فرهنگ مصادیق:درمان سوءخلق
الْمَصائِبِ سُوءِ الْخُلْقِ؛ شدیدترین مصیبتها سوء خلق است».[۱]
چه مصیبتی از آن بالاتر که انسان را در جامعه منزوی میکند و تمام پیوندها را میان او و خلق و خالق قطع مینماید.
۴ـ و نیز از همان حضرت میخوانیم که فرمود: «لا وَحْشَةَ اَوْحَشُ مِنْ سُوءِ الْخُلْقِ؛ وحشتی بدتر از سوء خلق نیست». [۲]
دلیل آن روشن است، زیرا انسان را در تنهایی عجیبی فرو میبرد.
۵ـ به همین دلیل در حدیث دیگری میفرماید: «لا عَیْشَ لِسَیِّی الْخُلْقِ؛ انسان بد اخلاق زندگی ندارد». [۳]چرا که هم خودش در زحمت است و هم اطرافیان و معاشرین او در عذابند.
۶ـ شبیه این تعبیر اما با یک تفاوت روشن در یک حدیث دیگری از آن حضرت آمده است: «لاسُوْدَدَ لِسَیِّی الْخُلْقِ؛ انسان بد اخلاق در جامعه، بزرگی و آقایی پیدا نمیکند». [۴]
دلیل آن هم روشن است زیرا نخستین شرط بزرگی و آقایی جاذبه اخلاقی و مهر و محبت و ادب است، و آن کس که این سرمایه را ندارد، به آن نخواهد رسید.
۷ـ و نیز از همان حضرت حدیث گویای دیگری در این زمینه آمده است، میفرماید: «اَلْمُؤْمِنُ لَیِّنُ الاَْریکة، سَهْلُ الْخَلِیْقَةِ، اَلْکافِرُ شَرَسُ الْخَلِیْقَةِ سَیِّیُ الطَّرِیْقَةِ؛ مؤمن نرم و انعطاف پذیر و خوش خلق است، و کافر بد اخلاق و بد روش است». [۵]
و به این ترتیب حسن خلق، یکی از نشانههای ایمان، و سوء خلق یکی از نشانههای کفر میباشد.
درمان سوء خلق
آنچه که در بالا آمد و روایات فراوان دیگری که برای پرهیز از طولانی شدن سخن، از ذکر آنها خودداری شد، به روشنی گواهی میدهد که سوء خلق یکی ازبدترین و مزاحمترین صفات است که آثار مرگباری در زندگی انسان و اطرافیان او دارد، و افق زندگانی را تیره و تار و شهد حیات را در کام انسان مبدّل به شرنگ میکند.
بنابراین کسانی که گرفتار این رذیله اخلاقی هستند باید هر چه زودتر برای درمان خود بکوشند، و از طرقی که علما و بزرگان اخلاق گفتهاند بهره گیرند، از جمله این که: مبتلایان به این صفت رذیله باید همه روزه در عواقب شوم آن بیندیشند و روایات بالا و سخنان بزرگان را مکرر در مکرر مرور کنند و آثار شوم آن را در زندگی مبتلایان به آن مشاهده نمایند که چگونه مردم از آنها متنفّر میشوند، و در زندگی در برابر حوادث سخت تنها میمانند، و در مجموع رانده درگاه خدا و خلق خواهند شد.
این نکته نیز حائز اهمیت است که برای ریشه کن کردن صفات زشت اخلاقی باید از تمرین و ریاضت استفاده کرد، و در این طریق پافشاری نمود، خوش خلقی را ـ هرچند تصنّعی باشدـ پیشه خود ساخت، تا این امر به صورت عادت و ملکه در آید، و همین که عوامل سوء خلق پیش میآید، انسان خودش را از آن دور کند و به اموری دیگری مشغول سازد، به نماز و عبادت و زیارت برخیزد، یا خود را سرگرم ورزش و سرگرمیهای سالم دیگر نماید.
و نیز همه روز به خود تلقین کند که من بد اخلاق نیستم و دارای حسن خلقم، این تلقین تدریجاً اثر میگذارد، و جوانههای حسن خلق بر شاخسار وجودش نمایان میشود، و آثار سوء خلق برچیده خواهد شد.
گاه میشود که سوء خلق، بر اثر گرسنگی، تشنگی و یا بیماریهای جسمانی پیدا میشود در این گونه موارد باید به درمان ریشههای آن پرداخت، و از تماس زیاد با مردم خودداری کرد.
و گاه میشود که این رذیله اخلاقی از دوستان و رفیقان بد خلق به انسان منتقل میشود باید با این گونه افراد قطع رابطه نمود، و با کسانی رابطه برقرار کرد که دارای فضیلت حسن اخلاقند.







