کتابخانه:دو فرمان الهی برای امت برتر
|
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمیتوان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد | |
| مشخصات کتاب | |
|---|---|
| نویسنده | محمدرضا مدرسی |
| زبان | فارسی |
| ناشر | ستاد امر به معروف و نهی از منکر استان یزد، معاونت فرهنگی |
| محل انتشارات | یزد |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۵ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ مقدّمهٔ چاپ دوم
- ۲ مقدّمهٔ چاپ اوّل
- ۳ عظمت دو فریضهٔ امر به معروف و نهیِ از مُنکَر
- ۴ امر به معروف و نهی از منکر
- ۵ واژههایی که نیازمند تبیین اند
- ۶ شرایطِ چهارگانهٔ وجوبِ امر به معروف و نهی از منکر
- ۷ مراتبِ امر به معروف و نهی از منکر اشاره
- ۸ عللِ عدم اهتمامِ لازم به امر به معروف و نهیِ از مُنکَر
- ۹ بیان یکی از بهترین روشهای امر به معروف و نهی از منکَر و تبیین کیفیت تأثیر آن
- ۱۰ پانویس
مقدّمهٔ چاپ دوم
امیرمؤمنان (علیه السلام) در سخنی راهبردی میفرماید:
العَالِمُ بِزَمَانِهِ لاتَهجُمُ عَلَیهِ اللَّوابِس؛[۱]
دانای به زمانِ خود، مشتبهات بر او هجوم نمیآورد.
بر پایهٔ این رهنمود گران قدر، زمان، زمانه و مقتضیات مسائل، نیازها و ضرورتهای آن، از ویژگیهای عالِمان ربّانی و فقیهان بلند پایهٔ مکتب أهل بیت: بوده است. مبحث فقهی دو فرمان برتر إلهی با چنین نگاهی در موضوع مهمِّ امر به معروف و نهیِ از منکَر إلقا و تحریر گردید؛ و اینک با تتمیم قابلِ ملاحظهای به قلم مؤلّف ارجمند و استاد بزرگوار حضرت آیت الله حاج سیّد محمّدرضا مدرّسی طباطبایی یزدی دامت افاضاته تجدید چاپ میشود.
در پیشگاه با عظمت حضرتِ حقّ جلّ اسمه بر همهٔ نعمتهای ظاهر و باطن، جَبههٔ شُکر میساییم، و توفیق بهره مندی هرچه بیش تر جامعهٔ دینی از بیان و بنانِ پر برکتِ معظّم له را از خداوند متعال مسألت مینماییم. در پایان، خاشعانه، متواضعانه و با اعتراف به تقصیر، این اثر را به ساحتِ مقدّسِ حضرت سیّد الشهدا (علیه السلام) امام، اسوه و افتخارِ آمرین به معروف و ناهین از منکَر برای همهٔ عصرها و نسلها تقدیم میداریم. به امید آن که قبول افتد و شفاعت آن بزرگوار همه را دریابد.
حمیدرضا ترابی گیلانی / دی ماه 1390.
مقدّمهٔ چاپ اوّل
آن چه از پی میآید گفتاری است از فقیه فرزانه حضرت آیت الله حاج سیّد محمّدرضا مدرّسی طباطبایی یزدی زید عزّه العالی پیرامون دو فریضهٔ پر برکتِ امر به معروف و نهی از منکَر. این مجموعه در حقیقت، بیانی فشرده و جامع و در عین حال گویا میباشد که به همّت ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکَرِ استان یزد و کمک صدا و سیمای استان، تهیه و طی برنامهای از سیمای مرکز استان یزد پخش گردید و سپس با تغییرات اندکی توسّط این کمترین، از حالت گفتاری به حالت نوشتاری درآمد. گفتنی است که تمام مواردِ یاد شده، به نظر مبارک استاد رسید و با حذف و اضافاتی مورد تأیید ایشان قرار گرفت، و امیدِ آن دارم که به شَرفِ تأیید و امضای نازنین آقا بقیه الله الأعظم امام زمان (عجل الله تعالی فی فرجه) نیز برسد و استاد بزرگوار و همهٔ کسانی که در این راستا تلاش کردند، مورد نظر و عنایت خاصّ حضرتش واقع شوند إن شاءالله.
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا شود که گوشهٔ چشمی به ما کنند
در این جا مناسب است نکاتی چند، از باب باقیات الصّالحات یادآوری گردد[۲]:
نکتهٔ اوّل: سفارش به امر به معروف و نهی از منکر، پیام و ندای فطرتِ پاکِ انسان است و دین اسلام هم، به خاطر هماهنگی کاملی که با فطرت دارد، خداجویان را بدان توصیه فرموده است؛ لذا اگر کسی در آن تردید روا دارد، نه فقط در تدیّنش بلکه در سلامتِ فطرتِ خویش باید شکّ کند. از ریشههای فطریِ گرایشِ به این دو فریضه که از فوائد آن نیز به حساب میآید، موارد زیر را باید نام برد:
۱. تحصیل خوشنودی پروردگار جهان و احساس رضایت مندیِ درونی به خاطرِ دفاع از خوبیها و مخالفت با کژی ها؛
۲. ترویج حقیقت و معارف صحیح و جلوگیری از عقایدِ پوچ و باطل؛
۳. نشرِ ارزشهای انسانی، اصلاح و إرتقای اخلاق و فضائل اخلاقی، پالایش رزائل اخلاقی و نزدیک شدن به آرمانِ مدینهٔ فاضله؛
۴. ردّ ستمگر، یاری ستمدیده و بازگرداندن حقِّ مظلوم؛
۵. بازیابی و حفظ کرامت، عزّت و عظمت الهیِ انسان و جامعهٔ بشری.
نکتهٔ دوم: در آسیب شناسی جامعه، به نظر میرسد از مهمترین عوامل عقب ماندگی و إنحطاطِ مسلمین در قرون اخیر، همانا کم رنگ شدن و ترک این دو فریضه در عرصههای فکری، فرهنگی و سیاسی بوده است، و امروزه که به برکت مجاهدات امام راحل;; و شهیدان گران قدر و صلابت مقام معظم رهبری دامت برکاته و امّت وفادار، تولّدی دوباره یافته و نشانههای بنای تمدّن جدید و بزرگ اسلامی پدیدار گشته، إحیایِ این دو فرمان الهی، ضرورتی دو چندان پیدا کرده است. پیش نیاز این روی کردِ جدید، عبارت است از: نفی تسامح و تساهلِ خود ساخته در احکام شریعت، و در عوض، روی آوردن به صداقت و صراحتِ خیرخواهانه و البتّه حکیمانه در سلوکِ فردی و اجتماعی.
نکتهٔ سوم: انجام این دو فرمان الهی همواره با دشواریهایی روبروست، هم چون:
۱. جهالت و عدمِ شناخت صحیح و جامع از این دو فریضه؛
۲. اشتباه گرفتنِ آن با دخالت در کار غیر؛
۳. راحت طلبی و به خوداندیشی؛
۴. عادات و رسوم زشتی که از گذشته به ارث رسیده؛
۵. مقاومت عدّهای که منافعِ مادّیِ آنها در ترویجِ منکَرات است؛
۶. سازگاری منکَرات با طبیعتِ حیوانی و هواهای نفسانی؛
۷. سهل انگاری و تسامح بعضی از خواصّ،
نسبت به مقدّمات منکَرات؛
۸. گفتمان غیردینی و شیبِ تند فرهنگی در پارهای از بخشهای جامعه به سمتِ ضدّ ارزش ها؛
۹. اجرای نا صحیح این دو فریضه توسّط افراد ناصالح؛
۱۰. توطئه و تهاجم فکری و فرهنگیِ برنامه ریزی شدهٔ دشمن.
راه کار مقابلهٔ با هر یک از این دشواریها را باید به تناسبِ همان، جستجو نمود؛ مثلاً:
۱. اطلاع رسانی عمومی دربارهٔ فضیلت، اهمّیت و فواید اجرای این دو فرمان الهی و نیز خطرات و تهدیدات ناشی از کوتاهی در قبال آن؛
۲. تبیین ساختارِ نظام مند برای این دو فریضه و تعریف آن برای سیستم اجتماعی و سیاسی جامعه؛
۳. بازخوانی سیرهٔ عملی اهل بیت: و الگوپذیری از آن در انجام آن دو فریضه؛
۴. کسبِ شناخت دقیق و علمی و بِه روز از اوضاع و شرایطِ مناطقِ مختلف کشور؛
۵. گسترش مطالعات رفتارشناسی امر به معروف و نهی از منکر نسبت به اقشارِ مختلف و سنین متفاوت؛
۶. بسیج و سازماندهی و آموزشِ فقهی و اخلاقی و عملی؛
۷. تربیت مربّیانِ آموزشِ عملی امر به معروف و نهی از منکر؛
۸. تدوین برنامههای آموزشِ خانواده برای ارتقای فرهنگِ امر به معروف و نهی از منکر؛
۹. الگوسازی عملی از میان اقشار مختلف و سنین متفاوت، جهت ترویجِ کارهای نیک؛
۱۰. مطالعات علمی کاربردی برای ارائهٔ نمونه و الگویِ مطلوبِ شرع، در برگزاری مجالسِ شادی و عروسی و جشن، برای پیراستن این گونه مجالس از گناه و مفاسد.
نکتهٔ چهارم: این دو فرمان الهی همان طور که از مَنظر فقهی، دارای احکام و شرایطی است، از جنبهٔ اخلاقی و عرفانی هم آداب و اسرار و لطایفی دارد که نباید از نظر دور بماند[۳]، کما این که از جهات علمی و اجرایی نیز نیازمندِ کسبِ مهارتهایی هم چون شجاعت اخلاقی میباشد. به علاوه، برخورداری از صفاتی مانند: حلم، بردباری، خوش خویی و خوش رویی، کمک مؤثّری برای انجام این دو فریضه خواهد بود. هم چنین توجّه به نکات زیر برای توفیق یافتن در اجرای مؤثّر امر به معروف و نهی از منکر لازم به نظر میرسد:
۱. متانت در رفتار، آرامش در گفتار و پرهیز از شتاب زدگی و بی حوصلگی؛
۲. انتخاب و به کارگیری بهترین، کوتاهترین و رساترین کلمات و واژهها و تعابیر برای اشخاص و موقعیتهای مختلف؛
۳. اقدام به احسان و نیکی پیش از ارشاد، و برخورد انسانی و محبّت آمیز حین انجام فریضه؛
۴. عدم توقّعِ اثربخشی فوری و معجزه آسا؛
۵. و مهم تر از همه، ارتقای نیّات و انگیزشهای معنوی و الهی در خود.
نکتهٔ پنجم: با لحاظ آن چه گذشت، سرّ مزیتها و فضیلتهایی که برای امرکنندگانِ به معروف و نهی کنندگان از منکر از سوی پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) بیان شده، روشن میگردد. بعضی از آن مزایا و فضیلتهای افتخارآمیز، عبارتند از:
۱. جانشین خدا، رسول و کتابش: هرکس امر به معروف و نهی از منکر کند، جانشین خدا روی زمین و خلیفهٔ رسول خدا و کتاب خداست.[۴]
۲. شریک عمل خوبان: سفارش کنندهٔ به خوبیها هم چون انجام دهندهٔ آن است[۵]. هرکس دیگران را به خوبی امر کند یا از بدی باز دارد، و لو با اشاره و راهنمایی، شریک کار است.[۶]
۳. پاداشی مثلِ اوّلین یارانِ پیامبر۹: به گروهی از امّتم پاداشی مثل اجر اوّلین یارانم داده میشود؛ آنها کسانی هستند که اهلِ نهی از منکرند.[۷]
۴. هم چون شهید: امرکنندهٔ به نیکی و نهی کنندهٔ از بدی (هم چون) شهید است.[۸]
چون بنا بر اختصار میباشد، به همین مقدارِ کم اکتفا نموده، عرضه میدارم:
بار خدایا! از لغزشهای احتمالی، در گذر؛ این نوشتهٔ ناچیز و بی بها را به شَرَف قبول از جانب خودت ارزشمند و قیمتی ساز؛ و نانوشتههای ما را نیز به حساب آر و کریمانه بدان پاداش ده؛ پاداشی که در خور شأن تو باشد.
یا مَن یُعطِی الکَثیرَ بِالقَلیل!
ما در ره عشقِ تو اسیرانِ بلاییم
کس نیست چنین عاشقِ بی چاره که ماییم
بر ما نظری کن که در این شهر، فقیریم
بر ما کَرَمی کن که در این شهر، گداییم
حمیدرضا ترابی گیلانی
قم مقدّسه، شهریور 1385
عظمت دو فریضهٔ امر به معروف و نهیِ از مُنکَر
قال الله تبارک و تعالی:
(کُنتُم خَیرَ اُمَّهٍ اُخرِجَت لِلنَّاسِ تَأمُرُونَ بِالمَعرُوفِ و تَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ و تُؤمِنُونَ بِاللَّهِ)؛[۹]
شما بهترین امّتی هستید که پدیدار شدید؛ (چه این که) امر به معروف و نهی از منکر میکنید و به خدا ایمان دارید.
خداوند متعال در این آیهٔ شریفه، یکی از علل برتری امّت اسلام را امر به معروف و نهی از منکر دانسته و میفرماید: شما بهترین امّتی هستید که پدیدار شدید؛ زیرا امر به معروف و نهی از منکر میکنید.(۱) از این آیهٔ مبارکه و آیات دیگرِ کلام الله، عظمت امر به معروف و نهی از منکر استفاده میشود. در بسیاری از آیات
۱- تفسیر آیه به این روش بنابر این است که جملهٔ (تَأمُرُونَ بِالمَعرُوفِ و تَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ)علّت برتری امّت اسلام بر سایر امّتها باشد، و استفادهٔ این معنا با احتمال این که جمله وصفِ برای (خَیرَ اُمَّهٍ) بوده و وصف بعد از وصف باشد یا حال برای ضمیر (اُخرِجَت) باشد یا جملهٔ مستأنفه باشد، تفاوتی نمیکند؛ چون اگر جملهٔ مستأنفه باشد نظیر این است که گفته شود: فلانی کریم است، مردم را اطعام میکند، درماندگان را یاری میکند و ... . و حتّی اگر جمله خبر بعد از خبر باشد بنابر آن که (کُنتُم) ناقصه استعمال شده باشد نه تامّه، باز دالِّ بر عظمت امر به معروف ونهی از منکَر است؛ زیرا خداوند متعال در مقامِ مدح، چنین خبری را آورده است. در این جا پرسشی از قدیم مطرح بوده است که چرا با وجود آن که تکلیف به امر به معروف و نهی از منکَر در امّتهای سابق وجود داشته است، امّا به عنوان مدح امّت اسلامی ذکر گردیده است؟ پاسخهای گوناگونی ارائه شده که یکی از بهترین آنها این است که امّتهای سابق به این دستور عمل نکردند مگر مقدار کمی که به حساب نمیآید، به خلاف امّت اسلام که حدّاقل به برکت امامان معصوم: و در مرتبهٔ بعد، پیروان مخلصِ ایشان این دستور بزرگ را جامهٔ عمل پوشاندند.
قرآن کریم، انجامِ وظیفهٔ امر به معروف و نهی از منکر، از نشانههای ایمان شمرده شده است؛ خداوند متعال میفرماید:
(و المُؤمِنُونَ و المُؤمِناتُ بَعضُهُم أولِیاءُ بَعضٍ یأمُرُونَ بِالمَعرُوفِ و ینهَونَ عَنِ المُنکر)؛[۱۰]
مردان و زنان مؤمن، اولیای یکدیگرند، امر به معروف و نهی از منکر میکنند.
هم چنین در روایات متعدّد در سنّت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمّهٔ هُدی: دربارهٔ امر به معروف و نهی از منکر و عظمتِ این دو فریضهٔ بزرگ، مطالب بسیاری آمده است که به پارهای از آنها اشاره خواهیم نمود إن شاء الله.
ضرورت عقلی این دو فریضه
علاوه بر راهنماییهای دین، عقل هم به عظمت و اهمّیتِ این دو فریضه اعتراف دارد و آن را تأیید مینماید. در دیدگاهِ عقل، امر به معروف و نهی از منکر، از ضروریاتِ یک اجتماعِ پیشرفته است. در واقع، امر به معروف و نهی از منکر به عنوانِ یک نیاز ضروری برای امروزِ جامعه و عامل رشد و پیشرفتِ فردای آن به شمار میرود؛ زیرا جامعه هم چون یک مجموعه یِ دارایِ اجزایِ مرتبط، میتوان آن را به یک موجود زنده و پیکر فعّال و دارای حیات تشبیه کرد که از یک سو در حال رشد است و از سوی دیگر حیاتش در مَعرضِ آفات و امراض و حوادث میباشد و خطراتی، اصلِ زندگی و نیز رشدش را تهدید میکند. بدین جهت، همان گونه که در بدنِ یک موجود زنده در هنگام آفرینش، سامانههایی برای رشد و تداومِ حیات قرار داده شده و نیز عوامل و ابزارهایی برای دفعِ آفات و مقابلهٔ با میکروبها و ویروسها و هر چیزی که ممکن است حیاتش را تهدید کند، معیّن گردیده، هم چنین در درونِ یک نظام کاملِ اجتماعی نیز باید سامانههایی وجود داشته باشد که آن را از آسیبها مصون بدارد و رشد جامعه را تضمین کند. به عبارت دیگر، نظام پیشرفته و کارآمدی که میخواهد از هر حیث نیازهای جامعه را مورد توجّه قرار دهد و آنها را برآورده سازد، باید در درونش سامانههایی پیش بینی شود تا این دو وظیفهٔ مهم را به عهده گیرد:
یکی این که اجتماع را از فساد و تباهی و از هم پاشیدگی حفظ کند.
و دیگر آن که رشد و شکوفایی جامعه و سیر تکاملی آن را تضمین نماید.
یکی از سامانههای مهمّی که در درون نظامِ اجتماعی اسلام به عنوان یک نظام کامل و پیشرو برای تأمینِ این دو غرض در نظر گرفته شده، دو فریضهٔ امر به معروف و نهی از منکَر میباشد که با اقامهٔ آنها حیاتِ متعالی فرد و جامعه، تأمین میگردد. در معنا، امر به معروف و نهی از منکر در جامعهٔ اسلامی و نظام دینی دو کارکرد مهم و اساسی را هم زمان داراست:
الف. به عنوان یک سامانهٔ حفاظتی، اساسِ جامعه را از تلاشی نگه میدارد؛
ب. به عنوان یک سامانهٔ کمال دهنده، جامعه را به سوی اهداف برتر سوق میدهد.
و این چیزی است که هم از تحلیل عقلی این دو فریضه دانسته میشود و هم از روایات پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت عصمت: به دست میآید.
برکات امر به معروف و نهی از منکر
از خودِ آیات و روایاتی که در مورد امر به معروف و نهی از منکر وارد شده، میتوانیم گسترهٔ برکات و تأثیراتِ این دو فریضه را در زدودنِ فسادها، رفعِ کمبودها، اصلاحِ فرد و جامعه، و تأمینِ دین و دنیای مردم بشناسیم. از جملهٔ این روایات، روایتی طولانی است که صاحب وسائل;[۱۱] از امام باقر (علیه السلام) نقل کرده و ما بخشی از آن را ذکر مینماییم:
إنَّ الأمرَ بِالمَعرُوفِ و النَّهیَ عَنِ المُنکَرِ سَبِیلُ الأنبِیاءِ و مِنهَاجُ الصُّلَحَاءِ فَرِیضَهٌ عَظِیمَهٌ بِهَا تُقَامُ الفَرائِضُ و تَأمَنُ المَذاهِبُ و تَحِلُّ المَکاسِبُ و تُرَدُّ المَظالِمُ و تُعمَرُ الأرضُ و یُنتَصَفُ مِنَ الأعدَاءِ و یستَقِیمُ الأَمر؛[۱۲]
امر به معروف و نهی از منکر، راه انبیای إلهی و شیوهٔ صالحان است. وظیفهٔ بزرگی است که به برکت آن سایر واجباتْ برپا، راهها أمن، کسب و تجارتْ حلال، ظلم و تجاوزْ دفع، زمینْ آباد، إعادهٔ حقّ بر گردنِ متجاوز گذارده و همهٔ کارها سامان میپذیرد.
ملاحظه نمودید که در این روایتِ مبارک، امام باقر (علیه السلام) با بیانی بسیار رسا و شیوا عظمت و اهمّیت امر به معروف و نهی از منکر را یادآور شده و پارهای از آثار و برکات آن را برای مَعاش و مَعاد مردم برشمردند. در واقع، اگر به این دو فرمان إلهی به راستی و درستی عمل شود، بقیهٔ واجبات هم، محقّق میگردد و نه تنها امر آخرت مردم تنظیم میشود، بلکه کارهای دنیای آنها نیز، إصلاح میگردد و به راه درست بازگردانده میشود.
بنابراین، در یک کلام با اجرای کامل امر به معروف و نهی از منکر، همهٔ امور به راه صواب و صحیح هدایت میشود. و بالعکس، اگر خدای نکرده این دو فریضه تعطیل گردد یا به طور ناقص انجام شود، جامعه از این برکات و آثارِ مثبت، محروم میگردد و مصالح دنیا و آخرت مردم از کف میرود.
نسبت این دو فریضه با سایر واجبات
دو فریضهٔ امر به معروف و نهی از منکر هم ردیف و در کنار سایر واجبات نیستند، بلکه نسبت به آنها از نوعی نظارت و برتری برخوردارند و لذا از حیثی ارزش این دو فریضه با هیچ یک از واجباتِ دیگر، برابری نمیکند، بلکه اساساً قابل مقایسه نیست. از روایاتی که در این باره نقل شده، به خوبی نسبت این دو فریضه با سایر واجبات را میتوان فهمید. از جمله، روایت تکان دهندهای است که مرحوم سیّد رضی;[۱۳] در نهج البلاغه میفرماید از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل شده است:
«مَا أعمَالُ البِرِّ کلُّهَا و الجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ عِندَ الأمرِ بِالمَعرُوفِ و النَّهی عَن المُنکَرِ إلَّا کنَفْثَهٍ فِی بَحرٍ لُجِّیٍّ.»[۱۴]
در این روایتِ شریف، امام علی (علیه السلام) که درِ شهرِ علم پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) است، دربارهٔ امر به معروف و نهی از منکر چنین فرموده:
«تمام کارهای نیک و اعمال خوب، حتّی جهادِ در راه خدا[۱۵]، در مقایسهٔ با امر به معروف و نهی از منکر به منزلهٔ «نَفْثَه» (آب دهان بسیار اندکی) است نسبت به دریای وسیع، کرانه ناپیدا.»
«نَفْثَه» یعنی: آبی که همراه فُوت کردن و دمیدن، از دهان بیرون میآید و این حتّی از آبِ دهان به معنای عادی آن کمتر است.[۱۶]
حال، امام (علیه السلام) فضیلتِ همهٔ اعمالِ نیک را با فضیلتِ امر به معروف و نهی از منکر مقایسه فرموده و در تعبیر و تشبیهِ عجیبی میفرماید: اگر تمام اعمال نیک و خوب، حتّی جهاد فی سبیل الله که جانبازی در راه خدا و آماده شدن برای شهادت در راه خدا و کُشتنِ دشمنانِ خداست، در یک طرف قرار گیرد و با امر به معروف و نهی از منکر سنجیده شود، همهٔ آنها به منزلهٔ آب دهانی است که همراه دمیدن بیرون میآید، در مقابلِ دریای کرانه ناپیدایِ پر آب. آری! این است نسبت این دو فریضه به سایر واجبات. پس خوشا به حالِ جامعهای که اهل امر به معروف و نهی از منکر باشد و بَدا به حالِ جامعهای که از این دو واجب، خالی باشد.
واژگون نمودنِ این دو فریضه، علامتِ نفاق
قرآن کریم همان طور که امر به معروف و نهی از منکر را از خصایص و ویژگیهای مؤمنین بر شمرده، از نشانههای منافقین، این گونه خبر داده است که:
(المُنافِقُونَ و المُنافِقاتُ بَعضُهُم مِن بَعضٍ یَأمُرُونَ بِالمُنکَرِ و یَنهَونَ عَنِ المَعرُوفِ)؛[۱۷]
مردان و زنان منافق، همه از یک گروهند! آنها (برعکسِ مؤمنین هستند) امر به منکَر، و نهی از معروف میکنند.
بنابراین اگر بخواهیم بر اساسِ دستوراتِ اسلام، حرکت کنیم و جامعهٔ ما یک جامعهٔ قرآنی و جامعهٔ مؤمنین و مؤمنات باشد، باید اهلِ امر به معروف و نهی از منکَر باشیم. و اگر خدای نکرده جامعهای تارکِ این دو فریضه باشد، گرفتارِ ضرر و زیان شده و درخورِ بدبختی خواهد بود؛ چرا که ترکِ امر به معروف و نهی از منکَر در حقیقت إعراض و روی گردانی از امرِ قرآن است و فرد یا جامعهای که از دستوراتِ قرآن و عترت: روی بگرداند، از رحمتِ خداوند متعال دور بوده و رنگِ سعادت را نخواهد دید. مخصوصاً اگر به جای این که امر به معروف کنند، امر به منکر نمایند و به جای این که نهی از منکَر کنند، نهی از معروف نمایند، چنین جامعهای از نظرِ قرآن کریم، جامعهٔ منافقین و منافقات خواهد بود و اینان ابداً اهل رستگاری و نجات، نخواهند بود. چنان که متأسّفانه گاهی در اجتماع مسلمین دیده میشود، عدّهای نهی از معروف میکنند و کسی را که عملِ خوبی انجام میدهد، مسخره میکنند و مانع او میشوند، و چه بسا در مواقعی که فرصت پیدا کنند، ضربهای به او میزنند. این خصوصیت و علامتِ مردان و زنانِ منافق است. و خدا در کمینِ کافران و منافقان میباشد. خداوند همهٔ ما را اهل امر به معروف و نهی از منکر قرار دهد.
امر به معروف و نهی از منکر
بر عهدهٔ چه کسانی است؟
گفتیم نظام مقدّس اسلام برای حفظِ سلامتِ جامعه و دفع آفاتِ تهدیدکننده و نیز برای تضمین رشد مناسب و درخورِ جامعهٔ اسلامی، دو فریضهٔ امر به معروف و نهی از منکر را در نظر گرفته و در درون نظام جای داده است. نکتهٔ شایستهٔ توجّه آن است که در نظام اجتماعی اسلام، این دو فریضه در تمام سطوح، مورد نظر و توجّه است:
الف. در سطحِ عموم مردم (امّت)؛
ب. در سطح نخبگان؛
ج. و در سطحِ دولت مردان و کسانی که دارای قدرتِ اجرایی هستند.
در واقع با آن که در اسلام، امر به معروف و نهی از منکر یک وظیفهٔ همگانی است و همه در برابر آن مسئول هستند، ولی قشرهایی از جامعه به نحو ویژه مخاطب این دو فریضهاند. در حقیقت این گروههای خاصّ از جامعهٔ اسلامی، به خاطر موقعیتها و تواناییهای ممتازی که دارا میباشند، علاوه بر وظیفهای که همانند دیگر افرادِ مردم دارند به نحو فوق العادهای، وظیفه مندِ امر به معروف و نهی از منکر میباشند.
بر این اساس در یک تقسیم میتوانیم فریضهٔ امر به معروف و نهی از منکر و وظیفه مندان آن را در سه سطحِ کلّی جای دهیم:
الف. سطح اوّل (عموم مردم)
قرآن کریم در آیهٔ شریفهای که فرمود:
(و المُؤمِنُونَ و المُؤمِناتُ بَعضُهُم أولِیَاءُ بَعضٍ یَأمُرُونَ بِالمَعرُوفِ و یَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ)[۱۸]
وظیفهٔ امر به معروف و نهی از منکر را در سطحِ امّت و عمومِ جامعه، معرفی میفرماید؛ چرا که همهٔ امّت را به صفتِ امر به معروف و نهی از منکر میستاید.
پس عموم افراد امت اسلامی به گونهای وظیفه مند این دو حکم الهی میباشند، و وظیفهٔ امر به معروف و نهی از منکر اختصاص به افراد یا گروه خاصّی ندارد. وجوب امر به معروف و نهی از منکر بر تک تکِ افراد از روایات متعدّدی استفاده میشود؛ از جمله از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است:
أیُّهَا النَّاسُ مُرُوا بِالمَعرُوفِ وَ انهَوا عَنِ المُنکَرِ؛[۱۹] ای مردم! امر به معروف کنید و نهی از منکر نمایید.
و از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روایت شده است:
لایَحِلُّ لِعَینٍ مُؤمِنَهٍ تَرَی اللَّهَ یُعصَی فَتَطرِفَ حَتَّی تُغَیِّرَهُ؛[۲۰]
برای چشم با ایمانی که عصیان خداوند را میبیند، روا نیست آن چشم به هم خورَد تا این که وضعیت را تغییر دهد.
از مؤیّدات بلکه از دلایل وجوب همگانی امر به معروف و نهی از منکر، آیهٔ مبارکهٔ مرتبط با اصحاب سبت است؛ خداوند متعال میفرماید:
(فَلَمَّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ اَنجَینَا الَّذینَ یَنهَونَ عَنِ السُّوءِ وَ اَخَذنَا الَّذینَ ظَلَمُوا بِعَذابٍ بَئِیسٍ بِما کَانُوا یَفسُقُونَ)؛[۲۱]
پس هنگامی که آن چه را بدان تذکّر داده شده بودند از یاد بردند، کسانی را که از بدی، نهی میکردند نجات دادیم و کسانی را که ستم کردند، به خاطر فِسق و نافرمانی، به عذاب سخت گرفتار نمودیم.
در این آیه خداوند متعال میفرماید فقط نهی کنندگانِ از منکَر را نجات دادیم، وگرنه اگر تارکینِ نهیِ از منکَر از کسانی که خود کار بد را انجام نمیدادند، نیز نجات یافته بودند، مناسب بود آنان نیز ذکر شوند، در حالی که از نجات آنان سخنی به میان نیامده است، بلکه مشمول ذیل آیه میشوند که خداوند میفرماید: به خاطر فِسقشان آنان را به عذاب سخت گرفتار کردیم، و بنابراین تارک نهی از منکَر ظالم و فاسق است.
این معنا با روایاتی که در تفسیر آیه نقل شده است نیز تأیید میشود؛ از جمله از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است:
کانُوا ثَلاثَهَ أصنَافٍ: صِنفٌ ائْتَمَرُوا وَ اَمَرُوا فَنَجَوا؛ وَ صِنفٌ ائْتَمَرُوا و لَم یَأمُرُوا فَمُسِخُوا ذَرّاً؛ وَ صِنفٌ لَم یَأتَمِرُوا و لَم یَأمُرُوا فَهَلَکُوا؛[۲۲]
(اصحاب سبت) سه گروه بودند: گروهی که اطاعت کرده و امر به معروف کردند و نجات یافتند؛ و گروهی که اطاعت کرده، ولی امر به معروف نکردند که به شکل مورچه در آمدند؛ و گروهی که نه اطاعت کردند و نه امر به معروف، که نابود شدند.
این آیه گرچه دربارهٔ غیر أهل دین اسلام است، امّا از آن جا که امر به معروف و نهی از منکر در اسلام و برای مسلمین دارای مزیّت بیشتری است، به ناچار این وجوب برای عموم در دین اسلام نیز خواهد بود، و به هر حال از آیات متعدّد و مجموع روایات، وجوب کفایی امر به معروف و نهی از منکر استفاده میشود.
البتّه مرتبهٔ اوّلِ امر به معروف و نهی از منکَر یعنی انکار قلبی و عدم رضایت به عصیان، واجب عینی است و چنان که در بحث مراتب امر به معروف و نهی از منکَر خواهد آمد، هیچ مسلمانی نمیتواند نسبت به نافرمانی خداوند خشنود باشد، و همه باید این حدّاقل را رعایت کنند.[۲۳]
ب. سطح دوم (نخبگان)
سطح دیگری از امر به معروف و نهی از منکر در مورد نخبگان، دانایان و عالمان است. این سطح از مخاطبانِ این وظیفه را میتوان از آیهٔ شریفه و روایات مبارکه استفاده نمود؛ آن جا که میفرماید:
(و لتَکُن مِنکُم اُمَّهٌ یَدعُونَ إلَی الخَیرِ و یَأمُرُونَ بِالمَعرُوفِ و یَنهَونَ عَنِ المُنکَر)؛[۲۴]
از میان شما گروهی باشند که دعوت به خیر مینمایند و امر به معروف و نهی از منکر میکنند.
این آیهٔ شریفه حدّاقل به کمک روایات، به نظر میرسد وظیفهٔ امر به معروف و نهی از منکَر را در حدّ والاتر و ویژگی بیشتری برای افراد خاصّ و نخبگان، معیّن فرموده است که در رأس آنان میتوان عالمان علوم اسلامی و فقها و دانشمندان را که دارای آگاهی بیشتر و قدرت نفوذ کلام زیادتری هستند، قرار داد. در روایت از امام صادق (علیه السلام) آمده است:
إنَّمَا هُوَ عَلَی القَوِیّ المُطَاعِ العَالِمِ بِالمَعرُوفِ مِنَ المُنکَر...؛[۲۵]
(امر به معروف و نهیِ از منکَر) فقط بر توانایِ موردِ اطاعت، عالِمِ به معروف از منکَر، واجب است.
یعنی برخی مراتبِ امر به معروف و نهی از منکَر به عهدهٔ عالمان برجستهٔ مورد اطاعت میباشد؛ زیرا اقدامِ انسان هایِ معمولی، نمیتواند اثر داشته باشد یا همراهِ ضرر است؛ وگرنه در مواردی که اقدامِ عمومِ مردم با شرایطی که بعداً خواهد آمد اثر بخش باشد، آنان هم موظّف به امر به معروف و نهیِ از منکَر میباشند.[۲۶]
ج. سطح سوم (دولت مردان)
خداوند متعال میفرماید:
(الَّذینَ إن مَکَّنَّاهُم فِی الأرضِ اَقامُوا الصَّلاهَ و آتَوُا الزَّکاهَ و اَمَرُوا بِالمَعرُوفِ و نَهَوا عَنِ المُنکَرِ)؛[۲۷]
کسانی که اگر قدرت را در زمین در اختیار آنها بگذاریم (و در رأس جامعه قرار گیرند) نماز را بر پا میدارند و زکات را میپردازند و امر به معروف و نهی از منکر میکنند.
که فردِ اعلای این آیهٔ شریفه، امام زمان (عجل الله تعالی فی فرجه) و حکومتِ حضرت است. در روایت از امام باقر (علیه السلام) آمده است:
هَذِهِ لِآلِ مُحَمَّدٍ المَهدِی و أصحَابِهِ یُمَلِّکهُمُ الله مَشَارِقَ الأرضِ و مَغَارِبَهَا ... حَتَّی لا یُرَی أثَرٌ مِنَ الظُّلمِ و یَأمُرُونَ بِالمَعرُوفِ و یَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ؛[۲۸]
این آیه برای آل محمّد یعنی مهدی و یارانِ او میباشد. خداوند همهٔ شرق و غربِ زمین را در تحتِ قدرت آنان قرار میدهد ... تا آن جا که اثری از ظلم دیده نشود و آنان امر به معروف و نهیِ از منکَر میکنند.
خلاصه، وظیفهٔ امر به معروف و نهی از منکر در مرحلهٔ اوّل، متوجّه آحادِ امّت اسلامی است و همه در برابر آن مسئول هستند، چه زن و چه مَرد. وظیفهٔ دوم، در مورد عالمان و نخبگان است و وظیفهٔ سوم، بر عهدهٔ قدرت مندان و دولت مردان میباشد.
واژههایی که نیازمند تبیین اند
شناخت ماهیت و حقیقتِ امر به معروف و نهی از منکر، اوّلین گام در راستای انجامِ صحیحِ این دو وظیفهٔ بزرگ است. از این رو، لازم است به طور دقیق بدانیم امر به معروف و نهی از منکر به چه معنا میباشد و مرزها و مشخّصاتِ آن چیست. کما این که در سایرِ واجبات تا آنها را نشناسیم، نمیتوانیم وظیفهٔ خود را در قِبال آنها انجام دهیم؛ مثلاً وقتی خداوند متعال فرمود:
(و اَقیمُوا الصَّلاهَ و آتُوا الزَّکاه)؛[۲۹]
و نماز را به پا دارید، و زکات را بپردازید.
تا نماز و زکات را نشناسیم، نمیتوانیم نماز بخوانیم و زکات بدهیم یا دیگران را به نماز و زکات توصیه نماییم. در امر به معروف و نهی از منکر هم، ابتدا باید بدانیم معروف چیست و چگونه باید به آن امر کنیم و منکر چیست و چگونه باید از آن نهی کنیم.
گرچه أمر، نهی، معروف و مُنکَر، واژههایی عرفی اند و حدود معنای آنها تا اندازهای روشن است، ولی در شرع برای آنها ضوابطی بیان شده و فقهای بزرگِ اسلام، در کتاب[۳۰]امر به معروف و نهی از منکر در این زمینه توضیحاتِ مفصّلی دارند که باید موردِ توجّه قرار گیرد.
پس در مجموع، چهار واژهٔ معروف، منکر، امر و نهی که در قرآن کریم و روایات معصومین: به طور مکرّر آمده، باید به درستی تبیین شود، خصوصاً در تشخیصِ معنا و نیز تطبیق مصادیقِ معروف و مواردِ منکر باید بیشتر عنایت گردد. ما اوّل مطالبی را پیرامون معروف، سپس نکاتی را دربارهٔ منکر یادآور میشویم و آن چه را که مربوط به امر و نهی است، در ضمنِ بحثِ شرایط امر به معروف و نهی از منکر، ذکر خواهیم نمود ان شاء الله.
معروف و اقسام و مراتب آن
معروف به معنای چیز شناخته شده است و هر امری است که انسان به حکمِ عقل و فطرتش یا به حکمِ شرعِ مقدّس، آن را خوب، نیک و شایسته میداند. نهایت این است که معروف، دارای اقسام و مراتبی میباشد:
الف. قسم و مرتبهای از معروف، آن امور نیکی است که شرط ضروری برای رسیدنِ انسان به کمالِ لازم میباشد؛ به طوری که بدون آن، فرد و جامعه از رسیدن به کمالِ لازم باز میماند و محروم میگردد.
ب. قسم و مرتبهای دیگر از معروف، آن امور نیکی است که با التزام و پایبندی به آن، کمالاتِ عالی و عالی تری برای انسان و جامعهٔ انسانی حاصل میشود، و لذا شایسته است انسان نسبت به آنها اهتمام داشته باشد، ولی در عین حال این گونه نیست که با فقدان آن، پیمودنِ راه سعادت به طور کامل مختلّ گردد. البتّه این خود ممکن است دارای مراتبی باشد که فعلاً کاری به آن نداریم.
بنابراین میتوانیم بگوییم معروف عبارت است از هر عمل شایسته، و دارای اقسام و مراتبی است که از بعضی مراتب آن میتوان صَرفِ نظر کرد و بعضی دیگر از مراتب آن ضروری و حیاتی بوده و قابلِ اغماض و چشم پوشی نیست؛ چرا که شرطِ ضروری برای کسبِ کمالِ لازم است؛ به طوری که کم تر از آن، در خورِ شأن انسان نمیباشد. و روشن است در صورتی که معروفی ضروری و غیر قابل اغماض باشد، التزام به آن لازم و واجب خواهد بود و چنین معروفی اگر احیاناً ترک شود، بر همگان فرض و واجب است که تارکِ آن را به معروف امر کنند؛ یعنی همه وظیفه دارند از او بخواهند که آن واجب را انجام دهد. و در صورتی که معروف، قابل اغماض و غیر ضروری باشد، اصطلاحاً از مستحبّات است و چنین معروفی اگر ترک شود، بر همگان مستحبّ است که تارک آن را به معروف امر نمایند.
خلاصه، اگر معروفی که واجب بوده، ترک شد، امر به معروف هم واجب میشود و اگر معروفی که مستحبّ بوده، ترک شد، امر به آن هم مستحبّ خواهد بود. پس همان طور که بعضی از معروفها واجب هستند و برخی دیگر مستحب ّاند، بعضی از امر به معروفها نیز واجب هستند و برخی دیگر مستحبّ، و این گونه نیست که هر امر به معروفی واجب باشد.
منکَر و اقسام و مراتب آن
بر همان وِزان، که معروف و اقسام آن تبیین شد، منکر و مراتب آن را میتوان تبیین نمود. به عبارت دیگر، هرچه که به حکمِ فطرت و عقل یا به حکمِ شرع مقدّس، زشت و ناشایست باشد، منکَر است؛ یعنی ارتکاب آن، در شأن انسان و جامعهٔ انسانی نیست.
منکَرات نیز هم چون امور معروف، دارای اقسام و مراتبی هستند. بعضی از مراتبِ منکر، ضربهٔ جبران ناپذیر به انسان و جامعهٔ انسانی میزند و او را از رسیدن به کمالِ لازم، محروم میکند. چنین منکری، حرام است و نهیِ از ارتکابِ چنین منکری بر همگان واجب میباشد. و برخی دیگر از مراتبِ منکر که این گونه و در این حد نیستند، به اصطلاح مکروه نامیده میشوند و نهیِ از ارتکاب آنها نیز مستحبّ میباشد.
ناگفته نماند که عمدتاً در تعیین معروف و منکر، دین و شرع ملاک است؛ زیرا گرچه فطرت و عقلِ انسان به تنهایی بسیاری از زشتیها را میتواند درک کند، همان طور که بسیاری از خوبیها را میتواند بفهمد، ولی بیانِ جامع و دقیق و تعیینِ حدودِ مشخّص شدهٔ خوبیها و زشتیها جز از راهِ دین و بیانِ إلهی امکان ندارد.
شرایطِ چهارگانهٔ وجوبِ امر به معروف و نهی از منکر
از مسائل بسیار مهمّی که در کلماتِ فقهای عظیم الشأن با استفادهٔ از آیات مبارکهٔ قرآن و سنّت معصومین: عنایت زیادی بر آن شده، تبیین شرایطِ امر به معروف و نهی از منکر میباشد. معمولاً فقها در کتابهای فقهی استدلالی و نیز در رسالههای عملیّهٔ فتوایی، چهار شرط برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر ذکر فرمودهاند. در واقع این چهار شرط، بیان گر این مسألهاند که در چه شرایطی امر به معروف و نهی از منکر واجب است و در چه شرایطی واجب نیست. آن چهار شرط به طور اجمال عبارتند از:
الف. آمر به معروف و ناهی از منکر باید عالِم و آگاه به معروف و منکر باشد؛
ب. آمر و ناهی باید تجویز تأثیر کند؛ یعنی امکانِ تأثیر گذاری وجود داشته باشد؛
ج. شخصِ تارک معروف و مرتکب منکر، خود به خود منزجر و از عملِ خلافش منصرف نشده باشد یا به تعبیر بعضی، بر عمل خلافش اصرار داشته باشد؛ یعنی مصمّم باشد؛
د. در شرایطِ معمولی، به خاطر این دو فریضه به آمر و ناهی یا بستگان او یا مسلمان دیگر، ضرری نرسد. و به تعبیری امر به معروف و نهی از منکر، مفسده نداشته باشد.
البتّه هر یک از این شرایط، دارای توضیحات و خصوصیاتی است که در پی خواهد آمد ان شاءالله.
الف. دو نوع علم و آگاهی، شرطِ امر و نهی است
کسی که میخواهد امر به معروف و نهی از منکر کند، علاوه بر آن که باید عالِم و آگاه به معروف و منکر باشد باید اشخاصِ تارکِ معروف و مرتکبِ منکر را هم دقیقاً بشناسد تا با دانستن کلّیِ معروف و منکر و دانستن این که فلان شخص، معروف را ترک کرده یا مرتکبِ منکر شده، او را امر به معروف و نهی از منکر نماید. بنابراین، آمر به معروف و ناهی از منکر باید دو نوع علم داشته باشد:
۱. باید معروف و منکر را بشناسد؛ زیرا کسی که نمیداند فلان عمل، معروف است یا منکَر و آگاهی ندارد چه چیزی حرام و چه چیزی واجب است، چگونه امر به معروف و نهی از منکر کند؟ به چه چیزی امر کند و از چه چیزی نهی نماید؟! در روایت از امام حسین۷ آمده است:
ذَلِک أنَّ الأمرَ بِالمَعرُوفِ وَ النَّهیَ عَنِ المُنکَرِ دُعَاءٌ إلَی الإسلامِ ... ؛[۳۱]
این از آن روست که امر به معروف و نهی از منکر، دعوتِ به اسلام است.
کسی که اسلام را نمیشناسد چگونه به آن دعوت کُند!؟ فردْ ابتدا باید احکام إلهی را بیاموزد و سپس مبادرت به امر به معروف و نهی از منکر کند. البتّه آموختن احکام در برخی از موارد، واجب و در برخی موارد، مستحبّ است. آن مقدار از احکام إلزامی که مورد ابتلای فرد میباشد، بر هر کسی آموختن آن واجب است:
سُئِلَ أبُوالحَسَنِ۷ هَل یسَعُ النَّاسَ تَرکُ المَسألَهِ عَمَّا یَحتَاجُونَ إلَیهِ؟ قَالَ (علیه السلام) : لا؛[۳۲]
از امام کاظم (علیه السلام) سؤال شد: آیا برای مردم جایز است که به دنبال یادگیری مسألهای که موردِ نیاز ایشان است، نروند؟ حضرت (علیه السلام) فرمودند: خیر.
و نیز وارد شده:
طَلَبُ العِلْمِ فَرِیضَهٌ عَلَی کلِّ مُسلِمٍ؛[۳۳]
جستجویِ دانش، بر هر مسلمانی واجب است.
که مصداقِ قطعی آن، دانشِ دین به مقدارِ موردِ نیاز است، و نیز آموختنِ کلِّ احکام شرع که مورد نیاز جامعه است به طور واجب کفایی بر مسلمانان واجب است و باید عدّهای سعی در فراگیری آن نموده و به دیگران ابلاغ کنند.
خداوند متعال میفرماید:
(فَلَولا نَفَرَ مِن کُلِّ فِرقَهٍ مِنهُم طائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ و لِیُنذِرُوا قَومَهُم إذا رَجَعُوا إلَیهِم لَعَلَّهُم یَحذَرُون)؛[۳۴]
پس چرا از هر جمعیتی از آنان گروهی کوچ نمیکنند تا تحصیلِ دانشِ عمیق نمایند و قوم خود را آن هنگام که به سوی آنها بازگشتند، هشدار دهند، باشد که آنها حذر کنند.
بنابراین آمر به معروف و ناهی از منکر اگر حکم إلهی را میداند، با وجود سایر شرایطِ امر به معروف و نهی از منکر باید به وظیفهٔ خود عمل نماید و اگر نمیداند، ولی در عین حال به طورِ اجمالی میداند که احکام إلهی، موردِ نافرمانی قرار میگیرد، به طور واجب کفایی بر او لازم است که ابتدا احکام را به روشِ صحیح بیاموزد و آن گاه اقدام به امر به معروف و نهی از منکر کند. این مربوط به نوعِ اوّل از علمِ لازم در امر به معروف و نهی از منکر.
۲. نوعِ دوم از علمی که در وجوبِ امر به معروف و نهیِ از منکَر لازم است آن که آمر به معروف و ناهیِ از منکَر باید شخصی که معروف را ترک کرده و شخصی که منکَر را انجام داده، بشناسد و بداند کدام فرد یا گروه یا مسئول، ترکِ معروف کرده و یا مرتکبِ منکَر شده است. در واقع، کسی که تارکِ معروف و عاملِ منکَر را نمیشناسد، به صِرفِ حدس و گمانِ این که مثلاً فلان شخص شاید حرامی را مرتکب شده و یا عملی را که انجام داده، شاید حرام باشد، امر به معروف و نهی از منکر واجب نمیشود، بلکه چه بسا در برخی از موارد، حرام هم باشد.
با توجّه به لزومِ این دو نوع علم در وجوبِ امر به معروف و نهی از منکَر، به عنوان مثال کسی که میخواهد فردی را از غِیبت، نهی کند علاوه بر این که باید بداند آن شخص عاملِ غیبت است، باید معنای غِیبت و حدودِ غِیبتِ حرام و موارد استثنای آن را به خوبی بداند؛ زیرا چه بسا مورد، از استثنائات حرمتِ غِیبت باشد[۳۵] و غیبت کننده از کسی سخن میگوید که غِیبتش برای او جایز است؛ مثلاً غِیبت کننده، فرد مظلومی است که ظلمی در حقّ او شده، به ویژه اگر راهی جز این برای دفاعِ از حقّ نداشته باشد. این جا کسی حقّ ندارد او را از عملش نهی کند، بلکه چه بسا خودِ این نهیِ بی جا، یک منکَر باشد؛ زیرا غِیبت کننده با مجوّزِ شرعی، غِیبت میکند و چنین غِیبتی جایز است بلکه میتواند واجب هم باشد.
پس تا انسان یقین به منکر و کار حرام پیدا نکرده، بی جهت نباید شخصی را نهی کند و حقّ ندارد فعلِ حرام را به او نسبت دهد و به طور قاطع بگوید: «کار حرام انجام نده»؛ چرا که ممکن است عملِ فرد، در واقع حرام نباشد؛ بلی اگر نهیِ از منکَر به گونهای باشد که موجبِ هیچ گونه بی احترامی نسبت به مؤمنی نمیشود، مانعی ندارد، و در حقیقت میتواند موعظهای باشد که همیشه به روشِ مناسبِ خود، خوب است.
تفاوتِ دو نوع علم، و حرمتِ تجسّس
بر خلافِ نوعِ اوّل از دو نوعِ علمِ شرطِ امرِ به معروف و نهیِ از منکَر که تحصیلِ آن واجب یا مستحبّ بود، در نوع دوم از علمی که شرطِ وجوب امر به معروف و نهی از منکر است، تلاش در به دست آوردنِ علم در شرایطِ عادی واجب نیست، بلکه در مواردی که تجسّس در احوالِ مؤمن باشد، حرام است. خداوند متعال میفرماید:
(وَ لا تَجَسَّسُوا)؛[۳۶]
تجسّس و کاوش نکنید.
در روایاتِ بسیاری که از طریقِ شیعه و سنّی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمّهٔ معصومین: نقل شده، دنبال کردنِ لغزشها و گناهانِ مسلمانان، موردِ نهی أکید واقع شده است؛ از جمله در حدیث معتبر، امام صادق (علیه السلام) از پیامبر۹ نقل میکنند:
یا مَعشَرَ مَن اَسلَمَ بِلِسَانِهِ و لَم یُخلِصِ الإیمَانَ إلَی قَلبِهِ!؛ ای گروه مسلمانانِ به زبان، بی خلوصِ در ایمان!
لاتَذُمُّوا المُسلِمِینَ؛ مسلمانان را نکوهش نکنید.
و لاتَتَبَّعُوا عَوراتِهِم؛ و عیوب نهانِشان را واکاوی ننمایید.
فَإنَّهُ مَن تَتَبَّعَ عَوراتِهِم تَتَبَّعَ اللهُ عَورَتَهُ و مَن تَتَبَّعَ اللهُ عَورَتَهُ یَفضَحْهُ و لَو فِی بَیتِهِ؛[۳۷]
زیرا هرکس عیوب مسلمانان را واکاوی کُند، خدا عیوبِ نهانش را دنبال کند و هرکس خدا عیوب نهانش را دنبال کند، او را رسوا میکند و لو در خانه اش.
و در روایت معتبر دیگر آمده:
لاتَتَبَّعُوا عَثَراتِ المُسلِمِینَ؛[۳۸]
لغزشهای مسلمانان را دنبال نکنید.
نمونهای از تجسّسِ بی مورد
در ذیل آیهٔ شریفه ی(وَ لا تَجَسَّسُوا) محدّثین اهل تسنّن، داستانی را نقل میکنند که شایستهٔ توجّه است. از جمله سیوطی در کتاب الدرّ المنثور مینویسد: عمر (خلیفهٔ دوم) در شبْ گَشت میزد که از خانهای صدای مردی را که غنا میخواند، شنید. پس از بالای دیوار بر او وارد شد و زن و شرابی را در نزد او یافت؛ در این هنگام خطاب به آن مرد گفت: ای دشمنِ خدا! آیا گمان بُردی خداوند بر تو میپوشاند، در حالی که تو بر معصیت خداوند میباشی؟
آن مرد در پاسخ گفت:
تو ای امیرمؤمنان! برمن عجله نکن، اگر من یک نافرمانی خداوند کردهام، تو در سه چیز، عصیان خداوند کردهای:
خداوند فرموده:
(لا تَجَسَّسُوا)؛ تجسّس و کاوش نکنید.
و تو تجسّس کردی؛ خداوند فرموده:
(وَ أتُوا البُیوتَ مِن أبوَابِها)[۳۹]
و به خانهها از درهای آنها درآیید.
تو از دیوار بالا آمدی؛ هم چنین بدون إذن، وارد شدی در حالی که خداوند فرموده:
(لا تَدخُلُوا بُیوتاً غَیرَ بُیوتِکم حَتَّی تَستَأنِسُوا و تُسَلِّمُوا عَلی اَهلِهَا)؛[۴۰]
به خانههایی غیر از خانههای خودتان وارد نشوید تا آن که اجازه بگیرید و بر اهل آن سلام گویید.
و در کتب دیگری، همین قضیّه یا قضیّهای شبیه این با تفصیل بیشتر، نقل شده به گونهای که در واقع آن زن، همسر خودِ فرد بوده و جز آب، چیز دیگری در برابر مرد نبوده است. و دو قضیهٔ دیگر نیز از همین دست، قرطبی از معاریفِ اهل تسنّن در تفسیر خود و غیر او در رابطه با تجسّسِ غیر مجازِ عُمَر از عبدالرحمان بن عوف و ابوقلابه نقل میکنند که در نتیجه خلیفه از کردهٔ خود منفعل شده و جوابی برای تخلّفِ از حکمِ قرآن، نداشته است.
در دیدگاهِ شارع مقدّس، قبحِ گناهِ آشکار، بیش از زشتی گناهِ پنهان است.
در روایت از رسول الله (صلی الله علیه و آله) آمده است:
إنَّ المَعصِیهَ إذَا عَمِلَ بِهَا العَبدُ سِرّاً لَم تَضُرَّ إلَّا عَامِلَهَا فَإذَا عَمِلَ بِهَا عَلانِیهً و لَم یُغَیَّر عَلَیهِ اَضَرَّت بِالعَامَّه؛[۴۱]
همانا اگر بندهای در پنهان (از اوامر و نواهی حقّ) نافرمانی کند، پی آمد و زیان آن، تنها گریبان گیر خودِ او خواهد شد. ولی اگر آشکارا کار ناشایستهای را انجام دهد و در برابر او واکنشی نشان داده نشود، آثار سوء ناشی از آن، دامن گیر عمومِ مردم (و زیان آن فراگیر) خواهد شد.
و در ادامهٔ روایت، امام صادق (علیه السلام) در توضیحی میفرماید:
چون فرد با گناهِ آشکار، دین خدا را ذلیل میکند و اهل دشمنی خداوند از او پیروی میکنند.[۴۲]
البتّه در مواردِ مهمّی که مثلاً حفظ نظام اسلامی و امنیتِ مردم إقتضا کند، با رعایتِ تمام جهات میتوان در موارد لازم، در احوالِ پنهانِ افراد نیز تحقیق کرد و این استثنا بوده و تابع ضوابطِ خود میباشد.
عدمِ وجوبِ امر به معروف و نهی از منکَر نسبت به مکلّفِ معذور و ارائهٔ چند نمونه
هم چنین از نکاتِ مهمّی که در مسألهٔ امر به معروف و نهیِ از منکَر باید موردِ توجّه قرار گیرد این است که در شرایطی ممکن است فردی عملی را انجام دهد که به نظرِ ما خلافِ واقع باشد و حتّی اگر خودِ عاملْ توجّه پیدا کند، برای او نیز روشن خواهد شد که عملش خلاف واقع میباشد؛ ولی با وجودِ این، امر به معروف و نهیِ از منکَر واجب نیست و آن در مواردی است که جهل و نادانی میتواند برای تارکِ معروف و عاملِ منکَر، عذر باشد. برای روشن شدنِ مطلب، چند مثال ذکر میکنم:
۱. شخصی بعد از آن که میداند باید لباس و بدنِ نمازگزار پاک باشد بدونِ آن که متوجّه باشد لباس یا بدنش نجس شده، مشغولِ نماز گردد. اگر دیگری متوجّه این نجاست شود، لازم نیست او را آگاه کند. در روایتِ صحیح آمده است:
الرَّجُلِ یَرَی فِی ثَوبِ اَخِیهِ دَماً و هُوَ یُصَلِّی قَالَ (علیه السلام) : لا یُؤذِنُهُ حَتَّی یَنصَرِفَ؛[۴۳]
کسی در لباسِ برادرش خون میبیند در حالی که آن فرد مشغولِ نماز است. حضرت (علیه السلام) فرمود: به او اعلان نکند تا از نمازش فارغ شود.
نکتهٔ آن هم در این است که حتّی بر خودِ نمازگزار هم، تحقیق واجب نیست و همین که از سابق لباسِ او پاک بوده، کافی است حتّی اگر شکّ در نجس شدنِ لباس کند.[۴۴]
۲. شخصی مشغولِ خوردنِ غذایی است که در واقع نجس است و دیگری نجاستِ آن را میداند، بر این شخص لازم نیست خورندهٔ غذا را متوجّه نجاستِ غذایش کند، هرچند خودش نمیتواند از آن غذا بخورد یا به دیگری بدهد؛ چون واقعاً نجس است و خوردنِ آن حرام، ولی چون خورندهٔ غذا از نجاستِ آن خبر ندارد، معذور است و هیچ گونه استحقاقِ عذابی ندارد و حتّی اگر شکِّ در نجاست داشته باشد، میتواند از آن استفاده کند؛ زیرا طبقِ روایات، مادامی که یقین به نجاستِ چیزی پیدا نشود، حکمِ پاکی دارد[۴۵] و بلکه همان طور که قبلاً اشاره کردیم، تحقیق و بررسی هم در مثلِ چنین مواردی لازم نیست. در نتیجه، چون شخصی بر خلافِ وظیفهٔ خود، کاری را انجام نداده است، نمیتوانیم بگوییم او فاعلِ منکَر است و عملِ زشتی را انجام میدهد پس باید او را نهیِ از منکَر کنیم.[۴۶]
بلی اگر کسی مشغولِ خوردنِ غذایِ نجس است و نمیداند که خوردنِ غذایِ نجس حرام است، باید به او حکمِ شرعی را یاد داد؛ چون در چنین مواردی ندانستن، عذر نیست، و تعلّمِ احکامِ موردِ ابتلا بر همه واجب است.[۴۷]
۳. روزه داری فراموش کرده که روزه است و مشغولِ خوردنِ غذا میشود، لازم نیست به او یادآوری شود که روزه هستی تا امساک کند؛ زیرا غذا خوردنِ روزه دار در حالِ فراموشی نه تنها حرام نیست، بلکه موجبِ بطلانِ روزه نیز نمیشود؛ چه روزه، واجب باشد چه مستحبّ. در روایتِ صحیح آمده است:
مَن صَامَ فَنَسِیَ فَاَکَلَ أو شَرِبَ فَلا یُفطِر مِن أجلِ أنَّهُ نَسِیَ فَإنَّمَا هُوَ رِزقٌ رَزَقَهُ اللهُ تَعَالَی فَلیُتِمَّ صِیامَه؛[۴۸]
کسی که روزه دار است و فراموش کرد و چیزی خورد یا آشامید، به خاطرِ آن که فراموش کرده است، روزه ی خود را افطار نکند، این رزقی بود که خداوند روزی او کرد، پس روزه اش را به پایان بَرد.
بلی در این جا هم اگر کسی نمیداند که مثلاً فلان چیز موجبِ بطلانِ روزه میشود، باید به او تعلیم داد و حتّی تذکّر داد که تعلّمِ احکامِ موردِ ابتلا واجب است.
لزومِ نهی از منکَر در برخی شبهاتِ موضوعیه
البتّه در امورِ مهمّی که میدانیم شارعِ مقدّس، راضی به انجامِ آن حتّی از رویِ جهل نیست، باید در اشتباهاتی که از غیرِ جهتِ ندانستنِ حکم است نیز افراد را از اشتباه درآورد تا مبادا خلافِ غرَضِ شارع، محقّق شود؛ مثلاً ممکن است کسی نداند پشت دیوار، انسانی نشسته است و او درصدد است سنگِ بزرگی را از بام به زیر اندازد که موجبِ کشته شدنِ آن شخص میشود، باید به فردِ رویِ بام تذکّر داد که در این جا کسی هست که در معرضِ آسیبِ جانی میباشد و آن فرد هم باید توجّه کند. گفته شده است مشهورِ فقها همهٔ مسائلِ مربوط به جانها، اموال و اعراض را از این نوع میدانند.
ب. احتمال تأثیر
شرطِ دوم برای وجوبِ امر به معروف و نهی از منکر، تجویز تأثیر است[۴۹]؛ یعنی باید امکان تأثیرگذاری باشد و این احتمال وجود داشته باشد که با این امر به معروف و نهی از منکری که صورت میگیرد، آن شخصی که مرتکبِ منکر شده یا معروف را ترک کرده، به خود بیاید و یا مجبور به تغییر وضعیت گردد؛ مثلاً از عملِ منکرش دست بکشد. امّا اگر شخص ببیند امر و نهی او تأثیری ندارد، امر به معروف و نهی از منکر بر او واجب نیست، مثل این که گناه کار، شخصِ مُعاندی است؛ یعنی عمداً و از روی لج بازی، آن کار را انجام میدهد و به هیچ وجه از کارِ زشتش دست نمیکشد. در کتاب شریفِ کافی نقل میکند: امام صادق (علیه السلام) فردی را که کارِ خلافی انجام داده بود، موردِ نهی قرار دادند، امّا او نپذیرفت:
فَطَأطَاَ رَأسَهُ فَمَضَی؛[۵۰]
حضرت (علیه السلام) سرِ خود را به زیر انداخته و گذشتند.
البتّه باید توجّه داشت، گاهی این گونه است که اگر فقط یک نفر امر به معروف و نهی از منکر کند بی تأثیر است و شخصی که مرتکبِ منکر و تارکِ معروف است، ترتیب اثر نمیدهد و اعتنا نمیکند، ولی اگر افرادِ متعدّدی او را امر به معروف و نهی از منکر کنند، مؤثّر واقع میشود. و یا گاهی بعضی از اشخاص از یک بار امر به معروف و نهی از منکر، متنبّه نمیشوند ولی اگر افرادْ مکرّراً در زمانها و مکانهای مختلف، به نوبت و به تدریج او را امر و نهی کنند، تأثیر میپذیرد. در چنین حالاتی به تناسبِ مورد، هرکس باید به وظیفه اش عمل کند؛ مثلاً به طورِ مکرّر، امر و نهی کند یا افرادِ متعدّد به همراه هم یا به طور پراکنده، امر و نهی کنند.
در روایت از امام صادق (علیه السلام) آمده است: سزاوار است برای من که بی گناه را به واسطهٔ گنه کار، مؤاخذه کنم و چرا چنین چیز برای من شایسته نباشد:
أنتُم یَبلُغُکُم عَنِ الرَّجُلِ مِنکُمُ القَبِیحُ فَلا تُنکِرُونَ عَلَیهِ و لا تَهجُرُونَهُ و لا تُؤذُونَهُ حَتَّی یَترُکَ؛[۵۱]
دربارهٔ اعمالِ بدِ کسی از شما، به شما خبر میرسد، بر او انکار نمیکنید و از او دوری نمینمایید و او را موردِ اذیّت قرار نمیدهید تا عملِ زشتِ خود را ترک کند.
ج. اصرارِ بر گناه
شرطِ سومی که فقهای بزرگوار برای امر به معروف و نهی از منکر ذکر فرمودهاند این است که بدانیم شخصی که معروف را ترک کرده یا منکَری را انجام داده از کردار زشتش پشیمان نشده بلکه مصمّم بر کردار خود است و بر آن پافشاری دارد و اگر شرایط فراهم باشد، آن کار را ادامه میدهد.
بنابراین اگر او خود به خود از کارش پشیمان باشد دیگر امر به معروف و نهی از منکَر جا ندارد؛ زیرا غَرَض و نتیجهای که با امر به معروف و نهی از منکر به دنبالش بودیم یعنی بازداشتنِ از ارتکاب حرام و جلوگیری از ترکِ واجبات حاصل شده است. در روایت آمده است:
فَإنِ اتَّعَظُوا و إلَی الحَقِّ رَجَعُوا فَلا سَبِیلَ عَلَیهِم؛[۵۲]
پس اگر (عاصی) متنبّه شد و به راه درست در آمد، دیگر راهی برای امر و نهی بر او نیست.
د. ایمن بودن از ضرر و فساد
شرطِ چهارمی که برای امر به معروف و نهی از منکر ذکر شده آن است که در شرایطِ عادی در نتیجهٔ امر به معروف و نهی از منکر، ضرر و زیانِ بدنی یا مالی یا آبرویی به شخصِ آمر به معروف و ناهی از منکر یا وابستگانش یا سایر مسلمانان وارد نشود. پس اگر در شرایطِ عادی، خوف عقلایی وجود داشته باشد که در اثرِ امر به معروف و نهی از منکَر ضرر و خسارتی وارد میگردد، واجب نخواهد بود[۵۳]. علاوه بر ادلّهای مثل لاضرر که به اطلاق خود، وجوبِ امر به معروف و نهی از منکر را در مواردِ ضرر نفی میکند، ادلّهٔ متعدّد دیگری در خصوصِ موردْ وجود دارد. از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است:
و الأمرُ بِالمَعرُوفِ و النَّهیُ عَنِ المُنکَرِ واجِبَانِ عَلَی مَن اَمکَنَهُ ذَلِک و لَم یَخَفْ عَلَی نَفسِهِ و لا عَلَی أصحَابِه؛[۵۴]
امر به معروف و نهی از منکر بر هر کسی که امکان انجام آن را داشته و بر جان خود و یارانش نترسد، واجب است.
و نیز در روایت آمده است:
مَن تَعَرَّضَ لِسُلطَانٍ جَائِرٍ فَاَصَابَتهُ بَلِیَّهٌ لَم یُؤجَرْ عَلَیهَا؛[۵۵]
کسی که متعرّضِ فرمانروای ستمگری شود و بلایی به او برسد، پاداشی بر آن نخواهد داشت.
در نتیجه اگر صدمهای که از ستمگر به آمر به معروف و ناهی از منکَر میرسد در مقیاسی باشد که باید از آن پرهیز کرد، لامحاله چنین امر و نهیی نه تنها واجب نیست، بلکه حرام میباشد.
هم چنین از امام صادق (علیه السلام) آمده است:
إنَّمَا یُؤمَرُ بِالمَعرُوفِ و یُنهَی عَنِ المُنکَرِ مُؤمِنٌ فَیَتَّعِظُ أو جَاهِلٌ فَیَتَعَلَّمُ و أمَّا صَاحِبُ سَوطٍ أو سَیفٍ فَلا؛[۵۶]
کسی موردِ امر و نهی قرار میگیرد که با ایمان باشد پس پند گیرد، یا جاهل باشد پس یاد گیرد، امّا کسی که صاحب تازیانه و شمشیر است، نه.
یعنی ظالمی که پند نمیگیرد و در صدد فراگرفتن احکام إلهی نیست و واکنشِ او در برابر امر به معروف و نهی از منکَر، تجاوز به آمر و ناهی است، امر و نهی او واجب نیست.
بله، در بعضی از امورِ مهمّه و در شرایط ویژه، مثلاً اگر اساسِ اسلام در خطر باشد، نه تنها با وجود احتمالِ ضرر بلکه حتّی در صورت علمِ به ضرر، و لو ضررِ بدنی و جانی، امر به معروف و نهی از منکر واجب است و به قول امام راحل; «ولو بلَغ ما بلَغ»؛ یعنی و لو به حدّی برسد که لازم به نثار جان و مال و آبرو باشد، باید به وظیفهٔ امر به معروف و نهی از منکر، اقدام کند و نمیتواند به بهانهٔ ضرر، سکوت نماید. در نامهٔ امام حسین۷ به سلیمان بن صرد و غیر او این روایتِ رسول الله (صلی الله علیه و آله) آمده است:
مَن رَاَی سُلطَاناً جَائِراً مُستَحِلّاً لِحُرُمِ اللَّهِ نَاکثاً لِعَهدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّهِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) یَعمَلُ فِی عِبَادِ اللَّهِ بِالإِثمِ و العُدوَانِ ثُمَّ لَم یُغَیِّر بِقَولٍ و لا فِعلٍ کانَ حَقِیقاً عَلَی اللَّهِ أن یُدخِلَهُ مَدخَلَه؛[۵۷]
هرکس زمام دار بیداد پیشهای را نظاره کند که حرامِ خدا را حلال و روا میسازد، و عهد و پیمان او را میشکند و با سَبک و روشِ پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) مخالفت میورزد؛ و با این وصف، در برابر او نه با گفتار و نه عمل به مخالفت برنخیزد شایسته است بر خداوند که او را از همان راهی که آن بیداد پیشه را به دوزخ در میآورد، به دوزخ در آورد.
و سپس حضرت (علیه السلام) با ذکر فجایع و مفاسدِ بنی امیّه و یزید علیهم اللّعنه تصمیمِ خود را بر قیام علیهِ آنان، مستندِ به این روایت میفرمایند؛ و در حقیقت، این مرتبه از امرِ به معروف و نهیِ از منکَر، مصداقِ دفاع و جهاد میشود و طبیعی است که دفاع و جهاد، همراهِ بذلِ مال و جان است و شرایط و مقتضیات و احکام خود را دارد.
یک نکتهٔ دیگر را در این جا باید اضافه کنم که باید آمر به معروف و ناهی از منکَر توجّه کند که در اثر امر به معروف و نهی منکَرِ او مفسدهای بزرگ تر از مفسدهٔ منکَرِ مورد انکار، پدید نیاید؛ زیرا چه بسا افرادِ نادان و یا خبیثی هستند که به جای تشکّر از آمر و ناهی و پذیرش نصیحت، لجاجت کرده، به گناهِ بزرگ تر یا بیشتری آلوده میشوند. در چنین مواردی اگر انسان ابزار لازم را برای کنترل چنین افرادی نداشته باشد، باید تا پیدا شدن راه مطمئن، امر به معروف و نهی از منکَر را به تأخیر اندازد. در روایت ابان بن تغلب از امام صادق (علیه السلام) آمده است:
وَ لیَکُنْ أحَدُکُم بِمَنزِلَهِ الطَّبِیبِ المُداوِی إن رَأی مَوضِعاً لِدَوائِهِ و إلَّا أمسَک؛[۵۸]
هر یک از شما به منزلهٔ پزشک معالجه کنندهای باشید که اگر مورد برای دارو یافت، به کار گیرَد، و گرنه دست نگه دارد.
لزوم هشیاری در برابر فضاسازیها
البتّه نباید فریبِ بعضی هیاهوها و جنجالها را خورد؛ چرا که از این راه میخواهند مؤمنین را از وظیفهٔ خود باز دارند و معمولاً محذوری را که ذکر کردیم، اتّفاق نمی آفتد هر چند این گونه اظهار شود، و باید مؤمنین در اقدام به امر به معروف و نهی از منکَر، استوار باشند و اهداف پلید و شیطنت نهفتهٔ پشتِ شگردهای منحرفان و منافقان و کافران را ببینند و سستی به خود راه ندهند که:
(إنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوا وَ الَّذینَ هُم مُحسِنُون)؛[۵۹]
خداوند با کسانی است که تقوا پیشه کردهاند، و کسانی که نیکوکارند.
و در برخی موارد حتّی اگر به واسطهٔ انکار، تارکِ معروف و عاملِ منکَر با انتخابِ بد خود گرفتار مفسدهای بزرگ تر از مفسدهٔ فعلی میشود، امّا جامعه به برکت امر به معروف و نهی از منکَر محفوظ میماند، وجوبِ امر به معروف و نهی از منکَر، به قوّت خود باقی است.
مراتبِ امر به معروف و نهی از منکر اشاره
مسألهٔ دیگری که بسیار مهمّ است و لازم است مسلمین حتماً به آن توجّه کنند، مراتب امر به معروف و نهی از منکَر است که فقهای عظیم الشأن و مراجع معظّم تقلید، از آیات قرآن کریم و سنّت معصومین: استنباط فرموده و معمولاً در کتبِ فقهی و رسالههای عملیه، ذکر نمودهاند. غرض از امر به معروف و نهی از منکر، جلوگیری از ترکِ واجبات و وقوعِ محرمات است، و این غرض را به سه نحو کلّی میتوان محقّق کرد که هر یک، مرتبهای از مراتبِ امر به معروف و نهی از منکر به شمار میرود و هر کدام از این مراتبِ کلّیِ سه گانه، خود میتواند مشتمل بر مراحلی باشد. به هر حال، مراتب و مراحلِ امر به معروف و نهی از منکَر به ترتیب از مرحلهٔ ساده و ابتدایی تا مراتبِ شدید، ادامه پیدا میکند و در هر مرحلهای که غرض و نتیجه حاصل گردد، مکانی برای مرحلهٔ بعدی باقی نخواهد ماند.
اساسِ روشِ اسلام در دعوت به راهِ حقّ و لزوم رعایتِ مدارا
اساسِ روش اسلام در دعوت به راهِ خدا در این آیهٔ کریمه متجلّی است:
(اُدعُ إلی سَبیلِ رَبِّک بِالحِکمَهِ و المَوعِظَهِ الحَسَنَه)؛[۶۰]
به کمک دانش و حکمت و اندرزِ نیکو، به سوی راه خدا دعوت کن.
حتّی وقتی حضرت موسی و هارون علی نیّنا و آله و علیهما السلام مأمور هدایت فردی هم چون فرعون میشوند باید ابتدا به نرمی با او سخن گویند. خداوند متعال میفرماید:
(فَقُولا لَهُ قَولاً لَیِّناً لَعَلَّهُ یتَذَکَّرُ أو یَخشَی)؛[۶۱]
پس با او سخنی نرم بگویید، باشد که بپذیرد یا بترسد (و به پذیرش نزدیک گردد).
و داستان برخورد اخلاقی امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) با پیرمردی که وضوی درست را نمیدانست، معروف است. به حَسَب آن روایت، آن دو بزرگوار بین خود، صورتِ اختلافی را ابراز کردند که کدام یک از آن دو، وضوی صحیح را میداند و سپس به پیرمرد گفتند: ما وضو میگیریم تو در میان ما حَکَم باش که آیا وضوی کدام یک از ما صحیح است. پیرمرد متوجّه شد وضوی او غلط است و عرض کرد: هر دوی شما وضوی صحیح را میدانید ولکن این پیرمردِ جاهل است که وضوی صحیح را نمیدانست و الآن به برکت شما میداند و آموخت و به دست شما توبه کرد.[۶۲] داستانهای متعدّدی از این دست، نقل شده که بعداً به برخی از آنها مثلِ داستان شقرانی و امام صادق (علیه السلام)، و بشر حافی و امام کاظم (علیه السلام) اشاره خواهیم کرد إن شاءالله.
استفاده از برخوردِ تند در مواردِ ضروری
با این همه از آن جا که در برخی موارد تنها راهِ مؤثّر، برخورد تند است به حسب آن چه در روایات آمده، معصومین: به حکمِ ضرورت و به إقتضای مصالح، گاه با وارد آوردنِ تلنگرهای روانی، مخاطب را توجّه به خطایش میدادند و تلاش میکردند با این روش، او را از ورطههای هلاکت نجات دهند. داستانهای برخورد امام صادق (علیه السلام) با شقیقِ بلخی، عبادِ بصری، ابوحنیفه و یا حتّی برخوردِ استثناییِ ائمّه: با برخی از نزدیکان، در روایات نقل شده است. یکی از رُوات میگوید: امام رضا (علیه السلام) خانهای را خریدند و یکی از موالی خود را فرمودند که به این خانه برود؛ چون منزلِ او کوچک و تنگ بود. این فرد به جای تشکّر و پذیرشِ کلام امام (علیه السلام) عرض کرد: این خانه را پدرم ساخته است! امام (علیه السلام) وقتی کج فکری او را ملاحظه کرد که چگونه به خود و اهلِ خود بدون جهت، فشار میآورد و گرفتارِ خرافه شده است، مجبور شدند با وارد آوردن تلنگری محکم، او را بیدار کرده و از این خرافه که خیلیها به نظیر آن مبتلا میشوند، رها سازند، با آن که راوی در شأنِ امام رضا (علیه السلام) میگوید:
ما رَأیتُ أبَا الحَسَنِ الرِّضا (علیه السلام) جَفَا أحَداً بِکلِمَهٍ قَطُّ ... ؛ من هرگز ندیدم حضرت رضا (علیه السلام) به کلمهای علیه کسی جفا کُند.
در این جا طبقِ روایت، حضرت فرمودند:
إن کانَ أبُوکَ اَحمَقَ یَنبَغِی أن تَکونَ مِثلَه!؟؛[۶۳]
اگر پدرت احمق بود، سزاوار است تو هم مثل او باشی!؟
تأکید میکنم که چنین برخوردی فقط در شرایط استثنایی شایسته است و از این روایت فهمیده میشود که وضعیت به گونهای بوده است که میبایست چنین سخنی گفته شود و گرنه در غیر شرایطِ استثنایی، امام (علیه السلام) آن قدر دیگران را احترام میکردند که روایت شده است حضرت رضا (علیه السلام) هرگز در برابر همنشینِ خود تکیه ندادند.[۶۴]
رِفق و مدارا و نرمی، دستوری فراگیر و بنیادین در اسلام و از روشهای پا برجای معصومین: بوده است. در روایات متعدّد آمده است:
إنَّ اللَّهَ رَفِیقٌ یُحِبُّ الرِّفق؛[۶۵]
همانا خداوند، ملایم و مدارا کننده است و ملایمت و نرمی را دوست دارد.
و از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روایت شده است:
الرِّفقُ یُمنٌ و الخُرقُ شُؤمٌ؛[۶۶]
نرمیْ برکت، و تندیْ شومی است.
و از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) خطاب به امام علی (علیه السلام) وارد شده است:
إنَّ هَذَا الدِّینَ مَتِینٌ فَأَوغِل فِیهِ بِرِفقٍ و لاتُبَغِّض إلَی نَفسِک عِبَادَهَ رَبِّک؛[۶۷]
این دین، قوی و استوار است؛ در آن به نرمی وارد شو و عبادتِ خدایت را نزدِ خود، مبغوض نکن.
و در خصوصِ صفتِ آمر به معروف و ناهی از منکر در روایت آمده است:
رَفِیقٌ فِیمَا یَأمُرُ، رَفِیقٌ فِیمَا یَنهَی؛[۶۸]
در امرِ خود، دارای نرمی و در نهیِ خود، دارای نرمی است.
اکنون با توجّه به آن چه ذکر شد، مراتب کلّیِ امر به معروف و نهی از منکَر را ذکر میکنیم:
الف. انکارِ قلبی، مرتبهٔ اوّلِ امر به معروف و نهی از منکر
اوّلین مرتبه از امر به معروف و نهی از منکر مربوط به قلب و رفتار است. مقصود از امر به معروف و نهی از منکر در ارتباط با قلب آن است که فردِ مسلمان باید در درون خود دوستدار خوبیها و خوبان و بیزار از بدیها و بدها باشد. انسانِ مؤمن وقتی نافرمانی خدا را میبیند، کمترین وظیفهای که دارد واکنش درونی است. در روایت آمده است:
فَاَنکِرُوا بِقُلُوبِکُم؛[۶۹]
(منکَر را) در دلهایتان زشت بشمارید.
و در روایت دیگر آمده است:
فَمَن لَم یَعرِف بِقَلبِهِ مَعرُوفاً و لَم یُنکِر مُنکَراً قُلِبَ فَجُعِلَ اَعلاهُ اَسفَلَه؛[۷۰]
کسی که در دل، خوبی را به خوبی نشناسد و زشتی را انکار نکند، معکوس خواهد شد و قسمتِ بالای او پایین قرار داده خواهد شد.
از مطالب روشنی که از روایات استفاده میشود و مورد فتواست این که خشنودی و رضایت به گناهِ دیگران حرام است و فردِ راضی، استحقاقِ مثلِ عذاب آنان را دارد:
الرَّاضِی بِفِعلِ قَومٍ کالدَّاخِلِ مَعَهُم فِیه؛[۷۱]
راضی به عمل گروهی، مثلِ شخصی است که با آنان در عمل، وارد شده است.
بعد از انکارِ قلبی نسبت به نافرمانی خداوند، باید این انکار در حالت و رفتارِ مسلمان، ظاهر گردد. اگر انسان متوجّهِ عمل خلافِ دیگری شد باید نسبت به او به گونهای رفتار کند که دست از عمل خود بردارد؛ مثلاً با روی برگرداندن یا دَر هم کشیدنِ چهره، اعتراض خود را به او برساند تا به راه درست بازگردد. در روایت آمده است:
اَمَرَنَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) أن نَلقَی أهلَ المَعَاصِی بِوُجُوهٍ مُکفَهِرَّه؛[۷۲]
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به ما امر فرمود که با أهل گناه با چهرهای عبوس، برخورد کنیم.
زیرا در برخی موارد افراد اگر به همین اندازه تحت فشارِ روحی قرار گیرند و ببینند مردم به آنها روی خوش نشان نمیدهند، متنبّه شده و به راهِ صواب باز میگردند. آمرِ به معروف و ناهی از منکر اگر در این مرتبه نتیجه گرفت، میتواند به همین مرتبه اکتفا کند؛ بلکه چه بسا همان طور که قبلاً اشاره شد، لازم باشد به کمترین اندازه اکتفا کند؛ زیرا تجاوز از آن حدّ، بی احترامی یا اذیت رساندنِ بدونِ مجوّز به یک مسلمان است.
ب. تذکّر زبانی، مرتبهٔ دوم امر به معروف و نهی از منکر
مرتبهٔ دوم از مراتبِ امر به معروف و نهی از منکر، مرتبهٔ انکار به زبان یا همان تذکّر زبانی میباشد. و این برای کسی است که از مرتبهٔ اوّل، متنبّه نمیشود. و ظاهراً این مرتبه از نظرِ کارآیی در شرایطِ عادی، مهمترین مرتبه از امر به معروف و نهی از منکر است؛ علاوه بر ظهور عنوانِ امر به معروف و نهی از منکر در امر و نهی زبانی، روایاتِ فراوانی بر این مطلب دلالت دارد[۷۳] که به برخی از آنها اشاره میشود:
فَاَنکِرُوا بِقُلُوبِکُم وَ الفِظُوا بِألسِنَتِکُم؛[۷۴]
در دل هایتان انکار کنید و به زبان هایتان هم جاری کنید.
و نیز وارد شده است:
مَن تَرَکَ اِنکارَ المُنکَرِ بِقَلبِهِ و لِسَانِهِ (و یدِهِ) فَهُوَ مَیِّتٌ بَینَ الاَحیَاء؛[۷۵]
هرکس نهیِ از منکَرِ قلبی و زبانی (و دستی) را ترک نماید، او مردهای در میان زندگان است.
کاربردِ روشهای متفاوت در امر به معروف و نهی از منکَر
در این مرتبه است که فرد به حَسَبِ شرایط و زمینههای روانی اجتماعی میتواند قالبهای مناسبِ امر و نهی خود را به جهتِ تأثیرگذاری بیشتر، انتخاب کند و چه بسا با یک کلامِ مشتمل بر کنایه، زودتر به هدف خود برسد. در داستان شقرانی، امام صادق (علیه السلام) فقط با اشاره به این که شقرانی چون از أعقاب یکی از بندگان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) میباشد و رابطهٔ ویژهای با أهل بیت: دارد به او فهماندند که شایسته نیست گناه از او سر بزند، و با کنایه او را از شُرب خمری که متّهم به ارتکاب آن بود، نهی کردند. به حَسَبِ روایت، حضرت (علیه السلام) بعد از آن که درخواست او را مبنی بر وساطت در پرداختِ عطای منصور عباسی به او پذیرفتند و خود، عطا را گرفته و به او رساندند، فرمودند:
یا شَقرانِی إنَّ الحَسَنَ مِن کلِّ أحَدٍ حَسَنٌ و إنَّهُ مِنکَ أحسَنُ لِمَکانِکَ مِنَّا و إنَّ القَبِیحَ مِن کُلِّ أحَدٍ قَبِیحٌ و إنَّهُ مِنکَ أقبَح؛[۷۶]
ای شقرانی! کارِ خوب از همهٔ مردم خوب است ولی از تو بهتر است به خاطر جایگاهت نسبت به ما (أهل بیت:) و کار زشت از همه کس زشت است ولی از تو زشت تر است.
هم چنین نهی از منکرِ امام کاظم (علیه السلام) نسبت به بشر حافی معروف است. محدّث قمی; میفرماید: علامه; در منهاج الکرامه نقل کرده است: روزی حضرت موسی بن جعفر۸از درِ خانهٔ بشر حافی گذشت، صدای ساز و آواز، غناها و نی و رقص، از آن خانه بیرون میآمد، و در همان هنگام کنیزکی از خانه بیرون آمد تا خاکروبهای را بر درِ خانه بریزد. حضرت (علیه السلام) به او فرمود: ای کنیزک! صاحبِ این خانه آزاد است یا بنده؟ گفت: آزاد است. فرمود: راست گفتی! اگر بنده بود از مولای خود میترسید. کنیزک چون برگشت آقای بشر که بر سر سفرهٔ شراب بود، پرسید: چه باعث شد که تو دیر آمدی؟ کنیزک حکایت را برای بشر نقل کرد. بشر با پای برهنه بیرون دوید و خدمت آن حضرت (علیه السلام) رسید و عذر خواست و گریه کرد و اظهار شرمندگی نمود و از کارِ خود به دست شریفِ آن حضرت، توبه کرد.[۷۷] همان طور که ملاحظه مینمایید، امام (علیه السلام) فقط با یک جمله آن هم از روی کنایه، طوفانی در جانِ بشر به پا کردند که او را کاملاً منقلب کرد.<br/
ولی همیشه برخوردِ این چنینی جوابِ لازم را نمی د هد و باید از روشهای گویاتر و صریح تر استفاده کرده، نصیحت و موعظه نمود و حتّی از جملاتِ تند و کوبنده نیز استفاده کرد.
وقتی به لطف، گوی و مدارا و خرّمی
باشد که در کمندِ قبول آوری دلی
وقتی به قهر، گوی که صد کوزه نبات
گه گه به کار ناید چو حنظلی
در این جا به این نکته نیز باید توجّه کنیم که گاهی ممکن است مرتبهٔ تذکّر زبانی نسبت به مرتبهٔ قبل که انکار رفتاری بود، دارای هزینه و خرج کم تری باشد، روشن است که در چنین حالتی، انکار زبانی بر مرتبهٔ قبل مقدّم بوده و بر آن، برتری دارد؛ بلکه اگر استفاده از مرتبهٔ قبل و انکار رفتاری، موجب ایذای مؤمن میشود در حالی که میتوان به مقصود با کلامِ نرم نائل شد، لزوماً باید از روشِ کلامی و تذکّرِ زبانی استفاده کرد.
ج. إعمالِ قدرت، مرتبهٔ سومِ امر به معروف و نهی از منکَر
مرتبهٔ سوم از مراتب امر به معروف و نهی از منکر، اعمال قدرت و به اصطلاحْ مرتبهٔ انکارِ به دست است. در نهج البلاغه آمده است:
المُنکِرُ لِلمُنکَرِ بِیدِهِ و لِسَانِهِ و قَلبِهِ فَذَلِکَ المُستَکمِلُ لِخِصَالِ الخَیر؛[۷۸]
گروهی، مُنکَر را با دست و زبان و قلب انکار میکنند، آنان تمامی خصلتهای نیکو را در خود، گِرد آوردهاند.
و از رسول الله (صلی الله علیه و آله) روایت شده است:
مَن رَأی مُنکَراً فَلیُنکِرْهُ بِیَدِهِ إنِ استَطَاعَ؛[۷۹]
هرکس منکَری را دید اگر میتواند با إعمالِ قدرت آن را انکار کند.
و در روایتِ صحیحِ عبدالله بن سنان از امام صادق (علیه السلام) آمده است: مردی خدمت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آمد و از اصرار مادرش بر رفتار بسیار زشت و خلافِ عفّت، شکایت کرد، حضرت فرمودند: او را حبس کن؛ عرض کرد انجام دادهام و مشکل رفع نشده است؛ فرمودند: ممانعت کن از این که دیگران بر او وارد شوند؛ عرض کرد، این کار را هم انجام دادهام اثر نبخشید؛ فرمود: او را در بند کن. سپس اضافه فرمود:
فَإنَّک لاتَبَرُّهَا بِشَی ءٍ أفضَلَ مِن أن تَمنَعَهَا مِن مَحَارِمِ اللَّهِ عَزَّوجَلّ؛[۸۰]
همانا به هیچ چیز نسبت به او نیکی نخواهی کرد که برتر باشد از ممانعتِ او از ارتکابِ حرامهای خداوند عزّوجلّ.
مواردِ إعمال قدرت در امر به معروف و نهی از منکَر
از روایتِ فوق و سایر روایات استفاده میشود که انکار به إعمال قدرت نیز در صورتِ تحقّق بقیّهٔ شرایط، جایز است. میتوان گفت در جایی که انکار به ید، احسانِ محض باشد بدون آن که ضرر و ایذایی بر فاعلِ گناه لازم آید و با ممانعت عملی فقط فرد از انجام گناه بازداشته شود، به مقتضای روایات گذشته و آیهٔ شریفه ی:
(ما عَلَی المُحسِنینَ مِن سَبیلٍ)؛[۸۱]
بر احسان کنندگان، راه مؤاخذهای نیست.
همه میتوانند مانع از ارتکابِ مُنکَر شوند؛ مثلاً ناهی از منکر مانع شود از این که کسی بتواند واردِ مجلسِ حرام گردد یا با پولِ خود معاملهٔ حرامی را انجام دهد یا ضرری را به مؤمنی وارد آورد؛ امّا وجوبِ چنین انکاری بر غیر حاکم با توجّه به روایتِ معتبر ابو بصیر و غیر او در تفسیر آیهٔ شریفه ی:
(یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أنفُسَکُم و أهلِیکُم ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ و الحِجَارَهُ)؛[۸۲]
ای کسانی که ایمان آوردهاید! خود و خانوادهٔ خویش را از آتشی که هیزم آن انسانها و سنگ هاست، نگه دارید.
ثابت نیست.[۸۳]
از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است:
وقتی این آیهٔ شریفه نازل شد، مردی از مسلمانان نشست به گریه کردن و گفت: من از عهدهٔ خودم بر نمیآمدم، خانواده هم به عهدهٔ من گذاشته شد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
حَسبُکَ أن تَأمُرَهُم بِمَا تَأمُرُ بِهِ نَفسَکَ و تَنهَاهُم عَمَّا تَنهَی عَنهُ نَفسَکَ؛[۸۴]
برای تو همین بس که به آن چه خودت امر شدهای، امرشان کنی، و از آن چه خودت نهی شدهای، نهیشان کنی.
و در روایتِ ابی بصیر آمده است:
تَأمُرُهُم بِمَا أمَرَهُمُ اللهُ بِهِ و تَنهَاهُم عَمَّا نَهَاهُمُ اللهُ عَنهُ فَإن أطاعُوکَ کنتَ وَقَیتَهُم و إن عَصَوکَ فَکنتَ قَد قَضَیتَ مَا عَلَیکَ؛[۸۵]
امر کُن آنان را به آن چه که خداوند به آن امر فرموده است و نهی کُن آنان را از آن چه که خداوند از آن، نهی فرموده است، پس اگر (در این امر و نهی) از تو اطاعت کردند، تو آنان را (از معصیت) نگه داشتهای، و اگر تو را نافرمانی کردند، تو وظیفه ات را انجام دادهای.
و وقتی وظیفه نسبت به خانواده که مؤمنین به طورِ ویژه مأمور به حفظِ آنان از گناه میباشند فقط در همین میزان باشد، روشن است که وظیفه نسبت به دیگران، سخت تر نیست. بلی اگر گناه از گناهانی باشد که میدانیم شارع مقدّس، راضی به تحقّق آن نیست و باید به هر وجهی از آن ممانعت به عمل آورد، در این صورت واجب است برای به پا داشتنِ معروف و ممانعت از منکر، اقدام عملی کرد؛ مثلاً اگر جان یا ناموسِ مسلمانی در معرضِ خطر باشد یا در مرحلهٔ بالاتر اگر جامعهٔ مسلمین یا کُلِّیتِ دین، موردِ تهدید و تجاوز قرار گیرد، با رعایتِ بقیّهٔ شرایط، اقدامِ عملی واجب است؛ چنان که امام حسین۷ قیامِ خود را بر اساسِ امر به معروف و نهی از منکَر معرّفی فرمودند. در وصیت مکتوبِ حضرت (علیه السلام) به محمّد بن الحنفیّه آمده است:
أنِّی لَم اَخرُج اَشِراً و لا بَطِراً و لا مُفسِداً و لا ظَالِماً و إنَّمَا خَرَجتُ لِطَلَبِ الإصلاحِ فِی اُمَّهِ جَدِّی (صلی الله علیه و آله) اُرِیدُ أن آمُرَ بِالمَعرُوفِ و اَنهَی عَنِ المُنکَرِ و اَسِیرَ بِسِیرَهِ جَدِّی و أبِی؛[۸۶]
من از رویِ سرکشی و هوس و فساد و ظلم از مدینه خارج نشدم؛ بلکه جز این نیست که من برای به صلاح آوردنِ امّتِ جدّم خارج شدم. من در نظر دارم امر به معروف و نهی از منکر نمایم. من میخواهم مطابقِ سیرهٔ جدّم رسول خدا و پدرم علی بن ابی طالب: رفتار نمایم.
وظیفهٔ حاکمِ اسلامی در جلوگیری از منکَر
هم چنین ولیّ امر مسلمین نیز موظّف است از راههایی که در اختیار دارد، برای جلوگیری از منکر و اقامهٔ معروف، اقدامهای عملی انجام داده و متخلّفین را تعزیر کرده و حدود إلهی را اجرا نماید. در روایتِ موثّق آمده است:
إنَّ لِکلِّ شَی ءٍ حَدّاً و مَن تَعَدَّی ذَلِک الحَدَّ کانَ لَهُ حَدٌّ؛[۸۷]
برای هر چیزی حدّی است و کسی که از آن حدّ تجاوز کُند، بر او حدّ (مجازات) است.
در روایاتِ متعدّد آمده است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) افرادِ متخلّف را با تازیانه تنبیه میکردند. در روایتی صحیح، هشام بن سالم از امام صادق (علیه السلام) نقل میکند:
إنَّ أمِیرالمُؤمِنِینَ (علیه السلام) رَأی قَاصّاً فِی المَسجِدِ فَضَرَبَهُ بِالدِّرَّهِ و طَرَدَهُ؛[۸۸]
امیرالمؤمنین (علیه السلام) قصّه گویی (مقصود، قصّه گویِ لهویِ مستحقِّ مجازات است) را در مسجد دیدند، پس با تازیانه او را تنبیه کرده و راندند.
زیرا مسجد، جایِ قصّه گویی و معرکه گیریِ چنین افرادی نیست.
عللِ عدم اهتمامِ لازم به امر به معروف و نهیِ از مُنکَر
در این جا مناسب است توقّفی هر چند کوتاه بر این موضوع داشته باشیم که با وجود اهمّّت فراوانِ امر به معروف و نهی از منکر و آثار مثبت آن در مقیاسِ فرد، خانواده و جامعه، چرا مسلمانان اهتمام لازم را به آن ندارند و در بسیاری از موارد، انجام این دو فریضهٔ بزرگ الهی با تساهل روبرو میشود؟ گذشته از علّتهای عمومی که ترک هر فریضهٔ إلهی ممکن است مستند به آن باشد، کوتاهی در انجام این دو فریضهٔ بزرگ، میتواند مستند به یکی از اموری باشد که در ذیل، مورد بررسی اجمالی قرار میگیرد:
عدم آگاهی از اهمّیت و ثمراتِ شیرینِ امر به معروف و نهی از منکَر
۱. عدم آگاهی از اهمّیّت این دو فریضه در دیدگاهِ شرع و نقش آنها در پیدایشِ اندیشه و رفتارِ صحیح در جامعه و ثمرات شیرینی که بر انجام درست آنها مترتّب میشود، از عواملِ مهمّ کوتاهی در انجامِ این دو فریضه است. برای رفع این مشکل باید نهیِ از منکَر و امر به معروف به عنوان یک معروف و ارزش برتر، شناسانده شود و اهمّیت و اثراتِ مثبت آن به کمک رسانههای گوناگون به طور مستمرّ و پویا در جامعه إلقا گردد تا به گونهای پایدار، جزء ساختارِ ذهنی جامعه شود. تکرار این مطالب هم در صورتی که به جا و هنرمندانه انجام پذیرد، کاملاً مطلوب است و هیچ گونه محذوری را پدید نمیآورد و به تعبیر مَثَلِ عربی: «هو المِسک کُلّما کررته یتضوع؛ مُشک است که هر دفعه تکرار شود، از آن رایحهٔ خوش پراکنده میگردد.» به ویژه مواردی که از قرآن کریم بهره برداری میشود که امیرالمؤمنین (علیه السلام) دربارهٔ آن فرمود:
لاتُخلِقُهُ کَثرَهُ الرَّدِّ وَ وُلُوجُ السَّمعِ؛[۸۹]
کثرتِ تکرار و ورود آن به گوشها، قرآن را کهنه نگرداند.
عدم آگاهی از پیامدهای ناگوارِ ترکِ امر به معروف و نهی از منکَر
۲. عاملِ دوم برای تساهلِ در امر به معروف و نهیِ از منکَر، عدم آگاهی از پیامدهای ناگواری است که از ترکِ امر به معروف و نهی از منکر دامن گیرِ فرد و جامعه میشود. صرف نظر از استحقاقِ عقوبت اخرویِ نافرمانی خداوند، عواقبی در همین عالَم در انتظار ترک کنندگان این دو فریضهٔ إلهی است. جامعهای که نسبت به رفتار افرادش بی تفاوت باشد و هرگونه انحرافی را مشاهده کرد به سادگی از آن بگذرد، دچار تباهی خواهد شد و زورگویان و مُفسدان، جرأتِ بیشتر و بیشتری پیدا میکنند و دیگران نیز خواه ناخواه به گناه و فساد، کشیده میشوند و آن قدر تباهی فراگیر خواهد شد که حتّی افرادی که جدای از فساد بودند، ناگهان خود را غرقِ در تباهی میبینند. در روایت از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) آمده است:
لا تَزالُ اُمَّتِی بِخَیرٍ مَا اَمَرُوا بِالمَعرُوفِ و نَهَوا عَنِ المُنکَرِ و تَعَاوَنُوا عَلَی البِرِّ و التَّقوَی؛ تا زمانی که امّت من امر به معروف و نهی از منکر نمایند و همکاری بر نیکی و تقوا داشته باشند، در خوبی میباشند.
فَإذَا لَم یَفعَلُوا ذَلِکَ نُزِعَت مِنهُمُ البَرَکاتُ؛ و هرگاه این امور را ترک کردند، برکات از آنان برداشته میشود.
وَ سُلِّطَ بَعضُهُم عَلَی بَعضٍ؛ و برخی بر برخی دیگر مسلّط میشوند (به ناحقّ).
وَ لَم یَکُن لَهُم نَاصِرٌ فِی الأرضِ وَ لا فِی السَّمَاءِ؛[۹۰]
و برای آنان، یاوری در زمین و آسمان نخواهد بود.
و از امام صادق (علیه السلام) وارد شده است:
اَیُّمَا نَاشٍ نَشَأ فِی قَومٍ ثُمَّ لَم یُؤَدَّبْ عَلَی مَعصِیهٍ فَإنَّ اللَّهَ عَزَّوجَلَّ اَوَّلَ مَا یُعَاقِبُهُم فِیهِ أن یَنقُصَ مِن اَرزاقِهِم؛[۹۱]
هر نوجوانی که در میانِ گروهی رشد یابد و بر معصیتْ تأدیب نشود، اوّلْ عقوبتی که خداوند عزّوجلّ بر آن قوم قرار میدهد آن است که روزیِ آنان را میکاهد.
و باز از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) آمده است:
إذَا اُمَّتِی تَواکَلَتِ الأمرَ بِالمَعرُوفِ و النَّهیَ عَنِ المُنکَرِ فَلیَأذَنُوا بِوِقَاعٍ مِنَ اللَّه؛[۹۲]
هرگاه امّتِ من، امر به معروف و نهی از منکر را به عهدهٔ یکدیگر بیاندازند، آگاه باشند به عذابی از جانب خداوند.
و به ویژه در روایات، مکرّر نسبت به تسلّطِ اشرار بر مقدّراتِ مردم به واسطهٔ ترکِ امر به معروف و نهی از منکر، هشدار داده شده است. در وصیّت امیرالمؤمنین (علیه السلام) که به سندِ صحیح در کافی نقل شده و خلاصهٔ آن در نهج البلاغه نیز آمده است، حضرت (علیه السلام) چنین میفرماید:
لاتَترُکُوا الأمرَ بِالمَعرُوفِ و النَّهیَ عَنِ المُنکُرِ فَیُوَلَّی عَلَیکم شِرارُکُم ثُمَّ تَدعُونَ فَلایُستَجَابُ لَکم عَلَیهِم؛[۹۳]
امر به معروف و نهی از منکر را وامگذارید که خداوند اشرارتان را بر امورِ شما مسلّط میکند، سپس دعا میکنید و دعای شما علیه آنان مستجاب نمیشود.
و از صدر اسلام تا به امروز، شاهد تجربههای مکرّرِ نتایجِ هلاکت بارِ کوتاهی در امر به معروف و نهی از منکر میباشیم. امروز نیز ما باید نسبت به این وظیفهٔ بزرگ إلهی، حسّاس باشیم تا نعمت بزرگ نظام اسلامی و استقلال در برابر بیگانگان را حفظ کرده و پیوسته در ابعاد کمّی و کیفی به پیش برویم.
احساسِ ضعف در شخصیّتِ عمومی و دینی
۳. یکی دیگر از عواملِ ترک امر به معروف و نهی از منکر، احساس ضعف در شخصیّت و عدم قدرت بر ابرازِ خواستههای به حقِّ درونی میباشد. چنین حالتی چه بسا فرد را از دنبال کردنِ منافع شخصی خود نیز باز دارد، چه رسد به این که شخص بخواهد در مواجهه با دیگران، متصدّی امر و نهی آنان شود برای انجام معروف و ترک منکَر. این حالت در حقیقت یک حیای منفی و ضدّ ارزش است در مقابل حیای مثبت که از ارزشهای والا میباشد. در روایت آمده است:
الحَیاءُ حَیاءانِ: حَیاءُ عَقلٍ و حَیاءُ حُمقٍ؛[۹۴]
حیا دو گونه است: حیای خردمندانه و حیای أحمقانه.
و در غُرَرُ الحِکَم آمده است:
الحَیاءُ یمنَعُ الرِّزقَ؛[۹۵]
شَرم، مانع روزی شود.
و نیز: مَنِ استَحیا حُرِمَ؛[۹۶]
هر که شرم کند، محروم ماند.
بدین جهت، در روایت آمده است:
إنَّ اللَّهَ عَزَّوجَلَّ لَیُبغِضُ المُؤمِنَ الضَّعِیفَ الَّذِی لا دِینَ لَهُ؛ خداوند عزّوجلّ مبغوض میدارد مؤمنِ ضعیفی را که دین ندارد!
فَقِیلَ: و مَا المُؤمِنُ الضَّعِیفُ الَّذِی لا دِینَ لَهُ؟؛ پس (خدمت حضرت (علیه السلام)) گفته شد: مؤمنی که دین ندارد کیست؟
قَالَ: الَّذِی لا یَنهَی عَنِ المُنکَر؛[۹۷]
فرمودند: آن کسی که نهی از منکر نمیکند.
برای این که این نقصانِ شخصیتی به ویژه در رابطهٔ با امور دینی برطرف شود باید بی بدیل بودنِ ارزشهای متعالیِ دین به انسانها تذکّر داده شود و به خوبی تبیین گردد که آن چه از ارزشهای إلهی، خداوند متعال به مؤمنین داده است، هیچ قابل مقایسه با سایرِ نعمتها نیست و بر هر چیز، برتری دارد؛ چون منشأ سعادت ابدی و بی منتهاست که هر چیزِ دیگر در مقابل آن، حقیر است؛ زیرا هرچه باشد، گذرا و محدود است و نمیتوان محدود را با نامحدود مقایسه نمود و یک روزنه به بی نهایت از همهٔ عالَم مادّی، ارزشمندتر است. و توجّه داده شود به این که قضاوتها و گفتههای نابه جایِ دیگران، نمیتواند واقعیّت را از آن چه هست، منقلب کند. قرآن کریم و روایات معصومین: پر است از ذکرِ نکاتی که روحیهٔ اعتماد به نفسِ صحیح را در دلِ مؤمنان پرورش داده و تحکیم میکند. در روایت آمده است:
لَو عَدَلَتِ الدُّنیا عِندَ اللَّهِ عَزَّوجَلَّ جَنَاحَ بَعُوضَهٍ ما سَقَی عَدُوَّهُ مِنهَا شَربَهَ مَاءٍ؛[۹۸]
اگر دنیا به اندازهٔ بال مگسی نزد خداوند عزّوجلّ ارزش داشت، خداوند یک جرعه آب از آن را به دشمنش نمیداد.
و از امام باقر (علیه السلام) وارد شده است:
مَا یَضُرُّ رَجُلاً إذَا کانَ عَلَی ذَا الرَّأی ما قَالَ النَّاسُ لَهُ و لَو قَالُوا: مَجنُونٌ؛[۹۹]
گفتهٔ مردم به کسی ضرر نمیزند اگر بر آن رأیِ حقّ (ولایت) باشد، حتّی اگر بگویند او دیوانه است.
بلکه با استقامت بر راهِ حقّ و انجام وظایف از جمله امر به معروف و نهی از منکر، انسانِ مؤمن به جایی میرسد که:
إنَّ المُؤمِنَ لَیَخشَعُ لَهُ کُلُّ شَیءٍ و یَهَابُهُ کُلُّ شَیءٍ؛[۱۰۰]
هر چیز برای مؤمن خاشع میگردد و هر چیزی دچار هیبت او میشود.
و این معنا نه تنها در مقیاسِ خُرد بلکه در مقیاسِ کلان نیز لباس حقیقت به خود میپوشد. چنان چه امروز شاهد هستیم به برکتِ جهاد مجاهدان و اخلاص شهیدان و استقامت مردم در حمایت از نظام اسلامی، عالَمِ کفر و استکبارِ جهانی در برابر نظام اسلامی و جهادگرانِ راه خدا، دچار کابوسِ وحشت و سردرگمی شده است و دیر یا زود باید دست از تجاوزات و زیاده طلبیهای نامشروعِ خود، بردارد.
توهّمِ ضرر بر جان و مال
۴. چهارمین عاملی که منشأ عدمِ اقدامِ برخی نسبت به وظیفهٔ امر به معروف و نهی از منکر میشود، ترسِ بی جا بر جان و مال است. چه بسا اشخاصی که دچارِ توهّم بوده و بی مورد فکر میکنند اگر اقدام به امر به معروف و نهی از منکر کنند، کسانی که موردِ امر و نهی قرار گرفتهاند، دشمنی آنان را به دل گرفته و به آنان ضربه خواهند زد و یا فکر میکنند در داد و ستدها طرفهای معاملهٔ خود را از دست خواهند داد. در حالی که اینها توهّمهای بی جایی میباشد که شیطان برای انسان بر میسازد تا او را از انجام وظیفه اش منصرف کند. در حقیقت اگر کسی با رعایتِ شرایطِ امر به معروف و نهی از منکر و با رعایتِ رفق و مدارا، پند و اندرزِ نیکو و با عملِ صالحِ خود، خطاکاران را ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر نماید، محبوبیت بیشتری نزد مردم یافته و مردم در معاملات، سراغ او بیشتر رفته و بر او اعتماد میکنند. بدین جهت در روایت آمده است:
فَإنَّ الاَمرَ بِالمَعرُوفِ و النَّهیَ عَنِ المُنکَرِ لَم یُقَرِّبَا اَجَلاً و لَم یُبَاعِدا رِزقاً؛[۱۰۱]
امر به معروف و نهی از منکر، مرگی را نزدیک و رزقی را دور نکرده است.
بلی، همان طور که در شرایطِ امر به معروف و نهی از منکر ذکر شد، در مواردی که خطرِ جانی یا مالی با محاسباتِ درستِ غیر توهّمی وجود داشته باشد، دیگر امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست بلکه چه بسا حرام نیز باشد.
فضای منفی، پرداختهٔ معاندان
۵. پنجمین عاملی که موجبِ کُندی مردم در انجامِ وظیفهٔ امر به معروف و نهی از منکر میشود، فضای منفی ای است که گاه منحرفین، منافقین و کفّار، علیه افرادِ آمر به معروف و ناهی از منکر و اصلِ این وظیفهٔ إلهی ایجاد میکنند. این گروه، شگردهای گوناگونی را طرّاحی و عملی میکنند که باید در مسائلِ مختلف، و در زمانها و مکانهای متفاوت، این شگردها را شناسایی نمود و راه حلِّ مناسب آن را یافت و عملی کرد. معاندین و دشمنانِ حقیقت، گاهی تا آن جا پیش میروند که منکَر را معروف و معروف را منکر، جلوه میدهند. چنین افرادی بدونِ در نظر گرفتنِ شیوعِ فساد و تباهی ای که از ناحیهٔ آنان پدید میآید، افرادِ آمر به معروف و ناهیِ از منکَر را مزاحِمِ زندگی و آزادی و کسب و کارِ مردم معرفی کرده و چه بسا به آنان دشنام میدهند.
طبیعی است که راه مبارزه با چنین گروههایی، تلاش در شکستنِ فضای پرداختهٔ آنان و ریزشِ بینشِ صحیح، در جامعه است. در چنین شرایطی باید شُبهههای پدید آمده توسّطِ آنان، با بیانِ محکم و رسا بر طرف شده و حقیقتِ برترِ امر به معروف و نهی از منکر تبیین گردد. قرآن کریم و روایات معصومین: دربارهٔ پیدایشِ چنین شرایطی، هشدارهای جدّی به مسلمانان دادهاند. در روایت از امام صادق (علیه السلام) آمده است:
بِئسَ القَومُ قَومٌ یُعِیبُونَ الأمرَ بِالمَعرُوفِ و النَّهیَ عَنِ المُنکَر؛[۱۰۲]
بد گروهی هستند آنان که امر به معروف و نهی از منکر را عیب میدانند.
و در روایتی از رسول الله (صلی الله علیه و آله) آمده است:
کیفَ بِکُم إذَا اَمرتُم بِالمُنکَرِ و نَهَیتُم عَنِ المَعرُوفِ؟؛ چگونه خواهید بود آن گاه که امر به منکَر و نهی از معروف نمایید؟
خدمت حضرت۹ عرض شد:
یا رَسُولَ اللَّهِ! و یَکُونُ ذَلِکَ؟؛ ای رسول خدا! آیا چنین خواهد شد؟
حضرت۹ فرمود:
نَعَم و شَرٌّ مِن ذَلِک؛ بلی، و بدتر از آن!
کیفَ بِکُم إذَا رَأیتُمُ المَعرُوفَ مُنکَراً و المُنکَرَ مَعرُوفاً!؟؛[۱۰۳]
چگونه خواهید بود آن گاه که معروف را منکَر و منکَر را معروف بدانید!؟
بیان یکی از بهترین روشهای امر به معروف و نهی از منکَر و تبیین کیفیت تأثیر آن
از بهترین راههای امر به معروف و نهی از منکر، ارائهٔ الگوی رفتاری است؛ یعنی همین که انسان خودش به واجبات و مستحبّاتش عمل کند و محرّمات و مکروهات را ترک نماید، تبدیل به یک الگوی رفتاری برای دیگران میشود که آنها را به طرفِ معروف سوق میدهد و از منکرات دور میسازد. بالعکس، اگر انسان خودش وظیفه اش را آن چنان که هست، انجام ندهد امر و نهی او دارای اثرِ ضعیفی خواهد بود، هر چند وظیفه اش ساقط نیست. در روایت از امام صادق (علیه السلام) آمده است:
کُونُوا دُعَاهَ النَّاسِ بِأعمَالِکُم؛[۱۰۴]
دعوت کنندهٔ مردم به سویِ حقّ به کردارتان باشید.
و در روایتِ دیگر، حضرت (علیه السلام) میفرمایند:
کُونُوا دُعَاهً لِلنَّاسِ بِغَیرِ ألسِنَتِکُم؛[۱۰۵]
مردم را به حقّ با غیر زبانتان فراخوانید.
در وصیّتِ امیرالمؤمنین (علیه السلام) به فرزندشان محمّد بن الحنفیّه آمده است:
کُن آخَذَ النَّاسِ بِمَا تَأمُرُ بِهِ و اَکَفَّ النَّاسِ عَمَّا تَنهَی عَنهُ؛[۱۰۶]
(فرزندم!) عامل ترینِ مردم باش به آن چه که به آن امر میکنی، و دوری کننده ترینِ مردم باش از آن چه نهی میکنی.
و در نهج البلاغه آمده است:
مَن نَصَبَ نَفسَهُ لِلنَّاسِ إمَاماً فَلیَبدَأ بِتَعلِیمِ نَفسِهِ قَبلَ تَعلِیمِ غَیرِهِ وَلیَکُن تَأدِیبُهُ بِسِیرَتِهِ قَبلَ تَأدِیبِهِ بِلِسانِهِ و مُعَلِّمُ نَفسِهِ و مُؤَدِّبُهَا أحَقُّ بِالاِجلالِ مِن مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِم؛[۱۰۷]
کسی که خود را پیشوایِ مردم قرار داد، باید پیش از آن که به تعلیمِ دیگران پردازد، خود را بسازد، و پیش از آن که به گفتار، تربیت کند، با کردار، تعلیم دهد؛ زیرا آن کس که خود را تعلیم دهد و ادب کند، سزاوارتر به تعظیم است از آن که دیگری را تعلیم دهد و ادب بیاموزد.
از شاگردِ دانشمندِ امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) ابوالأسود دوئلی; چند بیتی در رابطه با موضوع بحث نقل شده است که آن را با اندکی تصرّف میآوریم:
۱. لا تَنهَ عن خُلُقٍ و تَأتِی مِثلَه عارٌ عَلیکَ إذا فَعَلتَ عَظیمٌ؛ نهی از برخی صفات و رفتار نکن در حالی که خود، سراغ آن میروی بر تو چنین رفتاری، ننگ بزرگی است.
۲. إبدأ بِنَفسِکَ وَ انهَهَا عن غَیِّها فَإذَا انتَهَت عَنه فأنتَ حَکیمٌ به خود آغاز کن و نفس خود را از گمراهی نهی کن که هرگاه نفست دست از گمراهی کشید، تو حکیم خواهی بود.
۳. فَهُناکَ یُقبَلُ ما وَعَظتَ و یُقتَدَی بِالفِعلِ مِنکَ و ینفع التعلیمُ در آن هنگام است که پند تو پذیرفته میشود و کردار تو، سرمشق، و تعلیم تو، نافع خواهد بود.
برتری و لزومِ دعوتِ مردم به حقّ با کردارِ شایسته را از دو راه میتوان تبیین کرد:
الف. راه مثبت
بسیاری از مردم، متأثّر از رفتارِ دیگران میشوند به ویژه اگر آن شخص در نظرِ آنان دارای موقعیّتِ برتر باشد. کودک، رفتارِ پدر و مادر خود را الگو قرار میدهد، دانش آموز و دانشجو رفتارِ استاد را، مردم رفتارِ دیگرانی را که در نظرِ آنان دارای موقعیّتِ برتر میباشند، متدیّنین رفتارِ علما را و در مجموع، افرادِ یک جامعه بلکه حتّی جوامعِ گوناگون، به طورِ متقابل از یکدیگر متأثّر میشوند. بنابراین در صورتی که رفتارِ فردی منطبق بر معیارهای برتر باشد، در یک فرایندِ طبیعی، دیگران را نیز به این معیارِ برتر نزدیک میکند و در حقیقت، دلالتِ عملی بر کار نیکو کرده است و پاداشِ کار نیکِ دیگران نیز به او خواهد رسید بدونِ آن که از پاداشِ آنان کاسته شود؛ زیرا:
الدَّالُّ عَلَی الْخَیرِ کفَاعِلِه؛[۱۰۸]
کسی که راهنمایی به خوبی کُند، هم چون انجام دهندهٔ آن کارِ خیر است.
و نیز از رسول الله (صلی الله علیه و آله) آمده است:
مَن سَنَّ سُنَّهً حَسَنَهً فَلَهُ اَجرُهَا و اَجرُ مَن عَمِلَ بِهَا إلی یومِ القِیامَهِ مِن غَیرِ أن یُنقَصَ مِن اُجُورِهِم شَی ءٌ؛[۱۰۹]
هرکس سنّت و روش نیکی را بنیان گذارد، پاداشش از آنِ اوست و نیز از ثوابِ همهٔ آنان که تا روز قیامت بدان عمل میکنند، بهره میبرد بی آن که از ثوابِ خود آنان، چیزی کاسته شود.
ب. راه منفی
اگر کسی دیگران را به عملی فراخواند و دربارهٔ فوائد و ثمراتِ مثبتِ آن عمل، سخن بگوید و دربارهٔ یِ نتایجِ بدِ مخالفت با آن توضیح دهد و در عینِ حال، خود از انجامِ عمل امتناع ورزد به ناچار این پرسش در ذهنِ دیگران پدید میآید که چرا این فرد با وجود این همه تشویق بر انجامِ عمل و برشمردنِ آثارِ مثبتِ آن و با این که در تکلیف، با شنونده مشترک است(۱)، خود
۱- اشتراکِ آمر و ناهی در لزومِ عمل به امر و نهیِ خود، با کسیکه موردِ امر و نهی قرار میگیرد، مطلبِ بسیار واضحی است؛ بدینجهت مَثَلی که گفته شده: «رطبخورده چون کُند منعِ رطب» فقط میتواند در جایی معنا داشته باشد که منعکننده و منعشونده، هر دو در معیار، مشترک باشند.
طبقِ آن رفتار نمیکند؛ به ویژه اگر دعوت کننده و آمرِ به معروف و ناهیِ از منکَر، دارای مقامِ علمی و موقعیّتِ اجتماعی باشد که در این هنگام ضربهٔ سخت تری را بر راهِ حقّ وارد میکند.
در وصیّتِ رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) به ابن مسعود آمده است:
یا ابنَ مَسعُودٍ! لاتَکونَنَّ مِمَّن یَهدِی النَّاسَ إلَی الخَیرِ و یَأمُرُهُم بِالخَیرِ و هُوَ غَافِلٌ عَنهُ، یَقُولُ اللهُ تَعَالَی: (أتَأمُرُونَ النَّاسَ بِالبِرِّ و تَنسَونَ أنفُسَکُم)؛[۱۱۰]
ای پسر مسعود! از آنهایی مباش که مردم را به خیر هدایت میکنند و امر به خیر مینمایند در حالی که خود غافلند. خداوند متعال میفرماید: «آیا مردم را به نیکی امر کرده و خود را فراموش میکنید».
و در روایتِ معتبر از امام صادق (علیه السلام) آمده است:
إنَّ مِن أعظَمِ النَّاسِ حَسرَهً یَومَ القِیامَهِ مَن وَصَفَ عَدلاً ثُمَّ خَالَفَهُ إلَی غَیرِهِ؛[۱۱۱]
از کسانی که بیشترین حسرت را در روز قیامت خواهند داشت، کسانی میباشند که حقّ و عدل را بیان کنند امّا خود به غیر آن عمل کنند.
رفع یک شبهه
مطلبی که در این جا نباید فراموش شود این است که کسی فکر نکند اگر احیاناً خود، عامل به معروف و تارکِ منکَر نیست، میتواند این فریضه را ترک کند، بلکه وظیفه دارد هم خودْ عمل به معروف و ترکِ منکَر کند و هم دیگران را امر به معروف و نهی از منکَر نماید، ولی اگر به هر دلیل وظیفهٔ اوّل را انجام نداد و خدای ناکرده مرتکبِ گناه شد، وظیفهٔ دوم او یعنی امر به معروف و نهی از منکَر از او ساقط نیست؛ زیرا ادلّهٔ وجوبِ امر به معروف و نهی از منکَر مقیّد نیست. علاوه آن که در برخی روایات تصریح به اطلاق و عدم تقیید شده است. در روایتی از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) آمده است:
مُرُوا بِالمَعرُوفِ و إن لَم تَعمَلُوا بِهِ کُلِّهِ وَ انْهَوا عَنِ المُنکَرِ و إن لَم تَنتَهُوا عَنهُ کُلِّهِ؛[۱۱۲]
امر به معروف کنید، هرچند کاملاً به معروف عمل نمیکنید و نهی از منکر کنید، هرچند کاملاً از منکر اجتناب نمیکنید.
امّا آیهٔ شریفه که میفرماید:
(لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفعَلُونَ * کَبُرَ مَقتاً عِندَ اللَّهِ أن تَقُولُوا ما لا تَفعَلُونَ)؛[۱۱۳]
چرا میگویید آن چه را انجام نمیدهید. نزد خدا بسیار موجب خشم است که سخنی بگویید که عمل نمیکنید!
دلالتی بر سقوطِ امر به معروف و نهی از منکَر از تارکِ معروف و عاملِ منکَر ندارد؛ زیرا:
اوّلاً: آیهٔ شریفه به حَسَبِ شأن نزول و برخی روایات معتبر[۱۱۴]، مربوط به کسانی است که وعده میدهند و تخلّف میکنند و در حقیقت، آیه توبیخِ پیمان شکنان و نیز تخلّف کنندگان از وعده است.[۱۱۵]
ثانیاً: اگر به دلیل روایتی[۱۱۶] که وارد شده، فرضاً کسی معتقد شود آیه شاملِ بحثِ مورد نظر ما هم میشود[۱۱۷]، میگوییم: نهایت آن است که آیه دلالت میکند که دعوتِ به حقّ، بدونِ عمل به آن در نزد خداوند متعال، مبغوض است امّا دلالتی ندارد که وظیفهٔ امر به معروف و نهی از منکَر در چنین حالتی ساقط میباشد.
هم چنین عبارتِ نهج البلاغه:
فَإنَّمَا اُمِرتُم بِالنَّهیِ بَعدَ التَّنَاهِی؛[۱۱۸]
شما مأمور به نهی از منکر شدید، بعد از دوری جستن از نافرمانی.
دلالتی بر سقوطِ تکلیفِ امر به معروف و نهی از منکَر هنگام نافرمانی ندارد؛ زیرا معنای جمله آن است که در مرتبهٔ اوّل باید خود از نافرمانی اجتناب کنید و در مرتبهٔ بعد دیگران را از نافرمانی باز دارید و به تعبیر دیگر فرمان به اطاعت دیگران در درجهٔ بعد از اطاعتِ خود است، ولی منافات ندارد دو تکلیف باشد که هر کدام امتثال مربوط به خود را دارد.
بله اگر کسی خود عمل به وظیفه نکند و از روی ریا و نفاق، امر به معروف و نهی از منکَر کند و بخواهد به این روش، مردم را فریب دهد، شایستهٔ عذابِ مضاعف خواهد بود و شاید چنین افرادی مصداقِ کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) باشند که فرمود:
لَعَنَ اللَّهُ الآمِرِینَ بِالمَعرُوفِ التَّارِکِینَ لَهُ وَ النَّاهِینَ عَنِ المُنکَرِ العَامِلِینَ بِهِ؛[۱۱۹]
خداوند لعنت کند فرمان دهندگان به معروف که خود ترک معروف میکنند و باز دارندگانِ از منکَر که خودْ منکَر را انجام میدهند.
خداوند متعال ما را عاملِ به معروف و آمرِ به معروف و تارکِ منکَر و ناهیِ از منکَر، قرار دهد و از آنان باشیم که کردارشان، تصدیقِ گفتارشان کند.
امام کاظم (علیه السلام) میفرماید:
إنَّمَا شِیعَهُ عَلِی مَن صَدَّقَ قَولَهُ فِعلُهُ؛[۱۲۰]
همانا شیعهٔ علیّ۷ کسی است که کردارش، تصدیقِ گفتارِ او کُند.
و آخر دعوانا أن الحمدلله ربّ العالمین
پانویس
- ↑ بحارالأنوار، ج75، ص269.
- ↑ بعضی از این نکات، مطالبی است که پیشتر از این هم عدّهای از اهل نظر به نوعی بدان اشاره کردهاند. خدای پاداش خیرشان دهاد. (ویراستار).
- ↑ از جمله مبانی عرفانی امر به معروف و نهی از منکر، باید از غیرت اولیای خدا نسبت به هتک حریم اوامر و نواهی حضرت حقّ یاد کرد؛ زیرا عارف نمیتواند آرام بنشیند و ناخرسندی محبوب ابدی و ازلیاش را نظاره کند. لذا به راه میافتد و درصدد بر میآید تا همه چیز را آنگونه که مطابق میل محبوب است و او میپسندد تغییر دهد. هم چنین وفاداری به محبوب اقتضای آن دارد که جانب او را در جمیع امور نگه دارد. در احادیث هم اشاراتی به این معنا شده است، چنان که از پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود: «جبرئیل نزد من آمد و گفت: ای احمد! اسلام بر ده سهم است و زیان کرده کسی از هر کدام از این ده سهم نصیبی نبرد ... . هفتم امر به معروف است و آن وفاست و هشتم نهی از منکر است و آن حجّت است.» وسائل الشیعه، ابواب مقدّمات عبادات، باب1، حدیث23. و نیز در باب یکم از ابواب امر و نهی در حدیث سیزدهم، از آن وجود مقدّس نقل شده است که فرمود: «انّ الله عزّوجلّ لیبغض المؤمن الضعیف الذی لا دین له»، فقیل ما المؤمن الضعیف لا دین له؟ قال: «الذی لا ینهی عن المنکر»؛ (و در حدیث بیست و دوم همان باب، به جای عبارت «لادین له» عبارت «لازبر له» وارد شده و ذیل آن آمده: قال الصدوق; وجدت بخط البرقی: الزبر؛ عقل) به راستی که خداوند از مؤمنِ ناتوانی که دین (یا عقل) ندارد، بدش میآید. عرض شد: او کیست؟ فرمود: کسی که نهی از منکَر نمیکند. (ویراستار).
- ↑ الفردوس بمأثور الخطاب، ج3، ص586.
- ↑ کنزالعمّال، ج3، ص73.
- ↑ خصال، ج1، ص138.
- ↑ مجمع الزوائد، ج7، ص271.
- ↑ الآمر بالمعروف و الناهی عن المنکر شهید: مسند زید، ص316. البتّه وجه این تشبیه نیازمند تفصیل در سخن است. ولی هرچه که باشد، نشانگر فضیلتِ برپا دارندگان این دو فریضه است.
- ↑ سورهی آل عمران، آیهی110.
- ↑ سورهٔ توبه، آیه ی71.
- ↑ وسائل الشیعه إلی تحصیل مسائلالشریعه، یکی از مهمترین منابع حدیثی شیعه میباشد که محدّث بزرگوار شیخ حرّ عاملی; آن را گردآوری نموده است.
- ↑ وسائل الشیعه، ج16، ص119.
- ↑ از دانشمندان بزرگ اسلامی در قرن چهارم است که در سال 395 ه.ق در بغداد متولّد گشته و یکی از مهمّترین کارهای او جمع آوری برخی از خطبهها، نامهها و سخنان کوتاه امیرالمؤمنین7 با نام نهج البلاغه میباشد.
- ↑ نهج البلاغهٔ صبحیصالح، حکمت374، ص542.
- ↑ گاهی در روایات وقتی گفته میشود جهاد معنای اعمّ اراده میشود؛ یعنی حتّی امر به معروف و نهی از منکَر زبانی نیز جهاد است. هم چنین گاهی وقتی امر به معروف و نهی از منکَر گفته میشود، شامل جهاد هم میشود. ولی اگر این دو لفظ در کنار یکدیگر قرار گیرند هم چون روایت مذکور از هر یک معنای خاصّ خودش اراده میشود؛ یعنی مراد از جهاد، جنگ در راه خداست و مراد از امر به معروف و نهی از منکَر همان مراتب چهارگانهای میباشد که بعداً خواهد آمد تا آن مقدار که به نبرد منجر نشود.
- ↑ اگر کسی آب دهانش را بیرون بیندازد، عرب میگوید: «تَفَلَ» یعنی: آبِ دهان بیرون انداخت، ولی اگر با دهانش بدمد و همراهِ دمیدن، مقدار بسیار کمی آب از دهانش بیرون آید، عرب میگوید: «نَفَثَ» یعنی: دمید و فوت کرد و همراه دمیدن، آب دهانش بیرون ریخت، و طبیعی است که این مقدار از آب دهان که با دمیدن، بیرون میریزد از آن آبِ دهانِ معمولی، خیلی کمتر است؛ زیرا در «نَفَثَ» عمده عنایت روی دمیدن است و آب دهانی که همراهش خارج میشود بالتّبع است و بسیار ناچیز میباشد. در آیهٔ شریفهٔ (و مِن شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِی العُقَدِ) هم، معمولاً این چنین معنا میکنند: «از شرِّ زنان دمنده در گرهها» پس اصل و عمده در «نَفَثَ» دمیدن است، ولی ممکن است گاهی همراهِ دمیدن، آب دهان هم بیرون بیاید.
- ↑ سورهٔ توبه، آیه ی67.
- ↑ سورهٔ توبه، آیه ی71.
- ↑ وسائل الشیعه، ج16، ص125.
- ↑ وسائل الشیعه، ج16، ص126.
- ↑ سورهٔ اعراف، آیهٔ 165.
- ↑ وسائل الشیعه، ج16، ص149.
- ↑ سخن اخیر، وجه جمعی است بین دو نظریه که یکی معتقد به وجوبِ عینی امر به معروف و نهی از منکَر است و نظریهٔ دیگر که معتقد به وجوب کفایی آن میباشد.
- ↑ سورهٔ آل عمران، آیه ی104. این آیهٔ شریفه بنابر احتمال میتواند دلیل بر وجوب کفایی امر به معروف و نهی از منکَر باشد، ولی حتّی اگر آیه مربوط به وجوب کفایی باشد نه خصوص نخبگان، باز در تقسیم وظیفه مندانِ امر به معروف و نهی از منکَر به سه گروه، خللی وارد نمیشود؛ زیرا با توجّه به آن چه از موارد وجوب و شرایطِ امر به معروف و نهی از منکَر خواهد آمد، این تقسیم قهراً پدید میآید.
- ↑ کافی(ط الإسلامیه)، ج 5، ص59.
- ↑ آیه ی63 سورهٔ مبارکهٔ مائده نیز شاهدی بر عنایت بر گروهِ نخبگان در مسألهٔ امر به معروف و نهی از منکَر است. خداوند متعال میفرماید: (لَولا یَنهاهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الاَحبَارُ عَن قَولِهِمُ الإِثمَ و اَکلِهِمُ السُّحتَ لَبِئسَ ما کانُوا یَصنَعُونَ)؛ چرا علمای ربّانی و دانشمندان دینی (از یهود و نصاری) آنان را از سخنانِ گناه آمیز و خوردنِ مال حرام، نهی نمیکنند!؟ چه زشت است عملی که انجام میدادند.» همان طور که ملاحظه میفرمایید، در آیهٔ شریفه، خواصّْ موردِ توبیخِ ویژه قرار گرفتند، و از روایاتی که به این آیهٔ شریفه استشهاد شده است میتوان دریافت که حکمِ آن، اختصاص به امّتهای پیشین ندارد.
- ↑ سورهٔ حجّ، آیه ی41.
- ↑ بحارالأنوار، ج24، ص165.
- ↑ سورهٔ بقره، آیه ی43؛ و ... .
- ↑ منظور از کتاب در اینجا، یکی از ابوابِ فقهی است که مانند ابوابِ فقهی دیگر، موردِ تحقیق و اجتهادِ فقهای بزرگوار قرار میگیرد.
- ↑ وسائل الشیعه، ج 16، ص130.
- ↑ وسائل الشیعه، ج27، ص11.
- ↑ وسائل الشیعه، ج27، ص11.
- ↑ سورهٔ توبه، آیه ی122.
- ↑ در بعضی موارد، غِیبتْ حرام نیست که موارد آن در علم فقه معیّن شده است. از جمله مواردِ یاد شده آن است که کسی مظلوم واقع شود و به ویژه برای احقاق حقِّ خود، راهی جز سخن گفتن از ظلمی که بر او رفته نداشته باشد. این کار گرچه غِیبت شخصِ ظالم حساب میشود، ولی از مواردِ حرمت غِیبت، استثنا شده و حرام نمیباشد.
- ↑ سورهٔ حجرات، آیه ی12.
- ↑ وسائل الشیعه، ج12، ص275.
- ↑ وسائل الشیعه، ج12، ص276.
- ↑ سورهٔ بقره، آیه ی189.
- ↑ سورهٔ نور، آیه ی27.
- ↑ وسائل الشیعه، ج16، ص135.
- ↑ «قَالَ جَعفَرُ بنُ مُحَمَّد8: و ذَلِک أنَّهُ یذِلُّ بِعَمَلِهِ دِینَ اللَّهِ و یقتَدِی بِهِ أهلُ عَدَاوَهِ الله».
- ↑ کافی، ج3، ص406.
- ↑ و اساساً طهارتِ از نجاست، شرطِ ذُکریِ نماز است.
- ↑ مگر آنکه از سابق یقین به نجاستِ آن داشته باشیم، که در این صورت بر اساسِ حالتِ سابقه، حکم به نجاستِ آن چیز میشود.
- ↑ اگر ادّعا شود چون مکلّف در واقع چیز حرامی را میخورد پس مرتکبِ منکَر واقعی است بنابراین باید او را از کردارش نهی کرد؛ در پاسخِ این ادّعا میگوییم: از آن جا که چنین شخصی عصیان بر مولا نکرده و استحقاقِ عقوبت ندارد زیرا شارع به او چنین اجازهای را داده است پس ادلّهٔ امر به معروف و نهی از منکَر از مثل چنین مواردی منصرف است.
- ↑ بلکه میتوان گفت ابلاغِ احکام نیز واجب است.
- ↑ وسائل الشیعه، ج10، ص52.
- ↑ قاعدهٔ اوّلیّه، شرطیّتِ علم به تأثیر است مخصوصاً با توجّه به آن که قدرتْ شرطِ خطاب است و این شرطِ لبّی به منزلهٔ قرینهٔ متّصله میباشد، و در نتیجه اگر شکِّ در تأثیر، وجود داشته باشد در حقیقت بر اساسِ این مبنا بازگشت به شکِّ در توجّه خطاب است که مرجع در این هنگام برائت میباشد. ولی از آن جا که اگر در چنین مواردی اجرای برائت شود، خطابْ منحصر در موارد محدودی میگردد که خلافِ مقصود شارع است؛ زیرا اطمینان وجود دارد که این دو فریضهٔ با اهمّیت، برای چند موردِ محدود، تشریع نشده است، پس لامحاله معلوم میشود مثل این موارد، از تحتِ ادلّهٔ برائت خارج است و باید احتیاط کرد، هرچند بازگشتِ شکِّ در قدرت، به شکِّ در اصلِ تکلیف باشد؛ بلی، اگر قدرتْ در نفسِ خطابِ شارع، اخذ شده باشد، مانعی از رجوعِ به برائت نیست؛ چون در چنین حالتی علم به نقضِ غرضِ شارع نداریم بلکه قریب میدانیم که شارع، عنایت به تسهیل داشته است. تذکّر مطلب دیگری این جا مناسب است و آن این که احتمالِ این که امر به معروف و نهی از منکَر واجب باشد هرچند هیچ تأثیری نداشته باشد به جهتِ مثلاً ترویج گفتمان امر به معروف و نهی از منکَر این خلافِ ظاهر خطاباتِ امر به معروف و نهی از منکَر است، و اگر تحقّقِ چنین غرضی مطلوب باشد، تکلیفِ دیگری است که مُقتَضَیاتِ خود را داراست.
- ↑ کافی(ط الإسلامیه)، ج5، ص61.
- ↑ وسائل الشیعه، ج 16، ص145.
- ↑ کافی(ط الإسلامیه)، ج 5، ص56.
- ↑ از اینجا معلوم میشود، اگر امر به معروف و نهی از منکَر نیاز به هزینهی مالی داشت، در شرایطِ عادی بذل مال واجب نیست هرچند دارای رجحان است.
- ↑ وسائل الشیعه، ج16، ص125.
- ↑ وسائل الشیعه، ج16، ص128.
- ↑ کافی، ج5، ص60.
- ↑ بحارالأنوار، ج44، ص381.
- ↑ کافی، ج8، ص345.
- ↑ سورهٔ نحل، آیه ی128.
- ↑ سورهٔ نحل، آیه ی125.
- ↑ سورهٔ طه، آیه ی44.
- ↑ «إنَّ الحَسَنَ وَ الحُسَینَ مَرّا عَلَی شَیخٍ یتَوَضَّأُ و لایُحسِنُ فَأخَذا فِی التَّنَازُعِ یقُولُ کلُّ واحِدٍ مِنهُمَا أنتَ لاتُحسِنُ الوُضُوءَ فَقَالا: أیُّهَا الشَّیخُ کن حَکَماً بَینَنَا یتَوَضَّأُ کلُّ واحِدٍ مِنَّا فَتَوَضَّئَا ثُمَّ قَالا: أیُّنَا یُحسِنُ قَالَ: کِلاکُمَا تُحسِنَانِ الوُضُوءَ وَ لَکنَّ هَذَا الشَّیخَ الجَاهِلَ هُوَ الَّذِی لَم یَکُن یُحسِنُ و قَد تَعَلَّمَ الآنَ مِنکُمَا و تَابَ عَلَی یدَیکُمَا بِبَرَکتِکُمَا و شَفَقَتِکُمَا عَلَی اُمَّهِ جَدِّکُمَا.» بحارالانوار، ج43، ص319.
- ↑ کافی، ج6، ص525.
- ↑ «مَا رَأیتُ الرِّضَا7 جَفَا اَحَداً بِکَلِمَهٍ قَطُّ وَ لا رَأیتُهُ قَطَعَ عَلَی اَحَدٍ کَلامَهُ حَتَّی یَفرُغَ مِنهُ و مَا رَدَّ أَحَداً عَن حَاجَهٍ یَقدِرُ عَلَیهَا وَ لا مَدَّ رِجلَهُ بَینَ یَدَی جَلِیسٍ لَهُ قَطُّ وَ لَا اتَّکَأَ بَینَ یَدَی جَلِیسٍ لَهُ قَطُّ وَ لا رَأَیتُهُ شَتَمَ أَحَداً مِن مَوالِیهِ وَ مَمالِیکِهِ قَطُّ وَ لا رَأَیتُهُ تَفَلَ قَطُّ وَ لا رَأَیتُهُ تَقَهقَهَ فِی ضَحِکِهِ قَطُّ بَل کَانَ ضَحِکُهُ التَّبَسُّمَ الحَدِیث.» وسائل الشیعه، ج12، ص209.
- ↑ کافی، ج2، ص120.
- ↑ کافی، ج2، ص119.
- ↑ کافی، ج2، ص87.
- ↑ وسائل الشیعه، ج 16، ص130.
- ↑ کافی، ج5، ص55.
- ↑ وسائل الشیعه، ج16، ص134.
- ↑ وسائل الشیعه، ج16، ص141.
- ↑ کافی، ج5، ص58.
- ↑ امر و نهیِ نوشتاری و مثلِ آن، میتواند جزء این مرحله قرار گیرد.
- ↑ کافی، ج5، ص55.
- ↑ وسائل الشیعه، ج 16، ص132.
- ↑ بحارالأنوار، ج47، ص349.
- ↑ منتهی الآمال، ج3، ص1479.
- ↑ نهج البلاغهٔ صبحیصالح، حکمت374، ص542.
- ↑ بحارالأنوار(ط بیروت)، ج 97، ص85.
- ↑ من لایحضره الفقیه، ج4، ص72.
- ↑ سورهٔ توبه، آیه ی91. البتّه آن چه در این جا به آن اشاره شده است، قدرِ متیقَّن از مفادِ آیهٔ مبارکه است؛ وگرنه در حقیقت، از آیه بیش از آن چه در این جا ذکر شد، استفاده میشود که در جایِ خود آن را مُدلَّل نمودهایم.
- ↑ سورهٔ تحریم، آیه ی6.
- ↑ بلکه اگر در مواردی حتّی چنین تصرّفاتِ عملی از جانبِ ولیّ امر به عنوانِ ولایت و تدبیرِ اجتماع ممنوع شود، اقدام به آن در همان محدوده از نظر زمان و مکان و شرایط، دیگر جایز نیست.
- ↑ کافی، ج5، ص62.
- ↑ بحارالأنوار، ج97، ص74.
- ↑ بحارالأنوار(ط بیروت)، ج 44، ص329.
- ↑ کافی، ج7، ص175.
- ↑ کافی، ج7، ص263.
- ↑ نهج البلاغهٔ صبحیصالح، خطبهی156، ص219.
- ↑ وسائل الشیعه، ج16، ص123.
- ↑ ثواب الأعمال، ص223.
- ↑ وسائل الشیعه، ج16، ص118.
- ↑ کافی، ج7، ص49؛ و نهج البلاغهی صبحیصالح، نامهی47، ص422.
- ↑ وسائل الشیعه، ج12، ص169.
- ↑ غررالحکم، ح5473، ص257.
- ↑ غررالحکم، ح5476، ص257.
- ↑ وسائل الشیعه، ج16، ص122.
- ↑ کافی، ج2، ص246.
- ↑ کافی، ج2، ص245.
- ↑ بحارالأنوار، ج67، ص248.
- ↑ وسائل الشیعه، ج16، ص125.
- ↑ وسائل الشیعه، ج16، ص117.
- ↑ وسائل الشیعه، ج16، ص122.
- ↑ بحارالأنوار، ج5، ص198.
- ↑ کافی، ج2، ص78.
- ↑ «فِی وَصِیتِهِ لِوَلَدِهِ مُحَمَّدِ بنِ الحَنَفِیهِ یا بُنَی! إقبَل مِنَ الحُکمَاءِ مَواعِظَهُم و تَدَبَّر أحکامَهُم و کُن آخَذَ النَّاسِ بِمَا تَأمُرُ بِهِ و اَکفَّ النَّاسِ عَمَّا تَنهَی عَنهُ و أمُر بِالمَعرُوفِ تَکن مِن أهلِهِ فَإنَّ استِتمَامَ الاُمُورِ عِندَ اللَّهِ تَبَارَک و تَعَالَی الأمرُ بِالمَعرُوفِ وَ النَّهی عَنِ المُنکر.» وسائل الشیعه، ج16،ص150.
- ↑ نهج البلاغهٔ صبحی صالح، حکمت73، ص480.
- ↑ کافی، ج4، ص27.
- ↑ کافی(ط الإسلامیه)، ج 5، ص9. روایات به این مضمون متعدّد است و در موردِ پدیدآوردنِ روشِ بد نیز همین مضمون وارد شده است، از جمله: «فَإنَّ العَبدَ إذَا سَنَّ سُنَّهً سَیئَهً لَحِقَهُ وِزرُها و وِزرُ مَن عَمِلَ بِهَا، قَالَ اللهُ تَعَالَی: (و نَکتُبُ ما قَدَّمُوا و آثارَهُم) وَ قَالَ سُبحَانَهُ: (یُنَبَّؤُا الإنسانُ یومَئِذٍ بِما قَدَّمَ و اَخَّرَ)؛ همانا بنده هرگاه روشِ بدی را رایج کُند، گناهِ آن دامنگیرش خواهد شد و گناهِ هر کسیکه به آن عمل کُند؛ خداوند متعال میفرماید: «و مینویسیم آنچه را پیش داشته و آثارِ آنان را.» و میفرماید: «و در آن روز، انسان را از تمام کارهایی که از پیش یا پس فرستاده، آگاه میکنند.» بحارالأنوار، ج74، ص105.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج12، ص202.
- ↑ کافی، ج2، ص300.
- ↑ وسائل الشیعه، ج16 ص151.
- ↑ سورهٔ صفّ، آیات 2-1.
- ↑ در روایت معتبر هشام بن سالم آمده است: «عِدَهُ المُؤمِنِ أخَاهُ نَذرٌ لا کَفَّارَهَ لَهُ فَمَن أخلَفَ فَبِخُلفِ اللَّهِ بَدَأ و لِمَقتِهِ تَعَرَّضَ و ذَلِکَ قَولُهُ (یا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفعَلُونَ کَبُرَ مَقتاً عِندَ اللَّهِ أن تَقُولُوا ما لا تَفعَلُونَ)؛ وعدهٔ مؤمن به برادرش، نذری است که در تخلّف آن کفّاره نیست. کسی که تخلّف کند به تخلّف از خداوند آغاز کرده و خود را در معرض خشم خداوند قرار داده است و این است قول خداوند متعال: «ای کسانی که ایمان آوردهاید چرا میگویید آن چه را انجام نمیدهید.» وسائل الشیعه، ج12، ص165.
- ↑ پیمان شکستن حرام است و امّا آیا خُلف وعدهٔ ابتدایی حرام است یا نه، مورد اختلاف بین فقهاست و احوط، عدم تخلّف از وعده است.
- ↑ در روایتی از رسول اکرم 9 خطاب به ابن مسعود چنین آمده است: «یَا ابْنَ مَسعُودٍ! فَلا تَکُن مِمَّن یُشَدِّدُ عَلَی النَّاسِ و یُخَفِّفُ عَلَی نَفسِهِ یَقُولُ اللَّهُ تَعَالَی (لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفعَلُونَ)؛ ای پسر مسعود! از آنان مباش که بر مردم سخت میگیرند و بر خود آسان، خداوند متعال میفرماید: چرا میگویید آن چه را انجام نمیدهید.» مستدرک الوسائل، ج12، ص202. ممکن است گفته شود از آن جا که رسول اکرم9 در این روایت در صدد آن هستند که بیان فرمایند: انسان نباید عمل ناشایست دیگران را سخت بشمارد، امّا در رابطهٔ با کردار خود تسامح کند، و آن گاه آیهٔ شریفه را بر چنین دوگانگی تطبیق میدهند، پس معلوم میشود معنای آیه، توبیخ دعوت کنندگان به حق و تارکین عمل به آن میباشد. ولی مانعی ندارد این روایت را هم به قرینهٔ روایتِ معتبر هشام و عدم جامع عرفی ظاهر بین آن دو، حمل کنیم بر توبیخ کسانی که پیمان شکنی میکنند؛ زیرا کسی که تشدید بر مردم کند، در حقیقت میگوید: چرا تو به پیمان خود با خدای خود عمل نمیکنی و عهد خود را با پروردگار نقض کرده و حدود إلهی را رعایت نمینمایی؛ زیرا ایمان، پیمانی است بین عبد و ربّ و بین پیامبر و امّت، پس روایت میفرماید: این نقض عهد را بر مردم سخت و بر خود آسان نگیرید.
- ↑ صرف نظر از قرینهای از بیرون، نمیتوان گفت آیهٔ شریفه علاوه بر آن که پیمان شکنان را توبیخ میکند، توبیخِ دعوت کنندگانِ بدون عمل نیز میباشد؛ زیرا بین این دو، جامع عرفی ظاهری وجود ندارد؛ چون در پیمان شکنی، سخنِ تهی است و تأکید بر آن است که سخن تهی نگویید، و در دعوت بدون عمل سخن تهی نیست، بلکه همراه عمل نمیباشد و تأکید بر روی عمل است و به تعبیر دیگر در این آیهٔ مبارکه، ظهور در این است که اکنون که سخن گفتی و پیمان بستی به آن عمل کن و اگر نمیخواستی عمل کنی، چرا گفتی؟! گرچه در برخی موارد، آن گفتن نیز لازم بود، در حالی که در بحث ما چنین حیثیتی در کار نیست، بلکه عمل ابتداءً الزامی است و گفتن نیز الزامی است. با این همه اگر قرینهای بر استعمال آیه در هر دو معنا باشد، میتوان جامع را تفکیکِ بین گفتار و کردار قرار داد و مشکلی پدید نمیآید، و برگشت معنای آیه به این میشود که چرا گفتار دارید، ولی کردار نه.
- ↑ نهج البلاغهٔ صبحی صالح، خطبه ی105، ص152.
- ↑ نهج البلاغهٔ صبحی صالح، خطبه ی129، ص187. روایت دیگری هم که در این زمینه هست مربوط به مثل منافقین و حکم رانان ستمگر میباشد و این که آنان شایستگیِ امر به معروف و نهی از منکَر به معنای گستردهٔ آن را ندارند.
- ↑ کافی، ج8، ص228.







