فرهنگ مصادیق:درس‌هایی درباره حفاظت اطلاعات از سیرت نبوی صلی الله علیه و سلم

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
درس‌هایی دربارهٔ حفاظت اطلاعات از سیرت نبوی صلی الله علیه و سلم

مقدمه

لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیراً ‏ ‏ سرمشق و الگوی زیبائی در ( شیوه پندار و گفتار و کردار ) پیغمبر خدا برای شما است. برای کسانی که ( دارای سه ویژگی باشند: ) امید به خدا داشته، و جویای قیامت باشند، و خدای را بسیار یاد کنند. ‏ در زندگی نظامی پیامبر صلی الله علیه وسلم، نمونه‌های زیبایی دربارهٔ “حفاظت اطلاعات” وجود دارد که وظیفه ماست که آنها را یاد آوری کرده و بیاموزیم بخصوص در شرایط خطرناک کنونی که امت بعد از جنگ ژوئن ۱۹۶۷ در آن بسر می‌برد.
پوشیده نیست که اسرائیل تمام تلاشش را به طور گسترده به کار گرفت تا به دقیق‌ترین جزئیات نظامی دربارهٔ عرب دست پیدا کند و در نتیجه، با دو چشمی باز وارد جنگ شد بطوری که همه چیز را از عرب می‌دانست اما عرب از او هیچ نمی‌دانست!
ای بسا عابر پیاده‌ای در ماشینی یا در کافه‌ای یا در تالار گفتگویی سخنی بگوید و جاسوس یا مزدوری آن را قاپیده و منجر به مصیبتی کمر شکن و خسارتهای بزرگی در جان و مال مسلمین شود.
پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: (المسلم من سلم المسلمون من یده و لسانه: مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبانش در امان باشند).
شاید تفسیر این حدیث شریف نبوی واضح باشد اما من امروز مفاهیمی عمیقتر از آنچه بسیاری مفسرین به ذهنشان می‌رسد، از این حدیث برداشت می‌کنم.
مسلمانی که برادرش را ناسزا می‌گوید شاید ضرری شخصی و در دایره‌ای محدود به او وارد کند اما مسلمانی که اسرار برادران مسلمانش را افشا می‌کند ای بسا ضرری سرنوشت ساز به آنها وارد کند که آنها را به پرتگاه ذلت و بردگی و خسارتهای نامحدود بیفکند.
وقتی تلویزیون از من خواست که دربارهٔ جنبه نظامی زندگی پیامبر فرمانده علیه الصلاة و التسلیم سخن بگویم تصمیم گرفتم که دربارهٔ “حفاظت اطلاعات” صحبت کنم چون احساس کردم که موضوع روز همین است.

چون من از نزدیک این مشکل را لمس کرده‌ام که بسیاری از مردم اسرار نظامی را با پرچانگی لو می‌دهند بطوری که قلب انسان پاره پاره می‌شود و با این کار به اسرائیل سود رسانده و به عرب بدون هیچ توجیه مقبولی ضرر می‌رسانند.
امیدوارم که انتشار این مطلب در حجم گستره در این شرایط مفید واقع شود.
از الله تعالی می‌خواهم که این کتاب را فایده مند کرده و خالصانه برای ذات پاکش قرار دهد.

معنای حفاظت اطلاعات (کتمان)

در لغت: کتم الشیء کتماً وکتماناً یعنی: آن را پوشانده و پنهان کرد، و از مشتقات آن: الکتمه: کسی که سرّش را پنهان می‌کند، و الکتوم: کسی که رازش را کتمان می‌کند.
اما “حفاظت اطلاعات” در اصطلاحات جدید نظامی یعنی:
“پنهان کردن اطلاعات نظامی دربارهٔ نیروها و اسلحه و سازماندهی و تجهیز و رهبری و حرکات و نیز ویژگی‌های جغرافیایی و طبیعی زمین در منطقه خود، از دوست و دشمن و عدم افشای اسرار نظامی چه مهم باشند و یا غیر مهم، کوچک باشند یا بزرگ، سطحی باشند و یا عمیق، و از هر انسانی چه دشمن باشد و چه دوست”.
حفاظت اطلاعات نظامی از دشمن نیاز به توضیح ندارد و خطرهایش برای همگان معلوم است و نتائجش را همه می‌دانند.
اما حفاظت اطلاعات نظامی از “دوست”نیاز به توضیح دارد.
دوست دو نوع می‌باشد: یک نوع که با مسائل نظامی ارتباط دارد، اگر این دوست غیر قابل تردید و کاملاً مورد اطمینان باشد اشکالی ندارد که اطلاعات نظامی را که به کار او و وظیفه نظامی او مربوط است در اختیارش بگذاریم اما نوع و مقدار اطلاعاتی که به او می‌دهیم نباید از نیاز او بیشتر باشد و نه کمتر.
نوعی دیگر از دوستان به مسائل نظامی مرتبط نیستند، دربارهٔ این افراد واجب است که اطلاعات نظامی را در هیچ حالتی و به هیچ وجه در اختیارش نگذاریم.
شاید این “دوست” پز دادن و تظاهر را دوست داشته باشد و در نتیجه، اسرار نظامی را که از آن مطلع شده افشا کند [تا نشان دهد که فردی مطلع و آگاه از امور و مورد اطمینان بزرگان جهاد است و در درجه‌های بالای کار نظامی قرار دارد و جلوی دیگران به خودش افتخار کند و احترام و اعجاب و تحسین و تعجب دیگران را به این وسیله برانگیزد و لذت ببرد!!!] و شاید اهمیت “حفاظت اطلاعات” را درک نکرده باشد و شاید اهمیت اسراری را که از آن اطلاع یافته نداند و در نتیجه آنچه را که می‌داند برای هر کس و ناکس لو دهد.
بر یک نظامی واقعی حرام است که اسرارش را حتی برای پدر و مادر و نزدیکانش لو دهد و در تاریخ نظامی نمونه‌های بسیاری وجود دارد که چگونه دشمن توانسته است از اسرار نظامی از طریق خانوده‌های نظامیان -و بخصوص زنان آنها- مطلع شده و با لو رفتن این اسرار بسیاری از معارک و جنگها به هدر رود.
اسرار نظامی باید در کیسه “حفاظت اطلاعات” شدید پنهان داشته شود و هیچ کسی در لو دادن آن هیچ عذر و بهانه موجهی ندارد چه برای دشمن لو داده باشد و چه برای دوست، فرقی ندارد.
و کسی که از اسرار نظامی مطلع می‌شود واجب است که با تمسک به “حفاظت اطلاعات” آنها را محافظت کند و در این مسئله بین نظامیان و شهروندان عادی فرقی نیست.

اهمیت حفاظت اطلاعات

یکی از عوامل مهم پیروزی اسرائیل بر عرب در جنگ ژوئن ۱۹۶۷ این بود که اسرائیل توانست اسرار نظامی ارتشهای عربی را به دست آورده و با بینش و چشمانی باز، با عرب وارد جنگ شد.
مسئولین نظامی اسرائیلی تصریح کرده‌اند که مهمترین علت پیروزی شان بر عرب این بوده که دستگاه اطلاعاتی آنها توانسته بود به دقیق‌ترین اطلاعات نظامی ارتش عرب دست پیدا کند.
درس بزرگی که باید عربها از این جنگ بگیرند این است که اطلاعات و اسرار نظامی خود را حفظ کرده و به بالاترین درجات “حفاظت اطلاعات” مزّین شوند.
اگر عرب چه حکومتهایش و چه مردمش و چه افراد و چه جماعات، مسئولیت تاریخی خود را در قبال “حفاظت اطلاعات” انجام می‌دادند آن هم در جنگی که حکم تعیین مرگ و زندگی را برایشان داشت و بر ضد اسرائیل منجاوز اشغالگر انجام شد، نه اسرائیل و نه بالاتر از اسرائیل نمی‌توانست که اطلاعات دقیق مفصل با تمام جزئیات را دربارهٔ ارتشهای عربی و اسرار نظامی حیاتی اش جمع آوری کند.
اما متأسفانه عربها دشمنشان را کوچک پنداشتند و در حفاظت اطلاعات نظامی سهل انگاری کردند و در نتیجه مصیبت (نکبة) بر آنان وارد شد و قدس شریف و بخشهای زیادی از سرزمینشان را از دست دادند.
روزی در یکی از کشورهای عربی در ماشینی بودم که به سرعت زمین را در می‌نوردید، دیدم که راننده با عرضه کردن اطلاعاتش از فرودگاه‌های نظامی و پناهگاه‌های هواپیماهای استتارشده در آنها، پز می‌دهد!!
در ماشین چند نفر نشسته بودند که آنها را نمی‌شناختم، هیچ کس از آنان به راننده اعتراض نکرد و او را امر به سکوت نکرد. وقتی دیدم که راننده نزدیک است همه چیز را لو بدهد و پا را از گلیمش دراز کرده است تلاش کردم که از ادامه سخن گفتنش جلوگیری کنم اما او نپذیرفت و همپچنان ادامه داد به بهانه اینکه این اطلاعات را همه می‌دانند!!! و مصیبت بزرگتر این بود که بقیه سرنشینان ادعای او را تأیید کردند!!
آیا واقعاً همه مردم تمام اطلاعات مهم از اسرار نظامی عربها را می‌دانند؟!
اگر واقعاً چنین باشد، این مسئله به بلاهایی منجر خواهد شد که فقط خدا اندازه و تأثیر مرگبار آن را می‌داند. باید هر کسی که شرف و عزت امتش برایش مهم است، “حفاظت اطلاعات” را بیاموزد و به دیگران تعلیم دهد.
باید در مدارس و دانشکده‌ها و دانشگاه‌ها دربارهٔ “حفاظت اطلاعات” سخنرانی‌ها ایراد شود.
خطیبان نماز جمعه باید بر اهمیت مزّین شدن به ویژگی “حفاظت اطلاعات” و کتمان و پنهانکاری بسیار سخن بگویند.
باید هیئاتی را به شهرها و روستاها و حومه شهرها بفرستیم تا به مردم اهمیت “حفاظت اطلاعات” را بیاموزند.
باید تمام ملت در هر مقامی که باشند اهمیت حرص شدید بر حفظ اطلاعات نظامی مخصوص و سائر معلومات و اطلاعاتی که محرمانه است، را بدانند.
باید مردم را از حماقت “پرچانگی” که هیچ فایده و سودی در بر ندارد، برحذر بداریم.
مسائل “حفاظت اطلاعات” نتائجی سرنوشت ساز در پیروزی و شکست دارد، و امتی که به صفت کتمان و پنهانکاری شدید مزّین نشود و از خلق و خوی پنهانکاری محروم باشد هرگز پیروز نخواهد شد.

میراث فرهنگی حفاظت اطلاعات عربی و اسلامی

بدیهی است که “یورش ناگهانی و غافلگیری و شبیخون [۱]یکی از اصول مهم جنگ می‌باشد و “حفاظت اطلاعات” یکی از وسائل تطبیق این اصل است چون دشمنی که نیت و مقاصد طرف مقابل خود را زود بفهمد حتماً تمام تلاش خود را برای ناکام کردن این نیّات به کار می‌گیرد.
“حفاظت اطلاعات” همیشه یکی از سجایای اخلاقی اصیل عربی بوده است و بالاتر از این، این مسئله برای مسلمان واقعی “عبادتی دینی” است که بر او واجب است در جنگ و صلح بدان تمسک جوید.
اگر بخواهیم که آنچه را که در ادبیات نظم و نثر عرب دربارهٔ کتمان و پنهانکاری آمده است جمع کنیم سخن به درازا خواهد کشید و مثنوی هفتاد من خواهد شد، من به برخی از ضرب المثل‌های عربی معروف اکتفاء می‌کنم:
من جمله: “زبان سرخ سر سبز می‌دهد بر باد” و “دیوار موش دارد، موش گوش دارد” و “سینه ات بهترین رازدار تو است” و “احتیاط شرط عقل است”.
و الله تعالی در کتاب گرانقدرش می‌فرماید:{ ‏ وَإِذَا جَاءهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَإِلَی أُوْلِی الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلاَ فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطَانَ إِلاَّ قَلِیلاً ‏: ‏ و هنگامی که ( خبر ) کاری که موجب نترسیدن یا ترسیدن است ( از قبیل : قوّت و ضعف، و پیروزی و شکست، و پیمان بستن با این قبیله و گسستن از آن قبیله ) به آنان ( یعنی منافقان یا مسلمانان ضعیف‌الایمان ) می‌رسد، آن را ( میان مردم ) پخش و پراکنده می‌کنند ( و اخبار را به گوش دشمنان می‌رسانند ). اگر این گونه افراد، سخن گفتن در این‌باره را به پیغمبر و فرماندهان خود واگذارند ( و خبرهائی را که می‌شنوند فقط به مسؤولان امور گزارش دهند ) تنها کسانی از این خبر ایشان اطّلاع پیدا می‌کنند که اهل حلّ و عقدند و آنچه بایست از آن درک و فهم می‌نمایند. اگر فضل و رحمت خدا شما را در بر نمی‌گرفت ( و شما را به اطاعت از خود و پیغمبرش، و برگشت امور به پیغمبر و مسؤولان کشوری و لشکری خویش هدایت نمی‌کرد ) جز اندکی از شما همه از اهریمن پیروی می‌کردید. ‏}[۲]
این فرمان الهی نه تنها مسلمین را به اهمیت “حفاظت اطلاعات” ارشاد می‌کند بلکه از وجوب خبردادن و گزارش کردن به مسئولین دربارهٔ هر امری که تأثیر منفی بر روحیّات بگذارد خبر می‌دهد تا آن مسئولین در باره آن امور تصمیم گیری کرده و برای انتشار و اشاعه ان حد و مرزی تعیین نمایند تا ضرر آن به بحران نرسد و کسانی که آن را شایعه کرده‌اند به هدف خودشان از شایعه آن، به آسانی و سهولت نرسند.
طبعاً این مسئله شامل مسائل سرنوشت ساز می‌باشد اما خبردادن دربارهٔ امور معمولی شخصی افراد تجسس به شمار آمده و اسلام آن را تأیید نمی‌کند.
اسلام از افشای اسرار نظامی نهی کرده و افشای آن را کار “منافقین”محسوب نموده است و امر کرده که این اخبار و اسرار را به فرماندهی کل ارجاع دهند.
همچنین از مسلمین خواسته که اخباری را که بدستشان می‌رسد را قبل از قبول آنها و عمل بدانها، مورد بررسی و تحقیق قرار دهند تا از صحت و سقم آن مطمئن شوند:
{‏ لَئِن لَّمْ یَنتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لَا یُجَاوِرُونَکَ فِیهَا إِلَّا قَلِیلاً ‏:اگر منافقان و بیمار دلان و کسانی که در مدینه ( شایعات بی‌اساس و اخبار دروغین پخش می‌کنند و ) باعث اضطراب ( مؤمنان و تزلزل دین ایشان ) می‌گردند، از کار خود دست نکشند، تو را بر ضدّ ایشان می‌شورانیم و بر آنان مسلّط می‌گردانیم، آن گاه جز مدّت اندکی در جوار تو در شهر مدینه، نمی‌مانند ( و بلکه در پرتو شوکت اسلام از آنجا رانده می‌شوند ).}[۳]
و نیز الله تعالی می فر ماید:{ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا : ای کسانی که ایمان آورده‌اید ! اگر شخص فاسقی خبری را به شما رسانید دربارهٔ آن تحقیق کنید}(حجرات:۶)
و در حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم وارد شده است که فرمودند:(استعینوا علی قضاء الحاجات بالکتمان):برای رسیدن به اهدافتان از” کتمان” و پنهانکاری کمک بگیرید. (حدیث صحیح است:السلسلة الصحیحة تألیف شیخ البانی،حدیث شماره ۱۴۵۳ با لفظ: “استعینوا علی إنجاح الحوائج بالکتمان، فإن کل ذی نعمة محسود” (مترجم) )
و می‌فرمایند:(رحم الله عبداً قال خیراً فغنم،أو سکت فسلم):الله رحمت کند کسی را که سخن خیری بگوید و سود برد یا سکوت کند و سالم بماند.[۴]
امام علی بن ابی طالب رضی الله عنه می‌گوید: راز تو اسیر توست اما وقتی از آن سخن گفتی تو اسیرش می‌شوی.
و عمر بن عبدالعزیز رضی الله عنه می‌گوید: قلب صندوق اسرار است و لب قفل آن و زبان کلید آن، پس هر کس از کلید رازش محافظت کند.
این کاهی از کوه آیات قرآنی و احادیث نبوی و اقوال مأثوری است که در باره کتمان راز وارد شده است و همه آنها به چنگ زدن به این اخلاق پسندیده تشویق می‌کنند و دربارهٔ عواقب وخیمی که افشای اسرار موجب آنها می‌شود هشدار می‌دهد.
راز، یک نوع امانت و ودیعه و عهد به شمار می‌رود و مسلمان نباید به امانت خیانت نکند یا اینکه عهد و پیمان را نقض نماید، الله تعالی می‌فرماید:{ وَأَوْفُواْ بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کَانَ مَسْؤُولاً : و به عهد و پیمان ( خود که با خدا یا مردم بسته‌اید ) وفا کنید، چرا که از ( شما روز رستاخیز دربارهٔ ) عهد و پیمان پرسیده می‌شود.}[۵]
حسن بن علی رضی الله عنه می‌فرماید: یکی از انواع خیانتها این است که راز برادرت را فاش کنی.
اگر راز در ارتباطات شخصی امانت و ودیعه و عهد محسوب می‌شود و فاش کردن آن به منافع شخص یا اشخاصی ضرر می‌رساند، راز در ارتباطات اجتماعی امانت کبری و عهد و پیمان محکمی به شمار می‌آید که فاش کردن آن به منافع ارتش و امت ضرر می‌رساند.
کسی که اسرار ارتش و امتش را فاش می‌سازد، در حق ارتش و در حق امت خود بزرگترین تقصیر را روا داشته و هیچ عذر موجّهی جلوی الله و جلوی مردم ندارد.

نمونه‌هایی از حفاظت اطلاعات

دروس عملی که مسلمین می‌توانند از پیامبر رهبر علیه الصلاة و السلام دربارهٔ “حفاظت اطلاعات”بیاموزند بیشتر از آن است که به شمار آید.
من به برخی از نمونه‌ها از درسهای عملی که از غزوات و سریه‌های پیامبر صلی الله علیه وسلم استنباط می‌شود اکتفا می‌کنم تا نظامیان مسلمان و نیز شهروندان بدانند که چگونه پیامبر صلی الله علیه وسلم به بالاترین درجات “حفاظت اطلاعات” در اعمال نظامی شان تکیه داشت، به امید اینکه عبرتی برای نظامیان به طور خاص و برای شهروندان به طور عموم باشد.
پیامبر صلی الله علیه وسلم سریّه‌ای از مجاهدین را که که از دوزاده نفر تشکیل شده بود به فرماندهی عبدالله بن جحش الأسدی برای انجام وظایف اطلاعاتی و جمع آوری معلومات، فرستاد.
این سریّه در ماه رجب و دقیقاً هفده ماه بعد از هجرت رسول الله صلی الله علیه وسلم به سوی هدفش به راه افتاد و همراه فرمانده آن نامه‌ای “سر به مهر” بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم به او دستور داده بود که آن را باز نکند مگر بعد از دو روز از گذشت سفر، و وقتی که آن را باز کرد و نامه را خواند برای اجرای آن حرکت کرده و هیچ کس از افرادش را برای همراهی خودش مجبور نکند.
مضمون این نامه “سر به مهر” چنین بود: {وقتی این نامه‌ام را خواندی، راه بیفت تا اینکه به منطقه “نخلة”بین مکه وطائف برسی، آنجا اطراق کن و قریش را “زیر نظر” بگیر و اخبارشان را برایمان “گزارش” کن}.
بعد از دو روز از سفر و دور شدن از پایگاه مسلمین یعنی مدینه منوره، عبدالله بن جحش نامه سر به مهر را گشود و مردانش را از نامه رسول الله صلی الله علیه وسلم باخبر نمود و بدانان گفت که پیامبر صلی الله علیه وسلم او را از مجبور کردن آنها برای همراهی اش نهی نموده است، هیچ کس از افرادش تخلف ننمود و فوراً برای تنفیذ آن حرکت کردند. [۶]
رسول الله صلی الله علیه وسلم اسلوب “نامه‌های سر به مهر” را برای عملی کردن “حفاظت شدید اطلاعات” ابداع نمود تا دشمنان مسلمین را از دسترسی به اطلاعات مفید دربارهٔ حرکات مسلمین و اهدافشان محروم کند و نیّات خود را از دشمن و دوست مخفی نگاه دارد.
مسلمین در “ابتکار” این اسلوب دقیق به منظور حفاظت اطلاعات و کتمان و پنهانکاری، از دیگران سبقت جسته و آن را به کار بستند قبل از اینکه آلمان بدان پی برده و در جنگ جهانی دوم(۱۹۳۹-۱۹۴۵) به کار برند.
شاید آلمانیها در نسبت دادن “ابتکار” اسلوب “نامه‌های سر به مهر” به خودشان و ادعایشان مبنی بر اینکه آنها اولین کسانی بودند که اینگونه نامه نگاری به ذهنشان خطور کرده است، معذور باشند. اما عذر مسلمین در همراه شدن با آلمان و تأیید اینکه آلمان اولین کسانی بودند که این اسلوب را ابتکار کرده‌اند، چیست؟!
مسلمین فرهنگ و تاریخ خود را فراموش کرده‌اند و هرچه بیگانگان می‌نویسند را وارد می‌کنند حتی در زمینه میراث فرهنگی عربی و اسلامی!

تأثیر حفاظت اطلاعات در شبیخون

الف) به پیامبر صلی الله علیه وسلم دو ماه بعد از غزوه احد [۷]خبر رسید که طُلَیحه و سلمه دو پسر خُوَیلد قومشان “بنی اسد”بن خزمیه را برای حمله به مدینه منوره و چپاول اموال مسلمین تحریک می‌کنند.
پیامبر صلی الله علیه وسلم تصمیم گرفت که گروهی جنگی را با صد و پنجاه مسلمان از مهاجرین و انصار مرکب از نیروی سواره و پیاده ارسال نماید، در این گروه ابوعبیده بن الجراح و سعد بن أبی وقاص رضی الله عنهما به فرماندهی سلمه بن عبدالأسد رضی الله عنه شرکت داشتند و هدف این گروه یکسره کردن کار “بنی اسد” قبل از اقدام آنان برای حمله به مدینه منوره، بود.
پیامبرصلی الله علیه وسلم آنها را فرمان داد که شبها حرکت کنند و روزها پنهان شده و استتار کنند و از کوره راه‌ها و جاده‌های ناشناخته حرکت کنند تا هیچ کس از اخبار و نیاتشان باخبر نشود تا “بنی اسد” را به طور غیر منتظره غافلگیر کرده و ناگهانی بدانان شبیخون بزنند.
ابوسلمه شبها حرکت کرد و روزها کمین نمود تا اینکه به دیار “بنی اسد” رسید بی آنکه احدی از حرکتشان به سوی آنها چیزی بداند. در هنگام فجر مسلمین آنها را محاصره کردند، مشرکین نتواستند مقاومت کنند و فرار کردند.
ابو سلمه دو گروهک از نیروهایش را برای تعقیبشان فرستاد و آنها با غنائم بازگشتند. [۸] )
ب)در غزوه “دومة الجندل”[۹] پیامبر صلی الله علیه وسلم هزار سواره و پیاده از مهاجرین و انصار را برای سرکوب قبائل بدوی که در “دومة الجندل” پناه گرفته و راهزنی کرده و قافله‌ها را غارت می‌کردند و در فکر حمله به مدینه منوره بودند، رهبری کرد.
رسول الله صلی الله علیه وسلم همراه مسلمین از مدینه منوره در ربیع الاول سال پنجم هجری خارج شده و روزها کمین می‌کرد و شبها حرکت می‌نمود.
مسلمین مسافت بین مدینه منوره و دومة الجندل را در پانزده مرحله گذراندند و هنگامی که مسلمین به آن مکان رسیدند قبائل آنجا از ترسشان فرار کرده و نیز ساکنان دومة الجندل نیز فرار کردند به طوری که مسلمین هیچ کس را آنجا نیافتند.
مسلمین بعد از اطراق چند روزه در دومة الجندل به دیار خود بازگشتند. [۱۰]
ج)”کتمان” نیّات مسلمین با شبروی عاملی بود که آنها را بر دشمنانشان پیروز می‌کرد.
از نظر شمار نیروها و امکانات جنگی برتری با دشمنان مسلمین بود اما “حفاظت اطلاعات” عاملی بود که منجر به پیروزی گروه اندک بر گروه بسیار به خواست الله می‌شد.
درس بزرگ ارزشمندی که می‌توان از این جریان استنباط نمود عبارت است از: کتمان حرکت نیروهایمان از پایگاه‌های خود به سوی اهدافشان و امتناع از انتشار اخبار آن در رادیو و تلویزیون و روزنامه‌ها و مجلات و تمام ابزراهای رسانه‌ای، چون دشمنان ما در کمین هستند و ما نباید نیّات خود را آشکار کنیم چون باعث خواهد شد آنان نقشه‌های مناسب را برای ناکام کردن حرکات نظامی ما در مکان و زمان مناسب، طرح ریزی کنند.

اثر شخصی در کتمان الف)در غزوه احزاب ( غزوه خندق ) که در شوال سال پنجم هجری رخ داد پیامبر صلی الله علیه وسلم خبردار شد که یهود “بنی قریظه” عهدشان را که با مسلمین بسته بودند شکسته‌اند، و این در حالی بود که مدینه منوره با ده هزار جنگجوی قبائل قریش و أشجع و سُلَیم و بنی اسد محاصره شده بود.
وضعیت مسلمین که سه هزار مرد جنگی بودند بعد از پیمان شکنی یهود بین قریظه، بسیار سخت شده بود. پیامبر صلی الله علیه وسلم مردی از مسلمین را به سوی بنی قریظه فرستاد تا از پیوستن بنی قریظه به احزاب مطمئن شود و به او دستور داد که هنگام بازگشت به سوی او با او “مبهم و دوپهلو” سخن بگوید تا در صورت صحت خبر پیمان شکنی بنی قریظه، مسلمین روحیه خود را از دست ندهند تا مسلمین آماده کردن “خندق” را کامل کرده و آمادگی نظامیشان را کسب کنند قبل از اینکه خبر بنی قریظه منتشر شود.
وقتی مسلمین کاملاً آماده شدند، پیامبر صلی الله علیه وسلم جریان بنی قریظه را به آنها خبر داد تا مسئولیت سنگینشان را در دفاع از اسلام بدانند.
و اگر پیامبر صلی الله علیه وسلم خبر پیمان شکنی بنی قریظه را قبل از آمادگی کامل مسلمین برای جنگ، اعلان می‌کرد مسملین روحیه خود را از دست می‌دادند چون خطر آنها را هم از داخل مدینه و هم از خارجش تهدید می‌کرد.
ب)در همین غزوه، نُعَیم بن مسعود الغطفانی نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمده و اسلام آوردنش را بدیشان خبر داد و گفت که قوم او از مسلمان شدن او خبر ندارد، پیامبر صلی الله علیه وسلم به او فرمود: “تو یک مرد هستی، هر چه در توان داری آنها را از ما دور کن،و بدان که اساس جنگ نیرنگ و فریب است”.
پیامبر صلی الله علیه وسلم مسلمانی نعیم را پنهان کرد و نه قومش و نه بنی قریظه از اسلام آوردن او خبردار نشدند.
نعیم حرکت کرد تا اینکه به نزد بنی قریظه رسید، او در دوران جاهلیت خدمتکار آنان بود، او به آنان گفت: «شما محبت و ارادت من را به خودتان می‌دانید، شما قریش و غطفان را علیه محمد یاری کرده‌اید در حالی که آنها مانند شما نیستند: شهر شهر شماست، اموالتان و فرزندانتان و زنانتان در این شهر قرار دارد و شما نمی‌توانید از اینجا به جای دیگری بروید، اگر قریش و غطفان فرصت خوبی بدست آوردند غنیمت می‌گیرند و در غیر این صورت به سرزمین خود باز می‌گردند و شما را با محمد تنها می‌گذارند و شما توانایی مقاومت با محمد را ندارید، بنابراین همراه آنان نجنگید مگر اینکه ابتدا از اشراف آنها چند نفر را نزد خود به عنوان رهن بگیرید تا مجبور شوند با محمد بجنگند».
بنی قریظه گفتند: مشورت خیرخواهانه‌ای به ما ارائه کردی و ما آنها را بر تو ترجیح نمی‌دهیم.
سپس نعیم نزد قریش رفته و به آنها گفت: «به من خبر رسیده که بنی قریظه پشیمان گشته‌اند و به محمد پیام داده‌اند که: آیا در صورتی که ما مردانی از اشراف قریش و غطفان را گرفته و به تو تحویل دهیم تا گردنهایشان را قطع کنید، از ما راضی می‌شوید تا بعد از آن همراه تو شویم وبا باقی مانده آنها بجنگیم؟ و محمد به آنان جواب داده است که:بله!؛ بنابراین اگر قریظه از مردان شما افرادی را به عنوان رهن و گروگان درخواست کرد، یک مرد هم به آنها ندهید…».
سپس نعیم نزد غطفان رفته و به آنها گفت: «شما خانواده و قوم و قبیله من هستید….» و همان سخنانی را که به قریش گفته بود به آنها نیز گفت و به آنان نیز هشدار داد!!
ابوسفیان بن حرب و بزرگان غطفان، عکرمه بن ابو جهل را همراه مردانی از قریش و غظفان در شب شنبه نزد بنی قریظه فرستادند و از آنها خواستند که برای حمله به مسلمین در روز شنبه آماده باشند اما بنی قریظه بهانه آورد که آنها در روز شنبه جنگ نمی‌کنند… سپس بین قریظه از قریش و غطفان افرادی را به عنوان گروگان و رهن درخواست کردند و گفتند که قبل از هر گونه هجومی باید این کار عملی شود!!
قریش و غطفان گفتند: “نعیم راست گفته بود”.
و وقتی درخواست بنی قریظه مبنی بر تحویل دادن گروگان از سوی قریش و غطفان رد شد، اینها نیز گفتند: “نعیم راست گفته بود”.
در نتیجه این نیرنگ قلوب احزاب متفرق شده و اعتماد به یکدیگر را از دست دادند. [۱۱]
بدین ترتیب احزاب کفر به وطنهایشان بازگشتند بدون اینکه اهدافشان را دربارهٔ نابودی مسلمین برآورده کنند.
شایعاتی که نعیم به غرض تفرقه افکنی بین احزاب منتشر کرد تأثیر سرنوشت سازی در روحیات قریش و همپیمانانش از دیگر قبائل عربی و بنی قریظه داشت.
امروزه جنگهای مدرن به پخش شایعات برای ایجاد شکاف بین صفوف و پریشان کردن و برهم زدن افکار، تکیه زیادی دارند.
وبخش شایعه پراکنی یکی از مهمترین شاخه‌های سازمان‌های اطلاعاتی نظامی در تشکیلات ارتش و مراکز بلندپایه آن می‌باشد.
سؤال اینجاست: اگر پیامبر فرمانده علیه الصلاة و السلام اسلوب “حفاظت اطلاعات” شدید را عملی نمی‌کرد و نعیم نیز این روش را عملی نمی‌کرد آیا نعیم می‌توانست این نقش مهم و سرنوشت ساز را در تفرقه افکنی بین صفوف احزاب و ایجاد بی اعتمادی میانشان، بازی کند.

کتمان روش و اسلوب

الف)در غزوه “بنی لحیان” -یعنی کسانی که به داعیان مسلمان در نزد آب “الرّجیع” خیانت کردند- پیامبر صلی الله علیه و سلم تصمیم گرفت که آنها را مجازات کند.
همچنین پیامبر صلی الله علیه وسلم از تلاش قریش برای جمع آوری همپیمانانش به منظور جنگ با مسلمین، خبردار شد و تصمیم به حرکت به سوی آنان گرفت تا روحیه قریش و قبائل دیگر را تضعیف نموده و نیز به بنی لحیان که به داعیان مسلمان نیرنگ زده بودند حمله کند.
پیامبر صلی الله علیه وسلم چنین تظاهر کرد که به سوی شام می‌رود تا بتواند بنی لحیان را غافلگیر کند بی آنکه از حرکت آنان به سویشان خبردار شوند.
پیامبر صلی الله علیه وسلم با نیروهایش به سمت شمال حرکت کرد و هنگامی که از انتشار خبر حرکتش به سمت شمال یعنی به سمت شام، مطمئن شد به سرعت از سمت جنوب به سوی مکه مکرمه حرکت کرد تا اینکه به منزلگاه‌های بنی لحیان در منطقه “غران” رسید [۱۲]. بنی لحیان به سوی کوه‌ها فرار کردند و توانستند جان و مالشان را نجات دهند. [۱۳]
دیدی که پیامبر صلی الله علیه وسلم سمت و سوی حرکتش را کتمان نمود، ابتدا به سوی شمال رفت و سپس به سمت جنوب بازگشت. این غزوه یک پیروزی معنوی برای مسلمین علیه بنی لحیان بود و پیروزی معنوی از پیروزی مادی کم اهمیت تر نیست.
ب)در غزوه “خیبر” (خیبر:منطقه‌ای است در هشت کیلومتری مدینه برای کسی که به طرف شام برود:معجم البلدان۳/۴۹۵ ) که در محرم سال هفتم هجری رخ داد، یهود خیبر با غطفان هم پیمان شده بودند مبنی بر اینکه غطفان با یهود خیبر هنگام روبروشدنشان با خطر همکاری کند.
برای آنکه پیامبرصلی الله علیه وسلم مانع همکاری غطفان و یهود خیبر در جنگ با مسلمین شود، همراه اصحابش به سمت مواضع “الرّجیع” در سرزمین غطفان حرکت کرد و با این حرکت پیامبرصلی الله علیه وسلم توانست غطفان را چنین بفهماند که مسلمین به دنبال آن هستند و نیروهای مسلمین نزدیک است که آنها را محاصره کرده و کارشان را یکسره کنند.
پیامبر صلی الله علیه وسلم به سمت خیبر بازگشت اما گروهکی از اصحابش را برای شبیخون زدن به دیار غطفان فرستاد و این بعد از آن بود که نیروهای غطفان دیارشان را برای همکاری با یهود خیبر رها کرده بودند.
این گروهک در هراس افکندن در دیار غطفان موفق شدند و این هراس افکنی موجب شد این قبیله به سرعت به سرزمینش برای حمایت آن در برابر تهدید مسلمین بازگردند و یهود خیبر را تنها جلوی مسلمین رها کنند.
و به این ترتیب نقشه رسول الله صلی الله علیه وسلم در جداکردن یهود خیبر از غطفان هم پیمانش، با موفقیت انجام شد.
می‌توان گفت که مهمترین عامل پیروزی مسلمین بر یهود خیبر در این غزوه، عامل “حفاظت اطلاعات” و کتمان و پنهانکاری بود به طوری که غطفان گمان کردند که قصد پیامبر صلی الله علیه وسلم جنگ با آنان بوده است.

درسهایی از غزوه فتح مکه

الف)در غزوه فتح مکه مکرمه که در رمضان سال دوم هجری رخ داد، پیامبر صلی الله علیه وسلم در تطبیق عامل”حفاظت اطلاعات” به حد اعلی رسید بطوری که می‌توان این غزوه را مهمترین نمونه تاریخ جنگها در تطبیق”حفاظت اطلاعات” تا آخرین درجه ممکن، به شمار آورد.
پیامبر صلی الله علیه وسلم به اصحابش دستور داد که خود را برای حرکت آماده کنند و نیز به قبائل مسلمان نیز کسانی را فرستاد تا دستور آمادگی برای حرکت را به آنها ابلاغ نماید.
به خانواده خود نیز دستور داد ایشان را آماده کنند اما به احدی از مسلمین نه در داخل و نه در خارج، از نیّات و اهداف حرکت و مسیر حرکت و مقصد حرکت کوچکترین چیزی نگفت.
بلکه نیت و اهداف و مسیر و مقصد حرکتش را حتی از نزدیکترین نزدیکانش و مقربترین اصحابش پنهان نگاه داشت سپس سریّه ابی قتاده انصاری را به منطقه “بطن إضم” فرستاد تا بدین وسیله پرده ضخیمی از استتار را بر نیّات و اهداف حقیقی خود بیندازد.
ابوبکر صدیق رضی الله عنه وارد منزل دخترش عائشه‌ام المؤمنین رضی الله عنه شد و دید که او وسائل پیامبر صلی الله علیه وسلم را آماده می‌کند، به او گفت: «ای دخترکم! آیا رسول الله صلی الله علیه وسلم به شما دستور داده که ساز وبرگش را آماده کنید؟» گفت: بله،ایشان خود را تجهیز کرده است. ابوبکر گفت:«به نظر تو کجا می‌خواهد برود؟!» گفت: والله نمی‌دانم!.
ب)وقتی زمان حرکت فرا رسید، رسول الله صلی الله علیه وسلم تصریح نمود که به سوی مکه می‌رود، اما جاسوسان و خبرچینان و مراقبانش را فرستاد تا نگذارند اخبار سمت و سوی حرکتش به قریش برسد.
حاطب بن ابی بلتعه نامه‌ای را به زنی داد که به سمت مکه مکرمه می‌رفت و طی این نامه نیت مسلمین را در حرکت به منظور فتح مکه برایشان شرح داد.
پیامبر صلی الله علیه وسلم از این نامه خبر دار شد و علی بن ابی طالب کرم الله وجهه و زبیر بن عوام رضی الله عنه را به دنبالش فرستاد، آنها این زن را که حامل نامه بود را دستگیر کرده و نامه را از او گرفتند.
رسول الله صلی الله علیه وسلم حاطب را خواسته و از او پرسید:چه چیزی تو را بدین کار واداشت؟
حاطب گفت: ای رسول خدا! قسم به الله من به الله و رسولش مؤمن هستم و دین خود را تغییر نداده‌ام اما من بین قریش در مکه قوم و قبیله و عشیره‌ای ندارم و زن و فرزندانم آنجا تنها هستند برای همین خواستم با آنها سر آنها سازش کنم[یعنی در عوض لو دادن نیت مسلمین، قریش به خانوده‌ام آزاری نرسانند].
عمر بن خطاب رضی الله عنه گفت: ای رسول خدا! مرا اجازه ده که گردنش را بزنم، او منافق شده است.
پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: “او به شما راست سخن گفت، و تو چه می دانی؟ ای بسا که الله تعالی بر کسانی که در “بدر”حضور داشتند در آمده و بدیشان گفته: هر چه می‌خواهید بکنید”.
گذشته جهادی حاطب برای او شفاعت کرد و پیامبر صلی الله علیه وسلم او را بخشید و مسلمین را امر کرد که اعمال مثبت او را یاد کنند. [۱۴]
این است اندازه هوشیاری پیامبر فرمانده علیه افضل الصلاة و التسلیم و احتیاط ایشان، تا هیچ گونه اطلاعاتی از مسلمین به مشرکین درز نکند و این تطبیق عملی کتمان و حفاظت اطلاعات شدید است.
و این است اندازه حرص صحابه در مسئله “حفاظت اطلاعات” بطوریکه صحابی بزرگواری مانند عمر فاروق رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه وسلم اجازه قتل حاطب بن ابی بلتعه را می‌گیرد به جرم اینکه مسئله حفاظت اطلاعات را رعایت نکرده و وظیفه کتمان و پنهانکاری شدید را انجام نداده است.
ج)پیامبر صلی الله علیه وسلم شدیداً مواظب بودند که نیّات او وقتی که عازم فتح مکه بودند، آشکار نشود و راه انجام این کار”حفاظت اطلاعات” شدید بود.
نیّات خود را حتی برای نزدیکترین اصحابش و محبوبترینشان “ابوبکر صدیق”رضی الله عنه هم لو نداد. بلکه حتی نیت خود را برای محبوبترین همسرانش ام المؤمنین عائشه رضی الله عنها دختر ابوبکر صدیق رضی الله عنه نیز لو نداد.
نیّات او راز سر به مهری ماند تا اینکه او و تمام اصحابش تدابیر لازم برای شروع حرکت را تدارک دیدند و فرمان آماده باش [۱۵]او به تمام قبائل مسلمان خارج از مدینه برای تدارک آمادگی صادر شد.
اما نیت خود را کمی قبل از خروج به سوی مدینه منوره عنوان نمود چون دیگر دلیلی برای پنهانکاری نبود و شمارش معکوس برای حرکت آغاز شده بود و برای رسیدن اطلاعات لازم دربارهٔ حرکت مسلمین به مکه وقت کافی وجود نداشت.
با این وجود ایشان جاسوسان و مراقبان و خبرچینان و گشتی‌های خود[نیروهای ضد اطلاعات] را فرستاد تا جلوی هر گونه لو رفتن اطلاعات به نفع قریش را بگیرند.
جاسوسان و خبرچینان را به داخل مدینه منوره فرستاد تا جلوی هرگونه درزرفتن اطلاعات را از اهل آن به قریش بگیرد. و دیدیم که چطور از نامه نگاری حاطب بن ابی بلتعه به مکه مکرمه مطلع شد و توانست که نامه رسان را قبل از رسیدن به مقصدش دستگیر کند.
و گشتی‌های اطلاعاتی شان را داخل مدینه منوره و خار ج آن پراکنده کرد تا قریش را از دسترسی به هرگونه اطلاعات از نیت مسلمین منع کرده و منافقین و طرفداران قریش را از فرستادن این اطلاعات محروم کند.
پیامبر صلی الله علیه و سلم کاملاً هوشیار بود و اوضاع را زیر نظر داشت تا اینکه به اطراف مکه مکرمه رسید و به بهترین وجه در برنامه ریزی‌های پیشگیرانه و اطلاعاتی خود برای محروم نگاه داشتن قریش وهمپیمانانش از شناخت نیّات مسلمین، موفق شد.
لشکر مسلمین به منطقه “مرّ الظهران” چهار فرسخی مکه مکرمه رسید و آنجا اطراق نمود.
پیامبر صلی الله علیه وسلم دستورداد که هر یک از مسلمین آتشی روشن کند تا قریش لشکر مسلمین را بسیار بزرگ ببیند بدون اینکه هویتش را شناسایی نماید و به این ترتیب روحیه شان را تضعیف نموده و بدون جنگ تسلیم مسلمین شوند و به این ترتیب پیامبرصلی الله علیه وسلم نقشه نظامی خود را مبنی بر ورود بدون خونریزی به مکه عملی نمود.
ده هزار مسلمان آتش هایشان را روشن کردند و قریش این آتشهای بسیار را که افق را پوشانده بود دید.
ابوسفیان بن حرب و بُدَیل بن ورقاء الخزاعی و حکیم بن حزام به سرعت از مکه خارج شده و به سوی محل آتشها رفتند. هنگامی که نزدیک لشکرگاه مسلمین شدند ابوسفیان به رفیقش بدیل گفت:”هرگز چنین آتشی و چنین لشکر بزرگی ندیده بودم!” و بدیل در جواب او گفت:” این به خدا قسم قبیله خزاعه است که برای جنگ گرد آمده‌اند”.
ابوسفیان به جواب بدیل قانع نشد و گفت: خزاعه کمتر و ذلیلتر است از آنکه چنین آتشی در شب داشته باشند. [۱۶]
قریش به خوبی می‌دانست که مسلمین به مکه مکرمه هجوم خواهند آورد اما نمی‌دانست که کی و چگونه و کجا این هجوم رخ خواهد داد.
و علت این بی اطلاعی آنان پنهان کاری شدیدی بود که پیامبر صلی الله علیه وسلم حتی یک چشم بهم زدن در مسائل نظامی سرنوشت ساز از آن دست نکشید زیرا اگر نیات مسلمین در هجوم به مکه و فتح آن برای قریش زودتر از آن معلوم می‌شد می‌توانست نیروهای خود و نیروهای همپیمانانش را جمع کرده و نقشه‌ای جنگی برای ناکام کردن هجوم مسلمین پیاده کنند و می‌توانستند تا طولانی‌ترین زمان ممکن مقاومت کرده و به نیروهای پیامبر صلی الله علیه وسلم خسارتهای جانی و مالی وارد کنند.
د)همانطور که پیامبر صلی الله علیه وسلم نیات خود را برای حمله به مکه مکرمه و زمان حرکت را “کتمان”نمود، نیز توانست تعداد نیروهای حمله کننده برای فتح مکه را نیز “کتمان”نماید.
عباس عموی پیامبر صلی الله علیه وسلم از لشکر مسلمین در”مرّالظهران”خارج شد در حالیکه روی قاطر پیامبر صلی الله علیه وسلم بود و هدف از خروجش این بود که به قریش خبر دهد که لشکر بسیار بزرگی برای جنگ با آن آمده و قریش توانایی مقابله به آن را ندارد تا اینکه روحیه شان را تضعیف کرده و آنها را به تسلیم شدن بدون جنگ مجبور نماید و به این وسیله از ریختن خونشان جلوگیری شده و صلح آبرومندی با مسلمین کرده و از معرکه مضرّی که تعصب جاهلی موجب آن می‌شد، ممانعت شود.
در مسیرش به سوی مکه سخنان ابوسفیان بن حرب و بدیل بن ورقاء را شنید و صدای ابوسفیان را شناخت، او را ندا داده و رسیدن لشکر مسلمین را به او خبر داد و او را نصیحت کرد که به پیامبر صلی الله علیه وسلم پناه برد تا ایشان قبل از اینکه لشکر مسلمین وارد مکه شود و به او و قومش عذاب تلخی را بچشاند، در کارش تجدید نظر کند.
ابوسفیان نصیحت عباس را قبول کرد.
عباس ابوسفیان را پشت سر خود روی قاطر پیامبر صلی الله علیه و سلم نشانده و به سوی لشکر مسلمین رفت، وقتی عباس به لشکرگاه رسید و وارد آن شد از نزدیک آتشهای مسلمین رد شد تا اینکه به چادر پیامبر صلی الله علیه وسلم رسید.
مسلمین او را دیده و از دیدن این ناشناس واکنشی نشان ندادند چون عباس را می‌شناختند، وقتی که عباس از کنار آتش عمر بن خطاب رضی الله عنه گذشت، عمر ابوسفیان را شناخت و فهمید که عباس می‌خواهد او را برای او تقاضای پناهندگی کند.
عمر رضی الله عنه به سرعت به سمت چادر پیامبر صلی الله علیه وسلم رفت و وقتی به آنجا رسید از پیامبر صلی الله علیه وسلم تقاضا کرد به او دستور دهد که گردن ابوسفیان را بزند.
اما پیامبر صلی الله علیه وسلم از عمویش عباس رضی الله عنه خواست که ابوسفیان رابه چادرش همراهی کند و وقتی شب گذشت او را فردا صبح نزد او برد.
وقتی صبح شد و ابوسفیان نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آورده شد، ابوسفیان مسلمان شدن خود را اعلان کرد و پیامبر صلی الله علیه وسلم او را عفو نموده و از خونش درگذشت.
عباس رضی الله عنه گفت: ای رسول خدا! ابوسفیان افتخار و اعتبار را دوست دارد، به او در این باره لطفی کنید.
پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: “بله! هرکس وارد خانه ابوسفیان شود در امان خواهد بود و هر کس درب خانه اش را ببندد در امان خواهد بود و هرکس وارد مسحد الحرام شود در امان خواهد بود”.
پیامبرصلی الله علیه وسلم می‌خواست که از روند امور اطمینان حاصل کند و نیز دوست داشت که جنگی بین مسلمین و قریش رخ ندهد برای همین به عباس رضی الله عنه توصیه نمود که ابوسفیان را در تنگه دره‌ای که لشکر مسلمین به زدوی از آن عبور می‌کردند، نگاه دارد تا تمام لشکر مجهّز و آماده و نیرومند مسلمین را ببیند و هیچ گونه فکر و مقاومتی در ذهنش باقی نماند.
عباس رضی الله عنه می‌گوید: همراه ابوسفیان خارج شدم تا اینکه در تنگه دره‌ای که رسول الله صلی الله علیه وسلم مرا دستور داده بود او را نگاه داشتم. قبائل مسلمان یکی یکی با پرجم هایشان از جلوی روی ما رد می‌شدند: اولین قبیله که می‌گذشت ابوسفیان گفت: ای عباس! اینان چه کسانی هستند؟! گفتم:سُلَیم. گفت:من با سلیم چکار دارم؟! سپس قبیله دیگری گذشت، گفت: ای عباس! اینها چه کسانی هستند؟! گفتم:مُزَینه! گفت:من با مزینه چکار دارم؟! تا اینکه همگی قبائل رد شدند و هر قبیله‌ای که می‌گذشت از من دربارهٔ هویت آن می‌پرسید و وقتی جوابش را می دام می‌گفت:من با فلان قبیله چکار دارم!
تا اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم با پرچم سبزش عبور کرد و مهاجرین و انصار همراهش بودند و هیچ یک از آنان را نگاه نمی‌کردی مگر اینکه می‌دیدی پوشیده از آهن است، گفت:سبحان الله! ای عباس! اینان چه کسانی هستند؟! گفتم: این پیامبر صلی الله علیه وسلم است که در میان مهاجرین و انصار است. گفت:هیچ کس توان مقابله با اینان را ندارد! سوگند به خدا ای اباالفضل! سوگند به الله پادشاهی برادرزاده ات فردا بسیار بزرگ خواهد بود… عباس گفت: ای ابا سفیان! این نبوّت است، گفت:بله درست است.
در این هنگام عباس رضی الله عنه به ابوسفیان گفت:به فکر نجات قومت باش!
این بود که ابوسفیان به سرعت به سوی مکه مکرمه رفته و با سرافکندی و وحشت زدگی وارد آن شد [۱۷]
ه)هرگز آسان نیست که لشکری به تعداد ده هزار مرد جنگی سواره و پیاده و تقریباً تشکیل شده از تمام قبائل عربی، از مدینه منوره به سوی مکه مکرمه حرکت کند بی آنکه قریش و یا هم پیمانانش چیزی از این جریان بفهمند نه از وقت حرکت این لشکر اسلامی عظیم و پرهیاهو ونه از تعداد نفراتش ونه از امکاناتش… تا اینکه مسلمین فاتح به اطراف مکه مکرمه برسد و اختیار از دست قریش و هم پیمانانش خارج شده و کار از کارشان بگذرد و راهی پیش روی خود نبینند جز تسلیم شدن!
“کتمان” و پنهانکاری پیامبرصلی الله علیه وسلم در مورد نیات خود حتی از نزدیکترین نزدیکانش و کتمان وقت حرکت و تعداد لشکریان و سازماندهی و تسلیحاتش عاملی بود که به این فتح نزدیک منجر شد.
درسهای فتح مکه در “حفاظات اطلاعات” شدید را می‌توان-همانطور که قبلاً گفتم- نمونه زیبایی برای مزایای تمسک کامل به “حفاظت اطلاعات شدید” دانست.
به جرأت می‌توان گفت که این غزوه و دروسش در “حفاظت اطلاعات” در رأس مطالبی باید باشد که در دانشکده‌های عربی واسلامی و دانشکده‌های نظامی در تاریخ جنگها تدریس می‌شود تا نظامیان عرب و مسلمین بدانند که چطور پیامبر صلی الله علیه وسلم در زمینه “حفاظت اطلاعات” عمل می‌نمود و چگونه با تطبیق این عامل حیاتی از عوامل اصل “شبیخون و غافلگیری”، پیروزی بر دشمنانش را تحقق می‌بخشید.

عوامل دیگری در “حفاظت اطلاعات”

الف)این بعدی از ابعاد عظیم نظامی رسول الله صلی الله علیه وسلم یعنی بعد تطبیق عامل”حفاظت اطلاعات “شدید بود.
عوامل نظامی دیگری نیز وجود دارد که پیامبر فرمانده علیه الصلاة و السلام آنها را عملی نموده و زیبایی و جلال آنها از تطبیق عامل “حفاظت اطلاعات” کمتر نیست.
زندگی نظامی پیامبر صلی الله علیه وسلم مملو است از عبرتها و پندها و درسها و حکمتها که شایسته مطالعه محققان و کنکاش دانشمندان است.
تدابیر پیامبر صلی الله علیه وسلم در “حفاظت اطلاعات” در حد بسیار بالایی است به طوری که روشهای او در این زمینه می‌تواند الگوهایی باشند که در هر زمان و مکان بدانها اقتدا کرد.
ایشان در مدینه جواسیس و خبرچینانی داشتند که او را از هر چیز کوچک وبزرگی که به مصالح عام چه در جنگ و چه در صلح مضر بودند، آگاه می‌کردند.
حذیفه بن الیمان العبسی رضی الله عنه[۱۸] صاحب سرّ رسول الله صلی الله علیه وسلم بود و دربارهٔ منافقین چیزهایی می‌دانست که غیر از او هیچ احدی نمی‌دانست [۱۹] یعنی ایشان حافظ اطلاعات سری رسول الله صلی الله علیه وسلم در زندگیشان بود [۲۰]، پیامبر ایشان را از میان یارانش انتخاب نموده بود چون: دارای ویژگی های”حفاظت اطلاعات” شدید بود و راز ایشان را برای هیچ کس فاش نمی‌کرد و با حاضر جوابی اش در موقعیتهای سخت پریشان نمی‌شد و دست و پایش را گم نمی‌کرد و به خاطر درک و فهم بالای او از اهمیت حفظ اطلاعات نظامی هیچگاه نیات خود و نیات مسلمین و اهدافشان را افشا نمی‌نمود و دارای هوشی سرشار و موهبت “اشتیاق به کسب اطلاعات ” بود.
این ویژگی‌های حافظ اطلاعات نمونه می‌باشد و این ویژگی‌ها در تمام زندگی اش تأثیر گذارده بود به طوریکه هر گاه خبری را می‌یافت و یا می‌شنید که در سرنوشت اسلام و مسلمین تأثیرگذار بود فورا مسئولین را “خبر”می‌داد. [۲۱]
البته این فقط حذیفه بن میان نبود که این وظیفه را انجام می‌داد بلکه وظیفه هر مسلمانی بود که مراقب افراد مشکوک و منحرفین و منافقین و دشمنان اسلام و مسلمین باشد.
عمیر بن سعد انصاری اوسی [۲۲]،از جلاس بن سوید بن صامت [۲۳]که از غزوه تبوک تخلف کرده بود سخنانی را شنید که شایسته یک مسلمان نبود، بنابراین آنچه را که شنیده بود به پیامبر صلی الله علیه وسلم رساند.
عمیر تحت حمایت جلاس بود، کسی که مادرش را بعد از فوت پدرش به ازدواج خود درآورده بود، از این رو عمیر به جلاس گفت: «قسم به الله‌ای جلاس! تو محبوبترین مردم نزد من هستی و بیشتر از هر کسی به من خوبی کرده‌ای و اصلاً دوست ندارم که به تو مشکلی برسد، تو سخنی گفته‌ای که اگر آن را به پیامبر برسانم تو را رسوا کرده‌ام و اگر سکوت کنم دینم را از دست داده‌ام و یکی از آنها برایم آسانتر از آن دیگری است».
جلاس برای پیامبر صلی الله علیه وسلم سوگند یاد کرد که :«عمیربه من افتراء زده است و آنچه را که عمیر بن سعد می‌گوید من نگفته‌ام». این بود که الله عزو جل این آیه را نازل کرد:
{ ‏ یَحْلِفُونَ بِاللّهِ مَا قَالُواْ وَلَقَدْ قَالُواْ کَلِمَةَ الْکُفْرِ وَکَفَرُواْ بَعْدَ إِسْلاَمِهِمْ وَهَمُّواْ بِمَا لَمْ یَنَالُواْ وَمَا نَقَمُواْ إِلاَّ أَنْ أَغْنَاهُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ مِن فَضْلِهِ فَإِن یَتُوبُواْ یَکُ خَیْراً لَّهُمْ وَإِن یَتَوَلَّوْا یُعَذِّبْهُمُ اللّهُ عَذَاباً أَلِیماً فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِی الأَرْضِ مِن وَلِیٍّ وَلاَ نَصِیرٍ ‏:‏ منافقان به خدا سوگند می‌خورند که ( سخنان زننده‌ای ) نگفته‌اند، در حالی که قطعاً سخنان کفرآمیز گفته‌اند و پس از ایمان آوردن، به کفر برگشته‌اند و قصد انجام کاری کرده‌اند که بدان نرسیده‌اند ( و آن کشتن پیغمبر به هنگام مراجعه از جنگ تَبوک بود ). چیزی که این منافقان را بر سر خشم آورد و سبب انتقام گرفتن آنان شود وجود ندارد، مگر این که خدا و پیغمبرش به فضل و کرم خود آنان را ( با اعطاء غنائم که هدف ایشان در زندگی است ) بی‌نیاز گردانده‌اند ( و این هم نباید مایه خشم و انتقام ایشان شود ). اگر آنان توبه کنند، ( خداوند توبه ایشان را می‌پذیرد و ) این برایشان بهتر خواهد بود، و اگر روی بگردانند، خدا آنان را در دنیا و آخرت به عذاب بسیار دردناکی کیفر می‌دهد، و در سراسر روی زمین نه دوستی و نه یاوری خواهند داشت }. ‏[۲۴]
جلاس توبه کرد و راه پرهیزگاری در پیش گرفت بطوریکه به تقوا و خیر و مسلمانی شناخته شد [۲۵]
پیامبر صلی الله علیه وسلم بعد از نزول این آیه کریمه به عمیر در تصدیق آنچه که دربارهٔ جلاس گفته بود، فرمود: “گوشهایت به تو وفا کرده‌اند ای پسر ! و خدایت تو را تصدیق نمود”. [۲۶]
بله! هر مسلمان واقعی حافظ و امین بر اسرار نظامی و همه مصالح مهم مسلمین بود.
ب)همچنین پیامبر صلی الله علیه وسلم داخل مدینه منوره جواسیس و خبرچینانی داشت تا اتحاد جبهه داخلی مسلمین را در پایگاه با امینت شان -یعنی مدینه- حفظ کند و مانع ضربه خوردن پایگاهش از داخل شود.
و نیز جواسیس و خبرچینانی در خارج از مدینه منوره در مکه مکرمه و در قبائل عربی دشمن و در سرزمین روم و فارس داشت که او را از هرگونه خبر کوچک و بزرگی که ممکن بود برای مصالح اسلام و مسلمین مضر باشد خبردار می‌کردند.
این چیزی است که اسباب پیروزی ایشان را بر دشمنان پرشمارش روشن می‌کند چرا که ایشان همیشه فوراً از نیّات کینه توزانه دشمنانشان مطلع می‌شد و از سوی خود برای ناکام کردن برنامه‌ها و دسائس و توطئه‌ها و نقشه‌های کینه توزانه شان عمل می‌کرد.
ونیز همین مسئله اسباب عدم توانایی مشرکین و یهود و دشمنان مسلمین را توضیح می‌دهد که نتوانستند نیروهای پیامبر صلی الله علیه وسلم را چه از بعد زمانی و یا مکانی و یا از بعد روش و اسلوب غافلگیر کنند در حالیکه پیامبر صلی الله علیه وسلم توانست دشمنان دین جدید را در بیشتر غزوات و سریه‌هایش غافلگیر نماید.
جواسیس وخبرچینان ایشان در خارج از مدینه منوره اسلامشان را حتی از فامیلهایشان پنهان می‌کردند.
قبل از غزوه احد، عباس عموی پیامبر صلی الله علیه وسلم نامه‌ای را برای ایشان فرستاد و طی آن از وقت خروج قریش برای جنگ با ایشان و تعداد نیروهایشان خبر داد، نامه رسان عباس رضی الله عنه به سرعت حرکت کرد تا نامه را هرچه زدوتر به پیامبر صلی الله علیه وسلم برساند و در سه روز، فاصله بین مکه و مدینه منوره را پیمود و پیامبر صلی الله علیه وسلم را در مسجد قباء [۲۷] یافته و نامه را به ایشان تحویل داد. [۲۸]
و نیز عباس و دیگران تمام حرکات و نیات قریش و هم پیمانانش را به پیامبر صلی الله علیه وسلم گزارش می‌دادند.
همین کاری را که عباس و دیگر مسلمین ساکن مکه مکرمه انجام می‌دادند بسیاری دیگر از ساکنان قبائل عربی و بلاد فارس و سرزمین روم انجام می‌دادند.
و لازم به ذکر نیست که الله تعالی همراه پیامبر صلی الله علیه وسلم بوده و ایشان را نصرت کرده ومدد می‌فرمود.
اما با این حال پیامبر صلی الله علیه وسلم به نوبه خود تمام لازمه‌های پیروزی را آماده می‌کرد تا در این کار الگوی حسنه‌ای برای امتش بعد از خود باشد و تمام آیات جهاد [۲۹] را عملی می‌نمود از جمله:
{‏ وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِن دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ یَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَأَنتُمْ لاَ تُظْلَمُونَ ‏:‏ برای ( مبارزه با ) آنان تا آنجا که می‌توانید نیروی ( مادی و معنوی ) و ( از جمله ) اسبهای ورزیده آماده سازید، تا بدان ( آمادگی و ساز و برگ جنگی ) دشمنِ خدا و دشمن خویش را بترسانید، و کسان دیگری جز آنان را نیز به هراس اندازید که ایشان را نمی‌شناسید و خدا آنان را می‌شناسد. هر آنچه را در راه خدا ( از جمله تجهیزات جنگی و تقویت بنیه دفاعی و نظامی اسلامی ) صرف کنید، پاداش آن به تمام و کمال به شما داده می‌شود و هیچ گونه ستمی نمی‌بینید. ‏}[۳۰]
می‌توان گفت که یکی از مهمترین نیازهای جنگ، “حفاظت اطلاعات” است. و قاعده طلایی معروف می‌گوید که هر امتی که اسرار جنگی اش را “کتمان”کند، امتی است که می‌تواند پیروز باشد. و امتی که اسرار جنگی اش را کتمان نمی‌کند، نمی‌تواند پیروز شود.
و هر چه دربارهٔ امت صدق می‌کند دربارهٔ افراد نیز صدق می‌کند چون امت از افراد تشکیل شده همانطور که یک ساختمان بزرگ از اجزائی تشکیل می‌شود.
بخصوص نظامیان باید در اوج “حفاظت اطلاعات”شدید باشند و نیز شهروندان عادی نیز باید در اوج “حفاظت اطلاعات” شدید باشند چون ارتش از ملت بیرون آمده و نیات ارتش نمی‌تواند از ملت پنهان بماند.
فرمانده و رهبر نیز باید نمونه برتری در “حفاظت اطلاعات”باشد و فرمانده‌ای که به ویژگی “حفاظت اطلاعات”مزّین نباشد مردانش را حتماً به پرتگاه خواهد کشاند.
افشای اسرار نظامی جنگی هم از سوی شهروندان و هم از سوی نظامیان خیانت محسوب می‌شود و افشای این اسرار از سوی فرماندهان نظامی و نیز رهبران اجتماعی خیانت عظمی می‌باشد.
کسی که اسرار نظامی امتش را “کتمان” و پنهان نمی‌کند، وجود چنین کسی در میان امت به نفع دشمنان امتش است و برای ذلت و عار کسی همین کافی است که وجود او در ملتش نه به نفع ملت خودش بلکه به نفع دشمنان امتش باشد.
ای بسا سخنی که انسان از دهانش خارج می‌کند و آن را چیزی عادی تصور می‌کند اما در واقع امر آن سخن رازی نظامی باشد که افشای آن به مصیبتی جنگی تبدیل شود و تاریخ جنگها بهترین دلیل و بهترین گواه این مطلب است و برای هر کس که عبرت پذیر باشد در آن عبرتها موجود است.
“حفاظت اطلاعات” در اسلام عبادت و جزئی از دین محسوب می‌شود و قران کریم بدان تشویق نموده و پیامبر صلی الله علیه وسلم بدان فرمان داده و درتمام زندگی نظامی اش آن را عملی نموده است.
رسول الله صلی الله علیه وسلم راست فرموده‌اند که من حسن اسلام المرء ترکه ما لا یعنیه): یکی از محاسن اسلام و نشانه‌های کمال ایمان انسان این است که امور نامربوط به خود و امور بیفایده و بیهوده را ترک می‌کند.[۳۱]
مسلمان واقعی باید به پیامبر اکرم علیه أفضل الصلاة و السلام تأسی جوید و از ایشان الگو بگیرد و گرنه مسلمانی شناسنامه‌ای و جغرافیایی است و ادعای اسلام می‌کند اما در حقیقت اسلام از او بیزار است.

چگونه اسرار را کتمان کنیم

اکنون سؤال این است که: چگونه اسرار نظامیمان را کتمان کنیم؟
جواب آسان است اما عملی کردن آن به تلاش بسیاری نیاز دارد.
“پرچانگی” عادت مستحکمی در نفوس بسیاری از مردم شده است و این یکی از عیوب ما است که باید با آن بدون هیچ توقف و ترحمی بجنگیم.
کسانی که اهمیت حفظ اسرار نظامی را می‌دانند باید کسانی را که با زیاده گویی و پرچانگی این اسرار را برای هر کس و ناکس لو می‌دهند آنقدر نصیحت کنند که زشتی این کار و زشتی “شهرت طلبی” و “پزدادن با لودادن اسرار” و “افتخار کردن به مطلع بودن از اسرار”، در ذهنشان ماندگار شود.
هر کس که اهمیت کتمان و پنهانکاری را می‌داند هرگاه احساس کرد فردی اسرار نظامی را درز می‌دهد باید او را ساکت کند. اما اینکه بنشیند و همراه دیگران به لو رفتن اسرار نظامی گوش فرا دهد و سخن حق را به صراحت نگوید در گناه این افشاکننده اسرار شریک است.
و نیز باید افراد ارتش و افسران را باید برای آموختن بالاترین درجات”حفاظت اطلاعات” آموزش داد.
یکی از اسباب شکست عرب در جنگ ژوئن ۱۹۶۷ این بود که اسرائیل-به اعتراف رهبرانش- توانسته بود دقیقترین و جزئی‌ترین اطلاعات نظامی ارتشهای عربی را بدست آورد و از سوی دیگر موفق شده بود که اسرار نظامی خود را از دسترس عربها محافظت کند.
خیلی عجیب است که برخی از رسانه‌های عربی تبدیل به چشمه‌ای جوشان از اطلاعات ارتشهای عربی و اسرار آن برای اسرائیل شده بودند در حالیکه باید از اسرار به شدت حفظ می‌شد.
این هرگز “حفاظت اطلاعات”محسوب نمی‌شود که نقل و انتقالات و تحرکات نظامی در رسانه‌ها منتشر شوند.
این هر گز “حفاظت اطلاعات”محسوب نمی‌شود که خریداری اسلحه و کمیت و محل انبار آن منتشرشده و تصاویرش نیز پخش گردد!
این هر گز “حفاظت اطلاعات” محسوب نمی‌شود که نیات و اهداف و نقشه‌های و تاکتیکهای خود را در رسانه‌ها منتشر کنیم.
کسی که می‌خواهد دشمن خود را نابود کند نباید هر روز به او بگوید: تو را نابود خواهم کرد! تو را می‌کشم!…..
و کاملاً معقول می‌باشد بلکه بدیهی است که این فرد نیّات خود را کتمان کرده و بلکه حتی به عکس نیت و هدف خود تظاهر کند تا دشمنش را گمراه نماید.
چه برسد به اینکه ملتی بخواهد که برای دفاع از حق چپاول شده اش دشمنش را نابود کند، در هر مناسبت و نامناسبتی علناً به او بگوید: تو را نابود خواهد کرد…بر سر تو بلاها خواهد آورد!….
بلکه شعار هر فرد از عرب و مسلمین باید این باشد: نمی‌شنوم! نمی‌بینم! سخن نمی‌گویم!
و باید شعار امت اسلامی این باشد: نمی‌بینم! نمی‌شنوم! سخن نمی‌گویم!
شرایط کنونی ما را به التزام به کتمان و پنهانکاری شدید وادار می‌کند و قبلاً دیدیم که چگونه رعایت کتمان و حفاظت اطلاعات زمینه پیروزی را برای مسلمانان اولیه مهیا نمود.
آیا ما از درسهای کتمان و پنهانکاری که پیامبر صلی الله علیه وسلم آنها را عملاً قبل از چهارده قرن تطبیق نمود عبرت می‌گیریم یا اینکه باز هم نیاز به شکستها و مصیبتهای بیشتر داریم تا اهمیت مسئله را درک کنیم؟!

خاتمه

اگر “حفاظت اطلاعات” در امتهای مختلف یک وظیفه تلقی می‌شود و هر فرد از افراد جامعه بدان ملتزم است، در اسلام عبادت و واجبی دینی است که هر مسلمان صحیح الایمانی به آن پایبند است.
مسلمان واقعی “پنهانکار” است چون به این فرموده پیامبر صلی الله علیه وسلم عمل می‌کند: “قل خیراً أو فاسکت”: سخن سودمند بگو یا ساکت باش.
وقتی “حفاظت اطلاعات”در جنگهای قدیم برای ارتشها ضروری بوده است، امروزه در جنگهای مدرن با توجه به اختراع دستگاه‌های استراق سمع و وابزارهای علمی شگفت انگیز، ضروری تر است.
دستگاه‌های بیسیم اطلاعات را با سرعت زیادی به دشمن منتقل می‌کنند و هواپیماهای جاسوسی بدون سرنشین و زیردریایی‌های جاسوسی وجود دارند که با انرژی اتمی کار می‌کنند. و دستگاه‌های استراق سمعی وجود دارد که پچ پچ داخل دیوارها را به آسانی به دشمن منتقل می‌کنند.
انگار کسی که گفته دیوار گوش دارد) از ورای عالم غیب دستگاه‌های جاسوسی الکترونی و نقش آن در انتقال اطلاعات به دشمن با سرعت بالا را، دیده بوده است.
باید” حفاظت اطلاعات” و کتمان و پنهانکاری را بیاموزیم و به فرزندان و همسرانمان آموزش دهیم به طوریکه سرشت ما و خوی جداناپذیر و عادت طبیعی ما شود چرا که همین کار اگر عملی شود اهداف جاسوسی دشمن را نقش بر آب می‌کند.
ما صحبتهای بسیاری داریم که می‌توانیم وقت خود را با آنها بگذرانیم بدون اینکه وارد مسائل نظامی شویم، بر ما حرام است که سخن گفتن از اسرار نظامی را سرگرمی خود کنیم و بدین وسیله به دشمن، فرصت جمع آوری آن و بازی کردن با سرنوشتمان را بدهیم.

پانویس

  1. شبیخون”یکی از نیرومندترین و تأثیرگذارترین تاکتیکات جنگی است و تأثیرمعنوی آن بسیار مهم می‌باشد. تأثیر آن از بعد روحی و روانی می‌باشد چون تفکر فرمانده دشمن را فلج خواهد کرد. و یکی از مهمترین راه‌ها و وسائل شبیخون عبارت است از: “حفاظت اطلاعات”.
  2. سوره نساء: ۸۳
  3. احزاب:۶۰
  4. حدیث حسن است: السلسلة الصحیحة تألیف شیخ البانی،حدیث شماره ۸۵۵
  5. اسراء: ۳۴
  6. طبقات ابن سعد(۲/۱۰)-چاپ بیروت-۱۳۷۶
  7. غزوه احد در شوال سال سوم هجری رخ داد.
  8. رسول فرمانده(195-196)
  9. دومة الجندل: قلعه‌ای در هفت منزلی دمشق که بین دمشق و مدینه منوره قرار دارد، در آن مکان قلعه‌ای ساخته شده ازصخره(جندل)وجود داشت به همین خاطر آن را دومة الجندل می‌نامیدند.برای اطلاعات بیشتر به معجم البلدان جلد۴صفحه۱۰۶ چاپ قاهره،۱۳۲۳هجری مراجعه کنید.
  10. الرسول القائد (۲۰۴-۲۰۵).
  11. الرسول القائد(۲۲-۲۲۳).
  12. غران:منزلگاه‌های بنی لحیان، و غران بیابانی بین أمج و عسفان می‌باشد و عسفان:محلی بین الجحفه و مکه مکرمه است و از مکه مکرمه دو منزل فاصله دارد.برای اطلاع از تفاصیل بیشتر به معجم البلدان۶/۱۷۴ مراجعه کنید.
  13. الرسول القائد ۲۳۸-۲۳۹ مراجعه فرمایید
  14. الرسول القائد(۲۲۴-۲۲۵)
  15. فرمان آماده باش:اصطلاحی نظامی است ومنظور از آن فرمانی برای کسب آمادگی است که زودتر و قبل از صدور اوامر مفصل صادر می‌شود تا فرماندهان و رؤساء از حرکت پیش رو خبردارشده و تجهیزات و تدبیرات لازم را به طور کافی و کامل برای حرکت آماده کنند.
  16. الرسول القائد/۳۲۶
  17. الرسول القائد۳۲۶-۳۲۸
  18. تفاصل سیرت او را در این کتب مطالعه کنید:قادة فتح بلاد فارس(۱۰۸-۱۱۷)-چاپ بیروت-۱۳۸۵ هجری.
  19. أسد الغابة۱/۳۹۱،الاستیعاب۱/۳۵۰ و فتح الباری بشرح البخاری ۷/۷۲
  20. حافظ اطلاعات:در تعابیر نظامیان امروزی یعنی: افسر اطلاعات
  21. برای تفاصیل بیشتر به کتاب قادة فتح بلاد فارسی مراجعه فرمائید.
  22. قادة فتح العراق بالجزیرة(۴۶۹-۴۷۵)-چاپ قاهره-۱۹۶۴
  23. الاصابة۱/۲۵۲،أسد الغابة۱/۲۹۲،الاستیعاب۱/۲۶۴ و مختصر سیرت او را در حاشیه قادة فتح العراق و الجزیره ص۴۶۹مطالعه فرمایید
  24. توبه/۷۴
  25. سیره ابن هشام ۲/۱۴۱-۱۴۲
  26. الاستیعاب ۳/۱۲۱۶ و أسد الغابة ۴/۱۴۴
  27. قباء:روستایی در دو مایلی مدینه منوره برای کسی که به سمت مکه مکرمه برود.برای تفاصیل بیشتر به معجم البلدان ۷/۲۱ مراجعه فرمائید.
  28. الرسول القائد/۱۶۲
  29. جهاد در ۲۶ آیه از قرآن آمده است.برای تفاصیل بیشتر به المعجم المفهرس لألفاظ القرآن الکریم ص۱۸۲و۱۸۳ مراجعه شود.
  30. انفال:۶۰
  31. حدیث صحیح
منبع: سایت معراج - تاریخ برداشت : 95/05/18