کتابخانه:راهبردهای دشمن شناسی در قرآن
|
| |
| نویسنده | آیت مظفری، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نمایندگی ولی فقیه، پژوهشکده تحقیقات اسلامی، |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | زمزم هدایت |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۹۲ |
| شابک | ۹۷۸-۹۶۴-۲۴۶-۲۱۴-۸ |
| دانلود | |
محتویات
پیشگفتار
انَّ هذا القرآن یهدی للّتی هی اقْوم و یُبَشِّر المؤمنین الذینَ یعملون الصّالحات انّ لهم اجراً کبیراً [۱]
بی گمان این قرآن به آیینی که استوارتر است راه مینمایاند و به مؤمنانی که نیکوکاری میکنند، بشارت میدهد که برای آنان پاداش بزرگی است.
قرآنْ فیض رحمتی است که از خزانه غیب بر قلب نورانی پیامبر (ص) نازل و از آنجا بر پهندشت هستی جاری شد تا تشنگان حقیقت از زلال معنویت و هدایت آن سیراب گردند و حیاتی نو را- که خود «حیات طیّبه» اش مینامد- بنیان نهند.
خدای متعال را سپاسگزاریم که ما را به نعمت اسلام عزّت بخشید و افتخار بهرهگیری از دریای بی کران معارفِ قرآن کریم، نصیبمان کرد. امّا بهرهگیری هر چه بهتر و بیشتر از قرآن کریم، نیازمند مطالعه این کتاب آسمانی و تدبّر در آن است، و در این میان ما پاسداران و بسیجیان که مدال افتخار نگهبانی از انقلاب الهی و نظام قرآنی جمهوری اسلامی را بر سینه داریم، به منظور کسب تواناییهای لازم برای مقابله با تهدیدهای فرهنگی و نرمافزاری دشمن، ضرورت دارد بیش از پیش با قرآن آشنا شویم و در عمل به آن بکوشیم.
بر این اساس گزیدهای از آیات مربوط به چهار موضوعِ جهاد، استکبارستیزی یهود و دشمنشناسی با بهرهگیری از تفاسیر معتبر، بررسی و هر کدام در یک کتاب عرضه شده است.
روش تألیف این چهار کتاب، بدین گونه است که ابتدا آیه مربوط به هر موضوع و ترجمه آن ذکر میگردد، آن گاه مفردات آیه، ترجمه و شأن نزول آن (در صورت دارا بودن) بیان میشود.
نکتهها و پیامهای مستفاد از هر آیه با کمک آیات دیگر و برخی از احادیث پایانبخش مباحث آن آیه است.
در اینجا لازم است از پژوهشکده تحقیقات اسلامی نمایندگی ولی فقیه در سپاه (معاونت پژوهش و گروه علوم قرآنی و حدیث) که ما را در تهیه این مجموعه یاری کردهاند و از نویسندگان ارجمند آقایان علی تقیزاده اکبری، قدرتاله فرقانی، حجةالاسلام والمسلمین دکتر عبداللّه حاجیصادقی و حجةالاسلام والمسلمین عبدالحسین برهانیان و ویراستار محترم آقای محمد نصیری تشکر نماییم.
معاونت فرهنگی سپاه- بنیاد قرآن و عترت
مقدمه
هوالذی ینزل علی عبده آیات بینات لیخرجکم من الظلمات الی النور [۲]
اوست خدایی که بر بندهاش آیاتی روشن فرو میفرستد تا شما را از تاریکیها به نور هدایت کند.
انسان امروز بیشتر از همیشه به فهم آموزههای قرآنی نیازمند است تا خود را از تاریکیهای عصر تکنولوژی و پیشرفت مادی خارج نماید.
او همچنان که برای سلامت خود به رعایت اصول تغذیه و بهداشت محتاج است برای در امان ماندن فکر و اندیشه الهی خویش به ارتباط هر چه بیشتر با خدای خود محتاج تر است. و در این راه تبیین راههای استواری و مقابله با دشمنان خود از اهمیت ویژهای برخوردار است.
او در ابتدا زندگی کوچک و سادهای داشت و دشمنان خویش را به راحتی میدید و یا ابزارهای ساده به مقابله با آنان بر میخاست و خود را از گزند آنان در امان میداشت. اما یکی از مشکلات انسان امروز عدم شناخت دشمن خویش است. در واقع دشمنان انسان با ابزارهای پیشرفته و با به کارگیری انواع روشهای جنگ روانی خود را از او مخفی داشته و در لباس دوست ضربات خود را بر او وارد میکنند.
در این جزوه سعی شده که دشمنان انسان مسلمان و حیلهها و نقشههای آنان و همچنین راهکارهای مبارزه با آنان، از دیدگاه قرآن مورد بررسی قرار گیرد امید است که با مطالعه آن در شناخت دشمنان و مبارزه با نقشههای آنان موفق باشیم.
پژوهشکده تحقیقات اسلامی دشمن شناسی
اهمیّت و ضرورت دشمنشناسی
اشاره
من نام لم یُنَم عنه [۳]
هر کس از دشمن خود غفلت کند (دشمنان) از او غافل نخواهند بود.
موضوع دشمنشناسی در اسلام، از اهمیت والایی برخوردار است و از همین رو واژه «عدو» و «اعداء» [۴] در قرآن بارها تکرار شده و آیات متعدد، چهره دشمنان اسلام و راههای مقابله با شیوههای نفوذ آنان را به خوبی تبیین نمودهاند این آموزههای قرآنی هم دشمنان ما را به ما میشناساند و هم شیوههای مبارزه با آنان را.
طبعاً بدون بصیرت و هوشیاری و دشمنشناسی، نمیتوان بر توطئههای دشمنان پیروز گشت. متأسفانه برخی از افراد به ظاهر روشنفکر ادعا میکنند که جامعه ما دشمن ندارد و وجود دشمن توهمی بیش نیست! آنان با خیال خام خود گفتمان دشمنشناسی را به جوامع غیر متمدن نسبت میدهند. چنین افرادی آگاهانه و مغرضانه برای ایجاد زمینههای نفوذ فرهنگی دشمن و تسلط آنان تلاش میکنند و سخنان دروغین خود را در قالبهای روشنفکری ارائه میدهند. [۵] تاریخ صدر اسلام و همچنین تاریخ معاصر ایران و دیگر کشورهای تحت ستم نشان میدهد که مستکبران همیشه در صدد نابودی یا استعمار کشورهای ضعیف و چپاول منابع طبیعی و استثمار آنان بودهاند.
امروز نیز در کشورهایی چون فلسطین، عراق، افغانستان و ...
شاهد دشمنی با عقاید ملی و اسلامی و غارت اموال مسلمانان هستیم.
ضرورت دشمن شناسی
جامعه از افراد و اقوامی تشکیل شده است که دارای طبایع و افکار مختلف هستند. اگر برخی از آنها بر اساس سنتی که حافظ منافعشان باشد به دور یکدیگر جمع شوند و اجتماعی را تشکیل دهند به طور طبیعی اجتماع دیگری علیه منافع آنان تشکیل خواهد شد و دیری نمیپاید که کارشان به نزاع و درگیری خواهد کشید.
از طرفی میبینیم که در انسان قوایی چون غضب و شدت وجود دارد که جز در مواقع دفاع به کار نمیآید و این خود دلیل بر آن است که وقوع جنگ و درگیری امری اجتنابناپذیر است. [۶]
وجود دشمن توهّم نیست و انسانِ معتقد، با دشمنانی چون شیطان و نفس اماره در درون و کافران، منافقان و محاربان و ...
در بیرون مواجه است.
بدیهی است که تنها با یاری از خداوند و با آشنایی بیشتر با کتاب آسمانی قرآن کریم، دشمنان خود و جامعه خود را خواهیم شناخت و با آنها مقابله خواهیم کرد. از خداوند میخواهیم که جامعه اسلامی را در ادامه راه خود موفق بدارد و دشمنانش را سرکوب نماید.
دشمن درونی
اشاره
هرگاه انسان دشمن خود را رودرروی خود ببیند، طبعاً از خود دفاع میکند و مواظب است تا کمترین ضربه را از ناحیه دشمن پذیرا گردد.
اما دشمن پنهان درونی بدترینِ دشمنان است، چرا که انسان از آن غافل میشود و از نقشههای او کمتر آگاه میگردد.
دشمن خانگی ضربات مهلکتری را به ما وارد میکند، لذا بر ماست ابتدا دشمن درون را شناخته و از نقشههای او آگاهی پیدا کنیم و پس از سرکوبی او و با عزمی استوار بر دشمن بیرون بتازیم.
مهمترین دشمنان درونی انسان، نفس انسان و شیطان ملعون هستند که به بررسی هر کدام در آیات قرآن کریم میپردازیم.
- نفس امّاره:
وَما أُبَرِّیءُ نَفْسِی انَّ النَّفْسَ لَامّارةٌ بِالسُّوءِ الّا ما رَحِمَ رَبّی [۷]
من نفس خود را تبرئه نمیکنم همانا نفس بسیار انسان را بهبدی امرمیکند مگرآنکه راپروردگارم بهمن رحمکند!
مفردات
ما ابریء: تبرئه نمیکنم امّاره: بسیار امر کننده
نفسی: خودم سوء: بدی
انّ: همانا رحم: رحم کند
در وجود انسان دو نیروی رحمانی و نفسانی وجود دارد و خداوند این دو نیرو را به انسان فهمانده است. (فالهمها فجورها وتقواها)[۸]در واقع این دو نیرو در درون انسان با یکدیگر در مقابله میباشند و هر کدام پیروز شوند وجود انسان را مالک میشوند.
نفس انسان دارای مراتب مهم سه گانه زیر است که عبارتند از: نفس اماره، لوّامه و مطمئنه.
نفس در واقع خود انسان است و همان چیزی است که فکر و اراده میکند. گاهی این نفس تحت فرمان عقل نیست به طور مرتب دچار هوی و هوس میشود آن را نفس اماره گویند و نفس لوّامه همان نفس ملامتگراست در مواقعی که از انسان خطایی سر میزند او را مورد سرزنش و عذاب قرار میدهد. [۹]
نفس مطمئنه حالتی است که انسان در آن به اطمینان و آرامش میرسد و به چیزی جز خدا نمیاندیشد. مفاد این آیه سخن حضرت یوسف (ع) است که نفس خود را منزّه نمیداند و میگوید که لطف و رحمت خدا سبب نجات من از شرّ نفس اماره گردید. [۱۰]
از رسول خدا (ص) روایت شده است که فرمودند:
اٌعْداءِ عَدُوِّکَ نَفْسُکَ الَّتی بَیْنَ جَنْبَیْکَ [۱۱]
دشمنترین دشمن تو نفس تو است که تمام وجودت را فرا گرفته است. [۱۲]
و در واقع بایستی همانند مبارزه با دشمنان بیرونی با هواهای نفسانی نیز مبارزهکنیم که هیچ چیز برای اشخاص دشمنتر از پیروی از هوای نفس نیست. [۱۳] حضرت علی (ع) فرمود: هر کس نفس خود را در شهواتش اطاعت کند به هلاکت خود کمک نموده است. «۵»
گاهی این پیروی از هوی نفس به جایی میرسد که به تعبیر قرآن، شخص هوی و هوس را خدای خود قرار میدهد. «۶» در این مرحله نفس در مرتبه زائع (زنگ گرفته) بوده و همواره راه باطل را پیش میگیرد و در تردید بین دو راهیها تنها راه ضد خدا را انتخاب میکند. در نهایت نیز به شقاوت و سنگدلی میرسد بلکه دل او از سنگ نیز سختتر میگردد.
نفس انسان دارای صفاتی است که برخی از آنها ویژه حیوان و برخی مخصوص فرشتگان است. اگر صفات حیوانیِ انسان مطیع صفات ملکوتی او شود، سعادتمند خواهد بود و اگر صفات ملکوتی او فرمانبردار صفات حیوانی نفس گردد بدبخت و شقاوتمند خواهد شد.
از همین رو مرحوم فیض کاشانی صفات مختلف انسان را به چهار نوع درندگی، حیوانی، شیطانی و ربانی تقسیم نموده است.
هر انسانی جزئی از این صفات چهارگانه را دارد و در انسان به صورت خوک و سگ و شیطان و حکیم متصوّر است. خوک (شهوت)، سگ (غضب)، شیطان (تحریک کننده شهوت و غضب) و حکیم (عقل) است که مأمور به دفع شیطان است. «۲»
ب- شیطان
إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلْإِنسَانِ عَدُوّاً مُبِیناً [۱۴]
همانا شیطان برای انسان دشمنی آشکار است.
مفردات
کان: است عدوّ: دشمن مبین: آشکار
شیطان موجودی شرور و گمراه کننده است که با نفوذ به درون انسان به وسوسه و اغواگری میپردازد. او همراهی شوم و همدمی نامیمون است. [۱۵] که انسان را به کارهای زشت تشویق [۱۶] بدیهای او را نیز زیبا جلوه میدهد تا به توبه موفّق نگردد. امام علی (ع) فرمودند: «لا عدوّ یُحاربه اعدی کن ابلیس» [۱۷]؛ انسان در جنگ، با دشمنی کینهتوزتر از شیطان روبهرو نیست. قرآن کریم نیز تصریح میکند که شیطان را دشمن خود بگیریم. [۱۸]
شیوههای شیطان در مقابله با انسان شیطان در مقابله با انسان از شیوههایی چون: وسوسه، [۱۹] وعده، [۲۰] ایجاد اختلاف [۲۱] و کینه، ترس، [۲۲] زینت دادن به کارهای بد انسان، [۲۳]
فراموشی (یاد خدا) [۲۴] بهره میجوید که البته باید یادآوری نمود که زمینه نفوذ شیطان در اثر ارتکاب گناه ایجاد میگردد. [۲۵]
امام علی (ع) در نهجالبلاغه ضمن هشدار به دشمنی شیطان برای انسان میفرمایند: «ای بندگان خدا از دشمن خدا پرهیز کنید خدایی که شما را از دشمنی شیطان پرهیز داد. (همان) شیطانی که به صورت پنهان در سینهها راه مییابد به طور آهسته در گوشها راز میگوید گمراه و پست بوده و با وعدههای دروغین و آرزوهای آن شما را به انتظار میگذارد. [۲۶]
ای بندگان خدا از دشمن خدا پرهیز کنید مبادا او (شیطان) شما را به بیماری خود (حسد، خودپرستی و تکبر) مبتلا سازد. [۲۷] او گناهان را نزد شما زینت میدهد و گناهان بزرگ را (برای شما) کوچک میشمارد و آرام آرام دوستان خویش را میفریبد و راه رستگاری را بر آنان میبندد. [۲۸]
هدف او از زینت دادن گناهان تسلط بر انسان است و هم اینکه او را از توبه باز دارد و در انتظار آن او را نگاه دارد تا مرگش را رسد و از توبه غفلت نماید. «۱»
دشمن بیرونی
اشاره
دشمنان بیرونی که عداوت خود را اظهار میکنند از ضعیفترین دشمنان هستند [۲۹] چرا که شناسایی آنان آسان، و در مبارزه و رویارویی با آنان همیشه مؤمنان پیروز خواهند بود.[۳۰] البته دشمن را هیچ گاه نباید کوچک شمرد «۳» و از او غفلت نمود و آسایش را بر آمادگی ترجیح داد چرا که او همیشه در کمین ماست «۴» و هرگز نمیخوابد. قرآن کریم در آیات مختلف دشمنان بیرونی را شناسانده است که به ترتیب به معرفی آنان میپردازیم. [۳۱] دشمن شناسی در قرآن، ص: ۲۲
- کافران
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوْا بِمَا جَاءَکُم مِنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِیَّاکُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ إِن کُنتُم خَرَجْتُمْ جِهَاداً فِیسَبِیلی وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَیْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَ مَن یَفْعَلْهُ مِنکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِیلِ [۳۲]
ای ایمان آورندگان، دشمن من و دشمن خود را دوست (خود) نگیرید شما (در حالی) به آنان اظهار دوستی میکنید که آنان بهحقیقتی که برایتان آمده کافر شدهاند و پیامبر (ص) و شما را به دلیل ایمان به خداوند (از شهر خود) بیرون میکنند! اگر برای جهاد در راه من و طلب خشنودی من جهاد کردهاید (شما) با آنها پنهانی رابطه دوستی دارید و من به آنچه مخفی کردهاید و آشکار نمودهاید آگاهترم و کسی که چنین کند قطعاً از راه درست منحرف گردیده است.
مفردات
لا تتخذوا: نگیرید عدوّی و عدوّکم: دشمنم و دشمنتان
تلقون الیهم مودّة: با آنان طرح دوستی میریزید.
قد کفروا: کافر شدهاند جاءکم: آمد شما را
یخرجون: خارج میکنند تؤمنوا بالله: ایمان آوردید به خدا
ان کنتم خرجتم: اگر برای (جهاد) خارج شدهاید
فی سبیلی: در راه من ابتغاء مرضاتی: طلب خشنودی من
تسرون الیهم بالمودّة: پنهانی با آنها دوستی میکنید
اخفیتم: پنهان میکنید اعلنتم: آشکار میکنید
یفعله: انجام دهد آن را فقد ضلّ: گمراه شده است
شأن نزول: شخصی به نام حاطب بن ابی بلتعه به مدینه مهاجرت کرده بود امّا زنش در مکه بود. کفار به سراغ زن او آمدند و از او خواستند که طی نامهای، از شوهرش بپرسد آیا محمد (ص) قصد دارد که برای جنگ به مکه بیاید؟ او نیز چنین کرد. حاطب در جواب نوشت که رسول خدا (ص) قصد دارد به سوی شما بیاید آماده دفاع باشید. آنگاه نامه را به زنی به نام صفیه داد تا آن را به مکه ببرد جبرئیل نازل گردید و به پیامبر (ص) خبر داد. حضرت به علی (ع) و چند نفر از صحابه (عمار، عمر، زبیر، طلحه، مقداد و ابومرثد) دستور داد که به سوی مکه حرکت کند و در راه نامه را از آن زن بگیرند. ابتدا زن انکار کرد اما با تهدید علی (ع) نامه را از لابهلای گیسوان خود درآورد و به خدمت پیامبر آوردند. [۳۳]
واژه کفر به معنی پوشاندن نعمت به جهت ترک شکرگزاری است و بزرگترین کفر انکار خداوند یا دین اسلام یا نبوت پیامبر گرامی اسلام (ص) است. کافران کسانی هستند که حقیقت به آنان عرضه شده اما آنان در مقابل آن دشمنی میورزند در تعدادی از آیات خداوند کافران و مشرکان را دشمن آشکاری برای مسلمانان برشمرده است. [۳۴] و دشمنترین آنها را یهود و مشرکان دانسته [۳۵] از مسلمانان خواسته است که آنان را دوست خود نپندارند. چرا که آنان هیچ گاه خیرخواه اهل حق نبوده و دوست نمیدارند که خیر و برکتی از طرف خداوند به آنان برسد. [۳۶]
کافران با اختصاص بودجههای مالی خود درصدد بازداشتن مردم از راه خدا بوده [۳۷] و با سلاح مکر و نیرنگ تلاش میکنند که مسلمانان را از راه حق بازگردانده [۳۸] و پیوسته در پی غفلت وبیخبری آنان هستند تا با هجوم بر جان و مال آنان پیروزی خود را جشن بگیرند. [۳۹]
پیامها
۱- کافران دشمن خدا و دشمن مسلمانان هستند؛
۲- مسلمانان نباید دشمنان خدا را دوست خود بگیرند؛
۳- دشمنی کافران با مسلمانان آشکار است. (فریب تبلیغات آنان را نخوریم)؛
۴- طرح دوستی ریختن کافران با مسلمانان راهی برای نفوذ و استحاله مسلمانان است؛
۵- خداوند به پنهانکاریهای ما آگاهتر است؛
۶- دوستی با کفار در واقع انحراف از راه مستقیم است.
ب- منافقان
وَإِذَا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسَامُهُمْ وَإِن یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ کَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ یَحْسَبُونَ کُلَّ صَیْحَةٍ عَلَیْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّی یُؤْفَکُونَ
[۴۰]
و چون منافقان را بینی، هیکلهایشان تو را به تعجّب وامیدارد، و چون سخن گویند به گفتارشان گوش فرا میدهی؛ گویی آنان چوبهای خشکی هستند که به دیوار تکیه داده شدهاند. هر فریادی را به زیان خویش میپندارند. خودشان دشمناند؛ از آنان دور شو؛ خدابکشدشان؛ تا کجا (از حقیقت) انحراف یافتهاند!
مفردات
رأیتهم: آنان را میبینی تعجبک أجسامهم: جسم و ظاهرشان تو را متعجّبمیکند.
و ان یقولوا: اگر سخن بگویند خشبٌ مسنده: چوب خشک
یحسبون: میپندارند فاحذرهم: از آنان بپرهیز
منافق کسی است که کفر خود را پنهان میکند به غیر از آن تظاهر میکند و از کلمه «نفق» میباشد که همان سوراخ در زمین است و در واقع خود را به اسلام میپوشاند و در حالی که غیر از آن را در دل دارد. [۴۱]
خداوند به آنان وعده عذاب حتمی داده [۴۲] و یکی از شدیدترین نفرینها در قرآن کریم، در حق آنان آورده شده است. [۴۳]
آنها نماز را از روی کسالت و بی میلی میخوانند، [۴۴] اهل خدعه و نیرنگ هستند [۴۵] امر به زشتیها کرده و از کارهای نیک نهی میکنند [۴۶] به خداوند سوء ظن داشته [۴۷] و دلهایشان مریض است [۴۸]
و تمام سعیشان آن است که انسانها به تعالیم الهی (وحی) دسترسی نداشته باشند [۴۹] هرگز از روی رغبت در راه خدا انفاق نکرده [۵۰] و دیگران را نیز از انفاق به هواداران پیامبر (اسلام) (ص) منع میکنند. [۵۱]
پیامبر گرامی اسلام (ص) فرمودند: من از مؤمنان و مشرکان بر امتم هراسی ندارم، چرا که ایمان مؤمنان مانع ضرر آنهاست و مشرک را نیز خداوند رسوا میکند، اما از منافقان بر شما هراس دارم چرا که از زبانش علم میریزد اما در دلش جهل و کفر است.
سخنانی میگوید که برای شما دلپذیر است اما در پنهان کارهایی زشت انجام میدهد. [۵۲]
در واقع آنان چند چهره [۵۳] و دارای روحیه استکباری، [۵۴] نادان، [۵۵] بهانهجو، [۵۶] تنگ نظر، [۵۷] کارشکن، [۵۸] طغیانگر، [۵۹] خودخواه و منفعتطلب، [۶۰] و دروغگو، [۶۱] متلوّن و نان به نرخ روز خور، [۶۲] بدگمان و ترسو، [۶۳] اما دارای ظاهری آراسته [۶۴] و پرمدعا هستند. [۶۵]
ج- مرجفان و مجرمان
لَئِن لَمْ یَنتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لَا یُجَاوِرُونَکَ فِیهَا إِلَّا قَلِیلًا [۶۶]
اگر منافقان و افراد (مجرمی) که در دلهایشان مرض است و شایعهپراکنان مدینه دست از کارهای زشت خویش بازنایستند، تو را سخت بر آنان مسلط میکنیم پس جز مدت کوتاهی نمیتوانند در همسایگی تو در شهر بمانند.
مفردات
لم ینته: باز نایستند فی قلوبهم مرض: در دلهایشان مرض است
مرجفون: شایعه پراکنان لنغریتک بهم: تو را بر آنان مسلط میکنیم
لا یجاورونک: در همسایگی تو نباشند
مرجف: در لغت به معنای شایعه پراکنی و ایجادکننده جوّ رعب و وحشت تفسیر شده است. [۶۷]
کسانی که در جامعه اسلامی پردهدری کرده، با کلام و عمل خود دیگران را به انحراف میکشانند و امنیت روانی و آبرویی و اقتصادی و ... مسلمانان را تهدید میکنند دشمن مسلمانان میباشند و بایستی بعد از دادن اخطار لازم با آنان برخورد قانونی صورت گیرد.
مجرم: کسانی که به صورت آشکار گناه میکنند و در واقع به اشاعه فساد مشغول میباشند از دشمنان مسلمانان محسوب میشوند.
امام رضا (ع) فرمودند:
خصماء الله و اعداؤه فی ارضه شرّاب الخمر و الزّناة.
دشمنان خدا در زمین او شرابخواران و زناکاراناند.
همچنین کسانی که از روش و فرهنگ دشمن پیروی میکنند و با نوع لباس پوشیدن و طرز رفتار خویش مبلّغ فرهنگ دشمنان دین هستند از دشمنان محسوب میشوند. از امام علی (ع) روایت شده که:
خداوند به یکی از پیامبرانش وحی کرد که به قوم خود بگو: در (شکل) لباس، خوردن طعام مانند دشمنان من نباشند؛ مثل آنان نخورند و نپوشند و به شکل دشمنان من نشوند که (در آن صورت) آنان نیز دشمن من بوده چنانچه آنها دشمنان من هستند. [۶۸]
د- دوستان دشمن
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَالنَّصَارَی أَوْلِیَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ وَمَن یَتَوَلَّهُم مِنکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ [۶۹]
ای مؤمنان از یهودیان و مسیحیان (کسی را) دوست (صمیمی) خود قرار ندهید که آنها برخی از آنها اولیاء برخی دیگر هستند و هر کس (سرپرستی یا) دوستی آنها را بپذیرد از آنها خواهد بود.
مفردات
لا تتخذوا: نگیرید اولیاء: دوستان صمیمی (سرپرست)
من: کسی که یتولهم: دوست بگیرد آنها را
منکم: از شما منهم: از آنان
مسلمانان نه تنها موظفاند از دشمنان دین خدا برحذر باشند و با آنها دوستی نکنند بلکه دوستان دشمنان دین خدا نیز قابل اعتماد نبوده و نباید دوست مسلمانان قرار گیرند؛ چرا که افرادی هستند که با ارتباط خود با دشمنان خدا زمینه انحراف افکار و احیاناً جاسوسی از مسلمانان را ایجاد میکنند. امام صادق (ع) فرمودند: دوست دشمن خدا دشمن خداست. [۷۰]
توضیح: اتخاذ به معنای اعتماد کردن به چیزی است به گونهای که آن را برای انجام کاری در آینده، ذخیره سازد. این کلمه از باب افتعال از ماده اخذ است و اخذ چند معنا دارد که در این آیه، منظور قرار دادن و اعتماد کردن است.
ولایت نیز نوعی خاص از نزدیکی دو چیز به یکدیگر است به طوری که موانع و پردهها از بین آن دو چیز برداشته شود. کلمه ولایت به معنای قرب محبّت و معاشرت جامع و امتزاج روحی است و در این آیه بدان تصریح شده است:
وَ مَنْ یَتَوَلَّهُم فَانَّهُ مِنْهُمْ
اگر کسی آنها را دوست بگیرد از آنها خواهد بود. [۷۱]
امام علی (ع) فرمودند:
اعداؤک (ثلاثة) عدوّک و عدوّ صدیقک و صدیق عدوک.
دشمنان تو [سه گروهاند] دشمن تو، دشمن دوست تو و دوست دشمن تو. [۷۲]
پیامها
۱- دوستی با دشمنان خدا در واقع دشمنی با خداست.
۲- دشمنان اسلام، علیه مسلمانان با یکدیگر متحدند.
۳- دوستی با کفار موجب لغزش مسلمانان و موجب سوء استفاده احتمالی کافران میباشد.
۴- کلمه ولایت در این آیه به معنای مودت و محبت است.
ه- مسلمانان متجاوز
وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَالْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَی الْأُخْرَی فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّی تَفِیءَ إِلَی أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ
[۷۳]
اگر دو گروه از مؤمنان با یکدیگر بجنگند میان آن دو را صلح دهید و اگر یکی از آن دو بر دیگری تعدّی کرد با او بجنگید تا به فرمان خدا باز گردد. اگر بازگشت میان آن دو به عدالت سازش دهید.
مفردات
طائفتان: دو گروه اقتتلوا: بجنگند
فاصلحوا: صلح دهید فان بغت: اگر تعدی کرد
احدیهما: یکی از آن دو فقاتلوا: پس بجنگید
تفیء الی امر الله: به فرمان خدا فاءَت: بازگشت
بازگردد
در شأن نزول این آیه آمده است که میان دو قبیله اوس و خزرج اختلافی رخ داد که کار اختلاف بالا گرفت و با یکدیگر به زد و خورد برخاستند که آیه فوق [۷۴] نازل گردید.
توضیح:
چه بسا گروهی از مسلمانان برای منافع دنیایی خود، به حقوق گروه دیگری از مسلمانان تعدی کنند. در این موارد ابتدا بر همه مسلمین واجب است که آنها را از درگیری باز داشته و میان آنها صلح برقرار کنند اما در صورتی که یکی از آنان به دیگری ظلم نماید، باید با او مبارزه کرد تا به امر خدا (صلح) تن دردهد.
پیامها
۱- میان دو گروه از مسلمانان متخاصم باید صلح ایجاد نمود.
۲- اگر یکی از دو گروه متخاصم مسلمان به مفاد صلح عمل نکرد با او باید جنگید.
۳- داوری بین مسلمانان باید به عدالت باشد؛
۴- سر نهادن به عهد و پیمان، یکی از دستورات محکم الهی است.
و- محاربان
إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَاداً أَن یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِنْ خِلَافٍ أَوْ یُنفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِیالدُّنْیَا وَلَهُمْ فِیالْآخِرَةِ عَذَابٌعَظِیمٌ [۷۵]
همانا جزای کسانی که با خدا و رسولش میجنگند و در زمین به فساد میکوشند جز این نیست که کشته شوند یا بر دار آویخته گردند یا دست و پایشان در خلاف جهت بریده شود و از آن دیار تبعید گردند. این رسوایی آنان در دنیاست و در آخرت عذابی بزرگ خواهند داشت.
مفردات
یحاربون الله و رسوله: با خدا و رسولش میجنگند
یسعون: کوشش میکنند یقتلوا: کشته شوند
یصلّبوا: بردار آویخته شوند تقطع ایدیهم وارجلهم: دست و پایشان قطع شود
من خلاف: در خلاف جهت ینفوا فی الارض: از آن دیار تبعید شوند
خزی: رسوایی
شأن نزول:
جمعی از مشرکان خدمت پیامبر (ص) آمدند و مسلمان شدند، اما در آب و هوای مدینه بیمار شدند. پیامبر (ص) برای مدتی آنان را به خارج از مدینه فرستادند؛ مکان خوش آب و هوایی که شتران زکات را در آنجا به چَرا میبردند. آنان با مداوا و استفاده از شیر تازه شتران بهبود یافتند، امّا به جای تشکر از پیامبر (ص) دست و پای چوپانهای مسلمان را بریدند و چشمان آنها را کور کردند و شتران را غارت کردند! در این زمان آیه فوق درباره آنها نازل شد که پیامبر (ص) آنان را دستگیر کند و به مجازات برساند.[۷۶]
توضیح: منظور از محاربه با خدا و رسول، فساد کردن از راه اخلال در امنیت عمومی و راهزنی (و قتل و غارت) است نه اینکه با همه مسلمانان جنگ کند. همچنین منظور تهدید فردی نیست (مانند چاقوکشی برای یک شخص)، چون به امنیت عمومی خللی وارد نمیکند. تقتیل و تصلیب و تقطیع به معنای کشتن، دار زدن و بریدن به شدت (یا بسیاری) است و لفظ «او» میرساند که هر سه مجازات برای محارب در نظر گرفته نشده بلکه یکی از آنها به ترتیب بر او انجام شود. [۷۷]
پیامها
۱- محارب کسی است که گسترش در فساد و ایجاد اخلال در امنیت عمومی کوشش کند.
۲- جزای محارب، یکی از سه مجازات کشتن، بر دار کشیدن و یا قطع دست و پا به خلاف و یا تبعید است.
۳- منظور از اخلال، اخلال در امنیّت عمومی است نه فردی.
۴- بعد از انعقاد صلح بین دو گروه از مسلمانان هیچ یک از دو گروه حق تعدی بر دیگری را ندارد.
راهکارهای دشمن در مقابله با مسلمانان
اشاره
دشمنان اسلام از روشهای متنوع و متعددی برای نابودی مسلمانان استفاده میکنند.
قرآن کریم با ظرافت و دقت تمام، خدعهها، شیوهها و اهداف کافران و مشرکان را برملا میسازد. از دید این کتاب بزرگ دینزدایی و ایجاد مانع در راه دینداری و دینداران، اختلاف افکنی، تحریم اقتصادی، تحریف محتوای دین و تبلیغات سوء همراه با تحقیر و استهزاء مؤمنان، گسترش فساد و اقدام به جاسوسی و عملیات نظامی از راهکارهای دشمنان اسلام علیه مسلمانان میباشد که به آنها اشاره میشود:
الف- دینزدایی
یُرِیدُونَ أَن یُطْفِئُوا نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَی اللّهُ إِلَّا أَن یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ [۷۸]
آنان (دشمنان اسلام) میخواهند که نور خدا را با دهانشان [نفس یا سخن خود] خاموش کنند ولی خداوند نمیگذارد تا نور خود را کامل کند، هر چند کافران را خوش نیاید.
مفردات
یریدون: میخواهند یطفؤا: خاموش کنند
بافواههم: با دهانشان یأبی الله: خداوند نمیگذارد
یتم نوره: نورش را کامل کند لو کره: اگر چه ناراحت شوند
دشمنان اسلام در پی دینزدایی از جامعه اسلامیاند و در این راه همه کوشش و تلاش خود را به کار میگیرند. خداوند با یک تعبیر جالب کافران را تحقیر نموده و با یک جمله کوتاه معانی فراوانی را رسانده است:
الف: چراغهای کوچک با دهان خاموش میشود؛
ب: نورهای بزرگ را نمیتوان با دهان خاموش نمود؛
ج: نور خدا از همه نورهای عالم پرفروغتر است.
د: پس کفار به هیچ وجه نمیتوانند نور خدا را با دهان کوچک خود خاموش نمایند.
در واقع خداوند تلاش کفار را به استهزا گرفته است که چقدر مضحک است که انسان بخواهد با پف کردن دهان، نور عظیمی چون خورشید را خاموش کند در چنین صورتی آیا میتوانند نور خدا که خالق همه هستی است با دهان خاموش نمایند. [۷۹]
پیامها
۱- کافران همواره در تلاش پیگیر برای دینزدایی از جامعه هستند؛
۲- تلاش آنان بسیار ضعیف و کارشان بیهوده خواهد بود (چون پف کردن نور خورشید)؛
۳- خواست خداوند آن است که دین خود را کامل کند هر چند کفار را خوش نیاید.
ب- گمراهی (1)
وَجَعَلُوا لِلَّهِ أَندَاداً لِّیُضِلُّوا عَن سَبِیلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِیرَکُمْ إِلَی النَّارِ [۸۰]
برای خدا مثلها (مانندهایی) قرار دادند تا (مردم را) از راه او گمراه کنند، بگو برخوردار شوید (از نعمتهای دنیا) همانا سرانجامتان به دوزخ خواهد بود.
مفردات
جعلوا: قرار دادند انداد: مانندها
لیضلوا: تا گمراه کنند تمتعوا: برخوردار شوید
مصیرکم: سرانجامتان الی النار: به آتش
کافران در تلاش آشکار خود برای جدا کردن مردم از دین حق،
با مقاومت ایمانی مردم روبهرو میشوند و نمیتوانند در سد مستحکم ایمان آنان نفوذ نمایند. هنگامی که از این راه نا امید میشوند یکی از شگردهای دیگر خود را به کار میبرند و آن ایجاد یک تصویر (قرائت) جدید از خدا یا دین خدا و یا کلام خدا است تا مگر در شعاع این قرائت جدید بتوانند انحرافی در ایمان مردم ایجاد نموده و آنان را به دنبال خود به انحراف بکشانند.
«نِد» مفرد «انداد» و به معنای مثل است و مراد، رب النوعها و بتهایی است که آنها را شریک خدا میپندارند و همین پندار آنها باعث گمراهی مردم میگردد.[۸۱]
لام تعلیل در «لیضل عن سبیله» نشان میدهد که کفار به گمراهی خویش اکتفا نکرده بلکه میکوشند دیگران را هم به وادی کفر بکشانند. تعبیر به «جعل» نشان میدهد که انسان با پندار و خیال خام خود مثل و مانندی برای خدا میتراشد و جعل میکند که با واقع منطبق نیست. [۸۲] بعید نیست که منظور از «انداد» مطلق اسبابی باشد که بشر بر آنها اعتماد کرده و آرامش درونی (کاذب) پیدا میکند و از یاد خدا باز میماند. [۸۳]
چه بسا ایجاد مذاهب جعلی توسط استعمار در قرن اخیر در همین راستا انجام شده است به طور مثال فرقه وهابیّت و بهائیّت توسط دولتهای انگلیس و روس ایجاد گردید تا ضمن ایجاد اختلاف در جامعه اسلامی و انحراف مذهبی، مردم مسلمان ایران را تضعیف کرده و مکتب شیعه را از رشد و تکامل بازدارند.
پیامها
۱- ایجاد نمونههای جدید برای خدا، دین او و کلام او (قرآن) از شگردها و تدبیر کافران برای انحراف جامعه اسلامی است. [۸۴]
۲- کفار میخواهند که در گمراهی خود دیگران را نیز شریک نمایند.
۳- منظور از نمونهها (انداد) چه بسا اسبابی باشد که به دروغ برای انسان آرامش ایجاد میکند و انسان را از یاد خدا بازمیدارد.
۴- ایجاد فرقههای به ظاهر مذهبی (جدید) از ترفندهای دشمن است که در مسیر تضعیف مبانی مکتبی صورت میپذیرد.
گمراهی (2)
وَدَّت طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَوْ یُضِلُّونَکُمْ وَمَا یُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا یَشْعُرُونَ [۸۵]
گروهی از اهل کتاب دوست دارند که شما را گمراه کنند در حالی که جز خودشان را گمراه نمیکنند و نمیفهمند.
مفردات
ودّت: دوست دارند طائفه: گروهی
لو یضلونکم: (ای کاش) شما را گمراه کنند
و ما یضلون: گمراه نمیکنند
الا انفسهم: جز خودشان و ما یشعرون: نمیفهمند
در شأن نزول آیه آمده است که: جمعی از یهود کوشش داشتند افراد سرشناس و مبارزی از مسلمانان پاکدل چون معاذ و عمار و دیگران را به آیین خود دعوت کنند و با وسوسههای شیطانی از اسلام بازگردانند که آیه فوق نازل گردید. [۸۶]
کافران دوست دارند که مسلمانان مانند آنها در دایره کفر جمع شوند تا با هم مساوی باشند. [۸۷]
البته در ابتدا ممکن است با زبان خوش و به ظاهر علمی ایدههای خود را مطرح کنند اما هنگامی که توانستند بر مؤمنان مسلط شوند، برآنان به بدی دست دراز میکنند و زبان به زشتی میگشایند. [۸۸]
آنها دوست دارند هیچ چیزی از پروردگارتان به شما نرسد [۸۹] اما خداوند متعال به مؤمنان که در ایمانشان تردید نکنند و آن را با اعمال صالح همراه کنند وعده آرامش در دنیا و بهشت جاودان و انواع نعمتها در آخرت داده است. [۹۰]
پیامها
۱- نقشهها و حیلههای دشمن تنها برای عموم مردم نیست بلکه دشمن برای خواص نیز برنامه دارد.
۲- کفار آرزویشان آن است که همه مسلمانان را کافر کنند.
۳- آنان بعد از تسلط دست و زبان به بدی بر مسلمانان دراز خواهند کرد.
۴- کوشش آنها در ضلالت مردم تنها به گمراهی بیشتر خودشان منتهی خواهد شد.
اختلاف افکنی
وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرَاراً وَکُفْراً وَتَفْرِیقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ وَإِرْصَاداً لِمَنْ حَارَبَ اللّهَ وَرَسُولَهُ مِن قَبْلُ وَلَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا الْحُسْنَی وَاللّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ [۹۱]
و کسانی که مسجدی را ساختند که مایه زیان و کفر و چند دستگی و اختلاف بین مؤمنان است و نیز کمینگاه برای کسانی است که قبلًا با رسول خدا (ص) (سابقه) جنگ داشته و (سخت) سوگند میخورند که جز نیکی قصدی نداشتیم ولی خداوند گواهی میدهد که آنان قطعاً دروغگویند.
مفردات
اتخذوا مسجداً: مسجدی ساختند ضرار: (مایه) ضرر
تفریقاً بین المؤمنین: برای اختلاف افکنی بین مؤمنان
من حارب: کسی که جنگید ارصاد: کمینگاه
لیحلفن: (سخت) سوگند میخورند ان اردنا: اراده نکردیم
حسنی: نیکی یشهد: شهادت میدهد
در شأن نزول آیه آمده است که گروهی از منافقان نزد پیامبر (ص) آمده و عرض کردند به ما اجازه ده تا مسجدی در میان قبیله بنی سالم (نزدیک مسجد قبا) بسازیم تا افراد ناتوان و بیمار و پیرمردان از کارافتاده در آن نماز بگزارند و همچنین در شبهای بارانی که گروهی از مردم توانایی آمدن به مسجد شما را ندارند فریضه اسلامی خود را در آنجا انجام دهند.
این پیشنهاد در زمانی بود که پیامبر (ص) عازم جنگ تبوک بودند. پیامبر (ص) به آنها اجازه داد. آنها از پیامبر (ص) درخواست کردند که در مسجد حضور یابد و در آن مسجد نماز بگزارد.
پیامبر (ص) فرمودند من فعلًا عازم سفر هستم در بازگشت (ان شاء الله) خواهم آمد و در آنجا نماز میگزارم. بعد از بازگشت پیامبر (ص)، تقاضای خود را دوباره مطرح کردند. این در حالی بود که پیامبر هنوز وارد دروازه مدینه نشده بودند در این هنگام آیه فوق نازل شد و پرده از اسرار آنان برداشت. پیامبر (ص) دستور دادند مسجد ضرار را آتش زدند و بقایای آن را ویران کرده و محل زبالههای شهر قرار دهند. [۹۲]
منظور از «لمن حارب الله» ابوعامر راهب است که در زمان جاهلیت، رهبانیت در پیش گرفت و در مدینه که خدمت رسول خدا (ص) آمد به ایشان حسادت کرد و به تحریک علیه آن حضرت مشغول شد. بعد به طائف و سپس به شام گریخت،آنگاه به روم رفت و مسیحی شد. (این شخص پدر حنظله غسیل الملائکه است) رسول خدا (ص) ابوعامر را فاسق نامید.
ابوعامر از شام برای منافقان پیغام فرستاده بود که خود را آماده کنند و مسجدی بسازند (تا پایگاهشان باشد) من نیز نزد قیصر روم میروم و همراه لشکری به مدینه میآیم و محمد (ص) از مدینه اخراج میکنیم. اما قبل از رفتن نزد قیصر مُرد. [۹۳]
تحریف
مِنَ الَّذِینَ هَادُوا یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَن مَواضِعِهِ وَیَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَیْنَا [۹۴]
برخی از کسانی که یهودیند برخی از کلمات (خدا) را از جاهای خود تغییر داده و گویند فرمان خدا را شنیدیم و سرپیچی کردیم.
مفردات
الذین هادوا: کسانی که یهودی شوند
یحرّفون: تحریف میکنند الکلم: کلمهها (جملهها)
مواضع: جاها یقولون: میگویند
سمعنا: شنیدیم عصینا: سرپیچی کردیم
تحریف از ماده «حرف» است یعنی منحرف کردن چیزی از مسیر و وضع اصلی خود. به عبارت دیگر تحریف نوعی تغییر است و دو نوع است: تحریف لفظی و معنوی. تحریف لفظی این است که ظاهر مطلبی را عوض کنند؛ مثلًا در گفتار، عبارتی حذف و یا اضافه گردد.
تحریف معنوی آن است که مطلب را خلاف مقصد و معنای گوینده معنا کنند کلمه تحریف را مخصوصاً در مورد یهودیها به کار بردهاند و معلوم میشود که اینها قهرمان تحریف در طول تاریخ هستند. [۹۵]
این آیه به گوشهای از اعمال یهودیان اشاره مینماید.
یکی از کارهای آنان تحریف حقایق و تغییر دستورات خداوند بوده است. تحریف در اینجا همان تحریف لفظی و تغییر عبارت است، زیرا به جای اینکه بگویند «سمعنا و اطعنا» (شنیدیم و اطاعت کردیم) میگویند «سمعنا و عصینا» (شنیدیم و مخالفت کردیم)! در آیات دیگر قرآن هم آمده است: شما امید نداشته باشید که یهودیان ایمان بیاورند چرا که گروهی از آنان کلام خدا را شنیده و بعد از آنکه آن کلام را فهمیدند آن را تحریف میکنند. [۹۶] پس با توجه به اینکه یکی از راههای مبارزه با مکتب سلام تحریف حقایق است میبایست در این زمینه هوشیار بود. [۹۷]
یکی از کارهای یهودیان در تحریف دین، نوآوری در دین است که بدعت نام دارد. در روایات آمده است که هیچ چیز مثل بدعت دین را در معرض انهدام قرار نمیدهد. (قال علی (ع): ما هدم الدین مثل البدع. )[۹۸]
از پیامبر گرامی اسلام نیز وارد شده است که هرگاه بعد از من به بدعتگذاران و شکاکان برخوردید، از آنان بیزاری جویید و زیاد بدگویی آنان را بکنید و آنان را با برهان و دلایل ساکت کنید تا نتوانند به فساد در اسلام طمع کنند. [۹۹]
پیامها
۱- بر عالمان دینی است که در کمینگاه بدعتگذاران در دین باشند و با رسوا کردن آنان، از ادامه فعالیت مخرّب و مفسدهبار آنان جلوگیری نمایند.
۲- از کوتاهترین و موفقترین راههای ایجاد انحراف در دین، بدعتگزاری است و یهودیان قهرمان ایجاد بدعت در دین هستند!
۳- یهودیان هم تحریف کننده لفظی بودهاند و هم معنوی! قرآن کریم پارهای از تحریفات آنان را افشا کرده است.
۴- امروزه نیز یهودیان هر آن در پی تحریف دین اسلام، تشیّع و انقلاب اسلامی هستند و از رسانههای جهانی که در دست دارند، بیشترین بهره را در این زمینه میبرند.
تبلیغ
وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَاتَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ [۱۰۰]
کافران گفتند به این قرآن گوش ندهید و در هنگام تلاوت آن جنجال کنید شاید پیروز شوید.
مفردات
لا تسمعوا: گوش ندهید والغوا فیه: جنجال کنید در تلاوت آن
لعلّکم: شاید شما تغلبون: پیروز شوید
دشمنان اسلام برای ضربه زدن به اسلام از هر فرصت تبلیغی سود جستهاند و با قرآن به مبارزه برخاستهاند. گاه با صراحت نبوت پیامبر (ص) را انکار کرده و او را ساحر نامیدهاند، گاه قرآن را ساخته دست بشر معرفی کردهاند. [۱۰۱] در مقابل، خداوند متعال تأکید فرموده است که: «ای پیامبر از کافران اطاعت مکن و به وسیله قرآن جهادی بزرگ با آنان بنما.» [۱۰۲] اما آنان در مقابل به ایجاد جنجال و هیاهو و انحراف افکار عمومی از مفاد آیات قرآن روی آوردهاند.
توضیح: لغو به معنای هر چیزی است که اصل و ریشه نداشته باشد. در کلام به معنای گفتاری است که معنا نداشته باشد؛ چون نام قرآن را بردهاند این دلیل بر آن است که کمال عنایت به قرآن و از بین بردن آن داشتهاند. [۱۰۳]
پیامبر (ص) چنان قرآن را با صوتی زیبا و دلنشین تلاوت میکردند که به جان هر شنوندهای تأثیر میگذاشت. از این رو بداندیشان میگفتند: سوت و کف بزنید تا مردم صدای او را نشوند. دشمنان اسلام همیشه در طول تاریخ با سخن حق چنین برخوردی داشتهاند. گاه با جنجال و سر و صدای بی معنا و گاه با انواع سرگرمیهای دیگر افکار مردم را از مسیر حق جد میکردند و سعی میکردند با ایجاد هیجانهای کاذب و بازیهای سیاسی دروغین مجال هر گونه تفکر را از مردم سلب نمایند. [۱۰۴] سخن حق قرآن را باید خود درک نماییم و بدون هر گونه تأثیرپذیری از تبلیغات دشمنان اسلام و وسوسههای شیطان رجیم دل خود را با باران رحمت بهار قرآن زنده گردانیم.
پیامها
۱- کافران به از بین بردن صدای قرآن کمر بستهاند.
۲- دشمنان میکوشند تا حتی خود مسلمانان ندای قرآن را نشنوند و علاوه بر ایجاد زمینههای مناسب برای مقصود خود، مستقیماً از مردم و مسلمانان میخواهند که به پیام قرآن گوش ندهند.
۳- تبلیغات وسیع دشمنان برای آن است که مردم جهان ندای روحبخش قرآن را نشوند.
۴- وظیفه مسلمانان آن است که پیام قرآن را از راههای گوناگون و از جمله رسانههای جهانی به گوش مردم دنیا برسانند.
تمسخر
وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلَّا مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَیُجَادِلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالْبَاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَاتَّخَذُوا آیَاتِی وَمَا أُنذِرُوا هُزُواً (کهف: 56)
ما رسولان را جز برای بشارت (ایشان) و ترسانیدن بدان) نمیفرستیم و کافران با سخنان بیهوده و باطل میخواهند جدل کرده و حق را پایمال کنند و آیات مرا و آنچه برای بیم دادنشان آمد به مسخره گرفتند.
مسخره کردن یکی از ابزارهای کفار در مقابله با عقاید مسلمانان بوده است. آنان با ملامت کردن و مسخره نمودن ارزشهای دینی سعی میکنند شخصیت طرف مقابل را متزلزل نموده و او را در مسیر اهداف پلید خود سوق دهند.
زمان حضرت نوح نیز کفّار دسته دسته میآمدند و بالای سرش میایستادند و او را مسخره میکردند. آن بزرگوار نیز آزار و اذیتها را تحمل میکرد. «۱» اما زمانی که عذاب الهی نازل گردید و کفّار همگی در حال غرق شدن بودند کافران جواب تمسخرهای خودشان را گرفتند و مشخص شد که در حقیقت، مسخرههای واقعی کفّار بودند! چرا که سرانجام آنان که آیات الهی و وعدههای عذاب او را به باد مسخره میگرفتند، این بود که استهزاء دامان خودشان را گرفت.[۱۰۵] اما خداوند فرموده است: مجاهدانی که در راه خدا جهاد میکنند از سرزنش (و تمسخر) کسی ابا ندارند. [۱۰۶] چون میداننده یکی از مهمترین ابزار دشمن در مبارزه مؤمنین و از بین بردن روحیه آنان همین تمسخر است.
پیامها
۱- فرستادن رسولان از جانب خداوند برای بیم دادن و بشارت بوده است.
۲- کافران با حربه جدل و سخنان بیهوده درصدد پایمال کردن حق هستند.
۳- آنان با تمسخرِ مؤمنان سعی در تضعیف روحیه و جداسازی آنان از دین دارند.
۴- مؤمنان بایستی از استهزای آنان نهراسند و بدانند که این شیوه جاری کفار در برخورد با پیامبران بوده است.
تحقیر
فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْماً فَاسِقِینَ
[۱۰۷]
پس قومش را خوار و تحقیر کرد، در نتیجه از او اطاعت کردند. همانا آنان قومی تبهکار بودند.
مفردات
فاستخف: تحقیر و خوار نمود فاطاعوه: او را اطاعت کردند
انهم کانوا: آنان بودند فاسقین: تبهکاران
یکی از راههای تسلط دشمن بر انسانها خوار نمودن و تحقیر آنان است، چرا که هرگاه انسان به خود اعتماد به نفس نداشته باشد و ایمان به خدا در قلبش رسوخ نکرده باشد، دیگران از خلأ حاکم بر وجود او استفاده کرده، افکار خود را به او القا مینمایند و به این وسیله او را مقهور خود میکنند. کفار و مستکبران همیشه از این روش بهره برده انسانها را در سطح پایینی از فکر و اندیشه نگهداشته و حتی با انواع وسایل آنان را به نادانی سوق دادهاند تا در حالت بی خبری و غفلت از واقعیتها، ارزشهای دروغین را جایگزین ارزشهای والای انسانی نمایند و بر سلطه و پیشوایی ظالمانه خود ادامه دهند و از توان، افکار و داراییهای مردم به نفع دنیای خود استفاده نمایند.
امروزه استخفاف عقول با استفاده از افکار دانشمندان و روانشناسان دشمنان و وسایل جدید ارتباط جمعی مدرن، انواع فرستندهها و فیلمها شبکه جهانی اینترنت و حتی ورزش (به شکلهای انحرافی) بسیار گستردهتر و پیچیدهتر شده است. [۱۰۸]
توجه به مفاد آیات قبل از آیه فوق میتواند به زیبایی مفهوم آن را روشن کند. به ترجمه آیات قبل دقت کنید:
فرعون در میان قوم خود ندا داد و گفت: [ای مردم آیا حکومت مصر مال من نیست و این نهرها تحت [فرمان من جریان ندارد؟ آیا نمیبینید؟ [۱۰۹]
من از این مردی (حضرت موسی (ع)) که از خانواده و طبقهای پست است و هرگز نمیتواند فصیح سخن بگوید برترم! [۱۱۰]
اگر راست میگوید چرا دستبندهای طلا به او داده نشده است؟ یا اینکه چرا فرشتگان همراه او نیامدهاند؟ [۱۱۱]
او قوم خود را تحقیر و تحمیق کرد، پس از او اطاعت کردند.
[۱۱۲]
دشمن همیشه سعی میکند با تبلیغات، خود را بزرگ، قوی، صاحب فکر و اندیشه و نژادی برتر و حتی آسمانی جلوه دهد و از سویی دیگر طرف مقابل خود را نژادی فقیر، کمسواد و ...
جلوه دهد تا زمینه نفوذ فکری خود را مهیا نماید.
پیامها
۱- استخفاف (خوار و پست نمودن) زمینهای بر نفوذ افکار دشمن است.
۲- روش فرعونیان آن است که انسانها را به سوی نادانی و بیخبری سوق دهند.
۳- ارتکاب گناهان (قوم فاسق) زمینه تحقیر شدن و استخفاف را فراهم میکند.
گسترش فساد
الَّذِینَ طغَوْا فِی الْبِلَادِ فَأَکْثَرُوا فِیهَا الْفَسَادَ
[۱۱۳]
کسانی که در سرزمینها طغیان و ظلم کردند و در آن بسیار فساد کردند.
مفردات
الذین: کسانی که طغوا: طغیان کردند
بلاد: سرزمینها فاکثروا فیها الفساد: در آن بسیار فساد کردند
یکی از ویژگیهای دولتهای کفر و سردمداران استکبار، گسترش فساد و گناه در میان مردم است. (آنان هم خود مرتکب فساد میشوند و هم آن را گسترش میدهند؛ «ویسعون فی الارض فساداً» )[۱۱۴] آنان با حربه فساد و گناه روحیه خداجویی، دینمداری را تضعیف نموده و زمینه را برای نزول عذاب الهی فراهم میکنند. اما سرانجام کار آنان، آن است که خداوند تازیانههای عذاب را پیدرپی بر آنان میفرستد؛ «فَصَبَّ عَلیهم ربّک سوط عذاب» [۱۱۵]کافران و فاسقان همیشه در پی نقض عهد خدا و قطع صله رحم [۱۱۶] و فساد در زمین [۱۱۷] و نابودی (زمینها) کشاورزی
و نسل انسانها [۱۱۸] هستند و البته ادعای اصلاحطلبی نیز دارند. [۱۱۹]
خداوند گروه مصلح را از گروه مفسد باز میشناسد [۱۲۰] و کار مفسدان را به سامان نمیرساند [۱۲۱] و این اعمال برای آنان لعنت خدا و عاقبتی بد به ارمغان میآورد. [۱۲۲] فساد شامل هر گونه ظلم و ستم و تجاوز و هوسرانی و عیاشی میشود که در واقع یکی از آثار طغیان آنها بود. قرآن قبل از آیه مذکور به تمدنهایی اشاره میکند که بر اثر طغیان و فساد و نافرمانی امر خداوند نابود شدهاند تمدنهایی که از تمدن امروزه ما به یقین قویتر و پیشرفتهتر بودهاند. [۱۲۳]
حضرت رسول اکرم (ص) به برخی از مردم مدینه فرمودند:
پنج چیز در مقابل پنج چیز است. سؤال شد منظور کدام پنج قابل پنج چیز است؟
فرمودند: هیچ ملتی عهدشکنی نکردند، مگر اینکه خداوند دشمنان را بر آنان مسلّط ساخت؛
- به غیر حکم خدا حکم نکردند مگر آنکه فقر در بین آنان زیاد شد؛
- فحشا ظاهر نشد مگر آنکه مرگ و میر در بین آنها زیاد شد؛
- کم فروشی نکردند مگر اینکه زراعت آنها از بین رفت و قحطی آنان را فرا گرفت؛
- زکات ندادند، مگر اینکه باران بر آنها قطع شد.
پیامها
۱- گسترش فساد، شیوه همیشگی کافران و فاسقان در همه جای دنیا و در همه زمانها بوده است.
۲- گناهکاری و ایجاد فساد عذاب الهی را نازل میکند.
۳- از جمله عذابهای گناهانی چون عهد شکنی، حکم به غیر حکم خدا، فحشاء، کم فروشی و ندادن زکات، همانا تسلط دشمن، ایجاد فقر، ازدیاد مرگ، قحطی و قطع باران است.
جاسوسی
لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ مَا زَادُوکُمْ إِلَّا خَبَالًا وَلَأَوْضَعُوا خِلَالَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَةَ وَفِیکُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَاللّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ [۱۲۴].
اگر آنان [منافقان همراه شما [برای جهاد] خارج میشدند، جز اضطراب و تردید چیزی بر شمامیافزودند و با نفوذ در میان شما به فتهانگیزی میپرداختند و در میان شما جاسوسانی هستند که به نفع آنان [جاسوسی میکنند و خداوند به [احوال ستمکاران آگاه است.
مفردات
لو خرجوا فیکم: اگر با شما خارج میشدند
مازادوکم: نمیافزود شما را خبالًا: اضطراب و تردید
اوضعوا خلالکم: خود را در میان شما میانداختند
یبغونکم الفتنة: در بین شما فتنهانگیزی میکردند.
سمّاعون: جاسوسان
در این آیه خداوند تبارک و تعالی برخی خصوصیات منافقان را برای مسلمانان شرح داده و از آنان دلجویی نموده است که همراهی نکردن منافقان با آنان در جهاد، به نفع مسلمانان بوده، زیرا حضور این گروه منحرف سودی ندارد بلکه با حضور خود تنها به فتنهگری و ایجاد تردید میپردازند!
پیامها
۱- کفار و منافقان در بین مسلمانان فتنهانگیزی و ایجاد تردید میکنند.
۲- دشمنان اسلام در میان مسلمانان جاسوسانی دارند که اخبار مسلمانان را به آنان میرسانند؛ لذا مسلمانان باید بهوش باشند.
۳- یکی از اهداف جاسوسی دشمنان، فتنهانگیزی و ایجاد اضطراب و تردید است.
فشار اقتصادی
هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ لَا تُنفِقُوا عَلَی مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّی یَنفَضُّوا [۱۲۵]
آنان [منافقان کسانی هستند که میگویند به افرادی که نزد رسول خدا (ص) هستند انفاق نکنید تا پراکنده شوند.
مفردات
یقولون: میگویند لا تنفقوا: انفاق نکنید
حتی ینفضوا: تا پراکنده شوند.
مبارزه کفار و مشرکین با مسلمانان تنها به مراحل جنگ روانی و یا سلاح گرم محدود نمیشود، بلکه سعی میکنند از همه روشهای ممکن و از جمله با ایجاد فشارهای اقتصادی جبهه اسلام را تحت فشار قرار داده و اتحاد آنان را از بین ببرند.
در صدر اسلام نیز مشرکان سعی کردند با محاصره اقتصادی مسلمانان در شعب ابی طالب، آنان را به تسلیم وادارند و زمانی ه به دلیل استقامت مسلمانان از این راه سودی نبردند، تصمیم گرفتند روابط اقتصادی خود را با بنیهاشم و بنی مطلّب قطع کرده، با آنان داد و ستد و ازدواج نکنند.
پیامها
۱- کافران و منافقان در راه شکست اسلام از هیچ تلاشی فروگذار نیستند.
۲- دشمنان اسلام از فشار اقتصادی برای از بین بردن اتحاد مسلمانان استفاده میکنند.
۳- خداوند یاور مسلمانان بوده و نقشههای دشمنان را بی اثر خواهد کرد.
مبارزه با رهبری مسلمین
وَإِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَیَمْکُرُونَ وَیَمْکُرُ اللّهُ وَاللّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ
[۱۲۶]
یاد آور زمانی را که کافران (دربارهات) با حیله و نیرنگ میخواستند تو را به بند کشند یا بکشند و یا [از مکه اخراجت کنند. آنان نیرنگ و چارهاندیشی میکنند، خداوند هم چارهاندیشی و تدبیر میکند و خداوند بهترین تدبیرکنندگان است.
مفردات
اذ یمکر بک: (هنگامی که) به تو نیرنگ میکردند
لیثبتوک: تو را به بند کشند یقتلوک: تو را بکشند
یخرجوک: تو را اخراج کنند یمکرون: نیرنگ میکنند (میکردند)
ماکرین: تدبیر (حیله) کنندگان
دشمنان اسلام از هیچ کوششی در راه نابودی مسلمانان فروگذاری نمیکنند. آنان با انواع روشها درصدد نابودی دین حق هستند. در این میان مبارزه با رهبری مسلمین در سرلوحه اهداف آنان قرار دارد؛ چون میدانند که سنگرهای دفاعی اسلام از رهبری او الهام میپذیرد.
در صدر اسلام پیامبر گرامی اسلام (ص) را ساحر و کاذب مینامیدند و میگفتند این چه پیامبری است که با مردم معاشرت دارد و با آنان غذا میخورد؟! [۱۲۷] و یا موقعیت او را مورد تردید قرار میدادند که آیا واقعاً او از طرف خداوند فرستاده شده است؟ [۱۲۸] و یا اظهار میکردند که دین شما را تغییر داده [۱۲۹] و در زمین فساد میکند! [۱۳۰]
گاهی عنوان میکردند که او دیوانه است و شاعری است که افسونگری میکند [۱۳۱] و گاه میگفتند او شخص گمراه و بدقدمی است که عامل زیانکاری جامعه است! [۱۳۲]
شأن نزول
طبق نقل «در المنصور»، گروهی از قریش از قبایل مختلف در دارالندوه اجتماع کردند تا درباره پیامبر (ص) اندیشه کنند.
یکی پیشنهاد کرد حضرت را زندانی کنند، دیگری به اخراج او از مدینه رأی داد. گویند شیطان که به صورت پیرمردی درآمده بود هر دو نظر را رد کرد و استدلال نمود که اعراب از او حمایت میکنند و کار به انجام نمیرسد. در نهایت پیشنهاد ابوجهل مبنی بر استخدام چهل شمشیرزن از چهل قبیله برای کشتن آن جناب، با موافقت جمع روبهرو شد. چون پیامبر اکرم از این تصمیم آگاه شد، تصمیم به هجرت گرفت. دشمنان نیز به تعقیب آن جناب پرداختند اما خداوند با استفاده از چند تار عنکبوت آنان را منصرف کرد و نقشههای آنان را نقش بر آب نمود.
استفاده از زندان، تبعید و یا قتل منحصر به مشرکان مدینه نبود، همیشه جباران برای کوتاه نمودن زبان مصلحان و رهبران
دینی، به این سه روش توسل پیدا میکنند. [۱۳۳] اما خداوند همیشه یار و یاور مصلحان و رهبری دینی است.
پیامها
۱- مبارزه یا تضعیف رهبری در طرح و برنامه مشرکان قرار دارد؛
۲- آنان با توسل به حیلههای مختلف در صدد رسیدن به اهداف خود هستند؛
۳- تهمتها و ایجاد جنگ روانی از شیوههای مرسوم دشمنان میباشد؛
۴- خداوند مکر و تدبیر کافران را با اندک تدبیر خود، نقش بر آب میکند.
مقابله نظامی
وَلَا یَزالُونَ یُقَاتِلُونَکُمْ حَتَّی یَرُدُّوکُمْ عَن دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا [۱۳۴]
و آنان پیوسته با شما میجنگند تا- اگر بتوانند- شما را از دینتان برگردانند.
مفردات
ولا یزالون یقاتلوکم: پیوسته با شما میجنگند
حتی: (تا) اینکه یردّوکم: شما را برگردانند
عن: از ان استطاعوا: اگر بتوانند
شأن نزول:
آیه در مورد سریّه عبدالله بن حجش میباشد. پیش از جنگ بدر، پیامبر (ص) عبدالله بن حجش را طلبیدند و نامهای سربسته به او دادند و فرمودند که به سمت دشمن حرکت کند و پس از آنکه دو روز راه پیمود نامه را بگشاید و طبق آن عمل کند او پس از دو روز راه پیمودن نامه را گشود و چنین یافت که پیامبر (ص) فرمودند: پس از آنکه نامه را باز کردی تا نخله (سرزمینی که بین مکه و طایف است) پیش برو و در آنجا وضع قریش را زیر نظر بگیر و جریان را به ما گزارش بده. عبدالله جریان را برای همراهانش نقل نمود و اضافه کرد پیامبر مرا از مجبور ساختن شما در این راه منع کرده است بنابراین هر کس آماده شهادت است همراه من بیاید. اما همه با او حرکت کردند. هنگامی که به نخله رسیدند به قافلهای از قریش برخوردند که عمرو بن خضرمی در آن قافله بود. چون روز آخر رجب (یکی از ماههای حرام) بود درباره حمله به آنها با یکدیگر مشورت کردند.
بعضی گفتند اگر امروز از آنها دست برداریم وارد حرم خواهند شد و دیگر نمیتوانیم به آنها حمله کنیم. سرانجام شجاعانه به آنها حمله کردند عمرو بن خضرمی را کشتند و قافله را با دو نفر نزد پیامبر (ص) آوردند. پیامبر (ص) فرمودند:
من به شما دستور جنگ نداده بودم که در ماههای حرام نبرد کنید! مجاهدان ناراحت شدند و خودیها نیز آنان را سرزنش کردند. مشرکان نیز زبان به لعن گشودند که در آن هنگام این آیه نازل گردید. در ابتدای آیه تأکید میکند که خونریزی و جنگ در ماههای حرام گناه بزرگی است ولی جلوگیری از راه خدا و کفر ورزیدن به او و هتک حرمت خانه او و تبعید ساکنان آن نزد خداوند مهمتر است. در ادامه میفرماید: ایجاد فتنه از قتل هم مهمتر است. سپس از مسلمین میخواهد که تحت تأثیر تبلیغات دشمن قرار نگیرند که هر کس بر اثر تبلیغات سوء دشمن از دین خود برگردد اعمال نیک او در دنیا و آخرت نابود خواهد شد.
توضیح: مفاد این آیه به صراحت عزم کفار و مشرکین را نشان میدهد که همیشه در صدد جنگ با مسلمانان هستند تا مگر بتوانند از این طریق مسلمانان را از دین (حق) برگردانند.
حبط عمل (نابودی عمل) در واقع به معنای باطل شدن عمل و از تأثیر افتادن آن است. اعمال انسان برای او هم در دنیا و هم در آخرت دارای آثار است به طور مثال ایمان به خدا دارای اثری است که هم دنیا و هم آخرت انسان را پاکیزه میگرداند.
به عبارت دیگر همچنان که قرآن میفرماید به مؤمنان حیات طیّبه «۱» عطا میکنیم، شرک و کفر نیز آثار عمل کفار را در دنیا و آخرت نابود میکند. [۱۳۵]
پیامها
۱- کافران پیوسته درصدد اقدام نظامی علیه مسلمانان هستند.
۲- اگر افراد با ایمان در راه مقابله با کفّار دچار اشتباهاتی میشوند، خداوند گناهان آنان را بخشیده و کوتاهی آنان را جبران میکند.
۳- جنگ در ماههای حرام از سوی خداوند تحریم شده است، اما در صورتی که دشمن ابتدا اقدام کند دفاع اشکالی ندارد.
۴- نباید تحت تأثیر تبلیغات دشمن قرار گرفت.
۵- هر کسی از دین خود برگردد آثار اعمالش نابود میشود.
شناخت راههای مقابله با دشمنان
اشاره
قرآن برای مقابله با نقشههای دشمنانِ اسلام و مسلمانان، راهکارهایی را ارائه نموده است از آنجا که قرآن کریم ما را به استوارترین راهها هدایت میکند، قطعاً شیوههایی را که برای مبارزه با دشمنان معرفی میکند از استحکام و تأثیر لازم برخوردار است. به طور مثال برای مقابله با دینزدایی و گسترش فساد و ایجاد گمراهی در بین مسلمانان، تقویت بصیرت و صبر و تقوی، سلاح دفاعی بسیار مناسبی است. و یا در مقابل اختلافافکنی تحریف و تبلیغ دشمنان، اتحاد و همبستگی مسلمانان و مبارزه فرهنگی به وسیله آموزههای قرآنی، بهترین حربه به شمار میرود. از جمله راهنماییهای دیگر قرآن در این زمینه میتوان به دوستی نکردن با کفّار، کمکخواهی از صبر و نماز، مجهز شدن به سلاح روز و ایجاد آمادگی برای رویارویی نظامی با دشمنان اشاره نمود.
بصیرت
هذَا بَصَائِرُ لِلنَّاسِ وَهُدیً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ
[۱۳۶]
در این [قرآن بصیرتهایی برای مردم و هدایت و رحمت برای اهل یقین است.
مفردات
بصائر: بصیرتها هدی و رحمة: هدایت و رحمت
یوقنون: اهل یقین
بصیرت به معنای بینایی است. این آیه، قرآن را مایه بصیرت همه مردم، و مایه هدایت و رحمت برای ایمانآورندگان معرفی نموده است.
یعنی قرآن به مردم بینشهای صحیح ارائه میدهد. جمع آوردن واژه بصائر، از زیباییها و شگفتیهای قرآن کریم است؛ از جمله میتوان به این مفهوم رسید که این کتاب آسمانی در همه ابعاد زندگی به انسان بینش صحیح میدهد.
تجربه، تفکر و تعمق در زندگی گذشتگان میتواند به انسان راههای سعادت را نشان دهد؛ و او را موفق بگرداند. قرآن کریم بارها با کلمه «فانظروا» به این نکته مهم اشاره دارد و از مردم میخواهد که در احوال مکذّبین (۳: ۱۳۷ و ۶: ۱۱)، مفسدین (۲: ۸۶) آسمانها و آنچه در آن است و زمین، (۱۰: ۱۰۱)،مجرمین (۲۷: ۶۹)، در آغاز خلقت، (۲۹: ۲۰) و اقوام گذشته (۳۰: ۴۲) تفکر نموده و بر بصیرت خود بیفزاید.
امام علی (ع) به فرزند بزرگوار خود امام حسن (ع) چنین توصیه میکند: در تاریخ گذشتگان فکر کن و آثار آنها را مطالعه نما. من خود در آن زمانها نبودهام، ولی در تاریخ زندگانی آنها مطالعه کرده و رمز کار آنها و فراز و نشیب زندگانی آنها را به دست آوردهام؛ مثل اینکه با آنها زندگی کردهام. درسهای زیادی از تجربیات آنان اندوختهام. [۱۳۷]
بصیرت میتواند حاصل تجربه و به کارگیری عقل و هوش و ذکاوت و میزان صفا و خلوص نیت و پاکی و طهارت باشد.
قرآن کریم میفرماید: من جاهد فینا لنهدینهم سبلنا؛ هر کس در راه (رسیدن به حقیقت و خیر سعادت) مجاهده کند (و از روی صدق) گام بردارد او را هدایت کرده و به او بصیرت میدهیم.
نکته مهم آن است که در برابر کفار و مشرکین باید از استعدادهای بالقوه و بالفعل خود استفاده نمود و در این مسیر هر کس با صدق و خلوص نیت گام بردارد وعده الهی (اعطای بصیرت و هدایت) برای او محقق خواهد شد.
یکی از راههای مقابله با نقشههای دشمنان اسلام، بینایی، هوشیاری و استفاده از تجربیات افراد و جامعههای دیگر در مبارزه با مستکبران است و این بصیرت با تلاش خالصانه انسانهای مؤمن، همراه با تفکر و تدبر در آیات قرآن به دست میآید.
راه دیگر رسیدن به بصیرت پناه بردن به خدا در هنگام هجوم شیطان است. [۱۳۸]
پیامها
۱- قرآن گشاینده و روشن کننده چشم دلهاست.
۲- با کسب تجربههای گذشتگان میتوان راه آینده را روشن کرد.
۳- و هر کس در راه خدا و برای او جهاد کند به راههای خدا بصیرت پیدا کند.
صبر و تقوی
إِن تَمْسَسْکُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِن تُصِبْکُمْ سَیِّئَةٌ یَفْرَحُوا بِهَا وَإِنْ تَصْبرُوا وَتَتَّقُوا لَا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً
[۱۳۹]
اگر به شما نیکی رسد ناراحت میشوند و اگر بدی به شما رسد خوشحال میشوند، اگر صبر کنید و تقوا پیشه کنید نقشههای آنان شما را ضرر نمیرساند.
مفردات
ان تمسسکم حسنة: اگر به شما نیکی رسد
تسؤهم: ناراحت میشوند
ان تصبکم سیئة: اگر شما را بدی رسد
یفرحوا بها: به آن خوشحال شوند
ان تصبروا: اگر صبر کنید تتقوا: تقوا پیشه کنید
لایضرکم: شما را ضرر نمیرساند کیدهم: نقشههای آنان در سخنان ائمه معصومین (ع) صبر و شکیبایی بهترین زینت ایمان [۱۴۰] بهترین مرکب، [۱۴۱] زینت بلا، [۱۴۲]کمک برای هر کار، [۱۴۳] سبب دفع بلا و ضرر[۱۴۴]، نیمی از ایمان بلکه رأس ایمان، [۱۴۵] و عین شجاعت [۱۴۶] شمرده شده است.
تقوا یک نیروی درونی است که انسان را به انجام واجبات ملزم و به ترک محرمات سوق میدهد. قرآن آثار فراوانی برای تقوی ذکر کرده است:
بهترین توشه برای آخرت، [۱۴۷] امنیت روانی در آخرت و دنیا، فرود آمدن برکات آسمانها بر زمین، رسیدن به سرانجام نیکو، بصیرت و بینایی، [۱۴۸] به دست آوردن نیروی تشخیص حق و باطل، [۱۴۹] رسیدن به نعمتهای آخرت «۴» از جمله آثاری است که قرآن کریم برای تقوا برشمرده است.
و همچنین داشتن تقوی موجب:
همراهی الهی با او، [۱۵۰] رستگاری بزرگ، [۱۵۱] رها شدن از هر گونه بدی، [۱۵۲] دارا شدن مشعل راه در تاریکیها، [۱۵۳] دارا شدن راه نجات و رسیدن روزی از جای بی گمان و انجام کارها به آسانی، پوشیده شدن گناهان [۱۵۴] و آسان شدن امور دنیا و آخرت [۱۵۵] میشود.
در این آیه این دو (صبر و تقوا) در کنار هم دفع کننده حیلههای کافران محسوب گردیده است به گونهای که اگر صبر و تقوی در جامعه اسلامی رواج پیدا کند حیلههای دشمنان ضرری بر مسلمانان وارد نخواهد نمود.
در واقع انسان پرهیزکار و شکیبا بر قدرت لایزال الهی تکیه دارد و برکات تقوی و صبر او را آبدیده کرده و از امدادهای الهی برخوردار خواهد نمود. و کافران و مشرکان نخواهند توانست بر او و بر جامعه الهی آسیبی وارد نمایند.
پیامها
۱- دشمنان ما با خوشی ما ناراحت و با ناراحتی ما خوشحال میشوند.
۲- صبر یکی از ستونهای ایمان است و آثار فراوانی برای فرد صابر در بر دارد.
۳- تقوا نیز برکات زیادی برای فرد پرهیزکار دارد.
۴- هرگاه دو فضیلت تقوا و صبر در شخصی جمع گردد، وی در مقابل دشمنان، رویینتن خواهد شد.
کمک خواهی از صبر و نماز
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ [۱۵۶].
ای کسانی که ایمان آوردهاید از صبر و نماز کمک بگیرید همانا خداوند با صابران است.
مفردات
استعینوا: کمک بگیرید صلوة: نماز
در مقابله با نقشههای پیچیده دشمن و مبارزه فرهنگی با آنان و دشواریهای مختلف زندگی، میتوان صبر و استقامت را با خواندن نماز افزایش داد.
اینکه این آیه میفرماید از صبر و نماز برای حوادث و مشکلات خود (از جمله سختیهای مبارزه فرهنگی) کمک بگیرید، برای این است که در حقیقت یاوری به جز خدای سبحان و انسان با اتصال به قدرت ازلی و ابدی، توان مقابله با مشکلات را پیدا میکند و بهترین راه اتصال، نماز است.
استعانت حقیقی آن است که از خدای تعالی باشد چون اسباب عادی که در دسترس ماست، سببشان همه محدود به آن مقداری است که خدا برایشان مقدّر کرده است نه آن طور که به نظر ما میرسد و خیال میکنیم در مقابل خداوند، آنها هم سبب مستقل در تأثیرند، بلکه این اسباب تنها طریقت و وساطت در ایصال دارند وگرنه کار همهاش به دست خدای تعالی است.
بنابراین بر بنده خدا واجب است که در حوائج خود متوجه به جانب عزت و باب کبریا شود و به هیچ یک از اسباب ظاهری اعتماد نکند. [۱۵۷]
پیامها
۱- در راه مبارزه با دشمنان، کمک خواهی از صبر و نماز واجب است.
۲- صبر، حوادث عظیم را کوچک میکند.
۳- نماز هم در واقع استعانت از خدایی است که همه کارها به دست اوست.
۴- خداوند با صابران و استعانت جویندگان است.
اتحاد و برادری
وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً [۱۵۸]
همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و متفرق نشوید و نعمت الهی بر خودتان را یادآورید چرا که دشمنان (یکدیگر) بودید و بین دلهایتان مهربانی انداخت پس به آن نعمت برادر (یکدیگر) شدید.
مفردات
واعتصموا: چنگ زنید حبل الله: ریسمان خدا
ولا تفرقوا: متفرق نشوید واذکروا نعمت الله: نعمت خدا را یاد آورید
اذ کنتم اعداء: دشمن بودید فألف بین قلوبکم: بین دلهایتان مهربانی انداخت
فاصبحتم: شدید اخوان: برادر
قرآن کریم مؤمنان را برادر یکدیگر معرفی کردهاست. [۱۵۹] و در روایات آنان را یک روح [۱۶۰] در چند بدن و موجب راحتی یگدیگر [۱۶۱] و دوستی آنان را از بزرگترین اسباب ایمان برشمرده است. [۱۶۲]
سفارش شده است که بین خود و برادر دینیات:
- زبان را حفظ کن؛ [۱۶۳]
- حشمت و حیا نگاه دار؛ [۱۶۴]
- دوستی خود را ابراز نما؛ [۱۶۵]
- با او منصف باش و مهربانی کن و حسادت مکن؛ [۱۶۶]
- با او مرافعه نکن و دشمنی نکن و خود را به رُخ او نکش. [۱۶۷]
تا این اعمال موجب بقاء و برادری و محبت بین شما گردد.
شأن نزول:
این آیه زمانی نازل شد که دو نفر از قبیله اوس و خزرج به نامهای سعد بن زراره و ثعلبة بن غنم با یکدیگر مجادله کردند و هر کدام افتخاراتی را که بعد از اسلام نصیبشان شده بود به رُخ یکدیگر میکشیدند. ثعلبه میگفت: حنظله (غسیل الملائکه)، حزیمه بن ثابت (ذوالشهادتین) و عاصم بن ثابت و سعد بن معاذ از ما هستند. سعد بن زراره گفت: ابن ابی کعب، معاذ بن جبل و زید بن ثابت و ابو زید و سعد بن عباده (خطیب مدینه) از ماست.
کم کم کار به جاهای باریک کشید و قبیلههای دو طرف آگاه شدند و در برابر یکدیگر قرار گرفتند بیم آن میرفت که بین آنها درگیری ایجاد شود. خبر به پیامبر (ص) رسید و ایشان با تدبیر و بیان خود به آن وضع خطرناک پایان دادند. در اینجا آیه فوق نازل شد و همه را به اتحاد و همبستگی دعوت نمود. [۱۶۸]
در ارتباط با معنای «حبل الله» تفسیرهای مختلفی شده است.
برخی گفتهاند منظور قرآن است و بعضی اسلام دانستهاند و بعضی دیگر مصداق کامل آن را ائمه (ع) دانستهاند. در سخنان ائمه (ع) نیز آن را به قرآن تعبیر کرده است و در برخی از روایات معنای آن را آل محمد (ص) دانستهاند. اما هیچ کدام با یکدیگر منافات ندارند، زیرا منظور از ریسمان الهی هر گونه وسیله ارتباط با ذات پاک خداوند است؛ خواه این وسیله اسلام یا قرآن یا اهل بیت پیامبر باشند، همه آنها در مفهوم حبل الله جمع است.
نکته جالب در تعبیر قرآن به «حبل الله» آن است. معمولًا زمانی به ریسمان چنگ میزنند که در قعر چاه باشند. لذا قرآن با این تعبیر میخواهد به انسان بفهماند که بدون آموزههای قرآنی نمیتوان از چاه تاریک غرایز سرکش و یا چاه جهل و نادانی بیرون آمد. برای نجات از این تاریکیها بایستی به رشته و ریسمان محکم الهی یعنی قرآن و آورنده قرآن و جانشینان واقعی او (اهل بیت (ع)) چنگ زد تا به آسمان معنویت و تکامل انسانی رسید. [۱۶۹]
پیامها
۱- به آموزههای قرآنی و سخنان اهل بیت (ع) باید تمسک بجوییم.
۲- باید حول محور آیات قرآن و سخنان اهل بیت متحد گردید.
۳- تفرقه باعث خوشحالی دشمنان میگردد و از آن باید پرهیز کرد.
۴- یادآوری نعمتهای الهی یکی از راههای ایجاد وحدت است.
۵- تألیف قلوب (ایجاد برادری) را باید سرلوحه برنامههای اجتماعی قرار داد.
دوستی نکردن با بیگانگان
یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِن دُونِکُمْ لَا یَأْلُونَکُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِن أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِیْ صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ [۱۷۰]
ای کسانی که ایمان آوردهاید، از غیر خودتان کسی را دوست و محرم اسرار خود نگیرید. آنان (بیگانگان) از نابکاری و شرّ و فساد در حق شما کوتاهی نمیکنند.
آرزو دارند که در رنج بیفتید. دشمنی از سخنانشان آشکار شده است. آنچه در سینههایشان پنهان میدارند بزرگتر است.
مفردات
لا تتخذوا: نگیرید لا یالونکم خبالًا: در شر و فساد شما کوتاهی نمیکنند.
ودّوا: آرزو دارند عنتم: در رنج بیفتید
قد بدت: آشکار شده است افواههم: دهانهایشان
ما تخفی: آنچه پنهان است. صدورهم: سینههایشان
شأن نزول:
هنگامی این آیات نازل شده که عدهای از مسلمانان با یهودیان (به سبب خویشاوندی یا همسایگی یا حق رضاع و یا پیمانی که از قبل بسته بودند) دوستی داشتند و با آنان صمیمی بوده و برخی از اسرار مسلمانان را به آنان میگفتند. کفار خود را دوست مسلمانان قلمداد میکردند و از اسرار آنان مطلع میشدند. این آیه به مسلمانان هشدار داد که چون آنان هم کیش شما نیستند نباید آنان را محرم اسرار خود بدانید چون آنان دوست دارند همیشه شما در رنج و عذاب باشید.
«بطانه» به معنای لباس زیرین است و «خبال» به معنای چیزی است که غالباً از بین رفتن آن در عقل انسان اثر میگذارد.
(زیانهایی که به عقل انسان آسیب میرساند.) در واقع آیه میخواهد به مسلمانان بگوید که دوستی بیگانگان از روی نفاق است. آنها واقعاً دوست شما نیستند چون همیشه آرزو دارند که شما در رنج و عذاب باشید. آنها برای اینکه شما از درونشان آگاه نشوید و رازشان فاش نگردد معمولًا در رفتار و سخنان خود دقت و احتیاط میکنند اما با وجود این، آثار دشمنی از سخنانشان آشکار است.
علی (ع) میفرماید هیچ کس در ضمیر باطن خود رازی را پنهان نمیدارد مگر اینکه از لابلای سخنان پراکنده و یا از رنگ چهره او آشکار میگردد.
نتیجه آنکه دوستی نکردن با کفار یکی از راههای مقابله با حیلههای بیگانگان است؛ چون هدف آنان از دوستی، تنها ضربه زدن و به رنج انداختن مسلمانان و دستیابی به اطلاعات محرمانه مسلمانان است. [۱۷۱]
پیامها
۱- بیگانگان را نباید دوست (محرم اسرار) خود گرفت.
۲- دوستی آنها با مسلمانان تنها برای تأمین منافع خود صورت میگیرد.
۳- دشمنی بیگانگان (بر خلاف اظهارات دوستانهشان) از لابلای سخنان پراکنده آنان آشکار است.
۵- بیگانگان در رفتار و سخنان خود دقت میکنند تا ما از راز درونشان آگاه نشویم.
مبارزه فرهنگی به وسیله قرآن
فَلا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَجَاهِدْهُم بِهِ جِهَاداً کَبِیراً
[۱۷۲]
ای پیامبر از کافران پیروی نکن و به وسیله آن (قرآن) با آنان مبارزهای بزرگ بنما.
مفردات
لا تطع: پیروی نکن جاهدهم: با آنان جهاد کن
جهاداً کبیراً: جهادی بزرگ
در مرحله جنگ روانی دشمن میبایست از قرآن استفاده کنیم و به وسیله تعالیم بزرگ آن با کافران مبارزه فرهنگی داشته باشیم.
این آیه ابتدا به پیامبر میفرماید هیچ گاه تسلیم (هوا و هوس کفّار) مشو و در برابر آنان بایست و با قرآن با آنان جهادی بزرگ کن. منظور از جهاد بزرگ جهادی است که ابعاد روح و فکر مردم را در بر بگیرد و بدون شک منظور از جهاد در اینجا جهاد فکری و فرهنگی و تبلیغاتی است نه جهاد مسلحانه، چرا که این سوره مکی است و میدانیم دستور جهاد مسلّحانه در مکه نازل نشده است. این آیه دلیل روشنی است بر اینکه جهاد فکری و تبلیغاتی در برابر دشمنان و گمراهان از بزرگترین جهادهاست. و این تعبیر قدرت تأثیرگذاری قرآن را بیان میکند که با استدلالهای قوی و تأثیر عمیق و جذابیّت فوقالعاده میتواند تبلیغات دشمنان اسلام را بی اثر نماید. [۱۷۳]
قرآن هدایت برای مردم و شکافنده حق و باطل [۱۷۴] بدون اختلاف و خالی از حکم نادرست [۱۷۵] و بیم دهنده به همه است. [۱۷۶]همچنین هدایت کننده به استوارترین راهها [۱۷۷] و موجب شفا و رحمت برای مؤمنان و زیان و خسارت برای ظالمان [۱۷۸] و برای تدبر و تعقّل نازل گردیده است. [۱۷۹]
در نهج البلاغه آمده است که در قرآن شفای کفر و نفاق و گمراهی و نادانی است که این دردها از بزرگترین دردهای بشر است. [۱۸۰]
پیامها
۱- جهاد فرهنگی، بزرگترین جهاد است.
۲- قرآن و تعالیم آن بهترین راه مبارزه فرهنگی با تبلیغات دشمن است.
۳- اهمیت فراوان قرآن در تأثیرگذاری فوق العاده عمیق و ماندگار این کتاب بزرگ است.
مجهز شدن به سلاح روز
وَأَعِدُّوا لَهُم مَااستَطَعْتُم مِن قُوَّةٍ وَمِن رِبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِن دُونِهِمْ لَاتَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ یَعْلَمُهُمْ [۱۸۱]
شما (ای مؤمنان) هر چه در توان دارید از نیرو و اسبهای آماده بسیج کنید تا به وسیله آن دشمن خدا و دشمن خودتان و دشمنان دیگری که شما آنها را نمیشناسید و خدا آنها را میشناسد، بترسانید.
مفردات:
اعدوا: مهیا کنید (بسیج کنید) ما استطعتم: آنچه میتوانید
قوة: توان (نیرو) رباط الخیل: اسبان آماده جنگ
ترهبون: به وسیله آن بترسانید عدوالله وعدوکم: دشمن خدا و دشمن خودتان
آخرین من دونهم: دشمنان دیگر (غیر از آنان)
لا تعلمونهم: آنان را نمیشناسید الله یعلمهم: خدا آنان را میشناسد
منشأ نزاع و مبارزه از قوایی است که در خلقت انسان وجود دارد. اینکه میبینم در انسان قوایی چون غضب و شدت وجود دارد که جز در مواقع دفاع به کار نمیرود خود دلیل بر آن است که وقوع جنگ امری اجتنابناپذیر است اصولًا جامعه انسانی از افراد و اقوامی تشکیل شده که دارای طبایع و افکار مختلف هستند اگر برخی از آنها بر اساس سنّتی که حافظ منافعشان باشد به دور یکدیگر جمع شوند و اجتماعی را تشکیل دهند، لاجرم اجتماع دیگری علیه منافع آنان تشکیل خواهد شد و دیری نمیپاید که در اثر اختلاف کارشان به نزاع و درگیری خواهد کشید. پس اینکه میبینیم انسان به چنین قوایی در بدن و فکرش مجهّز است و اجتماعات نیز بر اثر منافع خویش ممکن است کارشان به نزاع و درگیری منجر شود پس به حکم فطرت و عقل بر جامعه اسلامی لازم است همیشه و در هر حال تا آنجا که میتواند به همان مقداری که احتمال میدهد دشمنش مجهّز باشد جامعه صالح خویش را مجهّز نماید. [۱۸۲]چرا که دشمن اغلب زبانی جز زبان زور را نمیفهمد و اگر مسلمانان ضعیف باشند ممکن است هر گونه تحمیلی به آنان بشود اما در صورت کسب قدرت، دشمنان به وحشت افتاده جرأتِ تعرّض نخواهند داشت.
قوّه، کلمه کوچک و پرمعنایی است نه تنها وسایل جنگی و سلاحهای مدرن هر عصری را در بر میگیرد بلکه تمام نیروها و قدرتهایی را که به نوعی از انواع در پیروزی بر دشمن اثر دارد (اعم از نیروی مادی و معنوی) را شامل میشود.
راه پیروزی بر دشمن تنها به تعداد سلاحهای جنگی بستگی ندارد، بلکه تقویت ایمان و روحیه سربازان از اهمیّت بیشتری برخوردار است. [۱۸۳]
در روایات، قوه گاهی به نیزه، شمشیر، سپر و هر گونه سلاح، و در جایی به رنگ کردن موهای سفید نیز تفسیر شده است. این امر نشان میدهد اگر برای مرعوب کردن دشمن لازم باشد کهنسالان موی خود را رنگ کنند تا دشمن به گمان زیادی عده جوانان مرعوب شود، چنین کاری لازم و گاهی ممکن است واجب باشد. لذا مفهوم قوه در آیه بسیار وسیع است سیره عملی رسول اکرم (ص) و دیگر پیشوایان اسلام چنین بود که آنان برای مقابله با دشمن از هیچ فرصتی غفلت نمیکردند و در تهیه سلاح و نفرات، تقویت روحیه و هرگونه تاکتیک جنگی هیچ مطلب کوچک و بزرگی را از نظر دور نمیداشتند. معروف است که در ایام جنگ حنین، به پیامبر (ص) خبر دادند که سلاح تازه و مؤثری در یمن اختراع شده است پیامبر (ص) دستور تهیه آن را از یمن دادند. [۱۸۴]
پیامها
۱- تهیه نمودن سلاح و تجهیز سربازان به سلاح روز واجب است.
۲- تعبیر به قوه مفهوم وسیعی دارد و انواع تواناییهای مادی و معنوی را دربر میگیرد.
۳- قوه به معنای توانایی جنگی، تقویت روحیه، آموزشهای لازم، استعداد جنگهای روانی علیه دشمن و ایجاد کلیه تواناییها در جنگ (اعم از توانایی سیاسی، اقتصادی و ...) است.
۴- هدف از تجهیز، ترساندن دشمن و ایجاد بازدارندگی اوست.
۵- تجهیز به سلاح روز علاوه بر ترساندن دشمنِ ظاهری، دشمنان پنهان را نیز میترساند.
جهاد
وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّی لَاتَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّهِ فَإِنِ انتَهَوْا فَإِنَّ اللّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ [۱۸۵]
با آنها بجنگید تا فتنهای نماند و دین یکسره از آن خدا گردد پس اگر از کفر دست بکشند، قطعاً خدا به آنچه انجام میدهند
بیناست.
مفردات
قاتلوهم: با آنان بجنگید لا تکون فتنة: تا فتنه نماند
فان انتهوا: اگر دست برداشتند بما یعملون: به آنچه انجام میدهند
بصیر: دانا
جهاد در راه خدا زمانی واجب میشود که کفار به کشور اسلامی تعدّی کنند. همچنین در شرایطی خاص که تشخیص آن بر عهده امام معصوم است، میتوان علیه ظلم و فساد و کفر به سردمداران کفر و الحاد اعلان جنگ نمود و آنان را مورد حمله قرار داد. آری زمانی که دنیای کفر بر نابودی مسلمانان کمر بندد و راهی جز قتال و مبارزه نباشد بایستی با سلاح و جنگ کار آنان را یکسره کرد.
در مورد فلسفه جهاد ذکر این نکته ضروری است که جهاد و پیکار در راه خدا (چه جهاد ابتدایی و چه دفاعی) در حقیقت دفاع از حق انسانیّت است و آن حق عبارت است از حقّی که هر کس در حیات خود دارد. شرک به خدا هلاکت انسانیت و مرگ فطرت و خاموش شدن چراغ درون دلهاست. و جهاد که همان دفاع از حق انسانیّت است این حیات را برمیگرداند و بعد از مردم، آن حق را دوباره زندهاش میسازد.
و چون اساس اسلام بر حکم فطرت بشر است و این فطرت حکم میکند که قوانین فردی و اجتماعی بر اساس توحید بنا گردد و دفاع از چنین اساسی و ریشهای حق مشروع بشر است، بشر باید حق خود را استیفا کند هر چند به وسیله جهاد میسّر گردد. استیفا این حق در مرحله اول با زبان و صِرف دعوت است در مرحله بعد دفاع از جان و مال و ناموس طرفداران حق (مسلمین). در مرحله سوم جهاد ابتدایی است که اگر چه به ظاهر قتالی است ابتدایی لیکن در حقیقت دفاع از حق انسانیت و کلمه توحید و خداپرستی است (که اساس فطرت بشر است).
و همچنان که تاریخ اسلام و سیره پیامبر اسلام (ص) شاهد است اسلام هیچ گاه قبل از دعوت با زبان خوش و اتمام حجت، جنگ را آغاز ننموده است. [۱۸۶]
امام صادق (ع) فرمودند:
خداوند پیامبر (ص) را ده سال به رسالت برانگیخت و به میان مردم فرستاد ولی مردم رسالتش را نپذیرفتند و به آن حضرت و آیین پاک او ایمان نیاوردند تا اینکه از سوی خداوند دستور جهاد آمد و قدرت شمشیر دشمنان را مرعوب ساخت بنابراین همه نیکیها در شمشیر و سایه آن نهفته است و آخر الامر نیز کار به همان صورت برخواهد گشت. [۱۸۷]
در فلسفه جهاد نیز امیرالمؤمنان فرمودند:
همانا خداوند جهاد را بر مؤمنان واجب نموده است و آن را امری بزرگ و ارزنده شمرده و برای اسلام و جامعه اسلامی یار و یاور قرار داده است. به خدا سوگند امر دین و دنیای مردم جز با جهاد در راه خدا اصلاح نمیگردد. [۱۸۸]
اگر جهاد نباشد دنیا از کفر و شرک پاک نمیشود، سعادت دنیا و آخرت انسانها تأمین نشده و به رستگاری نخواهند رسید. [۱۸۹]
اگر جهاد نباشد فساد زمین را فراخواهد گرفت [۱۹۰] و مساجد و صومعهها و معابد نابود خواهند شد. [۱۹۱]
پیامها
۱- مبارزه و دفاع در برابر دشمنان اسلام از وظایف اصلی مسلمین است.
۲- جهاد تا محو فتنه در جهان ادامه خواهد داشت.
۳- فلسفه جهاد ابتدایی همانند جهاد دفاعی نجات بشر و دفاع از حق انسانیت است.
منابع
۱- قرآن
۲- نهج البلاغه
۳- میزان الحکمه
۴- تفسیر المیزان
۵- تفسیر نمونه
۶- دشمنشناسی از دیدگاه قرآن (جعفری- دهشیری)
۷- دشمنشناسی (سید رضا تقوی)
۸- منابع دیگری چون مقالات و ...
پانویس
- ↑ اسراء: 9
- ↑ حدید 57/ 9
- ↑ نهجالبلاغة، کتاب 26
- ↑ این واژه 106 بار در آیات مختلف به کار رفته است
- ↑ گفتمان دشمنشناسی، نشریه آبان، شماره 24
- ↑ ترجمه تفسیر المیزان، ج 9، ص 151- 148 (با اندکی تغییر)
- ↑ یوسف: 53
- ↑ شمس 91، آیه 8
- ↑ مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 7، ص 227، و ج 3، ص 595
- ↑ مرحوم علامه طباطبایی دو احتمال دادهاند یک احتمال اینکه سخن حضرت یوسف (ع) باشد و احتمال دوم آنکه سخن خود زلیخا بوده باشد
- ↑ میزان الحکمة، ج 6، ص 95
- ↑ سعدی در گلستان میگوید: از عارفی معنای این حدیث را پرسیدند که چرا پیامبر (ص) چنین فرمودند، گفت: برای اینکه اگر تو به دشمن خود نیکی کنی و هر چه میخواهد به او دهی با تو دوست گردد اما به نفس خود هر چه بیشتر دهی با تو دشمنتر میگردد
- ↑ کافی، ج 2، ص 335
- ↑ اسراء: 64
- ↑ نساء (4)، آیه 38
- ↑ نور (24)، آیه 21
- ↑ مستدرک الوسائل، ج 5، ص 340
- ↑ فاطر (35)، آیه 6
- ↑ طه (20)، آیه 120
- ↑ نساء (4)، آیه 120
- ↑ اسراء (17)، آیه 53
- ↑ آل عمران (3)، آیه 175
- ↑ عنکبوت (29)، آیه 38
- ↑ یوسف (12)، آیه 42
- ↑ آل عمران (3)، آیه 175
- ↑ نهج البلاغه دشتی، خ 83، ص 137
- ↑ همان، خ 192، ص 383
- ↑ همان، خ 83، ص 137
- ↑ بحارالانوار، ج 78، ص 379
- ↑ چون به تعبیر قرآن به «احدی الحسنیین» (پیروزی یا شهادت) خواهندرسید
- ↑ همان
- ↑ ممتحنه: ۱ و 2
- ↑ المیزان، ج 19، ص 224
- ↑ نساء (4)، آیه 101
- ↑ مائده (5)، آیه 82
- ↑ بقره (2)، آیه 105
- ↑ «4»
- ↑ نساء (4)، آیه 89
- ↑ نساء (4)، آیه 102
- ↑ منافقون: 4
- ↑ مجمع البحرین، ج 5، ص 240
- ↑ توبه (9)، آیه 67؛ نساء (4)، آیات 138 و 140
- ↑ قاتلهم الله (خداوند آنان را بکشد) آیه فوق
- ↑ توبه (9)، آیه 54
- ↑ نساء (4)، آیه 142
- ↑ توبه (9)، آیه
- ↑ فتح (48)، آیه 6
- ↑ بقره (2)، آیه 10
- ↑ نساء (4)، آیه 61
- ↑ توبه (9)، آیه 54
- ↑ منافقون (63)، آیه 7.
- ↑ سفینة البحار، ج 2، ص 66
- ↑ بقره (2)، آیه 14
- ↑ منافقون (63)، آیه 4
- ↑ بقره (2)، آیه 13
- ↑ توبه (9)، آیه 79
- ↑ توبه (9)، آیه 67
- ↑ توبه (9)، آیه 81
- ↑ بقره (2)، آیه 15
- ↑ توبه (9)، آیه 58
- ↑ منافقون (63)، آیه 1
- ↑ نساء (4)، آیه 141
- ↑ منافقون (63)، آیه 4
- ↑ منافقون (63)، آیه 4
- ↑ منافقون (63)، آیه 6
- ↑ احزاب: 60
- ↑ تفسیر کنزالدقائق، ج 10، ص 444
- ↑ مستدرک الوسائل، ج 11، ص 119؛ اسرار الصلوة، ج 1، ص 115
- ↑ مائده: 15
- ↑ مستدرک الوسائل، ج 12، ص 236
- ↑ مرحوم علامه طباطبایی (ره) در این زمینه توضیحات فراوانی دارد و حاصل و نتیجه بحث این است که مراد از ولایت در آیه، محبت و مودت است؛ یعنی یهودی و مسیحی را دوست (نزدیک) خود نگیرید. برای توضیح بیشتر، ر. ک: المیزان، ج 5، ص 609- 604
- ↑ نهج البلاغه، حکمت، 295
- ↑ حجرات: 9
- ↑ این آیه با آیه بعد از آن که میفرماید: «انما المؤمنون اخوة» با هم یک شأن نزول دارند
- ↑ مائده: 33
- ↑ تفسیر نمونه، ج 4، ص 358
- ↑ یا به نحو ترتیب است یا به نحو تخییر (که از اختیارات حاکم باشد) ترجمه تفسیر المیزان، ج 5، ص 534
- ↑ توبه: 32
- ↑ برگرفته از تفسیر نمونه، ج 7، ص 369 و المیزان، ج 9، ص 329
- ↑ ابراهیم: 30
- ↑ المیزان، ج 17، ص 369
- ↑ تفسیر نمونه، ج 19، ص 392
- ↑ المیزان، ج 17، ص 369
- ↑ منظور آن است که کسی بخواهد در مقابل خداوند و کلام او سوء استفاده کرده و با ارائه تصویرهای غلط و احیاناً مکاتب جدید انحراف در مسیر الهی مردم به وجود آورد. اما برداشتهای صحیح از آیات قرآن در چهارچوب اصولی مورد تأیید) نه تنها اشکالی ندارد بلکه ممدوح نیز میباشد. برای توضیح بیشتر به کتاب روش برداشت از قرآن تألیف شهید بهشتی مراجعه شود
- ↑ آل عمران: 69
- ↑ تفسیر نمونه، ج 2، ص 609
- ↑ نساء (4)، آیه 89
- ↑ ممتحنه (60)، آیه 2
- ↑ بقره (2)، آیه 105
- ↑ انعام (6)، آیه 82؛ عنکبوت (29)، آیه 58
- ↑ توبه: 107
- ↑ تفسیر نمونه، ج 8، ص 134
- ↑ ترجمه المیزان، ج 9، ص 534
- ↑ نساء: 46
- ↑ مرتضی مطهری، حماسه حسینی، ج 1، ص 13
- ↑ بقره (2)، آیه 75
- ↑ چندی پیش سورههایی تحریف شده از قرآن را از طریق اینترنت اشاعه میدادند که بعد از تحقیق معلوم شد که یک مؤسسه اسرائیلی چنین کاری را انجام داده است
- ↑ بحار، ج 75، ص 92
- ↑ شیخ انصاری، مکاسب، ج 2، ص 332؛ اصول کافی، ج 2، کتاب الایمان و الکفر، باب مجالسة اهل المعاصی، حدیث دوم
- ↑ فصلت: 26
- ↑ نحل (16)، آیه 104- 103
- ↑ فرقان (25)، آیه 52
- ↑ ترجمه تفسیر المیزان، ج 17، ص 589
- ↑ تفسیر نمونه، ج 20، ص 265
- ↑ انبیاء (23)، آیه 41
- ↑ مائده (5)، آیه 54
- ↑ زخرف: 54
- ↑ تفسیر نمونه، ج 21، ص 88 (با اندکی تغییر)
- ↑ آیه 51
- ↑ آیه 52
- ↑ آیه 53
- ↑ آیه 54
- ↑ فجر: ۱۲ و 13
- ↑ مائده: 33
- ↑ فجر: 13
- ↑ بقره (2)، آیه 27.
- ↑ بقره (2)، آیه 205
- ↑ بقره (2)، آیه 205
- ↑ بقره (2)، آیه 11
- ↑ واللّهُ یَعْلَمُ المُفْسِدَ مِنَ المُصْلِح (بقره: 220)
- ↑ یونس (10)، آیه 81
- ↑ رعد (13)، آیه 25.
- ↑ به اعتقاد برخی باستانشناسان در زمانهای دور تمدنهای پیشرفتهتر از امروز ما میزیستهاند که نابود شدهاند
- ↑ توبه: 47
- ↑ منافقون: 7
- ↑ انفال: 30
- ↑ فرقان (25)، آیه 8- 7
- ↑ رعد (13)، آیه 43
- ↑ مؤمن (40)، آیه 26
- ↑ اعراف (7)، آیه 127
- ↑ قرآن میفرماید هیچ رسولی را نفرستادیم مگر کافران به او گفتند کهساحر است یا مجنون (ذاریات: 52)
- ↑ هود: 27؛ ص: 4؛ یس: 18؛ مؤمنون: 34
- ↑ تفسیر نمونه، ج 7، ص 150- 145 (با اندکی تلخیص و تغییر)
- ↑ بقره: 217
- ↑ المیزان، ج 2، ص 251 با اندکی تغییر و اختصار
- ↑ جاثیه: 20
- ↑ مرتضی مطهری، حکمتها و اندرزها، ص 172
- ↑ انّ الذین اتقوا اذا مَسَّهُم طائِفُ مِنَ الشیطان تَذَکَّرُوا فَاذاهُم مُبْصِرون (اعراف: 201)
- ↑ آل عمران: 120
- ↑ میزان الحکمة، ج 5، ص 256
- ↑ بحارالانوار، ج 82، ص 139
- ↑ همان، ج 77، ص 420
- ↑ میزان الحکمة، ج 5، ص 257
- ↑ میزان الحکمة، ج 5، ص 257
- ↑ بحارالانوار، ج 82، ص 137، کافی ج 2، ص 89
- ↑ بحارالانوار، ج 69، ص 49
- ↑ بقره (2)، آیه 197
- ↑ اعراف، آیه 25 و 96 و 128 و 201
- ↑ انفال، آیه 29
- ↑ نحل، آیات 81 و 128
- ↑ نور، آیه 52
- ↑ زمر، آیه 61
- ↑ حدید، آیه 28
- ↑ طلاق، آیات 2- 5
- ↑ للیل، آیه 5
- ↑ بقره: 153
- ↑ ترجمه تفسیر المیزان، ج 2، ص 56
- ↑ آل عمران: 103
- ↑ حجرات (49)، آیه 10
- ↑ بحارالانوار، ج 74، ص 268
- ↑ همان، ص 347.
- ↑ همان، ص 281
- ↑ بحارالانوار، ج 74، ص 156
- ↑ همان، ج 78، ص 253
- ↑ همان، ج 74، ص 181
- ↑ همان، ج 78، ص 236
- ↑ خصال صدوق، ص 334
- ↑ تفسیر نمونه، ج 3، ص 26
- ↑ تفسیر نمونه، ج 3، ص 29 (با اندکی تغییر)
- ↑ آل عمران: 118
- ↑ تفسیر نمونه، ج 3، ص 63
- ↑ فرقان: 52
- ↑ تفسیر نمونه، ج 15، ص 122- 121
- ↑ بقره (2)، آیه 180
- ↑ نساء (4)، آیه 82؛ زمر (39)، آیه 28
- ↑ انعام (6)، آیه 19
- ↑ اسراء (17)، آیه 9
- ↑ اسراء (17)، آیه 82
- ↑ قمر (54)، آیات 22 و 32 و 40
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 176
- ↑ انفال: 60
- ↑ ترجمه تفسیر المیزان، ج 9، ص 148- 151 (با اندکی تغییر و تلخیص)
- ↑ چرا که بودهاند ملتهایی که با سلاح کم اما با قدرت ایمان و روحیه بر کشورهای بزرگ پیروز شدهاند
- ↑ تفسیر نمونه، ج 7، صفحات 224- 220 (با اندکی تغییر)
- ↑ انفال: 39
- ↑ ترجمه تفسیر المیزان، ج 2، ص 99 (با اندکی تلخیص و تغییر)
- ↑ وسایل الشیعه، ج 11، ص 9
- ↑ همان، ج 11، ص 9
- ↑ حسین نوری، جهاد در قرآن، ص 187
- ↑ حج (22)، آیه 40
- ↑ بقره (2)، آیه 251







