فرهنگ مصادیق:ریاست طلبی-مقاله
برخی از افراد عاشق و شیفته ریاست هستند به همین منظور خود را به آب و آتش زده برای وصـول بـدان تلاش میکنند. این چنین افرادی ریاست طلب هستند در مذمت و زشتی این نوع افـراد هـمـیـن بـس کـه در پـرتـو تـمـایـل افـراطـی بـراسـاس فـرمـایـش رسول خدا:
حُبُّ الشَّی یُعْمی و یُصِمُّ
محبت افراطی آدمی را کور و کر میسازد.
لا محاله همچون کوران و کران خود را به آب و آتش زده میخواهد بریاست برسد و در این راه بسیاری از اصالتهای انسانی را از دست میدهد.
در قرآن مجید این آیه تکلیف علاقمندان بریاست را تعیین میفرماید:
تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ[۱] .
سـرای آخـرت را بـرای کـسـانـی قـرار مـی دهیم که اساساً در روی زمین برتری جویی و بـرتـری طـلبـی نداشته و فساد و تباهی را اراده نمینمایند و عاقبت از آن پرهیزکاران است.
از این آیه استفاده میشود که هر که روحیه برتری طلبی داشته باشد هرگز به بهشت جاودانه وارد نخواهد شد.
بـر همین اساس روحیه ریاست طلبی مورد مذمت پیشوایان دینی قرار گرفته و دارندگان این گونه روحیات به عناوین مختلفی مورد انتقاد قرار گرفتهاند. در خدمت ابوالحسن (ع) سخن از علاقه و محبت به ریاست طلبی به میان آمد. آن حضرت فرمود:
مـا ذِئبـانِ ضـاریـانِ غـَنـَمٍ قـَدْ تـَفـَرَّقَ رِعـاوُهـا بـِاَضـَرَّ فـی دِیـنِ المـُسـلِم مـِنْ طـَلَب الرِّیاسَةِ [۲] .
اگـر دو گـرگ درنـدهای را در گـله گوسفندی رها کنند که چوپان آن در میان گله نباشد ضرر و زیان این چنین حادثهای کمتر از زیان روحیه ریاست طلبی نمیباشد.
و به عبارت دیگر ضرر و زیانی که روحیه ریاست طلبی به دین و آیین مرد مسلمان وارد مـی سـازد هـمـانـا بـیشتر از زیانی است که دو گرگ درنده در گله گوسفندی که چوپان نداشته باشد وارد میآورند.
از امام محمد باقر(ع) این روایت نقل شده است:
لا تَطْلُبَنَّ الرِّیاسَةَ وَ لا تَکُنْ ذِئباً [۳]
دنبال ریاست نرو تا گرگ نباشی.
مـعـلوم مـی شود که روحیه ریاست طلبی آدمی را به صورت گرگ درنده درآورده و انسان را هـمـانند حیوان درندهای به جان و مال دیگران افکنده زیانهای بیشماری به بار خواهد آورد.
از ابی عبداللّه (ع) این روایت نقل شده است:
مَنْ طَلَبَ الرِّیاسَةَ هَلَکَ نَفْسَهُ فَاِنَّ الرِّیاسَةَ لا تَصْلِحُ اِلاّ لاَهْلِها؛ هـرکـه خـود را بـه ریـاسـت بـیـنـدازد هـمانا هلاک خواهد شد زیرا ریاست در انحصار افراد خاصی است که صلاحیت و شایستگی آنرا دارا میباشند.
از ایـن روایـت به خوبی میتوان استفاده کرده که ریاست طلبی زشت و نازیبا است کسی کـه صـلاحـیـّت رهـبـری و زمـامـداری را دارا نـمـی بـاشـد نـبـایـد دنبال آن برود زیرا خود را و دیگران را به هلاکت خواهد رساند.
بـه طـور ضـمـنـی از ایـن روایـت معلوم میشود که ریاست یک واقعیت عینی و خارجی است. انـسـان هـا بـدون رئیـس نـمـی تـوانند به زندگی ادامه دهند. منتهی ریاست را کسی باید پذیرا باشد که صلاحیّت و شایستگی آنرا دارا باشد. بدیهی است کسی که شایستگی احـراز مـقـامـی را دارد هیچ گاه در این راه تلاش و کوشش نخواهد کرد زیرا کمالات معنوی و صفات انسانی فرصت و مجال این کار را به او نخواهد داد و این وظیفه و رسالت جامعه و انـسـان هـاسـت کـه مسئولیت را به او تفویض مینمایند و او بر اساس مسئولیت شرعی و الهی آن را پذیرا خواهد شد.
نـاگـفـتـه نـمـانـد پـذیرفتن مدیریت به معنای ریاست طلبی نیست. علی (ع) ریاست همه مـسـلمـانـان جـهـان را داشت با همه اینها وقتی در برابر تهاجم و هیجان مردم قرار گرفت آنرا با شرایطی پذیرا شد تا حدود الهی را پیاده کند.
در سـیـره دانـشـمـندان اسلامی این واقعیت در موارد بسیاری مشاهده شده که در فرصتهایی مـردم فـردی را بـه عـنـوان مـرجـع دیـنـی انـتـخـاب مـی کـردنـد، ولی آن فـرد روحانی از قبول و پذیرش آن خودداری کرده فرد دیگری را شایسته تر از خود دانسته برای رهبری معرفی مینمود.
بـدیـهـی اسـت عـدم پـذیـرش مسئولیت به طور قطع میتواند بر محور این دو نکته دور بزند:
۱ ـ احـتـمـال ایـنـکـه نـکـنـد واقـعـاً فـرد دیـگـری بـرای تـصـدی و قـبـول مـسـئولیـت شـایـسـتـگـی بـیـشـتـری داشـتـه بـاشـد و بـا قبول مدیریت در حق آن فرد ظلم و ستم شده باشد.
۲ ـ دوم این که انجام وظیفه در پست مدیریت بسی دشوار و سنگین است. عدهای که مدیریت را قـبـول نـمی کردهاند از این میترسیدهاند که مبادا در انجام رسالتهای مدیریت دچار ضـعـف و سـسـتـی شـده حـق و حـقـیـقـت را آنـچـنـان کـه شـایـسـتـه اسـت رعایت ننمایند. لذا از قبول مسئولیت سر باز میزدند.
از امام جعفر صادق (ع):
مَلْعُونٌ مَنْ تَرأَسَ مَلْعونٌ مَنْ هَمَّ بِها مَلْعُونٌ کُلُّ مَنْ حَدَثَ بِها نَفْسَهُ [۴] .
بـا مـطـالعـه و بـررسـی آیـات و روایـات چـنـیـن اسـتـفـاده مـی شـود کـه اصـل مـدیـریـت یـک واقـعـیـت عـیـنی و خارجی است و بدون مدیریت همه برنامههای اجتماعی مـخـتـل خـواهد شد. اسلام علاوه بر شئون حکومتی حتی در بخش عبادات نیز امام و رهبر تعیین کرده است.
نـکـتـه حـسـاس ایـن کـه اسـلام مدیریت را بر معیارهای واقعی و حقیقی استوار ساخته است. کـسـانـی بـایـد پـذیـرای مسئولیت و مدیریت شوند که صلاحیت و شایستگی آن را داشته بـاشـنـد، زیرا در صورت عدم احراز شرایط به خود و به دیگران لطمه خواهند زد. روی همین اصل اسلام تلاش میکند که انسانها از قبول و پذیرش مدیریت و مسئولیت حتی المقدور پرهیز کنند. اسلام دربارهٔ علم آموزی انسانها را تحریک نموده دستور میدهد برای آموختن علم اگر شده باقصی نقاط کشورهای دور رفته به فراگیری علم بپردازند.
اُطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصّینَ [۵]
علم را هرچند به رفتن به چین باشد، بیاموزید.
ولی در باب قبول مدیریت و مسئولیت انسانها را از پذیرش آن پرهیز داده است.
لذا امـام جـعفر صادق (ع) میفرماید هر که به زور و تزویر ریاست را پذیرا گردد از رحـمـت خـدا خـود را دور سـاخـتـه اسـت و هرکه فکر و قصد ریاست کند باز از رحمت خدا دور خواهد بود. و همچنین هر که خود را در معرض ریاست درآورد از رحمت خدا بر کنار خواهد بود. از این همه پرهیز دادنها انسان میفهمد که مدیریت، مسئولیت دشوار و سنگینی است و تا کسی واقعاً شرایط مدیریت را دارا نباشد نباید آن را بپذیرد. در تاریخ مرجعیت اسلام این واقـعـیـت منعکس است که هرگاه یک عالم ربانی را به عنوان مرجع تعیین میکردند آن عالم ربـانـی بـرای ایـن که گرفتار عواقب مدیریت نگردد فرد دیگری را معرفی کرده مدعی میشد که فلان شخص از من اعلم و اتقی است. با این کار خود را از دشواریهای مدیریت برکنار میداشت.
عـلی (ع) پس از قتل عثمان در برابر تقاضاهای مکرر مردم مقاومت میکرد تا سرانجام طبق شـرایـط و ضـوابـطـی آنـرا قـبـول کـرد ولی بـدون تـردیـد از علل اساسی پذیرش او اجرای حدود اسلامی و پیاده کردن احکام اسلامی بود.
وقـتـی لقـمـان را بـیـن نـبوت و حکمت مخیر ساختند لقمان حکیم حکمت را برگزیده از پذیرش نبوت خودداری نمود زیرا از عواقب پذیرش نبوت خائف و نگران بود.
مرحوم حاج شیخ عباس قمی در کتاب سفینة البحار دربارهٔ ریاست این چنین میگوید:
برخی از ریاستها ممدوح است.
همانند ریاست انبیا و اولیا که این موقعیت را خدا به آنان مرحمت کرده تا انسانها را ارشاد و راهنمایی کرده آنان را به سعادت برسانند.
سـپـس ایـن عـالم جلیل القدر میفرماید ریاستهای دیگر به طور کلی به دو نوع تقسیم میگردد.
اول ـ ریـاسـت هـای فـقـه هـمـانـند پذیرش مقام قضاوت و مرجعیت و مقام افتاء و امامت جمعه و جماعت.
دوم ـ ریـاسـت هـایـی که در پرتو اغراض دنیوی و دنیاطلبی تحقق مییابد که به طور قطع و مسلم مذموم و ناپسند میباشد.
در پایان میفرماید:
قـبـول مـسـئولیـت و مـدیـریـت هـا اگـر بر غیر ضرورتهای شرعی استوار باشد یا به همراهش اغراض دنیوی باشد زیان بخش بوده باید از آن اجتناب کرد.
نـاگـفـتـه نـمـانـد از کـلمـه تـرّاس ریـاسـت طـلبـی اسـتـفـاده مـی شـود. زیـرا بـاب تـفـعـل نـوعـاً بـرای تـکلیف میآید یعنی کسی که چیزی را ندارد به زور به خود ببندد. چنانچه از ابی عبدالله (ع) نقل شده است:
اِیـّاکـُمْ وَ هـؤُلاءِ الرُّؤَس ألَّذیـنَ تَرَاَّسُونَ فَوَاللّهِ ما خَفِقَتِ النِّعالُ خَلْفَ رَجُلٍ اِلاّ هَلَکَ وَاَهْلَکَ؛ یعنی خویشتن را از کسانی که ریاست طلب بوده و به زور خود را به ریاست میرسانند دور نگه دار. به خدا سوگند وقتی صداهای نعلینها و کفشها پشت سر کسی شنیده شود آن کـس کـه در برابر همگان راه میرود علاوه بر آن که خود را به هلاکت رسانده دیگران را نیز به هلاکت افکنده است.
در مورد دیگری امام جعفر صادق (ع) میفرماید:
اِنَّ حُبَّ الشَّرَفِ وَ الذِّکر لا یَکُونانِ فی قَلْبِ الْخائِفِ الرّاهِبِ؛ هـمـانـا عـلاقـه بـه بـزرگـی و نـام آوری هـرگـز در دل بندهای که ترس خدا و بندگی در آن جای دارد راه نمییابد.







