فرهنگ مصادیق:خوردن مردار و خون و گوشت خوک

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
خوردن مردار و خون و گوشت خوک

خوردن مردار و خون و گوشت خوک

سی و پنجم از کبائر منصوصه، خوردن مردار و خون و گوشت خوک و هرچه که هنگام کشتنش یاد خدا نکرده باشند. و در روایت اعمش از حضرت صادق علیه السّلام و فضل بن شاذان از حضرت رضا علیه السّلام به کبیره بودن آن تصریح شده و در قرآن مجید در سورهٔ بقره آیه ۱۷۳ و سورهٔ انعام آیه ۱۴۵ و سوره نحل آیهٔ ۱۱۶ به حرمت آن تصریح شده و در سورهٔ مائده آیه ۴ می‌فرماید: «حرام شده بر شما مردار و خون و گوشت خوک و هرچه که هنگام کشتنش، یاد خدا نشده باشد و حیوانی که خفه شده یا با سنگ و چوب کشته شده باشد و یا از بلندی، یا در چاه افتاده باشد و یا به وسیله شاخ زدن حیوان دیگری کشته شده و یا درنده‌ای آن را پاره کرده و از آن خورده باشد به استثنای آنچه تذکیه کنید و حیوانی که روی سنگهای مخصوص ذبح شده باشد و همچنین قسمت کردن با تیرهای قمار اینها همه برای شما حرام شده و فسق است» ۱ .
و بالجمله شبهه‌ای در حرمت و کبیره بودن خوردن مذکورات نیست چیزی که لازم است، دانستن حقیقت و اقسام هریک و فروعات در مقام است.
۱ ) - حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ. [۱]

مردار

هر حیوانی که بدون تذکیه شرعی بمیرد، مردار است و خوردنش حرام است و اگر خون جهنده داشته باشد نجس نیز می‌باشد. ولی اگر تذکیه شده باشد طاهر است (به جز سگ و خوک که همیشه نجس و قابل تطهیر نیستند) و اگر حلال گوشت باشد پس از تذکیه خوردنش حلال است. بنابراین شناختن حیوانات حلال گوشت و کیفیت تذکیه شرعی لازم است.
در مجموعهٔ انتشارات انجمن تبلیغات اسلامی می‌نویسد:
در فقه اسلامی با نهایت وضوح و دقت، حیوانات حلال گوشت معین شده و وقتی یک نفر دانشمند طبیعی دان، بدان توجه کند، دقایق علمی بزرگی که در این تقسیم‌بندی به کار رفته، خواهد دید.
دین اسلام به‌طور عموم حیوانات گوشتخوار را حرام کرده زیرا گوشتخواران معده‌هایشان عفن و گوشتشان کثیف و بدبو است و تولید ناخوشی می‌کند، برعکس بیشتر علفخواران را حلال می‌داند-تمام حیواناتی که ناخن دارند حرام شده و حیوانات سم‌دار حلال گردیده و برخی از آنها مکروه قلمداد شده، مانند اسب و قاطر-در پرندگان وسیله تشخیص حرام و حلال آنها طرز بال زدن آنها-هرکدام موقع پرواز اغلب بال خود را صاف می‌گیرند حرامند و آنها که بیشتر بال می‌زنند حلالند. . . و نیز می‌نویسد: دین اسلام شکار را آزاد نگاه داشته ولی فقط آن را در موردی جایز کرده است که مراد از آن نفع رساندن به خانواده و تحصیل روزی باشد و شکاری که مراد از آن لهو و لعب و فقط اکتفا به کشتن حیوانات باشد جایز نیست و در سفر آن نماز قصر نمی‌شود و روزه را باید گرفت.[۲]

حیوانات از سه نوع بیرون نیستند

زمینی، آبی و هوائی.
حیوانات زمینی بر دو قسم است: اهلی، یعنی آنکه با انسان زندگی می‌کند و وحشی یعنی آنکه در بیابان‌ها بسر می‌برد.

حیوانات زمینی

از حیوانات اهلی فقط گوسفند و گاو و شتر حلال گوشت است و خوردن گوشت اسب و الاغ و قاطر مکروه است و جز این شش دسته سایر حیوانات اهلی مانند گربه حرام گوشت است.
از حیوانات وحشی حلال نیست مگر انواع آهو و غزال و بز کوهی و گاو وحشی و الاغ وحشی و گور خر.
گوشت تمام حیوانات درنده، یعنی گوشتخوارانی که دارای نیش و چنگالند خواه قوی باشند مانند شیر و پلنگ و گرگ، یا ضعیف مانند روباه و کفتار-و همچنین گوشت خرگوش هرچند جزء درندگان نیست حرام است.
تمام انواع حشرات، خوردنشان حرام است مانند مار و موش خانگی و صحرائی و سوسک و کرم و خارپشت و جعل و شپش و نظیر اینها.

حیوانات هوائی و آبی

از حیوانات هوائی یعنی پرندگان انواع کبوترها حلال است مانند قمری، کبک، تیهو، دراج، قطا و مرغابی و انواع مرغها و اقسام گنجشگ مانند بلبل و قبره (کلکلاتی) و صرد (پرنده‌ای است که سر و منقارش درشت و نصفش سفید و نصفش سیاه است و گنجشگ را صید می‌کند) و صوام (مرغی است خاکستری رنگ، گردن دراز و غالبا در درخت خرما جا می‌گیرد) و شقراق (مرغی است سبز رنگ ملیح به مقدار کبوتر و در بالش سیاهی و خطوط قرمز و سبز و سیاه است) .
خفاش و طاووس و هر پرنده گوشتخواری که دارای چنگال باشد خواه قوی باشد که بتواند حیوانی را پاره کند، مانند باز شکاری و چرخ و عقاب و شاهین و باشق یا ضعیف باشد مانند کرکس و بنابر احتیاط باید از تمام اقسام کلاغ پرهیز نمود حتی زاغ یعنی کلاغ زراعت و ابلق که رنگش سیاه و سفید است و کلاغهای درشت و سیاه رنگ که لاشخورند، چون محتمل است که از پرندگان درنده باشند.
آنچه که ذکر شد، در روایات حکمش به خصوصه معلوم شده و نسبت به سایر پرندگانی که حکم خاصی دربارهٔ آنها نرسیده به طور کلی برای تمیز حلال گوشت از حرام گوشت آنها دو علامت در شرع رسیده است:
۱ -بال زدن در هنگام پرواز بیش از بال نزدنش باشد.
۲ -دارای سه چیز باشد صیصیه و آن انگشت زائدی در ساق پای پرنده است و حوصله (چینه‌دان) و قانصه (سنگدان) و تخم هر حیوانی در حکم همان حیوان است یعنی تخم حیوان حلال گوشت حلال، و تخم حرام گوشت حرام است. و اگر تخم حیوانی باشد که ندانیم از حلال گوشت است یا حرام گوشت-اگر سر و ته تخم مساوی نیست مانند تخم مرغ و کبوتر، حلال است و اگر مساوی است حرام است.
ضمنا باید دانست که حیوان حلال گوشت، ممکن است به دو چیز حرام گوشت شود: به نجاست خواری و وطی انسان و برای این دو چیز احکامی است که در رسائل عملیه ذکر شده است.
از حیواناتی که در آب زندگی می‌کنند تنها ماهی پولکدار، حلال گوشت است و مقصود پولک داشتن در اصل است هرچند پولکش ریخته شده باشد مانند کنعت (ماهی قبا) که گویند خیلی شریر است و به همه چیز خود را می‌زند و می‌مالد و لذا پولکش می‌ریزد و غالبا در اصل دمش پولکهائی باقی است.

تذکیه به وسیلهٔ شکار

تذکیه حیوانی که دارای خون جهنده باشد، شرعاً به دو چیز حاصل می‌شود: یکی به وسیله شکار و دیگر به وسیله ذبح. شکار به دو امر حلال می‌شود: یکی به وسیله سگ ترتبیت شده که چون به او بگویند برو، برود، چون بگویند برگرد برگردد. و معتاد به خوردن گوشت شکار خود نباشد. فرستندهٔ آن سگ هم مسلمان باشد و چون او را می‌فرستد بسم اللّه بگوید و سگ از نظر فرستنده پنهان نگردد.
دیگر از موجبات حلال شدن شکار، شمشیر و نیزه و هر پیکان آهنین حتی فشنگ در صورتی که بدن حیوان را بدرد، خواه از آهن باشد یا غیر آن موجب حلال شدن شکار است و باید تیرانداز مسلمان باشد و در هنگام تیراندازی بسم اللّه بگوید و اگر با این شرائط سنگ یا تیر، شکار را بکشد و بمیرد خوردنش حلال است و اگر شکارچی رسید و هنوز شکار زنده بود، بایستی آن را به تفصیلی که ذکر می‌شود ذبح کند.
با بقیه آلات شکار مانند یوزپلنگ و دام و کمند و غیره، شکار جایز نیست مگر آنکه وقتی شکارچی برسد، شکار زنده باشد و آن را ذبح کند.
و نیز حیوان حلال گوشت وحشی، وقتی با شکار کردن پاک و حلال می‌شود که بتواند فرار کند یا پرواز نماید. بنابراین بچه آهو که نمی‌تواند فرار کند یا بچه کبک که نمی‌تواند پرواز نماید، با شکار کردن به وسیله سگ یا اسلحه پاک و حلال نمی‌شود.
گفتگوئی دربارهٔ خوردن گوشت: در تفسیر المیزان ضمن آیه ۳ از سوره مائده، مطالب سودمندی ضمن سه فصل بیان نموده که به‌طور خلاصه نقل می‌گردد:
۱ -عقائد گوناگون دربارهٔ خوردن گوشت-شکی نیست که انسان مانند سایر حیوانات، جهاز تغذی دارد و هرچه از اجزای مادی که بتواند در آن کار کند و آن را به بدن خود ضمیمه نماید، به طرف خود جذب می‌کند. و بنابراین برحسب طبع مانعی نیست که انسان هر چیزی که قابل جویدن و بلعیدن باشد بخورد. مگر آنکه در اثر ضرر داشتن یا تنفر طبع از آن پرهیز نماید. مثل آنکه بفهمد فلان چیز خوردنی به واسطهٔ مسمومیت و امثال آن ضرر جسمانی به بدنش می‌زند یا اینکه دریابد که خوردن فلان چیز، ضرر معنوی برایش دارد. مانند خوردنیهائی که در ادیان و شرایع مختلف حرام شده است.
تنفر-همین‌که طبع آدمی چیزی را پلید بداند، در نتیجه از نزدیک شدن به آن خودداری می‌کند. مثل اینکه انسان مدفوع خود را نمی‌خورد چون آن را کثیف و قذر می‌داند و گاهی کراهت و تنفر مستند به عوامل اعتقادی است. مثل اینکه مسلمانان گوشت خوک را قذر و پلید می‌دانند ولی نصرانیان پاک و طیب-غربی‌ها از بسیاری حیوانات مانند خرچنگ و قورباغه و موش تغذی می‌کنند، درحالی‌که شرقیها بدشان می‌آید. پس واضح شد که آدمی در خصوص گوشتخواری طریقه‌های مختلف دارد، آئین بودا گوشت کلیهٔ حیوانات را تحریم کرده و این تفریط در برابر افراطی است که سابقاً بین ملل وحشی آفریقا و سایر وحشیان دایر بوده و انواع گوشتها حتی گوشت انسان را نیز می‌خوردند. عربها گوشت چهارپایان و سایر حیوانات، حتی امثال موش و چلپاسه را می‌خوردند چه خودشان بمیرند یا خفه شوند یا با زدن یا به سبب دیگری آنها را می‌کشتند و می‌گفتند چطور شما حیوانی را که خودتان کشته‌اید می‌خورید ولی حیوانی را که خدا کشته نمی‌خورید؟ .
بعضی از بت‌پرستان چین بنابر آنچه نقل شده، اقسام حیوانات حتی سگ و گربه و حتی کرم و صدف و سایر حشرات را می‌خوردند و اسلام راه میانه‌روی اتخاذ کرده و آن گوشتهائی که طبعهای معتدل انسانی از آن خوشش بیاید مباح ساخت و این اجمال را به تفصیل ذیل تفسیر کرد:
در بین چهارپایان از قبیل بز و میش و گاو و شتر را حلال کرد و در پاره‌ای از آنها از قبیل اسب و الاغ، قائل به کراهت شد. در بین پرندگان غیر شکاری، آنهائی را حلال کرد که دارای حوصله (چینه‌دان) باشد و به هنگام پرواز بال زند مثل کبوتر و چنگال نداشته باشد. و در بین حیوانات دریائی پاره‌ای از ماهیها را که در کتب فقه ذکر شده حلال شمرد و آنگاه خون و مردار حیوانات و هر حیوانی که با نام خدا تذکیه نشود تحریم فرمود-غرض اسلام در این زمینه آن بود که آئین فطرت یعنی استقبال آدمیان را از اصل گوشت‌خواری زنده کند و در ضمن فکر صحیح و طبع سلیم را نیز احترام گذارد و فکر صحیح و طبع مستقیم چیزی را که نوعاً زیانبخش است و یا بدش می‌آید و از آن متنفر است تجویز نمی‌کند.
۲ -ممکن است کسی سؤال کند و بگوید: حیوان روح دارد و تلخی مرگ را مثل انسان می‌فهمد. پس چگونه سزاوار است آنها را از نعمت حیات محروم سازیم و شیرینی حیات آنها را به تلخی مرگ تبدیل کنیم خدا ارحم الراحمین است چگونه در رحمت او می‌گنجد که دستور دهد حیوانی کشته شود تا انسانی از آن لذت برد و بهره‌مند شود؟ .
جواب این سخن آن است که همه آنچه گفته شد از ناحیهٔ حکومت دادن عواطف بر حقایق سرچشمه گرفته است تشریع و قانون‌گذاری تابع مصالح حقیقی است نه عواطف موهوم-توضیح مطلب آنکه عالم ماده، عالم تبدیل و تبدل یا بگو عالم آکل و مأکول است مرکبات زمینی از زمین می‌خورند و زمین را به خود منضم می‌کنند و آن را به صورت خود در می‌آورند و آنگاه بار دیگر زمین آنها را می‌خورد و فانی می‌سازد و پیوسته زمین به نبات و نبات به زمین بازگشت می‌کند. باز حیوانات از آب و نباتات تغذی می‌کنند و پاره‌ای از حیوانات از پاره‌ای دیگر تغذی می‌کنند. مثلاً حیوانات درنده، حیوانات دیگر را شکار و گوشت آنها را می‌خورند و جهاز تغذی آنها طوری است که نمی‌توانند چیز دیگری بخورند مثلاً مرغهای چنگال دار پرندگان دیگر از قبیل کبوتر و گنجشگ را می‌گیرند و می‌خورند.
مرغهای کوچکتر هم از حبوبات و حشراتی از قبیل مگس و کیک و پشه تغذی می‌کنند. حشرات هم از خون انسان و سایر حیوانات و امثال آن تغذی می‌کنند و سر- انجام زمین همه اینها را می‌خورد. بنابراین، نظام تکوین و ناموس خلقت که حکومت مطلقه و متبع بر همه موجودات دارد حکم تغذی با گوشت و امثال آن را وضع کرده و اجزای وجود را بدان رهبری کرده است و هم او انسان را طوری قرار داده که صلاحیت تغذی با گوشت و نبات را دارد نه مثل گوسفند است که نتواند به دندان بدرد و ببرد و نه مثل درندگان است که نتواند نرم کند و بجود. از این گذشته قوه ذائقه آدمی که در دهان او آماده شده و از طعم گوشت لذت می‌برد و در درجه بعد شهوتی که در سایر اعضای هضم او قرار داده‌اند، همهٔ اینها هدایت تکوینی و فرمان اباحه و اجازه است و اسلام یک دین فطری است که هرچه خلقت بدان راهنمائی و حکم می‌کند مباح فرموده است.
و نیز احکام دیگری وضع فرموده که قانونگذار تکوین آنها را قرار داده است یعنی حکم به اجتناب از گوشت‌هائی که ضرر جسمی یا معنوی دارند و همچنین از خوردن آنچه طبع‌های مستقیم از آن متنفر است و بدشان می‌آید و خلاصه هرچه به نمو جسمانی یا روحانی و یا به مصالح جامعه انسانی ضرر بزند یا از راه قمار و قسمت با تیرهای مخصوص ۱۷۱ به دست آمده باشد و امثال آن را حرام ساخته و همچنین خبائث یعنی چیزهای پلیدی که طبع‌های مردم از آن بدش می‌آید، حرام فرموده است.
اما داستان مهر و رحم که مانع کشتار حیوانات است. شکی نیست که رحم یک موهبت تکوینی است که در فطرت انسان و بسیاری از حیوانات است. ولی تکوین این محبت را قرار نداده که در همه کارها از او اطاعت شود زیرا تکوین خودش مهر و رحمت را به‌طور مطلق به کار نمی‌برد و اگر چنین بود در دار وجود، اثری از آلام و اسقام و مصائب و انواع عذابها و شکنجه‌ها نبود و بعلاوه رحم انسانی مثل عدل نیست که خود به خود از اخلاق فاضله باشد و اگر چنین بود خوب نبود که ما از ستمکاران مؤاخذه کنیم و یا مجرمی را مجازات نمائیم و یا با دشمنی دشمنی کنیم و اگر چنین کنیم زمین و اهل آن هلاک می‌شوند. و مع‌ذلک اسلام امر رحمت را از آن نظر که یکی از مواهب تکوینی است اهمال نکرده و لذا به‌طور عموم دستور داده که نشر مهر و رحمت شود و از زجر و شکنجه حیوان به هنگام کشتنش و همچنین از بریدن اعضای حیوان مذبوح و پوست کندن پیش از آنکه روحش جدا شود نهی فرموده است. تحریم منخنقه و موقوذه و نهی از کشتن حیوان درحالی‌که حیوان دیگری بدان می‌نگرد از همین باب است. اسلام دستور داده پیش از کشتن حیوان، آب را بر او عرضه بدارند و هرچه بیشتر باید به حیوان مذبوح ارفاق شود و احکام دیگری که در کتب فقه مذکور است.
و اما قصه رحمت الهی و اینکه خدا ارحم الراحمین است. رحم الهی به معنای رقت قلب و تأثر شعوری نیست، بلکه به معنای افاضهٔ خیر و رحمت است به مستحق آن به مقداری که سزاوار است و لذا بسا هست که چیزی را ما خیال می‌کنیم عذاب است درحالی‌که از طرف خدا رحمت و خیر است و همچنین بعکس. پس از نظر حکمت الهی جایز نیست که در قانون‌گذاری با پیروی از عاطفه و رحم دروغی ما یکی از مصالح تدبیر را ابطال کند و یا در جعل قانون برطبق واقع مسامحه نماید. پس از مطالب گذشته واضح شد که اسلام در تجویز خوردن گوشت و همچنین در قیود و شرایطی که برای اباحهٔ آن قرار داده از امر فطرت پیروی کرده است «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا» .
۳ -سؤال دیگر آنکه ما قبول کردیم که خوردن گوشت را فطرت و خلقت مباح دانسته، پس چرا در این زمینه به خوردن حیوانی که خود مرده باشد اکتفا نکرده تا رعایت حکم رحم هم شده باشد؟ .
جواب این سؤال از مطالب فصل ۲ معلوم شد. زیرا رحمت به این معنی پیروی کردنش لازم نیست زیرا لازمهٔ آن ابطال احکام حقایق است. و این هم معلوم شد که اسلام به منظور حفظ این ملکهٔ لطیفهٔ رحم در بین نوع انسانی، دستور اعمال رحمت داده است و علاوه اگر تنها میته و امثال آن را مباح کند، نتیجه‌ای ندارد، جز آنکه مزاج فاسد و ضررهای بدنی و روحانی به انسان برسد، و این خود خلاف رحمت است، و بعد از همه اینها باعث حرج و مشقت عمومی است. زیرا مردم باید صبر کنند تا حیوانی خودش بمیرد تا از آن بهره‌مند گردند. (پایان نقل از تفسیر المیزان) .
ناگفته نماند که ذبح حیوان برای اینکه انسان او را بخورد، هیچ ظلمی نسبت به او نیست، بلکه لازمهٔ سیر تکاملی او چنین است. زیرا حیوان پیش از ذبح صامت و بی‌شعور و لایعقل بود و پس از ذبح و جزء انسان شدنش ناطق و صاحب ادراک و شعور می‌شود.
مثلاً از زبان در دهان گوسفند هیچ کمالی ظاهر نمی‌شود، ولی چون جزء انسان بشود حقایق را آشکار ساخته و حمد و ثنای خدا می‌کند. و همچنین سایر خیرات و کمالاتی که از سایر اعضا و جوارح انسانی ظاهر و آشکار می‌گردد.

تذکیه به وسیلهٔ ذبح شرعی

دوم از اسباب تذکیه، ذبح شرعی است و آن بریدن چهار رگ بزرگ گردن (مری، دو رگ گلو، حلقوم) از پائین برآمدگی زیر گلو، بطور کامل است و برای آن پنج شرط است:
۱ -کسی که ذبح می‌کند، باید مسلمان باشد، خواه مرد و خواه زن. و بچه ممیز مسلمان نیز می‌تواند ذبح کند.
۲ -سر حیوان را با چیزی ببرند که از آهن باشد و اگر از آهن نباشد و طوری باشد که اگر سر حیوان را نبرند می‌میرد، با هر چیز تیزی که چهار رگ آن را ببرد مانند شیشه و سنگ تیز می‌تواند سر او را برید.
۳ -هنگام ذبح صورت و دست و پا و شکم حیوان رو به قبله باشد و اگر فراموش شود یا قبله را نشناسد یا نشود حیوان را رو به قبله کرد، اشکالی ندارد.
۴ -هنگام ذبح نام خدا را ببرد و گفتن بسم اللّه کافی است و اگر فراموش شود اشکالی ندارد.
۵ -پس از سر بریدن، آن حیوان حرکتی کند هرچند چشم یا دم خود را حرکت دهد یا پایش را به زمین بزند. و احتیاط آن است که خون به اندازهٔ معمول از بدنش بیرون بیاید.
در کشتن شتر علاوه بر پنج شرط مذکور، باید کارد یا چیز دیگری که از آهن و برنده است، در گودی بین سینه و گردنش فروکنند. و اگر حیوانی سرکش شود و نتوانند آن را به دستوری که در شرع معین شده بکشند، مثلا در چاه بیفتد و احتمال بدهند که آنجا بمیرد، هر جای بدنش را که زخم بزنند و در اثر زخم جان دهد، حلال می‌شود و رو به قبله بودن لازم نیست ولی سایر شرایط باید باشد.
تذکیه ماهی به این است که او را از آب زنده بگیرند. پس اگر ماهی فلس‌دار را زنده از آب بیرون آورند و در خارج از آب جان دهد، پاک و خوردنش حلال است. و اگر در آب بمیرد پاک است چون خون جهنده ندارد ولی خوردنش حرام است و صیدکنندهٔ ماهی لازم نیست مسلمان باشد. بنابراین اگر کافری ماهی را صید کند، خوردنش حلال است به شرطی که بدانند بیرون آب مرده است.
تذکیه ملخ، زنده گرفتن او است. پس اگر ملخ را با دست و به وسیله دیگری زنده بگیرند پس از جان دادنش، خوردنش حلالست و لازم نیست کسی که آن را می‌گیرد مسلمان باشد و در موقع گرفتن نام خدا را ببرد.
خوردن ملخی که بال در نیاورده و نمی‌تواند پرواز کند حرام است.
حیوانی که تذکیه شرعی شده، اگر بچهٔ مرده‌ای از شکمش بیرون آورند، چنانچه خلقتش کامل باشد و مو و پشم در بدنش روئیده باشد پاک است. و چنانچه مادرش حلال گوشت بوده خوردن آنهم حلال است.

حرام گوشت به تذکیه پاک می‌شود

از آنچه گذشت دانسته می‌شود که جز سگ و خوک، هر حیوان حرام گوشتی که تذکیه شرعی شود پاک است ولی خوردنش حرام است. و اگر تذکیه نشود مرده‌اش نجس نیز می‌باشد. بلی اگر خون جهنده نداشته باشد و بدون تذکیه مرده، خوردنش حرام ولی نجس نیست. مانند مار و کرم و هر حیوان حلال گوشتی که تذکیه شده پاک و خوردنش حلال است و اگر بدون تذکیه مرده نجس و حرام است مگر خون جهنده نداشته باشد که در این صورت خوردنش حرام ولی نجس نیست. مانند ماهی که در آب مرده باشد. بنابراین میته که خوردنش حرام است، مردار حیوانی است که بدون تذکیه شرعی مرده باشد خواه به وسیله مرض و رسیدن اجلش یا به سببی از اسباب خارجی، ناگهانی مرده باشد یا به تدریج و چون مردن حیوان به سبب ناگهانی خارجی کم است و ممکن است خیال شود این قسم مردن حیوان از افراد میته نباشد. در آیه شریفه خصوصا این قسم را در تحت پنج عنوان یادآوری می‌فرماید و همه را از افراد مردار می‌داند:
۱ -منخنقة-حیوانی است که به وسیله خفه شدن بمیرد، خواه تصادف شود یا کسی از روی اختیار او را خفه کرده باشد و خواه به وسیله آلتی خفه‌اش کنند. مثل اینکه ریسمانی به گردنش ببندند و با فشار دادن گلو، او را خفه کنند یا سرش را بین دو چوب داخل کنند و این طریقه و امثال آن در جاهلیت (پیش از اسلام) مرسوم بوده است.
۲ -موقوذة-و آن حیوانی است که او را بزنند تا بمیرد.
۳ -متردیة-آن حیوانی است که از جای بلندی افتاده باشد. مثلا از بالای کوه یا چاه بیفتد و بمیرد.
۴ -نطیحة-حیوانی است که به وسیله شاخ زدن حیوان دیگری به او بمیرد.
۵ -ما اکل السبع-حیوانی که درنده او را پاره کرده و قسمتی از آن را خورده باشد و باقیمانده‌اش میته است.
و مراد از «وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ» که در آیه شریفه است، منع از رفتار زمان جاهلیت است. چون پیش از اسلام مشرکین در اطراف کعبه سنگهائی نصب می‌کردند و آنها را مقدس می‌شمردند و مورد پرستش خود قرار می‌دادند و روی آنها حیوانات را ذبح می‌کردند.
و مراد از «وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ» نهی است که گوسفند قربانی یا چهار پای دیگری را برای سهم کردن بگیرند و آنگاه برای تشخیص کسی که سهم دارد و کسی که سهم ندارد و یا برای تشخیص سهام مختلف هرکس تیرهای مخصوصی درآورند و این یک نوع قمار است. چنانچه در بحث قمار ذکر شد.
چرا مردار حرام شده؟ : در کتاب کافی و امالی از مفضل بن عمر روایت نموده که از حضرت صادق علیه السّلام پرسید: خداوند چرا مردار و خون و گوشت خوک را حرام فرموده است؟ حضرت فرمود: از این نظر خدا اینها را بر بندگان خودش حرام و چیزهای دیگر را حلال کرده که نسبت به آنچه حرام کرده خودش رغبت داشته و نسبت به آنچه حلال کرده بی‌علاقگی نشان داده (خلاصه این تحلیل و تحریم به منظور منفعت خودش نبوده) بلکه خداوند خلق را آفرید و می‌دانست که بدنهایشان به چه چیز قوام دارد و چه چیز به مصلحتشان است و لذا هرچه سبب قوام بدن و مصلحت آنان بوده، به حکم تفضل، برایشان حلال و مباح ساخته و باز می‌دانست که چه چیزهائی برای ایشان مضر است و لذا نهی کرد و آنها را حرام ساخت و آنگاه همین محرمات را برای کسی که بیچاره شود و به جز آنها وسیله‌ای برای قوام بدن خود نداشته باشد، حلال و مباح ساخت به قدری که او را نگهدارد نه بیشتر.
آنگاه فرمود: «کسی نیست که به مردار نزدیک شود و از آن بخورد، مگر آنکه بدنش ضعیف و جسمش لاغر و نیرویش سست و نسلش قطع شود، آدم مردارخور ناگهانی می‌میرد» ۱ .
شاید جهت این مفاسد آن باشد که اگر حیوان، خودش بمیرد یا خفه شود، یک‌مرتبه جریان خون در بدنش متوقف می‌شود، خونهای کثیف و فسادآور در رگهایش می‌ماند و گوشتش را فاسد و مسموم می‌کند و اگر ذبح شود خونها خارج و گوشت حیوان را از فساد و مسمومیت دور می‌دارد. چنانچه به این مطلب در حدیث احتجاج از حضرت صادق علیه السّلام اشاره شده در پاسخ آن زندیق که پرسید: چرا خداوند میته را حرام فرموده است؟ حضرت فرمود: میته حرام شد تا فرق باشد بین آن و بین آنچه نام خدا بر او خوانده می‌شود، و نیز چون خون از میته بیرون نرفته و در بدنش برگشته و منجمد شده، پس گوشتش سنگین و ناگوار است. چون گوشتش با خونش خورده می‌شود. آن زندیق گفت:
پس ماهی هم باید مردار و حرام باشد چون از او هم خون بیرون نیامده؟ حضرت فرمود:
تذکیه ماهی به این است که از آب بیرون آورده شود و او را رها کنند تا خودش بمیرد و ذبح لازم ندارد چون خونی ندارد و همچنین ملخ ۲ . علامه مجلسی در جلد ۴ بحار، در ضمن شرح این حدیث فرموده: چون میته شدن حیوان و حرام بودن خوردنش دو سبب دارد: یکی رعایت نشدن شرایط ذبح و نحر مانند نام خدا نبردن (عمدا) و رو به قبله نکردن و دیگری
۱ ) -ثم قال علیه السّلام و اما المیتة فانه لا یدنیها احد (لم ینل احد منها-نسخه امالی) الا ضعف بدنه و نحل جسمه و ذهب قوته و انقطع نسله و لا یموت آکل المیتة الا فجأة [۳]
۲ ) -فقال علیه السّلام فرقا بینها و بین ما یذکر علیه اسم اللّه تعالی و المیتة قد جمد فیها الدم و تراجع الی بدنها فلحمها ثقیل غیر مری لانها یؤکل لحمها بدمها قال فالسمک میتة فقال علیه السّلام ان السمک ذکاته اخراجه حیا من الماء ثم یترک حتی یموت من ذات نفسه و ذلک انه لیس له دم و کذلک الجراد: [۴]
ذبح و نحر نکردن-پس امام علیه السّلام جهت حرمت میته را در صورت اول امر روحانی دینی دانسته به اینکه اگر نام خدا برده شود، برکات دنیوی و اخروی، صوری و معنوی، راجع به بدن و روح نصیب انسان می‌گردد و اگر ترک شود از این برکات محروم خواهد شد.
در صورت دوم که حیوان بدون ذبح و نحر بمیرد، خونهائی که در رگها است باقی مانده و همراه گوشت خورده می‌شود و به آن مفاسد بزرگی که در خوردن خون است مبتلا می‌گردد و چون سائل اعتراض کرد و گفت بنابراین ماهی هم باید حرام و میته باشد چون ذبحی ندارد و خونی از او خارج نمی‌شود امام علیه السّلام در جواب فرمود: چون ماهی خون زیادی ندارد که ذبحش لازم شود تا بدان وسیله از او بیرون رود و خون کمی که در او است مانند باقیمانده خونی که در بدن ذبیحه می‌ماند، بی‌ضرر و حلال است.

خون

خون بر دو قسم است: نجس و طاهر-خون انسان و هر حیوانی که دارای خون جهنده باشد، یعنی اگر رگش را ببرند، خون از آن جستن می‌کند، نجس است کم باشد یا زیاد بنابراین خونی که در شیر، هنگام دوشیدن آن دیده می‌شود، نجس و شیر را هم نجس می‌کند و خوردنش حرام می‌باشد و بنابر احتیاط از ذره خونی که در تخم دیده می‌شود باید اجتناب کرد.
خون طاهر در دو مورد است: یکی خون هر حیوانی که خون جهنده نداشته باشد مانند ماهی و پشه، دوم باقیمانده خون حیوان حلال گوشتی که پس از ذبح در بدنش می‌ماند-پس اگر حیوان را به دستوری که در شرع رسیده بکشند و خونش به مقدار معمول بیرون بیاید، بقیه خونی که در بدنش می‌ماند پاک است. ولی اگر به سبب نفس کشیدن یا بلند بودن جای سر حیوان، خون خارج شده به بدن حیوان برگردد، تتمه خون طاهر نیست.
خوردن خون به طور کلی، پاک یا نجس حرام است و خون طاهری که جزء بدن ماهی یا گوشت حیوان ذبح شده است، اگر جوری است که جزء گوشت شمرده می‌شود خوردنش مانعی ندارد و اگر هنوز به آن خون می‌گویند، خوردنش نیز حرام است.
سبب حرمت خوردن خون: در تفسیر عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت می‌کند که فرمود: «خوردن خون باعث مرض کلب (عطش شدید یا شبیه جنون) و قساوت قلب و کمی رأفت و رحمت می‌شود کسی که خون می‌خورد از کشتن پدر یا مادر یا خویشاوندان و دوستان باکی ندارد» .
و نیز از آن حضرت مرویست که خوردن خون در بدن تولید زرد آب می‌کند ۱ و بدن را بدبو و انسان را بدخلق کرده، موجب نوعی جنون در نسل می‌شود و قلب را بی رحم می‌سازد.
و نیز فرمود: «خوردن خون باعث قساوت و بیرون رفتن مهر و رحمت از دل است و بدن را بدبو می‌کند و رنگ را تغییر می‌دهد. و اغلب سبب بیماری خوره در انسان از خوردن خون است» ۲ .
و از حضرت رضا علیه السّلام مرویست که خوردن خون باعث پیدایش طاعون و زخم و دمل در اندرون انسان است که غالبا کشنده است.

خوک

خوک و سگ، دو حیوان نجس العین‌اند که تمام اجزای بدنشان حتی مو و ناخن که جان ندارد نجس است و ذبحشان لغو است. یعنی به هیچ وجه قابل تطهیر نیستند و خوردنشان حرام و گناه کبیره است.
حضرت رضا علیه السّلام در جهت تحریم خوردن گوشت خوک می‌فرماید:
«خداوند خوردن خوک را حرام فرموده، چون حیوانی است مهیب و زشت صورت که خدا او را برای پند و عبرت گرفتن خلق، آفریده (یعنی از دیدنش بفهمند که خدا بر هر چیزی توانا است و خدای را بر زیبائی صورت بشری خود شکر کنند) و بترسند از شهوترانی و بی‌بندوباری که موجب این می‌شود که خدای تعالی صورت زیبای بشری را از ایشان گرفته و به صورت خوکشان کند و مسخ شوند (چنانچه با جماعتی از پیشینیان در دنیا چنین فرمود و سایرین در عالم برزخ و قیامت در اثر داشتن خوی خوک به صورت او محشور می‌شوند) و نیز خوک را در بین بشر گذارد تا دلیلی برای گذشتگانی که به این صورت درآمده بودند باشد. و جهت دیگر حرمت گوشت خوک آن است که خوراکش پلیدترین پلیدیها و کثیف‌ترین کثافتها است با مفاسد و زیانهای بسیاری که در خون او است» ۳ .
۱ ) -و ما الدم فانه یورث اکثر الماء الاصفر. . . [۵]
۲ ) -سأل الزندیق ابا عبد اللّه علیه السّلام لم حرم الدم المسفوح قال علیه السّلام لانه یورث القساوة و یسلب الفؤاد رحمته و یعفن البدن و یغیر اللون و اکثر ما یصیب الانسان الجذام یکون من اکل الدم [۶]
۳ ) -حرم الخنزیر لانه مشوه جعله اللّه عز و جل عظة للخلق و عبرة و تخویفا و دلیلا علی ما مسخ- حضرت صادق علیه السّلام می‌فرماید: «خداوند عده‌ای را به صورت‌های گوناگون مسخ کرد شبیه خوک، بوزینه، خرس و هرچه از مسوخات دیگر است و آنگاه از خوردن این نمونه‌ها نهی فرمود تا از این جور حیوانات بهره‌مند نگردند و عقوبت آن را خوار و سبک نشمرند» !
در کتاب اسلام و علم امروز، نشریه انجمن تبلیغات اسلامی می‌نویسد:
خوک یکی از حیواناتی است که طبیعی‌دانان آن را جزء دسته ضخیم جلدان می‌دانند و گراز یا خوک وحشی و اسب آبی را از این فامیل می‌شمارند. خوردن گوشت خوک ضررهای بسیار دارد و با این حال به علت طعم ظاهری آن مورد استفاده قرار گرفته در صورتی که خداوند خوردن خوک را به قوم یهود نهی و بر مسلمانان حرام نموده عیسویان امروز گوشت خوک را می‌خورند و تعجب در اینجا است که امروزه با آنکه علت حرمت گوشت خوک را فهمیده‌اند باز از خوردن آن دست برنمی‌دارند.
علمای طبیعی، امروز با نهایت روشنی فهمیده‌اند که گوشت خوک چه مضاری دارد و چه زیانهائی در صحت جامعه به وجود می‌آورد و ترتیبی جز حرام کردن آن در جهان نیست که از بدی آن جلوگیری نماید.
در فرهنگ لاروس مدیکال در لغت تنیا یا کرم کدو می‌نویسد (در کشورهائی که خوک زیاد مصرف می‌شود مرض لادرری فراوان است و برعکس در کشورهای اسلامی که اصلا خوک نمی‌خورند این مرض ابدا وجود ندارد) .
تفصیل زیانهای گوشت خوک:
۱ -زیانهای معنوی و اخلاقی-این موضوع در علوم طبیعی ثابت شده که انسان گوشت هر حیوانی را بیشتر بخورد متصف به اخلاق برجسته آن حیوان می‌گردد، مثلا اگر دائما خوراکش گوشت گاو باشد، صفت گاوی و زورمندی بهیمی در او پیدا می‌شود و اگر شیر و گوشت گوسفند بخورد، خوی نرم و گوسفندی پیدا می‌کند. خوردن
۳ ) علی خلقته و لان غذائه اقذر مع علل کثیرة[۷]
۱ ) -و اما لحم الخنزیر فان اللّه تبارک و تعالی مسخ قوما فی صورشتی مثل شبه الخنزیر و القرد و الدب و ما کان من المسوخ ثم نهی عن اکله لمثله لکیلا ینتفع الناس به و لا یستخفوا بعقوبته [۸]
گوشت خوک نیز در انسان شبیه اخلاق خوک تولید می‌کند. خوکها در بی‌غیرتی و بی ناموسی مشهورند و هیچگونه ادبی در زناشوئی ندارند. هیچ حیائی از خود بروز نمی‌دهند و عصبیت جنسی در وجودشان پیدا نمی‌شود. تعجب اینجا است که اروپائیان خود متوجه نقص این حیوان شده هرکس را می‌خواهند به بی‌غیرتی و نقص حمیت سب کنند، او را به نام خوک می‌خوانند و یکی از بزرگترین فحشهای آنها است. یکی دیگر از زیانهای معنوی خوک این است که این حیوان هرگونه کثافتی را پیدا کند می‌خورد و از هیچ‌چیز باک ندارد در نتیجه وجودش سراپا کثافت است.
این حیوان زشت که انسان از دیدن آن منزجر می‌شود و کثیف و مزبله و کثافت خوار، همان است که اروپائیان نادان با وجود دانستن زیانهای آن گوشتش را به قیمتهای گزاف خریده و می‌خورند روده‌اش را از خون و چربیهای خود آن پر کرده با کمال میل و لذت میل می‌کنند. و به جای اینکه به قیمت ارزانتر از گوشت سالم گوسفند استفاده کنند پول بسیاری می‌دهند و ناخوشی برای خود می‌خرند.
معروف است که خوک مظهر شیطان است و این فکر را بیشتر خود اروپائیها که مرید حیوان مزبورند، دارند، چنانکه در قصه‌های مذهبی خود هر وقت شیطان را جسمیت داده‌اند به صورت خوکی جلوه‌گرش می‌سازند. در انجیل برنابا که به علت حقایقی که در آن نوشته، می‌توان بدان اطمینان کرد، خوک را مظهر شیطان معرفی کرده و می‌گوید که در بدن این حیوان روح شیطانی وجود دارد، در انجیل‌هائی که فعلا در دست عیسویان است نیز این موضوع را تأیید کرده چنانچه در متی ۸ - ۲۳ و مرقس ۵ - ۱ تا ۲۰ و لوقا ۸ - ۲۶ تا ۳۹ داستان داخل کردن حضرت عیسی علیه السّلام شیطان را میان بدنهای گله خوک و فرستادن این گله را برود خانه شرح داده است. بنابراین از لحاظ روحی نیز عیسویان بدی خوردن خوک را می‌دانند و باز از خوردن آن دست برنمی‌دارند.
۲ -زیانهای جسمی-زیانهای جسمی خوک بسیار است که دو قسمت آنها مهمتر از همه می‌باشد: یکی تریکین یا تریشین و دیگری کرم کدو که ذیلا به تفصیل شرح داده می‌شود:
۱ -تریکین، حیوان کوچکی است که در میان گوشت خوک لانه می‌کند.
تریکین کرم کوچکی است که نر آن تا یک میلیمتر و نیم و مادهٔ آن تا سه میلیمتر قطر دارد. در عرض یک ماه می‌تواند از ده تا پانزده هزار تخم گذارد. به محض اینکه در اثر خوردن گوشت خوک تریکین وارد بدن انسان شود، گلبولهای سرخ خون، ابتدا شروع به زیادی کرده و بعد از بین می‌روند و کار به جائی می‌رسد که گلبول خون، خیلی کم می‌شود و انسان دچار مرض کم‌خونی می‌گردد و ممکن است این حالت او را به مرگ بکشد.
هنگامی که تریکین‌ها وارد معده شدند، جدار آهکی خود را در اثر دخالت عصیرهای معدی از دست می‌دهند و به سرعت تولید مثل نموده، از راه معده و خون داخل بدن می‌شوند.
اولین اثر آن سرگیجه و تب‌های مخصوص، منجمله تب‌های مربوط به دستگاه هضم می‌باشد. در مرحله بعد اسهال دست می‌دهد. تب حاصله از این حالت، ابتدا ضعیف است ولی رفته‌رفته سخت و مزمن می‌گردد.
دردهای دیگری از قبیل روماتیسم مختلف، کشش اعصاب، خارش داخل بدن، تراکم پی‌ها، کوفتگی و خستگی سخت در تمام کالبد، جمع شدن عضلات صورت و بالأخره دردهای ناشی از ضعف فوق العاده بدن به وجود آمده پس از چهار پنج روز مرگ فرامی‌رسد.
آثار دیگری هم در مریض به وجود می‌آید از قبیل سختی عمل مضغ و بلع و تنفس ممکن است مرگ در اثر عوامل دیگری نیز تولید گردد. زیرا کرمها در هفته سوم اقامتشان در معده، شروع به حمله به عضلات می‌کنند و در هفته هفتم به ریه هجوم نموده، تولید مرض ضعف قوا نموده، مریض را می‌کشد.
مرضی که از کرم تریکین حاصل می‌گردد، به نام تریکیور مشهور است. این مرض در کشورهائی که گوشت خوک زیاد مصرف می‌شود، زیاد است و در کشورهای اسلامی که خوک حرام است، اصلا دیده نمی‌شود.
تریکین که داخل معده می‌شود، هیچ دوای کرم‌کش یا ورمیفوژی قادر به دفع آن نیست. هنگامی که نوزادهای تریکین در عضلات نفوذ کنند، چاره‌ای نیست و مریض باید تن به مرگ دهد.
برای نشان دادن اهمیت این مرض و سرایت آن، کافی است بگوئیم که در یک کیلو گوشت خوک ممکن است ۴۰۰ میلیون نوزاد تریکین باشد.
۲ -مرض لادرری-یکی از خطرناک‌ترین امراض که به وسیله خوردن گوشت خوک به انسان عارض می‌شود، مرض لادرری است که عامل مولده آن تنیا یا کرم کدو است. بدن این کرم مرکب از یک سر است که دو ردیف قلاب و چهار بادکش دارد و به وسیله آن خود را به جدار معده انسان می‌چسباند. بعد از سر، زنجیر خیلی طولانی از حلقه است که بدن او را تشکیل می‌دهد و گاهی مجموع این حلقه‌ها چندین متر می‌شود. حلقه نزدیک سر، خیلی کوچک است و هرچه از آنجا دور شود، حلقه‌ها متدرجا درشتتر می‌شود و دائما حلقه‌های جدید بین سر و آخرین حلقه تشکیل شده، طول حیوان را بیشتر می‌کند ولی حلقه‌هائی از انتهای بدن که پر از تخم‌اند جدا شده با مدفوع خارج می‌گردند. هر حلقه تنیا دارای دو جنس نر و ماده، و جفت‌گیری در خود آن انجام می‌گیرد. خوکها، تخمهائی که بدین وسیله دفع و جزء زباله‌ها می‌شود می‌خورند. به محض اینکه تخمهای مزبور داخل معدهٔ خوک شد، تخم باز شده تولید نوزاد می‌کند. اگر گوشت این خوک را انسان بخورد (خیلی کم اتفاق می‌افتد که گوشت خوک فاقد نوزاد تنیا باشد) نوزادها به محض داخل شدن در رودهٔ انسان، نمو کرده و تبدیل به تنیا خواهند شد. برخلاف مشهور که می‌گویند کرم کدو بیش از یکی نیست، ممکن است چندین کرم وارد بدن انسان گردد. وجود کرم کدو در بدن انسان موجب اختلالهای بسیار خواهد شد و بهترین طرز مصون بودن از آن به عقیده علمای امروز نخوردن گوشت خوک است.
مرض لادرری در کشورهائی که گوشت خوک زیاد مصرف می‌شود مانند آلمان فراوان است.
زیانهای گوشت خوک منحصر به این دو که گفتیم نیست. گوشت خوک اصولا ثقیل الهضم است و معده را سخت در زحمت می‌اندازد.
در اثر خوردن گوشت خوک، اغلب سمی بوجود می‌آید که در اصطلاح علمی آن را بوتولیسم می‌نامند.
حقیقتا باید به حال کسانی که از روی تجربیات علمی، زیانهای خوک را فهمیده‌اند و باز در خوردن آن اصرار دارند، افسوس خورد و ضمنا نسبت به بزرگی دین اسلام که در هزار و سیصد سال پیش، در وقتی که دنیا از این‌گونه مسائل خیلی دور بوده زیانهای خوک را در نظر داشته آن را حرام نموده، اقرار باید نمود.
چنانچه دربارهٔ سگ که دین اسلام آن را نجس العین دانسته و حکم به نجس العین بودنش فرموده و نهی از جا دادن او در داخل خانه نموده، اخیرا کشف شده که ناخوشی‌های بسیار، ممکن است از سگ به انسان منتقل شود که از آن جمله این امراض است:
جرب، کچلی و امراض جلدی که در اثر قارچ‌ها به وجود می‌آید-هاری، و بالاتر از همه، مرض کرم کدوی سگ، انتقال انواع شپشها از سگ به انسان، سرایت سل و غیره.
و تفصیل هریک از این امراض و ابتلای به آنها را در کتاب مزبور ذکر نموده و نیز می‌نویسد: دانسته شده میکروبی که از زبان سگ در هنگام لیسیدن ظرف به آن می‌رسد، چیزی جز خاک، آن را برطرف نمی‌سازد. چنانچه در اسلام طاهر شدن آن را موقوف به خاک مالی دانسته است.

پانویس

  1. سوره ۵ آیه ۴
  2. پایان نقل از مجموعهٔ تبلیغات اسلامی
  3. امالی-کافی ج ۶ ص ٢۴٢
  4. جلد ۴ بحار الانوار فی احتجاج الصادق علیه السّلام ج ١٠ جدید ص ١٨١
  5. کافی ج ۶ ص ٢۴٢
  6. احتجاج و جلد ١٠ جدید بحار صفحه ١٨٠
  7. وسائل ج ١۶ ص ٣٧٨ باب اطعمه
  8. تفسیر عیاشی و کتاب الاطعمة و الاشربه وسائل باب ١ صفحه ٣٧٧
منبع: گناهان کبیره - تاریخ برداشت:95/07/13