کتابخانه:دانش ایمنی در اسلام ج 1
|
| |
| نویسنده | مرتضی رضوی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| تاریخ نشر | ۳ اسفند ۱۳۹۰ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ ورود
- ۳ فصل اول : مقدمات
- ۴ فصل دوم : ایمنی و محیط زیست
- ۵ فصل سوم : ایمنی و محیط شهر
- ۵.۱ ایمنی و محیط شهر
- ۵.۲ ایمنی و راهنمائی و رانندگی
- ۵.۲.۱ تشویق به داشتن مرکب
- ۵.۲.۲ ایمنی و آماده کردن مرکب قبل از سواری
- ۵.۲.۳ با یاد و نام خدا سوار شوید
- ۵.۲.۴ سواره رو و پیاده رو
- ۵.۲.۵ در محل پارک ممنوع و توقف ممنوع
- ۵.۲.۶ باربند
- ۵.۲.۷ هل دادن و بکسل کردن
- ۵.۲.۸ کودک در پشت فرمان
- ۵.۲.۹ یکّه دادن
- ۵.۲.۱۰ تصادف از جلو و عقب
- ۵.۲.۱۱ سقوط بار از خودرو
- ۵.۲.۱۲ بریدن ترمز یا فرمان
- ۵.۳ حرکت از سمت راست
- ۵.۴ خروج از قطار
- ۵.۵ حق تقدم با پیاده است
- ۵.۶ حق بوق: اخطار
- ۵.۷ نشستن روی بار ممنوع
- ۵.۸ سوار شدن در ترک همدیگر
- ۵.۹ تورّک ممنوع
- ۵.۱۰ تشکیل مجلس
- ۵.۱۱ مسئولیت دو نفره
- ۶ فصل چهارم : ایمنی در محیط خانواده
- ۶.۱ ایمنی و تشکیل خانواده
- ۶.۲ ایمنی و میحط خانه
- ۶.۳ ایمنی و استحکام ساختمان
- ۶.۴ ایمنی و نرده
- ۶.۵ ایمنی و وسعت خانه
- ۶.۶ ایمنی و حضور حیوان در خانه
- ۶.۷ ایمنی و بهداشت خانه
- ۶.۸ ایمنی و گل و گیاه در خانه
- ۶.۹ نامگذاری و ایمنی جامعه
- ۶.۱۰ ایمنی و موی سر نوزاد
- ۶.۱۱ ایمنی و ختنه نوزاد
- ۶.۱۲ ایمنی و تغذیه کودک
- ۶.۱۳ ایمنی و تربیت کودک
- ۷ پانویس
مقدمه
کار، در هر سه ماهیت: آنسان که بر پدیدههای طبیعی مینشیند وآنگاه که ماهیت اجتماعی پیدا میکند و یا کار فکری، تنها ممیزه عینی و عملی انسان و دیگر موجودات است.
فلسفة وجودی انسان واصالت هستی بشر بر این پایه استوار است که انسان منهای کار علت «بودن» خویش را از دست میدهد (لیس للانسان الا ما سعی). بشر به طور تکوینی میخواهد در طبیعت تصرف کند و آهنگ آن را در مسیر و جهت دلخواه خود قرار دهد تا به ایمنی و کمال برسد.
کار علاوه بر زحمت و فشار روانی و جسمانی با ستیزهگری طبیعت که همانا «حادثه» نامیده میشود، روبرو است. رفاه و ایمنی فردی و اجتماعی تنها به قیمت تحمل رنج و مشقت حاصل نشده بلکه تقابل پر چالش انسان و طبیعت همواره جان و تن آدمی را آماج قرار داده و از این رواست که باید گفت طبیعت گاهی چه بیرحم عمل میکند، چرا که مشاهدة آمار و عواقب ناخوشایند حوادث ناشی از کار قلب هر انسان تلاشگری را به سختی میفشارد.
پس به حکم خرد و احساس باید در صدد مهار حادثه برآمد. به ویژه با اتخاذ ساز و کار پیشگیری اساسی از نتایج نامطلوب ناشی از رابطة متقابل کار و طبیعت، روابط انسانها با یکدیگر و ارتباط فرد با اجتماع که در مجموع کار و امور اجتماعی نامیده شده است.
تمایل به مطلوبیت بیان و نوع نگرش دین مقدس اسلام به اصلی مهم با عنوان ایمنی و لزوم طرح آن در گسترة فرهنگ کار در جامعه، ما را برآن داشت تا کتابی پیش رو در این زمینه به نام «دانش ایمنی در اسلام» به جامعة عزیز کار و کارگری و کلیة کارکنان و دست اندرکاران عرصههای محیط زیست، شهرسازی، معماری بهداشت، بهزیستی و تمامی مدیران، دانشجویان و اساتید مراکز آموزشی و پژوهشی و همچنین از طریق شبکة اطلاع رسانی جهانی(اینترنت) به همة تشنگان درک مفاهیم متعالی اسلام در سراسر جهان تقدیم نماییم.
درخاتمه موفقیت روزافزون نگارنده و مرکز تحقیقات و تعلمیات حفاظت و بهداشت کار را در جهت ارتقاء فرهنگ ایمنی و بهداشت کار از درگاه ایزد متعال خواهانیم.
حسین کمالی
وزیر کار و امور اجتماعی
ورود
بسم الله الرحمن الرحیم
انسان این موجود «چارهجو» هماره برای تصرف در طبیعت و ایجاد «رفاه» در صدد شناخت چارهها و ره چارهها است. و این کوشش خود را «کار و دانش» مینامد. رفاه در سالمترین مفهوم و معتدلترین معنی، یعنی«ایمن بودن در زندگی» یعنی«آسایش».
اما مشکل بشر این است که برای فراهم آوردن این آسایش، آسایش خویش را در معرض خطر قرار میدهد و گویا گزیری از این «فدای معشوق برای معشوق» نیست.
از جانب دیگر به حکم خرد برای این چارهگری نیز چارهگریای لازم است که «دانش ایمنی» نامیده میشود.
اینک سوال بزرگی که بر بالای سر«زیست تاریخی بشر» هست این است: آیا این حکم خرد در حداقل ممکن پاسخ عملی دریافت کرده است؟ تا ایمنی در تکاپوهایی که برای ایمنی انجام مییابد تامین گردد و آسودگی در به دست آوردن آسودگی، نابود نشود؟
در این میان بخشی از جامعه که در میان آنان بیش از سایر بخشها، آسودگی فدای آسودگی و ایمنی فدای ایمنی میگردد «کارگران» هستند. به راستی در این هستی چه پرهزینه میدهند «آسایش» را!؟
انهدام هموارة نیروی انسانی (یعنی انهدام نیروی خلاق) و نالههای دردآلود کارگران حادثه دیده و کثرت افراد مصدوم، بیمار، معلول و ناتوان، که بر اثر حوادث و بیماریهای ناشی از کار سلامت و سعادت خود و خانواده را از دست دادهاند نه فقط حکایت از قصور و تقصیر در مسولیت خطیر انسانی دارد بلکه بیان رسای فریاد و امداد خواهی و مظلومیت انسانهایی است که هر چند هنوز دچار این گونه گرفتاریها نشدهاند لیکن هماره بر لبة پرتگاه آن قرار دارند.
وجود این همه انسان آسیب دیده نه تنها نهیبی بر وجدان بشریت است بلکه تقاضای بلند و رسایی از التماس و درخواست مظلومانه افرادی است که هر لحظه در معرض سقوط در این حوادثاند.
آری نمیشود این فریاد مجسم میلیونها انسان (در سرتا سر کره خاکی) را واگذاشت و از آن وارهید. زیرا او ابزار نیست او هم چون ما و شما جان دارد و جانش بسی شیرین و محترم است.
اگر حوادث و بیماریهای ناشی از کار را در کنار هم بررسی کنیم به روشنی در مییابیم که جامعه بشری در برخورد با گروه دوم در دو نکته بهای لازم را به آن نداده است:
۱ـ غفلت و بی توجهی: اگر حوادث و بیماریهای ناشی از کار در یک تلقّی همزمان با پیدایش بشر نبوده دستکم از سدهها و هزاران سال پیش یعنی از روزگارانی که آدمی به «کار» آغازیده، وجود داشته است، اما توصیههای ایمنی به عنوان «دانش ایمنی» در این اواخر در مراکز علمی جهان سازمان مییابد.
علما و دانشمندان در طول تاریخ و سراسر جهان در این مورد غفلتی بس شکفت و بی توجهی توجیهناپذیر ازخود نشان دادهاند.
۲ـ کم بها دادن به افرادی که با حوادث و بیماریهای ناشی از کار روبه رومیشوند:با اینکه طلیعههایی رخ داده و چاشنیهاییدر سیر تاریخی علوم در این مورد به وجود آمده و میتوانسته راهگشای خوب و کارساز باشد متاسفانه مسکوت مانده و از تداوم محروم شده است.
بقراط و همچنین ابوعلی سینا از دردهای شکمی قولنج مانندی در بین کارگران نقاش که به رنگآمیزی عمارات میپرداختند سخن به میان آوردهاند که به احتمال قوی نشانهای از مسمومیت این کارگران با ترکیبات سر بی موجود در رنگهای نقاشی بوده است. ولی از آن روزگاران تا قرن شانزدهم میلادی در کتب طبی و علمی اشارات قابل ملاحظهای به موضوع نشدهاست. از این تاریخ به بعد است که امراض و حوادث ناشی از کار جایی را و احیاناً فصلی را در متون مربوطه به خود اختصاص داده و اینک تحت عنوان «دانش ایمنی» بخش عمدهای از سایر حوادث و بیماریها را نیز به زیر چتر خود میگیرد.
امروز در بدبینانهترین و تبعیض آمیزترین بینش نیز انهدام نیروی انسانی دستکم به مثابة انهدام تخصصها تلقّی میشود و به منزله از دست رفتن بخشی از سرمایه جامعه شناخته میشود، تا چه رسد به بینشهای والا که کرامت انسانی گوهر محوری آنهاست.
با آن چه که گذشت شاید تا حدودی به این اندیشه و باور نزدیک شده باشیم که:ایمنی و بهداشت کار یک شعور است نه شعار، ایمنی یک فرهنگ است نه فقط مقررات، حفاظت در برابر حوادث یک ادراک و مقبولیت فکری است نه دستور، ایمنی به درایت وتفکر نیاز دارد تا دستور و قانون، حفاظت در برابر حوادث شناخت و باور میخواهد.
ایجاد رابطه میان نیروی انسانی و مسائل واحدهای تولیدی و خدماتی نیازمند ارتباط ذهنی و رفتاری و تفاهم متقابل بین انسان و کارگاه است، این رابطه، این تفاهم، این مؤانست و این قبول و پذیرش، هنوز به صورت مطلوب جای نیفتاده و رخ نداده است. فرهنگ صنعتی کمتر جا افتاده و طبعاً و تبعاً فرهنگ ایمنی نیز سازمان نیافته است و برای آموزش و انتقال آن به نیروی انسانی شاغل در صنعت، اقدام همه جانبهای کمتر صورت گرفته است.
ایمنی یک فرهنگ، شعور و وجدان است که علاوه بر عرصه خود آگاه باید عرصه ناخودآگاه را نیز تسخیر کند، امنیت یک فرهنگ وقتی فراگیرتر میشود که از ذهنیت فرد آغاز شده گفتار و رفتار را نیز پوشش دهد. ایمنی یک مفهوم جمعی است که از فرد به جمع تسرّی مییابد ومجدداً به خود فرد باز پس میگردد.
امنیت یک مقوله اعتقادی است که در گفتار، کردار و پیرامون شخص متجلی میگردد. آزار، ایذاء، بدخواهی و مزاحمت (در اشکال روانی، لفظی و فیزیکی) با مفهوم حفاظت، امنیت، ایمنی و ایمان، مغایرت دارد.
طبیعت زیبایی وجود، و زیبایی طبیعت و وجود، در سلامت انسان و محیط مشهود است نه در تضییع و تخریب آنها.
همان طور که ساختار اساسی هر جامعه بر محور فرهنگ استوار است همانگونه هم رعایت اصول ایمنی وبهداشت کار نسبت مستقیم با ارتقای فرهنگ ایمنی و بهداشت کار دارد. لذا هر دست هدایتگر سازندهای که در جهان پدیدار میگردد هدفگیری اصلی را در جهت اصلاح، بهبود و ارتقای فرهنگ جامعه به کار میگیرد. و هر دست استعمارگر واستثمارگری به وجود میآید تیر زهرآگین خود را ابتدا به قلب فرهنگ نشانه میرود.
از آنجا که جامعه ایران یک جامعه اسلامی است طبعاً مبانی فرهنگی این جامعه متاثر از اسلام و مبتنی بر اصول و اعتقادات اسلامی است ـ و به عبارت دیگر: در یک جامعه مذهبی ریشههای فرهنگی از اعتقادات مذهبی میروید و مایه میگیرد ـ و اسلام به عنوان یک دین کامل و همه جانبه، در اعتقادات نهان و روابط کارآشکار مردم نقش تعیین کننده دارد و در این زمینه اصول و روابطی را حاکم میگرداند که به عنوان فرهنگ مردم و جامعه تلقی و شناخته میشود.
آیا میشود از این فرهنگ، به «ایمنی در کار» رسید؟
آیا چنین بینش، توجه و اهتمام، در فرهنگ اسلام وجود دارد؟
نظر ما این است که اسلام فرهنگی بس غنی و عمیق و همه جانبه دارد، در هرزمان، هر مکان و هر وضعیتی از شرایط زیست انسانی که موقعیت دست دهد گوشهای از زوایای روشن خود را بروز میدهد. و آن چه که امروز مورد نیاز مسلمین است شناخت و شناسایی فرهنگ اسلام نسبت به صنعت در ابعاد مختلف آن از جمله «ایمنی در محیط کار صنعتی» است تا از گزند حوادث و بیماریهای ناشی از کار و خطرهای بیشمار آن مصونیت یابند.
بهترین ایمان آن است که مردم ازتو در امان (ایمن) باشند و بهترین اسلام آن است که مردم از دست و زبان تو به سلامت مانند.[۱]
اساساً بخشی از معنی و مفهوم ایمان این است که: برای مردم آن بخواهیم که برای خود میطلبیم و از مردم چیزی را دفع و طرد کنیم که برای جسم و جان خود بد میدانیم.[۲]
سالهای متمادی چه دوران تحقیقات در داخل و خارج کشور و چه دوران کاری درجهت تقویت و ارتقای فرهنگ ایمنی، «ایمنی از دیدگاه اسلام» یکی از دلمشغولیهای من بوده است تا اینکه کتاب «چگونگی ارتقای فرهنگ ایمنی و بهداشت کار» را تدوین کردم.
ولی در این زمان یکی از آروزهای دیرینه من در ارتباط با نیازهای جامعه، توسط این کتاب که اینک در پیش رو دارید عملی گردید، برادر دانشمند، متفکر اسلام شناس جناب آقای رضوی برای اولین بار درکشور و شاید درجهان، به این ضرورت اقدام کردند. ان شاء الله اجر معنوی این زحمات را از خداوند منان دریافت دارند.
در خاتمه از حمایتهای بیشائبه وزیر محترم کار وامور اجتماعی ومعاون محترم تنظیم روابط کار و معاون محترم اداری و مالی تشکر و قدردانی میشود.
مهندس صالح قاسمی
رییس مرکز تحقیقات و تعلیمات حفاظت و بهداشت کار
فصل اول : مقدمات
مقولة«ایمنی»هم سخت و دشوار، هم سهل و آسان
اندیشه و شناختجویی در هستی به محور«مطلق وجود» را فلسفه، و اندیشه و شناختجویی در هر بخشی از جهان هستی را علم نامیدهاند و علوم را به دو قسمت تقسیم کردهاند: علوم تجربی و علوم انسانی.
دانش «ایمنی شناسی» در این بین به کدام مربوط است؟ علمی ازعلوم تجربی است؟ یا علمی ازعلوم انسانی؟
دانشها از هر دو نوع، ارتباطاتی با هم دارند برخی ارتباط تنگاتنگ و برخی ارتباط کمتر، اما دانش ایمنی آنقدر با همه علوم رابطه و پیوند دارد که باید گفت: علم ایمنی شناسی هم یک علم تجربی است و هم یک علم انسانی.
یک مجموعه سیستماتیک از عناصر مشخص همه علوم، همسوی در جهت شناخت اصول و فروعیکه حفاظت و بهداشت انسان را تأمین کند، دانش ایمنی نامیده میشود.
عناصری طبیعی، فیزیکی، ریاضی، بهداشتی، درمانی، آلیاژشناسی (شناخت استحکام و توان و کاربرد مواد، ابزار، ماشین آلات)، و عناصری انسان شناختی، روان شناختی، جامعه شناختی، روان درمانی، رفتار شناختی، علم اخلاق و اقتصاد، باید اندامواره تنظیم شوند و هر اندامی در جای خود و هر جزیی در جایگاه بهینه و ضروری خود جای بگیرد تا چیزی بنام «علم ایمنی» سامان یابد.
نظر به نوباوگی این علم هنوز فرسنگها راه فاصله هست تا جامعه بشری ادّعا کندکه علمی به نام «دانش ایمنی» دارد. از این جهت دانش ایمنی سختترین و دشوارترین علم است، چیزی است که همه علوم را الزاماً به خدمت خویش میخواهد و همه آنها را در بر میگیرد.
واین بدان معنی نیست که اگر محقق بتواند همه علوم را در خیمة اندیشهاش جمع کند لزوماً «دانشمندایمنی» میشود. زیرا مشکل فقط کمیت علمی نیست که با انباشتی از علوم حل شود، بل مشکلی که حل آن نسبتاً دور از دسترس است چگونگی سازمان دادن به این علوم در جهت مورد نظر و عجین کردن سیستماتیک آنهاست که بتواند همه آنها را در یک ماهیت اندامواره درآورد و نامش را علم ایمنی بگذارد.
دانش ایمنی همیشه این مشکل را خواهد داشت حتی پس از گذشت قرنها. زیرا ابتکارات و کشفهای جدید در سایر علوم به محض ورود به عرصه دانش، جایگاهی در پیکر علم ایمنی برای خود میخواهد و همیشه باید دانش ایمنی (که هر کدام از دانشها عنصری از عناصر وی را تشکیل میدهند) به این عنصر جدید جایگاه مناسبی در اندام خویش بدهد.
درست است هر ابتکار و کشف جدید در حوزه یک علم درعلوم دیگر تأثیر دارد و این تنها به ایمنی مربوط نیست لیکن مساله در مورد «ایمنی» تنها تأثیر نیست بلکه مصداق «جزء پذیری» و «ترکیب مجدد» که بنحو محسوس یا غیر محسوس ماهیت علم ایمنی را «با درصدی» تغییر میدهد، میباشد.
در شرایط امروزی نسبت به دانش ایمنی هنوز در آغاز راه هستیم که یافتهها و اندوختههایمان بیشتر جنبه آماری و تا حدودی رفتار شناسی و ردیفی از وسایل حفاظت، دارد که کلیاتی را نیز ازعلوم دیگر وام میگیرد. با گذشت زمان ایمنی خواهد توانست مستحق عنوان «علم» به معنی«خاص» باشد. لیکن دشواری و سختی ویژه این علم همیشه خواهد بود.
از جانب دیگر ایمنی علمی آسان و سهل است زیرا سه اصل مهم ودارای کاربرد نیرومند در اختیار این دانش است:
۱ـ غریزه حفظ جان در خدمت ایمنی است.
۲ـ انسان در امور همسو و همجهت با غریزه آموزش پذیرتر است.
۳ـ علوم دیگر درخدمت ایمنی است ـ بیش از تعامل و داد و ستدی که میان علوم است.
اما با این همه در همین جا نیز با یک مشکل بزرگ روبه رو هستیم: در عرصة سایر علوم، انسان اشرف مخلوقات وقابل اعتمادترین موجود است لیکن در عرصه علم ایمنی همین انسان نا مطمئنترین و غیرقابل اعتمادترین موجود است.
یک عمل جراحی که روی یک انسان انجام مییابد محاسبات پزشک جراح، پزشک بیهوشی، و... همه درست ازآب درمیآید مگر موارد نادر زیرا پزشک سروکارش با اندام جسمی و سلولهای انسان است. در مهندسی تخلّف محاسبات کمتر از طب است و همچنین در فیزیک به معنی عام و ریاضیات به معنی عام تقریباً به صفر میرسد.
در حالی که قاعدة القواعد ریاضی این است «قواعد ریاضی تخلف ناپذیر هستند»: هر مثلث دارای سه زاویه و سه ضلع است، هر مربع دارای چهار زاویه و چهار ضلع، هر دایره سیصد و شصت درجه است و بالاخره دو دو تا مساوی چهار تا. در علوم انسانی قاعدة القواعد عبارت است از «همه قواعد علوم انسانی استثناپذیر هستند».به جز یک قاعده آنهم خود همین قاعده است.
وقتی که از مرحله نظر به مرحله عمل واز «عالم ذهن» به «عالم عین» میرسیم همین قواعد استثناپذبر، استثناپذیرتر و غیرقابل اعتمادتر میشوند. رفتار انسان ـ اعم از رفتارهای آگاهانة ارادی و رفتارهای ناخودآگاه ـ غیرقابل پیش بینی میشود و اگر همه علوم و همه امکانات بشر در خدمت ایمنی استخدام شوند با زممکن است یک کارگر در فلان مرکز حساس با یک حرکت عمدی جان عده زیادی را بگیرد، و همینطور با یک رفتار ناخودآگاه.
دانش ایمنی با یک صخره سنگ یا بتون یا درخت و یا سلول و گلبول سر وکار ندارد بل با موجودی سیال، متحرک دارای خصایل تعمّد، غفلت، خطا، لغزش و... و دارای انگیزههای گوناگون و درعین حال پیچیده و ناشناخته است که خودش «موجود نا شناخته» نام گرفته و درعین حال درصدد شناختن همه چیز است.
موضوع علم انسان شناسی «انسان» است. امّا موضوع علم ایمنی ـ از این دیدگاه ـ «انسان موجود ناشناخته» است.
خودکشی یکی از مسائل روان شناسی و در سطح دیگر یکی از مسائل جامعه شناسی است اما خودکشی درعلم ایمنی «خودکشی به عنوان دیگران کشی» نیز مطرح است. دانشمند ایمنی با کسانی مخاطبه دارد که میخواهند زنده و سالم بمانند و او کاری با خودکشی که تنها جان یک فردی که نمیخواهد زنده و سالم بماند را از بین میبرد، ندارد. برای او جان دهها و صدها فرد مطرح است که با خودکشی انفجاری یک فرد میمیرند که نمیخواهندبمیرند.
آن بمب اتمی که با حرکت یک انگشت میتواند جهانی را به تباهی بکشد تا آن باروت که در خانه شکارچی است، آن اجاق گاز آشپزخانه، آن اسیدی که در آزمایشگاه و آن خودرو و آن قیچی و... (که همگی رهآورد علوم دیگرند) موضوع علم ایمنی است و هر چه توسعه صنعتی و اجتماعی بیشتر همانقدر مسئولیت دانش ایمنی بیشتر میشود.
اینکه گفتم ایمنی نوباوه است و هنوز درعمل به عنوان یک علم بالغ شناخته نمیشود یکی از ادلّه ملموس این گفتار«احساس خودکفایی مردم، سازمانها و حتی سازمانهای دولتی از مراکز علوم ایمنی» است.
در زمانی که طب (به هر دلیل) صورت و ماهیت کامل علمی و تخصصی به خودنگرفته بود هر ننه خانم دهاتی نیز طبیب بود و در طول تاریخ مردم با هر علم و دانش چنین رفتاری داشتهاند و دارند.
تنها جامعههای به اصطلاح جهان سوم نیستند که این«احساس خودکفایی» غیر دانشورانه را نسبت به ایمنی دارند، ایمنی در مقایسه با سایر علوم و تخصصها در جوامع اروپایی نیز با این بیتوجهی عامّه روبهروست.
آن روز که مراکز علمی ایمنی بتواند مانند آب لوله کشی شده شهرها به همه جا و به هر نقطه از جامعه سرویس دهد آن وقت میتوان گفت: ایمنی یک علم بالغ، شده است.
من در این کتاب نه تنها در مقام ارائه علم ایمنی نیستم بلکه ادعای ارائه بخشی یا یک اندامی از اندامهای آن را نیز ندارم تنها در صدد ارائه شمایی از «توجه عمیق و همه جانبه اسلام به ایمنی» هستم آن نیز نه کاملاً به صورت جامع الاطراف که بتوانم بگویم: این است ایمنی در اسلام، زیرا کار من اولین کار و در نتیجه ابتداییترین کار در این مساله خواهد بود. به همین دلیل نام این کتاب را «ایمنی در اسلام» نمیگذارم، آن را «گزارشی از دانش ایمنی در اسلام» مینامم.
اما این وعده را به همه به ویژه به متخصصین دانش ایمنی میدهم که حقایق و واقعیتهای علمی شگفتانگیز و معجزهآسای علمی در این کتاب خواهند دید که دقیقاً مافوق اندیشههای انسان معمولی و بزرگ دانشمندان و محققان علمی است.
منشأ حوادث ناگوار
در این کتاب به محور ۴۶ موضوع که عامل و خیزشگاه حادثه هستند بحث شده است.آیا عوامل حادثه به این ۴۶ مورد منحصر میشوند؟بیتردید دایره «امکان» وسیعتر و گسترده تر از آن است که بتوان پاسخ مثبت به این سؤال داد اما از این دیدگاه که آن چه انسان میتواند با پیشگیری و چارهسازی، ایمنی قابل قبول و مطلوب خردمندانهای را تأمین کند با شناسائی و رعایت این ۴۶ مورد قابل دسترسی است.
با اذعان به این حقیقت که از همه سفارشات و ارشادات قرآن و احادیث در این موضوعهای چهل و ششگانه نیز، آن مقداری جمعآوری شده که در توان من و امکانات من بوده، نه همه آنها.
منشأ و خیزشگاهها
۱ـ عدم رعایت شرایط لازم در محیط زیست عمومی.
۲ـ عدم رعایت شرایط لازم در محیط شهر.
۳ـ عدم شرایط بهداشتی و حفاظتی در خانه و خانواده.
۴ـ عدم رعایت مقررات راهنمائی و رانندگی.
۵ـ استاندارد نبودن برخی از معابر (عنوان ویژه).
۶ـ عدم رعایت شرایط لازم در انتخاب محل کار.
۷ـ وجود فضاهای زاید با هوای راکد در محیط خانه و محیط کار.
۸ـ عدم بهداشت فردی کارفرما یا رئیس.
۹ـ عدم بهداشت فردی کارگر یا کارمند.
۱۰ـ عدم بهداشت روانی (وجود اضطراب روانی) یا ایجاد جوّ نامناسب روانی توسط برخی از همکاران.
۱۱ـ عدم بهداشت و حفاظت ویژه محیط کار.
۱۲ـ عدم هوای مناسب با شرایط لازم.
۱۳ـ عدم شرایط لازم درآب محیط کار.
۱۴ـ عدم رعایت شرایط لازم در نور محیط کار.
۱۵ـ عدم شرایط لازم در رنگ محیط کار، ابزار و لباس کارکنان.
۱۶ـ عدم شرایط ایمنی در نقشه ساختمان.
۱۷ـ عدم شرایط لازم در ابزار از نظر نوع، تناسب با مورد کار، استحکام ابزار.
۱۸ـ تکلف در کار: عدم توجه به اهمیت ابزار و اهمیت ویژگی ابزار.
۱۹ـ عدم توجه به «تقادیر» و محاسبات لازم در میان ابزار کار و مورد کار، و نیز محاسبات در سازگاری اجزای مورد کار.
۲۰ـ ریخت و پاش در محیط کار.
۲۱ـ عدم پرسش و مشاوره در موارد لازم.
۲۲ـ عدم استفاده ازتجارب همکاران ـ عنوان ویژة «یاد دادن و یادگرفتن».
۲۳ـ عدم شرایط ایمنی در لباس.
۲۴ـ عدم شرایط ایمنی درکفش و کلاه.
۲۵ـ عدم تحجیر (حفاظ: نرده، دیوارک) در سطحهای ویژه.
۲۶ـ عدم توجه به تفاوت فضاها هنگام ورود از فضایی به فضای دیگر.
۲۷ـ عدم هماهنگی درکار گروهی.
۲۸ـ عدم «آهنگ» درکار ـ کار بدون ریتم و بدون «نسلان».
۲۹ـ عدم مساعدت شرایط روانی مدیر (کارفرما یا رئیس) ـ نقص شخصیتی، نه بهداشتی.
۳۰ـ عدم مساعدت شرایط روانی کارگر یا کارمند ـ نقص شخصیتی، نه بهداشتی.
۳۱ـ خصلتهای حادثه ساز ـ اعم از عدم بهداشت روانی و نقص شخصیتی که به فعلیّت دائمی رسیده و یا یک حالت موردی که موقتاً رخ داده است.
۳۲ـ عدم نشاط.
۳۳ـ عدم نشاط (عنوان ویژه) ناشی از سوء تنظیم یا عدم تنظیم برنامه خواب کارگر، کارمند، یا مدیر.
۳۴ـ گرسنگی در حین کار: گرسنگی ناشناخته و یا شناخته.
۳۵ـ مدافعه ادرار و مدفوع در حین کار.
۳۶ـ عدم شناخت کافی از محیط کار در محیطهای بزرگ کاری.
۳۷ـ عدم توجه به «تقدم حقوق گروهی بر حقوق فردی» در کارگروهی.
۳۸ـ رؤیاپردازی در حین کار.
۳۹ـ خستگی فیزیولوژیک.
۴۰ـ خستگی ناشی از کار.
۴۱ـ دو شغله بودن.
۴۲ـ عدم رعایت اصول احتیاط.
۴۳ـ عدم تفکیک (در طرز تفکر و عمل) میان کار در زمین و کار در ارتفاع.
۴۴ـ عدم توجه به تنظیم هر چیز در جای خود.
۴۵ـ عدم دانش و تخصص لازم نسبت به کار مربوطه.
۴۶ـ اشتباه و خطای محض.
برخی از موضوعهای بالا تحت عنوان «فصل» و برخی به عنوان بخشی از یک فصل، و برخی نیز در ضمن مباحث، مطرح گشتهاند. آیه و حدیث مربوط به هر کدام ارائه شده و توضیحات لازم نیز آمده است. وآخرین مساله یعنی «اشتباه محض» که ممکن است انسان با مراعات همه جانبه تمام اصول وفروع ایمنی باز دچار اشتباه شود و منشأ خطا گردد، اساساً بحث نشده است زیرا از موضوع ایمنی خارج و به دانش «انسان شناسی» مربوط و از اصول آن علم است.
و همچنین مدیریت و چون و چرای آن، که سخت در امر ایمنی دخالت و اهمیت دارد در این کتاب مطرح نگشته است زیرا آن خود یک علم گسترده و نیازمند کتاب و کتابهای مستقل است.
همان طور که مشاهده میکنید در شمارش بالا تفکیک موضوعات از همدیگر با مشکل مواجه است و احساس میشود که تداخل واشتراک میان موضوعها هست ـ گر چه هنگام مطالعه کتاب تمایز آنها بیشتر روشن خواهد شد ـ مثلاً «خصلتهای حادثه ساز» میتواند «عدم بهداشت روانی» و «عدم مساعدت روانی» را در ضمن خود داشته باشد و مجموعاً تحت یک عنوان بحث شوند نه هر کدام به صورت جدا و منفک و با عنوان مستقل.
این مشکل ناشی از این نکته مهم است که قرآن و اهل بیت ـ علیهم السلام ـ به دلیل اینکه «راسخون درعلم» هستند به اندازه ما نیازمند «جراحی پیکر دانش» و به اصطلاح نیازمند «فونکوسیونالیسم» نیستند.
علم و دانش در حقیقت یک چیز واحد و «بسیط» است[۳] ما به دلیل ضعفمان دانش را رشته رشته و هر رشته را مسالهمساله، کردهایم و قرآن و اهل بیت ـ علیهم السلام ـ با همه توجهی که به اصل «کلّمواالناس علی قدر عقولهم» داشتهاند و کلام را «تنزیل» نمودهاند باز افق سخنشان خیلی بالا و شمول کلامشان بس غنی و انباشته از پیام است که جراحی و فونکوسیونالیسم در سخن آنان (به حدی که انسانهای معمولی به آن دچار میشوند) نیست.
به اصطلاح بگذار راحتت کنم: مشکل بالا ناشی از ضعف من است.
شغل شرافتمندانه
تعریف: شغل شرافتمندانه شغلی است بدون «عطله»، مفید به جامعه، مشروع، در جهت تأمین نیازهای شخصی و دفع ذلت.
شغل شرافتمندانهتر: شغلی است بدون عطله، مفید به جامعه، مشروع، در جهت نیازهای شخصی و دیگران (جامعه) و حفظ حیثیت خود و دیگران.
ماهیت هر دو یکی است و از سه عنصر ـ عدم عطله، مفید بودن به جامعه، مشروع بودن ـ تشکیل مییابد. و فرق میانشان در «جهت» است. اینک توضیحی در مورد هرکدام از عنصرهای سهگانه:
۱ـ عُطله: عطله یعنی انسان وجود خودش را«عاطل» نماید که منشأ اثر و ثمر مثبت نباشد. عطله یکی از اصول فراز و شناخته شده در علوم انسانی اسلامی، است. در انسان شناسی، روان شناسی، روان شناسی اجتمای، جامعه شناسی، علم اخلاق و اقتصاد جایگاه ویژه دارد و کاربردهای متعدد دارد: عطله در وجود خویشتن، عطله در زمین، عطله در مسکن و هر ساختمان، عطله در سرمایه، عطله در علم. از نظر اسلام عطله در هر نوع و گونهاش حرام است.
۲ـ مفید بودن به جامعه: ممکن است کسی وجودش را عاطل نکند و شغلی داشته باشد، فعال و کوشا باشد امّا از شغل و فعالیت او سودی به جامعه نرسد. این نوع شغل به دو قسم است:
الف) شغلی که برای جامعه مفید نیست لیکن ضرری نیز به جامعه ندارد مانند «رهبانیت مشتغل» کسی از جامعه بیرون برود در کوهی، درهای، غاری، کلبهای مانند غارنشینان از محیط طبیعی استفاده کند نه چیزی به جامه بدهد و نه چیزی از جامه بگیرد. این انتخاب را اسلام محکوم کرده و تحریم نموده است هم تحت عنوان «رهبانیت» و هم تحت عنوان «تعرّب بعد الهجره» و گناه کبیره نامیده است.
قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ لیس فی امّتی رهبانیة ولا سیاحة و لازمّ یعنی السکوت:[۴] رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: در امّت من رهبانیت نیست و نه کولیگری ونه سکوت.
توضیح: کولیگری و خانه به دوشی و نیز چلّهنشینی برای سکوت همان طور که در میان بودائیان و هندوئیان هست، در اسلام اکیداً تحریم شده است.
عن ابی عبدالله ـ علیه السلام ـ قال، وجدنا فی کتاب علی ـ علیه السلام ـ انّ الکبائر خمس: الشرک بالله عزّوجلّ، و عقوق الوالدین، واکل الرّبا بعد البیّنة، والفرار من الزّحف، والتعرّب بعد الهجرة:[۵] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: در کتابی از علی ـ علیه السلام ـ گناهان کبیره را پنج چیز مشاهده میکنیم: شرک برخدا، عقوق والدین رباخواری پس از آنکه شخص به حرام بودن آن آگاه باشد، فرار کردن از مقابل دشمن در جهاد و تعرّب بعد از هجرت.
البته پنج گناه فوق به اصطلاح اکبر کبایر هستند و گرنه کبایر زیاد است و قاعده کلی این است: هر گناهی که برای آن در متن قرآن وعده عذاب داده شده کبیره است.[۶]
تعرّب یعنی بادیه نشینی، بعد از هجرت یعنی پس از آنکه کسی در جامعه و مدنیت زندگی میکند. اگر یک فرد مدنی مدنیت را رها کند و بدویت را برگزیند مرتکب گناه کبیره شده است.
یک نویسنده غربی میگوید: اسلام در میان مردمی پدید گشته که اکثرشان چادرنشین و بدوی بودند با اینهمه مدنیترین وشهریترین آئین است.[۷]
ب) شغلی که مفید به جامعه نیست بل به طور مستقیم یا غیر مستقیم به جامعه ضرر میرساند مانند: رهبانیت غیر مشتغل که از هدایای دیگران میخورد، گدایی فعال، رباخواری فعال دارای دفتر و دستک و مدیریت، پرداختن به مواد مخدر اعم از تولید و توزیع، شغل قرار دادن امور جنسی، تأسیس قمارکده و...
۳ـ مشروع بودن: نظرها و اندیشهها گاهی در مواردی مختلف میشود برخی از آنها شغلی را مفید به جامعه و برخی دیگر شغلی رامضر میدانند بنابراین نمیتوان همه نظریهها را به رسمیت شناخت و نمیتوان جامعه را بلاتکلیف گذاشت و باید ازآن میان رأی و نظر و بینشی را گزینش کرده و به رسمیت گذاشت. این را قانونگذاری یا تقنین مینامند و عمل مطابق آن مشروع، و رفتار مخالف آن را نامشروع، نامیدهاند خواه منشأ قانون خدا ودین باشد و خواه یک پارلمان مشروع.
معیار قرآنی: قرآن برای شغل شرافتمندانه تنها یک شرط گذاشته است «ابتغاءمن فضلالله » که ترجمه آن «جویش از فضل خدا» میشود:
وابتغوا من فضلالله :[۸] در پی به دست آوردن از فضل خدا باشید.
فابتغوا عند الله الرّزق و اعبدوه واشکرواله:[۹] و بجوئید روزی را از ناحیه خدا واو را بپرستید و شکرگزار باشید.
یضربون فی الارض یبتغون من فضل الله :[۱۰] در زمین گام برمیدارند و در صدد به دست آوردن فضل خدا هستند.
جویش از فضل خدا لزوماً ویژگیهای زیر را دارد:
۱ـ با «تصرف نامعقول در محیط زیست» همراه نیست.
۲ـ ضرری را متوجه جامعه نمیکند.
۳ـ لطمهای به حقوق افراد یا فرد دیگر نمیزند.
۴ـ عطله در آن راه ندارد.
۵ـ لزوماً والزاماً مشروع است.
شرافت شغل با همین سه معیار عطله، مفید بودن به جامعه، مشروع بودن، سنجیده میشود و هر کسی با آسانی میتواند شغلها رابا هم مقایسه کند. کدام شغل با درصدی ازعطله همراه است؟ و کدام شغل درصدی از مفید نبودن را دارا است؟ و کدام دیگر چه نسبتی از مشروعیت را با خود دارد؟
نسبیت در مشروع بودن چهار مرحله دارد:
الف) اشتغال واجب ـ مانند شغلهائی که واجب کفائی هستند و گاهی واجب عینی میشوند.
ب) اشتغال مستحب ـ مانند کشاورزی، دامداری، صنعتگری، آموزگاری(به معنی عام)، طبابت و...
ج) اشتغال مباح ـ مانند سلمانیگری.
د) اشتغال مکروه ـ مانند دلالی (و شرکتهای واسطهای)، سوداگری (تجارت غیر ضروری در سیستم توزیع).
آن چه در بحث فوق در مدّنظر است ارزش اجتماعی و سودرسانی شغل به جامعه است که در حیات «شخصیت جامعه» تا چه حدّی ضرورت دارد. یک اصطلاح دیگر در مکروه بودن شغل هست که به رابطه خود شخص با شغلش ناظر است در این اصطلاح سلمانیگری و نیز قصابی که واجب کفائی است مکروه میشود.
پس شرافت شغل بسته به حیاتی بودن آن برای شخصیت جامعه است. و فقدان شرافت شغل نیز عبارت است از:
۱ ـ عدم سود به جامعه: یعنی بود ونبود آن برای جامعه فرقی نمیکند. مثل سوداگری و آن نوع از داد و ستدگری که ضرورتی در سیستم توزیع برایش نیست، چنین شغلی شرافتمندانه نیست.
۲ ـ مضرّ به جامعه: که نه تنها شرافتمندانه نیست بلکه ضد شرافت است.
۳ ـ مضرتر، و مضرترین، که...
قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ احبّ عباد الله الی الله جلّ جلاله انفعهم لعباده:[۱۱] رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: محبوبترین بندگان خدا برای خدا کسی است که برای بندگان خدا سودمندتر باشد.
خیرالناس من انتفع به الناس:[۱۲]بهترین مردم کسی است که مردم از او نفع ببرند.
باز میفرماید: طوبی لمن اکتسب من المؤمنین مالاً من غیر معصیة و عاد به علی اهل المسکنة و جانب اهل الخیلاء و التّفاخر و الرّغبة فی الدنیا المبتدعین خلاف سنّتی العالمین بغیر سیرتی:[۱۳] خوشا به حال مومنی ازمومنان که مالی را از راه مشروع به دست آورد و به وسیله آن عیادت کند مستمندان را و دوری جوید از اهل تکبر و تفاخر و از دنیاپرستان که بدعت گذارانند بر خلاف فرهنگ من وعمل میکنند به فرهنگی غیراز فرهنگ من.
قال علی ـ علیه السلام ـ :... واطیبوا المکسب:[۱۴] علی ـ علیه السلام ـ فرمود: و گوارا کنید درآمدتان را ـ شغل گوارا انتخاب کنید.
شغل شرمآور:
علی ـ علیه السلام ـ قیل بما الافتخار؟ قال: باحدی ثلاث: مال طاهر او ادب بارع او صناعة لا یستحی المرء منها:[۱۵] پرسیدند: افتخار به چه چیز است؟ گفت: به یکی از سه چیز: ثروت پاک یا فرهیختگی نیکو یا حرفهای که مرد از پرداختن به آن احساس شرم نکند.
شغل شرمآور نیز نسبی است از تولید و توزیع مواد مخدر، رباخواریو.... تا برسد به دلاّلی غیر لازم.
کاریدی
کان رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ : یعلف النّاضح و یعقّل البعیر و یقمّ البیت و یحلب الشّاة و یخف النعل و یرقّع الثوب و یأکل مع خادمه و یطحن عنه اذا اعیی و یشتری الشیء من السّوق و لا یمنعه الحیاء ان یعلّقه بیده او یجعله فی طرف ثوبه فینقلب الی اهله:[۱۶]
پیامبر خدا شتر مخصوص آبکشی را علف میداد، به دست خویش شتر را میبست، خانه را جارو میکرد، شیر از پستان میش میدوشید، کفش خودش را پینه میزد، لباس خودش را وصله میکرد با خادمش غذا میخورد، هر وقت خادم از چرخاندن آسیاب دستی خسته میشد خودش آنرا میچرخانید، از بازار چیز میخرید و آن را در دست یا در دامن لباسش به خانه میآورد بدون اینکه از این کار احساس شرم کند.
بنابراین دامداری، سوپور شهرداری بودن، پینه دوزی رفوگری، باربری نه تنها شغل شرمآوری نیستند بلکه حرفه افتخار آمیز نیز هستند. شرم ازآنِ ثروتمند رباخوار یا سوداگر بیمبالاتی است که مشروع ونامشروع را رعایت نمیکند گرچه لباس پر قیمتی نیز به تن دارد.
پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ با کلنگ زمین را میکَند.[۱۷]
حضرت داود برای کار بنّائی در شانهاش سنگ حمل میکرد و حصیر[۱۸] میبافت.
انّ امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ اعتق الف مملوک من ماله و کدّ یده:[۱۹] علی ـ علیه السلام ـ ـ درآن مدت که از خلافت دور بود ـ هزار برده از مال و حاصل دسترنج خود آزاد کرد.
رأیت اباالحسن ـ علیه السلام ـ : یعمل فی ارض له قد استنقعت قدماه فی العرق، فقلت: جعلت فداک این الرّجال؟ فقال: قد عمل بالید من هو خیر منّی ومن ابی فی ارضه. فقلت: من هو؟ فقال: رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ :[۲۰] امام کاظم ـ علیه السلام ـ را دیدم با دستش در زمین کار میکرد عرق از پاهایش میریخت. گفتم: فدایت شوم چرا این کار را به دیگران واگذار نمیکنی؟ فرمود: کسی در روی زمینش کار میکرد که از من و پدرم گرامیتر بود، گفتم: منظورتان کیست؟ گفت: پیغمبرخدا.
امام صادق ـ علیه السلام ـ با کلنگ کار میکرد.[۲۱]
امام صادق ـ علیه السلام ـ میفرمود: میتوانم کار یدی نکنم لیکن میخواهم خدا بداند که من در صدد روزی حلال هستم.[۲۲]
الکادّ علی عیاله کالمجاهد فی سبیل الله :[۲۳] کسی که برای عائله خود زحمت میکشد مانند کسی است که در راه خدا جهاد میکند.
العبادة سبعون جزء افضلها طلب الحلال:[۲۴]عبادت هفتاد جزء است افضلش کار در جهت به دست آوردن روزی حلال است.
قال امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ : انّ الله یحبّ المحترف الامین:[۲۵] علی ـ علیه السلام ـ فرمود: خداوند دوست دارد صاحب حرفه را که امین باشد.
و دهها حدیث دیگر.
کار و بیکاری
قرآن: سوره انشراح: فانّ مع العسر یسراً: پس در سختی است آسانی.
انّ مع العسر یسراً: واقعاً در سختی است آسایش.
فاذا فرغت فانصب: پس هرگاه احساس فراغت کردی خودت را به کوشش (و زحمت) وادار.
در این سوره دوبار تکرار میکند که «آسایش از رنج متولد میشود» آنگاه بیکاری و فراغت را برای پیامبرش زیبنده نمیداند و او را از فراغت پرهیز میدهد.
چیزهائی بر پیامبر واجب است که بر امّت مستحب است مانند: مسواک، نماز وتر، قربانی در هر عید قربان. میفرماید: ثلاث کتب علیّ و لم یکتب علیکم: السواک و الوتر والاضحیة.[۲۶]
چیزهائی نیز بر ایشان حرام است: بهرهمندی از زکات، صدقه، نیمهکاره گذاشتن اعمال مستحبی[۲۷] و... که بر امت مکروه هستند. آیههای فوق تصریح دارند که فراغت و بیکاری برای آن حضرت حرام است.
و فراغت با معنی اتلاف عمر گر چه به عنوان چند دقیقه باشد بر هر مسلمانی حرام است علی ـ علیه السلام ـ میفرماید: لیس للمؤمن بدّ من ان یکون شاخصاً فی ثلاث مرمّة لمعاش، او خطوة لمعاد او لذة فی غیر محرّم:[۲۸] مؤمن را گزیری نیست مگر اینکه به یکی از سه چیز بپردازد: تأمین و تنظیم امور اقتصادی، یا عملی بای آخرت، یا لذت غیر حرام.
پیشتر نیز توضیح داده شد که «عُطلة وجود ـ عُطله بدن ـ عطلة نیروی کار» بر همگان حرام است.
کان رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ اذا نظر الی الرّجل فاعجبه قال: هل له حرفة؟ فان قالوا لا، قال: سقط من عینی. قیل: و کیف ذاک یا رسول الله ؟ قال: لانّ المؤمن اذا لم یکن له حرفة یعیش بدینه:[۲۹] رسول خدا اگر شخصی را با ظاهری نیکو میدید و از او خوشش میآمد میگفت: آیا این شخص حرفهای دارد؟ اگر میگفتند ندارد، میگفت: از چشمم افتاد. گفتند: چرا ای رسول خدا؟ فرمود: اگر مؤمن حرفهای نداشته باشد از دینش ارتزاق میکند.
قال الحسن ـ علیه السلام ـ : لا مروّة لمن لا همّة له:[۳۰]امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ فرمود: آدم بی همّت مروت ندارد.
مروّت یعنی جوانمردی. مروت از واژه «مرء» به معنی«مرد» مشتق شده که معادل فارسی آن جوانمردی است و در هر دو زبان مراد از آن خصلت ویژهای است که جامع صفات شرف، حیثیت و بزرگواری میباشد. جوانمردی مختص مردان نیست زنان نیز باید واجد این خصلت باشند لیکن همان طور که در زن عفت برترین خصلت است در مرد مروّت برترین خصلت است و هردو باید هر دو خصلت را داشته باشند.
همّت پایگاه مروّت است و معنی مروّت را دانستیم، این خصلت درعمل چگونه باید متجلی گردد؟ خود آن حضرت میفرماید: المروّة العفاف واصلاح المرء ماله:[۳۱] مروت دردو نوع کردار متجلّی میشود: عفت در امور جنسی و رفتاری، و تنظیم امور مالی.
قال امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ : ان یکن الشغل مجهدةً فاتصال الفراغ مفسدة:[۳۲] علی ـ علیه السلام ـ فرمود: اگر کار و کوشش زحمت است بیکاریگرائی فسادانگیز و تباهی آفرین است.
افراد با همت کار میکنند، افراد بیهمت به «خیال» میپردازند. بیکاری خیال پروری میآورد و خیال پروری به بیکاری سوق میدهد. یک دیالتیک و تعاطی مستقیم تصاعدی میان این دو هست به مطالب زیر توجه فرمائید.
بیکاری و رؤیاپردازی
علی ـ علیه السلام ـ : ایّاک والاتّکال علی المنی فانّها بضائع النّوکی و مطل عن الاخرة و الدّنیا:[۳۳] مبادا به رؤیا پردازی بگروی رؤیا پروری کالای احمقان و واماندگی دنیا و آخرت است.
نوعی از رؤیاپردازی خوب و مفید است و منشأ ابتکار و کشف میشود رؤیای پرواز انسان منجرّ به کشف و ساختن هواپیما گشت. پس معیار وممیّز رؤیای مثبت و منفی چیست؟ به طور مشخص باید گفت رؤیائی که در خدمت «همّت» باشد مثبت است و رؤیائی که فاقد این جهت باشد منفی است که در اصطلاح روانشناسی به بیماری خیالپردازی موسوم است.
بیکاری خیال پردازی میآورد و خیالپردازی روحیهگریز از کار را تقویت میکند. باز یک تعاطی و دیالتیک منفی و مضرّ را در اینجا مشاهده میکنیم. ودر برخی از بخشهای آینده خواهیم دید که خیال پردازی در حین کار فیزیکی از منشأهای حادثه و خطرآفرین است و در محیط اجتماعی نیز منشأ اقدامهای دیوانهوار و خیزشگاه حوادث ناهنجار اجتماعی میگردد.
علی ـ علیه السلام ـ : اشرف الغنی ترک المنی:[۳۴] با شرفترین ثروت ترک خیالپردازی است.
باز میفرماید: رحم الله امرءً... و کذّب مناه:[۳۵] خدای رحمت کند شخصی را که... و سرکوب کند خیال پردازی خویش را (یا: عملی را بر اساس خیال پردازی خویش انجام ندهد).
و نیز میفرماید: انّ قلوب الجهال تستفزّها الاطماع و ترهنا المنی:[۳۶] دلهای نادانان بوسیله حرص و آز پوک (بیهمت) میشود و در گرو خیالپردازی قرار میگیرد.
در اینجا تعاطی و دیالکتیک منفی فوق دو محور پیدا میکند وقتی که دل و شخصیت آدمی پوک و بیهمت میشود به بیکاری میگراید، بیکاری نیز او را به خیال پردازی سوق میدهد، و بالعکس: خیال پردازی بر میگردد روحیه بیکاری گرائی را تقویت میکند و بیکاری گرائی بی همتی را و نتیجه این داد و ستد مصداق درد بیدرمان میشود.
علی ـ علیه السلام ـ : ما هدم الدّین مثل البدع، ولا افسد الرّجل مثل الطّمع، ایّاک والّامانی فانّها بضائع النّوکی:[۳۷] هیچ چیز دین را تباه نمیکند آن طورکه بدعت تباه میکند، و هیچ چیز شخص را فاسد نمیکند آنطور که آز میکند، مبادا خیال پرداز باشی که آن دستمایه احمقان است.
علی ـ علیه السلام ـ : الامانیّ تعمی اعین البصایر:[۳۸] پرداختن به خیالات چشمهای بصیرت را کور میکند.
راه رهیدن از این بیماری خطرناک فعال شدن و پرداختن به کار است.
قال الصادق ـ علیه السلام ـ : و امّا المهمل اوقاته فهو صید الشّیطان:[۳۹] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: و امّا کسی که اوقاتش را با بیکاری بگذراند پس او شکار شیطان است.
ایمنی
بنابراین «کار» خود بنفسه ایمنی است. ایمنی فردی، ایمنی خانوادگی، ایمنی در محیط کار و ایمنی در جامعه، همه در مرحله اول بسته به «کار» هستند.
اساس«فرهنگ ایمنی» هر جامعه را«فرهنگ کاری» آن جامعه تعیین میکند. بیکاری بزرگترین منشأ قتلها، خودکشیها، دزدیها، خشونتها، حادثههای ناگوار دیگر، است. جامعهای که افرادش به خصلت «کارگریزی» دچار باشند به هیچ وسیلهای به نعمت با ارزش ایمنی نمیرسند مگر با ترویج و تشویق روح کارگرائی و این فرهنگ تحقق نمییابد مگر روزی که «افتخار به خوردن و خوابیدن» به «افتخار به کارکردن» تبدیل شود.
ضرورت ایمنی
قرآن
بدیهی است در نظر قرآن زیباترین و کاملترین و آرمانیترین زندگی، زندگی بهشتی است و شیرینترین و اساسیترین کمال بهشت، ایمنی آن است:
ادخلوها بسلام آمنین:[۴۰] داخل شوید به بهشت با سلامتی و ایمنی.
یدعون فیها بکلّ فاکهة آمنین:[۴۱] و میخواهند در آنجا هر میوهای را در حالی که ایمن هستند.
انّ المتقین فی مقام امین:[۴۲] پرهیزگاران در سکونتگاه ایمن، هستند.
بهشتیان از آسیب، آفت، بیم و هراس ایمن هستند:
لاخوف علیهم و لاهم یحزنون:[۴۳] هراسی برای آنان نیست و نه غمگین میشوند.
لایمسّهم السّوء و لا هم یحزنون:[۴۴] هیچ آسیب و آفت به آنان نمیرسد و نه غمگین میشوند.
ادخلوا الجنة لاخوف علیکم و لا انتم تحزنون:[۴۵] داخل شوید به بهشت نه هراسی برای شما هست و نه غمگین میشوید.
و در زندگی دنیوی بزرگترین ویژگی جامعه آرمانی اسلام ـ از نظر سنی و شیعه ـ پس از ظهور مهدی ـ علیه السلام ـ ، ایمنی آن جامعه است که:... «ولیبدّلنهم من بعد خوفهم امناً»:[۴۶]و تبدیل میکند جامعهشان را پس از بیم و هراسی که داشتهاند به ایمنی.
آیهها به محور ایمنی در قرآن زیاد است و باید گفت اساساً اسلام یعنی ایمنی دنیا و آخرت.
حدیث
بهتر است پیشاپیش به معنی سه واژه توجه شود:
۱ـ اَمان: ایمن بودن:
الف) ایمن بودن ازحوادثی که صحت بدن را تهدید میکنند اعم از بیماری یا حادثههای فیزیکی.
ب) ایمن بودن از ناگواریهای خانوادگی.
ج) ایمن بودن از گرفتاریهای اجتماعی اعم از ناگواریهائی در فرهنگ عمومی و گرفتاریهای فردی: امنیت فرهنگی و اجتماعی.
۲ـ عافیت: درست همان معنی و کاربرد «امان» را دارد.
۳ـ فراغ: این واژه دوکاربرد دارد:
الف) فراغ: بیکاری ـ اتلاف وقت و بطالت ـ بی شغلی ـ که در برگهای پیش بحث شد.
ب) فراغ: به همان معنی و کاربرد کلمه «اَمان» و همین کاربرد در این بخش مورد نظر است.
با اینکه خود لفظ «اَمان» شامل صحت بدن نیز هست گاهی در حدیثها این دو در عرض هم قرار میگیرند. و این به دلیل اهمیت بیشتر صحت بدن است زیرا بیمار بودن دردناکتر از (مثلاً) نداشتن یک دست است. فرد میتواند در صورت فقدان یک دست با برخورداری از صحت بدن یک زندگی نسبتاً خوبی داشته باشد لیکن فردی که دچار بیماری دائمی باشد زندگی برایش تلختر و دشوارتر است.
آیا از این دیدگاه میتوان گفت «ایمنی بهداشتی» بر «ایمنی حفاظتی» اولویت و ترجیح دارد؟ شاید نتوان پاسخ قاطع داد لیکن در مقام رتبه عملی وقتی که سخن از ضرورت ایمنی است ایمنی بهداشتی مقدم است. این نکته را از ردیف شدن صحت بدن با لفظ ایمنی در چند حدیث مشاهده میکنیم:
نعمتان مجهولتان الصّحة والامان:[۴۷]رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: دو نعمت است که قدرشان شناخته نمیشود: صحت بدن و ایمنی.
نعمتان مجهولتان الصّحة والفراغ:[۴۸] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: دونعمت است که قدرشان شناخته نمیشود: صحت بدن و ایمنی.
نعمتان مغبون فیهما کثیر من الناس:[۴۹]الصحة و الفراغ: امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: دو نعمت است که اکثر مردم درآن دو مغبون میشوند (زیرا قدرشان را نمیشناسند) صحت بدن و ایمنی.
النعیم فی الدّنیا الامن و صحة الجسم:[۵۰] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: برخورداری و بهرهمندی در دنیا ایمنی و صحت بدن است.
قال النبی ـ صلی الله علیه و آله ـ : الحسنة فی الدّنیا الصّحة والعافیة:[۵۱] پیامبراکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: خیرو زیبائی و گوارائی دنیا صحت بدن و ایمنی است.
در این پنج حدیث و امثالشان (که خواهد آمد) اگر تنها لفظهای «اَمان»، «فراغ»، «عافیة» میآمد کافی بود و صحت بدن را نیز از آنها میفهمیدیم امّا همراهی لفظ صحت با آنها جهت اعلام اهمیت سلامت بدن است.
و از دیدگاه دیگر: ایمنی مصداقهای متعدد دارد: ایمنی فردی ایمنی خانوادگی، ایمنی فرهنگی، ایمنی اجتماعی، ایمنی بهداشتی و ایمنی حفاظتی. و نظر به ویژگی ایمنی بهداشتی و حفاظتی آنها را تحت عنوان «صحت بدن» نام بردهاند.
اکنون ضرورت هر دو ایمنی ـ ایمنی بهداشتی و ایمنی حفاظتی ـ را از حدیثهای دیگر بشنویم:
قال الصادق ـ علیه السلام ـ : قال رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ : نعمتان مکفورتان الاَمن و العافیة:[۵۲]امام صاق میگوید: رسول خدا گفت: دو نعمت است که شکرشان به جای آورده نمیشود: ایمنی و عافیت.
در این حدیث «عافیت» تنها به معنی صحت بدن آمده است.
عن ابی عبدالله ـ علیه السلام ـ : قال: خمس خصال من فقد منهنّ واحدة لم یزل ناقص العیش، زایل العقل، مشغول القلب: فاولها صحّة البدن، والثانیة الامن، والثالثة السعة فی الرّزق، والرّابعة الانیس الموافق. قلت: وما الانیس الموافق؟ قال:الزّوجة الصالحة والولد الصالح والخلیط الصالح. والخامسة و هی تجمع هذه الخصال. الدّعة:[۵۳]
از امام صادق ـ علیه السلام ـ که فرمود: پنج چیز است هر کس یکی ازآنها را نداشته باشد پیوسته بهرهاش از زندگی ناقص و عقلش زایل (حواسش جمع نخواهد بود) ودلش مشغول خواهد بود. اول صحت بدن، دوم ایمنی، سوم وسعت روزی، چهارم انیس موافق.
گفتم: مراد از انیس موافق چیست؟ گفت: همسر صالح، فرزند صالح، دوست صالح. پنجم ـ و این شامل آن چهار تا نیز هست[۵۴] ـ با دیگران درگیر نشدن.
سمعت الصّادق ـ علیه السلام ـ یقول: العافیة نعمة خفیّة اذا وجدت نُسیت و اذا فقدت ذکرت:[۵۵] شنیدم امام صادق ـ علیه السلام ـ میفرمود: ایمنی نعمت خفیه است هرگاه وجود داشته باشد فراموش میشود، و هرگاه از بین برود به یاد میآید.
سمعت الصادق ـ علیه السلام ـ یقول: العافیة نعمة یعجز الشّکر عنها:[۵۶] شنیدم امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: ایمنی نعمتی است که انسان از شکر آن عاجز است.
علی ـ علیه السلام ـ الصّحة بضاعة والتّوانی اضاعة:[۵۷] علی ـ علیه السلام ـ فرمود: صحت بدن سرمایه است و تنبلی ضایع کردن آن است.
علی ـ علیه السلام ـ : اغتنم صحّتک قبل سقمک:[۵۸] علی فرمود: صحت بدنت را غنیمت دان قبل از آنکه دچار شود.
عیسی ـ علیه السلام ـ : الناس رجلان معافی و مبتلی فارحموا المبتلی واحمدو الله علی العافیة:[۵۹] مردم دو گروهاند: ایمن و گرفتار، برگرفتاران دلسوز باشید و برای ایمنی (خود و دیگران) خدای را حمد کنید.
و نیز میگوید: العافیة ملک الخفی:[۶۰] ایمنی، پادشاهی اعلام نشده است.
زندگی یعنی ایمنی. آیا براساس این حدیثها ـ و نیز بر اساس واقعیت ـ نمیتوان گفت«زندگی مساوی است با ایمنی» و «زندگی منهای ایمنی مساوی است با زندگی منهای زندگی» ـ ؟ امام صادق ـ علیه السلام ـ در روایت دیگر میفرماید:
خمس من لم تکن له لم یتهنّ بالعیش: الصّحة والامن و الغنی والقناعة والانیس الموافق:[۶۱] کسی که پنج چیز نداشته باشد توان بهرهمندی از زندگی نخواهد داشت: صحت بدن، توان مالی، قانع بودن، انیس موافق.
توضیح: قانع بودن یعنی حریص نبودن. اگر ثروتمندترین فرد فاقد«روح قانع» باشد بهره لازم را از زندگی نمیبرد.
در عبارت«امالی صدوق» به جای جمله «لم یتهنّ: بی نیرو میشود» جمله« لم یتهنّأ» آمده یعنی هر کس فاقد این پنج چیز باشد زندگی برای او گوارا نمیشود.
رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: یا علی لاخیر فی... ولا فی الحیات الاّ مع الصّحة:[۶۲] ای علی خیری در زندگی نیست مگر با صحت بدن.
ایمنی گرائی باید فرهنگ شود
ایمنی و شناخت
نسبت ایمنی با انسان و نسبت آن با جهان و طبیعت، چیست؟ آیا انسان در این طبیعت ایمن است و ایمنی دارد؟ یا هیچ ایمنیای در این طبیعت برای انسان وجود ندارد؟ پاسخ هر دو طرف سؤال، مطلق نیست. نه میتوان گفت انسان در این جهان ایمن است و نه میتوان گفت برای او ایمنی وجود ندارد. مساله به اصطلاح «اگری» است اگر بشر اصول و فروع ایمنی را رعایت کند ایمن میشود و گرنه، نه.
البته ممکن است کسی با همه دقت و رعایت اصول و فروع ایمنی باز دچار حادثه گردد لیکن اینگونه موارد خیلی کم و در لیست آمارها بسیار اندک است.
انسان در زندگی طبیعی و قبل از مدنیت تنها در معرض آفات و خطرهای طبیعی ـ اعم از طبیعت ساکن و طبیعت منحرک ـ روبه رو بود و برای مقابله با آنها مسلحترین موجود بود زیرا هم مانند حیوانات به جهاز غریزه مجهز بود، و هم از خرد بهره میگرفت. با پیدایش مدنیت و توسعه آن و ظهور انواع محصولات صنعتی، عوامل و منشأهای حادثه و خطر نیز توسعه یافته بودند و هستند افرادی مانند ژان ژاک روسو که از دیدگاه دستکم زیست محیطی عقیده دارند که انسان در آن عصر ایمنتر از امروز بوده است و براستی از نظر کیفیت و چشیدن مزه «آسایش» عقیده اینان دور از حقیقت نیست گرچه از نظر کمیت عمرها و کمیت برخورداریها، عصر حاضر قابل مقایسه با دورانهای پیشین نمیباشد، اما در هر صورت و با هر معیار و سنجش مقوله ایمنی یک مقوله بیشتر کیفی است تا کمّی.
انسان قبل از مدنیت علاوه بر الهامات غریزی که در«خطر پرهیزی» داشت نسبت به شناخت خطرها چندان نیازی به آموزش و تحقق درچون و چراهای حادثهها نداشت خطرهائی که او راتهدید میکردند از طوفان، سیل، آتش، و درندگان، تجاوز نمیکرد حتی او در قبال زلزله نیز در امان بود هنوز هم بادیه نشینان از ناحیه چیزی بنام زلزله و آوار تهدید نمیشوند.
انسان امروزی با صدها بل هزاران نوع منشأخطر روبه رو است تنها درچهار دیواره خانه دهها عامل خطر وجود دارد، در محیط شهر، اجتماع، بین الجوامع، توسعه تسلیحات، نیروگاههای هستهای و غیر هستهای، وسایل نقلیه، آلودگی صوتی، و شرایط زیست محیطی و...
اگر جملههای فوق سیمای نگرش تک بعدی و یا بدبینانه داشته باشد نه به دلیل بدگزینی بل به دلیل ماهیت موضوع بحث است، بحث درایمنی است و همه امکانات رفاهی در جهت خلاف ایمنی هستند گرچه میتوان در فواید و بل در مواقعی درحیاتی و انسانی بودن آنها داد سخن داد. این ویژگی ایمنی است و امدادگران افراد بدبین نیستند بل کار مقدسشان ایجاب میکند که با زنگ خطر آماده شوند و با آژیر خطر مرگ حرکت کنند.
انسان امروزی در این بحبوحه خطرها میتواند ایمنی خویش را تأمین کند به چهار شرط:
۱ـ شناخت: شناخت طبیعت، شناخت محیط زیست عمومی، شناخت محیط شهر، شناخت محیط خانواده، شناخت محیط کار و شناخت خود.
۲ـ آموختن: آموختن اصول و فروع ایمنی.
۳ـ به جریان افتادن آموختهها و آموزهها در رگهها و شبکه فرهنگ عمومی.
۴ـ به کار بستن آموختهها.
شناخت طبیعت: کرهای که ما در روی آن زندگی میکنیم درعین حال که به وجود آورنده و پرورنده ما است انباشته از خصلتهای ضد ایمنی است زلزله، سیل، طوفان، سقوط صخره و سنگ، سرما،گرما، رعد، برق، ارتفاع، گودال و... که حوادث طبیعی و فیزیکی نامیده میشوند. و درپهنه حیات نیز میکربهای گوناگون، درندگان، گیاهان سمّی، خزندگان گزنده و... همگی ایمنی انسان را تهدید میکنند.
با نگاه به این روی سکّه همه چیز را بر علیه ایمنی بل بر علیه اساس زندگی انسان، میبینیم و اگر پدیدههای صنعتی و اجتاعی دیگر را که توسط خود بشر ساخته و پدید شدهاند از قبیل انواع سمها، گازها، دیوارها، خودروها ماشینآلات و دستگاههای صنعتی، داربستها، ابزارها، تصادفات، حریقها و... را بیفزائیم به یک تصویر وحشتناک میرسیم.
امّا با نگاهی به آن روی سکه مشاهده میکنیم همه چیز جهان از ریزترین موجودات مانند اتم و ملکول تا درشت اندامترین دستگاه خلقت مانند منظومه و کهکشان در خدمت بشر هستند. پس آن چه مهم است نحوه برخورد و رفتار انسان با این طبیعت و پدیدههای آن است باید راه و روش این رفتار مشخص وشناخته شود تا هم از منافع جهان استفاده شود و هم از خطرهای آن ایمنی حاصل شود. هیچ چیزی دراین طبیعت بیجا و بیمورد آفریده نشده و هیچکدام از آنها بیفایده نیست:
و سخّر لکم ما فی السّموات و ما فی الارض:[۶۳]به کار گماشته است برای شما آن چه را که درآسمانها وزمین است.
وسخّر لکم ما فی الارض:[۶۴] و به کار گماشته است برای شما هر آن چه را که در زمین است. قرآن درمورد پدیدههای صنعتی و مدنی نیز همین بیان را دارد:
و سخّر لکم الفلک فی البحر بامره:[۶۵] و برای شما امکان به کارگیری کشتی را در دریا داده است با امر خودش.
الم تر انّ الله سخر لکم ما فی الارض و الفلک تجری فی البحر بامره:[۶۶] آیا مشاهده نمیکنی که خداوند هر آن چه را که درزمین است و نیز کشتی را برای شما به کار گماشته است.
از این دیدگاه قرآن، پدیدههای صنعتی و مدنی نیز درست مانند پدیدههای طبیعی درجهت نفع انسان هستند و هر دو یک روش و روال صحیح را در قبال خودشان از بشر خواستارند تا درخدمت بشر باشند. این روش وروال و شناخت کلیات و جزئیات آن را «علم ایمنی» مینامیم.
شناخت محیط زیست: طبیعت و اجزای آن، موزون و هماهنگ است خواه در عرصه فیزیک:
غرّز غرائزها: ویژگی و خواص هر کدام (از اجزای طبیعت ) رابه آن داده.
والزمها اشباحها: و شکل هر کدام را بدان بخشیده است.
ولائم بین مختلفاتها:[۶۷] وهماهنگ و سازگار نمود ناهنماهنگها وناسازگاریهای آنهارا.
و خواه در عرصه حیات، همه موجودات نموّ کننده از میکرب تا درختان بزرگ و حیوانات همه درخدمت بشرهستند و هیچ چیز زاید یا غیر لازم و نیز هیچ نقص و کمبودی در طبیعت و محیط زیست وجود ندارد:
الّذی خلق سبع سموات طباقاً ما تری فی خلق الرّحمن من تفاوت فارجع البصر هل تری من فطور: او خدائی است که آفریدههفت آسمان منطبق بر هم مشاهده نمیکنی در آفریدة رحمان هیچ کاستی و زیادیای پس بگردان دیدگانت را (در پهنه آفرینش، مطالعه و بررسی کن) آیا هیچ سستیای مشاهده نمیکنی؟
ثم ارجع البصر کرّتین ینقلب الیک البصر خاسئاً و هو حسیر:[۶۸] آنگاه چشمت را مکرر بچرخان (یا با چشم مکرر و مسلّح بررسی کن و برای یافتن کاستی یا ناهماهنگی سعی کن) بر میگردد چشمت به سوی خودت بازمانده و وامانده.
موجوداتی که در طبیعت هستند وجود و حضورشان لازم و ضروری است و همه چیز در جهت سود بشر، انواع میکرب و تک یاختهایها اساس و منشأ حیات هستند اگر آنها وجود نداشتند حیاتی و موجود جانداری به وجود نمیآمد. در بیانات اهل بیت ـ علیهم السلام ـ تصریح شده است که: هر کرهای که دارای موجودات زنده شده و یا در آینده خواهد شد[۶۹]در همهشان آغاز حیات با موجودات ریز[۷۰] «جنبندگان» «یدبّون»[۷۱] است که تکثیرشان نه از طریق مذکر و مؤنث (من غیر فحولة ولا انثاث)[۷۲] بلکه هر واحد ازآنها به دو واحد تقسیم شده و تکثیر مییابند.
امروز ما این جنبندگان فاقد نر و ماده را باکتری مینامیم. انواع میکرب، باکتری، ویروس همه نعمتهائی هستند مانند هر نعمت دیگر و این انسان است که باید نحوه رفتار و برخورد خودش را با آنها تنظیم نماید و بداند که چه راهی را باید برگزیند.
شناخت طبیعت و شناخت محیط زیست و اهمیت پدیدههای هستی ما را تشویق میکند که از رفتارهای نادرست و نیز رفتارهای مخرب و برهم زننده هماهنگی طبیعت پرهیز کنیم و با دست خودمان منشأ آسیب و آفت بر علیه خودمان ایجاد نکنیم روش ایمنی را در پیش بگیریم و از روش ضد ایمنی خودداری کنیم.
میکروبها و انواع تک سلولیها علاوه بر اینکه اولین منشأ حیات هستند چرخه «تولید غذا» نیز به عهده آنهاست کرة زمین بدون آنها نمیتواند غذائی برای گیاهان و جانداران داشته باشد. و نیز با صرف نظر از چرخه تولید غذا اگر تک سلولیها وجود نداشته باشند کره زمین در مدت کوتاهی زیر زبالهها متعفن شده ودفن میگردد. میکروب و تک یاختهایها در اصل عامل پاکیزه کننده طبیعت هستند نه عامل آلودگی.
ممکن است روزی کسانی مدعی شوند که فلان موجود هیچ سودی در طبیعت ندارد چنانکه پیشتر در مواردی پیش آمده است لیکن با گذشت زمانی نه چندان طولانی متوجه شدهاند که همان موجود نیز نقش مهمی در هماهنگی طبیعت داشته است.[۷۳]
شناخت محیط خانه: هنوز علم و فنآوری به آن حد نرسیده که بشر را از زلزله و امثال آن کاملاً ایمن نماید و اساساً برخی از حوادث طبیعی قابل کنترل توسط دانش و صنعت نیستند مانند «چین خوردگی» و یا حمله یک کره مدار گسسته به کره زمین و یا سنگهای بزرگ سرگردان فضائی و...، محیط خانه علاوه بر حوادث طبیعی و آفتها و آسیبهای ناشی از آن، و نیز علاوه بر تهدیداتی که از جانب جانداران ریز و درشت متوجه انسان است و چیزی به نام خانه از آنها کاملاً ایمن نگشته، خود خانه به عنوان یک پدیده غیر طبیعی هماهنگی طبیعی محیط را به نسبتی مختل مینماید و خانه چیزی است که خیلی از چرخههای طبیعت درآن دچار اختلال و دگرگونی، و حذف، میشوند. و به همین دلیل پدیدهای به نام خانه از جهتی یک ابزار مهم ایمنی و از جهتی خود وسیلهای جدی است بر ضد ایمنی.
خانه عامل ایمنی است از این جهت که ما را از چرخه «خوردن جاندار جاندار دیگر را» تا حد زیادی بیرون میکند و انسان در سایه خانه از خطر ببر و پلنگ و... ایمن میشود ونیز ازچرخه سرما و گرما.
اما وجود خانه میکربها را نیز از چرخه لازمشان خارج میکند و فعالیت آنها را بیشتر در جهت ضد ایمنی و در مسیر منفی و مضرّ قرار میدهد. هرگز نباید تصور کرد که خطر دچار شدن به میکرب مضرّ در خانه کم است. همه چیز در فضای بیرون آلوده نیست اما همه چیز خانه، به نسبتی و به نوعی آلوده است آنهم در تمیزترین و بهداشتیترین خانه. و اگر همه اشیاء خانه را کاملاً و وسواسانه ضد عفونی کنیم نیازمند اقدامات واکسیناسیون خواهیم گشت که معلوم نیست این اقدامات نیز نتیجه مطلوب را بدهد.
یک لاک پشت در محیط آزاد ۳۰۰ سال عمر میکند و یک انسان در محیط خانه و جامعه حداکثر ۱۲۰ سال، خانه که خود یک وسیله ایمنی است هنگام زلزله به یک وسیله ضد ایمنی بس خطرناک ـ خطرناک از نظر کمی و کیفی ـ تبدیل میشود. و نیز ابزار و وسایل لازم در خانه از ریزترین وسیله تا کپسول و لوله گاز همگی حادثه ساز هستند. بنابراین محیط خانه سخت نیازمند شناخت و سخت نیازمند رعایت اصول و فروع ایمنی است. بیش از نیازی که انسان در طبیعت آزاد به آن نیازمند است.
و به عنوان یک قاعده کلی باید گفت: در این طبیعت و اجتماع هر جا که وسایل و امکانات رفاهی زیاد است به همان نسبت دقت و مراقبت زیادی برای ایمنی لازم است بل لزوم دقت با تصاعد هندسی است نه با نسبت مساوی.
باید ابزار و وسایل و امکانات محیط خانه را شناخت، خود ساختمان و استحکام آن را دانست، باید از وضعیت طبیعی زمین زیر ساختمان و نیز از وضعیت عارضی آن اطلاع کافی به دست آورد، وجود چاه یا قنات قدیمی و یا...
شناخت محیط کار: محیط کار میتواند همه شرایط محیط خانه را داشته باشد آشپزخانه، دستشوئی و... واگر ابزارکار، مواد کار و محل کارهمه در زیر یک سوله باشند در این صورت محیط کار (علاوه بر همه آفتها و آسیبهائی که در محیط خانه هستند) به دلیل حضور ابزار و مواد کار دارای خطرها و منشأهای حوادث بیشتر میشود که متأسفانه هنوز این قبیل کارگاهها بل این قبیل سازمانها و احیاناً در مواردی ادارهها، وجود دارند.
اصول ایمنی با خردورزی ویژه خود ایجاب میکند شناخت دقیق محیط کار را، ساختمان و همه گوشههای آن را، شرایط زیر زمین و آن چه در زیر زمین است: کانالها، لولهکشیها و...، پلهها، دربها، اضطراریها، و... را، و آنگاه در آن میتوان مشغول به کار شد.
شناخت خود: شناخت انسان (که چه قدرآسیبپذیر است آسیبپذیری بهداشتی و آسیبپذیری فیزیکی و حفاظتی) برای ایمنی ضرورت دارد. شناخت «خودآگاهانه» و حسابگرانه، نه درحدّ «احساس ناخودآگاه» و در حد غریزی و بدون حسابگری.
غریزه در خدمت ایمنی است «ترس» در حد معتدل یکی از مواهب الهی است اما غریزة «خطرگریزی» بیش از آن چه در حیوانات مشاهده میکنیم کاربرد ندارد، و این اگر کافی باشد برای حیوان سزاوار است نه انسان حتی در یک زندگی بدون غیر مدنی یا غارنشینی. و از جانب دیگر انسان در مقایسه با حیوان بهره کمتری از غریزه دارد. سگ و الاغ زلزله را پیش از وقوع حس میکنند و انسان از آن عاجز است.
قال علی ـ علیه السلام ـ : مسکین ابن آدم تؤلمه البقة و تقتله الشّرقه:[۷۴] مسکین است انسان پشهای او را آسیب میرساند وخونابهای (چرک دمل) او را میکشد.
پشه مالاریا او را دچار تب وآبله روئی میکند و گاهی میمیراند و خونابة یک دمل به جریان خون نفوذ کرده و او را میکشد.
و تُنتنه العَرقة:[۷۵] و گندین میکند او را عرقی کم.
و اگر با کسرة حرف عین خوانده شود: تنتنه العِرقة: یک رگ کوچک (که آسیب ببیند) کل وجود او را دچار عفونت میکند.
شاید مراد از «عرقه» ریشة ریز، ریشة موئین باشد و ممکن است معنی دوم و سوم با هم اراده شوند که به معنی «مویرگ» میشود، یک مویرگ سرطانی که وجود او را دچار مرگ میکند. و یا یک مویرگ مغز که آسیب ببیند...
شخصیت ایمنی گرا: شاید بگوئید: خوب این قبیل مسایل را همه میدانند و مراد از این همه توضیح واضحات چیست؟ اولاً آن چه مورد نظر است«شناخت» است نه دانستن. در ثانی شناخت محض نیز کافی نیست آن چه لازم است شناختی است که «جزء شخصیت» انسان باشد و درکانون شخصیتش نهادینه شود. خطرگریزی در موجود جاندار از منبع غریزی نشأت مییابد و در انسان باید به مرحله دانش و علم برسد سپس به مرحله شناخت و آنگاه مجدداً به عمق وجودش رسیده و مانند غریزه جزء شخصیتش گردد، و چنین شخصیتی در جامعه پر خطر و پرحادثه امروزی قابل اطمینان است که در میان جامعه رل رانندگی به دست گیرد و یا گروه کارگران او را درجمعشان بپذیرند. عصر، عصر توسعه صنعتی و دوران پیچیدگی امور و عصر خطرهاست کسی که در این روزگار میزید باید انسان این روزگار باشد.
بالاخره باید پذیرفت که زندگی دنیائی «لا تُؤمن فجعتها»[۷۶] از حادثهاش نمیتوان ایمن بود و این عدم اطمینان همیشگی است نباید به امکانات ایمنی ـ با همه ارزشهایش ـ مغرور گشت. برای تأمین ایمنی فردی و اجتماعی فرهنگ ایمنی و شخصیت ایمنیگرا لازم است و گرنه هر چه علوم بیشتر توسعه یابند و ابزار و امکانات رفاهی افزونتر شود عدم ایمنی نیز به همان میزان بلکه چندین برابر آن افزایش خواهد یافت زیرا«...و خیرها بشرّها»[۷۷] خیرهای زندگی با شرهایش آمیخته است و توسعه ابزار و امکانات ایمنی هچ وقت نتوانسته و نمیتواند همگام با توسعه منشأهای حادثه پیش برود. حتی دانش ایمنی دنبالهرو سایر دانشهاست که به طور مرتب منشأ حادثه ایجاد میکنند نه پیشرو آنها. و این طبیعت قضیه است. پس اساسیترین و پایهایترین اصل در اصول ایمنی، فرهنگی و شخصیتی شدن ایمنی است.
اولین عامل ضد ایمنی: در این عصر پرشتاب و «عصر کمیتها» اولین عامل ضد ایمنی«احساس ایمنی» است و این احساس یا از عدم شناخت جهان، حیات، صنعت، محیط زیست، محیط خانه، محیط کار، انسان، ناشی میشود یا از «ندانستن قدر خود».
احساس ایمنی دو نوع است مطابق واقع و موهوم، اولی مثبت و هدف است و این همه بحث از ایمنی به خاطر تأمین آن است. اما احساس ایمنی موهوم یعنی احساسی که ناشی از جهل و عدم آگاهی است این نوع مانع از تأمین ایمنی است و اگر این احساس دریک جامعه رواج یابد مردم را به مغاک غرور تباهگر میکشاند.
اعقل الناس محسن خائف و اجهلهم مسیئی آمن:[۷۸]خردمندترین مردم کسی است که کار نیکو و زیبا انجام دهد و احساس ایمنی نکند و نادانترین مردم کسی است که کار بد انجام دهد و احساس ایمنی کند.
این نوع احساس ایمنی خواه ناشی از عدم شناخت و کودنی باشد و خواه ناشی از «به شخصیت نپیوستن شناخت» باشد و یا ناشی از «بها و ارزش قائل نبودن به خود» باشد در هر صورت ریشهاش جهل است همان طور که در حدیث بالا دیدیم و در حدیث زیر جانب دیگرش را میبینیم:
کفی بالمرء جهلاً ان لا یعرف قدره:[۷۹] درنادانی شخص همین بس که قدرخویش را نشناسد.
العالم من عرف قدره و کفی بالمرء جهلاً ان لایعرف قدره:[۸۰] دانا کسی است که قدر خویش را بداند و در نادانی شخص همین بس که قدر خویش را نشناسد.
هلک امرءٌ لم یعرف قدره:[۸۱] نابود میشود کسی که قدر خود را نداند.
کسی که برای جان و سلامتی خویش ارزش قائل نیست نباید درکار گروهی پذیرفته شود.
فانّ الجاهل بقدر نفسه یکون بقدر غیره اجهل:[۸۲] کسی که بر قدر خویش نادان باشد نسبت به دیگران نادانتر خواهد بود.
از این مقدمه طولانی نتیجه میگیریم که فرهنگ ایمنی مقدم بر ابزار ایمنی است. هرجامعه و فردی وقتی از یک ابزار یا امکانات استفاده میکند که فرهنگ آن را داشته باشد هم فرهنگ نیاز به آن، و هم فرهنگ به کارگیری آن، بهترین و مفیدترین وسیله در صورت فقدان فرهنگ مربوطهاش، عاطلترین و بیاستفادهترین وسیله میشود. جامعهای به ایمنی کافی دست مییابد که فرهنگ نیاز به ایمنی و فرهنگ به کارگیری ابزار ایمنی را داشته باشد.
برنامه ایمنی در اسلام
در اسلام برنامه ایمنی ازآغاز تکوین و تکوّن انسان شروع میشود. هنگامی که یک پسر و یک دختر میخواهند با هم ازدواج کنند و انسانهای دیگر را به وجودآورند زیر چتر برنامه ایمنی (ایمنی برای انسانی که از آنها به وجود خواهد آمد) قرار میگیرند. یعنی در انتخاب همسر، مقاربت و عمل جنسی، تغذیه پدر ومادر جهت تأمین نطفه سالم و حامل زیبائیها، تغذیه مادر در جهت تغذیه جنین، تغذیه مادر در جهت تغذیه کودک شیرخوار، اصول ایمنی که مادر برای سلامتی جنین باید رعایت کند، ایمنی در زایمان، بهداشت کودک، چگونگی تغذیه کودک، تربیت و آموزش کودک درجهت ایمنی و...
همه حدیثهای مربوط به این همه موضوعات متعدد را ارائه نخواهم داد با همه زیبائی پیامهایشان و منافع مطالعهشان. زیرا درصدد هستم بیشتر به هسته ایمنی بپردازم که امروز سخت مورد نیاز است یعنی به «ایمنی در کار و محیط کار» لیکن قول نمیدهم که به این وعده کاملاً بتوانم عمل کنم هرچه افسار قلم را برای محدود بودن به هسته مذکور میکشم باز میبینم که فراتر از موضوع رفته است. بنابر اختصار است لیکن زیبائی حدیثهای ایمنی تفکر را با انگیزههای زیبائی خواهی میآمیزد. تنها چند حدیث آنهم فقط در برخی از موضوعهای بالا خواهیم آورد:
اختاروا لنطفکم:[۸۳]در انتخاب (همسر) برای تخمههایتان دقت کنید.
تخیّروا لنطفکم:[۸۴]برای تخمههایتان گزینش کنید.
محقق در «شرایع» میگوید: در انتخاب همسر باید به «کرامت اصل» یعنی حیثیت خانوادگی طرف، دقت شود. و صاحب «جواهر الکلام» در شرح آن میگوید: بان لا تکون من زنا او حیض او شهبة او ممّن تنال احداً من آبائها و امّهاتها الالسن:[۸۵] مراد از کرامت اصل این است که فرزند زنا نباشد، ولد حیض نباشد یانسب او مشکوک نباشد، و از خانوادهای نباشد که پشت سریکی از پدرانش یا یکی از مادرانش حرفی در زبان مردم باشد.
خانم سیندر ومکی محقق در امور اجتماعی از امریکا آمده بود. برای برخی از پرسشهای او من را معرّفی کرده بودند در ضمن یک گفتگوی دو ساعته من نیز سؤالی از او کردم:حقوق بشر شما برای بشر از کی شروع میشود؟ گفت کمی توضیح بدهید. گفتم: تعریف شما از «بشر» چیست؟ از حین تولد تا مرگ؟ از زمان انعقاد نطفه تا مرگ؟
گفت: بلی از حین انعقاد نطفه تا مرگ.
گفتم: پس این همه سقط جنین و آزادی آن چیست؟ اگرجنین را بشر میدانید چرا حق و حقوقی برایش قائل نیستید؟ و مهمتر اینکه شما هر نوع رابطه جنسی را آزاد کردهاید و استدلال میکنید که انسان آزاد است و برای حفظ آزادی نباید روابط جنسی را درشکل یا قالب معینی به نام ازدواج محدود کرد. و از جانب دیگر خودتان رسماً آمار دادهاید که سالانه دستکم ۲۵۰ هزار کودک نا مشروع به پرورشگاههای کشور شما تحویل میشود.آیا در حقوق بشر شما این کودکان که بشر هستند حق ندارند بدانند پدرشان کیست؟ کسی که اینها را به وجود آورده وبه این دنیا انداخته هیچ مسئولیتی در مورد اینان ندارد؟
این ابتدائیترین حق و در عین حال اساسیترین و مهمترین حق هر بشر است زیرا با اصل وجود او و منشأ وجود او مربوط است.
شما آزادگی نسل آینده را فدای آزادی بولهوسانه نسل حاضر میکنید و اساسیترین حقوق نسل بعد را فدای خودخواهی نسل حاضر میکنید.
از جانب دیگر: علم ثابت کرده است که کودک نامشروع هرگز بدون نقص جسمی یا شخصیتی نخواهد بود و برخی از همین نقصها در نسل سوم به طور ژنتیک سرایت خواهد کرد. و خطرناکتر اینکه خود نسل دوم و سوم باز به دلیل همین روابط نامشروع جنسی، نامشروع متولد میشوند از پدرومادر نامشروع. پس شما با کدام برنامه عملی میتوانید جلو این گسترش تصاعدی خطر و منشأ خطر را بگیرید و برای جامعهتان ایمنی ایجاد کنید؟
توقعی نداشتم جوابی از خانم مکی بشنوم و نشنیدم. اگرکسی امروز بپرسد: چرا نسل ژرمن از بین میرود؟ چرا نژاد اسکاندیناوی در شرف انقراض است؟ چرا گل و انگلوساکسون به آخر نزدیک میشود؟ هیچگونه جواب علمی دریافت نخواهدکرد. و این است خصلت تاریخ. امروز با فرا رسیدن شب برای مردم امریکا امکان خروج از خانه وجود ندارد به ویژه در شهرهای بزرگ زیرا کسی چنین ایمنی را ندارد و جریان کشت و کشتار و هفتتیرکشی به داخل کلاسهای درس رسیده است که هر روز اخبار آن را میشنوید.
اسلام برای تأمین ایمنی فرد و جامعه روابط جنسی را مانند هر نوع رابطه دیگر تحت یک اصول و برنامه مشخص با سیستم حقوقی معین تنظیم مینماید تا فرزندان جامعه به طور مشروع پای به دنیا بگذارند و از «سلامتی منشأ» و «ایمنی منشأ» و در نتیجه از سلامت جسم و جان بهرهمند شوند.
و از طرف دیگر توصیه میکند با افراد نامشروع بل با افراد مشکوک ازدواج نکنید تا از سرایت و تسلسل ژنتیکی نقصها جلوگیری شود.
در بینش اسلام در امور اجتماعی، و در نگاه اسلام به «نظام اجتماعی»، تلقی این است: اگر تعدادی فرزند نامشروع پدید شوند بگذار در محدودیت و محرومیت باشند این بهتر است از اینکه جامعهای را با سرایت دادن نواقصشان به اضطراب روانی فردی و اجتماعی بکشانند.
در اسلام در موارد متعددی حقوقی که برای همه مردم هست، به ولد زنا اعطا نمیشود. او نمیتواند قاضی شود، امام جماعت باشد و... او خود منشأ آفت برای امنیت جامعه است نمیتواند امنیت جامعه را با داوریهایش تأمین کند و ایمنی ایجاد کند.
اسلام برای تأمین ایمنی جسمی و اجتماعی نسلهای آینده سخت به اصل «توارث» و انتقالات ژنتیکی توجه دارد در انتخاب همسر به قد، هیکل، رنگ، قیافه، تک تک اعضا حتّی دستگاه تناسلی توجه دارد و توصیههای اساسی در این مورد کرده است. البته تنها در سطح توصیه نه به شکل اجرائی اجباری که پیشنهاد مارکسیسم و نیز پیشنهاد آقای راسل انگلیسی است. زیرا اینگونه پیشنهادهای اصلاح نژاد نیز تضییع حقوق نسل حاضر برای نسل بعدی است. حقوق بشریهائی مانند راسل گاهی از این طرف و گاهی از آن طرف سقوط میکنند.
خانم محقق امریکائی پاسخی به پرسش من نداشت و مطابق خصلت همگنان غربیش به جای جواب پرسش نمود:
شما تصمیم دارید جامعهتان را از این روابط آزاد جنسی بازدارید؟ و آیا در قبال جریان جهانی که این پدیده میپیماید فکر میکنید قدرت جلوگیری از آن را دارید؟
گفتم: درآغاز جلسه خودتان مشخص کردید که محور بحثنظری است نه عملی و شما آمدهاید نظریات اسلام را از من بشنوید نه توان عملی وعدم توان عملی را،و من نمیدانم ما این توان را خواهیم داشت یا نه ولی تصمیم بر این است.
اما در بُعد و جهت نظری، اسلام چیزهائی به ما یاد داده است که اگر به آنها عمل کنیم دچار کمونیسم جنسی نمیشویم. از آن جمله اسلام توصیه کرده است که رابطه زن و مرد را خیلی آسان و پیش پا افتاده و سهل الوصول نکنید. ازدواج را یک حادثه مهم و بزرگ و پر سر و صدا، تلقی کنید، مراسم آن را حفظ کنید تا مشخص شود که رابطه جنسی زن و مرد با هر رابطه دیگر فرق میکند.
گفت: مثلاً چه توصیههائی؟
گفتم: اسلام برخی از موسیقیها را حرام میداند و برخی دیگر را جایز و تقریباً میتوان گفت به هیچ موسیقیای غیر از موسیقی هدی (آواز خوانی برای شتر و اسب) و موسیقی رزمی، تشویق نکرده است با این همه پیامبر اسلام فرموده است: فرق بین النّکاح و السّفاح ضرب الدّف:[۸۶]فرق میان نکاح وسفاح دف و دایره زدن است.
اجتناز النبی ـ صلی الله علیه و آله ـ بدار علیّ بن هبّار فسمع صوت دفّ فقال: ما هذا؟ قالوا علیّ بن هبّار اعرس باهله. فقال: حسن هذا النکاح لا السّفاح، ثم قال: اسندوا النّکاح و اعلنوه بینکم و اضربوا علیه بالدّفّ، فجرت السنّة فی النکاح بذلک:[۸۷]
پیامبر اسلام از کنار خانه علی بن هبّار میگذشت صدای دف و دایره شنید، گفت این چیست؟ گفتند علی بن هبّار مراسم عروسی دارد. فرمود: نیکوست این نکاح است سفاح نیست. آنگاه فرمود: نکاح را اساسی و با اهمیت بگیرید و آن را با اعلام و سر و صدا در میانتان برگزار کنید و برای آن دف بزنید. پس سنت در نکاح بدین منوال جاری گشت.
خانم امریکائی گفت: سفاح یعنی چه؟
گفتم: همان روابط جنسی نا مشروع و یا نیمه مشروع که در اروپا و امریکای شما رایج است.
گفت مگر پیامبر شما از این روابط اطلاع داشت؟
گفتم: اولاً شما باور دارید که عیسی ـ علیه السلام ـ غیب میدانست پیامبر ما نیز همچنین، ثانیاً عرب جاهلی با نوعی کمونیسم جنسی امروزی غرب آشنا بود. که رواج نیز داشت و قرآن نام آن را«جاهلیت اولی» مینامند و مفهوم آن این است که جاهلیت ثانیه نیز خواهد آمد و قرآن بدین طریق خبراز کمونیسم جنسی امروزی داده است قرآن خطاب به مسلمانان به ویژه زنان مسلمان میگوید: ولاتبرّجن تبرّج الجاهلیة الاولی:[۸۸]
من شخصاً اعتراف میکنم زمانی از سروصدای عروسیها سخت ناراحت میشدم امّا پس از مطالعه درجامعه سوئد و انگلیس درصدد «جامعه شناسی ازدواج و کمونیسم جنسی» بر آمدم و مجدداً در منابع اسلامی نیز مطالعه کردم به این نتیجه رسیدم که بی سرو صدا و خلاصه برگزار کردن عروسیها بتدریج از اهمیت ازدواج میکاهد و روابط جنسی را همه جائی و پیش پا افتاده و بیارزش میکند و نتیجه آن سستی ارکان خانواده است.
خانم سیندور گفت: به نظرمن نیز سهل گرفتن و بی سروصدا انجام دادن و حالت معمولی به ازدواج دادن یکی از عوامل سستی خانواده در جامعههای غربی است.
خانواده علاوه بر اینکه اصلیترین و مهمترین عامل ایمنی فردی و اجتماعی است و هیچ چیزی حتی درعرصه فرضیه نمیتواند جایگزین آن باشد. منشأ عوامل زیاد دیگر ایمنی است. و فقدان یا ضعف آن منشأ عوامل ضد ایمنی است. بل هر چیزی را که دانش ایمنی به عنوان عامل ایمنی معرفی کند به نوعی نیازمند خانواده است.
بهتر است خانم سیندرومکی را فراموش کنیم و به حدیثها توجه کنیم:[۸۹]
قال رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ : ایّاکم و تزوّج الحمقاء فانّ صحبتها ضیاع وولدها ضیاع:[۹۰]پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: مبادا با زن احمق ازدواج کنید زیرا همدمی با او تضییع (عمر) است و فرزندش نیز تباه (بیفایده) میشود.
و در نسخه وسائل الشیعه: فانّ صحبتها بلاء وولدها ضیاع:[۹۱] زیرا همدمی با او بلاء و فرزندش تباه میشود.
یک حدیث شگفت از امام صادق ـ علیه السلام ـ : زوّجوا الاحمق و لا تزوّجوا الحمقاء فانّ الاحمق ینجب والحمقاء لا تنجب:[۹۲] با مرد احمق ازدواج کنید ـ به مرد احمق زن بدهید ـ اما با زن احمق ازدواج نکنید، زیرا مرد احمقمیتواند فرزند سالم (غیر احمق) تولید کند اما زن احمق نمیتواند فرزند سالم تولید کند.
توضیح
۱ـ تجربه نیز مفاد این حدیث را تأیید میکند چه بسا مردان سالم که از پدر احمق به وجود آمدهاند زیرا مادرشان خردمند بوده است. ظاهراً ژن مرد در انتقال حماقت نارسا است.
۲ـ پیشتر گفته شد: علوم انسانی با علوم ریاضی فرق دارد قواعد ریاضی و فیزیکی استثناءپذیر نیستند اما قواعد علوم انسانی همیشه استثناهائی دارند که آیه و حدیث نیز میفرمایند «یخرج الحیّ من المیت و یخرج المیت من الحیّ» خداوند از آدم ناقص و یا فاسد، آدم کامل در میآورد و بالعکس.
۳ـ در نسخه «من لا یحضره الفقیه»:... قد ینجب:[۹۳] مرد احمق ممکن است فرزند سالم تولید کند.
عن الرضا ـ علیه السلام ـ :... و لعنتی تبلغ السّابع من الوری:[۹۴] از امام رضا ـ علیه السلام ـ : خداوند فرموده است: لعنت من تا نسل هفتم سرایت میکند.
توضیح: مجلسی در ذیل این حدیث میگوید: وراء یعنی فرزندِ فرزند، و مراد از لعنت میتواند آثار دنیوی از قبیل امراض باشد.
قال رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ : انظر فی ایّ نصاب تضع ولدک فانّ العِرق دسّاس:[۹۵] پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: بنگر فرزندت را در کدام شرایط (رحم) قرار میدهی زیرا رگة تباری دسیسهگر است.
دسیسه: فعالیت ناپیدا: فعالیت پنهان ـ دسّاس: عمل کننده به طور پنهانی: سرایت دهنده ناپیدا.
قال رسولالله: ایّاکم و خضراء الدّمن، قیل یا رسولالله و ما خضراء الدّمن؟ قال المرئة الحسناء فی منبت السّوء:[۹۶] رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: بپرهیزید از سبزه زبالهگاه. گفتند: ای پیامبر خدا سبزه زبالهگاه چیست؟ فرمود: زن زیبا در رویشگاه بد.
الدِّمن: محل زباله: جای متعفّن: زبالهگاه ـ گیاه زبالهگاه سبز با طراوت و زیبا میشود اما حیوانات از خوردن آن خودداری میکنند ـ مراد خانواده و تباری است که به خصایل نکوهیده دچار باشند.
عن النبیّ ـ صلی الله علیه و آله ـ : من کرم اصله وطاب مولده حسن محضره:[۹۷] از رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ : کسی که تبارش والامنش و دوران جنینی و میلادش پاکیزه باشد، محضرش زیبا میشود.
یعنی شخصیت و منش او برای دیگران خوشآیند، دلچسب و قابل تمجید میباشد. حدیث زیر معنای مقابل این را دارد:
قال الصّادق ـ علیه السلام ـ : انّ لولد الزّنا علامات... و سوء المحضر:[۹۸] فرزند نامشروع نشانههائی دارد... و یکی از آنها سوء محضر است.
قال رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ : الشقیّ من شقی فی بطن امّه و السّعید من سعد فی بطن امّه:[۹۹] پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: بی سعادت در شکم مادر بی سعادت میشود و با سعادت در شکم مادر باسعادت میشود.
اختاروا لنطفکم فانّ الخال احد الضحیعین:[۱۰۰] رسول خدا فرمود: برای تخمههایتان بهترین رحمها را انتخاب کنید زیرا فرزندان به دائیها شبیه میشوند.
ایمنی و جنین
عن عبدالعظیم الحسنی عن ابی الحسن الثالث ـ علیه السلام ـ عن آبائه ـ علیه السلام ـ عن ابی جعفر ـ علیه السلام ـ قال: یکره للرّجل ان یجامع فی اوّل لیلة من الشّهر و فی وسطه وفی آخره، فانّه من فعل ذلک خرج الولد مجنوناً الا تری انّ المجنون اکثر ما یصرع فی اول الشهر ووسطه وآخره:[۱۰۱]حضرت عبدالعظیم ـ علیه السلام ـ از امام هادی ـ علیه السلام ـ از پدرانش از امام باقر ـ علیه السلام ـ نقل میکند: مکروه است مجامعت در شب اول ماه و شب وسط ماه و شب آخرش، زیرا درآن صورت امکان دارد کودک دچار جنون شود، مگر نمیبینی که دیوانگان معمولاً در اول، وسط و آخر ماه دچار بحران میشوند.
توضیح:
۱ـ مراد از ماه، ماه قمری است.
۲ـ تأثیر کرة ماه در کرة زمین و موجودات روی آن قابل انکار نیست از قبیل جذر، مدّ، کم و زیاد شدن آب چشمهها در شرایط مختلف ماه و....
۳ـ سفارشات زیادی از ناحیه اهل بیت ـ علیهم السلام ـ وارد شده است که روز اول و وسط و آخر ماه را روزه بگیرید علاوه بر ثواب اخروی هیجانات و بحران جسمی انسان را تنظیم میکند.
و قال ـ علیه السلام ـ : من تزوّج فی محاق الشهر فلیسلّم لسقط الولد:[۱۰۲] و نیز فرمود: اگر کسی در محاق ماه مقاربت کند آماده باشد برای سقط کودکش.
توضیح: ماه در ظاهر و چرخشش صورتهای متنوع پیدا میکند مانند: بدر، هلال، و محاق. محاق شب آخر (یا سه شب آخر) ماه را میگویند که دیده نمیشود.
رعایت شرایط زمان و مکان برای عمل جنسی
انسان موجودی حساس، تأثیرپذیر، اثرگذار است و همیشه ناخودآگاهش بر خودآگاهش غالب، است. شرایط درونی و جسمی (گر چه خیلی جزئی باشد) پدر و مادر درحین مقاربت روی کودک اثر میگذارد و همچنین شرایط زمان و مکان دو عامل مهم و سخت مؤثر هستند که شرایط روانی و جسمی شخص را تعیین میکنند.
تعیین زمان و مکان مناسب و نامناسب سخت دشوار است زیرا فاکتورهای روانی، جسمی، صحت و بیماری، زمانی، مکانی، مختلف و زیاد است و محاسبه آنها و تنظیمشان در کنار هم و نتیجهگیری دقیق شاید محال و غیر ممکن باشد لیکن فرازهائی وجود دارد که با تکیه بر اصطلاح و مفهوم «معمولاً» میتوان وقتها و مکانهائی را مناسب و یا نامناسب نامید. با ملاحظه همان اصطلاح «معمولاً» پیام یک حدیث را مشاهده میکنیم:
زمانها و وقتهای نامناسب
۱ـ اول، وسط و آخر ماه.
۲ـ بعد از ظهر و قبل از عصر ـ احتمال احول (چپ چشم) شدن فرزند است
۳ـ پس از طی سفر سه شبانهروزی ـ احتمال ستمگرائی و یا دوستداری ستمگران برای کودک هست (مراد در خود سفر است نه پس از برگشتن از سفر).
۴ـ اولین ساعت شب ـ احتمال دارد فرزند دچار خصلت دنیاپرستی گردد.
۵ـ شبی که شخص عازم سفر است ـ احتمال ولخرج شدن برای کودک هست.
شرح و بیان چگونگی رابطه این وقتها با شرایط روانی و جسمی پدر ومادر و نیز رابطه این شرایط با ویژگی محتمل که برای هر کدام از آنها آمده نیازمند یک جلد کتاب است تنها چند جمله در مورد یکی از آنها را توضیح میدهم:
کسی که سه شبانه روز در مسافرت طی طریق کرده است با هر وسیلهای که باشد، شرایط روانی و جسمی زیر را دارد:
۱ـ خسته است.
۲ـ اندامهای بدن در وضعیت غیر عادی است.
۳ـ در جوّ و محیط طبیعی غیرعادی به سر میبرد.
۴ـ در جوّ و محیط اجتماعی غیرعادی حضور دارد.
۵ـ ناخودآگاه (و یا خودآگاه نیز) دچار احساس غربت است.
۶ـ از امکانات وسیع به دور و در محدودیت امکاناتی به سر میبرد.
۷ـ اگر از کاملترین رفاه نیز برخوردار باشد، در مورد همه چیز نیازمند پرسش است.
۸ـ حالت احتیاط در او بیشتر میشود. یعنی میزان احساس ایمنی در وجودش سیر نزولی پیدا میکند (ناخودآگاه).
۹ـ الزاماً نسبت به زمانهای دیگر کمتر احساس امنیت، میکند (ناخودآگاه).
۱۰ـ بیش از اوقات دیگر با محاسبات امور مالی، هزینهها، قیمتها، مقایسه قیمتها درمناطق مختلف، سروکار پیدا میکند.
۱۱ـ نیکی و بدی مردمان مناطق مختلف را سبک و سنگین میکند و معمولاً با سودجویان کنار راه و جاده سروکار دارد.
۱۲ـ نتیجه این همه شرایط استثنائی پدید آمدن یک نوع«خودپائی» و افزایش حس حفاظت جوئی میگردد که روحیه «تنازع بقاء» را تحریک مینماید، یعنی حس بدبینی تحریک میشود، بدبینی درهمه چیز و همه ابعاد، نطفهای که در این شرایط از چنین شخصی منقعد میگردد طرفدار تنازع بقاء، دوستدار ستمگری و دیکتاتوری میشود.
در بخش «ایمنی و خانواده» نمونهای و مثال زندهای را در تأثیر احساسهای مثبت یا منفی در نطفه و جنین، ملاحظه خواهیدکرد.
زمانها و مکانهای (معمولاً) مناسب
۱ـ شب دوشنبه (یکشنبه شب): مولود آن طرفدار قرآن و منزّه از حرص و آز میشود.
۲ـ اوایل شب سهشنبه: اهل توحید و رسالت، دهانش خوشبو، قلبش با عاطفه، دستش با سخاوت، زبانش از بهتان و دروغ و بدگوئی از دیگران منزه میشود.
۳ـ شب پنجشنبه: حکومتگرا و سیاسی، دانش دوست میگردد.
۴ـ روز پنجشنبه بعد از عصر: وسوسه ناپذیر، فهمیده، دارای اندیشه سالم در امور دینی و دنیوی.
۵ـ شب جمعه: سخنور، حراف استدلالگر میشود و ممکن است از نظر ایمان از افراد استثنائی (ابدال) باشد.
۶ـ روز جمعهبعد از عصر: احتمال دارد آدمی معروف و مشهورگردد.
شاید حق داشته باشید عبارتهای بالا را با فالبینی هندی در یک ردیف قراربدهید لیکن من نیز حق دارم از شما بخواهم به جای این برداشت لطفاً نگاهی به دانشکدههای «علوم غریبه» که در کشورهای غربی هست عطف توجه فرمائید. در شوروی سابق و مادی اندیشترین نقطه جهان یعنی مسکو دانشکده علوم غریبه حتی جفر فعال بود و هست.کدام دانشمند متین و اندیشهمدار، است که تأثیر تکّه تکّه زمان یا مکان را در این موضوع انکار کند.
نمونه هائی از مکانهای (معمولاً) نامناسب
۱ـ زیر درخت میوهدار: احتمال قساوت قلب، جلّادیگری، گرایش به قتل، روحیه سختگیری، هست.
۲ـ در محل تابش آفتاب: مولود در امور اقتصادی کودن و عقب مانده میشود.
۳ـ پشت بام (یا بهار خواب بدون دیوار و سقف) احتمالاً دورو، اهل مجادله لفظی، بدعت گذار، شود.
۴ـ در محل و مکانی که سه شبانه روز طی سفر شده است؛ احتمال دارد دوستدار ستم و ستمگران باشد.[۱۰۳]
در حدیث دیگر از پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ :
۱ـ نگاه کردن به داخل دستگاه تناسلی: احتمال کوری کودک، هست.
۲ـ به سخن پرداختن درحین مقاربت: احتمال گنگی، هست ـ مراد پرداختن به کلام جدّی است که شخص موضع را با تریبون سخنرانی یا کرسی تدریس عوض بگیرد.
۳ـ مقاربت درحال حیض: احتمال جذام، برص برای کودک هست.
۴ـ مقاربت پس از احتلام قبل از غسل: اختلال مغزی یا روانی (جنون) محتمل است.[۱۰۴]
و اگر کسی در این موارد سهلانگاری کند «فلا یلو منّ الاّ نفسه» سرزنش نکند مگر خویشتن را.[۱۰۵]
رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: ثلاثة من الجفاء: ان یصحب الرّجل الرّجل فلا یسئله عن اسمه و کنیته، او یدعی الرّجل الی طعام فلا یجیب، ومواقعة الرّجل اهله قبل الملاعبة:[۱۰۶] سه رفتار ناشایست است: کسی که با کسی مصاحب شود از نام کوچک و کنیه او پرسش نکند، کسی که به غذائی دعوت شود و نپذیرد و کسی بدون مقدمه و بدون تبادل الفاظ و حرکات عاطفی به عمل جنسی اقدام کند.
عن ابی جعفر ـ علیه السلام ـ : قال قلت له: هل یکره الجماع فی وقت من الاوقات و او کان حلالاً؟ قال: نعم مابین طلوع الشّمس، و من مغیب الشّمس الی مغیب الشّفق، و فی الیوم الذی تنکسف فیه الشّمس، وفی اللیلة الّتی ینکسف فیها القمر، و فی الیوم واللیّلة الّتی تکون فیها الزّلزلة... لایجامع احد فیرزق ولداً فیری فی ولده ذلک ما یحبّ:[۱۰۷]
از امام باقر ـ علیه السلام ـ پرسیدم: آیا مقاربت حلال، در وقتی از اوقات مکروه میشود؟ فرمود: بلی ما بین طلوع فجر و طلوع خورشید، و مابین غروب خورشید و زوال سرخی اطراف افق و در روزی که خورشیدگرفتگی رخ دهد، و درشبی که ماه گرفتگی پیش آید، و در روز و شبی که در آن باد سیاه یا باد سرخ یا باد زرد بوزد، و در روز و شبی که زلزله شود... اگر کسی در این وقتها مجامعت کند و صاحب فرزند شود خواهد دید در آن فرزند چیزی را که دوست ندارد.
المرئة الحامل تاکل السفرجل فان الولد یکون اطیب ریحاً واصفی لوناً:[۱۰۸] اگر زن حامله «به» بخورد پیکر فرزندش (خواه دختر خواه پسر) خوشبو و خوشرنگ میشود.
قال ابوعبدالله ـ علیه السلام ـ و نظر الی غلام جمیل: ینبغی ان یکون ابوهذا الغلام اکل السفرجل:[۱۰۹] امام صادق ـ علیه السلام ـ به جوان خوش سیمائی نگاه کرد و فرمود: پیداست که پدر این جوان «به» خورده است.
سخن در این مقولات زیاد است از قبیل: مستحب است گوشت گوسفند بخورد تا فرزندش موقّر و متین باشد و مکروه است گوشت گاو بخورد و فرزندش اهل شاخ و شانه کشیدن باشد و...
اشتغال خانم حامله به کاری که ایمنی جنین را تهدید میکند حرام است. و براساس «قاعدة لا ضرر» پدر فرزند باید ضرری را که از عدم اشتغال زن به خاطر جنین،متوجه او میشود، جبران کند. و اگر کودک یتیم باشد جبران ضرر مادر به عهده حکومت است. اگر مالی از پدر مانده باشد از همان مال و در غیر این صورت از بیت المال پرداخت میشود.
اگر پدری از تأمین تغذیه مطلوب جنین(تغذیه مطلوب مادر جهت تغذیه مطلوب جنین) و یا از حفاظت و ایمنی جنین عاجز باشد بر حکومت است که این نیازها را در حد مطلب تأمین نماید. به طوریکه امروزه در برخی از کشورهای غیر مسلمان این حکم اسلامی توسط حکومت غیر مسلمان عملی میشود.
جنین در شکم مادر باید از هر آسیب و آفت محفوظ و ایمن باشد و هر آسیب به او برسد یکی ازدو شخصیت حقیقی و یک شخصیت حقوقی مسئول آن هستند یا مادر، یا پدرو یا حکومت، و مشمول اصل «ضمان» است که مجازات آن بسته به گونهها و شرایط آن است از قبیل: عمد،شبه عمد، خطاو...
گفته شد اسلام امور اجتماعی و مسائل مربوط به ایمنی را از «منشأ انسان» و قبل از انعقاد نطفه و از آغاز «همسرگزینی» شروع میکند و قدم به قدم با او پیش میرود تا زمان مرگش.
پس از مرگ نیز به مسائل ایمنی مربوط به مرگ او میپردازد از قبیل: بهداشت و حفاظت از فرد، خانواده و جامعه در قبال عوامل ضد ایمنی که از بدن مرده ناشی میشود حتی مقرراتی برای گور و گورستان تعیین میکند تا جامعه از انواع مختلف میکرب که از مردگان ناشی میشود ایمن باشد.
پس از این بحث خیلی مختصر که در مورد ایمنی در قبال عوامل وراثتی و ژنتیکی و نیز ایمنی جنین ارائه گشت، مسائل ایمنی از وقت تولد تا مرگ و پس از مرگ انسان، با ترتیب دیگر در متن کتاب بررسی میشود. و در اینجا به «مباحث مقدماتی ایمنی» خاتمه میدهم و همراه خواننده به جریان اصلی موضوع وارد میشوم.
فصل دوم : ایمنی و محیط زیست
حفاظت و بهداشت محیط زیست عمومی
قرآن: هو الذی انزل من السماء ماءً فاخرجنا به نبات کل شیء فاخرجنا منه خَضِراً نخرج منه حباً متراکبا و من النّخل من طلعها قنوان دانیة و جناتٍ من اعناب والزّیتون والرّمان مشتبهاً و غیر متشابه انظروا الی ثمره اذا اثمر و ینعه انّ فی ذلکم لایات لقوم یؤمنون:[۱۱۰]
اوست که فرو فرستاد آبی از آسمان، و پدید آوردیم با آن رویش هر گیاه را، پس پدید آوردیم از آن (گیاه) سبزه و سبزگی را که در میآوریم ازآن دانه را سوار برهم، و از نخل (پدید میآوریم) از شکوفهاش خوشههائی با دانههای (پرو) نزدیک بهم، و (به وجود آوردیم) باغهائی از گونههای انگور و زیتون و انار همگون و غیر همگون، تماشا کنید بر میوهاش آنگاه که ثمر دهد و به رسیدن نو برش، براستی در این (طبیعت) شما آیههائی هست برای مردمی که در پی ایمان هستند.
انّ فی خلق السّموات و الارض واختلاف اللیل و النّهار والفلک الّتی تجری فی البحر بما ینفع النّاس و ما انزل الله من السّماء من ماء فاحیا به الارض بعد موتها و بثّ فیها من کل دابّة و تصریف الریاح و السّحاب المسخّر بین السّماء والارض لایات لقوم یعقلون:[۱۱۱]
در آفرینش آسمان و زمین، و در رفت وآمد شب وروز، و آن کشتی که در دریا در جهت منافع مردم شناور است، و آن چه فرو فرستاد ازآب آسمانی و زنده کرد به آن زمین را پس ازآنکه اثری از حیات در آن نبود، و پخش کرد در آن هر گونهای از جنبندگان را، و در گردانیدن بادها، و در ابرهای گماشته شده میان آسمان و زمین، آیههائی هست برای مردمی که اهل اندیشه و خردورز باشند.
و فی الارض قطع متجاورات و جنّات من اعناب و زرع و نخیل صنوان و غیر صنوان یُسقی بماء واحد و نفضّل بعضها علی بعض فی الاُکُل انّ فی ذلک لایات لقوم یعقلون:[۱۱۲]
و در زمین تکّههای همجوار هست و باغها و کشتزارها و نخلستانها همگون و غیر همگون (که با همه تفاوتهای شان) از یک نوع آب مشروب میشوند، و برتری دادهایم برخی ازآنها را از جهت ارزش غذائی میوه و محصولش، براستی در این (محیط زیستی که برای شما فراهم کردهایم) آیههائی هست برای مردم خردگرا.
خلق السّموات بغیرعَمَد ترونها واَلقی فی الارض رواسی ان تمید بکم و بثّ فیها من کلّ دابّة و انزل من السّماء ماءً فانبتنا فیها من کلّ زوج کریم:[۱۱۳]
آفرید آسمانها را بدون ستونی که شما آن (ستون) را مشاهده کنید، و برانداخت بر زمین صخرههای ضخیم و بلند (قشر سنگی زمین) را تا روان و لرزان نشود برای شما (سخت ومحکم باشد در زیر پایتان) و پخش کرد در زمین از هر جنبندهای (حشرات، خزندگان، چهارپایان و انسان)، ونازل کردیم از آسمان آب و رویاندیم در زمین از هر جفت نیکو با بهره.
و جعلنا فیها جنّات من نخیل واعناب و فجّرنا فیها من العیون ـ لیاکلو من ثمره و ما عملته ایدیهم افلا یشکرون ـ سبحان الّذی خلق الازواج کلّها ممّا تنبت الارض و من انفسهم و ممّا لا یعلمون:[۱۱۴]
و قرار دادیم در زمین باغهای طبیعی (جنگلهائی) از نخلستانها و تاکستانها، و شکافتیم در زمین چشمهها را ـ تا تغذیه نمایند از میوههای آن و (نیز باغهائی که) خودشان با دست خودشان به عمل میآورند، آیا پس سپاسگزاری نخواهند کرد؟ پاک و منزه است خداوندی که آفرید همه جفتها را از روئیدنیهای زمین و نیز خود انسانها و از آن چه دانش آن را ندارند.
والارض مددناها والقینا فیها رواسی وانبتنا فیها من کل زوج بهیج:[۱۱۵] و زمین را برگسترانیدیم و برانداختیم بر روی آن صخرههای ضخیم و بلند (قشر سنگی زمین) و رویانیدیم در آن از هر جفت بهجتآور و نشاط انگیز.
و هو الّذی انشأ جنّات معروشات وغیر معروشات و النخل والزّرع ومختلفاً اُکلُه و الزّیتون متشابهاً و غیر متشابه کلوا من ثمره اذا اثمر واتوا حقّه یوم حصاده ولا تسرفوا انّه لا یحبّ المسرفین:[۱۱۶]
و اوست خدا که پدید آورد باغها (اعم از باغ جنگلی و کاشته شده به دست بشر) دارگاهی و غیر دارگاهی، و نخل و کشتزار را با تفاوت طعم و تفاوت ارزش غذائی، و زیتون را، انواع همگون و غیر همگون، بخورید از محصولش آنگاه که ثمر دهد، و حقوق اجتماعی آن را در وقت محصول برداری بپردازید، و اسراف نکنید زیرا خداوند زیادهروان را دوست ندارد.
نکته هائی از آیههای بالا
۱ـ فقط چند آیه به عنوان نمونه ارائه گشت.
۲ـ طبیعت و آن چه در آن است هم بنفسه و هم به عنوان محیط زیست، آیة وجود و قدرت خداوند است.
۳ـ طبیعت به عنوان محیط زیست با توجه به «بَهیج بودن» و نشاط انگیزیاش نیزآیه وجود و قدرت خداوند است.
۴ـ این آیهها گاهی اصل پیدایش حیات گیاهی و جانداری را در نظر دارند وگاهی به جریان حیات نباتی و حیوانی جاری در روی زمین توجه میکنند.
۵ـ قرآن وجود هر بوته، درختچه و درخت را هم در شکل طبیعی و جنگلی و هم در شکل باغ و بوستان و کشتزار، بدون استثنا نعمت میداند و منتآنها را برگردن بشر میگذارد و همچنین هر نوع جنبنده ازحشره تا فیل و از ویروس و باکتری تا کرگدن، همه رابرای زندگی لازم و ضروری معرفی میکند.
۶ـ وقتی این آیهها از نظر مطالعه کننده قرآن میگذرد ذهن را به امور اساسی مهم متوجه میکند: آغاز پیدایش جهان و چگونگی آن، جریان کیهان وکهکشانها، شب و روز، تاریخ پیدایش ماده وجهان، تاریخ پیدایش کره زمین، چگونگی پیدایش قشر سنگی زمین، پیدایش خاک، پیدایش نباتی و حیوانی، جنبندگان اولیه، مهمتراز همه آیا ابتدا غذا پیدایش یافته سپس جاندار نباتی و حیوانی یا برعکس؟ ـ ؟ زیرا وجود مواد غذائی بدون حضور گیاه و حیوان در یک کره محال است و نیز وجود جاندار نباتی و حیوانی بدون مواد غذائی نیز محال است. و محالتر ازهر دو پیدایش حیات در ماده است ولی این محالهای علمی عملاً امکان فلسفی یافتهاند. و دهها پرسش دیگر از آن جمله: انسان چگونه پیدایش یافته؟ مسأله فیکیسم و ترانسفورمیم درمورد انسان، پیدایش زبان، وحدت یا کثرت ریشهای زبان، و منشأ اخلاق، منشأ جامعه و...
این مسائل را در کتاب «تبیین جهان و انسان» بحث کردهام.
۷ـ اسراف و زیادهروی و تباه کردن مواهب طبیعت، ممنوع.
۸ـ خداوند اسراف کاران و تباهگران مواهب محیط زیست را دوست ندارد.
۹ـ تصرف درطبیعت و ایجاد محیطهایی مانند باغکاری کشاورزی هم جایز و هم مورد تشویق واقع شده حتی خود همین توانهای بشری و همین محصولات نیز آیه وجود و قدرت خدا معرفی شده است.
۱۰ـ گیاهان معروش، نیازمند به «دار» مانند: نیلوفر، تاک مو و انواع پیچندهها، و گیاهان ایستا مانند چنار و سایر درختان و بوتهها، نیز به عنوان سمبلهای زیبائی و تأمین کننده سلامت و ایمنی جان وروان و نشاطآور، ذکر شدهاند. یعنی در آیهها نیازهای مادی و اقتصادی و روحی و روانی با عناصری اساسی از زیباشناختی، در کنار هم در یک افق قرار دارند.
۱۱ـ طبیعت، کتاب تکوین و دفتر آیههای مشهود و محسوس خداست. و محیط زیست موطن رفاه و منبع تأمین نیازهای بشر و مجموع انداموارة آن مادر مهربان بشر و گهواره انسان است.
حدیث
من صحّ فیها اَمن و من مرض فیها ندم:[۱۱۷]
هرکس در زیست دنیائی صحت بدن داشته باشد ایمن میشود و هر کس درآن مریض شود (از اینکه عوامل سلامتی را از بین برده یا از آنها استفاده نکرده) پشیمان میشود.
آن چه بر نعمت بزرگ محیط زیست آسیب وارد میکند دو چیز است: تخریب و آلوده کردن، و از دیدگاه دیگر: آن چه محیط زیست را برای بشر نامساعد میکند: خارج کردن یک چیز از چرخه ویژه طبیعی خودش، و گرفتن حیات از گیاه و حیوان است.
آب و گیاه
قال الصادق ـ علیه السلام ـ : ستّ خصال ینتفع بها المؤمن من بعد موته: امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: شش خصلت است که شخص بعد از وفاتش نیز از آنها سود میبرد:
۱ـ ولد صالح یستغفرله: فرزند صالحی که برآمرزش او دعا کند.
۲ـ او مصحف یُقرء فیه: یا قرآنی که (ازاو مانده) خوانده میشود مراد نسخه برداری یا چاپ قرآن و حتی خریدن یک جلد قرآن است.
۳ـ و قلیب یحفره: و چاه آبی که او کنده باشد.
۴ـ و غرس یغرسه: و نهالی که او کاشته باشد.
۵ـ و صدقة ماءٍ یجریه: و آبی که او در جهت استفاده عموم جاری کرده باشد.
۶ـ او سنّة حسنة یؤخذ بعده:[۱۱۸] یا بنیانگذاری یک سنّت حسنه(یک اصل پسندیده فرهنگی) که پس از او مردم به آن عمل کنند.
قال الصادق ـ علیه السلام ـ :قال رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ ؛ انالله کره... والبول علی شط نهر جار:[۱۱۹] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: رسولخدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرموده است: خداوند نهی کرده است شما را از... و از بول کردن در آبهای جاری.
عن الصادق ـ علیه السلام ـ :نهی رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ ان یبول احد فی الماء الرّاکد:[۱۲۰] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نهی کرده است از ادرار در آب راکد.
قیل للصادق ـ علیه السلام ـ : ما طعم الماء؟ قال: طعم الحیات:[۱۲۱] از امام صادق ـ علیه السلام ـ پرسیدند: طعم آب چیست؟ فرمود: طعم آب طعم حیات است.
عن الصادق ـ علیه السلام ـ : و نهی عن البزاق فی البئر الّتی یشرب منها:[۱۲۲] و نیز نهی کرده است از انداختن آب دهان به چاهی که کسانی ازآب آن استفاده میکنند.
قال امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ : و نهی عن البزاق فی البئر التی یشرب منها:[۱۲۳] علی ـ علیه السلام ـ نیز میگوید: پیامبر اکرم نهی کرده است از انداختن آب دهان به چاهی که کسانی از آن استفاده میکنند.
حفاظت از چاهها و تزریق آب به چاه جهت استفاده بهینه از آب و چاه:
عدهای از مردم شهر قم در حضور امام رضا ـ علیه السلام ـ ازکمبود آب چاههایشان در تابستانها، شکوه کردند. امام فرمود: در موسم بارندگی و زمستان آبهای روی زمین را به درون چاهها هدایت کنید تا آب چاههایتان در تابستانها زیاد و فراوان باشد.
مردم قم مطابق توصیه امام چاهها را از ته تا سر آن با سنگ و آجر دیوار میچیدند آبهای موسم بارندگی را به داخل آنها هدایت کرده و در تابستان از فراوانی آن بهرهمند میشدند. هنوز هم این برنامه را فراموش نکردهاند.
اخیراً در برخی ازمناطق کشور که چاههای عمیق موجب پائین رفتن آبهای زیرزمینی شدهاند و منطقه را در معرض کویر شدن قرار دادهاند، همین توصیه امام رضا ـ علیه السلام ـ به اجرا گذاشته شده و نتیجه جداً مطلوبی را داده است.
ایجاد و حفاظت محیط سبز
عن النّبی ـ علیه السلام ـ قال: من سقی طلحة او سدرة فکانّما سقی مؤمناًمن ظماء:[۱۲۴] پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: هرکس طلحی (نوعی درختچه خاردار) یا درخت سدری را آب دهد مانند کسی است که مؤمن تشنهای را سیراب کرده است.
عن ابی عبدالله ـ علیه السلام ـ : قال کان رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ اذا بعث سریّة بعث امیرها فاجلسه الی جنبه واجلس اصحابه بین یدیه ثم قال: سیروا بسمالله و بالله و فی سبیلالله و علی ملّة رسولالله، لا تغدروا ولا تمثّلوا و لا تقطعوا شجراً لاّ ان تضطرّوا الیها ولا تقتلوا شیخاً فانیاً ولا صبیّا ولا امرئة:[۱۲۵]
امام صادق ـ علیه السلام ـ میگوید: گاهی که رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ گروهی را برای جنگ اعزام میکرد فرماندهشان را میخواند و در کنار خودش مینشانید و سپاهیان را در روبهرو قرار میداد سپس میگفت: با نام خدا در راه خدا و برای خدا و مطابق دین رسول خدا حرکت کنید، با دشمن نامردی نکنید، خیانت ننمائید، هیچ دشمنی را مثله نکنید و هیچ درختی را قطع نکنید مگر از روی ناچاری، پیران و کودکان و زنان را نکشید.[۱۲۶]
حفاظت از گیاه ومحیط سبز آن قدر اهمیت دارد که درخت با انسانهای غیر نظامی همردیف میشود.
قال علی ـ علیه السلام ـ : اذا تمّ العقل نقص الکلام و ممّا یزید فی العمر ترک الاذا و توقیر الشّیوخ، و صلة الرّحم، و ان یحترز عن قطع الاشجار الرطبة الاّ عند الضّرورة واسباغ الوضوء، و حفظ الصحة:[۱۲۷] علی ـ علیه السلام ـ فرمود: آنگاه که عقل آدمی کامل شود کم حرف میشود. و از چیزهائی که عمر آدمی را زیاد میکند: پرهیز از مردم آزاری، احترام به سالمندان، صله رحم، و پرهیز از قطع درختان سبز (درختانی که نخشکیدهاند) مگر در ناچاری، و شایسته انجام دادن وضو، و کوشیدن در بهداشت خود، است.
توضیح: پرهیز از قطع درخت عمر را طولانی میکند و قطع درخت موجب کوتاهی عمر میشود. شاید راز و رمز دقیقی میان قطع درخت و عمر بشر باشد که من ازدرک آن عاجزم امّا اینقدر مسلم است که از بین بردن درختان بر عمر فرد و افراد و حتی برعمر جامعه تأثیر دارد آسیب و لطمه زدن به محیط زیست درست آسیب و لطمهزدن به عمر بشر و بشرها ست اعم از خود قطع کننده درخت و دیگران.
گیاه را پایمال نکنیم: در بیانات و توصیههای اهل بیت ـ علیهم السلام ـ از برخورد بیمبالات و رفتار بی اعتنا به گیاهان نهی شده است پای مال کردن گیاهان و پا گذاشتن رویآنها نکوهش شده است.
قال رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ : ما من نبت ینبت الاّ و یحفّه ملک موکّل به حتی یحصده فایّما امرء وطیء ذلک النّبت یلعنه ذلک الملک:[۱۲۸] پیامبر اکرم ـ علیه السلام ـ فرموده است: هیچ گیاهی از زمین نمیروید مگر فرشتهای بدان موکل است تا آن را به ثمر مطلوب برساند کسی که آن گیاه را پایمال کند مورد نفرین آن فرشته قرار میگیرد.
علی ـ علیه السلام ـ انّی لم اطأزرعاً قطّ:[۱۲۹] هرگز زراعتی را پایمال نکردم.
قال الصّادق ـ علیه السلام ـ : سئل رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ : ایّ المال خیر؟ قال: زرع زرعه صاحبه واصلحه:[۱۳۰] از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ پرسیدند: کدامین مال بهتر است؟ فرمود: زراعتی که صاحبش آن را بکارد و به اصلاح آن بپردازد.
سمعت ابا عبدالله ـ علیه السلام ـ : یقول: انّ الله عزّوجل احبّ لانبیائه من الاعمال الحرث والرّعی لئلاً یکرهوا شیئاً من قطر السّماء:[۱۳۱] از امام صادق ـ علیه السلام ـ شنیدم میفرمود: خداوند از میان شغلها کشاورزی و شبانی را برای پیامبرانش برگزید تا آنان قطرههای باران را ناخوش ندارند.
توضیح:
۱ـ در حدیث بالاتر «کاشتن بادست خود» و «اصلاح با دست خود» تمجید شده است. رابطه انسان با گیاهان دو نوع است: رابطه با گیاهی که دیگران کاشتهاند و او غیر از استفاده اقتصادی یا منظرهای رابطهای با آن ندارد. و رابطهبا گیاهی که خود شخص آن را کاشته و پرورش داده است. کاشتن و پرورانیدن یک درخت لذتی دارد. بیش از لذت منظرهای یا اقتصادی آن.
۲ـ در حدیث آخر ضرورت یک صمیمیت میان انسان و گیاه و باران یادآوری شده است.
۳ـ حدیث در این باب زیاد است تنها به نمونههائی بسنده شد.
عن ابی عبدالله ـ علیه السلام ـ : قال: لا تقطعوا الّثمار فیصیبالله علیکم العذاب صبّاً:[۱۳۲] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: درختان میوه را قطع نکنید اگر قطع کنید خداوند فرو میریزد بر شما عذاب را.
حفظ گونههای حیوان و گیاه
پیامبر اکرم از قطع هر نوع درخت نهی میکرد لیکن درمورد درخت سدر بیشتر تأکید کرده بود و مردم از قطع آن به حدی خودداری کرده بودند که درخت سدر به اصطلاح به یک «تابو» تبدیل شده بود و با گذشت زمان عنوان «مقدس» به خود میگرفت که امام کاظم ـ علیه السلام ـ با این تابو بازی و توتم سازی مبارزه میکند که مبادا به مرحله درختپرستی برسد برای این هدف هم به تبلیغ شفاهی پرداخت و هم عملاً به قطع درخت سدر اقدام کرد.
اعمال و کردارهای امامان بر همگان تأثیر داشت علاوه بر شیعیان مردم سنی نیز وقتی میدیدند که امام کاظم درخت سدری را بریده است از افراط در قداست آن باز میایستادند.
سئلت اباالحسن (الرضا) ـ علیه السلام ـ : عن قطع السّدر، فقال: سئلنی رجل من اصحابک عنه فکتبت الیه: قد قطع ابوالحسن ـ علیه السلام ـ و غرس مکانه عنباً:[۱۳۳] پرسیدم از امام رضا ـ علیه السلام ـ از قطع درخت سدر، فرمود: یکی از دوستان تو نیز از این موضوع پرسیده بود برایش نوشتم: امام کاظم ـ علیه السلام ـ سدری را قطع کرد و به جای آن تاک مو کاشت.
منالله لا من رسوله: لعنالله قاطع السّدر:[۱۳۴] سخن خداست نه سخن پیامبر که: خداوند لعنت کند کسی را که سدر را قطع کند.
برسش از امام رضا ـ علیه السلام ـ نشان میدهد که هنوز برخی از مردم باور نمیکردند که امام کاظم ـ علیه السلام ـ سدری را قطع کرده است. این مبارزه با تابوسازی به صورت رقیق در زمان امام صادق ـ علیه السلام ـ شروع شده و امام کاظم ـ علیه السلام ـ به شدت با آن درگیر شده و در عصر امام رضا ـ علیه السلام ـ پایان یافته است.
عن ابی عبدالله انّه قال: مکروه قطع النخل. وسئل عن قطع الشجر، قال: لا بأس به. قلت: فالسّدر؟ قال: لا باس به انّما یکره قطع السّدر بالبادیة لانّها بها قلیل فامّا هیهنا فلا یکره:[۱۳۵] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: بریدن نخل مکروه است. پرسیدند از قطع درخت، فرمود: اشکالی ندارد. من پرسیدم: بریدن درخت سدر چطور است؟ فرمود جایز است و اشکالی ندارد و بریدن سدر (که شنیدهاید) مورد نهی است آن در بادیه است که سدر در آنجاها کمیاب است اما در اینجا ـ شهر و حومه ـ اشکالی ندارد.
این ماجرای تاریخی ازتوجه اسلام به حفظ گونهها ناشی شده است که یک تاریخچهای برای رابطه انسان با سدر از عصر پیامبر تا عصر امام رضا ـ علیه السلام ـ به وجود آمده است. بنابراین هرگونه گیاهی که در جایی کمیاب شود (تا چه رسد به انقراض آن) از بریدن و قطع آن نهی شده است.
ماجرای سدر نشان دهنده سنگینی مسئولیت امامت و دشواری رهبری مردم، است. حمایت از گونه گیاهی دراثر افراط مردم به درخت پرستی منجر میشود و عدم حمایت از آن لطمه به محیط زیست و هماهنگی و زیبائی هستی میزند. اگر کمی از دیدگاه جامعه شناسی به سه حدیث بالا نگاه کنید ظرافت و هنر هدایت امت، را بصورت زیبائی مشاهده میکنید.
عن الرضا ـ علیه السلام ـ : احل الله عزّوجلّ البقر والغنم والابل لکثرتها وامکان وجودها...[۱۳۶]امام رضا ـ علیه السلام ـ فرمود: خداوند گوشت گاو، گوسفند و شتر را حلال کرده به دلیل کثرت آنها و امکان بقای وجودشان.
مفهوم این کلام این است که اگر این گونهها کمیاب بودند و نسلشان در معرض انقراض قرار میگرفت خداوند گوشت آنها را حرام میکرد.
لشکریان اسلام در جنگ خیبر به جان الاغها افتادند و آنها را ذبح کرده و میخوردند، رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ برای حفظ نسل آن حیوان گوشت الاغ را موقتاً تحریم کرد که امروز نیز مکروه است.
سنّیان گوشت الاغ را حرام و شیعیان مکروه میدانند و هر دو در طول تاریخ از خوردن آن خودداری کردهاند با این همه در هیچ مقطعی از تاریخ فراوانی الاغ در ممالک اسلامی در حدی نبوده که بیش از نیاز مردم باشد.
با این توجه دقت و شناخت اسلام نسبت به گونههای حیوانی و تأمین نوعی حفاظ برای حفظ آنها، مشخص میشود و معلوم میگردد که قانونگذاری سخت نیازمند شناخت و علم است و باید به علم الهی متصل باشد.
حکومت میتواند برای حفظ نسل یک حیوان ـ خواه در جهت امور اقتصادی و اجتماعی مردم و خواه در جهت حفظ محیط زیست که امروزه از ضروریات زندگی مردم است ـ ذبح یا شکار آن را تحریم کند.
یک بحث کوچک فقهی
ممکن است برخی گمان کنند که مساله نهی از قطع درخت سدر یا نهی از گوشت الاغ به اصطلاح مشمول «قضیه فی واقعة» باشد و شمول دادن آن به هرنوع گیاه کمیاب یا گیاه مشرف به انقراض، و به حیوان کمیاب یا مشرف به انقراض، صحیح نباشد و از مصادیق «قیاس» باشد که باطل است.
اما حدیث بالا که از امام رضا ـ علیه السلام ـ نقل شد و به مفهوم آن تمسک شد«منصوص العلّه» است و قیاس منصوص العله، اشکالی ندارد و «تنقیح المناط» است. و در مورد حیوان نیز حدیث منصوص العله زیر را داریم:
قال الباقر ـ علیه السلام ـ نهی رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ عن اکلها یوم خیبر وانّما نهی عن اکلها لانّها کانت حمولة للناس:[۱۳۷] امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نهی کرد در روز خیبراز خوردن گوشت الاغ واین نهی را نکرد مگر برای اینکه نسل الاغ برای امور حمل و نقل مردم ضرورت داشت.
در مراسم حجّ
حضور آن همه مردم برای اعمال حج در یک سرزمین، محیط زیست را به شدت تهدید میکند. زیرا اگر گفتهاند «چرندگان انگل طبیعت هستند» با اینکه آنها یکی از عوامل هماهنگی در چرخههای طبیعت هستند، پس انسان به راستی از این دیدگاه هم انگل طبیعت است و هم مخرّبآن، و در هیچ چرخهای هم محدود نمیماند. سعی و کوشش و کار انسان برهم زدن چرخه طبیعت است.
در روزگاری که چیزی بنام حفاظت محیط زیست به ذهن بشر خطور نمیکرد اسلام برنامه دقیق و منظم و با شمول کامل و گسترده حفاظت از محیط زیست حرم را طرحریزی کرده است هر نوع جاندار از حشرات تا آهوان و هر نوع گیاه از شاخه و بوته تا درخت همه را زیر چتر حمایتی خویش گرفته است. حاجی حق ندارد به هیچ کدام از آنها آسیب برساند. و حج وقتی طیب و گوارا است که حاجی موفق شود به طور خطا و اشتباه نیز لطمهای به محیط زیست نزند. حرم سمبل محیط ایمن و «کبوترحرم» سمبل ایمنترین موجود، معروف شده است. امپراطوری مانند ولید بن عبدالملک اموی مجبور است تا با یک کک جهنده با تمام تواضع رفتار نماید و متکبری مانند هارونالرشید عباسی آهوی دلخواهش را مشاهده کند و تنها به نگاه هوسآلود بسنده نماید.
کعبه بیت الحرام است، اطراف کعبه مسجدالحرام، و اطراف مسجد بلد الحرام، و اطراف مکه یک سرزمین وسیع، حرم نامیده شده و مسافرین حق ندارند گیاه آن سرزمین را بکنند یا پای مال کنند تا محیط زیست از صدمه و آسیب آنهمه جمیت، سالم بماند.
عن ابی عبدالله ـ علیه السلام ـ قال لا تستحلنّ شیئاً من الصید وانت حرام، ولا وانت حلال فی الحرم و لا تدلنّ علیه مُحلّاً ولا محرماً فیصطاد، ولا تشرالیه فیستحلّ من اجلک، فان فیه فداء لمن تعمّده:[۱۳۸] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: جایز نشمار چیزی از شکار را در حالی که در احرام هستی، و نیز درحالی که در سرزمین حرم در لباس احرام نیستی (در هر دو صورت) و دیگران را نیز به سوی حیوان دلالت نکن خواه در احرام باشی و خواه غیرآن، که توسط دیگران شکار شود، و اشاره نکن به سوی آن تا به وسیله اشاره تو آن حیوان شکار شود. و هر کس این کارها را عمداً بکند کفّاره بر او واجب میشود.
و قال ـ علیه السلام ـ : اجتنب فی احرامک صید البرّکلّه ولا تأکل ممّا صاده غیرک، و لا تشرک الیه فیصیده:[۱۳۹] و فرمود: در زمان احرام حج بپرهیز از شکار حیوانات خشکی از هر نوعشان، و ازآن چه دیگران شکار کردهاند نخور، و اشاره نکن به سویآن تا دیگری شکارش کند.
سئلت ابا عبدالله ـ علیه السلام ـ عن لحوم الوحوش تهدی الی الرّجل و لم یعلم بصیدها و لمیأمر به اَیاکله؟ قال: لا. قال: و سئلته اَیاکل قدید الوحش محرم؟ قال: لا:[۱۴۰] پرسیدم از امام صادق ـ علیه السلام ـ از گوشت حیوانهای وحش که هدیه میشود برای کسی و او نه از شکار شدن آن خبر دارد و نه به شکارآن دستور داده است آیا میتواند از گوشت آن (در احرام) بخورد؟ فرمود: نه. و پرسیدم آیا میتوان از گوشت قدید وحش در حال احرام خورد؟ فرمود: نه.
توضیح: قدید یعنی گوشت خشک شده. در گذشته به دلیل عدم یخچال و سردخانه گوشت را میخشکانیدند و برای آینده ذخیره میکردند. برای اینکه مردم در اوقات غیر موسم حج حیوانات را شکار نکنند و گوشت آنها را ذخیره کرده و در مراسم حج نفروشند؟، خوردن قدید وحش تحریم شده است.
عن موسی بن جعفر ـ علیه السلام ـ : سئلته عن الرّجل هل یصلح له ان یصعد بصید حمام الحرم فی الحلّ فیذبحه فیدخله فی الحرم فیأکله؟ قال: لا یصلح اکل حمام الحرم علی حال:[۱۴۱] از امام کاظم ـ علیه السلام ـ پرسیدم؛ اگر کسی در خارج از محیط حرم برود و کبوتر حرم را شکار کند سپس آن را بیاورد در داخل منطقه حرم بخورد آیا جایز است؟ فرمود: جایز نیست خوردن کبوتر حرم در هیچ شرایطی.
سئلته عن الجراد یدخل متاع القوم فیدرسونه من غیر تعمّد لقتله، او یمرّون به فی الطّریق فیطأونه؟ قال: ان وجدت معدلاً عاعدله عنه، فان قتلته غیر متعمّد فلا بأس:[۱۴۲] پرسیدم از امام ـ علیه السلام ـ از ملخ که داخل کالا و اشیاء مردم میشود آن را متلاشی میکنند بدون اینکه قصدی برای کشتن آن داشته باشند، یا در سر راه بر آن میگذرند و آن را پای مال مینمایند؟ فرمود: اگر میتوانی راهت را کج کنی و از کنار آن بگذری باید چنین کنی، واگر بدون عمد ملخ را بکشی گناه نیست.
عن ابی عبدالله ـ علیه السلام ـ : قال: کل شیء ینبت فی الحرم فهو حرام علی الناس اجمعین:[۱۴۳] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: هرگیاهی که در سرزمین حرم بروید، برای همه مردم (تصرف در آن) حرام است.
قال رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ : اَلاانّ الله عزّوجلّ قد حرّم مکّة یوم خلق السّموات والارض، و هی حرام بحرام الله الی یوم القیامة، لا ینفر صیدها، ولا یعضد شجرها، ولا یختلا خلاها...:[۱۴۴]پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: آگاه باشید خداوند عزوجل سرزمین مکه را حرم قرار داده است روزیکهآسمانها و زمین را آفرید. و آن حرم است تا روز قیامت، و حوش آن رمانده نمیشود، برگ درختش چیده نمیشود، گیاهش کنده یا بریده یا جمع نمیشود.
سئلت اباعبدالله ـ علیه السلام ـ من شجرة اصلها فی الحرم، و فرعها فی الحلّ. فقال: حرم فرعها لمکان اصلها. قال: قلت: فانّ اصلها فی الحل وفرعها فی الحرم. فقال: حرم اصلها لمکان فرعها:[۱۴۵] پرسیدم از امام صادق ـ علیه السلام ـ از درختی که ریشه آن در محدوده حرم و شاخهاش در خارج از حرم باشد. فرمود: شاخه آن نیز حرام است به خاطر ریشهاش. گفتم: فرض میکنیم ریشه و تنهاش در خارج از حرم و شاخهاش در حرم باشد. فرمود: ریشه و تنهاش نیز حرام است به خاطر شاخهاش.
مسجد الحرام سمبل و الگو است برای مساجد دیگر، و هرچه در آن جا حرام باشد در مسجدهای دیگر نیز حرام است. و سرزمین حرم نیز سمبل است برای هر سرزمینی که محل اجتماع مردم برای مراسم مشروع، باشد. و باید در این گونه محلها و منطقهها حفاظت از محیط زیست و رفتار خردمندانه با حیوان و گیاه، با دقت رعایت شود.
سخن در وجوب و حرمت، نیست بحث در الگوگیری و فرهنگ رابطه با جانداران و گیاهان است. تعلیم و تربیت اجتماعی وآموزش و پرورش وروحیه و روان جامعه محور سخن است.
اجتماع و گردآمدن مردم در یک محل، یک محیط، یک سرزمین، یا نامشروع است و یا مشروع. در صورت اول اساس اجتماع حرام و ممنوع است و در صورت دوم باید رابطه با محیط حرم را سمبل و الگو برای رابطه با آن محیط اجتماع، قرار داد.
من نسبت به اجتماعات اطراف شهرها به عنوان «سیزده به در» بحثی در تعیین نوعآن از احکام پنجگانه (واجب، مستحب، مباح، مکروه، حرام) ندارم. تنها میگویم اکنون که بنا دارید به سیزده به در بروید و میروید حقوق محیط را رعایت کنید یعنی حتی آن سنت بد و منفور طبیعت، که «گره زدن گیاه» نامیده میشود، را ترک کنید. نباید گیاه را بازیچه و ملعبه حس خرافات گرائی خودمان قرار دهیم.
در آغاز این مبحث دیدیم که رفتار بیمبالات با آب و گیاه در هر محل و مکان و منطقه و سرزمین، سخت نکوهیده است و رفتار تخریبآمیز با طبیعت در همه جا حرام است. نکوهش اسراف و کردار نابخردانه، منحصر به محل و مکان و شرایط خاص نیست و همچنین مقوله اسراف منحصر به امور اقتصادی نمیباشد. در ادامه مباحث این فصل، با فرهنگ اسلام در حفاظت از محیط زیست بیشتر آشنا خواهیم شد.
محیط زیست و نظافت
پیشتر حدیثی را دیدیم که انداختن آب دهان بر آب را تقبیح میکرد و همچنین حدیثی که ادرار بر آب جاری، و حدیثی که ادرار بر آب راکد، را ممنوع کرده است دیدیم. و اینک چند نمونه دیگر:
عن الصادق ـ علیه السلام ـ عن ابیه ـ علیه السلام ـ قال: قال رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ اذا تجشأ احدکم فلا یرفع جشأه الی السّماء ولا اذا بزق:[۱۴۶] از امام صادق ـ علیه السلام ـ از پدرش امام باقر ـ علیه السلام ـ از پدرش امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: پیامبر خدا فرموده است: آنگاه که یکی از شما آروغ میکند یا آب دهن بیرون میکند آروغ و آب دهنش را در فضا رها نکند.
البته خود آروغ کردن در هر صورت نکوهیده است: قال رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ : اطولکم جشّأً فی الدنیا اطولکم جوعاً یوم القیامة:[۱۴۷]در میان شما کسی که آروغ زیاد کند در روز قیامت گرسنگی بیشتری را تحمل خواهد کرد.
آروغ در اثر پرخوری نکوهیده است لیکن برخی از افراد در اثر بیماری دچار آروغ میشوند در این صورت «الجشأ نعمة منالله جلّ و عزّ فاذا تجشّأ احدکم فلیحمد الله»[۱۴۸] آروغ نعمتی است از ناحیه خداوند عزوجل هر وقت آروغ کردید خدای را حمد کنید.
آروغ در این صورت عکس العمل اندام گوارشی است تا عوارض آن بیماری را از بین ببرد یا ازآن بکاهد و نشانی است از نوعی سلامتی که بدن دارد و با بیماری مقابله میکند. آروغ خواه نوع نکوهیده و یا نوع مجاز آن هر دو عکس العمل مثبتی است که دستگاه گوارش از خود بروز میدهد.
قال ابو عبدالله ـ علیه السلام ـ الجشأ نعمة من نعم الله فاذا تجشأ احدکم فلیحمد الله ولا یرتقی جشأه:[۱۴۹] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: آروغ نعمتی از نعمتهای خداست هر وقت آروغ کردید خدای را حمد کنید و نگذارید گاز آروغتان در فضا بالا برود.
باید با دستمال یا دستکم با دست گاز آروغ و نیز بزاق دهن و آب دماغ را کنترل کرد تا از گسترش آن در فضای محیط جلوگیری شود.
قال رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ : ثلاثة ملعون، ملعون من فعلهنّ: المتغوّط فی ظلّ النّزال، والمانع الماء المنتاب، والسّاد الطریق المسلوک:[۱۵۰] پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: سه کردار نفرین شده است و انجام دهنده آنها نیز نفرین شدهاند: کسی که در محل اطراق ـ مکانهای سایهای که کسانی برای گردش یا استراحت درآنها پیاده شده و بساط پهن میکنند ـ تغوط کند، و کسی که دیگران را از آب چشمه مانع شود، و کسی که راه عبور مردم را مسدود نماید.
قال الصادق ـ علیه السلام ـ : یدفن الرجل شعره واظافیره اذا اخذ منها، و هی سنة واجبة ـ انّ من السنّة دفن الشعر والظّفر والدّم:[۱۵۱] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: شخص باید مو و ناخن خودش را که میگیرد، دفن کند واین یک سنت واجب است. زیرا از سنت واجب است دفن کردن مو و ناخن و خون.
باز حدیثی در مورد حرم: عن ابی عبدالله ـ علیه السلام ـ فی رجل ذبح حمامة الحرم، قال: علیه الفداء. قلت: فیأکله؟ قال: لا. قلت: فیطرحه؟ قال: اذا طرحه فعلیه فداء آخر. قلت: فما یصنع به؟ قال: یدفنه:[۱۵۲]
از امام صادق ـ علیه السلام ـ درمورد کسی که کبوتری از کبوتران حرم را ذبح کرده است، فرمود: باید کفاره بدهد. گفتم: پس از دادن کفاره میتواند آن را بخورد؟ فرمود: نه. گفتم: پس آن را به کناری بینداز؟ فرمود: در این صورت باید کفارة دیگر بدهد. گفتم: پس با آن چه کند؟ فرمود: آن را دفن کند.
دور انداختن جسد کبوتر محیط را آلوده میکند پس باید کفاره دهد و جریمه شود. لیکن اگر آن را دفن کند و به چرخه خاک تحویل دهد ایمنی و بهداشت محیط را رعایت کرده است.
و در حدیث دیگر: قلت له: یصیب الصّید فیفدیه، ایطعمه او یطرحه؟ قال اذاً یکون علیه فداء آخر. قلت فمایصنع به؟ قال: یدفنه:[۱۵۳] شخص دیگری میگوید: از امام صادق ـ علیه السلام ـ پرسیدم: کسی که محرم است حیوانی را شکار کرده و کفاره آن را نیز داده است آیا آن را بخورد و یا دور بیندازد؟ فرمود: در آنصورت (یعنی خواه بخورد و خواه دور بیندازد) کفارة دیگر بر او واجب میشود. گفتم: پس با آن چه کار کند؟ فرمود: آن را دفن کند.
راننده محترم: اگر چه نه شما محرم هستید و نه جادهای که درآن میرانید حرم است، اولاً بپائید که جانداری را زیر نگیرید و اگر بر فرض چنین حادثهای پیشآمد جسد روباه و خرگوش و سگ و... را در وسط یا کنار جاده رها نکنید لطفاً با نیت یک کردار انسانی و برای حفاظت محیط ازآلودگی و برای تأمین ایمنی، آن را دفن کنید.
خودرو اولی حیوان را میکشد، دومی از روی آن عبور کرده و آن را لهیده میکند، سومی و چهارمی و... اجزای آن را پخش مینماید و گاهی اجزای آن به چرخها و زیر خودرو میچسبد و از شهری تا به شهر دیگر آلودگی را نفوذ میدهد. حتی گاهی به داخل پارکینگ شخصی و محیط خانوادگی یا محیط کار نیز میرسد.
با شرط بهداشت و حفاظت محیط، به گردش رفتن در طبیعت آزاد است:
قال لنا ابوالحسن الرّضا ـ علیه السلام ـ : ایّ الادام اجزأ؟ فقال بعضنا اللّحم وقال بعضنا الزّیت وقال بعضنا السّمن. فقال: لا، بل الملح، لقد خرجنا الی نزهة لنا ونسی الغلمان الملح فما انتفعنا من شیء حتی انصرفنا:[۱۵۴] در حضور امام رضا ـ علیه السلام ـ بودیم فرمود: کدام خورشت کفایت کنندهتر است؟ برخی از ماگفتیم: گوشت. و برخی دیگر: روغن نباتی (همانند زیتون) و برخی دیگر: روغن. فرمود: نه بل که نمک است، ما برای نشاط به خارج از شهر رفتیم چون جوانان (به اصطلاح ما: بچهها) نمک را فراموش کرده بودند سودی نبردیم تا زمانی که برگشتیم.
پس امام ـ علیه السلام ـ نیز برای نشاط به گردش در طبیعت میرفته است.
قال علی ـ علیه السلام ـ : الطیب نشرة، والعسل نشرة، والرّکوب نشرة، والنظر الی الخضرة نشرة:[۱۵۵] علی ـ علیه السلام ـ فرمود: عطر زدن نشاط میآورد، خوردن عسل نشاط میآورد، سواری نشاط میانگیزد، و نگریستن به فضای سبز نشاط میآفریند.
محیط زیست و حفاظت از حیوان
قال ابوجعفر ـ علیه السلام ـ : کان ابی یقول: خیر الاعمال الحرث یزرعه و یأکل منه البهائم والطّیر:[۱۵۶] امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: پدرم میگفت: زراعت بهترین کار است که شخص آن را بکارد و میخورد ازآن چارپایان و پرندگان.
در پیام این حدیث دربررسی و ارزشگذاری شغلها «بهرهمندی حیوانها» از شغل، نیز یکی از فاکتورهای تعیین کننده آمده است و میتوان ازچشمانداز این حدیث شغلها و یا کارها و کردارهائی راکه موجب از بین رفتن جانداران یا تحدید و تهدید امکانات زیستی آنها میشود، ارزیابی کرد. بنابراین بدترین شغل(در میان شغلهای مشروع) آن است که بیشترین لطمه را به محیط زیست میزند.
عن النّبی ـ صلی الله علیه و آله ـ : من قتل عصفوراً عبثاً جاء یوم القیامة یعجّ الی الله تعالی یقول: یا ربِّ هذا قتلنی عبثاً ینتفع بی ولم یدعنی فاکل من حشارة الارض:[۱۵۷] پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: کسی گنجشکی را بیهوده بکشد آن حیوان در روز قیامت شکایت میکند به حضور خدا: خدایا این شخص من را بیهوده کشت در حالی که هیچ سودی از کشتن من نداشت و رهایم نکرد تا از ریزهها و حشرات زمین تغذیه کنم.
و فی روایة: لعنالله من اتخذ شیئاً فیه الرّوح غرضاً:[۱۵۸] در حدیث آمده: خداوند لعنت کرده است کسی را که موجود جانداری را هدف تیر قرار دهد.
قال رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ رأیت فی النار... و صاحبة الهرّة تنهشها مقبلة و مدبرة: کانت او ثقتها لم تکن تطعمها و لم ترسلها تأکل من حشاش الارض، ودخلت الجنة فرأیت صاحب الکلب الّذی ارواه من الماء:[۱۵۹]
رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: در سفر معراج مشاهده کردم... و دیدم زنی را که گربهای را حبس نموده نه آب و غذا برایش داده بود و نه رهایش کرده بود تا از خرده ریزهای زمین بخورد، آتش دوزخ او را از پس و پیش طعمه خود کرده بود. و وارد بهشت شدم آن مرد را که سگ تشنهای را آب داده بود مشاهده کردم.
قال الصادق ـ علیه السلام ـ : اقذر الذنوب ثلاثة: قتل البهیمة، و حبس مهر المرئة، ومنع الاجیره اجره:[۱۶۰] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: کثیفترین گناه سه چیز است: کشتن جاندار، خودداری از پرداختن مهریه زن، و نپرداختن مزد کارگر.
عن ابی عبدالله ـ علیه السلام ـ : عن ابیه ـ علیه السلام ـ : انّه کره اخصاء الدّواب والتّحریش بینها:[۱۶۱] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: پدرم متنفّر بود از اخته کردن چارپایان و از به جان هم انداختن حیوانها.
مرّ رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ علی قوم نصبوا دجاجة و هم یرمونها بالنّبل، فقال: من هؤلاء لعنهم الله:[۱۶۲] رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ بر گروهی گذر کرد که مرغ زندهای را هدف قرار داده بودند و به آن تیراندازی میکردند فرمود: کیستند اینان خدا لعنتشان کند.
فی مناهی النّبی ـ صلی الله علیه و آله ـ : انّه نهی ان یحرق شیء من الحیوان بالنّار، و نهی عن قتل النّحل؛[۱۶۳] از جمله نهیهای رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نهی از سوزاندن حیوانی از حیوانات با آتش، است. و به طور ویژه از کشتن زنبور عسل نهی کرده است.
نابود کردن حشرات در محیط خانه
قلت لابی عبدالله ـ علیه السلام ـ : ما تقول فی قتل الذّرّ؟ قال: اقتلهنّ آذتک او لم تؤذک: پرسیدم از امام صادق ـ علیه السلام ـ : رای شما چیست در کشتن حشرات (در محیط خانه و زندگی)؟ قال: آنها را نابود کن خواه تو را اذیت کند یا اذیت نکند.
توضیح:
۱ـ در متن حدیث لفظ «بیت یاخانه» وجود ندارد پس باید حدیث شامل جواز کشتن حشرات در هر محل و مکان باشد. لیکن به اصطلاح دست اندرکاران علم«اصول فقه» اولاً مکانهای دیگر تخصصاً خارج است ثانیاً حدیثهای دیگر که نمونههائی از آنها را در بالا مشاهده کردیم با شمول و اطلاقشان کشتن جانداران را نکوهش کردهاند ثالثاً لفظ«ذرّه» شامل مورچه نیز میشود درحالی که حدیث خاص بر منع کشتن مورچه وارد شده است:
انّ رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ نهی عن قتل خمسة: القرد والصّوام والهدهد والنّخلة و النملة والضفدع:[۱۶۴]پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ به طور ویژه نهی کرده است از نابود کردن پنج حیوان: بوم، و جغد و هدهد و زنبور عسل، و مورچه، و قورباغه.
بنابراین، قاعدة «جمع بین الاخبار» ایجاب میکند که حدیث بالاتر را به خانه محدود بدانیم. پس درمحیط خانه خواه موجب آزار ساکنان باشند وخواه نه، نابود کردنشان جایزاست.
و اما در مزارع و باغها تنها در صورت ضرر میتوان حشرات را نابود کرد البته نه با سمپاشیهای امروزی که در اثر افراط، چرخههای طبیعت را بر هم میزند.
افسانه عصر جاهلیت
عرب جاهلی از کشتن مار خودداری میکرد[۱۶۵]نه بدلیل جاندار بودن آن بل بر اساس دو باور خرافی در مورد مار:
۱ـ آنان عقیده داشتند اگر کسی مار را بکشد اولاً جفت او گرچه در محل و مکان دوری باشد قاتل جفتش را میشناسد ـ یعنی نوعی علم غیب دارد ـ و به سراغش خواهد آمد. ثانیاً روح مار مقتول او را آزار واذیت میرساند ثالثاً ممکن است مار مقتول در حقیقت یک جن باشد که به صورت مار درآمده است.
۲ـ باور داشتند نوعی از مارها نگهبان خانه و گلّه هستند ونیز وجودشان اقبال آور است و خوششانسی میآورد و نامش را «عمّار الدّیار» گذاشته بودند.
راجع به باور دوم بعداً نیز با شرح و بسط بحث خواهد شد.
پیامبر اسلام با این باور افسانهای و خرافی مبارزه میکرد و میفرمود: من ترک الحیّات مخافة طلبهنّ فلیس منّا:[۱۶۶] هر کس مارها را وابگذارد بدلیل ترس از انتقام جویی آنها، ازما نیست.
اقتلو الحیّات فمن خافآثارهنّ فلیس منّا:[۱۶۷] مارها را بشکید وکسی که از آثار کشتن آنها بترسد از ما نیست.
امّا باور خرافی وافسانه سخت مقامت میکرد به حدّی که در زمانهای بعد از قول خود پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و گاهی از امامان ـ علیه السلام ـ برای مارهای «عمارالدّیار» حدیث ساختند.
برخی نیز درجانب دیگر افراط کرده و کشتن هرنوع مار را واجب شرعی میدانستند و سه جریان عقیدتی در کنار هم و در تعارض و تصادم با هم پیش میرفتند.
۱ـ خودداری از کشتن مار بر اساس باور خرافی که با حدیث ساختگی نیز تأیید میشد.
۲ـ کشتن مار به عنوان یک واجب شرعی، ازهر نوع باشد دارای خطر یا بیخطر.
۳ـ جواز کشتن مار خطرناک و عدم وجوبآن.
سئل ابوالحسن ـ علیه السلام ـ : عن رجل یقتل الحیة، و قال له السائل: انّه قد بلغنا انّ رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ قال: من ترکها تخوفاً من تبعتها فیلس منّی؟ قال: انّ رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ قال: من ترکها تخوّفاً من تبعتها فلیس منّی، فانّها حیّة لا تطلبک فلا بأس بترکها:[۱۶۸]
از امام کاظم ـ علیه السلام ـ در مورد مردی که مارها را میکشت پرسیدند. و شخص سؤال کننده گفت: به مارسیده است که پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرموده است: هر کس مار را رها کند بخاطر ترس از عواقب آن، از من نیست. امام فرمود: رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرموده است: کسی که بخاطر ترس ازعواقب کشتن مار آن را رها کند از من نیست، امّا ماری که کاری با تو ندارد و به دنبال اذیت تو نیست رها کردنش اشکالی ندارد.
با توجه به جمله استمراری «یقتل الحیة» معلوم میشود شخص مورد نظر مارکشی را آن قدر ادامه میداده که برایش به صورت عادت درآمده بوده است. و پرسش کننده نیز میخواسته کار او را یک عمل مستند به دستور پیامبر و یک کردار مستحب بل واجب شرعی، معرفی کند.
شکار وحفاظت از محیط زیست
شکار با یکی از دو شرط جایز است:
۱ـ شکارگر شغل و محل درآمدی غیر از شکار نداشته باشد.
۲ـ شکارگر از نظر اقتصادی جداً نیازمند شکار حیوان مورد نظرش، باشد.
و دربیان دیگر، شکاروقتی حلال است که فقط با انگیزه اقتصادی در قالب «نیاز جدّی» بوده باشد. شکار با انگیزه تفریح و نشاط و... ممنوع و گناه و حرام است و این فتوای اجماعی فقها است.
عن زرارة، عن ابی جعفر ـ علیه السلام ـ قال: سئلته عمّن یخرج عن اهله بالصّقور والبزاة والکلاب یتنزّه اللیلة واللّیلتین والثلاثة، هل یقصّر من صلاتهام لایقصّر؟ قال: انّما خرج فی لهو لا یقصر:[۱۶۹]
زراره ـ یکی از دانشمندان معروف آن وقت و از شاگردان امام باقر و امام صادق ـ علیه السلام ـ ـ میگوید: از امام باقر ـ علیه السلام ـ پرسیدم: شخصی از محل زندگیش همراه سنقرها، بازها، و سگهای شکاری،خارج میشود برای تفریح و نزهت. یک شب، دو شب، سه شب، (در این مسافرت به سر میبرد) آیا باید نمازش را قصر بخواند یا نه؟ فرمود: او برای لهو (عمل بیهوده) خارج شده است نمیتواند نمازش را قصر کند.
در برگهای پیشین دیدیم که رفتن به گردش برای نزهت و نشاط اشکالی ندارد و چون شخصیتی مانند امام رضا ـ علیه السلام ـ چنین برنامهای داشته است پس شاید مستحب هم باشد و مصداق لهو نیست. آن چه دراین حدیث موجب نکوهش شده «تصمیم به شکار» است که سفر نزهتی رابه لهو تبدیل میکند.
نماز در سفر حرام، شکسته نمیشود و باید تمام خوانده شود وچون مورد نظر به شکار تفریحی میرفته و شکار با انگیزه تفریح حرام است عملش مصداق لهو و حرام میشود پس باید نماز را تمام بخواند.
عن الصادق ـ علیه السلام ـ : قلت له: الرّجل یخرج الی الصّید مسیرة یوم او یومین او ثلاثة، یقصّر او یتمّ؟ فقال: ان یخرج لقوته و قوت عیاله فلیفطر و لیقصّر، و ان خرج لطلب الفضول فلا ولا کرامة:[۱۷۰] پرسیدم از امام صادق ـ علیه السلام ـ شخصی مسیر یک روزه، دو روزه، سه روزه را میپیماید برای شکار آیا نمازش را تمام بخواند یا قصر؟ فرمود: اگر برای سیر کردن شکم خود و عیالش رفته(پس سفرش شرعی است) باید روزه را بخورد و نماز را قصر بخواند، واگر برای زیادهخواهی رفته پس نه. وکرامتی در این کار نیست.
شکار در شکل و ماهیت جایز، نیز شرایطی دارد: از نظر زمان، مکان و شرایط حیوان مورد شکار. اساساً شکار در هر صورت و در هر شرایط کردار نکوهیدهای است:
قال رسولالله ـ علیه السلام ـ : من اتّبع الصّید غفل:[۱۷۱] رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: کسی که دنبال شکار باشد دچار(بیماری) غفلت میشود.
قال رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ : لا تتّبعوا الصید فانّکم علی غرّة:[۱۷۲] پیامبراکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: دنبال شکار نروید زیرا شما (در آن وقت) غافل و بیاراده میشوید کنترل خودتان نیز از اختیارتان خارج میشود.
مرحوم مجلسی در مورد جمله «انتم علی غرّة» توضیح میدهد: شکارچی حیوان را تعقیب میکند گاهی مسافتهای زیادی را به دنبال حیوان طی میکند. کاری که قبلاً چنین تصمیمی نداشته و اینک قهرا به دنبال حیوان کشیده میشود، و یا مراد از این جمله «در معرض هلاک قرار میگیرید» است.
عن ابی الحسن ـ علیه السلام ـ قال رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ : اربعة یفسدن القلب و ینبتن النّفاق کما ینبت الماء الشجر: استماع للّهو و والبذاء، واتیان باب السّلطان، وطلب الصّید:[۱۷۳] امام کاظم ـ علیه السلام ـ فرمود: رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرموده است: سه چیز قلب را فاسد میکند و (بیماری روانی و شخصیتی) نفاق را نموّ میدهد همان طور که آب درخت را نموّ میدهد: گوش دادن به لهو و سخنهای رکیک، رو فتن به درب خانه پادشاهان، و به دنبال شکار بودن.
مکان: گفته شد شکار جایز و مباح، نیز از نظر مکان و زمان و... شرایطی دارد. شکار در برخی مکانها به هیچ وجه جایز نیست.
عن جعفر بن محمد بن ابیه عن آبائه ـ علیه السلام ـ قال: الطّیر فی وکره آمن بامان الله فاذا طار فصیدوه ان شئتم:[۱۷۴] امام صادق ـ علیه السلام ـ از پدرش، از نیاکانش، فرمود: مرغ در آشیانهاش ایمن است به امان خدا ـ شکار کردنش ممنوع است ـ هنگامی که به پرواز درآمد میتوانید شکارش کنید، اگر بخواهید.
فقه الرّضا ـ علیه السلام ـ : ولا یصلح اخذ الفراخ من اوکارها فی جبل او بئر او اجمّة، حتّی ینهض:[۱۷۵] امام رضا ـ علیه السلام ـ فرمود: جایز نیست گرفتن جوجههای مرغان از آشیانهشان خواه در کوه باشد خواه درچاه (مانند کبوتر چاهی) و خواه در بیشه و نیزار، تا وقتی که از آنجا پرواز کنند.[۱۷۶]
عن الصادق ـ علیه السلام ـ : خرء الخطاف لا بأس به، و هو ممّا یحلّ اکله و لکن کره اکله لانّه استجار بک و آوی فی منزلک، کل طیر یستجیر بک فاجره:[۱۷۷] از امام صادق ـ علیه السلام ـ : فضله پرستو نجس نیست، و خود پرستو حلال گوشت است و خوردنش جایز است، ولیکن مکروه است خوردن گوشت آن، زیرا آن به تو پناه آورده و در خانه تو مأوا گزیده است. هر مرغی که به تو پناه آورد پناه ده.
شاید برای عدهای که زندگی مطلق شهری داشته و از طبیعت دور بودهاند این توضیح لازم باشد که پرستو در خانههای مردم، اطاقها، انبارها و... لانه میسازد و با انسان چنین رابطه انس آمیز و اعتمادآمیز دارد.
شاعر آذربایجانی میگوید:
حاجی لکلک دام استونده اوخوردی
قرنقوش دا اوده یوا تو خوردی
زغرچینی قرقی چاتا سوخوردی
نج اولدو اَللّهن گوزل قورقوسی
بج اولدو صنعتن کچل اوردوسی
حاجی لکلک در پشت بام آواز میخواند.
پرستو در داخل خانه لانهاش را میبافت.
چلچله به هنگام حمله قرقی به شکاف دیوار میدوید ـ قرقی با حملهاش چلچله را به شکاف دیوار وارد میکرد.
چه شد آن نظام زیبائی که خداوند به طبیعت داده بود؟!
چه نامشروع گشت اردوی کچل صنعت؟!
خود شکارچیها معنای پناهآوردن حیوان را بهتر میدانند. گاهی کبوتری برای نجات از حمله عقاب به شکارچی تفنگ به دست پناه میآورد. آهوئی که هنگام حمله پلنگ و گرگ به بن بست میرسد به انسان شکارگر که او نیز قصد جان او را دارد پناهنده میشود اما با نگرانی شدیدی که اندام پیکرش را میلرزاند پی درپی و با سرعت نگاهی به گرگ و نگاهی به شکارچی. نوک گوشها مرتب به جلو خم و باز میشود گوئی این پیام را میدهد: او که نمیفهمد و من غذای طبیعی او هستم اما تو انسانی باید بفهمی و نیز میدانی که من غذای طبیعی تو نیستم به دهان و دندانت نگاه کن نیش و ناب نداری.
زمان: در دو حدیث بالا علاوه بر حریم آشیانه و مکان، به زمان پرواز و زمان بلوغ نیز توجه شده است.
مرّ جعفر ـ علیه السلام ـ بصیّاد فقال: یا صیّاد ای شیء اکثر ما یقع فی شبکتک؟ قال: الطّیر الزّاق. قال: فمرّ و هو یقول: هلک صاحب العیال:[۱۷۸] امام صادق ـ علیه السلام ـ بر شکارچیای گذر کرد پرسید: ای شکارچی کدام حیوان بیشتر در دام تو گیر میکند؟ گفت: مرغان جوجهدار. امام به راهش ادامه داد در حالی که میگفت: نابود میشود صاحب عیال. ـ یا نابود گشت صاحب عیال.
در این حدیث نکته مهمی در «حیوانشناسی» است. چرا بیشتر مرغان جوجهدار به دام صیاد میافتند؟ برای ایثار و فداکاری که در تأمین غذای جوجهها از خود بروز میدهند. مرغ بی جوجه و مرغ جوجهدار هر دو به یک مقدار از غریزه و فهم و شناخت دام و تله برخوردارند، اما بی جوجهها کمتر و جوجهدارها بیشتر به دام میافتند.
امام با توجه به این نکته با حزن و اندوه راه میرود و میگوید: نابود میشود صاحب عیال، نابود گشت صاحب عیال.
لغت: زقّ الطیر فراخه: مرغ غذا را در دهان جوجهاش گذاشت.
سخن یزید بن معاویه در مورد امام سجّاد ـ علیه السلام ـ معروف است. «انّه من اهل بیت زقّوا العلم زقّا»: او از خاندانی است که مانند مرغان علم را به سینه همدیگر ریختهاند.
ایمنی و دفن آلایندههای محیط
سازمان طبیعی طبیعت با همکاری باد و باران و خاک و با داشتن ابزاری بنام باکتری، ویروس و میکرب، همه چیز را اعم از گیاه، حیوان و مصنوعات، فرسایئده و تجزیه میکند و به خاک تبدیل مینماید. عمل فرسایش و تجزیه میتواند در فضای آزاد انجام یابد و میتواند در فضای محدود عملی گردد.
شیء مورد تجزیه به میزانی که از طبع طبیعی فاصله دارد به همان میزان نیازمند محدودیت محیط برای تجزیه است. گیاه تنها یک مرحله از طبیعت خاک فاصله دارد و پیکر جانور دو مرحله، تجزیه و فرسایش گیاه در فضای آزاد در عرصه جنگل و باغ و دشت خطری ندارد و ایمنی انسان را تهدید نمیکند لیکن پیکر جانور اگر در محیط باز تجزیه شود به شعاع زیادی اطراف خود را آلوده میکند. آلودگیای که شاید نسبت به گیاهان مضرّ نباشد اما برای سایر جانداران خطرناک است. پس بهتر است که دفن شود و از انتشار میکرب آن جلوگیری شود.
اشیائی نیز هستند به دلیل مقاومتشان و دیرپائیشان درقبال عمل تجزیه طبیعت، اگر دفن نشوند محیط را بد منظر و مشمئز میکنند مانند ناخن و مو. و در جهان امروزی مواد پلاستیکی یکی از مزاحمهای بزرگ محیط زیست گشته و چرخههای طبیعت را به سخره گرفته است منبع و منشأ اکسیژن را دچار اختلال کرده است مواد پلاستیکی پخش شده در سطح اقیانوسها که در برخی جاها دور هم جمع شده جزیرههای بزرگی را در رویآب تشکیل دادهاند مانع فعالیت پلانگتونها (که بخش عمدهای از تولید اکسیژن کره زمین را به عهده دارند) شدهاند. بشر در زمانی نه چندان دور ناچار خواهد شد که آنها را جمع کرده ودر محیط محدودی دفن کند.
مدفوع حیوان گیاه خوار اگر به طور طبیعی در مراتع دفع و پراکنده شود نیازمند دفن نیست بلکه عامل سرعت چرخه طبیعت و تغذیه گیاه نیز هست اما مدفوع سایر جانداران یا مدفوع گیاهخواران در دامداریها که انباشته میشود و یا دامهائی که از مواد غیرگیاهی تغذیه میکنند باید دفن شود و یا در کوتاه مدت بوسیله دستگاهها و ماشینها تجزیه شوند.
قال الصادق ـ علیه السلام ـ : یدفن الرّجل شعره واظافیره اذا اخذ منها و هی سنّة:[۱۷۹] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: شخصی که ناخن یا موی سر و بدن خود را میگیرد باید آنها را دفن کند و این از سنت است.
در خانه، مسافرت، گردش در محیط طبیعت، لازم است ناخن و مو دفن شوند تا مردم از مزاحمت آنها ایمن باشند.
کان علی بن الحسین ـ علیه السلام ـ اذا حلق رأسه بمنی امر ان یدفن شعره:[۱۸۰] امام سجاد ـ علیه السلام ـ وقتی که در منی (مراسم حج) سرش را میتراشید دستور میداد که مویش را دفن کنند.
اگر آن همه مردم که در مراسم حج سرشان را میتراشند موهایشان دفن نشود چه شرایط مشمئز کنندهای به وجود میآید؟ در حدیث بالا لفظ منی به معنی عام مراسم حج آمده است خواه صحرای منی باشد و خواه عرفات و خواه جاهای دیگر. متأسفانه در گورستان بقیع به دلیل اینکه صدها سال است که جسد انسان در آن دفن میشود و اصول دفن آن طور که در میان شیعهها مرسوم است مراعات نمیشود، خلال خاک بقیع پر از موی انسان است که به پا و کفش حاجیان میچسبد.
عن زیده، عن آبائه ـ علیه السلام ـ قال: امرنا رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ بدفن اربعة: الشعر، والسنّ والظّفر، والدّم:[۱۸۱] زید شهید از نیاکانش از رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل میکند: پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ به ما دستور داده است که چهار شیء را دفن کنیم: مو، دندان، ناخن و خون.
مو، ناخن و دندان به دلیل دیرپائی و مقاومتشان و خون به دلیل آلایندگی خطرناکش.
انّ رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ کان یأمر بدفن سبعة اشیاء من الانسان: الشّعر، والدم، والظّفر، والحیض، والمشیمة، والسّنّ، والعلقة:[۱۸۲] رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ امر میکرد به دفن هفت چیز که از انسان جدا میشوند: مو، خون، ناخن خون حیض و لوازم آن(از قبیل پارچه، دستمال و نوار بهداشتی مصطلح در امروز)، مشیمه (امروز اصطلاحاً جفت بچه میگویند)، دندان و عَلَقه.
ایمنی و گورستان
قرآن: الم نجعل الارض کفاتاً ـ احیاءً و امواتاً: آیا قرار ندادیم زمین را در برگیرنده ـ دربرگیرنده زندگان و مردگان.
در تفسیر این دو آیه، حدیثآمده است که مراد از «در برگرفتن زمین مردگان را» شامل دفن ناخن و مو نیز هست.[۱۸۳]
و معنی دیگر «کفات» بل معنی اصلی آن، وارونه کننده و گرداننده و چرخاننده است و مقصود چرخههای طبیعت است:
لغت: کفت الشیءُ: تقلّب ظهراً لبطن: ظاهرش به باطن چرخید: ظاهرش به باطن دگرگون گشت.
کفته: صرفه عن وجهه: آن را از صورتی که داشت دگرگون کرد. وارونه کرد.
کفته: صبّه بسرعة: آن را با سرعت پخش کرد.
در نفرین میگویند: اکفته الیک: ای زمین او را به خودت برگیر: او را بمیران.
و جالب این است که خداوند چرخه فرسایندگی طبیعت را، کفات بودن طبیعت را به عنوان یکی از نعمتهای بزرگ معرفی کرده و منت آن را بر انسان یادآوری میکند.
یکی از پدیدههای بس مفید امروزی تبدیل زباله به کود است که دستگاهها و ماشینهای صنعتی برای این کار اختراع شده است لیکن بازیافت پلاستیک هیچ دردی را دراین مساله علاج نمیکند زیرا مجدداً به همنوع و همجنس خود تبدیل میشود و بالاخره باید دفن شود.
آنان که به تفرجگاههای طبیعی برای بهرهمندی از طبیعت میروند دو گروه هستند فرهیختهها و نافرهیختهها فرهیختگان با ناخن، مو و وسایل پلاستیکی و... محیط طبیعت را دچار توقف چرخه نمیکنند.
در برگهای پیش راجع به دفن جسد جانداران بحثی گذشت و به رانندگان گرامی توصیه شد که اگر اتفاقاً و ندانسته حیوانی را در جادهها زیر گرفتند حتماً به دفن آن اقدام کنند وآن را به کفات زمین تحویل دهند. و اینک چند حدیث در مورد دفن پیکر انسان:
الرّضا ـ علیه السلام ـ : فان قال: فلم امروا بدفن المیت؟ قیل: لئلاً یظهر الناس علی فساد جسده و قبح منظره و تغییر ریحه، ولا یتأذّی به الاحیاء وبریحه، و ربما یدخل علیه من الافة و الفساد:[۱۸۴] امام رضا ـ علیه السلام ـ فرمود: اگر بپرسند چرا مسلمانان مأمور شدهاند مردههایشان را دفن کنند؟ در پاسخ گفته میشود برای اینکه:
۱ـ مردم نظارهگر فاسد شدن جسد و تغییر بوی او نباشند.
۲ـ آزاری از آن جسد به زندگان نرسد.
۳ـ آزاری از بوی بد او به زندگان نرسد.
۴ـ بسا ممکن است در آن جسد آفت و عامل تباهی (برای زندگان) باشد.
خاک میکربهای خطرناک را از بین میبرد و یا آنها را به میکربهای مفید تبدیل مینماید. اسلام خاک را یکی از مطهرات و زدایندگان پلیدی، میداند آلودگی نوک عصا، زیر کفش بوسیله زمین پاک میشود. پیکر مرده انسان را نیز باید دفن کرد زیرا هر میّتی اگر بوسیله میکروبی نمرده باشد پس ازمردن منشأ انواع میکربهای خطرناک میشود و اگر دفن نشود محیط زیست عمومی ایمنی خویش را از دست میدهد.
ارزش و کاربرد زدایندگی خاک طبیعی در نظر اسلام به حدی است که میتوان بل در مواردی باید با آن تیمم کرد. و دستور میدهد پیکر انسان را به خاک طبیعی باید تحویل داد و گور انسان را نباید گچکاری کرد.
عن النّبی ـ صلی الله علیه و آله ـ انّه نهی عن تقصیص القبور و هو التجصیص:[۱۸۵] پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ از تقصیص گورها نهی کرده است وآن گچکاری است.
گچ کاری درون قبر شرایط طبیعی آن را از بین میبرد و از فعالیت میکربهای تجزیه کننده و پاک کننده مانع میشود. علامه مجلسی میگوید: ظاهراً هم گچ کاری داخل قبر و هم بیرون آن هر دو منهی و مکروه است.[۱۸۶]
مستحب است دو تکه چوب (چوب تازه بریده از درخت به ویژه تکه درخت بید یا سدر) همراه میت دفن شود تا باکتریهای گوناگون به تجزیه جسد بپردازند و آن را زودتر به خاک تبدیل نمایند.
در همة اصول و برنامه تدفین، مراعات جنبه طبیعی توصیه شده ا ست و از دخالت فرآوردههای مصنوعی منع و نهی شدهاست.
مستحب است ارتفاع قبر بیش از یک وجب یا چهار انگشت باز، نباشد تا آفتاب بر آن مسلط باشد و جانبی از قبر در سایه نباشد. در مشاهده عینی مشخص است که قبرها از طرف شمال، طرفی که آفتابگیر نیست سوراخ میشوند و در این صورت میکربهای مضر بیرون میآیند و ایمنی زندگان را تهدید میکنند.
الصادق ـ علیه السلام ـ قال: نهی رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ ان یصلّی علی قبر، او یقعد علیه، او یبنی علیه:[۱۸۷]امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نهی کرده است از نماز خواندن در روی قبر، و نشستن در روی آن، و ساختن بنا برای قبر.
تعمیر و تجدید قبر مکروه است. گور و گورستان باید به تدریج کهنه شود و به چرخه زمینهای طبیعت ملحق گردد. فرهنگ امروزی در حفظ آثار گور و گورستان آن قدر میکوشد که پس از چند دهه بخش و سیعی از زمینهای جهان از دور و چرخه زیست محیطی و اقتصادی خارج خواهد شد.
علی ـ علیه السلام ـ : من جدّد قبراً او مثّل مثالاً فقد خرج من الاسلام:[۱۸۸]هر کس قبری را تجدید (تعمیر مجدد) کند یا بدعتی را بگذارد[۱۸۹]پس به تحقیق از اسلام خارج شده است.
اگر میت را (مانند برخی از آئینمندان) بسوزانند هوای محیط زیست از آلودگی ایمن نخواهد بود.
جسد حیوانات(مردارها) برای گوشت خواران واگذار شده و به چرخه طبیعی سپرده شده امّا اگر معلوم شود که دست گوشت خواران به آن نخواهد رسید و ضرری از آن متوجه مردم خواهد شد دفن آن نیز واجب است. و اگر کسی به دفن آن اقدام نکند در عهده حکومت قرار میگیرد و باید دولت به دفن آن بپردازد.
واجب است میت را طوری در زمین دفن کنند که بوی آن بیرون نیاید (بدیهی است که در این صورت میکرب نیز نمیتواند بیرون بیاید). و واجب است طوری دفن شود که درندگان هم نتوانند بدن را بیرون بیاورند.
نبش قبر جایز نیست، دفن میت در قبر مردة دیگر ممنوع است مگر آنکه قبر کاملاً کهنه شده و میت اوّلی از بین رفته باشد.
مستحب است قبر را به اندازه قد انسان متوسط، گود کنند.
الصادق ـ علیه السلام ـ : اذا وضعته فی لحده فحلّ عقده:[۱۹۰] آنگاه که میت را به لحدش گذاشتی گرههای کفنش را باز کن.
و قال: یجعل له وسادة من تراب، و یجعل خلف ظهره مدرةً لئلاً یستلقی، و یحلّ عقد کفنه کلّها، و یکشف عن وجهه:[۱۹۱]و فرمود زیر سرش بالشتی از خاک درست کنند، و در پشتش خشت خام بگذارند تا به پشت بر نگردد، و گرههای کفنش را باز میکنند و صورت او را برهنه مینمایند.
مستحب است هنگام کندن قبر خاک روی زمین را بردارند و به کناری بگذارند، هنگام دفن ابتدا همان خاک را به داخل قبر بریزند و سپس خاکی را که از زیر درآمده به روی قبر بریزند.
در حالت عادی میکروبها و باکتریها فقط در قشر روئی زمین حضور وفعالیت دارند در عمق زمین انواع میکرب و باکتری وجود ندارند این قشر روئی در اصطلاح حدیثهای اسلامی «ادیم الارض» یعنی«بخش غذادار زمین» نامیده شده که انواع میکرب و باکتری مأمور پوسانیدن همه چیز و برگردانیدن آنها به حالت اول طبیعی هستند آنها با فعالیتشان بوسیله این عمل فرسایشی مواد غذائی را برای گیاهان تأمین میکنند.
وقتی که ابتدا خاک روی زمین به قبر ریخته میشود میکربهای آن به کار سازنده خویش میپردازند اما اگر ابتدا خاک فاقد میکرب و باکتری ریخته شود فرسایش جسد به تأخیر میافتد بدن با همه آفات و میکروبهای خطرناکش میماند و اگر منفذی پیدا شود به محیط بیرون آمده و ایمنی محیط را با خطر مواجه میکنند.
احکام اسلام در هر مورد علل و حکمتهای مختلفی دارد و شاید ما هرگز نتوانیم به همه آنها پی ببریم و مساله مورد بحث ما نیز از همین قرار است لیکن چیزهائی را که میفهمیم باید توضیح دهیم.
موضوع «ایمنی و محیط زیست عمومی» و توصیههای اسلام در مورد آن را در همینجا به پایان برده و به بحث خیلی مختصر فوق بسنده میکنم و اگر همه اصول و فروع این توصیهها همراه با توضیحات ضروریاش، را بیاوریم یک مجلد کامل میگردد.
فصل سوم : ایمنی و محیط شهر
ایمنی و محیط شهر
شهر در این مقال عبارت است از مجموعه خانهها، کارگاهها، مغازهها، بوستانها، مراکز بهداشتی و درمانی. آموزشگاهها، معابر، خیابانها، کوچهها، که مردم در آن زندگی میکنند و در فعالیت و رفت وآمد هستند و از وسایل نقلیه استفاده میکنند.
بوستانها بخشی از «فضای سبز طبیعت» هستند که راجع بهآن در برگهای پیش بحث شد. و در مورد خانه تحت عنوان «ایمنی و محیط خانه» سخن خواهیم داشت. و سایر موارد در ضمن و ذیل عنوان «ایمنی و محیط کار» با موضوعات «ایمنی و آب»، «ایمنی و نور»، «ایمنی و رنگ»، «ایمنی و آلودگی صوتی» و... خواهد آمد.
در اینجا تنها در دو موضوع بحث میشود: ایمنی و معابر، ایمنی و راهنمائی و رانندگی.
ایمنی و معابر
در اسلام سه نوع معبر و هر کدام با مشخصات خود توصیه شده است و میدانیم ویژگی مهم و اساسی معبر در اندازه عرض آن است.
الف) کوچه
عرض کوچه دستکم باید ۵/۳ متر باشد.
عن ابی عبدالله ـ علیه السلام ـ : ان رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ قال:... والطّریق یتشاحّ علیه اهله فحدّه سبع اذرع:[۱۹۲] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرموده است:... اگر اهل معبر و افراد ذی حقوق در آن، اختلاف کنند پس عرض آن هفت ذراع (۵/۳۳ متر) است.
توضیح:
۱ـ مراد تعیین اندازه «حداقلّ» عرض معبر است. یعنی در اسلام هیچ معبری کوچکتر و کم عرضتر از ۵/۳ متر، نباید وجود داشته باشد خواه کوچه شهری، خواه پیادهرو کنار خیابان، خواه معبر برای باغ و زراعت و... هر کسی میتواند به کوچهای که کمتر از۵/۳ متر عرض داشته باشد اعتراض کند و مالک همجوار آن را به عقب نشینی ملکش وادار کند. دادگاه اسلام در این قبیل دعویها و «تشاح»ها باید حکم عقبنشینی را صادر کند.
۲ـ عرض۵/۳ متر وقتی کافی است که عابرین آن متضرر نشوند و گرنه براساس قاعده «لاضرر»[۱۹۳] عرض کوچه و معبر و پیادهرو باید در حدی باشد که رفع ضرر شود.
۳ـ کوچههای تنگ قدیمی ـ کمتر از۵/۳ متر یا بیش از آن لیکن دارای ضرر اسلامی نبوده و در اثر عدم ایمنی اجتماعی و سیاسی، رایج شده بودند.
۴ـ حکومت باید حداقل مذکور را و نیز کاربرد قاعده «لاضرر» را در شهرسازی و شهرک سازی توصیه نماید و در صورت عدم عمل به توصیه، اجبار نماید.
۵ـ حکومت میتواند فراتر از اقتضای قاعده «لاضرر» برای رفاه عمومی و حفاظت و بهداشت اجتماع «ایمنی جامعه» را نیز اجباری کند البته در حد معقول.
۶ـ در مبحث خیابان خواهیم دید که پیادهرو کنار خیابان بنفسه یک معبر حساب میشود پس باید کمتر از ۵/۳ متر نباشد.
ب) جاده و خیابان
اندازه جادّه (اعم از داخل شهر که خیابان نامیده میشود و خارج شهر) در جامعه مورد نظر اسلام حداقل ۳۰ متر است. معمولاً ویژگیهای جامعهآرمانی اسلام درحدیثهای مربوط به امام زمان (عج) و جامعهای که آن حضرت خواهد ساخت، مطرح شده است:
ابوجعفر ـ علیه السلام ـ : اذا قام القائم... و یوسّع الطّریق الاعظم فیصیّر ستین ذراعاً:[۱۹۴] امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: آنگاه که قائم ـ علیه السلام ـ قیام کند راه بزرگ (جاده و خیابان) را توسعه داده و آن را با پهنای (حداقل) ۳۰۰ متر، قرار میدهد.
توضیح:
۱ـ همان طور که در مورد کوچه گذشت، این حدیث نیز در مقام بیان حداقل است و اگر نیاز و ضرورت بیش از ۳۰ متر را ایجاب کند باید به میزان نیاز توسعه یابد.
۲ـ حداکثر عرض جاده چهقدر باید باشد؟ پاسخ این سؤال در اسلام واضح است: به اندازهای که «اسراف» نباشد و همین طور است در مورد معابر زراعی، صنعتی، و نیز کوچه.
۳ـ وظیفه حکومت و اختیاراتش در اینجا نیز همان است که در مورد کوچه بیان گشت.
ج) معابر یکطرفه
اصل در راه و معبر، دو طرفه بودن است لیکن وقتی که ضرورت ایجاب کند برخی از معابر یک طرفه میشود. شاید در عصر ائمه ـ علیه السلام ـ راه یک طرفهای وجود نداشته با این همه طرح آن توصیه شده است.
الکاظم ـ علیه السلام ـ قال: قال رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ... ما بین الطریق الی الطّریق اذا تضایقا علی اهله سبعة اذرع:[۱۹۵] پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرموده است: ما بین دو راه درصورت تضایق و تنگنا، هفت ذراع ((۵/۳ متر) است.
توضیح:
۱ـ سخن از دو راه است که هر کدام از آنها برای عبور و مرور دو طرفه تنگ و ناکافی باشد(اذا تضایقا) و به همین دلیل الزاماً در کنار یک راه، راه دوم ایجاد میشود و رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ میفرماید: میان آن دو ۵/۳ متر فاصله بگذارید.
۲ـ خواه هر کدام از دو جاده دو طرفه باشند و خواه یکی برای رفت و دیگری برای برگشت، فاصله (بلوار) مذکور لازم است، امّا بدیهی است که یکی برای رفت و دیگری برای بازگشت است.
بزرگراه: با توجه به حدیث بالا میزان عرض(به اصطلاح) استاندارد بزرگراه در داخل شهر و بین شهری حدود ۵/۶۳ متر میشود یعنی هر کدام از دو جانب بلوار بعرض ۳۰ متر و بلوار وسط ۵/۳۳ متر.
این درحالی است که در طرفین آن راهی نیز برای پیادگان (پیادهرو) در نظر گرفته میشود که حدیثش را در برگهای بعدی خواهیم دید.
ایمنی: حدیث اول که حداقل معبر(کوچه) را ۵/۳ متر تعیین میکند، درست است که به مساله حقوقی نیز توجه دارد لیکن رسماً در مقام «جعل» و «تعیین استاندارد معیّن» است که بیش از یک امر حقوقی محض، به اصول ایمنی توجه دارد.
حدیث دوم هیچ ربطی به اختلافهای حقوقی ندارد. و اینکه امام زمان(عج) پهنای جادهها و معبرها را توسعه خواهد داد فقط یک مساله ایمنی و با انگیزه امنیتی است.
حدیث سوم نیز بیش از حدیث اول به امور ایمنی ناظر است لیکن علاوه بر تعیین استاندارد با عبارت «اذا تضایقا» دقیقاً به اصل ایمنی توجه دارد.
ایمنی و بهداشت معابر
طیب الشارع من اخلاق النّبیین و کرامة للکاتبین: پاکیزگی معبرها و راهها از اخلاق انبیاء و کرامتی است برای (کرام الکاتبین) فرشتگانی که اعمال بشر را مینویسند.
شخص بزرگواری حدیث بالا را در کتابش نوشته است امّا منبع و سند آن را بیان نکرده است. به نظر میرسد صورت صحیح آن «طیب الشارب...» باشد یعنی خوشبو کردن سبیل. لیکن اگر کسی به پیام این حدیث به همان شکلی که آن بزرگوار نوشته است معتقد باشد و پاکیزگی معبرها را از اخلاق انبیاء و بزرگداشتی برای کرام الکاتبین که همراه انسانها در معابر نیز حضور دارند، بداند به یک اصل کاملاً اسلامی معتقد شده است و راه گزافی نرفته است.
الرضا ـ علیه السلام ـ : اذا بقی ماء المطر فی الطّرقات ثلاثة ایام نجس واحتیج الی غسل الثّوب منه، و ماء المطر فی الصّحاری یجوز الصّلاة فیه طول الشّتو:[۱۹۶] امام رضا ـ علیه السلام ـ : آب باران که سه روز در کوچه و خیابان بماند نجس میشود و نیازمند شستن لباس (برای نماز) میشود، و آب باران در دشت و صحرا پاک است و میتوان در طول زمستان با آن نماز خواند.
عن ابی الحسن ـ علیه السلام ـ فی طین المطر: انّه لابأس به ان یصیب الثّوب ثلاثة ایّام الاّ ان یعلم قد نجسّه شیء بعد المطر:[۱۹۷] از امام کاظم ـ علیه السلام ـ : اگر گِل باران تا سه روز پس از بارش، به لباس کسی اصابت کند اشکالی ندارد مگر معلوم شود که پس از بارش چیزی آن را نجس کرده است.
توضیح:
۱ـ موضوع سخن آب باران است که هنگام باریدن یکی از مصادیق «کرّ» است و پس از سه روز نجس میشود. پس تکلیف آبهائی که به کوچه و خیابان ریخته میشوند و کرّ نیستند و سایر مایعات روشن است.
۲ـ این دو حدیث به نجاست آن آب حکم میکنند صرفاً به دلیل «ماندن سه روز» نه به دلیل علم به ملاقات آن با چیزهای نجس. زیرا محیط شهر هیچ وقت از آلودگی ایمن نیست.
۳ـ این دو حدیث در مقام تعیین تکلیف تن و لباس نمازگزار، هستند که باید نجس نباشند. پس بیانگر اهمیت بهداشت کوچه و خیابان هستند زیرا خیلی از آلودگیهای دیگر مانند چرک و غبار و... هستند که نماز خواندن با آنها اشکال ندارد.
۴ـ ممکن است یک فقیه مطابق پیام این دو حدیث فتوی ندهد و آب سه روز مانده در معبر را، نجس نداند اما چنین فقیهی بی-تردید این دو حدیث را بر کراهت حمل کرده و شستن لباس نمازگزار ازآب آلوده مذکور را مستحب اکید میداند و نماز خواندن با لباس آلوده به آن آب را، مکروه میداند.
قال رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ : دخل عبد الجنّة بغصن من شوک کان علی طریق المسلمین فاماطه عنه:[۱۹۸] پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: بندهای به بهشت رفت به خاطر شاخه خاری که بر سر راه مسلمانان افتاده بود، او آن خار را از آن راه دور کرد.
قال رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ : من اماط عن طریق المسلمین ما یؤذیهم کتب الله له قرائة اربعماة آیة کل حرف منها بعشر حسنات:[۱۹۹] رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: هر کس از راه مردم چیزی را که موجب اذیت آنان است دور کند، خداوند اجر خواندن چهار صد آیه که خواندن هر حرف ازآنها ده حسنه باشد، برای او مینویسد.
کان علیبن الحسین ـ علیه السلام ـ یمرّ علی المدرة فی وسط الطریق فینزل عن دابّته حتّی ینحّیها بیده عن الطریق:[۲۰۰] امام سجاد ـ علیه السلام ـ هنگام عبور از راهی اگر تکه سنگی (کلوخی) را در میان راه مشاهده میکرد از مرکبش پیاده میشد و آن را با دست خود از راه دور میکرد.
قال رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ : اماطتک الاذی عن الطّریق صدقة، وارشادک الرّجل الی الطریق صدقة، و عیادتک المریض صدقة، وامرک بالمعروف صدقة، و نهیک عن المنکر صدقة، وردّک السلام صدقة:[۲۰۱] رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: برطرف کردن چیز مزاحم از راه مردم صدقه است و نشانی دادن و راهنمائی مردم به راهشان، صدقه است و عیادت مریض صدقه است و امر به معروف صدقه است و نهی از منکر صدقه است و جواب دادن سلام صدقه است.
ایمنی و سدّ معبر
ابوعبدالله ـ علیه السلام ـ : کلّ من اضرّ بشیء من طریق المسلمین فهو له ضامن:[۲۰۲] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: هر کسی چیزی در راه مسلمانان بگذارد (یا ایجاد کند) و علت ضرر مسلمانان شود، ضامن آن ضرر است.
عن ابی عبدالله ـ علیه السلام ـ : کل شیء یضرّ بطریق المسلمین فصاحبه ضامن لما یصیبه:[۲۰۳] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: هر چیزی که در راه مسلمانان موجب آسیب شود صاحبش ضامن است برهر چیزی که بدان آسیب رساند.
عن ابی عبدالله ـ علیه السلام ـ : قال قلت له: رجل حفر بئراً فی غیر ملکه فمرّ علیها رجل فوقع فیها. فقال: علیه الضّمان لانّ کل من حفر فی غیر ملکه کان علیه الضمان:[۲۰۴] به امام صادق ـ علیه السلام ـ گفتم: کسی چاهی را در غیر ملک خویش کنده و شخصی برآن گذر کرده و در آن افتاده؟ فرمود: او ضامن است زیرا هر کس در غیر ملک خودش کنده کاری کند ضامن خساراتی است که بوسیله آن بر دیگران وارد میشود.
توضیح: سؤال از کندن چاه است امّا جواب امام به ویژه قاعدهای که امام به آن استدلال میکند شامل هر نوع کندهکاری است.
الصادق ـ علیه السلام ـ : و امّا ما حفر فی الطّریق او فی غیر ما یملک فهو ضامن لما یسقط فیه:[۲۰۵] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:... و امّا آن چه که در راه کنده شود یا در غیر ملک خصوصی، پس کننده آن ضامن است در قبال هر چه که در ان بیفتد.
الصادق ـ علیه السلام ـ قال: قال رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ : من اخرج میزاباً، او کنیفاً، او وتّد وتداً، او اوثق دابّة، او حفر بثیئاً، فی طریق المسلمین فاصاب شیئاً فعطب، فهو ضامن:[۲۰۶] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرموده است: هرکس ناودانی یا کنیفی به معبر خارج کند، یا میخی را به آن بکوبد، یا حیوانی را درآن ببندد، یا چیزی را در آن بکنَد و این اشیاء به چیزی آسب رسانند، آن شخص ضامن است.
لغت: کنیف: فاضلاب، چاه فاضلاب ـ چاله فاضلاب ـ مجرای فاضلاب.
لغت: کنیف: قرنیز اطراف درب و پنجره: سایه بانهای کم عرضی که در بالای درب و پنجره یا در زیرشان تعبیه میشوند.
هر دو معنی درحدیث اراده شده و معنی دوم پلهای را که جلو دربها در فضای کوچه تعبیه میشود، نیز شامل میگردد.
الصادق ـ علیه السلام ـ قال: قال رسولالله ـ علیه السلام ـ : ثلاثة ملعون، ملعون من فعلهنّ: المتغوط فی ظلّ النزال، والمانع الماء المنتاب، و السّادّ الطریق المسلوک:[۲۰۷] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: پیامبر اکرمـ صلی الله علیه و آله ـ فرموده است: سه کردار ملعون است و انجام دهنده آنها ملعون است: کسی که در اطراقها(جایگاهائی که مسافران یا گردشگران درآنها پیاده شده و بساطشان را پهن میکنند) تغوط کند، و کس که مردم را از آب چشمه مانع شود، و کسی که سدّ معبر کند.
سمعت علی بن الحسین ـ علیه السلام ـ یقول:... والذّنوب التّی تعجّل الفناء: قطعیة الرّحم، والیمین الفاجرة، والاقوال الکاذبة، والزّنا و سدّ طریق المسلمین:[۲۰۸]شنیدم امام سجاد ـ علیه السلام ـ میفرمود:.... و گناهانی که عمر را کوتاه میکنند عبارتند از: قطع رحم، سوگند دروغ برای ضایع کردن حقّی، و پرداختن به دروغهای گوناگون، و زنا، و سد معبر مسلمانان.
محمد بن مسلم عن احمدها ـ علیه السلام ـ قال: سئلته عن الصلاة علی ظهر الطریق. فقال: لا تصلّ علی الجادّة و صلّ علی جانبیها:[۲۰۹]
محمد بن مسلم میگوید: پرسیدم از امام باقر یا امام صادق ـ علیه السلام ـ از نماز خواندن در جاده، فرمود: در جادّه نماز نخوان، در دو جانبش بخوان.
مراد جاده خارج شهری است که شخص آن را خلوت میبیند و یقین دارد تا نمازش را تمام کند وسیله نقلیهای از آن عبور نخواهد کرد، زیرا اگر احتمال عبور وسیله نقلیه را بدهد با همین احتمال نمازش باطل میشود و نیازی به پرسش نیست. و با بیان دیگر: سخن در آمد و رفت پیادگان یا سواران نیست بل کلام«مباح» بودن و مال دیگران بودن ـ غصب و غیر غصب ـ است.
امام جاده را برای نماز مکان غصبی میداند و دو جانب آن را مباح.
نکات:
۱ـ در اصطلاح فقهی میگویند «نهی در عبادات موجب فساد است» و در این حدیث از نماز خواندن در راه نهی شده پس نماز باطل است.
۲ـ وقتی که جاده خلوت برون شهری چنین باشد تکلیف جاده درون شهری روشن است.
۳ـ وقتی که تصرف در جاده برای نماز جایز نباشد گونههای دیگر تصرف در آن خواه مخلّ ایمنی عابرین باشد و خواه نباشد، بطریق اولی حرام و ممنوع میباشد.
۴ـ و بالاخره هر نوع استفاده شخصی از راه و جاده غیر از عبور و مرور و نقل و انتقال، حرام و ممنوع است.
حدیثهای زیادی در ایمنی راه، کوچه و خیابان داریم و نیز راجع به ناودان، بالکن، جناح،گوشهبالکن، فاضلاب و... تنها به نمونههایی پسنده شد.
ایمنی و راهنمائی و رانندگی
تشویق به داشتن مرکب
فی ما اوصی به النّبیّ ـ صلی الله علیه و آله ـ علیاً ـ علیه السلام ـ : یا علی العیش فی ثلاثة: دار قوراء، جاریة حسناء، و فرس قباء:[۲۱۰] از جمله وصیتهای پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ بر علی ـ علیه السلام ـ : ای علی خوشی زندگی در سه چیز است: خانهای وسیع، همسری زیبا، واسبی خوش اندام و کمر باریک (مانند اسب عربی یا ترکمنی).
ابوعبدالله ـ علیه السلام ـ قال: قال رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ : من سعادة الرّجل المسلم المرکب الهنیء[۲۱۱]: امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: از سعادت شخص مسلمان داشتن مرکبی نرم و رهوار، است.
قال الصّادق ـ علیه السلام ـ : من اشتری دابّة کان له ظهرها و علیالله رزقها:[۲۱۲] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: هر کس مرکبی بخرد سواریاش با او و روزی (هزینه)اش بر خداست.
ابوجعفر ـ علیه السلام ـ قال: من شقاء العیش المرکب السّوء:[۲۱۳] امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: از جمله تلخیهای زندگی داشتن مرکب بد است.
ایمنی و آماده کردن مرکب قبل از سواری
الباقر ـ علیه السلام ـ قال: قال رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ : انّ ذروة کل بعیر شیطاناً فاشبعه وامتهنه:[۲۱۴]امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: بر پشت هر مرکبی شیطانی هست، پس مرکب را سیر کن ـ به آب و علفش برس ـ و آن را رام (قابل کنترل) کن.
توضیح:
۱ـ آنان که با فقه و حدیث آشنا هستند میدانند که آن چه در این حدیثها مهم و مورد نظر است «مناط» آنهاست نه خصوص فرس، بعیر یا هر نام دیگر. رهواری، زیبائی، مطیع و قابل کنترل بودن مرکب و به اصطلاح «بدقلق» نبودن آن، مراد است. و رسیدن به آب و علف یا آب و روغن مرکب فرقی ندارد.
۲ـ بنابراین مردم امروزی با مرکبهای امروزی شان، مورد خطاب این حدیثها هستند.
۳ـ مراد از «شیطان» در این حدیث، یک معنی استعاری است. یعنی اساساً رکوب و سواری نوعی در معرض خطر قرار گرفتن است. سواری عاملی ضد ایمنی است.
در مباحث آینده با اصطلاح «شیطان حادثه» بیشتر آشنا خواهیم شد. در مواردی که عمل، کار، اقدام با نوعی خطر همراه است «شیطان حادثه» یادآوری شده است.
۴ـ عنصرخطر و حادثه در خودروهای امروزی چندین برابر مرکبهای قدیمی است پس باید هرکسی قبل از سوار شدن توجه داشته باشد که با شیطان حادثه سروکار دارد و این «توجه» یکی از عوامل مهم ایمنی است.
۵ـ امتهان یعنی رام کردن، مطیع کردن، قابل کنترل کردن، و مرکب و خودرو را به حالتی در آوردن که کاملاً در اختیار و کنترل سوار باشد. بنابراین لازم است قبل از سوار شدن، از سیستم و سیستمهای کنترل خودرو مطمئن بود از قبیل ترمز، قوام و دوام لاستیک، جعبه فرمان و... و...
۶ـ منظور از بحث بالا این نیست که در هر جا (از قرآن یا حدیث) لفظ شیطان را به معانی استعاری تعبیر کنیم، شیطان وجود واقعی دارد و انکارآن، انکار قرآن است.
با یاد و نام خدا سوار شوید
قال الصادق ـ علیه السلام ـ : قال رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ : انّ علی ذروة کل بعیر شیطاناً فامتهنوهنّ و ذلّلوها و اذکروا اسم الله علیها کما امرکم الله:[۲۱۵] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرموده است: بر پشت هر مرکبی شیطانی هست پس آنها را رام و قابل کنترل کنید و کاری کنید که در برابر اراده شما خودسری نکنند و نام خدا را یاد کنید همان طور که خدا امر کرده است.
یاد خدا و گفتن «بسمالله» علاوه بر اینکه یک عبادت بزرگ است شخص را از تصمیمهای منفی باز میدارد. زیرا اقدام به کار نکوهیده با «بسمالله» تناسب و سازگاری ندارد و کار بد با نام خدا شروع نمیشود.
و نیز یاد و نام خدا زنگ هشدار است که حواس شخص را جمع میکند و او را به ویژگیهای کار از جمله خطر نهفته در آن متوجه میکند.
عادت به یاد و نام خدا درآغاز هر کار که شخص در هر اقدام به طور ناخودآگاه آن را به زبان آورد، عادت پسندیده است لیکن آن چه به مساله ما یعنی سواری (بل هر اقدام حادثهساز دیگر) مربوط میشود این است که لازم است ذکر و یاد خدا به طور خودآگاهانه باشد تا انگیزش برای مراعات اصول ایمنی حاصل شود. و گرنه آن جنبه حفاظتی و انگیزش در جهت ایمنی را نخواهد داشت.
یاد و نام خدا به طور آگاهانه علاوه بر «توجه» فوق، نشاط انگیز نیز هست نشاطی که دلچسبتر از هر نشاط دیگر است. و همان طور که در مباحث آینده خواهیم دید نشاط یکی از عوامل اساسی و مهم ایمنی است.
سواره رو و پیاده رو
ابوالحسن موسی ـ علیه السلام ـ : اذا قام قائمنا قال: یا معشر الفرسان سیروا فی و سط الطّریق، یا معشر الرّجاله سیروا علی جنبی الطّریق. فایّما فارس اخذ علی جنبی الطّریق فاصاب رجلاً عیب الزمناه الدّیه، وایما رجل اخذ فی وسط الطریق فاصابه وعیب فلا دیة له:[۲۱۶]
امام کاظم ـ علیه السلام ـ فرمود: زمانی که قائم ما (عج) قیام کند اعلام میکند: ای سواران در وسط راه حرکت کنید، و ای پیادگان در دو جانب راه حرکت کنید، هر سواری که در جانب راه حرکت کند و با پیادهای برخورد نماید و او آسیب ببیند سوار را به پرداختن دیه پیاده ملزم میکنیم، و هر پیادهای که در وسط راه حرکت کند و آسیبی بر او وارد شود دیهای ندارد.
توضیح:
۱ـ از نو یادآوری میشود: جامعه آرمانی اسلام و ویژگیهای آن را(معمولاً) حدیثهای مربوط به امام زمان (عج) توضیح میدهند.
۲ـ معنی و پیام این حدیثها ـ که پیشتر نیز مشاهده کردیم ـ به تعویق انداختن این قوانین تا زمان ظهور نیست، بلکه باید بقدر امکان در پیاده شدن آنها کوشش شود.
۳ـ در این حدیث چهار قانون آمده است:
الف) وسط راه و خیابان مختص به سوارگان است.
ب) هر دو جانب هر راه وخیابان، مختص به پیادگان و پیاده رو است.
ج) اگر خودرو وارد پیادهرو شود و به کسی آسیب رساند راننده آن مجرم و ملزم به دیه است.
تبصره: حکم فوق در خطا و غیر عمد است و در صورت عمد مجازاتش قصاص است نه دیه.
د) هر پیادهای که وارد وسط راه و خیابان شود و آسیب ببیند، دیهای ندارد.
تبصره: حکم اخیر شامل کودکان و دیوانگان نمیشود و دیهآنها لازم است.
در محل پارک ممنوع و توقف ممنوع
الصادق ـ علیه السلام ـ : من اوقف دابة فی طریق او سوق، فی غیر حقّه، فهو ضامن لما اصابت بای شیء اصابت:[۲۱۷] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: هر کس مرکبش رادر راهی یا بازاری (یاهفته بازار) در محل غیر حقش(محل غیر قانونی) متوقف کند با هر چیزی که برخورد کند ـ و نیز هر چیزی که با آن برخورد کند ـ و آسیب ببیند، او ضامن است خواه طرف تصادف انسان باشد یا هر چیز دیگر.
باربند
الصادق ـ علیه السلام ـ : فی رجل حمل متاعاً علی رأسه فاصاب انساناً فمات او انکسر منه: فقال: هو ضامن:[۲۱۸] امام صادق ـ علیه السلام ـ در مورد کسی که چیزی را بر روی سرش حمل کند آن چیز با انسانی برخورد کند و او بمیرد یا دچار شکستگی شود، فرمود: آن شخص ضامن است.
توضیح:
۱ـ حمل بار بر روی سر مجاز است همان طور که هنوز هم دربرخی جامعهها مرسوم است. آن چه مورد نظر حدیث است حمل چیزی است که بُعد یا ابعاد زیاد داشته باشد مانند حمل لوله آب بر روی سر یا بر باربند خودرو.
۲ـ حمل اشیاء بر روی سر (به شرح بالا) موجب ضمان است بنابراین حمل اشیاء بر سقف خودرو (باربند) «بطریق اولی» موجب ضمان خواهد بود.
۳ـ یکی از فقهای بزرگ از این حدیث تعجب کرده و گفته است: وقتی ضامن میشود که تعمد داشته باشد و اگر عمدی در میان نباشد خطای محض میشود.
سخن این بزرگوار وقتی صحیح است که محموله ابعادی بیش از فضائی که خودرو اشغال میکند نداشته باشد. و یا ابعاد محموله بر روی سر از فضائی که بدن شخص حامل اشغال میکند، تجاوز ننماید.
۴ـ همین طور است (و همین حکم را دارد) تجاوز محموله از فضای کامیون، ارابه، درشکه و یا از داخل خودرو سواری.
هل دادن و بکسل کردن
انّ علیّاً ـ علیه السلام ـ کان یضمّن القائد و السائق و الرّاکب: علی ـ علیه السلام ـ کسی را که از جلو بکشد و کسی را که از پشت به جلو براند(یا هل دهد) و کسی را که سوار شده و براند هر سه را ضامن میدانست و به ضمانتشان حکم میکرد.
علی ـ علیه السلام ـ انّه کان یضمّن الرّاکب ما وطأت الدابة بیدها و رجلها، و یضمّن القائد ما وطأت الدابّة بیدها:[۲۱۹]علی ـ علیه السلام ـ حکم میکرد به ضمانت سوار نسبت به آن چه مرکب با دست یا با پایش زیر بگیرد، و حکم میکرد به ضمانت از جلو کَشنده تنها نسبت به آن چه با دستش زیر بگیرد.
توضیح:
۱ـ در این مبحث هیچ کدام از ضمانهای مذکور به آسیبرسانی عمدی مربوط نیست.
۲ـ کسی که خودرو را از جلو بکشد ـ و کسی پشت فرمان نباشد ـ او نسبت به دو چرخ جلو ضامن است و نسبت به دو چرخ عقب ضامن نیست. زیرا او در قبال شخصی یا شیئی که بغلطد و به زیر چرخ عقب بیفتد مسئولیتی ندارد، مگر بنحوی خودرو را بکشد که حالت به اصطلاح ویراژی داشته باشد و چرخ عقب انسان یا شئی را زیر بگیرد.
۳ـ کشیدن مرکب یا خودرو خواه با دست باشد وخواه بوسیله خودرو و مرکب دیگر، فرقی نمیکند.
کودک در پشت فرمان
سئلت اباعبدالله ـ علیه السلام ـ عن رجل حمل غلاماً یتیماً علی فرس، استأجره باجرة و ذلک معیشة ذلک الغلام قد یعرف ذلک عصبته فاجراه فی الحلبة فنطح الفرس رجلاً فقتله، علی من دیته؟ قال: علی صاحب الفرس:[۲۲۰] پرسیدم از امام صادق ـ علیه السلام ـ از کسی که پسر یتیمی را اجیر کرده و بر اسبی سوار میکند ـ و این شغل آن یتیم است که خانوادهاش نیز این را میدانند ـ او را به مسابقه میفرستند، اسب با مردی برخورد میکند و او را میکشد، دیه مقتول به عهده کدام است؟ فرمود: بر عهده صاحب اسب است.
توضیح: یتیم و غیر یتیم در این مساله فرق ندارد. یتیم نوجوانی سوارکار بوده لیکن به سن قانونی نرسیده، و آن شخص اسب را در اختیار او قرار داده و دستمزدی نیز برای اوتعیین کرده و به مسابقه فرستاده است.
اگر ولی کودک خواه پدرش وخواه ولی دیگر در صورت یتیم بودنش او را به این کار میفرستاد یا او را اجیر دیگری میکرد و آن شخص سوم او را به مسابقه میفرستاد در این صورت خود ولی مسئول و ضامن میگشت. در هر دو صورت کودک یا نوجوان هیچ مسئولیتی ندارد.
اگر کودکی یا نوجوانی خودرو شخص دیگری را بدون اذن سوار شود و حادثهای رخ دهد ولی کودک مسئول است هم در قبال ضرری که به خودرو وارد شود و هم در قبال ضرری که به شخص یا اشخاص دیگر وارد شود.
یکّه دادن
ابو عبدالله ـ علیه السلام ـ قال: ایّما رجل فزع رجلاً من الجدار او نفّر به عن دابّته فخرّ فمات فهو ضامن:[۲۲۱]امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: هر کس، کسی را که بر روی دیوار است بترساند (دچار ترس ناگهانی کند ـ یکّه دهد) یا مرکب او را رم دهد و او بیفتد و بمیرد، ضامن است.
توضیح:
۱ـ در مورد خودروهای امروزی رم دادن خودرو معنی ندارد. امّا همان بخش اول حدیث که میگوید «کسی راکه بر روی دیوار است بترساند، یکّه دهد» دلالت دارد بر اینکه اگر کسی رانندهای را دچار ترس ناگهانی و یکّه خوردن بکند و در نتیجه او کنترل از دست دهد و خودرو چپه شود و بمیرد، ضامن است. و همچنین اگر رانندهای راننده دیگر را یکّه دهد.
۲ـ اگر ترساندن و یکّه دادن بقصد مرگ او باشد مصداق «قتل عمد» است که قصاص دارد و اگر قصد مردن او را نداشته باشد مصداق قتل خطا و ملازم دیه است.
۳ـ برخی از افراد به دلیل حالت خاص یا شرایط ویژه روحی و روانی، از هر چیزی یکّه میخورند. بنابراین وقتی ضمان متوجه فرد دیگر میشود که عملی از او صادر شود و مصداق «یکه دادن» باشد و گرنه، ضمان نیست. و با بیان دیگر: یکّه خوردن معیار نیست، یکّه دادن معیار است.
تصادف از جلو و عقب
در این موضوع در سه مقوله بحث میشود:
۱ـ اصابت: برخورد
۲ـ ایطاء: زیر گرفتن
۳ـ پرتاب سنگ توسط چرخ.
در قوانین امروزی راهنمائی و رانندگی میان دو مقوله اصابت و ایطاء دقیقاً تفکیک نشده است و هر دو به یک نسق گرفته شدهاند.
در قوانین اسلام نیز نسبت به جلو، هم اصابت و هم زیر گرفتن هر دو به یک نسق است لیکن نسبت به عقب با هم فرق میکنند:
الصادق ـ علیه السلام ـ : انّه سُئل عن الرّجل یمرّ علی طریق من طرق المسلمین فتصیب دابّته انساناً برجلها؟ فقال: لیس علیه ما اصابت برجلها ولکن علیه ما اصابت بیدها، لانّ رجلیها خلفه ان رکب:[۲۲۲] از امام صادق ـ علیه السلام ـ پرسیدند: شخصی در راهی از راههای مسلمانان حرکت میکند پای مرکبش به انسانی اصابت میکند؟ فرمود: نسبت به برخورد پا چیزی بر عهده او نیست، لیکن نسبت به برخورد دست مرکب، عهدهدار است. زیرا پاهای مرکب در پشت سر سوار است، این در صورتی است که شخص سوار مرکب باشد.
فان کان قادبها فانّه یملک (باذنالله ) یدها یضعها حیث یشاء:[۲۲۳] و اگر آن شخص بر مرکب سوار نیست بل آن را از جلو میکشد در این صورت نیز او تنها دستهای مرکب را در اختیار دارد ـ با اذن خدا ـ و دستهای مرکب به هر جائی که او میخواهد گذاشته میشود.
توضیح:
۱ـ بنابراین صاحب مرکب نسبت به اصابت ازعقب هیچ مسئولیتی ندارد خواه در پشت مرکب و خواه در پشت فرمان سوار باشد و خواه آن را از جلو میکشد.
۲ـ خواهیم دید که این حکم تنها حکم اصابت و برخورد است، و زیر گرفتن حکم دیگری دارد.
۳ـ راکب پای جلو و چرخ جلو را ـ باذنالله ـ در اختیار دارد: مراد از «باذنالله» یادآوری یک اصل اعتقادی است که کسی خودش را فارغ و مستقل از خدا نداند. پیشتر به «قَدَری» بودن و «قَدَر اندیشی» اشارهای شد. برخی همه چیز را «قضائی» دانسته و هر پیشآمد را به حساب خدا میگذارند. و برخی دیگر همه چیز را «قَدَری» دانسته و جریان «علت و معلول» را مستقل و مستغنی از خدا، میدانند و هر رخداد را صرفاً به حساب علت و معلول فارغ از خدا میگذارند و خداوند را نادیده میگیرند.
هر دو بینش و این هر دو جهانبینی از نظراسلام (دیدگاه مکتب شیعه) اشکال دارند.
«جبر قضائی» که اراده انسانها را نادیده میگیرد و قانون علت و معلول را فقط یک خیال یا بهانه ظاهری میداند، نادرست است. زیرا اسلام هم به اراده انسان ارزش و کاربرد سخت مؤثری، قائل است و هم نادیده گرفتن قانون علت و معلول را با بیخردی و حماقت مساوی میداند.
از جانب دیگر: قَدَر پرستی، پرستش قانون علت معلول، به طوری که خدا در هیچ امری دخیل نباشد، و جهان را با جریان علت و معلولش به سر خود رها کرده باشد، نیز نادرست است.
درست است جهان بر اساس اصول علت و معلول کار میکند، امّا این جریان علت و معلول، هر آن و هر لحظه با استفاضه فیض از خدا و با اذن خدا و تحت مباشرت قدرت و اراده خداوند، کار میکند.
این بحث بس گسترده و دامنهدار است تنها برای توضیح جمله«باذن الله » که در حدیث آمده بود و مسکوت گذاشتن آن صحیح نبود، این چند سطر ارائه گشت.
۴ـ استفاده احکام خودرو مصنوعی ـ از احکام مرکب طبیعی، و بار کردن احکام اسب و شتر و استر به کامیون، تریلر و خودرو سواری، صحیح است؟ ممکن است این سؤال در ذهن یک شخص غیر متخصص در دانش فقه پیش آید، و ممکن است به ذهن یک فرد آشنا با فقه نیز خطور کند. به نظر میرسد اگر ماهیت فقهی مساله روشن شود ذهن افراد غیر متخصص در فقه نیزقانع میشود.
حدیث فوق به اصطلاح «منصوص العلّه» است و خود امام برای حکمی که صادر میکند استدلال میآورد و علت حکم خودش را توضیح میدهد و مشاهده میکنیم که همان دلیل و همان علت در مرکب مصنوعی نیز هست از باب مثال: اگر امام بفرماید «شراب حرام است به دلیل اینکه مست کننده است» از این کلام میفهمیم که هر نوشیدنی که مست کند، حرام است.
پس در این مبحث نه «قیاس» باطل راه دارد و نه تحمیل حکم یک موضوع بر موضوع دیگر. و همه احادیث این باب در «منصوص العله» بودن با این حدیث همگون و هم سنخ هستند.
ب) زیرگرفتن
زیر گرفتن هر چیز با چرخهای جلو یا با قسمت جلو بدنة خودرو در هر صورت مسئولیت دارد. امّا زیر گرفتن با چرخهای عقب دو صورت دارد: اگر شخص یا چیز مورد نظر بغلطد و در زیر مرکب قرار بگیرد، ضمانی نیست. و اگر نوع حرکت راننده یا بکسل کننده حالت ویراژی داشته باشد و شخص یا چیزی را زیر بگیرد، ضامن است.
قضی امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ فی صاحب الدّابّة انّه یضمن ما وطأت بیدها ورجلها:[۲۲۴] امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ حکم میکرد به مسئولیت صاحب مرکب نسبت به هر چیزی که مرکب با دستها و پاهایش زیر بگیرد.
این حدیث را با حدیث بالا که راننده را نسبت به حوادث ناشی از پاهای مرکب کاملاً غیر مسئول میدانست، مقایسه کنید ابتدا یک تعارض و تناقص میان این دو حدیث مشاهده میشود. اما با کمی توجه روشن میشود که حدیث بالا در «اصابت» بحث میکند و این حدیث در «زیرگرفتن».
ج) پرتاب سنگ:
رها شدن شن، سنگ از زیر چرخ عقب، یا جدا شدن چیزی از بدنه خودرو مانند در رفتن چرخ، افتادن گلگیر، جدا شدن و سقوط مثلاً سپر و... اگر موجب خسارت دیگران باشد، حکمش چیست؟
ابتدا باید نقش صاحب مرکب و خودرو در حادثه روشن شود و مساله سه صورت دارد:
۱ـ صاحب خودرو مقصر است:
کامیونی که باید پشت چرخهای عقبش «لاستیک حفاظ» داشته باشد تا از پرتاب شن و سنگ جلوگیری کند اینک به دلیل فقدان آن سنگی از زیر چرخخارج شده و به شخصی یا خودرو دیگر صدمه زده است. چون صاحب خودرو میدانسته که وسیله نقلیهاش فاقد لاستیک مذکور است و اقدامی نکرده، مسئول است. و اگر نمیدانسته، به دلیل اینکه خودرو را بازرسی نکرده و به راه افتاده مسئول است.
۲ـ صاحب خودرو قاصراست:
راننده قبل از حرکت، آن را بازرسی کرده و لاستیک را سرجای خود محکم و استوار دیده آنگاه حرکت کرده است لیکن پیچهای وصل کننده لاستیک به بدنه در اصل بیدوام و دارای آلیاژ نامناسب بوده و در وسط راه شکسته و لاستیک افتاده است. در این صورت مسئولیت از راننده رد شده و متوجه کارخانه سازنده پیچ، میشود. و همین طور است «در رفتن چرخ»، فرو افتادن تکهای از بدنه و امثال آن.
رعایت فاصله: در مواقعی ممکن است خودروی که در جلو حرکت میکند همه شرایط ایمنی مقرر را داشته باشد لیکن شرایط جاده طوری است که احتمال پرش سنگ از کنارههای لاستیک حفاظ، و یا از پهلوی چرخ، وجود دارد. در این صورت راننده خودروهای دیگر باید فاصله لازم با خودرو مذکور را ملاحظه کنند و گرنه مسئولیتی متوجه راننده خودرو جلو، نمیشود.
امّا به هر صورت و در هر شرایط، اصل این است که راننده خودرو جلو، مسئول است مگر عدم تقصیر او ثابت شود. به ادامه حدیث بالا توجه فرمائید.
و ما نفحت برجلها: علی ـ علیه السلام ـ حکم میکرد به مسئولیت صاحب مرکب درمورد هر چیزی که با پاهایش بزند یا بپراکند.
لغت: نفخ: پخش کرد، پراکند.
نفخ: لگد زد، جفتک انداخت.
معنای اول معنای «اصل» است و معنای دوم «مصداقی و موردی» است و در حدیث هر دو اراده شدهاند.
اگر خودروی در حال حرکت باشد و شخص دیگری چیزی را به زیر چرخ آن بیندازد و آن چیز از زیر چرخ پرت شود و حادثهای رابه بار بیارود، راننده مسئول نیست.
و اگر خودروی در حال توقف باشد شخصی (شخص اجنبی) ترمز آن را رها کند، یا سنگ زیر چرخ آن را بردارد، راننده مسئول نیست.
ادامه حدیث بالا میفرماید: الاّ اَن یضرّبها انسان: مگر انسان دیگری با مرکب ور برود و چیزی در آن ایجاد کند.
توضیح: راننده نسبت به: زیر گرفتن با بدنه و چرخهای عقب، پرش سنگ، سقوط تکههای بدنه، لگد زدن و جفتک اندازی، مسئول است مگر شخص دیگری با خودرو یا حیوان ور برود و اضراری را مرتکب شود.
سقوط بار از خودرو
سقوط بار از کامیون، کامیونت و حتی از خودرو سواری ضمان و مسئولیت دارد خواه با سایر خودروها برخورد کند و ایجاد خسارت نماید و خواه با اشیاء یا اشخاصی دیگر تصادم نماید. که بر اساس و معیار «لاستیک حفاظ» پشت چرخ عقب بر محور «تقصیر» و «قصور» قضاوت میشود. دقیقاً با همان شرحی که گذشت.
تذکر این نکته لازم است: این همه احکام و قوانین که بیان گشت دلیل فقهی آنها تنها دو سه حدیثی که در این برگها ارائه گشت، نیست. به اصطلاح همه«عمومات و اطلاقات باب» دلیل این حکمها هستند که از آوردن همه آنها خودداری میشود و این چند حدیث که ذکر شد برای نشان دادن دقت و اهمیتی است که اسلام نسبت به امور رانندگی و راهنمائی قائل شده.
عن جعفر ـ علیه السلام ـ عن ابیه ـ علیه السلام ـ : انّ علیاً ـ علیه السلام ـ کان یضمّن الرّاکب ما وطأت الدّابة بیدها و رجلها الاّ ان یعبث بها احد فیکون الضّمان علی الّذی عبث بها:[۲۲۵] امام صادق ـ علیه السلام ـ از پدرش امام باقر ـ علیه السلام ـ نقل میکند که: علی ـ علیه السلام ـ حکم به ضمان سوار، میکرد نسبت به آن چه مرکب با پایش یا با دستش زیر بگیرد. مگر در موردی که شخص دیگری با مرکب ور برود، پس همان شخص که با مرکب ور رفته، ضامن است.
بریدن ترمز یا فرمان
عن علی ـ علیه السلام ـ قال: اذا استقلّ البعیر والدّابة بحمله فقد ضمن صاحبه:[۲۲۶] علی ـ علیه السلام ـ فرمود: هر گاه شتر (یا هر حیوان) که باری بر روی آن است خودسری کند یا سر خود رها شود، صاحبش نسبت به حوادث ناشی از آن ضامن است.
توضیح:
۱ـ خودسر و رها بودن حیوان دو نوع است:
الف) رها بودن حیوان برای چریدن وحتی هواخوری. این رها بودن از حقوق حیوان و از حقوق صاحب آن است (مگر در موارد و مواقع ممنوعه) در این صورت هر حادثهای از حیوان ناشی شود صاحبش مسئول نیست و این دیگران هستند که باید خودشان را از آسیب حیوانات حفظ کنند.
ب) رها بودن حیوان نه برای چریدن و حقوق مذکور: این نوع رها بودن ممنوع است و اگر حیوان حادثهای ایجاد کند صاحبش مسئول است.
معیار تشخیص برای دو نوع فوق از همدیگر چیست؟ اگر حیوان با لگام، زین، بار و امثال اینها رها باشد از نوع دوم است و اگر هیچ کدام از ابزار و اشیاء مذکور همراه او نباشد، از نوع اول است.
پس از ملاحظه این توضیح به حدیث بالا توجه کنید میفرماید «اذا استقل البعیر بحمله» اگر حیوان با شئیی که بر او هست خودسر باشد.
گویا کسی از دستاندرکاران حدیث به نکته مهم بالا توجه نکرده و گمان کرده است که موضوع سخن علی ـ علیه السلام ـ ضمانت صاحب شتر نسبت به کالائی است که بر پشت شتر است و صاحب شتر ساربانی است که کالاهای مردم را حمل میکند، با این تصور سیمای حدیث را عوض کرده است.
۲ـ مراد از «بحملها ـ با بارش» تنها بار به معنی محموله کالائی نیست، مراد داشتن یک نشانه و علامتی است که نشان دهد حیوان جهت چریدن رها نشده.
۳ـ در مورد خودروهای امروزی مسائلی از قبیل چریدن و حقوقی امثال آن وجود ندارد. بنابراین خودروهای امروزی در حرکتشان فقط دو صورت دارند یا تحت کنترل راننده هستند یا خودسر، و هر حرکت آنها بدون راننده مشمول «استقل بحملها» است یعنی خواهباری، شیئی بر آنها باشد و خواه نباشد. هر وقت خودروی از اختیار و کنترل صاحبش خارج شود خواه به دلیل بریدن ترمز و خواه بدلیل نقصی در فرمان و خواه ناتوانی در سربالائی و حرکت به عقب، صاحبش ضامن است. در صورت عمد مجازات عمد و درغیر عمد مجازات غیر عمد متوجه اوست.
۴ـ «استقلّ» مستقل شد. و در بحث ما یعنی خودسر شد، از کنترل خارج گشت. شامل هر دو صورت: خواه خودش چموشی کرده و یا «سرکش» شده و کنترل را از دست صاحبش خارج کرده، و خواه صاحبش او را به سر خود رها کرده باشد.
و در مورد خودرو: خواه صاحبش آن را مثلاً در جای سراشیب گذاشته و رفته سپس خودرو حرکت کرده و خواه ترمز یا فرمان آن نقص پیدا کرده و به طور قهری از کنترل صاحبش خارج شده باشد.
حرکت از سمت راست
در کشور انگلستان و چند مستعمرة آن، قانون مقرر میدارد که خودروها از سمت چپ جادّه و خیابان حرکت کنند، فرمان و رل خودروها نیز در سمت راست خودرو قرار دارد یعنی:
۱ـ از سمت راست خودرو وارد آن میشوند.
۲ـ با سمت چپ خودشان به داخل خودرو وارد میشوند.
۳ـ از سمت چپ جاده و خیابان حرکت میکنند.
و در سایر جامعهها با سمت راست بدنشان به داخل خودرو وارد میشوند و از سمت راست جاده و خیابان حرکت میکنند.
اسلام با کدام یک از این دو شیوه موافق است؟ قرآن جامعه و مردم آرمانی خویش را «اصحاب الیمین» مینامد:
اصحاب الیمین ما اصحاب الیمین[۲۲۷]
لاصحاب الیمین.[۲۲۸]
و امّا ان کان من اصحاب الیمین[۲۲۹] ـ فسلام لک من اصحاب الیمین.[۲۳۰]
اساساً سورة واقعه انسانها را به دو بخش تقسیم میکند نیکاندیشان و نیکوکاران را«اصحاب الیمین» و بد اندیشان و بدکرداران را«اصحاب الشمال» مینامد. و موضوع بحث این سوره همین مساله است.
و اصحاب الشِمال ما اصحاب الشِمال.[۲۳۱]
و آیههای دیگر که هم در امور مربوط به دنیا و هم وضعیت و شرایط آخرت، خوبان را «اهل سمت راست» و بدان را«اهل سمت چپ» معرفی میکند.
اسلام نسبت به «راست» و «چپ» اهمیت زیادی داده است بل در حدّ حساسیت به آن توجه کرده است و در بیان دیگر باید گفت اسلام در همه چیز راستگرا است.
نظر به اوضاع و شرایط امروز زمان، تا دیر نشده فوراً توضیح میدهم که اصطلاح اقتصادی و سیاسی و اجتماعی «چپگرائی» و «راستگرائی» نه به چپ و راست فرد ربطی دارد و نه به چپ و راست جامعه و نه به چپ و راست طبیعت. پس از پیروزی انقلاب فرانسه و تشکیل مجلس مردمی، طرفداران ملاّکان و سرمایهداران در سمت راست مجلس نشستند و طرفداران مستضعفین در سمت چپ، از آن روز طرفدار سرمایهداران و ثروتمندان را راستگرا و طرفدار فقرا و مستمندان را چپگرا مینامند.
اگر با این اصطلاح سخن گفته شود باید گفت اسلام در همه چیز راستگراست مگر در نظام اقتصادی جامعه که در این موضوع نه راستگرائی آدام اسمیتی و نه چپگرائی سوسیالیستی، بل بقول علی ـ علیه السلام ـ :
الیمین والشّمال مضلّة و الطّریق الوسطی هی الجادّه:[۲۳۲]راست و چپ هردو گمراهی است و راه میانه جادّه «راه صحیح» است.
فلسفه انسانی و اجتماعی شیعه درخیلی از اصول،که اصول علوم ا نسانی برآن مبتنی میشود، بر اساس خط میانه و با اصطلاح ویژه خودش بر «امر بین الامرین» استوار است:
جبر یا تفویض؟ هیچکدام بل امربین الامرین.
اصالت فرد یا اصالت جامعه؟ هیچکدام بل امر بین الامرین.
استبدادت مطلق یا دمکراسی مطلق؟ هیچکدام بل امربین الامرین. مکتب بر محور امامت.
اصالت اقتصاد یا اصالت اخلاق؟ هیچکدام بل امر بین الامرین.
جامعه باز یا جامعه بسته؟ هیچکدام بل امربین الامرین.
اقتصاد آزاد یا اقتصاد بسته؟ هیچکدام بل امربین الامرین.
اصالت عین یا اصالت ذهن؟ هیچکدام بل امربین الامرین: تعاطی و دیالکتیک میان عین و ذهن.[۲۳۳] و...
توضیح هر کدام از این مسائل نیازمند یک جلد کتاب است و از موضوع بحث ما خارج است.
موضوع بحث ما دراین بخش رفتارهای فیزیکی است: رفتار فرد با محیط، رفتار فرد باخودش، رفتار فرد با افراد دیگر، رفتار فرد با جامعه.
رفتار فرد با محیط: غذا را با دست راست بخورید، هنگام ورود به خانه، مسجد، مدرسه و... ابتدا پای راست را بگذارید.
رفتار فرد با خودش: صورتتان را با دست راست بشوئید، و در وضو استفاده از دست راست واجب است.
رفتار با دیگران: با دست راست مصافحه کنید، دادن و ستاندن هر شیئی را با دست راست انجام دهید.
رفتار در جامعه: ازسمت راست معبرها و جادهها حرکت کنید خواه پیاده باشید و خواه سواره، نسبت به کسی که در سمت چپ شماست حق تقدم دارید و نسبت به آن که درسمت راست شماست تأخر، و...
اگر در بیابانی، یا در کوهستان هنگام کوهنوردی(روز یا شب) راه را گم کردید و هیچکدام از چهار جانب را ترجیح ندادید وامانده نشوید. زیرا اسلام سکون و رکود را دوست ندارد، حرکت را عامل سازنده میداند. سمت راست را انتخاب کنید و بروید.
کان (رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ ) یمینه لطعامه وشرابه واخذه واعطائه، کان لا یأخذ الاّ بیمینه ولا یعطی الاّ بیمینه:[۲۳۴]
دست راست رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ برای غذا خوردن و نوشیدن و گرفتن ودادن، بود، نمیگرفت مگر با دست راست و نمیداد مگر با دست راست.
و کان یحبّ التّیمن فی کل اموره فی لبسه وتنعّله و ترجّله:[۲۳۵] و همیشه راست گرایی در رفتار را دوست داشت در لباس پوشیدن، کفش پوشیدن، کفش درآوردن.
نهی رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ ان یأکل الانسان بشماله:[۲۳۶] رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ از غذا خوردن با دست چپ نهی فرموده است.
در فصلهای آینده حدیثهای زیادی را در این مورد مشاهده خواهیم کرد در اینجا تنها ارائه چند حدیث به عنوان نمونه کافی است تا درکنار آیهها روشن کند که اسلام با آن جامعهها موافق است که با سمت راست وارد خودرو میشوند و از سمت راست جاده و خیابان حرکت میکنند.
به گمانم ازدیدگاه ایمنی رجحان استفاده از دست راست، پای راست، سمت راست آن قدر روشن و واضح است که هیچ نیازی به استدلال و توضیح نیست.
در محفوظات ذهنی حدیثی را به یاد دارم که میگوید از سمت چپ مرکب، سوار شوید، اما هرچه گشتم به یافتن آن موفق نشدم. بنابراین نمیتوانم راجع به آن سخن بگویم امّا آیه و حدیثهای فوق در مساله مورد نظرکافی هستند.
خروج از قطار
در حرکتهای کاروانی که خودروها در پشت سر هم قطار میشوند باید اصول شمارهبندی رعایت شود و جایگاه هر خودرو در سلسله کاروان دقیقاً مشخص شود. زیرا اگر هر رانندهای با دلخواه خودش از قطار خارج شود یک اضطراب غیر قابل کنترل در کاروان پیش میآید.
به ویژه خروج از قطار با انگیزه سبقت، دیگران را نیز به این کار تحریک میکند و در نتیجه یک رقابت و مسابقه منفی و غیر خردورزانه شروع میشود که همه را در خطر شیطان حادثه قرار میدهد. هیچ اطمینانی به ایمنی خودروها و سرنشینان نمیماند. یا باید از ابتدا از حرکت کاروانی خودداری و صرف نظر شود ویا گزیری از شمارهبندی نیست وگرنه اصول ایمنی قابل رعایت نخواهد بود.
الصادق ـ علیه السلام ـ قال: نهی رسولالله ـ علیه السلام ـ ان یتخطّی القطار، قیل: یا رسولالله ولم؟ قال: لانّه لیس من قطار الاّ وما بین البعیر الی البعیر شیطان:[۲۳۷] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: پیامبر اکرم ـ علیه السلام ـ از «خروج از قطار» نهی کرد، گفتند ای پیامبر خدا برای چه؟ فرمود: نیست قطاری مگر در بین مرکبی با مرکب دیگر شیطانی هست.
توضیح:
۱ـ پیشترگذشت که تعبیر با «شیطان» یک تعبیر استعاری است. و نیز گفته شد: این گونه تعبیر در موارد معین و محدود است. و نباید هر لفظ شیطان را در حدیثها استعاری معنی کرد. شیطان وجود واقعی دارد و انکار آن با انکار قرآن مساوی است.
۲ـ صحابه و مردم نیز در این گونه موارد معنی استعاری را برداشت میکردند و توجه داشتند که مراد رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در این بیان «شیطان حادثه» است و پیامبر در مقام بیان اصول ایمنی است.
۳ـ همیشه برهم زدن یک نظم، به ویژه رقابت و مسابقه غیر خردورزانه، مخصوصاً اگر با هوس و وسوسه سبقتگیری همراه باشد، مصداق یک رفتار شیطانی است.
۴ـ ازمتن حدیث برمیآید که اصل و اساس حرکت کاروانی یک عمل مطلوب نیست زیرا این زمینه خاص حادثه که در میان هر مرکب با مرکب دیگر هست ویژه حرکت کاروانی است. با وجود این گاهی حرکت کاروانی ضرورت پیدا میکند.
حق تقدم با پیاده است
عن الصادق ـ علیه السلام ـ قال: من الجور قول الراکب للرّاجل الطریق:[۲۳۸] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: ستم است (جایز نیست) سوار بر پیاده بگوید: الطّریق.
توضیح: الطریق یعنی: راه بده: برو کنار، بکش کنار ـ خواه با زبان بگوید یا به وسیله بوق مقصودش را اعلام کند.
حق بوق: اخطار
حدیث بالا از کتاب «خصال» صدوق نقل شده. و کلینی درکافی از امام صادق ـ علیه السلام ـ حدیث دیگری نقل میکند:
عن الصادق ـ علیه السلام ـ : انّ من الحق ان یقول الراکب للماشی الطریق:[۲۳۹] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: حق سوار است که به پیاده بگوید: الطریق.
توضیح: مرحوم مجلسی در مورد این دوحدیث میگوید: حدیث اول حالتی را درنظر دارد که سوار میخواهد از مسیری به مسیر دیگر (گردش به چپ، گردش به راست عبور به آن سوی چهار راه) برود، و مراد از حدیث دوم اعلام خطر است که پیاده متوجه باشد واز راه مخصوص سوارگان کنار برود تا صدمهای به او نرسد.
در برخی روایتهای دیگر که پیام حدیث دوم را دارند به جای «الطریق»، «الحذار» یعنی، حذرکن، دور باش، آمده است.
نشستن روی بار ممنوع
عن ابی عبدالله ـ علیه السلام ـ قال: من رکب زاملةً ثمّ وقع منها فمات دخل النّار:[۲۴۰] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: هرکس بر روی بارسوار شود و بیفتد بمیرد وارد دوزخ میشود.
یعنی چنین عملی بمنزلة خودکشی و گناه کبیره است.
و در حدیث دیگر: من رکب زاملةً فلیوص:[۲۴۱] هر کس بر روی بار سوار شود پس وصیت کند.
توضیح:
۱ـ مرحوم صدوق در مورد این دو حدیث سخنی دارد که مرحوم مجلسی آن را رد کرده است.
۲ـ سوار شدن روی بار کامیون و کامیونت برخلاف اصول ایمنی است و علاوه بر خطر و آثار ناگوار در زندگی دنیوی، در آخرت نیز معادل خودکشی که یکی از گناهان کبیره است محسوب میشود.
۳ـ حدیثها و دستورهائی از این قبیل نشان میدهند که اسلام چهقدر به حفاظت و ایمنی اهمیت داده است.
سوار شدن در ترک همدیگر
امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ قال: قال رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ : ولا یرتدف ثلاثة علی دابّة فانّ احدهم ملعون وهو المقدم:[۲۴۲] علی ـ علیه السلام ـ فرمود: رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: سه نفر بر ترک همدیگر بر مرکب سوار نشوند، زیرا یکی ازآنها که همان فرد جلو میباشد ملعون است.
نهی النّبیّ ان یرکب ثلاثة علی دابة:[۲۴۳] پیامبر اکرم نهی فرموده است از سوار شدن سه نفر در (ترک هم) بر یک مرکب.
توضیح:
۱ـ مراد از ملعون مانند ملعون بودن یزید نیست، مراد این است که آن فرد از ابتدای شروع این رکوب تا پایان آن که پیاده میشود از نظر و لطف و رحمت خداوند دور است.
۲ـ اصل موضوع سوار شدن یا سوار کردن «بیش از ظرفیت» است نه ترحم بر حیوان، زیرا ممکن است سه نفر بر یک شتر یا اسب سوار شوند که مجموع وزنشان کمتر از وزن یک فرد چاق باشد. پس هدف تأمین ایمنی انسانهاست نه ایمنی حیوان گرچه حفظ و تأمین ایمنی حیوان نیز واجب است.
۳ـ سوار شدن یا سوارکردن بیش از ظرفیت خواه چند نفر درترک هم بر یک موتور سیکلت سوار شوند و خواه چند نفر در صندلی جلو و یا چند نفر در صندلی عقب خودرو بنشینند، مورد نهی این حدیث است.
۴ـ اشاره مجدد بر یک نکته در علم «اصول فقه»: این قبیل استفاده از این گونه حدیثها که خودرو آهنی امروز را با مرکب جاندار سابق قیاس کردن است از نوع «قیاسباطل» نیست زیرا برخی از آنها ـ همان طور که در چند برگ پیش توضیح داده شد «منصوص العله» هستند و برخی دیگر «معلوم العلّه» و علم (قطع) حجت است.
۵ـ یک نکته فقهی: ممکن است یک فقیه از «نهی» هائی که در برخی از این حدیثها هست حرمت و حرام بودن را استفاده نکند و آنها را حمل بر کراهت نماید. لیکن آن چه مسلم است و مورد اجماع همگان، حکومت اسلام میتواند این کردارها را ممنوع کند و در مواقعی باید چنین کند و مخالفت با حکومت حق اسلامی، حرام است.
تورّک ممنوع
قابل توجه موتورسیکلت سواران:
عن ابی عبدالله ـ علیه السلام ـ قال: قال رسولالله ـ صلی الله علیه و آله ـ : لا تتورّکوا علی الدّواب:[۲۴۴] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرموده است: در پشت مرکب تورّک نکنید.
تورک:
۱ـ تورّک: برداشتن یکی از دو پا از رکاب و گذاشتن آن روی جلو زین اسب.
۲ـ تورّک: قرار گرفتن روی زین به شیوهای که یکی از دو ران روی زین قرار بگیرد نه نشیمنگاه.
۳ـ تورک: نشستن یکطرفه به طوری که هر دو پا به یک طرف مرکب قرار گیرد.[۲۴۵]
مطابق این حدیث تورک با هر سه صورت ممنوع است.
تشکیل مجلس
گاهی راننده با سرنشینان چنان گرم گفتگو میشود که از مسئولیت خود و از اصول ایمنی غافل میشود، خطرناکتر از آن رانندگی دو خودرو در کنار هم و گفتگوی دو راننده یا دو سرنشین از دو خودرو، با هم است. و یا رانندگی دو دوچرخه سوار، دو موتورسوار در کنار هم وسرگرم صحبت بودن.
به ادامه حدیث بالا توجّه فرمائید: ولا تتّخذوها مجالس: مرکبها را مجلسها قرار ندهید.
کجاوههای قدیمی که برای نشستن چهار نفر و برای خوابیدن دو نفر ظرفیت داشت از حکم بالا مستثنی است زیرا راننده آنها در خارج از کجاوه و معمولاً پیاده یا سوار بر مرکبی دیگر، بود. امروز نیز میتوان کوپه قطار را از این حکم استثنا کرد و در آن مشغول بحث علمی یا هر گپ مشروع، شد.
مسئولیت دو نفره
اگر سه نفر یا بیشتر درترک هم بر موتور سیکلت یا دوچرخه سوار شوند، مسئولیت تنها متوجه راننده است. زیرا همان طور که در حدیث پیشین دیدیم اساس کار او نادرست و ممنوع است. خواه به یکی از هم ردیفها آسیب برسد خواه به شخص دیگر، به سوار دیگر، به پیادهای که درحال حرکت است، به پیادهای که ایستاده است، به اموال مردم و...
اما اگر دو نفر در ترک هم باشند ـ که کارشان مجاز است ـ هر دو مسئول آسیبهائی هستند که از ناحیه رانندگی یا مرکبشان متوجه دیگران شود. نه فقط راننده. این حکم ویژة «نشستن در ترک همدیگر» است و شامل سرنشینان یک خودرو اتومبیل نمیشود.
عن علی ـ علیه السلام ـ فی دابّة علیها ردفان فقتلت الدّابة رجلاً او جرحت، فقضی فی الغرامة بین الرّدفین بالسّویة:[۲۴۶] از علی ـ علیه السلام ـ در مورد مرکبی که دو نفر در ترک هم بر آن سوار بودند مرکبشان کسی را کشته یا زخمی کرده بود، حکم کرد که غرامت بر عهده هر دو است بالسویّه.
فصل چهارم : ایمنی در محیط خانواده
ایمنی و تشکیل خانواده
از نظر اسلام ازدواج و تشکیل خانواده یکی از عوامل مهم ایمنی است. در فرهنگ قرآن و اهل بیت ـ علیهم السلام ـ فرد مجرد شخصاً منشأ حوادث ناگوار است هم نسبت به خود و هم نسبت به دیگران.
فرد عزب در قبال تهییجات شهوانی کم مقاومت و گاهی فاقد مقاومت است و در قبال نفوذ افکار انحرافی و وسوسههای منحرفان از حفاظ مطمئنی برخوردار نیست، طعم و مزهی مسئولیت را چنانکه باید نچشیده بنابراین دچار یکی یا چند خصلت از «خصلتهای حادثه ساز» که در فصل خودش بحث خواهد شد، خواهد بود.
فرد در دوران کودکی عضو یک خانواده است و همین طور در دوران نوجوانی، او نه مصداق «مجرد» و نه مصداق «عزب» است. اما با شروع جوانی عضویت او در خانواده رو به گسستگی میگذارد. بسته به شرایط جسمی و روانی فرد است برخی از آغاز جوانی کاملاً از خانواده میگسلند گر چه در درون خانواده زندگی میکنند، و برخی پس از یکی دو سال و برخی دیگر پس از چند سال.
فرد مجرد شبیه سیارهای است که از منظومه گسسته و سر گردان شده است سر انجام باکرهای دیگر تصادم کرده هم خود و هم آن کره را متلاشی خواهد کرد، تکه پارهای خودش و آن کره مورد تصادم، ایمنی کرات و منظومههای دیگر را نیز تهدید خواهد کرد. و این یکی را از جبرهای طبیعت است.
خطر و حادثه سازی در هیچ منشأی مانند منشأ تجرد بدین سان قابل انتقال و سرایت نیست ممکن است کسی در اثر عدم رعایت بهداشت به بیماری سل دچار شود او این توان را دارد که از سرایت بیماری خویش به دیگران و گسترش آن در سطح جامعه تا حدی جلوگیری کند اما فرد مجرد درست مانند همان سیاره سرگردان و مدار گم کرده، از این کنترل عاجز است زیرا او بر خلاف آهنگ و خواست و جریان طبیعت حرکت میکند.
فرد مسلول برای جلوگیری از سرایت بیماری خویش توان تصمیم دارد. و در صورت سرایت، باز فرد دوم که بیماری به او سرایت کرده میتواند آن را کنترل کند و در خودش محدود نماید. اما سیاره مصدوم دوم نمیتواند از تکّه پارههای غول پیکر خود جلو گیری کند و فضا و سایر کرات را از آسیب آن حفظ کند.
هیچ حفاظ و عامل بازدارنده مطمئن در قبال خطرها و حوادث ناشی از عزبیت وجود ندارد که برای افراد مجرد توصیه شود غیر از ازدواج.
در همه ابعاد زندگی ناصحیحترین شیوه برای انتخاب چگونگی زندگی شیوهای است که بر خلاف جریان طبیعت باشد. طبیعت را میتوان در خدمت گرفت امّا نمیتوان بر علیه جریان آن حرکت کرد.
خوردن، آشامیدن و ازدواج سه نیاز طبیعی هستند در دو مورد اول کسی دچار اشتباه نمیشود و همگان بدون استثناء به ضرورت آن دو توجه دارند. لیکن در مورد ازدواج برای برخیها اشتباه رخ میدهد و منشأ آن (معمولاً) دو چیز است:
۱ـ اشتباه میان دفع شهوت و ازدواج.
۲ـ ترس از مسئولیت.[۲۴۷]
نیاز جنسی شهوی یک چیز است و «نیاز جنسی تشکیل خانواده» یک چیز دیگر نیاز جنسی شهوی تنها یکی از انگیزههای تشکیل خانواده است. انگیزهها و به بیان دیگر: نیازها برای تشکیل خانواده عبارتند از:
۱ـ نیاز جنسی.
۲ـ نیاز به فرزند ـ حسّ فرزند خواهی.
۳ـ نیاز به مونس و همدم ـ حس مونس و همدم جوئی.
۴ـ نیاز به «کانون اختصاصی ایمن».
۵ـ نیاز به دلسوزی کننده و دلسوزی شونده.
این نیاز اخیر یکی از بزرگترین نیازهای بشری است که باید گفت مورد غفلت دانشمندان روان شناسی و انسان شناسی قرار گرفته است. قویترین مرد که کوهها و قله را به مبارزه میطلبد نیازمند دلسوز و دلسوزی است: گفته شده روزی مادر نادر شاه به او پیشنهاد کرد که سلسله صفویه را منقرض نکند اکنون که شاه طهماسب را بازداشت کرده فرزند صغیر او را برای سلطنت نگاه دارد نادر دست به قبضه شمشیر برد و گفت: زنان را با امور سلطنت چه کار؟ امّا وقتی که همان مادر پیر به استقبال پسر میرفت و گرد و خاک راه و میدان نبرد را از سر و صورت او میزدود و میگفت: آه بچهام، پسر عزیزم چقدر خستهای، چرا این همه بلا بر سر خودت میآوری. و اشکهای مادر جاری میگشت، نادر چنان لذتی از آن میبرد که جان و تنش از نو برای جنگ و چشم در آوردن و گوش بریدن شارژ میگشت.
اما در این طبیعت (معمولاً) مادر رفتنی است و نیز مادر معمولاً برای چندین فرزند دلسوزی میکند، این بشر در این حس عجیب انحصار طلب است. میخواهم دو باره تکرار کنم: بشر در این حسشگفت، انحصار طلب است. خواه مرد باشد و خواه زن. و شگفت این است که این حس عمیق به دلسوز، و نیز این حس عمیق انحصار طلبی، مورد غفلت دانشمندان قرار گرفته است.
من از همگان اعم از یک متخصص علوم انسانی و غیر متخصص در آن، میپرسم: کدام یک از شما به این نوع دلسوزی احساس نیاز نمیکنید؟ لطفاً کمی در خویشتن خویش فرو روید آنگاه پاسخ بگویید.
و همین طور است «نیاز به دلسوزی شونده». روح بشر به کسی نیاز دارد که نسبت به او دلسوزی کند و اگر هیچ وقت دلسوزی نکندن و یا کسی را پیدا نکند که نسبت به نیازها یا دردهای او دلسوزی کند این «حس دلسوزی گری» در او سرکوب شده و آثار روانی منفی و مضری به دنبال خواهد داشت.
قرآن به مجموع نیازهای پنجگانه در صورت تأمین شدن، «سَکَن» میگوید. معنی مقابل سکن «اضطراب» است.
تشکیل خانواده اضطرابهای ناشی از هیجان جنسی را به سکن تبدیل میکند و نیز اضطرابهای ناشی از بی فرزندی را، و همچنین اضطرابهای ناشی از بی مونسی را، و همینطور اضطرابهای ناشی از فقدان «کانون اختصاصی ایمن» را، و بالاخره اضطرابهای ناشی از حس عظیم دلسوز خواهی و دلسوزی شونده خواهی را.
حس همدم و مونس جوئی با ازدواج اقناع میشود و اضطرابهای ناشی از آن به سکن تبدیل میشود. آن «احساس عدم ایمنی» ناشناخته و مرموز و رنج آور و ملالت بار جای خود را به یک «احساس ایمنی» ناشناخته و نشاط انگیز و جان پرور، میدهد.
ناشناخته برای اینکه هیچ آدمی گرچه خیلی دانشمند و متخصص در علوم انسانی ـ انسان شناسی، روان شناسی، روان شناسی اجتماعی، جامعه شناسی ـ باشد و دارای بیان قوی، نمیتواند آن احساس عدم ایمنی و این احساس ایمنی را توضیح دهد.
در زندگی بشر چیزهائی هستند که قابل بیان و توضیح نیستند زیرا در حد کافی شناخته نشده و نخواهند شد. گفته بود: مرگ چیست؟ پاسخ شنیده بود: مرگ را وقتی میتوان شناخت که مردن را عملاً تجربه کرد، پس از تجربه نیز امکان بیان آن نیست.
زندگی متأهلانه چیست؟ چه طعم و مزهای دارد؟ باید عملا ازدواج کرد و متأهلانه زیست تا بتوان ماهیت آن را شناخت.
باید به جوانان گفت: همان طور که مردگان پس از معاینه تجربی مرگ نمیتوانند ماهیت مرگ را به شما شرح دهند ازدواج کردهها نیز هرگز توان پاسخ کامل به سؤال شما در مورد زندگی متأهلانه را ندارند و نخواهند داشت. زیرا ماهیت زیست متأهلانه از ناشناختهترین ماهیتها برای انسان است. و در عین حال ضروریترین و حیاتیترین و شیرینترین عالم است برای انسان.
در فرهنگ اجتماعی امروزین غرب علاوه بر رواج بی خانوادگی، خانواده هائی که هستند از تأمین نیاز «همدم جوئی» و نیاز «تبادل دلسوزی» عاجز هستند و باید گفت بزرگترین نقیصه در زندگی فردی و اجتماعی غرب همین موضوع است که منشأ «خشونتهای بی دلیل» امروزی گشته است. هفت تیر کشی در کلاس درس، کشتن نوجوانان همدیگر را ـ که امروز از پدیدههای نو اجتماعی امریکا شده و هر روز اخبار آ ن را از رادیو، تلویزیون و مطبوعات میشنوید ـ ناشی از عدم تأمین این دو نیاز میان والدین است. عدم انس کامل که زن و شوهر را به یک وجود تبدیل کند، و عدم تبادل دلسوزی که آن دو را اقناع روانی کرده و به وحدت وجودی برساند، فضائی را در خانواده به وجود میآورد که فرزندان هفت تیرکش بار میآیند. بیل کلینتون در یک بینش و برداشت کلی میگویند: این اوضاع از ضعف خانواده ناشی میشود.
اعتراض اروپائیان برعلیه فیلمهای خشن و خشونت بار عامل اصلی نیستند عامل اصلی (به قول کلینتون) ضعف خانواده از تأمین نیازهای عمیق انسان است و فیلمها و رمانهای آن چنانی بیماری مزمن و بالقوه را به فعلیت میرسانند.[۲۴۸]
عامل اصلی فقدان آن «ایمنی ناشناخته» است که قرآن با « سکن» تعبیر میکند و آن را از آیات و نشانههای وجود قدرت خداوند میشمارد.
من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة ان فی ذلک لایات لقوم یتفکرون:[۲۴۹]و از مظاهر قدرت اوست که آفرید برای شما (مردان و زنان) از نوع خودتان همسرانی تا به وسیله آن اضطراب تان به سکن تبدیل شود و قرار داد میان شما (همسران) مودّت و دلسوزی، واقعاً در این (نیاز به خانواده و عامل ایمنی بودن آن) نشانه هائی هست برای اندیشمندان.
و جعل منها زوجها لیسکن الیها:[۲۵۰]و قرار داد برای آدم از نوع خودش همسر تا اضطرابش به سکن تبدیل شود.
وسوسه میشدم در این مورد سخن را به درازا بکشانم لیکن برای پرهیز از پخش موضوع قلم را کنترل کردم و بحثهایی از قبیل «منشأ خانواده»، «آیا خانواده واحد جامعه است یا نه» و... را به کتاب دیگرم (تبیین جهان و انسان) حواله میدهم و به مساله ایمنی میپردازم.
و همچنین موضوع بزرگ و مهم «پیدایش انسان» ـ فیکیسم یا ترانسفورمیسم ـ و نظر ویژه و اعجاز آمیز اسلام در این مورد را در آن کتاب بحث کردهام.
در یک کلام:دین یعنی چه؟ دین یعنی عامل ایمنی در دنیا و عامل ایمنی برای آخرت دین غیر از این معنائی ندارد (مگر یک سری ادعاهای سبک سرانه صوفیانه).
۵۰٪ ایمنی فردی و اجتماعی بوسیله ازدواج و تشکیل خانواده تأمین میشود:
الصادق ـ علیه السلام ـ : قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ : من تزوّج احرز نصف دینه فلیتّق الله فی النصف الآخر:[۲۵۱] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرموده است: کسی که ازدواج کند نصف دینش را تأمین کرده است از خدا پروا کند تا نصف دیگر را نیز تأمین کند.
قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ : اکثر اهل النّار العزّاب:[۲۵۲]رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: اکثر اهل دوزخ عزبها هستند.
قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ : اتّخذوا الاهل فانّه ارزق لکم:[۲۵۳]پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: تشکیل خانواده دهید زیرا آن برای شما پر روزی تر است.
شرارکم عزّابکم و العزّاب اخوان الشیاطین:[۲۵۴] خطرناکترین شما عزبهای تان هستند، عزبها همکاران شیطانها هستند.
و دهها حدیث دیگر.
ایمنی و میحط خانه
ایمنی و ساختمان خانه
حفاظت و بهداشت (ایمنی) در خانواده را از ساختمان خانه آغاز میکنم و چند موضوع از قبیل: موقعیت جغرافی، ارتفاع خانه، وسعت، فضاهای زیادی، استحکام، بالکن و بهار خواب، راه پله، گچ کاری، و... را ارائه میدهم.
موقعیت جغرافیائی
در اینجا مراد از موقعیت جغرافیائی انتخاب نقطهای از کره زمین یا ترجیح ناحیهای به ناحیه دیگر در یک کشور و یا ترجیح زیستن با مردمی بر زیستن با مردم دیگر، نیست. گرچه اسلام در همین موضوعات نیز با دقت و حساسیت بحث کرده است اما (نظر به اینکه معیار مورد نظر اسلام در ترجیحات فوق ترجیحات مدنی، فرهنگی و ایمانی است نه عوامل ایمنی) با همه اهمیتش از بحث ما خارج است.
موضوع بحث ما حفاظت و بهداشت است که به مجموع این دو «ایمنی» میگوئیم بنابراین معیار ترجیح برای گزینش محل ساختمان خانه در این بحث تنها به محدوده یک شهر و شهرک اسلامی مربوط میشود هر شهری در هر کشوری باشد.
مغرب شهرها
از چهار جانب شهر و نیز مرکز آن، بهترین قسمت برای سکونت، مغرب شهرهاست. زیرا مجموع برآیند حرکت کره زمین ـ که از غرب به شرق است ـ و جریان هوا، جریان بادها، حرکت ابرها، پیشروی بارشها، هوای مصرف شده و آلوده شهرها را از غرب به سوی شرق میراند. همیشه مغرب شهرها پاکتر و دارای شرایط بهداشتیتر است مگر در موارد نادر به دلیل علتهای نادر.
حدیث: برای این موضوع یعنی انتخاب مغرب شهرها برای خانه یا ترجیح بخش غربی شهرها بر بخشهای دیگر، حدیثی را پیشتر دیدهام اکنون پس از جستجوی بسیار به یافتن آن موفق نشدم حتی از برخی حدیث شناسان نیز استمداد کردم، اما اطمینان دارم که چنین حدیثی وجود دارد.
در مجموع این کتاب چهار حدیث به طور «مرسل» یعنی بدون ذکر منبع لیکن با ثبت لفظ و عبارت، آمده و سه حدیث نیز بدون لفظ و عبارت تنها با ذکر پیام آنها و بدون آدرس منبع، آمده است. اهل این رشته میدانند که کتابی با این همه حدیث فراوان در موضوعات مختلف و متعددش، تنها هفت حدیث بدون ذکر منبع داشته باشد جای خوش وقتی و رضایت است.
همسایگان خوب
همسایه خوب یکی از عوامل مهم حفاظت است انسان تا از همسایه مطمئن نباشد نمیتواند ایمن باشد. همسایگی تبلور «جامعه گرائی» بشر است بنابراین از عوامل پدید آورنده «جامعه» است این عامل مثبت و سازنده گاهی به عامل منفی و مضر تبدیل میشود و بر علیه جامعه گرائی بشر عمل میکند بنابراین علاوه بر زیباییها و نیکوئیهای احساسی و عاطفی و انسان گرایانه که در عرف مردم برای همسایگی متوقع است از دیدگاه علمی محض و کاملاً فنّی نیز اهمیت همسایگی در انسانیت انسان از شرایط ضروری است:
جامعه منهای همسایگی مساوی غیر جامعه
انسان منهای جامعه مساوی غیر انسان، مساوی نوعی حیوان.
در فرهنگ امروزی آنان که در صدد انتخاب مسکن هستند چندان اهمیتی به همسایههای آن نمیدهند تنها به شرایط عمومی شهر نسبت به شهر دیگر، یا شرایط شهرک نسبت به شهرک دیگر، و شرایط محله نسبت به محله دیگر توجه میکنند بدیهی است که رشد این روند به نفع هیچ فرد و هیچ جامعهای نیست.
گزینه گرائی و گزینشها عامل مهمی در تربیت اجتماعی بشر است و انسانها را برای خوبیها سوق میدهد و از بدیها بر حذر میدارد. حذف گزینشها نظارت عامّه را بر کیفیت جامعه، تضعیف میکند. فراموشی هر گزینش طیفی از نظات را از بین میبرد. متروک شدن یک گزینش الزاماً پدیدار شدن یک فساد را به همراه دارد. همه ارزشهای مادی و معنوی یک جامعه به گزینشها وابستگی وجودی دارند، با مرگ یک گزینش یک ارزش میمیرد و جای آن را قهراً و لزوماً و الزاماً یک فساد پر میکند. و این یکی از جبرهای مسلم اجتماعی است.
بنابراین گزینش در مورد تهیه مسکن با عطف توجه به چگونگی همسایگان از دو جهت ضرورت دارد:
۱ـ حفظ گزینه گرائی و گزینشها در جهت حفظ نظارت عمومی بر جامعه ـ حفظ یک اصل اجتماعی برای بهداشت شخصیت جامعه
۲ـ گزینش در انتخاب همسایه در جهت تأمین ایمنی فردی و خانوادگی.
قال الصادق ـ علیه السلام ـ قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ : الشّؤم فی ثلاثة اشیاء: فی الدّابة و المرئة و الدّار... فامّا الدّار فشؤمها ضیقها و خبث جیرانها:[۲۵۵] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرموده است: شوم بودن در سه چیز است در مرکب، همسر و خانه... و امّا شومی خانه تنگی آن و بدی همسایگانش است.
ابو جعفر قال: من القواصم الّتی تقصم الظّهر جار السّوء...:[۲۵۶] امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: یکی از چیزهایی که کمر آدمی را میشکند همسایه بد است.
همسایه بد میتواند یک محله را آلوده کند، قاتل و دزد را راهنمایی کند. و امّا همسایه خوب:
قال الصادق ـ علیه السلام ـ : المؤمن من آمن جاره بوائقة:[۲۵۷] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: مؤمن کسی است که همسایه اش از آزار او ایمن باشد.
قال ابو محمد العسکری: من الفواقر الّتی تقصم الظّهر جار ان رأی حسنة اخفاها و ان رأی سیّئأ افشاها:[۲۵۸] امام حسن عسکری ـ علیه السلام ـ فرمود: از گرفتاری هائی که کمر آدمی را میشکند همسایهای است که اگر نیکی ببیند کتمان میکند و اگر چیز ناخوش آیندی را مشاهده کند آن را افشا میکند.
عبد العظیم الحسنی قال: قال رضا ـ علیه السلام ـ : المؤمن الّذی اذا احسن استبشر، و اذا أساء استغفر، و المسلم الّذی سلم المسلمون من لسانه و یده، و لیس منّا من لم یأمن جاره بوائقه:[۲۵۹]
حضرت عبدالعظیم حسنی میگوید: امام رضا ـ علیه السلام ـ فرمود: مؤمن هر وقت کار نیکی انجام دهد شادمان میشود، و هرگاه کار بدی را مرتکب شود طلب بخشش (استغفار) میکند، و مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دست او ایمن باشند و از ما نیست کسی که همسایه اش از آزارهای او ایمن نباشد.
قال الصادق ـ علیه السلام ـ : حسن الجوار زیادة فی الأعمار و عمارة الدیار:[۲۶۰] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: همسایگی خوب بر عمرها میافزاید و خانهها را آباد میکند.
توضیح:
۱ـ خوبی همسایگان انسان را راحت، اعصابش را سالم مینماید پس موجب افزایش عمر است و نیز جان در امان، و حیثیت و مال در همسایگی خوب محفوظ میشود.
۲ـ ممکن است مراد از «دیار» شهر باشد و در هر صورت، محله یا شهری که به نیکی همسایگی شهره شود مردم از هر جانب بدان سو جذب میشوند و سرمایهها و تخصصها بدان سمت جذب میشود و این موجب آبادانی و رونق اقتصادی است.
ابوجعفر ـ علیه السلام ـ قال: قال الرسول ـ صلی الله علیه و آله ـ : ما آمن بی من بات شبآن وجاره جائع:[۲۶۱] امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرموده است: هر کس با شکم سیر بخوابد و همسایه اش گرسنه باشد بر نبوت من ایمان نیاورده است.
توضیح: گرسنگی؟! همسایهای در آپارتمان خود میمیرد و چندین روز میماند، همسایگان وقتی خبر دار میشوند که از عفونت او ناراحت میشود.
ایمنی و مشرف بودن خانه
ابو عبدالله ـ علیه السلام ـ قال: ثلاثة للمؤمن راحة: دار واسعأ تواری عورته و سوء حاله من الناس، و امرئة صالحة تعینه علی امر الدنیا و الآخرة، و ابنةٌ او اخت یخرجه من منزله بموت. أو بتزویج:[۲۶۲]
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: سه چیز است که مؤمن را در آن آسایش است: خانه وسیع که اسرار او را از مردم بپوشاند، و همسر خوب که او را در امور دنیا و آخرت یاری کند، و دختر یا خواهری که آن را از خانه بیرون کند یا با مرگ یا با ازدواج.
توضیح:
۱ـ خانهای که مشرف باشد خانه نیست. خانه چیزی است که در مواقع استراحت و پرداختن به امور غیر اجتماعی، انسان را از اجتماع جدا کند.
۲ـ خانه جائی است که شخص نسبت به امور اختصاصی خویش در آن احساس ایمنی کند.
۳ـ مراد از «بیرون کردن دختر یا خواهر» بیرون کردن محترمانه است و مقصود تأکید بر اهمیت ازدواج است که پدر و مادر و برادر در ازدواج دختر و خواهر بکوشند.
۴ـ حدیث در مقام نکوهش خودداری دختران از ازدواج و نکوهش والدین و برادران بی تفاوت نسبت به اصل ازدواج دختر و خواهر است.
ایمنی از نگاه دیگران
انه ـ صلی الله علیه و آله ـ نهی ان یطلع الرجل فی بیت جاره:[۲۶۳] پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ نهی کرده است که کسی به درون خانه همسایه نگاه کند.
عن الصادق ـ علیه السلام ـ عن آبائه ـ علیه السلام ـ قال: قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ : ان الله تبارک و تعالی کره لی ست خصال و کرهتهن للاوصیاء من ولدی و اتباعهم من بعدی: العبث فی الصلوة، والرفث فی الصوم، والمن بعد الصدقة، واتیان المساجد جنبا والتطلع فی الدور، والضحک بین القبور:[۲۶۴]
از امام صادق ـ علیه السلام ـ از پدرانش از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ : خداوند تبارک و تعالی شش چیز را بر من حرام کرده و من نیز آنها را بر جانشینان خودم از فرزندانم و بر پیروان آنان حرام کردهام: سبکسری در نماز، مقاربت جنسی به هنگام روزه، منت گذاشتن پس از نیکی، ورود به مسجدها در حال جنابت، نگاه کردن به درون خانهها و خندیدن در میان قبرها.
توضیح: همه فقهای ما لفظ «کره» را در این حدیث به معنای حرام گرفتهاند گرچه در مورد «خنده در میان قبرها» بعضیها به کراهت فتوی دادهاند. لیکن نگاه فضولانه به خانه دیگران و سایر موارد مندرج در حدیث را اجماعاً حرام دانستهاند.
سزای سلب ایمنی از خانه مردم به وسیله نگاه فضولانه
قال علی ـ علیه السلام ـ بینا رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ فی بعض حجر نسائه و بیده مدرأة، فاطلع رجل من شق الباب، فقال له رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ : لو کنت قریبا منک لفقأت بها عینک:[۲۶۵]
علی ـ علیه السلام ـ میگوید: روزی رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در خانه یکی از همسرانش بود و درفشی در دست داشت، شخصی از درز در به درون خانه نگاه کرد، پیامبر فرمود: اگر نزدیک بودم و دستم به تو میرسید با این درفش چشمت را کور میکردم.
توضیح:
۱ـ درفش: میلهای باریک و نوک تیز شبیه جوالدوز که دسته چوبی دارد، برای دوختن اشیائی چرمین به کار میآید.
۲ـ سخن پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ حجت است و دلالت دارد بر این که کور کردن چنین شخصی شرعاً جایز است.
تبصره: این مجازات تنها در حین «نگاه فضولانه» است نه بعد از آن یا قبل از آن، در این صورت تعزیر دیگر دارد.
ابوجعفر ـ علیه السلام ـ قال: من اطلع علی مؤمن فی منزله فعیناه مباحتان للمؤمن فی تلک الحالة: امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: کسی که به خانه مؤمنی فضولانه نگاه کند چشمهایش برای آن مؤمن مباح است در آن حالت.
توضیح:
۱ـ یعنی صاحب خانه میتواند چشمهای او را مورد اصابت قرار دهد.
۲ـ صاحبخانه تنها در «حال نگاه فضولانه» میتواند این کار را بکند نه پس از آن، از باب مثال وی حق ندارد ساعتی بعد یا فردای آن روز برود شخص فضول را پیدا کند و چشمهایش را کور نماید. و نیز نمیتواند او را دنبال کند و در کوچه بگیرد و به چشمهایش آسیب برساند.
۳ـ اهمیت آسایش و ایمنی انسان در نظر اسلام از این احادیث روشن میشود.
بر زمین گورستان خانه نسازید
گورستان جائی است که انواع میکربهای خطرناک در آن وجود دارند و از نظر روانی نیز برای سکونت بل برای حضور طولانی (همان طور که در حدیث آمده) مناسب نیست، گر چه فرض شود که کوچه و خیابانش آسفالت و محوطه اش موزائیک خواهد شد. زیرا از نظر بهداشت جسمی همواره برای نیازهائی الزاماً کندن زمین پیش خواهد آمد. و از نظر روانی احساس اینکه روی اجساد نشسته، خوابیده و... تأثیر جدی روانی برای شخص دارد. اسلام از هر کار و چیزی که چندش آور است نهی کرده است، میفرماید:
یأمرهم بالمعروف و ینهاهم عن المنکر و یحل لهم الطیبات و یحرم علیهم الخبائث:[۲۶۶] امر میکند مردم را به معروف و نهی میکند آنان را از منکر و حلال میکند برای شان طیبات (گواراها) را و حرام میکند برای شان خبیثات (چندش آورها) را.
مرحوم نجفی در کتاب جاویدان و چهل و سه جلدی «جواهر الکلام» یکی از معانی «خبیث» را «مشمئز کننده» ذکر کرده است.[۲۶۷]
طیّب و خبیث بودن چیزی گاهی به دلیل آلودگی و پلیدی مادی است مانند «طاهر» یعنی پاک، و «نجس» یعنی پلید و آلوده. و گاهی خباثت به دلیل اشمئزاز عقلی و روحی است مانند «قتل» و گاهی تنها به دلیل اشمئزاز روحی است حتی اگر از نظر عقلی و علمی توجیهی برای اشمئزاز و چندش، وجود نداشته باشد.
هر کردار و هر چیزی که انسانهای طبیعی و معمولی ـ نه انسانهای وسواس ـ از آن مشمئز میشوند در احکام اسلام مورد نهی قرار گرفته است. و مساله نسبی است در مواردی حرام میشود و در مواردی مکروه.
موضوع بحث ما یعنی «ساختن خانه در زمین گورستان یا روی تنها یک قبر» دو صورت دارد:
۱ـ قبر یا قبرها کاملاً مشخص هستند: در این صورت بر فرض اینکه زمین مال خود آن شخص است که میخواهد خانه بسازد، حرام است. زیرا وقتی که زمین را یا بخشی از آن را برای دفن کسی اختصاص داده تا زمانی که آثار قبر از بین نرفته و اجزای بدن میت کاملا در خاک مستهلک نشده حق استفاده از آن زمین ممنوع است. در این صورت علاوه بر اشمئزاز و چندش، مساله جنبه حقوقی نیز پیدا میکند.
۲ـ قبر یا قبرها کهنه شده و آثارشان از بین رفته و زمین مشمول جواز « احیاء» و تصرف است. در این صورت خانه سازی روی آن مکروه است به دو دلیل:
الف) عدم اطمینان از شرایط بهداشتی و عدم ایمنی از انواع میکربها.
ب) عدم گوارائی، دلچسب نبودن، چندش آور بودن، که موجب اضطراب روانی و دلمشغولی روحی میشود و ایمنی روانی را تهدید میکند که نتیجه اش هم اختلال در ایمنی و سلامتی جسمی است و هم اختلال در سلامتی و ایمنی روانی.
چندش حساسیت را بر میانگیزد و حساسیت عامل بیماری جسمی و روحی میشود.
ابوعبدالله ـ علیه السلام ـ قال: لا تبنوا علی القبور ولا تصوروا سقوف البیوت، فان رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ کره ذلک:[۲۶۸] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: در روی قبرها خانه نسازید، و سقف خانهها را نقاشی صورتگری نکنید، زیرا رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ آن را مکروه میداشت.
توضیح:
صورتگری با گچبریهای رایج فرق دارد، پیام حدیث باز داشتن از تصویر صورت انسان و حیوان در سقف خانه است خواه نقاشی باشد و خواه گچبری، و سایر گچبریها و نقاشیها اشکال ندارد.
قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ لا تتخذوا قبری عیدا ولا تتخذوا قبورکم مساجدکم و لا بیوتکم قبورا:[۲۶۹]پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: قبر من را محل جشن قرار ندهید و قبرهای تان را مسجد نکنید و خانههایتان را به قبر تبدیل نکنید.
ایمنی و استحکام ساختمان
عشایر و چادر نشینان قدیم شهر نشینی را غیر مطبوع و نامطلوب میدانستند، برای مدنیت عیبهایی میشمردند از آن جمله:
۱ـ هوای شهر آلوده و عفونی میشود.
۲ـ محیط شهر آلوده و کثیف است.
۳ـ شهر نشینی مردانگی و مروت را فدای امور اقتصادی میکند.
۴ـ محیط شهر محدود و زندگی در آن محکوم به محدودیت است.
۵ـ خانه نشینی به خطر سقوط دیوار و سقف همراه است و انسان را زیر آوار ذلیلانه میکشد.
۶ـ شهر نشینی در قبال زلزله و رانش زمین، ایمن نیست.
۷ـ طبع لطیف انسانی در چادر نشینی محفوظ و در شهر نشینی دچار عوامل غیر طبیعی میشود و دگرگون میگردد.[۲۷۰]
هیچ کدام از عیبها و ایرادهای بالا بی مورد نیست و همگی صحیح و بر شهرنشینی وارد هستند. لیکن آن چه در چادر نشینی وجود ندارد توسعه فرهنگی و مدنیت است.
در اسلام یک اصل هست به نام «هجرت» و در مقابل آن اصل نکوهیدهای هست به نام «تعرب بعد الهجرة». امت به هجرت تشویق شدهاند و از «تعرب بعد الهجرة» نهی شدهاند. هجرت:
الف) از دیار کفر به دیار اسلام جهت تقویت دین و حفظ دین فردی خود.
تبصره: اگر ماندن در دیار کفر و یا مهاجرت به دیار کفر موجب رشد و تبلیغ دین باشد، پسندیده است.
ب) از چادرنشینی به شهرک نشینی.
ج) از روستانشینی به شهرک نشینی.
د) از شهرک نشینی به شهر نشینی.
عکس هجرتهای فوق، تعرب بعد الهجره، است. هجرت از شهر به روستا و هجرت از روستا به چادر نشینی گناه کبیره است.[۲۷۱]و هجرت از شهر به شهرک مکروه است.
حدیث، فتوی، در این مورد زیاد است و چون از بحث ما خارج است از آنها صرف نظر میشود.
اما باید دانست اهمیت فرهنگ و مدنیت لازم نگرفته که اصول ایمنی فراموش شده و مراعات نشود. بیاعتنایی به اصول ایمنی خود نوعی تعرّب و بیفرهنگی است.
ساختمان نامطمئن، خانهای که احتمال آوار شدنش هست صلاحیت سکونت و عنوان «مسکن» را ندارد حتی خانهای که واجد همه شرایط هست لیکن تنها فاقد درب است:
عن جعفر ـ علیه السلام ـ عن ابیه عن علی ـ علیه السلام ـ : انه کره ان یبیت الرجل فی بیت لیس له باب:[۲۷۲] امام صادق از امام باقر ـ علیه السلام ـ نقل میکند که امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ تقبیح میکرد «شب در خانه بی درب به سر بردن» را.
توضیح:
از پیام این حدیث استفاده میشود که شب را در محیط آزاد ـ با همه خطرهایش ـ به سر بردن بهتر است از خانهای که فاقد درب است. زیرا ممکن است هر نوع حیوان وارد آن شود و آسیب رساند. چهار دیواره بدون دربی که بتوان آن را بست هنگام حمله حیوان یا هر حادثه دیگر نه تنها عامل ایمنی نیست بل ابزاری برای به دام افتادن است.
قال النبی ـ صلی الله علیه و آله ـ : ثلاثة لا یتقبل الله عزوجل لهم بالحفظ: رجل نزل فی بیت خرب، و رجل صلّ علی قارعة الطریق، و رجل ارسل راحلته و لم یستوثق منها:[۲۷۳] رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: خداوند حفاظت از سه کس را به عهده نمیگیرد: کسی که در خانه شکسته منزل کند، و کسی که در وسط راه نماز بخواند. و کسی که مرکب (یا خودرو) خود را بدون قید و بند (یا بدون قفل) رها کند.
توضیح:
۱ـ مساله ایمنی در ساختمان در طول تاریخ یک روند نسبی را طی کرده است. پرداختن به ایمنی در حد امکانات علمی و صنعتی جامعه واجب است. زمانی بشرها برای تأمین ایمنی ساختمان، امکانات اندکی داشتند و امروز از عوامل بیشتری برخوردار هستند و در آینده از عوامل و امکانات برتر بهره مند خواهند بود. با پیشرفت امکانات، دایره «وجوب شرعی» نیز وسعت مییابد.
۲ـ پرداختن به اصول ایمنی و وجوب آن در محور و ظایف فردی نیز بسته به توان مالی فرد است.
۳- حکومت میتواند (و در مواقعی موظف است) مقرراتی را برای ایمنی در خانه سازی مردم، مقرر دارد.
۴ـ در همه چیز باید به خدارند توکل کرد. اما در مواقعی که شخص به وظایف خود عمل نکند و به خدا توکل کند، این توکل نیست بل (نعوذ بالله) استخدام خدا برای کارهای فردی خویشتن است و خداوند اجلّ است از این تصورات نابخردانه.
گفت پیغمبر به آواز بلند
با توکل زانوی اشتر ببند
ایمنی و نرده
یک واحد مسکونی از واحدهای سلولی متعدد تشکیل میشود، محل خواب، محل جلسه، محل آشپزی، محل مطالعه، انبار، توالت و...
از واحدهای تشکیل دهنده خانه، بالکن و بهار خواب است که نیازمند حفاظ برای ایمنی میباشد خواه حفاظ به شکل نرده و خواه به شکل دیگر باشد و همینطور است راه پله:
قال النبی ـ صلی الله علیه و آله ـ : ان الله کره النوم فی سطح لیس بمحجر، و قال: من نام علی سطح غیر محجر فقد برئت منه الذمة:[۲۷۴] رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: خوابیدن در بامی که حفاظ ندارد در نزد خداوند قبیح است. و نیز فرمود: هر کس در سطح بدون حفاظ بخوابد ذمه همگان از او برییء است.
توضیح:
۱ـ واژه «سطح» در اینجا به معنی هر سطحی است که نسبت به اطرافش دارای ارتفاع باشد خواه پشت بام باشد و خواه بالکنی که فقط (مثلا) یک متر از زمین ارتفاع دارد و خواه بهار خواب. و همینطور است تختی که بیش از معمول ارتفاع داشته باشد.
۲ـ حفاظ میتواند دیوار باشد و میتواند نرده باشد که شرحش خواهد آمد.
۳ـ مراد از «برئت منه الذمة» سلب مسئولیت از همه کس و همه چیز، است. یعنی چنین شخصی هر آسیب یا بلائی ببیند تنها خودش را سرزنش کند گاهی در حدیثها از این معنی با عبارت «فلا یلو منّ الاّ نفسه»: ملامت نکند مگر خودش را، آمده است. چنین شخصی حتی از خدا نیز نباید توقع حفظ داشته باشد.
سئلت اباعبدالله ـ علیه السلام ـ عن السطح ینام علیه بغیر حجرة، فقال: نهی النبی ـ صلی الله علیه و آله ـ عنه. فسئلته عن ثلاثة حیطان، فقال: لا، الا اربع. فقلت: کم طول الحائط ؟ قال: اقصره ذراع او شبر:[۲۷۵]
از امام صادق ـ علیه السلام ـ در مورد «خوابیدن در سطح بدون حفاظ» پرسیدم، فرمود: رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ از آن نهی کرده است. پرسیدم اگر سه جانب آن دیوار باشد کافی است؟ فرمود: نه. باید چهار جانبش دیوار باشد. گفتم: قد و ارتفاع حفاظ چه قدر باید باشد؟ فرمود: حداقل نیم متر یا یک وجب.
توضیح:
۱ـ معنی «سطح» در بالا بیان گشت.
۲ـ بدیهی است مراد از حفاظ چیزی است که بتواند شخص را از سقوط حفظ کند. بنابراین مقصود از حداقل نیم متر یا یک وجب چیست؟
در این مساله میزان ارتفاع حفاظ را عرض و پهنای آن تعیین میکند. اگر مانند دیوارهای قدیم دارای یک متر عرض باشد در این صورت همان یک وجب کافی است و هر چه عرض حفاظ کم باشد باید ارتفاع آن زیاد شود.
۳ـ اگر حفاظ نرده باشد پس یک وجب یا نیم متر کافی نیست.
۴ـ باید توجه داشت که سخن از «حداقل» است، حداقلی که بتوان با تأمین آن از مخالفت دستور خدا و رسول خارج شد. و مستحب آن است که ارتفاع در حدّ نهائی لزوم و تأمین کننده احتیاط به طور کامل، باشد. و به حدّ اسراف نیز نرسد.
۵ـ در سطحهایی مانند «تخت بلند» همان یک وجب کافی است.
۶ـ وقتی که سخن از حد اقل است عنصر دیگری نیز در سخنان معصومین ـ علیه السلام ـ حضور مییابد و آن رعایت حال فقیرترین افراد است که پائینترین میزان واجب، تعیین میشود. و بر این اساس گاهی سخن امام با توجه به توان مالی مخاطب فرق میکند.
عن أبی عبدالله ـ علیه السلام ـ : فی السّطح یبات علیه غیر محجّر. و قال: یجزیه ان یکون مقدار ارتفاع الحائط ذراعین:[۲۷۶] از امام صادق ـ علیه السلام ـ در موضوع «خوابیدن در سطح فاقد حفاظ» فرمود: اگر ارتفاع حفاظ یک متر باشد کفایت میکند.
توضیح: در این حدیث به اصطلاح استاندارد قد حفاظ، تعیین شده است.
قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ من بات علی سطح غیر محجّر فاصابه شیئی فلا یلومنّ الّا نفسه:[۲۷۷] پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: هر کس شب را در سطح بدون حفاظ به سر برد و آسیبی به او برسد، پس سرزنش نکند مگر خودش را.
نکته: در این حدیث نه فقط خوابیدن در سطح بل به سر بردن، زندگی کردن و حضور یک شب در سطح بدون حفاظ نکوهش شده است.
چند حدیث دیگر نیز در این مورد وارد شده است. در آینده نیز راجع به حفاظ در نردبان، بالابرها، کار در ارتفاع بحث خواهیم داشت.
راه پله یا نردبان
در بخشهای گرم سیر ایران از قدیم برای رفت و آمد به پشت بام از نردبان استفاده نمیکردند. در آن نواحی حتی خانههای گلی از داخل حیات و بیرون از خانه، راه پله گلی داشت.
در مناطقی مانند آذر بایجان، زنجان، کردستان، همدان و... برای این نیاز از نردبان استفاده میشد زیرا مصالح ابتدائی ساختمانی در قبال برف و باران مقاومت نمیکردند و مصالح پیشرفته نیز در دسترس اکثر مردم نبود.
از نظر اسلام استفاده از نردبان نکوهش شده ـ مگر در مواقع ضروری و ناچاری که این استثنا در همه چیز است ـ و پیامبر اسلام و ائمه طاهرین امت را به ترک نردبان تشویق کرده و از استفاده از نردبان بر حذر داشتهاند.
در فصل «ایمنی و محیط کار ـ بخش ارتفاع» در این مورد بحث خواهد شد. آن چه در این جا قابل ذکر است توجه به دقت و حساسیت اسلام نسبت به امور ایمنی است:
الصادق ـ علیه السلام ـ : اربعة تهرم قبل اوان الهرم: اکل القدید، و القعود علی النداوة، و السعود فی الدرج، و مجامعة عجوز: امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: چهار چیز است که انسان را قبل از فرا رسیدن موسم پیری، پیر میکند: خوردن گوشت قدید و نشستن در جای مرطوب و بالا رفتن از نردبان و عمل جنسی با پیر زن.
توضیح:
۱ـ واژه «قدید» دو کابرد لغوی دارد:
الف) در برخی از مناطق برای نگهداری گوشت جهت دراز مدت، آن را میخشکانیدند سپس در طول چندین ما ه آن را به تدریج مصرف میکردندکه قدید نامیده میشود. قدید یعنی گوشت خشکانیده شده.
ب) قدید یعنی گو.شت سرخ کرده ـ قورمه ـ و ممکن است گوشتی که برای دراز مدت ذخیره میشده و به شکل خشکیده یا «قورمه، قیله» هر دو مورد نظر باشد.
متخصصین رشته «غذا شناسی» باید روشن کنند که آیا گوشت یخ زده نیز هیمن خاصیت را دارد یا نه؟ و مانند مجامعت با پیر زن موجب پیری میشود یا نه؟ آن چه مسلم است و با اصول ایمنی سازگار است استفاده از گوشت تازه است.
۲ـ مراد از «پیر کردن» غیر از آسیبها و بیماری و یا دردمندیهایی است که ممکن است از اشیاء چهارگانه فوق متوجه انسان شود. یعنی اگر بر فرض آسیب مشخص موضعی، رخ ندهد دست کم پیری زودرس حتمی است.
۳ـ از دیدگاه علمی ـ تجربی، عظمت این حدیث و پیامش در حد معجزه میباشد. البته همه سخنان اهل بیت ـ علیهم السلام ـمعجزه علمی است.
۴ـ در این حدیث صرفاً «بالا رفتن از نردبان» عامل پیری زودرس معرفی شده است. خطرهای ناشی از نردبان، و بی حفاظ بودن آن، و اینکه نردبان یک عامل غیر مطمئن و بر خلاف اصول ایمنی است مسائل دیگری هستند که در بخش ارتفاع از بخشهای فصل «ایمنی و محیط کار» به شرح خواهد رفت. و همچنین علت پیری زودرس و علیت نردبان برای آن، در همان جا بحث خواهد شد.
سعود بر نردبان که در نظر معمولی یک امر عادی محسوب میشود ـ زیرا عادت موجب میشود که ابعاد منفی یک چیز، معمولی بل مثبت جلوه کند ـ از نظر حدیث در ردیف مشکلات بزرگ دنیوی و اخروی قرار دارد:
عن أّبی عبدا ـ علیه السلام ـ قال: انّ لکلّ شیء ذروة، و ذروة القرآن آیة الکرسی، من قرء آیة الکرسی مرّة صرف الله عنه الف مکروه من مکاره الدنیا، و الف مکروه من مکاره الآخرة، ایسر مکروه الدنیا الفقر، و ایسر مکروه الآخرة عذا ب القبر. و انّی لا ستعین بها علی صعود الدّرجة...
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: برای هر چیزی نقطه فرازی است و نقطه فراز و برجسته قرآن آیة الکرسی است. هر کس آن را یک بار بخواند خداوند هزار پیشامد ناخوش آیند را در دنیا از او دفع میکند و هزار گرفتاری را در آخرت بر طرف میکند، کوچکترین آنها در دنیا فقرو در آخرت عذاب آخرت است. و من یاری میجویم از آیة الکرسی برای بالا رفتن از پله.
توضیح:
۱ـ آیة الکرسی ستارهای درخشان در پیشانی قرآن و نقطه اوج آن است پیام همه آیههای توحیدی قرآن و نیز پیام همه آیه-های کیهان شناسی قرآن، و همچنین پیام همه آیات مربوط به «رابطه انسان با خدا» و... در این تنها یک آیه خلاصه شده است. و توضیح این مهم دستکم نیازمند یک مجلد کتاب است. کوچکترین مساله این آیه پاسخ به این سوال بزرگ علمی است که «آیا جهانِ کهکشانها محدود است یا نه؟»، کائنات بینهایت به معنی ریاضی است یا نه؟، میباشد.
۲ـ مقصود از خواندن آیة الکرسی خواندن با توجه به معنی آن و تعمق در پیام علمی آن است، هر کس در حد توان خودش.
۳ـ خواندن هر آیه از آیههای قرآن همراه توجه و دقت در معنی و پیام آن، به عنوان دعا و توسل نیز بخش مهمی از ادعیهای است که در سنت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و اهل بیت ـ علیهم السلام ـ بوده است.
حداقل فایدهای که ذکر نام خدا یا خواندن آیهای از قرآن به هنگام شروع به کاری دارد این است که حواس آدمی را جمع و خطرهای احتمالی ر ا برایش یاد آوری میکند.
۴ـ در این حدیث «صعود از پله» آمده که ظاهراً شامل هر پله خواه پله نردبان خواه پله راه پله، میشود. لیکن با توجه به حدیث پیشین روشن میشود که مراد نردبان است. گرچه بالا رفتن از هر پلهای به طور همه روزه و بیش از حد، مضر است و بنا براین شرعا نیز مکروه است.
۵ـ برخی گمان کردهاند این حدیث در مقام بیان اهیمت پرهیز از نردبان نیست و نباید با استفاده از این حدیث نردبان را یک مترسک جلوه داد. بل مقصود امام این است که برای هر کاری مهم و غیر مهم آیة الکرسی بخوانیم. همان طور که از رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل شده که «برای هر کاری و هر چیزی دعا کنید، موفقیت در هر چیزی را از خدا بخواهید حتی سالم ماندن بند کفشتان را»
اما اولاً: از دیدگاه ما که در این قبیل مسائل همه چیز را با عینک ایمنی نگاه میکنیم خود بند کفش موضوعی است بس مهم پاره شدن بند کفش و نیمه وارونه شدن پا در د اخل کفش عده زیادی از کارگران ما را دچار حادثه کرده است.
ثانیاً: ما نیز میپذیریم که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ در حدیث مذکور در مقام تبیین یک حالت و احساس انسان است و یک اشتباه را که معمولا دجار آن میشویم روشن میکند
در سطح معمولی اندیشه انسان، تصور میشود که باید چیزهای مهم را از خداوند خواست و نباید نیازهای ریز و پیش پا افتاده را با خداوند بزرگ و عظیم در میان گذاشت.
رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ میفرماید: این تصور و احساس شما اشتباه است همه چیز را میتوانید در قالب دعا و خواسته در پیشگاه خدا عنوان کنید.
لیکن حدیث مورد بحث ما که موضوعش پله است غیر از این مساله است. زیرا:
۱ـ همان طور که گفته شد با توجه به حدیث پیشین روشن میشود که این حدیث به نردبان نظر دارد و آن را به عنوان ویژه ـ نه به عنوان مثال ـ موضوع سخن قرار داده است.
۲ـ امام صادق ـ علیه السلام ـ در بیا ن این حدیث در مقام سخن از موضوعها و گرفتاریهای بزرگ است که کوچکترین آنها فقر در دنیا و عذا ب قبر در آخر ت است. یعنی درست بر عکس پیام و موضوع حدیث رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ در مورد دعا.
۳ـ اگر مراد تشویق به خواندن آیة الکرسی برای هر کار مهم و غیر مهم بود دهها موضوع ریز و درشت است که هر کدام میتوانست به عنوان مثال ذکر شود پس لا بد انتخاب پله یک خصوصیتی دارد و این خصوصیت همان است که حدیث-های نردبان گویای آن هستند.
ایمنی: باید از راه پله استفاده شود نه از نردبان. و ساختمان خانه باید مجهز به راه پله باشد اما راه پله بدون حفاظ در ردیف بالکن بدون حفاظ و بهار خواب بدون حفاظ است که پیش تر گذشت. بلکه بالاتر زیرا استفاده از راه پله «که هم محل سعود به طبقات است و هم به پشت بام» خیلی بیشتر از استفاده از بهار خواب است.
در ساختمانهای قدیمی هر دو طرف راه پله داخل ساختمان، دیوار بود که بهترین حفاظ است ولی راه پلههای امروزی تنها از یک طرف به دیوار تکیه دارند طرف دیگرشان باید نرده داشته باشد وگرنه: فلا یلومنّ الّا نفسه.
ایمنی و وسعت خانه
هر نوع فعالیت و تحرک، محیط مناسب خویش را اقتضا میکند، محیط خانه نسبت به تعداد اعضای خانه و نسبت به تحرکات ضروری و لازم در آن اعم از تحرکات روز مره و تحرکات مربوط به آداب و سنن، وسعت لازم به خود را الزاماً طلب میکنند.
اگر محیط خانه برای مجموع این فعالیتها تنگ باشد هم ایمنی جسمی و هم ایمنی روانی و شخصیتی دچار آسیب میشود. به ویژه در خانههای امروزی که انباشته از ابزار و امکانات رفاهی از قبیل اثاث البیت و لوله کشی آب، گاز و... میباشد.
خانه باید از وسعت کافی و استاندارد مطابق با اصول ایمنی برخوردا ر باشد لیکن همان طور که تنگی فضای خانه موجب سلب ایمنی میشود همان طور نیز فضای زائد بر نیاز، با اصول ایمنی سازگار نیست که در برگهای آینده بررسی خواهد شد. اینک چند حدیث در لزوم وسعت خانه:
عن الصادق ـ علیه السلام ـ عن أبیه ـ علیه السلام ـ قال: قال رسول الله: انّ من سعادة المرء ان یشبهه ولده، و المرئة الجملاء ذات دین و المرکب الهنی، و المسکن الواسع:[۲۷۸] امام صادق ـ علیه السلام ـ از امام باقر ـ علیه السلام ـ نقل میکند: رسول خدا فرموده است: چهار چیز ا ز موجبات خوشبختی است: شباهت فرزند به خود شخص، همسر زیبا و متدین، مرکب رهوار، و مسکن فراخ.
توضیح: ممکن است فرزند شبیه پدر یا مادر، یا شبیه هر دو باشد و ممکن است به هیچکدام شبیه نباشد و در اثر چگونگی فعالیتهای ژنیتیکی به فردی در سلسله اجداد پدری، یا به فردی در سلسله نیاکان مادری شبیه شود:
قال الصادق ـ علیه السلام ـ : ان الله اذا اراد ان یخلق خلقا جمع (کلّ) صورة بینه و بین آدم ثمّ خلقه علی صورة احداهنّ فلا یقولنّ احد لولده: هذا لا یشبهنی و لا یشبه شیئا من آبائی:[۲۷۹]
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: وقتی که خداوند اراده میکند کسی را خلق کند همه صورتهای نیاکان او را تا آدم در نظر میگیرد آنگاه او را شبیه یکی از آنها میآفریند، پس کسی از شما در مورد فرزندش نگوید، این نه شبیه من است و نه شبیه یکی از پدران من.
و ممکن است سیمای کودک شبیه هیچکدام از سلسله نسلی (و بر اساس ژنتیک) نباشد داستان زیر از این موارد است:
شخصی به چهره یکی از مجریان تلویزیون به طور حساس علاقهمند میشود علاقهای شدید، در هر فرصت به تماشای او مینشسته پس از مدتی فرزندش متولد میشود درست شبیه مجری مورد نظر و هم جنس با او تنها با این تفاوت که رنگ چهره نوزاد به اصطلاح سبزه رو و رنگ چهره مجری گندم گون بوده است این نیز به دلیل «سیاه و سفید» بودن تلویزیون بوده است و باید به آیندگان توضیح داده شود که در سالهای پیش اکثر تلویزیونها رنگی نبوده است.
حساسیتهای مختلف در شکل و شمایل کودک تأ ثیر میگذارد و به همین جهت اسلام سفارش جدی دارد که مرد و زن به چهره افراد دیگر غیر از همسران خود حساس نباشند به ویژه به هنگام مقاربت جنسی.
از بهروزی است که فرزند آدم شبیه خودش باشد همان طور که از بهروزی است که مرکبش چموش نباشد.
از عبارت بالا پیداست که میخواستم این موضوع یعنی موضوع حساسیتها و تأثیر آنها در کودک را کش ندهم. لیکن وسوسه شدم قدری در این مورد بحث کنم...
حساسیتها به ویژه در وقت و موسم تحریک غزیزه جنسی و در وقتهای بحران شهوی، سخت مؤثرند. حساسیت به اشخاص به محیط، به رنگ، به شیء خاص و.. در نطفه و جنین اثر میگذارد د ر این موضوع حدیث شگفت و درعین حال نشان دهنده یک معجزه عملی داریم که خلاصه آن را در زیر مشاهده میکنید:
سنای مصر تشکیل جلسه داد تا موسی ـ پسر خوانده فرعون وقت ـ را محاکمه کند و او را به عنوان قاتل مجازات نماید، خبر به موسی رسید. «انّ الملاء یأتمرون بک لیقتلوک فاخرج انّ لک من الناصیحین». شخصی گفت: سنا تشکیل جلسه داده و سران اریستو کراسی میخواهند تو را اعدام کنند پس فرار کن من از خیر خواهان تو هستم.
موسی از کشور مصر خارج شد و ناحیه صحرای سینا را طی کرد تا به حومه شهر« مدین» واقع در اردن امروزی و نزدیک نوک خلیج عقبه، رسید. دو دختر را مشاهده کرد که گوسفندانشان را برای آب دادن به کنار چاه آب آوردهاند لیکن از کشیدن دلو چرمین بزرگ ناتوان هستند.
گفتند: پدر ما پیر مرد است ما به امور گوسفندان میرسیم امروز دیر آمدیم چوبانها رفتهاند و از کشیدن این دلو سنگین عاجزیم.
موسی دلو بزرگ را پی در پی پر و خالی کرد، گوسفندان از آخور آب، آب خوردند. دخترها گلّه شان را رانده و رفتند موسای جوان خسته و گرسنه در سایه درختی آرمید پس از مدتی یکی از دخترها آمد: پدرم تو را دعوت کرده میخواهد دستمزد کارت را بدهد.
شعیب به جوان غریب گفت: اگر هشت سال یا ده سال گوسفندان من را اداره کنی هم مزدی به تو میدهم و هم یکی از دخترانم را به ازدواج تو در میآورم.
روزی موسی به شعیب گفت: امسال که شروع شده به آخر برسد قرار داد ما تمام میشود و من تصمیم دارم به وطنم بر گردم. شعیب گفت: امسال هر برّه و بزغالهای که ابلق متولد شو د مال تو باشد.
موسی برنامهای تنظیم کرد بر اساس سه اصل:
۱ـ چوب دستی چوپانی خویش را به رنگ ابلق در آورد.
۲ـ رو پوش چوپانی خویش را به رنگ ابلق درآورد.
۳ـ چیزی شبیه پرچم به رنگ ابلق درست کرد و در محل تجمع روزانه گوسفندان بر سر چوبی علم کرد. این برنامه را به ویژه در موسم جفتگیری گوسفندان به دقت به اجرا گذاشت. آن سال اکثر برّه و بزغالهها با رنگ ابلق متولد شدند و بدین ترتیب داماد برند ه شد.
این داستان در اکثر متون اسلامی مربوط به موسی ـ علیه السلام ـ آمده و میتوانید گونهای از آن را در بحار، ج۱۳، ص۲۹ مطالعه کنید.
برگردیم به ایمنی ساختمان خانه مبحث وسعت خانه:
فی ما اوصی به النّبیّ ـ صلی الله علیه و آله ـ علیاً: یاعلی العیش فی ثلاثة: دار قوراء، و جاریة حسناء، و فرس قباء:[۲۸۰] از جمله وصیتهای پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ به علی ـ علیه السلام ـ : ای علی لذت زندگی در سه چیز است: خانه فراخ، و همسر زیبا، و مرکب رهوار.
قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ : من سعادة المرء ان یتّسع منزله:[۲۸۱] رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: از بهروزی مرد است که خانه اش وسیع باشد.
عن الصادق ـ علیه السلام ـ : من سعادة المسلم المسکن الواسع:[۲۸۲]
امام صادق: فرمود: از نیک بختی مسلمان مسکن وسیع است.
انّ ابا الحسن ـ علیه السلام ـ سئل عن افضل عیش الدنیا، فقال: سعة المنزل و کثرة المحبّین:[۲۸۳]از امام کاظم ـ علیه السلام ـ پرسیدند: بهترین لذت دنیا چیست؟ فرمود: وسعت منزل و کثرت دوستان.
عن الصادق ـ علیه السلام ـ : تذاکرو ا الشّوم عنده، فقال: الشّوم فی ثلاثة: فی المرئة والدّابّة و الدار، فاما شوم المرئة فکثرة مهرها و عقوق زوجها، و امّا الدابّة فسوء خلقها و منعها ظهرها، و اما الدار فضیق ساحتها و شرّ جیرانها و کثرة عیوبها:[۲۸۴]در حضور امام صادق ـ علیه السلام ـ سخن از شومی به میان آمد، فرمود: شومی در سه چیز است: زن، مرکب و خانه، شومی زن افزونی مهریه و دشواری زایمانش است، و شومی مرکب در افزونی عیب و بدرفتاری آن است، و شومی خانه در تنگی آن و بدی همساگانش است.
قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ : الشّوم فی ثلاثة اشیاء: فی المرئة: و الدّار، فامّا المرئة فشومها غلاء مهرها و عسر ولادتها، و امّا الدّابة فشومها کثرة عللها و سوء خلقها، و امّا الدّار فشومها ضیقها و خبث جیرانها:[۲۸۵]
رسول اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود: شومی در سه چیز است: زن، مرکب و خانه، شومی زن افزونی مهریه و دشواری زایمانش است، و شومی مرکب در افزونی عیب و بدرفتاری آن است، و شومی خانه در تنگی آن و بدی همسایگانش است.
شوم: حادثه ساز: گرفتاری آفرین: چیزی که ایمنی و آسایش را تهدید میکند.
مراد آن شومی مصطلح عوامانه نیست، بل مقصود عوامل واقعی سلب آسایش، یا عواملی که احتمال انگیزشهای ضد ایمنی در آنها زیاد است، میباشد. مانند: عیب و نقص در مرکب، و یا کثرت مهریه که در برخی خانمها موجب انگیزش خود برتر بینی نسبت به شوهرش و منشا اختلافات با پشت گرمی مهریه سنگین...
کثرت عیوب خانه که در حدیث اول آمده به ۵ نوع است :
۱ـ نقص در ساختمان در نحوه ساختن و مصالحی که به کار رفته و عدم استحکام لازم.
۲ـ نقصهایی که بعدا حادث شده مانند شکستگی و...
۳ـ نقص درون ساختمان مانند فقدان حفاظهای لازم مانند نرده و غیره
۴ـ نقص درون خانه مانند اشکال در نقشه داخلی، و تقسیمات سلولها و تعبیه ستونها بر خلاف اصول ایمنی از باب مثال اعضای خانواده به هنگام تحرک در خانه سرشا ن به ستون، چهارچوب در، برجستگیهای دکور دیواری و.. بخورد.
۵ـ تنگی خانه: این مورد اساسا به عنوان یک شومی خاص ذکر شده یعنی ممکن است خانهای عیوب بالا را نداشته باشد، لیکن تنگ باشد.
ایمنی و فضاهای زیادی در خانه
نظر اسلام را در مورد تنگی و وسعت دیدیم البته تنها نمونههایی از حدیثها آورده شد. اینک نظر اسلام را در مورد خانهای که بیش از حد وسیع باشد و یا دارای فضاهای غیر لازم باشد مشاهده کرده و رابطه آن را با ایمنی در بیان اسلام بررسی نماییم.
فضای زیادی در ارتفاع سقف
این موضوع بیشتر به بحث بهداشت ایمنی مربوط میشودنه به بخش حفاظت ایمنی. میکروبها را از یک دیدگاه میتوان به سه نوع تقسیم کرد: میکروب هوازی، میکروب خاک ( زمین ) زی و میکروب آبزی
از باب مثال میکروب طاعون هوازی و میکروب وبا آبزی است. امام سجاد در آن نفرینش که به کافران مهاجم و ستمگر نفرین میکند[۲۸۶] میگوید: «اللهم و امزج هوائهم بالطاعو ن و میاهم بالوباء»[۲۸۷] به این نکته توجه میدهد.
میکروبها از هر سه نوع میتوانند در محیط خانه باشند به ویژه میکروب هوازی و زمین زی که هر دو در این بحث ـ فضای زیادی ـ مورد نظر حدیثها هستند
الباقر ـ علیه السلام ـ قال: ما وقع من الستقف قوف ثمانیة اذرع فهو مسکون:[۲۸۸] امام باقر (یا صادق ـ علیه السلام ـ ) فرمود:
سقفی که بالاتر از چهار متر باشد محل سکونت جانداران دیگر خواهد بود
توضیح:
۱ـ ارتفاع سقف وقتی به دلیل فوق مکروه است که ارتفاع در و پنچره در حد معمول باشد و اگر در و پنجره ارتفاع زیادی داشته باشند مثلا با سقف مماس باشد و جریان هوا و نور آفتاب به آن باشد محل سکونت جانداران (میکروبها) نمیشود. و این در حالی است که قسمتهای بالائی در و پنجره به وسیله شیشه و امثال آن ثابت و بسته نباشد و در بیان مشروح تر... سقف بلند یکی از سه صورت را دارد...
الف) سقف بلند و در و پنجره با ارتفاع معمولی.
ب) سقف بلند و در و پنجره با ارتفاع بلند لیکن مسدود بوسیله شیشه ثابت.
ج) سقف بلند و در و پنجره بلند و غیر مسدود یا باز و مسدود به طور متناوب.
دو صورت اول مشمول حدیث بالا است و تنها صورت سوم از پیام حدیث خارج است و از نظر بهداشتی بی اشکال است.
۲ـ نصب پروانه و پنکههای تخلیه کننده در نزدیکی سقف گرچه مفید است لیکن کافی نیست. زیرا تخلیه کنندهها جریان هوا را در یک مسیر معین قرار میدهند و همه نقاط فضا را تکان نمیدهند. آن چه لازم است تکان خوردن هوا به طور طبیعی مانند آن چه به وسیله با د ایجاد میشود است. و این تحول لازم، به وسیله تخلیه کنندهها حاصل نمیشود.
۳ـ نصب پنکه و استفاده از وسیله بر هم زننده هوا در فضای داخل و به همراه آن نصب یک دستگاه دیگر به تخلیه هوا میتواند کافی باشد زیرا هم تحرک و تکان لازم هوا حاصل میشود و هم تخلیه، اما این نیز راه حل استاندارد مشکل، نمیباشد.
پس یا باید از انتخاب سقف بلند صرف نظر شود و یا در و پنجرهای بلند با لنگهها یا دریچههای بازشونده همراه باشد.
عن ابی عبدالله قال: سمک البیت سبعة ازرع او ثمانیة اذرع فما فوق ذلک فمحتضر:[۲۸۹] امام صادق فرمود: سقف خانه باید سه و نیم یا چهار متر باشد و افزون از آن حضور گاه جانداران دیگر خواهد بود.
توضیح:
۱ـ در فصل «ایمنی و محیط شهر» گفته شد که شهر منطقهای است بریده از طبیعت، به همین دلیل چرخههای طبیعت در آن مختل میشود و هماهنگیهای طبیعی از بین میرودو نیز شهر به وسیله فعالیتهای اجتماعی و زیستی روزمره مردم به شدت آلوده میشود.
خانه نیز بخشی است بریده از شهر، یعنی «بریدهای از بریده از طبیعت» بنابر این خانه از جهتی آلوده تر از شهر و شهر آلوده است.جرخههای طبیعت در خانه بیش از شهر دچار اختلال و توقف میشود و ازجهتی دیگر چون به بهداشت خانه بیش از بهداشت شهر رسیدگی میشود خانه نظیف تر از شهر میباشد.
۲ـ زوایا و گوشههایی از خانه که رکود هوا در آن شدید تر است و جریان هوا محدودتر، محیط مساعدی برای میکروبهای هوازی میشود و نیز گوشههای دیوارها و خود سقف و دربها محیط مناسبی برای میکروبهای زمین زی میگردد.
۳ـ در متن این حدیث دو اندازه متفاوت برای ارتفاع سقف آمده است «چهار متر یا ۵/۳ متر» بدیهی است این یعنی عدم تعیین یک استاندارد واحد. مراد از این بیان نه تردید است و نه واگذاری موضوع به میل و سلیقه شخصی افراد بل بسته به میزان ارتفاع در و پنجره است که در بالا به شرح رفت.
۴ـ از این حدیث روشن میشود که حد اقل ارتفاع سقف ـ و استاندار آن ـ سه و نیم متر است و سقفهای امروزی با استاندارد اسلام مطابقت ندارد بدیهی است که همان طور که فضای زیادی منشأ عوامل ضد ایمنی میشود، کمبود فضا نیز یکی از عوامل ضد ایمنی است. همان طور که در حدیثهای مربوط به وسعت و تنگی خانه مشاهده کردیم.
با توجه به این دو حدیث باید گفت مراد از وسعت و تنگی تنها در دو بعد عرض و طول نیست بل بعد ارتفاع نیز در نظر است. در این مورد حدیث زیبائی وارد شده است
عن ابی عبدالله: شکا الیه رجل عبث اهل الارض باهل بیته و بعیاله، فقال کم سمک بیتک؟ قال: عشرأ اذرع. فقال: اذرع ثمانیة اذرع کما تدور البیت...:[۲۹۰] از امام صادق ـ علیه السلام ـ : مردی به آن حضرت از مزاحمت جانداران به خانوادهاش، شکایت کرد امام پرسید: سقف خانه ات جقدر است: گفت: پنج متر. فرمود: آن را به چهار متر کاهش بده. همان طور که عرض و طول خانه (اتاق) است.
توضیح:
۱ـ مراد از «اهل الارض» که به خانواده آن شخص ایجاد مزاحمت میکردند چیست؟ آیا حشرات و جنبندگانی از این قبیل است؟ یا اجنّه و امثال آن؟ یا میکروبها؟
معلوم است که شکایت کننده از موجو دی به نام میکروب اطلاع نداشته پس مرادش یا حشرات الارض بوده در این صورت باید گفت سقف بلند و بخش زیادی فضای آن محل پرورش عنکبوت و امثال آن شده که گاهگاهی فرود آمده و اهل خانه را ناراحت میکردهاند و یا منظورش جن و امثال آن بوده که در قدیم اکثر آسیبهای ناشی از میکروب را به جنها نسبت میدادند.
در هر صورت امام منشا این عدم ایمنی را ارتفاع زیادی سقف خانه دانسته و امر به کاهش آن میکند.
۲ـ در این حدیث استاندارد اتاق را نیز تعیین میکند: چهار در چهار و با ارتفاع چهار به شرط تناسب ارتفاع در و پنجره با آن. بنابراین استاندارد ۵/۳*۵ یا ۳*۴ امروزی با معیار اسلامی مطابقت ندارد. راستی اصول ایمنی باکدام سازگار است؟ کمی دقت در مساله زیبایی و ایمنی ۴*۴ را روشن میکند
۳ـ من در این صدد نیستم که هر لفظ «جن» یاهر کلمه مشعر بر آن را به میکروب تأویل کنم. زیرا جن نوعی موجود جاندار و مکلف است و غیر از میکروب. انکار این حقیقت انکار قرآن است اما در برخی از حدیثها لفظ جن به عنوان استعاری به کار رفته نه در معنی حقیقی لغوی، و این نیز مسلم است. همین توضیح را پیشتر در مورد لفظ «شیطان» نیز دادم.
۴ـ فضای زیادی به شکل اطاق، پستو، انباری، زیر زمین، و سرداب و... که بدون استفاده و راکد بماند نیز محل پرورش میکروب میباشد و در یک کلام: هر فضایی که متروک باشد یا به حد کافی مورد استفاده و رفت و آمد و تحرکات نباشد مضر است و هر عمل و کردار مضر مکافات اخروی نیز دارد.
عن ابی عبدالله: کل بناء لیس بکفاف فهو و بال علی صاحبه یوم القیامة:[۲۹۱] امام صادق فرمود: هر بنایی که بیش از حد کفاف باشد در روز قیامت برای صاحبش وبال خواهد بود
قال الصادق ـ علیه السلام ـ : من بنی فوق مسکنه کلف حمله یوم القیامة:[۲۹۲] امام صادق فرمود: هر کس بیش از نیاز ش ساختان کند، روز قیامت بر حمل آ ن مکلف میشود
ایجاد فضای زیادی مفاسد زیر را دارد.
۱ـ بهداشت و ایمنی را دچار اختلال میکند
۲ـ اسراف و صدمه به اقتصاد فردی و اقتصاد اجتماعی است.
۳ـ مشمول «عطله» است. عطله یعنی عاطل گذاشتن مال و سرمایه که در اسلام محکوم است.
قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ : فان کنتم صادقین فلا تبنوا مالا تسکنون:[۲۹۳] پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرموود: اگر بر ایمان راستگو هستید پس بنا نکنید آن چه را که ساکن نمیشوید.
پنکه یا بال کبوتر
از بحثهای فوق مشخص گشت که اسلام نسبت به هوای راکد و هوای مانده و کهنه شده، سخت حساس است و آن را نکوهش میکند و سخن از دستگاههای تخلیه هوا و تحرک دهنده هوا به میان آمد اینک به حدیث زیر توجه فرمایید.
شکا رجل الی ابی جعفر فقال: اخرجنا الجنّ (یعنی عمار منازلهم) قال: اجعلوا سقوف بیوتکم سبعة اذرع. و اجعلوا الحمام فی اکناف الدار. قال الرجل: ففعلنا ذلک فما رأینما شیئا نکرهه بعد ذلک:[۲۹۴] مردی به امام باقر شکوه کرد: جنها ما را از خانه بیرون کردند و منظورش آنهایی بود که در منازل به سر میبرند، امام فرمود: ارتفاع سقف خانههایتان را سه و نیم متر قرار دهید و در گوشههای ساختمان کبوتر جادهید آن مرد میگفت توصیه امام باقر را عمل کردیم پس از آن چیزی که ناراحتمان کند مشاهده نکردیم.
توضیح:
۱ـ عُمّار: عمر کنند گان: زیست کنندگان ـ عما ر المنزل: چیزها و جنبندگانی که در منزلها زندگی میکنند مانند عنکبوت خانگی، کک خانگی، سوسک خانگی و... به گربه و کبوتر نیز عمار البیت گفته شده.[۲۹۵]
۲ـ این اصطلاح با اصطلاح «عمار الدیار» که بعدا بحث خواهد شد اشتباه نشود. در میان عرب جاهلی نسبت به برخی از مارها باوری وجود داشت که آنها را آباد کننده خانهها و خاندانها میدانستند واژهی عمار در این اصطلاح یعنی آباد کننده. در فصل ایمنی و محیط زیست به باورهای اقوام مختلف که سمبل آن «فرّ شاهنشاهی» است اشاره شد و در بخشهای بعدی نیز خواهد آمد.
۳ـ جن نام آن موجود عاقل و مکلف است. گاهی نیز برهر جانداری که در چشم نیاید یا مشکل دیده شود اطلاق میگردد. جنین که به کودک داخل رحم گفته میشود از همین ریشه است در متن همین حدیث تصریح شده که مراد آن مرد جن واقعی نبوده و خودحدیث به کاربرد استعاری این لفظ تنصیف کرده است.
۴ـ کبوتر میتواند جنبندگانی مانند، مورچه، عنکبوت، سوسک... را بخورد. و نیز به وسیلهی بال زندن به هنگام پرواز در فضاهای خانه گوشههای راکد هوا را حرکت میدهد کاری که در مورد پنکه بحث شد.
این اصل در حدیث زیر با شیوه گویا تر توصیه شد ه است.
قال امیر المؤمنین: ان خفیف اجنجة الحمام لیطرد الشیطان:[۲۹۶] علی فرمود: حرکت بالهای کبوتر شیطان را میراند:
هوای ثابت و راکد و مانده در گوشهی ساختمان در بهداشتیترین خانه مضر و خطرناک است که متاسفانه در فرهنگ بهداشتی امروزی چنانکه باید و به صورت بهینهای مورد قبول، مطرح نیست و در عمل و باور فاصله زیادی با فرهنگ اسلامی داریم.
اکنون که سخن بدین جا رسید بهتر است بینش اسلام را درباره «کدام حیوان سزاوار است در خانه باشد» بشنویم.
ایمنی و حضور حیوان در خانه
رابطه انسان با حیوان با چهار انگیزه است: ۱ـ اقتصادی، ۲ـ عاطفی، ۳ـ زینتی، ۴ـ درجهت تأمین ایمنی ـ مانند استفاده از سگ برای نگهبانی و پاس و گربه برای مبارزه با موش.
گاهی یکی و گاهی دو و سه و گاهی هر چهار انگیزه در نگهداری حیوان دخیل میشوند.
اسلام همه گونههای رابطه با حیوان را در مورد برخی حیوانا ت ممنوع کرده است مانند مسوخ و خوک. و نسبت به برخی دیکر رابطه زینتی و عاطفی را ممنوع و رابطه اقتصادی را محدود کرده است از قبیل سگ و گربه.
سگ: گوشت سگ حرام و کل وجودش نجس و نگهداری با انگیزه اقتصادی و عاطفی و زینتی ممنوع است تنها در جهت ایمنی و نگهبانی و وسیله شکار مجاز شده است. سگ حامل خطرناکترین میکروب است حتی ادعا شده نوعی از میکروب سگ با الکل و با جوشانیدن نیز قابل ضد عفونی نیست و نیز ادعا شده بیماری هاری سگ به هیچ وجه قابل پیش بینی نیست زیرا هم منشأ جسمی دارد و هم منشأ روحی. بنابراین سگ موجودی است که قابل بهداشت نمیباشد. و هر لحظه ممکن است عامل سرایت بیماری و عامل واگیری هاری گردد. و امینی انسان را مختل کند.
سگ موجودی است سخت عاطفه برانگیز و به همین جهت عدهای دچار روحیه «سگ بازی» میشوند. در کشورهای غربی انتخاب سگ به عنوان مونس و همدم و نیز ابزار زینتی رواج دارد گاهی شدت علاقه به حدی میرسد که شخص دارایی خویش را برای سگ وقف میکند امروز مبالغ هنگفتی صرف نگهداری و پزشک و درمان سگها و گربهها میشود و خیلی از انسانهای گرسنه در نقاطی از جهان و در گوشه و کنار همان کشورهای غربی گرسنه و بدون سر پناه ماندهاند. نمونه اش را حاشیه نشیان کنار اتوبان کمربندی لندن و...
رواج این موضوع ۵ عامل دارد.
۱ـ خصلت عاطفه انگیزی سگ.
۲ـ از هم پاشیدن روابط خانوادگی و فامیلی که موجب خلأ عظیم در زمینه عاطفی گشته است.
۳ـ بیمعنی شدن چیزی به نام دوست و از بین رفتن حلقههای دوستی.
۴ـ حس «مطیع جوئی» حس فرماندهی.
۵ـ عقده و بیماری روانی.
در جامعههای قدیمی که پر از روابط و عواطف و دوستی بود باز عدهای پیدا میشدند که دچار روحیه سگ بازی بودند اینان برای این خصلت غیر از بیماری و کمبود روانی انگیزهای نداشتند امروز نیز خیلیها تنها به همین دلیل دچار آن میشوند به ویژه در جامعههای اسلامی که هنوز روابط خانوادگی و فامیلی و دوست یابی در حد کافی پا برجاست.
برخی نیز بنا به عللی از جمله تجرد و عدم ازدواج، حس امر و نهیشان (که در هر انسان است) فعال میشود و سگ بهترین مورد برای اقنای این حس است زیرا تربیت پذیر و مطیع است دستورات و فرمانهای شخص را به خوبی اجرا میکند.
این حس امر و نهی یا میخواهید نام آن را «حس فرماندهی» بگذارید ممکن است در همان حدّ طبیعی باشد و شخص را به نگهداری سگ وادار کند و ممکن است به حد بیماری روانی نیز برسد.
حس فرماندهی افراد متاهل با همان راهنماییها و تذکرات صمیمانه که به اعضای خانواده ابراز میدارند اقناع میشود و معمولاً در قالب خواستن و تعاون عملی میگردد.
در میان مردم عرب و قبایل ترک دو چیز سمبل حیات و قدرت بود.
۱ـ دود و دخان: دود نشان رواج زندگی و به اصطلاح حشمت خانواده بود و توان مالی آن را نشان میداد نکته این است که هنوز «اجاق» سمبل خانواده و تبار است حتی کسی که به دلیل نداشتن فرزند مقطوع النسل میشود «اجاق کور» خوانده میشود و نیز لفظ «دودمان» به معنی «خاندان» به کار میرود.
۲ـ سگ: داشتن سگ دلالات میکرد که صاحبش علاوه بر سیرکردن شکم خود توانسته سگی را هم سیر کند صدای سگ نشان آبادی و رونق محسوب میگشت عربهای جاهلی نام پسرانشان را نیز کلب میگذاشتند و قبیلههایی نیز به نام بنی کلب و بنی کلیب معروف بودند.
اسلام آمد و این حیوان را یک عامل ضد ایمنی که باید از زندگی بشر طرد شود معرفی کرد:
قال رسول الله: ان جبرئیل اتانی فقال: انا معشر الملائکة لا ندخل بیتا فیه کلب و لا تمثال جسدا و لا اناء یبال فیه:[۲۹۷] رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود جبرئیل آمد و گفت ما فرشته جماعت به خانهای که در آن سگ یا تندیس یا ظرفی باشد که در آن ادرار میکنند وارد نمیشویم.[۲۹۸]
فی وصیة النبی لعلی: یا علی من السحت ثمن المیتة وثمن الکلب..:[۲۹۹]از جمله وصیتهای پیامبر به علی ـ علیه السلام ـ : ای علی بهائی که از فروش لاشهی مردار و فروش سگ به دست میآید سُحت است.
سحت: پلید و ننگین و مشمئز کننده و در عین حال حرام.
عن ابی عبدالله ـ علیه السلام ـ : السّحت ثمن المیتة و ثمن الکلب و ثمن الخمر و مهر البغیّ و الرّشوة فی الحکم و اجر الکاهن:[۳۰۰] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: بهای لاشه مردار و بهای سگ و بهای شراب و اجرت زناکار و رشوه در قضاوت و اجرت کاهن، سحت است.
... سئل ابا عبدالله عن الکلب فقال: رجس، نجس...:[۳۰۱] کسی از امام صادق از حکم سگ پرسید فرمود: سگ رجس است نجس است:
رجس: پلیدی مادی و غیر مادی ـ چیزی که دارای پلیدی مادی و غیر مادی باشد
نجس: پلیدی مادی ـ چیزی که دارای پلیدی مادی باشد.
توضیح: در منطق اسلام، رجس یا نجس تنها به چیزی گفته میشود که پلیدی آن برای جسم و جان انسان مضر باشد و ایمنی جسمی و روانی انسان را تهدید کند خطری که سودش به ریسکش نمیارزد.
هر ظرف آلوده با شستن پاک (در حد قابل قبول عادی) میشود، غیر از ظرفی که با زبان سگ یا خوک تماس داشته باشد. نکته جالب این است که اسلام توصیه میکند آن را با خاک سائیده و پاک کند سپس با آب بشویند.
در فصل ایمنی و محیط زیست عمومی گفته شد که اسلام خاک را طهور و ضد عفونی کننده و زداینده میکروب میداند،
پیشنهاد: بر دست اندرکاران رشته میکروب شناسی است که رابطه خاک را با میکروب ویژه دهان و زبان سگ بررسی کنند که بی تردید به نتیجه جالبی خواهند رسید.
ممکن است در دهان و زبان سگ میکروبهای گوناگونی باشدآن چه در این موضوع مورد نظر است میکروبی است که فقط با «ولوغ» یعنی لیسیدن و یا جنباندن زبان در مایع محتوای ظرف به ظرف منتقل میشود نه هر میکروبی از هر نوع.
گربه: در ضمن بحثهای آینده راجع به گربه بحث خواهد شد.
اگر بنا است حیوانی در خانه باشد پس.... :
اگر بنا است حیوانی در خانه باشد با انگیزهی انس و الفت یا زینت و یا حضور نمونهای از طبیعت در خانه بهتر است کبوتر یا خروس باشد زیرا:
۱ـ خروس و کبوتر ایمنی را تهدید نمیکنند.
۲ـ نیازمند قفس نیستند تا مصداق زندانی کردن یک حیوان و سلب آزادی آن باشد
۳ـ نقشهای مثبتی نیز دارند نمونه اش در مورد کبوتر در همین فصل گذشت و در مورد خروس در زیر میآید.
قال ابی عبدالله: الدّیک الابیض صدیقی و صدیق کل مؤمن:[۳۰۲] امام صادق فرمود: خروس سفید دوست من و دوست هر مومن است.
شکا رجل الی النبی الوحشة، فامره باتّخاذ زوج حمام:[۳۰۳] مردی از وحشت (که در اثر تنهایی متوجه او میگشت به رسول خدا شکایت کرد رسول خدا به او توصیه کرد که جفتی کبوتر داشته باشد.
توضیح:
۱ـ در بالا گفته شد که یکی از انگیزههای حیوان گرایی تجرد و تنهایی است.
۲ـ ظاهراً فرد مذکور از تشکیل خانواده عاجز یا معذور بوده است و گرنه به تشکیل خانواده توصیه میشد.
۳ـ دستور و سفارش فقط برای یک جفت کبوتر بوده نه زیاد.
قال رسول الله: اتخذو فی بیوتکم الدواجن یتشاغل بها الشیطان عن صبیانکم:[۳۰۴] پیامبر اکرم فرمود در خانه هایتان مرغان اهلی (که نیازمند قفس نیستند) داشته باشید تا شیطانها با آنها مشغول باشند و به کودکان شما نپردازند.
عن ابی عبدالله: قال لیس من بیت نبی الا وفیه حمام، لانّّ سفهاء الجنّ یعبثون بصبیان البیت فاذا کان فیه حمام عبثوا بالحمام و ترکوا الناس:[۳۰۵] امام صادق فرمود: هیچ پیامبری نبوده مگر در خانهاش کبوتر بوده است زیرا جنهای بی خرد با کودکان خانهور میروند. وقتی که کبوتر در خانه باشد با کبوتر ور میروند و مردم را رها میکنند.
پیشنهاد: از این حدیثها بر میآید که کبوتر نوع یا انواعی از میکروب را به بدن خود جذب میکند و با تبخیرات بدنش آن را متحول میسازد و میکروب مضر را به مفید تبدیل میکند و یا آنها را زا بین میبرد. در اینجا نیز پیشنهاد میشود متخصصین زیست شناسی به این نکته توجه کنند و آزمایشات لازم را انجام دهند که با ز بی تردید با معجزهی علمی روبرو خواهند گشت.
توضیح: پیشتر گفته شد که جن علاوه بر معنای حقیقی در کاربردهای استعاری به هر موجودی که با چشم غیر مسلح دیده نمیشود به کار میرود. و در این حدیث تصریح شده مراد جنهای بی خرد است یعنی موجودات نا پیدا که فاقد هر نوع تمییز و تفکر هستند. درحالی که جن واقعی دارای خرد و فکر و تمییز است.
قال ابوالحسن: لا ینبغی ان یخلوا بیت احدکم من ثلاثة و هنّ عمّار البیت: الهرّ و الحمام والدیک ،فان کان مع الدیک انیسة والّا فلا بأس لمن لا یقدرها:[۳۰۶] امام کاظم ـ علیه السلام ـ فرمود: سزاوار نیست خانه یکی از شما از سه حیوان که خانه زی هستند خالی باشد: گربه، کبوتر و خروس، اگر خروس همدمی (ماکیانی) داشته باشد خوب است و گرنه کسی که برایش مقدور نیست اشکالی ندارد.
توضیح:
۱ـ موش حیوان مضر و نیز ناقل طاعون است. و در خانههای قدیمی فراوان بود. علاجی هم غیر از گربه نداشت. اما در شرایط امروزی نگهداری گربه در خانه مکروه است همان طور که اگر یک تار موی گربه در لباس نمازگزار چسبیده باشد نمازش اشکال دارد.
۲ـ پیشتر در مورد «عمار البیت» که معنی فارسی آن «خانه زی» میباشد و نیز در مورد اصطلاح افسانهای «عمار الدار» توضیح داده شد.
ایمنی و کفتر بازی
آن چه در این حدیثها توصیه شده یک جفت کبوتر است و این عدد در حدیث دیگر نیز تکرار شده است[۳۰۷] و تعیین عدد دلالت دارد بر نکوهش افزون بر آن. و نیز در این حدیثها انگیزه خرمندانه و معینِ نگهداری کبوتر مشخص شده است که برای تأمین ایمنی باشد نه با هر انگیزهای.
بنابراین نگهداری کبوتر با انگیزههای دیگر نکوئیده است زیرا به اصطلاح علم «اصول فقه» پیامبر و امام در این سخنان در مقام بیان هستند و اگرکردار مورد نظر با عدد دیگر و با انگیزه دیگر مطلوب و پسندیده بود بیان میکردند. تعیین عدد و تعیین انگیزه مفهوماً دلالت دارد بر عدم مطلوبیت عدم دیگر و انگیزهی دیگر.
به ویژه اگر نگهداری کبوتر مصداق «کفتر بازی» باشد حرام است.
انّ النّبیّ رأی رجلا یتّبع حمامة، فقال: شیطان یتبع شیطانه:[۳۰۸] پیامبر اکرم شخصی را دید که به دنبال کبوتر است فرمود: شیطانی به دنبال شیطانش است.
کفتر بازی حرام است به دلیل:
۱ـ ایمنی خودش را به مخاطره میاندازد.
۲ـ کفتر بازی مصداق اشتغال به لهو و بازدارنده از کارهای جدی است.
۳ـ کفتر بازی «تطلع الدیار»: دید و نگاه فضولانه و مزاحمانه به خانههای مردم را لازم گرفته است و پیشتر به طور مشروح گذشت که این کردار به شدت تحریم شده است.
۴ـ کفتربازی یک بیماری روانی است و ادامه آن موجب افزایش و ریشه دار شدن بیماری است.
۵ـ حدیث بالا.
حفاظت: شرکتهای هواپیمایی ایران با پیامها و اطلاعیههای مکرر از کفتربازان اطراف فرودگاه مهرآباد خواستهاند که کفترپرانی نکنند زیرا به داخل مکندههای هواپیما مکیده شده و موجب حوادث پر خطر برای هواپیماها و سرنشینان شان میشود.
ایمنی و بهداشت خانه
یک بار دیگر به ندای امیر المومین ـ علیه السلام ـ گوش فرا دهیم: من صحّ فیها امن:[۳۰۹]در این دنیا کسی ایمن است که صحت بدن داشته باشد.
فی مناهی النبی قال: لا تبیتوا القمامة فی بیوتکم و اخرجوها نهارا فانها مقعد الشیطان:[۳۱۰] رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: زباله را نگذارید شب در خانهتان بماند آن را در همان روز به بیرون ببرید زیرا آن نشیمن گاه شیطان میشود.
عن ابی الحسن الثالث.. قال: ان الله تعالی یحبّ الجمال و التّجمّل و یکره البؤس و التباؤس، فانّ الله عزوجل اَذا انعم یُحبّ ان یُری علیه اثرها. قیل و کیف ذلک؟ قال: ینظف ثوبه، و یطیب ریحهُ، یحسن داره. و یکنس افنیته، حتی ان السّراج قیل مغیب البمشس ینفی الفقر و یز ید فی الرزق:[۳۱۱]امام هادی ـ علیه السلام ـ فرمود: خداوند دوست دارد زیبایی و زیبایی گرایی را و ناخوش میدارد بدنمایی و ژنده گری و شلخته گری را. وقتی نعمتی را به بنده اش عطا میکند دوست دارد آثار آن در زندگی او نمایان باشد. پرسیدند: مقصود از نمایان بودن آثار نعمت جیست؟ فرمود: لباسش را تمیز کند، خودش را خوشبو کند، خانهاش را زیبا و درگاههایش را جارو کند حتی روشن کردن چراغ قبل از غروب آفتاب فقر را از خانه میبرد و روزی را افزون میکند.
امیر المومنین ـ علیه السلام ـ قال: ترک نسج العنکبوت فی البیت یورث الفقر، و ترک القمامة فی الیت یورث الفقر، و کسح الفناء یزید فی الرزق:[۳۱۲] علی ـ علیه السلام ـ فرمود: واگذاشتن تار عنکبوت در خانه باعث فقر میشود، و نگهداری زباله در خانه موجب فقر میگردد و جارو کردن خانه و آستانه روزی را افزون میکند.
عدم توجه به بهداشت خانه بیماری و دارو درمان را در پی دارد و علاوه بر آسیب جسمی خسارتهای اقتصادی به بار می-آورد و توجه به بهداشت صحت و سلامتی و توان برای فعالیتهای اقتصادی و حفظ مال از هزینههای درمانی را در پیدارد.
عن ابی عبدالله ـ علیه السلام ـ قال: غسل الاناء و کسح الفناء مجلبة للرزق:[۳۱۳] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: شستن ظرفها و جارو کردن خانه و درگاه روزی را جلب میکند.
قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ : لاتذروا مندیل الغمر فی البیت فانّه مربض للشیطان:[۳۱۴] رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: دستمال جربین را در خانه وانگذارید زیرا آن پرورش گاه شیطان میشود.
قال علی ـ علیه السلام ـ : قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ : لا تؤوا مندیل اللحم فی البیت فانه مربض الشیطان:[۳۱۵]علی ـ علیه السلام ـ فرمود: رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرموده است دستمال گوشت را در خانه وانگذارید زیرا آن پرورشگاه شیطان میشود.
قال الرضا ـ علیه السلام ـ : کنس الفناء یجلب الرزق:[۳۱۶] امام رضا ـ علیه السلام ـ فرمود: جارو کردن خانه و درگاه روزی را جلب میکند.
فقه الرضا ـ علیه السلام ـ : جصص الدار و اکسح الافنیة و نظّفها و اسرج السراج قبل مغیب الشمس، کل ذلک ینفی الفقر و یزید فی الرزق:[۳۱۷] خانه را گچکاری کن درون و درگاهش را جاور کن و خانه را نظیف نگهدار. چراغ را قبل از غروب آفتاب روشن کن. این کارها فقر را زایل و روزی را زیاد میکند.
قال الرضا ـ علیه السلام ـ : قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ : اکنسوا افنیتکم ولاتشبهوا بالیهود:[۳۱۸] امام رضا ـ علیه السلام ـ فرمود: رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرموده است: آستانههایتان را جارو کنید و مانند یهودان نباشید.
عن الباقر ـ علیه السلام ـ : کنس البیت ینفی الفقر:[۳۱۹] امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: جارو کردن خانه فقر را زایل میکند.
قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ : اجیفو ا ابوابکم و خمّروا آنیتکم و اوکؤوا اسقتکم. فانّ الشیطان لا یکشف غطاء ولا یحل وکاءً. و اطفئوا سرجکم فان الفو یسقة تضرم البیت علی اهله...:[۳۲۰]
پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: دربهایتان را چفت کنید و روی ظرفهایتان پارچهای بکشید و بند دهان مشکهای-تان را ببندید زیرا شیطان نه پرده و روپوشی را بر میدارد و نه بندی را باز میکند و هنگام خواب چراغهایتان را خاموش کنید تا فاسقک (موش) خانه را با اهلش به آتش نکشد.
عن ابی عبدالله ـ علیه السلام ـ : قال لا تدعوا آنیتکم بغیر غطاء فانّ الشیطان اذا لم تغط آنیة بزق فیها و اخذ مما فیها ما شاء:[۳۲۱] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: ظرفهایتان را بدون پرده وانگذارید روی ظرفها پارچهای، رو پوشی بکشید ـ زیرا شیطان به ظرفهای بدون پوشش بزاق میکند (ترشح مینماید) وآن چه لازم دارد از آن بر میدارد.
توضیح:
۱ـ چه تعبیرهای زیبایی!؟! میکروب روی پارچه مینشیند اما پرده و پوشش را کنار نمیزند که روی ظرف بنیشیند.
میکروب روی ظرف بدون پوشش مینشیند و در آن ترشح میکند و آن چه لازم دارد از آن بر میدارد. میکروب اهل داد وستد است هم ترشح میکند و میدهد و هم بر میدارد (حتی از ظرف خالی) و میگیرد.
اما در مورد زباله میگوید «پرورشگاه میکروب میشود» و ماندگی را یک عامل اصلی برای پرورش و تولید میکروب معرفی میکند. یعنی زباله تا نماند و مدتی بر آن نگذرد پروش گاه میکروب نمیشود.
۲ـ مشکهای آب پوست کامل گوسفند و چرم کامل گاو بودند که اولی به جای کوزهی آب و دومی به عنوان تانکر برای ذخیره آب به کار میرفت.
مشکی که ابر مرد مروت حضرت عباس ـ علیه السلام ـ درکربلا برای آوردن آب جهت ساکنان حدود ۶۰ خیمه به شریعهی فرات برده بوده، مشک چرمی بزرگ بود آن را از آب پر کرده و بر دوش راست خویش آویخت دست چپ نیز پرجم را حمل میکرد زیرا سقوط پرچم به معنای پایان کار امام حسین ـ علیه السلام ـ بود با دست راست از میان بندهای مشک بزرگ شمشیر میزند با این همه مدتی در مقابل نیروی چند هزار نفری دشمن مقاومت کرد و یک صحنهی با عظمت و سرشار از مرداگی و شجاعت را در تاریخ آفرید که هرگز مانندش دیده نشد و نخواهد شد.
حدیثهای فوق توصیه میکنند که دهانه مشک را ببندید دهانه مشک همان جایگاه گردن گوسفند بود که بندی بر آن تعبیه میکردند و در موقع حمل مشک آن را میبستند لیکن در مواقع مصرف گاهی در بستن آن سستی میکردند. میفرماید: اگر میخواهید میکروب بر آب آشامیدنی ننشیند دهانه مشک را همیشه ببندید که میکروب بند بسته را باز نمیکند.
۳ـ میکروب از نور گریزان است چراغ را پیش از غروب آفتاب بر افروزید تا زمینه برای فعالیت میکروب نماند یا کمتر مساعد باشد.[۳۲۲]
۴ـ هنگام خواب چراغ را خاموش کنید. چراغ زیتونی و گرچکی یا نفتی ملعبه موش میشود و خانه را به آتش میکشاند.
۵ـ دربهای خانه را ببندید، در مثل گفتهاند «درب بسته هزار بلا را دفع میکند» اعم از حفاظتی و بهداشتی.
عن ابی جعفر ـ علیه السلام ـ : کان یعجبه الاناء المنطبق:[۳۲۳] امام باقر ـ علیه السلام ـ میگوید پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ ظرفهای درپوشدار را به شدت دوست داشت.
ایمنی و گل و گیاه در خانه
هر چه گشتم، قرآن و منابع حدیثی را بررسی کردم، سخنی، توصیهای در مودر حضور گیاه در داخل خانه نیافتم نه در جهت تشویق و نه در جهت تکریه.
شاید به این خاطر است که هر دو طرف مساله یعنی بود و نبود گل و گیاه در داخل خان مساوی است زیرا از جهت زیبایی و روح زیبا شناختی انسان، حضور گل و گیاه در محل زندگی بشر یک موضوع پسندیده و راجح است.
لیکن از نظر بهداشتی اشکالهایی را به همراه دارد. گیاه مثل انسان نفس میکشد و د رعین حال روزها اکسیژن تولید میکند و شبها کربن پس میدهد بنابراین دارای حالت نوسانی است که ایجاب میکند انسان رابطه خویش را با آن به شکل «چند برنامهای» تنظیم نماید. و برای هر حالتش یک برنامه ریزی ویژهای ترتیب دهد. و مراعات چنین برنامههایی بسی دشوار و شاید برای برخی ناممکن باشد.
گفتم سخنی، حدیثی در این مورد نیافتم مقصودم در مورد گل و گیاه بوتهای بود وگرنه در مورد حضور درخت و درختچه حدیثی است که توصیه میکند هنگام شب در زیر درخت نخوابید و خوابیدن شبانه در زیر درخت مکروه است.
یکی از هفت حدیثی که به شناسایی منبع آن موفق نشدم همین حدیث است اما پیام این حدیث برای اکثر مسلمانان آگاه یک موضوع شناخته شده است.
در این حدیث سخن از درون خانه یا برون آن به میان نیامده لیکن روشن است وقتی که خوابیدن در زیر درخت در فضای آزاد ناپسند و خلاف اصول ایمنی باشد. خوابیدن در فضای محدود خانه آفتمندی بیشتری را خواهد داشت.
ظاهراً نفس و گاز متصاعد از گیاه سبز هنگام هرس و قیچیزنی و چمن چینی با ماشین اگر با نفس و دم و باز دم حیوان و انسان آمیخته شود خطرناکتر میشود:
عن ابی عبدالله ـ علیه السلام ـ قالّّ: اغتمّ امیرامؤمنین ـ علیه السلام ـ یوماً فقال: من این اَتیتَ؟ فما اعلم انّی جلست علی عتبة باب، ولا شققت بین غنم ولا لبست سراویلی من قیام، ولا مسحت یدی و وجهی بذیلی:[۳۲۴]
امام صادق ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: روزی علی ـ علیه السلام ـ را غم فرا گرفت. گفت: ای غم از کجا آمدی؟ میدانم که نه در آستانه (روی چوبه زیزین چهار چوبه) درب نشستهام، و نه گلّهای را شکافته و از میانشان عبور کردهام. و نه شلوارم را ایستاده پوشیدهام، و نه صورتم را با دامنم مسح کردهام.
این حدیث پیامهای متعدد دارد که هر کدام به جای خود یک معجزه علمی است که در فصل «ایمنی و محیط کار» به طور مشروح بحث خواهد شد. آن چه در اینجا لازم است توضیح این نکته است که مراد شکافتن گلّه گوسفندان در حال چریدن آنهاست. وگرنه همیشه دامداران در میان گله میروند و هیچ حدیثی از این کار نهی نکرده است.
دامها هنگام چریدن گیاهان را قطع میکنند. گاز متصاعد از قطع گیاه با نفس گوسفندان آمیخته میشود و هوای خطرناکی را بوجو د میآورند.
شاید هر کسی گازی را که هنگام ماشین زنی چمنها متصاعد میشود استشمام کرده و میشناسد. ممکن است حضور گیاه در فضای خانه از این قبیل آفتهای احتمالی داشته باشد البته این فقط یک احتمال است.
جایگاه توالت در خانه
عن ابی عبدالله ـ علیه السلام ـ قال: الیس من خلق التقدیر فی بناء الدار ان یکون الخلاء فی استر موضع منها؟ فهکذا جعل الله سبحانه المنفذ المهیأ للخلاء من الانسان فی استر موضع منه...:[۳۲۵] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: آیا فرمولهای طبیعی به ما نشان نمیدهد که جایگاه توالت در پوشیدهترین قسمت ساختمان خانه باشد؟ خداوند آن منفذ بدن را که برای این کار است در پوشیدهترین موضع بدن قرار داده است.
و روینا عن بعضهم ـ علیهم السلام ـ انّه امر بابنتناء مخرج فی الدار و اشاروا الی موضع غیر مستتر من الدار. فقال: یا هؤلاء انّ الله عزوجل خلق مخرجه فی استر موضع منه، و کذا ینبغی ان یکون المخرج فی استر موضع فی الدار:[۳۲۶] روایت شده از یکی از امامان ـ علیهم السلام ـ که دستور ساختن یک توالتی را داد، افرادی برای انتخاب محل آن جائی را پیشنهاد میکردند که در بخش دور از دید نبود، امام گفت: ای اینها ـ ای شماها ـ خداوند زمانی که انسان را آفرید مخرج او را در پوشیدهترین قسمت بدن او قرار داد، پس سزاوار است توالت در پوشیدهترین بخش ساختمان باشد.
قال الصادق ـ علیه السلام ـ سمّی المستراح مستراحاً لاستراحت الانفس من اثقال النجاسات و استفراغ الکثیفات و القذر فیها...:[۳۲۷] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: مستراح (یعنی محل راحت شدن ـ راحتگاه) را مستراح نامیده¬¬اند، زیرا جان آدمی در آنجا از بار نجاستها راحت میشود و از کثافات و پلیدها فارغ میگردد.
راستی لفظ مستراح و معنی و وجه تسمیه آن بهتر از لغظ و معنای لفظ غربی توالت نیست؟
ایمنی و جایگاه دستشوئی در خانه
اخیراً به دلیل صرفهجوئی در زمین، یا بدلیل کم توجهی به امور بهداشتی، دستشوئی را در داخل مستراح (توالت) قرار میدند و متاسفانه این عمل نادرست رو به رواج است. زیانباری این گزینش در ضمن مبحث «ایمنی و ورود از فضائی به فضای دیگر» و نیز مبحث «ایمنی و هوا» خواهد آمد.
اسلام سفارش میکند که محل دسشوئی در خارج از توالیت باشد:
عن النبی ـ صلی الله علیه و آله ـ : الفقر من... و الوضوء عند الاستنجاء...:[۳۲۸] پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرموده است: چند رفتار موجب فقر میشود و یکی از آنها شستن دست و صورت در مستراح است.
مرحوم مجلسی این موضوع را یکی از اصول شناخته شده فرهنگ اسلامی میدانسته است، میگوید، بر اساس آن فتوی نیز دادهاند.
یعنی مساله از مسائل صرفاً موعظهای و فرهنگی ساده نیست، بل به عنوان حکمی از احکام مستحب موکّد در متن فقه و عرصه حقوقی اسلام نیز مطرح شده است.
آن گاه میافزاید: علامه حلّی در ضمن فتواهایی که خطاب به سید مهنّا ابن سنان مدنی، نوشته آورده است «انّ الوضوء فی الخلاء یورث الفقر»[۳۲۹] شستن دست و رو در بیت الخلا موجب فقر میشود. و در حدیث دیگر عبارت «و التوضی فی المبرز»[۳۳۰] شستن دست و صورت در مبرز، که همان مستراح و توالت است، آمده.
توضیح: لابد شستن دست و صورت در داخل توالت آسیب و آفتی را در پی دارد که از کسب و کار باز داشته و شخص را به دنبال پزشک و دارو و ادار میکند که نتیجهاش فقرو لطمه اقتصادی است. این واقعیت در اوایل فصل «ایمنی و ورود از فضایی به فضای دیگر» از بیان حدیثها مستدل شده است لطفا رجوع کنید.
آشپزخانه اوپن
در کشورهای سوئد، دانمارک، انگلستان، سوئیس و بخشی از آلمان با انگیزه بررسی و تحقیق در امور اجتماعی و فرهنگی گشتهام، از فرانسه و اطریش نیز دیدن کردهام. خاندانهای اصیل و پا بر جای اروپایی همان شکل «آشپزخانه مجزا» را هم دوست دارند و هم ضروری میدانند. بقیه مردم که اکثریت را تشکیل میدهند مدل اوپن را انتخاب میکنند و با معیار دیگر: آپارتمان نشینها معمولاً اوپن را اختیار میکننند ویلائی نشینها آشپزخانه مجزا را. عامل این دو گزینش نحوه و میزان و چگونگی استفاده از آشپزخانه است. خانوادههایی که آشپزی میکنند آشپزخانه مجزا را میگزینند و مردمی که غذا را در بیرون میخورند و یا از بیرون غذا میخرند اوپن را انتخاب مینمایند. در حقیقت در فرهنگ آنها اوپن آشپزخانه نیست و به قول خودشان فقط «بار» است که تنها چای و نوشیدنیها در آن تهیه میشود.
اکثر مردم اروپا اساساً چیزی به نام «وعده غذا» و صبحانه، نهار و شام را فراموش کردهاند و یا میکنند دهان مردم سوئد (تقریباً) همیشه کار میکند و فکهایشان در حرکت است و سایرین نیز این شیوه و روند را شروع کردهاند. چیزی به عنوان «میز غذا» یا مطابق فرهنگ ما «سفره غذا» از بین رفته و دارد میرود. غذا خوری و تغذیه مردم اروپا روز به روز «سرپایی» میشود و به اصطلاح ساندویچ خوار میشوند.
با صرف نظر از حسن و قبح این فرهنگ غذایی و درستی و نادرستی آن از نظر بهداشت و ایمنی، باید گفت انتخاب او پن در این شرایط کاملاً درست است. لیکن با خانمهای ایرانی چه باید کرد که هم میز غذا، یا سفره غذا دارند و هم با سلیقه نشان دادن، و تنوع گرائی در غذا کماً و کیفاً با همدیگر مسابقه میدهد که هر روز دود ودم آشپزیشان بلند است در عین حال آشپزخانه را با شکل و شمایل اوپن انتخاب میکنند، همه جای خانه و گوشه گوشه آن را آلوده میکنند.
و شگفتتر اینکه اکثریت حضرات مهندسین که نقشه ساختمان را میدهند توجهی به واقعیت مساله ندارند:
خلـــق را تقلیدشان بــر باد داد ای دو صد نفرین بر این تقلید باد
ایمنی و بهداشت کودک
پیشتر راجع به کود ک در دوران جنینی به اختصار بحث شد. و اینک نگاهی مختصر درباره بهداشت شخصیتی و بهداشت جسمی کودک پس از تولد، لیکن قبل از هر سخن به یک حدیث توجه کنید:
کان علی بن الحسین ـ علیه السلام ـ : اذا بشّر بولد لم یسئل اذکر هو ام انثی حتی یقول: اسویّ؟ فاذا کان سویّا قال: الحمد الله الذی لم یخلق منّی خلقاً مشوهاً.[۳۳۱]
وقتی که به امام سجاد ـ علیه السلام ـ تولید فرزندی را بشارت میدادند نمیپرسید آیا پسر است یا دختر. میپرسید: آیا کامل است (نقصی ندارد؟) وقتی که کامل بودن آن را میشنید میگفت: حمد خدای را که از من مخلوقی مشوّه نیافرید.
مشوه: ناقص الخلقه: پیکری که نقص و عیب داشته باشد. و نیز پیکری که اندامهای آن با هم متوازن و هماهنگ نباشند.
کودکی که سالم و کامل به دنیا میآید حفظ همان سلامت و کمال او نیازمند اصول ایمنی (حفاظت و بهداشت) است تا همان جسم و روح سالمش دچار آسیب نشود.
بهداشت شخصیتی کودک
عواملی که در چگونگی شخصیت آینده کودک موثرند، بل اصول شخصیت او را پی ریزی میکنند عبارتند از:
۱ـ خصلتهای وراثتی و ژنتیکی: در این موضوع پیشتر بحث مختصری گذشت.
۲ـ خصلتهایی که از نوع غذا ناشی میشود: این نیز در همین مبحث بحث خواهد شد.
۳ـ اصول و فروع تربیتی.
عن ابی الحسن ـ علیه السلام ـ قال: اولّ ما یبرّ الرجل ولده ان یسمّیه باسم حسن:[۳۳۲] امام کاظم ـ علیه السلام ـ فرمود: اولین «نیکوداشت»ی که شخص نسبت به فرزندش باید انجام دهد نامیدن آن با نام نیکو است.
قال الرجل: یا رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ ما حق ابنی هذا؟ قال: تحسن اسمه و ادبه و تضعه موضعاً صالحاً:[۳۳۳] مردی گفت: ای پیامبر خدا این فرزند من چه حقی بر من دارد؟ فرمود: نامش را نیکو انتخاب کنی و ادبش را نیک گردانی، و موقعیت اجتماعی نیکوئی برایش برگزینی.
برخی از مادران جوان برای فرزندشان اسمی را انتخاب میکنند که فقط با احساسات خودشان تناسب دارد. کودک را همیشه کودک تصور میکنند موجودی کوچک و نازنازی که تنها برای شاد کردن مادر به دنیا آمده است. ارزش و کاربردی نیز بیش از این نباید داشته باشد. این انگیزه ناخودآگاه و برخاسته از احساسا ت مانع میشود تا کودک نامی را داشته باشد که با شخصیت آینده و موقعیت اجتماعی او (و با سنینی که مانند مادرش، مادر خواهد شد، فرزند و نوه خواهد داشت، یا پدر یک خاندان خواهد بود) متناسب باشد.
در زمان گذشته که اعتیاد به الکل در ایران رواج داشت آماری گرفته بودند که نشان میداد اکثر الکلیستها نامهایی با چاشنی احساساتی با بار معنائی سبک، دارند. به ویژه آنان که اسمشان محمد است کمتر به الکل معتاد میشوند. گرچه در معرض آن بودهاند.
مراد از «اکثر» در عبارت بالا اکثر آماری است. به عنوان مثال: نام «قباد» ۱٪ (یک درصد) مجموع اسامی، و معتادین موسوم به این نام ۲/۱٪ معتادین به الکل بوده است.
ندرقلی و قتی که به قدرت رسید نامش را به نادر عوض کرد اما کدام انسان شناسی است که تاثیر نام سبک و بی محتوای او را در قتلها، کورکردنها داغ نهادنها و جلاّدیهای او نادیده بگیرد.
ندر، یک واژه ترکی است: ندر: چیست؟ چه خبر است؟
گویا هنگامی که نادر متولد شده کسی با شتاب خبر تولد او را میآورده، میپرسند: ندر؟: چه خبر است؟ میگوید: بچه متولد شد. به همین مناسبت نامش ندرقلی، چه خبر قلی یعنی «غلام چه خبر» میگذارند.
ترکیب نامها با قلی در آن عصر رایج بود با تناسب و بیتناسب با اسمی ترکیب میشد. و ممکن است ندر نام شخص دیگر بوده و این کودک را غلام او فرض کردهاند.
نامهایی از قبیل: شفق، افق، سپیده، زیبا، پگاه. و... زیبا هستند اما شخصیتآور نیستند بل تاثیر معکوس دارند و محدود کننده شخصیت هستند. گرچه ممکن است افرادی با هیمن نامها دارای شخصیت سالم و قوی بوده باشند پیشتر گفته شد که همه قواعد علوم انسانی استثنا پذیر هستند بر خلاف قواعد علوم ریاضی و تجربی.
شخصیت انسان از اسمی که بدان موسوم میشود تأثیر میپذیرد یا اثر مثبت و سازنده و یا اثر منفی و تباه کننده، نامگذاری اولین مرحلهای است که باید ایمنی شخصیت کودک با چشمانداز آینده، مرد آینده یا بانوی آینده، تعیین شود.
نامگذاری و ایمنی جامعه
نامهای افراد در یک جامعه یکی از معیارهای جامعه شناختی و روان شناختی اجتماعی آن جامعه است. گرایشها و ارزشهای جامعه را میتوان از روی اسامی افرادش مشخص کرد. بنابراین فراوانی نوعی از اسمها معلول عللی است که در شخصیت جامعه وجود دارد.
و از جانب دیگر فراوانی همان اسمها از نو برمیگردد و در گرایشها و ارزشهای جامعه تاثیر میگذارد و به انگیزه و انگیزشهای فردی و اجتماعی جهت، رنگ، شکل و ماهیت میدهد، زیرا:
در پدیدههای طبیعی همیشه مادر فرزند را تغذیه میکند اما در پدیدههای اجتماعی فرزند به محض تولد بر میگردد و مادر خویش را تغذیه و فربه میکند.
خورشید سیارهاش را، درخت شاخهاش را، آهو برهاش را، خانم کودکش را... تغذیه میکند. لیکن: فقر از جهل زاده میشود و بر میگردد جهل را تغذیه و فربه میکند. و نیز برعکس: جهل از فقر متولد میشود و فوراً بر میگردد فقر را تغذیه و فربه میکند همین تعاطی و دیالکتیک است که علوم انسانی را پیچیده تر از هر علمی نموده است. انگیزشها و ویژگیهای یک جامعه موجب میشود (مثلاً) نام چنگیز در آن جامعه زیاد شود و کثرت همین نام موجب میشود که همان انگیزشها و ویژگیها نفوذ و رسوخ بیشتری پیدا کند:
بنابراین:
۱ـ انتخاب یک نام برای یک کود ک یک امر ساده و محدود به احساسات یک پدر یا یک مادر نیست.
۲ـ انتخاب نام برای کودک انتخاب نوع شخصیت اوست.
۳ـ انتخاب نام برای یک کودک انتخاب یک «تاثیر» و «جهت تاثیر و سمت و سوی تاثیر» در جامعه است.
۴ـ نامگذاری یک امر پر مسئولیت است که باید حقوق کودک و حقوق جامعه و حقوق خانواده و ایمنی فکر و اندیشه و روان و فرهنگ هر سه در نظر گرفته شود.
با انتخاب نام پوریا روحیهی مروت و مردانگی را در جامعه ترویج کردهایم و به ایمنی جامعه افزودهایم و با انتخاب نام علی قدمی بر ترویج عدالت خواهی و راستی و درستی و ستم ستیزی برداشتهایم. با انتخاب نام چنگیز قدمی در ترویج روحیه جلادی در جامعه برداشتهایم و به ایمنی جامعه لطمه زدهایم.
باز تکرار میکنم: در علوم انسانی هیچ قاعدهای نیست که استثنا پذیر نباشد (غیر از خود همین قاعده) ممکن است کسی با نام چنگیز و با شخصیت مثبت باشد. لیکن تاثیر نام او کار خودش را در جامعه خواهد کرد.
فراوانی اسامی رزمی و جنگی، یا فراوانی اسامی هنری، یا فراوانی اسامی علمی، یا فراوانی اسامی مروتی و مردانگی، یا فراوانی اسامی پاکی و عصمت، یا فراوانی اسامی دینی و مذهبی در یک جامعه نشان دهنده اعتدال، افراط، تفریط و نیز صحت و بیماری آن جامعه است.
عن ابی جعفر ـ علیه السلام ـ قال لابن صغیر: ما اسمک؟ قال: محمد. قال: بم تکنی؟ قال: بعلی. فقال: ابو جعفر ـ علیه السلام ـ : لقد احتظرت من الشیطان احتظاراً شدیداً، انّ الشیطان اذا سمع منادیا ینادی یا محمد او یا علی، ذاب کما یذوب الرّصاص.:[۳۳۴]
امام باقر ـ علیه السلام ـ از کودکی پرسید اسمت چیست؟ گفت: محمد، پرسید کنیهات چیست؟ گفت: ابوعلی، فرمود بوسیله این اسم و کنیه حفاظت شدهای از شیطان. حفاظت قوی و محکم، وقتی شیطان میشنود که کسی دیگری را صدا میزند: ای محمد، ای علی، ذوب میشود چنانکه سرب ذوب میشود.
توضیح:
۱ـ جمله (حفاظت شدهای حفاظت محکم) توجه به تاثیر نام در تامین ایمنی شخصیت خود کودک دارد.
۲ـ بخش آخر حدیث به صدا کردنها وخواندنها و نداها در درون خانواده و جامعه توجه دارد و به تاثیر آن نامها در بهداشت و بهبود و ایمنی روانی و فرهنگی خانواده و جامعه توجه دارد.
۳ـ و در مقابل آن تردیدی نیست که اسمهایی با بار منفی یا بار افراطی و تفریطی، ابزار شیطان در ایجاد اضطرابها و حادثهها و لطمهها و صدمههای فرهنگی و مخدوش کردن سلامت فرهنگی و تهیه ایمنی اجتماعی، خواهد بود.
هر نامی دارای پیام و محتوای معنوی و احساسی است و بهترین نام آن است که پیام و بار معنایی آن نسبت به ابعاد مختلف فرهنگی و انسانی، معتدل باشد. جنبههای متعدد آن از قبیل: انسانی، هنری، رزمی دفاعی، عاطفی، مروت و مردانگی، والایی، بزرگ منشی، مسئولیت خیزی در اعتدال باشد.
علل فراوانی نوعی از اسامی در یک زمان: در یک نگاه کلی در جریان روانی ناخود آگاه اجتماعی فراوانی گونهای از اسامی در عصری و فراوانی گونهای دیگر در عصر دیگر (تقریباً) بر اساس علل زیر است.
۱ـ در عصر و دروان رفاه جامعه، اسامی شاعرانه فراوان میشود.
۲ـ در دوران رواج و سلطه ظلم و ستم، نامهای دینی و مذهبی رایج میشود.
۳ـ در زمان و عصر سلطه فقر در جامعه، اسمهای آرزویی (مانند: خداداد، مراد، خواسته، آرزو) بیشتر میشود.
۴ـ در عصر قلدری و قلچماقی اسامی حاکی از کوبندگی و درندگی زیاد میشود مانند: چنگیز، افراسیاب، برزو، افشین و...
۵ـ در دوره شکست و عقب ماندگی، اسامی باستانی رواج مییابد مانند: جمشید، ایرج، کامبیز، رستم و... زیرا این یک اصل مسلم و مورد اجماع دانشمندان علوم انسانی به ویژه روانشناسان اجتماعی و جامعه شناسان است که جامعه شکست خورده دچار «بیماری افتخار به گذشته» میگردد. فرد و جامعه آگاه آن است که «جبر اجتماعی ناخود آگاه» فوق را بشکند و تحت تاثیر آن قرار نگیرد و یا کمتر متاثر شود و حتی الامکان از تأثیر آن بر اندیشه و احساس خود بکاهد.
آگاهی و ناآگاهی، «خود آگاهی» و «ناخود آگاهی» شبیه دو شیشه دو قلوی آزمایشگاهی هستند که در آنها به میزان محتوای یکیشان مایع وجود دارد و هر مقدار که یکیشان خالی گردد آن دیگری به همان مقدار پر خواهد شد و بالعکس. رابطه انسان با جبرهای اجتماعی نیز همین طور است هر چه آگاهی زیاد و ضمیر خود آگاه فعالتر باشد همان مقدار از تاثیر جبرهای اجتماعی و سلطهشان کاسته خواهد شد و بالعکس.
این اصل و قاعده در فلسفه و جهان بینی مارکسیسم قابل قبول نیست ز یرا در این بینش جبرهای اجتماعی به طور جبارانه مسلط هستند و کاهش پذیر نیستد و همچنین در مکتتب و بینش هگلیسم. اما بر اساس فلسفه، و مکتب امام صادق ـ علیه السلام ـ که بر اساس «امر بین الامرین» است و انسان در این بینش مسلوب الاختیار مطلق نمیشود. قاعده و اصل فوق سازندهترین قاعده و اصل است زیرا انسان را همیشه دارای توان گزینش و انتخاب جهت در مقابل جبرهای اجتماعی میداند.
بهتر است قلم را مهار کرده و این مثنوی را از از هفتاد من شدن بازداشته و سخن را بیش از این از فراتر رفتن از موضوع ایمنی باز داریم و به ایمنی کودک بر گردیم.
ایمنی و موی سر نوزاد
در حدیثهای فراوان توصیه شده است که موی سر نوزاد را در روز هفتم بتراشید:
سئل عن ابی عبدالله ـ علیه السلام ـ : ما العلة فی حلق الرأسة للمولود؟ قال: تطهیرا من شعر الرحم:[۳۳۵]از امام صادق ـ علیه السلام ـ پرسیدند: چه هدفی در تراشیدن موی سر نوزاد نهفته است؟ فرمود: بهداشت و پاک کردن از مویی که از شکم مادر آمده است.
توضیح: از زواید بهداشتی بدن ـ از قبیل ناخن و مو ـ تنها موی سر به همراه کودک از شکم مادر، میآید.[۳۳۶] و چیدن آن ضرورت دارد. قابل توجه متخصصین رشته مربوطه که جان مطلب را کشف و ارائه دهند.
سئل علی ابن جعفر: اخاه موسی بن جعفر ـ علیه السلام ـ عن مولود لم یحلق رأسه یوم السابع: فقال اذا مضی سبعة ایام فلیس علیه حلق:[۳۳۷]علی بن جعفر از برادرش امام کاظم ـ علیه السلام ـ پرسید: اگر روز هفتم بگذرد و موی سر نوزاد چیده نشود حکمش چیست؟ فرمود: وقتی که هفت روز گذشت دیگر چیدن مو لازم نیست.
توضیح: یعنی پس از گذشت هفت روز دیگر بی فایده است. گویا آن فایده بهداشتی و ایمنی که در تراشیدن موی سر نوزاد است پس از هفت روز بی زمنیه شده و قابل تحصیل نمیباشد. باز قابل توجه دست اندرکاران این رشته و این نکته.
ایمنی و ختنه نوزاد
در مورد ختنه آن قدر توصیه شده است که حتی سفارش شده که کودکانی که مختون ـ بدون غلاف عضو تناسلی ـ بدنیا میآیند نیز در معرض ختنه قرار بگیرند. تا این سنت مستحکم بماند.
عن موسی بن جعفر ـ علیه السلام ـ قال (لما ولد ابنه یعنی الرضا): انّ ابنی هذا ولد مختوناً طاهرا مطهرا و لکنا سنمّر علیه الموسی لاصابة السنه و اتّباع الحنیفیة:[۳۳۸] امام کاظم ـ علیه السلام ـ هنگام تولد فرزندش امام رضا ـ علیه السلام ـ فرمود: این پسر من مختون و پاک پاکیزه متولد شده است لیکن ما تیغ را با او مماس خواهیم کرد تا به سنت عمل کرده و از فرهنگ حنیفیت پیروی کرده باشیم.
آمارها نشان میدهند که گونههایی از بیماریهای عضو تناسلی که در میان مسیحیان رواج دارد، در میان یهودیان و مسلمانان یا وجود ندارد و یا خیلی نادر هستتند و همچنین بیماریهای مذکور در میان زنانی که با مردان اغلف (ختنه نشده) ازدواج کردهاند. بیشتر است تا زنانی که با مردان ختنه شده ازدواج کردندهاند.
اصول طبی و بهداشتی لزوم ختنه را ایجاب میکند و این موضوع یکی از مسلمات علمی امروز است.
عن الصادق ـ علیه السلام ـ عن ابیه ـ علیه السلام ـ قال: قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ : اختتنوا اولادکم لسبعة ایام فانه انظف و اطهر، فان الارض تنجس من بول الاغلف اربعین صباحاً:[۳۳۹] امام صادق ـ علیه السلام ـ از پدرش از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل میکند که فرمود: اولادتان را در هفتمین روز از تولد ختنه کنید زیرا این بهداشتیتر و پاکیزهتر، است. بول اغلف (کسی که ختنه نشده است) زمین را طوری آلوده میکند که اثرش تا چهل روز باقی میماند.
توضیح:
۱ـ از این حدیث استفاده میشود که علاوه بر آلودگی و بیماری خود شخص، ادرار اغلف محیط را نیز آلوده میکند و منشأ میکرب مقاوم است و چهل روز لازم است که چرخههای طبیعت، آن را بفرساید یا متحول نماید.
۲ـ بنابراین ختنه از عوامل مهم ایمنی فردی و ایمنی اجتماعی است.
۳ـ پیشتر به شرح رفت که هیچ کاستی و زیادی در قانون آفرینش وجود ندارد رشد ناخن لازم است اما چیدن آن نیز لازم است نه تنها انسان گربه نیز با ساییدن چنگالش به چوب و درخت از درازی ناخنهایش میکاهد این غریزه را نیز قانون طبیعت در نهاد گربه قرار داده است. غلاف عضو تناسلی لازم است لیکن برای انسانی که در طبیعت و جنگل میان بوتهها بدون حفاظ زندگی میکند نه برای انسان مدنی و اجتماعی و دارای حفاظ. انسان بومی غیر متمدن اولیه که از پوشش طبیعی غیر گیاهی آنهم نه به شکل شلوار استفاده میکرد عضو تناسلی او در معرض هوا و گرد و خاک قرار داشت گرد و خاک بیآلایش طبیعی که نه تنها آلوده نمیکرد بل خاصیت کاملا کافی ضد عفونی داشت.
در فصلها و بخشهای پیشین بیان گردید که محیط خانه نسبت به محیط شهر از چرخههای طبیعت محروم است و شهر نیز بخش عمدهای از موهبت چرخههای طبیعت را از دست میدهد. پیکر انسان به دلیل پوششهای بسته و محدود و محصور کننده که از آغاز مدنیت هر روز بیش از پیش برای تأمین پوشش از مصنوعات تأمین میشود به شدت از چرخههای طبیعت دور میماند. غلاف عضو تناسلی برای انسان متمدن نه تنها سودی و نفعی ندارد بل محل تولید و پرورش میکروبهای گوناگون میگردد.
۴ـ ممکن است بهره التذاذی شخص اغلف از عمل جنسی زیاد باشد، زیرا وجود غلاف موجب ماندگاری ظرافت عضو تناسلی میشود و حساسیت عضو محفوظ میماند اما این نفع وقتی میتواند وجود داشته باشد که انسان نیز مانند حیوان سالانه تنها یک موسم معین برای عمل جنسی میداشت. تکرار عمل جنسی با فاصلههای کم موجب فرسایش پوست عضو تناسلی میشود و در نتیجه در جامعههایی که مردان ختنه نمیشوند توان جنسیشان از نظر کمیت در مقایسه با جامعههایی که ختنه میشوند بسیار کم است.
ختنه موجب میشود که پوست عضو سفتتر و مقاومتر باشد.
۵ـ زنان در جامعههای اغلف بیش از جامعههایی که به سنت ختنه پایبند هستند، فاسد میشوند. زیرا مردان اغلف در اقناع زنان توان کافی را ندارند.
۶ـ از حدیثها به ویژه دستهای از آنها که به «حدیثهای حنیفیت»[۳۴۰]موسوم هستند استفاده میشود که سنت ختنه در زمان انبیایی که در مراحل آغازین مدنیت مبعوث شدهاند نبوده است. زیرا هنوز جامعه بشری هم به عنوان حفاظ غلاف نیاز داشت و هم به دلیل نزدیکی تنگاتنگ با چرخههای طبیعیت از تولید میکروب به وسیله غلاف و آلودگی، نسبتاً ایمن بود.
سنت ختنه برای اولین بار در شریعت و فرهنگ ابراهیم ـ علیه السلام ـ آغاز گردیدده است یعنی حدود ۴۲۰۰ سال پیش که مدنیتها به بلوغ لازم و فشردگی کاملشان که انسان را بیش از حد از چرخههای طبیعت دور کرد رسیده بودند.
اول من فعل ذلک ابراهیم الخیل ـ علیه السلام ـ :[۳۴۱] امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: اولین کسی که به ختنه اقدام کرده ابراهیم خلیل است.
۷ـ تاریخ زندگی بشر نشان میدهد که همراه گسترش و فشردگی مدنیتها و گستردگی امکانات رفاهی، هنری، ارتباطی، آرایشی و... تکرار گرائی انسان نسبت به عمل جنسی نیز بیشتر شده و میشود.
۸ـ علت و حکمت سنت ختنه را نباید به موارد فوق منحصر دانست زیرا هر چه دانش بشر در ابعاد مختلف گسترش مییابد علل و حکمتهای دیگری برای احکام شریعت کشف میشود.
فرد اغلف از جمله کسانی است که حق ¬«امامت جماعت» را ندارد و از این حق اجتماعی محروم و ممنوع شده است. و نیز شهادت و گواهی او پذیرفته نیست. از این قانون بر میآید که:
۱ـ ختنه در اسلام از اهمیت بالایی برخوردار است.
۲ـ این امر بهداشتی با همه امور بهداشتی فرق میکند و در ردیف اموری که برای حقوق اجتماعی معیار هستند، قرار دارد که آثار آن از دایره امور بهداشتی به دایره امور حقوقی نیز وارد شده و در آن عرصه نیز تعیین کننده است.
۳ـ اغلف در ردیف منفورترین افراد قرار گرفته است:
عن امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ قال: ستة لاینبغی ان یؤمّ النّاس: ولد الزّنا، و المرتدّ، و الاعرابی بعد الهجرة، و شارب الخمر، و المحدود، و الاغلف:[۳۴۲] علی ـ علیه السلام ـ فرمود: شش کس حق امامت بر جماعت را ندارند: ولد زنا، مرتدّ، کسی که مدنیت را رها کرده و بدوی شده، شرابخوار، کسی که حدّی از حدود بر او جاری شده و کسی که ختنه نشده.
عن ابی عبدالله ـ علیه السلام ـ قال: لا یؤمّ الناس المحدود، و ولد الزّنا، و الاغلف، و الاعرابی، و المجنون، و الابرص، و العبد:[۳۴۳]
امام صادق(ع) فرمود: امام جماعت نمیشود کسی که حدی از حدود بر او جاری شده، و ولد زنا، و اغلف، و اعرابی (بدوی)، و دیوانه، و کسی که بیماری برص دارد، و برده.
علت این محرومیت، اغلف بودن به عنوان صرفاً «گناه» نیست. زیرا در این ردیف ابرص و برده نیز آمده که گناهی نکرده-اند، بلکه عامل و علت اصلی حفاظت جامع از سرایت و شیوع دو عامل ضد بهداشتی و حفاظت کرامت جامع از پستی و رذالت است.
ایمنی و تغذیه کودک
اولین ماده غذایی که به ذائقه کودک میرسد، مهم است. گویا هم تأثیر عمیق جسمی و هم تأثیر عمیق روانی دارد. حدیثهای متعددی خرما، آب باران، آب فرات، تربت امام حسین(ع) را به عنوان اولین چشیدنی توصیه کردهاند.
انسان دو نوع خطور خاطره دارد:
۱ـ یاد کردن یا به یاد آمدن خاطرههای گذشته به طور آگاهانه و به طور شناخته.
۲ـ خطور خاطره در ذهن و نهاد انسان به طور ناشناخته، خاطرهای که تنها لذت آن به یاد روح انسان میآید اما خود آن خاطره را نمیشناسد و نمیتواند صحنه آن را دوباره در ذهنش بازسازی نماید. تنها یک احساس از آن دارد و به اصطلاح بوی خوش آشنا را در مییابد بدون اینکه با منشاء آن، آشنایی فعلی داشته باشد.
انسان بدون این که بداند به طور ناآگاهانه همیشه به دنبال آن خاطره ناشناخته است و هر جا آن را بیابد فوراً انس میگیرد و احساس خودی میکند: این بوی خوش را در جایی و زمانی استشمام کردهام، این مزه و طعم دلچسب برایم سخت آشنا و روان فزا است.
بخشی از شخصیت فرد را همین خاطرات ناشناخته تشکیل میدهند.
در مرحله آگاهی نیز وقتی که فردی میشنود او را با تربت مردی مانند امام حسین(ع) «سق برداری» کردهاند بیتردید نسبت به آن هم احساس خوشبختی میکند و هم احساس یک نوع تعهد.
در مورد شنیدهها نیز اولین شنیدنی سخت مهم است، اولین آوا، اولین آهنگ برای شخصیت کودک سازنده است نوزادی که هنگام تولد به گوشش اذان و اقامه گفتهاند هرگز از شنیدن آنها در سنین بالا آزرده نمیشود گرچه حال و حوصله شنیدن هیچ چیز را نداشته باشد.
و تأثیرات جسمی اولین تغذیه هم روشن و هم مسلم است.
عن امیرالمؤمنین(ع) قال: حنّکوا اولادکم بالّتمر فکذا فعل رسول الله(ص) بالحسن و الحسین(ع):[۳۴۴]امیرالمؤمنین(ع) فرمود فرزندانتان را با خرما «سق برداری» کنید، پیامبر خدا(ص) در مورد حسن و حسین(ع) همین کار را کرد.
عن الصادق(ع) قال: حنّکوا اولادکم بماء الفرات و بتربة الحسین(ع) فان لم یکن فبماء السّماء:[۳۴۵] امام صادق(ع) فرمود: فرزندانتان را با آب فرات و با تربت امام حسین(ع) سق برداری کنید اگر به آن دو دسترسی نداشتید از آب باران استفاده کنید.
چگونگی اولین غذای زائو در شیر او تأثیر دارد و چگونگی آن شیر نیز در چگونگی شخصیت و جسم کودک اثر دارد:
قال رسول الله(ص) لیکن اوّل ما تأکل النفساء الرّطب... قیل: یا رسول الله فان لم یکن ابّان الرّطب ـ ؟ قال: سبع تمرات... لا تأکل نفساء یوم تلد الرّطب فیکون غلاماً الاّ کان حلیماً، و ان کانت جاریة تکون حلیمة:[۳۴۶] رسول خدا(ص) فرمود: باید اولین غذای زائو رطب باشد... گفتند: ای پیامبر خدا اگر موسم رطب نباشد ـ ؟ فرمود: هفت عدد خرما...، نمیخورد زائو در اولین روز زایمانش رطب را مگر فرزندش بردبار و حلیم بار میآید پسر باشد فرزندش یا دختر.
سمعت ابا عبدالله(ع) یقول: اطعموا البرنّی نسائکم فی نفاسهنّ تحلم اولادکم:[۳۴۷] شنیدم از امام صادق(ع) که فرمود: بخورانید زنانتان را در زمان زایمانشان خرمای برنی تا فرزندانتان بردبار شوند.
برنی: نوعی از انواع خرما.
قال رسول الله(ص): لیس للصّبیّ لبن خیر من لبن امّه:[۳۴۸] پیامبر اکرم(ص) فرمود: برای کودک هیچ شیری بهتر از شیر مادرش نیست.
قال امیرالمؤمنین(ع): ما من لبن رضع به الصّبیّ اعظم برکة من لبن امّه:[۳۴۹] علی(ع) فرمود: هیچ شیری برای شیرخوار پر برکتتر از شیر مادرش نیست.
لازم است کودک از شیر هر دو پستان تغذیه شود تا غذای متعادل به او برسد. گاهی در اثر بیتوجهی و گاهی به دلیل تنبلی و سستی و گاهی نیز به دلیل دو قلو بودن کودکان، این اصل مهم مورد سهل انگاری قرار میگیرد، علی(ع) نسبت به این غفلت هشدار میدهد:
کان علی(ع) یقول: انهوا نسائکم ان یرضعن یمینا و شمالاً فانّهنّ ینسین:[۳۵۰] علی(ع) فرمود: زنانتان را از اینکه تنها از پستان راست یا تنها از پستان چپ کودک را شیر دهند، باز دارید، زیرا آنها (این اصل را) فراموش میکنند.
عن امّ اسحاق بنت سلیمان، قالت: نظر الیّ ابو عبدالله و انا ارضع احد ابنیّ محمد و اسحاق، فقال: یا امّ اسحاق لاترضعیه من ثدی واحد و ارضعیه من کلیهما...:[۳۵۱] امّ اسحاق دختر سلیمان میگوید: من یکی از دو پسرم محمد و اسحاق را شیر میدادم، امام صادق نگاهی به من کرد و فرمود: ای ام اسحاق او را از یک پستان شیر نده از هر دو پستان شیر بده.
قال رسول الله(ص): اذا وقع الولد فی بطن امّه... جعل الله رزقه فی ثدیی امّه فی احدهما شرابه و فی الاخر طعامه:[۳۵۲]رسول اکرم(ص) فرمود: آن گاه که فرزند در شکم قرار میگیرد... خداوند غذای او را در دو پستان مادرش قرار میدهد در یکی نوشیدنی او و در دیگری خوردنی او.
توضیح:
۱ـ در فصلهای آینده به ویژه فصل «خصلتهای حادثه ساز» خواهیم دید که عدم بردباری و عدم خون سردی لازم، و عدم تعادل جسمی و روانی، زمینه حوادث ناگوار و تهدید کننده ایمنی است.
۲ـ کمتر کسی است که در سنین بالا دچار «خصلت» مثبت یا منفی شود بیشتر خصایل یا جنبه توارثی و ژنتیکی دارند و یا در دوران جنینی و شیرخوارگی و آن گاه در دوران نوجوانی تکوین مییابند.
۳ـ نظر به اینکه در حدیث بالا مشخص نشد کدام پستان منبع خوردنی کودک و کدام منبع نوشیدنی او را تأمین میکند، معلوم میشود که سخن حالت استعاری دارد. یعنی همان طور که افراد بزرگسال هم به خوراک و هم به آشامیدنی نیاز دارند و بدون یکی از آنها تغذیهشان متعادل نمیشود همین طور کودک نیازمند غذای متعادل است و این تعادل به وسیله هر دو پستان مادر تأمین میشود.
قال الصادق(ع) الفرض فی الرضاع احد و عشرون شهراً، فما نقص عن احد و عشرین شهراً فقد نقص المرضع. و ان اراد ان یتمّ الرضاعة فحولین کاملین:[۳۵۳]امام صادق(ع) فرمود: شیر دادن به کودک به مدت ۲۱۱ ماه ضروری و واجب است و هر چه از ۲۱۱ ماه کاسته شود موجب نقص در کودک خواهد شد. و اگر کسی بخواهد شیر دادن را با تمام و کمال انجام دهد پس دو سال تمام شیر بدهد.
قال الصادق(ع): الرّضاع واحد و عشرون شهراً فما نقص فهو جور علی الصّبی:[۳۵۴] امام صادق(ع) فرمود: دوران شیر خوارگی ۲۱۱ ماه است و هر چه از آن کاسته شود ستمی است بر کودک.
ایمنی: نقص جسمی و نقص روانی همیشه میتواند علت و معلول همدیگر باشند. این قاعده در مورد برخی از نقصها در سنین آغازین از شدت ملازمه برخوردار است و شاید بتوان گفت هیچ نقص جسمی در کودک نیست که موجب نقص روانی نباشد و بالعکس. و کودک ناقص علاوه بر اینکه خودش از نعمت صحت برخوردار نیست در آینده منشاء حوادث ضد ایمنی برای همکاران و دیگران نیز میشود.
شیر گاو و گوسفند سزاوار خود گاو و گوسفند است و شیر انسان لایق. انسان غذاهای مصنوعی موجب شخصیت مصنوعی میشود و بیتردید نقصهایی را در پی دارد ـ البته موارد ضرورت، ضرورت است ـ شیر تنها مواد غذایی مقوم جسم نیست، شیر یکی از مقومات مهم شخصیت نیز هست:
قال رسول الله(ص) لاتسترضعوا الحمقاء ولا العمشاء فانّ اللّبن یعدی:[۳۵۵] رسول خدا(ص) فرمود: زن احمق و زن کودن را جهت شیر دادن انتخاب نکنید، زیرا شیر (و ویژگیهای صاحب شیر) سرایت میکند.
عمشاء: زن کودن ـ عمشاء: زنی که بیماری آبزیزی چشم دارد.
عن ابی الحسن، قال: سئلته عن امرئة ولدت من الزّنا یصلح اَن یسترضع بلبنها؟ قال: لایصلح و لا لبن ابنتها الّتی ولدت من الزّنا:[۳۵۶] از امام کاظم(ع) پرسیدم از زنی که فرزندی از زنا زاییده، آیا صلاحیت دارد از او خواسته شود به کودک شیر دهد؟ فرمود: صلاحیت ندارد نه او و نه شیر دختری که او از زنا آورده است.
بهداشت جسمی کودک:
لمّآ ولدت فاطمة الحسن(ع) اُخرج الی رسول الله(ص) فی خرقة صفراء، فقال: اَلم انهکم اَن تلفّوه فی خرقة صفراء؟ ثم رمی بها و اخذ خرقة بیضاء فلفّه فیها:[۳۵۷] وقتی که فاطمه(س) امام حسن(ع) را به دنیا آورد او را در پارچهای زرد به حضور پیامبر(ص) بردند، فرمود: مگر نگفته بودم او را در لباس زرد قرار ندهید؟ آن گاه پارچه زرد را دور انداخت و کودک را لباس سفید پوشانید.
توضیح: میکروب از رنگ سفید گریزان است، رنگ سفید باعث میشود چرک و لکه و آلودگی زودتر به چشم آید و شخص به زدودن آن آلودگیها بپردازد.
در فصل «ایمنی و محیط کار» بخش «ایمنی و رنگ» در مورد رنگ بحث مشروحی خواهیم داشت.
عن الرضا(ع) قال: قال رسول الله(ص) اغسلوا صبیانکم من الغمر فانّ الشیطان یشمّ الغمر فیفزع الصّبیّ فی رقاده...:[۳۵۸] از امام رضا(ع): رسول خدا(ص) فرمود: کودکانتان را از چربیها بشوئید زیرا شیطان چربیها را استشمام میکند و کودک را از خواب میپراند.
توضیح:
۱ـ غمر: آلودگی به وسیله چربیها.
۲ـ ظاهراً این حدیث هم شامل کودکان شیرخوار و هم کودکان بزرگتر که از غذاهای چربی دیگر نیز میخورند، میشود.
۳ـ باز باید گفت مراد از شیطان میکرب است و عبارت حدیث دارای جنبه استعاری است.
۴ـ میکرب ایجاد ناراحتی در پوست و دستگاه تنفس و... میکند و یکی از آثارش پریدن کودک از خواب است.
ایمنی و تربیت کودک
از نو یادآوری میشود: موضوع بحث این کتاب ایمنی (حفاظت و بهداشت) است. بنابراین در هیچ کدام از فصلها و بخشهای آن همه برنامهها و دستورات اسلام مورد بحث قرار نگرفته است حتی در همین موضوع محدود نیز معمولاً تنها به ذکر نمونه-ها بسنده شده است، در موضوع تربیت نیز فقط چند نمونه آورده میشود:
توحید مفضّل: اعرف یا مفضّل ما للاطفال فی البکاء من المنفعة، و اعلم انّ فی ادمغة الاطفال رطوبة ان بقیت فیها احدثت علیهم احداثاً جلیلة و عللاً عظیمة من ذهاب البصر و غیره. فالبکاء یُسیل تلک الرّطوبة من رؤسهم، فیعقبهم ذلک الصّحة فی ابدانهم:[۳۵۹] امام صادق(ع) در ضمن درس مشروحی که به مفضل بن عمر (دانشمند معروف) ارائه میدهد میگوید: ای مفضل بدان که برای کودکان در گریه کردنشان سودی هست. زیرا در مخ و مغز اطفال رطوبتی هست اگر باقی بماند آنان را دچار مشکلات بزرگ میکند و نقصهای بزرگی را در آنها پدید میآورد از قبیل از دست دادن بینایی و غیره، گریه آن رطوبت را از محتوای سر آنها به بیرون جاری میکند و در نتیجه صحت و سلامتی را در بدن آنان تأمین میکند.
فامّا ما یسیل من افواه الاطفال من الرّیق ففی ذلک خروج الرطوبة الّتی لو بقیت فی ابدانهم لاحدثت علیهم الامور العظیمة، کمن تراه قد غلبت علیه الرّطوبة فاخرجته الی حدّ البله و الجنون و التخلیط:[۳۶۰] و اما آن چه از دهان (و بینی) اطفال ترشّح میکند آن نیز برای بیرون ریختن رطوبتی است که اگر در اندام جسمشان باقی بماند آنان را دچار نقصهای عظیم میکند همان طور که مشاهده میکنی افرادی را که رطوبت بر جسمشان غلبه کرده و آنان را دچار ابلهی، جنون و آمیختگی سیستم فکری کرده است.
توضیح:
۱ـ کودک در سالهای اول، هر نیاز و خواسته و ناراحتی خویش را به وسیله گریه اعلام میدارد و باید به آن توجه شود و پاسخ و اقدام لازم به عمل آید. مراد امام(ع) بیان حکمت تکوین این اصل در کودک است که چرا برای «اعلام» گریه انتخاب شده است.
۲ـ مقصود امام(ع) وقتی روشن میشود که مقایسهای بین انسان و حیوان شود. به قول آن دانشمند مسلمان: اگر نوزاد حیوانات مانند نوزاد انسان توان گریه کردن داشتند، شاید قدرت اندیشهشان به قدرت اندیشه انسان نزدیک میشد.
۳ـ باید به گریه کودک پاسخ لازم را در عمل داد، لیکن نه در حد افراط ناشی از محبت مادری یا افراد ناشی از علم گرایی تک بعدی. باید عکس العمل والدین در قبال گریه نوزاد، یک واکنش خونسردانه شبیه گفتگویی باشد که با کودک هفت ساله دارند. سرعت و دستپاچگی و توسل به هر چاره و ابزار برای ساکت کردن کودک یک روال طبیعی نیست.
۴ـ منظور حدیث این است که گریه طفل یک فاجعه نیست، یک آفت خطرناک نیست بل در حد لازم مفید و سازنده و عامل مهمی در تأمین ایمنی است.
۵ـ در تجربه عینی نیز پیام حدیث را مشاهده میکنیم معمولاً چشم و بینی دیوانگان خشک و بدون ترشح است.
عن امیرالمؤمنین(ع) قال: یرخی الصّبیّ سبعاً و یؤدّب سبعاً، و یستخدم سبعاً، و ینتهی طوله فی ثلاث و عشرین. و عقله فی خمسة و ثلاثین، و ما کان بعد ذلک فبالتجارب:[۳۶۱]
علی(ع) فرمود: کودک هفت سال آزاد گذاشته میشود، و در هفت سال دوم ادب آموخته میشود، و در هفت سال سوم از او مسئولیت خواسته میشود. در ۲۳ سالگی بنیان او تکمیل میشود، و در ۳۵ سالگی عقلش کامل میگردد و پس از آن دوران تجربه اندوزی اوست نه رشد شخصیت ذاتی.
توضیح:
۱ـ واژه «طول» به معنی بنیان است که شامل بنیان جسمی و بنیان شخصیتی میشود:
لغت: الطّول: القدرة: الغنی،الفضل، العطاء.
۲ـ هفت سال اول دوران آزادی کامل است، آزادی از کار یدی، کار فکری، و آزادی از مسئولیت (و این پیام لفظ «یرخی» است) و مراد از آزادی رها کردن و به سر خود واگذاشتن نیست تا مثلاً یک کودک پنج ساله هر اقدام درست و نادرست را انجام دهد.
در اصول تربیتی مهمتر از هر اصلی و موثرتر از هر عاملی، دو عنصر است: نظارت و کنترل.
رفتار انسان با حیوانها بر اساس «کنترل» و «تربیت کنترلی» است. و رفتار انسان با انسان در تربیت بر اساس نظارت و کنترل است (تربیتی که آمیزهای از نظارت و کنترل باشد) است. و مشکل در همین جاست که عنصر نظارت به چه میزان باشد و عنصر کنترل به چه میزان؟ وانگهی موضوع و مورد کنترل کجاست و موضوع و مورد نظارت کجا؟ یعنی در کدام شرایط باید بر مقدار نظارت افزوده شود و در کدام شرایط بر میزان کنترل افزوده شود تا این معجون مرکب آن تعادل لازم برای هر شرایط ویژهای را بیابد.
اگر مربی در این کار موفق شود عمل او «تربیت هدایتی» است. یعنی کودک همه چیز دارد و میتواند خودش رشد کند مربی فقط هدایتگر است و نباید چیزی به او بدهد یا چیزی را از او بگیرد.
۳ـ اگر اصول و فروع تربیت یک دانش و علم است، عملی و پیاده کردن این علم بر روی وجود کودک یک هنر است.
۴ـ مربی باید قبل از هر چیز این اصل را بداند که: در قبال هیچ رفتاری نباید صرفاً نظارتی یا صرفاً کنترلی، عمل کرد. اساساً عمل نظارتی محض، و عمل کنترلی محض در قبال هر رفتار صحیح و ناصحیح کودک، کاری است نادرست و ناقض تربیت.
۵ـ بالاترین حدّ کنترل، مسئولیت خواهی است که در هفت سال اول باید کاملاً از آن پرهیز شود. برخلاف نظر برخی از علم گرایان که دچار بینش تک بعدی میشوند.
۶ـ روند تربیت ـ که آمیزهای از نظارت و کنترل است ـ باید مجموعاً در لباس و قالب نظارت باشد به طوری که عنصر کنترل (در عین اینکه هست) برای کودک محسوس نباشد، و او همه برخوردهای مربّی را نظارتی محض، تلقی کند، او را هدایتگر بداند نه دهنده چیزی که او ندارد و نه گیرنده و حذف کننده چیزی که در وجود او هست.
۷ـ باید توجه داشت که شدت نظارت نیز معنایی غیر از کنترل ندارد.
۸ـ استتار نظارت و مخفی داشتن آن و اعمال نظارت همراه با پنهان کاری، نیز درست نیست زیرا دو لازمه منفی دارد:
الف) بالاخره کودک پی به پنهان کاری مربی خواهد برد و دچار نفاق و دو روئی میشود که در حقیقت از مربی به او القاء شده است.
ب) کودک باید نظارتی را که بر او هست احساس کند و این یکی از نیازهای روانی و شخصیتی اوست، در غیر این صورت از نظر روانی اقناع نشده و دچار خصلت «بهانه گیری» میشود. زیرا کمبود نظارت برای او حاکی از کمتوجهی نسبت به او میشود.
۹ـ در یک نگاه کلی: میتوان همه اشتباهات یک مربی را در دو جمله خلاصه کرد: گمان میکند کودک فلان چیز را ندارد و باید به او داده شود، یا فلان چیز زاید را دارد باید از ذات او حذف شود.
او باید بداند کودک به این افزودنها و حذف کردنها نیاز ندارد، او همه چیز را دارد لیکن بالقوه، تنها کاری که مربی میکند کمک به جریان انتقال آنها به فعلیت است. چنین مربیای بیتردید موفق خواهد بود.
۱۰ـ تربیت هدایتی، که ترکیب ظریفکارانهای از نظارت و کنترل است، معیار توان و عدم توان مربی میباشد. افراط از خط هدایت و تفریط از افق هدایت نشان دهنده ناتوانی مربی است.
لغزشهای جزئی از این خط امر عادی است و هیچ کسی از آن بری نیست. تا وقتی که این لغزشها به حد افراط و تفریط نرسد.
۱۱ـ مراد از واژه «هدایت» در عنوان «تربیت هدایتی» در رتبه اول، هدیات فکر و اندیشه و یادگیری کودک نیست. و این نکته بس مهم است. بل مراد هدایت توانهای بالقوه است که به طور سالم به فعلیت برسد.
هدایت فکر و اندیشه و یادگیری کودک نباید هدف باشد بلکه باید ابزاری برای سلامت و صحت جریان مذکور باشد. متأسفانه اکثریت قریب به اتفاق مربیان به این نکته مهم توجه نمیکنند.
۱۲ـ مربی باید درصدد محصول برداری نباشد. چشم انداز کوتاه مدت مصداق «تربیت هدایتی» نیست درو کردن محصول قبل از موسم آن است. او باید در صدد پرورش باشد پرورش جاری یک جریان جاری (جریان قوه به فعل) و حفاظت سلامت و صحت این جریان و بس. کار و عمل مربی در دهههای بعد محصول و ثمر خواهد داد. حدیث بالا برنامه تربیت را در سه دوره هفت ساله مشخص، تنظیم مینماید که بهتر است یک نگاه مجدد به آنها داشته باشیم:
در هفت سال اول
۱ـ تربیت صحیح تربیت هدایتی است.
۲ـ عنصر کنترل در عنصر نظارت مستتر میشود و باید بشود.
۳ـ ازنظارت شدید پرهیز شود.
۴ـ از نظارت غیر محسوس (یا کمتر محسوس) پرهیز شود.
۵ـ هیچ نوع مسئولیت از کودک خواسته نشود.
۶ـ لازم است سعی شود تا جایی که ممکن است مطالب ضروری به او «القاء» شود و از برخورد مستقیم که با تلخی و مسئولیت آموزش همراه است پرهیز شود.
۷ـ کار کشیدن از کودک به عنوان «آمادگی» و وادار کردن او به طور مستقیم یا غیر مستقیم برای نقاشی، یادگیری حروف الفبا، به ویژه آشنا کردن او با «جدول ضرب» و تشویق به آن و... به هیچ وجه مفید نیست. کودنترین کودک در سنین پاین در نظر والدین نابغهای تام العیار مینماید و این احساس موجب میشود که کودک را به ¬«کار» وادارند.
۸ـ توجه کردن به کاغذ و قلم در این سنین در صورتی درست است که دقیقاً ماهیت «بازی» داشته باشد. در این اصل نیز گاهی اشتباه میشود. والدین کودک را به بازیهایی تشویق میکنند که در آینده به درد او بخورد مثلاً او را «محاسبهگر» بار بیاورد. کارخانههای اسباب بازی سازی نیز در این سلیقه به کمک والدین آمده و تکههای مثلاً ساختمان درست میکنند که کودک هم بازی کند و هم با مونتاژ کردن آنها محاسبهگر بار بیاید. غافل از این که همین حسابگری در واقع یک «کار» است نه یک «بازی».
غنچه باید با روند طبیعی خویش باز شود اگر زیباییهای آن زودتر به معرض تماشا درآورده شود جالب و خوش آیند است لیکن آینده ان که باید یک گل کامل شود، لطمه میخورد.
کودک بر اساس فطرت انسانی خویش همیشه در صدد یادگیری و حتی حسابگری است، شتاب دادن به این جریان بالقوه برای به فعلیت رسیدن، اقدام نادرست است.
۹ـ اگر من بگویم همه این برنامههای رایج به عنوان «آموزشهای آمادگی» در پیش از هفت سال، نادرست و اشتباه است بر همگان حق میدهم که سخنم را مردود بدانند. لیکن در آینده درستی ادعایم روشن خواهد شد.
اما این سوال را جداً مطرح میکنم: در جامعه ما حدود نیم قرن است که «آموزش مدرسهای قبل از هفت سال» ابتدا با نام و عنوان «تهیه» ـ دوره تهیه ـ سپس تحت عنوان «آمادگی» به عمل و اجرا گذاشته شده است آیا این برنامه درصد نابغههای جامعه ما را افزایش داده یا از آن کاسته است؟
محور این پرسش «درصد» است نه افزایش کمّی جمعیت که لزوماً و الزاماً افزایش افراد نابغه و دانشمند را در پی دارد.
۱۰ـ در هفت سال اول نیز لازم است کودک با مسئولیت رو به رو شود لیکن با شیوه هنرمندانه در خطاب که «بایدها» و «نبایدها» متوجه انسان باشد نه شخص او: انسان باید چنین کند، انسان نباید چنان کند. این پسندیده است، آن پسندیده نیست و کودک در این خطاب باید در مقام داوری بنشیند نه شخص مورد خطاب و مؤاخذه.
و نباید در قالب: باید این کار را بکنی، باید از آن کار بپرهیزی. این کار تو بد است، این کار تو خوب است و... باشد.
۱۱ـ تشویق و تنبیه در این دوران عنصری از تربیت نیست تنها ابزاری است که مربی برای تکمیل جنبه هنری کار خویش از آن استفاده میکند.
در هفت سال دوم
۱ـ استتار عنصر کنترل کمی رقیق میشود اما رنگ و بوی تربیت باید همان نظارت باشد.
۲ـ فصل آموزش به معنای اصطلاحی و نیز تعلیم «بایدها» و «نبایدها» و توقع عمل به آنها، شروع میشود.
۳ـ تشویق و تنبیه عنصر سوم است که در این دوره نقشی مساوی با دو عنصر نظارت و کنترل پیدا میکند که در هفت سال اول تنها به عنوان ابزار در چگونگی هنر تربیت، بود.
۴ـ مسئولیت آموزش و تیزی و تلخی باید و نباید، متوجه او میشود. لیکن با توجه به ویژگیهای جسمی و شخصیتی او، یعنی میزان و مقدار مسولیت و تلخی آن را ویژگیهای خود کودک تعیین میکند و بسته به کشش و تحمل شخصیتی او است.
هفت سال سوم
۱ـ عنصر کنترل از ماهیت تربیت کنار گذاشته میشود و میماند تشویق و نظارت، اهرم کنترل به خود جوان سپرده میشود که خودش خویشتن را کنترل کند. و والدین یا هر مربی دیگر نیز همین را از او میخواهند و این معنای همان «مسئولیت خواهی» است.
۲ـ در این دوران، کنترل مانند پرس است که جوان را یا بیشخصیت و یا عاصی به بار میآورد.
۳ـ همچنان شیوه هنرمندانگی باید تا پایان ۲۱ سالگی در رفتار مربی با قوت خود باقی باشد.
۴ـ احترام و رعایت حریم شخصیت جوان با این تلقی که «او در نظر مربی یک انسان کامل است» به عنوان عنصری در جای عنصر کنترل قرار میگیرد.
۵ـ مقایسه جوان با جوان برتر از او برای شخصیت او سخت خطرناک است. و مقایسه او با جوان کهتر از او برایش نگران کننده است زیرا میداند که در ماورای این مقایسه آن مقایسه نیز هست گرچه مربی از آن ظاهراً خودداری میکند.
۶ـ چیزی به نام تربیت ـ تربیت خانوادگی ـ در پایان ۲۱ سالگی و ورود به ۲۲ سالگی از بین میرود و دیگر نه امکان دارد و نه فایدهای، والدین و هر مربی خانوادگی باید این گونه هوسها را از سر بیرون کند. مربی و والدین تنها میتوانند نقش مشاور و احیاناً نقش «تذکر دهنده» داشته باشند. و توقع بیش از این جز آزار جوان و عاصی کردن او و نیز آزاد خود بهرهای نخواهد داشت خواه جوان دارای شخصیت مطلوب باشد و خواه نه، که در حدیث زیر به آن تصریح شده است:
عن الصادق قال: دع ابنک یلعب سبع سنین، و یؤدّب سبعاً، و الزمه نفسک سبع سنین، فان افلح و الاّ فانّه من لا خیر فیه:[۳۶۲] بگذار پسرت هفت سال بازی کند، و هفت سال دوم دوره آموزش اوست، و هفت سال سوم او را همراه و همکار قرار بده. پس اگر (در پایان ۲۱۱ سالگی) دارای رشد و رستگاری باشد، چه بهتر، و گرنه او کسی است که خیری در او نیست.
توضیح:
۱ـ مراد از «همراهت قرار بده» یعنی رفتاری با او آغاز کن مانند رفتار دو مرد با همدیگر، بهترین تبلور این رفتار طرف مشورت قرار دادن اوست.
۲ـ باز از جمله مزبور بر میآید که عصر مسئولیت خواهی مانند آن چه از هر مردی میخواهند فرا رسیده است.
۳ـ بدیهی است حدیث در علوم انسانی بحث میکند و مقصود از جمله «و گرنه خیری در او نیست» بیان یک اصل است و پیشتر گفته شد هر اصل و قاعده و فرمول در علوم انسانی استثنا پذیر است بر خلاف علوم ریاضی. یعنی معمولاً انسانها خودشان را در پایان ۲۱ سالگی نشان میدهند و به قول حدیث اول، بنیانشان هم از جهت جسمی و هم از جهت شخصیتی تکوین مییابد و کمتر کسی است که در سنین بعدی تحول اساسی در جسم و شخصیت او ظاهر شود.
قال رسول الله(ص): کل مولود یولد علی الفطرة حتی یکون ابواه یهوّدانه و ینصّرانه:[۳۶۳] رسول خدا(ص) فرمود: هر کودک بر اساس فطرت توحید به دنیا میآید و این پدر و مادر (محیط تربیتی) است که او را نصرانی یا یهودی بار میآورد.
ایمنی: حفاظت کودک دشوارتر است یا بهداشت او؟
از نظر جسمی: کودک موجودی است بالقوّه رشد کننده و فاقد هر نوع دفاع حفاظتی و دفاع بهداشتی. و در دوران نخست «بهداشت او حفاظت و حفاظت او بهداشت او است» و میان این دو مقوله نمیتوان تفکیک قائل شد. سپس به تدریج حس «خطر گریزی» در او فعال میشود. غریزه «حفاظت از خود» و پرهیز از برخی چیزها در او به کار میافتد، لیکن به موازات آن بازی گوشی نیز در او تحریک میشود نه تنها چیزی از اهمیت حفاظت کاسته نمیشود بل در این مرحله مقوله حفاظت کاملاً از مقوله بهداشت جدا میشود و برای مربی تأمین حفاظت دشوارتر از تأمین بهداشت میگردد.
از نظر روانی و شخصیتی: از دیدگاه حدیث بالا حفاظت آن «شخصیت بالقوه و فطری» که کودک دارد سخت مشکل است. ای کاش مربی همان سرمایه ذاتی را که کودک از شکم مادر آورده است، حفظ کند و تا هفت سال کاری با آن نداشته باشد. البته اتخاذ چنین روشی غیر ممکن است زیرا از طرفی تربیت و تأمین ایمنی ضرورت دارد و از طرف دیگر حفظ شخصیت بالقوه فطری، و انتخاب یک راه صحیح است که مشکل است.
بهداشت فطرت کودک توسط مربی معمولاً بر حفظ فطرت او لطمه میزند. یعنی در این مورد بهداشت بر علیه بهداشت می-شود. و چون هیچ راه چارهای با چهارچوبه مشخص (مانند ریاضیات) وجود ندارد پس باید اصل را بر این گذاشت که حتی الامکان از ایجاد تغییر در فطرت او و به اصطلاح از کانالیزه کردن جریان رشد بالقوه او پرهیز شود.
به ویژه اگر شخص تربیت کننده دارای حرفه مربیگری باشد ودر مقام تربیت فرزند خود باشد که یک خطر جدی این فرزند را تهدید میکند که کودکان دیگر از آن آسودهاند.
یک فرد نظامی میخواهد همه چیز را با راه حل نظامی حل کند، یک تاجر گمان میکند اشکال موتوری خودرو را با چانه زدن با خودرو میشود حل کرد. این خصلت در همه ما انسانها با نسبتی از شدت و ضعف، وجود دارد، وای به حال کودکی که پدر و مادرش مربی حرفهای با خصلت شدید مذکور باشند. آنان شخصیت کودک را مثل آب به نحو دلخواه خودشان لوله کشی میکنند با این که گمان میکنند از کنترل خودداری میکنند مساله را از کنترل فراتر برده به قالبگیری میرسانند با تمام توان سعی میکنند غنچه را قبل از موسم طبیعی باز کنند و مانند خالی کردن محتوای یک ظرف همه استعدادهای کودک را بیرون میکشند.
بهتر است سعی نکنیم بر استعداد کودک بیفزائیم چنین ایدهای هرگز تحقق نخواهد یافت. بگذاریم خودش راه برود، رشد کند، ما تنها هدایتگر هستیم. آن چه ضرورت دارد حفظ و حفاظت استعداد کودک است و بهداشت آن استعداد از عوارض منفی، و همین کافی است.
و با بیان دیگر: آن تربیت صحیح است که از تأمین «ایمنی» فراتر نرود:
الف) حفاظت استعداد.
ب) بهداشت استعداد در جریان انتقال از قوه به فعل.
مربی که میداند با یک موجود طبیعی بالنده و بالقوّه توانمند، روبرو است پس باید طبیعت او را از او نگیرد، بالندگی او را به مسیرهای مصنوعی نیندازد.
و این برنامه هفت سال او است.
در هفت سال دوم این غنچه به مقداری باز شده است و هنگام آن رسیده که تحت آموزش قرار گیرد و به تدریج بایدها و نبایدها که در دوره پیش به او «القاء» میشد اینک با نسبتی از صراحت در برنامه آموزشی قرار گیرد. گرچه هنوز خیلی زود است که اصل «القاء» از برنامه تربیت حذف شود.
در دوره هفت ساله اول هم از نظر جسمی و هم از نظر روانی ـ پس از مرحلهای که حفاظت و بهداشت از هم جدا شده و هر کدام معنای ویژه خود را مییابند ـ حفاظت مهمتر است. و در هفت سال دوم بهداشت جسمی و روانی بیش از حفاظت اهمیت مییابد.
و همچنین نسبت به «استعداد»: بهداشت استعداد در جریان انتقال به فعلیت بیش از حفاظت استعداد، ارزش مییابد. در فصل اول نباید از دایره هدایت قدم فراتر نهاد، در فصل دوم هدایت قالب و شکل آموزش به خود میگیرد لیکن باز نباید عنصر هدایت از آن حذف شود.
در فصل سوم عنصر هدایت حذف میشود و جای خود را به عنصری از مشورت میدهد مربی در این فصل باید سیمای مشاور داشته باشد و این انتقال سیمای مربی از هدایتگری به مشاوری به تدریج در طول هفت سال دوم انجام مییابد و در پایان آن اثری از آن هدایتگری خاص تربیتی نمیماند. و همین طور فن و هنر «القاء» در آخر فصل دوم کنار گذاشته میشود. گرچه در روزگار ما همه چیز به ویژه امر تبلیغات بر اساس القاء مبتنی است و هر مطلب و پیام را میخواهند از کانال ناخودآگاه افراد به کانون باورشان نفوذ دهند.
فصل سوم فصل مسئولیت به معنای تام است.
تمرین: ابتدا لازم است کمی در فرق میان «بازی» و «تمرین» اندیشه کنیم. هر کاری، رفتاری که در فصل اول از کودک میخواهیم نباید از ماهیت «بازی» خارج شود. اگر بناست او را به تمرین وادار کنیم لازم است تمرینهایی که او انجام میدهد اولاً کاملاً ماهیت بازی داشته باشد ثانیاً تمرین برای فصل دوم و امور آن باشد. یعنی در فصل اول برای فصل دوم تمرین داده میشود نه بیش از آن. مونتاژ کردن تکههای ساختمان تمرین معماری است یا حدّاقل تمرین هندسی و ریاضی است که هیچ مناسبتی با فصل اول ندارد.
در فصل دوم نیز برای امور فصل سوم تمرین میکند و در پایان فصل دوم پایان تمرین تربیتی است زیرا ادامه آن شخص را خیال پرداز بار میآورد که یک بیماری است.
شهید اول در «اللّمعة الدمشقیة» میگوید: و یمرّن الصّبی (للصّلوة) لستّ سنین:[۳۶۴] کودک در سنّ شش سالگی برای نماز تمرین داده میشود.
و شهید ثانی در شرح آن که یک شرح مزجی است چنین آورده است: و یمرّن الصّبی علی الصّلوة لستّ و فی البیان لسبع، و کلاهما مرویّ:[۳۶۵] و تمرین داده میشود کودک برای نماز در شش سالگی و خود شهید اول در کتاب «بیان» گفته است در هفت سالگی، و هر دو در حدیث آمدهاند.
اما بر اساس قاعده «جمع بین الاحادیث» باید گفت هر دو روایت یک چیز را در نظر دارند روایتی که شش سال را نام میبرد مقصودش اتمام شش سال است که ورود به هفت سالگی باشد. و روایتی که هفت سال را ذکرکرده مرادش آغاز سال هفتم است.
موضوع بحث این کتاب «ایمنی» است نه تربیت و نه «انسان شناسی» بدین جهت تنها رگهای از دانش تربیت پیگیری شد که ارتباط جدی با ایمنی (یعنی حفاظت استعداد کودک و بهداشت استعدادش) دارد.
پانویس
- ↑ نهج الفصاحه، حدیث ۳۰۷
- ↑ همان، حدیث۳۹۲
- ↑ این مساله موضو شناخت شناسی و «جامعه شناسی شناخت» است که نظر اهل بیت ـ علیه السلام ـ را در این مساله اساسی درکتاب «جامعه شناسی شناخت» توضیح دادهام
- ↑ بحار، ج ۷۰، ص ۱۱۵
- ↑ بحار، ج ۷۹، ص۴
- ↑ همان مرجع
- ↑ ایگناسیو اولاگوئه «هفت قرن فراز و نشیب تمدن اسلام در اسپانیا» به نقل ازگزاویه دویلان هول
- ↑ سوره جمعه /۱۰
- ↑ سورة عنکبوت/۱۷
- ↑ سوره مزمل /۲۰
- ↑ بحار،ج ۷۷، ص ۱۵۲
- ↑ بحار، ج۷۵، ص۲۳ و۲۴
- ↑ بحار، ج۷۷، ص ۱۲۶
- ↑ بحار ج۷۸، ص ۹
- ↑ بحار، ج۷۸، ص ۳۲
- ↑ بحار،چ۷۳، ص ۲۰۸
- ↑ بحار،ج۲۰، ص ۲۱۸ و ۲۱۹
- ↑ بحار ج۱۴، ص ۷۷
- ↑ وسائل الشیعه: ابواب مقدمات التجاره، باب ۹
- ↑ همان مرجع
- ↑ همان مرجع
- ↑ همان مرجع
- ↑ مستدرک السوائل، ابواب مقدمات التجارة، باب ۲۰
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب مقدمات التجارة، باب ۴
- ↑ همان مرجع
- ↑ بحار،ج۱۶، ص۳۸۲
- ↑ مستدرک الوسائل، ابواب مقدمات التجارة، باب ۱۸
- ↑ بحار، ج۱، ص ۸۸
- ↑ بحار، ج۱۰۳، ص۹
- ↑ بحار، ج۷۸، ص ۱۱۱
- ↑ بحار، ج ۷۸، ص ۱۱۴
- ↑ بحار، ج۷۷، ص ۴۱۹
- ↑ بحار، ج۷۷،ص ۲۰۷
- ↑ بحار، ج۷۷، ص ۲۸۶
- ↑ بحار، ج۷۷، ص ۳۳۷
- ↑ بحار،ج۷۷، ص۵۸
- ↑ بحار،ج۷۸، ص ۹۲
- ↑ نهج البلاغه، قصار۲۶۷
- ↑ سفینة البحار، ذیل وسوس
- ↑ سوره حجر، آیه ۴۶
- ↑ سوره دخان،آیه ۵۵
- ↑ سوره دخان، آیه ۵۱
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۷۷ و درچندین آیه دیگر
- ↑ سوره زمر، آیه ۶۱
- ↑ سوره اعراف، آیه ۴۹
- ↑ سوره نور،آیه ۵۵
- ↑ در برگهای آغازین گذشت
- ↑ در برگهای آغازین گذشت
- ↑ در برگهای آغازین گذشت
- ↑ بحار، ج ۸۱، ص ۱۷۲ ـ معانی الاخبار، ص ۲۳۰
- ↑ بحار، ج ۸۱، ص ۱۷۴
- ↑ بحار، ج ۸۱، ص ۱۷۰، خصال،ج ۱، ص ۱۹
- ↑ بحار، ج۸۱،ص۱۷۱ ـ خصال، ج۱، ص ۱۹
- ↑ یعنی اگر کسی چهار نعمت مذکور را داشته باشد لیکن با دیگران در منازعه و درگیری باشد لذت آن چهارتا نیز مخدوش میشود
- ↑ همان مرجع، ص ۱۷۲
- ↑ همان مرجع
- ↑ همان مرجع، ص ۱۷۳
- ↑ بحار،ج۸۱، ص ۱۷۳
- ↑ همان مرجع، ص ۱۷۲
- ↑ همان، ص۱۷۳
- ↑ بحار،ج ۶۹، ص ۳۶۹ ـ امالی صدوق، ص ۱۷۵ ـ وسایل الشیعه، ج نکاح، باب تزویج المرئة لدینها، مانند این حدیث
- ↑ بحار، ج۷۷، ص۵۸ مکرر
- ↑ سوره لقمان، آیه ۲۰ ـ و سوره جاثیه، آیه ۱۳
- ↑ سوره حج، آیه ۶۵
- ↑ سوره ابراهیم، آیه ۳۲
- ↑ سوره حج،آیه ۶۵
- ↑ نهج البلاغه، خطبه اول
- ↑ سوره ملک،آیه ۳و۴
- ↑ بحار،ج ۵۷،ص ۳۲۱
- ↑ بحارج ۵۷،ص ۳۲۲
- ↑ بحار ج۵۷، ص۳۲۳
- ↑ بحار، همان جلد، ص ۳۲۱و۳۲۳
- ↑ در آینده بحث نسبتاً مشروحی در مورد میکرب خواهد آمد
- ↑ نهجالبلاغه، قصار،۴۱۱
- ↑ نهچالبلاغه،قصار۴۱۱
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۱۰
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه۱۱۲
- ↑ بحار، ج۷۷، ص ۱۶۵
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۶
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۰۲
- ↑ نهج البلاغه، حکم ۱۴۱
- ↑ نهج البلاغه، کتاب ۵۳
- ↑ وسائل الشیعه، باب ۱۳، ابواب مقدمات النکاح ـ بحار،ج ۱۰۳،ص ۲۳۶
- ↑ الجامع الصغیر، ج۱، ص ۱۱۲
- ↑ جواهرالکلام،ج۲۹،ص ۳۷
- ↑ بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۶۷
- ↑ همان مرجع، ص ۲۷۵. فقیه برجسته شیخ محمد حسن نجفی در کتاب برجسته «جواهرالکلام» جلد۲۹،صفحه۴۰، آورده است: انّ النّبیّ ـ صلی الله علیه و آله ـ کان یکره نکاح السّرّ حتّی یضرب بالدّف: رسول اکرم ازدواج بی سر و صدا را دوت نداشت تا اینکه دفّ و دایره زده شود. و میگوید: شهید ثانی در «مسالک» با این حدیث استدلال کرده است. و نیز در جلد ۴۱، صفحه ۵۱ ـ ۵۲ حدیثهای زیر را از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ آورده است: اعلنوا النکاح و اضربوا علیه بالغربال، یعنی الدّف: ازدواج را بر ملا و علنی برگزار کنید و برآن غربال یعنی دف بزنید. فصّل ما بین الحلال و الحرام بالضرب بالدفّ عند النکاح: بوسیله دف زدن حلال و حرام را در مورد نکاح متمایز کن. لیکن تذکر داده است که ابن ادریس ترجیحاً به حرمت نظر دارد. محقّق در«شرایع الاسلام» به کراهت فتوی داده است تا پیام این حدیثها را با پیام حدیثهائی که در روند کلی غنا را تحریم میکنند در یک بستر جاری نماید و بالصطلاح «جمع بین الاحادیث» کرده است. امّا بدیهی است برای کسی که این حدیث را میپذیرد «تخصیص» بهتر از جمع است
- ↑ سوره احزاب، آیه ۳۳
- ↑ با تشکر از جناب آقای دکتر نورمحمد و همسرشان که جلسه علمی فوق را بنحو احسن برگزار و اداره کردند
- ↑ بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۳۷
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب النکاح، باب کراهة تزویج الحمقاء
- ↑ وساتل الشیعه، همان باب ـ فروع کافی، ج۲، ص ۱۳
- ↑ نقل از پی نویس همان باب
- ↑ بحار، ج ۷۳، ص۳۴۱
- ↑ کنز العمال، ج ۱۵، ص ۸۵۵
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب مقدمات النکاح، باب۷
- ↑ کنزالعمال، ج۱۱، ص ۹۴
- ↑ بحار، ج۷۳، ص ۳۵۶
- ↑ بحار، ج۵، ص ۱۵۷
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب مقدمات النکاح، باب ۱۳، بحار،ج۱۰۳، ص ۲۳۶
- ↑ بحار، ج۱۰۳، ص ۲۷۴ ـ لل الشرایع، ص ۵۱۴
- ↑ بحار، ج۱۰۳، ص ۲۷۴
- ↑ بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۸۲
- ↑ بحار ج۱۰۳، ص ۲۸۴
- ↑ بحار، همان مرجع، ص ۲۸۴ ـ و نیز درحدیث دیگر، همان جلد، ص ۲۸۷
- ↑ بحار، همان جلد، ص ۲۸۵
- ↑ بحار، هماه جلد، ۲۸۹ ـ و با سند دیگر در صفحه ۲۹۱ نیزآمده است
- ↑ وسائل الشّیعه، کتاب النکاح، ابواب احکام الاولاد باب ۳۲
- ↑ وسائل الشیعه، کتاب النکاح، ابواب احکام الاولاد، با ۳۲
- ↑ سوره انعام، آیه ۹۹
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۶۴
- ↑ سوره رعد، آیه ۴
- ↑ سوره لقمان، آیه ۱۰
- ↑ سوره یس، آیه ۳۴ ـ ۳۶
- ↑ سوره ق،آیه ۷
- ↑ سوره انعام، آیه ۱۴۱
- ↑ از سخنان علی ـ علیه السلام ـ ، بحار،، ج۷۸، ص۳۷
- ↑ بحار، ج۶، ص ۲۹۳، و ج ۱۰۳، ص ۶۴
- ↑ بحار، ج۷۶، ص ۳۳۸
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۳۹۲
- ↑ بحار، ج۶۶، ص ۴۷۵
- ↑ بحار، ج۶۶، ص ۴۶۰
- ↑ بحار، ج۷۶، ص ۳۳۱
- ↑ وسائل الشیعه، ج۱۲، ابواب مقدمات التجاره، باب ۱۰
- ↑ بحار، ج۱۰۰، ص۴۵ ـ وسائل الشیعه، ابواب جهاد، باب ۱۴
- ↑ این روزها که به تدوین این برگهامشغول هستم رفتار غربیان متمدن با زنان و دختران و کودکان کوزوو، تجاوزها و مثله کردنها و... هر روز دروسایل ارتباط جمعی جهان مطرح است
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۳۱۹
- ↑ کنزالعمال،ج۳، ص۹۰۵
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۲۹۱
- ↑ بحار، ج۱۰۳، ص ۶۴
- ↑ همان مرجع، ص ۶۵
- ↑ فروع کافی، ج۱، ص ۴۰۵
- ↑ وسائل الشیعه، احکام المزارعة، باب۷
- ↑ کنزالعمال، ج۳، ص۹۲۱
- ↑ وسائل الشیعه، همان باب
- ↑ علل الشرایع، ج۲، ص۲۴۸ ـ بحار،ج۶۵، ص ۱۷۵
- ↑ بحار، ج۶۵، ص۱۷۶
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب تروک الاحرام، باب ۱
- ↑ همان مرجع
- ↑ همان مرجع باب ۲
- ↑ همان مرجع، باب ۴
- ↑ همان مرجع، باب ۷
- ↑ همان مرجع، باب ۸۶
- ↑ همان مرجع، باب ۸۸
- ↑ همان مرجع، باب ۹۰
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۵۶
- ↑ همان مرجع، ص ۵۷
- ↑ همان مرجع، ص ۵۶
- ↑ همان مرجع، ص ۵۷
- ↑ بحار، ج۸۰، ص۱۷۸
- ↑ بحار،ج۷۶، ص ۱۲۳
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب تروک الاحرام، باب۱۰
- ↑ همان مرجع
- ↑ سفینة البحار، ذیل واژه«نزه»
- ↑ بحار، ج۷۹، ص ۲۸۹
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب المزارعه، باب۳
- ↑ بحار، ج۶۴، ص۴
- ↑ همان مرجع، ص۲۸۲
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۳۵۱
- ↑ بحار، ج۶۴، ص۲۶۸
- ↑ همان مرجع، ص ۲۲۳
- ↑ بحار، ج۷۶، ص ۲۶۷
- ↑ بحار، ج۶۴، ص۲۶۷
- ↑ همان مرجع، ص ۲۶۴
- ↑ همان مرجع، ص ۲۷۰
- ↑ همان مرجع، ص۲۶۹
- ↑ همان مرجع
- ↑ همان مرجع، ص۲۶۷
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب صلاة المسافر، باب۹
- ↑ همان مرجع
- ↑ بحار، ج۶۵، ص ۲۸۱، و در ۲۸۳ نیز درقالب دیگر همچنین در صفحه ۲۸۲ بازبه عنوان حدیث دیگر آمده است
- ↑ همان مرجع،ص۲۸۳ ـ علل الشرایع، ج۲، ص۲۸۰
- ↑ خصال، ج۱، ص۲۲۷، وسایل الشیعه، ابواب صلاة المسافر، باب۹، بحار، ج۶۵، ص۲۸۲
- ↑ بحار، ج۶۵، ص۲۷۵
- ↑ فقه الرضا، ص۴۰ ـ بحار،ج۶۵، ص۲۸۷
- ↑ مراد از «ینهض» نهضت کردن و به حرکت درآمدن است. در مورد مرغانی که پرواز میکنند همان پرواز است و در مورد مرغانی که پرواز نمیکنند (مانند شترمرغ) بلوغ و بی نیاز شدن از لانه مادر است
- ↑ بحار،ج۶۵، ص ۲۹۲
- ↑ بحار، ج۶۵، ص۲۸۱
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۱۲۳
- ↑ همان مرجع، ص۱۲۴
- ↑ همان مرجع، ص ۱۲۵
- ↑ همان مرجع
- ↑ همان مرجع، ص۱۲۵
- ↑ بحار، ج۸۲، ص ۴۶
- ↑ همان مرجع، ص۳۷، وسائل الشیعه، ابواب الدفن، باب۴۴
- ↑ بحار، ج۸۳، ص۳۷
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب الدّهن، باب۴۴
- ↑ بحار،ج۸۲، ص۱۶
- ↑ مجلسی اینچنین معنی کرده است
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب الدفن، باب ۱۹
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب الدفن، باب ۱۹
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب احیاء الموات، باب ۱۱
- ↑ قاعده «لاضرر» قید است بر قاعده «سلطنت» و بر آن حکومت دارد
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب احیاء الموات، باب۲۰، ج۵۴، ص ۳۳۳، با مختصر تفاوتی درلفظ
- ↑ مستدرک الوسائل، ابواب احیاء الموات، باب۸، بحار، ج۱۰۴، ص ۲۵۵
- ↑ بحار، ج۸۰، ص۱۲
- ↑ همان مرجع
- ↑ بحار، ج۷۵، ص۴۹، خصال، ج۱، ص۱۸
- ↑ بحار، ج۷۵، ص۵۰
- ↑ همان مرجع
- ↑ بحار، همان مرجع
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب موجبات الضّمان، باب۹، جواهر الکلام، ج۴۳، ص۱۱۹
- ↑ وسائل الشیعه، همان باب
- ↑ همان، باب ۸
- ↑ همان مرجع، همان باب
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب موجبات الضّمان، باب۱۱
- ↑ بحار، ج۸۰، ص۱۷۸
- ↑ بحار، ج۷۳، ص۳۷۵
- ↑ بحار، ج۸۳، ص۳۲۱
- ↑ خصال، ج۱، ص۶۲، بحار، ج۷۶، ص۱۴۸
- ↑ فروع کافی، ج۲، ص۲۲۹، وسائل الشیعه ابواب احکام الدّواب، باب۸
- ↑ وسائل الشیعه، همان، باب۱
- ↑ وسائل الشیعه، همان، باب۸
- ↑ همان مرج، باب ۲۶
- ↑ وسایل الشیعه، همان باب
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب موجبات الضّما، باب ۹ ـ تهذیب، ج۱۰، ص۳۱۴
- ↑ مستدرک الوسائل، ابواب موجبات الضمان، باب۹
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب موجبات الضّمان، باب۱۰ ـ فروع کافی، ص۳۵۰
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب موجبات الضّمان، باب۱۳
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب الضمان، باب۱۶، تهذیب، ج۱۰،ص۲۲۳
- ↑ وسائل الشیعه، همان ابواب، باب۱۵
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب موجبات الضّمان، باب ۱۳
- ↑ ادامه حدیث بالا
- ↑ تهذیب، ج۱ ص۲۲۷، وسائل الشیعه، همان باب
- ↑ وسائل الشیعه، همان باب
- ↑ همان مرجع
- ↑ سوره واقعه،آیه ۲۷
- ↑ همان سوره، آیه ۳۸
- ↑ همان سوره، آیه ۹۰
- ↑ همان، آیه ۹۱
- ↑ همان سوره، آیه۴۱
- ↑ نهج البلاغه، خطبه۱۶
- ↑ رجوع کنید «جامعه شناسی شناخت» بقلم نویسنده، انتشارات کیهان
- ↑ بحار،ج۱۶، ص ۲۳۷
- ↑ همان مرجع
- ↑ بحار،ج۶۶، ص۳۸۵
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب احکام الدّواب، باب۲۷
- ↑ بحار، ج۶۴، ص۲۱۵ که به جای للرّاجل «للماشی» آمده، متن فوق از خصال نقل شده است
- ↑ بحار، ج۶۴، ص۲۱۴
- ↑ من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۲۰۹ ـ معانی الاخبار، ص۲۲۳، بحار،ج۶۴، ص۱۴۷
- ↑ معانی الاخبار، ص۲۲۳ ـ بحار: همان جلد، ص۱۴۸
- ↑ بحار، ج۷۶، ص ۱۷۵، و نیز:ج۶۴، س۲۰۳
- ↑ بحار، ۶۴، ص۲۱۹
- ↑ بحار، ج۶۴، ص۲۱۴، فروع کافی، ج۶، ص۵۳۹
- ↑ برای هر سه معنی رجوع کنید: بحار همان جلد و همان صفحه
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب موجبات الضّمان، باب۴۳
- ↑ توجه فرمایید: سخن در «اشتباه» است نه در ضعف یا نقص روانی و یا بیماری جسمی و روانی
- ↑ رجوع کنید: جامعه سوئد: سوسیال فرویدیسم به جای سوسیال مارکسیسم، به قلم نویسنده
- ↑ سوره روم، آیه ۲۰
- ↑ سوره اعراف، آیه ۱۸۹
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب مقدمات النّکاح، باب۱ ـ بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۱۹. در برخی نسخههای حدیث «فی النّصف الباقی» آمده است
- ↑ همان مرجع، باب۲
- ↑ همان مرجع، باب۱
- ↑ بحار، ج۱۰۳، ص ۲۲۱
- ↑ بحار، ج ۷۶، ص ۱۵۰ و ج۱۰۳، ص ۲۳۰ و ص۲۳۱
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب احکام العشرة، باب ۸۹
- ↑ همان مرجع، باب ۸۶
- ↑ بحار، ج ۷۸، ص ۳۷۲
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب الاحکام عش
- ↑ همان مرجع، باب ۸۷
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب احکام العشرة، باب ۸۸
- ↑ بحار ج۷۶، ص ۱۴۸ ـ ۱۴۹
- ↑ بحار، ج ۷۹، ص ۲۷۸، ۲۷۷
- ↑ بحار، همان صفحه
- ↑ بحار، ج ۷۹، ص ۲۷۸
- ↑ سوره اعراف، آیه ۱۷۵ ـ البته آیهها در این مورد زیاد است
- ↑ جواهر الکلام، ج ۳۶، ص ۲۳۹، ۲۳۷ ـ آغاز کتاب الاطعمة و الاشربة
- ↑ بحار، ج ۸۲، ص ۱۹ ـ وسائل الشیعه، ابواب الدفن
- ↑ مستدرک الوسائل، ابواب احکام الدفن، باب ۵۵
- ↑ همان طور که ژان ژاک روسو در مدح زندگی غیر مدنی داد سخن میدهد و مدنیت را مذمت میکند
- ↑ بحار، ج ۷۶، ص ۱۵۷
- ↑ بحار، ج ۷۶، ص ۱۵۷
- ↑ بحار، ج ۷۶، ص۱۵۷ ـ و نیز: ج ۸۳، ص ۳۱۷
- ↑ بحار، ج۷۶، ص ۱۸۷
- ↑ بحار، ج۷۶، ص ۱۸۸
- ↑ بحار، همان مجلد، ص ۱۸۸
- ↑ همان مرجع، ص ۱۸۹
- ↑ بحارالانوار، ج۷۶، ص۱۴۹
- ↑ بحار، ج۱۰۴، ص ۹۳ ـ وسائل الشیعه، ابواب احکام الاولاد، باب ۱۰۵
- ↑ بحار، ج ۷۶، ص ۱۴۸ ـ وسائل الشیعه، ابواب المساکن، باب ۱
- ↑ بحارالانوار، همان جلد، ص۱۵۲ ـ وسائل الشیعه، همان باب
- ↑ همان دو مرجع
- ↑ همان دو مرجع
- ↑ بحار، همان جلد، ص ۱۵۰ ـ وسائل الشیعه، ابواب المهور، باب ۵
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۱۵۰ ـ وسائل الشیعه، ابواب المهمور، باب ۵
- ↑ موضوع «نفرین» و چون چرای آن، نکات جالبی در علم «انسان شناسی» و «جامعه شناسی» دارد، لیکن از بحث ما خارج است
- ↑ این حدیث در برخی نوشتهها بدین صورت آمده اما در دعای ۲۷ صحیفه سجادیه چنین است: «اللهم و امزج میاهم بالوبا و اطعمتهم بالادواء»
- ↑ بحار، همان جلد، ص۱۵۱ ـ وسائل الشیعه، ابواب احکام المساکن، باب ۵
- ↑ بحار، همان جلد، ص۱۵۱ ـ وسائل الشیعه، همان باب
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۱۴۹
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۱۵۰
- ↑ همان مرجع
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۲۸۶
- ↑ همان مرجع، ص۱۵۱ ـ وسائل الشیعه، ابواب احکام المساکن، باب ۵
- ↑ همان مرجع، ص۱۶۳
- ↑ همان مرجع، ص۱۶۲ـ وسائل الشیعه، ابواب احکام الدّواب، باب ۳۱
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۱۵۹
- ↑ قابل توجه أنان که ظرف مخصوص برای ادرار کودک در وسط اطاق یا هال میگذارند
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب ما یکتسب به، باب ۵
- ↑ همان دو مرجع
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب النجاسات، باب ۱۲
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب احکام الدّواب، باب ۳۹
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۱۶۲ ـ وسائل الشیعه، همان ابواب، باب ۳۱
- ↑ بحار، همان مجلد، ص۱۶۳
- ↑ مکارم الاخلاق، ص۱۴۷ ـ بحار، ج۷۶، ص۱۶۳
- ↑ بحار، همان صفحه
- ↑ بحار، همان مجلد و همان صفحه ـ و جلد ۶۵، ص ۱۶
- ↑ بحار، ج۶۵، ص۲۶
- ↑ بحار، ج۷۸، ص۳۷
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۱۷۵
- ↑ همان
- ↑ همان، ص۱۷۶
- ↑ همان
- ↑ بحار، ج ۷۶، ص ۱۷۶
- ↑ همان
- ↑ همان
- ↑ بحار، ج۷۹، ص۳۰۳
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۱۷۶
- ↑ همان، ص۱۷۷
- ↑ همان، ص۱۷۴
- ↑ همان، ص۱۷۶
- ↑ گرچه هنگام خواندن فیش برق
- ↑ متقی هندی، کنزالعمال، ج۷، ص۱۱۰
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۳۲۱
- ↑ بحار، ج۸۰، ص۱۹۳ـ۱۹۴
- ↑ همان، ص۱۹۳
- ↑ بحار، ج۸۰، ص۱۶۵
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۳۱۷
- ↑ همان
- ↑ بحار، همان جلد، ص۳۱۸
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب احکام الاولاد، باب ۳۷ ـ بحار، ج۱۰۴، ص۱۲۳
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب احکام الاولاد، باب ۲۲
- ↑ همان
- ↑ فروع کافی، ج۲، ص۸۷ ـ وسائل الشیعه، ابواب احکام الاولاد، باب ۲۴
- ↑ بحار، ج۱۰۴، ص۱۲۳ ـ مکارم الاخلاق، ص۱۶۲ ـ و نیز بحار، همان جلد، ص۱۱۳ مستنداً آمده است
- ↑ و در مورد پسران غلاف عضو تناسلی نیز چنین است که عنوان خواهد شد
- ↑ بحار، ج۱۰۴، ص۱۲۳ ـ مکارم الاخلاق، ص۱۶۲
- ↑ بحار، همان جلد، ص۱۲۴ ـ مکارم الاخلاق، ص۱۲۴
- ↑ بحار، ج۱۰۴، ص۱۰۸
- ↑ در بخش «ایمنی و بهداشت فردی» بحث شده است
- ↑ بحار، ج۸۱، ص۷ـ۸
- ↑ بحار، ج۸۸، ص۵۹ـ۶۰
- ↑ بحار، ج۸۸، ص۵۹ـ۶۰
- ↑ بحار، ج۱۰۴، ص۱۲۳
- ↑ همان
- ↑ بحار، ج۱۰۴، ص۱۱۶
- ↑ همان
- ↑ مستدرک الوسائل، ابواب احکام الاولاد، باب ۴۸
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب احکام الاولاد، باب ۴۸
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب احکام الاولاد، باب ۶۹
- ↑ همان
- ↑ همان
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب احکام الاولاد، باب ۷۰
- ↑ همان
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب احکام الاولاد، باب ۷۸
- ↑ همان، باب ۷۵
- ↑ بحار، ج۱۰۴، ص۱۰۹
- ↑ بحار، ج۷۶، ص۱۸۷ـ۱۸۸
- ↑ بحار، ج۳، ص۶۵ـ۶۶
- ↑ ادامه همان حدیث
- ↑ بحار، ج۱۰۴، ص۹۶ ـ وسائل الشیعه، ابواب احکام الاولاد، باب ۸۳
- ↑ بحار، ج۱۰۴، ص۹۵ ـ وسائل الشیعه، ابواب احکام الاولاد، باب ۸۳
- ↑ بحار، ج۳، ص۲۸۱
- ↑ اللّمعة الدمشقیة، ص۳۱، چاپ مکتب الاعلام
- ↑ الرّوضة البهیة: فصل دوم از کتاب صلوة ذیل شرط هفتم







