کتابخانه:راهبردهای اساسی خدمتگزاری در رهنمودهای رهبر معظم انقلاب اسلامی

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
راهبردهای اساسی خدمتگزاری در رهنمودهای رهبر معظم انقلاب اسلامی
مشخصات کتاب
Rahbordhay khedmat gozari-rahbari.jpg
پدیدآورندگان تدوین موسسه فرهنگی قدر ولایت
زبان فارسی
ناشر موسسه فرهنگی قدر ولایت
محل انتشارات تهران
تاریخ نشر ۱۳۸۳/۱/۱۸
قطع رقعی
شابک ۹۶۴–۷۲۹۲-۶۴–۳

محتویات

پیش گفتار

حکومت اسلامی، ویژگیهای متعددی دارد که هر یک از آنها، جایگاه خاص داشته و موجب درخشندگی و برتری این نظام بر نظامهای به صحنه آمده، مخصوصا حکومتهای لیبرال و دموکراسی است.

یکی از این ویژگیهای ممتاز و بی نظیر، ارتباط، وابستگی، محبت و نزدیکی مردم با راءس قدرت (رهبری) و مسئوولین نظام جمهوری اسلامی کلمه ولایت جامع این ویژگی است.

ولایت معنای عجیبی است. اصل معنای ولایت، عبارت از نزدیک بودن دو چیز با یکدیگر است. فرض بفرمایید، وقتی که دو ریسمان، محکم به هم تابیده می‌شوند و جدا کردن آنها از یکدیگر به آسانی ممکن نیست، آن را در عربی ولایت می‌گویند. ولایت یعنی اتصال و ارتباط و قرب دو چیز به صورت مماس و متسحکم با یکدیگر...

اسلام، حکومت را با تعبیر ولایت بیان می‌کند و شخصی را که در راءس حکومت قرار دارد، به عنوان والی، ولی، مولا - یعنی اشتقاقات کلمه ولایت - معرفی می‌نماید. معنای آن چیست؟ معنای آن این است که در نظام سیاسی اسلام، آن کس که در راءس قدرت قرار دارد و آن کسانی که قدرت حکومت بر آنها در اختیار اوست، ارتباط و اتصال و پیوستگی جدایی ناپذیری از هم دارند، این، معنای این قضیه است. (۱)

این ویژگی، یک حالت بسیار درخشنده متقابل را در مسؤ ولان نظام و مردم بوجود می‌آورد که تنها در این نظام - نظام مردم سالاری دینی - محقق می‌شود.

مسؤ ولین در چنین نظامی، خود را از مردم و با مردم و برای مردم می‌دانند. مسؤ ولیت را یک تحفه و طعمه نمی‌دانند تا از آن برای نفع خود و نزدیکان و باند و حزب سازگار با خود، بهره برداری نمایند. مدیران و مسؤ ولان خود را خدمتگزار مردم می‌دانند و باید بدانند. در کدام نظام مدعی لیبرال دمکراسی، سراغ هست که رهبر یا رئیس ‍ جمهوری آن نظام، خود را خدمتگزار مردم بداند؟ رهبر کبیر و معمار انقلاب و نظام جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی (ره) خاضعانه و صادقانه می‌فرماید:

شاید بتوان ادعا کرد که در ردیف بیشترین سفارشها و توصیه‌های حضرت امام (ره) سفارش مردم به مدیران و مسؤ ولین قرار دارد. در عمل نیز هم رهبری و هم مدیرانی چون شهید آیت الله بهشتی، شهید آیت الله مطهری، شهید محمد علی رجایی، شهید حجت الاسلام و المسلمین با هنر، شهید قدوسی و سایر مسؤ ولان شهید، به این توصیه، پایبند بودند. این حالت خدمتگزاری در زیباترین جلوه خود در عمل امام، رهبری و مسؤ ولان مشاهده شده و می‌شود.

خدمتگزاری تعریف مشخص و روشنی دارد. سیره حضرت امام (ره) و رهبری انقلاب حضرت آیت الله خامنه‌ای و شهدای خمتگزار، خط روشن خدمتگزاری را به خوبی ترسیم کرده است. خدمتگزاری با باند بازی و حزب گرایی و منفعت خواهیهای فامیلی و قومی و در یک کلام خاصه گرایی جمع شدنی نیست.

خدمتگزاری با دست درازی به بیت المال و اشرافیگری و تجمل گرایی و تشریفات زدگی تضاد بارزی دارد.

خدمتگزاری با دست درازی به بیت المال و اشرافیگری و تجمل گرایی و تشریفات زدگی تضاد بارزی دارد.

خدمتگزاری با بی اعتنایی به مشکلات و شختیها و دشواریهای معیشتی و الستغالزایی اقشار محروم و مستضعف که ولی نعمت انقلابند سازگار نیست.

خدمتگزاری با اشتغال به مسائل جناحی و غیر ضروروی و بی تاءثیر در حل معضلات مردم، واژه‌ای تعبیر ناشدنی است.

خدمتگزاری با شایسته سالاری و انتصاب مدیران کار آمد، متعهد، مردمی و زجر کشیده امکانپذیر است. خدمتگزاری با مبارزه با فقر و فساد و تبعیض و میدان ندادن به نوکیسه‌ها و سرمایه سالارها و نامحرمان و غیر خودیها، ممکن است.

خدمتگزاری با وجود و توسعه تفکر بسیجی و عمل بسیجی و راه گشودن بر بسیجی‌ها در همه ژی عرصه‌های سازندگی و مدیریتی، محقق می‌شود.

خدمتگزاری با التزام عملی به سیاستها و برنامه‌های اصولی و منطقی اعلام شده و از سوی رهبر انقلاب اسلامی و وحدت کلمه حول انقلاب اسلامی، راهبردهای حضرت امام (ره) و رهبر معظم انقلاب اسلامی و قانون اساسی و مصالح و منافع مردم، ظهور و بروز واقعی خواهند یافت.

پایبندی به باایدها و نبایدهای انقلاب اسلامی سر جمع همه شرایط فراهم آورنده توفیق خدمتگزاری است.

مدیران و مسؤ ولان نظام از قوای سه گانه و نهدها باید بدانند که آنان براساس محدودهای کاری مشخص، تعیین و منصوب یا منتخب شده‌اند. اا نان موظفند کارهای مردم را در محدوده تعریف شده به پیش ببرند و تلاش ‍ خود را در پیشرفت کشور مبذول نمایند. از دست دادن فرصتها، برای نظام اسلامی بسیار سنگین و خسارت بار است.

رهبر معظم انقلاب اسلامی، با نگاه عمیق و الهی خویش و اشراف نسبت به امور داخلی و بین المللی و نگرانی و دلسوزی نسبت به مشکلاات مردم، سال جدید را سال مسابقه در خدمتگزاری تبه مردم اعلام داشته‌اند. این مساءله از دو منظر بسیار مهم و اولویت اول در کشور است:

اول از منظر بین المللی است و آن القاء نا کار آمدی نظام توسط بوقهای تبلیغاتی استکبار جهانی است. القاء ناکار آمدی نظام، هم برای امید و نشاط و تحرک نیروها بویژه جوانان در داخل کشور، خسارت بار است و هم برای الگوگیری مسلمانان جهانی بسیار دوست دارد تا نگاه و علاقه مسلمانان و بعد ملتها دیگر را از نظام اسلامی برگرداند و امید آنها را به راه و پیام جدید عرضه شده از بین ببرد. ناکاار آمدی نظام، مستمسک خوبی برای آنان فراهم خواهد ساخت. اگر چه آنان نقاط قوت نظام را پرده پوشی می‌کنند و نقاط ضعف را صدها برابر بزرگنمایی می‌نمایند، لیکن ملتها واقعیت‌ها را می‌شناسند و لذا بایستی با تلاش و فعالیت متعهدانه، الگو و نمونه جامعه علوی رآدر برابر دیدگان ملتها، هر چه درخشنده تر، ساخت و ارائه داد.

دوم از نظر داخلی است و آن تحقیق فلسفه وجودی حکومت اسلامی ولایی است که به آن اشاره شد. خدمتگزاری به مردم بویژه محروماان و مستضعفان جامعه، جوهره وجودی این نظاام است. بدون این خدمتگزاری، نظام فاقد محتوای اسلامی می‌شود. مردم هوشیار، متدین و مقاوم و با محبت ایران اسلامی، بایستی طعم حکومت و عدالت علوی را بچشند. آن سالها در انتظار آن بوده‌اند و با قیام و شهادت طلبی خود راه اجرای آن را فراهم کرده‌اند. نظام اسلامی حاصل تلاشها و فداکاریها و فاداریهای این ملت تحت رهبری امام عظیم الشاءن و رهبری کبیر انقلاب اسلامی است. بایستی ذائقه این ملت با خدمت ضالصانه و شبانه روزی مسؤ ولین خدمتگزار، شیرین شود. مردم کاستیها و مشکلات را می‌دانند و صبوری پیشه می‌کنند، لیکن بی عدالتیها و تبعیض و فساد اداری و اقتصادی و رویگردانی شماری - ولو اندک - از مسؤ لین را از ذی طلبگی و دل گشودن بعضی به دنیا را بر نمی‌تابند. بنابر این دو منظر، هر تلاشی که در این مسیر نباشد، برای مردم مشخص ‍ خواهد شد. امسال، سالی است که بایستی خدمتگزاران واقعی از منادیان و تبلیغاتچی‌های بی هنر در خدمتگزاری مشخص شوند.

یکی از بهترین راه‌های ارزیابی و شناخت خدمتگزاری صدیق از مدعیان خدمتگزاری، نتایج عملکرد و اقدامات آنان است. پرسش، مطالبه و پاسخ خواهی، از سوی مردم می‌تواند مسؤ ولان را در صحنه خدمتگزاری به ارائه اقداامات خود را وادار سازد. مردم، اندیشمندان و دلسوزان و قلم بدستاان در عرصه هاای مختلف بایستی به نقد و بررسی و ارزیابی منصفانه و علمی عملکرد مسؤ ولین و مدیران نظام با صبغه خدمتگزاری به مردم بنشینند و مسؤ ولین نیز با پاسخگو بودن، به ارائه اقدامات و عملکردهای خود در راستاای خدمتگزاری بپردازند تا این نظام هر چه کار آمدتر به پیش برود و تبلیغات دشمنان و آثار را در داخل و خارج خنثی سازد.

مردم حق دارند بعد از گذشت زمان معقولی، از مسؤ ولان هر یک از بخشها سؤ ال کنند که نتیجه کار شما چیست؟ باید خودتان (مدیران و مسؤ ولان) را براای پاسخگویی آماده کنید. باید کار را به گونه‌ای تنظیم کنید که بتوانید محصول و نتیجه آن را به مردم نشان دهید و دلیل نقایص ‍ آن را باز گویید. مردم حسابگر و هوشیارند. (۲)

این مجموعه، در راستای یاری مدیران و مسؤ ولان جهت اسلاع و دستیابی آساان به راهبردهاای رهبر معظم انقلاب اسلامی در خدمتگزاری به مردم و نیز با هدف، کمک به مردم و جوانان در اینکه چه چیزی را از مدیران و مسؤ ولان مطالبه کنند، تنظیم و تدوین شده است. امیدواریم همگان بویژه مدیراان انظام اسلامی در این مسابقه مشروع و عقلایی و مرضی خداوند متعال شرکت نمایند و خواوند توفیق و برکاتش را بیش از گذشته نصیب این نظام فرماید. مؤ سسه فرهنگی قدرولایت

بخش اوّل: مدیران و رفتار نبوی

نظام جمهوری اسلامی مرزهای فکری و اخلاقی و سیاسی خود را با دنیای بشری، اسلام قرار داده است. اسلام تعریف خاصی از رفتارها و عملکرد فردی و جمعی و حکومتی ارائه می‌دهد که مبتنی بر استدلال، منطق، حقایق و فطرت انسانهاست. اسلام برای نمایش و ادراک این تعاریف و مرزبندیها، علاوه بر قرآن کریم، که سخن و حدود الهی و تنظیم این مرزها و تعریفهاست، الگوی عملی برای همه ی آنچه مطرح کرده است نیز فراروی انسانها قرار داده است ک هم مفسّر قرآن است و هم مانع از تحریفها و قرائتهای مختلف و شرارت انسانهای خودخواه و راحت طلب است. تاءکید پیام آور اسلام، حضرت محمد بن عبداللّه صلی اللّه علیه و آله و سلّم، بر ضرورت همراه بودن قرآن و عترت، و رستگاری و سعادتمند شدن انسانها و مسلمانان در سایه ی تمسّک به دین دو ثقل عظیم، بر همین اساس ‍ است. هم اصول و هم الگو، هم قانون اساسی و هم مسؤ ول تفسر و نظارت و عمل، هر دو اینها در کنار هم تنظیم و ارائه شده است.

افتخار نظام جمهوری اسلامی، بر این است که تکیه بر اسلام ناب محمّدی صلی اللّه علیه و آله و سلّم دارد. سنّت نبوی، اساس و پایه ی حکومت اسلامی است و بیش از همه، مسئولان چنین نظامی موظفند رفتار و گفتار خود را منطبق با این الگوی متعالی سازند. پیامبر اکرم در حکومت مقتدری که تشکیل داد، در خصوص مسائل مختلف برخوردها و منش‌هایی در پش گرفت که بهترین و والاترین برخورد و روش بوده است که هم از هوی و هوس بری بود و هم بر وحی و جمال الهی متکی بود. این روش بایستی در تمامی ابعاد، الگوی مسؤ ولان و مدیران نظام جمهوری اسلامی باشد. مردم نخواهند پذیرفت مسؤ ول یا مدیری را که بر مناصب نظام اسلامی تکیه زده و لیکن رفتار و گفتار او برخلاف سیره و سنّت رسول اللّه باشد. مردم چنین مدیر و مسؤ ولی را مؤ اخذه خواهند نمود. از مهمترین مطالبات مردم از مسؤ ولان و مدیران نظام، عمل آنان به رفتار الهی پیامبر اکرم است که بر خُلق عظیم حرکت کرد و راءفت و لطف و مهر با خودیها و قهر و شدّت با غیر خودیها مشی او بود و حُکم و تدبیرش در دایره ی خواست الهی قرار داشت. مردم، حضرت امام خمینی قدس ‍ سرّه را بعنوان بنیانگذاری جمهوری اسلامی بر این مشی یافتند و به او دل و جان سپردند. مردم رهبر معظّم انقلاب اسلامی را بر این سیره، در حال سیر می‌بینند که چنین مهر و شوق و سر سپردگی به او را در دیدارها و صحنه‌ها، نمایش ‍ می‌دهند. همین مشی و سیر باید راهِ تمامی مسؤ ولان و مدیران نظام باشد. هر چه منصب بالاتر، تخلّق به این اخلاق و سیره، بیشتر باید باشد.

((اخلاق حکومتی پیامبر اینها بود: عادل و با تدبیر بود. کسی که تاریخ ورود پیامبر به مدینه را بخواند آن جنگهای قبیله یی، آن حمله کردنها، آن کشاندن دشمنان مکه به وسیله به وسط بیابانها، آن ضربات متوالی، آن برخورد با دشمن عنود انسان آن چنان تدبیر قوی و حکمت آمیز و همه جانبه یی در خلال این تاریخ مشاهده می‌کند که حیرت آور است و مجال نیست که من حالا بخواهم آن را بیان کنم. او حافظ و نگهدارنده ی ضابطه و قانون بود؛ نمی گذاش قانون نقض بشود؛ چه توسط خودش، و چه توسط دیگران. خودش هم محکوم قوانین بود؛ آیات قرآن هم بر این نکته ناطق است.

بر طبق همان قوانینی که مردم باید عمل می‌کردند، خود آن بزرگوار هم دقیقا بشدت بر طبق آن قوانین عمل می‌کرد و اجازه نمی‌داد تخلفی بشود. وقتی که در جنگ بنی قریظه مردهای آن طرف را گرفتند و خائهاشان را به قتل رساندند بقیه را اسیر کردند و اموال و ثروت بنی قریظه را آوردند، چند نفر از امّهات مؤ منین که یکی همان جناب امّ المؤ منین زیبن بنت جحش است، یکی امّ المؤ منین عایشه است، یکی همان جناب امّ المؤ منین زینب بنت جحش است، یکی امّ المؤ منین حفصه است - به پیامبر عرض کردند که یا رسول اللّه! این همه طلا و این همه ثروت از یهود آمده، یک مقدار هم به ما بده؛ اما پیامبر اکرم با این که زنها مورد علاقه اش بودند و به آنها محبت داشت و نسبت به آنها بسیار خوشرفتار بود، ولی حاضر نشد به خواسته ی آنها عمل کند. اگر پیامبر می‌خواست از آن ثروتها به همسران خود بدهد، مسلمانان هم حرفی نداشتند؛ لیکن او حاضر نشد. بعد که زیاد اصرار کردند، پیامبر با آنها حالت کناره گیری به خود گرفت؛ یک ماه از زنان خودش دوری کرد که از او چنان توقعی کردند. بعد آیات شریفه ی سوره ی احزاب نازل شد؛ یا نساء النبی لستنّ کاءحد من النّساء، یا ایّها النّبی قل لازواجک ان کنتنّ تردن الحیاة الدّنیا و زینتها فتعالین امتّعکن و اسّرحکن سراحا جمیلا؛ و ان کنتنّ تردن اللّه و رسوله و الدّار الاخرة فاءن اللّه اعدّ للمحسنات منکنّ اءجرا عظیما. پیامبر فرمود: اگر می‌خواهید با من زندگی کنید، زندگی زاهدانه است و تخطی از قانون ممکن نیست.

از دیگر خلقیات حکومتی او این بود که عهد نگهدار بود. هیج وقت عهد شکنی نکرد. قریش ‍ با او عهد شکنی کردند، اما او نکرد؛ یهود بارها عهد شکنی کردند، او نکرد.

او همچنین راز دار بود. وقتی برای فتح مکه حرکت می‌کرد، هیچ کس نفهمید پیامبر کجا می‌خواهد برود. همه ی لشکر را بسیج کرد و گفت بیرون برویم؛ گفتند کجا، گفت بعد معلوم خواهد شد. به هیچ کس اجازه نداد که بفهمد او دارد به سمت مکه می‌رود؛ کاری کرد که تا نزدیک مکه، قریش هنوز خبر نداشتند که پیامبر دارد به مکه می‌آید!

دشمنان را یک طور نمی‌دانست؛ این از نکات مهم زندگی پیامبر است. بعضی از دشمنان، دشمنانی بودند که دشمنیشان عمیق بود؛ اما پیامبر اگر می‌دید که اینها خطر عمده یی ندارند، با اینها کاری نداشت و نسبت به آنها آسانگیر بود. بعضیها هم بودند که خطر داشتند، اما پیامبر آنها را مراقبت می‌کرد و زیر نظر داشت؛ مثل عبد اللّه بن اُبی منافق درجه ی یک علیه پیامبر توطئه هم می‌کرد؛ لیکن پیامبر چون او را زیر نظر داشت، کاری به کار او نداشت و تا اواخر عمر پیامبر هم بود. اندکی قبل از وفات پیامبر، عبد اللّه اُبی از دنیا رفت؛ اما پیامبر او را تحمل می‌کرد. اینها دشمنهایی بودند که از ناحیه ی آنها حکومت و نظام اسلامی و جامعه ی اسلامی مورد تهدید جدّی واقع نمی‌شد؛ اما پیامبر با دشمنانی که از ناحیه ی آنها خطر وجود داشت، بشدت سختگیر بود. همان آدم مهربان، همان آدم دلرحم، همان آدم پرگذشت و با اغماض، دستور داد که خائنان بنی قریظه را که چند صد نفر می‌شدند در یک روز به قتل رساندند و بنی نظیر و بنی قینقاع را بیرون کردند و خیبر را فتح کردند؛ چون اینها دشمنان خطرناکی بودند، پیامبر با آنها اوّل ورود به مکه کمال مهربانی را بخرج داده بود؛ اما اینها در مقابل خیانت کردند و از پشت خنجر زدند و توطئه و تهدید کردند. پیامبر عبد اللّه بن اُبی را تحمل می‌کرد؛ یهودی داخل مدینه را تحمل می‌کرد؛ وقتی رفت مکه را فتح کرد، چون دیگر خطری از ناحیه ی آنها نبود، حتی امثال ای سفیان و بعضی از بزرگان دیگر را نوازش هم کرد؛ اما این دمشنت قدار خطرناک غیر قال اطمینان را بشدت سرکوب کرد؛ اینها اخلاق حکومتی آن بزرگوار است. در مقابل وسوسه‌های دشمن، هوشیار؛ در مقابل مؤ منین، خاکسار؛ در مقابل دستور خدا، مطیع محض و عبد به معنای واقعی؛ در مقابل مصالح مسلمانان، بی تاب برای اقدام و انجام. این، خلاصه یی از شخصیت آن بزرگوار است .(۳)

نمی‌شود ما در زندگی مادّی بغلتیم و مردم به شکل یک اسوه به ما نگاه کنند

برادران! من و شما داریم از آن ذخیره می‌خوریم؛ فراموش نکنید، آن را مردم دیدند. نمی‌شود ما در زندگی مادّی مثل حیوان بچریم و بغلتیم و بخواهیم مردم به ما به شکل یک اسوه نگاه کنند؛ مردمی که خیلیشان از اولیات زندگی محرومند.

در این راه، از خیلی چیزها باید گذشت. نه فقط از شهوات حرام، از شهوات حلال نیز باید گذشت. نمی‌گویم مثل پیامبر باشیم، نمی‌گویم مثل امیرالمؤ منین که شاگرد پیامبر بود باشیم؛ که انسان آن مطالب را که می‌خواند، تنش ‍ می‌لرزد. امیر المؤ منینی که زهدش در زندگی و دنیا مَثَل سایر است و مسلمان و غیر مسلمان آن را می‌دانند، درباره ی پیامبر می‌گوید: قد حقّر الدّنیا و صغّرها و اهوان بها و هوّنها(۴)؛ دنیا را تحقیر کرد یعنی همین لذایذ و بهره مندیها و برخورداریهای دنیا را کوچک کرد به آنها توهین کرد و سبکشان نمود.

در قُبا برای پیامبر آب آوردند و چیزی هم مثل عسل قاطی آن کردند. پیامبر فرمود: من این را حرام نمی‌کنم، اما نمی‌خورم. این دو، دو چیز است؛ یا آب یا عسل. آن را از ما نخواسته‌اند. اگر از من و شما بخواهند، پدرمان درآمده است! مگر ما می‌توانیم آن طور زندگی بکنیم؟ پیداست که آن نفس قدسی ملکوتی، یک چیز دیگر است.

امیرالمؤ منین در همین جمله می‌فرماید که خدای متعال به پیامبر فهماند که اگر من دنیا را به اختیار از تو می‌گیرم، برای این است که چیز شیرینتری به تو بدهم. آن چیز شرینیتر را اولیای خدا می‌دیدند. من و شما آن را حس نمی‌کنیم؛ اما در آن راه باید برویم، در آن راه باید قدم برداریم، کمتر خرج کنیم، بذل و بخشش بیجا کنیم، کمتر به زندگی شخصی خودمان بپردازیم.

من و شما همان طلبه یا معلم پیش از انقلابیم. یکی از شماها معلم بود، یکی دانشجو بود، یکی طلبه بود، یکی منبری بود، همه مان این طور بودیم؛ اما حالا مثل عروسی اشراف بگیریم، مثل خانه ی اشراف خانه درست کنیم، مثل حرکت اشراف در خیابانها حرکت کنیم! اشراف مگر چگونه بودند؟ چون آنها فقط ریششان تراشیده بود، ولی ما ریشمان را گذاشته‌ایم، همین کافی است ؟! نه، ما هم مترفین می‌شویم. واللّه در جامعه ی اسلامی هم ممکن است مترف به وجود بیاید. از آیه ی شریفه ی واذا اردنا ان نهلک قریة امرنا مترفیها ففسقوا فیها (۵)

بترسیم. تُرف، فسق هم دنبال خودش ‍ می‌آورد.

اندازه نگهدارید؛ دولت مخارجش زیاد و سنگین است. مخارج سنگین دولت منجر به این می‌شود که مثلا در فلان بخش سوبسید را بردارند. این، سیاست درست و متین و منطقی هم است؛ شکی در آن نیست، باید هم انجام بگیرد، چاره یی هم نیست، روی مردم هم فشار می‌آید؛ اما این مخارج را منصفانه قرار بدهیم و خودمان به دست خودمان بر مخارج چیزی اضافه نکنیم. (۶)

خداوند متعال به ما دستور داده است که از پیامبر تبعیت کنیم

الگوی نبوی را مدیران نظام اسلامی بایستی در سر صحنه و میدان عمل کنند، صحنه جهاد با کفّار و معاندان و دعوت مردم به حق و حقیقت، صحنه رفتار با مردم و صحنه ذکر و عبادت و خلوت با خدای تعالی. کوتاهی در هر یک از این صحنه‌ها، تاءثیر و الگو پذیری را ناقص و کم رنگ و گاه بی اثر خواهد ساخت.

خدای متعال به ما مسلمانان دستور داده است که از پیامبر تبعیت کنیم. این تبعیت، در همه چیز زندگی است. آن بزرگوار، نه فقط در گفتار خود، بلکه در رفتار خود، در هیاءت زندگی خود، در چگونگی معاشرت خود با مردم و با خانواده، در برخوردش با دوستان، در معامله اش با دشمنان و بیگانگان، در رفتارش با ضعفا و با اقویا، در همه چیز اسوه و الگوست. جامعه ی اسلامی ما آن وقتی به معنای واقعی کلمه جامعه ی اسلامیِ کامل است، که خود را بر رفتار پیامبر منطبق کند. اگر به طور صد در صد مثل رفتار آن حضرت عملی نیست که نیست لااقل شباهت به آن بزرگوار باشد؛ عکس جریان زندگی نبیّ اکرم بر زندگی ما حاکم نباشد؛ در آن خط حرکت بکنیم.

صحنه ی اوّل از زندگی پیامبر، صحنه ی دعوت و جهاد

در سه صحنه از صحنه‌های مهم زندگی، جملات مختصری از آن بزرگوار عرض می‌کنم. البته در این باب کتابهای مفصل نوشته شده است و سخن، طولانی تر و مسبوطتر از آن است که در گفتارهایی از این قبیل بشود حقّ آن را ادا کرد. از هر خرمن گلی، خوشه یی باید چید؛ برای این که در ذهن ما یاد آن بزرگوار همیشه زنده باشد.

صحنه ی اوّل زندگی پیامبر، صحنه ی دعوت و جهاد بود. کار مهم پیامبر خدا، دعوت به حقّ و حقیقت، و جهاد در راه این دعوت بود. در مقابل دنیای ظلمانی زمن خود، پیامبر اکرم دچار تشویش نشد. چه آن روزی که در مکه تنها بود، یا جمع کوچکی از مسلمین او را احاطه کرده بودند و در مقابلش سران متکبر عرب، صنادید قریش و گردنکشان، با اخلاقهای خشن و با دستهای قدرتمند قرار گرفته بودند، و یا عامه ی مردمی که از معرفت نصیبی نبرده بودند، وحشت نکرد؛ سخن حقّ خود را گفت، تکرار کرد، تبیین کرد، روشن کرد، اهانتها را تحمل کرد، سختیها و رنجها را به جان خرید، تا توانست جمع کثیری را مسلمان کند؛ و چه آن وقتی که حکومت اسلامی تشکیل داد و خود در موضع رئیس این حکومت، قدرت را به دست گرفت، آن روز هم دشمنان و معارضان گوناگونی در مقابل پیامبر بودند؛ چه گروه‌های مسلح عرب وحشیهایی که در بیابانهای حجاز و یمامه، همه جا پراکنده بودند و دعوت اسلام باید آنها را اصلاح می‌کرد و آنها مقاومت می‌کردند و چه پادشاهان بزرگ دنیای آن روز دو ابرقدرت آن روز عالم؛ یعنی ایران و امپراتوری روم که پیامبر نامه‌ها نوشت، مجادله‌ها کرد، سخنها گفت، لشکرکشیها کرد، سختیها کشید، در محاصره ی اقتصادی افتاد و کار به جایی رسید که مردم مدینه گاهی دو روز و سه روز، نان برای خوردن پیدا نمی‌کردند. تهدیدهای فراوان از همه طرف پیامبر را احاطه کرد. بعضی از مردم نگران می‌شدند، بعضی متزلزل می‌شدند، بعضی نق می‌زدند، بعضی پیامبر را به ملایمت و سازش تشویق می‌کردند؛ اما پیامبر در این صحنه ی دعوت و جهاد، یک لحظه دچار سستی نشد و با قدرت، جامعه ی اسلامی را پیش برد، تا به اوج عزّت و قدرت رساند؛ و همان نظام و جامعه بود که به برکت ایستادگی پیامبر در میدانهای نبرد و دعوت، در سالهای بعد توانست به قدرت اوّل دنیا تبدیل شود.

صحنه ی دوم از زندگی پیامبر، صحنه ی رفتار با مردم

صحنه ی دوم از زندگی پیامبر، رفتار آن حضرت با مردم بود. هرگز خلق و خوی مردمی و محبت و رفق به مردم و سعی در استقرار عدالت در میان مردم را فراموش نکرد؛ مانند خود مردم و متن مردم زندگی کرد؛ با آنها نشست و برخاست کرد؛ با غلامان و طبقات پایین جامعه، دوستی و رفاقت کرد؛ با آنها غذا می‌خورد؛ با آنها می نسشت؛ با آنها محبت و مدارا می‌کرد؛ قدرت، او راعوض نکررد؛ ثروت ملّی، او را تغییر نداد؛ رفتار او در دوران سختی و در دورانی که سختی برطرف شده بود، فرقی نکرد؛ در همه حال با مردم و از مردم بود؛ رفقِ به مردم می‌کرد و برای مردم عدالت می‌خواست. در جنگ خندق، وقتی که مسلمین در مدینه از همه طرف تقریبا محاصره بودند و غذا به مدینه نمی‌آمد و آذوقه ی مردم تمام شده بود، به طوری که گاهی دو روز، سه روز کسی غذا گیرش نمی‌آمد که بخورد، در همان حال پیامبر اکرم خودش در خندق کندن در برابر دشمن، با مردم مشارکت می‌کرد و مانند مردم گرسنگی می‌کشید.

در روایت دارد، فاطمه ی زهرا (سلام اللّه علیها) که برای حسن و حسین که کودکان خردسالی بودند مقداری آرد دست و پا کرده بود و نان مختصری پخته بود، دلش نیامد که پدر خود را گرسنه بگذارد. تکه یی از آن نانی که برای بچه‌ها پخته بود، برای پدرش برد. پیامبر فرمود: دخترم! از کجا آورده‌ای؟ گفت: مال بچه هاست. پیامبر لقمه یی در دهانشان گذاشتند و خوردند. طبق روایت که سه روز است که هیچ چیز نخورده‌ام! بنابراین، او مثل خود مردم و در کنار مردم بود و با آنها رفق و مدارا می‌کرد؛ چه در این حالت، و چه در دورانی که سختیها برطرف شده بود، مکه فتح شده بود، دشمنان منکوب شده بودند و همه سر جای خود نشسته بودند.

بعد از فتح طائف، غنایم زیادی به دست پیامبر رسید و او آنها را بین مسلمین تقسیم می‌کرد. عده یی از مسلمانان ایمانهای راسخ داشتند، که آنها کنار بودند؛ عده یی هم از این تازه مسلمان و قبایل داشتند، اطراف مکه و طائف بودند؛ که بر سر پیامبر ریختند و غنیمت خواستند؛ پیامبر را اذیت کردند، محاصره کردند؛ پیامبر می‌داد، می‌گرفتند؛ اما باز می‌خواستند! کار به جایی رسید که عبای روی دوش پیامبر هم به دست این عربهای تازه مسلمانِ ناهموار و خشن افتاد! این جا هم که در اوج عزّت و قدرت بود، پیامبر باز با مردم با همان رفق، با همان مدارا و با همان خوشرویی رفتار کرد؛ با خوش اخلاقی و خوش ‍ خلقی صدایش را بلند کرد و گفت: یا ایّها النّاس ردّوا علیّ بردی (۷)؛ ای مردم! عبایم را به من برگردانید! این وضع معاشرت پیامبر با مردم بود.

پیامبر با غلامان نشت و برخاست می‌کرد و با آنها غذا می‌خورد. او بر روی زمین نشسته بود و با عده یی از مردمان فقیر غذا می‌خورد. زن بیابان نشینی عبور می‌کرد و با تعجب پرسید: یا رسول اللّه! تو مثل بندگان غذا می‌خوری ؟! پیامبر تبسمی کردند و فرمودند: ویحک ای عبد اعبد منّی (۸)؛ از من بنده تر کسیت؟

او لباس ساده می‌پوشید. هر غذایی که در شمایل او بود و فراهم می‌شد، می‌خورد؛ غذای خاصی نمی‌خواست؛ غذایی را به عنوان نامطلوب رد نمی‌کرد. در همه ی تاریخ بشریت، این خلقیات بی نظیر است. در عین معاشرت، او در کمال نظافت و طهارت ظاهری و معنوی بود، که عبد اللّه بن عمر گفت: ما راءیت احدا اجود و لا انجد و لا اشجع و لا اوضا من رسول اللّه (۹)؛ از او بخشنده تر و یاری کننده تر و شجاعتر و درخشانتر کسی را ندیدم. این رفتار، پیامبر با مردم بود؛ معاشرت انسانی، معاشرت مانند خود مردم، بدون تکبر، بدون جبروت. با این که پیامبر هیبت الهی و طبیعی داشت و در حضور او مردم دست و پای خودشان را گم می‌کردند، اما او با مردم ملاطفت و خوش اخلاقی می‌کرد. وقتی در جمعی نشسته بود، شناخته نمی‌شد که او پیامبر و فرمانده و بزرگ این جمعیت است. مدیریت اجتماعی و نظامی او در حد اعلی بود و به همه کار سر می‌کشید. البته جامعه، جامعه ی کوچکی بود؛ مدینه بود و اطراف مدینه، و بعد هم مکه و یکی، دو شهر دیگر؛ اما به کار مردم اهتمام داشت و منظم و مرتب بود. در آن جامعه ی بدوی، مدیریت و دفتر و حساب و محاسبه و تشویق و تنبیه را در میان مردم باب کرد. این هم زندگی معاشرتی پیامبر بود، که باید برای همه ی ما هم برای مسؤ ولان کشور، هم برای آحاد مردم اسوه و الگو باشد.

صحنه ی سوم از زندگی پیامبر، صحنه ی ذکر و عبادت الهی

و بالاخره صحنه ی سوم از زندگی پیامبر، ذکر و عبادت الهی آن حضرت بود. پیامبر با آن مقام و با آن شاءن و عظمت، از عبادت خود غافل نمی‌شد؛ نیمه ی شب می‌گریست و دعا و استغفار می‌کرد. ام سلمه یک شب دید پیامبر نیست؛ رفت دید مشغول دعا کردن است و اشک می‌ریزد و استغفار می‌کند و عرض ‍ می‌کند: اللّهم و لا تکلنی الی نفسی طرفة عین (۱۰)، ام سلمه گریه اش گرفت. پیامبر از گریه ی او برگشت و گفت: این جا چه می‌کنی؟ عرض کرد: یا رسول اللّه! تو که خدای متعال این قدر عزیزت می‌دارد و گناهانت را آمرزیده است لیغفرلک اللّه ما تقدّم من ذنبک و ما تاءخّر(۱۱) چرا گریه می‌کنی و می‌گویی خدایا ما را به خودمان وانگذار؟ فرمود: و ما یؤ مننی؛ اگر از خدا غافل بشوم، چه چیزی من را نگه خواهد داشت؟ این برای ما درس ‍ است. در روز عزّت، در روز ذلت، در روز سختی، در روز راحتی، در روزی که دشمن انسان رامحاصره کرده است، در روزی که دشمن با همه ی عظمت، خودش را بر چشم و وجود انسان تحمیل می‌کند، و در همه ی حالات خدا را به یاد داشتن، خدا را فراموش ‍ نکردن، به خدا تکیه کردن، از خدا خواستن؛ این، آن درس بزرگ پیامبر به ماست.

انقلاب برای این است که ارزشها در جامعه تغییر کند

خدای متعال در همه ی صحنه‌ها به یاد پیامبر بود، و رسول اکرم در همه ی صحنه‌ها از خدا استمداد کرد، از خدا خواست و از غیر خدا نترسید و نهراسید. راز اصلی عبودیت پیامبر در مقابل خدا این است؛ هیچ قدرتی را در مقابل خدا به حساب نیاوردن، از او واهمه نکردن، راه خدا را به خاطر اهوای دیگران قطع نکردن. جامعه ی ما با درس گرفتن از این اخلاق نبوی، باید به یک جامعه ی اسلامی منقلب شود.

انقلاب برای این نیست که کسانی بروند و کسان دیگری بیایند؛ انقلاب برای این است که ارزشها در جامعه تغییر کند؛ اعتبار و ارزش ‍ انسان به عبودیت خدا باشد؛ انسان بنده ی خدا باشد، برای خدا کار کند، از خدا بترسد، از غیر خدا نترسد، از خدا بخواهد، در راه خدا کار و تلاش کند، در آیات خدا تدبر کند، عالم رادرست بشناسد، کمر به اصلاح مفاسد جهانی و بشری ببندد و از خود شروع کند؛ هر کدام از ما از خودمان شروع کنیم .(۱۲)

بخش دوم: مدیران و الگوی علوی

هدایت جوامع انسانی و اسلامی در شرایط نو به نو و متفاوت، بعد از نبی اکرم، با نصب خداوند در غدیر خم، به ولایت سپرده شد. اعتبار ولایت، ادامه ی سنّت و سیره ی نبوی در شرایط مختلفی است که جامعه اسلامی در فرا روی خود می‌بیند. اصول و چارچوب رفتارها و عملکردها یکسان است. چرا که متّکی به وحی و اراده ی الهی است. لیکن انطباق و تعیین الگوهای رفتاری در شرایط متفاوت و تعالی بحشیدن به جامعه در ابعاد مختلف، از جمله حکومت و نظام سیاسی، در ولایت متجلّی گردید. سرحلقه ی ولایت، که در غدیر خم، به مصادیق مشخص، تعیین گردید، امام علی بن ابیطالب علیه السّلام است. الگوی علوی چه در رفتار و چه در نظام جمعی و سیاسی، چه در دوران غصب حکومت و بظاهر خانه نشینی و چه در ایّام رویکرد مردم و به دست گرفتن زمام حکومت، بعد از الگوی نبوی، همواره نمونه ی ارزنده و منحصر به فردی در برابر پویندگان و مشتاقان راه خداست.

رفتار آن حضرت با بیت المال، با مردم، با طغیانگران در برابر حکومت، با محرومان، با ثروتمندان، با دشمنان اسلام، با ستمگران و ظالمان و امنیت شکنان، همگی الگوی اوجی است در مقابل مسؤ ولان و مدیران نظام اسلامی، که افتخارشان ادامه راه علی علیه السّلام و نزدیک شدن به این الگوی کامل انسانیت است.

تاءکید مکرر رهبر معظّم انقلاب اسلامی به نسخه برداری و نزدیک شدن نظام جمهوری اسلامی و متولیان اداره ی جامعه از این الگوی جامع، از یک سو وظیفه ی مسؤ ولان را سنگین تر می‌سازد و از سوی دیگر به مردم می‌نمایاند که چگونه مشی و تدبیر و زندگی را از مدیران خود توقع و مطالبه نمایند.

مشخّصات فردی امام علی علیه السّلام، اگر چه بری انسانهای غیر معصوم، دست نیافتنی است امّا نقطه ی اوجی است که هر چه بیشتر به آن نزدیک شویم، شیرینی و کمال و سعادت را بیش از پیش در خود خواهیم یافت.

مشخّصات حکومتی امام علی علیه السّلام در منصب یک حاکم اسلامی، نیز بلند و بالاست و مدیران نظام بویژه تصمیم گیران و صاحبان امضاء بایستی این سیره را دنبال کنند و هر چه جدّیت آنان در تعصب روش و سعادت و پیشرفت مادّی و معنوی نزدیکتر و افقهای روشن جامعه ولایی را فرا روی خود مشاهده خواهد کرد. چنین نظامی است که پرتو درخشان فضایل و عدالت و ترقّی رابه سایر ملل و جوامع خواهد افکند و الگوی موفق نظام دینی را در برابر عقول و افکار عموم جهان قرار خواهد داد.

بزرگترین خطر برای نظام و حکومتی مثل نظام ما که با نام اسلام به وجود آمده، این است که ما فراموش کینم الگوی حکومت ما، امیرالمؤ منین است؛ به الگوهای رایج دنیا و تاریخ نگاه کنیم و خود را با آنها مقایسه کنیم؛ به روش حکومتهای منحرفی که در طول تاریخ روز به روز به بشریت ضربه زدند، نگاه کنیم؛ اگر یک جنبه از زندگی انسان را رونقی بخشیدند، جنبه ی دیگری را دچار ضایعات جبران ناشدنی کردند. همت جمهوری اسلامی باید این باشد که خود را به آن الگویی که در غدیر معرفی شد و در وران پنجساله ی حکومت امیر المؤ منین، نمونه ی آن نشان داده شد، نزدیک کند. اگر دقت کنید، می‌بینید جنگهای امیرالمؤ منین در این مدت کوتاه، همه در راه جلوگیری از تبدیل امامت و ولایت اسلامی به آن شکلهای منحرف است؛ تبدیل امامت به سلطنت ؛ تبدیل حکومت معرفت به حکومت جهالت؛ تبدیل حکومت مبتنی بر نادیده گرفتن منافع شخصی به حکومتی که در راءس آن کسانی باشند که بیش از همه چیز، به منافع شخصی خود و جمع کردن مال و منال دنیوی می‌اندیشند.

امروز در جمهوری اسلامی اگر بخواهیم سعادت این کشور را تاءمین شود و مردم عزیز ایران با تواناییهایی که خدای متعال در جوهر این کشور و این ملّت قرار داده، به تمنیات و آرزوهای مشروع خود برسند، باید همان خط را دنبال کنیم و دین و دنیای خود را از روی آن حکومت، الگو بگیریم: سیاست ناآلوده ی به اغراض و امیال و شهوات؛ سیاست الهام گرفته ی از دین و اخلاق؛ سیاستی که در شکل دهی آن، منافع عمومی ملّت بر منافع شخصی و گروهی و قومی و منافع بیگانگانی که همه ی دنیا را برای خود می‌خواهند، ترجیح پیدا کند؛ سیاستی که در آن، دنیا و زندگی و معیشت مردم، در کنار عزّت، اقتدار ملّی، آبروی جهانی، فرهنگ متعالی، پیشرفت علمی، معنویت، فضیلت، دین و اخلاق تاءمین شود؛ ما امروز این را لازم داریم، و این به وسیله ی حاکمان و زمامدارانی تاءمین می‌شود که با میل و انتخاب و خواست و عاطفه ی جوشان و بر طبق عقیده ی مردم بر مسند مسؤ ولیت نشسته‌اند و کارها را دنبال می‌کنند؛ این می‌شود نمونه ی کامل. اگر ما در جمهوری اسلامی این خط و این راه را دنبال کنیم که به توفیق الهی، این کار، هم عملی است؛ هم نمونه‌ها و تجربه ی آن را در طول این بیست و سه سال، مسؤ ولان کشور به دست آورده‌اند؛ هم مورد علاقه ی مردم است آنگاه خدا راضی می‌شود؛ مردم اعتماد بیشتری پیدا می‌کنند و اقتدار نظام دنبال می‌شود. (۱۳)

بسیج نیروها در راه حق، ارتباط با خدا و طرفداری از مردم

امیرالمؤ منین در شخصیت خود، مظهر خصوصیاتی است که امروز اگر ما مردم و مسؤ ولان این خصوصیات را در رفتار و گفتارِ خودمان منعکس کنیم، جامعه ی اسلامی ما اوج و اعتلاء پیدا خواهد کرد. راه تعالی و پیشرفت دنیا و آخرت یک ملّت، یک راه پیمودنی است. در مقابل انسان مؤ من و معتقد به خدا و به رسالت انسان، بن بست وجود ندارد. یک ملّت می‌تواند همه ی مشکلات و همه ی سنگِ راه‌ها در طریق کمال را از جلوی پای خود بردارد؛ به شرط آن که خصوصیاتی را که برای این حرکت عظیم و همه جانبه لازم است، در خود به وجود بیاورد؛ امیرالمؤ منین مظهر این خصوصیات بود. امیر المؤ منین، هم مظهر تقوا و امانت و هم دارای صدق و صراحت بود. آن بزرگوار با این که یک سیاسمتدار و رئیس دنیای اسلام بود و تدبیر امور یک جمعیت عظیمِ چند ده میلونی آن زمان، با نبود وسایل امروزی برای ارتباط، بر دوش او بود و جامعه و امت اسلامی را اداره می‌کرد، اما سیاستمداریِ علی موجب این نمی‌شد که از جاده ی صداقت و صراحت کنار رود. علی، صادق و صریح بود؛ آنچه می‌گفت، به آن معتقد بود و برای او راهنمای عمل بود. برای این است که کلمه کلمه ی گفتار امیرالمؤ منین در طول تاریخ مثل نورافکنی برای زبدگان و نخبگان فکری عالم درخشیده است.

کاری را که سیاستمداران دنیا چه امروز و چه در طول قرنهای گذشته انجام می‌دادند و حرفی را که بر زبان می‌آوردند و به آن اعتقاد قلبی نداشتند و چهره و قیافه یی را که به خود می‌گرفتند و با باطن آنها بکلی متفاوت بود، در امیرالمؤ منین وجود نداشت. امروز شما نگاه کنید، حرفهای زیبا و قشنگ بر زبان سیاستمداران عالم بسیار جاری می‌شود نام انسان، نام حقوق بشر، نام مردم سالاری، نام صلح، نام قداست اما در دلها و در عملها، از این حقایق هیچ گونه خبری وجود ندارد. این وضعیت، قبل از دوران امیرالمؤ منین هم بود، امروز هم وجود دارد. امیرالمؤ منین آن قله ی بلند انسانیت در این جهت برخلاف اغلب سیاستمداران عمل کرده است. خصوصیت او این بود که اگر اسم مردم را می‌آورد، برای آنها حقیقتا ارزش قایل بود؛ نه مثل آن کسانی که در سطح بین المللی از هرچه تروریست حرفه یی است که امروز حکام صهیونیست در دنیا تروریستهای حرفه یی هستند از هر چه غارتگر بین المللی است که امروز پشت صحنه ی قدرتهای استکباری، زرسالاران و حقوق انسان است، عملا حمایت و پشتیبانی می‌کنند و خجالت هم نمی‌کشند و بر زبان نام حقوق بشر و انسان و مردم سالاری را جاری می‌کنند و طلبگار ملّتها هم می‌شوند؛ نظام جمهوری اسلامی را که یقینا یکی از مردمی‌ترین نظامهای عالم و متکی به آرای قشرهای عظیم مردم و گره خورده ی با عواطف و احساسات و ایمان آنهاست، به عنوان نظام مردم سالار قبول ندارند؛ اما نظامهای حکومت مطلقه ی فردی و سلطنتهای موروثی و نظامهای کودتا و آن جایی که بچه‌های دبستانیِ آن از آسیب نیروهای امنیتی شان در امان نیستند و به دست آنها به قتل می‌رسند، آنها را به عنوان نظامهای معتقد به حقوق بشر می‌شناسند! این یک مضحکه ی سیاسی و جهانی است. سیاستمداران نظامهای غیر الهی مایلند همه ی انسانهای عالم دستخوش چنین بازیچه‌هایی باشند.

امیرالمؤ منین نام مردم را می‌آورد، اما به معنای حقیقی کلمه طرفدار مردم و ضعفا بود. توجه به ضعفا، قدرت و قاطعیت در مقابل زورگویان و ناحق طلبان، و بهره مندی کم از مناقع اموال عمومی، خصوصیات دیگر امیرالمؤ منین است. هر کس که بیت المال مسلمین را مِلک خود به حساب می آوَرَد یا به زبان بگوید، و یا اگر نمی‌گوید، در عمل این طور وانمود کند که ما این قدرها حق داریم و با بیت المال مثل اموال شخصی خود رفتار کند یا بخورد یا ببخشد یا در راه اغراض شخصی از آن استفاده کند نمی‌تواند دنباله روِ علی به حساب بیاید. رفتار علوی در همه ی این ابعاد، وظیفه ی ماست؛ کارِ زیاد، بهره مندیِ کم. امیر المؤ منین، هم در آن زمانی که وظیفه ی حکومت بر دوش ‍ او بود، هم در آن زمانی که انزوا و کنار بودن از حکومت را بر او تحمیل کرده بودند، وسط میدان بود و کار می‌کرد. هیچ وقت علی نرفت در خانه بنشیند و با مردم و جامعه و کشور قهر کند؛ این خصوصیتِ امیرالمؤ منین نیست.

خصوصیت دیگر آن بزرگوار ارتباط با خداست. البته زبان انسانهای کوچک و قاصری مثل من خیلی نارساتر از این است که حتی بتواند تفوه کند و کلیاتی از عبادت آن بزرگوار را بیان نماید. وقتی امام سجاد که زِین عابدین است در مقابل عبادت امیرالمؤ منین به شگفتی وادار بشود، امثال ما اصلا باید سخنی بر زبان نیاوریم.

بسیج نیروها در راه حقّ و در برابر ناحق، خصوصیت دیگر امیرالمؤ منین است. نگویند چرا مردم را نسبت به استکبار و مظالم آن و عوامل و ایادی دشمنان خدا حسّاس و بسیج می‌کنید؛ امیرالمؤ منین هم این خصوصیت را داشت. ما هم باید مانند امیرالمؤ منین، همه ی نیروها و همه ی دلها و همه ی تن‌ها و همه ی توآنهارا در مقابل ناحق و در راه حقّ بسیج کنیم؛ هم باید خودمان آماده باشیم؛ هم باید دلها و جانبهای آماده و جوانهای نورانی را - که نشاط و طراوت است در راه خدا و در راه حقیقت و در راه تلاش مخلصانه که در این دوران، ایران اسلامی به آن نیازمند است بسیج کنیم.

مبارزه با مقدّس مآبیهای متحجرانه و بی مبناهم یکی دیگر از خصوصیات امیرالمؤ منین است. همان امیرالمؤ منین عابدِ پارسای ذاکر خداوند که نخلستانهای کوفه انعکاس فریاد دعا و تضرع او را تا ابد در سینه ی خودشان حفظ کرده‌اند با آن کسانی که با تنسک و تعبد متحجرانه و بی مبنا می‌خواستند شخصیت فردیِ خودشان را به رخ مردم بکشند، و اگر اخلاص هم داشتند، ابعاد گوناگون شخصیت انسانی است که مرّ حقیقت را بیان می‌کرد؛ چه به مذاق جناحهای مختلف خوش بیاید یا نیاید؛ چه به مذاق آن کسانی که می‌خواهند به ظواهر بچسبند و باطن را رها کنند، خوش بیاید یا نیاید؛ چه به مذاق آن کسانی که می‌خواهند با سلایقِ شخصیِ خودشان دین خدا را تعبیر و تفسیر کنند، خوش بیاید یا نیاید؛ همه ی اینها در زمان امیرالمؤ منین بودند؛ اینها شخصیتهای مشخصی هستند که در تاریخ نمونه دارند؛ در زمان امیرالمؤ منین هم نمونه داشتند.

اسلام امیرالمؤ منین، اسلامی است که در آن، ذکر و شور و حال و طراوت و حرکت و سازندگی و جهاد و فداکاری و ایثار هست. امروز که ما نمونه‌هایی از آن انسانهای جور واجور را می‌بینیم، وظیفه پیدا می‌کنیم. هیچ کس ‍ نمی‌تواند خودش را با علی مقایسه کند؛ اما همه می‌توانند به سمت آن قله حرکت کنند. امیرالمؤ منین شاخص است. در درجه ی اول، ما مسؤ ولان وظیفه و تکلیف داریم که خودمان را با رفتار امیرالمؤ منین تطبیق دهیم و جهت حرکتِ خودمان را با او بسنجیم؛ آحاد مردم هم همین تکلیف را دارند. عرض کردیم، امیرالمؤ منین، هم یک سیاستمدار و یک مدبر امور است، هم یک شهروند معمولی است. همه ی ابعاد در زندگی امیرالمؤ منین وجود دارد. پیر و جوان، زن و مرد و قشرهای مختلف می‌توانند از امیرالمؤ منین درس بگیرند؛ ولی وظیفه ی مسؤ ولان سنگین تر است. من آن روز گفتم، امروز هم می‌گویم؛ وظیفه ی مسؤ ولان سنگین است؛ باید رفتار علوی در میان ما مسؤ ولان نظام جمهوری اسلامی نهادینه شود؛ آن روز است که هیچ گونه آسیب و خطری این نظام را تهدید نخواهد کرد.

انقلاب اسلامی بر اساس الگو قرار دادن همین شخصیت همه جانبه ی کامل به وجود آمد. آنهایی که خواستند از انقلابهای گذشته و از بعضی حوادث کشورهای دیگر برای انقلاب اسلامی شبیه سازی کنند، به این نکته توجه نکردند.

انقلاب اسلامی الگو و نمونه ی خود را از امیرالمؤ منین گرفت و نظام جمهوری اسلامی به وجود آمد. امام بزرگوار ما که یک شاگرد و رهرو مکتب امیرالمؤ منین (علیه الصلاة و السّلام) بود، در رفتار و گفتار خود، همین توصیه‌ها را می‌کرد. اگر نگاه کنید، در تعالیم امام بزرگوار، جابه جا شخصیتهای علوی را مشاهده می‌کنید. به خاطر همین بوده است که دشمنان نقطه ی مقابل راه امام را هدف فعالیت خودشان قرار داده‌اند. تبلیغات انقلاب و نظام جمهوری اسلامی که دشمنان ملّت ایران اند هدف خود را همین قرار داده‌اند که نقطه ی مقابل آن راهی را که امام بزرگوار با شاخصهای معین ترسیم کرده بودند، در میان مردم ترویج کنند. (۱۴)

یاوری مستضعفان و ستیز با ظالمان

ما می‌خواهیم دنیا و زندگی و نظام ما به گونه یی بشود که امیرالمؤ منین (ع) در راه آن، مبارزه و زندگی و جهاد و حکومت کرد. ما می‌خواهیم در نظام ما، عدل اسلامیِ کامل حکمفرما بشود. هر کسی که در این نظام زندگی می‌کند، باید مجاهدت نماید، تا اگر در راءس ‍ جامعه امیرالمؤ منین (ع) قرار می‌داشت، جامعه و نظام ما لایق او می‌بود. ما باید این طور حرکت کنیم.

باید کاری کنیم که نظام و کشور و جامعه ی ما، یک جامعه ی علوی باشد. اسم اسلام و اسم ولایت، کافی نیست. بخصوص کسانی که مسؤ لیتی بر دوش دارند و ماءموریتی از نظام الهی و اسلامی بر عهده ی آنهاست چه در دستگاه قضایی، چه در دستگاه اجرایی، چه در دستگاه قانونگذاری، چه در دستگاه انتظامی، و چه در نهادها و دستگاه‌های مختلف زبان و بازو و راه و کار، باید زبان و بازو و راه و سبک کار امیرالمؤ منین (ع) باشد.

امیرالمؤ منین برای خدا و در راه او کار می‌کرد، به درد مردم می‌رسید، مردم را دوست می‌داشت و خدمت به آنها را وظیفه ی خود می‌دانست. با این که حکومت او در جهت خدمت به مستضعفان بود، به این اکتفا نمی‌کرد؛ شبها هم، تنها و به صورت فردی، به کمک یکایک مستضعفان می‌رفت. این، زندگی امیرالمؤ منین (ع) است.

در نظام ما، هر حرکت و سیاست و قانون و تلاشی، باید در خدمت مردم مستضعف و محرومی باشد که حکومت طولانی و بلند مدت طاغوتها، آنها را از جهات مختلف، به استضعاف و ضعف دچار کرده است. این، راه ماست. این، آن راهی است که امیرالمؤ منین (ع) پیمود، این، آن راهی است که امام و معلم و رهبر عظیم الشاءن این انقلاب، آن را از علی (ع) درس گرفت و پیش پای ما گذاشت. باید در آن راه حرکت کنیم.

علی (ع) در هر سطحی، با هر نامی و زیر هر پوششی، ظلم ستیز بود. زندگی امیرالمؤ منین را نگاه کنید. این جنگهای اوست؛ ببینید با چه کسانی جنگید، چه طور جنگید، به چه صلابتی جنگید، آنها چه کسانی بودند، زیر چه نامها و عنوانهای فریبنده یی پنهان شده بودند. اما وقتی تشخیص می‌داد که این، ظلم و باطل است، درنگ نمی‌کرد. این، راه ماست؛ راه دشواری که باید آن را طی کنیم. این، راه یکایک کسانیست که ادعای پیروی از امیرالمؤ منین (ع) را می‌کنند؛ راه مقابله با ظلم و ظالم، در هر سطحی و با هر کیفیتی.

آن چیزی که ملّت مسلمان ما و نظام جمهوری اسلامی را مورد تهدید قرار داد تهدید ستمگران و گردنکشان و طغیانگران عالم همین نقطه ی اصلی و اساسی است که در زندگی امیرالمؤ منین (ع) مشاهده کردیم و وظیفه ی ماست که این راه را دنبال بکنیم، پیداست کسانی که عادت کرده‌اند و مردم دنیا را عادت داده‌اند که هر چه گفتند، از آنها پذیرفته بشود، برایشان سخت است تحمل کنند. ملّتی با تمسک به اسلام و قرآن، در مقابل قلدریهای آنها ایستاده است. بدیهی است که با آن ملّت، دشمن می‌شوند و دشمنی می‌کنند. (۱۵)

مسؤ ولیت و منصب، طعمه و سرمایه و کاسبی نیست

صاحبان مناصب در نظام حقّ، حقّ ندارند خودشان را با اعیان و اشراف مقایسه کنند و بگویند چون اشراف و اعیان این گونه خانه و زندگی دارند واین طور گذران می‌کنند، پس ما هم که صاحب این منصب و این مسؤ ولیت در جمهوری اسلامی یا در نظام اسلامی و حاکمیت اسلامیم هستیم، سعی کنیم مثل آنها زندگی کنیم؛ یا این که چون رؤ سا و مسؤ ولان و وزرای کشورهای دیگر در نظامهای غیر الهی و غیر حقّ این طور زندگی می‌کنند، این طور خوشگذرانی می‌کنند و این گونه از امکانات مادّی استفاده می‌کنند، ما هم بایستی همان طور زندگی کنیم؛ نه، حقّ ندارند زندگیشان را با اعیان و اشراف و متمکنان و یا با منحرفان اندازه گیری کنند. پس با چه کسانی باید زندگیِ خودشان را اندازه بگیرند؟ ان یقدّروا انفسهم بضعة النّاس؛ با مردم معمولی، آن هم ضعیفها و پایین ترهاشان. در این عبارت، این تعبیر نیست که مثل آنها زندگی کن ممکن است هر کسی نتواند آن گونه زندگی رابرای خودش تنگ بگیرد اما این هست که خودت را با او اندازه بگیر و با او مقایسه کن؛ نه با اعیان و اشراف و با فلان پولدار و فلان سرمایه دار. مسؤ ول و صاحب یک منصب در نظام اسلامی و نظام حقّ، نباید طوری زندگی کند که باب اعیان و اشراف و متمکنان و برخورداران جامعه، یا مسؤ ولان کشورهای غیر اسلامی است؛ نه، این طور نیست؛ این فرهنگ غلطی است که هر کس در مسؤ ولیتهای دولتی به مقام و مسؤ ولیتی رسید، باید فلان طور خانه، یا فلان طور وسیله ی رفت و آمد، یا فلان طور امکانات زندگی داشته باشد؛ نه، دستور امیرالمؤ منین این نیست؛ فقط مربوط به آن زمان هم نیست؛ مربوط به همه ی زمانهاست. آن زمان هم این گونه نبود که همه ی مردم فقیر باشند؛ نه، فتوحات اسلامی شده بود؛ در کشور اسلامی ثروتهایی وجود داشت و ثروتمندها و تجاری بودند حالا از راه حرا یا حلال، فعلا کاری نداریم بودند کسانی که زندگیهای آنها، زندگیهای برخوردارانه بود. امیرالمؤ منین در هیمن زمان می‌فرماید که نباید زندگی شما، زندگی برخوردارانه باشد؛ این مربوط به مسؤ ولان و صاحبان مناصب در نظام اسلامی است؛ باید خودشان را با مردمِ ضعیف بسنجند، نه با برخورداران جامعه.

آن حضرت در نامه ی دیگری به اشعث این قیس می‌فرماید: و انّ عملک لیس لک بطعمه و لکنّه فی عتقک امانه؛ یعنی این مسؤ ولیت و منصبی که در نظام اسلامی داری، طعمه و سرمایه و کاسبی نیست اشتباه نشود مسؤ ولیت در نظام اسلامی باری بر دوش انسان است که باید آن را به خاطر هدف و نیتی تحمل کند؛ برداشت صحیح از دولت اسلامی و مسؤ ولیت اسلامی این است.

مسؤ ولان اسلامی نباید در رفتار و عملِ خودشان مسرفانه و متجملانه زندگی کنند؛ و بالاتر از آن نباید طوری زندگی کنند که روش ‍ اسراف آمیز و تجمل آمیز را به یک فرهنگ تبدیل کند؛ این هم نقطه ی بعدی است که اهمیتش از آن اولی بیشتر است؛ لااقل کمتر نیست. فرض بفرمایید اگر از لحاظ کیفیت آرایش محل زندگی و محل کار، کیفیت زندگی در درون خانواده، چگونگی ازدواج فرزندان، مهریه‌ها، جهیزیه‌ها و از این قبیل چیزها، وقتی به وسیله ی یک نفر در سطح عالی و در میان صاحبان مناصب حکومت اسلامی، به شکل غیر اسلامی آن به معنای مسرفانه انجام بگیرد، این می‌شود فرهنگ؛ بقیه نگاه می‌کنند و یاد می‌گیرند؛ مهریه‌ها را بالا می‌رود، ازدواجها مشکل می‌شود، زندگی سخت می‌شود و همین رفتار بتدریج آثارش در طول مدتی کوتاه یا بلند، در متن جامعه منعکس می‌شود؛ بنابراین مهمترین مطلب اصلی امیرالمؤ منین در باب حکومت این است: حاکم باید حکومت را برای خود یک وسیله ی اعاشه و زندگی و کسب درآمد و اندوختن ثروت نداند؛ یک مسؤ ولیت بداند؛ باری است بر دوش او؛ باید همه ی همت خود را بگذارد که این بار را به منزل برساند.

نقطه ی محوری همین مسؤ ولیت هم رعایت حدود و حقوق مردم، رعایت عدالت در میان مردم، رعایت انصاف در قضایای مردم و تلاش ‍ برای تاءمین امور مردم است. برای حاکم اسلامی، حوایج و نیازهای مردم اصل است. چند روز قبل از این، بنده در صحبتی به مسؤ ولان کشور همین را گفتم؛ یک روی مساءله ی مردم سالاری این است که مردم مسؤ ولان را انتخاب می‌کنند؛ آن روی دیگر این است که وقتی مسؤ ولان بر سر کار آمدند، همه ی همتشان رفع نیازهای مردم و کار برای آنهاست؛ این معنا در کلمات امیرالمؤ منین موج می‌زند.

در نامه به مالک اشتر از آن حضرت نقل شده است: من ظلم عباد اللّه خصمه دون عباده و کان اللّه حربا؛ اگر کسی به مردم ظلم بکند، خدا طرف حساب اوست؛ خدا وکیل مدافع بندگان مظلوم در مقابل اوست؛ اصطلاحا خصم اوست؛ و کان اللّه حربا؛ او در حال جنگ و مقابله ی با خداست. البته فرق نمی‌کند؛ گرچه امیرالمؤ منین (علیه السّلام) این نامه‌ها را خطاب به استاندارهایش مالک اشتر، اشعث بن قیس، عثمان بن حنیف و دیگران نوشته است؛ اما همه ی رده‌های مسؤ ول که کاری در دستشان هست، مشمول این خطاب هستند.

اگر حاکمان و صاحب منصبان اسلامی بخواهند این وظایف را انجام بدهند، به یک نقطه ی دیگر احتیاج دارند و آن، اخصلاص و برای خدا کار کردن و با خدا رابطه ی خود را نگه داشتن است. مسؤ ول امور و صاحبِ در نظام اسلامی، مساءله اش فقط مواجهه ی با مردم نیست؛ اگر با خدا متصل نباشد، کارِ برای مردم و خدمت برای آنها یعنی همان مسؤ ولیت، همین ارتباط با مردم است؛ لذا باز امیرالمؤ منین طبق رایت نهج البلاغه در هین نامه به مالک اشتر می‌فرماید: واجعل لنفسک فیما بینک و بین اللّه افضل تلک المواقیت؛ اوقات خودت را که برای کارهای گوناگون صرف می‌کنی، بعترین و با نشاطترینش را بگذار برای خلوت بین خودت و خدا؛ یعنی حالت ارتباط با خدا؛ یعنی حالت ارتباط با خدا و انابه ی به او و تضرع را برای اوقات خستگی و کسالت نگذار. بعد می‌فرماید: و ان کانت کلّها للّه؛ اگر چه تو وقتی صاحبِ منصب در حکومت اسلامی هستی، همه ی کارهایت متعلق به خداست به شرطی که اذا صلحت فیها النّیّة و سلمت منها الرّعیّة؛ نیّت خالص باشد و کاری که مردم را بیازارد، از تو سر نزند اما در عین حال در بین تمام این تلاشهایی که همه اش هم عبادت است، وقتی را بگذار برای این که بین خودت و خدا خلوت کنی، این چهره ی صاحبان مناصب در نظام اسلامی در قاموس امیرالمؤ منین است.

آنچه که ما از آن بزرگوار داریم، غالبا مربوط به دوران حکومت اوست؛ آنچه که از دوران بیست و پنج ساله ی مابین وفات پیغمبر و خلافت آن بزرگوار داریم، خیلی معدود است؛ آن چیزی هم که در مورد زندگی در دوران پیغمبر است،

غالبا جهاد است و تحت الشعاع نیّر اعظم وجود نبی اکرم است؛ بنابراین آنچه که از امیرالمؤ منین نقل می‌شود، بیشتر مربوط به همین دوران قریب پنج ساله ی حکومت اوست که از زبان یک حاکم، منش یک حاکم را ترسیم می‌کند و بخش اوّل آن مربوط به وظیفه ی مسؤ ولان است و خلاصه ی آن این است: مسؤ ول نظام اسلامی، مسؤ ولی است که برای مردم و در راه خداست؛ برای هوی و هوس و منافع شخصیِ خود نیست .(۱۶)

مجموعه ی دستگاه مدیریت کشور باید علوی باشد

البته آقایان و بخصوص مسؤ ولان، این نکته را توجه داشته باشند که اگر ما بر نقش مدیریت و سرپرستی در جامعه ی اسلامی تکیه می‌کنیم و آن را تعیین کننده معرفی می‌نماییم، با یک گزینش، قضیه تمام نمی‌شود. این طور نیست که یک شخص، در راءس برگزیده بشود و شرایط لازم را داشته باشد، بعد دیگر همه چیز به خودی خود، حل خواهد شد. تاءثیر مدیران بالا در سرنوشت جامعه هم تا حدود زیادی از این جهت است که مدیر برتر و بالاتر، این قدرت را دارد که دستها و ایادی چرخاننده ی چرخهای کشور را سالم انتخاب بکند. یعنی سلامت آنها، جزو سلامت دستگاه حکومت است.

وقتی امیرالمؤ منین علیّ بن ابیطالب (علیه السّلام) در راءس حکومت قرار می‌گیرد، تمام شاخه‌های مدیریت در جامعه، به طرف صلاح حرکت می‌کند؛ به طوری که اگر یک گوشه از مجموعه ی این دستگاه مدیریت، ناسالم و ناپاک و غیر منطبق با معیارها باشد، برای قطع و قلع و قمع آن، امیرالمؤ منین (ع) جنگِ چندین ماهه را بر خودش هموار می‌کند. یعنی مجموعه ی دستگاه مدیریت کشور، باید علوی باشد. (۱۷)

پرهیز از حرام، بالاترین واجب برای مسؤولین

برجسته‌ترین نقطه یی که در نهج البلاغه است، زهد است. امیرالمؤ منین (ع) آن روز که این زهد را فرمود، به عنوان علاج بیماری اساسی جامعه اسلامی فرمود و من مکرّر گفته‌ام امروز هم ما باید همان آیات زهد را بخوانیم، آن روز هم که امیرالمؤ منین می‌فرمود به شیرینیها و لذتهای دنیا جذب نشوید، کسانی بودند که این شیرینیها و لذتها، به دست آنها نمی‌رسید شاید اکثریت مردم آن طور بودند امیرالمؤ منین به آن کسانی می‌گفت که فتوحات دنیای اسلام، سالهای گسترش امپراطوری و قدرت بین المللی اسلام، آنها را متمکّن، ثروتمند و برخوردار از امتیازات کرده بود؛ حضرت به آنها هشدار می‌داد. ما امروز همین که دو کلمه راجع به زهد بگوییم بگوییم که یک خرده ملاحظه بکنید بعضیها می‌گویند که آقا، اکثر مردم این چیزهایی که شما می‌گویید، ندارند. جواب این است که ما به آنها نمی‌گوییم؛ ما به آن کسانی می‌گوییم که تمکّن دارند؛ آن کسانی که لذتهای دنیا برای آنها آغوش باز کرده است؛ آن کسانی می‌توانند از راه‌های حرام، خودشان را به زیباییها و شیرینیهای زندگی برسانند. البته در درجه ی بعد به کسانی هم که از راه حلال می‌توانند به آن لذتها دست پیدا کنند، می‌گوییم.

البته بالاترین و واجبترین زهدها این است که انسان از حرام پرهیز کند؛ پارسای کند؛ دامن را پاک نگه دارد و زهد بورزد. اما زهد از لذات حلال هم، مرتبه ی بالایی است. البته افراد کمتری ممکن است مخاطب این خطاب باشند. امروز هم همان روز است با تفاوتهایی در وضعیت زمان و خصوصیات تاریخی هر دوره، که مخصوص خود آن است کسانی که دستشان می‌رسد، کسانی که می‌توانند از زیباییها، تجملات، لذات، تمنعات و از گسترش ‍ روزافزون زندگی بهره مند شوند، باید آن خطابهای زهد امیرالمؤ منین را به یاد داشته باشند. البته این خطاب در مور کسانی که مسؤ ولیتی دارند، شدیدتر و سنگینتر است. در مورد کسانی هم که مسؤ ولیتهای دولتی ندارند، همان خطاب هست ، منتهی کمتر است؛ آنها بیشتر مخاطب اند. اگر جامعه ی اسلامی ما که با این همه خطرات و دشمنیها رو به رو است، اینها را مدّنظر و مورد توجه دقیق قرار بدهند، این را به صورت فرهنگ در بیاورند، همه آن را بدانند، بگویند و همه آن را بخواهند، آن وقتِ اعمال این چنین عدلی و زهدی، به هیچ وجه نظام اسلامی را به خطر نمی‌اندازد، بلکه قویتر می‌کند. نظام اسلامی را که لذات و مطامع دنیا و شهوات زندگی فریب نمی‌دهد و از خود بیخود نمی‌کند، می‌توانند در مقابل دشمنیها و دشمنها بایستند و در لحظه ی خطر، جامعه و نظام خود را نجات بدهند. این همه دشمنی، با نظام جمهوری اسلامی است. این مسؤ ولیت خیلی سنگین تر بر عهده ی همه است؛ بخصوص بر عهده ی جوانها و کسانی که مسؤ ولیت دارند. بخصوص بر عهده ی روحانیون محترم و قشرهای گوناگون مردم و آن کسانی که مردم به آنها، به صورت الگو نگاه می‌کنند. امیرالمؤ منین (ع) این دو مشعل را روشن کرده است تا همه ی تاریخ را روشن کند و روشن هم می‌کند. اگر کسانی سرپیچی کنند، خودشان ضرر خواهند دید. اما نام علی، یاد علی و درس علی و تاریخ فراموش نخواهد شد. اینها همیشه خواهد بود. (۱۸)

عزیزان من، امیرالمؤ منین (ع) را نمی‌شود این گونه شناخت؛ نمی‌شود. مگر انسان با این مقایسه‌ها قدری احساس کند که او چه بود. امام سجاد (علیه الصّلاة و السّلام) در مقابل یکی از اصحابش که به او عرض کرد: یابن رسول اللّه، شما این قدر به خودتان فشار می‌آورید، زحمت می‌دهید، عبادت می‌کنید و زهد می‌ورزید، این گونه زهد ورزیدن و این قدر به نفس خود فشار آوردن، آخر چرا؟

وادار می‌کرد که حضرت سجاد (ع) قدری به خودشان رحم کنند. می‌گفت قدری به جسم و نفس خودتان رحم کنید. امام سجاد (ع) گریه کرد، گفت: من را با امیرالمؤ منین (ع) مقایسه کن، ببین من کجا و امیرالمؤ منین کجا؛ توجه کنید او زین العابدین است.

شخصیت امام سجاد (ع) از آن شخصیتهای دست نیافتنی است. نه این که فقط در عمل دست نیافتنی است، حتّی در ذهن هم دست نیافتنی است. از آن خورشیدهای تابانی است که ما فقط می‌توانیم شعاعش را از دور ببینم، او وقتی که به امیرالمؤ منین نگاه می‌کند، با آن چشم تعظیم و تجلیلی نگاه می‌کند که بچه ی کوچکی به یک قهرمان بزرگ نگاه می‌کند. امیرالمؤ منین (ع) این گونه است. این امیرالمؤ منین، با این عظمت است.

عزیزان من، نکته یی که به من و شما خیلی ارتباط پیدا می‌کند، این بخش قضیه است؛ چون پیرو این مرد بودن که با زبان نمی‌شود. شما در میدان جنگ، مرتب بگویید فلانی فرمانده ی ما است و مرتب اظهار ارادت به فلان فرمانده بکنید، بعد آن فرمانده، همه را به صف کند، ولی شما نروید؛ شما را به تمرین دعوت کند، حاضر نشوید؛ به حمله دستور بدهد، شما پشت بکنید؛ این چه فرماندهی است ؟!این که فرمانده نشد. انسان با دشمنش و یا یک آدم بیگانه، همین گونه رفتار می‌کند. امیرالمؤ منین (ع) آقای ماست؛ امام، پیشوا و رهبر ماست. ما شیعه ی علی هستیم و به این افتخار می‌کنیم؛ اگر کسی اسم امیرالمؤ منین را با تجلیل کمتری بیاورد، دلمان از بغض او پر می‌شود، پس لازم است که این، در زندگی ما منشاء اءثری باشد.

نمی‌گویم مثل امیرالمؤ منین (ع) بشویم. امام سجاد (ع) هم فرمود که نمی‌تواند مثل امیرالمؤ منین عمل کند. امیرالمؤ منین (ع) فرمود: الا و انّکم لاتقدرون علی ذلک. به چه کسی؟ به عثمان بن حنیف، با آن عظمت. به او فرمود که شما نمی‌توانید این گونه که من می‌کنم، عمل کنید. این که واضح است. اما لااقل در آن راه، در آن سمت و جهت، در جبهه ی او قرار بگیرید. این لازم است. اگر می‌خواهید در جبهه ی امیرالمؤ منین (ع) قرار بگیرید، بارزترین خصوصیت او در دوران حکومتش که مربوط به امروز من و شما می‌شود دو چیز است: یکی عدل اجتماعی، یکی زهد نسبت به دنیا.

عزیزان من، این دو چیز را ما باید مثل پرچم، در جامعه ی خودمان بلند کنیم، عدالت اجتماعی یعنی نظر و نگاهِ دستگاه قدرت و حکومت، نسبت به آحاد مردم، یکسان باشد؛ در مقابل قانون، امتیازات و برخوردها، یکسان باشد. البته انسان با یکی دوست و خویشاوند است؛ لذا ارتباطات با همه، به یک صورت نیست. آن کسانی که در جایی مسؤ ولیتی دارند مسؤ ول یک اداره یا یک میز، فرقی نمی‌کند یک ناحیه ی کوچک، یا مسؤ ولیتهای بزرگ، همه مثل هم است بالاخره انسان با یکی آشنا و با یکی آشنا نیست، نمی‌خواهیم این را بگوییم. منظور ما برخورد و رفتار قانونی است. آن جایی که پای امتیازات به میان می‌آید و حرکت و نگاه و اشاره، از سوی این مسؤ ول، منشاء اثر می‌شود، این جا باید یکسان باشد. همه باید احساس ‍ کنند که به طور یکسان از خیرات نظام اسلامی بهره مند می‌شوند. البته بعضیها تنبل اند و دنبال کار نمی‌روند؛ بعضیها کوتاهی می‌کنند؛ بعضی به خودشان ظلم می‌کنند؛ حساب آنها جداست. اما معنای عدل اجتماعی این است که قانون، مقررات و رفتارها نسبت به همه ی افراد جامعه یکسان باشد؛ کسی امتیاز ویژه یی بدون دلیل نداشته باشد. این معنای عدل اجتماعی است. امیرالمؤ منین (ع) این کار را کرد.

اساس دشمن تراشی علی علیه السّلام این بود. آن کسی هم که آن همه شعر برای امیرالمؤ منین و علیه دشمنان او گفته بود و آن همه محبت کرده بود نجاشی شاعر وقتی که حدّ خدا را در روز ماه رمضان شکست، امیرالمؤ منین (ع) حد خدا را بر او جاری کرد. گفت: حدود الهی را نقض کرده‌ای. روز ماه رمضان، علنا شرب خمر کرده بود هم شرب خمر بود، هم شکستن حرمت ماه رمضان بود افرادی آمدند که آقا، ایشان این قدر برای شما شعر گفته، این قدر به شما محبت کرده است؛ این قدر دشمنهای شما دنبالش آمدند، سراغ دشمنهای شما نرفت؛ او را یک طور نگه دارید. فرمود (به این مضامین): بله، بماند مثلا قدمش روی چشم. اما باید حدّ خدا را جاری کنم. حدّ خدا را جاری کرد. او هم بلند شد و پیش معاویه رفت. یعنی امیرالمؤ منین (ع) با حکم خدا و با حدود الهی، این گونه رفتار می‌کند. همین امیرالمؤ منین، وقتی کسی که یکی از گناهان را انجام داده است دزدی نزد او آمد؛ حضرت فرمود: چقدر قرآن بلدی؟ آیه ی قرآن خواند. حضرت گفت: قد وهیت یدک بسورة البقرة. دست تو را که باید قطع می‌کردم، به سوره ی بقره بخشیدم؛ برو.

این تمایز بجا نیست؛ این امتیاز، به خاطر سوره ی بقره و به خاطر قرآن است. امیرالمؤ منین (ع) در ملاحظه ی اصول و ارزشها و معیارها، هیچ ملاحظه از کسی نمی‌کرد. آن جا آن آدم را که فسق و فجور ورزیده است، به خاطر فسق و فجورش حدّ شرعی می‌زند و ملاحظه ی این که او به حال من خیری دارد، نمی‌کند. اما این جا به خاطر قرآن، از حدّ دزدی صرف نظر می‌کند. امیرالمؤ منین این است. یعنی صددرصد بر اساس معیارها و ارزشهای الهی و نه چیز دیگر حرکت می‌کند. این، عدل امیرالمؤ منین است. این که گفته شده است: قتل فی محراب عبادته لشدّة عدله البته دقیقا نمی‌دانم که این حرف از کیست؛ اما حرف درستی است عدالت امیرالمؤ منین موجب شد کسانی که صاحب نفوذ بودند، نتوانند او را تحمل بکنند.

حالا بعضی می‌گویند، آقا، آن عدالتی که نگذاشت علی (ع) حکومت مبارک خود را اداده بدهد؛ شما چطور می‌خواهید آن عدل را امروز اجرا بکنید؟ من می‌گویم آن مقدار که ما می‌توانیم و طاقت داریم، باید اجرا شود. ما ادعا نداریم که باید مثل امیرالمؤ منین عدالت را اجرا کنیم. ما می‌گوییم آن مقدار که توان مؤ منِ امروز دنیا کفاف می‌دهد، باید اجرا کرد. اما این مقدار عدالتی را که می‌شود اجرا کرد و باید اجرا کرد، اگر به صورت یک فرهنگ در بیاید و مردم معنای عدالت را بفهمند، آن وقت قابل تحمل خواهد بود.

توده‌های مردم، از عدالت امیرالمؤ منین، خوششان می‌آمد آنها که بدشان نمی‌آید صاحبان نفوذ ناراحت بودند؛ علت این که امیرالمؤ منین (ع) را شکست دادند و توانستند آن وضعیت را در جنگ صفین پیش بیاورند و بعد حضرت را به شهادت برسانند، علت همه ی خون دلهای امیرالمؤ منین این بود که قدرت تحلیل مردم ضعیف بود. صاحبان نفود روی ذهنهای مردم اثر می‌گذاشتند. قدرت تحلیل و قدرت فهم مردم را باید اصلاح کرد. باید درک مسایل سیاسی در جامعه بالا برود تا بشود عدالت را اجرا کرد. (۱۹)

حکومت سراسر عدل و انصاف او، الگوی دولتمردان است؛ زندگی سراپا مجاهدت مسؤ ولیت او، الگوی همه ی مؤ منان است؛ آزادگی او، الگوی همه ی آزادگان جهان است؛ سخنان حکمت آمیز و درسهای ماندگار او، الگوی عالمان و دانشمندان روشنفکران است.

امیرالمؤ منین در زندگی حکومتی خود، نسبت به عدالت، نسبت به حقوق ضعفا و درماندگان و پابرهنگان، بی اغماض و بی گذشت بود؛ ما هم باید همین جور باشیم؛ اما نسبت به حقّ خود و به سهم خود، بسیار پرگذشت بود؛ ما هم همه باید همین جور باشیم. در همه ی عمر، مظهری از خداپرستی و صفای معنوی و مجاهدت و تلاش و سرزندگی و نشاط بود و با تلخیها، غمها و دردها، شادمادانه برخورد کرد و مسؤ ولانه وظیفه ی خودش را انجام داد. این الگوی بسیار خوبی است.

ما می‌توانیم در سایه ی نزدیکی به امیرالمؤ منین، به آرزوی بزرگ کشور و ملتمان و نظام جمهوری اسلامی یعنی عدالت اجتماعی نزدیک بشویم. امیدوارم که ما مسؤ ولان کشور در درجه ی اوّل و همه ی آحاد مردم تلاش کنند تا بتوانیم عدالت اجتماعی را در این کشور، مستقر کنیم؛ که این آرزوی بزرگ همه ی عدالتخواهان، همه ی مبارزان و شهیدان و همه ی رادمردان عالم در تاریخ ما و در تاریخ عالم بوده و هست.

من گمام می‌کنم بزرگترین شعار ما در سالی که در پیش رو داریم، می‌تواند وحدت ملّی و امنیت ملّی باشد؛ این برای ما دو شعار اساسی است.

وحدت ملّی، همان چیزی است که می‌تواند پشتوانه ی همه ی تلاشهای دولتمردان و مسؤ ولان و مبارزان و دلسوزان این کشور و این انقلاب باشد. بدون وحدت ملّی، این کشور بزرگترین نیروی خود و مایه ی عظمت خودش ‍ را نخواهد داشت؛ و می‌بینیم که کسانی تلاش ‍ می‌کنند این وحدت را خدشه دار کنند، که یقینا آنها دوستان این ملّت نیستند. وحدت ملّی، شعار اساسی و حیاتی برای کشور ماست و مخاطب این شعار، افراد خاصی نیستند، همه هستند؛ آحاد مردم مسؤ ولند، بخصوص ‍ مسؤ ولان کشور، بیش از همه مسؤ ولند، سیاستمداران و کسانی که در صحنه ی سیاسیت، حضور و فعالیت دارند، بسیار مسؤ ولند. وحدت ملّی برای همه ی ملّت، شعار بزرگی است.

و دیگر امنیت ملّی است. اگر امنیت نباشد، اقصتاد هم نیست، تلاش برای سازندگی و برای افتخار آفرینی هم نیست. ناامنی، بزرگترین خطری است که یک ملّت را تهدید می‌کند. اگر به بعضی از ملّتهای دیگر نگاه کنید و ببینید کهدر زیر آوار ناامنی، چه مشکلاتی برایشان به وجود آمده و امنیتی که ما در طول سالهای گذشته داشتیم، چه فرصتهای خوبی را در اختیار ملّت ایران قرار داده است، آن وقت اهمیّت امنیت ملّی برای کشور و مردم ما آشکار خواهد شد.

امیدوارم همه ی مسؤ ولان، همه ی آحاد مردم، همه ی شخصیتهای اثرگذار بر روی ذهن و دل مردم و هدایت کننده ی عمل مردم، این دو شعار امنیت ملّی و وحدت ملّی را پاس بدارند و نه فقط به صورت یک شعار زبانی، بلکه به صورت یک شعار عملی و به صورت یک حرکت، در راه این دو هدف بزرگ، تلاش کنند.

امیدوارم خدای متعال تفضل بکند و این ملّت در سایه ی اخلاص خود، در سایه ی ایمان و مجاهدت خود، در سایه ی عظمتی که خون مطهر شهدا برای این ملّت به وجود آورد، در راه امام بزرگوارمان که امام نیکیها و سرچشمه ی عظمتها برای ملّت ما بود راه خودش را ادامه بدهد. با درود به همه ی ملّت ایران و درود به ارواح مطهر شهیدان و روح مطهر امام بزرگوار، سخنان خودم را پایان می‌دهم .(۲۰)

گرفتاریهای عمده ی دنیا، ناشی از مدیران و گردانندگان است

اهمیتی که به این روز داده‌اند، چه خود نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم که بنا به وحی الهی، یک موقعیت استثنایی و روز گرم و جایگاه سختی را انتخاب کرد، تا اهمیّت قضیه را نشان بدهد، و چه روایات ما و ائمه ی اطهار علیهم السّلام که به این روز، این قدر اهمیّت دادند، به خاطر این است که مساءله ی ولایت و حکومت در اسلام، مساءله ی اساسی و هم است. اگر اسلام - که دین خداست و می‌خواهد زندگی مردم را بر اساس ارزشهای الهی اداره بکند در امر حکومت، دچار یک وضعیت دنیایی شد؛ دچار همان چیزی شد که جوامع دیگر به آن مبتلا هستند، مصالحِ مترتب بر نظام اسلامی، بکلی از آن سلب خواهد شد. در دستگاه اداره کننده و مدیریت و حاکمیت، باید یک نظام معنوی و الهی باشد.

این که عملای اسلام و ملّت انقلابی ما و دلسوزان جامعه، این قدر روی مساءله ی ولایت فقیه عادل تکیه می‌کنند و امام بزرگوار ما رضوان اللّه تعالی علیه، آن را آن قدر مهم می‌شمردند، به خاطر همین بود که اگر این مساءله ی معنوی را از جامعه ی اسلامیمان سلب بکنیم همچنان که آن کسانی که دلسپرده به روشهای غربی بودند و ارزشهای غربی برای آنها اصل بود، در باب حکومت در جامعه ی اسلامی، می‌خواستند در سالهای اول، به همان شیوه‌های غربی عمل بکنند و اگر ما این اشتباه را می‌کردیم و بکنیم که در مساءله ی حکومت و مدیریت جامعه، ملاک و معیار اسلامی را فراموش بکنیم و به سمت همان فرمهای رایج دنیایی برویم، معنای جامعه ی اسلامی ما از بین خواهد رفت. این نقطه، تعیین کننده است.

شاید این حدیث را ماها بارها گفته‌ایم و شنیده‌ایم و نقل کرده‌ایم که لا عذّبن کلّ رعیّة فی الاسلام اطاعت ما جائرا لیس من اللّه عزّوجل و ان کانت الرّعیّة فی اعمالها برّة تقیّة و لا عفونّ عن کلّ رعیّة فی الاسلام اطاعت اماما هادیا من اللّه عزّوجل و ان کانت الرّعیّة فی اعمالها ظالمة مسیئة (۲۱). حاصل، این که اگر دستگاه مدیریت جامعه، صالح و سالم باشد، خطاهای متن جامعه، قابل اغماض ‍ است و در مسیر جامعه، مشکلی به وجود نخواهد آورد. اما اگر مدیریت و راءس جامعه، از صلاح و سلامت و عدل و تقوا و ورع و استقامت دور باشد، ولو در میان مردم صلاح هم وجود داشته باشد، آن صلاح بدنه ی مردم، نمی‌تواند این جامعه را به سرمنزل مطلوب هدایت کند. یعنی تاءثیر راءس قله و هرم و مجموعه ی مدیریت و دستگاه اداره کننده در یک جامعه، این قدر فوق العاده است. این است که ما روی مساءله ی غدیر، این قدر تکیه می‌کنیم.

مساءله ی غدیر، یعنی گزینش علم و تقوا و جهاد و ورع و فداکاری در راه خدا و سبقت در ایمان و اسلام و تکیه روی اینها در تشخیص و تعیین مدیریت جامعه. این قضیه، یک قضیه ی ارزشی است. به این معنا، غدیر نه برای شیعیان، بلکه برای همه ی مسلمانان، آموزنده و حاوی درس ‍ است و می‌تواند مورد تجلیل و تکریم قرار بگیرد که حالا نمی‌خواهیم در این زمینه‌ها، وارد بحثهای فرقه یی و طایفه یی بشویم و نباید بشویم. عید غدیر، حقیقتا برای مردم عید است؛ چون به یاد آورنده ی یک امر حسّاس و مهم است.

امروز گرفتاریهای عمده ی ملّتها در دنیا، گرفتاری ناشی از مدیران و دستهای گرداننده ی جامعه است. آنها فاسدند که فساد در ملّتها، ریشه ی همه ی ارزشها و اصالتها را می‌کند و از بین می‌برد. آنها که قدرتهای شیطانی، بر ملّتهایشان تسلط پیدا می‌کنند. آنها فاسد و بی بندوبارند که در متن جوامعشان، ایمان بکلی رخت برمی بنددد. امروز، این بلای عمومیِ جوامع غربی است؛ بلای بی ایمانی و سردرگمی و عدم تکیه ی روحی به یک نقطه ی مطمئن و بقیه ی انواع فسادهایی که در دنیا هست. چیز خیلی خطرناک و بلای بزرگی است و همین نقطه، جوامعی را که به آن دچار هستند، به باد فنا خواهد داد. این ظواهر، تعیین کننده نیست. این مهم است که آحاد یک ملّت، بر گرد یک محور ایمانی جمع نشده باشند. (۲۲)

بخش سوم: شاخصه‌های رفتار نبوی و الگوی علوی در مدیران و مسؤ ولان کشور

فصل اوّل

مراقبت از خود، عمق بخشیدن به تقوای خود و جامعه، حفظ جهت گیری اسلامی و رعایتاحکام الهی، مبارزه با جریان فساد اخلاقی و منکرات، ساده زیستی و پرهیز از تجمّلات واشرافیگری توضیح مدیران و مسؤ ولان در نظام جمهوری اسلامی، چه شاخصه‌هایی را در رفتار و عملکرد و مدیریت خود بایستی رعایت کنند تا در عمل متاءسّی و متّصف و متمسّک به خصوصیات راهِ نبوی و علوی بوده و شایسته ی مدیریت در نظام اسلامی باشند؟ این شاخصه‌ها را می‌توان در دو بخش مؤ ثر در یکدیگر، تنظیم و مرزبندی کرد. یکی شاخص‌های رفتار فردی و دیگر شاخص‌های رفتار مدیریتی. آنچه در این نوشتار مورد نظر است، بخش دوم یعنی ویژگیهای رفتار علوی در بُعد مدیریتی است. قطعا مدیرانی که می‌خواهند در الگوگیری از رفتار نبوی و علوی موفق باشند و در صحنه‌های سخت اداره ی کشود، از مسیر ترسیم شده ی اسلام جدا نشوند، می‌بایستی در بُعد فردی، به سازندگی خویشتن و جهاد با نفس اهمیّت بسیار دهند و در این بُعد، چشم پوشی از محرمات الهی و انجام واجبات و اُنس با خدا، جایگاه خاصّی دارد ذکر و دعا و مناجات با خدا و دست کشیدن از خود قدمهایی است که مدیران را به خلق نبوی و رفتار علوی نزدیکتر می‌سازد.

تربیت خود، تزکیه نفس و تقوا

ما باید امروز به سمت تغییر خودمان به سوی الگوهایی که اسلام معین کرده است، پیش برویم؛ تغییر خودمان به عنوان اشخاص هر کس هم از خود شروع کند درست است که حکومت در مقابل مردم، نسبت به مساءله ی تعلیم و تربیت، وظایف سنگینی بر دوش دارد؛ اما این وظایف، منافاتی ندارد که ما مسؤ ولین و اعضایی که هر کدام مسؤ ولیتی را بر عهده گرفته‌ایم روی خودمان به عنوان شخص هم کار کنیم.

باید خودمان را اصلاح کنیم، اخلاق خودمان را درست کنیم، خودمان را از لحاظ باطن، به خدا نزدیک کنیم، به عنوان یک فرد، مجاهدت شخصی بکنیم، آیات خدا را به دل خودمان بخوانیم و دل را به خدا نزدیک کنیم. این، وظیفه ی ماست. این، کمک خواهد کرد تا ما بتوانیم وظیفه یی را که در جنب مردم و در جنب جامعه داریم، به بهترین وجهی انجام بدهیم؛ و آحاد مردم هم منهای وظایف اجتماعی که بر عهده ی همه هست و هیچ کس از وظیفه ی اجتماعی، خالی نیست، وظیفه ی فردی، وظیفه ی شخصی و اخلاقی را برای خودشان وظیفه ی مهمی بدانند.

بنده احساس می‌کنم که ما احتیاج داریم که در زمینه ی اخلاق و تزکیه و تهذیب، بر روی نفوس ‍ خودمان و نفوس دیگران کار کنیم. نوسازی معنوی نظام اسلامی و ملّت مسلمان ایران، این مجاهدت بزرگ را لازم دارد و این هم یکی از پیامهای مهم بعثت است .(۲۳)

نظام را باید بر پایه ی تقوا حفظ کرد

برادران! نظام را باید بر پایه ی تقوا حفظ کرد؛ راه تقوا هم ذکر خداست. آقایان وزرا، آقایان نمایندگان، آقایان مدیران گوناگون کشور، مسؤ ولان قضای کشور، خودشان را بی نیاز از دعا و نافله و ذکر و توجه و توسل و گریه و انابه به پروردگار ندانند؛ نگویند حالا ما که مشغول خدمت به مردم هستیم؛ دعا را کسی بخواند که خیلی کار ندارد؛ نه، اصل کار این است. اگر این نباشد، آن جا بی پشتوانه‌ایم. آن جایی که وسوسه‌ها در مقابل ما صف می‌کشند و منِ ضعیفِ تربیت نشده ی حریصِ به دنیا در مقابل این وسوسه‌ها قرار می‌گیرم، چه چیزی من را نگاه خواهد داشت؟ قل ما یعبؤ ا بکم ربّی لولا دعاؤ کم. (۲۴).

دعا کنید، نافله بخوانید، توجه پیدا کنید، متذکر باشید؛ در شبانه روز، یک ساعت را برای خودتان و خدای خودتان قرار بدهید؛ از کارها و اشتغالات گوناگون، خودتان را بیرون بکشید؛ با خدا و اولیای خدا و با ولیّ عصر عجّل اللّه تعالی فرجه و ارواحنا فداه ماءنوس بشوید؛ با قرآن ماءنوس باشید و در آن تدبر بکنید.

من بیشتر از شما محتاجم که کسی این حرفها را به من بزند. بنده هم بایستی مورد همین موعظه‌ها قرار بگیرم؛ همه مان

محتاجیم. این طوری می‌توان این بار سنگین و این امانت استثنایی الهی را که در طول این چندین قرن بعد از اسلام، خدای متعال آن را بر دوش احدی نگذاشت که بر دوش شما گذاشت، به سرمنزل رساند؛ والّا روسیاهی دنیا و آخرت است .(۲۵)

هرچه مسؤ ولیت ما بالاتر باشد، تقوای بیشتری لازم داریم

شما در هر جا که هستید، هر شغلی که دارید، هر مسؤ ولیتی که بر عهده گرفته‌اید، هر شاءنی از شؤ ون اجتماعی را که دار هستید، در درجه ی اوّل باید همتتان این باشد که رضای خدا را تحصیل کنید و وظیفه ی الهی را انجام بدهید. این، تقواست. این که درصدد انجام تکلیف باشید و از انحراف و بی راه رفتن پرهیز بکنید، همان تقواست. اگر این احساس در شما پیدا شد و این همت و تلاش را کردید، اولین قدم را که برداشتید، خدای متعال برای قدم دوم به شما کمک خواهد کرد.

هرچه مسؤ ولیت ما بالاتر باشد، تقوای بیشتری لازم داریم. در میدان جهاد هم تقواست که انسان را پیروز می‌کند. در میادان مبارزه ی با استکبار هم که شما ملّت سالها بودید و مثل این روزها در سال ۵۷ به پیروزی رسیدید، تقوا شما را پیروز کرد؛ تقوای آن رهبر که جز به امر الهی و تکلیف شرعی، به هیچ چیز دیگری نیندیشید، و تقوای شما آحاد ملّت که برای خاطر خدا، از هوسها و منافع شخصی خود گذشتید.

یادتان است که آن روزها چه طور همه دل در گرو هدفی مقدّس داشتید؛ کسی از خود یادش ‍ نبود، کسی به فکر مال اندوزی نبود، کسی به فکر زیاد کردن ثروت نبود، کسی به فکر شغل و مقام نبود، کسی به فکر جلو افتادن از دیگران نبود؛ هر کسی احساس می‌کرد تکلیف شرعی و اسلامی و انقلابیش چیست، آن را انجام می‌داد. امروز هم همین کار را باید بکنیم .(۲۶)

وظیفه ی الهی را تشخیص بدهیم و بر طبق آنعمل کنیم

در نظام جمهوری اسلامی، همه مسؤ ولند؛ اما میان سطح مسؤ ولیتها تفاوت هست. این مسؤ ولیت، بالاترین است و قاعدتا در نظام جمهوری اسلامی، اگر کسی که مسؤ ولیتی بر دوش گرفته، اخلاص و قصد قربت و نیبت برای خدا نداشته باشد، تحقیقا مغبون شده است. اگر اخلاص و عمل للّه و تلاشِ منهای انگیزه‌های غیر الهی بود، هر مسؤ ولیتی گوارا، هر کار سنگینی تحمل کردنی، و هر باری برداشتنی است. بالاخره این کار، یا به نتایج مطلوب خواهد رسید، یا نه. علی ایّ حال، وقتی که با نیت صحیح همراه بود، انسان ماءجوراست و هر چه بار سنگینتر، اجر هم بیشتر خواهد بود. اما اگر در تحمل مسؤ ولیتها، اغراض و دواعی و انگیزه‌های دیگر دخالت بکند، کار بسیار مشکل خواهد شد؛ چون در نظام اسلامی که بحمداللّه ما از آن برخوردار هستیم طبق معمولِ همه جای عالم، در مقابل مسؤ ولیتها، مابازای دنیوی نیست.

همان طور که امام راحل (رضوان اللّه تعالی علیه) در یکی از پیامهایشان شاید به همین مجلس و یا مجلس شورای اسلامی فرموده بودند، این مسؤ ولیتهای سطح بالا در نظام جمهوری اسلامی به معنای کار بیشتر، اشتغال بیشتر، دغدغه ی بیشتر و لزوم تلاش بیشتر است، و نه چیز دیگر. اگر نیت خالص و هدف صحیح، با توجه به آنچه که وضع و اقتضای زمان می‌طلبد، باشد، من و شما آقایان و دیگر مسؤ ولان، ان شاء اللّه سربلند و روسفید خواهیم بود؛ و اگر خدای نکرده، در این خللی باشد، مشکلات زیادی به وجود خواهد آمد.

البته من قصد ندارم که در مجمع شما بزرگان و اَعلام و معلمان اخلاق و اخلاص، نصحیت اخلاقی بکنم. جمع شما بی نیاز از این حرفهاست؛ لیکن مذاکره ی حقایق و دَوَران حرف بین گوینده و شنونده، فواید زیادی دارد. این، مطلب اوّل است که هر کدام از ما در هر بخشی از این مسؤ ولیت عظیمی که قرار داریم و امروز متوجه به ملّت ایران، بالخصوص موظفان و مسؤ ولان و متصدیان امور است، باید همه ی همتمان را در این متمرکز بکنیم که وظیفه ی الهی را تشخیص بدهیم و بر طبق آن عمل کنیم .(۲۷)

امروز که به فضل پروردگار، نظام اسلامی مستقر است و دولتی اسلامی بر سر کار می‌باشد و مسؤ ولان کشور جزو ممتازان اسلامی و دینی و تجربه شده‌های این راه هستند، برای انطباق این دو خط، زمینه از همیشه آماده تر است. شما برای خدا کار کنید و ببینید تکلیفتان چیست و چه چیزی خدا را از شما راضی می‌کند. در شناخت موضوع، سختگیری کنید که تسویلات در مراحل نفسانی جلوی چشم را نگیرد؛ چون می‌دانید که تسویلات نفسانی در مراحل مقدماتی، جلوی چشم انسان را می‌گیرد. انسان با دقت می‌تواند آن پرده را از جلوی چشم بردارد و حساب خود را با خدا روشن کند و در امر خود دچار اشتباه نشود. این، برای همه ممکن است. سعی کنیم که این طور بشود. اگر این گونه شد، بدون تردید مجلس، مجلس موفقی خواهد شد و کشور پیش خواهد رفت؛ ولینصرن اللّه من ینصره، یک آیه ی بیّنه ی قرآن کریم است که هیچ ابهامی در او نیست. خدا را نصرت کنید، خدا هم شما را نصرت خواهد کرد؛ و الذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا، یک آیه ی مبیّنه است و هیچ تشابهی در آن نیست. شما برای خدا مجاهدت بکنید، خدای متعال هم راه را به شما نشان خواهد داد.

این زندگی هم می‌گذرد. پنجاه سال، شصت سال، هفتاد سال کمتر یا بیشتر مثل برق می‌گذرد. این مسؤ ولیتها هم زودتر از زندگی تمام می‌شود. تا دیروز کسانی در این مجلس ‍ می‌نشستند، امروز شما می‌نشینید، فردا هم کسان دیگری می‌نشینند. این ماءموریت کوتاه مدت، ارزش این را ندارد که به صورت یک اصل در مقابل تکلیف شرعی که بزرگتر از آن است قرار گیرید. آن ماءموریت کوتاه مدت، در مقابل تکلیف شرعی کوچک است. این، حرف اساسی ما با شماست.

مجلس، بحمداللّه مجلس خوبی است. تقریبا می‌شود گفت که مجالس قبلی ما هم به طور عموم یا اغلب، این طور بوده است. من به ترکیب مجلس که نگاه می‌کنم، می‌بینم که در آن ترکیبهای خوبی دور هم نشسته‌اند: انسانهای مؤ من، انسانهایی از طبقات متوسط مردم، بدون وابستگیهای اشرافی و بدون وابستگیهای ناسالم سیاسی، جناحهای سیاسی یی هم که در بین برادارن و خواهران ما هست، اگر چه یک دسته بندی است و نمی‌خواهیم حالا جلوی این معنا گرفته بشود بالاخره هر گروهی شعاری دارند و حرفی می‌زنند اما اگر به حاق واقعه نگاه کنید، همه یکی هستند و یک چیز می‌خواهند و یک طور می‌اندیشند. اگر فرض ‍ کنیم افرادی از این مجموعه، شاذ و بیرون باشند، بسیار بسیار کم و نادرند که من بعید هم می‌دانم چنین چیزی وجود داشته باشد.

مجلس بحمداللّه مجلس خوبی است. در طول زندگی تاریخی این ملّت، مردم ما مجلس ‍ حقیقی را بعد از انقلاب تجره کردند. قبل از انقلاب جز دو سه دوره مجلس مردمی در این کشور وجود نداشت. یکی دو دوره در اوایل، بعد هم یک دوره در وسط، مجلس ‍ مردمی و ملّی بود. در همان مجالس ملّی هم که مردم انتخاب می‌کردند، به سراغ فلان معلم یا فلان کارگر یا فلان روحانی که در شهری مشغول خدمتگزاری است نه روحانیون خیلی نام و نشان دار نمی‌رفتند؛ بلکه سراغ خوانین و اشراف زاده‌ها می‌رفتند. به خاطر تربیتهای غلطی که وجود داشت، حتی مردم هم آنها را انتخاب می‌کردند. امروز مجلس، مجلس این مردم است. نمایندگان، حقیقتا نمایندگان مردمند. هیچ کس نمی‌تواند بگوید که در این مجلس، کسانی وجود داشته باشند که نخواهند احکام اسلامی در این کشور مستقر و پیاده بشود. من چنین گمانی نمی‌کنم. حتی کسانی که از اقلیتهای مذهبی هستند و به صورت عقیده ی شخصی، اعتقاد به دین مقدّس اسلام ندارند، جمهوری اسلامی را پذیرفته‌اند. جمهوری اسلامی، یعنی مجموعه ی احکام اسلامی. آنها هم برای همین تلاش می‌کنند. هیچ کس در این مجلس وجود ندارد که نخواهد این مملکت به شکل صحیح و اسلامی و همراه با استقلال، نوسازی بشود. هیچ کس وجود ندارد که نخواهد فقر از بین مردم ریشه کن بشود. هیچ کس وجود ندارد که نخواهد برای مردم رفاه به وجود آید. در مجالسِ دوران قبل از انقلاب، کسانی بودند که می‌گفتند جیب ما پُر بشود، ملک ما حفظ بشود، سود ما تاءمین گردد؛ مردم هم بروند هر کار می‌خواهند بکنند! اگر ایران را آب فرا می‌گرفت، خانه‌ها خراب می‌شد و هزاران نفر از گرسنگی می‌مردند، برایشان مهم نبود. در مجلسِ اسلامی بعد از انقلاب، چنین چیزی متصوّر نیست؛ بنابراین، همه یک چیز را می‌خواهند. (۲۸)

ما مسؤ ولان باید خود را بسازیم؛ مرتب با خود کلنجار برویم؛ یکدیگر را به حقّ وصیت کنیم؛ یکدیگر را ارشاد کنیم؛ مثل آینه یی در مقابل یکدیگر، عیوبمان را صادقانه به هم نشان دهیم؛ بنا را بر رفع عیب بگذاریم و خود را روزبه روز بهتر کنیم. هر کس هم که جدیدا مسؤ ولیت را برعهده ی می‌گیرد، با این نیت و با این هدف مسؤ ولیت را قبول کند که می‌خواهد برای خدمت به مردم، یک انسان صالح بشود؛ آنگاه می‌شود تشکیل دولت اسلامی، قوای مقننه و قضاییه و مجریه و مسؤ ولان گوناگون ما باید بتوانند تا حد قابل قبولی خود را با این قالبها و معیارهای دینی و اخلاقیِ اسلامی تطبیق دهند؛ این مرحله ی سوم است؛ ما الان در این مرحله قرار گرفته‌ایم و باید دایم تلاش ما این باشد. اگر نماینده ی مجلسیم، اگر عضو دولتیم، اگر از مسؤ ولان قضایی هستیم، اگر روحانی هستیم، هر کجا قرار داریم، اولین و مهمترین وظیفه را اصلاح کار خود بدانیم؛ چون اصلاح شخص ما، صرفا اصلاح شخص ‍ نیست؛ ما منشاء اثریم و یک کلمه حرف و یک امضاء و یک تصمیم گیری من و شما در جامعه، تاءثیر می‌گذارد. ما اگر خود را اصلاح کردیم، جامعه را اصلاح کرده‌ایم. دوره ی پیش از انقلاب گذشت که بعضیها فقط به خود می‌پرداختند. ما آن وقت به آنها ایراد می‌گرفتیم که به فکر جامعه و مردم هم باشید. گفت:

آن گلیم خویش به در می‌برد ز موج

وین سعی می‌کند که بگیرد غریق را

می‌گفتیم به فکر غریقها هم باشید؛ فقط به فکر نجات خودتان نباشید. الان آن زمان نیست؛ حالا من و شما اگر به فکر خودمان باشیم، به طور طبیعی غریقها را نجات داده‌ایم. اگر ما خود را اصلاح کنیم، جامعه اصلاح شده است .(۲۹)

خدای متعال در این آیه (۳۰)، روزه را با هدف تقوا برای ما معین کرده است؛ لعلکم تتقون؛ یعنی روزه به ما کمک می‌کند تا با تقوا شویم. تقوا یعنی مراقبت از خود. البته مصادیق تقوا را در روایات معین کرده‌اند؛ انجام واجبات، فرایض و ترک محرّمات. مفهوم تقوا این است که انسان مراقب خود باشد؛ یعنی مراقب مشی و جهتگیری و حرکات و واردات ذهنی و ایمان خود. اسنان باید مراقب خود باشد که چه بشود و چه نشود؛ چون معمولا مراقبت با این هدف است که چیزی اتفاق بیفتد و چیزی اتفاق نیفتد. چیزی که مراقبت می‌کنیم تا اتفاق بیفتد، سلوک در صراط مستقیم است. از خود مراقبت کنیم تا در صراط مستقیم الهی و در جهت هدفی که آفرینش ما برای آن است و اسلام آن را به ما معرفی کرده است، حرکت کنیم. مراقبت کنیم برای این که دچار انحراف و لغزش نشویم. طبیعت بشر، لغزش پذیر است. عوامل لغزش و انحراف در درون خود ماست.

غرایز مااگر هدایت و کنترل نشود، هر کدام می‌تواند مجرا و منفذی باشد برای سقوط و نیز خروج ما از صراط مستقیم. مهمترین این غرایز، حب نفس ‍ و خود دوستی انسان است. البته این غریزه ی لازمی برای وجود انسان است. همین خوددوستی است که انسان را به حرکت تکاملی به سمت قله‌های عروج انسانی وادار می‌کند. اما اگر همین خوددوستی و حب نفس ‍ هدایت نشود، از انحرافات بزرگ سر بر می‌آورد. ثروت اندوزی، قدرت طلبی، کامجویی، زیاده طلبی و انحصارطلبی انسان و انحرافات بزرگی که در تاریخ بشر اتفاق می‌افتد و ظلمهای بزرگی که شده است و می‌شود، همه ی اینها به غریزه ی حب نفسی بر می‌گردد که بعضی‌ها به آن میدان داده‌اند و برای خاطر آن، مرتکب این خطاها و خیانتها و فجایع بزرگ شده‌اند. حب نفس از جمله ی همین غرایزی است که اگر مراقبت و دقت نشود، سرکشی‌هایی که از این طریق به وجود می‌آید، همه ی آرمانهای والای انسانی و آسمانی را از سرکشیِ انسانِ هدایت نشده و مراقبت نشده، نابود می‌کند. عوامل گوناگونی می‌تواند این هدایت را در وجد ما تضمین کند؛ اما از همه مهمتر، تقوای خود ماست. ما باید مراقب و مواظب خود باشیم و از عیوب خود اغماض نکنیم. حبّ نفس موجب می‌شود انسان بسیاری از عیوبی را که در دیگران می‌بیند و پیشانی در هم می‌کشد، در خود ببیند، اما از آن چشم پوشی کند. بسیاری از خطاهایی که ما در دیگران آنها را زشت می‌شماریم و گاهی علنی از آنها بدگویی می‌کنیم، وقتی در خود ما به وجود بیاید؛ با چشم اغماض به آنها نگاه می‌کنیم؛ این بر اثر بی مراقبتی است؛ یعنی از گناه و عیب و اشکالی که در وجود ما هست، سطحی عبود می‌کنیم. وقتی نگاه مراقبِ تیزبینِ عیبجو که باید انسان همیشه به خود توجه داشته باشد، نبود، این اشکالات به وجود می‌آید؛ بنابراین تقوا این قدر مهم است.

شما ملاحظه کنید، شهید بزرگ این ماه امیرالمؤ منین (علیه الصّلاة و السّلام) یکی از مهمترین فصولی که بیانات خود را به آن متوجه و در آن متمرکز کرده است، فصل تقواست. سرتاسر نهج البلاغه، تقواست. در نامه‌ها، دعوت به تقواست. در خطبه‌ها، دعوت به تقواست. تقوا پایه ی رستگاری انسان و جامعه است؛ ما نباید آن را دست کم بگیریم. تقوا را هم نمی‌شود بر کسی تحمیل کرد؛ خود ما باید به خود هشدار و تذکر بدهیم و ذکر خدا و توجه به خدا و توجه به وظیفه و صادق بودن را به خود تلقین کنیم. خودمان را به عدم انحراف از صراط مستقیم وادار کنیم؛ روزه در این راه به ما کمک می‌کند.

ماه رمضان فرصتی است برای رعایت بیشتر تقوا. چرا؟ چون ماه رمضان ماه کفّ نفس و خویشتنداری است. حداقل آن، خویشتنداری از خوردن و آشامیدن و لذایذ جسمانی است؛ اما حداکثر آن، خویشتنداری از گناهان و خطاهای اخلاقی و رفتاری است؛ آن هم در معنای صوم و وظایف ماه صیام هست و ما را به آن وادار و تحریض کرده‌اند. اگر روزه بگیریم، این خویشتنداری یی که در این ماه تمرین می‌کنیم، ما را به همان تقوا و مراقبت نزدیک می‌کند؛ چون از خود مراقبت می‌کنیم تا از صراط مستقیم تخطی نکنیم. این خویشتنداری هم تمرین همین مراقبت است؛ یعنی تخطی نکردن. وظیفه ی ما در فضای ماه مبارک رمضان این است.

خدای متعال برکات و رحمت خود را در ماه رمضان برای بندگان خود مقدر و مقرر کرده است. در روایت داریم که درهای آسمان در ماه رمضان گشوده است؛ یعنی رابطه ی قلبی انسان با خدا در این ماه آسانتر از همیشه است. در روایت داریم که درهای بهشت در ماه رمضان گشوده است؛ یعنی به برکت روزه و توجه و خشوعی که لازمه ی روزه است، فرصت و توفیق کار نیک برای انسان وجود دارد. البته فرصت به معنای تحقق آنچه انسان از آن فرصت جستجو می‌کند، نیست؛ اراده و دنبالگیری و خواست و حرکت ما را لازم دارد. در هر حال این فرصت وجود دارد و ما می‌توانیم از آن بهره ببریم و استفاده کنیم .(۳۱)

توکّل به خدای متعال و اعتماد به اسلام و مردم

باور خدای متعال به عمق جان و اعتماد به اسلام به عنوان دین رهایی بخش و کارآمد و حقیقت مطلق، از جمله شاخصه‌هایی است که خدمتگزاران نظام جمهوری اسلامی، بایستی به آن متّصف باشند. مگر می‌شود راه سخت حاکمیتِ دین اسلام را در دنیای پیچیده و پر از دشمنی امروز طی کرد ولی به خدای متعال توکّل و به اسلام اعتقاد نداشت و یا در این امر دو ستون اصلی احساس ضعف و سستی کرد؟ حمایت مردم از متولّیان متدین و خدمتگزار و صادق، از جمله عوامل موفقیت مدیران است. مدیر نظام اسلامی در صورت حرکت در خط علوی، می‌تواند به این حمایتهای وسیع و از عمق جان متکی باشد.

یکی از آثاری که بر تقوا مترت است، این است که خدای متعال به کارهای ما برکت می‌دهد. اگر انسان آثاری را که در قرآن که کلام الهی است بر تقوا مترتب شده است، ملاحظه بکنید، خواهد دید که جواب همه ی احتمالات و خواطر و وسوسه‌های ذهنی او داده شده است: و من یتّق اللّه یجعل له فرقانا، اگر تقوا پیشه بکنیم، خدای متعال برای ما فرقان یعنی فارق بین حقّ و باطل به وجود خواهد آورد؛ راه حقّ و باطل برای ما مشتبه نخواهد شد؛ راه باز خواهد شد. وقتی انسان فهمید حقّ کدام است، باطل کدام است، با شجاعت بیشتری حرکت می‌کند؛ و من یتّق اللّه یجعل له فرقانا؛ انسان را از تنگاها خارج می‌کند و برای او فرج و گریزگاه به وجود می‌آورد؛ و یرزقه من حیث لا یحتسب از آن جایی که محاسبه نکرده، او را روزی خواهد داد.

روزیِ شما که روزیِ شخصی خودتان نیست؛ هر کدام شما مظهر بخش عظیمی از این ملّت و این کشور هستید؛ روزیِ شما آن چیزی است که کار شما را آسان و امکانات را برای شما فراهم می‌کند. خدای متعال گاهی با پول کم، برکت خودش را اعطاء می‌کند. گاهی با پول زیاد و با فراوانی درآمد، برکت از انسان گرفته می‌شود. وقتی انسان تقوا داشته باشد، وقتی برای خدا کار بکند و اخلاص پیشه نماید، خدای متعال به کارهای ما برکت می‌دهد.

شما ببینید در همین دوران جنگ که بعضی از خود شماها مسؤ ولیتهای حسّاس داشتید، چه قدر کارهای بزرگ انجام گرفت؛ با این که دوران سختی بود؛ دوران جنگ بود و ما زیر بمباران دشمن بودیم. در این شهر تهران، در چنین اتاقی، انسان نمی‌توانست در هیچ ساعتی از ساعات شبانه روز، راحت و خاطر جمع باشد که بمبی روی این اتاق نمی‌خورد. در چنین وضعی، یک دولت و یک مجموعه ی خدمتگزاری همین شماها آمد و با همت، با تلاش، با ایمان، با توکل به خدا و با درآمدهای بسیار کم حتی کمتر از درآمد سال گذشته کارهای بزرگی انجام داد. البته مشکلات فراوانی وجود داشت، لیکن هیچ توقعی نبود که این مشکلات در آن دوران به این شکل حل بشود؛ اما حل شد و این کشور اداره گردید و پیش رفت و خودش را به دوره ی سازندگی رساند. این که یک دولت و یک ملّتی بتوانند با آن تجربه ی دشوار، خودشان را به مقطع شروع سازندگی برسانند، خودش کار خیلی مهمی است.

در دوره ی سازندگی فراوانی بود؛ الان هم مشکلاتی هست و شما می‌توانید آنها را برطرف کنید. نیروی شما، نیروی عظیمی است. نیروی شما از یک طرف نیروی توکل و اعتماد به خداست. اگر ما خدا را در نظر داشته باشیم و حقیقتا به عنوان انجام وظیفه کار بکنیم؛ یقینا لطف و تفضل و حمایت و کمکهای غیر محستب خدای متعال به ما خواهد رسید. همین حالا شما خودتان ببینید؛ در روال عادی کار، گاهی دریچه‌هایی از جایی باز می‌شود که من و شما حابش را نکرده‌ایم؛ من و شما زحمتش را نکشیده‌ایم؛ ما که می‌دانیم؛ حالا ممکن است گاهی بعضیها دورا دور خیال کنند که این ما بودیم که مثلا فلان گشایش جهان را، فلان گشایش منطقه یی را، فلان گشایش ملّی را انجام دادیم؛ ما خودمان که دور هم می‌نشینیم، می‌دانیم که این کمک الهی بود. باید این کمکهای من حیث لا یحتسب پروردگار را باور کنیم؛ این بر اثر همین مایه ی توکل و ایمان است که بحمد اللّه خدای متعال در دست اندرکاران مشاهده می‌کند. آن صدقی که خدای متعال در یک ملّت و در یک مجموعه ی خدمتگزار و در یک مجموعه ی عمل کننده ملاحظه کند، این صدق خیلی به داد او خواهد رسید و به او کمک خواهد کرد.

عزیزان من! به نظر من، راه دینداری، راه توکل به خدا و راه اعتمادبه وعده ی الهی است؛ ولو انّ اهل القری و امنوا واتقوا لفتحنا علهیم برکات من السّماء و الارض؛ ایمان و تقوا، راه‌های طبیعی را هم باز می‌کند، مشکلات طبیعی را هم برطرف می‌کند؛ مشکلات جهانی را هم برطرف می‌کند؛ خطرهای بزرگ را هم برطرف می‌کند و گشایشهای فراوان به وجود می‌آورد؛ این یک طرف قضیه است؛ یک طرف هم مردم قرار دارند. ذخیره ی معنوی شما، یکی توکل به خداست؛ یکی اعتماد به این مردم مؤ من و صادق و فداکار و علاقه مند به مسؤ ولان و علاقه مند به اسلام و علاقه مند و قدردان نظام جمهوری اسلامی؛ که هرجا از طرف مسؤ ولان نظام از این مردم کمکی خواسته شد، آنچه در اختیارشان بوده، در اختیار ما قرار دادند، و حجت را بر ما تمام کردند. (۳۲)

حرف آخری هم که می‌خواهم عرض بکنم، این است که غیر از ارتبطات رسمی و معمولی در نظام اسلامی، شما بدون اتکا و توکل به خدا و ارتباط ویژه با او، توفیق لازم را به دست نخواهید آورد.

توفیق از سوی خداست؛ جبر نیست. توفیق، یعنی جور کردن و جور آوردن و موافق طبع و موافق خواست آوردن کار، این، معنای توفیق است؛ نه این که وقتی می‌گوییم خدا توفیق داد، یعنی پشت شماست که کار را انجام می‌دهد؛ اما توفیق از طرف پروردگار است. اگر این توفیق و جور آمدن کار و فرصت لازم کار را می‌خواهید، باید با خدا رابطه ی مسقیتم برقرار کنید؛ رابطه ی تضرع، رابطه ی خواست، رابطه ی ویژه.

این رابطه با خدا را همه باید داشته باشند؛ اما شما که مسؤ ول هستید و یکی از مدیریتهای بالا در دست شماست شما که می‌گویم، شایسته‌ترین افرادی هستید که باید این رابطه ی ویژه را با خدا داشته باشید. نماز با توجه و با حضور بخوانید، به نوافل اهمیّت بدهید و سعی کنید که در روز مقداری قرآن تلاوت کنید. هیچ روزی بر شما نگذرد که مقداری قرآن ولو ده آیه، پنج آیه با تدبر تلاوت نکنید. این، به شما نورانیت می‌بخشد. انتظار این را نداشته باشیم که اگر امشب نافله خواندیم، فردا مثلا گشایش مهمی در کارمان بشود و اثرش ظاهر گردد. نه، در دعاهای ما، نفس رابطه ی با خدا، جزو بدیهیات و محکمات ادعیه ی ماست و خدای متعال، متضرعین الیه را مورد توجه و عنایت خاص قرار می‌دهد. تضرع، این خواص ‍ را دارد.

با این که امام رضوان اللّه علیه از سابق هم اهل عبادت بودند ما شنیده بودیم و اطلاع داشتیم اما این اواخر که به پایان عمرشان نزدیکتر می‌شدند، با این که انسان وقتی پیر و خسته می‌شود، همچنان که همه ی کارهای دیگر برایش سخت می‌شود، نماز خواندن و عبادت کردن و دعا خواندن هم سخت می‌گردد، و جوان همچنان که ورزش را راحت می‌کند، عبادت را هم راحت تر انجام می‌دهد، نماز را هم راحت تر می‌خواند، در عین حال که ایشان پیر و از کار افتاده می‌شدند، اما تضرع و توجه و اهتمام و گریه شان بیشتر می‌شد و خدای متعال هم به همان نسبت کارها را درست می‌کرد و جور می‌نمود.

امیدواریم که ان شاء اللّه خداوند متعال به شما توفیق عنایت بکند و در همه حال مشمول عنایات پروردگار باشید و خداوند در همه ی مراحل به شماها کمک کند. الحمد للّه آدم احساس می‌کند که ان شاء اللّه عنایات الهی شامل حال این دولت و رئیس جمهور محترم و عزیز هم است. همین که بحمد اللّه ایشان به سهولت توانستند کار انتخاب وزرا را انجام بدهند و وزرای دلخواه و مورد علاقه ی خودشان را که بتوانند با ایشان کار کنند، پیدا نمایند و راحت به مجلس ببرند و مجلس هم راحت راءی داد، نشاندهنده ی این است که خدای متعال اراده فرموده که کارها را پیش ببرد و ان شاء اللّه بعد از این هم همین طور خواهد بود؛ و من کان للّه کان اللّه له، خدا ان شاء اللّه با شما خواهد بود. (۳۳)

گذشتن از منیّت‌ها و کار برای خدا

نیرو و امکانات و توفیق را از خدا دانستن، سبب می‌شود تا انسانها و بویژه مسؤ ولین دُچار آفتهای روحی و اخلاقی و رفتاری نشوند. غرور، تکبر، خودخواهی، برتری طلبی، تمامت خواهی، منّت گذاری، همه از آنجا ناشی می‌شود که مسؤ ولین، توفیقهای عملکردی و فکری خود را به پای تواناییهای خود می‌نویسند و از مدد الهی و خواست و نصرت او غافل می‌شوند. غفلت از خدا و محاسبه ی خویش به عنوان مرکز و ثقل موفقیت‌ها، کار را از مسیر برای خدا و برای مردم جدا می‌کند و تدریجا یا دفعتا مدیران و مسؤ ولان به چنبره خودبینی و استبداد گرفتار می‌آیند و ابواب خیانت به روی آنان باز می‌شود. کار برای خداست که مدیران را از استبداد راءی و عمل و خیانت باز می‌دارد و مصونیت می‌بخشد. یک مدیر نظام اسلامی بایستی هر لحظه خود را در پیشگاه حقّ تعالی حاضر و پاسخگو بیابد.

مسؤولین و معنویت، اخلاق و درستکاری

توقعی که ما داریم، این است که بزرگان عالم اسلام چه سیاسیون، چه بزرگان دینی منافع خودشان را در درجه ی اهمیّت قرار ندهند. توقعی که ما از مردم و بزرگان زمان خودمان داریم، توقعی نیست که با رفتار پیامبر در دل ما به وجود آمده است؛ نه، آن که فاصله ی خیلی زیادی است. ما از خودمان هم همین انتظار را داریم. از دیگران هم در دنیای اسلام این انتظار را داریم که منافع خود و این من را در راءس هدفها قرار ندهند؛ بر همه ی چیزهای دیگر غلبه ندهند؛ بلکه اسلام و رسیدن به قوت اسلامی و قدرت اسلامی و تعالی و کمال اسلامی را بر منافع خود مقدم بدارند. اگر این بشود، امروز بلاشک بخش عظیمی از نیروی باطنی و نیروی ذاتی اسلام به امت اسلامی برخواهد گشت. در این جا، آن عنصری که توانست این بار عظیم توجه و ایمان و باور و محبت و حرکت مردم را بر دوش خودش ‍ تحمل بکند و کار را به این جا برساند یعنی امام بزرگوار ما مهمترین نکته در وجودش این بود که خود را حذف کرد و ندیده گرفت؛ تکلیف را محور کار و حرکت قرار داد؛ لذا موفق شد؛ البته باضافه ی امتیازات فراوان دیگری که در آن بزرگوار بود؛ اساس کار این است.

ما در جمهوری اسلامی در این بیست سال، هر جا که توانسته‌ایم تکلیف و اهداف را مقدم بداریم و خودمان را، اشخاص را، خودها و هواها را تضفیف کنیم، پیش رفته‌ایم؛ اما هر وقت عکس این شده است، ضربه خورده‌ایم. در طول دوران هشت سال جنگ تحمیلی، کسانی که در جزییات ماجراها قرار داشتند، بهتر می‌دانند؛ هر جا که روح وظیفه حاکم بود و منیّتها در دست اندرکاران امر کم بود، پیش ‍ رفتیم؛ اما هر جا که منیّت آمد، آسیب پذیری هم آمد؛ امروز هم همین طور است.

عزیزان من! آنچه که امروز برای ما مسؤ ولان نظام جمهوری اسلامی اوّل من، بعد هم همه در درجه ی اوّل، اهمیّت دارد، بایستی آن مسؤ ولیت عظیمی باشد که امروز این انقلاب و این نظام بر دوش ما گذاشته است. اگر این نظام نبود، اگر ما در این نظام مسؤ ولیتی نداشتیم، شاید خیلی از این خطابها به ما جا نداشت؛ خیلی از این مسؤ ولیتها بر دوش ما نبود؛ اما امروز این حجت الهی بر ما تمام شده است. امروز نظام اسلامی به وجود آمده است. امروز در این کشور چیزی تحقق پیدا کرده است که آرزوی تمام مصلحان اسلامی از روز اولی که حرکت اصلاحی در دنیای اسلام به وجود آمد وجود چنین چیزی بوده است. همه ی مصلحان بزرگی که ما می‌شناسیم در ایران، در آفریقا، در مغرب، د هند، در مناطق اسلامی، در کشورهای عربی و در هر نقطه یی از دنیای اسلام تلاششان این بوده است که چنین بنایی را به وجود بیاورند؛ حکومت اسلامی، حاکمیت اسلام، حاکمیت قرآن، حاکمیت ارزشهای الهی. خوش بین ترینشان هم گمان نمی‌کرده است که بتواند در دوران عمر خود چنین چیزی را ببیند. ما با آثار و نوشته‌های تقریبا همه ی اینها آشنا هستیم؛ می‌دانیم اینها چه می‌خواستند و چه می‌گفتند؛ به عنوان یک آرزوی دور، در این جهت کار می‌کردند. خدای متعال تفضل کرد؛ امام بزرگوار ما با این خصوصیات و ویژگیهای حقیقتا منحصر به فرد ظهور کرد؛ این ملّت در شرایط ویژه یی قرار گرفتند و حقیقتا مجاهدت کردند؛ دنیای استکبار غافلگیر شد و این حرکت پیروز شد و این نظام سر پا گردید. از ساعت اوّل هم تا امروز، آن دشمنانِ غافلگیر شده توانستند، راه‌ها را برای تکرار این حرکت در نقاط دیگر اسلامی مسدود کردند؛ چون آن حالت غافلگیری دیگر حالا نیست. این نظام، این چنین به وجود آمده است؛ این تکلیف بزرگی برای ماست.

اولین تکلیف به گردن ماست. هر کدام ما که در نظام اسلامی مسؤ ولیتی داریم مسؤ ولیتهای اجرایی، مسؤ ولیتهای مشورتی، مسؤ ولیتهای تحقیقی، تقنینی بایستی سعی ما در این باشد که آن عنصر قوت و قدرت را که در تاریخ اسلام سراغ داریم و در زندگی خودمان هم تجربه کرده‌ایم، در خودمان زیاد کنیم؛ آن، اعتماد به خدا، اعتماد به آنچه که از اسلام در دست داریم، و از محوریت خارج کردن من؛ یعنی کم کردن منیتهای شخصی، قومی، منیتهای گروهی، منیتهای سیاسی.

به سمت آن اتحاد حقیقی در زیر سایه ی احکام الهی برویم؛ آن اتحادی که شرطش ایمان واحد، عشق واحد و هدف واحد است. این اتحاد، با اختلاف نژاد و اختلاف رنگ و پوست هم می‌سازد؛ چه برسد با اختلاف مذاق سیاسی. می‌توان این اتحاد را به وجود آورد. بحمد اللّه ملّت ما زمینه‌های چنین وحدتی را همیشه نشان داده و عمل کرده و حرکت نموده است. ملّتهای دیگر هم در داخله ی امت بزرگ اسلامی باید دنبال یک چنین اتحاد و هماهنگی و همدستی باشند. عناصر قدرت در اسلام فراوان است؛ فضل الهی هم هست و بحمد اللّه نشانه‌ها مژده‌های رحمت الهی هم به وفور دیده می‌شوند.

این را هم عرض کنیم که نشانه‌های رحمت و بشائر الهی، جابه جا و قدم به قدم، در مسائل گوناگون و در آفاق مختلف، مشاهده می‌شود. آینده، آینده ی روشنی است. ما باید تکلیفمان را بفهمیم و به آن عمل کنیم. سعی کنیم که از غافله ی مسابقه ی الهی و نعمت الهی و رحمت الهی دور نمانیم .(۳۴)

برادران! دارای هر سلیقه و هر جناح و هر فکر و به قول معروف هر خطی که هستید، بدانید که یک جا نقطه ی انشعاب است؛ مواظب آن جا باشید. آن جا عبارت از آن نقطه و لحظه یی است که احساس می‌کنید به جای خدا، خود وارد میدان می‌شود. نقطه ی انحراف، این جاست. اعدی عدوّک نفسک الّتی بین جنبیک (۳۵). این نفس و این من، از همه ی دشمنان، دشمنتر است؛ چیزی است که برای ارضای آن، گاهی ممکن است خدای ناکرده ما حاضر بشویم که شریفترین و عزیزترین ارزشها را هم از یاد ببریم. این جا نقطه ی انحراف است هر لحظه هم در انتظار ماست؛ باید مواظب این بود.

این، از آن اشتباهاتی نیست که ما در تاریخ زندگی خود دنبالش بگردیم؛ نقطه ی آن را حدس بزنیم و در آن جا مواظبش باشیم. نه، ممکن است در هر لحظه برای ما پیش بیاید. همین حالا که من حرف می‌زنم، در وسط حرف زدن، ان دوراهی وجود دارد. شما که دارید می‌شنوید، در اثنای شنیدن، این دوراهی وجود دارد. در اقدامی که می‌خواهیم بکنیم، این دوراهی وجود دارد. در آن جایی که شهوتی از شهوات نفسانی ما حضور پیدا می‌کند و خودش را عمده می‌نماید، این دوراهی وجود دارد. در آن جایی که می‌خواهیم تصمیمی بگیریم چه تصمیم شخصی، چه تصمیم دولتی و کلّی این دوراهی وجود دارد. در ظریفترین و لطیفترین حالات، این دوراهی وجود دارد؛ لذا شما واقعا می‌بینید که این ظرافتها، چه قدر در ذهن و زبان ائمه ی بزرگوار ما وجود داشته است. در دعای مکارم الاخلاق می‌خوانید: خدایا! به من عزّت بده، به من جاه بده؛ ولی لا تبتلینی بالکبر (۳۶)؛ من را مبتلای به غرور نکن. من را به عبادت موفق بکن؛ ولی مبتلای به عجب نکن. یعنی حتّی در اثنای عبادت، این دوراهی هست. لحظه ی خود شگفتیِ این منم، همان لحظه یی است که از این جاده ی مستقیمِ مبارکِ خوش ‍ عاقبت، به یک جادی پُر رنج و گمراه کننده می‌لغزیم. این، نقطه ی انحراف است؛ باید به این توجه کرد.

شما اقلا در هر نماز دو بار، و هر روز اقلا ده بار، خدمت پرودرگار عرض می‌کنید: اهدنا الصّراط المسقیم (۳۷).

معمولا انسان یک بار دعا می‌کند. این که دایم صراط مستقیم را از خدا می‌خواهیم، همان استجابت استقم کما امرت (۳۸) است؛ استقامت. بخصوص ماها که کارگزار و مسؤ ولیم، بارمان سنگینتر است.

ما در تاریخ و پیشگاه الهی محاکمه خواهیم شد

برادران عزیز! از ما سؤ ال خواهد شد. ما در دو جا محاکمه می‌شویم؛ یکی در تاریخ، که آینده درباره ی ما قضاوت خواهد کرد، و دیگری در پیشگاه الهی.

من این نکته را فراموش نمی‌کنم که در آن سالهای اختناق، همیشه در حوزه‌های علمیه و در جمعهای مبارزی و روشنفکری، ماها در بین خودمان، آن کسانی را که در فاصله ی بین سالهای ۲۰ و ۳۲ که اختناق مجدد محمّد رضاخانی بر این مملکت مسلط شد کاری نکرده بودند، محاکمه می‌کردیم و می‌گفتیم: در آن ده، دوازده سالی که مقداری گشایش بود و می‌شد کاری کرد، چرا کاری نکردند؟ شاید همین حالا بعضی از ماها، خودمان یا دیگری را، در برهه‌هایی از همین ده، دوازده سال گذشته، مورد سؤ ال و ملامت قرار بدهیم، که فلان جا که می‌شد فلان کار را بکنیم، چرا نکردیم؟ یا در آینده، مردم این کشور و مسلمانان دنیا، از ما سؤ ال خواهند کرد که فرصت گرانبهایی در اختیار شما قرار گرفت، در این فرصت چه کردید؟ آیا به همه ی وظیفه ی خود عمل کردید، یا نه؟ اگر ما ذرةٌ مثقالی کوتاهی کرده باشیم، زیر ذره بینها مورد مداقه و مؤ اخذه قرار خواهد گرفت.

این، یکی از موارد است، که البته چیز بزرگی هم است. همین سرزنش احتمالی تاریخ و نسلهای آینده، خیلی از افراد را به صحت عمل وادار می‌کند؛ اما از این بالاتر را هم داریم و آن، محاکمه ی در پیشگاه الهی است؛ آن را چه کار کنیم؟

وقتی انسان بعضی از این آیات قرآن را مرور می‌کند، واقعا تکان می‌خورد. وقفوهم انّهم مسؤ ولون (۳۹)؛ آنها را نگهدارید. پروردگار نمی‌گذارد ما قدم از قدم برداریم. در آن عرصه ی عجیب و هول انگیز، یکی یکی کارها و حرکات و حرفها و اعمال و حتّی گاهی تصورات ما، زنده خواهد شد و مورد مداقه قرار خواهد گرفت. فمن یعمل مثقال ذرّة خیر یره؛ و من یعمل مثقال ذرّة شرّا یره (۴۰). شما خود آن خیر و شر را در قیامت می‌بینید. خود آن عمل، آن جا در مقابل ما مجسم و زنده خواهد شد.

لحظه لحظه ی زندگی ما، در زیر پرتو نافذ علم و بصیرت الهی است؛ به همان بیان عارفانه و برخاسته از بصیرت کامل آن انسان الهی و عبد صالح که فرمود: عالم محضر خداست. ما الان در محضر خدا هستیم و خدای متعال به زوایای فکر و ذهن ما واقف است. با این فکر، ما کارگزاران حکومت اسلامی، باید به وظایف این برهه ی حساس توجه کنیم و به آنها عمل نماییم .(۴۱)

اساس قضیه این است که ما بتوانیم رضای الهی را کسب کنیم. اگر رضای الهی را تعقیب کردیم، آن وقت مصلحت مردم، خیر مردم و اجرای عدالت به آسانی برای ما میسر خواهد شد. اگر دنبال رضای خدا نبودیم دنبال رضای این و آن بودیم آن وقت کارها نابسامان خواهد شد و سامان کارها حاصل نخواهد شد.

امیدواریم که ان شاء اللّه ادعیه ی زاکیه ی حضرت بقیة اللّه (ارواحناه فداه) شامل حال همه ی شما باشد و مشمول کمک و اعانت الهی باشید و توفیق خدا شامل حال شما باشد و روز به روز ان شاء اللّه شاهد پیشرفت و بهتر شدن و بهبود یافتن همه چیز در دستگاه قضایی باشیم و از این طریق ان شاء اللّه بسیاری از مشکلات و مفاسد اصلاح خواهد شد. (۴۲)

پرهیز کارگزاران از بیماریهای نظامهای طاغوتی و غیر مردمی

در نظام اسلامی، عدالت مبنای همه ی تصمیم گیریهای اجرایی است و همه ی مسؤ ولان نظام، از نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی، تا مسؤ ولان بخشهای مختلف اجرایی، بخصوص ‍ رده‌های سیاستگذاری و کارشناسی، و تا قضات و اجزای دستگاه قضایی، باید به جد و جهد و با همه ی اخلاص، درصدد اجرای عدالت در جامعه باشند. امروز در جامعه ی ما، برترین گام در راه استقرار عدل، رفع محرومیت از طبقات محروم و تهیدست و کم درآمد است که غالبا بیشترین بار نظام را در همه ی مراحل بر دوش داشته‌اند و دارند و همواره با اخلاص و صمیمیت، از انقلاب و اسلام دفاع کرده‌اند. دفاع از قشرهای محروم که صاحبان واقعی انقلابند باید در راءس همه ی برنامه ریزیهای کشور و محور کلیه ی تحرکات اقتصادی در بخشهای مختلف آن باشد و صحت هر سیاسیت و برنامه ی اقتصادی، با چگونگی و اندازه ی پیشرفت در این هدف، در کوتاه مدت یا بلند مدت، سنجیده شود.

همچنین مسؤ ولان نظام، اعم از نمایندگان محترم مجلس و ماءموران اجرایی و قضایی، باید مراقب باشند که از عوارضی که در نظامهای طاغوتی و غیر مردمی، بیماری همه گیر کارگزاران است، خود را با دقت و وسواس دور نگهدارند؛ بیماری رفاه زدگی و عشرت طلبی؛ بیماری زدوبند نامشروع و فساد مالی و اداری؛ بیماری تکبر و دوری از مردم و بی اهمیتی به نیاز و خواست و اراده و حضور آنان؛ بیماری دسته بندیهای ناسالم و ترجیح مقاصد باندی بر مصالح عمومی و امثال اینها، که ابتلای به آن، مانند موریانه پایه‌های هر نظامی را سست و پوک می‌کند؛ و یا دل سپردن به سنتهای طاغوتی و رغبت به احیای آنها و بی تفاوتی یا بی اعتنایی به ارزشهای اسلامی و انقلابی، که دل را می می‌راند و نشاط و شوق خدمت به مردمی را که مخلصانه جان و مال خود را در راه انقلاب داده‌اند، سلب می‌کند و آنان را نومید و غمگین می‌سازد.

ماءموران نظام در هر بخش، مخصوصا در بخشهای کارشناسی و برنامه ریزی، باید بدانند که یگانه نجاتبخش کشور و ملّت از شر سلطه ی دشمنان و جباران و از شر فقر و جهل که میراث شوم طواغیت است رعایت ارزشهای اسلامی و عدل اسلامی و تکیه بر استعدادهای انسانی این ملّت و نیروهای خالص و مخلص آن است؛ و هم این است که کشور را از وابستگی به بیگانگان و نیاز به دشمنان نجات خواهد داد.

سخن آخر آن که در فاصله ی میان دو سالگرد حضرت امام (قدّس سرّه الشّریف)، عنایات حضرت حقّ (جلّ و علا) و توجهات ولیّ اللّه الاعظم (روحی فداه) شامل حال ملّت ما گشت و حقوق تضیع شده یی به این ملّت سرافراز و عظیم الشّاءن برگردانده شد که مهمترین آن، بازگشت پیروزمندانه ی آزادگان عزیز و سربلند ما بود. این جانب، ضمن شکر و سپاس به درگاه پروردگار، بار دیگر یاد و نام این عزیزان را که هم اکنون در تهرا مجمعی بزرگ فراهم آورده و از سراسر کشور به تجدید عهد با پیشوای عالی قدرشان شتافته‌اند گرامی داشته، به خانواده‌های محترم شهدای بزرگوار و جانبازان فداکار و رزمندگان غیور و با اخلاص، ضمن عرض ارادت، یادآوری می‌کنم که این نیز محصول پایداری و صبر شما و رهبری آن امام راحل عالی مقام (رضوان اللّه علیه) است؛ ولینصرنّ اللّه من ینصره انّ اللّه لقویّ عزیز (۴۳).

همچنین لازم می‌دانم با تحلیل از خاطره ی قیام خونین پانزدهم خرداد، از شهدای مظلوم آن روز که در ظلمات سلطه ی طاغوتی، غریبانه به خون تپیدند، یاد کرده، علو درجات آنان را از ایزد منّان طلب نمایم. از خداوند متعال، دوام فیوضات و برکاتش بر این ملّت و بر همه ی مسلمین عالم و نصرت و یاریش برای مستضعفان و ستمدیدگان جهان را مساءلت می‌کنم .(۴۴)

حرکت و تلاش با جهت گیری اسلامی

سازندگی کشور، برنامه و حرکت و تلاش و جدّیت می‌خواهد. جمهوری اسلامی می‌بایستی از لحاظ حل مشکلات مردم و اداره ی کشور توانایی بالای خود را به نمایش ‍ بگذارد و الگوی موفق اداره جامعه بر اساس ‍ احکام اسلامی و فقه پُربار و درخشندگی ولایت فقیه را به دنیای اسلام و نظریه‌های بی پایه ی غربی ارائه نماید. اساس در سازندگی و تلاش برای پیشرفت کشور، جهت گیری است که بایستی در تمامی برنامه ریزیها و ساسیتگذاریها، دقیقا مورد توجه قرار گیرد. یقینا هر جا که این جهت گیری رعایت شود، موفقیت به ارمغان خواهد آورد و خواست و مطالبه ی مردم بدرستی برآورده خواهد شد.

دو محور اساسی در حرکت دولت

محور اول، حرکت و تلاش است. خستگی و افسرده شدن، واقعا در این راه هیچ معنا ندارد. شاید کسانی که اهل دنیا هستند، اگر راه دشواری پیش پایشان قرار بگیرد، سختیهای آن راه، کم کم انگیزه ی آنها را کم کند. راه خدا این طور نیست. هرچه سخت تر باشد، انسانهای مؤ من، علاقه مندتر و پُرانگیزه تر می‌شوند؛ چون می‌فهمند که اهمیّت این حرکت، بیشتر است. وقتی که انسان در راه خدا حرکت می‌کند و برای او کار می‌کند، هنگامی که سختیها را مشاهده کرد، می‌فهمد که وظیفه فوریتر است؛ زمانی که خطر را دید، می‌فهمد که دفاع واجتر است؛ پس شادابتر و پُرانگیزه تر می‌شود. واقعا در راه خدا، سختی و مانع و مشکلات و انواع چیزهایی که آدمهای معمولی را ماءیوس می‌کند و قدرشناس که بحمد اللّه در مورد شماها نیست و ملّت واقعا قدرشناس مسؤ ولانند اناسن را از پا نمی‌اندازد و او را ماءیوس ‍ نمی‌سازد و انگیزه را کم نمی‌کند. این را توجه داشته باشید که حرکت و تلاش، بایستی لحظه یی وقفه پیدا نکند. هیچ ساعتی از ساعات مفید زندگی من و شما، بایستی بدون کار مفیدی برای این مردم نگذرد. این مردم، حقیقتا شایسته ی خدمتند. ماها اگر بتوانیم خدمتگزار این مردم باشیم و ثابت کنیم که واقعا به مردم خدمت می‌کنیم، بزرگتیرین افختار شماست.

محور دوم، جهت حرکت و آرمانها و اصول است؛ خیلی فرق است بین آن مجموعه مدیرانی که به نیت و با ایمانی، تلاشی را شروع کردند، و آن کسانی که این طور نیستند بالاخره ماءموریتی به عهده شان گذاشته شده و می‌خواهند کار را انجام بدهند. بین دولت ایران و دولتهای دیگر، واقعا تفاوت است. در این جا مساءله این است که وقتی ما از اوّل این حرکت را شروع کردیم، آن کسانی که وقتی ما از اوّل این حرکت را شروع کردیم، آن کسانی که قدمهای اوّل را در این حرکت برداشتند، به قصد احیای اسلام و دفاع از مسلمین و احیای ارزشهای اسلامی و رفع ظلم و استقرار عدل در جامعه و کمک به مردمی که به خاطر حکومتهای جائز، سایه ی عدل را بر سرشان ندیده بودند، شروع به این کار کردند.

وقتی به نتیجه ی ابتدایی رسیدیم، یعنی توانستیم قدرت را از چنگ شیطانها خارج کنیم و شروع به کار کردیم، باید جهت حرکت را دقیقا به سمت همین هدفهایی که از اول، اصل حرکت برای آنها بود، تعیین و تنظیم کنیم و حرکت را ادامه بدهیم. مراقب باشیم که هیچ تخطی یی از این اصول پیدا نشود. این، برای آن است که کلیه ی کسانی که در دستگاه‌های دولتی کار می‌کنند، در عمل شخصی خودشان، این نکته را توجه کنند؛ والّا مسؤ ولان بالای کشور، یا خوشان جزو بانیان این حرکت و مبیّنان این اصول هستند که احتیاج نیست به آنها تذکری داده بشود یا جزو کسانی هستند که در این راه، قدم صدقی نشان داده‌اند؛ بنابراین، در مجموعه ی دستگاه دولت دولت به معنای عام؛ یعنی مجموعه ی دستگاه حکومت، اعم از قوّه ی مجریه، قوّه ی قضاییه و دستگاه‌هایی که هر کدام به نحوی در کار اداره ی کشور دخالت دارند باید این احساسِ وجدانیِ درونیِ جهت گیری به سمت آرمانهای اسلامی، همواره زنده باشد. (۴۵)

باید به وجدان کار خیلی اهمیّت بدهید و آن را احیا کنید

بحمداللّه برادران عزیز به نکات اساسی مدیریت توجه دارند؛ اما من می‌خواهم یک نکته را که واقعا در کشور ما باید رویش قدری کار بشود. عرض بکنم و آن، وجدان کاری است که باید در کارکنان ما خیلی زیاد تزریق و تلقین بشود. در طول سالهای سلطه ی دشمنانِ این ملّت در کشور ما، خیلی از ذخایر معنویمان دست خورده شده که از جمله، همین موضوع است. آقایان! یکی از کارهایی که در وزارتخانه‌ها و در مراکز مدیریت خودتان، به آن توجه کامل می‌کنید، این نکته است. باید به وجدان کار، وجدان آن وظیفه و مسؤ ولیتی که بر دوش هر یک از افراد شماست، خیلی اهمیّت بدهید و آن را احیا کنید. امروز کار در کشور ما، بایستی پُر تلاش انجام بگیرد. بدون آن وجدان کار هم نمی‌شود. (۴۶)

اگرچه تلاش می‌شود تا چنین وانمود و القا گردد که هر برنامه و تلاش برای رفاه مادّی و حل مشکلات مردم و کشور، مستلزم دور شدن از آرمانهاست؛ به معنای دیگر، دوارن ایدئولوژی و آرمان گرایی سپری شده و چاره‌ای جز قبول قوانین و ملزومات مادّی نیست؛ پیروزی انقلاب اسلامی یا صبغه‌های دینی، بطلان این نظر را برملا ساخت و نشان داد که این ؟، بافته‌های قدرتهای استکباری برای خام و خواب کردن مردم و کشورهای دارای منابع غنی و انرژی است. اسلام دینی است که هم دنیا را و هم آخرت را آباد می‌کند. دنیا را با همان جهت گیری الهی و معنوی که حاصل آن عدات و قسط و نفی ظلم و ستم پذیری است، می‌سازد و آخرت را با اعمال صالح در همین دنیا، بهشت برین می‌نماید، مهم این است که مسؤ ولان نظام با برنامه ریزی دقیق و حفظ جهت گیری اسلامی و لحاظ آرمانهای انقلاب، در نیل به اهداف متعالی انقلاب اسلامی تلاش ‍ نمایند.

اسلام برای دنیا و آخرت مردم برنامه و هدف دارد

دشمن و بیگانگان، این گونه وانمود می‌کنند که اگر یک مجموعه، برای ایجاد رفاه و حل مشکلات مردم کار می‌کند، لزوما به معنای دور افتادن از معنویات و آرمانهاست؛ این، غلط است. این، تصور افراد ساده لوح و تغلیط و تسویل افراد مغرض است. اسلام، برای دنیا و آخرت مردم، برنامه و هدف دارد. مسؤ ولان اداره ی کشور موظفند همان قدر به امور مادّی مردم برسند که به امور معنوی می‌رسند.

بیگانگان، این گونه تبلیغ می‌کنند که اگر مجموعه یی می‌خواهد مشکلات مردم را حل کند و تولید را زیاد و معادن و صنایع را فعّال نماید و کشاورزی را پربار کند و کارخانه‌ها را با همه ی ظرفیت به کار وابدارد، پس لابد این کار، به معنای فراموش کردن و یا ضعیف و کم رنگ نمودن آرمانها و معنویات و اهداف انقلاب است. این فکر، فکر دشمن است که می‌خواهد در ذهن مردم ما آن را القا کند و خیلی مایه ی تاءسف است که انسان مشاهده کند بعضی از افرادی که دوستند، غافلانه و ساده لوحانه، همان حرف دشمن را تکرار می‌کنند!

دنیا و آخرت، رفاه و آرمان، با هم و در کنار هم قابل پیشرفت است. تصور این که جامعه ی آرمانگرا به حل مشکلات مادّی و رفاهی نخواهد رسید، به معنای این است که بگوییم ادیان و مقدسات و معنویات و آرمانها، به فکر دنیا و زندگی مردم نیستند! این، خلاف صریح اسلام و همه ی ادیان است. مطمئنا حرکت به سمت گشودن گروه‌های مردم و باز کردن راه به سمت یک زندگی مرفه و سالم و خوب، که مردم از فراوانی و ارزانی و دیگر امکانات استفاده کنند، یک وظیفه ی اسلامی است که بر دوش همه بخصوص بر دوش شما که مسؤ ولان و مدیران کشور هسیتد است. این کار، عملی است و قطعا جزو آرمانهای اسلامی و امام عزیزمان می‌باشد.

جامعه ی مؤ من و انقلابی، تعارض دنیای زودگذر و سهل الوصول با آرمانهای ماندگار و صعب الوصول را به نفع این دومین حل خواهد کرد. رسیدن به آرمانها دشوار است؛ ولی ملّت ایران در برنامه ریزیهای جامع و بلند مدت شما، ان شاء اللّه آرمانها و معنویات اسلامی خود را به دست خواهد آورد. ما هم عجله نمی‌کنیم و مسؤ ولان کشور را دچار دستپاگی نمی‌کنیم. ان شاء اللّه با صبر و حوصله و حواس جمع، در همه ی بخشها برنامه ریزی بکنید تا بخشهای اقتصادی و فرهنگی و بهداشت و درمان و خدمات و تولید و بخصوص بعضی از بخشهای ویژه مثل کشاورزی و معدن تکان حسابی بخورد. دین شما به مردم، حرکت با برنامه ریزی است .(۴۷)

عمق بخشیدن به ایمان، تقوا و معنویت مردم

نظامهای سیاسی و استکباری دنیا، از لحاظ امکانات و تواناییهای اجتماعی، مادّی و تسلیحاتی، شاید قابل مقایسه با نظام جمهوری اسلامی باشند. آنان با اتکاء بر سرقتهای علمی و تاریخی و سالها، استعمار کشورهای شرق و اسلامی، به انباشتن از ثروت و تکنولوژی و تسلیحات مدرن دست یافته‌اند. آنچه نظام اسلامی را در برابر آن نظامها و رژیمها، گردن افراشته و عزّتمند و پیروز می‌نماید، گنجینه ی ارزشمند و بی بدیل ایمان، تقوا و معنویت است که ره آورد تلاشهای انبیاء عظام بویژه نبی مکرّم اسلام صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ائمه اطهار علیهم السّلام و توحید نابی است که برای بشر به ارمغان آورده‌اند. علماء بزرگواری در طول تاریخ تلاش کرده‌اند با دست آورد بزرگ نبوت و ولایت را برای بشر حفظ کند. انقلاب اسلامی هم یکی از بزرگترین دست آوردهایش ‍ همین پاکی و پاک نهادی و پاک رفتاری و اتکال به خداوند تبارک و تعالی است. مدیران نظام موظفند علاوه بر تعمیق و تداوم این دست آوردها در خویش، زمینه‌های گسترش آن را در آحاد جامعه و زیردستان خود فراهم سازند. تصمیم گیریها، سیاست اندازیها، برنامه سازیها، تشویقها و تنبیه‌ها، اجراییات همگی بایستی با این روح و جهت گیری تنظیم و ارائه شود و بر آن نظاره و حساسیت لازم معمول گردد.

جامعه یی که متعلّق به اسلام است، در نظامی که ارکان آن، ارکان اسلامی است، ما از اخلاق الهی دور بمانیم و دنبال هوسها، خودخواهیها و خود پرستیها برویم و هر کس ‍ تلاش کند برای این که بیشتر به دست بیاورد، بهتر بخورد و بهتر زندگی کند؛ از دست این و آن بقاپد و اگر لازم شد، بیش از حق خود استفاده و تصرف کند؛ نه گذشتی باشد و نه ایثاری !این چه حکومتی خواهد بود؟! چه اسلامی و چه جامعه ی اسلامی خواهد بود؟!

این، آن اساس قضیه است. بعث لاتمم مکارم الاخلاق.

عزیزان من، بدانید که دنیا امروز، به این احتیاج دارد. متاءسفانه دنیای مادّی، از این خصوصیت به کلّی محروم است!

و امّا اخلاق الهی و مکارم اخلاق در شرع مقدّس اسلام، توضیح و تفصیل داده شده است؛ چه آن چیزهایی که مربوط به خود انسان است مثل صبر، شکر، اخلاص و قناعت چه آنها که در رابطه با انسانهای دیگر است مثل گذشت، تواضع، ایثار و تکریم انسانها و چه چیزهایی که در رابطه با مجموعه ی جامعه ی اسلامی است. اخلاق اسلامی دامنه ی وسیعی دارد. اینها همان چیزهایی است که بیشترین تلاش همه ی انبیا و اولیا و بزرگان ادیان الهی و در اسلام، تلاش نبی مکرم اسلام و ائمه و بزرگان برای آن بوده است که اینها به وجود بیاید.

البته در یک حکومت جائرانه، این چیزها ممکن است که خیلی خیلی به دشواری به دست بیاید همان طور که گفتیم در نظامی که اساسش بر باطل، ظلم و بر مادّی گری است مثل حکومت طواغیت عالم طبیعی است که این طور چیزها، آسان به دست نمی‌آید؛ اما در یک نظام اسلامی، راحت تر می‌شود به دست آورد و امروز دنیا، به این احتیاج دارد.

جامعه ی ما باید یک حرکت اساسی را به عنوان متمم اصلی انقلاب بزرگ اسلامی انجام بدهد که این حرکت بزرگ، دارای دو مرحله باشد: یکی استقرار نظام و گسترش اخلاقی اسلامی در میان خود ما، ارزشی شدن خلقیات اسلامی در میان ما مردم اینها ارزش بشود در طول حکومت طواغیت در این کشور، اینها از ارزش ‍ ناقص و آدمهای کوته بین، فردی ساده لوح است. صادق است؛ هر چه می‌داند می‌گوید؛ ولی آدم خوب و درست و حسابی، آن کسی است که راست نگوید؛ حقایق را دگرگون کند و بتواند بازی و تقلب کند! این دگرگونی ارزشهاست. در طول حکومت طواغیت، حکومت پادشاهان ظالم و جائر و فاسد و ضد اخلاق، این طور شده است و متاءسفانه نهادهای اخلاقی در کشور ما، خیلی ضربه خورده است!

البته حرکت انقلابی، به نهادهای اخلاقی و بنیادهای درونی و روح اخلاقی در جامعه ی ما کمک کرد؛ جان داد؛ اما تلاش لازم است. این مرحله ی اوّل است.

و امّا مرحله ی دوم این است که شما اینها را به دنیا یاد بدهید. دنیا امروز احتیاج دارد. بشریت در سطح جهان، از فقدان اخلاق رنج می‌برد. اسلام و مسلمین می‌توانند بهترین هدیه ی اخلاقی را به ملّتها بدهند؛ به بشریت اعطا بکنند.

متاءسفانه امروز، بزرگترین جرایم استکبار جهانی این است که دروغگویی، فریب، تقلّب و باطل گرایی را، با رفتار خود در دنیا توسعه و رشد می‌دهد؛ ترویج می‌کند. الان شما ملاحظه کنید در حکومتهای مستکبر دنیا که دولت آمریکا در راءس همه ی حکومتهای مستبکر است کسانی هستند که بیشترین ترور را در اطراف دنیا کرده‌اند. همین اواخر نقل شد که یکی از سیاستمداران آمریکایی ادعا کرده است که کشته‌ها و مفقودینی که در گواتمالا، دنیا را به خودشان متوجه کرده بودند، اینها کار سیا است سازمان سیای جاسوسی امریکا اینها تک تک انسانها و مخالفین سیاسی را شکار کرده، نابود و مفقود کرده‌اند! حالا دارد کشف می‌شود!

در همه جای دنیا بخصوص در آمریکای لاتین و در بسیاری از نقاط دنیا، اینها آدم کشی و ترور کردند؛ کودتا راه انداختند؛ کارهای خلاف کردند. در ایران هم خود ما شاهد بودیم و دیدیم. در جاهای دیگر هم همین طور است. اینها از زشت‌ترین تروریستهای عالم حمایت کردند؛ به آنها پناه دادند؛ با آنها مبادلات دوستانه انجام دادد؛ از دولت اسراییل که یک دولت مبنی بر تروریسم و مبنی بر غصب و ظلم و عدوان است، بیشترین حمایت و کمک را کرده‌اند؛ آشکارا حمایت می‌کنند! حتی آنها از دوستان عرب خودشان هم، به قدر اسراییل حمایت نمی‌کنند! الان امریکا در این منطقه، به دولتهایی که به صورت سنّتی با او دوست هستند، به قدری که به اسراییل کمک می‌کند، کمک نمی‌کند و در واقع دوست حقیقی او اسراییل است و او را به همه ی آن دولتها ترجیح می‌دهد. در حالی که اسراییل دولتی است که مبنی بر تروریسم است. از اول که این حکومت به وجود آمده است. با ترور، شکار مخالفین، دروغ، ظلم، نابودی افراد و انسانها و کشتارهای دسته جمعی به وجود آمده است! این حمایت آنها از ترور و تروریسم است. در عین حال امروز پرچم مبارزه ی با تروریسم را هم، آمریکا بر دوش گرفته است!

در همه جای دنیا بخصوص در آمریکای لاتین و در بسیاری از نقاط دنیا، اینها آدم کشی و ترور کردند؛ کودتا راه انداختند؛ کارهای خلاف کردند. در ایران هم خود ما شاهد بودیم و دیدیم. در جاهای دیگر هم همین طور است. اینها از زشت‌ترین تروریستهای عالم حمایت کردند؛ به آنها پناه دادند؛ با آنها مبادلات دوستانه انجام دادند؛ از آنها تجلیل کردند؛ به آنها کمک مالی کردند؛ الان هم می‌کنند. از دولت اسراییل که یک دولت مبنی بر تروریسم و مبنی بر غصب و ظلم و عدوان است، بیشترین حمایت و کمک را کرده‌اند؛ آشکارا حمایت می‌کنند! حتی آنها از دوستان عرب خودشان هم، به قدر اسراییل حمایت نمی‌کنند! الان امریکا در این منطقه، به دولتهایی که به صورت سنّتی با او دوست هستند، به قدری که به اسراییل کمک می‌کند، کمک نمی‌کند و در واقع دوست حقیقی او اسراییل است و او را به همه ی آن دولتها ترجیح می‌دهد. در حالی که اسراییل دولتی است که مبنی بر تروریسم است. از اول که این حکومت به وجود آمده است، با ترور، شکار مخالفین، دروغ، ظلم، نابودی افراد و انسانها و کشتارهای دسته جمعی به وجود آمده است! این حمایت آنها از ترور و تروریسم است. در عین حال امروز پرچم مبارزه ی با تروریسم را هم، آمریکا بر دوش گرفته است!

ببینید، دروغ و فریب یعنی این! دوری از اخلاق و محرومیت بشر از اخلاق یعنی این ۱ این در دنیا، از هر جنایتی رنج آورتر و غصه اش بیشتر است که انسان ببیند کسانی در دنیا مدّعی ارزشها و فضیلتها هستند که خودشان دشمنان درجه ی یک این فضیلتها هستند!

دنیا به پیام و راه شما، به حقیقتی که در نزد شما، در قرآن شما و در بعثت شماست، احتیاج دارد؛ لیکن آن روزی خواهید توانست به دنیا بیاموزید که قبلا خودتان آموخته باشید؛ قبلا خودمان آموخته باشیم و عمل کرده باشیم.

باید به برکت روز و حادثه ی بعثت، یک حرکت عظیم مردمی شروع شود و گویندگان و فرهنگیان و افرادی که رسانه‌ها در اختیارشان است و دیگران در جهت رشد اخلاقیات در میان مردم و تعلیم اخلاقیات به مردم قیام کنند؛ تا ان شاء اللّه خداوند هم کمک بکند و قلب مقدّس ولی عصر از شما و ما راضی باشد و ان شاء اللّه هدایت الهی با ما همراه بشاد و روح مطهّر امام بزرگوار (رحمة اللّه علیه) از این حرکت فیض و سود ببرد. (۴۸)

آنچه که ما داریم به برکت اسلام داریم =

به هر حال، آنچه که ما داریم، به برکت اسلام داریم. به وجود آمدن انقلاب، به برکت اسلام بود. اگر ایمان اسلامی و عمق این ایمان در دلها نبود، امکان نداشت بعد از آن سوابقی که همه از گذشته‌های این کشور بخصوص در قرن اخیر می‌دانید، هیچ دست نیرومندی بتواند این مردم را به حرکت در بیاورد، آن چیزی که آن رهبری بی نظیر را برای ما به وجود آورد، ایمان مذهبی بود؛ یعنی شما هر اندازه که میزان استحکام و اقتدار معنوی امام را محاسبه کنید؛ یعنی اقتدار ایشان، به خاطر تدین و پایبندی عمیق و بی بروبر گردش به دین و به ایمان دینی و جذبه ی معنوی یی که در وجود او موج می‌زد، بود.

پایداری این مردم بعد از پیروزی انقلاب، و تشکیل و بقا و ریشه دار شدن جمهوری اسلامی تا وضع کنونی، و پیشرفتها و جهات مختلف، و سرنوشت جنگ تحمیلی، و سرنوشت جنگهای فراوانی که ما تاکنون در دنیای سیاسی و اقتصادی داشته‌ایم و هممه به سمت پیروزی حقّ بوده است اگر چه در بسیاری از آنها در نیمه ی راه قرار داریم همه ی آنها مرهون ایمان اسلامی ما و اعتقادات اسلامی این مردم است؛ ما باید آن را حفظ کنیم. در اظهاراتمان، این باید برای ما معیار باشد. هیچ ملاحظه یی نباید جلوی ملاحظه ی دینی را بگیرد و بر آن فایق بیاید. همه ی ملاحظات و تصمیم گیریهای ما باید با معیار ایمان مذهبی و تجویز دین و حکم اسلامی مقایسه گردد و حکم بشود به این که این درست است، یا درست نیست. این، راه پیشرفت ماست؛ چیزی است که این ملّت را نسبت به مسؤ ولان دلگرم خواهد کرد و پشت سر آنها نگه خواهد داشت .(۴۹)

نظام حقّ، بی تقوا پیش نمی‌رود

این نظام، حرکت و موفقیتش فقط به برکت تقوا امکانپذیر است. خاصیت نظام الهی این است. نظام حقّ، بی تقوا پیش نمی‌رود. نظام باطل که در مقابل حقّ است، طور دیگری است. البته آن جا هم تقیدات و پایبندیهایی به یک سری اصول لازم است تا پیش بروند؛ اما تقوا به معنای طهارت و پاکی و پرهیزگاری و رعایت حال هممه ی ارزشها که در یک جامعه ی ارزشی و مکتبی و اسلامی لازم است در جبهه ی باطل لازم نیست. آنها چون پایبندی ندارند، از روشهای باطل پرهیز نمی‌کنند، از پیامدهای زشت اجتنابی ندارند؛ می‌زنند و پیش می‌روند، چیزی از دست می‌دهند و چیزی هم گیر می‌آورند. اما جبهه ی حقّ این طور نیست. جبهه ی حقّ، فقط در صورتی که با خدا و با تقوا و با طهارت باشد، خواهد توانست در مقابل جبهه ی باطل بایستد و پیش ‍ برود، ولا غیر.

باید نظام را، نظام دینی و ارزشی نگهداشت. در این چند ساله، استکبار و ایادی و بلندگوهایشی، دایما سعی کردند که ما را از یک نظام ارزشی بودن پشیمان کنند. مرتب گفتند که اینها مرتجعند، واپسگرایند، متعصبند؛ بعضی از احکام اسلامی را مطرح کردند و روی آنها تبلیغات نمودند؛ کارهای شخصی خلاف ما یا دیگر مسلمانا را به حساب اسلام گذاشتند، برای این که ما سراسیمه بشویم، جانمان به لبمان برسد و بگوییم که نه، ما دینی نیستیم، ما هم نظامی مثل بقیه ی نظامهای دنیا هستیم! آنها قصدشان همین است. اگر به زبان هم نگویید، اما عملتان عمل یک نظم غیر ارزشی و دنیایی باشد، آنها به هدف خودشان رسیده‌اند، و آن شکست ماست. هدف آنها این است که این جبهه شکست بخورد.

این جبهه، فقط با تقوا پیش خواهد رفت. این نظام، جز با رعایت تقوا و طهارت و پاکی و محاسبه ی دقیق و صحیح و حسابرسیِ هر کدامِ ما از خودش حاسبوا انفسکم (۵۰) پیش ‍ نخواهد رفت. اشتباه است اگر کسی خیال کند

همان کارهایی که دیگر حکومتها و دیگر کارگزاران دولتها در دنیا می‌کنند، ما هم همانها را بکنیم. ما اصولی داریم، ما

روشهای مخصوص به خودمان را داریم؛ اینها متعلق به اسلام است. این اصول باید بر دنیا حاکم بشود؛ نه این که اصول غلط دنیای جاهلی و استکباری، خودش رابر ما تحمیل بکند.

باید خدا و مرگ و سؤ ال و محاسبه ی الهی را از یاد نبریم

باید خدا و مرگ و سؤ ال و محاسبه ی الهی را از یاد نبریم. اگر سروکار ما به یک بازجوی بشرِ ضعیفِ کم اطلاع بیفتد، یا احتمال بدهیم که خواهد افتاد، حواسمان را جمع می‌کنیم. آن وقتی که از کار خسته می‌شوید، آن وقتی که احساس می‌کنید چه لزومی دارد کار را دنبال بکنم، آن وقتی که پای یک رفاقت در میان می‌آید، آن وقتی که پای یک افزون طلبی

و خودخواهی و شخصی اندیشی در میان می‌آید، آن وقتی که پای یک قضاوت باطل نسبت به برادر مسلمان در میان می‌آید، آن جا به یاد این آیه بیفتید: مال هذا الکتاب لایغادر صغیرة و لا کبیرة الّا احصیها (۵۱).

دیگران اینها را ندارند. نظامهایی که به خدا و قیامت اعتقاد ندراند، بسته به زرنگیشان، چگونه زیرو رو و لابلا کنند که چشمهای حسابگر و حسابرس دنیایی نبیند، قاضی نبیند، دادگاه نفهمد، بازرس نفهمد، مافوق نفهمد، مساءله به همین جا خاتمه پیدا نمی‌کند. ما این طور نیستیم؛ ما آن جایی که دیگران نمی‌فهمند، آن جایی که دیگران تشخیص نمی‌دهند، اوّل مشکل ماست که نفس ما بر ما غلبه نکند و وسوسه ننمایند.

در نظام اسلامی، آن چیزی که از همه ی عناصر بیشتر اهمیّت دارد و می‌تواند مثل کلیدی قفلهای بسته را در همه ی مواردو مسائل باز کند، عبارت است از ایمان عمیقی که هم همت را بر می‌انگیزد، هم بازوان و گامها را محکم می‌کند، وهم دلها را استحکام می‌بخشد و انسان امید پیدا می‌کند. وقتی که مسؤ ول کشوری، وزیری که در کابینه است، مسؤ ولی که در استان است، مدیری که در بخشی از بخشها کار می‌کند، قلبش را چینین ایمانی مستحکم باشدو بداند که با تلاش و کار عالمانه و مدبرانه ی او، بلاشک از سوی خدا متعال بر این کار نتیجه ی مترتب می‌شود، هرگز ناامید نمی‌شود. (۵۲)

عمق بخشیدن به اییان مردم و هدایت قلبی و معنوی انسانها در یک جامعه، اولین و ظیفه ی مسؤ ولان امر است. انّا ارسلناک شاهدا و مبشّرا و نذیراو داعیا الی اللّه باءذنه و سراجا منیرا؛ این وظیفه ی پیغمبر است؛ همین پیغمبری که امروز روز ولادت اوست. ما می‌خواهیم همان راه را برویم. هو الّذی بعث فی الاءمیّین رسولا منهم یتلو علیهم ایاته و یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمه؛ تزکیه و تعلیم، جزو وظایف اصلی پیغمبر است. در جوامع اسلامی، مسؤ ولان باید همان راه را بروند؛ باید تعلیم بدهند و تربیت کنند؛ بایدایمان دینی را در ذهنها تقویت و راسخ کنند؛ این جزو وظایف ماست؛ این سپاسگزاری ما در مقابل این ملّت است؛ این شکرانه ی ما در مقابل خدای متعال است که این نعمتهای بزرگ این حضور مردمی را به ما داده است. این دلها دست خداست؛ توجه و اقبال و حضور و عزم و اراده و شوق مردم، نعمتهای بزرگ الهی است که ارزانی ما کرده است؛ باید اینها را شکر بگوییم، شکرانه ی این نعمت به این است؛ در راه اصلاح امور زندگی و تقویت ایمان دینی مردم باید همه ی تلاش خودمان رابکینم .(۵۳)

همان طوری که بارها عرض کرده‌ایم، این ملّت در حد توان خود، برای تحکیم نظام اسلامی و موفقیت مسؤ ولان تلاش کرده است؛ مسؤ ولان هم باید متقابلا نسبت به این ملّت، با همین دید و با همین احساس دِین وارد صحنه‌های کار شوند. همه ی کسانی که مسؤ ولیتی در این نظام بر عهده گرفته‌اند، باید قدر این ملّت را بدانند و تلاش کنند وظایفی را که در قبال این ملّت مؤ من و شجاع و آگاه بر دوش آنهاست، با همه ی کوشش و وسعِ خود به انجام رسانند. ما امیدوار هستیم که ان شاء اللّه رئیس جمهور محترم که برای نوبت دوم انتخاب شده‌اند با همین احساس و دلسوزی در قبال این ملّت و با شناسایی دقیق نیازهای مادّی و معنوی مردم، در این میدان از همه ی توان خود استفاده کنند. همه ی کسانی که در دولت جدید حضور پیدا خواهند کرد، باید خود را در مقابل مردم، مسؤ ول و خدمتگزار بدانند و آنها را ولی نعمت خود محسوب کنند؛ همین طور هم هست، مردم ولی نعمت مسؤ ولان هستند. این حضور و اراده ی مردم است که این نظام را اقتدار بخشیده است. مردم نشان داده‌اند که آگاهانه و هوشیارانه در صحنه‌های گوناگون حضور خواهند داشت. آنچه که بدخواهان و دشمنان این ملّت در پی آن هستند، سلب این انگیزه و ایمان از مردم است؛ همه باید در مقابل آن اقدام کنند. تلاش ‍ دشمن این است که مردم را از نظام اسلامی دلسرد کند؛ اما تلاش مسؤ ولان نظام اسلامی بایداین باشد که با عمل خود نه فقط با زبان خود مردم را نسبت به خویش دلگرم و امیدوار کنند. تلاش دشمن این است که پایه‌های ایمان و عقیده و عمل دینی را در مردم سست کند؛ اما مسؤ ولان باید بعسک، خود را موظف و متعهد بدانند که پایه‌های ایمان دینی را در دلها محکم کنند. در کشور ما با این جمعیت عظیم جوانان، یکی از اولویتهای اساسی این است: همه ی مسؤ ولان در درجه ی اول، مسؤ ولان دولتی و همچنین دیگران باید همتشان بر این باشد که دلهای پاک این جوانها را با نور اسلام منور کنند؛ پایه‌های ایمان را در دل آنها مستحکم نمایند و نگذارند بر اثر سوء رفتار، سوء تشخیص، سوء تبلیغ، بد فهمیدن حقایق، بد ادا کردن حقیقتهای روشن و میدان دادن به افکار مخرب، دلهای این جوانان از جاده ی حقیقت منحرف شود؛ این مسؤ ولیت بزرگی بر دوش ‍ ماست .(۵۴)

مبارزه با جریان فساد اخلاقی و منکرات

حفظ تقوا و عمق بخشیدن به ایمان و معنویت جامعه و امر و رواج معروف، علاوه بر جنبه‌های ایجابی که برنامه ریزی صحیح و متناسب و جامع برای ترویج فضایل ومعارف اسلامی است و تخلّق مسؤ ولان به اخلاق و رفتار اسلامی می‌بایستی با جریان فساد اخلاقی و منکرات بویژه آن فسادهایی که برنامه ریزی شده و بوسیله دستهای پنهان خارج و مزدوران داخلی آنها، شایع و رواج می‌یابد، مقابله و مبارزه کرد. یعنی راه کار سلبی که جلوگیری فعّال از عاملان تباهی و وابستگی وناکارآمدی نسل جوان در برابر مسؤ ولیتهای خود، است. مسؤ ولین نظام، در سیاستگذاری و مدیریت خود، می‌بایستی نسبت به جریان فساد اخلاقی و منکرات بویژه سازمان یافته آن حساسیت و اقدام لازم را بعمل آورند. تکیه برنامه آزادی از سوی عناصر معلوم الحال و یا غافل، نبایستی موجب فریب و غفلت مسؤ ولان شود. تحت عنوان آزادی، ترویج منکرات و لاقیدی و بی بند و باری، به هیچ وجه پذیرفتنی نیست. مسؤ ولان بیش از همه در این زمینه وظیفه دارند.

یک جریان فساد هم فسادهای اخلاقی و رواج منکرات است؛ با این هم باید مقابله و مبارزه کرد. ما خوب می‌دانیم، این جزو تعالیم اسلام است که با زبان و تبیین باید مردم را به فضایل اخلاقی آشنا کرد و از منکرات دور نگهداشت؛ این به جای خود درست؛ اما با شیوع منکرات و با تظاهر به آن باید مقابله کرد. اسلام مرتکبِ منکر را نصیحت و هدایت می‌کند؛ اما حد هم برای او می‌گذارد. با صِرف زبان و توصیه نمی‌شود کاری کرد. قدرت نظام باید جلوی سیر فحشا و فساد را بگیرد. اجازه ندهید که هوسهای یک عده ی معدود و یک گروه کوچک و اندک در داخل جامعه، موجب اغوای ذهن و فکر دختر و پسر جوان و مرد و زن مؤ منی شود که هیچ انگیزه ی فسادی ندارند. شما باید جلوی آن گونه افراد را بگیرید؛ همه ی مسؤ ولان بخشهای مختلف کشور در این زمینه مسؤ ولند. اجازه ندهید عده یی با تکیه ی به نام آزادی که واقعا باید بر عنوان مظلوم آزادی گریست که چه سوء استفاده‌هایی از این نام می‌شود منکرات و فحشا و بی بند و باری را در جامعه رایج کنند؛ عکس العملِ آن این است که عده یی به نظام بدبین شوند؛ مثل اوّل مشروطه.

یکی از عواملی که موجب شکست مشروطیت در ایران شد، این بود که متدینین بعد از مدتی احساس کردند کاءنّه کار دارد به سمت بی دینی پیش می‌رود. جنجال زیاد مطبوعاتی که آن وقت همه ی انگیزه ی خوداشن را این قرار داده بودند که به مقدسات دینی و مظاهر دینی حمله کنند البته کسانی که در مشروطیت با اساس ‍ دین و مظاهر دینی و اعتقادات دینی و روحانیت و با این طور چیزها در مجامع به صورت قلمی و شعاری مقابله و اهانت می‌کردند، عده ی زیادی نبودند، اما جنجالشان زیاد بود موجب شد که متدینین و علما که در صفوف اول مبارزه ی مشروطیت بودند، بتدریج دلسرد شدند و کنار نشستند. وقتی این طور شد، نهضت شکست می‌خورد؛ و مشروطیت شکت خورد. بعد از پانزده، شانزده سال از عمر مشروطیت، دیکتاتوریِ رضاخانی به وجود آمد؛ این خیلی عبرت انگیز است. رضاخان قلدر و چکه پوش کجا، شعار مشروطیت کجا؛ چقدر اینها با هم فاصله دارند! چرا این طور شد؟ چون اطمینان و اعتماد مردم مؤ من سلب شد؛ کنار نشستند و از صحنه بیرون رفتند. مسؤ ولان نباید بگذارند چنین حالتی در مؤ منین به وجود آید.

البته این هیچ مجوز آن نیست که کسانی به بهانه ی این که اطمینانشان سلب شده، قانون شکنی کنند؛ قانون شکنی جرم است. تخلف از قانون و خروج از مدار قانونی برای مقابله باهر چیزی که به نظر انسان منکر می‌آید بدون اجازه ی حکومت خودش یک جرم است؛ مگر نهی از منکر زبانی، که بارها گفتیم نهی از منکر زبانی جایز و واجب و وظیفه ی همه است و در هیچ شرایطی هم ساقط نمی‌شود؛ اما آن جایی که نوبت اجرا و عمل برسد، همه باید طبق قوانین عمل کنند؛ هیچ چیزی مجوز این نیست که بگویند چون نیروی انتظامی و قوه ی قضاییه عمل نکرد، خودمان وارد میدان شدیم؛ نخیر، آن روزی که لازم باشد مردم برای حادثه یی خودشان وارد عمل شوند، رهبری صریحا به خود مردم خواهد گفت .(۵۵)

ساده زیستی و دوری از تجمّلات و اشرافیگری

ساده زیستی و داشتن یک زندگی کمتر از متوسط جامعه، یکی از شاخصه‌های الگوی علوی در نظام اسلامی است. راز محبت و اعمتاد مردم به روحانیت از صدر اسلام تاکنون، یکی از علتها و شاخصه‌های مهمّش، همین مساءله بوده است و رمز بقای این ارتباط نیز همین مساءله خواهد بود. با محرومین بودن و چون آنان زندگی کردن، افتخاری بوده است که همواره بر تارک علما و بزرگان دین و حوزه‌های علمیه، درخشیده است. نظام جمهوری اسلامی که به حقّ داعیه دار اسلام ناب محمدی صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و تبعیت از الگوی علوی است. بایستی در راءس و مدیران خود، زی طلبگی و ساده زیستی را عملا به مردم و جهانیان بنمایاند. ساده زیستی چشمگیر حضرت امام خمینی قدّس سرّه و حساسیت معظمٌ له نسبت به بیت المال و نیز مراقبت از اطرافیان، نمونه است فرا روی مسؤ ولان و مدیران. آن هم نمونه ی نزدیک و غیر معصوم، تا بهانه‌ها ساز نشود. ادامه ی این مشی توسط رهبر معظّم انقلاب اسلامی، تاءکیدی است بر این شاخصه ی مهم الگوی علوی برای مدیران و تاءکیدی مکرّر معظمٌ له به مسؤ ولان کشور، حجّت را بر آنان تمام نموده است.

تجمّل گرایی و اشرافیگری که مترادف است با مصرف زدگی و اسراف و تبذیر که حرام و از گناهان کبیره هستند علاوه بر آسیب جدی به روابط مردم و حکومت و مسؤ ولان و رواج فرهنگ مصرفی و تجمّلاتی در جامعه، اقتصاد نظام اسلامی را با خطر فساد و رانت خواری و انباشت ثروت در دست قدرتمندان و ایجاد فاصله طبقاتی در جامعه، بیکاری، تورّم و فقر بحران زا، مواجه می‌سازد. قطعا مسؤ ولان و مدیرانی که بار زندگی و رفتار خود و عدم کنترل نزدیکان، چنین آسیب‌هایی را متوجه نظام اسلامی می‌نمایند در محضر خدای تبارک و تعالی و در منظر مردم آگاه و مؤ من، محکوم و مطرود خواهند بود.

برادارن و خواهران! هر جا هستید و در هر مسؤ ولیتی قرار دارید، باید مراقب باشید؛ یک رفتار شما، یک گفتار شما، یک حرکت شما می‌تواند تاءثیر ماندگار بگذارد؛ می‌تواند تاءثیرهای وسیعی در زندگی مردم بگذارد. سالهاست که بنده درباره ی زندگی تشریفاتی مکرر تذکر می‌دهم؛ این دو جنبه دارد: یک جنبه از لحاظ اصل پایبندی به تجملات و تشریفات است، که این بد و دون شاءن انسان والاست؛ یعنی یک وقت انسان به یک چیزِ غیر لازم پایبند می‌شود که دون شاءن انسان است؛ بعلاوه مسرفانه است؛ تضییع سرمایه‌ها، تضییع اموال و تضییع موجودیها در آن هست؛ این یک بعد قضیه است که اصل اسراف بد است؛ اصل تجمل همراه با اسراف و همراه با زیاده روی است و بد است؛ لیکن جنبه ی دومی دارد که اهمیتش کمتر از جنبه ی اول نیست، و آن انعکاس تجمل شما در زندگی مردم است؛ بعضیها از این غفلت می‌کنند! وقتی شما جلوی چشم مردم، وضع اتاق و دفتر و میحط کار و محیط زندگی را آن چنانی می‌کنید، این یک درس عملی است و هر کسی این را می‌بیند، بر او اثر می‌گذارد؛ حداقل این را باید رعایت کرد.

فضا را، فضای تجملاتی و تجمل گرایی و عادت کردن به تجمل قرار ندهیم، چون امروز اگر این روحیه ی تجمل گرایی در جامعه ی ما رواج پیدا بکند که متاءسفانه تا میزان زیادی هم رواج پیدا کرده است بسیاری از مشکلات اقتصادی و اجتماعی و اخلاقی کشور اصلا حل نخواهد شد. تجمل گرایی و گرایش به اشرافیگری در زندگی، ضررها و خطرهای زیادی دارد: هیچ وقت عدالت اجتماعی تاءمین نخواهد شد؛ هیچ وقت روحیه ی برادری و الفت و انس و همدلی که برای همه ی کشورها و همه ی جامعه‌ها، بخصوص جامعه ی ما، مثل آب و هوا لازم است پیش نخواهد آمد؛ این همان تاءثیر حرف و اقدام عملکرد من و شما در روحیه ی مردم است؛ این اهمیّت تقوای ما را این قدر زیاد می‌کند.

این که من در این اواخر مکرر به همدلی مسؤ ولان با یکدیگر توصیه کرده‌ام، برای این است که جریانها و خطوط و دنباله هایشان بدانند که این حرفهایی که بین مسؤ ولان نیست. مسؤ ولان هم اختلاف سلیقه دارند نه این که ندارند اما اختلاف سلیقه یک مساءله است؛ و اختلاف سلیقه را برای کشمکش بهانه قرار دادن، یک حرف دیگر است؛ این دومی زندگی را بر مردم تلخ می‌کند.

به هر حال، آنچه که ما در این آیه و در آیاتِ زیادی به دست می‌آوریم، این است که تقوا، هم یک وسیله است، هم یک راه علاج است؛ فقط تکلیف و وظیفه نیست؛ فقط این است که خدای متعال از تقوای ما در هنگامه ی حساب سؤ ال خواهد کرد؛ که البته اگر بفهمیم و توجه کنیم، این هم چیز عظیمی است. ماها که مسؤ ول هستیم، از حساب الهی، از سختی حساب الهی، از فزع یوم الحساب غفلت داریم؛ و هر چه مسؤ ولیتمان بیشتر باشد، این خطر سنگینتر است. باید بدانیم که اگر خدای متعال با فضل و رحمت و مغفرت خود با ما عمل نکند، کار ما خیلی سخت است. جزییات مخارجی که می‌کنیم، جزییات تصرفاتی که می‌کنیم، جزییات برخورد و رفتاری که با مخاطبان خود و با مردم می‌کنیم، هر کدام از اینها پیش خدای متعال حساب دارد.

علاوه ی بر این که باید به فکر حساب الهی و مؤ اخذه ی الهی بود، باید دانست که تقوا راه را هم باز می‌کند؛ من یتق اللّه یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب. تقوا موجب می‌شود که در همه ی بن بستها بخصوص بن بستهای اجتماعی شما راه نجات پیدا کنید. در بن بستهای بزرگ، تقوای مسؤ ولان، برای آنها راه نجات پدید خواهد آورد؛ و یرزقه من حیث لا یحستب. این محاسبه‌های ما و شما که همیشه محاسبه‌های تمام نیست. پس، اصل قضیه تقواست. توصیه ی ما هم به تقواست؛ روزه ی این ماه هم کمک به تقواست. به مشکلات مردم باید براساس همین روحیه ی تقوا برسید. (۵۶)

برای مخارج خود حد بگذارید

اگر مبلغی از مخارج دولت، عبارت از تغییر دکوراسیون اتاق مدیر کل و معاون وزیر و وزیر و فلان مسؤ ول قضایی و فلان مسؤ ول در بخشهای گوناگون دیگر باشد، این جرم و خطاست. اگر یکی از مخارج دولت این باشد که فلان تعداد ماشین جدید بیاوریم و بین دستگاه‌ها تقسیم بکنیم، ما حقّ نداریم این را جزو مخارج دولت حساب کنیم و به حساب آن از سوبسید مردم بزنیم. نه، این خلاف است. برای این کارها حد بگذارید. دستگاه‌ها باید بخشنامه کنند و در مورد این تغییر دکوراسیونها و تغییر خانه‌ها و خرجهای اضافی حدی معین بکنند. من نمی‌گویم مثل بعضی از تندروها باشیم که می‌گویند در مسجد بنشینیم و وزارت کنیم؛ نه، در مسجد نمی‌شود. وزارت کردن، یک ساختمان و چهار تا اتاق و تعدادی مسؤ ول و یک مقدار هم بالاخره امکانات برای زندگی آن آقایی که می‌خواهد خدمت بکند، می‌خواهد؛ اما باید در حدی باشد.

کسی که امکانات شخصی دارد، حقّ ندارد از امکانات دولتی استفاده کند

گاهی از جاهایی گزارشهای نومید کننده یی می‌رسد و در برخی موارد انسان واقعا عرق شرم بر پیشانیش می‌نشیند؛ رعایت کنید. سؤ ال می‌کنیم که چرا ماشین لوکس و نو و مدل بالا؟ می‌گویند که اشکال امنیتی داریم! چه اشکال امنیتی ؟! آقایان مسؤ ول در شورای امنیت کشور یا جاهای دیگر، بنشینید معین کنند و مساءله را در جایی ببُرند، من هم اگر باید دخالت کنم، بگویید در جایی دخالت کنم. این چه وضعی است که همین طور بی حساب و کتاب جلوی هر وزارتخانه و اداره یی، ده‌ها ماشین به رنگهای گوناگون متعلق به مسؤ ولانِ آن جا به چشم می‌خورد؟! چه کسی چنین چیزی را گفته است؟

گزارش آمده که روحانی عقیدتی، سیاسی در یکی از دستگاه‌ها، خودش ماشین دارد، ولی ماشین دولتی سوار می‌شود! من نوشتم که حق ندارد این کار را بکند. برای من جواب آمد که این کار رویه است و همه می‌کنند! این آقا خودش یک ماشین دارد، که برای خودش لازم ست؛ یکی هم خانمش دارد و نمی‌شود که خانمش از این ماشین استفاده کند! عجب! این چه حرفی است؟

من الان اعلام می‌کنم و قبلا هم نوشتم و این را گفتم که آن وقتی آقایان امکانات شخصی دارند، حقّ ندارند از امکانات دولتی استفاده بکنند. اگر ماشین دارید، آن را سوار شوید و به وزارتخانه و محل کارتان بیایید؛ ماشین دولتی یعنی چه؟ واللّه اگر من از طرف مردم مورد ملامت قرار نمی‌گرفتم که مرتب ملاحظه ی جهات امنیتی را توصیه می‌کنند، بنده با ماشین پیکان بیرون می‌آمدم.

به حد ضرورت اکتفا کنید و اندازه نگه دارید؛ اینها ما را از مردم دور می‌کند، روحانیون را از مردم دور می‌کند. روحانیون، به تقوا و ورع و بی اعتنایی به دنیا در چشمها شیرین شدند. بدون ورع و بدون دور انداختن دنیا، نمی‌شود در چشمها شیرین ماند. مردم رودربایستی ندارند؛ خدا هم با کسی رودربایستی ندارد.

مگر خدا با من و شما قوم و خویشی دارد

من بارها عرض کرده‌ام که خدای متعال در چند جای قرآن درباره ی بنی اسرائیل می‌گوید: و فضّلنا هم علی العالیمن (۵۷)؛ ما شما را بر همه ی مردم دنیا برتری دادیم. همین بنی اسرائیلند که باز قرآن درباره ی آنها می‌فرماید: و ضربت علیهم الذّلّة و المسکنة و باؤ ا بغضب من اللّه (۵۸). چرا؟ رفتار خود آنها موجب چنین وضعیتی شد. مگر خدا با من و شما قوم و خویشی دارد؟ مگر خدا با جمهوری اسلامی و با این اسم قوم و خویشی دارد؟ من و شما هستیم که باید معین کنیم این جمهوری، اسلامی است، یا اسلامی نیست؛ این هم در رفتار ماست.

البته بسیاری هم هستند که دندان این چیزها را کشیده‌اند و دور انداخته‌اند و به زندگی ساده ساخته‌اند و وسوسه‌ها اینها را به طرف خودش ‍ نکشانده است. من اینها را در میان مسؤ ولانمان معممان و غیر معممان می‌شناسم؛ کم هم نیستند. اینی که من عرض می‌کنم، جمع و اقلیتی هستند؛ اکثریتی نیستند. واقعا جمع قابل توجهی هستند که به این چیزها بی اعتنایند و همان طوری که قبل از انقلاب و اول انقلاب زندگی می‌کردند، همان گونه زندگی می‌کنند؛ این درست است. پس، محبت و اعتماد مردم، از راه بیان صادقانه و صحیح واقعیتها حاصل می‌شود. (۵۹)

در ظواهر زندگی، رعایت امساک لازم است

من نمی‌خواهم از برادرانی که در کشورهای دیگر زندگی می‌کنند، توقع زهد و پارسایی مطلق بکنم؛ لیکن می‌خواهم اجمالا عرض ‍ بکنم که در ظواهر زندگی، یک مقدار رعایت امساک لازم است. اگر کسی درآمد هم دارد، امکان استفاده هم دارد، جلوی بعضی از استفاده‌ها را با میل خود و به ابتکار و با اراده ی شخصی بگیرد. این، خیلی فایده دارد. هم برای وضع کلای نّقاب فایده ی شخصی دارد؛ یعنی به شما نورانیت می‌دهد. این کار، با کار بنده یی که امکان فلان استفاده برایم نیست، فرق می‌کند. من اجر ندارم؛ اما شما که می‌توانید، اگر از فلان کار تجملاتی، از فلان خرج زیادی، از فلان استفاده ی اضافه بر سازمان که ممکن است انسان برایش یک راه مشروع هم فکر کند و بگوید که مثلا این گونه استفاده می‌کنم؛ طوری هم نمی‌شود امساک کردید، فضیلت و فایده ی آن و تاءثیرش بر نفس خود شما خیلی بالاست.

ما برای همین هستیم. اصلا بشر که در دنیا کار و جهاد و تلاش می‌کند و می‌خواهد حاکمیت خدا را در زمین به وجود بیاورد، برای چیست؟ برای این است که انسانها نورانیت پیدا کنند. اصلا فایده ی اساسی و هدف اصلی این است که انسانها متخلق به اخلاق اللّه بشوند. تخلق به اخلاق اللّه، مقدمه برای یک کار دیگر نیست؛ کارهای دیگر، مقدمه برای تخلق به اخلاق اللّه است. عدل، مقدمه ی به اخلاق اللّه و نورانی شدن انسانهاست. حکومت اسلامی و حاکمیت پیامبران، برای همین است؛ انّما بعثت لاتمّم مکارم الاخلاق (۶۰). پس، در برخورد و عمل شخصی، این تاءثیر می‌گذارد. از این جا مصلحت را شروع کنید، تا همه گونه ارتباطات و موضعگیریها و تلاشهای شما موفق باشد. (۶۱)

فصل دوم

ضرورت هماهنگی و همفکری بین قوای سه گانه و اعضاء دولت

هماهنگی میان مسؤ ولان واعضاء دولت و سایر قوای کشور

هماهنگی میان عناصر مسؤ ولان در هر کاری، از مهمترین عوامل موفقیت در اجراست. دستگاه اجرایی کشور یعنی دولت بواسطه ی گستره و تنوع ماءموریت‌ها و وظایف، بیش از سایر دستگاه‌ها، به هماهنگی و همکاری و همدلی مسؤ ولان و مدیران ارشد و میانی نیازمند است. نبایستی بخشی از بدنه ی اجرایی و مدیریت کشور، بخشی دیگر را خنثی نماید. بدتر از آن، این است که بخشی، بخش دیگر را تضعیف نماید. همینطور قوای سه گانه ی کشور از مجلس و دولت و دستگاه قضایی نیاز به هماهنگی و عدم تضعیف یکدیگر و یا مقابله با هم را دارند. نتایج تضعیف و مقابله بین قوای مختلف اداره کننده ی کشور، خسارت بار و به زیان انقلاب و اصول آن و منافع ملّی و مصالح مردم است. مدیر و مسؤ ول بایستی از این حداقل بینش برخوردار باشد که علاوه بر وظیفه وجدانی و انسانی و شرعی در ایجاد و حفظ هماهنگی با سایر اجزاء مسؤ ولیت کشور، حساسیتهای موجود و وضعیت بین المللی، هماهنگی را بیش از پیش ضروری و لازمه ی پیروزی و مقاومت در عرصه ی بین الملل می‌سازد.

یک نکته، انجام و هماهنگی دولت است؛ و پرهیز از این که باید واحد باشد. شماها باید به معنای واقعی کلمه با هم همکاری کنید. من نمی‌گویم شما توقعاتِ بخشی نداشته باشید. یک وقت من به یکی از این آقایانی که توقعات بخشی داشتند و از من چیزی می‌خواستند، گفتم که من این کار شما را انجام نخواهم داد یعنی امکان ندارد اما نفس این تلاش را تحسین می‌کنم! بنابراین، من فی نفسه از تلاش ‍ بخشی گله مند نیستم؛ اما این تلاش بخشها نباید جداگانه به کلیت و جنبه ی فرابخشی دولت صدمه یی بزند؛ یعنی بخشهای مختلف باید رعایت امر را بکنند. به نظر من، عمده ی مسؤ ولیت هم در آن قسمتهای ستادی دولت است که عبارت باشد از سازمان برنامه و بودجه و سازمان امور اداری و استخدامی کشور و بخشهای ستادی که عمدتا هم در شخص ‍ رئیس جمهور متمرکز است.

در دولت، باید رئیس جمهور را محور قرار داد. من همیشه گفته‌ام که دولت مثل چهار راهی است که رئیس جمهور، مثل فرمانده ی سر این چهار راه است؛ وقتی که جلوی یک بخش ‍ دست گرفت، آن باید متوقف بشود، تا بخشهای دیگر بتوانند بیایند و حرکت کنند. وقتی اشاره کرد که حرکت کنید، حرکت کنید؛ یعنی جلوتر نروید و عقب هم نمائید. آنچه را که رئیس ‍ جمهور با مشورت، با رعایت جوانب قضیه، با ملاحظه ی آن چیزهایی که بخشهای مختلف می‌روند و به عنوان نیازهای مختلف با او در میان می‌گذارند و نگاه فرابخشی که به طور طبیعی دارد، اولویت تشخیص می‌دهد، آن باید رعایت بشود. (۶۲)

به مسؤ ولان در سطوح مختلف هم عرض ‍ می‌کنم که یکی از راه‌های موفقیتِ عملی و جاگرفتن در چشم مردم، همکاری دستگاه‌های مختلف و همکاری قوای سه گانه است؛ نباید همدیگر را تضعیف بکنند. هیچ کس نباید مجلس شورای اسلامی را تضعیف بکند. ممکن است شما از اظهارات یا از موضعگیری یک یا چند نماینده خرسند و خشنود نباشید، اما نباید مجلس را تضعیف کرد؛ مجلس نهاد قانونیِ معتبری است مثل نهادهای قانونیِ درجه ی یک دیگر. قوه ی قضاییه را نباید تضعیف کرد؛ اگر کسی با حکم فلان دادگاه در فلان قضیه مخالف است. نباید قوه ی قضاییه را تضعیف بکند؛ بالاخره هر حکمی یک عده موافق و یک عده مخالف دارد. دولت را نباید تضعیف کرد؛ ممکن است شما عملکرد فلان مسؤ ول را نپسندید یا چند ایراد بر او وارد بدانید؛ اما نهاد دولت و قوه ی مجریه نباید تضعیف بشود. نهادهای قانونی که هر کدام در زیر این بنای شامخ، یک ستون هستند، باری را بر دوش ‍ دارند؛ مجموعه ی اینهاست که این بنای با عظمت را سر پا نگاه داشته است و یک میلیارد و چند صد میلیون مسلمان در اطراف عالم آن کسانی که قوه ی فهمیدن و ادراک کردن دارند به آن نگاه می‌کنند و احساس غرور می‌کنند.

بعضی شورای نگهبان را تضعیف می‌کنند؛ بعضی مجلس را تضعیف می‌کنند؛ بعضی قوه ی قضاییه را تضعیف می‌کنند؛ بعضی دولت را تضعیف می‌کنند؛ بعضی مجمع تشخیص را تضعیف می‌کنند. اشکال داشتن به یک کار یا دو کار یا ده کار که بعضی از این اشکالها هم طوری است که اگر توضیحی داده بشود، ممکن است برطرف هم بشود؛ ولو برطرف هم نشود موجب نمی‌شود که ما نهادها را تضعیف کنیم. عده یی در دوره ی مجلس قبلی شعار می‌دادند که مجلس باید محل بشود! انسان می‌بینند گاهی همان صداها، همان حرفها و همان انگیزه‌ها، یک روز به مجلس، یک روز به قوه ی قضاییه و یک روز به قوه ی مجریه می پیچیند؛ بدون این که استدلال درستی داشته باشند.

البته آنچه که من درباره ی حفظ شاءن قوا توصیه می‌کنم و آن را وظیفه ی خود و همه می‌دانم، با اعتراض و اشکالی که ممکن است بر بعضی از علمکردهای این قوا وارد باشد، منافاتی ندارد. بله، بنده باز هم با صدای بلند اعلام می‌کنم که مسؤ ولان کشور چه در قوه ی مجریه، چه در قوه ی قضاییه و چه در قوه ی مقننه باید با فقر و فساد و تبعیض در این ممکلت مبارزه کنند. اگر بخواهند وضع امنیت کشور را، وضع معیشت مردم را، وضع عزّت بین المللی ما را تاءمین کنند، راهش مبارزه ی با همینهاست. انواع و اقسام فسادها را باید شناسایی کنند و با آن مبارزه ی جدّی نمایند؛ نه در حرف و زبان.

البته بعضی هستند که در زبان هم طاقت نمی‌آورند این حرفها گفته بشود؛ با اصل مبارزه ی با فساد و تبعیض و فقر مخالفت می‌کنند! این افرادی که در مقابل مبارزه ی با فقر و فساد و تبعیض موضعگیری می‌کنند، بدون این که خودشان متوجه باشند، دارند خود را متهم می‌کنند. چه کسی با مبارزه ی با فساد مخالف است؟ آن کسی که یا باید فاسد باشد و یا باید فریب فادی را خورده باشد. چه کسی با مبارزه ی با تبعیض مخالف است؟ آن کسی که یا باید از تبعیض منتفع باشد و یا فریب کسی را که از تبعیض منتفع است، خورده باشد؛ والّا چرا باید مخالفت کند؟

البته خدا را سپاسگزاریم که مسؤ ولان قوای سه گانه، با علاقه و با دنبالگیری، این مسائل را با چشم اهمیّت نگاه کردند و درباره ی آن بحث و گفتگو و تصمیم گیری کردند. ان شاء اللّه اجرای این تصمیمات و عمل به آنچه را که گفته شده است، شاهد باشیم و به لطف و توفیق الهی شاهد خواهیم بود. (۶۳)

یک پایه ی اقتدار ملّی، در نیروهای مسلح است. اقتدار ملّی، یعنی اقتدار ملّت. اقتدار ملّت در عملکرد مسؤ ولان یک کشور خود را نشان می‌دهد. اگر عملکرد مسؤ ولان در گذراندن و اجرای قانونها، در صداقت و پاکدامنی، در تلاش و خستگی ناپذیری، در به میان آوردن ابتکارهای خلاق و کارساز، در الگو قرار دادن انسانهای برجسته و نمونه، در طرد کردن انسانهای فاسد که این زمینه‌ها هم جز با ایمان مخلصانه ی به خدا به طور کامل میسر است عملکرد خوبی باشد، ملّت احساس ‍ اقتدار می‌کند.

اقتدار ملّی، هم زمینه ی نظامی دارد، هم زمینه ی اقتصادی دارد، هم زمینه ی سیاسی دارد، هم زمینه ی سازمانی دارد؛ در همه ی زمینه‌ها مسؤ ولان می‌توانند کاری کنند که ملّت احساس اقتدار کند. آن وقتی که دشمنی به مرز حمله می‌کند، اگر مسؤ ولانِ دفاع از مرزها وظیفه ی خودشان را خوب به انجام رسانند، ملّت احساس اقتدار می‌کند. هنگامی که سیاستمداران زورگوی جهانی با انواع بازیهای سیاسی خواستند بر کشور و ملّتی چیزی را تحمیل کنند، اگر دستگاه سیاسی آن کشور توانست هوشیارانه و مدبرانه تحمیل دشمن را پس بزند، ملّت احساس اقتدار می‌کند. آن وقتی که همه ی سرمایه اندوزان بین المللی سعی می‌کنند یک ملّت و یک کشور را در چنبره ی اختاپوس اقتصادیِ خودشان در بیاورند و با نامهای فریبنده و بناحق، منابع یک ملّت را جذب کنند، اگر مسؤ ولان اقتصادی کشور توانستند با تدبیر و هوشیاری و با سرعت عمل متناسب، تدابیر لازم را پیش بگیرند و مانع از نفوذ پنجه ی دشمن در اقتصاد کشور شوند و اقتصاد ملّی را شکوفا کنند، ملّت احساس ‍ اقتدار می‌کند. اقتدار ملّی یک مفهوم و مقوله ی کاملا پیچیده و مرکب است؛ نه به معنای نظامیگری است، نه نظامیگری نبودن آن باید بهانه یی برای منزوی کردن کار نظامی بشود. نظامیان هم به نوبه ی خود در اقتدار ملّی شریکند. در یک مجموعه ی نظامی، اقتدار ملّی با کارایی نظامی و رشد خلقیات جوانمردانه در آنها، خود را نشان می‌دهد. (۶۴)

من اوّل سال به همه گفتم، اقتدار ملّت ایران هنگامی تاءمین خواهد شد که دستگاه‌های مسؤ ول کشور با هم همکاری کنند؛ اگر در جایی نقطه یی هست که برای سرنوشت کشور و ملّت خطراتی را با خود دارد، مسؤ ولیتِ همه ی مسؤ ولان کشور است که با نهایت احساس ‍ مسؤ ولیت و با کمال اتکال و اتکاء به خدا و با قدرتی که ملّت به دست آنها داده است، با آن نقطه برخورد کنند. همکاری بین سه قوه، یکی از شرایط اصلی برای رفع مشکلات عمومی مردم است.

ناهماهنگی‌هایی که گاهی دیده می‌شود، به ضرر مردم است. من به هیچ وجه نپسندیدم که وقتی قوه ی قضاییه بر اساس ‍ احساس قانونی مساءله یی را تشخیص می‌دهد و اقدام می‌کند، قوه ی مقننه در مقابل او قد علم کند! معنی ندارد. ممکن است دستگاهی در کشور بر اساس مسؤ ولیتِ خود تشخیص بدهد که در امری اقدام کند و دستگاه دیگری نداندکه او بر اساس چه مصلحتی این کار را کرده است؛ این کاملا ممکن است؛ اما این نباید موجب شود که هر دستگاهی اگر کار دستگاه دیگری را درست نفهمید، آشکارا و علنی با آن دستگاه برخورد کند! این که معنی ندارد. اگر این روال بخواهد در کشور ادامه پیدا می‌کند، هماهنگی قوا مختل خواهد شد؛ قوا باید با هم هماهنگ عمل کنند. مسائل سیاسی نباید جلوی چشمهایی را که باید در مسائل کشور دقیق باشند، بگیرد و آنها را از فهم و شناخت حقیقت غافل کند؛ همه باید با هم همکاری کنند تا اقتدار ملّت ایران تاءمین شود.

بنده گفتم اقتدار ملّی؛ توقعم این است که همه ی مسؤ ولان در راه تحقق اقتدار ملّی فعالیت و تلاش کنند؛ نه این که به لفاظی و بحثهای نظری بپردازند؛ یکی بگوید اقتدار ملّی این است، دیگری بنویسد نخیر، آن است؛ این بحثها به درد مردم نمی‌خورد. معلوم است اقتدار ملّی چیست. ملّت آن موقعی احساس ‍ اقتدار ملّی می‌کند که ببیند مسؤ ولانش بجا و درست عمل می‌کنند؛ درست می‌اندیشند و درست حرف می‌زنند؛ از منافع او در مقابل دشمنان و گرگها دفاع می‌کنند؛ برای نیازهای او وقت صرف می‌کنند؛ برای او دل می سوازنند و از خودشان توانایی و کارایی نشان می‌دهند. اقتدار ملّی، اقتدار ملّت ایران است؛ اما با تلاش ‍ مسؤ ولان. رؤ سا و مسؤ ولان بخشهای مختلف کشور، با عملِ خود اقتدار ملّی را به وجود می‌آورند. (۶۵)

همکاری و صمیمیت متقابل ملّت و دولت و سایر قوای کشور

پیوند میان ملّت و دولت امری اجتناب ناپذیر است. هر نظامی که به نقش مردم و حضور آنان بطور واقعی احترام بگذارد و عمل کند قطعا از پشتوانه مستحکمی در مسائل داخلی و خارجی برخوردار خواهد بود. نظام مردم سالار دینی ایران، بطور واقعی و بدور از هرگونه شعار و ظواهر فریبنده، بواسطه ی اتّصال معنوی و مادّی، هم از لحاظ شرعی و هم قانونی، متّکی به آحاد ملّت فهیم ایران است. برگزیدگان این ملّت و منتخبین این برگزیدگان بایستی در اجرای برنامه‌ها، تنها هدفشان خدمت به مردم باشد که قطعا رضای خداوند در خدمت به بندگان اوست. مسؤ ولان اگر خودرا خدمتگزار بدانند و از این مسیر خارج نشوند، مورد اعتماد و پشتیبانی مردم قرار خواهند گرفت و آنگاه صمیمیتی متقابل ایجاد خواهد شد که تمامی مشکلات را قابل حل و تحمّل خواهد ساخت. مسؤ ولان و مدیران نظام خدمتگزار مردمند و مردم یقینا از خادمان صدیق و خستگی ناپذیر خود قدردانی و پشتیبانی خواهد نمود. وظیفه مسؤ ولان قوای سه گانه و مدیران این دستگاه‌ها، بسیار سنگین است. اگر اعتمادد مردم را بواسطه علّتهای مختلف از جمله کم کاری، تضادّ با یکدیگر، عدم پاسخگویی و شفاف برخورد نکردن با مردم، گروه بازی و کم توجهی به حل مشکلات مردم، بهره مندی و برخورداری از ثروت و مکنت و فاصله گرفتن از زندگی توده ی مردم و... از دست بدهند، بزرگترین ضربه را به انقلاب و نظام اسلامی وارد آورده‌اند که قابل بخشش نیست.

خدمتگزاری به مردم افتخار است

ما باید همدیگر را وصیت کنیم. من چند سرفصل را در نظر گرفته‌ام که عرض بکنم؛ بنا هم داشتم که صحبت طولانی نشود. وانگهی، شما خودتان همه اهل فنید؛ اشاره یی شما را کافی است.

سرفصل اول، مربوط به مسایل مردم و حکومت است

آقایان! این مردم همان طور که امام مکرر فرمودند ولی نعمتهای ما هستند؛ این شوخی نیست. من یکی از مسؤ ولان را در محضری دیدم که برخوردش با مردم قدری متکبرانه بود. من پیغام دادم و گفتم به ایشان بگویید که اگر می‌خواهد جبران آن برخورد را بکند، باید در همان طور محضری ظاهر بشود و بگوید: ای مردم! من نوکر شمایم. خلاف که نگفته؛ آیا دروغ است؟ یک مسؤ ول کشور چکاره است؟ فلسفه ی وجودی ما غیراز خدمت به مردم چیست؟

امام فرمودند: اگر به من خدمتگزار بگویند، بهتر از این است که رهبر بگویند. این حرف درستی است؛ چون خدمتگزاری، برای انسانی که دلش ‍ بیدار باشد، مدح بزرگتری است. امام، تمام وجودش بیدار بود؛ شوخی و تعارف هم که نمی‌کرد. حقیقتا اگر این ملّت شهادت می‌دادند که قطعا می‌دادند که امام خدمتگزار آنهاست، امام بیشتر خوشحال می‌شد، تا همه ی ملّت یکصدا فریاد بزنند که تو رهبر ما هستی.

خدمتگزاری به مردم افتخار است. این اسمها و این سمتها و این تیترها که افتخاری ندراند. در طول تاریخ، خیلیها با این اسمها و با این تیترها آمدند و رفتند؛ اما جز لعنت خدا و بندگان خدا، چیزی با خودشان نبردند. واقعا چه ارزشی دارد؟ من رهبرم، من رئیس جمهورم، من رئیس ‍ قوّه ی فلانم، من وزیرم؛ اینها چه ارزشی دارد؟ اگر توانستم خودم را قانع کنم که من خدمتگزارم، یک چیزی؛ والّا چه ارزشی دارد؟ خدمتگزار چه کسانی؟ مردم. البته همه ی افراد ملّت و جامعه را باید خدمت کرد؛ اما مراد عمدتا طبقه ی محرومند که باید مورد توجه خاص برای خدمت قرار بگیرند؛ به دو دلیل: اولا چون احتیاجشان بیشتراست وعدل این را اقتضامی کند؛ ثانیا چون پشتیبانی آنها از نظام، جدیتر و همیشگیتر است و از اول این طور بوده است.

عامه ی مردم، تکیه گاه اصلی حکومت

در جبهه‌ها چه کسانی بودند؟ نسبتها را ملاحظه بکنید؛ خیلی از این پولداران، از این مرفهان جامعه، از این بی دردها و بی احساسها، هشت سال جنگ آمد و رفت، اما اینها جنگ را حس ‍ نکردند؛ همان غذا، همان راحتی و همان آرامش! اگر چهار روز هم آن شهر مورد تهاجمی بود، سوار ماشینشان می‌شدند و به یک جای دیگر می‌رفتند و راحت استراحت می‌کردند؛ نفهمیدند که بر سر این ممکلت چه گذشت! اینها آن مردمی نیستند که دولت و دستگاه‌ها باید برای خدمت به آنها خودکُشان کنند. نه، آن کس که جنگ و بمباران و محاصره ی اقتصادی و کم آبی و کم برقی و گرانی و سایر مشکلات را به همه ی وجود در این ده، دوازده سال احساس کرده، در درجه ی اول او باید مورد توجه باشد. مردم که می‌گوییم، یعنی اینها؛ همان عامه یی که امیرالمؤ منین (سلام اللّه علیها) در آن فرمان تاریخیشان به مالک اشتر فرمودند که عامه را داشته باش، خاصه را رها کن. عامه، یعنی همانهایی که در جنگ با تو هستند، در مشکلات با تو هستند، سختیها را با تو تقسیم می‌کنند، غم تو را از دلت می‌زدایند، خودشان را سپر بلای تو قرار می‌دهند و صادقند؛ نه عافیت طلبهای پُررویِ پُرخورِ پُرخواهی که هیچ وقت قانع نمی‌شوند. تا وقتی که خیری به آنها برسد، تو را می‌خواهند؛ به مجرد این که ذره یی کم شود، رویشان را برمی گردانند.

لزوم خدمتبه مردم و جلب محبت و اعتماد آنان

آقایان! ما در قبال مردم دو کار داریم: یک کار این است که به آنها خدمت برسانیم؛ کار دیگر این است که محبت و اعتماد آنها را جلب کنیم. خدمت به آنها برسانیم، یعنی چه؟ یعنی هر جا که هستید، برنامه ی شما آن وقتی درست است که نفعش به همین مردمی که عرض کردم، برسد. البته دنبال نفع کوتاه مدت نیستیم. نگویند که حالا برنامه ی پنجساله چنین و چنان شد. حقوق بگیران و ضعفشان بدتر شد. البته درباره ی مسایل مربوط به اوضاع گرانبها و تورم و مشکلات، مطالبی هست که ان شاء اللّه من در دیدار جداگانه ی با هیاءت دولت در میان خواهم گذاشت. نه، آن برنامه ی صحیح و آن راه درست که به خیر عامه ی مردم منتهی خواهد شد، ملاک است. در دستگاه قضایی، ملاک این است؛ در دستگاه قانونگذاری، ملاک این است؛ در دستگاه اجرایی هم ملاک این است. هر کسی در کشور باید برای خدمت به مردم تلاش ‍ کند. برای این کار باید وقت بگذارید.

کارشناسانی که در وزارتخانه‌ها هستند، اگر آنها خودشان بعضی از نکات را نمی‌دانند و ملتفت نیستند، به آنها تفهیم کنید و بگویید که کارشناسی مورد انتظار از تو این است که آن وضعیتی را که برای مردم مفید و نافع است، بگردی پیدا کنی و ارایه نمایی. این کارشناسی، کارشناسی درستی است. آن کارشناسی که خودش مسایل مردم را درک نکرده، معلوم نیست خیلی امن باشد. حالا نمی‌گویم که دست کارشناسان را بگیرید و از دستگاه خارج کنید؛ نه، توجیهشان کنید و تفهیم نمایید که از آنها چه می‌خواهید.

ما می‌خواهیم محرومیت را از بین ببریم

البته از اول انقلاب تا امروز، برای طبقات محروم کار زیادی شده است. دوازده سال است که من با مسایل اجرایی این کشور از نزدیک آشنایم و می‌دانم که در این مملکت چه کاری شده است. خیلی کار انجام گرفته، دستگاه‌های مختلف خیلی کار کرده‌اند؛ اما آنچه که نیاز است، با آنچه که شده، قابل مقایسه نیست.

ما نمی‌خواهیم فقط کار کنیم؛ ما می‌خواهیم محرومیت را از بین ببریم و محروم را از محرومیت خارج کنیم؛ هدف این است. والّا اگر شما بگویید من کار می‌کنم، ممکن است در یک اداره هم یک نفر بگوید من با باید هشت ساعت یا شش ساعت کار کنم، یا ده ساعت کار کرده‌ام و دیگر بس است. این منطق، منطق درستی نیست.

التبه اگر خسته می‌شوید، اگر احتیاج به استراحت دارید، باید استراحت کنید، تا برای کار آماده بشوید. ما استراحت را نفی نمی‌کنیم؛ اما کار حد ندارد. کار تا آن حدی است که به نتیجه برسیم و به آن هدف و مقصودی که مورد نظر است، نزدیک بشویم؛ بنابراین، تا آن جایی که انسان توان دارد، باید کار کند.

بزرگترین بحرانها را عاطفه و محبت مردم از سر خواهد گذراند

سرفصل دوم، مربوط به اعتماد و محبت مردم است
نظامهای دنیا سه گونه اداره می‌شوند:

یا با زور، مثل نظامهای پلیسی دنیا، که البته این اسمش اداره است؛ اداره نمی‌شود. آخرش هم نمی‌مانند. این سیستمهای استبدادی کمونیستی و سیستمهای استبدادی سلطنتی و شبه سلطنتی را در دنیا ملاحظه می‌کنید. این که از ما بر نمی‌آید و ما اینکاره نیستیم.

نوع دوم، آن سیستمهایی است که با تزویر و تلیغات اداره می‌شوند؛ مثل این دموکراسیهای غربی، بله، فشار و شلاق و داغ و درفش مثل نظامهای استبدادی نیست و مردم علی الظاهر آزادی دارند؛ اما با تزویر اداره می‌شوند. این سیستمها دستگاه‌های عظیم تبلیغاتی در اختیارشان است و تمام زندگی مردم را محاصره کرده‌اند. اصلا کارگر و کارمند و کاسب وقت ندارد بیرون آن گنبد گردنده یی که اینها در وسطش گیر کرده‌اند، ببیند و درباره ی آن فکر کند؛ هرچه آنها می‌گویند،

همان را می‌فهمد. امروز در کشورهای غربی، در امریکا و در کشورهای علی الظاهر دمکراتیک این طوری است. تبلیغات انبوه، مثل سیل روی ذهنهای مردم می‌ریزد و اصلا مجال نیست که مردم بفهمند. اگر شما توانستید منفذی پیدا کنید، آن وقت می‌بینید که آن دموکراسی و آن آزادی یی هم که آنها می‌گویند، فورا عوض ‍ می‌شود! آنها دمکرات هستند؛ در شرایطی که بتوانند مردم را با همان تزویر و فریب نگهدارند. آن جایی که چیزی می‌آید و حصار تزویر آنها را می‌شکند، فورا داغ و درفشها و روشهای سخت باز پیدایشان می‌شود! برخورد دولتهای امریکا و اروپا را با حرکتهای اسلامی، با حرکتهای آزادیخواهانه در امریکا، با نهضتهای سیاهان که با نهایت خشونت با اینها برخورد می‌شود ببینید؛ این هم یک طور است. طبیعتا این هم شاءن ما نیست؛ اسلامی نیست.

یک نوع نظام هم نظامی است که با محبت و عطوفت مردم اداره می‌شود. باید مردم را مورد محبت و احترام قرار داد و به آنها اعتنا کرد، تا به دستگاه حاکمه وصل باشند و پشت سرش قرار گیرند. نظام ما تا حالا این گونه بوده است؛ بعد از این هم باید این طور باشد. بزرگترین بحرانها را هم همین عاطفه و محبت مردم از سر خواهد گذراند.

یک وقت رئیس جمهور کشوری می‌خواست مشکلات سیاسی خودش را برای من تشریح کند. او می‌گفت که یکی از رؤ سای جمهور گذشته ی ما شکر را یک قران گران کرد، علیه او کودتا شد و از بین رفت! من گفتم مشکل او این بوده که مردم را با خودش نداشته است. در ممکلت ما، جنسهای تثبیت شده گاهی قیمتشان ده برابر بالا می‌رود، اما آب هم از آب نکان نمی‌خورد؛ چون مردم پشت سر دستگاهند و به دستگاه اعتماد دارند. گفتم مردم وقتی که پشت سر دستگاهند، ما هم می‌آییم به آنها می‌گوییم که مثلا این جنس را قبلا به این قیمت می‌دادیم، اما حالا می‌خواهیم گرانش کنیم؛ مردم قبول می‌کنند. پنج، شش سال قبل به مردم می‌گفتیم که همه باید به عنوان جهاد مالی به جنگ کمک کنند؛ مردم هم مثل مور و ملخ به طرف بانکها ریختند، تا به حساب مالی شورای عالی پشتیبانی جنگ پول بریزند.

مردم باید به من و شما اعتماد داشته باشند

شما چگونه می‌خواهید محبت و اطمینان مردم را جلب کنید؟ مردم باید به من و شما اعتماد داشته باشند. اگر ما دنبال مسایل خودمان رفتیم، به فکر زندگی شخصی خودمان افتادیم، دنبال تجملات و تشریفاتمان رفتیم، در خرج کردن بیت المال هیچ حدی برای خودمان قایل نشدیم مگر حدی که دردسر قضایی درست بکند! و هرچه توانستیم خرج کردیم، مگر اعتماد مردم باقی می‌ماند؟ مگر مردم کورند؟ ایرانیان همیشه جزو هوشیارترین ملّتها بوده‌اند؛ امروز هم به برکت انقلاب از هوشیارترینهایند؛ از هوشیارها هم هوشیارترند. آقایان! مگر مردم نمی‌بینند که ما چگونه زندگی می‌کنیم؟

آن وقتی که جوان حزب اللهی ما به جهاد یا به سپاه یا به فلان وزارتخانه می‌رفت و به او می‌گفتند که چه قدر حقوق می‌خواهی، می‌گفت این حرفها چیست، مگر من برای حقوق آمده‌ام؟ اصرار می‌کردند که بالاخره زندگی خودت وزن و بچه ات باید بگردد؛ یک چیزی بگیر، به نظر شما اینها افسانه است؟ به نظرم اگر شما بروید در دنیا این را نقل کنید، چنانچه کسی وضع چند سال قبل ما را ندیده باشد، خواهد گفت که افسانه است؛ ولی این واقعیت است.

این رویداد، در همین ایران و در همین تهران و در همین وزارتخانه‌های ما اتفاق افتاد؛ یکی، دو مورد هم نبود. نماینده ی مجلس وقتی اول بار به او حقوق دادند، خجالت کشید حقوق را بگیرد! بعضی از دوستان ما در دوره ی اول نمایندگی مجلس، شرمشان آمد و ننگشان کرد که حقوق بگیرند! گفتند ما حقوق بگریم ؟!(۶۶)

عدم ارتباط با مردم، زمینه ی برنامه ریزی مطمئن را از بین می‌برد

الان شما فروپاشی این امپراتوری شوروی را ببینید. آن چیزی که عامل درجه ی یک و عامل مباشر در این فروپاشی است، انقطاع از مردم است؛ با مردم کاری ندارند. هیچ رابطه یی بین این رهبری و مردم وجود ندارد؛ یعنی رهبری، هیچ نمی‌تواند روی مردم حساب کند؛ والّا اگر می‌توانستند روی مردم حساب کنند، آیا تبلیغات امریکاییها و سیاستبازی آنها در این یک سال و نیم اخیر می‌توانست این قدر در وضع شوروی تعیین کننده باشد؟ هیچ چیز به قدر تبلیغات امریکاییها و بازی سیاسی آنها، در وضع فعلی شوروی مؤ ثر و تعیین کننده نبوده است. قدم به قدم قضایا را پیش بردند، تا به این جا رساندند؛ حالا بعد از این، خدا به داد این جمهوریها و بخصوص آن درشتهایشان برسد، که چه در پیش خواهند داشت! علتش ‍ این است که مردم را در کنار خود ندارند. هر نظامی که با مردم خودش مرتبط و متصل نباشد، نمی‌تواند برای بلند مدت و برای آینده، برنامه ریزی مطمئنی داشته باشد.

خوشحال کردن مردم، بالاترین صدقه

مردم ما، مردم مذهبی و متدینی هستند. مهمترین عامل حفظ این عقیده و این پیوند خوب، همین حرکتی است که بحمد اللّه شماها دارید؛ حرکت دینی و احترام به دین و پایبندی به مقررات اسلامی. به هر حال، ما از آقایان خیلی متشکر هستیم. خدا را شاکریم که این پیروزی را به ملّت ایران ارزانی داشت؛ و این پیروزی بسیار بزرگی است. اگر چه مراحل بعدی این هم همان طور که آقایان برنامه ریزی کرده‌اند بایستی پیگیری شود و بسیار مهم است؛ لیکن از شروع کار، عظمت پیروزی آشکار شده است. شاید لازم است آنچه که به دست آمده، برای ملّت ایران کاملا بیان بشود که چه قدر عظمت دارد. این خیلی مهم است و حقیقتا برای همه ی ملّت ایران و کسانی که ضایعات جنگ تحمیلی را تحمیل کرده‌اند، تسلای است.

امیدواریم ان شاء اللّه تفضلات الهی بر شما و بر همه ی مسؤ ولانو ملّت مستمر باشد و خدای متعال با تفضلات خود و توجیهات خاص ولیّ عصر (ارواحناه فداه) روز به روز شادیهای بیشتری نصیب کند؛ که یکی از این شادیها هم، همین سفر اخیر(۶۷) رئیس جمهور محرتممان بود که واقعا مردم را شاد کرد و بسیاری از غمها را از دلهای آنها زدود. به نظر من، هیچ صدقه یی بالاتر از این نیست که انسان این مردمی را که شایسته ی خوشحالی هستند، خوشحال کند؛ و این سفر چه حضور در آن کنفرانس ،(۶۸) و چه سفر به سودان و اقدام شما آقایان، واقعا مردم را خوشحال کرد. این چیزها تصادفی به دست نمی‌آید. ما دستمان توی کار بوده، می‌دانیم که آنچه پیش می‌آید، محصول تلاش و زحمت و فداکاری و رنجهای فراوانی است که بحمد اللّه محصولش هم این گونه ظاهر می‌شود. ان شاء اللّه موفق و مؤ ید باشید. (۶۹)

به دولت خدمتگزار و لایق نیز یادآور می‌شوم که این ملّت بزرگ و فداکار، بخصوص طبقات محروم و پابرهنگان که یار اصلی انقلاب و کشور را همیشه بر دوش داشته‌اند، حقا شایسته ی خدمت و سزاوار صمیمیتند. در تمام برنامه‌ها و تصمیمها، پیش از هر چیز لازم است استیفای حقوق و تاءمین رفاه و آسایش و رشد مادّی و معنوی و حفظ عزّت و شرف آنان مورد توجه باشد. اگر در دورانهای گذشته، همه ی سرمایه‌ها و پول و شغل و تحصیل و عمران و خلاصه همه ی خیرات در جهت منافع مرفهین به کار می‌رفت و قشرهای ضعیف یعنی اکثریت همواره به فراموشی سپرده می‌شدند. نظام اسلامی به عکس باید تمام همت خود را به پُر کردن شکافهای عمیق اقتصادی و اجتماعی میان فقر وغنی مصرف کند و سرمایه‌های مادّی و معنوی کشور را در راه خدمت به پابرهنگان که حقّ حیات به گردن کشور دارند، به کار اندازند. هر لحظه یی از عمر مسؤ ولان که در خدمت مردم صرف کار و اندیشه شود، به عبادت صرف شده است و کاگزاران کشور که خدمتگزاری مردم، بزرگترین افتخار آنان است باید لحظه یی را از این عبادت خالی نگذارند.

در پایان، یاد شهدای عزیز دانش آموز و داشنجو را گرامی داشته، برای آنان رحمت و فضل الهی رامساءلت می‌کنم و توقیعات همه ی اقشار ملّت عزیز را از خداوند متعال مساءلت می‌نمایم .(۷۰)

به مناسبت هفته ی دولت، من جز یادآوریِ چند نکته به شما برادران عزیزم، عرض دیگری ندارم. البته مطالبی که آقای خاتمی فرمودند و بارها هم تکرار کرده‌اند، واقعا چیزهایی است که دولت و کشور ما به اینها نیاز دارد و می بیینم که بحمد اللّه دولت جدید هم بر این اساس ‍ شکل گرفته است. امیداواریم که ان شاء اللّه خداوند شروع اینمرحله ی جدید را بر شما مبارک کند. مبارکی حقیقی آن وقتی خواهد شدکه بتوانید وظایف سنگینی را که بر عهده تان است، انجام بدهید، و انتظار بحق و بجایی راکه مردم دارند، برآورده کنید. البته انتظارات مردم چیزهایی نیست که در طول مدت کوتاهی برآورده بشود. آنچه مردم از شما توقع دارند، این نیست که در کوتاه مدت همه ی مشکلات اقتصادی برطرف بشود، همه ی کارهای اساسی در این مملکت شکل بگیرد و همه ی کارها به جریان بیفتد. مردم، مردمِ هوشیاری هستند. آنچه از دوتهاانتظار دارند، حرکت معقول و منطقی به سمت آن اهدافی است که اعلام شده است. ان شاء اللّه خدای متعال هم توفیق خواهد داد، تا آنچه را که شما به مردم گفیتد، وعده دادید، مردم هم آنها را قبول کردند و از شما توقع دارند، در کمترین زمانی بتوانید انجام بدهید.

اما من در همین جا به همه توصیه می‌کنم؛ هم به مسؤ ولان، که عجله نکنند و کار شتابزده انجام ندهند؛ هم به مردم، که توقع دور از منطق ندشته باشند و خیال نکنند که در ظرف مدت شش ماه یایک سال، همه ی مشکلات حل خواهد شد. البته وقتی حرکت شروع شد، آثار حرکت نشان داده خواهد شد. یعنی شش ماه، یک سال که بگذرد، معلوممی شود که دولت دارد و حرکت می‌کند. مردم هم این را از شما می‌خواهند. من گمان نمی کنمکه مردم عزیز ما، بیشاز این هیچ توقعی از دولتهاداشته باشند که در آن جهاتی که مورد نظر است و برنامه‌هایی که مصلحت است و مورد خواست مردم و اراده ی دولت می‌باشد، آن را انجام بدهد.

علاوه ی بر آنچه که آقای خاتمی فرمودند، من می‌خواهم دو، سه تذکر به شما عزیزان عرض ‍ بکنم. یکی این است که در زمینه ی کارها باید اساس را مردم قرار داد. این، حرف کلّی است؛ همه این حرف را می‌زنند؛ هیچ کس هم منکر این حرف نیست. تازگیِ این حرف در این جاست که اگر بخواهیم توجه بکنیم، گاهی اوقات منافع و خواست عامه ی مردم، با منافع گروه‌های خاص تعارض پیدا می‌کند. این، جایی است که بسیار حسّاس می‌باشد. برادرانی که با مسایل دولتی و مدیریهای کلان سروکار دارند، خوب می‌توانند مصداقهای این را پیدا کنند. شاید الان اگر من بخواهم بیان کنم، در ذهن خودم مصداقهای فراوانی وجود دارد که البته بنای بر ذکر مصداق نیست.

جاهایی است که اگر اقدامی را در زمینه ی صنعت، در زمینه ی مسایل اقتصادی، در زمینه ی مسایل پولی، در زمینه ی مسایل فرهنگی، در زمینه ی مسایل گوناگون انجام بدهیم، به نفع مردم است؛ اما گروه‌های خاصّی در جامعه هستند گروه‌های پولی، مالی، اقتصادی، ثروتمندان، گروه‌های فرهنگی، گروه‌های سیاسی که اینها متضرر خواهند شد. این، آن نقطه ی حساس است. آن صراط مستقیم، این جا معلوم می‌شود. این، جای همان فرمایش امیرالمؤ منین (ع) است که فانّ سخط العامة، یجف برضی الخاصة. یعنی اگر یک وقت مردم خشمگین بودند، خشنودی گروه‌های خواص بکل نابود خواهد شد و بر باد خواهد رفت. سخط و خشم عمومی، خشنودی گروهای خاص را پایمال خواهد کرد. گیرم که حالا چند صباحی، ما در فلان سیاستی که اعمال کردیم، فلان کاری که اجرا کردیم، چهار نفر از گروههی خاص یا گروه‌های پولی و مالی را هم از خودمان راضی کردیم؛ اما اگر خدای ناکرده با این کار، مردم را ناراضی کرده باشیم، این نارضایی مردم، مثل طوفانی می‌آید و همه ی اینها را در می‌نوردد. این، هیچ ارزشی ندارد. بعد عکسش را می‌فرمایند: و انّ سخط الخاصة، یغتفر مع رضی العامة. یعنی اگر فرض کنیم که گروه‌های خاص سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و غیره سر سیاستو عملی از ما خشمگین و ناراضی شدند و گفتند که دولت چرا این کار را انجام داد، چنانچه یغتفر مع رضی العامة؛ یعنی وقتی که عامه و به تعبیر امروز ما توده ی مردم خشنود و راضی باشند، خشم آن گروه‌ها قابل بخشایش است. باید این را فکر کرد.

عزیزان من! هر انسان عاقلی و هر مجموعه یی باید بگردد، لشکریان با اخلاص و با صدق خودش را جستجو کند. امام بزرگوار ما، بزرگترین هنرش این بود که لشکر خود را شناخت و پیدا کرد و دانست که در روز بعد، چه کسی به داد او خواهد رسید و چه کسی سخن او را خوب گوش خواهد کرد. شما ببینید چه کسانی به سخنان امام گوش کردند؟ خوشبختانه صحنه ی جنگ تحمیلی که از چندین سو برای ما درس است، از این جهت هم برای ما درس ‍ است. آن روزی که امام در سال ۵۸ سر قضیه ی پاوه کلمه یی گفتند، ساعت حدود سه و نیم، چهار بعد از ظهر بود که من به طرف جماران می‌رفتم. اصلا قیافه ی شهر، قیافه ی دگرگون شده یی بود و مردم همین طور بی اختیار راه افتاده بودند. این حالت، تقریبا با فراز و نشیبها و کم و زیادهایی، تا سال ۶۷ دادمه داشت. وقتی که امام اشاره یی می‌کرد، فریادی می‌کشید و دستوری می‌داد، چه کسانی می‌رفتند؟ آنها لشکر حقیقی شمایند؛ آنها را دریابید.

البته یک دولت، برای گروه یا دونِ گروهی فکر نمی‌کند. امنیت برای همه است. فرقی هم نمی‌کند که آن همه یی که ما می‌گوییم، جزو مخلصان دولت باشند یا نباشند. ولو آنهایی که مخلص دولت هم نیستند، باید امنیت داشته باشند.

آنهایی که با دولت خیلی روابط صمیمانه یی ندارند، بایستی امکان کار و تلاش داشته باشند. شکی نیست که خدمات شما متعلق به همه است. شما برای جمعی یا دون جمعی کار نمی‌کنید؛ اما بدانید که در میان اینها، آن کسی که وقتی شما فریاد استمداد بلند کردید، به داد شما خواهد رسید، کیست. فرض کنیم، اگر یک روز احتیاج به این داشتید که برق کم مصرف بشود و اعلان کردید که برق کم مصرف کنید، ببینید چه کسانی به حرف شما گوش می‌کنند و چه کسانی اعتنا نمی‌کنند و در منزلشان، صد برابر آن آدمی که با دو شعله ی برق مصرف معمولی دارد، مصرف خود را بالا می‌برند؛ یعنی به فکر شما نیستند. ببینید اینها چه کسانی هستند. به نظر من، اینها را خیلی راحت می‌شود شناخت.

من خواهش می‌کنم که در همه ی بخشها در زمینه ی فرهنگ، در زمینه ی مسایل سیاسی، در زمینه ی امنیت مساءله ی رضی العامة و سخط العامة را در مقابل رضی الخاصة و سخط الخاصة در نظر بگیرید؛ ببینید آنهایی که فریاد و استصراخ شما را در هنگام لازم جواب می‌دهند، چه کسانی هستند. (۷۱)

مسؤ ولیت و تکلیف، یکجانبه نیست

شما خوب می‌دانید که در اسلام، مسؤ ولیت و تکلیف یک جانبه نیست. وقتی کسانی به معنای اسلامیِ حکومت نه به معنای طاغوتی و رایج بین افکار و ذهنهای جاهلی - بر مردمی حکومت می‌کنند و مدیریت کشور را برعهده می‌گیرند و بار سنگین مسؤ ولیت را بر دوش ‍ می‌کشند، یک وظیفه و مسؤ ولیت طرفینی بین آنها و مردم به وجود می‌آید. از امروز، شما حقی بر مردم دارید و مردم حقی بر شما دارند. حقّ مردم بر شما این است که با همه ی وجود برای آنها کار کنید. این چیز تازه یی برای شما نیست. شما این امتحان را همیشه داده‌اید و برای مردم کار کرده‌اید. این تذکّر در درجه ی اول برای خود من و بعد هم برای شما و همه ی کسانی که مسؤ ولیتی بر دوش دارند، یک نصیحت است.

ما واقعا باید با همه ی وجود کار کنیم و هر چه ظرفیت و ابتکار در جسم و ذهنمان داریم، باید صرف اداره ی امور کشور و راه اندازی کار مردم به سوی یک زندگی اسلامی کنیم. زندگی اسلامی، به معنای توجه به معنویات و نه مادّیات نیست؛ همچنان که به معنای توجه به مادّیات و نه آرمانها و معنویات هم نیست.

این کابینه اعلام کرده است که می‌خواهد ان شاء اللّه مشکلات مردم را در حد توان حل کند. جناب آقای رئیس جمهور اعلام کردند که کابینه، کابینه ی کاری است و قصدش انجام کارها در شعب مخلتف با قدرت و قوّت است. این، آینده ی خوبی رانوید می‌دهد؛ ولی برخی گمان نبرند که گشودن گره‌های امور ملّتی که هشت سال جنگ را پشت سر گذاشته و فشارهای جهانی را تحمل کرده، به معنای دوری از معنویات و آرمانهاست.

این مسؤ ولان دولتی، این رئیس جمهور، این سایر مسؤ ولانی که هستند، همه متعلق به مردم، همه از مردم، همه درد کشیده و دردشناس و همه آزاد و مستقل و سرافزاند. هیچ فکری جز فکر ملّت، برایشان مطرح نیست. مگر این، چیز آسانی است که به دست آمده است؟

زندگی راحت و مرفه، رفع مشکلات، رسیدن به خودکفایی، مشتعل شدن صنعت و کشاورزی و کار و ابتکار و خلاقیت در سرتاسر کشور، زنده شدن زمینهای مرده، زنده شدن استعدادهای مرده، زنده شدن منابع و معادن مرده و خرج شدن آنها در راه توسعه و زندگی خوب برای مردم، در گروه همان ایستادگی و همان فداکاری است .(۷۲)

ملّت فداکار ایران، سرمایه ی عظیم ما

ما سرمایه ی عظیمی داریم. این سرمایه، ملّت فداکار ماست. من واقعا هیچ نظامی را نمی‌شناسم که مردمش با این کیفیت، حامی تصمیمهای مدیران کشور باشند. البته در دنیا خیلی از کشورها هستند که بالاخره آن احساسات ناسیونالیستی و علایق ملّی، مردم را دنبال مدیران راه می‌اندازند؛ اما بین احساس ‍ ناسیونالیستی و ایمان عمیق مذهبی، فرق است. ایمان عمیق مذهبی، همین است که شما مشاهده می‌کنید.

برگشتن آزادگان ما، باز منظر جدیدی را روی همه ی دنیا باز کرد. ببینید مردم چه می‌کنند؛ چه شور و شوقی، چه اظهار ارادتی، چه اظهار اخلاصی دارند. چرا؟ چون اینها در راه خدا مجاهدت کردند و برای خاطر خدا، در درون اسارت صبر کردند. خود این آزادگان را ببینید؛ جوانان خالص، مؤ من، بعضیشان ده سال، بعضیشان هشت سال از بهترین و دست نیافتنی‌ترین ساعات و سنوات عمرشان را در این محنت گذراندند و شاداب برگشتند. گویی که روی اینها هیچ تبلیغی انجام نگرفته، گویی که به اینها هیچ شکنجه یی نشده، گویی که اینها طعم مرارت و محنت مجاهدت را در راه خدا را نچشیده‌اند. اینها این طور برگشند. این، به خاطر ایمان است. این رابا هیچ سرمایه یی نمی‌شود خرید؛ جز سرمایه ی ایمان که بحمد اللّه ملّت ما داشتند. ما این سرمایه ی عظیم را داریم. این را باید خیلی مغتنم بشماریم و حفظ کنیم. برای نگهداری و حراست از آن، باید خیلی سرمایه گذاری کنیم .(۷۳)

دستگاه قضایی باید مورد اعتماد عموم مردم قرار بگیرد؛ نه در صلاحیت و نه در اقتدار و صلابت او خدشه بشود. البته برای رسیدن به این نقطه، تلاش، پیگیری، کار مداوم همراه با شجاعت و توکل به خدا لازم دارد؛ که انسان نشانه‌های آن را بحمد اللّه مشاهده می‌کند. (۷۴)

هماهنگی و هم نواختی دستگاه‌ها با یکدیگر و پاسخگو بودن نبست به همه

همکاری دولت و ملّت و پیوند عاطفی و عقیدتی مردم به مسؤ ولان کشور، یکی از مظاهر اساسی حکومت مردمی است و تاکنون گرهگشای مسایل بسیار مهمی بوده است و باید همیشه با همان قوّت و استحکام باقی بماند. امام بزرگوار ما (رضوان اللّه علیه) در دوره‌های مختلف و نسبت به دولتهای همه ی دوران دهساله، همواره مردم راتوصیه به همکاری و کمک نموده‌اند و امروز که دولت جمهوری اسلامی، با مدیریت یکی از چهره‌های شاخص انقلاب و یکی از شاگردان و یاران دیرین امام امت، با مجموعه یی از کارهای بزرگ برای پیشرفت کشور و رشد و توسعه ی ملّی و دفاع از ارزشهای انقلاب در سطح جهان روبه رو است، این پیوند و صمیمت، از همیشه باید مستحکمتر باشد و بحمد اللّه همین طور نیز هست.

وقتی مدیران اصلی کشور مورد اعتماد مردمند و مردم در کار آنان، نشانه‌های لیاقت و صداقت را می‌بینند، همه ی کارها آسانتر و روانتر انجام می‌گیرد و وسوسه‌ها موجب کارشکنی و عدم همکاری نمی‌شود. ممکن است بدخواهانی برای جلوگیری از پیشرفت کارها، دست به شایعه پراکنی زده و دولت یا دستگاه قضایی را زیر سؤ ال ببرند. ملّت عزیز باید بدانند این گونه تلاشها، ناشی از حسن نیت نیست و انتقاد نابجا از مسؤ ولان زحمتکش و مخلص و ناسپاسی در برابر تلاشهای توانفرسای آنان، هرگز کمکی به پیشرفت امور کشور نکرده و نخواهد کرد.

دولت و دستگاه قضایی نیز باید خود را به تمام معنا خدمتگزار مردم دانسته، هدفی جز کسب رضای خدا از راه خدمت به ملّت، مخصوصا قشرهای محروم و زحمتکش و احقاق حقّ آنان و رفع ظلم از آنان و بریدن دست متجاوزان به حقوق عمومی و سوء استفاده کنندگان و زراندوزانِ از خدا بی خبر نداشته باشند. ملّت وفادار ما در راه اسلام و انقلاب، از هیچ گونه فداکاری دریغ نکرده است و جا دارد که هر کس ‍ در هر مسؤ ولیتی، همه ی همت خود را به گشودن گره‌ها و رفع مشکلاتی که از سوی دشمنان کشور تحمیل شده است بگمارد. (۷۵)

صمیمت متقابل میان ملّت با دولت و دستگاه‌های خدمتگزار، همواره یکی از عمده‌ترین اسرار پیروزیها و کامیابیهای جمهوری اسلامی بوده است و باید همچنان باشد. ملّت عزیز باید قدر دولت خدمتگزار و رئیس جمهور عالی قدر و رؤ سا و اعضای قوّه ی قضاییه و مقننه را بداند و تلاش ارزشمند آنان را با تبعیت و محبت و نصیحت خود پاسخ گوید. مسؤ ولان خدوم کشور در مقایسه با آنان که به همین مسؤ ولیتهادر دیگر کشورها اشتغال دارند، انسانهایی استثنایی و برجسته‌اند. آنان از مردم و برای مردم و دردشناس مردمند و این برای متصدیان چنین مسؤ ولیتهایی، بزرگترین ارزشهاست. کسی که با زندگی و رفتارها و روابط شخصیتهای سیاسی و حکومتی جهان آشنا باشد، به داشتن چنین دولتمردانی که از سرچشمه ی اسلام نوشیده و در مکتب امام بزرگوار پرورش یافته‌اند، خدا را سپاس ‍ می‌گوید. (۷۶)

پرهیز از اختلاف و تشنج و حفظ وحدت در میان خود

اگر چه این مساءله بسیار بدیهی است، امّا در عمل، توجیهات و مصلحت اندیشی‌ها و هوای نفس و القاء نفوذیها، مانع از تحقق بخشیدن به آن می‌شوند. اختلاف و تشنج، توان و امکانات کشور را به سوی بیراهه سوق می‌دهد و صرف قدرت طلبی و بیرون کردن حریف از میدان می‌کند، و البته به این مقدار بسنده نمی‌شود بلکه جناحها و احزاب و جمعیت‌ها، در کشاکش کسب قدرت و انزوای حریف، دست به سوی بیگانه دراز می‌کنند و منافع و مصالح ملّت و انقلاب رافدای هم آوردی و سابقه قدرت می‌نمایند. تشنج و اختلاف علاوه بر نتایج فوق، موجب ناامیدی ملّت از مسؤ ولان و فاصله ی بین آنان شده و آرام آرام تمایل به سوی یک دیکتاتوری خشن ولی وحدت بخش ‍ پیدا می‌کنند، که بدترین سرنوشت برای یک ملّت است. دیکتاتوری رضاخان از دلِ مشروطه به همین علّت بیرون آمد! مردم متدیّن و فداکار و حاضر در صحنه نبایستی با خبرهای سیاسی از مسؤ ولان و بتدریج از نظام قطع امید کنند. حفظ وحدت و پرهیز از تشنج از اوجب واجبات برای مسؤ ولان نظام است. نفوذیهایی که برنامه دشمن را در صفوف خودی دنبال می‌کنند بایستی از سوی مسؤ ولان شناسایی و طرد شوند. هر صدایی که از آن بوی تشنج و اختلاف برآمد، بی گمان از دشمن و دشمنی حکایت می‌کند. به تاءکید فراوان حضرت امام خمینی (قدّس سرّه) رهبر معظّم انقلاب اسلامی بر وحدت کلمه بین مسؤ ولان حکایت از اهمیّت و حساسیت آن و از طرفی سعی دشمن در ایجاد تفرقه دارد. فراوانی توصیه‌های رهبری به مسؤ ولان در این زمینه بسیار زیاد است که با وجود گزینش آنها، همچنان قسمت عمده‌ای را بخود اختصاص داده است. امیدواریم این توصیه‌ها مدنظر قرار گیرد وکار بجایی نرسد تا رهبر معظّم انقلاب اسلامی هماهنگونه که خود فرمودند برای حل معظلات، مردم ترا به صحنه دعوت کنند و کارهای زمین مانده و کم توجهی‌های مسؤ ولان را اینگونه جبران و آنان را متوجه حقایق سازند.

مسؤولان و وحدت کلمه و دوری از تشنج سیاسی

تقسیم بندی جناحها به چپ و راست و مدرن و سنتی و غیره، حرف است؛ اینها حقایق نیست. حقیقت عبارت است از آن تکلیف و مسؤ ولیتی که شما دارید؛ آن مهم است؛ آن چیزی است که گریبان ما را می‌گیرد؛ آن چیزی استکه ما را به پاسخگویی در مقابل خدا وادار می‌کند.

برادران عزیز! بعضی از کارها توبه دارد، بعضی از کارها توبه هم ندارد؛ چون اصلاحش ممکن نیست. شما ببینید در قرآن کریم بعد از الّا الذّین تابوا، در موارد متعددی دارد: واصلحوا. گاهی توبه نسبت به کار شخصی ماست. در مسائل فردی، کار اشتباه و غلطی از ما سر می‌زند، بعد هم به خدای متعال عرض ‍ می‌کنیم: پرودگارا! اشتباه کردیم، غلط کردیم. این تمام می‌شود و می‌رود. یک وقت هست که این کار در صحنه ی جامعه تاءثیر می‌گذارد؛ واقعیتی را به وجود می‌آورد یا از بین می‌برد؛ توبه ی این، به این است که آن را اصلاحش ‍ کنیم. مگر ممکن است همیشه اصلاح کرد؟ مگر در همه ی موارد ممکن است آبِ رفته را به جوی باز آورد؟ لذا خیلی باید دقت کرد.

بنده ضمن این که به خاطر این مسؤ ولیت سنگینی که دارید، باید به شما عزیزان تبریک عرض کنم، باید هشدار هم بدهم: مواظب باشید؛ این مسؤ ولیتِ خیلی سنگین و کار خیلی بزرگی است. همان قدر این مسؤ ولیت سنگین است که مسؤ ولیت بقیه ی کسانی که در مسؤ ولیت قبل از شما بودند یا بعد از شما خواهند آمد. از خدای متعال باید کمک و حمایت بخواهید.

وامدار کسی هم نباید بود؛ فقط وامدار آن سوگندی که خورده‌اید، باشید. آن سوگند هم سوگند حقیقی است؛ یعنی قسمی شرعی است که اگر نقض بشود، یقینا خلاف شرع انجام شده است و پیش خدای متعال مسؤ ولیتهای سنگینی هم برای انسان دارد.

وظیفه ی ما این است که از هویّت انقلاب، اساس انقلاب و اساس این نظام دفاع کنیم؛ و این نخواهد شد، جز این که در نظر داشته باشیم که وظایف ما در این قانون اساسیِ بحمد اللّه مترقی و جامع نمی‌گوییم بی عیب و بی نقص؛ اما قطعا جزو جامعترین و کاملترین قوانین اساسی یی است که امروز در دنیا وجود دارد چیست. همین قانون اساسی، مجلس را رکن مهم این نظام قرار داده است. اصل قضیه این است که این رکن، وابسته ی به این نظام الهی است. کسانِ پُر کار و پُر تلاش و پُر فعالیتی هستند که مایل نیستند این نظام با کلیت خودش ‍ یا با روحِ اسلامی خودش باقی بماند.

وظیفه ی همه ی ما این است که در مقابل تسلط مخالفان این انقلاب و این نظام محکم و با قدرت باشیم. اگر خدای متعال به بنده هم که یک خدمتگزارِ دارای مسؤ ولیت هستیم توفیق بدهد، مثل شما وظیفه ی من هم همین است. همه وظیفه دارند در مقابل آن کسانی که درصدند پایه‌های این نظام را چه پایه‌های ایمانی آن را، چه پایه‌های فکری آن را، چه پایه‌های اجرایی آن را، سست کنند، بایستند؛ این وظیفه ی اساسی همه ی مسؤ ولان نظام است؛ چه قوه ی مجریه و در راءس آن رئیس ‍ جمهور، چه قوه ی مقننه که شما برادران و خواهران عزیز هستید، چه قوه ی قضاییه و چه بقیه ی مسؤ ولان؛ که این حقیر هم در مجموعه ی مسؤ ولان قرار دارم. سعات ما در این است که در این راه بایستیم. مابا خدای متعال تعهد کرده‌ایم که ایستادگی کنیم؛ ان شاء اللّه هم به این تعهد عمل خواهیم کرد. ما نخواهیم گذاشت که ضد انقلاب و آن کسانی که از اساس با این انقلاب مخالف بودند، بتوانند در مراکز اثر گذارِ بر روی افکار عمومی و بر روی ایمان مردم، مقاصد خودشان را عملی کنند؛ مردم هم این را از شما می‌خواهند؛ خدا هم این را از شما می‌خواهد.

ان شاء اللّه خدای متعال به شما کمک کند و توفیق بدهد که این چهار سال را با عافیت دین و دنیا بگذرانید و خدای متعال را از خودتان راضی کنید و آن وقتی که از این مسؤ ولیت جدا خواهید شد، با احساس این که کاری برای این کشور و این ملّت کرده‌اید جدا شوید. (۷۷

واقعا به خط امام برگردیم

سرفصل سوم، مربوط به مسایل سیاسی جامعه و همین رقابها و برخوردهای خطی است

به نظر من، در این زمینه آنچه که ما بگوییم، از آنچه که امام فرمودند، کمتر و نارساتر است. در این قضایا، امام لبّ مطلب را بارها و بارها گفتند. واقعا به خط امام برگردیم. دو گروهند باشند اما چرا با هم تعارض ‍ می‌کنند؟ مگر نمی‌شود نقاط مشترک را هم در قبال نقاط محل افتراق مورد توجه قرار داد؟ چه اشکالی دارد جمعهایی که با هم معارضند جمعهای روحانی، جمعهای دانشجویی، جمعهایی که در مجلس یا جاهای دیگر هستند هر چند وقت یک بار با همدیگر بنشینند، آن نقاط مشترک فیمابین خودشان را به زبان بیاورند؟ شما مگر نقاط اختلاف، از نقاط اتفاق و وحدت نظر قویتر و مهمتر است؟ چه کسی چنین چیزی را گفته است؟ چه کسی می‌تواند این حرف را ادعا بکند؟

آن کسی که به برادر مسلمان خودش، که گرایش ‍ و خط سیاسیش با او فرق دارد، اهانت می‌کند، علیه او می‌نویسد و داد سخن می‌دهد، آیا نمی‌داند که با این کار چه چیزی از دست خواهد داد؟ شما می‌خواهید به خیال خودتان برادرتانرا اصلاح کنید. آیا آن کسی که این انتقاد و این اعتراض یسکره و مطلق شما را که غالبا اعتراضها مطلق است می‌شنود، او همان برادر شماست؟ برو برادرت را مخفیانه پیدا کن، هر چه می‌خواهی به او بگو؛ چرا با این اختلاف افکنی، مردم و مخاطبان عمومی جامعه را دچار تشویش فکری می‌کنی؟

اگر برخوردهای خطی ادامه یابد، اعتماد مردم را از دست می‌دهیم

من باید این را صریحا عرض بکنم که متاءسفانه از طرفین چنین کارهایی هست. اگر کسی بگوید که ما در این جهت یک جناحی هستیم، ما ملاحظه می‌کنیم، باید بگویم که نخیر، من این را تاءیید نمی‌کنم. متاءسفانه طرفین برخوردهای خشن و نامتناسب با محیط اصلاحی با هم دارند. حرفها با اهانت ، با خلاف واقع و احیانا با تهمت همراه است. از کار یک نفر، یک جمع بندی کلّی و یک استنتاج عمومی می‌کنند؛ که این غلط و تزویر است. برادران! اگر این کار ادامه پیدا کند، ما چه چیزی را از دست می‌دهیم؟ مردم و همین اعتمادی را که عرض ‍ کردم.

من یک وقت عرض می‌کردم که اگر مردم اهل اصطلاح باشند، الان اجماع مرکب بر فسق همه است؛ چون طرفین مُجتمعند! اینها می‌گویند آنها بدند، آنها هم می‌گویند اینها بدند، و قول ثانی نیز وجود ندارد! این چه طور برخورد کردن با قضایاست؟ اعتماد مردم رابه اصل نظام از دست می‌دهیم. نگویید مردم به نظام بی اعتماد نمی‌شوند. این نظامی که ده سال، یازده سال کسی مثل امام بالای سرش بود و آن شلاق کوبنده ی فرمایشهای آن بزرگوار بر سر و شانه ی همه ی ما فرود می‌آمد به حجم فرمایشهای امام نگاه کنید: من گمان نمی‌کنم که در هیچ موضوعی به قدر موضوع اختلافات، ایشان مطلب فرموده باشند در عین حال ماها اصلاح نشدیم. آیا این نشان نمی‌دهد که بنیان کار خراب است؟ اگر ادامه بدهید، این استنتاج را شما برای مردم درست می‌کنید و دیگر نمی‌روند نقاط مثبتی را که در این بین هست، پیدا کنند و روی آن تاءمل نمایند؛ خواهند گفت که معلوم می‌شود اشکالی در اصل کار هست!

شما می‌بینید که برادرتان کج فکر می‌کند؛ مثلا اگر روزنامه دارد، در روزنامه اش بد راهی را انتخاب کرده؛ واعظ است، در منبرش بدطوری حرف می‌زند؛ نماینده ی مجلس است، یا مسؤ ول دولتی است، بد روشنی را اتخاذ کرده است. اگر شما آن انتقاد تیز زهرآگین تلخ را نکیند، واقعا چه پیش می‌آید؟ آیا اگر کار را نکردید، اسلام از دست خواهد رفت ؟! انقلاب از دست خواهد رفت؟ ! واللّه نه. اگر کسی برای نفسش این را تسویل بکند، باید نفس خودش را متهم بکند. این، تسویل نفسانی و شیطانی است. آن چنان تسویل می‌کند که اگر مثلا این مقاله را در شما در این جا ننوشید، اگر این حرف را در فلان تریبون نزدید، اگر آن سخنرانی را در آن جا نکردید، همه چیز زیر و رو خواهد شد! نه، اگر اینها را انجام بدهید، خیلی چیزها زیر و رو خواهد شد!

اتحاد و نزدیک شدن به هم تنازل لازم دارد

الان انتخابات در پیش است. جناحهای مختلف بنشینند با یکدیگر همفکری و تبادل نظر و کار مشترک کنند و به هم نزدیک شوند؛ مگر نمی‌شود؟! اتحاد و نزدیک شدن به هم، تنازل لازم دارد. نمی‌شود که ما همان جای خودمان باشیم، دیگری هم همان جای خودش ‍ بایستد، و بعد بگوییم که به یکدیگر نزدیک بشویم. نزدیکی به این است که یک قدم شما بردارید، یک قدم هم او بردارد.

به نظر من، اختلافات واقعی، کمتراز تظاهر به اختلاف نیست؛ این هم خودش نکته یی است. اختلاف و شکاف و جدایی واقعی بین برادران، به مراتب کمتر از آن چیزی است که بر زبان می‌آورند. من نمی‌دانم این حالت مبالغه گویی ما در حرف زدنها و در اظهارات چرا متوقف نمی‌شود؟! طوری حرف می‌زنند که آن خوش ‍ خیالهای بیچاره یی که در بیرون نشسته‌اند، خیال می‌کنند که همین فردا اینها به هم می‌برند و علیه یکدیگر اسلحه برمی دارند! حرفها این گونه تند است.

این حرفها دشمنان را به طمع می‌اندازد؛ کما این که الان امریکاییها به طمع افتاده‌اند؛ حتی بعضی از گروهکهای مرده هم به طمع می‌افتند! چرا این گونه حرف می‌زنید؟ دلهای شما به هم نزدیکتر از این حرفهاست که در اظهاراتتان نشان داده می‌شود. این هم مساءله ی بعدی بود که به نظر من مساءله مهمی هم است و هرچه هم گفته بشود، کم است .(۷۸)

البته همیشه به مسؤ ولان کشور توصیه کرده‌ام، امروز هم توصیه می‌کنم که در مسائل کشور و گشودن گره‌های مردم باید جدّی باشند و این را کار اصلی خود بدانند. اگر مسؤ ولان کشور در هر نقطه یی چه در مرکز و چه در شهرستانها کار اصلی خود را رسیدگی به مشکلات مردم بدانند؛ سرگرمیهای سیاسی و پرداختن به مسائل شعاری، دلهای آنها را به این طرف و آن طرف نکشاند و نیروهای آنها را به هدر ندهند و هرز نبرد؛ مجموعه ی کاری، کابینه ی کاری، وزیر کاری و مدیر کاری داشته باشیم؛ و اگر آن ایمان با این احساس مسؤ ولیت همراه بشود، همه ی مشکلات قابل حل است .(۷۹)

توصیه ی بعدی من توصیه ی به مسؤ ولان و آحاد مردم به طور برابر است. این توصیه این است که عزیزان من! اگر کشور بخواهد به سمتی که برای آن مطلوب است چه از لحاظ اقتصادی، چه از لحاظ سیاسی، چه از لحاظ معنوی یا سطح علم و سواد پیشرفت بکند، به محیط آرام و بی تشنج احتیاج دارد. آن کسانی که به پیروی از تبلیغات رادیوهای بیگانه سعی می‌کنند فضای سیاسی جامعه را متشنج بکنند، به کشور خدمت نمی‌کنند. ان کسانی که سعی می‌کنند با انتقادهای پوچ و عاری از حقییقت، نظام کاملا مردم سالار اسلامی این کشور را به تهمتهایی متهم کنند که فرسنگها با این نظام فاصله دارد، آنها به مردم، به آینده ی کشور و به نسل جوان هیچ خدمتی نمی‌کنند. آن وقتی این کشور خواهد توانست به آروزهای بزرگ خود برسد که در مسائل گوناگون، همه هم جوآنها، هم آحاد مردم، هم مسؤ ولان به این دو خصوصیت عمل کنند؛ آن دو خصوصیت عبارت است از این که خردمندانه و مؤ منانه عمل کنند.

امروز اسلام عزیز در کشور ما پرچم عزّت را برافراشته است. این جا همان ایرانی است که امریکاییها و اروپاییها آن را ملک طلق خودشان می‌دانستند؛ برای ملّت ایران کمترین احترامی قایل نبودند؛ منافع این کشور را مال خودشان می‌دانستند؛ مسؤ ولان این کشور دست نشاندگان آنها بودند و دستور آنها را اجرا می‌کردند. این جا کشوری بود که دستگاه‌های مسلط بر کشور، بزرگترین غارتگران و دزدان اموال عمومی بودند؛ رئیس این دزدها هم خود شخص شاه بود! این جا کشوری بود که ثروتمندترین آدمش از لحاظ سیاسی، شخص ‍ اوّل این مملکت محسوب می‌شد یعنی شاه مملکت امااین ثروت را از کجا آورده بود؟ مگر از اجدادش ارث رسیده بود؟! اجداد اینها چه کسانی بودند؟! این انسانهای پست و بی شخصیت و بی حسب و نسبی که با پشتوانه ی انگلیس و بعد امریکا پنجاه سال بر این مملکت حکومت کردند. این ثروت را از کجا آوردند؛ جز از جیب مردم، از ثروت مردم، از ذخایری که متعلق به مردم بود؟ وقتی از این مملکت فرار کردند، غیر از آنچه که از جواهرات و اشیاء نفیس از این جا بردند، هر کدامشان در بانکهای خارجی میلیاردها دلار موجودی ثروتشان بود. این مملکت، مسؤ ولانش دزد و فاسد و ثروتمندترین افراد بودند؛ سیاستش در دست امریکای خائن و جنایتکار و دشمن بود؛ منافعش در اختیار آن کسانی که غارتگران ثروتهای ملّتها هستند، بود؛ این کشور را اسلام عزیز کرد؛ این کشور را دین، ایمان دینی مردم و انگیزه ی معنوی این میلیونهای عظیم توانست به این جا برساند. به فضل پروردگار مسؤ ولان این کشور جزو آحاد مردمند؛ از همین آحاد مردم برخاسته‌اند و اگر خدمتی انجام می‌دهند، کیسه یی نمی‌دوزند. ممکن است در بخشهایی در درجات پایین تر آدمهایی پیدا بشوند که به این وظیفه ی بزرگ و به این اهمیتی که زهد مسؤ لان دارد، خدای نکرده بی توجهی نشان بدهند البته در گوشه و کنار هستند اما مسؤ ولان بالای کشور انسانهایی هستند که دستشان پاک، دلشان پاک، چشمشان پاک، نظرشان بلند و مقصودشان خدمت به این ملّت و این کشور است؛ اینها را اسلام به ما داده است.

اسلام به این ملّت و این دولت این قدرت را بخشید که بتوانند در مقابل سلطه گران منتفد در همه جای عالم، نه بگویند و پشت سر نگهشان دارند. آن کسانی که سعی کنند این حالت امتناع را از این مردم بگیرند، اینها به این مردم خیانت می‌کنند. این ملّت و این جوانان، همان کسانی هستند که در این بیست و یک سال حماسه آفریدند؛ آن کسانی که بخواهند این حماسه‌ها را در چشم مردم کوچک کنند یا از یاد مردم ببرند، به این مردم خیانت کرده‌اند. آن چیزی که می‌تواند این ملّت را در راه کمال خود در راهی که به بهبودی معنوی و مادّی آنها منتهی می‌شود پیش ببرد، همین ایمان معنوی است. جوانان عزیز من! این نگاه مؤ منانه و خردمندانه به مسائل کشور را هرگز از دست ندهید.

در پایان، یک سفارش دیگر هم می‌خواهم عرض بکنم؛ امروز رادیوهای بیگانه همه ی تلاششان این است که اختلافات جناحی را مرتب تشدید کنند. اگر کسی رادیوهای بیگانه را گوش کرده باشد برای ما تقریبا همه ی مضامین رادیوها را هر روز می‌آورند؛ می‌دانیم اینها چه کار دارند می‌کنند و به شگرد تبلیغ آنها آشنا باشد، خواهد دید همه ی تلاششان این است که جناحهای سیاسی را به جان هم بیندازد؛ آن کسانی را که متعلق به انقلابند همه متعلق به انقلابند؛ همه متعلق به اسلامند؛ همه دلسوز این ملتند؛ همه دنبال امام عزیز و بزرگوارمان هستند و راه او را دنبال می‌کنند سعی می‌کنند به جان هم بیندازند و فاصله ی بین اینها را زیاد کنند؛ اما متقابلا فاصله ی بین جناحهای اسلامی را با افراد معدود مخالف و دشمن انقلاب و بی علاقه ی به نظام جمهوری اسلامی کم کنند. من عکس این را به شما توصیه می‌کنم: من توصیه می‌کنم برادران مسلمان، برادران انقلابی، برادران معتقد به ارزشهای انقلاب، هر چه می‌توانند فاصله ی بین خودشان را کم کنند؛ با هم دوست و رفیق باشند؛ با هم همکار باشند؛ علیه یکدیگر جوسازی و فعالیت نکنند؛ اما فاصله را با دشمنها زیاد کنند. اینها توصیه‌هایی است که علی رغم دشمنان این ملّت، در دل جوانان جا گرفته است. هر جا ما این توصیه‌ها را کردیم، احساس کردیم و دیدیم و تجربه کردیم که این نسل جوان مؤ من، با دلهای روشن و پاک و صافشان و با روحهای صمیمی شان، آن لُبّ مطلب را فهمیدند و به کار گرفتند و فوایدش برای کشور آشکار شد؛ این جا هم همین طور خواهد بود. (۸۰)

وظیفه ی بزرگ امروز دولت چیست؟ وظیفه ی بزرگ امروز دولت، برطرف کردن مشکلات زندگی مردم است؛ چه مشکلات اقتصادی که در درجه ی اوّل است و چه مشکلات دیگر که آنها هم مسایل مردم است. وظیفه ی اوّل و اساس تکلیف ما به عنوان مسؤ ول، خدمت به مردم است. مسؤ ولین کشور برای این که مشکلات زندگی مردم را برطرف کنند، بر سر کار آمده‌اند. چگونه می‌توانند این کار را بکنند؟ وقتی که فضا مناسب و محیط از تشنج و غوغاگری، دور باشد و دست به یقه شدن در بین مردم نباشد. وحدت کلمه که باشد، فضا برای اقدام مسؤ ولین کشور، مناسب است.

ببنید عزیزان من! من قدری این مطلب را برای شما باز کنم. جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک نظام انقلابی و به عنوان یک نظام اسلامی، هر کدام جداگانه دشمنانی دارند؛ یعنی انقلاب دشمنانی دارد، اسلام هم جداگانه دشمنانی دارد! البته بعضیها، هم با اسلام دشمنند، هم با انقلاب دشمنند!

کشور ایران به خاطر موقعیت حسّاس ‍ جغرافیایی خود هم دشمنانی دارد؛ بخصوص ‍ بعد از قضایای انحلال امپرطوری شوروی و به وجود آمدن این کشورهای مسلمان در نزدیکی ما، که تنها راه آسان وصول به این کشورها هم ایران است. خیلی از سرمایه داران و خیلی از دولتهای مستکبر دنیا که مایلند در آن کشورها سرمایه گذاری کنند پول به دست بیاورند و کارهای خودشان را انجام بدهند با خود فکر می‌کنند اگر ایران در اختیار ما بود، اگر ما در این کشور جای پایی داشتیم مثل امریکا قبل از انقلاب چه قدر کارها می‌توانستیم بکنیم! فعلا نفوذ و جای پایی ندارند؛ طبعا دشمنند!

پس ملّت و کشور ایران به مناسبت موقعیت جغرافیایی خود هم دشمنانی دارد. کشور و ملّت ایران به مناسبت سوابق تاریخی هم دشمنانی دارد، به مناسبت منافع اقتصادی و سیاسی هم که در دنیا برای خود تعریف کرده است، دشمنانی دارد! البته مخصوص ما هم نیست؛ خیلی از کشورهای دیگر هم این جور دشمنانی دارند.

پس ما دشمنانی داریم؛ دشمنان ما چه کار می‌کنند؟ اینها چیزهایی است که به نظر من نسل جوان ما باید به این چیزها خوب فکر کند. این که می‌گویم نسل جوان، چون اکثریت کشور ما جوانان و نوجوانانند. نسل جوان ما نمی‌تواند نسبت به این مسایل، بی تفاوت بماند، چشمش را ببندد و هر کس از هر جا هر چیز گفت، گوش کند؛ نه، باید این چیزها را فکر کند، مسؤ ولیت مهمی است.

این دشمنان، چه کار می‌کنند؟ هدف این دشمنان، عبارت از نفوذ پیدا کردن در جمهوری اسلامی است؛ همچنان که در خیلی از کشورهای همسایه ی ما نفوذ دارند. یک دولت را می‌بَرند، یک دولت را برمی دارند، یک دولت را وادار به یک معامله ی سیاسی، یا یک معامله ی اقتصادی می‌کنند و پایگاه نظامی در آن جاها تشکیل می‌دهند! از آن جا عِدّه و عُدّه جمع می‌کنند و منافع آن جا را برای خودشان جذب می‌کنند؛ در خیلی از کشورها این جوری است!

خوب، در کشوری به ثروتمندی ایران، با این همه منابع طبیعی، با شصت میلیون جمعیت، با این فضای عظیم، خیلی کمپانیهای بزرگ و قدرتهای مستکبر سیاسی و اقتصادی، از این که نتوانند در این کشور نفوذ داشته باشند، خیلی ناراحتند. پس هدف اولشان چیست؟ پیدا کردن نفوذ در ایران! چه کار می‌کنند؟ نقشه‌های آنها همان چیزهایی است که اگر شما درست توجه کنید، در کارهای تبلیغاتیشان چه به وسیله ی خودشان، چه به وسیله ی ایادیشان می‌بینید. الان دارد در ایران انجام می‌گیرد؛ منتها خوشبختانه دولت، مستحکم و ملّت، مؤ من است و تا حالا نتوانسته‌اند کاری کنند. باید هوشیار بود.

اجزای نقشه ی دشمن چه چیزهایی است؟ اوّلا تا آن جا که بتوانند، زورشان برسد و تیغشان ببرد، مشکلات اقتصادی برای کشور درست کنند و بتراشند؛ تحریم اقتصادی کنند و شرکتها را مجازات کنند همینهایی که می‌شنوید جلوی خط لوله یی را که فلان کشور می‌خواهد از این جا بکشد، بگیرند! در امر تجارت کشور، اختلال ایجاد کنند؛ مثل دو سال قبل، در دنیا به دروغ شایع کنند که پسته ی ایران، سرطانزاست! در باب صنایع غیر نفتی هم هر جور که می‌توانند، بازارها را اشباع کنند، با دولتها و با کمپانیها بسازند! و به طور خلاصه، مشکلات اقتصادی برای کشور درست کنند.

در کنار این در تبلیغات خودشان، نسبت به مسایل اقتصادی کشور، بزرگنمایی هم بکنند. البته مشکلات اقتصادی هست؛ اما دولت هم که بی کار نیست، کار دیپلماسی و کار تجاری می‌کند. وزارت خارجه، وزرات بازرگانی، وزارت صنایع، وزرات راه و وزرات نفت، هر کدام از یک طرف، دایم مشغولند، دایم دارند کار می‌کنند. در این دنیای بزرگ، بالاخره دشمن تلاش می‌کند.

ما هم که دست و پایمان چلاق نیست، اقدام می‌کنیم و اقدام ما بر اقدام دشمنان در بسیاری از موارد فایق هم می‌آید؛ اما در تبلیغات بیگانگان، این بخش از فعالیتهای مسؤ ولان کشور، مسکوت گذاشته می‌شود! آنها مرتب در تبلیغات، فقط بزرگنمایی مشکلات می‌کنند، به دروغ می‌گویند: ایران چنین است، ایران چنان است، تورم چنان است، دولت ورشکسته است و... !

کاری می‌کنند که روحیه ی مردم را تضعیف کنند و مردم احساس کنند که ای داد، دارد چه اتفاقی می‌افتد!

در حالی که اگر مردم بدانند دولت و مسؤ ولینشان دارند چه تلاشهایی می‌کنند، پشتشان گرم و دلگرم می‌شوند. این که هم در زمان امام (رضوان اللّه علیه) بارها ایشان به مسؤ ولین می‌گفتند، ما هم بارها تاءکید کرده‌ایم که کارهای را که انجام می‌دهید - به مردم بگویید تا مردم بدانند شما چه قدر دارید کار می‌کنید برای همین است. پس بزرگنمایی در مورد مشکلات اقتصادی، بخش دیگری از توطئه است!

از طرفی به بهانه‌های مختلف، سعی می‌کنند در فضای سیاسی کشور، تشنج و جنجال به وجود بیاورند؛ تا خود این هم در مردم، احساس ‍ ناامنی و احساس عدم انتظام کارها را به وجود بیاورد! آنها به هر بهانه یی، به مناسبت مسایل امنیتی، به مناسبت محاکمه ی یک نفر، به مناسبت کشته شدن دو سه نفر که دولت با کمال پیگیری آن را دنبال می‌کند شروع می‌کنند فضا را متشنج کردن! جنجال آخر سال بشترین تلاش دشمنان ما و دشمنان این ملّت، صرف همین می‌شد که در فضای سیاسی کشور، تشنج و جنجال ایجاد کنند! طبعا وقتی جنجال می‌شود، یک دسته از مردم، طرفدار یک حرف می‌شوند، دسته ی دیگر هم طرفدار یک حرف می‌شوند و قهرا بین مردم، بگو مگو به وجود می‌آید. دشمنان هم همین را می‌خواهند!

یک جزء دیگر نقشه هم این است که به مردم این جور وانمود کنند که بین مسؤ ولان کشور در سطوح بالا، اختلاف است؛ حالا هر چه مسؤ ولین بیچاره‌ها به مردم بگویند که ما با هم صمیمی هستیم، ما با هم داریم کار می‌کنیم و مرتب از هم تمجید و همدیگر را کمک کنند، فایده یی ندارد! آنها حرف خودشان را می‌زنند. جوری وانمود می‌کنند که گویا فلان کس، دارای فلان مقام، این جور فکر می‌کند و فلان کس، دارای بهمان مقام، ضد او فکر می‌کند! برای هر کدام هم اسمی می‌گذارند! اینها کارهای دشمن است.

حالا شما هم نگاه نکنید که بعضی از نویسندگان داخلی هم فریب می‌خورند و همان حرفها را تکرار می‌کنند! حرف، مال آنها نیست؛ اصل حرف، جزو مجموعه ی توطئه ی دشمن و از اجزای آن است.

خوب، در واقع در چنین وضعی، هم مشکلات اقتصادی وجود دارد، هم دشمن آن را ده برابر بزرگ می‌کند، هم از لحاظ سیاسی، جنجال آفرینی می‌کند و هم دلهای مردم را نبست به مسؤ ولین، بی اعتماد می‌کند! در چنین فضایی مسؤ ولین کشور دولت آیا قدرت دارند و می‌توانند راحت کارهای خودشان را انجام بدهند؟! طبیعی است کارها عقب می‌افتد؛ یک امر قهری است .(۸۱)

مساءله ی دومی که مربوط به مسائل داخلی است که آن را هم مختصرا عرض بکنم مساءله ی وحدت است. عزیزان من! یک ملّت هر چه قدرتمند باشد، هرچه ثروتمند باشد، اگر اختلافات در بین آنها ریشه گرفت و آتش ‍ اختلافات مشتعل شد، بدبخت و بیچاره خواهند شد. اختلافات که گفته می‌شود، مقصود اختلاف سلیقه نیست. اختلاف سلیقه هست. اگر اختلاف خط، اختلاف جهت، اختلاف مذاق باشد، اشکالی ندارد. اختلافات، یعنی درگیریهای سیاسی یی که فضا را متشنج می‌کند. این که من گاهی از بعضی از روزنامه‌ها گله می‌کنم، به این خاطر است. فورا بعضیها فریادشان بلند نشود که آزادی محدود شد؛ نه، برای شعار آزادی ما بارها جان خودمان را در معرض مرگ قرار داده‌ایم! کسانی که اهل دینند، بیشتر از همه از آزادی دفاع می‌کنند؛ بنابراین، بحث آزادی نیست؛ بحث این است که از این آزادی که وجود دارد و از انقلاب هم وجود داشته است، کسانی برای متشنج کردن فضا استفاده نکنند. انسان وقتی بعضی از روزنامه‌ها را نگاه می‌کند، می‌بیند که کاءنّه این عنوانهای درشت را طوری انتخاب کرده‌اند، برای این که یک گروه را به جان گروه دیگر بیندازند! این نقشِ همان بوقهای تبلیغاتی است؛ این بد است. روزنامه‌ها باید کاری کنند که دلها را به هم نزدیک کنند؛ جناحها را به هم نزدیک کنند. اگر جناحهای سیاسی و گروه‌های سیاسی واقعا معتقد به یک مبنا و اصلی هستند، باید سعی کنند که هرچه ممکن است، در عمل، خودشان را به گروه‌های رقیبشان نزدیک کنند، با هم مهربان کنند، قضایای گوناگون را با هم حل کنند؛ نه این که اختلافات را همین طور دایم موج بدهند، اوج بدهند، بزرگنمایی کنند، بنویسند و بگویند؛ این فضا را متشنج خواهد کرد.

البته من می‌خواهم در این جا نکته یی را به آن آقایان و به آن کسانی که سخنگوی گروه‌های مختلف هستند با خود آن گروه‌های مختلف، یا به نام گروه‌های مختلف بگویم. مردم عادی که اکثریت مردم این کشورند، اصلا توجه و اعتنایی به این جناح بندیها و خط بازیها ندارند؛ ولی دل مردم می‌شکند که ببینند در بالا رؤ سا و مسؤ ولان کشور با هم اختلاف دارند و با هم بداند. اگر بگویند عقیده شان دو تاست، باشد، چه اشکالی دارد؟ این آقا عقیده اش این است، آن آقا عقیده اش این است، آن آقا عقیده اش آن است؛ چه اشکالی دارد؟ این آقا عقیده ی خودش را بگوید، آن آقا هم عقیده ی خودش را بگوید؛ مانعی ندارد. اما اگر با هم دشمنی کنند، بخواهند زیرپای هم را خالی کنند، دایم علیه هم حرف بزنند، و بدتر از همه فضا را مشنج کنند که آه، الان دعواست، چنین است، چنان است، این درست همان نقشی است که بوقهای تبلیغاتی خارجی و رادیوهای خارجی که اگر کسی گوش کرده باشد، می‌داند دارند ایفا می‌کنند؛ یعنی به جان یکدیگر انداختن دسته جات مختلف.

من می‌خواهم عرض بکنم این ملّت، ملّتی است که با وحدت کلمه توانست این انقلاب را به وجود بیاورد؛ با وحدت کمله توانست مصیبت بزرگی مثل جنگ تحمیلی را از سر بگذراند؛ با وحدت کلمه توانسته است تا امروز در مقابل دشمنی ابرقدرتها بخصوص دشمنی رژیم امریکا، که بشدت با این ملّت و با این دولت و با این نظام دشمنی کرده است و هنوز هم دارد می‌کند بایستد. باز هم وحدت کلمه را حفظ کنید و نگذارید دشمن با طرح شعارهای انحرافی، با طرح جاذبه‌های دروغین، با طرح چهره‌های کاذب، در میان شما تشتت درست کند.

بحمداللّه من در سطوح بالا که نگاه می‌کنم، مسؤ ولان دلهایشان صاف و پاک است. رئیس ‍ جمهور محترم، رؤ سای قوای مقننه و قضاییه، نمایندگان مجلس، اعضای دولت، مایل به خدمت و عاشق خدمتند؛ اما در سطوح بعدی، یعنی در سطوح جریانهای سیاسی و گروه‌های سیاسی، که از زبان همه حرف می‌زنند، همتشان این است که در فضای جامعه، یک نام و یک حرف و یک اثری از خودشان به وجود بیاورند؛ حالا به هر قیمتی که تمام بشود. ملّت عزیزمان وحدت کلمه شان را قدر بدانند. در حالی که ما می‌خواهیم با دولتهای دیگر شنج زدایی بکنیم، نگذاریم که در داخل ملّت، بین آحاد ملّت تشنج به وجود بیاید. (۸۲)

همه ی مسؤ ولان کشور، یک مسؤ ولیت برعهده دارند. حفظ نظام الهی و اداره ی این کشور، اداره ی این مردم، رسیدن به این مشکلات مردم، وظیفه ی اصلی اینهاست. باید با هم همکاری کنند، و با هم همکاری می‌کنند. این که یک عده به رئیس جمهور اهانت کنند، یک عده به مجلس اهانت کنند، یک عده به قوه ی قضاییه اهانت کنند، این همان چیزی است که دشمن می‌خواهد؛ این همان حالتی است که دشمن دنبال ایجاد آن است .(۸۳)

زمزمه‌های تفرقه را از هر کس که باشد، رد کنید

بحمداللّه نظام اسلامی، نظام شکل گرفته یی است. انقلاب، در قالب یک نظام و قوانین و مقررات آن مجسم شده و شکل گرفته است و روزبه روز هم کاملتر خواهد شد. این مجلس ‍ شورای اسلامی که یک مجلس اسلامی و متشکل از نمایندگانی از خود مردم است، این شورای محترم نگهبان که حافظ و ناظر به جهت گیری صحیحِ قوانین است، روزبه روز این نظام را کاملتر و اسلامیتر خواهند کرد. دولت لایق و خدمتگزاری هم که خدای متعال در حقّ این ملّت تفضل کرده است و امروز زمام اداره ی این کشور را در دست دارد، ان شاء اللّه روزبه روز مملکت را به سمت رفاه و آبادی و استحکامِ بیشتر پیش خواهند برد؛ که همین، منظور و مقصود اهداف اسلامی است. احکام اسلامی برای مردم است وبایددنیا و آخرت آنها را تاءمین بکند. ما به سمت این جهت می‌رویم.

دشمن در مقابل ملّتی که ایمان راسخ و امید به آینده داردو آماده ی فداکاری است و وحدت را در میان خود، مثل گوهر گرانبهایی حفظ می‌کند، چه کار می‌تواند بکند؟ سعی کنید این وحدت را که بحمداللّه امروز در میان ملّت ایران مستحکم است حفظ کنید. زمزمه‌های تفرقه را از هر کس که باشد، رد کنید. نگذارید افرادی از روی نادانی، یاخدای ناکرده از روی غرض، در صفوف ملّت انشقاق ایجاد کنند. این ملّت که با یکپارچگی و وحدت خود توانست به هدفهایش برسد، باید ان شاء اللّه این وحدت و یکپارچگی را در زیر پرچم اسلام و قرآن حفظ کند. (۸۴)

وحدت کلمه، ضامن همه ی امور

نکته ی دوم، مربوط به وحدت کلمه است. می‌دانید که در یک حرکت دسته جمعی، وحدت کلمه، ضامن همه ی امور است. بدون وحدت کلمه، حرکت دسته جمعی امکان ندارد؛ ولو آن حرکت، متوقف به پنج یا ده نفر آدم باشد. اگر همانده نفر، با یکدیگر همسخن و همکلام نباشند و همکاری نکنند، امکان ندارد که آن کار پیش برود.

نظام جمهوری اسلامی، یک حرکت عظیم الهی است. ابعاد این حرکت، به ابعاد مرزهای این کشور محصور نیست. این حرکت، حتّی به حصارهای زمان کنونی هم محدود نمی‌شود؛ یک حرکت عظیم تاریخی است. باید طوری باشد که نسلهای دیگر و ملّتهای مسلمان معاصر ما، از این حرکت درس بگیرند، نیرو به دست آورند و راهشان را پیدا کنند.

این مقطع، مقطع عجیبی است. انسان هر چه بیشتر در این مساءله غور می‌کند، حقیقتا لطف و عنایت خداوند را بیشتر می‌بیند پدیده ی عظیم حکومت دینی آن هم دین اسلام همیشه مورد خصومت و دشمنیِ حساب شده ودقیق دشمنان بوده، و بخصوص دویست سال یا بیشتر است که علیه آن، کسانی در دنیا برنامه ریزی و کار می‌کنند. در اینشرایط، ناگهان نهال حکومت دینی در این سرزمین رویید و بالید. یعنی در زمان اقتدار روزافزون و از همیشه بیشتر قدرتهای جهان، و این تکنولوژی انحصاری که در اختیار آنهاست که هیچ وقت قدرتهای عالم، این گونه مسلح نبوده‌اند و ابزار فشار در اختیارشان نبوه است انقلاب اسلامی در ایران پیروز شد؛ آن هم در کشوری که سالهای متمادی، روی فرهنگ و روحیه اش، کار منفی شده بوده است. این، جز لطف و دست پنهان قدرت الهی، چیز دیگری نبود؛ هم به وجود آمدن آن، و هم پیشرفت و ادامه اش تا امروز. این نکته یی بود که امام بزرگوارمان، عمیقا به آن معتقد بودند.

ایشان یک وقت در جریانی فرمودند: من از اوّل انقلاب اسلامی کرده‌ام که در همه ی مراحل، دست قدرتی به ما کمک می‌کند و ما را راهنمایی می‌نماید. واقعا همین طور است. البته خدای متعال، این دست قدرت را تصادفی و شانسی و بیهوده نمی‌فرستد؛ بلکه به عنوان پاداش یک مجاهدت و یک از خود گذشتگی می‌فرستد؛ یعنی قوانین تاریخ، به هم نخورده است. این طور نیست که کسی تصور کند آنچه پیش آمده، کتره یی بوده است. نه، آنچه پیش آمده، منطبق بر قواعد عالم است؛منتها بر طبق قوانین و قواعد مادّیِ شناخته شده نیست؛ بلکه عنصر معنوی در آن کار، مؤ ثر وکننده ی کار است .(۸۵)

وحدت کلمه، رمز پیروزی ملّت ایران در مراحل مختلف بوده و امروزه نیز مهمترین وسیله ی ملّت ما برای مقابله با تحریکها و توطئه هاست. باتوجه به سرگذشت دوران دهساله و تاءمل در حوادث آن، که حاکی از آسیب ناپذیری جمهوری اسلامی در برابر انواع توطئه‌های دشمنان داخلی و خارجی است، اهمیّت وحدت و یکپارچگی ملّت و مسؤ ولان بیشتر آشکار می‌شود.

ملّت ایران و مدیران و گردانندگان کشور، باید برگرد اصول اساسی نظام جمهوری اسلامی مجتمع گشته و همه ی توان و نیروی خود را برای تحقق و حراست از آن متمرکز کنند و هیچ خواسته و شعار و هیچ انگیزه ی فردی و گروهی و قومی و فرقه یی نتواند فرد و یا جمعی را از تلاش برای آن اصول و رسیدن به هدفهای نظام جمهوری اسلامی باز دارد.

همه ی ملّت رشید ایران، مخصوصا آنان که سخن و عملشان در معرض قضاوت و توجه دیگران است، باید صفوف خود را متحد و مرصوص ساخته، با وحدت و همکاری و با گامهای استوار، به سوی اهداف عالیه ی اسلام، قدرتمندانه حرکت کنند و دشمنان کمین گرفته را که مترصد فرصتند، ماءیوس سازند.

رسانه‌های خبری بیگانه که مظهر تمایلات و سیاستها و نیّات خصمانه و اغراض خبیث سردمداران سیاستهای جهانیند، بر روی هر کمله و هر اشاره یی که از آن، بوی اختلاف و دو دستگی استشمام شود و یا توان چنین وانمود کرد، شدیدا حساسیت نشان داده و با بزرگ کردن نکته‌های ریز و مطرح ساختن استنباطهای دروغین از گفته‌ها و نوشته‌ها در ایران، به طور دایم در تلاشند که شاید بتوانند تصویری مشوّش و آلوده به اختلافات و زدو خورد داخلی از ایران اسلامی که بحمداللّه برخوردار از وحدت و یکپارچگی کم نظیری است به مردم ایران و جهان ارایه دهند و زمینه ی دو دستگی و نفاق را با این وسوسه‌ها به وجودآورند. اینها همه نشانه ی آن است که امروزه دشمن از همه ی راه‌ها برای تضعیف جمهوری اسلامی عاجر مانده و بدخواهانه در کمین اختلافات داخلی و شکست وحدت عمومی نشته است.

ملّت رشید ایران و مسؤ ولان و متصدیان امور کشور و نمایندگان محترم مجلس، گویندگان و نویسندگان، باید مانند همیشه به این طمع خام دشمن پاسخ مناسب را بدهند و وحدتی را که صنع الهی و رحمت شامله ی حقّ بر ملّت ایران است، با همه ی وجود پاسداری کنند. (۸۶)

وحدت کلمه راحفظ کنید

نکته ی بعدی که باید در این مجالس مورد توجه قرار بگیرد، همین مساءله ی وحدت کلمه ی آحاد مردم است. تقریبا در این دو ماهه دیدیم که اتحاد مردم و وحدت کلمه ی آنها، چه تاءثیر می‌آورد. ما بعد از ده سال، یک بار دیگر این معجزه را لمس کردیم.

وقتی مردم با صدا و نفس و اراده ی واحد، اقدامی می‌کنند و حرفی می‌زنند و راهی را می‌روند، نفس دنیا در سینه اش حبس می‌شود و خیره می‌ماند و قدرتهای قوی پنجه، زبون و کوچک می‌شوند و از کار می‌مانند.

انتظار و توقع و طمع دشمن در دورانِ بعد از امام، چیز کوچکی نیست. قضیه، خیلی جدّی بود. آنها، سالها منتظر این ساعت بودند. ما ببننا و بین اللّه برای این ساعت هیچ برنامه ریزی نکرده بودیم؛ اما تمام دشمنان ما هر کس به نحوی برای آن ساعتها و آن روزها، برنامه ریزی کرده بودند و خودشان را آماده ساخته بودند. انّهم یکیدون کیدا وکید کیدا (۸۷)؛ اماخدای متعال به برکت وحدت کلمه ی مردم، کید و مکر الهی خودش را نشان داد. البته، خودِآن وحدت کلمه همکار خدا بود: ولکنّ اللّه الّف بینهم (۸۸). کار هیچ کس نبود، فقط کار او بود.

حالا که خدا این نعمت را به ماداده است، باید حفظش کنیم. اوّلا، در جلساتی که تشکیل می‌شود، از طرف خود گویندگان، سخن و اشاره و حرکتی که به اختلافی اشاره کند، مطلقا نباید وجود داشته باشد. هیچ بهانه‌ای مجوّز این نمی‌شود که ما در جلسه یی، چیزی را که ممکن است بیند و دسته از مردم، اختلافی به وجود آورد، مطرح کنیم. در قضایای سیاسی و دینی و در مسائل مربوط به دولت و روحانیت و مرجعیت و رهبری و دیگر مسایلی که می‌تواند بین مرم، اختلاف و شکاف و دو دستگی و بگو مگو ایجاد کند، نباید سخنی از گویندگان مذهبی صادر شود که وحدت کلمه ی مردم را خدشه دار کند؛ بلکه به عکس، گویندگان مذهبی کوشش کنند که فضا، فضای محبت آمیز باقی بماند و همکاری بین مسؤ ولان و مردم و نیز وحدت کلمه، توصیه بشود. (۸۹)

حفظ وحدت کلمه را اصل قرار بدهیم

نکته ی سوم، حفظ وحدت است. دشمن امیدوار است که از طریق ایجاد دودستگی و اختلاف، در میان ما نفوذ کند. این، کار بسیار ظریف و دقیقی است که روی آن سرمایه گذاری می‌کند. این طور نیست که ما بگوییم دشمن می‌خواهد تفرقه افکنی کند، ما هم مشتها را گره می‌کنیم و شعار می‌دهیم و نمی‌گذاریم دشمن به اهدافش برسد؛ خیر، او روشها و مکانیسمهای بسیار حساب شده و دقیقی را برای این کار دارد؛ لذا ما باید هوشیار باشیم.

آن جا که حرفی را از کسی پیش ما می‌آورند، یا شایعه یی را علیه کسی و مقامی و مدیری و مسؤ ولی درست می‌کنند، یا در ذهن کسی شکل وظیفه ی شرعی را مجسم می‌کنند و می‌گویند باید این حرف را بزنی یا این موضع را بگیری، در همه ی این موارد، اولین چیزی که باید به ذهن بیاید، این است که شاید طرح این موارد را دشمن برنامه ریزی کرده است، تا به وسیله ی آن اختلاف ایجاد کند.

حفظ وحدت را اصل قرار بدهیم و اگر تکلیف شرعی یی هم احساس کردیم، ولی دیدیم عمل به این تکلیف ممکن است مقداری تشنج به وجود آورد و وحدت را از بین ببرد، قطعا انجام آنچه که تصور می‌کردیم تکلیف شرعی است، حرام است و حفظ وحدت واجب خواهد بود.

پس از رحلت امام (ره)، مسؤ ولان خوب و ارزشمند کشور در سطوح بالا، خوشبختانه با قضایا هوشمندانه و قوی برخورد کردند. همه ی افراد و مراکزی که دشمن فکر می‌کرد بتواند روی آنها سرمایه گذاری کند، در مقابله با توطئه‌های دشمن، قوی و صادقانه و مخلصانه برخورد کردند. از بیت شریف حضرت امام و بازماندگان ایشان و فرزند ارجمند و عزیزشان، تا مسؤ ولان کشور و شخصیتهای روحانی و چهره‌های طراز اوّل جامعه ی ما، خیلی خوب و قوی و قاطع و هوشمندانه و مخلصانه و مؤ منانه با قضایا برخورد کردند و حقیقتا دشمن را دچار حیرت کردند.

در ردیفهای بعدی، مدیران گوناگون کشور نیز همین گونه بودند. عامه ی مردم هم که واقعا در صفا و اخلاصشان هیچ وقت شک و تردیدی نبوده و نیست، در این مقطع بسیار خوب عمل کردند. بایستی همین هوشمندی و توجه به کید و توطئه ی دشمن، دایما مورد توجه باشد. وقتی که دشمن می‌خواهد اختلاف ایجاد کند، صریحا نیت خود را بیان نمی‌کند؛ بلکه حرفی را برای اذهان اشخاص طرح می‌کند که فکر می‌کنند واقعا حرف منطقی است و باید عکس ‍ العمل نشان داد و اعتراض کرد. همین جاست که هوشمندی لازم است و باید با این توطئه‌ها مقابله کرد.

به خدا متکی باشید و احساس ضعف نکنید

بهار سال ۱۳۶۵ را روزی که امام (ره) در بستر بیماری بودند فراموش نمی‌کنم. ایشان دچار ناراحتی قلبی شده بودند و تقریبا ده پانزده روزی در بستر بیماری بودند. در آن زمان من در تهران نبودم. آقای حاج احمد آقا آقازاده ی محترم ایشان حفظه اللّه و سلمه و ایده به من تلفن کردند و گفتند سریعا به آن جا بیایید؛ فهمیدم که برای امام (ره) مساءله یی رخ داده است. آنا حرکت کردم و پس از چند ساعت طی مسیر، خود را به تهران رساندم. اولین نفر از مسؤ ولان کشور بودم که شاید حدود ده ساعت پس از بروز حادثه، بالای سر ایشان حاضر شدم. در آن وقت برادر عزیزمان جناب آقای هاشمی در جبه بودند و هیچ کس دیگر هم از این قضیه مطلع نبود.

روزهای نگران کننده و سختی را گذراندیم. خدمت امام (ره) رفتم و هنگامی که نزدیک تخت ایشان رسیدم، منقلب شدم و نتوانستم خودم را نگهدارم و گریه کردم. ایشان تلطف فرمودند و با محبت نگاه کردند. بعد چند جمله گفتند که چون کوتاه بود، به ذهنم سپردم؛ بیرون آمدم و آنها را نوشتم. برادر عزیزمان آقای صانعی هم در اتاق بودند. از ایشان کمک گرفتم، تا عین جملات امام (ره) را بازنویسی کنم.

در آن لحظه یی که امام (ره) ناراحتی قلبی پیدا کرده بودند، ما بشدت نگران بودیم. وقتی که من رسیدم، ایشان انتظار و آمادگی برای بروز احتمالی حادثه را داشتند؛ بنابراین مهمترین حرفی که در ذهن ایشان بود، قاعدتا می‌باید در آن لحظه ی حسّاس به ما می‌گفتند. ایشان گفتند: قوی باشید، احساس ضعف نکنید، به خدا متکی باشید، اشدّاء علی الکفّار رحماء بینهم (۹۰) باشید، و اگر با هم بودید، هیچ کس ‍ نمی‌تواند به شما آسیبی برساند. به نظر من، وصیت سی صفحه‌ای امام (ره) می‌تواند در همین چند جمله خلاصه شود.

او واقعا حکیم بود و مصداق کامل صیرورت الانسان عالما عقلیّا مضاهیا للعالم العینی (۹۱) محسوب می‌شد. انسان احساس ‍ می‌کرد که تمام حقایق عالم در وجود او منعکس بود. او چیزهایی را بوضوح و روشنی و با همان نورانیت نفسانی و نگاه رحمانی و حکمت خودش نه با استدلال و تمهید مقدمات معمولی می‌دید و می‌فهمید که دیگران عصازنان خودشان را به آن نقطه می‌رساندند.

این مرد حکیم الهی مجرب دلسوزی که چندین سال این جامعه را اداره کرده بود، مهتمرین مساءله را همین چند کلمه می‌دانست، که یکی از آنها رحماء بینهم است. من وصیت حقیقی امام (ره) را تحقق همین نکات می‌دانم. باید بر سلایق پا گذاشت؛ آن جا که موجب جدا شدن از دیگران است؛ چه رسد به اهواء و هوسها و انگیزه‌های مادّی که حالش معلوم است .(۹۲)

مسؤولان و مردم نگذارند زمینه‌های اختلاف به وجود آید

توطئه و ترفند دیگر دشمن این است که القا کند بین مسؤ ولان و یا مردم، جناح بندی حاد خصمانه وجود دارد! مردم نباید این تبلیغات را جدّی تلقی کنند. البته از لحاظ سیاسی، اختلاف سلیقه وجود دارد، که طبیعی است و وجود آن خطری را ایجاد نمی‌کند. بارها امام (ره) می‌فرمودند: من از این بحثها نگران نمی‌شوم؛ نگرانی ما زمانی است که اینها را عمده کنیم. نباید تصور کنیم که به خاطر این مباحثات، آحاد ملّت از هم جدا می‌شوند. اگر مسؤ ولان و مردم، اختلاف سیاسی و سلیقه‌های مختلف داشته باشند، باز هم دوش ‍ به دوش و دست در دست یکدیگر، برای کشور و نظام کار می‌کنند. اگر چه در حال حاضر اختلافات سلیقه یی کم رنگ شده است، ولی مسؤ ولان و مردن نگذارند زمینه‌های اختلاف در جامعه به وجود آید.

من از همه ی آحاد ملّت می‌خواهم که به خاطر دوستی و علاقه ی به من، هیچ کس را مورد تهاجم یا اهانت قرار ندهند؛ این کار هیچ وجهی ندارد. معنا ندارد که یک نفر بگوید من با فلانی بیشتر دوست هستم، یا از لحاظ فکری به فلانی نزدیکترم و دیگران دورتر هستند! باید همه در خط اسلام و انقلاب و دنبال هدفهای اسلامی باشیم و با همان شعارها و آرمانهایی که امام عزیزمان ما را پیش برد و در مقابل دشمنان ایستادگی کرد، راه گذشته را ادامه بدهیم.

خباثت و خصومت دشمنهای ما که تغییر نکرده و ماهیت آنها که عوض نشده است؛ بنابراین باید با اتکال به خدا و پافشاری بر همان اصول، در صف واحد حرکت کنیم. افراد را طرد نکنید، به دیگران تهمت نزنید و به کسی اهانت نکنید. هه با یکدیگر برادرند و در خط امام (ره) هستند و تصمیم منتخبان مردم را با همه ی وجود تاءیید می‌کنند. ما تکلیف سنگینی بر دوش داریم و بایستی این راه را با قوّت و قدرت ادامه بدهیم.

من آینده را بسیار روشن می‌بینم و مشکلات را قابل رفع می‌دانم. احساس می‌کنم نیروی عظیم مردمی و انقلابی خواهد توانست کوه‌ها را از سر راه بردارد. ما از بیشترین مشکلات عبور کرده‌ایم. التبه نمی‌گویم هیچ مشکلی وجود ندارد. هیچ انسان و جامعه یی نیست که برای انجام کارهای بزرگ، با مشکلات مواجه نشود. آنچه در مقابل ماست، مشکلاتی است که در مقابل همت ملّت ایران و ارده و قدرت درونی آنها، و بالاتر از همه لطف پروردگار، چیزی به حساب نمی‌آید. (۹۳)

ما باید به آینده امیدوار باشیم و این امید را در مردم ایجاد کنیم. دشمن می‌خواهد ما با یکدیگر اختلاف داشته باشیم؛ ولی ما باید به صورت قاطع به دشمن تفهیم کنیم که ترفندهای او مؤ ثر نیست و در جمهوری اسلامی، همدستی و همدلی، برای مسؤ ولان یک اصل است. این وحدت و یکپاچگی را واقعا یک اصل بدانیم و برای آن سرمایه گذاری کنیم و از اختلافات بگذریم.

من گمان نمی‌کنم در طول ده سال گذشته که امام عزیزمان (ره) این همه بیانات حکمت آمیز ایراد کردند، چیزی را به اندازه ی وحدت مورد تاءکید قرار داده باشند. یکی از دو یا سه موضوعی که ایشان بیشتر تاءکید می‌کردند، همین مساءله ی وحدت دلها و وحدت زبانها و وحدت راه‌ها و همدستی و همگامی و همدلی بوده است. ما این مقوله را به منظور حفظ حرمت امام (ره) و تعظیم به روح او پاس بداریم و به عنوان یک هدف قطعی تلقی کنیم و با هر قیمتی درصدد تاءمین آن باشیم. مجلس شورای اسلامی می‌تواند مظهر بسیار خوبی برای این تکریم باشد.

دشمنان انقلاب سعی می‌کنند آینده را تاریک و نومید کننده جلوه دهند. آن برادر مسلمانی که با احساسات پُرشور خود بر سر مزار منور حضرت امام رفته و روز و شبی را گذارنده و یا در تشییع جنازه ی آن عزیز شرکت نموده و در راهپیماییها پشتیبانی خود را از نظام اعلام کرده است، وقتی به شهر خود برگردد و خبری به گوشش بخورد که چیزی را به ذهن او القا کند و تصور کند که فردا، فردای تاریک و دشواری است و هیچ امیدی به آینده نیست، شما ببینید چه حالی به او دست می‌دهد و چه قدر برای او نشاط باقی می‌ماند؟ ما باید دقیقا در نقطه ی مقابل این مسیر، حرکت کنیم و از تمام امکانات و نیروهایمان برای امید دادن و روشن کردن افق آینده در چشم مردم استفاده کنیم.

اسلام و رهایی از نفوذ و سلطه ی قدرتهای استکباری، این امکان را که برای کمتر ملّتی و کشوری پیش آمده، در اختیار کشور ما و ملّت ما قرار داده است؛ لیکن شرط اساسی، وحدت و یکپارچگی ملّی است و اگر نباشد، همه ی آنچه هست، بیهوده خواهد بود. پس، مرز میان پیروزی همه جانبه ی ملّت ما، یا خدای نکرده ناکامی و هدر رفتن همه ی زحمات گذشته، یک چیز بیش نیست که برای شکستن وحدت ملّت، سرمایه گذاری مادّی و معنوی هنگفتی کرده و می‌کند.

گروه‌ها و جناحها و اشخاص و دستگاه‌ها، در هر نقطه که تلاش خود را مضر به وحدت ملّت دیدند، باید آن را متوقف سازند. در تمام حوادث بزرگ تاریخِ بیداری و مبازات ملّت، هرجا شکست و نامرادی پیش آمده، بر اثر شکسته شدن صف واحد ملّت بوده است. ما امروز حقّ نداریم تجربه‌های گذشته را تکرار کنیم و هیچ عذر و بهانه یی برای صدور گفتار و عملی که ناقض وحدت است، پذیرفته نیست.

ملّت ما بحمد اللّه در تمام دوران پس از انقلاب و در تمام حوادث مهم، وحدت کلمه ی خود را پشت سر امام عظیم الشاءن راحل، با استحکام حفظ کرد و تعارضهای گروهی و جناحی را به چیزی نگرفت و امروز هم بحمد اللّه به همین گونه است. لیکن صاحبان بیان و قلم و تریبون باید توجه کنند که تعارضها و مناقشات گروهی، نخستین ضررش آن است که آنان را از توجه به مسایل مهم جهان و منطقه غافل ساخته و قهرا وظایف آنان در قبال ملّت را از یادشان خواهد برد و ضرر بزرگتر آن که راه این گونه افراد را از ملّت جدا خواهد ساخت .(۹۴)

برای این ملّت، وحدت، از همه چیز واجب تر است. اتحاد و اتفاق، این ملّت را در بحرانهای سخت نجات داده است. بحمداللّه امروز ما بحرانی هم نداریم. مشکل بزرگ و فوق العاده‌ای نداریم. اما به اتحاد هم، کمال نیاز و احتیاج را داریم. همه باید در حرفها و تبلیغات انتخاباتشان، قبل و بعد از آن، در مجلس و در جاهای دیگر، حرفی نزنند که مردم،

مابین خودشان احساس دوگانگی بکنند. بین مردم اختلاف به وجود بیاید. خدای ناخواسته، اگر اختلافی به وجود بیاید این ملّت شُل خواهد شد. علت این که ما توانسته‌ایم تا حالا محکم بایستیم .(۹۵)

این اختلافات را رها کنند. بزرگان بایستی کوچکترها را به طریق مستقیم و راه راست بکشانند. آنها اگر اشتباهی می‌کنند، نبایستی آن اشتباه را برایشان توجیه کنند و خودشان هم دنبال سر آنها راه بیفتند، یا احیانا آنها را به اشتباه بکشانند. نتیجه ی این اختلافات، همین چیزهاست. بعضیها هم همّتشان این است که بنشینند و ذهن و چشم و دست و قلم و زبان مصرف کنند، برای این که آتش اختلافی درست کنند و به اسم مسائل خطی و حزبی و گروهی و جناحی، دو دسته را به جان هم بیندازند! این کارها را باید رها کنند. (۹۶)

همواره باید وحدت کلمه را مورد توجه قرار دهیم

اگر بخواهیم این دو وظیفه ی بزرگ را به نحو مطلوب انجام دهیم، باید همواره یک راز را که رمز پیروزی و توفیق در سازندگی و توفیق در حفظ انقلاب و جمهوری اسلامی بود، مورد توجه قرار دهیم و آن وحدت کلمه است.

باید بهانه‌ها را دور ریخت. باید این فضای صمیمیت و مهربانی را که امروز به برکت توجهات روح پُر فتوح امام (ره) در کشور به وجود آمده است، حفظ کرد. باید انگیره‌های اختلاف را در درون خود کشت. باید طرح مسایل اختلاف انگیر را، ممنوع دینی و شرعی دانست. بعضیها به خاطر محدود بودن شعاع وجودشان، خیلی نمی‌توانند زمینه ساز اختلاف و تفرقه باشند؛ ممکن است حداکثر بین چند نفر ایجاد اختلاف کنند هر چند همین موارد جزیی هم حرام است و اشکال دارد اما بعضیها هستند که نقش و تاءثیر و قوّت وجودیشان طوری است که کمترین اشاره ی آنها هرچند غیر عمد باشد ممکن است خدای ناکرده موجب تفرقه و اختلاف شود.

افرادی که حسّاس هستند و حرکات و حرف و اشاره و تصریح آنها در مردم اثر می‌گذارد، باید مواظب باشند که کار آنها به ایجاد اختلاف و تفرقه دامن نزند. کسانی که قلم در دستشان و تریبون در اختیارشان است، و کسانی که در میان مردم از وجهه یی برخوردارند، باید خیلی مراقبت کنند. باید وحدت کلمه را حفظ کرد؛ این وصیت دایمی امام بود. شاید در طول ده سال بعد از انقلاب، کمتر مساءله یی به اندازه ی وحدت مورد تاءکید آن بزرگوار بود. (۹۷)

همدلی و همفکری و همکاری، شرط پیشرفت کار

نکته ی پنجم در همین ارتباط است. من می‌خواهم بگویم که برحسب تجربه یی که در کار اجرایی دارم و هشت سال مباشرتا کار اجرایی داشتم و قبل از آن هم از اوّل انقلاب در امور اجرایی داخل بودم، اگر بخواهیم از لحاظ تشکیلاتی این کار را سامان بگیرد و کار اجرایی دسته جمعی انجام شود، جز با همدلی و همکاری در سطوح بالا امکان ندارد. یعنی اگر دو نفر آدم صالح که به خودی خود، من حیث هو هو صالحند، اما هما معا آنها اشکال پیدا کند و نتوانند با همدیگر همکاری و معیت داشته باشند، اینها هر چند هم صالح باشند، نمی‌توانند کار راه ببرند.

در حال حاضر، خوشبختانه زمینه هم آماده است. در شکل گذشته، پنج نفر در راءس قرار داشتند که دو نفر از آنها را امام (ره) معیّن می‌کردند و ممکن بود ایشان در معیارهای خود، امکان همکاری این دو نفر را در نظر می‌گرفتند و ممکن هم بود که در نظر نمی‌گرفتند و ممکن هم بود که مصلحت اهمی به نظرشان بیاید که آن را ملاک قرار می‌دادند. از آن دو نفر که می‌گذشتیم، سه نفر دیگر بودند که با انتخابات روی کار می‌آمدند. هیچ تضمینی در انتخابات نیست که در آن همدلی و همفکری وجود داشته باشد؛ بنابراین، مبنای کار بر این نبود که حتما باید تفاهمی بین آن پنج نفر باشد؛ اما الان این طور نیست. الان رئیس قوه ی قضاییه، با بصیرت و معرفت و مشورت و رعایت جوانب گوناگون، افرادی را انتخاب می‌کند؛ همچنان که جناب آقای یزدی بحمد اللّه حالا هم انتخاب کرده‌اند. قهرا در این جهت همدلی و همفکری، امکان همکاری می‌تواند ملحوظ بشود که در گذشته نمی‌توانست بشود.

این مساءله ی همدلی و همکاری و اطمینان کردن به آن کسی که انسان مسؤ ولیت می‌دهد و مسؤ ولیت خواستن و اطمینان کردن به اختیارات و به قدر مسؤ ولیت به او سپردن و کار را به او محول کردن و مشورت مستمر در یک مجموعه ی کاملا اطمینان بخش، به نظر من خیلی مهم است که بتواند کار قوّه ی قضاییه را به جریان بیندازد و به شکل درستی تقسیم وظایف کند.

قوّه ی قضاییه باید جاذبه پیدا کند

نکته ی ششم، مساءله ی جذب در قوّه ی قضاییه است که به نظرم خیلی مهم می‌آید. قوّه ی قضاییه باید جاذبه پیدا کند؛ یعنی واقعا باید علما و فضلا و حقوقدآنها و افراد خوشفکر و صاحب نظر در مسایل، احساس کنند که برای همکاری با قوّه ی قضاییه هیچ حالت منتظره یی ندراند. از اینها درخواست شود تا بلافاصله بیایند، حتّی خودشان داوطلب شوند. باید روی این موضوع خیلی کار کرد تا ان شاء اللّه چنین حالتی به وجود آید و دست شما پُر باشد و اگر در جایی خواستید شاخه یی را بزنید، دستتان نلرزد و احساس نکنید که کمبود پیدا خواهد شد؛ بنابراین، برای جذب واقعا باید برنامه ریزی بشود.

در همین زمینه، نکته ی دیگری به ذهن من می‌آید و آن این است که در باب تحقیق قضایی و کشف جرم، چیزهایی وجود دارد که شرعا ممنوع می‌باشد. بعضی از این تجسسها و تفحصهای زیادی و رفتن در بطون بعضی از مسایل، واقعا ممنوع است. واقعا نباید مجرم تراشی کرد. نباید بِزور بگردیم یکی را پیدا کنیم و با اعتراف و اقرار و یا مثلا با شهادت زورکی، او را مجرم از آب دربیاوریم و احکام الهی را بر او جاری جاری بکنیم. اصلا بنای کار بر این نیست؛ بلکه شرعا ممنوع است. برای جرم یابی، واقعا می‌شود متدلوژی آن را دنبال کرد. این، از جمله ی کارهای ماست.

ما که می‌خواهیم قاضی را به معرفتی برسانیم و می‌خواهیم واقعا حقیقت را کشف کنیم، جا دارد که براساس همان مبانی اسلامی بگردیم ببنیم چه طوری می‌شود از طریق شهادت و قم و... ، حقیقتا این جرایم را آشکار کرد که هم عده ی کمتری از بی گناه‌ها دچار نقمت دستگاه قضایی و عوامل و ایادیش بشوند و هم تعداد بیشتری از مجرمان گرفتار گردند. این معنا، کاری تحقیقاتی است که به نظرم می‌آید می‌تواند انجام بشود. (۹۸)

چیزی که لازم می‌دانم در مورد مسؤ ولان کشور تاءکید کنم، در درجه ی اول، انسجام و اتحاد کلمه است. مسؤ ولان کشور باید متحد باشند و حرفشان یکی باشد. یکی از توطئه‌های دشمن در چند سال اخیر این بوده است که بتواند آدمهای نامعتقد به آرمان اسلامی را در صوف مسؤ ولان بالای کشور نفوذ دهد؛ برای این که انسجام مدیران ارشد کشور به هم بخورد؛ این خطر بزرگی است. البته مدیران کشور هم مثل بقیه ی مردم در هر مساءله یی آراء و عقایدی دراند و عقاید آنها برای خودشان محترم است؛ ولی دو نکته وجود دارد: یکی این که اگر کسی در نظام جمهوری اسلامی در مسؤ ولیتی مشغول کار است، ولی آرمانهای نظام جمهوری اسلامی آن طوری که امام بزرگوار ترسیم کرده است و در قانون اساسی تجسم پیدا کرده، در دلش قبول ندارد، اشغال آن پست برای او حرام شرعی است. آن جایی که صحبت از مسائل اساسی نظام اسلامی است، آن جایی که وحدت دین و سیاست مطرح است، آن جایی که اصول قانون اساسی مورد نظر است، آن جایی که الزام به تبعیت از دین و شریعت مطرح است، اگر یک مسؤ ول عقیده یی غیر از این دارد، می‌تواند شهروند جمهوری اسلامی باشد مانعی ندارد اما نمی‌تواند مسؤ ول باشد؛ بخصوص ‍ مسؤ ولیتهای بالا. مدیران ارشد، نمایندگان مجلس و مسؤ ولان عالی مقام قوّه ی قضایی، در عین حال که مسؤ ولیت مهمی در نظام جمهوری اسلامی دارند، نمی‌توانند به آرمانهای نظام اعتقاد نداشته باشند؛ چون اعتقاد انسان در عمل و اصول و گفتار او اثر می‌گذارد.

نکته ی دوم این است که آن جایی که مسؤ ولان در غیر مسائل اصلی نظام در مسائل کاری، اداری، فهم یک قانون با هم اختلاف نظری دارند، باید این اختلاف نظر جلوی چشم مردم قرار نگیرد و به کوی و بازار کشیده نشود. اختلاف نظر نباید نشاندهنده ی اختلاف مسؤ ولان باشد؛ چرا؟ چون مردم را ماءیوس و نگران و دشمن را خوشحال می‌کند. البته اختلاف بین مسؤ ولان در فهم یک وظیفه، یک چیز متوقع است. مثلا ممکن است رئیس ‍ جمهور محترم و رئیس محترم قوّه ی قضاییه درباره ی نقطه یی از نقاط، دارای دو دید و دو بینش باشند و هر کدام هم برای خود استدلالی داشته باشند؛ بسیار خوب، این راه حل دارد. در قانون اساسی راه حل اینها معین شده است؛ هماهنگ کننده ی سه قوه، رهبر است؛ رهبری می‌تواند این مشکلات را برطرف کند. معیار همکاری، قانون اساسی است؛ که وظایف، حُکم موارد اختلاف و تنازع، و حَکم و مرجع را هم معلوم کرده است. در قانون اساسی، قوه ی مجریه وظایفی دارد که مشخص است. مدیریتهای عمده ی کشور، اداره ی همه ی امور اجرایی کشور، هزینه کردن بودجه ی کلان کشور، برعهده ی قوه ی مجریه است.

وظیفه ی قوه ی مقننه عبارت است از قانونگذاری و نظارت بر عملکرد مسؤ ولان دولتی. وظیفه ی قوه ی قضاییه عبارت است از تعقیب متخلفان از قانون و احقاق حقّ، تا کسی به کسی ظلم و تعدی و تجاوز نکند. اگر هر کدام از قوا بخواهند وظایف خود را انجام دهند، این قدر کار و جهادِ خداپسند در این مجموعه ی کارها وجود دارد که دیگر وقتی باقی نمی‌ماند. وظیفه ی رهبری هم در قانون معلوم شده است. رهبری در کارهای اجرایی کشور هیچ دخالت مستقیمی نمی‌کند؛ نه در قوه ی مجریه، نه در قوه ی قضاییه و نه در قوه ی مقننه. مهمترین کار رهبری عبارت است از تعیین سیاستهای کلان کشور؛ یعنی آن چیزهایی که جهتگیری کشور را مشخص می‌کند؛ که همه ی قوانین، مقررات و عمکردها باید در این جهت باشد. حضور رهبری در همه ی بخشهای کشور، به معنای حضور سیاستهای رهبری است که باید با دقت اجرا شود؛ و من به شما عرض کنم، هر جایی که این سیاستها اجرا شده، کشور سود کرده است؛ اما در طور سالهای گذشته از ده، دوازده سال پیش تاکنون هر جا از این سیاستها تخلف شده، کشور ضرر کرده است؛ که گاهی ضررش ‍ را فهمیده‌اند، گاهی هم بعد از گذشت مدتی ضررش را فهمیده‌اند؛ بنابراین حضور رهبری، جدّی است.

البته ممکن است در بخشی از مسائلی که این سیاستها متضمن آن است، مسؤ ولانی نظرات دگرگونه یی داشته باشند؛ ایرادی ندارد، اینها می‌آیند و نظرات خود را مطرح می‌کنند. اتخاذ این سیاستها هم یک روند بسیار معقول و منطقی دارد؛ در دستگاهِ موظف این کار در دولت، طراحی می‌شود و بعد درجه درجه بالا می‌آید تا به مجمع تشخیص مصلحت نظام می‌رسد؛ بنابراین تمام جوانب مراعات می‌شود؛ در عین حال ممکن است یک نفر مخالف باشد؛ ایرادی ندارد؛ لیکن همچنان که یک قانون تا وقتی قانون است، مخالفت با آن جایز نیست؛ سیاست هم که مضمون قانون اساسی است مرتبه ی سیاستها از قانون بالاتر است؛ در حد قانون اساسی است تا وقتی تغییر پیدا نکرده است، ولو کسی نظر دیگری داشته باشد، نباید بر طبق نظر خود عمل یا تبلیغ کند. بحث در مجامع علمی و فنی و تخصصی بسیار خوب است؛ اما فضاسازی در کشور به شکلی که اغوای افکار عمومی بشود، غلط و برخلاف مصالح کشور است.

سیاستی که مطرح کردم، یک سیاست مهم کشور است مسؤ ولان باید به سیاستها عمل کنند و منسجم باشند؛ انسجام مهمترین شرط پیشرفت است. من به شما عرض کنم، اگر دشمن ملاحظه کند که در کشور ما یک گروه مؤ من، متعهد، منسجم، همدل و کارآمد بر سر کار هستند، ناامید می‌شود و انگیزه ی او برای دشمنی کم خواهد شد. آن کسانی که تفرقه ی بین مسؤ ولان را تشویق می‌کنند، بفهمند دراند چه کار می‌کنند. امروز سیاست دشمنان کشور این است که بین مسؤ ولان اختلاف بیندازند. ما از گروهکهایی که یک سرشان در داخل است، یک سرشان در خارج، خبرهای ویژه داریم. برنامه ی عمده ی اینها این است که بین مسؤ ولان کشور، با عنوانهای چپ، راست و عناوین دیگر اختلاف بیندازند. مردم وحدت مسؤ ولان را می‌خواهند. مردم هرجا ببینند مسؤ ولان با هم هستند و همدل و همزبانند و یکدیگر را تخریب نمی‌کنند، خوشحال و امیدوار می‌شوند؛ اما دشمن بعکس، ناامید می‌شود. (۹۹)

بعضی از مشکلات ناشی از ضعف بعضی از مدیریتهاست؛ به کارهای جزئی و فعالیتهای سیاسی و حزبی سرگرم و مشغول می‌شوند. این قدر که من در این خصوص تاءکید می‌کنم، بعضیها می‌گویند فلانی با حزب و تحزب مخالف است؛ در صورتی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی، اولین حزب را ما درست کردیم. اگر تحزب به معنای واقعی کلمه وجود داشته باشد، من طرفدار آن هستم ؛ منتها من تحزب را این نمی‌دانم که عده یی از داعیه داران سیاسی، به دنبال کسب قدرت، دور هم جمع شوند ده نفر، پانزده نفر، بیست نفر و با شعار و ایجاد هیجان و جذابیتهای دروغین، مردم یا گروه‌هایی از مردم را به این طرف و آن طرف بکشانند و مرتب دعوا و اختلاف راه بیندازند و برای این که بی کار نمانند، یک مساءله ی کوچک را بزرگ کنند، یک چیز کم اهمیّت را پُراهمیّت جلوه دهند و روزها و هفته‌ها درباره اش بحث و تحلیل کنند؛ بر اساس آن، دوست و دشمن معین کنند؛ فلان کس، فلان طرفی است، پس ‍ دشمن است؛ فلان کس، فلان طرفی است، پس ‍ دوست است. بنده اینها را تحزب نمی‌دانم؛ اینها روشهای غلط سیاسی است که در دنیا هم رایج است. دل ما خوش بوده است که در ایران این چیزها رایج نباشد؛ اما متاءسفانه بعضیها به این چیزها دلبستگی دراند. خیلی خوب؛ اما اگر کسی مسؤ ولیتی را قبول کرد، چنانچه بنا شد چنین دلبستگی یی پیدا کند، به آن مدیریت ضربه خواهد زد. من یک وقت به بعضی از مسؤ ولان دولتی پیغام دادم و گفتم شما آن ساعاتی را که در جلسه ی حزبیِ خود صرف می‌کنید البته نمی‌گویم پول و امکانات می‌گیرید متعلق به دولت و مردم است؛ شما حقّ ندارید آن را صرف مسائل حزبی و جناحی و گروهی و امثال اینها بکنید. یک مقدار ضعفهای ما ناشی از اینهاست؛ والّا ما مدیران خوبی داریم. بعضیها به مدیران دولتی ایراد می‌گیرند؛ نه، مدیران ما در بخشهای مختلف بر روی هم خوشبختانه مدیران خوبی هستند؛ بعضی از آنها حقیقتا در جاهایی همت می‌گمارند، که من نمی‌خواهم از آنها اسم بیاورم؛ والّا جا داشت این کار را بکنم. از همین مسؤ ولان دولتی افرادی هستند که می‌شود اسم آنها را آورد و به عنوان آدمهای موفق به مردم معرفی کرد؛ منتها اسم آوردن از بعضی، ممکن است نفی بعضی دیگر تلقی شود؛ بنابراین اسم نمی‌آورم؛ اما خوشبختانه از این گونه افراد داریم؛ به شرطی که آن کارهایی که گفتم، نباشد.

یکی دیگر از عیوب و آفتها، عدم اتحاد کلمه است. اتحاد کلمه هم لازم است، که من چون آن روز در میدان امام، بیشتر روی این نکته تکیه کردم، دیگر نمی‌خواهم آن را در این جا تکرار کنم. لازم است مسؤ ولان مواضع واحدی اتخاذ کنند؛ بخصوص در مسائل جهانی و مسائل عمده ی کشور، وقتی اندک اختلافی در حرف مسؤ ولان پیدا می‌شود، شما ببینید رادیوهای بیگانه چگونه اینها را بزرگ و چند برابر می‌کنند. حتّی آن جایی که اختلافی نیست، اختلاف را جعل می‌کنند؛ برای این که نشان دهند بین مسؤ ولان اتحاد کلمه نیست. آنها از جمع منسجمی که با هم کار کنند و همدل باشند، خیلی می‌ترسند. خوشبختانه ترکیب قانون اساسی ما راه حل مشکلات را معین کرده؛ رهبری را به عنوان محور، در نقطه ی مرکزی همه مسؤ ولان قرار داده؛ این امکان و فرصتِ خیلی بزرگی است تا مسؤ ولان بتوانند با وحدت کلمه، با همدیگر کار کنند. (۱۰۰)

امروز علاج دردهای این کشور این است که قوای سه گانه با وحدت کلمه و با همکاری با یکدیگر، برنامه‌های منظم و مرتبی را که برای رسیدن به هدفهای این نظام و آسایش مردم مورد نظر است، تعقیب کنند؛ امروز این وظیفه است. قوای سه گانه نباید یکدیگر را تضعیف کنند. مطبوعات و رسانه‌ها نباید قوای سه گانه ی کشوری را که ارکان کشور و پایه‌های این نظامند تضفیف کنند. مطبوعات و رسانه‌ها هم مراقبت کنند؛ اگر به گوشه یی از یک قوه اعتراضی هست، این را نباید مجوز قرار بدهند و همه ی آن قوه را تضعیف کنند. اگر فرضا اعتراضی به یکی دو نماینده وجود داشته باشد، نباید مجلس را تضعیف کرد. اگر اعتراضی به یک حکم قضایی وجود داشته باشد، نباید قوه ی قضاییه را تضفیف کرد. اگر اعتراضی به بخشی از دولت وجود داشته باشد، نباید دولت را تضعیف کرد. تضعیف این پایه‌ها، تضعیف انقلاب و نظام و به تاءخیر انداختن اهداف والای این نظام است؛ این را همه متوجه باشند.

گویندگان، نویسندگان و کسانی که افکار عمومی به آنها متوجه است، بدانند که چه می‌کنند و چه می‌گویند؛ وظیفه سنگین است. در این زمینه‌ها اگر کسی خدای ناکرده خلافی مرتکب شود، خدای متعال از این خلاف نخواهد گذشت؛ توبه ی این گونه خلافها آسان نیست؛ چون مسائل شخصی نیست. ما در طول این بیست و دو، سه سال همیشه به برکت اتحاد کلمه توانسته‌ایم بزرگترین موانع را از سر راه خود برداریم؛ الان هم می‌توانیم به برکت اتحاد کلمه میان مردم و مسؤ ولان، بزرگترین موانع را از مقابل راه حرکت این ملّت برداریم.

هر ملّت و کشوری که هدف و حرفی دارد، دشمن هم دارد؛ این طبیعی است. انسان اگر بخواهد دشمن نداشته باشد، باید به یک موجود عقیم و بی خاصیت و خنثی که هیچ گونه تاءثیری نداشته باشد، تبدیل شود؛ منافعش ‍ را ببرند، حرف نزنند؛ به او هجوم کنند، اعتراض نکند؛ والّا اگر انسان بخواهد در این دنیای بزرگ و پُرآشوب راهی را برود و در همه ی دورانهای زندگی هدفی را تعقیب کند و حرفی داشته باشد، به طور طبیعی یک عده دشمن هم دارد.

ما توقع نداریم دشمن نداشته باشیم؛ توقع هم نداریم که دشمن، دشمنی نکند؛ آنچه که انتظار داریم، از خودمان است. ما باید بتوانیم با امید و شجاعت و عزم و اراده و وحدت و توکل خود به خدا، به فضل الهی همه ی دشمنها و دشمنیها را از سر راه این ملّت برداریم و دشمن را از دشمنی کردن پشیمان کنیم. به امید خدا و به فضل الهی ما می‌توانیم و خواهیم کرد و ان شاء اللّه آینده این را نشان خواهد داد. امید ما به ایمان و عزم و غیرت مردم و به بزرگواریِ کم نظیری است که ملّت ایران در دورانهای مختلف نشان داده‌اند و با تلاش و حضور و ایستادگی و هوشیاری خود توانسته‌اند توطئه‌های دشمن را خنثی کنند؛ ان شاء اللّه در آینده هم همین طور خواهد بود و مسؤ ولان با تکیه ی به ذخیره ی عظیم و تمام نشدنی اقیانوسِ پُربرکت انسانهای بزرگ در کشور ما، خواهند توانست به بهترین وجهی به وظایف خود عمل کنند. (۱۰۱)

یک توصیه هم به بقیه ی مسؤ ولان و فعالان سیاسی عرض کنم؛ مخصوصا به کسانی که تریبونهایی در اختیارشان هست هر تریبونی؛ از منرها و روزنامه‌ها و صدا و سیما و مجلس و نماز جمعه و امثال اینها بگیرید تا هر تریبونی در هر گوشه ی کشور مراقب باشید که تهیّج سیاسی برای کشور مضر است. فضا باید آرام و متعادل باشد تا دولت و مسؤ ولان بتوانند به وظایف خود عمل کنند. در شرایط متهیّج و متشنج سیاسی، آسانترین کارهای جاری هم دشوار خواهد شد. هیچ کس به تهیّج سیاسی کمک نکند. یکی از بدترین عیوب برای فعالان سیاسی این است که درصدد انشقاق و جدایی و بهانه گیری از یکدیگر باشند. وحدت کلمه را حفظ کنید. یکی از بدترین کارها این است که مسؤ ولانِ موظف نظام، به وسیله ی اشخاص ‍ دیگر صرفا به خاطر این که تریبونی در اختیارش قرار گرفته مورد تخریب واقع شوند. انتقاد کردن غیر از تخریب کردن است . انتقاد، خوب و نعمت است. اگر دولت یا مسؤ ولان دیگر، مورد انتقاد قرار نگیرند، عیوب خودشان را نمی‌فهمند؛ انتقاد در واقع هدیه کردن عیوب آنها به خود آنهاست. ممکن است گاهی انتقاد درست باشد، ممکن هم است نادرست باشد؛ اما انتقاد کردن غیر از تخریب کردن است. نه قوه ی مجریه و دولت را تخریب کنید؛ نه قوه ی قضاییه را تخریب کنید؛ نه قوه ی مقننه را تخریب کنید؛ بخصوص کسانی که خودشان جزو این مجموعه هستند؛ تخریب آنها یک عیب مضاعف است. باید یکپارچه باشید؛ کما این که هدف و خاستگاه فکری شما یکی است؛ این معنی ندارد که اگر کمبود و ضعفی در کار دولت و در بخشی ایجاد شد، کلیت دولت مورد اهانت قرار بگیرد؛ یا اگر کسی به یک حکم قضایی اعتمادی ندارد، قوه ی قضاییه را تخریب کند. بدترین رفتار با قوه ی قضاییه ی یک کشور همین است که کسی به خاطر نپسندیدن صدور و اجرای حکمی از صدها و هزاران حکم، بنا کند کل قوه ی قضاییه و دادگستری کشور را زیر سؤ ال بردن و مورد اهانت قرار دادن. یکی هم یک حکم دیگر را قبول ندارد، دیگری هم حکم سومی را قبول ندارد؛ این که مجوز اهانت نمی‌شود. اهانت کردن و تخریب کردن و زیر سؤ ال ناشایست بردن قوه ی مقننه چه در مجلس و چه شواری نگهبان که جزو قوه ی مقننه است برخلاف مصالح ملّت و ناسپاسی نسبت به راءی ملّت است؛ همه باید مراقب باشند.

امروز وظیفه ی بزرگی بر دوش مسؤ ولان است و آن این است که این نعمت عظیم خداوندی را که به آنها داده شده نعمت خدمت به مردم شکرگزاری کنند و متوجه باشند که دشمن پشت سر است. آینده هم آینده ی خوبی است؛ حرم در پیش است و حرامی در پس. اگر حرکت بکنید، به اهداف والا خواهید رسید؛ اما اگر خدای نکرده سستی و تنبلی و کندی و بدعملی کنیم، مورد تهاجم دشمن قرار خواهیم گرفت؛ حد وسط ندارد. امروز تلاش همه جانبه، وظیفه ی مضاعف و بزرگی است که بر دوش ‍ همه ی ماست.

امیدواریم خداوند متعال الطاف خودش را مثل همیشه شامل حال این ملّت بزرگ قرار دهد؛ روح مطهر امام بزرگوار را که بانی و مهندس ‍ این بنای شامخ است با اولیایش محشور کند؛ شهدای عظیم الشاءن و عظیم القدر ما و همه ی ایثارگران، جانبازان، آزادگان و خانواده هایشان را که بزرگترین حقّ را به گردن ملّت ایران و بخصوص به گردن مسؤ ولان دارند با پیغمر و آل او محشور کند و ان شاء اللّه این روز و این مرحله ی جدید از مسؤ ولیت اجرایی کشور را برای ملّت ما و کسانی که مسؤ ولیتی برعهده گرفته‌اند، مبارک قرار بدهد. (۱۰۲)

فصل سوم: وظیفه تلاش برای استقرار عدالت در جامعه

تلاش برای استقرار قسط و عدالت در جامعه و مبارزه با فساد

وقتی خداوند تبارک و تعالی، یکی از دلایل ارسال پیامبران و از مهمترین ماءموریت‌های آنان را برقراری قسط و عدالت در جامعه بر می‌شمارد و به آنان دو وسیله و ابزار کارساز یعنی استدلال و منطق روشن و قوّه و قدرتعنوان می‌فرماید تا با استفاده از این دو، عدالت را در جامعه مستقر سازند؛ قهرا نظام جمهوری اسلامی بایستی، تلاش برای استقرار قسط و عدالت و جهت گیری در سمت و سوی صحیح عدالت بخش را وجهه همّت خود قرار دهد. جایی که حضرت امیر (علیه السّلام) در مسیر تحقّق عدالت مطلق، شهادت را پذیرا می‌گردد قتل فی محراب عبادته لشدت اللّه و حساسیت و پی گیری و تلاش ‍ بی وقفه ی او در استقرار عدالت، الگویی بی نظیر و جهانی را فرا روی بشریت قرار می‌دهد، مسؤ ولین و مدیران نظام اسلامی از هر کسی و نظامی اولی مرتبه تبعیت کامل از این الگو هستند و باید پذیرای کامل تمام تبعات تلاش ‍ برای عدالت باشند.

همواره محرومین و مستضعفان پیرو یاران وفادار نهضت توحیدی انبیاء و اولیاء بوده‌اند و اینک نیز انقلاب اسلامی بر دوش استوار و ایمان عمیق آنان جلوه یافت و دوام پذیرفت و لذاست که آنان ولی نعمت‌های انقلاب وصاحبان آن شناخته شدند. قسط و عدالت یعنی حل مشکلات و معضلات این مردم، پُر کردن شکاف‌های طبقاتی جامعه که منشاء از ظلم و ستم و تبعیض و فساد و ؟خواری دارد، یعنی فراهم آوردن فرصتهای یکسان برای شکوفا شدن استعدادها و بهره گیری از امکانات جامعه برای رشد و شکوفایی مادّی و معنوی استقرار عدالت، امکانپذیر نیست مگر با جهت گیری صحیح و مبارزه ی ریشه‌ای با مفاسد اقتصادی و مفسدانی که فرصتها و امکانات جامعه را به نفع خود و گروه خاص و خویشاوندان مصادره می‌کنند. مبارزه با فقر و تبعیض و مفاسد اقتصادی، رعایت انضباط مالی و اقتصادی، وجه اصلی تلاش برای قسط و عدالت است.

هدف اساسی کارگزاران استقرار عدالت اجتماعی است

فوریترین هدف تشکیل نظام اسلامی، استقرار عدالت اجتماعی و قسط اسلامی است. قیام پیامبران خدا و نزول کتاب و میزان الهی، برای همین بود که مردم از فشار ظلم و تبعیض و تحمیل نجات یافته، در سایه ی قسط و عدل زندگی کنند و در پرتو آن نظام عادلانه، به کمالات انسانی نایل آیند. دعوت به نظام اسلامی، منهای اعتقادی راسخ و عملی پیگیر در راه عدالت اجتماعی، دعوتی ناقص، بلکه غلط و دروغ است و هر نظامی هرچند با آرایش ‍ اسلامی، اگر تاءمین قسط و عدل و نجات ضعفا، و محرومین، در سرلوحه ی برنامه‌های آن نباشد، غیر اسلامی و منافقانه است؛ و از همین جاست که ادعای سلاطین و حکامی که با وجود داعیه ی مسلمانی و شعار پیروی از قرآن، راه دیگر جباران را پیموده و فاصله ی فقیر و غنی را بیشتر کرده و خود در صف اغنیا قرار گرفته و از درد فقرا و پابرهنگان غافل مانده‌اند. چه در تاریخ و چه در زمان حاضر، همواره از سوی هوشمندانِ آشنا به معارف قرآن و اسلام، مردود دانسته شده است.

در نظام اسلامی باید همه ی افراد جامعه، در برابر قانون و در استفاده از امکانات خداد میهن اسلامی، یکسان و در بهره مندی از مواهب حیات، متعادل باشند. هیچ صاحب قدرتی قادر به زورگویی نباشد و هیچ کس نتواند برخلاف قانون، میل و اراده ی خود را به دیگران تحمیل کند. طبقات محروم و پابرهنگان جامعه، مورد عنایت خاص ‍ حکومت باشند و رفع محرومیت و دفاع از آنان در برابر قدرتمندان، وظیفه ی بزرگ دولت و دستگاه قضایی محسوب شود. هیچ کس به خاطر تمکن مالی، قدرت آن را نباید که در امور سیاسی کشور و در مدیریت جامعه دخالت و نفوذ کند و هیچ تدبیر و حرکتی در جامعه، به افزایش شکاف میان فقرا و اغنیا نینجامد. پابرهنگان، حکومت اسلامی را پشتیبان و حامی خود حس کنند و برنامه‌های آن را در جهت رفاه و رفع محرومیت خود بیابند.

امام بزرگوار ما، این را یکی از اساسیترین مسایل جمهوری اسلامی دانسته و قویترین بیانات را در این باره ایراد نموده‌اند و این، خصوصیت غیر قابل تفکیک جمهوری اسلامی است. هیچ حایلی نباید بتواند مسؤ ولین نظام و مدیران بخشهای مختلف آن را از این هدف اساسی غافل کند. پابرهنگان و کوخ نشینان و اکثریت مردم ما که بر اثر سیاستهای خائنانه و خانه برانداز رژیم ستمشاهی، در فقر و محرومیت بسر می‌برند، همواره صادقترین و با اخلاصترین یاوران این انقلاب و این نظام بوده‌اند و هستند و نظام اسلامی باید رفع محرومیت از آنان را در صدر برنامه‌های سازنده ی خود قرار دهد. (۱۰۳)

صحنه‌های جامعه را از فقر و ناامنی و بی سوادی پاک کنیم

کار دیگری که باید انجام دهیم، این است که صحنه ی جامعه را از سه دشمن بزرگ، یعنی فقر و ناامنی و بی سوادی پاک کنیم. هر جامعه ی عقب افتاده یی، سه دشمن اساسی دارد که باید آن را از جامعه، ما برطرف کنیم. باید برای رفع آن، برنامه ریزی و کار و تلاش ‍ بشود. ناامنی در یک کشور چه ناامنی قضایی و چه ناامنی شغلی و مدنی برخلاف توصیه ی اسلام است و یک ضد ارزش می‌باشد. باید برای تاءمین آن کار شود. بی سوادی و فقر هم همین گونه است.

مبارزه با فقر، غیر از تاءمین عدالت اجتماعی است. نباید این دو را یکسان تلقی کرد. عدالت اجتماعی، یعنی استقرار عدل در جامعه و از بین رفتن هرگونه تبعیض، یک ارزش بالاتر و یک مساءله ی دیگر است. البته این را هم بگویم که از بین بردن آن سه دشمن و با تاءمین عدالت اجتماعی، همه در محور تعالیم اسلام است.

خیلیها در دنیا خواستند فقر را ریشه کن بکنند اما از چه طریقی استفاده کردند؟ همه ی حرف سر این طریقهاست. مثلا از همین روش ‍ سوسیالیسم استفاده کردند، ولی دیدند که این روش غلط از آب درآمد. آنهایی که از اوّل روش ‍ سوسیالیسم را اختراع کردند، شاید و یا حتما قصد سویی نداشتند؛ بلکه فکر می‌کردند کار و راه آنها درست است. گفتند بیاییم همه ی سرمایه‌ها را از مردم بگیریم و به دست دولتی که منافع را عادلانه تقسیم می‌کند، بدهیم تا سرمایه داری برافتد. آنها غافل بودند که دولت هم متشکل از یک عده انسان است که آنها هم مثل همان سرمایه دارها، همان احساسات را دارند. بعد از مدتی، حتّی به چیزی پُر ضررتر و بیکاره تر از آن سرمایه دارها تبدیل شدند.

ملاحظه کردید که این وضعیتِ کشورهای اروپای شرقی است. آن رهبر کشور سوسیالیستی که شعارهای داغ می‌داد، دخترش ‍ برای وزن کردن غذای سگش، از ترازوی طلایی استفاده می‌کرده است !! به میزان راست و دروغش کاری نداریم. به هر حال، این حرفها و اظهارات، نشان از واقعیت دارد. کدام سرمایه داری در دنیا، از این بدتر و لجنتر کار می‌کند؟! سوسیالیسم، این گونه است. ما فقط از راه تعالیم اسلام می‌توانیم فقر را برطرف کنیم، عدالت اجتماعی را مستقر کنیم، امنیت را ایجاد کنیم و بی سوادی را ریشه کن نماییم. بدون اسلام نمی‌توانیم به این اهداف برسیم. مقاصدمان برآورده نخواهد شد. (۱۰۴)

مطلبی که باید مورد توجه همه ی برادران کارگزار از دولت و مسؤ ولان قضایی و همه ی بخشها قرار گیرد، رعایت عدالت و انصاف در همه ی امور است. ما باید به سمتی برویم که برخلاف نظام طاغوت، امتیازات غلط و بی دلیل، حذف و ازاله شود و ان شاء اللّه همان عدل حقیقیِ اسلامی برقرار شود. قشرهای مظلوم و دورافتاده از مرکز و روستاییان و عشایر و کسانی که مشکلات بیشتری دارند، قطعا باید در اولویت برنامه ریزیها قرار گیرند و این اولویت، نه فقط در بخش اقتصادی که در انواع و اقسام خدمات فرهنگی نیز باید باشد. خداوند ان شاء اللّه به شما خیر بدهد و کمک کند. من تشکیل این کابینه و چنین مجموعه ی بسیار کارآمد و عزیز را، به خودم و به ملّت و به همه ی مؤ منینی که در دنیا، به دین و مصالح این ملّت علاقه مند هستند، تبریک می‌گویم. وجود شما را مغتنم می‌شماریم و این مسؤ ولیت بسیار گران و عظیم را، به خود شما هم تبریک عرض ‍ می‌کنم. خداوند ان شاء اللّه به شما توفیق بدهد و تاءییدتان کند تا همه ی ما بتوانیم با هم وظایفمان را انجام بدهیم .(۱۰۵)

من یک نکته از مسایل کلّی کشور و انقلاب را هم عرض بکنم؛ درباره ی آن چیزی که امروز کشور ما، جونان و فرزانگان کشور به آن احتیاج دارند و باید فکر آنها روی آن متمرکز بشود.

من دو هفته ی گذشته، صحبتی با مسؤ ولان کشور کردم که احتمالا آن را از رادیو و تلویزیون شنیدید و دیدید می‌خواهم این نکته را بگویم که اگر مسؤ ولان کشور به پشتیبانی این مردم و به کمک این افکار عمومی بسیار مستعد و علاقه مند، یک مبارزه ی خستگی ناپذیر را با عوامل انحطاط و عقب ماندگی شروع کنند، هم موفق خواهند شد، هم مردم را به هدفهای خودشان خواهند رساند، هم خدا را از خود راضی خواهند کرد و اصلاحات به معنای واقعی به همان معنایی که دشمنان، آن را دوست ندارند؛ به آن معنایی که رسانه‌های بیگانه، از آن متنفر و بیزارند، اما دلهای مؤ من و مسئول به آن علاقه مند است اتفاق خواهد افتاد. مسؤ ولان هم دلشان برای این مبارزه می‌تپد؛ کسی گمان نکند که مسؤ ولان بالای کشور نمی‌خواهند این مبارزه ی طولانی و دشوار را یا شروع کنند، یا ادامه بدهند؛ همه می‌خواهند.

آماج این مبارزه، سه چیز است: یکی فقر است، یکی فساد است و یکی تبعیض! اگر با فقر و فساد و تبعیض در کشور، مبارزه شود، اصلاحات به معنای حقیقی، اصلاحات انقلابی و اسلامی، تحقق پیدا خواهد کرد. مشکلات ما از این سه پایه ی شوم و از این سه عنصر مخرب است. ناامنی هم که داریم، به خاطر همین است. بسیاری از ناامنی، به خاطر فقر است و بسیاری به خاطر فساد است.

با فقر، باید مبارزه شود؛ هم با فقر شخصی افراد و با کمبود مناشی درآمد، انسانی که امکان زندگی در حد نیاز و ضروری را ندارد، همان چیزی است که از قول پیامبر نقل شده است که کاد الفقر ان یکون کفرا! فقر، انسان را به فساد، به خیانت و به بسیاری از راه‌ها می‌کشاند. البته انسانهای مؤ من، همیشه مقاومت می‌کنند؛ این مجوزی نیست برای این که افرادی بخواهند به این بهانه از مسیر صحیح، منحرف بشوند، اما فقر، این خطر را دارد.

فقر عمومی هم موجب می‌شود که شهری مثل اردبیل، دچار کمبود فرهنگستان، کمبود کتابخانه، کمبود ورزشگاه، کمبود سالنهای فرهنگی باشد و جوآنها از این جهت دچار فقر عمومی باشند.

اینها همه، ناشی از فقر است. مبارزه ی با فقر، یعنی تلاش برای این که ثروت ممکنی که می‌شود از منابع ملّی استخراج گردد و به دست آید، اوّلا به شکل بهینه استخراج شود، و بعد به شکل بهینه مصرف بشود و اسراف نگردد. فساد، یعنی فساد اخلاقی، فساد کاری، عدم احساس وجدان در تقدیم خدمات عمومی، عدم احساس مسؤ ولیت در مواجهه با افکار عمومی و با ذهنهای مردم؛ اینها شاخه‌ها و شعبه‌های فساد است. مسؤ ولان، فرزانگان، دلسوزان و کسانی که با افکار عمومی، مواجه هستند، نباید بگذارند که دستهای بدخواه بیاید و میکربهای اختلاف را در فضای ذهنی تزریق کند؛ چه فایده یی برای مردم دارد؟! چه کمکی به مردم است که شعارهای اختلاف آمیز و شعارهای تفرقه انگیز در میان مردم رواج پیدا کند؟! نیاز واقعی مردم، اینها نیست؛ نیاز واقعی مردم چیز دیگری است.

و مبارزه با تبعیض؛ این عامل سوم است و پایه ی شوم بدبختی. یکی هم تبعیض است. تبعیض، یعنی به جای ملاحظه ی قابلیتها، به جای ملاحظه ی استحقاق، به جای ملاحظه ی خدا و قانون، ملاحظه ی رابطه‌ها بشود! نتیجه، این بشود که اگر به اهل یک روستا چند میلیون داده شود، زندگی یک روستا متحول می‌گردد و آن روستا محروم نمی‌ماند؛ اما اشخاصی هم پیدا می‌شوند که میلیونها را صرف خواسته‌های حقیر و کوچک، صرف یک میهمانی، صرف یک کار تجملی، صرف یک کار غیر ضروری و احیانا مضر بکنند!

باید هدف مبارزه، اینها باشد؛ اصلاحات حقیقی در کشور، اینهاست. آن اصلاحاتی که هر کسی در کشور بخصوص در کشوری مثل کشور ما که مردم مؤ منند و پایبند به اصول و مبانی اعتقادی و اخلاقی هستند دنبال آن است، هر کسی جلو بیفتد و خود را آماده ی تحمل مشکلات آن بکند، مردم دنبال او خواهند بود و به او کمک خواهند کرد؛ هر دولتی، هر مسؤ ول دولتی، هر انسان روشن بینی، هر عالم دینی و هر فرزانه یی، اگر این جور اصلاحات را، مبارزه با فقر و فساد را دنبال کند، مردم یاری خواهند کرد.

اینها کارهای پیچیده یی است؛ کارهای ساده یی نیست؛ اما کارهایی است که دستگاه‌های بزرگ کشوری می‌توانند دنبال آن بروند و هدف خودشان قرار بدهند. باید مطالبات انسانهای دلسوز و مسؤ ول، اینها باشد. اگر اینها شد، آن وقت بسیاری از مشکلات، حل خواهد شد و بسیاری از گرفتاریها و گره‌ها باز خواهد شد.

اختلاف افکنی، ایجاد دغدغه و دلهره میان مسؤ ولان و میان مردم، خدمتی به مردم نمی‌کند. این انقلاب و این نظام اسلامی و این ملّت بزرگ، از عوامل حقیقی اقتدار و بقاء برخوردارند.

شما نگاه کنید به این کشورهای منطقه ی ما و بسیاری از کشورهای دیگر دنیا، ببینید آن کشوری که پایه‌های مردمی بودنش به این استحکامی است که امروز در ایران اسلامی مشاهده می‌کنید، کجاست؟ در جاهای دیگر، بین مسؤ ولان و مردم، رابطه ی عاطفی و احساسی، رابطه ی عشق و محبت و رابطه ی ایمان دیده نمی‌شود. در ایران اسلامی، چون مردم مسؤ ولاتشان را می‌شناسند و با آنها رابطه ی قلبی دارند، رابطه ی ایمانی و رابطه ی عاطفی دارند، لذا در انتخابات شرکت می‌کنند؛ در مبارزات و در سازندگی شرکت می‌کنند؛ در هرجا که مسؤ ولان کشور از آنها اسمتداد کنند، این مردم با میل و رغبت شرکت می‌کنند.

خوشبختانه کشور و جامعه ی ما هم کشور جوانی است؛ هم نظام ما جوان است، هم ترتیب جمعیتی ما جوان است، و این فرصت بسیار بزرگی است. خدا متعال به این ملّت در همه جای این کشور، بزرگترین لطف را کرده است؛ و مایه‌های وحدت در بین ما زیاد است.

من این جا لازم است عرض بکنم خیلیها تلاش ‍ می‌کنند که بین قومیتهای این کشور، اختلاف بیندازند، به خیال این که می‌توانند وحدت این ملّت را خدشه دار کنند؛ غافل از این که همین انقلاب بزرگ و همین نظام اسلامی، یکی از مستحکمترین پایه‌هایش در همین مناطق آذری زبان در آذربایجان، در اردبیل، در آذربایجان غربی، پایه گذاری شده است.

فداکاریهای این مردم، ایستادگی این مردم، شعارهای زنده ی این مردم و آن چیزی که امروز در زبان این مردم به عنوان شعار است، اول، از آذربایجان شروع شد و آمد نام امام، نام ولایت و بیزاری از دشمنان و این مردم آذربایجان بودند که در امتحانهای گوناگون توانستند دشمن را از خودشان ماءیوس کنند. (۱۰۶)

فساد انواع و اقسامی دارد: فسادهای مالی و اقتصادی از جمله ی آنهاست. یکی از بزرگترین مسؤ ولیتهای مسؤ ولان کشور از جمله رئیس ‍ جمهوری محترم تعقیب مفاسد مالی و اقتصادی است، که باید در برنامه ی دولت قرار بگیرد. البته قوه ی قضائیه و قوه ی مقننه هم در این زمینه مسؤ ولند؛ خوشبختانه همکاریهایی هم دارند می‌کنند. این مبارزه باید جدّی بشود و خود را در مرحله ی عمل نشان دهد. مبارزه ی با مفسده ی اقتصادی و مالی یکی از چیزهایی است که به گشایش اقتصادی کشور هم کمک خواهد کرد. یکی از موانع پیشرفت اقتصادی کشور، وجود گلوگاه‌های فساد است که بشدت باید از آنها ترسید و با آن مقابله کرد؛ کار سختی هم هست. من در جریان آن نامه ی هشت ماده یی که نوشتم، هم به رئیس جمهور محترم، هم به رئیس محترم قوه ی قضاییه و هم به رئیس ‍ محترم مجلس گفتم که بدانید مبارزه ی با فساد، یک مبارزه ی جدّی و واقعی است؛ تهاجم خواهند کرد و فشار خواهند آورد؛ کار سختی است؛ برای مقابله ی با شیوع فساد اقتصادی و مالی، باید لباس مبارزه به تن کرد. (۱۰۷)

باید در جهت کمک به محرومان جامعه حرکت کنیم

ما باید در جهت کمک به محرومان جامعه حرکت کنیم. درست است که در جامعه ی اسلامی، عدل برای همه است؛ یعنی اگر شما ببینید که دزدی از دیوار کسی که فرضا تمکنی هم دارد، بالا می‌رود، جلوی دزد را خواهید گرفت؛ نمی‌گویید که اشکالی ندارد، برود از خانه ی این شخص دزدی کند، یا اگر دیده شود که یک فرد متوسط و معمولی جامعه، مورد ستم قرار می‌گیرد، باید جلویش گرفته شود؛ منتها ببینیم در وضع جامعه و نظام اجتماعی و تاریخ ما، کدام اقشار و کدام طبقات، بیشتر مورد ظلم و ستم و بی عدالتی قرار داشتند و عقبند؛ باید به اینها کمک بشود. روشن است که قشرهای پابرهنه ی کشور، این گونه‌اند.

محرومان کشور، کسانی هستند که علی رغم حقّ برابرشان با دیگر اعضای این خانواده، به آنها در طول سالیان دراز ظلم شده است. در این کشور، فامیلها، قشرهای بالا و مقتدر، خوانین و کمپانیداران حکومت می‌کردند و قدرت و قانون به نفع آنها بوده است. همه چیز بایستی در جهت عکسِ آن روند حرکت کند؛ یعنی ثروت و همت و مدیریت و امکانات مادّی و معنوی کشور، در جهت از خاک بر کشیدن آن قشرهای محروم و مظلوم برود. در تمام برنامه‌های دولت، بایستی این معنا مورد توجه قرار بگیرد. البته در برنامه‌ها، همین طور هم است. یعنی واقعا در این برنامه‌هایی که شما دارید و من از اغلب یا همه ی آنها مطلعم، این جهات رعایت شده است؛ لیکن در عملِ اعضای دولت و اجزای مجموعه ی کارکنان کشور، بایستی این معنا مورد توجه دایمی قرار بگیرد. (۱۰۸)

عرصه ی دوم، عرصه ی تکلیف مسؤ ولان در قبال مردم است. وقتی ما می‌گوییم مردم، معنایش این نیست که مردم بیایند راءی بدهند و مسؤ ول یا نماینده یی را انتخاب کنند؛ بعد دیگر برای آن مردم هیچ مسؤ ولیتی وجود نداشته باشد؛ صرفا همین باشد که اگر کسی می‌خواهد برای مردم کاری بکند، به این خاطر باشد که مردم بار دیگر به او راءی دهند؛ مساءله این نیست. در اسلام و نظام جمهوری اسلامی، فلسفه ی مسؤ ولیت پیدا کردنِ مسؤ ولان در کشور این است که برای مردم کار کنند. مسؤ ولان برای مردمند و خدمتگزاران و مدیون و امانتدار آنها هستند. مردم، محورند. کسی که در نظام جمهوری اسلامی مسؤ ولیتی به دست می‌آورد، باید همه ی همّ و غمّش برای مردم باشد؛ هم برای دنیای مردم، هم برای مادیت مردم، هم برای معنویت مردم، هم برای ایجاد عدالت در میان مردم، هم برای احیای شاءن انسانی مردم، هم برای آزادی مردم؛ اینها جزو وظایف اصلی حکومت است. البته وقتی می‌گوییم مردم، منظور همه ی طبقات مردمند؛ لیکن بدیهی است که آن کسانی از مردم باید بیشتر مورد توجه قرار گیرند که بیشتر مورد محرومیت قرار گرفته‌اند؛ لذا امام دایما روی طبقات محروم و پابرهنگان کشور تکیه می‌کردند. این فریب است که کسی ادعا کند برای مردم کار می‌کند؛ اما در عمل، کار او برای طبقات مرفه باشد، نه برای طبقات مستضعف و محروم. نه این که نباید برای طبقات مرفه کار کرد؛ آنها هم از حقوق عمومی کشور باید بهره مند شوند؛ اما به آن کسی که محرومیت دارد و دستش از حقوق خود خالی مانده است، باید بیشترِ توجه و همت و تلاش را اختصاص ‍ داد؛ لذا امام به طور دایم بر حقوق مستضعفان و محرومان و پابرهنگان تکیه می‌کردند. عملا هم در تمام مدت پیروزی انقلاب تا امروز و قبل از آن، کسانی که بیش از همه سینه سپر کردند، از نظام دفاع کردند، سختیهای نظام را به جان خریدند و در مقابل دشمنان ایستادند، طبقات محروم و پابرهنه و مستضعفان جامعه بوده‌اند؛ اینها باید بیش از دیگران مورد توجه قرار گیرند.

عرصه ی سوم که باز بر محور مردم حرکت می‌کند عبارت است از بهره برداری از فکر و عمل مردم در راه اعتلای کشور؛ یعنی استعدادها را شکوفا کردن و معطل نگذاشتن. از اوایل انقلاب، همیشه امام خطاب به جوانان، دانشجویان، متفکران کشور و کسانی که دارای استعداد بودند، می‌گفت که به خودتان ایمان بیاورند؛ نیروی خودتان را باور کنید و بدانید که می‌توانید. این درست در مقابل تعالیمی بود که در دوران طولانی استبداد در این کشور، تلقین می‌شد که مردم ایران نمی‌توانند. ما در دوران انقلاب هم دیدیم همان کسانی که اسلام را به معنای حقیقیِ خود باور نداشتند، به این معنا هم باور نداشتند؛ همیشه چشم آنها به بیرون مرزهای کشور بود و به مردم و تواناییهای آنها اعتقاد نداشتند. این فکر و این توجه را هم امام در این نظام نهادینه کرد، که استعدادهای جوان این کشور، احساس توانایی کنند؛ و شما بعد از انقلاب هر چه از نشانه‌های علم و پیشرفت علمی و صنعتی در کشور مشاهده می‌کنید، ناشی از این است. هر جا که نشانه‌های وابستگی مشاهده می‌شود که به معنای تحقیر ملّت ایران و استعدادهای اوست ناشی از نقطه ی مقابل این تفکّر است.

عرصه ی چهارم در خصوص توجه امام به مردم، عبارت است از لزوم آگاه سازی دایمی مردم. خود امام در سنین بالای عمر با حال پیرمردی از هر فرصتی استفاده کرد برای این که حقایق را برای مردم بیان کند. در دستگاه‌های تبلیغاتی جهانی، نقش تحریف و گمراه سازی، نقش فوق العاده خطرناکی است، که امام به آن توجه داشت. وسایل ارتباطیِ فکریِ نامطمئن و وابسته ی به دشمنان کشور و ملّت، امام را وادار می‌کرد که هم خود او به طور دایم در موضع تبیین و ارشاد و هدایت مردم قرار گیرد و هم به دیگران دایما توصیه کند که حقایق را به مردم قرار گیرد و هم به افکار آنها را نسبت به حقایقی که دشمن سعی می‌کند آنها را مکتوم نگهدارد، آشنا کنند، این که ما دایما به صاحبان بیان و قلم و تریبونهای مختلف توصیه می‌کنیم که هدف و همت خود را بر تبیین صحیح حقایق قرار دهند، برای این است .(۱۰۹)

در این مرحله از انقلاب، هدف عمده عبارت است از ساختن کشوری نمونه که در آن، رفاه مادّی همراه با عدالت اجتماعی و تواءم با روحیه و آرمان انقلابی، با برخورداری از ارزشهای اخلاقی اسلام تاءمین شود. هر یک از این چهار رکن اصلی، ضعیف یا مورد غفلت باشد، بقای انقلاب و عبور از آن از مراحل گوناگون ممکن نخواهد شد.

رفاه مادّی، به معنای ترویج روحیه ی مصرف گرایی ممکن نیست که خود، یکی از سوغاتهای شوم فرهنگ غرب است بلکه بدین معنی است که کشور از نظر آبادی و عمران، استخراج معادن و استفاده از منابع طبیعی، تاءمین سلامت و بهداشت جامعه، رونق اقتصادی و رواج تولید و تجارت، با تکیه بر استعدادهای ذاتی نیروهای انسانی خودی، به حد قابل قبول برسد و علم و فرهنگ و تحقیق و تجربه همگانی شود و نشانه‌های فقر و عقب افتادگی رخت بربندد.

عدالت اجتماعی، بدین معنی است که فاصله ی ژرف میان طبقات و برخورداریهای نابحق و محرومیتها از میان برود و مستضعفان و پابرهنگان که همواره مطمئنترین و وفادارترین مدافعان انقلابند، احساس و مشاهده کنند که به سمت رفع محرومیت، حرکتی جدّی و صادقانه انجام می‌گیرد. با قوانین لازم و تاءمین امنیت قضایی در کشور، بساط تجاوز و تعدی به حقوق مظلومان و دست اندازی به حیطه ی مشروع زندگی مردم جمع شود. همه کس ‍ احساس کند که در برابر ظلم و تعدی می‌تواند به ملجاء مطمئن پناه برد، و همه کس بداند که با کار و تلاش خود خواهد توانست زندگی مطلوبی فراهم آورد.

روحیه و آرمان انقلابی، بدین معنی است که میل به زندگی راحت و مرفه، جامعه و مسؤ ولان را به سازشکاری و تسلیم در برابر زورگویی قدرتهای جهانی و غفلت از توطئه ی استکبار و بی اعتنایی به پیام جهانی، رفاه و آبادی را هدف عمده ی خویش قرار داده و در این راه حاضر به چشم پوشی از آرمانهای انقلابی و جهانی و فراموشی از پیام جهانی انقلاب شود، روز انحطاط و زوال همه ی امیدها خواهد بود؛ و خدا چنین روزی را ان شاء اللّه هرگز نخواهد آورد. بی شک، ملّت ایران برای دفاع از اسلام عزیز و استقلال ملّی آماده است که همه چیز خود را فدا کند.

برخورداری از ارزشهای اخلاقی اسلام بدین معنی است که روح فضیلت و پرهیزگاری و وارستگی و بردباری و اجتناب از شهواتِ ممنوع و دوری از حرص و آز و دنیاطلبی و حقّ کشی و نامردمی و مال اندوزی و روی آوردن به خلوص و پاکی و پارسایی و دیگر خصلتهای اخلاقی در جامعه رواج یابد و به صورت ارزشهای اصلی به حساب آید. (۱۱۰)

کوشش برای رفع فقر و محرومیت در جامعه

البته خیلی از مطالبی که باید در مجموعه ی دستگاه‌های حکومتی مورد توجه قرار بگیرد، قبلا بین ماها صحبت شده، و احتیاج به تکرار ندارد. مهمترین مساءله ی دستگاه ما و نظام جمهوری اسلامی که همه ی اینها در خدمت و در جهت آن است همان چیزی است که همه ی ما به آن معتقدیم و بارها گفته‌ایم؛ یعنی کوشش برای رفع فقر و محرومیت در جامعه، و حمایت و کمک به طبقات مستضعف و محروم. واقعا باید صحت برنامه‌ها را به این سنجید و دنبال این قضیه رفت و کارهای دیگر را در اولویتهای بعد قرار داد. کارهای مربوط به طبقات محروم و مستضعفان جامعه که تعدادشان هم زیاد است حقا و انصافا یک حرکت اساسی را می‌طلبد. (۱۱۱)

یک جمله هم می‌خواهم به بعضی از مسؤ ولان عرض بکنم: امروز کشور ما در حال گذر از یک دوران سخت اقتصادی است، تا ان شاء اللّه یک دوران باز، آزاد، خوب و برخوردار از رفاه برسد که مردم بتوانند از منافع و عطایا و هبات این طبیعت عظیم و این امکانات فراوانی که در کشور ما هست، استفاده کنند. ما تلاش ‍ همه را هم لازم داریم؛ لیکن یکی از آفاتی که در همین دوران متوجه حرکت رشد و توسعه ی عمومی کشور است، این است که به وسیله ی سوءسیاستها در کشور، شکاف بین طبقات زیاد بشود؛ این را باید خیلی مراقب باشند. عده یی فقط به خود فکر می‌کنند؛ اینها کسانی هستند که نه به قشر مظلوم و مستضعف، نه به فقرا و نه به آینده ی کشور فکر نمی‌کنند؛ فقط به جیب و به زندگی شخصی خودشان و به گردآوری هر چه بیشتر ثروت فکر می‌کنند؛ دستگاه‌های مسؤ ول نباید اجازه بدهند که اینها مرتب فاصله‌ها و شکافها را بیشتر کنند. عدالت اجتماعی، اساس است.

اگر رونق اقتصادی به درد فقرا و مستضعفان نخواهد خورد و محرومیت را برطرف نخواهد کرد؛ همچنان که امروز در بسیاری از کشورها شما ملاحظه می‌کنید که تولید بالاست، کارخانه‌های بزرگ مشغول کارند، ثروت تولید می‌شود؛ اما محرومیت در آن کشورها هست؛ از جمله همین کشورهای پیشرفته ی اروپایی و غربی. آنچه که از این کشورها در تلویزیونها و از پشت دوربینها به من و شما نشان می‌دهند، آن جاهای خوبش ‍ است؛ محلات فقیر نشین و زندگیهای تلخ و گرسنگیها و محرومیتها و حسرتها را که نشان نمی‌دهند؛ ساختمانها و خیابانهای عالی و باغهای بزرگ و امثال اینها را نشان می‌دهند! اگر پیشرفت صنعتی و رونق اقتصادی باشد، اما عدالت اجتماعی نباشد، می‌شود همین وضعیت و وضعیت بعضی از کشورهایی که از آنها هم بدترند؛ ما که این را نمی‌خواهیم. ما در جامعه فقط رونق اقتصادی را نمی‌خواهیم؛ ما رونق اقتصادیِ همراه با عدالت اجتماعی را می‌خواهیم. البته نمی‌گوییم عدالت اجتماعی باشد، اما رونق اقتصادی نباشد؛ چون در آن جایی که هیچ رونق اقتصادی نیست، عدالت اجتماعی عامل خیلی مهمی نیست و در عین حال جامعه به رفاه و به برخورداریِ لازم نخواهد رسید. اگر عدل اجتماعی همراه با پیشرفت اقتصادی باشد، جامعه شکوفا خواهد شد؛ نمی‌شود که ما عدالت اجتماعی را رعایت نکنیم.

مسؤ ولان سررشته دار امورند؛ از طرفی باید اجازه بدهند که کسانی از مجاری صحیح، تلاش ‍ اقتصادیِ سالم و قانونی بکنند چون تولید ثروت در اسلام مذموم نیست اما باید جلوی استفاده از روشهای غیر قانونی، استفاده ی غیر قانونی، استفاده ی از راه‌های تقلب و خدعه و مکر و سوء استفاده از ثروتهای عمومی را بگیرند؛ اینها ممنوع است. فاصله‌ها باید کم بشود. بعضی از این حقوقها و پاداشها و دریافتهایی که بعضیها دارند که از بیت المال هم است اصلا قابل توجیه و قابل فهم و قبول نیست. آن کسانی که از اموال دولتی و از بیت المال استفاده می‌کنند، بایستی به قدر حقّ و ارزش کارشان برخوردار شوند؛ نمی‌شود که عده یی برخورداریهای زیاد داشته باشند. البته انقلاب اسلامی این بُت تبعیض و طاغوت پروری را در این کشور شکست.

قبل از انقلاب، فاصله ی بین فقیر و غنی یک امر اجتناب ناپذیر تلقی می‌شد؛ کسی جراءت نمی‌کرد بگوید بالای چشمتان ابروست؛ انقلاب اسلامی آمد و راه عدالت اجتماعی را باز و مسیر را هموار کرد؛ اما ما باید عمل کنیم. آن کسی که قانون می‌گذارد، آن کسی که تصمیم می‌گیرد، آن کسی که برنامه ریزی می‌کند، باید ملاحظه ی عدالت اجتماعی را بکند. چند روز قبل از این، سیمای جمهوری اسلامی مدرسه یی را در یکی از روستاهای بوشهر نشان داد که از مشاهده ی آن وضعیت، دل من به درد آمد! یک عده جوان در گوشه یی از همین کشور، با آن شرایط سخت به دبیرستان می‌روند؛ آن وقت یک خورده آن طرف تر در وسط دریا، شما ببینید با ثروتهای باد آورده چه کارهایی می‌شود! در نظام جمهوری اسلامی، این روش درست نیست؛ غلط است. مسؤ ولان باید مراقبت کنند. هر کس وظیفه یی دارد و باید وظیفه اش را دقیق انجام بدهد. مسؤ ولان باید دنبال عدالت باشند؛ دنبال آسان کردن زندگی برای طبقات مستضعف و محروم و پابرهنه‌ها باشند؛ کسانی که در روز خطر این مملکت را نجات دادند و اگر خدای نکرده بار دیگر خطری این مملکت را تهدید کند، باز هم همین جامعه ی کارگری و همین معلمان و همین قشرهای محروم و همین کارمندانی که از لحاظ درآمد در سطوح پایینی قرار دارند، می‌روند دفاع می‌کنند و سینه سپر می‌کنند.

همه ی قشرهای گوناگون مردم چه کارگران، چه معلمان، چه کارمندان ادارات، چه کارمندان بخشهای مختلف سعی می‌کنند ان شاء اللّه با هوشیاری و دقت، کار را به بهترین وجهی انجام بدهند؛ مسؤ ولان هم مسؤ ولیتهای خودشان را درک کنند. ان شاء اللّه این جامعه بر اثر تلاش ‍ مسؤ ولان به آن جایی برسد که حقّ اوست؛ آن جایی که خدا برای او معین کرده است؛ یعنی ان شاء اللّه اوج رستگاری؛ هم دنیایی و مادّی، هم معنوی و الهی .(۱۱۲)

عدالت و عدل، مهمترین چیز در جامعه است؛ فان الحق به قامت السموات والارض؛ آسمان و زمین به عدالت وابسته است؛ نظام اجتماعی هم به عدالت وابسته است. اگر عدالت نباشد، هیچ چیز در جامعه نیست. در یک جامعه ی آزاد حالا آزاد به همان سبک امریکایی اگر عدالت نباشد که در آن جاها نیست و همان آزادی هم به نفع یک طبقه و علیه یک طبقه خواهد بود چند نفر یک نفر سیاه پوست معلول را از روی ویلچر بر می‌دارند و به اتومبیل خودشان می‌بندند، به بیابانها می‌برند و روی زمین می‌کشند! بالاخره آزادی است دیگر!

عدالت که نباشد، امنیت هم در خدمت طبقه ی مرفه و برخودار و سوء استفاده چی است. اگر عدالت نباشد، همه ی خیرات به یک طرف می‌رود. من پارسال به شما عزیزان عرض کردم که هشت سال دوران سازندگی را گذرانیدیم، که از بهترین و پرکارترین دورانهای ما بوده است. خیلی تلاش شده است، خیلی زحمت کشیده شده است؛ اما خاصیت دوران بازسازی همین است؛ پول در جامعه زیاد است. زرنگترها، بی ملاحظه ترها، بی قانون ترها، بی خداترها، کسانی که دلشان به خون امثال شهدای هفتم تیر نمی‌تپد، در این چنین شرایطی سوء استفاده می‌کنند. کسانی که بارها بر دوش آنهاست، سرشان بی کلاه می‌ماند؛ یعنی اکثریت کشور، یعنی طبقه ی مستضعفین، یعنی پابرهنه‌ها، یعنی کسانی که بار تورم بر روی دوش آنهاست و گرانیها بر آنها فشار می‌آورد؛ همانهایی که فرمودند، طبقه ی کارمند، طبقه ی کارگر، کسبه ی ضعیف، قضات پاکدامن، قاضی یی که در سنین نزدیک به بازنشستگی چند کیلو پرونده زیر بغل خودش باید بردارد و به خانه ببرد و در یک اتاق گرم بنشیند، نگاه کند برای این که چیزی در مقابل او درآمدی داشته باشد، فشارها روی اینهاست؛ اینها عقب می‌مانند. این خلاف عدالت است. ما برای این نیامده‌ایم.

فلسفه ی وجود من و امثال من در این جا که بنده یک طلبه هستم این است که ما بتوانیم عدالت را اجرا کنیم؛ ولا غیر. دعایی که شما برای آمدن امام زمانتان می‌کنید که اعزّ همه ی خلایق عنداللّه و عند عباده الصالحین است این است که می‌گوییم: یملا اللّه به الارض ‍ عدلا و قسطا، نمی‌گویید دینا و خلفا. بشر تشنه ی عدالت و دنبال عدالت است.

عزیزان من! این کشورهای غربی برای این که خودشان را از مساءله ی عدالت راحت کنند، شعارهای دیگر می‌دهند. عدالت مقوله یی نیست که چیزی جای او را بگیرد. در جامعه عدالت لازم است. عدالت در همه جای امور اجتماعی، از جمله عدالت اقتصادی لازم است. نمی‌گوییم همه یک اندازه درآمد داشته باشند؛ اما فرصتهای بهره مندی از امکانات عمومی در اختیار همه قرار بگیرد و سوء استفاده نباشد.

بعضی گفتند شما که راجع به عدالت حرف می‌زنید، امنیت اقتصادی از بین می‌رود؛ بعکس ‍ است. اگر عدالت باشد، امنیت اقتصادی بیشتر است. دزدها و چپاولگرها هستند که از بی عدالتی سود می‌برند. انسانی که می‌خواهد سرمایه گذاری کند و طبق قانون سود ببرد، او از عدالت خوشش می‌آید؛ عدالت پشتوانه و پشتیبان اوست. این قضایا را دنبال کنید و عوامل را پیدا نمایید؛ دولت هم باید به شما کمک کند.

افتخار قوه ی قضاییه این است که بتواند عدالت را در جامعه تاءمین کند. جلوی جُرمها را بگیرد. اینها کار لازم دارد. خیلی تلاش کردند؛ من می‌دانم. ما بحمداللّه موفق هستیم که دیدارهای منظمی با جناب آقای یزدی داریم. گزارشهای خوبی به من داده می‌شود که خیلی خوب است؛ اما من به همه، به بدنه، به مجموعه، به شخصیتهای گوناگون قوه ی قضاییه عرض ‍ می‌کنم که تلاش لازم دارد، تحقیق می‌خواهد، دنبالگیری می‌خواهد، تا بتوانید ان شاء اللّه روشهایی را پیدا کنید که این کار انجام بگیرد. باید هم بشود؛ تا نشود، به نتایج و اهداف این انقلاب نخواهیم رسید. باید عدالت در جامعه تاءمین بشود. ان شاء اللّه خدای متعال هم بر این تلاشها ترحم خواهد کرد، رحمت الهی شامل حال جامعه خواهد شد، حدود الهی اجرا خواهد شد، موازین و قسط اجرا خواهد شد و خدای متعال ان شاء اللّه کمک خواهد کرد. (۱۱۳)

نظام اسلامی، نظام عدالت است. شما که آرزومند و مشتاق ظهور خورشید مهدویت در آخرالزمان هستید و الان حدود هزار و دویست سال است که ملّت اسلام و شیعه در انتظار ظهور مهدی موعود عجل اللّه تعالی فرجه الشریف و جعلنا اللّه فداه است، چه خصوصیتی برای آن بزگوار ذکر می‌کنید؟ الذی یملاء اللّه به الارض قسطا و عدلا. نمی‌گویید که یملاء اللّه به الارض دینا. این، نکته ی خیلی مهمی است. چرا به این نکته توجه نمی‌کنیم؟ اگر چه قسط و عدل متعلق به دین است، اما هزار سال است که امت اسلامی برای قسط و عدل دعا می‌کند. این نظام اسلامی به وجود آمده است؛ اولین کارش اجرای قسط و عدل است. قسط و عدل، واجبترین کارهاست. ما رفاه را هم برای قسط و عدل می‌خواهیم. کارهای گوناگون مبارزه، جنگ، سازندگی، توسعه را برای قسط و عدل می‌خواهیم؛ برای این که در جامعه عدالت برقرار بشود، همه بتوانند از خیرات جامعه استفاده بکنند و عده یی محروم و مظلوم واقع نشدند. در محیط قسط و عدل است که انسانها می‌توانند رشد کنند، به مقامات عالی بشری برسند و کمال انسانی خودشان را به دست بیاورند. قسط و عدل، یک مقدمه ی واجب برای کمال نهایی انسان است.

چطور می‌شود به این قضیه بی اعتنایی کرد؟ دنیا انصافا دنیایی است که به قسط و عدل بی اعتناست. ما در این زمینه باید بگوییم که به عنوان یک حکومت، در دنیا خیلی تنهاییم. به این شعارهایی که در دنیا می‌دهند، نگاه کنید. اساس حکومتهای دنیا، اساس عدل و رعایت حقوق انسانها و رعایت ضعفا و محرومان نیست. شما ببینید امروز جنایات رژیم صهیونیستی با مسلمانان چه می‌کند؛ با اسلام و مقدسات اسلامی چه می‌کند. ببینید امریکا که گناه بزرگ این قضایا به گردن رژیم شیطان بزرگ امریکاست چگونه از اینها حمایت می‌کند. حادثه ی مهمی پیش ‍ می‌آید، وجدان دنیای اسلام به هیجان می‌آید، به عزیزترین مقدسات اسلام اهانت می‌شود، از اطراف دنیای اسلام سر و صدا بلند می‌گردد؛ اما امریکاییها دو کلمه اظهار تاءسف می‌کنند! عجب! اظهار تاءسف خشک و خالیِ بی ارزش ‍ در مقابل یک حرکت عظیم اسلامی به این صورت! علمای بلاد اسلام، روشنفکران، توده‌های مردم، در مقابل این اهانت صهیونیستها به هیجان آمدند کار به ماهیت قضایا ندارم؛ حرکت دنیای اسلام حادثه ی مهمی است آن وقت آنها در مقابل این حرکت عظیم مردم، فقط اظهار تاءسف می‌کنند؛ اوّل این که در رفتار و حمایت خود از صهیونیستهای ظالم و سفاک و قانون شکن، اندکی تجدیدنظر بکنند! این، بی اعتنایی به انسانیت و ارزشهای انسانی و خواست مجموعه ی عظیم انسانی نیست ؟! ادعای طرفداری از انسان هم می‌کنند! امروز شعار عدالت اجتماعی، شعار غریب و مظلومی در دنیاست. این پرچم هم در دست شماست؛ همچنان که امروز پرچم دفاع از ارزشهای معنوی در دست ملّت ایران است. البته در میان ملّتها خیلی طرفدار دارید؛ بخصوص در میان ملّتهای اسلامی، خیلیها دلشان برای این شعارها و این حرکت عمومی ملّت ایران می‌تپد؛ ولی دولتها و حکومتها حکم دیگری دارند. شعار عدالت اجتماعی هم همین طور است. اهتمام به مساءله ی عدالت اجتماعی در کشور، نباید یک لحظه کاستی بگیرد. البته این قضیه، قضیه ی شما شعاری نیست، با گفتن هم مساءله تمام نمی‌شود؛ همه ی دستگاه‌ها باید تلاش کنند.

همین کارهایی که امروز در کشور انجام می‌گیرد، همه لازم است و باید انجام بگیرد؛ منتها جهت اینها باید جهت تاءمین عدالت اجتماعی باشد. از مسؤ ولان اجرایی، تا مسؤ ولان قضایی، تا قانونگذاران، تا روحانیون، تا گویندگان، تا روزنامه نگاران، تا روشنفکران و دیگران، همه باید این را وظیفه ی خودشان بدانند. اگر جهت گیری عدالت اجتماعی در کشور ضعیف بشود، هر کاری در کشور انجام بگیرد، به زیان طبقات ضعیف عامه ی مردم، و به سود یک عده ی معدود زرنگها و گردن کلفتها و دست و پادارها و قانوندانهای قانون شکن که راه‌های قانون را بلدند و قانون شکنی را هم می‌دانند، تمام خواهد شد. مجموعه یی از این کارها به عهده ی همه است؛ بخشی از آن هم که قابل اهمیّت است، به عهده ی شما عزیزان نیروی انتظامی است. راه اصلاح و تکمیل و گسترش کیفی و همچنین به قدر لازم گسترش کمی را با جدیّت و قدرت دنبال کنید؛ همین طوری که بحمداللّه چندی است احساس می‌شود که در نیروی انتظامی واقعا حرکتی محسوس است. همین حرکت را با قوّت و قدرت ادامه بدهید؛ خدا هم به شما کمک خواهد کرد. البته مسؤ ولان بودجه و پشتیبانی هم باید اهمیّت این مساءله را بفهمند و تا آن جایی که ظرفیت کشور اجازه می‌دهد، همکاری و کمک کنند. (۱۱۴)

امروز یکی از مهترین مسائل ما، مبارزه ی با فساد است؛ این را باید همه ی مسؤ ولان کشور بفهمند. فساد است؛ این را باید همه ی مسؤ ولان کشور بفهمند. فساد یعنی چه؟ فساد یعنی این که کسانی با زرنگی، با قانوندانی، با زبان چرب و نرم، با چهره ی حق به جانب، به جان بیت المال این ملّت بیفتند و کیسه‌های خود را پُر کنند. این کار چند ضرر دارد: یکی این که خزانه ی این کشور که باید صرف مردم بشود صرف ساختن پُل و راه و سد و آبرسانی و آباد کردن روستاها و سامان دادن به زندگی مردم شود به جیب یک نفر یا یک جمع خاص ‍ می‌رود. وقتی شما می‌بینید یک نفر آدم در طول مدت کوتاهی سه، چهار سال ده‌ها میلیارد تومان از پول بیت المال را در صندوق شخصی خود قرار می‌دهد، معنایش چیست؟ معنایش ‍ این است، آن پولی که با آن می‌شد مثلا هزار روستا را آباد کرد که مردم از زندگی لذت ببرند و مزه ی فقر را نچشند، مزه ی زندگی راحت را بچشند، یک نفر بتواند با زرنگی، با زبان چرب و نرم، با چهره ی حقّ به جانب و با استفاده ی از کمک افراد غافل همه ی این پولها را به چنگ بیاورد؛ بنابراین اولین ضرر این است که بیت المال خالی می‌شود و پول مردم به جیب یک شخص طماع و حریص و خودخواه و زیاده طلب می‌رود.

ضرر دوم این است، کسانی که می‌خواهند با پول خود در کشور فعالیت اقتصادی کنند کارخانه تاءسیس کنند، مزرعه راه بیندازند و تولید کنند وقتی دیدند از راه‌های نامشروع می‌شود این همه ثروت به دست آورد، آنها هم تشویق می‌شوند که بروند کار نامشروع بکنند. عده یی می‌گویند مبارزه ی با مفاسد اقتصادی موجب می‌شود که سرمایه دار، سرمایه گذاری نکند؛ اما من می‌گویم قضیه عکس است؛ اگر با فساد اقتصادی مبارزه نشود، هر سرمایه داری وسوسه و تشویق می‌شود که به جای وارد شدن به کار پُر دردسر تولید و مقدمات آن و راه‌های طولانی دیگر، برود مشغول بند و بست و کارهای فسادانگیز بشود. یک فاسد، دیگران را هم به فساد می‌کشاند و تشویق می‌کند؛ بنابراین ضرر دوم این است که کشور از فعالیت اقتصادی باز خواهد ماند.

ضرر سوم این است که آدم فاسد وقتی بخواهد از بیت المال مسلمانها استفاده کند، به طور مستقیم که او را راه نمی‌دهند؛ مجبور است به مدیران و مسؤ ولان و هر کسی که سر راهِ او قرار دارد، رشوه بدهد. هر کسی هم نمی‌تواند در مقابل رشوه مقاومت کند؛ البته بعضیها مقاومت می‌کنند، بعضی هم دانسته یا ندانسته تسلیم می‌شوند؛ بنابراین آدم فاسد برای رسیدن به هدف خود، با رشوه دادن و شیرینی دادن، عده یی را فاسد می‌کند؛ مدیران را فاسد می‌کند، ماءموران را فاسد می‌کند، ماءمور بانک را فاسد می‌کند، ماءمور فلان وزارتخانه را فاسد می‌کند.

ضرر چهارم این است که وقتی پول و لقمه ی حرام در بین مردم و نخبگان و زبدگان رایج شد، گناه رایج می‌شود؛ امرنا ففسقوا فیها. وارد شدن در میدان فساد مالی، مقدمه ی ورود به میدان فساد اخلاقی و فساد جنسی و فساد شهوانی و انواع و اقسام فسادهاست.

ضرر پنجم این که وقتی مدیران و مردمی فاسد شدند، این می‌شود پایگاه دشمن خارجی، دشمن خارجی از آدمهای فاسد، برای اهداف سیاسی خود در کشور خوب استفاده می‌کند. مبارزه ی با فساد، یک جهاد همه جانبه است. من از مسؤ ولان کشور خواهش می‌کنم این جهاد عظیم را به اغراض سیاسی آلوده نکنند. اگر مسؤ ولان کشور آن خود آگاهیِ لازم را داشته باشند، آنگاه می‌فهمند که امروز مبارزه ی با فساد لازم است و یک جهاد است. نشناختن موقعیت و خطر، همان ناخودآگاهی است؛ که این خود خطر بسیار بزرگی است .(۱۱۵)

ولی امروز ثروت داشتن مسؤ ولان، یک جنبه ی منفی است، اگر یکی از مسؤ ولان دارای ثروتی باشد، مال و منالی داشته باشد، خانه ی آن چنانی داشته باشد، وضعیت آن چنانی داشته باشد، این یک امر منفی است؛ هم از نظر مردم بحمداللّه منفی است، هم از نظر مسؤ ولان منفی است، هم آن کسانی که دارند، می‌دانند که یک نقطه ی منفی است. این، در نظام جمهوری اسلامی، مساءله ی خیلی مهمی است. این، همان حرکت به سمت عدالت است که از اوّل انقلاب بحمداللّه شروع شد و امام بزرگوار ما مظهر پاکدامنی و پارسایی و بی اعتنایی به دنیا بود و بحمداللّه رواج داشت. در نظام حکومت امروز هم همین طور است.

بنابراین، هم کارهایی که شده است و هم آنچه که به معنای عدالت مطلق موردنظر است، یک حرکت بلند مدت لازم دارد؛ ولی آن چیزی که من می‌خواهم به مسؤ ولان و به مردم عرض ‍ بکنم، این نکته است که در دوران بازسازی، خطر دنیاطلبی بیشتر از همیشه است. در دوران بازسازی، ثروتهای انباشته می‌شود؛ چون دوران فعالیتهای اقتصادی و دورانی است که اگر کسی می‌تواند تلاشی بکند و حرکتی اقتصادی بکند، راه را برای او باز است.

در چنین دورانی، آدمهایی که اهل دلشان در بند زخارف دنیوی است، آدمهایی که منافع شخصی خود را بر منافع کشور و ملّت و مصالح انقلاب ترجیح می‌دهند، دستشان باز است، برای این که بتوانند خدای نکرده به سمت اشرافیگری و زراندوزی و جمع مال و منال و سوء استفاده بروند. دوران بازسازی، دوران شکوفایی و پیشرفت ملّت و دوران ساختن کشور است. اما در همین حال، این دوران، دوران خطر گرایش آدمهای ضعیف به سمت اشرافیگری و تجمل و انباشت ثروت و سوء استفاده ی اقتصادی است، لذا همه باید خیلی مراقب باشند؛ هم مسؤ ولان و هم آحاد مردم.

خدای متعال برای جامعه، غنا و ثروت خواسته است. خدای متعال، از جامعه ی فقیر خشنود نیست و از جامعه ی مستمند و ملّت فقیری که نمی‌تواند زندگی خود را تاءمین کند، خرسند نمی‌باشد. خدای متعال، برای یک جامعه، غنا و ثروت و داشتن امکانات زندگی و استخراج ذخیره‌های زیرزمینی و امثال اینها را خواسته است. اسلام از ما خواسته است که روی زمین را آباد کنیم و ثروت جامعه را زیاد نماییم این درست اما در عین حال اسلام خواسته است که در جامعه، فاصله ی میان دو قشر از جامعه قشر فیقر و قشر غنی فاصله ی زیاد و دره ی عمیقی ایجاد نشود، شکاف به وجود نیابد. این طور نباشد که در جامعه، عده یی دچار فقر و تنگدستی و تیره روزی باشند، اولیات زندگی به دست آنها نرسد، اما عده یی ثروتهای افسانه یی درست کنند. این را اسلام نمی‌خواهد. این، خلاف عدالت است. این، همان چیزی است که اگر در جامعه به وجود آمد و به آن میدان داده شد، آن وقت دیگر تاءمین عدالت اجتماعی در جامعه، شکل افسانه واری به خود خواهد گرفت. دیگر نمی‌شود امیدوار بود که جامعه به عدالت اجتماعی خواهد رسید. باید جلوی این را گرفت. آنچه که من می‌خواهم در روز اوّل سال ۱۳۷۶ هجری شمسی و روز ولادت امام علی بن موسی الرضا (ع) به همه ی شما، به همه ی ملّت و به همه ی مسؤ ولان عرض بکنم، همین نکته است.

من دیروز در پیام اوّل سال به ملّت ایران عرض ‍ کردم که صرفه جویی را شعار خودتان قرار بدهید. صرفه جویی، به معنای گدابازی نیست که بعضی بگویند چرا نمی‌گذارید مردم از نعمتهای خدا استفاده کنند. نه، استفاده کنند، ولی اسراف و زیاده روی نکنند، اسراف در جامعه، لازمه ی اشرافیگری و تقسیم نابرابر ثروت و مایه ی تضییع اموال عمومی و نعمت الهی است. صرفه جویی صحیح همان که در اسلام به آن قناعت می‌گویند به معنای نخوردن نیست، به معنای زیاده روی نکردن، مال خدا را حرام نکردن، نعمت الهی را ضایع نکردن است. اگر جامعه یی بخواهد قناعت و صرفه جویی را که یک دستور اسلامی است عمل بکند، باید متوجه باشد که در شکل کلّی باید به عدالت اجتماعی و مساءله ی عدالت پرداخته شود. برای این که بشود این راه را ادامه داد، همه و همه باید کوشش کنند، حالا که بحمداللّه کشور در راه سازندگی حرکت می‌کند، از عدالت غفلت نکنند و میدان برای سوءاستفاده کنندگان باز نشوند. مسؤ ولان قضایی، با استحکام دادگاه‌ها و دستگاه‌های قضایی؛ مسؤ ولان اجرایی، با دقت در سپردن مسؤ ولیتها وکارها و طرحها و ثروتها به افراد امین؛ مسؤ ولان قوه ی مقننه و نمایندگان مجلس ‍ شورای اسلامی، با وضع قوانی مناسب، باید این زمینه را فراهم کنند.

این که من چندی پیش به ملّت عزیز و مردم عزیز اهواز و خوزستان و در حقیقت به همه ی ملّت ایران گفتم که ما باید گام چهارم انقلاب را که گام نوسازی و تحول معنوی و اخلاقی است، برداریم و در جامعه، به یک معنا این حرکت از همه ی حرکتها دشوارتر است و خیلی سخت است که انسان از لحاظ اخلاقی، همه ی جامعه را نوسازی کند و تحول ببخشد و زذایل اخلاقی را کنار بریزد و معنویات را بر جامعه مستقر کند، بخاطر همین است که ما بدون یک تحول اخلاقی عمیق و گسترده، نخواهیم توانست عدالت اجتماعی را آن طوری که مورد نظر اسلام است، انجام بدهیم. عدالت، عده یی را زخمدار و ناراضی می‌کند. عدالت، کسانی را که درصدد سوء استفاده از اموال عمومی اند، دچار اعتراض می‌کند. آن کسانی هم که در این مواقع اعتراضی می‌کنند، کسانی نیستند که دستشان به جایی نرسد. کسی که امکانات و ثروت دارد، می‌تواند مساءله درست کند. دشمنان خارجی هم به این طور آدمها کمک می‌کنند.

نظام اسلامی، نظام عدالت است؛ لذا در آیه ی شریفه ی قرآن، فرستادن پیامبر و نازل شدن کتب آسمانی را به هدف اقامه ی قسط معین فرموده است: لیقموا الناس بالقسط. جامعه، با قسط حرکت می‌کند. وقتی در جامعه عدالت بود، وقتی هر کسی که اهل تلاش و کار و فعالیت است، دید در جامعه می‌تواند تلاش و کار و فعالیت کند و همه دیدند که کسانی که فرصت طلبند، کسانی که پُررویند، کسانی که متجاوز و معترض به حقوق دیگرانند، قانون و پاسداران قانون جلوی آنها را می‌گیرند، وقتی جامعه این طور شد، آن وقت همه ی ملّتها و کشورها و همه ی انسانها و همه ی تشنگان عدالت در دنیا، به سمت اسلام جذب می‌شوند.

مردم در دنیا بشدت تشنه ی عدالتند. امروز در کشورهایی که دم از دموکراسی می‌زنند، بی عدالتی از همه جا بیشتر است. در همین کشور امریکا، با این که سالهای متمادی می‌گذرد و اینها رسما برابری حقوقی سیاه و سفید را روی کاغذ اعلان کرده‌اند، هنوز که هنوز است، میان سیاهان و سفیدان در کشور امریکا تبعیض ‍ هست. در بعضی از کشورهای اروپایی، تبعیض ‍ هست. مساءله ی نژادی هنوز در آن جا مطرح است. هنوز که هنوز است، قدرتمندان این کشورها از جماعتی، با اقتدار مطلق سرمایه داری آنها معارضه یی دارد، بی رحمانه او را می‌کوبند.

چند سال قبل از این که اهل خبر و مطبوعات هستند، یادشان است که جماعتی را زنده زنده در آتش سوزاندند. هفتاد، هشتاد مرد و زن و کودک را در امریکا، در همان جایی که به خیال خودشان سگها و حیوانات حقوق دارند و اگر کسی به گربه یا سگ خود در خانه ظلم کند، ادعا می‌کنند که علیه اش اعلام جرم خواهد شد، انسانها را راحت در روز روشن جلوی چشم مردم دنیا در آتش، می‌سوزانند! همین کشور، از تروریست‌ترین کشورها و دولتهای دنیا یعنی صهیونیستها صریحا حمایت می‌کند. امروز در دنیا، هیچ تروریزم، زشت عمل تر و سیاهروتر از رژیم صهیونیستی نیست.

رژیم صهیونیست، تروریست و غاصب نژادپرست و ظالم و متقلب و خدعه گر و حیله گر و اخلالگر در امور دولتها و کشورها و ملّتهاست، که اگر کسی اسناد افشا شده ی امنیتی آنها را ملاحظه کند، همه ی اینها را خواهد دید. چنین کشوری، در مقابل چشم مردم دنیا، بزرگترین ظلمها را به اعراب مسلمان صاحب آن سرزمین نه فقط ساکن آن سرزمین؛ مالک آن سرزمین می‌کند. حالا از صد مورد ظلم آنها، یکی هم مورد تعرض قدرتهای جهانی قرار نمی‌گیرد. این یکی که در شورای امنیت مورد مورد تعرض قرار می‌گیرد و قطعنامه یی علیه رژیم صهیونیستی صادر می‌شود، امریکا آن را وتو می‌کند؛ شما ببینید چه قدر اینها بدکردارند، چه قدر اینها طرفدار سیاهی و ظلم و زشتی اند.

مردم، امروز تشنه ی عدالتند. وقتی در نظام جمهوری اسلامی عدالت باشد، از همه جای دنیا مردم گردن خواهند کشید، چشم به این حقیقت درخشان خواهند دوخت، آن را تحسین خواهند کرد و به آن جذب خواهند شد. آن وقت این آیه ی شریفه معنا خواهد شد؛ هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله. این، وظیفه است؛ هم وظیفه ی مردم و هم وظیفه ی دستگاه‌های مسؤ ول. همان طور که عرض کردم، هم دستگاه‌های قضایی، هم دستگاه‌های اجرایی، هم قوه ی مقننه، هر کدام باید ببینند برای تکمیل و گسترش و هوشمندانه اجرا کردن عدالت در سطح کشور و در همه ی کارها و فعالیتهای اقتصادی که مقداری بحمداللّه وجود دارد، اما باید تکمیل شود بخصوص در این دوران، چه وظیفه ی متوجه آنهاست؛ آن وظیفه را باید انجام بدهند.

مردم، به نظام جمهوری اسلامی به همه ی وجود علاقه مندند. مردم، مسؤ ولان و نظام و نمایندگان خود را دوست می‌دارند. این مردمِ علاقه مندِ بااخلاصِ صادقِ وفادارِ وارد در همه ی میدانهای لازم در جمهوری اسلامی را بایستی با اجرا و گسترش و اعمال عدالت، باز هم به این حقیقت روشن امیدوارتر کرد.

عزیزان من! به شما عرض کنم که این دو آیه، با هم است. این آیه می‌گوید که در سایه ی عوامل درونی خود که عرض کردیم منطق و استدلال از یک سو، و عدالت اجتماعی از سوی دیگر است بر دنیا سیطره خواهد یافت؛ نه از راه توطئه گری، نه از راه شمشیر، نه از راه کارهایی که دشمنان خدا در جاهای دیگر همیشه کرده‌اند و دشمنان جهوری اسلامی همین حالا هم می‌کنند؛ بلکه از راه منطق و از راه اجرای عدالت. این، یک آیه. آیه ی قبلی هم این است که یریدون لیطفئوا نوراللّه بافواههم؛ هر چه می‌خواهند تهدید کنند.

این که خدای متعال، کید دشمن را در مقابل اسلام ضعیف می‌شمارد، فقط کید کفار قریش در روزگار پیامبر نیست. این، یعنی همه ی توطئه ی دشمن یکجا علیه جهوری اسلامی، یعنی محاصره ی اقتصادی، یعنی توطئه ی تبلیغاتی گسترده در همه جا، یعنی فشارهای سیاسی، یعنی شب و روز نشستن صهیونیستهای وسوسه گر با دیگر قدرتهای ضد جمهوری اسلامی و علیه جمهوری اسلامی شب و روز تلاش کردن. همه ی اینها را شامل می‌شود و قرآن می‌گوید که در مقابل پایبندی این ملّت به اسلام و راه خدا، در مقابل وحدت و همبستگی این ملّت، در مقابل عشقی که این ملّت را از روز اوّل به راه خدا و قرآن به حرکت واداشته است، در مقابل استقامت و صبر و حکمت و هوشیاری این ملّت، همه ی این قدرتها، همه ی این توطئه‌ها، همه ی این خدعه گریها و همدستیها و همه ی این دشمنیها، یکجا محکوم به شکست است .(۱۱۶)

ما نباید فساد را توجیه و یا در بیان آن مبالغه کنیم، عده یی خیال می‌کنند فساد همه جا را گرفته؛ این چیزی است که متاءسفانه باز دستهای تبلیغاتی بیگانگان آن را دنبال می‌کند. وقتی بحث مبارزه با فساد مطرح می‌شود، یک فصل در این باب صحبت می‌کنند می‌گویند این کار سیاسی است، هدف سیاسی دارد و سیاسی کاری است تا مبارزه ی با فساد ر زیر سؤ ال ببرند. فصل دیگر، تبلیغات دروغین در باب تعمیم و گسترش فساد است. پیداست که هدف این است که هم افکار عمومی دلسرد و ماءیوس ‍ می‌شود و هم مبارزه ی با فساد واقعا صورت نگیرد. وقتی نهضت مبارزه ی با فساد شروع می‌شود، هر کس بیاید در مقابل آن بایستد و بگوید نخیر، چنین چیزی نیست و این کار، سیاسی است و اگر در جایی برخورد شد، این را به سیاسی گری متهم کند، به نظرم به این جریان تبلیغاتی کمک کرده است. من می‌خواهم این کار را خود دولت بکند.

به مناسبت هفته ی دولت، یکی از دوستان برای من یادداشتی نوشته بودند یادم نیست از کجا و کی بود گفته بودند در همه جای دنیا مبارزه ی با فساد، کار دولت است؛ چرا ما قوه ی قضاییه را مسؤ ول این کار می‌کنیم؟ من به این حرف معتقدم. معتقدم مبارزه ی با فساد، در درجه ی اوّل کار خود دولت است؛ بخصوص ‍ که دولتمردان سطح بالای ما یعنی شما وزرای محترم، معاونان محترم، رئیس جمهور و بقیه ی مسؤ ولان سطح بالای کشور افراد پاکدامنی هستند. شما می‌خواهید پاک کار بکنید؛ بنابراین می‌توانید خودتان مبارزه کنید و بکنید. بخش قضا مربوط به مرحله ی آخر کار است. در قدیم می‌گفتند: آخرین دارو، داغ کردن است. آخر الدّواء الکیّ. قبل از آن که به داغ کردن برسد، انسان انواع و اقسام دواها را به کار می‌برد؛ اگر خوب نشد، آن وقت محل زخم را داغ می‌کند؛ والّا تا وقتی می‌تواند با مرهم و مراقبت و تنظیف، بیمار را معالجه کند، محل زخم را داغ نمی‌کند. در بخشهای اقتصادی، پولی، صنعتی، خدماتی و دیگر بخشهای تولیدی و آن جایی که بخصوص معاملات خارجی و کلان وجود دارد، حضور شما حقیقتا به عنوان مدعی و معارض فساد مفسد تلقی شود. وقتی با این جدیت دنبال رفع فساد رفتید، در جایی می‌بینید باید به قوه ی قضاییه بگویید ما از شما می‌خواهیم به این قضیه رسیدگی کنید. در این صورت با میل و خواست و مطالبه ی شما، قوه ی قضاییه وارد میدان خواهد شد. وقتی شما مبارزه نکنید، طبعا وضع طور دیگری خواهد شد.

من می‌خواهم خواهش کنم که حتما مساءله ی مبارزه ی با فساد را جدی بگیرید و دنبال کنید. این که ما دو سه سال قبل، : گفتیم اصلاحات واقعی در کشور، مبارزه ی با فقر و فساد و تبعیض است، هر روز که می‌گذرد، اعتقاد بنده به این مساءله راسخ تر می‌شود. هیچ اصلاحی در کشور بدون پرداختن به این سه مقوله ی اساسی و بنیانی ممکن نیست صورت بگیرد؛ اینها مادر همه ی اصلاحات است و باید بالاخره در کارها به این قضیه بپردازید. (۱۱۷)

جدی گرفتن مبارزه با فساد

من همین جا می‌خواهم عرض بکنم مساءله ی فساد را جدی بگیرید. من به آقای خاتمی هم عرض کرده‌ام، مقوله ی فساد اگر جدی گرفته نشود، همه ی کارهایی که شما می‌خواهید بکنید و کارهای دیگری که باید بشود، به هوا خواهد رفت. یعنی هر جایی که یک سرمایه گذاریِ جدی، یک اقدام جدی، یک قرارداد جدی با بخش خصوصی و با مردم یا با خارج وجود دارد، اگر با مفسد مبارزه نکنید، مثل موش می‌آید آن نقطه را می‌خورد و سوراخ می‌کند. این جوال گندم را که شما مرتب دارید پُر می‌کنید، گندمها از محل سوارخ خالی خواهد شد و کار به جایی نمی‌رسد؛ بنابراین همردیف با ایجاد اشتغال، شما آقایان وزرا و مسؤ ولان، مبارزه با فساد را هم در بخشهای خودتان خیلی جدی بگیرید.

خود ما آمدیم این مقوله را به دو بخش تقسیم کردیم و گفتیم فساد و تخلف فساد را قوه ی قضاییه رسیدگی کند، تخلف را خود دستگاه اداره؛ اما من می‌خواهم خصوصی به شما بگویم، تخلف هم خودش یک فساد است. ما این نکته را جلوی مسؤ ولان قوه ی قضاییه نمی‌گوییم تا بگویند خیلی خوب، پس پرونده را به ما بدهید؛ اما به خودتان می‌گوییم تخلف، فساد است؛ چرا باید تخلف کنند؟ تخلف از قانون، مشناء فساد خواهد شد. تخلف هم بزرگ و کوچک دارد. بعضی از تخلفات هست که سزایش بالاتر از چیزی است که اگر قوه ی قضاییه بود، تصمیم گیری می‌کرد؛ سزایش این است که مثلا آن شخص متخلف را از این دستگاه بکلی طرد کنند.

من نگران این طور چیزهایم. البته آقای دانش جعفری برای ما چند مورد را نوشته‌اند که در مطالب آقایان هم تا حدودی به اینها اشاره یی شده است. به نظر من خوب است این چیزها هم مورد توجه باشد.

و اما مساءله ی قاچاق. من واقعا هروقت از مقوله ی قاچاق یادم می‌آید، کاءنه در من یک حالت سراسیمگی به وجود می‌آید. ما باید با قاچاق جدی برخورد کنیم؛ والّا اگر شما مشت توی سر قاچاق نکوبید و همان طور که بنده گفته‌ام، قاچاق را تا داخل مغازه و بازار تعقیب نکنید، قاچاقچی به ریش همه می‌خندد، کار خودش را هم می‌کند، جلوی تولید داخلی را هم می‌گیرد و گوشت فاسد هم وارد و توزیع می‌کند. همین گوشتهای فاسد را قاچاقچی وارد کرده‌اند.

حدود یک سال و نیم قبل گزارشی از اصفهان به من رسید، فرستادیم تحقیق مقدماتی کردند و به وزارت بهداشت و درمان گفتیم حالا تعقیب کنید، که نمی‌دانیم تعقیب شد یا نه. من می‌گویم کسی که به قول ما مشهدی‌ها دلش بار می‌دهد برورد یک کشتی گوشت ممنوع را وارد کشور کند، او را به فتوای من اعدام کنید؛ او مفسد واقعی است؛ یهلک الحرث و النسل. از این فساد بالاتر؟! به فکر بچه‌های مردم نباشد، به فکر مزاجهای مردم نباشد. امروز در روزنامه می‌خواندم که پزشکی گفته عوارض بعضی از این گوشتها بعد از سه سال بروز می‌کند. شما بچه‌های خودتان را دارید با آن محبت و زحمت پرورش می‌دهید، ناگهان دست خائنی بیاید و میکربی را در روده ی این بچه کار بگذارد و بعد از سه سال شما ببینید بچه مریض است و نمی‌شود او را علاج کرد؛ این درست است؟ ! باید با این قضیه برخورد کرد؛ همه ی اینها برخورد می‌خواهد. همین قضیه ی نظارت دامپزشکی که روزنامه‌ها دایما راجع به آن مطلب می‌نویسند، ابهام مردم را بیشتر می‌کند. ما که در جریان اخبار هستیم و اطلاعات دولتی درایم، نگران می‌شویم؛ مردم بیچاره که بیشتر نگران می‌شوند. یک کار قاطع بکنید. اگر رئیس سازمان دامپزشکی مسؤ ول است، اگر بخشهای مرزی مسؤ ولند، اگر کسی که باید مراقبت بکند، مراقبت نکرده، مسؤ ول است، او را به قوه ی قضاییه معرفی کنید تا محاکمه شود. اینها را اعلام بکنند تا مردم بفهمند این کار، خطرناک بوده است ... قاچاقچی قاچاق را می‌آورد، اما باید آن را یکجا آب کند؛ قاچاقچی که خودش از آن گوشت نمی‌خورد؛ باید در جایی آن را آب کند؛ پس به یک دستگاه دولتی وصل می‌شود.

آن دستگاه دولتی را پیدا کنید و مسؤ ولش را هرکه هست به اشد وجه عقوبت کنید؛ به مردم هم بگویید ما به کسی که امنیت جانی مردم را تهدید کند، ترحم نمی‌کنیم. ما این همه داریم سرمایه گذاری می‌کنیم برای این که امنیت مردرم حفظ شود؛ آن وقت عده یی جان مردم را در خانه‌ها و در میان سفره ی آنها این گونه تهدید می‌کنند؛ با این قضیه باید به طور جدی برخورد کنید. من برای جناب آقای خاتمی نامه نوشته‌ام، قبل از نامه هم با ایشان مفصل صحبت کرده بودم؛ در جلسه ی قبلی هم با شما صحبت کردم؛ بالاخره برای مساءله ی قاچاق، دولت باید تصمیم جدی بگیرد و وارد میدان شود... نه، ببینید آقای عارف! من از همین نگران می‌شوم که شما می‌گویید اقداماتی شده؛ کدام اقدامات؟ باید کار صورت بگیرد؛ مگر ما چقدر وقت داریم .(۱۱۸)

ضرورت تعریف جامع فساد، عوارض فساد اقتصادی، برخورد جدی و هماهنگ با فساداقتصادی بنده دلم می‌خواست مقداری از آقایان بشنوم، اما مجال نمی‌شود و می‌ترسم نتوانم ادمه دهم.

چند جمله یی را عرض کنم که جلسه را ختم کنیم. به نظرم می‌رسد این حرفهایی که آقایان زدند، وظیفه ی خودشان را خیلی سنگین تر می‌کند. اولا با مطالبی که هر سه نفر آقایان بیان کردید، به نظرم می‌رسد که این جلسه ما را باید مثلا هشت، نه ماه یا یک سال پیش تشکیل می‌دادیم؛ چون این حرفها، حرفهای جلسه ی بعد از یک سال و خرده یی نیست و همه ی اینها باید حل شده باشد تا حالا. بنده اعتراضی هم به خود شما دوستان عزیز دارم البته همه ی شما آقایانی که می‌شناسم، برای من هم محترمید و هم عزیز هستید، بخصوص رؤ سای محترم سه قوه که عمادها و ستون این نظامند که این کار را باید یک سال پیش می‌کردید؛ نباید مبانی اولیه ی کار زمین بماند، بعد جلسه ی شما سرگرم شود به این که به فلان پرونده برسیم یا نرسیم. رسیدگی و نرسیدن به یک پرونده، مگر چقدر اهمیت دارد؟ یک جمع مصلحت اندیش می‌توانند درباره ی آن تصمیم گیری کنند. چرا این جلسه ی با این عظمت و اهمیت به این موضوع برسد؟! یا فرض بفرمایید یک نفر از داخل زندان شکوه می‌کند که با من فلان رفتار را کرده‌اند؛ سه نفر از اعضای این جلسه می‌روند مدتها وقتشان را صرف می‌کنند برای این که با اینها مصاحبه کنند.

آن مصاحبه‌ها باید انجام می‌گرفت، آن گزارشها باید داده می‌شد، اما آیا جایش این جلسه است؟ جایش سه نفر از رؤ سای مسؤ ولان بخشهای مهم کشورند. من احساس ‍ می‌کنم که وقت را آقایان به مطالب کم اهمیت گذراندند و مطالب پُراهمیت تر و اساسی تر باقی مانده است. حالا آقای کروبی می‌گویند که دوستان بگویند چه کار کردند. من خیال نمی‌کنم با این کیفیت و این همه ابهام این جلسه بتواند یک کارنامه ی خیلی درخشان و قابل توجهی ارائه دهد؛ بنابراین، این مسائل باید حل شود.

اتفاقا بعضی از مطالبی که بنده یادداشت کردم، مربوط می‌شود به همین مسائلی که آقایان ذکر کردند. اول، مساءله ی لزوم تعریف جامع از فساد است. بله، این یکی از مهمترین مسائل است. ما دنبال چه هستیم؟ با چه می‌خواهیم مبارزه کنیم؟ این فساد اقتصادی مورد نظر ما چه چیزی است؟ اولا ما در همان نامه هم خدمت آقایان عرض کردیم که منظور ما، فساد اقتصادی در دستگاه‌های دولتی است. یعنی ممکن است یک تاجری منهای دستگاه‌های دولتی کاری برخلاف قانون انجام دهد و به پول زیادی هم دست پیدا کند که ارتباطی نیز با دستگاه‌های دولتی نداشته باشد؛ آن یک مقوله ی دیگری است؛ نه این که نباید با او مبارزه کرد، اما مبارزه ی با او، آن چیزی نیست که ما در این حرکت خواسته‌ایم، ما دنبال فساد در دستگاه‌های دولتی هستیم. فساد در دستگاه دولتی یا حکومتی به چه معناست؟ این معنایش این است که از منابع عمومی یا از قدرت اداری برای منافع خصوصی خودش یا آنچه که به خودش برمی گردد، استفاده کند؛ این معنای فساد است؛ و همچنین اگر در کنار این، از انجام وظیفه تخلف کند؛ یعنی ممکن است یک نفر اقدام خاصی هم نکند، اما وظیفه یی را انجام ندهد و یا تخلف از انجام آن، که باید مطلبی را ثبت می‌کرده، یا گزارش می‌داده، یا بررسی می‌کرده و نظر می‌داده، نکرده و این کار منتهی شده به این که سود از منابع عمومی برای خودش، یا برای آن کسی که مورد نظرش بوده جلب شود، تا آن سود سرانجام نیز به خود او برگردد؛ این، فساد اقتصادی است. التبه جابجایی منابع دولتی ممکن است بدون این نیت و با نیت خیر اتفقا بیفتد که آن فساد اقتصادی نیست، آن تخلف اداری است؛ مثل خیلی از این جابجایی‌هایی که انجام می‌دهند. این موضوع همانند مواردی است که آقای خاتمی اشاره کردند که بعضی از مدیران خطرپذیری می‌کردند و کارهایی را انجام می‌دادند. آنها برای خودشان نمی‌کردند. ما در اویل انقلاب دیدیم که مدیری با ابتکار، جراءت و جسارت خودش پولی را در جایی فقط برای منافع عمومی مصرف می‌کرد که البته خلاف قانون است و باید با او هم به نحوی برخورد شود که آن فساد اقتصادی نیست وما دنبال این مسایل نیستیم.

البته اگر در مصداق شک کردید؛ یعنی یک مورد از این قبلی اتفاق افتاد که ندانستیم فساداقتصادی هست یا نیست، باید همه ی طرقی را که شرع و عرف و قانون دراختیار ما گذاشته به کار بگیریم و به وسیله ی محوری‌ترین دستگاه مسؤ ول آن را بررسی کنیم، که آن دستگاه، قوه ی قضاییه است. اگر چنانچه کار قبل از رسیدن به قوه ی قضاییه و طرح شدن برای آن و الزام قانونی آن دستگاه برای پیگری، به وسیله ی خود آن دستگاهِ اداری پیگیری شد، قوه ی قضائیه هم از نتایج آن استفاده کرده و موضوع را رسیدگی می‌کند. اگر واقعا از روی موازین به این نتیجه رسیدند که آقا هیچ سوء استفاده یی برای خود، یا فلان جریان و حزب سیاسی، یا گروه وابسته ی به خود، یابرای خود که وابسته ی به آنهاست نکرده، بلکه برای کار خیر و عمل لازم این کار را انجام داده، آن وقت صورت قضیه فرق می‌کند، و این فساد اقتصادی نیست، بکله تخلف قانونی است، که باید با آن برخوردشود. در همان مثالی که آقای هاشمی فرمودند که اگر کاری صورت گرفته که به نفع کشور است ، منتها به پنج یا سه برابر و یا حتی گاهی بیش از آن مقداری که هزینه ی معمولی می‌بَرد و بایدمی برده، ای کار خلافی است. البته هین قضیه دونوع است :یک وقت هست که آن کار، نیک و مفیدبوده که در جمع بندی مانع از این نمی‌شود که ما این کاررا کار خلافی بدانیم؛ تخلف شده، اما این تخلف یک وقت فساد اقتصادی است؛ یعنی این شخص با یک شرکت، یا دستگاهی قراردادی دارد کما این که این کار در معاملات خارجی و در قراردادهای بین شرکتهای خارجی، داخلی فراوان است که یکی از وظایف دستگاه‌ها این است که به اینها جدا برسند و آن شخص در ضمن قرارداد به این نتیجه رسیده که این مقدار پول را بیشتر مصرف کند یا صورت بدهد برای این که استفاده کند؛ این، فساد اقتصادی است.

اما یک وقت نه، این گونه نیست، بلکه براثر سهل انگاری، کوتاهی، بدون این که خودش یک سودی برده باشد یا نیت کرده باشد که سودی ببرد، ازروی دستپاچگی و این که خیال کرده اگر با این شرکت قرارداد نبندد، موضوع منتفی خواهد شد، کاری انجام داده است. اگر این احراز شود، فساد اقتصادی نیست، اما اگر احراز شد که آن نوع اول است، آن فساد اقتصادی نیست. البته شق دوم تعقیب قانونی هم دارد. این شد تعریف فساداقتصادی.

فساداقتصادی را این قرار بدهید که در آن سوء استفاده از منابع عمومی، از قدرت دولتی که قدرت عمومی و متعلق به مردم است و یا از وابستگی به یک قدرت، شده باشد. ممکن است شخصی خودش اقدام نکند، اما پسر او با استفاده ی از قدرت پدراقدام کند؛ این، فساداقتصادی است؛ یعنی این شخص مجرم نیست، اما آن پسر چون استفاده از قدرت عمومی کرده ولو خودش حائز آن قدرت عمومی نبوده، اما پدر یابرادرش بوده مشمول فساداقتصادی است. نشانه دیگراین است که شخصی کاری را که بایدانجام دهد، از آن کوتاهی کند. دقیقا مثل پلیسی که باید سرپست می‌بود تا این دزدی انجام نگیرد، اما سر پستش ‍ حاضر نشده؛ یعنی هیچ عملی انجام نداده و کاراو از عدمیات است. این نیز مجرم است و مشمول جرم اقتصادی خواهد بود.

این کار باید یک کار جدی تلقی شود. دوستان اشاره کردند که ممکن است تاءثیرات مخربی را در بخشهای سازنده و اقدامات اقتصادی دولت بگذارد. بنده هم می‌دانم و این، ممکن است. اولا آنچه درباره ی تاءثیرات مخرب این کار به شما آقایان رؤ سای سه قوه ممکن است گفته شود، همه اش را باور نکنید. بنده در این زمینه‌ها و در برخورد با مسؤ ولان دستگاه‌های دولتی تجربه دارم وتجربه‌ام نیز از اغلب آقایان بیشتر است. این که می‌آیند این حرفی که شما زدید، این تصمیمی که شما گرفتید، فلان بخش از کارهای ما را خراب کرد، باور نکنید. بیخود می‌گویند. اولا همه اش قابل قبول نیست که واقعا تخریب شده باشد، ثانیا اگر چنانچه یک جایی تخریب شود، ولوخودش فی نفسه با قطع نظر از جهات دیگر ممکن است ضایعه باشد، اما با توجه به این که این ضایعه را ما برای یک کار مهمتری داریم انجام می‌دهیم، بایستی این را تحمل و قبول کرد. البته من هیچ راهی را که منتهی به رکوداقتصادی یانفی سرمایه گذاری در کشور یانبودن و موفق نشدن طرح اشتغال شود، پیشنهادنمی کنم، اما می‌خواهم بگویم که مبارزه ی با فساد اهمیتش کمتر از تلاشی که ما می‌خواهیم برای سرمایه گذاری کنیم، نیست.

فساداقتصادی اصلاانگیزه ی سرمایه گذاری سالم و مشروع را از بین می‌برد؛ این یکی از ضایعه‌های بزرگ است. شما می‌خواهید با هزار زحمت یک نفر را وادار کنید که با خطرپذیری میلیارها دلارش را در بخش کشاورزی، یاصنعت سرمایه گذاری کند، بعد از او مالیات و عوارض بگیرید. احتمال ورشکستگی هم هست. اگر این شخص ببیند که می‌توان با تقسیم کردن یک دهم این پول به عنوان رشوه در بین عده یی از مسؤ ولان که درجه ی دو و سه هستند، اما جای حساسی نشسته‌اند، به این سود دست یافت، مگر بی عقل است که برود سرمایه گذاری کند وخودش را به زحمت بیندازد؛ بنابراین با فساداقتصادی، راه سرمایه گذرای بسته می‌شود.

فساداقتصادی طبقه ی فقیر را بیچاره و فقیرتر می‌کند. چون منافع از این منابع و از طرق نامشروع به ثروتهای هنگفتی دست پیداکنند، نتیجه اش این است: ما راءیت ثروتا موفورتا الّا و فی جانبها حق مضیق؛ این، آن ثروت موفوری است که کنارش حتما یک گودالی وجوددارد. وقتی شخصی یا اشخاص معدودی سوءاستفاده کردند، منابع مالی محدود از دهان قشرهای زیادی که برای پُرکردن شکمشان یک صدم و یک هزارم آنها مصرف نمی‌کنند، کنده می‌شود و اینها که تعدادشان نیز زیاد می‌شود، محروم می‌مانند؛ بنابراین فقیر، فقیرتر و محرومتر می‌شود. ما با این مواجهیم. ما که نمی‌توانیم دلمان را خوش کنیم به این که حاکم و دولت اسلامی هستیم؛ حالا یا عمامه سرمان باشد، یاکلاه. ما بایدبه فکر باشیم تاواقعا مشکلات و فقر مردم را برطرف کنیم و آنچه را که خدای متعال برای مردم خواسته و به آنهاداده، محقق کنیم. از این که ببینیم یک نفر دارد سوءاستفاده می‌کند، با بزگواری و اغماض از آن صرف نظر کنیم؛ که این موجب می‌شود هزارها نفر در گرسنگی بمانند. این با کدام معیارتطبیق می‌کند؟

یکی دیگر از عوارض فساداقتصادی این است که ما وقتی اجازه دادیم پول نامشروع به دهن عناصرمان شیرین بیاید و آن را بپذیرند، در واقع اجازه داده‌ایم که اینها از لحاظ سیاسی هم فاسد شوند. چون اگر این، شخصی است که با ده میلیون شل می‌شود، چرا صد میلیون خارجیها به او ندهند برای آن که فلان کار بزرگ و خطرناک را علیه کشور و برای منافع آنها بکند؟ این جاسوسیگریها چگونه می‌شود؟ با پول و با همین دهن شیرین کردنها؛ بنابراین اگرما اجازه بدهیم این حجاب عفت و عصمت در بین ماءموران عالی رتبه ی خودمان شکسته شود، دیگر آن کسانی که از این منفذ عبور می‌کنند، فقط فلان آدم سوء استفاده چی داخلی نیست، بلکه فلان عنصر سیاسی هم از این منفذ عبور می کندوآن ماءمور را فاسد می‌کند و دیگر واقعا به مسؤ ولان خودبرای احراز مشاغلی که دارند، اطمینانی باقی نمی ماندو کل دستگاه را زیر سؤ ال می‌برند. با شیوع فساد در سطوح بالا، فساد در سطوح پایین همه گیر خواهد شد. آن چیزی که موجب می‌شود زیر مجموعه که بافاصله ی پنج سلسله مراتب به آن راءس وصل است، به فساد آلوده نشود، تا حدودی جراءت نکردن او در مقابل آن راءس است. اگر راءس خودش آلوده شد، او می‌فهمد که دیگر کار آسان است و آلوده خواهد شد. آلوده شدن او که الآن متاءسفانه در دستگاه‌های ما که اشاره کردیم و دوستان هم گفتند که آلودگی به رشوه و فساد در سطوح پایین کم نیست موجب می‌شود که مردم مستضعف از خدمات دولتی محروم بمانند. آن کسی می‌تواند به این خدمات که شما این همه دارید برایش زحمت می‌کشید، هیاءت دولت و دستگاه قضایی تشکیل می‌دهید، فکر می‌کنید، از خدا کمک می‌خواهید، بوجه مصرف می‌کنید دست پیدا کند که فساد نباشد، ولی نتیجه ی فساد این می‌شود که آن آدمی که نمی‌تواند رشوه بدهد، از این خدمات محروم می‌ماند. وهم الاکثرون؛ روستائیها، مردم متوسط و...

اگر بخواهیم مشکلاتی را که از ناحیه ی رواج فساد اقتصادی پیش می‌آید، بشماریم، واقعابه نظر من این طور می‌رسد که یا مساءله ی اول کشور است یا جزو مسائل معدود اول؛ یعنی هیچ جایز نیست که اندکی در این مساءله کوتاه بیاییم و اجازه دهیم که پیش بیاید؛ بنابراین آقایان بایستی قضیه را باجدیت دنبال واین جلسه را کارآمد کنید.

البته ناهنجاریهایی وجود داشته که یکی از آنها شبه افکنی در این کاراست، که اشاره کردم. حال اگر بر اثر کج سلیقگی یک قاضی یا یک مسؤ ول بخش قضایی پرونده یی به خاطر ده روز یا یک ماه این طرف و آن طرف شدن، شبه ی سیاسی بودن را در بعضی ذهنها به وجود آورد، آیااین مجوز می‌شود که ما همین را متمسک قرار بدهیم و کل این حرکت را سیاسی قلمداد کنیم؟ باور نکنید که اگر عامه ی مردم این مساءله راسیاسی بدانند، ناشی از این است که فلان پدیده پیش می‌آمده؛ نه، این پدیده موجب می‌شود که در روزنامه‌ها تیتر درست بشود و حرفهای شبه آور و ناامیدکننده بزنند، امامردم طبعا به تدریج باورشان را از دست می‌دهند. من خواهش می‌کنم دوستانی که در بخشهای سیاسی چه در مجلس، چه در دولت و قوه ی قضائیه که البته باید بکل از مسائل سیاسی برکنار باشد فعالند، متوجه باشند که وقتی شبه ی سیاسی بودن در کاری پیدا شد، حتما در کنارش تاءکید کنند که اصل این حرکت، حرکت درستی است و باید دنبال شود؛ ما حمایت و تاءیید می‌کنیم؛ این کاری است که بایدانجام بگیرد.

متاءسفانه آن وقتی که ما این نامه را دادیم، اتفاقا شما(۱۱۹) در مجلس نبودید. آن روز بنده در سفرگیلان بودم و خبردارشدم که آقای کروبی رئیس مجلس نیستند؛ امامطلقا در این قضیه مجلس استقبال شایانی نکرد، در حالی که بایدپیشقدم می‌شد. بعد که شما آمدید جبران شد، اما برخورد نشد.

همه باید در این مساءله خودشان را صاحب قضیه بدانند و در مقابل این مشکلی که وجود دارد، سینه سپر کنند؛ چون دشمنان بزرگی دارد. من در همان نامه هم نوشتم که از اولی که این کار شروع شود، مخالفان شروع می‌کنند به مخالفت کردن و نغمه‌های مخالفت سردادن، چون منافعشان به خطر می‌افتد. باید ناامیدشان کردو نگذاشت امیدوار شوند و بعکس باید مردم را امیدوار کرد.

مطلب دیگری که به نظرم می‌رسد این است که بنده همه ی مسؤ ولان را در این قضیه جدی نمی‌بینم. حالا آقایان رؤ سای سه قوه این جلسه را تشکیل دادند که خیلی هم خوب بده و حرفهایی هم که زدند، حرفهای خوبی بود، اما لازم است که در سطوح مختلف، مسؤ ولان به معنای واقعی کلمه جدی باشند. من یکی از این همکاران آقای یونسی را که یکی دو مرتبه این جا آمده و گزارش دادند، دیدم و گزارشش راکه خواندم، واقعا در دل لذت بردم و خدا شکر کردم که انگیزه ی جوشانی در ایشان هست. انسان دلش می‌خواهد این انگیزه را در همه جا و در همه کس و در همه ی بخشهاببیند. به نظر من بایست همه ی مسؤ ولان در این زمینه جدی باشند.

تبلیغات هم البته ضعیف بوده یا به یک معنا بد بوده است. به اعتقاد من در این قضیه باید یک تبلیغات صحیح، جدی و پیگیر و هدایت شده ی از روی عقل و تدبیر صورت بگیرد. اگر این تبلیغات بدرستی انجام بگیرد، باعث خواهد شد که آن جنبه ی منفیِ فرضی و احتمالی یی را هم که از کار دستگاه‌های نظارتی ما ناشی می‌شود، از بین برود. نمی‌شود به بازرسی بگوییم بازرسی نکن. بازرسی وظیفه اش این است که بازرسی کند. بازرسی مثل ضابط قضایی می‌ماند. وقتی بازرسی نظر داد، مدعی که نیست، یک ضابط است؛ او، موجب می‌شود که آن اثر منفی یی که احیانا در آن دستگاه مورد بازرسی ممکن است پیش ‍ بیاید، پیش نیاید. پس باید تبلیغات صحیحی انجام بگیرد. این تبلیغات هم به وسیله رادیو و تلویزیون، هم به وسیله مطبوعات، هم به وسیله سخنگویان مختلفی که دستگاه‌های گوناگون دارند، می‌تواند انجام بگیرد. سخنگویان دستگاه‌ها باید خیلی خیلی در حرف زدن دقیق و مراقب باشند. حتی باید گاهی جمله‌ها را از پیش انتخاب کنند، چون هر کلمه بار فرهنگی دارد و تاءثیر احساسی و فکری در مخاطب ایجاد می‌کند که گاهی ناخواسته است.

نکته ی دیگر این که دستگاه‌های نظارتی هم بایدهماهنگی کنند. البته بنده باید از آقای میرولد حقیقتاتشکر کنم. شنیدم ایشان در این زمینه خیلی خوب کار کرده‌اند. بنده می‌دانم که ایشان واقعا از برادرهایی هستند که دلسوزانه به این گونه مسائل اهتمام دارند که شاءن وشغلشان هم شغل مهمی است. این دیوان محاسبات، به نظر بنده یکی از مهمترین جاهای نظارت و از دستگاه‌های بسیار مهم نظارتی است که خوشبختانه در اختیار مجلس است و این یک نوع هماهنگی در بین قوا به وجود می‌آورد. ما سازمان بازرسی کل را داریم که وابسته به قوه قضاییه است؛ وزارت اطلاعات را داریم که وابسته به قوه مقننه است. اگر این سه دستگاه کاملا در کار خود هماهنگی کنند، این اختلافاتی که احیانا ممکن است در رابطه با این کارمهم در بین دستگاه‌ها بروز کند، به حداقل خواهد رسید. این سه دستگاه نظارتی با یک نفس ‍ واحد با هم هماهنگ شوند و رؤ سای سه قوه به طور قانع از اینها حمایت و نظراتشانرا پیگیری کنند. دولت نیز لوایحی که لازم است پیش بینی و تنظیم کند و به مجلس جهت تصویب بفرستد. مساءله پیشگیری را هم که دوستان اشاره کردند، بنده نیز تاءکید و تاءیید می‌کنم. قبلا هم مکرر به بعضی از دوستانی که دست اندر کار این قضایا هستند، گفته شده که حضور دستگاهای نظارتی در گره‌ها و گلوگاه‌های مفاسد، خیلی مهم، لازم و بسیار حساس است؛ چه در دستگاه‌های پولی و اقتصادی کشور، چه در آن جاهایی که دستگاه‌های خدماتی با مسائل پولی و امتیازهایی از این نوع برخوردارند. راه را باز کنید تا بروند و مستقر شوند. وزارت اطلاعات که عضو قوه مجریه است و سازمان بازرسی که عضو قوه ی قضاییه است، در آن جاها حضور داشته باشند، تا بتوانند ببینند که بلکه بتوانیم پیشگیری کنیم.

آخرین نکته، رسیدگی خود این دستگاه‌های دولتی است که مطلبی را که آقای خاتمی اشاره کردند و بنده نیز تذکر دادم، ناظر به همین بود. آن چیزی که مورد اهتمام بنده بود، این است که دستگاه‌های اجرایی خودشان پیشقدم شوند؛ از قبیل بلاتشبیه موتوا قبل ان تموتوا؛ خودشان واقعا ابتداکنند به پیدا کردن و پیگری تخلفهایی که وجود دارد. البته اگر یک جایی شک پیدا شد و واضح و روشن نبود، حَکَم، قوه ی قضاییه است و این دستگاه بایتسی رسیدگی کند.

برای دستگاه قضایی هم در این زمینه‌ها توصیه‌های زیادی دارم که حالا تفاصیلش را مجال نیست. دستگاه قضایی بایتسی بهترین، قویترین و پاکیزه‌ترین قضات را برای این کار منصوب کند. اگر در یک مورد شبهه یی پیدا شد وسوسه وریبی وسط آمد، دستگاه قضایی بایستی دست به اقدامی بزند که آن ریب برطرف شود. البته می‌شود به طور کلی گفت که در همه ی دستگاه‌ها همه جور انسان هست، اما این ربطی ندارد به این که آن مرکز و هسته یی که ما در آن می‌خواهیم به آن برای پیگیری این کار اعتماد کنیم، پاکیزه باشد و مشکلی در آن وجود نداشته باشد؛ خاطرمان جمع باشد، بعد هم با کمال قاطعیت آن را دنبال کنیم.

در مورد کار قضایی این نکته را هم خوب است عرض کنم که به نظر بنده بخش بازپرسیها و تحقیقها باید در سکوت مطلق انجام بگیرد؛ یعنی آن چیزهایی که در مراحل بازپرسی رسیدگیِ قبل از دادگاه است، اصلا در سکوت مطلق باشدوهیچ سرو صدا برایش پیدا نشود. این که حالامثلا ناگهان اعلام شود که فلان کسِ شماره ی دو است. نباید این مسائل را مطرح کنیم؛ هر چند ممکن است ده مورد دیگر هم باشد. اگر درباره ی موردی که گفتیم، سروصدا و جنجال کردیم، بعد آخرش هیچی در نیامد، ممکن است در رودربایستی گیر کنیم؛ بنابراین مراحل ابتدایی اولا در سکوت برگزار شود و بی سروصدا پیش برود، ثانیا هیچ عجله در این مراحل وسط نشود؛ یعنی کار کاملا متین و مستحکم پیش برود، به طوری که اگر به این نتیجه رسیدیم که باید برود دادگاه ممکن است در همین مراحل ابتدایی و وسطی بفهمیم که دادگاه لازم ندارد؛ یعنی در مراحل بازپرسیی اعلام برائت شده و قرار برائت صادر شود، یا بگویند اصلا بررسی این پرونده در این جا اهمیتی ندارد، یا این که کار قضایی نمی‌طلبد و ارجاع شود به همان دادگاه‌های اداری که خودشان موضوع را حل کنند، چون موضوعِ تخلفات مدیرتی است آن چنان این پرونده مستحکم باشد که بتوانیم دادگاه را علنی کنیم. البته مراحل مقدماتی و دادگاه بعکس آن دوره ی بازپرسی که بایستی خیلی آرام و متین و بی عجله باشد، بایستی هر چه سریعتر انجام بگیردو آن بخش جنجالی اش را ظرف دو سه جلسه ی پی درپی تمام کنند و فضا را متشنج نکنند. دیگر معلوم است که تبعیض مطلقا نباید وجود داشته باشد و اصل بر دانه درشتها باشد. آن جایی که بحث اختلاس میلیاردی است، دیدیم مسؤ ولان می‌آیند و می‌روند برای پانصد تومان. ما پانصد تومان به نظرمان می‌رسید که یعنی پانصد هزار تومان؛ یعنی خودمان را از تک تومانی عادت داده بودیم.

بعد متوجه شدیم که منظور آقایان پانصدمیلیون تومان است! به نظرم رسیدکه میلیون خیلی برایشان کوچک است. اخیرا دیدم یکی آمده و می‌گوید فلان چیز چهار تومان شد؛ یعنی چهار میلیارد تومان! یعنی واقعااهمیت پول به نظرشان این جوری شده است. به هرحال وقتی که بحث چهار و ده و بیست میلیارد تومان است، حالا اگر شخصی مثلا سه، پنج یا ده میلیون در یک جایی تخلف کرده، تخلف، تخلف است و اگر دزدی کرده باشد، دزدی است؛ امادیگرنبایداینها را عمده و بزرگ کنیم. این چیزها و همین قضایایی که بعضیها پول از بعضی دیگر گرفته بودند، واقعا به نظر من این جور رسید که در نفس این پول گرفتن‌ها، عنصر مجرمانه نیست. شخصی می‌آید پیش یک نفر، پیش یک روحانی، یا انسان خدومی و می‌گوید بنده می‌خواهم خدمتی بکنم. در طول سالها مکرر از این مسائل اتفاق افتاده، اما نه بارقمهای کلان این طوری، یکی از کسانی که همه ی شما ایشان را به صفا و صداقت می‌شناسید و از مؤ منان و برجستگان مورد احترام همه است، در زمان ریاست جمهوری بنده، به نظرم دو یا پنج میلیون که آن موقع پول زیادی بود داد و گفت می‌خواهم مدرسه ساخته شود. ما هم گرفتیم و گفتیم چند باب مدرسه بسازید و گزارشش را به خود ایشان بدهید؛ این کار را هم کردند. از این کارها زیاد می‌کنند که پولی به یک روحانی بدهند و بگویند این را به فقرا بدهید. یا به یک نماینده ی مجلس بدهند و بگویند این را مثلا مدرسه بسازید؛ این ممکن است اتفاق بیفتد. نفس این عمل کار مجرمانه به حساب نمی‌آید. اگر چنانچه آن شخص در نوع تعاملش ‍ با این کسی که پول را گرفته و نوع عملی که بعد انجام می‌دهد، قرینه یی به وجود آورد که نشان دادسوء استفاده بوده، آن وقت می‌شود عنصر مجرمانه. البته همه یک جور نیستند؛ نه همه را می‌توان مجرم دانست، نه همه را می‌توان غیر مجرم؛ اینهامواردی است که ما باید مو را از ماست بیرون بکشیم؛ یعنی باید کاملا بین حق و باطل را تمییز قایل شویم .(۱۲۰)

البته در دو سالِ گذشته، بخصوص در همین سال جاری که سال رفتار علوی است به برکت نام امیرالمؤ منین در این کشور، فعالیتهایی در جهت نزدیک شدن به همان الگوی درخشان انجام گرفت؛ یک نمونه ی آن، همین مبارزه ی با مفاسد اقتصادی است. از اطراف و اکناف دنیا بلندگوهای تبلیغاتی با کمال تعجب نسبت به این جهتگیری نظام جمهور ی اسلامی حساسیت نشان دادند و با عصبانیت خود، برای ما بیش از پیش روشن و ثابت کردند که این حرکت، حرکت درستی است. مبارزه با مفاسد اقتصادی و گرایش به سمت بی بندوباری در امورمالی و مسائل بیت المال، از جمله ی اولین خطوط برنامه ی امیرالمؤ منین بوده است. ما در نظام جمهوری اسلامی باید افتخار کنیم که این راه را دنبال می‌کنیم.

بعضی می‌گویند شما که می‌گویید مبارزه ی با فساد اقتصادی، معنایش این است که مدیران و مسؤ ولان زحمتکش نظام، مورد اتهام قرار بگیرند؛ این غلط است. اگر فساددر بین دستگاه‌های مختلف جایگزین شود، اصلا اسم مبارزه و فکر مبارزه مطرح نخواهد شد؛ مبارزه، با آن پدیده یی است که به صورت عارضی و تحمیلی، بر نظام وارد می‌شود. دلیل سلامت نظام همین است که وقتی مبارزه ی با مفاسد اقتصادی آغاز می‌شود، مسؤ ولان طراز اوّل و مدیران میانی نظام، باشور و شوق حقیقی وارد این میدان می‌شوند. معنای آن این است که نظام به فضل پروردگار و به برکت اسلام و نام امیرالمؤ منین توانسته است جریان کلّی و اصلی خود را در بستر صلاح و سدادادامه دهد. هر رودخانه ی تمیزِ سالمی هم ممکن است چند جریان آلوده از این طرف و آن طرف وارد آن شوند؛ ما می‌خواهیم جلوی این را بگیریم. مدیران ارشد و مسؤ ولان پیکره ی اصلی نظام، مثل آحادمردم، از مبارزه ی با فساد خوشحال می‌شوند. دشمنان این ملّت و کسانی که می‌خواهند ما این مبارزه را نکنیم تا فساد در جامعه جایگیر شود، مبارزه ی با فساد را حمل می‌کنند بر این که جامعه فاسدشده است؛ نخیر، ما در دستگاه نظام اسلامی و جمهوری اسلامی با چیزهایی داریم مبارزه می‌کنیم که در بسیاری از نظامهای جهانی، امروز به صورت یک عرف و کار رایج درآمده است؛ فساد در آن جا نهادینه شده است. مبارزه ی با فساد، یک حرکت و رفتار علوی است و قاطعیت علوی را لازم دارد و به فضل پرودگار مسؤ ولانی که دست اندرکاراین مبارزه هستند، با الهام از امیرالمؤ منین علیه الصّلاة والسّلام بایداین قاطعیت را اعمال کنند و اعمال خواهند کرد.

برای تلاش در جهت زندگی محرومان جامعه هم که باز یکی از خطوط اصلی برنامه ی علوی است، امسال که سال رفتار علوی است کار شد. البته مسؤ ولان بسیاری از کارها را انجام می‌دهند، اما تبلیغاتی روی آن نمی‌کنند؛ که همین هم خوب است. ما معتقدیم وعده‌ها نباید تبلیغ شود؛ خواهیم کرد نباید عمده و درشت شود؛ البته مردم بایدبدانند که دستگاه در این صددهست. آنچه را که اتفاق می‌افتد و تحقق پیدا می‌کند، باید به مردم بگویند؛ که البته در این زمینه هم متاءسفانه تبلیغات ما تا حدود زیادی ناقص است. تلاشی که امسال در مجموعه ی دولت و دستگاه‌های مختلفِ آن برای ایجاد اشتغال شد، یک نمونه از همین فعالیتهایی بود که در جهت رفتار علوی صورت گرفت. البته اینه کافی نیست؛ من به برادران ومسؤ ولان در بخشهای گوناگون اجرایی و دولت بارها تاءکیدکرده و گفته‌ام کار باید استمرار پیدا کندتا به نتیجه برسد واثر آن در زندگی مردم دیده شود؛ اما شروع کار و آغاز حرکت، خودش ‍ مبارک است. البته این گونه حرکات، جزو برنامه‌های معمولی دولت است؛ اما دور برداشتن این حرکت و برجسته شدن فعالیتها، جزو برکات سال رفتار علوی است و امیدواریم ان شاء اللّه به نتایجی برسد.

پیمودن این راه، دشمن و مزاحم دارد. بزرگترین دشمن این راه عبارت است از دشمنی که در درون خود ماست؛ و آن دشمن عبارت است از: راحت گرایی؛ غفلت گرایی؛ تنبلی گرایی؛ آسان گرایی و تمایل به پرهیز کردن از میدانهای دشوار. این راه، جد و جهد و مجاهدت لازم دارد. تمایلات انحرافی انسانها تمایل به مال دنیا، تمایل به منطقه‌های انحصاری زندگی، تمایل به شهوات گوناگون موانع این راه است که بخصوص ما مسؤ ولان و برادران و خواهرانی که در بخشهای مختلف کشور مسؤ ولند، باید به خدای متعال پناه ببریم و مراقب باشیم و به همدیگر تذکر دهیم. این دشمنی درونی، البته خطرناک تر از دشمن بیرونی است.

این راه، دشمنان خارجی هم دارد. دشمنان بیرونی کسانی هستند که نگاه می‌کنند، می‌بینند ایران اسلامی در دنیای اسلام دارد به یک الگو تبدیل می‌شود و آنها نمی‌خواهند این طور بشود. می‌دانند که اگر جمهوری اسلامی بتواند مسائل زندگی و مسائل مادّی و گره‌های گوناگون را که در هر کشوری کم و بیش وجود دارد برطرف و باز کند و زندگی مردم را رونق و شکوفایی ببخشد، آنگاه مسلمانها گرم و گیراتر به سمت این الگو حرکت می‌کنند؛ لذا مرتب مانع ایجاد می‌کنند. الان چند سال است که به طور آشکار، در پیشرفت مسائل اقتصادی کشور، دشمنان ما از خارج به شیوه‌های گوناگون مانع ایجاد می‌کنند.

البته این موانع به هیچ وجه نمی‌تواند یک ملّت و یک دولت و یک نظام مصمم و دولتمردان قاطع و شجاع را از ادامه ی کار باز بدارد. الان هم که راه‌های مختلف را برای جلوگیری از حرکت و پیشرفت جمهوری اسلامی تجربه کرده‌اند و به نتیجه نرسیده‌اند، تهدید نظامی می‌کنند. معنای تهدید نظامی این است که مانع تراشیهای گوناگون در طول سالهای متمادی بعد از انقلاب تا کنون توانسته مقصود آنها را برآورده کند. (۱۲۱)

لازم است در این خصوص هیچ تبعیضی وجود نداشته باشد. دستگاه‌هایی که با فساد مبارزه می‌کنند، نباید بگویند فساد در فلان جا بد است؛ اما در جای دیگر اگر باشد به آن بدی نیست. فساد، فساد است؛ در هر کس ‍ فساد وجود داشته باشد، باید با او مبارزه کنند. کسانی که با فساد مبارزه می‌کنند، باید قاطعانه و بدون مجامله مبارزه کنند و در حقّ فاسد و مفسد، مُرّ قانون را اعمال کنند. من به شخص یا پرونده یا موضوع خاصی نظر ندارم؛ برای من اشخاص مطرح نیستند؛ این کار باید به نحو صحیح و قاطع انجام بگیرد و دنبال شود.

کسی که وسوسه می‌شود وارد میدان فساد مالی شود، باید بداند دردسر این کار زیاد است؛ بفهمد مردم و مسؤ ولان کشور با این قضیه برخورد می‌کنند؛ این یکی از شرایط بسیار مهم است.

از جمله ی چیزهایی که در این مبارزه ی وسیع حتما باید مورد توجه قرار گیرد، این است که تنها با کسی که فساد کرده و فسادی که تحقق پیدا کرده است. برخور نشود؛ مواظب باشند فساد به وجود نیاید. بنده به مسؤ ولان دستگاه‌های اجرایی و قضایی تاءکید کرده‌ام، بگردند ببینند جاهای که گلوگاه فساد است، کجاست؛ آن جا را تحت نظارت قرار دهند؛ نگذارند از اوّل فسادی به وجود بیاید.

البته مواظب باشند تمایلات و احساسات و بازیهای سیاسی و خطی و جناحی و غیره که دشمنان از این که این چیزها در بین مسؤ ولان ما رواج پیدا کند، خوشحال می‌شوند به میان نیاید؛ جلوی حق را نگیرد و مانعِ دیدن و نظر کردن و فهمیدن چشمها نشود؛ بلکه باید بینظرانه و برای خدا عمل شود. اگر این طور شد، به مملکت سود خواهد رسید.

بعضی می‌گویند مبارزه ی با فاسد و مفسد موجب می‌شود در کشور سرمایه گذاریهای مالی صورت نگیرد؛ این حرف، غلط و از لحاظ علمی رد شده است. کسانی که متخصص این کارها هستند و دانش این کارها را دارند، می‌دانند و می‌گویند اگر در یک کشور فساد وجود داشته باشد، نسبت سرمایه گذاری در آن کشور پایین می‌آید؛ اینها ثابت شده است. هر چه فساد بیشتر باشد، نسبت سرمایه گذاری کمتر می‌شود؛ اما هرچه فساد کمتر باشد، نسبت سرمایه گذاری رشد پیدا می‌کند. من خواهش می‌کنم کسانی که به این مسائل آگاهند، بیایند اینها را برای افکار عمومی تشریح و بیان کنند تا عده یی نتوانند با جنجالی کردن مسائل، این حرکت عظیم را تحت الشعاع قرار دهند.

من شک ندارم، کسانی که نمی‌خواهند این کشور به سامان اسلامی خود برسد، سعی می‌کنند جلوی این حرکت را بگیرند. البته مسؤ ولان ما خوشبختانه قاطع و عازم و جازمند؛ اما ممکن است آن افراد، گرفتاری و جنجال درست کنند. این نکته را هم به همه ی ملّت عزیزمان عرض کنم: مواظب و مراقب باشید؛ مبادا با ایجاد یک جنجال در گوشه یی، این حرکت عظیم را تحت الشعاع قرار دهند و به دست فراموشی بسپارند؛ اینها هوشیاری ملّت عزیز ما را می‌طلبد. البته مسؤ ولان هم باید مواظب باشند و بهانه‌ها را از دست دشمنان بگیرند. اگر مشکلاتی در بعضی از قشرها وجود دارد، تا آن جایی که امکانات مملکت اجازه می‌دهد، این مشکلات را برطرف کنند و نگذارند دشمنان بهانه به دست آورند و جلوی حرکت مبارزه ی با فساد را بگیرند.

در سالهای گذشته، شعار مبارزه ی با فساد، مکرر مطرح شد؛ در جلسات، به برخی مسؤ ولان تاءکید شد؛ در محافل عمومی، برای مردم بیان شد؛ اما با همین گونه جنجالها و مغلطه کاریها نگذاشتند پیش برود. مسؤ ولان عالیِ کشور به کسانی که زندگی آنها در لجنزار فساد و رشدمان با فساد است، نباید اجازه دهند با بهانه‌های گوناگون، جلوی این کار بزرگ را بگیرند.

در درجه ی اول، وحدت و هماهنگی و همدلی بین مسؤ ولان قوا مطرح است. قوه ی مجریه، قوه ی قضاییه، قوه ی مقننه، نمایندگان محترم مجلس، وزرای محترم، قضات محترم؛ همه ی اینها کارگزاران نظام اسلامی و کارگزاران حضرت بقة اللّه ارواحناه فداه و در واقع خدمتگزاران این مردمند. همه خود را خدمتگزار مردم بدانند. امروز مردم از مبارزه ی با فساد خرسند می‌شوند و آن را مطالبه می‌کنند. هر کس به مردم علاقه دارد، هر که از زبان مردم حرف می‌زند و برای آنها کار می‌کند، باید در این مبارزه پیشقدم باشد.

التبه همه ی دست اندرکاران هم باید سعی کنند که در این زمینه، ظلم و ناروایی به وجود نیاید، با فساد و مفسد مبارزه کنند، نه با بی گناه؛ این هم باید مراقب شود. تبعیض هم نباید باشد همان طور که عرض کردیم با یک چشم به افراد نگاه کنند. اگر این طور شد که به لطف و فضل الهی ان شاء اللّه همین طور هم هست و خواهد بود آنگاه الطاف الهی شامل حال خواهد شد و خدای متعال کمک خواهد کرد تا این حرکت پیش برود ان شاء اللّه در همه ی بخشها مسؤ ولان بتوانند به وظایف خود بدرستی عمل کنند.

از خداوند متعال می‌خواهیم که الطاف خود را بر این ملّت عزیز نازل کند و ان شاء اللّه این ایام این ماه مبارک و ماه ذی حجه و دهه ی مبارک فجر را روزها و ماه‌های لطف و مرحمت و برکات خود برای ملّت و کشور قرار دهد و قلب مقدّس حضرت ولی عصر را از ما راضی و خشنود و دعای آن بزرگوار را شامل حال ما کند. (۱۲۲)

نظارت قوه ی قضاییه، پیشگیری از جرم، تاءمین عدالت، تاءمین امنیت، اینها آن قلمهای بسیار درشتی است که در نظام اسلامی جزو سرفصلهای مهم اداره ی مطلوب کشور به حساب می‌آید.

قوه ی قضاییه می‌تواند مظهر عدالت در نظام اسلامی باشد. قوه ی قضاییه با صلابت، با اقتدار، با تصمیم گیری درست و بهنگام می‌تواند جلوی پیدایش و رشد جرایم و توسعه ی خلاف در دستگاه‌های مختلف را سد کند؛ از ظلم به مظلومان و مستضعفان جلوگیری کند؛ از قدرت نمایی کسانی که به زر و زور مسلحند، جلوگیری کند.

آفت جوامع بشری این است که کسانی با داشتن پول، با داشتن پشتیبان، با داشتن قوم و عشیره چه قوم و عشیره به شکل قدیمی آن، چه قوم و عشیره به شکل مدرن و امروزیِ آن؛ یعنی حزب بازی و گروه بازی حقوق عمومی را ندیه بگیرند؛ حقّ مردم را تضییع کنند؛ فرصتها را منحصرا به اشغال خود در بیاورند و جلوی عدالت را بگیرند. قوه ی قضاییه ی مقتدر، با صلابت، هوشمند و عالم می‌تواند جلوی اینها را بگیرد. (۱۲۳)

هیچ وقت نباید تصور کرد که راه‌های انحراف بسته است؛ نخیر، ممکن است انسان امین و شرافتمندی بر اثر غفلت و بی توجهی دچار لغزش شود؛ اگر آن لغزش را جبران نکند و به زبان دین، اگر توبه نکند آن لغزش به لغزش ‍ دیگر بعدی منتهی می‌شود و او را تا دره ی سقوط می‌کشاند؛ این ممکن است؛ در تاریخ و در زمان ما هم اتفاق افتاده است.

این که دیشب خطاب به رؤ سای محترم سه قوه آن تذکرات را دادم، به خاطر این است که من نقش فساد را در نابود کردن همه ی دستاوردها، نقش بسیار خطرناکی می‌بینم. در هر جایی که نابسامانی وجود دارد، یکی از محتملهای بسیار بالا وجود فساد است. البته ممکن است در جایی بی تدبیری و سوء مدیریت باشد؛ اما یکی از محتملاتی که به هیچ وجه قابل اغماض ‍ نیست، وجود فساد است. با فساد باید مبارزه شود؛ همه باید مبارزه کنند؛ مخصوص قوه ی قضاییه هم نیست؛ قوه ی مجریه و قوه ی مقننه هم نقش دارند؛ البته هر کدام نقش جداگانه یی دارند؛ منتها باید با هم همکاری کنند. (۱۲۴)

معیشت مردم، اولویت اوّل

برای رسیدگی به امور محرومان و مستضعفان و در راءس اوّل مسائل اقتصادی، بایستی به وضعیت معیشت مردم بطور جدّی رسیدگی کرد.

بله، مساءله ی معیشت قطعا در اولویت اول است. معیشت که نبود، دین هم نیست؛ اخلاق هم نیست؛ حفظ عصمت و عفت هم نیست؛ امید هم نیست. کسی را که به موقعیتی دست پیدا کرده، به خاطر این که برای رفع نابسامانی و فقر تلاش و مجاهدت کند و شب و روز خودش ‍ را صرف نماید، ملامت نخواهند کرد. اولویتها را پیدا کیند؛ مسائل اساسی جامعه اینهاست.

عزیزان من! شما بدانید که دشمن شما، دشمن این انقلاب، دشمن این نظام، بُرنده‌ترین حربه یی که در اختیار خواهد داشت، فقر و گرفتاری اقتصادی مردم است؛ روی این مساءله باید فکر کرد. گرفتاریهای اقتصادی مردم، همین بیکاری یی است که در کلمات شماها تکرار می‌شود و درست هم هست؛ همین کمبودها و همین مشکلات فراوان است. البته فسادهای گوناگون، سوء استفاده‌های گوناگون، تبعیضهای گوناگون، مشکلات اداری و مشکلات اقتصادی هم در کنارش هست. اولویت اول برای شما این است که شکم مردم را سیر کنید. می‌شود نشست و حرفهای روشنفکری زد: اگر فلان طور نشود، فلان طور نخواهد شد؛ اگر چنین نشود، چنان نخواهد شد؛ اما باید دید واقعیت چیست .(۱۲۵)

فصل چهارم: قانون اساسی محور اصلی در وفاق و همکاری قوا با یکدیگر

قانونگرایی و عمل به قانون اساسی به عنوان محور اصلی و میثاق ملّی

قانون اساسی جمهوری اسلامی، یکی از مترقی‌ترین قوانین مطرح در دنیاست. قانونی که با آغاز از قرآن مجید و سیره ی عملی صلی اللّه علیه و آله و سلّم و ائمه اطهار علیهم السّلام و ساختار سیاسی مردمی واقعی، تنظیم و تصویب شده است، در صحنه ی عمل، کارایی بالا و توانمندی حل مشکلات و رفع بن بستها و دفع بحرآنها را از خود نمایش داده است. اگر نابسامانی و مشکلاتی در هر بخش کشور ملاحظه شود، می‌توان در آنجا نمونه‌های عدم اجرای قانون اساسی و قوانین متخذه از آن را سراغ گرفت؛ همانگونه که هر عیب که هست از مسلمانی ماست نه آن که در اسلام نقصی وجود داشته باشد. قانون اساسی در هر کشوری، میثاق ملّی است. مسؤ ولان و مدیران که برای اجرای برنامه‌های نظام انتخاب و منصوب می‌شوند در چارچوب قانون اساسی، مشروعیت دارند. نمی‌توان در قوای سه گانه و سازمانهای مرتبط با آنها، مسؤ ولیّت و مقام داشت و نقش اپوزیسیون و مخالف را بازی کرد! نمی‌توان در چارچوب قانون اساسی به مسؤ ولیت رسید و آن را نادیده انگاشته و پشت سر انداخت و یا برخی مفاد و بخشی از آن را پذیرفت و بخشی را انکار نمود. قرآن از چنین انسانهایی بشدت انتقاد کرده و خبر از عذاب دردناک برای آنان می‌دهد.

اءمتؤ منون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض ‍ مخاجزاء من یفعل ذلک منکم الّا خری فی الحیوة الدّنیا و یوم القیمة یردّون الی اشدّ العذاب .(۱۲۶)

من به شما عرض کنم، خدای متعال را شاکریم که مسؤ ولان کشور، مسؤ ولان طراز اوّل کشور، مسؤ ولان سه قوه و رؤ سای سه قوه، با قوّت و قدرت در مقابل دشمنان ایستاده‌اند؛ برای استقلال این مملکت حاضرند همه ی تلاش خودشان را مبذول کنند؛ ملّت هم بیدار است. اما در این میان کسانی هستند که دلشان راضی نمی‌شود این استقلالی را که این ملّت با خون این همه شهید و با مجاهدت این همه انسان به دست آورده است، به دشمن این ملّت تقدیم نکنند!

وقتی انسان می‌بیند دستکاه‌های تبلیغاتی دشمن ایستگاه تبلیغاتی مزدور امریکا و سازمان سیا، دستگاه تبلیغاتی دولت انگلیس، دستگاه تبلیغاتی دولت غاصب صهیونیست برای فلان لایحه در مجلس یقه می درانند، جنگ روانی می‌کنند؛ به خاطر فلان زندانی، به خاطر فلان مسؤ ول، دلسوزیهای دایه ی مهربانتر از مادر را نشان می‌دهند، انسان حقّ دارد به شک بیفتد؛ حقّ دارد در صدق بسیاری از ادعاهایی که می‌شود، تردید کند.

دشمن امروز امیداوار است شاید بتواند از ضعفها استفاده کند؛ از ساده اندیشی‌ها استفاده کند؛ جای پای خود را در دستگاه‌های سیاسی کشور و دستگاه‌های فرهنگی کشور باز هم باز کند؛ اما من عرض می‌کنم، این ملّت بیدار است؛ مسؤ ولان بیدارند و جواب زیاده طلبی دشمن را با قدرت به او خواهند داد.

قانون اساسی ما یک قانون مترقی، بسیار مستحکم و بسیار هوشمندانه نوشته شده است. براساس این قانون، همه چیز در جای خود قرار دارد و قرار گرفته است. توصیه ی من به همه ی مسؤ ولان، به همه ی مراکز قانونگذاری، به همه ی مراکز قانونی و به همه ی آحاد ملّت، رعایت قانون است. اگر ما قانون را رعایت بکنیم، دشمن نمی‌تواند به طمع ورزی خود ادامه بدهد. قانون باید رعایت بشود. قانون، راه نفوذ دشمن را هم بسته است. اگر دیده می‌شود در مواردی اغتشاشگرانی از سوی دستگاه‌های تبلیغاتی دشمن تاءیید می‌شوند، این جا بهترین پاسخ به دشمن این است که قانون اجرا بشود. اگر اغتشاشگران حوادثی از قبیل حوادث خرم آباد، با قوّت و قدرت به وسیله ی دستگاه‌های قانونی به مجازات خود برسند هر که هستند دشمن دیگر جراءت نمی‌کند. با رعایت قانون، با رعایت انصاف، بدون تن دادن به اختلافات جزئیِ سیاسی که همراه با هوچیگراییها بزرگ نشان داده می‌شود دشمن نمی‌تواند به طمع ورزی خود ادامه بدهد.

من به شما عرض کنم؛ عزیزان من! این اختلافات سیاسی و جناحی که گاهی خیلی بزرگ نشان داده می‌شود، به این بزرگی نیست؛ به این اهمیّت نیست. مردم راه خودشان را می‌روند. راه مردم، راه اسلام، راه خدا و راه امام بزرگوار است. مردم با این خط کشیهای تصنعی و مصنوعی کاری ندارند. دشمن دوست می‌دارد جناحها را بیشتر به جان خود بیندازد. بنده از روی دلسوزی کامل، بارها در نماز جمعه که مقدسترین مکانهاست و در سایر جاها، جناحهای سیاسی را دعوت کردم؛ گفتم بیایید بنشینید با هم صحبت کنید، با هم مذاکره کنید؛ بیایید مواردی را که بر روی آن با هم اتفاق نظر دارید، اینها را اصل قرار بدهید؛ اختلافات را براساس اینها حل کنید. اگر بر روی اصول پافشاری کنید، موارد جزئیِ اختلافی و سیاسی اهمیتی هم ندارد. عده یی قبول کردند؛ عده یی لجاجت کردند و می‌کنند. این لجاجت چه معنا دارد؟! چرا باید کسانی وحدت ملّت را، وحدت ملّی را، منافع ملّی را، مصالح این کشور را قربانی اغراض جناحی بکنند؛ که اگر بدون نفوذ دشمن باشد، بسیار بد است؛ و اگر با نفوذ دشمن باشد، چند برابر بدتر است؟

بنده باز هم همه را دعوت می‌کنم به وحدت کلمه براساس اصول اساسیِ نظام اسلامی؛ براساس بینات قانون اساسی؛ براساس اسلام؛ براساس راه امام؛ براساس منافع مردم؛ براساس ‍ سیتزه ی با هر کسی که با این ملّت ستیزه گری می‌کند؛ این خط روشنی است که همه ی خیرخواهان و دلسوزان و افراد صادق می‌توانند براساس آن جمع بشوند.

امروز رؤ سای کشور بحمداللّه همه به همین دعوت می‌کنند؛ رئیس جمهور هم همین را می‌گوید؛ رئیس قوه ی قضاییه هم همین را می‌گوید؛ رئیس مجلس هم همین را می‌گوید؛ برجستگان نظام همه همین را می‌گویند. آنها می‌فهمند که اداره ی این کشور بزرگ با این جمعیت مؤ من، چه افتخار بزرگی است که خدا به آنها داده است. می‌دانند که اگر بتوانند به این نیروهای عظیم، به این ملّت شجاع، به این ملّت باوفا، به این مردمی که در طول این بیست سال هر جا که حضور آنها لازم بود، با قدرت حضور پیدا کردند، کمک بکنند، مشکلات آنها را برطرف بکنند، از منافع آنها دفاع کنند، از آرمان عزیز و بزرگ آنها که حاکمیت قرآن و اسلام است دفاع بکنند، این افتخار بسیار بزرگی برای آنها خواهد؛ هم پیش خدای متعال، هم پیش فرشتگان خدا، هم پیش مردم تاریخ، هم پیش مردم امروز دنیا.

امروز جمهوری اسلامی در دنیا عزیز است. مسؤ ولان جمهوری اسلامی به خاطر همین پیوندی که با مردم دارند، عزیزند؛ این را رؤ سا و مسؤ ولان کشور می‌دانند و به فضل پروردگار به آن پایبندند؛ اما بعضی افراد با ظرفیهیتهای کم، با شخصیتهای کوچک، با دلبستگیهای گوناگون مادّی و احیانا با کج سلیقگی کج سلیقگی را هم در خلال انگیزه‌ها بگوییم که راهی برای حُسن ظن باقی بماند راه دیگری را می‌روند.

آنچه امروز برای این ملّت اهمیّت دارند، این است که مسؤ ولان کشور با همه ی قدرت و توان، آن شاخصهای اصلی را برای اصلاح امور کشور در نظر بگیرند؛ همان سه شاخص ‍ عمده یی که گفته شد: مبارزه ی با فقر، مبارزه ی با فساد، مبارزه ی با تبعیض؛ این اساس قضیه است. اگر فقر و فساد و تبعیض به وسیله ی مسؤ ولان کشور تحمل نشود؛ رضای الهی، توفیق الهی، هدایت الهی، شامل حال همه خواهد شد؛ گره‌ها باز خواهد شد. این ملّت در میدان است؛ این ملّت باوفاست؛ این ملّت به قرآن دل داده است. اگر بخواهیم این کارها انجام بگیرد، راهش این است که جلوی نفوذ دشمن با کمال قدرت بسته بشود. امام بزرگوار ما قاعده یی پیش خودشان داشتند و بارها هم آن را بر زبان می‌آوردند؛ می‌گفتند هر جا که دیدید دشمنان سوگند خورده ی این ملّت و این کشور، آن جا توجه نشان می‌دهند، علاقه مندی نشان می‌دهند، از آن جا دفاع می‌کنند، به کار آنها سوءظن پیدا کنند. گاهی برای این که شخصیتی را خراب کنند، از او جانبداری می‌کنند؛ گاهی برای این که یک دست نشانده ی خود را بزرگ کنند، از او حمایت می‌کنند و جنگ روانی به راه می‌اندازند. خوشبختانه ملّت ما سیاسی است؛ ملّت ما هشیار و بیدار است و فریب این چیزها را نخواهد خورد.

توصیه ی آخر من این است که مراکز قانونی باید مورد اعتماد باشند؛ قوه ی قضاییه مورد اعتماد، دولت مورد اعتماد، شورای نگهبان و مجلس ‍ مورد اعتماد، مجمع تشخیص مصحلت مورد اعتماد؛ اینها مراکز قانونی اند. تبلیغات دشمن هر وقتی برای هر دسته از مخاطبان سعی می‌کند یکی از این مراکز را بمباران تبلیغاتی کند؛ برای این که رابطه و امید و اطمنیانمردم را از آنها سلب کند. من عرض می‌کنم، همه ی این دستگاه‌ها باید مورد اعتماد باشند؛ ملّت به آنها اعتماد کنند؛ آنها امین مردمند. نمی‌گویم خطا نمی‌شود؛ ممکن است خطا بشود؛ اما هر خطایی راه جبران دارد. اگر پیوند میان مردم و دستگاه‌های قانونی گسسته بشود، راه جبران ندارد؛ دشمن این را می‌خواهد.

البته دستگاه‌های مسؤ ول هم مجلس، هم شورای نگهبان، هم قوه ی قضاییه، هم دولت و هم مجمع تشخیص مصلحت و دیگرها باید مراقب باشند، کوشا باشند؛ آن راه دقیقی را که اسلام و قانون شرع و قانون برای آنها معین می‌کند، آن راه را بپیماند؛ بدون رودربایستی، بدون ملاحظه، بدون رعایت جنبه‌های غیرلازم؛ خدا را رعایت کند، مردم را رعایت کنند، مصالح ملّی را رعایت کنند؛ خدا هم به کار آنها برکت خواهد داد. (۱۲۷)

علاج سیاسی دردهای کشور

مسؤ ولان نظام وظیفه دارند از همه ی توانشان استفاده کنند؛ برای این که بتوانند یک قدم جلو بروند و کاری انجام بدهند و یکی از مشکلات را حل کنند و گره‌ها را بگشایند؛ و این با اخلاص، با صفا، با همکاری، با حفظ آن مبانی یی که این انقلاب براساس آن به وجود آمد، ممکن است.

عمل به قانون اساسی، علاج سیاسی دردهای این کشور است؛ و عمل هم متوقف بر این است که عناصر عمل کننده؛ چه آنهایی که مجاری اجرای قانون اساسی را معین می‌کنند مثل دستگاه‌های قانون گذاری چه آن کسانی که آن را اجرا می‌کنند مثل قوه ی مجریه چه آن کسانی که عدالت و تخلفها را مورد ملاحظه قرار می‌دهند مثل قوه ی قضاییه و همه ی دست اندرکاران این کشور در مقام عمل، اخلاص و صفا و مسؤ ولیت و انجام وظیفه را ملاک خودشان قرار بدهند؛ این اساس قضیه است .(۱۲۸)

در قانون اساسی، رهبری، رئیس جمهور، رئیس قوه ی قضاییه و دیگر مسؤ ولان کشور، با آحاد مردم در قبال قوانین هیچ تفاوتی ندارند. هیچ کس بالاتر از قانون نیست. قانون اساسی اختیاراتی را به کسانی می‌دهد. قانون اساسی به قاضی می‌گوید محکوم کن یا تبرئه کن؛ حکم قضایی صادر کن؛ به رهبری هم می‌گوید با ملاحظه ی این جهات عفو کن؛ این مافوق قانون حرکت کردن نیست؛ این متن و مُرّ قانون است. قانون برای همه یکسان است. برای کسانی که گره‌هایی را باز کنند، راه‌هایی را بگشایند و مشکلاتی را حل نمایند، مسؤ ولیتهایی وجود دارد. آن جایی که قانون در میان است، همه یکسانند؛ این چیز خیلی مهمی در اسلام است. دیگران هم ادعای این را می‌کنند، اما اسلام این را در عمل نشان داده است؛ ما دنبال آن هستیم؛ ما این تصور زیبا در ذهنمان هست .(۱۲۹)

قانون گرایی در قوّه ی قضاییه، از اهم امور

نکته ی چهارم، قانون گرایی در قوّه ی قضاییه است. در مورد قسط مطرح کردیم که ملاکش ‍ اجرای احکام الهی است. در همین جا مایلم قدری راجع به قانون صحبت کنم. به نظر من، قانون گرایی در قوّه ی قضاییه، اهم امور است. اصلا ملاک عدل و اقامه ی آن، قانون است. اگر چیزی بر طبق قانون تحقق پیدا کرد، عدالت است و خلاف عدالت آن است که برخلاف قانون انجام بشود. اصلا ما که می‌گوییم باید در قوّه ی قضاییه ی جامعه ی اسلامی و یا در هر جامعه ی دیگر عدل اجرا بشود، یعنی ما یک سری قوانین را معتبر می‌دانیم و آن را در وسط می‌گذاریم و همه چیز را با آن می‌سنجیم و هر چه که بر قانون منطبق شد، عدل است و هر چه که منطبق نشد، عدل نیست. در حال حاضر، ما قوانین متناقض و خلاف شرع و مبهم داریم. آنچه که خلاف شرع است، اعتبار ندارد. ملاک قانون، شرع است. اگر واقعا در قوانین نقصی داریم؛ از این بُعد نقص را برطرف کنیم.

همین چند روز پیش شنیدم که یک نفر برای کارش به جایی مراجعه کرده بود و آن طرف هم برای انجام کار این فرد، رشوه می‌خواسته است. مراجعه کننده رشوه نداده و آن طرف هم گفته من می‌دانم که تو حزب الّلهی هستی و حتما به یک ارگان و جایی ارتباط داری که این طور قرص و محکم حرف می‌زنی؛ اما آیا این پول را می‌دهی یا نمی‌دهی؟ اگر بدهی، طبق این بخشنامه عمل می‌کنم و کارت انجام می‌شود و اگر ندهی، طبق بخشنامه ی دیگر عمل می‌کنم که کارت انجام نشود! یعنی دو بخشنامه وجود دارد و راه برای من باز است! اینها قوانین مبهمی است که از متن آن می‌شود دو بخشنامه ی متناقض ردآورد، یعنی اگر پول داد، این ماءمور دولتی له الخیارمی تواند بر طبق این بخشنامه عمل کند و اگر نداد، می‌تواند بر طبق آن بخشنامه عمل نماید. من نگاه می‌کنم که تو چه کسی هستی؛ اگر آدم خوب و خوش اخلاق و پول بده یی هستی، بر طبق این بخشنامه عمل می‌کنم و اگر آدم بداخلاق و سختگیری هستی، بر طبق این بخشنامه عمل می‌نمایم!

باید ابهام قوانین مبهم و تناقض قوانین متناقض ‍ برطرف بشود. باید ضد اسلامها، اسلامی بشود. یعنی اگر ما می‌خواهیم برگردیم و المام به قوانین واصلاح آنها را انجام بدهیم، از این بُعد نگاه بکنیم، نه این که حالا ما قانون کم داریم، بیاییم قانون بگذاریم. نه، الحمدللّه قانون فروان است .(۱۳۰)

فصل پنجم: مردم ولی نعمت کارگزارانند

جدّیت در گشودن گره‌های مردم و حل مشکلات آنان

علی القاعده، نظام و دولتمردان و نمایندگان و مسؤ ولین قضایی و نظامی و انتظامی و سایر نهادها، برای خدمت به مردم و گشودن گره‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و حل معضلات آنان بویژه در ابعاد معیشتی و اشتغال بوجود آمده و انتخاب و انتصاب شده‌اند. عدم تلاش در این زمینه‌ها یا کم کاری و سرگرم شدن به امور غیر از آن، نقض علّت وجودی خود و غیر مشروع شدن مسؤ ولیتهایی است که به آنان تفویض شده است. نظام اسلامی متعهد شده است که از کیان و حرمت انسانی، اسلامی مردم در تمامی ابعاد دفاع نماید و با سیاستگذاری و برنامه ریزی واجرای صحیح و سریع آنان را از همه حیث به کمال برساند. مسؤ ولین و مدیران نظام در موقع انتخاب و یا انتصاب به هر یک از پُستها و مناصب نظام، این تعهد را بایستی برعهده خود با تمام وجود احساس کنند و در تب و تاب آن از خویش و منافع خود بگذرند. مدیران و کارگزاران نظام در این راه بایستی حتّی چارچوب‌های اداری و اوقات متعیّن زمانی را بشکنند و خدمتگزاری را هُنر و افتخار و سند مشروعیت خود بدانند. نظام اسلامی چنین مردانی کم نداشته است و علّت عمق محبّت و ایمان و پایداری و پایبندی مردم به این نظام، وجه عمده اش همین مساءله است. مردم، رهبر عظیم الشاءن راحل خود، حضرت امام خمینی قدّس سرّه را دیدند که چگونه عطش خدمت به مردم داشت و خود را خدمتگزار می‌دانست تا رهبر، مردم، شهید مظلوم، آیت اللّه بهشتی را دیدند که حقیقتا شیفته ی خدمت بود نه تشنه ی قدرت. مردم اینک رهر معظّم انقلاب اسلامی را مشاهده می‌کنند کهخود را وقف مردم و اسلام نموده و همواره از حقوق آنان و ضرورت حل معضلاتشان توسط مسؤ ولین و مدیران را یادآور و در اولویت اوّل قرار می‌دهد و خود بسان بسیاری از مردم و پایین تر از متوسط آنان زندگی می‌کنند.

ما باید خودمان را خدمتگزار واقعی مردم بدانیم

وقتی ما گفتیم حکومت اسلامی، چیزهایی را در زندگی و وضع عامه ی مردم، در نظام اجتماعی، در افکار و فرهنگ، در همه ی مناسبات اجتماعی، از جمله در روش و منش ‍ کارگزار حکومت اسلامی، متعهد شده‌ایم. این حکومت اسلامی، معنای خاصی دارد. حکومت اسلامی، غیر از حکومت سلطنتی است؛ غیر از حکومت دنیایی است؛ غیر از حکومت طاغوتی است؛ غیر از سلطه ی بر مردم است؛ غیر از زندگی به صورت اغتنام فرصت شهوات است. برای کسانی که دستشان می‌رسد و می‌توانند. حکومت اسلامی، یعنی کارگزارانش برای اسلام و خدا کار می‌کنند، نه برای خود.

ما باید خودمان را به معنای واقعی کلمه نه به معنای تعارفی کلمه خدمتگزار مردم بدانیم. ما در هر سطحی از سطوح که هستیم، باید این فکر را که: از امکاناتی که در اختیار ماست، می‌توانیم برای تاءمین خواسته‌ها و هوسهای خود استفاده کنیم؛ پس بکنیم. ، بکلی دور بیندازیم. مسؤ ولان کشور باید به معنای واقعی کلمه، از لحاظ زهد یعنی بی رغبتی به زخارف دنیایی سرمشق دیگران باشند؛ حد آن هم، حد دروغ است.

امیرالمؤ منین (علیه الصّلاة والسّلام) در آن نامه ی معروف خود به عثمان بن حنیف، بعد از آن که می‌فرمایند تو سر چنین سفره یی بودی و چنین و چنان، زندگی خودشان را می‌فرمایند: الا و انّ امامکم قد اکتفی من دنیاه بطمریه و من طعمه بقرصیه .(۱۳۱) بعد می‌فرمایند: الّا و انّکم لا تقدرون علی ذلک (۱۳۲)؛ یعنی من از شماها توقع این طور زندگی را ندارم. مردم ولی نعمت ما و کارگزاران این نظام هستند یک نکته ی دیگر، نحوه ی رابطه ی ما با مردم است. در نظام اسلامی، رابطه ی اخلاقی با مردم، رابطه ی مخصوصی است؛ مردم را در همه ی کارها مالک و صاحب امر دانستن، یک مُراجع مزاحم ندانستن. شما برادران عزیزی که در بخشای گوناگون دولتی و قوّه ی قضاییه مشغول کار هستید، یکی از اولین تعلیماتتان به زیردستان و چیزی که از آن مؤ اخذه می‌کنید، باید رفتار خوش با مردم باشد. حقیقتا مردم صاحب قضیه‌اند. حقیقتا مردم ولی نعمت ما و کارگزاران این نظام هستند. این، تعارف نیست. بعضی خیال می‌کنند، امام که این حرفها را می‌زدند، تعارف می‌کردند!

اگر این مردم، با جان و تن و فرزندان خودشان به این جبهه‌ها نمی‌رفتند و دفاع نمی‌کردند، چه چیزی از این نظام باقی بود؟ اگر این مردم، با همه ی وجود و به انحای طرق، در طول این دوازده سال، حمایت و پشتیبانی خودشان را از ماها نشان نمی‌داند، چه چیزی مایه ی قدرت و عزّت ما در دنیا بود؟ مگر ما چه داریم که دیگران ندارند؟ ما به عنوان یک حکومت، مگر چه چیزی در اختیارمان است که می‌توانیم آن را به کار ببریم و خرج کنیم؛ ولی قدرتها و دولتها و طواغیت و گردنکشان و این پُرروها و امپراتوران عالم، آن را ندارند؟ آیا جز ایمان یک ملّت شجاع و به پا خاسته، چیز دیگری هست؟ پشتوانه ی این حکومت، غیر از کمک این مردم چیست؟

پس، اینها صاحب قضیه‌اند. اینها بودند که رژیم شاه را سرنگون کردند. اگر این مردم به فرمان امام گوش نمی‌کردند، به خیابانها نمی‌رفتند و جوانانشان را نمی‌دادند، من و شما که این افتخار را هم با خودمان یدک می‌کشیم که جزو مبارزان آن زمان بوده‌ایم، باید صد سال آن گونه مبارزه می‌کردیم! مردم بودند که به خیابانها رفتند و جان خودشان را فدا کردند. حالا که این مردم به ما مراجعه می‌کنند، آیا باید با آنها مثل مزاحمی که مرتب ما را اذیت می‌کند، برخورد کنیم ؟! این مساءله، یک مساءله ی اخلاقی نیست.

حرف من این است که باید ترتیبی داده بشود و مکانیسمی به وجود بیاید که کارگزاران حکومتی، خودشان را به معنای حقیقی کلمه، خدام و خدمتگزاران مردم بدانند؛ بروند کار کنند و همان قدری که برایشان مقدر و معیّن شده است، زحمت بکشند و وظیفه ی خود را انجام بدهند؛ کوتاهی نباید باشد.

جهت کلّی سیاستهای ما، باید تاءمین منافع طبقات محروم باشد

نکته ی اساسیتر از اینها، مسایل اجرایی و سیاستهای ماست؛ اعم از آنچه که در مجلس ‍ تصویب می‌شود، و آنچه که در دولت اجرا می‌شود، و آنچه که در قوّه ی قضاییه عمل می‌گردد. مهم این است که جهت کلّی سیاستهای ما در همه ی این مراکز، بایستی تاءمین و حفظ منافع طبقات محروم و مستضعفی باشد که متاءسفانه در طول ده‌ها سال گذشته بکله بیشتر در کشور ما در اکثریت بودند و هنوز هم همین طور است. هدف، تاءمین منافع اینهاست.

من نمی‌گویم ما به صورتی رفتار بکنیم که اوضاع اقتصادی رابه هم بپاشیم و کسانی را که می‌خواهند اقدامی انجام دهند و سرمایه گذاری بکنند، بتازانیم. نه، باید سیاستهای عاقلانه و مدبرانه باشد؛ همان طور که بحمداللّه در ترتیباتی که هست، همین گونه هم می‌باشد. در این، هیچ شکی نیست. لیکن مساءله این است که در تمام سیاستگذاریها و روشهایی که شما برای اجرا در نظر می‌گیرید، باید ببینید که این قانون و این روش و این آیین نامه، در مجموع به سود چه کسی تمام می‌شود و چه کسی از آن منتفع می‌گردد. آیا آن کسانی که حقوقشان تضییع شده است ، منتفع می‌شوند، یا دیگران؟ بینش اسلامی ما این است. مگر غیر از این است؟

ما معتقدیم که در نظامی اسلامی و در جامعه یی که برکات و نعمات متعلق به همه ی مردم است، چنانچه کسانی هستند که در محرومیت به سر می‌برند، مسلما حقّ آنان تضییع شده و حقوقشان داده نشده است. با قبول این اصل، حالا ببینیم آن کسانی که از لحاظ امور زندگی، در عسرت و تنگدستی و ناراحتی به سر می‌برند، چه کسانی هستند و در کجا قرار دارند و چند درصد جامعه ی ما را تشکیل می‌دهند؛ باید حقّ آنان را به آنان برگردانیم. این، باید محور همه ی سیاستهای ما باشد.

اشاره کردیم که این قضیه از مجلس شروع می‌شود، در قوّه ی مجریه تحقق پیدا می‌کند و در قوّه ی قضاییه تضمین می‌گردد. جهت حرکت این سه قوّه و همه ی کسانی که در حول و حوش اینها کار می‌کنند مثل بعضی از نهادهایی که وابستگی خاصی به یک دستگاه ندارند باید این باشد. ما اگر توانستیم این جهت حرکت را به طور دقیق پیدا کنیم و تاءمین نماییم، آن وقت احساس می‌کنیم که هر حرکت و کار ما، و هر قدمی که برمی داریم، قدمی است که خدای متعال از آن راضی است.

به هر حال، نکات متعددی در زمینه ی مسایل کارگزاران هست، که من به معدودی از آنها اشاره کردم و اجمال آنچه که می‌خواهم در یک جمله بیان بکنم، این است که کارگزاران حکومت اسلامی، از لحاظ ایمانی باید به سمت نمونه و الگو شدن پیش بروند؛ یعنی نمونه ی انسان متدینِ انقلابیِ مسلطِ بر نفس و عامل برای خدا باشند. این، آن چیزی است که اگر در بین توده ی مردم ما، افراد زیادی از این قبیل هستند، باید به این سمت برویم که همه ی کارگزاران حکومت ما این طور باشند. این، لازمه ی حکومت اسلامی است و حکومت اسلامی با داشتن این گونه افراد، پایدار خواهد شد و استمرار خواهد یافت .(۱۳۳)

مردم از مسؤ ولان توقع بجا دارند. مسؤ ولان باید به مسائل اقتصادی توجه کنند و به مساءله ی گرانی و بیکاری رسیدگی نمایند. اگر مسؤ ولان دور از غوغاها و جنجالها تلاش لازم را بکنند، به نتایج خوبی خواهند رسید و مشکلات را حل خواهند کرد. اگر هم جا مشکلاتی بماند، بیایند صادقانه به مردم بگویند که ما تلاش ‍ خودمان را کردیم، اما این مشکل فعلا حل نشده؛ در آینده حل خواهد شد؛ مردم از آنها می‌پذیرند. نگرانی آن جاست که به جای پرداختن به مسائل واقعی زندگی مردم، به مسائل سیاسی با نامهای جعلی و گوناگون بپردازند و با اختلاف افکنی و متشنج کردن فضای سیاسی کشور، دشمن را خشنود کنند؛ اینها بد است. بنده به همه ی کسانی که در هدایت افکار عمومی و ارائه ی راه درست نقش ‍ دارند، نصیحت می‌کنم که وظیفه ی الهی و وظیفه ی اسلامی خودشان را بدانند؛ وظیفه ی در مقابل این ملّت و این کشور بدانند؛ پاسخ درست به انتخابات این است.

مساءله ی دین مردم هم مهم است. این مردم دیندارند؛ اما یک عده می‌خواهند وانمود کنند که مردم به دین اعتنایی ندارند! نه، این طور نیست. این مردم همان ملّتی هستند که رژیم پهلوی پنجاه سال تلاش خودش را در دین زدایی در این کشور صرف کرد؛ اما نتوانست. بعد از پنجاه سال، همین مردم برای دین و به نام دین، پشت سر یک مرجع دینی قیام کردند؛ نظام اسلامی را سرپا کردند؛ پرچم اسلامی را بلند کردند؛ دنیا را متوجه عزّت اسلام کردند و خودشان را در چشم مسلمانان دنیا بلکه غیر مسلمانان عزیز کردند. آیا این ملّت از دین دست بر می‌دارد؟!

خیال می‌کنند که جوانان بی دینند! جوانان گاهی از پدارنشان دیندارترند! این تظاهرات عظیمی که به عنوان مسائل مذهبی انجام می‌گیرد؛ این مجالس عظیم مذهبی، این دعاها، همه نشانه ی دینداری جوانان است. در این چند سال اخیر، در شهرهای مختلف، ده‌ها هزار جمعیت که اغلب آنها جوانند دعای امام حسین در روز عرفه را می‌خوانند و زارزار اشک می‌ریزند. دلهای این جوانان دختر و پسر پاک و روشن است؛ زود و راحت با خدا ارتباط پیدا می‌کنند؛ آیا اینها بی دینند! سنت اعتکاف در میان ما نبود؛ اما چند سال است که در ایام اعتکاف، در خیلی از شهرها مساجد عمده پُر از معتکفانی می‌شود که اغلب جوانند. نخیر، جوانان ما اغلب متدینند و آحاد ملّت به دین و ارزشهای دینی پایبندند.

این را همه باید بدانند؛ مسؤ ولان باید بدانند؛ نمایندگان مردم باید بدانند؛ کسانی که تازه انتخاب شده‌اند، بدانند؛ مبادا کسی بر اثر اشتباه و بر اثر تبلیغات واهی رادیوهای بیگانه، فهم مرم را عوضی بفهمد و برخلاف عقاید و خواستها و آرزوهای دینی مردم حرفی بزند؛ آن وقت چون با کسی دست خویشاوندی نداده‌اند، اینها را طرد خواهند کرد. (۱۳۴)

این چیزی است که در نظام جمهوری اسلامی، در حدّ بالایی تجربه شد. نظام مقدّس ‍ جمهوری اسلامی، قدرت خود را از همین معنا گرفته است. مسؤ ولان و زمامداران امور کشور، به تمام معنی کلمه، با مردم مرتبط و متصلند. هم از لحاظ عاطفی با مردم یکی هستند؛ یعنی عواطف مردم، با مسؤ ولان نظام جمهوری اسلامی پیوند خورده است و به آنها محبت می‌ورزند؛ و هم از لحاظ فکری، مرتبط با مردمند؛ یعنی نماینده ی طرز فکر ملّت ایرانند. البته در هر ملّتی ممکن است افکار شاذّی از لحاظ اعتقادی و دینی وجود داشته باشد که برخلاف نظر اکثریت مردم باشد. لیکن آن چیزی که نمودار ملّت ایران است، در مسؤ ولان کشور تجلّی و ظهور پیدا کرده است. در واقع، مسؤ ولان کشور، مظهر رسمی و کامل تفکّر ملّت ایرانند.

این، نکته ی بسیار مهمّی است. مردم در همه ی مراحل، با نظام سیاسی جمهوری اسلامی، احساس پیوستگی و جوش خوردگی می‌کنند، با یکدیگر جوش خورده‌اند، با همند، جدایی ناپذیرند. نظام سیاسی اسلام، قدرت خود را از این گرفته است.

در این جلسه یی که حضار آن، اکثرا شما مسؤ ولان هستید و در جاهای مختلفی مشغول وظایف مهمّ مسؤ ولیت کشورید چه در قوّه ی مجریه، چه در قوّه ی مقنّنه، چه در قوّه ی قضاییّه و چه در بخشها و سطوح مختلف از این مسؤ لیّتهای گوناگونی که قرار دارید می‌خواهم عرض بکنم که عزیزان من! آن چیزی که پشتوانه ی حقیقی این مسؤ ولیتهاست، همین ارتباط با مردم است. اگر می‌بینید که نظام، حقیقتا در مقابل تهدیدهای خارجی قوی است، به خاطر این نیست که نظام، ابزار قدرتی دارد که از ابزارهای قدرت ماّی کشورهای ابرقدرت بالاتر است، یا یک ثروت قبلا آن چنانی، یا یک سلاح پیچیده ی آن چنانی در اختیار دارد؛ واقعیّت که این نیست. امّا در عین حال، شما می‌بینید که نظام سیاسی اسلام، آن چنان مستحکم است و قوی است که قویترین نظامهای عالم هم، هنگامی که با آن مواجه می‌شوند، هم احساس می‌کنند که نظام جمهوری اسلامی قوی است و هم اقرار به این معنا می‌کنند؛ یعنی آن قدری نیست که بشود آن را انکار کرد و پنهان نمود.

در همین قضایای اخیر، ملاحظه کردید و دیدید که چه لشکرکشی یی کردند. این طور لشکرکشیهایی که امریکاییها و صهیونیستها، با همه ی امکاناتشان به میدان بیایند و یک گوشه ی دنیا مثل اروپا را در نظر بگیرند و تصمیم بگیرند که هر طور است، اروپا را در مقابل یک حکومت و یک نظام سیاسی قرار بدهند، معمولا برای حکومتها شکننده است و آنها را به زانو درمی آورد و وادار به عدول از مواضعشان می‌کند. امریکاییها و صهیونیستها وارد بشوند و دولتی مثل آلمان را در مشت خودشان بگیرند و او را وادار کنند که آنچه را که آنها می‌خواهند، برایشان انجام بدهد؛ آن هم با ارتباطهایی که آن دولت با این نظام داشته است. اگر نظام و رژیم جدا و منفردی باشد که با مردم خود، این پیوندها را نداشته باشد، این طور کارها برایش کُشنده است. اما شما می‌بینید که در جمهوری اسلامی، نظام و مسؤ ولان و رؤ سا و آحادِ مردم و قشرهای گوناگونش سیاسیند و همه از قضایا معطّلند. این طور نیست که قضیّه یی اتفاق بیفتد و مردم از آن بی خبر بمانند. همه، چه نظام، چه مردم، چه مسؤ ولان، چه بخشهای مختلف، مثل کوه استواری ایستاده‌اند و این نسبتها یا این طوفانها، حتی کمترین تزلزلی به وجود نمی‌آورد.

آنهایی که طرف مقابل هستند، احساسِ ناتوانی در مقابل این همه استحکام می‌کنند و نمی‌دانند که ادامه ی کار را چگونه بایستی انجام داد. واقعا در می‌مانند؛ کما این که درماندند. کسی که تهدید انسان را تحویل نمی‌گیرد و اعتنایی نمی‌کند، در او تهدید اثر نمی‌گذارد. او را به قطع رابطه و دیگر مسایل می‌ترسانند، اعتنایی نمی‌کند و می‌بینند که اصلا در او اثری نکرد. با او چه کار کنند؟ آنهایی که در این بازی و در این دعوا، خیلی جدّی نبودند و بازی خورده بودند، به هم می‌زنند و شاید اگر لازم شد، عذرخواهی هم می‌کنند. آن کسانی هم که در متن ماجرا بودند مثل دولت آلمان در می‌مانند که با جمهوری اسلامی چه باید کرد. حقیقتا باید هم در بمانند؛ چون با ملّت ایران بدی کرده‌اند. این، به برکت آن است که این نظام سیاسی، نظام سیاسیِ جدا و منقطع از مردم نیست؛ نظام ولایت و نظام پیوستگی است. این، خاصیّت نظام ولایت است.

من این صحبت را در و صحنه و دو جا، با دو مخاطب عرض می‌کنم. یکی با مردم است که مکرّر هم در این روزها، همین نظامی را که حالا به شما عرض کرده‌ایم، به مردم گفته‌ایم. اما یک وقت مخاطب، شما مسؤ ولان کشورید. چیزی که می‌خواهم به شما بگویم، این است که عزیزان من! در هر جایی که شما مسؤ ول هستید، این را باید قدر بدانید، نگهش بدارید و حفظش کنید. ما باید این را حفظ کنیم. اعتماد و اطمینان و پیوستگی و محبّت مردم، یک حرکت یکجانبه نیست که اگر مردم به کسی محبت کردند و دل بستند، هر کار هم بکنی، اینها محبت دارند. نخیر، این طور نیست. محبت و ارتباط مردم، یک امر دو جانبه است. باید از طرفِ مسؤ ولان در همه ی سطوح، به مردم پاسخ داده بشود. البته این پاسخ، انواع و میدانهایی دارد. باید برای مردم کار بشود. البته دارد کار می‌شود. انصافا هم هیچ منصفی نمی‌تواند منکر بشود. در این کشور، دستگاه دارد کار می‌کند. این هم از برکات همین مردمی بودن است که با اتکای به مردم، کار و تلاش، زیاد انجام می‌گیرد.

یکی از خصوصیّات، این است که مردم می‌خواهند این احساس را داشته باشند که مسؤ ولان کشور در سطوح مختلف، نسبت به موجودی کشور، امانتدار و امینند. این را من نمی‌خواهم از شما به طور جد بخواهم که مراقب باشید، این امانت و این روحیّه ی امانتداری نسبت به آنچه که از مردم در اختیار ماست اختلال پیدا نکند. نگذارید دشمن بتواند این طور تبلیغ بکند که یک طبقه ی جدید و یک اَشرافیگریِ جدید، در حال شکل گیری است. دشمن، از این گونه حرفها می‌زند. اگر چیزی دیده شد که این حرف دشمن را به نحوی تاءیید کرد، این خدمت به دشمن است؛ نباید بگذارید. دشمن، دشمن است و تهمت می‌زند. در این چند ساله، این بلندگوها، این رسانه‌های جمعیِ دشمن، چه قدر علیه جمهوری اسلامی حرفهای خصمانه زدند. در زمینه ی سوء استفاده و امثال آن، این قدر یاوه و دروغ و خلاف واقع گفته‌اند که احصای آن واقعا آسان نیست؛ ولی اگر مردم دیدند که در مواردی، چیزهایی تاءیید می‌کند ولو یک مورد ده مورد را باور و قبول می‌کنند. این را باید توجه داشته باشید.

در تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری که آزمایش عظیمی برای ملّت است مراقبت بشود که مخارجِ بیش از متعارف و زیادی و اسراف گونه، انجام نگیرد. البته خوشبختانه آن کسانی که ما می‌شناسیم و در این میدان وارد شده‌اند، کسانی هستند که مورد اعتمادند، ما به صدق و صفای اینها اطمینان داریم و می‌دانیم که نمی‌خواهند؛ ولی ممکن است کسانی در گوشه و کنار، بدون این که اصحاب قضیّه خودشان بخواهند، در این زمینه‌ها حرکتی بکنند که درست و مناسب نباشد. البته فقط این نیست؛ در همه ی زمینه‌ها و در همه ی میدانها و در بخشهای مختلف، مسؤ ولان در هر جا که هستند، باید کاری بکنند که این ارتباط و علقه ی با مردم و این پیوند و این اعتماد، حفظ بشود و ولایت به معنای حقیقی کلمه که اسلام آن را خواسته است تحقّق پیدا بکند. این که باشد، همه ی سلاحهای دشمن، بکلی کُند خواهد بود. همه ی سلاحهای دشمن، در مقابل نظام الهی و قرآنی جمهوری اسلامی، کُند است. دشمن، بی خود خودش را زحمت و دردسر می‌دهد. هر کاری بکنند، با نظام مردمی که راهی را انتخاب کرده است و آن را آگاهانه و با اراده و با همت طی می‌کند، هیچ کاری نمی‌توانند بکنند.

اگر ملّت ایران، همچنان که بحمداللّه تاکنون بوده است و بعد از این هم به فضل الهی همین گونه خواهد بود، وحدت ارزشمند و آگاهی و هوشیاری و پیوند و رابطه ی مستحکم خودش ‍ با مسؤ ولان را حفظ بکند و به فضل پروردگار، همواره در سطوح بالای این نظام، مسؤ ولان شایسته یی به خدمت مشغول باشند. نظام مقدّس جمهوری اسلامی، این امکان را پیدا خواهد کرد که پایه‌های تمدّن اسلامی را در این کشور، بلکه در همه ی کشورهای اسلامی و جوامعِ اسلامی، مستحکم کند. (۱۳۵)

متاءسفانه بخش عظیم بار مشکلات اقتصادی هم بر دوش طبقات پایین جامعه است مستضعفین، محرومین مشکلات اقتصادی، بر روی طبقات ضعیف کارمندان دولت، کارگران، اجزای نیروهای مسلح و طلاب علوم دینیه فشار می‌آورد! از همه هم بدتر، طلاب عادی حوزه‌های علمیه هستند که مردم از وضع آنها خبر ندارند! فشار اقتصادی بر بعضی از کسبه ی ضعیف هم هست. خوب، این مشکلاتی که این جور بر روی طبقات ضعیف فشار می‌آورد. از کجاست؟

یک علت ندارد؛ علل گوناگونی دارد: اوّلا وضع اقتصادی دنیا مؤ ثر است. الان شما ببینید در بخشی از دنیا، یعنی همین آسیای شرقی، کشورهای فعّال که در سالهای اخیر، رونق اقتصادی پیدا کرده بودند، در این یک سال و نیم قبل بر اثر همین حوادث اقتصادی، یکباره به خاک سیاه نشستند. بحمداللّه کشور ما از این آسیبها محفوظ و مصون بود؛ ولی کشورهایی مثل مالزی، اندونزی، کره ی جنوبی و امثال آنها، در بسیاری از کشورهای دنیا، الان مشکلات اقتصادی زیاد است حتی در بعضی از کشورهای پیشرفته و صنعتی منتها کمپانیهای بزرگ جهانی دارند خیر این مشکلات را می‌برند! خیلی از مشکلات هم از ناحیه ی آنهاست. این یک علت، که طبعا اثر می‌گذارد.

یک علت دیگر، بعضی از مسامحه‌هایی است که متاءسفانه بدون توجه از طرف خود ما بعضی مسؤ ولین اجرایی در اجراییات کشور انجام می‌گیرد!

یک علت دیگر، اغراض بخصوصی است که نسبت به ایران اسلامی و ملّت ایران اجرا می‌کنند. عقیده ی من این است که اصلا بخش ‍ عمده یی از علل کاهش قیمت نفت، به این قضیه برمی گشت ؛ منتها کاهش قیمت نفت فقط به ما ضربه نمی‌زد، به بعضی از کشورهای دیگر دوستان خودشان هم ضربه می‌زد! بالاخره آن قدر فشار زیاد شد که مجبور شدند عکس ‍ العملی نشان بدهند. البته مسؤ ولان جمهوری اسلامی ایران در این قضیه ی ترقی مختصری که اخیرا قیمت نفت کرد، نقش زیادی داشتند. امیدواریم ان شاء اللّه همین تلاشها دنبا بشود و به جاهای خوبی برسد. بی رحمی بعضی از کسانی هم که در داخل کشور، برخوردارند، بی تاءثیر نیست. مجموع اینها مشکلاتی را به وجود می‌آورد. خوب، این مشکلات، قابل حل است یا نه؟

البته قابل حل است؛ ما سخت تر از این مشکلات را هم توانستیم و گذارندیم. ما با تکیه بر منابع کشور، با تکیه بر قوانین خوب، با اجرای دلسوزانه و با بی نیاز کردن خودمان از بیرون از این مرزها می‌توانیم خیلی از کارهای خوب را بکنیم و خیلی از مشکلات را برطرف کنیم. بعلاوه، بعضی از کارهای دوران سازندگی بعد از جنگ، بتدریج آثار خود را نشان می‌دهد. اگر بعضی از کارهایی که در دوران سازندگی انجام گرفت و الان هم بحمداللّه دولت دارد دنباله ی آن را انجام می‌دهد، نبود، نیاز ما به خارج کشور، خیلی بیشتر از اینها بود؛ همین روش را می‌توانند دنبال بکنند.

بخصوص من از سه چهار سال پیش به این طرف، تاءکید کرده‌ام تا آن جایی که می‌توانند، باید وابستگی اقتصادی کشور را به نفت، کم کنند. نفت، کالایی است که ما داریم، البته ارزشمند است و باید از این هم استفاده بشود؛ منتها امروز سرنوشت این کالا به دست صاحبانش که ما باشیم نیست، به دست بیگانگان است! طبیعی است اقتصادی که بر پایه ی کالایی است که قیمت گذاری آن در دست دیگران است، همین مشکلات را هم دارد؛ یک روز می‌شود هجده دلار و بیست دلار، یک روز هم ناگهان به هفت و نیم دلار و هشت دلار تنزل می‌کند!

ما احتیاجی نداریم به این که این کالا را این جور مصرف کنیم، ما می‌توانیم در داخل کشور، از منابع فراوان و عظیمی ک وجود دارد، استفاده کنیم و دولت، امروز در فکر این مسایل است. البته چند سال است که دنبال این قضیه‌اند؛ منتها من این را به هم به شما عرض بکنم، کیفیت بنای هندسه ی اقتصاد کشور از دوران رژیم وابسته ی پهلوی، کیفیت غلطی بوده، که تغییر دادن آن تا امروز، کار دشواری بوده است. بخصوص در دوارن جنگ که فرصت سازندگی و تولید هم نبود، همان روش وابستگی به نفت، ادامه پیدا کرد؛ روزبه روز تشدید شد، یا لااقل همان جور ادامه یافت.

مسؤ ولین کشور، دولت خدمتگزار و علاقه مندان به سرنوشت این کشور می‌توانند این روش را عوض کنند و ان شاء اللّه عوض ‍ خواهند کرد. این خوب خوشی است که کمپانیهای نفتی و وابستگان به آنها در دنیا دیده‌اند که خیال می‌کنند این ملّت، همیشه خودش را وابسته نگاه خواهد داشت!

عزیزان من، البته این تصمیمها نیاز به فضای برادرانه دارد. نکته یی که عرض می‌کنم این است که اگر می‌خواهید دولت بتواند آن چنانی که وظیفه ی اوست، کارهای بزرگ را در فضای مناسبت، با فکر باز و بدون فشار انجام بدهد، باید فضای کشور، فضای مهر و محبت باشد؛ نه فضای دشمنی! بعضیها عکس این عمل می‌کنند؛ اینها به دولت، خدمت نمی‌کنند، به دولت ضرر می‌زنند. دشمن هم به وسیله ی همین وسایل تبلیغاتی خود و با سوء استفاده از کلمه ی آزادی، مرتب می‌خواهد همین فضا را تشدید کند.

ما سالها قبل جمله یی را شندیده بودیم تکرار می‌کردند آن جمله این بود که ای آزادی، به نام تو، چه جنایتها که انجام نمی‌گیرد! امروز دشمنان ما دارند مصداق همین جمله را تحقق می‌بخشند. حالا امریکا طرفدار آزادی ما شده است! آزدای بیان ما! مگر شما نبودید که در این مملکت، سالهای متمادی از رژیم وابسته و فاسد پهلوی حمایت کردید؟! در حالی که در آن رژیم، کسی جراءت نداشت یک کلمه بر زبان جاری کند! (۱۳۶)

مهمترین مساءله، مساءله ی اقتصادی است. این طرح ساماندهی اقتصادی کار بزرگی بود که دولت شما انجام داد؛ چرا آن را ندیده می‌گیرید؟ چرا شما به طور جدّی به آن نمی‌پردازید؟ من واقعا از اول انتظارم این بود؛ اما حالا این انتظار را بیشتر دارم. طرح ساماندهی اقتصادی، امیدی در مردم ایجاد کرد؛ انصافا کار خوبی هم شد. شما ببینید چه قدر از این طرح اسم آورده شد و در رسانه‌ها راجع به آن چه قدر صحبت شد. آقای رئیس ‍ جمهور شخصا نسبت به آن حرف زدند و وعده دادند و ما در آن حدی که احساس نیاز شد، حمایت کردیم و خود مسؤ ولان هم درباره ی آن صحبتهایی کردند؛ انتظار بود این قضیه به طور جدّی دنبال بشود. طرح ساماندهی اقتصادیباید دنبال بشود. من فکر می‌کنم نقاط اصلی یی که در این طرح بود، همان نقاط اساسی یی بود که ما امروز به آن احتیاج داریم.

در این طرح، بحث اشتغال بود. مساءله ی اشتغال، مساءله ی بزرگ و مهمی است. حقیقتا بایستی این بخش از دولت، مورد تاءیید جدّی و همکاری حقیقی همه قرار بگیرد. البته یک بخش هم نیست؛ فقط وزارت کار نیست؛ همه ی بخشهای اقتصادی تقریبا به نحوی در مساءله ی اشتغال سهیم و شریکند؛ همه باید کمک کنند. این مساءله ی ایجاد هفتصد هزار شغل در سال، چیز کمی نیست. ایشان درست می‌گویند؛ این خیلی بیش از آن مقداری است که ما ظرفیتش را در گذشته تجره کرده‌ایم؛ اما به نظر من می‌شود، من اعتقادم این است. حالا ممکن است سال اوّل ما نتوانیم این رقم را تاءمین کنیم؛ فرض کنید نصف این رقم را تاءمین کنیم؛ اما با تاءمین نصف این رقم در سال اول، در سال دوم عدد مضاعف خواهد شد؛ سال سوم عدد مضاعف خواهد شد و همین طور به صورت تزایدی پیش خواهد رفت؛ مجموعه همین خواهد شد؛ شاید بیشتر هم بشود. به شرطی که آن را دنبال کنیم و تلاش نماییم.

بحث مربوط به روستاییان هم مهم است. الان این زلزله و ای سیل و این خشکسالی آن چنانی اتفاق افتاده است. حقیقتا الان خطر مهاجرت زیاد است. این مهاجرت، بقیه ی مشکلات را به دنبال خود می‌آورد. وضع روستاها، وضع بدی است. به نظر من باید به روستاها و معضلات مردم خیلی توجه بشود.

یکی از چیزهایی که من می‌خواهم در این زمینه جدا به آقایان توصیه کنم، این است که به این نقاط محروم بروید و با مردم به طور روبه رو تماس بگیرید و در جریان کارهایشان قرار بگیرید. خود این سفرهایی که انجام می‌شود بخصوص به نقاط دوردست و محروم خیلی با ارزش و بابرکت است؛ چون انسان را در واقعیتهایی قرار می‌دهد که آنها را شنیده است. گزارش خیلی می‌خوانیم؛ اما گزارشی که انسان از نزدیک آثار آن را لمس کند، انصافا تاءثیر دیگری دارد.

بنابراین، به نظر من به مساءله ی اقتصادی که مشکلات مردم عمدتا امروز بر محور مسائل اقتصادی است خیلی باید توجه بشود؛ بعضی از بخشها در این زمینه بیشتر کار بکنند. (۱۳۷)

به دولتمردان و مسؤ ولان کشور در قوای سه گانه و نیروهای مسلح عرض می‌کنم قدر خدمتگزاری به این ملّت بزرگ و این کشور مبارک را بدانید. خدمت صادقانه ی شما خدمت به اسلام و بشریت است. این فرصت کم نظیری است که صالحان و صدیقان در آرزوی آن بوده‌اند. با همه ی توان از این فرصت برای کسب رضایت الهی و تقرب به خداوند بهره گیرید و با اخلاص و پارسایی و مجاهدت، در راه رفع مشکلات کشور و ملّت، و ساختن ایرانی آباد و پیشرفته، و رفع کامل بیعدالتی و تبعیض، و قطع وابستگی اقتصادی و فرهنگی، و بریدن طمع غارتگران بیگانه و سوء استفاده کنندگان داخلی، گامهای بلندی را با توکل به خداوند بردارید. مبادا وسوسه ی قدرت طلبی یا جمع زخارف مادّی شما را از کار بزرگی که بر عهده دارید بازدارد. لحظه ی تاریخی یی که ما در آن قرار داریم بسی مهمتر و حساستر از آن است که از ما خدمتگزاران کسی حقّ داشته باشد آن را با سرگرم شدن به جمع ثروت برای خود یا فرزندان و کسان خود، ضایع کند و لعنت خدا و خلق را متوجه خود سازد. (۱۳۸)

ما در موقعیت حساسی هستیم. به اعتقاد من امروز فوریترین کار این است که به مسائل اقتصادی و مساءله ی معیشت و در راءس همه مساءله ی اشتغال، با جدّیت پرداخته شود؛ هیچکدام از اینها معضلات و گرهای کوری نیستند که دستهای توانا و فکرهای کارآمد، نتوانند آنها را حل کنند؛ همه ی اینها کارهای ممکن و روانی هستند؛ منتها تلاش، جدّیت، ابتکار و پشتکار لازم است تا این کارها انجام بگیرد. امروز اگر اندکی سستی و کوتاهی بشود، دیر خواهد شد؛ فرصت کوتاه است؛ فرصتهای دولتها مثل برق می‌گذرد؛ چهار سال بسرعت گذشت، این چهار سال هم بسرعت خواهد گذشت؛ بنابراین باید اولویت را در نیازها جستجو کرد و با آگاهی و شتاب لازم و تدبیر مقتضی، آن نیازها را برآورده ساخت؛ امروز این چیزِ لازمی است. شما اگر به تبلیغات جهانی که بی گمان از مرکزیتهای حساب شده ی سیاسی و امنیتی هدایت می‌شود نگاه کنید، می‌بینید یکی از نقاط امید دشمنان ما برای فلج کردن نظام اسلامی، همین مساءله ی اقتصاد است. ما منابع ثروت و درآمد و نیروی کار فراوان و زمینه‌های متعددی برای شکوفایی اقتصادی داریم؛ ما می‌توانیم بسیاری از کارها را انجام دهیم؛ ما می‌توانیم چهره ی زشت فقر را از کشور بزداییم؛ مسؤ ولان دولتی پیش و بیش از هر کار به این مساءله همت بگمارند. بخش ‍ اقتصادی دولت در واقع بزرگترین بخش از بدنه ی دولت است. چه مسؤ ولان ستادی اقتصادی، چه مسؤ ولان اجرایی بخشهای گوناگون تولیدی و خدماتی، همه باید یک جهت و یکدل مشغول کار شوند؛ در این قضیه هیچگونه درنگی جایز نیست. اعتقاد من این است که با زمینه‌های فروانی که ما داریم، مسؤ ولان خواهند توانست در مدتی نه چندان طولانی، به همه ی آحاد ملّت بقبولانند و نشان دهند که در وضع معیشتی و وضع عمومی اقتصادی، دگرگونی حاصل شده است؛ این مژده را بدون این که دایما بر زبان جاری کنند، در عمل به مردم بدهند. این عمل صالح بزرگی است که مسؤ ولان اجرایی کشور باید به آن بپردازند. به وسوسه‌های دشمن اعتنایی نکنید. شکی نیست که امروز دستگاه‌های استکباری جهانی از طرق مختلف در فکر قبضه کردن همه ی منابع ثروت و امکانات در همه جای دنیا هستند؛ اگر لازم باشد یک وقت تبلیغ خلافی به صورت وسوسه در دلهای کسانی بیفکنند، و حرفی ندارند و این کار می‌کنند. شما به واقعیتهای کاریِ خودتان نگاه کنید؛ با جدّیت و تکیه ی بر بیناتی که قانون اساسی برای ما معین کرده است در زمینه‌های پولی و مالی و تولیدی و خدماتی و همه ی آن چیزهایی که به اقتصاد مردم وابسته است، نوآوری و تلاش ‍ کنید؛ خدای متعال به این تلاش برکت خواهد داد.

نکته ی سوم در باب وظایف ما مسؤ ولان است. در درجه ی اول، خود این بنده ی حقیر، بعد هم مسؤ ولان دولتی، نمایندگان مجلس، مسؤ ولان قضایی و دیگران وظیفه دارند. اقدام مردم باید پاسخ داده بشود. برای مردم دو چیز در درجه ی اوّل اهمیّت است؛ یکی مسائل زندگی مردم است که برایشان خیلی مهم است، و دوم مساءله ی دین و ارزشهای اسلامی در نظر آنهاست. مردم حقّ هم دارند. طبقات ضعیف و مستضعف مردم گرفتاریهای زیادی دارند. بعضیها باید این بحثهای سیاسیِ تشنج آور را رها کنند و به کارهای اساسی و عملی بپردازند؛ مردم از مسؤ ولان این انتظار را دارند. مرتب دعوای سیاسی می‌شود. انتخابات بود، تمام شد؛ این اختلافات، این دو دستگیها، این به هم پریدنها، این مچ گیریهای دروغین و واهی، این بهانه سازی این بر علیه آن؛ و آن بر علیه این را رها کنند؛ بخصوص مسؤ ولان چه نمایندگان مجلس، چه مسؤ ولان دولتی این موارد را کنار بگذارند و به کارهای اساسی این کشور و این مردم بپردازند.

ما در داخل کشورمان کم گرفتاری نداریم. ریشه ی گرفتاریها از دو چیز است: اول، غفلتها و کوتاهیها و تنبلیها و احیانا بد عمل کردنهای خود ماست؛ در رابطه ی با اموال عمومی، در رابطه ی با تجمل گرایی، در رابطه ی با پاسخگویی به مردم در دستگاه‌های مختلف. ریشه ی دوم، دشمنانی هستند که از همین مایه‌ها و زمینه‌ها سوء استفاده می‌کنند؛ بر این مردم تنگ می‌گیرند؛ تهدید می‌کنند؛ ایجاد اختلاف می‌کنند؛ دو دستگی می‌اندازند؛ محاصره ی اقتصادی می‌کنند. مردم، یکپارچه و مؤ منند؛ اگر بزرگان و مسؤ ولان کشور هم یکپارچه و یک دست باشند، دشمن جراءت نمی‌کند؛ در این صورت، دیگر هیچ تلاشی علیه این ملّت و این کشور به ثمر نمی‌رسد. (۱۳۹)

جدّیت در سازندگی و عمران کشور با محوریت کشاورزی

سازندگی کشور که منتهی به رفاه عمومی و پیشرفت و آبادانی کشور و حل معضلات اقتصادی، معیشتی و اشتغال می‌گردد، آبروی نظام اسلامی است. نظام می‌باید براساس ‍ توانمندیهای بالای خود، در امر ساماندهی اقتصادی کشور و سازندگی آن موفق گردد. دشمنان انقلاب اسلامی، از نخستین روزهای پیروزی، هرگز به نظام نوپای اسلامی اجازه ی آرامش و پرداختن به آبادانی و سازندگی را ندادند. بویژه در دوران جنگ تحمیلی، علاوه بر هدر رفتن فرصتها؛ آسیبها و زیانهای جدّی به اقتصاد و زیرساختهای صنعتی و کشاورزی کشور وارد شد. توطئه‌های بی شمار و متنوّع، همواره مانع از سازمان یافتن نیروهای جوان، متخصص و متعهد برای سازندگی و عمران کشور گردیده است.

در هر صورت نظام اسلامی علی رغم همه ی این دغدغه‌ها و توطئه‌ها توانسته است کارهای بزرگ و قدمهای اساسی در جهت ساختن و آباد کردن کشور بردارد. بایستی با در نظر گرفتن سایر شاخصه‌های رفتار علوی که در عناوین و مطالب فصلهای پیشین ذکر شده بویژه پرهیز از تشنج و اختلافات بیهوده ی سیاسی، قدمها را در سازندگی محکمتر و حرکت را سریعتر ساخت، فرصتها را غنیمت دانست و نیروهای مستعد و فراوان جوان و آماده به خدمت را، قدر شناخت و در یک برنامه ی حساب شده و کارشناسانه، این همه موهبت الهی را با هم هماهنگ و همسو نمود.

رهبر معظّم انقلاب اسلامی در یک سخنرانی راهبردی، وجوه لازم الرعایه توسط مسؤ ولین و مدیران نظام در امر سازندگی را برشماری نموده‌اند که ابتدا این رهنمود رهگشا و جامع را بازخوانی می‌کنیم.

اوّلا هفته ی دولت را که فرصت مغتنمی است، هم برای قدرشناسی از کارگزاران و مسؤ ولان و دست اندرکاران امور به اجرایی کشور، و هم برای رساندن مژده‌های شیرین و خوب به گوش مردم و خرسند کردن آنها و در جریان قرار دادنشان نسبت به آنچه که شده است، و هم به اعضای محترم دولت، رئیس ‍ جمهور محترم، آقایان وزرا، بقیه ی مسؤ ولان دولتی و هم به آحاد مردم عزیزمان، تبریک عرض می‌کنم.

خوشبختانه در این نوبت، امسال یکی از خواسته‌ها و آرزوهای ما عملی گردید، که عبارت باشد از این که قدری با مرم صحبت شد و از آنچه که انقلاب توانسته است برای این کشور و این ملّت فراهم بکند، برای مردم کشور و همچنین در درجه ی بعد، برای مردمِ مشتاق و علاقه مند جهان تبیین شد. از جمله کارهای خوبی که انجام گرفت، یکی همین نمایشگاه دستاوردهای دولت بود که ای کاش این گونه نمایشگاهی، منحصر به این هفته نماند و مردم بتوانند به صورت عینی ببینند که دولت خدمتگزار، مسؤ ولانی که دم از طرفداری از مردم و خدمت برای آنها می‌زنند، در مقام عمل چه کرده‌اند. بفهمند که آنچه گفته می‌شود، صرفا گفتن و ادعا و وعده نیست؛ آن طوری که ما همیشه در طول سالهای عمرمان، تا قبل از انقلاب عادت کرده بودیم که از مسؤ ولان بالای کشور، وعده بشنویم. ببینید انقلاب برای مردم واقعا کار می‌کند و برای کشور تلاش ‍ می‌نماید.

به نظر من، اساسیترین چیزی که در این هفته و در این جلسه ی ما، خوب است که گفته بشود که حالا خوشبختانه مقداری آقای رئیس ‍ جمهور بیان کردند، که خبرش به گوش مرد خواهد رسید این هنر بزرگی است که دولت جمهوری اسلامی و مسؤ ولان کشور، در خروج از معضلات و مضایق دوران بعد از جنگ، توانستند نشان بدهند. کار بسیار بزرگی در این زمینه انجام شد و در جریان است. ان شاء اللّه باز هم شما مسؤ ولان و متصدیان امور، کار ادامه خواهید داد. جنگ برای این کشور، از لحاظ معنوی دستاوردهای زیادی داشت که برای نسلهایی، تغذیه کننده ی معنویت و فکر و فرهنگ و ایمان و تجربه ی الهی است؛ لیکن در عین حال از لحاظ مادّی، دشمن خسارتهای بزرگی را بر کشور تحمیل کرد. یکی از این خسارتهااین بود که بهترین جوانان و عزیزان ما، در این جنگ از دست ملّت گرفته شدند؛ لیکن خسارت ویران سازی کشور، از بین بردن امکانات و بالاتر از آنها، فرصتهایی که در این کشور، برای سازندگی بعد از انقلاب وجود داشت، قابل ذکر است.

واقعا در دوران جنگ، هنر بزرگ انقلاب این بود که بتواند کشور را همین طور حرکت بدهد و راه ببرد. در دروان جنگ، هیچ فرصتی که قابل ذکر باشد، در مقیاس توقعات و نیازهای این کشور، برای ساخت زیربناها و تاءمین زیرساختهای یک توسعه ی حقیقی و یک رشد واقعی اقتصادی و مادّی، به وجود نیامد. در طول این مدتِ چند سالی که ما بعد از جنگ می‌گذرانیم، خوشبختانه دولت موفق شده است در این زمینه، کارهای بزرگی را انجام بدهد که حقیقتا می‌توان این را امروز گفت که یک زیر ساخت مستحکم اقتصادی، در کشور به وجود آمده است.

من یادم است که اوایلِ بعد از جنگ، که در جلسات بازسازی، با مسؤ ولان کشور می‌نشینم آن وقت آقای رئیس جمهور محترم، رئیس ‍ مجلس بودند و بعضی از مسؤ ولان دیگر هم بودند جزو آرزوهای ما، یکی همین بود که چندین سد ساخته بشود، یک مقدار راه ساخته بشود، تعدادی کارخانه‌های اساسی در این زمینه ی پتروشیمی، در زمینه ی فولاد و... به وجود بیاوریم. اینها واقعا جزو آرزوهایی بود که روی کاغذ می‌آوردیم و برای آن تلاش و کار می‌کردیم. امروز، بحمداللّه آن آرزوها تحقق پیدا کرده و این کارها شده است. اینها هم آسان به دست نمی‌آید و واقعا جز با یک کارِ خستگی ناپذیر و خستگی ناشناس و با مدیریتهای قوی و علاقه مند و به خصوص با مدیریت شخص آقای هاشمی، که واقعا ایشان در این زمینه خوب عمل کردند و مدیریت خوبی را بر دولت اعمال نمودند، این محصول به دست نمی‌آمد.

من باید عرض بکنم، خدای متعال که می‌داند، مردم ما هم که خوشبختانه می‌دانند، لیکن من هم این را بگویم و تثبیت بشود که در این افتخار، شخص آقای رئیس جمهور، اشخاص ‍ یکایک شما وزرای محترم و مسؤ ولان بخشهای مختلف، سهیم و شریک هستید و این افتخارات، متعلق به شماست و ثوابش ان شاء اللّه پیش خدای متعال، متعلق به شماست. همچنین همه ی کسانی که با شما در طول این سالهای بعد از جنگ تا امروز، همکاری کرده‌اند، بخشهای مختلف اداری و کارکنانی که وجود داشتند، از متخصصان و کارشناسان و مردم، ان شاء اللّه که همه در این افتخار سهیم هستید.

وقتی که در یک کشور، توسعه ی سازندگی و زیرساختهای اقتصادی صحیح و مستحکم بنا می‌شود و وقتی که حرکت سازندگی در کشور به معنای واقعی کلمه به وجود می‌آید، کشور از اعتلای سیاسی هم در داخل و خارج برخوردار می‌شود. یعنی اگر شما امروز می‌بینید که بحمداللّه دولت جمهوری اسلامی و ملّت ایران و کشور ما، هم در سطح جهان، از یک آبروی سیاسی برخوردار است و هم در داخل، زبان بدخواهان و بدگویان و عیب گیران و کسانی که عیبهای کوچک را بزرگ می‌کنند، محسنات بزرگ را ندیده می‌گیرند، تا حدود زیادی بسته است اگر چه هیچ وقت زبان بدگویان به کلّی بسته نخواهد شد؛ چون به طور کلای نّگیزه‌های بدخواهی هرگز از بین نمی‌رود، لیکن تا حدود زیادی این معنا هست به خاطر این است که حرفی برای گفتن ندارند و خیلی از حرفهایی که می‌توانستند بگویند و می‌توانستند به عنوان بهانه ذکر کنند، دیگر آن حرفها را ندارند. یعنی استحکام سیاسی تا حدود زیادی، ناشی از استحکام فعالیتهای سازندگی در کشور می‌باشد، که خوشبختانه این کار انجام گرفته است. در زمینه‌های فرهنگی هم کار شده است. اگر چه نه به اندازه ی کارهای زیربناییِ اقتصادی و آنچه مربوط به توسعه ی اقتصادی است، لیکن به هر حال در آن زمینه هم، انصافا کارهای باارزشی انجام گرفته است.

آنچه که من به عنوان اولین توصیه، می‌خواهم روی آن تکیه بکنم، این است که نگذارید این حرکتِ تلاش و فعالیت سازندگی و کار زیر بنایی، در این دوره ی انتقالی یی که ما در پیش ‍ داریم، متزلزل بشود. یعنی به حسب عادی، این دولت در سال آخرِ تلاش خودش قرار دارد. آقایانِ مسؤ ولان، هیچ کدام تصور نکنند که ما چند ماه دیگر، بیشتر کار نداریم. نه، ممکن است شما سالهای متمادی، این کارها را بخواهید ادامه بدهید و قاعدتا هم همین طور است که مدیران خوب، کارها را به طور مستمر انجام می‌دهند، ولو به فرض هم که در راءس ‍ مسؤ ولیت نباشند؛ اما حضور و وجود آنها در کارها، همواره محسوس خواهد بود. نگذارید امسال کارها، اندکی متزلزل بشود؛ یعنی بگویید حالا به هفته ی دولت رسیدیم و تبلیغاتی که لازم بود تا حدودی انجام بدهیم، انجام دادیم وبعد دیگر یواش یواش، به فکر جمع کردن باشیم! نه، تا ساعت و لحظه ی آخری که از لحاظ قانونی، شما می‌توانید تلاش کنید، بایستی این حدیث شریف را در نظر داشته باشید که: اعمل لدنیاک کاءنک تعیش ابدا. یعنی باید فرض کنید که شما ده سال دیگر، پانزده سال دیگر، این کارها را در پیش رو و بر عهده دارید. با این دید و با این نیت کار کنید.

من حقیقتا از چیزهایی که خائفم، این است که در این سال آخر، یک مقدار این حرکات تلاشگرانه یی که وجود داشته، سست بشود و دچار تزلزل گردد. نه، خوشبختانه کشور، روال مستمری دارد. سیاستها، سیاستهای واحدی است و طبیعت نظام و وضعیت قانون اساسی ما، طوری می‌باشد که مثل بعضی از کشورها نیست که وقتی دوره ی یک دولت تمام شد، همه چیز عوض بشود؛ حتّی سیاستها در معرض تغییر و تبدیل قرار بگیرد. سیاستهای ثابت و مستمری هست.

براساس این سیاستها، برنامه ریزیهایی انجام گرفته است. بر اساس این برنامه ریزیها، مسؤ ولان کارهای خوبی انجام داده‌اند. بایستی این سیاستها ادامه پیدا بکنید و این کارها ادامه پیدا خواهد کرد؛ بنابراین، توصیه ی اوّل من این است که نگذارید این حرکت سازنده، حتّی اندکی دچار فتور و سستی بشود. بایستی با قوّت و قدرت، ادامه پیدا کند.

من همواره نکته یی را به آقایان عرض کرده‌ام، باز هم تکرار آن را لازم می‌دانم. البته شماها خوشبختانه خوب هستید. مسؤ ولان بخشهای مختلف، بحمداللّه از سرچشمه ی معنویات انقلاب، بهره ی وافری گرفته‌اند و استفاده کرده‌اند؛ لیکن در عین حال، من باید این نکته را بگویم؛ برای این که اینها به صورت یک سرفصل فراموش نشدنی، همواره در ذهنها بماند. ما در تمام این کار بزرگی که برعهده داریم، در مراحل گوناگون آن، بایستی از اهداف و ارزشهای متعالی نظام اسلامی، یک لحظه غفلت نکنیم. اگر کارِ سازنده ی ما، با غفلت از آن اهداف انجام بگیرد، خوف انحراف این کار از آن اهداف وجود دارد. چون ما انسان و بشریم، اگر اندکی غفلت بکنیم، ممکن است که از صراط مستقیم، به سمت چپ و راست منحرف بشویم.

فرض بفرمایید نوجوان با استعدادی را، به یک مجموعه ی عاقلِ مدبّر دلسوزی سپرده‌اند که او را برای تبدیل به یک انسان ممتاز و برجسته، تربیت کنند و پیش ببرند. شکی نیست که تاءمین غذا برای او لازم است؛ چون اگر غذا نداشته باشد، زنده نخواهد ماند تا ممتاز بشود. شکی نیست که ورزش برای او لازم است؛ چون اگر ورزش نکند، توانایی ادامه ی کار پیدا نخواهد کرد. شکی نیست که تعلیم و تربیت برای او لازم است و باید درس بخواند؛ چون اگر درس ‍ نخواند و عالم نشود، امکان کارهای بزرگ برای او وجود نخواهد داشت. شکی نیست که سیاحت و مزاحمت و حضور در مراکز تفریحی، برای او لازم است. یعنی اگر ما بخواهیم یک تربیت صحیح بکنیم، امکان ندارد که از جهات دنیایی غافل بشویم. چه طور ممکن است نظام اسلامی را در دنیا به اعتلا رساند، در حالی که کشاورزی نداشته باشیم، صنایع سنگین نداشته باشیم، معادن و فلزات نداشته باشیم و... ؟

بدیهی است که سازندگی کشور، یک امر ضروری و لازم است؛ اما در تمام این کارهایی که نسبت به این نوجوانِ مستعد آماده یی که شما برای او فکر کردید که در آینده، یک انسان ممتاز معنوی و مادّی و علمی و دینی بشود، بایستی آن هدف را فراموش نکیند. یعنی اگر در ورزش او، مثلا شما طوری او را در میدانی از میدانهای ورزش بردید که دچار انحطاط اخلاقی شد، این دیگر آن نخواهد شد که شما می‌خواهید. اگر غذایی که به او دادید، غذایی بود که فرضا دل انسان را سخت می‌کند، یا ذهن انسان را کند می‌سازد، او را سیر کرده‌اند؛ اما آنچه را که لازم است، به او نداده‌اید. اگر علمی که می‌خواهید به او بدهید، علمی باشد که برای فردای او، هیچ گونه تاءثیری نداشته باشد و این امکان را که بتواند به عنوان یک انسان بزرگ و ممتاز ظاهر بشود، به او ندهد، این کار انجام نشده است.

به نظر من، امروز در سطح کشور، دو حرف هست که گاهی گفته می‌شود. هر دو حرف، درست است؛ اگر چه در ظاهر، این دو حرف، ضد همدیگر است و گاهی در مقابل همدیگر بیان می‌شود.

بعضیها وقتی که راجع به توسعه و سازندگی حرف زده می‌شود، می‌گویند: سراغ ارزشها بروید. کاءنّه مساءله ی سازندگی و توسعه ی مادّی و اقتصادی کشور، چه در درجه ی کمی از اهمیّت قرار دارد. این طور از ارزشها اسم آورده می‌شود که گویا مساءله ی ساختن کشور، در درجه ی بعدی قرار دارد و اهمیتی ندارد.

نقطه ی مقابل، وقتی که صحبت از ارزشها می‌شود، بعضی می‌گویند: ما بایستی مملکت را بسازیم. اگر مملکت ساخته نشود، ارزشها را نمی‌توانیم در دنیا معرفی کنیم. این دو حرف، هر دو درست است؛ یعنی هیچ یک از این دو حرف، در واقع رد حرف دیگری نیست. کشور باید از تمام ابعاد مختلف، ساخته بشود. یعنی شما هر کدام، متصدی بخشی از بخشهای کشور هستید، تلاش زیادی هم می‌کنید و این تلاشها، بایستی باز هم حتّی مضاعف بشود و ان شاء اللّه با قوّت و قدرت، این حرکتهایی که شماها شروع کرده‌اید و بعضا به نتایج خوبی هم رسیده است، به نتایج نهایی برسد؛ لیکن در تمام این مراحل، بایستی آن ارزشهای معنوی، آن چیزهایی که دو، سه مورد از آن را بعدا عرض خواهم کرد، در نظر باشد؛ که اگر نباشد، آن وقت این سازندگی، به آن مقصودی که شما از آن دارید، نخواهد رسید و نخواهد توانست آن نظام الهی و قدرت سازندگی اسلام و دین و قدرت اداره ی یک ملّت و یک کشور به وسیله ی احکام الهی را، معرفی کند و نشان بدهد.

آن چیزی که در زمینه ی این مسایل ارزشی، خوب است که عرض بکنم و باید در همه ی بخشها مورد توجه قرار بگیرد که البته اینها چیزهایی است که شاید فراگیرنده ی همه ی آنچه که لازم است در نظر باشد، نیست؛ لیکن بلاشک جزو مهمترین آنهاست یکی مساءله ی اعتماد به نفس مدیران و مسؤ ولان کشور است. این، یک ارزش اساسی انقلاب ماست؛ که اگر این باشد، به نظر من پایه‌های سازندگی کشور، مشغول تلاش و کار هستند، باید این روح اعتماد به نفس و این فکر که جمهوری اسلامی و ملّت ایران و عناصر خودیِ این کشور، قادر هستند کشور را به بالاترین حد اعتلای مورد نیاز و خواستش برسانند، تقویت بشود. بعضا ممکن است برخی از مسؤ ولان، بعضی از کسانی که در بخشهای مختلف کار هستند چه در زمینه‌های اقتصادی، چه در زمینه‌های فرهنگی و غیره به تحلیلهایی دلبسته باشند که دیگران، حتّی مثلا یک فرد عالم یا نویسنده یی، در یک مجله علمی منتشر کرده باشند. این تحلیل، آن چنان نظرها را به خودش جلب کند، که اعتماد به نفس را سلب نماید و ذهن را از آن برنامه یی که ناشی از دیدن واقعیتها در کشور است چون هر کشوری اقتضائات و واقعیاتی دارد غافل کند و منصرف سازد!

باید سعی بکنیم که دانش آموزان ما از دوران مدرسه، و دانشجویان ما و کسانی که تازه وارد کار شدند، روح اعتماد به نفس را و این که می‌توان با تحلیلها و انگیزه‌ها و فهم خودی از مسایل کشور، مسایل را حل کرد، حفظ و تقویت کنند. نباید به آنچه که فلان روزنامه نویس نوشته است و فلان تحلیلگرِ خارجی می‌گوید که ایران باید این راه را طی کند، تا بتواند مثلا به سازندگی و رفع مشکل اقتصادی برسد، اعتنا کرد. البته مسایل علمی در هر جای دنیا، از هر زبانی که صادر بشود، قابل اعتناست ؛ منتها نه به صورت پذیرش ‍ بی قید و شرط، بلکه به صورت پذیرش تحلیلی که انسان حرفی را بگیرد، آن را با شرایط گوناگون کشور بسنجد و به مرحله ی عمل در بیاورد. به هر حال، عدم دلبستگی به تحلیلها و نظرهای بیگانه، مهمترین چیزی است که در زمینه ی مسایل ارزشی، لازم است که در کل تشکیلات وجود داشته باشد. به این که حالا دیگران درباره ی ما چه می‌گویند، خیلی اعتنا نکیند. شاید آنچه که درباره ی ما می‌گویند، با آنچه که درباره ی خودشان هم می‌گویند، به طور ضروری، درباره ی وضع زندگی ما صادق نیست. این طور نیست که حتما منطبق با وضع ما هم باشد. ما مردم متدینی داریم که با ایمان مذهبی، با حرکت انقلابی و با توجه به ارزشهای معنوی زندگی می‌کنند، به این ارزشها هم اهمیّت می‌دهند و اهتمام می‌ورزند. اینها را بابستی توجه کرد. نگاه نکنید که دیگران درباره ی شما و کشور و مسؤ ولان و برنامه‌های کشور، چه می‌گویند. نگاه کنید که چه چیزی مورد نیاز است و بایستی آن را انجام بدهید.

مطلب دیگری که در همه ی زمینه‌های سازندگی لازم است، این است که ما به صورت یک اصل، از اوایل انقلاب، روی مشارکت مردم تکیه کردیم. امام (رضوان اللّه تعالی علیه)، مکرر در مکرر، درباره ی مشارکت دادن مردم، توصیه می‌کردند و حرف می‌زدند، آن روزها، تفکّری هم وجود داشت که مردم را تقریبا از میدانهای گوناگون، دور می‌کرد. بعد هم بحمداللّه همه به این رسیدند که نه، مردم بایستی در مسایل گوناگون کشور، چه مسایل اقتصادی و چه سایر زمینه‌ها در مسایل سیاسی که بحمداللّه حالا هم دخالت دارند شرکت و دخالت داشته باشند. امروز هم این طوری است، باید هم باشد.

این، یک اصل هم است که مردم بایستی در کارهای دولت، سهیم، شریک، همکار و مباشر کار باشند؛ لیکن نکته ی اساسی که در این جا وجود دارد، این است که نوع دخالت مردم، نباید منجر به این شود که بعضی از قشرهای مردم یا بعضی از افراد زرنگ در میان مردم، سودهای کلان و باد آورده ببرند؛ در حالی که عده ی دیگری از مردم، در اولیات زندگی در بمانند. یعنی همان مساءله ی اساسی عدالت اجتماعی و رسیدگی به همه ی قشرها در بخشهای مختلف، باید مورد توجه قرار بگیرد. الان در بخشهای مختلف کشور، دولت در وزارتخانه‌های مختلف، یا طبق قانون، یا طبق سیاستهایی که در این وزارتخانه ی خاص وجود دارد که خوب هم هست و ایرادی ندارد هر کدام به نحوی مسایلشان را با مردم، هماهنگ و متوازن می‌کنند؛ لیکن حتما باید توجه بکنید که از قِبل امکانات و موجودی دولت که متعلق به همه ی مردم است این طور نشود که ثروتهای بادآورده یی به وجود بیاید و در مقابل، همچنان که لازمه ی وجود ثروت بادآورده در کشور است، عده یی محروم بمانند.

تا وقتی کسانی در کشور وجود دارند که می‌توانند از موجودیهای کشور، سودها و بهرهای بی حساب و کلان ببرند و ظاهرش این است که مثلا در صورتهای قانونی هم معامله و اجاره و مقاطعه کاری و واسطه گری می‌کنند یعنی علی الظاهر شکل لباس ‍ قانونی دارد، اگر چه ممکن است باطنش هم بی قانون باشد بدون شک، فقر در کشور، ریشه کن نخواهد شد. چنین چیزی ممکن نیست. یعنی وجود امکانات بیش از حد در اختیار یک جمع معدود، نخواهد گذاشت که تولیدات و امکانات کشور، در دسترس بقیه ی مردم قرار بگیرد. همین تورمی هم که همیشه از آن می‌نالید و همه می‌نالند و حقّ هم هست، تا آخر ادامه پیدا خواهد کرد. بایستی در دستگاه‌های مختلف دولت، توجه دقیقی بشود که جلوی استفاده‌های غیرمنطقی و غیر صحیحِ منتهی و منجر به ثروتهای کلان، گرفته بشود. اگر احیانا قانونی هم وجود دارد که این قانون، از روی غفلت گذارده شده است، یا مقرراتی که در جایی وضع شده است که این نتیجه را می‌بخشد، چون این ضرر و عیب را دارد، باید حتّی آن قانون علاج بشود و مجلس شورای اسلامی و هیاءت دولت و بقیه ی بخشهای گوناگون، توجه بکنند که این را طوری علاج نمایند و نگذارند آن زمینه را فراهم کند.

تمتّع قشرهای مختلف مردم از امکانات کشور، باید متعادل باشد. نبایستی طوری باشد که فاصله‌ها روز به روز زیادتر بشود و عده یی آن طور زندگی کنند. البته یک بخش عمده از این کار را هم، وزارت اقتصاد و دارایی و بخش ‍ مربوط به مالیات، می‌تواند تاءمین بکند: گرفتن مالیاتهای متناسب و بجا، از کسانی که سودها و استفاده‌هایی می‌برند. این هم یک معنای دیگر است.

در همین زمینه، توصیه ی دیگری به برادارن عزیز دارم که این را حتما در برنامه باید بگنجانید؛ چون در دوره ی سازندگی، بخشی از معایب اقتصادی به طور طبیعی هست. در همه جا هم همین طور بوده است. تورم زیاد می‌شود و قدرت خرید، در بسیاری از مردم کم می‌گردد. باید ان شاء اللّه برای حل این مشکلات اقتصادی به معنای خاص در کشور، تلاش ‍ مضاعفی در دولت انجام بشود. مساءله ی تورم، باید به شکلی حل بشود. قدرت پول ملّی، بایستی به تدبیر هر چه تمامتر، با دنبال گیری و تلاش هر چه بیشتر، تاءمین بشود. التبه امیدوار هسیتم که ان شاء اللّه آن روزی که نتایج کارهای شما بیشتر ظاهر بشود و این کارهای زیربنایی به نتایج برسد، همین طور هم بشود. در دراز مدت، این طور خواهد شد؛ لیکن نمی‌شود منتظر ماند و از راه‌های علاجی که در کوتاه مدت و میان مدت می‌تواند دنبال بشود، نباید غافل شد. همین ارزش پول ملّی، کلید حل بسیاری از مشکلات کشور است و این ضعف قدرت خرید در طبقات پایین مردم و عدم توانایی آنها بر تاءمین نیازهای زندگیشان، ناشی از این قضیه است، که ان شاء اللّه مضاعفی برای اینها انجام بگیرد.

در همین خصوص، ما توصیه ی همیشگی داشتیم که باز هم به شما برادران عزیز عرض ‍ می‌کنیم و توجه و تذکر می‌دهیم و آن، عبارت از اعتنای به ایثارگران در کارها و بخشهای مختلف و سپردن مسؤ ولیتهای گوناگون کشور به آنهاست. حقیقتا این امنیتی که امروز کشور دارد و بخشهای مختلف می‌توانند با استفاده از این امنیت، کار و برنامه ریزی و ابتکار کنند، کشور را بسازند، برای کشور و برای خودشان، افتخارات به وجود بیاورند، ناشی از تلاش ایثارگران و همین جوانانی است که به میدانهای نبرد با دشمن رفتند. بعضی شهید شدند، که خانواده‌های آنها هستند. بعضی مجروح شدند و جانبازان را تکشیل می‌دهند. بعضی هم بحمداللّه سالمند، ایثارگران ما هستند. همین جوانان مؤ من نیروهای مسلح، واقعا تلاش ‍ کردند و زحمت کشیدند چه نیروی نظامی و چه در بخش نیروی انتظامی در مقابله با کسانی که مخل به امنیت کشور بودند و همان طوری که امام یک وقت فرمودند: اگر این جوانان نبودند و این انقلاب پیروز نمی‌شد، حالا هم این فرصت و این افتخار را نداشتیم که بخواهیم مسؤ ولان کشور باشیم و پیش خدای متعال، برای خودمان اجر، و پیش مردم و نزد تاریخ، برای خودمان افتخار درست کنیم. شما این خدمات را، به این مردم ارایه بدهید.

در حقیقت، شما مسؤ ولان کشور و همه ی ما، مدیون آحاد مردم و بخصوص ایثارگران از مردم هستیم که با جان و توان و زحمات خودشان، این امکان را برای ما فراهم کردند. اگر این ایثارگریها نبود، معلوم نبود که کشور، تمامیت ارضی داشته باشد یا نه. امنیت داشته باشد یا نه. دشمن داخل کشور ما باشد یا نه؛ و آیا چنین امکاناتی وجود داشته باشد که کسی بتواند برای کشور، کار و تلاش کند و سازندگی به وجود آورد. این، بر ما دیکته می‌کند و واجب می‌سازد که در همه ی مراحل، مواظب و مراقب باشیم و نگذاریم که خدای نکرده، حقِ طبقات ایثارگر کشور مثل خانواده‌های شهدا، جانبازان، رزمندگان و کسانی که در راه خدا واقعا جهاد کردند و زحمت کشیدند به بعضی از حرفها و نِقهایی که گاهی گوشه کنار زده می‌شود، آن هم از سمت کسانی که در جنگ، هیچ گونه دلسوزی یی نداشتند و برای این انقلاب و برای جنگ و در میدانهای خطر، هیچ گونه تلاشی نکردند، ضایع بشود.

گاهی نقهایی می‌زنند که مثلا چرا در دانشگاه، چرا در وزارتخانه‌ها، چرا در فلان جا، به خانواده‌های شهدا یا به ایثارگران یا به بسیجیها، امتیاز می‌دهند؟ به اینها، اعتنایی نکنید. آنچه به عنوان امتیاز که بحمداللّه امروز قانونی هم است به اینها داده می‌شود، زیادتر از آنچه که آنها مستحقش هستند، نیست؛ بلکه در مقابل آنچه دستاورد تلاش آنهاست، واقعا به مراتب کمتر هم هست.

ما از برداران عزیز درخواست می‌کنیم که خدا را در همه ی احوال، حاضر و ناظر بدانید. حساب الهی را در قیامت باید جدّی بشمارید. محسابه ی الهی، حقّ است. کوچکترین کار ما، خدای نکرده، یک لحظه غفلت ما، یک لحظه کم کاری ما، همه در پرونده و صحیفه ی اعمال ما، مضبوط و محفوظ و باقی است. از یکایک اینها، از ما حساب کشیده می‌شود؛ همچنان که هر لحظه ی دشواری را که شما در راه مسؤ ولیت طی می‌کنید، در نامه ی عمل شما مضبوط و محفوظ است. آن نگرانی یی که شما برای کار دارید، آن تلاشی که می‌ورزید، آن فشاری که بر اعصاب و جسم و بر خانواده ی خودتان می‌آورید، برای این که کاری را برای خدا و در راه او انجام بدهید، این هم پیش خدای متعال محفوظ است. اگر خدای نکرده، غفلتی، کم کاری، بی ملاحظگی یی در هر کاری از کارها، عدم رعایت مصالح عالی مردم و نظام، به خاطر بعضی از ملاحظات شخصی و گروهی باشد، اینها همه اش پیش خدای متعال محفوظ است و خدای متعال از اینها، از ما خواهد پرسید.

محاسبه ی الهی، محاسبه ی سخت و بسیار جدّی است. خدا کند که ماها، این مراقبه را همواره برای خودمان داشته باشیم که بتوانیم کارهایمان را با دقت بیشتری انجام دهیم. من خودم بیش از شماها، محتاج به این معنا هستم و بلکه بیش از شما، موظف هم هستم که این مراقبه را در کوچکترین اعمال خودم داشته باشم. البته وظیفه دارم این معنا را به شما هم عرض بکنم که یک ساعت که بیشتر به کار می‌پردازید و اهتمام بیشتری که می‌ورزید، البته پیش خدای متعال اجر دارد. اگر لحظه یی هم از گوشه ی کار کم گذاشته بشود، ملاحظه یی موجب بشود که انسان، آن کاری را که باید انجام بدهد، انجام ندهد، آن هم پیش خدای متعال، محاسبه و مؤ اخذه یی دارد که بایستی به آن توجه داشت.

به نظر من، آقایانِ وزرا و مسؤ ولان بالای کشور بخصوص، اگر بخواهند از این دغدغه‌های گوناگون، خودشان را خلاص بکنند و این خدمت بزرگ و خالص و خوبی که ارایه می‌دهند، بی هیچ دغدغه و اشکال، در نامه ی عمل خودشان ثبت کنند و برای این کشور، ان شاء اللّه مستدام بدارند، راهش این است که در فعالیتها و تلاشهای اقتصادی شخصی و گروهی، مطلقا وارد نشوند. شماها که بحمداللّه به کم قانع شدید. یک وقت، آقای هاشمی، شخصی را برای وزارت دعوت کرده بودند که بیایند برای بخشی، مسؤ ولیتی پیدا کند. پیش ‍ ایشان آمده بود و گفته بود که من اگر بیایم وزیر بشوم، زندگیم لنگ می‌ماند؛ ولی حالا زندگیم می‌گردد! یادم نیست حالا ایشان قبول کردند و مثلا گفتند چیزی اضافه می‌دهیم، یا قبول نکردند. قاعدتا این طور استکه اگر کسانی با تخصصهای خوب، در بخشهای دیگر کشور بروند کار کنند، البته ممکن است زندگیشان بهتر هم بشود. زندگیهای راحت تر و درآمدی بیشتری خواند داشت. طبعا وزارت، این طور نیست. بر حسب قاعده، یک مقدار سطح برخورداریها و تنعمها را، از دیگر بخشها کمتر خواهد کرد. به این مقدار، بسازید. این را تحمل کنید و بسازید. به فکر نباشید که زندگی خودتان را تاءمین کنید و بسازید. البته می‌دانم بحمداللّه به فکر نیستید؛ ولی حالا آنچه که ما به شما می‌گوییم، در واقع برای همه ی مدیران و مسؤ ولان بخشهای گوناگون در سطوح مختلف، حجیّت دارد و باید رعایت بکنند. مدیران کشور، به فکر نباشند که آینده ی خودشان را تاءمین بکنند. همه چیز، به دست خداست. اداره ی زندگی و ادمه ی آن هم، به دست خداست. در فعالیتهای اقتصادی،

هرچه که خودتان را دور نگه دارید و پرهیز کنید، به نفع شما و کارتان و به نفع کشور است؛ بلکه به نظر من، از هر کاری به غیر از آن کار ویژه ی خودتان، اجتناب کنید، برای این که بتوانید کار خودتان را انجام بدهید.

به هر حال عزیزان من! کار خوب، آفاتی هم دارد. هیچ کار خوب، بدون آفت نیست. انسانِ تربیت شده ی والای سطح بالایی که جزو مخلصان به حساب می‌آید، طبق این طبقه بندیهای معنوی در روایات و آثار شرعی ما، فی خطر عظیم است. انسان مخلص، یعنی کسی که همه ی کارهایش برای خداست، یک کلمه ی حرفش، یک حرکتش، حتّی خوردن و نوشیدن و استراحت کردنش، جز برای خدا و بدون نیّت قربت نیست، در روایت دارد که حتّی این انسان، فی خطر عظیم است. حالا ببینید ما که تا آن اخلاصِ آن طوری، فاصله ی خیلی زیادی داریم، وضعمان چگونه است. از آفات، باید خیلی پرهیز کرد. آفات کار و آفات زندگی، خیلی زیاد است. باید انسان دایم مراقب باشد.

البته این را نمی‌گویم برای این که شما شجاعتِ کار را از دست بدهید. نه، یکی از آفات کار، همین است که انسان، شجاعت کار را از دست بدهد. مراقب باشید که کار را شجاعانه و قوی و با قدرت و با توکل به خدا انجام بدهید. در هر سطحی که هستید، پیش بروید، یکی از آفات، همین است که انسان، شجاعت نداشته باشد. آفات دیگری هم وجود دارد که مراقب باشید این آفات، ان شاء اللّه دامنگیر شما نشود. (۱۴۰)

سازندگی کشور و آبادسازی این سرزمین پُربرکت و مستعد و جبران عقب ماندگیهای تاءسف باری که در دوران حکومت طواغیت، بر این ملّت با استعداد تحمیل شده است، یکی از هدفهای اصلی جمهوری اسلامی است. ملّت ما در بهترین فرصتهای تاریخی، یعنی در دورانی که جهان، تازه به جاده ی دانش و صنعت قدم نهاده بود و ایران می‌توانست با بیداری و تحرک مناسب، سهم خود را در پیشرفت علمی و صنعتی بشریت ایفا کند و از نتایج آن بهره مند شود، در اسارت حکام ظالم و مستبد و بی خبر و وابسته، از قافله عقب ماند. پادشاهان پهلوی و قاجار، به جای سازندگی کشور و زنده کردن استعدادهای خدادادی بشری و طبیعی آن، ایران را به خارجیان سوداگر و چپاولگر فروختند و منابع را غارت بیگانگان دادند و یا راکد و معطل گذاردند و استعدادهای انسانی را به هدر دادند و به جای مصلحت ملّت، مصالح دولتها و کمپانیهای خارجی را مقصد خود ساختند؛ به طوری که خط آهن وقتی با صد سال تاءخیر به کشور ما وارد شد، در تعیین مسیر آن، به جای رعایت مصالح ملّت و نیازهای بازرگانی، مصلحت نظامی دشمنان در نظر گرفته شد.

سیاست وابسته و سوء تدبیر و ضعف نفس و استبداد در رژیم پهلوی و قاجار، در ظرف دویست سال، ایران را که روزی به برکت اسلام پرچمدار دانش جهان بود، به ویرانه یی محتاجِ بیگانگان و تحت سلطه ی آنان بدل ساخت. روستاها متروک، شهرها مصرف زده، مزارع بی ثمر، صنعت مونتاژ و مغزها معطل شدند.

پس از پیروزی اسلام و تشکیل نظام مردمی و انقلابی جمهوری اسلامی، دشمنان خارجی بخوبی تشخیص دادند که این نظام انقلابی، با پشتوانه ی مردمی نیرومند خود و با اعتقاد راسخی که به نیروی ملّی و مردمی خود دارد، خواهد توانست کشور را در جاده ی رشد و پیشرفت مادّی بیندازد و عقب ماندگیها را برنامه ریزی جبران نماید و دست بیگانگانِ سودجو و بد نیت را برای همیشه کوتاه کند؛ لذا از هر وسیله یی برای جلوگیری از سازندگی کشور استفاده کردند که یکی از آنها، جنگ ویرانگری بود که بر مردم ما تحمیل نموده و موجب شدند که همت مردم و مسؤ ولان، به جای سازندگی و پیشرفت علمی و عملی، صرف دفاع از تمامیت و استقلال کشور شود.

امروز که آتش جنگ فرونشسته و برنامه ی سازندگی به وسیله ی دولت و مجلس تنظیم شده و نیروهای مخلص، آستین همت بالا زده‌اند، بر همگان واجب است که سازندگی کشور را بسیار جدّی بدانند و موانع را از سر راه آن بردارند. امروز، آبروی اسلام در گرو آن است که ایران اسلامی به کشوری آباد تبدیل شود، کار و ابتکار در آن همه گیر شود، زندگی مردم سروسامان یابد. فقر و محرومیت ریشه کن شود، تولید داخلی با نیازهای مردم متعادل گردد، کشور در صنعت و کشاورزی به خودکفایی برسد، دشمن از طریق احتیاجات زندگی مردم، راهی به اعمال فشار نداشته باشد و خلاصه دین در کنار معنویت، زندگی مادّی مردم را نیز سامان بخشد.

بعضی از رسانه‌های مغرض خارجی اصرار دارند وانمود کنند که پایبندی به اصول انقلاب، به معنای دوری از رفاه عمومی و علاج نکردن مشکلات طبقات ضعیف و مستمند است. این حرف از کسانی صادر می‌شود که ده‌ها سال جوامع خود را در سایه ی سنگین تفکّر کمونیستی، به راهی بدبختی زا سوق داده‌اند. در حالی که سران آن کشورها مانند کشورهای سرمایه داری، غرق در زندگی اشرافی بودند، طبقات پایین جامعه در انواع سختیهای مادّی و معنوی بسر می‌بردند. در نظام اسلامی، رفع فقر و محرومیت، در شمار هدفهای طراز اول است و پایبندی به اصول انقلاب، بدون مجاهدت در راه نجات مستضعفان و محرومان، سخنی بی معنی و ادعایی پوچ است.

دولت و ملّت، باید سازندگی کشور را وظیفه یی انقلابی بدانند؛ با همکاری و با بسیج همه ی نیروها و استعدادها و مغزها و بازوها، ایران را چنان آباد بسازند که امید را در دل ملّتهای مظلوم زنده کند و راه آسایش مادّی و تعالی معنوی را به آنان ارایه نماید. (۱۴۱)

وظیفه ی دوم، توجه به سازندگی و آبادانی کشور است. اگر ما نتوانیم کشور خود را بسازیم، ملّتهای مسلمان از ما ماءیوس می‌شوند و دشمنان نیز نسبت به ما جری خواهند شد. بدگوها خواهند گفت اینها توانستند کشورشان را بسازند و آباد کنند. ما وظیفه داریم برای آبادانی کشور تلاش کنیم و سازندگی را در همه ی ابعاد طبیعت و شهرها و روستاها واقتصاد و صنعت و کشاورزی و اشتغال و... محقق سازیم. همچنین وظیفه داریم فقر و محرومیت را در کشور از بین ببریم وبه زندگی این قشر بیشتر رسیدگی کنیم. این، وظیفه ی ما و وصیت امام (ره) است.

باید میراث امام را حفظ کنیم

ما باید میراث امام را حفظ کنیم. او که اهل درهم و دینار نبود؛ لم یورثوا دینارا و لم درهما (۱۴۲). او مانند پیامبران از خود درهم و دیناری باقی نگذاشت. زخارف مادّی دنیا کوچکتر از آن بود که به آن روح ملکوتی بلند راه پیداکند. در حقیقت میراث او، جمهوری اسلامی و جوانهای ساخته شده ی دست اوست، که به برکت انقلاب باید آنها را حفظ کرد.

سازندگی باید در تمام ابعاد مادّی و معنوی آن صورت گیرد. هم باید چرخهای اقتصادی به حرکت درآید، و هم باید روحیه ی معنوی و اخلاق و رابطه ی با خدا در ما تقویت شود. همه ی ما در قبال این وظیفه ی بزرگ مسؤ ولیم. از من که به عنوان یک طلبه در نظام جمهوری اسلامی مسؤ ولیتی دارم، تا علما و دانشگاهیان و کارگران و کشاورزان و شهری و روستایی و کارمند و بازاری و هر کس که می‌تواند در راه این سازندگی بزرگ کوشش کند، باید نهایت تلاش ‍ خود را انجام دهیم. خوشبختانه مسؤ ولان کشور مشغولند. کمک و حمایت مردم هم بایستی دایما پشتوانه ی کار آنها باشد. (۱۴۳)

جهاد سازندگی، یکی از برکات خداوند در این کشور

در ابتدا از همه ی شما برادران و خواهران که محبت کردید و از راه‌های دور و نزدیک تشریف آوردید و این مجمع بزرگ را در روز یادبود شهدای حج خونین تشکیل دادید، بخصوص ‍ از خانواده‌های معظّم شدهیان و جانبازان عزیزان انقلاب و ملّت و نیز مردم عزیز مناطق زلزله زده صمیمانه متشکرم. سال گذشته در مثل این روزها، این برادران و خواهران و مردم آن مناطق، در یک آزمایش بزرگ قرار داشتند. امیدواریم که خداوند به مردم گیلان و زنجان و همه ی مناطق زلزله زده، صبر و همت و پشتکار و امید و اعتماد به کمک الهی مرحمت کند و آثار آن غم و مصیبت عمومی را بکلی از چهره ی آن مناطق بزداید.

همچنین از شما جهادگران عزیز که از نقاط مختلف کشور تشریف آورده‌اید، تشکر می‌کنم. این نهاد بابرکت و ماندگار، حقیقتا هدیه ی خدای متعال به مردم این کشور است. این برادران جهادگر، هم در دوران جنگ و هم در دوران غیر جنگ، مجاهدات بسیار ذی قیمتی انجام دادند. جهاد حقا یکی از برکات خدا در این کشور است. امیدواریم که موفق باشند و خدمات و مجاهداتشان برای این ملّت بزرگ و شایسته ی خدمت، همواره ادامه و استمرار پیدا کند.

سازندگی کشور، یک کار مهم

آنچه جا دارد امروز در زمینه ی مسایل انقلاب عرض بشود، همین مساءله ی سازندگی کشور است. اگر انقلاب اسلامی بتواند آثار شوم تسلط قدرتهای طاغوتی را در این کشور برطرف کند، آن وقت بزرگترین وظیفه ی خودش را به انجام رسانده است. این آثار شوم دوران سلطه ی طاغوت چیست؟ در درجه ی اول، همین فقر و عقب ماندگی و جهل در بسیاری از مناطق کشور ماست. این ملّت با استعداد و هوشیار، این زمین با استعداد و غنی از همه جهت، و آن معارف اسلامی پیشاپیش این ملّت، همه ی اینها بایدموجب می‌شد که امروز ایران یکی از آبادترین، و ملّت آن یکی از غنیترین ملّتهای عالم باشد؛ اما می‌دانیم که این طور نشده است.

چه چیزی موجب شد که این ملّت با استعداد، در طول سالهای متمادی شاید در طول یکی، دو قرن یا بیشتر این قدر از قافله ی علم و معرفت عقب بماند؟ یقینا سلطه ی دستهای غیرامین بر این ملّت، و این سلاطین ظالم و مستبد و کوته بین در طول این سالها، این بلاها را بر سر این کشور آوردند و همین طور مساءله ی آبادانی و عمران متوقف ماند. اگر قوانین اسلامی تشکیل گردد، این مانعها را از سر راه مردم برخواهد داشت. انقلاب اسلامی در ایران، باید این هنر بزرگ و این معجزه را بکند.

باید همت کرد، تا عقب ماندگیهای کشور جبران شود

البته ما تقریبا ده سال از دوران دوازده ساله ی پیروزی انقلاب را جنگ داشتیم. از پیش از شروع جنگ عراق، تا بعد از پایان این جنگ، ابرقدرتها و جباران و کسانی که انقلاب سفره ی آنها را جمع کرد، نسبت به انقلاب و ملّت و کشور ما، انواع و اقسام فشارهارا وارد آوردند. آن کسانی که از اسلام سیلی خورده بودند، تا آن جا که توانستند، در دوران ده، یازده سال گذشته، برای ملّتت ایران مشکل درست کردند.

جوانان و دانشمندان و افراد مستعد در این کشور باید همت کنند، تا عقب ماندگیهای صد ساله و دویست ساله را جبران نماید. آنچه که سلاطین جبار و رژیمهای وابسته نمی‌توانستند بکنند، شما باید آن را انجام دهید؛ و آن همین است که در میان این ملّت و این کشور تلاش ‍ کنند، تا استعدادها را زنده، کشور را آباد و ویرانیها را برطرف کنند. باید افراد شایسته و عالم ساخته بشوند، دانشگاها نیروی متخصص ‍ ورزیده تربیت کند، تا این غبار استضعافی را که دشمن بر چهره ی بسیاری از مناطق کشور ما نشانده است، برطرف کنند.

ایرانی و خودی باید این کشور را بسازند

ما مخالف نیستیم که از علم و تجربه ی کشورها و ملّتهای دیگر استفاده کنیم؛ اما عرض ما این است که آن کسی که بایداین کشور را بسازد، او ایرانی و خودی است. بیگانه برای خانه ی شما دل نخواهد سوزاند؛ شما باید برای خانه ی خود دل بسوزانید. ایرانیهای باهمت، جوانان، دانشمندان، متخصصان، مغزهای ورزیده و انسانهای برجسته، عامه ی مردم، بازوها وپنجه‌های کار، باید برای ساختن ایران تلاش ‍ کنند.

البته باید از تجربه و علم و تخصص دیگران استفاده کرد؛ ما راه یادگیری را به روی خودمان نمی‌بندیم. در شرق و غرب عالم، هر جا علم و تجربه یی هست، ما می‌رویم تا آن را در خدمت خودمان در بیاوریم. این، اسلامی و دستور اسلام است و هیچ مخالفتی با آن نیست؛ لیکن بار بر دوش شماست. این، حرف امروز ماست.

ما فقط ویرانیهای ناشی از جنگ و زلزله و سیل را نداریم. به خیلی جاها جنگ هم نرسیده، زلزله و سیل هم نبوده، اما ویرانه است؛ بدتر از جنگ و زلزله و سیل. در طول این دویست سال گذشته، حکومت خاندان منحوس پهلوی و خاندان مطرود قاجار بر این مملکت، کشور را ویران کرد، که بدتر از جنگ و زلزله و سیل بوده است.

کار بزرگ است، بار سنگین است؛ اما بر دوش ‍ شما و همین جوانان مؤ من و کارآمد است. جوانان ماباید خودشان را آماده کنند. جهادگران، دانشجویان و متخصصان ما و دستگاهای دولتی هم باید از آنها استفاده کنند، تا این کشور را بسازند و الگو کنند.

جامعه ی اسلامی، زندگی معنوی و مادّی را با هم دارد

جامعه ی اسلامی، زندگی معنوی و مادّی را با هم دارد. جامعه ی اسلامی، هم دین و اخلاق و فرهنگ و معارف مردم را غنی می‌کند، و هم به زندگی مادّی و معیشت و کار و تولید و استخراج و اختراع آنها توجه دارد. در یک جامعه ی اسلامی، همه ی اینها تاءمین شده است. باید دنبال چنین حرکتی برویم.

امروز بحمداللّه برنامه‌های مسؤ ولان کشور و کارهای این دولت خدمتگزار، در همین جهت و در همین خط است. همه در خدمت هدفهای انقلاب و در راه سازندگی کشور، به دولت کمک کنند.

نهادهای انقلابی و همین نهاد جهاد سازندگی، در فکر مسؤ ولان کشور و بالاتر از همه در فکر امام بزرگوار ما (رضوان اللّه علیه) بوده است. این فکر، باز هم هست؛ تمام شدنی نیست. اگر شما همت کردید، خدای متعال هم کمک خواهد کرد. این وعده ی الهی است و قطعا خواهد شد. (۱۴۴)

در سازندگی همه بخشهای کشور، وحدت کلمه، حرف اوّل را می‌زند و اختلاف کلمه مانع اصلی در تحقق سازندگی است. در سازندگی، کشاورزی یکی از نیازهای اصلی کشور است. بدون خودکفایی در امر کشاورزی، مشکل بتوان استقلال را در همه ابعاد آن حفظ نمود. سرمایه گذاری در روستاها، کار کشاورزی و تاءمین تغذیه مردم را رونق می‌بخشد و خودکفایی را محقق می‌سازد. سیاست باید آبادسازی روستاها باشد.

آن نکته یی که می‌خواهم به عموم مردم وبخصوص به مسؤ ولان عرض کنم، این است که ملاحظه کنید توجه به کشاورزی، یکی از نیازهای کشور است. در همه ی بخشهای کشور صنعت، مسکن، راه، تولیدات زیربنایی، خدمات گوناگون، علم و آموزش و پرورش و امثال اینها مجموعه یی از وظایف سنگین بر دوش همه ی ما قرار دارد؛ فقط دولت مسؤ ول نیست؛ قوای سه گانه، مسؤ ولان گوناگون و آحاد مردم هم مسؤ ولیت دارند. همه ی ما مسؤ ولیت داریم که این کارهای بزرگ را بکنیم تا کشور را به نقطه ی مطلوب آبادانی برسانیم و آبروی اسلام و کشور و این ملّت را در مقابل چشم جهانیان حفظ کنیم؛ امروز این یک وظیفه ی همگانی است. در طول سالهای متمادی و در حکومت فاسد و مستبد پادشاهان ظالم و جائر و وابسته، همه ی پایه‌ها و مبانی این پیشرفت، ویران و مورد تطاول واقع شده بود؛ ما باید اینها را جبران کنیم. ما راه طولانی یی را در پیش داریم؛ اما راه بسیار افتخار آفرینی است.

این وظیفه، به چه چیزی احتیاج دارد؟ در درجه ی اوّل به این احتیاج دارد که مسؤ ولان کشور و آحاد مردم، با وحدت کلمه وارد میدان کار شوند. ما باید با هم باشیم؛ همه باید با هم باشند و به سوی یک جهت حرکت کنند تا بتوانند کار انجام دهند. با اختلاف کلمه، کاری صورت نمی‌گیرد. آن جماعتی که در یک جاده ی اسفالته راه افتادند تا به مقصدی بروند، ولو جاده اسفالته است و خطر و مهلکه یی هم در راه نیست؛ اما اگر همینها در وسط جاده، سرِ یک بهانه به جان هم بیفتند و با هم اختلاف کنند، از راه خواهند ماند؛ چه برسد به این که موانع بسیاری هم در راه باشد؛ چه برسد به این که دشمنانی هم در کمین باشند؛ چه برسد به این که راه، طولانی هم باشد. در این گونه مواقع، راهروان باید بیش از معمول دامنها را به کمر بزنند؛ کمرها را ببندند؛ به هم کمک کنند و هیچ چیزی جز حرکت به سمت جلو را در نظر نداشته باشند تا بتوانند این مسیر مهم و افتخار آفرین و البته دشوار را طی کنند؛ این شرط اوّل هر پیروزی و موفقیت است. ببنید کشورهایی که دچار اختلاف شدند، بر سرشان چه آمد.

من به شما عرض می‌کنم، عزیزان من! ملّت عزیز ایران و بخصوص جوانان عزیز! امروز مهمترین امید دشمنان ملّت ایران و نظام اسلامی و انقلاب یک چیز است؛ و آن این است که دولت و نظام جمهوری اسلامی نتواند خواسته‌های طبیعی ملّت را برآوره کند. همه ی تلاش سیاسی و تبلیغاتی آنها تا امروز خنثی و بی اثر شده است؛ چشم امید دوخته‌اند که نظام اسلامی نتواند نیازهای مردم را برآورده کند، تا بگویند نظام اسلامی واسلام نمی‌تواند؛ تا همان کسانی که ده‌ها سال بر این مملکت حکمرانیِ همراه با ظلم و فساد کردند، دوباره به پشتیبانی قدرتهای چپاولگر بتوانند این کشور را در کام خود ببلعند. می‌خواهند نگذارند نظام اسلامی کار کند؛ راهِ نگذاشتن چیست؟ در درجه ی اول، ایجاد اختلاف و تضعیف نیروهایی است که می‌خواهند برای استقلال و سربلندی این کشور کار کنند. ایجاد فساد که فساد در ارکان هر جامعه یی به وجود بیاید، جزو کارهایی است که دشمن روی آنها برنامه ریزی می‌کند. همیشه در هر جمعیت و هر کشوری عناصری پیدا می‌شوند که دشمن بتواند روی اینها سرمایه گذاری کند و اینها را مثل ابزارِ خود در دست بگیرد؛ مسؤ ولان و مردم باید هوشیار باشند. (۱۴۵)

تقویت و آبادانی روستاها، سیاست کلّی جمهوری اسلامی

اگر بخواهیم کشورمان به طور نسبی به استغنا و خودکفایی و بی نیازی از دیگران نایل شود، باید در روستاها سرمایه گذاری کنیم و زحمت بکشیم. پایه ی اوّل خودکفایی، خودکفایی نسبی، به خاطر آن تغذیه ی مردم است. این که می‌گویم خودکفایی نسبی، به خاطر آن است که یک کشور نمی‌تواند به طور کامل از دیگر کشورهای جهان بی نیاز باشد. تبادل میان ملّتها و کشورها، امری عادی و معمولی تلقی می‌شود. عمده این است که یک کشور بتواند روی پای خود بایستد و اساس زندگی خود را تاءمین کند.

این کار مستلزم آبادی روستاها و کار کشاورزان و توجه مسؤ ولان و صرف پول و سرمایه ی دولتی و مردمی در دهات و روستاهاست. شما که عضو شورای اسلامی هستید و توجه مردم روستا به شماست، این نکته را به برادران و خواهران روستایی ابلاغ کنید که روستاییان در طول سالیان بعد از پیروزی انقلاب، نفش مهمی در همه ی مراحل خودکفایی جبهه ی جنگ، بسیج عمومی و پشتیبانیها داشتند. این نقش و حضور را باید تقویت کرد.

سیاست کلّی در جمهوری اسلامی این است که روستاها تقویت و آباد شوند و کشاورزان کار تولید را که برای آینده ی این کشور و سرنوشت اسلام و مسلمین حایز اهمیّت است، جدّی بگیرند؛ مسؤ ولان نیز باید بر همین اساس ‍ برنامه ریزی کنند. امیدواریم ان شاء اللّه همه ی این کارها به نحو شایسته و مناسبی انجام گیرد و در کنار کارهای صنعتی، استعداد عظیمی که در کشور ما برای فعالیتهای کشاورزی نهفته است، مورد توجه قرار گیرد. ما که می‌خواهیم با ابرقدرتها و زورگوها و چپاولگرهای دنیا سینه به سینه شویم و با آنها مقابله کنیم، باید اساسیترین و اصلیترین نیاز مردم و کشور، یعنی امر تغذیه را به نقطه ی اطمینان بخشی برسانیم، و این جز با توجه به روستاها امکانپذیر نیست.

مسؤ ولان باید این سیاست را دنبال کنند و خود روستاییان هم نسبت به این قضیه اهتمام ورزند. ان شاء اللّه خداوند هم به آنها کمک خواهد کرد و به کار و تلاش مخلصانه و مؤ منانه ی آنها برکت بیشتری خواهد داد. (۱۴۶)

شما باید بتوانید ده هزار روستا را بتدریج آباد کنید

نکته ی دوم این است که کارهایی که در گزارش خود اشاره کردید، همه اش خیلی با ارزش است و واقعا نمی‌شود از حقّ گذشت؛ از جمله همین سهامدار کردن جانبازان که آقای زارع گفتند و در حال انجام است و خیلی هم خوب است که انجام بگیرد. از این بهتر چیست؟ البته باید به شکل معقولی انجام گیرد که سهام حیف و میل نشود، خراب و ضایع نشود، کارخانه ضایع نشود. باید جوانبش را در نظر بگیرید، که به نظرم می‌رسد همین طور که شما می‌گویید، بهترین شکل است. اینها کارهای مفید و لازمی است ؛ منتها علاوه بر این، من یک وقت آن اوایل به شما عرض کردم که ما الان روستاهایی در کشور داریم که واقعا اگر بیست میلیون تومان خرجش بشود، آباد می‌گردد. البته صد روستا برای شما خیلی کم است. من با پول دیگری که نسبت به این پول هیچ چیزی نیست، صد روستا را در ذهنم در نظر گرفتم؛ شما باید ده هزار روستا را در این کشور بتدریج آباد کنید. باید به این سمت بروید. واقعا دهاتی هست که هیچ چیز جز یک راه، کم ندارد و کسی هم نیست که بسازد؛ یک وقت شما بی سروصدا اعلان بکنید که ما دویست و پانصد ده را آباد کردیم. نگویید می‌کنیم؛ بگویید کردیم و اسمهایش را اعلام کنید. اگر این طور بشود، آن وقت بنیاد مستضعفان و جانبازان خواهد شد و همان اسمی که دارید، با مسما خواهد بود. (۱۴۷)

برنامه ریزان کشور، بایستی به این نکته در اقتصاد کشور و سازندگی آن توجه داشته باشند که تا حد امکان از تکیه و وابستگی به نفت پرهیز کنند. تاءثرگذاری قدرتهای بزرگ بویژه آمریکا بر قیمت نفت از جمله عواملی است که این قطع وابستگی را توجیه می‌کند. علاوه بر آن رشد اقتصادی در همه ی ابعاد، به پرهیز از اتکاء بر نفت آنهم صدرو خام آن بستگی تام دارد.

البته من یک نگرانی مختصری دارم که مربوط به امروز هم نیست سالهاست که این نگرانی را دارم و آن این است که باید اقتصاد و ملّت ایران از نفت جدا بشود. این مساءله را اخیرا به دولت خدمتگزار ابلاغ کرده‌ایم که برایش برنامه ریزی کند و در حال برنامه ریزی اند، کارهایی هم انجام داده‌اند، ما باید کاری کنیم که ملّت و دولت ایران، وابسته به نفت خود نباشد. چون متاءسفانه امروز در دنیا نفت، به سیاستهای بین المللی، کمپانی‌ها و غارتگران بزرگ و جهانخواران و مستکبران، وابسته است! در حقیقت نفت، در مشت آنهاست! هرگاه بخواهند، قیمتش را پایین می‌آورند، تولید را کم یا زیاد می‌کنند، یکی را از دور خارج یا وارد می‌کنند! نفت مال ما است، اما سیاستش در دست دیگران است! این چنین سرمایه‌ای مایه ی دردسر است.

التبه دولت ماامروز حداکثر استفاده رااز نفت می‌کند. باید هم بکند. اما بایدکاری کند که بتواند روزی به دنیا اعلام کند که از امروز تا شش ماه دیگر، تا یک سال یا چهل روز دیگر، در چاه‌های نفت را می‌خواهم ببندم. می‌خواهم یک قطره نفت صادر نکنم. دولت باید تصمیم بگیرد. باید به نفت احتیاج نداشته باشد.

ما ثروت، منابع طبیعی و تولیدات خیلی زیاد داریم. امکانات تولید ثروت در داخل کشور، خیلی زیاد است. یک روزی به خاطر جنگ این کارها عملی نبود، ولی بحمداللّه امروزعملی است. باید هم انجام بگیرد وانجام بدهند. دولت هم این کار را می‌کند، باید هم بکند. ما هم اخیرا اعلام و ابلاغ کرده‌ایم که این کار شروع بشود و مقدمات کار، در حال انجام است. ت ممکن است این طرح در مدت یک سال، دو سال، سه سال یا پنج سال نتیجه بدهد. اگر به فضل پرودگار این چنین شود، بسیاری از مشکلات این کشور کاهش پیدا خواهد کرد. البته به شرط این که همه ی ملّت، همه ی کسانی که بازوی توانا، فکر و قلم فعّال، زبان گویا و دل بیدار دارند، پشت در پشت، با همین وحدتی که امروز در میان این ملّت هست، تلاش کنند. نگذارند مردم تقسیم بشوند. (۱۴۸)

دقت در صرف بودجه و عدم اسراف در مصرف آن. از جمله عوامل موفقیت در سازندگی است. ریخت و پاشها، بعضی از سمینارها و اجتماعات، برخی هزینه‌های محیطهای کاری از جمله مصادیق اسراف در صرف بودجه است. اولویت بندی در صرف بودجه نیز از اهم امری است که در مصرف بودجه بایستی انجام شود و در عمل نیز به آن پایبند بود. انضباط مالی و اقتصای راهبرد پیشگیری از اسراف و تبذیر و فرهنگ سازی صحیح در جامعه است. سلامت اقتصادی بسیار مهم و اساس رشد و پیشرفت در سازندگی است.

من این جمله یی را هم که بارها به مسؤ ولان عرض کرده‌ام، در پایان عرایضم عرض بکنم. شما که مسؤ ول هستید و بخشی از بودجه در اختیار شماست، در صرف و خرج بودجه هم باید خیلی دقت بکنید؛ یکی از مشخصه‌های تقوای شما همین است. این طور نباشد که ما هر اقدامی که می‌خواهیم بکنیم که مستلزم هزینه یی است، به این اکتفا کنیم که این اقدام، اقدام مفیدی است؛ این کافی نیست. صرف مفید بودن این کار، کافی نیست برای این که ما این هزینه را بکنیم؛ در شرایط کنونیِ ما، باید اولویت داشته باشد. بدون اولویت، هزینه کردن جایز نیست. بعضیها در محیط کارشان و در دفترشان بعضی کارها را می‌کنند؛ بعضی سمینارها و بعضی از اجتماعات و دعوتها و مهمانیها و سفرها را برگزار می‌کنند؛ بلاشک اینها فوایدی هم دارد؛ اما این فایده داشتن کافی نیست. در حالی که درآمدهایمان محدود و نیازهایمان بسیار زیاد است، باید اولویتها را رعایت کنیم. به هر حال، امیدوارم که خدای متعال به بنده ی حقیرِ ضعیفی که بار مسؤ ولیت سنگینی بر دوش دارم و این توصیه‌ها را به شما می‌کنم؛ و همچنین به یکایک شما مسؤ ولان، از بالا تا پایین و در همه ی بخشها، توفیق بدهد که بتوانیم او را از خودمان راضی کنیم.

ان شاء اللّه که دلهای شما به نور معرفت الهی و به انوار ساطعه ی رحمت الهی منور بشود و برکات ماه رمضان در وجود و در اعماق ذهنیات و هستی و دل شما نفوذ کند و اثر بگذارد و برکات الهی شامل حال خود شما و آن حوزه ی تحت مدیریت شما بشود و ان شاء اللّه خدای متعال قصورها و تقصیرهای ما را به کرم و لطف خود مورد عفو و بخشش قرار بدهد و ما را هرچه بیشتر با رفتار و مواضع نبی اکرم و امیرالمؤ منین و اولیای خودش و مجاهدینِ فی سبیل اللّه باموالهم وانفسهم نزدیکتر بکند و روح مقدّس امام بزرگوار را ان شاء اللّه از عالیترین برکات خودش برخودار بکند و ارواح طیبه ی شهدای عزیز ما را ار جانبازان و از مؤ منین و از بسیجیان و از کسانی که در راه خدا تلاش کردند و می‌کنند مشمول رحمت خودش قرار بدهد. (۱۴۹)

من امسال می‌خواهم مثل سالهای قبل، به همه ی مردم یک سفارش بکنم. بحمداللّه سفارشهایی که شده، مورد توجه قرار گرفته است؛ هم مردم توجه کردند و هم مسؤ ولان، و من توقّعم از هر دو است هم از مردم و هم از مسؤ ولان. من می‌خواهم به مردم عزیزمان عرض بکنم که امسال همه سعی کنند اسراف را کنار بگذارند. متاءسفانه در زندگیهای مااسراف وجود دارد. اسراف، یعنی تضییع نعمت الهی. یعنی نشناختن قدر نعمت الهی. البته بیشتر مخاطب ما در این سخن، افراد متمکنند. افرادی که تهیدست یا متوسطند، به نظر می‌رسد که اینها کمتر اسراف می‌کنند؛ اگر چه در بین اینها هم بعضا اسراف هست. کنار گذاشتن اسراف در چیزهایی که به نظر کوچک می‌آید؛ مثل اسراف در چیزهایی که به نظر کوچک می‌آید؛ مثل اسراف در مصرف بی رویه آب. حالا امسال قدری بارندگی کمتر بوده است که اقتضا می‌کند صرفه جویی بیشتری بشود. البته بحمداللّه آینده ی بدی در انتظار ما نیست. همه چیز بحمداللّه وبه فضل الهی برطبق مصلحت ملّت ایران پیش خواهد رفت؛ لیکن ما وظیفه داریم که خود را بر طبق آنچه که دین از ما خواسته است و عقل سلیم از ما می‌طلبد، آن طور تنطیم کنیم. اسراف در آب، اسراف در نان، اسراف در مواد غذایی، اسراف در وسایل زندگی، زیاده روی، زیاد خریدن، زیاد مصرف کردن، دور ریختن چیزهایی که قابل استفاده است، اینها تضییع نعمت خداست.

در آمارها می‌خوانیم، همه ی شما هم حتما اطلاع دارید که بخش عظیمی از این گندمی که با این همه زحمت و مرارتِ دهقان و کشاورز ایرانی به وجود می‌آید و خریداری می‌گردد و بعد آرد می‌شود و از آن نان تهیه می‌گردد، متاءسفانه دور ریخته می‌شود. من نمی‌خواهم درصد معین بکنم؛ اما مسؤ ولان رقمهای خیلی بالا و وحشت آوری از مقدار نانی که مثلا دور ریخته می‌شود، ذکر می‌کنند.

این، فقط یک مثال است؛ اما در همه ی امور ماباید به صرفه جویی عادت بکنی. صرفه جویی، یعنی آن چیزی را که قابل استفاده است و می‌توانیم از آن استفاده کنیم، استفاده کنیم. نسبت به امکانات، با هوس رفتار نکنیم. دایما چیزهای ماندگار را نو کردن، چیزهای ضایع نشدنی را دور ریختن، روش درستی نیست. به نظر من باید مسؤ ولان کشور، راه صرفه جویی و مقابله با اسراف را به مردم یاد بدهند. من به صورت کلای یّن را عرض می‌کنم. خود مسؤ ولان دولتی هم باید اسراف نکنند. اسراف مسؤ ولان دولتی، از اسراف مردم عادی مضرتر است؛ زیرا که این اسراف در بیت المال است؛ بنابراین مسؤ ولان، فهرستی از مثالهای صرفه جویی و اجتناب از اسراف را ردیف کنند و آن را به مردم بگویند و تعلیم بدهند که چگونه می‌شود صرفه جویی کرد. (۱۵۰)

توصیه ی دوم چیزی است که آنهم برای جامعه ما بسیار مهم است، انضباط مالی و اقتصای. من این را از ملّت و مسؤ ولین کشور و ماءمورین دولت و آحاد ملّت امسال تقاضا دارم. انضباط مالی و اقتصای یعنی مقابله با ریخت و پاش، زیاده روی، اسراف، ریخت و پاش مالی و زیاده روی در خرج کردن و زیاده روی در مصرف کردن به هیچ وجه صفت خوبی نیست. نه اسمش جود و سخاست و نه کرم و بزرگ منشی است. فقط اسمش بی انضباط مالی و اقتصای است. این کسانی که بی خود خرج می‌کنند. رعایت موجودی جامعه را از لحاظ امکانات اقتصادی نمی‌کنند. اینها انسانهایی هستند که از نظر من بی انضباط از لحاظ امکانات اقتصادی مالی هستند. این ملّت کارش مشکل خواهد شد. آن کسانی که خرج می‌کنند. اگر بگوییم که آقا شما چرا اینقدر خرج کردی و چرا این میهمانی بی خود و بی جهت را با این همه ریخت و پاش ‍ درست کردی، می‌گوید: آقا دارم !! آیا این دلیل کافی است که دارم و می‌توانم خرج کنم؟ نه این دلیل به هیچ وجه دلیل قانع کننده‌ای نیست. باید به قدر نیاز و حاجت خرج ومصرف کرد. بخصوص آن کسانی که اموال عمومی را مصرف می‌کنند. کسانی اموال خودشان را هم مصرف می‌کنند. این مطلب خطاب به آنها هم هست، آنها هم زیادی مصرف می‌کنند، بعضی پولدارند. حالا درآمدی ان شاء اللّه از راه حلال و آنها که از راه حرام باشد وضعشان بدتر است ولو کسانی که از راه حلال درآمدی را به دست آورده باشند، اگر در خرج کردن و وضع زندگی و تجملات بیهوده و بی جا، در ریخت و پاشها و در اعیان منشی و در این امور اسراف کنند، بی انضباطی مالی و اقتصادی انجام داده‌اند. این اسمش ریخت و پاش است و ریخت و پاش بد است. این زندگی دیگران را از لحاظ روانی مختل می‌کند و امکانات زندگی و اقتصادی را بی خود به هدر می‌دهد. بی علیت مصرف می‌کند. شمااین جا مبالغ زیادی مثلا مواد خوراکی در فلان میهمانی معمولی مصرف می‌کنید در حالی که لازم نیست و در کنار شما و در همسایگی شما در یک محل دورتر، ولو در اقصی نقاط کشور کسانی به این مواد غذایی برای زندگی و قوت خود و فرزندانشان و عزیزانشان به آن نیاز مبرم دارند و لذا این کار در چنین شرایط کار درستی است؟ پس در اموال شخصی هم و مالی که از حلال هم به دست آمده باشد این ریخت و پاش غلط است و خلاف انضباط است و آن کسانی که اموال دولتی را مصرف می‌کنند دیگر بیشتر. من از مسؤ ولین امور می‌خواهم جدا در زمینه مصرف اموال عمومی، در جاهایی که اولویت ندارد، ولو ممکن است مورد نیاز هم باشد، اما نیاز درجه یک نیست. آن جایی که امر دایر است بین نیاز با اولویت و نیاز بی اولویت خودداری کنید. آن جایی که نیاز نیست و حاجت نیست حتما مصرف نشود. آن جایی که حاجت هست اما حاجت بالاتری هم هست آن جا هم مصرف نشود و این امکان مالی در حاجت برتر و بالاتر مصرف بشود. این هم توصیه امسال من است و امیدوارم باز مسؤ ولین کشور نسبت به این قضیه اهتمام بورزند. مسؤ ولین فرهنگی، اهتمام فرهنگی و مسؤ ولین اقتصادی و اداری و دولتی و اجرایی اهتمام اجرایی بورزند.

در پایان این صحبت آغاز سال نو، مایلم به بعضی از ملّتهای همسایه مان هم که نسبت به عید نوروز اهمیّت قائلند توصیه کنم که این فجایع بزرگی را که در بعضی از ملّتهاست کم کنند، کوتاه کنند، جلوی خونریزی‌ها را بگیرند. در این سال جدید متاءسفانه مشاده می‌شود که در بعضی از کشورهای همسایه ی ما از جلمه در افغانستان، که حوادث افغانستان برای ما حوادث به شدت دردآور، و ناراحت کننده یی است. خونریزیها و برادرکشیها هیچ شعار صحیحی و هدف درست و روشنی هم ندارد. بیشتر جنبه ی قدرت طلبی دارد. ملّت افغانستان و مسؤ ولین آن کشور و سردمداران گروه‌ها و احزاب بایستی حتمابه این نکته توجه کنند. ملّتها این چیزها را ممکن است در کوتاه مدت و به روی خود نیاوردند و یامجال اعتراض پیدا نکنند، اما در بلندمدت و به خصوص در تاریخ این جور روشهای نادرست به نامِ کنندگانش ‍ ثبت خواهد شد و مایه ی روسیاهی آنها خواهد شد. از خدای متعال با تضرع و ابتهال می‌خواهیم که این سال را بر مردم مبارک کند. ان شاء اللّه این سال ۱۳۷۴ بر شما ملّت ایران سال شاد و نیکویی باشد. سال خیر وبرکت و سال پیشرفتهای گوناگون اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی باشد. سال پیروزیهای بزرگ سیاسی باشد. سال ناکامی دشمنانتان در برابر شما باشد و سال نیکبختی برای آحاد ملّت باشد و امیدواریم که ان شاء اللّه مشمول ادعیه ی زاکیه ی حضرت بقیة اللّه الاعظم حضرت ولّی عصر (ارواحناه فداه) باشید و خداوند فرج آن بزرگوار را نزدیک کند و ما رااز یاران آن بزرگوار قرار بدهد و روح امام راحل را از ما شاد کند و روح این عزیز تازه درگذشته ی ما را هم از این ملّت و از عواطف این ملّت پاداش نیکی عنایت بفرماید. (۱۵۱)

خطاب دوم من به بعضی از مسؤ ولان دولتی است که حتما ترتیباتی را باید به وجود بیاورند که در دستگاه عظیم دولتی، پول زیادی و بیخودی مصرف نشود. در درجه ی اوّل این است که رقمهای کلان و بزرگی را شامل می‌شود. البته من اطلاع دارم که دولت در بعضی از بخشها صرفه جوییهای خوبی کرده است در زمینه ی سفارتخانه‌های خارجی، در زمینه ی سفرهای خارجی و خیلی چیزهای دیگر لکین باید ترتیبی داده شود که در همه ی بخشهای دولتی، از بالا تا پایین، مراعات این معنا بشود. همه وظیفه ی خودشان بدانند و دستگاه‌هایی که می‌توانند، دستورالعملی هم برای چگونگی خرج کردن غیر مسرفانه برای مردم تهیه بکنند. (۱۵۲)

به نظر من، در دو قسمت بایستی اولویتها را رعایت کنید: یکی در خود برنامه‌های درون بخشهاست؛ دیگری برنامه‌های هر بخشی نسبت به بخش دیگر. ما یک وقت منابع درآمدمان بی حساب است خیلی خوب آن جا مثل یک آدم پولدار و اعیان که اگر اسباب بازی بچه اش هم مورد نیازش قرار گرفت، سخاوتمندانه در جیبش دست می‌کند و برای اسباب بازی پول می‌دهد. ما الان منابعمان این قدر فیاض نیست، کمبودهای فراوانی در منابع درآمد خودمان داریم.

به نظر من، کمبود کاهش درآمد نفت، اگر چه برای ما یک ضربه ی سنگین و یک فشار بزرگ بود، اما از یک جهت فوز بود. برای ما، کمبود درآمدهای داخلی، هم آن فشار را دارد، هم آن فوز و آن نجاح و فلاح را ندارد؛ جز بدی و سختی، چیز دیگری نیست.

ما باید درآمدهای درونی را افزایش بدهیم. ما باید کشور بزرگِ پُربرکتِ دارای این همه منابع، دارای این همه صحراهای قابل استحصال، دارای این همه انسانهای بااستعداد، دارای این نیروی کار جوان و با نشاط، دارای این همه انسانهای مؤ من، با این موقعیت جغرافیایی سیاسی و اقتصادی، آن را فعالتر کنیم.

ببینید اولویتها چیست؛ آن وقت اولویتها خط ما را معین خواهد کرد که چه کار بکنیم. اولویتها، مساءله ی اشتغال، مساءله ی ارزش پولی ملی، مساءله ی متوقف کردن تورم و یا کاهش آن در حد ممکن، مساءله ی رکود اقتصادی و فعّال کردن کشور است.

البته آنچه فورا به ذهن می‌آید، این است که همه ی اینها پول لازم دارد؛ از کجا درآمد تولید کنیم؛ اینها همه به هم وصل است. این معلوم است که اینها به هم وصل است، اما هیچ یک از اینها بن بست به وجود نمی‌آورد. اگر ما به کمبودهای کاری خودمان نگاه کنیم، آن خللها و اختلالهایی که در برخی از برنامه‌های خود ما هست، خواهیم دید که ما از کجا داریم چوب می‌خوریم. با یک مقدار صرفه جویی بیشتر، با یک مقدار دقت و دلسوزی دستهای عامل و کننده ی کار، خیلی از این مشکلات بتدریج برطرف می‌شود. روند رفع مشکلات، مثل روند به وجود آمدن مشکلات است. همچنان که مشکلی به وجود می‌آید چه مشکل اقتصادی، چه مشکل سیاسی، چه سایر مشکلات به دنبال خودش مشکلات دیگری هم می‌آورد، رفع مشکلات هم همین طور است. شما یک گره دیگر بعد از آن به وجود می‌آید. هر کدام از دستهای عامل که از جای کم و کوچکی شروع بکنند، من خیال می‌کنم که به جاهای خوبی خواهند رسید؛ این مقتضی آن است که شما در خرج کردن پول، در انتخاب برنامه‌ها، در تقدیم بخشی بر بخش دیگر و داخل هر بخش، برنامه یی بر برنامه ی دیگر اولویتها را رعایت کنید. من می‌بینم که در جاهایی این اولویتها رعایت نمی‌شود. اگر این مساءله مورد توجه قرار بگیرد، به نظر من خیلی از مشکلات حل خواهد شد؛ این هم جز در دولت، جای دیگری حل نخواهد شد؛ علاج آن فقط دولت است؛ یعنی بایستی گفته بشود که نه آقا! جهات محسنه یی که شما ذکر کردید، همه اش در این برنامه هست هیچکدام مورد انکار نیست اما اولویت ندارد؛ برنامه ی دیگری وجود دارد که پنج جهت محسنه بر این اضافه دارد؛ یا عیبی که در برنامه ی شما هست، در این برنامه وجود ندارد؛ این طوری بایستی وارد کارها بشوید. به نظر من، مسائل انسانی و مسائل آموزش و پرورش و مسائل اقتصادی و مسائل اجتماعی و آنچه که به بخش خدمات ارتباط پیدا می‌کند، اینها را بایستی این طوری نگاه کرد؛ این، کار سازمان برنامه و بعضی از بخشهای ستادی را همان طور که گفتم واقعا سنگین می‌کند. بایستی در این زمینه حقیقتا مخلصانه، صادقانه و پر تلاش کار بکنند و رئیس جمهور را قادر کنند تا آن جایی که باید تصمیم بگیرید، و وقتی به این بخش اشاره کرد که متوقف بشود، متوقف گردد؛ دیگر حرف و گله یی نباشد؛ بنابراین، محور بودن رئیس دولت، اصل قضیه است .(۱۵۳)

با ابتکار خود، کارها را تسریع کنید

بحمدللّه طرحهای خوبی دارد انجام می‌گیرد؛ لیکن شاید بشود با ابتکار، مقداری کارها را تسریع کرد. فرض بفرمایید اگر بعضی از بخشها را تشخیص دادید که از اهمّیت فوق العاده یی برخوردارند، برای مدت معینی یک اولویت ویژه برای آنها قرار بدهید. مثلا بخش کشاورزی در نظام ما، واقعا یکی از بخشهای بسیار با اولویت است. هنوز هم من نمی‌دانم که که آیا اولویت لازم به این بخش ‍ داده می‌شود، و آن کاری که باید در این بخش ‍ انجام بگیرد، آیا به صورت کامل و صددرصد انجام می‌گیرد، یا نه.

به هر حال، این کار باید انجام بگیرد. فرضا شش ‍ ماه یا یک سال زمان بگذاریم، برای این که همه ی دستگاه‌ها تحت الشعاع کشاورزی قرار بگیرند؛ صنعت در خدمت کشاورزی باشد؛ پول نفت در خدمت کشاورزی باشد. یعنی ما این دستگاه را به یک حرکت سریع وادار بکنیم، بعد آن را به حال خودش بگذاریم، تا با دستاوردی که از این حرکت داشت، کار خودش ‍ را ادامه بدهد؛ بعد سراغ یک بخش دیگر برویم. با برنامه ریزی می‌شود این کار را کرد. فرض کنید بخش راه، آموزش و پرورش، بخشهای اساسی و بر بنایی کشور، به هر کدام اولویتی بدهیم و طرحها را در آن بخش متمرکز کنیم، و از این قبیل کارها. البته اینها چیزهایی است که قابل بررسی است. بایستی اهل تخصص و خبرویت، اینها را بررسی کنند و ببینند. به هر حال، از خدای متعال می‌خواهیم که به شماها کمک کند و قوّت قلب بدهد. (۱۵۴)

کار اقتصادی باید تمیز و نظیف و سالم باشد

چند نکته را به آقایان عرض بکنم: نکته ی اوّل این است که اگر چه کار اقتصادی در این تشکیلات عظیم، واقعا یک کار اساسی است - در این، هیچ شکی نباید کرد (گفت: تا ریشه در آب است امید ثمری هست) و اگر در آمد اقتصادی نباشد، نمی‌شود به فقرا و محرومان و مستضعفان و از اینها بالاتر به جانبازان کمک کرد، پس بایستی کار اقتصادی قوی و با عمان دید اقتصادی صحیح انجام بگیرد؛ منتها چند نکته را در کار اقتصادی باید توجه کرد:

یکی، سلامت است؛ یعنی کار اقتصادی باید تمیز و نظیف و سالم باشد. فرق کار شما با کار پولداری که مثلا یک دهم سرمایه ی شما را دارد، در کجاست؟ به هر حال، او یک سرمایه دار است و به قصد افزایش سرمایه کار می‌کند. یک دهم سرمایه ی شما، چیز عظیمی است و هر کسی آن را ندارد. واقعا تفاوت شما با او در کجاست؟ تفاوت دارید یا ندارید؟ نمی‌شود نداشته باشید؛ قطعا تفاوت دارید. تفاوت در همین است. یک سرمایه دار، حداکثر رعایتی که بکند، ضوابط و قانون را رعایت خواهد کرد؛ چیز دیگری فراتر از قانون را وظیفه ی خودش ‍ نمی‌داند رعایت کند. اخلاق را وظیفه ی خودش نمی‌داند، بعضی از گذشتها را برای این که کار صحیح انجام بگیرد، وظیفه ی خودش ‍ نمی‌داند؛ در حالی که در کار اقتصادی شما این گونه نیست؛ چون شما برای خودتان نمی‌کنید، بلکه برای خدا انجام می‌دهید. کار باید تمیز و نظیف و دور از هر گونه آلودگی انجام بگیرد. (۱۵۵)

سازندگی بایستی در تمام ابعاد مورد توجه باشد. هم سازندگی مادّی و هم روحی و معنوی. علاوه بر آن سازندگی به هیچ عنوان نبایستی با روحیه ی انقلابی و تاءمین عدالت اجتماعی، متقابل و ضد هم تلقّی و یا هدایت شود. سازندگی بایستی در عین حفظ روحیه انقلابی و صلابت نظام و تاءمین عدالت اجتماعی و رعایت مصالح طبقات ضعیف و محروم و جهتگیریهای انقلابی، انجام شود.

سازندگی کشور در کنار تاءمین روحیه ی انقلابی مردم

این جمله را هم مطرح کنم که علاج مشکلات ما در این است که سازندگی کشور را در کنار تاءمین روحیه ی انقلابی در مردم و حفظ همان صلابت و چهره ی با عظمت و هیبت انقلاب ببینم. اگر به رفاه عمومی نیندیشیم و به سازندگی فکر نکنیم، مطمئنا نظام جمهوری اسلامی نخواهد توانست الگو و تجربه ی مطلوب را به دنیا ارایه بدهد.

اگر در مسایل رفاه زندگی عمومی و ایجاد تسهیلات و رفع مشکلات غرق شویم، به طوری که جهتگیریهای انقلابی را به دست غفلت بسپریم، به ابهت و هیبت انقلاب ضربه زده‌ایم و جاذبه ی آن را در دنیا مخدوش ‍ کرده‌ایم و این، مطمئنا به کارایی ما ضربه خواهد زد؛ بنابراین، این دو در کنار هم مطرحند.

البته، در مسایل داخلی و سازندگی، رفاه و رفع مشکلات و ایجاد سازندگی، تنها هدف نیست. در مسایل داخلی هم، تاءمین عدالت اجتماعی و امنیت عمومی و رعایت طبقات ضعیف و محروم، یک رکن اصلی است؛ همچنان که در سطح حرکت عمومی کشور، اخلاق و روحیات اسلامی و برادری و گذشت و ایثار و بقیه ی خلقیات حسنه ی اسلامی هم، باید مورد توجه قرار بگیرد.

توکل ما به خداست. ان شاءاللّه عزم و همت مردم و مسؤ ولان، کارها را رو به راه و راه‌ها را هموار خواهد کرد و دعای حضرت بقیة اللّه الا عظم (ارواحنافداه و عجّل اللّه تعالی فرجه) ان شاءاللّه ما را کمک خواهد کرد و به پیش خواهد برد و امیدواریم آن روز دور نباشد که ببینیم بسیاری از آرمانهای امام بزرگوارمان، در جامعه ی اسلامی و انقلابی ما تحقق پیدا کرده است .(۱۵۶)سازندگی و امور اقتصادی علاوه بر مسائل فوق بایستی مبتنی بر سیاست روشن و تثبیت شده باشد، بطوری که در هر مرحله بتوان تشخیص داد که عیب کار کجاست و مطابق سیاست و برنامه هست یا نه؟ و اشکال کار در چیست و برای رفع آن اقدام کرد. خروج از سیاستها و برنامه ریزی خلاف سیاست تعیین شده، بی ثباتی اقتصادی و عدم پیشرفت در سازندگی را به دنبال خواهد داشت.

بحمد اللّه در زمینه ی مسایل داخلی کارهای خوبی شده است، که از جمله ی کارها همین است که جناب آقای خاتمی اشاره کردند؛ طرح سازماندهی اقتصادی. این را باید از صورت یک نوشته و یک تصمیم خارج کنید و راه‌های علمی آن را با قوّت و با ایمان کامل به لزوم و وظیفه بودن این کار، مشخص نمایید. البته ممکن است کسانی در جامعه باشند - چه صاحبنظران، چه افراد دیگر که نظرات اقتصادی دیگری داشته باشند؛ ما ایرادی نداریم بر این که کسی نظر مخالفی داشته باشد؛ اما همه موظفند همکاری کنند، تا این کار انجام بگیرد. این تصمیم گیری، باید یک تصمیم گیری حقیقی و بلند مدت باشد و آنچه که در این مجموعه به عنوان سیاست اعلام شده است، تحقق پیدا کند؛ آنچه که به عنوان راهکار پیش ‍ بینی شده است، قدم به قدم دنبال بشود و ان شاءاللّه اجرا گردد. مردم حقیقتا شایستگی این را دارند که مسؤ ولان همه ی وقت و همت خودشان مصروف این کار بکنند.

برادران عزیز! دو سال گذشت؛ یعنی از چهار سال عمر طبیعی یک دولت، دو سال گذشت؛ یعنی پنجاه درصد. این پنجاه درصدی که گذشته، از یک جهت فصل مشعشع عمر دولت است. معمولا دو سال اول، نشاطها بیشتر است؛ امیدهای مردم بیشتر است؛ همکاری مردم بیشتر است؛ شوق مردم بیشتر است؛ البته دو سال بعد تجربیات بیشتری وجود دارد؛ اما من شک دارم که دو سال دوم را بشود بر دو سال اوّل ترجیح داد. دو سال گذشته؛ بایستی همه ی آنچه را که در آرزوهای شما به عنوان خدمتگزاران صادق هست - که ما شما را خدمتگزاران صادق می‌دانیم - در این دو سال باقیمانده تلاش کنید، برنامه ریزی کنید و به طور جدّی وارد بشوید که انجام بگیرد.

برنامه ی سوم هم مهم است. البته من اطلاع دارم که دولت جلسات پر کار و پر تلاشی دارد، برای این که برنامه را برساند. این نکته یی که جناب آقای خاتمی در مورد سیاستها اشاره کردند، نکته ی کاملا درستی است. من، هم در نامه یی که به مجمع تشخیص مصلحت نظام نوشتم، هم در نامه یی که به خود ایشان نوشتم، به همین نکته تصریح کردم.

برنامه‌ها از در دل سیاستها می‌جوشد. مساءله ی سیاستها و برنامه ریزی و بحث در دولت و بعد در مجمع تشخیص مصلح نظام و ملاحظه ی نقدهای مختلف و انتخاب سیاستها وبعد برنامه ریزی بر اساس سیاستها، یک روال طبیعی و منطقی پیدا کرد؛ لیکن توجه داشته باشید که در خلال این برنامه ریزی، سیاستهایی که از این مراحل گوناگون گذشته، دقیقا رعایت بشود. این که برنامه‌ها باید از دل سیاستها بجوشد، بایستی به معنای حقیقی کلمه منبعث از سیاستها و ساخته و پرداخته ی این سیاستها باشد؛ که اگر برنامه در جایی موفق شد، آدم بداند این سیاست درست بوده، اگر برنامه خطا کرد، آدم بداند سیاست غلط بوده؛ یعنی باید این تلازم معلوم بشود. اگر یک جا در برنامه‌ها طوری شد که سیاستها رعایت نگردید، آن وقت علت غلط بودن برنامه مشخص می‌شود؛ این غیر از آن چیزی است که به عملکرد مجریان مربوط می‌شود؛ بالاخره درصدی به عملکرد مجریان بر می‌گردد و سیاستها از اینها بر کنار خواهد ماند؛ بنابراین، آدم نمی‌تواند تشخیص بدهد که آیا این سیاستی که ما نشستیم با این عمه مقدمات و مجمع تشخیص ‍ و قبلش هیاءت دولت و شاید چند هزار ساعت کاری که آقایان در سازمان برنامه برای تنظیم این سیاستها انجام دادند و بعد هم پیش ما آمد و کارهایی که ما کردیم، بالاخره درست بود یا غلط بود. باید باشد که دقیقا این سیاستها در تک تک برنامه‌ها قابل مشاهده باشد و آدم سیاست است؛ یعنی یک ارتباط منطقی و طبیعی وجود داشته باشد.

آخرین جمله یی هم که در این جمع عرض ‍ می‌کنم و بعد هم البته می‌خواهم چند جمله ی خصوصی تر با برادران و خواهران عرض کنم، این است که برادران و خواهران سعی کنند انسجام دولت و نظام در سطح عالی حفظ بشود؛ که البته ان شاءاللّه به فضل الهی خواهیم داشت - فقط در سایه ی انسجام و وحدت در سطح عالی نظام و در مسائل عمومی وجود یک اراده ی جمعی است که دنبال بشود، و همین است که به وحدت عمومی - به مهنای مستمر کلمه - منتهی خواهد شد. این که یک عده از این طرف، یک عده از آن طرف بعضیها به فکر حرف و کار خودشان، یک عده هم باز به فکر حرف و کار خودشان باشند، این نمی‌شود. تقسیم کردن و تجزیه کردن در سطوح عالی نظام، به ضرر نظام تمام خواهد شد؛ به سود هیچ کس تمام نمی‌شود؛ البته به سود دشمن تمام می‌شود. اگر دشمن زرنگ عاقل داشته باشیم، او فورا سوء استفاده خواهد کرد.

امروز خوشبختانه مردم ما متحدند. الحمدللّه توده ی مردم - همان طور که بارها ملاحظه کردید و تجربه نشان داده است - متحدند؛ این اتحاد وقتی تضمین و راسخ و ریشه دار خواهد شد که در سطوح بالا احساس تفکیک و جدایی و احیانا خدای نکرده نقار نشود. اگر می‌خواهید در کارهای خودتان موفق باشید، باید این را رعایت بکنید. (۱۵۷)

تقویت وجدان کار در جامعه

در جامعه اسلامی، کار بایستی یک عبادت محسوب شود. در جایی که رهبر اسلام، نبی مکرّم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دست کارگر را می‌بوسد، می‌بایستی کار کردن یک ((فرهنگ عمومی شود. فراهم آوردن زمینه‌های اشتغال از یکسو و ایجاد فرهنگ عمومی کار از سوی دیگر از وظایف مسؤ ولین و مدیران نظام است. این امر با شعار و سخنرانی هم تحقق نمی‌یابد بلکه رفتار و مشی و برخورد صحیح مسؤ ولان است که کار، عبادت است را بصورت یک عادت و فرهنگ عمومی در می‌آورد. کشوری که سالهای سال در تحت سیاستهای استعماری، عقب نگهداشته شده است و با انقلاب شکوهمند اسلامی می‌خواهد خود را الگویی از هر جهت برای دنیا تشنه بسازد و رفاه عمومی را محقق سازد، بایستی به کار با نگاه درست بنگرد و کار کردن در حد توان، یک فریضه باشد.

کافی نیست. در مورد انضباط اجتماعی. اگر تخلفات اجتماعی و قانون شکنی کم شده باشد. اگر مردم با عادات و آداب صحیح اجتماعی حقیقتا خو گرفته باشند. اگر جرم و جنایت در جامعه کم شده باشد؛ و اگر عشق به قانون و ایمان و اعتقاد به قانون زیاد شده باشد، آن وقت ما احساس کرده می‌کنیم که انضباط اجتماعی به معنای واقعی تحقق پیدا کرده است. البته مقداری پیشرفت داشتیم. تلاش ‍ جامعه ما لازم بود و هست.

من عرض می‌کنم امسال هم می‌خواهم دو توصیه کنم. یک توصیه این است که آن دو شعار را زنده نگه داریم. این مسائلی که مربوط به اخلاق و آداب و عادات انسانی و اجتماعی است.

مسائل فصلی و زود

در نیست مسائل یکسال و دو سال نیست. قرنها کار کرده‌اند. تا این که یک ملّت را به یک موضع خوب یا بد می‌رساند. یک عادت اجتماعی یا یک کشت عادتهای اجتماعی را در یک ملّتی بوجود آورده‌اند یا در آن تزریق کرده‌اند.

اوّلا سالها لازم است که یک عادت زشت بر طرف شود و یک عادت خوب در جان یک ملّت ریشه پیدا کند. این کار یک ماه و دو ماه و چند ماه و یکسال و این‌ها نیست؛ بنابراین عرض می‌کنم آن دو شعار را که عبارت بود از تلاش برای پدید آمدن وجدان کاری و تلاش ‍ برای پدید آمدن انضباط اجتماعی در مردم، در داخل جامعه، در مسؤ ولین، در کار گزاران کشور، در هر کسی که به کاری مشغول است باید ادامه بدهیم.

باید کسانی که اهل مسائل فرهنگی هستند آن را ترویج کنند و آن را درست برای مردم بشکافند و تبیین کنند. آن کسانی که اهل برنامه ریزی هستند برای دمیدن این دو روحیه در مردم برنامه ریزی کنند. آن کسانی که اهل کار و تلاش ‍ هستند اینها را در خودشان بوجود آوردند. هر کسی این کار و تلاش را برای خود بکند. آن کسانی که به مردم تذکر می‌دهند و برای مردم تبلیغ می‌کنند برای مردم در این باره حرف بزنند. کاری کنیم که کار و عمل سازنده چه عمل فرهنگی و چه عمل اقتصادی و چه عمل اجتماعی و چه سیاسی برای آن کسی که کننده ی آن است یک عمل مقدّس به حساب بیاید.

از یک کارگر ساده بگیرید تا یک ماءمور ساده ی اداری تا کی مدیر عالیرتبه. تا یک صاحب صنعت مهم و بزرگ در کشور، تا یک ماءمور عالی رتبه ی دولتی، تا یک مسؤ ول بزرگی که در جامعه بارهای سنگین بر دوش او هست، تا جوانها، تا پیرها، تا یک معلم، تا یک دانشجو، تا یک مبلغ و روحانی، همه و همه احساس ‍ کنند که این کاری که انجام می‌دهند این یک عبادت است. یک عمل خیر و صالح است. باید این کار را با جدّیت و به نیکی انجام بدهند؛ که از نبی اکرم (ص) نقل شده است که فرمودند: رحم اللّه امرئا عمل عملا فاتقنه رحمت خدا بر انسانی که کاری را انجام دهد و آن را نیکو و محکم و متقن و صحیح انجام بدهد. از سر هم بندی و کار را به امان و حال خود رها کردن و به کار نپرداختن و بی اعتنایی به استحکام یک کار به شدت پرهیز شود. این مربوط به وجدان کاری است. در مورد انضباط اجتماعی هم همین است که همه حد اجتماعی صحیحی را که قانون معین می‌کند و مقررات و حدود الهی معین می‌کند این را با دقت رعیت می‌کند تا زندگی یک زندگی صحیح و سالمی باشد. این دو شعار را امسال حفظ کنید. گویندگان بگویند. نویسندگان درباره ی آن بنویسند. مسؤ ولین درباره ی آن برنامه ریزی کنند. آحاد جامعه خودشان را با این معیار بسنجند و پیشرفت‌های خودشان را ملاحظه کنند. این توصیه اول .(۱۵۸)

قدرت فکری و عملی خودتان، در محیط کار استفاده کنید. نگذارید ساعتی از ساعات کار شما، به بطالت یا به کم کاری بگذرد. اجازه ندهید در محیط کاری که شما در آن جا مشغول هستید، چنین چیزی پیش بیاید. اگر همه ی آحادی که امروز در این دستگاه عظیم دولتی مشغول کارند، از ابتکار و نیرو و اخلاص و تواناییهای فکری و روحی خودشان استفاده، کار دولت، شتابان تر و بهتر و پیشرفتها، بیشتر و متناسب باغ همان قدمهای بزرگی که امروز دولت جمهوری اسلامی و نظام مقدّس ‍ اسلامی، در پیش رو دارد، خواهد شد. این، توصیه ی اوّل من به شما کارمندان دولت است که از وقت و امکانات و استعدادها و تواناییهای خود، استفاده کنید. یکایک کارمندان دولت در سطوح مختلف - در سطوح بالا و در سطوح پایین - حتی در سطح آن کارمند دون پایه یی که کار خدماتی کوچکی در فلان اداره دارد، می‌توانند دلسوزانه و با ابتکار و با دقت، کار خود را انجام بدهند و بازده کار را مضاعف کنند. (۱۵۹)

فصل ششم: توصیه‌هایی کوتاه ولی دقیق و اساسی برای توفیق مسؤ ولان ومدیران در خدمتگزاری و اجرای وظایف

توجّه به فرهنگ عمومی کشور

فرهنگ عمومی کشور و ارتقاء و رشد آن، از لحاظ کیفی، از وظایف عمده و انتظارات عمومی و رهبری از مدیران و مسؤ ولان است. انقلاب اسلامی، یک انقلاب فرهنگی، باوری و ایدئولوژیک است. در قرنی که پایان ایدئولوژی را اعلام می‌کردند و باورهای دینی را پایان یافته تلقّی می‌نمودند؛ انقلاب اسلامی، یک حرکت بی وقفه و مقدّس ایدئولوژیک و عبوری را آغاز نمود. طبیعی است که چنین انقلابی بر پایه‌های استوار فرهنگ دینی، بایستی تعمیق و ماندگار شود. وقتی انقلاب برای دنیا، پیام و راه و فکر جدیدی عرضه می‌کند، در داخل نیز بایستی تحوّل اخلاقی و باوری ابتدای انقلاب را حفظ و تدیجا با ثبات و رو به جلو نماید.

اینک که دشمن به تهاجم فرهنگی روی آورده و اباحیگری فکری و اعتقادی را ترویج می‌نماید و با هر گونه پایبندی آگاهانه به باورها و عادات و رسوم بومی و اسلامی مخالف می‌ورزد، نگاه و تلاش برای فرهنگ عمومی کشور بایستی بیش از همیشه مورد توجه و تاءکید قرار گیرد و همگان بویژه متولّیان امور کشور به آن اهتمام نمایند. تعمیق هویّت ملّی و اسلامی، در یک بسیج فرهنگی، امکان پزیر است.

فرهنگ عمومی کشور بایستی بیش از همیشه مورد توجه و تاءکید قرار گیرد و همگان بویژه متولّیان امور کشور به آن اهتمام نمایند. تعمیق هویّت ملّی و اسلامی، در یک بسیج فرهنگی، امکان پذیر است.

مساءله ی دوم، توجه به فرهنگ عمومی کشور است. من به دوستان - از جمله به رئیس ‍ جمهور محترم - قبلا این را عرض کرده‌ام. یکی از چیزهایی که دشمن به طور جدّی در کشور تبلیغ می‌کند، مساءله ی اباحیگری اعتقادی و علمی، نعنی پابندیها و تقیدات و تکیه گاه‌هایی که یک انسان را در حرکت خود به سمت هدف مشخصی عازم و مصمم می‌کند، از او گرفتن و او را سرگردان و لنگ کردن؛ این را باید جدّی بگیرید. یکی از سیاستهای دشمنان اسلام این ۰ است که ایمان مردم را بگیرند و اعتقاد آنها به انقلاب را سلب کنند؛ چند سالی است که این را در تبلیغاتشان شروع کرده‌اند.

بنده از همان اوایلی که این تبلیغات در رفتارهای دشمنان کشور، اجرایی و عملیاتی شده بود - حدود ده، یازده سال پیش - متوجه این نکته شدم و به همه، بخصوص به مسؤ ولان فرهنگی هشدار دادم و گفتم اینها می‌خواهند اصل اعتبار انقلاب را زیر سؤ ال ببرند؛ انقلابی که یکی از افتخارات تاریخ بشری در زمان ماست؛ انقلابی که یک ملّت با دست خالی و به برکت ایمان، آن هم در مقابل یک دژ علی الظاهر تسخیرناپذیر استکبار در این منطقه آن را بر پا کرد و موفق شد؛ انقلابی به نام خدا؛ انقلابی در راه ارزشهای اسلامی؛ انقلابی که ملّتهای مسلمان را به السلامشان امیدوار و به هویّت اسلامیشان دلگرم کرد؛ انقلابی که در همه ی نقاط جهان ملّتها را خود باوری بخشید و آنها احساس ‍ کردند که یک ملّت - آن وقتی که عزم و اراده یی از خود نشان دهد - می‌تواند بر بزرگترین موانع پیروز شود و قائق بیاید. دشمنان می‌خواستند پیام آزادی، معنویت، ارزش و فضیلت و کرامت انسانی یی راکه در این انقلاب بود، ندیده بگیرند؛ این کاری بود که به صورت برنامه ریزی شده و با انواع و اقسام طرق تبلیغاتی آن را دنبال کردند. البته متاءسفانه یک عده غافل - به صورت پادو در داخل - هم همانها را تبلیغ کردند و هنوز هم می‌کنند!

این برای آن است که پشتوانه ی فکری - که در واقع تکیه گاه اراده و عزم راسخ مردم است - از آنها گرفته شود و مردم احساس کنند پشتیبان خالی است. مگر بدون ایمان و اعتقاد و بدون باور به آن راهی که انسان در آن قدم گذاشته، می‌شود آن راه را ادامه داد؟ همه باید مسائل فرهنگی را جدّی بگیرند. مظهر این تهاجم، همان ابا حیگری است که از راه خدشه در اعتقادات، تشویق جریانهای خلاف اخلاق در جامعه و تشویق و ترویج انواع و اقسام فسادها ایجاد می‌شود؛ اینها چیزهایی است که مسؤ ولان کشور باید به آن خیلی توجه کنند؛ فقط مخصوص مسؤ ولان فرهنگی نیست .(۱۶۰)

کار اقتصادی جسمی است که روح آن، کار فرهنگی است

نکته ی سوم هم تکرار آن حرفهایی است که به آقای رفیقدوست زدم؛ یعنی نکته ی فرهنگی. فراموش نکنید که مساءله ی فرهنگی، مساءله ی خیلی مهمی است. همه ی این کارها یک طرف، فرهنگ هم یک طرف. اگر ما به یک نفر کمکی بکنیم، اما همان طور که به او کمک می‌کنیم، بگوییم: بگیر زهر مارت کن !آیا او با ما دوست می‌شود یا دشمن؟ ممکن است اوّل بگوید: آقا خیلی ممنون، نوکرت هم هستم؛ اما در دلش می‌گوید: مرئه شوی شکلت را ببرند، خودت زهر مار کن !یک وقت هم هست که می‌روید می‌گویید قربانت بروم، من که نتوانستم به تو خدمتی بکنم، شرمنده ی تو هستم، چه کار کنم؟ ان شاء اللّه خدا به هر دومان کمک کند. آیا او با شما دوست می‌شود یا دشمن؟ من نمی‌گویم شما زبانی کار کنید. نه، باید عملی کار کنید. بنیاد باید عملای کار بکند؛ اما کار فرهنگی را این طوری تشبیه کنید.

مثلا فرض کنید اگر در کردستان، آن قدری که الان کار عمرانی و کار نظامی شده است، در کنار این کارها، یک ثلث آن، کار فرهنگی کرده بودید، نتیجه ی بهتری به دست می‌آمد. خیلی از شما سپاسی هستید و این حرفها را می‌دانید. آن کار اقتصادی و مادّی ما، جسمی است که روح و جان آن، کار فرهنگی است. اگر آن را غلط انجام دادیم، مثل این است که جسمی داریم با روح بد. اگر انسانی را به وجود آوردیم و بزرگ کردیم ، منتها با روح و مغز شیطانی، چه فایده یی دارد؟ البته جانبازان خودشان خیلی خوبند. آنها کسانی هستند که زودتر از ما به میدان جنگ رفتند - یکی خود شما - و خودشان را و جسم و سلامتشان را در راه اسلام دادند. این است که بهتر از ما هستند - در این که شکی نیست - امال نباید از این غافل بود که در بین اینها کسانی هستند که بتدریج ساقط می‌شوند. می‌دانید هر کسی که شارژ نشود، بتدریج خالی می‌گردد. ان شاء اللّه که خداوند به همه ی ما توفیق بدهد و موفق و مؤ ید باشید. (۱۶۱)

ضرورت توجه به جوانان و برنامه ریزی برایاشتغال آنان

جوانان، عمده ی جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند. این نیروی بالقوه، اگر بدرستی شناخته و هدایت و برای آنان برنامه ریزی منطقی و صحیحی انجام گیرد، نعمت بزرگی برای ملّت و کشور است. اگر بدرستی شناخته نشود و بصورت ابزاری با آنان برخورد شود، برای مشکلات اساسی آنان بویژه اشتغال و امر ازدواج آنان، چاره اندیشی نگردد، می‌تواند تبدیل به یک نقمت و خطر برای ملّت و کشور گردد.

مدیران و مسؤ ولان نظام با پرهیز از ابزار نگری به جوانان و شعارهای افراط و تفریط و خوشآمدگوییهای بی اساس و بی منطق، برای این جمعیت بزرگ کشور برنامه ریزی نمایند و در جهت تعالی معنوی، علمی و جسمی آنان بکوشند و کشور را از وجود جوانانی مؤ من، عالم و پر تلاش در جهت سازندگی بر خوردار سازند.

استکبار جهانی با آگاهی و شناخت نقاط ضعف جوانی و انگشت گذاشتن بر صفای روحی و سادگی و تحریک پذیری و سایر خصوصیات دوران جوانی، تلاش می‌کند آن را از پایندی‌های ایمانی و حقایق تاریخی خود و انقلابش درو نموده و بسوی الگوهای ساخته و پرداخته غرب بکشاند. ابتذال یکی از این شگردهاست. تلاش صادقانه و منطقی مسؤ ولان می‌تواند، جوانان را در این میدان نبرد فرهنگی و اخلاقی، مصونیت بخشد.

در زمینه ی مسایل کشور و بخصوص در زمینه ی مسایل اقتصادی، توجه به اشتغال جوانان و جهتگیری فکری و روحی و فرهنگی جوانان، خیلی مهم است. امروز عمده ی مخاطبان ما در کشور، جوانان هستند. خوشبختانه نیروی عظیم این کشور، ناشی از نیروی جوان است؛ این فرصتی است و می‌تواند به عنوان یک نقطه ی قوّت به کار رود. البته دشمن درست در نقطه ی قوّت را به نقطه ی ضعف تبدیل کند؛ جوانان را به فساد بکشاند؛ از لحاظ فکر سیاسی، از لحاظ رفتار اجتماعی، از لحاظ رفتار فردی، با تبلیغاتشان اینها را دچار آلودگی بکند.

در داخل هم متاءسفانه کسانی هستند که در این جهت کار می‌کنند؛ همان کاری را می‌کنند که درست دشمن دنبال آن کار است: ایمان جوانان را ضعیف کردن، پیوند آنها را با نظام و با مسؤ ولان کشور سست کردن، آنها را به آینده دبین و دلسرد کردن، آنها را نسبت به محیطی که در آن زندگی می‌کنند، بی اعتقاد کردن. این کارها متاءسفانه دارد انجام می‌گیرد. البته از دشمن، غیر از تلاش خصمانه، توقع دیگری نیست. آنچه که ما از خودمان توقع داریم، این است که بایستی تلاشمان را در خنثی کردن هدفهای دشمنان متمرکز کنیم .(۱۶۲)

من در این جا دو حرف دارم: یک حرف با مدیران و برنامه ریزان کشور است؛ حرف دیگر با خود شما جوانهاست. در پایان صحبتم استنتاجی هم دارم که حرف دل من است و آن را عرض خواهم کرد. البته سخن من با مدیران، سخنی نیست که امروز آن را بر جاری می‌کنم؛ این را در جلسات کاری گوناگون با مسؤ ولان بر جسته ی کشور، و حتّی گاهی در اجتماعات عمومی بر زبان آورده‌ام؛ اما احساس می‌کنم که این سخن باید بار دیگر و شاید بارهای دیگر گفته شود تا طنین آن در فضا، هر مانعی را از سر راه اقدام بر دارد؛ لذا باز هم عرض می‌کنم.

حرف من به مدیران و به برنامه ریزان و مسؤ ولان کشور این است: این جمعیت عظیم جوان در کشور را یک رود خانه ی موّاج و پر فیض بدانید. این رودخانه به طور مستمر جریان دارد و سالها بعد از این هم جریان خواهد داشت. دو گونه می‌توان با این رودخانه بر خورد کرد:

یک بر خورد این است که شما بنشینید عاقلانه، خردمندانه و با شیوه ی علمی، اوّلا اهمّیت این رودخانه را بشناسید؛ ثانیا نقاط و مراکزی را که به آب رودخانه احتیاج دارند، بشناسید؛ ثالثا برنامه ریزی و کانال کشی کنید و آب را به آن جایی که نیاز است، هدایت کنید؛ آنگاه هزاران مزرعه و باغستان از این نعمت بی دریغ الهی سر سبز، و هر نقطه ی ویرانی آباد خواهد شد. شما می‌توانید این رودخانه ی موّاج را به پشت سدهای انرژی ساز هدایت کنید و یک منبع عظیم انرژی به وجود بیاورید و کل کشور را به فعالیت و تلاش وادار کنید. اگر با این موضوع، این گونه برخورد کنید، آنگاه این پدیده، یک پدیده ی پر برکت، بی نظیر و استثنایی می‌شود که اگر یک بک مردم ایران هر روز صد بار خدا را به خاطر آن شکر کنند، شکر لازم و شایسته را ادا نکرده‌اند. مشخصه ی این نوع برخورد، برنامه ریزی کردن، هدایت کردن، راه را باز کردن، نقطه ی نیاز را مشخص کردن و این متاع گرانبها و این نتیجه ی آن، سر سبزی، خرمی، آبادانی، نشاط و برکت خواهد بود.

بر خورد دیگر این است که این رودخانه ی فیاض موّاج را به حال خود رها کنید؛ روی آن فکر نکنید؛ برای آن برنامه ریزی نکنید و قدر آن را ندانید. نتیجه چه می‌شود؟ نه تنها مزارعی خشک خواهد شد و باغستانهایی از بین خواهد رفت، بلکه خود این آب هم هدر خواهد رفت. در بهترین شکل، آب این رودخانه وارد آبهای شور خواهد شد و هرز خواهد رفت. شکل دیگرش این است که به باتلاق و مرکز تجمع انواع و اقسام آفتها تبدیل شود. شکل بدترش ‍ این است که به یک سیل تبدیل شود و همه ی دستاوردهای ملّت را تخریب کند. اگر برنامه ریزی و دقت و کار نشد، این نتایج را به دنبال خواهد داشت .(۱۶۳)

گسترش تحقیق و علم و دانش

کشور ایران، علیرغم استعداد درخشان ملّت با سابقه و با فرهنگ و متدیّن آن در علم و دانش و پیشرفت، توسط استعمارگران، ده‌ها سال عقب نگهداشته شده است. به برکت نظام اسلامی، زمینه‌های رشد و شکوفایی و پیشرفت فراهم شده است. مسؤ ولان و مدیران هم در کلان کشور و هم در وزارتخانه‌های مربوطه وظیفه دارند با سیاستگذاری درست و برنامه ریزی جامع و پیگیری جدّی، گسترش علم و دانش ‍ تحقیق و فن آوری را مورد توجه قرار دهند. این مهم البته با توجه و عنایت به ضرورت تعمیق ایمان و معنویت مردم بویژه جوانان دانشجو باید انجام شود. علم و ایمان دو بالند که سعادت در تواءم بودن آنهاست. در ایجاد انگیزش روحیه ی تحقیق و شکوفایی علمی افراد مستعد، بیش از پیش باید کوشید تا این عقب ماندگی در پرتو عنایت الهی و تلاش ‍ استعدادهای برجسته و درخشان جوانان ملّت، جبران و جایگاه شایسته یک ملّت مسلمان و تمدّن بزرگ اسلامی، احیا گردد.

گسترش دانش و تحقیق و رشد علمی و شکوفایی استعداهای انسانی و گسترش آگاهی و معرفت عمومی، یکی دیگر از نقاط اساسی انقلاب است. جامعه ی مطلوب اسلام، جامعه یی است که در آن، گنجینه‌های فکر و ذهن انسانها - که گرانبهاترین ثروت ملّی هر جامعه یی است - استخراج و به کار گرفته شود؛ بی سوادی ریشه کن گردد؛ مدارس، در برگیرنده ی همه ی کودکان و نونهالان؛ دانشگاه‌ها و حوزه‌های علمیه، پر رونق؛ مراکز تحقیق، فعّال و پیشرو؛ کتاب، و همه جا و نزد همه کس رایج؛ مطبوعات، پر مغز و آگاهی بخش؛ دانشمندان و اساتید، با نشاط و پر انگیزه؛ مبتکران و نو آوران و نویسندگان و هنرمندان، دلگرم و فیض بخش باشند.

فاصله ی امروزین ما با وضعی که مطلوب و مقبول اسلام می‌باشد، فاصله ی زیاد، اما پیمودنی است. ایران اسلامی باید ثابت کند که امروز هم پرورشگاه نبوغها و استعداد و استعمار، نتوانسته است جوهر ذاتی این ملّت را نابود کند. اگر در دو قرن گذشته، تسلط استعمار و استبداد، مانع شکوفایی استعدادها شده، امروز در دوران آزادی و بیداری ملّت و به برکت انقلاب اسلامی، باید عقب ماندگی جبران شود.

دانشگاه‌ها باید تلاش علمی و تحقیقی خود را با روحیه ی انقلابی و نشاط اسلامی دنبال کنند؛ و گرنه سرنوشت آنها بهتر از دانشگاه‌های دوران طاغوت نخواهد بود که در آن، خود باختگی علمی در برابر بیگانگان و تحقیر ارزشهای خودی، راه را بر جوشش استعدادها می‌بست و مغزهای مستعد را هم به گریز از مرز و بوم خود تشویق می‌کرد. اساتید عالی قدر و دلسوز، باید فضای انقلابی را برای تربیت نیروهای مستعد مغتنم بشمارند و دانشجویان ضمن تکریم و احترام به اساتید - که فریضه یی اسلامی است - نباید اجازه دهند احیانا کسی بد خواهانه، از علم و تخصص، وسیله یی برای هموار کردن راه فرهنگ استعماری در دانشگاه‌ها درست کند و مانند دوران سلطه ی بیگانگان، دانشگاه را پرورشگاه مغزهای از خود بیگانه و بیگانه پرست سازد. روشنفکران دلسوز و صادق بدانند که امروز، روز آزمایشی بزرگ است و تاریخ درباره ی آنان و رفتار امروزیشان، قضاوتی دقیق و افشاگر خواهد داشت.

اگر کسانی از وابستگان به قشر روشنفکر کشور، در دوران سلطه ی بیگانگان و حکومت خود فروختگان، توفیق آن را نیافته‌اند که به اقتضای مسؤ ولیت روشنفکران، در صفوف ملّت قرار گرفته و در جایگاه خود در جبهه ی مبارزه با امریکا و رژیم دست نشانده اش قرار گیرند، امروز که روز حکومت مردم و حاکمیت ارزشهای (۱۶۴)

حساسیت نسبت به گزینش‌ها و توجّه به متعهدین

هر چه مسؤ ولیت بالاتر باشد، علی القاعده ملاک‌ها و حساسیت‌ها نسبت به انتخاب و گزینش افراد بایسیتی بیشتر و دقیق تر باشد. حذف گزینش به مفهوم نادیده گرفتن شایستگی‌ها صلاحیت‌ها برای هر نوع مسؤ ولیّت خاص است. طبیعی است که هر کسی برای هر کاری شایستگی ندارد. شرایط تعیین شده برای یافتن افراد واجد صلاحیت است. چنانچه هر کسی نمی‌تواند استاد دانشگاه شود، وکالت مردم در مجلس یا ریاست به قوا و مسؤ ولیتهای کلان اجرایی کشور بایستی شرایط خاص خود را داشته باشد. این هم طبیعی است که کسانی دلشان برای نظام جمهوری اسلامی می‌تپد و از هیچ نوع ایثار و تلاش خودداری نمی‌کنند، که به این نظام از دل، ایمان داشته باشند. مدیریت کشور در برهه‌های مختلف از دروان ابتدای انقلاب، دوران جنگ تحمیلی، دوران سازندگی و اینک، بخوبی این مساءله را اثبات کرده است. بایستی مسؤ ولان و مدیران ارشد نظام، برای انتخاب سایر مدیران و مسؤ ولان، از بین اشخاص ‍ متعهد و متدیّن - که کم هم نیستند - کسانی را که دارای توانمندی مدیریتی و کارآمدی تدبیر و تلاش هستند انتخاب کنند. در این صورت بسیاری از مشکلات، حل شده و ملّت به سوی پیشرفت و تعالی گام‌های بزرگتری بر خواهد داشت.

در سطوح بالا، نیروی مؤ من با اخلاص را جستجو کنید

آن صفا و صمیمیتی را که در شما هست، سعی کنید در کارگزاران اصلی دستگاه به وجود بیاورید. شماها که بالاخره شناخته شده‌ها و از چندین صافی عبور کرده‌های این دستگاهید، همه شما را پسندیده‌اند که این جا هستید، و بحمداللّه کار شما هم تا آن جا که من شناخته‌ام و دانسته‌ام، مؤ ید صحت آن پسندها بوده است؛ لیکن از شما که یک قدم آن طرف تر رفتیم، دیگر این صافیها وجود نداشته؛ فقط یک صافی وجود داشته، و آن خود شما بودید. سعی بشود درباره ی این گزینش، زیاد دقت بشود. در سطوح بالا، آن نیروی مؤ من و با اخلاص را جستجو بکنید. البته این به معنای آن دعوای معروف تخصص یا تعهدنیست؛ نه، بحث بر سر کارآمدها و کاردانهاست. ما نمی‌گوییم به یک مسجد بروید و ببینید چه کسی بهتر عبادت می‌کند، او را بیاورید: نه، در بین آن کسانی که توانایی کار را دارند، دنبال عنصر تقوا و تعهد و اخلاص بگردید و او را در راءس کار بگذارید، تا آن بطانه و مجموعه ی نزدیک به شما، همواره بتواند اعتماد شما را جلب کند و شما بتوانید کار را انجام بدهید. (۱۶۵)

الگو بودن کارگزاران و نقش مربیگری و تربیت افراد کار آمد و با تجربه

در تشخیصها، در گزینش اشخاص و در گزینش مسؤ ولان، باید خدا را در نظر بگیرید. گزنیش باید گزینش هوشمندانه، عالمانه دقیق باشد؛ اینها جزو وظایف حتمی است. آن کسی را که شما سر کار می‌آورید، آن کسی راکه شما از او سؤ ال می‌کنید، آن کسی را که شما استیضاح مس کنید، او یک نظام اسلامی است که قدرت و توانایی و امکانات خود را از شما دارد. در این که این توانایی را به چه کسی بدهید، چگونه تصمیم گیری کنید، چگونه تشخیص بدهید، بایستی دقیق، هوشمندانه و بدون ملاحظه ی این و آن عمل کنید. (۱۶۶)

کنترل و نظارت بر زیر مجموعه تحت امر

عموما، نظارت و کنترل، نه در شعار بلکه در عمل، کمتر مورد قبول قرار می‌گیرد. برخی با این استدلال که نظارت و کنترل مخالف آزادی عمل است با آن مسائل در کلان کشور مخالفت می‌ورزند. برخی با این دست آویز که مدیران همه با صلاحیت و شایسته هستند و از صافی‌های متعدد عبور یافته‌اند یا جبهه‌ای و جانباز و آزاده و . . . هستند، نیاز به نظارت و کنترل مقام بالاتر بر خود، نیمی از وقت خود را برای کنترل و نظارت بر زیر مجموعه مصرف نماید. هر انسانی، احتمال خطا و لغزش و گاه تحریک و نفوذپذیری را دارد. آنچه می‌تواند این خطاها و تحریک پذیری‌ها را کاهش دهد، کنترل مدیر و مسؤ ول بر کارکنان و عملکرد آنهاست.

در هر صورت، شایستگی‌ها و دقت در گزینش، مقدمه ی انتصاب مدیران است و کنترل و نظارت و بازرسی، تداوم آن شایستگی‌ها و شرایط لحاظ شده در گزینش می‌باشد. نظارت و کنترل لازمه ی پاسخگویی و مسؤ ولیّت مدیران و مسؤ ولان مافوق است و بهترین کمک و مساعدت آنان بر زیر مجموعه چرا که بدینوسیله از لغزشهای احتمالی در ابتدای آن پیشگیری می‌شود و اجازه داده نمی‌شود که لغزش و خطا، به انحراف و سقوط منتهی شود.

قرآن می‌فرماید: و مثل کلمة خیثة کشجرة خبیثة اجتثّت من فوق الارض ما لها من قرار؛ (۱۶۷)کلمه ی خبیثه، مانند درخت خبیثه است که روی زمین می‌روید و ریشه ندارد؛ اما مثلا کلمة طیّبة کشجرة طیّبة اصلها ثابت و فرعها فی السّماء. تؤ تی اکلها کلّ حین باءذن ربّها .(۱۶۸) درخت طیبه، همیشه دارد میوه می‌دهد؛ بهار و تابستان و پاییز و زمستان هم نمی‌شناسد؛ این برگها و شاخه‌ها دایم در حال شکوفه کردن و میوه دادن است. وقتی ما دیدیم که نظام، نظام ریشه داری است و دارد میوه می‌دهد، پس کلمه ی طیبه است؛ زوال پذیر نیست. اما اگر خود ماها بیاییم بلایی سر درخت بیاوریم؛ فرضا مثل بعضی از حیوانات، برگهای درخت را کلفت بزنیم؛ یابر تنه ی درخت با تبر و اره ضربه بزنیم - نه این که نشود کرد - درخت خواهد خشکید. دست گناهکار انسان می‌تواند همین شجره ی طیبه را هم خشک بکند. اگر ما بد عمل کنیم، همین شجره ی طیبه و این کار الهی و بافت الهی و رزق الهی را می‌شود خرابش کرد. قدرت ویرانگری انسان، از این حرفها بیشتر است. همچنان که قدرت سازندگی انسان نهایت ندارد، قدرت ویرانگریش هم نهایت ندارد.

این درخت، به طور طبیعی سر پاست؛ امروز دنیا این را فهیمده است. نظام جمهور اسلامی، نظامی که حالا صبر کنیم تا فلان حادثه اتفاق بیفتد، پس برگهایش بپژمرد، نیست. یک روز می‌گفتند بلکه بتوانیم با جنگ این نظام را از بین ببریم، یک روز می‌گفتند بلکه بتوانیم با رحلت امام بزرگوار نظام را تغییر شکل بدهیم، یک روز می‌گفتند بلکه بتوانیم با ایجاد اختلافات داخلی نظام را نابود بکنیم؛ اما فهمیدند که دیگر کاری نمی‌شود کرد؛ این نظام را به عنوان یک واقعیت باید پذیرفت؛ البته توطئه ی دراز مدت هم دارند می‌کنند. پس، این مساءله در دنیا تمام شده است؛ یعنی فهمانده شده است که این نظام، یک واقعیت است. آنهایی که دشمن ما هستند، عاقلترها و واقع بین ترهاشان باید این را تحمل و قبول کنند: چه بخواهند؛ چشمشان چهار تا، دندشان هم نرم، باید قبولش بکند؛ چاره یی هم ندارند. آنهایی که بی تفاوتند، نه؛ آنهایی که دوستند، خوشحالند.

هر کدام از ما مسؤ ولیتی داریم

ما در داخل چه مسؤ ولیتی داریم که آن ویرانگری بی منتهایی که عرض کردم، از سوی ما نتراود؟ هر کدام از ما مسؤ ولیتی داریم. برادران شاغل در دستگاه‌های اجرایی - منظور من فقط قوه ی مجریه نیست؛ دستگاه‌هایی که اجرا دارند؛ یعنی قوه ی مجریه، قوه ی قضاییه، نیروهای مسلح، و کلا کسانی که اجرای کاری به عهده ی آنهاست - باشد سر پست خودشان، بیدار و هوشیار و داری احساس مسؤ ولیت باشند. فقط خودتان را هم نمی‌گویم؛ قوا انفسکم و اهلیکم ؛(۱۶۹) هم خودتان، هم زیر دستهایتان. را هم نگه دارید، زیر دستهایتان را هم نگه دارید. باید دایم چشم شما داخل دستگاه را دارید.

بازرسی، مساءله ی مهمی است. باید دایم مشغول نگرش باشید و چشم شما داخل دستگاه را ببیند؛ یک مدیر خوب این است. مدیر خوب این نیست که زیر بار پرونده‌ها خم بشود. مرحوم شهید رجایی می‌گفت که در زمان نخست وزیری وارد اتاق وزیری شدم، دیدم که پرورنده‌های بسیاری مثل کوه روی میز آن وزیر جمع شده است و آن شخص اصلا دیده نمی‌شود! آن روزها زرنگهایی که از سابق در دستگاه‌ها مانده بودند، بلد بودند که وزرای انقلابی را چه طور زمینگیر کنند. همین طور مرتب پرونده می‌بردند و کارهای بی ربط چرند را جلویشان می‌گذاشتند؛ او هم که بی تجربه بود، در این پرونده‌ها غرق می‌شد و اصلا تمام نیرویش را روی این گونه کارها می‌گذاشت!

مدیر خوب کسی است که در اتاق خود، باشد و نباشد. نباشد، یعنی این که در دستگاه، دایم در حال گردش و دوران باشد. ما هر چه در سطح رؤ سا و مدیر کل‌ها و وزرا بالاتر برویم، این معنا مهمتر و حساستر می‌شود. شما دایم باید مواظب باشید و ببینید که افرادتان چه کار دارند انجام می‌دهند.

درکار اداری، حمل بر صحت وجود ندارد

در کار اداری، حمل بر صحت وجود ندارد؛ مثلا بگویید لابد بیچاره‌ها دارند کارشان را می‌کنند؛ نخیر. البته همه ی برادران خوبند؛ اما خوب، معنایش معصوم که نیست. خوبند، یعنی خیانت نمی‌کنند؛ اما اشتباه هم نمی‌کنند؟ تنبلی هم نمی‌کنند؟ گاهی سستی هم گریبانشان را نمی‌گیرد؟ بنده به خودم که نگاه می‌کنم، می‌بینم آدم ضعیف و سستی هستم و در جاهایی همین احساسات بشری گریبان بنده را می‌گیرد. اگر نهیب نزنم، اگر حواسم جمع نباشد، اگر به خودم نرسم، در تنبلی غرق می‌شوم. بنده این طورم، شما هم هیمن طورید؛ ما بالاخره مثل هم هستیم. (۱۷۰)

برای نظارت و پیگیری، صرف وقت کنید

دو، سه نکته در کار اجرایی وجود دارد، که اگر چه شماها متوجه این نکات هستید، اما تذکر اینها عیبی ندارد:

نکته ی اول، نظارت بر این مجموعه یی است که شما بر آن مسلطید. این ماشین بوروکراسی، چیز عجیبی است. من و شما که ده سال، دوازده سال سابقه ی کار اجرایی داریم، هنوز بوروکراسی را نشناخته‌ایم. ما در سخنان دیگران - کسانی که بوروکراسیهای عظیم معروف پنجاه ساله و شصت ساله و صد ساله را تعریف می‌کنند - بوروکراسی را می‌شناسیم؛ که در بسیاری از موارد، با وضع خود ما هم منطبق است. این ماشین اجرایی، ضمن این که یک دستگاه اجتناب ناپذیر است، اگر از آن مراقبت نکنید، چیز خطرناکی خواهد شد. این مراقبت، همان چیزی است که شما را می‌تواند بسهولت و سرعت به هدفها برساند. اگر دستگاه اجرایی و دستهای شما نباشد، شما به هیچ هدفی نمی‌توانید برسید؛ در عین حال همین ماشین تا وقتی که اراده بکند، می‌تواند شما را از رسیدن به ان هدفی که دنبالش ‍ هستید، از دارد؛ بسته به این است که ترکیب، و مهمتر از آن، نظارت شما بر این مجموعه چگونه باشد. اگر بر آن نظارت کردید، در اختیار آن قرار خواهد گرفت؛ اگر از آن غفلت کردید، شما در اختیار آن قرار خواهید گرفت؛ هر چه هم خوب باشید، از عهده ی آن بر نمی‌آیید.

ای بسا سیاست مسجل شده یی که تاءکید مکرر بر انجام آن شده باشد و مدیر مربوطه - وزیر بسیاری از سلسله مراتب - به آن مهر امضائ و اجراء زده باشند؛ ولی فقط یک نفر از انجام آن کار مانع بشود. شماها که هر کدام مدتی در کار اجرایی بوده‌اید، این را تصدیق می‌کنید. هر کس ‍ هم که با دستگاه اجرایی سرو کار داشته باشد، این را تصدیق می‌کند؛ یعنی مراجعان به دستگاه اجرایی، این را می‌فهمند. چیزی است که وزیر خواسته، دولت خواسته، دستور داده شده، آب ا هم از آن جا ریخته‌اند و دارند پمپاژ می‌کنند، ولی از این لوله و این کانال کشی به این عظمت، آب بیرون نمی‌آید! آن وسط، ریگی در کفش کسی است و این کانال را سد کرده است؛ علاج آن هم فقط نظارت شماست.

نمی‌توانیم بگوییم همه را خوب انتخاب کنید؛ چون مگر می‌شود شما یک معیار بگذارید و بعد هزار نفر، دو هزار نفر، ده هزار نفر همکار خودتان را از اوّل تا آخر با آن معیار تطبیق بدهید؟ مگر چنین چیزی ممکن است؟ حالا بر فرض تطبیق دادید، مگر انسانهای خوب، دایما خوب می‌مانند؟ مگر وسوسه‌ها در انسانهای خوب اثر نمی‌گذارد؟ پس، آن چیزی که ضامن است، این است که شما برای نظارت، صرف وقت کنید.

اگر یک مدیر عالی وقتش را تقسیم بکند، شاید بشود گفت که باید نیمی از وقتش را صرف نظارت بر دستگاه خودش، ونیمی را صرف کارهای دیگر بکند؛ فکر کردن، سیاستگذاری کردن، دستور دادن، جلسه گذاشتن، و از این قبیل. نظارت بر این دستگاه، یعنی دایما حضور داشته باشید؛ آقا شما دارید چه کار می‌کنید؟ این کار چه شد؟ مساءله ی پیگیری هم بخشی از همان نظارت است. این یک نکته است که لازم بود عرض بکنم. خواهش می‌کنم آقایان این قضیه را جدّی بگیرند.

البته همان طور که جناب آقای هاشمی اشاره کردند، من با همه ی وجودم مشکلات کار اجرایی را لمس کرده‌ام و می‌دانم که این، مشکل بزرگ شماست. خیلی از کارهاست که شما می‌خواهید بکنید، ولی نمی‌شود. (۱۷۱)

مسؤ ولان و اقشار مختلف جامعه

ما باید مواظب خودمان و زیر دستهایمان باشیم. باید مواظب باشیم که اوّلا کار انجام بگیرد؛ ثانیا درست انجام بگیرد؛ یعنی غلط و بد انجام نگیرد؛ محکم انجام بگیرد. گاهی می‌شود که دو تا چکش باید روی میخ زد، تا محکم بشود؛ اگر یکی زدی، این سست کاری است. پس، اوّلا اصل انجام گرفتن است؛ ثانیا در جهت بودن و درست بودن است؛ ثالثا محکم کاری است؛ رابعا سرعت عمل است. آن وقت شما آقایانی که مراجعه ی مردمی دارید، یک خامسا هم دارید، و آن گشاده رویی در کاراست؛ چو وا نمی‌کنی گرهی، خود گره مشو. ممکن است یک نفر به شما مراجعه کند، اما شما نتوانید گرهی از کار او باز کنید. اگر نمی‌توانید گره او را باز کنید، اقلا با گره افزونی خودتان، گرهی بر کار او اضافه نکنید.

چو وانمی کنی گرهی، خود گره مشو

ابرو گشاده باش، چو دستت گشاده نیست (۱۷۲) اگر نمی‌توانید کاری برایش انجام دهید، لااقل گشاده رو باشید و با خنده و تبسم و ملاطفت و با تبیین با او برخورد کنید. اگر مشکلش حل نمی‌شود، لااقل دلیل آن را برایش تبیین کنید. برای این کار، آدم داشته باشید. ممکن است بگویید من خودم نمی‌رسم؛ اما شما باید آدم توجیه گر و تبیین کننده برای مراجع داشته باشید.

امروز که همین مردم به من مراجعه کردند، هر چند خدمت شماها جسارت هم می‌شود، اما یکی از چیزهایی که به من گفتند، این بود که به این ادارات برسید و بگویید جواب ما را بدهند. شما باید جواب مردم را بدهید. به هر حال، مردم را باید راضی برگرداند. اگر این طور شد، بدانید که و اللّه تیزترین پیکانها در بدنه ی این کشتی نفوذ نخواهد کرد؛ بدنه اش محکم، قطب نمایش هم دقیق، هدفش هم روشن، و اتفاقا هم دارد؛ یعنی سنتهای الهی در جهت حرکت درست است. این، بحث مفصلی می‌خواهد و من الان نمی‌خواهم برایتان بحث اسلامی و دینی بکنم .(۱۷۳)

به گزارشها ترتیب اثر بدهید و روی آنها حسّاس باشید

نکته ی دوم این که به گزارشها ترتیب اثر بدهید و روی آنها حسّاس باشید. باید انسان شامه یی پیدا کند که تا یک گزارش می‌آید، آن نکته ی حقّ را در آن گزارش استشمام کند، یا الاقل در حد بالایی این طور باشد.

هر مدیری باید زیر مجموعه ی خودش را زیر چتر حمایت خودش قرار بدهد؛ و الّا آنها نمی‌توانند کار کنند؛ ولی این دفاع از همکار - که سنت بسیار پسندیده و خوبی است - مانع نشود که اگر گزارشی علیه آن همکار آمد، شما بجد به آن برسید.

اگر این کارها را کردید، دستگاه اجرایی اصلاح خواهد شد این همه نسخه و دستور العمل اداری و استخدامی که غالبا هم عمل نمی‌شود و الان سال است که ما مرتب روی قضیه ی اداری و استخدامی کار می‌کنیم و هنوز هم چیز درستی نشده است، دیگر لازم نخواهد بود، یا اکثرش لازم نخواهد بود. به نظر من، نسخه ی مؤ ثرتر از همه این است که شما همه جا حاضر باشید و با همه ی تخلفها، با حساسیت برخورد کنید؛ این یک نکته ی حایز اهمیّت است. (۱۷۴)

اطلاع رسانی شفاف به مردم

ربطه نزدیک مسئوولان و مدیران به مردم، ایجاب می‌کند که مردم به عنوان ولی نعمت در جریان کارکرد و عملکرد آنان به عنوان خدمتگزار قرار گیرند. اگر مشکلاتی در هر بخشی از جامعه و پیشبرد ماءموریتها وجود داشت، باید بطور صادقانه با مردم در میان گذارده شود تا با حمایت وپشتیبانی مردم این مشکلات بر طرف گردد. این مساءله نبایستی بصورت یک شعار طرح شود و در عمل مدیران خود را موظف به ارتباط و پاسخگویی و اطلاع رسانی نبینند.

تردید نسبت به آمارها

زیر مجموعه از پایین‌ترین سطح مدیریتی، عملکرد خود را غالبا در شکل و قالب آمار به رده‌های بالاتر مسئوولیتی ارائه می‌نمایند. نبایستی مدیران ارشد نظام، نسبت بن این آمارها، چشم بسته عمل کنند. اعتماد به کارکنان و مدیران، هیچ مباینتی با بررسی و دقّت و اطمینان بیشتر در گزارشها، آثار سوء آن در وضعیت جامعه و کارکرد مدیران ارشد، بی تردید بسیار خواهد بود.

اهتمام به صنایع کوچک و کوتاه کردن زمان اجرای طرحها

صنایع کوچک، از آنجا که نیاز به سرمایه گذاری کمتر دارد و امکان آن برای تعداد بیشتری از مردم وجود دارد، به اشتغال و رفع محرومیتها و مشکلات مردم بیشتر کمک می‌کند.

کوتاه کردن زمان به ثمر رسیدن طرحها، نیز علاوه بر بازدهی بموقع سرمایه گذاریها، در فراهم آوردن فرصتهای اشتغال و رشد اقتصادی جامعه، بسیار مؤ ثر است.

عملیاتی کردن طرحها و اجرای آنها توسط مقاطعه کاران داخلی و برخورد باکمکاریها طرحها نبایستی تنها روی کاغذ باقی بمانند، برنامه ریزیها و تصویب آنها مقدمه است برای اجراء، طرح و برنامه‌ای که عملیاتی نشود یا به نتیجه نرسد، علاوه بر هدر دادن منابع انسانی و بیت المال، زیان بسیاری به رشد اقتصادی و همگونی کشور وارد می‌سازد.

جذب سرمایه‌های خارجی بسیار مهم و ضروری است لیکن در موارد خاص و آنجا که امکانات و نیروهای داخلی قادر به اجرای آنها نباشند. بی اعتنایی به تجربه‌ها و سرمایه‌های مادّی و انسانی داخلی، زیان بسیار عمیق و اساسی به اقتصاد کشور و استقلال نظام وارد می‌آورد.

در اجرای طرحها، می‌بایستی با تخلّفات و کم کاریهای مجریان، برخورد شود. فصل هفتم: مخاطبان خاص؛ ائمه جمعه و حوزه‌های علمیه، وزارت کشور و استانداران، وزارت امور خارجه، دستگاه قضایی، نیروهای مسلّح و انتظامی

ائمه جمعه و حوزه‌های علمیه

از جمله اقشاری که مدیران و مسؤ ولان نظام دسته بندی نمی‌شوند لیکن در تمامی شئون کشوری و اخلاق و انگیزه مردم تاءثیر بسیار عمیق و شگرفی دارند؛ ائمه جمعه، روحانیون و حوزه‌های علمیه هستند. نظام، اسلامی است و دیده بانان بیدار اسلام، روحانیون و علما و حوزه‌های علمیه نیستند؛ لذا آنان وظایف بس ‍ سنگین بعهده دارند. اتکاء مردم به آنان است. پاسخگویی شبهات مردم و جوانان و تعمیق اعتقادات، باورها و تلطیف اخلاق مردم، آنان هستند. آنان هستند که با رفتار و گفتار خود الگوی اسلامی را هم به مردم می‌شناسانند و هم خود پدرانه باید داشته باشند و موجبات دلگرمی آنان به کار و عین حال توجّه آنان به حدود و احکام الهی را فراهم آورند. ائمه جمعه بویژه بایستی فرصت برای مطالعه قائل شده و مطالب خطبه‌ها را عمیق، جامع و در عین حال جاذبه دار، ارائه نمایند.

ارتباط گسترده و ساده و با محبت، با مردم و جوانان و دانشجویان بر قرار نمایند. اینها مسؤ ولیتهای مهمی است که بر عهده ائمه جمعه و طلّاب و علما و حوزه‌های علمیه است. ترغیب مردم در صحنه و بیداری در برابر فتنه‌های داخلی، ترغیب مسؤ ولان و مدیران به رعایت آنچه به عنوان مشی و وظایف آنان در این کتاب بر شمردیم، یکی از اساسی‌ترین این وظایف است که نظام اسلامی را بیمه می‌نماید.

لزوم برخورد پدرانه ی ائمه ی جمعه با مردم و مسؤ ولان

نکته ی اول، برخورد پدرانه در شهرها و مراکز نماز جمعه است؛ این واقعا مهم است. یکی از خطرهایی که انقلاب را تهدید می‌کند، همین است که مردم دچار دو دستگی شوند و جناح بندی و صف آرایی و خط وخطوط بر آنها حاکم شود. اگر امام جمعه به زبان بگوید که من به جایی وابسته نیستم و جناحی را تقویت نمی‌کنم و حتّی این نکته را در نماز جمعه هم تاءکید بکند، اما در واقع این گونه نباشد، مردم متوجه این دو موضع می‌شوند.

این طور نیست که ما در تریبون نماز جمعه به مردم بگوییم به هیچ طرف وابستگی نداریم و از کاندیدایی حمایت نمی‌کنیم و پدر همه هستیم، اما در کنار این حرفها، با تعبیرات و گوشه و کنایه و بعضی از کارهای جنبی، بر خلاف این گفته و ادعا عمل کنیم؛ مردم زود می‌فهمند. این اشتباه است که ما خیال کنیم مردم به زبان فریب می‌خورند و خیال می‌کنند که ما به یک طرف و جناح گرایش و تمایل خاصی نداریم؛ خیر، مردم این اختلاف را حس می‌کنند و تفاوت بین قول و عمل امام جمعه، اثر معکوس خواهد بخشید.

واقعا باید آقایان ائمه ی جمعه پدرانه برخورد کنند. البته امکان ندارد انسان در دل خود، با دو آدم یا دو جریانی که از لحاظ فکری و سیاسی و سلیقه یی در مقابل هم قرار دارند، یکسان برخورد کند. طبیعی است که بالاخره شما از این دو نظر، یکی را قبول دارید و دیگری را نمی‌پذیرید و به همان اندازه نسبت به آن که با شما همفکر است، گرایش قلبی بیشتری دارید - اشکالی هم ندارد - اما دقت کنید که برداشت ذهنی شما نبایستی درعمل و اظهارات و برخوردتان اثر بگذارد.

نماینده یی که به مجلس می‌آید، احساس رقابت با امام جمعه نکند. مسؤ ولی که در گمارده می‌شود - که ممکن است به جناحی هم وابسته باشد - احساس مخالفت و مقابله با امام جمعه نکند. امام جمعه با همه، گرم و مهربان و صمیمی برخورد کند. البته کار مشکلی است، ولی باید تمرین و تلاش کنیم که ان شاءاللّه این کار انجام بگیرد. (۱۷۵)

چه مرجعی باید الگوی زندگی را ارایه بدهد

مطلب اوّل این است که نظامی بر اساس ‍ اسلام تحقق پیدا کرده است و موفقیت و عدم موفقیت آن در دینا و تاریخ، به حساب اسلام گذاشته خواهد شد؛ چه من و شما بخواهیم و چه نخواهیم. این نظام، بر محور تفکّرات اسلامی بنا شده و بایستی بر محور مقررات و بینشهای اسلامی اداره بشود. این تفکّرات و بینشها و مقررات، در کجا تایستی تحقیق و تنقیح بشود؟ این استفهامها، در کجا باید پاسخ داده بشود؟ اگر حوزه ی علمیه ی قم که امروز در کشور ما و بلکه در عالم تشیع، مادر و محور حوزه‌های علمیه است در درجه ی بعد بقیه ی حوزه‌ها، تنقیح و تبیین مقررات و احکام و معارف اسلامی را - که نظام با آنها حرکت خواهد کرد - به عهده نگیرند، چه کسی باید به عهده بگیرد؟ حوزه‌ها بایستی این مسؤ ولیت را احساس.

حوزه، تا کنون این مسؤ ولیت را به صورت مستقیم بر عهده نگرفته است. من، این نکته را به صورت صریح عرض می‌کنم. غیر مستقیم به عهده گرفته است؛ ولی مستقیم نه. در حوزه‌ها کسانی هستند که کار و تلاش می‌کنند و از لحاظ فکری، مشکلات و گره‌های نظام را با مباحث خود باز می‌کنند. کسانی از حوزه‌ها متخرج شده‌اند و به سراسر کشور یا در داخل تشکیلات گوناگون نظام رفته‌اند و کار می‌کنند؛ اما حوزه - به ماهی حوزه - هنوز تنظمی و تدوین مقررات اسلامی و نظام ارزشی اسلام و اخلاق عمومی یی را که ما می‌خواهیم ملّت داشته باشند و متکی به مدارک قطعی شرع باشد و دیگر جای بحث و لیت و لعلّ و لمّ و بم نداشته باشد، متکفل نشده و الگوی زندگی اسلامی را بدهید. چه کسی باید این کار را بکند؟ طبیعی است که حوزه باید در این جهت گام بردارد.

حوزه باید مراکز متعدد تحقیقاتی داشته باشد

حوزه باید مراکز متعدد تحقیقاتی داشته باشد تا در تمام این زمینه‌ها، مثل یک مجموعه ی تولیدی مرتب و مدرن کار کند و محصول بدهد. اگر چنانچه دستگاه در مساءله یی سؤ ال شد - مثل مساءله ی زمین و موسیقی و در یک چارچوب وسیعتر، سیستم اقتصادی روابط خارجی و راتباط با ملّتها و مسایل پولی و ارزشهای کارگزاران حکومت و صدها مساءله از این قبیل که هر دستگاهی همواره با این سؤ الات از لحاظ مبنایی مواجه است که ما بر چه اساسی و بر چه اساسی عمل بکنیم - بداند که مرکزی این گونه سؤ الها را جواب می‌دهد.

حوزه‌های علمیه - مخصوصا حوزه ی قم - در تصویر مطلوب و ایده آلی، یک کارگاه ایدئولوژی و مرکز ایدئولوژی و مرکز ایدئولوگهاست. البته - همان طور که مطرح کردم - تا کنون حوزه این نقش را مستقیما به عهده نگرفته است. اگر چه برکات نازل بر این کشور، از شخص شخیص امام بزرگوارمان - که ریشه ی همه چیز و مایه ی اصلی همه ی این برکات بود - ناشی می‌شد و دیگران همه متخرجان حوزه‌اند؛ اما این غیر مستقیم است. حوزه باید مستقیما در این دخالت کند.

پنج مسؤ ولیت مهم حوزه ی علمیه

مطلب دوم در باب کارهای اصلی یی است که باید از حوزه توقع داشته باشیم. ما وقتی به تصویر دنیای اسلامی کشورمان نگاه می‌کنیم، پنج کار اصلی را می‌بینم که باید آن را از حوزه توقع داشته باشیم. از آن پنج کار، سه کار است که خود حوزه برای بقای خودش، تقریبا به آنها احتیاج دارد و دو کار دیگر را بیرون حوزه بدان احتیاج دارند. البته، این تعریف و تقسیم بندی یی که ما می‌کنیم، جامع و مانع نیست.

کار اول، عبارت از مرجعیت و افتاست. مردم همیشه محتاج مرجع و مفتی هستند و حوزه متکفل تربیت و تولید مرجع و مفتی است. کار دوم، تربیت مدرّس است. حوزه، طبعا مدرّسانی لازم دارد که باید در خود حوزه تربیت بشوند. کار سوم، تحقیق و تاءلیف در مسایل علمی است؛ چه کارهایی که از بیرون به حوزه عرضه می‌شود و چه کارهایی که متعلق به خود حوزه است و به محققان و مؤ لفانی که کتابهایی بنویسند، احتیاج دارد؛ و چه کتابهای درسی. این سه کار، بیشتر به درون حوزه توجه دارند؛ ولی دو کار دیگر به بیرون حوزه نگاه می‌کنند.

کار چهارم مساءله ی قضاست. سیستم قضایی اسلامی، فقیه و مجتهد و عادل را می‌طلبد. قضای اسلامی این است. آن وقتی که ما مجتهد و عادل را می‌طلبد. قضای اسلامی این است. آن وقتی که ما مجتهد و مفتی و صاحب نظر نداریم، به قاضی ماءذون من قبل المجتهد اکتفا می‌کنیم. این از باب ضرورت است که الضّرورات تبیح المحذورات. آن وقتی که قاضی عادل قطعی نداریم، به آن که مورد اعتماد باشد، والّا باید فقیه و مجتهد عادل، منصب قضا را به عهده بگیرد. پس، این هم کار دیگر حوزه‌های علمیه است که بایستی دایما یک رشته از رشته‌های پنجگانه ی آن، برای این مهم کار کند.

کار پنجم، تبلیغ در سطح وسیع و به شیوه ی مطلوب و مدرن است که در مطلب سوم، شاءن تبلیغ و ابعاد گوناگون تبلیغی را که امروز از ما متوقع است، توضیح خواهم داد.

این پنج مسؤ ولیت را حوزه ی علمیه باید انجام بدهد. آیا بدون نظم و تقسیم بندی و تقیسم کار و کوتاه کردن راه‌ها و زدن از زواید و پرداختن به بعضی از کارهای لازمی که امروز به آنها پرداخته نمی‌شود، ممکن است این پنج وظیفه را از حوزه متوقع باشیم و حوزه آنها را بر آورده کند؟ ما باید حساب کنیم فرضا در سی سال آینده، این کشور اسلامی چند نفر قاضی مجتهد عادل لازم دارد. حوزه بایستی این طور خیز بردارد که بتواند تا سی سال آینده، این تعداد را تربیت کند. همچنان که برای تربیت پزشک، به دانشگاه‌ها می‌گوییم مثلا برای بیست سال آینده، این تعداد پزشک لازم داریم. دانشگاه‌های پزشکی هم طوری برنامه ریزی می‌کنند که این نیاز تاءمین بشود. حالا اگر پزشک نداشتیم، از کشورهای دیگر می‌آوریم؛ ولی اگر ملا نداشتیم، از کجا بیاوریم؟ این توقع نیز جز با سازماندهی درست انجام نمی‌گیرد.

در جهت ارایه ی مبانی فکری انقلاب کم کاری شده است للّه

مطلب سوم در باب حوزه و انتظاراتی است که از حوزه می‌رود. آقایان! ما ملّت ایران، انقلاب بسیار بزرگی کردیم. عظمت این انقلاب، خیلی زیاد است و من محکم به شما عرض می‌کنم که اغلب ما خیلی از چیزها را می‌دانیم؛ ولی هنوز نمی‌دانیم چه کار عظیمی انجام گرفته است. این انقلاب، حادثه ی فوق العاده و عجیبی است. همه ی دنیای استکبار و طغیان و جاهلیت و یک طرف و این انقلاب طرف دیگر. واقعه ی خیلی مهمی اتفاق افتاده است و در خودش این کفایت را می‌بیند که به مصاف تمام طغیان و کفر جهانی برود. ما در این انقلاب قرار گرفته‌ایم و نمی‌فهمیم چه قدر بزرگ و مهم است.

این انقلاب، با این عظمت و ابعاد و آثار عملی، از لحاظ ارایه ی مبانی فکری خودش، یکی از ضعیفترین و کم کارترین انقلابها و بلکه تحولات دنیاست. مثلا وقتی بازار مشترک به وجود می‌آید، ده‌ها کتاب و جزوه و تحقیق و فیلم، در باب مبانی فکری این کار، در سطوح مختلف منتشر می‌شود اقتصاد آنها و سیاستمدارها و عامه ی مردم و جهان مصرف کننده و تولید کننده ارسال می‌شود. مگر بازار مشترک چیست؟ آیا غیر از این است که چند کشور دور هم نشسته‌اند و مثل چند تاجر با هم تجارت می‌کنند و مبادلات بازرگانی دارند؟ بازار مشترک، مثال کوچکی در دنیاست؛ ولی اگر شما انقلابهای بزرگ دنیا را هم در نظر بگیرید، باز هم مشخص می‌شود که ما کار کرده‌ایم.

وقتی انقلاب اکتبر تحقق پیدا می‌کند، در طول ده پانزده سال، آن قدر کتاب و فیلم و قصه و جزوه در سطوح مختلف راجع به مبانی فکری این انقلاب نوشته می‌شود که در کشورهایی که باد آن انقلاب به آنها رسیده، دیگر مردم احتیاجی ندارند از کتابهای آنها استفاده کنند! آن قدر فضای ذهنی پر شده است که روشنفکرهای خود کشورها می‌نشینند راجع به مبانی ارزشی و فکری آنها کتاب می‌نویسند! در سه چهار دهه ی گذشته، چه قدر ایرانیها درباره ی مبانی فکری انقلاب شوروی، به زبان فارسی کتاب نوشتند؛ چون دیگر اشباع شده بودند. یعنی آنها این قدر نوشتند که همه ی روشنفکرهایی که به نحوی از لحاظ فکری با آنها ارتباط پیدا می‌کردند، از لحاظ فکر اشباع می‌شدند و بعد یک آدم مثلا دست به قلم و با فکر و روشنفکری، خودش می‌جوشید و مطالبی - غیر از ترجمه‌های فراوانی که از آثار آنها می‌شد - می‌نوشت .(۱۷۶)

ائمه ی جمعه به جای اتکاء به مرکز، به مردم تکیه کنند للّه

در تاءمین امکانات نیز اعتقاد شخصیم این است که امام جمعه باید به مردم متکی باشد و همان رابطه ی آخوندی سنتی با مردم حفظ شود. این بهتر از آن است که امام جمعه به مرکز متکی باشد و مرکز برای امام جمعه خانه بسازد و یا ماشین تهیه کند. یک وقتی احتیاج و ضرورت وجود دارد، که یقینا بایستی این پشتیانیها از مرکز انجام بگیرد؛ اما باید عمومی و طبیعی این باشد که امام جمعه مثل یک روحانی معمولی عمل کند.

البته در بین برادران اهل سنت ، وضع طور دیگر است و نوع رابطه ی با مردم و پشتیبانیهای مالی آنها، باما متفاوت است. ارتباط مالی و معیشتی ما با مردم، بسیار خوب است. آن وقت که در مشهد بودم، بارها این نکته را به دوستان گفته بودم که وقتی کسی وجوهاتش را به ما - که روحانی محل هستیم - می‌دهد، در حقیقت دل و محبت خودش را هم به ما می‌دهد. وقتی مردم روحانی را پشتیبانی مالی می‌کنند، با او احساس پیوند می‌کنند.

بعضی خیال کرده‌اند که اگر مردم به روحانیون پول بدهند و آنها را پشتیبانی مالی، کار خوبی نکرده‌اند؛ خیر، من عقیده‌ام بعکس است. من معتقدم این کار، یکی از بابرکت‌ترین و بهترین روشهاست که مردم خودشان روحانی را پشتیبانی مالی. در مورد ائمه ی جمعه نیز عقیده ی من همین است و طبعا مقدار بیشتری هم تاءمین می‌شود.

در خصوص ارتباطات و کارهایی که ائمه ی جمعه با من دارند، مثل گذشته عمل کنند. البته اعضای محترم دبیرخانه ی مرکزی که در قم هستند، به کار خودشان ادامه می‌دهند و همان مسؤ ولیتها و وظایفی را که دارند، باز هم پیگیری می‌کنند. از جناب آقای رسولی هم خواهش ‍ کردم که اگر چنانچه آقایان ائمه ی جمعه با من کاری داشته باشند و یا بخواهند موضوعی را پیشنهاد کنند، قبول زحمت و این زمینه را فراهم آورند. (۱۷۷)

روحانیت و توجه به دو نکته ی اساسی

روحانیت باید دو گونه به مساءله نگاه کند و می‌کند:

یکی این که توجه داشته باشدو دارد - و مردم هم متوجه باشند - که برای تداوم انقلاب نیز حضور روحانیون ضروری است و فعّال بودن روحانیون، شرط لاینفک بقای انقلاب و استقلال کشور و نظام جمهوری اسلامی است؛ بنابراین، روحانیون باید باشند؛ آن هم با فعالیت و دلسوزی واز خود دانستن انقلاب و جانانه دفاع کردن؛ همچنان که در این چند سال نشان دادند و در صحنه‌های سیاسی و تبلغاتی و تربیت نیرو در حوزه‌های علمیه و بخصوص ‍ در حوزه ی مبارکه ی قم فعّال بودند و در آینده هم باید با حجم بیشتر و کیفیت بالاتر و دلسوزی چون برابر، فعّال باشند.

یک نگاه دیگر این است که روحانیون و بخصوص بیدارترها و بصیرترها و دلسوزترها - که در قشرهای مختلف روحانی، بحمداللّه این خصوصیات به وفور پیدا می شودد - ببینند شرایط تاءثیر کامل حضور روحانیت برای انقلاب و پیشرفت هدفهای آن چیست؟ آن شرایط را تاءمین کنند. آفات چیست؟ از آن آفات پیشگیری کنند و اگر هست، آن را رفع نمایند. این نکته، جدّی است و شعار نیست. این، حرکتی است که اگر شد، پیروزی تداوم پیدا خواهد کرد و روز به روز بر اوج اسلام و قدرت جمهوری اسلامی و سعه ی میدان این ندای ملکوتی در عالم افزوده خواهد شد.

اگر این حرکت انجام نشد، مشکلات و موانع و - خدای ناخواسته - ناکامی پیش خواهد آمد؛ آن هم برای اسلام و مسلمین در سطح جهان. این قدر مساءله حساس است. باید دید روحانیت چه کرد و چگونه شد که توانست یک نهضت به این عظمت را از راهی به این دشواری عبور بدهد و به نقطه یی بدین سرافرازی برساند. همه ی رهبرها نمی‌توانند این کارها را بکنند. (۱۷۸)

مجلس و نمایندگان

شما باید راه را نشان بدهید و خط را ترسیم بکنید. مجلس شورای اسلامی، این طوری است؛ لذا همان طور هم که در پیام اخیر خدمت آقایان و خانمها عرض کردیم، ارزش یک دقیقه وقت شما خیلی زیاد است. نبایستی یک دقیقه وقت مقرر و موظف مجلس - چه در کمیسیونها و چه در داخل صحن مجلس - تلف و ضایع بشود. باید فعّال حرکت بکنید. واقعا مسؤ ولیت سنگینی است. خدای متعال در روز قیامت، از یکایک دقایق و اقدامات شما در این کار سؤ ال خواهد کرد. از همه ی آن تاءییدها یا ردهایی که می‌کنید، سؤ ال خواهد کرد. اگر تاءیید نکنید و بگویید پی حالا که این قدر سخت است، کارت سفید می‌دهیم یا در این مجلس بی طرف می‌شویم، از این هم سؤ ال خواهد کرد که چرا راءی ندادید؟ باید راءی بدهید. وقتی که شما در امری حکم هستید و برای تصمیم گیری جهت کاری بزرگ، شما را در آن جا نصب کرده‌اند، باید آن کار را انجام بدهید. اگر انجام هم ندهید، مؤ اخذه خواهید شد. اولا موظفید انجام بدهید، ثانیا خوب و درست و متّقن انجام بدهید. قضیه این است. کار بسیار سنگینی است.

اگر با این دید به نمایندگی نگاه کردید، آن وقت همه ی آنات شما حسنه است. بدانید هیچ عبادتی هم دیگر بالاتر از کاری که شما می‌کنید، نخواهد بود. هیچ کس غصه نخورد که من با آمدن به مجلس، مثلا از فلان وظیفه ی عبادی از ماندم و فرضا دیگر عمره و یا زیارت نمی‌توانم بروم. نخیر، این به مراتب از آن بالاتر است. اگر این گونه عمل کردید، از هر عبادتی در میزان الهی سنگینتر است. با احساس مسؤ ولیت و مراقبت نمایندگان الهی و کرام الکاتبین و کنت انت الرّقیب علیّ من وارئهم والشّاهد لما خفی عنهم، خود خدای متعال عم مراقب شماست. یک مجلس این گونه، در طول چهار سال می‌تواند بزرگترین خدمات را به این کشور و این ملّت بکند و هر چه بعد از انقلاب در این مملکت، کار خوب شده است، ثواب و حسنه ی بخش عمهده یی از آن، به نمایندگانی متعلق است که در دوره‌های چهارگانه ی گذشته بوده‌اند و خوب کرده‌اند و تلاش مناسب را انجام داده‌اند.

بایستی کارهای جزیی و ایراد نطق برای جلب توجه این یا آن و این که فلان طایفه و اهل شهر و فلان روستا از ما راضی بشوند و فلان خط سیاسی از ما خوشش بیاید، این کلمه را بگوییم یا نگوییم، این تاءیید را بکنیم یا نکنیم، کنار گذاشت. اینها کارهای مجلس نیست. بعضی از نمایندگان، به خاطر این که اهل حوزه ی انتخابیه خوششان بیاید، پیشنهادی بکنند و بگویند فلان جا چیز را بسازید که دولت الان آمادگی و بودجه هم ندارد و در برنامه هم نیست، این کارها مناسب شاءن نمایندگی نمی‌باشد.

اگر بخواهید موفق باشید - همان طور که عرض ‍ کردم - بایستی آزاد و مستقل باشید. این که من در قضایای انتخابات، با ورود وزرا در کار انتخابات مخالفت کردم، یک علتش همین است. البته علل مختلفی داشت؛ یکی از آنها این است. جریانهای مختلف سیاسی، باید در انتخابات و در همه ی قضایای کشور شرکت کنند. هیچ قضیه یی از قضایای کشور در انحصار یک قشر و یک فکر و یک سلیقه ی سیاسی نیست. همه باید شرکت کنند. این چیزی است که ما به تجربه دریافتیم که صلاح و پیشرفت کشور، بسته به این است؛ لذا در همین قضیه هم بود که ما در مقدمات کار، تشویق کردیم که جریانهای مختلف در امر انتخابات وارد بشوند. همیشه هیمن طور است و در آینده هم جریانهای مختلف را برای ورود در میدانهای اجتماعی تشویق خواهیم کرد؛ اما ما وزرا را صریحا نهی کردیم و گفتیم وزرا حقّ ندارند وارد بشوند. یک علتش همین است که قوه ی مجریه با قوه ی مقننه نباید تداخل بکند. هر دو به عنوان دو قوه، در یک جبهه هستند و برای کشور کار می‌کنند؛ اما دو کار می‌کنند. نمی‌شود یک نفر، هم بازیکن و هم داور باشد؛ هم خط معین کننده و هم اجرا کننده باشد.

وقتی که ما می‌گوییم نمایندگان مجلس مستقل باشند، یعنی به تشخیص خودشان نگاه کنند. البته از کارشناسها باید مدد بگیرند. کارشناسها، هم در وزارتخانه‌ها و هم در دانشگاه‌ها و هم در خود مجلس هستند. بحمداللّه امروز ما کارشناس کم نداریم. من روزی دغدغه ی کارشناسان ناسالم را داشتم و در دوره ی گذشته که نمایندگان مجلس، در اول دوره به این جا آمده بودند، هم به آنها و هم به مسؤ ولان کشور و کارگزاران امور اجرایی گفتم که مراقب کارشناسان باشید. کارشناسی که شما نمی‌شناسید کیست، اما ورقه ی کارشناسی او روی میز کار شماست. احیانا امضای یک کارشناس مبهم مؤ ید به امضای یک مدیر یا یک وزیر هم روی میز شماست. بفهمید کارشناس ‍ کیست. کارشناس گاهی توجیهی می‌کند که صاحب کار و کننده ی کار، از فلسفه ی آن توجیه بی اطلاع است. ما در تجربه ی طولانی کار اجرایی، به این معانی از نزدیک رسیدیم. الان هم من مراقب مسایل هستم و کارهایی را که به مجلس یا به دولت و یا به بخشهای مختلف داده می‌شود، مشاهده می‌کنم. امروز بحمداللّه ما دچار کمبود در امر کارشناس نیستم. ما در سازمان برنامه و وزارتخانه‌ها و در خود مجلس، کارشناسهای خوب و مؤ من و حزب اللهی داریم. از کارشناسها باید استفاده کرد؛ اما شنیدن حرف کارشناس برای سهولت تصمیم گیری و تدبر و تاءمل روی آن، یک حرف است و رعایت خواست یک مسؤ ول اجرایی در امر لایحه و طرح قانونی و غیره، حرف دیگر است. دومی منفی است، ولی اولی مثبت می‌باشد.

اگر مجلس، مجلسی باشد که خود نماینده و کمیسیون فکر کند و تشخیص بدهد و روی آن پا فشارد و دولت را به دنبال خود بکشد، آن وقت این مجلس، مجلس کار آمدی خواهد بود که می‌تواند کشور را به بهترین وجهی اداره کند. این عرضی است که ما مکرر در مکرر، با برداران و خواهران نماینده در میان گذاشتیم و حالا هم به شما عرض می‌کنیم. البته - همان طور که عرض کردم - خوشبختانه مسؤ ولان دولتی، دلسوز و علاقه مندند و از روی احساس وظیفه کار می‌کنند. حدس من این است که در بین وزرا کسانی هستند کارهایی را که انجام می‌دهند، یکایک آنها را ملاحظه می‌کنند و می‌بینند که آیا رضای خدا در او هست یا نه. بحمداللّه امروز چنین وزرا و دولتی داریم. حالا شخص رئیس ‍ جمهور و خصوصیات ایشان که مردی مؤ من، عالم، مجاهد فی سبیل اللّه، مسلط بر امور کشور، مجرب و کار آزموده است، به جای خود محفوظ می‌باشد. بحمداللّه شخص رئیس ‍ دولت و آحاد وزرای ما هم از این امتیازات بزرگ بر خوردار هستند؛ لیکن شما نماینده ی مردم هستید و شاءن شما بایستی آن باشد که از شما توقع می‌رود. به هر حال، به خدا توکل کنید. خدای متعال هم ان شاءاللّه کارها را آسان خواهد کرد. این وحدت و همدلی و تلایمی که بحمداللّه در مجلس هست، روز به روز بیشتر کنید. اگر در پایان این دوره، جناحهای سیاسی یی که حالا خیال می‌کنند با هم اختلاف ندارند و با هم رفیق و دوست هستند، بدانید که هم کشور و هم شما، یک برد بزرگ کرده‌اید. (۱۷۹)

وزارت کشور و استانداران

از بین دستگاه‌های دولت، وزارت کشور با مجموعه‌ای از استانداران، فرمانداران و بخشداران و شهرداریها و شوراهای اسلامی بیش از سایر دستگاه‌ها با مردم و امور آنان سروکار دارد. دلسوزترین و خبره‌ترین افراد متعهد و کاردان بایستی در این مجموعه، رتق و فتق امور اجتماعی و سیاسی مردم را بعهده بگیرند. اگر درباره گزینشها و کنترل برای مدیران، ضرورتهایی بازگو شد، در مجموعه ی وزارت کشور این مساءله بیش از آنچه گفته شد حائز اهمّیت است.

استانداران در مناطق خود، مظهر نظام بسیار مؤ ثر است. استانداران بایستی با ائمه جمعه و علما و حوزه‌های علمیه هر استان، ارتباط نزدیک و همآهنگی و همدلی داشته باشند. جلوه این همدلی در همه امور مردم باز تابانده می‌شود. حفظ روحیه ی مردم با اعتماد به خدمتگزاری مجموعه وزارت کشور و استانداران و فرمانداران، تاءمین می‌شود. استانداران و سایر مجموعه‌های وزارت کشور می‌بایستی رضایت خدا را و انجام تکلیف را مورد ملاحظه قرار دهند و وامدار هیچ شخص ‍ و جریان و گروهی به جز مردم وفادار و متدیّن و محرومین نباشند.

هیچ دستگاه اداری دولتی به جامعیت وزارت کشور نیست للّه

آقایان! خیلی خوش آمدید. ان شاءاللّه همیشه مورد حمایت و کمک الهی باشید. من هم، همین فرمایشهای جناب آقای نوری را تصدیق می‌کنم که استانداری کار سختی است و انتظارات از استاندار زیاد است. چون خودم به غالب استانها سفر کرده‌ام و بعضی از شما برادران را در محل کارتان زیارت کرده‌ام و کارتان را از نزدیک مشاهده نموده‌ام. بعضی هم که تازه تشریف آوردید و مشغول کار شدید، غالبا محل ماءموریتتان را از نزدیک دیده‌ام. با مسایل کشور آشنا هستم و می‌دانم که چه قدر این کار، کار سخت و ظریفی است و به عقل و دین و سلیقه احتیاج دارد.

استاندار خوب - که شما باشید - کسی است که عاقل و متدین و خوش سلیقه و دارای ظرافت در کار مدیریت باشد. استانداری، از آن مدیریتهای یک بعدی نیست. شما فرضا می‌توانستید مدیرک کل وزارت اقتصاد یا وزارت کار یا وزارت صنایع در یک استان و یا سایر وزارتخانه‌ها باشید. همه ی آنها، کارهای یک بعدی است. اگر چه الان هر کار اجتماعی، دو ابعاد است؛ اما نسبت به کار شما، یک جانبه می‌باشد. کار شما در درجه ی اول، یک کار انسانی و سیاسی است و این چیزی است که حقا و انصافا، ظرافت فراوان و عقل وافر و دین خالصی را می‌طلبد.

البته، توقعمان از وزارت کشور این است که این شرایط در او وافر باشد و تصور من این است که بحمداللّه این چنین می‌باشد. یعنی واقعا وقتی من الان به مجموعه یی که تا حالا شناخته‌ایم و جلوی چشم هستند و خود جناب آقای نوری و بعضی از برادران دیگر را که می‌شناسیم، نگاه می‌کنیم، انصافا خیلی خوب کار کرده‌اند و اصلا جای ایراد و اعتراضی نیست. در عین حال، وزارت کشور، وزارت مادر است و ما هیچ دستگاه اداری دولتی دیگری به جامعیت وزارت کشور نداریم.

استاندار در یک استان نقش پدر را دارد

نکته ی دیگری که من همیشه خدمت آقایان و استانداریهایی که طی هشت سال گذشته پیش ‍ من می‌آمدند تا به مرکز ماءموریت خود بروند و یا در خلال کارها باهم ملاقاتی داشتیم و به آنها تذکر داده‌ام و حالا هم برای شما مطرح می‌کنم - هر چند در بین شما کسانی هستند که حقّ را ادا کنند - این است که استاندار در یک استان، نقش پدر را دارد. البته، بعضی از شما خیلی جوانید و به ظاهرتان نمی‌آید که مثلا پدر فلان پیرمرد مرد عالم باشید؛ اما وضع قضیه این است که شما پدرید.

استاندار بایستی پدرانه رفتار کند و بخصوص با جناحها و قشرهای مختلف، با یک نگاه برخورد نماید. یقینا همه با شما یکسان برخورد نخواهند کرد. این مسلّم که روی سوابق ذهنی ذهنی و مثلا جهالتها و و سختگیریهایی که بعضیها دارند، در موافقت و یا مخالفت تندی کنند؛ اما از طرف شما قضیه بایستی این گونه باشد؛ همچنان با فرزندان خود این طور رفتار می‌کند.

کوشش کنید فاصله‌ها و اختلافها را کم کنید و از بین ببرید للّه

من می‌خواهم بگویم که هر چه می‌توانید، کوشش کنید این فاصله‌ها و اختلافها را کم کنید و از بین ببرید. به نظر من، استاندار عاقل متدین خوش سلیقه، کار زیادی هم می‌تواند بکند. این موارد را بر طرف بکنید. بعضی از شما آقایان، بحمداللّه طلبه هستید و بعضی هم از بس در کارهای روحانیون و علما و ارتباطات بودید، مثل طلبه‌ها شده‌اید و آن شمّ روحانی و طلبگی را پیدا کرده‌اید. گاهی ممکن است حتّی بین بعضی از آقایان اهل علم، اختلاف نظرهایی باشد. کوشش کنید که اینها را به هم نزدیک کنید. در بعضی جاها، جریانهای موازی وجود دارد. ما در بعضی از شهرها، این جریانها را دیدیم. مثلا فرض کنید که در اصناف و روحانیون و دانشگاهیها، دو جریان است. هر چه می‌توانید اینها را وادار کنید که به هم غرض، همه ی ما و شما و جناب آقای نوری و دولت، برای وصل و تلاش و کار آمده‌ایم. خداوند ان شاءاللّه کمک کند تا بتوانیم وظایف خود را انجام بدهیم .(۱۸۰)

نقش وزارت کشور و استانداریها در حفظ روحیه ی مردم للّه

یکی از نکات که شما آقایانی در وزارت کشور و استانداریها می‌توانید آن را تاءمین کنید، یا در تاءمینش تاءثیر داشته باشید، حفظ روحیه ی مردم است. اشاره کردند که برادران عزیز استاندار - علی رغم میلشان - در مراسم تشییع و وداع نیامدند. کار بسیار خوبی کردید؛ زیرا همیشه خوف اصلی این است که ماءمورینی که در جای خاصی به آنها نیاز است، آن جا حضور نداشته باشند. مراکز استانها حقا و انصافا مهم هستند و شما کار خوبی کردید که در آن جا ماندید؛ حالا هم به نظر من باید زودتر برگردید و در محل ماءموریت خود حضور داشته باشید. سعی کنید در میان مردم باشید و دایما با روحانیون و علما و ائمه ی جمعه ارتباط داشته باشید.

مراسم را در حدی که متناسب با شاءن استاندار است، هدایت کنید و در جزییات کارهایی که مردم می‌خواهند انجام دهند، دخالتی نکیند. این حرکت، حرکت مردمی است؛ لیکن تسهیل کارها به دست استاندار است. باید حضور استاندار در همه ی جوانب بزرگداشت این حادثه که به دست مردم اجرا می‌شود، محسوس باشد و معلوم شود که استاندار در بهتر اجرا شدن مراسم، نقش و تاءثیر دارد. اگر مردم امکانات می‌خواهند، در اختیارشان بگذارید، و اگر ضایعات دارند، فورا جبران کنید. برای تسهیل در انجام کارها و رفت و آمدها و پشتیبانیها و کارهای اورژانسی و. . . ، دستورهای لازم به دستگاه‌های مختلف داده شود.

استاندار باشد محور کل استان باشد، تا مردم حضور او را احساس کنند. بسیار لازم است که در مراسم عظیمی که انجام می‌گیرد، از فرصتهای گوناگون استفاده کنید و به عنوان نماینده ی دولت، با مردم حرف بزنید، به آنها تسلّا دهید، به لطف الهی امیدوار کنید و روحیه ی توکل به خدا را در وجودشان تقویت کنید.

بارها گفته‌ام که استاندار، مثل نخست وزیر و یا رئیس جمهور برای استان است. مردم باید این حضور را احساس کنند. البته دستگاه‌ها نیز باید همواره با همفکری شما، در شوراها و کمیسیونهای مختلفی که در استان تشکیل می‌شود و در این روزها ضرورت تشکیلشان بیشتر است، تلاش خود را مضاعف کنند و گزارش آن را به شما بدهند. استاندار نباید از جریانات کنار بماند؛ بایستی در متن جریانها قرار داشته باشد و در همین خصوص، وزارت کشور، هم در تهران و هم در سطح کشور، می‌تواند نقش مؤ ثری داشته باشد. (۱۸۱)

استاندار، مظهر نظام در استان

شما که در آن استان تشریف دارید، رئیس ‍ جمهور و وزیر و مظهر نظامید. اگر نظام همگانی است، شما نیز باید همگانی باشید. اگر نظام، نظام مستضعفان است، بایستی این موضوع، خودش را در عمل و بیان و رفتار شما نشان بدهد. اگر نظام، نظام پرهیزگار از تجملات و زیادیهاست، باید این ویژگی در زندگی شما مشخص شده باشد. شما آن نمای نظام در استان هستید؛ بسته به این است که استان از لحاظ وسعت و کمیت آدمها و رفت و آمد کننده‌ها و کیفیت انسانهای آن جا، چگونه استانی باشد. بحمداللّه همه ی استانهای کشور ما، از لحاظ معنوی و کیفی در سطح بالا قرار دارند و داری سطح مماسی با آن اوج هستند؛ و لو در همه ی استان این گونه نباشد. کیفیت در کشور ما، این طوری توزیع شده است. به دورترین نقاط کشور هم که نگاه کنید، بحمداللّه انسانهای با کیفیتی پیدا می‌شوند. نمی‌شود گفت که همه ی کیفیت دارها، در یک استان خاص و یا در تهران و یا در شهرهای بزرگ متمرکز شده است.

بنابراین، مساءله ی اول این است که استاندار باید آن ذهنیتی را که از انقلاب و نظام جمهوری اسلامی و اسلام، در ذهن مردم و ذهن خود من و شما - که مسؤ ولان نظام هستیم - وجود دارد، در عمل رفتار و کردار و محل معیشت و نوع معیشت و برخورد و جانبداریها و موضعگیریهای خودش نشان بدهد. قطعا اگر استاندار نتواند در شهری، دل عامه و متن مردم را به دست آورد، نظام در آن استان نمی‌تواند حضور پیدا کند. البته، ممکن است بعضی بگویند: اگر استاندار نتواند چنین کند، مردم با این استاندار بد می‌شوند؛ ولی از نظام بر نمی‌گردند یا مقامات بالا را دوست دارند. بله، در کوتاه مدت همین است؛ اما در بلند مدت اصلا این طور نیست. آن جایی که پای تجزیه و تحلیل به میان آید و فرصت تجزیه و تحلیل برای استاندار باشد، دیگر استاندار مظهر نظام است و کیفیت کار او، ارایه کننده ی کیفیت کار نظام می‌باشد.

نسبت به مشکلات مردم آشنا بشوید و آنها را لمس کنید

ضمنا در این شهرها، گرفتاریهای مردم خیلی زیاد است. در این نقاط در و دست - مخصوصا بعضی از استانها مثل سیستان و بلوچستان و هرمزگان سایر استانهای مشابه - واقعا مشکلات غیر قابل تصور است. من به بعضی از استانها که می‌رفتم، برخی از آقایان می‌گفتند که مثلا آب و آذوقه و اشتغال د راستان ما، حتّی از سیستان و بلوچستان هم بدتر است. این قضاوت ناشی از آن است که این برادر، آن استان بد را ندیده است و اطلاع درستی از آن ندارد. آدمی که همه ی این استانها، را دیده باشد، اذعان خواهد کرد که انصافا وضع بعضی از استانها، خیلی بدتر و سخت تر و تواءم با فشار بیشتری است. با حرکت در سطح استان با نزدیک شدن به مردم، با نشستن در محیط زندگی خصوصی و خانه و گیر و دچارشان، نسبت به مشکلات مردم آشنا بشوید و آنها را لمس کنید. هر کس که این مشکلات را لمس ‍ بکند، برای کار و تلاش، انگیزه یی تمام نشدنی پیدا خواهد کرد.

خداوند ان شاءاللّه شما را موفق بدارد. ما هم دعا می‌کنیم که همه ی برداران عزیزی که در دولت خدمت می‌کنند - از جمله شما برادران وابسته به وزارت کشور و بقیه ی برادرانی که در این زمینه هستند - ان شاءاللّه مشمول توفیقات و کمک الهی باشند. ان شاءاللّه همه با هم بتوانیم جامعه و کشوری بسازیم که حقیقتا الگو باشد و در آن، مشکلات مردم بر طرف بشود. (۱۸۲)

وزارت امور خارجه

وزارت امور خارجه، مدافع و تبیین کننده ی نظام جمهوری اسلامی و در خشندگیهای پیام الهی آن برای دنیاست. دفاع از مواضع نظام در برابر دیپلماسی شیطانی مستکبران و تبلیغات و شبه پراکنی مغرضانه ی آنان و امید دادن به دولتها و ملّتهای مستضعف و مسلمان و حمایت از حرکتهای مردمی و عدالت جویانه بویژه حرکت مظلومانه ی مردم فلسطین، بر ویژگی این دستگاه می‌افزاید. مسؤ ولان و مدیران این وزارتخانه، نماد و مظهر نظام اسلامی هم در اقتدار و هم رحمت آن هستند. اقتدار و صلابت در برابر زورگویان و مستکبران و رحمت در برابر مردم و مستضعفان. مشی و حرکت آنان بایستی بگونه‌ای باشد که معرّف نظام و لایی جمهور اسلامی باشند. ساده زیستی، پرهیز از تجمّلات، تلاش بی وقفه و پیگیرانه مسائل، حرکت سنجیده و منطقی، سخن گفتن حکیمانه، دفاع از حقّ و استحکام در مواضع حقّ، از جمله این حرکتهاست که همواره به جهت اقتدار نظام در جهان، جلوی چشمان دیپلمات‌ها و مردم است. چشمان تیزبین دستگاه‌های اطلاعاتی کشورها، بدنبال یافتن نقاط ضعف و نفوذ و در اختیار گرفتن مدیران و سفیران و کارداران نظام است. بایستی کارکنان و مدیران و سفیران از بهترین و متعهدین و متعبّدین و قویترین نیروها و مسؤ ولان باشند.

سراغ حکمت می‌آییم. حکمت، یعنی حکیمانه و سنجیده کار کردن. هیچ گونه نسنجیدگی را نباید در اظهارات دیپلماتیک و هر آنچه که مربوط به سیاست خارجی و ارتباطات جهانی است، راه داد. همه چیز باید سنجیده باشد. آدم نباید هر چه به دهانش آمد، بگوید. باید ملاحظه کنیم که آیا این سخن با موازین منطق و خرد منطبق است، یا منطبق نیست. اگر منطبق نیست، آن را کنترل کنیم. باید حکیمانه برخورد کنیم. فقط در حرف زدن نیست؛ در معاشرتها و برخوردها هم باید حکیمانه برخورد کرد. البته حکمت، به معنای نگفتن نیست. بعضی می‌گویند حالا که حرف نسنجیده نباید زد، پس چرا باید حرف زد؟! گویی که هیچ کار سنجیده نمی‌شود کرد! نه، اگر گفتیم ما باید حکیمانه کار کنیم، معنایش این نیست که پس کار نکنیم، تماس نگیریم، حرکت نکنیم، حرف نزنیم، مبادا غیر حکیمانه در آید!

همان طور که آقای دکتر ولایتی اشاره کردند و درست هم است، وزارت خارجه یک دستگاه انسانی عظیم است. از لحاظ نیروی انسانی، واقعا دستگاه پر ذخیره یی است. بحمداللّه انسانهای خوب، انقلابی، مسلمان، اکثرا یا عموما بچه‌های انقلاب، جوانان انقلابی مؤ من، با فکرهای خوب در وزارت خارجه حضور دارند. ما چرا از تلاش و تفکّر و سنجش و عقلیت بچه حزب اللهی‌های خودمان ماءیوس ‍ باشیم؟ دیدیم که بچه حزب اللهی‌های خودمان، همین برادران وزارت خارجه، همین عناصر مؤ من و خوب، در یک تجربه ی سیاسی مثل جنگ خلیج فارس - که چیز خیلی عظیمی بود و چه قدر افراد اشتباه کردند - یا مثل قضیه ی قطعنامه، چگونه از خودشان عقل و شخصیت و هوشمندی نشان دادند. در ارتباطات فراوانی، همین طور است.

کار را سنجیده انجام بدهیم. کارهای نسنجیده انجام نگیرد؛ چون ضرر کار نسنجیده در این جا، با ضرر کار نسنجیده فرضا در اداره ی ثبت احوال فلان جا یا وزارت صنایع یا وزارت فرق می‌کند. ضرر کار نسنجیده در این جا، عمیقتر و عمومیتر و چشمگیرتر و نقدتر است. کار نسنجیده نباید انجام بگیرد، حرف نسنجیده نباید زده بشود. جوانب هر کاری باید خوب سنجیده بشود و بعد انجام بگیرد. این، معنای حکمت است.

کار و منش شخصی شما با دیگران متفاوت است

و اما مصلحت. مراد، مصلحت شخص من و شما نیست، که اگر ما این اقدام را کردیم، ممکن است برایمان گران تمام بشود. نه، گران هم که تمام بشود، مگر ما که هستیم؟ اگر کاری به مصلحت کشور و به مصلحت انقلاب است، ولی به مصلحت شخص من نیست، گو مباش؛ چه اهمیتی دارد؟ مصلحت، یعنی مصلحت انقلاب، و این مصلحت همه جانبه است؛ یعنی از رفتار شخصی ما - بخصوص شما - شروع می‌شود.

شما که ماءمور وزارت خارجه هستید - بخصوص سفرا که در خارج هستند، و در درجه ی دوم کسانی که به خارج رفت و آمد دارند - کار و منش شخصی شما، با منش ‍ شخصی عضوی در یک وزارتخانه ی دیگر متفاوت است. شما رسول و پیام آورید. از شما حدس زده می‌شود که در خارج چه خبر است. اگر شما در سفارتخانه، مسلمان زندگی کنید و همسر و فرزندان و کارمندان شما روش ‍ مسلمانی داشته باشند، فرق می‌کند با این که یک هم سطح و همرتبه ی شما در وزارتی دیگر از وزارتخانه‌های ما، منش اسلامی داشته باشد. این جا اثرش چشمگیرتر است. اگر هم خدای نکرده روش عملی شما اندکی اختلال داشت، ضررش بیشتر است. پس، از این جا رفتار مصلحت آمیز را شروع کنید. (۱۸۳)

باید از سفرا و کارگزاران کشورهای دیگر فعالتر باشید للّه

شما به عنوان نماینده ی جمهوری اسلامی، در کشورهایی که توقف دارید - به قول آقایان، متوقف فیه - باید از همه ی کسانی که در آن جا عنوان سفیر و کارگزار دارند، در جمع آوری معلومات، در آگاهیهای سیاسی از وضع آن کشور، در پیش بینی و حدس زدن آینده‌ها، فعالتر باشید؛ برای خاطر این که شما برای خدا کار می‌کنید. این، بسیار مهم است.

گاهی اوقات می‌خوانیم و یا می‌شنویم که بعضی از سفرا و کارمندان سفارتخانه‌ها یا دستگاه‌های خارجی در کشورهای دیگر، تلاشهایی می‌کنند که انسان فکر می‌کند واقعا چه اجر و چه مزد مادّی یی می‌تواند در مقابل این گونه تلاشها باشد! حالا احساس ‍ ناسیونالسیم است یا احساس هر چه هست، من نمی‌دانم. شما برای این گونه کار کر دن، ایمان و اخلاصتان را دارید؛ همان طور باید کار کنید. یک سفیر و یک ماءمور، در هر رتبه یی که هست - چه سفیر کبیر؛ یعنی آن بالاترین شخصیت نمایندگی، چه بقیه ی کسانی که آنها هم هر کدام به نوبه ی خود سفرایی هستند؛ نفر دوم، نفر سوم، کارمندان جزء - بایستی با این احساس ‍ کار بکند؛ پر تلاش و پر توان و پیگیر.

جای خالی برای ابتکار سیاسی جمهوری اسلامی زیاد است للّه

این نظرات شما، وزارت امور خارجه را به جستجوی راه‌های جدید و کارهای ابتکاری می‌کشاند. این نکته مربوط به وزارت امور خارجه است. البته در سالهای پیش هم روی مساءله ی ابتکار تکیه کردم. ما در زمینه ی مسایل جهانی، جای خالی برای ابتکار سیاسی جمهوری اسلامی را زیاد مشاهده می‌کنیم. خیلی جاها هست که به دلایلی سیاستهای جهانی به آن نمی‌رسند - نه این که ناتوان هستند؛ بعضیهایشان خیلی هم توانا هستند - دلایلی وجود دارد که نمی‌رسند. مثلا در یک جا، یک اقدام و یک ابتکار، با منافع ابرقدرتها ستیزه دارد. معمولا چنین کاری را یک کشور جهان سومی یا یک کشور اروپایی، به هر ملاحظه یی انجام نمی‌دهد؛ ولی ما می‌توانیم اقدام بکنیم راه‌های بازی وجود دارد و اگر کشوری اقدام کرد، تجاوب و پاخسگویی به آن امکانپذیر است.

این طور هم نیست که اگر شما پیشقدم شدید، دیگران جلو نیایند. سابق که با شما برادران می‌نشستیم، این نکته را تکرار می‌کردیم که ما می‌توانیم مجموعه‌های متناسب ایجاد کنیم. ما در آسیا، در خاورمیانه، در مجموعه ی کشورهای اسلامی در کشورهای اسلامی منطقه ی شرق عالم و احیانا در مجموعه‌های دیگری، می‌توانیم فعّال و مجموعه ساز باشیم. (۱۸۴)

ارتباط با قرآن، پایبندی به اصول اسلامی، اعتماد به نفس

خواهش می‌کنم عزیزان من در نمایندگایها، ارتباط خود را با قرآن قطع نکنند. اصرار دارم حتما هر روز قرآن کریم را تلاوت کنید؛ و لو یک صفحه، و لو نیم صفحه؛ اما این هر روز تکرار بشود. از دعاهای معتبر - بخصوص صحیفه ی سجادیه - با توجه به معانی و مفاهیمش حتما استفاده کنید، و لو کم؛ اینها انسان را در همه ی میدانها قوی می‌کند و در دل و روح و باطن خود احساس قدرت و قوّت می‌کند؛ این احساس ‍ درونی نباید بشکند؛ اگر این احساس شکست، هیچکدام از سپرهای دفاعی مادی - نه سیاسی اش، نه اقتصادی اش، نه نظامی اش - انسان را نجات نخواهد داد. این دعاها، این نقش را ایفا می‌کنند. اگر بتوانید، صحیفه ی سجادیه را حتما در نافله‌های نیمه شب بخوانید؛ اینها را جزو کارهای لازم بدانید. نگویند ما نماز واجب خود را هم با زحمت و زور می‌خوانیم و وقت نداریم؛ نه، اینها شوخی ندارد؛ اینها را باید خیلی جدی گرفت؛ اینها شما را آن چنان مستحکم می‌کند که در خود احساس قدرت می‌کنید. عین همین کار را من به خانمها توصیه می‌کنم. خانمها می‌توانند ماءموران جمهوری اسلامی را از این ناحیه تقویت کنند. البته در زندگی شخصی شما هم - جدای از بیت المال و این چیزها - سلیقه ی من دوری از تجمل پرستی و اسراف و ولخرجی است؛ این سلیقه هم سلیقه ی شخصی و ذهنی نیست؛ معتقدم که این ولخرجی‌ها و زیاده رویها و افزون خواهی‌های شخصی، ما را بتدریج می‌آید و نمی‌فهمیم چه موقع آمد؛ یک وقت می‌بینیم ما دیگر آن آدم قبلی نیستیم؛ آن احساس و ایمان و شوق و نگاه امیدوارانه ی قبلی در ما نیست؛ ما را زمینگیر می‌کند؛ ولکنّه اخلد الی الارض و اتّبع هواه. خانمها می‌توانند آقایان را در زمینه ی مسائل شخصی و تجمل گرایی‌های درونی کاملا کنترل کنند. اصلی‌ترین حرفهای من همینهاست. البته درباره ی سیاست خارجی و رفتارهای دیپلماتیک هم عرایضی می‌کنم، گیر کار ما از این ناحیه است؛ اینجا را باید اصلاح کرد؛ بقیه ی کارها درست می‌شود؛ یعنی با استعدادی که ما داریم و با تلاشی که ما می‌کنیم، کارها درست می‌شود؛ و الّذین جاهدوافینا لنهدینّهم سبلنا؛ وقتی در راه او مجاهدت کنیم، خدا ما را هدایت می‌کند.

نکته ی دوم عبارت است از پایبندیهای اصولی و عملی در رفتار دیپلماتیک. در رفتارهای دیپلماتیک پایبندیهای اصولی و عملی یی لازم است. البته این مربوط به کل وزارت خارجه است و حتّی کسانی که با مسائل سیاست خارجی و با دیپلماسی کشور ارتباط دارند؛ و لو در وزارت خارجه نباشند؛ اینها باید تقیداتی داشته باشند.

شما باید در رفتارهای دیپلماتیک مبانی نظری و ارزشهای نظام را دایما در نظر داشته باشید. حرف غلطی از گوشه یی برخاسته و همین طور در بعضی از محافل تکرار شده و آن این است که سیاست خارجی را نباید با نگاه ایدئولوژیک نگاه کرد؛ این حرف به همه ی معانی یی که ممکن است داشته باشد، غلط اندر غلط است. مثلا فرض بفرمایید ما که در قرآن می‌خوانیم یا ایّها النّبی جاهد الکفّار و المنافقین و اغلظ علیهم، آنگاه در سیاست خارجی مان می‌رویم شمشیر می‌بندیم و با کسانی که کافرشان می‌دانیم، بنا می‌کنیم جنگ کردن؟ مگر چنین چیزی وجود دارد؟! از این طرف، حرف غلط است؛ از آن طرف هم غلط است که کسی فکر کند مبانی نظری و اصولی نظام - که پذیرفته شده است - اصلا نباید در سیاست خارجی اثر داشته باشد؛ نه، کجای دنیا این طوری کنند؟! در امریکا این طوری است؟ در امریکا مبانی نظری در سیاست خارجی هیچ تاءثیری ندارد؟ پس این نعره‌هایی که می‌کشند و می‌گویند ما می‌خواهیم آزادی را به دنیا صادر کنیم، معنایش چیست؟ به قول خودشان، آزادی، دمکراسی، فعالیت آزاد سرمایه، اصول چندگانه ی نظام امریکایی است. در همه ی رفتارهای دیپلماسی آنها، این معنا رعایت می‌شود. اگر در عمل هم رعایت نکنند، شعارش را می‌دهند. هیچ حکومت لائیکی وجود ندارد که دیپلماسی خود را از ارزشهای معتبر مورد نظر خود جدا کند و بگوید این ارزشها با منافع ملی سازگار نیست؛ نه، بر منافع ملی منطبق است.

اساس کار شما باید بر اصول سیاسی نظام - که آن اصول را بعدا فی الجمله عرض می‌کنم چیست - متکی باشد؛ یعنی خارج از اصول، نباید هیچ حرکتی را انجام داد؛ هم در طراحی وزارت خارجه - ک این کار در ستاد وزارت خارجه صورت می‌گیرد و پایه‌های آن به وسیله ی کارشناسان کار آزموده و متبحر وزارت خارجه مستحکم می‌شود - و هم در تلاش ‍ میدانی که به وسیله ی سفرا و نمایندگیهای ثابت و نمایندگیهای غیر ثابت جمهوری اسلامی تحقق پیدا می‌کنند. نکته ی دومی که در رفتار دیپلماتیک و پایبندیهای اصولی در این زمینه باید مورد نظر باشد - که این مربوط به یکی در سال اخیر است - این است که دیپلمات ما در داخل وزارت خارجه، مطلقا نباید دو جریانی داخل کشور را بازتاب بدهد؛ همان چیزی که رئیس ‍ جمهور امریکا هم به آن تصریح کرد که در داخل ایران، حکومت دو پارچه است. این که می‌گویند دو جریانی، یعنی دو پارچه و دو تکه است. ده درویش در گلیمی بخسبند و دو حاکم در اقیلمی نگنجند؛ او می‌خواهد این را بگوید. می‌خواهد بگوید: این رفتار، به تعارض و تناقض و درگیری منتهی خواهد شد. آنها در واقع آرزوی خود را به صورت واقعیتی که گویا وجود دارد، بیان می‌کنند؛ در حالی که چنین چیزی نیست. البته در داخل کشور اختلافات وجود دارد؛ اختلافات گوناگونی هم هست و مربوط به امروز هم نیست. شماها که بچه‌های امروز نیستید؛ لابد یادتان هست در سال ۶۲ و ۶۳ چه اختلافات عجیبی و غریب و پرجنجالی در مجلس و حتّی خود دولت وجود داشت.

الان ما در داخل دولت خوشبختانه درگیری و تشنج نداریم. سالهای ۶۴ و ۶۵ که بنده رئیس ‍ جمهور بودم و در مواردی هیاءت دولت در دفتر ما تشکیل می‌شد، من شاهد درگیری در داخل هیت دولت بودم. آن موقع مساءله ی اقتصاد بود و انحصار دولتی اقتصاد مطرح بود که یک عده طرفدار آن بودند و یک عده هم از آزادی اقتصادی حمایت می‌کردند. اسم گروه اول چپ بود؛ اسم گروه دوم راست. آنها در خود دولت دایم با هم درگیر بودند؛ اما الان این درگیری را در دولت نداریم. بعضی می‌گویند این اختلافات، جناحی است؛ بعضی می‌گویند سلیقه یی است؛ بعضی می‌گویند سیاسی است؛ هر کس برای آن اسمی می‌گذارد. بنده آن وقتها گفتم اختلافات قبیله یی؛ مثل دو قبیله با هم می‌جنگند و اختلافاتشان هم مینای درستی ندارد. فقط این آقا چون متعلق به این قبیله است، با کسی که وابسته ی به آن قبیله است، باید بد باشد؛ چاره یی نیست! حتّی در داخل حزب جمهوری اسلامی هم آن وقت همین اختلافات وجود داشت که منجربه تعطیل جزب شد. الان هم اختلافاتی از این قبیل وجود دارد؛ اما این اختلافات ربطی به مبانی و اصول ندارد. ما در داخل حاکمیت، به این نام که یک جناح طرفدار اصول جمهوری اسلامی است، یک جناح مخالف این اصول است، نداریم؛ اصلا نمی‌توانیم داشته باشیم. اگر احیانا کسی در کارهای دولتی باشد که مخالف اصول نظام جمهوری اسلامی باشد، یک دقیقه ماندنش ‍ حرام شرعی و جرم قانونی است؛ این معلوم است. هر کس در هر بخشی از بخشها به این جا می‌آید - البته در بخشهای تاءثیر گذار؛ طبقات پایین و درجات پایین، مورد بحث ما نیست - برای اقامه ی این بنا من مستحکم کردن این پرچم می‌آید؛ بنابراین در اصول، همه متفقند. در قضایای اخیر که حساسترین قضایای دو سه سال اخیر بود - همین نعره کشی‌ها و عربده کشی‌های بوش و افراد نزدیک به او - شما دیدید در کشور هیچ سخن مغایر با سخن دیگری گفته نشد؛ رئیس جمهمور، دولت، مجلس، مسؤ ولان گوناگون سیاسی کشور و رهبری، همه یک حرف زدند؛ علتش هم واضح بود، چون این حرفها با هم هماهنگ شده بود. بنده خودم در شورای عالی امنیت ملی شرکت کردم. در آن جا هم فضای بازی وجود دارد. آقای وزیر خارجه هم عضو ثابت آن جا هستند. همه ی حرفها آن جا زده می‌شود، تصمیم گیری می‌شود و همه آن تصمیم گیری را عمل می‌کنند؛ رهبری هم عمل می‌کند، رئیس ‍ جمهور هم عمل می‌کند، دیگران هم عمل می‌کنند. اصلا وضع نظام ما براساس ترکیب و قواره ی قانون اساسی، دو جریانی و دوپارگی را که آنها دارند تبلیغش را می‌کنند، بر نمی‌تابد. یک عده اگر خوشبین باشیم، باید بگوییم از روی ساده لوحی ی احساسات زودگذر شخصی - نشسته‌اند و بی مزد و بی منت دایما به کوره ی بیگانه می‌دمند و آتش او را تیز می‌کنند؛ یعنی بلاهت محض. مواظب باشید در اظهارات و رفتار و منش شما چنین معنایی به ذهن مخاطب شما ننشیند که دو جریانی وجود دارد؛ نخیر، این جا یک جریان است. قانون اساسی تکلیف را معین کرده؛ یک بخش، سیاستهای کلی است و مرجع آن معلوم است. وزارت خارجه محور کار دیپلماسی کشور است؛ این مشخص شده است.

دستگاه‌هایی هستند که در این زمینه اظهار نظرهایی دارند؛ وضع آنها هم مشخص است. همیشه در همه جای دنیا وزارت خارجه - که کارش دیپلماسی و راتباط با بیرون مرز است - با برخی از ارگانهای کشور اختلاف دارد. اگر شما کتابهای سیاسی و امنیتی و گزارشهای گوناگون را خوانده باشید - که لابد هم خوانده‌اید - می‌بینید در خود امریکا بین دستگاه امنیت خارجی و بین دستگاه وزارت خارجه همیشه تعارض بوده است. در خود انگلیس بین 6.I.M - که کارش در حوزه ی اطلاعات خارجی است - با وزارت خارجه همیشه درگیری وجود داشته است. اینها می‌گویند شما نمی‌گذارید ما کار کنیم؛ آنها هم می‌گویند شما نمی‌گذارید ما کار کنیم. همین الان در خود امریکا بین وزیر دفاع نظامی ضعف اعصابی بوش با وزیر خارجه اش اختلاف وجود دارد. البته وزیر دفاع امریکا نظامی نیست؛ ظاهرا طبق قانون این کشور وزیر نباید نظامی باشد؛ لابد برای این که از نظامیگری جلوگیری کند! چقدر هم کرده‌اند! اما وزیر خارجه، نظامی است و همه او را می‌شناسیم.

اختلافات میان این دو نفر هم پنهان نیست و به بیرون درز می‌کند. ممکن است وزارت خارجه ی مال هم در جایی با وزارت اطلاعات، در جایی با قوه ی قضاییه، در جایی با بنیاد مستضعفان و دیگر نهادها اختلافاتی داشته باشد؛ این، دو جریانی نیست. برخی مناقشات دورنی هست که هیچ ربطی به فلان عنصر اطلاعاتی یا دیپلمات خارجی ندارد؛ مربوط به خود ماست. نگذارید این طور در خارج بازتاب داده شود که در ایران دو جریانی است؛ یک جریان انتصابی است، یک جریان انتخابی است، و اینها دشمن یکدیگر هم هستند و خنجرها را کشیده‌اند و آماده‌اند تا در سینه ی هم فرو کنند. این خواب خوشی است که آن حضرات دیده‌اند و به فضل پروردگار به خمار آن خواهند ماند. آقای بوش ‍ طوری از انتصابی بودن حرف می‌زند که گویی دشمن انتصابی است؛ انگار نه انگار که همه ی حکومتهای نظامی و کودتایی و سلطنتی در منطقه، امروز و قبل از ما، جزو دوستان نزدیک خودشان نبوده و نیستند! شاه انتصابی نبود؟ یا در کشورهای اطراف ما، یکی شان کودتاچی نیست، آن یکی انتصابی نیست، آن یکی با تقلب در انتخابات سرکار نیامده است ؟! بنابراین شما به هیچ وجه تسلیم آنچه که او می‌خواهد در این زمینه از شما بشنود، نشوید.

توصیه ی مهم دیگری که من می‌خواهم در زمینه ی پایبندیهایی اصولی و عملی در رفتار دیپلماتیک عرض کنم، اعتماد به نفس ملی و شجاعت در بیان مبانی و سیاستهاست. احساس ضعف نکنید؛ من قبلا هم در جلسه ی دو سال قبل همین نکته را گفته‌ام؛ و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مؤ منین؛ احساس ضعف نکیند، اندهگین نشوید و اگر ایمانتان را حفظ کنید، شما برترید. این آیه، نه مشتبه است، نه معنایش اجمال دارد؛ واضح و صریح، خطاب به مسلمانهاست. البته می‌توان جوانانه و ساده لوحانه پرسید: کدام برتری؟ آنها چند میلیون تن سلاح هسته یی دارند؛ شما چقدر از آنها را دارید؟ این دلیل علوّ نیست؛ علتش هم این است که از این همه سلاح هسته یی که امروز در دنیا وجود دارد نتوانسته‌اند هیچ استفاده یی جز تشر بکنند. امریکاییها بعد از قضایای هیروشیما به این طرف، از قدرت هسته یی خود فقط برای تشر استفاده کردند. این ثروت عظیم، نه فقط پولی است، بلکه ثروت علمی و ثروت فرصت هم هست. حالا چقدر در این راه ناکامیها کشیدند، چقدر در طرح سپر دفاع موشکی ریگان - جنگ ستاره‌ها - هزینه کردند، بعد ناتمام ماند و به نتیجه نرسید، اینها بماند. اینها دلیل اعتلاء و علو نیست. اگر اینها ملاک بود، جمهوری اسلامی - با داعیه‌هایی که دارد - نه بیست و سه سال، بلکه بیست و سه ماه هم نباید روی این صحنه ی خاکی می‌ماند. ما امروز از لحاظ فکری، هم از لحاظ نظری، هم از لحاظ امکانات سیاسی و هم از لحاظ زمینه هخای اقتصادی، اگر اندکی انقلابی هم در دنیا از آن وقت خیلی عقب نخواهیم بود. امروز هم مردم دنیا شعار می‌دهند. شما اگر نگاه کنید، می‌بینید در دنیا هیچ رئیس جمهوری نیست که وارد کشور دیگری بشود ومردم آن جا به خیابانها بیایند و از دل برایش شعار بدهند. الان رئیس جمهور ما اگر به بسیاری از کشورها سفر کند و اگر بگذارند، مردم این کار را خواهند کرد. الان اگر رئیس جمهور ما به پاکستان برود و آنها اجازه بدهند - این که با پلیس جلوی مردم را بگیرند، بحث دیگری است - مردم به خیابانها می‌ریزند و شعارهای ما را تکرار می‌کنند. اگر ایشان به هند برود، همین طور است. اگر به کشورهای شمال آفریقا - یعنی مثل مصر و سودان و لیبی و امثال اینها - برود، همین طور است. اگر به هر کدام از کشورهای عربی برود، باز هم همین طور است.

شما در هیچ جای دنیا نمی‌بینید که مردم بیایند نسبت به رئیس جمهور یک کشور دیگر این طور ابرار احساسات کنند؛ این یک قدرت بی شبیه و بی دلیل در دنیاست. امروز کشوری در دنیا وجود دارد که مردم آن در خانه‌های خود عکس امام و مسؤ ولان جمهوری اسلامی را می‌زنند. شما الان اگر به روستاهای لبنان بروید، همین را می‌بینید.

آن روزی که فرانسویها همه چیز لبنان را در دست داشتند، چند تا عکس رئیس جمهور فرانسه بر دیوار خانه‌های مردم لبنان دیده می‌شد؟ اینها عناصر تاءمل انگیز است و انسان باید روی اینها فکر کند؛ بنابراین عقبه ی انقلابی ما از آن وقت بهتر است. از آن زمان تا امروز این همه تلاش کرده‌اند؛ اما این وضع جمهوری اسلامی است. پس پیداست که قدرتی که آنها دارند، قدرتی نیست که تعیین کننده سرنوشت باشد. (۱۸۵)

دستگاه قضایی

دستگاه قضایی در زمره ی دستگاه‌های اداره کننده کشور و مخاطب تمام توصیه‌ها و راهبردهای ارائه شده از سوی رهبر معظّم انقلاب اسلامی است. اما بخاطر نقش حسّاس ‍ این دستگاه در امنیت کشور در ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و نیز جایگاه آن در ایجاد عدالت اجتماعی و احقاق حقّ مردم - که اساس حرکت نظام جمهوری اسلامی است - مخاطب ویژه‌ای در بیانات رهبری است. قضا و قاضی از جمله مواردی هستند که در اسلام مورد خطاب خاص قرار گرفته‌اند و نبی مکرّم اسلام و ائمه اطهار علیه السّلام در این زمینه توصیه‌ها و خطارهای مکرّری داشته‌اند. بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، حضرت امام خمینی قدس سرّه نیز در این زمینه بیانات ارزنده و راهبردی داشته‌اند که بایستی مدّ نظر قرار گیرند. خلف صالح ایشان، رهبری معظّم انقلاب نیز علاوه بر راهبردهای عمومی به دستگاه‌های اداره کننده ی کشور، این دستگاه را مخاطب خاص ساخته و مواردی که امّهات جهت گیری و نگاه و عمل این دستگاه باید باشد - را متذّکر شده‌اند. سرعت و اتقان در کار قضاوت، استقلال قاضی و تحت تاءثیر قرار نگرفتن، توجه به دانه درشت‌ها بویژه در مفاسد اقتصادی و اجتماعی، تعیین اهم و مهم در این دستگاه و رسیدگی سریع و و یژه به موارد اهم از جمله این راهبردهاست. دستگاه قضایی در کنار این حرکت، بایستی اقدامات مثبت خود را به اطلاع عموم برساند تا از شدت هجوم و وسوسه گریها کاسته شود. از سوی دیگر، کسانی که در دستگاه قضا متصدی هستند و لکن بخاطر مشغله‌های دیگر، فرصت کافی برای امر قضا ندارند، بایستی این کار را به دیگران واگزارند تا وقفه‌ای در جریان امور مردم و عدالت جامعه پیش نیاید.

سرعت و اتقان، دو عنصر مهم در دستگاه قضایی

دو چیز، در دستگاه قضایی اهمّیت دارد و برای یک قاضی هم می‌تواند حقیقتا هدف کارش باشد: یکی سرعت، و دیگری اتقان است. اگر کار سریع انجام نگیرد، همان عیب بزرگی می‌شود که سابقا در دستگاه‌های قضایی دوران طاغوت بود و آثار و نشانه‌هایش هم در بعضی گوشه و کنارهای بعد از انقلاب، هنوز وجود داشت. فلان دستگاه، در فلان بخش از بخشهای قضایی، چند هزار پرورنده در قفسه‌های متراکم و کهنه داشت. واقعا چیز خیلی بدی است. از این مساءله، باید پرهیز بشود. هر کاری که سرعت را تاءمین و تضمین می‌کند، مطلوب است. مردم اگر ببینند رسیدگی سریع انجام گرفت، احساس آرامش و تشقی خاطر می‌کنند که عدالت اجرا می‌شود.

چرا تاءخیر حدود الهی، شرعا حرام و ممنوع است و هیچ کس حق ندارد حد الهی را از زمان خودش تاءخیر کند و حکم که شد، باید حد اجرا بشود؟ برای خاطر این که با تاءخیر، آن اثری که بر اجرای حد مترتب است، تقریبا از بین می‌رود، یا خیلی کم می‌شود. حالا یک نفر می‌آید شکایتی بکند، این پرونده را شش ماه، یک سال، دو سال، ده سال نگهدارند؛ مخصوص در بعضی از قضایایی که کسانی هم به خاطر این، در زندانند و از تصرف در اموالشان، محروم و ممنوعند. با با این تاءخیر، همین طور همه چیز، بین زمین و آسمان معلق است، تا یک وقت این پرونده در بیاید. این، چیز خیلی بدی است.

دومی، اتقان است. اگر ما بسرعت پرونده را ببینیم و تمام کنیم، ببندیم و کنار بگذاریم؛ اما غیر متقن، خیلی خوب است؟ رسیدگی یی که با توجه به جوانب قضیه و شواهد و دلایل، متقن نباشد، می‌خواهد سریع و یا بطی ء باشد - حالا فرض کردیم بطی ء - چه سودی دارد؟ این طور سیدگی، اصلا نشود، بهتر از این است که بشود. وقتی بنا شد خطا و اشتباه و خلاف واقع در آن وجود داشته باشد، در این صورت، سرعت چه حسنی محسوب می‌شود؟ پس این دو مورد - اتقان و سرعت - باید با هم رعایت بشود.

مساءله ی اول، کار است، نه شغل

اگر در جایی احساس کردید که مسؤ ولیت شما موجب این است که کارها راکد بشود، حتما مسؤ ولیت را واگذار کنید. بعضی از برادران، این طور هستند که باید ان شاءاللّه مسؤ ولان محترم قوّه ی فضاییه، یک فکر درست و حسابی برایشان بکنند. آقایی است که اشتغالات خیلی زیادی دارد. حالا در این جا هم مثلا دادگاهی، محکمه یی و یا دادسرایی به او سپرده شده است. این، به کارها نمی‌رسد وهمین طور در آن جا مانده است. این شغل را به یک نفر دیگر واگذار کنند که بیاید، سریع این کار را انجام بدهد. یعنی این طور نباشد که برای ما، شغل مساءله ی اوّل باشد. مساءله ی اول، کار است.

غرض، این قضاوت، خیلی مهم است. حالا من نمی‌خواهم آن روایات و آیاتی را بخوانم که خود شماها می‌دانید و بعضی هم به خاطر همان روایات و آیات، نزدیک دستگاه قضایی نمی‌شوند. بعضیها نگویند، حالا که این قدر سخت است، پس خداحافظ شما! نه، کار با فضیلت، یعنی این. این انقلاب، در گرو کار شماست. من عرض بکنم، در کنار این برنامه ی پنج ساله ی رئیس جمهور محترم و تلاشهایی که این دولت انجام می‌دهد - که آن طور که من ارزیابی می‌کنم، واقعا تلاشهای فوق العاده یی است و این سیاستهایی که اینها دارند، ان شاءاللّه سیاستهای مفلح و مصیب و خوب و لازمی برای این مملکت است - اگر یک دستگاه قضایی خوب و بک تلاش قضایی موفق نباشد، مطمئن باشید که این، به نفع کشور و انقلاب نخواهد بود. شرط اصلی، این جاست. آنها همه شکل است، این روح است؛ چون عدالت، با دستگاه قضایی تاءمین خواهد شد و مجری عدالت، دستگاه قضایی است.

بزرگان و فضلای توانمند، به کار مهم قضا بشتابند للّه

البته باید بزرگان و فضلا و کسانی که در خود، توانایی این کار را می‌بینند، به این کار مهم بشتابند. اگر امروز هم علما و روحانیون بزرگوار و فضلای ما، به سمت دستگاه قضایی نیایند و این کار عظیم و این بار سنگین را بر دوش ‍ نگیرند، کی این کار خواهد شد؟ امروز، روزی است که مؤ منان و صلحا، هر چه سرمایه دارند، باید در خدمت این انقلاب و به پای این نهال بریزند و این نهال را رشد بدهند. برای اسلام و قرآن، همین نهال مقدّس است که سودمند خواهد بود. ماورای این، هیچ چیز نیست. همین است که ما را به حکومت عدل الهی خواهد رساند و جامعه ی مطلوب و مورد آرزو را در اختیار مسلمانان قرار خواهد داد. هر چه هست، ما در پای این بریزیم. همه سربازیم و همه موظفیم. همه ی ما وظیفه داریم که هر کاری بر عهده مان است، انجام بدهیم.

البته من پیشرفتهایی را که انجام گرفته و حقا و انصافا خیلی با ارزش است، مشاهده می‌کنم. این سرعتی که در بعضی از شهرهای مختلف نشان داده شد، مردم را خوشحال و امیدوار کرد. مردم فهمیدند که دستگاه قضایی، برای احقاق حقّ عازم و مصمم است. این، خیلی با ارزش است. باید مثل همان اولیای الهی، در برخورد با حق و باطل، با همه ی وجود، از آن دفاع کرد و آن جایی که باطل است، با همه ی وجود، با آن مقابله نمود. برای احقاق حقّ و ابطال باطل، هیچ بهانه و هیچ شرطی وجود ندارد. بایستی انسان، احقاق حقّ و ابطال و باطل را ان شاءاللّه در حد منتهای توان و قدرتش، انجام بدهد.

دعا می‌کنیم که خدای متعال، به آقایان محترم توفیق کالم عنایت کند. ان شاءاللّه این بار سنگین را که بر دوش گرفته‌اید، بردارید و این حرکت مبارکی که آغاز شده، ان شاءاللّه روز به روز بهتر، بیشتر، قویتر و شاملتر، گوشه و کنار جامعه ی ما را بپوشاند و بگیرد و آن احکام عادلانه یی که شما در باب قضا خواهید داد، ان شاءاللّه موجب جلب رحمت و تفضل الهی بشود. (۱۸۶)

تعیین اهم و مهم در دنبال گیری مشکلات جامعه

نکته ی هفتم این است که در دنبال گیری مشکلاتی که در جامعه وجود دارد، واقعا اهم و مهمی درست کنیم. یعنی هیاءت رئیسه و سیاستگذاران فضایی - هر مجموعه یی که هستند - بنشینند موارد را الاهم فی الاهم کنند و مهمترین آنها را دنبال نمایند؛ چون واقعا امروز در جامعه موارد بدی وجود دارد که همه را باید دستگاه قضایی دنبال کند. ببینیم واقعا کدامها رابایستی در درجه ی اول قرار داد. الان مثلا در جامعه فساد و ارتشاء و جرایم ضد انقلابی و براندازی و خدعه و تزویر و جعل و امثال اینها وجود دارد. در میان این موارد، کدام از همه مهمتر است؟ من خیال می‌کنم اگر بخواهیم دنبال اهم بگردیم، همین مساءله ی فسادهای مالی و اخلاقی و ارتشاء و تزویر و امثال اینها، چیزهایی است که بخصوص از مردم سلب امنیت می‌کند و واقعا در رتبه‌های بالا قرار می‌گیرند. . . .

حالت نا امنی واقعا در جامعه چیز بدی است، باید با آن مبارزه کرد. خدای متعال بر مردم قریش منت می‌گذارد و می‌فرماید: الّذی اطعمهم من جوع و امنهم من خوف (۱۸۷). حضرت ابراهیم به پروردگار عرض ‍ می‌کند: رب اجعل هذا بلدا امنا (۱۸۸). امنیت این قدر مهم است. ما که حکومت اسلامی هستیم، باید در جامعه مان امنیت وجود داشته باشد و مردم باید خاطرشان جمع باشد.

با مردم حرف بزنید و کارهای مثبت اقدامات مو تصمیمات خوبی را که انجام می‌گیرد، با آنها در میان بگذارید. مثلا بگویید برای افراد فلان کارت را صادر کرده‌ایم که بعد از این، وقتی به عنوان ماءمور دولت و یا دادستانی به سراغ مردم می‌آیند، این شبهه وجود نداشته باشد که از جای دیگر آمده‌اند. مردم باید توجیه بشوند، باید آموزش قضایی عمومی به آنها داده بشود و باید عدالتخواهی و اطمینان به انس با عدالت در جامعه مطرح شود. (۱۸۹)

من خدا را شاکرم که بحمداللّه بعد از آن که این قوه به وسیله ی یک عالم روشن بین فاضل پایه گذاری شد، امروز هم به وسیله ی یک عالم روشن بین، فاضل، آگاه و نو گرا اداره می‌شود. آنچه موجب این می‌شود که بنده قلبا خدای متعال را سپاسگزاری کنم، این است که بحمداللّه امروز ایشان با برخورداری از علم و نگاه عالمانه به مسائل، تکیه ی به معلومات فقهی وسیع، گرایش به بکارگیری روشهای نو و علمی برای پیشرفت امور، بعلاوه ی نگاه کلان به مسائل قوه ی قضاییه - که این چیز بسیار مهمی است که ما قوه ی قضاییه را مثل یک رکن و یک عنصر اصلی در کل نظام ببینیم و تاءثیر آن را در مدیریت کلان نظام در نظر بگیریم - با شجاعت و قاطعیت، مدیریت قوه را در دست دارند بنده با گذشت کمتر از یک سال، آثار این انتصاب بجا و بموقع و مبارک را مشاهده می‌کنم . . .

دستگاه قضایی اسلام یکی از کار آمدترین دستگاه‌هاست ما احتیاجی نداریم که برای مواد قضایی یا قوانین لازم برای اداره ی دستگاه قضایی یا نحوه ی اجرای عدالت، از هیچ نظامی، از هیچ کشوری، از هیچ تمدن دیگری چیزی وام بگیریم؛ در اسلام همه چیز پیش ‍ بینی شده است. قوانین باید طبق مقررات اسلامی تنظیم و آماده بشود و با جرم به هر شکلی مقابله گردد.

این غلط است که اگر مجرم به یک مجموعه ی سیاسی وابسته باشد، باید در مقابل او کوتاه آمد؛ چرا؟ چون اگر مجرمیت او مورد تاءکید قوه ی قضاییه قرار بگیرد، جنجال خواهد شد! قرآن کریم می‌فرماید و ان یکن لهم الحق یاءتو الیه مذعنین؛ اگر قضاوتی که می‌شود، بر خلاف مصلحت آنها باشد، جنجال می‌کنند؛ اما اگر بر طبق نیل و نظر و آنها باشد، آن وقت آن را قبول می‌کنند! بعد می‌فرماید: افی قلوبهم مرض. این قضاوت قرآن است . . .

قوه ی قضاییه برای اداه ی خود، در درون خود دچار کمبود عناصر صالح نیست. بحمداللّه در قوه ی قضاییه - بخصوص در این بیست سال اخیر - عناصر مؤ من، سالم، کار آمد، پر نشاط و جوان هستند؛ به قدری که بتوانند این قوه را بخوبی اداره کنند و برای مدیریت قوه، دستها و بازوها و سرانگشتهای کار آمدی باشند که بتوانند کارها را سامان ببخشند. باید ان شاءاللّه از عناصر جوان و مؤ من و پرشور و بانشاط و با ایمان و معتقد به اسلام استفاده بشود.

بنده به آینده ی قوه ی قضاییه امیداوارم هستم. البته از خدای متعال دایما می‌خواهم که به رئیس محترم قوه ی قضاییه، مسؤ ولان عالی رتبه، قضات محترم، مسؤ ولان بخشهای مختلفی که کارهای سنگین بر دوش آنهاست و بعضا مشاهده می‌شود که بعضی از آنها در تبلیغات مورد هجومهای غیر عادلانه و غیر منصفانه یی هم قرار می‌گیرند، صبر و قوّت بدهد و کمک کند و تا بتوانند این بار سنگین را بردارند و خدا را از خودشان راضی کنند. (۱۹۰)

قاضی در اجرای حکم نباید منتظر دستور یا نهی کسی شود للّه

نکته ی سوم، استقلال است. راجع به استقلال قوّه ی قضاییه، خیلی حرف زده شده است. استقلالهایی هم اعمال شده که به نظر من بعضی از این استقلالها، آن استقلال واقعی قوّه ی قضاییه نبوده است. من نمی‌دانم حقوقدانها د رباب مفهوم استقلال قوّه ی قضاییه چه می‌گویند. لابد حرفهای زیادی هم هست که بعدا آقایان حقوقدانها روی آن بحث خواهند کرد؛ اما آنچه که من می‌فهمم، این است که قاضی در اجرای حکم الهی ، منتظر دستور کسی و منتهی از نهی کسی نشود؛ چون حکم الهی است.

البته، مساءله ی اهم و مهم حرف درستی است. اهم و مهم در همه ی احکام الهی است در باب تزاحم، جاهایی وجود دارد که چیزی از دیگری است؛ اما موارد استثناهای بسیار کوچک و کم را که در اجرای عدالت به وسیله ی پیامبر و امیرالمؤ منین (علیه السّلام) مشاهده می‌شود، کاری ندارم. روال کلی بایستی بر این باشد که استقلال قوّه ی قضاییه به معنای حقیقی کلمه حفظ شود. اگر این استقلال انجام شد، یعنی معلوم گردید که نفوذ و وجهه و دست داشتن در دستگاه‌ها، هیچ گونه تاءثیری بر حکم کسی نمی‌گذارد، مردم خوشحال و امیدوار می‌شوند و مثل بچه یی که به دامن مادرش پناه می‌برد، به دامان قوّه ی قضاییه پناه می‌برند.

من می‌گویم ما باید کار را به این جا برسانیم که اگر کسی در خیابان، کمترین تعرضی به حقّ کس ‍ دیگری کرد، او بگوید که من حالا سراغ قوّه ی قضاییه می‌روم. یعنی واقعا این حرف را با اطمینان بگوید و خودش را به اندک عکس العملی محتاج نداند؛ بنابراین، قوّه ی قضاییه باید به معنای واقعی، مرجع و ملجاء و پناهگاه همه ی مردم باشد. . . .

این هم نمی‌شود جز به همان استقلال. استقلال به این معناست که وقتی قاضی می‌خواهد حکم بکند، نگاه نکند که این حکم موجب خوشایند یا عدم خوشایند چه کسانی می‌شود. در دنیا معمول است که چشم آن قاضی را که در دستش ترازوست، می‌بندند. یعنی برای صدور حکم، چشمش بسته است. این چشم بستن، یک چیز سمبلیک بسیاری دوستی است. من کاری ندارم که چه کسی این جا نشسته است و در خطاب کردن افراد، یکی را با اسم و دیگری را با کنیه نمی‌آورم. من، به دو آدم فارغ و خالی از همه ی عناوین و اعتبارت کار دارم و درباره ی این دو نفر انسان می‌خواهم حل و فصل خصومت بکنم. آن جایی هم که خصومت نیست، همین طور حکم الهی را جاری بکنیم. (۱۹۱)

تکلیف اصلی قوّه ی قضاییه، اقامه ی قسط وعدل

به اعتقاد من، مساءله ی قوّه ی قضاییه از مسایل بسیار مهم است. در همین خصوص نکاتی را مطرح می‌کنم:

نکته ی اول این است که تکلیف اصلی قوّه ی قضاییه، عبارت از اقانه ی قسط و عدل است. این، در حرکت و دعوت انبیا، شاید اصلیترین امر مربوط به زندگی مردم باشد. حالا آن مسایل معنوی و تعالی روحی و امثال اینها، به جاری خود محفوظ است. در عین حال، آنچه که مربوط به اداره ی زندگی مردم می‌شود، هیچ چیزیی به قدر عدل و قسط - نه در قرآن و نه در حدیث - مورد توجه قرار نگرفته است. البته، رفاه زندگی مردم و تاءمین امنیت که یکی از لوازم زندگی آنهاست، وجود دارد؛ اما تکیه یی که روی عدل شده - که قیام همه ی امور بر قیام عدل می‌باشد - روی هیچ چیز دیگر نشده است.

البته، عدل فقط به وسیله ی قوّه ی قضاییه اجرا نمی‌شود؛ بلکه همه ی دست اندرکاران حکومت اسلامی به سهم خود در اقامه ی عدل موظف هستند؛ منتها ضامنش قوّه ی قضاییه است. اگر شما که قوّه ی قضاییه هستید، عادل باشید و در هر شرایط و نسبت به هر کسی - از شخص من با آحاد مردم و مابین همه ی مسؤ ولان حکومتی - عدالت را هدف اصلی و غیر قابل اغماض بدانید، امکان ندارد که بتوانند از عدالت منحرف بشوند؛ زیرا دست قوی قاضی که هم به دنبال عدل است وهم به موارد اجرای عدالت - یعنی به مفهوم عدالت و آن چنان که باید عدالت را اجرا کند - بصیر است و هم به موارد تخلفش - یعنی خارجیان و موضوعات خارجی - آگاه می‌باشد، سراغ آن متخلف می آنید و - گریبان او را می‌گیرد و نمی‌گذارد که از عدل تخلف بشود.

پس، سلامت همه ی عالم به سلامت شما و دستگاهتان وابسته است. اگر این دستگاه سالم شد، همه ی دستگاه‌ها - چه بخواهند و چه نخواهند ولو قصرا و جبرا - به سمت سلامت نبود، همه ی دستگاه‌ها هم سالم بنا بشوند، یقینا به طرف عدم سلامت سوق داده خواهند شد؛ به خاطر این که طبیعت انسان، طبیعت آسیب پذیری است و اگر دست قوی تضمین کننده بالای سرش نباشد، به سمت عدم سلامت سوق داده خواهد شد. پس، اگر این دستگاه سالم شد، می‌توان این گونه نتیجه گرفت که همه سالم خواهند شد و اگر دستگاه سالم نبود، همه ناسالم خواهند شد؛ ولو در اول ناسالم نبودند. این، اهمّیت دستگاه قضایی را می‌رساند.

بنابراین، اولین هدفی که باید در این جا مورد نظر باشد، اقامه ی قسط است. هر کسی که وارد دستگاه قضایی می‌شود، باید در درجه ی اول تکلیف خود را این بداند که در جامعه قسط و عدل اقامه بشود. حالا این قسط و عدل چگونه در جامعه اقامه خواهد شد - یعنی ملاک قسط و عدل چیست - آن بحث دیگری است. حکومت و قوانین ما اسلامی است و طبیعتا قسط و عدل، جز با انطباق به قوانین اسلامی تحقق پیدا نمی‌کند. هر چه خلاف اسلام بود، عدل و قسط نیست؛ بلکه ظالم است. این، بحثی جداگانه است. به هر حال، آنچه که بالاخره عدل و قسط از آب در خواهد آمد، بایستی هدف اول قوه ی قضاییه باشد.

در تمام مراحل، مسؤ ولان بخشهای مختلف و قضاتی که خودشان مباشرتا امر قضاوت را اجرا می‌کنند و دستگاه‌های دادسراها و مقدمات قضاوت و دادستانها و بازپرسها و کسانی که از مقدمات تا زندان و یا بازداشت موقت مدخلیت دارند و مجازاتهای گوناگون را اجرا می‌کنند و نیز کسانی که در این مجموعه کار راه می‌اندازند، اعم از پشتیبانها و دفتردارها و غیره، باید مقصودشان این باشد که عدل اقامه بشود. این فرهنگ باید در قوّه ی قضاییه به وجود آید.

البته، این از بالا قله می‌جوشد و به دامنه سرازیر می‌شود. یعنی اگر ما در بالا، گوشه یی از امر قسط و قسط خواهی و عدالت خواهی و دلسوختگی برای عدالت را کم ببینیم، لامحاله در دامنه نقایص زیادی به وجود خواهد آمد. در حقیقت، این شما هستید که ینحدر منکم السّیل. شما هستید که عدالت را به دامنه می‌ریزید تا همه این انگیزه را داشته باشند. (۱۹۲)

نیروهای مسلّح و انتظامی

نیروهای مسلّح در هر نظامی جایگاه ویژه‌ای دارند. در نظام اسلامی، نیروهای مسلّح بنابر تکلیف عمل می‌کنند و لذا جایگاه آنان بسیار برتر از سایر نظامهاست. نیروهای مسلّح پشتیبان و حامی ملّت در برابر دشمنان و براندازان است. نیرویی می‌بایستی علاوه بر تمامی ویژگیهای یک نیروی مسلّح، دارای انگیزه قوی ایمانی، آمادگی باز دارنده، تجهیزات و فن آوری به روز، منظم و منضبط، سازمان یافته و مطیع ولایت باشد. در هشت سال دفاع مقدّس، نیروهای مسلّح این ویژگیها را به نمایش گذارند و در اینجا به عنوان یکی از مخاطبان ولایت، وظایف مهم و حساسشان بازگو می‌شود. . تقویت بنیه ی دفاعی در تمامی ابعاد روحی و روانی، تجهیزاتی، سازمانی، نظم و آمادگیهای مسلح و انتظامی، در سیاستگذاری و برنامه ریزی و اجرا می‌بایستی این فرامین را زیربنای عمل خود قرار دهند و بر این طریق مشی و حرکت نمایند.

مقتدر لا یغلب و ذی اناة لا یعجل. (۱۹۳)

این جانب، با حمد بی پایان خداوند، از همه ی اقشار مختلف مردم رشید و عزیز ایران اسلامی، غیور مردان بسیجی، ارتش پیروز اسلام، سپاه پاسداران افتخار آفرین، امدادگران، جهادگران، نیروهای پزشکی و درمانی و خدماتی و همه ی اقشار مختلف که جبهه ی اسلام را در برابر کفر تقویت و یاری کردند، صمیمانه تشکر می‌کنم؛ و نیز با طلب علوّ درجات برای شهیدان عزیز، از خانواده‌های معظّم و گرانمایه ی شهیدان و از جانبازان عزیز - این شهدای زنده - از آسیب دیدگان جنگ، مهاجرین مظلوم، اسرا و مفقودین و خانواده‌های مکرّم آنان و نیز آحاد ملّت شریف ایران تقدیر و تشکر می‌کنم و تذکراتی چند را از باب فانّ الذّکری تنفع المؤ منین (۱۹۴) ۱) دشمن سبکسر و جاهل، ما را ضعیف پنداشت به مرزهای ما حمله کرد و آتش جنگی هشت ساله و پر خسارت را برافروخت. ما باید آن چنان قوی باشیم که چنین پندار غلطی، دیگر در فکر هیچ جاهل قداره بندی نیاید و فکر تجاوز به ایران، برای همیشه دفن شود.

۲) تقویت بنیه ی دفاعی، در وهله ی اوّل به تقویت نیروهای مسلح - اعم از سپاه و ارتش - است که باید از طریق بالابردن آموزشها، سازماندهی و نظم، تدوین تا کتیکها و انتقال تجارب جنگ و تمرینها و مانورها و نیز مجهز شدن به سلاحهای لازم و مدرن تاءمین شود. اما پشتوانه ی زوال ناپذیر دفاع، عبارت است از سازماندهی عمومی بسیج و نیروهای رزم دیده و تکمیل ارتش عظیم. بیست میلیونی که آحاد مردم، سازمان یافته و آماده ی دفاع از انقلاب و میهن و نظام اسلامی خود آن را تشکیل خواهند داد. لازم است برنامه یی ریخته شود که طبق آن، همه ی افرادی که به سن مشمولیت می‌رسند؛ بدون استثنا (جز بیماران و اشخاص ‍ ناتوان) آموزش نظامی ببینند و آمادگی لازم را بیابند.

۳) ارتش و سپاه و نیروهای مشمول، ضمن آن که آمادگیهای رزمی را حفظ می‌کنند، در شرایط صلح کامل، باید در خدمت آبادانی و بازسازی کشور باشند؛ بنابراین، خدمت وظیفه ی عمومی، خدمت واقعا مقدسی است که در جنگ و صلح، در صف نیازهای ملّت و کشور قرار دارند. همه ی خانواده‌ها و همه ی آحاد جوانان، باید اهمّیت آن را درک کنند و با شوق و علاقه به آن بشتابند. معافیت از این خدمت - جز در موارد که باید مشخصا تعیین شود - کاری بر خلاف قاعده و ضد ارزش است.

۴) دفاع از اسلام، به دفاع از میهن اسلامی ختم نمی‌شود. ما در همه ی مرزهای اسلام با کفر، آماده ی دفاع و مجاهدیم. البته، میدان چنین جهادی، وسیعتر میدانداران آن، رجال سیاسی و علمی و فرهنگی و هنریند که همواره باید آماده ی دفاع از اسلام باشند.

۵) نیروهای مسلح جمهوری اسلامی در شرایط فعلی که هنوز صلح کامل استقرار نیافته است، باید هوشیاری و آمادگی خود را حفظ کرده، لحظه یی از آموزش و تمرین و - فوریتر از همه - حفظ و حراست از سنگرهای خطوط مقدم غفلت نورزند و فرماندهان ارتش و سپاه موظفند مراقبت و برنامه ریزی در این موارد را درصدر اولویتها قرار دهند.

۶) همان گونه که امام عزیز فرمودند، حفظ آثار جنگ در بعضی از شهرها و منطق جنگی، در شمار وظایف مهم کنونی است. این کار و بازسازی یادگارهای دوران مقاومت پیروز و تشکیل موزه یک جنگ، باید در برنامه‌های دولت و سازمانهای نظامی قرار گیرد.

۷) از دست اندرکاران اجرای کشور می‌خواهم که به وضع نیروهای مسلح رسیدگی، مشکلات این عزیزان را به شکل مناسب بر طرف کنند. همچنین بازماندگان شهدا که برترین ایثار گرانند، معزّز باشند و همه ی مسؤ ولان، در هر چه بیشتر خدمت کردن به آنها بکوشند و در این کار، رضای خدا را طلب کنند. (۱۹۵)

امروز میدان برای عالی ارتش باز است. سال رفتار علوی، در هر جایی مصداقی دارد. جوانهای ارتش جمهوری اسلامی ایران می‌توانند به امیرالمؤ منین به عنوان الگوی رفتاری یک انسان فداکار و با اخلاص نگاه کنند و رفتار علوی را در خود منعکس نمایند: کار خستگی ناپذیر، تلاش مخلصانه و سعی در تعالی هر چه بیشتر علمی و عملی. مسوولان سطوح بالای سازمان ارتش هم به عنوان یک سردار شجاع و پاکدامن می‌توانند رفتار علوی را الگوی خودشان قرار دهند. وجود امیرالمؤ منین به عنوان یک رئیس، یک فرمانده و یک مسؤ ول، مظهر پاکی شفافیت و صداقت بود؛ آسودگی را به خودش راه نداد؛ نسبت به زیردستان تفرعن نفروخت؛ خود را همه جا بنده ی خدا و خدمتگزار مردم دانست و مخلصانه - بدون چشمداشت به دنیا - کار کرد؛ این می‌تواند در رفتار ما و رفتار هر کسی در هر مجموعه ی مسؤ ول است، به عنوان رفتار علوی خود را نشان دهد. (۱۹۶)

توصیه ی مؤ کد من به شما مسؤ ولان نیروی انتظامی، آحاد نیروی انتظامی، خدمتگزاران زحمتکش و خدوم و غالبا گمنام این نیرو - که با این که جلوی چشم همه هستید، در عین حال خدمات و زحمات و رنجهای شما ندیده گرفته می‌شود - این است که کار خود را خدمت و وسیله ی تقرب الی اللّه بدانید و برای خدا کار کنید. هر چه می‌توانید از ضعفهای کار خودتان کم کنید؛ هر چه می‌توانید احساسات و خواست شخصی را در محیط کار دخالت ندهید؛ خود را و کسانی را که در حوزه ی کار شما تلاش می‌کنند، به انضباط و دقت و جد و جهد در کار آموزش بدهید. این جد و جهد، این انضباط، این سختگیری بر خود، خواهد توانست آبروی نیروی انتظامی را به حد اعلی برساند؛ مردم را با زحمات و مشکلات شما بیش از گذشته آشنا کند؛ پیش خدای متعال هم وسیله ی روسفیدی است.

در مجموعه ی خدمتگزاران کشور، شما یک عضو فعّال هستید و جا دارد که هر چه می‌توانید، روش کار و رفتار و کیفیت عمل را به سمت نقطه ی مطلوب نزدیک کنید. کاری بکنید که وقتی نام نیروی انتظامی آورده می‌شود، مردم از لحاظ روحی، هم احساس ‍ امنیت و آرامش کنند، هم مظهری از وظیفه شناسی همراه با عزّت و سربلندی را در مقابل خودشان مشخص کنند؛ این آن نقطه یی است که برای نیروی انتظامی حقیقتا مایه ی فلاح و رستگاری است. (۱۹۷)

همکاری دو سازمان ارتش و سپاه، فوق العاده مهم است للّه

فرقی بین سپاه و ارتش نیست. سپاه و ارتش، هر دو عزیزند، هر دو مسؤ ولند، هر دو، لازمند و هر دو دارای وظایف مشخص خودشان هستند. البته حدود وظایف شما باید برای اثبات قدرت و توان جمهوری اسلامی، بر دفاع جانانه در هر زمان و در هر کجا، آمادگی داشته باشد؛ ترهبون به عدوّاللّه و عدوّکم. (۱۹۸)

آمادگی شما، باز دارنده ی دشمن است. آن روزی که دشمن حمله کرد، در ما احساس ‍ ناآمادگی نمود. آن روز هم اگر نیروهای مسلحمان آمده و منضبط بودند و فرماندهی درست و حسابی در راءسشان بود، به احتمال زیاد این حمله انجام نمی‌گرفت و دشمن ملاحظه می‌کرد. دشمن در آن روز به طمع افتاد؛ امّا ملّت ما کاری کرده که امریکا نمی‌تواند در او طمع کند. نیروهای مسلح ما باید کاری کنند که هیچ دشمنی نتواند در استقلال و استحکام و یکپارچگی و تمامیت ارضی ما طمع کند.

همکاری دو سازمان سپاه و ارتش، فوق العاده مهم است. پشتیبانی نیروی عظیم مردمی - یعنی نیروی بسیج - بسیار حایز اهمّیت است. در کنار نیروهای نظامی، نیروهای انتظامی با همان شاءن و حیثیت و مکانت نیروی انتظامی انقلاب، این مجموعه ی نیروهای مسلح، نوک پیکان قدرت عظیم این ملّت است و وسیله ی دفاع از کیان و شرف و شخصیت کشور اسلامی ماست. (۱۹۹)

روح ایمان و تقوا باید در تمام رده‌ها گسترش یابد

نکته ی مهم دیگر که بدون آن، هدف اولی هم تحقق پیدا نخواهد کرد، عبارت از گسترش روح ایمان و تقوا در تمام رده‌های شماست. همه ی ما در این کشور سالهای متمادی زندگی کرده‌ایم و از فرهنگ و گذشته‌ها و انعکاسات ذهنی مردم مطلعیم و می‌دانیم که اگر در گذشته در گوشه یی از کشور فرمانده ی فعّال مؤ من پاکدامنی بود، کردم در آن منطقه، از آن نیروی انتظامی زیر فرماندهی آن شخص خشنود، بلکه به آن علاقه مند بودند. بعکس، هر جا فرمانده یی سست ایمان و دارای سایر خصوصیات منفی بود - که دیگر لزومی ندارد تصریح بکنیم - در آن منطقه مردم از آن نیروی انتظامی گله مند بودند.

این، مربوط به سالهای پیش از انقلاب است؛ اما حالا که بحمداللّه تشکیلات انتظامی کشور، با ایجاد این نیروی کنونی و یکپارچگی، به بلوغ خود رسیده است، باید کاری کنید که این ایمان و این طهارت و پاکدامنی و این بلند نظری در مقابل جان و مال عرض مردم و استغنای طبع از روی ایمان، همه گیر و گسترده بشود. هر جا خلافش دیده شد، مسؤ ولان نیرو بی محابا با آن برخورد کنند. البته سهم عقیدتی، سیاسی در گسترش این روحیه و این احساس و این ایمان، باید سهم قابل توجهی باشد وان شاءاللّه خواهد بود. امیدواریم که برادران عزیز و روحانی موفق بشوند این وظیفه را به بهترین وجهی انجام بدهند و ما در آینده ی نه چندان دور، نیرو را آن چنان که مطلوب است، مشاهده کنیم .(۲۰۰)

فصل هشتم: فصل الخطاب به مسؤ ولین نظام اسلامی

بیاناتی جامع

آنچه مورد تذکّر قرار گرفت و تحت عناوین مهم، ارائه گردید، جماگی راهبردهای اساسی ولایت برای مشی و عمل مسؤ ولان و میران نظام جمهوری اسلامی ایران است. در میان این راهبردها استراتژیک، بیاناتی را یافتیم جامع و بهم پیوسته، که تمامی آنها خطاب به قشر مورد نظر یعنی مسؤ ولان و مدیران نظام ایراد شده است. حیفمان آمد که را به بخشهای مختلف تقسیم و در میان عناوین ارائه شده، پراکنده سازیم؛ لذا به عنوان فصلی جداگانه و تحت عنوان فصل الخطاب این راهبردها را تقدیم می‌کنیم. جامعیت این راهبردها را تقدیم می‌کنیم. جامعیت این راهبردها و نقش اساسی آنها در تحوّل مدیریتی کشور و تنظیم رفتار مسؤ ولان بر طبق الگوی علوی، آن‌ها را متناسب نام انتخاب شده نموده است.

ضرورتهای یک مدیریت قوی و سالم و علوی

مخاطبان اصلی رفتار علوی

امسال را سال رفتار علوی نامگذاری کردیم. چه کسی باید رفتار علوی داشته باشد؟ در درجه ی اول، من و شما؛ چون ما رفتار علوی را در دوران حاکمیت آن حضرت مورد توجه قرار دادیم، نه در داخل خانه یا در مزرعه که چاه می‌کند؛ پس ما مخاطبان اصلی هستیم. کار خوبی که روابط عمومی دولت کرد، این بود که امسال همه ی روزهای هفته ی دولت را به نام امیرالمؤ منین گذاشت؛ کار بسیار درست و منطقی یی بود. امسال، سال رفتار علوی است و مسؤ ولیتهای ما هم سنگین است. مسؤ ولیت بنده که روشن است چقدر سنگین است؛ مسؤ ولیت شما آقایان وزرا و معاونان رئیس ‍ جمهور هم خیلی سنگین است.

کار ضعیف مساوی است با بدبینی به نظام

اگر کار شما قوی باشد، مملکت را پیش خواهد برد و مردم را نسبت به نظام خوشبین خواهد کرد؛ اما اگر شما خدای نکرده ضعیف یا معیوب باشد، برای مردم دردسر و مشکل ایجاد خواهد کرد و آنها را به نظام بدبین می‌کند؛ بنابراین بیش از آنچه که یک وزیر یا حتّی مجموعه ی هیاءت وزیران، مورد محاکمه و مطالبه ی مردم قرار گیرد، اصل نظام به چالش ‍ کشیده می‌شود و مثلا می‌گویند چرا وضع ترافیک، امنیت و اقتصاد نظام این گونه است؛ نمی‌گویند چرا هیاءت وزیران این طوری است؛ می‌بینید که در تبلیغات دنیا هم بخصوص روی این نکته تکیه می‌شود؛ بنابراین تاءثیر ضمنی آن همین است.

الان برای فرصتی پیش آمده است؛ هم این فرصت برای شما به عنوان وزیر پیش آمده، هم این فرصت برای نظام به عنوان یک تغییر و تبدیل هیچان انگیز و شوق انگیز پیش آمده است. تغییر دولت، یکی از حوادث سیاسی جامعه است که با هیجان و شوق و امید همراه است و مقطع مغتنمی است و مردم از این که می‌بینند جماعت جدیدی، روز جدیدی، روز جدیدی و نفس جدیدی وارد میدان شده است، احساس امیدواری می‌کنند؛ باید از این حالت روانی حداکثر استفاده را کرد.

خوشبختانه دولت در موسم قانونی خود تشکیل شد و من لازم می‌دانم از مجلس شورای اسلامی تشکر کنم. مجلس که به همه ی وزرا راءی موافق داد، واقعا به کشور خدمت کرد. اگر خدای نکرده آن طوری می‌شد که بعضیها پیش بینی می‌کردند و می‌گفتند چند نفر از وزرای پیشنهادی راءی نمی‌آورند، شما بدانید که نمی‌توانستیم امروز کار خود را شروع کنیم. الان شما راحت می‌توانید کارتان را شروع کنید؛ این کمک مجلس بود و بنده، هم از آنها متشکرم؛ هم آنها را به خاطر کاری که انجام دادند، دعا کردم.

در شناخت نقاط ضعف و قوت اشتباه نکنیم

الان ما باید چه کار کنیم؟ من عرض می‌کنم که دولتهای گذشته را وزرایی که قبل از شما بودند، نقاط قوّت و ضعفی داشتند؛ نقاط قوّت و ضعف آنها را بدرستی پیدا کنید و بنا را بر افزودن بر قوّتها و کاستن از ضعفها بگذارید؛ به شرطی که در شناخت نقاط قوّت و ضعف، اشتباه پیش نیاید. من باز به برخی از امواج تبلیغاتی فرهنگی مصنوعی و همدتا واداتی اشاره می‌کنم که سعی می‌کنند برخی از نقاط قوّت دولتهای قبلی را نقاط ضعف وانمود کنند. اگر ما در دوره ی جنگ یا در دوره ی مرحوم شهید رجای در زمینه‌های اقتصادی فلان تصمیمیها را گرفتیم و در زمینه‌های امنیتی فلان کارها را کردیم که نیاز کشور بود، امروز بعضی سعی می‌کنند اینها را به عنوان یک نقطه ی ضعف معرفی کنند.

بعضی از نقاط قوت

اگر ما در آن موقع وزرایی داشتیم که بعد از آن که دوره ی وزارتشان تمام شد، وقتی می‌خواستند روز جمعه به نماز بروند، همراه با زنشان سوار موتورسیکلت شدند و به نماز جمعه رفتند، این نقطه ی قوّت است؛ اینها جزو افتخارت ماست؛ اینها تابلوست و باید بماند. اگر ما وزرایی داشتیم که مقید بودند در نماز جمعه شرکت کنند و در میان مردم بنشینند و حرف آنها را بشنوند، اینها نقطه ی قوّت است. مرحوم شهید کلانتری به من گفت در نماز جمعه تشسنه بودم، یک نفر بن من رو کرد و گفت ببین چقدر زمانه عوض شده است. گفتم چه طور؟ آن شخص به کسی که در صف جلو نشسته بود، اشاره کرد و گفت: او وزیر است. مرحوم شهید کلانتری می‌گفت به صف جلو نگاه کردم، دیدم عباسپور، وزیر نیرو - است. به او گفتم پس من یک چیز عجیب تر به تو بگویم؛ من هم وزیرم! خدا شهید کلانتری را رحمت کند. آنهایی که او را دیده بودند و می‌شناختند، می‌دانند که آدم خیلی پرتحرک، پرخون، پرعزم و خیلی به دردبخوری بود. او هم واقعا از جمله ی کسانی بود که از دستمان رفت.

اگر وزرا به مناطق محروم سرکشی می‌کردند، اگر در کار تابلها غرق نمی‌شدند و به میان می‌آمدند، اینها نقاط قوّت بوده است.

بعضی از نقاط ضعف

نقاط ضعف هم وجود داشته است. اگر ما انضباط اداری کم و کاربلدی اندک و تجربه ی ناچیزی داشتیم، اینها نقاط ضعف است؛ باید اینها را برطرف کنیم. نباید در شناخت نقاط قوّت و ضعف اشتباه کنیم. اگر آن موقع وزیری مثلا به خودش حقّ می‌داده که در زمینه ی کاهای مالی بر خلاف قانون عمل کند، به خیال این که دوران انقلاب است، کارش ضعف محسوب می‌شده است. اوایل انقلاب وزیری به من گفت که من فلان چیز را از فلان جا می‌آورم؛ اما اگر اجازه ندهند، دیوار را سوراخ می‌کنم و آن را می‌آورم! البته آن روز شاید کسی او را خاطر آن کار مذمت نمی‌کرد؛ اما این نقطه ی ضعف است. نقاط ضعف را کم کنیم، نقاط قوّت را اضافه کنیم و در شناخت نقاط قوّت و ضعف، اشتباه نکنیم.

آرزوی دولت کریمه

دولت باید دولت کریمه باشد. معنای اللّهم انّا نرغب الیک فی دولة کریمة این است که پروردگار! ما دستهای خود را بلند و دلهامان را به سوی تو عرضه می‌کنیم و از تو دولت کریمه را می‌خواهیم. این دولت کریمه شرایطی دارد. البته ما از اوّل انقلاب تا کنون همواره خواسته‌ایم دولتها را دولت کریمه بنامیم؛ یکی از آرزوهای ما این است و بنده آن را دوست می‌دارم؛ شما همن دولت عزیز و دولت انقلابید؛ اما حقیقت قضیه این است که دولت کریمه شرایطی دارد. دولت کریمه، دولتی است که عزیز و سربلند و دارای اعتقاد راسخ به آن راهی است که قانون اساسی و وظایف و سیاستهای نظام در مقابل او گذاشته است؛ نفوذناپذیر است و متاع خودش را به خاطر سبک کردن دیگران سبک نمی‌بیند؛ همان نکته یی که امام صادق - قریب به این مضمون - به شیعه ی خود فرمودند که اگر گوهری در دست تو باشد و همه ی دنیا بگویند این خرف است، آیا عقیده ی تو بر می‌گردد و احساس ‍ حقارت می‌کنی؟ گفت نه؛ گفتند پس گوهرت را نگه دار.

پیام دولت کریمه: مردم سالاری دینی

دولت کریمه دارای پیام است و برای دنیا حرف نو دارد؛ ما این حرف نو را داریم. امروز مردم سالاری دینی یی که ما در کشور خود مطرح می‌کنیم، یک حرف نوست؛ نه فقط به خاطر این که ما شاخه یی از مردم سالاری را داریم ارائه می‌دهیم؛ نخیر، ما در واقع داریم در مردم سالاری‌های شبهه می‌کنیم. من حقیقتا در مردم سالاری‌های دنیا خدشه دارم؛ برای خاطر این که انتخابات و گزینشها در دنیا تحت تاءثیر عوامل تبلیغاتی یی است که یکسره دست سرمایه دار هاست. چه کسی است که از تاءثیر عوامل ارتباطاتی امروز یکسره غافل باشد؟ می‌گویند روزنامه‌ها در امریکا یا در انگلیس آزاد است. من سؤ ال می‌کنم کدام روزنامه متعلق به قشرهای متوسط و پایین مردم است تا آدم از آزادی روزنامه، آزادی آن قشر را کشف کند؟ روزنامه‌ها متعلق به چه کسانی است؟ کارتلها و براستهای بزرگ سرمایه دارها. بله، روزنامه‌ها آزادند؛ یعنی آنها آزادند که هر چه می‌خواهند، بگویند. آنها برخلاف مصلحت خودشان حرفی نمی‌زنند؛ این مربوط به آنهاست که مظهر و مادر و آورنده ی دمکراسی اند و به آن افتخار هم می‌کنند. شما ملاحظه کنید، دولتهایی هستند که از آنها دمکراسی را گرفتند؛ مثلا در میان همسایه‌های ما - من نمی‌خواهم اسم بیاورم - دولتهایی هستند که عنوان دمکراسی را با خود دارند، اما در حقیقت، حاکمیت با نظامیان است؛ یک وقت کسی وسط میدان می‌آید و بدون این که اعتنایی بکند که انتخاباتی وجود دارد، همه را کنار می‌زند و سرکار می‌آید و می‌شود حاکمیت نظامی یا حاکمیت انحصاری احزاب است و کسی جراءت ندارد غیر از نامزد آن حزب، نامزدی معرفی کند؛ انتخاباتی با یک نامزد برای ریاست جمهوری! امروز در میان کشورهای اسلامی و در مجموعه‌هایی که ما داریم در آن زندگی می‌کنیم و با آنها تعامل داریم، کدام کشور است که مثل جمهوری اسلامی، آحاد مردم، قشرهای گوناگون و طبقات متوسط آن بیایند و در انتخابات شرکت کنند؟ اگر یک وقت سرمایه دارها هم بخواهند در حزب و جناح و تشکیلاتی اعمال نفوذ کنند، از ترس، این کار را مخفیانه می‌کنند؛ چون بدنام هستند.

مردم سالاری در سایه اسلام و جمهور اسلامی

من به شما عرض کنم، در کشور ما اگر قرار شد مردم سالاری یی وجود داشته باشد و حاکمیت در دست مردم باشد، جز در سایه ی اسلام و جمهوری اسلامی این کار ممکن نیست. اگر سایه ی اسلام و جمهوری اسلامی در این مملکت بود، به برکت اسلام و نفوذ روحانیت و به برکت چیزهایی که در قانون اساسی وجود دارد، می‌شود مردم سالاری را در این جا نگهداشت؛ و الّا اگر این عوامل نباشد، همان کسانی که کودتای ۲۸ مرداد و قبل از آن کودتای سوم اسفند رضاخان را راه انداختند، می‌آیند و زیر کاسه کوزه ی داعیه‌های روشنفکری و مردم سالاری می‌زنند و آنها را می‌برند. اگر خیلی همت و لطف کنند، زایده یی از مردم سالاری‌های خودشان را - که متعلق به کمپانیها و امثال اینهاست - در این جا درست خواهند کرد؛ بیش از این نخواهد بود؛ اگر نگوییم نظامیان و احزاب خود ساخته ی آن چنانی را سرکار می‌آورند.

تبیین شاخصه‌های اصلی حرکت دولت

من برای شما برادران و خواهران نصایحی دارم و دید من این است که این نصایح می‌تواند برای حرکت کلّی دولت در چهار سالی که شما در راءس کارید، شاخص باشد. این چهار سال هم مانند برق می‌گذرد. مثل همین دیروز بود که آقای خاتمی بعد از اولین انتخاب آمدند و در این جا نشستند. خیلی از شماها همان روز بودید. ایشان صحبتی کردند و ما هم صحبتی کردیم. چهار سال مثل برق می‌گذرد؛ بنابراین فرصت عمل کم است. من جمله یی را از امیرالمؤ منین عرض کنم؛ فبادروا العمل و خافوا بغتة الاءجل؛ به علم مبادرت ورزید و از موارد شدن ناگهانی اجل بترسید. این اجل، یا به معنای اجل زندگی است - یعنی سرآمدن زندگی - یا اجل کار. گاهی برای انسان پیش ‍ می‌آید که کارش به دلیلی متوقف می‌ماند و فرصت از دست او می‌رود؛ از این بترسید؛ هر ساعت ممکن است این طور پیش بیاید. الان همه ی ما الحمداللّه سالم و سلامت در این جا نشسته‌ایم؛ اما تا یک ساعت دیگر معلوم نیست از همین جمع حاضر، چه کسی زنده و چه کسی مرده است. خیلی تعجب نکنید؛ در یک لحظه ممکن است حادثه یی پیش بیاید و ما نباشیم؛ دیگر اصلا نه کل پرونده بسته می‌شود. از این فرصتها استفاده کنید و یک لحظه را هدر ندهید.

نصیحت اول: کار و عمل

نصیحت اوّل من این است که دولت را، دولت کار و عمل قرار دهید. ببینید عزیزان من! جمهوری اسلامی آمد تا حرفهای خوب را به عملهای خوب تبدیل کند؛ والّا همیشه حرف خوب می‌زدیم و بلد هم بودیم. ما در دوران اختناق، آن همه سخنرانی داشتیم؛ نگاه کنید چقدر حرفهای خوب در آنها وجود دارد. در جمهوری اسلامی و حاکمیت اسلام، این حرفها باید به اعمال خوب تبدیل شود. این اعمال خوب چیست؟ همان علم صالح است؛ ((الّا الذین امنوا و عملوا الصّالحات؛ اینها دیگر خسران ندارند. باید همان ایده‌ها و آرمانها و خواسته‌ها به واقعیت تبدیل شود و تبلور پیدا کند و عمل صالح شود. هر مقدار توانستید در این زمینه پیش بروید، برای خودتان ذخیزه یی درست کرده‌اید. امیرالمؤ منین فرمود: فلیکن احبّ الذخائر الیک ذخیرة العمل الصّلح؛ ذخیره ی عمل صالح، باید محبوبترین ذخیره‌ها پیش تو باشد؛ یعنی از ذخیره ی پول، ذخیره ی خواسته‌ها و تن خواه‌های زندگی - مثل خانه و. . . - و حتّی ذخیزه ی اعتبار و آبرو برای مردم کار کنید تا بتوانید هم رضای الهی را کسب کنید - که باید باور کنیم این خیلی مهمتر است - و هم البته نام نیک دنیوی و مردمی را کسب کنید و مردم بگویند خدا پدرش را بیامرزد؛ وقتی این وزیر آمد، این بخش کار و این قسمت اصلاح شد؛ یا وقتی این دولت آمد، این مجموعه کارها درست شد.

شرایط برای کار فراهم است

شرایط برای کار فراهم است. من این مطلبی را که آقای رئیس جمهور گفتند، صددرصد تاءیید می‌کنم؛ الان شرایط این دولت نسبت به شرایط دولت اوّل آقای خاتمی، به مراتب مساعدتر و مناسبتر است؛ هم از جهت داخلی، هم از جهات سیاستها و امواج خارجی، هم از جهات امکانات. الان برای شما شرایط فراهم تر است؛ یک قلمش همین ذخیره ی تجربه است که مورد تاءیید من است؛ لااقل خود آقای رئیس جمهور بعد از چهار سال کاملا با فنون و رموز این کار آشنا هستند. علاوه بر این، خیلی از وزرا هم این تجربه‌ها را دارند و مجموعه ی هیاءت دولت در حد خوبی از نصاب تجربه است. پس شرایط برای شما آماده است؛ مردم هم تشنه ی خدمت رسانی دولت هستند.

مردم، نظام و مسؤ ولان را دوست دارند

مردم، نظام و مسؤ ولان نظام را دوست دارند. شما نشانه‌های دوست داشتن مردم را می‌بینید؛ کسی نمی‌تواند چشمش را روی هم بگذراد و اینها را نبیند. مردم دوست می‌دارند که از مسؤ ولان کار نیک ببینند تا حسن ظن و محبت خودشان را به آنها حفظ کنند و در تناقض فرار نگیرند. مردم تشنه ی خدمتند؛ واقعا هم احتیاج دارند؛ بنابراین دولت باید کار آمدی خودش را نشان دهد.

نقش مدیریت در کارآمدی یک دستگاه

این کار آمدی را چگونه باید به دست آورد؟ البته از لحاظ علمی، بعضی از شما دوره‌هایی را گذرانده‌اید که درباره ی کار آمدی مدیران و نقش مدیریت در کار آمدی یک دستگاه، مطالبی را به شما گفته‌اند که خیلی از آنها درست هم هست؛ بعضی از شما هم بر اثر تجربه به این نکته رسیده‌اید.

دو سه نقطه ی اساسی در مورد کار آمدی وجود دارد که من به آنها اشاره می‌کنم.

انتخاب آدمهای کارشناس

یکی این که عناصر نزدیک به خودتان را - که در واقع دستها و بازوهای شما هستند - آدمهایی انتخاب کنید که کار را بشناسند. ممکن است یک وزیر با کار خیلی آشنا نباشد، اما و معاونانش اگر با کار آشنا باشند، این خلاء پر خواهد شد. اگر بنا شد معاون - که مشاور و بازوی وزیر است - کاری را که در معاونت به او سپرده‌اند، نشناسد، و اویلا خواهد شد. همه جای دنیا معمول است که با آمد و رفت دولتها، وزرا عوض می‌شوند؛ لیکن در بسیاری از کشورها این گونه است که یک معاون وزیر همیشه ماندگار است. من این را در پاکستان دیدم، بعد به من گفتند که این شیوه ی انگلیسی است که یک معاون وزیر را در هر وزارتخانه یی همیشه نگاه می‌دارند؛ چون او ناقل تجربه‌های گذشته به افراد جدیدی است که احیانا جزو تیم وزیر جدید هستند. این افراد باید کارشناس ‍ باشند.

نظارت دائمی بر میدان

عامل مؤ ثر دیگر در کارآمدی، زیر نظر داشتن دایمی مدیران است. وزیر، کار اجرایی به معنای تحرک فیزیکی خیلی ندارد؛ با نامه و مکاتبه هم شاید خیلی سروکار نداشته باشد؛ و چه بهتر که نداشته باشد و عرق در کار کابلا نشود. یک وقت مرحوم رجایی به من گفت که به محل کار یکی از وزرای خود در دوره ی نخست. وزیری اش رفته و در آن جا دیده که وزیر پشت میز پنهان است؛ از بس روی میز او کار تابل چیده بودند! ایشان می‌گفت رفتم وزیر رااز آن جا بیرون کشیدم و به او گفتم کارت را بکن. این کار کامل دادن و گزارش دادن هم یکی از آن شگردهاست؛ این را بنده تجربه دارم؛ هم در دوره ی ریاست جمهوری، هم قبل از آن در تشکیلات نظامی و وزارت دفاع. بعضیها عمدا مدیر برتر را به مسائل روی میز سرگرم می‌کنند تا او اصلا فرصت سر خاراندن پیدا نکند. حواستان باشد؛ گاهی اوقات شگردهای ظریف هم اعمال می‌شود. کار وزیر این نیست؛ مهمترین کار وزیر این است که به طور دایم حرکات مجموعه ی مدیران خودش را زیر نظر داشته باشد؛ درست مثل مربی کهنه کار یک تیم ورزشی که بیرون یا نزدیک میدان ایستاده و دایم از یک گنهای خودش را زیر نظر دارد: یکی خسته شده، او را از بازی بیرون می‌آورد؛ یکی بد بازی می‌کند، یکی ناهماهنگ بازی می‌کند - بازی شخصی و فردی می‌کند - فوری اینها را اخراج می‌کند و یکی دیگر را به جایشان می‌فرستد؛ یکی هست که بازی اش بد نیست، اما الان در میدان به یک کار برجسته نیاز است؛ لذا بازیکن ذخیره یی را که روی نیمکت نشسته، وارد میدان می‌کند و می‌داند که او می‌تواند آن حرکت برجسته را بکند. البته موارد خیلی کمی هم اتفاق می‌افتد که بازیکن ذخیزه یی را که روی نیمکت نشسته، وارد موارد خیلی کمی هم اتفاق می‌افتد که بازیکن قبلا از طرف مربی تیم مقابل سبیلش چرب شده است - که در کشور ما الحمداللّه چنین چیزی نبوده، اما در دنیا وجود داشته است - مربی این را هم فورا می‌فهمد؛ چون پیداست که او بازی واقعی نمی‌کند. مربی با کسی رودربایستی ندارد؛ هیچ بازیکنی هم از هیچ مربی یی گله مند نمی‌شود. مربی این ملاحظه را نمی‌کند که اگر خواست فلان را بیرون کند، او می‌گویند من هنوز می‌توانم بازی کنم؛ چرا نگذاشتی؛ این حرفها وجود ندارد. شما همین گونه به مدیرانتان نگاه کنید و تیمتان را زیر نظر داشته باشید. یکی خسته شده، یکی کار را بلد نیست؛ از یکی گاهی اشکالات بزرگی سر می‌زند، یکی خوب است اما برای این مرحله خوب نیست - یعنی کار بزرگی که شما می‌خواهید انجام دهید، کار او نیست؛ یکی دیگر لازم است - فورا تیم را عوض کنید؛ البته همیشه ذخیزه داشته باشید.

تربیت جانشین

من یک وقت به مسؤ ولان یک بخشی گفتم که وظیفه ی اوّل شم این است که هر کدام برای خودتان یک جانشین یا تربیت کنید، یا فکر کنید و پیدا کنید؛ چون اگر یک روز خدای نکرده در راه، پای شما وارد چاله یی شد و شکست، کار ما لنگ نماند. بعضیها این کار را نمی‌کنند تا نبادا برای خودشان هوو درست شود! غافل از این که اگر قرار شد هوو درست شود، یکی از موجبات آن همین است که آدم نتوانسته این کار را بکند. پس افراد ذخیزه داشته باشید و آنها را روی نیکمت بنشانید؛ اگر دیدید بازیکن تیم یک خرده دارد کج و معوج حرکت می‌کند، بالافاصله او را عوض کنید. باید دایم افراد خود را زیر نظر نگهدارید.

= پیگیری

در دوره ی ریاست جمهوری، هم در خودم، هم در نخست وزیرم و هم در وزرایم هم حالا این عیب را می‌بینم که پیگیری ما خیلی خوب نیست؛ باید پیگیری کنیم. آقای خاتمی چیزی را برای فلان جا پی نوشت کرده‌اند که چرا فلان کار نشده است - ایشان گاهی مفصل هم پی نویسند - دو ماه گذشته، اما ترتیب اثر داده نشده است. ایشان باید پیگیری کنند که چرا نشد؛ مگر من گفته بودم که سال دیگر این کار بشود؟! من گفته بودم همین حالا صورت بگیرد. او باید بیاید جواب بدهد؛ حداقل این است که بیاید توجیه کند و بگوید این کار نشدنی است؛ اما این که نیمه کاره بماند، درست نیست.

گزارش

از مجموعه ی مدیران ارشدتان گزارش بخواهید و به گزارشها صددرصد اعتماد نکنید. لازم نیست ابراز بی اعتماد کنید؛ اما در دلتان جایی برای بی اعتمای بگذارید؛ چون باز هم تجربه ی ما می‌گوید که بسیاری از گزارشها با واقعیت تطبیق نمی‌کند. آن مدیر بیچاره نمی‌داند؛ یک نفر آمده کاری کرده و کاغذی را روی میز لغزانده؛ او هم برداشته تحویل شما داده و شده گزارش مستند.

= بازرسی

در حالی که دستگاه بازرسی شما باید همیشه مراقب باشد. دستگاه بازرسی را از نزدیکتر انتخاب کنید. من، هم زمان ریاست جمهوری آقای هاشمی این نکته را به ایشان گفتم، هم به آقای خاتمی عرض کردم. به ایشان گفتم آقای علی خاتمی - برادرتان - را برای بازرسی بگذارید، که ایشان هم گذاشتند و چقدر هم خوب بود. باید نزدیکترین آدمها - خاطر جمع و صمیمی - را برای کار بازرسی گذاشت تا انسان ببیند چه دارد می‌گذرد؛ یعنی غیر از گزارشی که از طریق معمول می‌آید، اطلاع دیگری هم وجود داشته باشند.

چهار نکته اصلی

مساءله ی کار و اشتغال مهم است. بعد از انتخاب مجدد آقای خاتمی، در یک جلسه دیگری ایشان باز در همان زمینه مطالبی گفتند. من می‌گویم غیر از کارهایی که معمولا شما در وزارتخانه‌ها انجام می‌دهید - به قول فرنگی مآبها، کارهای روتین - چند کار عمده را انتخاب کنید و تصمیم بگیرید که این دولت آنها را راه بیندازد. من در آن موقع به ایشان سه نکته را عرض کردم:

= اشتغال

اولین، نکته، ایجاد اشتغال بود. کاری کنید که وقتی دوره ی چهار ساله ی دولت دوم آقای خاتمی شد، دولت بیاید بگوید که من نسبت اشتغال را از این مقدار به این مقدار آورده‌ام؛ مثلا نسبت بیکاری را از سیزده درصد به مردم ارائه دهد. این کار در تاریخ ثبت خواهد شد و از آن کارهای ماندگار خواهد بود.

نوسازی صنعت کشور

دومین نکته یی که به ایشان عرض کردم، مساءله ی نوسازی صنعت کشور بود. الان صنعت ما فرسوده است - ضمنا این نکته قابل توجه آقای جهانگیری است - واقعا نوسازی صنعت کشور را جدّی بگیرید؛ کاری کنید که بعد از چهار سال بتوانید بگویید ما صنعت کشور را از این مقدار از فرسودگی نجات دادیم؛ این هم از کارهای بسیار مهم و ماندگار است. هر رئیس جمهوری، هر بود؛ چون شما برای او و کشور کار کرده‌اید.

وصل کردن دانشگاه و صنعت

سومین نکته یی که گفتم، وصل کردن دانشگاه و صنعت کشور به یکدیگر بود؛ که این کار جز در دفتر رئیس جمهوری در جای دیگر امکانپذیر نیست و من خواهش می‌کنم که این کار را هر چه زودتر انجام دهید. البته وزارت علوم و وزارت صنایع، هر کدام نقش خود را خواهند داشت؛ اما این اتصال باید در دفتر رئیس ‍ جمهوری و زیر نظر شخص ایشان باشد. باید یک نفر مورد اعتماد و آشنای با علم و صنعت - که ایشان مرحوم ابتکار را برای این کار در نظر گرفته بودند، که نشد - به دفتر رئیس جمهور بیاید و دانشگاه را به صنعت کشور وصل کند. این کار، هم صنعت کشور را جهش خواهد داد، هم سدی را که جلوی آب علم کشور را گرفته - آزمایشگاه ندارند، کارگاه ندارند - یکباره بر خواهد داشت و حرکت عظیم به وجود خواهد آمد. هر دو طرف تشنه‌اید. در نهایت، کمک مالی هم به صنعت کشور می‌شود.

مسئله کشاورزی

من امروز بر آن سه نکته یی که به ایشان عرض ‍ کردم، مساءله ی قولش را به من دادند و من توقع داشتم که ایشان در مجلس هم آن را بگویند - که متاءسفانه نگفتند - و آن این است که ما در مواد اصلی غدایی کشور، یعنی گندم و برنج و احتمالا روغن، خودکفا شویم. ایشان به من قرص و محکم گفتند که می‌توانیم خودکفا شویم؛ اما هر چه گوش نیز کردم ببینم ایشان در مجلس کلمه ی خودکفایی را می‌آورند، دیدم نه! ایشان گفتند ما می‌توانیم این را پیش ‍ ببریم. پیش بردن کجا، خودکفایی کجا؟! البته این آقای حجتی یی که من شناخته‌ام، می‌تواند این کار را بکند. الان کشور برای این کار آماده است. ایشان باید همت کند و ان شاءاللّه سازمان مدیریت و برنامه ریزی به ایشان کمک کند و آقای رئیس جمهور هم حتما کمک خواهد کرد، من هم با همه ی وجود کمک خواهم کرد. این کار جزو کارهای اساسی است که اگر صورت گیرد، دیگر آن دغدغه یی که آقای رئیس جمهور در مجلس اسم آوردند و آن کم خوابی و یا بی خوابی دو سه شبه ی ایشان را آقای شریعتمدار پیش نخواهد آمد. البته آقای حجازی ما هم در آن دغدغه شریک بودند، فقط به بنده نگفته بودند. البته نه این که مثلا تا ده روز نگفتند؛ نه، همان دو سه روز اوّل نگفتند؛ اما بعد که قدری مشکل برطرف شد، این قضیه را به ما گفتند. ما باید مشکل گندم را از دوش وزارت بازرگانی برداریم و روی دوش ‍ کشاورز خودمان و وزارت جهاد کشاورزی بگذاریم. دولت این چهار کار را در محور برنامه‌های خود قرار دهد؛ اینها کارهایی است که به بعضی از بخشها ارتباط مستقیم و به بعضی بخشها ارتباط غیر مستقیم دارد.

زمان پروژه‌ها را کوتاه کنیم

زمان پروژه‌ها خیلی طولانی است. یکی از خصوصیات دولت کار بودن این خواهد بود که ما تلاش کنیم زمان پروژه‌ها را کوتاه کنیم، و این می‌شود. باز من در این جا ذکر خیری از محروم دادمان بکنم. من وقتی در سفر گیلان، به بندر انزلی رفتم و آن پل قدیمی را - که خود من حدود چهل سال قبل از آن عبور کرده بودم - دیدم، در دل شرمنده شدم. غازیان امروز شاید ده برابر غازیان آن روز شده؛ بندر انزلی هم چند برابر بندر پهلوی آن روز شده؛ اما پل قدیمی با عرض خیلی کم است. بعد هم که رفتیم، دیدیم مردم و به تبع آنها آقای امام جمعه، هم از ما ساخت پل را می‌خواهند. من وقتی به رشت برگشتم، در خانه ی آقای صوفی، آقایان وزرا جمع شدند - آقای عارف و دیگران هم بودند - من مساءله ی پل را مطرح کردم و به مرحوم دادمان گفتم شما این پل را می‌سازید؟ ایشان فکری کرد و گفت بله، ما سه ساله تحویل می‌دهیم. من گفتم آن را دو ساله تحویل دهید. ایشان سری تکان داد و من فکری کردم که تلقی به قبول کرده که دو ساله تحویل دهند. گفتم من دلم می‌خواهد دو سال دیگر رئیس جمهور بیاید و در همین موقع این پل را افتتاح کند. وقتی دادمان از دنیا رفت، کسانی از دوستان ما که با خانواده ی ایشان مرتبطند، گفتند که دادمان در خانه گفته بود که فلانی به من گفت دو ساله پل را بسازید؛ اما من آن را یکساله تمام می‌کنم. همت آن مرد، این گونه بود. ببینید انسان از فقدان چنین آدمهایی چقدر می‌سوزد. او می‌توانست این کار را بکند؛ من معتقدم آقای خرم هم می‌تواند.

البته همیشه ما وقتی از وزرا می‌پرسیم چرا زمان پروژه‌ها این قدر طولانی است؛ باید سه سال طول بکشد، اما هشت سال طول می‌کشد و این برای کشور خسارت دارد؛ همه ی تقصیرها را گردن سازمان مدیریت و برنامه ریزی و بانک مرکزی می‌اندازند و می‌گویند اینها نکردند. شاید هم واقعا حقّ با آنهاست. بالاخره روز از نو و روزی از نو؛ باید کاری بشود که هر چه ممکن است، این زمانها را کوتاه کنید.

نصیحت دوم: عدالت پروری

نصیحت دوم من، مساءله ی عدالت پروری است. ما برای اجرای عدالت آمده‌ایم. قشر محروم مردم، بلندگو و تریبون ندارند؛ اما قشر مرفه و زرمند، هم از تریبونها بنا حق استفاده می‌کنند؛ هم هر جا بخواهند، در بدنه‌ها اعمال نفوذ می‌کنند و کارشان را پیش می‌برند؛ ولی آن قشر محروم زمین می‌مانند. اهتمام اصلی دولت در همه ی سیاستهای اجرایی و بخشی، باید رفع محرومیت به نفع ایجاد عدالت باشد؛ این باید اولین چیزی باشد که مورد نظر قرار می‌گیرد. با این کار، چقدر ما رفع محرومیت می‌کنیم و چقدر کشور را به عدالت نزدیک می‌کنیم. البته این که چه چیزهایی در رفع محرومیت بیشتر مؤ ثرند، شما آنها را خیلی خوب می‌دانید. اشتغال، مسکن، درمان، بیمه و موارد گوناگون دیگر، در کاهش و رفع محرومیت مؤ ثرند. مثلا اگر می‌خواهیم یک پروژه ی صنعتی یا معدنی یا ارتباطاتی را اجرا کنیم، در درجه ی اوّل ببینیم تاءثیر آن در ایجاد عدالت اجتماعی چقدر است؛ بر این اساس کار کنیم.

از اشرافیگری اجتناب کنید

عزیزان من! این نکته را در این جا بگویم؛ از جمله ی چیزهایی که روند حرکت به سمت عدالت را در جامعه کند می‌کند، نمود اشرفیگری در مسؤ ولان بالای کشور است؛ از این اجتناب کنید. اشرفیگری دو عیب دارد؛ عیب دومش از عیب اولش بزرگتر است. عیب اوّل اشرافیگری، اسراف است - اشرافیگری حلال را می‌گوییم؛ یعنی آن چیزی که پولش از راه حلال و بحق به دست آمده - اما عیب دوم بدتر است و آن این است که فرهنگ سازی می‌کند؛ یعنی چیزی برای مسابقه دادن همه درست می‌کند. البته در این زمینه مسؤ ولان درجه ی یک خیلی نقش دارند؛ تلویزیون خیلی نقش دارد؛ منش من و شما خیلی نقش ‍ دارد.

منطق غیر قابلقبول

من یک وقت شنیدم که از وزرای معادن – نمی‌گویم در چه سالی - انواع و اقسام سنگهای گران قیمتی را که ما در کشور داریم، آورده و در وزارتخانه اش کار کرده است. من در این جا او را خواستم و به او گفتم: شما چرا این کار را کردی؟ گفت وقتی مسافرهای خارجی به وزارتخانه می‌آیند، این سنگها جلوی چشمشان قرار گیرد و مشتری پیدا شود! شما را به خدا، این منطق، قابل قبول است؟ ! ما این همه خرج کنیم و سنگهای وزارتخانه را - که دارد یا ندارد - جمع کنیم و سنگ جدید نصب کنیم، برای این که مشتری پیدا کنیم! شما می‌توانید در سالن اصلی وزارتخانه ی خود چارچوب بزرگی را به طول ۵ و عرض ۳ متر درست کنید و انواع و اقسام سنگهایتان را به شکل خیلی بدیع و زیبا در آن جا بچینید - کسانی هستند که کارهاشان همین چیدنهاست - بعد هر میهمانی آمد، به عنوان ادای احترام، او را به آن جا ببرید تا سنگها را تماشا کند؛ هم تماشاست، هم مشتری یابی؛ این که بهتر است. بهانه برای تجمل سازی واقعا مناسب نیست.

فرهنگ اشرفیگری

به نظر من زرق و برق در زندگی شما وقتی به بیرون منعکس شود، آن اشکال دوم را دارد: فرهنگ می‌سازد و یک عده نو کیسه و تازه به دوران رسیده را به خرجها و تجمل بازی زیادی تشویق می‌کند. بعد هم می‌بینند رؤ سای نظام هستند؛ همه به آن طرف حرکت می‌کنند؛ آنگاه از شما تندتر هم می‌روند؛ چون شما بالاخره ملاحظاتی دارید که خیلی از آنها ندارند. البته من در این زمینه‌ها قبلا سفارشهایی به عزیزان کرده‌ام.

در هیمن چند ماه قبل دو گزارش جداگانه از بوشهر و اصفهان به من رسید که به معنای حقیقی کلمه خواب را از چشم من ربود؛ هر دو هم مربوط به دستگاه‌های دولتی بود. گزارش ‍ اصفهان مربوط به محل سد است؛ مظهر فاصله و دره ی بین وضع زندگی قشرهای فقیر و قشرهای دولتی. در آن جا خانه‌ها و ویلاهایی ساخته‌اند - البته بخش خصوصی هم هست، اما دولت هم در آن جا از این کارها کرده است - کنارشان هم مردم زندگی عادی یی ندارند؛ نان ندارند که شکمشان را سیر کنند؛ دروازه هم گذاشته‌اند که کسی حقّ ندارد از آن جا عبور کند و به آن طرف برود! در یکی از جزایر بوشهر هم همین اتفاق و مربوط به یک بخش دولتی است. اینها اصلا قابل قبول نیست. بنده خبر نداشتم؛ اما اگر اطلاع داشتم که می‌خواهند چنین جایی را در اصفهان و یا بوشهر بسازند، با این که بنا ندارم در کار اجرایی دخالت کنم، قطعا به آن استاندار یا آن وزیر، کتبا و یا شفاها می‌گفتم شما حقّ نداری این کار را بکنی. به هر حال این کار را کرده‌اند؛ ساخته‌اند و تمام کرده‌اند. تاءثیر این کارها خیلی بزرگ است.

نصیحت سوم: امانت و درستکاری

نصیحت سوم ما این است که این دولت باید شعار خودش را امانت و درستکاری قرار دهد. البته شما درستکارید؛ من بارها از وزرا - چه کسانی که قبل از شما بودند - با همین عنوان و صفت، تمجید و تجلیل کرده‌ام؛ چون عقیده ی ما این است؛ بالاخره نمی‌شود وزرای ما درستکار و امین نباشند. این جمله ی امیرالمؤ منین معروف است که فرمود: و لکنّه فی عنقک امانه؛ این یک امانت و مسؤ ولیت بر دوش شماست.

اگر اقدام نکنند وارد میدان می‌شوم

از فرصتهای شغلی نباید استفاده ی شخصی بشود؛ نباید ریخت و پاش صورت بگیرد. این نامه هشت ماده یی که من به آقایان رؤ سای سه قوه نوشته‌ام، جدّی است. ما گذاشته‌ایم آقایان اقدام کنند؛ اما اگر اقدام نکنند، بنده خودم وارد میدان می‌شوم و اقدام می‌کنم؛ بعد هم اینها می‌آیند گله می‌کنند، اما گله شان به جایی نخواهد رسید؛ چون بالاخره باید کار بشود. شما این همه دارید زحمت می‌کشید؛ من واقعا می‌بینم که این همه غصه و جوش خورده می‌شود؛ خود رئیس جمهور و دیگران دارند کار می‌کنند؛ بعد یک نفر آدم بیاید از این اوضاع و احوال استفاده کند و پولی به جیب بزند همه را بدنام و دولت را خراب کند و مردم را ناامید نماید؛ مگر این قابل اغماض است؟

برخی از مصادیق تخلفات

تخلفاتی که به من گزارش می‌شود، غالبا از شرکتهای وابسته است. اوایل ریاست جمهور آقای خاتمی، گزارشی راجع به شرکتها به ایشان دادند. البته انتظار من این بوده و هست که نسبت به این مسائل می‌گیرد؛ مثل خریدهای کلان، بدون توجیه اقتصادی احداث ساختمان، حتّی همراه با تخلف؛ سرمایه گذاری، بدون توجیه اقتصادی سفرها و ماءموریتهای خارج، بدون توجیه واقعی و بدون تخصص لازم - برای یک کار بیخود و کم اهمّیت، هیاءتی را به خارج می‌فرستند - توزیع امکانات، غیر عادلانه و بدون ترجیه؛ یک بار خودرو را به آنها می‌فروشند، یک بار خودروی دولتی به آنها می‌دهند؛ یک بار پول می‌دهند که خانه رهن کنند، یا خانه ی سازمانی به آنها می‌دهند، در حالی که خانه دارند؛ پرداختهای کلان و هدایا و جوایز بی مورد هم دیده می‌شود. یکی از کارهای بسیار بدی که داشت رایج می‌شد و خوشبختانه به نحوی جلوی آن گرفته شد، مساءله ی هدایا بود. کسی می‌خواهد از مسؤ ولیتی برود، هدایای فراوانی به او داده می‌شود! کسی که هدیه می‌دهد، از کجا می‌دهد؟ از جیب خودش؟ نه، از بیت المال. به چه مناسب ؟! این هدیه چیست؟ !

استخدامهای بی ضابطه ی وابستگان و تنظیم اسناد صوری را هم به ما گزارش کرده‌اند. دفتر ارتباط مردمی ما این اسناد را به وزارت اطلاعات فرستاد؛ جوابیه ی وزارت اطلاعات را هم برای من فرستادند. آنها درهمه ی موارد اسناد را تصدیق کردند و گفتند درست همین طور است. باید برخورد شود؛ نگذارید اینها به قوه ی قضاییه برسد؛ خودتان با اینها در داخل دولت برخورد کنید. آن دستگاه مربوط به این شرکت، بی ملاحظه با اینها برخورد کند. آقا می‌آید جنسی را که متعلق به این شرکت است، یک بار می‌فروشد، یک بار اجاره می‌دهد؛ این کار معنا ندارد؛ چرا؟! چون در فلان شرکت وابسته، چند نفر از خویشاوندانش هستند. این طور کارها اصلا قابل قبول نیست؛ اینها با امانت و درستکاری بسیار منافات دارد.

اولویتها را با امکانات تطبیق دهید

از جمله ی مصدیق امانت ، رعایت اولویتها در هزینه کردن است. گاهی هزینه‌ها، هزینه‌های درستی است؛ اما اولویت دار نیست. شما نگاه کنید، اولویتها را با امکانات تطبیق کنید. امکانات ما محدود است؛ لذا اولویتها را با امکانات چفت کنید. البته در این کار، سازمان مدیریت و برنامه ریزی و دستگاه‌های دولتی می‌توانند نقش زیادی داشته باشند. خلاصه این که باید برای بیت المال خیلی اهمّیت قائل شد.

من در همین جا بگویم، یکی از چیزهایی که واقعا اولویت ندارد، بر گزاری بعضی از سمینارهاست. امسال به نظرم ایران رکورد سمینار را شکست! هر روز در رادیو و تلویزیون خبر برگزاری سمیناری درباره ی فلان مساءله یی که خیلی اهمّیت ندارد، منعکس می‌شود. یک وقت هست که عده یی در این جا جمع می‌شوند تا تبادل نظر علمی کنند؛ در این سمینارها این طور نیست؛ باید پول هواپیما و هتلشان را بدهند؛ بعد که آنها به این جا می‌آیند، می‌گویند به به، شما ایرانیها چقدر میهمان نوازید؛ ما می‌خواهیم دو روز دیگر هم بمانیم! چنین چیزهایی در دنیا معمول نیست؛ به طور جدّی جلوی اینها را بگیرید؛ مگر این که سمینار لازمی باشد که برای برگزاری آن، واقعا یک نیاز حقیقی وجود داشته باشد.

نصیحت چهارم: پاسخگو بودن

نصیحت چهارم ما، پاسخگو بودن است. پاسخگو بودن در مقابل مجلس و قانون، یک روال معمولی دارد. من می‌خواهم از این یک قدم بالاتر بروم؛ می‌خواهم بگویم هر کاری می‌کنید، باید طوری باشد که برای آن استدلال و توجیه قانع کننده یی داشته باشید. اگر از شما پرسیدند چرا این سرمایه گذاری را کردید، چرا آن اقدام را کردید، چرا آن اقدام را نکردید، بگویید با این استدلال. البته ممکن است آن استدلال، غلط باشد و همه آن را نپسندند؛ اما شما استدلال داشته باشید. پاسخگو بودن، یعنی این. در پیشگاه خدای متعال هم همین طور است. اگر ما پیش خدای متعال استدلال داشته باشیم، چنانچه استدلال ما غلط باشد، خدای متعال اغماض می‌کند. البته گاهی می‌شود که انسان استدلال خودش را قبول ندارد؛ این را خدا می‌فهمد؛ مردم هم می‌فهمند. آن جایی که استدلال را صوری درست کردیم، دیگران می‌فهمند. نه، باید استدلال باشد که واقعا خود ما را قانع کند.

از آدم باجراءت لذت می‌برم

عده یی می‌گویند شما جراءت را از مدیران می‌گیرید؛ نه آقا، بنده خودم آدم باجراءتی هستم و از کارهای بزرگ اصلا واهمه ندارم و وارد کارهای بزرگ شده‌ام و می‌شوم و از آدم باجراءت هم لذت می‌برم. هر آدمی را هم که ببینم با مشاهده ی کار عظیم به شوق می‌آید تا جلو برود، در دلم تحسینش می‌کنم و قدر او را می‌دانم. نخیر، نمی‌خواهیم جراءت مدیرها را بگیریم ؛ منتها آن مدیری که پشت کارش ‍ استدلال هست، جراءت دارد؛ اما آن مدیری که استدلال ندارد، خودش جراءت ندارد؛ کارش یقدّم رجلا و یؤ خّر اخری است؛ یک قدم جلو، یک قدم عقب؛ آخر هم کار را ضایع و خراب می‌کند. پاسخگو بودن به این معناست.

من می‌بینم گاه اوقات بعضیها کارهای زیادی می‌کنند، اما اصلا توجیه ندارند. بامزه این است که بعد هم در موضع معترض اپوزوسیون می‌نشینند! آقای سیزده، چهارده سال در راءس ‍ یک وزارتخانه بوده؛ محصول کار، مطلقا غیر قابل قبول است؛ حالا به جای این که برویم بگوییم آقای شما بعد از سیزده، چهارده سال چرا محصول کارتان این است، او طلبکار است که به من کمک نکردند! این حرف معنا ندارد. جایی داشته باشید برای این که این معنا را سؤ ال و مشخص کنند، که ببینیم چرا این گونه حرف می‌زنند.

دیوان محاسبات را فعّال کنید

به نظر من، هم مجلس و هم دیوان محاسبات باید فعّال شوند. من خواهش می‌کنم که سازمان مدیریت و برنامه ریزی و وزارت امور اقتصادی و دارایی، با دیوان محاسبات چفت شوند. دیوان محاسبات، چیز خیلی خوبی است؛ کمک به شماست. من دیده‌ام دستگاه‌های دولتی از دیوان محاسبات خوششان نمی‌آید، دیوان محاسبات جای خوبی است؛ هم مجلس ‍ است، هم مؤ اخذه کننده است.

نصیحت پنجم

نصیحت پنجم، پرهیز از تشنج سیاسی است. گاهی بعضی از اعضای دولت یک کلمه حرف می‌زنند یا موضعی اتخاذ می‌کنند، بعد می‌بینید که یک مساءله ی سیاسی در کشور درست می‌شود. یک حرف بیخودی که لزومی نداشت گفته شود، گفته می‌شود؛ بعد همان را رادیوی خارجی و رادیوی داخلی و فلان روزنامه بنا می‌کنند به کش دادن. هر چه که فضای کشور از تهیج سیاسی دورتر باشد، شما بهتر می‌توانید کار کنید. شما نگذارید آن فضا به وجود آید. در وزارتخانه‌ها همین آدمهایی را که این طور حرکت می‌کنند، نیاورید. من به بعضی از دوستان راجع به این قضیه سفارش کرده بودم، اما گوش نکردند؛ لذا نتایج خوبی به بار نیامد. البته در این زمینه‌ها بنای بر الزام و تاءکید ندارم؛ به بعضی از افراد یک نصیحت دوستانه و برادرانه می‌کنم؛ اگر عمل کنند، به نفع خودشان است؛ بعضی عمل می‌کنند، بعضی هم متاءسفانه عمل نمی‌کنند. آدمهای مساءله دار جنجالی وابسته ی به فلان جناح و فلان حزب را نیاورید؛ اینها بروند کار خودشان را جای دیگر بکنند. دولت نباید به جایی تبدیل شود که احزاب می‌خواهند دیدگاه‌ها و گرایشها خودشان را در آن جا رسمی و پرچمش را بلند کنند؛ این درست نیست؛ نتیجه اش این خواهد شد که از کار می‌مانید و آن وظیفه یی که بر عهده ی شماست، به بار نخواهد نشست.

وزرا نباید وقت خود را صرف کار حزبی کنند

به نظر من آقایان وزرا هم نباید وقت خود را در کارهای حزبی صرف کنند. زمان آقای هاشمی وقتی حرب آقایان کارگزاران درست شد، یکی از اشکالات اساسی یی که من به کار آنها گرفتم و به آنها گفتم، این بود که برای حزب باید وقت صرف کنید - دور هم بنشینید و حرف بزنید، تبادل نظر کنید، بلی و خیر بگویید، بحثهای سیاسی و روشنفکری کنید - که ولو در کار شما هیچ اثری هم نگذارد، باید بدانید که این مقدار همت و وقت، متعلق به دولت است. وزیر که در وزارتخانه هشت ساعت کار ندارد؛ وزیر، تمام وقت در اختیار وزارتخانه است. اگر شما همت کردید، در حقیقت وقت وزارتخانه را غصب کرده‌اید؛ این فعل حرام است.

سیاست ما باید دیندارانه باشد

من عرض می‌کنم، این که می‌گوییم سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ماست - که مرحوم مدرس حرف درستی زد و امام آن را تاءیید کرد - معنای واضحی دارد؛ اما یک روی دیگرش این است که سیاست ما باید دیندارانه و پرهیزگارانه باشد. هر کار سیاسی یی خوب نیست. بعضیها هستند که به کار سیاسی، فقط مثل یک کار سیاسی یی که هیچ گرایشی به دینداری ندارد، نگاه می‌کنند؛ هدف این است که این کار، سیاسی پیش برود؛ این درست نیست؛ کار سیاسی باید متدینانه باشد. همه ی چیزهایی که در شرع حرام است، به توان دو در کار سیاسی باید مورد توجه قرار گیرد و معتبر شمرده شود. کار سیاسی باید به دور از بی پروایی باشد.

نصیحت ششم: هماهنگی

نصیحت ششم، هماهنگی و همنواختی است. من بارها گفته‌ام، در جلسه ی هیاءت دولت قبل هم گفته‌ام که دولت مثل چهار راهی است که رئیس جمهور، پلیس راهنمایی است؛ یک راه را می‌بندد، یک راه را باز می‌کند؛ مقصود این است که همه بتوانند از این مرکز، بدون تصادف عبور کنند؛ لذا باید با هم هماهنگی داشته باشید - هم میان دولت و هم در دیگر مجموع‌های نظام - یعنی همه باید یک آهنگ را بنوازید؛ تک نوازی و جدا شدن، معنا ندارد. سیاستهای اجرای کلّی دولت را ملاک قرار دهید و همه با هم کار کنید.

مثلا من می‌بینم گاهی اوقات وزارت خارجه ی ما در عالم سیاست، با دولتی مشکلی پیدا کرده و می‌خواهد روی آن فشار سیاسی بیاورد. وزارت خارجه ی ما نمی‌تواند تانک بردارد و به آن کشور ببرد؛ ما یک معامله ی اقتصادی داریم، از آن باید استفاده کند؛ یا معامله را قطع کند یا معامله را اجرا کند یا شرط بگذارد. وزارت خارجه کار خودش را دارد می‌کند؛ وزارت بازرگانی، وزارت صنایع و وزارت بهداشت و درمان هم - که می‌خواستند چیزهایی بخرند - در آن جا دارند کشک خودشان را می‌سابند! با فلان کمپانی وارد مذاکره می‌شوند و چیزی را می‌خرند؛ این طور جدا از هم که نمی‌شود. البته آنها هم متقابلا گله می‌کنند و می‌گویند ما وقتی می‌خواهیم با وزارت خارجه هماهنگی کنیم، ما را محدود می‌کند؛ خیلی خوب، این راه حل دارد؛ مشکلش باید در دولت حل شود.

هیچ تحرکی در خارج از کشور - تحرک عمرانی، اقتصادی، معامله و... - نباید از پشتوانه بودن برای سیاست خارجی ما منفک شود؛ باید در جهت سیاست خارجی و در خدمت آن باشد. شما الان می‌بینید امریکاییها اعتراف دارند که بهترین مسیر برای خط لوله ی آسیای میانه، ایران است - این را همه ی شرکتها هم قبول دارند - اما سیاست به این کار اجازه نمی‌دهد؛ یعنی اینها را تقویت کنند. البته خدا لعنتشان کند؛ این کارشان خیلی بد است؛ اما از دیدگاه آن دولت، این کار، منطبق با منطق است و باید همین کار صورت بگیرد. همچنین باید هماهنگی با بقیه ی دستگاه‌های نظام صورت گیرد، که خوشبختانه آقای خاتمی هم در بیاناتشان به آن اشاره کردند.

نصیحت هفتم: معنویت

آخرین نصیحت من - که مهمترینش هم هست - توجه به معنویت و اخلاق است. عزیزان من! همه ی شما - پیرتان، جوانتان، روحانی تان، غیر روحانی تان، بخشهای اقتصادی تان بخشهای فرهنگی تان، بخشهای مربوط به جهات انسانی - باید خودتان را سرباز دین بدانید و همت شما این باشد که مردم متدین شوند. البته اعتقاد من این است که بخشهای اقتصادی ما اگر می‌خواهند مردم متدین شوند، معاش مردم را تاءمین کنند؛ چون من لا معش له لا معادله.

تاءمین معاش و جلوگیری از مظاهر فساد

اگر بخشهای اقتصادی دولت معاش مردم را تاءمین کردند، مردم متدین خواهند شد. اما از این گذشته، مساءله ی استقرار معنویت و جلوگیری از مظاهر فساد یا شیوع یا شیوع بیدینی و بخصوص تظاهر به این معنا، جزو کارهای واجب است. خدای متعال در قرآن می‌فرماید: و اذا اردنا اءن نهلک قریة اءمرنا مترفیها ففسقوا فیها؛ وقتی می‌خواهیم جامعه یی را نابود کنیم - ساز و کار و طبیعتش ‍ در سنت الهی این است - مترفین و پولدارهاشان فسق می‌کنند؛ فحقّ علیها القول فدمّرناها تدمیرا؛ بعد عذاب الهی بر اینها نازل می‌شود. لازمه ی فسق آنها، ورود عذاب الهی است؛ برو برگرد هم ندارد؛ یعنی این ساز و کار روی همه ی جوامع اثر می‌کند؛ منتها تفاوت می‌کند به این که آن جامعه از لحاظ عناصر نگاهدارنده در چه حدی باشد. جامعه یی هست که این عنصر نابود کننده و مضمحل کننده را دارد؛ اما در مقابل، عناصر حفظ کننده هم دارد - علم زیادی دارد، ثروت زیادی دارد، سیاستمداران عاقلی دارد، موقعیت خوب جغرافیایی یا تاریخی دارد - این موجب می‌شود که آن عنصر نابود کننده، نه این که اثر نکند؛ دیرتر اثر کند. شما اگر الان نگاه کنید، می‌بینید که جامعه ی امریکا به خاطر همین ففسقوا فیها و بسیاری عوامل دیگر، رو به اضمحلال است؛ اما بعضی از جوامع هستند که امکانات نگهدارنده را ندارند - نه علم را دارند، نه ثروت را دارند، نه سیاستمداران مجرب و پخته یی دارند - این امکان ویران کننده را هم دارند؛ اینها اگر در این گنداب و لجنزار وارد شوند، زود از بین خواهند رفت. از بین رفتنشان هم به این معنا نیست که چند میلیون آدم ناگهان می‌میرند؛ معنایش این است که این ملّت با هویّت ملایّش نابود می‌شود؛ ضعیف می‌شود، توسری خور می‌شود، مورد بی اعتنایی دنیا قرار می‌گیرد و دچار ابتلائات و فلاکتهای فراوانی می‌شود؛ بنابراین مساءله ی معنویت بسیار مهم است.

حمایت مشروط از دولت

من از دولت و یکایک شما دوستانی که در دولت هستید، بی حد و مرز - اما مشروط - حمایت می‌کنم؛ یعنی اگر نباشد - که بنا هست - از وزارتخانه یی یا از دولت به طور عام حمایت کنم، این حمایت حد و مرز ندارد. زبان، عمل، اقدام و به کارگیری همه ی امکاناتی که در اختیار من است، مشمول این حمایت خواهد بود؛ تا الان همین طور بوده است؛ بنابراین من هیچ حدی برای حمایت خودم از دولت و یکایک وزرا نمی‌گذارم؛ اما این حمایت، مشروط به این است که این جهات را رعایت کنید. اگر من ببینم و تشخیص دهم - که من دیر هم جزم می‌کنم - وزارتخانه یی دارد راهی برخلاف راه صحیح حقّ - که قانون اساسی و سیاستهای نظام و اسلام برای ما معین کرده - حرکت می‌کند، دیگر از او حمایت نخواهم کرد؛ اگر لازم شد، با او مقابله هم می‌کنم؛ این وظیفه ی شرعی و قانونی من است؛ ولی مادامی که این طور نباشد، بنده از همه ی دوستان حمایت بی حد و مرز خواهم کرد؛ از رئیس جمهور محترم که معلوم است حمایت می‌کنم؛ ایشان مورد حمایت همیشگی و دعای هر شب من هستند. ان شاءاللّه خداوند ایشان و شما را موفق و مؤ ید بدارد و تاءیید و کمکتان کند با بتوانید این بار سنگین را بردارید.

کارتان را با جدّیت شروع کنید

... مساءله ی اشتغال را جدّی بگیرید. در ستاد اشتغال، خود آقای خاتمی با آن مجموعه ی وزرا شرکت می‌کنند. هم وزارت امور اقتصادی و دارایی، هم وزارت کار و امور اجتماعی، هم وزارت این مساءله را جدّی بگیرند. البته من با یکایک آقایان وزرا هم در زمینه ی مسائل خودشان حرفهای زیادی دارم؛ از جمله با آقای صوفی در مورد تعاون. ما با آقای حاجی راجع به تعاون خیلی صحبت کردیم؛ با آقای صوفی هم ان شاءاللّه صحبتهایی خواهیم داشت. شما بروید کارتان را با جدّیت شروع کنید تا ان شاءاللّه بعد توفیق دیدار جداگانه هم با دوستان دست بدهد. (۲۰۱)

سه نکته ی اساسی در مدیریت خدمتگزار

قرن بیستم، قرن انقلابها و تحولات اجتماعی و سیاسی در دنیا بود؛ در همه ی نقاط دنیا - در آسیا، آفریقا، امریکای لاتین - تحولات بزرگ اجتماعی به وجود آمد؛ استکبار، استعمارگران و قدرتمندان متمرکز جهانی، با همین فشارها توانستند آنها را برگردانند و وضع را به صورت اوّل و به همان شکل مطلوب خود در بیاورند. اما در ایران نتوانستند؛ چون در این جا عواملی وجود داشت که نگذاشت آنها موفق شوند: در درجه ی اوّل ایمان عمیقی بود که در دلهای این مردم وجود داشت. در کنار این ایمان، رهبری قاطع و آگاه و هوشمند امام بزگوار بود که مثل کوه در مقابل دشمن ایستاد. مردم با حضور امام، دلگرم و مطمئن شدند. در دوران امام، سخت‌ترین ضربات بر این کشور وارد شد؛ اما مردم را نشکست.

عامل دیگری که نگذاشت دشمن موفق شود، زیر بنای محکم و متین نظام اسلامی بود؛ یعنی قانون اساسی. در قانون اساسی ترتیبی داده شده است که حضور و اراده و راءی و خواست مردم را با جهتگیری اسلامی در همه ی ارکان نظام ظهور و بروز می‌دهد. این نظام مستحکم ، انتخاب مردمی، مجلس مردمی و دولت مردمی که بر پایه ی اسلام بود، مانع نفوذ دشمن شد.

البته دشمن به دشمنی خود ادامه داده و خواهد داد. همه ی آن چیزهایی که عوامل بقای این انقلاب بوده است، مورد تهاجم دشمن است. ایمان مردمی، به طریقی مورد تهاجم شدید همان دشمنانی است که می‌خواهند برگردند و اراده و اختیار را در این کشور در دست بگیرند؛ دست نشاندگان خود را سرکار بیاورند و بساط ظلم و فساد خود را دوباره در این کشور پهن کنند؛ اینها از پا ننشسته‌اند؛ منتها در مقابل این عوامل بقا و در مقابل عناصر مقتدری که در این کشور وجود دارد، تو دهنی خوردند نتوانستند کار خود را انجام دهند. اگر ملّت ما بیدار باشد و این گوهر گرانبها - یعنی ایمان - را در وجود خود حفظ کند و این پایه و زیربنای مستحکم را حراست کند، حتّی اگر دشمن بخواهد تا ده‌ها سال دیگر هم معارضه کند، باز این ملّت به او تودهنی خواهد زد. هم مردم نقش تعیین کننده دارند و هم مسؤ ولان؛ این را به شما عرض بکنم. نقش آحاد مردم از قشرهای مختلف، تعیین کننده است. هر نظام و کشوری که مردمش بیدار باشند، با ایمان باشند، در صحنه باشند، آماده باشند و بخواهند از حقّ خودشان دفاع کنند، هیچ قدرتی نمی‌تواند بر آنها وکشورشان تسلط پیدا کند - نه قدرت اتم، نه قدرت موشک، نه تجهیزات نظام و نه غیر آن - بنابراین نقش مردم بسیار مهم است. نقش ‍ مسؤ ولان هم خیلی مهم است. مسؤ ولان کشور باید بتوانند نه فقط پا به پای مردم حرکت کنند، بلکه جلوتر از آنها گام بردارند.

سه خصوصیت در مسؤ ولان کشور لازم است، که اگر این سه خصوصیت در آنها وجود داشت، آنگاه این نیروی عظیم ملّی می‌تواند جلوی هر گونه خباثت و دشمنی دشمنان را بگیرد. این سه خصوصیت، تقوا و شجاعت و خود آگاهی است. مسؤ ولان کشور - فرق نمی‌کند؛ در همه ی قوا؛ چه یک مدیر دولتی، چه یک قاضی دادگستری چه یک نماینده ی مجلس، چه عضو شورای نگهبان، چه عضو مجلس خبرگان، چه مسؤ ولان نیروهای مسلح - باید این سه خصوصیت را داشته باشند تا کشور آسیب ناپذیر باشد. اگر تقوا نباشد، همه ی کارها خراب است؛ وقتی تقوا بود، هر تصمیمی که انسان می‌گیرد و هر حرفی صراط مستقیم پیموده خواهد شد. وقتی تقوا نباشد، انسان از روی عصبانیت و کینه دوزی و طمع حرف می‌زند یا اقدام می‌کند یا دستور می‌دهد یا حکم می‌کند.

اگر تقوا بود، اما شجاعت نبود، باز کافی نیست. چه بسا آدمهای با تقوا که به خاطر داشتن شجاعت لازم، در آن وقتی که باید اقدامی بکنند، نمی‌کنند و حرفی بزنند، نمی‌زنند، وقتی امام بزرگوار این حرکت عظیم را به وجود آورد، یک عامل عمده ی آن، شجاعت امام بود؛ والّا خیلیها بودند که تقوا داشتند و مردمان مؤ من و با خدا بودند؛ اما شجاعت لازم را نداشتند. اگر شجاعت نباشد، انسان مرعوب می‌شود و دشمن از همین نقطه ی ضعف استفاده می‌کند. بمجرد این که یک مسؤ ول در هر نقطه از نقاطی که گفتم - چه در مجلس، چه در دولت، چه در قوه ی قضاییه، چه در مجمع تشخیص مصلحت نظام، چه در شورای نگهبان و چه در سایر مراکز مهم - شجاعت نداشت و آن صفت مهم و مؤ ثر در او نبود، او را مرعوب می‌کنند. این تهدیدها، این حرفها و این خط و نشان کشیدنها، اغلب برای مرعوب کردن مسؤ ولان کشورهاست. بسیاری از ملّتها بدبخت شدند، به خاطر این که رؤ سا و مسؤ ولانشان شجاعت نداشتند. ملّت، شجاع و آماده ی حضور در صحنه بود؛ اما مسؤ ولانی که باید زمامها را در دست بگیرند و پیشرو باشند و حرکت کنند، شجاعت لازم را نداشتند. شما اگر اهل تاریخ باشید، وقتی به تاریخ نگاه می‌کنید، می‌بینید هر جایی که مسؤ ولان و رؤ سا و کارگزاران و دست اندرکاران اداره ی کشور از شجاعت برخوردار نبودند، آن جا یک پای زندگی مردم لنگید؛ اگر همه ی آنها دچار بی شجاعتی و ترس شدند، مردم بدبخت شدند. بسیاری از تحلیهایی که رادیوهای بیگانه درباره ی مسائل گوناگون در فضای کشورها می‌پراکنند، برای این است که نخبگان کشور را مرعوب کنند؛ آنها احساس کنند که نمی‌توانند کاری بکنند و دستشان بسته است. نیروی عظیم مردم را نبینند؛ قدرت جغرافیایی و تواناییهای فرهنگی خود را نبینند؛ همه اش ‍ چشمشان به دست دشمن و قدرت دشمن و موشک دشمن و اقتدار دشمن باشد؛ این بی شجاعتی خیلی خطر بزرگی است.

صفت سوم، خود آگاهی است. مسؤ ولان باید آگاه باشند و بفهمند پیرامون آنها چه می‌گذرد؛ والّا اگر مسؤ ولان و مدیران کشور، نمایندگان مردم، مؤ ثرین در دستگاه قضایی و دیگر جاها، آدمهای خوبی باشند؛ با تقوا باشند و شجاعت هم داشته باشند، اما ندانند امروز صف بندی دنیا کجاست و دشمن کجا نشسته است و از کجا دارد حمله می‌کند، ضربه خواهند خورد. جوانهایی که در دوران جنگ تحمیلی در جبهه بودند، خوب می‌فهمند من چه می‌گویم. گاهی انسان در صحنه صدای شلیک توپ را می‌شنید؛ اگر می‌فهمید که این شلیک از طرف دشمن است، می‌توانست مسیر خود را معین کند و وظیفه ی خود را بفهمد. اگر می‌دانست این شلیک از طرف دشمن است، باز مسیرش ‍ معین می‌شد؛ اما اگر شلیک خودی به طرف دشمن و دشمن را با خودی اشتباه می‌کرد، گمراه می‌شد و نمی‌فهمید باید چه کار کند. وقتی توپخانه ی دشمن دارد علیه شما مرتب آتش می‌بارد، اگر ندانید دشمن است که دارد آتش می‌بارد، در مقابل او حساسیت به خرج نمی‌دهید. گاهی هم خودی دارد علیه دشمن شلیک می‌کند؛ اگر این را هم نشناختید، باز اشتباه خواهید کرد؛ به طرف خودی بر می‌گردید و می‌گویید چرا شلیک می‌کنید! امروز خود آگاهی یکی از مهمترین نیازهای مسؤ ولان کشور ماست؛ باید بفهمند دشمن از کجا دارد حمله می‌کند.

سالها پیش دارد از روزنه‌های فرهنگی به ما حمله می‌کند؛ اما متاءسفانه عده یی این را نفهمیدند؛ بعضی صریح و بعضی هم در پرده گفتند فلانی به چه چیزی حمله می‌کند؛ کدام تهاجم، چه تهاجمی ؟! امروز بعد از گذشت چند سال، آدمهای دیر فهم دارند یواش یواش ‍ می‌فهمند که تهاجم فرهنگی یعنی چه! موج حملات فرهنگی دشمن که ایمان جوانها را هدف قرار گرفته، حالا دارد به چشمشان می‌آید و ابراز نگرانی می‌کنند! می‌بینند در همه ی محیطهایی که جوانها حضور دارند، دشمن می‌خواهد جا پایی از خود به جا بگذارد و عقیده ی آنها را به انقلاب و دین و امام برگرداند؛ حتّی یک عده یی در این که این ملّت استقلال می‌خواهد، خدشه می‌کنند! یعنی درست همان خواست دشمن؛ یعنی تهاجم فرهنگی. مسؤ ولان کشور این خود آگاهی را لازم دارند تا بدانند دشمن از کجا دارد حمله می‌کند. اگر فهمیدند، بیدار خواهند بود؛ آنگاه شجاعت و تقوا و پاکدامنی آنها به کار این ملّت خواهد آمد. (۲۰۲)

هیچ قدرتی از قدرتهای مادّی نمی‌تواند با ملّت ایران در بیفتد

عنصر دیگری که وجود داشت، عبارت از وحدت کلمه ی مردم بود. آن روز در جبهه ی آبادان، هیچ کس از کسی نمی‌پرسید که شما طرفدار چه کسی هستید، مخالف چه کسی هستید، کدام خطید، کدام ربطید. الحمداللّه در آن دوران، خط و ربط و این معارضه‌های بی خودی سیاسی که گاهی از گوشه و کنار مشاهده می‌شود و غالبا ناشی از بیکاری است، نبود. آن کسانی که موجب انشعاب مردم بودند، بیرون رفته بودند و دیگر در میان مردم نبودند. ملّت و رزمندگان و نیروهای نظامی و در راءس و پیشرو آنها، رهبر عظیم الشاءن و امام بزرگوارمان بودند که با کمال علاقه کار را تمام کردند.

حالا هم مساءله همین است. در تمام مشکلات، همان توکل به خدا و وحدت کلمه و فداکاری و مقدّم دانستن منافع کشور و ملّت و انقلاب بر منافع خود و شخص و گروه و باند و نیز طرد رفیق بازی، عامل گشوده شدن همه ی گره‌هاست. این راه را امام به ما یاد داد. این راه را رزمندگان با عمل به توصیه ی امام عظیم الشاءن رفتند و موفق شدند. ما هم حالا باید همان راه را برویم.

بدانید که اگر ملّت ایران، توکلشان به خدا، احترامشان برای ارزشهای اسلامی تبعیتشان از مسؤ ولان امر و وحدت کلمه ی خودشان را حفظ کنند، هیچ قدرتی از قدرتهای مادّی را من نمی‌شناسم که بتواند با ملّت ایران با این خصوصیات در بیفتد و پیروز بشود؛ بلکه ملّت ایران بر تمام آنها پیروز خواهد شد. (۲۰۳)

راه ایجاد وحدت و یکپارچگی در بین مردم

مساءله ی دیگر، مساءله ی وحدت است. هیجان عظیم عمومی که این روزها جریان دارد، زمینه ی خوبی است تا بتوانیم به فضل پروردگار، بد دلیها و گله مندیها و دو دستگیهایی را که متاءسفانه در غالب استانها وجود دارد، از بین ببریم. شما اگر با ابتکار و عقل و حکمت و به انگیزه ی رفع مناقشات، در صحنه ی این حادثه ی بزرگ حرکت کنید، من خیلی امیدوار می‌شوم. البته بعضی جاها مشکل و مساءله ی چندانی ندارند، لیکن در بعضی از استانها واقعا مساءله وجود دارد. در دورانی که ما وزنه ی عظیم حضرت امام (ره) را نداریم، حقیقتا بیش ‍ از همه چیز بایستی به یکپارچگی و وحدت مردم بیندیشیم؛ والّا انقلاب تهدید خواهد شد.

راه ایجاد وحدت و یکپارچگی، بسته به وضعیت سیاسی هر استان، با استان دیگر متفاوت است و نمی‌توان نسخه ی واحدی را ارایه کرد. مثلا در بعضی جاها، از طریق تماس ‍ شما با امام جمعه، مساءله حل می‌شود. در جای دیگر، با میانجیگری شما بین چند نفر از علما، مشکل حل می‌شود؛ و در استان دیگر، با کوتاه آمدن شما در مقابل کسی که فرضا تا حدودی از او نگرانی دارید، مساءله حل می‌شود. باید در تمام مدتی که مردم این شور و هیجان را دارند، برای ایجاد قاعده و پایه برای همدلی بین آنها تلاش و کوشش کنید.

آن روزگاری که افراد به خاطر برخی از ملاحظات فکری و سلیقه یی و عاطفی، نیروهای خودشان را استخدام می‌کردند، گذشته است. امروز، روزی است که همه بایستی از سلابق و انگیزه‌های شخصی عبور کنند و هر چه را هم که در گذشته بوده، پشت سرشان بریزند واز آن عبور کنند و ان شاءاللّه زمینه ی یک همکاری عمومی را فراهم سازند.

چند ماه آینده، ماه‌های حساسی هستند؛ زیرا انتخابات ریاست جمهوری و همه پرسی قانون اساسی را در پیش داریم و تا دولت جدید سرکار بیاید و جا بیفتد و بخواهد حرکت کند و زمام مشکلات و را به دست بگیرد، فاصله ی زمانی چند ماهه یی باید سپری شود. در این مدت بایستی مسؤ ولان کشور حداکثر عقل و حکمت را بخرج دهند، تا بتوانند ان شاءاللّه این حرکت را به شکل آرام و صحیحی هدایت کنند. (۲۰۴)

با همت و تدبیر مدیران قوی، می‌توانیم آینده را بسازیم

و اللّه من اعتقاد ندارم که این کار، مردم فریبی و دروغگویی است؛ بر عکس، در شرایط حاضر، امیدوار کردن مردم، مبتنی بر واقعیت است. جمهوری اسلامی می‌تواند بزرگتر از این کارها را انجام دهد. ما نظام طاغوتی را از بین بردیم و ده سال با امریکا و شوروی و قدرتهای شرقی و غربی جنگیدیم. ما می‌توانیم آینده را بسازیم و با همت و تدبیر مدیران قوی این کشور، برای مردم زندگی مناسبی به وجود آوریم.

ما می‌توانیم فرهنگ ناب و خالص اسلامی را بر جامعه ی خود حاکم کنیم. ما می‌توانیم همان خطی را که امام ترسیم کرده‌اند، کاملا و دقیقا طی کنیم. البته اگر آن دست نیرومند با ما بود، کارها آسانتر می‌شد؛ اما چاره چیست که افان متّ فهم الخالدون (۲۰۵). وقتی پیامبر اکرم (ص)، امیرالمؤ منین (ع)، انبیاء و اولیا (ع) از دار دنیا می‌روند، باید انتظار این گونه حوادث ناگوار را داشت. این، واقعیت تلخی است که باید آن را بپذیریم و با توجه به این واقعیت، برنامه ریزی کنیم. آیا می‌شود گفت که ما ملّت انقلابی و خوب و قوی هستیم؛ به شرطی که امام (ره) با همان قدرت جلوی ما حرکت کند، و اگر امام نباشد، ما هم نیستیم ؟! این کار که شدنی نیست.

ما باید بگوییم ملّتی انقلابی و قوی و قاطع هستیم و از برکات وجود امام حداکثر استفاده را می‌کنیم، و آن روزی هم که خداوند با اراده و تقدیر خودش، این نعمت بزرگ را از میان ما برداشت و این وزنه را از ما گرفت، سعی می‌کنیم با همه ی امکاناتمان و با اشک چشممان و با نفس گرممان و با ذره ذره ی وجودمان، این راه را ادامه دهیم و خلاء وجودش ‍ را پر کنیم؛ ان شاءاللّه خدای متعال هم کمک خواهد کرد؛ و من یتوکل علی اللّه فهو حسبه(۲۰۶)، من کان للّه کان اللّه له (۲۰۷)

امام به خاطر رابطه اش با خدا بود که مورد تفضلات الهی قرار می‌گرفت. بیایید ما هم با همان توکل و اخلاص و تلاش و تصمیم، راه او را ادامه دهیم. من قاطعانه معتقدم که شما برادران و همه ی نیروهای کارآمد و زبده ی این نظام، توانایی لازم را دارید و ان شاءاللّه آینده ی روشنی در انتظار شماست .(۲۰۸)

البته این به معنای آن نیست که ما امروز همان چیزی را که در فضای اسلامی متوقع هستیم، در قوه ی قضاییه مشاهده می‌کنیم؛ نه ، انتظارات ما زیاد است. البته مطالبات این طلبه ی حقیر که مسؤ ولیت سنگینی را در قبال هر حکم و هر اقدام و هر حرکت شما پیش خدای متعال بر دوش خودم احساس می‌کنم، با مطالبات جناحها و گروه‌ها و عناصر سیاسی و امثال اینها نبایستی اشتباه بشود؛ جناحهای سیاسی دنبال کار خودشان هستند. بعضی از جناحهای سیاسی دنبال این هستند که اقتدار و صلابت قوه ی قضاییه را از آن سلب کنند تا این قوه قدرت اقدام نداشته باشد. بعضی در پی ارعاب مسؤ ولان قوه ی قضاییه‌اند تا با آنها همخوانی کنند. اگر جنجال و انتقادی می‌کنند، انسان نشانه ی خیر خواهی را در آن جنجالها و انتقادها کمتر مشاهده می‌کند. البته این مسؤ ولیت سنگین، این کار بزرگ و این ماءموریت الهی که بر دوش مسؤ ولان قوه ی قضاییه است، باید در آنها این آمادگی را هم به وجود بیاورد که این طور مخالفتها و جنجال آفرینیها و ابراز توقها بشود؛ این خلاف انتظار نیست. بالاخره افرادی دچار عقده‌های شخصی و حسادتند؛ افرادی دنبال مقاصد سیاسی اند و با روشهای سیاسی کارهایی را می‌کنند، حرفهایی را می‌زنند و انتقادهای ناواردی را گاهی با بعضی از انتقادهای احیانا وارد مخلوط می‌کنند؛ بنابراین آن مطالبات جداست. آنچه که بنده به عنوان یک طلبه مسؤ ول از قوه ی قضاییه انتظار دارم، همان چیز است که ما چهره ی زیبا و منور آن را در قضاوت امیرالمؤ منین (علیه سلام اللّه الملک الحق المبین) در تاریخ مشاهده می‌کنیم: آن عدالت قاطع، آن عدالت بی ملاحظه، آن عدالت فراگیر، آن عدالت امیدوار کننده، آن عدالتی که در آن افراد و معمولی جامعه در مقابل قانون و معامله ی قانونی، با افراد مقتدر و قدرتمند یکسانند. در اسلام این طوری است؛ در قانون اساسی ما هم این طوری است .(۲۰۹)

همین اتحاد و اتفاق شما است. هر چه بیشتر و محکمتر باشد، ما نیز در مقابل دشمنان شما می‌توانیم محکمتر بایستیم؛ و اما در مورد دشمنان و مسائل خارجی یک مطلبی را برای شما مدرم عزیز، به طور کوتاه بیان می‌کنم. در زمینه ی مسائل جهانی، جمهوری اسلامی به همکاری بین المللی معتقد است. ما معتقدیم در دنیا هم اگر، میان انسانهای خیرخواه وحدتی وجود داشته باشد، کار دنیا اصلاح خواهد شد. منتهی این کار در دنیا، خیلی مشکل است؛ لذا ما در عرصه ی بین الملل دو نوع کار داریم. یک کار اصلی، که عبارت است از همکاریهای بین المللی - همکاری با ملّتها، با دولتها و تلاشهای مشترک - و یک کار اضطراری، که همان مبارزه است.

بله، ما در صحنه ی بین المللی هیچ دشمنی نداشت، ما هم خبیث، رذل، فریبگر، دروغگو و خطرناکی دارد. باید با آنها مبارزه کرد. در زمینه ی مبارزه ی بین المللی نیز، ما دو گونه دشمن داریم. یکی دشمنان اصلی، که مبارزه ی نمی‌کنیم، بلکه سعی می‌کنیم با آنها تفاهم کنیم، آنها را از اشتباه خارج و از دشمنی منصرف کنیم. این مربوط به دشمنان درجه ی دو است. حتی در مواردی نمی‌شود به آنها دشمن گفت. عمده، دشمنان اصلی هستند. (۲۱۰)

پانویس

۱- دیدار با مسؤ ولان و کارگزاران نظام جمهوری اسلامی ایران، ۶ / ۲ /۱۳۷۶ ۲- حدیث ولایت، ج ۲، ص ۹۳. ۳-در خطبه‌های نماز جمعه ی تهران، ۲۳/۲/۱۳۷۹. ۴-نهج البلاغه، خطبه ی ۱۰۹. ۵-سوره ی اسراء، آیه ی ۱۶. ۶-حدیث ولایت، ج ۷، صص ۲۶۰ ۲۶۱. ۷-بحار الانوار، ج ۱۶، ص ۲۲۶. ۸-بحار الانوار، ج ۱۶، ص ۲۲۵. ۹-بحار الانوار، ج ۱۶، ص ۲۳۱. ۱۰-بحار الانوار، ج ۱۴، ص ۳۸۴. ۱۱-سوره ی فتح، آیه ی ۲. ۱۲-حدیث ولایت، ج ۸، ص ۱۱۰ ۱۱۵. ۱۳-در اجتماع بزرگ زائران علی بن موسی الرضا (ع)، ۱۲ ۱۲ ۱۳۸۰. ۱۴-در اجتماع بزرگ مردم مشهد و زایران حرم مطهر امام رضا (ع)، ۱/۱/۱۳۸۰. ۱۵-حدیث ولایت، ج ۶، صص ۲۰۰ ۲۰۱. ۱۶-خطبه‌های نماز جمعه تهران، ۲۵/۹/۱۳۷۹. ۱۷-حدیث ولایت، ج ۵، ص ۲۸. ۱۸-دیدار با اقشار مختلف مردم به مناسبت میلاد مسعود مولای متقیان (ع)، ۵/۹/۱۳۷۵. ۱۹-در دیدار با اقشار مخلتف مردم به مناسبت میلاد مسعود مولای متقیان علی علیه السّلام، ۵/۹/۱۳۷۵. ۲۰-پیام رهبر معظّم انقلاب اسلامی به ملّت شریف ایران، به مناسبت حلول سال ۱۳۷۹. ۲۱-بحار الانوار، ج ۲۵، ص ۱۱۰. ۲۲-حدیث ولایت، ج ۵، صص ۲۶ ۲۷. ۲۳-در دیدار با مسؤ ولین کشور به مناسبت مبعث پیامبر گرامی اسلام (ص)، ۷/۹/۱۳۷۶. ۲۴-سوره ی فرقان، آیه ی ۷۷. ۲۵-حدیث ولایت، ج ۷، صص ۲۵۲ ۲۵۴. ۲۶-حدیث ولایت، ج ۶، صص ۲۱۳ ۲۱۴. ۲۷-حدیث ولایت، ج ۵، صص ۳۶۳۷. ۲۸-در دیدار با نخبگان پنجمین دوره ی مجلس ‍ شورای اسلامی، ۲۹/۳/۱۳۷۵. ۲۹-در جمع کارگزاران نظام، ۲۱/۹/۱۳۸۰. ۳۰-کتب علیکم الصّیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون، سوره، آیه. ۳۱-دیدار با کارگزاران نظام جمهوری اسلامی ایران، ۲۰/۸/۱۳۸۱. ۳۲-در دیدار با رئیس جمهور و هیاءت وزیران به مناسبت آغاز هفته ی دولت، ۲/۶/۱۳۷۸. ۳۳-در دیدار با رئیس جمهور و هیاءت وزیران به مناسبت آغاز هفته ی دولت، ۲/۶/۱۳۷۶. ۳۴-بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۶۴. ۳۵-در دیدار با فرماندهان و گروه کثیری از پاسداران، ۱۵/۸/۱۳۷۸. ۳۶-صحیفه ی سجادیه، دعای مکارم الاخلاق. ۳۷-سوره ی حمد، آیه ی ۶. ۳۸-سوره ی شوری، آیه ی ۱۵. ۳۹-سوره ی صافات، آیه ی ۲۴. ۴۰-سوره ی زلزله، آیات ۷ و ۸. ۴۱-حدیث ولایت، ج ۶، صص ۴۴ ۴۶. ۴۲-در دیدار با مسؤ لان قوه ی قضاییه و خانواده‌های شهدای هفتم تیر، ۷/۴/۱۳۷۹. ۴۳-سوره ی حج، آیه ی ۴۰. ۴۴-حدیث ولایت، ج ۷، صص ۱۲۶ ۱۲۷. ۴۵-حدیث ولایت، ج ۵، صص ۱۰۴ ۱۰۵. ۴۶-حدیث ولایت، ج ۵، صص ۱۰۸ ۱۰۹. ۴۷-حدیث ولایت، ج ۲، صص ۹۱ ۹۲. ۴۸-در دیدار با مسؤ ولان و کارگزاران نظام جمهوری اسلامی ایران به مناسبت عید سعید مبعث، ۱۹/۹/۱۳۷۵. ۴۹-حدیث ولایت، ج ۹، صص ۴۶ ۴۷. ۵۰-بحارالانوار، ج ۶۷، ص ۲۶۵. ۵۱-سوره ی کهف، آیه ی ۴۹. ۵۲-در جمع کثیری از مردم استان گیلان، ۱۱/۲/۱۳۸۰. ۵۳-دیدار با مسؤ ولان و کارگزاران نظام، ۲۰/۳/۱۳۸۰. ۵۴-دیدار با مسؤ ولان و کارگزاران نظام، ۲۰/۳/۱۳۸۰. ۵۵-در مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری، ۱۱/۵/۱۳۸۰. ۵۶-دیدار با کارگزارن نظام جمهوری اسلامی ایران، ۴/۱۰/۱۳۷۸. ۵۷-سوره ی جائیه: آیه ی ۱۶. ۵۸-سوره ی بقره: آیه ی ۶۱. ۵۹-حدیث ولایت، ج ۷، صص ۲۶۱ ۲۶۳. ۶۰-بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۱۰. ۶۱-حدیث ولایت، جلد ۷، صص ۲۰۵ و ۲۰۶. ۶۲-در دیدار با رئیس جمهور و هیاءت وزیران به مناسبت آغاز هفته ی دولت، ۲/۶/۱۳۷۸. ۶۳-در خطبه‌های نماز عید سعید فطر، ۷/۱۰/۱۳۷۹. ۶۴-دیدار با فرماندهان و گروهی از پرسنل ارتش به مناسبت روز ارتش، ۲۸/۱/۱۳۸۰. ۶۵-در جمع کثیری از مردم استان گیلان، ۱۱/۲/۱۳۸۰. ۶۶-حدیث ولایت، ج ۷، صص ۲۵۴ ۲۵۹. دیدار با مسؤ ولان و کارگزاران نظام جمهوری اسلامی ایران، ۲۳/۵/۱۳۷۰. ۶۷-سفر به کشورهای آفریقایی سنگال و سودان، که با استقبال چشمگیر مردم آن کشورها مواجه شد. ۶۸-ششمین اجلاس سران کشورهای عضو سازمان کنفرانس اسلامی که در تاریخ ۱۸/۹/۱۳۷۰ به مدت چهار روز در داکار، پایتخت سنگال برگزار شد. ۶۹-حدیث ولایت، ج ۹، صص ۴۷ ۴۸. دیدار با اعضای ستاد پیگری قطعنامه ی ۵۹۸ شواری امنیت سازمان ملل متحد ۳۰/۹/۱۳۷۰. ۷۰-حدیث ولایت، ج ۵، ص ۳۰۱، به مناسبت روز ملّی مبارزه با استکبار جهانی ۱۳/۸/۱۳۶۹. ۷۱-دیدار با رئیس جمهور و هیاءت وزیران به مناسبت آغاز هفته ی دولت ۲/۶/۱۳۷۶. ۷۲-حدیث ولایت، ج ۵، صص ۲۰۲ ۲۰۳. دیدار با مسؤ ولان دفاتر نهضت سوادآموزی، رئیس و جمعی از مسؤ ولان ادارات شهرداری، جمعی از ناظران و اعضای هیاءت نظارت شواری نگهبان و هیاءت اجرایی در انتخابات مجلس خبرگان و مسؤ ولان وزارت کشور، به همراه گروهی از مردم استان لرستان و شهرهای آبادان، لاهیجان و شوشتر ۴/۷/۱۳۶۹. ۷۳-حدیث ولایت، ج ۵، صص ۱۰۵ ۱۰۷. دیدار با رئیس جمهور و اعضای ملّت هیاءت وزیران، در آستانه ی هفته ی دولت ۱/۶/۱۳۶۹. ۷۴-دیدار با مسؤ ولان قوه ی قضاییه، ۷/۴/۱۳۷۹. ۷۵-حدیث ولایت، ج ۴، ص ۲۶۲. ۷۶-حدیث ولایت، ج ۵، صص ۳۰۰ ۳۰۱. ۷۷-در دیدار با نمایندگان دروه ی ششم مجلس شورای اسلامی، ۲۹/۳/۱۳۷۹. ۷۸-حدیث ولایت، ج ۷، صص ۲۶۳ ۲۶۵. ۷۹-در جمع کثیری از مردم استان گیلان، ۱۱/۲/۱۳۸۰. ۸۰-در اجتماع بزرگ مردم اراک، ۲۴/۸/۱۳۷۹. ۸۱-دیدار با مردم مشهد و زائران حضرت علی بن موسی الرضا (ع) در صحن حضرت امام خمینی، ۱/۱/۱۳۷۸. ۸۲-خطبه‌های مقام معظّم رهبری در نماز جمعه ی تهران، ۴/۱۰/۱۳۷۷. ۸۳-در دیدار با روحانیون و مبلّغان در آستانه ی ماه مبارک رمضان، ۲۳/۹/۱۳۷۷. ۸۴-حدیث ولایت، ج ۶، ص ۱۵۷. ۸۵-حدیث ولایت، ج ۶، صص ۵۰ ۵۱. ۸۶-حدیث ولایت، ج ۴، صص ۲۵۵ ۲۵۶. ۸۷-سوره ی طارق، آیات ۱۵ و ۱۶. ۸۸-سوره ی انفال: آیه ی ۶۳. ۸۹-حدیث ولایت، ج ۲، صص ۱۵ ۱۶. ۹۰-سوره ی فتح: آیه ی ۲۹. ۹۱-الاسفار الاربعة، ج ۱، ص ۲۰. ۹۲-حدیث ولایت، ج ۱، صص ۲۰۰ ۲۰۳. ۹۳-حدیث ولایت، ج ۱، صص ۱۷۰ ۱۷۱. ۹۴-حدیث ولایت، ج ۵، ص ۳۰۰. ۹۵-در دیدار با مردم مشهد و زائران حضرت علی بن موسی الرضا (ع) در صحن حضرت امام خمینی، ۵/۱/۱۳۷۵. ۹۶-در دیدار با اقشار مختلف مردم، ۱۱/۱۲/۱۳۷۸. ۹۷-حدیث ولایت، ج ۱، صص ۱۲۷ ۱۲۸. ۹۸-حدیث ولایت، ج ۲، صص ۱۲۰ ۱۲۲. ۹۹-در اجتماع بزرگ مردم اصفهان، ۸/۸/۱۳۸۰. ۱۰۰-دیدار با جوانان اصفهان، ۱۲/۸/۱۳۸۰. ۱۰۱-در دیدار با کشاورزان، ۱۲/۱۰/۱۳۸۰. ۱۰۲-در مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری، ۱۱/۵/۱۳۸۰. ۱۰۳-حدیث ولایت، ج ۴، صص ۲۵۴ ۲۵۵. ۱۰۴-حدیث ولایت، ج ۳، صص ۲۱۰ ۲۱۲. ۱۰۵-حدیث ولایت، ج ۲، صص ۹۳ ۹۰. دیدار با حجة الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور و هیاءت وزیران، به همراه حجة الاسلام والسملمین حاج سیّد احمد خمینی، به مناسبت آغاز فعالیت کابینه ۸/۶/۱۳۶۸. ۱۰۶-مشروح بیانات مقام معظّم رهبری در جمع مردم استان اردبیل، ۳/۵/۱۳۷۹. ۱۰۷-پس از مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری، ۱۱/۵/۱۳۸۰. ۱۰۸-حدیث ولایت، ج ۵، ۱۰۷ ۱۰۵. دیدار با رئیس ‍ جمهور و اعضای هیاءت وزیران، در آستانه ی هفته ی دولت ۱/۶/۱۳۶۹. ۱۰۹-در اجتماع زائران مرقد مطهر حضرت امام خمینی (ره)، ۱۴/۳/۱۳۸۰. ۱۱۰-حدیث ولایت، ج ۱، صص ۳۰۳ ۳۰۴. ۱۱۱-حدیث ولایت، ج ۸، ص ۶. ۱۱۲-سالگرد شهادت استاد مطهری ۱۴/۲/۱۳۷۹. ۱۱۳-در دیدار با مسؤ ولان دستگاه قضایی کشور و خانواده‌های شهدای هفتم تیر ۷/۴/۱۳۷۷. ۱۱۴-در دیدار با جمعی از فرماندهان و پرسنل نیروی انتظامی، ۲۵/۴/۱۳۷۶. ۱۱۵-در دیدار با اقشار مختلف مردم، به مناسبت ۱۹ دیماه، سالروز قیام مردم قم، ۱۹/۱۰/۱۳۸۰. ۱۱۶-در اجتماع بزرگ مردم در صحن امام خمینی (ره) مشهد مقدّس رضوی، ۱/۱/۱۳۷۶. ۱۱۷-در دیدار اعضای هیاءت دولت، به مناسبت هفته ی دولت ۴/۶/۱۳۸۱. ۱۱۸-در جلسه ی شورای عالی اشتغال ۱۵/۷/۱۳۸۱. ۱۱۹-حجة الاسلام والمسلمین جناب آقای کروبی. ۱۲۰-در دیدار با اعضای ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی ۱۷/۴/۱۳۸۱. ۱۲۱-در اجتماع بزرگ زائران علی بن موسی الرضا (ع)، ۱۲/۱۲/۱۳۸۰. ۱۲۲-دیدار با کارگزاران حج و مسؤ لان برگزار کننده مراسم حج، ۳/۱۱/۱۳۸۰. ۱۲۳-دیدرا با مسؤ ولان قوه ی قضاییه و خانواده‌های شهدای هفتم تیر، ۷/۴/۱۳۷۹. ۱۲۴-در جمع کثیری از مردم استان گیلان، ۱۱/۲/۱۳۸۰. ۱۲۵-در دیدار با نمایندگان دوره ی ششم مجلس شواری اسلامی، ۲۹/۳/۱۳۷۹. ۱۲۶-سوره بقره، آیه ۸۵. ۱۲۷-در اجتماع بزرگ مردم قم، ۱۴/۷/۱۳۷۹. ۱۲۸-در دیدار با نمایندگان دوره ششم مجلس شورای اسلامی، ۲۹/۳/۱۳۷۹. ۱۲۹-در دیدار با مسؤ ولان قوه ی قضاییه و خانواده‌های شهدای هفتم تیر، ۷/۴/۱۳۷۹. ۱۳۰-حدیث ولایت، ج ۲، صص ۱۱۸ ۱۱۹. ۱۳۱-نهج البلاغه، نامه ی ۴۵. ۱۳۲-نهج البلاغه، نامه ی ۴۵. ۱۳۳-حدیث ولایت، ج ۶، ۵۰ ۴۶. دیدار با مسؤ ولان و کارگزاران نظام جمهوری اسلامی ایران، به همراه حجة الاسلام والسملمین حاج سیّد احمد خمینی ۱۴/۹/۱۳۶۹. ۱۳۴-در دیدار با اقشار مختلف مردم ۱۱/۱۲/۱۳۷۸. ۱۳۵-در دیدار با مسؤ ولان و کارگزاران نظام جمهوری اسلامی ایران به مناسبت عید سعید غدیر ۶/۲/۱۳۷۶. ۱۳۶-در دیدار با مردم مشهد و زائران حضرت علی بن موسی الرضا (ع) در صحن حضرت امام خمینی، ۱/۱/۱۳۷۸. ۱۳۷-در دیدار با رئیس جمهور و هیاءت وزیران به مناسبت آغاز هفته ی دولت، ۲/۶/۱۳۷۸. ۱۳۸-پیام مقام معظّم رهبری به ملّت ایران به مناسبت بیستمین سالگرد انقلاب اسلامی، ۲۱/۱۱/۱۳۷۷. ۱۳۹-دیدار با اقشار مختلف مردم، ۱۱/۱۲/۱۳۷۸. ۱۴۰-در دیدار با رئیس جمهور و هیاءت وزیران، به مناسبت هفته ی دولت، ۸/۶/۱۳۷۵. ۱۴۱-حدیث ولایت، ج ۴، صص ۲۶۳ و ۲۶۴. ۱۴۲-الاصول من الکافی، ج ۱، ص ۳۲. ۱۴۳-حدیث ولایت، ج ۱، ص ۱۲۶. ۱۴۴-حدیث ولایت، ج ۷، صص ۱۶۸ ۱۷۱. ۱۴۵-در دیدار با کشاورزان، ۱۲/۱۰/۱۳۸۰. ۱۴۶-حدیث ولایت، ج ۱، صص ۲۳۶ ۲۳۷. ۱۴۷-حدیث ولایت، ج ۵، ص ۲۵۴. ۱۴۸-در دیدار با مردم مشهد و زائران حضرت علی بن موسی الرضا (ع) در صحن حضرت امام خمینی، ۵/۱/۱۳۷۵. ۱۴۹-در دیدار با کارگزاران نظام جمهوری اسلامی ایران، ۴/۱۰/۱۳۷۸. ۱۵۰-پیام نوروزی مقام معظّم رهبری بمناسبت آغاز سال ۱۳۷۶، ۲۹/۱۲/۱۳۷۵. ۱۵۱-پیام نوروزی رهبر معظّم انقلاب اسلامی به مناسبت حلول سال ۱۳۷۴ هجری شمسی، ۲۹/۱۲/۱۳۷۳. ۱۵۲-خطبه‌های نماز جمعه، ۴/۱۰/۱۳۷۷. ۱۵۳- دیدار با رئیس جمهور و هیاءت وزیران، ۲/۶/۱۳۷۸. ۱۵۴- حدیث ولایت، ج ۸، ۷–۴ - دیدار با رئیس جمهور ۳ شهریور ۱۳۸۰. ۱۵۵- حدیث ولایت، ج ۵، صص ۲۵۱–۲۵۲. ۱۵۶- حدیث ولایت، ج ۲، صص ۲۷–۲۸. ۱۵۷- در دیدار با رئیس جمهور و هیاءت وزیران به مناسبت آغاز هفته ی دولت ۲/۶/۱۳۷۸. ۱۵۸- پیام نوروزی رهبر معظّم انقلاب اسلامی به مناسبت حلول سال ۱۳۷۴ هجری شمسی، ۲۹/۲/۱۳۷۳. ۱۵۹- در دیدار با کارمندان و کارکنان درولت به مناسبت هفته ی دولت و روز کارمند، ۷/۶/ ۱۳۷۵. ۱۶۰- در مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری، ۱۱/۵/۱۳۸۰. ۱۶۱- حدیث ولایت، ج ۵، ص ۲۴۵–۲۵۵. در دیدار با مسؤ ولان بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی ۲۴/۷/۱۳۶۹. ۱۶۲- در دیدار با رئیس جمهور و اعضای هیاءت وزیران به مناسبت آغاز هفته ی دولت، ۲/۶/۱۳۷۷. ۱۶۳- دیدار با جوانان و فرهنگیان در مصلای رشت، ۱۲/۲/۱۳۸۰. ۱۶۴- حدیث ولایت، ج ۳، صص ۲۶۲–۲۶۵. ۱۶۵- حدیث ولایت، ج ۸، ص ۵. ۱۶۶- در دیدار با نمایندگان دوره ی ششم مجلس شورای اسلامی، ۲۹/۳/۱۳۷۹. ۱۶۷- سوره ی ابراهیم: آیه ی ۲۶. ۱۶۸- سوره ی ابراهیم: آیات ۲۴ و ۲۵. ۱۶۹- سوره ی تحریم: آیه ی ۶. ۱۷۰- حدیث ولایت، ج ۹، صص ۱۲۸–۱۳۰، دیدار با شورای اداری استان بوشهر ۱۲/۱۰/۱۳۷۰. ۱۷۱- حدیث ولایت، ج ۸، صص ۲–۴، دیدار با رئیس ‍ جمهور و اعضای هیئت وزیران، ۳/۶/۱۳۷۰. ۱۷۲- صائب تبریزی. ۱۷۳- حدیث ولایت، ج ۹، صص ۱۳۰–۱۳۱. دیدار با شورای اداری استان بوشهر ۱۲/۱۰/۱۳۷۰. ۱۷۴- حدیث ولایت، ج ۸، ۷–۴ - دیدار با رئیس جمهور ۳ شهریور ۱۳۸۰. ۱۷۵- حدیث ولایت ج ۱، صص ۱۹۷–۱۹۹. در مراسم بیعت ائمه ی جمعه ی سراسر کشور به اتفاق رئیس مجلس ‍ خبرگان ،۱۲/۴/۱۳۶۸. ۱۷۶- حدیث ولایت، ج ۳، صص ۴۲–۴۵. در دیدار با مجمع نمایندگان طلّاب و فضلای حوزه ی علمیه ی قم ۷/۹/۱۳۶۸. ۱۷۷- حدیث ولایت، ج ۱، صص ۱۹۹–۲۰۰. مراسم بیعت ائمه ی جمعه ی سراسر کشور به اتفاق رئیس مجلس خبرگان ۱۲/۴/۱۳۶۸. ۱۷۸- حدیث ولایت، ج ۳، صص ۲۷۰–۲۷۱. دیدار با جمع کثیری از علما، مدرّسان، فضلا و طلاب حوزه ی علمیه ی قم و مدارس علیمه ی تهران. ۱۷۹- در دیدار با نمایندگان پنجمین دوره ی مجلس شورای اسلامی، ۲۹/۳/۱۳۷۵. ۱۸۰- دیدار با وزیر و مسؤ ولان وزارت کشور و استانداران ۱/۱۱/۱۳۶۸. ۱۸۱- حدیث ولایت، ج ۱، صص ۴۴–۴۵. مراسم بیعت وزیر کشور به همراه معاونان مشاوران و استانداران سراسر کشور ۱۹/۳/۱۳۶۸. ۱۸۲- حدیث ولایت، ج ، صص ۱۸۶–۱۸۷. دیدار با وزیر و مسؤ ولان وزارت کشور ۱/۱۱/۱۳۶۸. ۱۸۳- حدیث ولایت، ج ۷، صص ۲۰۴ و ۲۰۵. ۱۸۴- حدیث ولایت، ج ۷، صص ۲۰۴–۲۰۷. در دیدار با مسؤ ولان وزارت امور خارجه و سفرا و کارداران جمهوری اسلامی ایران ۱۸/۴/۱۳۷۰. ۱۸۵- دیدار ب ء مسؤ ولان وزارت خارجه، سفرا و کارداران جمهوری اسلامی ایران، ۲۷/۵/۱۳۸۱. ۱۸۶- حدیث ولایت، ج ۴، صص ۳۱۶–۳۲۰. در دیدار با رئیس و مسؤ ولان قوّه ی قضاییه ۴/۴/۱۳۶۹. ۱۸۷- سوره ی قریش: آیه ی ۴. ۱۸۸- سوره ی بقره: آیه ی ۱۲۶. ۱۸۹- حدیث ولایت، ج ۲، صص ۱۲۲–۱۲۳. دیدار با رئیس قوه قضاییه ۲۰/۶/۱۳۶. ۱۹۰- دیدار با مسؤ ولان قوه ی قضاییه، ۷/۴/۱۳۷۹. ۱۹۱- حدیث ولایت، ج ۲، ص ۱۱۵–۱۱۸. ۱۹۳-ح۱۹۲دیث ولایت، ج ۲، صص ۱۱۳–۱۱۵. ۱۹۳- بحار الانوار، ج ۹۴، ص ۳۲۲. ۱۹۴- سوره ی ذاریات: آیه ی ۵۵. ۱۹۵- دیث ولایت، ج ۲، ص ۱۵۴–۱۵۵. ۱۹۶- دیدار با فرماندهان و گروهی از پرسنل به مناسبت روز ارتش، ۲۸/۱/۱۳۸۰. ۱۹۷- دیدار با فرماندهان و گروهی از پرسنل نیروی انتظامی، ۱۷/۷/۱۳۷۸. ۱۹۸- سوره ی انفال: آیه ی ۶۰. ۱۹۹- حدیث ولایت، ج ۴، ص ۲۱۳–۲۱۴. ۲۰۰- حدیث ولایت، ج ۷، ص ۵۸. ۲۰۱- در دیدار رئیس جمهور و اعضای هیاءت دولت، ۵/۶/۱۳۸۰. ۲۰۲- دیدار با اقشار مختلف مردم به مناسبت ۱۹ دیماه، ۱۹/۱۰/۱۳۸۰. ۲۰۳- حدیث ولایت، ج ۵، ص ۲۰۳. ۲۰۴- حدیث ولایت، ج ۱، ص ۴۶. ۲۰۵- سوره ی انبیاء: آیه ی ۳۴. ۲۰۶- سوره ی طلاق: آیه ی ۳. ۲۰۷- بحارالانوار، ج ۸۵، ص ۳۱۹. ۲۰۸- حدیث ولایت، ج ۱، صص ۸۳–۸۵. ۲۰۹- در دیدار با مسؤ ولان قوه ی قضاییه و خانواده‌های شهدای هفتم تیر، ۷/۴/۱۳۷۹. ۲۱۰- در دیدار با مردم مشهد و زائران حضرت علی بن موسی الرضا (ع) در صحن حضرت امام خمینی، ۵/۱/۱۳۷۵.

پانویس

بازگشت به کتب معروف اداری