کتابخانه:خرد گرایی در قرآن و حدیث - فارسی-عربی

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
خرد گرایی در قرآن و حدیث (فارسی - عربی)
مشخصات کتاب
Kherad geraii-reyshahri.jpg
نویسنده محمد محمدی ری شهری
مترجم مهدی مهریزی
ناشر سازمان چاپ و نشر دار الحدیث
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۹۳
قطع وزیری
زبان فارسی

محتویات

مقدمه

خردورزی و خردمندی را باید جانمایه دین و دینداری دانست؛ چرا که عقلْ پیامبر باطنی است و شکوفایی آن، هدف برانگیخته شدن پیامبران ظاهری .

جامعه خردمند و آرمانی اسلام، جامعه‌ای است که از خردِ سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و خردِ در عبادت و معاشرت، برخوردار باشد و عقل را حکمران همه ساحت‌های زندگی بداند . جامعه عصر موعود، نیز جامعه‌ای است که از بالندگی و رشد عقلانی برخوردار شده است.

آنچه از پیشوایان دینی در باب خرد و خردمندی به ما رسیده، روشنگر جایگاه خرد در زندگی، کاربرد آن، نشانه‌های خردمند، اسباب بالندگی و پرورش خرد، و راه‌های بازدارنده از سقوط در ورطه جهل و نادانی است. این احادیث، در این کتاب، با گزینش و ترتیب مناسب سودمند در اختیار ارباب فضلْ قرار گرفته که برگردان آن به زبان فارسی می‌تواند در تعمیم فایده آن سودمند باشد.

درباره ترجمه

۱ . ترجمه آیات قرآنی در بیشتر موارد بی کم و کاست از ترجمه قرآن کریم استاد محمد مهدی فولادوند گرفته شده است .

۲ . درآمد کتاب، بیان‌ها و چند توضیح بلند، به قلم نویسنده کتاب بوده که بی کم و کاست در بَرگردانِ فارسی جای گرفته است .

۳ . مترجم، بر آن بوده است که در حدّ امکان از ترجمه ساختاری خارج نشود؛ چنانکه بر آن بوده تا از رسایی و روانی ترجمه نیز کم نگذارد .

۴ . از حجّة الاسلام سید حسن اسلامی که رنج مقابله ترجمه را با متن عربی بر عهده داشته‌اند و نیز آقای سید محمد دلّال موسوی که زحمت ویراستاری ترجمه را برخود هموار ساختند، و آقایان فخرالدین جلیل وند و ضیاء سلطانی که دشواری تایپ و صفحه آرایی را بر دوش کشیدند، صمیمانه سپاسگزارم .

مهدی مهریزی - رمضان ۱۴۲۰


در مقدمه کتاب «العلم و الحکمة فی الکتاب والسنة» یادآور شدیم که برای تکمیل مباحث آن، باید به کتاب «العقل و الجهل فی الکتاب والسنة» مراجعه کرد. اینک این کتاب به عنوان پنجمین اثر از موسوعه «میزان الحکمة» به چاپ می‌رسد .

این کتاب از لابه لای آیات و روایات، نکته‌های جدیدی را در حوزه معرفت عرضه می‌دارد، بدان امید که جایگاه مناسب را نزد صاحبان دانش و حکمت بیابد .

یادآوری این نکته لازم است که بخش اوّل این کتاب با همکاری فاضل ارجمند جناب آقای رضا برنجکار و بخش دوم آن با مساعدت فاضل ارجمند جناب آقای عبدالهادی مسعودی به ثمر رسیده است که باید از آنان و تمامی برادرانی که در آماده سازی این اثر سهیم بوده‌اند، سپاسگزاری نمود .

در پایان اشاره می‌کنیم که روش ما در گزینش و ثبت نشانی در این موسوعه، از این قرار است :

۱ . تلاش شده تا تمامی روایات مربوط به یک موضوع، از مصادر روایی شیعه و اهل سنّت، پس از فیش برداری مستقیم، با کمک گرفتن از نرم افزارهای رایانه‌ای گرد آید و سپس، جامع‌ترین ، استوارترین و کهن‌ترین مصدر گزینش شود .

۲ . از تکرار روایات پرهیز شده است؛ مگر در موارد ذیل :

الف . متنها کاملاً متفاوت و مروی عنه متعدد باشد ،

ب . نکته مهمی در تفاوت واژه‌ها و الفاظْ نهفته باشد ،

ج . تفاوت لفظی در متون شیعی و سنّی وجود داشته باشد ،

د . متن روایت، کمتر از یک سطر و مربوط به دو باب باشد .

۳ . در صورتی که متنهایی از پیامبر صلّی الله علیه و آله و دیگر معصومان نقل شده باشد ، حدیث پیامبر صلّی الله علیه و آله در متن می‌آید و روایت سایر معصومان در پاورقی .

۴ . پس از ذکر آیات در هر موضوع ، روایات به ترتیب معصومان علیهم السّلام از پیامبر صلّی الله علیه و آله تا امام دوازدهم، نقل می‌گردد ؛ مگر آنکه روایتی در تفسیر آیه وارد شده باشد که بر تمامی روایات، مقدّم می‌شود و یا آنکه تناسب موضوعی روایات، این ترتیب را بر هم زند .

۵ . در ابتدای روایات، فقط نام رسول خدا و دیگر معصومان ذکر می‌شود؛ مگر آنکه راوی ، ناقل فعل معصوم باشد یا سؤال و جوابی در میان باشد، و یا آنکه راوی، لفظی را در متن آورده که سخن مروی عنه نیست .

۶ . با توجّه به تعدّد اسامی معصومان علیهم السّلام نام واحدی برای آنها انتخاب شده که در ابتدای روایت ذکر می‌شود .

۷ . مصادر روایات، در پاورقی و به ترتیب معتبرترین مصدر، تنظیم شده است .

۸ . در صورتی که دسترسی به منابع اوّلیه، ممکن باشد، حدیث از مصادر اوّلیه نقل می‌گردد؛ مگر نشانی بحار الأنوار در احادیث شیعه و کنزالعمّال در احادیث اهل سنّت که در پایانْ نشانی آن خواهد آمد .

۹ . پس از ذکر مصادر، گاه ارجاعاتی به برخی از منابع با تعبیر «راجع» داده شده است. در چنین مواردی، متن ارجاعی، تفاوت فاحشی با متن نقل شده داشته است .

۱۰ . ارجاعاتی که به ابواب دیگرِ این کتاب داده شده، به جهت تناسب محتوایی میان روایات آنهاست .

۱۱ . درآمد ، توضیحات و جمع بندی‌هایی در پایان برخی فصول و ابوابْ ذکر شده که چشم انداز کلّی روایات کتاب و باب، و گاه حل پاره‌ای از دشواری‌های موجود در احادیث را نشان می‌دهد .

۱۲ . و مهمْ‌ترین نکته اینکه تلاش شده حتی المقدور از طریق تأیید مضمون احادیث باب، به وسیله قرائن عقلی و نقلی، تحصیلِ نوعی وثوق به صدور مجموعه آنها امکان پذیر باشد .

محمد محمدی ری شهری - ۸ صفر ۱۴۱۹

درآمد

اندیشه و تعقّل، اصلی‌ترین تکیه گاه اسلام در عقاید، اخلاق و اعمال است. از نظر این آیین آسمانی، انسان حق ندارد آنچه را که عقل نادرست می‌داند، باور کند؛ صفاتی را که عقلْ ناپسند می‌داند، بدان متّصف شود. و کارهایی را که عقلْ ناشایست می‌داند، انجام دهد.

از این رو، در فرهنگ قرآن و احادیث رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سخنان اهل بیت علیهم السّلام آن بزرگوار، واژه‌هایی که مردم را به تعقّل و اندیشه دعوت می‌کنند؛ مانند تفکّر، تذکّر، تدّبر، تعقّل، تعلّم، تفقّه، ذکر، لُبّ ونُهی، که محور و اساس سخن با مردم بوده، بیش از هر چیز دیگر، مورد توجه و تأکید است.

در قرآن کریم، مشتقات علم ۷۷۹ بار، عقل ۴۹ بار، فقه ۲۰ بار، فکر ۱۸ بار، ذکر ۲۷۴ بار، تدّبر ۴ بار و لُبّ ۱۶ بار آمده است.

از نظر اسلام، عقل، اصل انسان، معیار ارزش ودرجات کمال او، ملاک ارزیابی اعمال، میزان جزا و حجّت باطنی خداوند متعال است.[۱]

عقل، از بهترین هدیه‌های الهی به انسان، نخستین پایگاه اسلام، اساسی‌ترین پایه‌های زندگی و زیباترین زیور انسان است . عقل، گرانبهاترین ثروت، بهترین دوست و راهنما، و اصلی‌ترین تکیه گاه اهل ایمان است . از نظر اسلام، علم، نیازمند عقل است؛ زیرا علمِ بدون عقل برای عالم، زیانبار است.[۲]

کوتاه سخن اینکه از نظر اسلام، تنها راه تکامل مادّی و معنوی و سازندگی دنیا و آخرت و رسیدن به جامعه مطلوب و مقصد اعلای انسانیت، درست فکر کردن است و همه گرفتاری‌های انسان، نتیجه به کار نگرفتن اندیشه و جهل است.

از این رو، در جهان پس از مرگ، آنان که به فرجام عقاید، اخلاق و اعمال ناشایسته خود گرفتار می‌شوند، درباره ریشه گرفتاری‌های خود چنین می‌گویند:

وقالوا لو کنّا نسمع أو نعقل ما کنا فی أصحاب السعیر، فاعترفوا بذنبهم فسحقاً لأصحاب السعیر .[۳]

و گویند اگر شنیده [و پذیرفته] بودیم یا تعقّل کرده بودیم، در [میان] دوزخیان نبودیم. پس به گناه خود، اقرار کنند؛ و مرگ باد بر اهل جهنّم!

واژه عقل در لغت

واژه عقل، در زبان عرب به معنای نگه داشتن، بازداشتن و حبس کردن است، مانند بستن شتر با عقال .[۴]

همان گونه که عقال، شتر را از حرکت بیجا باز می‌دارد، نیرویی در جان انسان وجود دارد به نام عقل، که او را از جهل و لغزش در اندیشه و عمل، باز می‌دارد. لذا پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله فرمود:

العقل عقال من الجهل .[۵]

خرد، بازدارنده از نادانی است .

واژه عقل در روایات اسلامی

فقیه و محدّث بزرگوار، شیخ حرّ عاملی (رض) درباره معانی عقل، چنین می‌فرماید:

عقل در سخن اندیشمندان و حکیمان، معانی بسیار دارد[۶] و با جستجو در احادیث، سه معنا برایش به دست می‌آید:

۱ . نیرویی که بدان خوبی‌ها و بدی‌ها و تفاوتها و زمینه‌های آن، شناخته گردد، و این، معیار تکلیف شرعی است .

۲ . ملکه‌ای که به انتخاب خوبی‌ها و پرهیز از بدی‌ها فرا می‌خواند .

۳ . تعقّل و دانستن؛ و از این روست که در برابر جهل و نادانی قرار می‌گیرد ، نه در برابر دیوانگی . بیشترین استعمال عقل در احادیث، معنای دوم و سوم است .[۷]

با تتبّع و تأمّل در مواردی که کلمه «عقل» وکلماتِ هم خانواده آن در نصوص اسلامی به کار رفته است، معلوم می‌شود که این کلمه، گاه در مبدأ ادراکات انسان به کار رفته است و گاه، در نتیجه ادراکات او ، و در هر یک از این دو نیز کاربردهای مختلفی دارد .

الف : کاربردهای عقل در مبدأ ادراکات

مبدأ معارف انسانی

احادیثی که حقیقت عقل را به نور تفسیر می‌کنند،[۸] و یا مبدأ پیدایش عقل را نور می‌دانند[۹] و یا عقل را هدیه الهی و اصل انسان می‌دانند،[۱۰] اشاره به این معنا دارند.

طبق این احادیث، انسان در ژرفای هستی خود، از نیرویی نورانی برخوردار است که حیات روح او محسوب می‌شود. اگر این نیرو پرورش پیدا کند، در پرتو آن، انسان می‌تواند حقایق هستی را درک کند و حقایق محسوس را از نامحسوس، حق را از باطل، خیر را از شر و نیک را از بد، تشخیص دهد.

اگر این نیروی نورانی و این شعور مرموز و پیچیده، تقویت شود، انسان از ادراکاتی فوق اندیشه برخوردار می‌گردد و با دیده غیبی با جهان غیب آشنا می‌شود و غیب برای او مبدّل به شهود می‌گردد،[۱۱] که از این مرتبه از عقل، در نصوص اسلامی به «یقین» تعبیر می‌شود .

مبدأ تفکّر

کاربرد دیگر عقل در متون اسلامی، مبدأ فکر و اندیشه است . در این کاربرد، عقل به عنوان منشأ «الفطنة (زیرکی)» و «الفهم (دانستن)» و«الحفظ (نگهداری)»[۱۲] تعریف می‌شود و «دِماغ»، جایگاه آن معرفی می‌گردد.[۱۳]

آیات و احادیثی که بر تعقّل و تفکّر تأکید می‌کنند و نیز احادیثی که عقل تجربی و عقل تعلّمی را در کنار عقل طبع و عقل موهبتی مطرح می‌نمایند، نمونه‌هایی از استعمال واژه عقل در مبدأ اندیشه است.

مبدأ الهام

وجدان اخلاقی، نیرویی است در متن وجود انسان که او را به ارزشهای اخلاقی دعوت می‌کند و از ضدّ ارزشها باز می‌دارد. به عبارت دیگر، احساس جاذبه فطری نسبت به ارزشهای اخلاقی و احساس نفرت طبیعی نسبت به ضدّ ارزشها، وجدان اخلاقی نامیده می‌شود.

اگر انسان خود را از همه عقاید و سنن و آداب مذهبی و اجتماعی جدا فرض کند و مفهوم عدل و ظلم، خیر و شرّ، صدق و کذب، وفای به عهد و عهدشکنی را تصوّر نماید، فطرت او داوری می‌کند که عدل، خیر، صدق و وفای به عهد، زیباست و ظلم، شرّ، کذب و عهد شکنی، زشت است .[۱۴]

احساس جاذبه نسبت به ارزشها و نفرت نسبت به ضدّ ارزشها، از نظر قرآن کریم، الهام الهی است:

ونفس وما سوّاها فألهمها فجورها وتقواها .[۱۵]

سوگند به زمین و آن کس که آن را گسترد. سوگند به نفْس و آن کس که آن را درست کرد .

این احساس و الهام، اساسی‌ترین بخشهای هدیه معرفتی خداوند متعال به انسان است و مبدأ آن، یعنی شعور مرموزی که احساس ارزشهای اخلاقی را در انسان به وجود می‌آورد، در متون اسلامی، عقل نامیده می‌شود و همه ارزشهای اخلاقی، جنود عقل[۱۶]، و همه ضد ارزشها ، جنود جهل شمرده می‌شوند .

توجّه به یک نکته

در برخی از کتب فلسفی، سخنی به امام علی علیه السّلام درباره تفسیر عقل نسبت داده شده که منطبق با یکی از معانی عقل در فلسفه است. متن سخن این است:

قال السائل: یا مولای وما العقل؟ قال علیه السّلام : العقل جوهر درّاک، محیط بالأشیاء من جمیع جهاتها، عارف بالشی ء قبل کونه فهو علة الموجودات ونهایة المطالب .[۱۷]

پرسشگر گفت: «آقای من! خرد چیست؟» . فرمود: «خرد، گوهری درک کننده است که بر حقایق از همه جهتْ احاطه دارد، اشیا را قبل ازآفرینش می‌شناسد . این گوهر، سبب و علّت موجودات و پایان خواسته‌ها است» .

با همه تفحّصی که در منابع حدیثی در این زمینه انجام گرفت، مصدری برای آن، یافت نشد.

ب) کاربردهای عقل در نتیجه ادراکات

شناخت حقایق

در نصوص اسلامی، کلمه عقل، علاوه بر استعمال در مبدأ ادراکات شعور مُدرِک ، گاه در مُدرَکات عقلی و شناخت حقایق مربوط به مبدأ و معاد و آگاهی نیز به کار می‌رود. نمونه آن، احادیثی است که عقل را در کنار انبیای الهی، حجّت باطنی خداوند متعال معرّفی می‌کنند .[۱۸] همچنین احادیثی که عقل را قابل تعلّم می‌دانند، یا آن را به معیار ارزش انسان، و پاداش اعمال او ذکر می‌کنند، یا عقل را به «طبع» و «تجربه»، و «مطبوع» و «مسموع» تقسیم می‌کنند، مقصود از عقل، شناخت و آگاهی است.

کار بر پایه خرد

گاه کلمه عقل، در عمل کردن به مقتضای قوّه عاقله ـ از باب مبالغه ـ به کار می‌رود؛ چنانکه از پیامبر اسلام در تعریف عقل روایت شده است :

العمل بطاعة الله، و إن العمال بطاعة الله هم العقلاء .[۱۹]

خرد، پیروی از دستورهای خداوند است . به درستی که خردمندان، کسانی اند که فرمان خداوند را پیروی می‌کنند.

یا از امام علی علیه السّلام روایت شده است:

العقل أن تقول ما تعرف و تعمل بما تنطق به .[۲۰]

خرد، آن است که آنچه می دانی، بر زبان آوری و به آنچه می‌گویی، عمل کنی .

جهل نیز مانند عقل، در عمل کردن به مقتضای نادانی به کار رفته است ؛ مثلاً آمده است :

وکل جهل عملته ...[۲۱]

و هر نادانی را که انجام دادم...

زندگی عقل

عقل، حیات روح است؛ لیکن خود او نیز از نظر نصوص اسلامی، حیات و مرگ دارد، و تکامل مادّی و معنوی انسان، در گرو حیات آن است. رمز اصلی حیات عقلی بشر، زنده شدن قوّه عاقله، به معنای وجدان اخلاقی اوست و این، یکی از رازهای اصلی بعثت انبیای الهی است.

امام علی علیه السّلام با جمله «و یثیروا لهم دفائن العقول[۲۲]؛ گنجینه‌های خرد را در آنان، آشکار کنند»، به فلسفه بعثت انبیاء اشاره کرده است.

زنده کردن اندیشه در جهت کشف اسرار طبیعت، از انسان ساخته است ؛ ولی زنده کردن عقل در زمینه شناخت کمال مطلق و برنامه ریزی جهت حرکت در مسیر مقصد اعلای انسانیت، جز از انبیای الهی ساخته نیست.

آنچه در کتاب و سنّت درباره عقل و جهل، از اسباب و موانع عقل و آثار و علائم و احکام آن آمده است، همگی مربوط به این معنا از معانی عقل و اندیشه است.

هنگامی که انسان در پرتو تعالیم پیامبران الهی به بالاترین مراتب حیات عقلی رسید، به نورانیت و معرفتی دست می‌یابد که نه تنها خطاپذیر نیست؛ بلکه او را تا رسیدن به مقصد اعلای انسانیت همراهی می‌کند. علی علیه السّلام در این باره می‌فرماید:

خردش را زنده گردانید و نفسش را می‌رانید تا پیکر ستبر او لاغر شد و دل سختش به لطافت گرایید؛ فروغی سختْ روشن بر او تابید و راهش را روشن ساخت و به راه راستش روان داشت؛ درها او را به آستان سلامت و سرای اقامت راندند. و به آرامشی که در بدنش پدید آمده بود، پاهایش در قرارگاه ایمنی و آسایش استوار بماند؛ به آنچه دل خود را به کار واداشت و پروردگارش را خشنود ساخت .[۲۳]

بر این اساس و بر مبنای آنچه در کتاب «العلم و الحکمة فی الکتاب والسنة»، در تعریف علم و حکمت حقیقی بیان کردیم، علم و حکمت و عقل، در متون اسلامی سه تعبیر مختلف از یک نیروی نورانیِ سازنده باطنی در وجود انسان است. این نیرو، از آن جهت که انسان را به تکامل مادّی و معنوی هدایت می‌کند، نورِ علم، و به دلیل آنکه از استحکامی برخوردار است که خطاپذیر نیست ، حکمت حقیقی، و به لحاظ آنکه انسان را به انتخاب کردار نیک، وادار می‌سازد و از لغزشهای فکری و عملی باز می‌دارد، عقل نامیده می‌شود. بررسی مبادی، اسباب و آثار، آفات و موانع علم، حکمت[۲۴] و عقل[۲۵] به روشنی این مدّعا را اثبات می‌کند.

عقل نظری و عقل عملی

در تفسیر عقل نظری و عقل عملی، دو نظریه وجود دارد:

نظریه اوّل این است که عقل، مبدأ ادراک است و در این مورد، تفاوتی میان عقل نظری و عقل عملی وجود ندارد؛ بلکه تفاوت در هدف است. اگر هدف از ادراکِ چیزی، شناخت بود، مبدأ ادراک آن، عقل نظری نامیده می‌شود؛ مانند شناخت حقیقت هستی؛ و اگر هدف از ادراکِ چیزی عمل بود، مبدأ ادراک آن، عقل عملی نامیده می‌شود؛ مانند شناختِ نیکو بودنِ عدل و زشت بودن ظلم، پسندیده بودن صبر، ناپسند بودن جزع و ... این نظریه به مشهور فلاسفه نسبت داده شده است. بر اساس این نظریه، عقل عملی، مبدأ ادراک است نه تحریک.

نظریه دوم، این است که تفاوتِ میانِ عقل نظری و عقل عملی، جوهری است، یعنی تفاوت در مبدأ ادراک بودن آنهاست. عقل نظری، مبدأ ادراک است؛ خواه هدف از ادراک، معرفت باشد یا عمل؛ و عقل عملی، مبدأ تحریک است و نه ادراک. وظیفه عقل عملی، اجرای مدرَکات عقلی نظری است.

نخستین کسی که این نظریه را در برابر مشهور اختیار کرده، ابن سینا و پس از وی، قطب الدین رازی، صاحب محاکمات و اخیراً محقّق نراقی، صاحب جامع السعادات است.[۲۶]

به نظر می‌رسد که نظریه نخست، به مفهوم کلمه عقل، نزدیک تر است وصحیح تر آن است که عقل عملی، به مبدأ ادراک و تحریک تفسیر شود؛ زیرا شعوری که بایدها و نبایدهای اخلاقی و عملی را هدف قرار می‌دهد، هم مبدأ ادراک است و هم مبدأ تحریک، و این نیروی ادراکی، همان است که قبلاً وجدان اخلاقی نامیده شد و در نصوص اسلامی در باره آن آمده: «عقل طبع نام کما سنوضّحه» .

عقل طبع و عقل تجربه

در متون اسلامی به جای تقسیم عقل به نظری و عملی، تقسیم بندی دیگری وجود دارد و آن، تقسیم عقل به «عقل طبع» و «عقل تجربه» یا «عقل مطبوع» و «عقل مسموع» است. امام علی علیه السّلام می‌فرماید:

العقل عقلان: عقل الطبع و عقل التجربة، و کلاهما یؤدی المنفعة.

عقل دو گونه است: طبیعی و تجربی، و هر دو سودآور است .

و نیز فرموده است:

رأیت العقل عقلین فمطبوع و مسموع،

ولا ینفع مسموع إذا لم یک مطبوع،

کما لا ینفع الشمس وضوء العین ممنوع.

عقل را دو گونه یافتم، طبیعی و شنیدنی.عقل شنیدنی، بدون عقل طبیعی، سودمند نیست؛ چنانکه با فقدان نور چشم،خورشید،سودی ندارد[۲۷] .

جالب توجّه است که همین تقسیم، درباره علم از آن حضرت روایت شده است:

العلم علمان: مطبوع و مسموع و لاینفع المسموع اذا لم یکن المطبوع.[۲۸]

دانش، دو گونه است: طبیعی و شنیدنی. دانش شنیدنی، بدون دانش طبیعی، سودمند نیست .

سؤال این است که عقل و علم مطبوع چیست و چه تفاوتی با عقل و علم مسموع دارد، و چرا اگر عقل و علم مطبوع نباشد، عقل تجربه و علم مسموع برای انسان مفید نیست؟

پاسخ این است که به حسب ظاهر، مقصود از عقل و علم مطبوع، معارفی است که خداوند متعال در طبیعت همه انسانها نهاده، تا بتوانند راه کمال را بیابند و به مقصد نهایی آفرینش خود، راه یابند. قرآن کریم، از این معارف فطری به الهام فجور و تقوا تعبیر کرده است:

و نفس و ما سوّاها فألهما فجورها و تقواها .[۲۹]

سوگند به زمین و آن کس که آن را گسترد ؛ سوگند به نفْس و آن کس که آن را درست کرد .

که امروزه آن را وجدان اخلاقی می‌نامند.

عقل طبع و یا وجدان اخلاقی، هم مبدأ ادراک است و هم مبدأ تحریک، و اگر بر اساس تعالیم پیامبران الهی احیا شود و رشد کند، انسان می‌تواند از سایر معارفی که از طریق تحصیل وتجربه اندوخته است، بهره گیرد وبه حیات طیّبه انسانی دست یابد.

اگر عقل طبع در اثر پیروی از هواهای نفسانی و وساوس شیطانی بمیرد، هیچ معرفتی برای رساندن انسان به زندگی مطلوب او سودمند نیست. همان گونه که در کلام زیبای امیرالمؤمنین آمده، عقل طبع، نقش شمع را دارد و عقل تجربه، نقش خورشید را. برای دیدن حقایق، هم چشم سالم لازم است و هم نور خورشید، و همان طور که نور خورشید نمی‌تواند جلوی لغزش نابینا را بگیرد، عقل تجربه هم نمی‌تواند مانع لغزش و انحطاط کسانی گردد که عقل طبع و وجدان اخلاقی آنها مرده است .

فرق عاقل و عالم

در درآمد کتاب العلم و الحکمة فی الکتاب والسنة، توضیح دادیم که واژه علم، در نصوص اسلامی دو کاربرد دارد: یکی جوهر وحقیقت علم، ودیگر، پوسته وظاهر دانش. در کاربرد اوّل، عقل و علم تلازم دارند، همان گونه که امیرالمؤمنین فرموده است:

العقل و العلم مقرونان فی قرن لا یفترقان ولایتباینان .[۳۰]

خرد و دانش همراه‌اند ، نه از یکدیگر جدا شوند و نه با یکدیگر ستیز کنند .

و بر این مبنا فرقی میان عالم و عاقل نیست. عاقل، عالم است و عالم، عاقل. خداوند نیز فرموده است :

تلک الأمثال نضربها للناس و ما یعقلها إلّا العالمون .[۳۱]

و این مَثَلها را برای مردم می‌زنیم؛ و[لی] جز دانشوران آنها را در نیابند .

امّا در کاربرد دوم، عاقل و عالم متفاوت اند و علم، به عقل نیازمند؛ چرا که ممکن است کسی عالم باشد، ولی عاقل نباشد. اگر علم همراه عقل شد، برای عالِم و عالَم سودمند است، و اگر از عقل جدا شود، نه تنها سودمند نیست، بلکه زیانبار و خطرناک است.

خطر علمِ بدون عقل

به فرموده امام علی علیه السّلام :

العقل لم یجن علی صاحبه قطّ والعلم من غیر عقل یجنی علی صاحبه[۳۲].

خرد، هرگز، بر صاحبش جنایت نورزد؛ امّا دانشِ بدون خرد ، بر صاحب خویش جفا کند .

در جهان امروز، علم رشد کرده؛ ولی عقل کاهش یافته جامعه کنونی، مصداق این فرمایش آن امامِ بزرگ است که می‌فرماید:

من زاد علمه علی عقله کان وبالاً علیه .[۳۳]

آنکه دانش وی بر خردش افزون شود ، باری بر او باشد .

و مصداق این شعر

إذا کنت ذا علم و لم تک عاقلاً فأنت کذی نعل لیس له رجل[۳۴]

اگر دانشورِ بدون خردی، به سان کسی باشی که نعل دارد، ولی پا ندارد .

امروز علم در اثر جدا شدن از عقل، به جای آنکه عامل آرامش و آسایش و رشد و تکامل مادّی و معنوی جامعه بشر باشد، موجب ناامنی و اضطراب و فساد و انحطاط مادّی و معنوی انسانها گردیده است.

در جهان امروز، علم به صورت ابزاری درآمده برای رسیدن به مطامع سیاسی و اقتصادی و لذایذِ مادّیِ جمعی رفاه طلب و مستکبر و بی عقل که با استفاده از این ابزارِ کارآمد ، بیش از هر زمان دیگر ، توده‌های مردم را به انحراف و استضعاف می‌کشند.

تا علم در کنار عقل قرار نگیرد و عقل به موازات علم، رشد نکند، جامعه بشر روی آرامش و آسایش را نخواهد دید، و به گفته امام علی علیه السّلام :

أفضل ما منّ الله سبحانه به علی عباده علم و عقل، و ملک و عدل .[۳۵]

برترین بخشش خداوند بر بندگانش دانش و خرد است و حکمرانی و عدالت پیشگی .

بنابر این، علم در جهان امروز، بیش از هر وقت دیگر، نیازمند عقل است و کتاب «خِرد گرایی در قرآن و حدیث» که اینک در برابر شماست، بیش از هر زمان دیگر، کاربرد فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی دارد .




حقیقت خرد

۱ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : خرد ، نوری است که خداوند، آن را برای انسان آفرید و وسیله روشنی بخشی دل قرار داد ، تا بدان ، تفاوت دیدنی‌ها را از نادیدنی‌ها بازشناسد .

۲ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : خرد ، نوری است در دل که بدان ، میان حقّ و باطل را جدا می‌کند.

۳ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : خرد در دل ، مانند چراغ در میان خانه است .

۴ . امام علی علیه السّلام ـ در حکمتهای منسوب به ایشان ـ : جان ، حیات تن و خرد، حیات جان است .

۵ . امام صادق علیه السّلام : خداوند ، خرد را از چهار چیز آفرید : دانش ، قدرت ، نور و اراده کاری . پس آن را متّکی بر دانش و جاودانه در ملکوت ، قرار داد .

۶ . امام صادق علیه السّلام : بنیاد و بقای انسان به چهار چیز است : آتش ، نور ، باد و آب ؛ با آتش می‌خورد و می‌نوشد ، با نور می‌بیند و تعقّل می‌کند . . . ؛ و اگر در چشم آدمی نور نبود ، توان دیدن و خردورزی نداشت .

۷ . امام کاظم علیه السّلام : خرد ، روشنایی جان است .

ر . ک : ص ۱۹ «درآمد» / حدیث ۲۹۳ و ۲۹۴ «مبدأ معارف انسانی» .

۱ / ۲

آفرینش خرد و نادانی

قرآن

سوگند به نفْس و آن کس که آن را درست کرد ؛ سپس پلیدی و پرهیزکاری اش را به آن الهام کرد .

و سوگند به وجدان بیدار و ملامتگر [نفْس لوّامه] (که رستاخیز حقّ است) .

و من نفْس خود را تبرئه نمی‌کنم ؛ چرا که نفْس ، قطعاً به بدی امر می‌کند ، مگر کسی را که خدا به او رحم کند ؛ زیرا پروردگار من آمرزنده مهربان است .

حدیث

۸ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : خداوند تبارک و تعالی ، خرد را از نور ذخیره شده و پنهان در علم پیشین خود ، آفرید ؛ دانشی که هیچ پیامبر مرسل و فرشته مقرّبی بر آن آگاهی نیافت .

۹ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : خرد ، نخستین آفریده خداوند سبحان است .

۱۰ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : خداوند ، خرد را آفرید ؛ سپس او را به سخن آورد و او پاسخ داد . آن گاه خداوند فرمود : سوگند به عزّت و جلالم که آفریده‌ای دوست داشتنی تر از تو نیافریدم ؛ به وسیله تو می‌گیرم و می‌بخشم . به جلالم سوگند که تو[خرد را در هر که دوست بدارم، کامل سازم و در هر کس که مبغوض بدارم ، ناقص بگذارم.

۱۱ . امام علی علیه السّلام : خداوند عزّوجلّ ، در نهاد فرشتگانْ خردی بدون شهوت ، نهاد و در چارپایان ، شهوتی بدون خرد آفرید ؛ امّا در آدمیان ، خرد و شهوت را با هم نهاد . پس هر آن کس خردش بر شهوتش پیروز گردد ، از فرشتگان برتر است و هر آن کس که شهوتش بر خردش غالب گردد ، از چارپایانْ پست تر است .

۱۲ . امام صادق علیه السّلام : خداوند، خرد را که نخستین آفریده روحانی او در سمت راست عرش خود است ، از نور خود آفرید . آن گاه بدو گفت : «پشت کن» . او نیز پشت کرد . پس فرمود : «روی آور» . خرد نیز روی آورد . پس از آن ، خداوندِ تبارک و تعالی فرمود : تو را آفریده‌ای بزرگ آفریدم و بر تمام آفریده‌هایم ارجمند داشتم . پس از آن، جهل و نادانی را از دریای شور و تاریکْ خلق کرد و بدان فرمود : «پشت کن» . او نیز پشت کرد . پس فرمود : «روی آور» . پس او رو نیاورد . آنگاه به جهل فرمود : «گردنکشی کردی» . پس او را لعنت کرد .

۱۳ . امام صادق علیه السّلام ـ در تفسیر آیه «فألهما فجورها وتقویها» ـ : [خداوند] برای عقل روشن ساخت چه کاری انجام دهد و از چه چیزی دوری گزیند .

۱۴ . امام صادق علیه السّلام ـ در تفسیر آیه «ونفس وما سوّاها» ـ : [خداوند] نفس آدمی را آفرید و صورت داد ؛ ـ و در تفسیر آیه «فالهما فجورها وتقویها» فرمود ـ : [خداوند،] به نفس ، خوبی‌ها و بدی‌ها را شناساند و الهام کرد . آن گاه مخیّرش کرد و او برگزید .

ر . ک : حدیث ۲۷۲ . «لشکریان خرد و نادانی»

چشم اندازی بر آفرینش عقل و جهل

آفرینش عقل و جهل ، چگونگی ترکیب این دو عنصر متضاد و فلسفه ترکیب آنها در انسان، از اصلی‌ترین مسائل انسان شناسی اسلامی و مهمترین مبانی تربیتی در این آیین الهی است و اینک، با الهام از احادیث این باب، توضیحات کوتاهی در باره این مسائل ، ارائه می‌شود :

خلقت عقل

در پرتو احادیثی که ذکر شد . می‌توان گفت که مقصود از خلقت عقل، آفرینش شعور مرموزی است که حقیقت آن را خدا می‌داند و بس . لذا نمی‌توان انتظار داشت که تحقیقات علمی، بتواند کُنه نیروی عقل را کشف کند؛ لیکن از طریق ویژگی‌ها و علائم ، می‌توان این پدیده را تعریف کرد . مهمترین این خصائص، عبارت اند از :

الف) نخستین آفریده

این خصوصیّت که در چند حدیث[۳۶] مورد توجّه است ، ممکن است اشاره به این نکته باشد که هویت واقعی انسان ، چیزی جز عقل نیست ؛ نکته‌ای که در روایات دیگر نیز بدان تصریح شده است .[۳۷] طبق این احادیث ، اصل و اساس انسان در خلقت ، عقل است و دیگر چیزها به تبعِ عقل برای او آفریده شده است .

ب) آفرینش از نور

اشاره به این است که کار اصلی عقل ، روشنگری ،[۳۸] واقع نمایی، آینده نگری و قراردادن انسان در مسیر عقاید ، اخلاق و اعمال شایسته[۳۹] و در یک جمله ، رساندن به کمال است .

ج) حق گرایی محض

نیروی عقل ، تسلیمِ محضِ حقّ است و اگر تنها باشد و با جهل آمیخته نگردد ، از حق تبعیت می‌کند و چیزی جز حق را نمی‌پذیرد :

. . . فقال له : أدبر ، فأدبر ، ثمّ قال له : أقبل ، فأقبل .[۴۰]

[خداوند] بدو [عقل] فرمود : «پشت کن»؛ او نیز پشت کرد . سپس فرمود: «روی آور» . پس او روی آورد .

آفرینش جهل

در نگاه ابتدایی به نظر می‌رسد که آفرینش جهلْ بی معناست؛ چه اینکه جهل، عدم علم است و عدم ، آفرینش ندارد . بنابر این، باید احادیثی را که دلالت بر خلقت جهل دارد، توجیه کرد . لیکن با تأمّل در این روایات ، معلوم می‌شود که مقصود از خلقت جهل، آفرینش شعور مرموزی است در مقابل عقل که به لحاظ آنکه انسان را به کارهای ناشایست دعوت می‌کند ، «جهل» و «حمق»، و به لحاظ آنکه او را به زشتی‌ها وا می‌دارد ، «نفس أمّارة بالسوء» و به لحاظ آنکه کارهای زشت را لذیذ و دلپذیر جلوه می‌دهد ، «شهوت»[۴۱] نامیده می‌شود ، و ویژگی‌هایی بدین شرح دارد :

الف) پس از عقل آفریده شد

این خصوصیت، اشاره به آن است که وجود جهل، یک وجود تبعی است و به دنبال آفرینش عقل با فلسفه و حکمت خاص خود ، در وجود انسان قرار داده می‌شود.

ب) آفرینش از تلخی و تاریکی

در مقابل نیروی عقل که از نور آفریده شده، نیروی جهل از تلخی و تاریکی آفریده شده است و این اشاره بدان است که مقتضای نیروی جهل، ندیدن حقایق، گرایش به باورهای موهوم و اخلاق و اعمال ناشایست و در یک جمله، ضلالت و گمراهی است[۴۲] و ثمری جز تلخی و ناکامی ندارد .

ج) باطل گرایی محض

برخلاف عقل، نیروی جهل، تسلیم محض باطل است و اگر تنها باشد ، هیچ گاه از حقّ تبعیت نمی‌کند .

فقال له: «أدبر» فأدبر، ثمّ قال له: «أقبل» فلم یقبل[۴۳].

پس [خداوند] بدو [جهل] فرمود : «پشت کن»، او نیز پشت کرد. سپس بدو فرمود: «رو آور». پس رو نیاورد .

ترکیب عقل و جهل

یکی از مهمترین نکاتی که درباره خلقت عقل و جهل، قابل تأمّل است ، مسئله ترکیب این دو عنصر در وجود انسان است . امام علی علیه السّلام درباره شرح این ترکیب فرمود :

إنّ الله ـ عزّوجلّ ـ رکّب فی الملائکة عقلاً بلا شهوة ، ورکّب فی البهائم شهوة بلا عقل ، ورکّب فی بنی آدم کلیهما[۴۴] .

خداوند، در نهاد فرشتگان، خردی بدون شهوت نهاد و در چارپایان، شهوتی بدون خرد آفرید؛امّا در آدمیان، خرد و شهوت را با هم قرار داد.

عنصر جهل در این سخن، شهوت نامیده شده است . فرشتگان، فقط از عنصر عقل برخوردارند و بهائم، فقط از عنصر شهوت. فرشته، عقل محض است و بهیمه، جهل محض . انسان نیز ترکیبی است از عقل و جهل ، یا عقل و شهوت ، یا عقل و نفس امّاره .

حکمت ترکیب عقل و جهل

مهمترین مسئله در مورد آفرینش عقل و جهل ، حکمت و فلسفه ترکیب این دو عنصر متضاد است . امّا چرا خداوند حکیم، به انسانْ نفس امّاره داد؟ چرا به او شهوت داد تا به جاهلیت گرایش پیدا کند؟ چرا به انسان، مانند فرشته، عقل بدون شهوت داده نشد تا هرگز گِرد زشتی‌ها نگردد؟

پاسخ این است که: چون خداوند حکیم می‌خواست انسان بیافریند ؛ چون می‌خواست موجودی بیافریند که بتواند انتخاب کند . فلسفه و حکمت و رمز ترکیب عقل و جهل در انسان، آفرینش موجودی آزاد و انتخابگر است .

فرشتگان چون شهوت ندارند ، صدور اعمال ناشایست از آنها ممتنع است[۴۵]؛ لذا نمی‌توانند جز راهی را که عقل می‌گوید ، انتخاب کنند. بهائم نیز چون عقل ندارند، نمی‌توانند جز راهی را که شهوتْ آنها را بدان می‌خواند ، انتخاب کنند ؛ امّا انسان، چون آمیخته‌ای است از عقل و شهوت ، آزاد است و می‌تواند انتخاب کند .

آنچه موجب برتری خمیرْ مایه انسان بر سایر پدیده هاست، آزادی و قدرت انتخاب اوست و شاید همین امر، موجب شد که آفریدگار، هنگام آفرینشْ به خود تبریک گوید.[۴۶] از این رو ، از پیامبر اسلام روایت شده که فرمود:

ما من شی ء أکرم علی الله من ابن آدم. قیل: «یا رسول الله! ولا الملائکة؟»، قال: الملائکة مجبورون بمنزلة الشّمس والقمر .[۴۷]

هیچ چیزی نزد خداوند گرامی تر از فرزندان آدم نیست . گفته شد : حتّی فرشتگان ؟ فرمود : فرشتگان مانند ماه و خورشید مجبورند .

البته این فضیلت ، بالقوه هنگامی فعلیت می‌یابد که انسان از این آزادی در جهت تکامل اختیار خود، بهره برداری نماید؛ امّا اگر از آزادی سوء استفاده کند و در مصاف عقل وشهوت ، عقلْ مغلوب گردد ، نعمت آزادی به نقمت تبدیل می‌گردد . لذا امام علیه السّلام در ادامه سخنی که در تبیین ترکیب عقل و جهل از ایشان نقل کردیم ، می‌فرماید :

فمن غلب عقله شهوته هو خیر من الملائکة ، ومن غلبت شهوته عقله فهو شرّ من البهائم.[۴۸]

آنکه عقلش بر شهوتش پیروز گردد از فرشتگان برتر است، و آنکه شهوتش بر عقلش غالب گردد، از چارپایانِ پست است .

۱ / ۳

جایگاه خرد

۱۵ . امام علی علیه السّلام : خرد ، در قلب جای دارد .

۱۶ . امام علی علیه السّلام : قلب ، فرمانروای اعضاست که بدان می‌سنجند و می‌فهمند و با رأی و دستور قلب به حرکت درمی آیند .

۱۷ . امام صادق علیه السّلام : جایگاه خرد ، قلب است .

۱۸ . امام صادق علیه السّلام ـ در گفتگو با پزشک هندی ـ : پزشک : «به من بگو چگونه بر شناخت پروردگاری که او را به توانایی و ربوبیّت وصف می‌کنی ، استدلال می‌کنی، حال آنکه قلبْ همه چیز را با حواس پنجگانه که شرح دادم، باز می‌شناسد ؟». امام صادق علیه السّلام فرمود : «[شناخت خداوند] با خردی است که در قلب من جای دارد و به برهانی که در شناخت خداوند، بدان استدلال می‌کنم» .

۱۹ . امام صادق علیه السّلام : جایگاه خرد ، مغز است . آیا نمی‌بینی به انسان کم خرد می‌گویند : چقدر سبک مغزی؟

۲۰ . ابن عبّاس : خداوند تبارک و تعالی به داوود علیه السّلام وحی فرستاد : «... به فرزندت بنگر و از چهارده چیز از او پرسش کن ، اگر پاسخ گفت، دانش و نبوّت را برایش به ارث گذار» ... آن گاه ، داوود علیه السّلام به سلیمان علیه السّلام گفت: «فرزندم! به من بگو جایگاه عقل تو درکجاست؟» . سلیمان گفت : «مغز ...»

۲۱ . وهب بن منبه : درباره چگونگی آفرینش آدم علیه السّلام در تورات چنین آمده است : . . . و خرد او در مغزش گذاشته شد .

توضیحی درباره جایگاه خِرد

چنانکه ملاحظه گردید، در پاره‌ای روایات ، «قلب [دل]» جایگاه عقل و ادراک معرّفی شده، در حالی که در پاره‌ای دیگر ، «دماغ [مغز]»، جایگاه ادراک دانسته شده است . آیا این دو دسته احادیثْ با یکدیگر تعارض دارند یا اداراکات انسانی دو جایگاه دارند و «قلب» و «دماغ»، دو مرکز شناخت و در عرض یکدیگرند؟ یا اینکه دو مرکزند و در طول یکدیگر واقع شده‌اند؟

پاسخ این است که در این روایات، تعارضی نیست و حلّ مسئله در این نکته نهفته است که واژه «قلب»، درنصوص اسلامی به چهار معنا به کار رفته است :

۱) تصفیه کننده خون .

۲) عقل .

۳) جایگاه شناخت شهودی .

۴) روح.

«قلب» به معنای چهارم، مبدأ اصلی تمامی ادراکات انسانی است و احادیثی که قلب را جایگاه خرد می‌دانند، به این معنا اشاره دارند. در این صورت، مغز ـ که به حواس پنج گانه مربوط است ـ در طول قلب قرار دارد، نه در عرض آن .

برپایه این تصوّر، می‌توان گفت که جایگاه عقل، دماغ است؛ زیرا ادراکات انسانی، از طریق مغز به روح منتقل می‌گردد و می‌توان گفت که جایگاه عقل، قلب است؛ زیرا هنگامی که قلب به معنای روح باشد ، مبدأ تمامی ادراکات حسی، عقلی و شهودی است .

۱ / ۴

انواع خر=

۲۲ . امام علی علیه السّلام : خرد ، دو گونه است : فطری و اکتسابی، و هر دو، منفعت می‌رسانند .

۲۳ . امام علی علیه السّلام : خرد را دو گونه یافتم : سرشتی و شنیدنی [اکتسابی] . خرد اکتسابی ، بدون خرد فطریْ سودمند نیست؛ همان گونه که نور خورشید ، بی فروغ چشم ، سودی نمی‌بخشد .

ر . ک : ص ۲۵ «درآمد»، «عقل طبع و عقل تجربه» / ص ۵۱ «ارمغان خدایی ».

۱ / ۵

فزونی و کاستی خرد در دوران زندگی

۲۴ . امام علی علیه السّلام : چون خردمند ، پیر شود ، عقلش جوان می‌گردد و چون نادان پیر گردد ، نادانی اش جوان شود .

۲۵ . امام علی علیه السّلام : خرد و نادانی تا حدود هیجده سالگی برای چیرگی بر آدمی در نبردند؛ چون به هیجده سالگی رسید ، هر یک از آن دو در او افزون بود ، بر او چیره می‌شود .

۲۶ . امام علی علیه السّلام : بچه‌ها در هفت سالگی کودکی را رها می‌کنند ؛ در نُه سالگی به نماز واداشته می‌شوند ؛ در ده سالگی جای خوابیدن آنان جدا می‌گردد ؛ در چهارده سالگی بالغ می‌شوند ؛ تا ۲۱ سالگی قد می‌کشند و تا ۲۸ سالگی خردشان رشد می‌کند ؛ بجز تجربه [که پس از آن نیز زمینه رشد دارد] .

۲۷ . امام علی علیه السّلام : بچه‌ها در هفت سالگی کودکی را کنار می‌گذارند ؛ در چهارده سالگی بالغ می‌شوند؛ قدشان در ۲۴ سالگی به بیشترین حدّ خود می‌رسد ، و خردشان در ۲۸ سالگی به کمال می‌رسد ؛ پس هر چه پس از آن باشد ، بر اثر تجربه است .

۲۸ . امام علی علیه السّلام : بچه‌ها هفت سال پرورش یابند ؛ هفت سال تربیت شوند ؛ هفت سال به کار گماشته گردند ؛ نهایت افزایش قدشان در بیست و سه سالگی است ، و پایان دوره رشد خردشان سی و پنج سالگی است ؛ پس از آن هرچه [رشد عقلشان باشد ، بر اثر تجربه است .

۲۹ . امام باقر علیه السّلام : انسان چون بزرگ شود ، نیمه بد خصلتهایش از میان برود و نیمه خوب آنها باقی ماند ؛ خردش پابرجا شود ؛ رأی و نظرش استوار گردد و نادانی اش اندک شود .

۳۰ . امام صادق علیه السّلام : خرد آدمی از چهل سالگی تا پنجاه ، شصت سالگی افزایش یابد و پس از آن، رو به کاستی نهد .

ر . ک : ص ۱۰۱ «آنچه خرد را نیرومند می‌سازد» .

پژوهشی در باره زمان افزایش و کاهش رشد عقل

یکی از مسائل مهم در تعلیم و تربیت، رعایت هنگام آن است. بی تردید، تعلیم و تربیت نابهنگام، موفّق نیست. از این رو، تحقیق در باره اینکه تا چه سنّی قوای عقلی در انسان رشد می‌کند و در چه زمانی رشد عقلی او متوقّف می‌گردد، برای تعیین بهترین فرصت تربیت او ضروری است و احادیث این باب، به این مسئله مهم، اختصاص دارد.

در این احادیث، مقطع سرنوشت ساز عمر انسان، سنّ توقّف رشد عقلی، آغاز فرسودگی عقل و امکان جوان ماندن همیشگی اندیشه، مورد توجّه قرار گرفته است.

الف) مقطع سرنوشت ساز

در روایت شماره بیست و پنجم مقطع سرنوشت سازِ عمر انسان تا سن هیجده سالگی تعیین شده است و در این هنگام، سرنوشت پرورشی او مشخّص می‌شود؛ یا قوای عقلی ، او را تسخیر می‌کنند و یا در چنبر هوس و شهوت قرار می‌گیرد . از این پس، تغییر مسیر زندگی انسان، دشوار می‌گردد.

ب) سنّ توقّف رشد عقلی

براساس روایات بیست و ششم و بیست و هفتم ، رشد طبیعی عقل انسان در سن ۲۸ سالگی متوقف می‌شود و مطابق روایت بیست و هشتم مقطع توقّف رشد طبیعی عقل ۳۵ سالگی است و پس از آن، تنها از طریق تجربه افزایش نیروی عقل، امکان پذیر است.

ج) آغاز فرسودگی عقل

مطابق روایت سی ام افزایش قوای عقلانی در انسانْ تا شصت سالگی امکان پذیر است و از این هنگام، فرسودگی عقل آغاز می‌گردد. قرآن کریم نیز بدون مشخّص کردن دقیق هنگام آغاز فرسودگی عقل، در دو آیه به فرسوده شدن نیروی ادراک در هنگام پیری در انسان، اشاره کرده است.[۴۹]

د : جوان شدن عقل در پیری

در روایات نوزدهم و بیست و چهارم، امکان جوان شدن و توانمند شدن عقل در پیری، مورد توجّه قرار گرفته است ؛ با این توضیح که شخص عاقل ، نه تنها پیری از عقل وی نمی‌کاهد و عقلش فرسوده و پیر نمی‌گردد ؛ بلکه عقلش جوان تر و نیرومندتر می‌گردد . لذا در روایتی دیگر از امام علی علیه السّلام آمده:

رأی الشیخ أحبّ إلیّ من جلد الغلام.[۵۰]

نظر پیر، نزد من از تیزی جوان ، پسندیده تر است .

و در حدیثی دیگر چنین نقل شده :

رأیّ الشیخ أحبّ إلیّ من حیلة الشاب.[۵۱]

نظر پیر، نزد من از چاره جویی جوان، پسندیده تر است .

امّا جاهل ، نه تنها پیری از جهلش نمی‌کاهد ، بلکه به عکس ، جهل وی را افزایش می‌دهد. بنابراین ، فرسودگی عقل در پیری، ویژه کسانی است که در جوانی عوامل تقویت آن را فراهم نکرده باشند.

در پایان، در زمینه تفسیر روایات این باب بر اساس دسته بندی ارائه شده، چند نکته حائز اهمیت است:

توجّه به مفهوم عقل

تأمّل در این روایات، نشان می‌دهد که مقصود از عقل در همه این روایات، یکسان نیست؛ بلکه مراد از عقل در بندهای «الف» و «د» عقل عملی و در بند «ب» و «ج»، مقصود، نخستین معنا از معانی عقل، یعنی استعداد معرفت و آگاهی است.

اختلاف روایات بند «ب»

مقطع توقّف رشد طبیعی عقل ، در روایات بیست و یکم و بیست و دوم ، ۲۸ سالگی و در روایت بیست و سوم، ۳۵ سالگی تعیین شده است . در صورتی که بتوانیم صدور هر دو را از معصوم اثبات کنیم، اختلاف روایات، حمل بر اختلاف اشخاص می‌شود.

ضرورت پژوهش میدانی

با عنایت به اهمّیت موضوع و با توجّه به اینکه روایات باب، از نظر سند دارای اعتبار لازم نیست، برای اثبات صدور آنها از طریق قرائن و تأیید آنچه ذکر شد، پژوهش میدانی، ضروری است و امید است که مرکز تحقیقات دارالحدیث، مقدمات این پژوهش را فراهم سازد. ان شاء الله.

سایر عوامل کاهش یا افزایش رشد عقل

مقاطع مختلف زندگی ، یکی از عوامل افزایش یا کاهش و یا توقّف رشد عقل است. عوامل دیگری نیز در این زمینه وجود دارد که در فصل پنجم، با عنوان «اسباب تقویت عقل» و در فصل ششم، با عنوان «آفات عقل» خواهد آمد.


ارمغان خدایی

۳۱ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : خرد، ارمغان خداوند است .

۳۲ . امام علی علیه السّلام : خردها بخشیدنی اند و آداب، کسب کردنی .

۳۳ . امام علی علیه السّلام : خرد، سرشتی است و دانش، به دست آوردنی .

۳۴ . امام علی علیه السّلام : هرگاه خداوند بنده اش را بخواهد ، خردی استوار و کرداری درستْ بدو بخشد .

۳۵ . امام علی علیه السّلام : هرگاه خداوند به انسانی خرد استوار و کرداری درست روزی کند ، نعمت خود را بر او فراوان ساخته و منّت خود را بر او بزرگ داشته است .

۳۶ . ابوهاشم جعفری : نزد امام رضا علیه السّلام بودم که از خرد سخن به میان آمد . ایشان فرمود : «ای ابوهاشم ! خرد، بخشش خدایی است . هر آن کس بخواهد با تکلّف خود را خردمند بنماید؛ جز نادانی چیزی بر او افزوده نگردد» .

۳۷ . ادریس علیه السّلام ـ چنانکه در سنن او آمده ـ : هرگاه خداوند، بندگانش را دوست بدارد، به آنان خرد می‌بخشد و روح القدس را ویژه پیامبران و اولیای خود قرار داده است.

ر . ک : ص ۴۵ «انواع خرد» .

۲ / ۲

بهترین بخشش

۳۸ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : خداوند، چیزی با ارزش تر از خرد در میان بندگان، تقسیم نکرد . لذا خواب خردمند، از بیداری نادانْ برتر است و برجا بودن خردمند، برتر است از به حرکت در آمدن نادان . خداوند، هیچ پیامبر و فرستاده‌ای را برنینگیخت ؛ مگر آن زمان که خردش کامل گشت و خردش از خردهای همه امّتش بیشتر بود . آنچه را پیامبر در خود نهان می‌دارد ، از کوشش کوشندگان، برتر است . هیچ بنده‌ای، واجبات الهی را به جای نیاورد؛ مگر آنکه آن را درک کند . همه پرستشگران با زیادتی عبادت و پرستش ، به پایه خردمندان نرسند و خردمندان ، همان «اولوالالباب» (صاحبان خرد) هستند که خداوند، در باره آنان فرمود : «جز صاحبان خرد، پند نگیرند».

۳۹ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : خجسته است آنکه خرد را میان بندگانش گوناگونْ قسمت کرد . گاه دو انسانْ کردار ، نیکی‌ها ، روزه و نمازشان برابر است ؛ امّا در خرد، متفاوت اند؛ به سان ذره‌ای در کنار کوه اُحُد . خداوند، بهره‌ای برتر از خرد و یقین در میان آفریدگانش قسمت نکرد .

۴۰ . تاریخ یعقوبی : از رسول خدا پرسیدند : «برترین چیزی که به بندگان بخشیده شده ، چیست ؟». فرمود : «خردِ سرشتی که با آن زاده شود» . گفتند : «اگر از آن بی بهره شد ؟». فرمود : «خرد بیاموزد» .

۴۱ . جامع الاحادیث : از امیر مؤمنان سؤال شد : «برترین چیزی که به انسانها بخشیـده شـده چیست ؟» . فرمود : «خـردِ سـرشتـی» . گفتـه شـد : «اگـر نبـاشـد ؟» . فـرمـود : «بـرادری که بـا او مشـورت شـود» . گفتـه شـد : «اگر

نبود ؟» . فرمود : «خاموشی در مجلسها» . گفته شد : «اگر این هم نبود ؟» . فرمود : «مرگِ زودرس» .

۴۲ . امام علی علیه السّلام : بهترین بخشش‌ها خرد است .

۴۳ . امام علی علیه السّلام : نشانه نعمت کامل ، زیادتی خرد است .

۴۴ . امام علی علیه السّلام : برترین نعمت ، خرد است .

۴۵ . امام علی علیه السّلام : برترین بهره آدمی، خرد اوست ؛ اگر خوار شد ، خرد ، او را عزیز گرداند ؛ اگر فرو افتاد ، خرد او را رفعت بخشد ؛ و اگر گمراه شد ، او را راهنمایی کند ؛ اگر سخن گفت ، او را نگه دارد .

۴۶ . امام علی علیه السّلام : نعمتی برتر از خرد نیست .

۴۷ . امام حسن علیه السّلام : خرد ، بهترین بخشش خداوند به بنده است ؛ زیرا بدان از آفتهای دنیا بِرَهد و از عذاب دوزخ در امان ماند .

۴۸ . امام علی علیه السّلام ـ در دیوان شعر منسوب به ایشان ـ : بهترین بهره خداوند بر انسانها خرد است و هیچ یک از خوبی‌ها به پایه آن نرسد . اگر خدای رحمان ، خرد انسانی را کامل کرد ، اخلاق و بصیرت او نیز به کمال رسد .

۲ / ۳

بنیاد انسان

۴۹ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : ای گروه قریش ! همانا تبار آدمی، دین اوست ؛ جوانمردی ، خلق و خوی اوست ؛ و بنیادش خرد اوست .

۵۰ . امام علی علیه السّلام : بنیاد آدمی ، خرد اوست . مرام و آیین هر کس به عقل اوست ، و جوانمردی هرکس به آن است که خود را در کجا قرار دهد .

۵۱ . امام علی علیه السّلام : بنیاد انسان زیرک ، خرد اوست ، و جوانمردی او ، به خُلق و خُویَش بسته است ، و تبار او به دین اوست .

۵۲ . امام صادق علیه السّلام : بنیاد انسان ، خرد اوست ، و شرافت او به دین ، و کرامت آدمی به پارسایی است . انسانها در فرزندی آدم ، برابرند .

۵۳ . امام علی علیه السّلام : آدمی ، عقل و صورت است ؛ هر آنکه از عقل تهی شود و تنها صورت آدمی داشته باشد ، کامل نیست و به سان موجودِ بی جان است . هر کس که خرد تجربی را جستجو کند ، باید اصول و حواشی را بشناسد . چه بسیارند کسانی که در جستجوی حواشی اند و اصول را از دست می‌دهند . هر آن کس که اصول را به دست آورد ، از زیادتی هم بی نیاز است .

۵۴ . امام علی علیه السّلام : خرد ، نظامْ نامه آدمی است ؛ استواری او به ادب است ؛ راستی ، پیشوای اوست و با سپاسگزاری از نقص می‌رهد .

۵۵ . امام صادق علیه السّلام : پشتیبان انسان ، خرد است . از خرد ، زیرکی ، فهم ، بردباری و دانش حاصل آید ؛ با خرد به کمال رسد و همو راهنما ، بیناکننده و کلید کارهاست .

ر . ک : ص ۶۱ «پشتیبان مؤمن» .

۲ / ۴

ارزش انسان

۵۶ . پیامبر صلّی الله علیه و آله ـ چنانکه ابن عباس از ایشان نقل می‌کند ـ : برترین مردم، خردمندترین آنهاست . ابن عباس گفت: و آن، پیامبر شماست .

۵۷ . امام علی علیه السّلام : ارزش هر انسانی، خرد اوست .

۵۸ . امام علی علیه السّلام : دانش و خرد، از ارزش آدمی خبر می‌دهد .

۵۹ . امام علی علیه السّلام : انسان به خردش است .

۶۰ . امام علی علیه السّلام : نشانِ فضیلتِ انسان ، خرد و خوشْ خُلقی است .

۶۱ . امام علی علیه السّلام : فضیلتِ انسان به خرد است .

۶۲ . امام علی علیه السّلام : آدمی دو فضیلت دارد : خرد و سخنوری ؛ با خرد می‌آموزد و با سخنْ آموزش می‌دهد .

۶۳ . امام علی علیه السّلام : خرد ، والاترین فضیلت هاست .

۶۴ . امام علی علیه السّلام : گرامی‌ترین درجه ، خرد است .

۶۵ . امام علی علیه السّلام : بزرگواری و شرافتْ به عقل و ادب است، نه به ثروت و قبیله .

۶۶ . امام علی علیه السّلام : شاخص انسان به خردش است و زیبایی او ، به جوانمردی اوست .

۲ / ۵

نخستین پایه اسلام

۶۷ . امام علی علیه السّلام : پایه‌های اسلام ، هفت است : خرد ، نخستین پایه است و بر آن ، شکیبایی استوار است . دومین پایه ، راستگویی و آبروداری است . پایه سوّم ، تلاوت قرآن است ، آن گونه که هست . چهارمین پایه ، دوستی و دشمنی برای خداست . پایه پنجم ، شناخت ولایت خاندان پیامبر و رعایت حقوق آنان است . ششمین پایه ، حمایت از دوستان و برادران و ادای حقوق آنان است . پایه هفتم ، به نیکی با مردم رفتار کردن است .

۲ / ۶

دوست انسان

۶۸ . امام علی علیه السّلام ـ در سفارش به فرزندش امام حسن علیه السّلام ـ : فرزندم! خرد ، دوست آدمی است .

۶۹ . امام علی علیه السّلام : آدمی ، دوستِ دانستنی‌های خویش است .

۷۰ . امام علی علیه السّلام : خرد ، دوستی است که با او قطع رابطه می‌شود و میل نفسانی ، دشمنی است که از او پیروی می‌شود .

۷۱ . امام علی علیه السّلام : خرد ، دوستیْ پسندیده است .

۷۲ . امام علی علیه السّلام : خرد ، بهترین همراه است .

۷۳ . امام رضا علیه السّلام : دوست هر انسانی، خرد اوست و دشمنش نادانی او .

۲ / ۷

دوست و راهنمای مؤمن

۷۴ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : دانش، دوست مؤمن است و خرد ، راهنمای او ؛ کار و تلاش ، سرپرست او و بردباری ، وزیرش ؛ شکیبایی ، فرمانده سربازان اوست و رفق و مدارا ، پدرش و نرم خوییْ برادرش .

۷۵ . امام علی علیه السّلام : خرد ، دوست مؤمن است .

۷۶ . امام علی علیه السّلام : نیک خردی ، برترین راهبر است .

۷۷ . امام صادق علیه السّلام : خرد ، راهنمای مؤمن است .

۲ / ۸

پشتیبان مؤمن

۷۸ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : هر چیزی پشتیبانی دارد و پشتیبان مؤمن ، خرد اوست ؛ لذا بندگی مؤمن برای پروردگارش به اندازه خرد اوست .

۷۹ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : تکیه گاه خانه ، پایه آن است و تکیه گاه دین ، شناخت خداوند متعال ، یقین به یگانگی او و خردی سرکوب کننده است . پرسیدند : «ای رسول خدا! سرکوب کننده چیست ؟». فرمود : «بازداری از گناهان ، شوق داشتن بر پیروی از خداوند و سپاسگزاری بر همه بخشش‌ها و نعمت‌ها و آزمایش‌های نیکوی خداوند» .

۸۰ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : هر چیزی به ابزار و نیرویی نیازمند است و نیرو و ابزار مؤمن ، خرد است . هر بازرگانی ، سرمایه‌ای دارد و سرمایه مجتهدان ، خرد است . هر ویرانی را آبادانی است و آبادانی آخرت به خرد است . در هر مسافرتی خیمه‌ای به پا می‌کنند که بدان پناه می‌برند و خیمه مسلمانان [در سفر آخرت] ، خرد است.

۸۱ . امام علی علیه السّلام : مؤمن ، زیرک و خردمند است .

ر . ک : ص ۵۵ «بنیاد انسان ».

۲ / ۹

زیباترین آرایه

۸۲ . امام علی علیه السّلام : خرد ، زیباترین آرایه و دانش ، گرامی‌ترین رتبه است .

۸۳ . امام علی علیه السّلام : هیچ زیبایی یی نیکوتر از خرد نیست .

۸۴ . امام علی علیه السّلام : خرد ، زیباترین زیور است .

۸۵ . امام علی علیه السّلام : آرایه آدمیْ خرد است .

۸۶ . امام علی علیه السّلام : خرد ، زیبایی است و نادانیْ زشتی .

۸۷ . امام علی علیه السّلام : عقل برای خردمند ، زیبایی است .

۸۸ . امام علی علیه السّلام : خرد ، لباسی است نو که کهنه نمی‌شود .

۸۹ . امام علی علیه السّلام : تبار آدمی دانش اوست و زیبایی او به خرد است .

۹۰ . امام علی علیه السّلام : نیکْ خردی ، زیبایی ظاهر و باطن است .

۹۱ . امام علی علیه السّلام : هر که از خردی که او را بیاراید ، بی بهره باشد ، رشد نخواهد یافت .

۹۲ . امام علی علیه السّلام : آرایش دینداری به خرد است .

۹۳ . امام عسکری علیه السّلام : زیبایی اندام ، زیباییِ ظاهری است و زیبایی خرد ، زیبایی باطنی است .

۹۴ . امام علی علیه السّلام ـ در دیوان شعر منسوب به ایشان ـ : جوان ، در میان مردم با خرد ، زندگی می‌کند و برپایه خرد ، دانش و تجربه‌هایش کارساز است . درستی عقل ، جوان را در میان مردم می‌آراید؛ گرچه کسب وکارش بی رونق باشد . کمْ خردی، جوان را زشت جلوه دهد ؛ گرچه از خانواده‌ای بزرگ و صاحب منصب باشد .

ر . ک : ص ۱۲۳ «نشانه‌های خرد» / ص ۱۳۹ «مکارم اخلاق» / ص ۱۴۹ «کارهای نیک» .

۲ / ۱۰

بزرگترین بی نیازی

۹۵ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : هیچ تنگدستی یی سخت تر از نادانی نیست و هیچ سرمایه‌ای پرسودتر از خرد نیست .

۹۶ . امام علی علیه السّلام : برترین بی نیازیْ خرد است .

۹۷ . امام علی علیه السّلام : خرد ، برترین بی نیازی و عالی‌ترین رتبه در دنیا و آخرت به شمار می‌رود .

۹۸ . امام علی علیه السّلام : هیچ بی نیازی یی بزرگتر از خرد نیست .

۹۹ . امام علی علیه السّلام : هیچ سرمایه‌ای سودمندتر از خرد نیست .

۱۰۰ . امام علی علیه السّلام : بی نیازی خرد ، کفایت می‌کند .

۱۰۱ . امام علی علیه السّلام : هیچ بی نیازی یی، مانند عقل نیست.

۱۰۲ . امام علی علیه السّلام : هیچ خردمندی، تنگدست نیست .

۱۰۳ . امام علی علیه السّلام ـ از حکمتهای منسوب به ایشان ـ : گرانبهاترین دارایی ، عقلی است که قرین سعادت باشد .

۱۰۴ . امام صادق علیه السّلام : هیچ بی نیازی یی پربارتر از خرد نیست و هیچ تنگدستی یی پست تر از نادانی .

۲ / ۱۱

نیاز دانش به خرد

۱۰۵ . امام علی علیه السّلام ـ در حکمتهای منسوب به ایشان ـ : هیچ گاه خرد به صاحبش آسیب نمی‌زند ؛ لیکْ دانش بدون خرد ، به صاحبش آسیب می‌رساند .

۱۰۶ . امام علی علیه السّلام : هر دانشی که خردْ آن را تأیید نکند ، گمراهی است .

۱۰۷ . امام علی علیه السّلام : هر که دانش او از خردش افزون باشد ، دانشْ باری بر او خواهد بود.

۱۰۸ . امام علی علیه السّلام : برترین بخششِ خداوندِ سبحان بر بندگانش ، دانش و خرد است و حکمرانی و عدالت پیشگی.

۱۰۹ . امام علی علیه السّلام : هیچ چیز زیباتر از خردِ همراه با دانش ، دانشِ همراه با بردباری و بردباریِ همراه با توانمندی نیست .

۱۱۰ . امام علی علیه السّلام ـ در دیوان شعر منسوب به ایشان ـ : اگر دانشور باشی و خردمند نباشی، به سان کسی هستی که کفش دارد، ولی پا ندارد . اگر خردمندی و عالم نیستی ، به سان کسی باشی که پا دارد ، ولی نعل ندارد .

همانا آدمی چون نیام عقل و خرد است، و تیردان بدون تیر ، سودی ندارد.

ر . ک :ص ۱۲۹ «نشانه‌های خرد»، «دانش و حکمت ». ص ۱۰۳ «آنچه خرد رانیرومند می‌سازد»

۲ / ۱۲

گوناگون

۱۱۱ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : خداوند ، خرد را از نورِ پنهان در علم پیشینِ خود ، بیافرید . دانشی که هیچ پیامبرِ فرستاده شده و هیچ فرشته مقرّبی را بر آن آگاه نکرده است . سپس دانش را نفْسِ خرد قرار داد ، و فهمیدن را جانِ او ، و پارسایی را سرِ او ، و حیا و پروا را دو چشم او ، و حکمت را زبانش ، و دهانش را مهربانی ، و قلبش را رحمت . آن گاه با ده خصلت که در عقل نهاد ، آن را نیرومند کرد : یقین ، ایمان ، راستی ، آرامش ، اخلاص ، رفق و مدارا ، بخشش ، قناعت ، تسلیم و سپاسگزاری .

۱۱۲ . امام علی علیه السّلام : عقلها سرمایه‌های پنهان اند و کارها گنجها .

۱۱۳ . امام علی علیه السّلام : خرد ، نیرومندترین بنیان است .

۱۱۴ . امام علی علیه السّلام : خرد ، مایه نزدیکی و نادانی، سبب دوری است .

۱۱۵ . امام علی علیه السّلام : خرد ، برترین خواسته است .

۱۱۶ . امام علی علیه السّلام : خرد ، سبب نیکو اندیشیدن است .

۱۱۷ . امام علی علیه السّلام : خرد ، کرامتی گرانمایه است که نابود نگردد .

۱۱۸ . امام علی علیه السّلام : رشد آدمی به خرد است .

۱۱۹ . امام علی علیه السّلام : نزد خداوندِ سبحان ، جز عقل آگاه و نفْس رویگردان [از آلودگی‌ها] ، روسفید نباشد .

۱۲۰ . امام علی علیه السّلام : تبار آدمی به خرد است و جوانمردی او به خُلق و خوی .

۱۲۱ . امام علی علیه السّلام : نهایتِ رشد آدمی ، داشتن عقلی نیکوست .

۱۲۲ . امام علی علیه السّلام : هر چیزی را نهایتی است و نهایتِ انسان ، خرد است .

۱۲۳ . امام علی علیه السّلام : خداوند سبحان ، خردِ استوار و کار درست را دوست می‌دارد .

۱۲۴ . امام علی علیه السّلام : خرد ، فریب نمی‌خورد .

۱۲۵ . امام علی علیه السّلام : خرد ، درمان [دردها] است .

۱۲۶ . امام علی علیه السّلام : خرد ، شمشیری بُرنده است .

۱۲۷ . امام علی علیه السّلام : هیچ نداری یی، بدتر از نداشتن عقل نیست .

۱۲۸ . امام علی علیه السّلام : دین را جز خرد، اصلاح نمی‌کند .

۱۲۹ . امام علی علیه السّلام : از دست دادن خرد، بدبختی است .

۱۳۰ . امام علی علیه السّلام : هیچ بیماری یی، تنْ سوزتر از کمْ خردی نیست .

۱۳۱ . امام علی علیه السّلام : ادبْ سودمند نیست؛ مگر با خرد همراه گردد .

۱۳۲ . امام حسن علیه السّلام : آگاه باشید که خرد، نگه دارنده است و بردباریْ زینت .

۱۳۳ . امام کاظم علیه السّلام ـ به هشام ـ : ای هشام! لقمان به فرزندش فرمود : «فرزندم! دنیا دریایی ژرف است که خلقی بسیار در آن غرق شدند . پس تلاش کن در این دریا کشتی ات تقوای خداوند ، ساحل آنْ ایمان، بادبانش توکّل [بر خدا] ، ناخدایش خرد ، راهنمایش دانش و سُکّانش شکیبایی باشد» .

۳ / ۱

اهتمام بر خردورزی

قرآن

بدین گونه ، خداوند آیات خود را برای شما بیان می‌کند ، باشد که بیندیشید ؛ و اوست آن کس که شما را در زمین پدید آورد ، و به سوی اوست که گردآورده خواهید شد.

این گونه خدا مردگان را زنده می‌کند و آیات خود را به شما می‌نمایاند ؛ باشد که بیندیشید. در حقیقت ، ما کتابی به سوی شما نازل کردیم که یاد شما در آن است ؛ آیا نمی‌اندیشید؟

ر . ک : بقره : ۱۶۴ ، انعام : ۳۲ و ۱۵۱ ، اعراف : ۱۶۹ ، هود : ۵۱ ، یوسف : ۲ و ۱۰۹ ، رعد : ۴ ، نحل : ۱۲ و ۶۷ ، حجّ : ۴۶ ، نور : ۶۱ ، قصص : ۶۰ ، عنکبوت : ۳۵ ، روم : ۲۴ و ۲۸ ، یس : ۶۲ و ۶۸ ، ص : ۲۹ ، غافر : ۶۷ و ۷۰ ، زخرف : ۳ ، جاثیه : ۵ و ۱۳ ، حدید : ۱۳ .

حدیث

۱۳۴ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : از خرد راهنمایی بگیرید تا به رشد برسید، و نافرمانی خرد مکنید که پشیمان می‌شوید .

۱۳۵ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : بهترین چیزی که با آن بندگی خدا شود ، خرد است .

۱۳۶ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : سرور کارها در هر دو سرایْ خرد است .

۱۳۷ . فرزند عمر از رسول خدا چنین نقل می‌کند : آن حضرت آیه «تبارک الّذی بیده الملک» را تا «أیّکم أحسن عملاً» تلاوت کرد و آن گاه فرمود: «هر یک از شما که رفتارش نیکوتر باشد، عقلی نیکوتر دارد و بیشتر از گناهان پرهیز می‌کند و در بندگی خدا، شتابان تر است» .

۱۳۸ . پیامبر صلّی الله علیه و آله ـ در سفارش به ابن مسعود ـ : ای پسر مسعود! هرگاه کاری انجام می‌دهی ، برپایه دانش و خرد انجام ده . بپرهیز از آنکه بی اندیشه و دانش دست به کاری زنی ؛ زیرا خداوند بزرگ فرمود : «و مانند آن [زنی مباشید که رشته خود را پس از محکم بافتن ، [یکی یکی] از هم می‌گسست» .

۱۳۹ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : بهترینِ شما در دوران جاهلیت ، بهترینِ شما در دوران اسلام است ؛ اگر بفهمید .

۱۴۰ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : سرور بهشتیان پس از پیامبران ، خردمندترین آنهاست و برترین مردم ، خردمندترین آنهاست .

۱۴۱ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : ای علی! هرگاه مردم با انجام کارهای نیک به خداوند تقرّب می‌جویند تو خردورزی پیشه ساز که از آنان در قرب به خداوند و کسب رتبه در دنیا و آخرت، پیشی خواهی گرفت .

۱۴۲ . عطا : ابن عباس بر عایشه وارد شد و گفت : «ای امّ المؤمنین! از میان دو انسانی که یکی کم شب زنده داری می‌کند و بیشتر می‌خوابد و دیگری که کمتر می‌خوابد و بیشتر شب زنده داری می‌کند ، کدام را بیشتر دوست می‌داری ؟» . عایشه گفت : «من همین پرسش را از رسول خدا کردم» و ایشان فرمود : «آنکه خردمندتر باشد» . پرسیدم: «من از عبادت آنان پرسیدم [و شما از خردشان سخن می‌گویی ؟]» . فرمود : «ای عایشه! آنان به اندازه خردشان مورد سؤال قرار می‌گیرند . هرکه خردمندتر باشد ، در دنیا و آخرتْ برتر است» .

۱۴۳ . ابو ایوب انصاری از پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله نقل می‌کند که فرمود : «دو مرد وارد مسجد می‌شوند و نماز می‌گذارند ، آن گاه باز می‌گردند ؛ حال آنکه نماز یکی به اندازه کوه اُحُد وزن دارد و نماز دیگری، همسنگ ذرّه‌ای نیست» . ابوحمید ساعدی پرسید : «چگونه چنین می‌شود، ای رسول خدا ؟» . فرمود : «اگر یکی خردمندتر باشد» . باز پرسید : «چگونه می‌شود ؟». فرمود : «اگر یکی در مقابل گناهان خودْ نگه دارتر باشد و در انجام دادن خوبی‌ها شتاب و ولع بیشتری به خرج دهد ، گرچه در امور مستحبّی از دیگری پایین تر باشد» .

۱۴۴ . خداوند ـ در حدیث معراج خطاب به پیامبر ـ : ای احمد! پیش از آنکه خردت را از دست دهی ، آن را به کار گیر . هر آن کس که عقلش را به کار گیرد ، نلغزد و طغیان نورزد .

۱۴۵ . امام علی علیه السّلام : اندیشه ورزی و تفکّر بسیار، از تکرار و آموختن، سودمندتر است .

۱۴۶ . امام علی علیه السّلام : از خرد، راهنمایی بگیر و با میل نفسانی مخالفت کن تا پیروز شوی .

۱۴۷ . امام علی علیه السّلام : خرد، نردبان علّیین است .

۱۴۸ . امام علی علیه السّلام : مرتبه آدمی به اندازه خرد اوست .

۱۴۹ . امام علی علیه السّلام : کمال آدمیْ به خرد است و بهای او به فضل و دانش .

۱۵۰ . امام علی علیه السّلام : کمال آدمیْ به خرد است .

۱۵۱ . امام علی علیه السّلام : زیباییْ در زبان است و کمالْ در خرد .

۱۵۲ . امام علی علیه السّلام : درجه بندی آدمیان به دانش و خرد است، نه به ثروت و ریشه ها[ی خانوادگی] .

۱۵۳ . امام علی علیه السّلام : بی میلی به نادانی به اندازه رغبت به خردمندی است .

۱۵۴ . امام علی علیه السّلام : خرد ، هر که را از او خیرخواهی کند ، فریب ندهد .

۱۵۵ . امام علی علیه السّلام : هر که از خرد کمک بخواهد ، او را یاری رساند .

۱۵۶ . امام علی علیه السّلام : هر که از عقل راهنمایی گیرد ، او را راهنمایی کند .

۱۵۷ . امام علی علیه السّلام : آنکه از خردِ خویش پند گیرد ، راه یابد .

۱۵۸ . امام علی علیه السّلام : هر که مالک خردِ خود شود ، فرزانه است .

۱۵۹ . امام علی علیه السّلام : خرد ، پوشاننده عیبهاست .

۱۶۰ . امام کاظم علیه السّلام ـ به هشام بن حکم ـ : ای هشام! خداوند تبارک و تعالی در کتابش صاحبان خرد و فهم را بشارت داده و فرموده است : پس بشارت ده به آن بندگان من که به سخنْ گوش فرا می‌دهند و بهترین آن را پیروی می‌کنند؛ اینان اند که خدایشان راه نموده و اینان اند همان خردمندان .

ای هشام ! خداوند تعالی دلائلش را با خرد، کامل کرد ، و پیامبران را با سخنوری یاری رسانید، و با برهان، آنان را به ربوبیّت الهی راهنمایی ساخت. خداوند [درکتابش] فرمود: «ومعبود شما، معبود یگانه‌ای است که جز او هیچ معبودی نیست؛ [و اوست] بخشایشگر مهربان». راستی که در آفرینش آسمانها و زمین، و در پیِ یکدیگر آمدن شب و روز ، و کشتی‌هایی که در دریا روان اند، با آنچه به مردم می‌رساند ؛ و [همچنین] آبی که خدا از آسمان فرو فرستاده و با آن ، زمین را پس از مردنش زنده گردانیده و در آن، هرگونه جنبنده‌ای پراکنده ؛ و [نیز در گردانیدن بادها و ابری که میان آسمان و زمین آرمیده است ، برای گروهی که می‌اندیشند ، واقعاً نشانه‌هایی [گویا وجود دارد .

ای هشام ! خداوند این را نشانه قرار داد برای شناختنش به عنوان مدبّر . پس [او در کتابش] فرمود : «و شب و روز و خورشید و ماه را برای شما رام گردانید ، و ستارگانْ به فرمان او مسخّر شده‌اند . مسلماً در این [امور] ، برای مردمی که تعقّل می‌کنند، نشانه هاست» . و فرمود : «او همان کسی است که شما را از خاکی آفرید ؛ سپس از نطفه‌ای ؛ آن گاه از علقه‌ای ؛ و بعد شما را [به صورت کودکی برمی آورد ، تا به کمال قوّت خود برسید و تا سالمند شوید ؛ و از میان شما کسی است که مرگ پیش رس می‌یابد ، و [بالاخره] تا به مدّتی که مقرّر است ، برسید ، و امید که در اندیشه فرو روید» و فرمود : «راستی که در پیِ یکدیگر آمدنِ شب و روز و آنچه خدا از روزی از آسمان فرود آورده و به [وسیله آن ، زمین را پس از مرگش زنده گرانیده است ؛ و [همچنین در گردش بادها و ابری که در میان آسمان و زمین آرمیده است، برای گروهی که می‌اندیشند، واقعاً نشانه‌هایی [گویا] وجود دارد .

و فرمود : «[خدا] زمین را پس از مرگش زنده می‌گرداند . به راستی آیات [خود] را برای شما روشن گردانیده‌ایم ؛ باشد که بیندیشید» . و فرمود : «و باغهایی از انگور و کشتزارها و درختان خرما ؛ چه از یک ریشه و چه از غیر یک ریشه که با یک آبْ سیراب می‌گردند ، و [با این همه] برخی از آنها را در میوه [از حیث مزه و نوع و کیفیت] بر برخی دیگر ، برتری می‌دهیم» .

و فرمود : «و از نشانه‌های او [اینکه] برقی را برای شما بیم آور و امید بخش می‌نمایاند ، و از آسمان ، به تدریج آبی فرو می‌فرستد که به وسیله آن ، زمین را پس از مرگش زنده می‌گرداند . در این [امر هم] برای مردمی که تعقّل می‌کنند ، قطعاً نشانه‌هایی است» .

و فرمود : «بگو بیایید تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده ، برای شما بخوانم : چیزی را با او شریک قرار مدهید ، و به پدر و مادرتان احسان کنید ، و فرزندان خود را از بیم تنگدستی مکشید ؛ ما شما و آنان را روزی می‌رسانیم ؛ و به کارهای زشت ـ چه علنی آن و چه پوشیده[اش] ـ نزدیک مشوید ، و نفسی را که خدا حرام گردانیده ، جز به حق مکشید . اینهاست که [خدا] شما را به [انجام دادن آن سفارش کرده است ؛ باشد که بیندیشید» .

و فرمود : «آیا در آنچه به شما روزی داده‌ایم ، شریکانی از بردگانتان دارید که در آن [مال با هم] مساوی باشید و همان طور که شما از یکدیگر بیم دارید ، از آنها بیم داشته باشید ؟ این گونه ، آیات خود را برای مردمی که می‌اندیشند ، به تفصیل بیان می‌کنیم» .

ای هشام! خداوند ، پیامبران و رسولان را به سوی بندگان فرستاد تا از خداوند ، شناختْ پیدا کنند . بهترین پاسخ دهندگان به دعوت پیامبران ، کسانی اند که خدا را بهتر بشناسد ، و داناترین مردم به فرمان خداوند، خردمندترین آنهاست، و خردمندان، رتبه‌هایی عالی در دنیا و آخرت دارند .

۱۶۱ . جابر بن عبدالله : رسول خدا این آیه را خواند : «و این مَثَلها را برای مردم می‌زنیم و جز دانشوران، آن را در نمی‌یابند». [آن گاه] فرمود: «دانشور، کسی است که دریافتی از خدایِ عزّوجل دارد؛ از فرمانهایش پیروی می‌کند واز خشم او دوری می‌گزیند».

۱۶۲ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : خدای متعال، خرد را بر سه پاره تقسیم کرد، هر که آن سه پاره را دارا شود، خردش کامل است و آنکه از آن بی بهره است، خردمند نیست . شناختی نیکو

از خداوند، نیکْ فرمانبرداری و پایداری شایسته بر دستورهای خداوند عزّوجل .

۱۶۳ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : چه بسیار خردمندانی که دستورهای خداوند را [به نیکی] دریافته‌اند؛ ولی نزد مردم، خوار و زشت منظرند، امّا در آینده رستگار می‌شوند؛ وچه بسیار سخنورانِ زیبا رویی نزد مردم هستند که در قیامت به هلاکت می‌افتند .

۱۶۴ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : دینداری آدمی هرگز به کمال نرسد، جز آنکه خردش کامل گردد .

۱۶۵ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : فرشتگان، با خرد در راه فرمانبرداری خداوند، کوشش و تلاش کردند و انسانهای مؤمن نیز به اندازه عقلشان در راه طاعت خداوند کوشش و تلاش کردند . حقیقتاً بیشترین فرمانبرداران از دستورهای خداوند، بیشترین برخوردارانِ از خردند .

۱۶۶ . پیامبر صلّی الله علیه و آله ـ ابن عباس از ایشان نقل می‌کند ـ : «برترین مردم، خردمندترین آنهاست» ابن عباس گفت: «و آن، پیامبر شماست» .

۱۶۷ . امام صادق علیه السّلام : شما را چه به دوری جستن ، که برخی از شما از برخی دیگر دوری می‌جویید . بعضی از مؤمنان از برخی برترند ، برخی نمازشان بیشتر است ، و برخی نگاهی نافذتر دارند؛ و این است معنای رتبه‌ها .

ر . ک : ص ۵۱ «ارزش خرد »/ ص ۱۲۳ «نشانه‌های خرد ».

یادآوری

همه آیات و روایاتی که مردم را به تفکّر، تدبّر، تذکّر، تفقّه و بصیرت دعوت می‌کنند، بر تعقّل و نقش آن در شناخت و انتخاب مسیرِ صحیح زندگیْ تأکید دارند .

۳ / ۲

زنهار از کنار نهادن خردورزی

قرآن

و در حقیقت ، بسیاری از جنّیان و آدمیان را برای دوزخ آفریده‌ایم ؛ [چرا که دلهایی دارند که با آن [حقایق را دریافت نمی‌کنند ، و چشمانی دارند که با آنها نمی‌بینند ، و گوشهایی دارند که با آنها نمی‌شنوند . آنان ، همانند چارپایان، بلکه گمراه ترند . [آری،] آنها همان غافل ماندگان اند ؛ و [خدا] بر کسانی که نمی‌اندیشند ، پلیدی را قرار می‌دهد .

و هر که در این [دنیا] کورْ [دل] باشد ، در آخرت [هم] کور [دل] و گمراه تر خواهد بود .

اف بر شما و بر آنچه غیر از خدا می‌پرستید ! مگر نمی‌اندیشید ؟

و گویند : اگر شنیده [و پذیرفته] بودیم یا تعقّل کرده بودیم ، در [میان دوزخیان نبودیم .

و[لی] کسانی که کافر شده‌اند ، آتش جهنّم برای آنان خواهد بود . حکم به مرگْ بر ایشان [جاری نمی‌شود ، تا بمیرند و نه عذابِ آن از ایشان کاسته شود . [آری،] هر ناسپاسی را چنین کیفر می‌دهیم ؛ و آنان در آنجا فریاد برمی آورند : «پروردگارا ! ما را بیرون بیاور ، تا غیر از آنچه می‌کردیم ، کار شایسته کنیم» . مگر شما را [آن قدر عمر دراز ندادیم که هرکس باید در آن عبرت گیرد ، عبرت می‌گرفت ، و [آیا] برای شما هشدار دهنده نیامد ؟ پس بچشید که برای ستمگران یاوری نیست .

یا گمان داری که بیشترشان می‌شنوند یا می‌اندیشند ؟ آنان جز مانند ستوران نیستند ؛ بلکه گمراه ترند .

ر . ک : بقره : ۴۴ و ۷۶ ، آل عمران : ۶۵ ، یونس : ۱۶ ، عنکبوت : ۳۵ و ۴۳ ، صافات : ۱۳۸ ، فاطر : ۳۷ ، جاثیه : ۲۳ ، احقاف : ۲۶.

حدیث

۱۶۸ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : از خردْ راهنمایی بگیرید تا به رُشد رسید و نافرمانی خرد مکنید که پشیمان می‌شوید .

۱۶۹ . امام علی علیه السّلام : آنکه از به کار گرفتن خرد، ناتوان است ، از به دست آوردن آن، ناتوان تر است .

۱۷۰ . امام علی علیه السّلام : خردمندانْ از ادب پند گیرند و چارپایانْ جز با کتک، باز داشته نمی‌شوند .

۱۷۱ . امام علی علیه السّلام : به اندازه بی میلی به نادانی ، رغبت و میل به خردمندی حاصل شود .

۱۷۲ . امام علی علیه السّلام : هر که خردْ او را فرو نشاند ، جهل او را برآورد .

۱۷۳ . امام علی علیه السّلام : به خدا پناه می‌بریم از خواب عقل و زشتی لغزشها .

۱۷۴ . امام علی علیه السّلام : هر که اندیشه نکند ، سَبُک شود و هر که سبک گشت ، مورد احترام قرار نگیرد .

۱۷۵ . امام علی علیه السّلام : ای مردمان گوناگون و دلهای پراکنده که بدنهایشان حاضر و عقلهایشان از آنها پنهان است ! با مهربانی تمام ، شما را به طرف حقّ سوق می‌دهم و از آن می‌گریزید؛ مانند رمیدن بز از غرّشِ شیر .

۱۷۶ . امام علی علیه السّلام ـ در پاره‌ای از سخنانش در جمع یاران ـ : ای گروهی که بدنهایشانْ حاضر ، و عقلهایشان از آنها پنهان ، و اندیشه هاشانْ گوناگون است ، و فرمانروایانْ به آنها گرفتار شده‌اند ! امیرِ شما ، خدا را اطاعت می‌کند ، حال آنکه شما نافرمانی او می‌کنید، و فرمانده شام ، خدا را نافرمانی می‌کند ، حال آنکه اهل شام از او پیروی می‌کنند .

۱۷۷ . امام صادق علیه السّلام : هرگاه خداوند اراده کند که نعمتی را از بنده باز ستاند ، نخست خردش را دگرگون سازد .

۱۷۸ . امام کاظم علیه السّلام ـ به هشام بن حکم ـ : ای هشام! خداوند تبارک و تعالی به وسیله عقل ، حجّتها را بر انسانها تمام کرد . . . آن گاه ، خردمندان را پند داد و آنان را به سوی آخرت ترغیب کرد و فرمود : «و زندگی دنیا جز بازی و سرگرمی نیست ، و قطعاً سرای بازپسین برای کسانی که پرهیزکاری می‌کنند ، بهتر است ؛ آیا نمی‌اندیشید ؟»

ای هشام! آن گاه کسانی را که خرد پیشه نیستند ، از عذاب خود ترسانید و فرمود: «سپس، دیگران را هلاک کردیم و در حقیقت ، شما بر آنان صبحگاهان و شامگاهان می‌گذرید؛ آیا به فکر فرو نمی‌روید ؟»؛ و فرمود : «ما بر مردم این شهر به [سزای] گناهی که می‌کردند ، عذابی از آسمان فرو خواهیم فرستاد ، و از آن [شهر سوخته] برای مردمی که می‌اندیشند ؛ نشانه‌ای روشن باقی گذاشتیم» .

ای هشام ! خرد با دانش همراه است ؛ پس خداوند فرمود : «و این مَثَلْها را برای مردم می‌زنیم ؛ و[لی] جز دانشورانْ آنها را درنیابند» .

ای هشام ! پس خداوند کسانی را که تعقّل نمی‌کنند ، سرزنش کرده و فرموده است : «و چون به آنان گفته شود : «از آنچه خدا نازل کرده است ، پیروی کنید ، می‌گویند : نه ، بلکه از چیزی که پدران خود را بر آن یافته‌ایم ، پیروی می‌کنیم . آیا هر چند پدرانشان چیزی را درک نمی‌کرده و به راه صواب نمی‌رفته‌اند [باز هم در خور پیروی هستند]؟»

و [خداوند] فرمود : «و مَثَل [دعوت کننده] کافران ، مَثَل کسی است که حیوانی را که جز صدا و ندایی [مبهم ، چیزی نمی‌شنود، بانگ می‌زند . [آری، کرند ، لال اند ، کورند [و] درنمی یابند» ؛ و فرمود : «و برخی از آنان، کسانی اند که به تو گوش فرا می‌دهند . آیا تو کران را ـ هر چند درنیابند ـ شنوا خواهی کرد؟»

و [خداوند] فرمود : «آیا گمان داری که بیشترشان می‌شنوند یا می‌اندیشند ؟ آنان جز مانند ستوران نیستند ، بلکه گمراه ترند» ؛ و فرمود : «[آنان ، به صورت] دسته جمعی ، جز در قریه‌هایی که دارای استحکامات اند ، یا از پشت دیوارها با شما نخواهند جنگید . جنگشان میان خودشان سخت است . آنان را متّحد می‌پنداری؛ و[لی] دلهایشان پراکنده است ؛ زیرا آنان مردمانی اند که نمی‌اندیشند» ؛ و فرمود : «و خود را فراموش می‌کنید ، با اینکه شما کتاب [خدا را می‌خوانید ؟ آیا [هیچ] نمی‌اندیشید؟»

ای هشام ! خداوند ، بیشتری را سرزنش کرد و فرمود : «و اگر از بیشتر کسانی که در [این سر]زمین هستند ، پیروی کنی ، تو را از راه خدا گمراه می‌کنند» ؛ و فرمود : «و اگر از آنها بپرسی چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است ، مسلّماً خواهند گفت : خدا . بگو : ستایشْ از آنِ خداست؛ ولی بیشترشان نمی‌دانند»؛ و فرمود : «و اگر از آنان بپرسی چه کسی از آسمان ، آبی فرو فرستاده و زمین را پس از مرگش به وسیله آن زنده گردانیده است ، حتماً خواهند گفت : خدا . بگو : ستایش از آنِ خداست ، با این همه ، بیشترشان نمی‌اندیشند» .

ای هشام ! سپس خداوند ، کمی را ستود و فرمود : «و از بندگان من ، اندکی سپاسگزارند »؛ و فرمود : «و اینها بسْ اندک اند» ؛ و فرمود : «و مردی مؤمن از خاندان فرعون که ایمان خود را نهان می‌داشت ، گفت : آیا مردی را می‌کُشید که می‌گوید پروردگار من خداست ؟

و [خداوند] فرمود : «کسانی ایمان آورده‌اند ، و با او جز [عدّه] اندکی ایمان نیاورده بودند»؛ و فرمود : «لیکن بیشتر آنان نمی‌دانند»؛ و فرمود : «بیشتر آنان نمی‌اندیشند» .

۱۷۹ . امام رضا علیه السّلام : به دینداران بی خرد ، اعتنا نمی‌شود .

۱۸۰ . اسحاق بن عمّار : به امام صادق علیه السّلام عرض کردم : «جانم فدایت ! همسایه‌ای دارم که بسیار نماز می‌خواند ، بسیار صدقه می‌دهد ، بسیار حج به جای می‌آورد و مردی درستکار است» . فرمود : «ای اسحاق ! عقل او چگونه است ؟». گفتم : «جانم به قربانت! از خرد بی بهره است» . فرمود : «به همین جهت، این اعمالش پذیرفته نمی‌شود» .

ر . ک : ص ۲۷۱ «سرزنش نادان ».

۳ / ۳

حجّیت خرد

۱۸۱ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : ای علی! با حقّ باش ، هرجا که باشد و کارهای شبهه ناک را با عقلت جدا ساز ؛ زیرا خرد ، حجّت خدا بر تو و امانت او نزد تو و برکت الهی در پیش توست .

۱۸۲ . امام علی علیه السّلام : خرد، فرستاده حقّ است .

۱۸۳ . امام علی علیه السّلام : خرد، شریعت درونی و شریعت، عقل بیرونی است .

۱۸۴ . امام صادق علیه السّلام : حجّت خداوند بر بندگان ، پیامبر است و حجّت بین بندگان و خداوند ، عقل است .

۱۸۵ . امام کاظم علیه السّلام ـ به هشام بن حکم ـ : ای هشام! خداوند ، دو حجّت بر مردم دارد : حجّت آشکار و حجّت پنهان . حجّت آشکار ، رسولان ، پیامبران و امامان اند ، و حجّت پنهانْ عقلهایند .

۱۸۶ . امام کاظم علیه السّلام : ای هشام! خداوند تبارک و تعالی حجّتها را با عقلْ بر مردم تمام کرد و پیامبران را با سخن یاری رساند و با براهین ، آنان را با ربوبیّت خویش آشنا ساخت .

۱۸۷ . ابویعقوب بغدادی : ابن سکّیت به امام رضا علیه السّلام عرض کرد : «. . . به خدا سوگند ، مانند شما کسی را نیافتم ؛ امروزه حجّت خداوند بر مردم چیست ؟». فرمود : «خرد ؛ با آن راستگویان بر خداوند شناخته شده ، تصدیق می‌شوند و دروغگویان ، شناسایی شده ، تکذیب می‌شوند» . ابویعقوب می‌گوید که ابن سکّیت گفت : «به خدا سوگند، همین پاسخ [واقعی] است» .

۳ / ۴

نقش خرد در حسابرسی اعمال

۱۸۸ . امام علی علیه السّلام : خداوند، بندگان را به اندازه عقلی که در دنیا به آنان عطا کرده، حسابرسی می‌کند .

۱۸۹ . امام باقر علیه السّلام ـ به هنگام یاد کردن پاره‌ای از آنچه بر موسی بن عمران علیه السّلام فرود آمد ـ : بر او وحی فرود آمد . . . آن گاه ، خداوند فرمود : «به اندازه عقلی که به بندگانم دادم ، آنان را حسابرسی می‌کنم» .

۱۹۰ . امام باقر علیه السّلام : خداوند ، در روز رستاخیز به اندازه عقلی که به بندگان بخشیده ، آنان را در حسابرسی مورد موشکافی قرار می‌دهد .

۱۹۱ . امام باقر علیه السّلام : در کتاب علی علیه السّلام نگاه کردم و چنین یافتم : بهای هر انسان و قدر و منزلت او به اندازه شناخت و معرفت اوست . خداوندِ تبارک و تعالی از بندگان به اندازه عقلی که در دنیا به آنان بخشیده ، حسابرسی می‌کند .

ر . ک : ص ۳۳ ح ۱۰ «آفرینش خرد و نادانی».

۳ / ۵

نقش عقل در پاداش اعمال

۱۹۲ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : اگر از رفتار نیکوی شخصی به شما خبر رسید ، در نیکویی خردش بنگرید ؛ چرا که به اندازه خردش پاداش داده می‌شود .

۱۹۳ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : اگر فردی را بسیار نمازگزار و بسیار روزه گیر یافتید ، به وی مباهات نکنید تا در چگونگی خردش بنگرید .

۱۹۴ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : انسانی که اهل نماز ، زکات ، حج ، عمره و جهاد است ، در روز رستاخیز به اندازه خردش پاداش داده می‌شود .

۱۹۵ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : بهشت را یکصد رتبه است ؛ نودونُه رتبه آن ، از آنِ خردمندان است و یک رتبه دیگر ، از آنِ مردمان دیگر .

۱۹۶ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : مردی در صومعه‌ای عبادت می‌کرد . از آسمان باران بارید . زمین سرسبز شد . خری را دید که [در سبزه‌ها] می‌چرد . گفت : «پروردگارا! اگر تو هم خری می‌داشتی، به همراه خرِ خودم آن را می‌چراندم» . این سخن به پیامبری از پیامبران بنی اسرائیل رسید . خواست او را نفرین کند که خداوند به وی وحی فرستاد : «همانا بندگانم را به میزان خردشانْ پاداش می‌دهم» .

۱۹۷ . تحف العقول : گروهی در حضور پیامبر اسلام ، مردی را ستایش کردند و همه ویـژگی‌های خوب را بـرایش بـرشمردند . آن گاه رسـول خدا فرمود : «عقـل او چگونه است ؟» . گفتند : «ای رسول خدا! ما از تلاش او در عبادت و دیگر خوبی‌ها سخن می‌رانیم و تو از خرد او می‌پرسی ؟» فرمود : «نادان از روی نادانی دست به زشتی‌هایی بزرگتر از زشتی انسانهای گنهکار می‌زند . همانا بندگان به میزان خردشان در روز واپسین به رتبه‌های بالاتر نائل می‌شوند و به پروردگار ، تقرّب می‌جویند» .

۱۹۸ . پیامبر صلّی الله علیه و آله ـ آن گاه که نزد او از عبادت نیکوی مردی سخن راندند ـ : در عقل او بنگرید ؛ همانا بندگانْ در روز رستاخیز به اندازه عقلشان پاداش داده می‌شوند .

۱۹۹ . امام باقر علیه السّلام : موسی بن عمران علیه السّلام مردی از بنی اسرائیل را می‌دید که سجده‌های طولانی می‌کرد و خاموشی اش دراز بود . هر جا موسی علیه السّلام می‌رفت، آن مرد، وی را همراهی می‌کرد . روزی از روزها که موسی علیه السّلام به دنبال کاری بود، از زمین سرسبزی گذشت . مرد عبادتْ پیشه ، آهی کشید. موسی علیه السّلام بدو گفت : «چرا آه می‌کشی ؟». گفت : «آرزو کردم که ای کاش پروردگارم ، الاغی داشت و من آن را در این سرزمین می‌چراندم» . موسی علیه السّلام مدتی طولانی چشمانش را به زمین دوخت، در حالی که از سخن آن مرد ، غمگین شده بود . بر موسی علیه السّلام وحی آمد که : «چرا سخن بنده‌ام بر تو گران آمد . من از بندگانم به میزان خردشان حسابرسی می‌کنم» .

۲۰۰ . سلیمان دیلمی : نزد امام صادق علیه السّلام از عبادت و دینداری و فضائل شخصی سخن راندم . فرمود : «عقل او چگونه است ؟». گفتم : «نمی‌دانم» . فرمود : پاداش، به اندازه عقل است . [آن گاه ادامه داد : مردی از بنی اسرائیل در جزیره‌ای سرسبز ، پُر درخت و پُر آب، خدا را بندگی می‌کرد . فرشته‌ای از فرشتگان از کنار او گذشت . آن گاه گفت : «پروردگارا ! پاداش این بنده را به من نشان ده» . خداوند پاداش بنده را به فرشته نشان داد ؛ امّا آن پاداش به نظر فرشته کم آمد .

خداوند بر فرشته وحی فرستاد که او را همراهی کن . فرشته به صورت انسانی نزد او آمد . مرد عابد از فرشته پرسید : «کیستی ؟» . گفت : «مردی عبادتْ پیشه‌ام که خبر جایگاه و عبادت این مکان به من رسید . آمده‌ام به همراه تو خدا را عبادت کنم» . آن روز را با مرد بنی اسرائیلی سپری کرد . چون روز دیگر شد، فرشته به وی گفت : «مکان تو پاکیزه است و تنها برای عبادت مناسب است» . مرد عابد گفت : «مکان ما عیبی دارد» . فرشته پرسید : «آن عیب چیست ؟». گفت : «پروردگار ما چارپایانی ندارد . اگر خداوند، الاغی داشت، در این مکان آن را می‌چراندیم؛ چرا که این علف‌ها تلف می‌شود!» . فرشته گفت : «خداوند ، الاغ می‌خواهد چه کند ؟». مرد عابد گفت : «اگر خدا الاغی داشت ، این علفها هرز نمی‌رفت». آن گاه، خداوند بر فرشته وحی فرستاد که : همانا او را به اندازه عقلش پاداش می‌دهم .

۴ / ۱

آنچه خرد را نیرومند می‌سازد

الف : وحی

قرآن

ای مردم! در حقیقت برای شما از جانب پروردگارتان برهانی آمده است ، و ما به سوی شما نوری تابناک فرستاده‌ایم .

خداوند، سرور کسانی است که ایمان آورده‌اند . آنان را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی به در می‌برد ؛ و[لی کسانی که کفر ورزیده‌اند ، سرورانشان [همان عصیانگران] ، طاغوت اند ، که آنان را از روشنایی به سوی تاریکی‌ها به در می‌برند . آنان اهل آتش اند که خود ، در آن جاودان اند .

در حقیقت ، ما کتابی به سوی شما نازل کردیم که یاد شما درآن است ؛ آیا نمی‌اندیشید ؟

ر . ک : ص ۲۵ «درآمد»، «عقل طبع و عقل تجربه» / ص ۵۱ «ارمغان خدایی» .

حدیث

۲۰۱ . امام علی علیه السّلام : . . . خداوند، رسولان را در میان مردم برانگیخت و پیامبران را در پی فرستاد تا پیمان فطرت را به آنان ابلاغ کنند و نعمتهای فراموش شده الهی را بر آنان گوشزد کنند و با تبلیغ و رساندن پیام بر آنان ، احتجاج نمایند و گنجینه‌های خرد را بر ایشان برملا سازند .

۲۰۲ . امام علی علیه السّلام ـ در وصف بعثت پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله ـ : خداوند ، او را به حقّ برانگیخت تا بر او راهنما باشد و به سوی او هدایت کند . خداوند ما را به وسیله او از گمراهی رهانید و از نادانی نجات داد .

۲۰۳ . امام علی علیه السّلام : خداوند متعال ، اسلام را تشریع کرد و راه‌هایش را برای روندگان ، آسان ساخت ، و ارکان آن را در برابر دشمنان ، استوار ساخت ، و آن را وسیله عزّتِ پیروان و صلح و آرامش گروندگانش . . . و فهم برای انسانهای زیرک ، و یقین برای خردمندانْ قرار داد .

۲۰۴ . امام علی علیه السّلام : . . . تا آنکه خداوندِ سبحان ، محمّد صلّی الله علیه و آله را فرستاده خود کرد تا وعده‌هایش را به ثمر رساند و نبوّت را پایان بخشد ؛ در حالی که برای او از همه پیامبران پیمان گرفته بود . نشانه‌هایش نزد همه انبیا شهرت داشت و ولادت او گرامی بود . در آن روزگار ، مردمان ، ملّتهایی پراکنده، دارای خواسته‌های گوناگون و شیوه‌های [دسته جات] مختلف بودند . برخی، خداوند را به مخلوقات شبیه می‌کردند و برخی دیگر ، منکر خدا بودند و گروهی نیز غیر خدا را می‌پرستیدند . خداوند به واسطه پیامبر صلّی الله علیه و آله ، آنان را از گمراهی رهانید و از نادانی نجات داد .

ب : دانش

قرآن

و این مَثَلها را برای مردم می‌زنیم؛ و[لی] جز دانشورانْ آنها را درنیابند .

حدیث

۲۰۵ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : دانش ، مایه زندگی دلهاست از نادانی ، و نور چشمان است از

تاریکی، و نیرومندی بدن است از ناتوانی .

۲۰۶ . امام علی علیه السّلام : تو به خردت سنجیده می‌شوی ؛ پس آن را با دانش ، رُشد ده .

۲۰۷ . امام علی علیه السّلام : بهترین چیزی که بر رُشد خرد کمک می‌کند ، آموختن است .

۲۰۸ . امام علی علیه السّلام : خرد ، طبیعتی است که با دانش و تجربه افزایش می‌یابد .

۲۰۹ . امام علی علیه السّلام : دانش به خردِ خردمند ، می‌افزاید .

۲۱۰ . امام صادق علیه السّلام : در حکمتْ بسیار نگریستن ، خرد را بارور می‌سازد .

۲۱۱ . امام صادق علیه السّلام : بسیار به دانش روی آوردن ، عقل را گُشایش می‌دهد .

۲۱۲ . امام رضا علیه السّلام : هر که بنگرد ، بفهمد و هر که فهمید خردمند شود .

ر . ک : ص ۶۷ «نیاز دانش به خرد» / ص ۱۲۹ «دانش و حکمت» .

ج : ادب

۲۱۳ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : ادبِ نیکو ، زیورِ خرد است .

۲۱۴ . امام علی علیه السّلام : هر چیزی به خرد نیاز دارد و خرد ، نیازمند ادب است .

۲۱۵ . امام علی علیه السّلام : نیاز خردمندان به ادب ، مانند نیاز کشتزار به باران است .

۲۱۶ . امام علی علیه السّلام : بهترین همنشین خرد ، ادب است .

۲۱۷ . امام علی علیه السّلام : ادب ، صورت خرد است .

۲۱۸ . امام علی علیه السّلام : سامان یافتن خرد ، به ادب است .

۲۱۹ . امام علی علیه السّلام : ادب ، سبب باروری خرد و پالایش دل است .

۲۲۰ . امام علی علیه السّلام : هر که ادب ندارد ، از خرد بی بهره است .

۲۲۱ . امام علی علیه السّلام : خرد را با ادب کامل ساز ؛ همان گونه که آتش را با هیزم ، شعله ور می‌سازی .

۲۲۲ . امام سجاد علیه السّلام : ادب دانشمندان، سبب زیادی خرد است .

ر . ک : ص ۱۳۹ «مکارم اخلاق ».

د : تجربه

۲۲۳ . امام علی علیه السّلام : خرد، طبیعتی است که با دانش و تجربه رشد می‌کند .

۲۲۴ . امام علی علیه السّلام ـ در حکمتهای منسوب به ایشان ـ : خرد، نیرویی درونی است که با تجربه پرورش می‌یابد .

۲۲۵ . امام علی علیه السّلام : بهترین یاور طبیعت ، ادب ، و بهترین یاور خردمند ، تجربه است .

۲۲۶ . امام علی علیه السّلام : تجربه‌ها تمام شدنی نیستند و خردمند با آنها رُشد می‌کند .

۲۲۷ . امام حسین علیه السّلام : تجربه‌های فراوان ، [باعث] زیادتی خرد است .

ر . ک : ص ۱۵۷ «تجربه اندوزی» / ص ۱۸۹ حدیث ۵۶۴ » «ویژگی‌های خردمندان».

هـ : گردش در زمین

قرآن

آیا در زمین گردش نکرده‌اند ، تا دلهایی داشته باشند که با آن بیندیشند ، یا گوشهایی که با آن بشنوند ؟ در حقیقت ، چشمها کور نیست ، لیکن دلهایی که در سینه هاست، کور است .

بگو : در زمین بگردید و بنگرید چگونه آفرینش را آغاز کرده است . پس [باز خداست که نشانه آخرت را پدید می‌آورد ؛ خداست که بر هر چیزی تواناست .

و از آن [شهر سوخته] برای مردمی که می‌اندیشند ، نشانه‌ای روشن باقی گذاشتیم .

پس امروز تنت را به بلندی [ساحل] می‌افکنیم ، تا برای کسانی که از پیِ تو آیند ، عبرتی باشد ، و بی گمان ، بسیاری از مردم از نشانه‌های ما غافل اند .

حدیث

۲۲۸ . ابن دینار : خداوند به موسی وحی کرد : کفش آهنی و عصایی بردار؛ آن گاه در زمین گردش کن و از عبرتها و نشانه‌ها [ی گذشتگان] جستجو کن تا کفشهایت ساییده شود و عصایت بشکند .

۲۲۹ . داوود علیه السّلام : به دانشمند بگو که عصا و کفشی آهنین برگزیند و در جستجوی دانشْ حرکت کند تا عصایش بشکند و کفشهایش پاره شود .

و : رایزنی

۲۳۰ . امام علی علیه السّلام : آنکه با خردمندان به رایزنی پردازد ، از پرتوِ خرد ، نورانی گردد .

ز : تقوا

۲۳۱ . سید بن طاووس : کتابی یافتم که بر آن نوشته شده بود : «سنن ادریس» و در آن چنین بود : بدانید و یقین کنید که تقوای خداوند، بزرگترین حکمت و عظیم‌ترین نعمت است . همان وسیله‌ای است که به خوبی دعوت می‌کند و درهای نیکی ، فهم و خرد را می‌گشاید .

ح : جهاد با نفس

۲۳۲ . امام علی علیه السّلام : با شهوتت مبارزه کن و بر خشمت غالب آی و با عادتهای زشت ، مخالفت کن تا جانت پرورش یابد ، خردت به کمال رسد و پاداش پروردگار را کاملاً دریافت داری .

۲۳۳ . امام صادق علیه السّلام : امیرمؤمنان به یکی از یارانش نامه‌ای نوشت و او را چنین موعظه کرد :

تو را و خودم را سفارش می‌کنم به تقوای کسی که نافرمانی اش روا نیست ؛ امیدی به غیر او نیست و بی نیازی ، تنها از اوست .

هر کس تقوای خدا پیشه کند ، بزرگ شود ؛ عزیز گردد ؛ نیرومند گردد ؛ سیر و سیراب شود ؛ خردش را از دنیادوستان بازدارد، آن سان که بدنش با اهل دنیاست؛ امّا دل و عقلش آخرت را می‌بیند؛ با نور دل ، آنچه چشمانش از دوستی دنیا می‌بیند ، خاموش سازد ؛ حرام دنیا را ترک کند ؛ از شبهه‌ها کناره گیری نماید؛ از حلالِ گوارا نیز دوری کند ، مگر پاره‌ای که خود را بدان استوار نگه دارد و لباسی که خود را بدان بپوشاند، آن هم از خشن‌ترین لباسها؛ در نیازمندی‌ها به کسی تکیه نکند و امید روا مدارد ، تا تکیه و امیدش بر آفریننده هستی قرار گیرد ؛ تلاش و کوشش کند و بدن خود را به زحمت اندازد ، تا آنجا که دنده‌هایش پیدا شود و چشمانش فرو رود . [هرکه چنین باشد] ، خداوند ، نیرویی در بدن و قوّتی در خردش جایگزین کند و آنچه در آخرت برایش اندوخته کند ، بیش از این است .

ط : یاد خدا

۲۳۴ . امام علی علیه السّلام : یاد خداوند، روشنایی خرد و زندگی جانها و صیقل دلهاست .

۲۳۵ . امام علی علیه السّلام : هر آن کس زیاد به یاد خدا باشد، عقلش روشنایی یابد .

۲۳۶ . امام علی علیه السّلام : هر که خداوندِ سبحان را یاد کند ، خداوند ، دلش را زنده بدارد و عقل و خردش را نورانی گرداند .

۲۳۷ . امام علی علیه السّلام : یاد خدا خرد را مأنوس گرداند ، دل را روشنی بخشد و رحمت الهی را فرود آورد .

۲۳۸ . امام علی علیه السّلام : یاد خدا خردها را راهنمایی کند و جانها را بینا سازد .

ی : زهد در دنیا

۲۳۹ . امام علی علیه السّلام : آنکه خود را از موهبتهای دنیا بی نیاز سازد ، خرد را کامل کرده است .

ک : پیروی از حق

۲۴۰ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : از پیروی خیرخواهان ، فزونی عقل و کمالِ خرد سرچشمه می‌گیرد .

۲۴۱ . اعلام الدین : هنگامی که نزد معاویه از خرد سخن به میان آمد امام حسین علیه السّلام فرمود : «خرد ، جز با پیروی از حق، کمال نیابد .» ، آن گاه معاویه گفت: «در دل شما جز یک چیز نیست» .

۲۴۲ . امام کاظم علیه السّلام : لقمان به فرزندش فرمود : «در برابر حقّ ، فروتن باش تا خردمندترین مردمان باشی» .

ل : همنشینی حکیمان

۲۴۳ . امام علی علیه السّلام : با حکیمان همنشینی کن تا خردت کمال یابد ، جانت گرامی گردد و نادانی ات زدوده شود .

۲۴۴ . امام علی علیه السّلام : همنشینی حکیمان ، حیاتْ بخش عقلها و درمان جانهاست .

م : ترحّم بر نادانان

۲۴۵ . امام علی علیه السّلام : از پایدارترین اسباب خرد ، ترحّم بر نادانهاست .

ن : کمک خواستن از خداوند

۲۴۶ . امام سجاد علیه السّلام : بار خدایا! به من عقلی کامل ، تصمیمی استوار ، تدبیری ممتاز ، دلی پرورش یافته ، دانشی بسیار و ادبی برجسته روزی کن و اینها را به سود و نفعم قرار داده، نه به زیان ؛ به مهربانی ات، ای مهربانترین مهربانان .

۲۴۷ . در مناجاتی که جبرئیل علیه السّلام برای رسول خدا به ارمغان آورد ، چنین آمده : بار خدایا! گناهان مرا با توبه پاک کن و با پذیرش توبه عیب‌هایم را شستشو ده و آن را صیقل دهنده زنگارهای دل و تیزبینی خرد قرار ده .

۲۴۸ . امام مهدی علیه السّلام ـ از دعایی که به محمّد بن علی علوی مصری آموخت ـ : خدایا! از تو می‌خواهم که بر محمد و خاندانش درود فرستی، و دلم را راهنمایی کنی، و خردم را پیوسته گردانی .

۴ / ۲

آنچه مغز را قوی می‌سازد

الف : روغن چرب کردن پوست

۲۴۹ . امام علی علیه السّلام : روغن ، پوست را نرم می‌سازد و مغز را رُشد می‌دهد .

۲۵۰ . امام صادق علیه السّلام : روغن بنفشه، مغز را تقویت می‌کند .

ب : کدو

۲۵۱ . پیامبر صلّی الله علیه و آله ـ در سفارش به علی علیه السّلام ـ : ای علی! بر تو باد [خوردن] کدو . آن را بخور که مغز و عقل را زیاد می‌کند .

۲۵۲ . انس : رسول خدا بسیار کدو می‌خورد . گفتم : «ای رسول خدا! شما کدو را دوست می‌دارید!» . فرمود : «کدو، مغز را بسیار می‌کند و بر خرد ، می‌افزاید» .

۲۵۳ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : بر شما باد [خوردن] کدو؛ زیرا بر عقل می‌افزاید و مغز را بزرگ می‌کند .

۲۵۴ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : کدو حلوایی بخورید . پس اگر خداوند می‌دانست که درختی سبک تر از آن هست ، آن را بر برادرم یونس می‌رویاند . هر کس از شما آبگوشت درست کرد ، در آن کدو بسیار کند؛ زیرا بر مغز و خرد می‌افزاید .

ج : گلابی

۲۵۵ . امام رضا علیه السّلام : بر شما باد [خوردن] گلابی که بر عقل می‌افزاید .

د : کرفس

۲۵۶ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : بر شما باد [خوردن] کرفس؛ زیرا اگر چیزی بر عقل بیفزاید، کرفس است .

هـ : گوشت

۲۵۷ . امام صادق علیه السّلام : گوشت ، گوشت می‌آورد و بر عقل می‌افزاید . هر آن کس چند روز گوشت را کنار نهد ، خردش تباه گردد .

۲۵۸ . امام صادق علیه السّلام : هر کس چهل روز خوردن گوشت را ترک کند ، بد اخلاق شود ، عقلش تباه گردد ، و هر آن کس که بد اخلاق شد ، در گوشش به آواز ، اذان گویید .

و : شیر

۲۵۹ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : بر شما باد خوردن شیر ؛ زیرا حرارت قلب را از میان می‌برد ؛ همان گونه که انگشت ، عرق پیشانی را پاک می‌کند . [شیر،] کمر را محکم می‌کند ، عقل را افزایش می‌دهد و ذهن را تیز می‌گرداند .

۲۶۰ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : به زنان باردار شیر بخورانید؛ زیرا هنگامی که کودک در رحِم مادر از شیر تغذیه کند، دلش قوی گردد و مغزش فزونی گیرد .

ز : سرکه

۲۶۱ . امام صادق علیه السّلام : سرکه، مغز را محکم می‌سازد .

۲۶۲ . محمّد بن علی همدانی : مردی نزد امام رضا علیه السّلام در خراسان بود . نزد حضرت خوانی گستردند که بر آن سرکه و نمک بود . حضرت، غذا را با خوردن سرکه آغاز کرد . آن مرد گفت : «فدایت شوم! به ما فرمان دادی که با نمک آغاز کنیم ؟». فرمود : «این (سرکه) مانند آن است . سرکه ذهن را استوار می‌کند و بر خرد می‌افزاید» .

ح : سداب

۲۶۳ . امام کاظم علیه السّلام : سُداب[۵۲] بر عقل می‌افزاید .

ط : عسل

۲۶۴ . امام کاظم علیه السّلام : عسل، درمان هر دردی است . هر کس انگشتی عسل همراه با کُندر، ناشتا بخورد ، بلغَم او را از میان ببرد ، صفرای او را ریشه کن کند و از تلخی سودا پیشگیری نماید. [عسل،] ذهن را پیراسته و حافظه را قوی سازد .

ی : انار با لایه نازک آن

۲۶۵ . امام صادق علیه السّلام : انار را با لایه نازکش بخورید؛ زیرا معده را پاکسازی می‌کند و بر ذهن می‌افزاید .

ک : آب

۲۶۶ . ابوطیفور متطبّب (مدّعی پزشکی) : بر امام کاظم علیه السّلام وارد شدم و ایشان را از نوشیدن آب برحذر داشتم . حضرت فرمود : «نوشیدن آبْ بی زیان است ؛ بلکه غذا را در معده می‌چرخاند ، خشم را فرو می‌برد، بر مغز می‌افزاید و تلخی را از میان می‌برد» .

ل : حَجامت کردن

۲۶۷ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : حجامت [خون گرفتن] بر عقل می‌افزاید و حافظه را زیاد می‌کند .

۲۶۸ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : حجامت ناشتا سودمندتر است . حجامت، عقل را افزایش می‌دهد ، حافظه را زیاد می‌کند و بر حافظه حافظان می‌افزاید .

م : خُرفه

۲۶۹ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : بر شما باد [خوردن] خُرفه ؛ زیرا زیرکی می‌بخشد . به راستی اگر چیزی بر خرد بیفزاید ، همان خرفه است .

ن : تُرنج

۲۷۰ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : تُرنج بخورید ؛ زیرا دل را روشنی می‌بخشد و بر مغز می‌افزاید .

س : باقلا

۲۷۱ . امام صادق علیه السّلام : خوردن باقلا ، ساقها را مغزدار می‌کند و بر مغز می‌افزاید .

ر . ک : ص ۴۵ «فزونی و کاستی خرد در دوران زندگی ».


لشکریان خرد و نادانی

۲۷۲ . سماعه بن مهران : نزد امام صادق علیه السّلام بودم و گروهی از دوستداران حضرت در آنجا حضور داشتند . سخن از خرد و نادانی به میان آمد . امام صادق علیه السّلام فرمود : «خرد و لشکریانش و نادانی و لشکریانش را بشناسید تا هدایت یابید[۵۳]» . سماعه گوید که عرض کردم : «جانم به فدایت! نمی‌دانیم جز آنچه شما ما را بر آن آگاه ساختید» .

آن گاه امام صادق علیه السّلام فرمود : «خداوند ، خرد را که نخستین آفریده روحانی است ، از سمتِ راست عرش از نور خود بیافرید» . آن گاه بدو فرمود : «باز گرد» .

پس برگشت. سپس به او گفت: «روی آور». پس روی آورد[۵۴] . سپس خداوند تبارک و تعالی فرمود : «آفریدم تو را آفریدنی بزرگ و بر همه مخلوقاتم، تو را گرامی داشتم» .

سپس [خداوند] نادانی را از دریای شور و ظلمانی بیافرید و به او گفت: «باز گرد». پس برگشت. سپس بدان فرمود : «روی آور». پس رو نیاورد. خداوند به او فرمود : «بزرگی فروختی» ، پس بر او لعنت فرستاد . آن گاه برای خرد ، هفتادوپنج سرباز قرار داد . وقتی نادانی ، کرامتی را که خداوند به عقل داد ، مشاهده کرد ، کینه او را به دل گرفت و گفت : «ای پروردگار ! این آفریده‌ای است مانند من. او را آفریدی ، کرامت بخشیدی، نیرومند ساختی و من برخلاف اویم و نیرویی ندارم . به من هم سربازانی مانند عقل ببخشای» . خداوند پذیرفت و فرمود : «اگر پس از آن نافرمانی کردی، تو و سربازانت را از رحمت خویش بیرون سازم» . جهل، رضایت داد. آنگاه خداوند به وی هفتادوپنج سرباز بخشید. سربازانی که خداوند به خرد بخشید، عبارت اند از: خیر که او یاور عقل است و ضدّ آن شرّ است که وزیر جهل است ؛ ایمان که ضدّش کفر است؛ تصدیق و گواهی دادن که ضدّ آن انکار و پنهان سازی است ؛ امید که ضدّ آن یأس و ناامیدی است ؛ عدالت که ضدّ آن ستم است ؛ خوشنودی که ضدّ آن خشم است ؛ سپاسگزاری که ضدّ آن ناسپاسی است ؛ طمع که ضدّ آن ناامیدی [از دیگران] است ؛ توکّل که ضدّ آن آز است ؛ رأفت و مهربانی که ضدّ آن قساوت و سنگدلی است ؛ رحمت که ضدّ آن غضب است ؛ دانش که ضدّ آن نادانی است ؛ فهم که ضدّ آن حماقت است ؛ عفّت که ضدّ آن پرده دری است ؛ زهد و بی میلی که ضدّ آن رغبت و میل است ؛ رفق و مدارا که ضدّ آن برهم زنی و بد رفتاری است ؛ هراس که ضدّ آن جرأت داشتن و بی باکی است ؛ فروتنی که ضدّ آن تکبّر است؛ و آرامی که ضدّ آن شتابزدگی است؛ شکیبایی که ضدّ آن نابردباری است؛ خاموشی که ضدّ آن پُرگویی است ؛ رام بودن که ضدّ آن گردنکشی است؛ تسلیم شدن که ضدّ آن تردید است ؛ صبر که ضدّ آن بی تابی است ؛ چشم پوشی که ضدّ آن کینه توزی است ؛ بی نیازی که ضدّ آن تنگدستی است ؛ بیاد آوردن که ضدّ آن بی خبری است؛ در خاطر نگه داشتن که ضدّ آن فراموشی است ؛ مهرورزی که ضدّ آن بریدن و جدایی است ؛ قناعت که ضدّ آن حرص و آز است ؛ همدردی که ضدّ آن دریغ داشتن است ؛ دوستی که ضدّ آن دشمنی است ؛ پیمان داری که ضدّ آن خیانت است ؛ فرمانبرداری که ضدّ آن نافرمانی است ؛ فروتنی که ضدّ آن گردنکشی است ؛ سلامت که ضدّ آن مبتلا بودن است ؛ دوستی که ضدّ آن کینه ورزی است . راستگویی که ضدّ آن دروغگویی است ؛ درستی که ضدّ آن باطل است ؛ امانت که ضدّ آن خیانت است ؛ پاکدلی که ضدّ آن ناپاکدلی است ؛ دلاوری که ضدّ آن درجا زدن است ؛ فهم که ضدّ آن کودنی است ؛ معرفت که ضدّ آن انکار است ؛ مدارا و رازداری که ضدّ آن فاش کردن راز است ؛ یکرویی که ضدّ آن دغلی است ؛ پرده پوشی که ضدّ آن فاش کردن است ؛ نماز گزاردن که ضدّ آن تباه کردن است ؛ روزه گرفتن که ضدّ آن روزه خوردن است ؛ جهاد که ضدّ آن باز ایستادن از جنگ است ؛ حج گزاردن که ضدّ آن پیمان شکستن است ؛ سخن نگه داشتن که ضدّ آن سخن چینی است ؛ نیکی به پدر و مادر که ضدّ آن آزردن آنان است ؛ حقیقت که ضدّ آن ریاکاری است ؛ نیکی که ضدّ آن بدی است ؛ پوشیدگی که ضدّ آن خودنمایی است ؛ تقیّه که ضدّ آن بی پروایی است ؛ انصاف که ضدّ آن جانبداری باطل است ؛ پایداری در امور که ضدّ آن تجاوز است ؛ پاکیزگی که ضدّ آن پلیدی است ؛ حیا و آزرم که ضدّ آن بی حیایی است ؛ میانه روی که ضدّ آن تجاوز از حدّ است ؛ آسودگی که ضدّ آن خود را به رنج انداختن است ؛ آسان گیری که ضدّ آن سختگیری است ؛ برکت داشتن که ضدّ آن بی برکتی است ؛ تندرستی که ضدّ آن بلا و گرفتاری است ؛ اعتدال که ضدّ آن افزون طلبی است ؛ حکمت که ضدّ آن پیروی از هواست ؛ سنگینی و متانت که ضدّ آن سَبُکی است ؛ خوشبختی که ضدّ آن نگونبختی است ؛ توبه که ضدّ آن پافشاری بر گناه است ؛ آمرزش خواستن که ضدّ آن طمع بیهوده بستن است ؛ مراقبت که ضدّ آن سهل انگاری است ؛ دعا که ضدّ آن خودداری از دعاست ؛ شادابی که ضدّ آن کسالت است ؛ خوشدلی که ضدّ آن اندوهگینی است ؛ انس گرفتن که ضدّ آن جدایی است ؛ سخاوت که ضدّ آن بخیل بودن است .

همه این سربازان عقل ، جز در پیامبر یا جانشین وی یا مؤمنی که خداوند دلش را به ایمان آزموده جمع نخواهد شد ؛ امّا در دیگر دوستداران ما برخی از سربازان عقل جای دارد، تا آنکه به کمال رسیده ، از جنود جهلْ پاک گردند . در این هنگام، رتبه‌ای عالی نزد پیامبران و جانشینانشان خواهند یافت . دستیابی به این مقام بلند ، به کمک عقل و سربازانش و دوری از جهل و سربازانش حاصل خواهد شد . خداوند ما و شما را برای پیروی و خوشنودی خویش، موفّق بدارد !

۵ / ۲

نشانه‌های خرد

الف : دانش و حکمت

قرآن

[خدا] به هر کس که بخواهد، حکمت می‌بخشد ، و به هر کس حکمت داده شود ، به یقین ، خیری فراوان داده شده است ، و جز خردمندان ، کسی پند نمی‌گیرد .

قطعاً در این [عقوبتها] برای هر صاحبدل و حق نیوشی که خود به گواهی ایستد، عبرتی است.

ر . ک : آل عمران : ۷ ، رعد : ۱۹ ، ابراهیم : ۵۲ ، ص : ۲۹ و ۴۳ ، زمر : ۹ و ۲۱ ، غافر : ۵۴ .

حدیث

۲۷۳ . سلیمان بن خالد : از امام صادق علیه السّلام درباره آیه «هر که به او حکمت عطا شود ، خیر فراوان نصیبش شده است»، سؤال کردم. فرمود: «حکمت، همان شناخت و فقیه شدن در دین است . هر کس از شما که فقیه گردد ، او حکیم است» .

۲۷۴ . امام کاظم علیه السّلام ـ در سفارش به هشام بن حکم ـ : ای هشام ! خداوند متعال در کتابش فرموده است : «قطعاً در این [عقوبتها] برای هر صاحبدل و حق نیوشی که خود به گواهی ایستد، عبرتی است» ؛ یعنی [برای] کسی که خرد دارد؛ و فرموده است : «و به راستی ، لقمان را حکمت دادیم» . فرمود : «یعنی فهم و خرد [دادیم]» .

ای هشام ! خداوند، پیامبران و رسولانش را مبعوث نکرد؛ مگر بدان جهت که از خداوند درکی پیدا کنند. بهترین کسانی که دعوتِ پیامبران را پاسخ گفتند ، آنانی هستند که از معرفت و شناختِ نیکویی برخوردارند ؛ و کسانی داناتر به دستوراها و شئون الهی اند که از خردی نیکوتر بهره مندند ؛ و آنانی که از خردی کاملتر برخوردار باشند ، به جایگاهی برجسته تر در دنیا و آخرت دست خواهند یافت .

ای هشام ! چگونه کارهایت نزد خداوند پاکیزه باشد و رشد کند، با آنکه دلت از شئون الهی، دوری جُسته و با پیروی از هواها او را بر عقلت پیروز کرده‌ای . . .

ای هشام! حق برای فرمانبری از خداوند است و رستگاری ، تنها در گرو پیروی است ، و پیروی، جز با دانش حاصل نگردد، و دانش با آموختن به دست آید ، و آموختن، به عقل گره می‌خورد . دانش را باید از عالم ربّانی آموخت و شناخت آن با عقل است . کسی که از خداوند درکی ندارد، از او نخواهد ترسید ؛ و آنکه از خداوند، معرفت و شناختی به دست نیاورد ، دلش در گرو معرفتی استوار که حقیقتِ آن را بیابد ، نخواهد شد و از چنین معرفتی بهره مند نخواهد گشت؛ مگر آنکه سخنش کارش را تصدیق کند و درونش با آشکارش موافق باشد ؛ چرا که خداوند مبارک نام ، ظاهر را نشانه باطن پنهان و سخنگوی آن قرار داد .

۲۷۵ . امام کاظم علیه السّلام ـ در سفارشی به هشام ـ : ای هشام! به درستی که خرد، همراه دانش است؛ [چنانکه] خداوند فرمود: «این مَثَلها را برای مردم می‌زنیم و جز دانشوران، آن را در نیابند» .

۲۷۶ . امام علی علیه السّلام : خرد و دانش، همپای یکدیگرند و به یک رَسَن بسته‌اند ؛ از هم جدا نشوند و ستیز نکنند .

۲۷۷ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : خرد، بازدارنده از نادانی است و نفس به سان پلیدترین چهارپاست که اگر مهار نگردد، سرگردان شود . پس خرد، مهار نادانی است .

۲۷۸ . امام علی علیه السّلام : آنکه خردمند شود ، آگاه گردد .

۲۷۹ . امام علی علیه السّلام : خرد، پایه دانش و دعوت کننده به فهم است .

۲۸۰ . امام علی علیه السّلام : با عقلها قله دانشها به دست آید .

۲۸۱ . امام علی علیه السّلام : خرد، وسیله حرکت دانش و دانش، وسیله حرکت بردباری است .

۲۸۲ . امام علی علیه السّلام : دانش، نشانه خرد است .

۲۸۳ . امام علی علیه السّلام : دانش بر خرد دلالت دارد . هر آن کس که دانست، خردمند است .

۲۸۴ . امام علی علیه السّلام : با خرد، کُنه حکمت بدست آید و با حکمت، کُنه خرد .

۲۸۵ . امام علی علیه السّلام : حکمت، بُستان خردمندان و تفریحگاه فاضلان است .

۲۸۶ . امام علی علیه السّلام : آنکه مالک خردِ خویش شود، حکیم است .

۲۸۷ . امام صادق علیه السّلام : از خردْ زیرکی ، فهم ، حفظ و دانشْ سرچشمه گیرد . با خردْ آدمی به کمال رسد . خرد، راهنمای انسان ، بینا کننده و گشاینده کارهای اوست . اگر بنیان خرد از روشنی باشد، آدمی دانشمند ، حافظ ، اهل ذکر ، زیرک و فهیم خواهد بود و پاسخ چگونه ، چرا و کجا را بداند و خیرخواهان را از دغل کاران، بازشناسد . اگر اینها را دانست ، مسیر حرکت و وصل و فصلش را نیز خواهد شناخت و به توحید خالص رسد، و به طاعت خداوندی اقرار کند . اگر چنین شد، از دستْ رفته‌ها را جبران کند و بر آینده سوار باشد ؛ موقعیت خویش را درک کند و بداند چرا در دنیا زندگی می‌کند و از کجا آمده و به کجا خواهد رفت و این همه در پرتو خرد است .

۲۸۸ . امام صادق علیه السّلام ـ در توصیف سربازان عقل و جهل ـ : [یکی از سربازان خرد] ، حکمت است و ضدّ آن، هوا و میل نفسانی است .

ر . ک : ص ۶۷ «نیاز دانش به خرد »/ ص ۱۰۳ «دانش » / ص ۲۸۹ «دشمنی با دانش و دانشمند ».

ب : شناخت خدا

۲۸۹ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : خداوند، خرد را بر سه پاره قسمت کرد. هرکه این سه پاره را دارا باشد ، عقلش کامل است و آنکه از آن بی بهره باشد، از خرد؛ بی بهره است:

شناختِ نیکو از خداوند، نیکْ فرمانبرداری و پایداری شایسته [در پیروی] از دستورهای خداوندِ عزّوجل .

۲۹۰ . تحف العقول : مردی مسیحی از اهل نجران، وارد مدینه شد . وی مردی سخنور و با وقار و هیبت بود . گفته شد: «ای رسول خدا ! چه چیزی این مسیحی را خردمند کرده است ؟» . رسول خدا، گوینده را از سخن بازداشت و فرمود : «ساکت ! خردمند کسی است که خدا را به یگانگی باور کند و به پیروی از او پایبند باشد» .

۲۹۱ . امام علی علیه السّلام : با خردْ شناخت خداوند، پایدار شود و با اندیشه، حجّتهایش به اثبات رسد .

۲۹۲ . امام علی علیه السّلام : ستایشْ خدای را سزاست . . . آن خدایی که از امور نهانی ، پنهان است و در خردها آشکار است ، بدانچه در آفرینش، از نشانه‌های تدبیر، عیان کرده است . آن خدایی که از پیغمبرانش پرسیدند و او را به حدّ و جزو داشتن نستودند؛ بلکه به افعالش وی را ستودند و به آیاتش بدو رهنمایی نمودند . خردِ اندیشمندان، انکارش نکند ؛ زیرا کسی که آسمان و زمین و آنچه را در آن است ، آفریده اوست و او سازنده همه آنهاست . قدرتش انکار ناپذیر است .

۲۹۳ . امام صادق علیه السّلام : آغاز و شروع هر کار و نیرو و آبادانی آن ـ که هر سودی بدان بسته است ـ خرد است ؛ آنچه که خدا زیور خلق خود و روشنی بخش آنان ساخت و به وسیله خردْ بندگان ، آفریننده خود را بشناسند و دانند که مخلوق اند و او مدبّر آنهاست ؛ و آنها در زیر تدبیر اویند ؛ هم او پاینده است و آنها راه فنا روند ؛ از پرتو خردشان دلیل جویند ؛ بر هر آفریده‌ای که بینند از آسمان و زمین ، خورشید و ماه ، و شب و روز ، دریابند که برای آن آفریدگان و خردشان ، آفریننده و سرپرستی است که همیشه بوده و خواهد بود ، و به وسیله خرد ، زیبا را از زشت بشناسند و بدانند که تاریکی در نادانی است و روشنی در دانش. این است آنچه که خرد بدان رهنمایی کرده است .

گفته شد : «آیا بندگان به همان عقل می‌توانند اکتفا کنند ؟». فرمود :

«خردمندْ به دلیلِ عقلی که خداوند پایه زندگی و زیور برازندگی و رهیابی وی ساخته، بداند که خدا حقّ است و اوست پرورنده وی ، و بداند که آفریدگار وی را خوشامد و بدآمدی است ؛ طاعتی دارد و معصیتی ، و تنها خردش نتواند آنها را دریابد و بداند که بدان نرسد، جز به علم و طلب آن ، و از عقل خود بهره نبرد ، اگر به علم خداپرستی نرسد. پس بر خردمند است که طلب علم کند وادبی آموزد که بی آن ، پایدار نتواند بود» .

۲۹۴ . امام کاظم علیه السّلام ـ در سفارش به هشام ـ : ای هشام ! روشنایی بدن در چشم است . اگر چشم نورانی باشد، بدنْ روشنایی خواهد داشت و روشنی روح به عقل است . اگر بنده‌ای خردمند باشد ، آگاه به پروردگار خواهد بود، و آنکه به پروردگار، عالم باشد، در دینش بینا شود ؛ و هر کس به خداوند جاهل باشد، دینش استوار نخواهد بود . همان گونه که قوام بدن ، به جانِ زنده است ، قوام دین نیز به نیّتهای پاک است و نیّت پاک هم، جز با خرد حاصل نخواهد شد .

۲۹۵ . امام رضا علیه السّلام : به وسیله خرد ، تصدیق خداوند، حاصل می‌شود .

ج : دین

۲۹۶ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : آنکه عقل ندارد ، دین ندارد .

۲۹۷ . امام علی علیه السّلام : جبرئیل بر آدم علیه السّلام فرود آمد و گفت : «ای آدم ! من مأمور شده‌ام که تو را میان سه چیز مخیّر سازم ، یکی را برگزین و دو تا را رها کن» . آدم گفت : «ای جبرئیل! آن سه چیست ؟». گفت : «خرد ، آزرم و دین» . آدم گفت : «خرد را برگزیدم» . آن گاه جبرئیل به آزرم و دین رو کرد و گفت: «بروید و او را رها کنید» . [ولی] آن دو گفتند : «ای جبرئیل ! ما مأموریم همیشه با خرد باشیم» . گفت : «خود دانید»، و بالا رفت .

۲۹۸ . امام علی علیه السّلام : مؤمن ایمان نیاورد ، پیش از آنکه خردمند باشد .

۲۹۹ . امام علی علیه السّلام : دینداری و ادب ، نتیجه خردورزی است .

۳۰۰ . امام صادق علیه السّلام : هر که خردمند باشد ، دیندار است و آنکه دیندار است ، وارد بهشت شود .

۳۰۱ . ارشاد القلوب : در تورات موسی علیه السّلام چنین نقل شده که هیچ خردی مانند دینداری نیست.

ر . ک : ص ۸۵ «زنهار از کنار نهادن خردورزی ».

د : کمال دین

۳۰۲ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : دینداری آدمی به کمال نرسد؛ مگر آنکه عقلش کامل شود .

۳۰۳ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : شیفته مسلمانی کسی مشو ، تا آنکه ببینی خردورزی او چگونه است .

۳۰۴ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : شیفته مسلمانی کسی نشوید، مگر آنکه میزان خردش را بدانید .

۳۰۵ . امام علی علیه السّلام : هر که سه خصلت در او باشد، ایمانش کامل است : خرد ، بردباری و دانش .

۳۰۶ . امام علی علیه السّلام : دینداری به اندازه خرد است و میزان یقین، به دینداری بسته است.

۳۰۷ . امام کاظم علیه السّلام : همان گونه که قوام تن به جانِ زنده است ، قوام دینداری هم به نیّت پاک است ، و نیّت پاک، جز با خرد، حاصل نشود .

هـ : مکارم اخلاق

۳۰۸ . پیامبر صلّی الله علیه و آله ـ در پاسخ کسی که پرسید : عقل چیست و چگونه است ؟ چه چیزهایی از خرد پیدا شود و انواع عقل کدام اند ؟ ـ : خرد ، بازدارنده از نادانی است . نفْس ، به سان پلیدترین چارپایان است و اگر مهار نشود ، حیران گردد . پس عقل ، بازدارنده از نادانی است . همانا خداوند، عقل را بیافرید و بدو فرمود: «روی آور». پس روی آورد ، و بدو گفت: «باز گرد». پس بازگشت . آن گاه خداوند به عزّت و جلال خویش سوگند یاد کرد که : آفریده‌ای بزرگتر از تو و فرمانبرتر از تو نیافریدم . با تو شروع می‌کنم و با تو باز می‌گردانم؛ پاداش و کیفر ، از آنِ توست .

پسْ از خرد، بردباری سرچشمه می‌گیرد و از بردباریْ دانش ؛ از دانش، رُشد، و از رشد، پاکدامنی، و از پاکدامنیْ امنیّت ، و از امنیّت ، آزرم ، و از آزرم ، متانت و سنگینی، و از متانت، تداوم بر خوبی‌ها و از تداوم بر خوبی‌ها پرهیز از بدی، و از پرهیز از بدی، پیروی از خیرخواه حاصل گردد .

۳۰۹ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : مهربانی به مردم ، نیمی از خردمندی است .

۳۱۰ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : ادب نیکو، نشانه سلامت عقل است .

۳۱۱ . امام علی علیه السّلام : همنشینی با ابلهان، اخلاق را فاسد کند و همنشینی با خردمندان، به نیکو شدن اخلاق انجامد .

۳۱۲ . امام علی علیه السّلام : ادب در آدمی ، درختی است که ریشه آنْ خرد است .

۳۱۳ . امام علی علیه السّلام : ادب، دلیلِ عقل و دانش، دلیلِ دل است .

۳۱۴ . امام علی علیه السّلام : برترین خرد ، ادب است .

۳۱۵ . امام علی علیه السّلام : مرز خردمندی، عاقبت اندیشی و خشنودی به قضای الهی است .

۳۱۶ . امام علی علیه السّلام : دور اندیش ، برپایه خردمندی اش از هر پستی یی، بازدارنده‌ای دارد .

۳۱۷ . امام علی علیه السّلام : خوار نگردد، آنکه نیک بیندیشد .

۳۱۸ . امام علی علیه السّلام : کمالِ نفس به خردورزی است .

۳۱۹ . امام علی علیه السّلام : اخلاق نیکو، از میوه‌های خردورزی است .

۳۲۰ . امام علی علیه السّلام : هیچ چیز به سان خرد، فضیلتها را زیبا نگرداند .

۳۲۱ . امام علی علیه السّلام : آنکه پروای الهی پیشه سازد، خردمند است .

۳۲۲ . امام علی علیه السّلام : خرد، درختی است که میوه اش سخاوت و آزرم است .

۳۲۳ . امام علی علیه السّلام : خرد، درختی است که ریشه آن پارسایی ، شاخه هایشْ آزرم و میوه آن، ورع است . بر این پایه ، تقوا به سه خصلت فرا می‌خواند : فهم دین ، بی رغبتی به دنیا و دلبستگی به خداوند ؛ و آزرم به سه خصلت دعوت می‌کند : یقین ، خوش خُلقی و فروتنی ؛ و ورع به سه خصلت فرا خواند : راستگویی ، پیشی گرفتن در نیکی و کنار نهادن امر شبهه ناک .

۳۲۴ . امام علی علیه السّلام : دستاورد خرد ، کسب آبرو و پشتگرمی است و دستاورد نادانی ، غفلت و خودبینی است .

۳۲۵ . امام علی علیه السّلام : خرد آدمی از آراستگی اش به پاکدامنی و قناعت شناخته گردد .

۳۲۶ . امام علی علیه السّلام : بر تو باد بخشندگی، که نتیجه خرد است .

۳۲۷ . امام علی علیه السّلام : برای خردورزی کافی است کوتاه کردن خواسته‌ها .

۳۲۸ . امام علی علیه السّلام : خوش رفتاری با مردم، نتیجه خردمندی است .

۳۲۹ . امام علی علیه السّلام : نشانه خردمندی، مدارا کردن با مردم است .

۳۳۰ . امام علی علیه السّلام : هیچ خردمندی یی ، به سان خود را به نادانی زدنْ نیست .

۳۳۱ . امام علی علیه السّلام : خردمندی هرجا باشد، انس و الفت به همراه دارد .

۳۳۲ . امام علی علیه السّلام : بردباری، دلیل خردمندی و نشانه فضیلت است .

۳۳۳ . امام علی علیه السّلام : خردمند شناخته نشود، جز با بردباری ، کوتاه کردن خواسته و نیکی کردن .

۳۳۴ . امام علی علیه السّلام : هر چیزی زکاتی دارد و زکات خردمندی ، تحمّل نادانهاست .

۳۳۵ . امام علی علیه السّلام : جوانمردی آدمی به اندازه خردمندی اوست .

۳۳۶ . امام علی علیه السّلام : جهاد نفس با دانش ، نشانِ خرد است .

۳۳۷ . امام علی علیه السّلام : خردمندی، دوری جستن از گناه ، عاقبت اندیشی و احتیاط است .

۳۳۸ . امام علی علیه السّلام : خردمندی، موجب هشیاری است .

۳۳۹ . امام علی علیه السّلام : از نشانه‌های خردمندی مؤمن ، انصاف با خود ، کنار نهادن خشم، هنگام مخالفت با او، و پذیرش حقیقت است ، آن گاه که بر او آشکار شود .

۳۴۰ . امام علی علیه السّلام : بردباری، نوری است که اساس آن، خردمندی است .

۳۴۱ . امام علی علیه السّلام : با خردمندی، بردباری افزایش یابد .

۳۴۲ . امام علی علیه السّلام : با افزایش خردمندی، بردباری افزایش می‌یابد .

۳۴۳ . امام علی علیه السّلام : خردمندی یعنی میانه روی؛ پس اسراف مکن ، یعنی به وعده‌هایت وفا کن . پس خلف وعده منما و چون خشمگین شدی ، بردبار باش .

۳۴۴ . امام علی علیه السّلام : آرامش، نشانه خردمندی است .

۳۴۵ . امام علی علیه السّلام : میوه خردمندی، همراهی با حقّ است .

۳۴۶ . امام علی علیه السّلام : میوه خردمندی، راستگویی است .

۳۴۷ . امام علی علیه السّلام : میوه خردمندی ، بیزاری از دنیا و سرکوب هواهاست .

۳۴۸ . امام علی علیه السّلام : میوه خردمندی ، پایداری است .

۳۴۹ . امام علی علیه السّلام : آنکه خردمند باشد ، بخشنده شود .

۳۵۰ . امام علی علیه السّلام : ریشه خردمندی پاکدامنی است و میوه آن ، دوری جستن از گناهان .

۳۵۱ . امام علی علیه السّلام : آنکه خردمند شود، بفهمد و آنکه خردمند شود، پاکدامن گردد .

۳۵۲ . امام علی علیه السّلام ـ در حکمتهای منسوب به ایشان ـ : از سخن کسی خشنود مباش، مگر آنکه از کارش خشنود گردی ، و از کار کسی خشنود مباش ، مگر آنکه از خرد او راضی شوی ، و از خرد کسی راضی مباش مگر آنکه آزرم او را بپسندی ؛ چرا که آدمی از بزرگواری و پستی ترکیب شده است . هرگاه آزرم قوی شود ، بزرگواری تقویت شود و اگر حیا ضعیف شود ، پستی قوی گردد .

۳۵۳ . امام علی علیه السّلام ـ در حکمتهای منسوب به ایشان ـ : میزان خردمندی و مکارم اخلاقی ، عبارت است از : آبروداری ، پاداش در برابر انجام واجبات ، انجام مستحبّات ، پایبندی به تعهّدات، و وفای به عهد .

۳۵۴ . امام حسن علیه السّلام : آنکه خردمند نیست، با ادب نخواهد بود .

۳۵۵ . امام حسن علیه السّلام ـ هنگامی که درباره خردمندی از ایشان پرسیده شد ـ : [یعنی] غمها را جرعه جرعه نوشیدن تا به فرصتها دست یافتن .

۳۵۶ . امام حسین علیه السّلام ـ هنگامی که از ایشان درباره خردمندی پرسیده شد ـ : غمها را جرعه جرعه نوشیدن و با دشمنانْ مدارا کردن .

۳۵۷ . امام صادق علیه السّلام : نیکْ مردم داری، دو سوم خردمندی است .

۳۵۸ . امام صادق علیه السّلام : خردمند ، خردمند نیست تا آنکه سه خصلت را در حد کمال، دارا شود : داد از خود ستاندن به گاه خشنودی و خشم ، خواستنِ برای دیگران، آنچه برای خود می‌خواهد ، و بردباری به خرج دادن، هنگام لغزش دیگران .

۳۵۹ . امام صادق علیه السّلام : کمترین خصلتهایی که میان بندگان تقسیم شده، عبارت است از : یقین ، قناعت ، شکیبایی و سپاسگزاری ، و آنچه همه اینها را برای آدمی کامل کند ، عقل است .

ر . ک : ص ۲۴۱ «آنچه سزاوارست برای خردمند » / ص ۱۷۹ «ویژگی‌های خردمندان» ص ۱۹۵ / ویژگی‌های خردمندان ؛ ص ۱۹۷ / ویژگی‌های خردمندان ؛ ص ۲۹۱ / اخلاق زشت .

و : کارهای نیک

قرآن

پس ، آیا کسی که می‌داند آنچه از جانب پروردگارت به تو نازل شده ، حقّ است ، مانند کسی است که کوردل است ؟ تنها خردمندان اند که عبرت می‌گیرند . همانان که به پیمان خدا وفادارند و عهد [او] را نمی‌شکنند .

و آنان که به آنچه خدا به پیوستنش فرمان داده، می‌پیوندند و از پروردگارشان می‌ترسند و از سختی حساب، بیم دارند .

حدیث

۳۶۰ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : فرشتگان باخرد ، در پیروی از خداوند، تلاش و کوشش کردند و مؤمنان به اندازه عقلشان در پیروی از خداوند، تلاش و کوشش کردند. همانا آنان که از خردی بیشتر برخوردارند، بیشتر از خداوند پیروی کنند .

۳۶۱ . پیامبر صلّی الله علیه و آله ـ هنگامی که از خردمندی از ایشان سؤال شد ـ : [خردمندی] انجام دادن دستورهای خداوندی است. همانا خردمندان کسانی اند که به دستورهای الهی پایبندند .

۳۶۲ . جابر بن عبدالله : پیامبر اسلام ، این آیه را تلاوت کرد: «و این مَثَلها را برای مردم می‌زنیم. و جز دانشوران، آن را در نیابند». آن گاه فرمود: «دانشور، کسی است که از خداوند، دریافتی دارد و از او پیروی کند و از خشمش بپرهیزد» .

۳۶۳ . سوید پسر غفله : روزی ابوبکر خارج می‌شد . رسول خدا به استقبال وی رفت . ابوبکر عرض کرد : «ای رسول خدا! با چه چیزی برانگیخته شدی ؟». فرمود : «با عقل» . ابوبکر گفت : «چگونه می‌توانیم به عقل دست یابیم ؟». پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمود : «خرد را نهایتی نیست ؛ لیک آنکه حلال خدا را حلال داند و حرام او را حرام بشمارد ، خردمند نامیده شود ؛ اگر پس از این نیز تلاش کرد، عابد نامیده شود، و اگر بیش از این کوشش کرد، جواد نامیده شود . همانا آن کس که در عبادت بکوشد و سختی‌های نیکی را پذیرا شود ، بدون بهره مندی از خردی که او را بر پیروی از فرمان خداوند و پرهیز از نواهی او رهنما باشد ، اینان کسانی اند که کارهایشان زیانبار است و تلاش آنها در زندگی دنیایی تباه است، با آنکه گمان می‌کنند که کار نیکو انجام می‌دهند» .

۳۶۴ . امام علی علیه السّلام : عقلها پیشوایان اندیشه‌اند، و اندیشه‌ها پیشوایان دلها ، و دلها پیشوایان حواس اند، و حواسها پیشوایان اعضا .

۳۶۵ . امام علی علیه السّلام : اطاعت، به اندازه خردمندی است .

۳۶۶ . امام علی علیه السّلام : آنکه عقلش کمال یابد ، رفتارش نیکو گردد .

۳۶۷ . امام علی علیه السّلام : آن کس که عقلش را بر میلهایش مقدّم بدارد ، تلاشهایش پسندیده شود .

۳۶۸ . امام علی علیه السّلام : از نشانه‌های خردمندی ، به روش عادلانه رفتار کردن است .

۳۶۹ . امام علی علیه السّلام : نیروی خرد، [آدمی را] بر به کارگیری عدالت وا دارد .

۳۷۰ . امام علی علیه السّلام : خردمندی آن است که بر زبان آری آنچه می دانی و به آنچه می‌گویی، عمل کنی .

۳۷۱ . امام علی علیه السّلام : کسی که زبانش را استوار کند ، عقلش آراسته گردد .

۳۷۲ . امام علی علیه السّلام : عذرخواهی ، دلیل خردمندی است .

۳۷۳ . امام علی علیه السّلام : میوه خردمندی ، همنشینی با خوبان است .

۳۷۴ . امام صادق علیه السّلام : بهترین سرشتِ خردمندی ، عبادت است ؛ محکم‌ترین سخن برایش دانش است ؛ بزرگترین بهره مندی اشْ حکمت، و برترین ذخیره‌هایش خوبی هاست .

ر . ک : ص ۱۶۹ «عمل » / ص ۱۷۹ «ویژگی‌های خردمندان » / ص ۱۹۵ «ویژگی‌های خردمندان» / ص ۱۹۷ «ویژگی‌های خردمندان ».

ز : گذاشتن هر چیزی بر جای خود

۳۷۵ . امام علی علیه السّلام : خردمند آن است که هر چیز را بر جای خود نهد و نادان، برخلاف این است .

۳۷۶ . نهج البلاغه : به امیرمؤمنان گفته شد که خردمند را برای ما وصف کن ، حضرت فرمود : «خردمند، کسی است که هر چیز را بر جای خود نهد» . گفته شد : «نادان را برای ما وصف کن» . فرمود : «وصف کردم» .

۳۷۷ . امام علی علیه السّلام : خردمند، آن است که کارهایش را نیکو به انجام رساند و هر کاری را بر جای خود قرار دهد .

۳۷۸ . امام علی علیه السّلام : بر خردمند روا نیست از حدود بگذرد ؛ بلکه بر اوست تا هر چیز را در جای خود نهد .

فایده

چنانکه می‌بینیم، یکی از آثار عقل، «هرچیزی را بر جای خود نهادن» است. از سوی دیگر، همین مطلب در تعریف عدل نیز بیان شده است .[۵۵] نتیجه‌ای که از مقایسه این دو دسته احادیث می‌توان گرفت، این است که از آثار عقل، رعایت عدل است و عاقل، بر طبق عدل عمل می‌کند. این نتیجه، در برخی احادیث، مورد تصریح قرار گرفته است.[۵۶]

ح : گزینش بهتر

۳۷۹ . امام علی علیه السّلام : خرد، تو را به سودمندتر فرمان دهد و جوانمردیْ به زیباتر .

۳۸۰ . امام علی علیه السّلام : آنکه خوبی را از بدی باز نشناسد، به سان چارپایان است .

۳۸۱ . امام علی علیه السّلام : خردمند، آن نیست که خوبی را از بدی بازشناسد ؛ بلکه آن است که از میان بدی‌ها مناسب تر را تشخیص دهد .

ط : بهره وری از عمر

۳۸۲ . امام علی علیه السّلام : خردمند آن است که دمی را در کارهای بی سود صرف نکند و آنچه برای همیشه همراه او نماند ، ذخیره نسازد .

۳۸۳ . امام علی علیه السّلام : اگر عقل سالم باشد، هر انسانی از فرصتهایش بهره مند گردد .

ر . ک : ص ۱۵۹ «ترک بیهودگی‌ها».

ی : گفتار درست

۳۸۴ . امام علی علیه السّلام : از نشانه‌های خردمندیْ به درستی سخن گفتن است .

۳۸۵ . امام علی علیه السّلام : سخن زیبا، نشانه زیادتی عقل است .

۳۸۶ . امام علی علیه السّلام : عقل آدمی از گفتار نیکویش استنباط شود و پاکی ریشه اش از کارهای زیبایش شناخته گردد .

۳۸۷ . امام صادق علیه السّلام : انسانها بر سه گروه‌اند : خردمند ، احمق و بدکار . خردمند، کسی است که اگر از او بپرسند ، پاسخ دهد ، و اگر سخن گوید، به درستی سخن گوید، و اگر گوش کند، استفاده برد . احمق آن است که اگر تکلّم کند، شتاب کند ؛ اگر سخن گوید، سراسیمه شود، و اگر بر کار زشت وا داشته شود، آن را انجام دهد . بدکار ، کسی است که اگر او را امین شماری ، خیانت ورزد، و اگر با او سخن گویی، تو را بیالاید .

ر . ک : ص ۱۶۹ و ۱۷۱ «سخن ، سکوت » / ص ۱۷۹ «ویژگی‌های خردمندان» .

ک : تجربه اندوزی

۳۸۸ . امام علی علیه السّلام : خردمندی ، تجربه اندوزی است و بهترین تجربه آن است که تو را پند دهد .

۳۸۹ . امام علی علیه السّلام : تجربه اندوزی، قلّه خردمندی است .

۳۹۰ . امام حسن علیه السّلام ـ هنگامی که پدرش از او درباره خردمندی پرسید ـ : [خردمندی] آن است که آنچه را به دل سپاری، نگه دارد .

۳۹۱ . امام علی علیه السّلام : خردمند، کسی است که تجربه‌ها او را پند دهد .

ر . ک : ص ۱۰۷ «تجربه ».

ل : تدبیر نیکو

۳۹۲ . پیامبر صلّی الله علیه و آله ـ در سفارش به امیرمؤمنان ـ : هیچ خردورزی یی مانند دوراندیشی نیست .

۳۹۳ . امام علی علیه السّلام : بهترین دلیل بر زیادتیِ خرد ، نیکْ دوراندیشی است .

۳۹۴ . امام علی علیه السّلام : نشانه خردمندی ، دوری جستن از بیهودگی و نیکْ دور اندیشی است .

م : گمانه زنی درست

۳۹۵ . امام علی علیه السّلام : گمانه زنی خردمندان ، پیشگویی است .

۳۹۶ . امام علی علیه السّلام : گمانه زنی درست ، روشِ خردمندان است .

۳۹۷ . امام علی علیه السّلام : گمانِ خردمند، درست تر است از یقین نادان .

۳۹۸ . امام علی علیه السّلام : گمانِ صاحبان عقل و خرد ، نزدیک‌ترین چیز به واقع و حقیقت است .

۳۹۹ . امام علی علیه السّلام ـ در حکمتهای منسوب به ایشان ـ : خردمندی ، گمانه زنی درست و شناخت آینده بر اساس گذشته است .

ر . ک : حدیث ۴۶۶ و ۴۶۷ «رأی و نظر» .

ن : بی رغبتی به دنیا

۴۰۰ . امام علی علیه السّلام : مرز خردمندی، جدایی از ناپایدار و پیوستن به پایدار است .

۴۰۱ . امام علی علیه السّلام : برجستگی خرد، در بی رغبتی به دنیاست .

۴۰۲ . امام علی علیه السّلام : میوه خردمندی ، جان را از زرق و برق دنیا رهانیدن است .

۴۰۳ . امام علی علیه السّلام : آنکه خردمند شود، قناعت پیشه کند .

۴۰۴ . امام علی علیه السّلام : خردمند، آن است که دل از دنیای ناپایدارِ پست، بکَنَد و به بهشتِ زیبایِ جاودان و بلند مرتبه رغبت کند .

ر . ک : ص ۲۲۵ «دنیا دوستی ».

س : ترک بیهودگی‌ها

۴۰۵ . امام کاظم علیه السّلام : خردمندان از زیادی دنیا گذشتند، چه رسد به گناهان . از دنیا گذشتن، مستحب است و از گناه گذشتن، واجب و فریضه .

۴۰۶ . امام علی علیه السّلام : هنگامی که از عقل کاسته شود ، بیهودگی‌ها بسیار شود .

۴۰۷ . امام علی علیه السّلام : آنکه خود را از زیادتی‌های [بیجا] باز دارد ، خردها رأیش را درست گرداند .

۴۰۸ . امام علی علیه السّلام : خردمند، کسی است که باطل را کنار نهد .

ر . ک : ص ۱۵۵ «بهره وری از عمر ».

ع : توشه گیری برای آخرت

۴۰۹ . پیامبر صلّی الله علیه و آله ـ در یکی از خطبه‌های روز جمعه ـ : بدانید که یکی از نشانه‌های عقل ، کندن از خانه فریبنده و رو کردن به سرای جاودانه ، توشه گیری برای خانه قبر و آمادگی برای روز رستاخیز است .

۴۱۰ . امام علی علیه السّلام : از نشانه‌های خردمندی ، توشه برداشتن برای روز قیامت است .

۴۱۱ . امام علی علیه السّلام : آنکه سرای جاودانه اش را آباد کند ، خردمند است .

۴۱۲ . امام علی علیه السّلام : خردمند آن است که با شهوتها قهر کند و دنیا را به آخرت بفروشد .

۴۱۳ . امام علی علیه السّلام : خردمند نیست ، مگر آنکه از خداوند درکی داشته باشد و برای سرای باقیْ کار کند .

۴۱۴ . امام علی علیه السّلام : خردمند آن است که بر میلهایش پیروز باشد و آخرتش را به دنیا نفروشد .

۴۱۵ . امام علی علیه السّلام : آنکه خردمند است، از غفلتها بیدار شود و برای سفر مهیّا گردد .

۴۱۶ . امام کاظم علیه السّلام : خردمندان، در دنیا زهد پیشه‌اند و به آخرت میل دارند [و سرای جاودانه شان را آباد سازند]؛ زیرا می‌دانند که دنیا خود، جوینده‌ای است که او را جویند و آخرت، هم خواهان است و هم خواهان دارد . پس هر که خواهان آخرت شود، دنیا خود به دنبال او رود تا روزی اش را از آن ستاند، و هرکه دنیا را طلب کند ، آخرت، حقِّ خود را از او مطالبه کند و ناگهان مرگش فرا رسد و دنیا و آخرتش را تباه سازد .

۴۱۷ . امام کاظم علیه السّلام : خردمند به دنیا و آنچه در آن است نظر افکند . پس دانست که جز با مشقّت و سختی بدان نرسد ؛ و به آخرت نظر افکند ، پس دانست که جز با سختی و مشقّت به دست نیاید . از این رو، با سختی و مشقّت، پایدارتر را جستجو کرد و برگزید .

۴۱۸ . سوید بن غفله : بر امیرمؤمنان وارد شدم پس از آنکه به خلافت رسیده بود. بر حصیری کوچک نشسته بود و در خانه، جز آن ، چیزی نبود . عرض کردم : «ای امیرمؤمنان! بیت المال در دست توست و خانه ات را از نیازمندی‌ها تهی می‌بینم». فرمود : «ای پسرِ غفله ! خردمند برای خانه گذری ، اثاث جمع نکند . ما را خانه امنی است که بهترین وسیله‌ها را بدان جا منتقل کرده‌ایم و خود نیز به زودی به سوی آن سفر خواهیم کرد» .

ر . ک : ص ۱۵۹ «بی رغبتی به دنیا ».

ف : رستگاری

۴۱۹ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : خداوند به کسی خرد را به امانت نسپرد ، مگر آنکه روزیِ او را بدان رهایی بخشد .

۴۲۰ . تاریخ کبیر : قرة بن هبیره نزد پیامبراکرم آمد و گفت : «ما را خدایانی بود که به جای خداوند، پرستیده می‌شدند . خداوند، تو را برانگیخت . از آن پس، هرچه آنها را خواندیم، اجابت نکردند و هرچه از آنان خواستیم، چیزی نبخشیدند . به سوی تو آمدیم و خداوند ما را هدایت کرد . رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود : «آن کس که از خردْ برخوردار باشد، رستگار شده است» . قرّه گفت : «ای رسول خدا ! دو قطعه از لباسهایی که خود پیشتر پوشیده‌ای به من بپوشان». پیامبر صلّی الله علیه و آله چنین کرد . پس هنگامی که در عرفات بود، رسول خدا صلّی الله علیه و آله به وی فرمود : «سخنت را تکرار کن» او تکرار کرد . آن گاه رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود : «آن کس که از خرد برخوردار باشد ، رستگار شده است» .

۴۲۱ . امام علی علیه السّلام : خرد ، هدایت کند و رهایی بخشد ، و نادانی، گمراه سازد و پست گرداند .

۴۲۲ . امام علی علیه السّلام : زیادتی خرد ، رهایی بخشد .

۴۲۳ . امام علی علیه السّلام : میوه خردمندی ، عمل برای رستگاری است .

۴۲۴ . امام علی علیه السّلام ـ در حکمتهای منسوب به ایشان ـ : اگر زمام خرد، رها شود و در حبسِ هواهای نفس یا عادتهای دینی و یا تعصّب گذشتگان نباشد ، صاحبش را به رستگاری رساند .

۴۲۵ . امام علی علیه السّلام : رأی خردمند، نجاتْ بخش است .

۴۲۶ . امام علی علیه السّلام : ریشه خردمندی، اندیشه است و میوه آنْ سلامتی .

ص : فرجام بهشتی

۴۲۷ . پیامبر صلّی الله علیه و آله ـ در سفارش به حضرت علی علیه السّلام ـ : عقل، آن است که بهشت با آن به دست آید و خشنودی خداوند با آن طلب گردد .

۴۲۸ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : چه بسیار خردمندانی که درکی از خداوند دارند؛ گرچه نزد مردم، خوار و بد چهره‌اند ؛ ولی در آینده رستگارند . چه بسیار خوشْ سخنورانی که نزد مردم، خوش چهره‌اند؛ ولی در قیامت، هلاک می‌شوند .

۴۲۹ . انس : سؤال شد: «ای رسول خدا ممکن است مردی از خردی نیکو برخوردار باشد و گناهان بسیار داشته باشد ؟» . پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمود : «هیچ انسانی نیست، مگر اینکه گناهان و لغزشهایی را مرتکب شده است . پس هر کس سرشتش خردمندی و نهادش یقین باشد ، گناهانْ بدو آسیبی نرساند» . گفته شد : «ای رسول خدا! چگونه است این ؟». فرمود : «زیرا [خردمند] هرگاه مرتکب لغزشی گردد ، آن را با توبه و پشیمانی جبران کند و از این رو، گناهانش پاک گردد و تنها خوبی‌ها باقی می‌ماند که با آن وارد بهشت گردد» .

۴۳۰ . امام علی علیه السّلام : گروه‌هایی به سوی بهشت برین [از دیگران] پیشی گرفتند که بیش از دیگران اهل روزه ، نماز ، حج و عمره نبودند ؛ بلکه آنان پندهای الهی را دریافتند .

۴۳۱ . امام صادق علیه السّلام : آنکه خردمند باشد ـ اگر خدا خواهد ـ پایانش به بهشت ختم گردد .

۴۳۲ . محمّد بن عبدالجبّار از یکی از یاران امام صادق علیه السّلام نقل می‌کند که عرض کردم : «خرد چیست ؟» فرمود : «آن چیزی که با آن خداوند پرستش شود و بهشت با آن به دست آید» . گفتم : «آنچه در معاویه بود ، [چه بود] ؟» فرمود : آن تیزهوشی و شیطنت است . آن شبیه عقل است ؛ ولی عقل نیست .

ق : درستی هر کار

۴۳۳ . امام علی علیه السّلام : با خرد، هر کاری درست گردد .

۴۳۴ . امام علی علیه السّلام : خرد ، اصلاح کننده هر کار است .

ر : خوبی دنیا و آخرت

۴۳۵ . امام علی علیه السّلام : خرد ، سرچشمه خوبی هاست .

۴۳۶ . امام علی علیه السّلام : با خردْ خوبی‌ها به دست آید .

۴۳۷ . امام علی علیه السّلام : هر دلیری، به خرد نیازمند است .

۴۳۸ . امام علی علیه السّلام : خرد، سود رساند ، دانش، بالا برد و شکیبایی، دفاع کننده است .

۴۳۹ . امام علی علیه السّلام : خردورزی کن تا [به مقصود] رسی .

۴۴۰ . امام حسن علیه السّلام : با خردْ دنیا و آخرت به دست آید و آنکه از خرد محروم باشد ، از دنیا و آخرت محروم گردد .

۴۴۱ . امام سجاد علیه السّلام : خرد ، رهبر خوبی هاست .

۴۴۲ . عبدالله بن عجلان سکّونی : به امام باقر علیه السّلام عرض کردم : «گاه می‌خواهم مالی به عنوان صله رحم میان دوستان و یارانم قسمت کنم ، [بر چه معیاری به آنان ببخشم» . فرمود : «برپایه هجرت در راهِ دین ، خرد و دانایی» .

۴۴۳ . امام صادق علیه السّلام : آغاز و شروع کارها و استحکام و آبادانی آن ـ که جز آن سود نبخشد ـ به عقل است ؛ عقلی که خداوند ، آن را آرایش بندگان و مایه روشنایی آنان قرار داد .

۴۴۴ . امام کاظم علیه السّلام : ای هشام ! آنکه بی نیازی بدون ثروت ، آسایش قلب از حسادت ، و سلامتی در دینداری خواهد ، باید به درگاه الهی زاری کند و از او کمال عقل بخواهد . آنکه خردمند باشد ، به آنچه او را بس است ، قناعت کند و آن کس که به آنچه او را بس است ، قناعت کند ، بی نیاز گردد .

۵ / ۳

آنچه خرد با آن آزموده شود

الف : عمل

۴۴۵ . امام علی علیه السّلام : چگونگی عمل، بر میزان خرد دلالت دارد . پس فعل نیکو انتخاب کن و آن را قوی و محکم ساز .

۴۴۶ . امام علی علیه السّلام : نیکو گفتار و زیبا رفتار باش ؛ زیرا گفتار آدمی، نشانِ فضل اوست و رفتار او، دلیل خردمندی اش .

۴۴۷ . امام علی علیه السّلام : آنکه کارهایش را نیکو به انجام رساند ، از زیادی عقل خود خبر دهد .

۴۴۸ . امام علی علیه السّلام : خردمند، کسی است که رفتار او ، گفتارش را تصدیق نماید .

ر . ک : ص ۱۴۹ «کارهای نیک »/ ص ۱۷۵ «بنیادهای سنجش خرد ».

ب : سخن

۴۴۹ . امام علی علیه السّلام : سخن گفتنِ آدمی، میزان خردمندی است .

۴۵۰ . امام علی علیه السّلام : به هنگام بدیهه گویی ، خردمندی آدمیان آزموده گردد .

۴۵۱ . امام علی علیه السّلام : آنچه آدمی بر زبان آورد ، از خردمندی وی خبر دهد .

۴۵۲ . امام علی علیه السّلام : از خردمندی هر کس ، زبانش خبر دهد و سخن او بر فضل و دانشوریْ دلالت کند .

۴۵۳ . امام علی علیه السّلام : زبان، ترازویی است که خرد، آن را سنگین کند و نادانی، آن را سبک گرداند .

۴۵۴ . امام علی علیه السّلام : بپرهیز از سخنی که روش آن را نمی‌شناسی و از حقیقتش آگاه نیستی ؛ زیرا سخن تو بر عقل تو دلالت دارد و گفتارت از میزان معرفت تو خبر می‌دهد .

۴۵۵ . امام علی علیه السّلام : بر خرد آدمی از آنچه بر زبان آورد ، استدلال شود .

۴۵۶ . امام علی علیه السّلام : نشانه خرد آدمی، سخن اوست و دلیلِ ریشه آدمیْ رفتار او .

۴۵۷ . امام علی علیه السّلام : آنکه زبانش را رها سازد، سَبُک عقلی خود را آشکار کند .

۴۵۸ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : خدا به موسی علیه السّلام وحی کرد : بسیار سخن مگو و آن را هدر مده ؛ زیرا سخن گفتن بسیار ، چهره عالمان را زشت گرداند و بدی‌های سبکْ عقلان را آشکار سازد . لیک بر تو باد میانه روی؛ زیرا از توفیق و محکمی سرچشمه می‌گیرد .

ر . ک : ص ۱۵۵ حدیث ۴۸۴ «گفتار درست »، «بنیادهای سنجش خرد» / حدیث ۶۰۱ «نشانه‌های کمال عقل»

ج : سکوت

۴۵۹ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : سکوت، نشانه بزرگواری و میوه خردمندی است .

۴۶۰ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : آنکه خردمند گردد ، ساکت شود .

۴۶۱ . امام علی علیه السّلام : آنکه از سخن زیادی خودداری ورزد ، بزرگان به خردمندی وی گواهی دهند .

۴۶۲ . امام علی علیه السّلام : نشانه خردمندی آدمی ، آن است که تمام آنچه را که می‌داند، بر زبان نیاورد .

۴۶۳ . امام علی علیه السّلام : خردمند، کسی است که زبانش را جز از یاد خدا باز دارد .

۴۶۴ . امام علی علیه السّلام : خردمند سخن نگوید، مگر از روی نیاز یا بر اساس دلیل و برهان .

ر . ک : ص ۱۵۵ «گفتار درست » / حدیث ۵۰۵ «ویژگی‌های خردمندان». نشانه‌های کمال عقل حدیث ۶۰۱ .

د : رأی و نظر

۴۶۵ . امام علی علیه السّلام : رأی آدمی، میزان خردمندی اوست .

۴۶۶ . امام علی علیه السّلام : گمانه زنی انسان، میزان خردمندی اوست و رفتار او، بهترین گواه بر ریشه اوست .

۴۶۷ . امام علی علیه السّلام : گمانه زنی آدمی ، به اندازه خرد اوست .

۴۶۸ . امام علی علیه السّلام : به راستی که خردمند ، برپایه خردش در رشد و صواب است ، و برپایه رأی و نظرش در افزایش است . از این رو ، رأی او محکم و رفتارش پسندیده است .

ر . ک : ص ۱۵۷ «گمانه زنی درست » / حدیث ۴۸۴ «بنیادهای سنجش خرد».

هـ : پیام رسان

۴۶۹ . امام علی علیه السّلام : فرستاده تو ، ترجمه کننده خرد توست، و نوشته ات رساترین سخنگویت .

۴۷۰ . امام علی علیه السّلام : فرستاده تو ، ترجمه کننده خرد توست و تحمّل تو، نشانه بردباری ات .

۴۷۱ . امام علی علیه السّلام : از خرد و ادبِ فرستاده بر خرد فرستنده استدلال شود .

ر . ک : حدیث ۴۷۷ و ۴۸۳ «بنیادهای سنجش خرد».

و : نوشتن

۴۷۲ . امام علی علیه السّلام : نوشته آدمی، نشانه خردمندی و دلیل فضل اوست .

۴۷۳ . امام علی علیه السّلام : هنگامی که چیزی نوشتی ، پیش از مُهر زدنْ آن را مرور کن؛ زیرا برخرد خویش مُهر می‌زنی .

۴۷۴ . امام صادق علیه السّلام : از نوشته آدمی بر خرد و بینش او استدلال می‌شود ، و از فرستاده اش بر فهم و زیرکی او .

ر . ک :حدیث ۴۷۷ و ۴۸۳ «بنیادهای سنجش خرد».

ز : تصدیق و انکار

۴۷۵ . امام صادق علیه السّلام : هرگاه خواستی عقل انسانی را در یک نشست بیازمایی ، در لابه لای سخنت به امری محال اشاره کن . اگر انکار کرد ، خردمند است و اگر تصدیق کرد، احمق است .

ح : دوست

۴۷۶ . امام علی علیه السّلام : دوست آدمی، نشانه خردمندی اوست و سخن او، دلیل فضلش .

ر . ک :حدیث ۴۷۹ «بنیادهای سنجش خرد».

۵ / ۴

بنیادهای سنجش خرد

۴۷۷ . امام علی علیه السّلام : هفت چیز بر خردمندی صاحبان خرد، دلالت دارد : ثروت از میزان خردمندی صاحب مال پرده برمی دارد ؛ نیازمندیْ بر خردِ نیازمند دلالت دارد ؛ بلا و مصیبت بر خرد بلا دیده ، دلالت دارد ؛ خشم بر خردِ خشمگین دلالت دارد ؛ نوشته بر خرد نویسنده راهنمایی می‌کند ؛ فرستاده بر خرد فرستنده دلالت دارد ؛ و هدیه و چشمْ روشنی بر اندازه عقل هدیه دهنده دلالت دارد .

۴۷۸ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : عقل مرد را با سه چیز بیازمایید : بلندی ریش، کنیه و نوشته نگین انگشتری اش .

۴۷۹ . امام علی علیه السّلام : با شش چیز خرد مردان آزموده شود : همنشینی ، رفتار ، منصب ، کناره گیری از مقام ، ثروت و تنگدستی .

۴۸۰ . امام علی علیه السّلام : با شش چیز، عقل آدمیان سنجیده شود : بردباری به هنگام خشم ، شکیبایی به هنگام ترس ، میانه روی به هنگام میل و رغبت ، تقوای خداوند در همه حالات ، نرمخویی با مردم و کم جدال کردن .

۴۸۱ . امام علی علیه السّلام : با سه چیز، عقل مردان سنجیده شود : ثروت ، مقام و حوادث ناگوار .

۴۸۲ . امام علی علیه السّلام : آدمی در سه جا دگرگون شود : نزدیکی به پادشاهان ، رسیدن به مقام و منصب و رهیدن از تنگدستی . هرکه در این سه حالت دگرگون نشود ، دارای خردی استوار و خُلق و خویی درست است .

۴۸۳ . امام علی علیه السّلام : سه چیز بر خرد صاحبانش دلالت دارد : فرستاده ، نوشته و هدیه .

۴۸۴ . امام علی علیه السّلام : از نشانه‌های خردمند آن است که در او سه فضیلت باشد : چون از او بپرسند ، پاسخ دهد ؛ هنگامی که دیگری از سخن گفتن بازماند ، سخن گوید ؛ و رأیی را ابراز دارد که صلاحِ اهلش در آن باشد . پس هر کس که این برتری‌های سه گانه در او نباشد ، نادان است .

۴۸۵ . امام علی علیه السّلام : از متانت بسیار و پایداری نیکو، بر خرد آدمی استدلال شود و از رفتارِ زیبایش بر بزرگواری اصل و نسبش .

۴۸۶ . امام علی علیه السّلام : هنگام فریب آزمندی و آرزوها ، عقل نادانْ فریب خورد و خرد مردانْ سنجیده شود .

۴۸۷ . امام علی علیه السّلام : متانت عقل، در خوشی و غم سنجیده شود .

۴۸۸ . امام علی علیه السّلام ـ در حکمتهای منسوب به ایشان ـ : خرد، با رفتار آشکار شود و خلق و خوی مردان، با مقامشان شناخته گردد .

۵ / ۵

ویژگی‌های خردمندان[۵۷]

۴۸۹ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : ویژگی خردمند، آن است که در برابر حماقت نادان بردباری کند ؛ از آنکه بر او ستم کرده بگذرد ؛ نسبت به زیردستان فروتنی کند ؛ با بالادستان در جستجوی خوبی ، رقابت ورزد ، هر گاه خواست سخن گوید ، بیندیشد ؛ اگر خوبی بود، بر زبان آورد و بهره جوید، و اگر بدی بود ، سکوت کند و سالم بماند ؛ و اگر لغزشگاهی برایش پیش آمد ، از خداوند سلامت جوید و دست و زبان خود را نگه دارد ؛ و اگر فضیلتی دید ، به سرعت از آن بهره گیرد ؛ حیا و آزرم را هیچ گاه از خود جدا نکند، و آزمندی از او سر نزند؛ اینها خصلتهای دهگانه‌ای است که خردمند با آنها شناخته می‌شود .

۴۹۰ . پیامبر صلّی الله علیه و آله ـ در توضیح آنچه از عقل سرچشمه گیرد ـ : امّا متانت و سنگینی ، پس از آن سرچشمه گیرد : مهربانی ، دور اندیشی ، بازگرداندن امانت ، ترک خیانت ، راستگویی ، پاکدامنی ، ثروت ، آمادگی در برابر دشمن ، بازداشتن از زشتی و کنار نهادن ابلهی . اینها خصلتهایی است که از متانت و سنگینی نصیب خردمند شود . پس خوشا به حال کسی که وقار و سنگینی جوید و سَبُکسَر و نادان نباشد، ببخشاید و بگذرد .

۴۹۱ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : همانا خردمند، کسی است که امر و نهی الهی را درک کند .

۴۹۲ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : خردمند، در تنهایی با عقل خویش راضی است و نادانْ از خویشتن وحشت دارد؛ چرا که دوست هر انسانی، خرد اوست و دشمنشْ نادانی او .

۴۹۳ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : خردمند، همیشه از خوبی‌ها پرده برمی دارد ، گرچه عیبهایی بزرگتر در میان مردم باشد .

۴۹۴ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : خردمند ، بسیار در هراس است و آمال و آرزوهایش کم است .

۴۹۵ . امام علی علیه السّلام ـ در حکمتهای منسوب به ایشان ـ : خردمند، هرگاه سخنی گوید، آن را با سخنی حکیمانه و ضرب المثلی همراه سازد ، و نادان هرگاه سخن گوید، آن را با سوگند همراه کند .

۴۹۶ . امام علی علیه السّلام ـ در حکمتهای منسوب به ایشان ـ : خردمند، به نیکان غبطه می‌خورد تا به آنان ملحق شود و آنان را دوست می‌دارد تا با دوستی اش با آنان شریک شود، گرچه در عمل، مانند آنان نباشد .

۴۹۷ . امام علی علیه السّلام ـ در حکمتهای منسوب به ایشان ـ : خردمند، با زندگی سخت، همراه خردمندان، مأنوس تر است تا زندگی خوش، همراه ابلهان .

۴۹۸ . امام علی علیه السّلام : خردمند آن است که از دیگران عبرت گیرد .

۴۹۹ . امام علی علیه السّلام : خردمند، در جستجوی کمال است و نادانْ در جستجوی ثروت .

۵۰۰ . امام علی علیه السّلام : خردمند، آن است که در آن جا که فهمید، می‌ایستد .

۵۰۱ . امام علی علیه السّلام : خردمند ، هرگاه بداند، عمل کند و هرگاه عمل کند، آن را خالص سازد، و هرگاه [عمل خود را خالص کند ، کناره گیرد .

۵۰۲ . امام علی علیه السّلام : خردمند، کسی است که رأی خویش را متّهم سازد و به آنچه نفس او برایش بیاراید، اعتماد نکند .

۵۰۳ . امام علی علیه السّلام : خردمند، کسی است که نفْس خویش را در خشم ، رغبت و ترسْ در اختیار خود بگیرد .

۵۰۴ . امام علی علیه السّلام : خردمند، کسی است که زبانش را از بدگویی پشت سر دیگران، نگه دارد .

۵۰۵ . امام علی علیه السّلام : خردمند، کسی است که هرگاه سکوت کند، بیندیشد و هرگاه سخن گوید، [خدا را] به یاد داشته باشد، و هرگاه بنگرد ، عبرت گیرد .

۵۰۶ . امام علی علیه السّلام : خردمند، دشمن خوشی‌های خویش است و نادان، بنده شهوت خویش .

۵۰۷ . امام علی علیه السّلام : خردمند، آن است که شهوتش را بمیراند .

۵۰۸ . امام علی علیه السّلام : خردمند، کسی است که بر اسباب هواهای نفسانی پیروز گردد .

۵۰۹ . امام علی علیه السّلام : خردمند، کسی است که با خرد، هوای نفس خود را ریشه کن سازد .

۵۱۰ . امام علی علیه السّلام : خردمند، بر تلاش خود تکیه می‌کند و نادانْ بر آرزوهایش .

۵۱۱ . امام علی علیه السّلام : خردمند، با خردمندْ الفت گیرد و نادانْ با نادان .

۵۱۲ . امام علی علیه السّلام : خردمند، کسی است که در آنچه نادان بدان میل کند ، بی رغبت است .

۵۱۳ . امام علی علیه السّلام : خردمند را زور به زیاده روی وا ندارد و ناتوانی، او را از کار نیندازد .

۵۱۴ . امام علی علیه السّلام : خردمند، کسی است که کارش را محکم سازد .

۵۱۵ . امام علی علیه السّلام : خردمند، در کار تلاش می‌کند و از آرزوهایش می‌کاهد .

۵۱۶ . امام علی علیه السّلام : خردمند، از خودْ بازخواست کند درباره آنچه بر او واجب است ، و از خود، در آنچه به سود اوست ، بازخواست نکند .

۵۱۷ . امام علی علیه السّلام : خردمند، کسی است که گناهان را به آمرزش بپوشاند .

۵۱۸ . امام علی علیه السّلام : خردمند، کسی است که تسلیم قضای [الهی] شود و با دوراندیشی رفتار کند .

۵۱۹ . امام علی علیه السّلام : خردمند، کسی است که جود و بخشش کند .

۵۲۰ . امام علی علیه السّلام : خردمند، خود را کوچک شمارد؛ پس بزرگ شود .

۵۲۱ . امام علی علیه السّلام : خردمند، از آداب و رسوم، پند گیرد و چارپایان، جز با کتک پند نگیرند .

۵۲۲ . امام علی علیه السّلام : خردمند، کسی است که در امروزش برای فردای خود بنگرد و در رهایی خویش، تلاش کند و برای آنچه از آن بی نیاز نیست و راه فرار ندارد ، عمل کند .

۵۲۳ . امام علی علیه السّلام : خردمند، فریفته آزمندی نشود .

۵۲۴ . امام علی علیه السّلام : هر خردمندی غمگین است .

۵۲۵ . امام علی علیه السّلام : خردمند، غمین و حزین است .

۵۲۶ . امام علی علیه السّلام : هر خردمندی، غمگین است .

۵۲۷ . امام علی علیه السّلام : خردمند، در هر کاری نیکی کند و نادان، همیشه در زیان است .

۵۲۸ . امام علی علیه السّلام : طرد هوای نفس، روش خردمندان است .

۵۲۹ . امام علی علیه السّلام : خصلتِ خردمندان، کمیِ شهوت و غفلت است .

۵۳۰ . امام علی علیه السّلام : سرمایه خردمند، در دانش و رفتار اوست و سرمایه نادانْ در ثروت و آرزوی او .

۵۳۱ . امام علی علیه السّلام : حکمت، گمشده خردمند است ؛ پس بدان سزاوارتر است، هرجا که باشد .

۵۳۲ . امام علی علیه السّلام : میلِ خردمند؛ در حکمت است و قصدِ نادانْ در حماقت .

۵۳۳ . امام علی علیه السّلام : بی نیازی خردمند به حکمت اوست و عزّتش به قناعت .

۵۳۴ . امام علی علیه السّلام : بی نیازی خردمند ، به دانش اوست .

۵۳۵ . امام علی علیه السّلام : سینه خردمند ، صندوق اسرار اوست .

۵۳۶ . امام علی علیه السّلام : زبان خردمند در پسِ قلب اوست و قلب نادانْ در پسِ زبانش .

۵۳۷ . امام علی علیه السّلام : قلب نادانْ در دهان اوست و زبان خردمند، در قلب او .

۵۳۸ . امام علی علیه السّلام : سخن خردمند ، خوراک است و پاسخ نادان، سکوت .

۵۳۹ . امام علی علیه السّلام : خشم نادانْ در سخن او آشکار شود و خشم خردمند در کارهایش .

۵۴۰ . امام علی علیه السّلام : بریدن خردمند از تو ، پس از تأثیر چاره‌ها در توست .

۵۴۱ . امام علی علیه السّلام : جوانمردی خردمند ، دینداری اوست و تبار او، ادب اوست .

۵۴۲ . امام علی علیه السّلام : سلطنت خردمند ، خوبی‌هایش را پراکنده سازد .

۵۴۳ . امام علی علیه السّلام : جز خردمند ، کسی در برابر ابلهانْ بردباری نکند .

۵۴۴ . امام علی علیه السّلام : نیمی از خردمندی، بردباری است و نیمه دیگرشْ خود را به غفلت زدن .

۵۴۵ . امام علی علیه السّلام : در برابر آنچه بر تو می‌گذرد ، بردبار باش ؛ زیرا بردباری ، عیبها را می‌پوشاند . به راستی که نیمی از خردمندی بردباری است و نیمه دیگرشْ خود را به غفلت زدن .

۵۴۶ . امام علی علیه السّلام : جز خردمند، کسی خود را کوچک نشمارد ؛ جز کمال یافتگان، کسی خود را ناقص نبیند ، و جز نادان، کسی شیفته رأی خود نشود .

۵۴۷ . امام علی علیه السّلام : نادان را سرزنش منما که تو را دشمن دارد ، و خردمند را سرزنش کن، تا تو را دوست بدارد .

۵۴۸ . امام علی علیه السّلام : بر دشمن خردمندت بیشتر اعتماد کن تا دوستِ نادان .

۵۴۹ . امام علی علیه السّلام : دشمنی خردمند، بهتر است از دوستی نادان .

۵۵۰ . امام علی علیه السّلام : خردمندِ خوشرفتار، بهتر از دیگران به خواسته‌هایش رسد .

۵۵۱ . امام علی علیه السّلام : بر تو باد شکیبایی؛ چرا که خردمند، بدان چنگ می‌زند و نادانْ بدان بازمی گردد .

۵۵۲ . امام علی علیه السّلام : دردناک‌ترین سرزنش برای خردمند، اشاره کردن به لغزشهای اوست .

۵۵۳ . امام علی علیه السّلام : اگر به خردمند ، کنایه زنی ، او را به صورتی دردناک، سرزنش کرده‌ای .

۵۵۴ . امام علی علیه السّلام : کیفر خردمندان ، کنایه زدن است .

۵۵۵ . امام علی علیه السّلام : کنایه زدن به خردمند ، بدترین سرزنش برای اوست .

۵۵۶ . امام علی علیه السّلام ـ در حکمتهای منسوب به ایشان ـ : از نشانه‌های خردمند آن است، سخنی که ممکن است در آن تکذیب شود، بر زبان نیاورد .

۵۵۷ . امام علی علیه السّلام : خستگی دنیا بر خردمند است و نادان، سبکبار است .

۵۵۸ . امام علی علیه السّلام : مردمان سه گروه‌اند ، خردمند ، نادان و بدکار . آیین خردمند، دینداری است، و سرشت او بردباری ، و اندیشه کردن، طبیعت اوست ؛ اگر مورد پرسش واقع شود ، پاسخ دهد ؛ اگر تکلّم کند، به درستی سخن گوید ؛ اگر گوش کند ، هشیار باشد ؛ اگر سخن گوید، راست گوید ؛ اگر کسی به وی اعتماد کند ، خواسته اش را روا سازد .

نادان اگر به امر نیکویی آگاه شود ، غفلت ورزد، و اگر از جایگاه نیکویی فرو آورده شود ، فرود آید ، و اگر او را به نادانی وا دارند ، نادان شود ، و اگر سخن گویند، دروغ گوید . وی ، آگاه نیست و اگر او را آگاه سازند ، آگاه نشود .

بدکار را اگر امین شمری، خیانت ورزد، و اگر او را همراهی کنی ، رسوایت سازد، و اگر بدو اعتماد ورزی، خیرخواهی ات نکند .

۵۵۹ . امام حسن علیه السّلام : خردمند ، کسی را که از او خیرخواهی کند ، فریب ندهد .

۵۶۰ . امام حسن علیه السّلام : به شما خبر دهم از برادری که بزرگترین مردمان در چشم من بود . اساس آنچه او را در چشم من بزرگ کرده بود ، کوچکی دنیا در چشم او بود . او از سیطره نادانی رهیده بود ؛ پس دستش را دراز نمی‌کرد، مگر به سوی منفعت مطمئن .

۵۶۱ . امام حسین علیه السّلام : اگر بر خردمند مصیبتی وارد شود ، اندوه را با دوراندیشی از میان بردارد و خرد را به چاره اندیشی وا دارد .

۵۶۲ . امام صادق علیه السّلام : خردمند ، بخشاینده است و نادان، فریبکار .

۵۶۳ . امام صادق علیه السّلام : انسان فهمیده و خردمند ، دردمند و غمگین و شب زنده دار است .

۵۶۴ . امام صادق علیه السّلام : خردمند، از یک سوراخ، دو بار گزیده نشود .

۵۶۵ . امام صادق علیه السّلام ـ در سخنی منسوب به ایشان در مصباح الشریعة ـ : خردمند در برابر حق ، فروتن است و در سخن، انصاف را رعایت کند و بر باطل، سرکش است و با سخن خود، حجّت می‌آورد ؛ دنیا را رها می‌کند، ولی از دینش دست برنمی دارد .

۵۶۶ . امام صادق علیه السّلام : خردمند، کسی را سبک مشمارد .

۵۶۷ . امام صادق علیه السّلام ـ در سخنی منسوب به ایشان در مصباح الشریعة ـ : خردمند، آنچه را عقلها نپذیرند، بر زبان جاری نکند و خود را در معرض اتّهام قرار ندهد و از مدارا با آنکه گرفتارش شده، فروگذاری نکند .

۵۶۸ . امام کاظم علیه السّلام ـ به هشام بن حکم ـ : ای هشام ! خردمند، حکمت را با کمیِ دنیا پذیر است؛ امّا دنیا را با کمیِ حکمت نمی‌خواهد . از این رو، تجارتش سودمند است .

ای هشام ! خردمندان، زیادتی دنیا را رها کردند، چه رسد به گناهان ، با اینکه ترک دنیا مستحب است و ترک گناهان، واجب . ای هشام ! خردمند، دروغ نگوید، گرچه میلش در آن باشد .

ای هشام ! خردمند با کسی که می‌ترسد او را تکذیب کند ، سخن نمی‌گوید ، و از کسی که می‌ترسد منعش کند، چیزی خواهش ننماید و آنچه را در توانش نیست، وعده ندهد و چیزی را که به سبب آرزو کردنش توبیخ شود، آرزو نکند ، و بر کاری که می‌ترسد به جهت ناتوانی از دست برود ، اقدام نکند .

۵۶۹ . امام کاظم علیه السّلام ـ به هشام بن حکم ـ : ای هشام ! هر چیزی را نشانه‌ای است و نشانه خردمند ، اندیشه کردن است . برای نادانی تو همین بس که کاری را که از آن نهی شدی ، انجام دهی .

ای هشام ! اگر در دست تو گردویی بود و مردم گفتند که در دست تو درّی است و تو می دانی گردوست، تو را سودی نبخشد، و اگر در دست تو درّی بود و مردم گفتند گردوست ، آسیبی به تو نرسد تا زمانی که تو می دانی که درّ است .

ای هشام ! خداوند، پیامبران و رسولان را به سوی مردم مبعوث نکرد، مگر بدان جهت که از خداوند، درکی پیدا کنند . پس بهترین کسانی که پیامبران را اجابت می‌کنند ، کسانی اند که بهتر خدا را بشناسند و عالم‌ترین کسان به دستورهای الهی ، آنانی هستند که از خردی نیکوتر برخوردار باشند و برترین جایگاه در دنیا و آخرت، ویژه چنین کسانی است .

ای هشام ! بنده‌ای نیست، جز آنکه فرشته‌ای موی جلو سرش را گرفته است ؛ فروتنی نکند، مگر آنکه خداوند او را بزرگی بخشد و بزرگی نکند، جز آنکه خداوند او را پست گرداند .

ای هشام ! خداوند دو حجّت بر مردم دارد: حجّتی آشکار و حجّتی پنهان . حجّت ظاهر، رسولان ، انبیا و امامان اند و حجّت پنهان، عقلهاست .

ای هشام ! خردمند کسی است که انجام کارهای حلال، او را از شکرگذاری باز ندارد و حرام بر صبر و شکیبایی اش غالب نشود .

ای هشام ! هر کس سه چیز را بر سه چیز مسلّط گرداند، گویا هوای نفسش را بر نابودی عقلش یاری داده است : آنکه روشنی اندیشه را با آروزهای دراز، تاریک سازد ؛ با سخن گفتن بسیار، حکمتهای نغز خود را محو سازد، و چراغ عبرتش را با شهوات نفسانی اش خاموش کند . چنین کسی، گویی هوای نفس را بر نابودی عقلش یاری داده است و آنکه عقل خویش را تباه کند، دین و دنیایش تباه گردد .

ای هشام ! چگونه کردارت نزد خدا شایسته باشد ، با آنکه عقلت را از دستورهای پروردگار، بازداشتی و هوای نفست را در پیروزی بر خرد ، اطاعت کردی .

ای هشام ! بر تنهایی شکیبا بودن ، نشانه توانمندی خرد است . پس هر کس نسبت به خداوند شناختی داشته باشد، از دنیاطلبان و اهل دنیا کناره گیرد و به آنچه نزد پروردگار است، رغبت کند ؛ و خداوند، مونس او در وحشت، و یار او در تنهایی، و سرمایه او در تنگدستی، و عزیز کننده او با نبودِ ایل و تبار ، خواهد بود .

ای هشام ! خلق برای اطاعت خدا آفریده شده‌اند و هیچ نجاتی جز در طاعت نیست. طاعتْ به دانش، و دانش به آموزش، و آموزش به عقل، گره ورده است و دانش، جز از عالم ربّانی [به دست نیاید] و شناخت عالم [ربّانی] با خرد به دست آید .

ای هشام ! کار کَم از خردمند پذیرفته است و چند برابر شود و کار بسیار، از جاهلان و هواپرستانْ پذیرفته نیست .

۵ / ۶

ویژگی‌های خردمندان

قرآن

همان کسی که زمین را برایتان آرامگاه ساخت ، و برای شما در آن راه‌ها پدید آورد، و از آسمانْ آبی فرود آورد . پس به وسیله آن، رُستنی‌های گوناگون ، جفت، جفتْ بیرون آوردیم ؛ بخورید و دامهایتان را بچرانید که قطعاً در اینها برای خردمندان نشانه‌هایی است .

آیا برای هدایتشان کافی نبود که [ببینند] چه نسلها را پیش از آنان نابود کردیم که [اینک آنها] در سراهایشان راه می‌روند ؟ به راستی برای خردمندان در این [امر] ، نشانه‌هایی [عبرت انگیز] است .

حدیث

۵۷۰ . امام باقر علیه السّلام : رسول خدا فرمود : «بهترین شما خردمندان هستند» . گفته شد : «ای رسول خدا! خردمندان کیستند ؟». فرمود: «آنان، کسانی اند که از خردهای سنگین برخوردارند ؛ بردبار و باوقارند ؛ به خویشان رسیدگی کنند و به پدران و مادران، نیکی روا دارند ؛ از تهیدستان و همسایگان و یتیمان سرکشی کنند؛ اطعام می‌کنند ؛ سلامتی را در جهان می‌افشانند و هنگامی که خوابْ مردمان را ربوده و در غفلت اند، آنان نماز می‌گذارند» .

۵۷۱ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : بهترین شما ، خردمندان هستند . گفته شد : «ای رسول خدا ! خردمندان کیستند ؟». فرمود : «خردمندان کسانی اند که خردهای درست و اخلاقیْ خوش دارند ؛ اطعام می‌کنند ؛ سلامتی می‌افشانند و هنگامی که مردمان خوابند، به شب زنده داری مشغول اند» .

۵۷۲ . امام علی علیه السّلام : در دگرگونی حوادث ، پندهایی است برای خردمندان .

۵۷۳ . امام علی علیه السّلام : صفت خردمندان، رو آوردن به زندگی پایدار و دوری جُستن از زندگی فانی و دلدادگی به اقامتگاه بهشتی است .

۵۷۴ . امام علی علیه السّلام : دانش دوستی ، بردباری و در پی ثواب بودن، از فضیلتهای خردمندان است .

۵۷۵ . امام علی علیه السّلام : خردمندان، برای خالص کردن کارها رقابت می‌کنند .

۵۷۶ . امام علی علیه السّلام : ضرب المثل‌ها برای خردمندان آورده می‌شود .

۵۷۷ . امام علی علیه السّلام : آنکه با خردمندان مشورت کند، به دوراندیشی و محکم کاری دست یابد .

۵۷۸ . امام علی علیه السّلام : آن کس که با خردمندان مشورت کند ، به پیروزی و درستی دست یابد .

۵ / ۷

ویژگی‌های خردمندان

قرآن

مسلّماً در آفرینش آسمانها و زمین ، و در پی یکدیگر آمدن شب و روز ، برای خردمندان ، نشانه‌هایی [قانع کننده] است .

همانان که خدا را [در همه احوال] ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده یاد می‌کنند، و در آفرینش آسمانها و زمین می‌اندیشند [که:] پروردگارا ! اینها را بیهود نیافریده‌ای ؛ منزّهی تو! پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار .

به سخن گوش فرا می‌دهند و بهترین آن را پیروی می‌کنند . اینان اند که خدایشان راه نموده و اینان اند همان خردمندان .

به راستی در سرگذشت آنان ، برای خردمندانْ عبرتی است .

حدیث

۵۷۹ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : خردمند آن است که به دین خود چندان بپردازد که از دیگران فارغ باشد .

۵۸۰ . امام علی علیه السّلام : نرمی، کلید دستیابی به درستی و خوی خردمندان است .

۵۸۱ . امام علی علیه السّلام : از خردمندْ شجاع تر وجود ندارد .

۵۸۲ . امام علی علیه السّلام : جوانمردی، جز برای خردمندانْ به کمال نرسد .

۵۸۳ . امام علی علیه السّلام : چشم دل خردمند، پایان خویش را می‌بیند و فراز و نشیب آن را می‌شناسد .

۵۸۴ . امام علی علیه السّلام : آنکه از خردمندان کمک جوید، راه رشد را پیماید .

۵۸۵ . امام علی علیه السّلام : آگاه باشیدْ خردمند، کسی است که با اندیشه درست ، به استقبال آرای گوناگون رود و در عواقب بنگرد .

۵۸۶ . امام علی علیه السّلام : همانا خردمند کسی است که کینه‌ها را به نرمی ، بَر کَند .

۵۸۷ . امام علی علیه السّلام : عجب دارم از کسی که دنبال یاران بسیار است؛ امّا با دانشمندانِ صاحبْ خرد و پارسا مصاحبت نمی‌کند؛ کسانی که از خصلتهایشان سود می‌برد ، دانش آنها هدایتش می‌کند و همنشینی با آنان، او را می‌آراید .

۵۸۸ . امام علی علیه السّلام : همنشینی با دوستِ خردمند ، حیات جان است .

۵۸۹ . امام باقر علیه السّلام : ای جابر! دنیا را به سان منزلگاهی بدان که در آن فرود می‌آیی و از آن کوچ می‌کنی ؛ زیرا دنیا نزدِ خردمندان، مانند جابه جایی سایه است .

۵۹۰ . امام صادق علیه السّلام : همانا خردمندان، کسانی اند که به اندیشه پرداختند تا آنکه از آن، دوستی خدا را به دست آوردند .

۵۹۱ . امام کاظم علیه السّلام : ای هشام! خردمندِ آگاه، کسی است که کاری را که یارای آن را ندارد، رها سازد .

۵ / ۸

نشانه‌های کمال عقل

۵۹۲ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : خرد، سه قسمت شده است . هر کس که این سه جزء در او باشد، عقلش کامل است و هر که در او هیچ نباشد، خردمند نیست : شناختی نیکو از خداوند عزّوجلّ ، پیروی نیکو از او، و پایداری شایسته بر فرمانش .

۵۹۳ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : خداوند با چیزی شایسته تر از عقل، عبادت نشد و مؤمن خردمند نیست، مگر آنکه ده فضیلت در او جمع شود : خوبی از او امید رود و بدی از او انتظار نرود ؛ خوبی کم دیگران را زیاد شمرد و خوبی‌های بسیار خود را کم شمرد ؛ در سراسر زندگی اش از دانش طلبی خسته نگردد ؛ از رفت و آمد نیازمندان نزد خود، دلتنگ نشود؛ خواری نزد او دوست داشتنی تر از عزّت است و فقر را بهتر از ثروتمندی دوست می‌دارد ؛ بهره او از دنیا تنها اندکی غذاست ؛ و امّا دهم و چیست دهم ؟ کسی را نبیند، جز آنکه گوید : او از من بهتر و پارساتر است .

همانا مردمان دو دسته‌اند : دسته‌ای که از او بهتر و پارساترند و دسته‌ای دیگر، بدتر از او و پایین تر از وی اند . پس هنگامی که بهتر و پارساتر از خود را دیده باشد، در برابر او فروتنی کند تا به او برسد و هنگامی که بدتر و پایین تر از خود را دیده باشد، گوید : شاید خوبی اش پنهان است و بدی اش آشکار ، و شاید پایان کارش به خیر و خوبی ختم شود . هرگاه چنین کند، عظمتش افزایش یابد و سرور مردمان زمانش شود .

۵۹۴ . امام علی علیه السّلام : خداوند با چیزی برتر از خرد عبادت نشد ، و عقل کسی کامل نشود، مگر در او خصلتهایی باشد : گمراهی و بدی از او انتظار نمی‌رود ، و رشد و خوبی در او امید می‌رود ؛ زیادی ثروتش را می‌بخشد و زیادی سخن خود را نگه می‌دارد ؛ بهره او از دنیا تنها اندکی غذاست ؛ در طول زندگی از دانش سیر نشود ؛ خواری با خداوند بودن را از عزّت با دیگران بودن، بیشتر دوست می‌دارد ؛ فروتنی نزد او دوست داشتنی تر از شرف و بزرگی است ؛ خوبیِ کم دیگران را بسیار شمرد و خوبی بسیار خود را کم می‌شمرد ؛ همه مردم را از خودش بهتر داند و خود را بدتر از همه می‌داند، و این، مهمترین خصلت است .

۵۹۵ . امام علی علیه السّلام : از کمال خردمندی ات آن است که با خردتْ خود را استوار داری .

۵۹۶ . امام علی علیه السّلام : آنکه عقلش نیرومند باشد ، بسیار عبرت آموزد .

۵۹۷ . امام علی علیه السّلام : آنکه عقلش کامل باشد ، رفتار و نگاهش به دین ، نیکو شود .

۵۹۸ . امام علی علیه السّلام ـ در حکمتهای منسوب به ایشان ـ : انسان خردمند، مانند جسم سخت و پُر است، به کُندی داغ شود و حرارتش در زمانی طولانی تر از میان رود .

۵۹۹ . امام علی علیه السّلام : آنکه عقلش کامل باشد ، شهوتها را سبک شمارد .

۶۰۰ . امام علی علیه السّلام : هنگامی که عقل کامل شود ، شهوت کم گردد .

۶۰۱ . امام علی علیه السّلام : هنگامی که عقل کامل شود ، سخن کم شود .

۶۰۲ . امام علی علیه السّلام : خردِ کامل، بر سرشت بد پیروز گردد .

۶۰۳ . امام علی علیه السّلام : هرچه خرد آدمی نیرومند شود ، ایمان وی به قضا و قدر افزایش یابد و حوادث روزگار را سبک شمرد .

۶۰۴ . امام علی علیه السّلام : خود را کم شمردن ، نشانه متانت و سنگینی خرد است و علامتِ فراوانی فضیلت .

۶۰۵ . امام علی علیه السّلام : نهایتِ خردمندی، اعتراف به نادانی است .

۶۰۶ . امام علی علیه السّلام : کمالِ عقل ، در تلاشْ برای کامل کردن آنْ حاصل آید .

۶۰۷ . امام علی علیه السّلام : با کنار نهادن کارهای بی سود ، خردت کمال یابد .

۶۰۸ . امام علی علیه السّلام ـ در وصف سالک به سوی خدای سبحان ـ : [سالک] عقلش را زنده داشته و نفسش را کشته است ؛ تا آنجا که درشتی‌هایش خُرد، و خشونتهایش نرم شده است و نوری پر فروغ، برایش درخشیدن گرفته است که شاهراه توحید را روشن سازد و در پرتو اشْ راه پیموده شود . بدین سان، درها یکی پس از دیگری او را به آستان سلامت مطلق و برای اقامت جاوید، می‌راند و ثابتْ قدم و استوار در جایگاه امنیت و آسایشْ ثُبات می‌یابد؛ زیرا او قلب خود را به کار گرفته ، و پروردگارش را خشنود کرده است .

۶۰۹ . امام سجاد علیه السّلام : از نشانه‌های خردمندی ، آزار نرساندن است .

۶۱۰ . امام صادق علیه السّلام : کمال عقل به سه چیز است : فروتنی برای خدا، یقین خوب و خاموشی گزیدن، جز برای کارهای نیک .

۶۱۱ . امام کاظم علیه السّلام : ای هشام! بر تنهایی شکیبا بودن ، نشانه نیرومندی خرد است . آنکه از خداوند شناخت پیدا کند، از دنیا طلبان و دنیا دوستانْ کناره گیرد و به آنچه نزد خداوند است، میل نماید ، و خداوند، مونس او باشد در وحشت ، و همراهش در تنهایی، و سرمایه اش در تنگدستی، و عزیز کننده او در نبودِ تبار و قبیله .

۵ / ۹

خردمندترین انسان

۶۱۲ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : کامل‌ترین مردم در خرد ، مطیع‌ترین آنان در برابر خداوند و عامل‌ترین آنان به دستورهای اوست .

۶۱۳ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : کامل‌ترین مردم در خرد ، کسانی اند که بیشتر از خداوند هراس دارند و از او بیشتر اطاعت می‌کنند .

۶۱۴ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : نیکوترین شما در خردمندی ، کسانی اند که بیشتر از محرّمات الهی اجتناب کنند و به دستورهای الهی داناتر باشند .

۶۱۵ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : خداوند، بندگان برگزیده‌ای دارد که آنان را در برترین جای بهشت اسکان می‌دهد ؛ زیرا آنان در دنیا خردمندتر از دیگران بودند. گفته شد : «آنان چگونه بودند ؟». فرمود : همّت آنان، سبقت جستن به سوی چیزهایی بود که خدا را خشنود می‌کرد ، از این رو، دنیا نزد آنان سبک بود و به زیادتی دنیا رغبتی نداشتند . آنان مدتی اندک، شکیبایی ورزیدند و زمانی دراز در راحتی به سر می‌برند .

۶۱۶ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : آگاه باشید که خردمندترین انسان، کسی است که خداوند را بشناسد و از او پیروی کند ؛ دشمنانِ خدا را بشناسد و آنان را نافرمانی کند ؛ جایگاه اقامت خود را بشناسد و آن را آباد سازد؛ و بداند که به زودی سفر خواهد کرد ، پس توشه بردارد .

۶۱۷ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : خردمندترینِ مردم، نیکوکارِ ترسان است و نادان ترینِ مردم، بدکارِ ایمن .

۶۱۸ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : خردمندترین مردم ، کسی است که بیشتر با مردم مدارا کند .

۶۱۹ . امام علی علیه السّلام : خردمندترین مردم ، باحیاترین آنهاست .

۶۲۰ . امام علی علیه السّلام : خردمندترین مردم ، مطیع‌ترین آنان در برابر خداوند است .

۶۲۱ . امام علی علیه السّلام : خردمندترین شما ، مطیع‌ترین شماست .

۶۲۲ . امام علی علیه السّلام : خردمندترین مردم ، کسی است که از خردمندان پیروی کند .

۶۲۳ . امام علی علیه السّلام : خردمندترین مردم ، نزدیک‌ترین آنها به خداوند است .

۶۲۴ . امام علی علیه السّلام : خردمندترین مردم، کسی است که در برابر حق فروتن باشد؛ پس حق آن را ادا کند [گرچه به زیانش باشد] و با حقیقت به عزّت رسد و از این رو، اقامه حق و عمل به آن را سبک نشمارد .

۶۲۵ . امام علی علیه السّلام : خردمندترین مردم ، کسانی اند که از پستی‌ها بیشتر دوری گزینند .

۶۲۶ . امام علی علیه السّلام : خردمندترین مردم ، کسی است که جدّی اش بر شوخی اش غالب شود و به کمک خرد، بر هوای نفسانی پیروز گردد .

۶۲۷ . امام علی علیه السّلام : خردمندترین مردم، کسی است که در عقوبت نادانانْ از سکوت فراتر نرود .

۶۲۸ . امام علی علیه السّلام : خردمندترین مردم، دوراندیش‌ترین آنها در عواقب کارهاست .

۶۲۹ . امام علی علیه السّلام : خردمندترین مردم، کسی است که به عیبهای خویش، بینا و از عیوب دیگران، نابینا باشد .

۶۳۰ . امام علی علیه السّلام : خردمندترین مردم، کسی است که عذر مردم را بیشتر بپذیرد .

۶۳۱ . امام علی علیه السّلام : برترین خردمندی ، شناخت حق با حق است .

۶۳۲ . امام علی علیه السّلام : برترین خردمندی ، دوری جستن از بیهودگی است .

۶۳۳ . امام علی علیه السّلام : برترین مردم در خردمندی ، کسی است که برای معاش خود برنامه ریزی کند و اهتمام بسیار به اصلاح آخرت داشته باشد .

۶۳۴ . امام علی علیه السّلام : برترین خردمندی ، هدایت یافتن است .

۶۳۵ . امام علی علیه السّلام : برترین خرد ، خودشناسی است . آنکه خویشتن را بشناسد، خردمند گردد و هر که خود را نشناسد، گمراه شود .

۶۳۶ . امام علی علیه السّلام : برترین خردمندی ، پندآموزی است ، برترین دوراندیشی، یاری جُستن است ، و بزرگ‌ترین حماقت، غرور است .

۶۳۷ . امام علی علیه السّلام ـ در حکمتهای منسوب به ایشان ـ : شایسته‌ترین مردم در خردمندی و کامل‌ترین آنان در فضائل، کسی است که روزگار را به آشتی و مسالمت همراهی کند و با دوستانْ در صلح و صفا زندگی کند و بخشش زمان را بپذیرد .

۶۳۸ . امام صادق علیه السّلام : کامل‌ترین مردم در خردمندی ، خوش خُلق‌ترین آنهاست .

۶۳۹ . امام صادق علیه السّلام : برترین سرشت خرد ، بندگی است، و محکم‌ترین سخن برایشْ دانش و برترین بهره اشْ حکمت و بیشترین ذخیره اش خوبی هاست .

۶۴۰ . وهب بن منبه : لقمان به فرزندش فرمود : «پسرم ! از خداوند، شناخت کسب کن ، زیرا کسی که بیشتر از خداوند، شناخت کسب کند ، خردمندترین مردم است و شیطان، از خردمند فرار می‌کند و توان فریب وی را ندارد» .

ر . ک : ص ۲۰۱ «نشانه‌های کمال عقل ».


هوای نفس

قرآن

پس آیا دیدی کسی را که هوای نفس خویش را معبود خود قرار داده و خدا او را دانسته، گمراه گردانیده و بر گوش و دلش مُهر زده و بر دیده اش پرده نهاده است ؟ آیا پس از خدا چه کسی او را هدایت خواهد کرد ؟ آیا پند نمی‌گیرید .

حدیث

۶۴۱ . امام علی علیه السّلام : آفتِ خرد ، هوای نفس است .

۶۴۲ . امام علی علیه السّلام : هوای نفس ، آفتِ عقل است .

۶۴۳ . امام علی علیه السّلام : اندکی هوایِ نفس ، خرد را تباه سازد .

۶۴۴ . امام علی علیه السّلام : پیروی از هوای نفس ، خرد را تباه می‌کند .

۶۴۵ . امام علی علیه السّلام : پیروزی هوای نفس ، دین و خرد را تباه می‌سازد .

۶۴۶ . امام علی علیه السّلام : هوای نفس ، دشمن خرد است .

۶۴۷ . امام علی علیه السّلام : هیچ چیز به اندازه هوای نفس، با خردْ دشمنی ندارد .

۶۴۸ . امام علی علیه السّلام : خردمندیْ با هوای نفس جمع نشود .

۶۴۹ . امام علی علیه السّلام : نگهداری خرد، در گرو مخالفت با هوای نفس و دوری از دنیاست .

۶۵۰ . امام علی علیه السّلام : آنکه بر شهوتش غالب شود ، خردش آشکار گردد .

۶۵۱ . امام علی علیه السّلام : آنکه هوای نفسش را بر خرد غالب سازد ، رسوا گردد .

۶۵۲ . امام علی علیه السّلام : آنکه هوای نفسش را بر خرد غالب سازد ، زشتی‌هایش آشکار شود .

۶۵۳ . امام علی علیه السّلام : همنشین شهوت ، جانی بیمار و خردی معیوب دارد .

۶۵۴ . امام علی علیه السّلام : چه بسیار عقلهایی که در اسارت هوای نفس فرمانده ، قرار گرفته است .

۶۵۵ . امام علی علیه السّلام : شتابت را به سنجیدگی ، توانایی ات را به نرمی و بدی ات را به خوبیْ پیوند ده .

۶۵۶ . امام علی علیه السّلام : خرد ، فرمانده لشکر الهی است و هوای نفس ، فرمانده لشکر شیطان است . نفْس در میان جذب به این و آن سرگردان است. پس هر کدام پیروز گردد ، در اختیارش خواهد گرفت .

۶۵۷ . امام علی علیه السّلام : خرد و شهوت، ضدّ یکدیگرند و تأیید کننده خرد، دانش است. آراینده شهوت، هوای نفس است و نفْس در میان این نزاع است ؛ هر کدام پیروز گردد، جانب او را گیرد .

۶۵۸ . امام علی علیه السّلام : محال است عقل در بندِ شهوت ، از حکمت سود برد .

۶۵۹ . امام علی علیه السّلام : آنکه از هوای نفسْ دوری گزیند ، خردش سالم است .

۶۶۰ . امام علی علیه السّلام ـ به شریح قاضی ، هنگامی که به ایشان خبر رسید خانه‌ای را به هشتاد دینار خریده و برای آن سند نوشته و بر آن گواه گرفته ، در نامه‌ای پس از توبیخ و سرزنش او نوشت ـ : بر این گفته من، عقلی که از اسارت هوای نفس خارج شده و بندهای دنیایی را گسسته ، گواهی می‌دهد .

۶۶۱ . امام علی علیه السّلام : آنکه عاشق چیزی شود ، چشمش شب کور (نابینا) و دلش بیمار گردد . پس با چشم بیمار نگاه می‌کند و با گوش کر می‌شنود ؛ شهوتها عقلش را پاره کرده و دنیا، دلش را می‌رانده است .

۶۶۲ . امام علی علیه السّلام : خرد، پرده‌ای پوشان است و فضیلت، زیباییِ آشکار . پس کاستی‌های خویت را با فضیلتْ بپوشان و هوای نفست را با خردْ بکُش ، تا دوستی برایت سالم شود و محبّت، آشکار گردد .

۶۶۳ . امام علی علیه السّلام : از دست دادن خرد، بر اثر هوای نفس و شهوت است .

۶۶۴ . امام علی علیه السّلام : خردمندی با هوای نفسْ جمع نمی‌شود .

۶۶۵ . امام علی علیه السّلام : با بودن شهوت ، خردی نیست .

۶۶۶ . امام علی علیه السّلام : آنکه مالک شهوت خود نباشد، مالک خرد خویش نیست .

۶۶۷ . امام علی علیه السّلام : هیچ خردمندی یی، به اندازه دشمنی با هوای نفس نیست .

۶۶۸ . امام علی علیه السّلام : هوای نفس، بیدار است و خردْ در خواب .

۶ / ۲

گناه

۶۶۹ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : آنکه مرتکب گناه شود ، عقل از او دوری گزیند و هرگز به سویش باز نگردد .

ر . ک : ص ۲۳۷ «آنچه بر خردمند حرام است ».

۶ / ۳

مُهر زدن بر قلب

قرآن

کسانی که درباره آیات خدا ـ بدون حجّتی که برای آنان آمده باشد ـ مجادله می‌کنند ، [این ستیزه] در نزد خداوند و نزد کسانی که ایمان آورده‌اند، [مایه عداوت بزرگی است . این گونه ، خدا بر دل هر متکبّر زورگویی، مُهر می‌نهد .

آن گاه پس از وی، رسولانی را به سوی قومشان برانگیختیم ، و آنان، دلائل آشکار برایشان آوردند ؛ ولی ایشان بر آن نبودند که به چیزی که قبلاً آن را دروغ شمرده بودند، ایمان بیاورند . ما این گونه بر دلهای تجاوزکاران، مُهر می‌زنیم .

این گونه ، خدا بر دلهای کسانی که نمی‌دانند، مُهر می‌نهد .

این شهرهاست که برخی از خبرهای آن را بر تو حکایت می‌کنیم . در حقیقت ، پیامبرانشان دلائل روشن برایشان آوردند ؛ امّا آنان به آنچه قبلاً تکذیب کرده بودند، [باز] ایمان نمی‌آوردند . این گونه، خدا بر دلهای کافران مُهر می‌نهد .

ر . ک : نساء : ۱۵۵ ، نحل : ۱۰۸ .

حدیث

۶۷۰ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : مُهر بر ستون عرش آویزان است . پس هنگامی که حریمها شکسته شود و گناهان، ارتکاب گردد و بی پروایی نسبت به خداوند صورت پذیرد ، خدا مُهر را برانگیزد و بر قلبش زند. پس از آن دیگر چیزی را درک نمی‌کند .

۶۷۱ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : بپرهیزید از آنکه آز و طمع را شعار خود سازید؛ زیرا آزمندی بسیار ، دل را تباه کند و مُهر دنیا دوستی را بر دلها زند .

۶۷۲ . امام حسین علیه السّلام ـ هنگامی که عمر بن سعد لشکریانش را برای جنگیدن با امام حسین علیه السّلام آماده کرد و حضرت را از هر سو محاصره کردند ، چنانکه گویی حلقه‌ای بر دورش کشیدند ، امام حسین علیه السّلام از [خیمه] بیرون آمد تا به نزدیکی مردم رسید . آنان را دعوت به سکوت کرد؛ ولی توجّه نکردند . آن گاه فرمود ـ : وای بر شما ! چه می‌شود ساکت شوید و سخن مرا بشنوید؟ همانا من شما را به راه هدایت دعوت می‌کنم . . . شما همه مرا نافرمانی می‌کنید و به سخنم گوش نمی‌دهید . به راستی که شکم شما از حرام پُر شده و دلهایتان مُهر شده است .

۶۷۳ . امام باقر علیه السّلام ـ در تفسیر سخن خداوند که : «آنان دلهایی دارند که با آن درک نمی‌کنند» ـ : خداوند بر دلهایشان مُهر نهاده ، پس درک نمی‌کنند .

۶ / ۴

آرزو

۶۷۴ . امام علی علیه السّلام : بدانید که آرزو ، خرد را دچار غفلت کند و یاد خدا را به فراموشی سپارد .

۶۷۵ . امام علی علیه السّلام : آرزو، خرد را تباه می‌کند ، وعده‌ها را دروغ گرداند ؛ بر غفلت وا دارد و پشیمانی به جای گذارد .

۶۷۶ . امام علی علیه السّلام : آنکه آرزویش دراز است، خردمند نیست .

ر . ک : حدیث ۹۵۸ و ۹۵۹ و ۹۸۰ و ۹۸۴ .

۶ / ۵

نخوت

۶۷۷ . امام علی علیه السّلام : بدترین آفت خرد ، نخوت است .

۶۷۸ . امام باقر علیه السّلام : نخوت، در دل کسی جای نگیرد، مگر آنکه به اندازه آن از خردش کاسته شود، کم یا زیاد .

۶ / ۶

فریب

۶۷۹ . امام علی علیه السّلام : تباهی خرد ، در فریفته شدن به نیرنگهاست .

۶۸۰ . امام علی علیه السّلام : خردمند، فریفته نمی‌شود .

۶۸۱ . امام علی علیه السّلام : بندگان خدا ! تقوای الهی پیشه کنید ؛ تقوای خردمندی که اندیشیدن، دلش را مشغول کرده است . . . و طناب فریب، او را نپیچانده است .

۶ / ۷

خشم

۶۸۲ . امام علی علیه السّلام : خشم، خردها را تباه کند و از حقیقت دور سازد .

۶۸۳ . امام علی علیه السّلام : آنکه مغلوب خشم و شهوت است ، سزاوار نیست که خردمند شمرده شود .

۶۸۴ . امام علی علیه السّلام : تعصّب نفس ، تندی خشم ، حمله کردن با دست و تیزی زبان خود را در اختیار گیر ؛ و نگه دار خرد را در همه اینها با تأخیر انداختن تندی و خودداری از حمله ، تا اینکه خشم تو آرام گیرد و عقلت به سوی تو بازگردد .

۶۸۵ . امام علی علیه السّلام : عقل بیمار، بر اثر خشم و شهوتْ از حکمت بهره نمی‌برد .

۶۸۶ . امام صادق علیه السّلام : آنکه مالک خشم خود نباشد، مالک عقل خود نیست.

۶ / ۸

آز

۶۸۷ . امام علی علیه السّلام : بیشترین جایگاه سقوط عقلها ، زیر پرچم آزها و طمعهاست .

۶۸۸ . امام کاظم علیه السّلام ـ به هشام بن حکم ـ : ای هشام ! بپرهیز از آز و طمع ، و بر تو باد ناامیدی از آنچه در دست مردم است . آزمندی به بندگان را در خود بمیران؛ زیرا آز و طمع، کلید خواری، غارت عقل ، وارونگی جوانمردی‌ها ، آلوده شدن آبرو و از میان رفتن دانش است .

۶ / ۹

خودپسندی

۶۸۹ . امام علی علیه السّلام : خودپسندی آدمی ، یکی از حسد ورزان به خرد اوست .

۶۹۰ . امام علی علیه السّلام : خودپسندی انسان ، نشانه کم خردی اوست .

۶۹۱ . امام علی علیه السّلام : خودپسندی آدمی دلیل بر کمبود و نشانه کم خردی اوست .

۶۹۲ . امام علی علیه السّلام : خودبینی ، عقل را تباه می‌سازد .

۶۹۳ . امام علی علیه السّلام : آفتِ خرد ، خودپسندی است .

۶۹۴ . امام علی علیه السّلام : خودپسندی، دشمن درستی و آفت خردهاست .

۶۹۵ . امام علی علیه السّلام : خودپسند ، از خرد برخوردار نیست .

۶۹۶ . امام علی علیه السّلام : خشنودی آدمی از خود ، نشانِ سَبُک عقلی اوست .

۶۹۷ . امام علی علیه السّلام : آنکه از کارِ خویش خشنود باشد ، از عقل بیماری برخوردار است .

۶۹۸ . امام علی علیه السّلام : آنکه از سخنِ خویش خشنود باشد ، خردش از او دور شده است .

۶۹۹ . امام علی علیه السّلام : از خود راضی بودن ، نشانه تباهی عقل توست .

۶ / ۱۰

بی نیازی جُستن به عقل

۷۰۰ . امام علی علیه السّلام ـ در سفارش به فرزندش حسین علیه السّلام ـ : آنکه با خرد خویش [احساس] بی نیازی کند ، گمراه شده است .

۷۰۱ . امام علی علیه السّلام : عقل خویش را متّهم سازید ؛ زیرا از تکیه بدان، لغزشها سرچشمه می‌گیرد .

ر . ک :حدیث ۵۰۲ «ویژگی‌های خردمندان».

۶ / ۱۱

دنیا دوستی

۷۰۲ . امام علی علیه السّلام : عامل تباهی عقل ، دوستی دنیاست .

۷۰۳ . امام علی علیه السّلام : دوستی دنیا ، خرد را تباه کند ، دل را از شنیدن حکمت، دلسرد سازد و سبب عذابی دردناک شود .

۷۰۴ . امام علی علیه السّلام : زیبایی‌های دنیا ، عقلهای ناتوان را تباه می‌کند .

۷۰۵ . امام علی علیه السّلام : دنیا ، مکان سقوط عقلهاست .

۷۰۶ . امام علی علیه السّلام : از دنیا بگریزید و دلهایتان را از آن باز دارید؛ زیرا دنیا، زندان مؤمن است؛ بهره او از آن کم است، عقلش به واسطه آن، معیوب گردد و نگاه او در آن، ناتوان است .

۷۰۷ . امام علی علیه السّلام ـ در وصف اهل دنیا ـ : چارپایانی اند به آخور بسته شده [ناهوشیار] ، و دیگرانی که خرد خود را گُم کرده‌اند و در ناشناخته‌ها گام نهاده‌اند .

۷۰۸ . امام علی علیه السّلام ـ خطاب به یارانش ـ : اف بر شما که از نکوهشتان به ستوه آمده‌ام!

این رواست که شما به زندگی دنیا به جای آخرت ، خشنود باشید و به زبونی به جای عزّت تَن دهید ؟ چون شما را به جهاد با دشمنتان فرا می‌خوانم ، چنان چشمانتان گِرد می‌شود که گویا دچار سَکَرات مرگ شده‌اید و از خود بیهوش شده‌اید . باب فهم سخنانم بر شما بسته شده است ؛ از این رو ، به سرگردانی دچارید . گویی قلبهایتان چنان آفت زده است که توان اندیشیدن ندارید .

۷۰۹ . عبدالله بن سلام : خداوند در تورات فرمود : «دلهایی که بسته دنیا دوستی است، از [شناخت] من ناتوان است» .

۷۱۰ . الاختصاص : خداوند به داوود علیه السّلام فرمود : «ای داوود ! از دلهای وابسته به شهوات دنیایی برحذر باش که عقل آنان از من در حجاب است» .

ر . ک : ص ۱۵۹ «بی رغبتی به دنیا ».

۶ / ۱۲

باده نوشی

۷۱۱ . امام علی علیه السّلام : خداوند، ترک باده نوشی را به جهت ایمن سازی خرد واجب کرده است .

۷۱۲ . امام رضا علیه السّلام : خداوند ، شراب را حرام کرد؛ زیرا در آنْ تباهی است و خردِ نوشندگانش را دگرگون سازد، سبب انکار خداوند و افترا بستن به او و پیامبرانش گردد، و موجب سایر تباهی‌ها و کشتار باشد .

۶ / ۱۳

مست کننده‌های پنجگانه

۷۱۳ . امام علی علیه السّلام : سزاوار است که خردمند، خود را از مستی مال، مستی قدرت، مستی دانش، مستی مدح و ستایش و مستی جوانی، نگه دارد؛ زیرا هر یک از اینها را بادهای پلیدی است که خرد را بزداید و وقار را سَبُک سازد .

۶ / ۱۴

خوشگذرانی زیاد

۷۱۴ . امام علی علیه السّلام : آنکه خوشگذرانی اش زیاد باشد ، عقلش کم گردد .

۷۱۵ . امام علی علیه السّلام : آنکه شیفته بازی و دلباخته سرگرمی و خوشی است ، خردمند نیست .

۷۱۶ . امام علی علیه السّلام : خرد، با بازی و سرگرمیْ پاداش نمی‌برد .

۷۱۷ . امام علی علیه السّلام : آنکه شوخی بر او غالب گردد ، عقلش تباه شود .

۷۱۸ . امام علی علیه السّلام : آنکه شوخی اش زیاد شود ، بیهودگی اش بسیار گردد .

۶ / ۱۵

تنبلی

۷۱۹ . امام صادق علیه السّلام : کنار نهادن داد و ستد ، از خرد بکاهد .

۷۲۰ . امام صادق علیه السّلام : کنار نهادن داد و ستد، خرد را تباه می‌کند .

۷۲۱ . فضیل اعور : شاهد بودم که معاذ بن کثیر به امام صادق علیه السّلام عرض کرد : «من توانگر شده‌ام و می‌خواهم تجارت را رها کنم» . امام صادق علیه السّلام فرمود : «اگر چنین کنی، عقلت کم گردد» (یا جمله‌ای به این مضمون) .

۷۲۲ . معاذ لباس فروش : امام صادق به من فرمود : «ای معاذ ! آیا از تجارت کردن ناتوان شده‌ای یا بدان بی میلی ؟». گفتم : «نه ناتوانم و نه بی میل» . فرمود : «پس چرا [تجارت را کنار نهاده‌ای] ؟». گفتم : «منتظر دستور شما بودم . هنگامی که ولید به قتل رسید ، اموال بسیاری در دستم بود و هیچ کس از من طلبی نداشت ، و گمان نکنم تا زنده‌ام، بتوانم آن را تمام کنم» . فرمود : «تجارت را کنار مَنِه ؛ زیرا ترک داد و ستد، خرد را تباه می‌کند ، برای خانواده ات تلاش کن . مگذار آنان از تو بدگویی کنند» .

۷۲۳ . اسباط بن سالم ـ فروشنده پارچه هندی ـ : روزی امام صادق علیه السّلام درباره معاذ کرباس فروش سؤال کرد و من نیز آنجا بودم . گفته شد که معاذ، تجارت را کنار نهاده است . فرمود : «کار شیطان است ؛ کار شیطان است . به راستی آنکه تجارت را کنار نهاد، دو سوم عقلش از دست رود . آیا نمی‌داند پیامبر صلّی الله علیه و آله هنگامی که قافله‌ای از شام رسید، از آنها خرید کرد و با آنان تجارت نمود و سود بُرد و بدهکاری اش را ادا کرد» .

۶ / ۱۶

زیاده طلبی

۷۲۴ . امام علی علیه السّلام : از دست رفتن خرد ، در زیاده طلبی است .

۶ / ۱۷

همنشینی نادان

۷۲۵ . امام علی علیه السّلام : آنکه با نادان همنشین گردد، عقلش کم شود .

۷۲۶ . امام علی علیه السّلام : از نشانه نابودی خرد ، همنشینی با نادانهاست .

۶ / ۱۸

مرزشکنی

۷۲۷ . امام علی علیه السّلام : آنکه از مرز و اندازه خویش بگذرد، خردمند نیست .

۷۲۸ . امام علی علیه السّلام : آنکه از اندازه خود بگذرد ، خردمند نیست .

۶ / ۱۹

جدال با ابله

۷۲۹ . امام علی علیه السّلام : آنکه با ابلهان جدال کند ، خردمند نیست .

۶ / ۲۰

نشنیدن سخن خردمند

۷۳۰ . امام علی علیه السّلام : آنکه شنیدن از خردمندان را کنار نهد ، عقلش خواهد مُرد .

۷۳۱ . امام کاظم علیه السّلام : ای هشام ! آنکه سه چیز را بر سه چیز مسلّط کند ، بر نابودی عقلش کمک کرده است : روشنی اندیشه را با آرزوی دراز تاریک کند ؛ حکمتهای نغز را با سخن گفتن بسیار از بین برد، و روشنایی پندآموزی را با شهوات نفسانی خاموش گرداند . [چنین کسی،] گویا هوای نفس را بر نابودی خرد، یاری داده است، و آنکه عقلش نابود شود ، دین و دنیایش تباه گردد .

۶ / ۲۱

زیاده روی در خوردن گوشت گاو و حیوانات وحشی

۷۳۲ . امام رضا علیه السّلام : زیاده روی در خوردن گوشت حیوانات وحشی و گاو، سبب سرگشتگی خرد ، حیرانی فهم ، کودنی ذهن و فراموشی بسیار شود .

ر . ک : ص ۲۳۷ «آنچه بر خردمند حرام است » / ص ۲۴۹ «آنچه سزاوار خردمند نیست ».

۷ / ۱

واجبات خردمند

قرآن

پس ای خردمندان ! از خدا پروا کنید ، باشد که رستگار شوید .

پس ای خرمندانی که ایمان آورده‌اید ، از خدا بترسید ! راستی که خدا سوی شما تذکاری فرو فرستاده است .

حدیث

۷۳۳ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : چهار چیز بر هر عاقل و خردمندی از امّت من، واجب است . گفته شد : «ای پیامبر خدا ! آن چهار چیز کدام اند ؟». فرمود : «شنیدن دانش ، نگهداری آن ، نشر آن و عمل بدان» .

۷۳۴ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : خردمند، آن است که خداوند را اطاعت کند، گرچه زشتْ چهره و دارای موقعیتی پایین باشد .

۷۳۵ . پیامبر صلّی الله علیه و آله ـ هنگامی که از ایشان در مورد عقل سؤال شد ـ : [عقل] عمل به طاعت خداست. به راستی که عمل کنندگان به دستورهای خداوند ، همان خردمندان اند .

۷۳۶ . امام علی علیه السّلام : از خداوند پیروی کن تا خردمند نامیده شوی، و نافرمانی مکن که نادانْ نامیده می‌شوی .

۷۳۷ . امام علی علیه السّلام : خردمند آن است که در مسیر اطاعت پروردگار ، هوای نفس را نافرمانی کند .

۷۳۸ . امام علی علیه السّلام : اگر خداوندِ سبحان ، ترغیب به طاعت خود نمی‌کرد ، سزاوار بود به امید دستیابی به رحمت او اطاعت شود .

۷۳۹ . امام علی علیه السّلام ـ در حکمتهای منسوب به ایشان ـ : بر خردمند است به حکمت، که عقلش را زنده می‌دارد، بیشتر دلبسته باشد تا غذایی که جسمش را زنده می‌دارد .

۷۴۰ . امام علی علیه السّلام : بندگان خدا ! تقوا پیشه کنید ؛ تقوای خردمندی که اندیشه، دلش را مشغول داشته، و ترس، بدنش را سست کرده، و شب زنده داریْ خوابش را کم کرده، و امید ، عطش روزانه اش را سیراب ساخته، و زهد، شهوتهایش را بُرده، و یاد خدا زبانش را بی تاب کرده است، و ترس را برای امان یافتن خود، پیش فرستاده است، و از اوهام و خیالات، در راه روشنْ دوری گزیده و نزدیک‌ترین راه رسیدن به مقصد را انتخاب کرده است ؛ پیچاننده‌های فریب، او را نپیچند و امور مشتبه بر او پنهان نگردد ، در حالی که بر خوشی بشارت و آسایش نعمتْ در خوش‌ترین خواب و آسوده‌ترین روز دست یافته است ؛ از گذرگاه دنیا به شایستگی گذر کرده و توشه آخرت را با خوشبختیْ پیش فرستاده است ؛ از روی ترس، سبقت گرفته و بر فرصتها چنگ انداخته است ؛ به جستجو رغبت نشان داده و به حالت گریز پیش رفته است ؛ در امروز، فردایش را بپاید و بسیار باشد که چند قدم جلوتر را ببیند . [برای او] بهشت به عنوان پاداش و بخششْ کافی است ، و آتش، برای کیفر بس است ، و خداوند، به عنوان انتقام گیرنده و یاری رساننده، [او را] کفایت کند و قرآن به عنوان حجّت و مدّعی، بس باشد .

۷ / ۲

آنچه بر خردمند حرام است

قرآن

بگو : بیایید تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده، برای شما بخوانم : چیزی را با او شریک قرار مدهید ، و به پدر و مادر احسان کنید ، و فرزندان خود را از بیم تنگدستی مکُشید ، ما شما و آنان را روزی می‌رسانیم ؛ و به کارهای زشت ـ چه علنی آن و چه پوشیده[اش] ـ نزدیک مشوید ؛ و نفسی را که خدا حرام گردانیده ، جز به حق مکشید . اینهاست که [خدا] شما را به [انجام دادن] آن سفارش کرده است ؛ باشد که بیندیشید .

حدیث

۷۴۱ . امام علی علیه السّلام : اگر خداوند از محرّمات نهی نمی‌کرد ، سزاوار بود که خردمندْ از آن اجتناب ورزد .

۷۴۲ . امام علی علیه السّلام : اگر خداوند بر نافرمانی اش وعده عقاب نمی‌داد ، سزاوار بود به عنوان سپاسگزاری از نعمتهایش ، نافرمانی نشود .

۷۴۳ . امام علی علیه السّلام : کمترین چیزی که نعمت دهنده استحقاق دارد ، آن است که با نعمتهایش مورد نافرمانی قرار نگیرد .

۷۴۴ . امام علی علیه السّلام : خودداری از گناهان، خوی خردمندان و از اخلاق بزرگواران است .

۷۴۵ . امام علی علیه السّلام : خردمند، کسی است که از گناهان دوری کند و از لغزشها پاک باشد .

۷۴۶ . امام علی علیه السّلام : همّت خردمند، معطوف به ترک گناهان و اصلاح عیوب است .

۷۴۷ . امام علی علیه السّلام : خرد ، از زشتی‌ها بازدارد و به خوبی‌ها فرمان دهد .

۷۴۸ . امام علی علیه السّلام : هیچ خردمندیْ دروغ نگوید و هیچ مؤمنیْ مرتکب زنا نشود .

۷۴۹ . امام علی علیه السّلام : سرشت خردمندیْ از رفتار زشت دوری می‌جوید .

۷۵۰ . امام علی علیه السّلام : از نشانه‌های خردمندی، دوری جستن از اسراف و تدبیر نیک است.

۷۵۱ . امام علی علیه السّلام : دور اندیش از عقلش بازدارنده‌ای از پستی‌ها دارد .

۷۵۲ . امام علی علیه السّلام : ریشه خردمندی، پاکدامنی و میوه اش پاکی از گناهان است .

۷۵۳ . امام علی علیه السّلام : دلها را خیالاتی زشت است که عقلها [آدمی را] از آن بازمی دارد .

۷۵۴ . امام علی علیه السّلام : جانها رهایند ؛ امّا دستهای خرد ، عنان آن را از پلیدی‌ها بازدارد .

۷۵۵ . امام کاظم علیه السّلام : خردمند، دروغ نگوید ، گرچه مطلوبش در آن باشد .

ر . ک : ص ۳۱۱ «انجام گناهان ».

۷ / ۳

آنچه سزاوارست برای خردمند

۷۵۶ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : سزاوار است که خردمند، اوقاتش چهار بخش باشد : در وقتی با خداوند مناجات کند ؛ در ساعتی به حسابرسی خویش پردازد ؛ اوقاتی نزد دانشمندان رود، آنهایی که او را با دین آشنا و برایش خیرخواهی کنند ؛ و وقتی را به خوشی‌های دنیایی که حلال و زیباست، اختصاص دهد .

۷۵۷ . ابوذر غفاری : از رسول خدا پرسیدم: «ای رسول خدا ! در صحیفه‌های ابراهیم چه بود ؟». فرمود : «در آن، مَثَل‌ها و پندهایی بود : سزاوار است که خردمند، اگر عقلش مغلوب نشده ، زبانش را نگه دارد ، زمانش را بشناسد و بر کار خویش روی آورد . به راستی، هر کس سخن گفتن را از کارهایش به حساب آورد ، سخن گفتنش کم شود، مگر در آنچه به او مربوط باشد» .

۷۵۸ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : سزاوار است که خردمند به راه نیفتد، مگر برای سه چیز : به دست آوردن خرج زندگی ، برداشتن گامی به سوی رستاخیز و کسب خوشی غیر حرام .

۷۵۹ . پیامبر صلّی الله علیه و آله ـ در سفارش به علی علیه السّلام ـ : سزاوار نیست که خردمند، جز در طلب سه چیز گام بردارد: به دست آوردن خرج زندگی، برداشتن گامی به سوی رستاخیز و کسب غیر حرام .

۷۶۰ . امام علی علیه السّلام : بر خردمند است که به زمانش بینا باشد .

۷۶۱ . امام علی علیه السّلام ـ در سفارش به فرزندش حسن علیه السّلام ـ : فرزندم ! سزاوار است که خردمند به موقعیت خویش بنگرد ، زبانش را نگه دارد و اهل زمانش را بشناسد .

۷۶۲ . امام صادق علیه السّلام : در حکمتهای آل داوود آمده است: بر خردمند است که زمانش را بشناسد ، به موقعیت خویش رو کند و نگهدار زبانش باشد .

۷۶۳ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : اوج خردمندیْ پس از ایمان به خداوند ، آزرم و خوش خُلقی است .

۷۶۴ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : اوج خردمندیْ پس از ایمان به خداوند ، اظهار دوستی به مردم است .

۷۶۵ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : اوج خردمندیْ پس از دینداری ، اظهار دوستی به مردم و نیکی کردن به هر خوب و بد است .

۷۶۶ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : بنیاد خردمندی ، مدارا کردن است .

۷۶۷ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : اوج خردمندی ، پس از ایمان به خدا ، مدارا کردن با مردم ، جز به هنگام ترک حقیقت است .

۷۶۸ . امام علی علیه السّلام : درنگ در کارها ، اوج خردمندی است و تندی، اوج حماقت است .

۷۶۹ . امام حسین علیه السّلام : اوج خردمندی ، معاشرت نیکو با مردم است .

۷۷۰ . امام علی علیه السّلام : اوج خردمندی ، مبارزه با هوای نفس است .

۷۷۱ . امام علی علیه السّلام : با نیروی خرد ، با هوای نفس بجنگید .

۷۷۲ . امام علی علیه السّلام : آنکه عقلش بر هوای نفس پیروز گردد ، رستگار شده است .

۷۷۳ . امام علی علیه السّلام : آنکه خردش بر شهوت و بردباری اش بر خشمْ غالب آید ، شایسته خوشْ سیرتی است .

۷۷۴ . امام علی علیه السّلام : خشم را با سکوتْ و شهوت را با خردمندی درمان کنید .

۷۷۵ . امام علی علیه السّلام : هوای نفس را با خردمندی بکُش ، تا هدایت خود را دریابی .

۷۷۶ . امام علی علیه السّلام : بردباری، پرده‌ای پوشان است و خرد، شمشیری بُرنده. پس کاستی‌های اخلاق خویش را با بردباری بپوشان و با خرد خود با هوای نفست بجنگ .

۷۷۷ . امام علی علیه السّلام : بهوش ، بهوش، ای شنونده! تلاش، تلاش، ای خردمند! هیچ کس

مانند خُبره به تو خبر ندهد .

۷۷۸ . امام علی علیه السّلام : خردمندِ خوشگذران، از رُشدْ بازمانَد و اهل اجتهاد و تلاشْ به رشد رسد .

۷۷۹ . امام علی علیه السّلام : سزاوار است که خردمند، برای قیامتْ تلاش کند و بسیار توشه برگیرد .

۷۸۰ . امام علی علیه السّلام : سزاوار است که خردمند، همیشه راهنمایی بخواهد و استبداد [در رأی] را رها سازد .

۷۸۱ . امام علی علیه السّلام : سزاوار است که خردمند، در هیچ حالتی از اطاعت پروردگار و جهاد با نفس، فرو گذار نکند .

۷۸۲ . امام علی علیه السّلام : سزاوار است که خردمند، با ثروتش حمد و ستایشْ به دست آورد و خویش را از سؤال، مصون دارد .

۷۸۳ . امام علی علیه السّلام : سزاوار است که خردمند، با دانشمندان و نیکانْ بسیار همنشینی کند و از همراهی بدکاران و تبهکاران بپرهیزد .

۷۸۴ . امام علی علیه السّلام : سزاوار است خردمند، هنگامی که تعلیم می‌دهد ، خشونت نورزد و هنگامی که می‌آموزد، سرپیچی نکند .

۷۸۵ . امام علی علیه السّلام : سزاوار است که خردمند با نادان ، مانند طبیب با بیمار، برخورد نماید .

۷۸۶ . امام علی علیه السّلام : سزاوار است که خردمند، صورت خود را در آینه بنگرد ؛ اگر زیبا بود، آن را با رفتار زشتْ همراه نکند، تا زشت و زیبا را جمع کرده باشد و اگر زشت بود، [باز هم] رفتار زشت از او سرنزند، تا میان دو زشتْ جمع کرده باشد.

۷۸۷ . امام علی علیه السّلام : سزاوار است خردمند، هنگامی که در بدبختی افتاد، صبر پیشه سازد تا زمانش سپری گردد ؛ چرا که تلاش برای برداشتن آن، پیش از موعد ، به تلخی آن می‌افزاید .

۷۸۸ . امام علی علیه السّلام : سزاوار است که دانش آدمی، بیش از سخن گفتن او باشد و خردش بر زبانش غالب آید .

۷۸۹ . امام علی علیه السّلام ـ در حکمتهای منسوب به ایشان ـ : سزاوار است که خردمند ، در مورد نیاز، نرمی جوید و از هرزه گویی بپرهیزد .

۷۹۰ . امام علی علیه السّلام : سزاوار است که خردمند، هنگام [چشیدن] لذت غذا ، به یاد تلخی دارو باشد .

۷۹۱ . امام علی علیه السّلام : سزاوار است که خردمند ، خوبی را از نادان ، فرومایه و ابله دریغ دارد ؛ چرا که نادان، خوبی را نشناسد و آن را سپاس نگوید و فرومایه ، [همچون] شوره زاری است که قابلِ کشتْ نیست و ابله، خواهد گفت : از ترس زبانم به من بخشید .

۷۹۲ . امام صادق علیه السّلام : سزاوار است که خردمند، راستگو باشد تا به سخنش اعتماد شود و سپاسگزار باشد، تا بیشتر به دست آورد .

۷۹۳ . امام علی علیه السّلام : برای خردمندْ در هر کاری ، نیکی است و نادانْ همیشه در زیان است .

۷۹۴ . امام علی علیه السّلام : برای خردمند، در هر کاری ریاضتی است .

۷۹۵ . امام علی علیه السّلام : خردمند را در هر سخن، دستاوردی است .

۷۹۶ . امام علی علیه السّلام : بر خردمند است که بدی‌های خود را در دینداری ، رأی و نظر ، و اخلاق و ادب ، بر رسد و آن را در سینه خویش یا نوشته‌ای ثبت کند و در از میان برداشتن آنْ بکوشد .

۷۹۷ . امام صادق علیه السّلام : بر خردمند است که در جستجوی دانش و ادبی باشد که پایداری او جز بدان نیست .

۷۹۸ . امام صادق علیه السّلام ـ در زیارت امام حسین علیه السّلام ـ : بار خدایا ! به راستی گواهی می‌دهم که این، قبر فرزند دوست و برگزیده تو از میان خلق است و اوست که به کرامتها دست یافت . او را به کتابت ، کرامت بخشیدی . او را بر وحی خود، امین شمردی و او را بدان اختصاص دادی . میراث پیامبران را در اختیارش نهادی و او را حجّت و راهنمای خلق قرار دادی . پس او در دعوت [به سوی تو] از چیزی فروگذار نکرد و خونش را در راه تو هدیه کرد، تا بندگانت را از گمراهی و نادانی ، کوری و شک و تردید، نجات دهد و آنان را از تباهی به سوی هدایت و روشنی ، رهنمون گردد .

۷۹۹ . امام صادق علیه السّلام ـ در زیارت امام حسین علیه السّلام در روز اربعین ـ : بار خدایا! گواهی می‌دهم که او، دوست تو و فرزندِ دوست توست ، و برگزیده تو و فرزندِ برگزیده توست که به کرامت تو دست یافت . او را با شهادت، گرامی داشتی و خوشبختی را به او هدیه کردی . او را به ولادتی پاک برگزیدی و او را بزرگی از بزرگان، رهبری از رهبران و پشتیبانی از پشتیبانان، قرار دادی . بدو میراث پیامبران را بخشیدی و او را در شمار اوصیا ، پیشوای خلق کردی . پس او در دعوت [به سوی تو] از چیزی فروگذار نکرد ؛ خیرخواهی کرد و خون خویش را برای نجات بندگانت از نادانی و حیرتِ گمراهی ، هدیه کرد .

۸۰۰ . امام کاظم علیه السّلام : سزاوار است خردمند، هنگامی که دست به کاری می‌زند، از خداوند شرم کند و اگر نعمتی به او ارزانی شد ، دیگران را نیز در آن شریک گرداند .

۸۰۱ . امام رضا علیه السّلام : سزاوار است کسی که از خداوند، درکی دارد ، او را در قضا و قدر، متّهم نسازد و او را در روزی دادنش ، کُند نشمارد .

۷ / ۴

آنچه سزاوار خردمند نیست

۸۰۲ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : ای علی ! سزاوار نیست که خردمند سفر کند، جز برای سه چیز : گذران زندگی ، زاد و توشه آخرت و خوشی‌های غیر حرام .

۸۰۳ . امام علی علیه السّلام ـ در حکمتهای منسوب به ایشان ـ : سزاوار نیست که خردمند، دیگران را به پیروی از خود بخواند ، حال آنکه نفسش از او پیروی نمی‌کند .

۸۰۴ . امام علی علیه السّلام : سزاوار نیست خردمندی که راهی به سوی آسایش می‌یابد، در ترس اقامت گزیند .

۸۰۵ . امام علی علیه السّلام : شگفت است که چگونه خردمند، به شهوتی بنگرد که برایش حسرت به دنبال دارد .

۸۰۶ . امام علی علیه السّلام ـ در نامه‌ای به شریح بن حارث ـ : به من خبر رسیده که خانه‌ای را به هشتاد دینار خریدی و بر آن، نامه نوشتی و برایش گواه گرفتی . ای شریح! بدانکه به زودی کسی نزد تو می‌آید که نامه ات را نگاه نکند و از گواهت نپرسد تا اینکه تو را از آن خانه یکسره بیرون برد و از همه چیز جدا کرده، به گورت سپارد .

پس ای شریح! بنگر، مبادا این خانه را از مالِ غیر خریده باشی ، یا بهای آن را از غیرِ حلال داده باشی که در این صورت، سرای دنیا و سرای آخرت را از دست داده‌ای . آگاه باش که اگر هنگام خریدِ خانه نزد من آمده بودی، برای تو قباله‌ای می‌نوشتم که به خرید این خانه به یک درهم و بیشتر، رغبت نمی‌کردی و [آن] قباله این است :

این خانه‌ای است که بنده‌ای خوار و پست ، از مرده‌ای که برای سفر بیرون برده شده ، خریده است؛ از او خانه‌ای در سرای فریب که جای نابود شوندگان و محل تباه گشتگان است، خریده و این خانه، دارای چهار حدّ و گوشه است : حدّ اوّل به پیشامدهای ناگوار منتهی می‌شود و حدّ دوم، به اسباب اندوه‌ها و حدّ سوم، به خواهش و آرزوی تباه کننده و حدّ چهارم، به شیطان گمراه کننده. درِ این خانه از حدّ چهارم، باز می‌شود .

این شخصِ فریفته خواهش و آرزو ، چنین خانه‌ای را از این شخص بیرون برده شده برای مرگ ، به بهای خارج شدن از ارجمندیِ قناعت و داخل شدن در پستی و خواریْ خرید؛ زیانی را که خریدار از آنچه خریده، متحمّل گردد ، بر تباه کننده جسم پادشاهان ، و گیرنده جانهای گردنکشان، و از بین برنده پادشاهی فرعونیان، مانند کسری [پادشاهان ایران] ، قیصر [پادشاهان روم] ، تُبَّع [پادشاهان یمن] و حِمیر [دولتی در سرزمین یمن] و ثروت اندوزان و آنان که ساختمان‌ها ساختند و برافراشتند و آن را زینت داده، بیاراستند و به گمان خود، اموالی برای فرزندان خود ، ذخیره ساختند .

[خداوند] اینان، همگی را به محلّ بازپرسی و حسابرسی و پاداش و کیفر فرستد ؛ هنگامی که فرمان قطعی صادر شود ، «و در آنجا تباهکاران، زیان بَرَند» . عقلی که از اسارت هوا رها باشد و از وابستگی‌های دنیا سالم بماند، بر این نوشته گواهی می‌دهد .

۸۰۷ . امام صادق علیه السّلام : سه چیز است که خردمند نباید آن را هیچ گاه از یاد ببَرَد : ناپایداری دنیا ، دگرگونی اوضاع و احوال ، و آسیبهایی که از آنها چاره‌ای نیست .

۸۰۸ . امام حسن علیه السّلام ـ در پاسخ پدرش که از معنای جهل از او پرسید ـ : [نادانی] شتاب به سوی فرصتها پیش از قدرتِ استفاده از آنها و درماندن از پاسخگویی است .

۸۰۹ . امام علی علیه السّلام : رغبت تو به امور محال ، نادانی است .

۸۱۰ . امام علی علیه السّلام : روی آوردن به دنیا با آنچه از آن می‌بینی ، نادانی است .

۸۱۱ . امام علی علیه السّلام : جستجوی رتبه و مقام، بدون کار و تلاش ، نادانی است .

۸۱۲ . عیسی علیه السّلام ـ به حواریان ـ : بدانید در شما دو نشانه از نادانی است : خندیدن بدون شگفت زدگی و خواب صبحگاهان، بدون شب زنده داری .

۸۱۳ . امام علی علیه السّلام : از نشانه‌های نادانی ، خواب بدون شب زنده داری است .

۸۱۴ . امام صادق علیه السّلام : از نشانه‌های نادانی ، خنده بدون شگفتی است .

۸۱۵ . امام صادق علیه السّلام : نادانی در سه چیز است : تعویض دوستان ، مخالفت و جدایی

بدون توضیح و بیان ، و تجسّس در چیزی که سود نمی‌رساند .

۸۱۶ . امام صادق علیه السّلام ـ در آنچه که به ایشان در مصباح الشریعة منسوب است ـ : نادانی ، صورتی است که در فرزندان آدم نهاده شده است ، روی آوردن آن، تاریکی است و بازگشتش روشنی . بنده با آن جابه جا می‌شود، مانند جا به جایی سایه با خورشید . آیا انسان را نمی‌بینی که گاه به خصلتهای خود، نادان است و خود را ستایش می‌کند ، با آنکه همان عیب را در دیگران می‌شناسد و آن را دشمن می‌دارد ؛ و گاه او را می‌بینی که سرشتی را در خود می‌شناسد و آن را دشمن می‌دارد و همان را در دیگران می‌ستاید ! پس این انسان، میان معصومیّت و خذلان در حرکت است، اگر به عصمت روی آورد ، به واقع رسد و اگر به خذلان روی آورد، به خطا رود .

کلید نادانی، خشنودی و اعتقاد بدان است و کلید دانش ، جایگزینی است با همراهی توفیق . کمترین خصلت نادان ، آن است که ادّعای دانش دارد، با آنکه شایسته آن نیست و بدتر از آن، ناآگاهی او به جهل خویش است، و بالاترین خصلت او ، انکار آن است. هیچ چیز نیست که اثبات آن در حقیقت، نفی آن باشد، جز نادانی ، دنیا و آز. همه آنها مانند یکی است و یکی از آنها، مانند همه است .

پژوهشی در معانی جهل

ملاحظه آنچه اسلام در ابواب مختلف معرفت شناسی آورده، نشان می‌دهد که این آیین الهی، برای ساختنِ جامعه ارزشی مورد نظر خود، پیش از هر چیز و بیش از هر چیز دیگر به اندیشه و شناخت و آگاهی اهمّیت داده و انسانها را از خطر جهل و به کار نینداختن اندیشه، برحذر داشته است .

از نظر اسلام ، جهل، آفت شکوفایی انسانیت و ریشه همه مفاسد فردی و اجتماعی است[۵۸] و تا این آفت، ریشه کن نشود، ارزشها شکوفا نمی‌گردد و جامعه انسانی تحقّق نمی‌یابد.

از نظر اسلام ، جهل، ریشه همه شرور ، بزرگ‌ترین مصیبت ، زیانبارترین بیماری و خطرناک‌ترین دشمن است و شخص جاهل، بدترین جنبده‌ها، بلکه مرده‌ای است میان زندگان .

برای فهم درست آیات و احادیثی که درباره مذمّت جهل و جاهل و علائم و احکام آن ، و در یک جمله، ضرورتِ جهل زدایی وارد شده. نخستین مسئله این است که: جهل چیست و آیا مطلق جهل از نظر اسلام، مذموم است و خطرناک ، یا معنای خاصی از آن ؟ و در صورت دوم، باید تشخیص داد که کدام جهل ؟ کدام جهل، ریشه همه شرور است ؟ کدام جهل، بزرگترین مصائب است ؟ کدام جهل، بدترین و زیانبارترین دردها است ؟ کدام جهل، شدیدترین فقر است ؟ کدام جهل، خطرناکترین دشمن است ؟ وکدام جاهل به فرموده قرآن کریم، «شرّ الدوّاب» است و به گفته امام علی علیه السّلام : مرده‌ای است میان زندگان.

مفاهیم جهل

به طور کلّی، چهار معنا برای جهلِ مذموم، قابل تصوّر است: اوّل، مطلق جهل، دوم، جهل به مطلق علوم و معارف مفید وسازنده، سوم، جهل در خصوص ضروری‌ترین معارف مورد نیاز انسان ، چهارم ، نیرویی در مقابل عقل ؛ و اینک توضیح این معانی :

مطلق جهل

هر چند در نگاه ابتدایی به نظر می‌رسد که مطلقِ جهل، زیانبار و مذموم باشد، ولی با تأمّل معلوم می‌شود که حقیقت این است که هر ندانستنی، نکوهیده و هر دانستنی، پسندیده نیست، بلکه بر عکس، برخی از دانستن‌ها زیانبار و برخی از ندانستن‌ها مفید و سازنده است و درست به همین دلیل، در اسلام، تلاش برای تحقیق و کشف برخی از امور و اسرار، ممنوع شده است.

توضیح بیشتر این موضوع، در متن احادیث باب «احکام الجاهل» از این بخش، ونیز در بند «ج : ما یحرم تعلّمه» از احکام تعلّم،[۵۹] و همچنین در باب چهارم از ابواب «آداب السؤال»[۶۰] از کتاب العلم والحکمة فی الکتاب والسنّة آمده است .

جهل به معارف مفید

بی تردید، اسلام برای همه علوم و معارفی که در خدمت انسان است، ارزش قائل است وتحصیل آن را لازم، و در صورتی که جامعه نیازمند آن باشد و مَن به الکفایة وجود نداشته باشد، واجب می‌داند؛[۶۱] لیکن این بدان معنا نیست که جهل به همه این علوم، برای همه مردم، مذموم است یا خطرناک .

به بیان دیگر، ادبیات، صرف و نحو، منطق، کلام، فلسفه، ریاضی، فیزیک، شیمی و سایر رشته‌های علوم و فنونْ در خدمت انسان است و از نظر اسلام، ارزشمند؛ ولی نمی‌توان پذیرفت که ندانستن این علوم، ریشه همه شرور، بزرگترینِ مصائب، زیانبارترینِ دردها، خطرناک ترینِ دشمنان و شدیدترین فقر است و هر کس برخی از این علوم و یا همه آنها را نداند، بدترینِ جنبندگان روی زمین است و همانند مرده‌ای در میان زنده‌ها .

جهل به ضروری‌ترین معارفِ مورد نیاز انسان

علوم و معارفی که انسان را با مبدأ و مقصد خود آشنا می‌کند و راه رسیدن به فلسفه خود را به او نشان می‌دهد ، ضروری‌ترین معارفِ مورد نیاز اوست .

انسان باید بداند که چگونه پدید آمده و هدف از آفرینش او چه بوده است ؟ چه باید بکند تا به فلسفه آفرینش خود برسد ؟ کجا می‌رود ؟ چه خطرهایی او را تهدید می‌کند ؟

معارفی که به این مسائل پاسخ می‌دهند، میراث پیامبران الهی است. این معارف، مبدأ همه خیرها و مقدمه شکوفایی عقل عملی و جوهر علم است و جهل به این معارف، جامعه انسانی را در معرض دشوارترین مصائب و شرور قرار می‌دهد .

البته تنها شناخت این معارف، کارساز نیست؛ بلکه این معارف در صورتی کارآیی دارند که جهل به مفهوم چهارم، توسط عقلْ مهار شود .

نیرویی در مقابل عقل

در متون اسلامی، جهل ، مفهوم چهارمی دارد که بر خلاف معانی گذشته، امری وجودی است نه عدمی و آن، شعور مرموزی است در مقابل عقل که ـ مانند عقل ـ آفریده خداوند متعال است[۶۲] و آثار و مقتضیاتی دارد که «جنود جهل» نامیده شده، در برابر «جنود عقل».[۶۳]وجه تسمیه این نیرو به جهل ، دقیقاً همان وجه تسمیه نامیدن نیروی مقابل آن به عقل است . این نیرو، نامهای دیگری نیز دارد که شرح آن در مبحث خلقت جهل گفته شد .

چنانکه در باب اوّل از «علامات عقل» آمد، همه زیبایی‌های اعتقادی ، اخلاقی و عملی، مانند : خیر ، علم ، معرفت ، حکمت ، ایمان ، عدل ، انصاف ، الفت ، رحمت ، مودّت ، رأفت ، برکت ، قناعت ، سخا ، امانت ، شهامت ، حیا ، نظافت ، رجا ، وفا ، صدق ، حلم ، صبر ، تواضع ، غنا ونشاط، از جنود عقل شمرده شده‌اند .

و در مقابل آنها همه زشتی‌های اعتقادی ، اخلاقی و عملی، مانند : شرّ ، جهل،[۶۴] حُمق ، کفر ، جور ، جدایی، قساوت ، قطع رحم ، عداوت ، بغض ، غضب ، مَحق ، حرص ، بخل ، خیانت ، کودنی ، جَلع ، تهتّک ، پلیدی ، یأس ، خیانت ، کذب ، سفه ، جَزَع ، تکبّر ، فقر وکسالت، از جنود جهل شمرده شده‌اند .

انسان در انتخاب و پرورش هر یک از این دو نیرو و تبعیّت از آن آزاد است . او می‌تواند از نیروی عقل خود تبعیّت کند و با احیای آن، نیروی جهل و یا نفس امّاره و شهوت را بمیراند[۶۵] و با پرورش جنود و مقتضیات عقل ، به مقصد اعلای انسانیت برسد و خلیفه خداوند متعال شود ، و نیز می‌تواند با تبعیّت از نیروی جهل و پرورش جنود و مقضیات جهلْ به اسفل سافلین، سقوط کند .[۶۶]

با عنایت به این شرح، دو نکته مهم و قابل توجّه روشن می‌گردد :

خطرناکترین جهل

نکته اوّل اینکه هر چند اسلام با جهلِ مذموم، بویژه با مفهوم سوم آن، به شدّت مبارزه می‌کند ؛ لیکن خطرناک‌ترین جهل از نظر این مکتب، جهل به مفهوم چهارم است؛ یعنی انتخاب راهی است که نیروی جهلْ انسان را بدان دعوت می‌کند و تبعیّت از آن؛ زیرا اگر انسان، راهی را که عقل برای او ترسیم کرده، انتخاب کند ، بی تردید، علم و حکمت و سایر جنود عقل او را به مبدأ و مقصد انسانیت و راه وصول به آن و همه معارف مفید و سازنده، هدایت خواهند کرد و او به میزان استعداد و تلاشِ خود، به فلسفه آفرینش خویش خواهد رسید .

امّا اگر انسان راهی را انتخاب کرد که مقتضای جهل است، جنود جهل، راه شناخت معارف سازنده و حقایق والایی که انسان را با مقصد اعلای انسانیت آشنا می‌کند ، مسدود می‌نماید و در این حال، اگر کسی از بزرگ‌ترین دانشمندان روی زمین شود ، دانش او برای هدایتش سودی ندارد و بیماری جهل ، او را از پا در خواهد آورد: «وأضلَّهُ اللهُ علی عِلمٍ».[۶۷]

بر این اساس، محور اصلی سخن ، در روایات اسلامی ـ هنگامی که «جهل» مورد بررسی قرار می‌گیرد ـ مفهوم چهارم آن است و سایر مفاهیم جهلْ به ترتیب اهمیّت ، مورد توجّه است .

تقابل عقل و جهل

نکته مهمّ دیگر ، روشن شدن سرّ تقابل «عقل» و «جهل» در متون اسلامی است . سؤال این است که: چرا بر خلاف متعارف که جهل در مقابل علم مطرح می‌شود، در متون اسلامی و به تبع آن در کتب حدیث ، جهل در برابر عقل قرار می‌گیرد نه در برابر علم ؟ وقتی به کتب روایی مراجعه کنیم، عنوان «علم و جهل» را نخواهیم یافت، بر خلاف عنوان «عقل و جهل» که معمولاً در اغلب و یا همه نوشتارهای تفصیلی، وجود دارد . رازِ این مسئله، آن است که اسلام ، جهل به مفهوم چهارم را که امری است وجودی و در برابر عقل ـ خطرناک تر از جهل به مفهوم دوم و سوم ـ که امری است عدمی و در برابر علم ـ می‌داند .

به تعبیر دیگر، تقابل میان عقل و جهل در متون اسلامی، نشانه آن است که اسلام، جهلِ در مقابل عقل را خطرناک تر از جهلِ در مقابل علم می‌داند و تا این جهلْ ریشه کن نشود ، ریشه کن شدنِ جهلِ در مقابل علم ، برای جامعه سودی اساسی در برنخواهد داشت و این، نکته‌ای است بسیار ظریف و مهم .


سرزنش نادانی

قرآن

ما امانت [الهی و بار تکلیف] را بر آسمانها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم ؛ پس از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناک شدند ؛ و[لی] انسان آن را برداشت . راستی او ستمگری نادان بود .

الف : بزرگ‌ترین مصیبت

حدیث

۸۱۷ . امام علی علیه السّلام : بزرگ‌ترین مصیبت ، نادانی است .

۸۱۸ . امام علی علیه السّلام : از بزرگ‌ترین مصیبتها ، چیرگی نادانی است .

۸۱۹ . امام علی علیه السّلام : بدترین مصیبتها ، نادانی است .

۸۲۰ . امام صادق علیه السّلام : هیچ بدبختی یی ، بزرگ تر از نادانی نیست .

ب : ناگوارترین بیماری

۸۲۱ . امام علی علیه السّلام : ناگوارترین بیماری ، نادانی است .

۸۲۲ . امام علی علیه السّلام : نادانی ، بدترین بیماری است .

۸۲۳ . امام علی علیه السّلام : هیچ بیماری یی ، ناتوان کننده تر از نادانی نیست .

۸۲۴ . امام علی علیه السّلام : نادانی بیماری و سستی است .

۸۲۵ . امام علی علیه السّلام : نادانی در انسان ، از خوره برای بدنْ زیانبارتر است .

ج : بدترین تنگدستی

۸۲۶ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : ای علی ! هیچ تنگدستی یی ، بدتر از نادانی نیست .

۸۲۷ . امام علی علیه السّلام : هیچ سرمایه‌ای به سان خردمندی نیست و هیچ تنگدستی یی ، مانند نادانی .

۸۲۸ . امام علی علیه السّلام : هیچ بی نیازی یی ، برای نادان نیست .

د : زیانبارترین دشمنان

۸۲۹ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : دوست هر انسانی خِرَد اوست و دشمن او نادانی اش .

۸۳۰ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : . . . آنکه فهمش به او سود نرساند ، نادانی اش به او آسیب رساند .

۸۳۱ . امام علی علیه السّلام : هیچ دشمنی ، زیانبارتر از نادانی نیست .

۸۳۲ . امام علی علیه السّلام : نادانی ، کشنده‌ترین دشمن است .

۸۳۳ . امام عسکری علیه السّلام : نادانی ، دشمن است ، و بردباری حکمرانی است .

هـ : رسواترین کار زشت

۸۳۴ . امام علی علیه السّلام : هیچ کار زشتی ، رسوایی اش بیش از نادانی نیست .

۸۳۵ . امام علی علیه السّلام : در زشتی نادانی ، همان بس ، که نادان از آن بیزاری می‌جوید .

۸۳۶ . امام علی علیه السّلام ـ در حکمتهای منسوب به ایشان ـ : چقدر زشت است برای انسانِ خوش چهره که نادان باشد مانند خانه زیبایی که ساکنانش پلید باشند و یا باغی که جغد ، آن را آباد کند . یا گله شترانی که گرگی از آن پاسداری کند .

۲ / ۲

سرزنش نادان

قرآن

قطعاً بدترین جنبندگان نزد خدا ، کَران و لالانی اند که نمی‌اندیشند .

حدیث

۸۳۷ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : خداوندِ متعال، بنده‌ای را خوار نکرد، مگر آنکه او را از دانش و ادبْ محروم ساخت .

۸۳۸ . امام علی علیه السّلام : هنگامی که خداوند بنده‌ای را خوار کند ، دانش را از او بازدارد .

۸۳۹ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : دلی که در آن حکمت نیست ، مانند خانه ویران است ؛ پس بیاموزید و تعلیم دهید ؛ بفهمید و نادان نمی‌رید . به راستی که خداوند، بهانه نادانی را نمی‌پذیرد .

۸۴۰ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : پارسای نادان ، ریشخند شیطان است .

۸۴۱ . امام علی علیه السّلام : بلندی و بزرگی جسم، سودی ندارد، هنگامی که دلْ در زیان است .

۸۴۲ . امام علی علیه السّلام : مبغوض ترینِ بندگانْ نزد خداوند متعال ، نادان است ؛ چرا که خداوند، او را از نعمت عقل که بر همه بندگانش ارزانی داشته ، محروم کرده است .

۸۴۳ . امام علی علیه السّلام : کار نادان ، زیان است و دانش او گمراهی است .

۸۴۴ . امام علی علیه السّلام : بدبخت‌ترین مردمان ، نادان است .

۸۴۵ . امام علی علیه السّلام : نادان ، مرده‌ای است میان زندگان .

۸۴۶ . امام علی علیه السّلام : نادان، کوچک است ، گرچه پیر باشد، و دانشمند، بزرگ است، گرچه خردسال باشد .

۸۴۷ . امام علی علیه السّلام : نادانی، سنگی است که از آن آب نجوشد و درختی است که چوبش سبز نگردد و زمینی است که سبزه در آن نروید .

۸۴۸ . امام علی علیه السّلام : نادان، در هر حالتی در زیان است .

۸۴۹ . امام علی علیه السّلام : هر نادانی، فتنه زده است .

۸۵۰ . امام علی علیه السّلام : نادان، سرگردان است .

۸۵۱ . امام علی علیه السّلام : سیطره نادان ، عیبهایش را آشکار کند .

۸۵۲ . امام علی علیه السّلام : نعمت در دست نادان ، مانند گلزاری است در زباله دان .

۸۵۳ . امام علی علیه السّلام : هر چه نعمتهای نیکو در دست نادان باشد ، بر زشتی او بیفزاید .

۸۵۴ . امام علی علیه السّلام : دولت نادان، مانند غریبی است که برای نقل مکانْ در حرکت است .

۸۵۵ . امام علی علیه السّلام : به آنکه از خِرَد بی بهره است، امیدوار مباش .

۸۵۶ . امام علی علیه السّلام : زبان نیکوکار ، از سبکی نادانْ ابا می‌کند .

۸۵۷ . امام علی علیه السّلام : جز تیزی شمشیر، نادان را باز ندارد .

۸۵۸ . امام علی علیه السّلام ـ در توبیخ مردمان بصره پس از واقعه جمل ـ : زمین شهر شما به آب، نزدیک و از آسمان، دور است . عقلهای شما سَبُک و بردباری شما آشفته گشت . پس برای تیرانداز ، نشانه و برای خورنده ، لقمه، و برای درنده ، شکارید .

۸۵۹ . امام علی علیه السّلام : با دوست نادانْ همنشینی مکن و از او بپرهیز . چه بسیار نادانانی که هنگام دوستی ، انسانهای بردبار را به نابودی کشاندند .

۸۶۰ . امام باقر علیه السّلام : به راستی دلی که در آن دانش نیست؛ مانند سرای ویرانی است که آباد کننده‌ای ندارد .

۸۶۱ . امام عسکری علیه السّلام : تربیت نادان و بازگرداندن آنکه به چیزی عادت کرده، از عادتشْ معجزه است .

۸۶۲ . لقمان علیه السّلام : اگر حکیمی تو را کتک زند و تو را بیازارد ، بهتر از آن است که شخص نادانی تن تو را با روغنی خوشبو روغنْ مالی کند .

ر . ک : ص ۸۵ «زنهار از کنار نهادن خردورزی ».

۲ / ۳

گوناگون

۸۶۳ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : خداوند به سبب جهلْ هیچ کس را عزیز نکرد و به سبب بردباری، هیچ کس را خوار ننمود .

۸۶۴ . امام علی علیه السّلام : ناآگاهی به فضیلتها ، از زشت‌ترین رذیلتهاست .

۸۶۵ . امام علی علیه السّلام : نادانی و بخل ، بدی و زیان است .

۸۶۶ . امام علی علیه السّلام : هیچ دوستی بدتر از نادانی نیست .

۸۶۷ . امام علی علیه السّلام : نادانی ، سربار است .

۸۶۸ . امام علی علیه السّلام : هیچ آیینی، با جهل و نادانیْ رُشد نکند .

۸۶۹ . امام علی علیه السّلام : به راستی که شما با نادانی به هیچ خواسته‌ای نرسید و با آن به هیچ سببی از اسباب خوبی دست نیابید ، و به هیچ مقصد آخرتی هم نائل نگردید .

۸۷۰ . امام علی علیه السّلام : به راستی که بی رغبتی در نادانی ، به اندازه رغبت در خردمندی است .

۸۷۱ . امام علی علیه السّلام : مردان چهار دسته‌اند: مردی که می‌داند و به آگاهی اش علم دارد؛ چنین شخصی حقیقتاً دانشمند است ، پس از او بپرسید . مردی که نمی‌داند و می‌داند که نمی‌داند ؛ او جوینده است، پس راهنمایی اش کنید . مردی که نمی‌داند و نمی‌داند که نمی‌داند ؛ او نادان است، پس کنارش گذارید . مردی که می‌داند و نمی‌داند که می‌داند ؛ او خواب است، پس بیدارش کنید .

۸۷۲ . امام صادق علیه السّلام : مردان چهار دسته‌اند : مردی که می‌داند و می‌داند؛ که می‌داند پس این مرد، عالِم است، از او بیاموزید ؛ مردی که می‌داند و نمی‌داند که می‌داند ؛ این شخص خواب است ، پس بیدارش کنید ؛ مردی که نمی‌داند و می‌داند که نمی‌داند ؛ او جاهل است ، پس تعلیمش دهید ؛ مردی که نمی‌داند و نمی‌داند که نمی‌داند ؛ او احمق است ، پس از او دوری کنید .

پژوهشی درباره انواع نادانی

همان طور که در این روایات اشاره شده، انسان در معرفت حقایق، چهار حالت دارد که هر یک از این حالات، احکام و تکالیف ویژه‌ای برای فرد یا جامعه ایجاب می‌نمایند، این حالات عبارت اند از:

علم

حالت اوّل، علم و آگاهی است. کسی که می‌داند و می‌داند، که می‌داند به او عالِم گفته می‌شود. چنین فردی ، شایستگی دارد که معلّم دیگران باشد و از نظر اسلام ، وظیفه او تعلیم و وظیفه مردم، تعلّم و پرسش از اوست: فسئلوا أهل الذکر إن کنتم لا تعلمون .[۶۸] از اهل ذکر و دانش بپرسید، اگر نمی‌دانید .

غفلت

حالت دوم، غفلت است. غافل، کسی است که می‌داند و نمی‌داند که می‌داند. در اینجا وظیفه کسانی که هشیار هستند، این است که او را از خواب غفلت بیدار کنند:

وذکّر فإن الذکری تنفع المؤمنین .[۶۹]

یادآوری کن؛ زیرا یادآوری مؤمنان را سود می‌بخشد.

جهل بسیط

حالت سوم، جهل بسیط است. جاهل بسیط، کسی است که چیزی را نمی‌داند، اعم از اینکه بداند نمی‌داند و یا نداند که نمی‌داند. در هر حال، وظیفه عالم نسبت به او تعلیم و تکلیف او تعلّم است و مشمول آیه شریف: «فسئلوا أهل الذکر إن کنتم لا تعلمون».

جهل مرکّب

حالت چهارم، جهل مرکّب است. این جهل، ترکیبی است از دو جهل: ندانستن و تصوّر دانستن. جاهل مرکّب ، کسی است که نمی‌داند و تصوّر می‌کند که می‌داند. ظاهراً همین معنا مقصود روایات ذکر شده است که: «لا یعلم و لا یعلم إنّه لا یعلم؛ نمی‌داند و نمی‌داند که نمی‌داند» و «لا یدری ولا یدری إنّه لا یدری، نمی‌داند و نمی‌داند که نمی‌داند» .[۷۰] لذا امام علی علیه السّلام تکلیف مردم را در مورد برخورد با چنین جاهلی، کنار نهادن دانسته : «فذاک جاهل فارفضوه» پس آن نادان است ، کنارش نهید . و امام صادق علیه السّلام وظیفه مردم را اجتناب از چنین کسی می‌داند: «فذاک أحمق فاجتنبوه؛ پس آن نادان است و از او کناره گیری کنید» .

درد بی درمان !

سؤال اصلی در زمینه رهنمودی که در احادیث این باب در مورد برخورد با اصناف جهّال ارائه شده، این است که چرا آگاهان جامعه موظّف اند که غافل و جاهل بسیط را آگاه کنند؛ ولی در مورد جاهل مرکّب، نه تنها وظیفه‌ای ندارند، بلکه وظیفه آنها اجتناب و رفض است ؟ جواب این است که جهل مرکّب، خطرناک‌ترین انواع جهل است و در حقیقت، دردی است بی درمان کسی که نمی‌داند ، تصوّر می‌کند می‌داند که مبتلا به بیماری خطرناک خودْ دانا بینی است و این بیماری، بخصوص در صورتی که مزمن شده باشد، قابل علاج نیست .

امام صادق علیه السّلام در این باره می‌فرماید:

من أعجب بنفسه هلک ، ومن أعجب برأیه هلک ، وإنّ عیسی بن مریم علیه السّلام قال : داویت المرضی فشفیتهم بإذن الله ، وأبرأت الأکمه والأبرص بإذن الله ، وعالجت الموتی فأحییتهم بإذن الله ، وعالجت الأحمق فلم أقدر علی إصلاحه !

فقیل : «یا روح الله ! وما الأحمق ؟»، قال : «المعجب برأیه ونفسه ، الّذی یری الفضل کلّه له لا علیه ، و یوجب الحقّ کلّه لنفسه ولا یوجب علیها حقاً ، فذاک الأحمق الّذی لا حیلة فی مداواته».[۷۱]

آنکه به خود خوشبین باشد، تباه گردد و آنکه به رأی و نظر خویش، خوشبین باشد. هلاک گردد بدرستی که عیسی فرزند مریم فرمود: «بیماران را با اجازه خداوند، مداوا کردم و نابینا و پیس را به اذن خداوند بهبود بخشیدم؛ و مردگان را با اذن الهی زنده کردم؛ به مداوای نادان پرداختم؛ ولی نتوانستم او را اصلاح کنم» .

گفته شد: «ای روح خدا! احمق کیست؟». فرمود: «آنکه به خود و رأی خویش، خوشبین باشد . آنکه فضیلت‌ها را از آنِ خود می‌داند. [و کاستی یی برخود نمی‌پذیرد] و حقّ را به خود می‌دهد و تکلیف و حقّی بر خویش باور ندارد . این نادانی است که چاره‌ای برای درمانش نیست» .

بنا بر این تفسیر ، احمقِ حقیقی کسی نیست که دچار آفت مغزی است و به دلیل بیماری جسمی، قادر به فهم مسائل نیست. این گونه بیماران، اگر از طُرُق طبیعی قابل درمان نباشند، از طریق اعجاز، معالجه آنان امکان پذیر است . احمق حقیقی، کسی است که مغز او سالم است؛ ولی بیماری روانیِ عُجب و خود دانابینی، عقل و اندیشه او را فاسد کرده و در نتیجه پاسخ مثبت ندادن به دعوت عقل عملی ، مرگ عقلی او فرا رسیده است . علاج چنین مرده‌ای ممکن نیست . چنین مرده‌ای را عیسی علیه السّلام هم نمی‌تواند زنده کند .

عیسی علیه السّلام به اذن خدای تعالی، انواع بیماری‌های جسمی را بدون استفاده از ابزار پزشکی علاج می‌کرد و حتّی مردگان را زنده می‌ساخت ؛ لیکن قادر به زنده کردن اندیشه مرده نبود . هیچ پیامبری چنین قدرتی ندارد . قرآن کریم به خاتم انبیا می‌فرماید :

إنّک لا تسمع الموتی ولا تسمع الصّم الدّعاء.[۷۲]

در حقیقت، تو مردگان را شنوا نمی‌گردانی و این دعوت را به کَران نمی‌توانی بشنوانی .

این گونه انسانها تنها ظاهر دنیا را می‌بیند ولی از حقیقت غافل اند :

یعلمون ظاهراً من الحیاة الدنیا وهم عن الآخرة هم غافلون.[۷۳]

از زندگی دنیا، ظاهری را می‌شناسند، حال آنکه از آخرت غافل اند.

اینجاست که تعلیم مرده، سودی ندارد . کسی که به مرگِ اندیشه گرفتار شد، تبدیل به خطرناک‌ترین جنبدگان می‌گردد و به گفته قرآن کریم، «إن شرّ الدّوّاب عند الله الصمّ البکم الّذین لا یعقلون».

و بدین جهت، حتّی نزدیک شدن به چنین کسی خطرناک است؛ زیرا بیماری اندیشه، واگیر دارد و ممکن است به دیگران نیز سرایت کند. لذا وظیفه مردم در برخورد با بیمارانی این چنین ، اجتناب و اعراض است؛ همان طور که خداوند سبحان می‌فرماید :

فأعرض عن من تولّی عن ذکرنا ولم یرد إلّا الحیاة الدنیا .[۷۴]

پسْ از هر کس که از یاد ما روی برتافته و جز زندگی دنیا را خواستار نیست، روی برتاب .


آثار نادانی

الف : کفر

قرآن

وچون به آنان گفته شود از آنچه خدا نازل کرده است، پیروی کنید ؛ می‌گویند : «نه ، بلکه از چیزی که پدران خود را بر آن یافته‌ایم ، پیروی می‌کنیم» . آیا هر چند پدرانشان چیزی را درک نمی‌کرده و به راه صواب نمی‌رفته‌اند [باز هم در خور پیروی هستند]؟

و مَثَل [دعوت کننده] کافران، چون مَثَل کسی است که حیوانی را که جز صدا و ندایی [مبهم ، چیزی نمی‌شنود، بانگ می‌زند : [آری،] کرند ، لال اند ، کورند [و درنمی یابند .

و هنگامی که [با وسیله اذان ، مردم را] به نماز می‌خوانید ، آن را به مسخره و بازی می‌گیرند ؛ زیرا آنان مردمی اند که نمی‌اندیشند .

حدیث

۸۷۳ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : تمامی خوبی‌ها با خرد به دست آید و کسی که خردمند نیست ، دینندارد .

۸۷۴ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : اصل آدمی خرد است و آنکه خردمند نیست ، دیندار نیست .

۸۷۵ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : دینداری آدمی به خرد اوست و آنکه خردمند نیست ، انسان نیست .

۸۷۶ . امام علی علیه السّلام : هیچ کس کافر نگشت ، مگر آنکه جاهل بود .

۸۷۷ . امام علی علیه السّلام : کافر ، حیله گری پست و خیانت پیشه‌ای خودبین است که فریفته نادانی اش شده است .

۸۷۸ . امام علی علیه السّلام : کافر ، تبهکاری نادان است .

۸۷۹ . امام علی علیه السّلام : نادان هرگاه بخل ورزد ، صاحب مال شود و زمانی که صاحب ثروت شود، سر از الحاد درآورد .

۸۸۰ . علی بن اسباط از یکی از معصومان علیهم السّلام نقل می‌کند : در پندهای خداوند به عیسی علیه السّلام چنین آمده : ای عیسی ! چیزی را شریک من مساز . . . همیشه با حقّ باش ، هرجا که باشد ؛ گرچه پاره پاره شوی و به آتش سوزانده شوی . پس از شناختْ به من کفر مورز تا در زمره نادانان نباشی .

ر . ک : ص ۱۳۳ «شناخت خدا » / ص ۱۳۷ «دین » / ص ۳۲۱ «توقف به هنگام شبهه ».

ب : بدی‌ها

۸۸۱ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : نادانی ، بالاترین همه بدیهاست .

۸۸۲ . امام علی علیه السّلام : نادانی، ریشه هر بدی است .

۸۸۳ . امام علی علیه السّلام : نادانی ، تباه کننده هر کاری است .

۸۸۴ . امام علی علیه السّلام : با نادانی، هر بدی یی برانگیخته شود .

۸۸۵ . امام علی علیه السّلام : نادانی ، سرچشمه بدیهاست .

ج : دشمنی با دانش و دانشمند

۸۸۶ . امام علی علیه السّلام : مردم، دشمن چیزی هستند که نمی‌دانند .

۸۸۷ . امام علی علیه السّلام : آنکه چیزی را نداند ، با آن دشمنی ورزد .

۸۸۸ . امام علی علیه السّلام : آن کس که چیزی را نداند ، از آن عیبجویی کند .

۸۸۹ . امام علی علیه السّلام : آنکه از درک چیزی ناتوان شود ، از آن عیبجویی کند .

۸۹۰ . امام علی علیه السّلام : هیچ کس مانند نادانان ، با دانشمندانْ مخالفت نکرد .

۸۹۱ . امام علی علیه السّلام : با آنچه نمی‌دانید ، دشمنی مورزید ؛ چرا که بیشترِ دانش در آن چیزهایی است که شما نمی‌دانید .

ر . ک : ص ۳۳۱ «انکار آنچه نمی‌داند» / ص ۱۲۹ «دانش و حکمت ».

د : مرگ جان

۸۹۲ . امام علی علیه السّلام : نادانی ، زنده‌ها را بمیراند و بدبختی را جاودانه سازد.

۸۹۳ . امام علی علیه السّلام : نادانی، مرگ است و سستیْ از دست دادن .

۸۹۴ . امام علی علیه السّلام : نادان، مرده است ، گرچه زنده باشد .

۸۹۵ . امام علی علیه السّلام : دانشمند، زنده‌ای میان مردگان است و نادان، مرده‌ای میان زندگان .

۸۹۶ . امام علی علیه السّلام ـ در حکمتهای منسوب به ایشان ـ : ناآگاهی به فضیلتها برابر مرگ است .

۸۹۷ . امام علی علیه السّلام : آنکه صفتی از صفات نیک در او پابرجا شود، او را تحمّل کنم و نبودِ سایر خصلتها را بر او ببخشم ؛ امّا نبودِ خرد و دین را نمی‌بخشم ؛ چرا که از دست دادن دین، از میان رفتن امنیت است، و زندگی با ترس، گوارا نیست و از دست دادن خرد، از دست دادن زندگی است و جز با مردگانْ سنجیده نشود.

هـ : اخلاق زشت

۸۹۸ . صالح بن مسمار : به من خبر رسید که پیامبر صلّی الله علیه و آله این آیه را تلاوت کرد : «ای انسان ! چه چیز تو را درباره پروردگار بزرگوارت مغرور ساخته است ؟» آن گاه فرمود : «نادانی اش» .

۸۹۹ . امام علی علیه السّلام : آز و شهوت و بخل، نتیجه نادانی است .

۹۰۰ . امام علی علیه السّلام : بنیاد نادانی ، حماقت است .

۹۰۱ . امام علی علیه السّلام ـ در دعایی ـ : منِ نادان، با نادانی ام تو را نافرمانی کردم ، و با نادانی ام، گناهانی را مرتکب شدم، و دنیا بر اثر نادانیْ مرا منحرف ساخت، و از یاد تو به جهت نادانی غفلت ورزیدم ، و بر اثر نادانیْ به دنیا روی آوردم .

۹۰۲ . امام صادق علیه السّلام : نادانی در سه چیز است : خودخواهی ، جدل بسیار و نادانی به خداوند، و اینان اند زیانکاران .

۹۰۳ . امام علی علیه السّلام : آنکه از نیکی کردن بخل ورزد ، خردمند نیست .

ر . ک : ص ۱۳۹ «مکارم اخلاق ».

و : اختلاف و جدایی

قرآن

[آنان ، به صورت] دسته جمعی ، جز در قریه‌هایی که دارای استحکامات اند ، یا از پشت دیوارها با شما نخواهند جنگید . جنگشان میان خودشان سخت است . آنان را متحد می‌پنداری، و[لی] دلهایشان پراکنده است ؛ زیرا آنان مردمانی اند که نمی‌اندیشند .

حدیث

۹۰۴ . امام علی علیه السّلام : اگر نادان سکوت اختیار کند ، مردم با یکدیگر اختلاف نکنند .

۹۰۵ . امام علی علیه السّلام ـ در سخنی خطاب به اهل کوفه ـ : ای گروهی که تنهایشان حاضر، ولی عقلهایشان غایب و اندیشه هایشان گوناگون است و فرمانروایانشان بدیشان گرفتار! فرمانده شما خدا را اطاعت می‌کند، ولی شما او را نافرمانی می‌کنید و فرمانده شام، خدا را نافرمانی می‌کند، ولی اهل شام مطیع او هستند .

۹۰۶ . امام علی علیه السّلام : ای مردمان گوناگون و ای دلهای پراکنده که بدنهایشان حاضر و عقلهایشان از آنها پنهان است ! با مهربانی تمام، شما را به طرف حق سوق می‌دهم و شما از آن گریزانید؛ مانند رمیدن بُز از غرّش شیر .

ز : لغزش

۹۰۷ . امام علی علیه السّلام : آنکه جای پایش را نبیند، خواهد لغزید .

۹۰۸ . امام علی علیه السّلام : نادانی، پا را بلغزاند و پشیمانی به جای گذارد .

۹۰۹ . امام علی علیه السّلام : نادانی ، مرکبی چموش است ؛ آنکه بر آن سوار شود، بلغزد و هرکه با آن همراه شود، گمراه گردد .

۹۱۰ . امام علی علیه السّلام : به واقع رسیدن نادان به اندازه لغزشهای دانشمند، [اندک است .

۹۱۱ . امام علی علیه السّلام : درستی از نادانْ به اندازه لغزش از خردمند، [اندک] است .

۹۱۲ . امام علی علیه السّلام ـ در حکمتهای منسوب به ایشان ـ : میزان درستی نادانان ، به اندازه اشتباه دانشمندان است .

ح : خواری

۹۱۳ . امام علی علیه السّلام : آنکه خرد را از دست دهد ، خواری از او نگذرد .

۹۱۴ . امام علی علیه السّلام : چه بسیار عزیزانی را که نادانیْ خوار ساخت .

۹۱۵ . امام علی علیه السّلام : خواری نادانی ، بزرگ‌ترین خواری است .

۹۱۶ . امام علی علیه السّلام : نادانی برای خواری و پستیْ بس است .

۹۱۷ . امام علی علیه السّلام : نادان، خود را بلند می‌گرداند ؛ امّا پست می‌شود .

۹۱۸ . امام علی علیه السّلام : نادانیِ ثروتمند، او را پست گرداند و دانایی فقیر، او را رفعت بخشد .

۹۱۹ . امام صادق علیه السّلام : نادانی ، خواری است .

ط : افراط و تفریط

۹۲۰ . امام علی علیه السّلام : نادان، جز در کوتاهی کردن دیده نمی‌شود .

۹۲۱ . امام علی علیه السّلام : نادان را جز در زیاده روی یا کوتاهی کردن نمی‌بینی .

ی : بدی دنیا و آخرت

۹۲۲ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : بدی دنیا و آخرت با نادانی است .

۹۲۳ . امام علی علیه السّلام : نادانی ، آخرت را تباه سازد .

ک : گوناگون

۹۲۴ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : هرکه گوید من دانایم ؛ پس او نادان است .

۹۲۵ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : نادانی، گمراهی است .

۹۲۶ . امام علی علیه السّلام : حماقت از میوه‌های نادانی است .

۹۲۷ . امام علی علیه السّلام : ابزار نادانی ، کودنی است .

۹۲۸ . امام علی علیه السّلام : آنکه جاهلانه درگیری اش زیاد شود ، کوری اش از حقیقت، طولانی گردد .

۹۲۹ . امام علی علیه السّلام : هرکه نادان شود ، رها گردد .

۹۳۰ . امام علی علیه السّلام : نادانی ، فریب و زیان را جلب می‌کند .

۹۳۱ . امام علی علیه السّلام : هرکه خردمندی را ضایع سازد ، بر کم خردی اش دلالت کند .

۹۳۲ . امام علی علیه السّلام : هر که کم خرد باشد ، بد سخن گوید .

۹۳۳ . امام علی علیه السّلام : هرکه خردش کم شود ، شوخی اش بسیار گردد .

۹۳۴ . امام علی علیه السّلام : اعتماد به هر کسی پیش از آزمودن ، نشانه کم خردی است .

۹۳۵ . امام علی علیه السّلام : هرکه با نادان و سبکسر ، دوستی کند ، نشانه سبکسری اوست .

۹۳۶ . امام علی علیه السّلام : آنکه خوبی را با رفتار بد جستجو کند ، عقل وحسّش فاسد است .

۹۳۷ . امام علی علیه السّلام : خرد، راهنمایی کند و رها سازد، و نادانیْ گمراه و نابود گرداند .

۹۳۸ . امام سجاد علیه السّلام : بر این عقیده‌ام که به راستی درخواست نیازمند از نیازمند، نشانه کوته فکری و گمگشتگی خرد اوست .

۹۳۹ . امام باقر علیه السّلام : جوانمردی آن است که طمع نورزی تا خوار شوی، و سؤال نکنی تا سبک شوی، و بخل نورزی تا ناسزایت گویند، و جهالت نکنی که خصمت شوند .

۹۴۰ . محمّد بن خالد از یکی از شیعیان نقل می‌کند : امام صادق علیه السّلام فرمود : «بین ایمان و کفر، جز کم خردی فاصله نیست» ، گفته شد : «چگونه است ای فرزند پیامبر!» . فرمود : «به راستی ، بنده، خواسته اش را نزد بنده دیگر می‌برد ، با آنکه اگر خداوند را با نیّتی خالص می‌خواند ، خواسته اش را در زمانی کوتاه تر برآورده می‌ساخت» .

۹۴۱ . امام صادق علیه السّلام : ای مفضّل ! آنکه خرد نورزد، رستگار نگردد و خرد نورزد، آنکه چیزی نداند .

۹۴۲ . امام جواد علیه السّلام : آنکه جایگاه ورود را نشناسد ، خارج شدن او را خسته کند .

۴ / ۲

ویژگیهای نادانان

قرآن

و هنگامی که موسی به قوم خود گفت : «خدا به شما فرمان می‌دهد که ماده گاوی را سر ببرید» ، گفتند : «آیا ما را به ریشخند می‌گیری ؟». گفت : «پناه می‌برم به خدا که [مبادا] از جاهلان باشم» .

فرمود : «ای نوح! او در حقیقت از کسان تو نیست؛ او [دارای] کرداری ناشایسته است. پس چیزی را که بدان علم نداری، از من مخواه . من به تو اندرز می‌دهم که مبادا از نادانان باشی».

[یوسف] گفت : «پروردگارا ! زندان برای من دوست داشتنی تر است از آنچه مرا به آن می‌خوانند ، و اگر نیرنگ آنان را از من بازنگردانی ، به سوی آنان خواهم گرایید و از [جمله] نادانان خواهم شد» .

ر . ک : بقره : ۱۷۰ و ۱۷۱ ، مائده : ۵۸ ، حشر : ۱۴ .

حدیث

۹۴۳ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : پروردگارت را اطاعت کن تا خردمند نامیده شوی ، و او را نافرمانی مکن که نادان نامیده شوی .

۹۴۴ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : نادان کسی است که نافرمانی خدا کند ، گرچه زیبا چهره و [دارای] موقعیتی بزرگ باشد .

۹۴۵ . پیامبر صلّی الله علیه و آله ـ در پاسخ کسی که از خُلق و خوی نادان پرسیده بود ـ : اگر با او همنشین شوی، تو را خسته کند و اگر از او کناره گیری کنی، تو را دشنام دهد، اگر چیزی به تو بخشد ، منّت گذارد و اگر چیزی را به او ببخشی ، ناسپاسی کند ؛ اگر رازی در اختیارش گذاری ، خیانت کند، و اگر رازی در اختیار تو نهد ، تو را [به افشای آن] متّهم سازد ؛ اگر بی نیاز شود ، ناسپاسی کند، و سرسخت و خشن باشد، و اگر تنگدست شود ، بی پروا نعمتهای خدا را انکار کند ؛ اگر شاد باشد ، زیاده روی کند و طغیان ورزد ، و اگر غمین باشد، ناامید گردد؛ اگر بخندد، قهقهه زند واگر گریه کند، درهم شکسته شود؛ خود را داخل نیکان می‌کند، با آنکه خدا را دوست نمی‌دارد و در رفتارش او را نمی‌یابد ؛ از خداوند، حیا نکند و به یاد او نباشد ؛ اگر او را خشنود کنی، تو را بستاید و آنچه از خوبی‌ها در تو نیست ، به تو نسبت دهد ، و اگر ناراضی باشد، ستایش نکند و آنچه از بدی در تو نیست ، به تو نسبت دهد ؛ این روش نادان است .

۹۴۶ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : دنیا سرای کسی است که سرا ندارد، و ثروت کسی است که ثروت ندارد ، و برای دنیا گردآوری کند، آنکه خردمند نیست . شهوتهای دنیایی را طلب کند ، آنکه فهمیده نیست، و برای دنیا دشمنی کند، آنکه عالِم نیست ، و برای دنیا حسادت ورزد ، آنکه فهم ندارد ، و برای دنیا تلاش کند، آنکه اهل یقین نیست .

۹۴۷ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : ویژگی نادان آن است که بر کسی که با او رفت وآمد دارد ، ستم می‌کند ؛ بر زیردستان، تجاوز روا می‌دارد ؛ در برابر بالادستان ، گردنکشی می‌کند ؛ سخن او بدون اندیشه است ؛ اگر سخن گوید، گناه کند و اگر خاموش باشد، غفلت ورزد ؛ اگر فتنه و بحرانی برایش پیش آید ، به سویش بشتابد و به دست آن هلاک شود؛ و اگر فضیلتی را ببیند، از آن رو گرداند و کُند شود ؛ از گناهان گذشته اش هراس ندارد و در باقی مانده عمر، از گناهان دست نکشد ؛ در کار نیک سُستی کند و کناره گیرد ؛ و بر خوبی‌هایی که از دستش رفته یا آنها را ضایع گردانده، اندوهگین نباشد . اینها ده خصلت از ویژگی‌های نادان است که از نعمت خرد، محروم است .

۹۴۸ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : شش خصلت در نادان یافت شود : خشم بدون [زمینه] بدی ، سخنِ بیهوده ، بخشش در غیر جایگاهش ، آشکار ساختن رازها ، اعتماد به هر کس ، و دوستش را از دشمنش باز نشناسد .

۹۴۹ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : نادان تنها بدی‌ها را آشکار کند، گرچه در میان مردمان ، دور اندیش و خوش محضر باشد .

۹۵۰ . امام علی علیه السّلام : بر خداوند جرأت نکند، مگر نادان بدبخت .

۹۵۱ . امام علی علیه السّلام : نادان، کسی است که در معصیت پروردگارش از هوای نفس فرمان برد.

۹۵۲ . امام علی علیه السّلام : نادان ، پشیمان نشود و از کار زشت، دست نکشد .

۹۵۳ . امام علی علیه السّلام : نادان، کسی است که فریفته هوای نفس و فریب آن شود .

۹۵۴ . امام علی علیه السّلام : نادان، کسی است که خواسته‌ها او را فریب دهد .

۹۵۵ . امام علی علیه السّلام : همانا نادان، کسی است که خواسته‌ها او را به بردگی گیرد .

۹۵۶ . امام علی علیه السّلام : نادان ، فریفته کارهای به دست نیامدنی و بیهوده گردد .

۹۵۷ . امام علی علیه السّلام : خردمند، بر تلاش خود تکیه می‌کند و نادانْ بر آرزوهایش .

۹۵۸ . امام علی علیه السّلام : نادان، بر آرزو تکیه می‌کند و در تلاش و کوششْ کوتاهی می‌کند .

۹۵۹ . امام علی علیه السّلام : نادان به همانند خودْ میل و کشش دارد .

۹۶۰ . امام علی علیه السّلام : خردمند، در جستجوی کمال است و نادانْ در پی ثروت .

۹۶۱ . امام علی علیه السّلام : نادان از آنچه حکیم و خردمند با آن مأنوس است ، وحشت دارد .

۹۶۲ . امام علی علیه السّلام : زبان، ترازویی است که نادانی آن را سبک گرداند و خردمندی آن را سنگین کند .

۹۶۳ . امام علی علیه السّلام : نادان، کسی است که به خیرخواه ، نیرنگ زند .

۹۶۴ . امام علی علیه السّلام : آنکه از دشمنانش خیرخواهی کند ، نادان است .

۹۶۵ . امام علی علیه السّلام : پیروی از نادان ، نشانه نادانی است .

۹۶۶ . امام علی علیه السّلام : پیروی از نادان و زیاده روی‌های بسیار، بر نادانی دلالت دارد .

۹۶۷ . امام علی علیه السّلام ـ در حکمتهای منسوب به ایشان ـ : بر نادان دلیل اقامه کردن، آسان است ؛ امّا اعتراف نادان بدان ، سخت است .

۹۶۸ . امام علی علیه السّلام ـ در حکمتهای منسوب به ایشان ـ : بازمی دارد نادان را از اینکه درد حماقت را در جان خود احساس کند ، آنچه بازمی دارد مست را از اینکه فرو رفتن خار را در دست خود، احساس کند .

۹۶۹ . امام علی علیه السّلام : دشمنی با مردمان ، خصلت نادانان است .

۹۷۰ . امام علی علیه السّلام : نادان، کوتاهی خود را نمی‌شناسد و از خیرخواهش نمی‌پذیرد .

۹۷۱ . امام علی علیه السّلام : نادان ، دانشمند را نمی‌شناسد ؛ زیرا پیش از آن عالم نبوده است .

۹۷۲ . امام علی علیه السّلام : نادان ، باز نمی‌ایستد و از پندها بهره نمی‌گیرد .

۹۷۳ . امام علی علیه السّلام : اندیشه نادان ، گمراهی است .

۹۷۴ . امام علی علیه السّلام : عالم، با دل و حافظه اش می‌نگرد و نادان، با چشم و دیده اش .

۹۷۵ . امام علی علیه السّلام : خشم نادانْ در سخن اوست و خشمِ خردمند، در رفتارش .

۹۷۶ . امام علی علیه السّلام : اندیشه و رأی نادان، نابود گرداند .

۹۷۷ . امام علی علیه السّلام : گمشده نادان ، وجود ندارد .

۹۷۸ . امام علی علیه السّلام : کناره گیری ات از کسی که به تو میل دارد ، کم خردی است و میل تو به کسی که از تو کناره می‌گیرد ، خواری نفْس است .

۹۷۹ . امام علی علیه السّلام : همنشینی با نادانان از بی عقلی است .

۹۸۰ . امام علی علیه السّلام : آرزوهای بسیار، از تباهی خرد است .

۹۸۱ . امام علی علیه السّلام : سرمایه خردمند، دانش او است و سرمایه نادان، ثروت او .

۹۸۲ . امام علی علیه السّلام : سرمایه نادان در ثروت و آرزوهای اوست .

۹۸۳ . امام علی علیه السّلام : نادان از روی نادانی در گمراه کردن است و از روی هوا در فریب است. از اینرو، گفتار او بیمار و رفتارش نکوهیده است .

۹۸۴ . امام علی علیه السّلام : دلهای نادانان را آزمندی‌ها برانگیزد و آرزوها، آنان را در گرو گیرد، و نیرنگها آنها را بسته خود سازد .

۹۸۵ . امام علی علیه السّلام : ای مردم ! بدانید که به راستی خردمند نیست، آنکه از سخن ناروا درباره اش ناراحت گردد، و حکیم و آگاه نیست، کسی که از ستایش نادان خشنود گردد . مردم، فرزند چیزی هستند که به نیکی از عهده انجام آن برمی آیند و منزلت هر شخص به اندازه کاری است که به نیکی از عهده اش برمی آید . پس در حوزه علم و دانش سخن گویید تا منزلَتتان آشکار گردد .

۹۸۶ . امام علی علیه السّلام ـ در حکمتهای منسوب به ایشان ـ : نادان، دنیا را مذمّت می‌کند؛ امّا به بخشیدن کمترین مقدارش تن نمی‌دهد ؛ جود را می‌ستاید و از بخشش، بخل می‌ورزد ؛ با آرزوهای طولانی در آرزوی توبه است ؛ توبه را از ترس آمدن مرگ، جلو نمی‌اندازد ؛ به امید پاداش کاری است که انجام نداده است ؛ از مردم فرار می‌کند تا طلبش کنند و خود را پنهان می‌دارد تا مشهور گردد ؛ خود را سرزنش می‌کند تا مدحش گویند ؛ دیگران را از ثناگویی نهی می‌کند، با آنکه دوست می‌دارد که ستایش کردن از او ادامه پیدا کند .

۹۸۷ . امام صادق علیه السّلام : از نشانه‌های نادان است: پاسخ گفتن پیش از شنیدن [سؤال و به نزاع برخاستن ، پیش از آنکه بفهمد و داوری کردن در آنچه نمی‌داند .

۹۸۸ . امام صادق علیه السّلام : خردمند، گذشت می‌کند و نادان، نیرنگ می‌زند .

۹۸۹ . امام صادق علیه السّلام ـ در سخنی منسوب به ایشان در مصباح الشریعه ـ : کمترین صفت نادانی، ادّعای دانایی است، بدون آنکه مستحق آن باشد، و بالاتر از آن ، ناآگاهی از جهل خویش است ، و بالاترینش انکار است .

۹۹۰ . امام کاظم علیه السّلام : شگفتی نادان از خردمند، بیشتر از شگفتی خردمند از نادان است .

۹۹۱ . امام هادی علیه السّلام : نادان، اسیر زبان خویش است .

۹۹۲ . امام هادی علیه السّلام : مسخره کردن ، شوخی ابلهان و کار نادانان است .

۹۹۳ . عیسی علیه السّلام : به درستی برایتان می‌گویم : حکیم از نادان پند گیرد و نادان از هوای نفس خود .

۴ / ۳

برای نادانی همین بس

الف : خودرأیی

۹۹۴ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : برای دانایی آدمی، کافی است که بندگیِ خدا کند و برای نادانی، بس است که شیفته رأی خود باشد .

۹۹۵ . امام علی علیه السّلام : برای آگاهی تو، همین بس که از خدا بترسی و برای نادانی اتْ همین بس که به دانش خود، خوشبین باشی .

ب : از خود راضی بودن

۹۹۶ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : برای آگاهی آدمی، همین بس که از خدا بترسد ، و برای نادانی او، همین بس که از خودْ راضی باشد .

۹۹۷ . امام علی علیه السّلام : برای نادانی آدمی، همین بس که از خودْ راضی باشد .

ج : نادانی به عیبهای خویش

۹۹۸ . امام علی علیه السّلام : برای نادانی آدمی، همین بس که از عیبهای خویش بی خبر باشد و بر مردم طعنه زند، در آنچه که نمی‌تواند خود را از آن جدا سازد .

۹۹۹ . امام علی علیه السّلام : برای نادانی آدمی، همین بس که از عیبهای خود بی خبر باشد .

د : نادانی به حدّ خویش

۱۰۰۰ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : آگاه، کسی است که حدّ خود را بشناسد و برای نادانی شخص، همین بس که حدّ خود را نداند .

۱۰۰۱ . امام علی علیه السّلام : آگاه، کسی است که حدّ خود را بداند و نادان، کسی است که از خویش بی خبر باشد .

۱۰۰۲ . امام علی علیه السّلام : خردمند، کسی است که جایگاه خود را بشناسد و نادان، کسی است که حدّ خویش را نداند .

۱۰۰۳ . امام علی علیه السّلام : برای نادانی، همان بس که آدمیْ حدّ خود را نداند .

۱۰۰۴ . امام علی علیه السّلام ـ در بیان ویژگی‌های کاتب فرمانروا ـ : بی خبر از جایگاه خویش در کارها نباشد ؛ زیرا کسی که حدّ خود را نمی‌داند، از منزلت دیگران بی خبرتر است .

۱۰۰۵ . امام علی علیه السّلام : آنکه حدّ خود را نشناسد ، از مرز خود بگذرد .

ر . ک : ص ۳۱۳ «نادان‌ترین مردم ».

هـ : تنافی دانش و عمل

۱۰۰۶ . امام علی علیه السّلام : برای ناآگاهی عالم، همین بس که دانش او با عملش تنافی داشته باشد .

و : زشت دانستن آنچه خود، مانندش را انجام می‌دهد

۱۰۰۷ . امام علی علیه السّلام : برای نادانی آدمی، همین بس که بر دیگران انکار کند، آنچه را که خود، مانندش را انجام می‌دهد .

۱۰۰۸ . لقمان علیه السّلام : برای ناآگاهی ات، همین بس که دیگران را از آنچه خود انجام می‌دهی، نهی کنی و برای خردمندی ات، همین بس که مردم از بدی تو در امان باشند.

ز : انجام گناهان

۱۰۰۹ . امام علی علیه السّلام : برای نادانی آدمی، همین بس که آنچه را از آن نهی می‌کند ، خود انجام دهد .

۱۰۱۰ . امام کاظم علیه السّلام : ای هشام! . . . برای نادانی ات همین بس که انجام دهی، آنچه را که از آن نهی می‌کنی .

ح : اظهار هر آنچه می‌داند

۱۰۱۱ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : برای دروغگویی، همین بس که هر آنچه می‌شنوی بر زبان آری، و

یکی از نشانه‌های نادانی آن است که هر آنچه می دانی، اظهار کنی .

۱۰۱۲ . امام علی علیه السّلام : هر آنچه را می دانی، مگو ؛ زیرا برای نادانی، همین کفایت می‌کند .

ط : انکار هر آنچه می‌شنود

۱۰۱۳ . امام علی علیه السّلام : هر آنچه را مردم به تو گفتند ، انکار منما که برای نادانی، همین بس است .

ی : فریفتگی به خداوند

۱۰۱۴ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : برای نادانی، همین بس که به خداوند، فریفته شوند .

ک : خنده بدون شگفتی

۱۰۱۵ . امام علی علیه السّلام : برای نادانی، همین بس که شخص، بدون شگفتی بخندد .

ر . ک : حدیث ۸۱۴ .

۴ / ۴

نادان‌ترین مردم

۱۰۱۶ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : کم خردترین مردم ، کسی است که بیشتر از پادشاهان و حکّام بترسد و بیشتر، از آنان پیروی کند .

۱۰۱۷ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : کم خردترین مردمان ، رام‌ترین آنان در برابر شیطان و عامل‌ترین آنان نسبت به دستورات وی است .

۱۰۱۸ . امام صادق علیه السّلام : کم خردترین مردم ، کسی است که به زیردستان، ستم روا دارد و از کسی که عذر آورده، نگذرد .

۱۰۱۹ . امام علی علیه السّلام : نادان‌ترین مردم، کسی است که اندازه خود را نداند و برای نادانی همین بس که آدمی، اندازه خویش را نداند .

۱۰۲۰ . امام علی علیه السّلام : بزرگ‌ترین نادانی ، نادانی انسان به خویش است .

۱۰۲۱ . امام علی علیه السّلام ـ در حکمتهای منسوب به ایشان ـ : نادان ترینِ نادانان ، کسی است که بر یک سنگ، دو بار بلغزد .

۱۰۲۲ . امام علی علیه السّلام : نادان‌ترین مردم ، بدکارِ تکرار کننده است .

۱۰۲۳ . امام علی علیه السّلام : نادان‌ترین مردم ، کسی است که فریب سخن ستایشگران چاپلوس را بخورد ؛ آنکه زشت را برایش زیبا و خیرخواه را دشمن جلوه دهد .

۱۰۲۴ . امام علی علیه السّلام : نهایت نادانی، آن است که آدمی به نادانی اش فخر کند .

۱۰۲۵ . امام علی علیه السّلام : بزرگ‌ترین نادانی، دشمنی با توانمند ، دوستی با تبهکار و اعتماد به نیرنگ باز است .

۱۰۲۶ . امام علی علیه السّلام : اوج نادانی، دشمنی با مردم است .

۱۰۲۷ . امام علی علیه السّلام : زیاد شمردن خویش به آنچه برایت نمی‌ماند و تو برای آن نمی‌مانی ، بزرگ‌ترین نادانی است .

۱۰۲۸ . امام علی علیه السّلام : آنکه ادّعای [کسب] بالاترین درجه دانش را کند ، نهایت نادانیِ خویشْ آشکار کرده است .

۱۰۲۹ . امام علی علیه السّلام : آنکه نادان را به دوستی برگزیند ، بر زیادی نادانی اش دلیل آورده است .

۱۰۳۰ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : آنکه نعمت خداوندی را جز در خوراکی و نوشیدنی نبیند ، دانشش اندک و نادانی اش بسیار است .

۱۰۳۱ . امام علی علیه السّلام : خطای بسیار ، گویای فراوانی جهل است .

۱۰۳۲ . امام علی علیه السّلام : اوج نادانی ، ستمگری است .

۱۰۳۳ . امام علی علیه السّلام : اوج سَبُکْ مغزی ، خشونت است .

ر . ک : ص ۲۰۵ «خردمندترین انسان » / ص ۳۰۹ «برای نادانی همین بس ».

۵ / ۱

آنچه بر نادان واجب است

الف : آموزش

۱۰۳۴ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : آنکه ساعتی خواری آموختن را تحمّل نکند ، همیشه در خواریِ نادانیْ خواهد ماند .

۱۰۳۵ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : سزاوار نیست که عالم بر دانش خویش، سکوت کند و نادان بر نادانی اش . خداوند بزرگ یاد می‌فرماید: «پس از دانایان بپرسید، اگر نمی‌دانید» .

۱۰۳۶ . امام علی علیه السّلام : مردی گفت : «ای رسول خدا! چه چیزی حجّت نادانی را از من دور می‌کند ؟». فرمود : «دانش» . گفت : «چه چیز حجّت دانش را دور می‌سازد ؟». فرمود : «عمل کردن» .

۱۰۳۷ . امام علی علیه السّلام : ای مردم! بدانید هرکه زبانش را کنترل نکند ، پشیمان شود، و هرکه نیاموزد ، نادان شود ، و هرکه خود را به حلم وا ندارد ، بردبار نشود .

۱۰۳۸ . امام علی علیه السّلام : آنکه نیاموزد ، نداند .

۱۰۳۹ . امام علی علیه السّلام : نادان حیا نمی‌کند که اگر نمی‌داند ، بیاموزد.

۱۰۴۰ . امام علی علیه السّلام : آنکه نمی‌داند، از آموختن سرباز نزد .

۱۰۴۱ . امام علی علیه السّلام : بیماری نادانی بر دانا عرضه می‌شود .

۱۰۴۲ . امام علی علیه السّلام : اگر پنج خصلت نبود، همه مردم جزوِ صالحان می‌شدند : قانع بودن به نادانی ، آزمندی به دنیا ، بخل ورزی به زیادی ، ریاکاری در عمل، و خود رأیی .

۱۰۴۳ . ابن جریج : محمّد بن حنفیه در جنگ جمل، پرچم پدر [حضرت علی علیه السّلام ] را بر دوش داشت. پدر، چون کمی سستی از او دید ، پرچم را گرفت . محمّد می‌گوید : خود را به پدر رساندم و تقاضا کردم. آن را به من بازگرداند زمانی طولانی از بازگرداندن ابا کرد ؛ پس بازگرداند و فرمود : «آن را بگیر و خوبْ حمل کن ؛ در میان یارانت قرار گیر و بالای پرچم را پایین میاور و آن را به گونه‌ای برافراز که همراهانت آن را ببینند» . [محمّد گوید: آنچه را گفت ، انجام دادم . پس عمّار یاسر فرمود : «ای ابوالقاسم ! امروز چه نیکو پرچم را حمل کردی» . امیرمؤمنان فرمود : «پس از چه ؟». عمّار گفت : «دانش، جز با آموختن به دست نیاید» .

۱۰۴۴ . امام سجاد علیه السّلام : خداوند به دانیال وحی فرستاد : «بنده من، دانیال! . . . به راستی ، دوست داشتنی‌ترین بندگان نزد من ، پارسای جوینده ثواب بیشتر است ؛ آنکه همیشه همراه عالمان باشد و از خردمندان پیروی کند و از آنان بپذیرد. به درستی که بیشتر مردم را از نادانی و جهل آفریدم» .

۱۰۴۵ . امام باقر علیه السّلام ـ در خطبه ابوذر ـ : ای نادان، بیاموز ! به درستی جانی که در آن دانش نیست، مانند سرای خرابی است که آباد کننده ندارد .

۱۰۴۶ . منیة المرید : در انجیل آمده که خداوند متعال در هفدهمین سوره آن فرمود : «وای بر کسی که دانش به گوشش رسد و آن را نجوید! چگونه همراه نادانان به سوی آتش محشور گردد ؟ دانش بجویید و آن را بیاموزید ؛ زیرا دانش، اگر شما را خوشبخت نکند ، بدبخت نخواهد کرد ؛ اگر شما را بلند نگرداند ، پست نکند ؛ اگر شما را بی نیاز نکند ، تنگدست نخواهد ساخت ؛ و اگر به شما سود نرساند ، زیان نرساند» .

ب : توبه و بازگشت

۱۰۴۷ . امام علی علیه السّلام : هرکه [از گناهان] باز نایستد، نادانی می‌کند .

۱۰۴۸ . امام سجاد علیه السّلام ـ در دعایش ـ : بار خدایا! بر محمّد و خاندان او درود فرست و ما را از کسانی قرار ده که به جای شهوات به یاد تو مشغول اند ، و با انگیزه‌های نخوت و تکبر با معرفت روشن به مخالفت برخاستند و پرده‌های آتش شهوت را با پاشیدن آب توبه ، پاره کردند و ظرفهای نادانی را با آب خالص زندگی، شستشو دادند .

ج : تقوا

۱۰۴۹ . امام باقر علیه السّلام : خداوند بزرگ به سببِ تقوا ، آنچه را از چشمِ خِرد بنده دور ماند ، نگه دارد و با تقوا ، کوری و نادانی را از او دور گرداند .

د : توقّف به هنگام شبهه

۱۰۵۰ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : ای علی ! از ویژگی‌های مؤمن، آن است که . . . از محرّمات به دور باشد و در امور شبهه ناک، درنگ کند .

۱۰۵۱ . امام علی علیه السّلام : پایه دوراندیشی ، درنگ در برابر امور شبهه ناک است .

۱۰۵۲ . امام علی علیه السّلام ـ در حکمتهای منسوب به ایشان ـ : برترین عبادت ، خود نگه داری از گناه و ایستادن ، هنگام برخورد با امور شبهه ناک است .

۱۰۵۳ . امام علی علیه السّلام : هیچ تقوایی، مانند درنگ در امور شبهه ناک نیست .

۱۰۵۴ . امام علی علیه السّلام : بالاترین حقّ ، ایستادن آدمی در همان جایی است که بدان علم دارد.

۱۰۵۵ . امام علی علیه السّلام ـ در سفارش به فرزندش حسن هنگام مرگ ـ : پسرم ! تو را به گزاردن نماز در وقتش ، دادن زکات به اهلش و در جایش، و به سکوت در امور شبهه ناک، سفارش می‌کنم .

۱۰۵۶ . امام علی علیه السّلام : اگر بندگان به هنگام ندانستن ، درنگ می‌کردند ، نه کافر می‌شدند و نه گمراه .

۱۰۵۷ . امام صادق علیه السّلام : اگر بندگان به هنگام ندانستن ، درنگ می‌کردند و منکر نمی‌شدند ، کفر نمی‌ورزیدند .

۱۰۵۸ . امام سجاد علیه السّلام : اگر امری برایت آشکار شد ، آن را بپذیر، و گرنه سکوت کن تا سالم بمانی و دانش آن را به خداوند بسپار ؛ زیرا تو در وسعتی بیش از میان آسمان و زمینی .

۱۰۵۹ . امام باقر علیه السّلام : درنگ به هنگام شبهه، از فرو غلتیدن در هلاکت بهتر است و رها کردن حدیثی که خودْ آن را روایت نکرده‌ای، بهتر است از روایت حدیثی که حدود آن را احصا نکرده‌ای .

۱۰۶۰ . امام باقر علیه السّلام : به راستی که خداوندِ عزّوجلّ ، اموری را حلال و اموری دیگر را حرام کرد ؛ کارهایی را واجب ساخت و مَثَلهایی را بیان نمود و سنّتهایی را پایه گذاری کرد . . . اگر بیّنه‌ای از سوی خداوند داری و به کارت یقین داری ، و امورت روشن است، [دنبال کن]، و گرنه دنبال امر شبهه ناک مرو .

۱۰۶۱ . زرارة بن اعین : از امام باقر علیه السّلام پرسیدم : «حقّ خداوند بر بندگان چیست ؟». فرمود : «بر زبان آورند، آنچه می‌دانند و آنجا که نمی‌دانند، درنگ کنند» .

۱۰۶۲ . هشام بن سالم : به امام صادق علیه السّلام گفتم : «حقّ خداوند بر بندگان چیست ؟».

فرمود : آنچه را که می‌دانند، بر زبان آورند ، و از آنچه نمی‌دانند باز ایستند . اگر چنین کنند ، حقّ خداوند را ادا کرده‌اند .

۱۰۶۳ . امام صادق علیه السّلام : سکوت ، گنجی فراوان است و [باعث] آرایش بردبار و پوشش نادان .

هـ : اعتراف به نادانی

۱۰۶۴ . امام علی علیه السّلام : نهایت خردمندی ، اعتراف به نادانی است .

۱۰۶۵ . امام علی علیه السّلام : دنیا پابرجا نمانده، مگر بر آنچه خدا مقرّر داشته ، از نعمتها و آزمایش و پاداش در روز رستاخیز یا بر آنچه او خواسته از آنچه نمی دانی . پس اگر فهم چیزی از این امور بر تو مشکل شد ، آن را بر نادانی خود به آن پندار ؛ زیرا تو در نخستین بار که آفریده شدی ، نادان بودی و سپس دانا شدی؛ وچه بسیار است چیزی که تو بدان نادانی و اندیشه ات در آن سرگردان بوده ، و بینایی ات در آن سرگردان است و سپس، در آن بینا می‌شوی .

۱۰۶۶ . امام علی علیه السّلام : بدان، استواران در دانش، کسانی اند که اقرار و اعتراف به نادانی از تفسیر آنچه که پوشیده و در پرده است، از داخل شدن به درهایی که جلوی پوشیده‌ها نصب شده ، بی نیازشان کرده است . پس خداوند متعال، اعتراف ایشان را به ناتوانی از رسیدن به آنچه در علم بدان احاطه ندارند ، ستوده و اندیشه نکردن آنان را در چیزی که بحث از کُنه آن تکلیفشان نیست ، رسوخ و استواری نامیده است .

۱۰۶۷ . امام باقر علیه السّلام : آنچه می‌دانید، بگویید و آنچه را نمی‌دانید ، بگویید : «خداوند، داناتر است» .

و : عذرخواهی از نادانی

۱۰۶۸ . امام سجاد علیه السّلام : بار خدایا! از تو به سبب نادانی ام ، عذر می‌خواهم و نسبت به کارهای زشتم، طلب بخشش دارم .

ز : به خدا پناه بردن از نادانی

۱۰۶۹ . ام سلمه : هر گاه رسول خدا از خانه بیرون می‌رفت ، می‌گفت : «به نام خدا ؛ پروردگارا! به تو پناه می‌برم، از اینکه بلغزم یا گمراه شوم ، ستم کنم یا مورد ستم واقع شوم ، نادان باشم یا چیزی از من پوشیده شود» .

۱۰۷۰ . امام علی علیه السّلام ـ در جنگ صفین در دعایی در یوم الهریر [یکی از روزهای جنگ که در آن نبرد سختی درگرفت و به یوم الهریر (روز پاس سگها) نامیده شد] ـ : بارخدایا! به درستی که من . . . پناه می‌برم به تو از نادانی و یاوگی، و از سخن و رفتار زشت .

۱۰۷۱ . امام علی علیه السّلام : خدایا! . . . به تو پناه می‌برم از توانایی ام، و به تو پناهنده می‌شوم از جسارتم، و از تو پناه می‌جویم به سبب نادانی ام ، و به ریسمان‌های سببهایت چنگ می‌زنم، از گناهم .

۱۰۷۲ . امام علی علیه السّلام : پروردگارا! به تو پناه می‌برم از اینکه نادانی را به دانش خریداری کنم، چنانکه دیگران کردند، یا اینکه ابلهی را به بردباری بخرم .

۱۰۷۳ . امام صادق علیه السّلام ـ در دعای صبح و شام ـ : بارخدایا! با کمک تو صبح و شام می‌کنیم ، با کمک تو زنده می‌شویم و می‌میریم و به سوی تو بازمی گردیم ؛ و به تو پناه می‌برم از اینکه خوار شوم یا خوار گردانم ، گمراه شوم یا گمراه سازم ، ستم کنم یا مورد ستم واقع شوم، ندانم یا از من پوشیده گردد .

۱۰۷۴ . عبدالرحمن بن سیابه : امام صادق علیه السّلام این دعا را به من [تعلیم] داد : «ستایش، سزاوار خدایی است که صاحبِ ستایش و اهل آن است و نهایت و جایگاه ستایش . . . و به تو پناه می‌برم از آنکه نادانی را به دانش ، خشونت را به بردباری ، ستم را به عدل و انصاف ، قطع دوستی را به نیکی به دوستان و بی صبری را به شکیبایی خریداری کنم» .

ح : طلب آمرزش از نادانی

۱۰۷۵ . پیامبر صلّی الله علیه و آله ـ چنین دعا می‌کرد ـ : بارخدایا! خطاها و نادانی و زیاده روی در کارهایم و آنچه را تو بدان از من داناتری، بر من ببخشای. بارخدایا! بر من ببخشای ، شوخی و جِدّم ، خطا و عمدم و تمام اینهایی را که مرتکب شده‌ام .

۵ / ۲

آنچه بر نادان حرام است

الف : سخن ندانسته

قرآن

با زبانهایتان می‌گویید ، چیزی را که بدان علم نداشتید .

حدیث

۱۰۷۶ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : آنکه ندانسته به مردم فتوا دهد ، آنچه را از دین تباه می‌کند، بیش از آن است که اصلاح می‌کند .

۱۰۷۷ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : آنکه ندانسته به مردم فتوا دهد ، در حالی که ناسخ و منسوخ ، و محکم و متشابه را نمی‌داند ، هلاک شود و هلاک گرداند .

۱۰۷۸ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : آنکه ندانسته به مردم فتوا دهد، فرشتگان آسمانها و زمین او را نفرین کنند .

۱۰۷۹ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : آنکه فتوایی تحقیق نشده به وی داده شود ، همانا گناهش بر کسی است که فتوا داده است .

۱۰۸۰ . امام علی علیه السّلام : از آنچه بر آن آگاه نیستی ، خبر مده .

۱۰۸۱ . امام علی علیه السّلام : آنچه را نمی‌شناسید ، بر زبان مرانید ؛ زیرا بیشترین حقیقت، در چیزی است که انکار می‌کنید .

۱۰۸۲ . امام سجاد علیه السّلام : بارخدایا! به تو پناه می‌برم از اینکه ... به ستمگری یاری رسانم ... یا سخنی ندانسته بر زبان آورم .

۱۰۸۳ . امام باقر علیه السّلام : آنکه به مردم از روی ناآگاهی و بدون هدایتی الهی ، فتوا دهد ، فرشتگان رحمت و فرشتگان عذاب، او را نفرین کنند ، و عقوبت کسانی که بدان فتوا عمل کنند، به او رسد .

ب : انکار آنچه نمی‌داند

قرآن

بلکه چیزی را دروغ شمردند که به علمِ آن احاطه نداشتند .

حدیث

۱۰۸۴ . امام علی علیه السّلام ـ در سفارش به فرزندش حسن علیه السّلام ـ : به راستی که نادان، کسی است که خود را در آنچه نمی‌داند ، دانا شمرد و به اندیشه و رأی خویش، اکتفا ورزد ؛ همیشه از عالمان دوری گزیند و آنان را نکوهش کند ؛ آنکه را با او مخالفت ورزد ، خطاکار قلمداد کند و آنچه را از امور نشناسد ، گمراه کند ؛ پس هر زمان که بر او کاری عرضه شد که آن را نمی‌شناسد، انکار کند و دروغ شمرَد و از روی نادانی گوید : این را نمی‌شناسم و گمان نکنم در گذشته وجود داشته یا اینکه در آینده محقّق گردد ؛ این همه برپایه اعتماد به اندیشه و شناخت اندکش به نادانی خویش است، از آنچه بر آن اعتقاد دارد ؛ و بر اثر ندانستن به اشتباه عقیده مند شده ، جدا نگردد ؛ از نادانی اش استفاده کند و منکر حقیقت گردد؛ در نادانی خویش سرگردان شود و از طلب دانش، سر باز زند .

۱۰۸۵ . امام علی علیه السّلام : هر کس چیزی را نداند، با آن دشمنی ورزد .

۱۰۸۶ . امام علی علیه السّلام : چهار چیز گفتم که خداوند در کتابش مرا تصدیق کرد . گفتم : «آدمی به زیر زبانش پنهان است و هرگاه سخن گوید، آشکار شود»؛ پس خداوند این آیه را نازل کرد «آنان را از چگونگی سخن گفتن بشناسی». گفتم : «آنکه به چیزی جاهل است، با آن دشمنی کند» . خداوند فرمود : «بلکه دروغ شمردند، آنچه را به علم او احاطه پیدا نکردند و هنوز تأویلش به آنان نرسیده است». گفتم : «ارزش هر کسی ، به کاری است که به نیکی از عهده اش برمی آید» . خداوند در داستان طالوت فرمود : «خداوند او را برگزید و او را زیادتی در دانش و جسم بخشید». گفتم : «کُشتن ، کُشتن را کَم می‌کند» . خداوند فرمود : «برای شما در قصاص کردن، زندگی است ای خردمندان!» .

۱۰۸۷ . امام علی علیه السّلام : اگر آنچه را از زبان پیامبر صلّی الله علیه و آله شنیدم ، برایتان بگویم ، از نزد من خارج شوید، در حالی که می‌گویید : به راستی که علی، دروغگوترین دروغگویان و بدکارترین بدکاران است . خداوند متعال فرمود : «بلکه دروغ شمرند، آنچه را به علمش احاطه نداشتند» .

۱۰۸۸ . امام صادق علیه السّلام : خداوند، بندگانش را به دو آیه از کتابش اختصاص داده است : بر زبان نیاورند، آنچه نمی‌دانند و انکار نکنند، آنچه را نمی‌دانند؛ و خداوند عزّوجلّ فرمود : «آیا از آنان، پیمان کتاب [آسمانی] گرفته نشده که جز به حقّ، نسبت به خدا سخن نگویند» ؛ و فرمود : «بلکه دروغ شمردند آنچه را که به علمش احاطه پیدا نکردند و تأویلش به آنان نرسید» .

ر . ک : ص ۲۸۹ «دشمنی با دانش و دانشمند ».

۵ / ۳

نادانیِ پسندیده

۱۰۸۹ . امام علی علیه السّلام : چه بسا نادانی که نجاتش در نادانی اوست .

۱۰۹۰ . امام علی علیه السّلام ـ در حکمتهای منسوب به ایشان ـ : دو گروه، هر چیزی بر آنان آسان است : دانایی که پایان کارها را بداند و نادانی که موقعیت خویش را درک نکند .

۱۰۹۱ . امام علی علیه السّلام ـ در حکمتهای منسوب به ایشان ـ : اگر خرد، نُه قسمت باشد ، به یک قسمت نادانی نیاز دارد تا خردمند به کارها اقدام کند ؛ زیرا خردمند، همیشه سهل انگار و مراقب و ترسان است .

۱۰۹۲ . امام علی علیه السّلام : چه بسا نادانی یی که از بردباری سودمندتر است .

۱۰۹۳ . ابراهیم بن محمّد بن عرفه : احمد بن یحیی ثعلب این شعر را برایم خواند و یادآور شد که از علی بن ابی طالب علیه السّلام است :

اگر به بردباری نیاز داشته باشم ، به درستی که در پاره‌ای وقتها به نادانی نیازمندترم . من نادانی را به عنوان دوست و همنشین نمی‌پسندم؛ لیکن برای هنگام نیازمندی آن را می‌پسندم . مرا مَرکبی است برای بردباری که با بردباری، افسار شده و مَرکبی است برای نادانی که با نادانی، زین شده است .

۱۰۹۴ . امام حسین علیه السّلام : اگر مردم تعقّل می‌کردند و مرگ را تصوّر می‌کردند ، دنیا ویرانه می‌شد.

۱۰۹۵ . امام عسکری علیه السّلام : اگر همه اهل دنیا خردمند می‌شدند ، دنیا ویران می‌گشت .

۱۰۹۶ . امام صادق علیه السّلام : ای مفضّل ! بیندیش در آنچه آگاهی اش از آدمی پوشیده شده، از مدت زندگانی اش؛ زیرا اگر انسانی از اندازه عمرش باخبر می‌شد و زندگی کوتاهی داشت، با ترس از مرگ که زمانش را می‌دانست، زندگی ناگوارا بود؛ بلکه مانند کسی می‌شد که سرمایه اش از کف رفته یا رو به فناست . چنین شخصی، تنگدستی و ترس از کف دادن سرمایه و هراس از تنگدستی را احساس می‌کرد ، با آنکه ناگواری یی که از پایان یافتن عمر به آدمی رسد، بیش از ناگواری نابودی سرمایه است ؛ چرا که انسانی که ثروتش کم شود، امید جایگزین شدن آن را دارد و با این آرزو، آرامش یابد ؛ امّا کسی که به نابودی عمر یقین دارد ، یأس و نابودی بر او مستولی شود . امّا اگر عمرش طولانی می‌بود و بدان آگاه می‌گشت ، اعتماد به بقا پیدا می‌کرد و غرق در لذّتها و گناهان می‌شد و بر این دیدگاه عمل می‌کرد که به لذّتهایش می‌رسد، آن گاه در پایان عمر توبه می‌کند ؛ و این روشی است که خداوند، آن را بر بندگان نمی‌پسندد و نمی‌پذیرد .

اگر بگویی : آیا چنین نیست که گاه انسان، مدتی معصیت می‌کند و سپس توبه می‌کند و توبه اش مقبول می‌شود ؟ گوییم : این، از آن روست که شهوت بر انسان غالب شده است، بدون آنکه با برنامه ریزی انجام دهد و کارش را بر آن بنا کند . از این رو، خداوند گذشت می‌کند و با آمرزش بر او تفضّل می‌کند .

امّا کسی که زندگی را بر این بنا نهاده که معصیت کند و در پایان عمر توبه کند ؛ در پی فریفتنِ کسی است که فریفته نمی‌شود و تلاش می‌کند از لذّتهای نقد بهره برد و به خود وعده می‌دهد که در آینده، توبه خواهد کرد ؛ علاوه بر آنکه به وعده وفا نخواهد کرد . زیرا رها شدن از رفاه و لذت و انجام توبه، بویژه در پیری و ناتوانی بدن ، امری بس دشوار است. انسان در امان نیست که با پس انداختن توبه ، مرگش فرا رسد و بدون توبه از دنیا خارج شود . [این شخص مانند کسی است که بدهکاری مدت دار بر عهده اوست و قدرت بر ادای دین دارد ؛ امّا همیشه آن را به تأخیر می‌اندازد تا زمان پرداخت فرا رسد ؛ اما سرمایه، از دست رفته و قرض بر گردنش باقی است .

پس برای انسان ، بهتر آن است که اندازه عمر خود را نداند و در تمام مدت، از مرگ هراس داشته باشد تا از گناهان بپرهیزد و عمل صالح را برگزیند .

اگر گویی : اینک نیز که از مقدار عمر باخبر نیست و از مرگ می‌هراسد ، هر ساعت مرتکب فحشا می‌شود و دست به گناه می‌زند ؛ گوییم : تدبیر درست، همان است که الان جریان دارد . اگر انسان با این تدبیر از گناهان و بدی‌ها سر باز نمی‌زند ، این از خوشگذرانی و قساوت قلب اوست، نه از خطای در تدبیر ؛ همان گونه که گاه پزشک، دوایی را برای بیمار تجویز می‌کند که سودمند است ؛ اگر بیمار برخلاف دستور پزشک رفتار کند و به امر و نهی او اعتنایی نداشته باشد ، از تجویز پزشک، سود نخواهد برد و زیان آن به پزشک برنمی گردد ؛ بلکه متوجّه بیماری است که سخن او را نپذیرفته است .

اگر آدمی که هر ساعت در انتظار مرگ به سر می‌برد ، از گناهان دست برندارد ، در صورتی که به طول زندگانی اطمینان داشته باشد ، سزاوارتر است که مرتکب گناهان بزرگ شود . [به هر حال] در انتظار مرگ بودن، برایش بهتر است از اطمینان به بقا در دنیا . از آن گذشته، اگر انتظار مرگ برای دسته‌ای از مردم، سودمند نباشد و به لهو و لعب مشغول شوند و از آن پند نگیرند ، گروهی دیگر پند گیرند و از معاصی، کناره گیری کنند و رفتار صالح را ترجیح دهند و از اموال و اجناس گرانبهای خود، در صدقه بر فقرا و مساکین مصرف کنند . از این رو، عادلانه نیست که این گروه از این فضیلت بهره مند نشوند چون گروهی دیگر بهره مند نمی‌شوند .

۵ / ۴

آنچه در رفتار با نادان شایسته است

الف : سلام گفتن به هنگام گفتگو

قرآن

و بندگان خدای رحمان کسانی اند که روی زمین به نرمی گام برمی دارند ، و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند، به ملایمت پاسخ می‌دهند .

و چون لغوی بشنوند، از آن روی برنمی تابند و می‌گویند : کردارهای ما از آنِ ما و کردارهای شما از آنِ شماست. سلام بر شما ! جویای [مصاحبت] نادانان نیستیم .

حدیث

۱۰۹۷ . نعمان بن مقرِّن : مردی ، شخصی را نزد پیامبر صلّی الله علیه و آله دشنام می‌داد و او در جواب می‌گفت: «بر تو سلام!» . پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمود : «آگاه باشید! فرشته‌ای در میان شما دو نفر است که از تو دفاع می‌کند. هرگاه او تو را دشنام می‌دهد و می‌گوید : «تو چنینی، بلکه تو سزاوارتری»، و وقتی تو در پاسخ می‌گویی : «برتو سلام !»، [آن فرشته] می‌گوید: «نه، بلکه تو سزاوار [سلام و درود هستی».

۱۰۹۸ . امام علی علیه السّلام ـ در وصف یارانش ـ : اگر در روز، آنان را ببینی، آنها را گروهی خواهی یافت که «به نرمی بر زمین راه می‌روند» و به نیکی با مردم سخن می‌گویند «و اگر نادانان با آنان در گفتگو شوند، به ملایمت پاسخ دهند» و «اگر به کاری لغو و بیهوده برخورد کنند به بزرگواری از آن بگذرند» .

۱۰۹۹ . امام صادق علیه السّلام ـ در وصف شیعیان ـ : اگر فرد نادانی، آنان را طرف خطاب قرار دهد، به نرمی پاسخ دهند، و اگر نیازمندی به آنان پناه برد، بر او ترحّم کنند، و در هنگام مرگ، غمگین نباشند .

۱۱۰۰ . الاغانی : ابراهیم، فرزند خلیفه عباسی، بسیار با امیرمؤمنان دشمن بود . روزی به مأمون گفت که علی علیه السّلام را در خواب دیده است و از او پرسیده: «کیستی ؟» . جواب داده است که علی بن ابی طالب است .

[ابراهیم گفت:] مقداری راه رفتیم تا به پلی رسیدیم . خواست زودتر از من عبور کند ، او را گرفتم و گفتم : «تو ادّعای فرمانروایی داری با آنکه ما شایسته تر بدان هستیم . او در جواب، پاسخی بلیغانه ، آن گونه که او را وصف می‌کنند ، نداد» . مأمون گفت : «مگر چه پاسخ داد ؟». ابراهیم گفت : «چیزی جز سلاماً سلاماً [درود ، درود نگفت» .

مأمون گفت: «به خدا سوگند، بلیغ‌ترین پاسخ را داده است». ابراهیم گفت: «چطور ؟». مأمون گفت : «به تو فهمانده که نادانی و درخور گفتگو نیستی . خداوند عزّوجلّ فرموده است : «هنگامی که نادانی با آنان گفتگو کند ، گویند : سلام» . ابراهیم، شرمنده گشت و گفت : «کاش این قصه را برایت نمی‌گفتم» .

ب : سکوت هنگام نزاع و درگیری

۱۱۰۱ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : موسی علیه السّلام ، خضر علیه السّلام را ملاقات کرد و گفت : «مرا پند ده» . خضر فرمود : «ای جوینده دانش . . . ای موسی ! اگر دانش می‌خواهی خودت را وقف آن ساز ؛ زیرا دانش، از آنِ کسی است که خود را وقف آن سازد ؛ ازنادانان کناره گیری کن و در برابر ابلهان، بردبار باش؛ زیرا این برای بردباران، فضیلت و برای آگاهان، زینت است ؛ اگر نادانی تو را دشنام داد، به ملایمت سکوت کن و با دوراندیشی از او دوری کن ، زیرا آنچه از نادانی و دشنام برایت باقی مانده، بیشتر است .

۱۱۰۲ . امام علی علیه السّلام ـ در حکمتهای منسوب به ایشان ـ : با نادان، نزاع مکن .

۱۱۰۳ . امام علی علیه السّلام : با ابلهان، نزاع مکن و دلباخته زنان مشو ؛ زیرا این خصلتها ، خردمندان را خوار گرداند .

۱۱۰۴ . امام باقر علیه السّلام : مردمان دو گروه‌اند : مؤمن و نادان؛ به مؤمن، آزار مرسان و نادان را جاهل مشمار، که مانند او باشی .

ج : بردباری

۱۱۰۵ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : سه خصلت است که اگر در کسی نباشد ، کاری [درست] از او به انجام نرسد : پرهیزکاری که او را از نافرمانی خداوند ، بازدارد ؛ اخلاق که با مردم، مدارا کند ؛ و بردباری که با آن، نادانیِ جاهل را پاسخ دهد .

۱۱۰۶ . امام علی علیه السّلام : خود را رسوا مسازید، بدان جهت که خشم خود را فرو نشانید . اگر نادانی با شما نادانی کرد، بردباری شما باید آن را درپوشاند .

۱۱۰۷ . امام علی علیه السّلام ـ در سفارش به امام حسن علیه السّلام ـ : سفارش می‌کنم تو را به بخشیدن گناهِ [دیگران]، فرو خوردن خشم ، ارتباط با خویشاوندان، و بردباری، هنگام برخورد با نادان .

۱۱۰۸ . امام علی علیه السّلام : تحمّل نادان ، صدقه است .

۱۱۰۹ . امام علی علیه السّلام : مؤمن، بردبار است و نادانی نکند ، و اگر با نادانی با او رفتار شود، بردباری به خرج دهد .

۱۱۱۰ . موسی بن محمّد محاربی از مردی نقل می‌کند : مأمون به امام رضا علیه السّلام گفت : «آیا شعر نقل می‌کنی؟» . فرمود : «بسیار در خاطر دارم» . گفت : «بهترین شعری که در باره بردباری، در خاطر داری، بیان کن» . امام رضا علیه السّلام فرمود : «اگر به نادانیِ انسانی پایین تر از خود، گرفتار گردم ، مانع از آن می‌شوم که نفسم با نادانی پاسخ دهد ؛ و اگر با همتای خود در خردمندی من برخورد کنم ، بردباری پیشه سازم ، تا از همانندم برتر باشم ؛ واگر با بالاتر از خویش، در دانش و خرد، مواجه گردم ، برای او حقّ پیشتازی و فضیلت قائل ام» . مأمون گفت : «چه زیباست این شعر ؛ چه کسی آن را سروده است ؟». امام علیه السّلام فرمود : «برخی جوانان ما» .

د : تعلیم

۱۱۱۱ . امام کاظم علیه السّلام ـ به هشام بن حکم فرمود ـ : ای هشام ! آنچه را نمی دانی، بیاموز ؛ از آنچه آموختی، به نادان بیاموز ؛ عالم را برای علمش بزرگْ شمار و با او درگیر مشو، و نادان را برای نادانی اش کوچک شمار و او را طرد مکن ، بلکه به خود، نزدیک ساز و تعلیم ده .

۱۱۱۲ . امام صادق علیه السّلام : در کتاب علی علیه السّلام خواندم که خداوند، بر نادانان پیمان نگرفته که دانش بیاموزند، تا آنکه از عالمان پیمان گرفته که به نادانان بیاموزند ؛ زیرا دانش، پیش از نادانی بود .

هـ : عدم اطمینان

۱۱۱۳ . امام علی علیه السّلام : به دشمنِ خردمند، بیش از دوست نادان اعتماد کن .

۱۱۱۴ . امام علی علیه السّلام : به پیمان کسی که خردمند نباشد ، اعتماد نشود .

و : نافرمانی

۱۱۱۵ . امام علی علیه السّلام : نافرمانیِ نادان کن، تا سالم بمانی .

ز : روگردانی

قرآن

گذشتْ پیشه کن ، و به [کار] پسندیده، فرمان ده ، و از نادان، رُخ برتاب .

حدیث

۱۱۱۶ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : حکیم‌ترین انسان ، کسی است که از مردم نادان بگریزد .

۱۱۱۷ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : مردمان دو گروه‌اند ، مؤمن و نادان ؛ مؤمن را میازار و با نادان، همنشینی مکن .

۱۱۱۸ . امام علی علیه السّلام ـ در وصیّتش به امام حسن علیه السّلام ـ : ناسپاسی نعمت، پستی است و همنشینی با نادان، بد یُمن است .

۱۱۱۹ . امام علی علیه السّلام ـ در حکمتهای منسوب به ایشان ـ : نزدیکی به نادان و همسایگی با او، تو را از شرّش ایمن ندارد ؛ زیرا هرچه به آتش نزدیک تر باشی ، خطر سوختن برایت بیشتر است .

۱۱۲۰ . امام علی علیه السّلام : با آنکه از خرد بی بهره است ، مصاحبت مکن، و کسی را که بی ریشه است، ویژه خود مگردان؛ زیرا آنکه خردمند نیست، به تو آسیب رساند از جایی که گمان می‌کند که سود می‌رساند، و آنکه بی ریشه است، بد می‌کند به هرکه به او خوبی کند .

۱۱۲۱ . امام علی علیه السّلام : از کسی که از خرد بی بهره است، خیرخواهی مکن و به کسی که بی ریشه است، اعتماد منما ؛ زیرا آنکه خرد ندارد، ضرر می‌زند از جایی که گمان می‌کند که خیرخواهی می‌کند و کسی که بی ریشه است، به جای درست کردن ، ویران می‌سازد .

۱۱۲۲ . امام علی علیه السّلام : بدترین کسی که با او همنشین شوی ، نادان است .

۱۱۲۳ . امام علی علیه السّلام : بدترین یاران ، نادان است .

۱۱۲۴ . امام علی علیه السّلام : بریدن از نادان ، برابرِ با پیوستن به خردمند است .

۱۱۲۵ . امام علی علیه السّلام : برحذر باش از خردمند، هنگامی که او را به خشم آوردی ، و از فرد بزرگوار، هنگامی که به او اهانت کردی، و از فرومایه، هنگامی که او را گرامی داشتی، و از نادان، هنگامی که با او همنشین شدی .

۱۱۲۶ . امام علی علیه السّلام : دوستِ نادان ، در رنج و سرکوبی است .

۱۱۲۷ . امام علی علیه السّلام : دوستِ نادان ، در معرض نابودی است .

۱۱۲۸ . امام عسکری علیه السّلام : دوستِ نادان ، رنجه است .

۱۱۲۹ . امام کاظم علیه السّلام : گفتگو با عالم در مزبله‌ها، بهتر از گفتگو با نادان بر فرشهای گرانبهاست.

۱۱۳۰ . امام رضا علیه السّلام ـ در نامه‌ای به محمّد بن سنان ـ : خداوند متعال، تعرّب پس از هجرت را حرام کرد، تا کسی از دین برنگردد و کمک به پیامبران و پیشوایان، رها نشود ؛ و برای آنکه این، سبب تباهی و فساد و از میان رفتن حقوق صاحبان حقّ است ، نه از آن رو که بادیه نشینی نارواست . بدین جهت، اگر مردی دین را به کمال بشناسد، روا نیست که در میان نادانان، سکنا گزیند و ترس از آن است که دانش را رها کند و در جرگه نادانان قرار گیرد و در این راه، پیش رود .

ر . ک :حدیث ۱۱۰۱ «سکوت هنگام نزاع و درگیری».

۶ / ۱

معنای جاهلیت

قرآن

و مانند روزگار جاهلیت کهنْ زینتهای خود را آشکار مکنید .

و ما کتابهایی به آنان نداده بودیم که آن را بخوانند ، و پیش از تو، هشدار دهنده‌ای به سویشان نفرستاده بودیم .

و آن دم که [موسی را] ندا در دادیم ، تو در جانب طور نبودی ؛ ولی [این اطّلاع تو] رحمتی است از پروردگار تو ، تا قومی را که هیچ هشدار دهنده‌ای پیش از تو بر ایشان نیامده است، بیم دهی ، باشد که آنان پند پذیرند .

ر . ک : مائدة : ۱۹ ، سجده : ۳ .

حدیث

۱۱۳۱ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : [آن دوران،] به جهت سستی کارها و نادانی مردمان، جاهلیت نامیده شد . . . به درستی که اهل جاهلیت، غیرِ خدا را پرستش کردند و برای آنان که برای پایانش سرآمدی تعیین شده بود که به سویش پیش می‌رفتند و بدان می‌رسیدند، کیفر آنان تا روز رستاخیز به تأخیر افتاده بود. خداوند، آنان را از روی توان ، بزرگی و عزّتش مهلت داد . پس نیرومندان ، بر ضعیفان پیروز شدند و بزرگان ، کوچکها را در این دوران خوردند .

۱۱۳۲ . جعفر بن ابی طالب ـ هنگامی که قومش را برای نجاشی، پادشاه حبشه، وصف کرد ـ : ای پادشاه ! ما مردمانی نادان بودیم که بُتان را پرستش می‌کردیم ، مُردار می‌خوردیم ، مرتکب زشتی‌ها می‌شدیم ، از خویشاوندان می‌بریدیم و به همسایگان بدی روا می‌داشتیم . زورمندان ما ، ضعیفان را می‌خوردند . ما این چنین بودیم تا اینکه خداوند پیامبری از میان ما به سوی ما برانگیخت که نَسَب او ، راستگویی اش ، امانتداری و پاکدامنی اش را می‌شناختیم . ما را به سوی خدا فراخواند تا او را یگانه بدانیم و او را بپرستیم ، و آنچه ما و پدرانمان از سنگها و بُتان می‌پرستیدیم، کنار بگذاریم . ما را به راستیِ در سخن ، ادای امانت ، ارتباط با خویشاوندان ، به نیکیْ همسایه داری کردن ، خودداری از گناه و خونریزی فرمان داد ، و ما را از زشتی‌ها و سخن باطل ، خوردن مال یتیم و اتّهام زدن به پاکدامنان نهی کرد ، و ما را فرمان داد تا خدا را به یگانگی بپرستیم و برایش شریک مسازیم ، و ما را فرمان داد به نماز ، زکات و روزه . . .

پس ما او را تصدیق کردیم و به او ایمان آوردیم، و در آنچه آورده بود، پیروی اش کردیم ؛ خدا را به یگانگی پرستش کردیم و چیزی را با او شریک نساختیم ؛ آنچه او بر ما حرام کرد، حرام کردیم و آنچه را حلال کرد، حلال دانستیم . پس قوم ما بر ما ستم کردند ، ما را عذاب دادند و برای بازگرداندنمان از دین خود، شکنجه مان دادند تا از عبادت خدا به بت پرستی برگردیم و آنچه از بدی‌ها حلال می‌دانستیم، [باز حلال بدانیم .

۱۱۳۳ . امام علی علیه السّلام ـ پس از [حمد و ستایش خداوند] ـ : به راستی که خداوند سبحان، محمد صلّی الله علیه و آله را برانگیخت، در شرایطی که کسی از عرب، کتاب نمی‌خواند و مدّعی وحی و پیامبری نبود .

۱۱۳۴ . امام علی علیه السّلام : او را هنگامی به رسالت مبعوث کرد که مدّتها بود کسی به رسالت برانگیخته نشده بود و مردم در انجام وظیفه از راه حق منحرف بودند و امّتهای پیامبران پیشین، در غفلت و نادانیْ سرگردان بودند .

۱۱۳۵ . امام علی علیه السّلام : گواهی می‌دهم که محمد صلّی الله علیه و آله بنده و فرستاده اوست؛ او را هنگامیفرستاد که نشانه‌های هدایت از میان رفته بود و روشهای دینداری، محو شده بود . او آشکارا به سوی حق خواند و برای بندگان، خیرخواهی نمود .

۱۱۳۶ . امام علی علیه السّلام : هنگامی او را برانگیخت که هیچ نشانه‌ای برپا نبود و هیچ نوری نمی‌درخشید و هیچ راهِ روشنی وجود نداشت .

۱۱۳۷ . امام علی علیه السّلام : خداوند سبحان، محمد صلّی الله علیه و آله را به راستی و درستی برانگیخت ؛ هنگامی که سپری شدن دنیا نزدیک شده بود و آگاهی به امر آخرت رو آورده ، خوشی آن بعد از درخشندگی تاریک شده بود و بستر آن، ناهموار گردیده ، مهارش را به دست کَشنده‌ای سپرده بود ؛ و این، در هنگام به سر رسیدن مدّت و نزدیک شدن علامات و از بین رفتن اهل آن و شکسته شدن حلقه و گسیخته شدن ریسمان، و ناپدید شدن نشانه‌ها، و آشکار شدن عیبها، و کوتاه شدن مدّت دراز آن بود .

۱۱۳۸ . امام علی علیه السّلام : خداوند، او را به پیامبری برگزید ؛ هنگامی که مردم، گمراه شده، سرگردان بودند و در راه فتنه و فساد، از روی نادانی قدم می‌نهادند ؛ هواها و آرزوها، ایشان را به سقوط کشانیده بود و کبر و نخوت، آنان را به لغزش واداشته ، جهل و نادانی آنها را سبکسر و نفهم نموده بود ؛ در حالتی که پریشان حال و در کار خویش، مضطرب و نگران و مبتلا به نادانی بودند . پس پیامبر صلّی الله علیه و آله در خیرخواهی [آنان کوشش کرد و بر راه راست حرکت نمود و به سوی حکمت و دانش و پندِ نیکو، دعوت نمود .

۱۱۳۹ . امام علی علیه السّلام : ای مردم ! خداوند تبارک و تعالی ، پیامبر صلّی الله علیه و آله را به سوی شما فرستاد و به راستی و درستی، کتاب را بر او فرو فرستاده؛ در حالی که شما از خواندن کتاب و آنچه فرو فرستاده، و از رسول و فرستنده اش بیگانه و ناآگاه بودید ؛ به هنگام توقّف آمدن رسولان ، خواب طولانی و عمیق ملّتها، فراگیری نادانی و بروز فتنه‌ها و آشوبها ، شکسته شدن پیمانهای محکم و نابینایی از حقیقت ، و انحراف بر اثر جور و ستم و زیر پرده شدن دینداری و شعله ور شدن آتش جنگ ؛ همزمان با پژمردگی و زردی گلستان‌های باغهای جهان و خشکیدن شاخه درختان آن، خزان شدن و ریختن برگها، و نومیدی از میوه دادن و فرو کشیدن آبها و چشمه سارها ، در حالی که پرچمهای هدایت، سرنگون شده بود و به جای آن، پرچمهای هلاکت برافراشته بود .

دنیا چهره عبوس به مردم نشان می‌داد و روی دَرهم، به آنان پشت کرده بود و روی خوش نشان نمی‌داد ؛ میوه اش آشوب بود، و خوراکش مردارِ گندیده، و لباس زیرینش بیم و هراس. و لباسِ رویین او، همه تیغ . شما مردم، قطعه قطعه شده بودید ؛ دیده‌های مردم جهان، همه نابینا و روزگار همه سیاه ؛ از خویشاوندان بریده ، خون یکدیگر را می‌ریختند و نوزادان دختر را زنده به گور می‌کردند؛ زندگی خوش و آسایش و آرامش از میان آنان رخت بربسته بود ؛ نه از درگاه حق، امید ثوابی داشتند و نه از قهر او می‌ترسیدند؛ زنده آنان، کوری پلید بود و مرده شان در لابه لای آتش می‌غلتید . پس از این، پیامبر صلّی الله علیه و آله نسخه‌ای از کتابهای پیشین را برایشان آورد و آنچه از حقّ و درستی در دست داشتند، تأیید کرد و حلال و حرام را به خوبی از هم جدا نمود .

۱۱۴۰ . امام علی علیه السّلام : گواهی می‌دهم که محمد صلّی الله علیه و آله بنده و فرستاده خداست. او را با دینی که شهرت عالمگیر دارد، فرستاد . . . فرستاد او را در وقتی که مردم مبتلا به فتنه‌های بسیار بودند که در آن، ریسمان دینْ پاره شده ، ستونهای ایمان و یقین متزلزل گردیده ، اصل دین، مختلف و کارِ آن درهم و برهم بود. راه خارج شدن، تنگ شده ، وسیله‌ای برای هدایت نبود . پس رهنمایی و هدایت از بین رفته بود و کوری و گمراهی شیوع داشت ؛ خداوند رحمان، نافرمانی شد و شیطان یاری شد؛ ایمان ذیل و ستونهای آن، ویران گشته بود ؛ آثار و نشانه‌هایش تغییر کرده ، راه‌های آن خراب و نابود شده بود ؛ مردم، پیرو شیطان بودند و در راه‌های او قدم نهاده ، به سرچشمه‌هایش وارد می‌شدند . به کمک ایشان، حیله‌های او به کار افتاد و بیرق کفر و ضلالتش افراشته گردید ؛ در فتنه‌هایی که مردم را پایمال کرد و همگی در آن سرگردان و حیران و نادان و گرفتار بودند ، در بهترین محل دنیا و میان بدترین همسایه‌ها . خواب آنان، بی خوابی و سرمه چشمانشان، گریه بود ؛ در سرزمینی که دهان دانای آن بسته و نادانش ارجمند بود .

۱۱۴۱ . امام علی علیه السّلام : گواهی می‌دهم که جز خدای یگانه، خدایی نیست و گواهی می‌دهم که محمد صلّی الله علیه و آله بنده و فرستاده و پسندیده و برگزیده اوست ؛ چیزی به پایه فضلش نمی‌رسد و فقدانش جبران پذیر نیست . شهرها پس از گمراهی تاریک و نادانی بسیار و بدخویی در معاشرت، به نور او روشن شد ، و حال آنکه مردم، حرام را حلال می‌شمردند و خردمند را خوار می‌کردند ؛ در زمان نبود پیامبری زندگی می‌کردند و بر کفر می‌مردند .

۱۱۴۲ . امام علی علیه السّلام : [خداوند متعال] محمد صلّی الله علیه و آله را به پیامبری برانگیخت، در حالی که شما عربها در بدترین حالت زندگی می‌کردید ؛ کسانی از شما سگان را غذا می‌ساختند و کودکان را می کُشتند ؛ دیگران را غارت می‌کردند و برمی گشتند، در حالی که دیگران آنان را غارت کرده بودند . شما دانه حنظل و خون و کُرک شتران و مردار و خوک می‌خوردید ؛ اقامتگاهتان ، سنگهای خشن و بتهای گمراه کننده بود ؛ غذاهای زمخت می‌خوردید و آبهای متعفن می‌آشامیدید؛ خون یکدیگر را می‌ریختید ویکدیگر را به اسارت می‌گرفتید.

۱۱۴۳ . امام علی علیه السّلام ـ بخشی از نامه او به یارانش پس از کشته شدن محمّد بن ابی بکر ـ : خداوند محمد صلّی الله علیه و آله را هشدار دهنده جهانیان برانگیخت و امینِ بر کتاب و گواهِ بر این امّت، قرار داد . شما ای جماعت عرب! در آن روز، بدترین آیین را داشتید و در بدترین منزل، اقامت داشتید. اقامتگاه شما سرزمین‌های سنگلاخ و میان مارهای کَر و خارهای مغیلان بود ؛ آب کثیف می‌آشامیدید و غذای خشن می‌خوردید ؛ خون یکدیگر را می‌ریختید و فرزندانتان را می‌کشتید؛ از خویشاوندان می‌بریدید و اموالتان را به ستم و غصب می‌خوردید ؛ راه‌هایتان ترسناک بود ؛ بُتان در میان شما برپا بود و از گناهان اجتناب نمی‌کردید و ایمان بیشترتان به خدا، شرک آلود بود .

۱۱۴۴ . امام علی علیه السّلام ـ در خصوص عبرت گیری از امّتهای پیشین و هشدار به عصیانگران گردنکش ـ : پس ، از پیش آمدهای اسماعیل و فرزندان اسحاق و اولاد اسرائیل، عبرت گیرید که چه بسیار متناسب است سرگذشت‌ها، و چه مانند و نزدیک است داستانها . در سرگذشت ایشان و چگونگی پراکندگی و جدایی شان از یکدیگر، تأمّل و اندیشه نمایید در شبهایی که کسراها [ پادشان عجم] و قیصرها [ پادشاهان روم] سرور آنان بودند ، آنها را از کشتزارها و دریای عراق و سبزه زار جهان به جاهایی راندند که دَرْمَنه می‌رویید و بادهای تُند می‌وزید و زندگانی سخت بود . پس آنان را درویش و مستمند و یاور و همراه زخم و موی شتر رها کردند . زبده‌ترین امّتها بودند، از جهت جایگاه، و بدبخت‌ترین آنان از جهت آسایشگاه ؛ به زیر بار مهتری گرد نمی‌آمدند که به آن پناه برند، و به زیر سایه اُلفت و مهربانی یی که بر عزّت و بزرگواری آن، تکیه کنند . پس با حالات نگران و دستهای مختلف و بسیاری پراکنده ، در رنج سخت و جهل و نادانی، از قبیل زنده به گور کردن دختران و پرستیدن بتها و دوری جستن از خویشان و غارتگری از هر راهی بودند . پس بنگرید به فرود آمدن نعمتهای خداوند بر ایشان ، هنگامی که بر ایشان پیامبری فرستاد، و آنها را فرمانبر شریعت او گردانید، و بر دعوت او ایشان را گرد آورده، با هم مهربانشان ساخت که چگونه نعمت و آسایش، بال بزرگواری خود را به روی آنها گسترده، نهرهای نعمت را برای آنان روان کرد و شریعت [او] آنها را در سودهای پر برکت خود گرد آورد . پس غرق نعمت او شدند و از خرّمی زندگانی آن، خشنود گردیدند ؛ زندگانی شان در سایه پادشاه غالب، برقرار شد و آنها را نیکویی حالشان در کنار بزرگواری و غلبه جا داد .

کارها برای ایشان در سایه پادشاهی استوار آسان گردید.پس ایشان، فرمان دهنده جهانیان و پادشاهان اطراف زمین بودند ؛ مسلّط شدند بر کسانی که بر آنها تسلّط داشتند ، و فرمانها می‌دادند بر آنها که فرمانده بودند . برای ایشان، نیزه‌ای انداخته و سنگی پرتاب نمی‌شد . آگاه باشید! شما دستهایتان را از ریسمان طاعت و پیروی رهانیدید و در حصار خدا که به اطراف شما کشیده شده بود ، به وسیله حکم‌های جاهلیت رخنه کردید .

۱۱۴۵ . فاطمه علیها السّلام ـ در سخنرانی برای مسلمانها پس از رحلت پدر ـ : شما بر لب پرتگاه آتش بودید و جرعه شیر به آب آمیخته، برای نوشندگان، و فرصتی برای فرصت جویان و شتابزدگان، و لگدمال دیگران بودید ؛ آبهای آمیخته به سرگین و ادرار شتران می‌آشامیدید و پوست برّه غذایتان بود ؛ خوار و پست بودید و هراس داشتید که شما را از اطراف بربایند . پس خداوند تبارک و تعالی، شما را به واسطه پدرم محمد صلّی الله علیه و آله نجات داد .

۱۱۴۶ . امام هادی علیه السّلام ـ در خطبه اش ـ : حمد از آنِ خداوندی است که به آنچه هست، آگاه است، پیش از آنکه کسی به دینش گردن نهد؛ و به راستی که محمد صلّی الله علیه و آله بنده و فرستاده برگزیده او، و دوست پسندیده، و مبعوث شده به هدایت است . او را در زمان نیامدن پیامبران و اختلاف ملّتها و بریدگی راه‌ها و کهنه شدن حکمت، و محو شدن نشانه‌های هدایت و شواهد فرستاد . او رسالت پروردگار را ابلاغ کرد و فرمانش را آشکار ساخت، و وظیفه‌ای که بر او بود، به انجام رسانید ، و دنیا را ترک کرد، در حالی که محمود و پسندیده بود .

ر . ک : إسراء : ۳۱ ـ ۳۵ ، انعام : ۱۵۲ ، ممتحنة : ۱۲ .

سخنی درباره جاهلیّت

قرآن، روزگار قبل از اسلامِ عرب را دوره جاهلیّت نامیده است و این، از آن جهت است که در آن روزگار، به جای علم، جهل و به جای حق، یک سلسله آرای سفیهانه و باطلی بر آنان، حکومت می‌کرده است. قرآن، خصوصیات آنان را چنین بیان می‌کند:

یظنون بالله غیر الحق ظن الجاهلیة.

درباره خدا، گمانهای ناروا، همچون گمانهای [دوران] جاهلیت می‌بردند.

أفحکم الجاهلیة یبغون.

آیا خواستار حکم جاهلیت اند؟

إذ جعل الذین کفروا فی قلوبهم الحمیّة حمیّة الجاهلیة.

آن گاه که کافران در دلها خود، تعصّب [آن هم] تعصّب جاهلیت ورزیدند.

و لا تبرّجنّ تبرّج الجاهلیة الأولی .

و مانند روزگار جاهلیت قدیم، زینتهای خود را آشکار مکنید.

جامعه عرب، در آن روزگار از طرف جنوب، همجوار حبشه بود و مردم حبشه، نصرانی بودند؛ از طرف مغرب به امپراتوری روم ـ که آنان نیز نصرانی بودند ـ منتهی می‌شد و از طرف شمال به ایران ـ که مجوسی بودند ـ محدود می‌گشت و در نواحی دیگر، هند و مصر ـ که بت پرست بودند ـ قرار داشت.

در میان خود عربها نیز طوائفی از یهود زندگی می‌کردند. خود عربها دارای آیین بت پرستی بودند و اغلب با زندگی قبیلگی سیر می‌کردند. این اوضاع و شرایط، برای آنان یک جامعه بدوی و بی اساس که مخلوطی از آداب و رسوم یهود و نصاری و مجوس بود، به وجود آورده بود و مردم نیز در نادانی و بی خبری کامل به سر می‌بردند. خداوند [درباره آنها] چنین فرموده است:

وان تطع أکثر من فی الأرض یضلّوک عن سبیل الله ان یتّبعون الّا الظنّ وان هم الّا یخرصون.

و اگر از بیشتر کسانی که در [این سر]زمین می‌باشند، پیروی کنی، تو را از راه خدا گمراه می‌کنند. آنان جز از گمانِ [خود] پیروی نمی‌کنند و جز به حدس و تخمین نمی‌پردازند.

این قبایل بیابانگرد، زندگی پستی داشتند؛ پیوسته گرفتار جنگ و غارت و چپاول اموال و تجاوز به نوامیس یکدیگر بودند و هیچ گونه امنیت و امانتداری و یا صلح و صفایی در بین آنان نبود؛ آن کس پیش می‌افتاد که چنگالی تیزتر می‌داشت و ریاست، از آن کسی بود که می‌توانست با زور ناحیه‌ای را تسخیر کند.

در بین مردان، فضیلت این بود که خونریزی کنند و تعصّب جاهلی داشته، متکبّر و مغرور باشند؛ از ستمکاران پیروی نموده، حقوق ستمدیدگان را پایمال نمایند؛ ظلم و تجاوز کنند؛ قمار ببازند، و شرابخواری کرده ، زنا کنند و مردار و خون و هسته خرما بخورند.

امّا زنان آنان هم از مزایای انسانی محروم بودند و به هیچ وجه مالک اراده و اعمال خود نبودند و به آنها ارث نمی‌رسید، مردان بی حساب زن می‌گرفتند؛ همان طور که یهود و بعضی از بت پرستها عادت داشتند. در عین حال، زنها خود را می‌آراستند و هر که را دوست می‌داشتند به خود می‌خواندند؛ زنا و بی ناموسی در بین آنان رایج بود، و حتّی زنهای شوهر دار هم آلوده بودند و بسا که در مراسم حج هم با بدن برهنه شرکت می‌کردند.

امّا فرزندان آنها به پدران منتسب می‌شدند؛ ولی هنگام کودکی، از ارث محروم بودند و تنها فرزندان بزرگ، میراث را تصرّف می‌کردند و از جمله چیزهایی که، آنان به ارث می‌بردند، زن شخص متوفّا بود و به طور کلّی، دختران، چه صغیر و چه کبیر، و همچنین پسران صغیر، از ارث حقّی نداشتند ؛ مگر اینکه اگر کسی می‌مرد و فرزند صغیری از خود باقی می‌گذارد، اشخاص زورمند سرپرستی اموال یتیم را به عهده گرفته، اموال وی را می‌خوردند، و اگر این فرزند یتیم، دختر می‌بود، با او ازدواج کرده، اموالش را تصرّف می‌کردند؛ سپس او را طلاق می‌دادند و رهایش می‌نمودند. در این موقع، آن دختر، نه ثروتی می‌داشت که گذران زندگی کند، و نه کسی رغبت به ازدواج با او می‌کرد تا مخارجش را هم متحمّل شود.

مسئله غصب حقوق ایتام، از بزرگ‌ترین حوادث شایع بین آنان بود؛ چه آنکه دائماً دست به گریبان جنگها و غارتها و چپاول بودند، و طبعاً قتل و کشتار زیاد و ماجرای یتیمان بی سرپرست، تکرار می‌شد.

از بدبختی‌های بزرگ فرزندان، یکی هم این بود که سرزمین‌های خراب و اراضی قفر و بی آب و علف، به سرعت گرفتار قحطی می‌شد و کار به جایی می‌رسید که مردم از ترس فقر و تنگدستی، فرزندان خود را می‌کشتند. و دختران را زنده به گور می‌کردند. بزرگ‌ترین خبر ناگوار، این بود که به کسی خبر دهند که زنش دختر زاییده است.

امّا از نظر حکومت اگر چه در اطراف شبه جزیره عربستان، شاهانی حکومت می‌کردند که تحت الحمایه همسایگان زورمند و نزدیک خود بودند؛ مثل ایران برای نواحی شمال و روم برای نواحی مغرب و حبشه برای نواحی مشرق؛ بجز قسمتهای مرکزی، مانند مکّه و یثرب و طائف و غیره، که در وضعیتی به سر می‌بردند که شبیه جمهوری بوده؛ ولی جمهوری هم نبوده است و قبایل در بیابانها و حتّی گاهی هم در شهرها توسط رؤسا و بزرگان قبیله اداره می‌شدند و گاهی هم این وضع، تبدیل به حکومت پادشاهی می‌شده است.

این هرج و مرج عجیبی بوده است که در بین هر جمعی از آنان، به صورتی جلوه می‌کرده و در هر ناحیه‌ای از سرزمین شبه جزیره عربستان، با آداب و مراسم عجیب و عقائد خرافی آنان، به وضعی در می‌آمده است گذشته از این، همه آنها گرفتار بلای بزرگ بی سوادی بودند و تعلیم و تعلّم، حتّی در شهرهای آنان وجود نداشته است تا چه رسد به عشایر و قبائل.

تمام این احوال و اعمال و عادات و رسومی که برای آنان ذکر کردیم، از اموری هستند که از آیات قرآن و خطاباتی که متوجّه آنها شده است، به خوبی استفاده می‌شود.

تدبّر در آیات و خطاباتی که نخست در مکّه و سپس بعد از قدرت یافتن اسلام در مدینه نازل شد و اوصاف آنها را مورد بررسی قرار داده است؛ همچنین دقّت در مذمّت و سرزنش‌هایی که نسبت به آنان شده و مطالعه در نهی‌های شدید و ضعیفی که متوجّه آنان گشته است. بزرگ‌ترین سند صحّت مطالبی است که به آنان نسبت دادیم. گذشته از آنکه تاریخ نیز تمام این مطالب را ذکر کرده است و آنچه را هم که ما به موجب اجمال و اختصار آیات بیان نکردیم، به طور مفصّل تذکّر می‌دهد. مختصرترین کلمه‌ای که به خوبی همه این امور را می‌رساند، همان است که قرآن این دوره را به نام دوره جاهلیت نامگذاری کرده است و تنها همین تعبیر مختصر، تمام آن معانی دامنه دار را در بردارد. این وضع عرب در آن روزگار بود.

۶ / ۲

دین جاهلیت

الف : عبادت غیر خدا

قرآن

و به جای او، خدایانی برای خود گرفته‌اند که چیزی را خلق نمی‌کنند و خود، خلق شده‌اند و برای خود؛ نه زیانی در اختیار دارند و نه سودی را ، و نه مرگی را در اختیار دارند و نه حیاتی و نه رستاخیزی را .

ر . ک : اعراف : ۱۹۱ ـ ۱۹۵ ، سبأ : ۲۲ .

ب : فرزند قرار دادن برای خداوند

و تا کسانی را که گفته‌اند : خداوند فرزندی گرفته است ، هشدار دهد . نه آنان و نه پدرانشان به این [ادّعا]، دانشی ندارند . بزرگ سخنی است که از دهانشان برمی آید ؛ [آنان] جز دروغ نمی‌گویند.

و برای خدا دخترانی می‌پندارند ؛ منزّه است او ؛ و برای خودشان آنچه را میل دارند [قرار می‌دهند] . آیا [پنداشتید که] پروردگارتان شما را به [داشتن] پسران اختصاص داده و خود از فرشتگان، دخترانی برگرفته است ؟ حقّا که شما سخنی بس بزرگ می‌گویید .

آیا خدا را دختران است و شما را پسران؟

به من خبر دهید از لات و عزّی ، و منات، آن سومین دیگر . آیا [به خیالتان برای شما پسران است و برای او دختر ؟ در این صورت ، این تقسیم نادرستی است .

ر . ک : انعام : ۱۰۰ و ۱۰۱ ، صافّات : ۱۴۹ ـ ۱۵۴ ، زخرف : ۱۶ .

حدیث

۱۱۴۷ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : خداوند فرمود : فرزند آدم، مرا تکذیب کرد ، با اینکه این حقّ را نداشت ؛ مرا دشنام داد، با آنکه چنین حقّی نداشت ؛ امّا تکذیب من آن بود که گمان می‌کرد که نمی‌توانم او را آن گونه [که در دنیا بود]، بازگردانم ؛ و امّا دشنامش این بود که برای من، فرزند قرار داد . منزّه‌ام از اینکه همسر یا فرزندی داشته باشم .

۱۱۴۸ . مجاهد : کافران قریش می‌گفتند : فرشتگان، دختران خدایند و مادرانشان، دختران بزرگان پریان اند .

۱۱۴۹ . ابن عباس ـ در تفسیر آیه «و برای خدا دخترانی قرا می‌دهند» ـ : «برای خدا دخترانی را قرار می‌دهند» ، [یعنی] آنان را برای من [خداوند] می‌پسندید و برای خود نمی‌پسندید؛ زیرا در جاهلیت هنگامی که دختری برای کسی به دنیا می‌آمد، او را با سَبُکی و خواری نگاه می‌داشتند یا زنده به گورش می‌کردند .

ج : جن را شریک خداوند قرار دادن

و برای خدا شریکانی از جن قرار دادند ، با اینکه خدا آنها را خلق کرده است ؛ و برای او ، بی هیچ دانشی، پسران و دخترانی تراشیدند . او پاک و برتر است، از آنچه وصف می‌کنند .

و [یاد کن] روزی را که همه آنان را محشور می‌کند . آن گاه به فرشتگان می‌فرماید : «آیا اینها بودند که شما را می‌پرستیدند ؟». می‌گویند : «منزّهی تو . سرپرست ما تویی نه آنها؛ بلکه جنّیان را می‌پرستیدند ؛ بیشترشان به آنها اعتقاد داشتند» .

د : اعتقاد به خویشاوندی خدا با جن

و میان خدا و جنها پیوندی انگاشتند، و حال آنکه جنّیان نیک دانسته‌اند که [برای حساب پس دادن خودشان احضار خواهند شد .

هـ : برخی چارپایان را حرام کردن

بگو : به من خبر دهید ، آنچه از روزی که خدا برای شما فرود آورده. [چرا بخشی از آن را حرام و [بخشی] را حلال گردانیده‌اید؟ بگو : آیا خدا به شما اجازه داده یا بر خدا دروغ می‌بندید؟

پس از آنچه خدا شما را روزی کرده است ، حلال [و] پاکیزه بخورید ، و نعمت خدا را ـ اگر تنها او را می‌پرستید ـ شکر گزارید . جز این نیست که [خدا]، مردار و خون و گوشت خوک و آنچه را که نام غیر خدا بر آن برده شده، حرام گردانیده است . [با این همه ، هر کس که [به خوردن آنها] ناگزیر شود و سرکش و زیاده خواه نباشد ، قطعاً خدا آمرزنده مهربان است ؛ و برای آنچه زبان شما به دروغ می‌پردازد ، مگویید : این حلال است و آن حرام، تا بر خدا دروغ بندید ؛ زیرا کسانی که بر خدا دروغ می‌بندند، رستگار نمی‌شوند .

و به زعم خودشان گفتند: «اینها دامها و کشتزار[های] ممنوع است که جز کسی که ما بخواهیم، نباید از آن بخورد؛ و دامهایی است که [سوار شدن بر] پشت آنها حرام شده است؛ و دامهایی [داشتند] که [هنگام ذبح،] نام خدا را بر آن [ها نمی‌بردند، به صرف افترا بر [خدا]. بزودی [خدا] آنان را به خاطر آنچه افترا می‌بستند، جزا می‌دهد.

و گفتند: آنچه در شکم این دامهاست، اختصاص به مردان ما دارد و بر همسران ما حرام شده است، و اگر [آن جنین] مرده باشد، همه آنان [از زن و مرد] در آن شریک اند. بزودی [خدا] توصیف آنان را سزا خواهد داد؛ زیر او حکیم داناست.

خدا [چیزهایی ممنوعی از قبیل:] بحیره [ماده شتری که پنج بار زاییده] و سائبه [ماده شتری که دوازده بار زاییده] و وصیله [ماده گوسفندی که هفت بار بچّه آورده] و حام [حیوان نری که برای آبستن کردن حیوانات ماده از آن استفاده می‌شد] قرار نداده است؛ ولی کسانی که کفر ورزیدند، بر خدا دروغ می‌بندند، و بیشترشان تعقّل نمی‌کنند.

حدیث

۱۱۵۰ . امام صادق علیه السّلام : هنگامی که شتر ماده بزاید و فرزند او هم بزاید، بحیره نامیده می‌شود.

۱۱۵۱ . امام صادق علیه السّلام ـ در تفسیر سخن خداوند که ؛ «خدا [چیزهایی ممنوع از قبیل]: بحیره و سائبه و وصیله و حام قرار نداده» ـ : مردمان جاهلی، شتر ماده‌ای را که دو قلو بزاید، «وصیله» می‌دانستند؛ از این رو، کُشتن و خوردن آن را جایز نمی‌شمردند؛ واگر ده بچه می‌زایید، آن را «سائبه» می‌نامیدند وسواری گرفتن از آن و خوردن آن را حلال نمی داستند؛ و «حام»، حیوان نری بود [که برای آبستن کردن حیوانات ماده از آن استفاده می‌شد] که آن را نیز حلال نمی‌دانستند. سپس خداوند، آیه نازل کرد که هیچ یک از اینها را حرام نکرده است.

توضیحی درباره تحریم برخی چارپایان درجاهلیت

جهالت عمیق اعراب پیش از اسلام، زمینه سودجویی سران و شیوخ آنان را فراهم آورده بود. طاغوتهای جاهلی، در دوران فترت رسولان الهی، با نام سنّتهای دینی و رسوم اجتماعی، از احساسات پاک مردم، سوء استفاده می‌کردند و در جهت تأمین منافع خود، بدعتهایی را بنا نهادند. یکی از آنان که تاریخ، او را به نام عمرو بن لحی می‌شناسد، بر یکی از مهمترین دارایی‌های عرب، یعنی شتر دست نهاد و احکامی را برای آن وضع کرد و به صورت سنّتی مقدّس درآورد.

در نتیجه این بدعت، استفاده از چهار دسته شتر محدود گشت. این چهار دسته که به نام «بحیره»، «سائبه»، «وصیله» و «حام» خوانده می‌شدند، به معانی متفاوت، ولی متقارب، تفسیر شده‌اند؛[۷۵] امّا همه آنها در این نکته مشترک اند که برای این شتران، حرمتی خودْ ساخته قائل شده و استفاده از شیر و گوشت و پشم و قدرت حمل این چهار دسته، برای بسیاری حرام و برای بعضی و از جمله متولّیان و خدمتگزار بتها حلال خوانده می‌شد.

پیوند این بدعت و دیدگاه تحقیرآمیز اعراب جاهلی به زن، موجب تشدید و غلظت این حکم بر زنان شد و آنان، فقط در صورت مردار شدن شتر، حق خوردن گوشت آن را پیدا می‌کردند. این حرمت تخیّلی، دست متولّیان و خدمتگزاران بتها را در استفاده بی محابا از مرتعها و آب چشمه‌ها و چاه‌های کمیاب عربستان باز می‌گذاشت؛ همچنین موجب می‌گشت که شتران را برای شکرگزاری و یا برآورده شدن حاجات، نذر بتهای سنگی و متولّیان آن کنند.

قرآن مجید با چهار آیه کریمِ فوق به پیکار با این بدعت جاهلی برخاست و در جهت مبارزه با بت و بت پرستی و انهدام سنّتهای پوشالیِ گره خورده به آن، ادّعای آنان را افترایی بیش ندانسته، چهره متولّیان و بت پرستان و بت سازان را افشا کرده و اعلان نموده است که تحلیل و تحریم چارپایان منحصراً در اختیار خدای سبحان است و او این چهار دسته را ـ درست بر خلاف عقیده جاهلانه اعراب ـ حرام ندانسته و مردار و هر آنچه را برای بتها و غیر خدا سر می‌برند، حرام کرده است.

و : کشتزارها و دامها را بین خدا و بُتان تقسیم کردن

قرآن

و [مشرکان] برای خدا از آنچه کِشت و دامها که آفریده است، سهمی گذاشتند ، و به پندار خودشان گفتند : این، ویژه خداست و این، ویژه بُتان ما . پس آنچه خاصّ بتانشان بود به خدا نمی‌رسید ، و[لی] آنچه خاصّ خدا بود، به بتانشان می‌رسید ؛ چه بد داوری می‌کنند .

و به زعم خودشان گفتند : اینها دامها و کشتزار[های] ممنوع است که جز کسی که ما بخواهیم، نباید از آن بخورد ، و دامهایی است که [سوار شدن بر] پشت آنها حرام شده است ؛ و دامهایی [داشتند] که [هنگام ذبح،] نام خدا را بر آن[ها نمی‌بردند، به صرف افترا بر [خدا] به زودی [خدا] آنان را به خاطر آنچه افترا می‌بستند، جزا می‌دهد .

و از آنچه به ایشان روزی دادیم ، نصیبی برای آن [خدایانی] که نمی‌دانند [چیست]، می‌نهند . به خدا سوگند که از آنچه دروغ بر می‌بافتید ، حتماً سؤال خواهید شد .

بیان

عقیده جاهلانه به شریکان متعدد (اصنام) برای خداوند ، اعراب را بر آن می‌داشت تا به بنای بتکده و تأمین معاش خدمتگزاران آنها روی آورده، آنان را شریک زندگی خود قرار دهند و در دارایی عمده خود، «دام و زراعت» را با آنان تقسیم کنند و نصیبی را برای آنان در کنار سهم خداوند، معیّن کنند؛ سهم خداوند را به مصارف عمومی، همچون اطعام مهمانان و در راه ماندگان می‌رساندند و نصیب اصنام را در اختیار خدمتگزاران بتها می‌گذاردند.

افزون بر این، خدمتگزاران پر طمع و حریص بتکده‌ها، هر گاه آفتی به زراعت می‌رسید و یا رشد کمتری می‌کرد و یا با نصیب خداوند مخلوط می‌گشت، با ترفند مکّارانه «خدا غنی است»، سهم خود را به تمام و کمال، استیفا می‌کردند و کسری آن را از سهم خداوند، جبران می‌کردند و هیچ گاه در جهت جبران سهم خداوند از سهم اصنام برنمی آمدند. این کاهش و افزونی در محصول، گاه نتیجه ترفندهای پیشین بود؛ بدین گونه که هنگام آبیاری، اگر آب زمینی که نصیب خداوند در آن کِشت شده بود، به زمین اصنام می‌رفت، جلوی آن را نمی‌گرفتند؛ امّا در حالت عکس آن، آب را می‌بستند.

سنّت پوشالی تقسیم و تشریک، در دام نیز جریان داشت که در بیان فصل پیشین به آن اشاره شد.

ز : طواف برهنه

۱۱۵۲ . امام صادق علیه السّلام : مردم در جاهلیت دو گروه بودند : حِل و حُمْس . حُمْس، همان قریش بودند و حِل، سایر طوایف عرب . هر یک از حِل، باید پناهی از حُمْسیان می‌داشت [تا لباسش را به عاریت گیرد]؛ و گرنه می‌بایست برهنه بر گِرد خانه طواف کند .

پیامبر صلّی الله علیه و آله پناه دهنده عیاض بن حمار مجاشعی بود . عیاض، مردی دارای منزلت بزرگ بود و در جاهلیت، قاضی اهل عکاظ بود. او هرگاه که وارد مکّه می‌شد، لباسهای گناه آلود خود را کنار می‌گذاشت و لباس پیامبر صلّی الله علیه و آله را چون پاک بود، می‌گرفت و می‌پوشید و طواف می‌کرد و پس از طواف، آن را برمی گرداند . وقتی پیامبر صلّی الله علیه و آله به رسالت مبعوث شد، عیاض هدیه‌ای برای پیامبر صلّی الله علیه و آله آورد؛ ولی ایشان نپذیرفت و گفت : ای عیاض! اگر مسلمان شوی، هدیه ات را قبول می‌کنم ؛ به راستی که خداوند، بخشش مشرکان را بر من نمی‌پسندد . پس از آن، عیاض اسلام آورد و مسلمانی اش نیکو شد و هدیه‌ای برای پیامبر صلّی الله علیه و آله آورد و ایشان نیز پذیرفت .

۱۱۵۳ . امام صادق علیه السّلام : در میان عرب، سنّتی بود که هرکس وارد مکّه می‌شد و با لباسش طواف می‌کرد، جایز نبود آن لباسها را نگه دارد؛ بلکه آن را دیگر نمی‌پوشید و صدقه می‌داد. کسانی که وارد مکّه می‌شدند لباسی عاریه می‌گرفتند و پس از طواف بازمی گرداندند ؛ و اگر لباس عاریه پیدا نمی‌شد، اجاره می‌کردند و اگر هم این میسّر نمی‌شد و جز یک لباس نداشتند ، برهنه طواف می‌کردند .

زنی عرب که زیبا و خوبرو بود، وارد مکّه شد و لباس عاریه‌ای و اجاره پیدا نکرد . بدو گفتند: «اگر در لباست طواف کنی، باید آن را صدقه دهی» . زن گفت : «چگونه صدقه دهم با اینکه لباسی دیگر ندارم ؟». پس برهنه طواف کرد و مردم به تماشا پرداختند . پس او با یک دست جلو و با دستی پشت خود را پوشاند و چنین رجز خواند : امروز بعضی از عورت یا تمامش آشکار می‌شود و آنچه آشکار شد، آن را حلال نمی‌دانم .

پس از آنکه طواف را تمام کرد، گروهی از او خواستگاری کردند، ولی زن گفت همسر دارم .

ح : انکار رستاخیز

قرآن

و امّا کسانی که کافر شدند، [بدانها می‌گویند:] پس مگر آیات من بر شما خوانده نمی‌شد و[لی] تکبّر نمودید و مردمی بدکار بودید ؟ و چون گفته شد : وعده خدا راست است و شکی در رستاخیز نیست ؛ گفتید : ما نمی‌دانیم رستاخیز چیست ؛ جز گمان نمی‌ورزیم و ما یقین نداریم ؛ و [حقیقت] بدیهایی که کرده‌اند ، بر آنان پدیدار می‌شود و آنچه را که بدان ریشخند می‌کردند ، آنان را فرو می‌گیرد و گفته می‌شود : همان گونه که دیدار امروزتان را فراموش کردید ، امروز شما را فراموش خواهیم کرد ، و جایگاهتان در آتش است و برای شما یاورانی نخواهد بود .

پژوهشی در عقاید جاهلیت

اعراب زمان جاهلیت، در زمانی که آمدن رسول و وحی به تأخیر افتاده بود ، به وادی ضلالت فرو رفته ، حیران و سرگردان و دچار تشتّت مذهبی و فکری بودند . متن ذیل به نحله‌های عمده آنان اشاره‌ای کوتاه دارد :

۱ ـ به خدا و معاد معتقد نبودند و هستی را محدود به همین دنیا می‌پنداشتند و می‌گفتند: وما هیَ إلّا حیاتُنا الدُّنیا نَمُوتُ ونَحیا وما یهلکنا إلّا الدهر.[۷۶] غیر از زندگانی دنیای ما [چیزی دیگری] نیست. می‌میریم و زنده می‌شویم و ما را جز طبیعت، هلاک نمی‌کند.

۲ ـ معاد را باور نداشتند؛ ولی از احتجاج خداوند در آیه «وإذا قیل إنَّ وعد الله حقٌّ والساعة لا ریب فیها قلتم ما ندری ما الساعة»[۷۷] «و چون گفته شد: وعده خدا راست است و شکّی در رستاخیز نیست، گفتید: ما نمی‌دانیم رستاخیز چیست». و نیز آیه «وضرب لنا مثلاً ونسی خلقه قال من یحیی العظام وهی رمیم * قل یحییها الذی أنشأها أوّل مرّة»،[۷۸] «و برای ما مَثَلی آورد و آفرینش خود را فراموش کرد. گفت: چه کسی این استخوآنهارا که چنین پوسیده است ، زندگی می‌بخشد؟ بگو: همان کسی که نخستین بار آن را پدید آورد، و اوست که به هر [گونه] آفرینشی داناست». می‌توان استفاده کرد که به منشی ء نخستینِ عالم معتقد بودند و به تعبیر حدیث، خدا را می‌پذیرفتند؛ ولی «لا یرجون من الله ثواباً ولا یخافون الله منه عقاباً ».[۷۹] به پاداش خداوند امید نداشتند و از کیفر او نمی‌هراسیدند.

۳ ـ خداوند را همراه با شریکانی برای او می‌پذیرفتند، شریکانی که گاه از ملائکه و جنّیان بود و گاه از بتها و شیاطین. این شریک، گاه در اصل خلقت دخالت داده می‌شد و گاه در تدبیر امور؛ و یا او را به موجودات مادّی تشبیه می‌کردند و یا یکی از همان موجودات مادّی را به عنوان خدای جهان می‌پرستیدند؛ موجوداتی همچون کرات آسمانی، حیوانات و درختان. این عقیده که با دسته قبل اشتراک هم داشته‌اند، بیشترین تعداد را در عربستان جاهلی داشته‌اند: ولا یؤمن أکثرهم بالله إلّا وهم مشرکون.[۸۰] بیشتر آنان ایمانشان به شرک آلوده بود.

۴ ـ اهل کتاب، شامل یهودیّت و نصرانیّت نیز در بعضی مناطق جزیرة العرب وجود داشتند که از جمله دلائل تاریخی آن، آیه مباهله[۸۱] است که بر وجود علما و مردم مسیحی که در نجران (در سمت جنوب مدینه) می‌زیسته‌اند، دلالت می‌کند ؛ و نیز جنگهای بزرگ صدر اسلام که در آن، یهودیان نقش اساسی داشتند؛ مثل غزوه احزاب (خندق) و کشمکشهای بعد از آن (بنی قینقاع و بنی قریظه) تا خیبر .

۵ ـ افرادی نیز مجوسی و صابی بوده‌اند که قابل توجّه نبوده‌اند .

۶ ـ دسته آخر، همان معتقدان راستین دین حنیف ابراهیم بوده‌اند که قابل شمارش اند و اسامی آنها را می‌آوریم .

۱ ـ ابو طالب (عموی حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله )

۲ ـ ابو قیس صرمة بن ابی انس

۳ ـ ارباب بن رئاب

۴ ـ اسعد ابو کرب حمیری

۵ ـ اُمیة بن ابی صلت

۶ ـ بحیرای راهب

۷ ـ خالد بن سنان عبسی

۸ ـ زهیر بن ابی سلمی

۹ ـ زید بن عمرو بن نفیل بن عبدالعزی

۱۰ ـ سوید بن عامر مصطلقی

۱۱ ـ سیف بن ذی یزن

۱۲ ـ عامر بن ضرب عدوانی

۱۳ ـ عبدالطانجة بن ثعلب بن وبرة بن قضاعه

۱۴ ـ عبدالله قضاعی

۱۵ ـ عبدالله (پدر حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله )

۱۶ ـ عبدالمطلب (جدّ حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله )

۱۷ ـ عبید بن ابرص اسدی

۱۸ ـ علاف بن شهاب تمیمی

۱۹ ـ عمیر بن جندب جهنی ۲۰ ـ کعب بن لؤی بن غالب ۲۱ ـ ملتمس بن اُمیه کنانی ۲۲ ـ وکیع بن زهیر ایادی

۶ / ۳

خُلق و خوی جاهلی

قرآن

آن گاه که کافران در دلهای خود ، تعصّب، [آن هم] تعصّب جاهلیت ورزیدند .

آیا کسی را که [روزِ] جزا را دروغ می‌خواند ، دیدی ؟ این همان کس است که یتیم را به سختی می‌راند و به خوراک دادن بینوا ترغیب نمی‌کند .

حدیث

۱۱۵۴ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : هر که در دل او به اندازه دانه خَردَلی تعصّب باشد ، خداوند او را در روز رستاخیز با اعراب جاهلی محشور گرداند .

۱۱۵۵ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : آنکه زیر پرچم گمراهی پیکار کند و برای تعصّبی خشمگین شود یا به تعصّبی فرا خواند و یا عصبیّتی را یاری کند ، و کشته شود ، به کشتن جاهلی از دنیا رفته است .

۱۱۵۶ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : به درستی که خداوند، غرور جاهلی و تکبّر به پدران را از میان برد . همه شما فرزندان آدم و حوّا هستید و نزدیک به یکدیگر ، به راستی که بهترینِ شما نزد خداوند، پارساترین شماست . پس اگر کسی برای [خواستگاری آمد که دینداری و امانتداری اش را می‌پسندید ، به او زن دهید .

۱۱۵۷ . امام باقر علیه السّلام : پیامبر صلّی الله علیه و آله در روز فتح مکّه بر منبر رفت و فرمود : «ای مردم! خداوند، غرور جاهلی و فخر به پدران را از میان برد . بدانید که همه شما از آدم، و آدم از گل است . بدانید که بهترین بنده خدا ، بنده‌ای است که پروای الهی داشته باشد . عربیّت به [داشتن] پدری [عرب] نیست ؛ بلکه زبانی است گویا . آنکه در کارش کاستی باشد، تبارش جبران نکند» .

۱۱۵۸ . امام علی علیه السّلام : آنچه در دلهایتان از شعله‌های تعصّب و کینه‌های جاهلی ، پنهان شده، خاموش کنید . چنین تعصّبی در مسلمان از آسیبهای شیطانی ، تکبّر و دورویی، و الغای شیطان خواهد بود .

۱۱۵۹ . امام علی علیه السّلام : بپرهیزید از حسادت و کینه ! زیرا آنها از خصلتهای جاهلی است. [خداوند فرمود :] و هرکسی باید بنگرد که برای فردا[ی خود] از پیش چه فرستاده است ؛ و [باز] از خدا بترسید . در حقیقت ، خدا به آنچه می‌کنید، آگاه است .

۱۱۶۰ . امام علی علیه السّلام : خدا را ، خدا را [در نظر بگیرید] در گردنکشی ناشی از تعصّب و خودپسندی جاهلیت؛ زیرا آبستن گاه دشمنی و جایگاه دمیدن شیطان است که بدان امّتهای پیشین و گذشتگان را فریب داده است . تا آنکه در تاریکی‌های شدید نادانی و دامهای گمراهی، در حالی که در برابر راندن او رام و نسبت به رهبری اش تسلیم بودند ، کاری را جستجو کردند که دلها در آن یکسان بود و قرنها بر آن گذشت و نیز جستجو کردند خودپسندی را که سینه‌ها بدان تنگ شد .

هان ، حذر کنید ! حذر کنید ، از فرمانبری مِهتران و بزرگانتان که بر اثر شرف و جایگاه خوش، کبر ورزیدند و بالاتر از تبار خویش، سرافرازی نمودند و چیزی که زشت و ناپسند بود، به پروردگار نسبت دادند، و انکار کردند آنچه خداوند با آنان انجام داد ، از روی ستیز با قضا و قدر و پیروزی جویی بر نعمتهایش . به راستی که اینان پایه‌های اساسی عصبیّت و ستونهای اساسی آشوب و شمشیرهای وابستگی به جاهلیت هستند .

۱۱۶۱ . امام علی علیه السّلام : کوچک شما باید به بزرگانتان تأسّی کند و بزرگتان، باید با کوچکتان مهربان باشد ؛ و مانند ستمکاران زمان جاهلیت نباشید ؛ آنان که نه در دین فهمی داشته و نه از خداوند درکی ؛ مانند پوست تخمی که در لانه مرغان پیدا شود و شکستن آن ،وزر و وبال است و نگه داشتن آن شرّ .

۱۱۶۲ . محمّد قصری : از امام صادق علیه السّلام درباره زکات سؤال کردم . فرمود : «آن را در میان کسانی که خداوند دستور داده ، قسمت کن ؛ لیکن از سهم بدهکاران ، به کسانی که به سبب مهریه زنان بدهکار شده‌اند و آنان که به دعوت جاهلی می‌خوانند ، داده نمی‌شود» . گفتم : «دعوت جاهلی چیست ؟». فرمود : «کسی که می‌گوید : ای فرزندان فلان قبیله ، و کشتار میانشان درمی گیرد! به اینان نباید از سهم بدهکاران پرداخت؛ همچنین نباید از این سهم به کسانی که در اموال مردم بی مبالات اند ، پرداخت شود» .

۱۱۶۳ . جابر : دو جوان از طایفه مهاجران و انصار با یکدیگر پیکار می‌کردند. جوان مهاجر فریاد برآورد «ای مهاجران [کمک!]»، و جوان انصاری فریاد زد: «ای انصار [کمک!]». رسول خدا بیرون آمد و فرمود: «این دعوای جاهلیت چیست؟». گفتند: «نه [دعوای جاهلی نیست]، جز اینکه دو جوان، پیکار می‌کردند و یکی از آنان، دیگری را بر زمین زد». رسول خدا فرمود: «باکی نیست . هر مردی باید برادرش را یاری کند؛ چه ستمگر باشد و چه ستمدیده. اگر ستمگر است، او را از ستم باز دارد و این کمک است برای او، و اگر ستمدیده است، یاری اش رساند».

۱۱۶۴ . علی بن ابراهیم : یاران پیامبر صلّی الله علیه و آله می‌آمدند و از ایشان می‌خواستند که از خدا بخواهد که خواسته شان را برآورد؛ آنان تقاضای آنچه برایشان روا نبود، می‌داشتند . از این رو خداوند این آیه را نازل کرد : «با یکدیگر نجوا می‌کنند، در زمینه گناهان ، سرکشی و نافرمانی پیامبر»؛ و نیز این سخن آنان، هنگامی که نزد پیامبر صلّی الله علیه و آله می‌آمدند که : «أنعم صباحاً وأنعم مساءً»؛ در حالی که این، سلام و تحیّت جاهلیت بود و خداوند چنین نازل کرد : «و آن گاه که نزد تو می‌آیند ، تحیّتی غیر از تحیّتِ خداوند بر زبان آورند» . پس رسول خدا فرمود : «خدا جایگزین بهتری قرار داد و آن، تحیّت بهشتیان بود : سلامٌ علیکم» .

۶ / ۴

کارهای جاهلی

الف : زنده به گور کردن دختران

قرآن

و هرگاه یکی از آنان را به دختر مژده آورند ، از تلخی مژده‌ای که به او داده‌اند، چهره اش سیاه می‌گردد ؛ در حالی که خشم [و اندوه] خود را فرو می‌خورد [و با خود می‌اندیشد که:] آیا او را با خواری نگه دارد یا آنکه در خاک پنهانش کند ؛ هان ! چون بد داوری می‌کنند .

چون از آن دخترک زنده به گور شده پرسند : به کدامین گناه، کشته شده است .

حدیث

۱۱۶۵ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : خداوند بر شما نافرمانی مادران ، زنده به گور کردن دختران و ادا نکردن حقوق و واجبات را حرام ساخت و برای شما نمی‌پسندد قیل و قال ، گدایی و ضایع ساختن مال و ثروت را .

۱۱۶۶ . امام صادق علیه السّلام : مردی نزد پیامبر صلّی الله علیه و آله آمد و گفت : «دختری برایم زاده شده و او را تا سنّ بلوغ تربیت کردم. پس بر او لباس پوشاندم و زینتش کردم ؛ او را به نزد چاهی بردم و در چاه انداختم. آخرین سخنی که از او شنیدم، این بود : پدرم ! کفّاره این رفتار چیست ؟». پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمود : «آیا مادرت زنده است ؟». گفت : «نه» . فرمود : «آیا خاله ات زنده است ؟». گفت : «بلی» . فرمود : «به وی نیکی کن که خاله به سان مادر است و کفّاره گناهت خواهد بود» .

ابوخدیجه گوید که از امام صادق علیه السّلام : پرسیدم : «این در چه زمانی رُخ داد ؟». فرمود : «در جاهلیت ؛ آنان دختران را می کُشتند از ترس آنکه به اسارت گرفته شوند و در طوایف دیگر زاد و ولد کنند» .

ر . ک : حدیث ۱۱۳۹ و ۱۱۴۲ و ۱۱۴۳ .

ب : فرزند کُشی

قرآن

و این گونه برای بسیاری از مشرکان ، بتانشان ، کشتن فرزندان را آراستند ، تا هلاکشان کنند و دینشان را بر آنان مشتبه سازند ؛ و اگر خدا می‌خواست، چنین نمی‌کردند . پس ایشان را با آنچه به دروغ می‌سازند، رها کن .

کسانی که از روی بیخردی و نادانی ، فرزندان خود را کشته‌اند ، و آنچه را خدا روزیشان کرده بود ـ از راه افترا به خدا ـ حرام شمرده‌اند ، سخت زیان کرده‌اند ؛ آنان به راستی گمراه شده و هدایت نیافته‌اند .

ای پیامبر ! چون زنان با ایمان نزد تو آیند که [با این شرط] با تو بیعت کنند که چیزی را با خدا شریک نسازند ، و دزدی نکنند ، و زنا نکنند ، و فرزندان خود را نکشند ، و بچه‌های حرامزاده پیش دست و پای خود را با بُهتان [و حیله] به شوهر نبندند ، و در [کار] نیک از تو نافرمانی نکنند ، با آنان بیعت کن و از خدا برای آنان آمرزش بخواه ؛ زیرا خداوند، آمرزنده مهربان است .

و از بیم تنگدستی، فرزندان خود را مکشید ؛ ماییم که به آنها و شما روزی می‌بخشیم ؛ آری ! کشتن آنان، همواره خطایی بزرگ است .

ج : زشتی‌ها

قرآن

و چون کار زشتی کنند ، می‌گویند : پدرانِ خود را بر آن یافتیم و خدا ما را بدان فرمان داده است . بگو : قطعاً خدا به کار زشت فرمان نمی‌دهد . آیا چیزی را که نمی‌دانید به خدا نسبت می‌دهید .

بگو : پروردگار من فقط زشتکاری‌ها را ـ چه آشکارش [باشد] و چه پنهان ـ و گناه و ستم ناحقّ را حرام گردانیده است ؛ و [نیز] اینکه چیزی را شریک خدا مسازید که دلیلی بر [حقّانیت] آن نازل نکرده ، و اینکه چیزی را که نمی‌دانید، به خدا نسبت دهید .

حدیث

۱۱۶۷ . امام سجاد علیه السّلام ـ چون درباره زشتی‌های آشکار و پنهان از او سؤال شد ـ : زشتی آشکار، ازدواج با زن پدر و زشتی پنهان، زناست .

۱۱۶۸ . امام کاظم علیه السّلام ـ در تفسیر این سخن خداوندِ عزّوجلّ : بگو پروردگار من زشتی‌های آشکار و پنهان و ستم ناحق را حرام کرده ـ : امّا زشتی آشکار، یعنی زنای آشکار و پرچم نصب کردن که بدکاران برای روسپیان در جاهلیت برمی افراشتند؛ و امّا فرموده خدا : «و آنچه پنهان است»، یعنی ازدواج با زن پدر ؛ چرا که پیش از بعثت پیامبر صلّی الله علیه و آله اگر مردِ همسرداری از دنیا می‌رفت، پسرش با او ازدواج می‌کرد، [البته] اگر مادرش نبود ؛ پس خداوند، این کار را حرام کرد .

ر . ک : حدیث ۱۱۳۲ .

د : واداشتن دختران به فاحشگی

قرآن

و دختران خود را ـ در صورتی که تمایل به پاکدامنی دارند ـ برای اینکه متاع زندگی دنیا را بجویید ، به زنا وادار مکنید ، و هر کس آنان را به زور وادار کند ، در حقیقت ، خدا پس از اجبار نمودن ایشان ، [نسبت به آنها آمرزنده مهربان است .

حدیث

۱۱۶۹ . امام باقر علیه السّلام : عرب و قریش ، کنیزان را خریداری می‌کردند و برای آنان مالیاتهای سنگین قرار می‌دادند، آن گاه به آنان می‌گفتند : «بروید فاحشه گری کنید و درآمد کسب کنید» . پس خداوند، آنان را از این کار بازداشت .

هـ : شراب و قمار ، بتها و تیرهای قرعه

قرآن

ای کسانی که ایمان آورده‌اید ، شراب و قمار و بتها و تیرهای قرعه پلیدند [و از عمل شیطان اند . پس ، از آنها دوری گزینید ، باشد که رستگار شوید .

حدیث

۱۱۷۰ . امام باقر علیه السّلام : آن زمان که خداوند این آیه را بر پیامبر صلّی الله علیه و آله نازل کرد : «ای کسانی که ایمان آورده‌اید ، شراب و میسر [قمار] ، انصاب [ وازلام و تیرهای قرعه] پلیدند [و] از عمل شیطان اند ، پس از آنها دوری گزینید ؛ گفته شد : «ای رسول خدا ! میسر چیست ؟». فرمود : «هر چیزی که با آن قمار کنند، حتّی قاپ و گردو» . گفته شد : «انصاب چیست ؟». فرمود : «آنچه برای بُتان قربانی می‌کنند . گفته شد : «ازلام چیست ؟». فرمود : «تیرهایی که با آنها قسمت می‌کردند» .

۱۱۷۱ . امام باقر علیه السّلام : در تفسیر آیه : «ای کسانی که ایمان آورده‌اید ، شراب و قمار ، بتها و تیرهای قرعه پلیدند [و] از عمل شیطان اند ، پس از آن دوری گزینید ، باشد که رستگار شوید» ، فرمود : «انصاب ، بُتانی بود که مشرکان می‌پرستیدند و ازلام، تیرهایی است که مشرکان عرب در جاهلیت با آن قرعه می‌زدند» .

و : خون آلود کردن کودک

۱۱۷۲ . اسماء بنت عُمیس ـ در چگونگی ولادت امام حسن علیه السّلام ـ : وقتی روز هفتمش شد ، پیامبر صلّی الله علیه و آله برای او دو قوچ سیاه عقیقه کرد و یک ران و یک دینار به قابله داد؛ آن گاه سر او را تراشید و به اندازه وزنش سکه صدقه داد ؛ سرش را با خَلُوق [گیاهی خوشبو کننده] شستشو داد و فرمود: «ای اسما ! خون آلود کردن، کاری جاهلی است» .

۱۱۷۳ . عاصم کوزی : از امام صادق علیه السّلام شنیدم که از پدرش نقل می‌نمود که رسول خدا صلّی الله علیه و آله برای امام حسن و امام حسین علیهما السّلام دو قوچ عقیقه کرد و به قابله هدیه‌ای داد و روز هفتم تولدشان، سرِ آن دو را تراشید و به اندازه وزن موهایشان نقره صدقه داد .

به امام صادق علیه السّلام عرض کردم : «[برخی] خون می‌گیرند و سر کودک را بدان آغشته می‌کنند» . امام علیه السّلام فرمود : «این شرک است» . گفتم : «سبحان الله! شرک است ؟». فرمود : «اگر شرک هم نباشد ، به درستی که رفتاری جاهلی بود و در اسلام از آن نهی شده است» .

ز : فال بد زدن

۱۱۷۴ . ابوحسان : مردی به عایشه گفت که ابوهریره از پیامبر صلّی الله علیه و آله روایت کرده که فرمود : «بد یُمنی در زن است و خانه و چار پا» . عایشه به شدت خشمگین شد، گویی که نیمه اش به آسمان رفت و نیمه دیگرش در زمین ماند. سپس گفت : به درستی که مردمان جاهلی به این امور، فال بد می‌زدند .

۱۱۷۵ . عایشه : پیامبر صلّی الله علیه و آله می‌فرمود : «مردمان جاهلی می‌گفتند که شومی در سه چیز است : زن ، مَرکب و خانه». سپس عایشه این آیه را خواند : هیچ مصیبتی نه در زمین و نه در نفْسهای شما [به شما] نرسد ، مگر آنکه پیش از آنکه آن را پدید آوریم، در کتابی است. این [کار] بر خدا آسان است .

ح : به جن پناه بردن

قرآن

و مردانی از آدمیانْ به مردانی از جنّ پناه می‌بردند و بر سرکشی آنها می‌افزودند .

حدیث

۱۱۷۶ . زراره : از امام باقر علیه السّلام در تفسیر این آیه پرسیدم : «و مردانی از آدمیان به مردانی از جنّ پناه می‌بردند و بر سرکشی آنها می‌افزودند» . فرمود : «مردی نزد فالگیران و طالع بینان که شیطان با آنها نجوا می‌کرد ، می‌رفت و می‌گفت : به شیطانت بگو فلانی به تو پناه آورده است» .

ط : قربانی برای جنّ

۱۱۷۷ . امام علی علیه السّلام : به راستی که رسول خدا صلّی الله علیه و آله نهی کرد از قربانی جن . گفته شد : «ای رسول خدا! قربانی جن چیست ؟». فرمود : «مردمانی از جنّیانی که در خانه‌ها سکنا می‌گزینند، هراس داشتند ؛ از این رو، برایشان قربانی می‌کردند .

ی : مُهره بستن

۱۱۷۸ . قاضی نعمان : پیامبر صلّی الله علیه و آله از تَمائم و تُوَل منع کرد . «تمام»، مهره‌ها یا نوشته‌هایی است که به خود آویزان کنند ، و تُوَل، کاری است که زنان، برای محبوب بودن نزد شوهران انجام می‌دهند ؛ مانند فالگیری و طالع بینی و مانند آن، و [نیز پیامبر از سحر منع فرمود .

ک : نوحه گری

۱۱۷۹ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : نوحه گری [بر مردگان] از رفتارهای جاهلی است .

۱۱۸۰ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : از سنّتهای جاهلی است : نوحه گری ، بیزاری جستن شخص از فرزندش، و فخر و تکبّر بر مردم .

۱۱۸۱ . اَنَس : رسول خدا هنگام بیعت کردن زنان، از آنان پیمان گرفت که نوحه گری نکنند . زنان گفتند : «ای پیامبر! زنانی در جاهلیت ما را در نوحه گری یاری رساندند آیا آنان را یاری رسانیم ؟» رسول خدا فرمود : «این کار در اسلام روا نیست» .

۱۱۸۲ . پیامبر صلّی الله علیه و آله ـ در تفسیر آیه «تو را در هیچ معروفی نافرمانی نکنند» ـ : مقصود، نوحه گری است .

ل : سوگند به غیر خدا

۱۱۸۳ . زراره : از امام باقر علیه السّلام در تفسیر آیه : «خدا را یاد کنید؛ مانند یاد کردن پدرانتان یا بیشتر» ، پرسیدم . فرمود : «مردمان جاهلی، تکیه کلامشان این بود : نه، به پدرت سوگند ؛ بلی، به پدرت سوگند . از آن پس دستور داده شد که بگویند: نه، به خدا سوگند؛ بلی، به خدا سوگند».

۱۱۸۴ . امام صادق علیه السّلام : روا نمی‌بینم که به غیر خدا سوگند یاد شود . این سخن برخی که می‌گویند «نه ، بدخواهت چنین شود» ، از گفته‌های جاهلی است و سوگند با این عبارتها و مانند آن، کنار نهادن سوگند به خداوند است .

۶ / ۵

اسلام، نابود کننده سنّتهای جاهلی

۱۱۸۵ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : به راستی که خداوند عزّوجلّ، مرا رحمت برای جهانیان برانگیخت ، و برای آنکه ساز و چنگ و نی و سنّتهای جاهلی و بُتان را نابود کنم .

۱۱۸۶ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : مبغوض‌ترین انسانها نزد خداوند، سه کس است: آنکه در حرم، اِلحاد ورزد ؛ کسی که در اسلام دنبال سنّتهای جاهلی باشد؛ و کسی که تلاش کند خون کسی را به ناحق بریزد .

۱۸۷ . پیامبر صلّی الله علیه و آله ـ از سخنرانی پیامبر در روز عرفه ـ : بدانید که هر سنّتی از سنّتهای جاهلی را زیر پا گذاشتم و کنار نهادم . خونخواهی جاهلی نیز کنار نهاده می‌شود ، و به درستی که اوّل خونی که کنار می‌نهم، خون ابن ربیعه، پسر حارث است ـ که در قبیله بنی سعد دوران رضاع را می‌گذراند و قبیله هذیل او را کشتند ـ ربای جاهلی، مُلغی است و اوّل ربایی که لغو می‌کنم ربای عباس پسر عبدالمطّلب است ؛ به درستی که همه اینها مُلغی هستند .

۱۱۸۸ . ابوعبید : از کارهای برجسته یَشْکُر در جاهلیت این است: پیامبر صلّی الله علیه و آله در روز فتح مکّه، سخنرانی کرد و فرمود : «بدانید که همه کارهای افتخارآمیز جاهلیت را زیر پا گذارم، جز آب رسانی به حاجیان و پرده داری کعبه» . آنگاه، اسود بن ربیعة بن ابوالاسود بن مالک بن ربیعه بن جمیل بن ثعلبة بن عمرو بن عثمان بن حبیب بن یَشکُر به پا خاست و گفت : «ای رسول خدا! به راستی که پدرم در جاهلیت، اموالی را بر در راه ماندگان بخشش می‌کرد . اگر این برای من بزرگی است، رهایش کنم و اگر شرافتی نیست، من سزاوارترم که آن را ادامه دهم؟» . رسول خدا فرمود : «این برای تو افتخاری است؛ پس آن را بپذیر» .

۱۱۸۹ . علی بن ابراهیم : رسول خدا در دهمین سال ورود به مدینه، حجة الوداع [ حجّ خداحافظی] را بجای آورد. بخشی از سخنان وی که در سرزمین منا پس از حمد و سپاس الهی ایراد کرد، چنین بود : «بدانید که هر افتخار یا بدعت جاهلی و هر خون و سنّت جاهلی، در زیر پاهای من است . هیچ کس شرافتی بر دیگری ندارد، جز به تقوا ؛ آیا رساندم ؟» . گفتند : «بلی» . فرمود : «خدایا! گواه باش» . سپس فرمود : «بدانید هر ربای جاهلی، مُلغی است و اوّلین ربای لغو شده ، ربای عباس پسر عبدالمطّلب است . آگاه باشید که هر خون جاهلی را ملغی کردم و اوّلین خونخواهیِ لغو شده، خون ربیعه است ؛ آیا رساندم ؟». گفتند : «بلی» . فرمود : «بارخدایا! گواه باش» .

۱۱۹۰ . پیامبر صلّی الله علیه و آله ـ از سخنرانی ایشان در حجة الوداع ـ : به راستی که ربای جاهلی کنار نهاده شد و اوّلین ربایی که از آن شروع می‌کنم، ربای عبّاس پسر عبدالمطّلب است ؛ و به راستی که خونهای جاهلی، کنار نهاده شد و اوّلین خونی که از آن شروع می‌کنم ، خون عامر پسر ربیعه پسر حارث پسر عبدالمطّلب است؛ و به راستی که افتخارات جاهلی، کنار نهاده شد، جز پرده داری و آب رسانی به حاجیان . قتل عمد، قصاص دارد و قتل شبه عمد، آن که با سنگ و عصا کشته شود، صد شتر دیه دارد ؛ هرکه بر آن بیفزاید ، او از جاهلیت است .

۱۱۹۱ . امام باقر علیه السّلام : رسول خدا در روز فتح مکّه، بر منبر رفت و فرمود : «ای مردم ! خداوند، غرور جاهلی و فخر فروشی را از میان برداشت . آگاه باشید که همه شما از آدم، و آدم از خاک آفریده شد . بدانید که بهترین بنده خدا، کسی است که از خدا پروا کند . عربیّت، پدر و تبار نیست؛ بلکه زبانی است گویا ؛ آنکه در کردارش قصور و کوتاهی باشد ، تبار او جبران نکند . آگاه باشید که هر خون جاهلی یا کینه جاهلی ، زیر پای من است تا روز قیامت» .

۱۱۹۲ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : به راستی که خداوند ، آنکه را در جاهلیتْ شریف بود ، پست کرد و به سبب اسلام، کسانی را که در جاهلیتْ پست بودند، شرافت بخشید ؛ به واسطه اسلام، کسانی را که در جاهلیت خوار بودند، عزیز ساخت ؛ و خداوند، به واسطه اسلام، غرور جاهلی و فخر فروشی به قبیله‌ها و تبارهای برجسته را از بین برد . امروز همه مردم ، سیاه و سفید ، قُرَشی ، و عربی و غیر عرب، از آدم [آفریده شده‌اند و خداوند، آدم را از خاک بیافرید . به درستی که محبوب‌ترین کسانْ نزد خداوند ، در روز رستاخیز، پارساترین و پیروترین آنها نسبت به خداوند است .

۱۱۹۳ . امام صادق علیه السّلام : رسول خدا بر خلاف رسم جاهلیت [از مشعر الحرام به سوی منا] حرکت کرد . در جاهلیت، از مشعر با سرعت اسبان و شتران را به حرکت درمی آوردند؛ ولی رسول خدا با آرامش و متانت و فروتنی، از مشعر به سوی منا حرکت کرد . پس در حال فرود آمدن با یاد خدا و استغفار باش و زبان را به یاد خدا بچرخان . هنگامی که به وادی مُحَسَّر ـ که منطقه‌ای عظیم میان جَمع و مناست و به منا نزدیکتراست ـ رسیدی، با سرعت حرکت کن تا از آن بگذری .

۱۱۹۴ . امام باقر علیه السّلام : رسول خدا صلّی الله علیه و آله به علی علیه السّلام فرمود : «نزد طایفه بنی خزیمه از بنی المصطلق برو و آنان را از کاری که خالد بن ولید انجام داد ، راضی کن» . آن گاه، رسول خدا پایش را بلند کرد و فرمود : «داوری جاهلی را زیر پا گذار» . علی علیه السّلام نزد آنان آمد و با حکم خداوند، در میانشان داوری کرد . هنگامی که نزد پیامبر صلّی الله علیه و آله برگشت ، رسول خدا فرمود : «ای علی! به من بگو چه کردی ؟»

۱۱۹۵ . امام باقر علیه السّلام : رسول خدا صلّی الله علیه و آله ، علی بن ابی طالب علیه السّلام را فرا خواند و فرمود : «ای علی! به سوی این گروه [بنی خزیمه]، حرکت کن و در کارهایشان بنگر ، و رسمهای جاهلی را زیر پا گذار» . علی علیه السّلام خارج شد و نزد آنان آمد . با او اموالی بود که رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرستاده بود . پس خونبهای خونهای ریخته شده و خسارت اموال تلف شده، حتّی کاسه آبخوری سگ را پرداخت کرد .

۱۱۹۶ . امام سجاد علیه السّلام : به راستی که خداوند، به واسطه اسلام، خسّت و پستی را از میان برداشت ، و نقص و کمی را با آن تمام کرد و به سبب آن، فرومایگی به بزرگواری تبدیل شد . پس هیچ پستی بر مسلمان نیست . همانا پستی و فرومایگی ، پستی دوران جاهلیت است .

۱۱۹۷ . امام صادق علیه السّلام : خوردن نزد صاحبان عزا و مصیبت، رفتاری جاهلی است . سنّت اسلامی، فرستادن غذا برای صاحبان عزاست ؛ همان گونه که پیامبر صلّی الله علیه و آله هنگامی که خبر مرگ جعفر بن ابی طالب را شنید ، دستور داد برای خاندان او غذا ببرند .

۶ / ۶

سنّتهای تأیید شده خوب

۱۱۹۸ . پیامبر صلّی الله علیه و آله ـ در سفارش به معاذ بن جبل هنگامی که او را به یمن فرستاد ـ : رسمهای جاهلی را نابود کن ؛ جز آنچه را که اسلام تأیید کرده است ؛ و شئون اسلامی را آشکار کن، بزرگ و کوچک آن را .

۱۱۹۹ . پیامبر صلّی الله علیه و آله ـ در سفارش به معاذ بن جبل ، هنگامی که او را به یمن فرستاد ـ : عادات جاهلی را بمیران ؛ جز آنچه نیکوست .

۱۲۰۰ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : به راستی که عبدالمطّلب علیه السّلام در جاهلیت پنج سنّت بنا نهاد که خداوند عزّوجلّ، در اسلام نیز آنها را جاری ساخت : زنِ پدران را بر فرزندان حرام کرد ؛ پس خداوندِ عزّوجلّ، این آیه را نازل کرد : «با زنانی که پدران شما به ازدواج درآورده‌اند ، ازدواج مکنید» ؛ و گنجی را یافت، یک پنجم آن را جدا کرد و صدقه داد ؛ پس خداوند عزّوجلّ، این آیه را نازل فرمود : «بدانید اگر غنیمت و بهره‌ای به دست می‌آورید، یک پنجم آن برای خدا و رسول است» ؛ هنگامی که چاه زمزم را حفر کرد، آن را «سقایة الحاج» نامید ؛ پس خداوند عزّ وجلّ، این آیه را فرود آورد : «آیا آب دادن به حاجیان و آبادنی مسجدالحرام را مانند ایمان به خدا و روز آخرت می‌دانید؟» ؛ در کشتن ، صد شتر را به عنوان دیه سنّت نهاد ؛ پس خداوند، همان را در اسلام جاری ساخت؛ و قریش، برای طواف عددی خاص نداشتند ؛ پس عبدالمطّلب هفت دور را سنّت کرد و خداوند عزّوجلّ، همان را در اسلام اجرا ساخت .

۱۲۰۱ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : هیچ پیمان (تازه‌ای) در اسلام نیست ، و هر پیمانی که در جاهلیت بود اسلام آن را محکم ساخت .

۱۲۰۲ . عمرو بن شعیب : از پدرش و او از جدّش چنین نقل می‌کند : پیامبر در سال فتح مکّه، بر پلکان کعبه نشست ؛ پس خدا را حمد کرد و او را ستایش کرد و فرمود : هر که در جاهلیت پیمانی داشته، اسلام آن را شدّت بخشیده است .

۱۲۰۳ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : هر سهمی که در جاهلیت تقسیم شد ، به همان صورت خواهد بود ، و هر سهمی که اسلام آن را درک کرد ، پس به سهم اسلام خواهد بود .

۱۲۰۴ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : هر خانه و زمینی که در جاهلیت تقسیم شد ، به همان تقسیم جاهلی است، و هر خانه و زمینی که اسلام آن را درک کرد و تقسیم نشده بود ، به دستور اسلام تقسیم می‌شود .

۱۲۰۵ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : هر میراثی که در جاهلیت تقسیم شد ، به همان قسمتْ باقی است و هر میراثی که اسلام آن را درک کرد ، به تقسیم اسلام است .

۱۲۰۶ . ابن عبّاس : قَسامه [سوگند گروهی]، مانعی برای مردم ، در جاهلیت بود و هر کس سوگند صبر یاد می‌کرد ـ اینکه کسی را حبس کنند تا سوگند یاد کند ـ به سبب گناهی که مرتکب شده بود ، کیفری خدایی به او نمایانده می‌شد که از جرأت یافتن بر انجام امور حرام، سر باز زند . از این رو، از سوگند صبر اجتناب کرده، می‌ترسیدند . هنگامی که خداوند محمد صلّی الله علیه و آله را مبعوث کرد ، قَسامه را امضا نمود .

۱۲۰۷ . فضیل بن عیاض ـ به امام صادق علیه السّلام گفتم : «آیا چیزی از سنّتهای جاهلی محترم است ؟» فرمود : «اهل جاهلیت، هر آنچه را از دین ابراهیم علیه السّلام بود، تباه ساختند؛ جز ختنه کردن ، ازدواج و حج. آنان به این سه تمسّک جُستند و تباه نکردند» .

۱۲۰۸ . عبدالله بن عمر : عمر به رسول خدا عرض کرد : «ای رسول خدا ! در جاهلیت نذر کردم که یک شب در مسجد الحرام معتکف شوم» . پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمود : «به نذر خود، وفا کن» .

۱۲۰۹ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : بدانید که رجب، ماه سنگین خداست و آن، ماهی بزرگ است و بدان جهت، ماه رجب را «اصمّ» نامیده‌اند؛ زیرا هیچ ماهی در احترام و فضیلتْ به پایه اش نرسد . مردمان جاهلی، این ماه را بزرگ می‌شمردند ؛ پس هنگامی که اسلام آمد، بر عظمت و فضیلت آن افزود .

۱۲۱۰ . مجاهد : سائب بن عبدالله گفت : مرا روز فتح مکّه، نزد رسول خدا صلّی الله علیه و آله آوردند . عثمان بن عفان و زهیر، مرا آوردند . آنها شروع به مدح سائب کردند. آن گاه پیامبر صلّی الله علیه و آله به آنان فرمود : درباره او به من خبر مدهید ؛ او در جاهلیت همنشین من بود . سائب گفت: «بلی، ای رسول خدا! خوبْ همنشینی بودی» . آن گاه پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمود : «ای سائب! به خلق و خویی که در جاهلیت داشتی، بنگر ؛ همه آنها را در اسلام حفظ کن ؛ به میهمان غذا بخوران ؛ یتیمان را گرامی بدار و به همسایگانْ نیکی کن» .

۱۲۱۱ . زراره : به امام باقر علیه السّلام عرض کردم : مردم نقل می‌کنند که رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود : «گرامی‌ترین شما در جاهلیت ، گرامی‌ترین شما در دوران اسلام است» . امام باقر علیه السّلام فرمود : «راست می‌گویند ؛ ولی نه آن گونه که آنان گمان می‌کنند . شریف‌ترین مردمان در جاهلیت، کسانی اند که از همه بخشنده تر ، خوشْ اخلاق تر ، همسایه دارتر و بی آزارتر بودند ؛ اینان اگر اسلام آورند ؛ جز بر خوبی شان نیفزاید» .

۱۲۱۲ . علقمة بن یزید بن سوید ازدی : سوید بن حارث گفت : من هفتمین نفر قبیله‌ام بودم که بر پیامبر صلّی الله علیه و آله وارد شدم . رسول خدا صلّی الله علیه و آله از راه و روش ما خوشش آمد و فرمود : «چگونه‌اید ؟». گفتیم : «مؤمن هستیم» . رسول خدا صلّی الله علیه و آله تبسّم کرد و فرمود : «هر سخنی را حقیقتی است ؛ حقیقت ایمان چیست؟» . سوید می‌گوید که گفتیم: «[حقیقت ایمان ما] پانزده خصلت است ؛ پنج خصلت را فرستادگانت فرمان دادند که بدان ایمان بیاوریم، و پنج خصلت را فرمان دادند که بدان عمل کنیم ، و پنج خصلت را در جاهلیت بدان خو گرفتیم و الان هم بدان پایبندیم؛ مگر آنکه شما آن را ناپسند شمرید» .

رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود : «پنج خصلتی که فرستادگان من دستور دادند که بدان ایمان آورید، چیست ؟». گفتیم: اینکه ایمان آوریم به خدا ، فرشتگانش ، کتب آسمانی اش ، پیامبرانش ، و زنده شدن پس از مرگ» . فرمود : «پنج خصلتی که مأمور شدید که بدان عمل کنید، چیست ؟». گفتیم : اینکه بگوییم: «لا اله الا الله و محمّد رسول الله ؛ نماز برپا داریم ؛ زکات بدهیم ؛ حجّ خانه [خدا] به جا آوریم ؛ و ماه رمضان را روزه بداریم» . فرمود : «پنج خصلتی که در جاهلیتْ بدان خو کردید، چیست ؟». گفتیم : «شکر و سپاس به هنگام ناز و نعمت ؛ شکیبایی در سختی‌ها ؛ شکیبایی به هنگام برخورد [با دشمن]؛ خشنودی به تلخی قضا و قدر ؛ و شکیبایی به هنگام سرزنش دشمنان» . آن گاه رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود : «بردبارانی دانشمند ، که نزدیک است از صداقت و راستی به پیامبری رسند» .


بازگشت به عقب

قرآن

و محمّد ، جز فرستاده‌ای که پیش از او [هم] پیامبرانی [آمدند و] گذشتند ، نیست . آیا اگر او بمیرد یا کشته شود ، از عقیده خود برمی گردید ؟ و هر کس از عقیده خود بازگردد ، هرگز هیچ زیانی به خدا نمی‌رساند ، و به زودی خداوند، سپاسگزاران را پاداش می‌دهد .

حدیث

۱۲۱۳ . امام باقر علیه السّلام ـ در تفسیر آیه «مانند جاهلیت، خودآرایی و خودنمایی مکنید» ـ : به زودی، جاهلیت دیگری اتّفاق خواهد افتاد .

۱۲۱۴ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : میان دو جاهلیت برانگیخته شدم که دومین آن، بدتر از اوّلی است .

۱۲۱۵ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : رستاخیز برپا نشود ؛ مگر آنکه دانشْ محدود گردد .

۱۲۱۶ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : از نشانه‌های رستاخیز، اندک شدن دانش و آشکار شدن نادانی است .

۱۲۱۷ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : از نشانه‌های رستاخیز، آن است که دانش، برچیده شده و نادانی، استوار و پابرجا گردد .

۱۲۱۸ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : به درستی که روزگاری پیش از رستاخیز خواهد بود که نادانی، فرود آید و دانشْ برچیده شود .

۱۲۱۹ . امام علی علیه السّلام : آگاه باشید که شما دستانتان را از ریسمان پیروی و طاعت برگرفتید و حصارهای کشیده شده از سوی خداوند را با دستورهای جاهلی شکستید . به درستی که خداوندِ سبحان، بر این امّت منّت نهاد ، با ریسمانِ الفتی که در میان آنان برقرار ساخت ؛ الفتی که به سایه اش وارد می‌شوند و در پناه آن جای می‌گیرند ؛ یا نعمتی که کسی از آفریدگانْ بهایش را نمی‌داند ؛ زیرا از هر بهایی با ارزش تر و از هر بزرگی، بزرگتر است . بدانید که پس از هجرت، نادان و گمراه شدید ، و بعد از دوستی، گروه ، گروه گرویدید ؛ پیوندی با اسلام، جز به نامش ندارید و از ایمانْ نمی‌شناسید جز نشانش .

۷ / ۲

اسباب بازگشت به جاهلیت

الف : نشناختن امام

۱۲۲۰ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : آنکه بدون امام بمیرد، به مرگ جاهلی از دنیا رفته است .

۱۲۲۱ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : آنکه بمیرد و امامی بر او نباشد ، به مرگ جاهلی از دنیا رفته است .

۱۲۲۲ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : آنکه بمیرد و امامش را نشناسد ، به مرگ جاهلی از دنیا رفته است .

۱۲۲۳ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : آنکه بمیرد و بر گردنش بیعتِ [امامی] نباشد، با مرگ جاهلی از دنیا رفته است.

۱۲۲۴ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : آنکه بمیرد و امامی از فرزندان من نداشته باشد ، به مرگ جاهلیمُرده و به کارهایش که در جاهلیت و اسلام انجام شده مؤاخذه خواهد شد .

۱۲۲۵ . امام علی علیه السّلام : مسلمان برای جهاد ، با کسی که در حکمرانی امین نیست و در مصرف فی ء [اموال عمومی دستور خداوند را در نظر ندارد، بیرون نخواهد رفت ؛ پس اگر در این راه بمیرد، یاور دشمن ما خواهد بود ، در جلوگیری از حقوق و ریختن خون ما، و مرگ او، مرگ جاهلی خواهد بود .

ب : باده نوشی

۱۲۲۶ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : کسی نیست که باده بنوشد و خداوند، نمازش را تا چهل شبانه روز بپذیرد ؛ اگر بمیرد و در مثانه او آثار شراب باشد ، بهشت بر او حرام خواهد شد، و اگر در این چهل شبانه روز بمیرد، به مرگ جاهلی از دنیا رفته است .

۱۲۲۷ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : شراب، سرچشمه پلیدی‌ها و گناهان بزرگ است .

۱۲۲۸ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : شراب، گردآورنده همه گناهان، و سرچشمه پلیدی‌ها، و کلید زشتی هاست .

۱۲۲۹ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : میگسار ، خداوند عزّوجلّ را مانند بت پرست ملاقات کند .

۱۲۳۰ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : باده نوش ، مانند بت پرست است و میگسار، مانند پرستنده لات و عزّی [از بُتان جاهلیت است .

۱۲۳۱ . پیامبر صلّی الله علیه و آله : آنکه شب می‌گساری کند، در صبح مشرک خواهد شد و آنکه در صبحگاهان باده نوشد ، در شامگاهان مشرک شود .

۱۲۳۲ . ابوالحسن علیه السّلام : میگسار ، کافر است .

۱۲۳۳ . امام صادق علیه السّلام : آنکه می‌گساری کند و عقل را از کف دهد ، روح ایمان از او بیرون رود .

پژوهشی در اسباب بازگشت به جاهلیت

از دیدگاه قرآن کریم و احادیث اسلامی، دوران رسالت رسول اکرم صلّی الله علیه و آله ، عصر حاکمیت عقل و علم، و دوران پیش از بعثت آن حضرت ، عصر جاهلیت است . فلسفه این نامگذاری، آن است که پیش از بعثت آن حضرت، به دلیل تحریف ادیان آسمانی، مردم، راهی برای شناخت حقایق هستی و برنامه صحیح زندگی نداشتند، و آنچه به نام دین بر جوامع مختلف بشر تحمیل می‌شد ، همراه با موهومات و خرافات بود و ادیان تحریف شده، ابزاری بودند برای حکومت و سودجویی سلطه جویان مستکبر و مرفّهان بی درد .

بعثت مبارک رسول الله صلّی الله علیه و آله ، آغاز عصر علم بود و اساسی‌ترین مسئولیت ایشان، روشن کردن حقایق برای مردم و آشنا ساختن آنان با برنامه‌های صحیح زندگی و مبارزه با تحریف ادیان گذشته و موهوماتی بود که به نام دین به جامعه عرضه می‌شد. پیامبر صلّی الله علیه و آله خود را برای مردم، پدری مهربان و معلّمی دلسوز می‌دانست و می‌فرمود:

إنّما أنا لکم مثل الوالد، اُعلّمکم .[۸۲]

همانا من برای شما مانند پدرم؛ شما را آموزش می‌دهم.

او از طرف پروردگار، نبوّت خود و برنامه‌هایی که برای روش صحیح زندگی آورده ، منطبق با موازین عقلی و علمی معرّفی می‌کرد که اگر دانشمندان درصدد شناخت آن برآیند، به روشنی می‌توانند صداقت او را درباره ارتباطش با مبدأ هستی درک کنند:

ویری الّذین اوتوا العلم الّذی اُنزل إلیک من ربک هو الحقّ ویهدی إلی صراط العزیز الحمید.[۸۳]

و کسانی که از دانشْ بهره یافته‌اند، می‌دانند که آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده، حق است و به راهِ آن عزیزِ ستودهْ [صفات]، راهبری می‌کند.

و بر این اساس، مردم را از پیروی آنچه بدان علم ندارند، به شدّت برحذر می‌داشت و این آیه را بر آنان تلاوت می‌فرمود :

ولا تقف ما لیس لک به علم إن السمّع والبصر والفؤاد کان عنه مسؤولاً.[۸۴]

و چیزی را که بدان علم نداری، دنبال مکن؛ زیرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد .

هشدار قرآن

قرآن کریم، با تأکید بر ضرورت تداوم نهضت علمی و فرهنگی اسلام، به مسلمین هشدار داد که مبادا پس از پیامبر اسلام، به عصر جاهلیتِ قبل از اسلام بازگردند :

وما محمّد إلّا رسول قد خلت من قبله الرّسل أفإن مات أو قتل انقلبتم علی أعقابکم.[۸۵]

و محمد، جز فرستاده‌ای که پیش از او [هم] که پیامبرانی [آمدند] و گذشتند، نیست. آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، از عقیده خود بر می‌گردید؟

این آیه و نیز مفهوم آیه ۳۳ سوره احزاب :

ولا تبرجن تبرج الجاهلیّة الاُولی.

و مانند روزگار جاهلیت قدیم، زینتهای خود را آشکار مکنید.

طبق تفسیر امام باقر علیه السّلام : ـ «أی سیکون جاهلیة اُخری» ـ اشاره به تجدید حیات جهل در تاریخ اسلام است. آن حضرت، در این باره می‌فرماید :

بعثت بین جاهلیتین، لأخراهما شرّ من أولاهما.[۸۶]

میان دو جاهلیت برانگیخته شدم؛ همانا دومی بدتر از اولی است.

عوامل ارتجاع

مسئله مهم، شناخت عوامل رجعتِ به جاهلیت و به فرموده قرآن، «انقلاب إلی الأعقاب» است . در یک نگاه کلّی، عوامل ارتجاع را به دو دسته می‌توان تقسیم کرد : عوامل فردی و عوامل اجتماعی .

الف) عوامل فردی ارتجاع

همه آنچه تحت عنوان «حُجب العلم والحکمة» در کتاب «العلم والحکمة فی الکتاب والسنّة»[۸۷] و در این کتاب با عنوان «آفات العقل»[۸۸] ذکر شده، اسباب ارتجاعِ آحاد جامعه به جاهلیت است . در حقیقت، پیامبر اسلام با مبارزه با این موانع، دوران جاهلیت نخست را پایان داد. این آفاتِ معرفتْ به هر میزان در هر کس تحقّق پیدا کند، او را به مرز جاهلیت نزدیک تر می‌نماید؛ لیکن در میان همه عوامل فردی ارتجاع، روایتهای بسیاری شربِ خُمر را[۸۹] مورد تأکید قرار داده است. دلیل این امر، در روایات بعدی آمده است که خمر، امّ الفواحش و کلید هر پلیدی است. در واقع، اعتیاد به مسکرات و مواد تخدیر کننده عقل، زمینه را برای انواع موانع معرفت فراهم می‌کند و موجبات ابتلای انسان را به عقاید، اخلاق و اعمال جاهلیت، فراهم می‌سازد.

ب : عوامل اجتماعی ارتجاع

عوامل اجتماعی رجعت به جاهلیت، آفاتی است که اساس نظام اسلامی را تهدید می‌کند؛ مانند اختلاف که پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله می‌فرماید:

ما اختلفت امّة بعد نبیها إلّا ظهر أهل باطلها علی أهل حقها.[۹۰]

هیچ امّتی پس از پیامبر اختلاف نکردند؛ مگر آنکه پیروان باطل بر پیروان حقّ پیروز شدند .

در میان عوامل اجتماعی رجعت به جاهلیت، خطرناک‌ترین آنها رهبری امامان گمراه است و لذا رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود :

إنّ أخوف ما أخاف علی اُمّتی الأئمّة المضلون.[۹۱]

بیشترین چیزی که بر امّت خویش می‌ترسم، پیشوایان گمراه کننده‌اند.

در حدیث است که عمر بن خطّاب از کعب پرسید :

إنّی أسألک عن أمر فلا تکتمنی ، قال : لا والله لا أکتمک شیئاً أعلمه ، قال : ما أخوف شی ءٍ تخوفه علی اُمّة محمّد صلّی الله علیه و آله ؟ قال : أئمّة مضلین . قال عمر : صدقت قد أسرّ إلیّ ذلک وأعلمنیه رسول الله صلّی الله علیه و آله .[۹۲]

از مسئله‌ای می‌پرسم، آن را کتمان مکن. کعب گفت: «سوگند به خداوند، چیزی را که می‌دانم، کتمان نمی‌کنم». عمر گفت: «از چه چیزی بیش از همه بر امّت پیامبر صلّی الله علیه و آله می‌ترسی؟». کعب گفت: «پیشوایان گمراه کننده». عمر گفت: «درست می‌گویی. رسول خدا این را پنهانی به من فرمود».

خطر ائمّه ضلالت برای اسلام و نقش آنها در بازگشت جامعه اسلامی به دوران جاهلیت، تا حدّی است که رسول خدا صلّی الله علیه و آله در حدیث معتبر متّفق علیه در بین مسلمین، تأکید می‌فرماید که :

من مات بغیر امام ، مات میتة جاهلیة.

آنکه بدون امام بمیرد، به مرگ جاهلی مرده است.

و این، بدان معناست که امامتِ پیشوایانِ حق و عدل، پشتوانه و ضامن تداوم عصر علم و یا عصر اسلام راستین است، و بدون آن، جامعه اسلامی به جاهلیت پیش از اسلام، باز می‌گردد.

این واقعیت تلخ، در تاریخ اسلام تحقّق یافت و امروز، نه تنها جوامع اسلامی، بلکه جهان با وجود همه پیشرفت‌های شگفت انگیز علوم تجربی[۹۳] در دوران جاهلیت اُخری به سر می‌برد.

پیغمبر اسلام صلّی الله علیه و آله به مردم جهان مژده داده که این دوران نیز پایانی دارد و با قیام فردی از خاندان او، مهدی آل محمد صلّی الله علیه و آله ، جاهلیت در جهان پایان خواهد یافت و با هدایت و رهبری او، نور علم حقیقی ، جهان را فرا خواهد گرفت ، فساد و تباهی از جهان رخت برخواهد بست و عدالت، سراسر گیتی را فراخواهد گرفت. فصل هفتم این کتاب، اشاره به این بشارات است . امیدواریم که تجدید حیات اسلام در ایران، مقدمه تحقّق آن بشارت باشد.


۱۲۳۴ . پیامبر صلّی الله علیه و آله ـ در یادآوری نام امامان علیهم السّلام ـ : نهمین آنان قائم است که خداوند به وسیله او زمین را پس از تاریکی، پُر فروغ خواهد کرد ، و پس از جور و ستم، از عدالت، و پس از جهالت و نادانی، از دانش پُر خواهد ساخت .

۱۲۳۵ . امام علی علیه السّلام ـ پس از بیان فتنه‌ها و حوادث ـ : این چنین خواهد بود تا آنکه خداوند ، در آخر زمان به هنگام سختی روزگار و نادانی مردم ، مردی را برانگیزد که او را با فرشتگان، تأیید کند و یارانش را مصون بدارد، و با آیات خویش، او را یاری کند، و او را بر مردم زمین پیروز گرداند تا همه به رغبت یا اکراه دیندار شوند ؛ زمین را پر از قسط و عدل و روشنی و برهان گرداند ؛ گستره زمین، فرمانبر او شوند ؛ کافری باقی نماند، مگر آنکه ایمان آورد، و بدکاری نباشد، مگر آنکه صالح گردد ؛ درندگان در حکومت وی ، سازش کنند و زمین، روییدنی‌هایش را بیرون ریزد، و آسمان، برکتش را فرو فرستد ؛ گنجها برایش آشکار گردد ؛ چهل سال بر خاور و باختر حکم راند ؛ خوشا به حال کسی که آن روزگار را درک کند و سخن او را بشنود .

۱۲۳۶ . امام علی علیه السّلام ـ در سخنرانی یی که به پیش آمدهای روزگار اشاره می‌کند ـ : راه راست و چپ را در پیش گرفتند ، تا در راه‌های فتنه فرو روند و راه‌های هدایت را کنار گذارند . شتاب نکنید نسبت بدانچه در کمین است و دیر مشمارید آنچه که فردا خواهد آورد ـ چه بسیار شتاب کننده‌ای چون بدان رسد، دوست می‌داشت که بدان نمی‌رسید ـ و چقدر امروز نزدیک است ، به آثار فردا. ای قوم من ! این وقت ، زمان رسیدن وعده‌ها و هنگام نزدیک شدن فتنه‌هایی است که نمی‌شناسید . آگاه باشید آنکه از ما آن فتنه‌ها را دریابد، با چراغی روشن آن را درنوردد ، و به شیوه نیکان رفتار کند تا بندی را بگشاید، و اسیری را آزاد کند، و جمعیّتی را پراکنده سازد و پراکندگانی را گرد آورد ، و [این همه] ناپیدا از چشم مردم است که جوینده اثرش را نبیند؛ هرچه در آن نظر افکند . پس گروهی در آن فتنه‌ها صیقل داده شوند ؛ مانند صیقل دادن آهنگر، پیکان تیر را ؛ چشمانشان با قرآن، جلا یابد و تفسیر در گوشهایشان جای گیرد و پس از جامهای صبحگاهان ، در پایان روز، جام حکمت به آنان نوشانیده شود .

۱۲۳۷ . امام باقر علیه السّلام : هنگامی که قائم ما قیام کند ، خداوند دستش را بر سر بندگان گذارد ؛ پس از آن، عقلها به هم پیوندد و خردهایشان به کمال رسد .

۱۲۳۸ . فضیل بن یسار : از امام صادق علیه السّلام شنیدم که می‌فرمود : «هنگامی که قائم ما به پا خیزد، با نادانی مردم مواجه شود، بیش از آنچه پیامبر با جاهلان جاهلیت مواجه گشت» . گفتم : «چگونه ؟». فرمود : «به درستی که پیامبر صلّی الله علیه و آله نزد مردم آمد، در حالی که آنان سنگها و صخره‌ها و چوبهای تراشیده را می‌پرستیدند ؛ امّا هنگامی که قائم ما قیام کند و نزد آنان آید ، تمامی مردم، کتاب خدا را تأویل می‌برند و بر او احتجاج می‌ورزند» . پس فرمود : «سوگند به خدا ، بدانید عدالت او تا درون خانه‌ها وارد شود، همان گونه که سرما و گرما واردمی شود».

۱۲۳۹ . امام صادق علیه السّلام : دانش، بیست و هفت حرف است ، و تمام آنچه پیامبران آوردند، دو حرف است و مردم تا امروز، جز آن دو حرف را نمی‌شناسند. پس هنگامی که قائم به پا خیزد ، بیست وپنج حرف دیگر را بیرون آورد و در میان مردم منتشر سازد ؛ آن دو حرف را نیز ضمیمه کند تا بیست وهفت حرف دانش را منتشر ساخته باشد .

۱۲۴۰ . امام صادق علیه السّلام ـ هنگامی که از کوفه یاد کرد ـ : به زودی کوفه از مؤمنان تخلیه گردد و دانش در آن فرو رود، همان گونه که مار در سوراخش فرو می‌رود. پس دانشْ در شهری که قم نامیده می‌شود، آشکار گردد و آن شهر، جایگاه دانش و فضیلت گردد ؛ چنانکه ناتوان در دینْ بر روی زمین یافت نشود ، حتی زنان پرده نشین ؛ و این، نزدیک آشکار شدن قائم ماست . پس خداوند، قم و مردمانش را جانشینان حجّت گرداند . اگر چنین نباشد ، زمین اهلش را فرو بلعد و حجّتی در زمین نباشد . [از آن] پس، دانش از شهر قم به همه شهرها در شرق و غرب سرازیر گردد تا حجّت خداوند بر مردم تمام شود و کسی نباشد که دین و دانش به او نرسیده باشد . پس از آن، قائم آشکار گردد و وسیله خشم و غضب الهی بر بندگان باشد ؛ چرا که خداوند، از بندگانش انتقام نگیرد، مگر زمانی که آنان، حجّت را منکر شوند .

۱۲۴۱ . سید بن طاووس در زیارت امام مهدی(عج) [ آورده است] : بار خدایا! بر محمّد و دودمانش درود فرست ، و سرور ، صاحب ، امام و مولای ما ، صاحب زمان را به ما بنمایان ؛ او که پناهگاه مردم زمان ما و نجات دهنده مردم روزگار ماست ، و گفتارش آشکار ، راهنمایی اش روشن است ، و هدایت کننده از گمراهی و نجات دهنده از نادانی است .

بار خدایا! از تو به سبب نادانی ام، عذر می‌خواهم.

بار خدایا! به تو پناه می‌برم از نادانی ام.

بار خدایا! بر من ببخشای لغزشم، نادانی ام و اسراف در کارهایم را و آنچه که تو بدان از من داناتری.

بار خدایا! بر محمد و دودمانش درود فرست و ظهور قائم آنان را نزدیک ساز و به او، زمین را پُر از روشنی کن، پس از تاریکی، و پر از دانش گردان، پس از نادانی، و به ما روزی کن، خردی کامل، عزمی استوار، دلی پاکیزه، دانشی بسیار، و ادبی برجسته ؛ وهمه اینها را به سود ما گردان، نه به ضرر ما.

بار خدایا! بر محمد و دودمانش درود فرست و از ما بپذیر، ای تبدیل کننده بدی‌ها به خوبی‌ها، به بخشش و رحمتت، ای مهربانترین مهربانان!

پانویس

  1. ر. ک: فصل اوّل از بخش یک
  2. همان
  3. سوره ملک، آیه ۱۰ ـ ۱۱
  4. ر. ک: النهایة، ج ۵، ص ۲۱۳۹؛ الصحاح، ج ۵، ص ۱۷۶۹؛ المصباح المنیر، ص ۴۲۲ ـ ۴۲۳؛ معجم مقاییس اللّغة، ج ۴، ص ۶۹؛ المفردات للرّاغب، ص ۵۷۷ ـ ۵۷۸؛ التعریفات للجرجانی، ص ۶۵؛ کتاب العین للخلیل، ص ۵۶۵
  5. ر. ک: حدیث ۲۷۷
  6. ر . ک : نهایة الحکمة ، مؤسسة النشر الإسلامی ، ص ۳۰۵ و ۳۰۸ ؛ کشف المراد ، ص ۲۳۴ و ۲۴۵ ؛ بحار الأنوار ، ج ۱ ، ص ۹۹ ـ ۱۰۱
  7. وسائل الشیعة ، تحقیق مؤسسه آل البیت علیهم السّلام ، ص ۲۰۸ ـ ۲۰۹
  8. ر. ک: ص ۳۱ و ۳۳
  9. همان
  10. ر . ک : ص ۵۱ ، ۵۳ و ۵۵
  11. ر . ک : العلم و الحکمة فی الکتاب والسنة ، ص ۱ (ح ۳)
  12. ر . ک : حدیث ۵۵ و ۲۸۷
  13. ر . ک : حدیث ۱۹ ، ۲۰ و ۲۱
  14. ر . ک : کتاب الحسن و قبح عقلی، ص ۴۹
  15. سوره شمس، آیه ۷ ـ ۸
  16. ر . ک : ص ۱۲۳
  17. اتحاد عاقل به معقول ، ص ۱۲
  18. ر . ک : ص ۹۱
  19. ر . ک : حدیث ۳۶۱
  20. ر . ک : حدیث ۳۵۰
  21. مفاتیح الجنان، دعای کمیل
  22. ر . ک : حدیث ۶۰۸
  23. نهج البلاغه، خطبه ۲۳۰
  24. ر . ک : العلم والحکمة فی الکتاب والسنة، ص ۱۴۵، ۱۵۷ و ۱۸۳
  25. ر . ک : ص ۱۰۱، ۱۲۲، ۲۱۱ و ۲۳۵
  26. برای توضیح بیشتر ر . ک : «حسن و قبح عقلی»، فصل ششم: «عقل نظری و عقل عملی»
  27. ر . ک : ص ۴۵
  28. ر . ک : العلم والحکمة فی الکتاب والسنة، ص ۳۶ (ح ۴)
  29. سوره شمس، آیه ۷ ـ ۸
  30. ر . ک : حدیث ۲۷۵ و ص ۱۲۷
  31. سوره عنکبوت ، آیه ۴۳
  32. ر . ک : حدیث ۱۰۵
  33. ر . ک : حدیث ۱۰۷
  34. ر . ک : حدیث ۱۱۰
  35. ر . ک : حدیث ۱۰۸
  36. ر . ک : حدیث ۹ و ۱۲ و ۲۷۲
  37. ر . ک : ص ۵۱: «ارزش خرد»
  38. ر . ک : ص ۳۱
  39. ر . ک : حدیث ۲۷۲
  40. ر . ک : حدیث ۱۲
  41. ر . ک : حدیث ح ۱۱
  42. ر . ک : ص ۲۹۲
  43. ر . ک : حدیث ۱۲
  44. ر . ک : حدیث ۱۱
  45. سوره تحریم ، آیه ۶ : «لا یَعْصُونَ اللهَ ما أَمَرَهُم وَیفْعلُونَ ما یُؤمَرونَ . از آنچه خدا به آنان دستور داده، سرپیچی نمی‌کنند و آنچه را که مأمورند، انجام می‌دهند»
  46. سوره مؤمنون، آیه ۱۲ ـ ۱۴ . «و به یقین ایشان را از عصاره‌ای از گل آفریدیم .. . آفرین باد بر خدا که بهترین آفرینندگان است»
  47. شعب الإیمان ج ۱، ص ۱۵۳ و ۱۷۴، تاریخ بغداد ج ۴، ص ۴۵ (ش ۱۶۵۲)، الفردوس ج ۴، ص ۱۰۵ (ش ۶۲۳۱) ، کنزالعمّال ج ۱۲ ، ص ۱۹۲ (ش ۳۴۶۲۱)
  48. ر . ک : حدیث ۱۱
  49. سوره نحل، آیه ۷۰ : «وَاللهُ خَلَقَکُم ثُمَّ یَتَوفّاکُم وَ مِنکُم مَن یُرَدُّ إلی أَرذَلِ العُمُرِ لِکَی لا یَعْلَمَ بَعَدَ عِلمٍ شَیْئاً؛ و خدا شما را آفرید، سپس [جان] شما را می‌گیرد و بعضی از شما تا خوارترین [دوره] سالهای زندگی [= فرتوتی] بازگردانده شود، به طوری که بعد از [آن همه] دانستن،[دیگر] چیزی نمی‌داند» . سوره حج ، آیه ۵ : «وَمِنکُم مَن یُرَدُّ إِلی أَرْذَلِ العُمُرِ لِکَی لا یَعلَمَ مِن بَعدِ عِلمٍ شَیْئاً ؛ و برخی از شما به غایت پیری می‌رسند، به گونه‌ای که پس از دانستن [بعضی چیزها]، چیزی نمی‌دانند»
  50. نهج البلاغه : حکمت ۸۶ ؛ خصائص الأئمّة علیهم السّلام ص ۹۵ ، بحار الأنوار ، ج ۷۴، ص ۱۷۸
  51. کنزالفوائد ج ۱، ص ۳۶۷ ؛ بحارالأنوار ج ۷۵، ص ۱۰۵
  52. سُداب، گیاهی است از رده دو لپه ای‌های جدا گلبرگ که سر دسته تیره سدابیان می‌باشد. فرهنگ معین، لغت نامه دهخدا، «سداب».
  53. امام خمینی (ره) ، کتابی با عنوان «شرح حدیث جنود عقل و جهل» نگاشته که از سوی مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) به چاپ رسیده است
  54. ملّا صالح مازندرانی در شرح این حدیث نوشته است : خداوند خرد را فرمان داد از عالَم ملکوت و نورانی به دنیای تاریکی‌ها و شرور فرود آید و به خواستنی‌هایی که سازگار با او است ، توجه کند و در لذتهای مطابق میلش ، درنگ نماید سپس عقل ، از آن رو که مصلحتش در آن بود ، فرود آمد آن مصلحت عبارت است از آزمودن بندگان ، سامان بخشی به شهرها و آبادانی زمین . اگر چنین نبود مردم بسان فرشتگان از ازدواج و تکثیر نسل ، کشاورزی و آبادی زمین ، دست می شُستند . و انگیزه آفرینش این دسته از موجودات از میان می‌رفت ، چنانکه جانشینی زمین زائل می‌شد . و نظام پاداش و کیفر نیز به هم می‌ریخت و صفات خداوندی و حقیقت و آغازش چون عدالت ، انتقام ، جباریّت ، قهاریّت ، عفو و بخشش و مانند آن آشکار نمی‌گشت . [وی در تفسیر «پس بدو گفت رو آور پس رو نیاورد» ، فرموده است :] خداوند او را پس از ادبار به روآوران و بازگشت به مقامات برتر و کرامت‌های بلند که دست یابی بدان جز با تحول و دگرگونی از صورت پست به صورت برتر و حالت پست به حالت برتر و دنیای فانی به دنیای پایدار ممکن نیست ، فرمان داد . چنانکه او را به سیر و سلوک و پیمودن راه کمال تا مشاهده جلال خداوندی و دیدن انوار الهی و گشت و گذار در بهشت برین فرمان داد . لیک او از پیمودن راه توشه و گردن نهادن به بندگی و استفاده از پند و نصیحت و دوری جُستن از رفتار زشت ، سر باز زد . زیر که در حجابهای ظلمانی پنهان بود و در دریای بدیها فرو رفته بود با این گمان که این لذت‌های ظاهری و خصلت‌های زشت کمال اوست . از اینرو بدان مغرور شد و فخر فروشی کرد و آن را دستمایه بزرگی طلبی قرار داد . شرح اصول کافی ، کتاب العقل و الجهل ، ص ۲۶۸
  55. نهج البلاغة، حکمت ۴۳۷: «العدل یضع الاُمور مواضعها؛ عدالت، هر چیز را بر جای خود می‌نهد»
  56. محاسن الأعمال، ح ۳۶۸ و ۳۶۹؛ غرر الحکم، ح ۹۴۳۰ و ۶۳۹۲
  57. واژه‌های «عقل» ، «نُهی» و «لُبّ» در فارسی نزدیک به هم معنا می‌شوند . از این رو در ترجمه عنوانها ، به یکسان به فارسی برگردانده شده‌اند
  58. ر . ک : ص ۲۱۱
  59. نگاه کنید به: «العلم والحکمة فی الکتاب والسنّة»، ص ۲۹۴ و ۳۰۱
  60. همان، ص ۲۷۰ و ۲۷۷ باب «السؤال عمّا قد یضرّ جوابه»
  61. همان، ص ۲۹۹
  62. ر . ک : ص ۳۳؛ «آفرینش خرد و نادانی»
  63. ر . ک : ص ۱۲۳؛ «لشکریان خرد و نادانی»
  64. مقصود از جهلی که از جنود جهل شمرده می‌شود جهلی است که از نادانی و جهل اصلی سرچشمه می‌گیرد و در مقابل علم قرار دارد . جهل اصلی در مقابل عقل
  65. ر . ک : نشانه‌های کمال و خرد ، حدیث ۵۹۳
  66. سوره تین، آیه ۵ : «ثمَّ رَددناهُ أسفَلَ سافِلِینَ»
  67. سوره جاثیة، آیه ۲۳
  68. سوره انبیاء ، آیه ۷
  69. سوره ذاریات ، آیه ۵۵
  70. در اشعار معروفی که به زبان فارسی در این باره سروده شده نیز مقصود همین است. متن اشعار، این است: آن کس که بداند و بداند که بداند اسب طَرَبِ خویش به افلاک رساند آن کس که نداند و بداند که نداند آن هم خَرَک لنگ به منزل برساند آن کس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکّب ابد الدهر بماند (لغتنامه دهخدا: جهل بسیط و جهل مرکب . در واقع مقصود از «نداند که نداند»، این است که گمان می‌کند می‌داند : «یعتقد أنّه یعلم»
  71. الإختصاص، ص ۲۲۱
  72. سوره روم ، آیه ۵۲
  73. همان، آیه ۷
  74. سوره نجم ، آیه ۲۹
  75. برخی معانی این الفاظ در متن و پاورقی آمد و برای اطلاع از معانی دیگر به کتب تفسیری مراجعه کنید. ر . ک : از جمله تفسیر مجمع البیان، ج ۳، ص ۳۹۰؛ تفسیر التبیان ، ج ۴ ، ص ۴۱ ؛ تفسیر القمّی ، ج ۱، ص ۱۸۸ ؛ تفسیر المیزان ، ج ۶ ، ص ۱۵۶ ؛ تفسیر الطبری ، ج ۵ ، جزء ۷، ص ۸۶ ؛ تفسیر الدرّ المنثور ، ج ۳ ، ص ۲۱۱ و نیز سیره ابن هشام ، ج ۱ ، ص ۹۱
  76. سوره جاثیه ، آیه ۲۳
  77. سوره جاثیه ، آیه ۳۲
  78. سوره یس، آیه ۷۸ ـ ۷۹
  79. الکافی، ج ۱، ص ۶۱ (ح۵۷)
  80. الغارات ، ج ۱، ص ۳۰۳
  81. سوره آل عمران ، آیه ۶۱
  82. مسند ابن حنبل ، ج ۳، ص ۵۳ (ح۷۴۱۳)؛ سنن النسائی، ج۱، ص ۳۸؛ سنن ابن ماجه ، ج ۱، ص۱۱۴ و ۳۱۳
  83. سوره سبأ، آیه ۶
  84. سوره اسراء، آیه ۳۶
  85. سوره آل عمران، آیه ۱۴۴
  86. الأمالی الخمیسیّة ، ج ۲، ص ۲۷۷
  87. ر. ک: العلم و الحکمة فی الکتاب والسنة، ص ۱۵۷ ـ ۱۷۹
  88. ر. ک: ص ۳۵۱ ـ ۳۸۱
  89. ر . ک : ص ۳۹۷
  90. کنزالعمّال، ج ۱، ص ۱۸۳ (ح ۹۲۹)؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲
  91. همان، ج ۱۰، ص ۱۸۸ (ح ۲۸۹۸۶)
  92. همان، ج ۵، ص ۷۵۶ (ح ۱۴۲۹۳)
  93. ر . ک : درآمد کتاب العلم والحکمة