فرهنگ مصادیق:دشنام

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از دشنام)
پرش به: ناوبری، جستجو
دشنام

مقدمه

به سب، ناسزا و فحش دشنام گفته می‌شود و از احکام دشنام در بابهای طهارت، تجارت و حدود سخن گفته‌اند.

معنای دشنام

دشنام نام یا نسبت زشتی است که هنگام ناراحتی و تنفر از کسی به او داده می‌شود. بنابراین، کلماتی که مفاد آنها هتک و اهانت به دیگری است، مصداق دشنام یا سبّ به شمار می‌روند، مانند قذف (نسبت زنا یا لواط دادن به کسی) و کسی را با لقب زشت خواندن، از قبیل فاسق، پست، نجس، سگ و خوک[۱].

دشنام دادن به مسلمان

دشنام دادن به مسلمان حرام است، مگر آنکه طرف به سبب بدعت گذاری یا تظاهر به کارهای خلاف شرع مستحق آن باشد[۲].

دشنام دادن به کافر

سب کفار و مخالفان جایز است، لیکن قذف آنان جایز نیست[۳][۴].

آثاردشنام

دشنام بر حسب نوع آن و فرد دشنام داده شده دارای آثار متفاوتی است، از آن جمله: حد، تعزیر و تأدیب، کفر و نجاست، قتل.

حدّ دشنام در قالب قذف

دشنام دادن به مسلمان در قالب قذف، موجب ثبوت حدّ قذف (هشتاد تازیانه) است[۵].

دشنام به غیر قذف به مسلمان و به قذف به غیر مسلمان

دشنام دادن به مسلمان به غیر قذف و نیز غیرمسلمان در قالب قذف موجب ثبوت تعزیر است[۶][۷][۸][۹]
بنابر مشهور، در سبّ کفار نسبت به یکدیگر، تعزیر ثابت نیست، مگر آنکه بیم فتنه باشد، که در این صورت، امام هرگونه صلاح بداند مانع پیدایش فتنه می‌شود[۱۰]

حکم دشنام کودکان

هرگاه کودکان ممیز یکدیگر را دشنام دهند، ادب مى‌شوند.[۱۱]

کفر و نجاست

سبّ پیامبر اعظم صلّى‌اللَّه‌علیه‌وآله یا یکى از اهل بیت آن حضرت در صورتى که از روى عداوت و دشمنى باشد، موجب کفر و نجاست سبّ کننده مى‌شود و او مصداق ناصبی خواهد بود؛ لیکن اگر از روى عداوت نباشد، در اینکه چنین اثرى بر آن مترتّب مى‌شود یا نه اختلاف است.[۱۲][۱۳][۱۴]

قتل سب کننده

کشتن سبّ کننده پیامبر صلّى‌اللَّه‌علیه‌وآله یا یکى از امامان معصوم علیه‌السّلام و یا حضرت فاطمه سلام‌اللَّه‌علیها واجب است؛ نیز کشتن او براى شنونده سبّ در صورت توانایى و ایمن بودن از ضرر، جایز، بلکه واجب است، و بنابر مشهور، نیازى به اذن حاکم شرع نیست.[۱۵][۱۶] به تصریح برخى، حکم سبّ سایر پیامبران نیز همین است،[۱۷][۱۸][۱۹] بلکه بعضی قدما بر آن ادعای اجماع کرده‌اند[۲۰]
بنابر تصریح برخی، کسی که مادر رسول خدا صلّی اللَّه علیه وآله یا امامان معصوم علیهم السّلام را سبّ به قذف کند مرتد است و کشته می‌شود[۲۱][۲۲][۲۳]

پانویس

  1. مصباح الفقاهه، ج۱، ص۲۸۰
  2. جواهر الکلام، ج۴۱، ص۴۱۲.
  3. جواهر الکلام، ج۲۲، ص۶۱-۶۲.
  4. کتاب المکاسب، ج۲، ص۱۱۸-۱۱۹
  5. جواهر الکلام، ج۴۱، ص۴۲۹.
  6. المقنعه، ص۷۹۶.
  7. النهایه، ص۷۲۸.
  8. مسالک الافهام، ج۱۴، ص۴۳۳.
  9. تحریر الوسیله، ج۲، ص۴۷۴
  10. جواهر الکلام، ج۴۱، ص۴۳۱-۴۳۲
  11. مفید، محمد بن محمد، المقنعة، ص۷۹۸
  12. نجفی جواهری، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۶، ص۵۵-۵۶
  13. طباطبایی یزدی، محمدکاظم، العروة الوثقی، ج۱، ص۱۴۶
  14. طباطبای یزدی، محمدکاظم، التنقیح فی شرح العروة الوثقی، ج۲، ص۸۷
  15. عاملی جبعی، علی بن احمد، الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، ج۹، ص۱۹۴-۱۹۵
  16. نجفی جواهری، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴۱، ص۴۳۲-۴۳۹.
  17. بیهقی کیدری، محمد بن حسین، إصباح الشیعة بمصباح الشریعة، ص۵۲۰.
  18. قمی، علی بن محمد، جامع الخلاف و الوفاق، ص۵۸۸.
  19. عاملی جبعی، علی بن احمد، مسالک الافهام، ج۱۴، ص۴۵۳
  20. غنیه النزوع، ص۴۲۸
  21. تحریرالاحکام، ج۵، ص۴۱۰
  22. اللمعه الدمشقیه، ص۲۴۱
  23. الدرّ المنضود (فقعانی)، ص۳۰۳
منبع:ویکی فقه- تاریخ برداشت:3/11/94