فرهنگ مصادیق:خودستایی امام علی(ع)

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از خودستایی امام علی(ع))
پرش به: ناوبری، جستجو
خودستایی امام علی(ع)

پرسش

خودستایی یکی از صفات ناشایست است. چگونه است که گاه آن حضرت از خود ستایش کرده است؟
پاسخ:
اگر بر ستایش از خویش، مصلحت مهم و الزام آوری مترتّب باشد (مثلاً برای احقاق حق و دفاع از حقوق باشد)، تردیدی در وجوب آن نداریم و اگر شخصی از ترس آن که چنین کاری خودستایی است، از آن دوری کند، قطعا کاری ناشایست و حرام انجام داده است و زمینه نابودی حقایق و ارزش‌ها را فراهم آورده است... از این روست که وقتی سخنان امام علیه السلام در ستایش از خویشتن را می‌نگریم، در آنها دفاع از شخصیت انسان مظلومی را می‌بینیم که لزوم کنار زدن پرده از چهره حقّ پنهان و از دست رفته، وی را به این کار می کشانَد، در شرایطی که گسترش فتنه‌ها اجازه سخن راندن از حق را نمی‌دهد و همه برای کریه نشان دادن چهره حقْ سخن می‌گویند و تهمت می‌زنند و بدان تشویق می‌کنند.
امام علیه السلام برای کنار زدن ابرهای تیره از آسمان زندگی فکری جامعه و بیان آنچه بود و آنچه که بر سر حق می‌آوردند، از خودْ سخن گفته است ؛ و گرنه حقیقت زندگی صادقانه و شخصیت والای آن حضرت، برتر از آن است که وی به خودستایی بپردازد و یا آن که حبّ نفس در وجودش باشد.
لازم است برای تبیین پاره‌ای از پرسش‌هایی که دربارهٔ ستایش امام علیه السلام از خویش و بیان فضایل و نشانه‌های عظمت خود به ذهن می‌آید، به مواردی اشاره کنیم:

انجام دادن فرمان خدا در خصوص تبیین نعمت‌های وی

امیر مؤمنان از نعمت‌های الهی یاد می‌کرد و از فضلی که خداوند متعال به وی داده بود، سخن می‌گفت او با سخنان رسا، سپاسگری بود که ارزش و قیمت نعمت و نعمت دهنده را پاس می‌داشت و از جمله کلمات آن حضرت علیه السلام در این باره این سخن است که می‌فرماید:
من هماورد قهرمانان و بر زمین زننده دلیران هستم. من آنم که چشم شرک را درآوردم و عرش آن را لرزاندم. با جهادم بر خدای متعال منّت نمی‌نهم و به عبادتم نمی‌نازم؛ بلکه از نعمت‌های پروردگارم سخن می‌گویم.

بیان حقایق تاریخی

هر حادثه‌ای در دل تاریخ به وجود می‌آید و با گذر زمان به نسل‌های بعدی منتقل می‌شود ؛ امّا چگونه این انتقالْ صورت می‌گیرد؟ چه کسانی دارای نقش مؤثّر در پیدایش حوادث اند؟ و حادثه‌ها چگونه به وجود می‌آیند؟ و....
اسلام در شبه جزیره عربستان به عنوان پدیده‌ای شگفتْ ظهور کرد و عکس العمل‌های بسیاری در پی آورد و راه خود را از بین سختی‌ها و پستی و بلندی‌های بی شمار گشود و گام در پیش نهاد و علی علیه السلام در این حرکت، نقش برجسته‌ای داشت.
آیا آنچه برای نسل‌های گذشته در آن روزها گفته می‌شد، درست بود؟! هنگامی که پس از درگذشت پیامبر صلی الله علیه و آله در زمامداری جهان اسلامْ تغییر به وجود آمد، این تغییر، تحوّلات بسیاری در پی داشت، موقعیّت بسیاری از شخصیّت‌های بزرگ را پایین آورد و موقعیت بسیاری دیگر را بالا برد. برای بسیاری از آنان فضایلی به دروغْ ساخته شد و بر بسیاری نیز ستم رفت... و امام علیه السلام تنها کسی بود که در روزگاری که دهن‌ها بسته، زبان‌ها بُریده، و قلم‌ها شکسته بود، بیرق حق را برافراشت و حقایق تاریخ را ـ آن گونه که بود ـ بیان داشت. چه کسی جز علی علیه السلام در این کار، نقش نخست و تأثیر جدّی داشت؟!

دفاع مظلومانه از حق

گفتیم که تغییرات سیاسی، تحوّلات اجتماعی و فرهنگی بسیاری را در پی آورد و بر امام علیه السلام در سایه این تحوّلات، بیشترین ستم روا داشته شد و ایشان برای مصلحت اسلام، مظلومانه شکیبایی کرد و در جایی از این صبوری سخن گفته است [۱] و با این حال، تلاش کرد از این مظلومیّتْ سخن بگوید و به قدر توان خویش از تحریف تاریخ، پیشگیری کند. [۲] هنگامی که تهدیدها به اوج رسید، گروهی از ترس، ساکت شدند و گروهی دیگر، عشق به دنیا ـ که بسیار وسوسه انگیز هم گشته بود ـ بر زبانشان مُهر نهاد. [۳] در این شرایط، چه کسی از علی علیه السلام سخن می‌گفت؟ و چه کسی از حقّ خلافت و خلافت حق، پرده بر می‌داشت؟ بدتر از همه آن که حزب آزادشدگان، بر سرنوشت امّتْ سوار شده بود و هر چه می‌خواست، علیه علی علیه السلام می‌گفت و به باطل، فضایلی موهوم برای پاره‌ای از صحابیان می‌ساخت تا از شکوه فضایل علی علیه السلام، هر چند اندک، بکاهد. آیا در این شرایط، راهی برای امام علیه السلام جز معرّفی خویش به مردم و بیان فضایل و مناقب خود بود؟
آن حضرت در سخنان خود در موضع دفاع از مظلوم قرار گرفته بود و او خود، همواره به ضرورت دفاع از مظلوم و مخالفت با ظالم، فرا می‌خواند.

دفاع از حقّ مردم

هنگامی که فضایی ناسالم بر جامعه سایه افکنَد و تبلیغات مسموم و مخالف، به ناحق، گروهی از مردم را کنار گذارند و بر گروهی دیگر ستم روا دارند و ناشایستگان بر زمام حکومتْ چنگ زنند و قدرت اداره جامعه را به دست گیرند و شایستگان را کنار گذاشته، از صحنه زندگی دور کنند، گناه آن بر گردن جامعه است ؛ چون راه ستم را بازگذاشته و با پیروی از آنان و تکیه کردن به آنان، حقّ خود را ضایع کرده است.
مبارزه با این فضای آلوده و بازگرداندن حق به جای خود، دفاع از حقّ مردم است و چه کسی در این تردید دارد که علی علیه السلام شایسته‌ترین و با کفایت‌ترین بود؟ آیا عمر بن خطّاب نگفت که «وی شایسته ترینِ شما برای هدایت شما بر راه حق است» [۴] ؟ پس مردم در گستره حضورشان چه باید بکنند؟ هنگامی که امام علیه السلام خویش را معرّفی می‌کند و از شایستگی‌ها و لیاقت‌هایش سخن می‌گوید، در واقع از حقّ ثابت مردم دفاع می‌کند ؛ از حقّ شناخت شایسته‌ترین و به حاکمیت رساندن صالح‌ترین فرد.
این نکته و امثال آن، راز سخن گفتن علی علیه السلام از خودش را می نمایانَد. به عبارت دیگر، در این موارد، علی بن ابی طالب از «امام علی علیه السلام » سخن می‌گوید ؛ از شایسته‌ترین انسانی که باید زمام امور را به دست بگیرد.

دفاع از خود در برابر هجوم گسترده تبلیغاتی

با این حال، مهم تر از همه آنچه که به عنوان دلیل برای انگیزه امیر مؤمنان برای بیان فضایل و سخن گفتن از خویش یاد کردیم، فضایی بود که در آن، امام علیه السلام از خود سخن گفت.
زندگی علی علیه السلام واقعا شگفت انگیز است. روزگار وی انباشته از درس و تاریخش پُر از پند است. شخصیتی که با درخشندگی و از فرازْ پرتوافشانی می‌کند، مردی چنان استوار و پا برجا، مؤمنی که ایمانش او را در مرتبه‌ای بس والا نشانده است و در برتری و جلالت، ستارگان نیز به پایش نمی‌رسند، و... شخصیتی چون او که در جایگاه همه این بزرگی هاست، امّا فضایی آلوده به تبلیغات ناروا او را فرا گرفته، بعد از رُبع قرنْ دوری از مرکز قدرت، اکنون که زمام امور را به دست گرفته، در نظر نسل جدیدی که به وی چشم دوخته‌اند، چگونه می‌نماید؟ و چه طور موقعیّت خود را در ذهن و فکر آنان به دست می‌آورد؟ پرسش اصلی این است.
مطالعه زندگی سراسر نور و تلاش و حرکت علی علیه السلام نشان می‌دهد که وی با همه درخشندگی ای که در روزگار پیامبر اکرم در جنگ‌های بزرگ و پیروزی‌های درخشان داشت، هرگز از خویش چیزی نگفت ؛ امّا پس از آن که پیامبر اکرم به رفیق اعلا پیوست، در همان روزهای آغازین ـ که شاهد دگرگونی حاکمیت و چرخش زندگی سیاسی از اصول خود بود ـ، به بیان سابقه درخشان خویش در اسلام پرداخت و در هر جا از حقّ خود سخن گفت تا احقاق حق کند و حقیقت را بنمایاند و از پایگاه امامت دفاع کند.
افسوس که تلاش علی علیه السلام نتیجه‌ای نداد و خلافت، جز در موارد استثنایی و نادر، مسیر دیگری در پیش گرفت و امام علیه السلام برای سالیانی چند از عمر خود، به سکوتی هولناک پناه جُست و از حقّ خود دست شست و در سخنانی دردناک چنین گفت:
شکیبایی کردم، در حالی که در دیده‌ام خار و در گلویم استخوان بود. [۵] وقتی حزب «طُلَقاء (آزاد شدگان پیامبر)» بر زندگی مسلمانان چنگ افکند و در روزگار خلیفه سوم، گام‌هایش را استوار ساخت، حجم دروغ‌ها و تهمت‌ها فزون شد و از هر سو و بویژه از شام، سرازیر گشت تا فضایی آلوده به وجود آید و در آن، حقایقْ دگرگون شود و حق مداران و یاوران حق و بویژه امیر مؤمنان در محاصره قرار گیرند. [۶] امام علیه السلام در برابر همه این دروغ‌ها و تهمت‌ها و سیل نیرنگ‌ها و اتّهام‌ها و دگرگون سازی و کتمان حقایق ـ امواجی که از کاخ سرتاسر نیرنگ و حیله معاویه سرچشمه می‌گرفتند و زاییده اصرار جاهلی معاویه بر اِفساد ذهن‌ها و آلوده سازی خِرَدها بودند ـ ایستاد.
و از آن جا که معاویه می‌دانست شخصیت علی علیه السلام می‌تواند از پشتِ انبوه ابرهای تاریک و متراکم تبلیغات مخالف، سر برآورَد و بر حیات سیاسی ـ اجتماعی بتابد و ابرها را کنار بزند، تمام توان و اراده و تصمیم خود را متوجّه کوبیدن شخصیت وی کرد و خود به هر مقدار که توانست، از علی علیه السلام بدگویی نمود و در این جنگ کینه توزانه و ویرانگر، هر وسیله‌ای را به کار گرفت و تا آن جا پیش رفت که نفرین فرستادن بر علی علیه السلام را در نمازها واجب گردانْد.
علی علیه السلام در مبارزه با این فضای انباشته از دروغ، تهمت و گم راه سازی که تارهای تبلیغات دشمنانه همه جا چنگ انداخته بود، چه باید می‌کرد؟ او در پیش روی خود، راهی جز بیان فضایل خویش و پرده برداری از بدی‌ها و فضیحت‌های حزب «طلقاء» نمی‌دید.
اندک چیزی که امام علیه السلام در بیان فضایلش گفته، برای مواجهه با این فضای مسموم و دشوار بود و علی رغم ضرورت این کار، کاری مهم، سخت و طاقت سوز بود و از آن جا که علی علیه السلام جز حق نمی‌شناسد و هدفی جز اعتلای حق ندارد، بر وی لازم است که سخن بگوید و حرف بزند، گرچه سختی و مرارت بسیاری هم تحمّل کند و این، دقیقا همان کاری است که علی ـ که درود خدا بر او باد ـ انجام داد.


پانویس

  1. ر. ک: ج ۱۲ ص ۱۷۳ (مهرورزی به امام علی)
  2. ر. ک: ج ۱۰ ص ۴۱۳ (مظلومیت پس از پیامبر)
  3. ر. ک: ج ۱۰ ص ۴۱۳ (مظلومیّت پس از پیامبر)
  4. ر. ک: ج ۳ ص ۳۹ (شایستگان خلافت از دیدگاه عمر)
  5. ر. ک: ج ۹ ص ۴۵۵ (شکیبایی با خار در چشم)
  6. ر. ک: ج ۵ ص ۴۱۹ (نبرد تبلیغاتی)
منبع: مؤسسه علمی فرهنگی دارالحدیث - تاریخ برداشت: ۹۵/۷/۳
بازگشت به خود ستایی