کتابخانه:دانش ایمنی در اسلام ج 2
|
| |
| نویسنده | مرتضی رضوی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| تاریخ نشر | ۳ اسفند ۱۳۹۰ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ فصل پنجم : بهداشت و حفاظت فردی
- ۲ فصل ششم : ایمنی و محیط کار
- ۳ فصل هفتم : ایمنی و ورود از فضایی به فضای دیگر
- ۴ فصل هشتم : ایمنی و آب
- ۵ پانویس
فصل پنجم : بهداشت و حفاظت فردی
ایمنی و بهداشت فردی
قرآن
۱ـ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَیْنِ وَ إِنْ کُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضی أَوْ عَلی سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدِیکُمْ مِنْهُ ما یُرِیدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ:[۱] ای کسانی که ایمان آوردهاید هنگامی که برای نماز بر میخیزید صورت و دست هایتان را تا آرنج بشوئید و مسح کنید بر سر و پاهایتان تا دو قاب پا و اگر جنب باشید خودتان را با غسل پاکیزه کنید و همچین اگر ادرار و مدفوع از شما آید یا با زنان تماس جنسی داشتید (عمل جنسی گرچه انزال منی نباشد). و اگر بیمار بودید (و آب برایتان مضر بود) یا در مسافرت باشید و آب در دسترستان نباشد پس تیمم کنید بر خاک پاکیزه و مسح کنید صورت و دستهایتان را با آن، خداوند قصد ایجاد مشقت برای شما ندارد لیکن میخواهد شما را پاکیزه گرداند و نعمتش را بر شما تمام کند تا اینکه شما سپاسگزار باشید.
۲ـ فاعتزلوا النساء فی المحیض ولا تقربوهنّ حتّی یطهرن:[۲] در ایام حیض زنان، از آنها دور باشید و به ایشان (به عنوان مقاربت و عمل جنسی) نزدیک نشوید تا وقتی که پاکیزه شوند.
۳ـ و ینزّل علیکم من السّماء ماء لیُطهّرکم به:[۳]و فرو میفرستد برای شما آب از آسمان تا شما را به وسیله آن پاکیزه کند.
۴ـ و ثیابک فطهّر:[۴] و لباست را پس پاکیزه کن.
۵ـ و الرّجز فاهجر:[۵] و از آلایندهها و آلودگیها دوری کن.
۶ـ الله یحبّ المطهرین:[۶] خداوند پاکیزگان و پاکی گرایان را دوست دارد.
۷ـ انّ اله یحبّ التّوابین و یحبّ المتطهرین:[۷] خداوند توبه کاران و پاکی گرایان را دوست دارد.
حدیث
امیرالمؤمنین(ع): من صح فیها اَمن و من مرض فیها ندم:[۸] هر کس درزندگی دنیایی صحت بدن داشته باشد ایمن میشود، و هر کس در آن مریض شود پشیمان میشود.[۹]
آیهها و حدیث فوق به عنوان نمونه و شعار این فصل از کتاب، برگزیده شدند.
بهداشت بدن
در این بخش مراد از بهداشت بدن زدایش آلودگیهایی است که از خود بدن ناشی میشود مانند: عرق، مو، ناخن و مدفوعها.
یک اصل اعلام شده و معروف در این موضوع هست به نام «حنیفیت». در عرصه وسیع بهداشتی اسلام حنیفیت به طور فراز و با عنوان ویژه جای گرفته است و این نشان دهنده اهمیت فوق العاده آن است.
اسلام به عنوان یک آئین گذار و مؤسس یک فرهنگ جامع در همه ابعاد فرهنگی و آئینی از هیچ کس و از هیچ منبع دیگری کمک نمیگیرد اما در مورد حنیفیت به جنبه تاریخی آن نیز تکیه میکند و آن را یک سنت ویژه که بنیان گذارش ابراهیم(ع) است معرفی مینماید. و از افتخارات و تمایزات ابراهیم و نسل و پیروان واقعی او میداند.
با یک بررسی کلی اما همه جانبه در تاریخ تمدن جامعههای بشری مشاهده میشود که راستی «سنت حنیفیت» در زندگی هیچ قوم و جامعهای وجود نداشته تنها در زندگی انبیای ابراهیمی و پیروان شان، و نیز مانند جویباری کوچک در میان نسل اسماعیل تا پیامبر اسلام در میان مستعربها، حضور داشته است.
تمدن بین النهرین، مصر، چین کهن، هند قدیم، ایران باستان همگی فاقد این سنّت بودند. مردم ایران باستان نسبت به بدن شویی دچار توهم وحشتناکی شده بودند آب را مقدس و بدن شویی را عامل آلودگی آب میدانستند.
اروپائیان با اینکه در محیط پر از آب زندگی میکردند از تن شویی سخت گریزان بودند، همین امروز میتوانید در «کاخ و رسای» فرانسه بگردید همه چیز دارد غیر از حمام، کاخی با آن عظمت که حتی مکانی برای عمل «قیّ عمدی» دارد که کاخ نشینان پس از انباشتگی شکم برای دوباره خواری میآمدند و انگشت در گلو کرده قی میکردند، فاقد حمام است. کاخی که ساکنین آن به صدها نفر میرسید.
اروپائیان در جنگهای صلیبی در اثر تماس با مسلمانان به اهمیت تن شویی پی بردند و چون با آنان دشمن بودند از نحوه تن شویی چینیها تقلید کردند و «وان» را به جای حمام برگزیدند.
تن شویی غربیها همین امروز با نوعی پرهیز از آب همراه است داخل وان را تنها با کف صابون پر میکنند و آن را بر بدن مالیده سپس بدون استفاده از آب کفها را با حوله میزدایند. چیزی به نام دوش حمام اخیراً وارد زندگی غربیها میشود.
با همه اینها ـ که از مسلمات تاریخ اروپاست و همین امروز در زندگی عینی آنان مشاهده میشود ـ جناب ویل دورانت دوست دارد حتی مطالب درست و راستین را طوری در ساختمان کتابش جای دهد که هرم حقیقت روی سطحی بایستد که قاعده واقعی آن نیست. در خوشبینترین دیدگاه و بینش باید گفت تاریخ تمن ویل دورانت هدف مشخصی را دنبال میکند که از پیش معین شده است.
سنت حنیفیت از ابراهیم(ع) تا به امروز تنها به نوعی در میان یهودیان، و در میان سلسله خاندان نسل حنیفی اسماعیل(ع) و سپس در اسلام معمول و مورد توجه بوده است.
همیشه در میان نسل مستعرب اسماعیل تنها یک یا چند خانواده بدان عمل میکردند نه همه آنها، مگر غسل از جنابت که گاهی افراد مشرک و بت پرست از عرب و مستعرب نیز بدان عمل میکردند.
حنیفیت
حنیف: شخص نیکی گرا: شخص با گرایشات زیبا: پاکیزه گرا ـ و نیز: گراینده به آئین پاک توحیدی.
ابراهیم لقبهای متعدد دارد: خلیل، فتی: جوان و جوانمرد، قهرمان توحید، مخلص، ابوالانبیاء، شیعه و حزب خدا، و حنیف. از میان این القاب عنوان «حنیف» برای بهداشت گرایی او گزینش شده است.
حنیف بودن بیشتر به رابطه روح و روان شخص با پاکیزه گرایی اشاره دارد. شخص حنیف نه تنها زیبایی یک آیین را با خرد و عقل خویش در مییابد. سرشت و جان او آن قدر نظیف و پاک است که از نظر روانی نیز از آلودگیها نفرت دارد.
حنیف کسی است که نسبت به آلودگیها حساس و نسبت به پاکیزه گی مشتاق باشد، غیر حنیف کسی است که نسبت به آلودگی-ها (به اصطلاح) پوست کلفت و دنده پهن باشد.
و من احسن دیناً ممّن اَسلم وجهه لله و هو محسن و اتّبع ملّة ابراهیم حنیفاً:[۱۰] آئین چه کسی زیباتر از آیین شخص مخلص به خدا و نیکوکار و پیرو ابراهیم حنیف، است؟ یا: آئین چه کسی بهتر از آئین شخصی است که نسبت به خدا مخلص و پیرو آیین حنیف ابراهیم است؟ یا: آئین چه کسی بهتر از آئین شخصی است که نسبت به خدا مخلص و پیرو آئین ابراهیم است و حنیف گشته است؟
انزل الله علی ابراهیم الحنیفیة و هی الطهارة، و هی عشرة اشیاء، خمسة فی الرأس و خمسة فی البدن. و الّتی فی الرأس: فاخذ الشّارب، اعفاء اللّحی، و طمّ الشعر، و السّواک، و الخلال. و امّا الّتی فی البدن: فحلق الشعر من البدن، و الختان، و قلم الاظفار، و الغسل من الجنابة، و الطّهور بالماء:[۱۱] خداوند برنامه حنیفیت را بر ابراهیم(ع) نازل کرد و آن برنامه بهداشتی است که ده کردار میباشد، پنج کردار برای سر و پنج کردار برای بدن. آن چه متعلق به سر است کوتاه کردن سبیل، داشتن ریش، اصلاح موی سر، مسواک و تخلیل دندان است. و آن چه برای بدن آمده: زدودن موی ـ میان دو پا و زیر بغلها ـ بدن، ختنه کردن، چیدن ناخنها، غسل جنابت و شستن محل ادرار و مدفوع با آب است.
امروز هر کسی حق دارد بگوید همه یا اکثر موارد دهگانه در فرهنگ روزمّره مردم جهان حضور و وجود دارد پس چه انحصار و افتخاری برای ابراهیم هست؟ لیکن دست اندرکاران تاریخ تمدن بشر میدانند و دیگران نیز با مطالعه سرگذشت موارد دهگانه در تاریخ میتوانند دریابند که نظافت و بهداشتی را که امروز در فرهنگ جهانی مشاهده میکنند پدیدهای است که در همین دهههای اخیر رواج یافته است جامعههای بشری (غیر از جریان ابراهیمی) تا این اواخر به اساس بهداشت توجه نداشتند و با این آداب دهگانه یا با اکثر آنها آشنایی نداشتند و هنوز هم به برخی از آنها عمل نمیکنند که در جای خود اشاره خواهد شد.
انسانها همیشه و در همه جا ناخنهای شان را میگرفتند اما با انگیزه رفع مزاحمت ناخن، نه با انگیزه بهداشت یعنی همان کاری که گربه هم برای تنظیم جنگالش آن را به چوب یا درخت میساید و همین طور اصلاح موی سر.
و به عبارت علمی تر[۱۲] انگیزه و حس «زیبا خواهی» و «زیبا گرایی» از آغاز با انسان بوده، اما انگیزه بهداشت گرایی و نظافت جویی به شکل امروزی از پدیدههای اجتماعی اخیر است.
گرایش به طیّبها و دوری از پلیدها نیز ریشه فطری دارد. فطرت بشر اشیاء جهان را به سه نوع تقسیم کرده است: طیب و دلچسب، پلید و نفرت انگیز، و اشیاء متوسط.
انسان نسبت به گروه اول گرایش، تمایل، علاقه و عشق نشان داده و نسبت به گروه دوم پرهیز و نفرت و نسبت به گروه سوم بی تفاوت بوده است.
سخن در این است که انسان با همه پرهیز از پلیدها باز دچار آنها میشده و به آنها آلوده میگشته است پس از آلوده شدن چه واکنشی از خود نشان میداده است؟
و نیز موی سر و سبیل خود به خود از پلیدها نیستند تا انسان نسبت به آن نفرت فطری داشته باشد، بل عامل تجمع پلیدها و کثافتها در خلال شان هستند، آیا فرهنگ بشری به این «عاملیت» چه قدر توجه داشته است؟
در مورد سوال اول: انسانها پس از دچار شدن به پلیدها تنها مواد مشهود آنها را از بدن شان دور میکردند. مثلاً اگرمدفوع حیوان به بدن شان میچسبید فقط مواد آنها را میزدودند که به چشم دیگران یا خودشان نیاید. و هیچ گونه توجهی به خواص آنها و آلودگیهایی که به چشم نیاید نداشتند.
به ویژه در فرهنگ جامعهها چیزی به نام «سرایت»، سرایت پلیدی و نجاست، وجود نداشت. از پلیدها نفرت داشتند اما از اشیائی که با پلیدها تماس پیدا میکردند هیچ گونه پرهیزی نشان نمیدادند. هنوز هم این اصل در فرهنگ جهانی به طور کامل جای نیفتاده است مگر تنها در مورد میکربهای خاصی مانند میکرب هاری.
آنان از انواع سرایت تنها با یک نوع آن یعنی سرایت برخی بیماریها، آشنا بودند.
راجع به چرک زدایی و تن شویی نیز در همین برگها بینش اقوام مختلف به شرح رفت.
پس کوتاه کردن موی سر با انگیزه زیبا گرایی و دفع مزاحمت همیشه بوده است لیکن با انگیزه بهداشتی نه تنها در قدیم بلکه همین امروز هم در برخی از فرهنگها حتی در جامعههای پیشرفته نیز وجود ندارد. به مطلبی که در آغاز همین بخش و فصل که سخن از حمام، و «وان» و دوش بود از نو توجه کنید.
چیزی که با ماهیت بهداشت امروزی در جامعهها مشاهده میکنید پس از کشف میکرب توسط پاستور، در فرهنگ مردم جهان پدید شده است و مردم به سرایتهای نامشهود و ناپیدا باور کردهاند.
اکنون به سنت بهداشتی حنیفیت (فقط مانند یک جریان کوچکی در اقیانوس جامعه جهانی وجود داشته، و با ظهور اسلام رواج پیدا کرده) توجه فرمایید تا اهمیت سنت حنیفیت روشن شود. اما قبل از آن به یک داستان توجه کنید:
مرد راوپایی که همراه اردوی ناصرالدین شاه از تبریز عازم تهران بود مینویسد:
ایرانیان عقیده دارند که هنگام دفع مدفوع باید عضو مربوطه را شست، افراد اردو برای این عمل به کنار رودخانه میرفتند و رودخانه را به شدت آلوده میکردند و شگفت است ک از همان آب برای تهیه غذا و نوشیدن استفاده میکردند.
باید به این مرد حق داد. اما کردار اردوی قجری را نباید به حساب اسلام گذاشت. در فصل «ایمنی و محیط زیست» مشروحاً گذشت که آلوده کردن آب راکد و آب جاری و هر آب در اسلام حرام است مگر آبی که از منبع یا رودخانه یا چشمه برداشته شود و جداگانه به مصرف برسد و به وسیله آن آلودگیها زدوده شود.
درست است: وقتی که دستورهای بهداشتی اسلام بر علیه بهداشت اسلام عملی گردد بدتر از بی بهداشتی جامعههای دیگر می-شود. افراد اردوی مذکور میبایست محلهایی را برای دفع نیاز تعیین میکردند و آب لازم را از رودخانه برداشته و به آنجا میبردند.
مسلمان در محیطهای خارج شهری یا باید ظرفی داشته باشد و آب را برای این نیاز به محل دیگر حمل کند و یا (در صورت عدم این وسیله) از استفاده ازآب صرف نظر کند. آلوده ماندن به طور موقت بهتر از آلوده کردن آب رودخانه و چشمه است.
شستن عضو ادرار که به آب خیلی کمی نیازمند است در هر محیط و شرایطی تقریباً ممکن است و با هر چیزی میتوان آن قدر آب را از رودخانه برداشته و به کنار برد. و زدودن مدفوع از عضو مربوط نیز منحصر به آب نیست با هر شیء پاک قابل عمل است استفاده از آب بهتر و بهداشتی تر و از سنت حنیفیت است که امتیازات بهداشتی آب در این عمل در همین بخش خواهد آمد.
بهیاشت مو
کوتاه کردن سبیل
کوتاه کردن سبیل در حدی که لبها مشاهده شود و هنگام خوردن و آشامیدن موی سبیل با لقمه و جرعه تماس نداشته باشد، مورد نظر است.
عن الصادق(ع) عن آبائه عن النبیّ(ص) قال: لیاخذ احدکم من شاربه و الشّعر الذی فی انفه و لیتعاهد نفسه فانّ ذلک یزید فی جماله:[۱۳] امام صادق(ع) از نیاکانش از رسول خدا(ص) نقل میکند: باید هر کدام از شما موی سبیل و مویی را که در بینی است کوتاه کند و نسبت به این کار متعهد باشد (همیشه انجام دهد) زیرا این عمل بر زیبایی او میافزاید.
توضیح:
۱ـ با توجه به واژه «اخذ» مراد کوتاه کردن است نه تراشیدن از بیخ.
۲ـ مراد از موی داخل بینی که باید کوتاه شود، موهایی است که دراز شده و از فضای داخل بینی خارج شده باشند، و آن مقدار که بیرون آمده و در معرض دید قرار میگیرد باید چیده شود نه از بیخ. و دلیل این سخن توجیه آن با «زیبایی» است که در متن حدیث آمده.
در مباحث آینده خواهیم دیدکه موهای داخل بینی ضرورت حیاتی دارند.
۳ـ برخی افراد زیبایی را در تراشیدن سبیل از بیخ و بن، میدانند لیکن در اصول «زیبا شناختی» میان آن چه زیبایی طبیعی است با آن چه که به وسیله عادتها زیبا تلقی میشود، فرق هست.
و از جانب دیگر: روح فطری مردانگی کدام یک را زیبا میداند؟ و همچنین روح فطری زنانه و قضاوت فطری و طبیعی جنس مخالف (جنس مخالفی که عادت زده نشده) چگونه و چیست؟ فطرت و غریزه طبیعی زن دوست دارد مرد را در شکل خاص مرد مشاهده کند، و این یک امر مسلم در دانش «انسان شناسی» است.
عن ابی عبدالله(ع) قال: تقلیم الاظفار و اخذ الشارب من الجمعة الی الجمعة امان من الجذام:[۱۴]امام صادق(ع) فرمود: کوتاه کردن سبیل و گرفتن ناخن از جمعه تا جمعه عامل ایمنی از جذام است.
این سخن از امیرالمؤمنین(ع) نیز وارد شده است.[۱۵]
عن الصادق(ع) عن آبائه(ع) قال: قال رسول الله(ص): لا یطوّلنَّ احدکم شاربه ولا عانته و لا شعر ابطه، فانّ الشیطان یتّخذها مخابی یستتربها:[۱۶] امام صادق(ع) از پدرانش از رسول خدا(ص) نقل میکند که فرمود: کسی از شما سبیلش را دراز نکند و موی پایین شکم و زیر بغلها را وا نگذارد، زیرا شیطان در آنها پنهان میشود و آنجاها را برای خودش پرورشگاه میکند.
قال رسول الله(ص) لا یطوّلنّ احدکم شاربه فان الشیطان یتّخذه مخبأً یستتر بها:[۱۷] پیامبر اکرم(ص) فرمود: کسی از شما سبیلش را دراز نکند زیرا شیطان در آن پنهان شده و آن را محل پرورش خود میکند.
توضیح:
۱ـ سبیل در فاصله دهان و بینی قرار دارد، انواع غذا به ویژه چربیها با موهای دراز سبیل تماس پیدا میکنند و از جانب دیگر هوای مصرف شده از بینی خارج شده و با آن آمیخته میشود که یک زمینه مساعد و پرورشگاه برای میکرب میگردد.
۲ـ اگر سبیل جایگاه میکرب شود، به دلیل اینکه در مسیر تنفس و تغذیه قرار دارد، میکربها از طریق دهان و بینی وارد اندامهای بدن میشوند و ایمنی شخص را مختل میسازند.
۳ـ در گذشته گفته شد که این قبیل حدیثها در مقام بیان مطلب با عبارت «استعاری» هستند و مراد از شیطان میکرب است. با تأکید بر این که شیطان اصلی که نام و اسم خاص او ابلیس است یک موجود دراک و مکلف است و انکار آن انکار قرآن است. و به همین جهت در سخنان استعاری اهلبیت(ع) از لفظ ابلیس استفاده نمی-شود. و به اصطلاح کاربرد لفظ «شیطان» اعم از کاربرد لفظ «ابلیس» است.
قال امیرالمؤمنین(ع): الطّیب فی الشّارب من اخلاق النّبیّین و کرامة للکاتبین:[۱۸] علی(ع) فرمود: عطر زدن و خوشبو کردن سبیل از اخلاق پیامبران و بزرگداشتی است برای دو فرشته موکل بر انسان.
قال الصادق(ع): الطّیب فی الشارب من اخلاق الانبیاء و کرامة للکاتبین:[۱۹] امام صادق(ع) فرمود: عطرآگین کردن سبیل از اخلاق انبیاء و بزرگداشتی است برای دو فرشته موکل.
توضیح:
۱ـ حدیثهای بالا در صدد جلوگیری از پیدایش زمینه میکرب در سبیل، بودند و این دو حدیث در صدد ضد عفونی محل سبیل هستند. زیرا میکرب از بوی خوش گریزان است. یعنی در محیط خوشبو توان فعالیت را از دست میدهد.
۲ـ این دو حدیث نیز دلالت دارند که نباید سبیل را از ته و بیخ تراشید زیرا میفرماید به سبیل عطر بزنید، سبیل را خوشبو کنید، خوشبو کردن سبیل از اخلاق پیامبران است، پس باید سبیل باشد تا بتوان آن را خوشبو کرد. و نمیگوید محل سبیل را خوشبو کنید.
همان طور که میزان کوتاه کردن نیز در حدیث تعیین شده است: قال رسول الله(ص): من السّنة ان یأخذ الشارب حتی یبلغ الاطار:[۲۰] رسول اکرم(ص) فرمود: از سنت من است که سبیل تا خط بالای سرخی لب، کوتاه شود. یعنی باید خود لب پیدا و مشهود باشد.
۳ـ موضوع مورد نظر این دو حدیث صرفاً استشمام بوی خوش و لذت بردن از آن نیست و این حقیقت را در بخش «انواع بخورها و ضد عفونی» خواهیم دید، هدف این دو حدیث ضد عفونی و تأمین ایمنی است شبیه این حدیث که: الطّیب یشدّ القلب:[۲۱] عطر و بوی خوش قلب را قوی میکند.
این دو حدیث در صدد دفع و از بین بردن شیطان میکرب هستند. حدیثهایی که توجه شان فقط به لذت از بوی خوش است حدیثهای دیگرند.
داشتن ریش و اندازه آن
اصل دوم از اصول حنیفیت داشتن ریش است:
قال رسول الله(ص): انّ المجوس جزّوا لحاهم و وفّروا شواربهم، و انّا نحن نجزّ الشّوارب و نعفی اللّحی، و هی الفطرة:[۲۲] پیامبر اکرم(ص) فرمود: مجوسیان ریش شان را چیده و سبیل شان را رها و پرپشت کردند و ما سبیل را کوتاه می کنیم و ریش میگذاریم، و این است فطرت.
مجوس: جاماسب بنیانگذار اولین دین در فلات ایران است که آئین او قبل از آمدن آریاییها در میان دو قوم «کاسپیان» و «کادوسیان» که اولی در ساحل دریای خزر و قزوین کنونی و دومی در ساحل رود ارس می-زیستند، رواج داشت این دین در تحولات خود به «میترائیزم» و مهر (خورشید) پرستی منجر شد که زردشت برای اصلاح آن قیام کرد. ایرانیان آریایی که پس از ورود به ایران به دین جاماسب گرویدند، نسبت به سبیل دورههای متفاوتی را طی کردهاند. مادها و هخامنشیان ریش میگذاشتند و سبیل را تا بالای لب کوتاه میکردند. در زمان اشکانیان تراشیدن ریش معمول گردید. به نظر میرسد این واکنش تقلیدی بود که مردم ایران از یونانیان مهاجم تحت فرماندهی اسکندر، کرده بودند. اسکندر ریش نداشت گرچه عده زیادی از یونانیان و مقدونیان هنگام سلطه بر ایران ریش داشتند. در اوایل ساسانیان از نو ریش گذاشتن به حد یک ارزش رسید و در اواسط عصر ساسانی سبیل دراز و تراشیدن ریش از نو معمول گشت.
فطرت: فطرت با غریزه فرق ماهوی دارد. انسان و حیوان در غریزه شریک هستند. اما فطرت یک روح ویژهای است که انسان دارای آن و حیوان فاقد آن است. این یک موضوع مهم و وسیعی در علم «انسان شناسی» است که در کتاب «تبیین جهان و انسان» توضیح دادهام.
در این حدیث میفرماید: ریش داشتن مطابق فطرت بل عین فطرت است بدیهی است که مطابق غریزه نیز می-باشد. و از دیدگاه طبیعی فطری و غریزه طبیعی، تراشیدن ریش و سبیل شبیه تراشیدن یال و سبیل شیر نر است و بالاتر گفته شد که در این موضوع داوری صحیح با «روح طبیعی و معتدل» است نه با «روح عادت زده» به ویژه در داوری جنس مخالف.
من هیچ اصراری برای ریش دار شدن مردها ندارم و از نظر فقهی استحباب آن مسلم لیکن وجوب آن مورد اختلاف است و هیچ مردی به دلیل تراشیدن ریش از اسلام خارج نمیشود، تنها در صدد ابلاغ توصیههای اسلام در محور ایمنی هستم.
نظر النّبیّ(ص) الی رجل طویل اللّحیة فقال: ما کان لهذا لوهیّأ من لحیته؟ فبلغ الرّجل ذلک فهیّأ لحیته بین اللّحیتین ثم دخل علی النّبیّ(ص) فلمّا رآه قال: هکذا فافعلوا:[۲۳] پیامبر اکرم(ص) مردی را دید که ریش درازی داشت، فرمود: چه میشد بر این مرد اگر میکاست از ریشش؟ این سخن به آن مرد رسید و از لحیه اش کاست که نه خیلی کوتاه بود و نه دراز، سپس به حضور پیامبر رسید. رسول خدا(ص) گفت: این چنین، همه تان همین سلیقه را داشته باشید.
قال الصادق(ع): یعتبر عقل الرّجل فی ثلاث: فی طول لحیته، و فی نقش خاتمه، و فی کنیته:[۲۴] امام صادق(ع) فرمود: عقل مرد را از سه چیز میتوان تشخیص داد: از اندازه ریشش، از نقش خاتمش، و از کنیه-اش.
امروزه به جای خاتم امضا رایج است و به جای کنیه به نام خانوادگی بسنده میشود. و مراد حدیث در مورد ریش همان سخن است که گفتهاند «طول اللّحیة من علائم الحماقة».
عن ابی عبدالله(ع): قال: مازاد من اللّحیة عن القبضة ففی النّار:[۲۵] امام صادق(ع) فرمود: آن چه از ریش بیش از قبضه دست باشد، در آتش است.
توضیح:
۱ـ در آتش است، یعنی از آداب و سنن اسلامی نیست و حرام یا مکروه است و دستکم: از خصائل مردمان غیر مومن است.
۲ـ مقدار قبضه تعیین حداکثر طول ریش است.
۳ـ همان طور که تراشیدن ریش از بیخ با اصول ایمنی مساعد نیست و بر طراوت پوست صورت و نیز (مطابق نظر برخی از متخصصین) بر عضلات فک آسیب میرساند و فک را مساعد میکند که در سنین بالا دچار لرزش شود، همان طور نیز تردیدی نیست که ریش دراز با اصول ایمنی سازگار نیست گرچه در بهداشت و نظافت آن کوشیده شود. زیرا بهداشت یک بخش از ایمنی است، نسبتِ یک ریش دراز با بخش دیگر ایمنی یعنی «حفاظت» مشکل است و دستکم یک ریش دراز مزاحمتهایی را برای صاحبش ایجاد خواهد کرد.
قال: رأیت ابا جعفر قد خفّف لحیته:[۲۶] دیدم امام باقر را که (ریشش را کوتاه کرده بود) از ریشش کاسته بود.
اصلاح موی سر
عکاسی فیلم یک عکس را بر شیشهای عمودی چسبانیده و با قلم مخصوص روی آن کار میکرد، روی چهار پایه نرم و مدور نشسته بود چشمهایش به دقت بر اثری که روی فیلم ایجاد میکرد دوخته شده و مغزش بر محاسبه کار مشغول بود به حدی که دیگر سخن نمیگفت و حضور من را فراموش کرده بود.
موهای دراز جلو سرش میلغزید و روی چشمش میافتاد، مرتب و پی در پی با سرعت سرش را نیم چرخهای میداد تا زلفها به بالا بپرند، زیرا هر دو دستش مشغول بود. بار دیگر چرخهای به سر داد لیکن عرق پیشانی باعث چسبیدگی موها شده بود این بار موفق نشد.
ناخودآگاه دست راست را همراه قلم برای دفع مزاحمت زلف زیبا به پیشانی برد. قلم به پوست سرش برخورد کرد. عصبانی شد در یک دست قلم و در دست دیگر فیلم مانند اسیران نظامی برخاست که از پشت میز عمودی کار، کنار رود اما پایش به پای میز گیر کرد میز افتاد، برای این که از افتادن خودش جلوگیری کند دست چپ همراه فیلم به سرعت روی میز مسطح که کنار میز عمودی بود. کشیده شد. جا قلمی از روی میز پرید آئینه بزرگ شکست پاره شیشه بزرگ بر روی پای عکاس افتاد و خون در سطح زمین جاری گشت. گفتند آئینه در آتلیه حادثه آفرید. اما در حقیقت موی سر بود که حادثه را ساخته بود. گرچه استقرار ابزار کار و اشیاء دکوری بر اساس اصول ایمنی چیده نشده بود.
این داستان را گفتم تا روشن شود که مساله «اصلاح سر» تنها به خاطر جنبه بهداشتی ایمنی نیست، بل جنبه حفاظتی ایمنی را نیز دارد.
قال الصادق(ع): قال رسول الله(ص): الشّعر الحسن من کسوة الله فاکرموه:[۲۷] امام صادق(ع) فرمود: پیامبر اکرم(ص) فرموده است: موی زیبا آراستگی ای است از سوی خدا (هدیه آرایشی است از جانب خدا) پس آن را گرامی بدارید.
قال الصادق(ع): حلق الرّأس فی غیر حج ولا عمرة، مثلة:[۲۸] امام صادق(ع) فرمود: تراشیدن سر (از بیخ) در غیر حج و عمره مثله کردن خویش است.
عن ابی عبدالله(ع) قال: قال رسول الله(ص): من اتّخذ شعراً فلیحسن ولایته:[۲۹] امام صادق(ع) فرمود: پیامبر اکرم(ص) فرمود: هر کس داشتن مو را انتخاب کند پس به طور زیبا در آرایش و پرورش آن بکوشد.
ولایت: سرپرستی کردن، رسیدگی کردن، با بهترین وجه و عاقلانهترین شیوه رسیدگی کردن: رسیدگی مسئولانه: پروراندن عاقلانه.
سه حدیث بالا ناظر به «زیبا شناختی مو» است به شرط بهداشت. و حدیث زیر ناظر به «بهداشت محض» است:
قال الصادق(ع): لبعض اصحابه: استاصل شعرک یقلّ درنه و ذؤابه و وسخه، و تغلظ رقبتک، و یجلو بصرک، و یستریح بدنک:[۳۰]امام صادق(ع) به یکی از یارانش گفت: موی سرت را از بیخ بتراش تا ذرات ته نشین، در هم رفتگی موها و چرکش کمتر شود، و گردنت قوی گردد، و دید چشمت بهتر شود، و بدنت احساس راحتی کند.
توضیح: با توجه به حدیثهای بالا و با توجه به جمله «به یکی از یارانش» در این حدیث، روشن میشود که توصیه تراشیدن از بیخ به خاطر خصوصیاتی بوده که آن صحابی داشته است، شبیه نسخهای که پزشک برای بیمار مخصوص مینویسد.
قال الصادق(ع): قصّها اذا طالت:[۳۱] امام صادق(ع) فرمود: موی سر را کوتاه کن هر وقت که دراز شود.
الصدوق: احمد بن ابی عبدالله البرقی: قال الصادق(ع): المشط یذهب بالونا و هو الضعف، قال الله عزّ و جل «ولا تنیا فی ذکری» ای لا تضعفا:[۳۲] صدوق از برقی و او از امام صادق(ع) نقل میکند که فرمود: شانه زدن «ونا» را از بین می برد. آن گاه توضیح میدهد که ونا یعنی ضعف و سستی، و آیه را بر آن دلیل میآورد.
ما نمیدانیم این توضیح از خود امام است یا از احمد برقی و یا از خود صدوق. لیکن اگر این توضیح را بپذیریم باید در چند حدیث دیگر که لفظ «وبا» آمده به «ونا» تبدیل کنیم و اشتباه را به گردن نسخه برداران بگذرایم. اما علامه مجلسی در بحار حدیثهای وبا و نسخه وبا را برگزیده است و این حدیث را کنار گذاشته است:
قال الصادق(ع): مشط الرأس یذهب بالوبا، و مشط اللّحیة یشدّ الاضراس:[۳۳] امام صادق(ع) فرمود: شانه زدن موی سر از وبا ایمن میکند، و شانه زدن موی ریش دندانها را قوی میکند.
پیشنهاد: مردان سه گروه هستند: ریش داران که ریششان را شانه میزنند، ریش داران ژولیده، آنان که ریششان را میتراشند. پیشنهاد میشود دندان سازان و دندان پزشکان لطف کرده و آمار تهیه کنند که کدام گروه بیشتر به آنان مراجعه میکنند؟ شکی نیست که گروه اول سالمترین دندان را دارند و گروه سوم بیشترین آفت دندانی را.
قال الصادق(ع): المشط یذهب بالوبا و هو الحمّی:[۳۴]امام صادق(ع) فرمود: شانه زدن وبا را از بین میبرد، وبا یعنی تب.
قال رسول الله(ص): تسریح الرأس یذهب بالوباء و یجلب الرّزق و یزید فی الجماع:[۳۵]رسول خدا (ص) فرمود: شانه زدن ـ و از هم باز کردن ـ موی سر وبا را میبرد و روزی را جلب میکند و بر توان جنسی شخص می-افزاید.
توضیح: ممکن است لفظ «وبا» در این حدیثها در حقیقت «ونا» باشد و لفظ «یذهب» نیز میتواند گواه آن باشد. زیرا این لفظ گویای «رفع» است نه «دفع» میگوید «از بین میبرد» و نمیگوید زمینه وبا را از بین می-برد و وبا چیزی نیست که همیشه باشد یا معمولاً باشد با شانه زدن از بین برود اما ونا و سستی هر از گاهی به سراغ انسان میآید که بالاترین حد آن تب است.
و ممکن است همان لفظ وبا صحیح باشد و مراد از بین رفتن زمینه وبا به وسیله شانه زدن، باشد.
قال الصادق(ع): تعلّم... و ایّاک والتمشط فی الحمام فانّه یورث وباء الشّعر:[۳۶] امام صادق(ع) فرمود: یاد بگیر... و مبادادر حمام شانه بزنی زیرا آن موجب وبای مو میشود.
قابل توجه آنان که دچار ریزش مو هستند و از اصلعی و تاسی میترسند.
مسواک
چهارم از آداب حنیفیت مسواک زدن است: علامه در بحار بیش از ۸۰ حدیث در سفارش مسواک و محسنات آن آورده است که چند تایی از آنها ارائه میشود:
قال رسول الله(ص) مازال جبرئیل یوصینی بالسّواک حتّی ظننت انّه سیجعله فریضة:[۳۷] رسول اکرم(ص) فرمود: جبرئیل آن قدر مسواک را برایم سفارش کرد گمان کردم میخواهد آن را از واجبات دینی قرار دهد.
فیما اوصی به النّبی(ص) الی علی(ع): یا علی ثلاث یزدن فی الحفظ و یذهبن السّقم: اللّبان، و السواک، و قرائة القرآن:[۳۸] در ضمن وصیتهای پیامبر(ص) به علی(ع) آمده است: ای علی سه چیز حافظه را قوی میکند و نارسائیهای بدن را از بین میبرد: خوردن کندر، مسواک زدن و قرائت قرآن.
قیل لابی عبدالله(ع): اَتری هذا الخلق کلّه من الناس؟ فقال:الق منهم التارک للسواک:[۳۹] کسی به امام صادق(ع) گفت: این همه مردم را میبینی (ظاهراً اشاره میکرده به حاجیها) همه شان از این مردم ـ مسلمانان ـ هستند. فرمود: آنهایی را که مسواک نمیزنند کنار بگذارد.
عن الرضا(ع) قال: السّواک یجلو البصر، و ینبت الشعر و یذهب بالدمعة:[۴۰] امام رضا(ع) فرمود: مسواک زدن چشم را پرنور میکند و مو را میرویاند و آبریزش چشم را از بین میبرد.
قال رسول الله(ص): السّواک شطر الوضوء و الوضوء شطر الایمان:[۴۱] رسول خدا(ص) فرمود: مسواک زدن جان وضو است و وضو جان ایمان. یا: مسواک زدن از مقدمات وضو است و وضو از مقدمات ایمان.
توضیح:
۱ـ ابزار مسواک عبارت بود از چوب «اراک» و چوب زیتون و در نبود آنها هر گیاه لطیف:
کان (النّبی) یستاک بالاراک:[۴۲] پیامبر اکرم(ص) با چوب اراک مسواک میکرد.
قال النّبی(ص): نعم السواک الزیتون من شجرة مبارکة و یذهب بالحفر، و هو سواکی و سواک الانبیاء قبلی:[۴۳] رسول خدا(ص) فرمود: چه نیکو مسواک است زیتون، درختی مبارک است و مسواک کردن با آن از پیدایش حفره در دندان پیشگیری میکند. و آن مسواک من و پیامبران قبل از من است.
۲ـ به جای خمیر دندانهای امروزی گاهی از گوشتة میوه استفاده میکردند و معمولاً بدون چیزی با بزاق دهان مسواک کرده و در خلال آن دهان و دندان را چند بار با آب شسته و مضمضه میکردند.
۳ـ در این نوشتار نسبت به مسواکهای مصنوعی و یا خمیر دندانهای مصنوعی امروزی نه تشویق میشود نه تحذیر. علاوه بر تعداد علامت سوال که توسط متخصصین روی این مصنوعات قرار گرفته، ممکن است همین فردا اعلام شود که مثلاً خمیر دندانهای امروزی یا مسواکهای مصنوعی فلان ضرر خطرناک را دارند. اما در این مقال نسبت به آن چه در حدیثها آمده است کاملاً مسئولانه بحث میشود.
عن ابی عبدالله(ع) اکل الاشنان یذیب البدن، و التدلک بالخزف یبلی الجسد، و السواک فی الخلاء یورث البخر:[۴۴] امام صادق(ع) فرمود: خوردن اشنان بدن را ذوب میکند، سائیدن (پا یا هر عضو دیگر) با سفال ـ در حمام یا غیر آن ـ جسم آدمی را فرسوده میکند، و مسواک زدن در توالت موجب بوی بد دهان میشود.
اشنان: گیاهی است از تیره اسفنجیان، ریشه آن در گذشته یکی از شویندهها بوده شاید هنوز هم در مناطقی به جای صابون از آن استفاده میکنند.
همین پیام در حدیث دیگر از امام صادق(ع) نیز رسیده است.[۴۵]
قال الصادق(ع) تعلّم... و ایاک و السّواک فی الحمّام فانّه یورث وباء الاسنان:[۴۶] امام صادق(ع) فرمود: بدان... مبادا در حمام مسواک بزنی زیرا آن موجب وبای دندان میشود.
عن الصادق(ع) فی حدیث المناهی: و نهی رسول الله(ص) عن السواک فی الحمام:[۴۷] از امام صادق(ع) در حدیث مناهی: پیامبر اکرم(ص) نهی کرده است از مسواک کردن در حمام.
خلال دندان
پنجم از آداب حنیفیت خلال دندان است:
قال النّبی (ص) جبّذا المتخللون من امتی:[۴۸] چه نیکو و دوست داشتنی هستند خلال کنندگان امت من.
عن الصادق(ع): قال رسول الله(ص): تخلّلوا علی اثر الطّعام فانّه مصحّة للفم و النّواجذ و یجلب الرّزق علی العبد:[۴۹]
از امام صادق(ع): رسول خدا(ص) فرمود: به دنبال هر غذا خلال کنید. زیرا آن بهداشت دهان و بهداشت دندانهای آسیاب است و روزی را جلب میکند.
قال ابو عبدالله(ع): قال رسول الله(ص): نزل علیّ جبرئیل بالخلال:[۵۰]امام صادق(ع) فرمود: پیامبر(ص) فرمود: دستور خلال را جبرئیل بر من نازل کرده است.
قال رسول الله(ص): من حقّ الضّیف ان یعدّله الخلال:[۵۱] رسول خدا(ص) فرمود: از حقوق مهمان است که برایش خلال آماده شود.
ایمنی: خلال کردن ابتدا بهداشت دهان و دندان است و در نتیجه بهداشت اندامهای داخل بدن نیز هست. اما باید در خود همین عمل ایمنی، به یک سری توصیههای ایمنی دیگر توجه کرد که:
قال الرّضا(ع) لا تخلّلوا بعود الرّمان ولا بقضیب الریحان، فانّهما یحرّ کان عرق الجذام:[۵۲] امام رضا(ع) فرمود: با چوب انار و چوبک ریحان خلال نکنید زیرا آنها رگه جذام را تحریک میکنند.
عن الصادق(ع) قال: لا تخلّلوا بالقصب، فان کان ولا محالة فلتنزع اللّیطة، نهی رسول الله(ص) ان یتخلّل بالرّمان و القصب و قال هما یحرکان عرق الآکلة:[۵۳] امام صادق(ع) فرمود: به وسیله نی خلال نکنید و اگر اصرار دارید ـ و یا غیر از نی چیزی در دسترس نداشتید ـ قشر روئی نی را بر کنید. پیامبر خدا از خلال کردن با چوب انار و نی نهی کرده و گفته است آنها رگة خوره را تحریک میکنند.
نهی رسول الله(ص) عن التخلل بالرّمان و الآس و القصب و هنّ یحرّکن عرق الآکلة:[۵۴] پیامبر اکرم(ص) نهی کرده است از خلال کردن با چوب انار و چوب آس و نی، و آنها رگه خوره را تحریک میکنند.
قال علی(ع): التخلّل بالطرفاء یورث الفقر:[۵۵] علی(ع) فرمود: خلال کردن با چوب گز فقر میآورد.
سوال: قابل توجه دست اندرکاران و متخصصین این رشته، چوب انار، آس و چوبک ریحان و نی چه ویژگی دارندکه زمینة امراض پوستی را تحریک میکنند؟ و بدیهی است خلال کردن با چوب گز لابد نوعی ضرر و خطر بر ایمنی دارد که نتیجه-اش فقر است.
کان امیرالمؤمنین(ع) یأمرنا اذا تخلّلنا ان لانشرب الماء حتّی نمضمض ثلاثاً:[۵۶]علی(ع) ما را از آب خوردن به دنبال خلال، نهی میکرد مگر پس از سه بار مضمضه.
به گمانم از میان حدیثهای زیاد همین چند حدیث در مورد خلال برای این گزارش ما بس است.
ایمنی و آداب حنیفیت در بدن
آداب پنجگانه حنیفیت متعلق به سر انسان در حدکاملاً مختصر و نیز با خودداری از توضیحات بیشتر، گذشت. اینک نگاهی با همان اختصار به آداب پنجگانه حنیفیت متعلق به بدن:
زدودن مو از بدن
مراد موی زیر بغلها، میان دو پا و منتهی الیه شکم است.
شاگردان امام صادق(ع) که خود دانشمندان بزرگ و به نام بودند به قدری به امور دینی اهمیت میدادند که علاوه بر اصل حفاظت و بهداشت در جزئیات آن نیز به بحث میپرداختند. داستان زیر که بحث میان «ابن ابی یعفور» و «زراره» دو شاگرد امام که نام شان در تاریخ جایگاه ویژه دارد، نشانگر این اهمیت است:
ابن ابی یعفور میگوید: زراره اصرار داشت که ساییدن موی زیر بغل (همان طور که خانمها موی پیشانی را اول با موادی میسایند سپس آنها را میزدایند) و یا تراشیدن آن بهتر از نوره مالیدن است. من میگفتم ساییدن بهتر از تراشیدن، و نوره مالیدن بهتر از هر دو است.
امام گفت: سخن تو مطابق سنت است و زراره اشتباه میکند. سپس افزود: از نوره استفاده کنید. گفتم سه روز پیش این کار را کردهایم. فرمود باز نوره بمالید زیرا استفاده از نوره پاکیزگی است. ما نیز به دستور امام عمل کردیم.[۵۷]
عن ابی عبدالله(ع): قلت: جعلت فداک نسافر فلا یکون معنا نخالة فنتدلک بالدقیق؟ قال: لا بأس بذلک انّما الفساد فیما اضّر بالبدن و اتلف المال، فاما ما اصلح البدن فانّه لیس بفساد...:[۵۸] به امام صادق(ع) گفتم: فدایت شوم گاهی مسافرت میکنیم و نخالهای در دسترس نمیباشد آیا میتوان با آرد موی بدن را سایید و پاک کرد؟ فرمود: اشکالی ندارد، اشکال در چیزی است که به بدن ضرر رساند و مال نیز بیهوده تلف شود، اما آن چه بدن را اصلاح کند اشکالی ندارد.
توضیح: سوال کننده اَبان ابن تغلب یکی دیگر از شاگردان امام صادق(ع) و از شخصیتهای علمی تاریخ است. گویا نظر به قداست و احترام آرد، برایش سوال شده که آیا استفاده از آرد که محترم است برای این کار صحیح است؟ امام در پاسخ میگوید این بی احترامی نیست و یا اسراف مال نیست زیرا برای اصلاح بدن و در جهت نفع سلامتی استفاده میشود.
امام در این پاسخ، یک قاعده کلی را بیان میکند: هر نوع استفاده از نعمتهای خداوند با دو شرط جایز و صحیح است:
۱ـ دارای ضرر و آسیب نباشد.
۲ـ اسراف نباشد.
بنابراین به نظر میرسد حرف «و» در عبارت «اضرّ بالبدن و اتلف المال» باید در اصل حرف «اَو» باشد.
عن الصادق(ع) عن آبائه(ع) قال:قال رسول الله(ص) لا یطوّلنّ احدکم شاربه ولا عانته و لا شعر ابطه، فانّ الشّیطان یتخذها مخابی یستتر بها:[۵۹] از امام صادق(ع) از پدرانش(ع) فرمود: رسول خدا(ص) فرموده است: هیچ کدام از شما موی سبیل، موی عانه و موی زیر بغلش را دراز نکند، زیرا شیطان آنها را پرورشگاه خود قرار میدهد و در آنها مخفی میشود.
توضیح تکراری: سخن در مقام استعاره و مراد از شیطان میکرب است. زیرا لفظ شیطان در لسان حدیثها بر معانی متعدد به کار رفته ولی لفظ ابلیس تنها در مورد موجود مشخص که موجود دراک و با اراده و مکلف است به کار میرود و اگر (مثلاً) در مورد یک فرد از انسان به کار رفته باشد، مراد «تشبیه مطلق» است.
نکته: پیشتر راجع به سبیل و مقدار مویی که باید از آن کوتاه شود و مقداری که بهتر است بماند، به طور مشروح بحث شده است. اما موی زیر بغل و عانه باید از ته و بیخ زدوده شود.
ختان و ختنه
ادب دوم از آداب حنیفیت که متعلق به بدن است سنت بهداشتی و ایمنی ختنه است که در فصل «ایمنی و خانواده» بخش «ایمنی و کودک» به شرح رفت.
گرفتن ناخنها
قال رسول الله(ص): من اراد ان یأمن الفقر و شکاة العین و البرص و الجنون فلیقلّم اظفاره یوم الخمیس و لیبدأ بخنصره من الیسار:[۶۰] پیامبر اکرم(ص) فرمود: هر کس میخواهد از فقر، بیماری چشم، برص و جنون ایمن باشد پس بگیرد ناخنهایش را در هر روز پنج شنبه و از انگشت کوچک دست چپ شروع کند.
قال الصادق(ع): تقلیم الاظفار یوم الجمعة یومن من الجذام والجنون و البرص و العمی...:[۶۱] از امام صادق(ع) فرمود:: گرفتن ناخنها در هر جمعه موجب ایمنی از جذام، جنون، برص و کوری است.
روی عن الصادق(ع): تقلیم الاظفار و اخذ الشارب من الجمعة الی الجمعة امان من الجذام:[۶۲] روایت شده: گرفتن ناخنها و کوته کردن سبیل در هر جمعه موجب ایمنی از جذام است.
حدیث دیگر نیز از آن حضرت با همین بیان وارد شده است.[۶۳]
قال الباقر(ع): انّما قصت الاظفار لانّها مقیل الشیطان و منه یکون النّسیان:[۶۴] امام باقر(ع) فرمود: کوتاه کردن ناخن برای این است که (اگرکوتاه نشود) پرورشگاه شیطان میشود، و نیز عامل بیماری فراموشی میشود.
توضیح: تعیین روز پنجشنبه یا جمعه برای آماده شدن به نماز جمعه است. یعنی این حدیثها دو پیام را در کنار هم دارند: بهداشتی و اجتماعی.
قلت لابی الحسن(ع) انّ اصحابنا یقولون انّما اخذ الشارب و الاظافیر یوم الجمعه؟ فقال سبحان الله خذها ان شئت فی یوم الجمعه و ان شئت فی سایر الایام:[۶۵]به امام کاظم(ع) گفتم: دوستان میگویند کوتاه کردن سبیل و گرفتن ناخن باید در روز جمعه باشد؟ فرمود: سبحان الله! آنها را کوتاه کن خواه در روز جمعه و خواه در سایر روزها. مقصود امام (ع) این است که تعیین روز جمعه به عنوان یک «وجوب » نیست.
حفاظت: قال رسول الله(ص): فلیقلّموا اظفارهم لایخدشوا بها ضروع مواشیهم اذا حلبوا:[۶۶] رسول خدا(ص) فرمود: ناخن های-شان را بگیرند تا به پستانهای دامها به هنگام دوشیدن، خراش وارد نکنند.
توضیح: و همچنین با وجود ناخنهای دراز احتمال ایجاد خراش در بدن خود یا در بدن و دست و صورت کودک، همکار، همسر و... به طور ندانسته همیشه هست.
زیبایی خواهی یا ایمنی؟: در اینجا به یک بن بست میرسیم که باید یکی از دو مهم را بر دیگری ترجیح دهیم: زیبایی خواهی یا امینی؟
قال رسول الله(ص) للرّجال: قصّوا اظافیرکم، و للنّساء: اترکن من اظافیرکنّ فانّه ازین لکنّ:[۶۷] پیامبر خدا(ص) به مردان دستور داد که: ناخنهای تان را کوتاه کنید، و به خانمها فرمود: چیزی از ناخنهای تان را واگذارید زیرا این برای شما زیباتر و آرایش دهنده تر (و یا: زیبا کننده تر) است.
توضیح:
۱ـ مقصود از جمله «چیزی از آنها را واگذارید» چیست؟ یعنی ناخن برخی از انگشتها را نچیده واگذارید؟ یا همه آنها را بچینید لیکن خیلی از بیخ و ته نچینید و بگذارید چیزی در تهش بماند؟ هر دو معنی بالسّویه محتمل است و هر دو برای خانمها مستحب است. معنی سومی را نیز میتوان تصور کردکه هر سه صورت برای خانمها مستحب باشد پس هرسه صورت زیر امکان دارد:
الف) نچیدن از ته.
ب) چیدن از ته باقی گذاشتن یک یا دو انگشت.
ج) نچیدن از ته و در عین حال باقی گذاشتن یکی دو انگشت.
۲ـ بدیهی است که اصول و فروع دانش ایمنی چیدن ناخنها را برای خانمها نیز، ایجاب و الزام میکند. از جانب دیگر اصول و فروع زیبا شناختی باقی گذاشتن چیزی از ناخنها را اقتضا مینماید، ترجیح با کدام است؟ ترجیح (فقط در اینجا) با زیبا شناسی و زیبا خواهی است لیکن با مراعات اصول بهداشت که کار نسبتاً آسانی است.
۳ـ حفاظت: خانمها باید توجه داشته باشند ناخن نسبت به یکی از دو جنبه ایمنی یعنی بهداشت (همان طور که گفته شد) آسان است اما نسبت به جنبه دیگر ایمنی یعنی حفاظت، سخت نیازمند دقت و احتیاط است. زیرا ناخن دراز ممکن است برای خودشان، کودک شان و یا همسرشان آسیب رساند به ویژه اگر در اثر ساییدگی تیز و برنده باشد. همسر را میتوان نادیده گرفت زیرا شوهری که مشتاق زیبایی است باید درد خراشها و احیاناً نفوذ میکرب از همان خراشها را تحمل کند. ولی نسبت به کودک و فرزند توجیهی وجود ندارد.
عن ابی عبدالله(ع): قال للرّجال: قصّوا اظافیرکم، و للنساء: اترکن فانّه ازین لکنّ:[۶۸] امام صادق(ع) مردان را به گرفتن ناخن توصیه میکرد و به زنان میگفت واگذارید زیرا آن برای شما زیبا کننده تر (زیباتر) است.
رابطه بیمار گونه با ناخن
فیما اوصی به النّبی(ص) الی علی(ع): یا علی ثلاثة من الوسواس اکل الطّین، و تقلیم الاظفار بالاسنان، و اکل اللّحیة:[۶۹] از وصایای رسول خدا(ص) به علی(ع): یا علی سه چیز دلیل بیماری وسواس است: خوردن گِل، و جویدن ناخن با دندان، و جویدن موی ریش.
الصادق(ع): فی کل حبّة من الرّمان ـ اذا استقرّت فی المعدة ـ حیاة للقلب، و انارة النفس، و تمرض وسواس الشیطان اربعین لیلة:[۷۰] امام صادق(ع): در هر دانه از دانههای انار ـ اگر در معده قرار گیرد ـ سه خصلت است: قلب را زنده میکند، و شخصیت درون را صفا میدهد، و وسوسه شیطان را سر کوب (ریشه کن) میکند تا چهل شب.
قال الصادق(ع): علیکم بالسّواک فانّه یذهب وسوسة الصدر:[۷۱] امام صادق(ع) فرمود: مسواک بزنید زیرا آن وسوسه را از دل شما میبرد.
قال الصادق(ع): لا یتمکّن الشیطان بالوسوسة من العبد الاّ و قد اعرض عن ذکراللّه... و امّا المهمل اوقاته فهو صید الشیطان:[۷۲] امام صادق(ع) فرمود: شیطان نمیتواند شخصی را وسوسه کند مگر او بنوعی از یاد کردن خدا روی گردان باشد... و امّا کسی که اوقاتش را با بیکاری بگذراند، او شکار شیطان است.
سمعت ابا عبد اللّه(ع) یقول: کان رسول اللّه(ص) یغسل رأسه بالسّدر و یقول: من غسل رأسه بالسّدر صرف اللّه عنه وسوسة الشیطان:[۷۳] شنیدم از امام صادق(ع) که میگفت: رسول خدا(ص) سرش را با سدر میشست و میگفت: هر کس سرش را با سدر بشوید خداوند وسوسه شیطان را از او دور میکند.
توضیح:
۱ـ به دنبال بیماری روانی «جویدن ناخن» و «جویدن موی ریش» که از انواع وسوسه هستند، ابن چند حدیث را آوردم تا مورد استفاده کسی که دچار این نوع بیماری یا امثال آن شده، قرار گیرد.
۲ـ وسوسه و بیماریهای متعدد مربوط به آن، یا بوسیله شیطان خارج و ابلیس است و یا توسط نفس خود انسان که در این صورت شیطان درون نامیده میشود. و چون در حدیثهای فوق لفظ ابلیس نیامده پس شامل هر دو نوع میشوند.
۳ـ بهترین راه برای تامین ایمنی از اینگونه بیماریها یاد خدا، دعا و قرآن خواندن است. در این مورد حدیثهای زیادی وارد شده است و در حدیث بالا نیز روی گردان شدن از یاد خدا عامل زمینه ساز این بیماری معرفی شده است.
۴ـ بی کاری و گذراندن وقت به بطالت، زمینه روانی را برای این بیماری مساعدتر میکند.
۵ـ وسوسه دو نوع است:
الف) بیماری «به خودپردازی» و «خود آزاری» مانند جویدن ناخن و شستن مکرر دست و اشیاء و...
ب) وسوسه شدن بر اقدامات ناهنجار، مانند دزدی، قتل و...
و مراد از جمله «آدم بیکار که وقتش را مهمل میگذراد شکار شیطان است» همین نوع دوم است. یعنی بیکاری یکی از عوامل زمینه ساز اقدامهای ناهنجار ـ اعم از ناهنجارهای ریز و درشت ـ میباشد.
غسل جنابت
ادب چهارم از آداب حنیفیت متعلق به بدن، غسل از جنابت است که تنها در میان مسلمانان و برخی از یهودان مرسوم و مورد اهمیت است.
در آغاز مسیحیت، ختنه و غسل جنابت دو رکن بهداشتی آئین مسیح اعلام شد لیکن پولس مبلّغ معروف مسیحیت آن دو را بر پیروان جدید مسیحیت بخشید. وی باور داشت که این دو سنت مانع از مسیحی شدن مردم بویژه اروپائیان است. مردان متأهل و دارای فرزند و نوه حاضر نیستند ختنه شوند و از ختنه شدن کودکان شان نیز وحشت دارند.
پولس[۷۴]مشاهده میکرد که اروپائیان از تن شوئی سخت بیزارند اگر مسیحیت از آنها بخواهد که بدنبال هر جنابت بدن شان را بشویند از آن روی گردان خواهند شد و میشدند.
پولس بخاطر اینگونه بخششها و معاف داشتنها، با رجال بزرگ مرکز مسیحیت سخت درگیر شد و محاکمهها و مجادلههای وسیع میان او و بزرگان دین، در گرفت اما مسیحیتی که او تبلیغ میکرد رایج گشت و سیاست او پیروز گشت.
قال رسول اللّه(ص) : ... اذا جامع الرّجل اهله خرج الماء من کل عرق و شعرة، فاوجب اللّه علی ذریّته (آدم) الاغتسال من الجنابة الی یوم القیامة، و البول یخرج من فضلة الشّراب الذ ـ یشربه الانسان، و الغائط یخرج من فضلة الطّعام الذی یأکله فعلیهم منهما الوضوء:[۷۵] پیامبر اکرم(ص) (در توضیح علت غسل از جنابت و عدم آن در ادرار و مدفوع) فرمود: وقتی انسان با همسرش مجامعت میکند از همه رگها و نیز ریشه موهای بدن او ترشحاتی خارج میشود، پس خداوند واجب کرد بر نسل آدم غسل از جنابت را تا روز قیامت. اما بول مازاد آبی است که انسان مینوشد و مدفوع مازاد غذایی است که انسان میخورد پس در مورد آنها تنها وضو واجب شده.
توضیح:
۱ـ محل خروج هر سه (ادرار، مدفوع، غائط) باید شسته شود، حدیث این موضوع را مسلم فرض کرده و در آن بحث نمیکند. سخن در شستن کل بدن است که در جنابت واجب شده.
۲ـ حدیث میگوید: بول و مدفوع فقط از یک مجرا خارج میشوند. اما در جنابت علاوه بر این که منی از عضو تناسلی خارج میشود، ماده مایع از همه منافذ پوست بدن حتی از ریشههای موها نیز خارج میشود گر چه میان منی و این ماده مایع ترشح شونده فرق ماهوی وجود دارد، باید کل بدن شسته شود و از این آلودگی ایمن گردد.
۳ـ این حدیث در مقام بیان رفع آلودگیها جهت آماده شدن برای عبادت را نیز در نظر دارد که میفرماید در ادرار و مدفوع تنها وضو کافی است.
۴ـ بعدا خواهد آمد که در غسل جنابت بهداشت روانی و صفای جان و حفاظت طراوت روحی نیز هست.
فی حدیث الزندیق الّذی سئل الصادق(ع) عن مسائل، قال له، اخبر نی عن المجوس کانوا اقرب الی الصواب فی دینهم ام العرب فی الجاهلیة؟ قال: العرب کانت اقرب الی الدّین الحنیفی من المجوس، و ذلک انّ المجوس کفرت بکل الانبیاء... و کانت المجوس لا تغتسل من الجنابة، و العرب تغتسل و الاغتسال من خالص شرایع الحنیفیة، و کانت المجوس لا تختتن و هو من سنن الانبیاء و انّ اول من فعل ذلک ابراهیم الخلیل....:[۷۶]گفتگوئی که میان امام صادق(ع) و یک زندیق بوده، از امام میپرسد: آیا مجوسیان در آئین شان به واقعیت و حقیقت تزدیک بودند یا عرب در جاهلیت؟ امام فرمود: عرب در عصر جاهلیتش بر دین حنیفیت از مجوس نزدیکتر بود. زیرا مجوسیان به همه انبیا کفر میورزیدند... مجوسیان از جنابت غسل نمیکنند، لیکن عرب جاهلی این غسل را میکرد، و این غسل از شرایع مسلّم حنیفیت است. و مجوسیان ختنه نمیکنند در حالی که ختنه از سنتهای انبیا است و اولین کسی که به آن عمل کرده ابراهیم خلیل است.
توضیح:
۱ـ پیشتر اشاره شد که اولین دین در فلات ایران قبل از آمدن آریاها در میان کاسپیان، و کادوسیان توسط جاماسب بنیان گذاری شد. اسامی دوازده فرشته: فروردین، اردی بهشت، خرداد تا اسفند از یادگارهای کادوسیان است که در کنار رود ارس میزیستند و اسامی مذکور را به عنوان تبرک جوئی بر دوازده شهرک شان نیز گذاشته بودند.
آریائیها پس از ورود به ایران به آئین جاماسب پیوستند با این که آنان کاسیپیان ساکن جنگلهای شمال را «دیو» مینامیدند.
آئین جاماسب یا باصطلاح دین مجوس بتدریج دچار تحریف گشت و چون احترام به نور یکی از عناصر آن بود (به طوری که این عنصر در هر دینی هست) و سمبل اعلای نور، خورشید بود، مهر پرستی به آن دین مسلط گشت و در قالب «میترائیزم» در آمد و توحید آن مغشوش گردید.
میترائیزم در دورهای از ایران به یمن و از آن جا به مصر و از مصر به (کارتاژ) و از آن جا به اروپا نیز نفوذ کرده بود.
در حدود ۴۲۰۰ سال پیش زردشت برای اصطلاح میترائیزم آمده است. در افسانههای ایران (یا تاریخ آمیخته با افسانه) رستم سمبل دین کهن و اسفندیار سمبل آیئن جدید با هم درگیر میشوند و همیشه فرهنگ کهن چشم و بینائی فرهنگ انقلاب را هدف میگیرد.
این موضوع و گزارش جزئیات آن و شمارش نمونههایی از واژههای مشترک دینی میان کاسپیان و کادوسیان قبل از آریاها با آریاها و یک سری بحثهای زبانشناسی و تاریخ آثاری و... نیازمند تدوین کتاب و کتابهای متعدد است.
آن چه باید در توضیح حدیث بالا گفت این است: اسلام آئین جاماسب و زردشت را متمم و ادامه یک دیگر میداند و آن را به عنوان یک دین، «مجوسی» نامیده و در ردیف ادیان رسمی به رسمیت میشناسد. و هنگام فتح ایران مطابق نظر امیر المؤمنین(ع) با زردشتیان بر اساس قواعد اهل کتاب رفتار شد.
در پیگیری زردشت از نظر محل ظهور و سیر مکانی او از آذربایجان غربی تا بلخ، و در ریشه یابی برخی اصطلاحات و واژگان غیر آریائی در ادبیات دین زردشت نشانههایی به دست میآید که نشان گر غیر آریائی بودن خود زردشت است. واژه «آزر» ـ آذر ـ در اصل یک واژه سومری واکدی است که نام پدر یا پدر خوانده ابراهیم نیز بوده است.
اسلام زردشت را یک پیامبر موسس نمیداند بلکه او را پیامبر مصلح و اصلاح گر دین پیامبر پیشین میداند. میتوانگفت او و لوط دو دستیار ابراهیم خلیل بودهاند که در شهر «اور» متولد شده و در بابل به تبلیغ پرداخت لوط را برای تبلیغ به ناحیه اردن و زردشت را برای اصلاح به آذربایجان و ایران فرستاد،[۷۷] سپس خود ابراهیم پس از ماجرای آتش از بین النهرین تبعید شده و ساکن ساحل رود اردن میشود. لوط در مأموریتش با شکست مواجه گردید لیکن زردشت در میان آریائیهای شرق ایران کاملا موفق میشود و بتدریج امواج اصلاحی وی بر همه جای ایران گسترش مییابد. او توانست خورشید را از اوج اعلای الوهیت معزول کند و باز «هر مزد» یا «اَهورا مزدان» را از نو به عنوان خدای واحد بر عرصه دین حاکم گرداند. لیکن دین او نیز از عنصر احترام به نور خالی نبود که این بار آتش آتشکده (پس از گذشت زمان هائی) مدعی خدائی شد.
آئین جاماسبی توسط آئین زردشت حدف نگشت پس از ظهور و وفات زردشت گاه گاهی میترائیزم جان میگرفت و مهر آسمان با آتش آتشکده درگیر میگشت این دو در کنار هم در لباس یک دین اما گاهی عناصر آن بر این و گاهی عناصر این بر آن میچربید. نام چند پادشاه اشکانی «مهرداد» است که چند قرن پس از ظهور و رواج آئین زردشت میزیستند.
به هر صورت مقصود از این توضیح روشن شدن این نکته بود که در میان عربهای قبل از اسلام هر دو آئین ایرانی یک دین واحد شناخته میشدند همان طور که دین یهود با آن همه پیامبران متعدد یک دین واحد شناخته میشد. اسلام نیز دو آئین ایرانی را یکی میداند و عنوان «مجوس» که یک واژه مشتق از جاماسب است را بر آن اطلاق مینماید.
۲ـ زندیق: اصل این کلمه «زندیک» و فارسی است. زند، پازند، از متون دینی زردشتیان است. پسوند «یک» که در اصل «ایک» است و در مقام تخفیف الف آن حذف میشود، مانند «نزدایک» که نزدیک و «تارایک» که تاریک میشود. و مانند «کندایک»، «کندیک» که پس از معرب شدن «خندق» شده است و نمیتوان گفت خندق معرب «کندک» است زیرا در این صورت حرف تصغیر «ک» با معنای خندق که شکاف و شیار بزرگ است سازگار نیست مگر این حرف را به معنائی غیر از تصغیر بگیریم.
این پسوند در شاخههای دیگر و خواهرهای زبان فارسی یعنی زبانهای اروپائی رایج است مانند «اتوماتایک» و همین طور است پسوند «ایز» پاک ایزه ـ پاکیزه ـ استرلیزه، پاستوریزه، و نیز چنین است پسوند «ایر» ـ ار ـ مانند دل ایر(دلیر) و...
به هر صورت: زندیک یعنی کسی که بیش از خود اوستا به کتب اقماری و شروح آن گرایش دارد. ایرانیان هر شخص زردشتی مسامحه کار ـ و باصطلاح امروزی: آنان را که در عالم روشن فکری میدیدند ـ زندیک مینامیدند و مقصودشان این بود که اینها نصوص دینی را تاویل مینمایند، متعبد نیستند بل تاویل و تفسیر گرا هستند. سر انجام جریان زندیکی در عصر ساسانی به «مانی گرائی» و «مزدک گرائی» منجر شد. و آن همه ماجراها را پدید آورد که یکی از علل بزرگ فرسودگی درونی ایرانیان گشت.
زندیکها همیشه خودشان را پیرو دین جاماسب و زردشت میدانستند و این فکر پس از سقوط ایران به دست عرب نیز وجود داشت که زندیقها در اوایل عصر عباسی سه گروه یا سه جریان بودند:
الف) زندیکهای وفادار به فکر و اندیشه ایرانی پیشین.
ب) زندیکهایی که اسلام و زردشتی چندان فرقی برای شان نداشت و از هر دو دین انتقاد میکردند.
ج) افرادی که «دهر پرست» یا «طبیعت پرست» بودند رابطهای نیز با زردشتی نداشتند و از اسلام انتقاد میکردند.
از متن حدیث روشن است زندیقی که با امام صادق(ع) بحث میکند از گروه اول یا دوم است زیرا زندیقهای گروه سوم نه آشنائی با زردشتی داشتند و نه اهمیتی به آن میدادند و آن را یک دین از بین رفته تلقی میکردند و کوشش مینمودند که اسلام را نیز به آن سر نوشت دچار کنند.
۳ـ در این گفت گوی زندیق و امام صادق(ع) دو شاخه از آئین ابراهیمی با هم مقایسه میشوند: آئین زردشت در میان ایرانیان و آئین اسماعیلی که در میان اولاد مستعرب او، بشکل آداب مشخصی مانده بود.
۴ـ بر خلاف زردشت یان که پس از دوران زردشت رابطه گرمی با سلسله پیامبران سامی نداشتهاند و امروز هم ندارند، زندیق مزبور پیامران سامی را به رسمیت میشناسد. زیرا امام نبوت آنان را با «ارسال مسلّم» عنوان میکند و زیدیق هیچ اعتراضی نمینماید. و جریان گفت گو طوری است که گویا هر دو طرف بحث، آئین ابراهیمی را به عنوان یک معیار پذیرفتهاند.
۵ـ مراد امام از عرب جاهلی همه عربهای شبه جزیره نیست، بل سلسله خاندانی که نسب به ابراهیم میرسانیدند مورد نظر امام است زیرا میدانیم که اکثریت عربها غسل جنابت نمیکردند گر چه رواج غسل جنابت در انحصار اولاد اسماعیل که «حنیفیان» نامیده میشدند، نبود.
ادامه حدیث:
قال: فما علّة غسل الجنابة و انّما اتی الحلال و لیس من الحلال تدنیس؟ قال: انّ الجنابة بمنزلة الحیض و ذلک انّ النطفة دم لم یستحکم، و لا یکون الجماع الاّ بحرکة شدیدة و شهوة غالبة، فاذا فرغ تنفّس البدن و وجد الرّجل من نفسه رائحة کریهة، فوجب الغسل لذلک، و غسل الجنابة مع ذلک امانة ائتمن اللّه علیها عبیده لیختبرهم بها: زندیق گفت: علت غسل جنابت چیست؟ در حالی که شخص جنب کار حرامی نکرده و فعل حلالی را انجام داده و در حلال، پلیدی نیست. امام گفت: جنابت مانند حیض است زیرا نطفه در حقیقت خون است که هنوز مستحکم نشده، از طرف دیگر جماع با تحرک اندامها و شهوت غالب انجام میپذیرد، و به هنگام فراغ ـ انزال منی ـ بدن شخص تنفس میکند و او بوی ناخوش آیندی را از بدن خود احساس میکند، غسل بدین جهت واجب شده است. با این همه غسل جنابت امانتی است که خداوند در میان بندگانش گذاشته تا آنان را آزمایش کند.
توضیح:
۱ـ جنب شدن مانند حایض شدن است: یعنی منی را با بول مقایسه نکن، بول آب است که از دهان آدمی وارد شده و پس از طی یک مجرای مشخص، خارج میشود. امّا منی مانند خون حیض و بیش از آن از محصولات فعالیتهای اندامهای بدن است.
۲ـ نطفه خون است که هنوز مستحکم نشده: نطفه پس از ورود به رحم با نطفه زن آمیخته و تبدیل به خون، گوشت و استخوان میگردد.
۳ـ حرکت شدیده و شهوت غالبه: یعنی کل بدن تحت تأثیر عمل جماع قرار میگیرد.
۴ـ بدن تنفس میکند: یعنی کل بدن، همه جای پوست بدن، منافذ پوست تنفس میکند. و در حدیث اول نیز سخن از ترشح مایع از همه منافذ پوست بدن بود.
۵ـ بوی ناخوش آیند: آنان که به جنب ماندن عادت میکنند این بوی خودشان را احساس نمیکنند. به همین دلیل افراد مسلمان، افراد غیر مسلمان را از همین بوی شان میشناسند. جالب این است یهودان این بوی ناخوش آیند را ندارند. زیرا آنان نیز غسل جنابت میکنند.
۶ـ در عین حال غسل جنابت یک امانت برای آزمایش بندگان است: یعنی احکام اسلام را تنها از بعد سود و زیان مادی و جسمی بررسی نکنید و نیز باصطلاح علم زده هم نباشید. گر چه همین ایمنی نویسی من نیز قهرا یک سیر تک بعدی دارد همه جا به دنبال حدیثهایی هستم که دارای جنبه «تصریح به علت حکم» یا جنبه «معلوم العلّة» داشته باشند. مثلاً در فصل «مسواک» حدیثهایی را که ثواب اخروی مسواک را بیان میکنند، نیاوردم، بل در همه فصول این روال و شیوه ناقص را در پیش گرفتم، چه کنم موضوع بحثم فقط ایمنی است.
از جانب دیگر همواره بشدت رنج میبرم که در همین شیوه نیز موضوع را بیش از حد توسعه داده و از محدوده ایمنی خارج میشوم.
غسل جنابت عنوان «مامور بازرسی» نیز دارد. بدن مومن باید همیشه تمیز و بدون چرک باشد و غسل جنابت برای شستن چرک نیست و اگر با نیت چرکشوئی انجام یابد دچار اشکال شده و به اصطلاح فقهی باطل میگردد.
در این غسل باید آب به همه جای پوست بدن برسد اگر چرکی، لکهای، چربیای مانع از رسیدن آب به پوست باشد (گر چه به اندازه خیلی کم) غسل باطل میشود. پس بدن مومن باید قبل از غسل پاک و تمیز باشد.
غسل جنابت را میتوان با کمترین آب انجام داد و هر چه مصرف آب کمتر باشد به همان قدر مستحب است پس این سنت برای بهداشت از چرک نیست بل بازرس بهداشت است.
لیکن دو کار مهم بهداشتی نیز دارد که بهداشت منافذ پوست و بهداشت از بوی ناخوش آیند، باشد.
آن چه در این غسل مطلوب است رسیدن آب به همه جای پوست بدن است تا منفذهایی که در اثر جنابت تنفس ویزه کرده و ترشح نمودهاند و بدن با گاز متصاعد از منفذها بدبو شده و احیانا برخی از منفذها مسدود گشته است، از نو پاک و باز شوند و پوست بدن طراوت طبیعی خود را باز یابد.
پس غسل جنابت نسبت به برخی از آلودگیها، عامل بهداشت و نسبت به برخی دیگر بازرس بهداشت است و تعیین میکند که این بدن بهداشت مورد نظر اسلام را دارد یا نه. و اگر ندارد باید قبل از غسل هر چرک و آلودگی از آن زایل شود و آن گاه غسل جنابت شروع شود.
همین طور است وضو. روزانه پنج یا سه بار وضو به سراغ مسلمان میآید و چهار عضو او را بازرسی میکند. چهار عضوی که به طور مدام در جریان زندگی او دخیل هستند از طرفی با محیط بیرون و از طرف دیگر با درون بدن ارتباط دارند. دستها، صورت، سر و پاها که هم زودتر آلوده میشوند و هم بیشتر، هم با اشیاء مختلف محیط سر و کار دارند و هم با غذا، آب، تنفس و...
وضو که مستحب است با کمترین آب انجام یابد، شرط صحت آن رسیدن آب و رطوبت مسح به عضوهای مذکور است و اگر چرکی و هر آلودگیای مانع از رسیدن آن باشد وضو باطل میشود. پس عضوهای مذکور همیشه باید پاک باشند و اگر حرفه یا شغل شخص ایجاب میکند که چنین نباشد، دست کم روزانه سه بار برای وضو گرفتن و صحت آن، باید قبل از وضو عضوهای مذکور را کاملا پاکیزه کند.
استفاده از آب برای عضو مدفوع و ادرار
آخرین ادب از آداب ده گانه سنت حنیفیت و پنجمین آنها که متعلق به بدن است، شستن عضو ادرار و عضو مدفوع با آب است.
در اواخر آذر و اوایل دی ماه سال شصت و پنج جهت شرکت در همایش دانش جویان و پارهای تحقیقات اجتماعی به کشور سوئد رفته بودم، در اثر همکاری دانش جویان و به جهت این که پایان سال میلادی بود (مسؤلین امور اجتماعی و مراکز مربوط به آن و رسانهها به طور مرتب آمار میدادند حوادث و جریانهای اجتماعی کشورشان را به اطلاع همه گان میرسانیدند) زمینه برای مطالعات اجتماعی و شناخت ماهیت جامعه سوئد کاملا آماده بود.
از جانب سوم آغاز سال که با مراسم و جشنهای عمومی همراه است (و مردم بیش از هر زمان دیگر خودشان را نشان میدهند) به یک محقق امکان میدهد تا به اعماق ماهیت آن جامعه آگاهی یابد.
عامل چهارم که امر تحقیق را آسانتر مینمود ویژگی جامعه سوئد است که افراد به پرسشها بهتر و آسانتر پاسخ میدهند و مراکز دولتی یا خصوصی که دست اندر کار امور اجتماعی هستند هم کاری کامل مینمایند. این بود که زمینه برای یک تحقیق اجتماعی از هر جهت مساعد بود.
ره آورد این سفر تحت عنوان «جامعه سوئد: سوسیالیزم فروید به جای سوسیالیزم مارکس» طی مقالاتی در روزنامه اطلاعات چاپ شد.
یک مطلب از آن مقالات (که به این بخش از بحث مربوط است) را در این جا میآورم: آقای پزشک در تلویزیون ظاهر شده ابتدا آماری از بیماری ویژهای که در نشیمن گاه افراد بوده ارائه داد سپس با ماژیک روی تخته سفید شکل یک «سنگ توالت» را کشید و خطاب به بینندگان توصیه میکرد: از این سنگها برای توالت استفاده کنید. زیرا لازم است که پوست نشیمن گاه تان با سنگ توالت تماس پیدا نکند.
شکل سنگ توالت ایرانی را کشیده بود و از امتیازات آن میگفت و سنگ توالت فرنگی را مضرّ و بر خلاف ایمنی میدانست. این پیش نهاد او موجب کنج کاوی گروه تحقیق ما گشت و موضوع را پیگیری کردیم معلوم گشت که در صد زیادی از افراد مسنّ در محل نشیمن گاه شان به طور حلقوی (مطابق حلقه سنگ توالت) دچار بیماری مزمن و مداوم پوستی شدهاند.
آقای پزشک میگفت: برای نظافت عضو ادرار و عضو مدفوع از دستمال کاغذی استفاده نکنید. آنها را با آب بشوئید.
در برنامه بهداشتی اسلام عضو ادرار را باید با آب شست و غیر از آب پاک کننده دیگری معرفی نشده است لیکن عضو مدفوع را میتوان با دستمال پارچهای یا کاغذی و یا با سنگ، کلوخ و... پاک کرد زدودن آلایش با هر وسیله کافی است اما تاکید شده است حتی الامکان از آب استفاده شود.
عن ابی جعفر(ع) قال: لا تحتقرنّ بالبول، و لا تتهاونّ به، و لا بالصّلوة:[۷۸] امام باقر(ع) فرمود: بول را کوچک (کم خطر) نشمارید و نسبت به (پاک کردن) آن سستی نکنید، همان طور که باید نسبت به نماز سستی نکنید.
توضیح: در این حدیث سستی در زدودن بول با سستی در اقامه نماز ردیف شده است تا اهمیت آن معلوم شود.
عن ابی عبد اللّه(ع) قال: کان رسول اللّه(ص) اشدّ الناس توقیا عن البول، کان اذا اراد البول یعمد الی مکان مرتفع او مکان من الامکنة یکون فیه التّراب الکثیر کراهة ان ینضح علیه البول:[۷۹] امام صادق(ع) فرمود: پیامبر اکرم(ص) بیش از هر کسی از بول دوری میکرد، هنگامی که میخواست ادرار کند، یا در محل بلندی قرار میگرفت ـ تا بول به محل پائین بریزد ـ و یا جائی پر خاک را پیدا میکرد( که بول به زمین سفت اصابت نکند و به اطراف پخش نشود) همه این دقت و اهمیت برای این بود که مبادا ذرات بول به بدن یا لباس او برسد.
توضیح: روشن است که این حدیث به اوقات مسافرت و حضور پیامبر در خارج از شهر ناظر است.
قال الباقر(ع): نهی النّبی ان یطمح الرّجل ببوله من السّطح فی الهواء:[۸۰] امام باقر(ع) فرمود: رسول خدا نهی کرده است از این که کسی در ارتفاع بالا باشد و بولش را در هوا بپاشد.
عن امیرالمؤمنین(ع): اذا بال احدکم فلا یطمحنّ ببوله، ولا یستقبل ببوله الرّیح:[۸۱] علی (ع) فرمود: وقتی که یکی از شما میخواهد ادرار کند بولش را نپاشد و رو به جریان باد قرار نگیرد.
عن علی(ع) قال: الاستنجاء بالماء فی کتاب اللّه و هو قوله «انّ اللّه یحبّ التّوابین و یجبّ المتطهرین» و هو خلق کریم:[۸۲]علی(ع) فرمود: شستن عضو ادرار و عضو مدفوع با آب دستور قرآن است آن جا که میفرماید«خدا توبه کاران و پاکی گرایان را دوست دارد» و شستن آنها با آب خوی پسندیده و اخلاق بزرگوارانه است.
قال رسول اللّه(ص): اتانی جبرئیل فقال: یا محمد کیف ننزل علیکم و انتم لا تستاکون و لا تستنجون بالماء و لا تغسلون براجمکم:[۸۳] پیامبر اکرم(ص) فرمود: جبرئیل بر من نازل شد و گفت: ای محمد چگونه ما فرشتگان بر شما نازل شویم در حالی که مسواک نمیزنید و عضو بول و عضو مدفوع را با آب نمیشوئید، و نمیشوئید میان انگشتان پا را.
توضیح:
۱ـ ظاهراً این گفت گو میان پیامبر(ص) و جبرئیل در اوایل تشریع«وجوب ازاله نجاست» بوده است.
۲ـ مراد از «مسواک نمیزنید، نمیشوئید» اکثریت امت است که در آغاز اسلام با بهداشت اسلامی آشنائی نداشتند. زیرا خود پیامبر و امیر المؤمنین و خاندان شان(ع) از اول به اصول بهداشت و نظافت عمل میکردند.
۳ـ حتی برخی از متدینین همین امروز هم به میان انگشتان اهمیت چندانی نمیدهند که باید به این حدیث توجه کنند.
قال رسول اللّه(ص) لبعض نسائه: مری نساء المومنین ان یستنجین بالماء و یبالغن، فانّه مطهّرة للحواشی و مذهبة للبواسیر:[۸۴] رسول خدا(ص) به یکی از همسرانش فرمود: به خانمهای مومنین بگو با آب استنجا کنند و در این کار جدی باشند زیرا شستن(عضو ادرار و عضو مدفوع) با آب حواشی مخرج را پاکیزه میکند و بیماری بواسیر را دفع مینماید.
توضیح:
۱ـ مراد از بواسیر انواع باسورو فوستول است زیرا معنی لغوی بواسیر که جمع «باسور» است عبارت است از هر آفتی که در مقعد پدید آید.
۲ـ مخرج مدفوع از حساسترین اعضای بدن است به طوری که لقب «عضو هوشمند» به خود گرفته است با کوچکترین علت زمینه بیماری در آن آماده میشود اگر ذرات مدفوع بویژه در میان چینهای آن بماند آن را تحریک کرده و مساعد بیماری میکند.
گرچه رطوبت به برخی از انواع بیماری مقعد مضرّ است لیکن فایده شستن بیش از ضرر رطوبت آن، است. و بدیهی است در آن نوع که رطوبت ضرر میرساند باید پس از شستن با پارچه یا خشک کننده دیگر آن را خشک کرد. یکی از عوامل تحریک کننده عضو مذکور برای پیدایش آفت، نشستن به مدت زیاد در توالت است:
عن علی(ع) قال: طول الجلوس علی الخلاء یورث البواسیر:[۸۵] نشستن طولانی در توالت موجب باسور میشود.
در این جا مبحث «سنت حنیفیت» از فصل «ایمنی و بهداشت فردی» با اختصار تمام، پایان مییابد.
ایمنی و تغذیه
در این بخش از فصل «ایمنی و بهداشت فردی» بهداشت خوارک در ارتباط با فرد عنوان میشود در نتیجه غذاهای مستحب، مباح، مکروه و حرام نسبت به جامعه نیز مشخص میگردد. یعنی روشن میشود که برای مسلمانان کدام خوراک حرام و کدام مستحب و کدام دیگر مباح و یا مکروه است.
و نیز انتخاب ترکیب غذا، و هم چنین نسبت به وقتهای مختلف، و نیز کمیت و کیفیتها، به طور اختصار بحث خواهد شد.
قاعده کلی: در مساله خوراکها معیار (حلال و حرام، مکروه، مستحب، مباح) ایمنی است. یعنی هر چیزی که سلامتی انسان را در حد بالا تهدید کند، حرام است و هر خوراکی که سلامتی را به نسبتی کم دچار اختلال کند، مکروه است و هر غذائی که برای سلامتی مفید است مستحب، و هر خواراکی که نسبت به ایمنی بدن نه مفید است و نه مضر، مباح است.
بدیهی است موضوع سخن «غذا» است بنا بر این مراد از غذائی که مباح است و مساوی الطرفین است چیزی است که غذا بودن آن مسلم باشد و گر نه خوردن چیزی که نسبت به ایمنی نه مفید است و نه مضر لیکن هیچ ارزش غذائی هم ندارد باز مکروه میشود. به طوری که برخی از متخصصین غذاشناسی نسبت به بادمجان چنین نظری دارند و آن را فاقد هر نوع ارزش غذائی میدانند. نظر حدیثی را در این مورد خواهیم دید.
حدیث شماره ۲۰ ص ۱۵۱ ج ۶۵ بحار الانوار، قاعده کلی فوق را به شرح زیر از امام صادق عیه السّلام به ما توضیح میدهد: امام صادق(ع) فرمود: سه نوع غذا از گیاهان به دست میآید:
۱ـ حبوبات: هر نوع حبه اعم از گندم، جو، برنج و... از انواع حبوبات و انواع بخلبهنگ و گلگلانها و... هر کدام از آنها که دارای ارزش غذائی و برای انسان نیرو بخش باشند، خوردنش حلال است و هر چیزی از آنها که ضرری برای انسان داشته باشد. پس خوردنش حرام است مگر در حال ضرورت.
۲ـ میوهها: هر میوه که ارزش غذائی دارد و برای بدن انسان نیرو بخش است حلال است و آن چه در آن ضرری هست برای انسان، حرام است.
۳ـ سبزیجات: هر چیزی که از زمین میروید و ارزش غذائی داشته باشد، خوردنش حلال است و آن چه از آنها دارای مضرت است، خوردنش حرام است مانند سبزیهای مسموم کننده و کشنده مثل خرزهره و غیر آن.
آنگاه میفرماید: از حیوانات اهلی گوشت گاو (شامل گاومیش) گوسفند (شامل بز) و شتر حلال است. و از حیوانات وحشی هر کدام که ناب (دندان درنده) و چنگال (درنده) ندارند حلال است.
و از مرغان هر کدام که «سنگدان» دارد حلال است و آن که سنگدان ندارد خوردنش حرام است. و خوردن انواع ملخ اشکال ندارد.
و اما تخم مرغان: هر تخمی که دو طرف آن با هم متفاوت باشد حلال است و هر تخمی که دو طرف آن با هم مساوی باشد خوردنش حرام است.
و از دریا: هر حیوان دریائی با دو شرط حلال است: فلس داشته باشد و شکار شود.
و از آشامیدنیها غیر از آن چه عقل و خرد را تغییر میدهد، همه حلال است و هر نوشیدنی که زیاد آن خرد را تغییر دهد اندک آن حرام است.
توضیح: این حدیث حد مرز حلال و حرام را تعیین میکند. غذاهای مکروه، مباح و مستحب همه در مفهوم حلال جای میگیرند که در مقایسه با هم و نسبت به اندام بدنی انسان سود و زیان نسبی شان، تعیین کننده آن هاست. به همین دلیل خوارکیهای مکروه مانند گوشت اسب و الاغ و پنیر و... و خوراکیهای مستحب در این حدیث ذکر نشدهاند.
با کمک جوئی از این حدیث میرویم به سراغ قرآن میبینیم قرآن نیز ایمنی را معیار قرار داده است «و یُحلّ لهم الطّیبات و یحرّم علیهم الخبائث»[۸۶] و حلال میکند برای آنان گواراها را و حرام میکند بر آنان پلیدها را.
با این تفاوت که در حدیث بالا لفظ «مضرّة» آمده و در این آیه لفظ «خبیث» که هر دو کلمه هم دیگر را معنی میکنند از آیه میفهمیم که مراد از مضرّ بودن صرفا ضرر جسمی نیست بلکه ایمنی روانی و والائی شخصیت نیز در مد نظر هست. ممکن است یک خوراک تنها به ایمنی جسمی لطمه زند و ممکن است هم به ایمنی جسمی و هم به ایمنی روحی و روانی آسیب رساند.
از باب مثال: گوشت خوک هم برای جسم ضرر دارد و هم شخص را بی حیاء و بی غیرت میکند.
گاهی صرفاً ضرر جسمی را دارد، مانند سم و خوراکهای مسموم کننده. و گاهی نیز تنها ضرر روانی و شخصیتی دارد مانند خوردن مال سرقتی یا در آمد ربوی و رشوه.
جنون گاوی
جنون گاوی که جدیدترین پدیده و محصول سه سال اخیر است یک معجزه بزرگ اسلام را بر جهانیان اعلام میکند. در حدیث بالا فرمود: «از حیوانات هر کدام که دندان درنده چنگال درنده دارند خوردن گوشت شان حرام است» و همین طور است پرندگان.
در یک کلام: گوشت حیوان گوشتخوار حرام است.
خونها را از کشتارگاهها و استخوانها را از قصابیها و کله پاچهایها جمع کرده تبدیل به پودر نموده و به خورد گاوها دادند و میدهند و نتیجهاش مطابق اعلام خودشان، جنون گاوی است. گر چه به احتمال زیاد در همین زمانهای نزدیک علت آن را چیز دیگر معرفی خواهند کرد. همان طور که در مورد ایدز همین سیاست را پیش گرفتند ابتدا بی سر و سامانی امور جنسی از جمله هم جنس بازی را منشأ اولیه آن معرفی کردند سپس به دلایلی که برای خیلیها روشن است جرم را به گردن میمون انداختند.
کمیت گرائی عصر حاضر هر کیفیت را فدای کمیت کرده است. طیّب و گوارا بودن هیچ سودی برای انسان مادی اندیش ندارد. گوشت گاو مصنوعی، گوشت مرغ مصنوعی، کره مصنوعی، گوجه مصنوعی و زنبورهای مصنوعی همه فرزندان تحمیلی طبیعت شدهاند. افراد ۲۰ ساله نه مزه شهد را چشیدهاند و نه میتوانند آن را تصور کنند و...
کمیت گرائی، مصنوعی گرائی را لازم گرفته در حدی که علم و دانش را برای انباشت کمیتها و حذف ریشهای کیفیّتها به خدمت گرفته است. بازی با «ژن»، بازیای که پاپ تحریمش کرده و ملکه انگلیس پیشنهاد متروک گذاشتن آن را داده است. لیکن آهنگ کمیت گرائی به یک «جبر تاریخی» غول آسا و سترگ مسلط تبدیل شده و با این تحریمها و پیش نهادها باز ایستادنش محال است.
این روند را باید «خوک مداری» نامید. حیوانی که از هر کثافت و مواد پلید تغذیه میکند و با سرعت فربه میشود و از قدیم سمبل «رشد کمیت» بوده است. اینک گاو، گوسفند، مرغ با انتخاب نژاد ـ و دست کاری در نژاد ـ و تغدیه مواد غیر طیب و پلید همه به خوک تبدیل شدهاند همه چیز میخورند و به سرعت رشد میکنند، فربه میشوند. در این میان انسان است که امروز با جنون گاوی و فردا با جنون مرغی و پس فردا با جنون گوجه فرنگی رو به رو شود.
گوشت خوک یکی از علل اصلی سستی ارکان خانواده و از هم پاشیدگی آن در دنیای غرب گشت و اینک سایر حیوانات که شکل خوک را ندارند اما به ماهیت آن نزدیک میشوند، همه جا جامعهها را هم از جهت شخصیت فردی و هم از جهت شخصیت اجتماعی تهدید میکنند.
اسلام بهداشت تغذیه حیوان را جهت بهداشت تغذیه انسان لازم میداند. شتر و گاو نجاست خوار را «جلاّله» نامیده و از خوردن گوشت آنها منع میکند. حیوانات گوشتخوار را تحریم کرده است. امّا روند امروزی تولید حیوانات گیاه خوار را به گوشتخوار تبدیل کرده است.
محمد بن سنان: انّ الرضا(ع) کتب الیه: حرّم سباع الطیر و الوحوش کلّها لأکلها من الجیف و لحوم الناس و العذرة و ما اشبه ذلک فجعل اللّه عزّ و جلّ دلائل ما احلّ من الوحش و الطّیر و ما حرّم، کما قال ابی(ع): کل ذی ناب من السّباع و ذی مخلب من الطّیر حرام، و کل ما کان له قانصة من الطّیر فحلال:[۸۷] محمد بن سنان میگوید: امام رضا(ع) به من نوشت: حرام است گوشت درندگان خواه پرنده باشد یا از وحوش، زیرا خوراک آنها لاشه، گوشت انسان و کثافتها و این قبیل پلیدهاست. خداوند نشانههایی در وجود خود حلال گوشتها و حرام گوشتها قرار داده است همان طور که پدرم (امام کاظم ـ علیه السلام ـ ) گفته است: هر حیوانی که دندان ناب (درنده) دارد و هر مرغی که چنگال (درنده) دارد، حرام است. و هر مرغی که سنگدان دارد حلال است.
ادامه حدیث بالا:
و علة اخری تفرق بین ما احلّ من الطّیر و ما حرّم قوله «کل ما دفّ و لا تأکل ما صفّ». و حرّم الارنب لانّها بمنزلة السنّور و لها مخالب کمخالب السنّور و سباع الوحوش فجرت فی مجراها فی قذرها، و ما یکون منها من الدّم کما یکون من النّساء لانّها مسخ: و نشانه و قاعده کلی دیگر برای تشخیص مرغ حلال گوشت و مرغ حرام گوشت، گفته پدرم است که: هر مرغ دفیف حلال است و هر مرغ صفیف حرام است. و حرام است خرگوش چون از نوع سنور است و چنگال درنده دارد مانند سایر درندگان وحشی پس خرگوش جاری مجرای آنها میشود در پلید بودنش. و نیز خرگوش را خون است مانند خون (حیض) زنان و آن حیوان مسوخ است.
توضیح:
۱ـ پس معیار حلال و حرام بودن، نوع غذای حیوان است که طیّب خواران حلال و پلید خواران حرام هستند.
۲ـ حیوان طیب خوار و حیوان پلید خوار با یک نگاه سطحی حیوانشناسی کاملا از هم مشخص میشوند حتی اگر نوع غذای آن دقیقا معلوم نباشد. زیرا ابزاری که آفرینش برای تغدیه در بدن او گذاشته و نیز اندام تغذیه و گوارش او، نوع غذایش را تعیین میکند.
۳ـ دفیف: مرغی که به هنگام پرواز در هوا دائما بال میزند مگر لحظههایی کوتاه.
صفیف: مرغی که به هنگام پرواز در هوا به مدت زیادی میتواند بالهایش را بدون حرکت نگه دارد،
۴ـ یک نکته بس مهم و اساسی مربوط به علم «حیوانشناسی» و «زیستشناسی» در این حدیث هست که خرگوش را نه از گربه سانان و نه از سگ سانان بل از نوع سنّور معرفی میکند. یعنی خرگوش شاخه تکامل یافته سنور است و چنگالش نیز یادگار دوران سنوری آن است و چون تکاملش ناقص است و هنوز ماهیت گوشت آن چندان فرقی با ماهیت سنور ندارد پس حرام است گر چه نسل امروزی آن گیاه خوار است.
۵ـ با یک دقت در حیواناتی که اسلام آنها را حلال گوشت معرفی کرده و در حیواناتی که آنها را حرام گوشت اعلام کرده است، مشخص میشود که «تکامل» یکی از معیارهای این مساله است. حیوانهایی که بقایای جانداران اولیه هستند مانند لاک پشت، فیل و آفتاب پرست و... حرام هستند.[۸۸]
و آنهایی که کمتر تکامل یافتهاند مانند گاومیش، گوشت شان مکروه است.
از جانب دیگر مشاهده میشود که تنها نفس تکامل معیار نیست بلکه جهت و سمت جریان تکامل نیز مورد نظر است. مثلاً انسان که تکامل یافتهترین موجود است گوشتش حرام است نه فقط به دلایل اخلاقی و انسانی بل با صرف نظر از این مقولهها اساسا ماهیت گوشت انسان مضرّ شناسانده شده است. تکامل خرگوش از سنور نیز در جهت ویژهای بوده است که او را به سمت سیر تکامل شبیه سمت سیر تکامل بشر (گر چه تنها در یک بعد) نزدیک کرده و در نتیجه اندام و دستگاه تناسلی آن حیوان مانند دستگاه تناسلی انسان نیاز به دفع خون (حیض یا شبیه حیض) پیدا کرده است گر چه ممکن است امروز برخی از گونههای خرگوش و فردا همه گونههای آن این دفع خون را از دست بدهند.
۶ـ معنی «مسخ» و مسوخ در این برگها خواهد آمد.
الصادق(ع) کل ذی ناب من السّباع و ذی مخلب من الطّیر فا کله حرام:[۸۹] امام صادق(ع) فرمود: هر نابدار از وحوش و هر چنگال دار از مرغان حرام است.
کتب الرضا(ع) للمأمون: یحرم کل ذی ناب من السّباع و ذی مخلب من الطّیر:[۹۰] امام رضا(ع) به مامون نوشت: هر نابدار از وحوش و هر چنگال دار از مرغان حرام است.
عن رسول اللّه(ص) انه قال: کل ذی ناب من السّباع و مخلب من الطیر حرام:[۹۱] از رسول خدا(ص) روایت شده که: هر نابدار از وحوش و هر چنگال دار از مرغان حرام است.
توضیح: تا این جا چند اصل روشن شده است:
۱ـ معیار، خوراک حیوان است.
۲ـ گوشت حیوان گوشت خوار، حرام است.
۳ـ هر حیوانی که در گوشتخوار بودن آن شک شود، به ساختمان بدن و اندامش توجه میشود اگر عضو درنده از قبیل ناب و چنگال داشته باشد گوشتخوار است.
۴ـ گر چه خرگوش گوشتخوار نیست اما ماهیت گوشت آن و ترکیباتش شبیه و هم سنخ گوشت گوشتخواران است (به دلیل کم بودن فاصله تکاملی)، و نیز به دلیل سمت و جهت ویژه تکامل، گوشتش حرام است.
۵ـ ماهیانی که فاقد پولک (فلس) هستند گوشتخوار هستند مانند نهنگ و کوسه.
۶ـ اخیراً رسم شده در پیکر ماهی شکارگر و گوشتخوار میگردند و یکی دو تا فلس پیدا میکنند و آن گاه آن را در زمره حلال گوشتها قرار میدهند.
باید دانست: وقتی که به گوشتخوار بودن یک آبزی یقین داریم خوردن آن حرام است. فلس داشتن و نداشتن معیار نیست.
فلس داشتن یا نداشتن وقتی قاعده و معیار است که گوشتخوار بودن حیوان معلوم نباشد و این قاعدهای است که تنها در مقام شک به درد میخورد. امروز در سایه علم «زیستشناسی» نوع غذای هیچ جانداری مجهول نیست و دیگر نیازی به دنبال فلس بودن، نیست.
۷ـ از شکم برخی از ماهیان پرورشی ماهی دیگری بیرون میآید، در حالی که ماهی مذکور به طور مسلم از حلال گوشتهاست. این موضوع بر میگردد به همان مساله «گاو مصنوعی و مرغ مصنوعی» که بحثش گذشت.
ممکن است از شکم ماهی حلال گوشت غیر پرورشی نیز ماهی دیگری بیرون آید.
این یک اتفاق است و «حادثه موردی» ملاک نیست:
عن سماعة بن مهران قال: سئلت ابا عبد اللّه(ع) عن المأکول من الطیر و الوحش: فقال: حرّم رسول اللّه(ص) کلّ ذی مخلب من الطّیر و کل ذی ناب من الوحش. فقلت: انّ الناس یقولون: من السّبع. فقال: یا سماعة السّبع کلّه حرام و ان کان سبعا لا ناب له، و انّما قال رسول اللّه هذا تفصیلاً:[۹۲]سماعة ابن مهران میگوید: از امام صادق(ع) از مرغان و وحوش حلال گوشت و حرام گوشت پرسیدم، فرمود: پیامبر خدا(ص) حرام کرده هر نابدار از وحوش و هر چنگال دار از مرغان را. گفتم: مردم میگویند از درندگان. امام گفت: ای سماعه درنده هر گونه و هر نوع باشد حرام است حتی اگر درندهای باشد که ناب نداشته باشد، رسول خدا(ص) این ـ نشانه و علامت نابدار و چنگال دار ـ را برای باز کردن مساله گفته است.
توضیح:
۱ـ مراد سماعه از جمله «مردم میگویند از درندگان» یعنی میگویند از درندگان تنها آنهایی حرام است که ناب داشته باشد. امام در پاسخش میگوید درنده و گوشتخوار حرام است و نیازی به معیار ناب داشتن و نداشتن نیست.
۲ـ در این حدیث تصریح شده است که معیار ناب و چنگال (و بنا بر این معیار فلس داشتن) برای مواردی است که نوع غذای حیوان مجهول باشد.
عن الرضا(ع) احلّ اللّه عزّ و جلّ البقر و الغنم و الابل لکثرتها و امکان وجودها، و تحلیل بقر الوحش و غیرها من اصناف ما یؤکل من الوحش المحلّلة لانّ غذائها غیر مکروه و لا محرّم و لا هی مضرّة بعضها ببعض و لا مضرّة بالانس و لا فی خلقها تشویه:[۹۳] امام رضا(ع) فرمود: خداوند گاو، گوسفند و شتر را حلال کرده به دلیل کثرت شان و امکان وجودشان و نیز حلال کرده گاو وحشی و سایر وحشیان حلال گوشت را برای این که خوراک آنها نه مورد تنفر و نه حرام است، و نه خود آنها به هم دیگر مضرّ هستند (حیوان خوار نیستند) و نه به انسان ضرر دارند و نه در خلقت شان تشویه است.
کثرت و عدم کثرت نیز میتواند عامل تحریم و تحلیل شود. در ماجرای خیبر لشکریان اسلام الاغها را ذبح میکردند و از گوشت آنها تغذیه مینمودند. رسول اکرم(ص) برای حفظ نسل الاغ در حدی که برای مردم آن روز به ویژه در امور حمل و نقل نظامی لازم بود، گوشت این حیوان را موقتا تحریم کرد.
قال الباقر(ع) نهی رسول اللّه(ص) عن اکلها یوم خیبر و انّما نهی عن اکلها لانّها کانت حمولة للنّاس:[۹۴]امام باقر(ع) فرمود: نهی کرد رسول خدا(ص) از خوردن گوشت الاغهای اهلی در روز خیبر برای این که آن حیوان وسیله حمل و نقل مردم بود.
بنابراین حکومت میتواند برای حفظ نسل یک حیوان (خواه در جهت امور اقتصادی و اجتماعی مردم و خواه در جهت حفظ محیط زیست که امروزه از ضروریات زندگی بشر است) ذبح یا شکار آن را تحریم کند.
عن ابی الحسن الاول(ع) قال: لا یحلّ اکل الجری و لا السّلحفات و لا السّرطان، قال و سئلته عن اللّحم الذی یکون فی اصداف البحر و الفرات ایؤکل؟ قال: ذلک لحم الضفادع لا یحلّ اکله:[۹۵] علی ابن جعفر از برادرش امام کاظم(ع) نقل میکند که فرمود: خوردن جری و لاک پشت و خرچنگ حرام است. پرسیدم آن گوشتی که در درون صدفهای دریائی و رودخانهای هست چطور؟ فرمود: آن از سنخ گوشت قورباغه است، خوردنش حرام است.
این حدیث دلالت دارد که قورباغه نیز حرام است.
جریّ: نوعی آبزی که فقط در کلّه سرش استخوان دارد بقیه پیکرش بی استخوان است.
عن علی(ع): انهیکم عن الجری و الزّمیر و المار ماهی و الطّافی و الطّحال:[۹۶] علی(ع) فرمود: نهی میکنم شما را از خوردن گوشت جری، ماهی خار دار، مار ماهی، ماهی مرده در روی آب و طحال.
عن علی(ع): انّه نهی عن الضّب و القنفذ و غیره من حرشة الارض کالضّب و غیره:[۹۷]از علی(ع): نهی فرمود از خوردن آفتاب پرست، خارپشت و غیر آنها از حرشه زمین که مانند آفتاب پرست و غیر آن هستند.
توضیح:
۱ـ حرشه: جمع حارش و حرش: جانوران کوچک خاک زی که از حشرات خاک تغذیه میشوند و خودشان نیز شکار جانداران بزرگتر از خود هستند.
۲ـ در نسخه دیگر به جای «حرشة الارض»، «حشرات الارض» آمده است. در این صورت این گونه خزندگان کوچک به حشرات لا حق میشوند.
عن رسول اللّه(ص): انّه اوتی بضبّ فلم یأکل منه و قذّره:[۹۸] از پیامبر اکرم(ص)، گوشت آفتاب پرست را به حضورش آوردند از آن نخورد و ابراز تنفّر کرد.
توضیح:
۱ـ عرب جاهلی آفتاب پرست را میخورد و «عرب سوسمار خوار» معروف است اما پیامبر اسلام آن را منفور و مشمئز کننده دانست.
۲ـ از خوردن حشران و نیز از خوردن حشره خواران، باید خود داری کرد مگر ملخ و ملخ دریائی (میگو) که در این دو مورد به حلال بودن شان تصریح شده است.
۳ـ خوردن خبیثات حرام است، خواه خود آن حیوان خبیث باشد و خواه خوراکش.
۴ـ خبیث: پلید: مشمئز کننده: آن چه برای طبع سلیم، طبعی که عادت زده نشده مشمئز کننده باشد. البته در مواردی تعیین مصداق خبیث سخت مشکل است.
حیوانهایی (مانند میمون) هستند که به دلیل «مشوه» بودن شان تحریم شدهاند نه به دلیل نوع غذای شان. مشوه یا مشوّه یعنی «دارای قیافه مشمئز کننده». میتوان گفت یکی از علل این تحریم، ایمنی روانی است. زیرا خوردن شیئ مشمئز کننده، تأثیر روانی منفی دارد. همین تأثیر باعث تحرکات منفی دستگاه گوارش نیز میشود گر چه مواد ترکیب دهنده غذا مضر نباشد. گاهی اتفاق افتاده شخصی سالمترین غذا را خورده لیکن به دلیلی از آن مشمئز بوده دچار مسمومیت شده است.
قال امیر المؤمنین(ع): الوزّ جاموس الطّیر و الدّجاج خنزیر الطّیر و الدرّاج حبش الطیر، و این انت من فرخین ناهضین ربّتهما امرئة من ربیعة بفضل قوتها:[۹۹] علی(ع) فرمود: وزّ ـ اوزّ: نوعی مرغ که در کنار آبها زندگی میکند ـ گاومیش مرغان است، و ماکیان خوک مرغان است، و درّاج (پرندهای از تیره ماکیان و از کبک سانان) ماکیان سیاه پوست است. چرا غافلی از آن دو جوجه به بلوغ رسیده که زنی از قوم ربیعه آنها را با بقایای غذای خودش پرورش داده است.
توضیح:
۱ـ ماکیان به خوک تشبیه شده زیرا مانند خوک از خوردن کثافات از جمله مدفوع انسان صرف نظر نمیکند، و به همین جهت گوشت ماکیان مکروه است.
۲ـ اوزّ نیز به گاومیش تشبیه شده که آب را دوست دارد که البته گوشت گاومیش نیز با نوعی کراهت همراه است.
۳ـ درّاج از یک جهت شبیه ماکیان و از جهت دیگر شبیه کبک و از جهت سوم شبیه بوقلمون است. در ایران در ناحیه گیلان (به صورت اهلی) یافت میشود.
۴ـ فرخ ناهض: بزرگتر از جوجه و کوچکتر از ماکیان: مرغ جوانی که هنوز تخم نگذاشته یا جوجه خروسی که بزرگ شده است.
۵ـ این حدیث به کیفیت زیست و غذای مرغان توجه دارد به ویژه اشاره به تغذیه فرخ از بقایای غذای صاحبش، اهمیت توجه به غذای حیوان را میرساند.
۶ـ مراد از بقایای غذای صاحبش، نان یا برنج پخته نیست. تا این اواخر در هیچ جای دنیا رسم نبود که نان یا برنج پخته را به حیوان بدهند، مقصود پس مانده گندم، عدس، لوبیا، ارزن و.. است که هنگام پاک کردن آنها در خرمن دانههای نامرغوب را به عنوان پس مانده کنار میزنند و آنها را جهت تغذیه مرغان اختصاص میدهند.
۷ـ وقتی که ماکیانهای به اصطلاح بومی چنین باشند، مرغان مصنوعی که پودر خون و استخوان و... میخورند، مکروه تر میشوند.
ذکرت اللّحمان بین یدی عمر، فقال عمر: اطیب اللّحمان لحم الدجاج فقال امیر المؤمنین(ع): کلاّ انّ ذلک خنازیر الطّیر، وانّ اطیب اللّحمان لحم فرخ قد نهض او کاد ان ینهض:[۱۰۰] در نزد عمر بن خطاب سخن از گوشت به میان آمد، عمر گفت: گواراترین گوشت ماکیان است. علی(ع) فرمود: نه خیر، ماکیان، خوک مرغان است، گواراترین گوشت جوجهای است که بالغ شده یا تزدیک به بلوغ است.
توضیح: جوجههای باصطلاح بومی تا پایان دوران جوانی از پلید خواری و از خوردن مدفوع انسان، پرهیز میکنند در وا پس آن دچار خصلت خوک میشوند.
عن الصادقّ(ع) : ... امّا المیتة لم ینل منها احد الاّ ضعف بدنه و ذهب قوّته و انقطع نسله و لا یموت آکل المیتة الاّ فجعة:[۱۰۱] امام صادق(ع) فرمود: اما میته و مردار، کسی از آن نمیخورد مگر این که بدنش ضعیف میشود و نیرویش را از دست میدهد و نسلش دچار انقطاع میگردد، و خورنده میته نمیمیرد مگر با مرگ ناگهانی (سکته).
و امّا الدّم فانّه یورث اکله الماء الاصفر و یبخر الفم و ینتن الرّیح و یسیّیء الخلق و یورث الکلب و القسوة فی القلب و قلّة الرأفة و الرّحمة حتی لا یؤمن من ان یقتل ولده و والدیه و لا یؤمن علی حمیمه و لا یومن علی من یصحبه: و اما خون: خوردن آن ترشحات صفراوی را موجب میشود، و دهان را بد بو میکند، بوی آدمی را بد و اخلاقش را ناهنجار میکند، و موجب خشونت و قساوت قلب و کمبود مهر و عاطفه میشود، حتّی چنین شخصی ایمن نیست از این که فرزند یا پدر و مادرش را بکشد، نه میتوان از او نسبت به دوستش ایمن بود و نه میتوان از او نسبت به رفیق و همکارش ایمن شد.
عن ابی عبد اللّه(ع) قال زندیق: لم حرّم اللّه الدّم المسفوح؟ قال لانّه یورث القساوة و یسلب الفؤاد الرّحمة و یعفّن البدن و یغیر اللّون و اکثر ما یصیب الانسان الجذام یکون من اکل الدّم. قال: فاکل الغدد؟ قال: یورث الجذام. قال: فالمیتة لم حرّمها؟ قال: فرقا بینها و بین ما ذکر اسم اللّه علیه، و المیتة قد جمد فیها الدّم و ترجع الی بدنها فلحمها ثقیل مریء لانّها یؤکل لحمها بدمها:[۱۰۲]از امام صادق(ع): زندیق[۱۰۳] از امام صادق(ع) پرسید: چرا خداوند خوردن خون را حرام کرده است؟ فرمود: زیرا آن موجب قساوت قلب میشود و مهر و دل سوزی را از دل میزداید، بدن را بد بو و رنگ را تغییر میدهد، و اکثر کسانی که دچار جذام میشوند علّتش خوردن خون است.
زندیق گفت: خوردن غدهها به چه علت تحریم شده است؟ فرمود: باعث جذام میشود.
گفت: میته چرا تحریم شده؟ فرمود: اولا برای این که معلوم شود آن چه ذبح شده و نام خدا بر آن خوانده شده و آن چه غیر این است. ثانیا در پیکر میته (در داخل رگهای ریز و درشت) خون منجمد و رشته میشود و بر میگردد به سوی اندام پیکرش پس گوشت آن سنگین (دیر هضم) و ناگوار میشود زیرا همراه خون خورده میشود.
توضیح: همیشه رگها و موی رگهای بدن پر از خون است. سرخ رگها در حال حمل خونی هستند که حامل اکسیژن و مواد غذایی است. و سیاه رگها خونی را حمل میکنند که حامل هوای سوخته به سوی ریه و بیرون و نیز حامل فضولات، و حتی خون حامل ذرات چرک از بخشهای چرکین بدن به سوی دستگاه طحال و اندام ادراری است.
وقتی که حیوان بدون ذبح میمیرد هر دو جریان خون، همچنان در داخل سرخرگها و سیاهرگها حتی موی رگها باقی میماند لخته و رشته و منجمد میشود. محمولههای هر دو جریان، فاسد میگردد و چون موی رگها با تک تک سلولها تماس دارند آثار این فساد به همه اجزای بدن بر میگردد.
و این است معنای جمله امام «خون منجمد میشود و بر میگردد به سوی اندام پیکرش».
اما اگر حیوان ذبح شود تمام خون پیکرش هم از سرخ رگها و هم از سیاه رگها به بیرون تخلیه میشود و آن چه میماند گوشت سالم و غیر فاسد است.
در این حدیث سخن از جذام آمده و پیشتر توضیح داده شد که مراد از جذام (در بیشتر موارد) انواع مختلف امراض پوستی است نه فقط بیماری خاص.
عن الصادق(ع) و لا یؤکل من الحیّات شییء:[۱۰۴] هیچ کدام از انواع مارها قابل خوردن نیستند ـ همگی حرام هستند.
مسوخها و یک اصل علمی زیستشناسی
قرآن و احادیث تصریح دارند بر این که «اتفاق افتاده برخی از انسانها مسخ شده و به حیوان تبدیل شدهاند» و از جانب دیگر در حدیثها تاکید شده که مسوخ بیش از سه روز زنده نمیماند.
با این حال تعدادی از حیوانات مسوخ نامیده شدهاند، مانند: فیل، خرس، طاووس، عقرب، آفتاب پرست، سوسمار و بزمچه (انواع تمساح)، عنکبوت، زالو، جری (ماهی بدون استخوان که تنها در سرش استخوان دارد)، خفاش، میمون، خوک، خار پشت، قورباغه، موش، لاک پشت، خرگوش و... و برخی از اینها مشوه نیز نامیده شدهاند.
از دید گاه اصول زیستشناسی و دیرینشناسی، جانوران مذکور باز مانده دیرینترین حیوانات کره زمین هستند. فیل یادگار ماموتها، آفتاب پرست و تمساحها باز ماندهای از دایناسورها، خار پشت و لاک پشت و قورباغه نمونههایی از عصر سلطه خزندگان، زالو هم مانند کرم خاکی از دیرینترین جانداران زمین و هم چنین جری و خفاش یادگاری از «ارکئوپترکس» که هم پستان دار و هم پرنده بوده و هم دندان دار، عنکبوت نمایندهای از دوران سلطه حشرات، میمون نمایش گری از انواع حیوانهای بشر نمای اولیه[۱۰۵] و...
صدوق در «من لایحضره الفقیه» جلد سوم صفحه ۲۱۳ چاپ دارالاضواء، و نیز همان جلد و همان صفحه چاپ آخوندی میگوید: و روی انّ المسوخ لم یبق اکثر من ثلاثة ایام فانّ هذه مثل لها فنهی اللّه عزّ و جلّ عن اکلها: روایت شده که مسوخ بیش از سه روز عمر نمیکند و این جانداران هم شکلهایی هستند برای مسوخها پس خدواند خوردن گوشت شان را حرام کرده است.
حرف «ف» در متن عربی و لفظ «پس» در ترجمه فارسی آن نشان میدهد که ظاهراً صدوق مثال و هم شکل بودن این حیوانها با مسوخ را علت تحریم آنها میداند.
اما باید گفت: از پیام مجموع دو گروه حدیث، بر میآید که:
۱ـ خداوند هر چه از انسانها مسخ کرده به شکل حیوانات دیرین در آورده است.
۲ـ هر مسوخ پس از سه روز از بین رفته و هیچ مسوخی ادامه نسل نداشته است.
۳ـ حیوانات نام برده در بالا در حقیقت «مسوخ به » هستند نه خود مسوخ.
۴ـ علت تحریم گوشت شان عدم کمال جسمی و گوشتی آنها است و نیز نوع غذا و موادی که خوراک آن هاست، میباشد.
زیرا سه جریان تکاملی در کنا هم بودهاند و هستند: تاریخ تکامل زمین و مواد آن، تاریخ تکامل «مواد غذائی»، و تاریخ تکامل انواع جانداران.
در این جریان سه جانبه هر جانداری که پیشتر پیدایش یافته هم خودش فاقد کمال بوده و هم محیطش و هم غذایش، و هر جانداری که در مراحل بعدی کاروان تکامل بوده به کمال بیشتری دست یافته و کامل تر است.
جاندارانی که امروزه یا یادگار جانداران دیرین و اولیه هستند غیر متکامل هستند نوع غذای شان نیز همین اصل را نشان میدهد.
در برگهای پیش همین فصل گفته شد که خرگوش از نوعی حیوان گوشتخوار و یا به قول حدیث از سنّورها تکامل یافته لیکن کمالش به حدی نرسیده که در ردیف حلال گوشتهایی مانند آهو قرار گیرد.
گوسفند در میان دامهای اهلی جدیدترین و گاومیش دیرینترین است گوشت گوسفند از نظر اسلام مرغوبترین و گوشت گاومیش با نوعی کراهت همراه است.
نصوص، شواهد و قراین زیادی به این اصل و قاعده در احادیث و احکام اسلام هست که با پیگیری کامل، میتوان این اصل را مسلم دانست.
عوامل و علل تحریم
فرآیند این مباحث موارد زیر را به عنوان عامل و علت تحریم گوشت برخی جانداران، برای ما مشخص میکند:
۱ـ نوع غذای حیوان ـ تغذیه از مواد پلید یا گوشت خوار بودن.
۲ـ اشمئزاز و نفرت فطری انسان از گوشت نوعی حیوان ـ با صرف نظر از ماهیت گوشت آن و ماهیت غذایش.
۳ـ اشمئزاز و نفرت انسان از قیافه نوعی حیوان ـ با صرف نظر از ماهیت گوشت و ماهیت غذای آن.
۴ـ دیرین بودن نسل حیوان همراه با عدم تکامل.
۵ـ بودن حیوان در مرحله «برزخ» از تکامل ـ یعنی در مرز مشترک میان گوشت خواری و علف خواری قرار داشته باشد مانند خرگوش گر چه در زمان حاضر گوشتخوار نباشد.
۶ـ حفاظت نسل گونهای از حیوان ـ این تحریم معمولاً موقتی و تا بر طرف شدن خطر انقراض است.
اگر به عوامل پنج گانه فوق با دقت نظر کنیم در مییابیم که محور همه شان «گوشتخوار بودن» و «دیرین بودن نسل حیوان» است. و نیز روشن است که در مورد برخی از آنها یک عامل و در مورد برخی دیگر دو یا چند عامل از عوامل شش گانه فوق زمینه تحریم را فراهم میکنند. امّا بیشترین کار برد را در این میان عامل «گوشت خواری» دارد.
این مبحث را به متخصصین «غذاشناسی» به عنوان هدیه تقدیم مینمایم که جدا به کارشان میآید.
ایمنی و تغذیه گیاهی
درباره غذاهای گیاهی و «خوردن گیاه» هر توصیهای که در اسلام آمده به بخش حفاظت از ایمنی مربوط میشود و راجع به بخش بهداشت ایمنی، چیزی نداریم. یعنی هیچ گیاهی به دلیل بهداشتی تحریم نشده است و تنها این اصل را داریم که باید انسان خودش را از برخی گیاهان حفاظت کند مانند گیاهان سمّی یا مخدّر.
در متون حدیثی گیاهان به عنوان ابزار بهداشت و درمان در مد نظر بودهاند و توصیههای زیادی در این باب وارد شده است.
محور سخن در تحریم و تحلیل گوشتها دو چیز بود «گوشتخوار بودن حیوان» و «دیرین بودن نسل حیوان». هیچ کدام از این دو عنوان در مورد گیاه مطرح نشده است تنها یک قاعده داریم: گیاه مسموم کننده خواه کشنده و خواه غیر کشنده، خوردنش حرام است.
آلایشهایی که از خارج متوجه گیاهان و میوهها و دانهها میشود، موضوع دیگر است که مشمول امور بهداشتی نیز میشود. ممکن است یک گیاه برای فرد خاص ضرر داشته باشد در این صورت خوردن آن گیاه برای آن فرد خاص از نظر بهداشتی نیز حرام میشود و این یک «موضوع موردی» است.
عن جعفر ابن محمد(ع): امّا ما یحلّ للانسان اکله ممّا اخرجت الارض فثلاثة اصناف من الاغذیة: صنف منها جمیع صنوف الحبّ کلّه کالحنطة و الارّز و القطنیة و غیرها. و الثّانی: صنوف الثمار کلّها، و الثّالث: صنوف البقول و النبات. فکلّ شییء من هذه الاشیاء فیه غذاء للانسان و منفعة و قوّة فحلال اکله، و ما کان فیه المضرّة فحرام الاّ فی حال التّداوی:[۱۰۶] امام صادق(ع) فرمود: آن چه به عنوان غذا از رستنیهای زمین برای انسان حلال است سه نوع است:
۱ـ همه گونههای حبوبات مانند گندم، برنج و دو لپهایها.
۲ـ همه گونههای مختلف میوه.
۳ـ همه گونههای مختلف سبزی و گیاه.
همه این انواع سه گانه به شرط داشتن ارزش غذائی ـ منفعت و نیرو دهی ـ خوردن شان حلال است، و آن چه ضرر دارد حرام است مگر به عنوان دارو و مداوا.
توضیح: همان طور که اشاره شد مضرّ بودن یک غذای گیاهی دو نوع است:
الف) ضرر ذاتی: مانند گیاهان مسموم کننده که ماهیت شان مضر است.
ب) ضرر عارضی: مانند هر غذای سالم و واجد شرایط که برای شخص معینی به دلیلهای معین و شرایط اختصاصی او، ضرر دارد.
پرهیز از ضرر واجب است و خوردن هر دو نوع، حرام است. اما حدیث بالا تنها به نوع اول ناظر است و ضررهای عارضی را در نظر ندارد زیرا در مقام تعیین حلال و حرام با «عنوان اولیه» است و حرمت عارضی را حدیثهای دیگر بیان میکنند.
نوع اول از مسائل حفاظت و نوع دوم از مقولههای بهداشت میباشد، به همین جهت گفته شد که بحث در حلال و حرام (و حتی مستحب، مباح، مکروه) بودن گیاهان از نظر اسلام یک بحث حفاظتی است. گیاه حرام مانند یک ظرف پر از سم است که باید خود را از آن حفظ کرد نه پرهیز بهداشتی. جمله «به شرط داشتن ارزش غذائی» نشان میدهد که خوردن چیزهای فاقد ارزش غذائی روا نیست. این نیز یک مقوله حفاظتی است انسان نباید دستگاه گوارش خویش را بی جهت به کار گیرد و فرسوده نماید.
اما پس از عبور از اصل حلال و حرام ذاتی، یک عرصه گستردهای از مسائل بهداشتی و درمانی در رابطه انسان با گیاه و فرآوردههای گیاهی هست که نمونههایی ارائه میشود:
قال ابو عبد اللّه(ع): لکل شییء حلیة و حلیة الخوان البقل:[۱۰۷] امام صادق(ع) فرمود: برای هر چیز آرایش و زینتی هست و زینت سفره سبزی است.
عن الکاظم(ع): لمّا جاؤا بالمائدة لم یکن علیها بقل، فامسک یده ثم قال للغلام: اما علمت انّی لا اکل علی مائدة لیس فیها خضر؟ فأتنی بالخضر. قال: فذهب و جاء بالبقل فالقاه علی المائدة فمدّ یده ثم اکل:[۱۰۸] از امام کاظم(ع): وقتی سفره را آوردند، سبزی در آن نبود، امام از خوردن خود داری کرد و به جوان (ی که سفره را آورده بود) گفت: مگر نمیدانی من از سفرهای که سبزی نداشته باشد، نمیخورم ـ ؟ سبزی بیاور. جوان رفت و سبزی آورد در سفره گذاشت، امام شروع به خوردن کرد.
سئل ابو عبد اللّه(ع) عن الکرّاث، فقال: کله فانّ فیه اربع خصال: یطیب النکهة، و یطرد الرّیاح، و یقطع البواسیر، و هو امان من الجذام لمن ادمن علیه:[۱۰۹] از امام صادق(ع) از «تره» پرسیدند، فرمود: بخور آن را زیرا چهار خصلت دارد: نفس را خوشبو میکند، و بادها را از بدن میراند، و بواسیر را قطع میکند، و آن موجب ایمنی از جذام است برای کسی که خوردن آن را ادامه دهد.
توضیح:
۱ـ مراد از «نفس را خوشبو میکند»، تاثیری است که تره در دستگاه تنفس میگذارد و نفس (باز دم) را خوشبو میکند. نه بوی خود تره که هنگام خوردن از دهان میآید.
۲ـ پیشتر گفته شد که معمولاً در لسان حدیث مراد از بواسیر انواع باسور و فوستول و هر عارضهای است که در مقعد پدید میآید. و مقصود از جذام انواع عوارض و بیماریهای پوستی است نه فقط جذام به معنی خاص.
عن ابی الحسن(ع) لکل شییء سیّد و سیّد البقول الکرّاث:[۱۱۰] امام کاظم(ع) فرمود: هر کدام از اشیاء سروری دارد و سرور سبزیها تره است.
سئل رجل ابا عبد اللّه(ع) عن البقل، فقال: الهندباء لنا:[۱۱۱] کسی از امام صادق(ع) از سبزیها پرسید، امام فرمود: ترخون برای ما (اهل بیت ـ علیهم السلام ـ ) است.
یعنی ما ترخون را دوست داریم.
عن الصادق(ع) کان ابی ینهانا ان ننفضه اذا اکلناه:[۱۱۲] امام صادق(ع) فرمود: وقتی که میخواستیم ترخون بخوریم، پدرم ما را از تکان دادن آن نهی میکرد.
عن امیر المومنین(ع): کلوا الهندباء فما من صباح الاّ و علیها قطر الجنة، فاذا اکلتموها فلا تنفضوها:[۱۱۳] علی(ع) فرمود: ترخون را بخورید، هر بامداد قطرهای بهشتی بر آن مینشیند، پس هنگامی که آن را میخورید، تکانش ندهید.
توضیح:
۱ـ از این بیانها استفاده میشود که خصوصیتی در ترخون هست نشستن شبنم بر روی آن یک ویژگی غذایی و درمانی پدید میآورد که با تکان دادن یا شستن از بین میرود.
۲ـ حدیثهای متعددی در تشویق به خوردن ترخون بدون تکان دادن هست.
۳ـ توصیههای بهداشتی، درمانی و تغذیهای امامان به سرعت در میان مردم شایع میگشت. دست اندرکاران امور پزشکی آنها را در دفاترشان ثبت میکردند. این شیوع به حدی بود که در شبکه فرهنگی مردم قرار میگرفت تا جایی که اهل ادب و لغت نیز به گزارش آن میپرداختند.
صاحب قاموس مینویسد: هندباء... سبزی معروفی است معتدل و مفید برای معده و کبد و طحال... و پختن آن اشتباه بزرگ تر از اشتباه شستن آن است.[۱۱۴]
۴ـ این نهی از تکان دادن (که بدیهی است شستن آن به طریق اولی مورد نهی میشود) در حالی است که بر شستن سبزیجات تأکید شده است:
قال یونس ابن یعقوب: رایت ابا الحسن(ع) یقطع الکرّاث باصوله فیغسله بالماء و یأکله:[۱۱۵] یونس میگوید: امام کاظم را دیدم با دست خودش تره را از ته میچید و آن را با آب میشست و میخورد.
قال الصادق(ع): انّ لکلّ ثمرة سماماً فاذا اتیتم بها فامسّوها بالماء (او اغمسوها فی الماء) یعنی اغسلوها:[۱۱۶] امام صادق(ع) میفرماید بر روی هر میوهای سمهایی هست وقتی آنها را (برای خوردن) آوردید آن سمها را با آب بزدائید ـ یا آنها را در آب بخوابانید ـ یعنی آنها را بشوئید.
ترخون به دلیل خواصی که دارد، از شستن معاف میشود. اما نه در عصر و زمانه ما که انواع سموم شیمایی بر مزارع پاشیده میشود.
قال الصادق(ع): الجزر امان من القولنج و البواسیر و یعین علی الجماع:[۱۱۷] امام صادق(ع) فرمود: خوردن هویج از قولنج و بواسیر ایمن میکند و توان جنسی را تقویت مینماید.
عن الرّضا(ع) قال: الباذنجان عند جذاذ النخل لاداء فیه:[۱۱۸] امام رضا(ع) فرمود: بادمجان در موسم رسیدن خرما بی-ضرر میشود.
قال رسول الله(ص): اذا طبختم فاکثرو القرع فانّه یسرّ القلب الحزین:[۱۱۹] پیامبر اکرم(ص) فرمود: در پخت و پز، از کدو زیاد مصرف کنید زیرا آن دل افسرده را شادمان میکند.
عن علی(ع) قال: الدّبا یزید فی العقل:[۱۲۰] علی(ع) فرمود: کدو خرد را تقویت میکند.
عن ابی عبدالله(ع) قال: مرق السّلق بلحم البقر یذهب بالبیاض:[۱۲۱] امام صادق(ع) فرمود: پخته برگ چغندر همراه گوشت گاو، بیماری سفیدک پوست را از بین میبرد.
سلق: پازی، چغندر ـ به معنی «ترشک» نیز آمده است.
عن ابی الحسن (الرّضا) علیه السلام قال: اطعموا مرضاکم السّلق یعنی ورقه فانّ فیه شفاء ولا داء معه ولا غائلة له و یهدئ نوم المریض، و اجتنبوا اصله فانّه یهیّج السّوداء:[۱۲۲] امام رضا(ع) فرمود: به بیماران تان برگ چغندر بخورانید زیرا در آن شفا هست و هیچ انگیزش بیماری و ضرری در آن نیست و خواب مریض را تنظیم میکند. از خوردن اصل و ریشه آن دوری کنید زیرا سودا را تحریک میکند.
عن ابی عبدالله(ع): ما من احد الاّ و به عرق من الجذام فکلوا الشّلجم فی زمانه یذهب به عنکم:[۱۲۳] از امام صادق(ع): در بدن هر کسی رگهای از جذام هست، شلغم را در موسمش بخورید تا آن را در بدن شما خنثی کند.
توضیح: باز تکرار میشود، معمولاً در لسان حدیث مراد از جذام هر نوع بیماری پوستی یا اکثر آنهاست.
خیار: هیچ خصوصیتی برای خیار در حدیث نیامده ـ یا من به دریافت آن موفق نگشتهام ـ لیکن اهلبیت (ع) خیار میخوردهاند.
ابو عبد اللّه (ع) قال: البصل یطیّب الفم و یشدّ الظّهر و یرقّ البشرة:[۱۲۴] امام صادق (ع) فرمود: پیاز دهان را پاکیزه (در حدیث دیگر: نفس را خوش بو) و کمر را قوی و پوست را ظریف و با طراوت میکند.
قال ابو عبد اللّه (ع): البصل یذهب بالنّصب و یشدّ العصب و یزید فی الخطاء و یزید فی الماء و یذهب بالحمی:[۱۲۵] امام صادق (ع) فرمود: پیاز خستگی ـ بیماری زود خسته شدن که برخی بدان دچار میشوند ـ را بر طرف، اعصاب را قوی، توان راه رفتن را افزون و نیروی جنسی را تقویت میکند. تب (و زمینه تب) را از بین میبرد.
توضیح: قابل توجه کسانی که شغل سر پائی و کار ایستاده یا در حال راه رفتن دارند.
عن ابی عبد اللّه (ع) قال: قال رسول اللّه (ص): من اکل من هذا الطعام فلا یدخل مسجدنا:[۱۲۶] امام صادق (ع) فرمود: رسول خدا (ص) فرموده است: هر کس از این خوراک (سیر) بخورد، به مسجد ما وارد نشود.
عن ابی عبد اللّه (ع) انّه سئل عن اکل الثوم و البصل و الکرّاث، فقال: لا بأس با کله نیّا و فی القدور، و لا بأس بان یتداوی بالثوم و لکن اذا اکل ذلک فلا یخرج الی المسجد:[۱۲۷] از امام صادق (ع) در مورد سیر، پیاز و تره پرسیدند، فرمود: خوردن آنها به طور خام یا پخته هیچ اشکالی ندارد، و مداوا کردن با سیر نیز اشکالی ندارد. لیکن هر کس این گیاه را بخورد، به سوی مسجد نرود.
عنه(ع): انّه سئل عن اکل الثّوم و البصل و الکرّاث نیّا و مطبوخا، قال: لا بأس بذلک و لکن من اکله نیّا فلا یدخل المسجد فیؤذی رائحته:[۱۲۸] از امام صادق(ع) از خوردن خام و پخته سیر، پیاز و تره پرسیدند، فرمود: هیچ اشکالی ندارد، اما هر کس آن (سیر) را خام بخورد، به مسجد وارد نشود که بویش موجب آزار دیگران شود.
طب الائمة: کلوا الثّوم فانّ فیها شفاء من سبعین داء:[۱۲۹] در طب امامان آمده است: سیر را بخورید که درمان هفتاد درد است.
توضیح:
۱ـ در فصل «ایمنی و مسافرت» درباره پیاز و یک ویژگی مهم و مفید آن سخن خواهد آمد.
۲ـ مقصود ارائه چند نمونه از حدیثهای مربوط به برخی از سبزیها بود، بحث مشروح در مورد همه آنها و آوردن همه حدیثها از مسئولیتهای علم «غذاشناسی» است.
۳ـ خوردن سبزی «مستحب موکّد» است و برخی آن را «کالواجب» یعنی «مانند واجب» لقب دادهاند.
۴ـ همین طور است خوردن میوه، به عنوان غذا و خواه به عنوان «عامل تنظیم کننده» و خواه به عنوان درمان.
ایمنی و تغذیه میوهای
گفته شد که برخورد اسلام با انواع گوشتها از ابتدا تا آخر یک بر خورد بهداشتی است لیکن بر خورد اسلام با سبزی در اصل مساله حلال و حرام، یک بر خورد حفاظتی است، پس از تعیین این مرحله به برنامه بهداشتی و درمان میپردازد. برخورد اسلام با میوه نیز درست مانند سبزی است: هر میوه که ارزش غذائی داشته باشد و ماهیتش مسموم کننده نباشد، حلال است. و پس از این مرحله سخن از میوه فاسد، یا خوردن به صورت خام یا پخته، و... که امور بهداشتی هستند شروع میشود.
اینک چند نمونه از حدیثهای این باب:
قال الرّضا (ع) قال رسول اللّه (ص): کلو الّتمر علی الرّیق فانّه یقتل الدیدان فی البطن:[۱۳۰] امام رضا (ع) فرمود: رسول خدا (ص) فرموده است: خرما را ناشتا بخورید زیرا کرمهای روده را از بین میبرد.
روی الصّدوق: اکل الّتمر البرنی علی الریق یورث الفالج:[۱۳۱] مرحوم صدوق روایت کرده: خوردن خرمای برنی ناشتا، موجب بیماری فلج میشود.
توضیح: خرما گونههای زیادی دارد: عجوه، برنی، صیحانی، مشان، صرفان، سابری، هیرون و... از این دو حدیث استفاده میشود که خوردن انواع خرما به طور ناشتا خوب است مگر خرمای برنی که ضرر دارد، لیکن در حدیث دیگر خوردن خرمای برنی همراه آب در حال ناشتا، برای کسی که یبوست دارد، توصیه شده است.
عن ابی عبد اللّه (ع): شکا نبی من الانبیاء الی اللّه الغمّ فامره اللّه باکل العنب:[۱۳۲] امام صادق (ع) فرمود: یکی از پیامبران از غمی که بر او مستولی میگشت، به خدواند شکایت کرد، خدواند او را به خوردن انگور دستور داد.
در حدیث دیگر برای کاستن از شدت غم، خوردن انگور سیاه توصیه شده است.
عن علی (ع) قال: قال رسول اللّه (ص): علیکم بالزبیب فانّه یکشف المرّة، و یذهب بالبلغم، و یشدّ العصب، و یذهب بالاعیاء، و یحسن الخلق، و یطیّب النّفس، و یذهب بالغمّ:[۱۳۳] علی (ع) فرمود: رسول خدا (ص) فرمود: کشمش بخورید که اختلال صفرائی را بر طرف میکند، بلغم را از بین میبرد، اعصاب را قوی میکند، خستگی را از بین میبرد، اخلاق را ینکو مینماید، تنفس را گوارا (یا: نفس را پاکیزه) میکند و غم را از بین میبرد.
عن الرضا (ع) عن آبائه (ع) عن علی (ع) قال: من اکل احدی و عشرین زبیبة حمراء علی الرّیق لم یجد فی جسده شیئا یکره:[۱۳۴] امام رضا (ع) از نیاکانش از علی (ع) نقل میکند که فرمود: هر کس در حال ناشتا بیست و یک عدد کشمش سرخ بخورد چیز (یا حالت) ناخوشایندی در بدنش نمیبیند.
عن امیر المومنین (ع) قال: اطعموا صبیانکم الرّمان فانّه اسرع لا لسنتهم:[۱۳۵] علی (ع) فرمود: به کودکانتان انار بخوارانید زیرا زبان شان را سرعت میبخشد.
توضیح: ممکن است مراد «زودتر زبان باز کردن و سخن گفتن» باشد و ممکن است «سلاست بیان» و شیوائی گفتار در طول عمر باشد و شاید هر دو مورد نظر باشد.
علی ابن الحسین (ع) قال: شیئان ما دخلا جوفا قطّ الاّ افسداه، و شیئان ما دخلا جوفا الاّ اصلحاه، فامّا اللّذان یصلحان جوف ابن آدم فالرّمان و الماء الفاتر، و امّا اللّذان یفسدان فالجبن و القدید:[۱۳۶] امام سجاد (ع) فرمود: دو چیز است که هرگز بر شکمی وارد نمیشوند، مگر آن را دچار فساد میکنند، و دو چیز است بر شکمی داخل نمیشوند مگر آن را اصلاح میکنند. امّا آن دو که اصلاح میکنند، انار و «آب نوشیدنی که قبلا جوشانیده شود»، است. و آن دو چیز که فاسد میکنند پنیر و قدید است.
توضیح: در تشویق به جوشانیدن آب نوشیدنی، حدیثهای متعدد وارد شده است. و این گستره علم امامان (ع) را حتی در میکرب شناسی، میرساند.
قدید: گوشتی که جهت ذخیره کردن خشکانیده میشد که تا همین اواخر در برخی از مناطق ایران نیز رواج داشت.
سمعت موسی بن جعفر (ع) یقول: ثلاثة لا تضرّ: العنب الرّازقی، و قصب السّکر، و التّفاح اللّبنانی:[۱۳۷] شنیدم امام کاظم (ع) میفرمود: سه چیز فاقد (هر نوع) ضرر است: انگور رازقی، شکر نی شکر و سیب لبنانی.
قال علی (ع): السفرجل قوة للقلب الضّعیف، و یطیب المعدة، و یذکّی الفؤاد، و یشجّع الجبان، و یحسّن الولد:[۱۳۸] علی (ع) فرمود: «به» قلب ضعیف را تقویت، معده را پاکیزه، و دل را تمیز (مراد دل گوشتی نیست) و شخص ترسو را شجاع و فرزند را زیبا میکند.
نظر ابو عبد اللّه (ع) الی غلام جمیل، فقال: ینبغی ان یکون ابو هذا الغلام اکل السّفرجل. و قال: السفرجل یحسن الوجه و یجمّ الفؤاد:[۱۳۹]امام صادق (ع): جوان زیبائی را دید و گفت: باید پدر این جوان «به» خورده باشد. و نیز کفت: به سیمای آدمی را زیبا میکند و دل را از آشفتگی میرهاند.
عن ابی عبد اللّه (ع) قال: اطعموا محمومیکم التّفاح فما من شیی انفع من التّفاح:[۱۴۰] امام صادق (ع): تب دارانتان را سیب بخوارانید، چیزی مفیدتر از سیب نیست.
سمعت الباقر (ع) یقول: اذا اردت اکل التّفاح فشمّه ثمّ کله، فانّک اذا فعلت ذلک اخرج من بدنک کل داء و غائلة و یسکّن ما یوجد من قبل الارواح کلّها:[۱۴۱] من گوش میدادم و امام کاظم (ع) میفرمود: وقتی که خواستی سیبی را بخوری ابتدا آن را بو کن سپس بخور، اگر چنین کنی، بیماریها و هر آشفتگی و ناهماهنگی را از بدنت خارج میکند و اختلالات صفراوی و سوداوی را آرام مینماید.
قال رسول اللّه (ص): کلوا التین الرّطب و الیابس فانّه یزید فی الجماع، و یقطع البواسیر، و ینفع من النقرس و الابردة:[۱۴۲] پیامبر اکرم (ص) فرمود: بخورید انجیر ـ تازه و خشک آن ـ را زیرا نیروی جنسی را تقویت میکند و بواسیر را قطع مینماید و برای «ابرده» درمان است.
ابرده: احساس سردی در درون بدن ـ مراد اصطلاح سردی مزاج که مقابلش گرمی مزاج است، نمیباشد بلکه مقصود چائیدن درون و احساس سرما در داخل بدن است.
الرضا (ع) قال: البطیخ علی الرّیق یورث الفالج:[۱۴۳] امام رضا (ع) فرمود: هندوانه خوردن در حال ناشتنا موجب فلج میشود.
الصادق (ع):... و یذیب الحصا فی المثانة:[۱۴۴] هندوانه سنگ مثانه را ذوب میکند.
قال ابو عبداللّه (ع) الجبن و الجوز فی کل منهما شفاء فاذا افترقا کان فی کل واحد منهما الدّاء:[۱۴۵]امام صادق (ع) فرمود: پنیر و گردو ـ اگر با هم باشند ـ در هر دو شفا هست و اگر از هم جدا شوند هر کدام عامل بیماری است.
گزینش از میان غذاهای حلال
هر غذا (اعم از فرآوردههای حیوانی و گیاهی و یا محصولی از هر دو) که ذات و ماهیت آن مضر باشد یا به طور عارضی دارای ضرر شود، حرام است، خواه به جسم و تن مضر باشد و خواه به عقل و روان.
قاعده کلی فوق به محور «ضرر مطلق» مبتنی است. پس از فراغت از این قاعده نوبت میرسد به سود و ضرر نسبی یعنی غذاهای حلال نیز نسبت به هم دیگر و در مقایسه با هم دیگر دارای سود و ضرر هستند. و یا به عبارت دیگر: سودشان متفاوت است.
بنابراین اسلام توصیه میکند که در میان غذاهای حلال نیز بهتر است «رفتار گرینشی» داشته باشید به ویژه از نظر طیّب و گوارا و دل چسب و روان چسب بودن.
قرآن:کلوا من طیّبات ما رزقناکم:[۱۴۶] بخورید از گواراهای روزیها که به شما دادهایم.
یا از آن چه که به شما روزی دادهایم از گواراهایش بخورید.
و در فاز نسبیت «الاَطیب فالاَطیب»: طیبترین سپس طیب تر سپس طیب را گزینش کنید. اسلام شلخته کاری در انتخاب مواد غذائی و بی سلیقگی در نحوه تهیه آن را نمیپسندد اما این موضوع با خصلت کمیت گرائی و پرخوری و اسراف فرق دارد.
آیه فوق با برخی آیههای دیگر که در موضوع غذا آمده فرق دارد و پیامش با پیام آنها متفاوت است مثلاً آیه «یحلّ الطّیبات و یحرّم الخبائث»[۱۴۷] حلال میکند برای شما گوارها را و حرام میکند پلیدها را.
یا «یسئلونک ماذا احلّ لهم قل احلّ لکم الطیبات»[۱۴۸] میپرسند از تو کدام غذاها برای شان حلال است بگو برای شما طیبها حلال است.
بنابراین در قرآن دربارة غذا دو اصطلاح طیّب داریم:
۱ـ طیب در مقابل خبیث: این اصطلاح یک حد نصاب از طیب بودن را در نظر گرفته که شییء با داشتن آن از مصداق خبیث بودن خارج میشود و مصداق طیب میگردد.
۲ـ طیب در نوار نسبیت در میان خود طیبها: اشیاء و مواد غذائی طیب، در طیب بودن با هم فرق دارند: طیّبترین، طیّب-تر و طیب.
کلوا ممّا رزقکم اللّه حلالا طیّبا:[۱۴۹] بخورید از آن چه به شما روزی کردهایم و خوراک قرار دادهایم به شرط حلال بودن و طیب بودن.
به سه قسمت از این آیه باید توجه کرد:
۱ـ رزقکم اللّه: یعنی چیزهائی که خداوند به عنوان روزی و خوراک برای انسان داده است. مراد چیزهائی است که تحریم نشده-اند زیرا تحریم شدهها روزی و رزق از جانب خدا نیستند.
۲ـ حلالاً: یعنی تحریم نشدهها نیز باید از طریق مشروع به دست آیند نه از طریق غصب، سرقت، ربا و...
۳ـ طیباً: یعنی پس از حلال بودن ذاتی که به دلیل طیب بودن است، و پس از حلال بودن راه به دست آوردن آن، به طیب بودن نسبی آن نیز توجه کنید.
باید این نکته را نیز در نظر داشت که گزینش بر اساس «طیب بودن» با پرهیز بی دلیل فرق دارد. برخی افراد از بعضی خوردنیها خودداری میکنند این نوعی بیماری است:
قال امیر المؤمنین (ع): اثنان علیلان ابدا: صحیح محتم و علیل مخلّط:[۱۵۰] علی(ع) فرمود: دو کس همیشه بیمارند: آدم سالم که بی دلیل از چیزی پرهیز کند، و آدم بیماری که همه چیز را بخورد (غذاها را با یک دیگر در معده اش مخلوط کند).
یک سفارش مهم
با پیدایش ماشین از کارهای جسمی و یدی انسان ـ که انرژی زیادی مصرف میکرد ـ کاسته شده و این پدیده موجب شده که چاقی یکی از گرفتاریهای رایج بشر گشته است. در پی آمد این مشکل همگان تشویق شدهاند که شام نخورند لیکن در بیان اسلام تاکید شده است که نباید بی شام خوابید، گر چه همیشه به کم خوردن توصیه و از پرخوری نهی شدهایم:
قال رسول اللّه (ص): لاتدعوا العشاء و لو علی حشفة انّی اخشی علی امّتی من ترک العشاء الهرم، فانّ العشاء قوّة الشیخ و الشّاب:[۱۵۱]رسول اکرم (ص) فرمود: شام خوردن را ترک نکنید گر چه یک دانه خرمای خشکیده باشد، من بر امّتم از ترک شام میترسم که (زودتر) پیر شوند، شام خوردن نیرو و قوام پیر و جوان است.
قال امیر المؤمنین (ع): عشاء الانبیاء بعد العتمة، فلا تدعوا العشاء فانّ ترک العشاء خراب البدن:[۱۵۲] علی (ع) فرمود: شام انبیاء پشت سر نماز عشاء است. پس شام را ترک نکنید زیرا شام نخوردن بدن را تخریب میکند.
عن ابی جعفر (ع) قال: اول خراب البدن ترک العشاء: امام باقر (ع) فرمود: اول خرابی بدن ترک شام است.
و حدیثهای متعدد دیگر و نیز تاکید بر صبحانه خوردن و زودتر خوردن آن یکی از اصول فرهنگ غذائی اسلام است که در فصل «ایمنی و خصلتهای حادثه ساز» خواهد آمد.
ایمنی و حفاظت فردی
قرآن: لاتلقوا با یدیکم الی التهلکة:[۱۵۳] خودتان را در معرض هلاکت قرار ندهید.
لاتقتلوا انفسکم انّ اللّه کان بکم رحیماً:[۱۵۴] خودتان را نکشید که خدواند به شما مهربان است.
بخش «ایمنی و بهداشت فردی» را با نهایت اختصار و با عبور از برخی موضوعات، پایان داده و اینک به «ایمنی و حفاظت فردی» میپردازم.
تفکیک موضوعات و جدا کردن بخشها و تعیین حد و مرز و قلم رو هر نوع موضوع و هر مقوله در دانش ایمنی سخت دشوار است زیرا همه عنوانها ـ ایمنی و محیط زیست، ایمنی و محیط شهر، ایمنی و محیط خانواده، ایمنی و محیط کار و... ـ به ایمنی فردی بر میگردد و بر عکس، و نیز ایمنی فردی به ایمنی اجتماعی بر میگردد و بر عکس، بنا بر این باید توجه داشت هر چه تا این جا تحت عنوانهای مختلف بحث شده همگی به ایمنی فردی نیز مربوط است. از باب مثال در ساختمان خانه باید راه پله و ایوان و بالکن و بهار خواب حفاظ و نرده داشته باشد (که پیش تر بحث شده) همه در جهت ایمنی فردی است.
با این همه چارهای غیر از تبویب و تفکیک موضوعها نیست. آن چه در زمینه بهداشت فردی یا حفاظت فردی بررسی میشود باید در کنار سایر فصلها و بخشها در نظر گرفته شود. تا به قول غربیها دچار «فونکوسیونالیسم» و به قول خودمان دچار (جراحی) در پیکر علم ایمنی نشویم.
پس مقصود در این جا از «ایمنی و حفاظت فردی» توجه انسان به حفظ جان و تن خویش است با قطع نظر از این که او را در اتباط با محیط خاص یا با همکار خاص یا در شرایط ویژهای در نظر بگیریم.
قال الجواد (ع): الحوائج تطلب بالرّجاء و هی تنزل بالقضاء، و العافیة احسن عطاء:[۱۵۵] امام جواد (ع) فرمود: انسان به وسیله امید دنبال نیازمندیهایش است در حالی که آنها با قضای خدواند به او میرسند، و ایمنی بهترین عطای خدا به انسان است.
توضیح:
۱ـ امید اولین سرمایه انسان است. انسان بدون امید فاقد انگیزه میشود.
۲ـ تامین نیازها و کوشیدن در تحصیل آنها زمینه بیشترین حوادث ناگوار است. ایمنی بشر در این زمینه با بیشترین خطر رو به رو است.
۳ـ حدیث تذکر میدهد که: درست است باید کار کرد و کوشش نمود لیکن نباید عشق به تحصیل نیازها و بر آوردن خواستهها به یک نوع بی پروائی متهورانه منجر شود، زیرا حفظ عافیت و ایمنی بر همه نیازها و خواستهها مقدم است.
۴ـ پیش تر توضیح داده شد که مکتب اهل بیت (ع) مکتب «امر بین الامرین» است نه مکتب جبری و نه مکتب تفویضی و نه تقدیری. حدیث اشاره دارد که با همه ارزش مند بودن سعی و کوشش ممکن است به تحصیل نیاز مورد نظر موفق نشویم قضای الهی یا جریان قدرهای جهان طبیعت با ما موافق نباشد. پس انگیزه برای تحصیل نیازها نباید به عشقی واله کننده و شیدا نماینده تبدیل شود و ما را از حفاظت عافیت و ایمنی غافل کند. ای بسا افرادی که سلامتی تن یا روان را در این شیدائیها باختهاند.
۵ـ شیدائی کار را به جائی میرساند که دیگر چیزی بنام «نیاز» در جایگاه انگیزه نمیماند و فرد بدون این که نیاز داشته باشد باز مستانه به دنبال پول و مال جان فشانی میکند. حدیث به این اصل مهم ـ مهم در دانش انسان شناسی و روان شناسی ـ اشاره دارد که انسان سالم کسی است که «نیاز» انگیزه کار و فعالیت او باشد، و انسان فعال بدون انگیزه نیاز، بیمار روانی است، بنا بر این آنان که نیاز مادی ندارند باید در امور غیر مادی فعالیت کنند (مانند کار دانش و تحقیق علمی یا خدمت به نوع) که این نیاز تمام شدنی نیست.
ممکن است گفته شود که نیاز مادی نیز تمام شدنی نیست. درست است واقعیت نیز چنین نشان داده که معمولاً انسانهای بی نیاز در امور مادی، شدیدترین نیاز را احساس میکنند اما این واقعیت از واقعیت هائی است که باید با آن مبارزه شود زیرا خلاف حقیقت است و جز یک بیماری روحی چیزی نیست.
۶ـ جمله اخیر «و العافیة احسن عطاء» گویای این نکته است که عافیت و سلامتی «عطا» است که خدواند آن را داده و مانند سایر نعمتها نسیت که ما با سعی و کوشش خودمان آن را به دست آورده باشیم. آن چه بر عهده ماست حفاظت از این عطا است.
و چون عطا است و مفت به ما داده شده قدر آن را نمیدانیم و آن را فدای نعمتهای کم ارزش می نمائیم و این یک شیوه خرد ورزانه نمیباشد بل یک شیوه صرفا غریزه مدارانه است. و شگفت تر این که حیوان که در همه رفتارهایش غریزه مدار است، بیش از برخی از انسانهای شیفته به مادیات، از جان و تن خود حفاظت میکند.
قال الجواد (ع): التحفظ علی قدر الخوف: امام جواد (ع) فرمود: حفاظت جان و تن به مقدار خوف است. (بحار، ج ۷۸، ص ۳۶۵)
توضیح:
۱ـ در زبان عربی برای «ترس» دو واژه به کار رفته است: جبن و خوف.
در فارسی باید بگوئیم ترس دو نوع است ترس منفی و نکوهیده و ترس مثبت و خردمندانه آن گاه برای هر کدام مثال بیاوریم. لیکن در عربی از این توضیحات بی نیاز هستیم. جبن یعنی ترس منفی و خوف یعنی ترس خردمندانه به ویژه در زبان و بیان امامان (ع) هرگز نشنیدهایم «انّی اجبن» اما مکرر و فراوان آمده است «انّی اخاف». پس مراد در این حدیث همان ترس مثبت است (نه بز دلی). ترس خردمندانه در عنوان کلی «احتیاط» و انگیزه عاقلانه آن، جای میگیرد و نشان از صحت و سلامتی شخصیت روانی فرد است.
۲ـ سوال این است: تا چه قدر باید در حفاظت روان و تن کوشید؟ حدیث بالا پاسخ این پرسش را میدهد: تا حدی که خوف از بین برود.
حفاظ بالکن در حدی باید مستحکم باشد که خوف سقوط نباشد. سرعت خودرو به میزانی باید باشد که خوف تصادف و چپ شدن و... وجود نداشته باشد، ساعت کار و کوشش به میزانی باید باشد که خوف لطمه به سلامتی در آن نباشد و... و... هیچ کاری، هیچ شیوهای، هیچ رفتاری نباید صحت و سلامتی و به قول حدیث عافیت را تهدید کند و عافیت را نباید فدای هیچ نعمتی کرد مگر شهادت که بحث دیگری است.
پس این حدیث میزان و مقدار و اندازه حفاظت را در ساختمان، در محیط، در کار، در ورزش، در...، ... روشن میکند. هر جا و هر قدر که خوف خطر و حادثه هست به مقداری باید برای تامین حفاظت و ایمنی کوشید که خوف از بین برود و ایمنی حاصل گردد.
۳ـ در هر شرایطی تا خوف زایل نشود، ایمنی حاصل نشده است و شخص در شرایط غیر شرعی قرار دارد و واجب است شرایط ایمنی را تامین کند وگرنه ادامه کار یا ادامه حضور در آن شرایط حرام است و بر خلاف آیه «ولا تلقوا با یدیکم الی التهلکة» و بر خلاف قاعده «لا ضرر و لا ضرار» میباشد.
یک بحث کوچک فقهی
در این زمینه در فقه اسلام دو قاعده داریم:
۱ـ قاعده سلطنت: الناس مسلطون علی انفسهم و اموالهم: انسانها بر جان و مال خویش مسلط و صاحب اختیار هستند.
۲ـ قاعده لا ضرر: لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام: ضرر پذیری و ضرر رسانی به خود و دیگران، در اسلام نیست.
به اصطلاح علم «اصول فقه» قاعده دوم بر قاعده اول «حکومت» دارد، یعنی زمینه عمل کرد آن را محدود میکند و نتیجه این میشود که انسان نسبت به جان و مال خود تسلط و اختیار کامل دارد مگر در مورد ضرر و اضرار، یعنی هیچ کسی حق ندارد به جان و مال خود ضرر بزند.
هر گونه رفتار نابخردانه با مال شخصی، ممنوع است مثلاً وقف اموال برای فلان گربه و سگ که در اروپا مرسوم است، در اسلام ممنوع است. یا هدر دادن مال و اسراف آن ممنوع است. هیچ کسی نمیتواند بگوید: مال خودم هست هر چه بخواهم با آن میکنم. حکومت میتواند و باید با او برخورد کند.
و نیز هر گونه رفتار نابخردانه با سلامتی جان و تن و اعضای بدن خود، ممنوع است و مرتکب آن به مجازات متناسب می-رسد.
بر میگردیم به موضوع حفاظت فردی و باز از امام محمد تقی (ع) بشنویم:
قال الجواد (ع) راکب الشّهوات لا تقال عثرته:[۱۵۶] امام جواد (ع) فرمود: کسی که بر اساس شهوتها عمل کند، از حوادث ایمن نمیشود ـ یا: لغزشهای او قابل جبران نمیباشد.
توضیح:
۱ـ عثرة: لغزش و لغزیدن: حادثه ناگوار ایجاد کردن، خواه لطمه به حیثیت باشد و خواه صدمه به جان و تن.
۲ـ توجه این حدیث بیش تر به حادثه سازی در زیست دنیوی است زیرا راکب شهوات نسبت به آخرت در اصل رکوبش لغزیده و تمام شده است، پس کلام امام بیش تر به ایمنی در این دنیا ناظر است.
۳ـ این حدیث مقصود دو حدیث بالا را روشن تر میکند: کار، سعی و کوشش باید بر اساس تعقل باشد نه بر اساس شیدائی و والگی.
۴ـ البته در هر کاری عشق و علاقه و انگیزه روانی لازم است به طوری که در حدیث اول فرمود «امید»، امّا نه در حدی که از معنی و مفهوم امید تجاوز کرده و خرد را محدود یا تعطیل کند.
عن ابی الحسن الهادی (ع) قال: من هانت علیه نفسه فلا تأمنّ شرّه:[۱۵۷] امام هادی (ع) فرمود: کسی که به جان خویش ارزشی قائل نباشد از شر او ایمن مباش.
یعنی کسی که برای حفاظت خودش (اعم از جسمی و معنوی) ارزش قائل نباشد نه تنها خودش را تباه میکند بلکه دیگران را نیز با خطر مواجه میکند.
قال الرضا (ع) ... من خاف امن و من اعتبر ابصر...:[۱۵۸] امام رضا (ع) فرمود: هر کس خوف داشته باشد ایمن میشود و هر کس عبرت آموز باشد، بینا میگردد.
خوف و ترس خردمندانه موجب مواظبت و «خود پائی» میگردد و خود پائیدن عامل و انگیزه تامین شرایط ایمنی میشود و شخص را از تهوّر جاهلانه و مسامحه در مورد ایمنی باز میدارد.
افراد کودن و باصطلاح دنده پهن، خوف ـ با معنائی که بیان شد ـ را ندارند این بی پروائی با بی باکی شجاعانه فرق ماهوی دارد منشأ آن نادانی و کودنی است و منشأ این کمال انسانی.
بنابر حدیثهای فوق خوف هم عامل و انگیزه برای تامین ایمنی است و هم تعیین کننده مقدار و حد و حدود پرادختن به ایمنی، پس خوف و پروای خردمندانه سه اصل مهم از اصول ایمنی را تعیین میکند و با بیان دیگر: پروای خرد ورزانه در امر ایمنی سه کار برد دارد:
اول این که عامل و انگیزه برای پرداختن به ایمنی و تامین آن است.
در ثانی: به میزانی باید به تامین ایمنی پرداخت که خوف از بین برود.
سوم این که پرداختن به تامین بیش از آن چه پروای خردمندانه آن را اقتضاء میکند مصداق وسوسه و یا نشان دهنده این است که شخص دچار بیماری ترس (بُزدلی) شده است. همان طور که وسواسی گری در هر رفتاری نکوهیده است در ایمنی نیز نکوهیده بل نکوهیده تر است. وسواسی گری در ایمنی دقیقا بر علیه ایمنی است و ایمنی را از بین میبرد.
حفظ جان و تن و اعضای بدن از واجبات اولیه اسلام است چیزی به نام «خطر پذیری متهورانه» یا «بی پروائی کودنانه» و یا «خودکشی» هیچ ربطی به شجاعت یا «مناعت طبع» ندارد. منشأ خود کشی ترس است نه خوف. ترس از یک پیش آمد، ترس از شرایط آینده عامل «یاس» میشود و یاس شدید موجب و اماندگی میگردد که بالاترین مصداق «عجز» است و اساس و اماندگی انگیزه خود کشی میگردد. و هیچ فردی اقدام به خود کشی نمیکند مگر دچار بیماری روانی شدید باشد.
قال الباقر (ع):... انّ المومن یبتلی بکلّ بلیّة و یموت بکلّ میتة الا انّه لا یقتل نفسه:[۱۵۹] امام باقر (ع) فرمود: ممکن است مومن به هر بلائی دچار شود و ممکن است به هر نوع از انواع مردن، بمیرد امّا مومن خود کشی نمیکند.
توضیح: مومن یعنی انسانی که از نظر فکری، روحی و رفتاری یک فرد سالم باشد، سالم اندیش و سالم کردار. مومن یعنی کسی که به خدا ایمان آورده و در صدد تامین ایمنی دنیا و آخرت است.
عن ابی عبد اللّه (ع) قال: من قتل نفسه متعمدا فهو فی نار جهنّم خالداً فیها:[۱۶۰] امام صادق (ع) فرمود: کسی که عمدا خود کشی کند به طور ابدی در آتش دوزخ خواهد بود.
توضیح: انسان در این طبیعت ممکن است با همه مواظبتها و حفاظتها باز دچار حادثه و انواع بلاها گردد لیکن آن چه وظیفه انسان است سه چیز است:
۱ـ خودش موجب سلب ایمنی از خود نشود.
۲ـ خودش در فراهم شدن شرایط و زمینه سلب ایمنی سهیم نباشد و باصطلاح مصداق «من اعان علی نفسه» نگردد.
۳ـ مومن خود کشی نمیکند هر کس خود کشی کند، بی تردید ایمان ندارد.
قضی علی (ع) فی القارصة و القامصة و الواقصة، و هنّ ثلاث جوار کنّ یلعبن فرکبت احد اهنّ صاحبتها ففرصتها الثالثة فقمصت المرکوبة فوقصت الرّاکبة عنقها، فقضی بالدّیة اثلاثا و اسقط حثة الرّاکبة لما اعانت علی نفسها:[۱۶۱]علی (ع) درباره «نیشگون گیرنده» و «یکّه خورنده» و «گردن شکسته» قضاوت کرد. ماجرا از این قرار بود: سه دختر یا سه زن جوان با هم دیگر بازی و شوخی میکردند، یکی بر دیگر سوار شد سومی مرکوب را نیشگون گرفت و او یکّه خورد، دومی که سوار بود افتاد و گردنش شکست. امام حکم کرد که دیه سه قسمت شود یک ثلث را مرکوب و ثلث دوم را نیشگون گیرنده بپردازند و ثلث سوم را ساقط کرد زیرا او بر علیه نفس خودش اعانت کرده بود.
از ظاهر حدیث فوق بر میآید که موضوع قضاوت دیه شکستن گردن است امّا در وسائل الشیعه تصریح شده که «فاندقّت عنقها فماتت»[۱۶۲] گردنش ضربه دید و مرد. در این صورت دیه قتل سه قسمت شده و ثلث آن هدر شده است.
فرد راکب علاوه بر این که ثلث دیه اش هدر میشود برای کار غلطش به عنوان گناه و عدم رعایت اصول ایمنی مجازات اخروی نیز دارد مگر در صورتی که ماهیت بازی و شوخی با رعایت اصول ایمنی باشد و ماهیت حادثه یک اتفاق محض، بوده باشد.
یعنی بازی ـ و یا تفریح ـ و نیز شوخی کردن جایز است و در مواردی مستحب نیز میباشد لیکن با رعایت اصول و فروع ایمنی، در این صورت اگر حادثهای رخ دهد گناه نیست و مجازات اخروی ندارد و در غیر این صورت گناه است و مجازات اخروی نیز دارد. رعایت اصول و شرایط ایمنی در انواع بازی، شوخی، تفریح، مسابقهها و ورزشها واجب است.
حفاظت و یک اصل اعتقادی
یک اصل اعتقادی در مورد حفاظت جان و تن هست که باید خیلی مهم و جدّی تلقی شود و مورد توجه کامل قرار گیرد و آن به شرح زیر است:
اگر کسی اصول ایمنی (بهداشت و حفاظت) را رعایت کند لیکن بر اساس اتفاقات که خصیصه این طبیعت است دچار بیماری یا نقص عضو شود، بیماری و نقص عضو او نزد خدا اجر و افر دارد. اما اگر کسی خودش علت تامّه بیماری و حادثه شود یا به نسبتی در آن سهیم باشد نه تنها هیچ اجری در قبال تحمل درد و نقص ندارد بل به همان نسبت در نظر خداوند منفور و مستحق مجازات است.
حدیث زیر و امثالش به صورت اول ناظر است:
«عن ابی جعفر (ع) قال: حمّی لیلة من مرض تعدل عبادة سنة...:[۱۶۳] امام باقر (ع) فرمود: تب بیمار به مدت یک شب، معادل است با عبادت یک سال...
بر این اساس، کسی که مسائل ایمنی را رعایت نکند، دچار سه نوع خسارت میشود:
۱ـ دچار مرگ یا نقص عضو میشود.
۲ـ اجر و ثواب تحمل درد و نقص را از دست میدهد.
۳ـ با مجازات اخروی مواجه میگردد.
حفاظت و خود آزاری
گفته شد در اسلام حفاظت جان وتن واجب است و خود را در معرض هلاکت قرار دادن، حرام است. همین طور است «خود آزاری» در هر نوع و شکل باشد. هر نوع خود آزاری با نسبتی گناه است. بسته به کم و کیف آن است. کوچکترین گونه آن کندن موی خود، است که مجازات کفاره بر آن بار میشود.
هنگامی اهمیت این حکم از احکام اسلامی بیش تر روشن میشود که توجه شود حتی در شرایطی که شخص بهانه یا دلیل عاطفی برای کندن موی خویش دارد، نیز محکوم است و باید توبه کند و کفاره هم بپردازد. مثلاً خانمی در عزای بستگانش در اثر احساسات عاطفی موی خویش را بکند، یا پاره کند، یا بر صورت خودش ناخن بکشد و مخدوش نماید، گناه کرده است، آن هم گناهی که موجب وجوب توبه و پرداخت کفاره میشود.
سئلت ابا عبد اللّه (ع) عن... فقال:... اذا خدشت المرئة وجهها او جزّت شعرها او نتفه، ففی جزّ الشعر عتق رقبة او صیام شهرین متتابعین او اطعام ستین مسکینا، و فی الخدش اذا ادمت و فی النّتف کفارة حنث یمین، و لا شییء فی اللّطم علی الخدود سوی الاستغفار و التّوبة:[۱۶۴] پرسیدم از امام صادق (ع) از... فرمود:... اگر زنی صورتش را خدشه کند یا مویش را پاره کند یا مویش را بکند، پس کفاره پاره کردن مو آزاد کردن یک برده یا روزه دو ماه پی در پی یا اطعام شست مستمند، است. و کفّاره وارد کردن خدشه به صورت که خونی از آن بیاید و هم چنین کفاره کندن مو، همان کفاره شکستن سوگند است (آزاد کردن یک برده، یا لباس دادن به ده مستمند هر کدام دو لباس، یا اطعام ده مستمند). و اگر بر صورت خو سیلی یا مشت زده لیکن منجر به خدشه نشده کفارهای نیست تنها استغفار و توبه لازم است.
لغت: خدش: ایجاد خراش.
مرحوم نجفی فقیه بر جسته شیعه در «جواهر الکلام» پس از بحث مشروح نتیجه میگیرد که عمل به پیام این حدیث نظر اجماعی فقهای شیعه است و از مرحوم ابن ادریس نقل میکند «انّ اصحابنا مجمعون علیها فی تصانیفهم و فتاواهم»: اصحاب ما بر این حکم در کتابهای شان و در فتواهای شان[۱۶۵] اجماع کردهاند.
وقتی که حکم شخص مصیبت زده چنین باشد آنان که برای خود آزاری شان حتی یک انگیزه و دست آویز عرفی یا عاطفی نیز ندارند تکلیف شان مشخص است.
منشأ خود آزاری یا جهل و نادانی است و یا تهور و بی پروائی جاهلانه و یا بی پروائی کودنانه[۱۶۶] و یا بیماری روانی است. و همه اینها نزد خرد و اسلام، منفی و مورد بی زاری است.
حفاظت و دگر آزاری
دیگران نیز باید از آزار و اذیت فرد، ایمن باشند بر هم زدن ایمنی دیگران و آسیب رسانی به آنان حرام است. این نیز به چگونگی آسیب بستگی دارد. مواردی از آن گناه کبیره است و موارد دیگر غیر کبیره و همه مصادیق آن هم توبه را لازم گرفته و هم مجازات دنیوی و اخروی دارد.
دگر آزاری در قالب «آزار حیثیتی، روانی و شخصیتی» در آینده به طور مشروح بحث خواهد شد. در این جا اشارهای به آزار دیگران از نظر آسیب رسانی به بدن شان، میشود که مناسب عنوان «حفاظت» است:
عن ابی عبد اللّه (ع) قال: انّ عندنا الجامعة، قلت: و ما الجامعة؟ قال: صحیفة فیها کلّ حلال و حرام و کلّ شییء یحتاج الیه الناس حتی الارش فی الخدش، و ضرب بیده الیّ فقال: اتاذن یا ابا محمد؟ قلت: جعلت فداک انّما انا لک فاصنع ما شئت. فغمزنی بیده و قال: حتّی ارش هذا:[۱۶۷] از امام صادق (ع): ابو بصیر میگوید: امام صادق (ع) فرمود: جامعه در اختیار ماست. گفتم: مراد از جامعه چیست؟ فرمود: کتاب جامعی که همه حلال و حرام و دانش هر چیزی که مردم بدان نیاز داشته باشند حتی دیه خراش. آن گاه با دستش بر من زد و گفت: اجازه میدهی ای ابو محمد؟ گفتم: فدایت شوم اختیار داری. با دستش نیشگونکی بر بدن من زد و گفت: حتّی دیه این.
قال رسول اللّه (ص): الا انبئکّم بالمومن؟ من ائتمنه المومنون علی انفسهم و اموالهم، الا انبّئکم بالمسلم؟ من سلم المسلمون من لسانه و یده...:[۱۶۸] رسول اکرم (ص) فرمود: معرّفی نکنم به شما مومن را؟ مومن کسی است که مومنان بر جان و مال شان از او ایمن باشند. معرفی نکنم به شما مسلمان را؟ مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبان او ایمن باشند...
پیشتر درباره دگر آزاری در قالب «نگاه فضولانه» به درون خانه دیگران در فصل «ایمنی و خانوااده» سخن رفت. و نیز ایجاد اسباب آزار و اذیت دیگران در بخش «ایمنی و راهنمائی و رانندگی» از فصل «ایمنی و محیط شهر» بحث شد، و در فصل «ایمنی و خصلتهای حاثه ساز» نوع دیگری از دگر آزاری مطرح شد و اشارهای به منشأ و انگیزه این عمل که گاهی حالت «خصلت» به خود میگیرد و یک بیماری روانی دائمی میشود، خواهد شد.
فصل ششم : ایمنی و محیط کار
ایمنی و محیط کار
محیط کار با توجه به برخی از شرایط و ویژگیها، چهار گونه است: فضای باز و آزاد، فضای محدود که برای کار فردی و تک نفره است، فضای محدود که برای کار سه تا نه نفر باشد، فضای محدود که برای کار ده نفر و بیش از آن است.
برخی گونههای کار از یک جهت در محیط باز انجام مییابند و از جهت دیگر در محیط محدود مانند هوانوردی، و برخی دیگر از یک جهت محیطشان باز و از دو جهت محیطشان محدود است مانند رانندگی در جاده، که از جهت فضای اطراف خودرو محیط باز است و از جهت جاده محدود به مسیر جاده و از جهت دیگر محدود به فضای تنگ پشت فرمان است. محدودیت محیط کار موجب افزایش حوادث و آمار تلفات میگردد. نسبت تلفات در نقل و انتقال هوائی در مقایسه با نقل و انتقال بوسیله خودروها کم است زیرا خودروها از دو جهت با محدودیت روبه رو هستند و هواپیما از یک جهت. و نسبت تلفات کارگران کشاورزی که در محیط آزاد کار میکنند با رانندگان تراکتور که در همان محیط لیکن محدود به پشت فرمان کار میکنند، خیلی کم است یعنی رانندگان تراکتور بیش از کارگران کشاورزی غیر راننده در معرض خطر هستند.
کارگران دامداری سنّتی هم از جهت بهداشت و هم از جهت حفاظت، کمتر از کارگران دامداریهای صنعتی دچار حادثه میشوند.
محدودیت محیط از هر جهت و به مقدار بیشتر باشد، موجب افزایش حادثه میشود. و اگر کمیت و کیفیت ابزارها و دستگاهها را در نظر بگیریم ـ که الزاماً در محیط محدود بیش از محیطهای باز حضور دارند ـ نسبت تفاوت دو محیط باز و محیط محدود خیلی بیشتر شده و از حد و مرز قیاس خارج میگردد. و این در حالی است که مثلاً کارگران کشاورزی در مقایسه با کارگاران کارخانهها، از امکانات بهداشتی و حفاظتی کمتر برخوردار هستند.
از جانب دیگر: حضور افراد در محیط محدود از نظر تعدادشان نسبت به ایجاد شرایط خلاف ایمنی نسبت معکوس دارد.
یعنی هر چه تعداد افراد زیادتر باشد نیاز به وسعت محیط، با نوعی تصاعد، زیادتر میگردد. اگر سه نفر تعمیرگر در دکانی بوسعت ۲۴ متر مربع کار کنند و ۳۰ نفر از همکارانشان در محیط ۲۴۰ متری کار کنند که در هر دو صورت برای هر فرد ۶ متر فضا وجود دارد، نسبت حوادث در صورت دوم بیشتر خواهد بود.
یا: سه نفر در یک اطاق ۱۲ متری به مطالعه مشغول باشند و ۳۰۰ نفر در یک سالن ۱۲۰۰ متری همان کار را بکنند، حوادث و رخدادها در صورت دوم بیشتر خواهد بود.
بنابراین لزوم وسعت محیط و ضرورت آن با افزایش افراد فعال در آن، با نوعی افزایش تصاعدی همراه است.
درست است در علتیابی هر حادثه عناصر متعددی یافت میشوند که در کنار هم ترکیب یافته و حادثه را ایجاد میکنند به حدی که شخص تحقیق کننده با یک موضوع سخت پیچیده روبه رو میشود، و گاهی عنصری از عناصر ایجادکنندة حادثه به چندین سال پیش برمیگردد. امّا در بررسی «کلیات عوامل حادثهساز» محدودیت محیط از عاملها و فاکتورهای درجه اول شناخته میشود.
در آغاز این کتاب فصل «مقدمات» بخش «منشأ حادثه» ۴۶ مورد از این کلیات شماره گردید که گاهی یکی و گاهی چندتا از آنها همراه با دهها و احیاناً صدها عنصر ریزو درشت، حادثه را ایجاد میکنند.
مراد از دانش ایمنی و هدف از آن حذف همه عناصر ریز و درشت علت و علل حادثه، نیست. زیرا این خیال امکان عملی ندارد واگر بفرض محال بشر بتواند به چنین هدفی برسد طبیعت جهان را از بین برده است. هدف دانش ایمنی کنارآمدن با عوامل حادثه ساز است که جریان این باد هزار عنصر، از سر و پیکر آدمی به آرامی گذر کند و آسیبی نرساند یا کمتر برساند.
ایجاد هماهنگی میان محیط و انسان فعال، و تامین تناسبهای لازم یکی از ضروریات این «کنار آمدن» است.
ایمنی و کار در محیط دشت و صحرا
چوپان در دشت به مراعات یک سری اصول ایمنی نیازمند است که بیشتر به معلومات ساده و بدیهی انسان مربوط است. از نظر بهداشت محیط کار، او در محیط طبیعی بیآلایش یا کم آلایش به سر میبرد و کمتر به اصول ایمنی که نیازمند آموزش است، احتیاج دارد. بلکه بالعکس: آن چه باید به او سفارش شود اصول و فروع حفظ محیط زیست و بهداشت آن است.
اما از نظر بهداشت کار ـ بهداشت کاری که نامش چوپانی و گله داری است ـ او نیز به آموزشهای بهداشتی سخت نیازمند است شناخت بیماریهای مشترک میان دام و انسان، بیماریهای مسری از دام به انسان، بیماریهای مسری و غیر مسری در میان دامها و نحوه برخورد با آنها برای او ضرورت دارد تا هم ایمنی خویش وهم ایمنی دامهایش را تامین کند.
قال رسول الله(ص): نظفّوا مرابض الغنم و امسحوا رغامهنّ: [۱۶۹] رسول اکرم(ص) فرمود: مربض دامها را پاکیزه نگه دارید و رغام آنها را بزدائید.
مربض: محل تجمع و استراحت دامها ـ مربض چهار نوع است:
۱ـ کهول: زاغه، غار طبیعی یا کنده شده توسط انسان.
۲ـ آغل: محیطی با چهار دیواره و مسقّف.
۳ـ دانگاه: محلّی که دارای دیوار کوتاه یا نرده است و برای تجمع دامها در نظر گرفته شده.
۴ـ دانگاه مسقّف: دارای دیوار یا نرده کوتاه و سقف بلند که حدفاصل دیوار و سقف، فضای باز باشد.
رغام: گرد و غبار: گرد و غبار و آلایشهائی که به بدن حیوان میچسبد.
رغام: گاهی حیوان بدلایلی دچار آبریزی دماغ میشود که به آن نیز رغام گفته میشود. پاک کردن آن هم از نظر زیباشناختی و هم از جهت بهداشت و ممانعت از سرایت به دامهای دیگر ضرورت دارد.
یک دامدار باید به تغذیه دامهایش برسد و غذای آنها را تامین کند.
قال ابوالحسن(ع): من مروّة الرّجل ان یکون دوّابه سماناً: [۱۷۰] امام کاظم(ع) فرمود: از مروّت شخص است که دامهایش فربه باشند.
سمعته یقول: من المروّة فراهة الدّابّة: [۱۷۱] و از او (امام کاظم) شنیدم که میفرمود: با نشاط و سرحال بودن دامها نشان دهنده مروت صاحبشان است.
عن علی(ع): قال رسول الله(ص): من اتّخذ دابّةً فلیستفربها: [۱۷۲] از علی(ع): رسول خدا(ص) فرمود: کسی که تصمیم به دامداری میگیرد پس باید دامهایش را نیرومند نگه دارد.
در فصل «ایمنی و حفظ محیط زیست» مطالبی در این مورد ارائه گشت. و همچنین درباره امور زراعی و پرداختن به تولید حبوبات و میوهها.
بهداشت تغذیه دام
این موضوع به طور مشروح و همراه حدیثهای مربوطه در فصل «ایمنی و بهداشت فردی» و مبحث گوشتهای حلال و گوشتهای حرام، گذشت وتوضیح داده شد که بهداشت تغذیه دام از اصول بهداشت تغذیه انسان است و هر حیوان که تغذیهاش از مواد پلید باشد گوشتش حرام است، و اگر حیوان حلال گوشت نیز از پلیدها تغذیه کند به عنوان «جلاّله» گوشتش حرام میشود.
یعنی بهداشت تغذیة حیوان علاوه بر اینکه از حقوق حیوان وتامین کننده ایمنی آن است، از اصول بس مهم و حیاتی بهداشت و ایمنی انسانها نیز هست.
حفاظت در صحرا
کشاورزان و دامداران (همان طور که گفته شد) معمولاً راههای حفاظتی خویش را در محیط و فضای باز کاریشان، میدانند وچندان نیازی به آموزش ندارند. این عدم نیاز بدلیل سادگی طبیعی محیط و پیچیده نبودن روابط اشیاء محیط با هم و با انسان است. امّا با همه این سادگی و عدم نیاز به آموزشهای وسیع وعمیق، معمولاً خصلتهائی در آنان مشاهده میشود که حادثهساز و برخلاف اصول ایمنی هستند، از آن جمله:
۱ـ کشاورزان و دامداران بر اساس یک «احساس» و «عاطفه» هنگامی که سگشان هار میشود، آن حیوان بیمار و خطرناک را که میتواند ایمنی انسانها و هر جاندار را به خطر اندازد، همچنان رها میکنند. برای آنان سخت دشوار و غیر قابل تحمل است. سگی را که زمانی برایشان خدمت کرده، بکشند. در حالی که این رفتار را با دامهایشان ندارند اگر دامی دچار حادثه شود و مثلاً پایش بشکند براحتی آن را ذبح میکنند.
علت و انگیزه رابطه احساسی و عاطفی افراطی انسانها با سگ را در فصل «ایمنی و خانواده» بخش «حضور حیوان در خانه» توضیح دادم.
قال رسول الله(ص): اذا کان الکلب عقوراً وجب قتله: [۱۷۳] پیامبر اسلام(ص) فرمود: وقتی سگ هار شود، کشتنش واجب است.
حدیثهای متعددی وارد شده است که حتی در صحرای حرم و لباس احرام که کشتن هر حیوانی اکیداً ممنوع است، سگ هار را باید کشت. [۱۷۴]
چوپانها و کشاورزان حتی واقعیت را در مورد سگشان دیر میپذیرند و این موجب میشود میکرب هاری در حیوان کثرت یابد.
۲ـ نظر به فراخی محیط و گستردگی کار در محیطی بسیار وسیع، کارشان اقتضا میکند که تحرک و فعالیتشان در یک جای معین متمرکز نشود. که حمل امکانات بهداشتی (از آن جمله ظرف آبخوری) به همراه خودشان، مورد تسامح قرار میگیرد در نتیجه زیاد اتفاق میافتد که مستقیماً دهان بر آب چشمه ـ یا رودخانه ـ بگذارند و آب بخورند.
اسلام از این کار نهی میکند حتی در موارد اتفاقی و ضروری نیز پیشنهاد میکند که دو دست را به هم چسبانیده به جای ظرف آبخوری از آن استفاده کنند:
عن رسول الله(ص): انّه مرّبرجل یکرع الماء بفیه، فقال: اتکرع ککرع البهیمة؟ ان لم تجد اناءاً فاشرب بیدیک فانّهما اطیب آنیتکم: [۱۷۵] از رسول اکرم(ص) نقل شده بر مردی گذرکرد که دهان بر آب گذاشته و مینوشید (یعنی بدون لیوان و ظرف) فرمود: آیا مانند چارپایان دهان بر آب نهادی؟! اگر ظرفی نداری با کف دو دستت بنوش، دستها دلچسبترین ظرف شماست. نوشیدن آب از چشمه یا جوب و رودخانه اگر دارای همة شرایط بهداشتی نیز باشد، بیتردید بر خلاف اصول حفاظت است. ممکن است هر چیز خطرناک به درون دستگاه گوارش وارد شود وسلب ایمنی کند.
در فصل «ایمنی و آب» به طور مشروح درباره آب سخن رفته است حتی انواع آب و گونههای مختلف آن از جمله آبی که در تابش آفتاب گرم شده و باید از آن پرهیز شود، بحث شده است.
۳ـ مراعات یک اصل دیگر از اصول ایمنی که اسلام به آن توجه میدهد، برای کشاورزان و دامداران ضروری است: هنگامی که گلّه در حال چریدن است به وسط آن وارد نشوید و از وسط آن عبور نکنید.
عن ابی عبدالله(ع) قال: اغتّم امیرالمومنین(ع) یوماً فقال: من این اتیت؟ فما اعلم انّی جلست علی عتبة باب، و لا شققت بین غنم، ولا لبست سراویلی من قیام، ولا مسحت یدی و وجهی بذیلی: [۱۷۶]
امام صادق(ع) فرمود: روزی علی(ع) را غم گرفت، گفت: ای غم از کجا آمدی؟ میدانم که نه در آستانه (روی چوبه زیرین چهار چوبة) درب نشستهام، ونه گلّهای را شکافته و از میانش عبور کردهام، ونه شلوارم را ایستاده پوشیدهام، ونه صورتم را با دامنم مسح کردهام.
در مبحث «ایمنی و ورود از فضائی به فضای دیگر» ونیز در مبحث «لباس» باز در این حدیث بحث خواهیم داشت آن چه در اینجا باید گفته شود این است که: مراد شقه کردن و شکافتن گله در حال چریدن است نه در آغل یا دانگاه که کار همیشگی دامداران (به ویژه برای دوشیدن شیر وامثال آن) است.
مراد آن حالتی است که حیوان از یک طرف علفها را با دندانش قطع میکند و از طرف دیگر تنفس میکند گازهای متصاعد از قطع علفها با نفس (بازدم) حیوان ترکیب میشود و هوای خطرناکی به وجود میآید که برای انسان به ویژه (مطابق حدیث) بر دستگاه عصبی و مغزی سخت خطرناک است.
۴ـ پیشگیری از سرایت بیماریهای واگیردار بدون مسامحه و فوراً باید عملی گردد:
قال رسول الله(ص): لا یوردنّ ذوعاهة علی مصحّ: [۱۷۷]نباید دامهای بیمار وارد جمع دامهای سالم شود.
این پیشگیری، حساسیت نسبت به بیماریها و نیز شناخت آنها را لازم گرفته است تا بموقع شناخته شده و بموقع از واگیری آنها جلوگیری شود.
تامّلی دوباره در مورد مار
یکی از تهدید کنندگان ایمنی در محیط کار باز (دشت و صحرا)، مار است. گاهی انسانها رفتاری با مار دارند که با سایر حیوانهای تهدید کننده ایمنی ـ از قبیل ببر، پلنگ، گرگ و... ـ آن رفتار را ندارند. یک چوپان دشمن گرگ است و هر جا آن را مشاهده کند اگر بتواند از کشتن آن صرف نظر نمیکند، اما با مار چنین کینهای را ندارد، این در حالی است که خسارت و تلفات دام ناشی از مار گزیدگی نیز کم نیست و در برخی مناطق بدلیل عدم وجود گرگ یا کمیابی آن خسارتهای مار بیشتر است.
در فصل «ایمنی و حفاظت از محیط زیست عمومی» باور افسانهای عرب جاهلی در مورد مار عنوان شد. افسانهای در میان ایرانیان نیز وجود دارد. اولاً عقیده دارند که اگر ماری را بکشند همسر و جفت آن بوسیله «علم به غیب» قاتل را خواهد شناخت و انتقام او را خواهد گرفت، در ثانی هر ماری حقیقتاً مار نیست زیرا برخی از جنها به شکل مار در میآیند. من زمانی در شهرستان «لار» به عنوان تبعیدی سیاسی به سر بردهام. مردم آن سامان داستانها و افسانههای خوف انگیز و احیاناً شیرین و به اصطلاح در اماتیک و نیز تراژدیهای متعدد در این مورد دارند.
مردمان ترکنژاد نیز از این گونه باورها دارند: در روستائی، مادربزرگ فرز و زرنگ خانوادهای را دیدم که از اطاق طبقه بالا پائین میآمد. پیشبندش پر بود. محتوای آن نیز تکان میخورد، گمان کردم «جوجه ماکیان»ها از پلههای بلند و بالا به طبقه دوم رفتهاند این خانم طبق عادت روستائیان جوجهها را در دامن پیش بند گذاشته واین چنین پشت عروسهایش نق میزند: خاک برسرها، سلیقه که ندارند، هر دختر تنبل آمده عروس من شده... ! س
با نگاهم دنبالش کردم، آمد و رفت و در بیرون حیاط دامن پیش بند را رها کرد. مار قرمز رنگ بزرگ از نوع خطرناک از دامنش افتاد و رفت در خلال علفها از نظر پنهان شد. خانم برگشت در حالی که با دو دستش پیش بند را تکان میداد که مثلا گرد و غبار مار از آن زدوده شود.
با شگفتی گفتم: عجب شجاعتی! چرا آن را نکشتی؟ گفت: ترسیدم (قاراچوخا) باشد.
و ادامه داد: رفته بود در گهواره بچه چمبر زده بود.
این باورهای افسانهای را که از عرب و فارس و ترک آوردم، موجب شگفتی زیاد نشود، خیلی به این باورها با دید تحقیر آمیز نگاه نکنید. کسانی بودند و هستند که عنوان محقق و دانشمند را نیز داشتند به این باور نیاکانی میبالیدند و میبالند. فرّ شاهنشاهی گاهی در شکل برّه و گاهی در شکل گاو و... تجلّی میکرد: پدر کوروش داماد آژی دهاک ماد بود، شاه ماد در خواب میبیند که تا کی از شکم دخترش روئیده شاخ و برگش همه جا را گرفته است. تعبیرگران میگویند: دخترت پسری میزاید که سلطنت را از خاندان شما میگیرد. آژی دهاک در صدد قتل دختر و داماد برمیآید که آن دو از تصمیم او آگاه شده و به سوی پارس فرار میکنند. شاه به دنبال آنها به راه افتاده و از چوپانی میپرسد: دختر و پسری را با این نشانهها ندیدی؟ میگوید: دیدم که به سرعت میرفتند و برّهای نیز به دنبالشان میدوید.
شاه از مغ میپرسد: این برّه چیست؟ موبد میگوید: آن فرّ شاهنشاهی است از دودمان توبه دودمان هخامنش میرود.
در مبحث «ایمنی و محیط زیست» حدیثهای مربوط به مار را مشاهده کردیم که پیامشان به شرح زیر بود:
۱ـ کسی که بر اساس افسانه و خرافه از کشتن مار خودداری کند، از ما نیست.
۲ـ مارکشی را یک عمل ثواب پنداشتن و همیشه به آن پرداختن، خیال و توهمی بیش نیست.
۳ـ کشتن هر مار ـ خطرناک و بیخطر، مزاحم و غیر مزاحم ـ درست نیست.
شنا به عنوان ابزار ایمنی
قال امیرالمومنین(ع): قال رسول الله(ص): علّموا اولادکم السّباحة و الرّمایة: [۱۷۸] علی(ع) فرمود: پیامبر خدا(ص) فرمود: به فرزندانتان شنا و تیراندازی یاد بدهید.
آشنائی با شنا و آموختن آن برای همگان مستحب است و برای کسانی که زندگی یا کارشان در دشت و جلگه است و در معرض رگبارهای سیل آور قرار دارند، یا با رودخانهها سر و کار دارند و (برفرض) با خطر جانی مواجه هستند، واجب میشود. همان طوری که برای دریانوردان حرفهای، واجب است.
یادگیری شنا برای نجات دیگران و حفاظت و تامین ایمنی آنان شأن والائی در اسلام دارد. این موضوع را به بخش «ایمنی و امدادرسانی» وامیگذارم. تنها به یک حدیث اکتفا مینمایم:
قلت لا بیجعفر(ع): قول الله فی کتابه «من احیاها فکانّما احیی النّاس جمیعاً» [۱۷۹]؟ قال: من حرق او غرق...:[۱۸۰] از امام باقر(ع) معنای آیة «هر کس جان یک فرد را نجات دهد گویا جان همه مردم را نجات داده است» را پرسیدم، فرمود: یعنی نجات دادن از حریق یا از غرق شدن...
کار در تابش آفتاب
کشاورزان و دامداران که در محیط باز به شغل و فعالیت میپردازند باید اهمیت زیادی به «حفاظت از تابش خورشید» بدهند و همچنین مهندسین و کارگران سدسازی، راهسازی و ساختمانسازی و...
تابش مداوم آفتاب به ویژه از روبهرو بر چهره و صورت انسان سخت خطرناک است.
در برخی از مناطق استوائی آسیای جنوب شرقی لبهای افراد در اثر تابش خورشید زخمی سپس سوراخ میشود به طوری که شخص میتواند از سوراخ لبش نخ یا ساقه گیاهی را عبور دهد. ناآشنایان ابتدا گمان میکنند که این نیز از رسومات و سنن قبیلهای است و خودشان لبهایشان را سوراخ کردهاند تاچیزی را مانند گوشواره به آن بیاویزید و به اصطلاح این نیز «لبواره» است اما با تحقیق و پرسش معلوم میشود که یک بیماری است و منشأ آن تابش خورشید است و ربطی به آداب و سنن ندارد.
عن امیرالمؤمنین(ع) قال: لا تستقبلوا الشّمس فانّها مبخرة تشحب اللّون، و تبلی الثّوب، و تظهر الدّاء الدّفین: [۱۸۱] علی(ع) فرمود: از استقبال خورشید (از روبهرو شدن مداوم با خورشید) بپرهیزید زیرا آفتاب بدن را بدبو میکند و رنگ را تغییر میدهد و لباس را میپوشاند و بیماری بالقوّه را فعال میگرداند.
عن الرضا(ع) قال: قد کان لابی عبدالله(ع) مظلة یستظل بها من الشمس: [۱۸۲] امام رضا(ع) فرمود: امام صادق(ع) کلاه سایهداری داشت و برای حفاظت از خورشید از سایه آن استفاده میکرد.
توضیح: ۱ـ میدانیم که امام صادق(ع) هر از گاهی در مزرعه خودش کار میکرد.
۲ـ مرحوم حرّ عاملی در «وسائل الشیعه» این حدیث را در باب «کلاه» آورده است.
۳ـ مراد از تغییر رنگ در حدیث بالا تنها تغییر نمای ظاهری آن نیست زیرا «شاحب اللّون» به کسی گفته میشود که بدلیل گرسنگی یا ترس یا بیماری دچار تغییر رنگ شده باشد. [۱۸۳]
۴ـ محورسخن «استقبال شمس» است که خطرناک است و تابش خورشید از پشت شاید خطر کمتری دارد یا بیخطر است و در حدیث دیگر این نکته را خواهیم دید. گرچه جمله «لباس را میپوشاند» شامل هر گونه حضور مداوم در تابش آفتاب میشود.
۵ـ همگان میدانند تابش آفتاب لباس را میفرساید، آیا امام در جمله «ویلبی الثّوب» توضیح واضحات میکند؟ توضیح واضحات قبیح است و باید مراد مهمتری در کلام بوده باشد: امام در مقام توجّه دادن به این نکته است که در این فرسایش رابطهای میان بدن و پوشیدن لباس است که این رابطه را تابش خورشید ایجاد میکند و با سایر پوسیدنها و فرسودنها فرق دارد. تابش خورشید از بیرون موجب ساطع شدن بخارات و عرق از بدن میشود. فضائی میان پوست بدن و لباس آمیخته از اشعه آفتاب و گاز بدن به وجود میآید که آفت ایمنی میگردد.
۶ـ رابطه بیماری و بدن را در سه زمینه میتوان بررسی کرد:
الف) بدن انسان در معرض بیماری است (اصل امکان بیمار شدن) و میتواند بیمار شود.
ب) بیماریهای بالقوّه: پیشتر از زبان حدیث شنیدیم که «هیچ بدنی نیست مگر عرقه و رگة جذام در او هست» و حدیثهای متعدد از جمله حدیث مورد بحث نیز گویای این حقیقت هستند. شاید بدن و جسمی پیدا نشود که یک یا چند بیماری را بالقوّه نداشته باشد. این بیماریها ممکن است هرگز فعال نشوند و تا آخر عمر شخص، آزاری به او نرسانند. ونباید اینها را با بیماریهای مزمن اشتباه کرد.
ج) بیماریهای بالفعل و فعال: این نوع نیز سه گونه است: بیماریهائی که ذاتاً واز اول فعال هستند، بیماریهای مزمن که فعالیتشان برای مدتی نامحسوس است و در حقیقت ذاتاً و ماهیتاً فعال هستند، وبیماریهای بالقوه که بدلیلی فعال شدهاندو اگر آن دلیل و علت پیش نمیآمد، ممکن بود که هرگز فعال نشوند.
عن موسیبن جعفر(ع) قال: رسول الله(ص): فی الشّمس اربع خصال: تغیّر اللّون، تنتن الرّیح، و تخلق الثّوب و تورث الدّاء: [۱۸۴] امام کاظم(ع) فرمود: پیامبر خدا(ص) فرموده است: تابش (زیاد) خورشید چهار ویژگی دارد: رنگ پوست را تغییر میدهد، بدن را بدبو میکند، لباس را پوسانیده پاره میکند و موجب بیماری میشود.
جمله «تورث الداء ـ موجب بیماری میشود» دایره سخن را در این حدیث وسیعتر از حدیث بالا مینماید یعنی نه تنها بیماریهای بالقوّه را فعال میکند بل اساساً بیماری را ایجاد میکند.
قال امیرالمومنین(ع) اذا جلس احدکم فی الشّمس فلیستدبرها بظهرها فانّها تظهر الدّاء الدّفین: [۱۸۵]علی(ع) فرمود: هنگامی که کسی از شما در معرض تابش آفتاب مینشیند (برای کاری یا با هر انگیزهای) پشت به آن بنشیند زیرا تابش آفتاب بیماری بالقوه را فعال میکند.
از این حدیث معلوم میشود که تابش خورشید بر صورت وشکم و قسمت جلو بدن بیش از تابش آن به پشت بدن در فعال کردن بیماری مؤثر است.
بنابراین برای کشاورزان، چوپانان، کارگران و مهندسین سد سازی، راهسازی، ساختمان سازی و... لازم است در مقابل آفتاب حفاظ داشته باشند و حتی المقدور در معرض تابش خورشید نباشند و گفته شد تابش خورشید فضای مضر و خطرناکی در میان پوست بدن و لباس ایجاد میکند، با این همه پیشنهاد ما لختی و بیلباس نیست.
زمانی غربیها باور داشتند که بیلباسی در مقابل آفتاب بهتر از لباس پوشیدن است و بر اساس همین بینش باستان شناسان اروپائی در کاوش تپههای ایران تنها از یک شورت و کلاه لبهدار بزرگ استفاده میکردند. در مبحث «ایمنی و لباس» خواهیم دید که لختی خود از عوامل آسیب جسمی و نیز آسیب روانی است.
آن چه بر اساس حدیثها باید پیشنهاد شود، چهار چیز است:
۱ـ حتی الامکان از معرض مداوم آفتاب پرهیز شود.
۲ـ استفاده از کلاه سایه دار بزرگ جهت حفاظت از تابش مستقیم آفتاب. و این کلاه ایمنی باید سبک باشد که در مبحث «ایمنی و کفش وکلاه» و نیز «لباس» خواهیم دید که لباس، کفش و کلاه هرچه سبکتر باشد، آن قدر بهتر است.
۳ـ استفاده از لباس گشاد و نازک.
۴ـ در زیر بغلها ـ که مورد تابش مستقیم خورشید نیستند و اشعه آفتاب به طور مستقیم به آنجاها نمیرسد ـ شکافی در لباس تعبیه شود تا به تخلیه آن فضای نامطلوب میان پوست بدن و لباس کمک کند.
مشکلی که در این موضوع هست ایجاد تناسب میان لباس گشاد و اصول ایمنی است زیرا گشادگی لباس یکی از عوامل ایجاد حادثه و بر خلاف اصول ایمنی است[۱۸۶] امّا با امکاناتی که امروز هست و با معلومات و دانشی که امروز در اختیار بشر است امکان ایجاد این تناسب بر اساس اصول مهندسی لباس، چندان مشکل نیست.
تذکر این نکته لازم است که: قضیه در برخی از سرزمینها برعکس است برای ساکنان کشورهای سوئد، نروژ، فنلاند (وهر سرزمینی که به قطب نزدیک است یا به هر دلیل تابش آفتاب در آنها کم است) حمام آفتاب ضرورت دارد. زیرا به همان نسبت که حضور مداوم در تابش خورشید به ایمنی لطمه میزند، محروم بودن از آن نیز آفتهائی دارد.
ایمنی دیگران از فعالیت جاده سازان
اکنون که سخن از جاده سازان آمد و در این کتاب بخش مستقلی برای این موضوع باز نخواهد شد، بهتر است عنوان بالا در همین جا مطرح شود: گروه کارگران و مهندسین که به کار جاده سازی، استخراج معدن و امثال آن میپردازند، لازم است علاوه بر توجه به ایمنی خوشان، نسبت به ایمنی دیگران نیز توجه کامل داشته باشند. اگر فعالیتشان ـ به هر دلیلی ـ موجب مسمومیت آب، هوا و خاک شود بیدرنگ مردمان اطراف را نسبت به حادثه آگاه نمایند. و اگر خواستند جائی، صخرهای یا کوهی را منفجر کنند، پیشتر ساکنین محیط را در جریان بگذارند. حدود و شعاع اطلاع رسانی تا جائی باید باشد که هر گونه احتمال خطر باقی نماند. کوتاهی و قصور در این امر موجب «ضمان شرعی» میباشد.
مهمتر اینکه باید پیشاپیش افرادی را که بوسیله اعلان عمومی نمیتوانند از موضوع آگاه شوند، شناسائی نمایند از قبیل افراد ناشنوا که صدای بلندگو را نمیشنوند و افراد نابینا که علائم اخطار دهنده بصری را نمییابند. این گونه افراد باید به طور ویژه در جریان قرار گیرند و گرنه ضمان شرعی همچنان هست و با اعلام عمومی ساقط نمیشود. اگر کس یا کسانی از آشنایان یا فامیل آنان تعهد نمایند که در زمان لازم آنها را از موضوع آگاه خواهند کرد ویا حفاظت از آنها را به عهده بگیرند، کافی نیست و ضمان شرعی هم چنان باقی است. مگر ناشنوایان و نابینایان صغیر که اگر پیشاپیش با قیم و ولی آنها مذاکره شود و آنان متعهد شوند، کافی است.
همین طور است افراد معلول و به اصطلاح زمینگیر که بدنبال آگاهی توان انتقال خودشان به یک محل ایمن را ندارند. مرحوم شیخ حرّ عامل در «وسایل الشیعه» باب ویژهای برای این موضوع باز کرده است با عنوان «باب انّ من قال حذار ثمّ رمی لم یضمن»: [۱۸۷] اگر کسی حذار گوید ـ اعلام خطر بکند ـ سپس بیندازد، ضمان متوجه او نمیشود. مراد از «بیندازد» سنگ اندازی، انفجار، سنگ پراکنی و هر کار عاقلانهای از این قبیل در محیط باز که ممکن است در اطراف دور ونزدیک آن کسانی حضور داشته باشند، است.
و حدیثی را نیز در مورد حادثهای که از بازی کودکان ناشی شده، ثبت کرده است:
عن ابی عبدالله(ع) قال: صبیان فی زمان علی(ع) یلعبون باخطار لهم، فرمی احدهم بخطره فدقّ رباعیة صاحبه، فرفع ذلک الی امیرالمومنین(ع) فاقام الرّامی البیّنة بانّه قال حذار، فدرأ عنه القصاص ثم قال: اعذر من حذر:[۱۸۸]
امام صادق(ع) فرمود: در زمان علی(ع) عدّهای کودک (یا نوجوان) با فلاخنهایشان بازی میکردند، یکی از آنان با فلاخنش سنگی انداخت که به دندان رباعی دیگری برخورد و آن را شکست، برای قضاوت به علی(ع) مراجعه کردند. ضارب شاهد آورد و اقامه بینه کرد که هنگام سنگ اندازی اعلام خطر کرده است. امام فرمود: قصاص متوجه او نمیشود زیرا با اعلام خطر خودش را معذور کرده است و: هر کس اعلام خطر کند معذور است.
ایمنی و محیط کار محدود
عبارت «ایمنی و محیط زیاد محدود برای کار محدود» بهتر از عبارت بالا است، لیکن پیروی از اصطلاح نیز ضرورت دارد، مراد از محیط محدود محل محدودی است که فرد یا افرادی در آن کار میکنند، چنین محلی میتواند غیر مستقل و جزئی از یک ساختمان اداری یا مسکونی باشد مانند آشپزخانه، اتاق مطالعه و تحقیق، دکان تعمیر گری، مغازه و...
بخشی از مسائل ایمنی مربوط به این گونه محیط کار در مبحث «ایمنی و محیط شهر» و «ایمنی و محیط خانه» از قبیل استحکام و انتخاب محل ساختمان، ونرده و حفاظ و... گذشت. و برخی دیگر در ضمن بیان اصول ایمنی در محیط کار مستقل ـ کارگاه و کارخانه ـ خواهد آمد.
ایمنی و محیط کارگاه و کارخانه
در این موضوع بیش از ۳۰ عنوان بحث خواهد شد. اولین عنوان عبارت است از «ایمنی و ساختمان محیط کار» که شامل است بر: محل و موقعیت، محاسبات و نقشه ساختمان، استحکام ساختمان، فضای کافی، فضای اضافی. نرده و حفاظ، دربها و راه پلههای اضطراری و...
انتخاب محل ساختمان
اولین اصولی که رعایتش در انتخاب محل ساختمان کار لازم است بررسی رابطه کارخانه و کار مورد نظر با محیط زیست عمومی است که فصل مشروحی در این موضوع ارائه گشت، تاسیس کارخانه و کارگاه باید ناقض استانداردهای محیط زیست عمومی نباشد و تاسیس کارگاه درون شهری نیز باید ناقض اصول محیط زیست شهری نباشد که در این مورد نیز بحث مشروحی گذشت.
امنیت محل: از نظر شرعی لازم است برای موسّسههای کارگروهی برون شهری و کارخانهها محلی گزینش شود که از جانب حوادث طبیعی امنیت مناسب را داشته باشد. وگرنه هم تاسیس آن و هم کارکردن در آن مخالف شرع خواهد بود. مراد از حوادث طبیعی پیش آمدهائی است که یکی یا هر دو بخش ایمنی (حفاظت و بهداشت) را تهدید کند. تهدیدی بیش از آن چه در همه جای طبیعت هست.
پدیدههائی مانند زلزله، طوفان وسیل حفاظت را تهدید میکنند، و قرار داشتن محل در مسیر بادهای عفونتزا بهداشت را به خطر میاندازد. ممکن است نقاطی از زمین نسبت به نقاط مجاورش زلزلهخیز شناخته شود یا نقطهای بدلیل قرار گرفتن در کنار صخرهها به هنگام زلزله بیشتر در معرض خطر باشد و فاکتورهائی از این قبیل. نقاطی در خم و پیچ کوهها و جلگهها هستند که با حرکت نسبتاً شدید باد دچار طوفان میشوند، یا در فاصله هر ۳۰ سال (مثلاً) دچار سیل میگردند. شناسائی مجاری بادها و سیلها در محل مورد نظر و شدت و خفت آنها یکی از ضرورتهاست.
وجوب شرعی (وتکلیف شرعی) با توسعه امکانات جامعه توسعه مییابد. اکنون که موسسهها و تشکیلاتی بنام مراکز زمین شناسی و هوا شناسی وجود دارند استفاده از نظریات آنها در موارد مقتضی ضرورت دارد و گاهی واجب نیز میشود. مسامحه در این وجوب با شرایط معینش ضمان شرعی دارد.
این گونه تکلیفها در زمانهای سابق بصورت امروزی وجود نداشت زیرا در هر زمان قاعده «وجوب حفظ نفس» با قاعده «لاحرج» مواجه است، حفظ جان خود و جان افرادی که به خدمت گرفته میشوند وتامین ایمنی آنها تا حدی واجب است که دانش بشر خطرها را میشناسد و برای آنها راهچارهای تعیین میکتد.
خطرهائی در طبیعت هستند که شاید تا ابد برای آنها راه پیشگیری وجود نداشته باشد، و خطرهائی زمانی بدون چاره بودند و امروز نحوه پیشگیری از آنها مشخص شده است. و با بیان دیگر: در این مساله یعنی مساله ایمنی و تامین مقدمات و ابزار و امکانات آن، با گسترش معلومات بشر و توسعه امکانات پیشگیری، قاعده «لاحرج» عقب نشینی میکند و بر قلمرو قاعده «وجوب حفظ نفس» ـ وجوب حفظ نفس خود و دیگران ـ افزوده میگردد.
و این یکی از دلایل اهمیت علم و دانش در بینش اسلام است. نظریه علمی یک متخصص عادل و قابل اطمینان، حجت است وقتی که یک متخصص قابل اطمینان در دانش زمین شناسی بگوید این نقطه از زمین برای تاسیس کارخانهای با این شرایط، مناسب نیست و شرایط ایمنی لازم را ندارد، تاسیس آن موسسه در آن محل حرام میشود. وهمینطور نظریه یک متخصص بهداشت.
و مهمتر از همه چیزی است که تا امروز کمتر به آن توجه شده یا اساساً فراموش مانده است: همان طور که باید از نقاط طوفان خیز پرهیز شود همان طور هم لازم است از نقاط فاقد باد پرهیز شود. این اصل مهم و سرنوشت ساز است که در مباحث آینده با شرحی نسبتاً کافی بحث خواهد شد. [۱۸۹]
مسیل: یکی از محلهائی که باید از تاسیس کارخانه در آن پرهیز شود، مسیل است. اسلام نماز خواندن در مسیل را جایز نمیداند در حالی که نماز فقط چند دقیقه حضور شخص را در مجاری سیل اقتضا میکند. ونیز نماز خواندن در خط وسط درهها را نمیپسندد، تا چه رسد به اقامت شغلی وکاری.
عن ابی عبدالله(ع) قال: عشرة مواضع لا یصلّی فیها: الطّین، والماء، والحمّام، و القبور، ومسانّ الطریق، و قری الّنمل، ومعاطن الابل، ومجری الماء، و السّبخة، و الثلج: [۱۹۰] امام صادق(ع) فرمود: نماز خوانده نمیشود (یعنی نباید نماز خوانده شود) در ۱۰۰ محل: زمین گلی، زمین آبدار، حمام، گورها، مسان راهها، محل زندگی مورچگان، استراحتگاه شتران، مجاری آب، زمین سبخه و روی برف.
توضیح:
۱ـ مسان الطریق: آن قسمت از راه که در اثر رفت و آمدها کوبیده شده و گیاه در آن نمیروید.
۲ـ ارض سبخه: زمینی که خاک آن استعداد رویانیدن گیاه را ندارد، این گونه زمینها سه نوع هستند:
الف) شورهزار.
ب) منطقهای که خاک آن از گدازهها و مواد فورانی آتشفشان به وجود آمده و هنوز مقدار زمانی که برای تحول و تکامل مواد لازم است، نگذشته.
ج) بخشی از زمین که در اثر نوع عمودی زلزله فرو رفته و مواد زیر زمینی روی آن را پوشانیده، یا در اثر همان زلزله عمودی به خارج منفجر شده و مواد زیرزمینی روی آن را فراگرفته است. این گونة اخیر در حقیقت گونهای از آتشفشان است.
ویژگی زمین سبخه این است که فاقد گیاه و خاکش نرم میباشد.
برخی «ارض سبخه» را فقط به شورهزار معنی کردهاند اما محمد بن علی بن ابراهیم بن هاشم میگوید: «السّبحة ارض مخسوف بها»: [۱۹۱] سبخه زمینی است که منخسف شده باشد.
خسف همان دو گونه زلزله عمودی است که زمین را زیر و رو کند یا به پائین فروبرد ویا به بالا پرتاب نماید.
۳ـ موارد دهگانه که در این حدیث آمده تنها به مقوله ایمنی مربوط هستند (یا مقوله بهداشتی ویا مقوله حفاظتی). حتی زیستگاه مورچگان به دلیل توجه به جانداران و رعایت اصول محیط زیست عمومی، بل بخاطر اینکه مورچگان وارد لباس شخص نشوند که برای بعضیها چندشآور و حساسیت برانگیز است و میتواند منشأ بیماری شود.
۴ـ در حدیث دیگر به جای «مجاری الماء» «بطون الاودیه» آمده یعنی خط وسط درهها خواه مجرای آب باشد و خواه نباشد همین قدر بس است که احتمال تغییر ناگهانی هوا و شروع رگبار و جریان سیل در آن، هست.
۵ـ اینکه تاسیس کارخانه در گذرگاه احتمالی سیل، کار نادرستی است روشن است. آیا تاسیس کارخانه در زمین سبخه چطور؟ پیش از پاسخ این سؤال بهتر است به حدیث زیر توجه شود:
عن عبدالله بن عطا، قال: رکبت مع ابی جعفر(ع) فسرنا حتی زالت الشّمس و بلغنا مکاناً، قلت: هذا المکان الاحمر. فقال: لیس یصلّی هیهنا هذه اودیة الّنمال و لیس یصلّی فیها. قال فمضینا الی ارض بیضاء، قال: هذه سبخة و لیس یصلّی بالسّباخ. قال: فمضینا الی خصباء، قال: هیهنا، فنزل و نزلت: [۱۹۲] عبدالله ابن عطا میگوید: همراه امام باقر(ع) بودم سواره میرفتیم تا ظهر شد، گفتم: این مکان با خاک سرخ رنگش (برای نماز خوب است). فرمود: اینجا جای نمازخواندن نیست زیرا زیستگاه مورچگان است و سزاوار نماز خواندن نمیباشد. میگوید: رسیدیم به یک جائی که خاکش سفید بود، امام فرمود: این سبخه است و زمین سباخ برای نماز مناسب نیست. تا رسیدیم به منطقه با علف و سبزهخیز، فرمود: همین جا (سزاوار نمازخواندن است). آنگاه پیاده شد و من نیز پیاده شدم.
این حدیثها در مقام بیان «مکان نماز» هستند و ما میخواهیم بر اساس اصل «اولویت» از آنها در جهت تعیین محل کارگاه و کارخانه و یا اداره، موسسه تحقیقاتی، ایستگاه اصلاح بذر کشاورزی و... استفاده نمائیم. بنابراین باید گفت بهتر است این قبیل مؤسسات و هر مرکز کار و فعالیت در مناطق علفزار و دارای علف و گیاه باشد. لیکن در آغاز همین مبحث گفته شد اولین اصل ایمنی در تاسیس موسسههای کاری رعایت اصول محیط زیست است اگر کارخانهها را به سبزهزارها و جنگلها بکشانیم چه بلائی بر سر محیط زیست میآید؟!
اما حقیقت این است این حدیثها ما را از هر زمین بیعلف و فاقد گیاه یا کم گیاه، پرهیز نمیدهند بل از آن نوع زمین بیگیاه منع میکنند که مصداق «سبخه» باشد.
اگر حضور چند دقیقهای برای اقامه نماز ـ آنهم با توجه به رجحان اول وقت نماز ـ در سبخه پسندیده نیست حضور همیشگی یا روزانه ۸ ساعت در آن محل به طریق اولی ناپسند خواهد بود.
یک حدیث با دو بیان لفظ متفاوت از علی(ع) آمده که جایگاه «بابل» ـ یا همان جایگاه اکّاد که پایتخت بابلیان و اکدیان است ـ در یکی از آنها سبخه و در دیگری «ارض معذّب»: «زمین عذاب شده» نامیده شده است.
بدیهی است زمینی که دچار حادثه طبیعی شده احتمال تکرار حادثه در آن بیشتر است. و نیز از جانب دیگر احساس روانی انسانها از چنین مکانها همیشه با نوعی انکسار و تأثر همراه است و بیتردید تاثیرات روانی منفی دارد و نسبت به ایمنی روانی و شخصیتی مناسب نمیباشد.
پیشنهاد: به گمانم علت این نهی و منع تنها رعایت بهداشت روانی نیست خود خاک سبخه باید ویژگیهائی داشته باشد که برای بهداشت جسمی نیز مناسب نمیباشد. پیشنهاد میشود متخصصین این رشته بدان توجه نموده و این نکته مهم را کشف نمایند. گرچه اجمالاً روشن است زمینی که خاکش فاقد عوامل حیات و فاقد گیاه ونبات است و هر بذری را که بدان میافتد از بین میبرد و از استعداد حیات برمیاندازد، با حضور موجود جاندار به ویژه انسان تناسب ندارد.
در برخی از کشورها زمینها دارای شناسنامه هستند که مشخصات زمین در آن ثبت میشود از قبیل:
۱ـ تاریخ وسرگذشت زمین.
۲ـ جریان بادها و طوفان.
۳ـ میزان بارندگی در آن و رطوبت خاک و هوایش در موسمهای مختلف.
۴ـ میزان دما در فصول بل ماههای مختلف.
۵ـ تعیین موسم جاری بر آن شامل آغاز و پایان هر موسم.
۶ـ رابطة زمین با بذرهای مختلف و رستنیهای مختلف.
در حدیث بالا و امثالش مراد بطلان نماز در زمین سبخه و ارض معذب، نیست همان طور که در حمام. نماز در زمین سبخه مکروه اما جایز است، بشرط اینکه چیزی سفت درمحل سجده گذاشته شود تا پیشانی نمازگزار به خاک نرم فنری و کشدار گذاشته نشود. امّا اگر براساس پیشنهاد فوق ثابت شود که حضور ادامهدار در سبخه خطر و آسیب دارد چنین حضوری مصداق آیه «و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکة» میشود وحرام میگردد. چنآن چه همین طور است تاسیس کارخانه یا هر موسسه دیگر در مسیل.
موسسه در زمین گورستان
یکی دیگر از انواع زمین که تاسیس ساختمان در آنها نکوهیده شده گورستان است و مطابق تعریف و توضیحی که در اسلام آمده یک زمین تا وقتی مصداق گورستان است که آثار قبرها در آن باقی باشد.
عن ابی عبدالله قال: لاتبنوا علی القبور، ولا تصورّوا سقوف البیوت، فانّ رسول الله(ص) کره ذلک: [۱۹۳] امام صادق(ع) فرمود: روی قبرها ساختمانسازی نکنید وسقف خانهها را صورتنگاری ننمائید، زیرا پیامبر اکرم(ص) این دو عمل را نکوهش کرده است.
توضیح:
۱ـ سکونت در خانهای که بر روی گورها ساخته شده و یا اشتغال به کار درچنین ساختمانی علاوه بر تهدیدات بهداشتی و عدم ایمنی از انواع میکروبها، از نظر روانی و حساسیت انگیزی به ویژه برای افرادی که زمینه این گونه حساسیتها در عرصه روانشان وجود دارد، بس خطرناک است.
۲ـ مطابق اصول ایمنی اسلام اگر گورستان به حدی قدیمی و کهن باشد که آثار قبرها از بین رفته باشد، هم از نظر ایمنی جسمی و هم از نظر بهداشت روانی میتواند در ردیف سایر زمینها قرار بگیرد.
۳ـ برخی این حدیث را به «مقبرهسازی» معنی کردهاند که از دیدگاه اسلام مکروه است.
اما باید گفت این حدیث دقیقاً به ساختمانسازی در گورستان به عنوان مسکونی و اقتصادی ناظر است. و بخش دوم آن که میگوید «بر سقف خانهها چهرهنگاری نکنید» گواه این حقیقت است. مقبرهسازی توسط حدیثهای دیگر نکوهش شده است مانند دو حدیث زیر:
علی ابن جعفر عن اخیه(ع): لا یصلح البناء علیه و لاالجلوس: [۱۹۴] علی بن جعفر از برادرش امام کاظم(ع) سزاوار نیست روی قبر ساختمان و یا روی ان بنشیند.
عن الصادق(ع) قال: نهی رسول الله(ص) ان یصلّی علی قبر او یقعد علیه او یبنی علیه: [۱۹۵] از امام صادق(ع) که فرمود: رسول خدا(ص) از نماز خواندن در روی قبرها و از نشستن بر روی آن، و از بناسازی در روی آن، نهی کرده است.
حتی در اختصاص دلالت همین حدیثها بر مقبرهسازی و کراهت آن، جای تردید است بل عموم و اطلاق این حدیثها شامل مقبرهسازی نیز میشود.
آب: یک بخش مستقل برای آب تحت عنوان «ایمنی و آب» در آینده مطرح خواهد شد. بحث مشروح را به آنجا واگذاشته و اینجا تنها به این اصل اکتفا میشود: محلی که برای تأسیس یک کارخانه یا هر موسسه کاری گزینش میشود لازم است آب آن محل پیشتر آزمایش شود، نوع و ترکیبات و املاح آن تعیین گردد و از هر جهت حداقل استاندارد را داشته باشد.
در بخش آب خواهد آمد که التذاذ و لذت بردن از نوشیدن آب یکی از شرایط آب است پس باید آبی در محل باشد که نوشندة آن بتواند احساس لذت کند.
نکته مهم این است که معمولاً کارگران و کارکنان یک موسسه یا کارخانه که در بیرون شهر قرار دارد با دو نوع آب سروکار دارند، آب شهر و محل سکونتشان و آب محل کار، و معمولاً میان آن دو از جهت ترکیبات و مزه فرق هست و این تفاوت مانع از «عادت» میشود و در نتیجه شخص نسبت به یکی از آن دو آب احساس بیمیلی (خودآگاه یا ناخودآگاه) میکند. اگر آب مورد بیمیلی، آب محیط کار باشد همیشه با نوعی رنجش به ویژه رنجش و نارضایتی ناخودآگاه همراه میشود.
و این یعنی لطمه و صدمه بر «نشاط کارگر و کارمند» نشاطی که خواهیم دید یکی از اصول و ارکان ایمنی است[۱۹۶]وفرد فاقد نشاط حادثه ساز خواهد بود و ممکن است یک مجتمع را به دیار هلاکت بفرستد.
نقشه ساختمان بر اساس محاسبات
ساختمان کارگاه، کارخانه، اداره و هر موسسه کاری باید با نقشهای که پیشاپیش تهیه شده تاسیس شود، نقشهای که کاملاً متناسب با کلیات و جزئیات کار مورد نظر باشد و استانداردهای لازم در آن دقیقاً رعایت شود. وگرنه حادثه ساز خواهد بود.
قال امیرالمومنین(ع): التدبیر قبل العمل یؤمنک من النّدم: [۱۹۷]علی(ع) فرمود: تهیه برنامه و نقشه هر کاری قبل از شروع به آن، تورا از پشیمانی ایمن میکند.
نقشه عوامانه کافی نیست باید شخص متخصص و بصیر آن را تهیه کند به ویژه تخصص او در امور ایمنی ضرورت دارد:
قال الجواد(ع): من لم یعرف الموارد اعیته المصادر: [۱۹۸]امام جواد(ع) فرمود: هر کس در شروعها فاقد شناخت باشد در پیشآمدها کلافه میشود.
یا هرکس در ورودگاهها فاقد شناخت باشد خروج گاهها او را کلافه میکند.
در برگهای پیش رابطه قاعده فقهی «وجوب حفظ نفس» و قاعده «لاحرج» بیان گردید که: هر چه توسعه علمی و امکاناتی و ابزاری پیش رود بهمان اندازه قاعده «لاحرج» عقب نشینی میکند و بر قلمرو قاعده «وجوب حفظ نفس» افزوده میشود.
اگر مردمان قدیم را به آزمایش مواد و ترکیبات و املاح آب موظّف میکردیم آنها را در «حرج» قرارمیدادیم اما امروز چنین حرجی وجود ندارد و قاعده وجوب حفظ نفس خود و دیگران، الزام و ایجاب میکند حتی از اصول زمین شناسی نیز در تاسیس موسسه بهره مکفی گرفته شود و نقشه موسسه نیز بر اساس اصول ایمنی تهیه شود.
نقشه متکی بر تجربه بدون تخصص علمی نیز کافی نیست همان طور که نقشه متکی بر «تخصص علمی صرفاً نظری» و بدون تجربه هم کافی نیست. لازم است اندازهها و مقدارها بر اساس هر دو تعیین شود:
قال ابوالحسن الثالث(ع): المقادیر تریک ما لم یخطر ببالک: [۱۹۹] امام هادی(ع) فرمود: بررسی و محاسبة مقدارها روشن میکند برای تو چیزهائی را که به ذهنت خطور نمیکرد.
توضیح:
۱ـ مقادیر: جمع مقدار: اندازهها: قدرها و قوانین طبیعت، فرمولهای دقیق و ظریف حاکم بر طبیعت و بر ماهیت جامعه، و نیز فرمولهای حاکم بر روابط انسان با طبیعت و روابط فرد با جامعه و بالعکس.
۲ـ حوادث ناگوار ـ به ویژه در محیطهای کارگری ـ که منجر به معلول شدن یا مرگ میگردد و از مسامحه ناشی نمیشود، معمولاً از کمبودهائی ناشی میگردد که قبلاً به ذهن نرسیده و یا پیش بینی نشده است. امام میفرماید دقت در بررسی مقادیر، چیزهای پیش بینی نشده را روشن کرده و قابل پیش بینی مینماید. و با بیان دیگر: چیزهائی هستند که در نگاه معمولی غیر قابل پیش بینی تلقی میشوند. دقت و محاسبه اندازهها و تعیین مقدارها و روابط اشیاء وروابط انسان با اشیاء و محیط، خیلی از آن چیزها را قابل پیش بینی مینماید.
۳ـ موسس یک ساختمان اداری یا کارخانهای یا باید خود متخصص در دقایق و ظرایف فرمولهای لازم باشد یا نقشه و برنامه ریزی آن را به یک متخصص بسپارد تا نکاتی که به ذهن غیر متخصص خطور نمیکند، شناخته شود.
امیرالمومنین(ع):... کم تلف من صلف: [۲۰۰] چه قدر تلف کردهاند بیدانشانی که خود را دانا انگاشتهاند.
یا: چه قدر تلف شدند بیدانشانی که خود را دانا انگاشتهاند.
قال علی(ع): فانّ معصیة النّاصح الشفیق العالم المجرب تورث الحسرة و تعقّب الندامة:[۲۰۱]علی(ع) فرمود: سرپیچی از نظر متخصص خیر خواه و دلسوز (که خیرخواهی و دلسوزی او با تجربه ثابت شده) موجب پشیمانی و حسرت میشود.
توضیح:
۱ـ من صلف: جاهل مرکب: کسی که در چیزی تخصص ندارد، لیکن خودش را متخصّص میداند.
۲ـ براستی این قبیل کارفرمایان چه قدر جانها را در حوادث محیط کار تلف کردهاند؟!
قال علی(ع): تذّل الامور للمقادیر حتّی یکون الحتف فی التدبیر: [۲۰۲]علی(ع) فرمود: همه چیز در گرو مقادیر است (همه چیز در قبال مقدار شناسی ذلیل و قابل کنترل است) به حدی که هر تباهی ناشی از نقص تدبیر است.
یعنی هر حادثه ناگوارو هر تباهی که پیش آید بیتردید از کمبودی که در نقشه و پیش بینیها وجود داشته، ناشی میشود. و اگر مقادیر و قدرها (فرمولهای حاکم بر جهان) با دقت در نظر گرفته شوند و نقصی در تنظیم آنها نباشد، هیچ تباهی پیش نمیآید.
و به عبارت دیگر: هر گونه تباهی را باید به حساب یک نقص در برنامه ریزی و طرح و نقشه قبلی، گذاشت، بنابراین رعایت و دقت در امور زیر ضرورت دارد:
۱ـ انتخاب زمین با محاسبه و بررسی رابطه موسّسه با شرایط زیست محیطی منطقه.
۲ـ انتخاب محل با محاسبات شناسنامهای زمین نسبت به ویژگیهای طبیعی و تحولات جوّی و حوادث طبیعی آن.
۳ـ تهیه نقشه با توجه به نیازهای اصلی و فرعی و ارتباط میان امور اصلی و فرعی.
۴ـ توجه به «چارت کاری» و توزیع نیروی انسانی در بخشهای مختلف ساختمان، که به عنوان یک عنصر مهم در تهیه نقشه در نظر گرفته شود.
۵ـ چگونگی روابط افراد در درون یک بخش و روابط آنان در میان بخشهای مختلف (روابط درون بخشی و برون بخشی) در چگونگی نقشه در نظر گرفته شود. تا روابط مذکور بنحو احسن، راحت بدون پیچیدگی، با کوتاهترین مسیر و بدون حادثهای انجام یابد.
۶ـ پیش بینی و بررسی دقیق مقادیر با توجه به روابط افراد با اشیاء ثابت و منقول و نیز با محیط، و تنظیم نقشه بر اساس آن.
۷ـ بررسی و پیش بینی عوامل حادثهساز و منشأ آنها و پیشگیری از آنها بوسیله تنظیم بر اساس آنها و بوسیله محاسبات دقیق در:
الف) موقعیت سالنها، اطاقها، انبار، مرکز برق و حاملهای انرژی، مرکز تهویه، راهروها، و به ویژه راهروهای میان دستگاهها و ابزارها، و علی الخصوص دربهای ورودی و خروجی.
ب) چگونگی لوله کشیها و سیمکشیها و کانالهای تهویه و موقعیت آنها.
ج) تجهیز به اصول ایمنی ضد زلزله و تجهیز به امکانات آتش نشانی.
د) تعبیه دربهای اضطراری و راهپلههای اضطراری.
هـ) اصل در موسسهها و مجتمعها (که عده زیادی در آنها حضور خواهند داشت) یک طبقه است و چند طبقهسازی خلاف اصل است. چند طبقه سازی پدیدهای است که در اثر اقتصاد گرائی و کمیت خواهی مادی بر انسانهای کارمند و کارگر امروزی تحمیل شده است. شخصی میگفت: اگر این همه طبقات را بصورت یک طبقه برسطح زمین میچیدند زمینهای زیادی اشغال میشد. اما باید توجه کرد سخن از اسلام است. در اسلام این همه شغل واسطهای و شرکتهای واسطهای وجود ندارد. همه آنها شغل مکروه و نکوهیده هستند. شغل در اسلام عبارت است از چهار چیز: تعلیم، تولید، تنظیف و زیبا سازی، توزیع و نقل و انتقال فرآوردهها فقط با یک واسطه که در موارد ضروری تعدد واسطه پیدا میکند.
۸ـ از خرید سوله پیش ساخته یا ساختمان پیش ساخته برای کارگاه یا کارخانه صرف نظر شود. زیرا بیتردید با برخی از امور ضروری کار مورد نظر، نامناسب خواهد بود و نسبت به آن ضروریات حالت تحمیلی خواهد داشت که این منشأ حادثه و سلب ایمنی خواهد بود. این حالت تحمیلی نسبت به کارهای اداری نیز وجود دارد گرچه در مقایسه با کارهای تولیدی و خدماتی، متفاوت باشد.
در زندگی و اجتماع صنعتی امروزی باید تا حد وسواس به اصول ایمنی توجه کرد و به دورن وسواسیگری نیز سقوط نکرد.
جدی بگیریم: توصیههای اسلام را در حفظ نفس و نفوس و حفظ سلامتی خود و انسانها و تامین ایمنی همگان، جدی بگیریم. در انتخاب محل ساختمان، استحکام، هوا، بهداشت، حفاظت و... به ویژه در تهیه و تنظیم نقشه بر اساس مقادیر و محاسبات.
اسلام کار «سرسری» را با تمام بیانهای قرآنی و حدیثی و با کل وجودش ردّ میکند و از کار و اقدامی که به اصطلاح مبتنی بر «باری بهر جهت» باشد متنفر است و آن را فرو افتادن و سقوط در «ول انگاری» مینامد:
قال امیرالمومنین(ع): ایّاکم و سقطات الاسترسال فانّها لا تستقال: [۲۰۳]علی(ع) فرمود: از «ور افتادن در ول انگاریها» بپرهیزید زیرا آنها قابل جبران نمیباشند.
توضیح:
۱ـ سقطة: ور افتادن ـ جمع: سقطات.
۲ـ سقطة: ورافتاده ـ جمع سقطات: ور افتادهها.
بنابر معنی دوم باید حدیث را چنین معنی کرد: از کارهائی که در اثر ول انگاری از شما صادر میشوند بپرهیزید زیرا آنها قابل جبران نیستند.
۳ـ استرسال: در مقام «رهاکاری» بودن: رهاکردن: سرسری گرفتن: چیری را بدون دلیل و برهان مسلّم گرفتن: کار و اقدامی را که نیازمند بررسی است بیحساب و کتاب انجام دادن: فعل و عمل بدون برنامه و بدون توجیه خردمندانه.
استحکام ساختمان
ساختمان محل کار باید در حدی مستحکم باشد که به میزان کافی قابل اعتماد باشد و اگر در حدّی فاقد اطمینان ایمنی باشد که خطر عضوی یا جائی را در بر داشته باشد کارکردن در آن حرام میشود. زیرا مشمول آیه «ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکة»[۲۰۴]میگردد.
در فصل «ایمنی و خانواده» درباره این موضوع بحث نسبتاً مشروح گذشت. با تکرار یک حدیث همراه چند حدیث دیگر نکاتی در اینجا ارائه میشود:
النّبیّ(ص) قال: ثلاثة لا یتقبّل الله عزّوجلّ لهم بالحفظ رجل نزل فی بیت خرب، و رجل صلّی علی قارعة الطّریق، و رجل ارسل راحلته و لم یستوثق منها: [۲۰۵] پیامبر اکرم(ص) فرمود: خداوند از سه کس حفاظت نمیکند: کسی که در ساختمان خراب (فاقد ایمنی) نازل شود، و کسی که در وسط جاده نماز بخواند، وکسی که مرکب خود را بدون قید و بند رها کند.
اهمیت پیام این حدیث وقتی روشن میشود که به معنای «کنار افتادن از حفظ خداوند» در فرهنگ دینی توجه شود. شدیدترین سوگندی که یک متهم میخورد، «کنار افتادن از حول و قوت خداوند» است.
رسول الله(ص) ـ کان اذا عمل عملاً اثبته: [۲۰۶] پیامبر اسلام(ص) به هر کاری که میپرداخت آن را به طور دقیق و محکم انجام میداد.
امیرالمومنین قرآن را به ساختمان محکم تشبیه میکند: و کتاب الله بیت لا تهدم ارکانه: [۲۰۷] قرآن... ساختمانی است محکم که پایههای آن آسیب پذیر نیست.
انّ اوهن البیوت لبیت العنکبوت: [۲۰۸] سستترین خانه، خانه عنکبوت است.
پرندهای که اصول ایمنی را مراعات میکند: هر حیوانی بحکم غریزه در صدد ایمنی خود هست و بتناسب استعدادش به تامین ایمنی میپردازد. لیکن نوعی بلبل که باید نامش را «بلبل کیسهای» گذاشت ظرافت ومهندسی دقیقی را برای ساختن لانهاش به کار میگیرد که شگفت انگیز است. او لانهاش را از مو، پشم و پنبه میبافد، یک درب ورودی و یک درب خروجی در آن تعبیه میکند. آشیانه به بزرگی یک سیب متوسط و با شکل شبیه آفتابه که درب ورودی به قطر ۵ سانتیمتر و درب خروجی شبیه لوله آفتابه ولی کوتاه که قطر دهانه آن سه سانتیمتر میباشد همراه با کمی حالت انبساطی و قابل انعطاف.
بلبل کیسهای تخمهای ریز و ظریفی میگذارد که با مختصر تکانی میتوانند به همدیگر برخورد کرده و بشکنند در میان تخم پرندگان شکنندهتر از همه است.
درب ورودی را گشاد میسازد تا به آرامی وارد شده و روی تخمها قرار بگیرد، درب خروجی را تنگ مخروطی میسازد و هنگام خروج چنگالهایش را به اطراف آن فرو میبرد و بدون اینکه تخمها را بر هم زند از لانه خارج میشود. لانه این مرغ نه در شکاف دیوار و نه در سوراخ درخت است بل از یک شاخهای که با محاسبات دقیق گزینش شده آویزان است.
شاخه نه آن قدر سفت و کلفت است که باد لانه کیسهای را تکان دهد و محتوایش را برهم زند و نه آن قدر باریک است که بوسیله باد به اطراف خم شده و با شاخه وبرگ برخورد نماید. او یک شاخه باریک فنری انعطاف پذیر را انتخاب میکند که در اثر انعطاف آن شدیدترین بادها آسیبی به تخمهای او نمیرساند. اگر در سال بعد شاخه کلفت شده و انعطافش را از دست دهد بلبل کیسهای لانه را ترک کرده و به ساختن لانه دیگر میپردازد: ربنّا الّذی اعطی کل شییء خلقه ثمّ هدی: [۲۰۹] پروردگار ما آن است که خلقت ویژه هر چیز را برایش داده و سپس (متناسب با خلقتش) آن را هدایت کرده است.
انسان نیز هدایت شده است علاوه بر هدایت غریزی هدایت عقلی و مجهز به خرد شده است و علاوه بر این دو، توسط قرآن و اهل بیت ـ علیهم السلام ـ هدایت تشریعی و فرهنگی هم شده است لیکن خصلت عجله، خسّت تحت پوشش صرفه جوئی، بشر را به عدم رعایت اصول ایمنی وادار میکند.
وسعت فضای محیط کار
در فصل «ایمنی و خانواده» از بیان حدیثهای متعدد بحث شد که وسعت خانه از سعادت انسان است و تنگی آن به معنای فقدان یکی از عوامل مهم سعادت میباشد. و نیز از حدیث شنیدیم که «شوم بودن» فقط در سه چیز است و یکی از شومها تنگی خانه است. و مطالب دیگر. بنابراین، حدیثهای مربوطه را تکرار نمیکنم تنها یک نکته و یک اصل را توضیح میدهم:
نکته: این موضوع که «وسعت خانه از سعادت شخص است»، مراد وسعتی است بیش از اقتضاهای اصول ایمنی. و وسعت در حد استاندارد ایمنی خط مرز خانه شرعی و غیر شرعی است و پائین تر از آن خلاف شرع و استفاده از آن حرام است تا چه رسد به مقوله سعادت و عدم سعادت.
اصل: جریان فرهنگ عمومی در طول قرنها طوری بوده که باید به همگان حق داد از جملة «و استفاده از آن حرام است» که در سطر بالا آمده تعجب کنند و بگویند ما تاکنون نشنیده بودیم سکونت در خانهای که وسعتش در حد استانداردهای ایمنی نباشد حرام است.
ممکن است کسانی بدلیل فقر و ناتوانی مالی به زندگی در خانه تنگ مذکور راضی شوند و میشوند و شدهاند که «الضّرورات تبیح المحظورات» و «لاحرج فی الاسلام».
اما کسی که توان مالی دارد نمیتواند در خانه فاقد استاندارد ایمنی، ساکن شود زیرا او نه در حالت اضطرار است و نه تامین خانه استاندارد برایش حرجآور. ومهمتر اینکه یک موسس کارگاه، کارخانه، شرکت، هرگز در این مساله با ضرورت و اضطرار و حرج روبه رو نمیشود زیرا اویا توان مالی این کار را دارد یا ندارد در صورت دوم حق ندارد اقدام به تاسیس آن موسسه نماید وجان و سلامتی افرادی را در جائی که فاقد اصول ایمنی از نظر وسعت مکان است، در معرض خطر قرار دهد وآنان را به کار مشغول کند.
بر کارکنان و کارگران نیز حرام است در چنین محیطی به کار بپردازند.
قال علی(ع): ومن الحق علیک حفظ نفسک: [۲۱۰]علی(ع) فرمود: از حقوق مسلّم برگردن تو حفظ جانت است.
نرده و حفاظ=
این موضوع و حدیثهای مربوط به آن نیز در فصل «ایمنی و خانواده» مطرح گشت. در یک موسسه اداری، کارگاه و کارخانه باید همه بالکنها، راهپلهها، پلهای هوائی میان بخشهای مختلف، بهار خوابها، جایگاه عامل در بالابرها و... دارای نرده و حفاظ باشند.
فضای زیادی
گاهی در این نوشته از عبارتها و اصطلاحات عامیانه مانند فضای زیادی، ورافتادن، دست و پاچه شدن و امثال آنها استفاده میشود شاید از جهتی پسندیده نباشد امّا بنابر رعایت جهت دیگر موجه میباشد. مراد از فضای زیادی مثلاً سالن، اطاقها، عرض راهپله، محوطه حیاط، فضای سبز و سولة کار نیست. مقصود واحدها و سلولهای غیر لازم است که در چپ و راست محل کارباشند و بدون استفاده و راکد رها شده باشند. این قبیل مکانها غیر از حادثهآفرینی هیچ سودی ندارند، محل مناسبی برای سوسک، موش، قورباغه، عنکبوت و میکرب میباشند.
در خلال آمارها مشاهده میشود در اکثر جرمهائی که در محیط کار رخ میدهد این گونه فضاها و واحدها به عنوان ابزار جرم مورد استفاده مجرم قرار گرفتهاند. هیچ وقت بشر با چهار دیواریهای زاید رابطه سالم نداشته و همیشه با آنها رابطه منفی و خطرآفرین داشته است. اساساً فضاهای زاید علاوه بر ابزار شدن برای کردارهای منفی و احیاناً ناهنجار، برای افراد بالقوّه مجرم تحریک کننده و وسوسه انگیز هم هستند یعنی نه تنها امکاناً و مطابق آمار وسیله جرم میشوند، علت و انگیزانندة جرم نیز میباشند. بنابراین فضای زیادی در کنار محیط کار هم از جهت بهداشت و هم از جهت حفاظت، عامل سلبکنندة ایمنی است و باید از ایجاد آن پرهیز شود و اگر قبلاً وجودداشته از بین بردنش لازم است.
عطله: از دیدگاه اسلام این گونه مکانها مصداق عطله هستند که وجودشان نشان دهنده نوعی بیمبالاتی صاحب آن میباشد خواه مالکش شخصیت حقیقی باشد یا حقوقی که در صورت دوم مدیریت آن به بیمبالاتی محکوم میشود. عطله نوعی از اسراف است که از گناهان کبیره است. فرق میان آن و اسراف این است که هر عطله اسراف است امّا هر اسراف عطله نیست زیرا گونههائی از اسراف مصداق مصرف و استفاده کردن است مانند زیادهروی در لباس، مواد غذائی. اماعطله اساساً مصرف نیست. عطله یعنی عاطل گذاشتن مال منقول و غیر منقول به ویژه عاطل گذاشتن سرمایه.
عن الباقر(ع)، قال رسول الله(ص):... فان کنتم صادقین فلا تبنوا ما لا تسکنون، و لا تجمعوا مالا تاکلون: [۲۱۱]امام باقر(ع) فرمود: رسول خدا(ص) فرموده است: اگر در ایمانتان صادق هستید پس بنا نکنید آن چه را که ساکن نمیشوید و انبار نکنید آن چه را که نمیخورید.
اگر وسعت بیش از حد سالن کار، یا سوله کار، موجب ریخت و پاش اشیاء و عدم تامین بهداشت و حفاظت باشد باز مشمول فضای زیادی و مصداق عطله است و از دو جهت با اشکال شرعی همراه میباشد.
ممکن است این زیادی در ارتفاع سقف باشد که در شرایطی مورد نکوهش اسلام و در شرایطی مجاز است. برای این موضوع و مشاهده حدیثهای پر محتوایش باز به فصل «ایمنی و خانواده» رجوع کنید.
دربها و راه پلههای اضطراری
مطابق معمول برای یک خانه درب کوچه ۵/۲ متر، درب وسط ۲ متر و درب هر اطاق یک متر در نظر گرفته میشود. اگر اعضای یک خانواده را ۵ نفر در نظر بگیریم باید برای یک مجتمع ۵۰۰ نفری درب ورودی با عرض ۲۵۰ متر و دربهای وسط ۲۰۰ متر باشد. لیکن بدیهی است که چنین چیزی نه مناسب است و نه قابل قبول و نه ممکن. بنابراین باید ضرورت و لزوم قضیه بوسیله تعدد دربها پاسخ داده شود تا در هنگام حادثه افراد ۵۰۰ نفری بتوانند در حداقل زمان و با سرعت لازم خودشان را به خارج از ساختمان برسانند. زیرا فراخترین فضا در یک مجتمع به هنگام حادثه تنگترین فضا میگردد. عن الجواد(ع): اذا جاء القضاء ضاق الفضاء:[۲۱۲] امام جواد(ع) فرمود: وقتی که حادثه رخ میدهد فضا تنگ میشود.
یکی از اصول شناخته شده در علم «انسان شناسی» این است که: دور اندیشترین فرد به هنگام آسایش، برای درک گرفتاریهای محتمل چنانکه باید قادر نیست.
پس پیشبینی و پیشگیری از تلفات و خسارتهای حادثه، کار «فرد» نیست و هیچ فردی توان آن را ندارد، امّا جامعه میتواند هم پیشبینی کند و هم پیشگیری، معنای این سخن این است که قواعد و قوانین و فرمولهای ایمنی باید «فرهنگ» شود از هر حادثه و مقدار خسارات و تلفات آن آمار تهیه شود. وعوامل نجات از قبیل درب، راه پله، امکانات آتشنشانی، ویژگی نقشه ساختمان و... که در حین حادثه موجب نجات جانها و بدنها شدهاند شناسائی شوند و هر کدام به عنوان یک قاعده و قانون شناخته گردند و در تاسیس موسسهها از این قواعد استفاده شود. و هر فرد موسس یا هر مهندس ساختمان به طور «متعبدانه» از آن قواعد پیروی نماید. خواه علت لزوم آنها را درک کند و خواه از درک آن عاجز باشد.
پیروی متعبدانه یعنی همان طور که یک حقوقدان، قاضی و وکیل دعاوی از قوانین حقوقی پیروی میکند و کاری با چون و چرای آنها ندارد، همینطور یک موسس مجتمع یا مهندس ناظر آن باید به قواعدی که محصول دانش و تجربه جامعه است، عمل نماید، و گرنه همان طور که گفته شد: دوراندیشترین بل دانشمندترین فرد نیز به هنگام آسایش برای درک گرفتاریهای محتمل چنانکه باید قادر نیست.
عن امیرالمومنین(ع): و ان اتّسع له الامن استلبته الغرّة: [۲۱۳] علی(ع) میفرماید: انسان موجودی است که اگر در فراخی ایمنی قرار گیرد دچار غروری میشود که (توجه به) ایمنی را از او سلب میکند.
این سخن به عنوان یک اصل از اصول انسان شناسی میباشد و هر فرد مشمول آن است و فرق افراد تنها در نسبت مشمولیت است. و اصل دیگر انسان شناسی این است که: انسان به هنگام حادثههای وحشتناک، بیش از حد دست و پاچه میشود و خونسردی را از دست میدهد.
قال علی(ع): و ان غاله الخوف شغله الحذر: [۲۱۴] اگر ترس بر انسان چیره شود، از خود بی خود میشود.
کسی که در حال آسایش و فراغ کامل و ایمنی فراخ، در مقام تاسیس یک ساختمان است گرچه به اصول ایمنی فکر کند و در صدد تامین آنها باشد باز از فاصله خیلی دور دست بر آتش دارد و هرگز مانند کسانی که در حین حادثه به دنبال راه نجات هستند، ماهیت مساله را درک نخواهد کرد.
عن علی(ع) و ان اسعده الرّضا نسی التحفظ: [۲۱۵] امیرالمومنین(ع) میفرماید: انسان موجودی است که اگر در شیرینی شرایط مطلوبش، باشد حفاظت را فراموش میکند.
راجع به دو اصل انسان شناسی فوق، ناچارم سخن مکرر پیشین را تکرار کنم: همه قواعد علوم انسانی استثناپذیر هستند درست بر خلاف قواعد ریاضی.
با توجه به مطالب بالا هر چه دربهای اضطراری و راهپلههای اضطراری بیشتر باشد، همآن قدر بهتر و به اصول ایمنی سزاوارتر است. و به اصطلاح فقهی باید گفت: در مجتمعهای کاری (اعم از اداری، تولیدی، خدماتی) نسبت به ورودگاهها و خروج گاهها مقوله «اسراف» وجود ندارد، هر چه بیشتر آن قدر بهتر و مستحبتر است. و دستکم باید در حدی باشد که اطمینان و طمأنینه خاطر را تامین کند و این حداقل، واجب است.
ایمنی و هوای محیط کار
در فصل «ایمنی و خانواده» مساله هوای ساختمان نیز مطرح گشت در اینجا به گسترش و تکمیل آن میپردازیم: هوای یک مجتمع تحت دو عنوان بررسی میشود:
۱ـ بررسی هوای درون ساختمان در ارتباط با هوای بیرون.
۲ـ بررسی کیفیت هوا در درون ساختمان.
هوای درون ساختمان در ارتباط با هوای بیرون
خوشبختانه معماری امروزی اگر جهتهای منفی در عدم رعایت اقتضاهای اقلیمی و یا فرهنگی[۲۱۶]، داشته باشد این حسن مهم و سرنوشت ساز را دارد که مجاری هوا و ارتباط هوای درون با هوای بیرون را بوسیله کثرت در و پنجره و دستگاه تهویه مرکزی و وسایل صنعتی بقدر کافی و وافر در اختیار ساکنین و حاضرین در ساختمان قرار میدهد.
اهمیت هوا پوشیده نیست. علاوه بر جوانب بهداشتی و حفاظتی بمعنی عام، نشاط انگیزی هوا اهمیت ویژهای در ایمنی دارد که «نشاط» یکی از عوامل مهم ایمنی است و در جای خود بحث خواهد شد:
قال الرّضا(ع): انّ قوّة النفوس تابعة لِاَمزجة الابدان، وانّ الامزجة تابعة للهواء، و تتغیّر بحسب تغییر الهوا: [۲۱۷] امام رضا(ع) میفرماید: نیروی افراد تابع مزاجهای بدنشان است و مزاجها تابع هوا هستند و با تغییر هوا تغییر مییابند.
توضیح:
۱ـ میفرماید: نیروی جسمی و فکری انسان برای کار فیزیکی یا کار اندیشهای، به چگونگی هوا وابسته است. گمان نمیکنم هیچ سخنی بیش از این بتواند اهمیت هوا را توصیف نماید.
۲ـ کمبود انرژی و نیرو برای کار فیزیکی آثار خلاف ایمنی خود را دارد، امّا مهمتر کمبود انرژی و نیروی تفکر است که در اثر کمبود اکسیژن در محیط، نه تنها موجب ضعف اندیشه میشود بل موجب اندیشههای منفی و خطرناک نیز میگردد که فرد بر اساس آن تصمیمهای خطرناک میگیرد و معمولاً به اجرا نیز میگذارد.
هوای فرسوده یا غیر بهداشتی اگر به افکار و تصمیمهای خطرناک وادار نکند، دست کم عامل سستی و تنبلی میگردد و این دو مساله غیر از آسیبها و آفتهائی است که متوجه ایمنی بدن میشود.
۳ـ حدیث بالا همة گونههای زیر را در مورد هوا شامل است و آنها را در نظر دارد:
الف) هوای یک سرزمین نسبت به سرزمین دیگر. وبه اصطلاح در عرصه جغرافی عام نیز نظر میدهد.
ب) هوای ساختمان و محیط محدود در مقایسه با هوای آزاد.
ج) هوای یک واحد و سلول نسبت به واحد و یا سلول دیگر.
هوای پاک وتمیز نیروساز و نشاطآور است و هوای مانده و مصرف شده انرژی را کاهش و نشاط را به کسالت تبدیل میکند. محیط کار باید همیشه از هوای سالم، تمیز، تازه برخوردار باشد در غیر این صورت حادثهآفرین میشود. به ویژه در مراکزی که کار فیزیکی و یدی در آنها انجام مییابد.
دمای هوا نیز باید مطابق ومتناسب با مزاج مطلوب انسان باشد. اهل کار نه از سرما رنج ببرند و نه از گرما، فردی که از سرما یا گرمای هوا ناراحت است از امور ایمنی غافل خواهد شد (مانند هر عامل دیگر که حواس شخص را دچار اضطراب نمایند) و به احتمال زیاد ایجاد حادثه خواهد کرد.
نشاط و مزاج معیار و آمپری است که سالم و ناسالم بودن هوا را نشان میدهد و نیز میزان دمای مطلوب و نامطلوب آن را، و همچنین میزان رطوبت و خشکی آن را.
کیفیت هوا در درون ساختمان
شاید با مشاهده عنوان بالا فوراً به ذهن خطور کند که مگر مبحث پیش در کیفیت هوای داخل ساختمان نبود؟ لیکن با کمی درنگ خواهید دید که این موضوع دیگری است.
یک ساختمان بخشهای متعدد و هر بخش اطاقهای متعدد دارد. دارای سالنها، انبار، راهپله و سلولهای مختلف میباشد که بوسیله دیوارها یا حاجز دیگر از هم جدا میشوند و در نتیجه سه واقعیت مهم رخ میدهد:
۱ـ تفاوت هوا در بخشهای مختلف به دلیل میزان مصرف هوا:
الف) مصرف تنفسی افراد کم و افراد زیاد.
ب) مصرف توسط سایر اکسیژنخواران مانند بخاری و کوره.
۲ـ تفاوت هوا در بخشهای مختلف بدلیل تصاعد انواع گازها از قبیل حضور دستگاه فعال مانند دستگاه فتوکپی، زیراکس حتی تلفن، به ویژه اختلاف مصرف انرژی بدن که مثلاً در بخشی از ساختمان افرادی در اثر کار فیزیکی عرق میکنند و در بخش دیگر افرادی به کارهای فکری مشغول هستند.
۳ـ اختلاف «جریان هوا» در بخشهای مختلف بدلیل خم و پیچ دیوارها و چگونگی تقسیمات داخلی ساختمان و یا به دلیل چگونگی انشعابات تهویه مرکزی.
از سه مورد بالا مورد اول و دوم برای همگان شناخته شده است خواه کسی به آنها اهمیت بدهد یا سهلانگاری کند. اما مورد سوم متأسفانه در مدنظر و توجه نمیباشد در حالی که بس مهم و تعیین کننده است. اسلام ما را به این موضوع مهم توجه داده و موظف مینماید که سعی کنیم در هیچ گوشهای از ساختمان هوای مانده و راکد، وجود نداشته باشد.
یعنی نباید تنها به «ورود هوای تازه و خروج هوای مصرف شده» بسنده کرد. بل باید کاری کرد میان هوای عمومی ساختمان و هوای گوشههای راکد آن، جریان ایجاد شود و آن دو به طور مرتب با هم آمیخته شوند تا سکون هوا در همه جای ساختمان از بین برود.
اسلام به این اصل ایمنی آن قدر اهمیت داده حتی در عصری که پنکه و پروانه و دستگاه تهویه وجود نداشته توصیه مینماید که برای این مهم از کبوتر استفاده شود و یکی دو جفت کبوتر درگوشههای راکد جای داده شود تا این تحول و تبادل و جریان هوا در ساختمان تامین شود.
در بیان حدیث گوشههائی که هوا در آنها ساکن و راکد و مانده و کهنه میشود، پرورشگاه شیطان (میکروب) آنهم از نوع خطرناک به ویژه تهدیدکننده سلامت مغز و دستگاه اندیشه انسان، معرفی شده است.
بسی علاقمندم که از نو حدیثهای شگفتانگیز و انباشته از معجزه علمی این باب را تکرار کنم لیکن از این کار خودداری میکنم و پیشنهاد مینمایم برای بهرهمندی از آنها به فصل «ایمنی و خانواده» مراجعه کنید. در اینجا تنها چند حدیث (در تکمیل پیام آن حدیثها) در سودمندی بل حیاتی بودن تحرک هوا و خطرناک بودن رکود هوا در طبیعت، میآورم تا خطر رکود هوا در گوشههای داخل ساختمان روشن شود:
قال الصادق(ع): انّبهک یا مفضّل علی الریح و ما فیها، الست تری رکودها اذا رکدت کیف یحدث الکرب الّذی یکاد یأتی علی النّفوس و یحرّض الاصحّاء، و ینهک المرضی، و یفسد الّثمار، و نعفّن البقول، و یعقّب الوباء فی الابدان و الافة فی الغلّات..: [۲۱۸]
امام صادق(ع) فرمود: ای مفضّل تو را توجه میدهم به باد (و تحرک هوا) و منافعی که در آن هست، آیا آفات رکود هوا را نمیبینی آنگاه که راکد میشود چگونه گرفتاریهای مهلک ایجاد میکند در حدی که جانها را تهدید مینماید و افراد سالم را دچار بیماریهای فاسد کننده میگرداند، بیماران را «جان به لب» میکند، و میوهها را فاسد نموده و سبزیها را متعفّن میگرداند، و موجب وبا در بدنها و آفت در غلات میشود...
توضیح:
۱ـ مراد از رکود باد ایستائی نسبی هوا است نه رکود مطلق و نبودن باد مطلقاً، زیرا اگر باد از اساس منعدم شود و تحرک هوا مطلقا از بین برود، هیچ نبات و جانداری باقی نمیماند.
۲ـ مراد از «وبا» در این حدیث طاعون است. در «لسان العرب» میگوید: یکی از موارد استعمال لفظ وبا طاعون است. و نیز میگوید: به هر بیماری واگیردار نیز وبا گفته میشود. ممکن است مراد همان وبا بمعنای اخصّ باشد زیرا میکرب وبا نیز در رکود هوا بیشتر رشد و دوام مییابد.
در بخش آتی خواهیم دید که امام سجاد(ع) سرایت وبا را بوسیله آب وسرایت طاعون را بوسیله هوا، معرفی میکند امّا این واقعیت مانع از آن نیست که زمینه برای همان میکرب وبا نیز در رکود هوا، مساعدتر نباشد. تعیین این موضوع در عهده متخصصین دانش «زیست شناسی» است.
وقتی که رکود نسبی هوا در طبیعت این همه مفاسد دارد رکود آن در داخل ساختمان به ویژه کارگاه و کارخانه خطرناکتر میشود. مخصوصاً در گوشهها و خم و پیچهای ساختمان که گاهی رکود مزمن و مدت دار طولانی در آنها اتفاق میافتد گرچه در ظاهر امر هیچ آلایندة مشهودی در آنها وجود نداشته باشد. اگر نگاهی مجدد به حدیثهای پنکه و کبوتر داشته باشیم و آنها را در کنار این مبحث قرار بدهیم نتیجه میگیریم که هوای راکد دونوع است و آثار منفی آن نیز دو نوع:
۱ـ هوای راکد در محیطی که آلایندههای مشهود در آن وجود دارد: این هوا موجب بیماریهای جسمی و واگیردار میشود.
۲ـ هوای راکد در گوشههای ساختمان ـ مانند: راه پله، پستو، صندوقخانه، انبارک، کمد متروک و... ـ این هوا که ظاهراً هیچ آلایندهای غیر از عنکبوت و تارش در آن دیده نمیشود، موجب اختلالات روانی و نقص در دستگاه اعصاب و مغز میگردد که مسری وواگیردار نیست.
قال الصادق(ع) للزّندیق الّذی سئله مسائل: الرّیح لو حبست ایّاماً لفسدت الاشیاء جمیعاً و تغیّرت. و سئله عن جواهر الرّیح، فقال: الرّیح هواء اذا تحرّک سمّی ریحاً فاذا سکن سمّی هواءً، و به قوام الدنیا، و لو کفّت الرّیح ثلاثة ایّام لفسد کل شییء علی وجه الارض و نتن، وذلک انّ الرّیح بمنزلة المروحة تذبّ و تدفع الفساد عن کل شییء و تطیبه. فهی بمنزلة الرّوح اذا خرج عن البدن نتن البدن و تغیّر. تبارک الله احسن الخالقین: [۲۱۹] امام صادق(ع) در پاسخ پرسشهای زندیق[۲۲۰] فرمود: اگر باد چند روزی بازداشت شود همه اشیاء متغیر و فاسد میشوند.
زندیق گفت: ماهیت و ذات باد چیست؟ فرمود: باد همان هواست وقتی که متحرک میشود باد وهنگامی که ساکن میشود، هوا نامیده میشود، قوام دنیا با تحرک هوا است اگر سه روز باز ایستد، همه چیز که در روی زمین است فاسدو متعفن میگردد. تحرک هوا بمنزله «باد بزن» است که فساد را از هر چیز میراند و دفع میکند و همه چیز را پاکیزه میگرداند. پس باد در طبیعت مانند روح است در بدن، اگر روح از بدن خارج شود، بدن متغیر و متعفن میگردد. همینطور است باد. تبارک الله احسن الخالقین.
قرآن: هو الّذی یرسل الرّیاح بشراً بین یدی رحمته: [۲۲۱] اوست خدائی که به جریان میاندازد بادها را نشاط انگیز و شادی آفرین، از جانب لطف و رحمتش.
و ارسلنا الریاح لواقح: [۲۲۲]و جاری کردیم بادها را تلقیح کننده (تا گیاهان تلقیح شوند). ومن آیاته ان یرسل الرّیاح مبشرات و لیذیقکم من رحمته: [۲۲۳] و از نشانههای قدرت خداست که میفرستد بادها را نشاط انگیز تا بچشاند بر شما از رحمتش.
آیه و حدیث در این موضوع زیاد است به گمانم همین قدر در شناخت ارزش تحرک هوا و خطرناک بودن هوای راکد، کافی است.
ایمنی و بهداشت هوا
در بخش بالا تازگی هوا، هوای مصرف شده، هوای مانده وایستا، مجاری و جریان هوا، محور بحث بود با صرف نظر از آلودگی آن. اینک سخن از آلودگی و دفع (پیشگیری) آلودگی و نیز رفع (ضد عفونی) آلودگی هوا است. آلودگی هوا دو نوع است: آلودگی مولکولی و آلودگی میکربی، نوع اول را همگان از قدیم میشناسند گرچه بشر از شناخت جزئیات آن عاجز بود او میدانست هوای دود آلود با هوای صاف و خالص فرق دارد و همینطور هوای آمیخته با برخی گازها، آن چه انسان هیچ آگاهی از آن نداشت آلودگی اشیاء و هوا با میکرب بود.
اما اسلام به وجود میکرب توجه داده و آن را هم عامل حیات و هم عامل بیماری و مرگ معرفی کرده است. امام باقر(ع) از بیان امیرالمومنین(ع) آفرینش تک سلولیها و باکتریها را بشرح زیر توضیح میدهد و ظاهراً در مقام بیان پیدایش «اولین ماده خاکی که با حیات تماس پیدا کرده» و در روی زمین جنبیده است، میباشد:
عن ابی جعفر(ع) عن امیرالمومنین(ع):... خلق الله تعالی خلقاً (علی خلاف خلق الملائکة و علی خلاف خلق الجنّ و علی خلاف خلق النسناس) یدّبون کما یدبّ الهوامّ فی الارض، یاکلون ویشربون کما تاکل الانعام من مراعی الارض، کلّهم ذکران لیس فیهم اناث، لم یجعل الله فیهم شهوة النّساء و لا حب الاولاد، ولا الحرص، ولا طول الامل ولا لذّة عیش، لا یلبسهم اللیل ولا یغشاهم النّهار، ولیسوا ببهائم ولا هوامّ: [۲۲۴]
امام باقر(ع) از زبان علی(ع) چنین میفرماید:... خداوند موجودی را آفریده است (متفاوت با آفرینش فرشته و جن و نسناس) که میجنبد آنطور که حشرات ریز میجنبد، میآشامند و میخورند آنطور که چارپایان در علفزارها میچرند. این موجود، همگی مذکر هستند و در نوعشان مونّث وجود ندارند، خداوند در وجودشان میل جنسی نگذاشته، ونه فرزند دوستی و نه حرص و آز و نه آرزو و نه لذت زندگی. نه شب آنها را میپوشاند و نه روز. نه از جنس حیوانات هستند و نه از جنس حشرات ریز.
توضیح:
۱ـ میدانیم که باکتریها جانداران و جنبندگان ریزی هستند که تغذیه میکنند لیکن تکثیر نوعشان از طریق جفتگیری نر و ماده نیست بل کمر باکتری باریک میشود و بتدریج دو بخش آن از هم جدا میگردد و بدین طریق تکثیر میشوند.
۲ـ همان طور که گلههای چارپایان در مراتع پخش شده و میچرند باکتریها در عرصه آبها و محیطهای مختلف پخش شده و تغذیه میکنند.
۳ـ هوامّ: ریزترین جاندار که با چشم غیر مسلح قابل مشاهده است. امام میفرماید: آنها حرکت و جنبش دارند مانند حرکت و جنبش هوامّ، و در آخر میفرماید آنها از جنس هوامّ نیستند.
۴ـ الفاظ «یدبّون، یاکلون و...» ونیز ترکیب جملات همه استمراری هستند، یعنی آنها همین امروز نیز هستند و میجنبند، میخورند، بدون جفتگیری تکثیر میشوند.
۵ـ فرزند دوستی از غرایز جانداران است در این جنبندگان وجود ندارد.
۶ـ معمولاً هر جانداری نسبت به تامین غذا و احیاناً برای ذخیره آن حرص میورزد و دست کم به دنبال تامین غذا و یافتن منبع آن فاقد این حس غریزی هستند غذا برایشان در همه جا هست میتوانند با هر محیط طبیعی بسازند.
۷ـ باکتریها بر خلاف همه جانداران فاقد تمایلات ویژه «خواهش نفسانی» و آرزو، هستند.
۸ـ آنها در مقابل شب وروز در صدد گزینش مکان خاص به عنوان جایگاه مخصوص شب و جایگاه مخصوص روز، نیستند، برخلاف جانداران دیگر که برخی هنگام شب به لانه میروند و برخی دیگر شبانگاهان فعال شده و روزها غیر فعال میشوند.
۹ـ مطابق فرهنگ اسلام موجودهای سه گانه «فرشته، جن و نسناس» از خاک و آب آفریده نشدهاند، بنابراین امام در مقام معرفی اولین تماس حیات با مادة خاک و آب و در صدد بیان پیدایش جنبندگان اولیه است که هنوز هم وجود و فعالیتشان ادامه دارد.
۱۰ـ متاسفانه در آخر این حدیث طولانی که بخشی از آن، در اینجا ارائه گشت، دست خرافه چیزهائی را بر آن افزوده است.
علی بن الحسین(ع):... اللهمّ و امزج میاههم بالوباء و اطعمتهم بالادواء:[۲۲۵] امام سجاد(ع) ـ در ضمن نفرین بر مجرمان مهاجم بر اسلام ـ میگوید:... خداوندا آبهایشان را با وبا بیامیز و خوراکیهایشان را با بیماریها مخلوط کن.
این نفرین از بیان امام، چرا و برای چیست و اسلام نسبت به نفرین چه نظری دارد و در چه شرایطی میتوان نفرین کرد و بر علیه چه کسانی؟ پرسشهائی هستند با پاسخهای ویژه خود، که از موضوع بحث ما خارج است. آن چه از این حدیث به موضوع ما مربوط است اولاً اشاره امام بر اینکه عوامل بیماری با خوراکیها آمیخته شده و وارد بدن میشوند، دوم اینکه رابطه ویژه میکرب وبا با آب و سرایتش بوسیله آب است.
در برخی نوشتهها حدیث بالا را بدین صورت آوردهاند «اللهّم امزج میاههم بالوبا و هوائهم بالطاعون» در این صورت ویژگی رابطه میکرب طاعون با هوا وسرایت آن بوسیله هوا نیز بیان شده است.
قال رسول الله(ص): لا یوردنّ ذو عاهة علی مصّح: [۲۲۶] پیامبر اکرم(ص) فرمود: بیمار (آفت دار) بر سالم وارد نشود.
قال رسول الله(ص): فرّ من المجذوم فرارک من الاسد: [۲۲۷] رسول خدا(ص) فرمود: از مجذوم فرار کن چنانکه از شیر درنده میگریزی.
انّه اتاه(ص) مجذوم لیبایعه فلم یمدّ یده الیه، بل قال: امسک یدک فقد بایعتک: [۲۲۸] فرد جذامی آمد که با پیامبر(ص) بیعت کند، پیامبر دستش را به سمت او دراز نکرد و گفت: دستت را نگه دار بیعتت را گرفتم.
عن ابی عبدالله(ع) قال: قال رسول الله(ص): اقّلوا من النّظر الی اهل البلاء ولا تدخلوا علیهم، واذا مررتم بهم فاسرعوا المشی لا یصیبکم ما اصابهم: [۲۲۹] امام صادق(ع) فرمود: رسول خدا(ص) فرموده است: از نگاه کردن به افرادی که دچار بیماری (آفت دار) شدهاند بپرهیزید و به آنان نزدیک نشوید، اگر از کنارشان گذشتید، شتاب کنید تا آن چه آنان دچار شدهاند، به شما سرایت نکند.
حدیثهائی هستند تاکید میکنند که نباید از طاعون فرار کرد. و درمقابل آنها حدیثهای دیگری هستند فرار از طاعون را تجویز مینمایند. روشن است که گروه اول در صدد قرنطینه و جلوگیری از گسترش طاعون هستند و گروه دوم فرار را برای افراد سالم که هنوز دچار آن نشدهاند و سلامتیشان مسلم است، تجویز میکنند:
روی انّه اذا وقع الطّاعون فی اهل مسجد فلیس لهم ان یفرّوا منه الی غیره: [۲۳۰] حدیث شده: اگر طاعون در میان اهل یک مسجد پدید شود آنان حق ندارند به مسجد دیگر فرار کنند.
توضیح: در این حدیث مسجد به عنوان محور و مرکز و معیار تقسیم محلههای شهر قلمداد شده است. اگر در محلهای طاعون پدید شود افراد آن محله باید قرنطینه شوند و به محلات دیگر یا شهر دیگر و یا روستا نروند. و همینطور اگر طاعون در یک روستائی ظاهر شود، افراد آن نباید به روستای دیگر بروند.
اما افراد ساکن در محلههای دیگر که سلامتیشان مسلم است و طاعون یقیناً به سراغشان نیامده میتوانند از آن شهر فرار کنند و همینطور مردم روستای مجاور با روستائی که دچار طاعون شده است.
کان رسول الله(ص) اذا رمدت عین امرئة من نسائه لم یأتها: [۲۳۱] اگر یکی از همسران رسول خدا(ص) دچار درد چشم میگشت به او نزدیک نمیشد.
حدیث درباره میکرب شناسی و بیماریهای واگیردارو واگیریشان، زیاد است. نمونههای متعددی از آنها نیز در بخشهای پیشین ارائه گشت. با مقدمه بالا و چند حدیثش بحث بهداشت هوا را ادامه میدهم:
اولین عامل بهداشت هوا ویژگی جغرافی محل ساختمان و محل استقرار مرکز کاری (مجتمع کاری) است که باید در محلی تاسیس شود که جریان بادها بر آن بوزد و همیشه درمعرض تحرک هوا قرار داشته باشد و به اصطلاح عامیانه در جائی «خفه» و دور از وزش بادها نباشد. آن قسمت از خم و پیچ کوهها، دشتها، جلگهها که فاقد تحرک هوا در حد کافی هستند، صلاحیت تاسیس مجتمع را ندارند. موضوع ضروری و حقیقتاً حیاتیای که در برگهای پیشین گذشت.
یکی از معیارهای شناخت یک محیط از نظر تحرک و ایستائی هوا در آن، بررسی کیفیت هوای آن در آغاز شب و در صبح است. قبل از تاسیس، هوای آن را در آغاز شب آزمایش کنید سپس هنگام صبح قبل از طلوع آفتاب از نو آزمایش نمائید. اگر فرق چندانی نکرده باشد، بیتردید هنگام حضور مجتمع با افراد و ابزار و موادش، بسرعت آلوده خواهد شد و بهداشت آن غیر ممکن خواهد بود. و اگر تفاوت کیفیت هوا در آغاز شب با هوای صبح زیاد باشد، بهداشت آن هوا آسان خواهد بود.
قرآن: والصّبح اذا تنفّس: [۲۳۲]سوگند به صبح آنگاه که تنفس میکند.
انسان در عمل تنفس ـ دم و بازدم ـ هوای سالم را فرو میبرد و هوای مصرف شده را پس میدهد. «شب» نیز تنفس میکند لیکن در آغاز هوای مصرف شده را تحویل میگیرد و صبحگاهان هوای سالم پس میدهد. یعنی بازدم شب هوای بکر است و دم آن هوای ناسالم. خداوند به بازدم شب که تنفس صبح است سوگند میخورد. این سوگند نشان دهنده اهمیت و ارزش هوای صبحگاه است.
و در متن اسلام نیز استنشاق از هوای صبح ضروری و حیاتی خوانده شده و خوابیدن «بین الطّلوعین» فاصله طلوع فجر و طلوع آفتاب اکیداً مکروه و نکوهش شده است[۲۳۳] و استنشاق از هوای صبح مستحب و نشاط انگیز اعلام شده است. [۲۳۴] لازم است فضای محل کار در آغاز صبح قبل از حضور کارکنان و کارگران بوسیله دستگاه تهویه یا بوسیله باز کردن دربها و پنجرهها، از هوای صبحگاهی انباشته شود. و بهتر است مجاری هوا در ساختمان طوری در نظر گرفته شود که در طول شب جریان هوا در فضای آن به آسانی انجام یابد.
پس از توجه به محل طبیعی و موقعیت جغرافی، نوبت به بهداشت هوا میرسد:
قال رسول الله(ص): اذا تجشّأتم فلا ترفعوا جشأکم الی السّماء: [۲۳۵]رسول اکرم(ص) فرمود: وقتی که آروغ میکنید آروغ تان را در هوا رها نکنید.
عن الصادق(ع) قال: قال رسول الله(ص): اذا تجشّأ احدکم فلا یرفع جشأه الی السّماء ولا اذا بزق...: [۲۳۶] امام صادق(ع) میفرماید: رسول اکرم(ص) فرموده است: آنگاه که یکی از شما آروغ میکند، آروغش را در هوا رها نکند. و همچنین اگر بخواهد آب دهن بیندازد...
یعنی چیزی از قبیل دستمال و امثال آن در جلو دهانش بگیرد.
عن رسول الله(ص): تمنع الرّزق.... ، حرق قشر البصل و الثّوم: [۲۳۷]از رسول اکرم(ص) سوزانیدن پوست پیاز و پوست سیر روزی را میکاهد.
پیشنهاد: بدیهی است خود عمل سوزاندن پوست سیر و پیاز عمل مذموم یا مکروه و یا حرام نیست بلکه آثار آن است که ضرر دارد و گرفتاری ایجاد میکند و در نتیجه موجب صدمه مالی و اقتصادی نیز میشود. بدون شک گاز و دود ناشی از آنها هوا را آلوده میکند. پیشنهاد میشود متخصصین این رشته موضوع را آزمایش و ویژگیهای شعله و دود و گاز ناشی از سوختن پوست سیر و پیاز را روشن نمایند و هر دو نوع سوختن، سوختن با شعله و سوختن بدون شعله را نیز در مدّ توجه قرار دهند.
در فصل «ایمنی و خانواده» پرهیز از نگهداری آشغال و اشیاء کثیف در محیط زندگی، و تاکید بر دور کردن آنها، با حدیثهای مربوطه، گذشت.
ضد عفونی هوا
کان النّبیّ(ص) یستجمر بالعود القماری: [۲۳۸]پیامبر اکرم(ص) با عود قماری استجمار میکرد.
استمجار: سوزانیدن چیزی در آتش برای خوشبو کردن هوای محیط و تزکیة آن ـ مجمر، مجمره: منقل آتش.
عود: چوب خوشبو که جهت خوشبوکردن هوا و زدودن بوهای بد سوزانده میشود، عود انواع مختلف دارد.
قمار: نام ناحیهای است که عود آن مطلوب و معروف است.
استفاده از انواع عود و بخورها هنوز هم (با وجود گونههای مختلف مواد شیمیائی ضدعفونی) بهترین وسیله برای تزکیه و ضدعفونی کردن هوا است.
قال رسول الله(ص): علیکم بهذا العود الهندی فانّ فیه سبعة اشفیة: [۲۳۹]رسول خدا(ص) فرمود: از این عود هندی غافل نباشید که هفت نوع شفا دارد.
یعنی علاوه بر کاربرد بهداشتی هفت کاربرد درمانی نیز دارد.
از خانمی که زمانی در خدمت امام رضا(ع) بوده از زندگی آن امام پرسیدند، گفت: «کنت اراه یتبختر بالعود الهندی»:[۲۴۰] میدیدم او را که با عود هندی بخور میکرد.
استجمار با اسپند مستحب است و میتوان گفت دود اسپند علاوه بر ضد عفونی هوا شاید یک خاصیت واکسنی نیز داشته باشد زیرا معمولاً محل رویش این گیاه گورستانهای قدیم است. قابل توجه دست اندرکاران این رشته.
عن ابی عبدالله(ع) قال: ینبغی للرّجل ان یدخّن ثیابه اذا کان یقدر: [۲۴۱] امام صادق(ع) میفرماید: شایسته است که شخص لباسهایش را بر دود عود بگیرد اگر توان (مالی یا فرصت وقتی) آن را داشته باشد.
قال ابن الجهم: خرج الیّ ابوالحسن(ع) فوجدت منه رائحة التّجمیر: [۲۴۲] ابن جهم میگوید: امام کاظم(ع) از خانه بیرون آمد بوی عود (یا بخور) را از او استشمام کردم.
هوا و بوی گوگرد
در خلال مطالب این کتاب در موارد متعدد دربارة بوی خوش و بوی بد بحث شده و به رابطه میکرب با بوی بد و عدم سازگاری بوی خوش با میکرب، اشاره شده است. اسلام بوی خوش را از عوامل ضروری تامین ایمنی و بوی بد را از عوامل خطرناک سلب ایمنی میداند. بوی بد و میکرب لازم ملزوم همدیگرند اما برخی از بوهای نامطلوب هستند که رابطهای با تعفن و میکرب ندارند. از آن جمله آلودگی هوا به بو یا گاز ناشی از گوگرد، سرب و مانند آنها که از آنها نیز باید جداً پرهیز شود.
در میان مردم و بینش عوامانه شایع است که چشمههای آبگرم که در برخی نقاط پیدا میشود برای برخی از بیماریها مفید هستند. اسلام این ادّعا را رد میکند و به پرهیز از آن آبها توصیه مینماید. حدیثهای این موضوع مهم در فصل «ایمنی و آب» خواهد آمد.
بنابراین هوای محیط کار علاوه بر بهداشت هوا و ضدعفونی هوا، باید از گازهای مضّر و سمها و موادی که این گازها و سمها را متصاعد میکنند، حفاظت شود. و نباید هر گاز و به اصطلاح هر دود و دمی به دستگاه تنفس وارد شود:
نهی رسول الله(ص) عن اطفاء السراج بالنفّس: [۲۴۳]پیامبر اسلام نهی کرده است از خاموش کردن چراغ با (فوت کردن و) نفس.
هوا را مسموم نکنید
هوای محیط زیست عمومی، محیط شهر، محیط خانه و محیط کار را مسموم نکنیم بل هنگام جنگ با دشمن هوای محیط دشمن را نیز نباید مسموم کرد:
عن ابی عبدالله(ع) قال: قال امیرالمؤمین(ع): نهی رسول الله(ص) ان یلقی السّمّ فی بلاد المشرکین: [۲۴۴]امام صادق(ع) فرمود: امیرالمومنین(ع) فرمود: رسول خدا(ص) پرتاب سم به شهر (واردوی) مشرکان، را ممنوع کرده است.
توضیح:
۱ـ این حدیث به احکام جنگ، جهاد و امور دفاعی مربوط است و در مقام بیان یکی از «حقوق جنگ» میباشد.
۲ـ بلاد در این کاربرد شامل شهر، روستا، مسکن چادرنشینان، اردو، بل همه دشت و صحرا و سرزمین را شامل میشود.
۳ـ این اصل حقوقی اسلام را با عقاید و رفتارهای جهان متمدن مقایسه کنید و ای کاش آماری از محصولات کارخانهای تولید سلاحهای شیمیائی در اختیار داشتید. و در مورد سلاحهای هستهای همگان میدانند که تنها مقدار موجود و آماده آن برای محو حیات از کره زمین کافی است.
بوی بدن کارکنان
یکی از فاکتورهای مؤثر بل خیلی مهم در بهداشت هوای محیط کار، بوی بدن کارکنان است در فصلها و بخشهای قبلی این کتاب تاکید حدیثها به بوی خوش بدن، حتی هشدار حدیثها نسبت به انواع غذاهائی که بوی دهان یا بدن را نامطلوب میکنند، را مشاهده کردیم، اینک چند حدیث دیگر که به طور ویژه ناطر به بوی بدن افراد در مجتمعها، هستند:
عن الرّضا(ع) قال: لا ینبغی للرّجل ان یدع الطّیب فی کل یوم، فان لم یقدر علیه فیوم و یوم لا، فان لم یقدر ففی کل جمعة ولا یدع ذالک: [۲۴۵] امام رضا(ع) فرمود: شایسته نیست که شخص عطر روزانه را ترک کند، و اگر نتواند پس یک روز در میان از عطر استفاده کند، و اگر آن را نیز نمیتواند دستکم روزهای جمعه خودش را معطر کند و این یکی را (لااقل) ترک نکند.
عن ابی الحسن(ع):... تطیّبوا باطیب طیبکم یوم الجمعة: [۲۴۶] امام کاظم(ع) فرمود:... در روز جمعه خودتان را با بهترین عطری که به دست میآورید، معطر کنید.
عن ابی عبدالله قال: لله حق کل محتلم فی کل جمعة اخذ شاربه و اظفاره و مسّ شییء من الطّیب: [۲۴۷] امام صادق(ع) میفرماید: حق خداوند است بر عهده هر شخص بالغ که هر روز جمعه موی سبیل و ناخنهایش را کوتاه کند و چیزی از عطر مصرف نماید.
توضیح:
۱ـ حدیث و توصیههای اهل بیت ـ علیهم السلام ـ در مورد عطر، بخور، گلاب، استفاده از بوی گل، سیب، به، مرکبات، روغنهای عطرآگین، زیاد است.
۲ـ توصیههای مذکور برای هر مکان و زمان و برای هر محیط و شرایط است و برای مجتمعهای عمومی مانند نماز جمعه تاکید شده است تا هوای مجتمع تمیز و بهداشتی و ایمن باشد.
۳ـ بدیهی است سایر اجتماعات و مجتمعها نیز نیازمند این ایمنی و بهداشت هوا، هستند و اجتماع نماز جمعه سمبل همه آنهاست.
قال ابوجعفر(ع): لا تدع الغسل یوم الجمعة فانّه سنة، و شمّ الطّیب...: [۲۴۸] امام باقر(ع) فرمود: در روز جمعه (بدن شوئی) غسل را ترک نکن زیرا آن سنّت پیامبر(ص) است و از عطر استفاده کن..
قال رسول الله(ص): من اغتسل یوم الجمعة و احسن طهوره و لبس صالح ثیابه و مسّ من طیب اهله، ثم راح الی الجمعة و لم یؤذ احداً و لم یتخطّ رقاب الناس کان کفارة ما بینه و بین الجمعة الاخری...: [۲۴۹] پیامبر اکرم(ص) فرمود: کسی که روز جمعه غسل کند و به پاکیزگی خودش برسد، و لباس شایستهاش را بپوشد و از عطری که در خانه دارد استفاده کند، سپس به نماز جمعه برود و کسی را اذیت نکند و از شانه و گردن (صفهای مردم) عبور نکند، این عمل او کفاره گناهانی میشود که از جمعه تا جمعه دیگر مرتکب شده است.
عن ابی عبدالله(ع) قال: کانت الانصار تعمل فی نواضحها و اموالها، فاذا کان یوم الجمعة جاؤا، فتاذّی الناس بارواح آباطهم و اجسادهم. فامرهم رسول الله(ص) بالغسل یوم الجمعة، فجرت بذلک السّنة: [۲۵۰]امام صادق(ع) فرمود: مردم انصار در اموال و آبکشانهای شان کار میکردند و روز جمعه به مسجد میآمدند، اجتماع مردم از بوی زیر بغل و بدنهای آنان دچار اذیت میشدند، پیامبر اکرم(ص) آنان را به انجام غسل جمعه دستور داد، و این سنت جاریه گشت.
توضیح:
۱ـ مراد از «انصار» مردم بومی مدینه است، و موضوع به زمانی برمیگردد که مهاجرین تعداد انگشت شمار بودند، و با بیان دیگر: مقصود این نیست که مهاجران بهداشت را مراعات میکردند و انصار مراعات نمیکردند، حدیث در مقام این تقابل نیست. بلکه میگوید: در آن زمان که اوایل هجرت بود و مردم مدینه همان اهالی بومی بودند، این مشکل پیش آمد و غسل جمعه سنت گشت.
۲ـ نواضح: شتران آبکش: محور اقتصاد مدینه دامداری و باغداری به ویژه نخل پروری بود ـ بر خلاف مکه که محور اقتصادش دامداری و تجارت بود ـ اکثر مزارع، باغها و نخلستانهای مدینه با آب چاه آبیاری میشدند، شترها چرخها را به حرکت در میآورند و آب از چاه به بیرون کشیده میشد.
۳ـ مراد از «اموال» دامها و باغها و نخلستانها است.
۴ـ امر به غسل جمعه و سنت شدن آن ـ به اصطلاح فقها ـ در این حدیث «منصوص العلة» است. پس اختصاص به نماز جمعه ندارد. در هر جا و در هر شرایط که «علت مورد نظر» وجود داشته باشد، حکم استحباب غسل نیز خواهد بود. در یک محیط کار که مجتمع افراد است شرعاً لازم است هر کدام از آنها فضا و هوای محیط را با بوی خوش خودشان نشاط بخشند و با بدن پاکیزه در آن حاضر شوند تا هم ایمنی از بوی آزار دهنده تامین گردد و هم ایمنی از فعالیت انواع میکربها (که در هوا و فضای بد بو زمینه برایشان فراهم میگردد) در محیط کار، و هم ایمنی از بیماریها.
امّا استفاده از عطر برای خوشبوکردن بدن و لباس وقتی مفید است که خود بدن و لباس تمیز و بدون آلایش باشد و گرنه عطر زدن به بدن و لباس متعفن یا آلوده، وضعیت را بدتر میکند. بهتر است بدن چرکین از عطریات به دور باشد.
تنفس از راه بینی
اسلام سفارش میکند که در هر شرایط خواه در هوای پاکیزه و خواه در هوای نامطلوب، راکد یا آلوده، از راه بینی تنفس کنیم. زیرا در داخل بینی رطوبتی خاص و موهائی هست که نقش صافی را ایفا میکند و برخی از میکربها را به خود جذب نموده مانع از ورود آنها به اندام تنفسی میشود.
عن ابی عبدالله(ع)... الشّعر الذی یکون فی الانف امان من الجذام: [۲۵۱]امام صادق(ع) فرمود: موهائی که در داخل بینی هستند عامل حفاظت و ایمنی از جذام هستند.
قال امیرالمومنین(ع): اخذ الشّارب من الجمعة الی الجمعة امان من الجذام و الشّعر فی الانف امان منه ایضاً: [۲۵۲] علی(ع) فرمود: کوتاه کردن موی سبیل از جمعه تا جمعه عامل ایمنی از جذام است و موی داخل بینی نیز عامل ایمنی از جذام است.
توضیح: پیشتر گفته شد که در برخی از حدیثها مراد از «جذام» یک سری بیماریهائی است که همسنخ باهم هستند و سمبلشان جذام به معنای خاص است. باید افزود: به نظر میرسد در عرف بعضی از حدیثها بیماریها دسته بندی شدهاند همان طور که در جانور شناسی مثلاً حیوانهائی تحت عنوان «گربه سانان» و گروه دیگر «سگ سانان» و یا «مهرداران» و... دسته بندی شدهاند. در این عرف نیز گروهی از بیماریها «جذام سانان» و گروه دیگر «وباسانان» نامیده شدهاند.
بر تنفس از طریق بینی به ویژه در هوا و فضای نامطلوب. بیشتر تاکید شده است در حدی که بسته بودن دهان و لبها در محیطهای خاص لازم دانسته شده وباز بودن آنها نکوهش شده است. از سخن گفتن و پرداختن به کلام در آن فضاها نهی شده حتی قرآن خواندن که یک عمل بس مستحب و نزدیک به واجب (و گاهی واجب است) در فضای نامطلوب مکروه و در فضای نامطلوبتر حرام است.
عن الصادق(ع) قال: قال علی(ع): سبعة لا یقرئون القرآن: الراکع و السّاجد و فی الکنیف و فی الحمام و الجنب و النفّساء و الحائض: [۲۵۳] امام صادق(ع) فرمود: علی(ع) فرموده است: هفت کس نباید قرآن بخواند: کسی که در حال رکوع است، کسی که حال سجده است، کسی که در توالت است، کسی که در حمام حضور دارد، کسی که جنب است، خانمی که در دوران نقاهت ده روزه زایمان را طی میکند و خانمی که حائض است.
از این هفت مورد، حال سجده و رکوع به مسائل عبادت مربوط است و جنابت، نفاس، حیض، به بهداشت شخصی، و آن چه به موضوع بحث ما مربوط است نهی از قرآن خواندن در حمام و توالت، است.
قال ابو عبدالله(ع): لا تتکلّم علی الخلاء فانّ من تکلّم علی الخلاء لم تقض له حاجة: [۲۵۴] امام صادق(ع) فرمود: از حرف زدن در توالت بپرهیز زیرا کسی که در توالت حرف بزند به خواستهها و آرزوهایش نمیرسد.
اولین خواستهها و آرزوی هر کس صحت و سلامتی و ایمنی است. و یا ظاهراً امام نخواسته مساله را با عبارت خشن بگوید: کسی که در چنان محیطی اصول بهداشت و ایمنی را رعایت نکند، بیمار میشود و میمیرد و از رسیدن به آرزوهایش بازمیماند.
مرحوم مجلسی میگوید: حدیثها در «قرآن خواندن در توالت» مختلف است برخی آن را مطلقاً منع میکنند و برخی دیگر مطلقاً تجویز مینمایند، و در برخی نیز تنها خواندن آیة الکرسی تجویز شده است. آنگاه بر اساس قاعده «جمع بین الاخبار» میگوید: میتوان به کراهت خواندن قرآن در بیت الخلاء فتوی داد مگر خواندن آیة الکرسی.
اما میتوان راه دیگری را برای این «جمع» برگزید غیر از راهی که مرحوم مجلسی تعیین میکند. میتوان اخبار منع را به «قرائت لفظی» و اخبار جواز را به «قرائت ذهنی» حمل کرد که باز شدن دهان را لازم نگرفته است. و یکی از حدیثهای جواز شاهد این سخن است:
قال موسی بن عمران(ع): یا ربّ ابعید انت منّی فانادیک؟ ام قریب فاناجیک؟ فاوحی الله عزّوجلّ الیه: یا موسی انا جلیس من ذکرنی. فقال موسی: یا ربّ انّی اکون فی حال اجلّک ان اذکرک فیها. فقال: یا موسی اذکرنی علی کل حال: [۲۵۵]
موسی(ع) گفت: پروردگار من! آیا از من دور هستی تا نداکنم تورا؟ یا نزدیک هستی تا نجوا کنم با تو؟ خداوند به او وحی کرد: ای موسی من همدم کسی هستم که مرا یاد کند. موسی گفت: پروردگار من! گاهی در شرایطی قرار میگیرم (مانند حضور در بیت الخلاء) تورا عظیمتر از آن میدانم که در آن حال یادت کنم. گفت: ای موسی مرا یاد کن در هر حال.
توضیح: حدیث با دو مقوله «دور» و «نزدیک» و نیز دو مقوله «ندا» و «نجوا» شروع میشود که هر چهار تا به محور سخن گفتن و رابطه لفظی و شفاهی میچرخند. لیکن پس از عنوان «جلیس و همدم» واژه «ذکر» محور میشود که معنی آن «یادکردن» است خواه شفاهی و خواه ذهنی. و در خاتمه میگوید: من را یاد کن در هر حال.
یعنی یادکردن خدا در هر حال به مقتضای همان حال. گاهی با سخن گفتن معمولی، گاهی با نجوا، گاهی با یادآوری دهنی و حتی گاهی با ندا.
قرائت نیز دو نوع است: قرائت شفاهی و لفظی با استفاده از فضای دهان و تکان لبها، و قرائت ذهنی یعنی گذراندن آیههای قرآن در عرصه ذهن.
حدیثی که میگوید: آیة الکرسی را در حال خلاء میتوان خواند، مرادش خواندن ذهنی است.
جمع میان این اخبار مختلف ایجاب میکند که گفته شود: قرائت شفاهی قرآن در بیت الخلاء مطلقا ممنوع و قرائت ذهنی قرآن در آن محل نیز ممنوع مگر آیة الکرسی.
عن امیرالمومنین(ع) قال: ترک الکلام فی الخلاء یزید فی الرّزق: [۲۵۶] از علی(ع): خودداری از سخن گفتن در توالت، روزی را زیاد میکند.
توضیح:
۱ـ به طور مکرر اشاره شده که مراد از کم شدن روزی یا زیاد شدن آن، دربرخی حدیثها ایمنی و عدم ایمنی است یعنی عامل آفت و بیماری، عامل کم شدن روزی و ضرر اقتصادی است و عامل ایمنی موجب نظم اقتصادی و افزایش رزق و روزی میگردد.
۲ـ در فصل «ایمنی فردی» حدیثهائی ارائه گشت که از مسواک زدن در حمام و بیت الخلاء نهی کردهاند. بنابراین ملاک تنها خواندن قرآن و یا ذکر شفاهی قرآن و یا سخن گفتن نیست، بلکه ملاک ومعیار «بازکردن دهان» است که باید از آن خودداری کرد. ودرمورد خاص قرآن قداست آن نیز عامل دیگر میشود.
حتی شیخ مفید در «مقنعه» میگوید: و لیغطّ راسه ان کان مکشوفا لیأ من بذلک عن عبث الشّیطان و من وصول الرائحة الخبیثة الی دماغه، و هو سنة من سنن النّبی(ص): [۲۵۷]لازم است ـ هنگام رفتن به توالت ـ سرش را بپوشاند (کلاه یا دستاری بر سر داشته باشد) اگر سرش برهنه است، تا شیطان اورا به بازی نگیرد و بوی بد به مغزش نرسد.
توضیح:
۱ـ بنابراین برهنه بودن سر نیز در توالت که فضائی آلوده دارد مکروه است تا چه رسد به باز بودن دهان.
۲ـ مشخص است که بدن و اندامهای آن در حین دفع مدفوع یک حالت ویژه استثنائی دارد، ممکن است برهنگی سر در آن حالت موجب آفت پذیری باشد. قابل توجه متخصصین امر.
۳ـ از عبارت شیخ بر میآید که باید جلو دهان و بینی صافیای باشد تا بوی بد به دماغ شخص نرسد.
۴ـ عبث الشیطان: بازی کردن شیطان: بازیچه قرار دادن شیطان ـ پیشتر گفته شد که مراد از شیطان در این قبیل حدیثها میکرب است و عبارت جنبه استعاری دارد.
۵ـ ممکن است تصور شود که این احکام برای توالتهای قدیمی است که امکانات بهداشتی امروزی را نداشتند. امّا باید دانست هیچ توالتی دارای هوای سالم مطلوب نیست و بحث در هوا است. اگر توالتهای قدیمی از جهاتی غیر بهداشتیتر از امروزی بودند از جهات دیگر فاقد عوامل گونههائی از بیماری بودند که امروز رایج شده است.
از توالت اختصاصی یک خانه، افراد زیادی از قبیل مهمانان و ارباب رجوع استفاده میکنند. گسترش بیماریهای گوناگون تحت عنوان «امراض مقاربتی» با میکربهای واگیردارشان، که در روزگاران قدیم خیلی کمتر از این بود، و پیدایش انواع جدید بیماریها که اساساً در قدیم بدین شکل وجود نداشتند و عمومی بودن خصوصیترین توالت، و کثرت جمعیت و روابط حضوری، فاکتورهائی هستند که توالتهای امروزی را خطرناکتر از توالتهای قدیم مینمایند. گرچه جای گرفتن توالت در ساختمانهای امروزی در کنار آشپزخانه آن را به یک محل و امکانی از امکانات معمولی زندگانی تبدیل کرده و موجب عادت زدگی اشخاص شده است.
اگر در کنار سفره یا میز غذا تنفس افراد با هم ارتباط پیدا کند تنها از یک اندام بنام اندام تنفس خارج میشود. اما توالت محلی است که فضولات بدن از همه منافذ درآن میریزد. نفس، آب دماغ، آب دهن، ادرار، مدفوع، یعنی هر آفتی که یک فرد داشته باشد، میکربش به آسانی در فضای توالت پخش میشود. توالت محل ارتباط وانتقال هر نوع بیماری است. برای حفاظت از آفتهای چنین مکانی اکتفا کردن به برخی از برنامههای ضدعفونی کافی نیست باید دستکم از باز شدن دهان به ویژه سخن گفتن که وضعیت خاصی به دم و بازدم میدهد خودداری شود. و همان طور که از عبارت شیخ مفید فهمیدیم، مستحب است از صافی استفاده شود.
زنان و مردان قدیم معمولا دستار یا لچکی برسر داشتند و هنگام حضور در توالت گوشه آن را جلو دهان و بینی میگرفتند. اکنون که فاقد آن هستیم لااقل همان طور که از پدیدههای فرهنگی متعدد این زمان استفاده میکنیم از پدیده صافی نیز استفاده کنیم.
من در این سخن نه در مقام تایید پدیده جدید صافی ـ که افراد سرماخورده صافی به دهان میبندند ـ هستم ونه در مقام رد آن. زیرا هر دو طرف موضوع به یک اندازه جای سوال است. اولاً اگر بناست کسی که سرما خوردگی دارد، صافی به دهن ببندد، چرا کسی که به بیماری سل مبتلاست این کار را نباید بکند یا نمیکند؟ درست است واگیری سرما خوردگی سریع و زمینه عمل گستردهای دارد اما خطر واگیری سل قابل مقایسه با آن نیست گرچه امکان سرایت آن بگستردگی سرما خوردگی نباشد. فرد مسلول درهمه جا رفت و آمد میکند، در توی اداره، شرکت، کارخانه در کناردیگران کار میکند بدون استفاده از صافی. اگراو را به عدم مراعات در این محیطها محکوم کنیم، برای حضور او در کوچه و خیابان و فروشگاه و.... چه حکمی و قضاوتی داریم؟ توجه کنید که سخن در فرهنگ است، در «فرهنگ علمی» که بعضیها اصلها را واگذاشته و به فرعها عمل میکنند. اساساً یک عنصر فرهنگی که وام گرفته از دیگران همیشه دچار افراط یا تفریط میشود حتی در خوبیها و نیکیها. یا این تقلید بازیها را کنار بگذاریم یا بیائید درهمه بیماریهای واگیردار از صافی استفاده کنیم. اما کدام جامعه است که توان این مراعات را داشته باشد؟ برای بیماریهای دستگاه تنفس امکان استفاده از صافی هست. برای بیماریهای جنسی و مقاربتی به ویژه در توالت از کدام صافی باید استفاده کرد؟ و در صورت وجود چنین صافیای آیا میکربها را جمع کند و در درون شلوارش نگهدارد؟
دوم اینکه: در اصل هنوز معلوم نیست کنترل میکرب سرماخوردگی و جمع کردن و نگهداشتن آنها در پشت صافی و پروراندنشان در معرض بازدمهای متوالی چه تغییری در ماهیت میکرب ونوع فعالیت آنها به وجود میآورد و تا چه حد برای خود شخص خطرناک است.
از نظر اسلام حضور افراد سرماخورده در اجتماعهائی مانند نماز جمعه مکروه است و اگر چنین شخصی بداند که حضورش در مجتمعها موجب ضرر وآزار دیگران خواهد بود، حضور حرام و خودداری از حضور واجب میشود. اما محروم کردن انسان از محیطها و اماکن (غیر مجتمع) مصداق «حرج» میباشد زیرا بنابراین است که انسان زندگی کند، زندگی اجتماعی، فرد بیمار در جامعه رفت وآمد خواهد کرد و این حق اوست. مگر:
۱ـ شخصی که بیماری واگیردار دارد، در مجتمعها حاضر نمیشود.
۲ـ شخصی که بیماری واگیردار دارد موظف است (بر او واجب است) به نحوی با دیگران ـ بابقال، بزاز، عامل فروشگاه و... ـ برخورد نماید که بیماریش به او سرایت نکند.
۳ـ آنان که به برخی بیماریهای خاص دچار هستند لازم است به اماکن محدود ویژه منتقل شوند گرچه از حق اجتماعی محروم شوند.
از نو میگویم من با استفاده سرما خوردگان از صافی مخالفتی ندارم اولاً در جایگاه فرهنگی آن حرف دارم ثانیاً در جایگاه بهداشتی آن که واگذاشتن مهمتر و پرداختن به موضوع کم اهمیت (در نوارنسبیت) است. سوم اینکه هنوز مضرات احتمالی این صافی که به مدت ساعتها ادامه مییابد، یا عدم این مضرات، مشخص نشده است.
به هر صورت، افراد سرما خورده درمحیطهای کار که مصداق «مجتمع» هستند نباید حاضر شوند و باید مرخص شوند زیرا حضورشان و کارشان و عملشان برخلاف شرع میباشد.
معرفی یک هوای خطرناک
حدیث زیر را یک بار در مبحث «گیاه در خانه» آوردم تا در کنار حسن گل و گیاه در خانه به نکته احتمالی منفی آن، نیز اشارهای کرده باشم ودر اینجا آن را تکرار میکنم لیکن به عنوان یک موضوع اساسی درمورد هوا. همین حدیث را در برگهای آینده باز خواهم آورد برای بحث در یک جمله از آن که یک اصل ایمنی مهم را در مورد «ورود از فضائی به فضای دیگر» بیان میدارد.
جملهای در این حدیث هست که یک هوای خطرناک و ضدایمنی روانی و فکری را معرفی میکند که آن را و توضیح آن را به عنوان یک هدیه به دستاندرکاران «گازشناسی» و آنان که کارشان شناخت ترکیبات گازها و خواص آنها است، تقدیم میدارم:
عن ابی عبدالله(ع) قال: اغتم امیرالمؤمنین(ع) یوماً فقال, من این اتیت؟ فما اعلم انّی جلست علی عتبة باب، و لا شققت بین غنم، و لالست سراویلی من قیام، و لا مسحت یدی و وجهی بذیلی: [۲۵۸] امام صادق(ع) فرمود: روزی امیرالمؤمنین(ع) را غم فرا گرفت، گفت: ای غم از کجا آمدی؟ میدانم که نه در آستانه (روی چوبه زیرین چهارچوبه) درب نشستهام، و نه گلّهای را شکافته و از میانش عبور کردهام، و نه شلوارم را ایستاده پوشیدهام، و نه دست و صورتم را با دامنم مسح کردهام.
توضیح:
۱ـ در اینجا تنها یک جمله از این حدیث یعنی «و لا شققت بین غنم» مورد نظر است که شکافتن گله گوسفندان و عبور از میان آن را موجب افسردگی و عامل غم و غصه میداند.
۲ـ عناصر موجود در هوای فضائی که گوسفندان حضور دارند عبارت است از:
الف) نفس، بازدم گوسفندان.
ب) بوی بدن گوسفندان.
ج) هوای محیط.
این سه عنصر در آغل و نیز در استراحتگاه گلّه در کنار چاه آب، و همچنین در محلی که شیر گلّه دوشیده میشود، بوده و هست، که صاحبان و متولیان امور گلّه در این مکانها همیشه به میان گلّه وارد میشدهاند. زیرا کارشان همین است. و هیچ منعی و نهیای در متون حدیثی از این کارشان نشده و چنین منعی اگر میشد، نتیجهاش ترک گوسفنداری بود، در حالی که گوسفنداری از ناحیه اسلام بشدت تشویق شده است. پس معلوم میشود مراد «گلّه در حال چریدن است» نه در شرایط و مکانهای دیگر. و لابد در فضا و هوای گلّه در حال چریدن، عنصر چهارمی وجود دارد که این و یژگی منفی و خطرناک را به آن میدهد.
عنصر چهارم عبارت است از: گاز بوداری که از برش و قطع علف متصاعد میگردد. هنگام ماشینزنی چمن، درو یونجه و سایر گیاهان بوی تندی از آن ساطع میشود، قطع گیاهان بوسیله چریدن گوسفندان ومتصاعد شدن آن بو و گاز و ترکیب آن با نفس گوسفندان و بوی بدنشان و هوای محیط، ترکیب ویژهای را به وجود میآورد که برای انسان مضرّ و تهدید کنندة ایمنی است.
۳ـ موضوع حدیث «گله» است نه یک یا چند رأس گوسفند. گلّهای که چریدنش به اندازه یک ماشین کوچک چمن زنی گاز متصاعد میکند یا قدری کمتر یا بیشتر از آن، که میتواند محیطی را دچار تغییر ترکیب هوا نماید.
۴ـ ظاهر حدیث دلالت دارد که این منع مخصوص گلّه گوسفند است و با خصوصیات دم و بازدم گوسفند ارتباط دارد و شاید گلّه گاو و یا اسب و غیره نمیشود. و میدانیم که گوسفند بیش از سایر دامها دچار امراض ریوی میگردد.
پیشنهاد: موضوع عناصر چهارگانه فوق و نیز ترکیب بو و گاز گیاهان بریده شده با سایرگازها و هواها درمحیط خانه, اداره، کارخانه و... نیازمند یک تحقیق علمی است زیرا ممکن است ترکیب گاز مزبور درشرایط دیگر نیز دارای ضرر باشد و این به همت متخصصین این رشته وابسته است و ارزش اهدای این حدیث به آنان بیشتر دراین نکته است که کلیدی برای شناختن گونههای مختلف ترکیبات باشد.
آخرین توصیه در استنشاق هوا و گازها
اصول ایمنی ازانسان میخواهد که به امور جزئی و به اصطلاح ریز اهمیت بدهد.
زیرا عوامل درشت و مشهود آسیب و آفت، برای حیوان نیز معلوم است، انسانیت انسان اقتضا میکند فراسوی بینش حیوان، عرصه گستردهای را در نظر بگیرد و اندیشه و خرد و عمل خویش را برای تامین ایمنی شایستة انسانی به کار گیرد. در محیط خانه، آزمایشگاه، کارگاه، کارخانه، اداره، انبارها، فضاهای آزاد و هر محیط دیگر. هرماده و مواد، گاز، گیاه، مایع، (طبیعی یا مصنوعی) را که ناشناخته باشد، نچشد و استشمام نکند. ممکن است مادهای خطرناک در یک ظرف معمولی باشد یا فردی در اثر مسامحه آن ماده را درآن ظرف قرار داده باشد. وهمینطور هر مایع و گیاه و گاز و هر شیی دیگر.
امام باقر(ع) میفرماید: ولا تذوقنّ بقلة ولا تشمّها حتی تعلم ما هی: [۲۵۹] هیچ گیاهی را نچش و آن را استشمام نکن مگر بدانی که آن چیست.
و این یک اصل مهم حفاظت است که مراعات آن عامل ایمنی و عدم رعایت آن سالانه جان عدهای را و دستکم سلامتی عده زیادی را از بین میبرد.
دوازده قاعده کلی از مباحث فصل هوا به دست آمد:
۱ـ انتخاب منطقه و محلی (برای ایجاد محیط کار) که جریان هوا، بادها و تحرک هوا در آن به حد کافی باشد.
۲ـ تهیه نقشه با عطف توجه به مجاری هوا به طوری که جریان هوا در ساعات غیر کاری، و در ساعات کاری و به موقع دلخواه، با راحتی ممکن باشد.
۳ـ پرهیز از هوای راکد:
الف) تنظیم نقشه ساختمان بنحوی که امکان رکود هوا در گوشهها و خم و پیچهای آن، نباشد.
ب) در صورت عدم امکان حل مشکل در تنظیم نقشه، یا مسامحه در نقشه و پیدایش هوای راکد، استفاده از دستگاههای تهویه جهت از بین بردن رکود هوا.
۴ـ خودداری از استنشاق هوائی که با انواع گازهای گوگردی و سربی و... همراه است. حتی از خاموش کردن چراغ نفتی یا روغنی یا شمع با نفس و فوت کردن.
۵ـ بهداشت محیط کار از آلایش میکربی و آلایشهای گازی برای پاکیزگی هوا.
۶ـ پرهیز از مسموم کردن هوا در محیط کار و هرجا ومکان و در هر شرایط حتی در عرصه جنگ.
۷ـ ضرورت ضدعفونی هوا و استفاده از بخورها.
۸ـ حضور کارکنان و کارگران با بدن و لباس پاکیزه جهت بهداشت هوای محیط کار.
۹ـ ضرورت استفاده از هوای صبحگاهی برای سلامتی ونیز برای نشاط کاری.
۱۰ـ انباشتن فضای محیط کار با هوای صبحگاهی جهت تامین نشاط کاری.
۱۱ـ پیشگیری از تنفس گازهای متصاعد از دستگاهها، یا متصاعد از مواد مورد مصرف، یا متصاعد از فرآوردههای کار، بوسیله صافی.
۱۲ـ معرفی یک فضای خطرناک به عنوان نمونه برای گونههائی از آمیختگی هوا.
فصل هفتم : ایمنی و ورود از فضایی به فضای دیگر
ایمنی و ورود از فضایی به فضای دیگر
اختلاف و تعدد ماهیت و ترکیب هواها در فضاهای مختلف در این طبیعت، یک واقعیت است. فضای یک سرزمین با سرزمین دیگر در اثر عوامل طبیعی متفاوت است و فضای یک شهر با شهر دیگر در اثر عوامل طبیعی و اجتماعی، فرق دارد. فضای یک محله با محله دیگر، فضای یک کوی با کوی دیگر، فضای یک ساختمان با ساختمان همجوار، فضای سالن کار تولیدی با انبار همان مرکز، فضای یک راهرو در یک اداره با اطاقهایش، و نیز فضای هر کدام از اطاقها با همدیگر متفاوت هستند:
۱ـ ورود از فضای یک سرزمین به فضای سرزمین دیگر و همچنین از شهری به شهر دیگر و مراعات اصول ایمنی ویژه این موضوع در بخش «ایمنی و مسافرت» خواهد بود.
۲ـ ورود از فضای محلهای به محله دیگر شهر، گویا چندان مهم نیست و حدیثی یا آیهای در این مورد نداریم یا من به آن دست نیافتهام.
۳ـ ورود از فضائی به فضای دیگر که هر دو از بخشهای یک محیط باشند، در اینجا بحث میشود، که سه صورت دارد:
الف) ورود از فضای باز آزاد به فضای باز محدود، مانند ورود ازخیابان به حیاط.
ب) ورود از فضای باز محدود به فضای محدود، مانند ورود از حیاط به داخل ساختمان.
ج) ورود از فضای محدود به فضای محدود دیگر، مانند ورود از سالن کار تولیدی به انباری که دربش به همان سالن باز میشود، یا ورود از هال به حمام و توالت که دربشان به همان هال باز میشود. حتی ورود از هال خانه به اطاق، ورود از سالن و راهرو اداره به اطاق کار و...
بدیهی است در این مساله هر چه تفاوت دو فضا (از نظر ماهیت و ترکیب هوا و میزان محدودیت) باهم بیشتر باشد به همان میزان حساسیت موضوع بیشتر میشود مانند ورود از حمام به هال و بالعکس. یا ورود به اطاق بایگانی کهن از سالن، یا ورود یک دامدار از فضای باز و آزاد دشت به آغل و اسطبل.
یک دستگاه الکتریکی از قبیل رادیو، تلویزیون و... شبکه سیم کشی، سیم پیچی و ارتباطات حساس و بر اساس یک سیستم جهتدار و مربوط به هم تنظیم شده است. هر دستگاه تنها با یک میزان برق با فاز و ولتاژ معین میتواند کار کند، اگر آن را به یک برق قوی و بیش از تحملش وصل کنید، دچار اشکال شده و آسیب میبیند و از بین میرود. بدن انسان نیز شبکه اعصابش، پی و عروقش در یک سیستم جهت دار و مربوط به هم تنظیم شده است و به فضای محیط وصل است بل پیکر انسان جزء فضای محیطش است. خوشبختانه این دستگاه با اتصال به پریز فضاهای مختلف با کیفیات متفاوت میتواند کار کند و بمحض انقطاع از یک فضا و اتصال به فضای دیگر برهم نمیریزد و اندامهای پیچیدهاش نمیسوزد. لیکن کمی توجه و مراعات را لازم دارد تا دچار آسیبهای موضعی خصوصاً آسیبهای مغزی و اعصاب نشود.
در این موضوع محور سخن «ورود» است که به سه گونة مشخص تقسیم شد. اما بهتر است قبل از پرداختن به گونههای سه گانه به «فضای میان دو فضا» یا «فضای بلاتکلیف» پرداخته شود.
فضای بلاتکلیف: حضور در فضای میان دو فضا، و درنگ در آن، یعنی قرار گرفتن شخص در نقطه اتصال و محل تلاقی دو فضای متفاوت به طوری که نه در اندرون آن فضا و نه در اندرون این فضا باشد. مانند نشستن بر روی چوبه زیرین چها چوب درب:
قال رسول الله(ص) :... القعود علی اسکفة البیت (تورث الفقر): [۲۶۰]پیامبر اسلام(ص) فرمود: نشستن بر روی چوبه زیرین درب ساختمان، فقر میآورد.
توضیح:
۱ـ اسکفه ـ اسکوفه: چوبه زیرین چهار چوبه درب.
۲ـ لابد نشستن در میان درب آفت و آسیبی میرساند که نتیجهاش باز ماندن از کار و کسب و دنبال پزشک و دارو رفتن و بالاخره تحمل صدمه اقتصادی است. و حدیث زیر به این واقعیت تصریح دارد:
عن ابی عبدالله(ع) قال: اغتم امیرالمومنین(ع) یوماً فقال: من این اتیت؟ فما اعلم انّی جلست علی عتبة باب، ولا شققت بین غنم، و لا لبست سراویلی من قیام، و لا مسحت یدی ووجهی بذیلی: [۲۶۱]
امام صادق(ع) فرمود: روزی علی(ع) را غم فراگرفت، گفت: ای غم از کجا آمدی؟ میدانم که نه در روی عتبه درب نشستهام، و نه گلّه (گلّه در حال چریدن) را شکافته واز میانش عبور کردهام، و نه شلوارم را ایستاده پوشیدهام، و نه دست و صورتم را با دامنم پاک کردهام.
توضیح:
۱ـ نشستن و قرار گرفتن در ملتقای دو فضای متفاوت بنصّ این حدیث غم یعنی عامل تغییر منفی در دستگاه مغز، اعصاب، قلب، میگردد. و اگر این حدیث را در کنار حدیث بالا بررسی کنیم رابطه نشستن در «فضای بلا تکلیف» با فقر روشن میشود.
۲ـ هر دو حدیث در کنار هم نشان میدهند که حضور در فضای بلاتکلیف آفت روحی و جسمی و اقتصادی را یکجا موجب میشود. زیرا رابطه تن و روان و تاثیرپذیری هر کدام از دیگری و نیز رابطهشان با لطمه در جریان اقتصاد، یک ملازمه حتمی است.
باز در یک حدیث دیگر از رسول اکرم(ص) «العقود علی عتبة الباب»[۲۶۲] نشستن در عتبه درب عامل فقر معرفی شده است.
عن الائمة(ع) انّهم قالوا: انّ احد عشر شیئاً تورث الغّم: المشی بین الاغنام، و لیس السراویل قائماً، و قصّ شعر اللّحیة بالاسنان و المشی علی قشر البیض، و اللّعب بالخصیة، و الاستنجاء بالیمین، والعقود علی عتبة الباب، و الاکل باشّمال، و مسح الوجه بالاذیال، و المشی بین القبور، و الضّحک بین المقابر: [۲۶۳]
از امامان ـ علیهم السلام ـ روایت شده که فرمودهاند: یازده کردار موجب غم میشود: راه رفتن از میان گوسفندان، پوشیدن شلوار درحال ایستاده، جویدن و قطع کردن موی ریش با دندان، راه رفتن روی پوستههای تخم مرغ، بازی کردن و وررفتن با خصیه، پاک کردن مخرج بول و غائط با دست راست، نشستن بر روی عتبه درب، غذا خوردن با دست چپ، دامن لباس را بر صورت کشیدن (پاک کردن یا خشک کردن چهره با دامن لباس)، راه رفتن در میان گورها، خندیدن در کنار گورها.
توضیح:
۱ـ در آخرین برگهای بخش قبلی عبارت «و لا شققت بین غنم» بحث شد و توضیح داده شد که مراد «شکافتن گلّه در حال چرا و عبور کردن از میان آن» است نه در حالات و شرایط دیگر.
در بیان حدیثهای دیگر آمده است که رفتن به قبرستان و به اصطلاح زیارت قبور، غم را میزداید. بنابراین پیام این حدیث به «گردش کردن در میان قبور» ناظر است. به طوری که در متن حدیثهای گروه اول نیز یادآوری شده که توقف و حضور ممتدّ در قبرستان مکروه است.
نتیجه: دیدار از قبرستان غم را میزداید لیکن توقف و حضور ممتد و گردش در آنجا و نیز خندیدن درکنار قبور موجب غم میگردد.
۲ـ اکنون از فقرات یازده گانه این حدیث تنها فقره «والعقود علی عتبة الباب» در مدّ نظر است برخی از فقرههای دیگر در بابهای مختلف این کتاب بحث شده و یا خواهد شد.
۳ـ درست است که واژه «قعود» به معنای نشستن است امّا مقصود حضور در ملتقای دو فضا، میباشد. با هر شکل و صورت. اساساً قرار گرفتن و توقف در فضای بلا تکلیف حتی برای زمانی خیلی کم، نکوهش شده است چنانکه در حدیث دیگر عبارت «والاتّکا علی احد زوجی الباب»: [۲۶۴] تکیه کردن به یکی از دو لنگه درب، آمده است.
اصطلاح «زوجی الباب» گاهی نیز به معنی دو چوبه عمودی چارچوبه، به کار رفته است. بهر دو صورت هم شامل تکیه کردن در حال ایستاده و هم تکیه کردن در حال نشسته میشود.
نتیجهای که از جریان روی هم رفته پیام حدیث به دست میآید نکوهش حضور در فضای بلا تکلیف و ستودگی پرهیز از آن است. با بیان دیگر: درب، درب است و تنها برای عبور تعییه شده و فقط باید از آن عبور کرد.
علاوه بر عناصر متفاوت و ترکیب متفاوت که در دو فضا هست، اگر عنصر گرما و سرما نیز یکی از عناصر تفاوت باشد. دوگانگی دو فضا ویژگی دیگری مییابد:
عن الرضا(ع) ... و من اراد ان لا یصیبه الیرقان فلا یدخل بیتاً فی الصّیف اول ما یفتح بابه، ولا یخرج منه اول ما یفتح بابه فی الشّتاء غدوة: [۲۶۵] امام رضا(ع) فرمود: کسی که میخواهد دچار یرقان نشود پس در تابستان بمحض باز کردن درب خانه وارد آن نشود. و در زمستان طرف صبح بمحض باز کردن درب از خانه خارج نشود.
توضیح:
۱ـ در تابستانها فضای بیرون گرمتر از درون و در زمستان بالعکس است. پس محور سخن در این حدیث «ورود از فضای گرم به فضای سرد» است.
۲ـ حدیث توصیه مینماید که ابتدا درب را باز کنید و کمی درنگ کنید تا هوای دو فضا کمی باهم مخلوط شود سپس وارد یا خارج شوید.
۳ـ بی تردید مراد حدیث این نیست که ورود یا خروج بیدرنگ، میکرب یرقان را تولید میکند. مقصود این است که ورود و خروج بیدرنگ، در چنین شرایطی بدن را آماده پذیرش یرقان نموده و زمینه فعالیت میکرب یرقان را در بدن فراهم میکند. و با بیان دیگر: عدم درنگ در این نوع ورود و خروج، مقاومت بدن و گلبولهای خون را در قبال میکرب یرقان تضعیف میکند. و شاید یرقان به عنوان سمبلی از نوع بیماریهای متعدد، ذکر شده باشد همان طور که در مورد «وبا» و طاعون گاهی این گونه تعبیر شده است.
درنگ
با استمداد از حدیث بالا و حکم عقل و اندیشه در طبیعت، باید گفت همیشه و در همه و در هر شرایط بهتر است هنگام ورود از فضائی به فضائی دیگر، پس از باز کردن درب کمی درنگ شود و از ورود یا خروج بیدرنگ خودداری شود. درنگ سبب میشود که مخلوط شدن ترکیبات هوای دو فضا بدن را برای ورود به فضای دوم آماده و باخبر کند تا دستگاههای بدن آماده روبه رو شدن با محیط جدید شوند.
بدن و اندامهایش در فضائی خودش را با کیفیات آن فضا طوری هماهنگ و سازگارمینماید که با ترکیبات و کیفیات فضای دیگر نه سازگاراست ونه هماهنگ. یک مکث و درنگ بمنزله اخطاری است که بدن رابرای تغییر وضعیت و آمادگی برای سازگاری با محیط دوم، خبردارمینماید. در نتیجه دستگاه اعصاب، مغز از خطر سکته یا از آسیبهای دیگر ایمن میشود. و این علاوه بر بیماریها یا آسیبهای میکربی مانند یرقان است.
ورود به فضای نامطلوب
یک محیط ـ مراد محیط محدود است ـ با دو دلیل نا مطلوب میشود:
۱ـ بدلیل فقدان بهداشت لازم. این نیز به دو نوع است:
الف) محیطی که به بهداشت آن توجه نشده و به طور غیر بهداشتی رها شده است.
ب) محیطی که از نظر عرف و فرهنگ یک جامعه، محیط نامطلوب و بدنام است گرچه همه شرایط بهداشتی در آن مراعات شود.
قاعده کلی: اسلام توصیه میکند: هنگام ورود به محیط نامطلوب ابتدا پای چپ را بگذارید و هنگام خروج از محیط نامطلوب ابتدا پای راست را بگذارید.
این قاعده برسه اصل استوار است:
۱ـ اسلام در هر کار مطلوب تیامن (اقدام و عمل با دست و پای راست) را دوست میدارد و در هر کار نامطلوب یا نسبتاً نامطلوب تیاسر (اقدام و عمل با دست و پای چپ) را دوست دارد.
در بخش «ایمنی و راهنمائی و رانندگی» این اصل را از متن آیهها و حدیثها توضیح دادم، مثلاً غذا خوردن با دست راست و تمیز کردن کثافت و پلیدی با دست چپ و... ورود به توالت با پای چپ و خروج ازآن با پای راست. ورود به مسجد با پای راست و خروج از آن با پای چپ. ورود به انبار متروک (یا شبیه متروک) کارخانه با پای چپ و خروج از آن با پای راست. و همچنین ورود به بایگانی پروندههای قدیمی که درب آن کمتر باز میشود و هوایش راکد میماند، ورود به زیر زمینهای متروک، ورود به خانهای که مدت مدیدی بسته مانده و هر محیط متروک و... یا خروج از آنها. و این یک اصل فرهنگی است.
۲ـ ایمنی: از سبک و بیان حدیثهای این باب برمیآید که مساله صرفاً جنبه فرهنگی ندارد بل جهات ایمنی نیز در این موضوع دقیقاً مورد توجه است گرچه ما از توضیح و بیان چگونگی آن ناتوان باشیم.
۳ـ احترام به انسان: اسلام یک مکتب «اومانیست» و معتقد به «اصالت انسان» نیست، بل مکتبی است استواربه «اصالت انسانیت» و انسان منهای انسانیت ار ارج نمینهد و میگوید: لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم ثمّ رددناه اسفل سافلین:[۲۶۶] انسان را در بهترین قوام و زیباترین ساختار روانی و جسمی آفریدیم لیکن به او امکان دادیم که بتواند پستترین پستها نیز بشود.
اسلام افرادی مانند چنگیز را پستترین موجود میداند اما انسان با انسانیت را عالیترین و والاترین موجود که غیر از خدا چیزی برتر از او وجود ندارد، معرفی میکند و بالاترین احترام رابه چنین انسانی قائل است. به ویژه از هر کس میخواهد که به شخص خودش ارزش و احترام قائل شود «کفی بالمرء جهلاً ان لا یعرف قدره».[۲۶۷] هرنوع بیاحترامی به خود یا هر نوع بیتفاوتی نسبت به خویشتن، را دلیل جهل و نادانی میداند.
اسلام در این ارج نهادن و بهادادن حتی زمان مرگ انسان را نیز فراموش نمیکند. باید حتی الامکان در محل و فضای مطلوب و محیط پسندیده از دنیا رفت. چه زیباست که آخرین برگ پرونده زندگی انسان تمیز و پاکیزه باشد. مهر پایانی آن خوشآیند و با رنگ و شکل مطلوب بر آخرین برگ نقش بندد. انسانها در طول زندگی شان چقدر وقت، نیرو و مال برای حیثیت و آبروی خودشان مصرف میکنند. پس لازم است این حیثیت در آخرین دم مخدوش نگردد، مرگ در شرایط مطلوب از آن جمله در مکان و فضای مطلوب باشد. در برگهای پیش شرح داده شده که «فضای بلا تکلیف» یعنی فضای میان دو فضا مضر بل خطرناک است همین طور فضائی که هوایش راکد یا غیر بهداشتی باشد.
کسانی که زمینه سکته مغزی در آنها فراهم است در انتقال از فضائی به فضای دیگر دچار سکته میشوند و یا دستکم احتمال فعال شدن این زمینه مزمن در حالت مذکور بالا میرود.
از جانب دیگر قسمت راست بدن بدلایلی سنگینتر است از جمله قرار گرفتن طحال در آن سمت، انسان معمولاً هنگام سکته به سمت راست میافتد، به نظر میرسد اسلام با قاعده کلی تیامن و تیاسر که در بالا بیان شد در صدد است که نکته حیثیتی را نیز تامین کند و فرد سکته کننده به فضای پاکیزه و محترم سقوط کند.
در یکی از سازمانها، فردی هنگام شستن دست و صورت، افتاده و مرده بود، همگان مرگ او را در اثر سکته تلقّی میکردند، کارشناسان ایمنی مرکز ما به محل مراجعه کرده و دید بودنده که شخص مذکور در هنگام افتادن به سمت چپ بدنش افتاده است. موضوع سکته برایشان مشکوک گشته و برای یافتن علت مرگ به تحقیق پرداخته بودند، در نتیجه کشف کرده بودند که سیم برق در زیر کاسه چینی دستشوئی در یک قسمت کوچک لخت است و با مختصر تکانی به لوله و شیر آب وصل میشود و آن شخص در اثر اتصال برق مرده است نه سکته.
مصباح الشیخ: اذا اراد الدّخول الی الخلاء... یدخل رجله الیسری قبل الیمنی... فاذا اراد الخروج من الموضع الّذی تخّلی فیه، اخرج رجله الیمنی قبل الیسری: شیخ در مصباح میگوید: آنگاه که کسی میخواهد وارد توالت شود پای چپش راقبل از پای راست وارد کند و وقتی که میخواهد از آنجا خارج شود پای راستش را قبل از پای چپ خارج کند.
همه فقها اجماعاً همین فتوا را دادهاند و رعایت این قاعده را مستحب دانستهاند. این موضوع یکی از مسلمات فقهی و فرهنگی اسلام و مسلمانان است.
روی عن لقمان انّ مولاه دخل المخرج فاطال الجلوس، فناداه لقمان: انّ طول الجلوس علی الحاجة یفجع الکبد و یورث منه الباسور و یصعد الحرارة الی رأس، فاجلس هوناً وقم هوناً:[۲۶۸]روایت شده که ارباب لقمان وارد توالت شد و نشستن در آنجا را طول داد. لقمان ندا در داد: نشستن طولانی در آن محل به کبد آسیب میرساند و موجب بواسیر میشود، و حرارت بدن را به طرف سر بالا میبرد. پس آرام بنشین و آرام برخیز.
توضیح:
۱ـ در پیامبر بودن لقمان اختلاف نظر هست لیکن نامش در قرآن آمده و حکمتش توسط قرآن تأیید شده است.
۲ـ گویند وی زمانی برده بود و در خدمت ارباب کار میکرده است.
۳ـ جمله «وحرارت بدن رابالا میبرد» نشان میدهد که دستگاه گردش خون در آن حال دچار تغییر عمل میشود، به ویژه دستگاه مغز تحت فشار قرار میگیرد. پس ورود به چنین فضائی و مکث زیاد در آن برای کسانی که زمینه اختلال مغزی یا دستگاه اعصاب در آنها فراهم است, با احتمال خطر همراه است. بنابراین هنگام ورود پای چپ را پیش بگذارد تا اگر حادثهای رخ دهد به بیرون که فضای مطلوب است سقوط کند. بهتر است تا جائی که ممکن است کمتر در آن محیط مکث کند.
۴ـ جالبتر جمله «آرام بنشین و آرام برخیز» است که رابطه تنگاتنگ با عوارض مغزی و عصبی دارد.
۵ـ این توصیههای ایمنی حفاظتی (پس از توصیههای ایمنی بهداشتی) است. یعنی ورود به توالت و حضور در آنجا توجه به این امور حفاظتی را لازم دارد گرچه محیط توالت یک محیطی باشد که اصول بهداشتی در آن رعایت شده است.
بیت الخلاء به عنوان سمبل محیط نامطلوب، و مسجد به عنوان سمبل محیط مطلوب، در این بحث انتخاب شدهاند. مسجد در اسلام محیطی است بدون سقف و بدون دیوارهای بلند که آفتاب به همه جای آن میتابد، باد و باران بر همه جای آن میبارد و میلرزد. و همه شرایط فضائی و هوائی مطلوب (که در این کتاب آمده) را دارد. و از نظر عرف فرهنگی نیز مقدس و مطلوب است.
تنها در مناطق پر برف و باران در کنار بخش اصلی مسجد که روباز است، بخشی مسقف برای اوقات اضطراری میتوان درست کرد که مسجد اصلی محسوب نمیشود بلکه فرعیت داشته و از توابع مسجد میگردد گرچه همه احکام مسجد بر آن جاری است. مثلاً بخش اصلی مسجد بزرگ تهران حیاط آن است نه بخش مسقف آن.
فصل هشتم : ایمنی و آب
ایمنی و آب
قرآن: و ینزّل علیکم من السّماء ماءً لیطهّرکم به:[۲۶۹] و برای شما از آسمان آب فرو میفرستد تا شما را بوسیله آن پاکیزه کند.
وانزل من السّماء ماءً طهوراً:[۲۷۰] فرو فرستاد از آسمان آب پاکیزه کننده.
واسقیناکم ماءً فراتاً:[۲۷۱] نوشانیدیم شما را آب شیرین و گوارا.
حدیث: قال رسول الله(ص): کفی بالماء طیباً: [۲۷۲] پیامبر خدا(ص) فرمود: آب به عنوان عطر نیز کافی است.
توضیح: بهداشت و نظافت با آب انسان را خوشبو میکند و اگر این نظافت کامل باشد، استفاده و عدم استفاده از عطر آن قدرها ضرورت پیدا نمیکند. اهمیت این حدیث برای مردم امروز به ویژه برای خود مسلمانان چنانکه باید روشن نمیشود. اما در آغاز اسلام که اقوام و جامعههای مختلف جهان به تنشوئی عادت نداشتند و بل که از آن گریزان بودند و برخی از جامعهها آب را آن قدر مقدس میدانستند که تنشوئی را توهین به قداست آب میدانستند، آوردن چنین فرهنگی توسط اسلام، شگفت انگیز است. این موضوع را در فصل «ایمنی و بهداشت فردی» شرح دادم و در اینجا تکرار نمیکنم.
آب مرداب
قال الرضا(ع): و امّا البطائح و السّباخ فانّها حارّة غلیظة فی الصّیف لرکودها و دوام طلوع الشّمس علیها و قد یتولّد من دوام شربها المرّة الصفراویّة و تعظم به اطحلتهم: [۲۷۳] و امّا آب سیل گاهها و مردابها، در تابستان در اثر رکود آن و تابش مداوم خورشید، گرم و غلیظ میشود و آشامیدن مکرر آن موجب تحریکات زهره صفراوی میگردد، و طحال آشامندگان بزرگ و متوّرم میشود.
بنابراین پرهیز از آبهای راکد و مردابی برای ایمنی بدن به ویژه دستگاه صفرا و طحال، ضرورت دارد.
آبی که در تابش آفتاب گرم شود
عن ابی الحسن(ع) قال: دخل رسول الله(ص) علی عایشة و قد وضعت قمقمتها فی الشّمس، فقال: یا حمیراء ماهذا؟ قالت: اغسل به رأسی و جسدی. قال: لا تعودی فانّه یورث البرص: [۲۷۴] امام کاظم(ع) فرمود: روزی رسول خدا(ص) به خانه عایشه وارد شد مشاهده کرد که وی ظرف آب مخصوص خودش را در معرض تابش آفتاب گذاشته است، فرمود: ای حمیراء این چیست؟ عایشه گفت: میخواهم (در تابش خورشید گرم شود و) با آن سر و بدنم را بشویم. پیامبر فرمود: دیگر این کار را نکن زیرا موجب بیماری برص میشود.
عن الصادق(ع) قال: قال رسول الله(ص): الماء الّذی تسخنه الشّمس لا تتوضؤا به و لا تغسلوا و لا تعجنوا به، فانّه یورث البرص: [۲۷۵] امام صادق(ع) فرمود: پیامبر خدا(ص) فرموده است: با آبی که تابش خورشید آن را گرم کرده است نه دست و صورتتان را با آن بشوئید و نه با آن تن شوئی کنید و نه با آن (از برای تهیه نان) خمیر درست کنید. زیرا آن موجب بیماری برص میشود.
آب حمام
قال الصادق(ع): اذا دخل احدکم الحمام فلیشرب ثلاثة اکف ماء حارّ فانّه یزید فی بهاء الوجه و یذهب بالالم من البدن: [۲۷۶] امام صادق(ع) فرمود: وقتی که داخل حمام میشوید سه کف از آب گرم بخورید، زیرا آن بر طراوت چهره میافزاید و دردها را از بدن میزداید.
توضیح: در حدیث دیگر تصریح شده که از همان آب گرم حمام بخورید، و ظاهراً همین حدیث نیز همان پیام را دارد. یعنی با چنان آبی حمام کنید که بتوانید با کمال گوارائی و بدون چندش از آن آب بخورید. و چون قرار است ظاهر بدن با آب گرم شسته شود، بهتر است قبل از آن داخل بدن نیز با آب گرم تماس داشته باشد تا هماهنگی حاصل شود و بدن با حالت یک بام و دو هوا مواجه نگردد. و شاید منافع دیگر نیز دارد که برای ما مشخص نیست.
چشمههای آبگرم
بر خلاف شایعهای که در میان مردم هست، اسلام از تن شوئی ـ و نیز هر نوع استفاده مربوط به بدن ـ با آب چشمههای آبگرم نهی میکند:
عن ابی عبدالله(ع) قال: انّ النّبیّ(ص) نهی ان یستشفی بالحمات الّتی توجد فی الجبال: [۲۷۷] امام صادق(ع) فرمود: رسول خدا(ص) نهی کرده است از اینکه از آبهای گرمی که در دامنه برخی کوهها یافت میشود، شفاجوئی شود.
قال الصادق(ع): نهی رسول الله(ص) عن الاستشفاء بالعیون الحارّه الّتی تکون فی الجبال الّتی توجد منها رائحة الکبریت: [۲۷۸] امام صادق(ع) فرمود: پیامبر اکرم(ص) از شفاجوئی از آب چشمههای گرم نهی کرده است، چشمههائی که در کوهستانها هستند و بوی گوگرد از آنها به مشام میرسد.
آب استخر و حوض: حدیث شماره ۱۴، صفحه ۴۴۹، جلد۶۶ بحار الانوار، از خوردن آب حوض منع میکند و توصیه میکند قبل از قرار گرفتن آب در درون حوض، بخورید. خواه از طریق لوله باشد یا از طریق دلو. و مراد از حوض شامل حوضهای خانگی، استخر شنا، حوضها و استخرهای ذخیره آب کشاورزی میشود.
چون متن حدیث در ابعاد مختلف نیازمند توضیح بود و سؤالهای متعددی در موضوعات مختلف (غیر از ایمنی) ایجاد میکرد و جریان بحث را از موضوع خارج میکرد، از آوردن آن خودداری نمودم و تنها به پیام ایمنی آن بسنده کردم.
آب جوشانیده شده
قال الصادق(ع): الماء المغلّی ینفع من کل شییء و لا یضّر من شییء: [۲۷۹] امام صادق(ع) فرمود: آب جوشیده از هر جهت مفید است و از هیچ جهت ضرر ندارد.
عن علی بن الحسین(ع) قال: شیئان ما دخلا جو فاً الاّ اصلحاه: الرمان و الماء الفاتر: [۲۸۰] امام سجاد(ع) فرمود: دو چیز است به دورن آدمی داخل نمیشوند مگر اینکه اصلاح میکنند: انار و آب جوشیده خنک شده.
قال الرضا(ع) الماء المسخّن اذا غلّیته سبع غلیات و قلّبته من اناء فهو یذهب بالحمیّ و ینزل القوّة فی السّاقین و القدمین: [۲۸۱] امام رضا(ع) فرمود: آبی را که هفت بار بجوشانی و آن را از ظرفی به ظرف دیگر منتقل کنی تب را از بین میبرد و ساقها و قدمها را نیرومند میکند.
توضیح: در زمانهای سابق دو نوع تب وجود داشت: تبی که یک بیماری مستقل ـ در کنار حصبه، مالاریا و... ـ محسوب میشد و از گرفتاریهای بزرگ مردم بود گاهی موجب بستری شدن شخص به مدت سه ماه میگشت. و تبی که به عنوان بیماری مستقل محسوب نمیشد بلکه اثری از آثار یک بیماری بود.
امروزه نوع اول وجود ندارد مگر در کشورهائی از آفریقا و آسیای جنوب شرقی، گاهی اخباری از عود و پیدایش مجدد بیماری مالاریا با میکروب مقاوم به گوش میرسد.
حدیث بالا در مقام معرفی یک دارو برای بیماری تب (نوع اول) است با این همه اهمیت و ارزش جوشاندن آب را نشان میدهد. به ویژه آخرین جمله آن «ساقها و قدمها را نیرومند میکند» یک اصل ایمنی همیشگی را بیان میکند.
آب کدر: امیرالمومین(ع) استفاده از آب کدر را از ویژگیهای عرب جاهلی میداند: تشربون الکدر و تاکلون الجشب:[۲۸۲] ... شما عربها در آن زمان آب کدرمیآشامیدید و خوراک خشن میخوردید.
چگونه آب نوشیدن
قال رسول الله(ص): اذا اشتهیتم الماء فاشربوه مصّاً و لا تشربوه عبّاً: [۲۸۳] رسول خدا(ص) فرمود: وقتی که اشتهای آب خوردن کردید آن را با نوعی مکش (مکیدن) بنوشید و آن را قلمبه نبلعید.
قال رسول الله(ص): اذا شرب احدکم الماء و تنفّس ثلاثاً کان آمناً: [۲۸۴] هنگامی که یکی از شماها آب میخورد اگر در خلال آن سه بار تنفس کند، ایمن میشود.
یعنی آب را یکسره سر نکشید با آرامش و درنگ بخورید. در ضمن آن سه بار تنفس کنید تا ایمن باشید. و در حدیث دیگر ادامه دارد که «فانّه منه یکون الکباد»:[۲۸۵] زیرا قلمبه خوردن موجب بیماری کبد میشود.
عن محمد بن علی(ع) و ابی عبدالله(ع) انّهما قالا: ثلاثة انفس فی الشّرب افضل من نفس واحد. وکرها ان یشبّه الشّارب بشرب الهیم. ، یعنیان الابل الصادیة لا ترفع رؤسها عن الماء حتی تروی: [۲۸۶] از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) روایت شده که فرمودهاند: آب را با سه نفس بنوشید، این بهتر از یکباره نوشیدن است. و آن دو نکوهش کردهاند آبنوشی مانند آب خوردن شتران تشنه را، که سر از آب بلند نمیکنند مگر پس ازسیراب شدن.
نهی رسول الله(ص) ان ینفخ فی طعام او شراب، او ینفح فی موضع السّجود:[۲۸۷]پیامبر خدا صلی الله علیه واله از دمیدن به غذا و آب نوشیدنی و نیز به محل پیشانی در سجده، نهی کرده است.
دمیدن یعنی هوای مصرف شده درون ریه را به غذا و آبی فوت کردن که شخص میخواهد آن را بخورد. این کار بیتردید یک عمل غیربهداشتی است به ویژه اگر شخص بیماری ریوی یا حنجرهای و دهان داشته باشد. دمیدن به محل سجده موجب پرش خس و خاشاک و فرورفتن آنها به دهان، بینی و چشم میشود.
عن الرسول الله(ص) انّه مرّبرجل یکرع الماء بفیه، فقال: اتکرع ککرع البهیمة؟ ان لم تجد اناءً فاشرب بیدیک فانّهما من اطیب آنیتکم: [۲۸۸] از رسول خدا(ص) نقل شده: بر مردی گذشت که دهان به وسط آب گذاشته و میخورد (یعنی ازآب جوب یا چشمه و... بدون لیوان و ظرف)، فرمود: آیا مانند چارپایان دهان بر آب نهاده و میخوری؟! اگر ظرفی نداری با کف دستهایت بنوش، زیرا دستها از دلچسبترین ظروف شما هستند.
این گونه رفتار گاهی در مسافرتها، کوهنوردی، اردوها، و برای کشاورزان و دامداران در محیط کارشان، اتفاق میافتد که برخلاف اصول ایمنی و همراه با خطرهای زیاد است. ممکن است برخی جانداران خطرناک آبزی، یا اشیاء مهلک و دستکم چیزهای چندشآور به دستگاه گوارش شخص برود.
از نظر شرعی هر نوع مسامحه در ایمنی جان و تن حرام و حفاظت از جان و تن واجب است. البته نباید مراعات این دو حکم شرعی موجب وسواسگری شود که این نیز حرام است.
علی بن جعفر عن اخیه موسی بن جعفر(ع) قال: سئلته عن الکوز و الدّورق من القدح و الزّجاج و العیدان، ایشرب من قبل عروته؟ قال: لا یشرب من قبل عروة کوز ولا ابریق و لاقدح، ولا یتوضّؤ من قبل عروته: [۲۸۹] علی بن جعفر از برادرش موسی بن جعفر(ع): میگوید از برادرم پرسیدم از کوزه و پارچ خواه از جنس قدح باشد خواه از جنس شیشه و چوب، آیا از آن قسمت از لبه که چسبیده به دسته است میتوان آب خورد؟ فرمود: نباید از طرف دسته کوزه و ابریق (تنگ آب لوله دار) و قدح آب نوشید و نباید از طرف دسته آنها وضو گرفت.
توضیح:
۱ـ ظاهراً علی بن جعفر قبلاً چیزی در این مورد شنیده بوده[۸]برای اطمینان از امام میپرسد و انواع ظروف آب را نام میبرد.
۲ـ امام در پاسخ از نوشیدن آب از آن سمت که چسبیده به دسته است نهی میکند و همینطور از شستن دست و صورت. بنابراین با ظروفی مانند فنجان، استکان دستهدار، لیوان دستهدار و... دو نوع میتوان آب خورد، یکی مکروه و دیگری مستحب. خوردن از سمتی که به دسته چسبیده است مکروه و از قسمتهای دیگر مستحب میشود. زیرا ترک هر مکروه مستحب است.
۳ـ بدیهی است محل اتصال دسته در نزدیکی لبه تنها نقطه این قبیل ظروف است که معمولاً موادی در آنجا میچسبد و رسوب میکند و فاسد میشود که هم در نوشیدن آب فاقد ایمنی است و هم در شستن صورت به ویژه چشم.
عن ابی جعفر(ع) قال:... و ایّاک و موضع العروة ان تشرب منها: [۲۹۰]امام باقر(ع) فرمود: مواظب باش که هرگز از موضع دسته، آب نخوری.
ممکن است کسی بگوید: من درنظافت و بهداشت ظرفهای خانهام میکوشم و موضع دسته را نیز همیشه پاکیزه نگه میدارم پس میتوانم از همان موضع نیز آب بخورم. لیکن اسلام میخواهد همه افراد نسبت به قواعد ایمنی عادت کنند زیرا اولاً بهداشتیترین فرد نیز گاهی اشتباه میکند، ثانیاً همیشه و در همه جا اختیار ظرف در دست هر کس نیست.
عن ابی جعفر(ع): لا تشرب من موضع اذنه و لا من موضع کسره فانّه مقعد الشّیطان: [۲۹۱] امام باقر(ع) فرمود: از موضع دسته و از محل شکستگی (محل ترک خورده یا سوراخ شده یا لب پریده) ظرف آب نخور، زیرا این دو موضع نشیمنگاه شیطان (میکروب) است.
نهی رسول الله(ص) عن اختناث الاسقیة: [۲۹۲] پیامبر اکرم صلی الله علیه واله از «اختناث» ظروف آب نهی کرده است.
اختناث سه معنی دارد و حدیث ما هر سه را شامل است:
۱ـ اختناث: استفاده از محل شکستگی.
۲ـ اختناث: جمع کردن دهانه مشک آب و نهادن آن بر دهان برای نوشیدن.
۳ـ گذاشتن لوله ظرف (مانند لوله کتری، قوری، گلابدان و...) بر دهان و نوشیدن آب بدین طریق.
قال امیرالمومنین(ع): لا تشربوا من ثلمة الاناء و لا من عروته فانّ الشیطان یقعد علی العروة: [۲۹۳] علی(ع) فرمود: از ترک و شکاف ظرف و از موضع دستهاش آب نخورید زیرا شیطان (میکروب) بر دسته مینشیند.
کان النّبیّ(ص) ... یمصّ الماء مصّاً و لا یعبّه عبّاً و یقول انّ الکباد من العبّ، و کان لا یتنفّس فی الاناء اذا شرب فان اراد ان یتنفّس ابعد الاناء عن فیه حتّی یتنفّس:[۲۹۴] رسول خدا(ص) آب را با نوعی مکیدن مینوشید و از درشت نوشی پرهیز میکرد و میگفت: بیماری کباد نتیجه درشت نوشی است. و به ظرف آب تنفس نمیکرد هر وقت میخواست در وسط نوشیدن آب تنفس کند، ظرف را دور میکرد سپس تنفس میکرد.
آب را با لذت بنوشید
قال ابو الحسن(ع): انی اکثر شرب الماء تلذذا: [۲۹۵] امام کاظم(ع) فرمود: من زیاد آب میخورم برای لذت بردن.
در حدیث دیگر از زیاده روی در آب نوشیدن نهی شده است. علامه مجلسی برای جمع بین دو حدیث احتمالهایی داده است که بهترین انها این است: فرمایش امام کاظم(ع) به دفعات متعدد، ناظر است که آب بمقدار لازم را در دفعات متعدد مینوشیده جهت اتذاذ از آن. و حدیث دوم (همراه چند حدیث دیگر) ناظر به زیاده روی در کمیت و مقدار آب نوشیدن در شبانه روز است.
آب نوشیدن مفید است حتی (آب درمانی) که اخیرا تبلیغ میشود, باز صحیح است لیکن زیاده روی در هر چیز و در نوشیدن آب مضر است. یک حدیث میگوید: از زیاده روی در آب خوردن بپرهیزید زیرا آن مادة هر درد است. و در حدیث دیگر آمده: اگر مردم کمتر آب بخورند, بدنهای شان سالم میشود.[۲۹۶] اما سند حدیث اول (ارسال) دارد و حدیث دوم سند ندارد. در هر صورت افراط و زیاده روی در هر امری نیکوهیده و مضر است حتی آب درمانی باید در حدی باشد که دستگاه کلیه بتواند آن را تصفیه کند و بیش از ظرفیت طبیعی آن نباشد.
قال ابو عبد الله(ع): من تلذذ بالماء فی الدّنیا, لذّذه الله من اشربة الجنة:[۲۹۷] امام صادق(ع) فرموده: هر کس در این دنیا آب را با لذت بنوشد, خداوند او را از لذت نوشیدنیهای بهشت برخوردار میکند.
در مبحث «ایمنی و تغذیه» گفته شد که از غذاهای چندش آور باید پرهیز کرد حتی بهداشتیترین غذا اگر همراه با احساس اشمئزاز خورده شود, عامل بیماری و دستکم عامل تحرکات منفی در دستگاه گوارش میشود. عکس این قضیه خوردن با لذت است که بر گوارائی غذا و آب میافزاید و دستگاه گوارش را تحریک مثبت میکند. لیکن تشویق به خوردن آب با لذت یک امر مسلم در اسلام است اما نسبت به خوردن غذا با لذت چنین تشویقی نشده ـ یا من به یافتن آن در متون اسلامی موفق نشدهام ـ همین قدر مسلم است که غذا را باید با اشتها خورد و از غذا بدون اشتها باید پرهیز کرد.
خلاصه اصول ایمنی در مورد آب
۱ـ از آب مردابها و برکهها نباید برای شرب استفاده کرد. و نباید آنهارا در معرض شرب افراد قرار داد.
۲ـ آبی که در اثر تابش خورشید گرم شده، صلاحیت نوشیدن، استحمام، شستن دست و صورت و تهیه غذا بوسیله آن، را ندارد و پرهیز از آن در این قبیل کارها ضرورت دارد.
بنابراین، منبعهای هوائی، تانکرهای هوائی که در مراکز کاری و کارخانههای برون شهری (یا درون شهری) به کار گذاشته میشوند باید دو جداره باشند و میان جدارهها پشم شیشه یا هر عایق دیگر قرار گیرد تا آب توسط تابش خورشید گرم نشود.
۳ـ مطلوبترین و استانداردترین آب، آب جوشانیده شده است. و اگر چنین امکانی نباشد ـ که در اکثر شرایط و موارد نیست ـ دستکم بوسیله مواد ضد میکرب و هر نوع ویروس و باکتری، تصفیه شود.
۴ـ از آبهای چشمههای آبگرم که بوی گوگرد از آنها برمیخیزد، اکیداً پرهیز شود و در هیچ مصرفی از آن (غیر کشاورزی) استفاده نشود.
۵ـ شفا جوئی از چشمههای گوگردی، تنها یک خرافه است، و بر فرض مفید بودن آنها، ضررشان بیش از نفعشان است و ایمنی را بشدت تهدید میکنند.
۶ـ طعم و مزه آب در حدی دلچسب باشد که التذاذ از آن ممکن باشد و بر نشاط کارکنان و کارگران بیفزاید و به صمیمیت آنان با محیط کار، لطمه نزند.
۷ـ آب یکی از عوامل مهم نشاط و نشاط یکی از عوامل مهم ایمنی است.
۸ـ طعم آب طعم حیات است، آب بدمزه در عرصه ناخودآگاه فرد سخت عصبانی کننده است و ناقض نشاط میباشد. گرچه در خود آگاهش برای استفاده از آن توجیه شده و قانع شود.
۹ـ آب بهترین نوشیدنی است. بنابراین فرهنگ برخی از جامعهها که آب نوشی را کنار گذاشته و به انواع آب میوه مصنوعی (و حتی طبیعی) روی آوردهاند ـ مانند ساکنین شهر لندن ـ از نظر اسلام مرجوح است.
۱۰ـ اسراف در مصرف آب در هر زمان و مکان، در هر شرایط جغرافی، نکوهیده و حرام است.
۱۱ـ کمترین حد اسراف در مصرف، دور ریختن و هدر کردن ته مانده لیوان است.
۱۲ـ بیهوده کردن و دور انداختن هر چیزی که بنوعی به اصطلاح به درد میخورد اسراف است گرچه هسته یک میوه باشد.
آخرین توصیه در نوشیدنیها
استفاده از ظرف آبخوری مانند لیوان، شیشه نوشابه برای نقل و انتقال مایعات غیر نوشیدنی، زمینه را برای اشتباه افراد تشنه آماده میکند که لازم است از این رفتار پرهیز شود. و همچنین قراردادن مایع غیر نوشیدنی در محل آب نوشیدنی.
ممکن است در محیط کار به ویژه محیطهای آزمایشگاهی، کارگری گروهی، مایعات مختلفی در ظرفهای متعدد باشد و ماهیت کار، انتقال مایع از ظرفی به ظرف دیگر حتی به لیوان را ایجاب کند. لازم است طوری دقت شود که این قبیل ضرورتها منشأ حادثه نشود. متاسفانه آمار حوادث در محیطهای خانه، کار، محیط شهر، محیط زیست عمومی، نشان میدهد که این دقت در حد کافی عملی نمیشود.
قال الباقر(ع) ... ولا بشرب من سقاء حتی تعرف مافیه: [۲۹۸]امام باقر(ع) فرمود: ازهیچ ظرف مخصوص آب، ننوش مگر بدانی مایعی که در آن است، چیست.
نور و ایمنی محیط کار
قرآن
هل تستوی الظّلمات و النّور:[۲۹۹] آیا تاریکیها و نور مساویاند؟
وما یستوی الاعمی و البصیر و لا الظّلمات و لا النور:[۳۰۰] نه بینا و نابینا مساویاند و نه تاریکیها و نور.
ساختمان مسکونی و یا محل کار باید دارای نقشهای باشد که ارتباط نور از بیرون با درون آن در حد کافی باشد وهیچ نیازی به روشن کردن چراغ در طول روز نباشد.
برخی از کشورها به دلیل مه آلود بودن و تداوم زیاد ابرها از روی ناچاری در اکثر روزها نیز از چراغ استفاده میکنند این پدیده موجب شده که در نظر آنان چندان فرقی میان نوری که منبعش خورشید است با سایر نورها، نباشد در نتیجه اصل بالا در آن جامعهها مخدوش شده است.
جامعههای دیگری نیز ـ با اینکه همیشه آفتاب تابان دارند حتی در روزهای ابری نیز ازنور کافی بهرهمند هستند ـ با تقلید از آنها تا حدودی اصل فوق را رعایت نمیکنند، صرفهجوئی در مساحت زمین نیز این تقلید را شتاب میبخشد شرایط اقلیمی وویژگی جغرافی مورد بیاعتنائی قرار میگیرد معماریای که مخصوص یک اقلیم خاص است برای همه جامعههای مقلد الگو میگردد و بالاخره در جامعه ما نیز در مواردی نقشه از نور پیروی نمیکند بلکه نور تابع نقشه میشود و هر جا با کمبود روبه رو میشود به عهده چراغ حواله میگردد.
اصل این است که هیچ گوشهای از ساختمان در طول روز نیازمند چراغ نباشد و اگر به هر دلیلی جائی، فضائی، اطاقی، انباری فاقد نور کافی باشد چارهای غیر ازاستفاده از چراغ نیست.
قال الصادق(ع): قال رسول الله(ص): انّ الله کره لکم اربعاً و عشرین خصلة و نهاکم عنها، وعدّها الی ان قال: و کره ان یدخل الرّجل البیت المظلم الاّ ان یکون بین یدیه سراج اونار: [۳۰۱] امام صادق(ع) فرمود: پیامبر اکرم(ص) فرمود: خداوند بیست و چهار خصلت را برای شما نکوهش کرده است که شخص وارد ساختمان تاریک شود مگر در دسترس او چراغ یا مشعلی باشد.
عن ابی عبدالله(ع): انّ رسول الله(ص) کره ان یدخل بیتاً مظلماً الاّ بسراج: [۳۰۲]از امام صادق(ع): پیامبر اکرم(ص) از ورود به محل تاریک خودداری میکرد مگر با چراغ.
رابطه نور با ایمنی هم از جهت بهداشت است وهم از جهت حفاظت. محیط تاریک برای رشد و تکثیر و فعالیت میکرب مساعد است و فضای روشن ازپرورش و تکثیر و فعالیت میکرب میکاهد و در شرایطی خود میکرب را از بین میبرد. و همینطور است بوی خوش و بوی نامطبوع.
از نظر حفاظت نقش نور واضح است؛ محیط را در منظر دید قرار میدهد اشیاء حادثهساز و عوامل خطر را میشناساند و به اصطلاح انسان بوسیله نور چاله را از چاه تشخیص میدهد.
در حدیث زیر، نور در کنار چند امر بهداشتی دیگر، یکی از عوامل وسعت روزی و رشد اقتصادی معرفی شده است یعنی نور و روشنائی موجب ایمنی میشود و ایمنی اساسیترین عامل رشد اقتصادی هر شخص است:
قال الصادق(ع): انّ الله یحبّ الجمال و التّجمل و یکره البؤس و التّباؤس، فانّالله عزّوجلّ اذا انعم علی عبد نعمةً احبّ ان یری علیه اثرها، قیل: و کیف ذلک؟ قال: ینظّف ثوبه و یطّیب ریحه و یحسن داره و یکنس افنیته، حتی انّ السراج قبل مغیب الشّمس ینفی الفقر و یزید فی الرّزق: [۳۰۳]
امام صادق(ع) فرمود: خداوند زیبائی و زیبائیگرائی را دوست دارد و از بی نشاطی و شلختگی متنفر است و خداوند دوست دارد نعمتی که به بندهاش میدهد آثار آن نعمت در پیکر و زندگی او مشهود باشد. پرسیدند: این چگونه میشود؟ فرمود: لباسش را پاکیزه کند، خودش را خشبو نماید، خانهاش را زیبا کند، آستانهها (راهرو، حیاط، جلو درب) ی خانهاش را جارو کند، و حتّی روشن کردن چراغ قبل از غروب خورشید روزی را زیاد میکند.
قال الرضا(ع): اسراج اسّراج قبل ان تغیب الشّمس ینفی الفقر: [۳۰۴]امام رضا(ع) فرمود: روشن کردن چراغ قبل از غروب خورشید فقر را از بین میبرد.
روشنائی عامل ایمنی و تاریکی عامل حادثه است، تاریکی عامل سقوط، آسیب دیدگی، خطا در کار و عمل و... است و نور عامل حفاظت. بنابراین تاریکی از عوامل فقر است وروشنائی از عوامل رشد اقتصادی.
کار در شب
نهی رسول الله(ص) عن الجداد فی اللّیل: [۳۰۵] رسول خدا(ص) از محصول برداری ـ برداشت میوههای باغ، جالیز و... ـ در شب، نهی کرده است.
شب خواه تاریک باشد و خواه روشن، کار کردن در آن مکروه است به ویژه کارهای پیچیده و یا سنگین. در فرهنگ اسلام روز برای فعالیت است و شب برای آرامش:
الله الّذی جعل لکم اللّیل لتسکنوا فیه و النّهار مبصراً: [۳۰۶] اوست خدائی که قرار داد شب را تا در آن آرام بگیرد و قرار داد روز را نمایاننده.
روشنائی روز همه چیز را به نمایش میگذارد.
یاتیکم بلیل تسکنون فیه: [۳۰۷] شب را برای شما میآورد تا در آن آرام بگیرید.
اولم یروا انّا جعلنا اللّیل لیسکنوا فیه و النّهار مبصراً: [۳۰۸] آیا نمیبینند که ما شب را قرار دادیم تا در آن آرام شوند و روز را نمایاننده.
وجعل اللیل سکناً: [۳۰۹] و قرار داد شب را آرامش.
وجعلنا اللیل لباساً و جعلنا النهار معاشاً: [۳۱۰] و قرار دادیم شب را پوشش (لباس فراگیر) و روز را تامین معاش.
کار در شب معمولاً با عدم «نشاط» و با نوعی کسالت همراه است و کار در روز معمولاً با نشاط همراه است و در بخش «ایمنی و نشاط» خواهیم دید که نشاط یکی از عوامل و شرایط ضروری ایمنی است.
شیفت شب: کار در شب مکروه است نه حرام. پس میتوان در شب به کار پرداخت لیکن باید هم کار فرما و هم کارگر برای شیفت شب بیش از روز توجه کنند تا حدی که نشاط تامین شود و کسالت کاملاً از بین برود، و با بیان دیگر: استانداردهای شیفت شب برای تأمین ایمنی در موارد زیادی با استانداردهای شیفت روز فرق دارد خواه از جانب کار فرما و خواه از جانب کارگر.
برای کارگری که شب را به کار پرداخته جبران بیخوابی از دوجهت مشکل است: اول اینکه خواب در روز ازنظر ماهیت نمیتواند جایگزین معادل و مساوی با ماهیت خواب شب باشد. خوابیدن همراه با آهنگ طبیعت و خوابیدن در زمان آهنگ بیدار باش طبیعت، فرق دارد. درست مانند شنا همجهت با جریان آب و شنا در جهت مخالف جریان آب.
دوم اینکه: دقیقترین فرد در جبران خواب شبانه بوسیله خوابیدن در روز، دچار مسامحه میشود و از تامین خواب بمقدار کافی هم از جهت کیفیت و هم از جهت کمیت باز میماند.
قرآن میفرماید: هو الذّی جعل لکم اللیل لباساً و النّوم سباتاً و جعل النهار نشوراً: [۳۱۱]اوست خدائی که قرار داد برای شما شب را پوشش و خواب را آسایش، و قرار داد روز را انگیزش و تحرّک.
ماهیت و نور روز (نور خورشید) انگیزاننده است، ماهیت و تاریکی شب خواباننده است، نور چراغ هر چه باشد و با هر مقداری تامین شود فاقد انگیزشی است که در ماهیت و نور روز هست.
پدیدهای به نام «شیفت شب» از رهآوردهای منفی «عصر کمیت» است تنها عامل پدید آورنده آن افزون طلبی صاحب سرمایه است خواه سرمایه متعلق به بخش خصوصی باشد و خواه متعلق به بخش دولتی. او میخواهد امکانات و تجهیزات، یک ساعت نیز از سوددهی باز نماند. با وجود عرضه گسترده نیروی کار و محدودیت تقاضای آن و کثرت جمعیتها و پدیدهای بنام بیکاری هیچ نفع اجتماعیای بر شیفت شب مترتب نیست تنها صرفه جوئی در «وقت امکانات» است که سلامتی انسانها فدای ارزش وقت امکانات میشود.
بر اساس تبیینهای اسلامی محرومیت از آرامش شبانه محرومیت از یک رکن اساسی ایمنی است. و اگر شیفت شب از دیدگاه دست اندرکاران همة دانشها و همة بینشها، صحیح و مفید باشد، از دیدگاه دستاندر کاران دانش ایمنی هرگز مهر تایید نخواهد خورد.
حدیثهائی که در آغاز این مبحث ارائه شدند و توصیه مینمایند «بدون چراغ به مکانهای تاریک وارد نشوید» مرادشان ورود در روز است زیرا اساس کار در شب مکروه است تا چه رسد به ورود به مکانهای تاریک. و نیز لزوم چراغ در شب واضح است و حدیث به توضیح واضحات نمیپردازد. این حدیثها به ما دستور میدهند که در روز روشن به مکانهائی که نور کافی ندارند بدون چراغ وارد نشوید.
ورود به انبار به ویژه انبار اشیاء اسقاطی کارخانه، زیر زمینها، کانالهای لوله کشی، تهویه مرکزی، دالانها و... که معمولاً در روز فاقد نور کافی هستند بدون تامین نور کافی، یک رفتار ضد ایمنی است. و از نظر شرعی به میزان احتمال خطر، وابستگی دارد. اگر احتمال هیچ خطری نیست در این صورت فقط به عنوان «ورود به محل تاریک» مکروه میشود زیرا خود این موضوع بدون عطف نظر به خطر، مکروه است.
احتمال خطر، یک عنوان است (خواه در تاریکی باشد و خواه در روشنائی) پرهیز از آن واجب است. و همین نکته ظریف و مهم است که دقت اسلام در امور ایمنی را نشان میدهد.
اسلام هم شجاعت را تحسین میکند و فرد شجاع از سمبلها و الگوهای جامعه اسلامی است و هم از کوچکترین تهور نابخردانه منع میکند. هم دقت در امور ایمنی را توصیه میکند و هم از جبونی و وسواسیگری در آن، نهی مینماید.
ورود به مکانهای تاریک در شب از دو جهت مکروه است:
الف) برای اینکه «فعالیت در شب» است، کار در شب مکروه است:
ب) برای اینکه «ورود به محل تاریک» است، و این عمل خواه در شب و خواه در روز مکروه است.
احتمال خطر و عدم آن، عنوان دیگر است که در صورت وجود، پرهیز از آن واجب و تهور نسبت به آن حرام میشود.
پرستاری
حفظ جان و تن واجب است و به خطر انداختن آنها حرام. امّا گذشتن از جان و تن در راه اعتلای انسانیت بالاترین ایثار است. یعنی یک چیز صد در صد نامطلوب و حرام مانند خودکشی در شکل و ماهیت جهاد به یک چیز صد در صد مطلوب و ارزشمند بل بالاترین ارزش تبدیل میشود.
کار در شب مکروه است اما وقتی که در ماهیت و شکل پرستاری انجام مییابد مطلوبترین و مستحبترین اعمال است. اگر پرستاری و خدمت به سلامتی جان و تن انسانها با نیت خدائی باشد بیهیچگونه تردیدی هر دقیقه آن از دقایقی که برای نماز شب (که صمیمیترین عبادت انسان با خدایش است) ارزشمندتر است.
از دهها حدیث که درباره عیادت مریض، احوالپرسی، دلجوئی او آمده تنها به حدیث زیر بسنده میشود:
عن الصادق(ع): قال رسول الله(ص): من سعی لمریض فی حاجة قضاها اولم یقضها خرج من ذنوبه کیوم ولدته امّه: [۳۱۲] از امام صادق(ع): پیامبر اسلام(ص) فرمود: کسی که برای رفع یک نیاز مریض سعی کند خواه به نتیجه برسد یا نه، از همه گناهانش خارج میشود ـ همه گناهان او آمرزیده میشود ـ مانند روزی که از مادر متولد شده است.
واضح است آن همه دقت، توجه و اهمیت که اسلام به ایمنی (بهداشت و حفاظت) افراد میدهد و پرستار سمبل اعلای تامین کننده ایمنی و تحقق آن اهمیتهاست بجاست که برای یک عمل او ارزش این چنین قائل شود.
دو کس سخت بازنده است: دانشمند بینیت و پرستار بینیت.
برخی از کارهای دیگر نیز هست که عنوان «ضرورت» پیدا میکند، از این قبیل است کار آن کشاورزی که براساس نوبت بندی آب باید شبانه به آبیاری بپردازد.
تاکید بر نور در روز و عکس آن در شب
سخت است برخلاف عادت عمومی سخن گفتن. ممکن است فرد قانونشکن قهرمان تلقی شود امّا فرد سنت شکن منفور است مگر بتواند سنت را شکسته و نوآوری خودش را سنّت جایگزین آن نماید.
عادت عمومی و بینش غیر علمی مردم جهان براین است که شبها باید از نور زیاد استفاده کرد و روزها چندان اهمیتی ندارد اما آن چه من از آیههای قرآن و حدیثها میفهمم عکس این داروی، است. در اسلام براستفاده از نور زیاد در روز تاکید شده و توصیه شده است در شب به حداقل نور لازم اکتفا شود.
اسلام میخواهد شب، شب باشد و در ماهیت خود بماند و روز، روز باشد و در ماهیت خویش نورانیتر باشد. درست است طرفداری از تاریکی با هیچ دلیلی قابل توجیه نیست اما تاریکی پرستی چیزی است از بین نبردن ماهیت شب چیز دیگر. شب با همان شب بودن و ماهیت ویژهاش، برای این طبیعت لازم است. دو دسته از آیههای قرآن را دیدیم دستهای در مقام تمجید از نور و نکوهش تاریکی بود دستهای دیگر در مقام معرفی ارزش یک نعمت بنام شب (که وجودش لازم بل حیاتی و ضروری است) بود. باید میان این دو موضوع اشتباه نشود.
روز هر چه روزتر بهتر، شب هر چه اکتفاء به نور لازم، بهتر. شاید گفته شود در این صورت این همه رفت و آمدهای شبانه و نقل و انتقالها و... چگونه انجام یابد؟ باید گفت: کدام اصول علمی ثابت کرده است که این همه فعالیتها و نقل و انتقالها و کارهای شبانه که امروز در جامعه جهانی هست، درست و صحیح است؟ تا لازمه آن که استفاده از نور فراوان در شب است صحیح باشد؟. جالبتر اینکه در کشورهای پیشرفته فعالیت شبانه خیلی کمتر از کشورهای در حال توسعه است با اینکه کمیت گرائی در سطح عمومی جهان و همه جا «فقر مدرن» را پدید آورده و فقر مدرن، شب و روز را از مردم گرفته است.
عن ابی عبدالله(ع) قال: اربعة یذهبن ضیاعاً: البذر فی السبخة، و السّراج فی القمر، والاکل علی الشبع، و المعروف الی من لیس باهله: [۳۱۳]امام صادق(ع) فرمود: سه چیز است که هدر و ضایع میشود: بذر پاشی در زمین سبخه[۳۱۴]چراغ افروزی در شب مهتاب، غذا خوردن در حال سیری و نیکی به کسی که اهلیت آن را ندارد.
این حدیث شامل به اصطلاح «چراغ موش» تا بزرگترین چلچراغهای ایوان هارون الرشید است و همگی را در نور مهتاب ضایع میداند. شب که برای آرامش و غیر فعال بودن است روشنائی در حد نور مهتاب کامل، کافی است و روشن کردن چراغ برای کسانی که در بالکن خانهشان نشستهاند کاری ضایع و بیهوده است. همان امام(ع) که میگوید قبل از غروب آفتاب چراغ را روشن کنید هم او میگوید در نور مهتاب نیازی به چراغ نیست.
شاید آنانکه ذوق شعری دارند این سخن را به آسانی بپذیرند. لیکن سخن در ذوق نیست یک اصل همه بعدی است امّا برای جامعه امروزی که به شدیدترین نورها عادت کرده نور مهتاب کافی نیست. این عدم کفایت به دلیل افراط کاری بشر است وگرنه آن چه حدیث میگوید جان طبیعت و مقتضای ایمنی بشر است.
عادت به نور شدید
استفاده از نور شدید مضرّ است و ایمنی چشم را مختل مینماید. چشم سالم چشمی است که بتواند در مهتاب شب نیازهای شبانه (نیازهای غیر کاری) را تأمین کند. امروز میتوان گفت غیر از چوپانها انسانهای دیگر این توانائی چشمی را ندارند زیرا استفاده از منابع شدید نور مانند لامپهای قوی، نورافکنها در اوقات کاری و غیرکاری، توان چشم افراد را کاهش داده است. کثرت روز افزون افراد عینکی نه به دلیل کار زیاد چشم بل به دلیل استفاده از نور شدید است. بنابراین:
۱ـ حتی الامکان از نور زیاد استفاده نکنیم.
۲ـ در اوقات فعالیت از نور کافی ـ نه کم و نه زیاد ـ و متناسب با محیط و ماهیت کار، استفاده کنیم.
۳ـ در اوقات فعالیت در برخی محیطها حتی در روز باید از چراغ استفاده کرد و استاندارد نور را در نظر گرفت.
۴ـ دراوقات آرامش به نور متناسب و دارای آرامش، اکتفا کنیم.
مهمانی و نور: توصیه شده است برای خاطر مهمان چراغها را زودتر روشن کنید.
زیرا این عمل بنفسه یک احترام است و نیز مهمان در هر صورت کمتر با محیط آشنائی دارد. افراد غریبه با محیط، در روز روشن با اشیاء محیط مشکل دارند تا چه رسد به شب، پس در اعصار گذشته نیز ـ که چشمها بوسیله نور شدید عادت زده نبودند ـ مهمان را به امید مهتاب گذاشتن درست نبود، نتیجه میگیریم استاندارد نور براساس آشنائی و عدم آشنائی با محیط متفاوت میشود.
البته این مساله تنها به اوقات آرامش مربوط است و در اوقات و محیط کاری استاندارد نور برای آشنا و ناآشنا یکسان است و هر دو باید از نوری که برای یک ناآشنا لازم است استفاده کنند. اینجاست که در محیط کار به یک اصل ایمنی میرسیم که خارج از «اصل کلی ایمنی» است یعنی در محیط کار ناچار از استاندارد دوم که برای ناآشنایان است استفاده میکنیم. زیرا در محیطهای پیچیده کاری امروزی گاهی افراد آشنا در شرایط ناآشنایان قرار میگیرند.
عن ابی جعفر(ع) قال: لکل شییء ثمرة و ثمرة المعروف تعجیل السّراج: [۳۱۵]امام باقر(ع) فرمود: هر چیز ثمرهای دارد و ثمره میزبانی زودتر روشن کردن چراغ (به خاطر مهمان) است.
توضیح:
۱ـ در این حدیث نیز استفاده از نور زیاد یا تندو شدید برای بزرگداشت مهمان سفارش نشده بل زودتر روشن کردن چراغ توصیه شده است. و مساله لزوم نور زیاد برای افراد ناآشنا با محیط (خواه مهمان یا غیر مهمان) چیز دیگر است.
۲ـ حدیث در مقام بیان حقی از حقوق مهمان است خواه یک فرد باشد و خواه یک جمعیت، که همان زودتر روشن کردن است.
اگر مهمانی عنوان «جشن» را داشته باشد شاید استفاده از چراغهای فراوان بدان عنوان، اشکالی نداشته باشد و منعی در متون اسلامی وارد نشده مگر در حدی که سر از اسراف در آورد.
۳ـ شنیده میشود که از نظر اسلام در نور اسراف نیست اما من دلیلی بر این گفتار نیافتم.
ایمنی و رنگ محیط
محیط مسکونی و محیط کار
قرآن
۱ـ عالیهم ثیاب سندس خضر: [۳۱۶]بر پیکرشان (اهل بهشت) لباسهای دیبای سبز است.
۲ـ و یلبثون ثیاباً خضراً من سندس: [۳۱۷]و میپوشند (اهل بهشت) لباسهای دیبائی سبز.
۳ـ متّکئین علی رفرف خضر عبقری حسان: [۳۱۸]و تکیه میکنند بربالشهای سبز و بساط زیبای ارزشمند.
۴ـ وانبتنا به حدائق ذات بهجة: [۳۱۹]و رویانیدیم بوسیله آن (باران) باغهای نشاط انگیز.
۵ـ وتری الارض هامدة فاذا انزلنا علیها الماء اهتزّت وربت وانبتت من کل زوج بهیج: [۳۲۰]و میبینی زمین را خشک و افسرده سپس که فرو میفرستیم بر آن آب را به جنبش میآید و بارور میشود و میرویاند از هر زوج ـ گیاهان نر و ماده ـ نشاط انگیز.
۶ـ قال انّه یقول انّها بقرة صفراء فاقع لونها تسّر الناظرین:[۳۲۱]موسی گفت خدا میگوید آن گاوی است زرد رنگ خالص، رنگش شاد میکند نگاه کنندگان را.
نهج البلاغه: و النظّر الی الخضرة نشرة: [۳۲۲]نگاه کردن به سبزه نشاط میآورد.
قال الصادق(ع) :.. قلوب المومنین خضر فهی تحنّ الی اشکالها: [۳۲۳] امام صادق(ع) فرمود: قلب مومنان سبزاست و به سبزی اشتیاق دارد.
النبی(ص) ، کان احب الصّبغ الیه الخضرة: [۳۲۴] محبوبترین رنگ برای رسول خدا(ص) رنگ سبز بود.
النبی(ص) ، کان احب الصّبغ الیه الصفرة: [۳۲۵] محبوبترین رنگ برای رنگ آمیزی اشیاء در نظر رسول خدا رنگ زرد بود.
توضیح: محبوبترین رنگ طبیعی برای پیامبر صلیّ الله علیه اله رنگ سبز بوده است. امّا وقتی که میخواست لباس یا چیزی را رنگ آمیزی کند، رنگ زرد را دوست میداشت.
صبغ: رنگ آمیزی کردن ـ و نیز: چیزی که به وسیله آن اشیاء را رنگ میکنند.
ممکن است هر دو رنگ را به یک میزان دوست میداشته برخی آن را و برخی دیگر این را روایت کردهاند.
با مختصر توجه روشن میشود که این آیهها و حدیثها رنگ سبز و زرد را برای محیط بهترین رنگ با ویژگی نشاط آفرین معرفی میکنند خواه محیط خانه باشد و خواه محیط کار. لیکن مراد از سبز و زرد حد متوسط آنهاست نه سبز خیلی تند و نه کمرنگ و به مصداق «خیر الامور اوساطها» رنگ سبز عدسی تعیّن مییابد که نه دچار افراط است و نه دچار تفریط.
محمد بن علی قال: رایت علی ابی الحسن(ع) ثوباً عدسیّاً: [۳۲۶] محمد بن علی میگوید: امام کاظم(ع) را دیدم که لباس سبز عدسی پوشیده بود.
و همچنین رنگ زرد که در مورد «گاو معروف بنی اسرائیل» در قرآن آمده بیانگر حدّ وسط رنگ زرد است زیرا هیچ گاوی یافت نمیشود که رنگ زرد تند داشته باشد. رنگ زردی که گاو میتواند داشته باشد رنگ چوبی است که امروز گاهی با مسامحه به آن کرمی نیز میگویند.
در حوالی سال۱۳۶۹ شهرداری تهران مقرر کرده بود همه چیز در خیابانها از جمله درب دکانها با رنگ زرد تند و مواردی نیز با رنگ سبز تند رنگآمیزی شود. گویا حضرات (مثلاً) اسلامگرائی کرده و این سلیقه را از منابع اسلامی گرفته بودند!! هم از منظور اسلام غافل بودند و هم از اصل اعتدال که در هر مورد و در هر کار سخت مورد توجه اسلام است. با انزجار مردم و استهزای مطبوعات مجبور شدند دستور اکیدشان را لغو کنند.
بهترین رنگ برای محیط کار، محیط خانه، ابزار، دستگاهها، ماشینهای تولید، میز، صندلی و... به ترتیب رنگ سبز عدسی و رنگ زرد چوبی، میباشد.
در مبحث «ایمنی و لباس» خواهد آمد که بهترین رنگ برای لباس رنگ سفید است به دنبال آن سبز عدسی و زرد چوبی قرار دارند.
رنگ قرمز
برخی از حیوانات مانند برخی از گاوها به ویژه بعضی از گاو میشها با مشاهده رنگ قرمز احساس حمله برایشان دست میدهد. رنگ سرخ رنگ خون است غریزة حمله را در حیوان تحریک میکند که همان تاثیر را در روح انسان نیز دارد لیکن انسان به دلیل مجهّز بودن به عقل و خرد، خویشتن را کنترل میکند گرچه این خردورزی به طور ناخودآگاه باشد. اما در ورای این کنترل ناخودآگاه یک تاثّر منفی ناخودآگاه نیز هست. یعنی دو نوع آسیب به روح و روان شخص وارد میشود: اول اینکه روان و دستگاه اعصابش تحریک منفی میشود. دوم اینکه شخصیت درون ناچار میشود آن تحریک را کنترل کند که خود یک نوع درگیری درون شخصیتی است.
در متون حدیث آمده است «انّ الشیطان یحبّ الحمرة» شیطان رنگ سرخ را دوست دارد.
عن جعفر(ع) عن ابیه(ع): انّ رسول الله صلی الله علیه واله امرهم بسبع و نهاهم عن سبع: امرهم بعیادة المرضی و اتّباع الجنائز و ابرار القسم و تسمیت العاطس و نصر المظلوم و افشاء السّلام و اجابة الداعی. و نهاهم عن التّختّم بالذهب و الشّرب فی آنیة الذّهب و الفضّة و عن المیاثر الحمر و عن لباس الاستبرق و الحریر و الغزّ و الاَرجوان:[۳۲۷]
امام صادق(ع) از امام باقر(ع) نقل میکند که: رسول خدا(ص) امتش را به هفت چیز مامور کرده است و آنها را از هفت چیز نهی کرده است، امرشان کرده به: عیادت از بیماران، تشییع جنازهها، عمل به آن چه سوگند خوردهاند، به شخص عطسه کننده «یرحمک الله» بگویند، از مظلوم دفاع کنند، سلام را واضح ادا کنند و دعوت دوستان و مومنان را بپذیرند.
و آنان را نهی کرده از: استفاده از انگشتر طلا، نوشیدن در ظروف طلائی و نقرهای، انتخاب تشکهای قرمز، پوشیدن لباس دیبا، حریر، نوغان ـ سه نوع لباس که همه از ابریشم تهیه میشوند ـ و از رنگ ارغوانی.
توضیح:
۱ـ این حدیث با مختصر تفاوتی در لفظ، از طریق و سند دیگر نیز آمده است. [۳۲۸]
۲ـ در هفت مورد اول، زنان از تشییع جنازه معاف شدهاند. و در هفت مورد دوم زنان در پوشیدن لباس ابریشم و استفاده از طلا مجاز شدهاند.
۳ـ از نظر ترکیب ادبی حدیث هم ممکن است مراد از ارغوان لباس ارغوانی رنگ باشد و هم ممکن است هر شیی و چیز ارغوانی باشد و استفاده از این رنگ به طور کلّی نکوهش شده باشد. بهر صورت خیلی بعید است که اسلام رنگ ارغوانی را برای محیط خانه و کار بپسندد. زیرا در پیام این حدیث دستکم لباس ارغوانی و دستکم برای مردان نکوهش شده است پس تکلیف محیط کار و خانه روشن است.
۴ـ نهی از تشکهای قرمز، به ما میآموزد که این رنگ برای مبل، صندلی، و... ونیز برای ابزارکار، ماشینهای تولیدی، دیوار محیط، پسندیده نیست به ویژه با توجه به حدیثهای دیگر و مخصوصاً به «الشیطان یحبّ الحمرة».
قال النبی صلی الله علیه واله لعلّی(ع): ایّاک ان تتختم بالذهب فانّها حلیلتک فی الجّنة، و ایّاک ان تلبس القسّی، و ایّاک ان ترکب میثرة حمراء فانّها من میاثر ابلیس: [۳۲۹]رسول اکرم(ص) به علی(ع) فرمود: از انگشتر طلا پرهیز کن و آن در بهشت برای تو حلال خواهد بود، و مبادا لباس قسی ـ لباس خشن، یا لباسی که موجب خشونت قلب میشود ـ بپوشی. و هرگز بر میثره سرخ سوار نشو زیرا آن از میثرههای ابلیس است.
میثره: این لفظ سه کاربرد دارد: تشک، نمد زین و تشک زین.
نمد زین: نمدی بطول و عرض ۵/۱ متر که بر پشت اسب میانداختند و زین را روی آن میگذاشتند هنوز هم مرسوم است.
تشک زین: گاهی برای راحتی سوار تشکی به شکل خود زین درست کرده و روی زین تعییه میکنند که تشک زین نامیده میشود. این تشک از ابزار و اجزای اصلی زین و براق نیست در سوار کاری مسابقهای، رزمی و هرنوع سواری جدی برای کار جدی که چابکی را لازم داشته باشد، مناسب نیست و از نظر ایمنی نیز قابل اطمینان نمیباشد.
در لسان حدیث به تشک صندلی خودروهای امروزی نیز میثره گفته شده این موضوع در حدیثهائی که در مقام پیشگوئی اوضاع آخرالزمان آمدهاند، عنوان شده است:
یرکبون المیاثر ویاتون (ویحضرون) المساجد: [۳۳۰]بر تشکها مینشینند و بوسیله آنها به مساجد میروند.
یعنی مرکبشان تشکها میشود نه اسب و امثال آن.
قال رسول الله(ص): ایّاکم و الحمرة فانّها احبّ الزّینة للشیطان: [۳۳۱] رسول خدا(ص) فرمود، بپرهیزید از رنگ قرمز زیرا آن محبوبترین زینت برای شیطان است.
رنگ سیاه: نکوهش رنگ سیاه از نظر اسلام در بحث «ایمنی و لباس» خواهد آمد و همانجا کراهت آن برای ابزار، ماشینهای تولیدی و... نیز بیان میشود. بدیهی است که هیچ عاقلی سیاه را برای محیط کار یا محیط خانه نمیپسندد.
تاثیر رنگ جانداران
چگونگی رنگ از ابعاد متعدد قابل توجه و بررسی است: بهداشت ویژه چشم و رابطه رنگ با دستگاه بینائی، بهداشت جسمی روانی، تناسب رنگ با نور محیط، رابطه رنگ با سن و سال افرادی که در آن محیط زندگی یا کار میکنند.
بنابراین میانگین رنگ با توجه به این جوانب، همان رنگ سبز عدسی و زرد چوبی میشود.
از تاثیرهای مختلف رنگ نمونههائی را برای به اصطلاح خالی نبودن عریضه میآورم و ابتدا از ریزترین موجود شروع میکنم:
میکرب: رشد و فعالیت میکرب در نور و تاریکی متفاوت است همان طور نسبت به رنگ محیط نیز فعالیت و رشد میکرب فرق میکند سلسله رنگها از سفید تا سیاه و رنگهای فاصله آن دو (که در نوار نسبیت شدت و ضعف, سر از دهها نوع رنگ در میآورند) با نسبتی که رنگ از سفیدی فاصله میگیرد و به سیاهی نزدیک میشود همان قدر برای پرورش میکروب مساعدتر میشود.
لیکن نظر به رابطه نسبتاً نامطلوب رنگ سفید تند با ایمنی چشم، و نظر به اقتضاهای روحی و نشاط روانی، رنگ سبز عدسی و زرد چوبی توصیه شدهاند.
گوسفند و بز: در یکی ازبخشهای آغازین کتاب حدیثی از زندگی و دانش حیوان شناسی حضرت موسی ارائه گشت و تکرار آن در اینجا ضرورت دارد:
عن الصادق(ع): فلمّا قضی موسی الاجل قال لشعیب: لا بدّلی ان ارجع الی وطنی وامّی و اهل بیتی، فما عندک؟ فقال شعیب: ما و ضعت اغنامی فی هذه السّنة من غنم بلق فهولک. فعمد موسی عندما اراد ان یرسل الفحل علی الغنم الی عصاه فقشرمنه بعضه و ترک بعضه و غرّزه فی وسط مربض الغنم والقی علیه کساءٍ ابلق، ثمّ ارسل الفحل علی الغنم فلم تضع الغنم فیتلک السّنة الّا بلقآً: [۳۳۲]
از امام صادق(ع): هنگامی که مدت زمان مقرر میان موسی و شعیب به پایان رسید، موسی به شعیب گفت: من باید به وطن خویش (مصر) و پیش مادر و خانوادهام برگردم، نظر تو چیست؟ (یا: چه کمکی برای این سفر میتوانی بکنی). شعیب گفت: امسال هر چه برّه و بزغاله ابلق در گله من متولد شود از آن تو باشد. موسی برای موسم جفتگیری گوسفندان برنامهریزی کرد عصای چوپانی خویش را به رنگ ابلق درآورد پوست قسمتهائی از آن را کند و قسمتهای دیگر را باقی گذاشت، پارچهای ابلق را «پرچم گونه» بر سر آن بست و آن را در مرکز استراحتگاه گوسفندان علم کرد، سپس (با گذشت زمانی که مدت آن برای ما معلوم نیست) نرها را برای جفتگیری رها کرد. آن سال هر بره و بزغاله متولد میشد رنگ ابلق داشت.
توضیح: معلوم است گله روزانه یکی دو بار به استراحتگاه وارد میشود، ظاهراً چوپان دانشمند، همان عصا و پرچم را هنگام رها کردن گله برای چریدن نیز به همراه میبرده است. از لحن حدیث برمیآید که این عصا همان عصای معروف موسی است و میدانیم که همیشه با او بوده در همین حدیث نیز لفظ «کساء» که معنی روپوش دارد، آمده. گویا همان روپوش ابلق را در صحرا به تن میکرده و در استراحتگاه گوسفندان بر سر عصای بلندش علم میکرده است.
گاو و گوسفند: در همین برگها به تاثیر رنگ قرمز در گاو و گاومیش، اشاره شد و گاوبازان اسپانیائی برای تحریک خشم گاوها از پارچه قرمز استفاده میکنند.
حیوان و سازش با رنگ محیط: نوعی ملخ در بهار رنگ کاملاً سبز دارد و در تابستان زرد میشود و دقیقا از محیط تاثیر میپذیرد. در محیطهای غیر سبز قورباغه سبز پیدا نمیشود. و دهها مورد از این قبیل میتوان شمرد.
رنگ ببر با رنگ سطح جنگل که برگهای زرد در آن ریخته و نور زرد آفتاب از خلال شاخهها به آن میتابد و لکههائی برنگ سایه در آن ایجاد میکند و... میباشد.
بهر حال تاثیر رنگ در جسم و جان جانداران و در چگونگی احساساتشان یک امر بدیهی و مسلم است و همچنین در دستگاه بینائی آنها. حتی در انسان برنحوة تفکر و رفتارها به ویژه رفتارهای ناخودآگاه او تاثیر تعیین کننده دارد.
و در موضوع بحث ما (ایمنی و رنگ محیط کار) نشاط انگیزی رنگ سبز عدسی و شادی آفرینی رنگ زرد همراه با آرامش دهی آنها، سخت قابل توجه است.
پانویس
- ↑ سوره مائده، آیه ۶ ـ در گذشته اشارههایی به خاصیت ضد عفونی کننده خاک پاک اشاره شد و در آینده نیز بحث خواهد شد
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۲۲
- ↑ سوره انفال، آیه ۱۱
- ↑ سوره مدثر، آیه ۴
- ↑ همان
- ↑ سوره توبه، آیه ۱۰۸
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۲۲
- ↑ بحار، ج۷۸، ص۳۷
- ↑ پشیمان میشود که چرا در بهداشت خویش نکوشیده است
- ↑ سوره نساء، آیه ۱۲۵ ـ این واژه در ۱۲ مورد از قرآن آمده است
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۶۸
- ↑ مراد دانش «انسان شناسی» است
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۱۰۹ ـ وسائل الشیعه، احکام آداب الحمام، باب ۶۸
- ↑ همان، ص۱۱۰
- ↑ همان، ص۱۱۲
- ↑ همان، ص۱۱۱ ـ علل الشرایع، ج۲، ص۲۰۶
- ↑ همان ـ وسائل الشیعه، ابواب آداب الحمام، باب ۸۷ و باب ۶۶
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب آداب الحمام، باب ۹۰
- ↑ همان
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۱۱۲
- ↑ وسائل الشیعه، همان ابواب، باب ۸۹ ـ بحار، همان جلد، ص۱۴۰ با تفاوتی در لفظ
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۱۱۲
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۱۱۳ ـ وسائل الشیعه، همان ابواب، باب ۶۳
- ↑ بحار، همان جلد، همان صفحه ـ وسایل الشیعه، همان ابواب، باب ۶۵
- ↑ همان دو مرجع
- ↑ وسایل الشیعه، همان ابواب، باب ۶۳
- ↑ من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۷۶، چاپ دارالاضواء ـ وسائل الشیعه، همان ابواب، باب ۷۸ ـ بحارالانوار، همان جلد، ص۱۱۶
- ↑ همان مرجعه (فقیه) ص۷۱
- ↑ من لا یحضره الفقیه، همان جلد، ص۷۵ ـ وسائل الشیعه، همان ابواب، باب ۷۸
- ↑ من لا یحضره الفقیه، همان صفحه
- ↑ همان، ص۷۴
- ↑ همان، ج۱، ص۷۶
- ↑ همان، ص۷۵ ـ بحار، ج۷۶، ص۱۱۷
- ↑ همان دو مرجع
- ↑ بحار، همان جلد، ص۱۱۸
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۷۱
- ↑ همان، ص۱۲۶
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۱۲۷
- ↑ همان، ص۱۲۸
- ↑ همان، ص۱۳۷
- ↑ همان، ص۱۴۰
- ↑ همان، ص۱۳۵
- ↑ همان
- ↑ همان، ص۱۳۸
- ↑ همان
- ↑ وسائل الشیعه، ج۱، ابواب السواک، باب ۱۱ ـ بحار، همان، ص۷۱
- ↑ وسائل الشیعه، همان باب
- ↑ بحار، ج۶۶، ص۴۴۲
- ↑ همان، ص۴۳۶
- ↑ همان، ص۴۳۹
- ↑ همان ص۴۴۱
- ↑ بحار، ج۶۶، ص۴۳۶
- ↑ همان
- ↑ همان، ص۴۴۱
- ↑ همان، ص۴۳۶
- ↑ همان، ص۴۳۸
- ↑ علل الشرایع، ج۱، ص۲۷۶؛ بحار، ج۷۶، ص۷۱
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۷۵
- ↑ همان، ص۱۱۱
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۱۲۳
- ↑ همان، ص۱۲۴
- ↑ همان
- ↑ همان، ۱۲۲
- ↑ همان، ص۱۲۳
- ↑ همان، ص۱۲۲
- ↑ کنز العمال، ج۱۵، ص۴۲۳
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۱۲۳
- ↑ همان، ص۱۲۳
- ↑ خصال، ج ۱، ص ۶۲ـبحار، همان جلد، ص ۱۰۸ و ۱۲۰
- ↑ سفینة البحار: ذیل واژه وسوس
- ↑ سفینة البحار: همان واژه
- ↑ همان
- ↑ بحار، ج ۷۶، ص ۸۸
- ↑ رجوع کنید: تاریخ تمدن ویل دورانت: ج قیصر و مسیح، سر گذشت پولس
- ↑ بحار، ج ۸۱، ص ۱ و ۲
- ↑ احتجاج طبرسی: باب احتجاجات امام صادق(ع) ـ بحار، جلد۸۱، ص ۸ ۷
- ↑ پس از چاپ اول این کتاب در پی تحقیقات دقیق تر به این نتیجه رسیدم که جاماسب معاصر ابراهیم(ع) و از شخصیت-های حوالی ۴۰۰۰ سال پیش بوده و زردشت مصلح دین او، از شخصیتهای حوالی ۲۶۰۰ سال پیش بوده است. در «انسان و چیستی زیبایی» توضیح دادهام
- ↑ بحار، ج ۸۰، ص ۱۶۸ ـ علل الشریع: ج ۲، ص ۴۵
- ↑ بحار، همان صفح، علل الشرایع: ج ۱، ص ۲۶۴
- ↑ بحار، همان جلد، ص ۱۸۸
- ↑ همان، ص ۱۹۲
- ↑ همان، ص ۲۱۱
- ↑ همان، ص ۲۱۰
- ↑ علل الشرایع، ج ۱، ص ۲۷۱ ـ بحار، ج ۸۰، ص ۱۹۹
- ↑ بحار، همان جلد، ص ۱۸۶
- ↑ سوره اعراف: آیه: ۱۵۸
- ↑ بحار، ج ۶۵، ص ۱۷۱ ـ علل الشرایع، ص ۱۶۷ و ۱۶۸
- ↑ در میان فرقههای اسلامی در مورد آفتاب پرست از نظر حلال و حرام بودن اختلاف است لیکن حرام گوشت بودن آن صحیح به نظر میرسد
- ↑ بحار، همان جلد، ص ۱۷۶
- ↑ همان
- ↑ همان، ص ۱۸۵
- ↑ وسائل الشیعه: کتاب الاطعمة المحرمة، باب ۳ ـ فروع کافی: ج ۲، ص ۱۵۱
- ↑ علل الشرایع: ج ۲، ص ۲۴۸ ـ بحار، ج ۶۵، ص ۱۷۵
- ↑ بحار، ج ۶۵، ص ۱۷۶
- ↑ وسائل الششیعه: کتاب الاطعمة المحرمة: باب ۱۶
- ↑ همان مرجع، باب ۹
- ↑ بحار، ج ۶۵، ص ۱۸۵
- ↑ همان
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب اطعمة المباحة، باب ۱۶
- ↑ وسائل الشیعه، همان باب
- ↑ وسائل الشیعة: ابواب اطعمة المحرمة، باب ۱ـ بحار، ج ۶۵، ص ۱۳۴
- ↑ وسائل الشیعة: ابواب اطعمة المحرمة، باب ۱ ـ بحار، ج ۶۵، ص ۱۶۲
- ↑ راجع به زندیق ـ زندایک، زندیک ـ در برگهای پیشین از همین فصل توضیح داده شد
- ↑ من لایحضره الفقیه: ج ۲، ص ۱۵۳ـ وسائل الشیعه، ابواب الاطعمة المحرّمة، باب ۷
- ↑ برای «پیدایش انسان از نظر اسلام»رجوع کنید به«تبیین جهان و انسان»به قلم نویسنده
- ↑ بحار، ج ۶۵، ص ۱۳۷
- ↑ بحار، ج ۶۶، ص ۱۹۹
- ↑ همان
- ↑ بحار، همان جلد، ص ۲۰۰
- ↑ بحار، ج ۶۶ ص ۲۰۱
- ↑ همان
- ↑ همان
- ↑ همان
- ↑ نقل از بحار، ج۶۶، ص۲۰۶
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب الاطعمة المباحة، باب ۱۱
- ↑ بحار، ج۶۶، ص۱۱۸
- ↑ وسائل الشیعه، همان، باب ۱۲۲ ـ بحار، همان جلد، ص۲۱۹
- ↑ بحار، همان جلد، ص۲۲۲
- ↑ همان، ص۲۲۵
- ↑ همان، ص۲۲۶ ـ وسائل الشیعه، همان، باب ۱۲۰ از امام کاظم(ع)
- ↑ وسائل الشیعه، همان، باب ۱۱۷ ـ بحار، ج۶۶، ص۲۱۷
- ↑ وسائل الشیعه، همان باب
- ↑ وسائل الشیعه، همان، باب ۱۲۳ ـ بحار، همان، ص۲۲۰
- ↑ وسائل الشیعه، همان، باب ۱۲۶ ـ بحار، همان، ص۲۴۷
- ↑ وسائل الشیعه، همان باب ـ بحار، همان، ص۲۴۷
- ↑ وسائل الشیعه، همان، باب ۱۲۸ ـ بحار، همان، ص۲۵۰
- ↑ وسائل الشیعه، همان، باب ۱۲۸ ـ بحار، ج۶۶، ص۲۴۹
- ↑ مستدرک الوسائل: ابواب الاطعمة المباحة، باب ۱۰۰
- ↑ همان
- ↑ بحار، ج۶۶, ص۱۲۶
- ↑ همان
- ↑ همان، ص۱۴۹
- ↑ همان، ص۱۵۱
- ↑ همان
- ↑ همان، ص۱۵۵
- ↑ همان، ص۱۵۶ و ۱۵۷
- ↑ همان، ص۱۶۸
- ↑ همان
- ↑ همان، ص۱۷۰
- ↑ همان، ص۱۷۲
- ↑ همان، ص۱۷۵
- ↑ همان، ص۱۸۶
- ↑ همان، ص۱۹۴
- ↑ همان، ص۱۹۶
- ↑ همان، ص۱۹۸
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۷۲
- ↑ سوره مائده آیه ۴
- ↑ سوره مائده آیه ۴
- ↑ سوره نمل آیه ۱۱۴ ـ و نیز سوره ماده آیه ۸۸
- ↑ بحار، ج۷۸، ص۸۳
- ↑ بحار، ج۶۶، ص۳۴۳
- ↑ همان، ص۳۴۲
- ↑ سوره بقره آیه ۱۹۵
- ↑ سوره نساء آیه ۲۹
- ↑ بحار، ج۷۸، ص۳۶۵
- ↑ بحار، ج۷۸، ص۳۶۴
- ↑ همان، ص۳۶۵
- ↑ همان، ص۳۵۲
- ↑ بحار، ج۸۱، ص۱۹۶ ـ کافی، ج۲، ص۲۵۴
- ↑ بحار، ج۱۰۴، ص۳۷۶
- ↑ المقنعة، ص۱۱۸
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب موجبات الضّمان، باب ۷
- ↑ بحار، ج۸۱، ص۲۰۰
- ↑ وسائل الشیعه، کتاب الکفارات، باب ۳۱
- ↑ جواهر الکلام، ج۳۳، ص۱۸۳ـ۱۸۵
- ↑ بی پروایی جاهلانه با بی پروایی کودنانه فرق دارد و به اصطلاح میان این دو «عموم و خصوص من وجه» است
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب دیات الاعضا، باب ۴۸
- ↑ کافی (اصول)، کتاب الایمان و الکفر، حدیث ۱۹، از باب «المومن و علاماته و صفاته»
- ↑ بحار، ج۶۴، ص۱۵۰
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب احکام الدّواب، باب ۵
- ↑ همان مرجع
- ↑ مستدرک الوسایل، همان ابواب، باب۳
- ↑ بحار، ج۴۱، ص۲۴۶
- ↑ رجوع کنید، بحار، ج۹۹، (کتاب الحج) باب الصّید واحکامه ـ ونیز: ج۶۶، باب النّحل و النّمل
- ↑ بحار، ج۶۶، ص۴۷۴
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۳۲۱
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۳۴۶، و جلد ۶۵، ص۸۲
- ↑ فروع کافی، ج۲، ص۹۴ ـ وسائل الشیعه، ج نکاح، ابواب احکام الاولاد، باب ۸۳
- ↑ سوره مائده، آیه۳۲
- ↑ بحار، ج۲، ص۲۰
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۱۸۳ ـ خصال، ج۱، ص۴۸
- ↑ وسائل الشیعه: ابواب احکام المبلابس، باب۳۱
- ↑ المنجد، ذیل «شحب»
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۱۸۳
- ↑ همان مرجع
- ↑ در مبحث «ایمنی و لباس» خواهد آمد
- ↑ وسایل الشیعه، ابواب قصاص النفس، باب ۲۶
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب قصاص النفس، باب ۲۶
- ↑ رجوع کنید به بخش «ایمنی وهوا»
- ↑ بحار، ج۸۳، ص۳۰۵
- ↑ بحار، ج۸۳، ص۳۲۸
- ↑ بحار، ج۸۳، ص۳۲۷
- ↑ بحار، ج ۸۲، ص ۱۹
- ↑ همان مرجع
- ↑ همان مرجع
- ↑ رجوع کنید به مبحث «ایمنی و نشاط»
- ↑ امالی صدوق، ص۲۶۸ ـ بحار: ج۷۱، ص۳۳۸
- ↑ بحار، ج۷۱، ص۳۴۰
- ↑ بحار، ج۷۸، ص۳۶۹
- ↑ بحار، ج۷۸، ص۱۲
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۳۵ (فیض)
- ↑ نهج البلاغه، قصار۱۶
- ↑ بحار، ج۷۸، ص۹۲
- ↑ سورة بقره، آیه ۱۹۲
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۱۵۷، و جلد ۸۳، ص۳۱۷ ـ خصال، ج۱، ص۶۹
- ↑ کنز العمال، ج۷، ص۱۳۷
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۳۳
- ↑ سوره عنکبوت، آیه ۴۱
- ↑ سورة طه، آیه ۵۰
- ↑ نهج البلاغه، کتاب ۵۹
- ↑ کافی (اصول)، ج۲، ص۵۲ ـ بحار، ج۶۷، ص۲۸۶
- ↑ بحار، ج۷۸، ص۳۶۵
- ↑ نهج البلاغه، قصار، ۱۰۵
- ↑ همان مرجع
- ↑ همان مرجع
- ↑ به عنوان نمونه، رجوع کنید: فصل «ایمنی و خانواده» بخش آشپزخانه، اپن
- ↑ بحار، ج۶۲، ص۳۱۶
- ↑ بحار، ج۶۰، ص۶و۷
- ↑ احتجاج طبرسی: ص۱۹۲ ـ بحار، ج۶۰، ص۱۵، ۱۶
- ↑ پیشتر معنی ومفهوم لفظ «زندیق» و ریشه آن، توضیح داده شد
- ↑ سوره اعراف، آیه ۵۷
- ↑ سوره حجر، آیه ۲۲
- ↑ سوره روم، آیه ۴۶
- ↑ بحار، ج۵۷، ص۳۲۳
- ↑ صحیفه سجادیه: دعای ۲۷
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۳۴۶، و: ج۶۵، ص۸۲
- ↑ بحار، همان جلد، ص۸۲
- ↑ همان، ص۸۲، ۸۳
- ↑ بحار، ج۶۲، ص۲۱۳
- ↑ بحار، ج۶، ص۱۲۲
- ↑ کنز العمال: ج۷، ص۱۳
- ↑ سوره تکویر، آیه ۱۸
- ↑ رجوع کنید به فصل «ایمنی و خواب»
- ↑ رجوع کنید به مبحث «ایمنی و نشاط» و حدیثهای آن
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۵۶
- ↑ همان مرجع
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۳۱۸
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۱۴۳
- ↑ همان مرجع
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب آداب الحمام، باب ۱۰۱
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۱۴۳
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب آداب الحمام، باب۱۰۰
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۳۱۵
- ↑ فروع کافی، ج۱، ص۳۳۴ ـ بحار، ج۱۹، ص۱۷۷
- ↑ بحار، ج ۷۶، ص ۱۴۰، و: ج ۸۹، ص ۳۴۶
- ↑ بحار، ج ۷۶، ص ۱۴۰، و: ج ۸۹، ص ۳۴۶
- ↑ بحار، ج ۸۹، ص ۳۴۶
- ↑ بحار، ج ۸۹، ص ۳۴۶
- ↑ همان، ص۳۵۷
- ↑ علل الشرایع، ج۱، ص۲۷۰ ـ بحار، ج۸۱، ص۱۲۴
- ↑ بحار، ج۶۲، ص۲۱۲
- ↑ همان، ص۲۱۳
- ↑ بحار، ج۸۰، ص۱۷۴ ـ خصال، ج۱، ص۲۸
- ↑ بحار، همان، ص۱۷۵ ـ علل الشرائع، ج۱، ص۲۶۹
- ↑ بحار، ج۸۰، ص۱۷۶
- ↑ بحار، ج۸۰، ص۱۸۲
- ↑ مقنعه، ص۲ ـ نقل از بحار، همان جلد، ص۱۸۳، پی نویس. ـ مشروح این موضوع در فصل «ایمنی ولباس» خواهد آمد
- ↑ بحار، ج ۷۶، ص ۳۲۱ ـ جمله «جلست علی عتبة باب» در فصل «ایمنی و ورود از فضائی به فضای دیگر» عنوان خواهد شد و جمله «و لا لبست سراویلی من قیام» در فصل «ایمنی و لباس» و جمله «و لا مسحت یدی و و جهی بذیلی» در فصل «ایمنی و نشاط» عنوان خواهد شد
- ↑ بحار، ج۷۸، ص۱۸۹
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۳۱۵
- ↑ همان، ص۳۲۱
- ↑ همان، ص۳۱۷
- ↑ همان، ص۳۲۲ ـ ۳۲۱
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۳۱۸
- ↑ بحار، ج۶۲، ص۳۲۵
- ↑ سوره تین، آیة ۵و۶
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۶
- ↑ بحار، ج۸۰، ص۱۸۰
- ↑ سوره انفال، آیه ۱۱
- ↑ سوره فرقان، آیه ۴۸
- ↑ سوره مرسلات: آیه ۲۷
- ↑ بحار، ج ۷۶، ص۸۴
- ↑ بحار، ج۶۲، ص۳۲۷
- ↑ علل الشرایع، ج۱، ص۲۶۶ ـ بحار، ج۸۱، ص۳۱
- ↑ بحار، همان، ص۴۷
- ↑ بحار، ج۶۶، ص۴۵۱
- ↑ همان، ص۴۸۰
- ↑ همان مرجع
- ↑ بحار، ج۶۶، ص۴۵۱
- ↑ همان، ص۴۵۳
- ↑ همان مرجع، ص۴۵۱
- ↑ نهج البلاغه، خطبه۲۶
- ↑ بحار، ج۶۲، ص۲۹۳
- ↑ همان مرجع، ص۴۵۱
- ↑ بحار، ج۶۶، ص۴۷۴
- ↑ همان مرجع
- ↑ وسائل الشیعة، ابواب آداب المائده، باب۹۲
- ↑ بحار، ج۶۶، ص۴۷۴
- ↑ همان مرجع
- ↑ بحار، ج۶۶، ص۴۷۴
- ↑ همان، ص۴۶۵
- ↑ همان، ص۴۶۳
- ↑ بحار، ج۶۶، ص۴۶۹
- ↑ همان، ص۴۷۲
- ↑ همان,ص ۴۵۵
- ↑ همان مرجع
- ↑ همان, ص ۴۵۴
- ↑ بحار، ج۷۸، ص۱۸۹
- ↑ سوره رعد، آیه ۱۶
- ↑ سوره فاطر، آیه ۲۰
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۱۶۵ ـ همه موارد بیست و چهارگانه در همان جلد، ص۳۳۸ ـ ۳۳۷ به طور مشروح آمده است
- ↑ فروع کافی، ج۲، ص۲۲۸ ـ وسائل الشیعه، ابواب احکام المساکن، باب ۱۱
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۱۷۶
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب احکام المساکن، باب۱۱
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۳۴۵
- ↑ سوره غافر، آیه ۶۱
- ↑ سوره قصص، آیه ۸۲
- ↑ سوره نمل، آیه ۸۲
- ↑ سوره انعام، آیه ۹۶
- ↑ سوره نبأ، آیه۱۱
- ↑ سوره فرقان، آیه۴۷
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب الاحتضار، باب۱۸
- ↑ خصال، ج۱، ص۱۲۶ ـ بحار، ج۷۶، ص۱۶۴
- ↑ سبخه: زمینی که به دلیل شوره زاری یا خاک پدید آمده از زلزله و آتشفشان که هنوز باکتریها توان فعالیت در آن را نیافتهاند، محصول نمیدهد
- ↑ بحار، ج۷۵، ص۴۵۱ ـ خصال، ج۱، ص۸
- ↑ سوره انسان، آیه۲۱
- ↑ سوره کهف، آیه۳۱
- ↑ سوره رحمن، آیه۷۶
- ↑ سوره نمل، آیه۶۰
- ↑ سوره حج، آیه۵
- ↑ سوره بقره، آیه۶۹
- ↑ نهجالبلاغه، غریب کلامه، ۳۹۲
- ↑ بحار، ج۶۶، ص۲۰۰
- ↑ کنزالعمال، ج۷، ص۱۱۸
- ↑ همان مرجع
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب احکام الملابس، باب۱۷
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۳۳۸
- ↑ همان مرجع، ص۳۴۰
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۳۳۹
- ↑ علائم ظهور و ملاحم، همدانی ـ و نیز، ملاحم و علائم ظهور، سید علی مولانا تبریزی
- ↑ کنز العمال، ج۱۵، ص۳۱۱
- ↑ بحار، ج ۱۳، ص ۳۰ ـ ۴۹







