فرهنگ مصادیق:دلالت منطقی معجزه بر صدق نبوت
محتویات
مقدمه
پدیده معجزه امری خارق عادت است که آن را انبیای الهی به منزله دلیلی بر صدق نبوت خود به مخاطبان نشان میدهند.
نقد و بررسی دیدگاه ابن رشد
هرچند هدف اصلی این پژوهش بررسی تطبیقی دیدگاه ابن رشد و علّامه طباطبائی دربارهٔ نوع دلالت معجزات است؛ اما مقدم بر این تطبیق، بیان برخی از نکات دربارهٔ دیدگاه ابن رشد لازم و ضروری است.
بررسی اشکال اول
در پاسخ به نخستین ایراد ابن رشد دربارهٔ عدم سنخیت میان معجزات و ادعای نبوت میتوان گفت که مقایسهای که بر اساس مثالها بیان شده است، مقایسه صحیحی نیست. اولاً ادعای توانمندی در درمان بیماریها، از جمله اموری است که صدق و کذب آن کاملاً از راههای بشری تشخیص پذیر است و به همین سبب هیچ یک از شواهد یادشده مانند راه رفتن بر روی آب و یا اموری عجیب تر و شگفت انگیزتر از آن در اثبات صدق دعاوی مطرح شده، نمیتوانند برای مخاطب یقین آور باشند.
در مثالهای مزبور با توجه به اینکه اموری مانند درمان بیماریها از جمله پدیدههایی اند که نحوه حصولشان برای عموم مردم کاملاً شناخته شده است و همه انسانها میدانند که چگونه میتوان پزشک شد، عقل هیچ گاه با مشاهده امور شگفت انگیزی که مخاطب برای اثبات ادعای خود انجام میدهد به یقین نخواهد رسید. به تعبیر دیگر کار پزشک درمان بیماری از راههای تجربی است و چون مخاطب میتواند از شیوه درمان او از راه تجربی آگاه شود، بنابراین عقل او هیچ یک از شواهد یادشده را برای ادعای توانمندی در درمان بیماری نمیپذیرد.
این در حالی است که دریافت وحی و کیفیت چگونگی آن اساساً از سطح توان عموم مردم فراتر است و بر همین اساس نیز تنها اموری مانند معجزات، که انجام آنها از سطح توان عموم مردم بالاتر است، میتوانند مؤید آن باشند و نه صرفاً هر امر شگفت انگیز و خارق عادتی که مایه اعجاب همگان باشد. به همین سبب، از جمله ویژگیهای مهم معجزات، قابل تعلیم و تعلم نبودن و شکست ناپذیری آنهاست که هر دوی این ویژگیها، معجزات را از دیگر اموری که اعجاب انگیزند، متمایز میکنند.
در واقع سنخیت میان دلیل و مدعا در بحث معجزات و نبوت، بر مبنای ویژگیهای یادشده تبیین پذیر است و این دو ویژگی در هیچ کدام از مثالهای یادشده وجود ندارند. راه رفتن بر روی آب و یا هر امر شگفت آور دیگر از جمله اموری اند که افراد با ریاضتهای نفسانی و تمرینهای ویژه میتوانند آنها را انجام دهند؛ اما معجزات هیچ گاه نه با تمرینهای سخت و دشوار، و نه با تعلیم و تعلم، دست یافتنی نیستند.
دربارهٔ سنخیت میان دلیل و مدعا این نکته در نظر ابن رشد کاملاً به درستی بیان شده است که تنها فعل خاص نبوت است که میتواند مؤید صدق نبوت باشد؛ اما ابن رشد در عین حال بدین نکته مهم توجه کافی نداشته است که معجزه به دلیل ویژگیهای خاصی مانند قابل تعلیم و تعلم نبودن و فراتر بودن از سطح توان عموم مردم، کاملاً از همه امور خارق عادت دیگر متمایز است و حقیقتاً فعل خاص نبوت به شمار میآید. براین اساس سنخیت میان دلیل و مدلول در موضوع معجزات و اثبات نبوت، کاملاً تبیین پذیر است.
بررسی اشکال دوم
ابن رشد دربارهٔ اعتراف به وجود انبیا و امکان عقلی وقوع نبوت، موضعی دوگانه دارد. وی در نقد متکلمان، اعتراف به وجود انبیا را از جمله پیش فرضهای اثبات نشدهای میداند که عقل میان امکان و امتناع وقوع آن در تردید است؛ درحالی که در بیان دیدگاه خود وجود انبیای الهی را امری معلوم میداند که به دلیل تواتر مورد اتفاق عموم مردم است.
ابن رشد به رغم ایرادات پرشماری که نسبت به دلالت توان معجزه بر نبوت دارد، خود او در بیان دیدگاهش به طور ضمنی به این اصل معترف است. در دیدگاه ابن رشد ملاک صدق سخن افراد در دریافت وحی الهی، اخبار از غیب است و اخبار از غیب از مصادیق معجزات به شمار میرود. براین اساس هرچند در این دیدگاه تنها معجزات علمی معیار صدق نبوت اند، باز هم این قضیه که هر کس توان معجزه دارد نبی و فرستاده خداست پذیرفته شده است؛ هرچند که دایره مصادیق معجزه تنها منحصر به نوعی ویژه از معجزات است.
بررسی اشکال سوم
در نقد اشکال سوم ابن رشد توجه به دو نکته اساسی ضرورت دارد: نخست اینکه حقیقتاً هیچ کدام از امور خارق عادتی که توسط اولیای الهی و یا در مراتب پایین تر به دست مرتاضان و ساحران انجام میشوند، هیچ گونه دلالتی بر نبوت ندارند، و این بدان سبب است که امور یادشده در حوزه مقدورات و توانمندیهای بشری اند و همچنان که گذشت با ریاضت و تمرین تحقق پذیرند. علاوه بر این حتی دربارهٔ اولیای معصوم که انجام معجزات ـ و به تعبیر دقیق تر کرامات ـ در حوزه مقدورات آنان است، هیچ یک از این امور همراه با تحدی نیستند و این امر مسلمی است که تحدی از مقومات معجزه است.
به عبارت دیگر سایر امور خارق عادت که توسط مرتاضان و ساحران انجام میشوند، نمونههای مشابه فراوانی دارند و دیگران نیز میتوانند با ورود به این حوزه، نمونههایی از آن را انجام دهند؛ اما معجزات پیامبران که در عصر خود آنان منحصر به فرد آنان بوده تنها اختصاصی خود آنان است و حتی نزدیکترین افراد به آنان نیز توان انجام آن را ندارند. در واقع هرچند هم معجزات و هم امور خارق عادت مانند سحر و جادو از حوزه توانایی عموم مردم بیرون هستند، تفاوتی که میان این دو پدیده وجود دارد این است که معجزه نمونه مشابه ندارد و هیچ کس جز پیامبر نمیتواند آن را انجام دهد؛ اما سحر و جادو یک فن است که با آموزش قابل رواج است.
علاوه بر این همچنان که اشاره شد، شکست ناپذیری معجزات و غلبه آن بر نمونههای مشابهی همچون سحر و جادو میتواند برای عموم مردم در این زمینه راه گشا باشد. در واقع هرچند عموم مردم هم در برابر معجزات و هم در برابر سحر و جادو دچار اعجاب و شگفتی میشوند، غلبه معجزه بر سحر و جادو این ابهام را از ذهن مخاطب برطرف میکند. در واقع شکست ناپذیری معجزات در برابر سحر و جادو، شاهدی دیگر بر فراتر بودن معجزات از حوزه توانمندیهای بشری است.
همچنین حتی اگر مخاطبان از راههای یادشده توانایی تشخیص معجزات حقیقی را از دیگر امور مشابه مانند سحر و جادو نداشته باشند، باز هم با توجه به حکمت خداوند و محال بودن اغرا به جهل، لطف خداوند اقتضا میکند که کذب مدعی دروغین نبوت را بر همگان آشکار سازد. برای نمونه اگر کسی در قلمرو حکومت فردی ادعای نمایندگی حاکم را داشته باشد، سکوت حاکم در برابر این ادعا نشانه صحت این ادعا، و اعتراض حاکم نشانه کذب ادعای اوست.
مطلب دوم اینکه هم زمانی وقوع معجزات با ادعای نبوت امری تکوینی است و اساساً معجزات لازمه نبوت اند؛ چراکه معجزه الهی از سوی خدای سبحان، تنها به دست پیامبر آشکار میشود و لازمه رسیدن به مقام نبوت، قدرت بر انجام معجزه است. ایراد اساسی ابن رشد عدم توجه به تمایز ماهوی معجزات از دیگر کرامات و امور خارق عادت است و همین امر سبب شده است تا شرط هم زمانی از نظر ابن رشد به منزله امری قراردادی تلقی شود که به واسطه آن معجزات دلیلی بر اثبات نبوت به شمار میآیند؛ درحالی که اساساً ماهیت معجزات به گونهای است که فی نفسه آنها را از امور دیگر متمایز میسازد.
البته شناخت این تمایز از دو راه امکان پذیر است: نخست از راه نظر در خود معجزات که اغلب برای عموم انسانها میسر نیست و دوم توجه به نشانههایی همچون قابل تعلیم و تعلم نبودن و شکست ناپذیری، که این راه اخیر برای عموم انسانها تشخیص پذیر است.
بررسی اشکال چهارم
ابن رشد در مقایسه تطبیقی میان مثال فرستاده و پادشاه با معجزات بر این نظر است که بر خلاف مثال معروف، در مواجهه با معجزات، نه از راه ابلاغ عمومی پروردگار که همان راه شرع است و نه از راه عقل نمیتوان به این یقین رسید که این فرد فرستاده پروردگار است؛ اما به نظر میرسد که راه سومی نیز در رسیدن به این مرتبه از یقین وجود دارد و آن این است که ماهیت معجزات به گونهای است که فی نفسه دلالت بر ارسال از سوی پروردگار دارد. به عبارت دیگر، نفس معجزات و مقایسه آن با دیگر امور مقدور بشر، مخاطب را به این اطمینان و یقین میرساند که در تحقق این پدیده، مبدأیی فراتر از توانمندیهای معمول در میان بشر مؤثر است.
البته این امر بدیهی است که امور خارق عادت و فراتر از توان بشر دارای مراتبی متعددند و عالیترین مرتبه آن که فراتر از همه توانمندیهای بشری است، ویژه انبیای الهی است و چه بسا مخاطبان عادی در برخی از موارد نتوانند میان امور خارق عادت مقدور بشر و معجزات تمایزی صحیح قائل شوند؛ اما نکته مهم این است که مخاطبان در مواجهه با معجزات، بدون نیاز به ابلاغ پیشین پروردگار و یا کشف عادت و رویه خدای سبحان در اختصاص نشانهای خاص به انبیای الهی، بدین مرتبه از یقین میرسند که در تحقق این پدیده نیرویی فراتر از توان بشر مؤثر است. براین اساس میتوان گفت که انحصار راه وصول به یقین به دو راه یادشده صحیح نیست.
بر مبنای چنین تحلیلی میتوان گفت که ایرادات ابن رشد بر این قضیه که هر کس که توان معجزه دارد، فرستاده خدا است وارد نیست و از تأمل در خود پدیده معجزه، میتوان به صدق این قضیه حکم کرد. به عبارت دیگر صدق این قضیه وابسته به شرع و یا تجربه مکرر این موضوع توسط انسانها نیست و با توجه به تحلیل یادشده، میتوان این قضیه را در حوزه معرفت شناسی دینی از قضایای اولی دانست. وجه تسمیه معجزات به بینات در قرآن کریم، به نوعی مؤید این تحلیل است؛ چراکه بیّن به امری اطلاق میشود که فی نفسه روشن و آشکار است [۱]
دیدگاه علّامه طباطبائی دربارهٔ رابطه معجزه و صدق ادعای نبوت
علّامه طباطبائی نیز از جمله اندیشمندانی است که مسئله ارزش دلالتی اعجاز را بررسی کرده است. به نظر علّامه راه اثبات نبوت انبیای الهی منحصر در ظهور معجزات است و پدیده معجزه تنها دلیلی است که میتوان با استناد به آن صدق ادعای نبوت را اثبات کرد.
دلالت منطقی معجزه بر صدق نبوت
علّامه طباطبائی بر خلاف ابن رشد بر این عقیده است که معجزه دلیل اقناعی برای عموم مردم نیست، بلکه در واقع دلیل عقلی در اثبات نبوت است که مفید یقین برای هر دو طیف مخاطب عام و خاص به شمار میآید. به عبارت دیگر معجزه برای عموم انسانها اعم از انسانهای عادی (که توانایی درک استدلالهای پیچیده عقلی و براهین منطقی را ندارند) و نیز مخاطبان خاص (کسانی که از این توانایی برخوردارند) یقین آور است.
علّامه طباطبائی در ضمن تفسیر آیات اسْلُكْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ وَاضْمُمْ إِلَيْكَ جَنَاحَكَ مِنَ الرَّهْبِ فَذَانِكَ بُرْهَانَانِ مِنْ رَبِّكَ إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ[۲] [۳] و يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمْ بُرْهَانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُبِينًا [۴]، [۵]، معجزات را همانند برهان یقین آور میشمارد. به نظر علّامه طباطبائی برهان به معنای سلطان است و به سببی گفته میشود که یقین آور باشد. برهان بر قلب آدمی تسلط دارد و معجزه نیز از این جهت در قرآن کریم برهان نامیده شده است که یقین آور است [۶]
تبیین عقلی رابطه دلالت معجزه بر صدق نبوت
علّامه طباطبائی بر خلاف دیدگاه کسانی که منکر دلالت معجزات بر صدق ادعای نبوت هستند، قایل به رابطه منطقی میان معجزات و نبوت است.
به نظر علّامه طباطبائی، منکران نبوت در مواجهه با دعوت انبیای الهی دو نوع واکنش نشان دادند: گروهی با تأکید بر بشر بودن انبیای الهی و شباهت آنان با عموم مردم در جنبههای بشری، در انکار نبوت انبیا این اشکال را مطرح ساختند که عموم انسانها ارتباط با ماورای طبیعت را در نفس خود نمییابند و با توجه به اینکه انبیا نیز مانند سایر مردم انسانهایی عادی و معمولی هستند بنابراین هیچ دلیلی ندارد که از میان عموم مردم تنها افرادی خاص قادر به درک معارف وحیانی از راه ماورای طبیعت باشند. آیات متعددی از قرآن ناظر به این نوع از انکار منکران بر مبنای شباهت انبیای الهی با سایر مردم در جنبههای بشری است.
انبیای الهی نیز در پاسخ به این اشکال، ضمن تأکید بر جنبههای بشری خود، رسالت را منـتی خاص از سوی خدای سبحان معرفی کردهاند که اختصاص آن به برخی از انسانها هیچ محذور عقلی ای را به دنبال ندارد [۷]
واکنش دوم مردم در مقابل دعوت انبیای الهی این بود که در برابر ادعای رسالت و نبوت از انبیای الهی طلب شاهد و دلیلی کردند که همان معجزات است. مطابق آیات قرآن ادعای نبوت و رسالت همواره با ادعای وحی و سخن گفتن با خدای سبحان به صورت باواسطه و بی واسطه مطرح شده است و ازآنجاکه پدیده نزول وحی از جمله اموری است که با حواس ظاهری انسان ادراک پذیر نیست و در تجربیات عادی بشر نمیگنجد، به همین سبب از دو جهت مورد اشکال عموم مردم واقع میشود: نخست اینکه انبیای الهی چه دلیلی بر نزول وحی و مخاطب سخن خدابودن دارند؛ دیگر اینکه نزول وحی و گفت وگو با خدا و وضع شریعت، از جمله اموری اند که برای بشر ملموس و محسوس نیستند و علاوه بر آن، قوانین شناخته شده جاری علت و معلول نیز آنها را رد میکنند.
براین اساس هر گاه پیامبری ادعای سخن گفتن با خدا را داشته باشد و در دعوی خود نیز صادق باشد، لازمه ادعای او این است که با ماورای طبیعت اتصال و ارتباط داشته باشد و به نیرویی الهی مؤید باشد که به واسطه آن میتواند خرق عادت کند و بر سخن گفتن با خدای سبحان که امری خارق عادت است، توانا باشد.
با توجه به این امر اگر پیامبری از این نیرو برخوردار باشد، همچنان که عمل خارق عادت گفت وگو با خدا برای او ممکن و میسر است، انجام دیگر اعمال خارق عادت نیز باید برای او ممکن و میسر باشد؛ چراکه به حکم قاعده حکم الامثال فیما یجوز و ما لا یجوز واحد، هیچ تفاوتی میان امور خارق عادت وجود ندارد. اگر منظور خدای سبحان، هدایت مردم از راه خارق عادت یعنی نزول وحی و سخن گفتن با پیامبران است، باید پدیده نبوت و وحی نیز با امر خارق عادت دیگری مانند معجزات فعلی تأیید شود تا مردم آن را بپذیرند و هدایت موردنظر خدای سبحان محقق گردد [۸].
به عبارت دیگر آنچه منکران بدان اشکال گرفتهاند، حقانیت محتوای معارف وحیانی نیست، بلکه اصل پدیده نزول وحی، به منزله نوعی ارتباط و اتصال با ماورای طبیعت است. پیامبران نیز معجزات را به منزله شاهدی برای اثبات معارف حقه نازل شده از راه وحی اظهار نمیکردند؛ چراکه بخش مهمی از معارف وحیانی، برهانی و عقلی است و برای اثبات، احتیاجی به معجزات ندارد؛ بلکه معجزات در واقع شاهد و دلیلی بر صدق و راستی گفتار انبیای الهی در ارتباط و اتصال با ماورای طبیعت است [۹].
انحصار اثبات صدق نبوت از راه معجزات
نکته درخور تأمل این است که از نظر علّامه طباطبائی چون معجزات در حقیقت تأییدی بر اصل نبوت است، بنابراین حتی با وجود امکان اثبات عقلانی محتوای وحی و برهانی بودن این معارف، باز اثبات صدق نبوت انبیا تنها در پرتو معجزات امکان پذیر است و اثبات عقلی معارف وحیانی هیچ گاه نمیتواند شاهدی بر صدق نبوت یک پیامبر باشد. به بیان دیگر، اثبات صدق ادعای نبوت دلیلی جدا از اثبات حقانیت معارف وحیانی میطلبد و تنها به صرف اینکه شریعت یک پیامبر عقلانی باشد و بتوان معارف نازل شده از راه وحی را با براهین عقلی اثبات کرد، نمیتوان ادعای او را دربارهٔ ارتباط با مبدأ وحی و مأموریت یافتن از جانب خدای سبحان برای انتقال پیام الهی پذیرفت [۱۰].
به عبارت دیگر از نظر علّامه طباطبائی اثبات عقلی معارف وحیانی هیچ گاه نمیتواند شاهدی بر ارتباط آورنده وحی با خدای سبحان باشد و این ارتباط تنها با تحقق معجزات فعلی اثبات پذیر است. شخصی که ادعا میکند از جانب خدای سبحان مبعوث شده است، باید شاهدی بر این ارتباط داشته باشد و تنها شاهد در این زمینه، معجزهای است که خدای سبحان بر دستان او آشکار میسازد. اثبات عقلانی محتوای شریعت تنها میتواند شاهدی بر وحیانی بودن آن و نه شاهدی بر ارتباط آورنده وحی با خدای سبحان باشد.
نقد و بررسی دیدگاه علّامه طباطبائی
میبینیم که علّامه طباطبائی با استناد به قاعده عقلی حکم الامثال فیما یجوز و ما لا یجوز به تبیین عقلی رابطه خداوند با انبیا میپردازد و معجزات را چه از نوع فعلی و چه از نوع معرفتی در حکم مثل میشمارد. بر اساس این قاعده، اشیا همانند دارای حکمی واحد هستند و حکم هر شیء، حکم مانند آن نیز هست. اگر موجودی به حکمی از احکام محکوم شود، موجود دیگری که مانند موجود اول است، به همان حکم محکوم خواهد شد [۱۱].
نکته بسیار مهمی که در استناد به این قاعده باید بدان توجه کرد این است که این حکم دربارهٔ اموری که در ذات خود مانند هم هستند و هیچ گونه اختلافی ندارند نیز جاری است. در واقع پدیدههایی میتوانند در حکم مثل باشند که هیچ تفاوتی از لحاظ ذات با هم نداشته باشند؛ ماهیت آنها یکی باشد؛ کمالات ثانوی آنها و شرایطی که در آن هستند نیز یک سان باشد و فقط دو فرد از یک ذات باشند. در این صورت اگر یکی از این دو ذات از ویژگی و یا خاصیتی برخوردار باشد، فرد دیگر نیز از همان ویژگی برخوردار خواهد بود و محکوم به همان حکم اولی است [۱۲].
با توجه به این امر، پرسش مهمی که میتوان مطرح ساخت این است که آیا معجزات فعلی و پدیده وحی را میتوان در حکم دو مثل دانست؟ آیا حقیقتاً معجزات فعلی از نظر ذات و ماهیت با پدیده وحی یک سان اند و این دو هیچ تفاوتی از هیچ جهت با یکدیگر ندارند تا با استناد به قاعده حکم الامثال بتوان صدق نبوت را از راه معجزات فعلی اثبات کرد؟ آنچه در بیان علّامه طباطبائی آمده، بیانگر این است که عموم مردم در مواجهه با معجزات فعلی بدین مرتبه از یقین میرسند که این عمل از حوزه توان بشری خارج است و آورنده معجزه با ماورای طبیعت در ارتباط است. پس ادعای دیگر او نیز مبنی بر دریافت وحی به سبب این توانمندی در معجزات فعلی صادق است؛ چراکه هم وحی و هم معجزات فعلی دو پدیده مثل هم هستند. با این حال باید توجه کرد که به آسانی نمیتوان اثبات کرد که وحی و معجزات فعلی در حکم امثال هستند و از نظر ذات و ماهیت هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند.
تنها وجه اشتراک و همانندی میان این دو پدیده (وحی و دیگر معجزات) این است که هر دو خرق عادت اند و به تعبیر دقیق تر، از مرتبه تواناییهای بشری فراترند؛ اما تنها این وجه اشتراک نمیتواند مبنایی برای همانندی معجزات فعلی و وحی از همه جهات باشد. به عبارت دیگر هرچند علّامه طباطبائی بر اساس قاعدهای عقلی به تبیین دلالت عقلی معجزات پرداخته است، نکتهای که در این استدلال نیاز به توضیح بیشتر دارد اثبات همانندی و مثلیت معجزات فعلی و پدیده وحی است. گفتنی است که غرض از بیان این نکته، نه رد نظر علّامه در دلالت عقلی معجزات، بلکه تنها یادآوری این نکته است که استدلال مزبور نیاز به تکمیل دارد و چنانچه بتوان همانندی و مثلیت معجزات فعلی و پدیده وحی را تبیین کرد، این استدلال میتواند تبیین کننده دلالت عقلی معجزات باشد.
در پایان باید توجه کرد که انحصار راه اثبات نبوت به معجزات فعلی، مسئلهای دیگر است که جدا از نوع دلالت معجزات میتواند کانون تأمل قرار گیرد. این مطلب را که آیا تنها از راه معجزات فعلی میتوان به صدق ادعای نبوت دست یافت، یا اینکه شواهدی مانند امی بودن یک پیامبر، حقانیت محتوای وحی به همراه برخی از ویژگیهای شخصیتی پیامبران مانند راست گویی، امین بودن و بدیع بودن محتوای متعالی وحی در زمان و مکان نزول وحی نیز میتوانند مؤیداتی بر ارتباط با خدا تلقی شوند، باید در پژوهشی مستقل بررسی کرد.
نتیجه گیری
تأمل در دیدگاه ابن رشد و علّامه طباطبائی دربارهٔ نوع دلالت معجزه و رابطه آن با صدق نبوت بیانگر این است که هرچند از نظر این دو اندیشمند دینی، معجزه دلیلی بر صدق ادعای نبوت است، دربارهٔ این موضوع تفاوتهای جدی و اساسی میان دیدگاه آنان وجود دارد. مهمترین تفاوت میان دیدگاه این دو اندیشمند در نوع دلالت معجزات است. ابن رشد با تأکید بر عدم سنخیت میان معجزات فعلی و ادعای نبوت و نیز نقد برخی از مبانی مورد پذیرش متکلمان در دلالت معجزات، رابطه منطقی میان معجزات و صدق نبوت را رد میکند و دلالت معجزات را از نوع دلالتهای اقناعی میداند. در مقابل، علّامه طباطبائی این دلالت را از نوع دلالت منطقی میداند و با استناد به قاعده حکم الامثال به تبیین این رابطه میپردازد.
از نظر ابن رشد معجزه فعلی متناسب با عامه مردم است که قدرت درک تشخیص حقایق وحیانی از معارف بشری را ندارند و یقین حاصل از مواجهه با معجزات، نوعی از یقین روان شناختی است. در مقابل، به نظر علّامه طباطبائی مخاطب معجزات، همه انسانها اعم از صاحبان درک عقلی و افراد عادی اند و یقینی که از مشاهده معجزات برای مخاطبان حاصل میشود، یقین منطقی است.
ابن رشد با تأکید بر عدم سنخیت میان معجزات فعلی با ادعای دریافت وحی الهی، تنها معجزه متناسب برای اثبات نبوت را وضع شریعت بر اساس وحی الهی میداند. به بیان دیگر تنها از تأمل در محتوای شریعت و درک تفاوت جدی آن با دیگر معارف بشری میتوان به صدق نبوت انبیای الهی پی برد؛ درحالی که به نظر علّامه طباطبائی اثبات صدق نبوت انبیا تنها در پرتو تحقق معجزات فعلی امکان پذیر است و تنها به صرف اینکه شریعت یک پیامبر عقلانی است و اینکه میتوان معارف نازل شده از راه وحی را با براهین عقلی بتوان اثبات کرد، نمیتوان ادعای او را دربارهٔ ارتباط با مبدأ وحی و ماموریت یافتن از جانب خدای سبحان برای انتقال پیام الهی پذیرفت.
فهرست منابع
ابراهیمی دینانی، غلامحسین، ۱۳۸۰، قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
ابن رشد، محمدبن احمد، ۱۹۹۸م، الکشف عن مناهج الادله، بیروت، مرکز الدراسات الوحده العربیه.
صدر، سیدمحمد باقر، ۱۳۹۵ ق، مبانی منطقی استقراء، ترجمه احمد فهری زنجانی، بی جا، اسلامی.
طباطبائی، سیدمحمدحسین، ۱۳۶۲، اعجاز قرآن، تهران، مرکز نشر فرهنگی رجاء.
۱۳۷۴، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه سیدمحمدباقر موسوی همدانی، قم، جامعه مدرسین.
۱۳۷۸، شیعه در اسلام، قم، دفتر نشر اسلامی.
طوسی، خواجه نصیر، ۱۴۰۷ ق، تجرید الاعتقاد، قم، دفتر تبلیغات اسلامی.
طوسی، محمدبن حسن، ۱۴۰۶ ق، الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد، بیروت، دارالاضواء.
قاضی، عبدالجبار بن احمد، ۱۴۲۲ ق، شرح الاصول الخمسه، بیروت، دار احیاء التراث.
مطهری، مرتضی، ۱۳۷۷، مجموعه آثار، تهران، صدرا.
Kein، Certainty، ۲۰۰۰، in A Companion to Epistemology، Ed. Dancy Jonatan and Sosa Ernest، Oxford، Blackwell.
وحیده فخار نوغانی: استادیار دانشگاه فردوسی مشهد.
سیدمرتضی حسینی شاهرودی: استاد دانشگاه فردوسی مشهد.
معرفت کلامی سال پنجم، شماره اول، پیاپی ۱۳، پاییز و زمستان 1393.
پانویس
- ↑ اسراء: 101؛ قصص: 36؛ احقاف: 7.
- ↑ قصص: 32.
- ↑ طباطبائی، 1374، ج8، ص 271.
- ↑ نساء: 174.
- ↑ همان، ج 5، ص 248.
- ↑ همان، ج 11، ص 173.
- ↑ طباطبائی، 1374، ج1، ص 134؛ ج 12، ص 42؛ همو، 1362، ص 44.
- ↑ همو، 1374، ج1، ص 134؛ ج2، ص 231.
- ↑ طباطبائی، 1362، ص 42.
- ↑ همان، ص 43؛ طباطبائی، 1378، ص 145؛ همو، 1374، ج1، ص 129.
- ↑ ابراهیمی دینانی، 1380، ج1، ص171.
- ↑ مطهری، 1377، ج 13، ص 412.







