کتابخانه:دعاشناسی موضوعی ج 2

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از دعاشناسى موضوعى ج 2)
پرش به: ناوبری، جستجو
دعاشناسی موضوعی - جلد دوم - (پژوهشی نوین در دعای جوشن کبیر)
مشخصات کتاب
Doa shenasi mozoii-.jpg
نویسنده علیرضا فراهانی منش
زبان فارسی
ناشر جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامی
محل انتشارات قم
تاریخ نشر 1376
شابک 964470178

محتویات

دعاهایی پیرامون توبه

اینک به بخشی دیگر از دعاها که در زمینه ((توبه )) وارد شده است می‌پردازیم :

از مهمترین و معتبرترین ادعیه در این مورد، اولین مناجات از مناجات خمس عشر یعنی ((مناجاة التائبین )) می‌باشد. برای رعایت اختصار، چند جمله از آن را ذکر می‌کنیم :

((اِلهی اَلْبَسَتْنی الْخَطایا ثَوْبَ مَذَلَّتی )).

((بارالها! خطاها و گناهان ، لباس ذلّت بر من پوشانده‌اند)).

((وَاَماتَ قَلْبی عَظیمُ جِنایَتی فَاَحْیِهِ بِتَوْبَةٍ مِنْکَ)).

((و جنایات و گناهان بزرگ ، دل مرا می‌رانده است ، پس آن را با توبه ، حیات بخش )).

((اِلهی اِنْ کانَ النَّدَمُ عَلَی الذَّنْبِ تَوْبَةً، فَاِنّی وَعِزَّتِکَ مِنَ النَادِمینَ)).

((بارالها! اگر پشیمانی از گناه ، توبه نام دارد، به عزتت سوگند که من پشیمانم )).

((اِلهی اَنْتَ الَّذی فَتَحْتَ لِعِبادِکَ باباً اِلی عَفْوِکَ سَمَّیْتَهُ التَّوْبَةَ، فَقُلْتَ تُوبُوا اِلَی اللّهِ تَوْبَةً نصُوحاً فَما عُذْرُ مَنْ اَغْفَلَ دُخُولَ الْبابِ بَعْدَ فَتْحِهِ)).

((پروردگارا! تو به سوی عفو خود دری را برای بندگانت گشودی و آن را توبه نامیدی و فرمودی : توبه کنید به سوی خدا توبه‌ای خالص . پس آن کسی که غافل است از این در باز وارد شود، چه عذری دارد؟)).

در دعای شریف ((کمیل ))، امیر مؤ منان حضرت علی (علیه السّلام ) توبه خود به درگاه الهی را چنین بیان می‌فرماید:

! بَعْدَ تَقْصیری وَاِسْرافی عَلی نَفْسی مُعْتَذِراً نادِماً مُنْکَسِراً مُسْتَقیلاً، مُسْتَغْفِراً مُنیباً، مُقِرّاً مُذْعِناً مُعْتَرِفاً، لا اَجِدُ مَفَرّاً مِمّا کانَ مِنّی وَلا مَفْزَعاً اَتَوَجَّهُ اِلَیْهِ فی اَمْری غَیْرَ قَبُولِکَ عُذْری وَاِدْخالِکَ اِیّایَ فی سَعَةِ رَحْمَتِکَ، اَللّهُمَّ فَاقْبَلْ عُذْری وَارْحَمْ شِدّةَ ضُرّی وَفُکَّنی مِنْ شَدِّ وَثاقی )).

((پروردگارا! و اینک پس از تقصیر و ستم بر خویش ، به سوی تو آمده‌ام در حالی که عذر خواه و پشیمانم ، شکست خورده و گذشت خواهم ، تقاضای عفو و آمرزش دارم ، به سوی تو بازگشته و توبه نموده‌ام به گناهان خود اقرار و اعتراف می‌کنم و در حالی که هیچ گریزگاهی از اعمال خود ندارم و جایی برای پناه گرفتن و زاری کردن ندارم بجز اینکه تو عذر مرا قبول نمایی و مرا در رحمت بی کران خود وارد کنی . بارالها! پس عذرم رابپذیروبرشدت پریشانی من ترحم بفرما و مرا از بند سخت گناهان رها ساز)).

در این چند جمله در واقع بسیاری از شرایط توبه مانند: ندامت ، اعتراف ، بازگشت و... بیان شده است .

حضرت سجاد (علیه السّلام ) نیز در دعای ((ابی حمزه ثمالی )) چنین می‌فرماید:

((فَوَعِزَّتِکَ یا سَیّدی لَوْ نَهَرتَنی ما بَرِحْتُ مِنْ بابِکَ وَلا کَفَفْتُ عَنْ تَمَلُّقِکَ لِمَا انْتَهی اِلَیَّ مِنَ المَعْرِفَةِ بِجُودِکَ وَکَرَمِکَ)).

((ای سید و مولای من ! به عزتت قسم که اگر مرا از درگاه خود برانی ، هرگز از درگاهت نمی‌روم و از تملق و التماس به سوی تو دست برنخواهم داشت ؛ زیرا به بخشش و کرم تو آگاهی دارم )).

بنابراین ، علاوه بر بازگشت به درگاه الهی ، باید با پافشاری تمام از خداوند طلب عفو و بخشش نمود و هرگز نومید نشد. و در جمله‌ای دیگر از همین دعا آمده است :

((وَاَنَا یا سَیِّدی ... هارِبٌ مِنْکَ اِلَیْکَ)).

((و من ای مولایم ! از تو به تو می‌گریزم )).

و این شبیه ((یا مَنْ لا مَنْجا مِنْهُ اِلاّ اِلَیْهِ)) است که بیانش گذشت .

و در دعای حضرت مهدی - عجل اللّه تعالی فرجه الشریف - در مورد جوانان آمده است : ((اَللّهُمَّ ... وَتَفَضَّلْ ... عَلَی الشَّبابِ بِالانابَةِ وَالتَّوْبَةِ)).

((بارالها! ... به جوانان توفیق بازگشت و توبه عنایت فرما)).

و این برخلاف آن چیزی است که در ذهن ما رسوخ نموده ؛ یعنی توبه را برای افراد مسن و پیر می‌دانیم . اما حضرت آن را برای جوانان از خداوند طلب می‌کند و علت هم آن است که اولاً: توفیق و توان توبه در جوان بیشتر است و ثانیا: بعد از بازگشت و توبه ، فرصت برای اصلاح ، فراوان است ، برخلاف کسانی که عمرشان رو به اتمام است .

در پایان ، برای حسن ختام آیه‌ای از قرآن کریم را ذکر می‌کنیم : در قرآن کریم بسیاری از آیاتی که در مورد توبه وارد شده است ، پس از توبه ، ایمان و عمل صالح را هم تذکر می‌دهد؛ یعنی بازگشت باید همراه با اصلاح کارهای فاسد گذشته باشد و پس از توبه باید به ایمان و عمل صالح روی آورد تا دوباره دچار گناه و معصیت نشد.

در سوره مائده ، می‌فرماید:(فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَاَصْلَحَ فَاِنَّ اللّهَ یَتُوبُ عَلَیْه ... ).[۱]

((پس هرآن کس که بعد از گناه و ستمکاری ، توبه نماید و کارهای خود را اصلاح کند، پس به درستی که خداوند توبه او را می‌پذیرد)).

و در سوره طه ، چنین آمده است :(وَاِنّی لَغَفّارٌ لِمَنْ تابَ وَامَنَ وَعَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدی ).[۲]

((به درستی که من آمرزنده هستم برای کسی که توبه نماید و ایمان بیاورد و کارهای صالح و درست انجام بدهد و آنگاه هدایت جوید)).

و در سوره فرقان ، آمده است :(اِلاّ مَنْ تابَ وَامَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَاُولئِکَ یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ ... ).[۳]

((جز کسی که توبه نماید و ایمان آورده عمل صالح انجام بدهد، پس خداوند هم گناهان و بدیهای اینگونه افراد را به خوبی و حسنه تبدیل می‌کند ...)).

و آیات دیگر به این مضمون بسیار است .

مضمون آیات فوق این است که انسان پس از توبه باید به بازسازی عقیده و عمل بپردازد؛ یعنی ایمان خود را استوار و عمل خود را اصلاح نماید. در این صورت است که توبه او هم رنگ واقعی به خود می‌گیرد و مورد قبول درگاه الهی واقع می‌شود؛ زیرا اگر قرار باشد پس از توبه باز هم انسان از نظر فکر و عمل مانند سابق باشد، در حقیقت تغییری در او ایجاد نشده و ثمره‌ای از توبه او حاصل نمی‌شود. اما نکته‌ای که در آیه اخیر بیان شد، چیزی بالاتر از آمرزش گناهان است ؛ چون در این آیه خداوند می‌فرماید، علاوه بر بخشش گناهان ، آنها را نیز به خوبیها تبدیل می‌کنیم . و این (تبدیل ) واقعا معجزه و عنایت بزرگی است که در توبه به سوی خداوند وجود دارد؛ یعنی نه تنها سابقه سیاه انسان ، پاک می‌شود بلکه به یک سابقه نورانی تبدیل می‌گردد و این ((تبدیل )) را انسان در تمام ابعاد روحی ، اخلاقی ، اجتماعی و خلاصه در ابعاد دنیوی و اخروی ، با تمام وجود احساس خواهد کرد.

خداوند بخشنده است

(۶۴) ((یا غافِرَ الخَطاَّءِ!)).

((ای بخشنده خطا!)).

(۷) ((یا غافِرَ الْخَطایا!)).

((ای آمرزنده گناهان !)).

(۲) ((یا غافِرَ الْخَطیئاتِ!)).

((ای بخشنده گناهان (یا اثرات گناهان )!)).

(۲۰) ((یا غافِرَ الذَّنْبِ!)).

((ای بخشنده گناه !)).

(۱۲) ((یا غَفّارَ الذُّنُوبِ!)).

((ای بسیار بخشنده گناهان !)).

(۱۴) ((یا غافِرَ الْمُذْنِبینَ!)).

((ای آمرزنده گنهکاران !)).

(۹۰) ((یا مَنْ لا یَغْفِرُ الذَّنْبَ اِلاّ هُوَ!)).

((ای کسی که جز او گناه را نمی‌آمرزد!)).

(۲۲) ((یا واسِعَ المَغْفِرَةِ!)).

((ای آنکه دارنده مغفرت گسترده و فراگیر است !)).

(۳۰) ((یا غافِرَ مَنِ اسْتَغْفَرَهُ!)).

((ای آمرزنده کسی که طلب آمرزش نماید!)).

(۸۸) ((یا مَنْ عُصِیَ فَغَفَرَ!)).

((ای کسی که نافرمانی شد، پس بخشید!)).

(۷۹) ((یا جابِرَ الْعَظْمِ الْکَسِیرِ!)).

((ای ترمیم کننده استخوان شکسته !)).

(۴۰) ((یا غافِرُ!)).

((ای آمرزنده !)).

(۵۷) ((یا غَفُورُ!)).

((ای همیشه بخشنده !)).

(۶۵) ((یا غَفّارُ!)).

((ای بسیار آمرزنده !)).

(۵) ((یا غُفْرانُ!)).

((ای عین آمرزش !)).

معنای غفران

((غفران )) به معنای ((ستر)) و ((پوشاندن )) است و در اصطلاح به معنای آمرزش گناه است ؛ چه اینکه پوشش گناه به منزله بخشش و آمرزش آن است .

مغفرت و آمرزش گناه ، از نعمتها و رحمتهای بزرگ الهی برای انسان است .

مغفرت الهی ، موجب می‌شود که گناه و اثرات آن از زندگی دنیوی و اخروی انسان پاک شوند.

مغفرت ، موجب پاکی و طهارت قلب و درون آدمی می‌شود و در نتیجه راه را برای حرکت به سوی کمالات و خیرات باز می‌کند.

و اساسا می‌توان گفت که ((مغفرت )) به ((توبه ))، معنا و فایده می‌بخشد؛ چه اینکه اگر مغفرت الهی نبود، توبه کردن چه سودی داشت ؟ انسان با توبه کردن می‌خواهد از گذشته خود به سوی خداوند بازگردد، اما اگر قرار باشد گذشته همچنان باقی باشد، مگر می‌توان به سوی خداوند حرکت کرد؟ بنابراین ، ملاحظه می‌کنیم که همان خدایی که امر به توبه نموده و انسان را به سوی آن تشویق کرده است ، ((غفور)) بودن خود را هم تذکر داده تا انسان بداند با توبه می‌تواند گناهان خود را پاک کند. در سوره مبارکه طه ،می‌فرماید:

(وَاِنّی لَغَفّارٌ لِمَنْ تابَ وَامَنَ وَعَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدی ).[۴]

((و به درستی که من آمرزنده‌ام برای کسی که توبه نماید و ایمان آورد و عمل صالح انجام بدهد و سپس هدایت جوید)).

و در سوره مبارکه اعراف ، می‌فرماید:

(وَالَّذینَ عَمِلُوا السَّیِّئاتِ ثُمَّ تابُوا مِنْ بَعْدِها وَامَنُوا اِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحیمٌ ).[۵]

((و آنانکه اعمال زشت انجام داده و سپس توبه کرده و ایمان آوردند، به درستی که پروردگارت بعد از این مراحل ، آمرزنده و مهربان است )).

حال که انسان در برابر چنین خدای آمرزنده و مهربانی قرار گرفته است ، چرا در گناهان خود باقی بماند؟ آیا این شقاوت و جهالت و غفلت نیست ؟

((یا غافِرَ الْخَطاءِ!)).

((ای بخشنده خطا و گناه !)).

((یا غافِرَ الْخَطایا!)).

((ای بخشنده گناهان !)).

((یا غافِرَ الْخَطیئاتِ!)).

((ای بخشنده گناهان (یا اثرات گناهان )!)).

((خطا)) در اصل لغت ، به کاری گفته می‌شود که بدون قصد، انجام شده باشد، مانند اینکه کسی اشتباها دیگری را به قتل برساند که به آن ((قتل خطئی )) گفته می‌شود.

واضح است که چنین خطایی گناه به حساب نمی‌آید. در واقع اینگونه خطا ناشی از جهالت انسان است . و اما در مورد گناه ، از آنجایی که اگر انسان به خداوند متعال و عواقب اعمال خود، معرفت کامل داشته باشد، هیچگاه مرتکب گناه و معصیت نمی‌شود، بنابراین ، ارتکاب گناه هم از یک نوع جهالت ناشی می‌شود، و به آن هم خطا، اطلاق می‌شود.

حال ببینیم چرا خداوند متعال غافر و بخشنده است و آیا این بخشودگی حق بنده گنهکار است یا خیر؟ در پاسخ باید گفت شخص گنهکار هیچگونه حقی برای بخشش ندارد، بلکه باید به نتایج و عواقب گناه خویش برسد، اما از سوی دیگر دریای بی کران رحمت الهی چنین اقتضا می‌کند که بندگان ضعیف و جاهل خود را که مرتکب معصیت شده‌اند، با شرایط خاصی ببخشاید.

توجه به این ((شرایط خاص ))، خود نکته مهمی است ؛ یعنی مغفرت الهی هم مانند بقیه افعال الهی ضوابط و شرایط خاص خود را دارد و این اقتضای حکمت الهی است . بنابراین ، انسان باید خود را در شرایطی قرار داده و از خداوند بطلبد که او را دارای شرایطی نماید که ((قابلیت و لیاقت )) مغفرت الهی را داشته باشد.

نکته دیگر آنکه : حتی در خطاهای غیر عمدی هم جای طلب غفران باقی است . و یکی از فواید مهم آن این است که انسان را در برابر خداوند متعال ، مؤ دب بار می‌آورد. و موجب می‌شود انسان از نتایج سوء دنیوی و اخروی آن در امان بماند. و این نکته در روابط عرفی بین مردم نیز رعایت می‌شود. و هنگام خطای غیرعمد، از یکدیگر عذرخواهی می‌کنند.

مساءله دیگر آنکه : ((خطا)) در اول بحث یک بار به صورت مفرد و دوبار به صورت جمع آمده بود. جمع بودن خطا را می‌توان به این معنا دانست که خداوند متعال خطای آدمی را به هر مقدار که باشد، می‌بخشد. البته احتمال دارد که ((خطا))به معنای ((گناه غیرعمدی )) و ((خطایا و خطیئات )) به معنای ((گناهان عمدی باشند)). و یا اینکه ((خطیئات )) به معنای ((اثرات گناه )) باشد.

در قرآن کریم نیز غفران همراه خطا ذکر شده است . در سوره مبارکه طه ، از قول ساحرانی که به حضرت موسی ایمان آورده بودند، چنین می‌فرماید:

(اِنّا امَنّا بِرَبِّنا لِیَغْفِرَ لَنا خَطایانا ... ).[۶]

((همانا ما به پروردگار خود ایمان آوردیم تا خطاهای ما را ببخشاید ...)).

و در سوره مبارکه بقره ، می‌فرماید:(... رَبَّنا لا تُؤ اخِذْنا اِنْ نَسِیْنا اَوْ اَخْطَاءْنا ... ).[۷]

((... پروردگارا! ما را به نسیان و خطای مان مواءخذه نکن ...)).

و این نشان می‌دهد که انسان نباید به خاطر فراموشی یا غیر عمدی بودن ، خود را بی گناه بداند.

((یا غافِرَ الذَّنْبِ!)).

((ای بخشاینده گناه !)).

((یا غَفّارَ الذُّنُوبِ!)).

((ای بسیار بخشاینده گناهان !)).

این دو عبارت با عبارات قبلی ، قریب المعنی می‌باشند.

در اینجا عبارت دوّم دارای تاءکید بیشتری از عبارت اوّل است ؛ چه اینکه ((غفار)) با صیغه مبالغه ذکر شده است ؛ یعنی ((بسیار)) آمرزنده و ((ذنوب )) هم به صورت جمع آمده است که شامل همه گناهان می‌شود در سوره مبارکه زمر، می‌فرماید:

(... لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِاللّهِ اِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً ... ).[۸]

((... از رحمت خداوند نومید نشوید، خداوند بخشنده تمامی گناهان است ...)).

((یا غافِرَ الْمُذْنِبینَ!)).

((ای بخشنده گنهکاران !)).

در اینجا گناه با توجه به انجام دهنده آن در نظر گرفته شده است ؛ چون در واقع این گنهکار است که ضرر گناه یا فایده بخشش آن را می‌بیند.

((یا مَنْ لا یَغْفِرُ الذَّنْبَ اِلاّ هُوَ!)).

((ای کسی که بجز او گناه را نمی‌بخشد!)).

در این عبارت ، انحصار بخشش گناه به خداوند بیان شده است ؛ یعنی خداوند متعال نه تنها آمرزنده گناه است بلکه ((تنها آمرزنده )) گناه هم او می‌باشد و این حقیقت ، انسان را مطمئن می‌کند تا به سراغ آمرزنده دیگری نرود.

گاه انسان به خود مغرور می‌شود و با خود می‌گوید که من فلان کار نیک را انجام می‌دهم تا گناه خود را جبران کنم ، البته اگر این کار با اتکا و توجه به خداوند متعال باشد کاملاً بجاست ، اما اگر متکی به خود و مستقل از خداوند باشد، غروری بیش نیست که هرگز به نتیجه نخواهد رسید.

نکته دیگر آنکه : دیگران حتی ائمه معصومین و انبیا (علیهم السّلام ) هم قادر به بخشش گناه نیستند، بلکه آنان می‌توانند برای انسان از خداوند متعال طلب مغفرت نمایند. و اما چرا فقط خداوند بخشنده گناه است ؟ برای اینکه گناه در واقع نافرمانی باری تعالی است و این سرکشی را تنها کسی می‌تواند ببخشد که نسبت به او انجام شده است ، کمااینکه در عرف نیز چنین است . در مورد انحصار بخشندگی گناه به خداوند متعال ، در سوره مبارکه آل عمران ، می‌فرماید:

(... وَمَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ اِلاّ اللّهُ ... ).[۹]

((... و چه کسی غیر از خداوند، گناهان را می‌بخشد ...)).

و در ((دعای کمیل ))، حضرت می‌فرمایند:

((اَللّهُمَّ لا اَجِدُ لِذُنُوبی غافِراً ... غَیْرَک )).

((بارالها! برای گناهانم آمرزنده‌ای جز تو نمی‌یابم )).

((یا واسِعَ الْمَغْفِرَةِ!)).

((ای آنکه مغفرتش فراگیر است !)).

و این تذکری است برای انسان که گمان نکند مغفرت الهی به او نمی‌رسد، بلکه غفران الهی در هر زمان و مکانی با شرایط خاص خود می‌تواند شامل آدمی شود.

در ((اعمال روز جمعه )) آمده است :

((وَلَمَغْفِرَتُکَ وَرَحْمَتُکَ اَوْسَعُ مِنْ ذُنُوبی )).

((خدایا! آمرزش و بخشش تو وسیعتر از گناهان من است )).

((یا غافِرَ مَنِ اسْتَغْفَرَهُ!)).

((ای بخشاینده کسی که از او طلب بخشش نماید!)).

این عبارت ، بیانگر یکی از مهمترین شروط مغفرت الهی است ؛ یعنی :((خواستن و طلبیدن ))؛ چرا که نمی‌توان چیزی را به کسی داد که خواهان آن نیست پس برای ((رسیدن و داشتن ))، باید ((خواستار)) بود. برای همین ، ملاحظه می‌کنیم که خداوند متعال در قرآن کریم ، کرارا به انسان سفارش استغفار (یعنی طلب مغفرت ) می‌فرماید.

در سوره مبارکه مائده ، می‌فرماید:(اَفَلا یَتُوبُونَ اِلَی اللّهِ وَیَسْتَغْفِرُونَهُ وَاللّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ ).[۱۰]

((چرا به سوی خدا بازنمی گردند و از او طلب مغفرت نمی‌کنند در حالی که خداوند آمرزنده مهربان است )).

و در سوره نساء، آمده است :(وَاسْتَغْفِرِ اللّهَ اِنَّ اللّهَ کانَ غَفُوراً رَحیماً ).[۱۱]

((از خداوند طلب مغفرت کن ؛ (چون ) خداوند آمرزنده مهربان است )).

انسان علاوه بر خود، برای دیگران هم می‌تواند طلب مغفرت نماید، در سوره مبارکه آل عمران ، خداوند به پیامبر امر می‌کند تا برای دیگران استغفار نماید.

(... فَاعْفُ عَنْهُم وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ ... ).[۱۲]

((... از آنان بگذر و برایشان طلب مغفرت نما ...)).

در واقع باید گفت :((استغفار))، شرایط و احوال انسان را به گونه‌ای تغییر می‌دهد که او را سزاوار غفران الهی می‌کند؛ یعنی انسان قابلیت شمول مغفرت الهی را پیدا می‌کند.

((یا مَنْ عُصِیَ فَغَفَرَ!)).

((ای کسی که مورد نافرمانی و عصیان قرار گرفتی ، پس بخشیدی !)).

یعنی مقتضای عصیان آن بود که تو عذاب کنی ، اما به خاطر بزرگی و رحمتت ، از عصیان گذشتی .

((یا جابِرَ الْعَظْمِ الْکَسیر!)).

((ای ترمیم کننده استخوان شکسته !)).

استخوان در صورتی شکسته می‌شود که صدمه‌ای جدی بر پیکر انسان وارد شده باشد و پس از شکسته شدن نیز، آدمی ، ناتوان و دردمند می‌شود. ((گناه )) نیز چنین معامله‌ای با دل و جان آدمی می‌کند، لذا احتیاج به مرمت و معالجه دارد و برای همین ملاحظه می‌کنیم که این عبارت در ادعیه همراه عبارت : ((یا غافِرَ الذَّنْبِ الْکَبیر!)) می‌آید؛ مثلاً در ((مناجاة التائبین )) می‌فرماید:

((اَسْئَلُکَ یا غافِرَ الذَّنْبِ الْکَبیر! وَیا جابِرَ الْعَظْمِ الْکَسِیر! اَنْ تَهَبَ لی مُوبِقاتِ الْجَرائِرِ)).

((ای بخشنده گناه بزرگ و ای مرمت کننده استخوان شکسته ، از تو می‌خواهم که گناهان سنگین و مهلکم را بر من ببخشایی )).

و در جای دیگر می‌فرماید:

((ما اَجِدُ لِذُنُوبی سِواکَ غافِراً وَلا اَری لِکَسْری غَیْرَکَ جابِراً)).

((جز تو برای بخشش گناه خود و جبران شکستگی خویش ، کسی را نمی‌یابم )).

((یا غافِرُ!)).

((ای آمرزنده !)).

((یا غَفُورُ!)).

((ای همیشه آمرزنده !)).

((یا غَفّارُ!)).

((ای بسیار آمرزنده !)).

((یا غُفْرانُ!)).

((ای نمونه آمرزش !)).

این اسامی ، هریک با تعبیری ، مغفرت الهی را بیان می‌کنند.

از میان این اسامی ، کلمه ((غفور)) بیش از بقیه اسامی در قرآن کریم آمده و معمولاً همراه صفت ((رحیم )) ذکر شده است و این شاید بدان خاطر باشد که مغفرت الهی ، با رحمت الهی تناسب دارد و از آن ، سرچشمه گرفته است . اطلاق مصدر ((غفران )) بر خداوند متعال نیز نشانه نهایت مغفرت الهی است .

مغفرت در دعاهای دیگر

در تعقیبات مشترکه چنین آمده است :((... اِغْفِرْلی ذُنُوبی کُلَّها جَمیعاً، فَاِنَّهُ لا یَغْفِرُ الذُّنُوبَ کُلَّها جَمیعاً اِلاّ اَنْتَ ...)).

((تمامی گناهان مرا بر من ببخش ، چه اینکه جز تو کسی تمام گناهان را نمی‌بخشد)).

در دعای معروف شب جمعه نیز چنین آمده است :

((یا دائِمَ الْفَضْلِ عَلَی الْبَرِیَّةِ یا باسِطَ الْیَدَیْنِ بِالْعَطِیَّةِ یا صاحِبَ الْمَواهِبِ السَّنِیَّةِ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَالِهِ خَیْرِ الْوَری سَجیَّةً وَاغْفِرْ لَنا یا ذَالْعُلی فی هذِهِ الْعَشِیَّةِ)).

((ای پروردگاری که فضل و بخششت بر خلایق دایمی است ! و ای کسی که دستانش را برای عطاکردن ،گشوده است !و ای صاحب بخششهای بزرگ !بر محمد وآل او که بهترین خلق هستند درود فرست و در این شب ما را ببخش و مشمول مغفرت خود گردان )).

و در دعای شب ((اوّل رجب )) آمده است :

((اَللّهُمَّ ... وَارْضَ عَنّی فَاِنَّ مَغْفِرَتَکَ لِلظّالِمینَ وَاَنَا مِنَ الظّالِمینَ اَللّهُمَّ اغْفِرْلی مالا یَضُرُّکَ)).

((بارالها! از من راضی شو، به درستی که مغفرت تو برای ظالمین و ستمگران است و من هم از ستمگران هستم ، بارالها! گناهان مرا که هیچ ضرری به تو نمی‌رسانند، ببخشای )). آنچه در این دعا مهم است اعتراف به ظلم بر خویشتن می‌باشد؛ یعنی به هنگام طلب مغفرت ، انسان باید اعتراف کند که بر خود ظلم نموده است بدین جهت حضرت در دعای کمیل می‌فرمایند:((ظلمت نفسی ؛ بر خویشتن ظلم نمودم )).

و در تعقیبات نماز ظهر چنین آمده است :

((اَللّهُمَّ اِنْ عَظُمَتْ ذُنُوبی فَاَنْتَ اَعْظَمُ)).

((پروردگارا! اگرچه گناهان من بزرگ است ، اما تو بزرگتر هستی )).

و در ((مناجاة الراغبین )) آمده است :

((اِلهی ...اِنْاَوْحَشَ ما بَیْنی وَبَیْنَکَ فَرْطُ العِصْیانِ وَالطُّغْیانِ،فَقَدْانَسَنی بُشْرَی الْغُفْران وَالرِّضْوانِ)).

((بارالها! اگر طغیان و عصیانم مرا با تو بیگانه کرده است ، اما بشارت به غفران و رضوانت مرا با تو ماءنوس می‌کند)).

در ((دعای کمیل )) حضرت علی (علیه السّلام ) با ذکر عواقب گناهان ، خواستار آمرزش آنها می‌شوند.

((اَللّهُمَّ اغْفِرْلِیَ الذُّنُوبَ الَّتی تَهْتِکُ الْعِصَمَ ... تُنْزِلُ النِّقَمَ ... تُغَیِّرُ النِّعَمَ ... تَحْبِسُ الدعاءَ ... تُنْزِلُ الْبَلاءَ)).[۱۳]

((پروردگارا! گناهانی که عصمت را از بین می‌برند، عذاب را نازل می‌کنند، نعمت را تغییر می‌دهند، مانع استجابت دعا می‌شوند و بلا را نازل می‌کنند، بر من ببخش )).

در این جمله از دعا، حضرت علی (علیه السّلام ) عواقب سنگین دنیوی و اخروی گناه را بیان می‌کنند. نکته‌ای که از این دعا فهمیده می‌شود این است که هرگناه علاوه بر عذاب اخروی ، دارای اثر خاصی نیز می‌باشد، مانند از بین بردن نعمتها، به استجابت نرسیدن دعاها و ... حال با آمرزش گناه از سوی خداوند متعال ، نه تنها عذابهای اخروی برداشته می‌شود، بلکه اینگونه اثرات سوء نیز از میان می‌رود.

و در ((دعای بعد از نماز حضرت فاطمه زهرا - سلام اللّه علیها - )) چنین آمده است :

((وَاَنْتَ سَیِّدِی الْعوّادُ بِالنَّعْماءِ وَاَنَا الْعَوّادُ بِالْخَطاءِ اَسْئَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطّاهِرینَ اَنْ تَغْفِرَ لی ذَنْبِیَ الْعَظیمَ فَاِنَّهُ لا یَغْفِرُ الْعَظیمَ اِلاّ الْعَظیمُ یا عَظیمُ! یا عَظیمُ! یا عَظیمُ! یا ...)).

((و تو ای آقای من ! عادتت احسان و بخشش است و من عادتم خطا و گناه می‌باشد، پس ‍ به حق محمد و خاندان پاکش از تو می‌خواهم که گناه بزرگ مرا بیامرزی ؛ چه اینکه گناه بزرگ را جز شخص بزرگ نمی‌تواند بیامرزد. ای خدای بزرگ ! ای خدای بزرگ ! ای خدای بزرگ ! ای ...)).

در این دعا، در واقع یک نوع عذر آوردن وجود دارد؛ یعنی ای خدای بزرگ ! اگر من گنهکارم برای آن است که موجودی سرتاپا نقص به نام ((انسان )) هستم و اگر از تو درخواست مغفرت می‌کنم برای آن است که تو، خدای عظیم و بخشنده هستی .

و در دعایی که در اعمال روز جمعه آمده است ، ((مغفرت الهی )) بالاتر از ((عمل )) انسان دانسته شده و چنین می‌فرماید:

((فَاَنا لِمَغْفِرَتِکَ اَرْجی مِنّی لِعَمَلی )).

((پروردگارا! من به مغفرت تو بیشتر امیدوارم تا به اعمال خود)).

یعنی انسان نباید به اعمال خود مغرور بشود و بر آنها تکیه نماید بلکه چشم امیدش باید همواره به درگاه رحمت الهی باشد.

عفو خداوند

(۱۵) ((یا ذَالْعَفْوِ وَالْغُفْرانِ!)).

((ای دارای گذشت و بخشش !)).

(۲۲) ((یا عَظیمَ الْعَفْوِ!)).

((ای آنکه عفوش عظیم است !)).

(۵۷) ((یا عَفُوُّ!)).

((ای بسیار عفو کننده !)).

(۱۹) ((یا مَنْ لا یُسْئَلُ اِلاّ عَفْوُهُ!)).

((ای کسی که جز عفو و گذشت ، درخواستی از او نیست !)).

(۸) ((یا ذَالْعَفْوِ وَالرِّضاءِ!)).

((ای صاحب گذشت و خشنودی !)).

(۴۸) ((یا مَنْ عَفْوُهُ فَضْلٌ!)).

((ای کسی که گذشتش از روی فضل و بخشش است !)).

(۴۳) ((یا مَنْ فی عَفْوِهِ یَطْمَعُ الْخاطِئُونَ!)).

((ای کسی که خطاکاران به عفو او طمع می‌ورزند!)).

(۱) ((یا حَلِیمُ!)).

((ای بردبار!)).

(۱۸) ((یا مَنْ هُوَ بِمَنْ عَصاهُ حَلِیمٌ!)).

((ای کسی که نسبت به عاصیان خود، بردبار هستی !)).

(۲۲) ((یا حَسَنَ التَّجاوُزِ!)).

((ای کسی که گذشتی نیکو داری !)).

(۸۲) ((یا مَنْ تَجاوَزَ بِحِلْمِهِ!)).

((ای کسی که به سبب بردباریش ، گذشت می‌کند!)).

(۱۰۰) ((یا حَلیماً لا یَعْجَلُ!)).

((ای بردباری که برای مجازات ، عجله‌ای ندارد!)).

(۳۴) ((یا کَریمَ الصَّفْحِ!)).

((ای کسی که گذشت تو بزرگوارانه است !)).

(۲۲) ((یا مَنْ لَمْ یُؤ اخِذْ بِالْجَرِیْرَةِ!)).

((ای کسی که گنهکار را به گناهش نمی‌گیری و مؤ اخذه نمی‌کنی !)).

(۱۳) ((یا مُقیلُ!)).

((ای درگذرنده !)).

(۲۴) ((یا مُقیِلَ الْعَثَراتِ!)).

((ای از بین برنده لغزشها!)).

(۲۴) ((یا ماحِیَ السَّیِّئاتِ!)).

((ای محو کننده بدیها!)).

عفو راهی برای نجات

به طور کلی نظام خلقت و آفرینش و به صورت مشخص ، نظام تربیتی که خداوند حکیم برای بشر در نظر گرفته است ، بسیار حکیمانه و حساب شده است ؛ یعنی همانگونه که در جهان طبیعت مشاهده می‌کنیم ، یک نظام مدوّن و به اصطلاح دیگران یک سیستم ، در جهان طبیعی وجود دارد که حرکت آن بر اساس نظمی دقیق و حساب شده صورت می‌گیرد که کشف هر گوشه‌ای از آن ، انسان را به حیرت بزرگی دچار می‌کند.

خداوند متعال در عوالم غیرطبیعی نیز این نظام حکیمانه را برقرار فرموده است و اساسا از شخص حکیم ، غیر از این انتظار نمی‌رود.

به هرحال ، در یک چنین نظامی ، ((عفو)) یکی از راه‌های نجات از عواقب اعمال زشت آدمی است ؛ یعنی حال که به هر دلیلی انسان مرتکب خلاف شده است ، برای آنکه بتواندخودرا ازعواقب آن رهایی دهد، خداوند رحیم، ((عفو))را برای او قرار داده است .

((یا ذَاالْعَفْوِ وَالْغُفْرانِ!)). ((ای دارنده بخشش و آمرزش !)).

((عفو)) را محو کردن اثر شی ء گفته‌اند. و از آنجایی که یکی از اثرات گناه ، ((عقاب )) است ، بنابراین ، عفو گناه ، به معنای بخشیدن مجازات آن است . اما مغفرت آن است که اصل گناه مورد آمرزش و بخشش قرار گیرد مثل اینکه شخص ، مرتکب گناه نشده است ؛ یعنی مغفرت به نوعی اعم از عفو است .

به هر حال ، عفو و غفران با یکدیگر قریب المعنی هستند. و اما وظیفه ما چیست یعنی حالا که ما از یک طرف با گناهان و خطاهای خود دست به گریبان هستیم و از سوی دیگر در برابر چنین خدای رحیمی قرار گرفته‌ایم که هم دارای عفو است و هم مغفرت ، چه باید بکنیم ؟ آیا راهی جز رفتن به سوی حقتعالی و طلب عفو و مغفرت از او وجود دارد؟ و بدین جهت ملاحظه می‌کنیم که مضمون بسیاری از دعاهای معصومین (علیهم السّلام ) را درخواست عفو و مغفرت تشکیل می‌دهد.

بله ، یک چیز ممکن است انسان را از این خواهش بازدارد و آن چیزی جز جهالت ، غفلت و شقاوت نیست . و الا انسان خطاکاری که به هوش باشد و خواهان سعادت خود باشد، هیچگاه برای از بین بردن کارهای خطای خود کوتاهی نمی‌کند.

((یا عَظیمَ الْعَفْوِ!)).

((ای آنکه عفوش عظیم است !)). گناهانی که انسان مرتکب می‌شود یکسان نیستند، بعضی از این گناهان آنقدر بزرگ هستند که نمی‌توان با هیچ معیاری بزرگی آنها را معین کرد و واضح است که به همان اندازه هم مجازات و عواقب آنها گران و سنگین می‌باشد، حال آیا عفوالهی آنقدر هست که بتواند شامل این گناهان هم بشود؟ آری ، هست ؛ یعنی ما در برابر کردگاری هستیم که دارای عفوی عظیم است . عظمتی بالاتر از تمام عظمتها، بالاتر از عظمت گناه انسان ، در ((دعای بعد از نماز حضرت فاطمه زهرا - سلام اللّه علیها - )) چنین می‌خوانیم :

((اَتَیْتُکَ اَرْجُو عَظیمَ عَفْوِکَ)).

((در حالی به درگاه تو آمده‌ام که به عفو عظیمت امید دارم )).

و در ((تعقیبات مشترکه )) آمده است :((اَللّهُمَّ اِنْ کانَ ذَنْبی عِنْدَکَ عَظیماً، فَعَفُوکَ اَعْظَمُ مِنْ ذَنْبی )).

((بارالها! اگر گناهم نزد تو بزرگ است ، اما عفو تو بزرگتر از گناه من است )).

((یا عَفُوُّ!)).

((ای آنکه عفو و گذشتش فراوان است !)).

آنقدر فراوان است که می‌تواند شامل همه گناهان و همه افراد شده و به تکرار گناهان تکرار شود. و چرا فراوان نباشد در حالی که از دریای بی کران رحمت و کرم الهی نشاءت گرفته است و در حالی که عفو و مغفرت نه چیزی را از خداوند کم می‌کند و نه ضرری به او می‌رساند. در سوره مبارکه حج ، آیه ۶۰ چنین می‌فرماید:

(... اِنَّ اللّهَ لَعَفُوُّ غَفُورٌ ).

((به درستی که خداوند بسیار با گذشت و آمرزنده است )).

((یا مَنْ فی عَفْوِهِ یَطْمَعُ الْخاطِئُونَ!)).

((ای کسی که خطاکاران به عفو او طمع می‌ورزند!)).

((طمع )) آن است که انسان خواستار چیز پرمنفعتی باشد در حالی که مستحق آن چیز نباشد، واضح است که عفو، ((حق )) خطاکار نیست ، اما از طرفی هم خطاکار آن را برای عاقبت خود بسیار سودمند می‌بیند به طوری که نمی‌تواند از آن بگذرد، پس در آن طمع کرده و به دنبال آن می‌رود. در دعای ابی حمزه ثمالی می‌فرماید:

((بِکَ اسْتِغاثَتی وَبِدعائِکَ تَوَسُّلی مِنْ غَیْرِ اسْتِحْقاقٍ لاسْتِماعکَ مِنّی وَلاَ اسْتیِجابٍ لِعَفْوِکَ عَنّی ، بَلْ لِثِقَتی بِکَرَمِکَ)). ((فریاد خواهی و توسّلم به سوی تو است ، بدون اینکه مستحق باشم فریادم را بشنوی و بدون اینکه مستوجب عفو تو باشم ، اما به خاطر اطمینان به کرم و بخششت این کار را می‌کنم )). و در چند جمله بعد آمده است :

((اِذا رَاَیْتُ مَوْلایَ ذُنُوبی فَزِعْتُ وَاِذا رَاَیْتُ کَرَمَکَ طَمِعْتُ، فَاِنْ عَفَوْتَ فَخَیْرُ راحِمٍ وَاِنْ عَذَّبْتَ فَغَیْرُ ظالِمٍ)).

((ای مولای من و سرورم ! هنگامی که گناهان خود را می‌نگرم می ترسم و می‌گریزم ، اما زمانی که به کرم تو نگاه می‌کنم ، دچار طمع می‌شوم . پس اگر به خاطر کَرَمَتْ مرا عفو نمایی به این جهت است که بهترین رحم کننده هستی ، اما اگر به خاطر گناهانم عذابم کنی ، نه از آن جهت است که ظالم هستی (بلکه خود مستحق آنم) )).

و در دعای افتتاح در این باره چنین آمده است :

(اَللّهُمْ اِنَّ عَفْوَکَ عَنْ ذَنْبی وتَجاوُزَکَ عَنْ خَطیئَتی وَصَفْحَکَ عَنّ ظُلْمی ... اَطْمَعَنی فی اَنْ اَسْئَلَکَ ما لااَسْتَوْجِبُهُ مِنْکَ ).

((بارالها! عفو و آمرزش تو از گناهم و گذشتت از خطایم و بخشش تو از ظلم و ستمکاریم مرابه طمع انداخت تا چیزی را از تو درخواست کنم که مستوجب آن نیستم )).

((یا مَنْ لا یُسْئَلُ اِلاّ عَفْوُهُ!)).

((ای کسی که جز عفو و گذشت درخواستی از او نیست !)).

چه اینکه اگر عفوش شامل حال ما شود، تمام خوبیها به سوی ما روی خواهند آورد اما اگر به عفو او نایل نشویم ، چیزهای دیگر هم سودی برای ما نخواهند داشت .

((یا ذَا الْعَفْوِ وَالرِّضاءِ!)).

((ای آنکه صاحب گذشت و خشنودی هستی !)).

یکی از مسایل مهمی که بر اثر گناه حاصل می‌شود، نارضایتی خداوند متعال از انسان است ، ما معمولاً در مورد گناه بیشتر به عذاب و عقاب و دیگر نتایج دنیوی و اخروی آن توجه می‌کنیم ، در حالی که بدترین نتیجه گناه ، خراب شدن رابطه بین انسان و خداوند است . و همین امر است که خود باعث بقیه گرفتاریها برای انسان می‌شود. به هرحال ، چیزی بالاتر از رضای الهی نیست و این رضایت بدون عفو و با وجود گناه به دست نمی‌آید، بنابراین ، ملاحظه می‌کنیم که عفو نه تنها عواقب گناهان را پاک می‌کند بلکه زمینه را برای صعود به مقام رضای الهی هم فراهم می‌سازد. در سوره توبه می‌فرماید:

(... وَرِضْوانٌ مِنَ اللّهِ اَکْبَرُ ... ).[۱۴]

((رضایت الهی بزرگترین چیز است )).

((یا مَنْ عَفْوُهُ فَضْلٌ!)).

((ای کسی که عفوش از روی فضل است !)).

همانطور که قبلاً گفته شد، عفو الهی چیزی نیست که حق انسان باشد بلکه حق انسان در برابر گناه همان عقاب است . اما از آنجایی که خداوند دارای فضلی عظیم است ، پس ‍ عفوش شامل حال بندگان خطاکار شده و از آنان می‌گذرد. و در سوره آل عمران ، می‌فرماید:

(... وَلَقَدْ عَفا عَنْکُمْ وَاللّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْمُؤْمِنینَ ).[۱۵]

((... و خداوند شما را عفو نمود و از شما گذشت (زیرا) خداوند نسبت به مؤ منین دارای فضل است )).

((یا حَسَنَ التَّجاوُزِ!)).

((ای آنکه گذشتی نیکو داری !)). گذشت از گناه به چند صورت ممکن است انجام گیرد، گاه صرفا گذشت است ، اما گاهی این گذشت همراه با منّت نهادن و آزار و اذیت می‌باشد، یا همراه با سخت گرفتن می‌باشد. اما گاهی هم گذشت به گونه‌ای انجام می‌گیرد که آن را ((حسن و نیکو)) می‌گرداند مانند آنکه این گذشت ، سهل و آسان باشد، یا اینکه بعد از گذشت ، چیز خوبی هم به انسان بدهند و امثال آن . و از آنجایی که خداوند ((محسن )) است ، گذشت او هم ((حسن )) است .

در نماز حضرت امام محمد باقر (علیه السّلام ) چنین آمده است :

((اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ ... اَنْ تَتَجاوَزَ عَنْ سَیِّئاتی وَما عِنْدی بِحُسْنِ ما عِنْدَکَ)).

((بارالها! از تو می‌خواهم که از گناهان و آن بدیهایی که در نزد من است ، به آن خوبیهایی که در نزد تو است ، بگذری )).

((یا مَنْ تَجاوَزَ بِحِلْمِهِ!)).

((ای کسی که با بردباری خود، گذشت می‌کند!)).

((حلم )) به بردباری در مجازات گفته می‌شود؛ یعنی کسی که در عقاب کردن و انتقام گرفتن عجله نمی‌کند. همانگونه که در مورد گناهان انسان مشاهده می‌کنیم ، اینگونه نیست که خداوند بلافاصله پس از خطا، فرد را عقاب کند بلکه به او مهلت داده می‌شود.

((حلم الهی )) باعث می‌شود که افراد، فرصت اندیشیدن و بازگشت را پیدا کنند پس ‍ خداوند هم از آنان می‌گذرد، البته عده‌ای هم در گناه خود باقی می‌مانند و به عواقب آن هم می‌رسند. بنابراین ، کسانی که باز می‌گردند، حلم الهی به نفع آنان است چه اینکه فرصت بازگشت را پیدا کرده‌اند، اما آنان که در گناه خود بیشتر فرو می‌روند، حلم الهی به ضرر ایشان است چه اینکه اگر زودتر مجازات می‌شدند کمتر گناه می‌کردند. و شاید برای همین باشد که خداوند برای آنکه عذاب عده‌ای را سنگین تر نماید، مهلت بیشتری به آنان می‌دهد.

به هرحال ، ما در حلم الهی نشانه‌های حکمت ، رحمت و قدرت خداوند را مشاهده می‌کنیم . اما ((حکمت الهی ))، مشاهده می‌شود که موجودی مانند انسان در زندگی ، حالات و اعمال گوناگونی دارد، بنابراین ، یک گناه یا خطا دلیل نمی‌شود که انسان تا آخر عمر گناهکار باقی بماند، پس لازم است به او فرصت عمل صالح داده شود.

و اما ((رحمت الهی ))، پس به این خاطر که این موجود ضعیف و جاهل ، به سبب جهل و ضعف خود دچار خطا گردیده است پس خداوند به او رحم نموده و از عقاب فوری او صرف نظر می‌کند.

و اما ((قدرت الهی ))، بدین جهت که موجودات دیگر ضعیف هستند لذا بلافاصله انتقام می‌گیرند تا مبادا فرصت انتقامگیری از دستشان برود، اما خداوند ((قادر)) متعال هرزمان که بخواهد می‌تواند مجازات نماید، پس دیگر عجله‌ای لازم نیست .

((یا حَلیمُ!)).

((ای آنکه دارای حلم بسیار هستی !)).

((یا مَنْ هُوَ بِمَنْ عَصاهُ حَلِیمٌ!)).

((ای کسی که نسبت به عاصیان خود حلیم هستی !)).

((یا حَلِیماً لایَعْجَلُ!)).

((ای بردباری که برای مجازات عجله‌ای ندارد!)).

معانی این سه عبارت نیز از بیان عبارت پیش از آنها معلوم می‌شود، به همین مضمون در ((اعمال شب جمعه )) چنین آمده است :

((اَنَّهُ لَیْسَ فی حُکْمِکَ ظُلْمٌ وَلا فی نَقِمَتِکَ عَجَلَةٌ وَاِنَّما یَعْجَلُ مَنْ یَخافُ الْفَوْتَ وَاِنَّما یَحْتاجُ اِلی الظُّلْمِ الضَّعِیفُ وَقَدْ تَعالَیْتَ یا اِلهی عَنْ ذلِکَ عُلُوّاً کَبیراً)).

(( (بارالها!) در حکم تو ظلمی وجود ندارد و در انتقامگیری تو هم عجله‌ای نیست ؛ چه اینکه آن کس در انتقام گرفتن عجله می‌کند که از فوت وقت بترسد و آن کس به ظلم کردن احتیاج دارد که ضعیف باشد و تو ای خدای من ! از این نواقص عاری هستی و برتر از این کارها می‌باشی ، آن هم برتری بسیار بزرگ )).

((یا کَریمَ الصَّفْحِ!)).

((ای آنکه کریمانه گذشت می‌کنی !)).

((صفح )) به معنای روی گردانی است ؛ یعنی ترک کردن و اعراض نمودن و در اصطلاح به معنای اعراض کردن از گناه دیگری و نادیده گرفتن آن است ، بنابراین ، با ((عَفْو))قریب المعنی می‌باشد.معنای این عبارت به عبارت ((یاحَسَنَالتَّجاوُزِ!))نزدیک است .

در قرآن کریم نیز ((صفح )) بیشتر با ((عفو)) ذکر شده است . در سوره مبارکه تغابن ، می‌فرماید: (... وَاِنْ تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَاِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ ).[۱۶]

((اگر شما گذشت کنید و نادیده بگیرید و ببخشید (پس بدانید که ) خداوند هم آمرزنده مهربان است )).

امام زین العابدین (علیه السّلام ) در ((دعای ابی حمزه ثمالی )) شرط رسیدن به ((صفح الهی )) را ((حسن ظن )) به پروردگار ذکر می‌کند:

((... مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِکَ ظَنّاً)).

وعده صفح و گذشت تو برای کسانی که به تو حسن ظن دارند قطعی و حتمی است )).

((یا مَنْ لَمْ یُؤ اخِذْ بِالْجَرِیرَةِ!)).

((ای کسی که گنهکار را به گناهش نمی‌گیری و مؤ اخذه نمی‌کنی !)).

((جریره )) به معنای ((اثم و ذنب و جنایت )) است .

در ((دعای ابی حمزه ثمالی )) چنین آمده است :

((فَاَعْطِنی مِنْ عَفْوِکَ بِمِقْدارِ اَمَلی وَلا تُؤ اخِذْنی بِاَسْوَءَ عَمَلی )).

((پروردگارا! از عفو خودت به آن مقدار که آرزو و انتظار دارم به من عطا بفرما و مرا به اعمال زشتم مؤ اخذه مکن )).

واضح است که مؤ اخذه نکردن خداوند متعال شرایط خاصی دارد، همچنانکه در این جمله از دعا مشاهده می‌شود که حضرت ، نخست طلب عفو و سپس درخواست عدم مؤ اخذه می‌نماید.

((یا مُقِیلُ!)).

((ای از بین برنده !)).

((یا مُقِیلَ الْعَثَراتِ!)).

((ای درگذرنده از لغزشها!)).

((مقیل )) به معنای فسخ کننده و از بین برنده است و ((عثر)) نیز به معنای سقوط و لغزش است .

در این عبارت از گناه به عنوان لغزش و سقوط نام برده شده است ؛ زیرا گناه در واقع لغزیدن از صراط مستقیم انسانیت و سقوط از طریق الهی است . در ((دعای کمیل ))، حضرت ، چنین می‌فرمایند:

((وَاَقِلْنی عَثْرَتی وَاغْفِرْ زَلَّتی )).

((از لغزشم بگذر و خطایم را ببخش )).

به هرحال ، این عبارت هم با بسیاری از عبارات قبلی قریب المعنی می‌باشد.

((یا ما حِیَ السَّیِّئاتِ!)).

((ای محو کننده زشتیها!)).

هنگامی که انسان مرتکب گناه می‌شود، این گناه با تمام آثار دنیوی و اخرویش برای انسان باقی می‌ماند، مانند اثراتی که گناه در دل و جان و قلب آدمی می‌گذارد، اثراتی که بر اخلاق انسان دارد، اثراتی که بر سرنوشت انسان و وابستگان او دارد، اثراتی که در قیامت برای انسان به عنوان عذاب به بار می‌آورد و...

بنابراین ، محو سیّئه و گناه به معنای از بین رفتن تمامی این آثار و نتایج است و چه لطفی بالاتر از این ؟ اما آیا محو گناه و سیّئه از سوی خداوند ضابطه ندارد؟ البته که دارد خداوند متعال در قرآن کریم انجام دادن کارهای خوب را موجب از بین رفتن بدی می‌داند، در سوره هود، می‌فرماید:

(... اِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ... ).[۱۷]

((... به درستی که نیکیها، زشتیها را از بین می‌برند)).

عفو و گذشت خداوند متعال

در نماز حضرت امیر (علیه السّلام ) آمده است :

((یا مَنْ عَفا عَنِ السَّیِّئاتِ وَلَمْ یُجازِ بِهَا ارْحَمْ عَبْدَکَ!)).

((ای خدایی که از زشتیها می‌گذری و انسان را به سبب آن زشتیها مجازات نمی‌کنی ! بر بنده خودت رحم نما)).

یعنی در واقع صفت ((عفو و گذشت )) در خداوند هست اما انسان باید کاری کند که ((قابلیت و لیاقت )) آن را به دست آورد به همین جهت در مناجات شعبانیه چنین می‌فرماید:

((فَلا تَجْعَلنی مِمَّنْ صَرَفْتَ عَنْهُ وَجْهَکَ وَحَجَبَهُ سَهْوُهُ عَنْ عَفْوِکَ)).

((بارالها! مرا از کسانی که روی خود را از آنان گردانده‌ای قرار مده و نیز مرا از کسانی که غفلتشان موجب نرسیدن به عفو تو شده است قرار مده )). پس برای دستیابی به ((عفو الهی )) باید از ((غفلتها)) خارج شد.

خداوند، پوشاننده عیبها

(۶۵) ((یا سَتّارُ!)).

((ای بسیار پوشاننده !)).

(۱۲) ((یا سَتّارَ الْعُیُوبِ!)).

((ای پوشاننده عیبها و نقصها!)).

(۱۰) ((یا ساتِرَ کُلِّ مَعْیُوبٍ!)).

((ای پوشش هر معیوب !)).

(۲۴) ((یا ساتِرَ الْعَوْراتِ!)).

((ای پوشش بدیها و زشتیها!)).

(۲۲) ((یا مَنْ سَتَرَ الْقَبیحَ!)).

((ای کسی که قبایح و زشتیها را می‌پوشاند!)).

(۲۲) ((یا مَنْ لَمْ یَهْتِکِ السِّتْرَ!)).

((ای کسی که پرده‌ها را نمی درد!)).

(۲۲) ((یا مَنْ اَظْهَرَ الْجَمیلَ!)).

((ای کسی که خوبیها و زیباییها را ظاهر و آشکار می‌سازد!)).

معنای ستر

یکی دیگرازصفات باری تعالی ((ستار))بودن است .((ستر)) به معنای پوشش است و ستار که از اسما خداوند است به معنای ((بسیار پوشاننده )) می‌باشد. از بحثهای قبل چنین معلوم شدکه نظام تربیت الهی براین اساس است که حتی الامکان بشر از بدیها دور شود و به سوی خوبیها روی آورد. صفاتی مانند توبه پذیری ، مغفرت ، حلم ، عفو و... نیز از صفاتی هستند که انسان را به این سمت سوق می‌دهند و راه سعادت را برای بشر هموار می‌کنند.

یکی دیگرازصفات باری تعالی که رحمت ونعمت بزرگی برای انسان است ،((ستار بودن )) پروردگار عالمیان است . پروردگار متعال ، عیوب و قبایح بندگان خود را می‌پوشاند و بر این رحمت الهی فواید بسیاری مترتب است ، فواید دنیوی ، اخروی ، فردی و اجتماعی .

اگر پوشش را به این معنا بدانیم که خداوند متعال عیبها، نواقص و زشتیهای انسان را از دیگران می‌پوشاند و آنها را ظاهر نمی‌کند، در این صورت فواید آن روشن است ، اما از نظر فردی ، موجب حفظ آبروی انسان می‌شود و این همان چیزی است که انسان برای زندگی در میان مردم سخت بدان محتاج است .

کسی که آبروی خود را از دست داده ، حتی اگر پشیمان هم شده باشد، جامعه به سختی او را قبول می‌کند و در نتیجه برای سعادت و ترقی ، ره به جایی نمی‌برد. بی آبرو شدن نه تنها راه آینده را برای انسان دشوار می‌کند بلکه گذشته انسان را هم خدشه دار می‌سازد و رنگ دیگری به آن می‌دهد.

علاوه بر این ، افشا نشدن زشتیها و نواقص ، موجب ایجاد فرصت برای بازگشت و جبران آنها می‌شود و الا بسیاری از راه‌ها غیر قابل بازگشت می‌شوند.

و اما از لحاظ اجتماعی ، ستر عیوب و قبایح موجب صیانت اخلاقی و عقیدتی جامعه می‌شود؛ یعنی اگر قرار باشد قبایح و زشتیهای همگان برملا و آشکار باشد، دیگر بسیاری از پرده‌های عفاف ، حیا، صداقت ، درستی و... از بین خواهند رفت که نتایج سوء آن واضح است .

افزون بر این ، آشکار شدن زشتیهای انسان ، موجب جسور شدن او در انجام دیگر زشتیها می‌شود؛ زیرا یکی از موانع و سدهای ارتکاب بدیها، در نظر گرفتن دیگران و شرم از آنان است ، اما وقتی که قبایح آشکار بشود، موجب از بین رفتن تدریجی شرم و حیا می‌شود و انجام قبایح ، عادی می‌گردد، به همین خاطر مشاهده می‌کنیم که در دین مبین اسلام از افشای بدیهای دیگران نهی شده است . قرآن کریم نیز می‌فرماید:

(اِنَّ الَّذینَ یُحِبُّونَ اَنْ تَشیعَ الْفاحِشَةُ فی الَّذینَ امَنُوا لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ ... ).[۱۸]

((آنانکه دوست دارند زشتی در میان مؤ منین رواج یابد، برایشان عذاب دردناک است ...)). و اما اگر ستار بودن خداوند را به این معنا بدانیم که خداوند زشتیها و قبایح را می‌پوشاند به طوری که موجب از بین رفتن آنها می‌شود، در این صورت به معنای ((غفار)) نزدیک خواهد شد و همان مباحث مغفرت جاری می‌گردد.

((یا سَتّارُ!)).

((ای بسیار پوشاننده !)).

((یا سَتّارَ الْعُیُوبِ!)).

((ای آنکه عیبها را می‌پوشانی !)).

چه بسیار عیوبی که تنها خود انسان از آن اطلاع دارد و دیگران را نسبت به آنها آگاهی نیست ؛ مانند عیب در بدن ، فامیل و عشیره ، علم و فهم ، عملکردها و...

باید دانست که عیب به معنای ((نقیصه )) است ، بنابراین ، آیا شامل گناهان هم می‌شود یا خیر؟ در پاسخ باید گفت بله ، بلکه گناه کردن یکی از مصادیق بارز عیب می‌باشد. و به عبارتی دیگر، گناه کردن خود حاکی از وجود عیوب فراوان در آدمی است .

((یا ساتِرُ!)).

((ای پوشش دهنده !)).

((یا ساتِرَ کُلِّ مَعْیُوبٍ!)).

((ای آنکه هر ناقصی را می‌پوشانی !)).

((معیوب )) همان موجود دارای عیب و نقص را گویند.

معنای عبارت چنین است که خداوند را قدرت پوشش تمام عیبها هست ، اما اینکه چنین کاری را هم انجام بدهد، بستگی به وجود شرایط مخصوص دارد کما اینکه در دیگر زمینه‌ها نیز چنین است ؛ مثلاً وقتی گفته می‌شود:((یا غافر کل ذنب ))؛ نه چنین است که هرکس ‍ هرگناهی انجام بدهد، بلافاصله از سوی خداوند بخشیده می‌شود، چون در این صورت دیگر عذاب و عقاب معنا ندارد، بلکه منظور این است که خداوند متعال توانایی محو کردن و بخشیدن گناه را دارد، اما برای تحقق این امر، شخص گنهکار باید شرایط معینی را داشته باشد که در جای خود بیان شده است .

بنابراین ، کسانی که با سخنهای بی جا یا رفتار نادرست ، عیوب خویش را ((افشا)) می‌کنند، خود مقصر هستند. به عبارت دیگر، ما باید به وظایف خود در این زمینه عمل کنیم و آنگاه از خداوند که دارای چنین قدرتی است درخواست کنیم و او را به نام مقدسش در این زمینه بخوانیم تا به نتیجه مطلوب نایل شویم .

((یا ساتِرَ الْعَوْراتِ!)).

((ای پوشش دهنده آنچه موجب شرم است !)).

در ((اعمال روز بیست و هفتم رجب )) چنین آمده است :

((اَنْتَ السّاتِرُ عَوْرَتی )).

((تو پوشش دهنده عیب و شرم من هستی )).

این عبارت با عبارات قبلی ، قریب المعنی است .

((یا مَنْ سَتَرَ الْقَبیحَ!)).

((ای کسی که زشتیها را می‌پوشانی !)).

((قبح ))، ضد حسن و به معنای ((زشتی )) است . در واقع همه گناهان قبیح هستند هرچند درجه قبح آنها با یکدیگر فرق می‌کند.

((یا مَنْ لَمْ یَهْتِکِ السِّتْرَ!)).

((ای کسی که پرده‌ها و پوششها را نمی درد!)).

البته این در صورتی است که پرده و حجابی باقی مانده و وجود داشته باشد، اما کسی که خود، پرده‌ها را از بین برده است ، باید خود را مقصر بداند.

((یا مَنْ اَظْهَرَ الْجَمیلَ!)).

((ای کسی که خوبیها را آشکار می‌کنی !)).

در این عبارت ، به مرحله‌ای بالاتر می‌رسیم ؛ یعنی خداوند متعال نه تنها بدیها را می‌پوشاند بلکه از طرف دیگر، خوبی را هم ظاهر می‌کند. و این نهایت خواست انسان است که بدیهایش مستور و خوبیهایش ظاهر باشند.

در پایان ، باید گفت که انسان الهی هم باید چنین صفاتی داشته باشد؛ یعنی بزرگواری ، طهارت ، عفت و حکمت انسان الهی موجب می‌شود که قبایح و عیوب دیگران را پوشیده بدارد و خوبیهای آنان را ظاهر سازد کما اینکه در روایات نیز بر این امر تاءکید فراوان شده است .

ستّار بودن خداوند در کلام امام سجاد ع

در نماز حضرت سجاد (علیه السّلام ) این عبارات آمده است :

((یا مَنْ اَظْهَرَ الْجَمیلَ وَسَتَرَ الْقَبیحَ! یا مَنْ لَمْ یُؤ اخِذْ بِالْجَریرَةِ وَلَمْ یَهْتِکِ السِّتْرَ! یا عَظیمَ الْعَفْوِ! یا حَسَنَ التَّجاوُزِ! یا واسِعَ الْمَغْفِرَةِ! یا باسِطَ الْیَدَیْنِ بِالرَّحْمَةِ!)).

((ای کسی که زیبائی را آشکار نموده و زشتی را پوشانده است ! ای کسی که به گناه مؤ اخذه ننموده و پرده دری نمی‌کند! ای بزرگ بخشنده ! ای نیکو درگذرنده ! ای گسترده آمرزش ! ای دارنده رحمتی فراگیر!)).

امثال این جملات در ادعیه دیگر نیز فراوان آمده است .

در همین زمینه در ((دعای کمیل )) چنین وارد شده است :

((اَللّهُمَّ مَوْلایَ کَمْ مِنْ قَبیحٍ سَتَرْتَهُ ... وَکَمْ مِنْ ثَناءٍ جَمیلٍ لَسْتُ اَهْلاً لَهُ نَشَرْتَهُ)).

((بارالها! چه بسیار قبایحی از من که آنها را پوشاندی ... و چه بسیار ستایشهای زیبایی که اهلش نبودم ولی برایم منتشر نمودی )).

و در ((مناجاة الراجین )) آمده است :

((یا مَنْ ... اِذا جاهَرَهُ (العبد) بِالْعِصْیانِ سَتَرَ عَلی ذَنْبِهِ وَغَطّاهُ)).

((ای خدایی که وقتی بنده اش بی پروا و بی پرده او را معصیت می‌کند او بر گناه بنده اش ‍ پرده می‌کشد و آن را می‌پوشاند)).

در مناجات جلیل القدر ((شعبانیه )) نیز درباره ستّار بودن پروردگار متعال در دنیا و آخرت ، چنین آمده است :

ی قَدْ سَتَرْتَ عَلَیَّ ذُنُوباً فی الدُّنْیا وَاَنَا اَحْوَجُ اِلی سَتْرِها عَلَیَّ مِنْکَ فِی الاُْخْری ، اِلهی قَدْ اَحْسَنْتَ اِلَیَّ اِذْ لَمْ تُظْهِرْها لاَِحَدٍ مِنْ عِبادِکَ الصّالِحینَ فَلا تَفْضَحْنی یَوْمَ الْقِیامَةِ عَلی رُؤُسِ الاشْهادِ)).

((پروردگارا! در دنیا گناهانی از من را پوشاندی و من به پوشش گناهان خود از سوی تو در جهان آخرت بیشتر نیازمند هستم . بارالها! بر من نیکی نمودی از این جهت که گناهانم را بر بندگان شایسته ات آشکار نکردی ، پس در روز قیامت هم مرا در مقابل دیده خلایق ، مفتضح و رسوا مگردان )).

یعنی در جهان آخرت هم انسان به ((آبرو)) احتیاج دارد. و اصولاً یکی از عذابهای دردناک روز قیامت ، رسوایی آدمی در برابر دیگران است .

بازگشت همه چیز به سوی خداوند است

(۳۷) ((یا مَنْ کُلُّ شَیْءٍ صائِرٌ اِلَیْهِ!)).

((ای کسی که هرچیزی به سوی او در حال تحول است !)).

(۳۷) ((یا مَنْ کُلُّ شَیْءٍ مُنیبٌ اِلَیْهِ!)).

((ای کسی که همه چیز به سوی او باز می‌گردد!)).

(۴۲) ((یا مَنْ فِی الْمَماتِ قُدْرَتُهُ!)).

((ای کسی که در مرگ ، قدرت او نهفته است !)).

(۴۲) ((یا مَنْ فِی الْقُبُورِ عِبْرَتُهُ!)).

((ای کسی که در قبرها، پند و عبرت او وجود دارد!)).

(۴۱) ((یا مَنْ اَماتَ وَاَحْیی !)).

((ای کسی که جان می‌ستاند و جان می‌بخشد!)).

(۹۰) ((یا مَنْ لا یُحْیِی الْمَوْتی اِلاّ هُوَ!)).

((ای کسی که مردگان را جز او کسی زنده نمی‌سازد!)).

(۹۴) ((یا مُحْیِیَ کُلِّ شَیْءٍ وَمُمیتَهُ!)).

((ای حیاتبخش همه چیز و گیرنده حیات از هرچیز!)).

(۲۴) ((یا مُحْیِیَ الامْواتِ!)).

((ای زنده کننده مردگان !)).

(۹۳) ((یا مُحْیی !)).

((ای حیاتبخش !)).

(۹۳) ((یا مُفْنی !)).

((ای فنا کننده !)).

(۷) ((یا باعِثَ الْبَرایا!)).

((ای برانگیزاننده خلق !)).

(۳۲) ((یا باعِثُ!)).

((ای برانگیزنده !)).

(۹) ((یا جامِعُ!)).

((ای جمع کننده !)).

(۹۴) ((یا مُبْدِئَ کُلِّ شَیْءٍ وَمُعیدَهُ!)).

((ای آفریننده هرچیزی و بازگرداننده آن !)).

(۷۳) ((یا مُبْدِئُ!)).

((ای آغاز کننده !)).

(۷۳) ((یا مُعیدُ!)).

((ای برگرداننده !)).

(۵۸) ((یا مَنْ یَبْدَءُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعیدُهُ!)).

((ای کسی که خلق را آفریدی و سپس آن را بازمی گردانی !)).

(۴۲) ((یا مَنْ فِی الْقِیامَةِ مُلْکُهُ!)).

((ای کسی که در قیامت ملک و سلطنت از آن اوست !)).

(۷۲) ((یا مالِکَ یَوْمِ الدّینِ!)).

((ای مالک و صاحب اختیار روز جزا!)).

(۵۶) ((یا مَنْ لَهُ الاْ خِرَةُ وَالاُْولی !)).

((ای کسی که جهان دنیا و آخرت از آن اوست !)).

(۸۵) ((یا اَوَّلُ!)).

((ای اوّل !)).

(۸۵) ((یا اخِرُ!)).

((ای آخر!)).

(۹۴) ((یا اَوَّلَ کُلِّ شَیْءٍ وَاخِرَهُ!)).

((ای اوّل هرچیز و آخر آن !)).

انسان در مسیری که هستی بخش ، ترسیم نموده است ، در حال حرکت می‌باشد؛ مسیری که ابتدایش از هستی آفرین و انتهایش هم به سوی اوست .

و او برای طی این مسیر، عبث و بیهوده آفریده نشده بلکه با برنامه و دستور کاری بسیار دقیق ، مدبرانه و حکیمانه خلق شده است . و انتهای این مسیر هم نه به جایی مبهم و نامعلوم بلکه به قرارگاهی کاملاً مشخص و معیّن ، پایان می‌پذیرد.

مسیر زندگانی دارای دوبعد ((مادی و معنوی )) است . و اصالت با بعد معنوی است ؛ زیرا انسانیت انسان را در آن بعد می‌توان یافت ، بُعد مادی نیز خدمتکار و وسیله‌ای است برای معنویت .

آدمی در پیمایش مسیر زندگانی ، دارای آزادی ، اراده و قدرت انتخاب است ، اما این قدرت انتخاب به این معنا نیست که هرآنچه را انتخاب نموده ، صحیح است بلکه در این میان تنها یک انتخاب درست وجود دارد. این انتخاب صحیح کدام است ؟ باید گفت همان هستی بخشی که به انسان هستی بخشیده است ، انتخاب درست و نادرست را به آدمی نشان داده است و البته نتایج و عواقب هر انتخابی را هم برای انسان تصویر نموده است .

به هرحال ، انسان در طول مسیر زندگانی ، به نقطه‌ای می‌رسد که پایان زندگانی این جهانی او محسوب می‌شود و سپس ، وارد مرحله‌ای می‌شود که کیفیت آن را خود از قبل و در زندگانی این جهانیش تعیین نموده است . مرحله‌ای که می‌توان آن را ((دیدن داشته‌ها)) نامید و ((یافتن کِشته‌ها)) دانست .

((یا مَنْ کُلُّ شَیْءٍ صائِرٌ اِلَیْهِ!)).

((ای کسی که تمام چیزها در حال بازگشت و تحول به سوی او هستند!)).

ما از خدا هستیم ، همو که ما را خلق نموده و به این جهان روانه ساخته است ، مدتی هم در این جهان باقی مانده و آنگاه دوباره باید به سوی او بازگردیم اما این بار با کوله باری از عملکردهای گوناگون ؛ همان عملکردهایی که عاقبت ما را نزد خداوند مشخص ‍ می‌کند؛ همان عملکردهایی که روشن می‌نماید آیا رجوع و بازگشت ما به سوی خداوند، بازگشتی نیکو و فرجامی خیر است یا مراجعتی بد و عاقبتی شر؛ در قرآن کریم نیز بارها ((بازگشت ))، به سوی خداوند بیان شده است :

(... وَاِلَی اللّهِ الْمَصیرُ ).[۱۹]

((... و بازگشت (تمامی موجودات ) به سوی اوست )).

(... لا اِلهَ اِلاّ هُوَ اِلَیْهِ الْمَصیرُ ).[۲۰]

((... خدایی جز اللّه نیست (و) بازگشت (هرچیز) به سوی اوست )).

این جملات ، بیان کننده یک نوع دگرگونی و تحوّل در همه اشیا می‌باشد. این دگرگونی به سوی خالق این اشیا می‌باشد باید دانست که ((صیر)) در لغت به معنای ((رجعت ، عاقبت ، منتها و تحول )) آمده است .

((یا مَنْ کُلُّ شَیْءٍ مُنیبٌ اِلَیْهِ!)).

((ای کسی که بازگشت کننده است هرچیزی به سوی او!)).

((منیب )) به معنای رجوع کننده است ، اما رجوعی که همراه توبه و پشیمانی باشد. در قرآن کریم نیز به معنای رجوع و بازگشت انسان به سوی خداوند در همین جهان ذکر شده است . در سوره ممتحنه ، می‌فرماید:

(... رَبَّنا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنا وَاِلَیْکَ اَنَبْنا وَاِلَیْکَ الْمَصیرُ ).[۲۱]

((... پروردگارا! بر تو توکل می‌کنیم و به سوی تو باز می‌گردیم و به سوی تو است رجعت و بازگشت نهایی )).

((یا مَنْ فِی الْمَماتِ قُدْرَتُهُ!)).

((ای خدایی که در مرگ ، قدرت او نمایان است !)).

یکی از مواردی که قدرت الهی در آن نمایان می‌شود، ((مرگ )) است ؛ چه اینکه انسان ملاحظه می‌کند چگونه این ((مرگ )) انسانهای قدرتمند را به زیر می‌کشد. هیچ قدرتمندی را یارای ایستادگی در برابر قدرت مرگ نیست . مرگ ، همه را چه جوان یا پیر، عالم یا جاهل ، خوب یا بد، قوی یا ضعیف و خلاصه همگان را از هستی این جهان ساقط می‌کند.

شاید اگر مرگ نبود، هیچ قدرتی نمی‌توانست گردن این موجود گردنکش را فرود آورد، مرگ ، قدرت نمایی پروردگار است در مقابل موجودی که گاه خود را از همه چیز و همه کس بالاتر می‌بیند، اما زمانی که به مرگ می‌رسد، ضعف و ناتوانی خود را می‌یابد. قرآن کریم خطاب به کسانی که از مرگ فرار می‌کنند می فرماید:

(قُل اِنَّ الْمَوتَ الَّذی تَفرُّونَ مِنهُ فَاِنَّه مُلاقیکُمْ ... ).[۲۲]

(( (ای پیامبر!) بگو مرگی که از آن می‌گریزید شما را ملاقات خواهد کرد)).

((یا مَنْ فِی الْقُبُورِ عِبْرَتُهُ!)).

((ای خدایی که در قبرها، عبرتش وجود دارد!)).(عبرتی از رفتگان برای بازماندگان .)

در واقع در این جمله نقش تربیتی ((قبر)) بیان شده است . باید توجه کرد که قبر، مهمترین اثری است که انسان را به یاد رفتن و رفتگان می‌اندازد. در واقع ((قبرستان )) دارای دو نوع عبرت است ؛ یکی عبرتی کلّی و دیگر عبرتی جداگانه که در هر قبر وجود دارد؛ عبرت کلی آن است که انسان بنگرد چگونه زندگان دیروز، امروز در سکوتی محض گرد هم آمده‌اند، همانان که در اجتماعات دیروز، آنچنان پر سر و صدا و فعّال و با هیجان بودند، در اجتماع امروزشان ، چگونه آرام و ساکت و بی تحرک هستند.

ونیزبداندکه برای اوهم دراینجاجایی معین است ،چه بخواهد یا نخواهد،خوشش بیاید یا نیاید، به فکر آن باشد یا خود را به فراموشی بسپارد، به هرحال ، گریزی از آن نیست .

و اما هنگامی که انسان بر هر قبری جداگانه عبور می‌کند، در هریک عبرتی جداگانه می‌یابد، انسان مشاهده می‌کند که مرگ به هیچ سن و سالی رحم نکرده است . از هیچ شخصی سؤ ال نکرده است که چند سال داری ، اهل کجا هستی ، به چه کار مشغول هستی ، از کدام خانواده و طایفه‌ای می‌باشی ، چه پست و مقامی داری ، برای آینده خود چه برنامه‌ای داری ، گذشته ات چگونه بوده و ... خلاصه مرگ هیچ سؤ الی نمی‌کند و بدون سؤ ال می‌آید و انسان را با خود می‌برد. و همچنین عبرتهای فراوان دیگر.

اما نکته مهم این است که برای عبرت گرفتن لازم است انسان دارای چشم بینا و گوش ‍ شنوا و دل بیدار باشد، اما دریغا که بسیاری از ما زندگان فاقد آن هستیم و با وجود قرار گرفتن در چنین مدرسه‌هایی ، از درسهای آن بی بهره‌ایم .

((یا مَنْ اَماتَ وَاَحْیی !)).

((ای خدایی که می می‌راند و زنده می‌سازد!)).

((یا مَنْ لا یُحْیِی الْمَوتی اِلاّ هُوَ!)).

((ای کسی که جز او مردگان را زنده نمی‌کند!)).

((یا مُحْیِیَ الامْواتِ!)).

((ای حیاتبخش مردگان !)).

((یا مُحْیِیَ کُلِّ شَیْءٍ وَمُمیتَهُ!)).

((ای حیات دهنده ، به همه چیز و گیرنده حیات از هرچیز!)).

زندگی ، مرگ ، زندگی ، دو واژه اوّل برای انسان آشنا و قابل درک است ؛ زیرا انسان آنها را مشاهده نموده و با آن دو، سرو کار دارد، آن هم به صورت روزمرّه ، اما مساءله بر سر واژه سوم است یعنی ((زندگی پس از مرگ )). اینجاست که راه‌ها از یکدیگر جدا می‌شود. گروهی آن را پذیرفته و بدان ایمان می‌آورند و گروهی هم با رد حیات پس از مرگ ، نسبت به آن کافر می‌شوند.

نکته مهم درباره زندگی پس از مرگ آن است که این زندگی در حال حاضر برای ما ((غیب )) است ؛ یعنی هیچ طریقه مادی و معمولی برای درک و دریافت آن وجود ندارد.

و نکته مهم دیگر آنکه این زندگی ، یک زندگی همیشگی و دایمی است که پایانی برای آن نیست به همین جهت ملاحظه می‌کنیم که یکی از وظایف و مسؤ ولیتهای سنگین انبیا (علیهم السّلام ) تبیین این زندگی برای انسان و بیان وظایف انسان در قبال آن است .

البته باید توجه کرد که غیب بودن زندگی اخروی به آن معنا نیست که انسان نمی‌تواند به هیچ باوری در این زمینه دست یابد، بلکه برعکس ، انسان از لحاظ درونی دارای چنان قدرت فهم و درکی در این زمینه است که می‌تواند به ((یقین کامل )) در امور غیبی نایل شود و اینگونه حقایق را مانند روز روشن دریابد و ملاحظه نماید. اما رسیدن به این مرحله از درک و باور، خود دارای شرایط و مقدماتی است که قسمت بزرگی از تعلیمات انبیا را تشکیل می‌دهد و در جای خود بیان شده است .

مساءله دیگری که در اینجا مطرح می‌شود این است که این مرگ و زندگی برای چیست ؟ چرا خداوند می می‌راند و دوباره زنده می‌سازد؟ چرا همین زندگی فعلی ادامه پیدا نمی‌کند و یا چرا از ابتدا انسان در حیات آن جهانی خود خلق نگردید؟ و خلاصه به این جهان آمدن و سپس به جهانی دیگر رفتن و اینهمه تغییر و تحولات و دگرگونیها برای چیست ؟

در پاسخ باید گفت تمام این آمد و رفتها و تغییر و تحولات ، حساب شده ، حکیمانه و برنامه ریزی شده است وقتی که به خلقت اولیّه انسان نگاه می‌کنیم ، مشاهده می‌نماییم که اتفاقا اوّلین انسان نه در این کره خاکی بلکه در جایی دیگر و آن هم در نوعی بهشت (یعنی در بهشتی آسمانی که با بهشت آخرت فرق دارد؛ زیرا خروج از بهشت آخرت ممکن نیست ) خلق می‌شود اما ظاهرا لیاقت و قابلیت ماندن در آنجا را از خود نشان نمی‌دهد.

پس به این جهان پرآشوب آورده می‌شود تا امتحانها و مراحل گوناگون را از سر بگذراند تا آنگاه ، تنها کسانی که لیاقت دارند به بهشت ابدی و همیشگی قدم نهند و در آن مستقر شوند؛ چرا که این دنیا حقیرتر از آن است که قابلیت بقای همیشگی انسان را داشته باشد. به هرحال ، در تمام این آمد و رفتها تکلیف و وظایف انسان از سوی خالق هستی بخش ، مشخص و بیان شده است ، بنابراین ، بر آدمی است که ملاحظه تکلیف خود را نموده و بر طبق آن عمل نماید. قرآن کریم ، هدف از مرگ و زندگی را چنین بیان می‌فرماید:

(اَلَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیاةَ لِیَبْلُوَکُمْ اَیُّکُمْ اَحْسَنُ عَمَلاً ... ).[۲۳]

((همان کسی که مرگ و زندگی را پدید آورد تا معلوم شود چه کسانی از شما نیکوکارند...)).

((یا مُحْیی !)).

((ای حیات دهنده !)).

نکته قابل ذکر در اینجا این است که هرچند مصداق بارز محیی بودن خداوند، مربوط به زنده نمودن مردگان در جهان آخرت است ، اما می‌توان گفت که اختصاصی به آن ندارد، بلکه یکی از موارد مهم آن در همین دنیا عبارت است از ((زنده کردن دلهای مرده )) و این مورد از جهتی مهمتر از زنده کردن اخروی می‌باشد؛ زیرا زنده نمودن در جهان آخرت اختصاص به اشخاص معین ندارد بلکه خداوند همگان را زنده می‌سازد تا به سوی سرنوشت ابدی خویش که با دست خود ساخته‌اند روانه شوند.

اما زنده کردن دلهای غیر زنده ، توفیق و سعادتی است که تنها نصیب عده‌ای خاص ‍ می‌شود و از این گذشته زنده بودن یا نبودن دل در این دنیا امری است که کیفیت زندگانی اخروی انسان را معین می‌کند. بنابراین ، انسان در این جهان باید به دنبال حیات بخشیدن به دل و جان خود برآید و از هیچ کوششی در این راه دریغ ننماید. و می‌توان گفت که این امر، چیزی است که خداوند، پیامبران را برای آن مبعوث فرموده است بدین جهت در قرآن کریم خداوند انسانها را به سوی تعالیم ((حیاتبخش )) الهی دعوت می‌کند. در سوره مبارکه انفال ، می‌فرماید:

(یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا للّه وَلِلرَّسُولِ اِذا دعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ ... ).[۲۴]

((ای ایمان آورندگان ! اجابت کنید خدا و رسولش را هنگامی که شما را به سوی چیزی می‌خوانند که زنده می‌کند شما را...)).

معلوم است که منظور از حیات و زندگی در آیه شریفه ، زندگی مادی نیست ؛ زیرا همگان آن را دارا می‌باشند بلکه حیات روحی و معنوی مراد است . و در سوره نحل ، چنین می‌فرماید:

(مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ اَوْ اُنْثی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً ... ).[۲۵]

((هر مرد و زن با ایمانی که عمل صالح انجام دهد، هرآینه او را حیات و زندگی می‌بخشیم ! حیاتی طیب و پاکیزه ...))، که در اینجا نیز مراد، حیات معنوی و انسانی می‌باشد.

((یا مُفْنی !)).

((ای فنا کننده !)).

((فنا)) به معنای نیستی و نابودی و عدم است . بنابراین ، از آن جهت که خداوند انسان را در این جهان معدوم می‌کند و بلکه کل جهان مادی را نابود می‌سازد، می‌توان خداوند را ((مفنی )) نامید.

((یا باعِثَ الْبَرایا!)).

((ای برانگیزاننده خلق !)).

این عبارت با ((یا مُحْیِیَ الامْواتِ!)) قریب المعنی است .

در سوره مبارکه حج ، می‌فرماید:(... اَنَّ اللّهَ یَبْعَثُ مَنْ فی الْقُبُور ).[۲۶]

((... خداوند کسانی را که در قبرها هستند برمی انگیزاند!)).

((یا جامِعُ!)).

((ای جمع کننده !)).

یکی ازاسامی روزقیامت که درقرآن کریم آمده است ((یوم الجمع )) می‌باشد. و این بدان خاطر است که در روز قیامت مردگان پس از زنده شدن در پیشگاه الهی ، جمع می‌شوند. و به همین جهت ، خداوند درقرآن کریم ((جامع الناس ))نامیده شده است .

(رَبَّنا اِنَّکَ جامِعُ النّاسِ لِیَوْمٍ لا رَیبَ فیهِ اِنَّ اللّهَ لا یُخْلِفُ الْمیعادَ ).[۲۷]

((پروردگارا! تو جمع کننده آدمیان هستی در روزی که هیچ شکی در آن روز (قیامت ) نیست به درستی که خداوند از وعده‌های خود، تخلف نمی‌کند)).

((یا باعِثُ!)).

((ای برانگیزاننده !)).

یکی از کسانی که پروردگار متعال ((باعث )) آنان می‌باشد، اموات و مردگان می‌باشند که بیان آن گذشت ، اما باید دانست که ((باعث )) بودن پروردگار متعال ، اختصاصی به این مورد ندارد، بلکه خداوند، پیامبران را هم برای پیامبری و رسالت مبعوث می‌کند و همچنین موارد دیگری که در قرآن کریم ، ذکر آن به میان آمده است . در سوره آل عمران ، می‌فرماید:

(لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤْمِنینَ اِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً مِنْ اَنْفُسِهِمْ ... ).[۲۸]

((هر آینه خداوند بر مؤ منین منّت نهاد از آن جهت که پیامبری از میان خودشان برانگیخت ...)). البته در قرآن کریم ((بعث )) بیشتر در همان مورد برانگیختن روز قیامت استعمال شده است .

((یا مُبْدِئَ کُلِّ شَیْءٍ وَمُعیدَهُ!)).

((ای پدید آورنده هرچیز و بازگرداننده آن !)).

((یا مَنْ یَبْدَءُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعیدُهُ!)).

((ای کسی که خلق را می‌آفریند، سپس آنان را بازمی گرداند!)).

((یا مُبْدِئُ!)).

((ای پدید آورنده !)).

((یا مُعیدُ!)).

((ای بازگشت دهنده !)).

در سوره یونس ، می‌فرماید:

(اِلَیْهِمَرْجِعُکُمْجَمیعاً وَعْدَاللّهِ حَقّاً اِنَّهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعیدُهُ ... ).[۲۹]

((به سوی اوست بازگشت شما همگی ، این وعده حق الهی است . خداوند مخلوقات را آفریده و سپس آنها را (بعد از مرگ ) باز می‌گرداند ...)).

و در سوره روم ، می‌فرماید:

(اَللّهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعیدُهُ ثُمَّ اِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ).[۳۰]

((خداوند خلق را آفرید سپس آن را باز می‌گرداند پس از آن به سوی او بازگشت می‌کنید)).

((بداء)) آفرینش اولی را گویند که قبل از آن آفرینشی نبوده است و ((عود)) آمدنی را گویند که قبل از آن رفتنی بوده است . و ((اعاده )) هم ((آوردنی )) است که قبل از آن ((بردنی ))بوده باشد به هرحال ،این عبارات نیز مانند((یا مُحْیِیَ الامْواتِ!)) و نظیر آن است .

نکته‌ای که در اینجا وجود دارد این است که قرآن کریم بر ((اعاده ))، یعنی بازگرداندن همان چیزهایی که قبلاً بوده‌اند تکیه می‌کند، به عبارت دیگر، خداوند می‌فرماید که ما خلق را برای اوّلین بار آفریدیم ؛ یعنی قبل از آن چنین خلقی وجود نداشته است سپس در روز قیامت ، دوباره این خلق را که گرفتار موت شده‌اند، بازمی گردانیم یعنی حیاتی را که در این خلق بوده و با موت ، آن حیات رفته است ، دوباره ما حیات رفته را بازمی گردانیم . در ادامه از سوره یونس ، علت این بازگشت چنین بیان شده است :

(... لِیَجْزِیَ الَّذینَ امَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ بِالْقِسْطِ وَالَّذینَ کَفَرُوا لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَمیمٍ وَعَذابٌ اَلیمٌ بِما کانُوا یَکْفُرُونَ ).[۳۱]

((... تا آنانکه ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، به عدل و احسان جزای خیر داده شوند و برای آنانکه کفر ورزیدند به جهت کفرشان برایشان شرابی سوزان و عذابی دردناک باشد)).


یعنی این بازگشت برای آن است که افراد مؤ من جزای عمل صالح خود را ببینند و افراد کافر، هم به عذاب خود برسند.

نکته دیگر آنکه بر طبق عبارت :((یا مبدِئَ کُلِّ شَیْءٍ وَمُعیدَهُ!)) و همچنین ((یا مُحْیِیَ کُلِّ شَیْءٍ وَمُمیتَهُ!)). این مرگ و زندگی و آمد و رفت ، اختصاصی به انسان ندارد بلکه امری کلی می‌باشد همانگونه که در عبارت ((یا مَنْ کُلُّ شَیْءٍ صائِرٌ اِلَیْهِ!)) بازگشت همه اشیا به سوی خداوند دانسته شده است . اما آنچه برای انسان مهم است این است که به فکر بازگشت خویشتن باشد، لذا در آیه قبل خداوند به ((انسان )) خطاب می‌کند که :

(اِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعاً ... ).[۳۲]

((بازگشت همه شما به سوی پروردگار است ...)).

مناسب است در اینجا کلام مرحوم علاّمه طباطبائی صاحب تفسیر شریف المیزان رضوان اللّه تعالی علیه - ذکر شود. ایشان در ذیل آیه چهارم از سوره یونس بعد از بیان مطالبی چنین می‌فرمایند:

((فَنَفادُ وُجودِ الا شیاء وَانتهائها اِلی اءجلها لیس فَناء منها وَبطلاناً لها علی مانتوهمه ، بل رجوعاً وعوداً منها الی عنده وقد کانت نزلت من عنده ، وما عنداللّه باقٍ فلم یکن الابَسطاً ثم قبضاً فاللّه سبحانه یَبْدَؤُا الا شیاء بِبَسط الرحمة ، وَیُعیدها الیه بقبضها وهو المعاد الموعود)).[۳۳]

و در ذیل آیه شریفه شصت و چهارم از سوره نمل می‌فرمایند:

((وَما یتضمنه الایة من لطائف الحقائق القرآنیة یفید ان لابطلان فی الوجود مطلقاً بل ما اءوجده اللّه تعالی بالبَدء سَیرجع الیه بالاعادة وما نشاهده من الهلاک فیها، فِقدانٌ منا له بَعد وِجدانه )).[۳۴]

مرحوم علاّ مه ابتدا ضمن مطالبی می‌فرمایند: خداوند موجودات را هستی می‌دهد و هستی را به رحمت خودش آنقدر افاضه می‌کند و می‌بخشد تا موجود به حد کمال خودش برسد و این ادامه دارد تا مدت معین . بعد از آنکه آن مدت به سر آمد، آن موجود به انتهای اجل معین خود می‌رسد، اما این رسیدن به معنای نابود شدن و فنا نیست ؛ زیرا فانی شدن به معنای باطل شدن رحمت الهی است ، همان رحمتی که این موجود به وسیله آن به وجود آمده و از انواع نعمتها برخوردار گردیده بود.

در حالی که رحمت الهی باطل نشدنی است بنابراین رسیدن به نقطه آخر، به معنای قبض ‍ و گرفتن رحمت الهی است ، پس آن رحمت ، قبض و گرفته می‌شود نه اینکه باطل و نابود گردد. سپس به جمله‌ای به عنوان نتیجه گیری می‌رسند که ابتدائاً نقل شد و ترجمه اش ‍ چنین است :

((پس به وجود آمدن اشیا و سپس رسیدن آنها به اجل خود، به معنای فنا و نابودی و باطل شدن آن اشیاء و موجودات نیست - آنچنانکه ما تصور می‌کنیم - بلکه بازگشت و مراجعت آن موجودات به سوی خداوند متعال محسوب می‌شود؛ یعنی همان جایی که از آنجا به وجود آمده و نازل شده بودند.

وازآنجایی که هرآنچه نزدخداونداست باقی می‌باشد،پس این موجودات هم که به نزد باری تعالی باز می‌گردند باقی هستند، پس در واقع این آمد و شد و زندگی و مرگ ، دادن و گرفتن ، از سوی خداوند رحمت است ، خداوند اشیاء را با دادن رحمتش ایجاد می‌کند و با گرفتن آن ، آنها را به سوی خود باز می‌گرداند. و این همان معاد موعود است )).

و در جمله بعد، این مطلب را با عبارتی دیگر بیان می‌فرمایند:

((از آیه شریفه که متضمن یکی از حقایق لطیف قرآنی است ، چنین برمی آید که بطلان و نابود شدن در هستی ، مطلقا وجود ندارد، بلکه آنچه را که خداوند متعال ابتدائا آفریده است ، دوباره (پس از موت )به سوی خداوند باز می‌گردد. و آن هلاکت و نیستی که ما در موجودات ملاحظه می‌کنیم در واقع نیست شدن از نزد ماست (نه نیستی مطلق ) )).

و بالا خره در پایان می‌توان چنین گفت : خداوند متعال انسان را از هیچ ، خلق نمود؛ یعنی موجودی را که وجود نداشت ، به او هستی بخشید و سپس توان و قوه رسیدن به مراحل بالاترهستی را هم به او عنایت فرمود، حال این انسان است که با عملکردش چه سرنوشتی برای خود تعیین نماید؛ بالا برود و کمال یابد یا سقوط نماید و به پستی برسد.

((یا مالِکَ یَوْمِ الدّینِ!)).

((ای صاحب روز جزا!)).

((یا مَنْ فِی الْقِیامَةِ مُلْکُهُ!)).

((ای کسی که در قیامت ، حکومت از آن اوست !)).

اینک به روزی می‌رسیم که آدمیان بازگشته‌اند، حیاتی دوباره یافته و سر از آرامگاه‌های خود برداشته‌اند، این روز چه روزی است ؟ در پاسخ باید گفت این روز، روز رسیدن به نتیجه عملکردهاست ، روز ((عمل ))، دیگر گذشته است ، آنچه در پیش رو است در واقع پاسخ و جواب اعمال است ، در چنین روزی حاکمیت و مالکیت از آن کیست ؟ از آن یک موجود، همو که تمام این تشکیلات و آمد و شدها را حکیمانه برقرار ساخته است ، این روز هم در قبضه و تسلط اوست .

آیا مگر قبل از این و در حیات دنیوی ، مالکیت از آن او نبود؟ در پاسخ باید گفت : آری ، در دنیا هم مالک حقیقی خداوند بود، اما با این تفاوت که در دنیا خداوند بر طبق مصلحت و حکمت ، به انسان آزادی و اراده داده بود و این موجب می‌شد تا انسانهای کوردل و کم ظرفیت ، خود را مستقل از همه چیز تصور کنند و مالکیت و حاکمیت مطلق را از آن خود بدانند و خداوند حکیم و مقتدر را فراموش نمایند.

اما در روز قیامت ، دیگر چنین آزادی و حق انتخابی برای انسان وجود ندارد و تنها چیزی که به چشم می‌خورد، حاکمیت و اقتدار الهی است . و این همان آیات مبارکی است که هر روز در نماز آنها را تکرار می‌کنیم :(... اَلرَّحْمنِ الرَّحیمِ # مالِکِ یَومِ الدِّینِ # اِیّاکَ نَعْبُدُ وَاِیّاکَ نَسْتَعینُ ... ).

((یا مَنْ لَهُ الاْ خِرَةُ وَالاُْولی !)).

((ای کسی که هر دو جهان آخرت و دنیا از آن اوست !)).

((اولی ))، دنیاست و ((آخرت )) هم جهان پس از دنیا می‌باشد.

در سوره نجم ، می‌فرماید:

(فَلِلّهِ الاْ خِرَةُ وَاْلاُولی ).[۳۵]

((آخرت و دنیا از آن خداوند متعال است )).

و در سوره لیل ، با بیانی دیگر، همین مطلب آمده است :

(وَاِنَّ لَنا لَلاْ خِرَةَ وَاْلاُولی ).[۳۶]

((و هرآینه آن جهان و این جهان از آن ماست )).

به هرحال ، مطلب همان است که قبلاً گفته شد:

حاکمیت مطلق در این جهان و آن جهان از آن اوست هرچند بشر به علت غفلتها و جهالتهایش این حقیقت را درنیابد.

اینک که همه چیز از آن او و تحت سیطره اش می‌باشد باید از وی پیروی نموده تا آنچه را می‌خواهیم به دست آوریم . چرا که ما انسانها چیزهای حقیقی را که نزد اوست ، نمی‌بینیم از این رو به سراغ چیزهای خیالی و توهمی خود روانه می‌شویم .

نکته دیگر آنکه درست است که ((اُولی و آخرت )) هردو از آن اوست ، اما باید توجه کنیم که خداوند هریک را به چه منظوری آفریده و جایگاه ما در هریک از آنها چگونه تعیین شده است ، خداوند متعال دنیا را وسیله کسب آخرت بهتر قرار داده است ، لذا حیات دنیوی را جدای از آخرت ، لهو و لعبی بیش نمی‌داند، خداوند در این دنیا به انسان مرتبه‌ای از هستی را بخشیده است اما بر اساس توان داده شده به انسان ، از او خواسته است تا در همین دنیا خود را به مراتب بالاتر هستی برساند؛ زیرا انسان با هر مرتبه‌ای از هستی که دارد، وارد جهان آخرت خواهد شد و بر طبق همان مرتبه از هستی به دست آورده در دنیا، در جهان آخرت به زندگی دایمی و همیشگی خود خواهد رسید. و قرآن کریم ، این مطلب را با زبانهای گوناگون بیان می‌نماید. در سوره مبارکه اعلی ، می‌فرماید:

(وَالاْ خِرَةُ خَیْرٌ وَاَبْقی ).[۳۷]

((و آخرت بهتر و پایدارتر است )).

و در سوره مبارکه ضحی ، می‌فرماید:

(وَلَلاْ خِرَةُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ اْلاُولی ).[۳۸]

((و مسلّما آخرت برای تو بهتر از دنیاست )).

((یا اَوَّلُ!)).

((ای اول !)).

((یا اخرُ!)).

((ای آخر!)).

((یا اَوَّلَ کُلِّ شَیْءٍ وَاخِرَهُ!)).

((ای اوّل و آخر هرچیز!)).

در دعای روز جمعه چنین آمده است :

((اَلْحَمْدُ للّه الاوَّلِ قَبْلَ الانْشاءِ وَالاحْیاءِ وَالاْ خِرِ بَعْدَ فَناءِ الاشْیاءِ)).

((حمد خدایی را که (از لحاظ ابتدا) اوّل است قبل از خلقت و زندگی دادن و (از لحاظ انتها) آخر است بعد از نیستی همه چیز)).

و این بیانگر احاطه الهی بر کل هستی است ؛ زیرا اگر چیزی قبل یا بعد از خداوند باشد (حتی زمان ) آن چیز بر خداوند احاطه دارد و ذات مقدس الهی منزّه است از اینکه تحت احاطه چیزی قرار گیرد.

معاد از دیدگاه آیات و ادعیه

در پایان این مطلب ، بعضی از آیات و دعاهای متناسب با موضوع بحث را ذکر می‌کنیم : در برخی از آیات قرآن کریم ، حیات ، موت و مصیر به سوی خداوند، مجموعا ذکر شده است ؛ چنانچه در سوره مبارکه ق ، می‌فرماید:

(اِنّا نَحْنُ نُحیی وَنُمیتُ وَاِلَیْنَا الْمَصیرُ ).[۳۹]

((ما حیاتبخش و حیات گیرنده هستیم و بازگشت ، تنها به سوی ماست )).

و در مورد مالکیت و حاکمیت روز قیامت ، در سوره غافر، می‌فرماید:

(... لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ للّه الْواحِدِ الْقَهّارِ ).[۴۰]

((...دراین روز(قیامت )مُلک از آن چه کسی می‌باشد؟ از آن خدای یگانه قهاراست )).

باید دانست که ملک حقیقی به چیزی گفته می‌شود که وجود و قوامش بستگی به مالک داشته باشد و مالک ، توان و حق هرگونه دخل و تصرف در آن را داشته و تدبیر امور آن هم به دست مالک باشد. و برای خداوند متعال در روز قیامت چنین مالکیت و قدرتی وجود دارد، لذا انسان باید از همین جهان آگاه باشد که فردای قیامت در چه جایی قرار خواهد گرفت و با چه کسی سر و کار خواهد داشت و خویشتن را برای آن محیط و اوضاع آماده سازد.

اینک ببینیم اولیای معصوم در زمینه مرگ و زندگی چگونه با خدای خود راز و نیاز می‌کرده‌اند و چه مطالبی را در این مورد می‌طلبیده‌اند:

در کتاب شریف ((مفاتیح الجنان )) به نقل از سید بن طاووس (؛ ) چنین آمده است که حضرت امام محمد باقر (علیه السّلام ) فرمودند: جبرئیل به پیامبر اکرم عرض کرد: ای پیامبر خدا! بدانکه هیچ پیامبری را به اندازه تو دوست نداشته‌ام پس بسیار بگو:

((... اَللّهُمَّ اِنَّکَ تَری وَلا تُری وَاَنْتَ بِالْمَنْظَرِ الاعْلیَ وَاَنَّ اِلَیْکَ الْمُنْتَهی وَالرُّجْعی وَاِنَّ لَکَ الاخِرَةَ وَالاُوْلی وَاِنَّ لَکَ المَماتَ وَالْمَحْیا وَرَبِّ اَعُوذُ بِکَ ان اُذَلَّ اَو اُخْزی )).

((بارالها! تو می‌بینی و دیده نمی‌شوی و تو در بالاترین و برترین دیدگاه هستی ، بازگشت ، سرانجام و انتهای امور به سوی تو است ، جهان اول و آخر از آن تو است و مرگ و زندگی هم به دست تو و از آن تو می‌باشد. پس پروردگارا! به تو پناه می‌برم از اینکه گرفتار ذلّت یا خواری شوم )).

یعنی اگر گرفتار ذلّت و خواری شوم این ذلّت در پیشگاه تو و ابدی خواهد بود. و تو می‌توانی مرا از این ذلّت حفظ نمایی .

و در ((اعمال ماه رجب )) چنین آمده است :

یَیْتَنی مَوْفُوراًوَاَمِتْنی مَسْرُوراًوَمَغْفُوراً وَتَوَلَّ اَنْتَ نَجاتی مِنْ مُسائَلَةِ الْبَرْزَخِ وَادْرَا عَنّی مُنْکَراً وَنَکیراً وَاَرِعَیْنی مُبَشِّراً وَبَشیراً وَاجْعَلْ لی اِلی رِضْوانِکَوَجِنانِکَمَصیراًوَعَیْشاً قَریراً وَمُلْکاً کبیراً وَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَالِهِ کَثیراً)).

((زندگی مرا زندگی همراه با وفور و فراوانی قرار ده (وفور نعمت ، رحمت و...) و مرا با حالتی بمیران که اولاً مسرور و شادمان باشم و ثانیا مغفور و آمرزیده (شادمان یعنی اینکه آنچنان زندگی کرده باشم که از عملکردهای خود راضی و خشنود باشم و چنان ایمان و معرفتی به تو پیدا کرده باشم که از آمدن به نزد تو خوشحال باشم ) و تو خود، مرا از مسایل عالم برزخ و سؤ ال و جوابهای آن نجات بده و مرا از نکیر و منکر حفظ نما و فرشته بشارت را به من بنما و عاقبت و سرانجام مرا به سوی رضوان و بهشتت قرار بده . و برای من زندگی خوش و پایدار، همراه با حاکمیت و ملک بزرگ برقرار فرما. و بر محمد و آل محمد درود فراوان فرست )).

و در ((مناجات شعبانیه )) چنین می‌خوانیم :

((اِلهی ! لَمْ یَزَلْ بِرُّکَ عَلَیَّ اَیّامَ حَیوتی فَلا تَقْطَعْ بِرَّکَ عَنّی فی مَماتی ، اِلهی ! کَیْفَ ایَسُ مِنْ حُسْنِ نَظَرِکَ لِیَ بَعْدَ مَماتی وَاَنْتَ لَمْ تُوَلِّنی اِلا الْجَمیلَ فی حَیوتی !)).

((پروردگارا! خوبی و نیکی تو در ایام زندگانی و حیات من برقرار بود، پس خوبی خودت را از من به هنگام مرگ ، قطع منما. بارالها! من چگونه از خوبی تو و حسن نظرت بعد از مرگم ماءیوس باشم در حالی که در زمان زندگانیم جز خوبی به من روا نکرده‌ای )).

البته این مناجات کسانی است که دارای آنچنان معرفتی می‌باشند که جز خوبی از خداوند چیزی نمی‌بینند[۴۱] و این برخلاف افراد بی معرفتی است که دایم در حال اعتراض به باری تعالی هستند و نعوذ باللّه به خداوند متعال ، سوء ظن دارند.

و در ((دعای روز سه شنبه )) از خداوند خواسته شده که حیات و وفات را برای این دو منظور قرار دهد:

((وَاجْعَلِ الْحَیاةَ زِیادَةً لی فی کُلِّ خَیْرٍ وَالْوَفاةَ راحَةً لی مِنْ کُلِّ شَرٍّ)).

((خداوندا! حیات مرا مایه کسب خیر و خوبی بیشتر قرار بده و وفات مرا موجب راحتی و خلاصی از بدیها و شرور، معیّن فرما)).

نظیر این مطلب در ((دعای مکارم الاخلاق )) نیز آمده است :

((وَعَمِّرنی ما کانَ عُمْری بِذْلَةً فی طاعَتِکَ فَاِذا کانَ عُمْری مَرْتَعاً لِلشَّیْطانِ فَاقْبِضْنی اِلَیْکَ قَبْلَ اَنْ تَسْبِقَ مَقْتُکَ اِلَیَّ اَوْ یَسْتَحْکِمَ غَضَبُکَ عَلَیَّ)).

((خداوندا! تا زمانی به من عمر و حیات عنایت کن که آن را در راه اطاعت تو صرف کنم ، اما زمانی که زندگی و عمر من چراگاه شیطان شد (یعنی در راه اطاعت از شیطان قرار گرفت ) پس قبض روحم کن و جانم را بستان قبل از آنکه (به سبب نافرمانیت ) گرفتار خشم تو گردم یا غضبت بر من چیره شود)).

یعنی اولیای الهی ، عمری را که مایه گناه و معصیت بشود نمی‌خواهند و مرگ را بر آن ترجیح می‌دهند.

زندگی پاکیزه ، مرگ پاکیزه ، دو سعادت بزرگ که سعادت ابدی را به دنبال خود دارند. در دعای نماز حضرت امام حسین (علیه السّلام ) چنین آمده است :

((اللّهم ... وَطَیِّبْ بَقِیَّةَ حَیاتی وَطَیِّبْ وَفاتی )).

((پروردگارا! ... باقیمانده عمرم را و همچنین مرگم را پاکیزه قرار بده )).

حیات و وفاتی همچون حیات و وفات مردان الهی داشتن . در ((تعقیب نماز صبح )) چنین آمده است :

((اَللّهُمَّ اَحْیِنی عَلی ما اَحْیَیْتَ عَلَیْهِ عَلِیَّ بْنَ اَبیطالِبٍ وَاَمِتْنی عَلی ماماتَ عَلَیْهِ عَلِیُّ بْنُ اَبیطالبٍ (علیه السّلام ) )).

((بارالها! مرا زنده بدار بر آن چیزی که حضرت علی را زنده داشتی و بمیران بر آن چیزی که حضرت را بر آن می‌راندی )).

(یعنی ) و استفاده کردن از زندگی ، قبل از پایان یافتن آن ، در ((دعای روز یکشنبه )) آمده است :

((بِکَ اَسْتَجیرُ ... مِنِ انْقِضاءِ الْمُدَّةِ قَبْلَ التَّاَهُّبِ وَالْعُدَّةِ)).

((به تو پناه می‌برم ... از اینکه عمرم به پایان آید قبل از آنکه خود را آماده کرده و یا توشه‌ای برگرفته باشم )).

خداوند سریع الحساب است

(۴۴) ((یا حَسیبُ!)).

((ای محاسبه کننده !)).

(۴) ((یا مَنْ هُوَ سَریعُ الْحِسابِ!)).

((ای کسی که در حساب رسی اعمال سریع است !)).

(۲۷) ((یا اَسْرَعَ الْحاسِبینَ!)).

((ای سریعترین حساب کننده !)).

(۴۲) ((یا مَنْ فِی الْحِسابِ هَیْبَتُهُ!)).

((ای کسی که هیبتش در حساب رسی نمایان می‌شود!)).

(۴۲) ((یا مَنْ فِی الْمیزانِ قَضائُهُ!)).

((ای کسی که قضاوت در پای میزان از آن اوست !)).

(۳) ((یا خَیْرَ الْحاکِمینَ!)).

((ای بهترین حکم کنندگان !)).

یکی از اسامی روز قیامت ((یوم الحساب )) یعنی روز محاسبه و حسابرسی می‌باشد. به هرحال ، در نظام کلی هستی و آفرینش که بر پایه حکمت و عدل بنا نهاده شده است ، باید تمام امور لازم وجود داشته باشد.

انسانی که در این جهان آفریده شده است نه بیهوده و باطل آمده است و نه سرانجامش به بیهودگی و بطلان ختم می‌شود، بلکه جای جای مسیر حرکت انسان ، دارای برنامه‌ای مشخص و موقعیتی معین است . از آن روزی که آدمی پای به این جهان خاکی می‌گذارد، در هر مرحله‌ای دارای وظیفه معین است و اساسا این جهان را از یک نظر می‌توان جهان انجام وظایف نامید.

انجام این وظایف از آن جهت حائز اهمیت است که سرنوشت آدمی را رقم می‌زند. پس ‍ از پایان یافتن این مرحله از زندگی و هستی ، انسان وارد زندگی دیگری می‌شود که آن را می‌توان حیات اخروی یا زندگی ابدی نامید، ارتباط این دو نوع زندگی با یکدیگر در آن است که زندگی اوّل ، کیفیت زندگی دوّم را معین می‌سازد. به عبارت دیگر، چگونگی زندگی دوم معلول چگونگی زندگی اوّل است . اما قبل از رسیدن به مرحله نهایی زندگی دوّم ، مراحل دیگری را باید طی کرد که هریک از آن مراحل ، معین و برنامه ریزی شده است ؛ یعنی هریک از آن مراحل برای هدفی معین شکل گرفته است یکی از این مراحل ، مرحله ((حساب )) است .

((یا حَسیبُ!)).

((ای حساب کننده !)).

(... وَکَفی بِاللّهِ حَسیباً ).[۴۲]

((... و خداوند برای حسابگری (اعمال انسان ) کافی است )).

حساب مقایسه کردن یک چیز با یک مقیاس مشخص است ، برای معلوم کردن نتیجه آن چیز، در واقع در ((یوم الحساب )) هریک از اعمال زندگی دنیوی انسان با یک مقیاس الهی سنجیده می‌شود تا نتیجه آن عمل معلوم شود. و کیفیت زندگی نهایی انسان به دست آید. آیا این معلوم شدن برای کیست و برای چیست ؟ در پاسخ باید گفت برای خداوند متعال چیزی مجهول نیست تا احتیاج به معلوم کردن باشد، این انسان است که باید با محاسبه اعمالش ‍ به آنچه انجام داده و به آنچه در پیش رو دارد، آگاه گردد. محاسبه برای آن است که آدمی زمانی که روانه بهشت یا دوزخ شد آن را حق خود بداند و بفهمد که با دست خود، چنین عاقبتی را برای خویش تهیّه نموده است .

((محاسبه )) برای آن است که انسان بفهمد هیچ ظلمی در حق او روا نشده بلکه بر طبق روالی عادلانه به سرنوشت نهایی خود خواهد رسید.

((یا اَسْرَعَ الْحاسِبینَ!)).

((ای سریعترین حسابگر!)).

((یا مَنْ هُوَ سَریعُ الْحِسابِ!)).

((ای کسی که حساب و سنجشش سریع است !)).

یکی از مشخصه‌های حساب الهی ، سریع بودن آن است ؛ برای آنکه علت این سرعت ، مشخص شود، بهتر است به عوامل کند کننده یک حسابرسی توجه کرد. عوامل متعددی موجب کند شدن حساب می‌شود:

((اولین عامل ))، نداشتن آگاهی کافی درباره موضوع مورد محاسبه است .

((دومین عامل ))، نبودن روشی برای محاسبه است .

((سومین عامل ))، مسلط نبودن بر روش محاسبه است .

((چهارمین عامل )) نداشتن قدرت جسمی برای محاسبات فراوان است .

((پنجمین عامل )) نداشتن برنامه‌ای معین برای پیگیری نتیجه محاسبات است و عوامل متعدد دیگر.

اما از آنجایی که محاسب و حسابگر در روز حساب خداوند متعال است و هیچیک از ضعفها و نقصهای مذکور در مورد خداوند قابل تصور نیست ، بنابراین ، سرعت حساب ، امری طبیعی خواهد بود.

سرعت حساب الهی در موارد متعددی در قرآن کریم تذکر داده شده است ، در سوره مبارکه انعام ، آیه ۶۲ چنین می‌فرماید:

(... اَلا لَهُ الْحُکْمُ وَهُوَ اَسْرَعُ الْحاسِبینَ ).

((... حکم کردن از آن خداوند است و خداوند سریعترین حسابگر می‌باشد)).

حال ، وظیفه ما انسانها چیست ؟ در واقع سرعت حساب الهی تذکری است برای انسان که گمان نکند کارهای او اعم از بد یا خوب جایی به حساب نخواهد آمد، بلکه بداند که این کارها مورد محاسبه قرار خواهد گرفت آن هم بدون درنگ و معطلی .

این نکته از آن جهت حایز اهمیت است که شیطان در جهت تشویق انسان به کارهای خلاف و زشت و همچنین برای ماءیوس کردن انسان از انجام کارهای نیک و خداپسندانه ، محاسبه اعمال را برای انسان کمرنگ و بی رنگ نشان می‌دهد و به انسان چنین القا می‌کند که این کار زشت را کسی تعقیب و بررسی نمی‌کند پس انجام آن اشکال ندارد و در انجام کار نیک هم چنین وسوسه می‌کند که این زحمت شما جایی به حساب نمی‌آید و هدر می‌رود، پس انجام آن فایده‌ای ندارد.

در اینجا بیان نکته‌ای دیگر خالی از لطف نیست و آن اینکه آیا حساب الهی اختصاص ‍ به روز قیامت دارد و آیا در دنیای کنونی هیچ حساب و کتابی از سوی خداوند متعال برای کارهای انسان نیست ؟ در پاسخ باید گفت : چنین نیست ، بلکه قضیّه کاملاً معکوس ‍ است ؛ اگر ما نگاهی گذرا به آیات و روایات بیفکنیم ملاحظه می‌کنیم که عواقب دنیوی بسیاری از کارهای انسان بیان شده است و آیا این چیزی جز محاسبه اعمال و جزا دادن بر طبق آن حسابرسی است ؟ و آیا در این موارد، ما سرعت حساب الهی را با تمام وجود درک نمی‌کنیم ؟

((یا مَنْ فی الْحِسابِ هَیْبَتُهُ!)).

((ای کسی که ترس از او در محاسبه اعمال (بندگان ) نهفته است !)). یکی از مسایلی که اصولاً در حسابرسی از اعمال افراد، وجود دارد، عبارت است از ترسی که از حسابرسی در دل فرد مورد حساب قرار دارد. مقدار این ترس ، بستگی به این دارد که شخص حسابرس چه کسی باشد و نتیجه آن حسابرسی چه چیزی باشد.

در مورد حساب الهی این دو مطلب در حد اعلای خود قرار دارند؛ یعنی اولاً: حسابرس ‍ کسی است که هیچ مساءله‌ای از او پوشیده نیست و حسابی کاملاً دقیق دارد. و ثانیا: نتیجه حسابرسی عبارت است از یک زندگی دایمی و ابدی ، در نعمت بهشت یا آتش دوزخ بنابراین ، طبیعی است که در چنین حسابی هیبت الهی نمایان شود.

((یا مَنْ فِی الْمیزانِ قَضائُهُ!)).

((ای کسی که قضاوت در پای میزان از آن اوست !)).

امر حسابرسی همراه با قضاوت است . و قضاوت هم احتیاج به مقیاس و معیار دارد. ((مقیاس )) آن چیزی است که چیز دیگر با آن سنجیده می‌شود و برای این سنجش از وسیله‌ای استفاده می‌شود که به آن ((میزان )) گفته می‌شود. اما وزنه و مقیاس این ترازو و میزان در روز قیامت چیست ؟ در سوره مبارکه اعراف ، می‌فرماید:

(وَالْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ ... ).[۴۳]

((وزنه و مقیاس در روز حساب عبارت است از حق ...)).

بنابراین ، در حساب الهی ، اعمال انسان با حق سنجیده می‌شوند، هر عمل به مقداری که مشتمل بر حق است ، دارای ارزش است . باید توجه کرد که منظور از میزان این نیست که خداوند برای دانستن ارزش اعمال ، از وسیله‌ای به نام ((میزان )) استفاده می‌کند، چه اینکه خداوند را جهلی نیست تا نیاز به دانستن داشته باشد، بلکه منظور این است که قضاوت الهی قضاوتی عادلانه و بر مبنای حق است .

در سوره مبارکه غافر، می‌فرماید:

(وَاللّهُ یَقْضی بِالْحَقِّ ... ).[۴۴]

((قضاوت الهی بر اساس حق است ...)).

بنابراین ، انسان برای آنکه از حساب و قضاوت الهی سربلند بیرون آید، چاره‌ای جز ((پیمودن راه حق )) ندارد؛ چه اینکه در قضاوتهای غیرالهی ، انسان ممکن است بتواند ناحقی را حق جلوه دهد و یا اساسا قضاوت قاضی بر اساس حق نباشد و با ناحق هم بتوان به مقاصد خود رسید، اما در مورد پروردگار متعال ، هیچیک از این امور مصداق ندارد و جز عمل حق چیزی انسان را موفق و سعادتمند نمی‌سازد. البته بحث ((قضا)) بحثی مستقل است که ان شاء اللّه در جای خود خواهد آمد.

((یا خیر الحاکمین !)).

((ای بهترین حکم کننده !)).

پس از قضاوت ، نوبت به حکم کردن می‌رسد، کیفیت حکم ، بستگی به کیفیت محاسبه و قضاوت دارد و از آنجایی که خداوند متعال بهترین حاسب و بهترین قاضی است ، پس ‍ بهترین حکم کننده نیز می‌باشد. این بهترین به این معناست که خداوند متعال در حق کسی ظلم روا نمی‌دارد و در مورد هرکس بر طبق اعمالش حکم می‌کند و به طور کلّی هر معیاری که برای بهترین بودن لازم است ، در احکام الهی موجود است .

البته باید توجه داشت که حکم الهی اختصاصی به ((روز حساب )) و روز قیامت ندارد بلکه در همین دنیا هم خداوند حاکم و آن هم خیرالحاکمین است ، همچنانکه در همین دنیا خداوند متعال حاسب و قاضی است .

در سوره مبارکه یونس ، می‌فرماید:

(... وَاصْبِرْ حَتّی یَحْکُمَ اللّهُ وَهُوَ خَیْرُ الْحاکِمینَ ).[۴۵]

((... صبر کن تا خداوند حکم کند که او بهترین حکم کننده است )).

بحث ((حکم الهی )) نیز ان شاءاللّه در محلّ خود خواهد آمد.

در پایان ، می‌توان چنین گفت : خداوند به انسان ، قدرت عمل و آزادی در عمل بخشیده است اما در کنار آن ، حساب و کتاب بسیار دقیق و عادلانه‌ای را هم برای اعمال انسان چه در دنیا و چه در آخرت قرار داده است . به طوری که هیچ عمل نیک و بد و کوچک و بزرگ انسان بی پاسخ نمی‌ماند. بنابراین ، آدمی با انجام هرعملی باید منتظر نتیجه‌ای متناسب با آن عمل در دنیا و آخرت باشد.

مؤمنان و منکرانِ روز قیامت

اینک به بررسی بعضی از آیات متناسب با بحث می‌پردازیم :

می‌دانیم که افراد از لحاظ ایمان به جهان آخرت و اعتقاد به آن ، به دو دسته مؤ من و کافر تقسیم می‌شوند، مرحله حساب نیز یکی از مراحل جهان آخرت است که تقسیم بندی مذکور در مورد آن صدق می‌کند؛ یعنی عده‌ای به این مطلب که روزی به حسابشان رسیدگی می‌شود اعتقاد دارند و عدّه‌ای هم به آن ایمان ندارند. قرآن کریم در مورد دسته اول یعنی ((مؤ منین )) چنین می‌فرماید:

(فَاَمّا مَنْ اُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمینِهِ فَیَقُولُ هاؤُمُ اقْرَؤُا کِتابِیَهْ # اِنّی ظَنَنْتُ اَنّی مُلاقٍ حِسابِیَهْ ).[۴۶]

((آن کس که نامه اعمالش به دست راستش داده می‌شود (از روی خوشحالی ) می‌گوید بیایید و نامه اعمالم را بخوانید من می‌دانستم که حساب اعمالم را خواهم دید و به آن خواهم رسید)).

همچنانکه ملاحظه می‌شود، این گروه از قبل یعنی در دنیا می‌دانستند و باور کرده بودند که به روز حساب خواهند رسید. و برای همین بر طبق باور و اعتقاد خود عمل کرده بودند؛ یعنی اعمالی را انجام داده بودند که اینک از دیدن نتیجه آن بسیار راضی و خوشحال هستند.

در مورد دسته دوم یعنی ((کافرین ))، قرآن کریم بعد از اینکه بعضی از عذابهای آنان را ذکر می‌کند، چنین می‌فرماید:(اِنَّهُمْ کانُوا لا یَرْجُونَ حِساباً ).[۴۷]

((آنان امیدی به اینکه اعمالشان مورد حسابرسی قرار گیرد نداشتند)).

و همین عدم اعتقاد، موجب شده بود به هرکار خلافی دست بزنند. قرآن کریم در جای دیگر در مورد این عده پس از اینکه به روز حساب می‌رسند و نامه اعمال خود را دریافت می‌کنند چنین می‌فرماید:

(... یا لَیْتَنی لَمْ اُوتَ کِتابِیَهْ # وَلَمْ اَدْرِ ما حِسابِیَهْ ).[۴۸]

((...ای کاش !نامه اعمالم به من داده نمی‌شد و از حساب کردار خود آگاه نمی‌شدم )).

مطلب دیگر در مورد کیفیت حساب الهی است ، در قرآن کریم از دو گونه حساب نام برده شده است ؛یکی حساب شدید و سخت و دیگری حساب یسیر و آسان . در سوره طلاق ، درباره کسانی که مستکبرانه از اوامر الهی سرپیچی نمودند، چنین می‌فرماید:

(... فَحاسَبْناها حِساباً شَدیداً وَعَذَّبْناها عَذاباً نُکْراً ).[۴۹]

((... ما آنان را شدیدا به حساب کشیدیم و به عذاب سخت مبتلایشان نمودیم )).

ودرسوره انشقاق در مورد کسانی که نامه اعمالشان درخشان است ،چنین می‌فرماید:

(فَسَوْفَ یُحاسَبُ حِساباً یَسیراً ).[۵۰]

((چنین افرادی با حسابی آسان مورد محاسبه قرار خواهند گرفت )).

درباره آسانی و سختی حساب می‌توان چنین گفت : افراد گنهکاری که دارای گناهان سنگین هستند، مشمول هیچ نوع عفو و اغماضی در هنگام حسابرسی نمی‌شوند بلکه تمام کارهای آنان شدیدا مورد محاسبه قرار می‌گیرد و به سختترین وجه از آنان حساب کشیده می‌شود اما درباره دیگران که دارای نامه عمل خوبی هستند، این حسابرسی همراه باگذشت واغماض فراوان است وبنابراین ،محاسبه به آسانی انجام می‌پذیرد.

البته باید توجه کرد که این سختی و آسانی هم دست آورد اعمال خود انسان است نه اینکه از جای دیگری به انسان تحمیل شده باشد.


از مجموع مطالب سابق می‌توان چنین فهمید که انسان عاصی و طاغی ، نه تنها در نهایت به آتش دوزخی که خود برافروخته گرفتار خواهد شد بلکه قبل از آن هم در تمام مراحل پس از مرگ از فشار قبر و عالم برزخ گرفته تا زمان زنده شدن دوباره و حسابرسی و ... تحت فشار سختی می‌باشد، حتی در حیات دنیوی هم اگر با چشم حقیقت بین نگریسته شود، این افراد از آسایش و راحتی حقیقی محرومند.

مطلب دیگر در مورد محاسبه ((روز حساب )) آن است که عده‌ای از انسانهای پاک و مطهر از حساب روز قیامت ، معاف هستند و مورد حساب قرار نمی‌گیرند. و این مطلبی است که از بعضی از روایات استفاده می‌شود. درباره این افراد باید گفت آنان کسانی هستند که هیچ گناه و خلافی بر دوش ندارند اعم از اینکه اصلاً مرتکب گناه نشده باشند مانند معصومین و یا اینکه مرتکب شده باشند اما آن گناه از بین رفته باشد مانند شهدا.

و مطلب آخر اینکه چنانچه در دنیا کار خوب ، موجب سربلندی و افتخار می‌شود و اعمال زشت ، موجب سرافکندگی و آبروریزی می‌شوند، در جهان آخرت نیز آشکار شدن اعمال آدمی همین دو پیامد را به دنبال دارد، بلکه می‌توان گفت یکی از سختیهای بزرگ و عذابهای دردناک روز حساب ، همین رسوا شدن آدمی و سرافکندگی او نزد دیگران است . به همین جهت ، در ((مناجات شعبانیه )) چنین آمده است :

الهی قَدْ سَتَرْتَ عَلَیَّ ذُنُوباً فِی الدُّنْیا وَاَنَا اَحْوَجُ اِلی سَتْرِها عَلَیَّ مِنْکَ فِی الاُْخْری اِلهی قَدْ اَحْسَنْتَ اِلَیَّ، اِذْلَمْ تُظْهِرْها لاَِحَدٍ مِنْ عِبادِکَ الصّالِحینَ فَلا تَفْضَحْنی یَوْمَ الْقِیامَةِ عَلی رُؤُسِ الاشْهادِ)). ((پروردگارا! در دنیا از من گناهانی را پوشاندی و من به پوشش گناهان خود در جهان آخرت بیشتر نیازمند هستم . بارالها! تو به من خوبی نمودی از این جهت که گناهانم را بر بندگان خوبت آشکار نساختی ، پس در روز قیامت هم مرا دربرابر بینندگان ، رسوا و مفتضح نگردان )).

خداوند، نویدبخش و بیم دهنده است

(۷۸) ((یا ذَاالْوَعْدِ وَالْوَعیدِ!)).

((ای نوید بخش و بیم دهنده !)).

(۲۰) ((یا صادِقَ الْوَعْدِ!)).

((ای خوش (راست ) وعده !)).

(۹۸) ((یا مَنْ وَعْدُهُ صادِقٌ!)).

((ای کسی که وعده اش راست است !)).

(۱۰۰) ((یا صادِقاً لا یُخْلِفُ!)).

((ای راستگویی که در وعده خلاف نمی‌کند!)).

اینک به یکی دیگر از اصول تربیت الهی می‌رسیم و آن عبارت است از ((وعده و وعید)).

((یا ذَاالْوَعْدِ وَالْوَعیدِ!)).

((ای نویدبخش و بیم دهنده !)).

پروردگار متعال ، جهان هستی را عبث و باطل نیافریده است بلکه این آفرینش ، بر اساس ‍ هدفی معین و حساب شده می‌باشد. به همین جهت ، خداوند متعال برای هر فعلی نتیجه‌ای متناسب باآن قرارداده است .به عبارت دیگر،نظام آفرینش بر اساس نظام علت و معلول در جریان است . لازمه چنین نظامی آن است که برای اعمال انسان هم نتایج و ثمراتی متناسب با آن اعمال وجود داشته باشد. یکی از مهمترین وظایف انبیای الهی که فرستادگان خالق جهان آفرینش می‌باشند، بیان و آموزش کارهای درست و نادرست و اعلام نتایج هریک از آن دو می‌باشد و اینجاست که وعده و وعید معنا پیدا می‌کند.

در ((دعای روز جمعه )) چنین آمده است :

((اَنّی اَشْهَدُ ... اَنَّ مُحَمدَا (صلّی اللّه علیه و آله ) عَبْدُکَ وَرَسُولُکَ ... وَاَنَّهُ بَشَّرَ بِما هُوَ حَقُّ مِنَ الثَّوابِ وَاَنذَرَ بِما هُوَ صِدقٌ مِن الْعِقابِ)).

((من شهادت می‌دهم که حضرت محمد (صلّی اللّه علیه و آله ) بنده و فرستاده تو است و آن حضرت به پاداشی که حق است بشارت داده و از عذابی که راست می‌باشد، ترسانده است )).

((وعده و وعید)) چه هستند و چه نیازی به آنها وجود دارد؟

در پاسخ باید گفت این دو از وسایل لازم برای رسیدن به اهداف تربیتی می‌باشند؛ به این معنا که مربّی ، آینده انسان را در قالب وعده و وعید برای او ترسیم می‌کند. این عمل موجب می‌شود تا انسان به سوی کارهای خوب و صحیح سوق داده شود و از کارهای خلاف و نادرست ، دوری گزیند.

((وعده )) را به بیانی می‌توان تضمین آینده‌ای مشخص در قبال عمل معین دانست و این امری است که با اهداف گوناگون در میان انسانها رواج دارد. ولی به طور کلی می‌توان آن را وسیله‌ای برای تشویق دیگری به انجام یا عدم انجام کاری معین دانست .

حال ببینیم این عمل یعنی ((وعده و وعید)) از سوی خداوند متعال با چه منظوری انجام می‌شود؟

اولاً: باید دانست که وعده و وعید الهی یک نوع بیان حقایق می‌باشد؛ یعنی خداوندی که تمام هستی را خلق نموده ، آینده اعمال انسان را برای او ترسیم می‌نماید تا انسان به سوی نور جذب شود و از ظلمتها دوری ورزد و بفهمد چه کاری شایسته انجام است و چه کاری این شایستگی را ندارد. و خلاصه اینکه هرکاری او را به چه سرانجامی می‌رساند.

و ثانیا: باید دانست که خداوند متعال در تحقق وعده و وعید خود قدرت کامل دارد؛ زیرا قدرت مطلق هستی از آن اوست و معارضی هم برای او نیست .

و ثالثا: باید دانست که قبول یا عدم قبول وعده و وعید الهی ، نفع و ضرری برای پروردگار جهان ندارد بلکه فایده یا خسارت آن متوجه خود انسان می‌گردد.

همچنین باید توجه کرد که وعده و وعید خداوند، چیز کوچکی نیست که قابل چشم پوشی باشد بلکه عظمت آن به عظمت سرنوشت ابدی و دایمی بشر می‌باشد.

اموری که ذکر شد اختصاص به وعده و وعیدهای خداوند متعال دارد و در مورد وعده و وعیدهای دیگران ، امور مذکور یا اصلاً وجود ندارند و یا در محدوده بسیار کوچکی وجود دارند.

((یا صادِقاً لا یُخْلِفُ!)).

((ای راستگویی که هرگز خلاف نمی‌کند!)).

((یا صادِقَ الْوَعْدِ!)).

((ای خوش (راست ) وعده !)).

((یا مَنْ وَعْدُهُ صادِقٌ!)).

((ای کسی که وعده اش راست است !)).

با توجه به اموری که قبلاً ذکر شد، می‌توان صادق الوعد بودن پروردگار جهان را درک نمود: کسانی که وعده هایشان صادق نیست و خلف وعده می‌کنند، یا از این جهت است که به حقایق امور واقف نیستند و یا برای تحقق وعده خود، توان و قدرت لازم را ندارند و یا برای رسیدن به منافع شخصی خود، وعده‌ای کاذب می‌دهند و یا به خاطر خبث طینتی که دارند برای گمراه کردن دیگران ، چنین کاری را می‌کنند. و این در حالی است که ساحت مقدس الهی از تمام این ضعفها و نقصها، پاک و منزّه است .

در نماز حضرت رسول (صلّی اللّه علیه و آله ) چنین آمده است :

((اَللّهُمَّ ... اَنْتَ الْحَقُّ وَوَعْدُکَ حَقُّ وَقَوْلُکَ حَقُّ)).

((بارالها! تو خود حق هستی و وعده تو حق و قول تو هم حق است )).

یعنی امکان ندارد از کسی که خود عین حق است وعده ناحق صادر بشود.

منطق قرآن در وعده‌های الهی

اینک نگاهی به منطق قرآن کریم در مورد وعده‌های الهی می‌افکنیم .

یکی از اوصافی که قرآن کریم برای وعده الهی ذکر می‌کند ((حق )) بودن آن است و این مساءله در جاهای مختلفی از قرآن کریم تکرار شده است . حق بودن وعده الهی به این معناست که آن وعده تحقق خواهد یافت و به واقعیّت خواهد پیوست . در سوره نساء، پس از بیان این مطلب که مؤ منین و صالحین داخل بهشت شده و در آن به صورت ابدی مستقر می‌شوند، چنین می‌فرماید:

(... وَعْدَ اللّهِ حَقّاً وَمَنْ اَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قیلاً ).[۵۱]

((... این مطلب وعده حق الهی است و چه کسی در گفتار (و وعده دادن ) از خداوند صادق تر است ؟)).

همانطور که ملاحظه می‌شود، ((وعده )) فی نفسه یک گفتار و سخن است و واقعیت پیدا کردن آن بستگی به مقدار صداقت گوینده و وعده دهنده دارد.

مطلب دیگری که در آیات قرآن کریم بدان اشاره رفته است این است که برای تحقق وعده الهی باید صبر نمود. ((صبر)) به این معناست که انسان در راهی که وعده در قبال آن داده شده تا آخر باقی بماند؛ مثلاً اگر پروردگار در قبال عمل صالح ، وعده جنت داده است ، برای تحقق این وعده از سوی خداوند لازم است که انسان تا آخر بر عمل صالح باقی بماند و آن را ترک ننماید تا به آن وعده نایل گردد. و همانطور که قبلاً گفته شد، این بدان خاطر است که خداوند متعال و حکیم برای هرعملی نتیجه‌ای قرار داده است که تا آن عمل تحقق نیابد، آن نتیجه حاصل نخواهد شد. در سوره غافر، می‌فرماید:

(فَاصْبِرْ اِنَّ وَعْدَاللّهِ حَقُّ ... ).[۵۲]

((پس صبر کن که وعده پروردگار حق است ...)).

و به طور کلی می‌توان گفت تحقق وعده الهی ، منوط به تحقق شرایط خاصی است که تا آن شرایط تحقق نیابد، وعده الهی متحقق نخواهد شد. از جمله شروط مهم تحقق بسیاری از وعده‌های بزرگ الهی ، ((رسیدن به جهان آخرت ))است و این بدان جهت است که این دنیا قابلیت و ظرفیت تحقق چنین وعده‌هایی را ندارد و کوچکتر از آن است که چنین اموری در آن متحقق شود. و اینجاست که بسیاری را توان صبر و تحمل برای رسیدن به آن روز نمی‌باشد لذا به دنبال امور زودگذری که با چشم می‌بینند می روند و ظواهر دنیوی ، آنان را از حقایق هستی باز می‌دارد به همین جهت پروردگار متعال حق بودن وعده خود را به انسان گوشزد می‌کند و به انسان تذکر می‌دهد که مبادا به دنیای خود مغرور شده و وعده الهی را که بیان کننده حقایق آینده انسان و جهان است فراموش نماید. در سوره فاطر، چنین می‌فرماید:

(یا اَیُّهَا النّاسُ اِنَّ وَعْدَاللّهِ حَقُّ فَلا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا ... ).[۵۳]

((ای مردم به درستی که وعده الهی حق است پس مبادا زندگی دنیا شما را مغرور نماید و فریب دهد ...)).

همینطور به دنبال وعده‌های دیگران رفتن موجب می‌شود انسان از وعده الهی غافل شود. در سوره نساء، چنین می‌فرماید:

(یَعِدُهُمْ وَیُمَنّیهِمْ وَما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ اِلاّ غُرُوراً ).[۵۴]

((شیطان وعده می‌دهد مردم را و آنان را به آرزوهای طولانی و دراز گرفتار می‌سازد، ولی وعده نمی‌دهد شیطان مگر اینکه فریب می‌دهد و دروغ می‌گوید)).

نکته دیگر آنکه چنین نیست که تمام وعده‌های الهی ، اخروی باشند بلکه بسیاری از وعده‌های الهی در همین دنیا نیز تحقق می‌یابند؛ مثلاً وقتی که خداوند متعال می‌فرماید:(... اِنْ تَنْصُرُوااللّهَ یَنْصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ اَقْدامَکُمْ ).[۵۵]

((اگر خداوند را یاری کنید، او شما را یاری خواهد نمود و گامهایتان را استوار خواهد کرد)). این در واقع وعده‌ای است که در همین دنیا به وقوع خواهد پیوست . و یا زمانی که می‌فرماید: (... اَوْفُوا بِعَهْدی اُوفِ بِعَهْدِکُمْ ... ).[۵۶]

((...شما به عهدی که با من بسته‌اید عمل کنید تا من هم به عهدی که با شما دارم وفا نمایم ...)). این در واقع وعده وفا به عهدی است که می‌تواند در همین دنیا تحقق یابد. و از این قبیل وعده‌های الهی که در دنیا واقع خواهد شد در قرآن کریم و روایات معصومین (علیهم السّلام ) فراوان است . و به طور کلّی می‌توان نتایج دنیوی اعمال انسان را جزء این نوع از وعده و وعیدهای الهی دانست .

درباره صدق وعده‌های الهی در ((اعمال مشترکه ماه رجب )) این چنین آمده است :

((اَللّهُمَّ وَمَواعیدُکَ الصّادِقةُ وَاَیادیکَ الْفاضِلَةُ وَرَحْمَتُکَ الْواسِعَةُ فَاءَسْئَلُکَ اَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَالِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تَقْضِیَ حَوائجی لِلدُّنْیا وَالاْ خِرَةِ اِنَّک عَلی کُلِّ شیْءٍ قَدیرٌ)).

((بارالها! همه وعده‌هایت صادق و راست است و نعمتهای تو فراوان و رحمت و بخشش ‍ تو گسترده و فراگیر، پس ، از تو می‌خواهم که بر محمد و آل محمد درود فرستی و حاجتهای دنیوی و اخروی مرا برآورده سازی که تو بر هرچیزی قادر هستی )).

خداوند شافع است

(۹) ((یا شافِعُ!)).

((ای شفاعت کننده !)).

(۶۹) ((یا شَفیعُ!)).

((ای شفاعت کننده !)).

(۲۷) ((یا اَشْفَعَ الشّافِعینَ!)).

((ای شفاعت کننده‌ترین شفاعت کننده !)).

(۶۷) ((یا مَنْ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ اِلاّ بِاِذْنِهِ!)).

((ای کسی که هیچ شفاعتی جز با اذن و اجازه تو، سود نمی‌بخشد!)).

معنای شفاعت

در بحثهای قبل دانسته شد که انسان موجودی است که خواه ناخواه مرتکب معاصی و گناهانی می‌شود. و نیز دانسته شد که هرخلاف و معصیتی ، نتیجه‌ای سوء و سرنوشتی نامطلوب - چه در دنیا و چه در آخرت - برای انسان به وجود می‌آورد.

اما از سوی دیگر، پروردگار مهربان که دارای رحمتی فراگیر است ؛ برای آنکه انسان بتواند خود را از شرّ گناهان و نتایج ناگوار آن برهاند، راه‌هایی را قرار داده است . اینک سخن درباره یکی از این راه‌هاست . نام این راه ((شفاعت )) است .


((شفاعت )) را می‌توان واسطه قرار دادن چیزی بین خود و دیگری دانست ، آن هم وساطتی که بدون آن نمی‌توان به هدف مورد نظر رسید.

از نظر لغت ((شفع )) به معنای جفت و همراه کردن چیزی با دیگری و اضافه نمودن چیزی به دیگری می‌باشد، پس در واقع شفاعت کننده خود را همراه طالبِ شفاعت می‌کند تا او را به هدفش نزد دیگری برساند. بنابراین ، خداوند متعال طریق شفاعت را قرار داده است تا انسان ضعیفی که خود به تنهایی نمی‌تواند بدیها را از خود دور و خوبیها را کسب نماید، از این طریق ، به منظور خود نایل گردد. و این نهایت لطف و کرم و رحمت الهی در حق بنده خویش است .

در اینجا باید گفت که جایگاه مساءله شفاعت در میان دیگر سنن و قوانین الهی ، جایگاهی مشخص و حساب شده است ، به طوری که این مساءله با بقیه اصول و سنن الهی ، همخوانی و انطباق کامل دارد و این برخلاف تصور کسانی است که گمان می‌کنند قضیّه شفاعت با بعضی از مبانی و سنن الهی در تناقض و تضاد می‌باشد.

((یا شافِعُ!)).

((ای شفاعت کننده !)).

((یا شَفیعُ!)).

((ای شفاعت کننده !)).

تصوری که ما معمولاً از شفاعت داریم آن است که شخص دیگری را شافع قرار دهیم تا نزد خداوند از ما شفاعت نماید در حالی که در منطق قرآن کریم ، شفاعت کننده اصلی ، خود خداوند متعال است :

(قُلْ للّه الشَّفاعَةُ جَمیعاً ... ).[۵۷]

((شفاعت کلاًّ از آن خداوند متعال است ...)).

اینک این سؤ ال مطرح می‌شود که چگونه خود خداوند می‌تواند شفیع باشد در حالی که شفیع باید واسطه بین انسان و خداوند باشد؟

در پاسخ باید گفت زمانی که ما خداوند را شفیع قرار می‌دهیم در واقع صفتی از او را واسطه بین خود و او قرار می‌دهیم . در دعای سی و یکم از ((صحیفه سجادیه )) چنین آمده است :

((وَشَفِّعْ فی خَطایایَ کَرَمَکَ)).

((کرم خودت را برای خطاهای من شفیع قرار بده )).

و در چند سطر بعد آمده است :

((وَلا شَفیعَ لی اِلَیْکَ، فَلْیَشْفَعْ لی فَضْلُکَ)).

((کسی نیست تا شفاعت مرا نزد تو بنماید، پس تو فضل خودت را شفیع من قرار ده )).

به عبارت دیگر، عدل الهی اقتضا می‌کند که خداوند متعال ما را بر اساس گناهانمان عقاب نماید، اما از سوی دیگر هم ، فضل و کرم بی پایان الهی اقتضا می‌کند که خداوند ما را ببخشاید پس ما دست به دامان فضل و کرم الهی می‌شویم و آنها را شفیع خود قرار می‌دهیم تا عقاب الهی شامل ما نگردد.

حال اگر کسی اشکال کند که شفاعت باعث می‌شود فرد گنهکار به مجازات خود نرسد و این با سنّت الهی که هر انسانی باید به نتیجه اعمال خود برسد، منافات دارد، در پاسخ این اشکال باید گفت : منافاتی در بین نیست بلکه در اینجا هم انسان به نتیجه اعمال خود می‌رسد.

در توضیح این مطلب باید گفت کسی که مرتکب معصیت شده است می‌تواند با اعمال صالحِ خود، اثر آن معصیت را خنثی نماید، و حتی بالاتر از آن ، می‌تواند آن معصیت را که از سیّئات است به حسنه تبدیل نماید.

یکی از این اعمال صالح ، راز و نیاز به درگاه خداوند و طلب شفاعت از اوست ؛ یعنی همانگونه که گناه باعث دوری انسان از درگاه الهی می‌شود و انسان را مستوجب عقاب می‌نماید، بازگشت به درگاه الهی و توسل به فضل و کرم خداوند، چیزی است که انسان را مستوجب ثواب و عفو و مغفرت خداوند می‌کند، پس در اینجا هم انسان به نتیجه عمل خود رسیده است . بیان این نکته نیز ضروری است که شفاعت هم مانند هر امر دیگری حساب و کتاب و شرایط خاص خود را دارد؛ یعنی چنین نیست که هرکس با هرشرایطی ، از خداوند طلب شفاعت نماید و خداوند هم بدون حساب و کتاب ، تمام خطاها و گناهان او را ببخشد بلکه در کنار طلب شفاعت ، انسان باید هرکاری را که برای از بین رفتن گناهانش لازم است انجام بدهد؛ مثلاً حقوق الهی و حقوق مردم را که بر گردن دارد باید ادا نماید و از هیچ کار صوابی برای پاک کردن خطای خود دریغ نورزد. بنابراین ، ملاحظه می‌کنیم که شفاعت از جهات زیادی با توبه و طلب مغفرت شباهت دارد. اینک ببینیم چه ارتباطی میان ((شفاعت و توبه )) وجود دارد.

به طور خلاصه می‌توان گفت اگر شفاعت الهی نباشد توبه فایده و نتیجه‌ای ندارد. زمانی که انسان توبه می‌کند، دانسته یا ندانسته از خداوند طلب شفاعت می‌نماید و او را شفیع قرار می‌دهد، حال اگر شفاعت الهی شامل حال او بشود، توبه اش پذیرفته می‌گردد و الاّ پذیرفته نخواهد شد.

نکته دیگری که قابل ذکر است در مورد شفاعت دنیوی و اخروی است . عده‌ای غفلت نموده گمان می‌کنند شفاعت تنها مربوط به روز قیامت است ، در حالی که می‌توان گفت شفاعت در دنیا از بعضی جهات مهمتر از شفاعت جهان آخرت است ؛ چه اینکه شفاعت در دنیا علاوه بر اینکه گناهان را از بین می‌برد، موجب می‌شود انسان بتواند به کسب خوبیها و کمالات بپردازد در حالی که در روز قیامت جایی برای کسب و به دست آوردن ، وجود ندارد.

بله ، اهمیت شفاعت در روز قیامت در آن است که به عنوان آخرین حربه و وسیله می‌تواند انسان را از شرّ اعمال خلاف خود نجات بخشد.

مساءله دیگر در مورد شفاعت روز قیامت این است که در آن جهان هم شفاعت شرایط و ضوابط خاص خود را دارد؛ یعنی چنین نیست که شفاعت شامل حال هرکسی بشود بلکه تنها عده‌ای که قابلیت آن را دارند مشمول شفاعت می‌شوند و این قابلیت چیزی است که انسان باید در دنیا کسب نموده باشد. بنابراین ، ملاحظه می‌کنیم که شفاعت اخروی هم بستگی به اعمال خود انسان در حیات دنیوی دارد.

((یا اَشْفَعَ الشّافِعینَ!)).

((ای که در راءس شفاعت کنندگان هستی !)).

و این بدان خاطر است که شفاعت کننده اصلی ، خود خداوند است و دیگران تنها با اذن او قادر به شفاعت می‌باشند. به عبارت دیگر، هیچکس خود، مستقلاً و جدای از پروردگار متعال ، صاحب و دارای چیزی نیست بلکه این خداوند است که باید آن چیز را به او ببخشاید تا دارای آن چیز بشود. مساءله شفاعت نیز چنین است ؛ یعنی باید خداوند این قدرت و اختیار را به کسی واگذار نماید تا آن شخص بتواند شفیع باشد. پس همه شفاعت کنندگان ، شفاعت خود را از خداوند اخذ نموده‌اند، بنابراین ، او ((اشفع الشافعین )) است .

((یا مَنْ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ اِلاّ بِاِذْنِهِ!)).

((ای کسی که جز با اذن او شفاعت فایده‌ای ندارد!)).

همانطور که قبلاً گفته شد، شفاعت کننده و شفیع اصلی ، خداوند متعال است اما در این میان ، انسانهایی هستند که آنچنان به درگاه الهی متقرب شده‌اند و چنان به مقامات الهی دست یافته‌اند که دارای صفاتی الهی گشته و از دیگر انسانها ممتاز گشته‌اند. پروردگار متعال به این افراد به لحاظ قابلیت و لیاقتشان امتیازاتی عنایت فرموده که دیگران از آن محروم هستند؛ به عنوان مثال این انسانها دارای علم ، معرفت ، طهارت ، قدرت و تقربی هستند که دیگران فاقد آن می‌باشند. این افراد به واسطه داشتن این خصوصیات برای دیگر انسانها یک نعمت بزرگ محسوب می‌شوند و انسانهای دیگر به طرق متعدد می‌توانند از این نعمتهای بزرگ الهی ، بهره مند شوند.

انبیای بزرگ الهی و جانشینان معصوم آنان در راءس این افراد قرار دارند، اینان واسطه‌های هدایت بین خدا و انسان می‌باشند، آنان از سوی خداوند ماءمور هستند تا دست بشر را بگیرند و او را به سوی هدفی که خود بدان رسیده‌اند، راهنمایی کنند. آنان آمده‌اند تا با قدرت الهی که به آنان داده شده ، بشریّت را از منجلابهای دنیوی و اخروی نجات دهند و او را از شرّ اعمال زشتش خلاصی بخشند.

یکی از امتیازاتی که خداوند متعال به این افراد عنایت فرموده ، ((شفاعت )) دیگر انسانها می‌باشد. و این یک نعمت بزرگ برای آدمیان است تا به این وسیله بتوانند خود را از بدیها گسسته و به خوبیها پیوند بزنند.

باید دانست مطالبی که قبلاً درباره شفاعت الهی ذکر شد، در اینجا نیز صدق می‌کند؛ و آن اینکه اولیای الهی هرکسی را مورد شفاعت قرار نمی‌دهند بلکه کسانی که لیاقت آن را کسب کرده باشند، مورد شفاعت قرار می‌گیرند. و شفاعت آنان ، هم در دنیا می‌تواند شامل انسان شود و هم در آخرت .

مساءله دیگری که قابل توجه است اذن و اجازه الهی در مورد شفاعت است . همانگونه که در جمله ابتدای بحث آمده است ، تنها شفاعتی فایده بخش است که همراه با اذن خداوند متعال باشد، حال این سؤ ال مطرح می‌شود که اذن به چه کسی و برای چه چیزی ؟ در پاسخ می‌توان گفت اذن الهی در دو مورد لازم است :

اوّل : در مورد شفاعت کننده ، به این معنا که هرکس نمی‌تواند شفیع انسان نزد خداوند باشد بلکه تنها کسانی شفیع هستند که پروردگار متعال به آنان اذن شفاعت داده باشد. و البته واضح است که خداوند متعال هم به هرکسی اذن شفاعت نمی‌دهد بلکه فقط کسانی که به مقامات بالای الهی و معنوی رسیده باشند دارای چنین اذنی هستند. بنابراین ، ما برای طلب شفاعت باید به دنبال انسانهایی بگردیم که دارای چنین اذنی از سوی باری تعالی باشند.

دوّم : در مورد شفاعت شونده است . به این معنا که پروردگار متعال به شفیع اجازه شفاعت هرکسی را نمی‌دهد، بلکه اولیای الهی فقط برای کسانی می‌توانند شافع باشند که پروردگار متعال اجازه بدهد. بنابراین ، انسان باید سعی کند خود را به مرحله‌ای برساند که اجازه الهی ، شامل حالِ او بشود. خلاصه اینکه تمام مراحل شفاعت دارای ضوابط و معیارهای معین و حساب شده‌ای می‌باشد.

سؤ ال دیگری که ممکن است به ذهن بیاید این است که با وجود شفیع بودن پروردگار متعال ، چه احتیاجی به شفاعت دیگران است ؟

در پاسخ باید گفت این شفاعت چیزی جدای از شفاعت الهی نیست بلکه نوعی از شفاعت الهی است که از طریق اولیای او انجام می‌گیرد. و این نشانگر مقام و مرتبه اولیای خداوند متعال است .

از سوی دیگر این سؤ ال مانند آن است که پرسیده شود: با وجود آنکه خداوند متعال هدایت کننده است چه نیازی به پیامبران الهی می‌باشد؟ که پاسخ آن روشن است . زیرا آنان وسیله هدایت می‌باشند.

نکته دیگری که قابل ذکر است ، این است که بسیاری از اوقات ، ما انسانها توان فهم و لیاقت ارتباط مستقیم با خداوند متعال را در خود نمی‌بینیم ، پس به واسطه‌هایی روی می‌آوریم که قدرت چنین کاری رادارندومی توانندمارادراین راه به نحواحسن یاری نمایند.

به هرحال ، روی آوردن به اولیای الهی و شفیع قرار دادن آنان سعادتی است که تنها نصیب عده‌ای خاص می‌شود، آنان که به مقامات و قابلیتهای آن مردان الهی پی برده و به آن ایمان کامل دارند، آنانی که یاری آن انسانهای خدایی را در زندگی خود، احساس ‍ و تجربه نموده‌اند و با این تجارب ، چشم امید به آینده خود دوخته‌اند.

شفاعت در آیات و دعاها

در سوره مبارکه سجده ، اصل شفاعت از آن خداوند دانسته شده است :

(... مالَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِی وَلا شَفیعٍ اَفَلا تَتَذَکَّرُونَ ).[۵۸]


((... غیر از پروردگار برای شما سرپرست و شفاعت کننده‌ای وجود ندارد پس چرا متوجه نیستید؟)).

و در سوره بقره ، آیه ۲۵۵ شفاعت دیگران را تنها با اذن او ممکن می‌داند:

(... مَنْ ذَاالَّذی یَشْفَعُ عِنْدَهُ اِلاّ بِاِذْنِهِ ... ).[۵۹]

((... چه کسی جز با اذن پروردگار می‌تواند نزد او شفاعت بنماید ...)).

در دعای شریف کمیل هم حضرت امیرمؤ منان (علیه السّلام ) خداوند را شفیع خود قرارمی دهد:

((اَللّهُمَّ اِنّی ... اَسْتَشْفِعُ بِکَ اِلی نَفْسِکَ)).

((پروردگارا! من ... تو را به سوی خودت شافع قرار می‌دهم )).

و در ((دعای ام داوود)) چنین آمده است :

((اَللّهُمْ اِنّی اَسْتَشْفِعُ بِکَ اِلَیْکَ وَبِکَرَمِکَ اِلی کَرَمِکَ وَبِجُودِکَ اِلی جُودِکَ وَبِرَحْمَتِکَ اِلی رَحْمَتِکَ وَباَهْلِ طاعَتِکَ اِلَیْکَ)).

((بارالها! من از تو به درگاه خودت طلب شفاعت می‌کنم و کرم وجود و رحمتت را شفیع قرار می‌دهم به سوی خود آنها)).

و در آخر می‌فرماید:((از اهل طاعتت طلب شفاعت می‌کنم به سوی تو)).

شاید معنای شفاعت کرم ، جُود و رحمت به سوی خود آنها این باشد که ما انسانها فی نفسه لیاقت کرم و جُود تو را نداریم ، پس کرم و جُود تو را واسطه قرار می‌دهیم برای رسیدن به خود آنها، یعنی مرتبه‌ای از کرم و جُود و رحمت تو باید شامل حال ما بشود تا لیاقت رسیدن به مراتب بالاتر از آن را پیدا کنیم .

و اما در مورد شفاعت اولیای الهی ، در ((دعای روز چهارشنبه )) چنین آمده است :

((وَارْزُقْنی شَف اعَةَ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَالِهِ)).

((بارالها!شفاعت پیامبراکرم که درودخداوندبراووخاندانش بادرانصیب من بگردان )).

و در ((دعای توسل )) آمده است :

((یا سادَتی وَمَوالِیَّ ... وَاسْتَشْفَعْتُ بِکُمْ اِلَی اللّهِ فَاشْفَعُوا لی عِنْدَاللّهِ وَاسْتَنْقِذُونی مِنْ ذُنُوبی عِنْدَاللّهِ فَاِنَّکُمْ وَسیلَتی اِلَی اللّهِ)).

((ای بزرگان و سروران من (خطاب به معصومین (علیهم السّلام ) ) ...و من به درگاه الهی از شما طلب شفاعت می‌کنم ، پس شما هم برای من نزد خداوند شفاعت نمایید و مرا نزد خداوند از گناهانم نجات بدهید؛ زیرا شما وسیله من هستید در پیشگاه الهی )).

و در ((اعمال مشترکه ماه شعبان )) چنین آمده است :

((اَللّهُمَّ وَاجْعَلْهُ لی شَفیعاً مُشَفّعاً)).

((بارالها! پیامبر اکرم را برای من شفیعی مقبول الشفاعه قرار بده )).

و ادعیه به این مضمون فراوان است .

بحث را با کلامی از صاحب کلام به پایان می‌بریم :

(لا یَمْلِکُونَ الشَّفاعَةَ اِلاّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً ).[۶۰]

((در روز قیامت تنها کسانی مالک شفاعت هستند و حق شفاعت دارند که با پروردگار خویش عهد و پیمانی داشته باشند)).

((اینک از خود بپرسیم چه کسانی بهتر و بالاتر از انبیا و معصومین (علیهم السّلام ) با خداوند پیمان بستند و بر سر پیمان خود باقی ماندند؟ آیا غفلت از شفاعت آنان و خود را از آن محروم ساختن ، خسران عظیم در دنیا و آخرت نیست ؟ آیا به دنبال شفاعت آن شفیعان الهی نرفتن ، ناشی از غرور و جهالت نیست ؟

بارالها! بر ما منّت بنه و لیاقت شفاعت آن بندگان خالصت را به ما عنایت فرما.

عقاب پروردگار سخت است

(۴) ((یا مَنْ هُوَ شَدیدُ الْعِقابِ!)).

((ای کسی که مجازاتش سخت و سنگین است !)).

(۴۲) ((یا مَنْ فِی النّارِ عِقابُهُ!)).

((ای کسی که ، مجازات او در آتش است !)).[با آتش کیفر می‌کند].

(۶۸) ((یا مَنْ جَعَلَ النّارَ مِرْصادا!)).

((ای کسی که آتش را کمینگاه قرار داده است !)).

(۴) ((یا مَنْ هُوَ شَدیدُ الْمِحالِ!)).

((ای کسی که مکر و دشمنی او سخت است !)).

(۷۸) ((یا ذَاالْبَطشِ الشَّدیدِ!)).

((ای سخت گرفتار کننده !)).

(۸۰) ((یا ذَاالْبَاءسِ وَالنِّقَمِ!)).

((ای صاحب سختی و انتقام !)).

(۲۴) ((یا شَدیدَ النَّقِماتِ!)).

((ای کسی که انتقامهایش سخت است !)).

(۴۸) ((یا مَنْ عَذابُهُ عَدْلٌ!)).

((ای کسی که عذابش بر اساس عدالت است !)).

(۸۳) ((یا مَنْ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ!)).

((ای کسی که هر کس را بخواهد عذاب می‌نماید!)).

(۷۸) ((یا ذَاالْوَعْدِ وَالْوَعیدِ!)).

((ای صاحب بیم و نوید!)).

(۷۷) ((یا شَدیدُ!)).

((ای سخت و با شدت !)).

عقاب الهی ، نتیجه پیمودن راه ناصواب

در بحثهای قبل دانسته شد که خداوند متعال راه صواب و ناصواب را برای انسان مشخص نموده است و قدرت پیمودن هر دو مسیر را هم به آدمی بخشیده است . اما در ضمن ، نتایج و عواقب پیمودن هریک از این دو راه را نیز به انسان گوشزد نموده است . اینک می‌خواهیم یکی از نتایج پیمودن طریق ناصواب را بررسی کنیم و آن عبارت است از ((عقاب الهی )).


((یا مَنْ هُوَ شَدیدُ الْعِقابِ!)).

((ای کسی که سزایش سخت است !)).

در قرآن کریم ، سختی عقاب و عذاب الهی بارها تذکر داده شده است ؛ در سوره انفال ، درباره عده‌ای از گنهکاران چنین می‌فرماید:

(... فَاَخَذَهُمُ اللّهُ بِذُنُوبِهِمْ اِنَّ اللّهَ قَویُّ شَدیدُ الْعِقابِ ).[۶۱]

((خداوند آنان را به سبب گناهانشان [به کیفر] گرفت ، به درستی که خداوند دارای قوت و سختی عقاب است )).

عقاب الهی چیست ؟ و از چه چیزی ناشی می‌شود؟

عقاب ، سزایی است که پروردگار متعال در مقابل اعمال خلاف انسان به او می‌دهد. بنابراین ، این عمل خود آدمی است که او را سزاوار چنین مجازاتی می‌سازد.

آیا عقاب الهی مختص جهان آخرت است ؟

در پاسخ باید گفت : خیر، در همین دنیا هم عقاب الهی گریبانگیر انسان می‌شود. البته از لحاظ اهمیت و عظمت ، عقاب دنیوی و اخروی قابل مقایسه با یکدیگر نیستند؛ چنانکه در مورد ثواب الهی نیز چنین است . و این (همانگونه که در بحثهای قبل آمد) به خاطر محدودیت و حقارت این دنیاست .

سؤ ال دیگر این است که : چرا عقاب و کیفر الهی شدید و سخت است ؟

باید گفت که این عقاب چیزی است که از ناحیه با عظمت پروردگار صادر شده است و از آنجایی که خداوند خود عظیم است ، هرآنچه از ناحیه او رخ بدهد دارای عظمت است و بزرگی عقاب هم ملازم با شدت آن است .

از سوی دیگر، از بزرگی و سختی کیفر الهی می‌توان به بزرگی گناه و معصیت پی برد؛ یعنی برخلاف آن ظاهری که ما از گناه می‌بینیم و درک می‌کنیم ، گناه دارای باطن و حقیقتی بسیار عظیم است آنچنانکه کیفر بزرگ و شدید الهی را می‌طلبد.

((یا من فی النار عقابه !)).

((ای کسی که مؤ اخذه و عذابش در آتش جهنم است !)).

آتش ، محل عقاب الهی است آتشی برافروخته از اعمال خود انسان ، آتشی که تجلی کردار آدمی است . و شاید به همین خاطر باشد که در قرآن کریم از انسان به عنوان هیزم آتش جهنم نامبرده شده است ؛ چه اینکه هیزم ، خود، مولِّد آتش است . در سوره مبارکه بقره ، می‌فرماید:(... فَاتَّقُوا النّارَ الَّتی وَقُودُها النّاسُ وَالْحِجارَةُ ... ).[۶۲]

((... بپرهیزید از آتشی که هیزم آن ، مردم و سنگها می‌باشند ...)).

((یا مَنْ جَعَلَ النّارَ مِرْصاداً!)).

((ای کسی که آتش جهنم را کمینگاه قرار دادی !)).

((مرصاد)) به معنای کمینگاه است ، ((کمینگاه )) چه خصوصیاتی دارد؟

یکی از خصوصیات ((کمین ))، غیر منتظره بودن آن است . خصوصیت دیگر آن است که تا قبل از رسیدن به کمینگاه ، آسیبی از آن متوجه شخص نمی‌شود. این دو حالت را ما در مورد دوزخ و دوزخیان مشاهده می‌کنیم ؛ یعنی کسانی که پایان کارشان آتش است در این دنیا آنچنان بی خیال و غافل زندگی می‌کنند و آنچنان در زندگی دنیوی خود فرورفته‌اند که اصلاً انتظار رسیدن به چنان عاقبت تلخی را ندارند.

و از سوی دیگر، آتش دوزخ هم در این زندگی دنیوی کاری به آنها ندارد و به آنها اجازه می‌دهد که در لهو و لعب خود فرو روند، پس به یک باره ، با رفتن از این دنیا در مقابل آنها ظاهر می‌شود و آنان را غافلگیر می‌کند. در سوره نباء، نیز این مطلب بیان شده است :

(اِنَّ جَهَنَّمَ کانَتْ مِرْصاداً ).[۶۳]

((همانا جهنم در کمین است )).

((یا مَنْ هُوَ شَدیدُ الْمِحالِ!)).

((ای کسی که مکر و خصومت او سخت و شدید است !)).

((محال )) به معنای مکر و نیرنگ آمده است و آن عبارت است از وارونه جلوه دادن حقایق و واقعیات ، و این کار، زمانی انجام می‌گیرد که کسی با دیگری دشمنی دارد پس ، از این طریق می‌خواهد به او آسیب برساند و او را گرفتار سازد. قرآن کریم درباره عده‌ای می‌فرماید:

(... وَهُمْ یُجادِلُونَ فِی اللّهِ وَهُوَ شَدیدُ الْمِحالِ ).[۶۴]

((...آنان درباره خداوند مجادله می‌کنند در حالی که خداوند هم شدیدالمحال است )).

شاید بتوان چنین گفت که عده‌ای از کفّار هستند که به ناحق درباره خداوند مجادله می‌کنند و می‌خواهند با دلایل نابحق و غیرمعقول حرف خود را به کرسی بنشانند و حقایق را به گونه‌ای دیگر جلوه داده و دیگران را گمراه نمایند. پس به سبب این دشمنی و خصومتی که با حق و اهل حق می‌نمایند، خداوند هم واقعیات را برای آنان به گونه‌ای دیگر جلوه می‌دهد به طوری که به راه خطا رفته و به عذاب سخت الهی گرفتار می‌شوند.

((یا ذَاالْبَطْشِ الشَّدیدِ!)).

((ای سخت گرفتار کننده !)).

((بطش )) به معنای گرفتن ، مسلط شدن و در اختیار درآوردن است ، آن هم با قوت و قدرت تمام . و خداوند متعال آدمی را به خاطر اعمالش به سختی مؤ اخذه می‌کند، قرآن کریم در سوره بروج ، این عبارت را بیان می‌فرماید:

(اِنَّ بَطْشَ رَبِّکَ لَشَدیدٌ ).[۶۵]

((همانا گرفتار نمودن پروردگارت بسیار سخت و سنگین است )).

یعنی چنین نیست که انسان برای همیشه یله ورها باشد و هرکاری که خواست بتواند انجام بدهد، بلکه دست قدرتمند الهی برای مؤ اخذه و بازخواست در انتظار اوست .

((یا ذَاالْبَاءْسِ وَالنِّقَمِ!)).

((ای دارنده عذاب و انتقام !)).

((باءس )) به معنای در سختی افتادن و گرفتار شدن است . ((نِقَم )) هم جمع ((نقمه )) و به معنای انتقام کشیدن است . به هرحال ، در هردو مورد، عذاب وجود دارد. در قرآن کریم باءس اکثرا در مورد عذابها و سختیهای دنیا استعمال شده است ؛ مانند:

(فَلَمّا رَاءَوْا بَاءْسَنا قالُوا امَنّا بِاللّهِ وَحْدَهُ ... ).[۶۶]

((زمانی که عذاب و سختی ما را دیدند گفتند به خدای واحد ایمان آوردیم ...)).

بنابراین ، در این دنیا عذاب و باءس الهی بر افراد و اقوام گنهکار وارد می‌شود. در قرآن کریم نمونه‌های مهمی از آمدن باءس الهی بر سر اقوم گوناگون ذکر شده است ، هرچند که ما در زمان خود نیز می‌توانیم شاهد نمونه‌های عینی آن در ابعاد کوچک و بزرگ باشیم .

کلمه ((انتقام )) در قرآن کریم ، هم بر عذابهای دنیوی اطلاق شده و هم بر عذابهای اخروی . در سوره اعراف ، آیه ۱۳۶ می‌فرماید:

(فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَاَغْرَقْناهُمْ فِی الْیَمِّ ... ).[۶۷]

((ما از آنان انتقام گرفتیم پس در دریا غرقشان نمودیم ...)).

و در مورد انتقام الهی در جهان آخرت ، می‌فرماید:

(یَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْکُبْری اِنّا مُنْتَقِمُونَ ).[۶۸]

((روزی که به گرفتاری بزرگ ، گرفتار کنیم ، همانا که ما انتقام گیرنده‌ایم )).

همچنین در قرآن کریم ، ((جرم )) به عنوان علت باءس و انتقام ذکر شده است . در سوره انعام ، می‌فرماید:

(... وَلا یُرَدُّ بَاءْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمینَ ).[۶۹]

((... عذاب و سختی پروردگار متعال از مجرمین برنخواهد گشت و برداشته نمی‌شود)).

و در سوره سجده ، می‌فرماید:

(... اِنّا مِنَ الْمُجْرِمینَ مُنْتَقِمُونَ ).[۷۰]

((... ما از مجرمین ، انتقام گیرنده هستیم )).

یعنی همانگونه که ثواب الهی به خاطر اعمال نیک انسان است ، عقاب الهی هم به خاطر بدیها و گناهان انسان است .

((یا شَدیدَ النَّقِماتِ!)).

((ای سخت انتقام گیرنده !)).

از مطالب گذشته معنای این عبارت نیز معلوم می‌شود.

در سوره آل عمران ، عذاب شدید الهی ناشی از انتقام الهی ذکر شده است و معلوم است که عذاب شدید، ناشی از انتقام شدید است :

(... لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ وَاللّهُ عَزیزٌ ذُو انْتِقامٍ ).[۷۱]

((... برای کفار عذاب شدیدی وجود دارد و خداوند انتقام گیرنده‌ای با عزت است )).

((یا مَنْ عَذابُهُ عَدْلٌ!)).

((ای کسی که عذابش براساس عدل است !)).

تمام عذابها، عقابها، انتقامهای الهی و ... که تا اینجا گفته شد، همه بر اساس عدالت الهی انجام می‌پذیرد؛ یعنی عدل الهی اقتضای چنین اموری را دارد؛ زیرا عدل آن است که به هر موجودی حقش داده شود و حق افراد گنهکار و مجرم نیز امور مذکور است . در سوره غافر، می‌فرماید:

(اَلْیَوْمَ تُجْزی کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ لا ظُلْمَ الْیَومَ ... ).[۷۲]

((در روز جزا هرکس بر طبق اعمال انجام شده اش جزا داده می‌شود و هیچ ظلمی در این روز نیست ...)).

و در سوره آل عمران ، درباره عده‌ای از کفار چنین آمده است :

(... وَنَقُولُ ذُوقُوا عَذابَ الْحَریقِ # ذلِکَ بِما قَدَّمَتْ اَیْدیکُمْ وَاَنَّ اللّهَ لَیْسَ بِظَلاّ مٍ لِلْعَبیدِ ).[۷۳]

((... به آنان می‌گوییم که عذاب آتشین را بچشید، این عذاب به سبب آن اعمالی است که خود انجام داده‌اید و خداوند نسبت به بندگان ظالم نیست )).

((یا مَنْ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ!)).

((ای خدایی که هرکس را بخواهد عذاب می‌کند!)).

عذاب الهی بر اساس خواست الهی انجام می‌گیرد. و خواست الهی نیز با عدالت ، حکمت و دیگر صفات الهی ، انطباق و هماهنگی کامل دارد. بنابراین ، عذاب ((من یشاء)) با ((عدل )) بودن عذاب ، هیچگونه منافاتی ندارد بلکه عین یکدیگر هستند. در واقع از آنجایی که در صفات پروردگار متعال هیچگونه عیب و نقصی وجود ندارد، بنابراین ، خواستِ برخاسته از این صفات نیز فاقد هرگونه عیب و نقص می‌باشد و این برخلاف موجوداتی چون انسان است که به لحاظ ناقص بودن صفاتشان ، دارای خواست و کرداری معیوب و ناقص می‌باشند.

((یا ذَاالْوَعْدِ وَالْوَعیدِ!)).

((ای دارنده بیم و نوید!)).

این عبارت در بحث ((وعده و وعیدهای الهی )) آمد. در اینجا باید گفت که عذاب دوزخ محل اصلی تحقق ((وعید)) الهی می‌باشد.

((یا شَدیدُ!)).

((ای بسیار سخت !)).

((شدت )) به معنای سختی و تندی و امثال آن است . در قرآن کریم ، کلمه شدید بیش از همه در دو مورد ((عذاب و عقاب )) استعمال شده است ؛ مانند شدیدالعذاب و شدیدالعقاب . ((شدت ))، احتیاج به قوت و قدرت دارد و در خداوند هم ضعفی نیست که مانع از شدید بودن او باشد. در سوره بقره ، می‌فرماید:

(... اَنَّ الْقُوَّةَ للّه جَمیعاً وَاَنَّ اللّهَ شَدیدُ الْعَذابِ ).[۷۴]

((... به درستی که همه توان و قدرت از آن خداوند است . و عذاب خداوند بسیار سخت می‌باشد)).

بررسی آیات و دعاها پیرامون عقوبت الهی

اینک به بررسی آیات و ادعیه مربوطه می‌پردازیم :

در اولین جمله از دعای ابی حمزه ثمالی چنین آمده است :((اِلهی ! لا تُؤَدِّبْنی بِعُقُوبَتِکَ)). ((خدایا! مرا با کیفر و عقوبت خودت ادب مکن )).

از این جمله می‌توان فهمید که گاهی اوقات ، مجازات الهی برای آن است که انسان بیدار شود و طریق انحرافی را ترک نماید. حال در این جمله از دعا از خداوند خواسته می‌شود که خدایا! مرا از اعمال انحرافی حفظ کن تا لازم نباشد برای تنبّه من ، مرا عقاب نمایی .

در دعای شریف ((کمیل )) حضرت علی (علیه السّلام ) ملاکهای خلاصی از آتش دوزخ را چنین بیان می‌فرمایند:

اِلهی وَسَیِّدی وَرَبّی ! اَتُراکَ مُعَذِّبی بِنارِکَ بَعْدَ تَوْحیدِکَ وَبَعْدَ مَا انْطَوی عَلَیْهِ قَلْبِی مِنْ مَعْرِفَتِکَ وَلَهِجَ بِهِ لِسانی مِنْ ذِکْرِکَ وَاعْتَقَدَهُ ضَمیری مِنْ حُبِّکَ وَبَعْدَ صِدْقِ اعْتِرافی وَدعائی خاضِعاً لِرُبُوبِیَّتِکَ)).

((ای خدای من و ای آقا و پروردگارم ! آیا ممکن است مرا به آتش خودت عذاب کنی آن هم بعد از اینکه موحد شدم و قلبم از معرفت تو پر شد و زبانم به ذکر تو روان و محبّت تو در درونم استوار گردید. و پس از آنکه حقیقتا به ربوبیّت تو اعتراف کردم و خاضعانه تو را خواندم ؟)).

در اینجا حضرت علی (علیه السّلام ) با بیان صفات خود به خداوند عرض می‌کنند که چگونه ممکن است تو شخصی را با چنین خصوصیاتی عذاب نمایی ؛ یعنی همانگونه که سابقا گفته شد، ثواب و عقاب الهی طبق ضوابط و شرایط خاص و حساب شده‌ای به انسانها تعلق می‌گیرد و خداوند کوچکترین ظلم و بی عدالتی در حق کسی روا نمی‌دارد. بعضی از صفاتی را که حضرت بیان می‌کنند چنین است : موحد بودن ، داشتن قلبی لبریز از معرفت پروردگار، ذاکر پروردگار بودن ، محبت خداوند را داشتن و... و معلوم است کسی که در درون دارای چنین حالات و صفاتی باشد در برون هم انسان صالح و سالمی خواهد بود و چنین شخصی البته استحقاق عذاب الهی را نخواهد داشت .

در چند سطر بعد، حضرت در مقام مقایسه عقاب دنیا و آخرت چنین می‌فرمایند:

! وَاَنْتَ تَعْلَمُ ضَعْفِی عَنْ قَلیلٍ مِنْ بَلاءِ الدُّنْیا وَعُقُوباتِها ... عَلی اَنَّ ذلِکَ بَلاءٌ وَمَکْرُوهٌ، قَلیلٌ مَکْثُهُ یَسیرٌ بَقائُهُ قَصیرٌ مُدَّتُهُ فَکَیْفَ احْتِمالِی لِبَلاءِ الاْ خِرَةِ وَجَلَیلِ وُقُوعِ الْمَکارِهِ فیها وَهُوَ بَلاءٌ تَطُولُ مُدَّتُهُ وَیَدُومُ مَقامُه وَلا یُخَفَّفُ عَنْ اَهْلِهِ)).[۷۵]

((ای بخشنده ، ای پروردگار! تو ضعف و کم طاقتی مرا نسبت به بلاها و کیفرهای دنیایی می دانی ... با اینکه این بلاها طولانی مدت نیستند و دوام آنها کم است ، حال من چگونه بلاها و سختیهای آخرت را تحمل نمایم در حالی که بلای آخرت ، طولانی و دایمی است و نسبت به اهلش تخفیف پذیر نیست )).

قبلاً در مورد مطابقت عذاب الهی با عدالت الهی صحبت شد در ((دعای ابی حمزه ثمالی )) در این باره چنین می‌فرماید:

((اِلهی اِنْعَفَوْتَفَمَنْاءَوْلی مِنْکَبِالْعَفْوِ؟وَاِنْعَذَّبْتَفَمَنْاَعْدَلُمِنْکَ فی الْحُکْمِ؟)).

((خداوندا! اگر عفو کنی ، کسی سزاوارتر از تو برای عفو کردن نیست و اگر هم عذاب نمایی ، کسی از تو عادلتر در قضاوت و حکم نیست . (به عبارت دیگر، عذاب تو مطابق با عدل و بر اساس عدالت است ) )).

از آنجایی که آتش دوزخ بدترین عاقبت و سرنوشت ممکن برای آدمی است ، لذا در لابلای اکثر ادعیه ، درخواست نجات و خلاصی از آن آمده است ، به عنوان نمونه به دعای زیر که در ((اعمال مشترکه شبهای قدر)) آمده است می‌توان توجه نمود (لازم به تذکر است که این دعا را خواننده باید در حالی بخواند که قرآن کریم را گشوده و در مقابل خود نهاده است ):

((اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِکِتابِکَ الْمُنْزَلِ وَما فِیْهِ وَفِیهِ اسْمُکَ الاَکْبَرُ وَاَسْمائُکَ الْحُسْنی وَما یُخافُ وَیُرجی اَن تَجْعَلَنی مِنْ عُتقائِکَ مِنَ الْنّارِ)).

((بارالها! من به کتابت که نازل فرموده‌ای و به آنچه در آن هست و در آن نام بزرگ تو و نامهای نیک تو است و در آن آنچه مایه بیم و امید است می‌باشد، از تو می‌طلبم که مرا از آزاد شدگانت از آتش قرار بدهی )).

در این دعا با واسطه قرار دادن قرآن کریم و بیان محتوای آن ، از خداوند متعال تقاضای آزادی از آتش شده است .

مناسبت این دعا در شبهای قدر این است که خداوند رحیم در لیالی قدر به رحمت و مغفرت عظیم خویش تعداد بی شماری از آدمیان را از عذاب دوزخ خلاصی می‌بخشد و نجات می‌دهد. سعادتمند آنکه بتواند از فرصت این شبها حسن استفاده را بنماید و خود را در شمار آزاد شدگان قرار دهد. و بی سعادت کسی است که چنین نصیب بزرگی را به راحتی از کف بدهد.

از جمله دعاهای معتبری که در این زمینه خوانده می‌شود، همین دعای شریف ((جوشن کبیر)) است . از عبارتی که در پایان هر فصل از این دعا باید گفته شود می‌توان به اهمیت درخواست خلاصی از آتش دوزخ پی برد آن عبارت چنین است :

((سُبْحانَکَ یا لا اِلهَ اِلاّ اءَنْتَ! اَلْغُوثَ! اَلْغَوثَ! خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ!)).

((پاک و منزّهی ای که جز تو پروردگاری نیست ، به فریاد رس ، به فریاد رس و ما را ای پروردگار! از آتش ، خلاصی بخش )).

استحباب خواندن این دعا نیز در ماه مبارک رمضان وارد شده است و خواندن آن در شبهای قدر، رایج و مرسوم است .

در اینجا باید توجه کرد که خلاص شدن از آتش دوزخ ، امری نیست که اثر آن فقط در روز قیامت ظاهر شود بلکه اثرات مهم آن در همین دنیا ظاهر می‌شود؛ زیرا این آتش ‍ چیزی است که ما با دست خود برافروخته‌ایم ، این آتش ، آتش زشتیهای ماست ، آتش ‍ کردارهای نابجا و ناصواب ماست ، آتش ناپاکیها و بدیهای ماست ، آتش سرکشیها و طغیانهای ماست ، آتش گناهان و عصیانهای ماست ، آتش تیرگیها و ظلمتهای درونی ماست ، آتش اوصاف غیرانسانی ماست ، آتش خواسته‌های حیوانی ماست ، آتش ‍ نامردمیها و خودخواهیهای ماست ، آتش دوری از خداوند و غفلتهای ماست و خلاصه آتشی است برخاسته از تمامی بدیهای ما.

بنابراین ، خلاصی از چنین آتشی ؛

به معنای خلاصی از تمام این بدیهاست ،

به معنای شستشوی تمام ناپاکیهاست ،

به معنای زدودن تمام ظلمتهاست ،

به معنای دور شدن از همه پلیدیهاست ،

به معنای رهایی از تمام گرفتاریهای خودساخته است ،

به معنای فرار از آینده نامعلوم و سرنوشت تاریک و مبهم است ،

به معنای رهایی از خشم و غضب خالق متعال است و...

و از سوی دیگر، این رهایی و خلاصی ، مقدمه‌ای است برای پاکیها و طهارتها، برای نورانی شدن و به سوی نور رفتن ، برای محبوب خدا شدن و به خداوند عشق ورزیدن ، برای بازشدن چشمها و گوشها و دریافت حقایق ، برای کسب معرفت و در طریق حق گام برداشتن ، برای رسیدن به اوصاف و کمالات انسانی و الهی . برای ساختن آخرتی به زیبایی و عظمت بهشت و دنیایی به خوبی تمام خوبیها و...

حال با این اوصاف ، آیا سعادتی بالاتر از این رهایی و خلاصی وجود دارد؟ و آیا خواسته مهمتری وجود دارد که جایگزین این طلب و خواسته بشود؟ بنابراین ، بی جهت نیست که دعای عظیم الشاءنی مانند دعای جوشن کبیر، در طلب این خواسته ، خوانده شود، و یا در شبهای قدر با گشودن قرآن کریم و واسطه قرار دادن آن ، چنین خواسته‌ای از خداوند متعال طلب شود.

اینک به یکی دیگر از ابعاد عذاب الهی از دید قرآن کریم نگاه می‌کنیم ، قرآن کریم ، آتش دوزخ را مایه ذلّت ، خواری و زبونی می‌داند. در سوره آل عمران ، آیه ۱۹۲ چنین می‌فرماید:

(رَبَّنا إِنَّکَ مَنْ تُدْخِلِ النّارَ فَقَدْ اَخْزَیْتَهُ ... ).

((پروردگارا! هرکس را که تو داخل آتش نمایی ، در واقع خوارش نموده‌ای ...)).

از طرف دیگر می‌دانیم که خواری و ذلّت ، امری است مربوط به شخصیت انسان ، بنابراین ، می‌توان چنین فهمید که عذاب الهی تنها یک عذاب جسمانی نیست بلکه بالاتر و مهمتر از آن یک عذاب روحی و روانی است و این مساءله‌ای است که سختی و دردناکی آن بسیار بیشتر از عذاب جسمانی است .

در پایان ، مطلب را با طرح سؤ الی به آخر می‌بریم : آیا از آتش دوزخ سخت تر هم چیزی هست ؟

در پاسخ باید گفت : برای ما انسانهای معمولی که دارای معارف و ادراکات معمولی هستیم ، چیزی بدتر از آتش جهنم قابل تصور نیست . اما آنانکه به حقایقی بالاتر و والاتر دست یافته‌اند به گونه‌ای دیگر پاسخ می‌دهند، امیرمؤ منان علی (علیه السّلام ) ((فراق پروردگار)) را سخت تر از عذاب دوزخ می‌شمارند و در دعای ((کمیل )) چنین می‌فرمایند:

((فَهَبنی یا اِلهی وَسَیِّدی وَمَوْلایَ وَرَبّی ! صَبَرْتُ عَلی عَذابکَ فَکَیْفَ اَصْبِرُ عَلی فِراقِکَ)).

((خدای من ! آقا و مولایم و ای پروردگار من ! فرضا که عذاب تو را تحمل کنم اما دوری و فراق تو را چگونه تحمل کنم ؟)).

به عبارت دیگر، حضرت سختی عذاب جهنم را نه از جهت آتش آن ، بلکه بالاتر و مهمتر از آن ، جهنم را از این جهت دردناک می‌دانند که سبب دوری و جدایی انسان از پروردگارش می‌شود. البته این گفتار کسانی است که وصال یار را چشیده‌اند و در جوار قرب الهی جای گرفته‌اند، پس دردناکی و هولناکی فراق پروردگار را با تمام وجود، می‌توانند احساس کنند. بنابراین ، دوری از عذاب را طلب می‌کنند تا در نزدیکی دوست ، باقی بمانند.

خداوند، بهترین پاداش دهنده است

(۴۴) ((یا مُثیبُ!)).

((ای پاداش دهنده !)).

(۴) ((یا مَنْ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوابِ!)).

((ای کسی که پاداش نیکو، نزد اوست !)).

(۴۲) ((یا مَنْ فی الْجَنَّةِ ثَوابُهُ!)).

((ای کسی که پاداش او در بهشت است !)).

(۵۶) ((یا مَنْ لَهُ الْجَنَّةُ الْمَاءْوی !)).

((ای کسی که بهشت محل سکنی ، از آن اوست !)).

(۶۴) ((یا شَریفَ الْجَزاء!)).

((ای که پاداشش بزرگوارانه و شرافتمندانه است !)).

(۵) ((یا دَیَّانُ!)).

((ای جزا دهنده !)).

(۶۳) ((یا مَنْ لا یُضیعُ اَجْرَالْمُحْسِنینَ!)).

((ای کسی که پاداش نیکوکاران را ضایع نمی‌گرداند!)).

((یا مُثیبُ!)).

((ای پاداش دهنده )).

((ثواب )) به معنای اجر و پاداش است و آن چیزی است که در مقابل اعمال نیک آدمی ، به او داده می‌شود. در قرآن کریم از دو نوع ثواب نام برده شده است ؛ یکی ((ثواب دنیا)) و دیگری ((ثواب آخرت )). و در ضمن ، تذکر داده شده که هردو نوع ثواب ، نزد خداوند و از آن اوست لذا برای کسب آنها چاره‌ای جز رفتن به سوی حقتعالی نیست .

در این میان ، عده‌ای تنگ نظری و غفلت می‌کنند و فقط به دنبال پاداشها و نتایج دنیوی می‌گردند و اعمال خود را بر طبق رسیدن به چنین نتیجه‌ای تنظیم می‌کنند و بر این اساس ‍ چه بسا از خداوند و راه حق ، فاصله می‌گیرند و مرتکب انواع گناه و معصیت و حتی جنایت می‌شوند تا به دنیای خود نایل شوند.

این عده نه تنها خود را از ثواب آخرت محروم می‌کنند بلکه حتی می‌توان گفت به ثواب واقعی دنیا هم نمی‌رسند. چه اینکه ((ثواب )) چیزی است که در آن خیر و خوبی و برکت وجود داشته باشد و آیا با اعمال شر و نادرست می‌توان به نتیجه خیر و نیک رسید؟ بنابراین ، برای رسیدن به نتایج و پاداشهای خوب دنیوی هم راهی جز راه حق وجود ندارد.

و همینطور برای رسیدن به پاداش اخروی باید راهی را که خداوند متعال در دنیا برای انسان ترسیم نموده پیمود، به عبارت دیگر، ثواب دنیا و آخرت به صورت حساب شده و بر طبق اعمال خاصی نصیب انسان می‌شود به طوری که تا آن اعمال انجام نگیرد، آن نتایج حاصل نمی‌شود. بنابراین ، به طور کلی مشاهده می‌کنیم که برای رسیدن به ثواب ، چه در دنیا و چه در آخرت ، باید راه حق الهی را پیمود، پس ثواب دهنده و مثیب ، پروردگار قادر است . در سوره نساء، چنین می‌فرماید:

(مَنْ کانَ یُریدُ ثَوابَ الدُّنْیا فَعِنْدَاللّهِ ثَوابُ الدُّنْیا وَالاْ خِرَةِ ... ).[۷۶]

((کسی که خواستار ثواب دنیوی است ، باید بداند که ثواب دنیوی و اخروی ، نزد خداوند است ...))؛ یعنی برای رسیدن به آن دو باید راه حق الهی را پیمود.

((یا مَنْ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوابِ!)).

((ای کسی که پاداش نیکو، نزد اوست !)).

گفته شد که ثواب ، پاداشی است که در قبال اعمال آدمی به او داده می‌شود، اما باید دانست که تمام پاداش اعمال انسان را نمی‌توان در دنیا به او داد. و این به خاطر آن است که این دنیا حقیرتر و کوچکتر از آن است که قابلیت و ظرفیت همه این پاداشها را داشته باشد. پس پروردگار عالمیان ، برای ما خاکیان ، جهانی دیگر با عظمتی غیرقابل تصور، خلق نموده تا انسان را در آن جهان به پاداش اعمالش برساند.

البته این مطلب از طرفی هم عظمت کارها و اعمال آدمی را می‌رساند؛ یعنی کارهایی را که ما در این دنیا انجام می‌دهیم و پس از اتمامشان ، آنها را پایان یافته تلقی می‌کنیم ، دارای چنان اهمیت و عظمتی هستند که فقط در آن جهان می‌توان به آن پی برد.

به هرحال ، قرآن کریم از ثواب اخروی به نام ((حسن الثواب )) نام می‌برد تا انسان به اهمیت آن پی برده و به خاطر دنیای گذرا از آن غافل نگردد. در سوره آل عمران ، پس ‍ از بیان این مطلب که مجاهدین و کشته شدگان در راه خدا وارد بهشت خواهند شد، چنین می‌فرماید:

(... ثَواباً مِنْ عِنْدِاللّهِ وَاللّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْثَّوابِ ).[۷۷]

((... این ورود به بهشت ، ثواب و پاداشی است از سوی پروردگار و ثواب نیکو، نزد خداوند است )).

((یا مَنْ لَهُ الْجَنَّةُ الْماءْوی !)).

((ای کسی که بهشت محل سکنی ، از آن اوست !)).

((یا مَنْ فی الْجَنَّةِ ثَوابُهُ!)).

((ای کسی که پاداش او در بهشت است !)).

قرآن کریم با تعابیر گوناگون ، اوصاف بهشت و بهشتیان را بیان فرموده است ؛ در سوره نحل ، دخول در جنت و بهشت را نتیجه کردار و اعمال بهشتیان ذکر می‌کند:

(... سَلامٌ عَلَیْکُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ).[۷۸]

((... سلام بر شما! داخل بهشت شوید به سبب کارهایی که انجام داده‌اید)).

و در سوره نازعات ، بهشت ، ماءوی و مسکن چنین افرادی دانسته شده :(وَاَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَنَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی # فَاِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَاءْوی ).[۷۹]

((و اما کسی که از مقام و منزلت پروردگارش بترسد (و مرتکب معصیت شود) و نفس ‍ خویش را از پیروی هوا و هوس باز دارد، پس بهشت برای او مسکن و ماءوی خواهد بود)).

بنابراین ، همانگونه که ملاحظه می‌شود و قبلاً نیز بیان شد، ثواب الهی و بهشت ابدی بر اساس ضوابط و معیارهایی دقیق و مشخص که از سوی پروردگار متعال وضع شده ، نصیب آدمی می‌شود.

در سوره مبارکه صافات ، برخی از ثوابهای الهی در جنّت چنین بیان شده است :

(اِلاّ عِبادَ اللّهِ الْمُخْلَصِینَ # اُولئِکَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ # فَواکِهُ وَهُمْ مُکْرَمُونَ # فی جَنّاتِ النَّعیمِ # عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلینَ # یُطافُ عَلَیْهِمْ بِکَاءْسٍ مِنْ مَعینٍ # بَیْضاءَ لَذَّةٍ لِلشّارِبینَ # لا فیها غَوْلٌ وَلاهُمْ عَنْها یُنْزَفُونَ ).[۸۰]

در چند آیه قبل از این ، قرآن کریم ابتدا عذابها و گرفتاریهای گوناگون مردم را در روز قیامت و در دوزخ بیان می‌کند و سپس چنین می‌فرماید:

((بجزبندگان خالص خداوندکه برای آنان دربهشت ،رزق وروزی معیّنی وجود دارد که آن میوه‌های بهشتی است و ایشان اکرام می‌شوند، در بهشتهای پرنعمت ، آنان در تختها و سریرها در مقابل یکدیگر قرار گیرند، به دست ساقیان بهشتی ، جامی از شراب که از نهر جاری است ،بر گرد آنان چرخانده شود،شرابی سفید که برای نوشندگانش لذیذ است ،در آن شراب نه چیزی هست که سبب کسالتی شود و نه آنان از خوردنش بی عقل می‌شوند)).

باید دانست که اینها گوشه‌ای از نعمتهای بهشت است که برای ما تا اندازه‌ای قابل درک می‌باشد، اما نعمتهای الهی در روز قیامت ، به این امور اختصاص ندارد بلکه برخی نعمتهای بالاتر وجود دارد که برای ما خاکیان قابل درک و تصور نیست .

((یا شَرِیْفَ الْجَزاءِ!)).

((ای آنکه دارای جزایی بلند مرتبه هستی !)).

جزایی که از کسی به دیگری می‌رسد، هرچند متناسب با شخص گیرنده جزا می‌باشد، اما از سوی دیگر و بلکه می‌توان گفت مهمتر از آن ، این جزا متناسب با شخص جزا دهنده است ؛ برای همین ملاحظه می‌کنیم افرادی که کار یکسانی انجام داده‌اند از سوی افراد مختلف به پاداش و جزای متفاوتی می‌رسند.

و اما در مورد جزای الهی ، از آنجایی که خداوند خود اشرف از هر شریفی می‌باشد: ((یا اَشْرَفَ مِنْ کُلِّ شَریفٍ!))، بنابراین ، جزای او هم جزایی شریف و متناسب با شرافت خود او می‌باشد، در ضمن باید توجه کرد که وقتی جزا شریف باشد، گیرنده آن نیز به نوعی شرافت ، دست می‌یابد، به همین جهت ، بهشت برای بهشتیان یک شرافت بزرگ محسوب می‌شود، همانگونه که دوزخ برای اهلش مایه ذلّت و خواری است .

((یا دَیّانُ!)).

((ای جزا دهنده !)).

((دیان )) یک معنایش پاداش و جزا دهنده است و خداوند متعال ((دیان )) است از آن جهت که عادل ، حکیم و رحیم است . پروردگار متعال جزای اصلی را در روز قیامت به انسانها می‌دهد و به همین خاطر، روز قیامت ((یوم الدین )) نامیده شده و خداوند متعال نیز در قرآن کریم خود را ((مالک یوم الدین )) معرفی نموده . به هرحال ، این عبارت نیز با عبارات قبلی ، قریب المعنی است .

((یا مَنْ لا یُضیعُ اَجْرَالْمُحْسِنینَ!)).

((ای کسی که اجر و پاداش نیکوکاران را هدر نمی‌دهد!)).

این عبارت نیز در بحث ((حسنات )) آمده است .

پاداش الهی در دیگر دعاها و آیات

در ((دعای روز چهارشنبه )) چنین آمده است :

((اَللّهُمَّ ... اِجْعَلْ ... رَغْبتی فی ثَوابِکَ)).

((پروردگارا! ... رغبت مرا در کسب ثواب خودت قرار ده )).

به عبارت دیگر، رغبت هرکس به چیزی تعلق می‌گیرد، اما اگر این رغبت به ثواب الهی تعلق گیرد، موجب می‌شود که انسان راه کسب ثواب الهی را بپیماید و آن همان راه حق و راه صحیح زندگانی است .

و در ((دعای روز شنبه )) آمده است :

((اَسْئَلُکَ ... اَنْ تُعِینَنی عَلی طاعَتِکَ وَلُزُومِ عِبادَتِکَ وَاسْتِحْقاقِ مَثُوبَتِکَ)).

((از تو می‌خواهم ... که مرا بر اطاعت و عبادت خودت و سزاوار شدن برای ثوابت ، یاری نمایی )).

نکته‌ای که در این جمله هست آن است که برای نایل شدن به ثواب الهی باید استحقاق آن را داشت ، به همین جهت ، قبل از استحقاق ثواب می‌فرماید مرا بر اطاعت و عبادت یاری نما؛ چون این امر در واقع ، مقدمه‌ای است برای مستحق شدن . شبیه این جمله در ((دعای روز پنجشنبه )) آمده است :

((اَللّهُمَّ اقْضِ لی ... عِبادَةً اَسْتَحِقُّ بِها جَزیِلَ مَثُوبَتِکَ)).

((خدایا! ... عبادتی را برای من مقدر فرما که به واسطه آن به ثواب بزرگ تو نایل گردم )). بنابراین ، کسب پاداش ، بدون عمل لازم برای آن معنا ندارد.

مطلب دیگر،((امیدداشتن ))به ثواب الهی است ،در((مناجات شعبانیه ))چنین آمده است :

((یا جَواداً لا یَبْخَلُ عَمَّنْ رَجا ثَوابَهُ!)).

((ای بخشنده‌ای که ثواب خود را از شخص امیدوار به ثوابت ، دریغ نمی‌کنی !)).

واضح است که امید داشتن به ثواب الهی ، لازمه اش قطع امید از ثوابهای غیرخدایی است ؛ یعنی کسی که منتظر پاداش از دست این و آن است و یا به خویشتن مغرور است و می‌گوید: ما خود به پاداش خویش خواهیم رسید، چنین کسی را نمی‌توان امیدوار به ثواب الهی دانست .

درباره جزای شریف الهی نیز در قرآن کریم چنین آمده است :

(وَاَمّا مَنْ امَنَ وَعَمِلَ صالِحاً فَلَهُ جَزاءً الْحُسْنی ... ).[۸۱]

((آن کس که ایمان آورده و عمل شایسته و صالح انجام بدهد، برایش پاداش و جزایی نیکوست ...)).

در این آیه نیز جزای الهی ، به ایمان و عمل صالح مشروط شده است .

مطلب دیگری که از آن می‌توان به شرافت و بزرگواری پروردگار متعال در جزا دادن ، پی برد آن است که پروردگار متعال جزایی بیشتر و بهتر از اعمال آدمی به او می‌دهد، یعنی جزایی بالاتر از استحقاق انسان (البته اگر بتوان نام آن را استحقاق گذاشت ؛ چون همان عملی را هم که انسان انجام می‌دهد با توفیق و فضل الهی انجام می‌شود) در سوره نمل ، چنین می‌فرماید:

(مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ اَوْ اُنْثی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیوةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِ یَنَّهُمْ اَجْرَهُمْ بِاَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ ).[۸۲]

((کسی که با حالت ایمان ، عمل صالح انجام بدهد اعم از زن و مرد، ما به او زندگانی پاکیزه‌ای می‌بخشیم و پاداش او را به بهتر از آن چیزی که انجام داده می‌بخشیم )).

به هرحال ، مخازن بخشش الهی محدود نیست تا خداوند نتواند زیاد ببخشد، اگر محدودیتی هست از جانب ماست که نمی‌توانیم دریافت خودمان را بسیار کنیم ، لذا ما باید در صدد افزایش ظرفیت خود باشیم ، همچنین این آیه از سوره انعام ، مضامین بالا را می‌رساند:

(مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ اَمْثالِها ... ).[۸۳]

((آن کس که کار نیکی انجام دهد برایش ده برابر آن خواهد بود ...)).

خداوند صاحب تمام روزیها و نعمتهاست

(۸) ((یا ذَاالاْ لاءِ وَالنَّعْماءِ!)).

((ای صاحب روزیها و نعمتها!)).

(۷۶) ((یا مَنْ لا تُحصی الائُهُ!)).

((ای کسی که نعمتهایش قابل شمارش نیست !)).

(۵۵) ((یا مَنْ لا تُحْصِی الْعِبادُ نِعَمَهُ!)).

((ای کسی که بندگانش ، نعمتهای او را نتوانند شمرد!)).

(۷۶) ((یا مَنْ لا تُعَدُّ نَعْمائُهُ!)).

((ای کسی که نعمتهایش به عدد نیاید!)).

(۷۱) ((یا مَنْ لَهُ نِعَمٌ لا تُعَدُّ!)).

((ای کسی که نعمتهایش بی شمار است !)).

(۱۱) ((یا وَلِیّی عِنْدَ نِعْمَتی !)).

((ای صاحب و ولی نعمت من !)).

(۲۳) ((یا ذَاالنِّعْمَةِ السّابِغَةِ!)).

((ای صاحب نعمت فراگیر!)).

(۹۰) ((یا مَنْ لا یُتِمُّ النِّعْمَةَ اِلاّ هُوَ!)).

((ای کسی که جز او کسی نعمت را کامل و تمام نمی‌کند!)).

(۸۲) ((یا مَنْ اَنْعَمَ بِطَولِهِ!)).

((ای کسی که به سبب فضلش ، نعمت می‌بخشد!))

راه رسیدن به نعمتهای الهی

((نعمت )) در لغت به معنای نرمی ، لطافت و خوشی می‌باشد. و معلوم است که هرچیزی که چنین باشد، موجب آسایش ، راحتی و لذّت برای انسان می‌شود. اما در این موضوع ، نکته‌ای هست که لازم است انسان در آن تفکر و تاءمل نماید:

آن نکته این است که : مقصود از نعمت چیست و این نعمت ، شامل چه چیزهایی می‌شود؟ و به عبارت دیگر، مصادیق نعمت کدامند؟

در پاسخ باید گفت : خداوند متعال ، نخست همه چیز را به عنوان نعمت برای انسان خلق نموده است ، اما این انسان است که با عملکرد نامطلوب خویش بسیاری از نعمتهای الهی را تغییر می‌دهد و آنها را از حالت نعمت بودن خارج می‌سازد. و شاید بتوان گفت یکی از علل مهم این عملکرد نامطلوب ، عدم درک صحیح مفاهیم ((رفاه و آسایش و لذّت )) باشد، به این معنا که انسان معمولاً آسایش و لذایذ ظاهری و زودگذر را خوب درک می‌کند، اما از ادراک بسیاری از راحتیها و لذایذ معنوی و باطنی ، عاجز و یا غافل است . اینجاست که آدمی دچار خطا و اشتباه می‌شود به طوری که از بسیاری نعمتها دوری می‌کند و از آنها استفاده نمی‌نماید و بسیاری دیگر از نعمتها را هم در غیر جای خود و در مسیری باطل ، مورد استفاده قرار می‌دهد و به نتایج ناخوش و ناگوار آن می‌رسد. برای همین است که ملاحظه می‌کنیم یکی از وظایف مهم انبیا، شناساندن نعمتها به انسان و معرفی راه صحیح استفاده از آنها به آدمی بوده است .

((یا ذَاالاْ لاءِ وَالنَّعْماءِ!)).

((ای صاحب راحتیها و نعمتها!)).

((الاء)) جمع ((اِلْی )) و به معنای نعمت می‌باشد، در اینجا سخن از ((دارنده و صاحب )) اصلی نعمتها می‌باشد، چه کسی این نعمتها را خلق نموده و به وجود آورده است ؟ این نعمتها از کجا سرچشمه می‌گیرد و صادر می‌شود؟ و این نکته‌ای است که بسیاری از ما انسانها نسبت به آن جاهل و یا غافل هستیم ، در حالی که قرآن کریم موضوع ((نعمتهای الهی )) را بارها و بارها به انسان تذکر می‌دهد، این تذکرات چند فایده دارد:

اوّل اینکه : انسان به رابطه رحمانی پروردگار با خود پی ببرد و توجه نماید که خدای رحمان و رحیم چقدر به او نظر داشته و چه مقدار امکانات گوناگون و فراوان در اختیار او قرار داده است پس به دنبال کسب و استفاده از آنها برآید.

دوّم اینکه : انسان متوجه باشد که اگر خواستار نعمتی است ، برای به دست آوردن آن به صاحب اصلی آن ؛ یعنی پروردگار متعال مراجعه نماید؛ چه اینکه در این مرحله نیز بسیاری دچار گمراهی شده و برای کسب نعمتهای مختلف به بیراهه می‌روند.

سوم اینکه : انسان به جایگاه نعمت در نظام هستی توجه نماید و ملاحظه کند که خداوند این نظام هستی را بر اساس نعمت بودن ؛ یعنی بر این اساس که انسان را به آسایش و راحتی حقیقی برساند، خلق نموده است . بنابراین ، ما اگر سوء ظنی داریم باید این سوء ظن نسبت به اعمال و کردار خود ما باشد نه نسبت به خالق جهان هستی . در سوره مبارکه الرحمن ، پروردگار متعال نعمتهای گوناگون خود را بیان می‌فرماید:

(اَلرَّحْمنُ # عَلَّمَ الْقُرانَ # خَلَقَ الانْسانَ # عَلَّمَهُ الْبَیانَ # اَلشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بحُسْبانٍ # ... وَالارْضَ وَضَعَها لِلاْ نامِ # فِیها فاکِهَةٌ وَالنَّخْلُ ذاتُ الاکْمامِ # وَالْحَبُّ ذُوالْعَصْفِ وَالرَّیْحانُ ).[۸۴] و سپس چنین می‌فرماید:

(فَبِاَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ ).[۸۵]

((پس کدامیک از نعمتهای پروردگارتان را تکذیب می‌کنید)).

یعنی هیچ یک از نعمتهای باری تعالی قابل انکار و چشم پوشی نیست . در این سوره دنیا و آخرت با تمام شئونات و مراحل و مراتبش به عنوان ((نعمت ))، از سوی پروردگار متعال معرفی شده است .

((یا مَنْ لا تُحْصی الائُهُ!)).

((ای کسی که نعمتهایش به شماره نیاید!)).

((یا مَنْ لا تُحْصِی الْعِبَادُ نِعَمَهُ!)).

((ای کسی که بندگانش نعمتهای او را نتوانند شمرد!)).

((یا مَنْ لا تُعَدُّ نَعْمائُهُ!)).

((ای کسی که نعمتهایش به عدد نیاید!)).

((یا مَنْ لَهُ نِعَمٌ لا تُعَدُّ!)).

((ای کسی که برای او نعمتهای غیر قابل شمارش وجود دارد!)).

در این چند جمله سخن از مقدار و اندازه نعمتهای الهی می‌باشد در این باره باید گفت : از آنجایی که نعمتهای الهی از چشمه جوشان فضل و رحمت پروردگار متعال سرچشمه گرفته است و خداوند هم دارای فضل عظیم و رحمت واسعه است ، بنابراین ، برای این نعمتها هم حد و حصری نیست . به عبارت دیگر، خداوند متعال در هیچ بعدی ، دارای محدودیت نیست تا در زمینه آفرینش و بخشش نعمتها، دچار محدودیت شود قرآن کریم می‌فرماید:

(وَاِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّهِ لا تُحْصُوها... ).[۸۶]

((اگر نعمتهای الهی را شماره کنید، مقدار آن را به دست نخواهید آورد ...)).

در دعای روز عرفه هم حضرت اباعبداللّه (علیه السّلام ) می‌فرمایند:

((وَاِنْ اَعُدَّ نِعَمَک ... لا اُحْصیها)).

((اگر نعمتهایت را شماره کنم نمی‌توانم آنها را حساب نمایم .

اگر فقط به مادیّات نظر کنیم باید بگوییم که هر ذرّه‌ای از مواد، یک نعمت جداگانه محسوب می‌شود. حال ما مادیات را تا چه اندازه شناخته‌ایم و چه مقداری از آن برای ما ناشناخته باقی مانده است ؟ گذشته از خود ماده ، قوانین و قواعد حاکم بر جهان ماده ، خود، نعمت جداگانه‌ای محسوب می‌شود؛ زیرا بر اساس این قوانین است که جهان مادّه نظام خود را حفظ کرده و به حرکت خود ادامه می‌دهد. شناخت ما از این قوانین و اصول چه مقدار است ؟ از عالم ماده که بگذریم ، در عوالم معنوی و فوق مادی چه خبر است ؟ و ما تا چه اندازه نسبت به آن عوالم و مافیها شناخت و اطلاع داریم ؟ در جهان آخرت چه نعمتهایی وجود دارد و مقدار آنها چه اندازه است ؟

گذشته از همه اینها هرشناختی که ما نسبت به یکی از نعمتهای الهی پیدا می‌کنیم ، خود این شناخت ، نعمت جدیدی برای ما محسوب می‌شود علاوه بر اینکه این شناخت نیز با نعمتهای دیگری همچون عقل و فکر و ... به دست می‌آید با این حساب ما کجا و احصای نعمتهای الهی کجا؟

در دعای ((روز عرفه )) می‌فرماید:

((وَلَوْ حَرَصْتُ اَنَا وَالْعادُّونَ مِنْ اَنامِکَ اَنْ نُحْصِیَ مَدی اِنْعامِکَ سالِفِهِ وَانِفِهِ ماحَصَرْناهُ عَدَدَاً وَلا اَحْصَیْناهُ اَمَداً)).

((اگر من و بندگان حسابگرت ، سعی کنیم نعمتهای گذشته و آینده ات را حساب کنیم ، هرگز نخواهیم توانست آنها را بشماریم و به نهایت آنها برسیم )).

اما سخن اصلی در اینجا، شمردن یا نشمردن نعمتهای الهی نیست ، بلکه منظور آن است که انسان توجه نماید که چه مقدار نعمت درون و پیرامون او را فراگرفته است و او با این نعمتها چگونه برخورد می‌کند و در چه راهی از آنها استفاده می‌کند و چه عقیده‌ای نسبت به آنها دارد؟ ((یا وَلیّی عِنْدَ نِعْمَتی !)).

((ای صاحب و ولی نعمت من !)).

((ولی نعمت )) عنوانی است که بسیاری از ما انسانها در شناخت مصداق حقیقی آن گرفتار خطا و اشتباه هستیم . ما معمولاً نعمتهای خود را به این و آن نسبت می‌دهیم ؛ مثلاً پدر، مادر، خویشان ، اساتید، دانشمندان ، عقل و فکر و استعداد خود، طبیعت ، روزگار، شانس ‍ و... چیزها و کسانی هستند که ما نعمتهای گوناگون خود را از آنان می‌دانیم ، غافل از اینکه خالق و بخشنده این افراد و اشیا چه کسی است . و غافل از اینکه این نعمتها تحت چه نظامی و چگونه به دست ما رسیده است ؟

شناخت ((ولی نعمت )) از امور واجب و لازم برای دارنده نعمت است ؛ زیرا این امر موجب می‌شود که دارنده نعمت بتواند وظایف خود را در قبال ولی نعمت انجام دهد و به مراحل بالاتری از نعمتها برسد و به نعمتهای بیشتری دست یابد.

البته انسان چه خداوند را به عنوان ولی نعمت بشناسد و چه نشناسد، می‌تواند از بسیاری نعمتهای مادی استفاده کند، اما اگر پروردگار متعال را ولی نعمت خویش بداند، اولاً: راه صحیح استفاده از نعمتها را پیدا می‌کند و ثانیا: می‌تواند به نعمتهای عظیم معنوی و فوق مادی هم دست یابد، چه اینکه دستیابی به آنگونه نعمتها، بدون شناخت ولی نعمت اصلی ، امکان ندارد. برای همین ، ملاحظه می‌کنیم که اولیای الهی هنگام دعا و مسئلت ، خداوند را با صفاتی مانند صفات ذیل مورد خطاب قرار می‌دهند:

((یا مُنزِلَ نعمتی !؛ ای فرستنده نعمت من !))، (در دعای نماز حضرت امام موسی کاظم ( علیه السّلام ).

و یا مانند:((یا وَلیِّی عِنْدَ نِعْمَتی !؛ ای مالک و عهده دار نعمت من !))، (در دعای نماز حضرت رضا (علیه السّلام ) ).

و در ((تعقیب نماز مغرب )) نیز چنین آمده است :

((اَللّهُمَّ اَنْتَ وَلِیُّ نِعْمَتی )).

((بارالها!توولی نعمت من هستی )).(یعنی رساننده و بخشنده نعمت به من ، تو هستی ).

((یا ذَاالنِّعْمَةِ السابِغَةِ!)).

((ای صاحب نعمت فراگیر و گسترده !)).

((سبغ ))، به معنای وسعت و گستردگی و کامل شدن است .

قرآن کریم در سوره لقمان ، چنین می‌فرماید:

(... وَاَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَباطِنَةً ... ).[۸۷]

((...خداوندنعمتهای ظاهری وباطنی (پیداوناپیدا)را برای شما گسترانید و تمام کرد...)).

یعنی خداوند متعال چیزی از نعمتها را کم نگذاشت بلکه هرآن چیزی که برای راحتی و آسایش انسان لازم بود، برای آدمی خلق نموده است .

و در دعای هر روز ((ماه رجب )) نیز چنین آمده است :

((یا مَنْ اَنْعَمَ فَاَسْبَغَ!)).

((ای خدایی که نعمت بخشیدی و آن را فراگیر و گسترده نمودی !)).

البته بر آدمی لازم است که خود، مرتکب اعمالی نشود که او را از این نعمتهای فراوان محروم نماید. بدین خاطر حضرت در عمل دهم از ((اعمال شب نیمه شعبان )) چنین می‌فرمایند:((اَللّهُمَّ ... لا تُؤْیِسْنی مِنْ سابِغِ نِعَمِکَ)).

((بارالها! ... مرا از نعمتهای گسترده خود ناامید مکن )).

به عبارت دیگر، ممکن است انسان مرتکب کردار ناشایستی بشود که او را از دستیابی به این نعمتها ناامید و محروم بگرداند.

بنابراین ، دادن و بخشیدن نعمتهای گوناگون از سوی باری تعالی بر اساس یک نظام و حساب دقیق انجام می‌گیرد، هرچند ما نسبت به این نظام و قوانین حاکم بر آن ، جاهل یا غافل باشیم .

((یا مَنْ لا یُتِمُّ النِّعْمَةَ اِلاّ هُوَ!)).

((ای کسی که نعمت را به آخر نمی‌رساند مگر او!)).

((تمام شدن )) با ((کامل شدن )) قریب المعنی می‌باشد، تمام شدن یک چیز به آن است که آن چیز به مرحله‌ای برسد که دیگر نیازی به اضافه کردن چیز دیگر به آن نباشد.

نعمتهای الهی نیز دارای مراحل گوناگونی می‌باشند که از ناقص‌ترین مرحله که همان مرحله عدم است شروع می‌شود و تا مرحله‌ای که دیگر نقص و نیازی در آن نعمت نباشد، ادامه می‌یابد. در چنین مرحله‌ای (مرحله اتمام ) غرض نهایی از آن نعمت نیز قابل حصول است .

از مطالب گفته شده معلوم می‌شود که ((تمام کننده )) نعمت کسی جز ((به وجود آورنده )) آن نمی‌تواند باشد؛ زیرا تمام کردن نعمت به وسیله به وجود آوردن مراحل بالاتری از همان نعمت صورت می‌گیرد و این ایجاد و به وجود آوردن ، تنها به وسیله کسی ممکن است که مراحل قبلی را به وجود آورده باشد. بنابراین ، تنها خداوندی که اصل نعمت را خلق و ایجاد نموده است ، می‌تواند آن را تمام و کامل بنماید.

علت اتمام نعمت از سوی خداوند نیز آن است که خداوند متعال می‌خواهد بشر به نهایت سعادت و کمال دست یابد و این جز با اتمام نعمت برای انسان امکان ندارد. قرآن کریم درباره اتمام نعمت از سوی پروردگار متعال ، چنین می‌فرماید:

(...اَلْیَوْمَاَکْمَلْتُلَکُمْدِیْنَکُمْوَاَتْمَمْتُعَلَیْکُمْنِعْمَتی وَرَضیتُ لَکُمُالاسْلامَ دیناً... ).[۸۸]

((... امروز دین شما را کامل و نعمت خودم را بر شما تمام نمودم و دین اسلام را برای شما پسندیدم ...)).

این آیه شریفه همانگونه که دربحث تفسیری وتاریخی آن آمده است ،مربوطبه ولایت و خلافت امیرمؤ منان حضرت علی (علیه السّلام ) می‌باشد؛ یعنی پروردگار متعال می‌فرماید با نصب حضرت علی (علیه السّلام ) به عنوان ولی امر مسلمین پس از پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه و آله ) دین شما را کامل نمودم ونعمت خودم راکه همان دین مبین اسلام باشد،برای شمابه آخررساندم و تمام کردم .

بنابراین ، اگر نقصی باشد در مردم است که قسمتی از این نعمت را گرفتند و قسمتی دیگر را رها نمودند، اما از سوی خداوند هیچگونه نقص و کمبودی در این نعمت قرار داده نشده است .

به هرحال ، همانگونه که اصل نعمت را باید از خداوند درخواست نمود، اتمام و کامل شدن آن را هم باید از او طلبید؛ چه اینکه کامل کننده نعمت ، همان بخشنده نعمت است . در اعمال روز ((عید غدیر)) نیز در این باره چنین آمده است .

((اَلْحَمْدُ للّه الَّذی جَعَلَ کَمالَ دینِهِ وَتَمامَ نِعْمَتِهِ بِوِلایَةِ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ عَلِیّ بْنِ اَبیطالبٍ (علیه السّلام )).

((حمد و سپاس خدای را که کامل شدن دینش و اتمام نعمتش را به وسیله ولایت حضرت امیرمؤ منان علی (علیه السّلام ) انجام داد)).

((یا مَنْ اَنْعَمَ بِطَولِهِ!)).

((ای کسی که با فضل و غنایش نعمت می‌بخشد!)).

((طَول )) به معنای فضل و غنا می‌باشد؛ یعنی انعام پروردگار متعال به بندگانش از آن جهت است که خداوند دارای ذخایری بی کران ، بخششی بی پایان و قدرتی لایتناهی است . بنابراین ، بر بندگانش منّت نهاده و آنان را از خزائن نامحدود نعمتش سیراب می‌سازد. به عبارتی دیگر، ((نعمت ))، حقی برای بندگان نیست بلکه فضل و کرمی از سوی پروردگار متعال است . در قرآن کریم نیز خداوند متعال به (... ذِی الطَّوْلِ ... ) معرفی شده است :

(غافِرِ الذَّنْبِ وَقابِلِ التَّوْبِ شَدیدِ الْعِقابِ ذِی الطَّوْلِ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ ... ).[۸۹]

((آمرزنده گناه و قبول کننده توبه ، دارای مجازات سخت ، صاحب بخشش و نعمت خدایی جز او نیست و...)).

خداوند متعال آفریننده و بخشنده نعمتهاست . اما در این آفرینش و بخشش هم مانند هرکار دیگری ، نظم ، حساب و هدفی کاملاً دقیق و مشخص وجود دارد. هر نعمتی به هر کسی داده نمی‌شود و هرکس هم بدون حساب و کتاب نمی‌تواند به هر نعمتی برسد به طور کلی نعمتهای الهی را می‌توان به دو بخش اصلی تقسیم نمود:

اوّل : نعمتهایی که به صورت عمومی در اختیار همگان قرار داده شده است و دستیابی به آنها نیازمند تلاش خاصی نیست .

و دوّم : نعمتهایی که دستیابی به آنها مستلزم استفاده از نعمتهای دسته اوّل ، آن هم به گونه‌ای خاص می‌باشد؛ مثلاً حیات ، آب ، هوا، خاک ، عقل ، فکر، چشم ، گوش ، پدر، مادر، و... از نعمتهای دسته اول می‌باشند و چیزهایی مانند: علم ، ثروت ، اخلاق ، قدرت ، معرفت ، و... از نعمتهای دسته دوّم می‌باشند. اما این نعمتها نیز در یک رتبه قرار ندارند بلکه در اینجا نیز برخی از نعمتها، وسیله‌ای هستند برای رسیدن به برخی دیگر از نعمتها که در مرتبه‌ای بالاتر قرار دارند؛ مثلاً علم و ثروت و قدرت ، وسیله‌ای هستند برای رسیدن به کمالات اخلاق انسانی و معارف والای الهی . و یا به طور کلی می‌توان گفت که دنیا نعمت بزرگی است برای دستیابی به نعمتهای بزرگتر در جهان آخرت .

اشتباه بزرگ انسان نیز در همین نکته است که نمی‌داند از هر نعمتی چگونه و در چه راهی باید استفاده کند. اینجاست که آدمی از رسیدن به بسیاری از نعمتهای بزرگ الهی باز می‌ماند و همان نعمتهای موجود نیز تبدیل به وسیله‌ای برای تباهی انسان می‌شوند؛ یعنی دیگر از حالت نعمت بودن خارج می‌شوند. در ((اعمال شب جمعه )) می‌فرماید:

((اَبُوءُ بِنِعْمَتِکَ وَاَبُوءُ بِذَنْبی )).

((از تو به من نعمت می‌رسد و از من گناه صادر می‌شود)).

و در دعای ابی حمزه ثمالی آمده است :

((تَتَحَبَّبُ اِلَیْنا بِالنِّعَمِ وَنُعارِضُکَ بِالذُّنُوبِ)).

((توبانعمتهای خودت بامادوستی می‌کنی اماما با گناهان خویش باتومعارضه می‌کنیم )).

بنابراین ، پروردگار متعال ، انبیا را به سوی بشر فرستاده است تا هم نعمتهای گوناگون الهی را به بشر معرفی نمایند و هم راه‌های دستیابی به آنها را به انسانها بیاموزند و هم راه‌های به مصرف رساندن این نعم را به او یاد بدهند، بدین جهت قرآن کریم کسانی را که اطاعت خدا و رسول را بنمایند، از کسانی می‌داند که خداوند متعال به آنها نعمت بخشیده است :

(وَمَنْ یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَاُولئِکَ مَعَ الَّذینَ اَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیّینَ وَالصِّدِّیقینَ وَالشُّهَداءِ وَالصّالِحینَ وَحَسُنَ اُولئِکَ رَفیقاً ).[۹۰]

((کسانی که خدا و رسول را اطاعت می‌کنند با کسانی هستند که خداوند به آنها نعمت بخشیده است و آنها عبارتند از پیامبران و صدیقین و شهیدان و نیکوکاران و آنها رفیقان و همراهان خوبی هستند)).

به عبارت دیگر، انسان باید همه نعمتهای الهی را در راه اطاعت از خدا و رسول به کار بندد تا به مقامی برسد که نعمتهای والا و عالی الهی نصیب او بشود.

مطلب دیگری که قرآن کریم خیلی بر روی آن تاءکید می‌کند، عبارت است از به یاد داشتن و ((توجه )) به نعمتهای پروردگار متعال ؛ یعنی انسان این نعمتها را از یاد نبرد و آنها را به فراموشی نسپارد. عباراتی مانند:

(... وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ ... ).[۹۱] در قرآن کریم زیاد آمده است . ذکر نعمتهای الهی موجب می‌شود که انسان خود را در قبال این نعمتها مسؤ ول ببیند و در نتیجه در طریق الهی گام بردارد.

و اساسا یکی از صفات مردان الهی آن است که همیشه خود را غرق در نعمتهای الهی احساس می‌کنند و جهان را سراسر نعمت الهی می‌بینند، در ((دعای عشرات )) حضرت چنین می‌فرمایند:

((اَللّهُمَّ ... وَبِنِعْمَتِکَ اَصْبَحْتُ وَاَمْسَیْتُ)).

((بارالها!...بانعمت توصبح وشام می‌کنم (یعنی سراسرزندگی مان بانعمتهای تومی گذرد) )).

مشابه این سخن در ((دعای روز پنجشنبه )) آمده است :

((اَلْحَمْدُ للّه الَّذی اَذْهَبَ اللَّیْلَ مُظْلِماً بِقُدْرَتِهِ وَجاءَ بِالنَّهارِ مُبْصراً بِرَحْمَتِهِ وَکسانی ضِیائَهُ وَاَنَا فی نِعْمَتِهِ)).

((حمد و سپاس خدای را که با قدرت خود شب ظلمانی را برد و با رحمت خود روز روشن را آورد و پرتو آن مرا فرا گرفت و اکنون من در نعمت او هستم )).

و این برخلاف نظر جاهلان و بدبینانی است که یا معتقد هستند خداوند اصلاً نعمتی به آنان نداده است و خود را فاقد هرگونه نعمتی می‌دانند و یا اعتقاد دارند که نعمتهایی که به آنان رسیده ، از غیر خداوند است و منشاء این نعمتها را اشخاص و اشیای دیگری می‌دانند. این افراد در واقع منکر نعمتهای الهی هستند. این انکار، موجب می‌شود که اینگونه افراد یا دچار یک نوع بدبینی شدید نسبت به زندگی بشوند به طوری که امیدی به هیچ گونه ترقی و پیشرفتی در هیچ زمینه‌ای نداشته باشند و یا اینکه از نعمتهای الهی در راه باطل و راهی که مطابق میل آنان باشد، استفاده کنند؛ زیرا این نعمتها را از خود می‌دانند نه از خداوند. در حالی که اولیای الهی هرگونه نعمتی را که به آنان برسد از جانب ، خداوند می‌دانند و چنین می‌گویند:

((اَللّهُمَّ ما بِنا مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنْکَ)).[۹۲]

((بارالها! هر نعمتی که برای ما هست از جانب تو است )).

و البته واضح است که بر طبق چنین عقیده‌ای ، از هر نعمتی فقط در راهی که مورد رضایت پروردگار متعال است ، استفاده می‌کنند. کسانی که نعمتهای الهی را انکار می‌نمایند در واقع مرتکب کفران نعمتهای پروردگار متعال می‌شوند. قرآن کریم درباره آنانکه نعمتهای الهی را کفران می‌کنند، چنین می‌فرماید:

(... فَکَفَرَتْ بِاَنْعُمِ اللّهِ فَاَذاقَهَا اللّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِما کانُوا یَصْنَعُونَ ).[۹۳]

((... آنان به نعمتهای الهی کافر شدند، پس خداوند هم در مقابل این کار، ترس و گرسنگی را نصیب آنان کرد)).

در واقع ، هر نوع ناسپاسی و بی توجهی به نعمتهای الهی نتایج سوء دنیوی و اخروی خاصی دارد؛ مثلاً کسانی که نعمت ((هدایت و هدایت کنندگان )) را نادیده می‌گیرند و به آن پشت پا می‌زنند، گرفتار ((ضلالت و گمراهی )) می‌شوند و از تشخیص حقایق باز می‌مانند و در نتیجه به انواع ذلتهای دنیوی و اخروی گرفتار می‌شوند.

و یا کسانی که از نعمتهای مادی در طریق صحیح آن استفاده نمی‌کنند، همین نعمتهای مادی از حالت نعمت بودن خارج می‌شوند و تبدیل به وسایلی در جهت خسران آدمی می‌گردند. به همین جهت ، حضرت در ((دعای کمیل )) از خداوند متعال تقاضای بخشش ‍ گناهانی را می‌کند که موجب تغییر نعمت می‌شوند:

((اَللّهُمَّ اغْفِرْلِیَ الذُّنُوبَ الَّتی تُغَیِّرُ النِّعَمَ)).

((بارالها! گناهانی را که باعث تغییر نعمت می‌شوند بر من ببخشای )).

یعنی انسان با اعمال خلاف خود موجب می‌شود که نعمتهای الهی تغییر کرده و به جای آنکه باعث آسایش و راحتی برای انسان شوند، موجبات انواع ناراحتیها و گرفتاریها را در دنیا و آخرت برای آدمی فراهم سازند؛ مثلاً علم و ثروت ، دو نعمت بزرگ برای انسان می‌باشند، اما هنگامی که در طریق خلاف و گناه به کار گرفته شوند، باعث گرفتاریهای گوناگون برای خود و دیگران می‌گردند و دیگر فایده‌ای حقیقی از آنها حاصل نمی‌شود. بنابراین ، این بشر است که با دست خود، خود را از نعمتهای الهی محروم می‌کند و الاّ در نعمتهای پروردگار متعال هیچگونه کمبود و نقصانی وجود ندارد. قرآن کریم در این باره چنین می‌فرماید:

(ذلِکَبِاءَنَّ اللّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً اءَنْعَمَها عَلی قَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا مابِاءَنْفُسِهِم ... ).[۹۴]

((این (عقاب الهی ) بدان خاطر است که خداوند نعمتی را که به افرادی بخشیده است ، دگرگون نمی‌سازد مگر آنکه آنها، خود را تغییر دهند ...)).

یعنی از بین رفتن نعمتها به خاطر اعمال خود انسانها می‌باشد، به همین جهت ، حضرت از زوال نعمت به خدا پناه می‌برند و در عمل سیزدهم از((اعمال شب نیمه شعبان )) چنین می‌فرمایند: ((اَعُوذُ بِنُورِ وَجْهِکَ ... مِنْ زَوالِ نِعْمَتِکَ)).

((بارالها! از زوال و نابودی نعمتت به نور وجه تو پناه می‌برم !)).

به عبارت دیگر، همانگونه که خداوند به انسانها نعمت می‌بخشد، به همان ترتیب هم ممکن است که این نعمتها را از انسان بگیرد و آنان را زایل نماید،پس برای حفظ نعمتها و عدم زوال آنها هم باید از خود خداوند متعال یاری طلبید و در طریق الهی گام برداشت .

قبلاً درباره نعمتهای مادی و معنوی یا به عبارتی ، نعمتهایی که وسیله هستند و نعمتهایی که هدف می‌باشند، سخن به میان آمد، در ((مناجاة الذاکرین )) درباره برخی از نعمتهای معنوی ، چنین آمده است :

((اِلهی ... وَمِنْاَعْظَمِ النِّعَمِ عَلَیْنا جَرَیانُ ذِکْرِکَ عَلی اَلْسِنَتِنا وَاِذْنُکَ لَنا بِدعائِکَ وَتَنْزیهِکَ وَتَسْبِیحِکَ)).

((بارالها! از بزرگترین نعمتهای تو بر ما، جاری شدن یاد و ذکرت بر زبانهای ماست و همچنین اجازه‌ای است که به ما برای خواندنت و پاک و منزه دانستن و تسبیح گویی خودت ، عنایت نموده‌ای )).

اینها نعمتهایی است که خداوند به بندگان خاص خود می‌بخشد، نعمتهایی که بسیاری از ما انسانهای ظاهربین و مادیگرا از آنها غافل هستیم . البته هرکس به مقدار توان و زحمتی که می‌کشد، می‌تواند به این نعمتهای عظیم دست یابد و از فواید آنها بهره مند شود. در واقع اولیای الهی آسایش و راحتی حقیقی را در چنین نعمتهایی می‌یابند و احساس ‍ می‌کنند.

همچنین انبیای الهی و دستورات حیاتبخش آنان که تضمین کننده سعادت مادی و معنوی انسان است ، از بزرگترین نعمتهای الهی بر انسان به شمار می‌روند، به طوری که پروردگار متعال ، خلافت و ولایت حضرت امیرالمؤ منین (علیه السّلام ) را که ضامن بقای راه و دین پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه و آله ) می‌باشد را ((اتمام نعمت )) خود بر بشریت می‌خوانند اما دریغا! که این بشر، بسیاری از نعمتهای الهی را کفران نموده و خود را از بهره‌های عظیم دنیوی و اخروی آنها بی بهره کرده است .

در ((دعای روز دوشنبه )) نیز حضرت چنین نعمتی را از پروردگار متعال می‌طلبند:

((اَللّهُمَّ اَوْلِنی ... سَعادَةً فی اَوَّلِهِ بِطاعَتِکَ وَنِعْمَةً فی اخِرِهِ بِمَغْفِرَتِکَ)).

((بارالها! در چنین روزی (روزهای دوشنبه ) دو چیز به من عطا کن ؛ اوّل سعادتی در ابتدای روز که با اطاعت از تو حاصل شود و دوّم ، نعمتی در پایان روز که مغفرت تو باشد)).

یعنی حضرت ، مغفرت الهی را به عنوان یک نعمت از خداوند متعال طلب می‌نماید.

به هر حال ، نعمتهای بی کران و گوناگون الهی ، بشر را احاطه نموده است ، تا این بشر چه مقدار قابلیت درک و برداشت از این نعمتها را داشته باشد.

نکته دیگر آنکه ، همانگونه که قبلاً گفته شد، نعمتهای الهی ، حقی برای انسان نیستند بلکه فضل و رحمتی از جانب پروردگار می‌باشند.

در دعای ((نماز حضرت زین العابدین (علیه السّلام ) )) در این باره چنین می‌فرماید: ((یا مُبْتَدِئاً بِالنِّعَمِ قَبْلَ اسْتِحْقاقِها!)).

((ای آغاز کننده به نعمتها، قبل از استحقاق آنها!)).

و در ((دعای روز عرفه (دعای امام حسین (علیه السّلام ) ) )) آمده است :

((اِبْتَدَاْتَنی بِنِعْمَتِکَ قَبْلَ اَنْ اَکُونَ شَیْئاً مَذْکُوراً)).

((قبل از آنکه من چیزی قابل ذکر باشم ، تو نعمتت را بر من شروع کردی (یعنی نعمت حیات و زندگی را به من بخشیدی ) )).

مطلب مهم دیگر در باب نعمتهای الهی ، ((شکر این نعمتهاست )) در ((دعای جوشن صغیر)) می‌فرماید:

((اِلهی ... وَاجْعَلْنی لِنَعْمائِکَ مِنَ الشّاکِرینَ وَلاِ لائِکَ مِنَ الذّاکِرینَ)).

((بارالها! مرا از شکرگزاران و در یاد دارندگان نعمتها و بخششهای خودت قرار ده )). این مطلب ان شاء اللّه در بحث ((شکر)) مستقلاً خواهد آمد.

قبلاً درباره نعمتهای الهی و اتمام آنها از سوی خداوند متعال بر بندگان سخن به میان آمد و گفته شد که هرکس در این رهگذر، به مقدار لیاقتی که دارد از این نعمتها استفاده می‌کند، اما در این میان بندگان خاصی هستند که به تمام نعمتهای الهی دست یافته‌اند و بهره‌ای تمام از نعمتهای تام الهی برده‌اند. امام حسین (علیه السّلام ) در ((دعای روز عرفه )) درباره خویش چنین می‌فرمایند:

َیا رَحیمُ یا رَحْمنُ! ... اَتْمَمْتَ عَلَیَّ سَوابِغَ اْلاَنْعامِ...ثُمَّ اِذْ خَلَقْتَنی مِنْ خَیْرِ الثَّری لَمْ تَرْضَ لی یا اِلهی نِعْمَةً دُونَ اُخْری ... حَتّی اِذا اَتْمَمْتَ عَلَیَّ جَمیعَ النِّعَمِ وَصَرَفْتَ عَنّی کُلَّ النِّقَمِ ... فَاِنْ دَعَوْتُکَ اَجَبْتَنی وَاِن سَئَلْتُکَ اَعْطَیْتَنی ... کُلُّ ذلِکَ اِکْمالٌ لاَِنْعُمِکَ عَلَیَّ وَاِحْسانِکَ اِلَیَّ)).

حضرت اباعبداللّه (علیه السّلام ) پس از ذکر بسیاری از نعمتهای الهی در حق خویش ، چنین می‌فرمایند:

((بلند مرتبه‌ای ، ای خدای رحمان و رحیم ! ... نعمتهای بی کرانت را بر من تمام نمودی ... آنگاه که مرا از بهترین خاک خلق نمودی ، به بخشش بعضی از نعمتهایت به من راضی نشدی ...تااینکه همه نعمتهارا برمن تمام کردی و همه بدیها را از من دور نمودی ... اگر تو را بخوانم ، پاسخم می‌دهی و اگر از تو درخواست نمایم ، عطایم می‌نمایی ... تمام اینها بدین خاطر است که نعمتهایت و خوبیهایت برای من کامل شود)).

بنابراین ، این اولیای بزرگ الهی ، مصداق حقیقی ((انعمت علیهم )) می‌باشند، همان کسانی که در سوره حمد از خداوند می‌طلبیم که ما را به راه آنان هدایت نماید:

(اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ # صِراطَ الَّذینَ اَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ ... ).[۹۵]

((بارالها! ما را به راه راست هدایت کن ؛ راه کسانی که به آنان نعمت بخشیدی ...)).

دامنه جود و بخشش خداوند

(۴۵) ((یا اَجْوَدَ مِنْ کُلِّ جَوادٍ!)).

((ای بخشنده تر از هر بخشنده !)).

(۸) ((یا ذَاالْجُودِ وَالسَّخاء!)).

((ای بخشنده و بلند نظر!)).

(۱۵) ((یا ذَاالْجُودِ وَالاحْسانِ!)).

((ای دارنده بخشش و نیکی !)).

(۸۰) ((یا ذَاالْجُودِ وَالنِّعَمِ!)).

((ای صاحب بخشش و نعمت !)).

(۸۲) ((یا مَنْ اَکْرَمَ بِجُودِهِ!)).

((ای کسی که با جود و بخشش ، گرامی می‌دارد!)).

(۸۲) ((یا مَنْ جادَ بِلُطْفِهِ!)).

((ای کسی که به سبب لطفش می‌بخشد!)).

(۱۰۰) ((یا جَواداً لا یَبْخَلُ!)).

((ای بخشنده‌ای که تنگ نظری نمی‌کند!)).

((جود)) به معنای ((سخاوت و بخشندگی )) است . کسی که دارای چنین صفتی است ، مایل است از آنچه دارد به دیگران ببخشاید و آنها را از داشته‌های خویش بهره مند سازد. و خداوند ((جواد)) است به این معنا که از هیچگونه بخشش و دِهِشی به مخلوقات و بندگان خود دریغ ندارد.

((یا اَجْوَدَ مِنْ کُلِّ جَوادٍ!)).

((ای بخشنده تر از هربخشنده !)).

بالاترین ((جود و بخشش )) از آن پروردگار متعال است ، بلکه باید گفت تنها جواد حقیقی ، خود خداوند است چه اینکه دیگران اگر دارای جود هستند، اولاً: این صفت را خداوند به آنان بخشیده است و ثانیا: آنچه را هم که به وسیله آن جود و بخشش ‍ می‌کنند، خداوند به آنان داده است .

جود خداوند آنقدر فراوان است که حضرت در ((مناجات شعبانیه )) چنین می‌فرماید:

((اِلهی جُودُکَ بَسَطَ اَمَلی !)).

((بارالها! سخاوت تو آرزوی مرا گسترانیده است )).

یعنی هنگامی که به جود تو می‌نگرم ، تحقق آرزوهای خویش را در آن می‌یابم و وسعت جود تو موجب می‌شود که آرزوهای خود را در چیز کوچکی محدود نکنم بلکه آن را تا کرانه‌های ناپیدا برای ادراکات معمولی ، بگسترانم .

البته شناختی که اولیای الهی از ((جود)) پروردگار متعال دارند و آرزویی که به دنبال آن هستند با شناخت و آرزوی ما بسیار متفاوت است . ما معمولاً جود و بخشش الهی را در ابعاد مادی و آن هم به مقداری کم می‌شناسیم و آرزوهای مانیز (هرچند بلند بالا هم باشد) در همین چارچوب می‌گنجد، در صورتی که جود مادی پروردگار متعال با تمام عظمتش در مقابل جود معنوی او بسیار حقیر می‌نماید.

لازم به ذکر است که بسیاری از مطالبی که در باب نعمتهای الهی بیان شد در اینجا نیز جاری است ؛ یعنی جود الهی نیز مراتب مختلفی دارد و خداوند بر اساس حسابی بسیار دقیق به هرکسی به مقدار لیاقت و قابلیتش جود می‌نماید و می‌بخشد. بنابراین ، لازم است که آدمی تمام سعی و کوشش خود را در راه دستیابی به جود بی انتهای پروردگار، صرف نماید و با کردار ناشایست ، خود را از آن محروم نسازد.

نکته دیگری که جمله ((یا اَجْوَدَ مِنْ کُلِّ جَوادٍ!))، به ما گوشزد می‌کند آن است که مبادا جود و بخشش ‍ دیگران ، ما را از خدای خود غافل کند و گمان کنیم که فلان فرد یا فلان گروه ، جوادترین افراد هستند پس به دنبال آنان روان شویم و از جودِ اَجود موجودات ، محروم بمانیم .

برای همین ملاحظه می‌کنیم که اولیای الهی چشم به جود پروردگار متعال دوخته و تمام خواسته‌های خود را از آن بخشنده کریم طلب می‌کنند. در دعای ابی حمزه ثمالی ، حضرت چنین می‌فرماید:

((یا خَیْرَ مَنْ سُئِلَ وَاَجْوَدَ مَنْ اَعْطی ! اَعْطِنی سُؤْلی فی نَفْسی وَاَهْلی وَوالِدَیَّ وَوَلَدی وَاَهْلِ حُزانَتی وَاِخْوانی فیکَ)).

((ای بهترین درخواست شونده ! و ای بخشنده‌ترین عطا کننده ! خواسته‌هایم را در مورد خودم و بستگانم و والدین و فرزندانم و نزدیکان و برادران دینی ام به من عطا کن )).

البته همانطور که گفته شد، آن بزرگان را به جود الهی معرفتی دگر است ، معرفتی که چنین می‌گوید:

((فَوَعِزَّتِکَ یا سَیِّدی ! لَوْ نَهَرْتنی ما بَرِحْتُ مِنْ بابِکَ وَلا کَفَفْتُ عَنْ تَمَلُّقِکَ، لِمَا انْتَهی اِلَیَّ مِنَ الْمَعْرِفَةِ بِجُودِکَ وَکَرَمِکَ)).[۹۶]

((به عزتت قسم ای سرورم ! که اگر مرا از خود برانی و دور کنی ، هرگز از درگاهت نخواهم رفت و از خواهش و تملق به درگاهت دست برنخواهم داشت ؛ زیرا به جود و کرمت آگاهم و معرفت آن به من رسیده است )).

((یا ذَاالْجُودِ وَالسَّخاءِ!)).

((ای صاحب بخشش و بلند نظری !)).

((یا ذَاالْجُودِ وَالاحْسانِ!)).

((ای صاحب بخشندگی و نیکی نمودن !)).

((یا ذَاالْجُودِ وَالنِّعَمِ!)).

((ای دارنده بخشش و نعمت !)).

در این عبارات ، ((جود)) را می‌توان منشاء صفات دوّم دانست ؛ یعنی خداوند متعال چون جواد است ، پس سخی و محسن و منعم است .

البته باید دانست که این صفات و صفات مشابهی مانند فضل ، کرم ، رحمت ، عطاء و ... با یکدیگر قریب المعنی و متناسب می‌باشند و بدین جهت در ادعیه نیز معمولاً به همراه یکدیگر ذکر می‌شوند، هرچند از لحاظ منطقی نیز رابطه‌ای دقیق و ظریف ما بین این اوصاف برقرار است .

به هرحال ، تناسب مابین جود و صفات مذکور آشکار است ، ((سخاوت )) به معنای جوانمردی و بلندنظری و بخشندگی است ((احسان )) نیز به معنای نیکی نمودن است و ((نعمت )) هم به معنای راحتی آورنده و آسایش دهنده می‌باشد، حال کسی که دارای جود، بذل و بخشش ‍ است ، در او بلند نظری و جوانمردی نیز هست . و چنین شخصی ، البته اهل احسان و نیکی نمودن به دیگران نیز می‌باشد. و اعمال و افعال و نیات این شخص نیز برای دیگران نعمت به شمار می‌آید.

((یا مَنْ اَکْرَمَ بِجُودِهِ!)).

((ای کسی که با بخشش گرامی می‌دارد!)).

((اکرام )) به معنای گرامی داشتن و ارجمند نمودن است . خداوند متعال به وسیله جود خود، بندگانش را کرامت می‌بخشد و آنان را بزرگ و گرامی می‌دارد. بذل و بخشش ‍ الهی در هربُعد و جهتی که باشد، چون بخشش و عطایی از جانب پروردگار متعال است ، موجب رفع نقصی از انسان و کسب کمالی برای اوست . و این همان چیزی است که موجب کرامت و بزرگواری انسان می‌شود؛ مثلاً اگر خداوند متعال به سبب جود خود، انسان را عفو نماید و گناهان او را ببخشاید، در واقع او را اکرام نموده است ؛ زیرا از بین رفتن گناهان و خطاها به منزله از دست دادن نقایص و پستیهاست و این همان گرامی شدن آدمی است .

و یا اگر خداوند متعال با جود و بخشش خود، انسان را در ابعاد مادی یا معنوی مستغنی و بی نیاز سازد، همانگونه که حضرت ابی عبداللّه (علیه السّلام ) در دعای روز عرفه می‌فرماید:

((اَنْتَ الَّذی بِجُودِکَ اَغْنَیْتَنی !)).

((خدایا! این تویی که با جودت مرا غنا بخشیدی !)).

این غنا موجب کرامت انسان می‌شود؛ یعنی خداوند با این غنا آدمی را اکرام نموده است ؛ مثلاً خداوند به جود خودش به افرادی که شایستگی آن را دارند، بصیرت ، معرفت ، قدرت دستیابی به حقایق و کمالات و... عنایت می‌کند و یا از نظر مادی آنان را بی نیاز از دیگران می‌سازد که تمام این امور در واقع اکرام انسان از سوی پروردگار قادر متعال است .

((یا مَنْ جادَ بِلُطْفِهِ!)).

((ای کسی که به سبب لطفش ، می‌بخشد!)).

((لطف )) به معنای مهربانی و ملایمت است ، این مهربانی سبب جود و بذل و بخشش ‍ می‌شود؛ زیرا وقتی که شخصی نسبت به دیگری لطف داشته و مهربان باشد، سعی می‌کند نیازمندیهای او را برطرف نماید و از آنچه در توان دارد به او بدهد و ببخشد. واضح است که هرمقدار لطف پروردگار متعال نسبت به بنده‌ای بیشتر باشد، جود الهی نیز نسبت به آن بنده ، فزونی خواهد گرفت .

((یا جَواداً لا یَبْخَلُ!)).

((ای بخشنده‌ای که تنگ نظری ندارد!)).

((بخل )) ضد ((جود)) و به معنای تنگ نظری و امساک و امتناع است . و معلوم است کسی که جواد باشد هیچگاه بخیل نخواهد بود. اما در ((مناجات شعبانیه )) برای آنکه جود الهی شامل حال آدمی بشود، یک شرط به این جمله اضافه شده است :

((یا جَواداً لا یَبْخَلُ عَمَّنْ رَجا ثَوابَهُ!)).

((ای بخشنده‌ای که از امیدوار به ثوابت ، دریغ نمی‌کنی !)).

یعنی یکی از شرایط لازم برای رسیدن به جود الهی آن است که آدمی به پاداش و دِهِش ‍ پروردگار متعال ((امیدوار)) باشد، بنابراین ، کسی که به هر دلیلی از درگاه باری تعالی ناامید است ، نمی‌تواند منتظر بخشش خداوند باشد.

به عبارت دیگر، دستیابی به جود الهی مستلزم داشتن یک حالت و قابلیت خاص روحی به نام ((امید و رجاست ))؛ زیرا کسی که ناامید از بخششهای الهی است ، یا خداوند را ناتوان می‌داند و یا خود را به لحاظ گناه مستحق نمی‌داند، که در صورت اول باید ایمان و عقیده خود را اصلاح نماید و در صورت دوّم باید موانع را برطرف سازد.

در ((دعای ابی حمزه ثمالی )) نیز در باره نقش ((رجا)) چنین می‌فرماید:

((وَاَعْلَمُ اَنَّکَ لِلرّاجی بِمَوْضعِ اِجابَةٍ!)).

((بارالها! من می‌دانم که تو خواسته کسانی را که امیدوار هستند، اجابت می‌کنی و برآورده می‌سازی )).

همچنین در دعای ابی حمزه ثمالی درباره رفتن به سوی جود پروردگار متعال و ترک انسانهای بخیل ، چنین آمده است :

((وَاَنَّ فِی اللَّهْفِ اِلی جُودِکَ وَالرِّضا بِقَضائِکَ عِوَضاً مِنْ مَنْعِ الْباخِلینَ وَمَنْدُوحَةً عَمّا فی اَیْدِی الْمُستَاءثِرینَ)).

((بارالها! در نالیدن به درگاه جود و بذلت و راضی بودن به قضا و قدرت ، عوضی وجود دارد از ندادن افراد بخیل ، و بی نیازی وجود دارد از آنچه در دست دنیا طلبان است )).

یعنی اگر انسان منتظر بخشش پروردگار متعال و راضی به قضا و قدر الهی باشد، هرچند این انتظار و رضایت سخت باشد، اما آنچه از این رهگذر نصیب انسان می‌شود، بسیار بهتر از آن است که آدمی به انسانهای بخیل روی آورد و به دنیایی که در دست دیگران است ، چشم داشته باشد.

اکنون که سخن از ((بخل )) به میان آمد، باید دانست که بخلِ آدمی ، وسعت زیادی دارد و یکی از بدترین بخلها، بخل انسان در انجام کارهای نیک است ؛ یعنی اینکه انسان از بذل و بخشش تواناییها و سرمایه‌های خود در راه پروردگار متعال ، خودداری و امتناع ورزد، در حالی که تمام این سرمایه‌ها و توانمندی‌ها را خداوند به انسان عنایت نموده است . در همین رابطه در ((تعقیب نماز ظهر)) چنین آمده است :

((اَللّهُمَّ ... اِنْ دامَ بُخْلی فَاَنْتَ اَجْوَدُ ... اَللّهُمَّ وَاقْمَعْ بُخْلِی بِفَضْلِ جُودِکَ)).

((بارالها! ... هرچند من بخیل هستم اما جود تو بیشتر است ، ... بارالها! بخل مرا به فراوانی جود خودت ، از بین ببر)).

یعنی خداوندا! تو به بخل من که مانع از انجام کارهای خیر می‌شود نظر نکن ، بلکه با جود خودت با من رفتار نما و به سبب آن ، بخل مرا هم از من بگیر تا بتوانم آنگونه که تو می‌خواهی عمل نمایم .

نگاهی دیگر به جود و کرم خداوند

قبلاً درباره وسعت و دامنه ((جود الهی )) سخن گفته شد، اینک به گوشه‌های دیگری از این مطلب می‌پردازیم در دعای ابی حمزه ثمالی چنین آمده است :

((حجَّتی یا اَللّه ! فی جُرْاءتی عَلی مَسئَلَتِکَ مَعَ اِتْیانی ماتَکْرَهُ، جُودُکَ وَکَرَمُکَ)).

((بارالها! آنچه موجب می‌شود که من با وجود گناه باز هم به درگاه تو بیایم و از تو خواسته‌هایم را بطلبم ، جود و کرم تو است )).

یعنی جود و کرم تو آنقدر گسترده است که موجب می‌شود من با تمام کردارهای قبیح وزشتم ازتودست برندارم .درقرآن کریم نیز این سخن به گونه‌ای دیگر بیان شده است :

(قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ اَسْرَفُوا عَلی اَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ ... ).[۹۷]

((بگو ای بندگانم که بر خود ستم کرده‌اید از رحمت پروردگار ماءیوس و ناامید نباشید)).

چه اینکه جود پروردگار متعال از رحمت او ناشی می‌شود. یا به عبارتی ، جود از مصادیق رحمت الهی است .

و در جای دیگری از همان دعا چنین آمده است :

((اَنْتَ الْجَوادُ الَّذی لا یَضیقُ عَفْوُکَ)).

((بارالها! تو بخشنده و جوادی هستی که عفو و گذشتت کم و نارسا نیست )).

بنابراین ، ما جود الهی را نباید منحصر در دادن آب و نان بدانیم ، بلکه دادن و بخشیدنِ عفو مغفرت و ... از جانب خداوند متعال به انسان ، از بارزترین و ضروری‌ترین مصادیق جود پروردگار متعال می‌باشد؛ همچنانکه تقرب به درگاه الهی نیز با جود الهی میّسر می‌شود. در دعای کمیل ، حضرت چنین می‌فرمایند:

((اَسْئَلُکَ بِجُودِکَ اَنْ تُدنِیَنی مِنْ قُرْبِکَ)).

((به جود و بخششت از تو می‌خواهم که مرا به قرب خویش نزدیک سازی )).

و در جای دیگری از همان دعای شریف ابی حمزه ، وسعت جود و بخشش الهی چنین بیان شده است :

((وَاَیُّ جَهْلٍ یارَبِّ لا یَسَعُهُ جُودُکَ!)).

((و کدامین جهالت و نادانی است خدایا! که جود تو آن را فرا نگیرد و شامل نشود)).

یعنی همه خلافها و گناهای ما انسانها، نوعی جهالت و نادانی محسوب می‌شود، اما جود پروردگار متعال آنقدر فراوان و وسیع است که می‌تواند تمام این جهالتها را فرا بگیرد. این فراگیری به این معنا است که خداوند متعال با جود و بخشش فراوان خود، از این جهالتها می‌گذرد و یا با دادن تواناییها و قابلیتهای لازم به انسان ، آدمی را از این جهالتها خلاصی می‌بخشد.

مطلب دیگری که قبلاً نیز در باره آن سخن گفته شد، امیدواری و چشم دوختن به جود و بخشش الهی است . در دعای ابی حمزه ثمالی چنین می فریاید:

((وَاِلی جُودِکَ وَکَرَمِکَ اَرْفَعُ بَصَری )).

((به جود و کرم تو چشم دوخته‌ام )).

و در جای دیگر از همان دعا آمده است :

((وَبِجُودِکَ اَقْصُدُ طَلِبَتی )).

((با جود تو به دنبال خواسته‌هایم می‌باشم )).

یعنی چون جود و بخشش تو را در نظر می‌گیرم ، در رسیدن به مطلوب خویش امیدوار می‌شوم و به دنبال آن روان می‌گردم .

در ((دعای روز عرفه )) نیز درباره نوعی از جود پروردگار متعال چنین آمده است : ((اَنْتَ الْجَوادُ بِالْعَطاءِ قَبْلَ طَلَبِ الطّالِبینَ)).

((بارالها! قبل از اینکه از تو درخواست بشود، تو بخشنده بخششها هستی )).

در واقع بسیاری از سرمایه‌های گوناگون ما در دایره این جود الهی قرار می‌گیرد سرمایه‌ها و داشته‌هایی که ما در حال استفاده از آنها می‌باشیم اما معمولاً از بخشنده و دهنده آنها غافل هستیم ، سرمایه‌هایی که ما برای به دست آوردن و داشتن آنها از خداوند تقاضایی نکرده‌ایم و خداوند به جود فراوان خود آنها را به ما داده است .

اما نوعی دیگر از جود الهی ، وجود دارد که رسیدن به آن مستلزم ((درخواست )) از پروردگار متعال می‌باشد؛ یعنی بدون یک درخواست واقعی ، انسان سزاوار آن نمی‌شود. بدین جهت ، چنین درخواستی را در دعاها مشاهده می‌کنیم . در ((دعای کمیل ))، حضرت چنین می‌فرمایند: ((وَجُدْلی بِجُودکَ)).

((به بخشش خود بر من ببخش )).

و در دعا ابی حمزه آمده است :

((فَاَنْتَ اَهْلٌ اَنْ تَجُودَ عَلَیْنا ... وَجُدْ عَلَیْنا فَاِنّا مُحْتاجُونَ اِلی نَیْلِکَ)).

((بارالها! تو شایسته آنی که بر ما جود و بخشندگی نمایی ، ... و بر ما بخشندگی نما که ما به عطای تو احتیاج داریم )).

و در این میان ، دسته‌ای از بندگان الهی آنچنان شایستگی جود و کرم الهی را پیدا می‌کنند که همانند باب الحوایج ؛ حضرت امام موسی کاظم (علیه السّلام ) در ((دعای جوشن صغیر)) چنین می‌فرمایند:

((فَقَدْ فَضَّلْتَنی عَلی کَثیرٍ مِنْ خَلْقِکَ جُوداً مِنْکَ وَکَرَماً لا بِاسْتِحْقاقٍ مِنّی )).

((بارالها! مرا بر بسیاری از خلق خود برتری بخشیدی و این به خاطر جود و کرمی است که تو داری ، نه به خاطر استحقاقی که من دارم )).

خداوند، کریمتر از هر کریم است

(۱) ((یا کَریمُ!)).

((ای ارجمند و بزرگوار!)).

(۳۳) ((یا اَکْرَمَ مِنْ کُلِّ کَریمٍ!)).

((ای ارجمندتر از هر ارجمند!)).

(۲۷) ((یا اَکْرَمَ الاکْرَمینَ!)).

((ای بزرگوارترین بزرگواران !)).

(۹۱) ((یا اَکْرَمَ الْکُرَماءِ!)).

((ای گرانمایه‌ترین گرانمایه ها!)).

(۲۳) ((یا ذَاالْکَرامَةِ الظّاهِرَةِ!)).

((ای دارنده کرامت آشکار!)).

(۸۲) ((یا مَنْ اَکْرَمَ بِجُودِهِ!)).

((ای کسی که با جود و بخشش گرامی می‌دارد!)).

(۹۳) ((یا مُکْرِمُ!)).

((ای گرامی دارنده !)).

(۳۰) ((یا مُکْرِمَ مَنِ اسْتَکْرَمَهُ!)).

((ای اکرام کننده آن کس که از تو طلب اکرام نماید!)).

((کرم و کرامت )) به معنای شرافت ، بزرگواری ، گرانمایه بودن ، ارجمند بودن ، ارزشمند بودن و با مقدار بودن است . یکی از نتایج بارز چنین صفتی ، بخشش و بخشندگی است .

بنابراین ، ((کرم )) با ((جود، سخاوت و فضل )) قریب المعنی می‌باشد.

((یا کَریمُ!)).

((ای بزرگوار و ارجمند!)).

((یا اَکْرَمَ مِنْ کُلِّ کَریمٍ!)).

((ای بزرگوارتر از هر بزرگوار!)).

((یا اَکْرمَ الاکْرَمینَ!)).

((ای بزرگوارترین بزرگواران !)).

((یا اَکْرَمَ الْکُرَماءِ!)).

((ای گرانمایه‌ترین گرانمایه ها!)).

((کریم )) یعنی داشتن بزرگواری و ارزشمندی فراوان و همیشگی ، و خداوند متعال ((کریم )) است از آن جهت که هرآنچه مایه کرامت و ارزش است ، برای پروردگار وجود دارد؛ یعنی خداوند صاحب و مالک همه خوبیها و ارزندگیهاست آن هم در حد اعلی ، بنابراین ، خداوند نه تنها کریم است ، بلکه ((اکرم )) هم می‌باشد؛ زیرا دیگران اگر دارای کرم باشند، این کرامت را از خداوند متعال کسب نموده‌اند و خود فاقد همه چیز می‌باشند.

قرآن کریم در سوره الرحمن ، چنین می‌فرماید:

(تَبارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الْجَلالِ وَالاکْرامِ ).[۹۸]

((پربرکت است نام پروردگارت که دارای جلال و اکرام است )).

((جلال )) در این آیه اشاره به صفات جلالیه پروردگار متعال دارد؛ یعنی صفاتی که بیان کننده پاکی و تنزیه خداوند از هر عیب و نقصی دارند؛ مانند علوّ، عزّت ، تعالی و... این صفات در واقع علوّ و رفعت باری تعالی را می‌رسانند.

و ((اکرام )) نیز اشاره به صفات جمالیه پروردگار متعال دارد؛ یعنی صفاتی که بیان کننده وجود خوبیها و حسنها برای پروردگار متعال است ؛ مانند علم ، قدرت ، حیات ، رحمت و ... بنابراین ، هرآنچه موجب کرامتی باشد، در بالاترین مرتبه اش برای ذات اقدس الهی ، وجود دارد.

((در ((دعای روز عرفه )) نیز حضرت چنین می‌فرمایند:

((یا مَنْ لَهُ اَکْرَمُ الاسْماءِ!)).

((ای کسی که باارزشترین و گرانقدرترین اسمها از آن تو است !)).

حال ، آنچه برای ما در این رابطه مهم است این است که توجه نماییم در مقابل چگونه خدایی قرار گرفته‌ایم و در برابر پروردگاری با این همه کرامت چگونه باید رفتار نموده و چگونه بایداز این همه کرم الهی استفاده و بهره برداری کنیم و با جهالتها و غفلتها، خود را از آن محروم نسازیم . بدین جهت ملاحظه می‌کنیم که اولیای بزرگ الهی چگونه از کرم بی کران خداوند بهره برده و آن را واسطه درخواستهای خود قرار داده‌اند:

((جَعَلْتُ بِکَ اسْتِغاثَتی وَبِدعائِکَ تَوَسُّلی مِنْ غَیْرِ اسْتِحْقاقٍ لاِ سْتِماعِکَ مِنّی وَلاَ اسْتیجابٍ لِعَفْوِکَ عَنّی ، بَلْ لِثِقَتی بِکَرَمِکَ وَسُکُونی اِلی صِدْقِ وَعْدِکَ)).[۹۹]

((بارالها! از تو یاری می‌طلبم و با خواندنت به تو توسل می‌جویم نه از جهت آنکه مستحق آن باشم که سخنم را بشنوی یا واجب باشد که عفوت را شامل من گردانی ، بلکه از آن جهت که به کرم تو اطمینان دارم و به راستی وعده‌هایت ، خاطر جمع هستم )).

((یا ذَاالْکَرامَةِ الظّاهِرَةِ!)).

((ای دارنده کرامت آشکار!)).

ممکن است منظور این باشد که بزرگواری و بخشش الهی آنقدر فراوان و فراگیر است که همگان می‌توانند آن را مشاهده و ملاحظه کنند. مقداری توجه به ابعاد گوناگون زندگی و جهان خلقت ، این مطلب را برای آدمی روشن می‌کند. و این در مقابل کرامتهای غیرظاهری پروردگار متعال است ؛ یعنی کرامتهایی که تنها افراد خاص که دارای قابلیتهای خاصی می‌باشند، قادر به درک و احساس آنها هستند.

در ((تعقیب نماز ظهر)) نیز چنین آمده است :

((اَللّهُمَّ اغْفِرْلی ... کَثیرَ تَفْریطی بِظاهِرِ کَرَمِکَ)).

((بارالها! با کرم و بزرگواری آشکارت ، از خطاها و لغزشهای فراوان من درگذر)). یعنی اگر تفریط و خطای من فراوان است ، کرم و بخشش تو نیز فراوان و آشکار است .

((یا مَنْ اَکْرَمَ بِجُودِهِ!)).[۱۰۰]

((ای کسی که با جود و بخششت ، گرامی می‌داری !)).

خداوند چگونه انسان را اکرام می‌کند و به او ارزش می‌دهد؟ در پاسخ باید گفت : با جود و بخششهای فراوان خود هر خیر و خوبی که به سبب جود الهی به انسان برسد، در واقع اکرام انسان از سوی خداوند متعال است . در ((اعمال روزهای ماه رمضان )) چنین آمده است :

((اَللّهُمَّ ... وَلَم یَسئَلِ الْعِبادُ مِثْلَکَ کَرَماً وَجُوداً!)).

((بارالها! ... بندگانت تاکنون از کسی که در جود و کرم مانند تو باشد، درخواست نکرده‌اند)).

((یا مُکْرِمُ!)).

((ای گرامی دارنده !)).

((یا مُکْرِمَ مَنِ اسْتَکْرَمَهُ!)).

((ای اکرام کننده آن کس که از تو طلب اکرام نماید!)).

این جمله بیان کننده یکی از شرایط مهم دستیابی به کرم الهی می‌باشد. و آن عبارت است از ((استکرام ))؛ یعنی طلب کرامت نمودن از پروردگار متعال . به عبارت دیگر، باید از انسان ((طلبی )) صورت گیرد تا از خداوند متعال ((بخششی ))به انجام برسد بدین جهت ، ملاحظه می‌کنیم که اولیای الهی در ادعیه مبارکشان با زبانها و بیانهای گوناگون به دنبال کرم خدای خویش می‌باشند. البته واضح است که هراندازه این درخواست و طلب حقیقی تر باشد و هراندازه معرفت آدمی به کرم پروردگار متعال بیشتر باشد، دستیابی به این مقصود، عملی تر خواهد شد.

البته در اینجا هم مانند بقیه موارد، بسیاری از ما انسانها دچار اشتباه شده و کرامت و ارجمندی را در جاهای دیگر و در دستان افراد دیگری جستجو می‌کنیم ، در حالی که حضرت در دعای ابی حمزه ثمالی چنین می‌فرمایند:

((وَالْحَمْدُ للّه الَّذی وَکَلَنی اِلَیْهِ فَاَکْرَمَنی وَلَم یَکِلْنی اِلیَ النّاس فَیُهینُونی )).

((حمد و ستایش خدایی را که امور مرا به خودش واگذار نمود و در نتیجه مرا گرامی داشت و اکرام نمود و مرا به مردم واگذار نکرد تا آنان مرا خوار و پست نمایند)).

ما معمولاً کرامت و بزرگواری را در امور دنیوی می‌بینیم و با هزار و یک پستی به دنبال این کرامتهای خیالی ، روان و دوان می‌شویم . چه بسیار از پستیها و ذلتها که در میان ما انسانها رنگ شرافت و کرامت به خود گرفته است و چه بسیار انسانهای پست و بی ارزش ‍ که در جایگاه کرامت بخشیدن به دیگران قرار گرفته‌اند!

به هرحال ، رسیدن به کرامت حقیقی که همان کرامت الهی است ، آنچنان مهم است که پیامبر گرامی اسلام (صلّی اللّه علیه و آله ) آن را هدف از بعثت خود بیان می‌فرمایند:

((اِنَّما بُعِثْتُ لاُِتَمِّمَ مَکارِمَ الاَخْلاقِ)).[۱۰۱]

((من برانگیخته شدم تا ارزشهای اخلاقی را کامل کنم )).

بنابراین ، انبیای الهی هدفشان از زحمات و تعلیماتشان آن بوده است که بشر را از پستیها و ذلتهای گوناگون نجات بخشند و او را به ارزشهای والا و حقیقی برسانند. و اینجاست که تمامی دستورات و تعالیم دینی معنا پیدا می‌کند.

کرامت انسان

قرآن کریم در مورد انسان می‌فرماید:

(وَلَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ ... وَفَضَّلْناهُمْ عَلی کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً ).[۱۰۲]

((و ما فرزندان آدم را بسیار گرامی داشتیم ... و آنها را بر بسیاری از مخلوقات خود برتری بخشیدیم )).

یعنی خداوند متعال با بخشیدن ویژگیهایی به انسان ، او را بر دیگر مخلوقات برتری داده است ؛ مثلاً خداوند متعال به آدمی عقل و شعور خاصی عنایت نموده است که بسیاری از مخلوقات دیگر فاقد آن می‌باشند. و این خود موجب برتری و کرامت آدمی می‌شود. اما باید دانست برتری و کرامت حقیقی زمانی حاصل می‌شود که انسان از مواهب الهی در جهت صحیح استفاده نماید. در غیر این صورت ، این بخششها نه تنها موجب سعادت و کرامت انسان نمی‌شود بلکه او را در مرتبه‌ای پایین تر از دیگر موجودات قرار می‌دهد. درست مانند آنکه برای اکرام شخصی ، ثروتی به او داده شود اما آن شخص از این ثروت ، در جهت تباهی خود استفاده نماید.

مطلب دیگر آنکه : همانگونه که قبلاً بیان شد، مقتضای کرم و بزرگواری پروردگار متعال ، بخشش است و یکی از نمونه‌های بارز و مهم گذشت ، بخشیدن گناهان و خطاهای آدمی است ؛ زیرا با این کرم ، آدمی هم از عذابهای اُخروی نجات می‌یابد و هم در دنیا از ظلمتها و ناپاکیها پاک می‌شود و توانایی حرکت در طریق سعادت را می‌یابد. اینجاست که ملاحظه می‌کنیم چگونه اولیای الهی با چنگ زدن به دامان کرم الهی ، چنین بخشش و کرمی را از خداوند درخواست می‌کنند در ((دعای ابی حمزه ثمالی ))، حضرت چنین می‌فرمایند:

((اِذا رَاَیْتُ مَوْلایَ ذُنُوبی فَزِعْتُ وَاِذا رَاَیْتُ کَرَمَکَ طَمِعْتُ)).

((بارالها! آنگاه که به گناهان خود می‌نگرم ، گریزان و ترسناک می‌شوم ، اما هنگامی که به کرم و بزرگواری تو نگاه می‌کنم ، امیدوار شده و طمع می‌کنم )).

و در جای دیگر می‌فرماید:

((وَلا تُؤ اخِذْنی بِاَسْوَءِ عَمَلی فَاِنَّ کَرَمَکَ یَجِلُّ عَنْ مُجازاةِ الْمذْنِبینَ)).

((بارالها! مرا به کردار زشتم بازخواست و مؤ اخذه مکن ؛ چه اینکه کرم و بخشش تو بالاتر از آن است که گنهکاران را مجازات نمایی )).

و در جای دیگر آمده است :

((تَسْتُرُ الذَّنْبَ بِکَرَمِکَ)).

((با کرم خویش ، گناهان را می‌پوشانی )).

و در ((مناجات شعبانیه )) چنین آمده است :

((اِلهی ... اَطْلُبُ الْعَفْوَ مِنْکَ اِذِالْعَفْوُ نَعْتٌ لِکَرَمِکَ)).

((بارالها! ... از تو طلب عفو می‌کنم ؛ زیرا عفو، ویژگی کرم و بزرگواری تو است )).

این امید و معرفت به کرم الهی تا بدانجاست که حضرت در ((دعای کمیل )) چنین می‌فرمایند:

((هَبْنی صَبَرْتُ عَلی حَرِّ نارِکَ فَکَیْفَ اَصْبِرُ عَنِ النَّظَرِ اِلی کَرامَتِکَ)).

((خدایا! گیرم که بر حرارت آتش تو صبر نمودم ، اما بر دوری و چشم پوشی از کرمت چگونه صبر نمایم )).

و در ((مناجات شعبانیه )) پایبندی خود را به کرم الهی چنین بیان می‌فرمایند:

((اِلهی لَمْ اُسَلِّطْ عَلی حُسْنِ ظَنّی قُنُوطَ الایاسِ وَلاَ انْقَطَعَ رَجائی مِنْ جَمیلِ کَرَمِکَ)).

((بارالها! بر حسن ظنی که به تو دارم ناامیدی و یاءس را غالب نمی‌کنم و امیدم از کرم زیبایت هرگز قطع نخواهد شد)).

و در ((اعمال شب نیمه شعبان )) آمده است :

((اَللّهُمَّ فَلا تَحْرِمْنی ما رَجَوْتُ مِن کَرَمِکَ)).

((خداوندا! مرا از آن امیدی که به کرمت دارم محروم مگردان )).

در مقابلِ ((کرم و کرامت )) پروردگار متعال ، ((پستی و لئامت )) ما انسانها قرار دارد؛ یعنی ما انسانها صرف نظر از یاری پروردگار متعال و به صورت مستقل از نور الهی ، موجوداتی ناقص و ظلمانی هستیم که جز بدی چیزی در ما وجود ندارد.

حضرت در ((دعای ابی حمزه ثمالی )) در این باره چنین می‌فرماید:

ُکَ اِلَیْنا نازِلٌ وَشَرُّنا اِلَیْکَ صاعِدٌ وَلَمْ یَزَلْ وَلایَزالُ مَلَکٌ کَریمٌ، یَاءْتیکَ عَنّا بِعَمَلٍ قَبیحٍ فَلا یَمْنَعُکَ ذلِکَ مِنْ اَنْ تَحُوطَنا بِنِعَمِکَ وَتَتَفَضَّلَ عَلَیْنا بِالائِکَ فَسُبْحانَکَ مااَحْلَمَکَ وَاَعْظَمَکَ وَاَکْرَمَکَ)).

((خیر و خوبی تو به سوی ما سرازیر است و شرّ و بدی ما به سوی تو بلند است . اما همیشه تا بوده و هست تو خدای کریمی هستی ، اعمال زشت ما به سوی تو می‌آید اما این موجب نمی‌شود که نعمتهایت ما را فرا نگیرد و خوبیهایت را بر ما نبخشی . پس ای خدای سبحان ! تو چقدر بردبار و بزرگ و بزرگوار هستی )).

در ((دعای روز عرفه )) نیز حضرت چنین می‌فرمایند:

((اِلهی مِنّی مایَلیقُ بِلُؤْمی وَمِنْکَ مایَلیقُ بِکَرَمِکَ)).

((بارالها! از من آن برآید که سزاوار پستی ام می‌باشد و از تو آن شاید که به کرمت سزد)).

و مشابه این عبارت ، در ((دعای ابی حمزه )) چنین آمده است :

((لَئِنْ طالَبْتَنی بِلُؤْمی لاَُ طالِبَنَّکَ بِکَرَمِکَ)).

((خدایا! اگر مرا به پستی ام بگیری ، به راستی تو را به کرمت خواهم گرفت )).

یعنی خدایا! تو مطابق شاءن من با من رفتار مکن بلکه بر طبق شاءن خودت با من معامله کن ؛ زیرا شاءن و مقام موجودی چون من جز پستی و بی مقداری چیزی نیست و مطابق با چنین شاءنی است که این همه خلاف و عصیان از من سر می‌زند، اما آنچه از موجودی چون تو شاید و باید، کرم است و بزرگواری و امید من نیز فقط به همین است و بس .

و در ((دعای روز عرفه )) نیز حضرت چنین می‌فرمایند:

((اِلهی کُلَّما اَخْرَسَنی لُؤْمی ، اَنْطَقَنی کَرَمُکَ)).

((خدایا! هرگاه که لئامت و بی مقداریم مرا گنگ و لال می‌کند، کرم و بزرگواریت مرا به زبان می‌آورد)).

یعنی چون به خویشتن می‌نگرم ، چیزی برای گفتن ندارم ، اما آنگاه که به کرم تو نگاه می‌کنم . زبانم برای طلب و درخواست گشوده می‌شود:

((وَبِکَرَمِکَ اَیْ رَبِّ اَسْتَفْتِحُ دعائی !)).[۱۰۳]

((با توجه به کرم تو ای پروردگار! خواندن و خواستنم را آغاز می‌کنم )).

و در ((دعای روز عرفه )) آمده است :

((وَقَدْ اَوْقَعَنی عِلْمی بِکَرَمِکَ عَلَیْکَ)).

((خدایا! علم و آگاهیم به کرمت مرا به سوی تو کشانده است )).

مطلب دیگر آنکه : همانگونه که در این جهان ما را به کرم الهی احتیاج است ، در جهان آخرت نیز ما نیازمندان به کرامت پروردگار متعال می‌باشیم . در ((دعای ابی حمزه ثمالی )) چنین می‌فرماید:

((وَاجْعَلْ لی فی لِقائِکَ الرّاحَةَ وَالْفَرَجَ وَالْکَرامَةَ)).

((بارالها! در رسیدن و لقائت ، برای من آرامش ، گشایش و کرامت قرار بده )).

و در جای دیگر از همان دعا آمده است :

((یا مَنْ ... اَشارَ لی فِی الاْ خِرَةِ اِلی عَفْوِهِ وَکَرَمِهِ)).

((ای خداوندی که در جهان آخرت به من عفو و کرمت را نشان می‌دهی )).

و مطلب دیگر آنکه خداوند متعال به برخی از اولیای خود چنان کرامتی عنایت فرموده است که باید آنان را مجسمه کرامت دانست . هرگونه نزدیکی و معرفت به این بزرگان ، سبب کسب کرامت و هرگونه دوری از آنان سبب سلب کرامت می‌شود اینجاست که بایداز روی آوردن به این اولیای بزرگ الهی غفلت نکرد و با چنگ زدن به دامان ایشان خود را ازکرم آنان بهره مندکرددر((اعمال روز سیم شعبان )) چنین آمده است :

((اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍوَعِتْرَتِهِ...اَللّهُمَّوَکَمااَکْرَمْتَنا بِمَعْرِفَتِهِ فَاَکْرِمْنابِزُلْفَتِهِ)).

((بارالها! بر محمد و خاندانش درود فرست ... بارالها! همچنانکه ما را به معرفت آن حضرت کرامت بخشیدی ، پس به تقرب و نزدیکی به آن حضرت نیز اکرام نما)).

یعنی در واقع ((معرفت و نزدیکی )) به آن حضرت ، سرمایه‌های عظیمی هستند که موجب گرامی شدن و ارزشمند بودن آدمی می‌گردند و به انسان شرافت و بزرگواری می‌بخشند. در ((زیارت عاشورا)) نیز درباره سیدالشهداء حضرت اباعبداللّه الحسین (علیه السّلام ) چنین آمده است :

((فَاسْئَلُ اللّهَ الَّذی اَکْرَمَ مَقامَکَ وَاَکْرَمَنی بِکَ اَنْ یَرْزُقَنی طَلَبَ ثارِکَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ)).

((از خداوندی که مقام و مرتبه تو را بلند نمود و گرامی داشت و مرا هم به واسطه شما کرامت بخشید، می‌خواهم که خونخواهی شما را در رکاب امامی یاری شده از اهل بیت پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه و آله ) نصیبم فرماید)).

و در جای دیگر از همان زیارت آمده است :

((فَاَسْئَلُ اللّهَ الَّذی اَکْرَمَنی بِمَعْرِفَتِکُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِیائِکُمْ ...)).

((از خداوندی که مرا به سبب شناخت و معرفت شما و دوستان شما کرامت داد می‌خواهم که ...)).

و در ((زیارت عاشورای غیر معروفه )) آمده است :

((اَسْئَلُ اللّهَ الّذی اَکْرَمَ یا مَوالِیَّ مَقامَکُمْ وَشَرَّفَ مَنْزِلَتَکُمْ وَشَاءْنَکُمْ اَنْ یُکْرِمَنی بِوِلایَتِکُمْ وَمَحَبَّتِکُمْ وَالایتمامِ بِکُمْ)).

((ای سرورانم ! از خداوندی که مقام شما را گرامی نمود و جایگاه و مرتبه شما را شرافت بخشید، می‌خواهم که مرا هم به وسیله دوستی و محبت و اقتدا به شما گرامی نماید)).

یعنی ولایت و محبت آن بزرگان ، تغییراتی در انسان ایجاد می‌کند و سرمایه‌هایی را به انسان می‌بخشد که سبب پیدا شدن کرامت حقیقی در آدمی می‌شود.

همچنین درباره کریم بودن این بزرگان الهی ، در زیارت حضرت صاحب - عجل اللّه تعالی فرجه الشریف - ((در صبح جمعه )) چنین آمده است :

((اَنْتَ یا مَوْلایَ! کَریمٌ مِنْ اَوْلادِ الْکِرامِ!)).

((تو ای سرورم ! کریمی از اولاد کریمان هستی )).

و در ((زیارت جامعه کبیره )) آمده است :

((اَلسّلامُ عَلَیْکُمْ یا ... اُصُولَ الْکَرَمِ!)).

((سلام بر شما ای ... ریشه‌های کرامت !)).

حسن ختام بحث را جمله‌ای از حضرت سیدالسّاجدین - علیه الاف التحیة والسلام - در دعای ابی حمزه ثمالی قرار می‌دهیم :

((فَوَعِزَّتِکَ لَوِ انْتَهَرْتَنی مابَرِحْتُ مِنْ بابِکَ وَلا کَفَفْتُ عَنْ تَمَلُّقِکَ لِما اُلْهِمَ قَلْبی مِنَ الْمَعْرِفَةِ بِکَرَمِکَ وَسَعَةِ رَحْمَتِکَ)).

((به عزتت قسم ! که اگر مرا از خود برانی ، هرگز از درگاهت به جایی نخواهم رفت و از تملق و خواهش از تو، دست برنخواهم داشت ؛ زیرا قلبم مملوّ از معرفت به کرم و بزرگواری و رحمت واسعه تو است )).

دایمی بودن فضل خداوند

(۸۰) ((یا ذَاالْفَضْلِ وَالْکَرَمِ!)).

((ای دارنده فزونی و بزرگواری !)).

(۴۸) ((یا مَنْ فَضْلُهُ عَمیمٌ!)).

((ای کسی که فضلش فراگیر و گسترده است !)).

(۳۴) ((یا قَدیمَ الْفَضْلِ!)).

((ای آنکه فضلش همیشگی است !)).

(۴۹) ((یا مُفْضِلُ!)).

((ای فضل دهنده !)).

(۱۹) ((یا مَنْ لا یُرْجی اِلاّ فَضْلُهُ!)).

((ای آنکه جز به فضلش امیدی نیست !)).

((فضل )) به معنای فزونی و فراوانی و زیادتی است . و معلوم است هرچیزی که چنین باشد، بر دیگری که چنین نیست ، دارای برتری و کمال است . همچنین کسی که دارای فضل در چیزی باشد، می‌تواند از آن چیز به دیگران بدهد و ببخشاید. بنابراین ، فراوانی ، برتری و بخشش ، اموری هستند که ((فضل )) بر آنها دلالت دارد.

((یا ذَاالْفَضْلِ وَالْکَرَمِ!)).

((ای صاحب فزونی و بزرگواری !)).

خداوند متعال دارنده همه کمالات به مقدار فراوان و بلکه نامتناهی است . و چون خداونددارای چنین خزائن نامتناهی می‌باشد،عطاوبخشش اوبردیگران ،امری ساده و آسان است و چنین دِهِش و بخششی چیزی از خزائن الهی نمی‌کاهد و خداوند از آنچه به دیگران می‌دهد و عطا می‌کند، غنی و بی نیاز است و این همان معنای ((فضل )) پروردگار متعال است بنابراین ، تمام خوبیهایی که خداوند به ما بخشیده ، مصادیقی از فضل الهی می‌باشند.

نکته‌ای که در قرآن کریم بر آن تاءکید شده است ، عظیم بودن فضل پروردگار است عباراتی مانند:(... وَاللّهُ ذُوالْفَضْلِ الْعَظیمِ )[۱۰۴] در قرآن کریم بارها تکرار شده است . و این بدان خاطر است که این فضل ، از ناحیه باعظمت الهی سرچشمه گرفته است .

درباره ((کرم الهی )) نیز در بحث خود، سخن به میان آمد. و ذکر این صفت در کنار فضل ، به خاطر تناسبی است که بین آن دو وجود دارد.

((یا مَنْ فَضْلُهُ عَمیمٌ!)).

((ای کسی که فضلش فراگیر و گسترده است !)).

فضل پروردگار متعال ، فضلی است فراگیر و گسترده ؛ زیرا همگان به فضل خداوند احتیاج دارند و از آن استفاده می‌کنند به طوری که بدون فضل الهی ، هیچ موجودی قادر به انجام کاری و بلکه قادر به ادامه هستی نیست . تمام نعمتهای الهی را می‌توان از فضل الهی دانست ؛ یعنی فضل الهی ، اقتضای چنین انعام نعمتی می‌کند و هیچ موجودی نیست که به گونه‌ای از نعمتهای الهی برخوردار نباشد.

قرآن کریم درباره عمومیت فضل الهی چنین می‌فرماید:

(... اِنَّ اللّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّاسِ وَلکِنَّ اَکْثَرَ النّاسِ لا یَشْکُرُونَ ).[۱۰۵]

((... خداوند نسبت به بندگان دارای فضل و بخشش است اما بیشتر مردم سپاسگزار نیستند)).

و در آیه دیگر آمده است :

(... وَلکِنَّ اللّهَ ذُوفَضْلٍ عَلَی الْعالَمینَ ).[۱۰۶]

((... ولکن خداوند را بر همه اهل عالم ، فضل و بخشش است )).

درباره عمومیت فضل الهی باید گفت : در فضل پروردگار متعال ، نقص و کمبودی نیست تا نتواند شامل همگان شود، اگر نقصی باشد در ماست که به دنبال فضل الهی نمی‌رویم . البته در مقابل فضل عمومی پروردگار باید دانست که خداوند دارای فضل خاصی نیز می‌باشد همانگونه که در نعمتهای الهی نیز چنین است (در واقع بسیاری از مطالب که در بحث نعمتهای الهی مطرح است در اینجا نیز جاری و ساری می‌باشد).

در این باره قرآن کریم چنین می‌فرماید:

(... وَاللّهُ ذُوفَضْلٍ عَلَی الْمُؤْمِنینَ ).[۱۰۷]

((... خداوند بر بندگان مؤ من ، دارای فضل است )).

واضح است که این فضل ، نسبت به فضل عمومی پروردگار بر تمام بندگان ، یک ((فضل خاص )) محسوب می‌شود.

و در آیه‌ای دیگر چنین می‌فرماید:

(... قُلْ اِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّهِ یُؤْتِیه مَنْ یَشاءُ .... ).[۱۰۸]

((... بگو بخشش در دست خداوند است ، آن را به هرکس که بخواهد می‌دهد ...)).

در واقع به دست آوردن هر فضلی ، شرایط و قابلیتهای خاص خود را می‌طلبد و خداوند از فضل بی کران خود برحسب لیاقت افراد به آنها عنایت می‌کند.

((یا قَدیمَ الْفَضْلِ!)).

((ای که فضلش همیشگی است !)).

یعنی هیچگاه نبوده است که خداوند فاقد فضل باشد؛ زیرا خداوند خود قدیم است و صفات و کمالات او نیز تغییر پذیر نیستند؛ چنانچه فضل الهی را نسبت به خود در نظر بگیریم ، تا آنجا که فکر و گمان ما می‌رسد، می‌توانیم فضل الهی را مشاهده کنیم و اساسا هستی ما از فضل الهی است در ((دعای معروف شب جمعه )) نیز چنین آمده است :

((یا دائِمَ الْفَضْلِ عَلیَ الْبَریَّةِ! یا باسِطَ الْیَدَیْنِ بِالْعَطِیَّةِ! ...)).

((ای خدایی که فضلش برخلائق ، دایمی است و دستان عطا و بخشش برای دادن و عطا کردن ، باز است ! ...)).

((یا مُفْضِلُ!)).

((ای فضل دهنده !)).

خداوند دارای فضل است و آن را به دیگران (در حد لیاقتشان ) می‌دهد و می‌بخشد، بنابراین ، بدین جهت ، خداوند مفضل ؛ یعنی دهنده و بخشنده فضل است .

نکته‌ای که برای ما مهم است این است که خداوند را به مفضل بودن بشناسیم و به این صفت الهی ، مؤ من باشیم . در این صورت است که به دنبال فضل الهی خواهیم رفت و فضل الهی را خواستار خواهیم شد. در دعای ابی حمزه ثمالی ، حضرت چنین می‌فرمایند:

((یا مُفْضِلُ! لَسْتُ اَتَّکِلُفِی النَّجاةِ مِنْ عِقابِکَ عَلی اَعْمالِنا بَلْ بِفَضْلِکَ عَلَیْنا)).

((ای فضل کننده ! ما برای نجات از عذاب تو بر اعمال و کردار خود، تکیه نمی‌کنیم بلکه تمام توکل و امیدواری ما به فضل و بخششهای تو است )).

یعنی اعمال ما قادر به نجات ما نیست بلکه این فضل و بخششهای بی کران تو است که می‌تواند ما را از این عواقب سوء، نجات بدهد و حفظ نماید؛ همچنانکه ملاحظه می‌شود، ابتدا حضرت ، خداوند را به چنین نامی می‌خوانند و می‌شناسند و آنگاه خواسته خود را در این رابطه بیان می‌فرمایند.

((یا مَنْ لا یُرْجی اِلاّ فَضْلُهُ!)).

((ای کسی که جز به فضلش امیدی نیست !)).

امید انسان همیشه به کارسازترین امور تعلق می‌گیرد و حق مطلب نیز همین است ؛ زیرا امید به چیزی که فایده‌ای بر آن مترتب نباشد، معقول نیست .

اما اشتباهی که معمولاً رخ می‌دهد، در تشخیص مصادیق امور مفید و کارساز می‌باشد. در این میان آنانکه فضل الهی را شناخته‌اند و به عظمت آن پی برده‌اند، نمی‌توانند به غیر آن چشم امیدی داشته باشند. و این برخلاف افراد جاهل یا غافلی است که تمام امیدشان به داشته‌های خود و یا دیگران است . در واقع آنانکه به فضل الهی پی برده‌اند و از سوی دیگر، اهداف والا و عالی بشریت را شناخته‌اند و به پرتگاه‌های هولناکی که در سر راه انسان قرار دارد، واقف شده‌اند، به عیان می‌بینند که تنها با فضل الهی می‌توان از این پرتگاه‌های هلاک کننده نجات یافت و به آن قلّه‌های رفیع دست یافت ؛ زیرا این فضل الهی است که تمام سرمایه‌های لازم را در اختیار انسان قرار می‌دهد و تواناییهای لازم برای حرکت در چنین راه خطیری را به آدمی می‌بخشد.

در واقع ، اشتباه ما این است که یا به عظمت فضل الهی پی نبرده‌ایم و یا به آن اهداف عالی آشنا نیستیم ؛ یعنی به اهداف پایین دنیوی بسنده کرده‌ایم و تواناییهای خود را هم برای رسیدن به چنین اهدافی کافی می‌بینیم ، هرچند که همین تواناییها هم از فضل الهی بر ما انسانهاست و ما از شکر آن غافل هستیم .

به هرحال ،همانگونه که دردعای اخیر گفته شد:((یا مُفْضِلُ لَسْتُ اَتَّکِلُ فِی النَّجاةِ مِنْ عِقابِکَ...))، ما برای رهایی از زشتیها و ظلمتها و رسیدن به پاکیها و نورها، نباید به داشته‌های خود مغرور شویم و خود را از فضل الهی بی نیاز ببینیم همانگونه که نباید از کمبود داشته‌های خود ماءیوس و ناامید شویم و فضل پروردگار متعال را فراموش نماییم . در ((دعای شریف جوشن کبیر)) پس از جمله ((یا مَنْ لا یُرْجی اِلاّفَضْلُهُ!))، این جمله آمده است :

((یا مَنْ لا یُخافُ اِلاّ عَدْلُهُ!)).

((ای کسی که ترسی نیست مگر از عدل او!)).

یعنی خداوندا! ترس ما از آن است که تو با عدل خودت با ما رفتار نمایی ؛ زیرا در این صورت است که حساب ((اعمال )) ما به میان می‌آید و این اعمال هم چیزهایی نیستند که بتوانند ما را نجات بدهند، اما امید ما آن است که تو با فضل و بخششهای خود با ما رفتار نمایی تا ما با تکیه بر فضل تو بتوانیم نجات یابیم .

البته باید دانست که این مطلب اختصاصی به جهان آخرت ندارد بلکه در دنیا نیز چنین است ؛ یعنی در دنیا هم برای رستگاری نیاز به فضل الهی است ؛ زیرا اگر فضل الهی نباشد، از موجودی چون انسان جز شر و بدی ، چیزی صادر نمی‌شود. در ((دعای روز عرفه )) حضرت اباعبداللّه (علیه السّلام ) چنین می‌فرماید:

((اِلهی اِنْ ظَهَرَتِ الْمَحاسِنُ مِنّی فَبِفَضْلِکَ وَلَکَ الْمِنَّةُ عَلَیَّ وَاِنْ ظَهَرَتِ الْمَساوی مِنّی فَبِعَدْلِکَ وَلَکَ الْحُجَّةُ عَلَیَّ)).

((بارالها! اگر محاسن و نیکیها از من سر بزند، این به خاطر آن است که فضل تو شامل حال من شده است و در این حالت تو را بر من منّت است و اگر زشتیها و بدیها از من آشکار شود، به خاطر آن است که عدل تو چنین اقتضا نموده و در این صورت تو را بر من حجت است )).

یعنی خدایا! اگر فضل تو شامل من شود، در این صورت تو تمام نیکیها را به من بخشیده‌ای و سرمایه‌های لازم برای انجام خوبیها را به من عنایت کرده‌ای ، پس در این صورت از من هم جز خوبی چیزی صادر و ظاهر نمی‌شود، اما اگر مرا به خود واگذار کنی تا با داشته‌ها و سرمایه‌های خود، فعالیت نمایم ؛ چنانکه عدل تو چنین اقتضا دارد، در این صورت از موجودی فقیر و ناقص چون من ، چیزی جز بدی ظاهر نخواهد شد. در دعای بعد از زیارت حضرت امام رضا (علیه السّلام ) نیز چنین آمده است :

((جَلَلْتَ اَنْ یُخافَ مِنْکَ اِلا الْعَدْلُ وَاَنْ یُرْجی مِنْکَ اِلا الاحْسانُ وَالْفَضْلُ فَامْنُنْ عَلَیَّ بِما اَوْجَبَهُ فَضْلُکَ وَلا تَخْذُلْنی بِما یَحْکُمُ بِهِ عَدْلُکَ)).

((تو برتر از آنی که جز به خاطر عدل ، ترسی از تو باشد و جز فضل و احسان ، از تو امیدی باشد، پس پروردگارا! بر من منت بگذار با چیزی که فضلت اقتضا می‌کند و مرا رسوا مساز با چیزی که عدلت حکم می‌کند)).

پس ما آدمیان نباید به چیزی که آنها را سرمایه‌ها و داشته‌های خود می‌دانیم بنازیم و مغرور شویم ، نباید علم و عقل و هوش و استعداد و ثروت و مقام و دیگر امکانات خودرا برای فلاح و رستگاری در دنیا و آخرت کافی بدانیم و گمان کنیم مستقلاً می‌توانیم ره یابیم و به جایی برسیم ، بلکه در کنار تمام این داشته‌ها و امکانات باید دست طلب به سوی درگاه باری تعالی بلند کنیم و خود را فاقد همه چیز معرفی نماییم و از او بخواهیم که با فضل و عطای خودش ما را مستغنی نماید و به سرمنزل مقصود رهسپار کند.

تمامی امکانات و سرمایه‌ها تنها زمانی به کار می‌آیند که لطف و عنایت الهی شامل حال آدمی باشد، در غیر این صورت ، خود این امکانات تبدیل به وسایلی برای نابودی و هلاکت آدمی می‌شوند. قرآن کریم نتیجه عدم فضل و رحمت الهی را چنین بیان می‌فرماید:

(... فَلَوْلا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ لَکُنْتُمْ مِنَ الْخاسرینَ ).[۱۰۹]

((... اگر فضل و رحمت پروردگار بر شما نباشد، هرآینه از زیانکاران و خسارت دیدگان خواهید بود)).

راه رسیدن به بخشش الهی

((فضل ))درچیزهایی است که خداوندبه آدمی می‌بخشاید بدون آنکه انسان سزاوار و مستحق آن باشد و در برابر آن کاری انجام داده باشد، بلکه به صورت زیادی و اضافی در اختیار انسان قرار می‌گیرد. و این به خاطر رحمت فراوانی است که خداوند نسبت به بندگان خود دارد، بنابراین ، از رحمت واسعه خود چنین بخششی را نصیب انسان می‌فرماید؛ مثلاً گاهی اوقات انسان برای کسی کاری انجام می‌دهد و در مقابل آن ، مزدی می‌گیرد، این مقتضای عدل است ، اما گاهی انسان برای دیگری کاری انجام نمی‌دهد، بلکه صرفا از او تقاضا و درخواست می‌کند، در این صورت ، اگر آن شخص ‍ چیزی به انسان بدهد بر طبق فضل و بخشش خود چنین نموده است . معامله خداوند با انسان نیز چنین است ؛ اگر خداوند عادلانه با ما رفتار نماید، چیزی نصیب ما نمی‌شود بلکه سرتاپا بدهکار هم خواهیم بود، اما خداوند رحیم ، دریای بی کران فضل خود را برای آدمیان قرار داده است تا بلکه از این طریق ، ما انسانها به جایی برسیم و نصیبی بیابیم .

اما دستیابی به فضل الهی نیز خود شرایطی دارد؛ یکی از این شرایط سؤ ال و درخواست فضل از خداوند متعال است ؛ زیرا درخواست ، نشانه شدت احتیاج و نشانه ایمان به قدرت الهی می‌باشد و تا انسان این دو صفت و حالت را نداشته باشد، سزاوار فضل الهی نمی‌شود. بدین جهت ملاحظه می‌کنیم که خداوند، خود امر به سؤ ال از فضل خویش ‍ نموده است :

(... وَاسْئَلُوا اللّهَ مِنْ فَضْلِهِ اِنَّ اللّهَ کانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیماً ).[۱۱۰]

((... از فضل الهی درخواست نمایید، خداوند به همه چیز آگاه است )).

و بر طبق این آیه ، حضرت در ((دعای ابی حمزه )) چنین می‌فرمایند:

َنْتَ الْقائِلُ وَقَولُکَ حَقُّ وَوَعْدُکَ صِدْقٌ وَاَسْئَلُوا اللّهَ مِنْ فَضْلِهِ اِنَّ اللّهَ کانَ بِکُمْ رَحیماً وَلَیْسَ مِنْ صِفاتِکَ یا سَیِّدی اَنْ تَاءْمُرَ بِالسُّؤ الِ وَتَمْنَعَ الْعَطِیَّةَ وَاَنْتَ الْمَنّانُ بِالْعَطیّاتِ عَلی اَهْلِ مَمْلَکَتِکَ)).

((بارالها! تو خود فرمودی ، در حالی که فرمایش تو حق و وعده تو راست است که از فضل الهی سؤ ال ودرخواست کنید،هماناخداوندنسبت به شمارحیم و مهربان است .بارالها! تو چنین نیستی که خود امر به سؤ ال نمایی و آنگاه از دادن پاسخ و عطا خودداری نمایی . آن هم در حالی که تو بخشنده بخششها بر اهل مملکت خود می‌باشی )).

برای همین ملاحظه می‌کنیم که اولیای الهی به بیانهای گوناگون ، فضل الهی را درخواست می‌کنند. در ((تعقیبات مشترکه )) چنین آمده است .

((اَللّهُمَّ ... اَفِضْ عَلَیَّ مِنْ فَضْلِکَ)).

((بارالها! از فضل خودت بر من جاری ساز)).

و در ((تعقیب نماز عشا)) چنین آمده است :

((اَللّهُمَ ... جُدْ عَلی عَبْدِک بِفَضْلِکَ اِنَّکَ ذُوفَضْلٍ عَظیمٍ)).

((بارالها!...ازفضل خودبربنده ات ببخشای به درستی که تو دارای فضل عظیم هستی )).

یکی دیگر از شرایط آن است که آدمی به فضل پروردگار امیدوار باشد. در ((دعای روز یکشنبه )) چنین آمده است :

((بِسْمِ اللّهِ الَّذی لا اَرْجُو اِلاّ فَضْلَهُ)).

((به نام خدایی که جز به فضلش امید ندارم )).

و در ((دعای ابی حمزه ثمالی )) آمده است :

((اَللّهُمَّ اِنّی اَجِدُ ... الاسْتِعانَةَ بَفَضْلِکَ لِمَنْ اَمَّلَکَ مُباحَةً)).

((بارالها! من یاری جستن از فضلت را برای کسی که به تو آرزومند است ، مباح و آسان می‌یابم )).

و در ((دعای شریف کمیل )) آمده است .

((فَبِعِزَّتِکَ! ... بَلِّغْنی مُنایَ وَلا تَقْطَعْ مِنْ فَضْلِکَ رَجائی )).

((پس به عزتت قسم !...که مرابه آرزویم برسان و امیدم را از فضل خودت قطع مکن )). و در ((دعای صباح )) چنین آمده است :

((وَحَقِّقْ بِفَضْلِکَ اَمَلی وَرَجائی )).

((بارالها! امید و آرزویم را با فضل خود، محقق فرما)).

نکته قابل توجه در این زمینه آن است که انسان هنگام درخواست و طلب نباید پستی و حقارت خود را بنگرد و ناامید شود، بلکه باید به عظمت و قدرت پروردگار توجه نماید. در ((اعمال روزهای ماه مبارک رمضان )) چنین آمده است :

((اَللّهُمَّ ... اِنْ لَمْ اَکُنْ لِلاجابَةِ اَهْلاً فَاَنْتَ اَهْلُ الْفَضْلِ)).

((بارالها!...اگرمن سزاواربرآورده شدن حاجتهایم نیستم ،اماتوسزاوارفضل نمودن هستی )).

اینک ببینیم دستیابی به فضل الهی چه نتایجی برای انسان دارد. در ((دعای روز عرفه ))، حضرت چنین می‌فرمایند:

((وَاغْننی بِفَضْلِکَ حَتَّی اسْتَغْنی بِکَ عَنْ طَلَبی )).

((بارالها! با فضل خودت مرا غنی و سیراب کن تا به وسیله تو از طلب خودم بی نیاز شوم )).

بنابراین ، مهمترین نتیجه فضل پروردگار، خروج از فقر در زمینه‌های گوناگون و غنی شدن است . غنایی که تنها از راه فضل الهی حاصل می‌شود و بس . و در ((دعای ابی حمزه ثمالی )) در این باره چنین می‌فرماید:

((وَبِفَضْلِکَ اسْتَغْنَینا)).

((و با فضل تو ما مستغنی و بی نیاز شدیم )).

از دیگر نتایج فضل پروردگار متعال ، دستیابی به مراحل و مقامات بالای معنوی است . در ((دعای شریف کمیل ))، حضرت در این باره چنین می‌فرمایند:

((اَللّهُمَّ ... وَاجْعَلْنی مِنْاَحْسَنِعَبیدک نَصیباًعِنْدَکَوَاَقْرَبِهِمْ مَنْزِلَةًمِنْکَوَاَخَصِّهِمْ زُلْفَةً لَدَیْکَ فَاِنَّهُ لا یُنالُ ذلِکَ اِلاّ بِفَضْلِک )).

((بارالها!...مراازبهترین بندگانت از نظر نصیبی که از تو به ایشان رسیده است ، قراربده و مرا از نزدیکترین بندگانت به خود قرار بده و مرا از خاص‌ترین بندگانت از لحاظ جایگاهشان نسبت به خودت ، قرار بده ، به درستی که جز با فضل تو به این امور نتوان دست یافت )).

مطلب دیگر، نتایج اخروی فضل الهی است ؛ یعنی همچنانکه ما در این جهان به فضل پروردگار محتاجیم و باید به دنبال آن باشیم ، در جهان آخرت نیز تنها فضل و کرم پروردگار متعال است که می‌تواند ناجی ما باشد. بدین جهت است که حضرت در دعای ابی حمزه چنین می‌فرمایند:

((یا مُفْضِلُ لَسْتُ اَتَّکِلُ فیِ النَّجاةِ مِنْ عِقابِکَ عَلی اَعْمالِنا بَلْ بِفَضْلِکَ عَلَیْنا))، که بیان آن قبلاً گذشت و در ((دعای کمیل ))، حضرت در این رابطه چنین می‌فرمایند:

((یامَوْلای !...کَیْفَتُؤْلِمُهُالنّارُوَهُوَیَاءْمُلُفَضْلَک وَرَحْمَتَکْ...اَمْکَیْفَیَرْجُوفَضْلَکَ فی عِتْقِهِ مِنْها فَتَتْرُکُهُ فیها، هَیْهاتَ ما ذلِکَ الْظَّنُ بِکَ وَلاَ الْمَعْرُوفُ مِنْ فَضْلِکَ)).

((بارالها!...چگونه آتش ،بنده ات را فراگیرد در حالی که او در آرزوی فضل و رحمت تواست ... یا چگونه تو او را در آتش رها می‌کنی در حالی که او به فضل تو امید رهایی از آن را دارد، هیهات ! که چنین گمانی به تو نمی‌رود و از فضل تو چنین امری به دوراست )).

قرآن کریم نیز درباره طریقه دستیابی به فضل الهی و نتیجه آن ، چنین می‌فرمایند:

(یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اِنْ تَتَّقُوااللّهَ یَجْعَلْ لَّکُمْ فُرْقاناً وَیُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللّهُ ذُوالْفَضْلِ الْعَظیمِ ).[۱۱۱]

((ای اهل ایمان ! اگر تقوای الهی را پیشه کنید، خداوند راه را به شما می‌نمایاند، بدیهای شما را می‌پوشاند و گناهانتان را می‌آمرزد و خداوند دارای فضل عظیم است )).

یعنی تقوای الهی موجب می‌شود که فضل الهی شامل حال انسان شود و خداوند هم با فضل خود چنین اموری را برای انسان به انجام می‌رساند.

فضل الهی نه تنها بدیهای آدمی را از بین می‌برد بلکه خوبیهای انسان را هم چند برابر می‌کند، در دعای بعد از زیارت حضرت رضا (علیه السّلام ) چنین آمده است :

((فَکَمْ مِنْ ... حَسَنَةٍ ضاعَفَها فَضْلُکَ حَتّی عَظُمَتْ)).

((بارالها! چه بسیار خوبیهایی که فضل تو آنها را زیاد نمود تا جایی که آن خوبیها بزرگ و با عظمت شدند)).

((وصلی اللّه علی سیدنا محمد وآله الطّاهِرین )).

پانویس

  1. مائده /۳۹.
  2. طه /۸۲.
  3. فرقان /۷۰.
  4. طه /۸۲.
  5. اعراف /۱۵۳.
  6. طه /۷۳.
  7. بقره /۲۸۶.
  8. زمر/۵۳.
  9. آل عمران /۱۳۵.
  10. مائده /۷۴.
  11. نساء/۱۰۶.
  12. آل عمران /۱۵۹.
  13. این دعا به نحو اختصار ذکر گردید.
  14. توبه /۷۲.
  15. آل عمران /۱۵۲.
  16. تغابن /۱۴.
  17. هود/۱۱۴.
  18. نور/۱۹.
  19. نور / ۴۲.
  20. غافر / ۳.
  21. ممتحنه /۴.
  22. جمعه /۸.
  23. ملک / ۲.
  24. انفال /۲۴.
  25. نحل /۹۷.
  26. حج /۷.
  27. آل عمران /۹.
  28. آل عمران / ۱۶۴.
  29. یونس /۴.
  30. روم / ۱۰.
  31. یونس /۴.
  32. یونس /۴.
  33. المیزان ، ج ۱۰، ص ۱۱.
  34. المیزان ، ج ۱۵، ص ۳۸۴.
  35. نجم /۲۵.
  36. لیل /۱۳.
  37. اعلی /۱۸.
  38. ضحی / ۴.
  39. ق /۴۳.
  40. غافر/۱۶.
  41. مانند زینب کبرا - سلام اللّه علیها - که پس از دیدن آن همه رنج و مصیبت در واقعه عظیم کربلا، چنین فرمود:((ما راءیتُ منه الا جمیلا؛ از خداوند جز نیکی چیزی ندیدم ))، آنان کجایند و چه می‌بینند و ما کجا هستیم و چه درک می‌کنیم؟
  42. نساء/۶.
  43. اعراف /۸.
  44. غافر/۲۰.
  45. یونس /۱۰۹.
  46. حاقه /۱۹ - ۲۰.
  47. نباء/۲۷.
  48. حاقه /۲۵ - ۲۶.
  49. طلاق /۸.
  50. انشقاق /۸.
  51. نساء/۱۲۲.
  52. غافر/۷۷.
  53. فاطر/۵.
  54. نساء/۱۲۰.
  55. سوره محمد(ص )/۷.
  56. بقره / ۴۰.
  57. زمر/۴۴.
  58. سجده /۴.
  59. بقره /۲۵۵.
  60. مریم /۸۷.
  61. انفال /۵۲.
  62. بقره /۲۴.
  63. نباء/۲۱.
  64. رعد/۱۳.
  65. بروج /۱۲.
  66. غافر/۸۴.
  67. اعراف /۱۳۶.
  68. دخان /۱۶.
  69. انعام /۱۴۷.
  70. سجده /۲۲.
  71. آل عمران /۴.
  72. غافر/۱۷.
  73. آل عمران /۱۸۱ - ۱۸۲.
  74. بقره /۱۶۵.
  75. مفاتیح الجنان ، دعای کمیل.
  76. نساء/۱۳۴.
  77. آل عمران /۱۹۵.
  78. نحل /۳۲.
  79. نازعات / ۴۰ - ۴۱.
  80. صافات /۴۰ - ۴۷.
  81. کهف /۸۸.
  82. نمل /۹۷.
  83. انعام /۱۶.
  84. الرحمن /۱ - ۱۲.
  85. الرحمن /۱۳.
  86. نحل /۱۸.
  87. لقمان /۲۰.
  88. مائده /۳.
  89. غافر/۳.
  90. نساء/۶۹.
  91. ((... نعمتهای الهی را در مورد خود به یاد آورید ...))، (بقره /۲۳۱).
  92. در تعقیبات نماز ظهر.
  93. نحل /۱۱۲.
  94. انفال /۵۳.
  95. حمد/۶ - ۷.
  96. دعای ابی حمزه ثمالی .
  97. زمر/۵۳.
  98. الرحمن /۷۸.
  99. دعای ابی حمزه ثمالی .
  100. این جمله در بحث ((جود)) نیز بیان گردید.
  101. بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۱۰ و ج ۷۱، ص ۳۸۲ لازم به تذکر است که این روایت با اندکی اختلاف در منابع گوناگون نقل شده است.
  102. اسرا/۷۰.
  103. دعای ابی حمزه ثمالی.
  104. خداوند دارای فضلی بزرگ است (بقره / ۱۰۵).
  105. بقره /۲۴۳.
  106. بقره /۲۵۱.
  107. آل عمران /۱۵۲.
  108. آل عمران /۷۳.
  109. بقره /۶۴.
  110. نساء/۳۲.
  111. انفال /۲۹.
بازگشت به کتب معروف عبادی