کتابخانه:دعا و توسل
|
| |
| نویسنده | آیت الله سید حسن طاهری خرم آبادی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | بوستان كتاب |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | 1387/4/12 |
| قطع | رقعی |
| شابک | 978-964-548-785-8 |
محتویات
- ۱ اشاره
- ۲ حاجت خواستن از پیامبر و اولیای خدا (علیه السلام)
- ۲.۱ فاعل حقیقی، خداوند است
- ۲.۲ برهان و هابیها
- ۲.۳ سخن گفتن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با کشتههای بدر
- ۲.۴ حاجت خواستن از پیامبر (ص)بعد از وفات آن حضرت
- ۲.۵ اصل اباحه است یا حرمت
- ۲.۶ مغالطه محمد بن عبدالوهاب
- ۲.۷ استغاثه به غیر خدا از نظر حدیث
- ۲.۸ توسل به انبیاء و اولیای خدا (علیه السلام) در دعا
- ۲.۹ توسل چیست؟
- ۲.۱۰ قسمت اول: قواعد کلی
- ۲.۱۱ قسمت دوم: جوار توسل از دیدگاه روایات
- ۲.۱۲ توسل شافعی به اهل بیت (علیه السلام)
- ۲.۱۳ بحثی در دلالت حدیث
- ۳ کتاب نامه
- ۴ پانویس
اشاره
باورهای کلامی شیعی همان، اصول ناب اسلامی که در قرآن خطوط آن ترسیم و سپس با شرح و تفسیر ائمه معصومین (علیه السلام) تبیین شده است تلاشهای تفسیری روایی و عقلانی، دانشوران شیعی در پرتو قرآن و حدیث به این باورها نظم و قاعده خاصی بخشیده و گنجینه ی از معارف را به ارمغان آورده است.
بی تردید توحید درصد باورهای شیعه است و در این مکتب عمق و ژرفای بیشتری یافته است : به طوری که هر کس به مجموع احادیث توحیدی شیعه نظری بیفکند . عمیقترین درسها را از آنها یاد میگیرد خطبههای توحیدی و مناجات رسیده از آن امامان معصوم (علیه السلام) هم چون دعای کمیل ابوحمزه ثمانی شعبانیه و امثال آنها آبشخور زلال توحید و شیوه صحیح راز و نیاز با پروردگار یکتاست در اصول مذهب توحید اصول اول است و همه چیز بر محور یکتا پرستی میباشد.
همین آموزههای توحیدی است که هر فرد شیعه را ملزم میکند که از غیر خدا دوری جوید و شائبههای شرک را از خود دور کند اما با کمال تاسف در میان فرقههای مسلمان و هابیت که اصالت و ریشهای ندارد در اخلاص توحیدی شیعه تردید افکنده و عقایدی چون شفاعت زیارت توسل و مانند آن از اعمالی شرک آمیز معرفی کرده و شبهههای بی اساس را طرح ساختهاند دانشمندان شیعه و حتی برخی عالمان منصف و حقیقت طلب اهل سنت به این تهمتها و شبههها پاسخ گفته و آثار گران سنگی پدید آوردهاند یکی از این آثار مجموع پنج جلدی حاظر است که در آن آیه اللَّه سید حسن طاهری خرم آبادی در پنج موضوع زیر باورهای شیعی را با مدد جستن و احادیث و نیز با استفاده از منابع کهن و دست اول اهل سنت تبیین کرده است:
۱- توحید و زیارت.
۲- عدم تحریف قرآن
۳- دعا و توسل.
۴- تبرک و قبرو.
۵ - شفاعت.
امید است که این مجموعه گامی در معرفی عقاید شیعه باشد و اهل دانش و انصاف را مفید افتد. ناشر
حاجت خواستن از پیامبر و اولیای خدا (علیه السلام)
یکی از مسائلی که و هابیان آن را مورد اشکال قرار دادهاند حاجت خواستن از پیامبر و اولیای خداست ابتدا حاجت خواستن از زندهها را برسی میکنیم سپس به حاجت خواستن از مردهها میپردازیم .
اگر در عصر پیامبر و ائمه (علیه السلام) بودیم میتوانستیم از آنان سه گونه حاجت طلب کنیم.
الف - حاجتهای معمولی ما را برآورده کنند.
ب - برایمان دعا کنند و خیر دنیا و آخرت یا حوایج دیگری را برایمان از خداوند طلب نماید؛
ج - کار فوق العادهای برای ما انجام دهند؛ مثلا ما را بدون مراجعه به طبیب و مصرف دارو درمان و شفا بدهند و یا فلان گرفتاری سخت ما را برطرف سارند و از این قبیل .... برخی از این اقسام را از مردهها نمیتوان طلب کرد ؛ مثلا نمیشود از مرده خواست که فلان کار را برای من انجام بده، اما دو قسم دیگر را میتوان از ارواح انبیاء و اولیا - که نزد خداوند مقرب اند - طلب نمود؛ بدین صورت که از آنها بخواهند نزد خداوند شفاعت کنند و واسطه شوند در شفای مریض یا حل پارهای از مشکلات و یا بخواهیم که برای ما دعا کنند البته وهابیها این نوع درخواستها را شرک میدانند و شدیدا با آن مبارزه میکنند قسم اول را خود و هابیها نیز اشکال نکرده و قبول دارند.
قسم دون را پیامبر و ائمه بخواهیم برای ما دعا کنند، این مسئله نیز نزد و هابیها اشکالی ندارد چون در عصر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) (صلی الله علیه و آله و سلم) مردم به حضورش شرف یاب میشدند و از حضرتش میخواستند که برای آنان دعا کند. افزون بر این برخی از آیات شریفه نیز این معنا را تصدیق میکند چنان که میفرماید:
الف - خذ من اموالهم صدقه تطهرهم و تزکیهم بها وصل علیهم ان صلاتک سکن لهم.[۱]
از اموال آنان صدقه به عنوان زکات بگیر تا به وسیله ی آن را پاک سازی و پرورش دهی و به هنگام گرفتن زکات برای آنان دعا کن که دعای تو مایه آرامش آنان است .
ب - ... ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاءوک فاستغفرو اللَّه و استغفر لهم الرسول لوجد و اللَّه توابا رحیما.[۲]
اگر این مخالفان هنگامی که به خود ستم میکردند : و فرمانهای خداوند را زیر پا میگذارند به نزد تو میآمدند و از خدا طلب آمرزش میکردند و پیامبر هم برای آنان استغفاره میکرد خداوند را توبه پذیر و مهربان مییافتند.
ج - و اذا قیل لهم تعالوا یستغفر لکم رسول اللَّه لووا روسهم و ورایتهم یصدون و هم مستکبرون.[۳]
هنگامی که به آنان گفته شود بیایید تا رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) برای شما استغفار است ، سرهای خود را از روی مسخره و کبر و غرور تکان میدهند و آنها را میبینی که از سخنان تو اعراض کرده و تکبر میورزد
د - قالو یا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئین ، قال سوف استغفر لکم ربی انه هو الغفور الرحیم.[۴]
فرزندان یعقوب گفتند ای پدر ؛ از خداوند آمرزش گناهان ما را بخواه که ما خطا کار بودیم گفت به زودی بری شما از پروردگارم آمرزش میطلبم که او آمرزنده و مهربان است ه و لما وقع علیهم الرجز قالوا یا موسی ادع لنا ربک بما عهد عندک لئن کشفت عنا الرجز لنومنن لک و لنرسلن معک بنی اسرائیل.[۵]
هنگامی که بلا بر آنان مسلط میشد می گفتند: ای موسی از خدایت برای ما بخواه به عهدی که با تو کرده رفتار کند اگر این بلا را از ما مرتفع سازی قطعا به تو ایمان میآوریم و بنی اسرائیل را با تو خواهیم فرستاد، با توجه به آیات فوق معلوم میشود که عدهای نزد پیامبران میآمدند و از آنان میخواستند که برایشان دعا و طلب رحمت کنند و این مسالهای عادی و مرسوم بوده است پس وقتی در حال حیاتشان هیچ اشکالی نداشته که مردم از آنان تقاضای دعا کنند پس از مرگشان نیز مانعی ندارد که از از آنها تقاضای دعا شود با توجه به این که ارواح آنان در عالم برزخ زندهاند.
اما درباره قسم اخیر در خواست امر فوق العاده باید گفت که خداوند در طول تاریخ به برخی از انبیاء و اولیای خود امتیازها و نیروهای فوق العادهای مرحمت فرموده که با آنها اعمال فوق العادهای انجام میدادند ؛ به طوری که با علل و اسباب طبیعی جور در نمیآید مانند عصای حضرت موسی (علیه السلام) که وقتی آن را به زمین انداخت اژدها میشد تبدیل شده عصا به اژدها نیز علل و اسبابی دارد که خداوند آنها را در اختیار حضرت موسی (علیه السلام) قرار داده بود و کسی که غیر از حضرت موسی (علیه السلام) بر آنها واقف نبود و در اختیار کس دیگری نبود. اینها معجزه بود و معجزه غیر از کارهای خارق العادهای است که مرتاضان انجام میدهند معجزه کار کاملا خارق العادهای است که دلالت میکند بر این که عاملی غیر طبیعی و بیرون از عالم ماده در پیدایش آن دست داشته است مانند تبدیل شدن عصا به اژدها که مخصوص حضرت موسی (علیه السلام) بود و هر کس دیگر هر چه هم دانا و، توانا باشد نمیتواند آن معجزه را انجام دهد . مگر خداوند علل و اسباب آن را در اختیار او قرار دهد.
یا حضرت عیسی (علیه السلام) امراضی مانند پیسی و کور مادر زاد را شفا میداد و یا مرده را به اذن خداوند زنده مینمود اینها کارهایی است که معجزه بود و غیر از حضرت عیسی کس دیگری نمیتوانست آن را انجام دهد خداوند درباره معجزه حضرت عیسی چنین میفرماید: و ابری الاکمه و الابرض و احیی الموتی باذن اللَّه ...[۶]
و به اذن خدا کور مادر زاد و مبتلایان به برص پیسی را بهبودی میبخشم و مردگان را اذن خدا زنده. میکنم.
اگر عیسی (علیه السلام) مرض برص و کور مادر زاد را شفا میداد یا مرده را به زنده میکرد با اذن و اجازه خداوند بود حضرت عیسی در این کارها مستقل نبود بلکه خداوند به او چنین نیرو و اسباب و علل را داده بود.
یا در باره آماده کردن تخت بلقیس پادشاه سبا در قرآن کریم میخوانیم:
قال عقربت من الجن انا آتیک به قبل ان تقوم من مقامک.[۷]
عفریتی از جن گفت: من آن را نزد تو میآورم پیش از آن که از مجلست برخیزی و من نسبت به این امر توانا و امین هستم اما کسی که دانشی از کتاب آسمانی داشت گفت: پیش از آن که چشم بر هم زنی آن را نزد تو خواهم آورد و هنگامی که سلمان آن تخت را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت،: این از فضل پروردگار من است تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را به جا میآورم یا کفران میکنم ...
پس اگر خداوند به برخی از انسانها چنین مقامات و و یژگیهایی مرحمت کرد که به اذن خداوند متعال کارهایی خارق العاده انجام دهند مثل این که مرض را شفا دهند و یا مرده را زنده کنند چه اشکال دارد نزد آنان برود و بگوید ای عیسی پیامبر یا رسول خدا این مرض مرا شفا بده و یا فلان مرض پیسی را علاج کن البته اگر کسی نزد طبیب و حکیم میرود و یا از پیامبران و ائمه معصومین حاجت میطلبد باید این را بداند که حکیم و یا پیامبران و ائمه را شفا دادن مریض و بینا کردن مادرزاد مستقل نیستند بلکه در واقع خداوند است که به اینان قدرتی داده و میتوانند مریضان را شفا دهند و یا کور مادر زاد را بینا کنند، چه در کارهایی عادی و یا کارهای خارق العادهای فرقی نمیکند انبیاء و ائمه معصومین (علیه السلام) فاعل مستقل نیستند بلکه همه اینها واسطه هستند اگر کسی اینان را فاعل مستقل بداند شرک است و ما هم معتقدیم که این درست نیست.
پس وقتی شیعیان به ائمه متوسل میشوند بدین معنا نیست که آنان فاعل مستقل هستند بلکه واسطه بین خداوند و مردم میباشند وقتی انبیاء و ائمه معصومین (علیه السلام) در قید حیات باشند هیچ مانعی نیست که برای شفای مریضان و بینا شدن کور مادر زاد به آنان متوسل شد اما وقتی انبیاء و ائمه معصومین فوت کرده باشند. آیا باز متوسل شدن به آنان جایز است یا خیر؟ نهایت این است که متوسل شدن به آنان بعد از حیاتشان جایز نباشد اما شرک نیست.
ولی وهابیها میگویند در حال ممات اگر کسی متوسل به انبیاء و ائمه شود جایز نیست و حتی شرک نیز میباشد در بخش بعد در این باره بحث میکنیم.
فاعل حقیقی، خداوند است
گفتیم که حاجت خواستن از پیامبر و صالحان میتواند سه گونه باشد:
قسم اول: در حال حیاتشان حاجتهای عادی و معمولی خود را طلب کنیم.
این گونه حاجت خواستن از انبیاء و اولیای خداوند هیچ اشکالی ندارد و شرک هم نیست.
قسم دوم: از آنان بخواهیم برایمان دعا کنند این هم هیچ مانعی ندارد چرا که بر وفق کلام خدا و سیر عموم مسلمین بوده و هست زیرا زنان و مردان مومن مکرر خدمت پیامبر و ائمه میرسیدند و از آنان طلب دعا میکردند.
قسم سوم: از آنان کارهای فوق العاده طلب کنیم مثلا بخواهیم کور مادر زاد را شفا دهند و یا معجزهای نشان دهند این قسم هم گفتیم که هیچ مانعی ندارد چرا که قرآن کریم با صراحت بیان میدارد و آنان از آن معجزات و کارهای خارق العاده به نفع اهداف الهی استفاده میفرمودند پس چه اشکالی دارد یک فرد مسلمان از پیامبر و یا ائمه معصومین بخواهند و بگویند که فرزند مریض و علیل یا کور مادر زاد را شفا بدهد چرا که تمام این معجزات و کارهای خارق العاده به خداوند منتسب است و اوست که این اثر و علل و عوامل را پدید میآورد اصلا همه هستی خود و انبیاء و ائمه نیز از خداوند است غیر از پروردگار متعال همه هستی از آثار و انفاس حضرت حق است بر این باوریم که اگر انبیاء .و ائمه و صالحان میخواهیم که مریض ما را شفا دهد و در واقع از خدا میخواهیم پس اگر در کارهای عادی حاجت خواستن از کسی شرک نیست در کارهای خارق العاده هم شرک نمیباشد.
از وهابیها سؤال میکنیم: چگونه در امور عادی مثل رفتن مریض نزد طبیب را شرک نمیدانید اما اگر مریضی نزد پیغمبر یا ائمه برود و از آنان طلب شفا کند این را شرک میدانید این دو با هم چه فرقی میکند؟
این که ما به انبیا ء متوسل میشویم را فاعل مستقل نمیدانیم بلکه واسطه در فیض الهی میدانیم و میگوییم ما را در درگاه الهی آبرو و اعتباری نداریم شما که نزد خداوند عزیز و آبرومندید از خدا بخواهید که مریض. ما یا کور مادرزاد را شفا بدهید: این حاجت خواهی چه اشکالی دارد و کجای آن شرک است؟
برهان و هابیها
وهابیها میگویند این که ما میگوییم در کارهای عادی حاجت خواستن از دیگری جایز است از آن روست که این کار خدایی نیست آوردن حاجتهای عادی از انسانهای عادی نیز بر میآید اما خواستن کارهای عادی مثل نشان دادن معجزه و زنده کردن مرده و یا بینا نمودن شخص نابینا کارهای الهی خدایی است و غیر خداوند بر نمیآید پس خواستن این حوایج غیر طبیعی از کسانی که از آنان این کارها بر نمیآید شرک است و در یک جمله حوایجی که خداوند بر میآید اگر از بنده خدا طلب کنید نارو و شرک آمیز است.
این تیمیه میگوید:
هر کس سر قبر پیامبر یا فرد صالح دیگر بیاید و حاجت خود را از او بخواهد و از او در دعای شفای مرض یا پرداخت قرض و مانند آنها اموری که غیر خدا و بر آن قادر نیست یاری بطلبد این عمل شرک آشکار است و واجب است از صاحب این عمل خواسته که توبه نماید اگر توبه کرد عفو میشود و گرنه کشته خواهد شد. [۸]
نیز در رساله زیاره القبور میگوید: اگر مطلبوب از مسائلی باشد که غیر از خداوند هیچ کس توانایی انجام آن را ندارد در خواست چنین مطلوبی از مخلوق شرک است و سؤال کننده مشرک است و شرک او از جنس شرک کسی است که ملائکه و تمثالها را معبود خود قرار داده است یا کسی که مسیح و مادرش را دو خدا میداند سوال از چیزی است که غیر از خدا کسی بر آن قدرت ندارد مانند این که مخلوقی چه زنده باشد و چه مرده بگوید:
مرا بیامرزد یا مرا بر دشمن یاری کن یا مریضم را شفا بده یا من و اهلم را عافیت بده یا از او ادای دین خود را طلب کند و غیر از این موارد اما اگر از اموری که بنده خدا هم بر آن قدرت دارد درخواست آن در بعضی حالات جایز و در برخی حالات دیگر غیر جایز نیست زیرا سؤال از مخلوق گاهی جایز است . گاهی هم نیست تا آن جا که میگوید: سوال و طلبی که جایز است درخواست دعا برای برادر مومن است. [۹]
پاسخ: در پاسخ این سخن ابن تیمیه و و هابیها میگوییم. اولا: معیار کارهای خدایی و غیر خدایی چیست، آیا عادی و غیر عادی بودن ملاک و معیار میباشد یا عاجز بودن فاعل غیر خداوند از فعل ؟ اگر فاعل و کسی که از او طالب حاجت میشود قادر بر آن فعل باشد خواستن حاجت شرک نیست و اگر فعلی است که غیر از خداوند از آن عاجز باشد شرک است از این کلام این گونه استفاده میشود که ابن تیمیه معیار شرک و توحید را قدرت و عجز غیر خداوند میداند.
ولی حقیقت این است که ملاک شرک هیچ یک از این دو نیست زیرا درخواست هر یک از این موارد دلیل لغو و بی فایده بودن درخواست است؛
مثلا عجز فاعل در انجام فعل موجب بی فایده بودن درخواست و طلب آن فعل میشود نه شرک درخواست کننده شرک به اعتقاد به الوهیت فاعل و بی نیاز دانستن او در فعل است نه صرف درخواست از فاعل، اگر منظور ابن تیمیه این است که فعلی که غیر خدا بر آن قدرت ندارد و فعل خداست طلب و در خواست چنین فعلی از غیر او شریک قرار دادن برای خداست زیرا غیر خدا را در فعلی که مخصوص به اوست برای خداوند شریک نموده است و طلب فعل خدا از غیر او ملازم با اعتقاد به الوهیت و ربوبیت غیر خداست و این شرک است در پاسخ باید گفت: شفای مریض و یا نظیر آن را دو نوع میشود درخواست نمود، یکی این که درخواست کننده فاعل را مستقل و بی نیاز ببیند چه زنده باشد و چه مرده چه در امور عادی باشد چه در امور غیر عادی این نوع درخواست مستلزم شرک است زیرا فاعل بی نیاز و مستقلی را برای تاثیر در هستی و وجود و تدبیر امور شریک خداوند قرار داده است.
نوع دیگر این است که اعتقاد دارد کسی که از او حاجت خواسته این امور را از طریق علل عادی یا غیر عادی با قدرت خدادادی و با اذن و اراده او انجام میدهد قهرا در این فرض شریک نیست مانند همه علل و عوامل طبیعی که ما به آنها متوسل میشویم.
پس معیار صحیح و درست این است که بگوییم : موجودی که در کارهایش فاعل مستقل است و در انجام کارها نیاز به غیر ندارد کارش الهی است و اما هر موجودی که احتیاج به نیرو و بی غیر از خودش دارد و مستقلا نمیتواند کاری انجام دهد کارش غیر خدایی است حالا میخواهد این کار آسان باشد یا مشکل معجزه باشد یا غیر معجزه طبیعی باشد یا غیر طبیعی چون مستقل و غنی بالذات تمام کارهایش خدایی میباشد و این است معیار خدایی و غیر خدایی بودن کارها. بنابراین فرقی بین حاجت خواستن از غیر در امور عادی . و غیر عادی نیست اگر از فردی استمداد و استعانت میجویی و حاجت میخواهی ، او را مستقل در فاعلیت بدانی و بی نیاز از خداوند ببینی این شرک در خالقیت و یا تدبیر امور و یا به تعبیر دیگر در فعل خداوند است و اگر فاعل را مستقل و بی نیاز از خداوند ندانی و او را وابسته به او بدانی این درخواست شرک نیست بلکه عین توحید است.
تمام کارهایی که موجودات عالم از فاعلهای طبیعی و غیر طبیعی علل عادی و غیر عادی انسان و غیر انسان معجزه و غیر معجزه انجام میدهند کار غیر خدایی است چون هیچ فاعلی در عالم وجود غیر از خداوند مستقل و بی نیاز و غنی بالذات و فاعل بالذات نیست و آن چه خداوند انجام میدهد ولو با اسباب و وسایل باشد کار الهی است و اگر انسان هر کاری را که غیر خدا میخواهد به عنوان این که آن غیر خدا خواسته و این شرک است ولی اگر به عنوان این که خداوند به او این قوه و قدرت اراده را داده و محتاج به خداست و بی نیاز و مستقل نیست آن را بخواهید شرک نیست و کار خدایی را غیر خدا طلب نکرده است در قرآن کریم هم در مواردی موضوع در خواست . کار غیر عادی از غیر خداوند مطرح شده است مانند:
قال یا ایها الماوا یکم یا تینی بعرشها قبل ان یاتونی مسلمین، قال عفریت من الجن انا آتیک به قبل آن تقوم من مقامک و انی علیه لقوی امین، قال الذی عنده علم من الکتاب انا آتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک فلما راه مستقرا عنده قال هذا من فضل ربی...[۱۰]
سلیمان گفت: ای بزرگان کدام یک از شما تخت او را برای من میآورد پیش از آن که به حال تسلیم نزد من آیند؟ عفریتی از جن گفت: من آن را نزد تو میآورم پیش از آنکه از مجلست برخیزی و من به این امر توانا و امینم: اما کسی که دانشی از کتاب آسمانی داشت گفت: پیش از آنکه چشم بر هم زنی آن را نزد تو خواهم آورد و هنگامی که سلیمان آن تخت را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت: از این فضل پروردگار من است
این آیه با صراحت حکایت میکند که حضرت سلیمان کار فوق العادهای را از حاضران مجلس در خواست کرده است.
تمام مواردی که مردم از پیامبران درخواست معجزه و انجام کارهای خارق العاده داشتند از همین قبیل است ؛ یعنی طلب و در خواست امری است که بشر عادی نمیتواند آن را انجام دهد جز با اذن و، اراده خداوند پارهای از این موارد را در قرآن کریم نقل میفرماید بدون آن که این درخواستها را به عنوان شرک تخطئه نماید و نسبت شرک به درخواست کننده دهد مانند: ... و اوحینا الی موسی اذا استسقاه قومه ان اضرب بعصاک الحجر...[۱۱]
و هنگامی که قوم موسی در بیابان از او تقاضای آب کردند به او موسی وحی فرستادیم که عصای خود را بر سنگ بزن از این آیه معلوم میشود که قوم موسی در سالی که خشک سالی بود از موسی درخواست آب نموده و نظیر آن در سوره بقره نیز وجود دارد. [۱۲]
۲- و اذا قلتم یا موسی لن نصبر علی طعام واحد فادع لنا ربک یخرج لنا مما تنبت الارض من بقلها و قثائها و عدسها و بصلها قال اتستبدلون الذی هو ادنی بالذی هو خیر اهبطوا مصرا فان لکم ما سالتم.[۱۳]
و نیز به خاطر بیاورید زمانی که گفتید: ای موسی هرگز حاضر نیستم به یک نوع غذا اکتفا از خدای خود بخواه که از آن چه زمین میرویاند از سبزیجات و خیار و سیر و عدس و پیاز برای ما فراهم سازد موسی (علیه السلام) گفت آیا غذا پست تر را به جای غذای بهتر انتخاب میکنید؟ اکنون که چنین است کوچ کنید از این بیابان در شهری فرود آیید زیرا هر چه خواستند در آن جا برای شما هم هست این آیه نیز بیان کننده درخواست و طلب یک امر فوق العاده و غیر طبیعی است. خلاصه بحث این که:
اولا: انبیاء و اولیای الهی با نیرو و قدرت خدادادی بر اموری که خرق عادت است قادرند و سؤال و در خواست از آنها سؤال از فعلی نیست که بر آن قادر نباشد زیرا با قدرت نیروی الهی بر آن قدرت دارند ولی با قطع نظر از قدرت الهی بر آن قادر نیستند.
ثانیا: بازگشت در خواست حاجت از انبیاء و اولیا به این است که از آنها میخواهیم در درگاره الهی دعا کنند و در بهبودی مریض شفاعت نمایند.
به عبارت دیگر . آنها بر شفای مریض قادرند به واسطه ی قدرتی که به سبب آن دارد یعنی دعا کردن و شفاعت در درگاره الهی.
اگر هم نفس را مورد طلب و خواسته خود قرار دهد در حقیقت سبب آن را که دعاست خواسته است.
به عبارت واضح تر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قادر بر ایجاد سبب فعل است و به واسطه قدرت بر سبب قدرت بر مسبب دارد، گاهی از آن حضرت سبب و گاهی مسبب را میخواهیم و هر دو در خواستی است که قدرت! بر آن دارد و در صورتی که درخواست کنیم از آن حضرت مسبب را در واقع برمی گردد به درخواست سبب که همان دعای در حق مریض است. اگر کسی از اولیا و یا انبیاء خود فعل را بخواهد و بگوید مثلا مریض مرا شفا بدهد یا به اعتبار قدرتی است که خداوند به آن پیامبر یا ولی خود عطا فرموده است یا به معنای در خواست دعا و شفاعت است و این معنا آن است که از رسول خدا بخواهیم که در بهشت هم نشین آن حضرت باشیم.
این سؤال برگشت و مرجعش به این است که که از او میخواهم در این امر دعا کند و شفاعت نماید و امری است که باید با اراده واذن الهی انجام گیرد و بخواهد که توفیق هم نشینی و رفاقت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را بیابد هم چنین است در مورد درخواست شفای مریض. ثالثا: این دلیل اختصاص حاجت به طلب از اولیا و انبیاء و پس از مرگ آنها ندارد بلکه از زندگان هم طلب کردن فعلی که غیر از خدا بر آن قدرت ندارد باید شرک محسوب شود یا زنده مرده در حال حیات پیامبران نیز شرک محسوب شود.
۲- برهان دوم وهابیها این است که در خواست از مردگان و کسانی که سخن شما را نمیشنود بی جا و موجب شرک است زیرا مردگان نه قدرت بر تکلم دارند و نه سخن زندگان را میشنود و هیچ نفع و ضرری به خود یا دیگران نمیرسانند و به طور کلی مردگان دنیا منقطع هستند و نمیتوانند عملی انجام دهند.
در این مورد محمد بن عبدالوهاب میگوید:
این امر درباره دنیا و آخرت جایز است که تو نزد مرد صالحی که هم نشین تو است و کلام تو را میشنود بینایی و بگویی برای من دعا کن همان گونه که اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از آن حضرت در حال حیاتش درخواست دعا میکردند: اما بعد از مرگش هرگز چنین درخواستی نمیکردند بلکه انکار مینمودند گذشتگان بر کسی که قصد میکرد خواندن خدا در نزد قبر رسول تا چه رسد به این که خود رسول را بخواهد.[۱۴]
در کتاب فتح المجید میگوید. از انواع خواستن حوایج از مردگان و استغاثه و توجه به آنهاست و این اصل شرک است عمل میت منقطع شده و مالک هیچ نفع و ضرری برای خود نیست نویسنده وهابی به نام رفاعی، مینویسد:
متوسل شدن به دعای پیغمبر پس از مرگش در گرو آن است که رسول بشنود یا تکلم کند یا صادر شود از او هر عملی بعد از مرگ او و حال آن که عمل او به طور کلی منقطع و هیچ نوع عملی از او صادر نخواهد شد.
همان گونه که فرموده است آن گاه که فرزند آدم میمیرد بریده و قطع میشود عمل او مگر از سه چیز ، صدقهای که جریان داشته باشد مانند وقف یا هر نوع کار نیکی که استمرار دارد عملی که دیگران از آن بهره ببرند و فرزند صالحی که برای او دعا کند؟ [۱۵]
شکی نیست در این که در این حدیث شامل رسول خدا هم میشود پس رابطه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از این عالم منقطع و قهرا سخن و دعای ما را نمیشنود و سخن نمیگوید. نیز میگویند:
بین زندگان و مردگان پردهای است که مانع اتصال بین آنان میشود در پاسخ به این ایراد باید به چند نکته توجه نمود.
اول: اعتقاد همه مسلمین بر آن است که مرگ فنا و نابودی انسان نیست و به حیات برزخی اعتقاد دارند در آیاتی از قرآن ارتباط با مردگان را امکان پذیر میداند مانند آیه:
و سئل من ارسلنا من قبلک من رسلنا اجعلنا من دون الرحمن آلهه یعبدون.[۱۶]
خداوند امر میفرماید به رسول خدا که: سوال کن از همه رسولانی که قبل از تو فرستادیم آیا غیر از رحمان خدایانی را قرار دادیم که عبادت نمایند آنها را؟ لازمه سؤال از رسولان گذشته امکان ارتباط با آنهاست و در مواردی خداوند بر پیامبران درود و سلام فرستاده است؛ مانند:
سلام علی نوح فی العالمین.[۱۷]
سلام علی ابراهیم.[۱۸]
سلام علی موسی و هرون.[۱۹]
سلام علی آل یاسین.[۲۰]
و سلام علی المرسلین.[۲۱]
و در تشهد نماز سلام بر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) واجب است و به صورت خطاب گفته میشود:
السلام علیک ایها النبی و رحمته اللَّه و برکاته و واضح است که سلام بر انبیاء یا پیامبر اکرم به صورت خطاب جنبه تشریفاتی ندارد و تعارف خشک و خالی نیست اگر پیوند ما با پیامبر بریده بود و درود و سلام ما به آن بزرگوار نمیرسید سلام در نماز لغو و بیهوده بود.
سخن گفتن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با کشتههای بدر
اصحاب حدیث چون صحیح بخاری و تواریخ نقل کردهاند که:
پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر چاه بدر ایستاد چاهی که کشتگان بدر در از مشرکین را به امر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در آن ریختند، به آنهایی که کشته شده بودند و جسدهای آنها در جاه انداخته شده بود خطاب کرد: شما همسایگان بدی برای رسول خدا بودید او را از منزلش خارج کردید و درو ساختید بعد بر ضد او جمع شدید و با او جنگیدید . آن چه را خدایم به من وعده داده بود حق یافتم پس مردی به پیغمبر گفت ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به مردگان چیست که روح در بدن آنها نیست ؟ پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود، به خدا قسم که تو شنونده تر از آنها نیستی...[۲۲]
ابن هشام در کتاب سیره اش نقل میکند:
هنگامی که اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیمه شب از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدند که که میفرمود: ای اهل قلیب: بدر ای عتبهای شیبهای امیه بن خلف! ای ابو جهل بن هشام ! همین طور حضرت همه آنان را که در جنگ بدر بودند نام برد و فرمود : آیا وعده پروردگارتان را حق یافتید...؟ مسلمانان عرض کردند: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آیا مردگان را ندا میکنی؟ حضرت فرمودند، شما شنواتر از آنها نیستید نسبت به آن چه که میگویم، ولی آنان نمیتوانند پاسخ مرا بدهند آن چه را که من از جانب آنان میشنوم و میگویم شما نمیشنوید: چون آنان قادر نیستند مرا جواب گویند: آن چنان که شما شنوید.[۲۳]
دوم: خود وهابیها به زنده بودن رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) اعتراف نمودهاند از جمله در رساله سوم از رسائل السنیه آمده است:
اعتقاد ما این است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در قبرش زنده است زندگی برزخی که بالاتر و رساتر از زندگی شهدا است شهدایی که در قرآن بر زندگی آنان تصریح شده است زیرا او بی شک افضل از شهداست به درستی که او میشنود سلام کسی که بر او درود و سلام میفرستاد،[۲۴]
نظیر این جملات را در رساله پنجم از آن رسائل آورده است. در این جملات به زندگی و حیات رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) اعتراف نمودهاند و این که سلام کسانی که بر آن حضرت سلام میفرستند به او میرسد.
در مبحث زیارت قبر نبی (صلی الله علیه و آله و سلم) روایتی از سنن ابی داوود از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل میکند که حضرت فرمود:ما من احد یسلم علی الا رداللَّه علی روحی حتی ارد علیه السلام.[۲۵]
کسی که بر من سلام نمیکند الا این که خداوند روح مرا بر میگرداند بر من تا سلام را جواب دهم در بعضی از روایات وارد شده بود که:
ان اللَّه تعالی و کل بقبره ملائکه یبلغونه عن امته السلام.[۲۶]
به درستی که خداوند به قبر حضرت ملائکهای گماشته که سلام و درود امت را به آن حضرت (علیه السلام) برساند.
سمهودی در وفاء روایات متعددی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در این زمینه نقل نموده و بر صحت اسناد غالب تصریح مینماید و میگوید جماعتی از ائمه بر صحت این روایات شهادت دادند و بر آنها اعتماد نمودهاند ؛ از جمله احمد بن حنبل و بیهقی و هم او نقل میکند از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با سند صحیح که :
ان للَّه ملائکه سیاحین فی الارض یبلغونی من امتی السلام
خداوند فرشتگانی دارد که سیاحت در زمین میکنند و از امت به من سلام میرسانند ،
و او میگوید : رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
من صلی علی عند قبری سمعته و من صلی علی نائیا بلغته.[۲۷]
کسی که صلوات فرستد بر من نزد قبر من آن را میشنوم و کسی که صلوات بر من فرستد از راه دور آن هم به من میرسد.
باز نقل شده است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
علمی بعد وفاتی کعلمی فی حیاتی.[۲۸]
علم من بعد از وفات مثل من در حیات و زندگی من است باز سمهودی میگوید:
در زنده بودن رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از وفاتش و هم چنین سایر انبیاء شکی نیست و آنان زندهاند و در قبور خود زندگی کامل تری از زندگانی شهدا دارند؛ شهدایی که خداوند متعال به زنده بودن ایشان خبر داده است در کتاب عزیز و پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) سرور شده است.[۲۹]
و بعد روایاتی با سندهای صحیح یا موثق از بیهقی ابن ماجه سیوطی و حافظ ابو نعیم اصفهانی در مورد زنده بودن انبیاء بعد از مرگشان نقل میکند و روایاتی با سند صحیح از ابن عباس نقل میکند که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود.
ما من احد یمر بقبر اخیه المومن کان عرفه فیسلم علیه الاعرفه و رد علیه السلام.[۳۰]
هیچ کس نیست که مرو کند به قبر برادر مومن خود در حالی که که او را میشناخت پس سلام نماید بر او مگر که آن مومن او را میشناسد و سلام او را پاسخ میدهد و از عایشه نقل میکند که:
ما من رجل یزرو قبرا اخیه فیجلس عنده الا استانس به حتی یقوم.[۳۱]
هیچ کسی نیست که قبر برادر خود را زیارت نماید پس بنشیند نزد آن قبر مگر آن که آن برادر مانوس میشود با او تا برخیزد بعد میگوید: روایات در این زمینه فراوان است.[۳۲]
از بیهقی نقل میکند که گفته شده است:
در بین حدیثهای صحیح شواهد زیادی مبنی بر زنده بودن پیامبران صلوات اللَّه و سلامه علیهم بعد از وفاتشان وجود دارد.[۳۳]
این موضوع ملاقات با انبیاء و نماز خواندن برای آنها صحیح است:
بر این اساس که خداوند ارواح انبیاء را به بدنهای آنها بر میگرداند و آنها زندهاند مانند شهدا.[۳۴]
بعد میگویند: در حدیثی پیغمبر فرمودهاند که در روز جمعه بر من زیاد صلوات بفرستید زیرا صلوات شما بر من عرضه میشود ...
سپس میگوید:
ابن ماجه با سندهای خوبی همان طور که منذری گفته است روایت میکند که از رسول خدا فرمود، در روز جمعه بر من زیاد صلوات بفرستید که آن صلوات مشهود است به ملائکه مشاهده میکنند آن را و کسی نیست که صلوات بفرستد بر من مگر این که عرضه داشته میشود! بر من صلوات او هنگامی که فارغ میشود از آن راوی گوید به رسول خدا گفتم بعد از موت هم این چنین است ؟ فرمودند آری بعد از موت نیز بر من عرضه میگردد به درستی که خداوند حرام فرموده بر زمین این که بخورد جسدهای انبیاء را.[۳۵]
بعد از ماجه میگوید، پس نبی خدا ( صلی الله علیه و آل وسلم) زنده وحی است و روزی داده میشود و نقل میکند که پیامبر خدا فرمود : حیاتی خیر لکم تحدثون و یحدث لکم و وفاتی خیر لکم ... [۳۶]
حیات من خیر است برای شما حدیث و حکایت میکنید شما و من هم برای شما حدیث میکنم خلاصه با هم گفتگو میکنیم و وفات من نیز برای شما خیر و برکت دارد زیرا عرضه میشود بر من اعمال شما پس آنچه را که برای خیرات و خوبیها دیدم حمد میکنم خدا را بر آن چه را که شر و بدی دیدم برای شما طلب مغفرت و استغفار میکنم.
و از استادش ابو منصور بغدادی نقل میکند که گفت:
محققان اصحاب ما گفتهاند که پیامبر ما محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)بعد از وفاتش زنده است و مسرر میشود به اطاعتهای امتش و به درستی که انبیاء اجسادشان کهنه و پوسیده نمیشود،[۳۷]
بیهقی گفته کتابی در اثبات بعد از وفات آنها جداگانه نوشتهایم در کتاب ، وفا الوفاء شواهد زیادی از روایات و اقوال در این مورد آورده است .
مقصود از نقل این مورد اثبات ارتباط پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)با این جهان و آگاه بودن از اسلام و زیارت مسلمانها است.
ابن عابدین گفته است:
همان طور که در کتاب مختارات النوازل است اهل قبور در هر هفته زیارت میشوند در شرح لباب المناسک میگوید زیارت قبور در روزهای جمعه و شنبه ، دوشنبه، و پنج شنبه از دیگر روزهای هفته فضیلتش بیشتر است.
محمد بن واسع گفته است زایران خود را در روز جمعه و یک روز قبل از آن و یک روز از آن را میدانند و میشناسند بنابراین زیارت در ورز جمعه افضل است، [۳۸]
ملا علی قادری در شرح اللباب میگوید:
از آداب زیارت این است که زائر از ناحیه قدمهای مرده او را زیارت کند نه از طرف سر آن مرده در نگاه کردن به زائر به زحمت میافتد بر خلاف صورت اول چون در آن صورت مقابل چشمان مرده است البته رعایت این ادب در صورت امکان است. [۳۹]
سوم: هیچ یک از دو دلیلی که در کتاب فتح المجید ذکر شده مدعای آنها را که شرک بودن استغاثه و طلب از حاجت مردگان است. ثابت نمیکند اما دلیل اول میگوید: میت به طور کلی از عالم دنیا منطق میباشد اگر صحیح باشد بی فایده و لغو بودن طلب حاجت از میت را ثابت میکند نه شرک بودن آن را.
اما دلیل دوم که میگوید: میت لا یملک لنفسه نفعا و لا ضرا این نیز به یک معنا اختصاص به میت ندارد و هیچ موجودی چه انسان و چه غیر انسان در نفع و ضرر خود یا دیگری مستقل نیست زیرا در صفحه وجود و هستی هر چه هست بااذن و اراده خداوند میتواند نفع و ضرر برساند چه زنده باشد و چه مرده چه انسان باشد و چه غیر انسان و مالک واقعی نفع و ضرر خداست اما به معنای دیگر که به اذن و اراده خداوند موجودی میتواند موثر در وجود باشد نفع و ضرر برساند درست است چه زنده باشد و چه مرده پس انسان پس از مرگ با اذن و اراده پروردگار قادر است با حیات برزخی که دارد نافع یا مضر باشد و بر فرض صحت آن این دلیل نیز جز بی فایده و لغو بودن طلب حاجت از مردگان را اثبات نمیکند و دلیل بر شرک بودن این عمل نیست.
پس با توجه به این که مرگ پایان زندگی و فنای انسان نیست بلکه دریچهای برای انتقال به حیات و جهان دیگر است و و اقعیت انسان نفس روح اوست نه این جسم بدون و چون روح و نفس انسان باقی و پایدار است پس انسان نیز ابدی جاودانی و پایدار است و اگر انسانی با اذن پروردگار قادر بر کار خارق العاده در این جهان باشد همان انسان هم ممکن است با اراده خداوند قادر بر آن کار در جهان دیگر و عالم برزخ نیز باشد و دعا کند خداوند مریض را شفا دهد و یا کارهای دیگری انجام دهد.
چهارم: در پاسخ شبههای که رفاعی طرح نموده و استدلالی که به بحث رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) کرده باید گفت اولا از روایاتی که اشاره شد استفاده میشود که رسول خدا در آن عالم و سلام و درود هر کسی را که از او دور و نزدیک بر او سلام کند میشنود.
نسائی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)روایت میکند که فرمود: کسی که زیارت کند مرا بعد از وفات من درود فرستد بر من بر میگردانم بر او ده بار سلام راو زیارت میکند او را ده نفر از ملائکه که همگی درود میفرستند بر او و کسی که سلام میکند بر من در خانه خود بر میگرداند خداوند بر من روح مرا تا آن که سلام و درود بفرستم بر او، طبق این روایات و روایات فراوان دیگری که در این زمینه وارد شده رسول خدا سلام ما را میشنود و به هر کس که بر او سلام نماید جواب میدهد و بر او سلام و درود میفرماید و لذا در تشهد نماز واجب است سلام دادن به رسول خدا و از نظر بعضی از فقهای مسلمین مستحب است لازمه آن ، شنیدن رسول خداست صلوات و سلام کسانی که بر او سلام میفرستند پس در این که نویسنده مذکور میگوید. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)رابطه اش با این عالم به طور کلی و برای همیشه قطع گردیده و دعا و کلام ما را نمیشنود و تکلم نمیکند با این احادیث که در کتابهای معتبر اهل سنت آمده است تنافی دارد.
ثانیا: حدیثی که رسول خدا نقل میکند در مقام بیان قطع رابطه انسان با این عالم به طور کلی نیست بلکه در مقام بیان آن است که انسان از عالمی که ثواب بر بر آنها مترتب میشود و پاداش به آن اعمال داده میشود منقطع میشود یعنی پس از مرگ عملی که دارای پاداش و ثواب باشد ندارد و ثواب اعمال او قطع و تمام مگر در سه مورد نه این که منظور این باشد که فرزند آدم ارتباطش با این عالم قطع میشود زیرا در حدیث مذکور انقطاع را به عمل نسب داده شده است نه به خود انسان و فرموده است: اذ مات ابن آدم انقطع عمله و قرینه بر این مفاد حدیث استثنایی مواردی است که دائما ثواب بر آنها مترتب میشود.
به تعبیر دیگر. در این حدیث میفرماید: اعمالی که به آن اعمال ثواب داده میشود پس از مرگ خاتمه مییابد و تمام میشود مگر در این چند مورد که ثواب آنها استمرار دارد به سبب این که خود آن اعمال پس از مرگ استمرار دارند.
ثالثا: در قرآن در مورد شهدا میفرمایند:
ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل اللَّه امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون، فرحین بما آتاهم اللَّه من فضله وم یستبشرون بالذین لم یحلقوا بهم من خلفهم الا خوف علیهم ولا هم یحزنون.[۴۰]
آنهایی را که در خدا کشته شدهاند مرده مپندار بلکه زنده هستند و نزد و خدای خود روزی داده میشوند و به آن چه خداوند از فضل و کرم به آنها عطا میفرمایند خرسند و فرحناک هستند و به کسانی که هنوز به آنها ملحق نشدهاند بشارت داده میشود که هیچ ترسی بر آنان نیست و اندوهی نخواهد داشت.
این آیه نشان میدهد که ارواح شهدا زندهاند روزی دارند فرحناک میشود و از نعمتهای الهی بهرمند هستند و به آنها اجر و پاداش داده میشود پس ارواح شهدا به طور کلی از این عالم منقطع نمیشوند بلکه نسبت به کسانی که هنوز به آنها نپیوستهاند و در انتظار آنهایند توجه دارند و بشارت میدهند پس از انقطاع از این جهان به طور کلی و در مورد همه افراد نمیتوان پذیرفت و امکان ارتباط و ادارک و تکلم در پارهای از ارواح مانند شهدا وجود دارد و رسول خدا و و اولیای الهی (علیه السلام) هم ممکن است از این قبیل باشند.
اما در مورد شبهه دوم که میگویند بین مردگان و زندگان حاجز و مانعی از ارتباط و اتصال وجود دارد، گفته میشود که این سخن نیز به طور کلی قابل قبول نیست و از روایات گذشته و آیه شریفه در مورد شهدا جواب آن روشن میشود.
نکته پنجم این است که: اعتقاد به این که میت مانند پیامبر و اولیای خدا یا شهدا کلام و گفتار ما را میشنود یا نمیشنود نه اثبات و نه نفی آن از واجبات اعتقادی نیست و کسی که اعتقاد دارد به این کلام ما را میشنود یا در واقع اعتقادی درست است یا نادرست و اشتباه و در هر صورت چنین اعتقادی موجب کفر و شرک نخواهد شد و اگر واقعا کلام طلب کننده حاجت را نشنود مانند کسی که از شخص نابینا به گمان این که او نابیناست خواندن کتابی را بخواهد یا مردهای را صدا بزند و از حاجتی بخواهد به خیال این که او خواب است.
۳- دلیل سومی که و هابیها برای شرک بودن دعا و استغاثه به قبور انبیاء. اولیا به آن استدلال نمودهاند آیاتی است که در مورد دعا و درخواست مشرکان از بتها نازل گردید است مانند: الف - .و آن المساجد فلا تدعوا مع اللَّه احدا.[۴۱]
به راستی که مساجد برای خداست پس با اذن خدا احدی غیر او نخوانید
ب - له دعوه الحق و الذین یدعون من دونه لا یستجیبون لهم بشی ...[۴۲]
دعوت حق از آن اوست و آنهایی که میخوانند غیر او را اجابت نمیکنند برای آنها چیزی را.
ج - ان الذین تدعون منت دون اللَّه عباد امئالکم ...[۴۳]
آنهایی را که میخوانید غیر از خدا بندگانی نظیر شمایند
د - و الذین تدعون من دونه ما یملکون من قطمیر.[۴۴]
آنهایی که میخوانید غیر از خدا را آنهای حتی مالک پوست نازکی که در وسط هسته خرماست نیستند.
ه ان تدعو هم لا یسمعوا دعاء کم ولو سمعوا ما استجابوا لکم.[۴۵]
اگر بخواهید آنها را نمیشنوند خواندن شما را و اگر بشنوند استجابت نمیکنند شما را
و - قل اعدوا الذین زعمتم من دونه فلا یملکون کشف الضر عنکم ولا تحویلا.[۴۶]
بگو به کسانی را که غیر معبود میپندارند بخوانید تا ببینند که آنها نه میتوانند ضرری را از شما دفع کنند و نه تعبیری در حالت شما ایجاد کنند،
ز ولا تدع من دون اللَّه ما لا ینفعک ولا یضرک... [۴۷]
و جز خدا چیزی را که نه سودی به تو میرسد و نه زیانی مخوان
ح - و من اضل ممن یدعوا من دون اللَّه من لا یستجیب له الی یوم القیامه.[۴۸]
چه کسی گمراه تر است از آن کسی که معبودی غیر خدا را میخواند که تا قیامت هم به او پاسخ نمیدهد.
این آیات هر نوع خواندن غیر خدا را نهی فرموده پس در خواست حاجت از غیر خدا از موارد و مصادیق این آیات است که درباره مشرکان نازل گردیده و مورد نکوهش است.
در پاسخ به این دلیل باید گفت اولا : این آیات مربوط به مشرکان است که معتقد به الوهیت و ربوبیت خدایان بودند و غیر خدا را کارگردان و مدیر و مدبر جهان تکوین. میدانستند و معتقد بودند که خداوند همه امور افعال و کارها را به آنها تفویض نموده و آنها موثر مطلق و مستقل در این عالم اند البته با تفاوتهایی که در عقاید آنان وجود داشته است که عدهای ارواح و گروهی ملائکه و دستهای دیگر بتها را میپرستند این آیات هیچ ارتباطی به عمل مسلمانها ندارد چرا که آنان هرگز اعتقاد به خدایی و الوهیت انبیاء و اولیا ندارند بلکه آنان را بندگان خدا میدانند و اگر از آنها حاجت میطلبند طلب دعا و شفاعت دارند که در واقع درخواست از خداست و هیچ استقلالی برای آنان در برابر خدا معتقد نیستند این مقایسه نادرست و دور از انصاف است.
ثانیا: منظور از دعا در این آیات صرف ندا و خواندن نیست بلکه دعا و خواندن خاصی است که عبادت و پرستش است پس نهی و تحریم در این آیات متوجه درخواست حاجت و خواندن غیر خدا نیست بلکه منظور تحریم پرستش غیر خداست به دلیل صدر بعضی از این آیات مانند: آیه: و ان المساجد للَّه فلا تدعوا مع اللَّه احدا.[۴۹]
و آیه:
ادعونی استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی سید خلون و جهنم داخرین.[۵۰]
در ابتدای آیه لفظ، دعوت، به کار گرفته و در آخر لفظ عبادت آورده شده که گواه این است که مقصود از دعوت و خواندن عبادت و پرستش است نه مطلق در خواست و خواندن غیر خدا، وگرنه باید هر نوع ندا و خواندن غیر خدا حرام باشد.
توضیح این که: دعا در لغت به معنای خواندن و صدا زدن است و بر راز و نیاز با خدا و طلب حاجت از او هم اطلاق شده ! به اعتقاد این که مالک و اختیار دار دنیا است پس دعا اگر چه به معنای ندا و خواندن است ولی معنای دومی پیدا کرده است و از خواندن خدا و راز و نیاز با او در حال خضوع و ذلت در برابر اوست با اعتقاد به این که هیچ موثری در هستی جز او نیست اطلاق دعا در برابر این معنا یا به اعتبار آن است که یکی از مصادیق معنای لغوی است یا آن که معنای حقیقی عرفی دعاست و این کلمه در این معنا به کار رفته است.
معنای دوم این لفظ دارای سه رکن است:
اول این که: خواندن کسی باشد که در اعتقاد خواننده الوهیت و خدایی دارد و موثر و مدبر یا قسمتی از جهان همان گونه که مشرکان در مورد خدایان معتقد بودند و برای خیر، و شر ، خشکی، دریا، رزق و.... خدایان و اربابانی معتقد بودند.
دوم این که: با خضوع و ذلت او را بخواند و از طلب حاجت نماید.
سوم این که: خود را بنده و عبد و او را مالک و صاحب اختیار خویش بداند با حفظ این خصوصیات دعا یکی از مصادیق عبادات است چون خصوصیاتی که در عبادت معتبر است در این نوع از خواندن اعتبار و لحاظ شده است و آن نهایت تذلل و خضوع در برابر کسی است که به الوهیت و خدایی او را اعتقاد دارد همراه با اظهار بندگی و عبودیت او، پس از هر خواندن و صدا زدنی عبادت نیست بلکه خواندنی که خصوصیات عبادت را همراه دارد عبادت محسوب میشود از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)که فرمود :
الدعا مخ العباده دعا مغز عبادت است.[۵۱]
و در روایتی دیگر فرموده است : الدعا هو العباده دعا همان عبادت است.[۵۲]
و در دعای صحیفه سجادیه امام زین العابدین فرموده است:
فسمیت دعا!؟ عباده و ترکه استکبارا و توعدت علی ترکه دخول جهنم داخرین.[۵۳]
خواندن خودت را عبادت و ترک آن را کبر ورزیدن نامیدهای و و عده دادهای بر ترک آن داخل شدن جهنم را با ذلت.
و در عرف مسلمانها بلکه همه پیروان ادیان آسمانی بلکه مشرکان دعا داری چنین معنایی است نه مطلق صدا زدن پس دعای خیر خدا را که در این آیات مورد نهی و نکوهش قرار گرفته خواندن همراه با نهایت خضوع بندگی و عبودیت با اعتقاد به الوهیت شخص یا چیزی که خوانده میشود پس آیه شریفه فلا تدعوا مع اللَّه احدا در موردی است که خواندن غیر خدا عبادت غیر خدا باشد علاوه بر این که که در خصوص این آیه نکتهای است و آن این کلمه مع اللَّه دلالت بر آن دارد که دعای غیر خدا باید مثل دعای خداوند است و روشن است که دعا و خواندن خداوند عبادت اوست پس دعای غیر خداوند هم باید عبادت آن غیر باشد تامعیت صدق کند و اگر کسی در مسجد در حال دعا و راز و نیاز با خدای فردی را صد زد و بگوید ظرف آبی برای من بیاور قطعا مصداق این آیه نسبت و نهی در این آیه شامل او نمیشود با این که او ندا داده و خوانده است. نتیجه خواستن از پیغمبر و اولیای خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)مانند آب خواستن و حاجت خواستن از فرد زنده است که عبادت نیست و مشمول آیه و دیگر آیات مذکور قرار نمیگیرد زیرا حاجت خواستن از پیغمبر و اولیای خدا بر طلب دعا و شفاعت نزد پروردگار نیست.
۴- از جمله استدلالی که رای شرک بودن طلب حاجت از انبیاء و اولیاء (علیه السلام) نمودهاند این است که خداوند دعا را عبادت نامیده است و کسی که طلب حاجت از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)با یکی از صالحان و اولیای خدا میکند دعا کرده و دعا عبادت پس این شخص غیر خدا را عبادت نموده و برای خدا در عبادت شریک قرار داده است.
صنعانی در تنزیه الاعتقاد میگوید:
خداوند دعا را عبادت نامیده است به واسطه قول خود ادعونی استجب لکم ... و در السنیه از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)نقل شده است که: دعا مغز عبادت است . و در روایت دیگر است: که دعا عبادت است.
و بعد از آیه ادعونی استجب لکم را قرائت فرمود این روایت را نیز احمد و ابو داوود و تزمذی نقل نمودهاند..
و کسی که صیحه بزند به نام پیامبری با یکی از صالحان در موقع شداید و ناراحتیها مثل این که بگوید: ای رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)یا ای پسر عباس بدون این که دنبال آن صحیفه و فریاد چیزی را بگوید یا آن که بعد از صدا زدن پیامبر یا یکی از صالحان بگوید: شفاعت کن برای من نزد خداوند در حاجتی که دارم یا مانند آن یا بگوید برآورده نما دین مرا یا شفا بده مریض مرا یا نظایر آن دعا نموده آن پیامبر یا فرد صالح راو دعا عبادت است بلکه مغر عبادت است پس او عبادت کرده است غیر خدا و مشرک گردیده است زیرا تمام نمیشود توحید مگر به واحد قرار دادن خدای تعالی در اله بودن یعنی اعتقاد داشته باشد که خالقی و رزاقی نیست غیر خداوند هم چنین توحید و واحد قرار دادن خداوند در عبادت یعنی جزا را عبادت نکند اگر چه بعضی از عبادات باشد و عبادات کنندگان بتها مشرک بودند چون که خداوند را در عبادت واحد قرار نمیدادند همان گونه که به طور تفصیل گذشت:
بیان مذکور از دو مقدمه صغری و کبری تشکیل میشود یکی این که صدا زدن و حاجت خواستن از رسول خدا یا هر فرد صالحی دعا کردن است دیگر این که هر دعایی عبادت است این قیاسی است و کبری دارد و نتیجه قیاس مذکور این میشود کسی که صدا زند غیر خدا را او را عبادت نموده و مشرک شده است.
پاسخ این قیاس هم نظیر صغری و مقدمه اول و هم از جهت کبری مخدوش است اما از جهت صغری با توجه به آن چه در پاسخ دلیل سوم توضیح داده شده دعا دارای دو معناست یکی معنای لغوی که به معنای خواندن ندا دادن و صدا زدن است، دیگر به معنای عرفی دعا که به معنای راز و نیاز با خداست همراه با خضوع در برابر او با اعتقاد به الوهیت و ربوبیت او.
احادیثی که در آن به دعا ترغیب شده است یا دعاهایی که در احادیث به مسلمین تعلیم شده به همین معنای دوم است نه به معنای مطلق ندا و صدا زدن بنابراین صغرای قیاس که یا رسول اللَّه گفتن است اگر با اعتقاد به الوهیت و خداوندی او با خضوع و بندگی او همراه نباشد صادق نبوده و دعای رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)نیست و اگر گفتن یا رسول اللَّه توام با اعتقاد به خدایی و الوهیت باشد نعذو باللَّه آن گاه چنین ندایی دعای رسول خدا و شرک است ولی هیچ فرد مسلمانی هنگامی که یا رسول اللَّه میگوید و از او حاجتی طلب میکند به الوهیت او اعتقاد ندارد و مانند در خواست و حاجتی است که از یک انسان دارد و او را صدا میزند غریقی میزند به این و آن استغاثه میکند آیا اگر کسی فریاد استغاثه اش به مردم بلند شد و گفت مرا از! خفه شدن در آب یا سوخته شدن در آتش یا از دست طاغی نجات دهید این دعای به معنای اصطلاحی و عرفی و عبادت است و مشرک شده است؟
اگر کسی ایراد به صغری را نپذیرد و بگوید هر خواندن و صدا زدنی دعاست و فقط معنای دعا را در نظر بگیرد در جواب باید گفت که کبری قیاس نیز مخدوش و پرستش است که با اعتقاد به خدایی و الوهیت معبود سر چشمه میگیرد یعنی خضوع لفظی با عملی در برابر کسی که او را اله و خدای خود میداند اگر کسی را صدا زدیم یا او را به فریاد درسی کمک خواندیم هرگز او را پرستش نکردهایم.
در دعای صحیفه هم فرمود: و سمیت دعائک عباده ، یعنی خواندن خودت را عبادت ناامیدی نه هر دعا و خواندی را پس هر خواندنی و هر دعایی عبادت نیست بلکه خواندن خدا عبادت است احادیث نبوی هم که فرموده دعا عبادت است یا مغز و حقیقت عبادت است یعنی خواندن خدا و راز و نیاز با او عبادت است نه هر خواندنی اگر کسی انسانی را صدا زد و گفت یا زید یا رسول اللَّه این هم عبادت باشد.
این تیمیه گوید:
هر کس در مورد پیامبری یا مرد صالحی غلو کند و در او نوعی از خداوندی قرار دهد و بگوید ای آقای فلانی مرا یاری نما و به فریاد من برس همه این امور شرک و گمراهی است صاحب این قول توبه داده میشود اگر توبه نکرده کشته میشود.[۵۴]
این سخن در یک صورت صحیح است و آن این است که کسی پیامبر و یا غیر پیامبر رااله و معبود یا خالق و مدبر مستقل از خدا بداند که در این شرک و ضلالت ولی اگر ملازم با اعتقاد به الوهیت او نباشد چه مخاطب او مرد باشد و یا زنده شرک نیست و هرگز استغاثه و حاجت خواستن از اولیا و انبیاء و توسل به آنان لازمه اش اعتقاد به خدایی و الوهیت آنها نیست و مسلمانی که در کنار قبر انبیاء و والیا متوسل به آنها میشود و از آنها طلب حاجت میکنند اعتقاد به الوهیت و خدایی آنها ندارد بلکه انبیاء و اولیا را واسطه و شفیع نزد خداوند قرار میدهند خداوند قرار میدهند و برای حاجت خواستن از خداوند به آنان متوسل میشود.
حاجت خواستن از پیامبر (ص)بعد از وفات آن حضرت
ابن تیمیه و پیروان او برای حرم طلب حاجت از پیامبر بعد از مرگ یا دیگر انبیاء و اولیاء استدلال کردهاند به این صحابه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)تابیعن و پیروان آنها هرگز طلب حاجت از روح پیامبر و ارواح انبیاء اولیا نکردهاند و روش صحابه و تابیعن را دلیل بر حرمت طلب حاجت پیامبر پس از وفات آن حضرت قرار دادهاند این تیمیه در رساله زیاره القبور میگوید: هیچ یک از گذشتگان در عصر اصحاب و تابیعن و نه پیروان تابیعن نماز و دعا نزد قبور انبیاء و سؤال از آنها و استغاثه به آنها نکردهاند نه در غیبت آنها و نه در نزد قبور آنها.[۵۵]
ابن تیمیه در دنباله سخن میگوید:
از بزرگترین شرکها این است که کسی به مردهای یا غایبی استغاثه کند .... تا این که میگوید: و این است حال نصارا در مورد مسیح و مادرش و علما و رهبانهای آنها و معلوم است که بهترین خلق و گرامیترین آنها نزد خدا محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)است و داناترین مردم به قدر و منزلت او و حق او اصحابش هستند و هیچ یک از این امور را در مورد آن حضرت انجام ندادهاند نه در زمانی که حضرت زنده بود و نه بعد از رحلت آن حضرت.[۵۶]
و باز ابن تیمیه در رساله زیاره القبور به صورت طرح اشکال میگوید:
در خواست دعا و حاجت از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)یا یکی از اولیا بدین جهت است که اگر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)یا فردی از صالحین دعا کند و خدا را بخواند خداوند دعای او را جواب میدهد بزرگ تر و عظیم تر از آن چه را که به فرد عادی جواب میدهد آن گاه که بخواهی او را همان گونه که به شخص زنده میگویی:
برای من دعا کن و همان گونه که اصحاب پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)از پیغمبر درخواست دعا میکردند بعد در پاسخ این اشکال میگوید:
این مطلب طلب درخواست دعا در مورد زنده جایز و مشروع است و الی میت از انبیاء و صالحین و غیر آنها جایز نیست که بگوییم دعا کن برای ما و یا بگوییم برای ما از پروردگار بخواه هیچ یک اصحاب و تابیعن چنین نکردهاند ابی حنیفه احمد بن حنبل مالک و شافعی بدان امر نکردهاند و در آن حدیثی نرسیده است بلکه آن چه ثابت است این است که مسلمانان بعد از آن که در زمان عمر در قحطی قرار گرفتند به واسطه عباس عموی پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)آب طلبیدند و گفتند خداوندا: ما هر گاه توسل پیدا میکردیم به سوی تو به واسطه پیامبر ما سیراب میفرمودی ما اکنون توسل میجوییم به سوی تو به واسطه عموی پیغمبر ما پس ما را سیراب نما پس سیراب میشدند و هرگز به سوی قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)نمیآمدند در حالی که گوینده باشند یا رسول اللَّه دعا برای ما و ما شکایت میکنیم به سوی تو از آن چه به ما رسیده است و نظایر آن و هیچ گاه این را هیچ کدام از اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)انجام ندادهاند نفرموده است بلکه هرگاه میآمدند نزد قبر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)سلام میکردند و وقتی که میخواستند دعا کنند دعا نمیکردند و خدا را به قبر نمیخواندند بلکه از قبر منحرف میشدند و تنها خدای بی شریک را میخواندند همان گونه که در خانههای دیگر او را میخوانند
اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)از او دعا درخواست مینمودند در حالی که او زنده بود و این امری است که همگان بر جواز آن اتفاق دارند.[۵۷]
از مجموع گفتاری که در این زمینه ، از وهابیان یادوآور گردید چند مطلب ذیل استفاده میشود: ۱- هیچ کدام از صحابه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)و هم چنین تابیعن و پیروان آنها نماز و دعا نزد قبور را اختیار نمیکردند.
۲- استغاثه و درخواست از انبیاء را نه در حال غیبت آنها و نه در نزد قبور آنها انجام نمیدادند.
۳- استغاثه به میت و یا غایب از عظیمترین شرک هاست که نصارا در مورد مسیح و مادرش و علما و زهاد میکردند ولی اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)هیچ یک از این اعمال را مورد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)انجام نمیدادند؛ نه در زمان حیات .و نه بعد از مرگ رسول خدا(صلی الله علیه و آل وسلم).
۴- فرق است بین درخواست دعا و شخصی که زنده است همان طور که اصحاب پیامبر در حال حیات از آن حضرت میخواستند که در حق آنها دعا کند و بین درخواست دعا از میت و مرده که مورد اول جایز و مشروع و در مورد دوم جایز نیست و هیچ یک از اصحاب پیغمبر چنین در خواستی را از آن حضرت پس از مرگ نکردهاند.
۵- در مورد درخواست دعا و حاجت از میت هیچ حدیثی که دلالت بر جواز آن داشته باشد وارد نشده و هیچ کدام از امامان مذاهب چهارگانه بدان دستوری ندادهاند و در مورد استغاثه به عباس عموی پیغمبر در زمان عمر شده است نه به قبر پیغمبر (صلی الله علیه و آل وسلم).
۶- استغاثه به میت بدعت است و هیچ دلیلی بر جواز آن نیست.
۷- اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)هرگاه نزد قبر پیامبر میآمدند تنها بر آن حضرت سلام میکردند.
۸- اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)هرگاه میخواستند دعا کنند نزد قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)هیچ گاه رو به روی قبر نمیایستادند بلکه از قبر منحرف میشدند و برابر قبله دعا میکردند همان گونه که در جاهای دیگر دعا میکردند و خدا را میخواندند و شریکی او را قرار نمیدادند.
۹- اگر کسی نزد قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)میخواست خدا را بخواند این امر را گذشتگان از امت بر او ایراد . میگرفتند تا چه رسد بخواهد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)طلب دعا و حاجت نماید.
اکنون جداگانه به پاسخ هر یک از این امور میپردازیم:
اما امر اول و دوم که عبارت است از استناد به سیره اصحاب بر ترک دعا نماز و استغاثه نزد قبور پاسخ داده میشود:
اولا: اثبات این مطلب بسیار مشکل بلکه محال است زیرا لازمه اش این است که ابن تیمیه و نطایر او پس از صدها سال بتوانند بر تمام حالات اعمال و رفتار اصحاب احاطه پیدا کنند که این خود محال عادی است آیا ممکن است کسی بر جمیع احوال اصحاب و تابیعن آگاهی یابد و بتواند شهادت دهد که هرگز چنین اموری را انجام ندادهاند؟ لذا گفتهاند شهادت بر نفی مقبول نیست یعنی اگر کسی مثلا شهادت دهد بر این که فلانی هیچ نماز نخوانده یا هرگز روزه نگرفته یا هیچ گاه دروغ نگفته این نوع شهادتها که گواهی بر نفی . ترک است پذیرفته نمیشود زیرا به طئر عادی اطلاع بر نفی فعل مطلقا و به طور کلی ممکن نیست چگونه ادعا میکنند که هیچ یا از اصحابه و تابیعن و پیروان آنها هیچ گاه نزد قبر پیامبر و یا قبور دیگر دعا و نماز نخواندهاند و یا از آن حضرت طلب و در خواست دعا نکردهاند آن هم با فاصله زمانی زیادی که بین این دعا کنندگان و بین اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)و یا تابعین آنها وجود داشته است مخصوصا در مورد دعا و استغاثه از پیامبر که معمولا این گونه امور علنی و با صدای بلند انجام نمیشود و به طور مخفی و دور از انظار انجام میگیرد.
آیا ابن تیمیه که سلسله جنبان این آراو و عقاید است و در قرن هفتم و هشتم هجری میزیسته و محمد بن عبدالوهاب که هزار سال بعد از اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)میزیسته چگونه. میتواند ادعا کنند که به تمام احوال و افعال صحابه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)احاطه پیدا کردهاند و در کنار قبر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)یا قبور دیگر این گونه اعمال را انجام ندادهاند این جز گزافه و ادعای بدون دلیل چیز دیگری نیست. به این شکل ممکن است چنین ایراد شود همان گونه که نمیتوان نفی این اعمال را مورد جمیع صحابه و تابعین اثبات نمود وقوع آنها را هم نمیتوان اثبات کرد.
در پاسخ گفته میشود که ما فعلا در مقام اثبات صدور این اعمال از اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)نیستیم بلکه در جواب آنها که به سیره اصحاب و تابعین استناد میجویند و مدعی اند که سیره اصحاب بر ترک این اعمال بوده میگوییم اثبات سیره اصحاب بر ترک امکان ندارد و عدم اثبات سیره اصحاب بر ترک در رد دلیل و هابیها که بدن استناد جستهاند کافی است.
اشکال. اگر صاحب و تابیعن نزد قبور دعا میکردند و حاجت میطلبیدند این مطلب برای ما نقل میشد و از این که هیچ گونه اثری از آن نیست معلوم میشود که این نوع اعمال انجام نمیشده است و این خود سیره عملی اصحاب بر بر ترک ثابت مینماید.
جواب این است که نقل نشدن این گونه امور دلیل بر نفی آنها نیست زیرا بسیاری از حالات اصحاب و افعال و کارهای عادی آنها بر ما مخفی مانده و نقل نشده است با توجه به فاصله زمانی پیدا بین ما و آنها و این که داعی بر نقل و اعلام این گونه موارد جزئی نبوده است گذشته از این موارد زیادی از استغاثه به قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)در کتب نقل شده است که بیان خواهیم کرد.
ثانیا: بر فرض قبول این ادعا که سیره اصحاب بر ترک دعا و استغاثه به قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)و سایر قبور بوده است ترک عملی از صحابه دلیل بر بدعت بودن آن نیست؟ زیرا بسیاری از اعمال مباح یا مستحب را ممکن بود صحابه ترک کنند بلکه اگر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)عملی را ترک نمود دلیل بر حرمت نیست چون ممکن است مکروه یا مباح باشد البته مداومت بر ترک عمل از معصوم که قول و فعل او حجت بر دیگران است مانند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)دلیل بر آن است که رجحان ندارد و مستحب نیست ولی دلیلی بر حرمت آن عمل نخواهد بود گذشته از این که اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)قول و فعلشان حجت شرعی نیست و تنها قول و فعل معصوم حجت شرعی است آری اگر سیره عملی حاکی و کاشف بر ترک فعل و عملی اگر چه در حضور معصوم هم باشد دلیل! بر حرمت آن فعل نیست چه بسیار از اعمالی که در زمان اصحاب موضوع آنها وجود نداشته مانند سوار شده بر اتومبیل یا هواپیما و بسیاری از غذاها و دواها و یا اموری که در زمان پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)و اصحاب نبوده و بعدا پیدا شدهاند مانند دستگاه تلفن ، تلگراف ، بی سیم، رادیو، و تلویزیون اگر بخواهیم بگوییم هر عملی که اصحاب پیامبر انجام ندادهاند بدعت و حرام است باید همه این افعال و اختراعات جدید را حرام و بدعت بدانیم.
در دوره اخیر تاریخ و هابیها جمعیتی به نام جمعیه الاخوان یا جمعیه المرین بالمعروف و الناهین عن المنکر پیدا شدند که در اجرا معتقدات خود، متعصب و سخت پر تلاش بودند وقتی ابن سعود برای بار اول در مکه دستگاه تلفن را دید صدا بر آورد که رشتههایی از سیم تلفن در نواحی مختلف بر قرار سازد ولی به زودی از این فکر منصرف شد یار ممکن بود کشیدن سیم تلفن جمعیت اخوان را تهییج کند و به شورش بر خیزند و بعد که این کار را انجام شد این جمعیت هر جا سیم تلفن میدیدند آن را پاره میکردند به گمان این آنها . که این امر منکری است و واجب است آن را از میان برداشت حتی سیمهای تلفن قصر ملک را قطع کردند.
لذا سلطان عبدالعزیز تسلیم نظر آنان شد و تلگراف و بی سیم مدینه را متوقف ساخت و هنگامی که تصمیم به احداث دستگاه بی سیم در ریاض و بعضی از شهرهای بزرگ گرفته شده عدهای از جمعیت اخوان نزد ابن سعود میروند و به او اعتراض. کردند.[۵۸]
هم چنین هنگامی که نخستین ساعت شماطه دار را در نجد دیدند آن را شکستند و استفاده از آن را بر مشایخ انکار کردند و گفتند حداقل این است که استفاده از چنین چیزی بدعت است.[۵۹]
در مورد اتومبیل نیز وهابیها با خشم به آن نگاه میکردند و میگفتند از اختراعات کفار است و در شهر حوطه نجد در بازار عمومی ماشینهایی را به آتش کشیدند.
در سال ۱۳۴۹، قمری از علمای نجد فریاد بر آمد و در مکه گرد آمدند و پس از مشورت با یک دیگر در برابر اداره معارف در مکه قراری را صادر کردند علت آن بود که در اداره معارف در برنامه مدارس درس رسم و تعلیم زبان خارجی و جغرافیا قرار داده بود و در جغرافیا از گردش زمین و کرویت آن بحث شده بود.[۶۰]
اصل اباحه است یا حرمت
یکی از بحثهای زیر بنایی در کتاب اصول این است که در موضوعاتی که دلیل بر حکم آن در شرع نیست آیا اصل حرمت و منع آن است و یا اباحه و جواز ؟ این مبحث را میتوان به دو گونه برسی کرد یکی این که در اموری که شارع هیچ نوع حکمی از احکام پنج گانه حرمت است وجوب استحباب کراهت و اباحه را نفرمودند اصل منع حرمت است یا اباحه و جواز و یا توقف و حکم نکردن به اباحه و حظر لازمه این نوع از طرح بحث این است که در پارهای از امور و موضوعات شارع هیچ نوع حکمی ندارد نه حکم الزامی از قبیل وجو دو حرمت و نه حکم غیر الزامی مانند اسستجابت کراهت و اباحه در این نوع از موضوعات آیا باید ما به حسب حکم عقل قائل به منع و اجتناب بشویم یا اباحه و جواز؟ این مبحث را در اصول تحت عنوان اباحه و حظر منع کردهاند و هر چه مقتضای حکم عقل باشد حکمی است واقعی زیرا حکم ظاهری در موردی است که شک در حکم واقعی داشته باشیم و در این مورد مفروض آن است که شک در حکم واقعی نداریم بلکه موضوعی است خالی از حکم.
نوع دیگر بحث این است که اموری که نص و دلیل شرعی ندارد و حکم واقعی آن به ما نرسیده آیا اوصول اولی حرمت و منع است و باید احتیاط کنیم اگر امکان احتیاط دارد ؟ یا اصل اباحه و جواز است قهرا منظور از این اصل اعم است از حکم عقل و شرع یعنی از هر دو نظر مورد بحث و بررسی است، و هر چه در این : مورد حکم عقل و شرع باشد حکمی است ظاهری زیرا موضوع حکم ظاهری که شک در حکم واقعی است محرز است حال ممکن است حکم ظاهری با واقع تطبیق کند و یا نکند.
طرح نخست مورد بحث و نظر نیست چه این که اساس عمومات و اطلاقات کتاب و سنت هیچ نوع موضوعی خالی از حکم واقعی نیست و هر موضوعی حتی موضوعات جدید و بی سابقه مندرج تحت یکی از عمومات و اطلاقات کتاب است، و مجتهد باید فحص و برسی کند تا حکم شرعی آن را بیابد و اگر شک در حکم پیدا کرد در بحث دوم قرار میگیرد به طور اجمال باید گفت ادلهای که برای منع حظر بیان شده است تمام نیست و در نتیجه باید گفته شود که چنین موردی از نظر عقل چه از قبل از شرع با با قطع از نظر از شرع اباحه است اما نوع دیگر از طرح بحث که برسی حکم ظاهری در موارد نیافتن حکم واقعی است چه میتوان در این مختصر بدان اشاره نمود این است که از نظر شیعه پیروان اهل بیت اصل بر جواز و اباحه است و ادله شرعی از کتاب و سنت بر آن اقامه شده و از نظر عقل هم ارتکاب چنین فعلی عقاب و توبیخ و مواخذهای در پی نخواهد داشت پس اگر عمل صحابه در موردی اثبات نگردید و دلیل دیگری هم بر اثبات و نفی آن نیافتیم نمیتوانیم بگوییم حرام است بلکه طبق اصل مذکور باید حکم به مباح بودن آن نمود و صرف عمل نکردن اصحاب و ترک آنان دلیل حرام بودن آن عمل نمیشود.
یکی از تفاوتهای عمدهای که در میان وهابیان و سایر فرقههای اسلامی وجود دارد این است که فرقههای دیگر به اصل اباحه عمل میکنند و هر چیزی را که نص و دلیلی از کتاب و سنت بر حرمت آن نرسیده حلال و مباح میدانند و لذا موضوعات جدید و استفاده از اختراعات و و اموری را که در زمان پیغمبر و صحابه وجود نداشته یا در مورد استفاده نبوده است مباح میدانند ولی آن نص و دلیلی وارد نشده و در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)و صحابه آن حضرت نبوده یا به آن عمل نکردهاند حرام است.
ثالثا، بر فرض قبول همه این مقدمات و. عمل نکردن اصحاب حرام بودن دعا و استغاثه نزد قبور چه ملازمهای با شرک و کفر دارد؟!
رابعا، مراجعه به تاریخ و کتب احادیث خلاف گفته وهابیها را که میگویند دعا و استغاثه نزد قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)مورد عمل عمل هیچ یک از صحابه تابیعن و پیروان آنها نبود اثبات مینماید برای نمونه به بعضی از مواردی که سهودی یکی از علمای شافعی در کتاب و فا الوفاء باخبار دار المصطفی آورده میشود:
۱- درون خلافت عمر خشک سالی شد مردی کنار قبر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)آمد و گفت یا رسول اللَّه برای امت خود دعا کن و باران طلب نما زیرا آنان هلاک شدند پس پیامبر در خواب نزد او آمد و فرمود نزد عمر برو و به او سلام برسان و به او خبر بده که همگی سیراب میشوید،
سپس سهودی میگوید:
این خبر دلالت میکند بر این که پیامبر در حالی که در برزخ است میتوان از او در خواست دعا کرد و این مطلب هیچ اشکالی ندارد و امری ممتنع نیست زیرا او را از درخواست افراد مطلع و آگاه است پس مانعی ندارد که مانند حال حیات از او درخواست دعا برای سیراب شدن و غیر از آن از حاجتهای دیگر نمود.[۶۱]
۲- سمهودی از حافظ ابو عبداللَّه محمد بن موسی بن النعمان با سندی منتهی به علی بن ابی طالب (علیه السلام) نقل میکند که سه روز از دفن پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)گذشته بود که عربی از خارج مدینه آمد خاک قبر پیامبر را بر سر پاشید .و گفت::
ای رسول خدا(صلی الله علیه و آل وسلم)گفتی و شنیدم قول تو را آن چه را از تو اخذ کردیم از خدا گرفتی از آن چه بر تو نازل گردید این آیه است هرگاه آنان بر خود ظلم نموده به نزد تو آیند و از خدا طلب آمرزش نمایند تو نیز درباره آنان طلب آمرزش نمایی خداوند را آمرزنده مییابند اینک من بر نفس خود ستم کردم و آمدهام نزد تو تا برای من طلب آمرزش کنی.[۶۲]
نویسنده وفا الوفاء در خاتمه باب هشتم وقایع فراوانی که در حدودا شانزده مورد میشود از درخواست حاجت از قبر پیامبر نقل میکند که همگی حاکی از آن است که در خواست حاجت از قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل میکند که همگی حاکی از آن است که در خواست حاجت و استغاثه به قبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) سیره مستمره مسلمانان بوده و میگوید امام محمد بن موسی بن نعمان درباره این موضوع کتابی تحت عنوان مصباح الظلام فی المستغیثین بخیر الانام نگاشته است.[۶۳]
این وقایعی که نقل شده است از چند حال خارج نیستند یا همه آنها واقعیت دارند یا پارهای از آنها واقعیت داشتهاند و دستهای دیگر کذب بودهاند و یا آن که اصل درخواست حاجت و استغاثه به قبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) واقعیت داشته ولی برآورده شدن حاجت و درخواست آنها غیر واقعی و دروغ بوده است یا آن که بعضی از حاجاتها و درخواستها برآورده شده و بعضی دیگر کذب نیست و جعل است ولی اصل استغاثه و طلب حاجت در همه موارد ثابت بوده است.
احتمال دیگر این که تمام مواردی که نقل شده کذب و غیر واقعی است نه طلب حاجتی بوده و نه حاجتهای آنان تحقق یافته است بنابر همه این فروض و احتمالات ثابت میشود که طلب حاجت و احتمالات ثابت میشود که طلب حاجت و استغاثه به پیامبر امری رایج و شایع بوده است زیرا اصل استغاثه به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و در خواست دعا از آن حضرت وجود داشته است یا در همه این موارد یا پارهای از آنها و اگر امری قبیح و غیر شرعی بود مسلمانها از آن نهی میکردند و رواج نمییافت.
اما بنابر احتمال پنجم که همه این نقلها و حکایتها غیر واقعی باشد معلوم میشود که این عمل موجب شرک و کفر و یا حرام و بدعت نیست چون جاعلان و دروغ پردازان مطالبی نقل نمیکنند که آنان را از انظار عموم ساقط کند و اثبات شرک و کفر آنها باشد و اعمالی که در انظار و افکار مسلمانها بدعت و غیر مشروع است به خود نسبت دهند و مدعی شوند مثلا در مورد بیماری و یا گرسنگی و تنگی معیشت به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) متوسل شدم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم حاجت مرا روا کرد زیرا جعل چنین حکایتی اثبات شرک و بدعت گویند آن است هیچ فردی حاضر نیست داستان و حکایتی نقل کند که با آن شرک و کفر خود را به اثبات رساند پس جعل این حکایتها لازمه اش آن است که استغاثه به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و طلب حاجت از آن حضرت در افکار مسلمانان غیر مشروع و بدعت نباشد و هر فردی با نقل این گونه موارد خواسته است تقرب خود به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ثابت کند و در انظار عمومی آبرو و نام و نشانی کسب نماید.
اما امر سوم ، یعنی این که استغاثه به میت از بزرگترین شرک هاست با بحثهایی که در ماهیت و حقیقت استغاثه داشتیم روشن میشود که هیچ نوع شرکی در این عمل نیست نه شرک در ربودیت است و نه در الوهیت و نه در عبادت ، تا چه رسد به این که عظیمترین شرک باشد آیا آن کسی که بت را سجده میکند و آن خدای خود میپندارد شرک و کوچک تر است از کسانی که از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حالی که مرده است تقاضای دعا میکنند همان گونه که در حال حیات از او تقاضای دعا مینمودند!
اما مطلب چهارم که میگوید فرق است بین درخواست دعا از شخص زنده و شخص مرده و فاقد زندگی و حیات؛ از مطالبی که در ابتدای این بحث ایراد گردید جواب این سخن روشن شد زیرا اعتقاد به حیات برزخی و تصریح خود و هابیها به این که پیغمبر بعد از مرگ نیز از حیات و زندگی کامل تری برخوردار است و این که سلام کسانی که به آن حضرت درود میفرستند می شنود دیگر جایی برای این سخن و سؤال باقی نمیماند.
اما به مطلب پنجم و ششم آنها که میگویند: در این موضوع هیچ حدیثی وارد نشده و بدعت در دین است پاسخ داده میشود که اولا اگر بخواهیم امر واجب و مستحبی را اثبات کنیم باید حجت شرعی از کتاب و سنت و یا به گفته این آقایان عمل اصحاب وارد شده باشد تا بتوانیم آن را اثبات کنیم و بدون حجت شرعی نمیتوان آن عمل را واجب و یا مستحب شمرد و بدعت در دین است یعنی امری که در دین نبوده بدون دلیل جزء دین قرار دادهایم اما اگر فعلی را به عنوان این که مباح است یعنی منعی درباره آن نرسیده است بلکه بخواهیم انجام دهیم برای اثبات مباح بودن آن نیاز به ورود دلیل نیست بلکه نبود دلیل بر حرمت و منع کافی است و جواز و اباحه فعل نیاز به حجت و دلیل ندارد.
بنابراین اگر گفته شود درخواست دعا و حاجت از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یا اولیای خدا پس از مرگ آنها تنها مانعی ندارد و مباح است این گفتار بدعت در دین محسوب نمیشود زیرا اصل اولی در چنین مواردی اباحه است دلیل و حجت شرعی ، از کتاب و سنت بر اثبات اصل اباحه وارد گردیده است اما اگر مقتضای اصل در مواردی که نص بر تحریم نداریم حرمت با توقف و احتیاط باشد نمیتوانیم اباحه را به شرع نسبت بدهیم و بگوییم مباح شرعی است: ولی چون در این بحث کلی و اصولی بدین نتیجه رسیدیم که اصل اباحه است لذا حکم به اباحه میکنیم و هیچ نوع بدعتی در دین نیست.
ثانیا: نسبت به دعا و خواندن خدا با نماز خواندن نزد قبور انبیاء صالحین و مکانهای مقدس برای اثبات مشروعت آنها کافی است اطلاقات و عموماتی که در قرآن و احادیث مسلمانها را به نماز و دعا دعوت نموده و استجابت دعا یا نماز دلالت دارد مانند آیه شریفه ادعونی استجب لکم و آیه شریفه ادعوا ربکم تضرعا و خفیه.[۶۴]
و حدیث نبوی معروف الدعا مخ العباده را یاد آور شویم: زیرا شامل نماز خواندن و دعا در هر مکان و زمانی میشود و قیدی از جهت زمان و مکان ندارد و از جمله این مکانها کنار قبر پیغمبر و سایر قبور و اولیای الهی است و قیدی وارد نگردیده و از آن نهی و تحریمی نشده است. ثالثا: در خصوص دعا در حرم پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) لازم است به گفتار مالک بن انس از ائمه چهار گانه مورد قبول اهل سنت و امام فرقه مالکی توجه شود؛
او روزی در کنار قبر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود و ابی جعفر منصور دوانقی خلیفه عباسی از او سؤال کرد که آیا رو به قبله بایستم و دعا کنیم یا رو به قبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)؟
مالک به او گفت:
چرا صورت خود را از قبر آن حضرت برگردانی در حالی که او وسیله تو وسیله پدرت آدم است و روز قیامت؟ بلکه رو به قبر کن و او را شفیع قرار ده.[۶۵]
از این مکالمه چند مطلب استفاده میشود:
۱- این دعا نزد قبر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مورد عمل تابعین اصحاب پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آن هم فردی مانند مالک که از پیشوایان اهل سنت بود.
۲- هیچ یک از علمای مدینه و مسلمانها این سخن را بر او استنکار و او را سرزنش نکردند و اگر مورد انکار اهل مدینه قرار میگرفت حتما در تاریخ ثبت میگردید زیرا انگیزه بر بیان این گونه مطالب با اختلافی که بین مذاهب بوده وجود داشته است.
۳- توسل و شفیع قرار دادن پیامبر بعد از مرگ نیز مورد عمل فردی مانند مالک بن انس بوده و صریحا به خلیفه وقت منصور میگوید: استشفع به او را قرار ده و به او توسل بجو
۴- مالک میگوید: او وسیله تو و وسیله پدرت آدم است و در روز قیامت این سخن اشاره است به آیه شریفه یا ایها الذین آمنوا اتقوا اللَّه و ابتغوا الیه الو سیله.[۶۶]
ای کسانی که ایمان آوردهاید تقوا پیشه کنید و طلب کنید به سوی او و برای نزدیکی به او وسیله را چیزی که شما را به او نزدیک کند
۵- از این مناظر استفاده میشود که حرمت رسول خدا پس از مرگ نیز مانند احترام و حرمت در حال حیات است چون متوجه میسازد که در این جا حرم رسول خداست و باید صدای خود را کوتاه کنی و این آیه شریفه را برای او قرائت میکند: .... لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی..... [۶۷]
صدای خود را بالاتراز صدای پیامبر نسازید،
هم چنین در ذم و نکوهش دسته! دیگری که رعایت ادب را نمیکنند، میفرمایند:
آن الذین ینادونک من وراء الحجرات اکثرهم لا یعقلون.[۶۸]
آنان که تو را رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) صدا میزنند از پشت حجرهها اکثرشان نادانند، با قرائت این آیات مالک منصور را هشدار میدهد که حرمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در حال ممات مانند حرمت او در حال حیات است زیرا اگر این آیات مخصوص به حال حیات بود استناد به آنها جا نداشت بنابراین وسیله بودن پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای انسان میشود که انسانی چون مالک متوجه مرقد مطهر او شود و از او رو نگرداند.
بعد از دو مطلب بر این وسیله بودن رسول خدا متفرع و مترتب ساخته است: یکی از این که رو به روی قبر قرار گیر و دوم اینکه: او را شفیع و واسطه خود قرار ده. که معنای وسیله بودن و توسل نیز همین است؛ یعنی چون رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) وسیله توست، باید او را به قبله خود قرار دهی و رو به روی او قرارگیری و او را شفیع و واسطه قرار دهی و به او توسل بجویی.
۶- در کلام مالک بن انس صریح است در این مطلب شفاعت از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در عالم برزخ و پس از مرگ ، امری مطلوب و بر خلاف آن چه وهابیها گفتهاند که شفاعت خواهی حرم و یا شرک است مالک میگوید: او وسیله و و اسطه توست و جمله: استشفع هم معنایش همین است و توسل به پیامبر در عالم برزخ نسبت به امور دنیا نیز از این مکالمه مالک کاملا استفاده میگردد چه این که وقتی جایز است برای گناهان و امور آخرت او را شفیع و و اسطه قرار دهیم در امور دنیا و حاجتهای آن به طریق اولی جایز است.
۷- سخن مالک صراحت دارد که مسلمانها هنگام دعا در حرم مالک با این صراحت به خلیفه عباسی نمیگفت: رو به قبر بایست برخلاف گفته ابن تیمیه که میگوید:
هرگاه اصحاب و یا تابعین و پیروان نزد قبر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) میآمدند فقط بر او سلام مینمودند و اگر میخواستند دعا کنند رو را به طرف قبله میکردند و از قبر منحرف میشدند.[۶۹]
از آن چه در این روایت از مالک نقل شده جواب از موضوع هفتم و هشتم که میگوید اصحاب و تابیعن آنها هرگاه به نزد قبور رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) میرفتند تنها بر آن حضرت سلام میکردند و اگر میخواستند دعا کنند رو از قبر منحرف میکردند و رو به قبله دعا میکردند روشن گردید.
نه تنها از مالک بلکه از سایر مذاهب استجابت استقبال قبر در حال خواندن دعا و زیارت و در آداب زیارت پیغمبر آن را ذکر نمودهاند و تنها و هابیها اگر کسی را ببینند در برابر قبر ایستاده و دعا میخواند بر آشفته میشود و او را مشرک میخوانند.
اینک به مواردی از این فتوا اشاره میشود.
الف - سمهودی از محمد بن عبداللَّه بن حسین سامری حنبلی نقل میکند که در کتاب المستوعب فی آداب زیاره النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) گفته است قبر را در مقابل صورت و قبله را در پشت سر منبر را طرف چپ قرا میدهد و در دعای خود. میگوید:
اللهم انک فی کتابک لنبیک، (علیه السلام) ولو انهم اذا ظلموا جاوئک و انی قد اتیت نبیک مستغفرا سالک آن توجب لی المغفره کما اوجبتها لمن اتاه فی حیاته اللهم انی اتوجه الیک بنبیک (صلی الله علیه و آله و سلم)
و بعد دعایی طولانی میکند.[۷۰]
ب - هم چنین سمهودی از ابومنصور کرمانی از علمای حنیفه نقل میکند که اگر کسی به تو سفارش کرد که سلام مرا به پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برسان بگو:
السلام یا رسول اللَّه من فلان بن فلان یستشفع بک الی ربک بالرحمه و المغفره فاشفع له.[۷۱]
که در این ابلاغ طلب شفاعت از طرف آن شخص نیز شده است یعنی در مذهب حنفی توسل و طلب شفاعت از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از آداب زیارت شمرده شده است.
ج - از مذهب شافعی نیز نقل شده است که در کلام اصحاب ما شافعی و غیر آنها این گونه آمده است که زائر صورت شریف پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را هنگام سلام دعا و توسل در برابر خود قرار میدهد و این قول ابن حنبل نیز هست.[۷۲]
د - در خلاصه الکلام میگوید : بسیاری از علمای مذاهب اربعه در کتاب مناسک هنگامی که زیارت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را ذکر میگویند:
مستحب است برای زیارت کننده که رو به روی قبر شریف قرار گیرد و توسل پیدا کند به خدا در بخشیدن گناهانش و آن حضرت را واسطه قرار دهد،[۷۳]
نیز میگوید: علمایی که اعمال حج نوشتهاند در مناسک گفتهاند:
استقبال قبر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در وقت زیارت و دعا افضل است از استقبال قبر شریف افضل از استقبال قبله است و اما آنچه از ابی حنیفه نقل شده است که استقبال قبله افضل است پس مردود است به آن چه را که خود امام ابو حنیفه در مسند خود از ابن عمر روایت نموده که گفته است:
از سنت است مستحب است استقبال قبر مکرم و قرار دادن پشت است به طرف قبله
سمهودی میگوید:
قبل از محقق مذکور: کمال بن همام ابن جماعت نیز استحباب استقبال قبر شریف را از امام ابی حنیفه نقل نموده است.[۷۴]
در خلاصه الکلام نیز از جوهر المنظم نقل میکند که برای استقبال قبر استدلال نموده به این که ما انفاق داریم براین که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در قبرش عالم برزخ زنده است و به زائر خود آگاه است و اگر او زنده بود زائر چارهای نداشت جز این که رو به روی آن حضرت قرار گیرد و پشت کند به قبله اکنون نیز که آن حضرت را در قبر شریف زیارت. میکند باید استقبال قبر را و قبله را پشت سر خود قرار دهد چون او اکنون نیز زنده است.
سپس میگوید.:
علامه زرقانی در شرح المواهب گفته است علمای مالکی اتفاق نظر دارند بر استجاب دعا نزد قبر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حالی که رو به روی قبر و پشت به قبله قرار گرفته است بعد از مذهب امام ابی حنیفه شافعی و جمهور مانند این مطلب را نقل میکنند.
امام مذهب امام محمد بن حنبل پس از در میان این موضوع بین علمای این مذهب اختلاف نظر وجود دارد و آن چه بین محققان آنها ترجیح دارد این است که رو به قبر شریف کند مانند بقیه مذاهب.[۷۵]
سمهودی از عیاض نقل میکند
مالک در روایت ابن وهب گفته هرگاه بر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سلام و دعا کند توقف کند در حالی که صورتش به سوی قبر نه به طرف قبله.[۷۶]
بعد از ابن یونس مالکی از ابن حبیب نقل میکند که او گفته سپس قصد میکنی قبر را از طرف قبله پس نزدیک میشوی به او سلام میکنی بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و ثنا میگویی بر او در حالی که سکینه و قار داشته باشی زیرا او توقف تو را در برابرش میشنود و میداند
سمهودی از نووی در رووس المسائل از حافظ ابی موسی اصفهانی از مالک نقل میکند: هرگاه کسی خواست نزد قبر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بیاید پس پشت به قبله و رو به پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کند صلوات بفرستد بر او و دعا کند.[۷۷]
و - ابراهیم حربی در مناسک خود گفته است پشت به قبله میکنی و و وسط قبر را استقبال مینمایی.[۷۸]
طلحه بن محمد در مسند ابی حنیفه با سند خود از ابی حنیفه روایت کرده که گفت: ایوب سختیانی نزد قبر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد پس پشت کرد به قبله و گریه کرد گریه واقعی نه آن که تباکی کند.[۷۹]
ز - مجد لغوی میگوید:
از امام ابو عبدالرحمن عبداللَّه بن مبارک نقل شده است که او گفت: از ابو حنیفه شنیده. که گفت: ایوب سختیانی به مدینه آمد و من در آن جا بودم توقف کردم تا ببینم چه میکند. دیدم که پشت به قبله و رو به طرف رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) کرده و گریه واقعی میکند و نه این که خود را به شکل گریه کنندگان در آورد در حالی که او مرد فقیهی بود.[۸۰]
ح - سبکی میگوید نظر اکثر علما که قول احسن نیز هست این است که با مرده همانند زنده معامله شود چنان که بر شخص زنده رو به رو سلام داده میشود با مرده نیز باید چنان برخورد کرد و این مطلبی است سزاوار نیست در آن تردید شود.[۸۱]
ط - و مطری میگوید: در گذشته وقتی میخواستند قبل از وارد شدن به حجرههای مسجد، بر پیامبر در روضه مقابل ستونی که صندوق چوبی در آن سمت قرار داشت میایستادند تا رو به طرف سر شریف آن حضرت و پشت به روضه و اسطوانه توبه قرار بگیرد و یحیی از علی بن الحسین (علیه السلام) نقل کرده که آن حضرت به همین نحو سلام میکرد و. یحیی با سند خوبی از ابو علقمه غروی کبیر نقل میکند که همواره مردم در مسجد قبل از این که داخل بیت پیامبر شوند بر در آن میایستادند و سلام میکردند.
میگویم: این نحو سلام کردن در بیت به جهت این است که در آن هنگام رو به صورت شریف پیامبر ایستادن مقدر نبود به همین دلیل مطری گفته است؛ پس از آنکه خانه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و حجرهای زنان پیامبر داخل در مسجد شد و مردم رو به صورت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و پشت به قبله میایستادند و سلام میکردند پس پشت به قبله ایستادن در این حالت مستحب است هم چنان که هنگام خواندن خطبه جمعه و عید فطر و قربان و دیگر خطبههای شرعی مستحب است و این سخن ابن عساکر در کتاب التحفه نیز هست،[۸۲]
ی ابن زباله از سلمه بن وردان نقل میکند که انس بن مالک را دیدم هر گاه که میخواست بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سلام میکند و در مقابل حضرت میایستاد در کلام اصحاب ماست که زائر رو به صورت شریف پیامبر اسلام و دعا کرده و متوسل میشود سپس رو به قبله در حالی که قبر پیامبر در طرف چپ منبر در ناحیه راست قرار دارد میایستد و دعا میکند.[۸۳] در این بیان نیز به مسئله توسل تصریح شده است.
مغالطه محمد بن عبدالوهاب
وی در رساله کشف الشبهات نحوه برخورد و احتجاج بر مسلمانهایی که مشرک هستند تعلیم میدهد که خلاصه آن چنین است:
۱- خواندن خدا و دعا کردن و خواستن حاجات از او و عبادت است و اگر پیامبر یا یکی از صالحین را همان حاجتی که از خدا میخواهی خواندی او را در این عبادت که دعاست شریک خدا قرار دادهای و نه تنها دعا عبادت است بلکه مغز و حقیقت عبادت است.
۲- عبادت مشرکان در برابر بتها هم چیزی جز دعا و خواندن آنها و ذبح و قربانی کردن برای بتها نبوده است زیرا مشرکان خود میدانستند و اعتراف داشتند که بتها و چوب و سنگها موثر و مدبر و کارگران امور نیستند و خلق و رزق و سایر امور به دست خداست.
۳- مشرکان میگفتند ما از آن رو بتها را عبادت میکنیم که ما را به خدا نزدیک میکند و همین عمل را مسلمانان انجام میدهند؛ پیامبر و مردان صالح را شفیع و واسطه قرار میدهند. ۴- شرک مخصوص به بت پرستها نیست بلکه گروهی ملائکه و گروهی عیسی مسیح و گروهی هم صالحین را دعا و عبادت شریک قرا میدهند.
پاسخ: اما در باره امر اول: از آن چه در مورد معنای دعا و عبادت بیان نمودیم جواب آن روشن گردید که خواندن و طلب حاجت از هر شخصیت عبادت او نیست زیرا هر دعایی عبادت نیست بلکه بعضی از دعاها مانند دعا و درخواست حاجت از خداوند و خضوع و اظهار ذلت، و راز و نیاز با او عبادت است بنابر اگر کسی خداوند را خواند و به آیه ادعوا ربکم تضرعا و خفیه عمل نمود و در عین حال پیامبر با یکی از اولیا و صالحین را شفیع قرار داد و از او هم خواست که دعا کند تا خداوند حاجتش را برآورده سازد این شخص فقط خدا را عبادت نموده و غیر خدا را شریک در عبادت نساخته است و درخواست دعا و شفاعت از پیغمبر، عبادت آن حضرت نیست تا او را شریک قرار داده باشد و اما در پاسخ مطلب دوم که گفته است عبادت مشرکان هم چیزی جز دعا و خواندن آنها و ذبح و قربانی بر برای اصنام و بتها چیز دیگری نبود باید گفت:
اولا: مشرکان بتها را میپرستیدند نه اینکه تنها میخواندند و از بتها طلب حاجت میکردند آنها را آلهه و خدایان خود را تدبیر کنندگان و کارگردان عالم میدانستند و اصنام و بتها را عبادت مینمودند بعضی از آیات که شاهد این مدعاست از این قرار است:
۱- اذ قال لابیه و قومه ما هذه التماثیل التی انتم لها عا کفون.[۸۴]
هنگامی که ابرهیم به پدر عمویش و قومش گفت: این مجسمههای بی جان چیست که شما آنها را میپرستید؟
۲- قال وجدنا آباء نا لها عابدین.[۸۵]
گفتند پدران خود را عبادت کنندگان آنها یافتم قال بل ربکم رب السموات و الارض فطرهن و انا علی ذلکم من الشاهدین.[۸۶]
گفت بلکه پروردگار شما همان پروردگار آسمان و زمین است که آنها را ایجاد کرده و من بر این امر از گواهانم.
از این که ابراهیم میفرماید: بلکه رب شما در پروردگار آسمان و زمین است؛ آن کسی که آنها را خلق فرموده است استفاده میشود که مشرکان بتها را رب و مدبر امور خود میدانستند بعد حضرت ابراهیم (علیه السلام) میفرماید:
۳- قال افتعبدون و من دون اللَّه ما لا ینفعکم شیئا و لا یضرکم.[۸۷]
آیا عبادت میکنید از خداوند چیزی که هیچ نفع و ضرری به شما نمیرساند بسیاری از مشرکان به شهادت آیات قرآن مخصوصا مشرکان مکه شرکشان در عبادت خدا بود و غیر خدا را میپرستیدند و در برابر آلهه و خدایان سجده میکردند و برای آنها قربانی و ذبح میکردند و لذا در سوره کافران به پیامبر دستور میدهد:
قل یا ایها الکافرون، لا اعبد ما تعبدون، ولا انتم عابدون ما اعبد، ولا انا عابد ما عبدتم.[۸۸]
بگو ای کافران آن چه را شما میپرستید من نمیپرستم و نه شما آن چه را من میپرستم و نه من هرگز آن چه را شما پرستش کردهاند میپرستم.
بنابراین عبادت مشرکان در برابر خدایان و ارباب متعدد غیر از خواندن و درخواست حوایج از آنها بوده است البته در خواست حوایج از خدایان خود هم میکردند ولی شرک آنها از این جهت نبود که از آنها حاجت میخواستند چون نفس حاجت خواستن از انسان شریک قرار دادن برای خدا نیست و گرنه باید همه انسانها که از هم حاجت میخواهند مشرک محسوب شوند. ثانیا: اعتقاد مشرکان بر این بوده که تدبیر امور به خدایان واگذار شده است و در مباحث گذشته اقسام را توضیح دادیم و گفتیم که منشا شرک در عبادت شرک در خالقیت و در ربوبیت و تدبیر امور عالم بوده است مثلا بعضی از مشرکان معتقد بودند تدبیر امور عالم پس از خلق و ایجاد به ارواح یا ملائکه و یا اجنه واگذار شده و برای هر یک از آنها صور و تمثالهایی درست میکردند و در برابر آنها خضوع مینمودند و بر همین اساس در بین اعراب جاهلی دستهای ملائکه و گروهی دیگر اجنه . برخی کواکب ثابته مانند شعری و گروه دیگر سیارات را که کارگردانان عالم و ارباب خود میدانستند و برای آنها صورتها و تمثالهایی درست میکردند و آنها را عبادت مینمودند.
سنگها و چوبها ساخته شده را صورتها و تمثالهاهایی برای ارواح و ملائکه یا موجودات دیگر میدانستند که مدبر و موثر در جهان اند اکنون هم بت پرستان عالم مانند هندوها مجسمهها و تمثالهایی برای ارواح یا ملائکه با شکلهای گوناگون درست میکنند و برای هنر پدیدهای و تدبیر هر امری بت و مجسمه مخصوصی را ساخته و آن را عبادت مینمایند.
البته اصل خلقت و آفرینش را از خدا میدانند ولی معتقدند که پس از خلق هر امری به الهی و خدایی واگذار گردیده است لذا آنها را عبادت میکنند بنا بر این مشرکان نه تنها شرک داشتند بلکه در ربوبیت و تدبیر امور هستی و جهان هم برای خداوند شریک قایل بودند.
چون خدایانی برای تدبیر امور معتقد بودند حوایج خو را در هر موردی از خدایانی موثر و مدبر در آن امر درخواست مینمودند اکنون نیز هر حاجتی را از مجسمه و بت مخصوص به آن درخواست میکنند؛ مثلا اگر کسی در امر ازدواج و زنا شویی حاجتی دارد از بت مخصوص به آن میخواهد و در برابر آن اظهار حاجت میکند و معتقدند این امر تدبیرش به روح یا ملک مخصوص به آن تفویض گردیده و اوست گره گشای در این امر و چون به خود او دسترسی ندارند در برابر تمثال و صورت ساخته شده او اظهار حاجت مینمایند.
قرآن هم مسئله عبادت غیر خدا به طور جدی مطرح شده است و هم ربوبیت غیر خدا؛ در آیات زیادی ربوبیت و تدبیر امور عالم را منحصر به اللَّه قرار داده و نفی ربوبیت و تدبیر امور و غیر او را میفرمایند مانند:
۱- ان اربکم اللَّه الذی خلق السموات و الارض فی سته ایام ثم استوی علی العرش یدبر الامر ما من شفیع الا من بعد اذنه لکم اللَّه ربکم فاعبدوه افلا تذکرون.[۸۹]
به درستی که پروردگار شما همان است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید سپس بر کرسی قدرت و مقام تدبیر قرار گرفت و به تدبیر امور عالم پرداخت هیچ شفاعت کنندهای نیست مگر بعد از اذن او چنین خدایی پرورش دهنده شماست پس عبادت کنید ، او را در این آیه چند نکته قابل توجه مربوط به بحث فوق وجود دارد.
اولی این که: ربوبیت و پرورش انسان مخصوص خدایی است که آفریدگار آسمانها و زمین است لازمه اش نفی هر گونه ربی غیر از خداست و چون مشرکان خالقیت خداوند را در آسمانها و زمین قبول داشتند و به آن معترف بودند و لذا در آیه دیگری فرموده است:
ولئن سالتهم من خلق السموات و الارض لیقو لن اللَّه.[۹۰]
اگر از آنها سؤال کنی که چه کسی آسمانها و زمین را آفریده میگویند خداوند در این آیه میفرماید : همان خدایی که آفریننده آسمانها و زمین است هم او را پرورش دهنده و رب شماست و ربوبیت از خلقت جدا و منفک نیست.
دوم این که: میفرمایند: تدبیر همه امور با اوست نه به غیر او.
سوم اینکه: که میفرماید: این چنین خدایی رب و پروردگار شماست نه آنها که ساخته فکر و دست شماست از ارواح و ملائکه که برای هر پدیدهای ربی و پرورش دهندهای قائلند.
چهارم اینکه: بر مساله ربوبیت و مدبریت خداوند مساله عبادت را متفرع فرموده است و فرموده فاعبدوه که حرف فا دلالت بر تفرع مینماید یعنی چون پروردگار شما فقط خداوند است پس فقط او را عبادت کنید و عبادت با ربوبیت خدا ربط پیدا میکند .
پنجم اینکه. از لحن آیه استفاده میشود که در مقابل این منطق و فکر منطق مشرکان بوده است که چون ربوبیت و تدبیر امور را از آن غیر خدا میدانستند عبادت را هم برای بتهایی که برای ارباب گوناگون تمثال قرار داده بودند انجام میدادند و قرآن در مقام نفی شرک در ربوبیت و شرک در عبادت است.
ششم اینکه: جمله ما من شفیع الا من بعد اذنه بیانگر این معناست که در تدبیر امور عالم، هیچ کس دخالت و وساطت ندارد مگر مگر با اذن او پس خدای سبحان سبب اصلی و همه اسباب به او منتهی میشوند و هیچ سببی اصالت و استقلال ندارد در این آیه منظور از شفاعت همان وساطت در تدبیر امور است و در مقام نفی شفیعانی است که مشرکان واسطه بین خود و خدا قرار میدادند زیرا شفاعت و و ساطت باید به اذن او باشد.
۲- ان اللَّه ربی و ربکم فاعبدوه و هذا صراط مستقیم.[۹۱]
تنها خداوند پروردگار من پروردگار شماست پس او را عبادت کنید این است راه راست
۳- رب السموات و الارض و ما بینهما فاعبده و اصطبر لعبادته هل تعلم له سمیا.[۹۲]
پروردگار آسمان و زمین و هر چه بین آسمان و زمین است پس او را عبادت کن عبادتش صبور و شکیبا باش آیا همتایی برای او میشناسی؟
۴-... ان اللَّه ربی و ربکم فاعبدوه هذا صراط مستقیم.[۹۳]
اللَّه رب من و رب شماست پس تنها او را بپرستید این است راه مستقیم در این آیات عبادت را متربت بر ربوبیت اللَّه فرموده و ارتباط تنگاتنگ توحید در عبادت و توحید در ربوبیت را بیان میفرماید و در آیه دوم و چهارم فرموده است راه مستقیم همین است و هر آیه دو آیه مربوط به حضرت عیسی (علیه السلام) است و در هر آیه علیه کسانی که قائل به الوهیت آن حضرت شدند حجت میکند و استدلال میفرماید که پرورش دهنده او و همگان خداست و چون او تنها رب و پرورش دهنده است پس عبادت هم مخصوص به اوست.
نتیجه این که: ربوبیت خدای متعال نسبت به هر چیزی مطلق بدون قید است و چیزی نیست که تحت ربوبیت او قرار نگرفته باشد به این علت باید در عبادات او پایدار باشی و به چیزی دیگری رو نیاوری و متوجه نشوی .
خلاصه: در پاسخ به امر دوم گفته میشود دقت در آیات ما به چند نتیجه میرساند:
۱- شرک مشرکان هم در ربوبیت و تدبیر امور بوده و هم در عبادت لذا در آیات قرآن بر توحید در ربوبیت و تدبیر امور تاکید شده است.
۲- منشا! شرک در عبادت شرک در ربوبیت بوده و بر همین اساس قرآن توحید در عبادت را بر توحید در ربوبیت متفرع و مترتب فرموده است.
۳- شرک مشرکان ارتباطی به حاجت خواستن آنان از بتها ندارد نا تا گفته شده چه فرقی است بین حاجت خواستن از انبیاء و اولیا نزد قبور آنها و بین حاجت خواستن بت پرستها از سنگ و چوب و هر دو شرک است برای که:
اولا: شرک بت پرستها مربوط به اعتقاد آنها به الوهیت خدایان بوده است.
ثانیا: مسلمانها هیچ گاه از قبور یعنی بناها و سنگ و چوب و طلا ونقرهای که به کار رفته حاجت نمیخواهد بلکه از ارواح انبیاء و اولیا میخواهند که در حق آنها دعا کنند و اعتقادی به الوهیت و خداوندی انبیاء و اولیا ندارند و آنها را بنده خالص خدا میدانند مقایسه این دو دور از انصاف یا ناشی از بی اطلاعی از افکار و عقاید مسلمانها است.
پاسخ به امر سوم محمد بن الوهاب که شفیع قرار دادن انبیاء و اولیاء را نزد خداوند با شفیع قرار دادن بت پرستها مقایسه کرده است همان بت پرستهایی که میگفتند: ما عبادت نمیکنیم بتها را مگر برای این که آنها ما را به خدا نزدیک سازند.[۹۴]
و این کاملا همان کار مسلمان مشرک است.
برای توضیح این مغالطه و جواب آن لازم است ابتدا توضیحی در مورد شفیع قرار دادن مشرکان داده شود در این مورد دو آیه نازل گردیده است:
در یکی میفرماید.
و یعبدون من دون اللَّه ما لا یضئرهم و لا ینفعهم و یقولون هولا شفعناونا عند اللَّه ... [۹۵]
و عبادت میکنند به جز خدا چیزهایی که نه زبان میرساند به آنها و نه نفعی میرسانند آنان را و میگویند اینها ما نزد خداوندند
در این آیه قول مشرکان به این که شفیعان ما هستند به عنوان انگیزه و تعلیل برای عبادت بتها قرار دارد یعنی عبادت بتها بدین علت است که آنها شفیع و و اسطه ما باشند و به واسطه قرب به بتها قرب به خدا پیدا کنیم.
در آیه دیگر همین مطلب را به عنوان علت و انگیزه عبادت بتها گفته و میفرماید:
... و الذین اتخذوا من دونه اولیا ما نعبدهم الا لیقربونا الی اللَّه زلفی...[۹۶]
کسانی که غیر از خدا را اولیای خود میگیرند منطقشان این است که ما آنها را بدین منظور عبادت میکنیم که به سوی خدا نزدیکمان کنند.
آیا نظر آنها در این منطق بوده است که همین سنگ و چوب و مجسمههایی که به دست خود ساختهاند وسیله قرب آنها باشند!؟ سنگ و چوب که شعور و فهمی ندارند پس چگونه ممکن است واسطه قرب به خدا و شفیعان آنها قرار گیرند.؟
در پاسخ با توجه به اصل و ریشه بت پرستی و عقاید آنها روشن میشود که با پرستش و عبادت به ارباب آن بتها که به زعم آنها هر یک، مدبر ناحیه و قسمتی از عالم وجودند، تقرب بجویند، مشرکان معتقد بودند که ما نمیتوانیم به درگاه خدای تعالی تقرب پیدا کنیم، ما انسانهای مادی و خاکی کجا و خدای هستی کجا؟! پس ناگزیریم به وسیله ارباب انواع به درگاه او نزدیک شویم، زیرا خدای تعالی زمام تدبیر خلق را به دست آنان سپرده است، و چون ما آنان را نمیبینیم، مجسمهها و تمثالهایی برای آنان میسازیم که نشان دهنده صفات آن ارباب انواع هستند و در حقیقت این ارباب انواع هستند که پرستیده میشوند نه این سنگ و چوبها، البته عوام بی اطلاعی بسا میشد که بین بتها و ارباب آنها فرق نگذارند و بتها را بپرستند. این اصل و ریشه بت پرستی بوده است، ولی در طول زمان و گذشت نسلها، هم عبادت و پرستش مخصوص به مجسمهها شد و هم مسئله شفاعت و وساطت را به بتها نسبت میدادند و ارواح، ملائکه و جن و ارباب انواع به فراموشی سپرده شد، مخصوصاً در بین عوام و توده مردم و لذا قرآن هم عبادت و پرستش را از زبان مشرکین به بتها نسبت میدهد و هم شفاعت را اکنون برگردیم به متن این دو آیه؛ قرآن در آیه نخست میفرماید:
و یعبدون من دون اللَّه ما لا یضئرهم و لا ینفعهم و یقولون هولا شفعا ونا عند اللَّه.[۹۷]
در این آیه به جای این که بفرماید: و یعبدون الاصنام؛ عبادت میکنند بتها را عنوان و لا یضرئهم ولا ینفعهم. قرار گرفته تا اشاره به این باشد که عبادت برای بتها وقتی این فواید را میتواند دارا باشد که بتها موجوداتی با شعور باشند و درک کنند که بت پرستها دارند آنها را میپرستند و در نتیجه در درگاه خدا شفاعت کنند در حالی که اینها اجسامی مرده و فاقد شعورند، نه میفهمند و نه نفع و ضروری میرسانند.
بعد فرموده است: اتنبون اللَّه بما لا یعلم فی السموات و لا فی الارض.... آیا خدای تعالی را خبر میدهید به چیزی که از آن هیچ اطلاعی و خبری ندارد، نه در آسمانها و نه در زمین، یعنی خدا خودش از این که اربابی آفریده و زمام امور عالم را به دست آنها داده و چنین شفیعانی به درگاه خود قرار داده است، اطلاعی ندارد، نه در آسمانها چنین آلهه و خدایانی میشناسد و نه در زمین و این خود، یکی از زشتترین افتراهاست، مگر ممکن است در عالم، چیزی باشد و خدا از وجود آن چیز بی خبر باشد؟
کنایه از آن است که چنین خدایانی وجود ندارند، مثل این که شخصی به کسی بگوید که شما فلان کار را انجام دادهای؟ او در جواب به جای این که بگوید انجام ندادهام میگوید: از وجود اینها خبر اطلاعی ندارم، بعد میفرماید: ... سبحانه و تعالی و عما یشرکرون[۹۸]. این جمله مخصوص است به تنزیه خداوند از شریک داشتن.
پس در این آیه دو احتجاج علیه مشرکان شده است: یکی جمله ما لا یضرهم و لا ینفعهم و دیگر جمله ... اتنبون اللَّه بما لا یعلم فی السموات و لا فی الارض....
آیه دوم مورد بحث در سوره زمر این است که میفرماید:
... و الذین اتخذوا من دونه اولیاء ما نعبدهم الا لیقربونا الی اللَّه زلفی....
با توجه به بحثها گذشته، منظور از آیه روشن میشود، مشرکان قایلند غیر از خدای تعالی ارباب و آلههای وجود دارد که امور عالم را تدبیر میکنند و ربوبیت و تدبیر، کار آنهاست. پس از نظر مشرکان، این ارباب، مدبر و کارگردانان امور هستند، پس باید در برابر همین ارباب، خضوع و کرنش نمود تا از منافعی برخوردار باشیم و ضررها از ما دفع گردد.
مراد از برگزیدن اولیا در صدد آیه این است که مشرکان به غیر از خدا، اربابی میگیرند و منظور از اولیا، همان ارباب و تدبیر کنندگان امورند میگویند ما این بتها را نمیپرستیم مگر برای آن که ما را به سوی خدا نزدیک کنند و همین نزدیک شدن توسط اصنام یا ارباب انواع، مصداق شفاعت آنها را نزد خداست.
این دو آیه، یک هدف و مقصد را تعقیب مینمایند و شفاعت بتها یا ارباب انواع نزد خداوند، نزدیک نمودن آنهاست به خداوند به واسطه عبادت اصنام.
در آیه سوره یونس کیفیت و نحوه شفاعت و کاری که در مورد مشرکان به گمان آنها انجام میدهند بیان شده و آن جمله: ما نعبدهم الا لیقربونا الی اللَّه زلفی است. اکنون میپردازیم به فرقها و تفاوتهایی که بین این دو شفاعت وجود دارد؛ یعنی شفاعت اصنام برای مشرکان و شفاعت انبیا و اولیا برای مسلمین، این دو شفاعت از جهات زیادی، هم از جهت طلب و درخواست شفاعت، هم شفاعت کنندگان، هم مشفوع له؛ (کسی که برای برای او شفاعت میشود) و هم نحوه شفاعت با یک دیگر متفاوند؛ پارهای از تفاوتها از این قرار است: اول: از جهت وسیلهای که با آن مشفوع له طلب میکند. در مورد بت پرستان و مشرکان طلب و در خواست شفاعت به وسیله انجام عبادت انجام میگیرد؛ که همان شرک در عبادت و پرستش است که همه انبیا و مخصوصاً پیامبر اسلام لبه تیز مبارزات خود را بر موضوع شرک در عبادت قرار دادهاند و در دو آیه مورد بحث قرآن بدان تصریح و عمل مشرکان را مورد نکوهش قرار میدهد. باید دقت کرد که نفس شفاعت خواهی، شرک و پرستش شفیع نیست و به این آیه بر شرک و حرمت طلب شفاعت از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اولیای خدا استدلال نمودهاند، زیرا هیچ یک از این آیات، دلالت بر این مقصود نمیکند.
قرآن در این دو آیه مشرکان را از این نظر که از بتها درخواست شفاعت میکنند نکوهش نفرموده بلکه از این نظر ملامت میکند که غیر خدا را عبادت میکردند و شرک در عبادت داشتند پس علت مشرک بودن آنها شفاعت خواهی آنها نیست بلکه بت پرستی آن هاست. پرستش بتها غیر از شفاعت خواهی آنهاست اگر چه عنان شفاعت خواهی بر پرستش و عبادت آنها منطبق است ولی از قبیل انطباق دو عنوان بر یک فعل است.
در فرض مورد بحث عبادت مشرکان در برابر بتها با هدف این که آنها یا ارباب انواع شفیع آنها در درگاه خداوند شوند عناوین مختلف و متعددی بر خضوع و عبادت آنها منطبق میگردد: یکی این که: بتها را عبادت کردهاند که این عمل شرک در عبادت است دوم این که: اعتقادشان این است که تدبیر امور به بتها یا ارباب انواع واگذار شده پس از این نظر نیز در ربوبیت مشرک اند و برای خدا در امر تدبیر عالم شریکانی قائلند.
سوم این که: عبادت آنها برای آن است که بتها و یا ارباب انواع آنها را شفاعت کنند و موجب قرب آنها به درگاه باری تعالی شوند از این جهت نیز عنوان شفاعت خواهی بر عبادت و خضوعی که انجام میدهند منطبق میشود.
آری در یک صورت نوعی شرک اعتقادی وجود دارد و آن این است که بتها و یا ارباب انواع را در شفاعت نمودن مستقل بدانند و آنها را مالک و صاحب اختیار و در شفاعت و بی نیاز از خدا بدانند و معتقد باشند که تدبیر امر شفاعت و تحصیل قرب به خدا نیز چون امور دیگر به آنها واگذار شده است و خداوند در این مورد چون موارد دیگر هیچ تاثیری ندارد با چنین اعتقادی شرک در ربوبیت و تدبیر امر خلق خواهند داشت ولی باز نفس طلب و در خواست آنها شرک در عبادت نیست و شرک در ربوبیت است و عنوان شفاعت خواهی موجب شرک آنان نشده است بلکه اعتقاد آنها به استقلال اصنام یا ارباب انواع در مسئله شفاعت سبب شرک آنهاست در ربوبیت و تدبیر امور نه شرک در عبادت.
اما شفاعت خواهی مسلمین از پیامبر و اولیای خدا، هیچ شباهتی به عمل مشرکان ندارد زیرا اولا مسلمین نه پیامبر و اولیای خدا را عبادت میکنند و نه اعتقاد به الوهیت یا ربوبیت آنها و نه در مسئله شفاعت آنها را صاحب اختیار و مستقل در این امر میدانند و آن چه را از آنها طلب میکنند دعا کردن است چه امری باشد مربوط به این عالم و دنیا و چه مربوط به آخرت مانند آمرزش گناهان اگر قرب به درگاه الهی را هم بخواهند به درخواست از خداوند برمی گردد و هیچ گاه آنها را مستقل در فعل خود تصور نمیکنند.
بنابراین شفاعت خواستن از پیامبر و اولیای خدا نه شرک در عبادت است و نه در ربوبیت و نه شفعا مخلص خدا میدانند در حالی که شفاعت خواهی مشرکین از بتها و اصنام درست عکس آن است کجا فرد مسلمان پیامبر را عبادت میکند و یا ربوبیت و الوهیت او اعتقاد دارد آن چنان که مشرکان نسبت به بتها معتقد بودند.
دوم فرق این نوع شفاعت این است که: شفاعتی را که مسلمین اعتقاد دارند و آن را طلب میکنند بر این اساس که شفعا شفاعت نمیکنند مگر با اذن خداوند در آیات زیادی از قرآن بدین مسئله تصریح شده است در حالی که مشرکان اعتقاد دارند بتها در امر شفاعت صاحب اختیارند و خداوند را هیچ کاره و بی اختیار میدانند.
در بحث شفاعت خواهیم گفت که در شفاعت صحیح برخاسته از جانب خداونداست و در بعضی دعاها از خدا میخواهیم که خداوند ائمه را شفیعان ما قرار دهد وشفعهم فی جمیع ما سئلتک. سومین فرقی که بین این دو نوع شفاعت وجود دارد این است که شفیعان بتها پرستها سنگ و چوب یا طلا و نقرههایی به صورت مجسمه است که هیچ نوع حس و حرکت ، درک، و شعوری ندارند شفیعانی که مسلمانها از آنها درخواست شفاعت میکنند انسانهای کامل و مقربان درگاه الهی و مقامی بس و الا نزد خدا دارند و بندگانی مخلص میباشند و هیچ جای مقایسه آنها بابت و سنگ و چوب یا ارواح ملائکه و اجنه نیست.
چهارمین فرق این است که شفاعت شوندگان ویژگیهای خاصی دارند و قابلیت و صلاحیت شفاعت در آنها هست ولی در مورد مشرکان هیچ نوع قید و شرطی ذکر نکردهاند و به طور کلی میگویند: بتها ، شفیعان ما در درگاه خداوند هستند
استغاثه به غیر خدا از نظر حدیث
به ایرادهایی که وهابیان در استغاثه و یاری جستن از انبیاء و اولیا نمودهاند اشاره کردیم و به پاسخ آنها نیر پرداختیم اینک به احادیثی که از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در این موضوع رسیده است اشاره میشود:
۱- در خلاصه الکلام از ابن السنی و او را از عبداللَّه بن مسعود نقل کرده است که او گفت قال رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله و سلم) اذا انفلتت دابه احدکم بارض فلاه فلیناد یا عباداللَّه احسبوا فان اللَّه عبادا یحجیونه.[۹۹]
پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود، هرگاه چهار پای شما در بیابان از دست شما رمید پس ندا کنید بندگان خدا، نگهدارید آن را زیر برای خدا بندگانی است که جواب میدهند او را. و در حدیث دیگری که طبری آن را روایت کرده رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اذا اضل احدکم شیئا او اراد عونا بارض لیس فیها انیس فلیقل یا عباداللَّه اعینونی. [۱۰۰]
هرگاه یکی از شما چیزی را گم کرد یا اراده نمود کمک دهندهای را در حالی که او در زمینی است که هیچ در آن نیست پس بگوید ای بندگان خدا، مرا کمک و یاری نمایید.
در روایت دیگر: اغیثونی، به جای : اعیونی، نقل شده که آن هم به معنای طلب یاری و نصرت است فان للَّه عبادا لا ترونهم.[۱۰۱]
پس به درستی که برای خدا بندگانی است که آنان را نمیبینند
بنابراین استغاثه و طلب نصرت و یاری از غیر خدا جایز و مشروع است و مورد امر رسول خداست و فقها هم این احادیث را در آداب سفر نقل نمودهاند:
۲- نیز در خلاصه الکلام به طور صحیح از بلال نقل شده ابن حارث رضی اللَّه عنه در سال قحطی گوسفندی را ذبح کرد ولی او را لاغر و کم گوشت یافت پس فریاد زد وامحمد و امحمدا که ظاهر فریاد این است که اسثغاثه به پیغمبر نموده است.[۱۰۲]
۳- باز در خلاصه الکلام است که اصحاب رسول خدا هنگامی که با مسیلمه کذاب میجنگیدند شعار آنها بود: و امحمدا که این اشعار نیز استغاثه به رسول خداست.[۱۰۳]
۴- از قاضی عیاض نقل میکند که عبداللَّه بن عمر پایش در غلتید و ناتوان شد، به او گفتند یاد بیاور محبوبترین انسان را، پس او گفت: وامحمدا که این خود نوعی استغاثه است.
۵- سواد بن قارب قصیدهای در مورد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) سروده که آن را طبرانی در جامع کبیر و دیگران نقل کردهاند و آن قصیده استغاثه و توسل به پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است و آن این است:
و اشهدا ان اللَّه لا رب غیره - و انک مامون علی کل غائب
و انک ادنی المرسلین و سیله - الی اللَّه یابن الا کرمین الاطائب
فمرنا بما یاتیک یا خیر مرسل - و آن کان فیما فیه شیب الذوائب
و کن لی شفیعا یوم لا ذو شفاعه - بمغن فتیلا عن سواد بن قارب
گواهی میدهم که پروردگاری جز خدا نیست و تو بر هر پنهانی امین و گواهی،.و تو نزدیکترین وسیله ی هستی که از پیامبران به سوی خدا ای فرزند گرامیها و پاکیزهها، به ما دستور ده آن چه را که به تو میرسد از بهترین فرستادگان هر چند عمل کردن به آن فرمان و دستور موجب سفید شدن موها شود و شفیع من باشی روزی که شفاعت شافعان به اندازه رشته خرما به حال سواد ابن قارب سودی نمیبخشد.
در این قصیده از پیامبر طلب شفاعت نموده و به آن حضرت در حال حیاتش توسل جسته و هیچ مورد ایراد و اشکال قرار گرفته نه از ناحیه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و نه از طرف مسلمانها و پیامبر با سکوت خود، طلب شفاعت و توسل را امضا و تقریر است.[۱۰۴]
۶- عربی در زمان حیات رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بر آن حضرت وارد شد و گفت:: ما به سوی تو آمدیم در حالی که نه شتری داریم که ناله کند و نه کودکی که بخواند: آن گاه این شعر را سرود:
اتیناک و العذرا تدمی لبانها - و قد شغلت ام الصبی عن الطفل
ولا شی ء مما کل الناس عندنا - سوی الحنظل العامی و العلهز النفس
و لیس لنا الا الیک فرارنا - و این فرار الناس الا الی الرسل
ما به سوی تو آمدیم در حالی که از سینه اسبها خون میآید و مادر کودک از طفل خود باز داشته شده است،
چیزی نرد ما از خوردنیها که مردم میخورند نیست مگر حنظل گیاه تلخ که در سال قحطی میخورند و غذای بدن از کرک و خون ما چارهای جز پناه آوردن به تو ندایم و مردم جز به سوی پیامبران به کجا میتوانند پناه برند.
سپس رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) برخاست در حالی که عبای مبارکش به زمین کشیده میشد تا این که بالای منبر رفت پس دستهای خود را بلند نمود و فرمود: پروردگارا سیراب نما ما را از بارانی سرشار هنوز دستانش را بر نگردانده بود که آسمان باران خود را بارید و آن گاه پیامبر فرمود: خدا ابوطالب را خیر دهد اگر زنده بود چشمانش روشن میگردید کیست که شعر او را برای ما بخواند؟ علی بن ابی طالب برخاست و گفت : ای رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مثل اینکه این گفته ابی طالب قصد فرمودی که گفت:
سفید چهرهای که به آبروی او از ابرها باران طلبید میگردد و پناه گاه یتیمان و نگهدارنده بیوه زنان است از فرزندان هاشم گرفتاران بی گرد او میچرخند و آنان او در نعمت و بخشش هستند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آری: مقصود من همین ابیات بود.[۱۰۵]
پس علی (علیه السلام) ابیاتی از قصیده ابی طالب را خواند و رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بر منبر برای او طلب استغفار مینمود پس مردی از طایفه کنانه برخاست و اشعاری در مدح پیامبر و توسل به او خواند.[۱۰۶]
توسل به انبیاء و اولیای خدا (علیه السلام) در دعا
یکی از مسائلی که وهابیها آن را شرک میدانند توسل به انبیاء و اولیای خداست یعنی در دعا و درخواست حاجت از خداوند انبیاء را را واسطه قرار دهد که این ممکن است به چند نوع انجام شود:
۱- توسل به ذات آنان مثل این که بگویید:
خدایا توسل میجویم به تو واسطه پیامبرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) این که حاجت مرا برآورده فرمایی،
۲- توسل جستن به مقام و منزلت آنان مثل این که گفته شود:
خدایا توسل میجویم به مقام و منزلت و حرمت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) که حاجت مرا برآورده کنی
۳- این که گفته شود اتوجه به الیک توجه پیدا میکنم به واسطه او به سوی تو
۴- مثل اینکه بگوید: اقدمه بین یدی حاجتی مقدم میدارم او را پیش روی حاجت خودم
۵- گفته شود خدایا تو را قسم میدهم به حق محمد و آل محمد که حاجت مرا برآورده فرمایی و نظایر آن هم در این موارد به این است که پیامبر و با یکی از اولیاء و ائمه را بین خود و خدا واسطه قرار میدهد و خدا را میخواند به حق او که حاجت و خواسته اش را برآورده نماید توسل و واسطه قرار دادن غیر خدا در نزد خدا با هر لفظی گفته شود از نظر این تیمیه وهابیها حرام است و شفاعت خواهی را حرام و از نوع شرک میشمرند.
از محمد بن عبدالوهاب در کتاب التوحید نقل شده است که بعد از ذکر آیه شریفه: اولئک الذین یدعون یبتغون الی ربهم الوسیله ایهم اقرب...[۱۰۷]
گفته آیه رد بر مشرکانی است که افراد صالح را میخوانند و در آیه بیان شده که این شرک بزرگ تر است.[۱۰۸]
از صنعانی در کتاب تطهریر الاعتقاد نقل شده است که میگوید:
کسی که به مخلوقاتی توسل جوید غیر خدا را با او شریک قرار داده است و به چیزی که حلال نیست اعتقاد آن را باورمند شده است همان گونه که مشرکان در مورد بتها اعتقاد داشتند.[۱۰۹]
هم چنین توسل به مخلوق را از جمله عباداتی بر شمرده که موجب کفر و شرک میشود.[۱۱۰]
آن تیمیه نیز در رساله زیاره القبور میگوید:
و اما گفتن این که به جا و مقام فلانی یا به برکت فلانی یا به حرمت فلانی در نزد تو خدا برای من فلان کار را به جا بیاور ، پس این گفتار را بسیاری از مردم به جای میآورند ولی از هیچ یک از صحابه و تابعین و گذشتگان از امت اسلامی نقل نشده است که آنها دعا کنند مثل این دعا و از هیچ یک از علما در این مورد چیزی به من نرسیده که حکایت نمایم آن را مگر آن چه را که در قتواهای فقیه ابی محمد بن عبد السلام دیدم که جایز نیست این کار مگر در مورد پیامبر اگر صحیح باشد حدیثی که در مورد پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیده است بعد احادیثی را از سنن نسائی و ابن ماجه نقل میکند که بعدا به آنها اشاره میشود.
بعد میگوید طایفهای گفتهاند که در این احادیث جواز توسل به پیامبر در حال غیبت یا پس از مرگ نیست بلکه این احادیث مخصوص به حال حضور آن حضرت است تا این که میگوید هیچ یک از علما ذکر نکرده است که مشروع و جایز است توسل به پیامبر و فرد صالحی بعد از مرگ او و نه در حال غیبتش،[۱۱۱]
توسل چیست؟
توسل به معنای واسطه قرار دادن شی یا شخص است برای وصول به مطلوب با استفاده از همه اسباب و و سایل عادی و غیر عادی ولی در این جا مقصود آن است که فردی که دارای مقام جاه و منزلتی نزد خداوند است واسطه و شفیع نزد او قرار داده شود و به واسطه و شفیع نزد او قرار داده شود و به واسطه او انسان به مطلوب خود نایل گردد همان گونه که نزد سلطان و صاحبان قدرت خواص و نزدیکان او واسط قرار داده میشود و این بر دو نوع است یکی این کخ به شخصی که واسطه است مراجعه شود و از او در خواست وساطت و شفاعت شود که در بسیاری از وساطتها معمولا چنین است استغاثه و توسل به اولیای خداوند و طلب حاجت و شفاعت از آنها از همین قسم است؛ یعنی از آنها میخواهیم که دعا کنند و از خداوند حاجتها و حل مشکلات ما را بخواهد و این قسم در بحث استغاثه و طلب حاجت از اولیای خدا برسی شده و در بحث طلب شفاعت برای گناهان مطرح خواهد شد.
نوع دوم این است که شخص حاجت خود را مستقیماء به خداوند عرضه میدارد ولی مقام و منزلت واسطه را مطرح میکند و به عنوان مثال عرض مینماید خدایا به حرمت و مقام و منزلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) حاجت مرا برآورده فرما! چه اکنون مورد بحث است همین دو قسم است.
وهابیها این نوع را هم شرک شمرده یا آن را غیر مشروع دانستهاند بعضی هم آن را مورد پیامبر جایز دانستهاند البته اگر حدیثی که در این مورد رسیده است صحیح باشد برخی هم جواز آن را مخصوص به حال حیات دانسته و در مورد اموات غیر جایز شمردهاند. برای روشن شدن مطلب در دو قسمت و از دو نظر باید برسی و بحث گردد یکی از نظر قواعد کلی و دیگر از نظر روایات و احادیث.
قسمت اول: قواعد کلی
باید دید کدام یک از عناوینی که از نظر وهابیها موجب شرک و کفر میشود بر توسل منطبق است. آیا واسطه قرار دادن مقام و منزلت و با حرمت پیامبر با یکی از اولیای خدا یا قسم دادن خدا به مقام و منزلت آنان عبادت آن شخص است.؟ .و آیا معنای این دعا و خواندن غیر خداست؟ پاسخ هر دو منفی است زیرا هیچ نوع ارتباطی با واسطه برقرار نمیشود نه خضوع در برابر اوست و نه ندا و صدا زدن و خواندن اوست چون فرق است بین این دو از توسل با نوع اول که در مباحث قبل گذشته و آن چه در مورد نوع اول بدل استدلال شده بود از قبیل این خواندن غیر از خواندن غیر خدا یا طلب حاجت از کسی که قدرت بر انجام آن فعل را ندارد و یا استغاثه به غیر خداست و...
هیچ یک از این ایرادها در این قسم از توسل جاری نیست زیرا در این قسم استغاثه و خواندن خداوند و طلب حاجت از اوست نه غیر او واسطه اصلا مورد خطاب و نظر نیست بر همین اساس ابن تیمیه در رساله زیاره القبور پس از نقلی حدیثی از پیغمبر که دلالت بر جواز توسل دارد میگوید گروهی به این حدیث بر جواز توسل به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حیاتش و بعد از مماتش استدلال نموده و گفتهاند:
در توسل خواندن مخلوقین و استغاثه به مخلوقین نیست بلکه دعا و استغاثه به خدای تعالی است اما با توسل به مقام و منزلت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ، در این کلام این تیمیه آن را موجب شرک دانسته و تنها در آخر کلامش میگوید: این توسل اختصاص به حال حیات و حضور پیغمبر دارد. و افزوده است: در این حدیث چیزی نیست که دلالت کند بر جواز از توسل به آن حضرت در مماتش و بعد از غیبت او بلکه فقط اختصاص دارد به حال حیات و حضور آن حضرت و بعد میگوید: مسلمانها در حال حیات آن حضرت به او توسل نمیجستند،[۱۱۲]
در بخش روایات به این این احادیث و فوق نبودن بین حیات و ممات میپردازیم: خود ابن تیمیه نیز از طایفهای نقل کرده که این توسل دعا و استغاثه به مخلوقین نیست و ظاهرا خود او هم این مطلب را قبول دارد زیرا اشکال بر آن نکرده است، با این وصف میبینیم که در جای دیگر همین رساله میگوید.
کسی که به بزرگی در نزد خداوند توسل جوید هان گونه که توسل میشود به سلطان به وسیله خواص و اعوان و این از افعال کفار و مشرکان است، مگر این که مقصود ابن تیمیه در این مقام نوع اول از توسل باشد که در مباحث گذشته به شرک بودن آن تصریح داشتند و در کلماتی که در صدر این بحث از و هابیها نقل گردید و توسل را شرک دانسته بودند عموم و اصلاق آن شامل این نوع از توسل نیز میشود ولی بعید نیست که مقصود آنان نوع،اول باشد نه مطلق آن؛ زیرا خصوص این نوع از توسل را مطرح کردهاند و دلیل بر حرمت آن وارد نشدن نص یا بدعت بودن و یا نظایر آن قرار دادهاند و اشارهای به مسئله شرک نکردهاند در رساله ثانیه از رساله از رسائل الهدیه السنیه میگوید.
توسل این است که گویندهای بگوید خدایا به واسطه مقام پیامبرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) یا به حق پیامبرت یا به مقام بندگان صالحت یا به حق فلان بنده ات به پیش گاه تو متوسل میشوم این گونه توسل از اقسام بدعت مذموم است و هیچ نصی بر درستی آن وارد نشده است مثل بلند نمودن صدا هنگام صلوات بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در اذن که نص وجود ندارد.
در این کلام توسل را بدعت نامیده چون نصی به آن وارد نگردیده و آن را شرک قرار نداده است.
در رساله ی اولی از رسائل هدیه السنیه میگوید:
در توسل به خدای تعالی به وسیله چیزی از مخلوقش اختلاف است که مکروه است یا حرام مشهورتر حرمت است، در این کلام نیز از اصلا سخن از شرک و کفر نیست بلکه در حرمت و کراهت است.
باز در رساله اولی از رسائل هدیه السنیه میگوید:
قسم دادن خداوند به مخلوقی به اتفاق علما از آن نهی شده و این که آن نهی تنزیهی است یا تحریمی دو قول است صحیح تر آن است که تحریم است و آن را عزیز بن عبدالسلام در فتاوای خود برگزیده است بعد از ابی حنیفه نقل میکند که گفته است سزاوار نیست احدی خداوند را بخواند مگر به خود او و کراهت دارم که بگوید: بمعاقد العز من عرشک یا بحق خلقک و از ابی یوسف نقل شده که بمعاقد العز من عرشک همان خداوند است، پس کراهت ندارم آن را و کراهت دارم که بگوید به حق فلان یا به حق پیامبرانت از قدوری حکایت میکند که سؤال نمودن به حق مخلوق جایز نیست چون حقی برای مخلوق بر خالق وجود ندارد.[۱۱۳]
پس از این نوع از توسل را شرک ندانستهاند چون وجهی برای شرک بودن آن با معیارهایی که برای شرک ذکرنمودهاند وجود ندارد و اگر هو موردی مطلق توسل را شرک دانستهاند به قرینه این فتواها مخصوص است به نوع اول و در حرمت و کراهت آن نیز اختلاف دارند و آنها که آن را حرام میدانند استدلالشان آن است که نصی در این مورد بر جواز ندایم پس بدعت و غیر جایز است.
در جواب میگوییم:
اولا: در بحثهای قبل گفته شد که در مورد شک در وجود نص بر جواز اصل اباحه است نبودن دلیل بر حرمت برای حکم به اباحه کافی است و فتوای بر حرمت دلیل لازم دارد.
ثانیا: ادله دعا و اطلاقات آن را شامل میشود چون نوعی از دعا و عبادت خداوند است و دلیلی بر تقیید آنها در این مورد نیست.
ثالثا: در قسمت دوم ادله زیادی را متذکر میشویم که بر خصوص این نوع از توسل و استجابت آن دلالت دارد .
قسمت دوم: جوار توسل از دیدگاه روایات
احادیث زیادی در منابع روایی و تاریخی هست که بر جواز و صحت توسل به ذوات اولیا و انبیاء یا مقامات آنان و یا قسم دادن خداوند به ذوات یا مقامات اولیای الهی دلالت دارند این احادیث به چند دست است:
الف - توسل به اعمال صالح
ب - توسل به اهل بیت (علیه السلام) برای طلب باران
ج - توسل به خمسه طیبه (علیه السلام) قبل از وجود آنها.
د - توسل به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حال حیات.
ه توسل به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از وفات؛
و توسل به ملائکه.
ز توسل به صالحین.
الف - توسل به اعمال صالح
۱- در باب اجابت دعای کسی که به پدر و مادرش نیکی نموده از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده است:
سه نفر را در بین راه باران گرفت آنها به داخل غاری رفتند ناگهان از بالای کوه صخرهای افتاد و کاملا دهانه غار را بست آنها به هم گفتند هر کس عمل صالحی دارد آن را در نظر بگیرد و خدا را به آن عمل صالح بخواند تا خدا گشایش و فرجی حاصل نماید. یکی از آنان گفت: خدایا من پدر و مادر پیر و بچههای کوچکی دارم که آنها را سرپرستی میکنم برای آنها شیر تهیه مینمایم قبل از بچههای خودم پدر و مادرم را سیراب میکنم یک روز به خاطر دوری مسافت شب به خانه برگشتم و دیدم پدر و مادرم خوابیدهاند با کاسه شیر بالای سر آنها حاضر شدم ولی راضی نشدم بیدارشان کنم و نیز راضی نبودم که قبل از آنها به بچههایم شیر بدهم این عادت من و آنها نبود که قبل از پدر و مادرم غذایشان را هم. صبر کردم تا این که روز شد پدر و مادر از خواب بیدار شدند خدایا اگر تو می دانی که من این عمل را به خاطر تو انجام دادم پس برای ما روزنهای بگشا تا از آن جا آسمان را ببینم ما را از این غار نجات بده خداوند برای آنها روزنهای گشود تا آسمان را ببینند.
نفر دوم گفت خدایا: دختر عمویی داشتم که به شدت او را دوست میداشتم از او خواستم تا خود را در اختیار من قرار دهد ولی او امتناع ورزید مگر این که صد دینار به او بدهم من تلاش نمودم و صد دینار تهیه کردم آنگاه او را ملاقات کرده وقتی میخواستم عملی انجام دهم او گفت: ای بنده خدا از خدا بترس و چیز مهر شده را به ناحق باز مکن: کنایه از این است که عمل نامشروع انجام مده آن گاه من از جا برخاستم و پرهیز نمودم خدایا اگر می دانی که آن عمل را به خاطر تو انجام دادهام پس تو برای ما گشایشی قرار ده خداوند نیز بر آنان زا غار روزنه دیگری گشود و شکاف غر بیشتر شد، نفر سوم. گفت: خدایا من شخصی را برای جداسازی . چیدن برنج اجیر نمودم وقتی کارش تمام شد گفت: حق مرا بپرداز حقش را به او عرضه کردم ولی او آن را نگرفت و ناراضی رفت من با حق او زراعت کردم تا این که از آن گاوی و گاوچرانی تهیه کردم آن اجیر آمد و گفت از خدا بترس و به من ظلم نکن و حق مرا بده گفتم بگیر این گاو و گاوچران هم مال تو: گفت: از خدا بترس و مرا مسخره نکن گفتم. تو را مسخره نمیکنم بگیر این گاو و گاوچران را، هر دو مال توست او گرفت و رفت خدایا اگر می دانی که من به خاطر برای خاطر تو چنین کردم پس گشایشی برایمان قرار ده پس خداوند برایشان فرجی حاصل نمود تا این که از غار خارج شدند.[۱۱۴]
در تفسیر الدرالمنثور؛ ذیل آیه شر یفه: ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقیم کانوا من آیاتنا عجبا.[۱۱۵]
داستان مذکور را با مختصر تفاوتی از چهار طریق از رسول! خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده است:
۱- از عبد بن حمید و ابن منذر و ابن ابی حاتم و طبرانی و ابن مردویه از نعمان بن بشیر از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم).
۲- احمد و ابن منذر از انس از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)
۳- بخار در تاریخ خود از ابن عباس از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم).
۴- بخاری در تاریخ خود از ابن عباس از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم).[۱۱۶]
و در کتابهای شیعه نیز با اندک تفاوتی نقل شده است از جمله در محاسن برقی از عبدالرحمن بن ابی نجران از مفضل بن صالح از جابر جعفی ، از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم).[۱۱۷]
بنابراین حدیث صحیح است و توسل به هر نوع عمل صالح و خالصی که برای رضای خدا انجام گرفته است از جمله توسل به ایثارگریها و جانبازیها شهدا و مظلومین جایز است.
۲- عطیه عوفی از ابو سعید خدری نقل میکند که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر کس هنگام بیرون رفتن برای نماز این دعا را بخواند با رحمت خدا رو به رو میگردد و هزار فرشته برای او طلب آمرزش میکند و آن دعا این است:
اللهم انی اسئلک بحق السائلین علیک و اسئلک بحق ممشای هذا فانی لم اخرج اشرا ولا بطرا و لا رباء و لا سمعه و خرجت اتقا سخطک و ابتغا مرضاتک فاسالک ان تعیذنی من النار و آن تغفر ذنوبی انه یغفر الذنوب الا انت،[۱۱۸]
پروردگارا، از تو درخواست میکنم به حق سؤال کنندگان در گاهت و به حرمت گامها و قدمهایی که به سوی تو بر میدارم زیرا من از روی نافرمانی و برای خویش گذرانی و یا ریا و سمعه از خانه خود به خارج نشدهام بلکه برای پرهیز از سخط و خشم تو و تحصیل رضای تو از خانه بیرون آمدم پس از تو میخواهم که مرا از آتش جهنم باز داری و از گناهان من درگذری و ببخشی زیرا جز تو کسی گناهان را نمیبخشد این حدیث را از احادیث بسیار روشنی است که بر جواز از توسل به حق سؤال کنندگان درگاه الهی و به حق عمل صالح و خالص دلالت میکند بلکه در این حدیث امر به توسل دو چیز شده است یکی توسل به صالحین و مقام و منزلت سؤال کنندگان در درگاه الهی این قسمت در جای خود مورد بحث قرار گرفت. و دوم اینکه: توسل به حق عمل خالصی که فقط برای رضای خدا او انجام میگیرد که در این قسمت مورد بحث فعلی است.
و طبق حدیث شریف نبوی توسل به عمل صالحی که برای رضای خدا انجام شده است امر مطلوب و مستحبی است.
ب - توسل به اهل بیت پیامبران (علیه السلام) برای طلب باران
از قسطلانی در شرح بخاری از کعب الاخبار نقل شده است که بنی اسرائیل در خشک سالی و قحطی قرار میگرفتند برای استسقا و طلب باران از خدا به اهل بیت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خود متوسل میشدند و خدا را به اهل بیت آن پیامبر میخواندند.[۱۱۹]
ج - توسل به خمسه طیبه (علیه السلام) قبل از وجود آنها.
حاکم نیشابوری در مستدرک بیهقی در دلایل النبوه ابن عساکر در تاریخ خود سیوطی در الدر المنثور و آلوسی در روح المعانی از عمر بن خطاب نقل کردهاند که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
بعد از آن که آدم مرتکب گناه گردید سر به سوی آسمان بلند کرد و عرض کرد : خداوند تو را به حق محمد سؤال میکنم که گناه مرا ببخش. خداوند به او وحی فرمود که کیست محمد و در بعضی از نقلهای حدیث خداوند فرمود چگونه شناختی محمد را و حال آن که او را خلق نکردهام، پس آدم گفت: هنگامی که مرا به دست خودت آفریدی و از روح خود در پیکر من دمیدی سرم را به سوی عرش بلند نمودم تا دیدم که در عرش نوشته است معبودی جز خدا نیست و محمد رسول خداست پس با خودم گفتم که نیست احدی بزرگ تر در نزد تو از نظر قدر و مقام و منزلت از محمد که اسم او را نزد اسم خود گذاردهای ، پس خداوند به آدم وحی فرمود که او آخرین پیامبران از ذریه تو است و اگر او نبود تو را خلق نمیکرد.[۱۲۰]
در بعضی از نقل قولها حدیث آمده است که: راست گفتی ای آدم او محبوبترین خلق است نزد من هنگامی که سؤال نمودی مرا به حق او تو را آمرزیدم و اگر نبود محمد تو را خلق نمیکردم
توسل شافعی به اهل بیت (علیه السلام)
ابن حجر مینویسد که شافعی در توسل به اهل بیت (علیه السلام) اشعاری سروده است که از جمله آنها این دو بیت است.
آل النبی ذریعتی - و هم الیه وسیلتی ارجو بهم اعطی غذا - بیدی الیمین صحیفتی.[۱۲۱]
آل نبی؛ اهل بیت پیغمبر وسیله من به سوی خدایند.
به آنها امیدوارم که فردای قیامت نامه عمل من به دست راست من داده شود.
این دو بیت از این اشعار توسل به اهل بیت پیامبر است بعد از وفات آنان در کتاب الغدیر از شیخ الاسلام حموقی در فرائد السمطین در باب اول از ابوهریر نقل میکند که پیغمبر فرمود:
وقتی که خداوند آدم ابوالبشر را خلق و از روح خود بر او دمید حضرت آدم به طرف راست عرش متوجه شد، ناگهان دید پنج شبح نورانی سجده و رکوع میکنند به خدا عرض کرد ، آیا قبل از من کسی رااز خاک آفریدهای؟
خداوند فرمود: نهای آدم عرض کرد : پس این پنج شبح کیانند که در هیئت و صورت من هستند؟ فرمود: آنها از فرزندان تو میباشند که اگر ا آنان نبودند تو را خلق نمیکردند نام آن پنج نفر از نامهای من مشفق گردیده است.
اگر آنان نبودند بهشت و جهنم و عرش و کرسی و آسمان و زمین و فرشتگان و انس و جن را نمیآفریدم من محمودم و این محمد است و من عالی و این علی و من فاطر و این فاطمه و من احسان و این حسن و من محسن و این حسین است به عزت خود سوگند هر کس ذرهای بغض کینه آنان را در دل داشته باشد او را بی دریغ وارد جهنم خواهم ساخت ای آدم اینان برگزیدگان من اند نجات. و هلاکت مردم به واسطه آنها خواهد بود پس اگر حاجتی از من داری به آنها متوسل شو. آن گاه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ما کشتی نجاتیم هر کس بر آن کشتی در آید نجات پیدا میکند و هر کس که آن باز ماند نابود میشود پس هر کس حاجتی از خدا دارد از ما اهل بیت درخواست نماید.[۱۲۲]
در این حدیث توسل به خمسه طیبه هم در کلام الهی به آدم به آن امر شده فرموده به اینان توسل پیدا کن و هم رسول خدا فرموده کسی که برای او حاجتی باشد به سوی خداوند سؤال کند به واسطه ما اهل بیت قریب به این مضمون را خوارزمی در المناقب روایت کرده است.[۱۲۳]
حاکم در مستدرک حدیثی از رسول خدا نقل میکند که فرمود:
زمانی که حضرت آدم مرتکب گناه شد عرض کرد خدایا به حق محمد مرا ببخش خداوند فرمود: آی آدم چگونه محمد را شناختی در حالی که هنوز او را نیافریدهام؟ عرض کرد: آن گاه که به قدرت خود مرا آفریدی و از روح خود در من دمیدی سرم را بلند کردم و دیدم که بر پایههای عرش نوشته شده لا اله الا اللَّه و دانستم که تو جز محبوبترین آفریده ات را به اسم خود اضافه نمیکنی خداوند فرمود ای آدم راست گفتی او محبوبترین خلق نزد من است و به حق او محمد مرا بخوان که تو را میبخشم و اگر محمد نبود تو را نمیآفریدم،[۱۲۴]
علامه امینی مینویسد.
دیلمی از مسند فردوس در کتاب الدر المنثور[۱۲۵] با سندش از علی (علیه السلام) نقل میکند که او فرمود از پیامبر درباره سخن خداوند که میفرماید: آدم از پروردگارش کلماتی را دریافت کرد پس بر آن توبه نمود پر سیدم حضرت فرمود : خداوند آدم را هند و حوا را در جده نازل کرد تا آنجا که فرمود. تا این که خدا جبرئیل را به سوی او مبعوث نمود و فرمود: ای آدم آیا تو را به قدرت نیافریدم؟ آیا از روح خود بر تو ندمیدم؟ آیا فرشتگانم را بر سجده تو وانداشتم آیا حوا را به تو تزویج نکردم؟
آدم عرض کرد: آری خداوند فرمود: پس این گریه برای چیست ؟ عرض کرد: چرا گریه نکنم در حالی که جوار خدای رحمان خارج شدم؟ فرمود، بر تو لازم است این کلمات را مراقب باشی تا خداوند توبه ات را بپذیر و گناهت را بیامرزد بگو: خدایا به حق محمد و آل محمد از تو میخواهم پاک و منزهی معبودی جز تو نیست . بد کردم و بر نفس خویش ظلم نمودم پس مرا بیامرز که تو بخشنده و مهربانی پس این کلماتی است که آدم از خداوند دریافت کرد،[۱۲۶]
ابن نجار از ابن عباس نقل میکند که: از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره کلماتی که آدم آنها را از خدا دریافت نمود و پس از آن توبه کرد . پرسیدم حضرت فرمود: آدم از خدا به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین (علیه السلام) درخواست نموده تا او را ببخشد . خدا هم توبه اش را پذیرفت.[۱۲۷]
همین مطلب را فقیه ابن مغازلی در المناقب همان طوری که در ینابیع الموده میباشد نقل کرده است.[۱۲۸]
نیز در الغدیر مینویسد: ابو الفتح محمد بن علی نطنزی متولد ۴۸۰ در کتاب خصائص خود از ابن عباس نقل میکند که او گفت زمانی که خداوند آدم را آفرید و از روح خود به او دمید آدم عطسه کرد و گفت: الحمداللَّه خداوند به او فرمود پروردگارت تو را رحمت کند زمانی که فرشتگان بر او سجده نمودند عرض کرد خدایا آیا تو کسی را بیشتر از من دوست داری آفریدی؟ فرمود بلی اگر آنها نبودند تو را نمیآفرینم عرض کرد.
پروردگار آنان را به من نشان بده آن گاه خداوند بر فرشتگان حجاب وحی فرمود که حجابها را بردارند وقتی حجابها برداشته شد حضرت آدم پنج شبح را مقابل عرش مشاهده کرد عرض کرد: پروردگار اینان کیانند؟ فرمود:
ای آدم این محمد پیامبرت و این علی امیر المومنین پسر عمو و جانشین پیامبرم و این فاطمه دختر پیامبرم و این دو حسن و حسین پسران علی و فرزندان پیامبرم هستند سپس فرمود : ای آدم آنان فرزندان تواند آن گاه آدم خوشحال شد. وقتی که مرتکب گناه گشت عرض کرد: پروردگارا به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین از تو میخواهم که مرا بیامرزی در نتیجه خداوند او را آمرزید پس این همان کلماتی است که خدای تعالی فرمود: آدم از پروردگارش کلماتی دریافت نمود،
آن کلماتی که آدم از پروردگارش دریافت کرد این است: خدایا به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین توبهام را بپذیر پس خداوند توبه اش را پذیرفت.[۱۲۹]
با وجود این همه نقل و حدیث مذکور و صحیح شمردن آن توسط حاکم در مستدرک ابن تیمیه آن را کذب میداند و میگوید :
آن چه در قصه آدم در باره توسل جستن ذکر گردیده هیچ اصلی ندارد و کسی آن را از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با سندی که قابل اعتماد باشد نقل نکرده است سپس او ادعا کرده است که این حرف دروغ است.[۱۳۰]
این حدیث در کتب تفسیری و حدیثی شیعه نیز با مقداری تفاوت نقل شده است در تفسیر مجمع البیان و تفسیر برهان در ذیل آیه شریفه فتلقی آدم من ربه کلمات فتاب علیه[۱۳۱] آمده است: آدم دید که بر عرش نامهایی نوشته شده که آن نامها با تعظیم و اکرام همراهاند سؤال نمود از آنها به او گفته شد این نامها گرامیترین مخلوقات خدایند و آنها عبارت بودند از محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین ، پس توسل جست به آنها نزد خداوند در قبول توبه و بالا رفتن مقام و منزلت خود.[۱۳۲]
در پارهای از این احادیث است که آدم (علیه السلام) اشباح نورانی خمسه طیبه را دید و با توجه به این احادیث تفسیر آیه روشن میشود بنابر روایت اولی که در کتب حدیثی اهل سنت نقل منظور از کلمات توسل به پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم) است . بنابر احادیث در کتب تفسیر شیعه و هم چنین احادیث دیگری که از کتب اهل سنت نقل شده منظور اسامی یا اشباح خمسه طیبه است این احادیث توسل آدم! را به پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم) قبل از وجودش اثبات. مینماید و این توسل در شعر شعرا هم آمده و به نظم در آمده است مانند واسطی که میگوید:
به قد اجاب اللَّه ادم اذ دعا - ونحبی فی بطن السفینه نوح قوم بهم غفرت خطیئه ادم - و هم الوسیله و النجوم الطلع
به واسطه او خداوند دعای آدم را اجابت فرمود و نوح را در کشتی نجات داد .
قومی که به واسطه آنها گناه آدم آمرزید شد و آنها واسطه درگاه خداوند و ستارگان درخشانند.
د توسل به پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم) در حال حیات
روایات در توسل به پیغمبر (صلی الله علیه و آل و سلم) در حال حیات آن حضرت زیاد است در این جا به بعضی از آنها اشاره میشود:
حدیث اول:
از عثمان بن حنیف نقل شده است که:
مرد نابینایی خدمت پیغمبر (صلی الله علیه و آل و سلم) رسید و عرض کرد از خداوند بخواه تا به من عافیت بخشید پیغمبر (صلی الله علیه و آل و سلم) فرمود اگر مایل باشی دعا کنم و اگر مایل هستی صبر کن که این بهتر است، آن مرد گفت دعا بفرمایید پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم) به او امر فرمود که وضو بگیرد و دو رکعت نماز بخواند و این گونه دعا کند:
خداوند! من از تو درخواست میکنم به وسیله پیامبرت محمد پیامبر رحمت ای محمد من توجه پیدا میکنم به وسیله تو به سوی خداوند در مورد حاجتم تا حاجتم را بر آورده فرمایی پروردگار شفاعت او را درباره من بپذیر و او را شفیع من قرار ده عثمان بن حنیف میگوید به خدا سوگند ما پراکنده نشدیم و سخن بین ما طول کشید تا این که آن مرد بر ما داخل شد مثل کسی که هیچ نابینایی نداشته است.[۱۳۳]
بحثی در سند حدیث
در صحت سند این حدیث ایرادی نیست و در منابع زیادی نقل شده که به پارهای از آنها اشاره میشود:
۱- احمد بن حنبل از سه طریق از عثمان بن حنیف این حدیث را نقل میکند.[۱۳۴]
۲- ابن ماجه این حدیث را از عثمان بن حنیف و ابو اسحاق نقل کرده و گفته است که هذا حدیث صحیح.[۱۳۵]
۳- ترمذی این حدیث را نقل نموده و پس از نقل حدیث آن را صحیح دانسته است.[۱۳۶]
۴- التاج الجامع للاصول فی احادیث الرسول که حاوی صحاح پنج گانه جز ابن ماجه است این حدیث را از عثمان بن حنیف نقل نموده و بابی تحت عنوان این که جایز است توسل به خداوند و به واسطه دوست داران خدا گشوده و روایاتی را برای جواز توسل ذکر نموده است.[۱۳۷]، و در غایه المامول که شرح التاج الجامع است در ذیل حدیث سند آن را نیکو و صحیح دانسته و میگوید:
پس این نصوص صحیح دلالت دارند بر این که توسل به صالحین در شداید جایز بلکه مطلوب است و این که مشاهده میشود تقرب به ملوک به وسیله کسانی که آنها را دوست دارند نیز آن را تایید میکند و در کتاب نیت گذشت که اصحاب غار توسل جستند به خداوند به وسیله اعمال شایسته خود.[۱۳۸]
پس خداوند به آنها جواب داد و هرگاه ثابت شد توسل به عمل صالح و شایسته پس توسل به صالحین اولی افضل و اعلی است آنهایی که مصدر همه اعمال صالحه بلکه محل و مورد نظر خدا در زمین و آسمان اند همان گونه که در حدیث قدسی است که: قدسی است که: جا نمیگیرد مرا نه عرش من و نه فرش من و نه آسمان و نه زمین ولی در قلب بنده مومن جا میگیرم و انصاف بهتر است از پیروی مذهب. [۱۳۹]
و رجوع به حق فضیلت است و با این وصف برای تحقیق این موضوع توسل تألیفهای خاصهای است از جمله تألیف محمد حسین العودی وکیل الازهر و مدیر سابق معاهد نیر فتواهایی برای شیخ یوسف الدجوی از بزرگان علما در مجله نورا السلام.
۵- مستدرک حاکم نیشابوری حدیث را نقل کرده و میگوید:
این حدیث درستی است بنابر شرط شیخین یعنی بخاری و صحیح مسلم.[۱۴۰]
۶- بیهقی این حدیث را نقل کرده و آن را صحیح شمرده است.
۷- زینتی دحلان در خلاصه الکلام مینویسد این حدیث را بخاری در تاریخ خود و این ماجه و حاکم در مستدرک با اسناد صحیح و جلاالدین سیوطی در جامع خود نقل نمودهاند
۸- رفاعی وهابی در کتاب التوصل مینویسد:
این حدیث صحیح و مشهور است و آن را نسائی بیهقی ترمذی طبرانی و حاکم در مستدرک نقل کردهاند.
۹- در رساله اول از الرسائل الهدیه السنیه این حدیث را از ترمذی حاکم و این ماجه نموده و گفته است حدیثی است صحیح.
۱۰- ابن تیمیه در رساله زیاره القبور میگوید.
نسائی ترمذی و غیر این دو روایت کردهاند که رسول خدا(صلی الله علیه و آل و سلم) بعضی از اصحاب خود را تعلیم فرمود که بگوید: اللهم ...
بحثی در دلالت حدیث
حدیث مذکور دلالت و اضحی بر استجاب توسل به رسول خدا دارد زیرا پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم) او را این گونه تعلیم داد در دعایی که برای بینایی خود کند بگوید:
اللهم انی اسالک و اتوجه الیک بنبیک محمد نبی الرحمه؛
بارالها من میخوانم تو را و توجه پیدا میکنم به سوی تو به واسطه پیامبرت محمد (صلی الله علیه و آل و سلم) که پیامبر رحمت است پس به دستور پیامبر توسل جست به شخص پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم) .
بعد به دستور و تعلیم رسول خدا(صلی الله علیه و آل و سلم) خطاب به پیامبرت میکند و میگوید:
یا محمد! انی اتوجه بک الی ربی ؛ یعنی من توجه نمودم به وسیله در تمام این جملات آن چه وسیله توسل و توجه قرار گرفتن شخص پیامبرت است که با نام محمد هم مشخص گردیده است. دقت و توجه به چند جمله این دعا روشن میسازد که توسل به شخص پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم) مقصود است:
الف - لفظ نبیک محمد نبی الرحمه.
ب - خطاب به پیغمبر: یا محمد انی اتوجه بک الی ربی رو آوردم به وسیله تو به سوی خدایم.
ج - جمله؛ و شفعه فی یعنی خدایا شفیع من قرار ده شفاعت او را در مورد من بپذیر.
در این جمله نیز شخص پیغمبر مطرح است و از خدا میخواهد که او را واسطه وسیله و شفیع قرار ده بنابراین آن چه را که نویسنده کتاب التوصل الی حقیقه التوسل گفته که در این دعا مقصود توسل به شخص رسول خدا(صلی الله علیه و آل و سلم) نیست بلکه مقصود توسل به دعای رسول خداست جوابش روشن میشود.
آن چه را که نویسنده مذکور به عنوان دلیل آورده این است که: شخص نابینا از حضرت درخواست کرد. رسول خدا(صلی الله علیه و آل و سلم) هم در جواب فرمود:
اگر میخواهی دعا کنم و اگر میخواهی صبرکن که این برای تو بهتر است باز اصرار شخص نابینا بر دعا کردن و نیز جملهای که در ذیل دعای رسول خدا(صلی الله علیه و آل و سلم) فرمود که اللهم شفعه فی خدایا او را شفیع من قرار ده پس منظور توسل به دعای خداست نه شخص آن حضرت.
در پاسخ این ادله باید گفت در این جا دو مطلب وجود دارد یکی گفت و گویی که بین رسول خدا(صلی الله علیه و آل و سلم) و شخص نابینا واقع شده و دیگری دعایی که رسول خدا(صلی الله علیه و آل و سلم) به او تعلیم فرمود آن چه در مورد استدلال است گفت و! بین شخص نابینا و رسول خدا(صلی الله علیه و آل و سلم) نیست زیرا در این گفت و گو آن شخص از رسول خدا(صلی الله علیه و آل و سلم) در خواست نمود و دلیلی بر این که پیامبرت هم اجابت فرموده و خودش دعا فرمود نیست بلکه پیغمبر به خود شخص نابینا دعایی تعلیم فرمود که خود آن دعا را بخواند.
مورد استدلال مطلب دوم: یعنی دعایی است که پیغمبر (صلی الله علیه و آل و سلم) به این شخص یاد داد در دعای مزبور همان گونه که بیان شده توسل به شخص پیامبر است نه به دعای آن حضرت.
بنابراین این حدیث از احادیث صحیح و درستی است که بر جواز بلکه استجابت توسل به پیامبرت (صلی الله علیه و آل و سلم) در حال حیاتش دلالت دارد.
حدیث پنجم
سعد ابن جیبر از ابن عباس روایت نموده است یهود خبیر با طایفه غطفان میجنگیدند و هرگاه برخورد میکردند یهودیان فرار کرده و شکست میخوردند تا این که به این دعا پناه بردند: اللهم انا نسالک بحق محمد نبی الامی الذی وعدتنا ان تخرجه لنا فی اخر الزمان الا نصرتنا علیهم خدایا در خواست میکنیم تو را به حق محمد پیامبر که وعده دادی ما را این که او را خارج سازی برای ما در آخر الزمان ما را بر آنان یاری کن.
هرگاه خدا را به این دعا میخوانند غطفان فرار میکردند پس بعد از آن که پیامبر مبعوث شد به آن حضرت کافر شدند پس خداوند نازل فرمود:
... و کانوا من قبل یستقتحون.[۱۴۱] [۱۴۲]
این حدیث نیز بر توسل به پیغمبر در قوم یهود دلالت دارد
حدیث ششم
نقل شده است که عبداالمطلب به واسطه پیغمبر از خداوند طلب باران نمود در حالی که پیغمبر (صلی الله علیه و آل و سلم) طفلی بود کوچک ابوطالب درباره پیغمبر فرموده است.
و ابیض یستقسی الغمام بوجهه - ثمال الیتامی عصمه للارامل
سفید چهرهای که به واسطه روی او از ابرها باران طلبیده میشود و پناه گاه یتیمان و دست گیر بیوه زنان است اشاره به طلب باران کردن عبدالمطلب به واسطه پیغمبر (صلی الله علیه و آل و سلم) است. [۱۴۳]
ابوطالب نیز در قحط سالی مکه به واسطه پیامبر از خداوند طلب باران نمود.
ابن عساکر از ابن عرفله نقل میکند که وارد مکه شدم در حالی که قریش در قحط سالی قرار داشتند و به ابوطالب میگفتند ای ابی طالب قحطی وادی مکه را گرفته است و مردم فقیر شدهاند پس بیا و از خداوند طلب باران کن.
ابوطالب خارج گردید و همراه او جوانی بود مانند آفتاب صورتش میدرخشید و او پیغمبر بود. پس ابوطالب او را گرفت و به پشت او را به پشت کعبه چسبانید و با انگشت خود به آن اشاره مینمود و دعا میکرد و در آسمان هیچ ابری وجود نداشت که ناگاه ابرهایی به هم پیوسته و باران گرفت و در این مورد ابوطالب در قصیده خود گفت: و ابیض یستقسی الغمام بوجهه...[۱۴۴] و طلب نمودن باران به وسیله پیغمبر (صلی الله علیه و آل و سلم) که در آن زمان عبدالمطلب کودکی خردسال بوده و در زمان پیغمبر نیر مطرح بوده است و در زمانی که رسول خدا(صلی الله علیه و آل و سلم) طلب باران نمود و به دعای آن حضرت باران بارید فرمود اگر ابو طالب زنده بود. چشم او روشن میگردید و علی (علیه السلام) برخاست و عرض نمود مثل اینکه مقصود شما شعر ابو طالب است و چند بیت از آن قصیده را خواند.
از این گفتار استفاده میشود که طلب باران را به واسطه پیغمبر و توسل به آن حضرت در زمان کودکی و جوانی مورد رضایت آن حضرت بوده است.
حدیث هفتم
بخاری در صحیح خود و ابن کثیر در کتاب اسد الغابه فی معرفه الصحابه مینویسد:
وقتی سالهای قحطی میشد عمر بن خطاب به وسیله عباس بن عبدالمطلب طلب باران مینمود و میگفت خداوند ما در گذشته توسل میجستیم به سوی تو به واسطه پیامبرمان پس ما را سیراب مینمودی اکنون ما توسل میشویم به عموی پیامبران پس ما را سیراب کن پس خداوند آنان را سیراب فرمود.[۱۴۵]
از این نقل تاریخی استفاده میشود که توسل و واسطه قرار دادن پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم) نزد خداوند مکرر واقع شده است و لفظ کنا نتوسل دلالت بر استمرار دارد ضمن اینکه توسل به عباس عموی پیامبر نیز بر اصل جواز دلالت دارد و ظاهر این دعا این است که خود خلیفه متصدی دعا بوده است و پس از آن که دعا نمود و باران بارید گفت:
هذا و اللَّه الوسیله الی اللَّه
به خدا سوگند او وسیله به درگاه خداوند است
قسطانی مینویسد:
وقتی عمر به وسیله عباس طلب باران نمود گفت ای مردم پیامبر خدا به عباس به دیده پدری مینگریست. پس از او پیروی کنید و او را به وسیله خود قرار دهید . در این عمل به موضوع توسل تصریح شده است و با این عمل گفته کسانی که توسل را مطلقا منع میکنند یا آن را به پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم) اختصاص میدهند باطل میشود چه این که به غیر پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم) توسل شده است،[۱۴۶]
ضمنا توسل به عباس به نوعی توسل به پیغمبر (صلی الله علیه و آل و سلم) بوده است . زیرا عمر در دعای خود گفت: ما توسل پیدا میکنیم به عموی پیامبر یعنی به کسی که به واسطه نزدیکی پیامبر نزد تو حرمت و مقامی دارد و گویا میگوید: چون عموی پیامبر است به او توسل میجوییم نه این که به عباس توسل میجوییم.
در کتاب فتح الباری فی شرح حدیث البخاری ابن حجر عسقلانی نقل میکند که عباس در دعایی که برای باران میکرد این گونه عرضه داشت:
و قد توجه القوم بی الیک لمکانی من نبیک؛
مردم به وسیله من به تو توجه پیدا کردند و به خاطر خویشاوندی که با پیامبر تو دارم سمهودی میگوید:
ابن نعمان در کتاب مصباح الظلام داستان آب طلبید و استقسای عمر با واسطه قرار دادن عباس عموی رسول خدا(صلی الله علیه و آل و سلم) را نقل کرده و حافظ ابوالقاسم هبه اللَّه بن الحسن این قصه را از طریق مختلف روایت نموده که در بعضی از آنها از انس بن مالک رضی اللَّه عنه نقل شده که او گفت: زمانی که قحطی میشد عمر بن خطاب به واسطه عباس بن عبدالمطلب استقسا مینمود و عرض میکرد: خدایا هرگاه در گذشته قحطی میشد ما به واسطه پیامبران به او متوسل میشدیم و تو سیرابمان میکردی و اکنون به واسطه عموی پیامبرمان به تو توسل میجوییم. پس ما را سیراب فرما! انس گفت:
پس خداوند آنان را سیراب کرد در روایت دیگری از ابن عباس نقل شده است که عمر عرض کرد خدایا ما به واسطه عموی پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم) از تو آب میطلبیم و به احترام سپید مویی او از تو طلب شفاعت میکنیم، پس آنان سیراب شدند در این باره عباس بن عتبه بن ابی لهب در شعری میگوید:
خداوند حجاز و اهل آن را به واسطه عمویم عباس سیراب کرد آن شبی که عمر به احترام پیری و سپید مویی او از خداوند استسقا نمود.
نقل شده است که عباس رضی اللَّه عنه در دعایش به خداوند عرض کرد: قوم با واسطه قرار دادن من به سوی تو روی آوردهاند به دلیل نزدیکی من با پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم).
ابن کثیر جزری در کتاب اسد الغابه فی معرفه الصحابه میگوید:
عمر بن خطاب در عام الرماده سالی که زمین در اثر بی آبی سوخته و هم چون خاکستر شده بود وقتی قحطی شدت یافت به واسطه عباس رضی اللَّه عنه استسقا نمود و خداوند به احترام عباس آنان را سیراب کرد و زمین حاصل خیز گردید. و حسان بن ثابت در شعری چنین گفته است.
زمانی که قحطی بر ما چیره شده امام عمر از خدا درخواست کرد آن گاه ابرها به عزت و احترام عباس عموی پیامبر و برادر پدر پیامبر که وارث آن حضرت در این مسئله واسطه شدن برای استسقا بود باریدن گرفت.
خداوند به احترام عباس سرزمینها را زنده کرد و به طوری بعد از ناامیدی اطراف و اکناف سر سبز گشت.
و هنگامی که مردم سیراب شدند با کام یابی عباس را مسح میکردند و میگفتند ساقی حرمین بودن بر تو گوارا باد.[۱۴۷]
ابن تیمیه در رساله زیاره القبور به صحت این روایت تصریح میکند.[۱۴۸]
ه توسل به پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم) بعد از وفات
در این مورد به پارهای از روایاتی که به مشروعیت توسل دلالت دارد اشاره میشود:
۱- سمهوی از طبرانی در جامع کبیر خود از عثمان بن حنیف نقل میکند که مردی برای حاجتی از نزد عثمان بن عفان خلیفه سوم آمد و رفت میکرد،ولی خیلفه هیچ التیافی و نظری در حاجت او نکرد پس با عثمان بن حنیف ملاقات کرد و شکایت کرد و به او این موضوع را به را عثمان بن حنیف به او گفت:
به خانه برو و وضو بگیر سپس به مسجد بیا و بعد دو رکعت نماز بگزار و بگو: خدایا من از تو درخواست میکنم و رو میآورم به سوی تو به واسطه پیغمبران محمد (علیه السلام) پیامبر رحمت ای محمد به درستی که من رو آوردم به وسیله تو به سوی خدای تو این که حاجت مرا برآورده سازی پس حاجت خود را یاد آور شو آن مرد رفت و آن گونه انجام داد سپس به در خانه عثمان خلیفه سوم رفت کسی که در را میگشاید آمد و و دست او را گرفت و نزد خلیفه برد، عثمان حاجت او را پرسید او حاجت را ذکر کرد و خلیفه آن را برآورده نمود و به او گفت : هرگاه حاجتی داشتی آن را یادآور شو سپس از نزد عثمان خارج شد. پس ابن حنیف را ملاقات کرد و به او گفت: خدا به تو جزای خیر دهد خلیفه در حاجت من نظر نمیکرد تا این که تو با او در این باره سخن گفتی.
ابن حنیف در جواب گفت: به خدا قسم من با او سخن نگفتهام ولی شاهد بودم شخص نابینایی نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آل و سلم) آمد و از نابینایی خویش شکایت نمود؛ پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم) به او گفت: اگر خواسته باشی دعا میکنم و یااین که صبر کن او گفت ای رسول خدا(صلی الله علیه و آل و سلم) برای من کمک کار و عصا کشی نیست و بر من این نابینایی بسیار مشقت دارد رسول خدا(صلی الله علیه و آل و سلم) به او فرمود: برو وضو بگیر و دو رکعت نماز بخوان و دعا کن به همین دعا ابن حنیف گفت : به خدا قسم ما از هم جدا نشده بودیم . گفت و گوی ما طول کشید تا این که آن مرد بر ما داخل گردید مثل اینکه هیچ نابینا نبوده است.
سمهودی میگوید: همین جریان را بیهقی نیز از دو طریق نقل کرده است. [۱۴۹][۱۵۰]
این جریان هم توسل به رسول خدا(صلی الله علیه و آل و سلم) پس از وفات آن حضرت است به دستور ابن حنیف هم سند دیگری است بر آنچه از این حنیف نسبت به زمان حیات آن حضرت نقل گردیده است.
۲- حدیث دوم از احادیث توسل به رسول خدا(صلی الله علیه و آل و سلم) در حال حیات گذشت که پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم) در دعایی برای فاطمه بنت اسد فرمود: و وسع علیها مدخلها بحق نبیک و الانبیاء الذین من قبلی.[۱۵۱]
در این دعا پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم) خدا را به حق پیامبران گذشته مسئلت مینماید که قهرا مصداق توسل به اموات است؛ یعنی خدا را خوانده است به حق پیامبران قبل از خودش که همه از اموات بودهاند.
۳- در حدیث سوم از احادیث توسل در حال حیات نیز پیغمبر (صلی الله علیه و آل و سلم) در دعایی که به ابی بکر تعلیم فرمود خدا را به محمد ابرهیم موسی و عیسی (علیه السلام) خواند که هر سه پیامبر از مردگان بودهاند بنابراین خدا را به حق پیامبران بعد از وفات آنها خواندن و توسل جستن به آنها طبق این روایت جایز است.[۱۵۲]
۴- در روایت چهارم نیر دعایی که ابن عباس برای حفظ قرآن یاد میدهد می گوید بنویس: و واسالک بمحمد نبیک و ابراهیم خلیلک و بموسی نجبیک و عیسی روحک و کمیلک.[۱۵۳] در این دعا نزد خداوند به ابراهیم موسی و عیسی توسل میجوید که همگی در زمان تعلیم از مردگان بودهاند.
۵- سمهودی نقل میکند: اهل مدینه را قحطی شدیدی گرفت مردم به عایشه شکایت کردند عایشه گفت به قبر پیغمبر (صلی الله علیه و آل و سلم) بنگرید و از آن روزنهای به سوی آسمان قرار دهید به طوری که بین قبر و بین آسمان سقفی نباشد این کار را انجام دادند پس باران بارید به نحوی که گیاه رویید شتران فربه شدند و این سنتی شد برای اهل مدینه که در مواقع خشک سالی روزنهای را به سوی آسمان باز میکنند.[۱۵۴]
این یک نوع عملی است به قبر پیغمبر بعد از وفات آن حضرت.
در وفا الوفاء مینویسند سنت اهل مدینه در این زمان آن است که دری را رو به روی صورت مبارک قرار گرفته . آن را از حرام - که به حجره حضرت احاطه دارد - باز میکنند و مردم آن جا اجتماع میکنند گفتنی است که این کار به زمان سمهودی مربوط میشود.
۶- قسطلانی نقل میکند:
عربی بادیه نشین مقابل پیغمبر (صلی الله علیه و آل و سلم) ایستاد و گفت ، خدایا امر کردی به آزاد کردن بندگان این اشاره به قبر پیامبر حبیب و دوست توست و من هم بنده تو هستم پس حق به صاحب این قبر مرا را از آتش آزاد کن در این هنگام ندا کنندهای او را ندا کرد ای مرد! آزادی را فقط برای خودت خواستی پس چرا آن را برای همه مومنین درخواست نکردی؟ برو که آزادت نمودیم بعد از قسطلانی دو شعر را نقل میکند که این دو بیت مشهورند:
ان الملوک اذا شابت عبیدهم –
فی رقهم اعتقوهم عتق احرار
و انت یا سیدی اولی بذا کرما - قد شبت فی الرق فاعتقنی من النار.[۱۵۵]
پادشاهان وقتی بندگان آنها جوانی خود را در بندگی آنها به سر میآورند و پیر میشوند آنها را آزاد میسازید؛ آزادی آزداگان.
۷- هم چنین از حسن بصری نقل نموده است که گفت: حاتم اصم بر قبر پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم) ایستاد و گفت ای خدا ما زیارت کردیم قبر پیغمبرت را پس ما را از درگاهت محروم بر نگردان ندایی به او آمد که ای مرد ما اذن ندادیم تو را در زیارت قبر دوست ما مگر آن که پذیرفتیم تو را.
پس برگرد. تو و هر که با توست ار زیارت گنندگان که آمرزیده شدهاید.
این دو داستان از موارد توسل به رسول خدا(صلی الله علیه و آل و سلم) پس از مرگ است: البته هر دو مورد مربوط به آزادی از عذاب الهی و محروم نشدن از آمرزش خداوند میباشد و از نوع دوم توسل است که در مورد خطاب و طلب خداوند است و پیغمبر (صلی الله علیه و آل و سلم) واسطه قرار داده شده است نه از نوع اول که از شخص پیامبر خواسته شده باشد.
۸- در خلاصه الکلام از الجواهر المنظم نقل شده است که عربی بادیه نشین در کنار قبر پیغمبر (صلی الله علیه و آل و سلم) ایستاد و گفت: خداوند این است دوست تو و من و بنده تو و شیطان دشمن تو پس اگر مرا آمرزیدی تو مسرر میشود و بنده تو نجات مییابد و دشمن تو خشمگین میگردد و اگر نیامرزیدی مرا دوست تو خشمناک میشود و دشمنت راضی و خشنود. میگردد بنده ات هلاک میشود تو ای پروردگار کریم تر از آنی که خشمگین نمایی دوست خود را و راضی و خشنود کنید دشمنت را و هلاک نمایی بنده ات را، پروردگارا وقتی که سید و بزرگی در میان عربها میمیرد آنها بندگانی را بر قبر او آزاد میکنند به درستی که این اشاره به رسول خدا(صلی الله علیه و آل و سلم) بزرگ همه عالم است پس مرا آزاد نما بر قبر او یا ارحم الرحمین!
بعضی از کسانی که حضور داشتند و سخن او را میشنیدند به او گفتند، ای برادر عرب خداوند تو را بخشید و آمرزید و آمرزید و به واسطه این سؤال و درخواست نیکوی تو.[۱۵۶]
۹- از محمد بن عبیداللَّه بن عمرو عتبی نقل شده است که گفت : نزد قبر پیغمبر (صلی الله علیه و آل و سلم) نشسته بودم که عربی بادیه نشین آمد و گفت: السلام علیک یا رسول اللَّه و در روایتی گفت:
سلام بر تو ای بهترین رسولان به راستی که خداوند فرو فرستاد بر تو کتابی راست و صادق در آن کتاب گفته: اگر آنها هنگامی که به خود ستم کردند نزد تو میآمدند پس استغفار و طلب آمرزش مینمودند از خداوند و طلب آمرزش مینمود برای آنها رسول خداوند را توبه پذیر و بخشاینده مییافتند.
نزد تو آمدم در حالی که استغفار میکنم از گناه خود بعد آن عرب استغفار نمود و برگشت خواب بر چشمان من غلبه کرد . پیامبر را در خواب دیدم پس فرمود : ای اعتبی سراغ این اعرابی برو و بشارت ده او را به این که خداوند آمرزید و بخشنده تو را من پشت سر او رفتم و او را نیافتم این حکایت را سمهودی در وفا الوفاء یادآور شده و آن را ذکر کرده است.[۱۵۷]
در این حکایت مخاطب خداوند است و پیامبر را در طلب و مغفرت واسطه قرار داده است. در کتاب وفا الوفاء میگوید. این حکایت مشهور است و حکایت نمودهاند آن را نویسندگان در مناسک از تمام مذاهب و آن را نیکو شمرده و از ادب زیارت کننده شمردهاند ابن عساکر هم در تاریخ خود آن را آورده است و این جوزی در مشیر الغرام و غیر آن دو با سندهایی از محمد بن حرب هلالی بعد حکایت را نقل میکند.[۱۵۸]
۱۰- از جمله توسلات به پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم) بعد از وفات آن حضرت اشعار صفیه دختر عبدالمطلب عمه پیغمبر (صلی الله علیه و آل و سلم) است که در رحلت پیامبر سروده از جمله آن این دو بیت است:
الا یا رسول اللَّه (صلی الله علیه و آل و سلم) کنت رجائنا - و کنت بنا برا ولم تک جافیا
و کان بنا برا رحیما نبینا - لبیک علیک الیوم من کان باکیا
ای پیامبر گرامی! تو امید ما بودی تو به ما نیکوکار بودی نه جفا کار به ما مهربان بودی ای پیامبر ما! از این روز هر کس گریان باید بر تو گریه کند.
در این اشعار که در محضر صحابه سروده و خوانده شده و پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم) مورد خطاب قرار گرفته جمله کنت رجائنا دلالت دارد بر این که پیغمبر پس از مرگ در استغاثه و توسل مورد امید مایی و تو واسطه ما در در گاه خدایی و مورد امید بودن پیغمبر (صلی الله علیه و آل و سلم) بعد از مرگ در همین امور است.[۱۵۹]
۱۱- بیهقی و ابن ابی روایت کردهاند که در: در زمان خلافت عمر مردم را قحطی گرفت پس بلال بن حرث که از اصحاب پیغمبر (صلی الله علیه و آل و سلم) بود به سوی قبر پیغمبر آمد. و گفت ای رسول خدا(صلی الله علیه و آل و سلم) امتها هلاک شدند برای آنان طلب آب باران کن پس بلال رسول خدا(صلی الله علیه و آل و سلم)را در خواب دید که به او خبر داد به زودی مردم سیراب میشوند.[۱۶۰]
رد این داستان بلال پیغمبر (صلی الله علیه و آل و سلم) را بعد از وفات مخاطب قرار میدهد و از او طلب باران میکند و سیراب شدن امت را میخواهد و پس از وفاتش به آن حضرت توسل مینماید و اگر این یک بدعت و عمل خلاف و منکر بود هرگز صحابی رسول خدا(صلی الله علیه و آل و سلم) در محضر اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آل و سلم) و مسلمین چنین عملی را انجام نمیداد.
زینی دحلان که این روایت را نقل نموده میگوید کسی که دعاها و اذکار گذشتگان را تتبع کند موارد زیادی از توسلات را مییابد و این که هیچ کس بر آنها ایراد نگرفته است.[۱۶۱]
سمهودی این راوایت را از بیهقی از طریق اعملش از ابی صالح از مالک الدرر نقل میکند و کی گوید: ابن ابی شبیه نیز با سندی صحیح آن را از مالک الدرر نقل نموده است بعد میگوید:
محل شاهد در روایت مذکور از پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم) آب را طلبیدن است در حالی که آن حضرت در برزخ میباشد و در این حالت دعا نمودن و درخواست کردن از پروردگار برای پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم) مانع ندارد و از طرف دیگر عالم بودن حضرت به خواسته سؤال کننده در روایات وارد شده است بنابراین آب طلبیدن و غیر آن از پیامبر اشکال ندارد چنان که در حال حیات و در دنیا بلامانع بود:[۱۶۲]
۱۲- در خلاصه الکلام از مواهب اللدنیه نقل میکند: این فدیک که از پیروان تابیعن و از پیشوایان مورد تشویق و ثوق و مشهور است از او در دو صحیح مسلم و بخاری و غیر این دو روایات شده که شنیدم از بعضی از علما و صالحان که میگفت به ما چنین رسیده است که: کسی که بایستد نزد قبر پیغمبر (صلی الله علیه و آل و سلم) و بخواند آیه یا ایها الذین آمنوا ... و هفتاد بار بگوید:
صلی اللَّه علیک یا محمد ملکی او را صدا میزند درود بر تو باد ای فلان و هیچ حاجتی از او ساقط نمیشود بعد میگوید این را که مواهب از ابن فدیک نقل کرده بیهقی نیز آن را نقل میکند این هم طلب حاجت و توسل به پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم) بعد از وفات آن بزرگوار و هم خطاب به آن حضرت بعد از مرگ است و دلالت میکند بر ارتباط با پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم) بعد از حیات آن حضرت.
۱۳- در خلاصه الکلام میگوید: از جمله اموری که علما در آداب زیارت رسول خدا (صلی الله علیه و آل و سلم) گفتهاند این است که مستحب است زائر توبه را در این مکان شریف تجدید کند. طلب شفاعت نماید و به وسیله رسول خدا(صلی الله علیه و آل و سلم) در قبول آن رسول خدا(صلی الله علیه و آل و سلم) را شفیع در پذیرش آن توبه و و اسطه قرار دهد و زیاد استغفار نماید و بعد از تلاوت آیه ولو انهم اذا ظلموا انفسهم جاء وک ...[۱۶۳]
در درگاه خداوند تضرع و زاری نماید و بگوید:
ما میهمان و زائران تو هستیم ای رسول خدا(صلی الله علیه و آل و سلم) به پیشگاه تو آمدهایم تا حق تو را ادا کنیم و به زیارت تو تبرک بجوییم و با سنگینی گناهان بر دوش از تو شفاعت میطلبیم .و ما ای رسول خدا(صلی الله علیه و آل و سلم) امید شفاعت به غیر تو نیست و به درگاه دیگری غیر از درگاه تو امید و دست آویزی نداریم پس برای ما طلب آمرزش کن و نزد پرورگارت شفاعتمان کن و از خدا بخواه تا در سایر خواسته هایمان بر ما منت نهد.[۱۶۴] محتوای این دعا طلب حاجت دنیوی و اخروی از پیامبر و توسل به اوست بعد از وفات که طبق این نقل علما به استحباب آن تصریح نمودهاند
و - توسل به ملائکه
در خلاصه الکلام از نووی در کتاب الاذکار نقل میکند که پیغمبر (صلی الله علیه و آل و سلم) امر فرموده که بنده بعد از دو رکعت نماز صبح سه مرتبه بگوید.
اللهم رب جبرئیل و میکاییل و اسرافیل و محمد (صلی الله علیه و آل و سلم) اجرنی من النار ای پروردگار جبرئیل میکاییل اسرافیل و محمد مرا از آتش نجات ده در شرح کتاب مذکور نووی میگوید این که اینها را ذکر کرده است برای توسل به آنهاست در قبول دعا و گرنه او رب همه مخلوقات است.[۱۶۵]
حاکم این حدیث را صحیح دانسته و ابن حجر آن راحدیث حسن شمرده است.
ز- توسل به صالحین
۱- ابو سعید خدری از رسول خدا روایت نموده که فرمود : کسی که خارج شده از خانه به سوی نماز بگوید: اللهم انی اسئلک بحق السائلین علیک و بحق ممشای هذاء... که در توسل به اعمال صالحه گذشت.[۱۶۶]
همان گونه که در آن فصل گفته شد این دعا هم توسل به صالحین است که در جمله صالحین خدایند که در این دعا خدا رابه حق آنها میخوانیم و هو توسل به عمل صالح در این دعا ذکر شده است و منظور از حقی که بندگان خدا دارند یک حق ذاتی و الزام بر خدا نیست زیرا چنین حقی را هیچ کس بر خدا ندارد بلکه مقصود حقی است که خداوند به آنها عطا فرموده است و آنها را صاحب حق قرار داده نظیر آن چه را که در مورد مومنین فرموده است:
و کان حقا علینا نصر المومنین
این همان مقام و منزلتی است که خداوند به بندگان صالح خود عطا فرموده است،
۲- توسل به عمر بن خطاب به عباس عموی پیغمبر (صلی الله علیه و آل و سلم) هنگامی که عمر به وسیله عباس عموی پیغمبر (صلی الله علیه و آل و سلم) طلب باران نمود گفت، : ای مردم پیامبر خدا به عباس به دیده پدری مینگریست پس به او اقتدا کنید و توسل جویید و او را وسیله خود قرار دهید ، این از موارد توسل به صالحین است که در مباحث گذشته نیز بدون اشاره شد: ابن تیمیه در رساله زیاره القبور میگوید:
در روایت صحیح است که عمر بن خطاب طلب باران نموده و به وسیله عباس دعا کرد و گفت بارالها ما بودیم که هر گاه خشک سالی به ما روی میآورد به پیغمبر مان متوسل میشویم ما را سیراب کن پس سیراب شدند،[۱۶۷]
سیره و اقوال علما
۱- در الصواعق المحرقه ابن حجر ذکر شده است که امام شافعی به اهل بیت پیغمبر (صلی الله علیه و آل و سلم) توسل . مینمود و میگفت:
ال النبی ذریعتی - و هم الیه و سیلتی
ارجوبهم اعطی غذا - بیدی الیمین صحیفتی.[۱۶۸]
آل پیامبر ذریعه و وسیله من به درگاه خدایند امید دارم فردای قیامت صحیفه و نامه عمل من به دست راست داده شود.
بنابراین مالک بزرگ مالکیه و غیر او از علمای حنبلی و شافعی به حسن توسل به پیامبر بعد از وفات آن حضرت قایل هستند.
در خلاصه الکلام میگوید. نزد حنبلیها توسل به پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم) بعد از مرگ آن حضرت جایز است برای صحیح بودن احادیثی که بر آن دلالت دارد.
سبکی که در کتاب شفا السقام به طور مبسوط اقوال صریح مذاهب اربعه را در استحاب توسل نقل کرده است.[۱۶۹]
۲- در خلاصه الکلام و در السنیه مربوط به زینی دحلان از ابن حجر در کتاب خیرات الحسان در مورد مناقب ابی حنیفه در فصل بیست و پنجم نقل میکند که : امام شافعی را در ایامی که در بغداد بود به امام ابی حنیفه توسل پیدا میکرد و به مرقد و ضریح او میآمد و او را زیارت نموده و بر وی سلام میداد بعد به وسیله ابو حنیفه در برآورده شدن حاجتش به خداوند متوسل میشد سپس میگوید: امام احمد بن حنبل به امام شافعی توسل پیدا کرد حتی فرزند او عبداللَّه بن امام از کار و توسل او به شافعی تعجب میکرد پس پدرش به او میگفت : شافعی برای مردم مانند خورشید است و مانند عافیت و سلامتی است برای بدن.
۳- زینتی دحلان میگوید: وقتی به امام شافعی رسید که اهل مغرب به خدای تعالی به وسیله امام مالک توسل میجویند و او را در دعای طلب حوایج خود، واسطه قرار میدهند بر آنان انکار ننمود.[۱۷۰]
۴- قسطانی در کتاب مواهب اللدنیه میگوید:
بر زائر پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم) سزاوار است که بسیار دعا تضرع استغاثه و شفاعت خواهی کند و به پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم) متوسل شود آن گاه شایسته اوست که خداوند فرد مورد نظر را شفیع او قرار دهد.
استغاثه فریاد رس طلبیدن است ، پس استغاثه کننده از فریاد رس یاری میطلبد تا این که فریاد رسی برای او حاصل آید نمیکند که با لفظ استغاثه با توسل به تشفع تعبیر نماید و با لفظ توجه یا تجوه چون ریشه آن دو، از جاه و جاهت است و معنایش بلند مرتبه و الامقام بودن است و همواره به واسطه صاحب مقامی برای رسیدن به صاحب مقام بالاتر از او توسل میشود.
استغاثه توسل تشفع و توجه نمودن به پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم)چنان چه در کتاب تحقق النصره و مصباح الظلام ذکر کرده در هر حالی واقع شده است؛ چه قبل از آفرینش او و چه بعد از به دنیا آمدن در مدت حیاتش و چه بعد از رحلتش در برزخ و بعد از مبعوث شدن در عرصه قیامت سپس موارد وقوع توسل و شفاعت خواهی از حضرت در حالات مذکور را به تفصیل بیان کرده است.[۱۷۱]
۵- زرقانی در کتاب شرح المواهب میگوید:
مسلک و روش علامه خلیل چنین است و اضافه میکند : به پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم) توسل میشود و در توسل به احترام مقام آن حضرت از خداوند درخواست میشود چون پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم) محل نزول کوههای گناهان و سنگینی آنهاست کنایه از این است که حضرت شفاعت امتش را از خداوند میخواهد به خاطر این که به برکت شفاعت حضرت و عظمت آن نزد پروردگار هیچ گناهی برابری نمیکند و هر کس خلاف این مطلب را معتقد باشد محرومی است که خداوند بصرتش را پوشانده و سریرتش را گمراه نموده است آیا سخن خدا را نشنیده است که فرمود: اگر آنان که بر خویشتن ظلم کردند و پیش تو پیامبر آمدند تا از خدا برایشان آمرزش بخواهی .... .[۱۷۲] زرقانی میگوید شاید: مراد علامه خلیل از این حرف تعرض و گوشه زدن بر ابن تیمیه باشد.[۱۷۳]
۶- علامه امینی میگوید:
جماعتی از روشن فکران و بزرگان اهل سنت بحث توسل را بسط داده گفتهاند:، و توسل جستن به پیامبر در هر حال جایز است از رحلتش در برزخ و چه بعد از مبعوث شدن در عرصه قیامت و بهشت و توسل به پیامبر را سه نوع میدانند:
۱- حاجت خواستن از خدای تعالی به واسطه پیامبر یا به واسطه مقام او یا به خاطر برکتش گفتهاند توسل به این معنا در جمیع حالات نذکور جایز است؛
۲- توسل به پیامبر به معنای از او طلب دعا کردن این هم در تمام حالات جایز است؛
۳- مقصود خود را از خود پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم) طلبیدن به معنای این که با درخواست از پروردگارش و شفاعت بردن به سوی او بر سبب تحقق آن مقصود قادر باشد این معنا هم به نوع دوم بازگشت دارد غیر از این که عبارت آن دو مختلف است ..... از این نوع شمردهاند سخن کسی را که پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم) عرض کند: همراهی تو را در بهشت از تو میخواهم نیز سخن عثمان بن ابی العاص که گفت: از ناتوانی و بد حفظ کردن قرآن به پیش گاه پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم) شکایت نمودم حضرت فرمود: ای عثمان نزد من بیا . سپس دست مبارکش را به سینهام نهاد و فرمود: ای شیطان از سینه عثمان بیرون رو؛
بعد از آن هر چه شنیدم حفظ کردم.
سبکی که در کتاب شفاء القسام میگوید: روایات و اخبار در این باره نیز زیاد است: تا آن جا که میگوید پس هیچ اشکالی ندارد که این حاجت خواستن را توسل یا تشفع یا استغاثه یا تجوه یا توجه نام بگذاری چ.ن که معنای همه آنها یکی است،[۱۷۴]
ایشان هم چنین مینویسند درنگ کردن روی تمام مباحث فراوانی که علمای مذاهب چهار گانه در مناسک و غیر آن درباره توسل جستن به پیامبر اقدس (صلی الله علیه و آل و سلم) مطرح نمودهاند برای ما مقدر نیست و اگر بخواهیم همه آنها را ذکر کنیم کتاب پربرگی میشود و گروه زیادی در این باره سخن مبسوطی راندهاند که حتی شمارش اسامی آنان کار آسانی نیست؛ از جمله:
۱- حافظ بن جوزی متوفی ۵۹۷۷ در کتاب الوفا فی فضائل المصطفی دو باب را به این موضوع اختصاص داده است ، باب توسل جستن به پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم) و باب شفا خواستن از قبر پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم) .
۲- محمد بن نعمان مالکی: متوفی ۶۷۳۳ در کتاب مصباح الظلام فی المستغیثین بخیر الانام . خالدی ؛ در کتاب صلح الاخوان گفته است مصباح الظلام کتاب نفیسی است که به اندازه بیست کتاب ارزش دارد،. و سمهودی در جزء دوم کتاب وفا الوفاء در باب توسل به پیامبر طاهر (صلی الله علیه و آل و سلم) مطالب زیادی را از آن نقل میکند.
۳- ابن داوود مالکی شاذلی در کتاب البیان و الاختصار درباره شدایدی که برای علما و صلحا واقع شده و به پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم) پناه برده و در نتیجه برای آنان فرجی حاصل شده است مطالب زیادی را ذکر نموده است.
۴- تقی الدین سبکی متوفی ۷۵6.[۱۷۵]
۵- سید نور الدین سمهودی متوفی ۹۱۱.[۱۷۶]
۶- حافظ ابو العباس قسطلانی متوفی ۹۲۳.[۱۷۷]
۷- ابو عبداللَّه زرقانی مصری مالکی متوفی ۱۱۲۲.[۱۷۸]
۸- خالدی بغدادی متوفی ۱۲۹۹۹ در کتاب صلح الاخوان و آن بهترین کتابی است در باره این موضوع تألیف شده است او مطالب اختلافی را در هفتاد صفحه جمع نموده و به تنهایی رسالهای را در رد مطالب سید محمد آلوسی درباره توسل جستن به پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم) نوشته است که در بیست صفحه در چاپ خانه نخبه الاخبار در سال ۱۳۰۶ به چاپ رسیده است. ۹- عدوی حمزاوی متوفی ۱۳۰۳.[۱۷۹]
۱۰۰- عزامی شافعی قضاعی در کتاب فرقان القرآن که با کتاب الاسماء و الصفحات بیهقی در صد و چهل صفحه یک جا چاپ شده است و کتاب استواری است که حق مطلب را ادا کرده است...[۱۸۰]
کتاب نامه
۱- ابن ابی الحدید شرح نهج البلاغه دار احیاء التراث العربی بیروت ۱۳۸۵ ق.
۲- ابن عابدین رد المحتار علی الدر المختار دار دار احیاء التراث العربی بیروت ۱۴۰۷ ق.
۳- ابن کثیر تفسیر ابن کثیر دار الفکر بیروت ۱۳۹۸ ق.
۴- ابن هشام السیره النبویه سیره ابن هشام دار احیاء التراث العربی بیروت بی تا
۵- اصیانی احمد بن عبداللَّه دلائل النبوه عالم الکتب ۱۴۰۹، ق.
۶- امینی عبدالحسین الغدیر دار الکتاب العربی بیروت ۱۳۸۷، ق.
۷- بخاری اسماعیل بن محمد صحیح درا احیاء التراث العربی بیروت ۱۴۰۲ ق.
۸- حاکم نیشابوری المستدرک علی الصحیحین مستدرک حاکم.دار المعرفه بیروت ۱۴۱۲. ق.
۹- زرقانی شرح المواهب دار المعرفه بیروت ۱۳۹۳. ق.
۱۰- زینی دحلان احمد الدرر السنیه فی الرد علی الوهابیه مکتبه ایشیق اسلامبول بی تا.
۱۱ - سبحانی جعفرر آیین وهابیت دفتر نشر اسلامی قم. ۱۳۸۰. ش.
۱۲- سمهودی وفا الوفاء دار الحیا! التراث العربی ۱۴۰۱ ق.
۱۳- شیخ نصیب التوصل الی حقیقه التوسل دارالمعرفه بیروت ۱۴۰۲ ق.
۱۴- صالحی شامی محمد بن یوسف سبل الهدی و الرشاد دار الکتب العلمیه بیروت ۱۴۱۴ ه-ق.
۱۵- طبرسی فضل بن حسن مجمع البیان مکتبه الاسلامیه تهران ۱۳۹۵ ق.
۱۶- علی ناصف شیخ منصور التاج الجامع للاصول فی احادیث الرسول دار الکتاب العربیه بیروت بی تا
۱۷- قرطبی محمد بن احمد تفسیر قرطبی الجامع لا حکام القرآن دار احیاء التراث العربی بیروت بی تا.
۱۸- متقی هندی کنز العمال موسسه الرساله بیروت ۱۳۹۹. ق.
پانویس
- ↑ توبه ۹، آیه ۱۰۳.
- ↑ نساء ۴، آیه ۶۴.
- ↑ منافقون ۶۳، آیه ۵.
- ↑ یوسف ۲، آیات ۹۷، ۹۸.
- ↑ اعراف ۷، آیه ۱۳۴.
- ↑ آل عمران ۳، آیه ۴۹.
- ↑ نمل ۲۷ آیات ۳۹، ۴۰.
- ↑ به نقل از کشف الاریتاب ص ۲۸۸.
- ↑ به نقل از همان ص ۲۹۹.
- ↑ نمل ۲۷، آیات ۳۸ت ۴۰.
- ↑ اعراف ۷ آیه ۱۶۰.
- ↑ بقره ۲، آیه ۸۵.
- ↑ همان آیه ۶۱.
- ↑ کشف الشبهات ص ۲۸.
- ↑ تفسیر ابن کثیر ج ا ص ۳۲۳، و تفسیر قرطبی ج ۴، ص ۳۲۵.
- ↑ رخرف ۴۳، آیه ۴۵.
- ↑ صافات ۳۷ ، آیه ۷۹.
- ↑ همان آیه ۱۰۹.
- ↑ همان آیه ۱۲۰.
- ↑ همان آیه ۱۳۰.
- ↑ همان آیه ۱۸۱.
- ↑ سیره ابن هشام ج ۲، ص ۲۹۲، و صحیح بخاری ۵، ۹۸، با کمی اختلاف.
- ↑ همان و سیره حلبی ج ۲، ص ۱۷۹.
- ↑ به نقل از کشف الارتیاب ص ۱۱۰، چاپ دمشق.
- ↑ سنن ابی داوود ج ۲، ص ۲۱۸، کتاب المناسک باب زیاره القبور و سنن بیهقی ج ۵، ص ۲۴۵.
- ↑ سبل الهدی و الرشاد ج ۳، ص ۱۳۳.
- ↑ وفا الوفاء ج ۴ ص ۱۳۵۰.
- ↑ همان ص ۱۳۵۲.
- ↑ همان.
- ↑ همان ص ۱۳۵۱.
- ↑ همان.
- ↑ همان.
- ↑ همان ص ۱۳۵۲.
- ↑ همان ص ۱۳۵۳.
- ↑ همان.
- ↑ همان.
- ↑ همان ص ۱۳۵۴.
- ↑ رد المختار علی الدر النختار ج ۱، ص ۶۰۴.
- ↑ همان ص ۶۰۴، ۶۰۵.
- ↑ آل عمران ۳ آیات ۱۶۹، ۱۷۰.
- ↑ جن ۷۲ آیه ۱۸.
- ↑ رعد ۱۳، آیه ۱۴.
- ↑ اعراف ۷آیه ۱۹۴.
- ↑ فاطر ۳۵، آیه ۱۳.
- ↑ همان آیه ۱۴.
- ↑ اسراء ۱۷، آیه ۵۶.
- ↑ یونس ۱۰ آیه ۱۰۶۳.
- ↑ احقاف ۴۶، آیه ۵.
- ↑ جن ۷۲، آیه ۱۸.
- ↑ غافر ۴۰ ، آیه ۶۰.
- ↑ این روایت را ترمذی ج ۵، ص ۴۵۶ نقل کرده است نقل از کشف الاریتاب ص ۲۲۳.
- ↑ این روایت را احمد مسند ج ۴، ص ۲۶۷ سنن ج ۲ ص ۷۷ و ترمزی سنن ج ۵، ص ۴۵۶ نقل کردهاند به نقل از کشف الارتیب ص ۲۳۳.
- ↑ صحیفه سجادیه دعای ۴۵، فراز ۱۵.
- ↑ همان ص ۱۶۷.
- ↑ به نقل از کشف الا رتباب ص ۲۸۸.
- ↑ همان.
- ↑ به نقل از همان ص ۲۳۲.
- ↑ جزیره العرب فی القرن العشرین ص ۳۰۸، نقل از وهابیان علی اصغر فقهی.
- ↑ همان ص ۳۰۹.
- ↑ جزیره العرب فی القرن العشرین ص ۱۵۰.
- ↑ وفا الوفا ء ج ۴، ص ۱۳۷۴.
- ↑ همان.
- ↑ همان ص ۱۳۷۹، ۱۳۸۷.
- ↑ اعراف ۷، آیه ۵۵.
- ↑ سبل الهدی و الرشاد ج ۱۱، ص ۴۳۹، وفا الوفاء ج ۴، ص ۱۳۷۶.
- ↑ مائده ۵ آیه ۳۵.
- ↑ حجرات ۴۹، آیه ۲.
- ↑ همان آیه ۴.
- ↑ داستان مناظره مالک خلیفه را سید محسن امین در کشف الارتیاب از سهودی در وفت و فاء و غیر سهودی نقل نموده است از خلاصه الکلام نقل میکند که این حدیث را قاضی عیاض در ا لشفاء باسند صحیح ذکر نموده است نیز سید سمهودی در خلاصه الوفا و علامه قسطلانی در المواهب اللدنیه و علامه ابن حجر در تحفه الزائر و الجواهر و علامه ابن حجر در الجواهر المنظم گفته است که این روایت از ا مام مالک با سندی صحیح رسیده است که هیچ محلی برای طعن و ایراد در آن نیست. نیز علامه زرقانی در شرح المواهب گفته است که روایت نموده این روایت را ابن فهد با سندی خوب روایت نموده است آن قاضی عیاض در الشفاء با سندهایی صحیح که رجال آن ثقه هستند و در اسناد آن جعل کننده و دروغ گویی نیست.
- ↑ وفا الوفاء ج ۴، ص ۱۳۷۶.
- ↑ همان و کشف الارتیاب ص ۲۵۶.
- ↑ کشف الارتیاب ص ۲۶۱، وفا الوفاء ج ۴، ص ۱۳۷۸.
- ↑ وفا الوفاء ج ۴، ص ۱۳۷۸، با اختلاف در عبارت.
- ↑ همان ج ۴، ص ۱۳۷۸.
- ↑ کشف الارتیاب ص ۲۶۱.
- ↑ وفا الوفاء ج ۴، ص ۱۳۷۷.
- ↑ وفا الوفاء ج ۴، ص ۱۳۷۷.
- ↑ همان.
- ↑ همان.
- ↑ همان ص ۱۳۷۸.
- ↑ همان ص ۱۳۷۹.
- ↑ همان.
- ↑ همان.
- ↑ انبیاء ۲۱ آیه ۵۲.
- ↑ همان آیه ۵۳.
- ↑ همان آیه -۵۶.
- ↑ همان آیه ۶۶.
- ↑ کافرون ۱۰۹، آیه ۱، ۴.
- ↑ یونس ۱۰، آیه ۳.
- ↑ لقمان ۳۱، آیه ۲۵.
- ↑ زخرف ۴۳، آیه ۶۴.
- ↑ مریم ۱۹، آیه ۶۵.
- ↑ همان آیه ۳۶.
- ↑ زمر ۳۹، آیه ۳.
- ↑ یونس ۱۰ آیه ۱۹.
- ↑ زمر ۳۹، آیه ۳.
- ↑ یونس ۱۰ آیه ۱۸.
- ↑ همان، آیه ۱۸.
- ↑ کنز العمال ج ۶، ص ۷۰۵، با اندکی تفاوت.
- ↑ مجمع الزوائد و منبع الفوائد ج ۱، ص ۱۳۲، معجم الکبیر ح ۱۷، ص ۱۱۷ ص ۱۱۸.
- ↑ کشف الارتیاب ص ۲۵۰.
- ↑ همان ۲۵۰، ۲۵۱.
- ↑ همان ۲۵۱.
- ↑ به نقل از کشف الارتاب ص ۳۱۰، چاپ دمشق و آیین و هابیت ص ۱۶۳.
- ↑ شرح ابن ابی الحدید ج ۱۴، ص ۸۰، ۸۱، با تفاوت در عبارت.
- ↑ همان و سیره احمد زینی دحلان در حاشیه سیره حلبی ج ۱، ص ۸۲ نقل ار بیهقی از انس.
- ↑ اسرار ۱۷، آیه ۵۷.
- ↑ گشف الاریتاب ص ۲۵۱.
- ↑ همان ص ۲۵۱، و ۲۵۲.
- ↑ همان ص ۲۵۲.
- ↑ به نقل از همان ص ۲۵۲.
- ↑ به نقل از همان ص ۲۵۲.
- ↑ همان ص ۲۶۴.
- ↑ صحیح بخاری ج ۸. ص ۴.
- ↑ کهف ۱۸، ۹.
- ↑ الدر المنثور ج ۴، ص ۲۱۲، ۲۱۳، تفسیر سوره کهف.
- ↑ المحاسن ج ۱، ص ۲۵۳، و تفسیر نو الثقلین ج ۳، ص ۲۴۹.
- ↑ سنن ابن ماجه ج ۱، ص ۲۵۶، ح ۷۷۸، کتاب المساجد باب المثنی الی الصلاه مسند احمد بن حنبل ج ۳، ص ۲۱.
- ↑ کشف الاریتاب ص ۲۵۳.
- ↑ لدر المنثور ج ۱، ص ۱۴۲، نقل از طبری حاکم ابو نعیم اصفهانی بیهقی و ابن عساکر در تاریخ شام مستدرک ج ۱، ص ۶۱۵، روح المعانی ج ۱، ص ۲۳۷.
- ↑ الصواعق المحرقه ص ۱۸۰.
- ↑ الغدیر ج ۲، ص ۳۰۰.
- ↑ المناقب ص ۳۱۸. ح ۳۲۰.
- ↑ مستدرک ج ۲، ص ۶۱۵.
- ↑ ج ۱، ص ۶۲.
- ↑ الغدیر ح ۷، ص ۳۰۰.
- ↑ الدر المنثور ج ۱، ص ۶۰.
- ↑ ینابیع الموده ص ۲۳۹.
- ↑ در کتاب الغدیر حدیثی که عمر بن خطاب از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در توسل آدم به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل نموده از کتب زیر نقل شده است: بیهقی در دلائل النبوه و حاکم در مستدرک الغدیر ۷/۳۰۱ آن حدیثی صحیح دانسته است و طبرانی در المعجم الصغیر ابو نعیم در الدلائل و ابن عساکر همان گونه که در الخصائص است سبکی آن را در شفاء القسام ۱۲۰ صحیح دانسته قسطلانی در المواهب ۱/۱۶، سمهودی در وفا الوفاء ۲/۴۱۹ رزقانی درب شرح المواهب ۱/۶۲ العزامی در فرقان القران ۱۷۷، وسیوطی آن را در الخصائص الکبری ۱/۶ از عدهای از راویان ذکر نموده است.
- ↑ الغدیر ج ۷، ص ۳۰۴.
- ↑ بقره ۲ آیه ۳۷.
- ↑ مجمع البیان ج ۱ ص ۸۹.
- ↑ مسند احمد بن حنبل ج ۴، ص ۱۳۸، حدیث عثمان بن حنیف با اندک تفاوت.
- ↑ همان حدیث عثمان بن حنف.
- ↑ سنن ابن ماجه ج ۱، ص ۴۴۱، باب ماجاء فی صلاه الحاجه.
- ↑ سنن ترمذی ج ۵، ص ۵۶۹، ح ۳۵۷۸، کتاب الدعوات باب ۱۱۹.
- ↑ التاج الجامع للاصول ج ۱، ص ۳۱۹، کتاب الصلاه یجوز التوسل الی اللَّه با حبائه.
- ↑ داستان اصحاب غار توسل به اعمال صالحه گذشته.
- ↑ در این جمله منظور از مذهب همان مذهب و هابیه است که توسل را ممنوع و حرام دانستهاند.
- ↑ مستدرک ج ۱، ص ۳۱۳.
- ↑ بقره ۲، آیه ۸۹.
- ↑ مستدرک حاکم ج ۲، ص ۲۶۳.
- ↑ دلائل النبوه ج ۱، ص ۳۰۰.
- ↑ سیره حلبی ج ۱، ص ۱۶۶.
- ↑ صحیح بخاری ج ۲، ص ۳۴، باب الاستسقاء.
- ↑ المواهب اللدنیه ج ۳، ص ۳۸۰.
- ↑ اسد الغابه ج ۳ ص ۱۱۱.
- ↑ زیاره القبور ص ۱۰۰ کشف الارتیاب ص ۲۵۲.
- ↑ وفا الوفاء ج ۴، ص ۱۳۷۳.
- ↑ طبرانی المعجم الکبیر ج ۹، ص ۳۰، باب ما اسند الی عثمان بن حنیف رقم، ۸۳۱۱.
- ↑ کشف الاریتاب ص ۲۶۵، وفا الوفاء ج ۴، ص ۱۳۷۳.
- ↑ التوصل الی حقیقه التوسل ص ۳۱۰.
- ↑ همان.
- ↑ وفا الوفاء ج ۴، ص ۱۳۷۳.
- ↑ المواهب اللدینه ج ۴، ص ۵۸۴.
- ↑ کشف الاریتاب ص ۲۵۸.
- ↑ وفا الوفاء ج ۴، ص ۱۳۶۱.
- ↑ وفا الوفاء ج ۴، ص ۱۳۶۱.
- ↑ مجمع الزوائد ج ۹، ص ۳۹، آئین وهابیت ص ۱۷۲، ص ۱۷۳، نقل از ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی ص ۲۵۲.
- ↑ زینی دحلان الدر السنیه ج ۱ ص ۹.
- ↑ الدرر السنیه ج ۱ ص ۳۱.
- ↑ وفا الوفاء ج ۴، ص ۱۳۷۴.
- ↑ نساء ۴ آیه ۶۴.
- ↑ کشف الاریتاب ص ۲۵۸.
- ↑ ذینی دحلان الدرر السنیه ج ۱، ص ۳۰، و التوصل الی حقیقه التوسل ص ۳۰۶.
- ↑ سنن ابن ماجه ج ۱، ص ۲۵۶.
- ↑ زیاره القبور ص ۱۵۵، به نقل از کشف الاریتاب.
- ↑ کشف الاریتاب ص ۲۵۷.
- ↑ همان.
- ↑ به نقل از همان ص ۲۵۶، ص ۲۵۷.
- ↑ الغدیر ج ۵، ص ۱۴۴.
- ↑ نساء ۴، آیه ۶۴.
- ↑ الغدیر ج ۵، ص ۱۴۴.
- ↑ همان.
- ↑ شفاء القسام ص ۱۲۰، ۱۳۳.
- ↑ وفا الوفاء ج ۴، ص ۱۳۷۱، ۱۳۸۸.
- ↑ شرح المواهب ج ۸، ص ۳۱۷.
- ↑ همان.
- ↑ کنز المطالب ص ۱۹۸.
- ↑ الغدیر ج ۵، ص ۱۴۵، ص ۱۴۶.







