فرهنگ مصادیق:خودستایی ممنوع
«...هُوَ أَعْلَمُ بِكُمْ إِذْ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَإِذْ أَنْتُمْ أَجِنَّةٌ فِي بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ فَلَا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى»(۳۲ نجم)
او نسبت به شما از همه آگاهتر است، از آن هنگام که شما را از زمین آفرید و در آن موقع که به صورت جنینهایی در شکم مادرانتان بودید. پس خودستایی نکنید. او پرهیزگاران را بهتر میشناسد.
خودستایی و خودبینی در قرآن کریم
در منطق قرآن کریم، خودستایی و خودبرتربینی روش شیطانی و خویِ قارونی است؛ زیرا اول بار شیطان بود که به خود نگریست و با رضایت از خود و خوش بینی به خود و کوچک بینی دیگران، در پاسخ خداوند که پرسید چرا فرمان مرا نبردی و به آدم سجده نکردی: «مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ؟» او فوراً به خودستایی از خود پرداخت و گفت من از او بهترم: مرا از آتش آفریدهای و او را از گِل: «أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ»؛ و هر کس در این رفتار به شیطان تمسک کند و از او تأسی کند ندای آسمانی فَاهبِط مِنها (از آن مقام و مرتبتت فرود آی) وَ فَاخرُج مِنها (بیرون رو) فَاِنَّکَ رَجیمٌ (که رانده شدهای) او را نیز میگیرد و از درگاه قرب ربوبی و کرامت الهی و خلیفه اللّهی رانده میشود. همچنین خودستایی خویِ قارونی است. او با ستایش خود و رضایت از خود در مقابلِ نصایح الهی و موسوی پاسخ میدهد: «إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِنْدِي» (این ثروت را به وسیله دانشی که در نزد من است (و با زرنگی خود) به دست آوردهام)؛ و وقتی نفسی خود را رها دانست و ربط خویش را با مبدأ و خالق خویش گسست و برید، سنّت الهی جاری میشود و او در چاه منیّت و زمینی نفس خویش برای ابد حبس میشود و به قعر حیوانیت تنزل مییابد، که «فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا كَانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ» (سپس ما او و خانه اش را در زمین فرو بردیم و گروهی نداشت که او را در برابر عذاب الهی یاری کنند.)
قرآن جلوه دیگری از بریدگی از خداوند و خودبینی واحساس استقلال را بیان کرده است: «فَإِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ ضُرٌّ دَعَانَا ثُمَّ إِذَا خَوَّلْنَاهُ نِعْمَةً مِنَّا قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ» (هنگامی که انسان را زیانی میرسد، ما را میخواند. سپس هنگامی که از جانب خود به او نعمتی دهیم، میگوید: این نعمت را به سبب کاردانی خودم به من دادهاند.)
سیره ائمه طاهرین: در دعا و رفتارهای عملی شان متهم کردن نفسشان به بدی و نقص و کم کاری بوده است؛ به طوری که عبادت کثیر خود را هیچ میدیدند و برای خود در مقابل خداوند هیچ اعتبار و استقلالی قایل نبودند. در سخنان ایشان نیز این امر نمود دارد. به این دو حدیث توجه فرمایید:
امام علی (ع): «مَن ذَمَّ نَفسَهُ اَصلَحَها مَن مَدَحَ نَفسَهُ ذَبَحَها.» (هر که نفس خود را نکوهش کند آن را اصلاح گرداند و هر که نفس خویشتن را بستاید آن را بکشد.)
امام علی (ع): «اِشتِغالُکَ بِمَعایِبِ نَفسِکَ یَکفیکَ العارَ.» (پرداختن تو به معایب نفست ننگ را از تو دور میسازد.)
عارف بالله آیت اللّه میرزا جواد ملکی تبریزی با نفس خویش چنین میگوید:
«در خطاب به نفس خویش گویم: ای بنده پست و زبون بیهوده کار، بدان که این روزان و شبان و اوقاتی که بر تو میگذرد از ساعتی که به این جهان پا نهادهای تا هنگامی که از آن پا درکشی به منزله منزلگاههای تو به سوی وطن اصلی تو است که برای اقامت و مجاورت و زندگی جاوید در آن دیار آفریده شدهای؛ و همانا پروردگار و مالک و صاحب اختیارت تو را برای این بدین سفر رهسپار فرموده تا فواید بسیار و کمالات بی شمار به دست آوری... پس در این سهل انگاری که تو را در کار آخرت است تأملی می کن... آه آه! از حسرت من، از زیان من، از افسوس من. وای بر من! پس وای بر من از آنچه به ساحت خدا کسر گذاشتهام، خویش را مسخره ساختهام و به مسخره کنندگان پیوستهام.»







