کتابخانه:دعاشناسی موضوعی ج 1

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از دعاشناسى موضوعى ج 1)
پرش به: ناوبری، جستجو
دعاشناسی موضوعی - جلد اول - (پژوهشی نوین در دعای جوشن کبیر)
مشخصات کتاب
Doa shenasi mozoii-.jpg
نویسنده علیرضا فراهانی منش
زبان فارسی
ناشر جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامی
محل انتشارات قم
تاریخ نشر 1376
شابک 964470178

محتویات

مقدّمه دفتر

بی شک ، ((دعا و نیایش)) یک نوع عبادت و خضوع انسان در برابر خداوند تواناست و چونان عبادات دیگر، از اثر تربیتی فراوان برخوردار می‌باشد. با دقت در آیات و روایات مربوط به آن ، درمی یابیم که دعا، انسان را به معرفت خداوند رهنمون می‌شود.

((دعا))، سبب می‌گردد تا بشر به نیازمندیهای خویش پی برده و در برابر ذات پاک و بی همتای پروردگار متعال ، خضوع کند.

((دعا))، انسان را با نعمتهای الهی آشنا ساخته و رابطه‌ای عمیق و استوار میان بنده و خالقش ‍ ایجاد می‌نماید.

((دعا))، به کمک انسان شتافته و در دستیابی به خواسته‌هایش ، وی را مدد می‌کند.

((دعا))، انسان را به مقامی می‌رساند که خویشتن را جز بنده خدا نمی‌بیند و غیر از فرمان او، اطاعت نمی‌کند.

خلاصه : ((دعا))، خداشناسی ، اعتماد به نفس ، تقویت اراده و آرامش به انسان می‌بخشد و روح یاءس و نومیدی را از او دور کرده و وی را فردی بلند همّت ، تلاشگر، هوشمند و امیدوار می‌سازد.

تردیدی نیست ، افرادی به هدف بالا و والای ((دعا)) دست می‌یابند که آن را شناخته و با شرایط مخصوصش به انجام رسانند.

پر واضح است که شناخت ابعاد گوناگون دعا، نیاز به تخصص و بحثهای فراوان دارد و این نوشته بسیار کوتاه ، تنها اشارتی است و بس .

کتابی که اکنون در دست شما خواننده گرامی قرار دارد، شیوه‌ای جالب در بررسی گوشه‌هایی از دعای پربار ((جوشن کبیر)) است که مؤ لف محترم آن را با شیوه ((تفسیر دعا به دعا)) و دعا به قرآن عرضه می‌کند تا اینکه مؤ منان واقعی بهتر با مضامین عالیه دعا آشنا شده به صراط مستقیم راه یابند.

این دفتر، پس از بررسی و ویرایش ، آن را چاپ و در اختیار علاقه مندان قرار می‌دهد، امیدواریم مورد قبول خداوند متعال قرار گیرد.

در خاتمه ، از خوانندگان محترم تقاضا داریم هرگونه انتقاد یا پیشنهادی که دارند به آدرس :

قم : صندوق پستی ۷۴۹ - دفتر انتشارات اسلامی بخش فارسی ارسال دارند. سپاسگزاریم

دفتر انتشارات اسلامی

وابسته به جامعه مدرّسین حوزه علمیه قم

مقدمه مؤ لف

(... اُدْعُونِی اءسْتَجِبْ لَکُمْ ...).[۱]

ارتباط میان پروردگار متعال و انسان ، صورتهای گوناگونی دارد. ((دعا)) یکی از خالصترین و عاطفی‌ترین ارتباطها در این زمینه به شمار می‌رود. به همین جهت ، ملاحظه می‌کنیم که پروردگار متعال، خود در قرآن کریم به برقراری این نوع ارتباط، امر فرموده و با شیواترین عبارت ، بشر را به سوی آن سوق داده است :

(وَإذا سَئَلَکَ عِبادِی عَنّی فَإِنّی قَرِیبٌ اءُجِیبُ دَعْوَةَ الدّاعِ إِذا دعانِ ...).[۲]

و از سوی دیگر ملاحظه می‌کنیم که اولیای بزرگ الهی ، پاکترین احساسات و والاترین معارف خود را در قالب ((دعا)) عرضه نموده‌اند. بنابراین ، بر ماست که با غور در این دریای نور، به مقدار توان و استعداد خود، گهرهای آن را استخراج نموده و از فواید منحصر به فرد آن ، بهره مند شویم .

آنچه دراین نوشتاربرصفحه کاغذآمده است ، کاوشی است بسیار مختصر در یکی از شریفترین ادعیه‌ای که به دست ما رسیده است ؛ یعنی ((دعای شریف جوشن کبیر)).در شرافت این دعا همین بس که فرستنده آن ، پروردگار متعال ، آورنده آن ، جبرئیل امین و گیرنده آن ، پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه و آله) می‌باشد. بنابراین ، از این جهت ، این دعای عظیم الشاءن بی شباهت به قرآن کریم نیست ، هرچند از لحاظ محتوا نیز، محتوای این دعا که شامل یک هزاراسم و صفت از پروردگار متعال می‌باشد به طور صریح یا غیرصریح ، برگرفته از قرآن کریم می‌باشد. بنابراین ، آشنایی با این دعا، یک نوع آشنایی اجمالی با قرآن کریم نیز محسوب می‌شود.

شیوه‌ای که برای آشنایی با این دعا از آن استفاده شده عبارت است از روش دعا به دعا، به این معنا که ابتدا دعای جوشن کبیر، موضوع بندی شده و اسما و صفات مرتبط با یکدیگر، در یک بحث گنجانده شده است ، آنگاه از دیگر ادعیه برای تبیین این بحث ، استفاده شده است .

این ادعیه همگی برگرفته از کتاب شریف مفاتیح الجنان می‌باشند؛ زیرا این کتاب در حال حاضر، رایجترین و آشناترین کتاب در زمینه ادعیه می‌باشد که دسترسی به آن نیز برای همگان ساده و آسان است . بنابراین ، در این نوشتار، یک آشنایی اجمالی با کل مفاتیح الجنان نیز حاصل می‌شود.

همچنین با ذکر آیات قرآنی مربوطه ، تطابق و ارتباط ادعیه با قرآن کریم نیز تا اندازه‌ای روشن می‌شود. نکته‌ای که ذکر آن در اینجا ضروری است این است که مقداری کاوش ‍ در ابعاد گوناگون ادعیه ، انسان را بر این باور راسخ می‌کند که تاءسیس رشته‌ای مستقل ، تحت عنوان ((دعاشناسی))، توسط اهل فن ، امری بسیار لازم و مفید می‌باشد که امید است صاحبان امکانات معنوی و مادی از هیچ تلاش خیری در این زمینه دریغ نورزند.

به هرحال ، کوزه شکسته‌های خود را به دست گرفته بر ساحل اقیانوس بی کران ((دعا)) می‌ایستیم تا به مقدار قابلیت و لیاقت خود، از این اقیانوس ژرف و عمیق ، آب حیات برکشیم . ((رَبَّنا وَفِّقْنا لِما تُحِبُّ وَتَرْضی)).

توضیح اینکه : عناوینی که برای هریک از مباحث، انتخاب شده است، نشان دهنده موضوعی کلّی می‌باشد که اسما و صفات الهی در پیرامون آن موضوع وارد شده است. به عبارت دیگر: این عناوین ، خود از اسماء و صفات الهی نمی‌باشند بلکه بیانگر موضوع کلی بحث می‌باشند. علیرضا فراهانی منش عید قربان ۱۴۱۶

اَسماءُ الحُسنی

(۵۶) ((یا مَنْ لَهُ الاسْماَّءُ الْحُسْنی !)).

((ای کسی که بهترین نامها از آن اوست !)).

(۵۶) ((یا مَنْ لَهُ الْصِّفاتُ الْعُلْیا!)).

((ای کسی که برترین صفات برای اوست !)).

(۷۶) ((یا مَنْ تَبارَکَ اسْمُهُ!)).

((ای کسی که نامش با برکت است !)).

(۷۶) ((یا مَنْ تَقَدَّسَتْ اَسْمائُهُ!)).

((ای کسی که نامهایش پاک و منزّه است !)).

قرآن کریم می‌فرماید:(وَللّه الاسْماءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها ...).[۳]

((نیکوترین اسمها از آن خداوند است ، پس او را به آن اسمها بخوانید...)).

شناخت و معرفت نسبت به جهان هستی ، از مهمترین وظایف انسان است . و در راءس این شناختها، شناخت منشاء و خالق هستی یعنی ((پروردگار متعال)) قرار دارد. خالق جهان کیست ؟ چگونه است ؟ چه دارد و چه ندارد؟ چه کرده است و چه خواهد کرد؟ چه آفریده است ؟ چگونه و بر چه اساسی آفریده است ؟ هدف او از آفرینش چیست ؟ رابطه او با آفریده‌هایش چگونه است ؟ سرانجام این آفریده‌ها چیست ؟ چه وظایفی برای این آفریده‌ها مقرر کرده است ؟ علم او چقدر است ؟ توان و قدرت او چه مقدار است ؟ کمالات او چیست ؟ انسان را چرا آفریده است و او را به کجا می‌برد؟ چه راهی برای انسان قرار داده است و چه چیزهایی به آدمی بخشیده است ؟ با انسان چگونه و بر چه اساسی رفتار می‌کند؛ در دایره هستی ، چه جایگاهی برای انسان قرار داده است ؟ انسانها تا چه مقدار می‌توانند او را بشناسند؟

این سؤ الات و صدها سؤ ال مشابه ، مسایلی هستند که دانستن آنها برای انسان لازم است چه اینکه با یافتن پاسخ هریک از این سؤ الات ، چراغی فرا روی انسان ، روشن می‌شود و انسان را با هست و نیستها و بایدها و نبایدهای زندگی آشنا می‌کند. البته دستیابی به پاسخ این سؤ الات ، کار ساده‌ای نیست ، بلکه رسیدن به هر پاسخی ، خود محتاج زحمت و تلاش خاصّی می‌باشد.

حال ببینیم چه کسی می‌تواندبه این سؤ الات پاسخ دهدواین پاسخهاراازکجابایدگرفت ؟

در پاسخ باید گفت از آنجایی که این سؤ الات مربوط به آفریدگار هستی و ویژگیهای گوناگون او می‌باشد، پس بهترین پاسخ دهنده نیز خود اوست . به عبارت دیگر: مجموعه این پاسخها، اسامی و صفات پروردگار متعال را تشکیل می‌دهد و این اسامی و صفات را نیز باید از خود پروردگار عالمیان دریافت کرد، چه اینکه او خود آگاهترین موجود نسبت به خود است .

((یا مَنْ لَهُ الاسْماءُ الْحُسْنی !)).

((ای کسی که بهترین نامها از آن اوست !)).

((یا مَنْ لَهُ الْصِّفاتُ الْعُلْیا!)).

((ای کسی که برترین صفات برای اوست !)).

همانگونه که در آیه شریفه آمده است ، برترین و بهترین اسمها برای خداوند تبارک و تعالی می‌باشد. این اسما چه هستند و چرا بهترین و نیکوترین می‌باشند؟

در پاسخ باید گفت : پروردگار متعال ، دارای اوصاف گوناگونی می‌باشد و این اسامی نیز در واقع بیانگر همان اوصاف الهی می‌باشند و از آنجایی که صفات الهی بهترین و نیکوترین می‌باشند، بنابراین ، اسامی پروردگار متعال نیز این چنین هستند برای پی بردن به این صفات و اسمها باید به خود دارنده این اوصاف ؛ یعنی پروردگار متعال مراجعه کرد و این اسمها را از او فراگرفت و آموخت . بدین جهت ، پروردگار متعال در قرآن کریم به معرفی خود پرداخته است و به مناسبتهای گوناگون ، اوصاف خود را بیان فرموده است :

(هُوَ الاَوَّلُ وَالاَخِرُ وَالظّاهِرُ وَالْباطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ).[۴]

(... إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ).[۵]

(... اءَنَّ اللّهَ تَوّابٌ حَکِیمٌ).[۶]

(... واللّهُ سَمِیْعٌ عَلیمٌ).[۷]

(... إِنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ).[۸]

(... وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ).[۹]

(... فَإِنَّ اللّهَ غَنِیُّ حَمیدٌ).[۱۰]

(... إِنَّ اللّهَ لَطِیفٌ خَبیرٌ).[۱۱]

(... إِنَّ اللّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ).[۱۲]

(... اءَنَّ اللّهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیْرُ).[۱۳]

(... وَاللّهُ خَیْرُ الرَّازِقِینَ).[۱۴]

(... إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ).[۱۵]

(... إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ).[۱۶]

(... اءَنَّ اللّهَ شَدِیْدُ الْعِقابِ).[۱۷]

(... وَاللّهُ ذُوالْفَضْلِ الْعَظِیمِ).[۱۸]

(... وَاللّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظّالِمِینَ).[۱۹]

(هُوَ اللّهُ الْخالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الاسْماَّءُ الْحُسْنی ...).[۲۰]

ترجمه آیات شریفه به ترتیب عبارت است از:

((اوست اوّل و آخر و آشکار و نهان و او به هرچیز داناست)).

((همانا که خداوند آمرزنده و مهربان است)).

((به درستی که پروردگار، توبه پذیر و حکیم است)).

((و خداوند شنوا و داناست)).

((به درستی که پروردگار بر هر چیزی قادر است)).

((و اوست خدای با عزت و حکمت)).

((به درستی که پروردگار بی نیاز و ستوده است)).

((همانا خداوند آگاه و باخبر است)).

((همانا خداوند شنوا و بیناست)).

((به درستی که خداوند برتر و بزرگتر است)).

((و خداوند بهترین روزی دهنده است)).

((به درستی که خداوند نیکوکاران را دوست می‌دارد)).

((به درستی که خداوند متجاوزین را دوست نمی‌دارد)).

((همانا پروردگار دارای عذابی سخت است)).

((و خداوند دارای فضل و بخششی بزرگ و عظیم است)).

((و خداوند افراد ستمکار را هدایت نمی‌کند)).

((اوست خداوند آفریننده و پدید آورنده جهان ، نگارنده صورت (مخلوقات)، برای اوست نیکوترین اسمها ...)).

این گوشه‌ای از اسامی و صفات پروردگار متعال بود که ذکر شد. اما باید دانست که صفات الهی اختصاص به موارد مذکور ندارد، بلکه هرصفت نیکی که شایستگی پروردگار را داشته باشد برای خداوند متعال در بالاترین حدّش وجود دارد. در واقع پروردگار متعال ، دارنده و دهنده همه خوبیها وکمالات می‌باشد همانگونه که مبرّا و منزّه از همه بدیها و نقایص می‌باشد.

اما نکته‌ای که باید برای ما حایز اهمیّت باشد، چگونگی رسیدن و دست یافتن به این اسما و صفات می‌باشد. هرچند الفاظ و کلمات این اسمها و اوصاف در قرآن کریم و همچنین در روایات و ادعیه آمده است ، اما الفاظ، فقط نشان دهنده مرتبه‌ای از حقیقت هستند و تمام حقیقت را نمی‌توان از ظاهر الفاظ بیرون کشید و درک کرد.

به عبارت دیگر، صفات الهی حقیقتا لفظ نیستند تا بتوان با مراجعه به معانی آن الفاظ، آن صفات را درک کرد، بلکه حقیقت این اوصاف در نزد پروردگار متعال است و هم اوست که به هرکس که بخواهد از این اوصاف به مقدار لیاقت و قابلیتش ، می‌بخشد.

بنابراین ، هدف اصلی انسان باید برای کسب این لیاقت و استعداد باشد و می‌توان گفت مقصود اصلی انبیا نیز نشان دادن راه به دست آوردن این لیاقت بوده است .

از مطالبی که تاکنون گفته شد می‌توان فهمید که رابطه ما به عنوان ((انسان)) با این اسما و صفات چیست و تاءثیر عملی شناخت این اوصاف الهی در زندگی ما کدام است ؟

در واقع باید گفت که زندگی انسانی و الهی ما در گرو این معرفت و شناخت قرار دارد به طوری که بدون این معرفت ، در ضلالت و ظلمت مطلق فرو خواهیم رفت ؛ زیرا اگر تمام مقصد خود را خدای خود می‌دانیم و صراط مستقیم را صراطی می‌دانیم که منتهای آن پروردگار متعال است ، پس چگونه می‌توانیم بدون شناخت مقصد به سوی آن حرکت کنیم و به آن برسیم ؟ و آیا جز این است که هرچه شناخت ما به مقصد بیشتر باشد، حرکت ما مستقیم تر خواهد شد؟ پس در واقع می‌توان گفت که تمام باورهای فکری و اعتقادی ما و همچنین وظایف کرداری و عملی ما از شناخت این اسامی و صفات ، سرچشمه می‌گیرد.

در اینجا باید دانست که برای صفات الهی ، تقسیمات مختلفی مانند ثبوتی و سلبی ، ذاتی و فعلی ، نفسی و اضافی وجود دارد. همچنین مباحثی مانند یکی بودن صفات با یکدیگر و یکی بودن آنها با ذات و... وجود دارد که فعلاً اینگونه مطالب ، خارج از بحث ماست و در جای خود بیان شده است .

اما اینک ما در این نوشتار، این اسامی و اوصاف مبارک را از دیدگاه ((دعا و ندا)) بررسی می‌کنیم ؛ زیرا هنگام دعا کردن ، ما باید بدانیم که چه کسی را و با چه خصوصیاتی ، مورد خطاب قرار داده و که را می‌خوانیم .

به عبارت دیگر، همانگونه که در مبحث ((دعا)) آمده است ، انسان نیازمند دعا به درگاه پروردگار متعال و طلب از آن بی نیاز مطلق است . و در دعا، انسان باید دعا شونده را بشناسد تا بتواند او را مورد خطاب قرار بدهد، حال هر مقدار که این شناخت و معرفت بیشتر باشد، دعای انسان حقیقی تر و به استجابت نزدیکتر خواهد بود. بنابراین ، یکی از فواید مهمّ شناخت صفات پروردگار متعال ، مخاطب قرار دادن خداوند متعال به واسطه این صفات هنگام دعا کردن است . و این مساءله‌ای است که پروردگار متعال در آیه شریفه :(وَللّه الاَسْماءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها ...)[۲۱] خود به آن امر نموده است . و برای همین است که ملاحظه می‌کنیم معصومین (علیهم السّلام) در ادعیه خود، خداوند متعال را با این صفات می‌خوانند و از او سؤ ال و تقاضا می‌کنند؛ مثلاً در دعای شریف ((مشلول)) که حضرت علی (علیه السّلام) آن را به جوانی تعلیم فرموده‌اند و مشتمل بر اسما و صفات فراوانی از پروردگار متعال است ، حضرت ، در پایان این دعا پس از خواندن خداوند متعال به آن اسما و صفات ، چنین می‌فرمایند:

((وَاَسْئَلُکَ بِاَسْمائِکَ الْحُسْنَی الَّتِی نَعِّتَّها فِی کِتابِکَ فَقُلْتَ وَللّهِ الاْسْماءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها وَقُلْتَ اُدْعُونی اَسْتَجِبْ لَکُمْ. وَقُلْتَ وَاِذا سَئَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَاِنِّی قَرِیبٌ اُجِیبُ دَعْوَةَ الدّاعِ اِذا دعانِ. بادِیَ الَّذِینَ اَسْرَفُوا عَلی اَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ اِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیْعاً اِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ وَاَنَا اءَسْئَلُکَ یا اِلهی وَاَدْعوکَ یا رَبِّ وَاَرْجُوکَ یاسَیِّدِی وَاَطَمَعُ فی اِجابَتی یا مَوْلایَ کَما وَعَدْتَنی وَقَدْ دَعَوْتُکَ کَما اَمَرْتَنی فَافْعَلْ بی ما اَنْتَ اَهْلُهُ یا کَرِیمُ)).

((بارالها! از تو درخواست می‌کنم به نامهای نیکویت که آنها را در کتابت توصیف نمودی و فرمودی برای خداوند است نیکوترین اسمها، پس خداوند را به آن اسمها بخوانید. و نیز فرمودی بخوانید مرا تا استجابت کنم شما را. و فرمودی ای پیامبر! هنگامی که یکی از بندگانم از تو در باره من می‌پرسد پس بداند که من نزدیک هستم و پاسخ کسی که مرا بخواند، می‌دهم . و نیز فرمودی ای بندگانم که بر خود ستم و زیاده روی نمودید! از رحمت خداوند ناامید نباشید، چه اینکه خداوند همه گناهان را می‌آمرزد، همانا که او آمرزنده و بخشنده است . و اینک خداوندا از تو درخواست می‌کنم و پروردگارا تو را می‌خوانم ، و ای آقای من ! به تو امیدوارم . و ای مولای من ! همانگونه که امر کردی دعا کردم و تو را خواندم و اکنون همانگونه که وعده دادی منتظر اجابت هستم . پس با من چنان کن که شایسته آنی ای کریم و بزرگوار!)).

درهمین رابطه ((دعای شریف جوشن کبیر))راباید یکی از بزرگترین و معتبرترین دعاها دراین زمینه دانست ؛چه اینکه اولاً این دعا بر طبق روایت ، از سوی پروردگار متعال برای پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه و آله) فرستاده شده است و ثانیا مشتمل بر یک هزار اسم از اسامی مبارک پروردگار متعال می‌باشد. در این دعای مبارک ، چیزی جز نامهای مقدس پروردگار متعال وجود ندارد؛ نامهایی که هریک بیانگر صفتی از اوصاف عالی خداوند می‌باشد.

شخص دعاکننده در این دعا، خداوند را به این اوصاف نیکویش می‌خواند و خواسته خود را از او طلب می‌کند. این خواسته چیست ؟

در پاسخ باید گفت : آنگونه که در روایت آمده است ، در پایان هر فصلی از این دعا باید چنین گفت :((سُبْحانَکَ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اَلْغَوْثَ اَلْغَوثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ))؛ یعنی خلاصی و آزادی از عذاب و آتش ‍ خواسته دعا کننده است .

حال ببینیم چه چیزی موجب می‌شود که انسان ، گرفتار آتش بشود؟

در پاسخ باید گفت : چیزی جز بدیها و زشتیها، انسان را گرفتار عذاب نمی‌کند. حال ، دعاکننده بابیان بهترین خوبیها و نیکیها که از آنِ خداوندمتعال است ،از خدامی خواهد که بااین خوبیها، بدیهای او را برطرف سازد تا از عذاب و آتش ، خلاصی یابد و آزاد شود.

به عبارت دیگر، انسان با ذکر کمالات پروردگار متعال ، از خداوند می‌خواهد که به وسیله این کمالات ، نقایص او را برطرف سازد تا از پستیها وذلتها نجات یابد و به برتری و کمال نایل گردد. بنابراین ، خواندن پروردگار متعال با اسماءالحُسنی ، صرفا یک خواندن نیست ، بلکه این خواندن به منظور دستیابی به همه خوبیها و کمالات و رهایی از همه بدیها و نقایص می‌باشد. البته در این راه ، هرکس به مقدار معرفتی که نسبت به این اسما و صفات دارد، کسب فیض می‌کند و بهره مند می‌شود.

((یا مَنْ تَبارَکَ اسْمُهُ!)).

((ای کسی که نامش با برکت است !)).

قرآن کریم می‌فرماید:(تَبارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الْجَلالِ وَالاْکْرامِ).[۲۲] ((با برکت است نام پروردگارت ، آن صاحب جلال و بزرگواری)).

این آیه ، آخرین آیه از سوره مبارکه ((الرحمن)) می‌باشد. این سوره پس از ((بسم اللّه الرحمن الرحیم))، چنین آغاز می‌شود:(اَلرَّحْمنُ # عَلَّمَ الْقُرْانَ # خَلَقَ الاِنْسانَ ...)[۲۳] ؛ یعنی با نام ((رحمان)) شروع می‌شود. و پس از آن ، خداوند متعال در بقیه آیات این سوره به ذکر نعمتهای دنیوی و اُخروی خود می‌پردازد و آنها را بیان می‌کند. و سپس در پایان سوره می‌فرماید:(تَبارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ...)؛ یعنی خداوند تبارک و تعالی به سبب آنکه ((رحمان))است ،اینهمه خیروبرکت دنیوی واُخروی از او صادر شده است . پس ((رحمان))، اسمی است که حقیقت آن موجب صدور خیر و برکت فراوان می‌شود و رحمت واسعه الهی را شامل همه موجودات می‌سازد. و این همان با برکت بودن این اسم است .

((یا مَنْ تَقَدَّسَتْ اَسْمائُهُ!)).

((ای کسی که نامهایش پاک و منزّه است !)).

((قداست)) به معنای پاک بودن و منزّه بودن است و از آنجایی که خداوند متعال ، پاک و منزّه از هرگونه نقص و نیازی می‌باشد، بنابراین ، اسمهایی هم که بر خداوند تبارک و تعالی دلالت می‌کنند، دارای حقیقتی مقدس می‌باشند.

در قرآن کریم ، در چند آیه ، خداوند متعال ((قدوس)) نامیده شده است در آیه اوّل از سوره مبارکه جمعه ، چنین آمده است :(یُسَبِّحُ للّهِ ما فِی السَّمواتِ وَما فِی الاَرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ).

((تسبیح می‌گوید خدای را هرآنچه در آسمانها و زمین است ؛ آن خدایی که حاکم ، منزّه ، مقتدر و حکیم است)).

به هرحال ، هر اسمی از خداوند متعال به گونه‌ای بر طهارت و پاکی پروردگار از نقایص ‍ دلالت می‌کند و از این جهت ، آن اسم مقدس است .

اسم اعظم

قرآن کریم خودبانام مبارک پروردگارعالمیان آغازمی شود:(بسم اللّه الرحمن الرحیم) و این سرآغازی است برای همه سوره‌های قرآن کریم (بجز سوره برائت).

همانگونه که اوّلین آیه‌ای هم که بر پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه و آله) نازل شد، فرمان قرائت به اسم پروردگار را می‌دهد:(اِقْرَاء بِاسْمِ رَبِّکَ ...).[۲۴]

پس اسم مقدس پروردگار متعال باید سرآغازی باشد برای همه کارها و تمام امور. و این آغاز به این معناست که ما می‌خواهیم کارها دارای محتوایی الهی باشند و از هرنقص و عیبی پاک و دور باشند.

و اما در دعاها نیز در بسیاری موارد، سؤ ال و درخواست از خداوند تبارک و تعالی به واسطه اسمهای مبارک پروردگار متعال انجام می‌گیرد. عباراتی نظیر:((اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ ...)) در دعاها فراوان است . که در حقیقت سؤ ال کننده متناسب با سؤ ال و درخواست خود، اسمی از اسامی مبارک پروردگار متعال را در نظر می‌گیرد و خداوند را به آن اسم می‌خواند و از او تقاضا می‌کند.

درباره تعدد و کثرت اسامی پروردگار متعال ، باید گفت : خداوند حقیقت واحدی است ، اما به اعتبارات گوناگون و از جهات مختلف ، اسامی متعددی بر پروردگار متعال صدق می‌کند که البته تمام این اسامی ، ((احسن)) می‌باشند؛ مثلاً از این جهت که خداوند دیگر موجودات را آفریده است، او را ((خالق و آفریننده)) می‌نامیم، از آن جهت که به همه چیز آگاه است، او را ((عالم))، از آن جهت که تدبیر عالم به دست اوست ، او را ((مدبر))، از آن جهت که بخشنده است ، او را ((رحمان و رحیم))، از آن جهت که گناهان بندگان را می‌آمرزد، ((غفور))، از آن جهت که دارای مجازاتی سنگین است ، ((شدیدالعقاب)) و از آن جهت که به بندگانش نزدیک است ، او را ((قریب)) و... می‌نامیم .

پس خداوند متعال ، کمال مطلقی است که در بردارنده همه کمالات در حد اعلای خود می‌باشد.به عبارت دیگر: همه اسمهای پروردگار متعال را می‌توان به یک اسم بازگشت داد که همان ((اسم اعظم))پروردگار است و همه اسمها از آن سرچشمه گرفته‌اند.

درباره تعداد اسمهای الهی نیز می‌توان گفت که خداوند متعال به اعتباری دارای یک اسم است که همان ((اسم اعظم)) می‌باشد و به اعتباری ، دارای اسمهای بی شماری می‌باشد؛ زیرا هر اسم را می‌توان به تعداد فراوانی اسمهای جزئی تر تقسیم نمود؛ مثلاً خداوند متعال از آن جهت که دیگر موجودات را آفریده است ، ((خالق)) نام دارد، اما این خلقت را می‌توان به هر مخلوقی نسبت داد و خداوند را به آن اسم نامید؛ مانند:((خالق نور، خالق سماوات ، خالق ارض ، خالق بشر، خالق لوح و قلم و ...)).

البته برای خواندن پروردگار متعال ، خصوصا هنگام دعا کردن ، بهترین راه آن است که انسان به ادعیه مبارکه معصومین (علیهم السّلام) مراجعه نماید؛ چه اینکه آن بزرگواران ، بهتر از هرکس می‌دانند که برای هرکاری ، خداوند را به چه اسمی و چگونه باید خواند. به عبارت دیگر، نامهایی را که زیبنده پروردگار متعال است ، باید از خود او و از اولیای الهی اخذ کرد.

حال ببینیم آن بزرگان چگونه در دعاهای خود، خداوند متعال را به ((اسماءالحسنی)) می‌خوانند، می‌توان گفت که این خواندن به دو صورت انجام می‌شود.

صورت اوّل آن است که :

اسمهای مبارک پروردگار متعال صریحا ذکر می‌شود؛ دعاهایی مانند ((جوشن کبیر، مشلول و مجیر)) از این دسته هستند. این دعاها مملوّ از اسماءالحسنای پروردگار است که دعا کننده با ذکر این اسامی مقدس ، از خداوند متعال حاجات خود را می‌طلبد؛ مثلاً دعای شریف ((مشلول)) چنین آغاز می‌شود:

((اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمن الرَّحیم یا ذَاالْجَلالِ وَالاکْرامِ یا حَیُّ یا قَیُّومُ ... یا مَلِکُ یا قُدُّوسُ یا سَلامُ یا مُؤْمِنُ ...)).

و در دعای شریف ((مجیر)) چنین آمده است :

((سُبْحانَکَ یا اللّهُ تَعالَیْتَ یا رَحْمنُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجِیرُ سُبْحانَکَ یا رَحیمُ تَعالَیْتَ یا کَرِیمُ، اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجِیرُ ...)).

و در دعای شریف ((جوشن کبیر)) چنین آمده است :((اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِاِسْمِکَ یا اللّهُ یا رَحْمنُ یا رَحیمُ یا کَرِیمُ یا مُقِیمُ یا عَظیمُ یا قدیمُ یا عَلیمُ یا حَلیمُ یا حَکیمُ)).

همانطور که قبلاً گفته شد، ((معرفت)) به حقیقت این اسما و صفات و ((اخلاص)) در دعا، دو رکن اساسی برای خواندن دعا می‌باشند. و هرکسی بر حسب این میزان ، از این ادعیه بهره مند می‌شود. البته باید توجه داشت که این نوع خواندن و خطاب قرار دادن پروردگار متعال ، اختصاص به آن سه دعای مذکور ندارد، بلکه در لابلای ادعیه دیگر هم ، اینگونه خطاب قرار دادن پروردگار متعال ، فراوان است .

صورت دوّم آن است که :

اسمهای مبارک پروردگار متعال صریحا ذکر نمی‌شود بلکه خصوصیات و صفات این اسمها ذکر می‌شود و بر طبق این خصوصیات ، خداوند خوانده می‌شود.

در دعای جوشن صغیر چنین آمده است :((اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذی وَضَعْتَهُ عَلَی السَّماءِ فَاسْتَقَلَّتْ وَعَلَی الارْضِ فَاسْتَقَرَّتْ وَعَلَی الْجِبالِ فَرَسَتْ وَعَلَی اللَّیْلِ فَاَظْلَمَ وَعَلَی النَّهارِ فَاسْتَنارَ اَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَالِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تَقْضِیَ لی حَوائِجی کُلَّها وَتَغْفِرَ لی ذُنُوبی کُلَّها صَغیرَها وَکَبِیرَها وَ...)).

((بارالها! از تو سؤ ال و درخواست می‌کنم به واسطه اسمت ؛ اسمی که به سبب آن ، آسمان را بنیان نهادی و زمین را آرام و قرار بخشیدی و کوه‌ها را استوار و شب را ظلمانی و روز را روشن نمودی ، به چنین اسمی از تو می‌خواهم که بر محمد و آل محمد درود فرستی و همه حاجتهای مرا برآورده سازی و همه گناهان کوچک و بزرگم را ببخشی و ...)).

همانگونه که ملاحظه می‌شود و قبلاً نیز گفته شد، اسم پروردگار متعال صرفا یک لفظ و کلمه نیست ، بلکه حقیقتی است که چنین اموری از آن برمی آید.

و در ((دعای سمات)) نیز درباره برخی از خصوصیات اسم اعظم پروردگار متعال ، چنین است :((اَللّهُمَّ اِنِّی اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الْعَظیِم الاعْظَمِ الاعَزِّ الاجَلِّ الاکْرَمِ الَّذی اِذا دُعیتَ بِهِ عَلی مَغالِقِ اَبْوابِ السَّماءِ لِلْفَتْحِ بِالرَّحْمَةِ انْفَتَحَتْ وَاِذا دُعیتَ بِهِ عَلی مَضائِقِ اَبْوابِ الارْضِ لِلْفَرَجِ انْفَرَجَتْ وَاِذا دُعیتَ بِهِ عَلیَ الْعُسِر لِلْیُسرِ تَیَسَّرَتْ وَاِذا دُعیتَ بِهِ عَلَی الامْواتِ لِلنُّشُورِ انْتَشَرَتْ وَاِذا دُعِیتَ بِهِ عَلی کَشْفِ الْبَاءْساءِ وَالضَّرّاءِ إِنْکَشَفَتْ)).

((بارالها! به بزرگترین اسمت از تو درخواست می‌کنم ؛ بزرگترین اسمی که عزیزترین و باشکوهترین و گرامیترین اسم تو است ؛ آن اسمی که هرگاه برای گشوده شدن درهای بسته آسمان ، به آن اسم خوانده شوی ، درهای رحمت آسمان ، باز می‌شوند، و هنگامی که به آن اسم برای رفع تنگناهای روی زمین خوانده شوی ، این تنگناها و مشکلات برطرف می‌شوند. و هنگامی که به آن اسم برای تبدیل سختی به آسانی و راحتی خوانده شوی ، سختیها، آسان شوند. و چون برای زنده شدن مردگان ، به آن اسم خوانده شوی ، مردگان زنده شوند، و چون برای برطرف شدن شداید و مصایب به آن اسم خوانده شوی ، این گرفتاریها، برطرف شوند)). بنابراین ، در این دعا ما در واقع از خداوند می‌خواهیم که به وسیله حقیقت اسم اعظمش ‍ که چنین اموری از آن ساخته است ، حاجتهای ما را برآورده سازد.

هرچند در اینجا جای هیچگونه مثال و تشبیهی نیست ، اما بد نیست برای تقریب ذهن به چند مثال عرفی و عقلایی بپردازیم .

فرض می‌کنیم برای رفع برخی از نیازمندیهای خود به نزد شخصی مراجعه می‌کنیم . معلوم است که این شخص دارای اوصاف فراوانی است ، از قبیل اینکه فرزند کیست ، در کجا متولد شده است ، در چه زمینه‌هایی و چه مقداری علم و آگاهی دارد، دارای چقدر ثروت است ، قدرت بدنی او چه مقدار است ، از نظر اخلاقی چه اوصافی دارد و ... حال در اینجا ما بر طبق نیازی که داریم ، این شخص را به صفتی از اوصافش که متناسب با نیاز ما می‌باشد، می‌خوانیم و از او تقاضای کمک و یاری می‌نماییم ؛ مثلاً اگر نیاز ما در زمینه‌های مالی باشد، در این صورت اوصاف مالی و ثروتی او را مطرح می‌کنیم و مثلاً چنین می‌گوییم : شمایی که دارای فلان مقدار زمین و خانه هستید، شما که فلان مقدار اندوخته دارید، شما که وضع درآمدتان چنان است و ...

و یا مثلاً اوصاف اخلاقی او را در این زمینه مطرح می‌کنیم : شما که همیشه به فکر محرومان هستید، شما که همیشه بخشنده بوده‌اید، شما که پدری آنچنان بخشنده داشتید، شما که این قدر دل رحم و مهربان هستید و ...

و یا اگر مثلاً در زمینه‌های علمی به شخص عالمی نیاز داریم ، چنین می‌گوییم : شما که دارای چنان تحصیلاتی هستید، شما که دارای چنان تاءلیفاتی می‌باشید، شما که چنان اساتیدی داشته‌اید، شما که در فلانجا تحصیل کرده‌اید، شما که روزانه این مقدار مطالعه دارید، شما که این قدر به ترویج علم علاقه دارید، شما که همیشه حلاّ ل مشکلات علمی بوده‌اید، شما که این قدر دانش پژوهان را دوست دارید و ...

در واقع منظور ما از مطرح کردن این اوصاف ، آن است که اوّلاً به آن شخص بگوییم ما به وجود چنین اوصافی در او آگاهی و اعتقاد داریم و ثانیا بگوییم داشتن چنین اوصافی ، اقتضا می‌کند که آن شخص ، فلان کار را انجام بدهد و مثلاً فلان مشکل را حل بکند. یا فلان چیز را به ما بدهد.

در اینجا نیز واضح است که آنچه به کار می‌آید، حقیقت این اوصاف است نه الفاظ آنها؛ یعنی اگر شخص فاقد علم باشد، صد بار هم اگر او را عالم خطاب کنیم و به این اسم او را بخوانیم ، اثری نخواهد داشت و چیزی از علم او نصیب ما نخواهد شد؛ زیرا اصلاً علمی دراو نیست . بله ، اگر حقیقت علم در او باشد، آنگاه خواندن او به اسم ((عالم)) می‌تواند چاره ساز باشد.

حال گاهی اوقات شخص دارای اسم و صفتی است که تمام کمالات او را می‌رساند و نمودار همه کمالات او به حساب می‌آید؛ مثلاً کسی که حکومت و سلطنت مملکتی را عهده دار است ، اسامی و صفات گوناگونی را در این زمینه دارا می‌باشد؛ به عنوان مثال او فرمانده تمام نیروهای مسلح است ، عزل و نصب کننده مقامات دولتی است ، بخشنده نشانها و مدالها به افراد است . بخشنده و عفو کننده زندانیان و مجرمین است ، بخشنده هدایای با ارزش به افراد گوناگون است ، و ...

اما وقتی که گفته می‌شود:((سلطان)) تمام این کمالات و اختیارات در ذهن مجسم می‌شود. بنابراین ، اسم ((سلطان))، را برای چنین شخصی می‌توان به عنوان ((اسم نمودار همه کمالات)) مطرح کرد؛ یعنی بقیّه اسامی و اوصاف او از این اسم و صفت ناشی می‌شوند و سرچشمه می‌گیرند این مثال از آن جهت گفته شد که تا اندازه‌ای مفهوم ((اسم اعظم)) معلوم شود.

مطلب دیگر آنکه : با وجود چنین اوصافی در خداوند متعال ، دیگر چه نیازی به خواندن خداوند و دعا کردن به درگاه او هست ؟ و چرا خداوند به واسطه این اسما و صفات ، همه نیازمندیهای انسان را به او نمی‌بخشد و مسایل گوناگون او را حل نمی‌کند؟

هرچند پاسخ این سؤ ال در مبحث دعا آمده است ، اما در اینجا باید به نحو اختصار گفت که خداوند متعال با هرکسی بر اساس قابلیت و لیاقتی که دارد، رفتار می‌کند. و نقش دعا آن است که موجب می‌شود انسان لیاقت کسب برخی از بخششهای الهی را (بر طبق کیفیت دعایی که انجام داده است) پیدا کند و به آنها دست یابد.

به عبارت دیگر، همین الا ن هم خداوند متعال بر طبق اوصاف خود با ما معامله می‌کند؛ مثلاً کسی که الا ن گناهکار و مجرم است ، خداوند بر اساس شدیدالعقاب بودنش ، با او رفتار می‌کند نه بر اساس رحیم بودنش .

مطلب دیگر، درباره شناخت و معرفت اسما و اوصاف پروردگار متعال است .در این باره باید گفت : مرتبه‌ای از این شناخت و معرفت ، مختص ذات مقدس الهی است . در پایان ((دعای سمات)) و پس از ذکر برخی از اسمای الهی ، چنین آمده است :

((اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَاالدعاءِ وَبِحَقِّ هذِهِ الاسْماءِ الَّتی لا یَعْلَمُ تَفْسِیرَها وَلا یَعْلَمُ باطِنَها غَیْرُکَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَالِ مُحَمَّدٍ وَافْعَلْ بی ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَلا تَفْعَلْ بی ما اَنَا اَهْلُهُ)).

((بارالها! به حق این دعا و به حق این اسمهایی که تفسیر و باطن آنها را کسی جز تو نمی‌داند، بر محمد و آل محمد درود فرست و با من چنان کن که تو سزاوار آنی نه آنگونه که من سزاوار آنم)). و در دعای ((شب عرفه)) چنین آمده است :

((اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الْمَخْزُونِ فی خَزائِنِکَ الَّذِی اسْتَاءْثَرْتَ بِهِ فِی عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَکَ لَمْ یَظْهَرْ عَلَیْهِ اَحَدٌ مِنْ خَلْقِکَ لا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَلا نَبِیُّ مُرْسَلٌ وَلا عَبْدٌ مُصْطَفیً)).

((ودرخواست می‌کنم از تو،به آن اسمی از تو که در گنجینه‌های تو وجود دارد،آن اسمی که در علم غیب برای خود انتخاب نمودی و به خود اختصاص دادی ، به طوری که احدی ازخلق برآن اسم آگاه نیست ،نه ملک مقرّبی ،نه نبیّ مرسلی و نه هیچ بنده برگزیده‌ای)).

(درضمن باید دانست که در این دعا؛یعنی دعای شب عرفه ، اسامی پروردگار متعال بیشتر به صورت دوّمی که قبلاً بیان شد، آمده است و از این لحاظ شایان توجه است)

و در دعای امام حسین (علیه السّلام) در روز عرفه ، در این باره چنین آمده است :

((یامَنْ لایَعْلَمُ کَیْفَ هُوَ اِلاّ هُوَ! یا مَنْ لا یَعْلَمُ ما هُوَ اِلاّ هُوَ! یا مَنْ لا یَعْلَمُهُ اِلاّ هُوَ!)).

((ای کسی که نمی‌داند او چگونه است مگر خود او! ای کسی که نمی‌داند او چیست مگر خود او! ای خدایی که او را نمی‌شناسد مگر خود او!)).

البته مراتبی دیگر از این معرفت و شناخت برای همگان وجود دارد و هرکس می‌تواند به مرتبه‌ای از مراتب این شناخت و معرفت ، به مقدار توان ، استعداد و لیاقت خود، دست یابد و نایل شود.

در پایان ، سخن را با کلامی از مولای متقیان امیرمؤ منان (علیه السّلام) در ((دعای کمیل)) به آخر می‌رسانیم :((یا مَنِ اسْمُهُ دَواءٌ وَذِکْرُهُ شِفاءٌ!)).

((ای کسی که نام مقدست دوای (همه عیوب و نقصهای) ماست و یادت شفای (همه بیماریهای روحی و قلبی) ماست !)).

چرا نامت دوا نباشد در حالی که همه خوبیها و کمالات در آن است و چرا یادت شفا نباشد در حالی که این یاد، حضور همان خوبیها و کمالات در قلب آدمی است .

نقش و جایگاه دعا در زندگی

(۶۴) ((یا سامِعَ الدعاءِ!)).

((ای شنونده دعا!)).(۹)

((یا سامِعَ!)).

((ای شنونده !)).(۶۹)

((یا سَمِیعُ!)).

((ای شنوا!)).(۲)

((یا سامِعَ الاصْواتِ!))

((ای شنونده صداها!)).(۶۳)

((یا مَنْ یَسْمَعُ اَنِیْنَ الْواهِنینَ!)).

((ای کسی که ناله ضعیفان و درماندگان را می‌شنود!)).(۹۹)

((یا مَنْ لا یَشْغَلُهُ سَمْعٌ عَنْ سَمْعٍ!)).

((ای کسی که هیچ شنیدنی او را از شنیدن دیگر باز نمی‌دارد!)).(۹۶)

((یا مَنْ هُوَ لِمَنْ دعاهُ مُجِیبٌ!)).

((ای کسی که جواب دهنده است برای هر آن کسی که او را بخواند!)).(۲)

((یا مُجِیبَ الدَّعْواتِ!)).

((ای پاسخ دهنده به دعاها و خواندنها!)).(۴۴)

((یا مُجِیبُ!)).

((ای پاسخ دهنده !)).(۸۹)

((یا ضامِنُ!)).

((ای ضمانت کننده !)).(۱۴)

((یا مُجِیبَ دَعْوَةِ الْمُضطرِّینَ!)).

((ای پاسخ دهنده به دعای درماندگان !)).(۵۱)

((یا نِعْمَ المُجِیبُ!)).

((ای بهترین پاسخ دهنده !)).(۳۹)

((یا خَیْر الْمَدْعُوِّینَ!)).

((ای بهترین خوانده شده !)).(۳۶)

((یا داعِی !)).

((ای دعوت کننده و خواننده !)).

((یا خَیْرَ داعٍ وَمَدْعُوٍّ!)).

((ای بهترین خواننده و خوانده شده !)).(۹۵)

((یا خَیْرَ مُجِیبٍ وَمُجابٍ!)).

((ای بهترین پاسخ دهنده و پاسخ گیرنده !)).(۵۷)

((یا مَسْئُولُ!)).

((ای درخواست شونده !)).(۳۹)

((یا خَیْرَالْمَسْئُولِیَن !)).

((ای بهترین درخواست شونده !)).(۸۶)

((یا اَکْرَمَ مَسْئُولٍ سُئِلَ!)).

((ای بهترین کسی که مورد درخواست قرار می‌گیرد!)).(۹۹)

((یا مَنْ لا یُغَلِّطُهُ سؤ الٌ عَن سؤ الٍ!)).

((ای کسی که هیچ درخواستی او را از خواسته‌ای دیگر باز نمی‌دارد!)).(۲)

((یا مُعْطِیَ الْمَسْئلاتِ!)).

((ای بخشنده خواسته ها!)).

معنای دعا

((دعا)) چیست ؟ چه نیازی به آن هست ؟ از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ چگونه باید دعا کرد؟ به درگاه چه کسی باید دعا کرد؟ دعا چه چیزی می‌تواند به انسان بدهد و او را تا کجا می‌تواند برساند؛ جایگاه دعا در میان سایر کارهای انسان کجاست ؟ و ... این سؤ الات و ده‌ها سؤ ال مشابه از اموری هستند که بررسی آنها در این بحث لازم به نظر می‌رسد.

((دعا)) به معنای خواندن و خطاب قرار دادن است . و اصطلاحا به خواندنی گفته می‌شود که به وسیله آن ، موجودی از خداوند متعال چیزی را بطلبد و درخواست بنماید.

اگر بخواهیم منشاء و سرچشمه دعا کردن را در یک کلمه خلاصه کنیم ، باید بگوییم این منشاء عبارت است از ((نیاز)). این نیاز است که آدمی را به سوی دعا می‌کشاند و او را به طرف درخواست از موجودی برتر و عالیتر سوق می‌دهد. این نیاز است که موجب می‌شود انسان ، دست نیاز به سوی بی نیازی که قادر به برآورده کردن تمام نیازها است ، بلند کند و از او تقاضای برآورده شدن نیاز خود را بنماید. در واقع نیازهای انسان موجب می‌شوند که آدمی برای برآورده کردن آنها به هرکار ممکنی روی بیاورد و یکی از این کارها عبارت است از تقاضا و درخواست از کسی که بتواند، آن نیازها را برآورده بسازد و معلوم است که در این رابطه ، انسان همواره به بالاترین و مقتدرترین موجودی که می‌شناسد و به او ایمان دارد، روی می‌آورد.

در اینجا به دو سؤ ال مهم و اساسی می‌رسیم :

اوّل اینکه :

نیازهای انسان کدام است ؟

و دوّم آنکه :

چگونه می‌توان این نیازها را برآورده ساخت ؟

نوع پاسخی که انسان به این دو سؤ ال می‌دهد، روشها و عملکردهای آدمی را در زندگی مشخص و معین می‌سازد. در واقع می‌توان گفت که انسان بر اساس پاسخی که به این دو سؤ ال می‌دهد؛ زندگی می‌کند و به کار و تلاش و فعالیّت خود شکل و جهت می‌بخشد. بنابراین ، ((نیاز شناسی)) یکی از وظایف مهم انسان به حساب می‌آید. وظیفه‌ای که هرگونه کوتاهی در آن می‌تواند انسان را برای همیشه به تباهی و نابودی بکشاند. البته انسان به صورت فطری و طبیعی ، بسیاری از نیازهای خود را می‌شناسد و بر اساس تواناییهای موجود، در راه برآورده سازی آنها تلاش و کوشش می‌کند.

اما در این رابطه ، انسان با دو مشکل اساسی مواجه است ؛ یکی اینکه : انسان معمولاً قادر به درک نیازهای ((ظاهری و مادی)) خود می‌باشد و از درک نیازهای عالی ((روحی)) و ((معنوی))، عاجز است . و دیگر آنکه : انسان در بسیاری از موارد، طرق صحیح و مشروع برآورده کردن نیازهای خود را نمی‌داند، بر این اساس ، پروردگار متعال پیامبران و انبیا را با برنامه‌ای بسیار دقیق و منظم ، به نام ((دین)) برای بشر فرستاده تا نیازمندیهای بشریت و راه‌های برطرف نمودن آنها را بیان و آشکار نمایند.

حال ببینیم نقش ((دعا)) در این رابطه چیست ؟ گفته شد که انسان برای رسیدن به اهداف خود و برطرف کردن نیازمندیهای خویش ، باید تلاش و فعالیت نماید، دعا در واقع ، بخشی از این فعالیت گسترده و تلاش همه جانبه است . فعالیتهای انسان برای برطرف کردن نیازهای خود، معمولاً در سه حوزه اصلی ، صورت می‌گیرد.

۱ - به دست آوردن .

۲ - نگاهداشتن .

۳ - به کار بردن .

در هر سه مورد، دعا کردن ، دارای نقشی بسیار مهم و ارزنده است که اینک به طور اختصار به آن اشاره می‌شود:

به دست آوردن

با وجود تمام قدرت و توانی که پروردگار متعال در اختیار بشر قرار داده است ، باز هم انسان در بسیاری موارد، موجودی ضعیف و ناتوان به حساب می‌آید. برای همین انسان باید به وسیله دعا خود را به توانای مطلق نزدیک سازد و از او که دارای قدرتی بی انتهاست یاری و کمک بطلبد و مطمئن باشد که آن خالق توانا، هرگز مخلوق ناتوان خود را تنها نخواهد گذاشت ، چه اینکه خود فرموده : (... اُدْعُونی اءَسْتَجِبْ لَکُمْ ...).[۲۵]

((بخوانید مرا، استجابت می‌کنم شما را)).

سخن در به دست آوردن احتیاجات و ناتوانیهای انسان در این زمینه است . این مساءله که آدمی چه چیزی را باید به دست آورد و چگونه باید به دست آورد، از مهمترین مسایل زندگی انسان می‌باشد، به همین خاطر، آدمی باید در این زمینه از تمام امکانات خود، بهره گیرد، باید فکر و استعداد خود را با تمام ظرفیت به کار اندازد، باید از افکار دیگران خصوصا از افکار و راهنمایی بزرگان و اهل فن استفاده نماید و در راءس همه ، باید از تعالیم حیاتبخش الهی و هدایت پیشوایان دینی استفاده نماید، ولی با وجود این همه ، باز هم بسیاری از اوقات ، انسان نمی‌تواند آن طور که باید و شاید، به هدف مطلوب برسد، حال یا به این دلیل که فکر آدمی توان تشخیص مسایل را نداشته است ، یا راهنمایی دیگران به خطا رفته است ، یا به اهل فن دسترسی نداشته است ، یا تعالیم الهی را خوب درک نکرده است ، یا در مرحله اجرا و عمل با مشکلات و مسایل لاینحلی مواجه می‌شود و یا ...، اینجاست که آدمی باید با دلی امیدوار و قلبی خاضع و خاشع ، دست دعا به درگاه پروردگار یکتا بلند کند و از آن ذات مقدس و مقتدر، تقاضای یاری و کمک بنماید؛ مثلاً گاهی یک محصل و دانش پژوه در یک انتخاب مهم و سرنوشت ساز دچار تردید و سردرگمی می‌شود: آیا اساسا به کار علمی بپردازم بهتر است یا به کار دیگری روی بیاورم ؟ آیا به سراغ کدام رشته علمی بروم بهتر است ؟ آیا این رشته را در کدام مرکز علمی فرا بگیرم ؟

و یا در امر مهم ازدواج ، آیا در حال حاضر ازدواج نمایم بهتر است یا زمانی دیگر؟ آیا ازدواج با فلان شخص بهتر است یا با فرد دیگری ؟

و یا مثلاً در امر تجارت : آیا کدام رشته تجاری مناسبتر است ؟ آیا انجام فلان معامله به صلاح است یا خیر؟ آیا فلان راه کسب درآمد صحیح است یا خیر؟

در تمام این موارد ممکن است انسان با تکیه بر تجارب و دانستنیهای خود و دیگران ، انجام کاری را کاملاً درست بپندارد و آن را انجام بدهد، اما پس از مدتی متوجه می‌شود که مرتکب خطا شده است . و از جهات مختلف ، خسارات زیادی بر او وارد شده است .

بنابراین ، چاره‌ای نیست جز اینکه انسان به قدرتی مافوق طبیعی که حاکم و مسلط بر تمام هستی است ، روی بیاورد و از او مدد بطلبد.

البته نیازهای آدمی اختصاص به موارد ذکر شده ندارد، بلکه در بعضی موارد که نیازهای روحی و معنوی انسان مطرح می‌شود، ((دعا)) دارای نقشی به مراتب مهمتر و حیاتی تر است . در این موارد است که رسیدن به مراتب بالای انسانیت ، پی بردن به حقایق هستی و ارتباط با هستی بخش ، بیرون آمدن از ظلمتها و ضلالتها و رهسپار شدن به سوی نور، رهایی از کردار و اخلاق زشت و شیطانی و کسب صفات الهی و نورانی و ...، واقعا بدون دعا و تقاضا از پروردگار متعال ، امری محال و غیرممکن است .

و به همین دلیل ، ملاحظه می‌کنیم بسیاری از ادعیه معصومین (علیهم السّلام) در زمینه‌های اخلاقی و روحی و معنوی آمده است . و اینجاست که بسیاری از ما انسانهای ظاهربین و مادّیگرا از دعا غافل می‌شویم . ما انسانهای دنیاگرا وقتی که به نیازهای مادی و دنیوی خود رسیدیم ، دیگر خود را بی نیاز می‌دانیم و نیازی نمی‌بینیم تا به سراغ دعا کردن برویم ، بلکه باید گفت این نوع بی نیازی موجب می‌شود که انسان سر به طغیان بردارد و در برابر هیچ حقیقتی سر فرود نیاورد. همانگونه که قرآن کریم می‌فرماید:(کَلاّ إ نَّ الانْسانَ لَیَطْغی # اَن رَاهُ اسْتَغْنی).[۲۶]

((به درستی که انسان هنگامی که خود را بی نیاز و مستغنی ببیند، طغیان می‌کند)).

نگاهداشتن

دومین موردازموارددعاکردن ،مرحله نگاهداری وحفظ کردن است .

بسیاری از افراد در مرحله کسب و به دست آوری ، بسیار فعّال و موفق هستند، اما پس از به دست آوردن ، در حفظ و نگاهداری از دستاوردها، چندان موفق نیستند. این بدان علت است که آنان ، به دست آوردن را مرحله پایانی کار تلقی می‌کنند و دچار یک نوع خوش خیالی و غفلت می‌شوند و بنابراین ، کارها و وظایفی را که برای حفاظت و نگاهداری از دستاوردها لازم است آن طور که باید و شاید، انجام نمی‌دهند، در حالی که این مرحله نیز بایدها و نبایدهای خاص خود را دارد. در این مرحله نیز انسان نباید از هیچ تلاشی و کوششی برای ((حفظ داشته‌های)) خود دریغ نماید. هرگونه کوتاهی در این زمینه ، موجب از دست دادن دستاوردهایی می‌شود که سرمایه‌های انسان محسوب می‌شوند، از دست دادنی که جز اندوه و تاءسف ، چیزی برای آدمی باقی نمی‌گذارد.

پس در این مورد هم باید از تمام امکانات معقول و مشروع استفاده نمود، اما در این مورد هم انسان محتاج کمکهای الهی می‌باشد. چه بسیار اوقات که با وجود استفاده از همه امکانات ، باز هم انسان قادر به حفظ داشته‌های خود نمی‌باشد، پس باید دست نیاز به درگاه الهی بلند کند و از پروردگار متعال یاری بطلبد. برای همین ، ملاحظه می‌کنیم که یک دسته از ادعیه معصومین (علیهم السّلام) در این زمینه وارد شده است ؛ یعنی برای حفظ جان ، مال ، آبرو و اولاد و ...، اما در اینجا هم حفظ سرمایه‌های روحی و معنوی در اولویت خاصی قرار دارند، بنابراین ، باید توجه آدمی هم به حفظ اینگونه داشته‌ها و سرمایه‌ها بیشتر و افزونتر باشد؛ مثلاً وقتی که انسان به هدایت الهی دست یافت ، باید در حفظ آن کوشا باشد تا مبادا آن را از دست بدهد و دچار ضلالت بشود. برای همین در دعاهای قرآنی چنین آمده است :

(رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ اِذْ هَدَیْتَنا ...).[۲۷]

((پروردگارا! پس از آنکه ما را هدایت نمودی قلب ما را برمگردان (ما را گرفتار ضلالت مکن))).

همچنین انسان باید در حفظ ایمان و اعتقادات کوشا باشد، چه بسا بر اثر حادثه‌ای ، عقیده انسان از دست برود و یا در ایمان او خلل ایجاد شود؛ پس برای حفظ ایمان و عقیده هم باید از خداوند متعال یاری طلبید. و خلاصه اینکه : انسان باید دوام و بقای هر خوبی و خیری را، چه مادی باشد و چه معنوی ، از خداوند متعال خواستار باشد.

به کار بردن و استفاده کردن

سوّمین مورد از موارد دعا، عبارت است از دعا کردن برای کاربرد و استفاده صحیح از آنچه خدای متعال به انسان عنایت کرده است . این مورد نیز مورد مهم و حساسی می‌باشد. چه بسا خداوند متعال چیزهای بسیار خوبی را به انسان عطا کرده باشد، ولی بر اثر استفاده نابجا و نادرست ، از آنها جز بدی و شر، چیزی نصیب انسان نشود؛ مثلاً مال ، ثروت ، سلامتی ، عمر، علم و ... از نعمتهای بزرگ پروردگار متعال هستند، اما استفاده نامشروع و نادرست از این امور، باعث غرق شدن انسان در گرداب فساد و زشتی می‌شود و آدمی را به تباهی و هلاکت می‌کشاند. پس در اینجا هم انسان باید در کنار به کار بستن تمام اصول و قواعد و استفاده از تعالیم و دستورات الهی ، صادقانه و خالصانه از خداوند متعال درخواست یاری و کمک نماید و با دعا به درگاه قدس الهی ، صمیمانه خواستار موفقیت در این زمینه باشد. چه اینکه هرگونه انحراف و کجروی در این زمینه ، موجب صدمات و خسارات سنگینی در دنیا و آخرت برای انسان می‌شود؛ یعنی سرمایه‌هایی که باید موجب ترقی و تکامل انسان باشند، موجب سقوط و تنزل انسان می‌شوند. به همین علت یک دسته از ادعیه معصومین (علیهم السّلام) در این زمینه آمده است یعنی در زمینه کاربرد و استفاده صحیح از داراییها و سرمایه‌های مادی و معنوی ؛ مثلاً ((علم)) یکی از سرمایه‌های بزرگ آدمی به حساب می‌آید، اما اگر این علم به گونه‌ای باشد که فایده‌ای از آن نصیب انسان نشود، نبود آن بهتر است ؛ به عنوان مثال کسی که از علم خود برای فخرفروشی به دیگران یا برای تحقیر دیگران استفاده می‌کند، نه تنها فایده‌ای از این علم ، نصیب او نمی‌شود بلکه به خود و دیگران ضرر هم می‌رساند. برای همین در دعاها آمده است که :((اَللّهُمَّ اِنّی اَعُوذُبِکَ ... مِنْ عِلْمٍ لا یَنْفَعُ)).[۲۸] ((بارالها! از علمی که نفعی در آن نیست به تو پناه می‌برم ...)).

همچنین حیات و زندگی که سرمایه اصلی انسان به شمار می‌رود، در صورتی برای انسان مفید است که انسان از زندگی خود در راه صحیحی استفاده نماید، اما اگر زندگی انسان در طریقی شیطانی و باطل واقع شود، چیزی جز زیان دنیوی و اُخروی نصیب آدمی نمی‌گردد.

به همین جهت ، در دعای مکارم الاخلاق چنین آمده است :

((وَعَمِّرْنی ما کانَ عُمْری بِذْلَةً فی طاعَتِکَ فَاِذا کانَ عُمْری مَرْتَعاً لِلشَّیْطانِ فَاقْبِضْنی اِلَیْکَ)).

((پروردگارا! تا زمانی به من عمر عنایت کن که عمرم در راه اطاعت از تو صرف می‌شود، پس هنگامی که زندگی و عمرم چراگاه شیطان گردید جانم را به سوی خود بِستان)).

بنابراین ، ما باید همیشه از خداوند متعال بخواهیم که راه‌های درست و مشروع استفاده از آنچه را که داریم به ما نشان دهد و به ما توفیق آن را بدهد که از همه هستی و داراییهای خود در راه خداوند و در طریق حق ، استفاده نماییم .

از مطالبی که تا به اینجا بیان شد، نکته دیگری نیز معلوم می‌شود و آن اینکه : علت اینکه عده‌ای به سراغ دعا نمی‌روند آن است که نیازهای خود را برآورده شده می‌بینند و دیگر احتیاجی به دعا کردن احساس نمی‌کنند. در حالی که اگر اندکی تفکر و تعقل نمایند، خود را سرتا پا نیازمند خواهند دید.

در واقع ، دستیابی این افراد به برخی از نیازها آنچنان چشم و گوش و دل آنها را پر کرده است که دیگر قادر به درک و احساس بسیاری از نیازهای اساسی و ریشه‌ای خود نیستند.

عده‌ای دیگر نیز با وجود آنکه نیازهای خود را احساس و درک می‌کنند، اما چون ایمان و اعتقاد آنان به خداوند اندک است ، در نتیجه برآورنده‌ای برای نیازهای خود، نمی‌شناسند تا به سراغ او بروند و از او درخواست نمایند.

((یا سامِعَ الدعاءِ!)).

((ای شنونده دعا!)).

((یا سامِعَ!)).

((ای شنونده !)).

((یا سامِعَ الاصْواتِ!))

((ای شنونده صداها!)).

((یا سَمِیعُ!)).

((ای شنوا!)).

خداوند متعال شنونده دعاست . (... إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدعاءِ).[۲۹]

((همانا که پروردگارم شنونده دعاست)).

البته پروردگار عالمیان ، عالم به همه چیز است و چیزی در جهان هستی بر او پوشیده نیست . و دعای بندگان نیز یکی از آنهاست .

اما منظور از ((شنونده دعا بودن)) آن است که خداوند متعال توجه و عنایت خاصّی به دعای بندگان خود دارد و به اصطلاح با چشم دیگری به آن می‌نگرد و نظر دیگری به آن دارد. و این به خاطر ارتباط خاصّی است که دعا بین بندگان و خداوند متعال ایجاد می‌کند. به طوری که می‌توان گفت این نوع ارتباط خاص روحی و معنوی از هیچ طریق دیگری حاصل نمی‌گردد. پیوندی که از راه دعای حقیقی بین خالق و مخلوق ایجاد می‌شود از خالصترین و صادقترین پیوندها می‌باشد. صفا و جلایی که قلب و روح آدمی از راه دعا به دست می‌آورد، از راه دیگری به دست نمی‌آید قابلیت و لیاقتی که دعا به انسان می‌بخشد و او را مستحق بخششهای عظیم الهی می‌کند منحصر به فرد است . برای همین ، خداوند متعال به بندگان خود فرمان ((ادعونی ؛ بخوانید مرا)) داده است تا بندگانش را از این طریق ، قابلیت رسیدن به کمالات عالیه عنایت فرماید.

و از سوی دیگر ((یا سامِعَ الدعاءِ))، تذکر و تنبهی است برای ما بندگان که بدانیم برای دعای ما شنونده‌ای هست ؛ آن هم شنونده‌ای که برترین و بالاترین موجود است و همه موجودات دیگر از او هستی گرفته‌اند. لحظه‌ای درنگ و تاءمل در این مساءله انسان را به تفکری عمیق فرو می‌برد و او را به سوی دعای پروردگار خویش سوق می‌دهد. در واقع علت اینکه بسیاری از ما انسانها کمتر به دعا رو می‌آوریم آن است که ایمان ما به شنونده دعا، ضعیف است ، در حالی که اگر مطمئن باشیم خداوند متعال شنونده دعای ماست ، با شتاب و اطمینان بیشتری به سوی دعا خواهیم رفت ، کمااینکه در درخواست از همنوعان خود و رساندن پیام نیازمندیهای خود به گوش آنان ، از هیچ تلاشی دریغ نمی‌ورزیم ؛ زیرا به شنیدن آنها ایمان داریم .

البته اولیای الهی به این مطلب ایمان کامل دارند. حضرت زکریا پس از آنکه به درگاه خداونددعامی کندوتقاضای فرزندمی نماید،چنین می‌فرماید:(...اِنَّکَ سَمِیعُ الدعاءِ).[۳۰] ((بارالها! به درستی که تو شنونده دعا هستی)).

همانگونه که حضرت ابراهیم ( علیه السّلام)نیزچنین می‌فرماید:(...إِنَّرَبّی لَسَمِیعُالدعاءِ).[۳۱] ((به درستی که پروردگارم شنونده دعاست)).

در مورد ((سمیع و سامع)) بودن پروردگار متعال باید توجه داشت که این صفت ، اختصاصی به دعاندارد بلکه دعا هم یکی از موارد آن است . بنابراین ، خداوند متعال در همه موارد، سمیع و بصیر است کما اینکه در قرآن کریم این صفت در موارد گوناگونی ذکر شده است که در تمام این موارد، منظور آن است که خداوند متعال نسبت به همه امور، آگاه و عالم است و شاید به همین جهت باشد که صفت سمیع در قرآن کریم ، معمولاً با صفت ((علیم)) ذکر شده است .

گفته شد که شنیدن دعا از سوی خداوند متعال به این معناست که پروردگار، توجه و عنایت خاصّی به دعای بندگان خود دارد. در این مورد، در ((مناجات شعبانیه)) چنین آمده است :

((اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَالِ مُحَمَّدٍ وَاسْمَعْ دعائی اِذا دَعَوْتُکَ وَاسْمَعْ نِدائی اِذا نادَیْتُکَ وَاَقْبِلْ عَلَیَّ اِذا ناجَیْتُکَ)).

((بارالها! بر محمد و آل او درود فرست و هنگامی که تو را می‌خوانم و دعا می‌کنم ، دعای مرا گوش کن و بشنو، و هنگامی که تو را صدا می‌زنم و ندا می‌کنم ، ندای مرا گوش ‍ بنما و هنگامی که با تو مناجات می‌کنم ، به من رو آور و توجه نما)).

واضح است که خداوند متعال از دعا و ندای بنده خود غافل نیست و آنها را می‌شنود، اما منظور حضرت آن است که پروردگارا! دعای مرا نشنیده به حساب میاور و آن را رد نکن ، بلکه با نظر لطف و مرحمت به دعای من بنگر و با فضل خودت به آن ترتیب اثر بده . در عمل دهم از ((اعمال شب نیمه شعبان)) نیز چنین آمده است :

((فَیا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ! اِجْعَلنی فی هذِهِ اللَّیْلَةِ مِمَّنْ نَظَرْتَ اِلَیْهِ فَرَحِمْتَهُ وَسَمِعْتَ دعائَهُ فَاَجَبْتَهُ)).

((ای کسی که جز تو الهی نیست ! مرا در این شب از کسانی قرار بده که به آنان نظر افکندی ، پس رحمت خود را شامل آنان نمودی و مرا از کسانی قرار ده که دعایشان را شنیدی پس پاسخ آنان را دادی)).

یعنی یکی از نتایج شنیده شدن دعا از سوی خداوند، دادن پاسخ از سوی خداوند متعال به آن دعاست .

به هرحال ،شنیدن دعاازسوی پروردگارمتعال ،نعمت وتوفیقی بزرگ برای انسان است کما اینکه اگر خداوند دعای انسان را نشنیده بگیرد و به آن توجه ننماید، محرومیتی بزرگ برای انسان به حساب می‌آید. بدین جهت ، در تعقیب نماز عصر چنین آمده است :

((اَللّهُمَّ اِنّی اَعُوذُ بِکَ ... مِنْ دعاءٍ لا یُسْمَعُ)).

((بارالها! به تو پناه می‌برم از دعایی که شنیده نشود)).

و در دعای نماز حضرت امیر (علیه السّلام) است :

((ولیت شعری کَیْفَ تَقُولُ لِدعائی ؟ اَتَقُولُ نَعَمْ اَمْ تَقُولُ لا، فَاِنْ قُلْتَ لا فَیاوَیْلی ! یا وَیْلی ! یا وَیْلی ! یا عَوْنی ! ... یا شَقْوَتِی ! ... یا ذُلّی ! ...)).

((پروردگارا! ای کاش می‌دانستم در پاسخ دعای من چه خواهی گفت ؟ آیا خواهی گفت : آری ، یا خواهی گفت : نه ، پس اگر بگویی نه ، پس وای بر من ! وای بر من ! وای بر من ! وای بر فقر و بی نوایی من ! ... وای بر شقاوت و بدبختی من ! ... وای بر ذلّت و خواری من ! ...)).

((یا مَنْ یَسْمَعُ اَنِیْنَ الْواهِنیِنَ!)).

((ای کسی که ناله ضعفا و درماندگان را می‌شنود!)).

((شنیدن و قبول)) دعا از طرف خداوند متعال ، دارای شرایط خاصی می‌باشد. در اینجا یک نوع دعا که از سوی خداوند متعال مورد توجه قرار می‌گیرد، بیان شده و آن عبارت است از دعای شخص ناتوان و ضعیفی که ناله سر داده است . ممکن است چنین به نظر آید که این نوع دعا مخصوص افراد بیچاره‌ای است که هیچ کاری از آنان ساخته نیست و در گوشه‌ای ، ناتوان افتاده و ناله سر می‌دهند.

در حالی که واقعیت امر چیز دیگری است . در واقع باید گفت که انسانهای بامعرفت هرمقدار هم که مقتدر و فعّال باشند و هراندازه که دارای امکانات و داراییهای گوناگون باشند، باز هم خود را در مقابل خدای خویش ناتوان و ناچیز می‌بینند. این افراد، همه چیز خود را از خدای خود می‌بینند و با تمام وجود، احساس می‌کنند که بدون یاری و دستگیری پروردگار متعال ، قادر به دستیابی به کمالات الهی و رهایی از ظلمات شیطانی نیستند، اینجاست که دردمندانه به درگاه پروردگار خود ناله می‌کنند و از او تقاضای کمک می‌کنند. در واقع درد بزرگ ما ((بی دردی)) ماست . غفلتها و دنیا دوستیها آنچنان ما را بی حس نموده است که دردهای حقیقی خود را احساس و درک نمی‌کنیم و در نتیجه از ما انسانهای بی درد هم ناله‌ای برنمی خیزد. اما هنگامی که به سراغ مردان بزرگ الهی می‌رویم ، حال آنان را به گونه‌ای دیگر می‌یابیم ؛ زیرا دعای حقیقی ، حالات روحی و قلبیی خاصّی را می‌طلبد.

دعا کردن ، فقط گفتن و به زبان آوردن نیست ، بلکه مهمتر از هرچیز، آن قلب و دلی است که دعا از آن برمی خیزد. در ((دعای روز چهارشنبه)) چنین آمده است :

((اَدْعُوکَ دعاءَ مَنْ ضَعُفَتْ وَسِیْلَتُهُ وَانْقَطَعَتْ حِیْلَتُهُ)).

((خدایا!تورامی خوانم ،خواندن کسی که وسیله اش ضعیف است وچاره‌ای برای اونیست)).

و در دعای ((ام داوود)) که در نیمه رجب خوانده می‌شود، چنین آمده است :

((اَدْعُوکَ دعاءَ الْخاضِعِ الذَّلیلِ الْخاشِعِ الْخائِفِ الْمُشْفِقِ الْبائِسِ الْمَهینِ ... دعاءَ حَرِقٍ حَزِینٍ ضَعیفٍ مَهینٍ بائِسٍ مُسْتَکینٍ بِکَ مُسْتَجِیرٍ)).

((بارالها! تو را می‌خوانم ، خواندنی با خضوع و خشوع و ذلّت و ترس و هراس و پریشانی و خواری و حقارت ... دعا و خواندن کسی که می‌سوزد و اندوهناک و ضعیف و خوار و پریشان حال و بی نواست و به تو پناه آورده است)).

این سخنان کسانی است که در بالاترین مرتبه طهارت و پاکی و در قلّه کمالات معنوی قرار دارند و جهان هستی در اختیار و سلطه آنان است ، اما با وجود همه اینها در مقابل پروردگار خود، چنین ناله و تضرع می‌کنند.

((یا مَنْ لا یَشْغَلُهُ سَمْعٌ عَنْ سَمْعٍ!)).

((ای کسی که هیچ شنیدنی او را از شنیدنی دیگر باز نمی‌دارد!)).

ما انسانهای ضعیف چنین هستیم که اگر توجهمان به چیزی جلب شود، از چیزهای دیگر سلب می‌شود، اگر با کسی سخن بگوییم با دیگری نمی‌توانیم ، اگر به سخن کسی گوش فرا دهیم از شنیدن سخنان دیگران باز می‌مانیم . اما خدای قادر متعال این چنین نیست ، هیچ کاری او را از کار دیگری بازنمی دارد؛ زیرا او محیط بر زمان و مکان است و همه هستی در بر او حاضر است .

((یا مَنْ هُوَ لِمَنْ دعاهُ مُجِیْبٌ!)).

((ای کسی که پاسخ دهنده است به هرکسی که او را بخواند!)).

((یا مُجِیبَ الدَّعَواتِ!)).

((ای پاسخ دهنده به خواندنها و دعاها!)).

((یا مُجِیبُ!)).

((ای پاسخ دهنده (اجابت کننده)!)).

اینک به مطلب مهم دیگری در باب دعا می‌رسیم و آن عبارت است از:((پاسخ دعا)). خداوند رحمان و رحیم در سوره بقره ، چنین می‌فرماید:

(وَإ ذا سَئَلَکَ عِبادِی عَنّی فَإِنّی قَرِیبٌ اُجِیْبُ دَعْوَةَ الدّاعِ إِذا دعانِ ...).

((ای پیامبر!)هنگامی که بندگانم درباره من از تو سؤ ال می‌کنند(پس بدانند)من قریب و نزدیک هستم ، و هنگامی که خوانندگانم مرا می‌خوانند، پاسخ خواندن آنان را می‌دهم)).

راستی دعای بدون پاسخ چه فایده‌ای دارد؟ خواندنی که پاسخی به دنبال نداشته باشد چه سودی می‌بخشد؟ اگر دعا برای برآوردن نیاز است ، پس باید پاسخی هم به دنبال داشته باشد. حال ببینیم چرا خداوند متعال پاسخ دعا کنندگان خود را می‌دهد؟

در پاسخ باید گفت ، رحمت بی کران و فضل بی پایان الهی ، اقتضا می‌کند که خدای هستی بخش ، خواسته دعا کنندگان خود را به آنان ببخشد. خدایی که اصل هستی را بدون درخواست ، به آدمی بخشیده است ، چرا نیازهای دیگر را به انسان ندهد و او را از سرچشمه فیض خود بی نیاز نسازد؟

ممکن است گفته شود چرا خداوند متعال همه چیزها را بدون دعا و درخواست و تلاش ‍ به انسان نبخشیده است ؟

در پاسخ باید گفت : داشتن هر چیزی ((لیاقت و قابلیت)) خاصّی را طلب می‌کند و تلاش و کوشش آدمی ، موجب می‌شود که انسان به آن قابلیت برسد و مستحق داشتن آن چیز بشود و این امر از حکمت باری تعالی ناشی می‌شود. ((دعا)) نیز تلاش خاصی است که به آدمی ((لیاقت و قابلیت)) دستیابی به اموری را می‌دهد.

به هرحال ، این از جهالت و غفلت انسان است که انسان از دعا به درگاه چنین خداوندی بازماند و از این وسیله مهم و حیاتی که در بسیاری موارد جایگزینی هم ندارد، استفاده نکند. البته باید دانست که دعا کردن به درگاه خداوند متعال و دادن پاسخ از سوی حضرت حق ، دارای شرایط و ضوابطی است که به طور اختصار به آن اشاره می‌شود:

شرایط دعا کننده

از مطالبی که قبلاً بیان شد تا اندازه‌ای این شرایط معلوم می‌شود:

الف - معرفت به خداوند

دعاکننده بایدنسبت به خداوندمتعال ،دارای ((معرفت))باشد. واین بدان خاطراست که ((دعا))،عبارت است از((خواندن و خطاب)) قراردادن . و در خطاب و خواندن ، آدمی باید مخاطب خود را بشناسد، حال هرمقدار که این شناخت و معرفت بیشتر باشد، دعای انسان هم حقیقت بیشتری پیدا می‌کند؛ یعنی انسان بهتر می‌فهمد که باید چه بگوید و چگونه بگوید. در واقع علت بسیاری از دعا نکردنها و نخواستنهای ما انسانها از خداوند متعال ، کم معرفتی و بی معرفتی ما نسبت به خداوند متعال است . البته انسان در هرمرتبه‌ای از معرفت که باشد می‌تواند به درگاه الهی دعا کند و باید هم این کار را انجام بدهد. و همین معرفت را هم باید از خود خداوند تقاضا و درخواست نمود.

ب - امید به خدا

دعا کننده باید با ((امید و اطمینان کامل)) دعا کند، نه با شک و تردید و سوءظن . در دعای ((ابی حمزه ثمالی)) چنین می‌فرماید:

((وَاَعْلَمُ اَنَّکَ لِلرّاجی بِمَوضِعِ اِجابَةٍ)).

((بارالها!می‌دانم که توبرای کسی که به توامیدوار است در مقام و موضع اجابت هستی)). و در اعمال ((بیست و هفتم رجب)) چنین آمده است :

((وَاَسْئَلُکَ بِکُلِّ دَعْوَةٍ دعاکَ بِها راجٍ بَلَّغْتَهُ اَمَلَهُ)).

((پروردگارا! با دعا و خواندنی از تو تقاضا و طلب می‌کنم که یک فرد امیدوار تو را آنگونه دعا کرد و تو هم او را به آرزویش رساندی)).

ج - ترک گناه

شرط دیگر آنکه دعا کننده باید از اعمال و گناهانی که موجب عدم استجابت دعا می‌شوند پرهیز نماید. چه اینکه گناه در واقع مخالفت با پروردگار متعال است ، حال ما چگونه انتظار داریم با کسی مخالفت کنیم ، اما او با ما موافقت نماید. بنابراین ، هرمقدار که انسان کمتر اهل گناه باشد و گناهان کمتری بر دوش او باشد، دعایش به هدف استجابت نزدیکتر خواهد شد، لذا انسان باید هم از گناه پرهیز نماید و هم گناهان سابق خود را به گونه‌ای پاک و برطرف نماید. بدین جهت حضرت علی (علیه السّلام در دعای کمیل چنین می‌فرماید:

((اءَللّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتی تَحْبِسُ الدعاءَ)).

((پروردگارا! گناهانی را بر من ببخش که موجب حبس و بالا نرفتن دعا می‌شوند)).

و در جای دیگر از همان دعا چنین می‌فرماید:

((یا سیّدی ! فَاءَسْئَلُکَ بِعِزَّتِکَ اءَنْ لا یَحْجُبَ عَنْکَ دعائی ، سُوءُ عَمَلِی وَفِعالِی)).

((ای آقا و مولای من ! به عزتت قسم ! از تو می‌خواهم که بدی کردار و رفتارم موجب پوشیده شدن دعای من از تو نشود)).

شرایط دعا شونده

برای آنکه دعای آدمی به هدف ((استجابت)) برسد و انسان به مطلوب خود دست یابد، لازم است از کسی تقاضا کند و به درگاه کسی دعا نماید که شایسته این کار باشد. مهمترین شرط دعا شونده آن است که ((قدرت استجابت)) دعا را داشته باشد. در غیر این صورت ، دعا کردن ، امری عبث و بیهوده خواهد شد. بهترین و بالاترین موجود در این زمینه کسی است که بالاترین قدرت را داشته باشد و بالاترین قدرت از آنِ پروردگار قادر متعال است . اوست که :(عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ)[۳۲] پس باید دست دعا به سوی خالق هستی بخش ‍ بلند کرد و خواسته خود را از او طلب نمود. آنکه خود بی نیاز و همه هستی به او نیازمند است .

حضرت زین العابدین امام سجاد (علیه السّلام) در ((دعای ابی حمزه ثمالی)) چنین می‌فرمایند: ((اَلْحَمْدُ للّه الَّذی لا اَدْعُو غَیْرَهُ وَلَوْ دَعَوْتُ غَیْرَهُ لَمْ یَسْتَجِبْ لی دعائی)).

((حمد و سپاس پروردگاری را که غیر او را نخوانم چه اینکه اگر غیر او را بخوانم ، هرگز دعایم را مستجاب نخواهد کرد)).

و در دعای مشلول آمده است :

((یا مُفَتِّحَ الابوابِ! یا مَنْ حَیْثُ ما دُعِیَ اَجابَ!)).

((ای بازکننده درها! ای کسی که وقتی خوانده می‌شود، پاسخ می‌دهد!)).

و در اعمال مشترکه ماه رجب چنین آمده است :((لِکُلِّ مَسْئَلَةٍ مِنْکَ سَمْعٌ حاضِرٌ وَجَوابٌ عَتِیدٌ)).

((پروردگارا! برای هر درخواستی از تو، گوشی شنوا و پاسخی آماده وجود دارد)).

البته باید دانست که خداوند حکیم بر اساس حکمت خود، دعاهایی را مستجاب می‌فرماید که ((لیاقت استجابت)) را داشته باشند. همانگونه که هر انسان عاقلی هم ، تنها به درخواستهایی پاسخ مثبت می‌دهد که شایستگی پاسخ را داشته باشند.

حال ببینیم درخواست و تقاضا از غیر خداوند چگونه است ؟

در پاسخ باید گفت : افراد دیگر، یا افرادی الهی هستند و یا افرادی غیرالهی . و تقاضا از آنان هم یا تقاضایی است در طول تقاضای از خداوند و یا تقاضایی است مستقل از خداوند. پس اگر آن افراد، الهی باشند و تقاضای از آنان هم در طول تقاضای از خداوند متعال باشد، نه تنها هیچ اشکالی ندارد بلکه در جای خود، لازم و ضروری هم می‌باشد؛ مانند دعا به درگاه ائمه معصومین (علیهم السّلام) و اولیای الهی . اما اگر تقاضای از دیگران ، مستقل از تقاضای از خداوند متعال باشد به طوری که انسان دیگران را در عرض خداوند متعال قرار بدهد، این مساءله نوعی شرک و کفر به حساب می‌آید؛ چه آن افراد الهی باشند یا غیر الهی .

و اما تقاضا از افراد غیرالهی ، در صورتی که انسان چاره‌ای دیگر نداشته باشد و چاره منحصر در آن باشد نیز اشکالی ندارد. به شرطی که هدف انسان ، هدفی الهی باشد نه غیرالهی ؛ مانند آموزش برخی از رشته‌های مورد نیاز علمی در نزد کفار. و یا خرید بعضی از تجهیزات ضروری از آنان . این نوع تقاضا نیز در واقع در طول درخواست از خداوند متعال قرار می‌گیرد و دیگران فقط یک وسیله محسوب می‌شوند؛ یعنی در اینجا هم دعا و درخواست اصلی ما از خداوند متعال است ، اما در مرحله عمل و اجرا، ممکن است خداوند متعال چنین افرادی را وسیله برطرف ساختن نیاز ما قرار بدهد.

تمایز نیازهای مادّی و معنوی

در اینجا بهتر است برای آنکه خصوصیات دعا شونده و کسی که انسان از او درخواست و تقاضایی می‌نماید، بهتر روشن و آشکار شود، نیازهای مادی و معنوی را از یکدیگر جدا کنیم ؛ پروردگار متعال بشر را به گونه‌ای خلق کرده است که بسیاری از نیازهای مادی او بدون دعا و درخواست ، بلکه با اسباب و وسایلی که خداوند متعال در اختیار او قرار داده است ، برطرف می‌شود. متاءسفانه این امر موجب می‌شود که ما انسانهای ظاهربین و دنیاگرا، از خداوند متعال غافل شویم و به ماسوای او به نظر استقلالی نگاه کنیم .

غافل ازاینکه این اسباب و وسایل را چه کسی ، آفریده و در اختیار ما قرار داده است .

غافل ازاینکه این وسایل باچه هدفی به مارسیده ودرچه راهی بایداز آنها استفاده کرد.

غافل از اینکه نیازهای ما در نیازهای مادی خلاصه نمی‌شوند بلکه این نیازها مقدمه‌ای هستند برای رسیدن به اهدافی بالاتر و والاتر.

و غافل از اینکه ...

اما در مورد نیازهای روحی و معنوی ، قضیّه این چنین نیست ، بلکه برطرف کردن این نوع نیازها مستلزم ارتباط خاص و مستقیمی با پروردگار متعال می‌باشد:

طهارت قلب و روح را چه کسی می‌تواند به آدمی ببخشد؟

دل آرام و قلب مطمئن ، چگونه به دست می‌آید؟

پی بردن به رازهای هستی و دستیابی به معرفت حقیقی ، چگونه حاصل می‌شود؟

خروج از ظلمت به سوی نور چگونه است و به دست چه کسی است ؟

بخشش گناهان و رهایی از آنها در اختیار و توان چه کسی است ؟

در همان نیازهای مادی چه کسی توفیق صحیح به دست آوردن ، صحیح حفظ کردن و صحیح استفاده کردن را به انسان می‌دهد؟

بینش صحیح برای صحیح زندگی کردن را چه کسی به انسان می‌دهد؟

جهان پس از مرگ ، از آنِ کیست و چه کسی می‌تواند آمادگی برای آن جهان را به انسان ببخشاید؟

سعادت دنیاوآخرت راچه کسی به انسان نشان می‌دهد و آن را به آدمی می‌بخشد؟و...

خلاصه ، وقتی که به مجموع نیازهای مادی و معنوی نگاه می‌کنیم ، یک دعا شونده و اجابت کننده حقیقی بیشتر نمی‌یابیم ؛ قادر متعالی که هستی از او و در اختیار اوست . پروردگاری که همه خوبیها از او و همه سعادتها به دست اوست .

شرایط دعا

دعای انسان به درگاه پروردگار متعال نیز خود باید دارای شرایطی باشد:

اوّل آنکه :

دعا باید دارای ((محل و مورد)) باشد؛ مثلاً اگر انسان در کنار آب قابل استفاده‌ای قرار داشته باشد، نمی‌تواند دعا کند که خدایا! آبی به من برسان .

به عبارت دیگر انسان برای رسیدن به اهداف خود و برطرف ساختن نیازهای خویش ، باید از تمام امکانات و اسباب و وسایل خدادادی استفاده نماید و سعی نکند دعا را جایگزین آنها کند. و این نکته ظریف و دقیقی است که بسیاری در آن دچار افراط یا تفریط می‌شوند.

عده‌ای آنچنان به اسباب و وسایل ، معتقد می‌شوند که گویی هرکاری را می‌توان با آنها انجام داد و به چیز دیگری نیاز ندارند. و عده‌ای نیز به گمان خود آنچنان به دعا روی می‌آورند که بسیاری از امکانات و روشهای معقول و مشروع را فراموش می‌کنند، در حالی که همان خدایی که دعا کردن را برای آدمی قرار داده و انسان را امر به آن نموده است ، انجام بسیاری از امور دیگر را هم برای انسان لازم کرده و انسان را به سوی انجام آنها فرا خوانده است . و اصولاً باید گفت لازمه استجابت دعا، انجام دادن بعضی از کارها و ترک نمودن بعضی دیگر از کارها می‌باشد؛ مثلاً وقتی که به سیره پیامبر عظیم الشاءن اسلام صلّی اللّه علیه و آله نگاه می‌کنیم ،ملاحظه می‌کنیم موقعی که دشمنی قصدآن حضرت را می‌کرد و جنگی پیش ‍ می‌آمد این چنین نبود که آن حضرت و بقیه مسلمانها به خانه خود یا به مساجد بروند و فقط دعا کنند که خدایا! دشمن را از ما برطرف فرما، بلکه آنها از تمام قوا و امکانات خود استفاده می‌کردند، تمام تجهیزات نظامی خود را به کار می‌بردند، از همه روشها و نقشه‌های جنگی استفاده می‌کردند و... و آنگاه با دلی خاضع و خاشع به درگاه پروردگار می‌آمدند و عرض می‌کردند: خدایا! نصرت از تو است ، ما با تمام امکانات و تجهیزات ، چیزی نیستیم ، خدایا! تو غلبه و نصرت را نصیب ما و شکست و ذلّت را نصیب دشمن فرما.

آنگاه ملاحظه می‌کنیم که در بسیاری از جنگها، پیروزیهایی نصیب مسلمانان شده که از لحاظ ظاهری هیچگونه تناسبی با امکانات و تجهیزات آنان نداشته است .

به هرحال ، ((درآمیختن دعا و سایر امکانات با یکدیگر))، کاری دقیق و ظریف است که خود به معرفت و بینش خاصّی نیاز دارد.

دوّم آنکه :

دعا باید ((خالص)) باشد؛ یعنی خواندن خداوند متعال حقیقی باشد نه ظاهری . در ((دعای روز یکشنبه)) چنین آمده است :((وَاُخْلِصُ لَکَ دعائی تَعَرُّضاً لِلاجابَةِ)).

((برای تو دعایم را خالص کرده‌ام ، باشد که به اجابت برسد)).

سوم آنکه :

انسان باید ((زمان و مکان)) را در دعا رعایت نماید، هرچند خواندن پروردگار متعال ، اختصاص به زمان و مکان خاصی ندارد، اما این خواندن و دعا کردن در بعضی از زمانها و مکانها، بسیار مناسبتر و شایسته تر است . و این بدان خاطر است که پروردگار متعال به بعضی از زمانها و مکانها شرافت و برکت خاصّی بخشیده و رحمت و فضل مخصوصی در آنها مقرر فرموده است ؛ مثلاً در طول سال ، ایّامی مانند شب و روز جمعه ، اعیاد مبارکه اسلامی ، ولادت اولیای الهی ، ماه مبارک رمضان و ... از اهمیّت ویژه‌ای برخوردار هستند، همانطور که بعضی از مکانها مانند کعبه و مسجدالحرام ، مسجدالنبی ، محل دفن اولیای الهی ، مکانهایی که حوادث خاصّی در آنها اتفاق افتاده است و... دارای شرافت و ویژگی خاصّی برای دعا کردن می‌باشند.

به عنوان مثال در دعای شب بیست و یکم ماه رمضان - که از شبهای مبارک و بزرگ قدر محسوب می‌شود - چنین آمده است :

((اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ والِ مُحَمَّدٍ وَاقْسِمْ لی ... دعاءً تَبْسُطُ لی بِهِ الاجابَةَ فی هَذِهِ اللَّیْلَةِ وَفی هَذِهِ السّاعَةِ الساعَةِ الساعَةِ)).

((بارالها! بر محمد و آل محمد درود فرست و در این شب و در همین ساعت ... دعا و خواندنی قسمت و نصیب من گردان که به وسیله آن اجابت را بر من ارزانی فرمایی)).

و در دعای امام حسین (علیه السّلام) در روز عرفه چنین آمده است :

((اَللّهُمَّ اجْعَلْنا فی هَذَا الْوَقْتِ مِمَّنْ سَئَلَکَ فَاَعْطَیْتَهُ)).

((بارالها! مرا در این وقت (روز عرفه) از کسانی قرار بده که از تو درخواست نمودند، پس ‍ تو هم عطا نمودی)).

و در مورد ((مکان دعا)) در عمل پانزدهم از اعمال حرم مطهر حضرت اباعبداللّه الحسین (علیه السّلام) چنین می‌خوانیم :

((اَللّهُمَّ ... وَقَدْ جِئْتُ اِلی مَوضِعِ الدعاءَ وَضمانِکَ الاجابَة)).

((بارالها! ... من به مکانی آمده‌ام که مخصوص دعا کردن است و تو استجابت دعا را در این مکان (یعنی حرم مطهر حضرت اباعبداللّه الحسین (علیه السّلام) ضمانت نموده‌ای)).

البته باید توجه کرد که رعایت زمان و مکان در درخواست از دیگران نیز، در عرف عقلا، امری رایج می‌باشد.

((یا ضامِنُ!)).

((ای تضمین کننده !)).

یکی از مواردی که پروردگار متعال ضمانت کننده آن است ، پاسخ دادن به دعای بندگان خود است که در آیه شریفه (... اُدْعُونی اَسْتَجِبْ لَکُمْ ...)[۳۳] ذکر شده است .

آنچه مسلّم است این است که هیچگونه خللی در ضمانت پروردگار متعال راه ندارد، بلکه اگر کوتاهی باشد، از جانب ماست . بنابراین ، بر ماست که از این ضمانت الهی ، نهایت حسن استفاده را نماییم و از دعای خالصانه به درگاه او کوتاهی نکنیم . و در واقع دعا را جزئی از اعمال و کردار زندگی خود قرار بدهیم . درباره ضمانت پروردگار متعال برای استجابت دعا، در ((دعای کمیل)) چنین آمده است :

((فَاِنَّکَ ... اَمَرْتَهُمْ بِدعائِکَ وَضَمِنْتَ لَهُمُ الاجابَةَ فَاِلَیْکَ یا رَبِّ نَصَبْتُ وَجْهی ! وَاِلَیْکَ یا رَبِّ مَدَدْتُ یَدی فَبِعِزَّتِکَ اسْتَجِبْ لی دعائی وَبَلِّغْنی مُنایَ وَلا تَقْطَعْ مِنْ فَضْلِکَ رَجائی !)).

((پروردگارا! ... تو بندگانت را به خواندن خودت امر نموده‌ای و استجابت را برای آنان ضمانت کرده‌ای ، پس پروردگارا! رو به جانب تو نموده‌ام و به سوی تو دست نیاز دراز کرده‌ام ، پس به عزتت قسم ! دعایم را مستجاب کن و مرا به آرزویم برسان و امیدم را از فضل خودت قطع مکن)).

((یا مُجِیبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرّین !)).

((ای پاسخ دهنده به دعای درماندگان !)).

یکی از دعاهایی که پروردگار متعال پاسخ آن را می‌دهد، دعای افرادی است که ((مضطر)) شده‌اند و هیچ چاره‌ای برای خود نمی‌یابند، همانگونه که در قرآن کریم ، پروردگار متعال در معرفی خود چنین می‌فرماید:(اَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ اِذا دعاهُ وَیکْشِفُ السُّوَّءَ ...).[۳۴]

((چه کسی است هنگامی که بیچارگان او را می‌خوانند، پاسخ آنان را می‌دهد و بدیها را از آنان برطرف می‌سازد؟)).

می‌توان گفت یکی از علل استجابت دعای مضطرین ، صداقت و اخلاصی است که در آنان وجود دارد؛ یعنی حالت اضطرار، حالت روحی و قلبی آنان را به گونه‌ای نموده است که خدای خود را خالصانه دعا می‌کنند و واضح است که دعای خالصانه هم به هدف استجابت می‌رسد. حال ببینیم ((اضطرار)) چیست و از آن کیست ؟

((اضطرار))همان حالت درماندگی است که انسان برای خود راه چاره‌ای نمی‌یابد و در طول زندگی ،طبعاهرکسی کم و بیش در مواردی به آن مبتلا می‌شود. اما سخن را بالاتر از این می‌توان بردومی توان چنین گفت که ((اضطرار))یکی ازمراتب بلندانسانهای بامعرفت است .

به عبارت دیگر: مردان الهی دارای آنچنان خواسته‌های والا و بالایی هستند که برای رسیدن به آنها خود را کاملاً درمانده و مضطر می‌بینند، اینجاست که خالصانه دل به دعا برداشته و از حضرت حق تقاضای یاری می‌کنند در دعای ((یستشیر)) حضرت چنین می‌فرمایند:((اَنْتَ الْمُجیبُ وَاَنَا الْمُضْطَرُّ؛ ((بارالها! تو اجابت کننده هستی و من مضطر می‌باشم)).

در واقع مشکل ما این است که نسبت به چنین خواسته‌هایی آگاهی و معرفت نداریم و در نتیجه برای رسیدن به آنها هم ، اضطراری را احساس نمی‌کنیم . اما وقتی که به ادعیه معصومین - سلام اللّه علیهم اجمعین - مراجعه می‌کنیم ، ملاحظه می‌کنیم که آن انسانهای با عظمت ، چگونه در مقابل پروردگار خویش ، اظهار عجز و درماندگی می‌کنند.

در ((مناجات شعبانیه)) چنین آمده است :

((فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْکَ وَوَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ مُسْتَکیناً لَکَ مُتَضَرِّعاً اِلَیْکَ)).

((خدایا! به سوی تو گریخته‌ام و در مقابل تو ایستاده‌ام در حالی که به تو نیازمندم و به سوی تو ناله و تضرع می‌کنم ...)).

((یا نِعْمَ الْمُجیبُ!)).

((ای بهترین پاسخ دهنده !)).

از گفته‌های قبل تا اندازه‌ای معنای این جمله روشن می‌شود: خداوند متعال بهترین پاسخ دهنده است ؛ زیرا پاسخهایی به انسان می‌دهد که هیچ موجودی قادر به دادن آنها نیست ؛ پاسخهایی به آدمی می‌دهد که انسان را به کمال و سعادت ابدی می‌رساند؛ پاسخهایی که انسان را از سایر پاسخ دهندگان ، بی نیاز می‌سازد. خداوند متعال پاسخ دهنده‌ای است که در ازای پاسخ خود، بر انسان ، منّت نمی‌گذارد و چشمداشتی هم به او ندارد. پاسخ دهنده‌ای است که بهتر از دعای انسان ، پاسخ می‌دهد و ...

((یا خَیْرَ الْمَدْعُوّینَ!)).

((ای بهترین خوانده شده !)).

و خداوند بهترین دعا شونده است ، از آن جهت که در هر زمان و مکانی ، می‌توان او را خواند. از آن جهت که برای هرکار کوچک و بزرگی و سخت و آسانی ، می‌توان به درگاه او دعا کرد، از آن جهت که دعا به درگاه او چیزی از انسان کم نمی‌کند و شخصیت انسان را تحقیر نمی‌کند، بلکه نفس دعا به درگاه او بر کمالات و خوبیهای انسان اضافه می‌کند، از آن جهت که این دعا شونده بر استجابت هر دعایی قادر است و...

((یا داعِی !))

((ای دعوت کننده !)).

((یا خَیْرَ داعٍ وَمَدْعُوٍّ!)).

((ای بهترین دعوت کننده و دعوت شونده !)).

((یا خَیْرَ مُجیبٍ وَمُجابٍ!)).

((ای بهترین پاسخ دهنده و پاسخ گیرنده !)).

پروردگار متعال فقط ((دعا شونده و خوانده شده)) نیست ، بلکه خود نیز ((دعوت کننده و خواننده)) است . و در مقابل ، همانگونه که ((پاسخ دهنده)) است ، ((پاسخ گیرنده)) نیز می‌باشد. قبلاً درباره ((مدعو و مجیب)) بودن خداوند؛ یعنی خوانده شدن و پاسخ دادن خداوند متعال بحث شد. اینک ببینیم ((داعی بودن و مجاب بودن)) یعنی ((دعوت کردن و پاسخ گرفتن)) پروردگار چگونه است .

پروردگار متعال ، دعوت کننده و انسان ، پاسخ دهنده است . دعوت کردن به سوی چه چیزی و پاسخ دادن به چه چیز؟

خداوند متعال در سوره انفال ، آیه ۲۴ چنین می‌فرماید:

(یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اسْتَجِیبُوا للّه وَلِلرَّسُولِ اِذا دعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ ...).

((ای ایمان آورندگان ! هنگامی که پروردگار و پیامبر، شما را به سوی چیزی که شما را زنده می‌کند فرا می‌خوانند، استجابت نمایید ...)).

پس دعوت خدا و پیامبر به سوی یک نوع ((زندگی)) می‌باشد و پاسخ ما نیز باید رفتن به سوی این زندگی باشد. این زندگی ، کدام زندگی است ؟ معلوم است که خالق متعال ، زندگی مادی و طبیعی را قبلاً به آدمی بخشیده است . و به دست آوردن دوباره آن ، معنا ندارد، پس معلوم می‌شود انسان فاقد آن زندگی است که خدا و رسول ، انسان را به سوی آن دعوت نموده‌اند و معلوم می‌شود که آن زندگی در مرتبه‌ای از علوّ و برتری قرار دارد که تا آدمی به آن نرسد، زنده محسوب نمی‌شود.

به عبارت دیگر: در منطق قرآن کریم برای موجودی مانند انسان ، زندگی مادی و طبیعی ، حیات حقیقی به شمار نمی‌رود، بلکه زندگی واقعی همان است که پروردگار متعال انسان را به سوی آن راهنمایی و دعوت نموده است و وقتی که انسان به آن زندگی برسد، دارای احساسات و ادراکات تازه‌ای می‌شود و به علوم و معارف جدیدی دست می‌یابد. در آن زندگی ، انسان به رشد حقیقی می‌رسد و از مرگ حقیقی نجات می‌یابد. پس ‍ خداوند بهترین پاسخ گیرنده است به این جهت که پاسخ دادن به خداوند مستلزم رفتن به سوی حیات حقیقی و دستیابی به آن است .

بنابراین ، باید گفت که ((خواندن و پاسخ دادن)) پروردگار متعال با انسان فرق اساسی و بنیانی دارد: ما خدا را می‌خوانیم تا خداوند به ما چیزی بدهد و نیاز ما برطرف شود و خداوند هم پاسخ ما را می‌دهد تا خواسته ما برآورده شود و به نیاز خود برسیم . اما هنگامی که خداوند ما را می‌خواند، باز هم برای آن است که چیزی نصیب ما بشود و ما به کمالی دست بیابیم و هنگامی هم که ما پاسخ خداوند را می‌دهیم ، باز هم برای آن است که خود محتاجیم و می‌خواهیم از بدیها و نقایص ، خارج بشویم . پس در هرصورت ، خداوند متعال بخشنده است و ما نیازمند و محتاج .

فرق دیگر آنکه : خواندن ما ممکن است به سوی نقایص و بدیها باشد و خود ندانیم ، اما خواندن پروردگار به سوی خوبیها و کمالات است ، هرچند باز هم ممکن است ما درک نکنیم . از مطالب گفته شده ، همچنین معلوم شد که خواندن و دعوت کردن خداوند به آن معنای مصطلح یعنی ((دعا کردن برای رفع نیاز))، معنا ندارد؛ زیرا در خداوند نقصی و نیازی نیست تا چیزی از کسی طلب نماید.

((یا مَسْئُولُ!)).

((ای درخواست شونده !)).

((یا خَیْر الْمَسْئُولینَ!)).

((ای بهترین درخواست شونده !)).

((یا اَکْرَمَ مَسْئُولٍ سُئِلَ!)).

((ای گرامیترین درخواست شونده‌ای که از او درخواست می‌شود!)).

این جملات با جملاتی که قبلاً درباره دعا گفته شد، قریب المعنی می‌باشند؛ چه اینکه انسان معمولاً همراه دعا از خداوند ((سؤال)) و ((درخواست)) می‌کند و معمولاً هر سؤ ال و تقاضایی را هم به وسیله دعا مطرح می‌کند.

به عبارت دیگر: غرض از ((خواندن خداوند))، ((خواستن از خداوند)) می‌باشد؛ یعنی ما خدا را می‌خوانیم تا به ما توجه نماید و آنگاه خواسته ما را برآورده سازد به همین دلیل ، جملاتی که در مورد سؤ ال ، در ((ادعیه)) معصومین (علیهم السّلام) آمده با جملاتی که در مورد ((دعا)) آمده است ، شبیه یکدیگر می‌باشند؛ مثلاً در ((دعای کمیل))، حضرت امیرمؤ منان (علیه السّلام چنین می‌فرمایند:((اَللّهُم اِنّی اَسْئَلُکَ سُؤ الَ خاضِعٍ مُتَذَلِّلٍ خاشِعٍ ...)).

((پروردگارا!من ازتو سؤ ال ودرخواست می‌کنم باحالت خضوع وخشوع وافتادگی ...)).

و در نماز حضرت رضا (علیه السّلام) چنین آمده است :

((اَسْئَلُکَیااَحْسَنَمَنْسُئِلَوَیا خَیْرَ مَنْ دُعِیَ وَیا اَجْوَدَ مَنْ اَعْطی وَیا خَیْرَمُرْتَجی)).

((از تو سؤ ال می‌کنم ای بهترین سؤ ال شونده ! و ای بهترین دعا شونده ! و ای بخشنده‌ترین عطا کننده ! و ای بهترین کسی که به او امید هست !)).

و در ((دعای مشلول)) است :

((اَسْئَلُکَ بِکُلِّ مَسْئَلَةٍ سَئَلَکَ بِها اَحَدٌ مِمَّنْ رَضیتَ عَنْهُ فَحَتَمْتَ لَهُ عَلَی الاجابَةِ)).

((پروردگارا! از تو سؤ ال و درخواست می‌کنم با هرسؤ الی که یکی از بندگان مورد رضایتت از تو کرد و تو هم اجابت را برای او مسلّم کردی)).

به هرحال ، به همان دلایلی که قبلاً در مورد دعا گفته شد، خداوند متعال بهترین و کریمترین ((مسؤ ول و درخواست شونده)) است .

((یا مَنْ لا یُغَلِّطُهُ سُؤ الٌ عَنْ سُؤ الٍ!)).

((ای کسی که هیچ خواسته‌ای او را از خواسته‌ای دیگر باز نمی‌دارد!)).

این جمله نیز شبیه جمله :((یا من لا یشغله سمع عن سمع !)) می‌باشد.

((یا مُعْطِیَ الْمَسْئَلاتِ!)).

((ای بخشنده خواسته‌ها و نیازها!)).

و این جمله نیز با جمله :((یا مُجِیْبَ الدَّعَواتِ!)) قریب المعنی است .

در نماز حضرت امام موسی کاظم (علیه السّلام) چنین آمده است :

((یامُنْزِلَنِعْمَتی !یامُفَرِّجَکُرْبَتی !وَیا قاضِیَ حاجَتی !اَعْطِنی مَسْئَلَتی بِلااِلهَاِلاّاَنْتَ!)).

((ای فرو فرستنده نعمت ای باز کننده گرفتاریها و ای برآورنده حوائج ، قسم به اینکه الهی جز تو نیست ! درخواستم را بر من عطا کن)).

دعا از دیدگاه آیات و ادعیه

اینک جنبه‌های دیگری از بحث ((دعا)) را از دیدگاه آیات و ادعیه بررسی می‌کنیم تا ان شاء اللّه این بحث در حد خود، کامل شود.

پروردگار متعال از قول حضرت ابراهیم (علیه السّلام) در قرآن کریم چنین می‌فرماید:

(... رَبَّنا وَتَقَبَّلْ دعاءِ).[۳۵]

((... پروردگارا! دعایم را قبول کن و بپذیر)).

این سخن حضرت ابراهیم (علیه السّلام) پس از آن است که ایشان به درگاه الهی دعا نموده و از خدای خود چند چیز را طلب نموده‌اند. به عبارت دیگر: انسان قبولی دعا را هم باید از خود خداوند طلب نماید؛ یعنی چنین گمان نکند که چون ما دعا کردیم ، پس کار تمام است و مقصود حاصل می‌شود؛ زیرا اگر دعای انسان به درگاه الهی قبول نشود، آدمی به مقصود خود نخواهد رسید.

نکته دیگر در این زمینه آن است که آدمی باید در مورد قبولی و استجابت دعا، همه جوانب قضیه را در نظر داشته باشد تا دچار سوءتفاهم و سردرگمی نشود؛ مثلاً گاهی اوقات با وجود رعایت شرایط دعا، باز هم استجابتی حاصل نمی‌شود؛ زیرا تقاضای انسان به جهاتی به مصلحت او نبوده است هرچند خود او نداند. این مساءله نباید خدای ناکرده موجب ناامیدی یا دلسردی انسان بشود.

به عبارت دیگر: انسان نباید خداوند را به خاطر خواسته خود بخواهد به طوری که اگر خواسته اش برآورده نشد، از خداوند فاصله بگیرد و دور شود. بلکه باید خواسته خود را به خاطر خداوند بخواهد و خداوند را فوق همه خواسته‌ها قرار بدهد.

در اینجا باید گفت که برخی از خواسته‌ها همیشه به مصلحت انسان می‌باشند، لذا دعا در مورد آنها به هدف استجابت نزدیکتر است ؛ مثلاً ایمان کامل ، اخلاق الهی و انسانی ، هدایت ، عمل صالح ، سعادت هردو جهان و ... از اموری می‌باشند که امکان ندارد به مصلحت انسان نباشند، بنابراین ، اگر دیگر شرایط دعا رعایت شود، استجابت در این موارد، حتمی تر است .

نکته دیگر آنکه : چه بسا گاهی اوقات ، دعای انسان قبول و مستجاب می‌شود اما انسان به دلایلی از آن غافل است ؛ مثلاً انسان دچار یک مشکل و گرفتاری می‌شود و گمان می‌کند که حل این مشکل به انجام فلان کار است ، پس به درگاه الهی دعا می‌کند و برطرف شدن مشکل خود را می‌طلبد و انتظار دارد که برای حلّ این مشکل ، فلان کاری که مورد نظر او بوده ، اتفاق بیفتد در حالی که ممکن است حل این مشکل وابسته به انجام امور دیگری باشد که انسان از آن غافل است ؛ مثلاً انسان به درگاه الهی دعا می‌کند و از خداوند طلب سعادت و خوشبختی می‌کند و در نزد خود گمان می‌کند سعادتمند شدن به آن است که در فلان کار، موفق شود و چون توفیقی در آن کار پیدا نمی‌کند، گمان می‌کند دعایش مستجاب نشده است ، در حالی که امکان دارد خداوند توفیق انجام کارهای دیگری را نصیب او کرده باشد که به مراتب از کار مورد نظر او بهتر می‌باشند اما او از آنها غافل است . و این به خاطر دلبستگی و عشقی است که او نسبت به آن کار مورد نظر دارد در حالی که در دعا باید انسان خود را تسلیم خواست پروردگار نماید و خواست الهی را بر خواست خود مقدم بدارد.

نکته دیگر،درباره دعا به درگاه اولیای عظیم الشاءن الهی می‌باشد. باید دانست که پروردگار متعال در میان مخلوقات خود، موجوداتی را خلق نموده که از مقام و منزلتی خاص برخوردار می‌باشند. به عبارت دیگر: این افراد، اشعه‌های خاصّی از نور قدس ‍ پروردگار می‌باشند. بنابراین ، دعا و درخواست از درگاه این بزرگواران ، چیزی مستقل از دعا به درگاه الهی نمی‌باشد؛ چه اینکه این بزرگان در واقع دری از درهای رحمت و فیض بی کران الهی می‌باشند.

در ((زیارت حضرت اباعبداللّه الحسین (علیه السّلام) در نیمه رجب)) چنین می‌خوانیم :

((اَشْهَدُ اَنَّکَ تَسْمَعُ الْکَلامَ وَتَرُدُّ الْجَوابَ)).

((گواهی می‌دهم که شما سخن را می‌شنوید و پاسخ می‌دهید)).

و در عمل شانزدهم از اعمال حرم مطهر آن سید شهیدان چنین آمده است :

((یا اَبا عَبْدِاللّهِ! اَشْهَدُ اَنَّکَ تَشْهَدُ مَقامی وَتَسْمَعُ کَلامی وَاَنَّکَ حَیُّ عِنْدَ رَبِّکَ تُرْزَقُ فَاسْئَلْ رَبَّکَ وَرَبّی فی قَضاءِ حَوائِجی)).

((یا اباعبداللّه ! گواهی می‌دهم که شما شاهد جایگاه من هستی و سخنم را می‌شنوی و نزد خدای خود، زنده و روزی داده می‌شوی ، پس از خدای خود و خدای من برآورده شدن حوایجم را خواستار باش)). و در یکی دیگر از اعمال آن حرم مطهر همانگونه که قبلاً گفته شد چنین آمده است :

((اَللّهُمَّ ... وَقَدْ جِئْتُ اِلی مَوْضِعِ الدعاءِ وَضَمانِکَ الاجابَةَ)).

((بارالها! ... من به جایگاه دعا که اجابتش را در اینجا تضمین نموده‌ای ، آمده‌ام)).

و در زیارت حضرت اباالفضل العباس (علیه السّلام) در روز عرفه چنین آمده است :

((اَللّهُمَّ ... وَاقْلِبْنی بِهِمْ مُفْلِحاً مُنْجِحاً مُسْتَجاباً دعائی)).

((بارالها!...به سبب محمدوآل محمد،مرارستگاروکامروانماودعایم رامستجاب فرما)).

و در دعای بعد از زیارت حضرت امام رضا (علیه السّلام) آمده است :

((وَاَبْلِغْ اَئِمَّتِی سَلامی وَدعائی وَشَفِّعْهُمْ فی جَمیعِ ما سَئَلْتُکَ)).

((پروردگارا! سلام و دعایم را به امامانم برسان و ایشان را در تمام چیزهایی که از تو درخواست نمودم ، شفیع قرار ده)).

ودرعمل چهاردهم ازاعمال حرم مطهرحضرت امام حسین (علیه السّلام) چنین آمده است :

((لَمْ یَتَوَسَّلِ الْمُتَوَسِّلُونَ اِلَی اللّهِ بِوَسیِلَةٍ هِیَ اَعْظَمُ حَقّاً وَلا اَوْجَبُ حُرْمَةً وَلا اَجَلُّ قَدْراً عِنْدَهُ مِنْکُمْ اَهْلَ الْبَیْتِ)).

((متوسل شدگان به خداوند متعال به وسیله‌ای که از شما اهل بیت حقی بزرگتر و احترامی واجب تر و منزلتی بالاتر داشته باشد، توسل نجسته‌اند)).

و در زیارت حضرت ولیّعصر صاحب الزمان - عجل اللّه تعالی فرجه الشریف - چنین آمده است : ((اَسْئَلُکَیامَولایَ!اَنْ تَسْئَلَ اللّهَ تَبارَکَ وَتَعالی فی صَلاحِ شَاءنِی وَقَضاءِ حَوائِجی)).

((ای مولای من ! از تو می‌خواهم که صلاح مرا و برآورده شدن حاجتهایم را از خداوند تبارک و تعالی خواستار باشی)).

و در دعای شریف ندبه آمده است :

((وَهَبْ لَنا رَاءفَتَهُ وَرَحْمَتَهُ وَدعائَهُ ... وَاجْعَلْ ... دعائَنا بِهِ مُسْتَجاباً)).

((پروردگارا! رحمت و راءفت و دعای حضرت صاحب را نصیب ما گردان ... و به سبب آن حضرت ، دعاهای ما را مستجاب فرما)).

در اینجا باید دانست که دعا به درگاه الهی با هرکلام و بیانی جایز است و انسان می‌تواند هر آنچه را که در دل دارد، با خدای خود در میان بگذارد، اما اگر آدمی پروردگار متعال را به روش اولیای الهی و با بیان آنان بخواند، بسیار مناسب تر و شایسته تر می‌باشد. چه اینکه آنان که اهل معرفت هستند و خدای را به خوبی شناخته‌اند، بهتر می‌دانند که چگونه باید با خداوند سخن گفت و چگونه به درگاه او دعا کرد و چه چیزهایی را از خداوند تقاضا کرد. اینجاست که آدمی باید به دریای موّاج ادعیه معصومین (علیهم السّلام) روی آورد و با زبان آنان با خدای خود سخن بگوید و با کلام ایشان از خداوند متعال درخواستهای خود را طلب نماید.

در((دعای ام داوود)) که درنیمه رجب خوانده می‌شود - دراین باره چنین آمده است :

مَلائِکَتِکَ وَاَنْبِیائِکَ وَرُسُلِکَ وَاَهْلِ طاعِتکَ ... وَاجْعَلْهُمْ اِخْوانی فِیکَ وَاَعْوانی عَلی دعائِکَ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْتَشْفِعُ بِکَ اِلَیْکَ ... وَبِاَهْلِ طاعَتِکَ اِلَیْکَ وَاَسْئَلُکَ اللّهُمَّ بِکُلِّ ما سَئَلَکَ بِهِ اَحَدٌ مِنْهُمْ مِنْ مَسْئَلَةٍ شَریْفَةٍ غَیْرِ مَرْدُودَةٍ وَبِما دَعَوْکَ بِهِ مِنْ دَعْوَةٍ مُجابَةٍ غَیْرِ مُخَیَّبَةٍ)).

((بارالها! بر ... ملائکه و انبیا و پیامبران و کسانی که اهل فرمانبرداری از تو هستند، درود فرست ... و آنان را در راه خودت برادران من قرار ده و ایشان را یاوران من برای دعای خودت قرار بده . بارالها! من به وسیله تو و به وسیله اهل طاعتت ، به سوی تو طلب شفاعت می‌کنم . بارالها! من از تو درخواست می‌کنم به هردرخواستی که یکی از اهل طاعتت از تو درخواست نمود و آن درخواست شریف رد نشده . و از تو طلب می‌کنم به هر آن چیزی که یکی از اهل طاعتت تو را به آن چیز خواند، آن هم خواندنی که به اجابت رسید و ناامیدی در آن نبود)).

مطلب دیگری که قابل ذکر است آن است که انسان باید برای ((دعا))، حساب خاصی در زندگی خود باز کند و اهمیت ویژه‌ای برای آن قایل شود. هرچند که قبلاً گفته شد دعا هم یکی از وسایل و امکاناتی است که خداوند در اختیار بشر قرار داده تا برای رسیدن به اهداف خود از آن استفاده نماید، اما باید توجه کرد که مقام و منزلت و قدرت و اهمیت این وسیله با دیگر وسایل ، بسیار متفاوت است . به طوری که می‌توان آن را در راءس ‍ دیگر وسایل و امکانات قرار داد. برای همین ، ملاحظه می‌کنیم که حضرت علی (علیه السّلام) در دعای شریف ((کمیل))، ((دعا)) را تنها مایملک و تنها دارایی خود می‌دانند:

((یا سَریعَ الرِّضا! اِغْفِرْ لِمَنْ لا یَمْلِکُ اِلا الدعا)).

((ای آنکه به سرعت راضی می‌شوی ، مغفرت خودت را نصیب کسی کن که جز دعا چیزی ندارد)).

و این نشان می‌دهد که ارتباط آن بزرگان با دعا و شناخت آنان از دعا با دیگران بسیار متفاوت است ، چه اینکه آنان به حقیقت دعا دست یافته‌اند و به پیوندی عمیق و ناگسستنی با دعا شونده ؛ یعنی خداوند هستی بخش ، رسیده‌اند.

مطلب دیگر آنکه قبلاً گفته شد که دعا برای رسیدن به حوائج و نیازها می‌باشد، اما باید دانست که برای اولیای الهی ، خودِ دعا فی نفسه لذتبخش است ؛ یعنی جدای از آن درخواستهایی که در ضمن دعا مطرح می‌شود، نفس سخن گفتن و راز و نیاز کردن با معبود و معشوق ، خود مطلوب است . برای همین ، حضرت زین العابدین (علیه السّلام) در ((مناجاة المطیعین للّه)) چنین می‌فرمایند:

((اَللّهُمَّ ... مَتِّعْنا بِلَذیذِ مُناجاتِکَ)).

((بارالها! ... ما را از لذت مناجات با خودت برخوردار بفرما)).

و در ((مناجاة المریدین)) چنین می‌فرمایند:

((وَفی مُناجاتِکَ رُوحِی وَراحَتی)).

((آرامش و راحتی من در مناجات با تو است)).

به هرحال ، به خاطر تمام این ویژگیهایی که برای دعا گفته شد، باید همصدا با ((مناجاة الذاکرین)) چنین گفت :

((اِلهِی ... مِنْ اَعْظَمِ النِّعَمِ عَلَیْنا ... اِذْنُکَ لَنا بِدعائِکَ)).

((پروردگارا! ... از بزرگترین نعمتهای تو بر ما این است که به ما اجازه خواندن و دعا کردنت را داده‌ای ...)).

و در پایان ، سخن را با کلامی از حضرت سیدالساجدین زین العابدین - علیه آلاف التّحیة والسلام - به آخر می‌بریم :

((اِلهی ! کَیْفَ اَدْعُوکَ وَاَنَا اَنَا وَکَیْفَ اَقْطَعُ رَجائی مِنْکَ وَاَنْتَ اَنْتَ)).[۳۶]

((بارالها! چگونه تو را بخوانم در حالی که من ، منم ؟ و چگونه امیدم را از تو قطع کنم در حالی که تو، توئی ؟)).

شناخت و معرفت باری تعالی

(۸۶) ((یا خَیْرَ مَعْرُوفٍ عُرِفَ!)).

((ای بهترین شناخته شده !)).

(۵۲) ((یا سُرُورَ الْعارِفینَ!)).

((ای مایه سرور و شادمانی عارفان !)).

(۹۹) ((یا مَنْ هُوَ مُنْتَهی هِمَمِ الْعارِفینَ!)).

((ای نهایت همت عارفین !)).

(۶۳) ((یا مَنْ لا یَبعُدُ عَنْ قُلُوبِ الْعارِفینَ!)).

((ای کسی که از قلب کسانی که تو را می‌شناسند، دور نیستی !)).

(۵۵) ((یا مَنْ لا تُدْرِکُ الافْهامُ جَلالَهُ!)).

((ای کسی که جلالت را، فهم ، درنمی یابد!)).

(۵۵) ((یا مَنْ لا تَنالُ الاوْهامُ کُنْهَهُ!)).

((ای کسی که وهم را به ذاتت راهی نیست !)).

(۷۱) ((یا مَنْ لَهُ کَمالٌ لا یُدْرَکُ!)).

((ای کسی که کمالش قابل دستیابی نیست !)).

(۸۸) ((یا مَنْ لا تَحْوِیْهِ الْفِکَرُ!)).

((ای کسی که افکار به او دست نمی‌یابند!)).

در تفسیر آیه شریفه :

(وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالانْسَ اِلاّ لِیَعْبُدونِ).[۳۷]

((خلق نکردم جن و انس را مگر برای آنکه عبادت کنند مرا)).

گفته شده است که غرض از ((لِیَعْبُدُونِ))، ((لیعرفون)) می‌باشد؛ یعنی عبادت کنند تا به معرفت الهی نایل شوند. بنابراین ، غرض نهایی از خلقت آدمی آن است که انسان به معرفت خداوند متعال برسد. حال ببینیم این معرفت پروردگار، چیست که رسیدن به آن ، غرض اصلی و نهایی خلقت قرار گرفته است .

بایدگفت که ((معرفت باری تعالی))جز با((رسیدن)) به پروردگار متعال ، حاصل نمی‌شود. و رسیدن به حق تعالی نیز جز با دستیابی به اوصاف الهی (آن مقداری که در حد و شاءن آدمی است) به دست نمی‌آید. و از آنجایی که صفات الهی ، بهترین ، بالاترین ، والاترین و کاملترین هستند،بنابراین ،معرفت الهی و عارف شدن به ((اللّه)) به معنای دارا شدن بهترین خصوصیات و اوصاف می‌باشد. و این همان سعادتی است که تمام آدمیان به دنبال آن می‌باشند. در واقع تمام انسانها در پی به دست آوردن ((بهترینها)) و ((کاملترینها)) هستند، هرچند ممکن است در تشخیص مصادیق ، اشتباه نمایند (که اکثرا هم ، چنین است). و یکی از رسالتهای مهم انبیا، همین معرفی مصادیق حقیقی خوبیها و برتریها بوده است .

بنابراین ، ((معرفت)) به خداوند متعال صرفا یک ((دانستن)) که با آموزش و تعلیم و تعلّمهای معمولی به دست می‌آید نیست ، بلکه یک ((داشتن)) است که با تلاشهای مخصوص و اعمال ویژه‌ای که ((عبادت الهی)) نام دارد، حاصل می‌گردد.

((یا خَیْرَ مَعْرُوفٍ عُرِفَ!)).

((ای بهترین موجود شناخته شده !)).

چرا خداوند متعال بهترین شناخته شده و بهترین معروف می‌باشد؟ در پاسخ باید گفت : علت آن است که از شناخت این معروف ، چیزی برای عارف حاصل می‌شود که از شناخت هیچ معروف دیگری ، چنین چیزی حاصل نمی‌شود.

به عبارت دیگر: هرکس که نسبت به چیزی معرفت پیدا می‌کند به ثمره‌ای متناسب با آن معرفت دست می‌یابد، حال ثمره و فایده‌ای که از معرفت خداوند متعال برای آدمی حاصل می‌شود، ثمره‌ای انحصاری می‌باشد که از هیچ معرفت دیگری به دست نمی‌آید.

((یا سُرُورَ الْعارِفینَ!)).

((ای مایه سرور و شادمانی عارفان !)).

((سرور))، زمانی برای آدمی حاصل می‌گردد که انسان به خواسته‌های خویش نایل گردد؛ مثلاً کسی که رسیدن به مقامی (علمی یا سیاسی یا ...) خواسته اوست ، با دستیابی به آن مقام ، مسرور می‌گردد. و یا اهل دنیا که دنیایشان خواسته نهایی شان می‌باشد، زمانی به مسرت می‌رسند که به دنیای خود رسیده باشند.

و اما عارف باللّه از آنجایی که تحقق تمام خواسته‌های خود را در خدای خود می‌بیند و خدایش برای او تمام خواسته اش می‌باشد، بنابراین ، مایه سرور او هم پروردگارش ‍ می‌باشد. برای همین ، ملاحظه می‌کنیم که اهل معرفت ، هیچگاه از اموری که رنگ الهی ندارند، مسرور نمی‌شوند، هرچند آن امور بسیار بزرگ و چشمگیر جلوه نمایند، اما چیزهایی که رنگ و بوی الهی دارند، موجب مسرت آنان می‌شوند، هرچند آن چیزها حقیر و کوچک بنمایند.

به هرحال ، این قضیه محک خوبی است برای آنکه آدمی ، خود را بهتر بشناسد و ببیند که با چه چیزی خوشحال یا ناراحت می‌شود. و به همین جهت است که در ((مناجاة الذاکرین))، حضرت از هر سروری که منشاء غیرالهی دارد، استغفار می‌نمایند و در واقع آن را گناه بزرگی برای خود می‌دانند:

((وَاسْتَغْفِرُکَ ... مِنْ کُلِّ سُرُورٍ بِغَیْرِ قُرْبِکَ)).

((بارالها! برای هر سروری که جز با قرب و نزدیکی به تو برایم حاصل شود، طلب مغفرت می‌کنم)).

((یا مَنْ هُوَ مُنْتَهی هِمَمِ الْعارِفینَ!)).

((ای کسی که نهایت همّت و خواسته عارفان هستی !)).

همّت انسان نیز همیشه به چیزی تعلق می‌گیرد که مورد علاقه اوست . و از آنجایی که تمام علاقه اهل معرفت مربوط به پروردگار متعال است . بنابراین ، نسبت به هیچ چیز دیگری جز خدای خود همت نمی‌گمارند. در واقع اهل معرفت غیرخدا را پست تر و ناچیزتر از آن می‌بینند که همّ خود را مصروف آن نمایند. و همین همت عالی موجب می‌شود که هیچ چیز نتواند آنان را از خدایشان منحرف نماید.

((یا مَنْ لا یَبْعُدُ عَنْ قُلُوبِ الْعارِفینَ!)).

((ای کسی که از دل آنانکه تو را می‌شناسند دور نیستی !)).

انسان نسبت به چیزی که آن را ((می‌شناسد))، نزدیک و از چیزی که برایش ((مجهول)) است ، دور می‌باشد.

و ((قلب)) هم محل حقیقی ادراکات و معارف آدمی و در نتیجه محل دوری و نزدیکی انسان از امور دیگر است .

بنابراین ، کسی که به خداوند متعال معرفت دارد، قلبش به او نزدیک و کسی که فاقد معرفت است ، قلبش از او دور می‌باشد. و از آنجایی که دوچیز متضاد در قلب آدمی نمی‌گنجد، بنابراین ، باید گفت که اهل معرفت توجه قلبی خود را از غیرخدا سلب می‌کنند تا مبادا غیرخدا در قلبشان جایگزین شود.

((یا مَنْ لا تُدْرِکُ الافْهامُ جَلالَهُ!)).

((ای کسی که فهم ، بزرگیِ منزلتش را در نیابد!)).

((یا مَنْ لا تَنالُ الاوْهامُ کُنْهَهُ)).

((ای کسی که وهم ، به ذاتش راه نیابد!)).

((یا مَنْ لَهُ کَمالٌ لا یُدْرَکُ!)).

((ای کسی که کمالش درک نشود!)).

((یا مَنْ لا تَحْوِیْهِ الْفِکَرُ!)).

((ای کسی که فکر به او نرسد و او را درنیابد!)).

همانگونه که قبلاً اشاره شد، استعداد و توانایی آدمی در معرفت پروردگار متعال تا حد معیّنی می‌باشد به عبارت دیگر: مرتبه‌ای از شناخت خداوند هست که مختص به خود اوست و دست غیر او از آن مرتبه کوتاه است . حتی پیامبران بزرگ و ملائکه مقربین را به آن مرتبه راهی نیست . و این نه بدان خاطر است که این افراد در شناخت پروردگار متعال کوتاهی نموده و استعداد آنان به فعلیت نرسیده است بلکه از آن جهت است که عظمت خداوند متعال بالاتر از آن است که غیر او را به او راهی باشد. این مرتبه غیرقابل شناخت ، مرتبه ((کنه و ذات)) الهی است . غیرقابل شناخت بودن این مرحله نیز بدان علت است که هیچ موجودی غیر از پروردگار متعال نمی‌تواند صاحب و دارای ((ذات)) الهی بشود تا نسبت به آن عارف و عالم گردد. و همانطور که قبلاً گفته شد تا انسان دارای چیزی نباشد، نمی‌تواند نسبت به آن معرفت داشته باشد.

اما در مورد صفات الهی چنین نیست ، بلکه انسان می‌تواند به این صفات نایل شود و دارای صفاتی الهی گردد.

به هرحال ، انسان درباره معرفت الهی نباید دچار ((افراط و تفریط)) بشود؛ یعنی نباید گمان کند که نسبت به پروردگار متعال ، جاهل مطلق است و هیچ راهی و امکانی برای دستیابی به معرفت الهی وجود ندارد، بلکه باید دانست که این راه و امکان برای آدمی وجود دارد و خداوند متعال ، هم در درون ، چنین استعداد و توانایی را به انسان بخشیده است و هم در برون ، انبیا و پیامبران را برای شناساندن این راه و چگونگی پیمودن آن ، فرستاده است و اصولاً سعادت و کمال آدمی هم در گرو پیمودن این راه است . و با پیمودن این راه است که انسان می‌تواند به بهترینها و برترینها و بالاترینها و در یک کلام به ((کمال نهایی)) و مطلق دست یابد.

اما از سوی دیگر هم ، انسان نباید گمان کند که با دانستن چهار کلمه از علوم یا انجام برخی اعمال و عبادات به ذات مقدس الهی راه پیدا کرده . و خداوند آن است که او می‌پندارد و تصور می‌نماید و گاه نیز چندان در این غرور خیالی فرو رود که دچار انحرافات فکری و عملی گردد و یا حتی ادعای خدایی بنماید.

درباره این مرتبه از شناخت و معرفت پروردگار متعال ، در دعای ((روز عرفه)) چنین می‌فرماید: ((یا مَنْ لا یَعْلَمُ کَیْفَ هُوَ اِلاّ هُوَ! یا مَنْ لا یَعْلَمُ ما هُوَ اِلاّ هُوَ! یا مَنْ لا یَعْلَمُهُ اِلاّ هُوَ!)).

((ای خدایی که نمی‌داند او چگونه است مگر او! ای کسی که جز او نمی‌داند او چیست ، ای کسی که نسبت به او علم ندارد مگرخود او!)).

معرفت در دیگر آیات و روایات

اینک این مبحث را در دیگر دعاها دنبال می‌کنیم :

یکی از امور لازم برای کسب معرفت الهی ، ((درخواست و طلب)) از خود پروردگار متعال است . در دعای ((روز عرفه)) چنین آمده است :((مِنْکَ اَطْلُبُ الْوُصُولَ اِلَیْکَ)).

((از تو می‌خواهم که مرا به خودت برسانی)).

و در ((مناجاة العارفین)) چنین آمده است :((اِلهی ... وَاجْعَلْنا مِنْ اَخَصِّ عارِفیک)). ((پروردگارا! مرا از خاص‌ترین عارفانت قرار ده)).

و در ((مناجاة المحبین)) نیز شبیه این عبارت آمده است :((اِلهی فَاجْعَلْنا مِمَّن .... خَصَصْتَهُ بِمَعْرِفَتِک)).

((بارالها! مرا از کسانی که برای معرفت خودت اختصاص داده‌ای قرار ده)).

و در ((دعا در غیبت امام زمان (علیه السّلام))) است ؛ ((اَللّهُمَّ عَرِّفْنی نَفْسَک ؛ پروردگارا! خودت را به من بشناسان)).

علت این امر نیز واضح است ؛ زیرا این خدای متعال است که باید توفیق و توانایی و استعداد هرکاری را به انسان ببخشد، خصوصا در این مورد که قضیّه ارتباط خدا و بنده در میان است و طرف اصلی انسان در این مورد، خود پروردگار متعال می‌باشد.

اما در این میان عده‌ای به لحاظ جهل یا غرور به گونه‌ای دیگر با مساءله خداشناسی برخورد می‌کنند به این ترتیب که گویی خداوند - نعوذ باللّه - یکی از جمادات است که می‌خواهند بر روی آن تحقیق نمایند پس آن را به زیر تحقیق خود کشیده و مدتی هم بر روی آن کار می‌کنند، سپس تحقیق خود را پایان یافته تلقی نموده ، و آن را به کناری می‌گذارند. و یا اگر هم ادامه دهند با همین روحیه کار را دنبال می‌کنند. این افراد در طول کار به اصطلاح علمی خود، همیشه یک نوع احساس اِشرافیت و تفوّق نسبت به خداوند متعال دارند؛ یعنی خود را برتر از موضوع مورد بررسی خویش می‌پندارند، این گونه افراد گاهی اگر چهار کلمه به طرفداری از خداوند سخن بگویند یا بنویسند، خود را طلبکار و خدا را تا آخر عمر بدهکار خویش می‌دانند به طوری که گمان می‌کنند اگر زحمات آنان نبود، خدای را در این جهان جایی نبود.

به هرحال ، منظور از این سخنان این نیست که انسان نباید علوم مربوط به شناخت خداوند را فرا بگیرد بلکه منظور آن است که انسان باید تلاش نماید که این علوم برای او چراغ باشند نه حجاب و این جز با توفیقات الهی میسر نیست .

و شاید اشاره به همین مطلب داشته باشد این جمله از ((مناجاة العارفین)) که می‌فرماید:

((وَلَمْ تَجْعَلْ لِلْخَلْقِ طَریقاً اِلی مَعْرِفَتِکَ اِلاّ بِالْعَجْزِ عَنْ مَعْرِفَتِکَ)).

((برای آدمیان راهی به سوی معرفت خود قرار ندادی مگر به اظهارعجز از معرفت)).

یعنی تا زمانی که انسان بخواهد مغرورانه و خودسرانه به معرفت الهی نایل شود، راه به جایی نخواهد برد، اما اگر به حقیقت امر آگاه شد و خود را برای این کار عاجز یافت و از خدای خویش تقاضای دستگیری و کمک نمود، آنگاه به یاری پروردگار متعال می‌تواند به این مقصود نایل گردد.

بنابراین ، معرفت الهی ((نوری)) است که باید از سوی خداوند متعال بر دلها تابانده شود و آدمی را از ظلمات بی معرفتی نجات دهد. در ((دعای روز عرفه)) حضرت اباعبداللّه (علیه السّلام چنین می‌فرماید:

((اَنْتَ الَّذی اَشرَقْتَ الانْوارَ فی قُلُوبِ اَوْلِیائِکَ حَتّی عَرَفُوکَ وَوَحَّدُوکَ)).

((این توئی که نورها را بر قلب و دل دوستان و اولیای خود تاباندی تا اینکه آنان تو را شناختند و یگانه و یکتا دانستند)).

و در ((مناجات شعبانیه)) آمده است :

((اِلهی وَاَلْحِقْنی بِنُورِ عِزِّکَ الاَبْهَجِ فَاَکُونَ لَکَ عارِفاً وَعَنْ سِواکَ مُنْحَرِفاً)).

((بارالها! مرا به نور بهجت آور خود ملحق کن تا اینکه تو را عارف شوم و از غیر تو روی گردان و منحرف گردم)).

و در ((مناجاة الزاهدین)) است :

((وَاَتْمِمْ لَنا اَنْوارَ مَعْرِفَتِکَ)).

((نورهای معرفتت را برای ما کامل فرما)).

مطلب دیگر در باب معرفت الهی آن است که انسان باید خود را در طریق اهل معرفت قرار دهد و در مکتب آنان پرورش یابد و با یاری آنان در کسب معرفت الهی کوشش ‍ نماید ودر راءس اهل معرفت معصومین - سلام اللّه علیهم اجمعین - می‌باشند.

در زیارت اوّل جامعه چنین آمده است :

((اَلسَّلامُ عَلی مَحالِّ مَعْرِفَةِ اللّهِ)).

((سلام بر کسانی که جایگاه معرفت خداوند هستند)).

و در چند سطر بعد چنین آمده است :

((مَنْ عَرَفَهُمْ فَقَدْ عَرَفَ اللّهَ وَمَنْ جَهِلَهُمْ فَقَدْ جَهِلَ اللّهَ)).

((هرکس آنان (انبیا و اوصیا) را شناخت ، خداوند را شناخته و آنکه آنان را نشناسد، خدای را نشناخته است)).

اینان کسانی هستند که راه را پیموده و به وصال حق نایل گشته‌اند. اینان کسانی هستند که خداوند متعال برای شناساندن خود، آنان را به سوی بندگانش فرستاده است تا با زبان بندگان با آنان سخن بگویند و مانند آنان زندگی نمایند و طریق حق و مقصود نهایی را به بندگان معرفی کنند.

حال برای آنکه مقداری به کیفیت معرفت این اولیای الهی پی ببریم ، کافی است به چند جمله از ((دعای روز عرفه)) از حضرت سیدالشهداء (علیه السّلام) توجه نماییم :

َدُّدی فیِ الاْ ثارِ یُوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ، فَاجْمَعْنی عَلَیْکَ بِخِدْمةٍ تُوصِلُنی اِلَیْکَ، کَیْفَ یُسْتَدَلُّ عَلَیْکَ بِما هُوَ فی وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ اِلَیْکَ، اَیَکُونُ لِغَیْرِکَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَیْسَ لَکَ حَتّی یَکُونَ هُوَ الْمُظِهرَ لَکَ.

مَتی غِبْتَ حَتّی تَحتاجَ اِلی دَلیلٍ یَدُلُّ عَلَیْکَ وَمَتی بَعُدْتَ حَتّی تَکُونَ الاْ ثارُ هِیَ الَّتی تُوصِلُاِلَیْکَ عَمِیَتْ عَیْنٌ لا تَراکَ عَلَیْها رَقیباً وَخَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّکَ نَصیباً.

اِلیَ الاْ ثارِ فَاَرْجِعْنی اِلَیْکَ بِکِسْوَةِ الانْوارِ وَهِدایَةِ الاْ ستبْصارِ حَتّی اَرْجِعَ اِلَیْکَ مِنْها کَما دَخَلْتُ اِلَیْکَ مِنْها مَصُونَ السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ اِلَیْها وَمَرْفُوعَ الْهِمَّةِ عَنْ اِلاعْتِمادِ عَلَیْها اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیٍ قَدیرٌ)).

((بارالها! جستجوی من در میان آثارت برای رسیدن به تو، موجب دوری دیدار و مشاهده تو می‌شود، پس مرا به کار و خدمتی موفق بدار که موجب وصال تو شود. خدایا! چگونه استدلال شود بر تو به وسیله چیزی که خود در وجودش به تو نیازمند است ؟ آیا (کار بدانجا رسیده است که) برای غیر تو ظهوری بالاتر از تو وجود دارد تا آن غیر، مظهر و آشکار کننده تو باشد؟

خدایا! چه موقع پنهان و غایب بوده‌ای تا نیاز باشد دلیلی بر تو دلالت نماید. و چه موقع ، دور بوده‌ای تا لازم باشد آثارت رساننده به سوی تو باشند؟ کور باد! چشمی که تو را نمی‌بیند در عین حالی که تو مراقب و نظاره گر او هستی و بی بهره باد! معامله بنده‌ای که بهره‌ای از عشق و محبت تو نیافت .

بارالها! امر نمودی که به آثارت رجوع شود، اما مرا به وسیله تجلی انوارت و به وسیله راهنمایی مشاهده کردن و دیدن ، به سوی خودت رجوع ده ، تا بی توجه به آن آثار و پشت کرده به آنها به سوی تو آیم ؛ به گونه‌ای که بر تو وارد شوم و به تو دست یابم در حالی که ضمیر و درونم بی نیاز از توجه به آن آثار باشد و همتم بالاتر از اعتماد و تکیه بر آنها باشد. همانا که تو بر هرچیزی قادری)).

و در جای دیگر از همان دعاست :

((اَنْتَ الَّذی تَعَرَّفْتَ اِلَیَّ فی کُلِّ شَی ءٍ فَرَاءَیْتُکَ ظاهِراً فی کُلِّ شَی ءٍ)).

((پروردگارا! تو همانی که خود را در هرچیز به من شناساندی پس من هم تو را در همه چیز به روشنی دیدم)).

و در دعای ((ابی حمزه ثمالی)) حضرت زین العابدین (علیه السّلام) چنین می‌فرماید:

((بِکَ عَرَفْتُکَ وَاَنْتَ دَلَلْتَنی عَلَیْکَ وَدَعَوْتَنی اِلَیْکَ وَلَوْ لا اَنْتَ لم اَدْرِ ما اَنْتَ)).

((به وسیله تو، تو را شناختم و تو مرا به سوی خودت دلالت نمودی و تو مرا به سوی خودت خواندی و اگر این لطف و عنایت تو نبود، من نمی‌دانستم که تو چه هستی)).

خداوند به انسان نزدیک است

(۴۴) ((یا قَریِبُ!)).

((ای نزدیک !)).

(۴۵) ((یا اَقْرَبَ مِنْ کُلِّ قَریبٍ!)).

((ای که از هر نزدیکی ، نزدیکتر هستی !)).

(۴۶) ((یا قَرِیباً غَیْرَ بَعیدٍ!)).

((ای نزدیک بدون دوری !)).

(۷۸) ((یا مَنْ هُوَ قَرِیبٌ غَیْرُ بَعیدٍ!)).

((ای کسی که نزدیک است بدون دوری و فاصله !)).

(۵۱) ((یا نِعْمَ الْقَریبُ!)).

((ای بهترین نزدیک !)).

(۳۵) ((یا مَنْ هُوَ فی عُلُوِّهِ قَرِیبٌ!)).

((ای کسی که در عین برتری و والایی نزدیک هستی !)).

(۸۲) ((یا مَنْ دَنی فی عُلُوِّهِ!)).

((ای کسی که نزدیک هستی در عین بلندمرتبگی !)).

(۸۲) ((یا مَنْ عَلی فی دُنُوِّهِ!)).

((ای کسی که در عین نزدیکی بلندمرتبه و والا هستی !)).

(۳۵) ((یا مَنْ هُوَ فی قُرْبِهِ لَطیفٌ!)).

((ای کسی که در نزدیکی خود، نافذ و آگاه هستی !)).

(۶۶) ((یا مَنْ قَرَّبَنی وَاَدْنانی !)).

((ای کسی که مرا نزدیک کردی و در نزد خود جای دادی !)).

(۹۶) ((یا مَنْ هُوَ اِلی مَنْ اَحَبَّهُ قَریبٌ!)).

((ای کسی که به هرکسی که تو را دوست بدارد، نزدیک هستی !)).

((قرب)) به معنای ((نزدیکی)) است . و نزدیکی نیز با از میان برداشتن فاصله‌ها و دوگانگیها حاصل می‌شود؛ یعنی هرمقدار که اوصاف و خصوصیات دو چیز به یکدیگر شبیه و بر یکدیگر منطبق باشد، آن دو چیز به هم نزدیک و در غیر این صورت از همدیگر دور خواهند بود؛ مثلاً در اجسام مادی نزدیک بودن به آن است که فاصله مکانی دو جسم از یکدیگر کم باشد و اوصاف مکانی آن دو به یکدیگر نزدیک و شبیه باشد.

در مورد نزدیکی و قرابت انسان به خدا نیز چنین است که هرمقدار انسان اوصاف الهی پیدا کند (البته آن مقداری که در حدّ و شاءن انسان است) به خداوند نزدیک می‌شود و در غیر این صورت ، از خداوند فاصله گرفته و دور می‌شود. عکس این قضیه نیز صادق است ؛ یعنی هرمقدار که انسان به خداوند نزدیک شود، اوصاف او اوصافی الهی می‌شود و هر اندازه که از خداوند دور شود، صفات غیر الهی و شیطانی نصیب او می‌شود.

حال ببینیم ، اهمیت نزدیکی به خداوند و دوری از پروردگار متعال در چیست ؟

از مطالب گفته شده اخیر، می‌توان به این موضوع پی برد: نزدیکی به خداوند متعال ، در واقع به معنای نزدیکی به منبع نور است ؛ به معنای نزدیکی به تمام خوبیها و کمالات است ؛ به معنای رسیدن به حقایق و معارف است ، به معنای کسب صفات انسانی و دارا شدن خلق و خوی آدمیت است و در مقابل ، دوری از پروردگار متعال به معنای فرو رفتن در ظلمات بی پایان ، داخل شدن در ناپاکیها و آلودگیها، غلتیدن در ضلالتها و گمراهیها، بسته شدن چشم و گوش و عقل و فهم ، دارا شدن صفات شیطانی و حیوانی و خلاصه قرارگرفتن در معرض تمام بدیها و زشتیهاست . بنابراین ، ملاحظه می‌کنیم که سعادت و شقاوت آدمی در گرو نزدیکی به حقتعالی و دوری از اوست . و اینجاست که می‌بینیم ((قرب الهی ، خواسته نهایی)) مردان الهی قرار می‌گیرد. در ((مناجاة المریدین)) چنین آمده است :

((رُؤْیَتُکَ حاجَتی وَجِوارُکَ طَلَبی وَقُرْبُکَ غایَةُ سُؤْلی)).

((حاجتم دیدار تو، خواسته‌ام در کنار تو بودن و نهایت درخواستم ، نزدیکی به توست)).

((یا قَریبُ!)).

((ای نزدیک !)).

خداوند متعال به انسان و همه موجودات نزدیک است و این به خاطر احاطه‌ای است که خالق هستی بر هستی دارد؛ یعنی جایی وجود ندارد که خالی از علم خداوند و حضور پروردگار متعال باشد بنابراین ، اگر دوری و بُعدی باشد، از ناحیه ما انسانها می‌باشد. حضرت اباعبداللّه (علیه السّلام) در ((دعای روز عرفه)) چنین می‌فرماید:

((اِلهی ما اَقْرَبَکَ مِنّی وَاَبْعَدَنی عَنْکَ)).

((خدایا! تو چقدر به من نزدیکی و من چقدر از تو دورم)).

پروردگار متعال نیز در سوره بقره ، چنین می‌فرماید:

(وَاِذا سَئَلَکَ عِبادی عَنّی فَاِنّی قَرِیْبٌ اُجِیْبُ دَعْوَةَ الدّاعِ اِذا دعانِ).[۳۸]

((هنگامی که بندگانم از تو (پیامبر) درباره من سؤ ال می‌کنند (پس به ایشان بگو که) من نزدیک هستم . و هرگاه کسی مرا بخواند، جواب او را خواهم داد)).

بنابراین ، باید گفت که ((بی معرفتی)) ما موجب ((دوری)) ما از پروردگار خود شده است به طوری که اگر ما موانع و حجابهای درونی خویش را برطرف سازیم ، خدای خود را بسیار نزدیک خواهیم یافت . در همین زمینه در یکی از عبارتهای دعای ((جوشن کبیر)) چنین آمده است : ((یا مَنْ لا یَبْعُدُ عَنْ قُلُوبِ الْعارِفینَ!)).

((ای کسی که از قلب بندگان با معرفتت ، دور نیستی !)).

((یا اَقْرَبَ مِنْ کُلِّ قَریبٍ!)).

((ای نزدیکتر از هر نزدیک !)).

و این به خاطر آن است که نزدیکان دیگر، هرکدام از جهتی و تا حد معیّنی به انسان نزدیک هستند.

نزدیکان دیگر، گاهی نزدیکند، گاهی دور، گاهی هستند، گاهی نیستند، همان موقع هم که هستند از بسیاری از احوالات درونی ما بی خبر و غافلند، از گذشته و آینده ما بی اطلاع اند، از بسیاری خواسته‌های قلبی و درونی و نیازهای عاطفی و فکری و جسمی ما دور هستند. اما این خدای خالق و قادر است که در همه جا و همه حال با انسان است و نزدیکترین موجود به اوست . ولی دریغا! که این انسانِ جاهل ، اقرب بودن خدای خود را درک نمی‌کند و چیزهای دیگری را به عنوان ((نزدیکترین)) برای خود انتخاب می‌کند و همه چیز خود را فدای آن می‌کند و آنگاه زمانی به اشتباه خود پی می‌برد که بسیار دیر شده است .

((یا قَریباً غَیْرَ بَعیدٍ!)).

((ای نزدیک بدون دوری !)).

((یا مَنْ هُوَ قَریبٌ غَیرُ بَعیدٍ!)).

((ای کسی که نزدیک هستی بدون دوری و فاصله !)).

این عبارت با عبارتهای قبل ، قریب المعنی است ((غیر بعید)) را می‌توان توضیحی برای ((قریب)) دانست ؛ زیرا وقتی چیزی نزدیک باشد، واضح است که دور نخواهد بود. هرچند ممکن است گفته شود که منظور از ((غیر بعید)) آن است که قرابت و نزدیکی پروردگار یک نزدیکی واقعی است ؛ زیرا برخی از نزدیکها هستند که در ظاهر به آدمی نزدیکند و قریب به حساب می‌آیند اما در واقع بسیار بعید و دور می‌باشند.

((یا نِعْمَ الْقَریبُ!)).

((ای بهترین نزدیک !)).

از مطالبی که در ابتدای بحث آمد ((نعم القریب)) بودن پروردگار متعال روشن می‌شود. به این معنا که از قرب این قریب ، چیزهایی برای انسان حاصل می‌شود که از قرابت هیچ قریبی ، برای انسان چنین اموری به دست نمی‌آید.

برخی از قریبها هستند که از قرابتشان چیزی جز بدی و شرّ نصیب انسان نمی‌شود. آنانکه ((دنیا)) را با عناوین مختلفش ((قریب)) خود قرار داده‌اند، آنانکه هوا و هوس و امیال وخواسته‌های نفسانی را به عنوان قریب برگزیده‌اند، آنانکه افراد منحرف و گمراه را به امیدی قریب خود ساخته‌اند، اینان کسانی هستند که از این قرابتها و نزدیکیها جز ضرر و زیان در دنیا و آخرت ، چیز دیگری نصیبشان نمی‌شود.

اما خداوند متعال قریبی ، است که از قرابتش تمام خوبیها برای انسان حاصل و تمام بدیها از او دفع می‌گردد. البته باید توجه داشت که نزدیکی و قرابت با افرادو اشیای سودمند و الهی نه تنها منافاتی با نزدیکی به خداوند متعال ندارد بلکه در طول و راستای همان قرابت الهی می‌باشد.

((یا مَنْ هُوَ فی عُلُوِّهِ قَریبٌ!)).

((ای کسی که در عین برتری و والایی ، نزدیک هستی !)).

((قرابت و نزدیکی)) در عین ((علوّ و برتری)) این عبارت در واقع می‌تواند پاسخی باشد به یک سوء تفاهم ؛ چه اینکه در میان ما انسانها معمولاً چنین است که هرگاه کسی به یک برتری دست یابد، از دیگران فاصله گرفته و دور می‌شود. مثلاً کسانی که به یک مقام و برتری علمی یا سیاسی یا مالی و ... نایل می‌شوند از کسانی که فاقد این امور هستند، معمولاً دور می‌شوند، پس ممکن است عده‌ای درباره خداوند هم چنین گمان کنند که چون پروردگار متعال دارای عُلوّی غیرقابل تصور و غیر قابل مقایسه با انسان است ، پس ‍ دست ما انسانهای ناچیز از دامان الهی کوتاه و نزدیکی بین ما و او نمی‌تواند وجود داشته باشد.

اما این صفت باری تعالی به ما می‌گوید که علوّ پروردگار، موجب دوری او از شما انسانها نمی‌باشد، بلکه پروردگار متعال در عین والایی و برتری ، به انسان نزدیک است .

((یا مَنْ دَنی فی عُلُوِّهِ!)).

((ای کسی که نزدیک هستی در عین بلندمرتبگی !)).

((دُنوّ)) به معنای قرابت و نزدیکی است . بنابراین ، این عبارت با عبارت قبل ، از نظر معنا به هم نزدیک هستند.

((یا مَنْ عَلا فی دُنُوِّهِ!)).

((ای کسی که در عین نزدیکی ، بلند مرتبه و والا هستی !)).

این عبارت عکس دو عبارت قبلی می‌باشد مطلبی که از این صفت الهی فهمیده می‌شود آن است که گمان نشود قرابت و نزدیکی پروردگار به آدمی ، ذرّه‌ای از والایی و بزرگی پروردگار متعال می‌کاهد و موجب کسر شاءن او می‌شود. بنابراین ، تصور کسانی که خدای متعال را متّصف به صفات ناقص آدمی می‌نمایند، تصور باطلی بیش نیست .

((یا مَنْ هُوَ فی قُرْبِهِ لَطِیفٌ!)).

((ای کسی که در نزدیکی خویش ، نافذ و آگاه هستی !)).

((لطیف)) به معنای ((رقیق و نافذ)) است ؛ یعنی قرابت و نزدیکی پروردگار متعال مانند یک نزدیکی جسمانی که دو چیز در کنار همدیگر قرار می‌گیرند، نیست . بلکه نزدیکی پروردگار، یک نزدیکی ظاهری و باطنی است که موجب احاطه خداوند به همه چیز، آن هم در همه ابعادش می‌شود. به همین جهت کلمه ((لطیف)) در قرآن کریم در چندین مورد همراه با کلمه ((خبیر)) ذکر شده است . قرآن کریم در سوره احزاب ، آیه ۳۴ می‌فرماید:(... اِنَّ اللّهَ کانَ لَطیفاً خَبیراً). ((همانا که پروردگار، آگاه و با خبر است)).

حال وقتی که این قرابت الهی را در مورد انسان در نظر می‌گیریم ، ملاحظه می‌کنیم که پروردگار متعال نه تنها به همه ابعاد جسمی و مادی انسان نزدیک است و به آن احاطه دارد، بلکه به تمام روحیّات ، افکار، تخیّلات ، نیّات ، خلقیّات و... انسان نیز نزدیک می‌باشد و چیزی از او مخفی و دور نیست .

((یا مَنْ قَرَّبَنی وَاَدْنانی !)).

((ای کسی که مرا نزدیک کردی و در نزد خود جای دادی !)).

آنچه که در این صفت الهی بیان شده است این است که این خدای متعال است که انسان را به خود قریب و نزدیک می‌سازد، بنابراین ، باید تقرّب به درگاه الهی را از خود خداوند مسئلت نمود. البته در این رهگذر، آدمی باید آن مقدار از کار را که به عهده اش ‍ می‌باشد، انجام بدهد. در ((مناجاة الراجین)) چنین می‌خوانیم :

((یا مَن ... اِذا اَقْبَلَ عَلَیْهِ قَرَّبَهُ وَاَدناهُ!)).

((ای کسی که وقتی بنده اش به او روی می‌آورد،او را نزدیک و مقربش ‍ می‌گرداند!)).

بنابراین ، وظیفه ما ((اقبال و روی آوردن)) به درگاه الهی است . آنگاه خداوند هم بنده‌ای را که به او اقبال نموده است ، به خود نزدیک خواهد نمود.

((یا مَنْ هُوَ اِلی مَنْ اَحَبَّهُ قَریبٌ!)).

((ای خدایی که به دوست دارنده ات نزدیک هستی !)).

این یک قانون کلی است که انسان همیشه به محبوب خود نزدیک است . بنابراین ، برای به دست آوردن ((قرب الهی)) باید پروردگار متعال ((محبوب)) آدمی قرار گیرد و لازمه این کار آن است که انسان محبت غیرخدا را از دل خود خارج نماید؛ چه اینکه دو محبوب در یک دل نگنجند.

عوامل قرب انسان به خداوند

اینک به برخی از((عوامل قرب))انسان به پروردگارکه دردعاهاآمده است ،توجه می‌کنیم :

یکی ازاین عوامل ،همان ((اقبال و روآوردن))به خداوند متعال است که قبلاً بیان شد:

((... وَاِذا اَقْبَلَ عَلَیْهِ قَرَّبَهُ وَاَدْناهُ))، دلیل آن نیز واضح است چه اینکه انسان همواره در حال رسیدن و نزدیک شدن به چیزی است که به سوی آن روی آورده است . و طبیعی است که روآوردن به پروردگار متعال ، مستلزم روی گرداندن از غیرخداونداست .

یکی دیگر از عوامل ، ((ذکر)) خداوند متعال است . ((ذکر)) به معنای ((توجه داشتن و به یاد بودن)) است . در ((دعای کمیل)) حضرت چنین می‌فرماید:

((اَللّهُمَّ اِنّی اَتَقَرّبُ اِلَیْکَ بِذِکْرِکَ)).

((بارالها! من به وسیله ذکر تو به سوی تو تقرّب و نزدیکی می‌جویم)).

دلیل این امر نیز روشن است ؛ زیرا چگونه ممکن است انسان دائما به یاد چیزهای دیگر باشد و قلب و فکر او به سوی غیرخداوند متوجه باشد، اما به طرف خداوند حرکت نماید و به او نزدیک شود؟

یکی دیگرازراه‌های قرابت ونزدیکی به پروردگار متعال ، ((درخواست و مسئلت)) از خود خداوند می‌باشد که در دعاها فراوان آمده است : در ((دعای کمیل)) چنین می‌فرماید: ((اَسْئَلُکَ بِجُودِکَ اَنْ تُدْنِیَنی مِنْ قُرْبِکَ)).

((به جود و بخششت از تو می‌طلبم که مرا به قرب خود نزدیک سازی)).

و در ((مناجاة المحبین)) چنین می‌فرماید:

((اِلهی فَاجْعَلنا مِمَّنِ اصْطَفَیتَهُ لِقُرْبِکَ وَوِلایَتِکَ)).

((پروردگارا!مراازکسانی که برای قرب و دوستی خودت انتخاب کرده‌ای قرار ده)).

یکی دیگر از عوامل ، ((اطاعت از خداوند متعال و انجام عمل صالح است)). در ((اعمال شب نیمه شعبان)) چنین آمده است .

((اَللّهُمَّ ... وَحَبِّبْ اِلَیَّ طاعَتَکَ وَما یُقَرِّبُنی مِنْکَ وَیَزْلُفَنی عِنْدَکَ)).

((بارالها! طاعت خودت را و هرآنچه را که موجب نزدیکی من به تو و جای گرفتنم در نزد تو می‌شود، محبوب من قرار ده)).

و در ابتدای سوره واقعه چنین می‌فرماید:

(وَاَلسّابِقُون السّابِقُونَ # اُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ).[۳۹]

((آنانکه (به کارهای نیک و اطاعت و عبادت پروردگار) سبقت گرفتند و پیشی جستند، آنان مقربین درگاه الهی هستند)).

و در ((مناجاة المحبین)) آمده است :

((اَسْئَلُکَ ... حُبَّ کُلِّ عَمَلٍ یُوصِلُنی اِلی قُرْبِکَ)).

((محبت هر عملی که مرا به قرب تو می‌رساند، از تو می‌طلبم)).

نکته مهمی که در اینجا به آن اشاره شده است ، محبت اعمال نیک است ؛ چون تا زمانی که انسان ، عملی را دوست نداشته باشد، هیچگاه نمی‌تواند، آن عمل را صادقانه و خالصانه انجام بدهد و به نتیجه مطلوب برسد.

دیگر از راه‌های رسیدن به قرب الهی ، تقرب به وسیله ((مقربین درگاه الهی)) می‌باشد. ((مقربین)) کسانی هستند که به قرب کامل الهی نایل گشته و در جوار پروردگار خود آرام یافته‌اند. همان کسانی که در آیات متعددی از قرآن کریم ، از آنان به بهترین وجه یاد شده است . اینان کسانی هستند که می‌توانند با قدرتی الهی ، دست آدمی را گرفته و او را به قرب پروردگار خویش برسانند. در واقع نزدیکی به این افراد که در نزدیکی خدای متعال هستند، موجب نزدیکی به خود خداوند متعال می‌گردد.

در دعایی که بعد از ((نماز حضرت امام حسن (علیه السّلام))) وارد شده ، چنین آمده است : ((اللّهُمَّ اِنّی ... اَتَقَرَّبُ اِلَیْکَ بِمُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَرَسُولِکَ وَاَتَقَرَّبُ اِلَیْکَ بِمَلائِکَتِکَ الْمُقَرَّبین وَاَنْبیائِکَ وَرُسُلِک)).

((بارالها!من به وسیله حضرت محمد،فرستاده وبنده ات به سوی تونزدیکی می‌جویم و نیزبه وسیله فرشتگان مقرّب درگاهت و پیامبران وفرستادگانت به سوی تو تقرب می‌جویم)).

همچنین در یکی از دعاهای روزانه ((ماه رجب)) چنین آمده است :

((اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِالْمَولُودَیْنِ فِی رَجَبٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلی الثّانی وَابْنِهِ عَلیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْمُنْتَجَبِ وَاَتَقَرّبُ بِهِما اِلَیْکَ خَیْرَ الْقُرْبِ)). ((پروردگارا! من به واسطه دو مولود بزرگوار در ماه رجب یعنی حضرت جوادالائمه و حضرت امام هادی (علیهماالسّلام) از تو مسئلت می‌کنم و به واسطه این دو بزرگوار به سویت قرب می‌یابم آن هم بهترین قرب و نزدیکی را)).

و در زیارت بانوی جلیلة القدر حضرت ((فاطمه معصومه (علیهاالسّلام))) در قم ، چنین آمده است :

((اَتَقَرَّبُ اِلَی اللّهِ بِحُبِّکُمْ وَالْبَرائَةِ مِنْ اَعْدائِکُمْ)).

((به وسیله محبت شما اهلبیت و بیزاری جستن از دشمنانتان ، به سوی پروردگار، نزدیکی می‌جویم)).

و در زیارت مخصوصه سوم حضرت علی (علیه السّلام) آمده است :

((اَتَیْتُکَ ... مُتَقَرِّباً اِلَی اللّهِ بِزیارَتِکَ)).

((به سوی تو آمده‌ام تا با زیارت کردن تو به سوی خداوند متعال ، قرب یابم)).

و از این مضامین در دعاها فراوان است که این امر نشانگر علوّ مقام این بزرگواران است . در اینجا لازم است گفته شود که راه‌ها و عوامل مذکور به هیچ وجه جدای از یکدیگر نیستند بلکه ارتباطی منطقی و کاملاً منسجم با همدیگر دارند.

حال که صحبت از((مقربین))شد،مناسب است از قرآن کریم ذکری از آنان به میان آید: (فَاَمّا اِنْ کانَ مِنَ الْمُقَرَّبینَ # فَرَوْحٌ وَرَیْحانٌ وَجَنَّةُ نَعیمٍ).[۴۰]

((پس آن کس (که از این جهان می‌رود) اگر از مقربین درگاه الهی باشد، پس برای اوست راحتی و آسایش و رزق بهشتی و بهشت پر نعمت)).

و سوره مبارکه ((مطففین)) می‌فرماید:

(وَمِزاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ عَیْناً یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُون).[۴۱]

((چشمه‌ای خاص در جنّت الهی وجود دارد که فقط کسانی که به مقام قرب الهی رسیده و از مقرّبین گشته‌اند، از آن می‌نوشند (و این سعادتی اختصاصی برای آنان است))).

در پایان ، کلام را با مناجاتی از حضرت زین العابدین (علیه السّلام) در ((مناجاة المفتقرین)) به آخر می‌بریم :

((قَراری لا یَقِرُّ دُونَ دُنُوّی مِنْکَ وَ ... غَمّی لا یُزیلُهُ اِلاّ قُرْبُکَ)).

((جز با نزدیکی به تو آرام و قرار نمی‌یابم و غم دلم را چیزی جز قرب و نزدیکی به تو زایل نمی‌کند)).

خداوند، مونس دلها

(۱۲) ((یا اَنیسَ الْقُلُوبِ!)).

((ای مونس و آرامبخش دلها!)).

(۲۸) ((یا اَنیسَ مَنْ لاْاَنیسَ لَهُ!)).

((ای مونس آن کس که مونسی ندارد!)).

(۹۱) ((یا اَنیسَ الاصْفیاءِ!)).

((ای مونس پاکان و برگزیدگان !)).

(۸۷) ((یا اَنیسَ الذّاکِرینَ!)).

((ای مونس آنان که به یادت هستند!)).

(۴۳) ((یا مَنْ بِهِ یَسْتَاءْنِسُ الْمُریدُونَ!)).

((ای کسی که خواستارانت به تو انس گیرند و آرام یابند!)).

(۵۲) ((یا اَنیسَ الْمُریدینَ!)).

((ای مونس خواهندگان !)).

(۳۹) ((یا خَیْرَ الْمُسْتاءنِسینَ!)).

((ای بهترین موجودی که به او انس گرفته می‌شود!)).

(۹۵) ((یا خَیْرَ مونِسٍ وَاَنیسٍ!)).

((ای بهترین همدم و مونس !)).

(۱۱) ((یا مُونِسی عِنْدَ وَحْشَتی !)).

((ای مونس من به هنگام و حشتم !)).

(۶۶) ((یا مَنْ انَسَنی وَاوانی !)).

((ای کسی که مرا آرامش و قرار بخشیدی !)).

((انس)) به معنای ((خوگرفتن و همدم شدن)) است . و خوگرفتن هم یکی از حالات روحی انسان می‌باشد. حال ببینیم چه امری موجب انس گرفتن آدمی با دیگری می‌شود؟

در پاسخ می‌توان گفت که انسان دارای یک سری نیازهای روحی می‌باشد که اگر این نیازها و احتیاجات از سوی شخص یا چیزی برآورده بشود، انسان خود به خود با آن چیز انس می‌گیرد و ماءنوس می‌شود؛ مثلاً مادر و کودکی که نیازهای عاطفی یکدیگر را برآورده می‌سازند نسبت به هم دارای انس و الفت می‌باشند و به همین ترتیب دودوست ، دو همسر، استاد و شاگرد و... با همدیگر ماءنوس می‌باشند. باید توجه داشت که انس ‍ گرفتن انسان اختصاص به انس گرفتن با انسانهای دیگر ندارد، بلکه انسان ممکن است با جمادات هم انس بگیرد، آن هم انسی بسیار عمیق و ناگسستنی ، کما اینکه ملاحظه می‌شود بعضیها نسبت به مادیات مانند طلا و نقره یا اشیای عتیقه و گرانبها و یا حتی اشیای بی ارزش و معمولی ، چنین انسی دارند.

و از سوی دیگر، انسان می‌تواند با چیزهای مافوق طبیعی هم ماءنوس شود که نمونه بارز آن انس آدمی با خدای خویشتن است .

یکی ازشرایطلازم برای انس گرفتن باچیزی ،آن است که انسان نسبت به آن چیز دارای ((معرفت و شناخت)) باشد، به همین جهت انسان نسبت به اموری که برایش ((مجهول)) است ، ((ناماءنوس)) می‌باشد و یا حتی ممکن است با آن دشمنی هم بنماید. و از آنجایی که شناخت افراد از چیزهای دیگر بسیار متفاوت و مختلف است ، مشاهده می‌کنیم که نوع مونسهایی هم که بشر برای خود انتخاب می‌کند متفاوت و غیر همسطح می‌باشند.

((یا اَنیسَ الْقُلُوبِ!)).

((ای مونس و آرام دلها!)).

((قلب آدمی)) مرکز اصلی انس او با دیگر چیزهاست . این قلب اگر شرایط لازم را داشته باشد، می‌تواند با خدای خویش انس بگیرد و خدای را انیس خود قرار بدهد. یکی از شرایط مهمّ همانگونه که قبلاً گفته شد آن است که این قلب ، نسبت به خدای خود معرفت داشته باشد و او را بشناسد. آنگاه که قلب نسبت به پروردگار متعال شناخت و معرفت داشته باشد، آدمی احساس می‌کند که تمام نیازهای روحی ، روانی و قلبی او از سوی خدایش برآورده و تاءمین می‌گردد، احساس می‌کند که روحش از جانب خدایش ‍ سیراب می‌شود و آنچنان نسبت به او احساس عشق و علاقه می‌نماید که نمی‌تواند با غیر او به سر برده و همنشین و همراز گردد. و این همان انسی است که چنین قلبی با خدایش ‍ پیدا می‌کند.

((یا اَنیسَ مَنْ لا اَنیِسَ لَهُ!)).

((ای مونس آنکه مونسی ندارد!)).

این جمله را در واقع می‌توان یکی دیگر از شرایط مهمّ انس با پروردگار متعال دانست ؛یعنی قلبی که می خواهدباخدایش انس داشته باشد،باید تمام مونسهای دیگر را کنار بگذارد تا بتواند خدایش را مونس خود قرار بدهد. به عبارت دیگر: قلب آدمی نمی‌تواندبادوچیزمتضادماءنوس شود،بنابراین ،بایدهرآنچه را که غیرخدایی است از خود دور کند تا بتواند به خدای خود نزدیک شود. (البته انس با چیزها و کسانی که رنگ الهی دارند، منافاتی با انس الهی ندارد و در طول همان انس با پروردگار متعال قرار می‌گیرد).

بنابراین ، انسانی که هرکس و هرچیزی را مونس خود قرار داده است چگونه می‌تواند با خدای خود انس بگیرد و ماءنوس شود؟ و شاید به همین معنا باشد این جمله که در ((اعمال شب عرفه)) آمده است :

((یا مُونِسَ کُلِّ وَحیدٍ!)).

((ای مونس هر تنها!)).

((یا اَنیسَ الاصْفِیاءِ!)).

((ای مونس پاکان و خالصان !)).

یکی دیگر از شرایط، ((خلوص و پاکی)) است به عبارت دیگر: انسان با چیزی می‌تواند انس بگیرد که از لحاظ قلبی و درونی ، تناسبی با آن چیز داشته باشد؛ مثلاً انسانی که دارای قلب ناپاکی است ، طبعا با اشخاص و اشیای ناپاک ماءنوس می‌شود. و در مقابل ، انسان پاک هم با پاکها و پاکیها انس می‌گیرد.

به بیان دیگر: انسان برای ماءنوس شدن با خدای خود باید قابلیتهای لازم را داشته باشد و یکی از این قابلیتها پاکی و صفای باطن آدمی است . چه اینکه پروردگار متعال ((پاکترین پاکان)) است . و جز پاکان با او ماءنوس نگردند.

((یا انیسَ الذّاکِرینَ!)).

((ای مونس آنانکه یادآورت هستند!)).

((ذکر حقیقی)) عبارت است از ((توجه قلبی)) و انسانی که توجهات قلبی او همواره معطوف به چیزی باشد، کم کم با آن چیز انس می‌گیرد. عکس این مطلب نیز صادق است ؛ یعنی انسانی که با چیزی ماءنوس است ، همواره به یاد و متوجه آن چیز است .

بنابراین ، آنانکه ذاکر حقیقی خدای خود هستند، خدایشان انیس و مونس است . و آنانکه خداوند مونس آنان است ، ((ذاکرین حقیقی)) خداوند هستند.

اینان هرمقدار که بر ذکر خویش بیفزایند، انس شان افزوده گردد و هرقدر که انس ایشان بیشتر شود، ذکرشان بیشتر می‌شود. اینان دایما بر ((ذکر الهی)) خویش مواظبت می‌کنند؛ چون نیک می‌دانند که اگر چیز دیگری ذکر آنان را برباید، مونس بی همتای خود را از دست خواهند داد و آنگاه اسیر مونسهای ذلّت آور خواهند شد.

((یا مَنْ بِهِ یَسْتَاءنِسُ الْمُریدُون !)).

((ای کسی که خواستارانش به او انس و آرام گیرند!)).

((یا انیسَ الْمُریدین !)).

((ای مونس خواستاران !)).

((مرید)) کسی را گویند که دیگری را به عنوان تمام خواسته خود، قرار داده است . حال ، کسی که مرید پروردگارش باشد، معنایش این است که چیز دیگری را جز خدایش ‍ نمی‌خواهد و نمی‌طلبد. و البته کسی که واقعا ((خواهان)) چیزی باشد و به دنبال آن روان گردد و اراده اش به چیز دیگری غیر از آن تعلق نگیرد، با آن چیز ((انس)) خواهد گرفت و ماءنوس خواهد شد.

بنابراین ، کسانی که اراده قلبی آنان به غیر پروردگار متعال تعلق دارد، هیچگاه نمی‌توانند انس الهی را درک کنند؛ زیرا انسان چگونه می‌تواند با چیزی که خواستارش نیست ، خو بگیرد و ماءنوس شود؟ و البته باید دانست که علت اینکه انسان مرید چیزهای دیگری غیر از خدا می‌شود و با آنان انس می‌گیرد، این است که چنین انسانی ، انس با پروردگار خویش را نچشیده و درک ننموده است ؛ زیرا امکان ندارد انسان با وجود چنین انسی به دنبال امور دیگر برود و مرید آنها بشود. در ((مناجاة المحبین)) می‌فرماید:

((اِلهی ... مَنْ ذَاالَّذی اَنِسَ بِقُرْبِکَ فَابْتَغی عَنْکَ حِوَلاً)).

((بارالها! آن کیست که به نزدیکی تو اُنس گرفت و آنگاه دیگری را به جای تو برگزید)).

((یا خَیْرَ الْمُسْتَاءْنِسینَ!)).

((ای بهترین کسی که به او انس گرفته می‌شود!)).

((یا خَیْرَ مُونِسٍ وَاَنیسٍ)).

((ای بهترین آرام جان و راحت دل !)).

هر اُنسی نتایج و پیامدهای خاص خود را دارد. و این بستگی دارد به اینکه آن مونسی که انسان با او اُنس گرفته است چه مونسی باشد. اگر این مونس ، مونس ناقص و معیوبی باشد، از انس با او جز عیب و نقص برای آدمی حاصل نمی‌شود، اگر مونس ، مونس ناپاک و آلوده‌ای باشد، انس با او جز ناپاکی و آلودگی نتیجه‌ای برای انسان ندارد. اگر مونس ، فاسد و منحرف باشد و یا پست و بی ارزش ، اُنس با او سبب انحراف ، فساد، پستی و بی ارزشی آدمی می‌شود.

اما در مقابل ؛ اُنس با مونسی که دارای صفات پسندیده و نیکویی می‌باشد، سبب نکویی و زیبایی صفات آدمی می‌گردد.

حال ببینیم خداوند چگونه مونسی است ؟ خداوند مونسی است که خالق ماست ، بر همه چیز قادر و به همه امور، عالم است . خداوند مونسی است که دارای همه خوبیها و بخشنده آنهاست ، واجد تمام کمالات و دهنده آنهاست ، بنابراین ، اُنس با او سبب کسب طهارت و نور است ، سبب به دست آوردن علم ویقین است ، سبب رهایی از ظلمات و تاریکیهاست و خلاصه ، موجب کسب همه خوبیها و دفع تمام بدیهاست .

بنابراین ، آیا مونسی بهتر از پروردگار متعال می‌توان یافت که خود دارای چنین صفاتی باشد و اُنس با او هم موجب چنین نتایجی بشود؟

در ((مناجاة العارفین)) یکی از نتایج اُنس با پروردگار متعال چنین بیان شده است :

((اِلهی فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذینَ ... طابَ فی مَجْلِسِ الاُْنْسِ سِرُّهُمْ)).

((پروردگارا! مرا از کسانی قرار ده که محفل انس شان با تو، موجب پاکی ضمیر و باطنشان گردیده است)).

((یا مُونِسی عِنْدَ وَحْشَتی !)).

((ای آرامش بخش من به هنگام وحشتم !)).

((وحشت)) به معنای ترس و هراس است . ترس و هراسی که از تنهایی و بی کسی ، و بیگانگی ناشی می‌شود و یا از ضعف و ناتوانی حاصل می‌گردد. و یا به خاطر هجوم سختیها، بلاها، گرفتاریها و ... به وجود می‌آید. در تمام این موارد، انسان احتیاج به کسی یا چیزی دارد که به او آرامش و راحتی خیال ببخشد. و اساسا یکی از علل مهم انس ‍ گرفتن و گرایش به مونس همین است که آدمی احساس می‌کند با وجود آن مونس ، به آرامش و راحتیِ دست می‌یابد که بدون آن مونس هرگز چنین آرامشی را به دست نمی‌آورد. و از آنجایی که علل و عوامل هراس و وحشت همواره در زندگی آدمی وجود دارند، بنابراین ، انسان همواره به دنبال مونسهایی می‌گردد که بتوانند او را در مقابل ترسها و وحشتها یاری نمایند و به او آرامش خاطر و راحتی خیال ببخشند.

و اینجاست که هرکس طبق آگاهی و تمایلات و شناختی که دارد مونس خاصی را برای خود برمی گزیند. در این میان ، آنانکه معرفتی الهی و قلبی نورانی دارند، با خدای خود ماءنوس می‌شوند. اُنسی که در سخت‌ترین حوادث وحشت آور، موجب آرامش و اطمینان آنان می‌شود، و آنان را در برابر بزرگترین ترس و هراسها حفظ می‌کند. به همین جهت ، ملاحظه می‌شود که مردان بزرگ الهی ، در برابر سهمناکترین طوفانها و گردبادهای زندگی ، به آرامی و با اطمینان خاطر، ایستادگی می‌کنند و استوار باقی می‌مانند.و این تنهااُنس با پروردگار متعال است که می‌تواند چنین اثری داشته باشد و بس .

قرآن کریم درباره چنین افرادی می‌فرماید:(اَلا اِنَّ اَوْلِیاءَ اللّه لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاهُمْ یَحْزَنُونَ).[۴۲]

((دوستان پروردگار را نه خوف و ترسی هست و نه حزن واندوهی))(چه اینکه ترس و اندوه ،هردوازنتایج وحشت می‌باشند.و اولیای الهی در وحشت ،بهترین مونس را دارند.)

در ((مناجاة المریدین)) نیز حضرت چنین درخواست می‌نمایند:

((فَکُنْ اَنیسی فی وَحْشَتی)).

((در وحشت من ، مونس من باش)).

یعنی پروردگارا! من نمی‌خواهم برای دفع وحشت خود، به مونسهای دیگری جز تو پناه ببرم و با آنان اُنس بگیرم ، بلکه از تو می‌خواهم که به من توفیق و قابلیت انس با خودت را عنایت نمایی تا به وسیله اُنس با تو، از تمام وحشتها در امان باشم .

((یا مَنْ انَسَنی وَاَوانی !)).

((ای کسی که مرا آرامش و قرار بخشیدی !)).

و این سخن کسانی است که با خدای خویش ماءنوس هستند؛ یعنی بارالها! این تو بودی که در این جهان پرآشوب و غوغا، انس خودت را بر دلم نشاندی و مرا از انس با غیر خودت که نتیجه‌ای جز خسران ندارد، حفظ نمودی . بسیارند کسانی که لحظه‌ای از اُنس ‍ تو را درک نکردند و با تو آرام نگرفتند، آرامش را در غیر تو جستجو کردند و هرگز بدان دست نیافتند، ذلّت هر انسی را پذیرا شدند و به عزّت انس تو نرسیدند.

بنابراین ، آدمی باید اُنس با خدای را از خود او بطلبد چه اینکه هم اوست که ((مقلب القلوب)) است . محبتها را بر دل می‌نشاند یا از آن بر می‌ستاند. دلها را با چیزی ماءنوس می‌کند و یا از آن متوحش می‌سازد.

انس با خداوند مایه آرامش انسان است

قرآن کریم گفتار بعضی را در روز قیامت چنین بیان می‌کند:

(یا وَیْلَتی ! لَیْتَنی لَمْ اَتَّخِذْ فُلاناً خَلیلاً).[۴۳]

((وای بر من ! ای کاش ! فلانی را به عنوان دوست انتخاب نمی‌کردم)).

روشن است که آدمی با دوستان خود دارای اُنس می‌باشد. اما در روز قیامت که حقایق آشکار می‌گردد، انسان از بسیاری از انسها و مونس گرفتنها پشیمان می‌شود؛ زیرا ملاحظه می کندکه از آن مونسها چیزی جز ضرر و خسارت ، نصیب او نشده است .

نکته دیگر آنکه : قبلاً درباره وحشت آدمی و اُنس وی با خدایش سخن به میان آمد، اینک از زاویه دیگر دعاها، به این قضیّه نگاه می‌کنیم : در دعای بعد از نماز حضرت جواد (علیه السّلام) چنین می‌خوانیم :((وَارْحَمْ ذُلّی بَیْنَ یَدَیْکَ وَتَضَرُّعی اِلَیْکَ وَوَحْشَتی مِنَ النّاسِ وَاُنسی بِکَ)).

((پروردگارا! بر ذلّتی که در پیشگاه تو دارم و بر ناله و زاری ای که به سوی تو دارم وبر وحشتی که از مردم و انسی که به تو دارم ، ترحم فرما)).

حال ببینیم معنای وحشت از مردم چیست ؟ و چرا اولیای الهی دارای چنین وحشتی هستند؟ آیا این وحشت به این معناست که آنان از مردم بر جان و مال خود هراس دارند، یا منظور چیز دیگری است ؟

((وحشت)) ضد اُنس و به معنای ناماءنوس بودن و بیگانگی است که نتیجه آن ترس و هراس و اضطراب و دلهره و آرام نیافتن و تنها شدن و امثال این امور است . قبلاً گفته شد که انس برای برآورده کردن نیازهای روحی و پیدا کردن آرامش و راحتی خاطر است که هرکس این نیازها را با مونس خاصی تاءمین می‌کند.

اما در این میان ، مردان بزرگ الهی ، دارای آنچنان روح بزرگی هستند که هرگز افراد عادی و توده مردم ، قادر به سیراب کردن آن نمی‌باشند. دیگران هیچگاه نمی‌توانند آرامش و راحتی لازم و حقیقی را به اینگونه افراد ببخشند. و در نتیجه هیچگاه اینان نمی‌توانند با دیگران اُنس واقعی بیابند. چیزهایی که دیگران دارند برای این روحهای بزرگ ، آنقدر حقیر و کوچک می‌نماید که هرگز، آنان را راضی و قانع نمی‌سازد.

این روحها و قلبهای باعظمت ، تنها با عظمت الهی پُر و سیراب می‌شوند و در نتیجه ، فقط در کنار پروردگار خویش احساس راحتی و آرامش می‌نمایند. به عبارت دیگر: فقط غذا و رزق الهی است که می‌تواند این افراد را تغذیه نماید و نزد دیگران برای چنین افرادی غذا و رزقی وجود ندارد. بنابراین ، طبیعی است که این افراد، تنها با خدای خود انس ‍ حقیقی بیابند و با دیگران ناماءنوس ، ناآشنا و ناآرام باشند و این همان انس با پروردگار و ناماءنوسی و وحشت از ماسوای پروردگار است .

در روایات نیز آمده است که :

((مَنْ انَسَ بِاللّهِ اِسْتَوْحَشَ مِنَ النّاسِ)).[۴۴]

((آن کس که با خدا انس و آرام گیرد، از دیگران بیگانه شود!)).

همچنین عبارات :

((یا مُونِسَ کُلِّ وَحیدٍ!)).

((ای مونس هر تنها!)).

و:((یا مُونِس کُلِّ مُسْتَوْحشٍ!)).

((ای مونس هروحشت زده)) که در ((اعمال شب عرفه)) آمده است را می‌توان در همین رابطه معنا کرد.

در اینجا لازم است به یک سوءتفاهم بزرگ نیز خاتمه داده شود:

آیا انس مردان الهی با خداوند و ناماءنوسی آنان با غیر خداوند به این معناست که این اشخاص از مردم بریده و فراری هستند و در گوشه‌ای از این دنیا تنها و دورافتاده از دیگران زندگی می‌کنند به طوری که نه آنان با کسی کاری دارند و نه کسی با آنان ؟

در پاسخ باید گفت که ابدا و هرگز چنین نیست . پیامبران و اوصیای الهی که ماءنوس‌ترین اشخاص نسبت به پروردگار متعال بوده‌اند، در میان همین اجتماعات زندگی می‌کرده‌اند. آنان بهترین اخلاق و رفتار را با دیگران داشته‌اند به طوری که همین اخلاق آنان باعث جذب دیگران می‌شده است . آنان ، مهربانترین و خیرخواهترین افراد نسبت به مردم جامعه خود بوده‌اند و مردم در کنار آنان احساس راحتی و آرامش داشته‌اند. اما همین اشخاص به هنگام خلوت و تنهایی و به هنگام راز و نیاز، تنها با خدای خویش ماءنوس ‍ بودند و همان زمانی هم که با دیگران سروکار و رفت و آمد داشتند، قلب و روحشان متصل به پروردگار متعال و منقطع از غیرخدا بوده است .

مطلب دیگر آنکه : انس گرفتن با چیزهایی که انسان را به خداوند متعال می‌رساند، در واقع یک نوع انس با خداوند محسوب می‌شود، همانند انس با پیامبر و معصومین (علیهم السّلام و انس با اولیای الهی ، همچنین انس با عبادات و قرآن کریم و امثال آن . به عنوان مثال در زیارت جامعه ((ائمة المؤ منین)) می‌فرماید:

((اَللّهُمَّ وَاجْعَلِ ... الْفِکْرَةَ وَالْعِبْرَةَ اُنْسی وَعِمادی)).

((تفکر و عبرت گرفتن را مایه انس و پشتوانه من قرار ده)).

یعنی چنین نباشد که من از تمام امور و جریانات مختلف غافل باشم و حقایق را تشخیص ‍ ندهم و وظایف خود را نشناسم ، بلکه دایم در حال تفکر و فهم امور و نیز عبرت گرفتن و تشخیص وظیفه باشم . و از آنجایی که تفکر از بالاترین عبادات است ، بنابراین ، انس با تفکر، انس با عبادت و انس با عبادت هم ، انس با پروردگار متعال است .

مطلب مهمّ دیگر، انس با پروردگار متعال در عالم دیگر است . مسلّماً آدمی در جهان پس از مرگ و مراحل مختلف آن ، احتیاج بیشتری به مونس برای آرامش دارد، چه اینکه موجبات ترس و هراس در آن جهان بسیار بیشتر از این جهان است . بنابراین ، کسانی که در این دنیا خدایشان مونس بوده است ، در آن جهان هم مونس خود را دارند، آن هم مونسی که تمام امور به دست اوست . اما دیگران که مونسهای غیرالهی ، برگزیده‌اند، پس از مرگ از تمام مونسهای خود جدا گشته و تنها و بی یاور می‌شوند. مونسهایی چون مال و ثروت و مقام و دوستان و خانواده و ... از انسان جدا می‌شوند و دیگر خبری از آنان نیست . بنابراین ، اهمیت اُنس با خداوند متعال اختصاصی به این جهان ندارد، بلکه آثار این اُنس در آن جهان برای آدمی بسیار مهمتر و سرنوشت سازتر است . حضرت در دعای ((ابوحمزه ثمالی)) چنین می‌فرماید:

((وَارْحَمْ فی ذلِکَ الْبَیْتِ الْجَدید غُرْبَتی حَتّی لا اَسْتَاْنِسَ بِغَیْرِکَ)).

((در این خانه جدید (پس از مرگ) بر غربت و تنهاییم رحم فرما به طوری که با غیر تو ماءنوس نباشم)).

و در ((اعمال شب اوّل)) ماه مبارک رمضان ، در نوزدهمین عمل ، درباره قرآن کریم چنین می‌فرماید:

((اَللّهُمَّ ... وَاجْعَلْهُ لی اُنْساً فی قَبری وَاُنْساً فی حَشْری)).

((بارالها!...قرآن کریم رامونس من در قبر و مونس من به هنگام برپایی قیامت قرار ده)).

مطلب را با کلامی از حضرت سیدالساجدین زین العابدین (علیه السّلام) در ((مناجاة الذاکرین)) به پایان می‌بریم :

((وَاسْتَغْفِرُکَ مِنْ ... کُلِّ راحَةٍ بِغَیْرِ اُنْسِکَ)).

((بارالها! از هر آرامش و راحتی که بدون انس با تو حاصل شود، استغفار می‌نمایم)).

چه اینکه راحتی که از غیر تو باشد، راحتی غفلت ، راحتی بی خبری ، راحتی بی دردی ، راحتی سکون و جمود، و ... می‌باشد که سرانجامی جز انحراف و گمراهی و ظلمت و ذلّت ندارد.

اما آرامشی که از جانب تو باشد، آرامش سعادت ، آرامش ترقی و تکامل ، آرامش ‍ داشتن همه خوبیها، آرامش به یقین رسیدن ، آرامش دستیابی به نور، آرامش اطمینان ، آرامش عزّت و آرامشی که حاصل از بهترین دوست است ، می‌باشد.

یاد خداوند، بهترین یادها

(۳۹) ((یا خَیْرَ الْمَذْکُورِینَ!)).

((ای بهترین یاد شده !)).

(۸۶) ((یا اَعَزَّ مَذْکُورٍ ذُکِرَ!)).

((ای عزیزترین یاد شده !)).

(۷۵) ((یا مَنْ ذِکْرُهُ شَرَفٌ لِلذَّاکِرینَ!)).

((ای کسی که یادش برای یادآوران ، مایه شرافت است !)).

(۴۸) ((یا مَنْ ذِکْرُهُ حُلْوٌ!)).

((ای کسی که یادش ، شیرین است !)).

(۸۷) ((یا اَنیسَ الذّاکِرینَ!)).

((ای مونس و آرام یادآوران !)).

(۳) ((یا خَیْرَ الذّاکِرینَ!)).

((ای بهترین یاد کننده !)).

(۹۵) ((یا خَیْرَ ذاکِرٍ وَمَذْکُورٍ!)).

((ای بهترین یاد کننده و یاد شونده !)).

(۴۰) ((یا ذاکِرُ!)).

((ای یاد کننده !)).

(۹۷) ((یا مُذَکِّرُ!)).

((ای به یاد آورنده !)).

(۷۱) ((یا مَنْ لَهُ ذِکْرٌ لا یُنْسی !)).

((ای کسی که فراموشی در یاد او نیست !)).

شناخت ذکر

((ذکر)) چیست ؟ منشاء آن چیست ؟ چه نتایجی در پی دارد؟ باید به دنبال چه نوع ذکری رفت و از چه ذکرهایی باید پرهیز نمود؟ این ، سؤ الاتی است که پاسخ به آنها در این بحث لازم است .

((ذکر)) به معنای به ((یاد آوردن)) و ((در یاد داشتن)) است . اما چه چیزی موجب این ((یادآوری و یادداشت)) می‌شود؟

در پاسخ باید گفت : عواملی که موجب یادآوری یک چیز می‌شوند، فراوان و مختلف هستند، اما همه آنها را می‌توان تحت یک عنوان جمع کرد. و آن عبارت است از:((جلب توجه و متوجه نمودن))؛ به این معنا که هرعاملی که موجب یادآوری و یادداشت چیزی در انسان می‌شود، با جلب توجه انسان به سوی آن چیز، سبب این یادآوری می‌شود. بنابراین ، لازم است آدمی قبل از یادآوری چیزی ، دارای نوعی شناخت و معرفت از آن چیز باشد. پس از شناخت ، باقی ماندن آن چیز در ذهن و یاد آدمی و همچنین به یاد آمدن و یادآوری دوباره آن ، بستگی به این دارد که آن چیز تا چه اندازه توانسته توجه آدمی را به خود جلب نماید و در قلب آدمی جای گیرد. و در همین رابطه است که گفته شده ((ذکر)) عبارت است از:((حضور شی ء در قلب آدمی))، و همانگونه که قبلاً گفته شد، مقدار و کیفیت این حضور، بستگی به مقدار و کیفیت ((شناخت و معرفت)) آدمی از آن شی ء دارد.

بنابراین ، کسی که دارای هیچگونه شناختی از چیزی نمی‌باشد، طبعا آن چیز هم هیچگونه جایی در قلب و ذهن او ندارد. اما اگر دارای شناخت باشد، به تناسب نوع و اندازه شناخت ، آن چیز در ((یاد)) او جای باز می‌کند و توجه قلبی او را به خود جلب می‌نماید؛ مثلاً کسی که چیزی را مفید تشخیص داده و بر اساس این شناخت ، نسبت به آن چیز علاقه مند گردیده است ، بر حسب اینکه این علاقه چه مقدار باشد، توجهات قلبی و فکری او نسبت به آن چیز، مشغول می‌شود، این ((مشغولیت)) را ((ذکر)) می‌گوییم .

((یا خَیْرَ الْمَذْکُورینَ!)).

((ای بهترین یاد شده !)).

ذکر یک چیز چه نتایجی به دنبال دارد؟ و به عبارت دیگر: فواید و مضرات یک ((ذکر)) در چیست ؟

باید گفت که ((ذکر یا مشغولیت قلبی)) انسان به یک چیز، تاءثیر مستقیمی بر ((افکار و اعمال)) آدمی دارد. به طوری که باعث ((جهت دادن)) به افکار و اعمال انسان می‌شود؛ مثلاً کسی که به مقامی علاقه پیدا کرده است (مقام علمی ، سیاسی ، نظامی و...) این علاقه ، موجب می‌شود که توجهات قلبی و درونی این شخص به آن مقام ، معطوف شود. و دایم درباره آن مقام و چگونگی دستیابی به آن فکر کند. یعنی این توجه قلبی باعث توجه فکری او می‌شود پس به فکر کردن درباره راه‌های دستیابی به آن مقام می‌پردازد و پس ‍ از آنکه بر طبق افکار و نظریات خود، راه مناسب را پیدا کرد، اقدام به عمل و پیمودن آن راه می‌نماید و کارهایی را که برای طی کردن آن راه و رسیدن به مقصود لازم است انجام می‌دهد. حال اگر این علاقه بسیار شدید باشد به طوری که رسیدن به آن مقام ، تمام توجه شخص را به خود جلب کند و یگانه ذکر حقیقی او را تشکیل دهد، در این صورت تمام چیزهای دیگر از دایره ذکر و توجه آن شخص خارج می‌شود. و تمام افکار و اعمال آن شخص در راه تحقق آن هدف به کار می‌رود.

بنابراین ، ملاحظه می‌شود، چیزی که مورد ذکر و مذکور آدمی قرار می‌گیرد، چگونه می‌تواند به افکار و اعمال آدمی شکل بدهد.

یکی دیگر از نتایج و آثار بسیار مهم ((ذکر)) و توجه به یک چیز، اثری است که آن ذکر بر خود قلب باقی می‌گذارد به عبارت دیگر: ذکر هرچیز، حالات روحی و روانی خاصّی برای انسان ایجاد می‌کند و قلب آدمی را به گونه‌ای متناسب با آن ذکر، متحول می‌سازد؛ بعضی از ذکرها قلب آدمی را مشوش و مضطرب می‌کنند، بعضی دیگر دل انسان را شاد یا غمگین می‌سازند، بعضی دیگر، به انسان آرامش و اطمینان می‌بخشند، بعضی از ذکرها آدمی را غافل و از حقایق دور می‌سازند و بعضی دیگر آدمی را متنبه و بیدار می‌کنند. به عنوان مثال ، قرآن کریم نتیجه ذکر الهی را ((اطمینان و آرامش قلب)) بیان کرده است :

(... اَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ).[۴۵]

((... همانا به یاد خدا دل آرام یابد)).

این اطمینان درونی ، جدای از تاءثیری که بر روی اعمال آدمی دارد، خود یکی از بزرگترین نعمتهاست ، هرچند تاءثیر آن برروی اعمال انسان ، خود نعمت بزرگ دیگری است .

بنابراین ، هر ذکری به خلقیات و اوصاف و حالات درونی و اخلاق آدمی ، حالتی خاص ‍ می‌بخشد.

حال ببینیم چگونه خداوند متعال ((خیرالمذکورین)) می‌باشد؟

باید گفت اثرات و نتایجی که از ذکر این مذکور برای ذاکر حاصل می‌شود، از هیچ ذکر دیگری حاصل نمی‌شود و معلوم است وقتی که ((اثر)) بهترین باشد، ((مؤ ثر))، هم بهترین خواهد بود. البته باید دانست که اثر ذکر الهی در هر شخصی به مقدار معرفتی است که آن شخص به خداوند متعال دارد. به عبارت دیگر: حضور پروردگار متعال در قلب آدمی (که همان ذکر الهی است) بستگی به مقدار و نوع ((شناخت و معرفت)) انسان از خداوند متعال دارد. و حضور پروردگار متعال در قلب آدمی ، به معنای حضور همه خوبیها و کمالات نزد انسان است ، به معنای در اختیار داشتن و دارا بودن بهترینها و برترینها است . و این همان معنای ((خیرالمذکورین)) بودن پروردگار متعال است .

و اما چیزهای دیگر، از آنجایی که همه ناقص و ضعیف و محتاج هستند، ذکرشان جز نقص و فقر و ظلمت ، حاصلی برای آدمی ندارد. بسیاری از چیزها هستند که ذکرشان باعث تلاطم روح و روان انسان شده ، اخلاق و اوصاف آدمی را به پستی و رذالت کشانده و اعمال و کردار را به تباهی و سیاهی می‌کشانند.

بسیاری از چیزها هستند که یاد و ذکرشان آدمی را در دریای غم و اندوه فروبرده و جز یاءس و ناامیدی ، چیزی نصیب انسان نمی‌کنند و بعضی دیگر، ذکرشان فریبنده و به ظاهر زیبا جلوه می‌نماید، اما جز غافل کردن انسان و دورکردن وی از حقایق و واقعیات ، نتیجه‌ای عاید انسان نمی‌کنند.

اما یاد پروردگار متعال ، اولاً انسان را از همه زشتیها و ناپاکیها حفظ می‌کند و ثانیا در مراحل بالاتر، همه خوبیها و کمالات را نصیب آدمی می‌نماید. فکر و نیّت خوب ، اخلاق نیک ، روح پاک ، قلب آرام و کردار شایسته ، با ذکر حقیقی پروردگار متعال به دست می‌آید و تداوم می‌یابد.

((یا اَعَزَّ مَذْکُورٍ ذُکِرَ!)).

((ای عزیزترین یاد شده !)).

عزّت در مقابل ذلّت و به معنای توانایی ، تسلط، چیرگی ، گرامی بودن و ارجمندی است ، موجودات دیگر اگر دارای عزّتی باشند این عزت از سوی دارنده حقیقی عزت یعنی پروردگار متعال به آنان عطا شده است . به طوری که خود آنان فی نفسه فاقد عزت می‌باشند، همانگونه که فاقد هرچیز دیگری هستند. اما عزّت باری تعالی از خود اوست .

نکته مهمّ در اینجا این است که وقتی ((شئ یاد شده)) (مذکور)، دارای عزّت باشد، این عزّت به ((ذاکر)) سرایت نموده و او را هم عزّت می‌بخشد، کمااینکه ذکر پستیها و پلیدیها، موجب پستی و ناپاکی ذاکر می‌گردد (و بدین جهت از فکر گناه نهی شده است)، برای همین ملاحظه می‌شود که ذاکرین حقیقی پروردگار متعال ، دارای عزّت نفس هستند و از پستیها و ذلّتها به دور می‌باشند.

((یا مَنْ ذِکْرُهُ شَرَفٌ لِلذّاکِرینَ!)).

((ای کسی که یادش برای یاد کنندگانش مایه شرافت است !)).

((شرف)) به معنای ((علو و برتری)) است . چرا ذکر باری تعالی مایه شرف برای ذاکرین است ؟؛ زیرا این ذکر، ذکر موجودی است که خود، شریفترین موجودات است در جمله‌ای از دعای جوشن کبیر درباره ((شرافت خداوند)) چنین آمده است :

((یا اَشْرَفَ مِنْ کُلَّ شَرِیفٍ!)).

((ای شریف تر از هر شریف !)).

همانگونه که قبلاً گفته شد، ذکر هر چیز، اثری مطابق با خصوصیات آن ((چیز)) بر روی ((ذاکر)) دارد؛ مثلاً آنان که دنیا (با چهره‌ها و عناوین مختلفی که دارد)، در قلبشان جای گرفته و ((یاد شده)) (مذکور) حقیقی آنان را دنیا تشکیل می‌دهد، این افراد کم کم شرافتهای انسانی و درونی خود را از دست می‌دهند و به تبع آن ، اعمال برونی آنان نیز غیر شرافتمندانه می‌شود.

به عبارت دیگر: یاد و توجه آنان نسبت به دنیا، باعث فراموشی و بی توجهی آنان نسبت به دیگر حقایق شده و در واقع آنان را نسبت به واقعیات ، کور می‌نماید به طوری که دیگر هیچ چیز را جز دنیای مورد آرزوی خود، نمی‌بینند و درک نمی‌کنند. به همین جهت ، ملاحظه می‌کنیم که این افراد برای رسیدن به دنیای خویش ، به پست‌ترین ، فجیع‌ترین ، ناپاکترین و بدترین اعمال روی می‌آورند و از انجام این اعمال ، هیچ ابایی ندارند، اما آنانکه شریفترین و برترین موجود در قلبشان جای دارد اولاً دارای شرافت قلبی و درونی هستند و ثانیا اعمال آنان نیز اعمال شرافتمندانه‌ای می‌باشد.

این صفت (یا مَن ذِکْرُهُ شَرَفٌ لِلذّاکِرینَ!) و صفت قبل (یا اَعَزَّ مَذْکُورٍ ذُکِر!) را در واقع می‌توان بیان و دلیلی برای ((خیرالمذکورین)) بودن پروردگار متعال دانست .

((یا مَنْ ذِکْرُهُ حُلْوٌ!)).

((ای کسی که یادش شیرین و لذتبخش است !)).

شیرینی و لذت حاصل از آن نیز، یکی دیگر از آثار ((ذکر الهی)) است ؛ یعنی جدای از آثاری که ذکر پروردگار متعال بر اعمال و افکار و روح آدمی می‌گذارد، این ذکر، فی نفسه لذیذ و شیرین است . و این از عواملی است که ذاکر را به باقی ماندن بر ذکر الهی و تداوم آن ، تشویق و تحریص می‌کند.

در اینجا لازم است به این نکته توجه شود که لذایذ و شیرینیها هرچند همگی در اسم شریک هستند، اما حقیقت آنها با یکدیگر بسیار متفاوت و گاه متضاد است ؛ مثلاً برخی از شیرینیها را که با حواس ظاهری قابل حس می‌باشند، همه درک می‌کنند، اما در مراحل بالاتر، لذایذی وجود دارد که درک آنها مستلزم وجود ادراکات و قوای خاصّی در انسان است ؛ مثلاً لذت علم تنها برای کسانی قابل درک است که بتوانند به آن علم دست یابند و دارای آن علم بشوند. این لذت ، گاه ممکن است به حدی شدید و فراوان باشد که تمام لذایذ دیگر را تحت الشعاع قرار بدهد به طوری که فرد عالم دیگر آنها را لذت به حساب نیاورد و یا حتی از آنها متنفر بشود.

به هرحال ، هرکس یاد محبوبش برایش شیرین و لذیذ است ، اما برحسب اینکه محبوب چه محبوبی باشد، نوع لذت و شیرینی آن فرق می‌کند. برخی از لذتها جز فساد و تباهی ، نتیجه‌ای نصیب آدمی نمی‌کنند و برخی دیگر، انسان را از تباهیها رهانیده و او را به سوی رستگاری ، رهسپار می‌کنند. به همین جهت ، حضرت در ((مناجاة الذاکرین)) از لذتهای غیرالهی استغفار می‌کنند:

((وَاسْتَغْفِرُکَ مِنْ کُلِّ لِذَّةٍ بِغَیْرِ ذِکْرِکَ)).

((پروردگارا! از هر لذتی که جز با ذکر تو برایم حاصل شود، استغفار می‌کنم)).

((یا اَنیسَ الذّاکِرینَ!)).

((ای مونس و آرام یاد کنندگان !)).

همانگونه که در بحثِ ((انس)) گذشت ، ((انس)) و ((ذکر))، رابطه متقابلی با یکدیگر دارند، به طوری که انس با یک چیز، سبب ذکر آن و ذکر آن ، موجب افزایش انس با آن چیز می‌شود. بنابراین ، برای آنکه انسان با خداوند ماءنوس باشد، باید ذاکر خداوند باشد و ذکرهای دیگر را از خود دور نماید. و برای آنکه ((ذاکر)) خداوند باشد، باید ((انس)) با غیر او را ترک نماید. این مطلب ، در بحث ((انس)) گذشت .

((یا خَیْرَ الذّاکِرینَ!)).

((ای بهترین یاد کننده !)).

اینک به مطلب دیگری می‌رسیم و آن عبارت است از:((یاد خداوند از انسان)).

آنچه تاکنون مورد بحث قرار گرفت درباره یاد آدمی از خداوند متعال بود، اما برای این یاد، عکس العملی هم هست و آن یاد خالق هستی از این موجود ناچیز است . عجبا! آیا ممکن است این موجود بی مقدار، به مقامی برسد که خدایش از او یاد نماید؟

آری ، چه اینکه او خود فرموده :

(فَاذْکُرُونی اَذْکُرْکُمْ ...).[۴۶]

((به یادم باشید (تا) به یادتان باشم ...)).

اما یاد خداوند متعال از آدمی به چه معناست ؟ چون واضح است که برای خداوند مثل آدمی قلب و زبان و حافظه و ذهن نیست تا مانند انسان یاد و فراموشی داشته باشد.

همانگونه که قبلاً گذشت ، حقیقت ((ذکر))، عبارت است از توجه انسان به یک چیز و حاضر بودن آن چیز نزد ادراکات آدمی و تمام اعضا و جوارحی هم که از آنان نام برده شد، وسایلی برای همین منظور می‌باشند. اما خداوند برای عالم بودن و توجه داشتن ، نیازی به ابزار و وسایل ندارد. بنابراین ، یاد خداوند متعال از آدمی را می‌توان ((توجه خاص)) خداوند نسبت به انسان دانست . به این معنا که هیچ موجودی در عالم هستی وجود ندارد که خارج از دایره علم و توجه خالق هستی باشد، اما بعضی از موجودات به لحاظ اعمالی که انجام می‌دهند و لیاقتی که به دست می‌آورند، از ((توجه خاص الهی)) بهره مند می‌شوند و خداوند متعال را نسبت به آنان به گونه‌ای دیگر ((نظر)) هست .

به عنوان مثال ، معلم به همه شاگردانش توجه دارد و علم خود را در اختیار همه آنان قرار می‌دهد. اما اگر شاگردی پیدا شد که دارای لیاقتی خاص و برتر بود، معلم هم نسبت به او رفتار دیگری نشان می‌دهد؛ مثلاً علوم بیشتری را که برای دیگران قابل فهم نیست در اختیار او می‌گذارد و یا علاقه بیشتری نسبت به او پیدا می‌کند و ... حال این لیاقت و قابلیت در میان بندگان ، چگونه به دست می‌آید؟

بر طبق آیه شریفه‌ای که گذشت (فَاذْکُرُونی اَذْکُرْکُمْ ...)، باید گفت این لیاقت با ذکر پروردگار متعال حاصل می‌شود؛ یعنی بنده‌ای که ذکر غیرخدا را کنار گذاشته است و تمام فکر و ذکر خود را متوجه خالق هستی نموده است ، به مقامی می‌رسد که ((قابلیّت توجهات خاص ‍ الهی)) را به دست می‌آورد. و این همان ذکر خداوند از اوست . البته واضح است که هر مقدار ذکر انسان از خداوند متعال حقیقی تر و بیشتر باشد، ذکر پروردگار از انسان هم بیشتر خواهد بود.

لازم است گفته شود که توجه خاص الهی به گونه‌های مختلفی می‌تواند رخ بنماید؛ مانند حل مشکلات و گرفتاریهای مختلف آدمی ، هدایت انسان و حفظ او از لغزشها و گمراهیها، نمایاندن حقایق و واقعیتها به انسان ، دستگیری از انسان در زمانی که هیچ دستگیری نیست ، یاری نمودن انسان در جهان پس از زندگی دنیوی و در روز قیامت ، یعنی روزی که هیچکس به یاد دیگری نیست و نمی‌تواند باشد و خلاصه هرآنچه که به معنای واقعی کلمه برای انسان مفید باشد، می‌تواند مصداقی از ذکر خداوند از آدمی باشد.

البته باید گفت که در همان زمان که انسان مشغول ذکر الهی است ، در همان موقع هم خداوند متعال ذاکر انسان است ، بلکه می‌توان گفت ذکر انسان از خداوند متعال از نتایج ذکر خداوند از انسان است ؛ یعنی چون او ما را یاد کرده ، به یاد او افتاده‌ایم و شاید به همین معنا باشد این جمله از دعای روز عرفه که می‌فرماید:((اَنْتَ الَّذاکِرُ قَبْلَ الذّاکِرینَ بارالها! تو یاد کننده هستی قبل از یاد کنندگان)).

حال که خداوند متعال ((ذاکر)) است ، چرا ((خیرالذاکرین)) است ؟ زیرا از ذاکریّت پروردگار متعال ، فوایدی نصیب انسان می‌شود که از ذاکریت هیچ موجود دیگری چنین فوایدی به دست نمی‌آید. انسانهای دیگر اگر به یاد کسی باشند، در حد توان محدود خود می‌توانند به او کمک و خوبی نمایند و بسیاری از اوقات هم کاری از دست آنان ساخته نیست . گاهی هم به جای خوبی ، بدیها را نصیب آدمی می‌نمایند. در اینجا باید گفت که یاد دیگران از انسان هم می‌تواند از نتایج یاد پروردگار متعال از انسان باشد؛ یعنی چون خداوند متعال به یاد انسان بوده ، دیگری را به یاد او می‌اندازد تا نسبت به او خیر و خوبی بنماید.

در آخرین دعای امام حسین (علیه السّلام) که هنگام تنهایی و در نهایت سختیها در عصر روزعاشورا خوانده‌اند و در ((اعمال روز سیم شعبان)) وارد شده است ، چنین آمده :((اَللّهُمَّ اَنْتَ ... شَکُورٌ اِذا شُکِرْتَ وَذَکُورٌ اِذا ذُکِرْتَ)).

((بارالها! تو ... به آن هنگام که شکرت کنند، شکرگزاری و در آن هنگام که یادت نمایند، یادآوری)).

همانگونه که گفته شد، یاد خداوند از انسان به معنای توجه خاص الهی به انسان است ، در همین رابطه در ((مناجاة شعبانیه)) چنین می‌فرماید:((اِلهی ... لا تَجْعَلنی مِمَّنْ صَرَفْتَ عَنْهُ وَجْهَکَ)).

((بارالها! مرا از کسانی که روی خود را از آنان برگردانیده‌ای ، قرار مده)).

((یا خَیْرَ ذاکِرٍ وَمَذْکُورٍ!)).

((ای بهترین یاد کننده و یاد شونده !)).

((یا ذاکِرُ!)).

((ای یاد کننده !)).

این دو عبارت نیز با عبارات گذشته ، قریب المعنی می‌باشند.

((یا مُذَکِّرُ!)).

((ای به یادآورنده !)).

در قرآن کریم ، از پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه و آله) به عنوان ((مذکِّر)) نام برده شده است : (فَذَکِّرْ اِنَّما اَنْتَ مُذَکِّرٍ).[۴۷]

((تذکر بده و یادآوری کن که تو تذکر دهنده و یادآوری کننده هستی)).

همانگونه که گفته شد ((ذکر)) به معنای یاد و توجه است ،اما برای این یاد و توجه ، علل و اسبابی وجود دارد. از جمله این علل و اسباب ((تذکر دادن)) و یادآوری کردن دیگران است . بسیاری از اوقات هست که انسان به مساءله‌ای اصلاً توجه ندارد، اما با بیان و تذکر شخص دیگر، توجه آدمی به آن امر جلب می‌شود. و گاه ممکن است که این تذکر به گونه‌ای باشد که توجه آدمی را به صورت دایمی به آن امر معطوف نماید به طوری که توجه انسان از چیزهای دیگر سلب شود. به همین جهت یکی از وظایف اصلی و مهمّ انبیا و اولیای الهی ، تذکر دادن است ، کمااینکه وظیفه همگان چنین است .

اما در راءس همه تذکر دهندگان ، خود ((پروردگار متعال)) قرار دارد. این خداوند متعال است که قرآن کریم را برای متوجه ساختن بشر به حقایق هستی ، برای او نازل فرموده است ، باشد که بشر متذکر شود و در یاد بدارد:

(وَلَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرانَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ)[۴۸] (مذتکر).

((و به تحقیق ما قرآن را برای ذکر (و متوجه ساختن بشر) آسان نمودیم (تا همه افراد بشر بتوانند از آن استفاده نمایند) پس آیا کسی هست که متذکر شود؟ (و توجه نماید))).

در واقع قرآن کریم برای آن است که همه ذکرهای آدمی ، ذکرهای الهی بشوند و بشر از ذکر غیرخدا فاصله بگیرد، باشد که ره یابد و سعادتمند گردد. و برای همین جهت یکی از اسامی قرآن کریم ، ((ذکر)) است که بارها در آیات شریفه بدان اشاره شده است :

(وَما هُوَ اِلاّ ذِکْرٌ لِلْعالَمینَ).[۴۹]

((و نیست قرآن کریم مگر تذکری برای همه عالمیان)).

با این حال ، تذکر دادن پروردگار متعال ، اختصاص به کتاب آسمانی قرآن ندارد، بلکه خداوند از طرق دیگری هم آدمی را متذکر می‌سازد که مهمترین آن را می‌توان ((الهام)) دانست . آری ، پروردگار متعال ذکر و یاد خود را به بندگان لایق و شایسته اش ، ((الهام)) می‌فرماید. در ((مناجاة المحبین)) چنین می‌فرماید:

((اِلهی فَاجْعَلْنا مِمَّن ... اَلْهَمْتَهُ ذِکْرَکَ)).

((بارالها! مرا از کسانی قرار ده که ذکر خود را به آنان الهام نموده‌ای)).

و مشابه این مطلب در دعای کمیل است :

((اَسْئَلُکَ ... اَنْ تُلْهِمَنی ذِکْرَکْ)).

((پروردگارا! از تو می‌خواهم که یادت را بر من الهام نمایی)).

و در ((مناجاة العارفین)) آمده است :

((اِلهی ما اَلَذَّ خَواطِرَ الالْهامِ بِذِکْرِکَ عَلَی الْقُلُوبِ)).

((بارالها! چقدر خطور الهام ذکرت بر قلبها لذیذ است)).

و در ((مناجاة الذاکرین))، الهام ذکری فراگیر در تمام اوقات و احوال ، از خداوند طلبیده می‌شود:

((اِلهی فَاَلْهِمْنا ذِکْرَکَ فی الْخَلاَّءِ وَالْمَلاَّءِ وَاللَّیْلِ وَالنَّه ارِ وَالاعْلا نِ وَالاسْر ارِ وَفی السَّرّ اءِ وَالضَّرّ اءِ)).

((پروردگارا! یاد خودت را در خلوت و جلوت ، شب و روز، نهان و آشکار و راحتی و سختی ، بر ما الهام فرما)).

و در ((مناجات شعبانیه)) آمده است :

((اِلهی وَاَلْهِمْنی وَلَهَاً بِذِکْرِکَ اِلی ذِکْرِکَ)).

((پروردگارا! شیدایی یادت را به من الهام کن تا با آن به سوی یادت روان باشم)).

بنابراین ، آدمی باید یاد خدایش را از خود او بطلبد چه اینکه اوست که یاد خویش را بر قلبهای شایسته می‌افکند و یادهای دیگر را از آن خارج می‌سازد.

همچنین باید بسیاری از حوادث و جریانات تلخ و شیرین زندگی خود و دیگران را از تذکرات پروردگار متعال به شمار آورد. تذکراتی که گاه انسان را از خوابها و غفلتهای عمیق بیدار می‌کند و حقایق را به او می‌نمایاند. اما دریغا که چشم و گوش عده‌ای آنچنان بسته است که با این تذکرات ، متذکر نمی‌شوند. در سوره اعراف ، چنین می‌فرماید:

(وَلَقَدْ اَخَذْنا الَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنینَ وَنَقْصٍ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ).[۵۰]

((و فرعونیان را به سختی و قحطی و تنگی معاش و نقص و آفت در کشت و زرعشان مبتلا کردیم تا شاید متذکر شوند (و از اعمال خلاف خود دست بردارند))).

((یا مَنْ لَهُ ذِکْرٌ لایُنْسی !)).

((ای کسی که فراموشی در یاد او نیست !)).

یاد و ذکر انسان دارای آفتی بزرگ است که ((فراموشی)) نام دارد. اما ذکر خداوند متعال منزه از این آفت است . بنابراین ، انسان باید مطمئن باشد که اگر شایسته آن شد که مورد ذکر پروردگارش قرار گیرد، خدایش هرگز او را فراموش نخواهد کرد. در ((دعای روز جمعه)) چنین می‌فرماید:

((اَلْحَمْدُ للّه ... الْعَلیمِ الَّذی لا یَنْسی مَنْ ذَکَرَهُ)).

((حمد و ستایش خداوند عالمی را که ذاکر خویش را فراموش نمی‌کند)).

اطمینان قلب با یاد خداوند متعال

قرآن کریم یکی از مهمترین آثار ذکر پروردگار را ((اطمینان قلب)) بیان می‌کند:

(اَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ).[۵۱]

((همانا با یاد خدا دل آرام یابد)).

علت این اطمینان را چنین می‌توان بیان کرد که ذاکر حقیقی پروردگار متعال ، خود را دارای همه چیز می‌بیند و کسی که همه چیز دارد، چرا نامطمئن باشد؟ عدم اطمینان ، از نداشتنها و فقرها حاصل می‌شود.

مطلب دیگری که باید به آن توجه کرد این است که همانگونه که قبلاً گفته شد، پیدایش و از بین رفتن ذکر، هریک دارای علل و اسبابی می‌باشند. بنابراین ، انسان باید سعی نماید هرآنچه را که موجب ذکر الهی می‌شود، اخذ نماید و آنچه را که موجب سلب ذکر الهی می‌شود، طرد کند. مثلاً حضور در مجلس مردان الهی و همنشینی با آنان موجب ذکر الهی و تقویت آن می‌شود و برعکس ، مجالست با افراد باطل و جاهل ، آدمی را از ذکر پروردگارش باز می‌دارد. همینطور مطالعه برخی کتب و نوشته‌ها می‌تواند انسان را به ذکر الهی نزدیک و یا از آن دور نماید.

و به طور کلی می‌توان گفت هرآنچه پروردگار متعال به انجام آن ((امر)) نموده و وظیفه آدمی می‌باشد، موجب رسیدن به ذکر الهی و آنچه از آن ((نهی)) نموده ، موجب دوری از ذکر پروردگار متعال است .

به هرحال ، در همان چیزی هم که انجامش وظیفه انسان می‌باشد ممکن است توجه انسان به غیر خدا باشد و در عین اینکه صورت و ظاهر کار، مشروع و الهی است ، اما باطن آن ، غیرخدایی باشد؛ مثلاً در تحصیلات علوم دینی ، جهاد در راه خداوند و یا هر عمل خیر دیگری ممکن است ذکر انسان خدایی نباشد و دل انسان متوجه جایی دیگر باشد. همچنین در امور دنیوی که انجام آن لازم است ، این مساءله می‌تواند مهمتر باشد. در سوره نور می‌فرماید:

(رِجالٌ لا تُلْهِیْهِمْ تِجارَةٌ وَلا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِاللّهِ ...).[۵۲]

((مردانی که کسب و تجارت ، آنان را از یاد خداوند باز نمی‌دارد ...)).

واضح است که تجارت امر لازمی است اما گاه می‌تواند به بدترین وجه ، آدمی را از خداوند غافل و او را در ظلمات دنیوی فروبرد. و در سوره منافقون چنین می‌فرماید:

(یا اَیُّها الَّذینَ آمنُواَ لا تُلْهِکُمْ اَمْوالُکُمْ وَلا اَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِاللّهِ ...).[۵۳]

((ای اهل ایمان ! اموال و اولاد، شما را از یاد خداوند غافل ننماید)).

واضح است که منظور از یاد خدا این نیست که انسان ، فقط خدا - خدا کند، بلکه منظور آن است که مبادا علاقه به اموال و اولاد، موجب آن شود که تمام توجهات فکری و قلبی شما صرف این امور شود به طوری که وظایف الهی و انسانی خود را فراموش ‍ نمایید و برای رسیدن به این امور، مرتکب هرخلاف و معصیتی بشوید.

همچنین در انجام امور خلاف و گناه ، انسان نباید کمیت آن را در نظر بگیرد بلکه باید به ((مقدار اثر)) آن توجه کند. چه بسا دیدن یک صحنه و یا یک ساعت مجالست با اهل دنیا و یا خواندن چند صفحه از نوشته جات ، آدمی را برای همیشه از یاد خداوند غافل نماید و عشق و علاقه و توجه او را به سوی چیز دیگری ، معطوف نماید. برای همین در ادعیه از خداوند متعال طلب ((دوام ذکر)) شده است . در ((مناجات شعبانیه)) آمده است :

((اَسْئَلُکَ ... اَنْ تَجْعَلَنی مِمَّنْ یُدیم ذِکْرَکَ)).

((از تو می‌خواهم مرا از کسانی قرار دهی که دایم به یاد تو هستند (یعنی هیچ چیز موجب قطع ذکر الهی آنان نمی‌شود))).

و در دعای ((ابوحمزه ثمالی)) آمده است :

((اَللّهُمَّ اشْغَلْنا بِذِکْرِکَ)).

((بارالها! مرا مشغول ذکر خود بدار (یعنی ذکر غیر خودت را از من دور کن))).

با این حال ، در طول شبانه روز بر اثر کارهای مختلف ممکن است یاد خداوند در انسان کمرنگ شود، برای همین ، خداوند متعال ذکر واجبی را به نام ((نماز)) برای انسان مقرر کرده است تا هرچند ساعت یک بار، آدمی فارغ از همه چیز و همه کس ، مشغول ذکر پروردگارش باشد. در سوره طه می‌فرماید:

(وَاِقِمِ الصَّلوةَ لِذِکْرِی).[۵۴]

((و نماز را برای یاد و ذکر من بپا دار)).

مطلب دیگری که بیان آن لازم است ، درباره ((ذکر لسانی و زبانی)) است . در این باره باید گفت ذکر زبانی می‌تواند بالاترین و یا پایین‌ترین مرتبه ذکر باشد، به این معنا که اگر این ذکر، ناشی از شدت ذکر درونی و قلبی باشد، بیشترین ارزش را دارد، اما اگر صرفا خروج صدایی از دهان باشد، دارای کمترین ارزش و بلکه بی ارزش است ؛ مثلاً مادری که از فرزندان خود دور شده و به اصطلاح دلش برای او تنگ شده است ، علاوه بر اینکه تمام فکر و ذکرش به سوی آن فرزند است ، ملاحظه می‌کنیم که با زبان هم دایما نام آن فرزند را ذکر می‌کند و درباره او صحبت می‌کند. چنین مادری ، هم یاد فرزندش برایش ‍ شیرین است و هم گفتگو در باره آن فرزند برایش لذتبخش است .

همینطور کسانی که به هرنحوی اهل دنیا هستند، هم یاد دنیایشان برای آنان لذیذ است و هم گفتگوی درباره آن ، لذا معمولاً می‌توان از روی صحبتها و گفتار اشخاص ، به توجهات قلبی و علایق شخصیشان پی برد.

حال ، کسانی هم که خدای متعال در قلبشان جای گرفته است از به زبان آوردن یاد قلبی خود، احساس لذت و شیرینی می‌نمایند. و یکی از علل مناجات اولیای الهی با پروردگار متعال آن است که می‌خواهند یاد محبوب خویش را به زبان آورند و درباره آن سخن بگویند.

در ((مناجاة المطیعین للّه)) چنین آمده است :

((اَللّهُمَّ ... مَتِّعْنا بِلَذیذِ مُناجاتِکَ)).

((بارالها! ... لذت مناجات خودت را نصیبمان فرما)).

و در ((مناجاة المریدین)) آمده است :

((وَفی مُناجاتِکَ رُوحی وَراحَتی)).

((آرامش و آسایشم در مناجات با تو است)).

اما یکی دیگر از اثرات مهم ((ذکر لسانی))، تاءثیری است که بر ((ذکر قلبی)) دارد. به عبارت دیگر: ذکر زبانی چنانچه با خلوص و توجه کامل گفته شود، باعث تقویت و ریشه دار شدن ذکر قلبی و درونی می‌شود. بسیاری از امور هستند که انسان نسبت به آنها آگاهی دارد، اما به زبان آوردن آنها تاءثیر تازه و دیگری برای انسان دارد به طوری که گویی آدمی به چیز جدیدی دست یافته و معرفت تازه‌ای پیدا کرده است ، لذا ملاحظه می‌کنیم که در دعاهای فراوان از خداوند متعال طلب ذکر لسانی شده است . در اعمال ((بیست و هفتم رجب)) چنین آمده است :

((اَللّهُمَّ ... وَاجْعَلْ ... ذِکْرَکَ بِاللَّیْلِ وَالنَّهارِ عَلی لِسانِی)).

((بارالها! ... ذکر خودت را شب و روز بر زبانم قرار ده)).

و در ((دعای کمیل)) آمده است :

((وَاجْعَلْ لِسانی بِذِکْرِکَ لَهِجاً)).

((و زبانم را به یاد خودت گویا نما)).

و در ((مناجاة الذاکرین)) آن را از بزرگترین نعمتها به حساب می‌آورد:

((وَمِنْ اَعْظَمِ النِّعَمِ عَلَیْنا جَرَیانُ ذِکْرِکَ عَلی اَلْسِنَتِنا وَاِذْنُکَ لَنا بِدعائِکَ وَتَنْزیْهِکَ وَتَسْبیحِکَ)). ((و از بزرگترین نعمتها، جاری شدن ذکر تو بر زبان ماست و اجازه‌ای است که به ما برای دعا کردن ، و خواندن ، منزّه دانستن و تسبیح خودت داده‌ای)).

حال ، ((مصادیق ذکر زبانی)) کدام است ؟ شکی نیست که اعمالی مانند خواندن نماز، قرآن و ادعیه و امثال آن ، از بارزترین ((مصادیق ذکر الهی)) می‌باشند. اما نمی‌توان گفت که ذکر زبانی پروردگار متعال ، منحصر در این امور است ، بلکه هر سخنی که درباره پروردگار متعال و دیگر حقایق گفته شود، به طوری که باعث نزدیکی به پروردگار متعال و توجه به او و نمایاندن راه حق بشود را باید ذکر پروردگار متعال دانست ؛ مثلاً واعظی که وعظ می‌کند، استادی که تدریس می‌نماید، پدری که نصیحت می‌کند، شاعری که می‌سراید و... همگی ، گفتارشان می‌تواند ((ذکر الهی)) باشد.

قبلاً گفته شد که ذاکرین حقیقی پروردگار متعال ، از گفتن ذکر الهی ، لذت می‌برند، در اینجا باید اضافه کرد که این افراد از شنیدن ذکر خداوند هم احساس لذت می‌نمایند. در ((مناجاة الخائفین)) آمده است :

((اِلهی ! هَلْ ... تُصِمُّ اَسْماعاً تَلَذَّذَتْ بِسَماعِ ذِکْرِکَ فی اِرادَتِک ؟)).

((پروردگارا! آیا ... گوشهایی را که با شنیدن یادت ، در راه خواست تو لذت برده‌اند، کر و ناشنوا خواهی کرد؟)).

البته در مقابل ، نیز عده‌ای هستند که با شنیدن ذکر پروردگار، ناراحت می‌شوند! در سوره زمر، آیه ۴۵ در باره این افراد چنین می‌فرماید:

(وَاِذا ذُکِرَ اللّهُ وَحْدَهُ اْشَمَاءَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالاْ خِرَةِ وَاِذا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُوِنِهِ اِذا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ).[۵۵]

((هنگامی که خداوند به تنهایی یاد می‌شود، کسانی که به آخرت ایمان ندارند، سخت ملول و ناراحت می‌شوند، اما هنگامی که ذکر غیرخدا به میان آید، این افراد، شاد و خوشحال می‌شوند)).

با تمام این احوال ، انسان باید مواظبت نماید آن زمانی که زبان یا گوشش فارغ از ذکر الهی است ، قلبش خالی از ذکر پروردگار متعال نباشد، لذا در ((مناجاة الذاکرین)) چنین می‌فرماید: ((وَاَنِسْنا بِالذِّکْرِ الْخَفِیِّ)).

((پروردگارا! ما را به ذکر پنهان (که دل به یاد تو باشد) ماءنوس گردان)).

در دعای ((ابوحمزه ثمالی)) نیز حضرت زندگی و ((حیات قلب)) خود را با ذکر الهی می‌دانند: ((وَبِذِکْرِکَ عاش قَلْبی)).

((با یاد تو قلبم زندگی می‌کند)).

و در سوره کهف ، آیه ۲۸ نیز خداوند به پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه و آله) دستور می‌دهد از کسانی که قلبشان غافل از یاد خداست ، کناره گیری کند:

(... وَلا تُطِعْ مَنْ اَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَاتَّبَعَ هَواهُ ...).[۵۶]

((از کسانی که قلبشان را از یاد خود غافل کردیم و از هوای نفس خود پیروی می‌کنند، اطاعت و پیروی مکن ...)).

واضح است که غافل نمودن قلب ایشان از سوی خداوند، به سبب اعمالی است که خود انجام داده‌اند؛ مانند همان پیروی از هواهای نفسانی .

قبلاً درباره یاد خداوند از انسان صحبت شد، اما در این مورد، عده‌ای را معرفت آنچنان است که چنین می‌گویند:

((کَیْفَ اَنْسیکَ وَلَمْ تَزَلْ ذاکِری)).[۵۷]

((چگونه تو را فراموش نمایم در حالی که تو همیشه به یاد من هستی)).

این موضوع روشن است که لیاقت و معرفت خاصّی می‌خواهد تا انسان ، خداوند را همیشه به یاد خود ببیند.

و با همین معرفت است که چنین مناجات می‌کنند:

((اِلهی لَولا الْواجِبُ مِنْ قَبُولِ اَمْرِکَ لَنَزَّهْتُکَ مِنْ ذِکْری اِیّاکَ عَلی اَنَّ ذِکْری لَکَ بِقَدْری لا بِقَدْرِکَ)).[۵۸]

((بارالها! اگر فرمان تو نبود (که فرموده‌ای خدای را ذکر کنید) هرآینه تو را از یاد خود پاک می‌کردم ، چه اینکه یاد من از تو به مقدار لیاقت من است نه به مقدار قدر و مقام تو)).

حسن ختام بحث را جمله‌ای معروف از مولی الموحدین امیرمؤ منان علی (علیه السّلام) در دعای کمیل قرار می‌دهیم :

((یا مَنِاسْمُهُ دَواءٌ وَذِکْرُهُ شِفاءٌ!)).

((ای کسی که نامت دوا و یادت شفاست !)).

در این مورد می‌توان چنین گفت که نام پروردگار متعال دواست برای همه دردها، اما این دارو زمانی شفا می‌بخشد که تبدیل به ((ذکر)) شود؛ یعنی همانگونه که برای اثرگذاری یک دارو لازم است انسان آن دارو را مصرف و استفاده نماید تا بهبودی و شفا یابد، در مورد اسم باری تعالی نیز مساءله چنین است که برای استفاده و سود بردن از آن اسم ، لازم است این اسم به صورت ذکر برای آدمی درآید و الا اثر نخواهد بخشید. و البته برای ذکر شدن آن اسم ، باید انسان به آن اسم معرفت داشته باشد؛ چون اسم خداوند، کلمه یا سخن نیست . بنابراین ، هرکس به مقدار معرفتی که از اسامی خداوند متعال دارد، از ذکر خداوند شفا می‌یابد.

خداوند، طبیب قلبها

(۱۲) ((یا طَبیبَ الْقُلُوبِ!)).

((ای طبیب و درمان کننده دلها!)).

(۴۴) ((یا طَبیبُ!)).

((ای درمان کننده !)).

(۵۳) ((یا طَبیبَنا!)).

((ای درمان کننده ما!)).

(۳۶) ((یا شافی !)).

((ای شفابخش و بهبودی دهنده !)).

(۱۲) ((یا مُنَوِّرَ الْقُلُوبِ!)).

((ای روشنی بخش دلها!)).

(۱۲) ((یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ!)).

((ای دگرگون کننده دلها!)).

(۹۷) ((یا مُقَلِّبُ!)).

((ای دگرگون کننده !)).

(۹۰) ((یا مَنْ لا یُقَلِّبُ الْقُلُوبَ اِلاّ هُوَ!)).

((ای کسی که دگرگون نمی‌سازد قلبها را مگر او!)).

(۶۷) ((یا مَنْ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِوَ قَلْبِهِ!)).

((ای کسی که مابین آدمی و دلش حایل و واسطه می‌شود!)).

(۶۳) ((یا مَنْ لا یَبْعَدُ عَنْ قُلُوبِ الْعارِفینَ!)).

((ای کسی که از دلهای عارفان دور نیستی !)).

(۱۲) ((یا اَنیسَ القُلُوبِ!)).

((ای آرام دلها!)).

((قلب)) را می‌توان مرکز ادراکات بشری و حیات روحی انسان دانست و از آنجایی که قلب ، یک موجود زنده و دارای حیات است ، بنابراین ، دارای حالتهای گوناگونی هم می‌باشد. این حالتهای مختلف را می‌توان به دو بخش کلی تقسیم کرد:((سلامت و مرض)). هریک از این دو حالت نتایج خاص خود را در پی دارد. همچنین برای هریک از این دو، مراتب مختلفی هست که متناسب با هر مرتبه نیز نتیجه‌ای معین حاصل می‌شود.

اهمیت حالتها، استعدادها و قابلیتهای مختلف قلب در این است که این کیفیات تاءثیر مستقیمی بر روی ادراکات و معارف و به تبع آن بر روی عملکردهای انسان می‌گذارد. به طوری که می‌توان گفت هر شخصی آنگونه درک می‌کند که قلبش قابلیت دارد و آنگونه عمل می‌کند که درک نموده است .

البته عکس این مطلب نیز وجود دارد؛ یعنی اعمال انسان هم بر کیفیات و احوال قلب آدمی ، تاءثیر مستقیم دارد، لذا حضرت در ((اعمال مشترکه ماه شعبان)) می‌فرمایند:

((وَاعْمُرْ قَلْبی بِطاعَتِکَ)).

((قلبم را به اطاعت خودت آباد فرما)).

((یا طَبیبَ الْقُلُوبِ!)).

((ای طبیب و درمان کننده دلها!)).

((یا طَبیبُ!)).

((ای درمان کننده !)).

((یا طَبیبَنا!)).

((ای درمان کننده ما!)).

((یا شافی !)).

((ای شفابخش !)).

گفته شد که قلب آدمی دارای دو حالت ((سلامت و مرض)) است در قرآن کریم ، بارها به این دو حالت قلب اشاره شده است ؛ در سوره مبارکه بقره درباره منافقین چنین می‌فرماید: (فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً ...).[۵۹]

((در قلبهایشان بیماری است ، پس خداوند بر مرض ایشان بیفزاید)).

و در سوره شعراء، درباره تنها چیز مفید در روز قیامت چنین می‌فرماید:

(یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَلا بَنُونَ # اِلاّ مَنْ اَتَی اللّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ).[۶۰]

(( (قیامت)، روزی است که مال و فرزند به آدمی سودی نمی‌بخشد مگر کسی که با دلی سالم به پیشگاه خدا بیاید)).

حال که چنین است پس باید به فکر سلامت قلب بود و برای خلاصی آن از امراض ‍ گوناگون ، تلاش نمود. برای این کار لازم است که انسان نزد ((طبیب)) مراجعه نماید و از او طلب معالجه بنماید. البته برای مراجعه ، لازم است که آدمی ابتدا از احوال گوناگون قلب خود اطلاع داشته و به وجود امراض گوناگون در آن ((معترف)) باشد؛ چون تا زمانی که آدمی غافل از احوال دل خویشتن باشد و یا دل خود را سالم و بی عیب و نقص بپندارد، هیچگاه به فکر علاج و مراجعه به معالج و طبیب نخواهد بود. و بسیاری از ما آدمیان در این مرحله ، در یک غفلت و ناآگاهی فراوان فرورفته‌ایم و از بیماریهای مختلف دل خود، بی خبریم .

مرحله دوم که مرحله مراجعه به ((طبیب)) است ، مرحله‌ای بسیار مهم و حساس است چه اینکه بسیاری از افراد، پس از تشخیص وجود بیماری در قلب خود، در تشخیص طبیب آگاه و توانا دچار اشتباه می‌شوند. و چه بسا مراجعه آنان به افراد طبیب نما بر بیماریشان می‌افزاید و علاج آنان را به تاءخیر انداخته یا ناممکن می‌کند.

مرحله سوم آن است که انسان پس از شناخت و پیدا کردن طبیب ، خود را در معرض ((معالجه)) او قرار دهد و به نسخه‌های شفابخش او عمل نماید که این نیز مرحله‌ای سخت و مهم است . حال ببینیم ((طبیب)) کیست ؟ و نسخه او چیست ؟

((طبیب)) کسی است که از احوال ما آگاهتر از خود ماست .

((طبیب)) کسی است که ما را خلق نموده ، و از ابتدا تاکنون بر اعمال و کردار ما ناظر بوده و بر تمام کیفیات و حالات گوناگون قلب ما واقف است . و او کسی جز خداوند قادر متعال نیست . بیماریهای دل از ظلمتها و تاریکیهایی است که قلب را فراگرفته و تنها نور است که می‌تواند بر این ظلمتها چیره شود و آنها را نابود سازد و نور مطلق ، پروردگار یگانه است . پس باید به سوی نور مطلق آمد و از او درخواست زدودن تاریکیها و سیاهیها را نمود. باید قلب خود را در معرض تابش نور الهی قرار داد و در برطرف کردن موانع این تابش ‍ مقدس ، تلاش و کوشش نمود.

ما باید به طبیب بودن خدای خود ایمان داشته باشیم و به سوی عمل به نسخه‌های شفابخش او که به وسیله رسولانش بر ما عرضه شده حرکت نماییم و آن را سرلوحه کار و زندگی خویش قرار بدهیم .

ما باید هرگاه که در دل و قلب خود کدورت و ظلمتی احساس نمودیم ، بلافاصله به نزد طبیب شفابخش خود مراجعه کنیم و با تضرع و خواهش ، برطرف شدن این سیاهیها و ناپاکیها را درخواست کنیم . در اعمال سیزدهم از اعمال شب نیمه شعبان از خداوند متعال چنین قلبی درخواست شده است :

((اَللّهُمَّ ارْزُقْنی قَلْباً تَقیّاً نَقیّاً وَمِنَ الشِّرْکِ بَریئاً لا کافِراً وَلا شَقیّاً)).

((بارالها! قلبی پرهیزگار و پاکیزه به من عنایت کن ؛ قلبی که خالی و مبرّای از شرک باشد، قلبی که نه کفری در آن باشد و نه شقاوتی)).

و در ((مناجاة الشاکین)) حضرت از بیماریهای قلب به خداوند شکایت می‌کند و از او طلب شفا می‌نماید:

((اِلهی اِلَیْکَ اَشْکُو قَلْباً قاسِیاً مَعَ الْوَسْواسِ مُتَقَلِّباً وَبِالرَّیْنِ وَالطَّبْعِ مُتَلَبّساً)).

((بارالها! به تو شکایت می‌کنم از قلبی که سخت و سنگدل است و با وسوسه‌های گوناگون ، دگرگون می‌شود و خودسری و زشتی آن را فرا گرفته است)).

پروردگار متعال ، طبیبی است که نه تنها قلبهای بیمار را شفا می‌بخشد، بلکه دلهای مرده را هم زنده می‌سازد. در ((مناجاة التوابین)) چنین آمده است :

((اِلهی ... اَماتَ قَلْبی عَظیمُ جِنایَتی فَاَحْیهِ بِتَوْبَةٍ مِنْکَ یااَمَلی وَبُغْیَتی)).

((بارالها! جنایات بزرگ (گناهان عظیم) باعث مُردگی دلم شده است . پس خداوندا! به وسیله توبه دلم را حیات ببخش ، ای امید و آرزوی من !)).

((یا مُنَوِّر الْقُلُوب !)).

((ای روشنی بخش دلها!)).

آنگاه که قلب آدمی به تاریکی می‌گراید و پرده‌های سیاه ظلمت ، گرداگرد آن را فرا می‌گیرد، تنها یک چیز است که می‌تواند آن را روشنی ببخشد و از غبار ظلمتها نجات بدهد. و آن یک چیز، همان نور مقدس الهی است ؛ نوری که اگر بر قلب بتابد، به آن ایمان و معرفت می‌بخشد و به آن علم و حکمت ارزانی می‌دارد. در واقع پروردگار متعال به وسیله نور خود، قلبها را شفا می‌بخشد و آنها را زنده می‌کند.

به عبارت دیگر: ظلمت و تاریکی از نیستی است و نور از هستی . و خداوند متعال با نور خود به قلب آدمی هستی می‌بخشد و آن را از نیستی و هلاکت نجات می‌دهد. در زیارت حضرت صاحب الامر (علیه السّلام) چنین آمده است :

((اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ ...اَنْ تَمْلاَ قَلْبی نُورَ الْیَقینِ وَصَدْری نُورَ الایْمانِ)).

((بارالها! از تو می‌طلبم که قلبم را از نور یقین و سینه‌ام را از نور ایمان ، لبریز و سرشار گردانی)).

بنابراین ، باید توجه داشت که نور الهی ، اثری مستقیم و حقیقی در روح و عمل انسان باقی می‌گذارد؛ یعنی روح و جان آدمی را پاک و آراسته و به تبع آن اعمال و کردار انسان را هم الهی و انسانی می‌گرداند.

به عبارت دیگر: نورانی شدن قلب به معنای تجلی تمام خوبیها در آن و رخت بربستن تمام بدیهاازآن است واین همان چیزی است که باعث ((سعادت))هردو سرا برای آدمی است . ((یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ!)).

((ای دگرگون کننده دلها!)).

((یا مُقَلِّبُ!)).

((ای دگرگون ساز و زیر و رو کننده !)).

((یا مَنْ لا یُقَلِّبُ الْقُلُوبَ اِلاّ هُوَ!)).

((ای که جز او کسی قلبها را متحول و دگرگون نمی‌سازد!)).

((قلب)) در لغت به معنای ((دگرگونی و تحول)) است . و می‌توان گفت از آن جهت ، قلب آدمی را به این نام نهاده‌اند که قلب ، موجودی است بسیار متحول و تغییرپذیر به طوری که حالات و کیفیات بسیار گوناگون و مختلفی بر آن عارض می‌شود.

دگرگون کننده و مقلب قلب آدمی ، پروردگاری است که اداره تمام امور هستی به دست توانای اوست . اما باید دانست که پروردگار متعال بر اساس ((سنتها و معیارهای خاصی))، قلب آدمی را دگرگون می‌سازد. خداوند متعال برای هر عملی از اعمال آدمی ، اثری خاص قرار داده است که هنگام ارتکاب آن عمل ، آن اثرِ مشخص ، بر قلب و روح آدمی وارد می‌شود؛ مثلاً عمل صالح موجب نورانیت قلب و عمل فاسد، موجب کدورت آن می‌شود.

یا مثلاً هنگامی که توفیق الهی (به هر دلیلی) نصیب انسان می‌شود، ناگهان حالت قلب انسان به سرعت تغییر می‌کند به طوری که با درخشش نور الهی در آن قلب ، تمام ادراکات و برداشتهای قلب ، دگرگون می‌شود و انسان حقایقی را که تا چند لحظه قبل نمی‌دانست ، آشکارا آنان را در برابر خود مشاهده می‌کند. این پدیده را به هنگام ایمان آوردن افراد، به وضوح می‌توان ملاحظه کرد.

یکی از راه‌های دگرگونی قلب ، درخواست از خود ((مقلب القلوب)) است ؛ به این معنا که انسان از پروردگار متعال ، تقاضای دگرگونی حالات قلبی خود را بنماید چنانکه در دعای ((تحویل سال)) آمده است :

((یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَالابْصارِ! یا مُدَبِّر اللَّیْلِ وَالنَّهارِ! یا مُحَوَّلَ الْحَوْلِ وَالاحْوال ! حَوِّلْ حالَنا اِلی اَحْسَنِ الْحالِ)).

((ای دگرگون کننده دلها و دیده ها! ای تدبیر کننده شب و روز! ای عوض کننده سال و روزگار! حال ما را به بهترین حالتها تبدیل کن)).

در اینجا باید توجه کرد که بین ((مقلب القلوب و طبیب القلوب و منورالقلوب)) بودن پروردگار متعال ، ارتباطی کاملاً منطقی و منسجم وجود دارد؛ به این معنا که می‌توان گفت خداوند متعال چون ((مقلب القلوب)) است ، پس ((طبیب القلوب)) هم می‌باشد و باز به همین جهت ، ((منورالقلوب)) هم هست .

((یا مَنْ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ!)).

((ای کسی که مابین آدمی و دل او واسطه و حایل می‌شود!)).

حایل شدن خداوند متعال بین انسان و قلب انسان را می‌توان به این معنا دانست که خداوند متعال با فاصله انداختن و حایل شدن بین انسان و قلب او، مانع از تاءثیرات موجود قلب بر روی آدمی می‌شود.

به عبارت دیگر: خداوند متعال با حایل شدن ، بر داشتها و ادراکات آدمی را دگرگون می‌سازد؛ یعنی هنگامی که خداوند متعال می‌خواهد انسان را تغییر بدهد و او را متحول سازد، ما بین قلب آدمی و خود او فاصله می‌اندازد، آن هم فاصله‌ای الهی ، تا هم انسان و هم قلب او، دچار تحولی الهی گردد. بلاتشبیه مانند آن است که شما برای دگرگون ساختن رابطه دو نفر بین آنان فاصله اندازید و با هریک سخنی بگویید، در این صورت ، پس از کنار رفتن شما، دید آن دو نسبت به یکدیگر عوض می‌شود و رابطه‌ای جدید با همدیگر پیدا می‌کنند. در قرآن کریم در این مورد چنین می‌فرماید:

(یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اسْتَجِیبُوا للّه وَلِلرَّسُولِ اِذا دعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ وَاعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَاَنَّهُ اِلَیْهِ تُحْشَرُونَ).[۶۱]

((ای اهل ایمان ! هنگامی که خدا و رسول ، شما را به سوی چیزی فرا می‌خوانند که موجب زنده شدن شما می‌گردد آنان را استجابت نمایید و بدانید که خداوند بین آدمی و قلبش حایل می‌شود و بدانید که به سوی او محشور می‌شوید)).

همچنان که ملاحظه می‌شود، در ابتدای آیه ، پروردگار متعال از یک دگرگونی اساسی یعنی زنده شدن ، سخن به میان می‌آورد.اما از آنجایی که این دگرگونی به نظر بسیاری ، گران و سنگین جلوه می‌کند، پس خداوند متعال منشاء این دگرگونی را به خود نسبت می‌دهد و می‌فرماید ما به حایل شدن بین آدمی و قلب او، باعث چنین تحولی می‌شویم . بنابراین ، وظیفه انسان در این رابطه استجابت خدا و رسول می‌باشد، اما نتیجه آن که رسیدن به یک نوع حیات و زندگی است ، بر عهده پروردگار متعال است .

((یا مَنْ لا یَبْعَدُ عَنْ قُلُوبِ الْعارِفینَ!)).

((ای کسی که از دلهای عارفان دور نیست !)).

دوری و نزدیکی خداوند متعال از قلب آدمی ، به این معناست که قلب انسان تا چه اندازه تجلّیگاه صفات الهی باشد. پس هر مقدار که قلب آدمی بیشتر منوّر به نور الهی باشد، انسان به خداوند متعال نزدیکتر می‌باشد.

نکته‌ای که در اینجا قابل توجه است ، معرفت خداوند متعال است . همانگونه که در جمله مذکور آمده است ، خداوند متعال به هر قلبی نزدیک نیست بلکه به قلوب اهل معرفت نزدیک است . و این بدان خاطر است که اهل معرفت به صفات باری تعالی دست یافته و رنگی الهی به خود گرفته‌اند. و این همان نزدیکی به پروردگار متعال است . این بحث در باب ((معرفت و قرب)) نیز گذشت .

((یا اَنیسَ الْقُلُوبِ!)).

((ای آرام جانها!)).

قلب آدمی قابلیت انس با چیزهای مختلف و گوناگونی را دارد، اما مونس حقیقی قلب که قلب در کنار آن به آرامش و اطمینان واقعی می‌رسد، خالق هستی و هستی بخش تمام نیستیها یعنی پروردگار عالمیان است . لازمه آنکه قلب آدمی با پروردگارش انس بگیرد آن است که به سوی خدای خود حرکت نماید، او را بشناسد و از غیر او جدا شود. این بحث نیز در باب ((انس)) گذشت .

حالات و کیفیّات گوناگون قلب

در قرآن کریم به ((حالات و کیفیات)) گوناگون قلب و همچنین به ((قابلیّتها و استعدادهای مختلف قلب آدمی)) اشاره شده است . بعضی از این ((حالات))، عبارت هستند از: اطمینان ، سکون ، غفلت و... و برخی از ((قابلیتهای)) آن عبارتند از: تعقل ، هدایت ، فهم ، درک و... به عنوان مثال ، پروردگار متعال ، ((ذکر الهی)) را موجب آرامش و اطمینان قلب بیان می‌فرماید: (... اَلا بِذِکْرِاللّهِ تَطْمَئِّنُّ الْقُلُوبُ).[۶۲]

((... همانا دل ، آرام یابد به ذکر خدا)).

و در مقابل می‌فرماید که رعب و دلهره را در قلوب کافرین قرار می‌دهیم .

(سَنُلْقی فی قُلُوبِ الَّذینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ بِما اَشْرَکُوا بِاللّهِ ...).[۶۳]

((در قلب آنانکه کافر هستند، رعب قرار می‌دهیم ، بدان جهت که به خداوند شرک می‌ورزند ...)).

و در سوره مبارکه تغابن ، درباره هدایت قلب انسان چنین می‌فرماید:

(... وَمَنْ یُؤْمِنْ بِاللّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ ...).[۶۴]

((... هرآنکس که به خدای ایمان آورد، خداوند قلبش را هدایت می‌کند ...)).

یعنی چنین قلبی می‌تواند حقایق را دریابد و واقعیات را تشخیص بدهد.

و در سوره توبه ،درباره دسته‌ای از مردم چنین می‌فرماید:

(... وَطُبِعَ عَلی قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا یَفْقَهُونَ).[۶۵]

((... بر دلهایشان مُهر خورده است ، پس درک نمی‌کنند)).

وقتی که به دعاها مراجعه می‌کنیم ملاحظه می‌شود که قلب به عنوان مرکز تمام ((خوبیها و بدیهای آدمی))، تلقی شده است ؛ یعنی اولیای الهی تمام احساسات خوب ، حالتهای نیکو و ادراکات شایسته را برای قلب خود تقاضا می‌کنند. و در مقابل ، در صدد رفع همه بدیها و نواقص از قلب خویشتن هستند. اینک به برخی از این ادعیه ، گوش جان می‌سپاریم :

در ((تعقیبات مشترکه)) چنین اموری برای قلب تقاضا شده است :

((اَللّهُمَّ اجْعَلْ لی فی قَلْبی نُوراً وَبَصَراً وَفَهْماً وَعِلْماً، اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَی ءٍ قَدیرٌ)).

((بارالها! در قلبم ، نور و بینایی و درک و دانش قرار ده که تو بر هرچیز قادر و توانایی)).

و در ((تعقیب نماز صبح)) حالت ((یقین)) که بالاترین و بهترین حالت روحی برای انسان است درخواست گردیده :

((اَللّهُمَّ ... صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَالِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلِ ... الْیَقینَ فی قَلْبی)).

((بارالها! ... بر محمد و آل محمد درود فرست و یقین را در قلبم قرار ده)).

همچنین در بعضی از ادعیه به تحوّل پذیری قلب اشاره شده است و از خداوند درخواست پایداری حالت قلب در زمینه هدایت شده است . در دعای ((طلوع و غروب آفتاب)) چنین آمده است :

((اَللّهُمَّ مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَالابْصارِ ثَبِّتْ قَلْبی عَلی دینِکَ وَلا تُزِغْ قَلْبی بَعْدَ اِذْهَدَیْتَنی)).

((ای خدایی که دگرگون کننده چشمها و دلها هستی ، دلم را بر دین خودت پایدار بدار و قلبم را پس از هدایت دگرگون مساز)).

به عبارت دیگر: تضمینی برای ثابت ماندن احوال قلب آدمی وجود ندارد، قلبی که اینک در طریق هدایت قرار گرفته ممکن است بر اثر لغزشی از سوی انسان ، متحوّل و دگرگون شود و گرفتار ضلالت و گمراهی گردد، بنابراین ، آدمی باید دایما در مراقبت از احوال دل خود کوشا باشد و از خداوند متعال تقاضای یاری و کمک بنماید.

در برخی از ادعیه نیز چنین قلبی از خداوند خواسته شده است :((وَاَثبِتْ فی قَلْبی ینابیعَ الحکمة)). ((بارالها! سرچشمه‌ها و منابع حکمت را در قلبم برقرار فرما)).

به عبارت دیگر: حکمت و معرفت از اموری نیستند که فقط با تحصیل و درس خواندن حاصل شوند، بلکه قلب آدمی این قابلیت را دارد که به مقام و مرتبه‌ای برسد که خود ((مرکز صدور و جوشیدن حکمت)) باشد. و در دعای حضرت مهدی (علیه السّلام) نیز چنین آمده است :

((وَاملاَ قُلُوبَنا بِالْعِلْمِ وَالْمَعْرِفَةِ)).

((بارالها! دلهای ما را از علم و معرفت و دانش و شناخت ، لبریز و سرشار گردان)).

همچنین در ادعیه ، زیباترین و پاکترین احساسات و حالتها از خداوند متعال برای قلب درخواست شده است . احساساتی که نتیجه آنها رسیدن به همه کمالات و خوبیها و دور ماندن از همه زشتیها و بدیهاست . در ((مناجات شعبانیه)) در این زمینه ، چنین آمده است :((اِلهی هَبْ لی قَلْباً یُدْنیهِ مِنْکَ شَوْقُهُ)).

((بارالها! قلبی به من عنایت فرما که شوق و اشتیاقش باعث نزدیکی من به تو باشد)).

به عبارت دیگر: هر دلی را به سوی چیزی اشتیاق هست . حال ، حضرت می‌فرمایند: پروردگارا! آنچنان شوقی در دل من قرار ده که تنها و تنها مرا به سوی تو آورد و به تو نزدیک گرداند؛ یعنی شوق غیر خودت را از دلم برکَن و جدا کن . این جدایی انسان از غیرخداتابدانجامی تواندپیش برودکه دیدگان دل آدمی به پرتو دیدن حقتعالی روشن شود:

((اِلهی هَبْ لی کَمالَ الانْقِطاعِ اِلَیْکَ وَاَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضیاءِ نَظَرِها اِلَیْکَ حَتّی تَخْرِقَ اَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ اِلی مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ)).

((پروردگارا! نهایت جدایی از غیر خودت را به من عنایت فرما و دیدگان دلهای ما را به پرتو نگریستن به سوی خودت روشن نما تا جایی که دیدگان دل از حجابهای نور بگذرد و به معدن عظمت واصل شود)).

و در دعای شریف ((کمیل))، قلبی لبریز از محبت الهی درخواست شده است :((وَاجْعَلْ ... قَلْبی بِحُبِّک مُتَیَّماً)).

((پروردگارا! قلبم را از عشق و محبّت خودت بی تاب گردان)).

و در ((مناجاة الخائفین)) حضرت در این باره چنین می‌فرمایند:((اِلهی هَلْ ... تَطْبَعُ عَلی قُلُوبٍ انْطَوَتْ عَلی مَحَبَّتِکَ)).

((بارالها! آیا ... قلبهایی را که آمیخته با محبت تو است ، مهر می‌زنی و آن را خواهی بست ؟)). و در اعمال ((سحرهای ماه رمضان)) چنین آمده است :

((اَللّهُمَّ املاَ قَلْبی حُبّاً لَکَ وَخشیَةً مِنْکَ وَتَصْدیقاً لَکَ وَاِیماناً بِکَ وَفَرَقاً مِنْکَ وَشَوْقاً اِلَیْکَ)).

((پروردگارا! قلبم را سرشار از محبت ، ترس ، تصدیق ، ایمان ، هوس و شوق به سوی خودت بفرما)).

درباره زدودن و پاک نمودن قلب از بیماریها و بدیها نیز در ادعیه ، فراوان سخن به میان آمده است که به برخی از آنان اشاره می‌شود: در دعای ((ابی حمزه ثمالی)) چنین آمده است :

((سَیّدی اَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْیا مِنْ قَلْبی)).

((خدای من ! محبت دنیا را از قلبم خارج فرما)).

و در اعمال سحرهای ماه مبارک رمضان آمده است :

((اَللّهُمَّ طَهِّرْ قَلْبِی مِنَ النِّفاقِ)).

((بارالها! دلم را از نفاق و دورویی پاک و مطهر گردان)).

و در ((مناجات شعبانیه)) چنین آمده است :

((فَشَکَرْتُکَ بِاِدْخالی فی کَرَمِکَ وَلِتَطْهیرِ قَلْبی مِنْ اَوساخِ الْغَفْلَةِ عَنْکَ)).

((پس تو را شکر می‌نمایم از این جهت که مرا در کرم خویش داخل نمودی و قلبم را از پلیدیهای غفلت از خودت ، پاک کردی)).

و در تعقیبات مشترکه :

((اَللّهُمَّ اِنّی اَعُوذُبِکَ ... مِنْ قَلْبٍ لا تَخْشَعُ)).

((پروردگارا! به تو پناهنده می‌شوم ... از قلبی که در آن خشوع نباشد)).

مطلب را با دعایی از اعمال سحرهای ماه مبارک رمضان به آخر می‌بریم :

((اَسْئَلُکَ الْبُشْری یَوْمَ تُقَلَّبُ الْقُلُوبُ وَالابْصارُ)).

((بارالها! از تو خواستار بشارتم در آن روزی که دلها و دیده‌ها دگرگون شوند)).

در روز قیامت هم ، دلها و دیده‌ها دگرگون می‌شوند به این معنا که واقعیّات و حقایق را آنگونه که هست می‌بینند و درک می‌کنند. حقیقت زندگی دنیوی و حقیقت اعمالی که انسان در دنیا انجام داده و نتایجی که این اعمال در جهان آخرت به وجود آورده است ، همگی در مقابل دیده و درک انسان قرار می‌گیرند، این دیدن و پی بردن برای کسانی که اهل حق هستند یک ((بشارت)) بزرگ است چه اینکه در واقع به سرنوشت نورانی و زندگی پرنعمت ابدی خود آگاه می‌شوند. اما برای آنانکه در طریق باطل و شیطانی قدم برداشته‌اند، این بالا رفتن پرده‌ها و آشکار شدن حقایق ، یک مصیبت عظمی به شمار می‌رود چه اینکه به سرنوشت بسیار تلخ و ذلّت بار خود پی می‌برند و عذابهای سنگین الهی را در برابر خود مشاهده می‌کنند (رَبَّنا ... وَقِنا عَذابَ النّار).[۶۶] دعایی که ذکر آن گذشت برگرفته از این آیه شریفه در قرآن کریم است :

(رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ وَلا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِاللّهِ وَاِقامِ الصَّلوةِ وَاِیتاءِ الزَّکوةِ یَخافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالابْصارُ).[۶۷]

قرآن کریم درباره مردان الهی می‌فرماید: آنان کسانی هستند که کسب و کار و تجارت و زندگی روزمرّه ، آنان را از یاد خداوند و انجام نماز و پرداخت حقوق واجبه باز نمی‌دارد؛ زیرا از روزی می‌ترسند که در آن روز، دلها و دیده‌ها منقلب می‌شوند و حقایق را آنگونه که هست ملاحظه می‌کنند.

به عبارت دیگر، چون به روز قیامت و حوادث آن ایمان دارند، در این دنیا به گونه‌ای زندگی می‌کنند تا در آن روز، پشیمان و گرفتار نباشند، بلکه زندگی دنیوی آنان ، برایشان مایه بشارت یک زندگی پرنعمت ابدی باشد، ان شاء اللّه .

هادی بودن خداوند متعال

(۳۶) ((یا هادی !)).

((ای هدایت کننده و رهنما!)).

(۸۷) ((یا هادِیَ الْمُضِلّیْنَ!)).

((ای هدایتگر گمراهان !)).

(۶۰) ((یا هادِیَ مَنِ اسْتَهداهُ!)).

((ای هدایت کننده هر آن کس که خواستار هدایت او باشد!)).

(۶۶) ((یا مَنْ وَفَّقَنی وَهَدانی !)).

((ای کسی که به من توفیق دادی و هدایتم نمودی !)).

(۸۳) ((یا مَنْ یَهْدی مَنْ یَشاء!)).

((ای کسی که هرکه را بخواهد هدایت می‌کند!)).

(۸۳) ((یا مَنْ یُضِلُّ مَنْ یَشاء!)).

((ای کسی که هرکه را بخواهد گمراه می‌کند!)).

(۵۰) ((یا مَنْ یَهْدِی وَلا یُهْدی !)).

((ای کسی که هدایت می‌کند ولی جنیاز به هدایت ندارد وج هدایت نمی‌شود!)).

(۷۲) ((یا مَنْ هُوَ اَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ!)).

((ای کسی که به ره یافتگان ، از همه آگاهتر است !)).

(۶۷) ((یا مَنْ هُوَ اَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ!)).

((ای کسی که به گمراهان از راهش ، از همه عالمتر است !)).

(۴۱) ((یا مَنْ قَدَّرَ فَهَدی !)).

((ای کسی که مقدار و اندازه قرار داد و آنگاه ره نمود!)).

(۱۳) ((یا دَلیلُ!)).

((ای نشانگر و نشان دهنده !)).

(۱۴) ((یا دَلِیْلَ الْمُتَحَیِّرینَ!)).

((ای راهنمای سرگردانها!)).

(۱۱) ((یا دَلیلی عِنْدَ حَیْرَتی !)).

((ای راهنمای من به هنگام سرگردانیم !)).

(۵۳) ((یا دَلِیلَنا!)).

((ای رهنمای ما!)).

(۵۹) ((یا دَلِیْلَ مَنْ لا دَلِیْلَ لَهُ!)).

((ای رهنمای بی رهنمایان !)).

(۵۸) ((یا مَنْ فی کُلِّ شیْءٍ دَلائِلُهُ!)).

((ای کسی که در همه چیز، دلیلهایش وجود دارد!)).

(۴۲) ((یا مَنْ فیِ الاْ فاقِ ایاتُهُ!)).

((ای کسی که در کرانه‌ها و ناحیه‌ها نشانه‌های او وجود دارد!)).

(۵۸) ((یا مَنْ فیِ الارْضِ ایاتُهُ!)).

((ای کسی که در زمین نشانه‌های اوست !)).

(۷۵) ((یا مَنْ ایاتُهُ بُرْهانٌ لِلنّاظِرینَ!)).

((ای کسی که نشانه‌هایش برای تیزبینان نشانگر است !)).

(۴۲) ((یا مَنْ فیِ الاْ یاتِ بُرْهانُهُ!)).

((ای کسی که در نشانه‌هایش ، نشانگریهای او وجود دارد!)).

(۵) ((یا بُرْهانُ!)).

((ای نشانگر و ثابت کننده !)).

(۲۴) ((یا مُنْزِلَ الاْ یاتِ!)).

((ای فروفرستنده آیات !)).

(۵۶) ((یا مَنْ لَهُ الاْ یاتُ الْکُبْری !)).

((ای کسی که نشانه‌های بزرگ از آن اوست !)).

(۳۲) ((یا راشِدُ!)).

((ای به راه راست برنده !)).

(۷۷) ((یا رَشیدُ!)).

((ای رشد دهنده و هدایت کننده !)).

(۳۰) ((یا مُرْشِدَ مَنِ اسْتَرْشَدَهُ!)).

((ای رهنمای هرآنکس که خواستار ارشاد باشد!)).

(۷۵) ((یا مَنْ سَبِیلُهُ واضِحٌ لِلْمُنیبینَ!)).

((ای کسی که راهش برای بازگشت کنندگان به سوی او آشکار است !)).

الف : شناخت هدایت

کشتی زندگانی بشر در دریای پرتلاطم هستی ، شناور است ، مِه غلیظ جهالت ، ظلمت و ضلالت ناشی از غرور و نادانی ، همه جا را فرا گرفته است . هریک از سرنشینان ، برای رسیدن به ساحل نجات ، جهتی را نشان می‌دهند، اما پس از راندن در آن مسیر و نرسیدن به مقصد، دوباره همگی حیران و سرگردان به اطراف خود می‌نگرند. ساحل کجاست ؟ و راه کدام است ؟

ناگهان از ساحل نجات ، نوری درخشیدن می‌گیرد و چشمها را به سوی خود خیره می‌سازد: آه ! ... چه شیرین است هدایت ! چه شیرین است یافتن و دیدن ! و چه شیرین است با تمام وجود احساس کردن !

به راستی هدایت چیست ؟ و نیاز به آن از بهر چیست ؟ در پاسخ باید گفت اگر بشر موجودی ساکن و جامد بود، هدایت برای او معنایی نداشت ؛ چه اینکه ((هدایت))، در ((حرکت و جا به جایی)) معنا پیدا می‌کند، این معنا زمانی بیشتر جلوه می‌کند که بدانیم مسیرهای حرکت متعدد و حرکت کننده نیز موجودی مختار و آزاد است . و این وضعیتی است که دقیقا برای موجودی به نام ((انسان)) وجود دارد.

خداوند متعال انسان را آفرید و راه‌های متعددی را در پیش روی او قرار داد که از آن میان ، تنها یک راه ، حق و بقیّه راه‌ها باطل هستند. هدایت همان نمایاندن راه حق می باشدکه به وسیله پروردگارمتعال انجام می‌شود.دراینجالازم است به دو نکته توجه شود:

اوّل اینکه :

انسان یکی از موجودات منحصر به فردی است که راه‌های گوناگون و مختلفی در فراروی او قرار دارد. بقیّه موجودات عموما دارای یک نوع هدایت جبری می‌باشند که تخلف از آن برایشان امکان ندارد. و به عبارت دیگر، دارای قدرت انتخاب و گزینش ‍ نمی‌باشند.

و نکته دوّم آنکه :

راه حق و صحیح بدون هدایت الهی ، قابل شناختن نیست . به عبارت دیگر، چنین نیست که انسان بتواند به صورت اتفاقی و تصادفی در راه حق قرار گیرد و در آن حرکت نماید.

حال به اصل مطلب بازگردیم : انسان طرق متعددی برای حرکت و رشد در پیش روی خود دارد که حرکت در هریک از آن راه‌ها، انسان را به مقصدی معین و مشخص ‍ می‌رساند. اما خداوند متعال آدمی را تنها برای یکی از این مقاصد آفریده است که آن مقصد عبارت است از عبودیت پروردگار متعال که در کنار آن کمال نهایی و سعادت مطلق برای انسان حاصل می‌شود. و هدایت عبارت است از راهنمایی و راهبری انسان در طریقی که او را به این مقصد متعالی خواهد رساند. بقیه راه‌ها و طرق ، سرانجامی جز ظلمت ، ضلالت ، هلاکت و نیستی در پی ندارند. به همین جهت ، ملاحظه می‌کنیم که خداوند متعال ابزار درونی و برونی این مهم را برای آدمی فراهم ساخته است تا انسان ، عاقبتی نیک و سرانجامی فرخنده داشته باشد.

((هدایت)) یعنی شناختن هست و نیستها و در پی آن رسیدن به بایدها و نبایدها.

((هدایت)) یعنی پروراندن و رشد دادن تا شکوفا شدن نهایی .

((هدایت)) یعنی دستگیری نمودن و نجات دادن .

((هدایت)) یعنی از ظلمتها و ضلالتها خارج نمودن و به سوی منبع نور، رهسپار کردن .

((هدایت)) یعنی نشان دادن راه مصرف تمام قوا، جوانی ، عمر و در یک کلمه ((هستی خود برای رسیدن به هستی مطلق)). حال که هدایت اهمیّتی چنین حیاتی و ابدی دارد، به چگونگی انجام آن از سوی خداوند متعال بنگریم .

خداوند متعال برای هدایت آدمی ، تمام قوا و ابزار درونی این کار را به بشر عنایت فرموده است ، این ابزار درونی که به وسیله آن ادراک و فهم و تشخیص آدمی ممکن می‌گردد ((عقل)) نام دارد. اما ((عقل)) به تنهایی برای این امر مهم کفایت نمی‌کند، بنابراین ، خداوند متعال ابزار برونی هدایت را هم به بشر عنایت فرموده است . نام این نیروی هدایتگر برونی ، ((پیامبر یا رسول)) است . اگر عقل نبود، ارائه طریق از سوی پیامبران فایده‌ای نداشت و اگر پیامبران نبودند، عقل توانایی پیدا نمودن طریق را نداشت .

((یا هادی !)).

((ای رهنما و هدایت کننده !)).

باید دانست که هدایت کننده اصلی ، خود پروردگار متعال است ؛ زیرا اوست که وسایل درونی و برونی هدایت را در اختیار آدمی قرار داده است . اما باید گفت که مساءله فراتر از این سخن است . به این معنا که با وجود قدرت عقل و با وجود انبیا و پیامبران ، مساءله تمام شده به حساب نمی‌آید؛ چه بسیار کسانی که از نیروی خدادادی عقل و فکر، بهره مند بودند و در کنار پیامبران هم زندگی کردند، اما هدایت نشدند و ره به جایی نبردند، چرا که هدایت نوری است که از سوی منبع نور؛ یعنی ذات باری تعالی باید در دلها بتابد و ره را بنماید، عقل و انبیا، تنها وسیله هستند و بس .

((یا هادِیَ الْمُضِلّینَ!)).

((ای رهنمای گمراهان !)).

معنای این جمله نه این است که افراد بشر دو دسته هستند؛ گروهی ره یافته و هدایت شده‌اند و گروهی ، گمراه و ره نیافته‌اند و خداوند آن گروه گمراه را هدایت کننده است ، بلکه باید توجه داشت که تمام افراد بشر، بدون در نظر گرفتن هدایت الهی ، از ((مضلّین)) وگمراهان می‌باشند و این هدایت الهی است که شامل حال این گمراهان شده و آنان را ره می‌نمایاند.

به عبارت دیگر، هم آن دسته که هدایت شده‌اند، در همان حال هدایت محتاج به هدایت الهی می‌باشند به طوری که اگر لحظه‌ای هدایت الهی از آنان برداشته شود از مضلّین خواهند بود و هم آن دسته که هدایت نشده و گمراه هستند، برای ره یافتن به هدایت پروردگار متعال ، احتیاج دارند و بدون آن هرگز ره را نخواهند یافت . در ((دعای ابی حمزه ثمالی))، حضرت چنین می‌فرمایند: ((اَنَا الصَّغیرُ الَّذی رَبَّیْتَهُ وَاَنَا الْجاهِلُ الَّذی عَلَّمْتَهُ وَاَنَا الضّالُّ الَّذی هَدَیْتَهُ)).

یعنی :((من همان طفلی هستم که تو پرورشش دادی و همان جاهلی هستم که تو علمش ‍ آموختی و همان گمراهی هستم که تو هدایتش نمودی)).

((یا هادِیَ مَنِ اسْتَهداهُ!)).

((ای هدایت کننده هرآن کس که خواستار هدایت باشد!)).

این جمله بیان کننده یکی از مهمترین شرایط هدایت الهی می‌باشد و آن عبارت است از:((طلب هدایت از خداوند متعال)). و به همین جهت ملاحظه می‌کنیم یکی از خواسته‌های مهم و دایمی اولیای الهی ، طلب هدایت از درگاه الهی می‌باشد. در ((تعقیبات مشترکه)) چنین می‌خوانیم : ((اللّهُمَّ اهْدِنی مِنْ عِنْدکَ)).

((بارالها! از جانب خودت مرا هدایت نما)).

و در دعای حضرت مهدی (علیه السّلام) آمده است :

((اَللّهُمَّ ... اَکْرِمْنا بِالْهُدی وَالاسْتِقامَةِ)).

((بارالها! ... ما را به وسیله هدایت و پایداری (در طریق هدایت) گرامی بدار)). و در ((تعقیب نماز صبح)) آمده است :

((اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَالِ مُحَمَّدٍ وَاهْدِنی لِمَا اخْتُلِفَ فیهِ مِنَ الْحَقِّ بِاِذْنِکَ اِنَّکَ تَهْدی مَنْ تَشاءُ اِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ)).

((پروردگارا! بر محمد و آل محمد درود فرست و مرا در آنچه حق در آن ناپیدا و مشکوک است از جانب خودت هدایت نما به درستی که تو هرآن کس را که بخواهی به راه مستقیم هدایت می‌نمایی)).

در قرآن کریم نیز در سوره مبارکه ((حمد)) - که روزانه چندین مرتبه در نماز خوانده می‌شود - جمله :((اِهْدِنَاالصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ؛ ما را به راه راست هدایت نما))، بارها بر زبان نمازگزار تکرار می‌شود.

در این مورد باید گفت : تا زمانی که آدمی خواستار چیزی نباشد و به دنبال آن نرود، هرگز به آن چیز نمی‌رسد. در واقع ، ((طلب کردن و خواستن))، یکی از شرایط اوّلیه ((داشتن)) هرچیزی می‌باشد. انسان در طول زندگی ، همواره به مواردی می‌رسد که خود را در آنجا حیران و سرگردان می‌یابد، اینجاست که باید دست نیاز به درگاه الهی بلند نماید و از خداوند متعال تقاضای هدایت کند و این تقاضا و درخواست باید همیشگی و دایمی باشد؛ زیرا انسانی که می‌خواهد در طریق الهی قدم بردارد حتی برای یک لحظه هم نمی‌تواند از هدایت پروردگار متعال ، مستغنی و بی نیاز باشد.

((یا مَنْ وَفَّقَنی وَهَدانی !)).

((ای کسی که به من توفیق دادی و هدایتم نمودی !)).

همانگونه که گفته شد، ((هدایت)) توفیق عظیمی است که باید از جانب پروردگار متعال نصیب آدمی بشود و آنانکه هدایت شده و ره یافته‌اند، همیشه این مطلب را در ذهن و یاد دارند که این توفیق بزرگ از جانب خداوند است و همیشه خداوند را از این جهت ، یادآور و شکرگزار هستند. در((دعای صباح)) حضرت امیرالمؤ منین (علیه السّلام) چنین می‌خوانیم :

((اِلهی ! اِنْ لَمْ تَبْتَدِئْنی الرَّحْمَةُ مِنْکَ بِحُسْنِ التَّوْفیقِ، فَمَنِ السّالِکُ بی اِلَیْکَ فی واضِحِ الطَّریقِ)).

((بارالها! اگر به واسطه حسن توفیق ، از ابتدا رحمتت شامل حال من نمی‌شد، چه کسی مرا در راهی روشن به سوی تو هدایت می‌نمود؟)).

و در ((اعمال شب بیست و هفتم رجب)) می‌خوانیم :

((اَلْحَمْدُ للّه الَّذی هَدانا لِمَعْرِفَتِهِ ... شُکْراً شُکْراً)).

((حمد و ستایش خدایی را که ما را بر معرفت خود هدایت نمود ... شکر و سپاس چنین پروردگاری را)).

و در دعای ((روز عرفه)) حضرت اباعبداللّه (علیه السّلام) ((هدایت)) را نعمتی بزرگ از جانب پروردگار متعال ذکر می‌کنند:

((رَبِّ! بِما اَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَهَدَیْتَنی)).

((خداوندا! از آن جهت که مرا نعمت بخشیدی ، هدایتم نمودی)).

و در ((زیارت مطلقه حضرت امیرمؤ منان علی (علیه السّلام))) خداوند، به جهت هدایت و توفیق دادنش ستایش می‌شود:

((اَلْحَمدُ للّه عَلی هِدایَتِهِ وَتَوفیقِهِ لِما دعا اِلَیْهِ مِنْ سَبیِلهِ)).

((حمد و ستایش خدای را به خاطر هدایت نمودن و توفیق دادنش بر آنچه ما را به سوی راهش می‌خواند و دعوت می‌کند)).

به هرحال ، انسان هیچگاه نباید به علم ، استعداد و کلاًّ توانایی و دارایی خویش مغرور بشود و گمان کند با این سرمایه‌هایی که دارد، می‌تواند طریق حق را بیابد و در آن باقی بماند بلکه آدمی همواره باید تمام هستی خود را از هستی بخش بداند و توجه کند که بدون توفیقات و توجهات الهی ، هرگز راه به جایی نخواهد برد و به هدایت واقعی دست نخواهد یافت .

((یا مَنْ یَهْدی مَنْ یَشاءُ!)).

((ای کسی که هرکه را بخواهد هدایت می‌کند!)).

((یا مَنْ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ!)).

((ای کسی که هرکه را بخواهد گمراه می‌کند!)).

در قرآن کریم ، در سوره مبارکه ابراهیم ، آیه ۴، چنین می‌فرماید:

(... فَیُضِلُّ اللّهُ مَنْ یَشاَّءُ وَیَهْدی مَنْ یَشاَّءُ وَهُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ).

((... پس خداوند هرکس را بخواهد گمراه و هرکس را بخواهد هدایت می‌کند و اوست خدای با عزّت و حکمت)).


آیاتی با این مضمون ، در قرآن کریم فراوان است که ضلالت و هدایت را مربوط به ((خواست)) پروردگار متعال ، ذکر می‌کند.

اما در اینجا لازم است به یک نکته مهم توجه نمود و آن اینکه خواست پروردگار متعال با خواست ما انسانها بسیار فرق دارد؛ زیرا چه بسیار اوقات که خواست و اراده ما انسانها مبتنی بر باطل است . اما در خداوند متعال - نعوذباللّه - هیچ باطلی راه ندارد، بنابراین ، هرآنچه را که خداوند بخواهد، عین حق است و مطابقت کامل با حکمت الهی دارد. پس خداوند متعال هرکه را بخواهد هدایت می‌کند و هرکه را بخواهد، گمراه می‌نماید. اما باید دید که خواست پروردگار متعال بر چه پایه و اساسی قرار دارد و بر اساس چه ضابطه و معیاری ، ضلالت یا هدایت را نصیب آدمیان می‌فرماید. چنانچه به خود قرآن کریم مراجعه کنیم ، می‌توانیم ملاکهای هدایت و ضلالت را از سوی خداوند متعال بشناسیم . در اینجا به بررسی برخی از این ملاکها می‌پردازیم :

ب : ملاکهای هدایت

ایمان

(... اِنَّ اللّهَ لَهادِ الَّذینَ امَنُوا اِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ).[۶۸]

((... خداوند، هدایت کننده ایمان آورندگان است به سوی راه راست)).

تقوا

(ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدًی لِلْمُتَّقینَ).[۶۹]

((این کتاب (قرآن کریم) که هیچگونه شک و شبهه‌ای در آن نیست ، هدایتگر پرهیزگاران و متقین است)).

تلاش مخلصانه

(وَالَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا ...).[۷۰]

((هرآینه کسانی را که در راه ما تلاش و کوشش می‌کنند به سوی راه‌های خود هدایت می‌کنیم ...)).

احسان و نیکوکاری

(تِلْکَ ایاتُ الْکِتابِ الْحَکِیمِ # هُدًی وَرَحْمَةً لِلْمُحْسِنِینَ).[۷۱]

((این آیات قرآن حکیم برای نیکوکاران ، هدایت و رحمت است)).

توبه و انابه

(... وَیَهْدی اِلَیْهِ مَنْ اَنابَ).[۷۲]

((... خداوند کسانی را که به سوی او بازگشت نمایند، هدایت می‌نماید)).

اعتصام و پناه بردن به خداوند متعال

(... وَمَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّهِ فَقَدْ هُدِیَ اِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ).[۷۳]

((... هرآن کس به خداوند رو آورد و به او پناه ببرد پس به تحقیق که به راه راست ، هدایت شده است)).

ج : ملاکهای ضلالت و گمراهی

فسق و فجور

(... وَاللّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقینَ).[۷۴]

((... خداوند فاسقین و گنهکاران را هدایت نخواهد کرد)).

کفر

(... وَاللّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ).[۷۵]

((... خداوند کافران را هدایت نمی‌کند)).

ظلم

(... اِنَّ اللّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظّالِمِیْنَ).[۷۶]

((... خداوند، ستمگران و ظلم کنندگان را هدایت نمی‌نماید)).

اسراف و کذب

(اِنَّ اللّهَ لا یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذّابٌ).[۷۷]

((... خداوند افراد زیاده رو و ستمکار و دروغگو را هدایت نخواهد کرد)).

مواردی که ذکر شد، تعدادی از ملاکهایی می‌باشد که بر اساس آنها هدایت یا ضلالت ازسوی خداوندمتعال شامل انسان می‌شود.دراینجالازم است به دونکته توجه شود.

اوّلاً:

بین ملاکهای مذکور و نتایج حاصله از آنها؛ یعنی هدایت و ضلالت ، یک رابطه کاملاً معقول ، منطقی و حکیمانه وجود دارد.

ثانیا:

باید توجه داشت که هدایت و ضلالت ، هریک دارای مراتب و مراحل متعددی می‌باشند. به عنوان مثال ، مرتبه‌ای از حق و باطل و درست و نادرست را همگان به وسیله ((وجدان و فطرت)) خود درک می‌کنند و تشخیص می‌دهند. حال کسانی که به ندای درونی خود پاسخ مثبت می‌دهند و به دنبال حق می‌روند، هدایت الهی شامل آنان می‌شود و آنان را به مرتبه‌ای بالاتر از درک و تشخیص می‌رساند؛ چنانچه در این مرتبه جدید، باز هم به حقایقی که شناخته‌اند روی بیاورند و به وظایفی که انجام آن را لازم تشخیص داده‌اند عمل کنند، مرتبه‌ای بالاتر از هدایت پروردگار متعال شامل ایشان می‌شود و آنان را به مراحل بعدی می‌رساند و این روند تکاملی همچنان ادامه می‌یابد و انسان را به کمالات بالاتری می‌رساند. این روند تا زمانی ادامه می‌یابد که انسان از هدایت پروردگار تبعیت نماید و به وظایف خود، عمل کند، بنابراین ، اگر آدمی از پیروی از طریق حق سرباز زند، در هر مرحله و مرتبه‌ای که باشد، هدایت الهی قطع می‌شود و انسان گرفتار ضلالت می‌گردد.

((یا مَنْ یَهْدی وَلا یُهْدی !)).

((ای کسی که هدایت می‌کند ولی جبه هدایت نیاز ندارد وج هدایت نمی‌شود!)).

هدایت شدن برای خداوند متعال معنایی ندارد؛ زیرا در این صورت ، هدایت کننده در مرتبه‌ای بالاتر از خداوند متعال قرار می‌گیرد و این امری محال است . از این گذشته ، هدایت برای آن است که شخص در طریق حق قرار گیرد و به کمالاتی دست بیابد در حالی که حق از خداوند متعال سرچشمه می‌گیرد و کمال مطلق هم خود اوست .

اما در اینجا یک نکته قابل توجه وجود دارد و آن اینکه تمام موجودات دیگر، به هدایت پروردگار متعال ، محتاج هستند و تنها اوست که بی نیاز از این مطلب است . حتی انبیا و اولیا هم تنها به وسیله هدایت پروردگار، می‌توانند دیگران را هدایت کنند و خود نیز در پرتو انوار هدایت الهی قرار دارند.

حال اگر به سراغ کسانی که مستقل از پروردگار متعال ، مدعی هدایت بشریت هستند، برویم و از آنان سؤ ال کنیم که هدایت خود را از کجا آورده‌اند، چه پاسخی خواهند داشت ؟ آیا خود، هدایت کننده خویشتن بوده‌اند و یا دیگری آنان را هدایت نموده است ؟ دیگری آن هدایت را از کجا آورده است ؟ و این سؤ ال بی پاسخی است که هیچگاه جوابی معقول و منطقی برای آن به دست نخواهند آورد، مگر اینکه به ضلالت خود اعتراف نمایند و از ادعای خویش ، دست بردارند.

((یا مَنْ هُوَ اَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ!)).

((ای کسی که به ره یافتگان ، از همه داناتری !)).

((یا مَنْ هُوَ اَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ!)).

((ای کسی که به گمراهان از راهت ، از همه آگاهتری !)).

قرآن کریم در سوره مبارکه قلم ، چنین می‌فرماید:

(اِنَّ رَبَّکَ هُوَ اَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ وَهُوَ اَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ).[۷۸]

((همانا پروردگارت به کسانی که از راه او گمراه شده‌اند، آگاهترین است . و هم او نسبت به ره یافتگان و هدایت شدگان آگاهترین است)).

هدایت و ضلالت افراد، ممکن است از دیگران پوشیده باشد، اما مسلّماً بر خالق هستی کاملاً معلوم و آشکار است . بنابراین ، ما باید از پروردگار متعال تقاضا و درخواست نماییم که افراد هدایت شده و افراد گمراه را به ما بشناساند تا در دام افراد گمراه قرار نگیریم و از افراد هدایت شده نیز فاصله نگیریم . و این مساءله‌ای مهم در زندگانی آدمی است . چه بسیار اوقات که در مسایل عقیدتی ، علمی ، اجتماعی ، سیاسی ، خانوادگی و... گرد و غبار غلیظی به هوا برمی خیزد به طوری که حق و باطل و پیروان آنان برای انسان قابل تشخیص نمی‌شود. اینجاست که انسان باید از آگاهترین موجودات به حقیقت قضایا و افراد؛ یعنی خداوند متعال بخواهد که او را از گمراهی و گمراهان حفظ نماید و به سوی هدایت و هدایت یافتگان ، رهنمایی نماید تا انسان بتواند به وظایف الهی خود آن طور که باید و شاید، عمل نماید و به نتیجه مطلوب ، واصل بشود. همچنین در این دو جمله تذکری هم برای انسان هست و آن اینکه اگر انسان در طریق هدایت قرار دارد، نباید از ((انکار)) دیگران باکی داشته باشد، چه اینکه خدایش به هدایت او آگاهی دارد و همین مطلب او را بس است . و اگر هم انسان می‌داند که در راه باطلی قرار دارد، نباید به ((تشویق)) دیگران ، دلخوش باشد و خود را فریب بدهد؛ چون هرکس که نداند، خدایش ‍ می‌داند که او در طریق ضلالت حرکت می‌کند و همین کفایت می‌کند که انسان عاقلانه فکر کند و باطل را با همه طرفداران و خوشیهای ظاهریش ترک کند و به طریق حق بپیوندد.

((یا مَنْ قَدَّرَ فَهَدَی !)).

((ای کسی که مقدار و اندازه قرار دادی و سپس هدایت نمودی !)).

قرآن کریم در سوره مبارکه اعلی ، چنین می‌فرماید:

(سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الاعْلَی # اَلَّذی خَلَقَ فَسَوَّی # وَالَّذِی قَدَّرَ فَهَدی).[۷۹]

((تسبیح و تنزیه کن نام پروردگارت را که برترین است . آنکه بیافرید هرچیزی را و سپس ‍ آن را به حد کمال رسانید و آنکه تقدیر نمود برای هرچیز و آنگاه هدایتش نمود)).

و در سوره طه ، می‌فرماید:

(قالَ رَبُّنَا الَّذِی اَعْطَی کُلَّ شَی ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَی).[۸۰]

(( (موسی) گفت : پروردگار ما کسی است که همه چیز را خلق کرد و سپس هدایت نمود)).

در اینجا سخن از یک ((هدایت کلی و عمومی)) است . هدایتی که از سوی خالق مخلوقات به همه مخلوقات تعلق گرفته است . در پاسخ به این سؤ ال که علت این هدایت کلّی چیست ؟ باید گفت که پروردگار متعال ، جهان خلقت و هستی را عبث و بیهوده نیافریده است :

(... رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً! ...).[۸۱]

((... پروردگارا! این هستی را باطل و بیهوده خلق نکرده‌ای ...)).

حال که جهان هستی ، هدفدار و حکیمانه آفریده شده است ، پس برای رسیدن به هدف خود، به هدایت احتیاج دارد، اگر جهان ، باطل و بی مقصد بود، هدایتی هم لازم نداشت ؛ زیرا هدایت در جایی معنا پیدا می‌کند که مبداء و مقصدی در کار باشد و این همان چیزی است که خداوند متعال برای کل هستی قرار داده است . و البته هر هدایتی هم به قوانین و قواعد و معیارهای خاص خود نیاز دارد که در اینجا از آنها به عنوان ((مقدار و اندازه)) نامبرده شده است .

((یا دَلیلُ!)).

((ای نشانگر و نشان دهنده !)).

((یا دَلیلَ الْمُتَحَیِّرِیْنَ!)).

((ای رهنمای سرگردانها!)).

((یا دَلیِلی عِنْدَ حَیْرتِی !)).

((ای رهنمای من به هنگام سرگردانیم !)).

((یا دَلِیلَنا!)).

((ای رهنمای ما!)).

((دلیل)) به معنای ((نشان دهنده و راهنما)) می‌باشد. هدایت کننده نیز از آن جهت که راه و مقصد را می‌نمایاند، ((دلیل)) است . در دو جمله از جملات فوق سخن از ((حیرت)) به میان آمده است ، باید گفت که حیرت و سرگردانی یکی از نامساعدترین و بدترین حالات روحی و روانی انسان می‌باشد. در حال حیرت ، آدمی دچار اضطراب و دلهره و بی تصمیمی و بی ارادگی می‌شود. یکی از موارد مهم انحرافات انسان ، زمانی است که انسان دچار حیرت باشد؛ زیرا در این زمان است که ممکن است انسان برای رهایی از شرایط و حالات سخت سرگردانی ، به هر دلیل و رهنمایی روی بیاورد. و اینجاست که شیاطین و منحرفین در کمین نشسته‌اند تا افراد متحیّر را به سوی خود جذب کنند و آنان را به سوی اهداف مورد نظر خود، سوق دهند.

به هرحال ، حالت حیرت در تمام طول زندگی و در موارد مختلف ، برای انسان پیدا می‌شود و این امری طبیعی است ، اما آنچه مهم است خروج صحیح از حیرت است . در حیرت ماندن موجب سکون و جمود انسان و هدر رفتن تواناییهای آدمی می‌شود و خارج شدن از حیرت به سوی راه‌های باطل نیز انسان را به تباهی و هلاکت می‌کشاند. بنابراین ، در حال حیرت نیز انسان باید به درگاه نورانی پروردگار متعال روی آورد و از او تقاضای دلالت و خروج از حیرت را بنماید. این مساءله زمانی بیشتر اهمیت پیدا می‌کند که حیرت و سرگردانی آدمی در امور مهم و اساسی زندگی باشد؛ یعنی اموری که دارای نتایجی درازمدت و همیشگی می‌باشند.

به هرحال ، مطالبی که در مورد هدایت الهی گفته شد، در اینجا نیز صدق می‌کند؛ یعنی خداوند متعال دلیل و راهنمای سرگردانیهای انسان هست ! امّا با تمام شرایطی که قبلاً درباره هدایت الهی ذکر شد. و از آنجا که خداوند ((بهترین دلیل متحیرین)) است ، ملاحظه می‌کنیم که در ادعیه نیز اولیای الهی چنگ به دامان پروردگار زده و از او تقاضای هدایت و دلالت می‌کنند. در ((دعای شب عرفه)) چنین آمده است :

((وَاهْدِنِی یا خَیْرَ دَلیلٍ وَلا تَکِلْنِی اِلی نَفْسِی فِی الاُْمُورِ)).

((ای بهترین دلیل و رهنما! مرا هدایت فرما و مرا در کارها و امور زندگی به خودم واگذار مکن)).

و در ((مناجاة المریدین))، حضرت درباره اهمیّت و تاءثیر دلالت الهی ، چنین می‌فرمایند:

((سُبْحانَکَ ما اَضْیَقَ الطُرُقَ عَلی مَنْ لَمْ تَکُنْ دَلِیْلَهُ وَما اَوْضَحَ الْحَقَّ عِنْدَ مَنْ هَدَیْتَهُ سَبیلَهُ)).

((ای خدای سبحان ! چقدر راه‌ها برای کسی که تو دلیل و رهنمایش نباشی ، تنگ و غیرقابل عبور است ! و چقدر حقیقت برای کسی که تو هدایتش نموده باشی ، آشکار و روشن است)).

و در ((دعای روز بیست و یکم رمضان)) نیز از خداوند چنین درخواست شده است :

((اَللّهُمَّ اجْعَلْ فیهِ اِلی مَرْضاتِکَ دَلیلاً)).

((بارالها!دراین روزبه سوی آنچه سبب رضایت تومی شودبرایم دلیل و رهنما قرار ده)). یعنی بدون دلالت الهی ، انسان نمی‌تواند در طریق حق گام بردارد و رضایت پروردگار متعال را تحصیل نماید.

حال ببینیم دلالت پروردگار متعال تا کجا می‌تواند به انسان کمک نماید و امور را برای انسان روشن کند. در این مورد باید گفت :((معرفت)) پروردگار متعال - که بالاترین سعادت و بالاترین مقصد برای انسان است - تنها با ((هدایت و دلالت))پروردگار متعال می‌تواند حاصل شود. حضرت امام زین العابدین (علیه السّلام) در این باره در ((دعای ابی حمزه ثمالی)) چنین می‌فرمایند:

((بِکَ عَرَفْتُکَ وَاَنْتَ دَلَلْتَنِی عَلَیْکَ)).

((بارالها! من به وسیله تو، تو را شناختم و این تو بودی که مرا به سوی خودت هدایت و دلالت نمودی)).

آنگاه این معرفت الهی تا آنجا پیش می‌رود که حضرت اباعبداللّه (علیه السّلام) در ((دعای روز عرفه)) چنین می‌فرمایند:

((مَتَی غِبْتَ حَتّی تَحْتاجَ اِلی دَلیلٍ یَدُلُّ عَلَیْکَ)).

((چه زمانی غایب و ناپیدا بوده‌ای تا لازم باشد دلیلی بر تو دلالت نماید)).

یعنی پروردگارا! تو آنچنان مرا به سوی خودت دلالت فرمودی که دیگر برای آگاهی از تو، به هیچ دلیلی احتیاج ندارم .

((یا دَلیلَ مَنْ لا دَلیلَ لَهُ!)).

((ای نشان بی نشانها!)).

این جمله بیان کننده یکی از شرایط لازم برای دلالت الهی می‌باشد و آن عبارت است از ((لا دلیل)) بودن انسان . به عبارت دیگر کسانی که برای خود، مستقل از خداوند متعال ، دلیلی می‌بینند، هیچگاه خداوند دلیل آنان قرار نخواهد گرفت چه اینکه آنان خود را صاحب دلیل و بی نیاز از دلیل می‌پندارند.

کسانی که علم خود را (هرچند از علوم دینی باشد) یا عقل خود را و یا علم و عقل دیگری را به عنوان دلیلی مستقل و اصلی برای خود انتخاب نموده‌اند، برای همیشه از دلالت پروردگار متعال محروم خواهند ماند، هرچند خود به این مطلب جاهل باشند. بنابراین ، تنها راه آن است که انسان خود را در پیشگاه الهی فاقد دلیل معرفی کند و از درگاه قدس او تقاضای دلیل و راهنمایی بنماید. تنها در چنین حالت خضوع و خشوعی است که هدایت الهی می‌تواند شامل حال آدمی بشود و او را از شرّ دلایل دیگر خلاص ‍ بنماید. و همچنانکه در ادعیه سابق گذشت ، اولیای الهی فقط خداوند را به عنوان دلیل برای خود معرفی می‌فرمایند و از او تقاضای دلالت می‌نمایند.

در جای دیگری از ((دعای روز عرفه)) هم ، حضرت اباعبداللّه (علیه السّلام) چنین می‌فرمایند:

((بِکَ اَسْتَدِلُّ عَلَیْکَ فَاْهدِنی بِنُورِکَ اِلَیْکَ)).

((خداوندا! به وسیله خودت بر تو استدلال نمودم پس مرا به وسیله نورت به سوی خودت هدایت فرما)).

((یا مَنْ فی کُلِّ شَیْءٍ دَلائِلُهُ!)).

((ای کسی که در همه چیز دلیلها و نشانگریهایش وجود دارد!)).

در تمام هستی و خلقت ، دلایل پروردگار متعال وجود دارد. خداوند متعال خود دلیل است و چون عالم هستی از اوست ، پس در هرچیزی دلیلی از او وجود دارد. اما نکته مهم آن است که انسان

اولاً:

به این دلایل پی ببرد و آنها را بشناسد و

ثانیا:

به الهی بودن و از خدا بودن این دلایل ، آگاه شود و ایمان بیاورد. یکی از نقایص مهم بشر از ابتدا تاکنون این بوده است که یا هستی و حقایق موجود در آن را نشناخته است و یا اگر هم به بعضی از حقایق پی برده ، از درک ارتباط آن حقایق با حقیقت اصلی ؛ یعنی ((پروردگار متعال)) عاجز مانده است .

((یا مَنْ فِی الاْ فاقِ ایاتُهُ!)).

((ای کسی که در همه کرانه‌ها و نواحی ، نشانه‌های او وجود دارند!)).

((یا مَنْ فِی الارْضِ ایاتُهُ!)).

((ای کسی که در زمین نشانه‌های او وجود دارد!)).

((یا مَنْ ایاتُهُ بُرْهانٌ لِلنّاظِرین !)).

((ای کسی که نشانه‌هایش برای تیزبینان ، نشانگر می‌باشند!)).

((یا مَنْ فِی الاْ یاتِ بُرْهانُهُ!)).

((ای کسی که در نشانه‌هایش ، نشانگری او وجود دارد!)).

((آیه ، دلیل و برهان))، از یک خانواده هستند. یک شی ء از آنجا که نشانه‌ای از خداوند است ، آیه می‌باشد و از آنجا که این آیه مطلبی را می‌رساند و دلالت بر حقیقتی می‌کند، دلیل و برهان نامیده می‌شود. حال ببینیم آیات الهی در کجا وجود دارند؟ طبق فرموده قرآن کریم ، سراسر هستی مملوّ از آیات الهی می‌باشد، اما نکته قابل توجه این است که تمام این آیات ، در یک سطح و مرتبه قرار ندارند؛ مثلاً بعضی از آیات الهی در دسترس ‍ همگان قرار دارند اما دسترسی به بعضی دیگر از آیات پروردگار متعال ، مستلزم داشتن ((قابلیت و لیاقت)) خاصی می‌باشد. در قرآن کریم ، تمام هستی و خلقت از آیات الهی شمرده شده است :

(وَمِنْ ایاتِهِ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ ...).[۸۲]

((از نشانه‌های خداوند متعال ، شب و روز خورشید و ماه است ...)).

(وَمِنْ ایاتِهِ خَلْقُ السَّمواتِ وَالارْضِ وَما بَثَّ فیهِما مِن دابَّةٍ ...).[۸۳]

((و از نشانه‌های پروردگار متعال ، آفرینش آسمانها و زمین و موجوداتی است که در آنها پراکنده هستند ...)).

البته آیات الهی ، منحصر در این امور نیست بلکه از نظر قرآن کریم ، در تمام امور معنوی ،اجتماعی سیاسی و...آیات الهی وجودداردکه آیات آن درقرآن کریم فراوان است .

اما فلسفه وجودی آیات الهی در چیست ؟ در پاسخ باید گفت : آیات الهی برای تنبه ، بیداری ، آگاهی ، درک حقایق و کلاًّ برای ((هدایت)) بشر است . در سوره مبارکه آل عمران ، چنین می‌فرماید:

(... کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ ایاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ).[۸۴]

((... و بدین صورت خداوند متعال آیات خود را برای شما بیان می‌کند تا بلکه راه یابید و هدایت شوید)).

نکته مهمی که قابل توجه است آن است که هریک از اموری که در جهان هستی به عنوان آیه مطرح می‌شود، از یک بعد دیگر، عنوان دیگری دارد؛ مثلاً همین خورشید و ماه را خداوند متعال برای زندگی طبیعی بشر خلق فرموده است به طوری که زندگی در زمین بدون آنها امکان ندارد و در این مورد، در علوم مربوطه توضیح کامل داده شده است . اما منطق قرآن کریم این است که نباید به این امور و جریانات ، فقط از یک بعد و یک زاویه نگاه کنیم ، در واقع قرآن کریم بر ((آیه بودن)) این امور بسیار تکیه می‌کند و یکی از دردهای مهم بشر - همانگونه که قبلاً گفته شد - این است که بشر به بسیاری از این امور و جریانات آگاه است و اطلاعات دانستنیهای زیادی از برخی مسایل طبیعی و اجتماعی دارد، اما متاءسفانه این آگاهیها و علوم ، یک طرفه و یک بعدی است ، در حالی که فریاد قرآن کریم آن است که بشریت را به ابعاد دیگری از خلقت نیز آشنا گرداند؛ مثلاً بسیاری از دانشمندان علوم طبیعی ، اجتماعی ، اخلاقی و... مسایل و جریانات موجود در هستی را مشاهده می‌کنند و به تجزیه و تحلیل آنها هم می‌پردازند، اما از درک ((آیه بودن)) این امور، عاجز و یا غافل هستند. و به فرمایش قرآن کریم :

(... وَاِنَّ کَثیراً مِنَ النّاسِ عَنْ ایاتِنا لَغافِلُونَ).[۸۵]

((... همانا که بسیاری از مردم از آیات و نشانه‌های ما غافل هستند)). بنابراین ، آیات الهی ((دلیل و برهان)) هستند اما فقط برای کسانی که این آیات را درک کنند و به اصطلاح از ((ناظرین)) باشند. یعنی و به آنها معرفت داشته باشند، تنها در این صورت است که این آیات می‌تواند راهنما و هدایت کننده آنان باشد.

اما درک و فهم آیات الهی هم خود به شرایطی خاص از نظر روحی ، قلبی ، اخلاقی و فکری احتیاج دارد که در قرآن کریم به آنها اشاره شده است و ما در اینجا برخی از آنها را ذکر می‌کنیم . قرآن کریم ، تفکر، تعقل ، ایمان ، صبر، شکر، تفقّه و... را از شرایط درک ویافتن آیات الهی ذکر می‌کند. جملاتی مانند:

(... اِنَّ فی ذلِکَ لاَ یاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ).[۸۶]

((... همانا در این (امر) نشانه‌هایی است برای کسانی که تعقل کنند)).

(... اِنَّ فی ذلِکَ لاَ یاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ).[۸۷]

((... همانا در این (امر) نشانه‌هایی است برای مؤ منین)).

(... اِنَّ فی ذلِکَ لاَ یاتٍ لِقَوْمٍ یَتفَکَّرُونَ).[۸۸]

((همانا در این (امر) نشانه‌هایی است برای اهل تفکر)).

در قرآن کریم فراوان است .

((یا بُرْهانُ!)).

((ای ثابت کننده و نشان دهنده !)).

چیزی که حقیقت و واقعیتی را برای انسان ثابت و آشکار می‌کند، ((برهان)) نامیده می‌شود؛ مانند براهین فلسفی ، ریاضی و علمی . حال ، خداوند تبارک و تعالی برهان است از آن جهت که حقایق هستی و کاینات در پرتو انوار الهی برای آدمی روشن و محقق می‌شوند. با توجه به مطالب یاد شده اخیر، این مطلب بیشتر روشن می‌شود.

((یا مُنْزِلَ الاْ یاتِ!)).

((ای فروفرستنده آیات !)).

یکی از چیزهایی که قرآن کریم به عنوان ((آیه)) معرفی می‌کند، خود ((جملات قرآن مجید)) می‌باشد و این همان چیزی است که از واژه ((آیه)) بیشتر به ذهن ما متبادر می‌شود.

قرآن کریم در سوره حدید، در این باره چنین می‌فرماید:

(هُوَالَّذی یُنَزِّل عَلی عَبْدِه ایاتٍ بَیَّناتٍ لیُخرجَکمْ مِنَ الظلماتِ الی النُور ...).[۸۹]

((او آن خدایی است که آیات روشن خود را بر بنده خویش نازل می‌کند تا شما را از تاریکیها به روشنایی آورد)).

چرا سخنان پروردگار متعال که تحت عنوان ((قرآن کریم)) بر بشر نازل شده است ، ((آیه)) نامیده می‌شود؟

در پاسخ باید گفت : زیرا این سخنان ، نشانگر حقایقی از سوی خداوند متعال هستند که تنها به وسیله پروردگار متعال قابل بیان می‌باشند. به عبارت دیگر، چنین سخنی ، با چنین محتوایی از غیر پروردگار متعال ، امکان صدور ندارد. پس آیات قرآن کریم هم نشان دهنده خداوند هستند (از آن جهت که دیگری نمی‌تواند چنین سخنی بگوید) و هم نشان دهنده حقایقی هستند که در محتوای آیات ، بیان شده است .

آیات قرآن کریم ، پلّکانی است از آسمانهای رفیع کمال ، به زمین پستِ ظلمت و ذلّت تا آدمی پای بر آن بنهد و به مقدار قدرت و لیاقت خویش ، از پستیها رسته و به کمالات ، پیوسته گردد؛ آیات الهی قرآن کریم ، مستقیم‌ترین ارتباط خداوند با بندگان خویش ‍ است . لحظه‌ای درنگ و اندیشه درباره نزول آیات الهی ، انسان را به فکری عمیق فرومی برد:

آیا این سخنان از کسی است که آسمانها و زمین را خلق کرده است ؟

آیا این سخن کسی است که به ما هستی بخشیده و ما را به وجود آورده و در کنار ما این هستی و کاینات را با تمام عظمتش آفریده است ؟

آیا این سخن کسی است که تمام قدرت هستی به دست اوست ؟ آیا این سخن شعور حاکم بر هستی است ؟

آیا این سخنان آگاهترین ، عالمترین ، قادرترین ، پاکترین و... و خلاصه بهترین و خوبترین موجودات است ؟

آیا این سخن کسی است که بهترین و بالاترین اسمها و صفات از آن اوست ؟ آیا ...؟

و آیا این سخنان ، خطاب به منِ انسان است ؟ من چه کسی هستم که از میان تمام موجودات ، خالق هستی پیامش را برای من فرستاده است ؟

آیا من آنقدر مهم هستم که هستی آفرین با من سخن بگوید؟ اگر چنین است - که هست من تا چه اندازه به سراغ این سخنان رفته‌ام و تا چه مقدار با آن آشنا هستم ؟ و این سخنان تا چه اندازه در قلب و روح من فرو رفته و بر من اثر گذاشته است ؟ پیام خالق خود را تا چه اندازه گرفته و نسبت به آن معرفت پیدا کرده‌ام ؟ اصلاً این پیام چیست و محتوای آن کدام است ؟ هدف از ارسال آن چه چیزی می‌باشد؟ و...

به هرحال ، این سؤ الات و صدها سؤ ال مشابه ، پرسشهایی هستند که انسان را به تفکر و تاءمّل وامی دارند؛ تفکر و تاءمّلی که می‌تواند رهگشا و بیدار کننده انسان باشد.

سخن دیگر آنکه : الفاظ و جملات قرآن کریم ، نشانگر ظاهر قرآن می‌باشند در حالی که حقیقت این کتاب الهی ، فراتر از لفظ و کلمه است . به عبارت دیگر، این الفاظ و جملات ، بیانگر حقایقی بسیار فراتر از ظاهر خود می‌باشند؛ حقایقی که دستیابی به آنها مستلزم توفیقی ربّانی و استعدادی الهی می‌باشد.

((یا مَنْ لَهُ الاْ یاتُ الْکُبْری !)).

((ای کسی که نشانه‌های بزرگ ، از آن اوست !)).

همانگونه که قبلاً گفته شد، آیات الهی از نظر آیه بودن در یک سطح قرار ندارند؛ مثلاً خداوند متعال از برخی معجزات بزرگ انبیا، به عنوان ((آیه کبری)) نام می‌برد. قرآن کریم درباره معجزه حضرت موسی (علیه السّلام) چنین می‌فرماید:

(فَاَراهُ الاْ یَةَ الْکُبْری # فَکَذَّبَ وَعَصی).[۹۰]

((حضرت موسی ، نشانه بزرگ الهی را - که همان عصای او بود - به فرعون نمایاند، اما فرعون آن آیه را تکذیب کرد و راه عصیان در پیش گرفت)).

نکته دیگری که از این آیه فهمیده می‌شود آن است که صرف دیدن آیات الهی موجب درک آنها و ایمان آوردن به آنها نمی‌شود هرچند آن آیات بسیار بزرگ باشند.

همچنین قرآن کریم از برخی مسایلی که پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه و آله) در عوالم مافوق طبیعی مشاهده فرموده‌اند به عنوان ((آیات کبری)) نام می‌برد، و در سوره نجم ، آیه ۱۸ چنین می‌فرماید:

(لَقَدْ رَاءی مِنْ ایاتِ رَبِّهِ الْکُبْری).

((به تحقیق که پیامبر (صلّی اللّه علیه و آله) آیات بزرگ پروردگارش را مشاهده نمود)).

البته واضح است که دیدن و دسترسی به اینگونه آیات الهی از اختصاصات نبی اکرم (صلّی اللّه علیه و آله می‌باشد. به عبارت دیگر، تنها شخص ایشان بودند که لیاقت و قابلیت درک و مشاهده اینگونه آیات الهی را داشتند.

البته افراد دیگر هم هرمقدار که بر سطح معرفت و ایمانشان افزوده شود، آیات الهی را بهتر درک می‌کنند و آیات تازه تری برایشان نمایان می‌شود.

((یا راشِد!)).

((ای رشد دهنده و راهنمایی کننده !)).

((یا مُرشِدَ مَنِ اسْتَرشَدَهُ!)).

((ای رهنمای هرآن کس که خواستار رهنمایی و ارشاد باشد!)).

((یا رَشِید!)).

((ای به راه راست برنده و ارشاد کننده !)).

((رشد)) به معنای ((استواری و برقراری در راه درست)) می‌باشد. و یا به عبارتی ، تکامل یافتن ، کامل شدن ، از دست دادن ضعفها و نقصها و به دست آوردن تواناییها و کمالات را می‌گویند.

آدمی دارای دو نوع ((رشد)) است ؛ یکی رشد جسمی و مادی و دیگری رشد روحی و معنوی ، همانگونه که ((رشد جسمانی)) تابع شرایط و ملاکهای خاصی می‌باشد، ((رشد فکری)) و روحی انسان نیز تابع مقررات و ضوابط خاص خود می‌باشد به طوری که بدون آن نه تنها رشدی برای انسان حاصل نمی‌شود بلکه به نقایص و کمبودهای انسان اضافه می‌شود. ((دین)) را به عبارتی می‌توان ((برنامه رشد انسان)) دانست که از سوی پروردگار متعال برای انسان تنظیم و ارسال شده است . اما باید دانست که فهم دین و عمل به آن ، توفیقی است که باید از سوی خداوند متعال نصیب انسان بشود.

و به عبارتی دیگر، ((ارشاد)) مرشد اصلی ، یعنی خداوند متعال ، در لحظه لحظه زندگی ، برای ((رشد)) انسان لازم و حتمی است . انسان با رشد الهی به قدرت و کمالاتی می‌رسد که قبلاً فاقد آن بوده است و یکی از فرقهای اساسی انسان با بسیاری از موجودات در همین است که انسان قابلیت آن را دارد تا با یک برنامه صحیح ، به مراتب و درجات بالایی از هستی دست یابد و از نتایج آن بهره مند شود.

یکی از مطالبی که درباره هدایت الهی قبلاً ذکر شد، این بود که خداوند متعال ((هادِیَ مَنِ اسْتَهداهُ)) می‌باشد؛ یعنی ((خداوند متعال کسانی را که از او طلب هدایت کنند، هدایت می‌نماید)) و در اینجا نیز شبیه همان جمله آمده است ؛ یعنی خداوند کسانی را ارشاد می‌کند که از او طلب رشد نمایند.

به عبارت دیگر، خداوند متعال ((مُرشِدُ مَن اسْتَرشَدَهُ)) می‌باشد؛ یعنی به هرحال یک قسمت مهم از کار که ((خواستن)) و به دنبال رفتن باشد، به عهده انسان است . کسی که می‌خواهد به رشدی الهی و انسانی نایل شود باید واقعا خواستار چنین رشد و ارشادی از مرشد جهان هستی باشد و بداند که بدون ارشاد او نمی‌توان به رشد حقیقی رسید و از نقایص و نیستیها نجات یافت . در دعای نماز حضرت اباعبداللّه الحسین (علیه السّلام) چنین آمده است :

((وَبِاِرْشادِکَ نَجَی النّاجُونَ مِنْ نارِکَ)).

یعنی :((بارالها! به وسیله ارشاد تو انسانها از آتش جهنم نجات می‌یابند)).

به عبارت دیگر، بدون رشد الهی ، انسان چنان گرفتار نقص و پستی و ذلّت می‌شود که مستوجب عذاب الهی می‌گردد.

و به همین خاطر در قرآن کریم هم از خداوند متعال طلب رشدوهدایت شده است :

(... رَبَّنا اتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَهَیِّئْلَنا مِنْ اَمْرِنا رَشَداً).[۹۱]

((... پروردگارا! از جانب خود، رحمت و بخشش نصیب ما گردان و در کارهایمان طریق رشد برایمان مهیّا فرما)).

و این گفتار ((اصحاب کهف)) است که از خداوند متعال درخواست راه صواب و صحیحی که آنان را به مقصود الهی شان برساند، می‌کردند. و در ((دعای روز یکشنبه)) نیز این چنین از خداوند متعال طلب ارشاد شده است :

((وَاِیّاکَ اَسْتَرْشِدُ لِما فِیهِ الصَّلاحُ وَالاصْلاحُ)).

((خداوندا! تنها از تو طلب ارشاد و هدایت می‌کنم در هرآنچه موجب صلاح و اصلاح است)). ((یا مَنْ سَبِیلُهُ واضِحٌ لِلْمُنیبینَ!)).

((ای کسی که راهش برای بازگشت کنندگان به سوی او آشکار است !)).

این جمله نیز بیان کننده یکی از شرایط شناختن و پیدا کردن راه خداست :((رجوع ، بازگشت و توبه))، به عبارت دیگر، تا زمانی که انسان به خداوند پشت کرده و به سوی دیگر می‌رود، نمی‌تواند راه حق و درست را بیابد چه اینکه نسبت به آن راه ، پشت نموده و رو به جانب دیگری دارد. اما همینکه واقعا روی خود را به جانب پروردگارش ‍ برگرداند، خداوند هم راهش را به صورتی واضح و آشکار در مقابل او قرار می‌دهد. اما نکته مهم در همین است که آدمی بتواند ((صادقانه و خالصانه)) رو به جانب پروردگار نماید، بسیاری اوقات ، انسان به ظاهر رو به جانب خداوند دارد اما اگر مقداری در قلب و درون خود کاوش نماید، روی خود را به جانبی دیگر خواهد یافت . در سوره مبارکه شوری آیه ۱۳ چنین می‌فرماید:

(... اَللّهُ یَجْتَبی اِلَیْهِ مَنْ یَشاَّءُ وَیَهْدِی اِلَیْهِ مَنْ یُنیبُ).

((... خداوند هرکه را بخواهد به سوی دین خودش انتخاب می‌کند و کسی را که به طرف او باز گردد، به سوی خودش هدایت می‌فرماید)).

نکاتی درباره هدایت الهی

وقتی که به آیات و ادعیه مراجعه می‌کنیم ، به چند نکته درباره هدایت الهی برمی خوریم : نکته اوّل :

نخستین نکته در مورد ((نور)) بودن هدایت الهی است ؛ یعنی از هدایت به عنوان نوری که راه را به انسان نشان می‌دهد و حقایق را برای او آشکار می‌سازد، نام برده شده است . خداوند در قرآن کریم چنین می‌فرماید:

(اللّهُ وَلِیُّ الَّذینَ امَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّور ...).[۹۲]

((خداوند عهده دار کسانی است که ایمان آورده‌اند، پس خداوند آنان را از تاریکیها و ظلمات ؛ به سوی نور بیرون می‌برد ...)).

خروج از ظلمت به سوی نور، همان ((هدایت)) است . در سوره ابراهیم نیز از قرآن کریم که کتاب هدایت است به عنوان وسیله‌ای برای خروج از ظلمت به سوی نور نام برده شده است : (الَّر کِتابٌ اَنْزَلْناهُ اِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ ...).[۹۳]

((آلر، کتابی است که بر تو نازل کردیم تا آدمیان را از تاریکی به نور درآوری ...)). و در سوره مبارکه نور، چنین می‌فرماید:

(... یَهْدِی اللّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ ...).[۹۴]

((... خداوند هرکه را بخواهد به نور خود هدایت می‌فرماید ...)).

در ((دعای ابی حمزه ثمالی)) نیز در این مورد چنین می‌فرماید:

((یا غَفّارُ بِنُورِکَ اهْتَدَیْنا!)).

((ای خداوند آمرزنده ، به وسیله نور توما هدایت شدیم و راه یافتیم !)).

و در دعای امام حسین (علیه السّلام) در روز عرفه نیز چنین آمده است :

((فَاهْدِنی بِنُورِکَ اِلَیْکَ)).

((بارالها! مرا با نور خودت به سوی خویش هدایت فرما)).

نکته دوّم :

مورد دوّم این است که برای آنکه هدایت الهی شامل حال انسان شود، باید انسان قابلیت و استعداد این امر را داشته باشد، خداوند متعال از این قابلیت و توانایی درونی به نام ((شرح صدر)) یاد می‌کند و چنین می‌فرماید:

(فَمَنْ یُرِدِاللّهُ اَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلاسْلامِ ...).[۹۵]

((خداوند هرکس را که بخواهد هدایت کند، سینه اش را برای درک و پذیرش اسلام ، گشاده و فراخ می‌سازد ...)).

به عبارت دیگر، اسلام حقیقت بزرگی است که در سینه‌های تنگ و کوچک جای نمی‌گیرد، بلکه نیاز به روحیّه‌ای خاص و سینه‌ای پهناور دارد. و خداوند متعال چنین قابلیّت درونی را به کسانی که لیاقتش را داشته باشند عنایت می‌فرماید.

در آیه‌ای دیگر، پروردگار متعال شرح صدر را موجب به دست آوردن نوری الهی که انسان را هدایت می‌کند، می‌داند:

(اَفَمَنْ شَرَحَ اللّهُ صَدْرَهُ لِلاسْلامِ فَهُوَ عَلی نُورٍ مِنْ رَبِّهِ ...).[۹۶]

((آیا کسی که خداوند برای اسلام به او شرح صدر عنایت کرده ، پس او دارای نوری از جانب خدای خویش است (آیا چنین کسی با آنانکه دارای ضیق صدر هستند، برابر است ؟) ...)).

مثلاً دین مبین اسلام ، شامل یک سری امور غیبیّه است ، حال ، کسانی که شرح صدر لازم را ندارند، همینکه با این دسته از مسایل مواجه می‌شوند، از پذیرش آن سر باز زده و به آن معتقد نمی‌شوند. اما کسانی که خداوند متعال شرح صدر لازم را به آنان عنایت فرموده است ، قابلیت پذیرش و درک اینگونه امور را دارا هستند و به این دسته از حقایق ، حقیقتا ایمان آورده و معتقد می‌شوند.

نکته سوم :

نکته مهم دیگر، درباره نقش انبیا و اولیای الهی ، در ((هدایت بشر)) است . همانگونه که سابقا گفته شد، خداوند متعال موجوداتی را از جنس خود بشر برای هدایت او برگزیده است ، این انسانها هرچند از لحاظ ظاهری ، فرقی با دیگران ندارند، اما از نظر سطح معرفت ، درک ، بینش ، ایمان و خلاصه از نظر معنویت ، در مرتبه‌ای هستند که می‌توانند دیگران را به راه حق و طریق الهی هدایت نمایند. قرآن کریم در این مورد چنین می‌فرماید:

(هُوَ الَّذی اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَدِینِ الْحَقِّ ...).[۹۷]

((خداوند کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد ...)).

و در جای دیگر، خطاب به پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه و آله) می‌فرماید:

(وَاِنَّکَ لَتَهْدی اِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ # صِراطِ اللّهِ الَّذی لَهُ ما فِی السَّمواتِ وَما فِی الارْضِ ...).[۹۸]

((و همانا تو ای پیامبر! آدمیان را به راه راست هدایت می‌کنی ؛ راه خدایی که هرآنچه در آسمانها و زمین است از آن اوست ...)).

البته اصل هدایت از آن خداوند است و انبیا و پیامبران هم تنها با اذن و توفیق خداوند، قادر به هدایت می‌باشند. در سوره قصص ،در این مورد چنین می‌فرماید:

(اِنَّکَ لا تَهْدی مَنْ اَحْبَبْتَ وَلکِنَّ اللّهَ یَهْدی مَنْ یَشاَّءُ ...).[۹۹]

((ای پیامبر! تو نمی‌توانی هرکسی را که دوست داری هدایت نمایی ، بلکه این خداوند است که هرکس را بخواهد هدایت می‌کند...)).

بنابراین ، پیامبران و جانشینان آنان کسانی هستند که خداوند متعال به وسیله آنان دین خود را به مردم ابلاغ می‌کنند و مردم توسط آنان به سوی خداوند و راه راست ، هدایت می‌شوند. در زیارت حضرت رسول (صلّی اللّه علیه و آله) چنین می‌خوانیم :

((اَسْئَلُ اللّهَ الَّذی ... هَداکَ وَهَدی بِکَ انْ یُصَلّی عَلَیْکَ)).

((از خداوندی که ... تو را هدایت کرد و دیگران را هم به وسیله تو هدایت نمود، می‌خواهم که بر تو درود فرستد)).

و در ((زیارت حضرت رسول (صلّی اللّه علیه و آله) از راه دور))، چنین آمده است :

((اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا نُورَاللّهِ الَّذی یُسْتَضاَّءُ بِهِ!)).

((سلام بر تو ای نور خدایی که روشنایی می‌بخشی !)).

و در جمله‌ای دیگر از همان زیارت ، چنین آمده است :

((اَلْحَمْدُ للّه الَّذی اِسْتَنْقَذَنا بِکَ مِنَ الْهَلَکَةِ وَهَدانا بِکَ مِنَ الضَّلالَةِ وَنَوَّرَنا بِکَ مِنَ الظُّلْمَةِ)).

((حمد و سپاس خدایی را که ما را به وسیله تو از هلاکت نجات بخشید و به وسیله تو ما را از گمراهی هدایت کرد و به وسیله تو ما را از تاریکی ، روشنایی داد)).

اما باید دانست که با رفتن پیامبر اسلام ، هدایت بشر خاتمه نیافت ، بلکه این نور الهی در سینه جانشینان برحق پیامبر اکرم قرار گرفت و به وسیله آنان ، آدمیان را روشنایی بخشید. در همان ((زیارت حضرت رسول از دور)) چنین می‌خوانیم :

((اَشْهَدُ اَنَّ الائِمَّةَ مِنْ اَهْلِ بَیْتِکَ اَعْلامُ الْهُدی وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقی وَالْحُجَّةُ عَلی اَهْلِ الدُّنْیا)).

((من شهادت می‌دهم که پیشوایان از اهل بیت تو، پرچمهای هدایت و رشته‌های محکم خدا و حجت بر اهل دنیا می‌باشند)).

و در زیارت مطلقه امیرمؤ منان علی (علیه السّلام) چنین می‌خوانیم :

((اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبَا الائِمَّةِ الْهادِینَ الْمَهْدِیّینَ)).

((سلام بر تو ای پدر امامان و پیشوایان هدایتگر و هدایت شده !)).

و در زیارت حضرت امیرمؤ منان (علیه السّلام) در عید غدیر آمده است :

((وَلَمْ تَزَلْ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکَ وَیَقینٍ مِنْ اَمْرِکَ تَهْدی اِلیَ الْحَقِّ وَاِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ)).

((و تو همیشه دارای دلیل و بیّنه از جانب خدای خود بودی و در کارهای خوبش یقین داشتی . تو به سوی حق و به طرف راه راست هدایت می‌کنی)).

و در ((زیارت جامعه کبیره)) چنین است :

((اَلسَّلامُ عَلی الائِمَّةِ الدعاةِ وَالْقادَةِ الْهُداةِ ... وَحُجَّتِهِ وَصِراطِهِ وَنُورِهِ وَبُرْهانِهِ وَرَحْمَةُاللّهِ وَبَرَکاتُهُ)).

((سلام بر شما ای پیشوایانی که به سوی خداوند دعوت می‌کنید و رهبرانی که هدایت کننده هستید ... شمایی که حجت بالغه الهی و راه راست او و نور پروردگار و دلیل و برهان او می‌باشید، رحمت و برکات خداوند بر شما باد!)).

و در جای دیگر از همان زیارت است که :

((نُورِهِ وَبُرْهانِهِ عِنْدَکُمْ)).

((نور خداوند و دلیل و برهان او نزد شما معصومین (علیهم السّلام) است)).

آیا ائمه معصومین ما (علیهم السّلام) برای هدایت انسانها تنها به سخن گفتن اکتفا می‌کردند یا از همه چیز خود برای نجات دیگران ، می‌گذشتند؟ در زیارت سیدالشهداء حضرت اباعبداللّه الحسین (علیه السّلام) در عید فطر و قربان چنین آمده است :

نّی اَشْهَدُ اَنَّهُ ... اَعْطَیْتَهُ مَوارِیثَ الانْبِیاءِ وَجَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلی خَلْقِکَ مِنَ الاوْصِیاَّءِ فَاَعْذَرَ فِی الدعاءِ وَمَنَحَ النَّصیحَةَ وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فیکَ حَتَّی اسْتَنْقَذَ عِبادَکَ مِنَ الجَهالَةِ وَحَیْرَةِ الضَّلالَةِ ...)).

((پروردگارا! من شهادت می‌دهم که به او (سیدالشهداء (علیه السّلام)) ... میراث انبیا (علوم و کمالات ایشان) را بخشیدی و او را برای خلق ، حجت قرار دادی ، پس او هم دعوت کرد آدمیان را به سوی تو و نصیحت نمود ایشان را و جان خود را در راه تو فدا کردتابندگانت را از جهالت و نادانی و از سرگردانیِ گمراهی و ضلالت ، نجات بخشد...)).

و اینک بر ماست که در این زمان ، نور خداوند را بشناسیم و آن انسان گرانقدری را که خداوند متعال برای هدایت بشریت در زمان ما قرار داده است ، بیابیم و با چنگ زدن به دامان پر نور او، خود را از حیرتها و ضلالتهای زمانه خود برهانیم . در زیارت - حضرت صاحب الامر (علیه السّلام) چنین می‌خوانیم :

((اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا داعِیَ اللّهِ!)).

((سلام بر تو ای دعوت کننده به سوی حق)).

((اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَبیلَ اللّهِ الَّذی مَنْ سَلَکَ غَیْرَهُ هَلَکَ!)).

((سلام بر تو ای راه خدایی که هرکس غیر آن را بپیماید، هلاک می‌شود)).

((اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا نُوْرَ اللّهِ الَّذی لا یُطْفی !)).

((سلام بر تو ای نور الهی که هرگز خاموش نمی‌شود)).

((اَللّهُمَّ وَآمِنْ بِهِ الْبِلادَ وَاهْدِ بِهِ الْعِبادَ)).

((پروردگارا! شهرها را به وسیله او ایمن بخش و بندگان را به واسطه او هدایت فرما)).

و در ((دعای ندبه)) چنین آمده است :

((اَیْنَ ... ناشِرُ رایةِ الْهُدی ؟)).

((کجاست ... آن برافراشته کننده پرچم هدایت ؟)).

((یَا بْنَ الْهُداةِ الْمَهْدِیّینَ!)).

((ای فرزند هدایت کنندگانی که خود هدایت شده هستند)).

و در ((دعا برای امام زمان - عجل اللّه تعالی فرجه الشریف -)) چنین آمده است :

((اَللّهُمَّ اَسْلُک بِنا عَلی یَدَیْهِ مِنْهاجَ الْهُدی)).

((پروردگارا! تو ما را به دست مبارک آن جناب ، در طریق هدایت سوق بده)).

در بحثهای گذشته همچنین در مورد ((رشد))، سخن به میان آمد قرآن کریم در این باره چنین می‌فرماید:

(لا اِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ ...).[۱۰۰]

((هیچ اکراه و اجباری در قبول دین نیست زیرا راه هدایت و ترقی از راه گمراهی و سقوط روشن شده است ...)).

به عبارت دیگر، خداوند متعال به وسیله دین خودش ، راه‌های رشد و کمال را برای انسان مشخص نموده است و آنان را از راه‌های هلاکت بازشناسانده است ، حال این خود انسان است که باید تصمیم بگیرد چه راهی را انتخاب نماید و به چه مقصدی نایل شود. و در جای دیگر چنین می‌فرماید:

(... فَلْیَسْتَجِیْبُوا لی وَلْیُؤْمِنُوا بی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُون).[۱۰۱]

((پس باید بندگان مرا استجابت نمایند (مرا بخوانند) و به من ایمان آورند تا بلکه رشد یابند و هدایت شوند)).

در زیارت امیرمؤ منان (علیه السّلام) در روز غدیر نیز چنین آمده است :

((اَنْتَ الْحُجَّةُ عَلَی الْعِبادِ وَالْهادِی اِلَی الرَّشادِ)).

((تو حجت خداوند بر بندگانی و هدایت کننده ایشانی به سوی رشد و تعالی)).

و در زیارت حضرت صاحب الامر (علیه السّلام) نیز چنین آمده است :

((رَضیتُکَ یا مَولایَ اِماماً وَهادِیاً وَوَلِیّاً وَمُرْشِداً!)).

((ای مولای من ! تو امام و پیشوا و هدایت کننده و سرپرست و راهنمای من هستی !)).

به هرحال ، جملاتی که بیان کننده ((هادی و راهنما بودن انبیا و اوصیا (علیهم السّلام))) می‌باشد، در ادعیه بسیار فراوان است که به گوشه‌ای از آنها اشاره شد.

نکته چهارم : نکته دیگری که توجه به آن لازم است ، این است که هدایت الهی همانگونه که نصیب انسان می‌شود، ممکن است به دلایلی از انسان گرفته شود؛ یعنی انسانی که خود را در طریق هدایت می‌بیند، نباید آن را امری ((تضمین شده)) بپندارد و گمان کند که در هر شرایطی ، این هدایت برای او باقی می‌ماند، بلکه ممکن است بر اثر غفلتها، جهالتها و معصیتها این هدایت الهی از او سلب شود. برای همین ، انسان باید همیشه از خداوند درخواست بقای هدایت را بنماید و از خداوند بخواهد که پس از هدایت ، دچار گمراهی نشود.

بدین جهت در قرآن کریم چنین دعا شده است :

(رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ اِذْ هَدَیْتَنا ...).[۱۰۲]

((بارالها! پس از هدایت ، قلبهای ما را برمگردان (ما را گمراه مکن) ...)).

و در اعمال ((عید غدیر)) نیز چنین آمده است :

((وَلا تُضِلَّنا بَعْدَ اِذْهَدَیْتَنا)).

((پروردگارا! پس از هدایت ، ما را گمراه منما)).

بنابراین ، هدایت رشته‌ای است که دایما باید بین انسان و خداوند برقرار باشد و اگر لحظه‌ای قطع شود، انسان دچار گمراهی و ضلالت می‌گردد هرچند خود متوجه نشود.

همچنین انسانی که مورد هدایت الهی قرار گرفته است ، چنانچه لیاقت و قابلیت لازم را داشته باشد، خداوند متعال او را به مراحل بالاتری از هدایت می‌رساند و بر هدایت او می‌افزاید. در سوره مبارکه مریم چنین می‌فرماید:

(وَیَزیدُ اللّهُ الَّذِینَ اهْتَدَوْا هُدًی ...).[۱۰۳]

((خداوند بر هدایت کسانی که هدایت یافته‌اند، می‌افزاید ...)).

خداوند متعال ، برترین معبود

(۸۶) ((یا اَفْضَلَ مَعْبُودٍ عُبِدَ!)).

((ای برترین معبودی که عبادت گشته‌ای !)).

(۳۸) ((یا مَنْ لا یُعْبَدُ اِلاّ هُوَ!)).

((ای کسی که جز او پرستش نمی‌شود!)).

(۵۲) ((یا قُرَّةَ عَیْنِ الْعابِدِینَ!)).

((ای مایه چشم روشنی و شادی عبادت کنندگان !)).

(۸۸) ((یا مَنْ عُبِدَ فَشَکَرَ!)).

((ای کسی که در مقابل عبادتت شاکر هستی !)).

((عبادت)) به معنای ((بندگی کردن)) است که از لوازم آن ، اطاعت ، خضوع ، تذلّل و... می‌باشد. ((عبادت)) از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ و چه چیزی انسان را به سوی آن می‌کشاند؟ در پاسخ به این سؤ ال باید گفت : انسان فطرتا کمال طلب است ، پس اگر در چیزی بالاترین کمال را بیابد، تسلیم او می‌شود و خود را در اختیار او قرار می‌دهد تا از کمال او استفاده کند و نیازهای خود را برطرف سازد، یعنی انسان از درون ، خود را نیازمند به عبادت می‌بیند و این نیاز، عبارت است از نیاز موجود ناقص به موجود کامل .

موجودی که خود را سراپا نقص و نیاز می‌بیند، هنگامی که در مقابل یک موجود بی نیازی که می‌تواند نیازهای او را برآورده سازد، قرار بگیرد، خود به خود و به صورت طبیعی ، به سوی او جذب می‌شود تا بتواند با بر طرف کردن نیازها و خواسته‌های خود، به اهداف خویش نایل شود. و این راز عبادت و پرستش انسان است . البته باید دانست که این نیازها بسیار گوناگون و مختلف است و از کوچکترین نیازهای مادی تا بالاترین نیازهای روحی را شامل می‌شود.

اشتباهی که معمولاً در اینجا برای انسان در طول تاریخ اتفاق افتاده است در دو زمینه می‌باشد: یکی شناخت این نیازها و دیگری موجود برآورنده نیازها و اینجاست که راه‌ها از یکدیگر جدا می‌شود، زیرا هرکس نیاز خود را به چیزی و راه برطرف کردن آن را هم در چیزی می‌داند. در چنین مرحله حسّاس و سرنوشت سازی ، پروردگار متعال ، آن خالق یگانه و آن بی نیاز مطلق ، دست انسان را به وسیله فرستادگان خود می‌گیرد که ای انسان ! راه تو به این سمت است :((پرستش و عبادت اللّه))؛ چرا که تنها و تنها با این ((پرستش ‍ و عبادت)) است که تو می‌توانی تمامی نیازهای واقعی خویش را برآورده سازی و به منتهای آرزوی حقیقی خویشتن نایل گردی . این مهم را پروردگار متعال در جای جای قرآن کریم ، متذکر می‌شود. به عنوان مثال ، در سوره‌های مبارک ((اعراف)) و ((هود)) پروردگار متعال نام تعدادی از انبیا را ذکر می‌کند و می‌فرماید ما آنان را به سوی قوم خویش روانه ساختیم و آنگاه اوّلین سخن آنان را چنین بیان می‌کند:

(... یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ ...).[۱۰۴]

((... ای قوم ! خداوند را عبادت کنید ...)).

و در سوره مبارکه انبیا این مساءله را به صورت کلّی بیان می‌فرماید:

(وَما اَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ اِلاّ نُوحِی اِلَیْهِ اءَنَّهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنَا فَاعْبُدُونِ).[۱۰۵]

((و قبل از تو (پیامبر اسلام) هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر اینکه چنین به او وحی نمودیم : به درستی که هیچ پروردگاری بجز من نیست ، پس مرا عبادت نمائید)).

همچنین قرآن کریم هدف از آفرینش انسان را عبادت پروردگار ذکر می‌کند:

(وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالانْسَ اِلاّ لِیَعْبُدُونِ).[۱۰۶]

((جن و انس را خلق نکردیم جز آنکه مرا عبادت کنند)).

((یا اَفْضَلَ مَعْبُودٍ عُبِدَ!)).

((ای برترین معبودی که عبادت شده است !)).

با نگاهی به دیگر صفات این معبود، افضل بودن او مشخص می‌شود. قرآن کریم می‌فرماید:

(... وَاِلَیْهِ یُرْجَعُ الامْرُ کُلُّهُ فَاعْبُدْهُ ...).[۱۰۷]

((... تمام امور به دست خداوند است پس او را عبادت کن ...)).

یعنی پروردگار متعال ((قادر))، ((عالم))، ((خالق)) و... است . آن هم در حد اعلا و به صورت مطلق . حال کدامین معبود را می‌توان یافت که دارای چنین ویژگیهایی باشد. در واقع آنانکه به عبادت غیرخدا روی آورده‌اند، خداوند را نشناخته و به صفات او معرفت ندارند.

اینک معبودهای دیگر را در نظر می‌گیریم ، آنان دارای چه فضیلت یا کمالی هستند؟ معبودهایی مانند سنگ و چوب که وضعشان معلوم است و اما معبودهای دیگری مانند ((دنیا)) و ((شیطان)) که معبود بسیاری از انسانها قرار می‌گیرند، وضعشان چگونه است ؟ برای این معبودها نه تنها فضیلتی نمی‌توان یافت بلکه سرتاپای آنان را رذیلت فرا گرفته است .

نکته قابل توجه در این زمینه این است که عبادت هرمعبودی موجب می‌شود که صفات آن معبود بر عابدش اثر بگذارد. بنابراین ، عبادت خداوند موجب می‌شود که بر فضایل انسان افزوده شود، اما عبادت غیرخداوند تنها بر رذایل و پستیهای انسان اضافه می‌کند.

((یا مَنْ لا یُعْبَدُ اِلاّ هُوَ!)).

((ای کسی که جز او پرستش نشود!)).

این جمله را چنین می‌توان معنا کرد که معبود تمام عبادت کنندگان کسی جز پروردگار متعال نیست . به این معنا که انسان در پرستش و عبادت به چیزی روی می‌آورد که آن را بالاترین و بهترین می‌داند. پس همه به دنبال پرستش بالاترین موجود هستند و بالاترین موجود هم که خداوند متعال است ، بنابراین ، تمام عبادت کنندگان چه بدانندیا ندانند، به دنبال عبادت باریتعالی هستند. پس به غیر از او کسی عبادت نمی‌شود، بله ، خطایی که در این زمینه برای افراد رخ می‌دهد، در تعیین ((مصداقِ)) این بالاترین موجود است . و الاّ هیچکس معبود خود را پایین تر از معبود دیگران نمی‌داند. و همانگونه که قبلاً گفته شد، پیامبران آمده‌اند تا مصداق این کمال مطلق را به انسان معرفی نمایند.

معنای دیگری که برای این جمله می‌توان بیان کرد، آن است که این جمله را به معنای ((امر)) در نظر بگیریم ؛ یعنی جز او نباید موجود دیگری پرستش بشود. به عبارت دیگر، موجود دیگری سزاوار پرستیدن نیست . و اساسا عبادت غیر خداوند، ارزشی ندارد.

((یا قُرَّةَ عَیْنِ الْعابِدِینَ!)).

((ای کسی که مایه چشم روشنی و شادی عبادت کنندگان هستی !)).

عبادت هر معبودی تاءثیری خاص در عابدش می‌گذارد. چه بسیار عبادتها که جز ذلّت ، چیزی برای عابدش همراه ندارد، چه بسیار عبادتها که خوشیهای زودگذر و ناخوشیهای همیشگی به همراه دارند و اما عبادت پروردگار متعال ، چیزی جز فرح و سرور واقعی به همراه ندارد؛ چه اینکه عابد با این عبادت ، احساس می‌کند در حال به دست آوردن گنجینه‌های نامتناهی الهی می‌باشد. در واقع ، عبادت پروردگار متعال ، هیچ سودی برای خداوند ندارد، بلکه تمام ثمره و فایده آن برای عابد می‌باشد.

به عبارت دیگر، خداوند متعال می‌خواهد که آدمیان با عبادت او، خودشان به کمال برسند و از پستیها نجات یابند.

و به عبارتی دیگر، عبادت خداوند متعال ، ((راه سعادت)) آدمیان است . و این سعادت را عبادت کنندگان واقعی با تمام وجود احساس می‌کنند، بنابراین ، معبود خویش را مایه سرور و چشم روشنی خود می‌بینند.

در ((دعای روز چهارشنبه)) می‌خوانیم :

((اَللّهُمَّ ... اجْعَلْ ... نَشاطی فی عِبادَتِکَ)).

((پروردگارا! ... نشاط مرا در عبادت خودت قرار بده)).

یعنی هرکس ، با چیزی با نشاط می‌شود، اما پروردگارا! تو مرا به مقامی برسان که تنها با عبادت تو با نشاط بشوم .

((یا مَنْ عُبِدَ فَشَکَرَ!)).

((ای کسی که در قبال عبادتت شاکر هستی !)).

((شکر))، کاری است که در مقابل خوبی و احسان دیگری انجام می‌شود. پروردگار متعال هم عبادت بندگان را، احسان آنان به خود تلقی فرموده و در قبال آن ، خود را ملزم به شکر دانسته است . و این نیست جز رحمت و تفضل بی کران الهی بر بندگان خود؛ زیرا عبادتی که بنده انجام می‌دهد، اولاً: توفیقی است که خداوند متعال به او داده و اوست که راه و رسم انجام این عبادت را به بنده اش عنایت فرموده است . و ثانیا: از این عبادت ، چیزی به خداوند متعال نمی‌رسد تا آن را احسانی به خداوند بدانیم . اگر هم در عبادت ، احسان و خوبی باشد - که هست - نصیب خود عابد می‌شود.

به هرحال ، کاری که خداوند متعال در قبال عبادت بنده اش به عنوان شکر انجام می‌دهد چیست ؟ می‌توان آن را جزایی دانست که در جهان آخرت نصیب انسان می‌شود. یا می‌توان آن را خیرها و خوبیها و سعادتی دانست که در همین دنیا از سوی خداوند متعال به انسان می‌رسد. و یا می‌توان آن را حالات بلند روحی دانست که بر اثر عبادت ، نصیب عابد می‌شود؛ مانند همان نشاطی که بیان آن گذشت و یا مجموع این موارد، چون منافاتی بین آنها نیست .

در قرآن کریم نیز به مساءله ((شاکر)) بودن خداوند متعال در چند مورد اشاره شده است . از آن جمله در از سوره مبارکه بقره :

(... وَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَاِنَّ اللّهَ شاکِرٌ عَلِیمٌ).[۱۰۸]

((... و هر آن کس که به کار خوبی رغبت نماید و آن را انجام بدهد، پس به درستی که خداوند (در برابر عمل او) شاکر و (از افعال وی) آگاه است)).

عبادت در دیگر دعاها

اینک به جملاتی از دیگر ادعیه مبارکه که در مورد عبادت وارد شده است ، توجه می‌کنیم : در ((دعای روز شنبه)) چنین می‌خوانیم :

((اَسْئَلُکَ ... اَنْ تُعِینَنی عَلی طاعَتِکَ وَ لُزُومِ عِبادَتِکَ)).

((بارالها! از تو می‌خواهم که مرا بر اطاعت و دوام عبادت خودت یاری نمایی)).

و در دعای بعد از زیارت حضرت امام حسین (علیه السّلام) چنین آمده است :

((فَاِنَّ بِتَوفِیقِکَ یَفُوزُ الْفائِزُونَ وَیَتُوبُ التّائِبُونَ وَیَعْبُدُکَ الْعابِدُونَ)).

((به درستی که با توفیق تو ای پروردگار! رستگاران ، رستگار شوند و توبه کنندگان توبه کنند و عبادت کنندگان ، عبادتت نمایند)).

آنچه در این دو جمله از دعا مهم جلوه می‌کند این است که برای عبادت خداوند متعال ، به ((یاری و توفیق الهی)) احتیاج است . چه بسیار از آدمیان که در دام معبودهای دیگر گرفتار آمده و از عبادت سعادتبخش پروردگار باز می‌مانند و چه بسیار کسانی که خدای را به عنوان معبود برگزیده‌اند اما باز هم به دلایل گوناگون ، توفیق عبادت حقیقی را نمی‌یابند.

خداوند متعال در قرآن کریم ، عبادت خود را ((راه راست)) معرفی می‌کند و در سوره آل عمران ، از قول حضرت عیسی (علیه السّلام) چنین می‌فرماید:

(اِنَّ اللّهَ رَبّی وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ).[۱۰۹]

((به درستی که خداوند،پروردگارمن وشماست پس اوراعبادت کنید،این است راه راست)).

یعنی عبادت غیر خداوند، راه کجی است که نه تنها انسان را به سعادت نمی‌رساند بلکه او را گرفتار هلاکت حقیقی می‌سازد.

اطاعت خداوند سبب نجات مؤ منین است

(۷۵) ((یا مَنْ طاعَتُهُ نَجاةٌ لِلْمُطیعینَ!)).

((ای کسی که اطاعتش مایه نجات اطاعت کنندگان است !)).

در بحث ((عبادات)) بیان شد که ((طاعت)) یکی از لوازم ((عبودیت)) است . علت هم آن است که در بندگی و عبودیت ، ((مملوکیّت)) وجود دارد؛ یعنی کسی که دیگری را عبادت می‌کند و بندگی او را قبول نموده است در واقع خود را ((مال)) او و او را ((مالک)) خود قرار داده است . و به عبارت دیگر، خود را در ((اختیار)) معبود قرار داده است ، در چنین وضعیتی ، اطاعت و فرمانبری از معبود، امری حتمی خواهد بود.

حال ((اطاعت)) را می‌توان چنین تعریف نمود:((مطابقت عمل با خواست شخص ‍ اطاعت شده)).

بنابراین ، اطاعت مربوط به اعمال است و در عمل ، اطاعت معنا پیدا می‌کند، در نتیجه مقدار اطاعت بستگی به درجه عبودیت و بندگی دارد، هر مقدار که بندگی انسان بیشتر باشد، به همان نسبت اطاعت او هم بیشتر خواهد شد.

((یا مَنْ طاعَتُهُ نَجاةٌ لِلْمُطیعینَ!)).

((ای کسی که فرمانبریش ، نجات فرمانبران است !)).

در جمله فوق ، نتیجه اطاعت از خداوند متعال بیان شده است که همانا ((نجات)) باشد. و ((نجات)) هم در مقابل ((هلاکت)) است ، بنابراین ، عدم اطاعت از باری تعالی موجب هلاکت است . به بیان دیگر، چنین می‌توان گفت : دنیایی که انسان در آن قرار گرفته است ، دنیای هلاکت است که تمام راه‌های آن به نیستی و نابودی انسان منتهی می‌شود و تنها یک راه هست که انسان را از این هلاکت عظمی نجات می‌بخشد و آن ((فرمانبرداری و اطاعت از خداوند متعال است)).

خداوندمتعال درقرآن کریم اطاعت از خود و رسولش را رستگاری بزرگ می‌شمرد:

(... وَمَنْ یُطِعِ اللّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوزاً عَظیماً).[۱۱۰]

((و هر کس که اطاعت خداوند و رسولش را بنماید، به رستگاری عظیمی دست یافته است)).

موضوع اطاعت در دعاها

و اینک به دعاهایی می‌پردازیم که موضوع آنها ((اطاعت)) می‌باشد.

در راءس ادعیه‌ای که در مورد طاعت الهی وارد شده است ، ((مناجاة المطیعین للّه)) می‌باشد. این مناجات شریف که از ((مجموعه مناجات خمس عشر)) می‌باشد به صورت کامل در کتاب شریف مفاتیح الجنان ذکر شده است و ما به جهت اختصار، تنها چند جمله از آن را ذکر می‌کنیم :((اَللّهُمَّ اَلْهِمْنا طاعَتَکَ وَجَنِّبْنا مَعْصِیَتَکَ)).

((بارالها! طاعت خود را بر ما الهام فرما و معصیت خود را از ما دور گردان)).

این ((الهام)) را می‌توان در مقابل ((وسوسه شیطان)) دانست ؛ یعنی همانگونه که شیطان انسان را به سوی انجام معصیت ، وسوسه می‌کند، ما از خداوند می‌طلبیم که اطاعت از خودش ‍ را به ما الهام و القا بفرماید.

((وَاکْشِفْ عَنْ قُلُوبِنا اَغْشِیَةَ الْمِرْیَةِ وَالْحِجابِ واَزْهِقِ الْباطِلَ عَنْ ضَمائِرِنا وَاَثْبِتِ الْحَقَّ فی سَرائِرِنا، فَاِنَّ الشُّکُوکَ وَالظُّنُونَ لَواقِحُ الْفِتَنِ وَمُکَدِّرَةٌ لِصَفْوِ الْمَنایِحِ وَالْمِنَنِ)).

((پروردگارا! پرده‌های تاریک شک را از قلب ما برطرف بفرما و از درون ما باطل را بیرون کن و حقّ را در آن پابرجا بفرما، چه اینکه شکها و گمانها باعث فتنه و آشوبند و عیش خوش ما را، ناگوار می‌سازند)).

آنچه دراین فرازازدعادرخواست می‌شود،درواقع زیرسازی و پی ریزی بنیان اطاعت است ؛ زیرا همانگونه که قبلاً گفته شد، اطاعت امری است مربوط به ((عمل)) بنابراین ، باید قبل از آن ، افکار، عقاید و خلاصه ایمان انسان ساخته شده باشد، زیرا اطاعت بدون اعتقاد، معنا ندارد. و به عبارت دیگر، باید بندگی و عبودیت - که اساسا مربوط به درون و اعتقادات انسان است - حاصل بشود، آنگاه بر اساس آن ، اطاعت انجام بگیرد.

در اولین جمله از ((دعای حضرت مهدی - عجل اللّه تعالی فرجه الشریف -)) چنین نیز، می‌خوانیم :

((اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوفیقَ الطّاعَةِ)).

((پروردگارا! توفیق اطاعتت را نصیب ما بفرما)).

و در عمل دهم از ((اعمال شب نیمه شعبان)) می‌خوانیم :

((وَاجْعَلْنی فِیها مِنْ اَوْلِیائِکَ الَّذِینَ اجْتَبَیْتَهُمْ لِطاعَتِکَ وَاخْتَرْتَهُمْ لِعِبادَتِکَ)).

((بارالها! در این شب (نیمه شعبان) مرا از آن دوستانت قرار ده که آنان را برای اطاعت و عبادت خودت انتخاب و اختیار نموده‌ای)).

و در چند جمله بعد می‌فرماید:

((وَحَبِّبْ اِلَیَّ طاعَتَکَ)).

((پروردگارا! اطاعت خودت را برای من محبوب گردان (تا تو را با عشق و خواست قلبی ، اطاعت نمایم))).

از این سه جمله دعایی که اخیرا ذکر شد، چنین فهمیده می‌شود که انسان برای اطاعت پروردگار متعال نباید فقط به خود متکی باشد بلکه باید قبل از هرچیز، توفیق اطاعت الهی را از خداوند متعال طلب نماید.

در مورد نتایج طاعت الهی هم در ((دعای جوشن صغیر)) چنین می‌خوانیم :

((مَولایَ! ... وَانْقُلْنی ... مِنْ ذُلِّ الْمَعاصی اِلی عِزِّ الطّاعَةِ)).

((مولای من ! ... مرا از ذلّت معاصی به سوی عزّت طاعت ، منتقل فرما)).

و در ((اعمال مشترکه شعبان)) آمده است :

((اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَالِ مُحَمَّدٍ وَاعْمُرْ قَلْبی بِطاعَتِکَ وَلا تُخْزِنی بِمَعْصِیَتِکَ)).

((بارالها! بر محمد و آل او درود فرست و قلب مرا با اطاعت خودت معمور و آباد بفرما و مرا با معصیت خودت خوار و رسوا مفرما)).

یعنی عزّت حقیقی و قلب شاد و زنده در پناه اطاعت خالق جهان حاصل می‌گردد. مطلب بسیار مهم دیگری که باید به آن توجه کرد، ((اطاعت از اولیای الهی)) است ؛ زیرا خداوند به وسیله آنان امر و نهی خود را به بندگان ابلاغ نموده است . در ((زیارت جامعه کبیره)) چنین می‌فرماید:

((اَلسَّلامُ عَلیَ الْمُظْهِرِینَ لاَِمْرِ اللّهِ وَنَهیِهِ)).

((سلام بر آشکار کنندگان امر و نهی پروردگار)).

بنابراین ، اطاعت از آنان به معنای اطاعت از خداوند متعال می‌باشد.

در جای دیگر از ((زیارت جامعه)) چنین می‌فرماید:

((مَنْ اَطاعَکُمْ فَقَدْ اَطاعَ اللّه وَمَنْ عَصاکُمْ فَقَدْ عَصَی اللّه)).

((هر آن کس که شما را اطاعت نماید به تحقیق خدای را اطاعت نموده است و هرکس ‍ شما را عصیان نماید، خداوند را عصیان نموده است)).

بنابراین ، ما برای اطاعت الهی باید به سوی این فرستادگان الهی برویم و چگونگی اطاعت پروردگار را از آنان بیاموزیم ، همان کسانی که خداوند متعال خود، اطاعت آنان را بر همگان لازم و واجب نموده است . در ((زیارت جامعه ائمة المؤ منین)) چنین آمده است :

((... وَفَرَضَ طاعَتَکُمْ عَلی کُلِّ اَسْوَدَ وَابْیَضَ)).

((و خداوند اطاعت شما را بر هر سیاه و سپیدی واجب گردانیده است)).

بنابراین ، ما باید از خداوند متعال بخواهیم که توفیق اطاعت از آن انسانهای الهی را نصیب ما بگرداند. در دعای شریف ((ندبه)) نیز درباره اطاعت از حضرت ولی عصرعجل اللّه تعالی فرجه الشریف - چنین آمده است :

((اَللّهُمَّ ... اَعِنّا عَلیَ ... الاجْتِهادِ فی طاعَتِهِ وَاجْتِنابِ مَعْصِیَتِهِ)).

((بارالها! ... ما را بر کوشش و تلاش در راه اطاعت از آن حضرت و دوری نمودن از معصیت آن حضرت یاری بنما)).

خداوند، صاحب تمام حسنات است

(۲) ((یا وَلِیَّ الْحَسَناتِ!)).

((ای صاحب نیکیها و خوبیها!)).

(۳) ((یا خَیْرَ الْمُحْسِنینَ!)).

((ای بهترین نیکوکاران !)).

(۹۶) ((یا مَنْ هُوَ فی اِحْسانِهِ قَدیمٌ!)).

((ای کسی که در نیکی نمودن ازلی است !)).

(۴۸) ((یا مَنْ اِحْسانُهُ قَدیمٌ!)).

((ای کسی که احسانش ازلی و بی ابتداست !)).

(۷۲) ((یا مَنْ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ!)).

((ای کسی که نیکوکاران را دوست می‌دارد!)).

(۶۳) ((یا مَنْ لا یُضیعُ اَجْرَالْمُحْسِنینَ!)).

((ای کسی که پاداش نیکوکاران را ضایع نمی‌سازد!)).

(۷۵) ((یا مَنْ رَحْمَتُهُ قَریبٌ مِنَ الْمُحْسِنینَ!)).

((ای کسی که رحمت و بخشش او به نیکوکاران نزدیک است !)).

(۲۴) ((یا مُضَعِّفَ الْحَسَناتِ!)).

((ای زیاد کننده خوبیها!)).

((خوب)) و ((بد))، دو واژه‌ای هستند که تمام اشیا را به نحوی شامل می‌شوند. حال ببینیم چه معیاری برای تقسیم بندی افعال و اشیا به این دو صفت وجود دارد؟

ما در اینجا از مکاتب و تفکراتی که قایل به این تقسیم بندی نیستند می‌گذریم و نقد آنها را به محل خود واگذار می‌کنیم . اما از آنجایی که در مکتب الهی اسلام ، این تقسیم بندی به خوب و بد، امری مسلم است و بلکه خود، زیربنای تفکر اسلامی را تشکیل می‌دهد، لذا به نحو اختصار، آن را بررسی می‌نماییم .

به یک اعتبار ((کمال و نقص)) را می‌توان معیار این تقسیم بندی ذکر کرد؛ یعنی هرآنچه کامل باشد ((خوب)) و هرآنچه ناقص باشد ((بد)) است . و این دو نیز خود مراتبی دارند، پس هرچیزی که کاملتر باشد، خوبتر و هرچیزی که ناقص تر باشد، بدتر است . و از آنجایی که خداوند متعال ((کمال مطلق)) است پس ((خوب مطلق)) هم اوست ، بنابراین ، هرخوبی هم که در جهان هستی باشد از اوست . و در مقابل ، هربدی از غیر اوست ؛ چه اینکه غیر او ناقص است .

و به تعبیر دیگر: معیار را می‌توان ((هستی و نیستی)) دانست ؛ یعنی خوبی از هستی و بدی از نیستی سرچشمه می‌گیرد، کما اینکه ((کامل)) به چیزی اطلاق می‌شود که تمام چیزهای لازم را داشته باشد و ((ناقص)) آن است که فاقد آنها باشد. حال به بحث اصلی خود بازگردیم : ((حسنة)) که از ((حُسن)) می‌آید به معنای ((خوبی)) است و ((حسنات)) هم جمع آن می‌باشد.

((یا وَلِیَّ الْحَسَناتِ!)).

((ای صاحب خوبیها!)).

خوبیها از اوست پس باید آنها را از او درخواست و طلب کرد. گفتار خوب ، اعمال خوب ، عاقبت خوب ، فرزند خوب ، علم خوب ، فکر و نیّت خوب ، قلب و جان خوب ، نتیجه خوب و خلاصه تمامی خوبیها را باید از خداوند متعال طلبید. و این همان چیزی است که به عنوان دعای بندگان خوب الهی در قرآن کریم ذکر شده است :

(وَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا اتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَفیِ الاْ خِرَةِ حَسَنَةً ...).[۱۱۱]

((و بعضی می‌گویند: پروردگارا! در دنیا به ما خوبی و در آخرت نیز خوبی عنایت فرما)).

بنابراین ، چون خداوند ولیّ حسنات است ، پس حسنات را پس می‌توان از بارگاه الهی دریافت کرد و برای کسب خوبیها راهی جز رفتن به سوی خوب مطلق نیست . اما سیّئات و بدیها از غیر اوست ، بدیهایی که به انسان می‌رسد از اعمال خود انسان است ، آن هم اعمالی که به ناشایست مرتکب شده است . در سوره مبارکه نساء آیه ۷۹ می‌فرماید:

(ما اَصابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهِ وَما اَصابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ ...).

((آنچه از خوبی به تو می‌رسد از خداوند و آنچه از بدی به تو وارد می‌شود از خود تو است)). و در ((دعای امام حسین (علیه السّلام))) در روز عرفه آمده است :

((اِلهی اِنْ ظَهَرَتِ الْمَحاسِنُ مِنّی فَبفَضْلِکَ وَلَکَ الْمِنَّةُ علیّ وَاِن ظَهَرتِ الْمَساوی مِنّی فَبِعَدْلِکَ وَلَکَ الْحُجَّةُ عَلَیّ)).

((پروردگارا! اگر کارهای خوبی از من سربزند، به خاطر فضل تو است و در این حال تو بر من منّت داری و اگر کارهای ناشایست از من ظاهر شود، از عدل تو است و در این صورت تو بر من حجت داری)).

یعنی اگر انسان کار خوبی انجام می‌دهد، به خاطر آن است که فضل الهی شامل حال او شده و به او توفیق و توان انجام خوبی را عنایت کرده است ، اما اگر فضل الهی به هردلیل از انسان گرفته شود، مقتضای عدل الهی ، آن است که از موجودی چون انسان جز بدی چیزی صادر نشود، کمااینکه در محاورات عرفی نیز چنین گفته می‌شود که اگر با تو عادلانه رفتار می‌کردم تا به حال به جایی نمی‌رسیدی و کاره‌ای نمی‌شدی ، اما چون به تو خوبی کردم به اینجا رسیده‌ای . به عبارت دیگر، عادلانه این بود که چنان باشی ، اما خوبی من موجب شد که چنین بشوی .

به هرحال ، انسان بریده از ولی حسنات ، نه توان انجام حسنات را دارد و نه به حسنات خواهد رسید. و در همین رابطه می‌توان دعای معروف :((اِلهی عامِلْنا بِفَضْلِکَ وَلا تُعامِلْنا بِعَدْلِکَ)) را چنین معنا کرد که ((خدایا! در همین دنیا هم با فضل خود با ما معامله کن تا جزء محسنین باشیم و با عدل خود با ما رفتار نکن تا جزء مسیئین و گنهکاران قرار نگیریم)).

((یا خَیْرَ الْمُحْسِنینَ!)).

((ای بهترین نیکوکار و خوبی کننده !)).

((محسن)) یعنی کسی که کار حسن ، خوب و نیکو از او صادر می‌شود. و چون در خداوند متعال نقص راه ندارد، پس افعال او هم بدون نقص هستند. و فعل بدون نقص ، فعل حسن است . اما آن چیزی که در این عبارت مد نظر است ((احسان)) الهی می‌باشد؛ مثلاً عذابی را هم که خداوند متعال نازل می‌کند، از آن جهت که نازل کننده آن خداوند متعال است ، فعلی حسن به شمار می‌رود، اما این فعل حسن در حق کسی که عذاب برای او نازل شده ، احسان به شمار نمی‌رود. البته این عذاب نتیجه اعمال خود شخص است . بنابراین ، ما باید از خداوند بطلبیم که به ما لیاقت رسیدن به احسان خود را عنایت بفرماید، در این صورت آن خدایی که ولی حسنات است ، بهترین حسنات را نصیب انسان خواهد نمود. در دعای ابی حمزه ثمالی آمده است :

((اَنْتَ الْمُحْسِنُ وَنَحْنُ الْمُسِیْئُونَ فَتَجاوَزْ یا رَبِّ عَنْ قَبیحِ ما عِنْدَنا بِجَمیلِ ما عِنْدَکَ)). ((تو نیکوکار هستی و ما بدکار، پس ، از زشتیهای ما به زیباییهای خودت بگذر)). ((یا مَنْ هُوَ فی اِحْسانِهِ قَدیمٌ!)).

((ای کسی که در نیکی نمودن ، ازلی و بی ابتداست)).

((یا مَنْ اِحْسانُهُ قَدیمٌ!)).

((ای کسی که احسانش ازلی است !)).

هرچند سخن در این باب در بحثهای فلسفی و کلامی به مقدار لازم آمده است ، اما در اینجا همین مقدار می‌توان گفت که قدیم بودن احسان پروردگار متعال ، مستلزم وجود موجوداتی قدیم است که احسان باری تعالی به آنان تعلق گرفته باشد؛ زیرا احسان بدون احسان شده ، امکان ندارد.

((یا مَنْ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ!)).

((ای کسی که نیکوکاران را دوست می‌دارد!)).

همانگونه که خداوند متعال خود ((محسن)) است ، بندگان خوب او هم همینگونه‌اند و این به خاطر آن است که بندگانی که به خداوند نزدیک شده‌اند و رنگ الهی به خود گرفته‌اند، به مقدار لیاقت و ظرفیّتشان دارای صفات الهی می‌شوند.

خداوند متعال چون کامل علی الاطلاق است ، افعال او هم همگی حسن می‌باشند. بنده‌ای هم که به سوی خداوند حرکت می‌کند، در واقع طریق کمال را در پیش گرفته است و به هرمقدار که در این راه طی طریق و کسب کمال کرده باشد، اعمال او دارای کمال هستند و از نقص به دور می‌باشند. چنین فردی ، تمام کارهایش دارای حُسن می‌باشد، اگر کاری برای دیگری انجام بدهد، آن کار از قبح به دور و نیکو می‌باشد همینطور اگر برای خود اقدامی نماید، اقدامش نیکوست . و معلوم است که اگر جامعه‌ای چنین باشد، دیگر افراد از یکدیگر بدی نخواهند دید، در چنین جامعه‌ای زندگی کردن بسیار آسان و گوارا خواهد بود، مشکلات و مصایب ، آدمیان را از پا در نمی‌آورد.و خلاصه خیر دنیا و آخرت ، نصیب همگان خواهد شد. به همین خاطر، در قرآن کریم ، نیکوکاری و احسان به انسان سفارش می‌شود و نتیجه آن هم که کسب محبت الهی است ، به انسان تذکر داده می‌شود.

در سوره بقره ، آیه ۱۹۵ آمده است :

(... وَاَحْسِنُوا اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ).

((نیکی نمایید که خداوند نیکوکاران را دوست می‌دارد)).

و باید دانست که این محبت فقط یک تشویق و وعده نیست بلکه شخص محسن حقیقتا ((محبت الهی)) را احساس و درک می‌کند و چه نعمت و عاقبتی بالاتر از این .

((یا مَنْ رَحْمَتُهُ قَرِیْبٌ مِنَ الْمُحْسِنین !)).

((ای خدایی که رحمتش به نیکوکاران نزدیک است !)).

و یکی دیگر از نتایج احسان کردن و محسن بودن ، ((نزدیک شدن به رحمت الهی)) است . رحمت الهی بدون ضابطه به کسی نمی‌رسد، بنابراین ، محسن بودن در واقع لیاقت و قابلیت کسب رحمت الهی را نصیب انسان می‌کند. این عبارت در سوره مبارکه اعراف ، نیز آمده است :

(... اِنَّ رَحْمَتَ اللّهِ قَرِیْبٌ مِنَ الْمُحْسِنینَ).[۱۱۲]

((... همانا رحمت پروردگار به نیکوکاران نزدیک است)).

((یا مَنْ لا یُضیعُ اَجْرَ الْمُحْسِنین !)).

((ای خدایی که پاداش نیکوکاران را ضایع نمی‌گردانی !)).

هر عملی در جهان هستی نتیجه‌ای متناسب با خود دارد. ((اجر)) نیز یکی از نتایجی است که افراد محسن در اثر احسان خود بدان نایل می‌شوند؛ مثلاً محبت الهی یکی از اجرهایی است که محسنین به آن می‌رسند و همچنین دیگر نعمتهای دنیوی و اخروی می‌تواند اجر نیکوکاران قرار گیرد.

عبارت اخیر در واقع می‌تواند تذکری باشد برای انسانهای محسن که مطمئن باشند به اجر خود خواهند رسید؛ یعنی هرچند ممکن است احسانی که آنان می‌کنند،همراه با سختی و رنج و گرفتاری باشد اما در مقابل ، اجر ایشان از سوی باری تعالی تضمین شده است . در واقع ، کسی اجر دیگری را ضایع می‌کند که از دادن آن ناتوان باشد، یا وعده‌هایش دروغ باشد و یا فرد ظالمی باشد و... و خداوند متعال منزّه از تمام این عیوب است در سوره مبارکه هود، بعد از اینکه خداوند، پیامبرش را امر به صبر می‌کند، این جمله را بیان می‌فرماید:

(وَاصْبِرْ فَاِنَّ اللّهَ لا یُضیعُ اَجْرَ الْمُحْسِنینَ).[۱۱۳]

((صبر پیشه کن ، به درستی که پروردگار، اجر نیکوکاران را ضایع نمی‌گرداند)).

((یا مُضَعِّفَ الْحَسَناتِ!)).

فضل الهی تنها به دادن اجر خلاصه نمی‌شود، بلکه مرحله‌ای بالاتر هم وجود دارد و آن چند برابر کردن حسنات و نیکیها می‌باشد. در واقع خدای رؤ وف و رحیم به دنبال بهانه‌ای است تا دریای بی انتهای فضل و کرم خود را به سوی بندگانش سرازیر نماید. در سوره نسا، می‌فرماید:

(... وَاِنْ تَکُ حَسَنَةً یُضاعِفْها وَیُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ اَجْراً عَظیماً).[۱۱۴]

((... و اگر حسنه‌ای باشد، خداوند آن را دوچندان نماید و از نزد خود اجر عظیم عنایت می‌کند)).

و در سوره انعام ، می‌فرماید:

(مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ اَمْثالِها ...).[۱۱۵]

((کسی که حسنه‌ای به جای آورد، برای او ده برابر آن پاداش خواهد بود ...)).

در اینجا باید گفت که زیاد شدن حسنه تنها به معنای زیاد شدن اجر آن نیست بلکه گاهی خود حسنه مضاعف می‌شود؛ یعنی مانند دانه‌ای که فرد محسن آن را بکارد، این دانه روز به روز رشد می‌کند و بر مقدار آن اضافه می‌شود؛ مثلاً کسی که شاگرد خوبی تربیت می‌کند و آن شاگرد هم دیگران را تربیت می‌کند، در واقع حسنه‌ای انجام داده که به مرور زمان بر مقدار آن اضافه می‌شود.

توبه و فرجام اعمال صالح

اینک به برخی دیگر از جنبه‌های این موضوع که در قرآن کریم و ادعیه آمده است می‌پردازیم : قرآن کریم در مورد کسانی که توبه نموده ، ایمان بیاورند و عمل صالح انجام بدهند، چنین می‌فرماید:

(... فَاُولئِکَ یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَکانَ اللّهُ غَفُوراً رَحیماً).[۱۱۶]

((... خداوند بدیهای آنان را به خوبی تبدیل می‌نماید و خداوند همواره آمرزنده و مهربان بوده است)).

و این معجزه‌ای است که با توبه و عمل صالح انجام می‌شود یعنی نه تنها گذشته ناپاک و زشت انسان محو می‌شود بلکه تبدیل به اعمال نیکو می‌گردد. در همین زمینه در ((دعای کمیل)) می‌فرماید:

((اَللّهُمَّ لا اَجِدُ لِذُنُوبی غافِراً وَلا لِقبائِحی ساتِراً وَلا لِشَی ءٍ مِنْ عَمَلِیَ الْقَبیحِ بِالْحَسَنِ مُبَدِّلاً غَیْرَکَ)).

((بارالها! من برای گناهانم آمرزنده‌ای و برای زشتیهایم پوششی و برای تبدیل اعمال زشت و قبیحم به نیکویی ، جز تو کسی را نمی‌یابم)).

نکته دیگر آنکه : انسان نباید به کارهای خوب و محاسن خود مغرور شود و به آنها بنازد. حضرت امام حسین (علیه السّلام) در ((دعای روز عرفه)) چنین می‌فرمایند:

((اِلهی ! مَنْ کانَتْ مَحاسِنُهُ مَساوِیَ فَکَیْفَ لا تَکُونُ مَساوِیْهِ مَساوِیَ)).

((خدایا! کسی که خوبیهایش هم بدی است (آن حضرت به خاطر تواضع و فروتنی در نزد خداوند، خوبیهای خود را بدی تلقی می‌کرد)، پس چگونه بدیهایش بدی نباشد؟)).

و در ((دعای ابی حمزه ثمالی)) آمده است :

((لا الّذی اَحْسَنَ اسْتَغْنی عَنْ عَونِکَ وَرَحْمَتِکَ وَلاَ الَّذی اَساَّءَ وَاجْتَرَءَ عَلَیْکَ وَلَمْ یُرْضِکَ خَرَجَ عَنْ قُدْرَتِکَ)).

((بارالها! نه آن کس که نیکوکار است از یاری و رحمت تو بی نیاز است و نه آن کسی که خطاکار است و در مقابل تو ایستاده و برخلاف رضایت تو عمل نموده است ، از قدرت و حکومت تو خارج است)).

به عبارت دیگر، انسان در نیک بودن و نیکی نمودن ، محتاج عنایت و رحمت الهی می‌باشد. و در بد بودن و بدی نمودن هم در تحت سلطه و حکومت پروردگار متعال قرار دارد و عصیان و طغیانش موجب خروج او از قوانین و سنّتهای الهی نمی‌شود.

قبول شدن توبه از سوی خداوند متعال

(۲۰) ((یا قابِلَ التَّوْبِ!)).

((ای پذیرنده توبه و بازگشت !)).

(۲) ((یا قابِلَ التَّوْباتِ!)).

((ای پذیرنده توبه ها!)).

(۶۷) ((یا مَنْ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِه !)).

((ای کسی که توبه را از بندگانش قبول می‌کند!)).

(۶۳) ((یا مَنْ یَقْبَلُ عُذْرَ التّائِبینَ!)).

((ای کسی که عذر توبه کاران را می‌پذیرد!)).

(۵۲) ((یا حَبیبَ التَّوّابِینَ!)).

((ای دوست توبه کنندگان !)).

(۷۲) ((یا مَنْ یُحِبُّ التَّوّابینَ!)).

((ای کسی که توبه کنندگان را دوست می‌دارد!)).

(۳۸) ((یا مَنْ لا مَفَرَّ اِلاّ اِلَیْهِ!)).

((ای کسی که راه گریزی نیست مگر به سوی او!)).

(۳۸) ((یا مَنْ لا مَفْزَعَ اِلاّ اِلَیْهِ!)).

((ای کسی که پناهگاهی نیست مگر به سوی او!)).

(۴۳) ((یا مَنْ اِلَیْهِ یَفْزَعُ الْمُذْنِبُونَ!)).

((ای کسی که گنهکاران به سوی او ناله و زاری می‌کنند!)).

(۳۸) ((یا مَنْ لا مَنْجا مِنْهُ اِلاّ اِلَیْهِ!)).

((ای کسی که راه نجاتی از او نیست جز به سوی او!)).

(۴۱) ((یا مَنْ یُنْقِذُ الْغَرْقی !)).

((ای کسی که غرق شدگان را نجات می‌بخشد!)).

(۹۳) ((یا مُنْجی !)).

((ای نجات دهنده !)).

(۴۱) ((یا مَنْ یُنْجیِ الْهَلْکی !)).

((ای کسی که هلاک شدگان را نجات می‌دهد!)).

(۷۲) ((یا مُدْرِکَ الْهارِبینَ!)).

((ای دریابنده گریختگان !)).

بررسی اجمالی گناه

در بحثهای ((عبادت و اطاعت)) دانسته شد که تنها یک راه برای نجات انسان از هلاکت و سعادتمند شدن انسان وجود دارد و آن اطاعت از پروردگار متعال و حرکت در مسیری است که او برای انسان معین فرموده است علت این امر هم در این است که خداوند متعال ، جهان آفرینش را بر اساس ((حکمت)) آفریده است و لازمه حکمت هم وجود یک دسته ضوابط و معیارها و قوانین می‌باشد.

به عبارت دیگر، خداوند متعال جهان را بر اساس ((علتها و معلولها)) آفریده است که بر طبق آن هر عملی به یک نتیجه معین می‌رسد و هر حرکتی به مقصدی متناسب با آن حرکت منتهی می‌شود. بر این اساس ، تنها یک راه برای رسیدن به سعادت وجود دارد، و آن هم ((اطاعت)) از خداوند متعال می‌باشد.

اما در اینجا با مساءله دیگری مواجه می‌شویم که انسان را از دیگر موجودات جدا می‌کند و آن مساءله ((اختیار و انتخاب)) است ، بنابراین ، انسان ((مجبور)) نیست که در این مسیر حرکت نماید، بلکه می‌تواند مسیرهای دیگری را هم برای حرکت انتخاب نماید.

اما نکته مهمی که باید به آن توجه کرد این است که این ((حق انتخاب)) به معنای ((صحت انتخاب)) نیست . به عبارت دیگر، همانگونه که قبلاً هم گفته شد، تنها یک راه انتخاب شده می‌تواند صحیح باشد و بقیّه راه‌ها و مسیرها تماما انحرافی خواهند بود. حرکت آگاهانه و انتخابی در مسیرهای انحرافی را ((گناه)) می‌نامیم .

برای آنکه تا حدودی به اثرات مخرب و وحشتناک ((گناه)) پی ببریم ، می‌توانیم به تخلف از قوانین و معیارهای طبیعی توجه کنیم ؛ مثلاً زندگی طبیعی انسان ، احتیاج به شرایط خاص و معیّنی دارد که از آن می‌توان به عنوان ((ضوابط طبیعی زندگی بشر)) نام برد، حال خروج از این شرایط چه پیامدهایی دارد؟ بعضی از موارد آن را ذکر می‌کنیم مثلاً اگر انسان در دمایی بالاتر یا پایین تر از حدّ معینی قرار بگیرد، چه اتفاقی می‌افتد؟ اگر فشار محیط خارج از بدن در حد مجاز نباشد، چه می‌شود؟ اگر هوای تنفسی انسان از ترکیب خاص برخوردار نباشد و یا او در معرض تابش اشعه‌های غیرمجاز خورشید قرار بگیرد، چه اتفاقی می‌افتد؟

به ((طب)) نگاه می‌کنیم ؛ اگر داروها ترکیب معیّن آنها به هم بخورد، یا در جای خود مصرف نشوند، به کجا می‌انجامد؟ اگر در ((معماری))، اصول و ضوابط ساخت و ساز رعایت نشود، به چه نتیجه‌ای منجر می‌شود؟ و اگر ... پاسخ تمام این پرسشها را چنین می‌توان خلاصه کرد: نتیجه آن چیزی جز نابودی و یا حداقل اختلال در عملکرد نیست . و به عبارتی کوتاهتر، نتیجه ((مطلوب)) حاصل نمی‌شود.

زندگی معنوی انسان نیز چنین است ؛ یعنی انسان بودن ضوابط و معیارهای خاص خود را می‌طلبد، این ضوابط و ملاکها را خداوند متعال در قالبی به نام ((دین)) به بشر عرضه نموده است و علاوه بر آن ، قُوا و تواناییهای لازم برای اجرای آن را هم به او عنایت فرموده است .

به عبارت صحیحتر، پروردگار متعال ، توانایی ذاتی انسان شدن و در طریق انسانیت حرکت کردن را به آدمی عنایت فرموده و چگونگی از قوه به فعل درآوردن این قوا را هم درچارچوب دین ، به بشر عرضه نموده است .

حال ، هرگونه عمل خارج از این چارچوب که در واقع خروج از مسیر حقیقی انسانیت است را گناه می‌نامیم که نتیجه آن نیز متناسب با گناه انجام شده ، سقوط از انسانیت انسان است . این سقوط، خود، نتایج و عواقب منفی فراوانی را به دنبال دارد. بحث در مورد گناه و اثرات آن ، خود، بحث مستقل و مفصلی است ، در اینجا تنها به این نکته اشاره می‌شود که اثرات گناه ، هم اخروی است و هم دنیوی . و از آنجا که حیات اخروی انسان ، حیاتی ابدی و دایمی است ، بنابراین ، گناه کردن یا نکردن ، به سرنوشت ابدی انسان مربوط می‌شود.

حال که گناه چنین نتایج مخرب فردی ، اجتماعی ، روحی ، روانی ، جسمی و خلاصه دنیوی و اخروی برای انسان به بار می‌آورد و انسان نیز خواه و ناخواه گرفتار آن می‌شود، یک سؤ ال بسیار حیاتی و مهم برای انسان مطرح می‌شود و آن اینکه آیا راهی برای خروج و خلاص شدن از گناه و نتایج آن وجود دارد؟ و این سؤ الی است که در هر گرفتاری برای انسان مطرح است :((آیا می‌توان رها شد؟)).

تصورِ نبودن راه چاره و رها نشدن ، تصوری بسیار وحشتناک و یاءس آور برای آدمی می‌باشد. اگر انسان به چنین تصوری معتقد شود و تمام راه‌ها را بسته ببیند، آنگاه گرفتار عذابی روحی و درونی می‌شود که هیچ عذابی بالاتر از آن نیست . کسانی که خود را در چنین بن بستی گرفتار می‌بینند و چاره‌ای را هم ممکن نمی‌دانند به کارهای نامعقولی دست می‌زنند که جز تباهی بیشتر، نتیجه‌ای برایشان ندارد. عدّه‌ای به انحای مختلف ، خود را به غفلت و جهالت می‌زنند تا عذاب چنین بن بستی را درک نکنند، عده‌ای هم چاره‌ای جز این نمی‌یابند که در گناه و خلاف خود بیشتر فرو روند، که نتیجه آن نیز معلوم است . گروهی دیگر، دایما زانوی غم بغل کرده و در دریای بی پایان غم و اندوه خود فرو می‌روند و ...

اما وقتی که به سراغ پروردگار مهربان و حکیم می‌رویم - همانکه راه زندگی را در تمام ابعادش برای انسان ترسیم نموده است - مشاهده می‌کنیم که برای خروج از چنین بن بست وحشتناکی ، راهی کاملاً معقول و بسیار مناسب قرار داده است .

راهی که نه تنها انسان را از ظلمت و تنگنای بن بست خارج می‌کند، بلکه با جبران گذشته‌ها، انسان را در مسیر صحیح زندگی قرار می‌دهد.

راهی که با پیمودن آن می‌توان از شرّ خلافها و گناهان راحت شد و روح خود را از ناپاکیهای آن شست و پاک نمود.

راهی که انسان را از غرق شدن همیشگی و نابودی دایمی نجات می‌دهد و به انسان حیات و زندگانی تازه و پاکی می‌بخشد.

راهی که انسان را از ظلمات بی پایان به نور بی انتها می‌رساند.

و خلاصه ، تغییری در زندگانی انسان ایجاد می‌کند که از آن فقط به یک ((معجزه)) می‌توان تعبیر نمود. این راه پرنور بازگشت را ((توبه)) می‌نامند. توبه چیزی است که خداوند متعال با تاءکید فراوان انسان را به سوی آن تشویق می‌کند و شیطان با عناوین گوناگون ، آدمی را از آن باز می‌دارد. شیطان می‌داند که اگر انسان بازگردد، دیگر مطیع او نخواهد بود، لذا انسان را از انجام توبه باز می‌دارد؛ مثلاً او را چنین وسوسه می‌کند که هنوز وقت توبه فرا نرسیده و فرصت برای انجام آن فراوان است .

یا اینکه انسان را از انجام آن ناامید کرده و به بشر چنین القا می‌کند که با شرایط و وضعی که تو داری و در گناه غوطه ور شده‌ای دیگر توبه کردن فایده و ثمری ندارد و توبه تو قبول نخواهد شد.

اما برعکس ، خداوند متعال در جاهای مختلفی از قرآن کریم ، رحمت خود را به انسان یادآور می‌شود و انسان را به سوی خود می‌خواند:

قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ اَسْرَفُوا عَلی اَنْفُسِهِم لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ اِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً اِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ # وَاَنیبُوا اِلی رَبِّکُمْ وَاَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ اَنْ یَاءتِیَکُمُ الْعَذابُ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ).[۱۱۷]

((بگو ای بندگانم که بر خود زیاده روی و ستم نموده‌اید، از رحمت و بخشش الهی ناامید و ماءیوس نباشید، چون خداوند همه گناهان را می‌آمرزد. به درستی که او آمرزنده و مهربان است . به سوی پروردگارتان بازگردید و در مقابل او سر تسلیم فرود آورید قبل از آنکه عذاب الهی به سراغ شما بیاید و آنگاه یاری نشوید)).

باید گفت مغفرت ، عفو و توبه ، از بزرگترین نعم الهی می‌باشند به طوری که اگر این امور نبود، انسان به یک موجود بدون چاره تبدیل می‌شد که براثر گناه ، دیگر هرگز روی نیکبختی را نمی‌دید و نبودن راه بازگشت به معنای هلاکت و نابودی همیشگی بود. اما خداوندِ غفور و رحیم ، دریای بی کران رحمتش شامل حال بندگان گنهکار شده و این چنین ، راه بازگشت و پاک کردن گناهان را برای او فراهم نموده است ، چه خوب خدایی ! و چه بد بندگانی !

((یا قابِلَ التَّوْبِ!)).

((ای آنکه پذیرنده توبه هستی !)).

((توبه)) به معنای رجوع و بازگشت می‌باشد، اما آنچه به این بازگشت معنا و فایده می‌بخشد،((پذیرش))آن است ؛اگر توبه انسان پذیرفته نمی‌شد، انجام آن چه ثمری داشت و یا چه دردی را دوا می‌کرد؟ در سوره غافر، خداوند چنین معرفی می‌شود:

(غافِرِ الذَّنْبِ وقابِلِ التَّوْبِ ...).[۱۱۸]

((آمرزنده گناه و پذیرنده توبه است ...)).

نکته دیگر آنکه : این ((قبول توبه)) که در آیات و روایات فراوان آمده است ، خود تذکری است برای انسان ، چه اینکه بسیاری از اوقات ، انسان شک می‌کند که آیا با این اعمالی که من مرتکب شده‌ام ، راهی برای بازگشت هست و آیا توبه من مورد قبول واقع می‌شود یا نه ؟

((یا قابِلَ التَّوْباتِ!)).

((ای پذیرنده توبه ها!)).

فرق این جمله باجمله قبل را می‌توان دراین دانست که توبه در این جمله به صیغه جمع آمده است ؛ یعنی خداوند متعال توبه را هرچند تعداد آن زیاد باشد می‌پذیرد، به عبارت دیگر: کسانی که توبه می‌کنند اما باز دچار غفلت شده و توبه را می‌شکنند و دوباره توبه می‌کنند و پس از آن ، توبه شکنی کرده و این کار را تکرار می‌کنند، این دسته هم نباید از توبه و پذیرش آن ناامید باشند. در روایات نیز بر تکرار توبه تاءکید شده است .

((یا مَنْ یَقْبَلُ التَّوبَةَ عَنْ عِبادِهِ!)).

((ای کسی که توبه را از بندگان خود قبول می‌کنی !)).

در سوره مبارکه توبه ، خداوند متعال چنین می‌فرماید:

(اَلَمْ یَعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَیَاءْخُذُ الصَّدَقاتِ وَاَنَّ اللّهَ هُو التَّوّابُ الرَّحیِمُ).

((آیا نمی‌دانستند که خداوند توبه را از بندگانش قبول می‌کند و صدقات را می‌ستاند و اینکه خداوند هم اوست بسیار توبه پذیرنده مهربان)).[۱۱۹]

آنچه در این جمله از دعا قابل توجه است رابطه عاطفی است که بین خداوند و بنده اش ‍ وجود دارد، در این جمله و همچنین در آیه شریفه ، از گنهکار به عنوان ((عِبادِهِ)) یاد شده است ؛ یعنی ای گنهکار! تو بنده من هستی و من خالق تو هستم ، تو کسی را غیر از من نداری و من که مولا و مالک همه چیز تو هستم ، توبه ات را قبول می‌کنم . و این نشانه نهایت مهربانی خداوند با بندگان گنهکار خویش است .

البته می‌توان این جمله را در مرحله بالاتری هم معنا کرد و آن اینکه خداوند متعال توبه را از ((عِبادِهِ)) یعنی ((بندگانش)) می‌پذیرد. بنابراین ، برای آنکه توبه انسان قبول شود، ابتدا انسان باید بندگی خداوند را بپذیرد و خود را جزء بندگان او قرار بدهد تا خداوند هم توبه او را بپذیرد و این هم امری طبیعی است ؛ چون تا زمانی که انسان خود را به غیر خدا وابسته می‌داند، چگونه می‌تواند از خداوند انتظار پذیرش توبه را داشته باشد؟ بنابراین ، لازم است که ابتدا انسان خود را از شرّ غیرخدا راحت نماید و قلبا بپذیرد که بنده اوست ، آنگاه چنین انتظاری داشته باشد. و اساسا بازگشت به سوی خداوند با رها نکردن غیرخدا امکان ندارد.

((یا مَنْ یَقْبَلُ عُذْرَ التّائِبینَ!)).

((ای کسی که عذر توبه کنندگان را می‌پذیری !)).

((عذر)) آن دلیلی را می‌گویند که انسان برای انجام عمل نامطلوب خود می‌آورد. کسی هم که توبه می‌کند چون معتقد است که اشتباه کرده ، بنابراین ، باید عذر خود را به پیشگاه الهی عرضه بدارد. و چه عذری بالاتر از ((جهالت)) انسان . انسان باید به نادانی خود در پیشگاه الهی اعتراف نماید. و اساسا خودِ عذر آوردن زمینه را برای پذیرش توبه فراهم می‌کند، چه اینکه عذر آوردن در واقع یک نوع اعتراف کردن است و اعتراف ، اولین قدم توبه است .

در دعای کمیل نیز حضرت علی (علیه السّلام) پس از استغفار و اعتراف می‌فرمایند:((اَللّهُمَّ فَاقْبَلْ عُذْری ؛ بارالها! عذرم را قبول کن)).

نکته دیگر آنکه : عذر آوردن ، تکبر انسان را می‌شکند و زمینه را برای ترحم الهی فراهم می‌کند.

((یا حَبیبَ التَّوّابینَ!)).

((ای آنکه دوست توبه کنندگان هستی !)).

((یا مَنْ یُحِبُّ التَّوّابینَ!)).

((ای کسی که توبه کنندگان را دوست می‌داری !)).

در این دو جمله ، یکی از بزرگترین ثمرات توبه را می‌یابیم :((دوستی خداوند)) و چه نعمتی بالاتر از این که انسان ((محبوب)) خداوند باشد؛ یعنی توبه ، علاوه بر آنکه گناهان آدمی را پاک می‌کند، رابطه انسان با خدا را هم اصلاح می‌کند، رابطه‌ای که تا قبل از توبه ، بر اساس ((غضب)) بوده است ، اینک تبدیل به ((محبت)) می‌شود در سوره مبارکه بقره ، می‌فرماید:

(... اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّریِنَ).[۱۲۰]

((به درستی که خداوند توبه کنندگان و پاکان را دوست می‌دارد)).

در ((اعمال روز جمعه)) هم ، چنین آمده است :

((اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَالِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْنی مِنَ التَّوّابِینَ وَاجْعَلْنی مِنَ الْمُتَطَهِّرینَ)).

((بارالها! بر محمد و آل محمد درود فرست و مرا از توبه کنندگان و از پاک شدگان قرار ده ؛ زیرا در چنین صورتی است که انسان می‌تواند به محبت الهی دست بیابد)).

((یا مَنْ لا مَفَرَّ اِلاّ اِلَیْه !)).

((ای کسی که راه فراری نیست مگر به سوی او!)).

انسان زمانی احتیاج به راه فرار پیدا می‌کند که خود را در ((خطر)) ببیند و چه خطری بالاتر از نیستی و هلاکت و عذاب الهی که به وسیله گناه ، حاصل شده است ؟

برای در امان ماندن از خطر، انسان باید به سویی فرار نماید که او را از خطر حفظ نماید و دیگر تهدیدی برای او نباشد، متاءسفانه ما انسانها گاهی از یک خطر - به خاطر جهالتی که داریم - به سوی خطر دیگر که احیانا بزرگتر هم هست می‌رویم در حالی که تنها یک راه فرار وجود دارد و آن فرار به سوی قادر مطلقی است که می‌تواند انسان را از همه خطرات حفظ نماید.

به بیان دیگر، گناه در واقع فرار از خداوند است ، پس برای رهایی از آن باید دوباره به سوی خود خداوند فرار کرد. در ((مناجاة التائبین)) نیز چنین می‌خوانیم :

((اِلهی هَلْ یَرْجِعُ الْعَبْدُ الاْ بِقُ اِلاّ اِلی مَولاهُ)).

((بارالها! آیا بنده فراری جز به سوی مولای خود، می‌تواند برگردد؟)).

((یا مَنْ لا مَفْزَعَ اِلاّ اِلَیْهِ!)).

((ای کسی که پناهی نیست مگر به سوی او!)).

((مفزع)) به چیزی می‌گویند که انسان به آن پناه می‌آورد یعنی ((پناهگاه)). چرا تنها خداوند پناهگاه است ؟ برای اینکه غیر خداوند، هرکس و هرچه که باشد ((باطل)) است ، نیستی و هلاکت آور است . بنابراین ، هیچ چیز غیر خداوند متعال قابلیت پناه دادن به انسان را ندارد. اگر انسان به غیر خداوند پناه آورد فقط خود را بیشتر گرفتار کرده است . در ((دعای کمیل)) می‌فرماید:

((لا اَجِدُ مَفَرّاً مِمّا کانَ مِنّی وَلا مَفْزَعاً اَتَوَجَّهُ اِلَیْهِ فِی اَمْری غَیْرَ قَبُولِکَ عُذْری وَاِدْخالِکَ اِیّایَ فی سَعَةِ رَحْمَتِکَ)).

((راه فراری از گناهانم نمی‌یابم و پناهگاهی هم که به سوی آن روی آورم ، نمی‌یابم ، جز اینکه تو ای پروردگار! عذرم را بپذیری و مرا در رحمت گسترده خود، داخل گردانی)).

((یا مَنْ اِلَیْهِ یَفْزَعُ الْمُذْنِبُونَ!)).

((ای کسی که گنهکاران به سوی او زاری می‌نمایند)).

آن کس که گناه نموده و نتایج عذاب آور آن را در برابر خود می‌بیند خود به خود به ناله و زاری می‌افتد. اما انسان باید به سوی چه کسی زاری نماید؟ به سوی کسی که فزع وناله انسان به سوی او فایده و نتیجه‌ای داشته باشد. کسی که بتواند انسان را از شرّ گناهانش ‍ خلاص و راحت نماید و او کسی نیست جز خداوند که انسان نافرمانیش کرده است . در دعای ((سریع الاجابة)) از حضرت امام موسی کاظم (علیه السّلام) چنین آمده است :

((یا مَنْ اِلَیْهِ مَفَرّی امِنّی مِمّا فَزِعْتُ مِنْهُ اِلَیْکَ!)).

((ای خدایی که مفرّ و پناه من به سوی تو است ! مرا از هرچه می‌ترسم ایمنی بخش)). و ((گناه)) یکی از اموری است که انسان باید از آن بگریزد و به سوی پناهگاهی که او را از گناه حفظ می‌کند روی آورد.

((یا مَنْ لا مَنْجا مِنْهُ اِلاّ اِلَیْهِ!)).

((ای کسی که راه نجاتی از او نیست مگر به سوی او!)).

انسان گنهکار، گرفتار غضب ، عذاب و بلاهای الهی می‌باشد، برای نجات از این گرفتاری چه باید کرد؟ باید به سوی گرفتار کننده روی آورد. باید دانست که گرفتار کردن و نجات دادن از سوی خداوند متعال بر اساس حکمت و ضوابط است . چه چیزی موجب اسارت و گرفتاری انسان می‌شود؟ فرار از خداوند که به معنای فرار از تمام خوبیها و نیکیها و روی آوردن به تمام زشتیهاست ، پس آنچه می‌تواند انسان را از این گرفتاری نجات بدهد، همان بازگشت به سوی خداوند است که به معنای ترک زشتیها و روی آوردن به خوبیهاست . بنابراین ، تنها روی آوردن به خداوند است که می‌تواند انسان را از عذابهای دنیوی و اخروی پروردگار نجات بدهد. ((یا مَنْ یُنْقِذُ الْغَرْقی !)).

((ای کسی که ناجی غرق شدگان هستی !)).

غرق شدن در چه چیز؟ در دریای آلودگیها و ناپاکیها. چه کسی ناجی است ؟ آن کسی که خود پاکی مطلق و قادر مطلق است که انسان با درخواست کمک از او و بازگشت بسویش می‌تواند خود را نجات بخشد.

((یا مُنْجی !)).

((ای نجات بخش !)).

((یا مَنْ یُنْجِی الْهَلْکی !)).

((ای کسی که هلاک شدگان را نجات می‌بخشی !)).

حال اگر انسان در آلودگیها غرق شود و به هلاکت برسد و زندگی انسانی او به پایان آید، آیا کسی هست که بر این روح بی جان بدمد و آن را دوباره حیات بخشد؟ آری هست . و نکته مهم و حیاتی نیز در همینجاست چه اینکه گاه انسان کار خود را تمام شده می‌داند و هلاکت خود را قطعی می‌پندارد و از زندگی دوباره انسانی ، نومید می‌شود. اما در همینجا هم اگر بخواهد می‌تواند دوباره به زندگی برسد[۱۲۱] و این معجزه‌ای است که فقط از خداوند متعال برمی آید؛ همان قادر متعالی که خود از اول به آدمی ، زندگی بخشیده و اساسا هستی از اوست و حال که انسان به نیستی رسیده چاره‌ای جز چنگ زدن به دامان هستی بخش ندارد. اما دریغا که بسیاری از انسانها نیستی و هلاکت خود را درک نمی‌کنند و الا چنین آرام و بی خیال زندگی نمی‌کردند. ((یا مُدْرِکَ الْهارِبینَ!)).

((ای دریابنده گریخته گان !)).

گریز از چه چیز و به سوی چه چیزی ؟ گریز از بدیها به سوی خوبی ، گریز از اعمال سوء و نتایج آن به سوی اصلاح کننده اعمال ، گریز از ظلمات به سوی نور. اگر انسان به سوی خداوند متعال که نور مطلق است بگریزد، مطمئن باشد که خداوند او را از ظلمات خارج خواهدکرد.اماآنچه برای ((گریز))لازم است ،((احساس خطر))است و چون متاءسفانه بسیاری از اوقات انسان خطرها را نمی‌شناسد، در نتیجه لزومی هم برای گریز نمی‌بیند. اما وقتی که به سراغ ائمه معصومین (علیهم السّلام) می‌رویم ، آن انسانهای پاکی که به همه امور معرفت کامل دارند، ملاحظه می‌کنیم که چگونه با خدای خود مناجات می‌کنند. در ((اعمال شب جمعه)) چنین می‌خوانیم :

((هَرَبْتُ اِلَیْکَ بِنَفْسی یا مَلْجَاء الْهارِبینَ بِاَثْقالِ الذُّنُوبِ اَحْمِلُها عَلی ظَهْری)).

((ای پناه گریختگان ! با بار سنگین گناهانی که بر دوش دارم به سوی تو می‌گریزم)).


پانویس

  1. غافر (مؤ من) / ۶۰. ((بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را)).
  2. بقره / ۱۸۶. ((ای پیامبر!) هنگامی که بندگانم از تو درباره من سؤ ال می‌کنند (پس ‍ بدانند) که من نزدیک هستم و پاسخ کسی که مرا بخواند، می‌دهم)).
  3. اعراف /۱۸۰.
  4. حدید/۳.
  5. بقره /۱۹۹.
  6. نور/۱۰.
  7. بقره /۲۲۴.
  8. بقره /۱۴۸.
  9. نحل /۶۰.
  10. لقمان /۱۲.
  11. حج /۶۳.
  12. حج /۶۱.
  13. لقمان /۳۰.
  14. جمعه /۱۱.
  15. بقره /۱۹۵.
  16. بقره /۱۹۰.
  17. بقره /۱۹۶.
  18. بقره /۱۰۵.
  19. بقره /۲۵۸.
  20. حشر/۲۴.
  21. اعراف / ۱۸۰.
  22. رحمان /۷۸.
  23. رحمان /۱ - ۳.
  24. علق /۱.
  25. غافر/۶۰.
  26. علق /۶ - ۷.
  27. آل عمران /۸.
  28. تعقیبات نماز عصر.
  29. ابراهیم /۳۹.
  30. آل عمران /۳۸.
  31. ابراهیم /۳۹.
  32. نور/۴۵.
  33. غافر/۶۰.
  34. نحل /۶۲.
  35. ابراهیم /۴۰.
  36. دعای حضرت سجاد (علیه السّلام) که بعد از حرز آن حضرت در مفاتیح آمده است.
  37. ذاریات /۵۶.
  38. بقره /۱۸۶.
  39. واقعه /۱۰ - ۱۱.
  40. واقعه /۸۸ - ۸۹.
  41. مطففین /۲۷ و ۲۸.
  42. یونس /۶۳.
  43. فرقان /۲۸.
  44. بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۱۱۰. و ج ۷۸، ص ۳۷۹.
  45. رعد / ۲۸.
  46. بقره /۱۵۲.
  47. غاشیه /۲۱.
  48. قمر/۱۷.
  49. قلم /۵۲.
  50. اعراف /۱۳۰.
  51. رعد/۲۸.
  52. نور / ۳۷.
  53. منافقون /۹.
  54. طه /۱۴.
  55. زمر / ۴۵.
  56. کهف /۲۸.
  57. مناجاة الراجین.
  58. مناجاة الراجین.
  59. بقره /۱۰.
  60. شعراء/۸۸ - ۸۹.
  61. انفال /۲۴.
  62. رعد/۲۸.
  63. آل عمران /۱۵۱.
  64. تغابن /۱۱.
  65. توبه /۸۷.
  66. بقره /۲۰۱.
  67. نور/۳۶.
  68. حج /۵۴.
  69. بقره /۲.
  70. عنکبوت /۶۹.
  71. لقمان /۲ و ۳.
  72. رعد/۲۷.
  73. آل عمران /۱۰۱.
  74. مائده /۱۰۸.
  75. بقره /۲۶۴.
  76. مائده /۵۱.
  77. غافر/۲۸.
  78. قلم /۷.
  79. اعلی /۱ - ۳.
  80. طه /۵.
  81. آل عمران /۱۹۱.
  82. فصلت /۲۷.
  83. شوری /۲۹.
  84. آل عمران /۱۰۳.
  85. یونس /۹۲.
  86. رعد/۴.
  87. روم /۳۷.
  88. رعد/۳.
  89. حدید/۹.
  90. نازعات /۱۹ - ۲۰.
  91. کهف / ۱۰.
  92. بقره /۲۵۷.
  93. ابراهیم /۱.
  94. نور/۳۵.
  95. انعام /۱۲۵.
  96. زمر/۲۲.
  97. توبه /۳۳.
  98. شوری /۵۲ - ۵۳.
  99. قصص /۵۶.
  100. بقره /۲۵۶.
  101. بقره / ۱۸۶.
  102. آل عمران /۸.
  103. مریم / ۷۶.
  104. اعراف /۵۹.
  105. انبیا/۲۵.
  106. ذاریات /۵۶.
  107. هود/۱۲۳.
  108. بقره /۱۵۸.
  109. آل عمران /۵۱.
  110. احزاب /۷۱.
  111. بقره /۲۰۱.
  112. اعراف /۵۶.
  113. هود/۱۱۵.
  114. نساء/۴۰.
  115. انعام /۱۶۰.
  116. فرقان /۶۹.
  117. زمر/۵۳ - ۵۴.
  118. غافر/۳.
  119. توبه / ۱۰۴.
  120. بقره /۲۲۲.
  121. قرآن کریم در این باره می‌فرماید: (یا اَیُّها الَّذینَ امَنُوا استَجِیبُوا للّه وَلِلرَّسُولِ اِذا دعاکُمْ لِما یُحِییکُم ...)، ((ای اهل ایمان ! هنگامی که خدا و رسول ، شما را به سوی چیزی که شما را حیات می‌بخشد دعوت می‌کنند، اجابت نمایید ...)).(انفال /۲۴).
بازگشت به کتب معروف عبادی