کتابخانه:خانواده در اسلام

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از خانواده در اسلام)
پرش به: ناوبری، جستجو
خانواده در اسلام
مشخصات کتاب
Khanevade dar eslsm-amiri.jpg
نویسنده علی قائمی امیری
زبان فارسی
ناشر موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۹۳
دانلود PDF

محتویات

فصل اول: خانواده در اسلام

تعریف خانواده

امروزه دانشمندان علوم اسلامی، جامعه شناسی، جمعیت شناسی، روان شناسی و آموزش و پرورش، در زمینه جایگاه خانواده در اجتماع و شیوه‌های بررسی نقش‌های این نهاد اجتماعی، خود تعریف ویژه‌ای از خانواده به دست می‌دهند. البته دانشمندان هر گروه نیز درباره تعریف خانواده، نظر یگانه‌ای ندارند. برای نمونه، گروهی از جامعه شناسان «آن را یک نهاد اجتماعی می‌نامند و عده‌ای دیگر، مینیاتوری از سازمان اجتماعی می‌شمارند. برخی از آن به عنوان پناه‌گاهی برای اعضا نام می‌برند و بعضی، آن را یک گروه اجتماعی می‌دانند».[۱]همین مسأله درباره دانشمندان علوم اسلامی و آموزش و پرورش صدق می‌کند. آنان بر پایه برداشت خود از آیات قرآنی و روایت‌های اسلامی، به تعریف این نهاد سرنوشت ساز اجتماعی می‌پردازند. اینک، این تعریف را پی می‌گیریم.

«اسلام خانواده را گروهی متشکل از افراد، دارای شخصیت مدنی، حقوقی و معنوی معرفی می‌کند که هسته اولیه آن را ازدواج مشروع زن و مرد تشکیل می‌دهد. نکاح، عقدی است که بر اساس آن، رابطه زوجیت بین زن و مرد برقرار و پس از آن، طرفین دارای وظایف و حقوق جدید می‌شوند. ارتباط خویشاوندی در سایه نکاح پدید می‌آید و اعضای آن دارای روابط قانونی، اخلاقی و عاطفی می‌گردند».

هر چند چنین تعریفی از نظر حقوق خانواده، درست است، ولی برای آشکار شدن تعریف دقیق خانواده و ماهیت آن در اسلام، باید به قرآن مراجعه کنیم و کلید گشایش این معما را در آن بجوییم. «از نظر قرآن اصولا خلقت انسان‌ها جفت جفت است... و بر حسب فطرت خود در پی یافتن جفت خود، کوشش می‌کند و هر کدام با تکنیک مخصوص خود، این وظیفه فطری را انجام می‌دهند؛ مرد با تکنیک مردانه خود و زن با تکنیک زنانه خود، سرانجام همدیگر را می‌جویند و کامل می‌کنند».

منطق قرآن در این باره، این گونه است:

۱ خداوند می‌فرماید:

« وَخَلَقْنَاکُمْ أَزْوَاجًا ؛ ما، شما را جفت آفریدیم».[۲]

۲ آنگاه مراحل آفرینش را بر می‌شمارد:

« وَاللَّهُ خَلَقَکُم مِن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَکُمْ أَزْوَاجًا ؛ خدا، شما نوع بشر را نخست از خاک بیافرید، سپس از نطفه خلق کرد، آن گاه شما را جفت قرار داد».[۳]

۳ درباره ساختار ازدواج (جفت آفرینی) در نظام آفرینش می‌فرماید:

« فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَعَلَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا یَذْرَؤُکُمْ فِیهِ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ ؛ خدای آفریننده زمین و آسمان‌ها برای شما از جنس خودتان ، جفت قرار داد و نیز چهارپایان را جفت آفرید تا با این (تدبیر) خلق شما را بی‌شمار سازد».[۴]

۴ درباره هدف از آفرینش جفت انسانی می‌گوید:

« وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً ؛و یکی از نشانه‌های الهی آن است که برای شما از جنس خودتان، جفتی بیافرید که در بر او آرامش یابید و با هم انس بگیرید و میان شما، رأفت و مهربانی برقرار ساخت».[۵]

قرآن با سخنان به فلسفه اساسی تشکیل خانواده اشاره کرده است. «در واقع، اگر جفت گرایی در طینت انسان بود و همسران وسیله سکون و آرامش یکدیگر نبودند، انسان چه نیازی داشت که با بستن پیمان زناشویی، استقلال فردی خود را در جمع کوچک خانواده محدود سازد و همه لوازم و نتایج آن را تحمل کند؟!»[۶]

خداوند در این باره می‌فرماید:

«هُوَ الَّذِی أَنزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ ؛خداست که آرامش را بر دل‌های مؤمنان فرو فرستاده است».[۷]

«این جاست که انسان با الهام از قرآن مجید پی می‌برد خانواده تنها محیط آمیزش جنسی نیست، بلکه محیط آمیزش روح‌ها، جذب و انجذاب باطنی زن و مرد و پر شدن خلأ روحی هر یک به وسیله دیگری و به وحدت رسیدن آن‌ها و فنای آن‌ها در یکدیگر است».[۸] گفت معشوقی به عاشق ز امتحان

در صبوحی کای فلان بن الفلان !

مر مرا تو دوست تر داری عجب

یا که خود را! راست گو یا ذالکرب

گفت: من در تو چنان فانی شدم

که پرم از تو ز ساران تا قدم

بر من از هستی من جز نام نیست

در وجودم جز تو ای خوش کام نیست

زان سبب فانی شدم من این چنین

هم چون سرکه در تو بحر انگبین


ضرورت تشکیل خانواده

«در علل تشکیل خانواده، طرز تفکرهای مختلف وجود دارد. در نظر برخی افراد که قابل به اصالت غرایز جنسی هستند، ازدواج و تشکیل خانواده تنها وسیله هدف‌های جنسی و ارضای هوس‌های شهوانی است. دسته دیگری که تمایلات سودجویی دارند، به آن جنبه اقتصادی می‌دهند و چنین می‌پندارند که پیوند زناشویی یک نوع تجارت و معامله بین دو خانواده است. این گونه طرز فکرها با هدف اصلی زناشویی که یک ضرورت اجتماعی است و به منظور بقای نسل صورت می‌گیرد، فاصله زیادی دارد.»[۹] «مولیر»، جامعه شناس آلمانی می‌گوید: «سه عامل افراد را به سوی ازدواج می‌کشاند که عبارتند از: نیاز اقتصادی، میل به داشتن فرزند و عشق. این عوامل با این که در کلیه جوامع وجود داشته، اما اهمیت آن در ادوار مختلف متغیر بوده است. در جوامع اولیه، علل اقتصادی اهمیت بیشتری داشته است، حال این که در مدنیت‌های باستانی، زاد و ولد و در مدنیت‌های امروزی، عشق مقام مهم‌تر را دارا بوده است»[۱۰]

اینک به عوامل و اهداف تشکیل خانواده در اسلام می‌پردازیم:

حفظ نسل

اسلام با فراخوانی به تشکیل خانواده که بهترین وسیله برای حفظ عفت عمومی است به ندای فطرت آدمی، پاسخ می‌دهد. اسلام، زناشویی را یگانه وسیله پیدایش فرزندان درست‌کار و حفظ نسل شناخته است. از این رو، در قرآن آمده است:

« وَاللّهُ جَعَلَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا وَجَعَلَ لَکُم مِّنْ أَزْوَاجِکُم بَنِینَ وَحَفَدَةً وَرَزَقَکُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ ...؛

خداوند برای شما از جنس خودتان، همسرانی قرار داد و برای شما از همسران‌تان، فرزند و نوزادانی پدید آورد و نعمت‌های پاکیزه را روزی شما ساخت».[۱۱]

پیشگیری از روابط ناسالم جنسی

اسلام بر این باور است که تشکیل خانواده و به کار بستن قوانین ازدواج تنها راه پیشگیری از پی‌آمدهای زیان بار افراط و تفریط در روابط جنسی و رستگاری جامعه انسانی است. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید:

«ای ملت مسلمان! دختران شما به منزله میوه رسیده بالای درخت هستند. اگر میوه‌های مطبوع و تازه به هنگام ریختن از درخت چیده نشود، تابش آفتاب و دیگر عومل جوی، آن‌ها را فاسد و تباه خواهد ساخت. هم‌چنین اگر به ندای عزت دختران خود، پاسخ درست و مثبت ندهید و برای آنان، شوهر نگزینید و با ازدواج، سلامت مزاج‌شان را فراهم نیاورید، هرگز از انحراف و گرایش به آنان به فساد، در امان نخواهید ماند، زیرا آنان نیز بشرند و باید به نیازمندی‌های شان پاسخ داد.»[۱۲]

ایجاد آرامش روحی، اخلاقی و فکری

آرامش روحی، اخلاقی و فکری یکی از پایه‌های رستگاری آدمی است که با پیوند ازدواج فراهم می‌آید و به نگرانی موجود در زندگی پایان می‌دهد. خداوند فرموده است:

« وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً...؛

یکی از نشانه‌های الهی این است که برای شما از جنس خودتان، همسرانی قرار داد تا در پناه آنان به آرامش خاطر برسید و میان شما، رحمت و مهربانی قرار داد».[۱۳] یک همسر خوب و شایسته می‌تواند با فعالیت‌های جنبی و ارائه پیشنهادهای سودمند، اعتدال ورزیدن در خانه و دست کم با سخنان امیدبخش از نگرانی‌های همسرش در زمینه مسائل گوناگون اجتماعی، اقتصادی ، خانوادگی و... بکاهد.

«روزی مردی به محضر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) آمد و گفت: یا رسول الله! همسری دارم که چون به خانه می‌روم، به پیشبازم می‌آید و وقتی بیرون می‌روم، بدرقه‌ام می‌کند. اگر مرا غصه‌دار ببیند، می‌گوید: غم مخور که اگر غم روزی می‌خوری، خداوند آن را به عهده گرفته است، اگر هم برای آخرت غم داری و اندیشه می‌کنی، خداوند بر اندیشه تو بیافزاید. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: او را به بهشت بشارت ده و به وی بگو: تو یکی از عاملان خداوندی و در هر روز پاداش هفتاد شهیده برای تو خواهد بود».[۱۴]

تکمیل و تکامل انسانی

به یقین، ازدواج از جمله اموری است که آدمی را در بعد مادی و معنوی به سوی کمال سوق می‌دهد و مایه تکامل او است. زن و مرد در سایه ازدواج حس می‌کنند که کامل شده‌اند، زیرا دختر وارد جرگه زنان و مادران و پسر به دنیای مردان و پدران پیوسته است. این ا مر به ویژه در زمانی شکل می‌گیرد که پیوند زناشویی با معنویت همراه باشد و زن و شوهر در سایه آن، احساس آرامش کنند و به خدا نزدیکتر شوند.[۱۵]بدین گونه، زن و مرد می‌توانند به سرچشمه مشترک آفرینش برسند، زیرا به گفته قرآن از نفس واحدی پدید آمده‌اند:

« هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا ؛ اوست خدایی که شما را از یک نفس واحد آفرید و زوجش را از جنس او مقرر داشت تا با او آرام گیرد».[۱۶]

یکی از حقوق زن و شوهر آن است که در طریق تکمیل و تکامل یکدیگر بکوشند و آن کس که در این مسیر گام برندارد، هدف ازدواج را نادیده گرفته است.

پرورش فرزندان

در جامعه اصیل اسلامی، خانواده در نگهداری، پرورش و آموزش فرزندان بزرگ‌ترین نقش را برعهده دارد. از دیدگاه اسلام، یکی از وظیفه‌های اصلی پدر و مادر، پرورش فرزندان بر پایه اصول درست اخلاقی است که اگر در انجام آن، کوتاهی ورزند، با بازخواست الهی روبه‌رو خواهند شد.

پیامبر گرامی اسلام می‌فرماید:

«یلزم الوالدین من العقوق لولدهما ما یلزم الولد لهما من عقوقهما؛ اگر فرزندان به وظیفه خود در برابر پدر و مادر عمل نکنند، عاق والدین می‌شوند. اگر پدر و مادر نیز به وظیفه خود در برابر فرزندان عمل نکنند، عاق خواهند شد».[۱۷]

هر کودکی، دین و مذهب و باورهای بنیادین خود را نخستین بار در دامان خانواده فرا می‌گیرد و در آن‌جاست که با اصول و فروع و «باید» و «نبایدهای» آن آشنا می‌گردد.

به عنوان مثال، کودک مسلمان، نماز خواندن ، روزه گرفتن، حلال و حرام و واجب و مستحب خود را بیش از هر کس و هر جا از خانواده و درون آن فرا می‌گیرد» و این وظیفه‌ای است که دین مقدس اسلام بر دوش خانواده نهاده است.

امام صادق(علیه‌السلام) در این زمینه می‌فرماید:

«الغلام یلعب سبع سنین و یتعلّم الکتاب سبع سنین و یتعلم الحلال و الحرام سبع سنین؛ پسر باید تا هفت سالگی بازی کند، آن‌گاه هفت سال خواندن و نوشتن بیاموزد، سپس هفت سال نیز حلال و حرام خدا را یاد بگیرد».

همچنین ایشان در باره پرورش فرزندان و آموزش آداب و رفتار اجتماعی به فرزندان می‌فرماید:

«اَکرموا اولادکم و احسنوا آدابهم؛ فرزندانتان را گرامی بدارید و به آنان، آداب پسندیده بیاموزید».[۱۸] امام علی(علیه‌السلام) درباره پرورش فرزندان می‌فرماید:

«خیر ما ورث الآباء الابناء الادب؛ بهترین ارثی که پدران و مادران می‌توانند برای فرزندان خویش بر جای بگذارند، ادب و پرورش درست است».[۱۹]

«متأسفانه این نقش خانواده در دهه‌های اخیر به علت ورود الگوهای غربی صدمه دیده است و اینک بسیاری از والدین با ثبت نام فرزندان خود در یک مدرسه به اصطلاح خوب، مسئولیت خویش را پایان یافته تلقی می‌کنند».[۲۰]

شکل دهی به هویت اجتماعی

در بسیاری از جوامع صنعتی معاصر به ویژه در جوامع طبقاتی، خانواده تعیین کننده پایگاه اجتماعی و هویت افراد محسوب می‌شود. کودک در داخل خانواده متولد می‌شود و با افکار و شیوه زندگی و شرایط آن پرورش می‌یابد. از این رو، می‌توان گفت خانواده در این جوامع، آگاهانه یا ناخودآگاه، وظیفه اساسی تعیین هویت اجتماعی اعضای خود را به دوش دارد و در این مورد نقش مهمی ایفا می‌کند.» در حالی که در جامعه اسلامی، تقوا، علم و عمل، تعیین کننده پایگاه اجتماعی افراد است. در این میان، وظیفه فراهم آوردن بستر تکامل فرد به طور غیر مستقیم بر عهده خانواده قرار دارد.

قرآن مجید در این باره می‌فرماید:

« إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ ؛ گرامی‌ترین شما نزد خداوند، پرهیزگاترین شماست».[۲۱]

کانون عطوفت

«با وجود تغییراتی که خانواده در طول تاریخ به خود دیده است، هنوز هم این نهاد اجتماعی، کانون مهر و محبت میان زن و شوهر و فرزندان شمرده می‌شود.»[۲۲] در گذشته، این نقش پررنگ‌تر بود و همبستگی خانوادگی سبب می‌شد میان نوباوگان جامعه و سالخوردگان پیوند پدید آید و آنان در پرتو امنیت حاکم بر خانواده به آرامش خاطر بیش‌تری دست یابند. یکی از اهداف اصلی تشکیل خانواده در اسلام، پدید آمدن آرامش و رابطه عاطفی میان افراد خانواده به ویژه زن و شوهر است.

قرآن کریم با اشاره به همین هدف می‌گوید:[۲۳]

«یکی از نشانه‌های خدا این است که برای شما از جنس خودتان؛ همسرانی قرار دارد تا در پناه آنان آرامش بیابید و میان شما، رحمت و مهربانی برقرار ساخت».

جایگاه خانواده

خانواده در اسلام از جایگاه ممتازی برخوردار است. در این مکتب، خانواده خشت بنای اجتماع است و هر قدر خشت این بنا محکم باشد، جامعه پویاتر است و افراد جامعه، رستگارتر خواهند بود. خانواده در ساختمان جامعه «اسلامی» هم چون اتم در ساختمان اجسام طبیعی است. در ساختمان اتم، دو جزء اصلی به نام «الکترون» و «پروتون» وجود دارد که این دو جزء در جذب و انجذاب یکدیگر قرار دارند. پروتون، هسته مرکزی است و الکترون ضمن تکاپوی شبانه‌روزی همواره بر گرد مرکز خود می‌چرخد و از حوزه جاذبه مرکزی خارج نمی‌شود و فاصله نمی‌گیرد. اگر با نیروی شکننده اتم که نیروی قهری و غیر طبیعی است این دو جزء مکمل از حوزه جذب و انجذاب یکدیگر خارج شوند، نیروی مهار شده عظیمی رها می‌شود که می‌تواند ویرانی‌هایی به بار آورد.

زن و مرد و دو جزء مکمل یکدیگرند و سازنده‌ی اتم «خانواده» هستند. مرد الکترون‌وار بر محور زن که در حکم پرتون است، می‌چرخد و نباید از حوزه‌ی جذب و انجذاب همسر خویش خارج شود. زن نیز باید جاذبه وجودی خود را در کنش شوهر تقویت کند تا این اتم متلاشی نشود. اگر این اتم متلاشی شود و گره یا پیوند خانواده از راه طلاق پاره شود، به نیرویی رها می‌شود که «عرش عظیم» خدا را به لرزه در می‌آورد.[۲۴] به همین دلیل رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید:

«تزوّجوا و لا تَطَلقّوا فان الطلاق یهتز منه العرش؛ ازدواج کنید، ولی طلاق ندهید، زیرا عرش خدا از طلاق می‌لرزد».[۲۵]

همچنین می‌فرماید:

«ما بنی بناء فی الاسلام احب الی الله عزوجل من التزویج؛ در اسلام هیچ بنایی نزد خدا محبوب‌تر از بنای ازدواج نیست». [۲۶]

ارزش و اهمیت تشکیل خانواده به گونه‌ای است که خداوند کسانی را که خانواده تشکیل می‌دهند، به لطف و مرحمت خود بشارت داده است:

« وَأَنکِحُوا الْأَیَامَی مِنکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ إِن یَکُونُوا فُقَرَاء یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ ؛ زنان و مردان را همسر دهید و هم‌چنین غلامان و کنیزان شایسته و درست کار خود را، اگر نیازمند و فقیر باشند، خداوند از لطف و فضل خویش، آن‌ها را بی‌نیاز می‌سازد.»[۲۷]

پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) نیز می‌فرماید:

«من تزوج احرز نصف دینه؛ هر کس ازدواج کند، دینش را حفظ کرده است».[۲۸]

اسلام برای تشکیل خانواده و ازدواج، ارزش بسیاری قایل است. برای نمونه، پیامبر فرموده است:

«ما من شیء احب الی الله عزوجل من بیت یعمّر بالنّکاح؛ نزد خداوند متعال هیچ چیز از خانه‌ای که برای ازدواج ساخته می‌شود، با ارزش‌تر نیست»[۲۹].

همه این آیه‌ها و روایت‌ها نشان می‌دهد که ازدواج و تشکیل خانواده، سنتی الهی و عبادتی پسندیده است. با برگزیدن این امر مقدس می‌توان به رستگاری دنیا و آخرت رسید؛ هم از لذت‌های زندگی بهره برد، هم با دور ماندن از گناهان، دوستی خویش را با خدا، پیامبر و اهل بیتش استوارتر ساخت.


فصل دوم: رابطه خانوادگی زن و مرد

درک دو جانبه از کار و تلاش یکدیگر

زن و مرد باید برای کار همدیگر در درون یا بیرون خانه ارزش قایل شوند و بدانند که زن در درون خانه و مرد در بیرون خانه، مسؤولیت سنگین برای فراهم آوردن نیازهای خانواده و فرزندان بر دوش دارند. با چنین درکی، هیچ گاه درباره کار و تلاش همدیگر یک سویه داوری نخواهند کرد. بدین ترتیب، روابط خانوادگی به تعادل می‌رسد.

«مرد با این که تمام خطوط برجسته ناراحتی خود را در بیرون تماشا می‌کند، باید تمام خطوط برجسته ناراحتی زن را در داخل خانه از نظر کار در نظر داشته باشد. در نتیجه مرد باید برای کار زن در خانه احترام قایل شود».[۳۰]

برقراری رابطه عاطفی

«روابط محبت آمیز، احساس خوبی است که باعث افزایش صمیمیت در یک زندگی محبت آمیز می‌شود و فقدان این برخوردهای بشری می‌تواند به انزوای شدید و دوری از یکدیگر و سردی زندگی منجر شود، تقدیم یک شاخه گل، تکان دادن دست برای یکدیگر و حتی نگفتن یک کلمه محبت آمیز، احساس خوشبختی بین زوجین را بیش از پیش متجلی می‌سازد».[[۳۱]

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در این باره می‌فرماید:

«تصافحوا فان التصافح یذهب السحیمه؛ دست یکدیگر را با محبت فشار دهید، زیرا فشردن دستان یکدیگر ، کینه‌ها را از بین می‌برد».[۳۲]

چشم پوشی از خطاها

برای حفظ استواری خانواده زن و شوهر باید بیش از هر کس دیگر از اشتباه‌ها و لغزش‌های یکدیگر چشم بپوشند. تنها در این صورت است که می‌توانند از زندگی دلنشین و مطلوبی بهره‌مند گردند. در قرآن کریم درباره این مسأله آمده است:

« وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ...؛ کسانی که خشم خود را فرو می‌برند و از مردم در می‌گذرند، و خداوند نیکوکاران را دوست دارد».[۳۳]

رعایت ادب و احترام

هر انسانی دوست دارد دیگران به او احترام بگذارند. به همین دلیل، به کسی که به او احترام می‌نهد، با محبت برخورد می‌کند. هر چند با ازدواج زن و مرد، دوگانگی به یگانگی تبدیل می‌شود و تشریفات و آداب و رسم معمول در جامعه از میان آنان، رخت برمی‌بندد، ولی رعایت ادب، قاعده نوشته‌ای است که هماره پایدار می‌ماند . یکی از جنبه‌های رعایت ادب، پرهیز از شوخی‌های بی‌جا است، زیرا چنین کاری به پیدایش کدورت و کینه میان همسران می‌انجامد.

مکتب آگاهی بخش اسلام نیز در این باره، دستورهایی دارد. برای نمونه، امام علی(علیه السلام) می‌فرماید:

«هر کس شوخی بی‌جا بکند، بخشی از خرد خویش را از دست می‌دهد»[۳۴].


عیب پوشی و رازداری

هیچ انسانی از عیب و ضعف، تهی نیست. از آن جا که خداوند عیب‌ها را می‌پوشاند، دوست دارد بندگانش نیز چنین باشند. «هرگاه زن و شوهر عیبی یا نقطه ضعفی در دیگری دیدند، اگر قابل اصلاح است، باید در رفع عیب دیگری کوشا باشند. اگر هم امری است که قابل اصلاح نیست، آن را از بیگانگان و حتی خویشان و بستگان بپوشانند و بکوشند آن را به رخ نکشند و همدیگر را آزرده خاطر نسازند»[۳۵]؛ زیرا این کار در اسلام بسیار نکوهش شده است . امام علی(علیه‌السلام) می‌فرمایند:

«فاش ساختن راز، بدترین خیانت‌هاست».[۳۶]

رعایت پاکیزگی و آراستگی ظاهری

زن و شوهر باید از وضعیت ظاهری بدن، لباس و سر و صورت خود غافل نباشند و به اندازه عقلانی، آراستگی ظاهری خویش را حفظ کنند، تا برای یکدیگر دوست داشتنی باشند. در سیره پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) آمده است که ایشان برای آراستگی خویش بسیار اهمیت قایل بود و همیشه پاکیزه بود. امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید:

«هزینه عطر و پاکیزگی پیامبر از هزنیه خوراکش بیشتر بود»[۳۷]

بردباری در برابر مشکلات زندگی

زن و مرد فهمیده باید بدانند که جاده زندگی، فراز و نشیب‌های گوناگون دارد و هر آن ممکن است برای آنان، مشکلی پیش آید . پس درگذر از این جاده دشوار باید تا بهره‌گیری از نیروی خرد و بردباری دشواری‌ها را پشت سر گذاشت. هم چنین باید بدانند که بر اساس مژده خداوندی، در پی هر دشواری، راحتی در پیش است:


« فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ؛ به یقین، پس از دشواری، آسانی پیش روست».[۳۸]

انصاف ورزی در درگیری‌های خانوادگی

اختلاف نظر در هر خانواده‌ای وجود دارد که نشانه اندیشمندی و بلوغ فکری دو طرفه به شمار می‌رود. نفس اختلاف، مشکل ساز نیست، بلکه شیوه برخورد همسران با آن، ممکن است به کشمکش درون خانوادگی بیانجامد. باید دانست همسران می‌توانند اندیشه خویش را به یکدیگر بازگو کنند، ولی باید با احترام، از خشونت و ایراد و تهمت‌های ناروا به یکدیگر بپرهیزند.


برآوردن نیازهای جنسی

برآوردن نیاز جنسی یکی از عوامل ازدواج و تشکیل خانواده است، داشتن آمادگی روحی و جسمی برای آمیزش جنسی از امور بسیار مهم و مورد سفارش پیشوایان دین است. از این رو، زن و مرد باید با رعایت حقوق همدیگر، نیازهای جنسی‌شان را به درستی برآورده سازند. اهمیت این امر از آن‌جا ریشه می‌گیرد که برآوردن درست نیاز جنسی بر دیگر امور خانوادگی به ویژه رفتار دو جانبه زن و شوهر تأثیر می‌گذارد. کوچک‌ترین بی‌توجهی به این مسأله، پی‌آمدهای زیان‌بار خانوادگی و ا جتماعی خواهد داشت.

-==== همکاری دو جانبه====

اگر زن و شوهر در کارها همیار یکدیگر باشند، فرزندان با سرمشق پذیرفتن از آنان، به همیاری همدیگر برخواهند خاست.

روزی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به خانه دخترش، فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) رفت. دید فاطمه(سلام‌الله‌علیها) کنار دیگ نشسته است و علی(علیه‌السلام) برایش عدس پاک می‌کند. از صفا و صمیمیت این زن و شوهر شادمان شد و فرمود:

«مردی که از روی محبت و وفا به زن و فرزندش خدمت کند، خداوند خیر دنیا و آخرت را برایش خواسته است».

رابطه پدر و مادر با فرزندان

برقراری ارتباط عاطفی و دوستانه میان زن و شوهر در برخورد درست پدر و مادر با فرزندانشان اثر دارد و به تکامل روحی و روانی فرزندان می‌انجامد. دین مقدس اسلام با بیان حقوق فرزند یادآور می‌شود که رعایت این حقوق در بهبود روابط پدر و مادر با فرزندان، نقش برجسته‌ای خواهد داشت.

فراخوانی فرزندان به کارهای شایسته

والدین از مهم‌ترین الگوهایی هستند که مورد توجه و تقلید فرزندان قرار می‌گیرند و تمام حرکات و سکنات والدین سرمشقی است برای کودکان و نوجوانان. پس شایسته است آنان با دقت در گفتار و رفتار خود، فرزندان را به کارهای شایسته فراخوانند. امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید:

«مردم را با کردار خود بخوانید نه با زبان خویش».

پدر و مادر باید بکوشند با دست یافتن به وحدت نظری و عملی، به آنچه می‌گویند، ایمان داشته باشند و بدان عمل کنند. بدین ترتیب درس بزرگی به فرزندان خویش خواهند آموخت.

برقراری ارتباط عادلانه با فرزندان

«تمام فرزندان حق دارند از محبت و احترام پدر و مادر خود برخوردار شوند. تخلف از این قانون الهی، مسئولیت سنگینی برای والدین ایجاد می‌کند و موجب دشمنی میان فرزندان خواهد شد».[۳۹]پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند:

«در میان فرزندان خود به عدالت رفتار کنید، همان گونه که دوست دارید در محبت و لطف یا عدالت با شما رفتار کنند».[۴۰]

وفای به عهد

پدر و مادر باید به وعده‌هایی که به فرزندان‌شان می‌دهند، عمل کنند و از دادن وعده‌هایی که ناممکن است یا به صلاح فرزندان‌شان نیست، بپرهیزند. پدر و مادر در وفای به عهد باید به گونه‌ای رفتار کنند که فرزندان حتی احتمال پیمان شکنی و سرپیچی از وعده ندهند. پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) درباره وفای به عهد می‌فرمایند:

«بچه‌های تان را دوست بدارید و آنان را نوازش کنید و هرگاه به آنان چیزی وعده دادید، به وعده خود عمل کنید».[۴۱]

توجه به تفاوت‌های فردی

در این دنیای پهناور هیچ انسانی یافت نمی‌شود که کاملا شبیه انسان دیگری باشد. خداوند درباره آفرینش میان آدمیان فرموده است:

« وَقَدْ خَلَقَکُمْ أَطْوَارًا ؛ به یقین، شما را گوناگون آفریده است».[۴۲]

«والدین باید بدانند همان گونه که فرزندان‌شان از نظر شکل و ظاهر با کودکان دیگر متفاوتند، از لحاظ هوش، حافظه، مهارت‌ها و شخصیت، استعدادهای تحصیلی و غیره نیز با هم متفاوت هستند.» بنابراین، باید به میزان توانایی‌شان، از آن‌ها انتظار داشت. «هم‌خوانی انتظارات و امکانات ایجاب می‌کند که سه امر در راستای یکدیگر مورد توجه والدین قرار گیرد:

الف) درک عمیق و روشن از توانایی‌های فرزندان در زمینه‌های گوناگون.

ب) استنباط و روشن‌بینی والدین نسبت به تمایلات و علایق آن‌ها.

ج) تنظیم و تفویض مسؤولیت‌ها به آنان بر مبنای توجه به تمایلات و توانایی‌های فرزندان».[۴۳]


آزادی کافی همراه با نظارت

پدر و مادر «ضمن اعطای آزادی به فرزندان باید مراقب رفتار، گفتار و ابتکارات فرزندان خود باشند. اعطای آزادی بیان، فرزندان را برای اجتماع بهتر آماده می‌کند و موجب می‌شود ابتکارات، خلاقیت‌ها و لیاقت‌های خود را بروز دهند».[۴۴] شایسته است پدر و مادر هم زمان با دادن آزادی به فرزندان، بر همه جنبه‌های رفتاری آنان، نظارت داشته باشند. هم‌چنین می‌توانند با اولیای مدرسه فرزند خود ارتباط برقرار سازند و فرزندان خویش را به شرکت در برنامه‌های فوق برنامه مانند: اردوها، مراسم‌ها و... تشویق کنند. بدین ترتیب، حس اعتماد به نفس در آنان تقویت می‌شود و به شکوفایی استعدادها می‌انجامد.

«احساس کفایت در زندگی پیچیده حاضر بیش از هر زمان دیگر ضرورت می‌یابد به ویژه زمانی که فرد با مستقل شدن از خانواده، خود را در برابر همه مشکلات یکه و تنها می‌بیند. سالم‌سازی روابط درون خانواده و پرهیز از برخوردهای موهن و تحقیرآمیز، اولین گام در جهت تأمین احساس کفایت است».[۴۵]


احترام به رفتار و گفتار فرزندان

هنگامی که به نظر فرزندان توجه شود و آنان اجازه یابند عقیده خویش را آزادانه مطرح کنند، وابستگی و پیوند آنان با خانواده بیشتر خواهد شد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید:

«به فرزندان خود احترام بگذارید و در ادب و پرورش آنان کوشا باشید».[۴۶]

یکی از دستورهای اخلاقی اسلام این است که هرگاه کسی با شما سخن می‌گوید، کاملا به او گوش فرا دهید. هم‌چنین باید به گوینده بنگرید و با دقت به سخنانش توجه کنید؛ زیرا توجه کامل به طرف مقابل در خودسازی افراد نیز نقش دارد. «شاید این داستان را شنیده‌اید که پیامبر(صلی الله علیه و آله) از مسجد به مقصد خانه حرکت می‌کرد. عدی بن حاتم که هنوز مسلمان نشده بود، دید پیرزنی در بین راه به پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‌رسد و درد دل می‌کند. پیامبر نیز گوش فرا می‌دهد و جواب می‌فرماید. عدی بن حاتم می‌گوید: من این صحنه را که دیدم، فهمیدم حساب پیامبر از امرا و فرماندهان جدا است و متعلق به مردم و از آن مردم است. وی با دیدن همین صحنه ایمان آورد».[۴۷]

مشورت با فرزندان و برخورد منطقی با خواسته‌های غیر منطقی

هنگامی که فرزند نوجوان یا جوان خانواده، طرف مشورت پدر و مادر قرار می‌گیرد، احساس بزرگی و عظمت و استقلال به او دست می‌دهد. وی می‌اندیشد اکنون که مورد اعتماد خانواده قرار گرفته است، باید چنان رفتار کند که این حس اعتماد از دست نرود. همین مسأله خود، عامل مهمی در کنترل رفتار فرزندان به شمار می‌رود. «والدین خود محور و مستبدی که فرزندان را به حساب نمی‌آورند و در دوره وزارت (هفت سال سوم) قدرت، خلاقیت، تفکر، تعاون، هم آهنگی و مسؤولیت فرزندان خود را با مشورت و پرورش نمی‌دهند، بزرگ‌ترین لطمه را به آنان می‌زنند».[۴۸] در اهمیت مشورت همین بس که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) به مشورت فراخوانده شده، در حالی که خود، داناترین انسان جهان است. خداوند به آن حضرت می‌فرماید:

«وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ...؛ ای پیامبر! با مردم در امور گوناگون، مشورت داشته باش و چون تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن».[۴۹]

«والدین در حالی که از طریق مشورت، فرزندان را محترم می‌شمارند، نباید آن را خودرو و خیره سر بار بیاورند... فرزندان در دوره وزارت باید احساس کنند که فردی رها شده نیستند. و باید اصولی را در خانواده محترم بشمارند... نوجوان اغلب تحت تأثیر تمایلات و خواسته‌های خویش است و بدون آینده نگری می‌خواهد به این تمایلات برسد. او در این راه اصرار می‌ورزد و میل دارد که حرف خود را به کرسی بنشاند. پس والدین باید با منطق قوی در برابر خواسته‌های غیر منطقی فرزندان قاطعیت نشان دهند و فرزندان را در جای خود به انعطاف وادار کنند».[۵۰]

هماهنگی در امر پرورش

پدر و مادر باید بدانند اختلاف نظرها و درگیری‌های پی در پی آنان با یکدیگر برای نوجوانان، پی آمدهای زیان باری دارد. اگر کشمکش‌های خانوادگی به فرجامی خوش نرسد، روند پرورش فرزندان دچار نارسایی خواهد شد. در این صورت، ممکن است مادر بی‌اعتنا به نیازهای عاطفی فرزند، او را از عاطفه مادرانه خود محروم سازد. هم‌چنین دوری پدر از خانواده و برخورد خشک و بی‌روح با فرزند، چنین فرزندی را بی‌روح و عاطفه، بار خواهد آورد.

خانواده‌ای متعادل است که رابطه زن و شوهر در آن، عاطفی، دو جانبه و متعهدانه باشد. در این حالت، هرگاه یکی از آنان، رفتاری را از فرزندشان بخواهد، دیگری نیز از آن پشتیبانی خواهد کرد. بدین ترتیب، فرزند درمی‌یابد که این رفتار را باید انجام بدهد؛ زیرا پدر و مادر از او خواسته‌اند و به یقین، به سود اوست. با این حال، اگر میان پدر و مادر هماهنگی نباشد، افزون بر این که فرزند به تضاد رفتاری دچار می‌شود، از اختلاف پدر و مادر برای خنثی کردن سخنان یکی از آن دو، سود می‌جوید. بدین گونه پرورش، یکی از عناصر اصلی خود، یعنی هماهنگی در رفتار را از دست می‌دهد و به شکست می‌انجامد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) درباره همین مطلب به علی(علیه‌السلام) فرمود:

«یا علی! لعنت خدا بر پدر و مادری باد که زمینه‌های عاق شدن فرزندشان را فراهم کنند».[۵۱]

ایشان در حدیث دیگری درباره پدر و مادری که وظیفه خود را به درستی انجام می‌دهند، چنین می‌فرماید:

«رحمت خداوند بر پدر و مادری باد که فرزند خود را در انجام کار نیک نسبت به پدر و مادرشان ، یاری می‌رسانند».[۵۲]

شناخت کامل دوره‌های رشد فرزندان

پدر و مادر باید از دوره‌های رشد فرزندان خود آگاهی کامل داشته باشند. آنان باید بدانند که فرزندان‌شان در هر دوره‌ای از رشد، با چه مشکلاتی روبه‌رو می‌شوند و نیازهای‌شان در آن دوره چیست. در این زمینه، شایسته است با کارشناسان امر رشد و پرورش، رای زنی کنند و آگاهی‌های لازم را به دست آورند.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) با توجه به اهمیت دوران رشد در شکل گیری شخصیت فرزندان می‌فرماید:

«فرزند تا هفت سالی سرور است، هفت سال دوم، خدمت‌گزار و هفت سال سوم، وزیر خانواده است».[۵۳]


رابطه فرزندان با پدر و مادر

همان گونه که پدر و مادر نسبت به فرزندان، وظیفه‌ای دارند، فرزندان نیز در برابر پدر و مادر، وظیفه‌هایی دارند. پدر و مادر، دو وجود پرارزش هستند که همه ادیان الهی و غیر الهی به پاسداشت مقام آنان، سفارش کرده‌اند. «خدمت به پدر و مادر، بزرگ‌ترین خدمتی است که فردی می‌تواند درباره فردی انجام دهد و هستی انسان در قسمتی از مراحل زندگی در گرو جان فشانی‌های این دو مربی است. از این جهت به حکم وجدان باید به آن‌ها مهر ورزید و احترام آنان را در تمام مراحل زندگی نگاه داشت»[۵۴]. قرآن و پیشوایان دین هماره بر اهمیت ارزش پدر و مادر، پافشاری کرده‌اند. چنان که قرآن می‌فرماید:

« وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ حُسْنًا ؛ آدمی را سفارش کردیم که به پدر و مادرش نیکی ورزد».[۵۵] یا این که در قرآن آمده است:

« وَاعْبُدُواْ اللّهَ وَلاَ تُشْرِکُواْ بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا ؛خدا را بپرستید و چیزی را شریک او مسازید و به پدر و مادر خود نیکی کنید».[۵۶]

در این گفتار می‌کوشیم با استناد به این دو منبع لایزال (قرآن و سنت)، چگونگی رابطه فرزندان را با پدر و مادر بررسی کنیم:

پیروی از پدر و مادر

امام علی(علیه‌السلام) می‌فرمایند:

«حق پدر بر فرزند این است که از او فرمان ببرد مگر در مواردی که گناه باشد».

بنابراین، «اگر در انجام مستحبات و مکروهات و مباحات، مخالفت با آنان لازم بیاید به گونه‌ای که به ناراحتی ایشان بیانجامد و خاطر آنان آزرده گردد، مخالفت کردن با ایشان، حرام و گناه کبیره محسوب می‌شود».[۵۷]

کوشش در خشنودی پدر و مادر

پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید:

«خشنودی پدر و مادر (از فرزندان) مایه خشنودی خداوند است و خشم خداوند در خشم پدر و مادر است».[۵۸]

«مردی خدمت رسول محترم اسلام شرفیاب شد و عرض کرد: یا رسول الله! من جوانی هستم با نشاط و آماده فعالیت و خدمت. دوست دارم در جبهه جنگ شرکت کنم، ولی مادرم مخالفت می‌ورزد. رسول خدا فرمود: برو نزد مادرت باش. سوگند به آن خدایی که مرا به پیامبری برانگیخت، اگر یک شب در خدمت مادرت باشی و او به دیدار تو دل‌خوش باشد، ثواب آن از یک سال جهاد بیش‌تر است».[۵۹]

خوش‌رفتاری با پدر و مادر

پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید:

«آنان را با نام صدا نزنید. پیشاپیش آنان راه نروید. پیش‌تر از آنان ننشینید و کاری نکنید که مردم به آنان ناسزا بگویند».[۶۰]

«فرزندان باید با دید عظمت به پدر و مادر خود بنگرند و در تمام مراحل زندگی نباید کاری کنند که شخصیت آنان تحقیر شود. در نشست و برخاست، راه رفتن، صدا کردن و بالاخره در تمام شؤون زندگی باید احترام والدین را مراعات کنند... و با دیگران چنان رفتار کنند که همگان روش تربیتی و اخلاقی پدر و مادر را تحسین کنند و از هرگونه داوری ناپسند و ناسزاگویی درباره آنان خودداری ورزند».

خودداری از رفتار کینه توزانه

«ممکن است پدر و مادر در اثر ناآگاهی یا شعله‌ور شدن خشم و غضب نسبت به فرزند خود جفا کنند و راه ناصحیح و ستم‌گری را در پیش بگیرند و دل‌های حساس فرزندان را آزرده سازند، ولی فرزندان باید با خویشتن داری، ادب و انسانیت را از دست ندهند».[۶۱]چنان که امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید:

«هر کس با بغض و کینه به چهره پدر و مادر بنگرد، حتی اگر آنان بر او ستم کرده باشند، خداوند هیچ نمازی را از وی نمی‌پذیرد».[۶۲]

سپاس‌گذاری از پدر و مادر

خداوند در قرآن می‌فرماید:

« أَنِ اشْکُرْ لِی وَلِوَالِدَیْکَ ؛برای من و پدر و مادر خود سپاس‌گذاری کن».[۶۳]

«در این مسأله که هر شخص در مقابل خدمت و محبت دیگری باید عکس‌العمل مثبت نشان دهد، جای گفت‌وگو نیست؛ زیرا این عمل از عواطف هر انسان سرچشمه می‌گیرد. این موضوع آن‌چنان بدیهی و عمومی است که به انسان‌ها اختصاص ندارد. حتی حیوانات و گیاهان نیز نوعی بازدهی و تشکر از خود نشان می‌دهند... پس اگر بازدهی و تشکر از خدمت‌ها و محبت‌ها یک وظیفه انسانی و طبیعی است، باید در برابر پدر و مادر و فداکاری‌های آنان کمر همت بست و به عنوان حق‌شناسی از زحمات طاقت‌فرسای والدین، تشکر کرد».[۶۴]

دعای خیر به پدر و مادر

خداوند می‌فرماید:

« وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا ؛و بگو پروردگارا! همان گونه که آنان مرا در کوچکی پرورش دادند، مورد لطف‌شان قرار ده».[۶۵]

دعای خیر برای پدر و مادر افزون بر داشتن پاداش اخروی، نشانه قدرشناسی از آنان است و بر دیگران نیز اثر خواهد گذاشت. «امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرمایند: شخصی که نسبت به داشتن فرزند بی‌علاقه بود و از داشتن فرزند کراهت داشت، در یکی از سال‌ها در ایام حج در (وقوف عرفه) دید که جوانی همراه گریه و زاری، والدین خود را دعا می‌کند. این عمل آنچنان در وی مؤثر شد که به داشتن فرزند علاقه‌مند گردید».[۶۶]

محبت با یک نگاه

محبت ورزیدن به پدر و مادر، شیوه‌های گوناگونی دارد که زیباترین و کم‌هزینه‌ترین آن، نگاه خالصانه و بدون نفرت به پدر و مادر است. پاداش این کار با یک حج پذیرفته شده، برابری می‌کند. پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید:

«هر فرزند صالحی که با محبت ویژه‌ای به چهره پدر و مادرش بنگرد، خداوند به پاس هر نگاهش، پاداش یک حج پذیرفته شده را به او مرحمت می‌کند».[[۶۷]

رابطه فرزندان با یکدیگر

خداوند در قرآن کریم می‌فرماید:

«انما المؤمنون اخوة...؛ همانا مؤمنان با یکدیگر برادرند».[۶۸]

در اسلام رابطه همه مسلمانان با یکدیگر همانند رابطه اعضای یک خانواده است. پیامبر عظیم‌الشأن اسلام حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) پدر امت اسلام است و مسلمانان، فرزندان او هستند. پدر امت اسلامی حقوق برادران مسلمان را در برابر یکدیگر به شرح زیر بیان می‌کند که در رابطه فرزندان نیز باید مورد توجه قرار گیرد. ایشان می‌فرماید:

«هر فرد مسلمان باید از لغزش‌های برادر دینی خود چشم بپوشد و در ناراحتی‌ها بر او ترحم کند. اسرار او را پنهان دارد و اشتباه‌های او را نادیده انگارد. عذر او را بپذیرد و در برابر بدگویان و عیب جویان از او پشتیبانی کند. همیشه او را پند و اندرز دهد و روابط دوستانه خود را با او حفظ کند. اگر بیمار شد، به عیادتش برود و دعوت او را بپذیرد. هدیه او را قبول کند و در مقابل، عطایای او را پاداش دهد. از محبت‌های او سپاس‌گزاری کند و با او به بیان خوب، سخن گوید. با دوستان او دوست باشد و او را در برابر حوادث تنها نگذارد، آن چه را برای خود دوست دارد، برای او نیز بخواهد و آن چه برای خود نمی‌پسندد برای او نپسندد».[۶۹]

افزون بر این، با نگاهی به دیگر سخنان پیشوایان دینی، برخی وظیفه‌های فرزندان در برابر یکدیگر را می‌توان به شرح زیر بیان کرد:

رعایت حق کوچک‌تر و احترام به بزرگ‌تر

در یک خانواده متعادل، فرزندان کوچک خانواده نباید به دلیل کوچکی سن، مورد اهانت فرزندان بزرگ‌تر قرار بگیرند. البته فرزندان کوچک‌تر نیز بای احترام بزرگ‌ترها را نگه دارند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید:

«کسی که به خردسالان ما رحم نکند و بزرگان را بزرگ ندارد، از ما نیست».[۷۰]

احساس مسئولیت نسبت به یکدیگر

فرزندان افزون بر درست انجام دادن وظیفه‌هایی که خانواده بر دوش آنان نهاده است، باید در تکمیل و تکامل همدیگر بکوشند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید:

همه شما مسؤولید. به همین دلیل، از مسؤولیتی که نسبت به دیگران دارید، باز خواست خواهید شد.[۷۱]

از نظر روان شناسی نیز ثابت شده است که خواهران و برادران، امکان اجتماعی شدن یکدیگر را فراهم می‌آورند. «وظیفه اصلی خواهران و برادران آن است که به یکدیگر امکان دهند تا به بهترین وجهی اجتماعی شوند. این امر وقتی تحقق می‌یابد که از مرحله رقابت به مرحله دوستی و همکاری قدم بگذارند. پیدایش دو صفت اخیر نشان دهنده آن ا ست که روابط خواهران و برادران به طور طبیعی تکامل یافته است».[۷۲]

همکاری با یکدیگر

یکی دیگر از وظیفه‌های خواهران و برادران نسبت به همدیگر، یاری یکدیگر به هنگام نیاز است که این کار نیک سبب نزدیکی بنده به خداوند می‌شود. امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید:

«با مواسات ورزیدن و یاری رساندن به برادران دینی، خود را به درگاه خداوند نزدیک گردانید.»[۷۳]

خوش رفتاری با یکدیگر

یکی از وظیفه‌های فرزندان در خانواده، داشتن اخلاق پسندیده در برخورد با برادران و خواهران است. آنان با ادب با همدیگر رو به رو شوند و همدیگر را با نام‌هایی ناپسند صدا نزنند. همچنین باید علاقه و محبت‌شان را به یکدیگر نشان دهند. رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید:

«همانا دارنده اخلاق خوب، برنده رستگاری دنیا و آخرت است».[۷۴]

رابطه افراد خانواده با سالمندان

یکی از مسائل مهم خانوادگی در جامعه‌های امروزی، مسأله پیری و سالمندی پدر و مادر و دشواری‌هایی است که در روابط خانوادگی با آنان پدید می‌آید. وضعیت پیران و سالخوردگان به صورت بسیار شاسیسته در قرآن کریم و سخنان معصومین(علیهم‌السلام) ترسیم شده است. خداوند در قرآن می‌فرماید:

« وَمَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ أَفَلَا یَعْقِلُونَ ؛ کسی را که عمر دراز دهیم، ا و را در خلقت دچار افت می‌کنیم. آیا نمی‌اندیشید؟»[۷۵]

هم‌چنین در قرآن آمده است:

« وَاللّهُ خَلَقَکُمْ ثُمَّ یَتَوَفَّاکُمْ وَمِنکُم مَّن یُرَدُّ إِلَی أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْ لاَ یَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیْئًا ؛و خدا شما را آفرید. سپس ‍[جان] شما را می‌گیرد و بعضی از شما تا خوارترین [دوره] سال‌های زندگی [فرتوتی] بازگردانده می‌شوید، به گونه‌ای که پس از [آن همه] دانستن، [دیگر] چیزی نمی‌دانید».[۷۶]

روایت شده که مقصود از «ارذل العمر» این است که انسان به جایی می‌رسد که خردش به میزان خرد یک کودک هفت ساله می‌شود.[۷۷]

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید:

فرزند آدمی به پیری می‌رسد، ولی دو ویژگی در وجودش جوان و شکوفا می‌گردد، یکی حرص و دیگری، آرزو».[۷۸]

بنابراین، با توجه به آیات و روایات یاد شده «پیری کسی است که از جهت جسم، بزرگ و از لحاظ قوه و قدرت در ناتوانی محض و از نظر عقل و درک در حد یک بچه هفت ساله است و از لحاظ توقع و حرص و آرزو در حد یک جوان و بلکه قوی‌تر از آن است».[۷۹]در این صورت، زندگی با چنین فردی بسیار دشوار خواهد بود و وظیفه افراد خانواده در قبال او بسیار خطیر است. به همین دلیل، در قرآن و روایات به نیکی با پیران و سالخوردگان بسیار سفارش شده تا جایی که تکریم پیران، تکریم خداوند معرفی گردیده است.

پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید:

«از جمله تکریم خداوند، احترام به سالخوردگان مسلمان است».[۸۰]

هم‌چنین در مکتب اسلام، پیران خانواده از ارزش والایی برخوردارند، چنان که امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید:

«وجود پیر سالخورده در خانواده همانند پیامبر الهی در میان امت اوست».[۸۱]

افزون بر آن، پیران سالخورده نه تنها بزرگ خانواده بلکه مایه برکت خانواده‌اند.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:

«پیران سالخورده در میان شما مایه افزایش نعمت‌های الهی‌اند. نگهداری و احترام به سالخوردگان در اسلام نه تنها وظیفه خانواده بلکه وظیفه اجتماع و تک تک افراد جامعه است».[۸۲]

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید:

«کسی که پیر مسلمانی را بزرگ دارد، خداوند او را از ترس روز قیامت ایمن نگه می‌دارد».[۸۳]

هم‌چنین در روایات آمده است که پیرمردی خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شرفیاب شد. کسانی که در محضر آن حضرت نشسته بودند، در جای دادن به او درنگ و تسامح کردند. رسول خدا از این رفتار خلاف ادب آنان ناراحت شد و فرمود:

«کسی که به خردسالان ما ترحم نکند و پیران ما را مورد تکریم و احترام قرار ندهد، از ما نیست و با ما بستگی و پیوستگی ندارد».[۸۴]


فصل سوم: سیره رفتار معصومین(علیهم‌السلام) در خانواده

لزوم دخالت خویشاوندان در گشودن مشکلات خانوادگی

پس از جنگ «بنی قریظه» که غنیمت‌های فراوانی به دست مسلمانان افتاد، زنان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از آن حضرت درخواست خرج بیشتر و زندگی تجملی کرده بودند. پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) این درخواست را نپذیرفت و فرمود:

«من رهبر مسلمانان هستم و باید زندگی بسیار عادی داشته باشم، تا بینوایان احساس حقارت نکنند».

با این حال، آنان حضرت را بسیار آزردند، به گونه‌ای که پیامبر از آنان دوری کرد.

چند روزی گذشت، روزی پیامبر به «حفصه» فرمود: آیا داوری مردی را میان من و خود می‌پذیری؟ حفصه عرض کرد: آری. رسول خدا در پی عمر فرستاد. چون عمر آمد، پیامبر به حفصه فرمود: سخن بگو. حفصه عرض کرد: ای رسول خدا! شما سخن بگویید، عمر با شنیدن این سخن برآشفت و به گوش دخترش حفصه، سیلی زد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) ناراحت شد و به عمر فرمود: من تو را برای زدن دخترت طلب نکردم، بلکه تو را خواستم تا میان ما آشتی برقرار کنی. پس با ناراحتی مجلس را ترک گفت. چندی بعد این آیات نازل شد:

«ای پیامبر به همسران خود بگو: اگر شما زندگانی و زینت و زیور دنیا را طالب هستید، بیایید تا مهریه شما را بپردازم و همگی شما را به خوبی طلاق بدهم و اگر طالب خدا و رسول خدا و مشتاق آخرت هستید، خداوند نیز به نیکوکاران شما پاداش بزرگی خواهد داد».[۸۵]

پذیرش مسؤولیت خانواده

هنگامی که در صدر اسلام، آیه‌ای درباره عذاب دوزخیان نازل شد، چند تن از جوانان از ترس گرفتاری به چنین عذابی سر به بیابان نهادند و زندگی عادی خویش را رها کردند. همسران آنان خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمدند و شرح حال شوهران خود را بازگفتند. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از این ماجرا ناراحت شد و به سوی مسجد شتافت. مسلمانان را نیز به مسجد فراخواندند و چنین فرمودند:

«من که پیامبر شما هستم، همسر اختیار کرده‌ام، غذا می‌خورم و از بدنم نگه‌داری می‌کنم و در میان اجتماع به سر می‌برم و با مردم تماس دارم، هر کس از سنت و روش من روی بگرداند، از من نیست».


عدم تبعیض میان دختر و پسر

روزی مردی در محضر پیامبر(صلی الله علیه و آله) نشسته بود. ناگهان برای آن مرد خبر آوردند که همسرش، دختری به دنیا آورده است. رنگ از چهره مرد عرب پرید و پریشان خاطر شد. پیامبر به عنوان دلداری به وی فرمود:

زمین بار سنگینی او را تحمل می‌کند، آسمان بر او سایه می‌اندازد و خدا هم روزی او را می‌رساند، تو چرا نگرانی؟ دختر تو، چون گلی است که او را استشمام می‌کنی، این که ناراحتی ندارد!


تقسیم کار میان همسران

علی(علیه‌السلام) و حضرت فاطمه(سلام‌الله‌علیها) پس از تشکیل زندگی مشترک، تربیت و تقسیم کارهای خانه را به نظر و مشورت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) واگذاشتند. آنان به آن حضرت گفتند:

«یا رسول الله! ما دوست داریم ترتیب و تقسیم بندی کارهای خانه با نظر شما باشد».

پیامبر نیز کارهای بیرون خانه را بر عهده علی(علیه‌السلام) و کارهای داخلی را بر عهده زهرا(سلام‌الله‌علیها) گذاشت. علی و زهرا(علیهماالسلام) از این که نظر رسول خدا را در زندگی خصوصی خود دخالت داده‌اند، بسیار خرسند بودند. از آن تاریخ، کارهایی مانند: آوردن آب، آذوقه و سوخت و خرید بازار را علی(علیه‌السلام) انجام می‌داد و کارهای دیگر هم چون: آرد کردن گندم و جو با آسیا دستی، پختن نان، آشپزی و پاکیزگی خانه نیز به دست حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) انجام می‌شد. البته هر گاه علی(علیه‌السلام) فراغت می‌یافت، در کارهای داخلی خانه به یاری حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) می‌شتافت. هم چنین اگر گرفتاری، مسافرت یا جهادی برای علی(علیه‌السلام) پیش می‌آمد، حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) کار بیرون را نیز انجام می‌داد.

آموزش شجاعت و خداشناسی به کودک در هنگام بازی

در روایتی آمده است: هنگامی که امام حسین(علیه‌السلام) کودکی خردسال بود، فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) با او بازی می‌کرد و هنگام بازی، فرزند خود را بالا و پایین می‌انداخت. در آن حال درس شجاعت و شهامت به او می‌آموخت و می‌فرمود:

ای حسن! مانند پدرت باش

بند اسارت را از گردن حق بگشای

خداوند احسان کننده را پرسستش کن

 و هرگز با کینه توزان دوستی مکن[۸۶]

اهمیت انتخاب نام نیک برای فرزندان

ابوهارون گوید: هم نشین امام صادق(علیه‌السلام) بودم. چند روزی به خدمت آن حضرت نرفتم. پس از آن‌که به دیدارش رفتم، فرمود: چند روزی است که تو را ندیده‌ام؟» عرض کردم: خداوند فرزندی به من عطا فرموده است. فرمود: خدا قدمش را بر تو مبارک قرار دهد. برای او چه نامی انتخاب کرده‌ای؟ گفتم: نامش را «محمد» گذاشتم. حضرت با گونه‌هایش به طرف زمین رو کرد و گفت: محمد، محمد، و به اندازه‌ای خم شد که نزدیک بود صورتش به زمین برسد. سپس فرمود: جانم و فرزندانم و اهل بیتم و پدرم و همه اهل زمین فدای رسول خدا(صلی الله علیه و آله) باد! آن‌گاه افزود: به کودک دشنام مده. او را کتک نزن و به او بدی نکن و بدان که «در روی زمین خانه‌ای نیست که نام «محمد» در آن باشد، مگر آن که هر روز از لوث شیطان پاک می‌شود».[۸۷]

ارزش آراستگی و پیراستگی در زندگی مشترک

حسن بن جهم می‌گوید: حضرت موسی بن جعفر(علیه‌السلام) را دیدم که خضاب کرده بود با شگفتی از علت آن پرسیدم. فرمود: توجه مرد به آراستن سر و صورت و لباس بر عفت زن می‌افزاید. زنان بسیاری به دلیل بی‌تفاوتی شوهرانشان از جاده عفاف، قدم بیرون نهاده‌اند. سپس فرمود: آیا دوست داری همسرت را ژولیده و در هم و بر هم ببینی؟ گفتم: نه. فرمود: او هم مانند توست و دوست ندارد همسر خود را کثیف و ژولیده ببیند. همانا پاکیزگی و به کاربردن عطر و اصلاح سر و صورت از اخلاق پیامبران است.[۸۸]

پاداش عدالت میان فرزندان

زنی با دو فرزند کوچکش بر عایشه، همسر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وارد شد. عایشه سه دانه خرما به زن داد. مادر به هر یک از بچه‌ها، یک دانه خرما داد. خرمای دیگر را نیز نصف کرد و نیمی از آن را به هر یک از بچه‌ها داد. چون پیامبر(صلی الله علیه و آله) به خانه برگشت، عایشه جریان را برای آن حضرت تعریف کرد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: آیا از کار آن زن تعجب کردی؟ خدا به دلیل رعایت عدالت و مساوات، آن زن را به بهشت خواهد برد. [۸۹]

محبت به فرزندان

روزی رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، امام حسن و امام حسین(علیهماالسلام) را می‌بوسید. مردی که حاضر بود، گفت: من ده فرزند دارم که هیچ یک از آنان را نبوسیده‌ام. پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: کسی که رحم نکند، بر او رحم نمی‌شود.[۹۰]

فصل چهارم: آسیب شناسی خانواده

کارکرد نهاد خانواده در نیم قرن گذشته به طور عام و در دو یا سه دهه گذشته به طور خاص دستخوش دگرگونی‌های فراوانی شده است. این دگرگونی‌ها که بیش‌تر به دلیل دگرگونی در رابطه‌های شغلی، اجتماعی و اقتصادی، صنعتی شدن، مهاجرت‌های گسترده، پیشرفت‌های اطلاعاتی و نرم افزاری، پیدایش رایانه‌ها و ماهواره‌ها و... صورت پذیرفته، بر جنبه‌های عملکردی، ساختاری و ارزشی در نهاد خانواده اثر گذاشته است. همین مسأله به بی‌تفاوتی اعضای خانواده در پای بندی به نظام ارزشی و قانون مندی‌های متعارف خانواده‌ها انجامیده و بر جدایی نسل نوجوان و جوان از نسل پیشین، یعنی پدر و مادر افزوده است. این دگرگونی‌ها به ویژه در دو دهه گذشته، روند شتاب آلوده‌تری یافته و آسیب‌هایی را متوجه سلامت، اقتدار و کارکرد خانواده ساخته است. مهم‌ترین این دگرگونی‌ها عبارتند از:

دگرگونی نظام ارزش‌های پدر و مادر و فرزندان

یکی از ریشه‌های گسستن پیوند فرزندان با پدر و مادر ، اختلافی است که در گذر تاریخ میان نسل‌ها پدید می‌آید؛ یعنی نسل پیشین می‌رود و نسل نو می‌آید. چون نسل جدید نمی‌تواند به ارزش‌ها، مسایل، آداب، عادت‌ها، جهان بینی و آن چه به نسل پیشین مربوط است، صد در صد وفادار بماند، نسبت به ارزش‌های گذشته تردید می‌کند. بنابراین، مسایل تازه‌ای برایش رخ می‌نماید.

امروزه دگرگونی در نظام ارزش و شیوه‌های رفتاری، زمینه‌های فرهنگی و در نتیجه، فاصله افتادن میان نسل‌ها بیش از هر زمان دیگری در جهان گسترش یافته است. نوجوانان، جوانان و گروه‌های سنی تا ۲۴ سال به عنوان قشرهای اثر پذیر بیش از دیگر قشرهای اجتماعی در معرض این دگرگونی‌ها قرار دارند.[۹۱]

«تحقیقاتی که بین دانش آموزان پسر مناطق ۳ و ۱۹ دبیرستان‌های تهران صورت گرفته است نشان می‌دهد که اولا: در اغلب گرایش‌های ارزشی بین پسران و پدران، فاصله ایجاد گردیده است. ثانیاً: این گرایش‌ها در زمینه ارزش‌های مذهبی و اجتماعی در نسل موجود «پسران» کاهش و در زمینه ارزش‌های هنری، سیاسی، علمی و اقتصادی افزایش نشان می‌دهد».[۹۲]

امام علی(علیه‌السلام) فرمود:

«ادّبوُا اوْلادِکُم بِغَیْرِ آدابکم فاِنّهُم خَلقُوا لِغَیر زَمانِکُم؛ فرزندان‌تان را برای زمان خودشان بار بیاورید؛ زیرا آنان برای زمانی جز زمان شما آفریده شده‌اند».

«شاید این روایت مؤید همین مسأله باشد که زمان به همراه خود خیلی مسایل را می‌آورد. پس نمی‌توان توقع داشت که هم فکری کامل در یک سطح واحد بین فرزندان و اولیا برقرار باشد. ممکن است این مسأله برای فرزندان شما که هنوز در سنین پایین هستند. چندان مطرح نباشد، ولی آینده‌ای دارند. این مسایل برای خود ما نسبت به اخلاقمان و پدر و مادرمان اگر در قید حیات باشند، مطرح است».[۹۳]

نبود درک دوجانبه میان پدر و مادر و فرزندان

پدران و مادران انتظار دارند که فرزندانشان از الگوهای مورد نظر آنان پیروی کنند. آنان بر الگوهای سنتی نظام خانواده پافشاری می‌کنند که اقتدار در تصمیم‌گیری را به پدر و مادر مربوط می‌داند. در مقابل، فرزندان چون در شرایط و دوره‌ای متفاوت‌تر از گذشته به سر می‌برند، با چنین الگویی، سرسازگاری ندارند. امروزه نوجوانان و جوانان با بهره‌گیری از دستگاه‌های اطلاع رسانی، شکل زندگی و برآوردن نیازمندی‌های خود را با نوجوانان و جوانان دیگر مناطق ایران و جهان مقایسه می‌کنند. یک جوان ۲۰ ساله در این باره می‌گوید: «اختلاف اصلی نسل قبل و نسل امروز ناشی از بروز اختلاف دیدگاه‌هاست. افراد سالخورده یا نسل «گذشته» هم‌چنان به روابط عمومی به ویژه در درون خانواده بر پایه همان سلسله مراتب انعطاف پذیر گذشته می‌نگرند و فکر می‌کنند و کوچک‌ترها حق اظهار نظر ندارند و تنها باید فرمانبردار باشند. به نظر من این فکر درست نیست. ما که بیش‌تر از آن‌ها در اجتماع هستیم و بیش‌تر از آن‌ها پیشرفت‌ها را می‌بینیم، وقتی این تغییرات را به آن‌ها منتقل می‌کنیم، نمی‌پذیرند یعنی حاضر نیستند که حرف جوان‌ترها را قبول کنند. در حالی که ممکن است اطلاعات و شناخت من که تحصیلات بیش‌تری نسبت به مادرم (و پدرم) دارم، بهتر و صحیح‌تر باشد. در زندگی حال حاضر خیلی چیزها عوض شده است. جوان‌های ما حتی در مورد طرز لباس پوشیدن شان هم با خانواده‌شان مشکل دارند، چه برسد به مسایل دیگر».[۹۴]پس تعارض میان انتظارهای پدر و مادر و فرزندان به ناسازگاری آنان با یکدیگر انجامیده است.


کاهش پای‌بندی اعضای خانواده به آداب و سنت‌های خانوادگی

دگرگونی‌های اقتصادی اجتماعی به ساختار سنتی نظام خانواده اثر می‌گذارد و به بی‌تفاوتی اعضای خانواده نسبت به نظام ارزشی و اعتقادی مورد احترام آنان می‌انجامد. برای مثال، اگر در گذشته، پذیرش خواست و نظر بزرگسالان هم چون پدر و مادر در نظام سنتی خانواده، یک اصل پنداشته می‌شد، اکنون این اصل مورد تردید قرار گرفته است. دید و بازدید بزرگان خانواده در ایام و مناسبت‌های گوناگون نیز از همین موضوع پیروی می‌کند... این موارد، کاهش پای بندی اعضای خانواده به اصول ارزش‌های مورد احترام را به ذهن متبادر می‌سازد و این‌ها، برای نسل حاضر در پای‌بندی به هویت‌های ارزشی‌شان آسیب‌هایی را به بار می‌آورد. چنین شرایطی، پذیرش فرهنگ آسیب‌زا و گاه متضاد با فرهنگ مورد احترام خانواده سنتی را امکان پذیر می‌سازد.[۹۵]

کاهش کاربرد پرورشی نظام خانواده

خانواده یک نهاد پرورشی ا ست که در تکوین شخصیت افراد، نقشی تعیین کننده دارد. این حقیقت به اثبات رسیده است که رشد اجتماعی کودکان و نوجوانان تا ۱۲ سالگی، تنها به چرخه خانواده محدود می‌شود. حتی پس از این مرز سنی نیز فضای خانوادگی بر کودکان و نوجوانان اثر می‌گذارد، یعنی آنان، مفهوم‌هایی هم چون: هم‌دردی، گذشت، عشق، عدالت، راست‌گویی یا برعکس آن، خوددوستی، انتقام‌گیری، ستم‌کاری، دروغ‌گویی و ... را در خانواده باز می‌یابند.[۹۶]

پیش‌تر در جامعه اسلامی و شرقی، خانواده در پرورش فرزندان، نقش بزرگی داشت. در این حالت، پدر و مادر خود را در اختصاص دادن وقت کافی برای پرورش فرزندان، مکلف می‌دانستند. از این رو، نه تنها آنان را در کارهای آموزشی مدرسه یاری می‌دادند بلکه در آموزش اخلاق و رفتار اجتماعی نیز نقش داشتند. متأسفانه این نقش ارزنده در دهه‌های اخیر با ورود الگوهای غربی، آسیب دیده است. اینک بسیاری از پدران و مادران با نام نویسی فرزندان خود در یک مدرسه، مسؤولیت خویش را پایان یافته می‌پندارند. بدین ترتیب، برای آموزش ارزش‌های اخلاقی و آداب اجتماعی به فرزندان خویش و یاری رساندن به درس آنان، زمان کافی اختصاص نمی‌دهند. هم‌چنین گاهی پدر و مادر هر دو شاغلند. از این رو، فرزندان خود را به مهد کودک می‌سپارند. بدین ترتیب، هنگامی که به خانه برمی‌گردند، به دلیل خستگی ناشی از زندگی ماشینی، برای رسیدگی به فرزندان خود، فرصتی نمی‌یابند.[۹۷]

کاهش الگوپذیری

در دوره‌های گوناگون سنی، معیارهای الگوپذیری از عواملی هم چون: سن، جنس، سلیقه و دید مثبت به افراد شاخص در زمینه‌های علمی، فرهنگی، ورزشی و ... اثر می‌پذیرند. برای نمونه کودکان تا پیش از رفتن به مدرسه، از پدران و مادران الگوبرداری می‌کنند. سپس در مدرسه از آموزگار خویش الگو می‌گیرند. از نظر سنی، گروه دوستان و هم سن و سالان الگوهای نوجوانان و جوانان هستند که همین مسأله تا اندازه‌ای به کاهش الگوپذیری آنان از نظام خانواده می‌انجامد. از سوی دیگر، با توجه به پدیده شکاف نسل‌ها و دگرگون شدن نظام ارزشی فرزندان نسبت به پدران و مادران و در نتیجه، کاهش پای‌بندی اعضای خانواده به نظام ارزشی مورد احترام، در الگوپذیری نوجوانان و جوانان از نظام خانوادگی، دگرگونی‌های محسوس پدید آمده است. این مسأله، آسیب‌هایی را برای نوجوانان و جوانان در بر دارد که مهم‌ترین آن، پیروی از رفتارها و منش‌هایی است که گروه دوستان، نوجوانان و جوانان آن را از فرهنگ‌های وارداتی آموخته‌اند. بی‌توجهی به ارزش‌های اعتقادی و ملی مورد احترام خانواده و جامعه، نوجوانان و جوانان را آن‌چنان از ارزش‌های وارداتی مهاجم هراسان خواهد ساخت که بی هیچ‌گونه مقاومتی و گاه با نوعی خودباختگی فرهنگی، خود را تسلیم آن می‌کنند. این ارزش‌ها با فرهنگ ملی تعارض آشکار دارد و به آسیب‌پذیری جوانان و نوجوانان در جنبه‌های گوناگون اجتماعی خواهد انجامید.[۹۸]

کاهش آرامش روانی

درگذشته، اعضای خانواده، فامیل و خویشاوندان، ارتباط بیش‌تری با هم داشتند. به همین دلیل، دل بستگی به یکدیگر احساس می‌کردند. متأسفانه این احساس، جای خود را به تنهایی و دوری از خانواده داده است.

خانواده در جهان اسلام، عامل بر آوردن نیازهای عاطفی افراد و امنیت بود. نهاد خانواده سبب می‌شد نوباوگان جامعه پیش از رسیدن به بلوغ اجتماعی و دست یابی به شغل، از نظر مسائل اقتصادی و فراهم آوردن نیازهای زندگی، مشکلی نداشته بشاند. هم چنین همبستگی خانوادگی سبب می‌شد افراد کهن سال نیز از دغدغه «تنهایی» فارغ بوده و مطمئن باشند که فرزندان‌شان، آنان را رها نخواهند کرد. بدین سان در پرتو نهاد خانواده هم نوباوگان جامعه و هم سالخوردگان، امنیت و آرامش بیشتری احساس می‌کردند. اینک هجوم غرب گرایی و ارزش‌های غربی به سستی بنیان‌های خانواده در میان قشرهای رفاه زده جامعه و جنبه‌های انسانی و معنوی در رابطه افراد اجتماع انجامیده است. چنین وضعیتی سبب می‌گردد نسل جوان از تکیه‌گاهی مطمئن محروم گردد و نتواند نیازهای عاطفی خود را به آسانی برآورده سازد. این مسأله، خود، به سرخوردگی آنان و افزایش جرم و جنایت، اعتیاد و خودکشی در جامعه خواهد انجامید.

کاهش نقش نظارتی خانواده

در گذشته، دوستی‌های نوجوانان، جوانان و دیگر اعضای خانواده از نظارت و توجه خانواده دور نبود. معمولا پدران و مادران با توجه به شناختی که نسبت به خانواده‌های دوستان فرزندان خویش داشتند، به این دوستی‌ها اعتماد می‌کردند. اکنون شکل زندگی نوین و دگرگونی در ساختار خانواده‌ها، از میزان نظارت خانواده بر دوستی‌های فرزندان به شدت کاسته است. فاصله گرفتن نوجوانان و جوانان از حیطه نظارتی خانواده از یک سو و وجود مسایل و مشکلات جنسی، اجتماعی و اقتصادی از سوی دیگر، اعضای خانواده‌ها را به ویژه در شهرهای بزرگ‌تر در معرض دوستی‌های نامتعارف و خارج از مدار منطق و سلامت اجتماعی قرار داده است. این نوع دوستی‌ها به ویژه در میان دختران و پسران جوان بیش‌تر به چشم می‌خورد. آسیب‌هایی که در پی دوستی‌های نامتعارف بر اعضای خانواده به ویژه گروه سنی نوجوانان و جوانان وارد می‌شود، به پژوهش‌های دامنه‌دارتری نیاز دارد.[۹۹]

نگاهی گذرا به آمارهای برخی مراکز اصلاح و تربیت و درصد جوانان بزه‌کار در بخش‌های گوناگون و شمار رو به فزونی فراریان از خانواده به ویژه دختران به ضرورت توجه جدی خانواده‌ها، مسئولین و دست اندرکاران امر به این پدیده مهم، یعنی کنترل دوستی‌های نامتعارف و به دور از نظارت خانواده‌ها، اشاره دارد.[۱۰۰]

افزایش ناسازگاری‌های خانوادگی

دگرگونی‌های اجتماعی و اقتصادی چند دهه گذشته و اثرهایی که بر نهاد خانواده بر جای نهاده، میزان ناسازگاری‌های خانوادگی را افزایش بخشیده است. این نکته از بررسی آمار طلاق در سال‌های گذشته برداشت می‌شود. از مقایسه میزان طلاق و ازدواج در استان‌های کشور چنین به دست می‌آید که در استان‌هایی هم چون یزد که یکپارچگی فرهنگی، احترام به ارزش‌ها و سنت‌های خانوادگی بیش‌تر رعایت می‌شود، میزان طلاق پایین است. در مقابل، در استان‌هایی همچون تهران که به دلیل مهاجرت‌های گسترده و در هم تنیدگی فرهنگ‌ها، سنت‌های خانوادگی و فرهنگی کم‌تر رعایت می‌گردد، میزان طلاق بالاست. در سال ۱۳۷۳، نسبت طلاق به ازدواج در یزد، ۵/۳٪ و در سال ۱۳۷۷ این میزان به ۳۲/۳٪ بوده و پایین‌ترین آمار طلاق را در کشور داشته است. در مقابل، در سال ۱۳۷۳ نسبت طلاق به ازدواج در تهران ۵/۱۲٪ بوده و در سال ۱۳۷۷ به ۶۹/۱۳٪ افزایش یافته و بالاترین آمار طلاق را در کشور از آن خود کرده است. بی‌شک، آسیب‌پذیری‌های فرزندان طلاق و آثار روانی و اجتماعی حاصل از آن برای جامعه از دیگر آسیب‌های ناشی از ناسازگاری‌های خانوادگی خطرناک‌تر است.[۱۰۱]

نقش صدا و سیما در آسیب‌پذیری خانواده

همه جا حاضر بودن، واقع گرایی و ساخته و پرداخته بودن درون مایه برنامه‌های تلویزیون نشان می‌دهد که این رسانه می‌تواند در زندگی مدرن امروزی بسیار سودمند یا زیان بخش باشد. در این جا ما با رسانه‌ای سرو کار داریم که بیشتر افراد، زمان بسیاری از وقت خود را بدان اختصاص می‌دهند. این رسانه می‌تواند آگاه کند، بیاموزد تشویق کند، الهام ببخشد و احساس را برانگیزاند. همچنین می‌تواند آسیب برساند، گمراه کند و... «بسیاری از افراد توجه خود را به برنامه‌های نامناسب تلویزیون معطوف کرده‌اند. منتقدان شکایت دارند که کارتون‌ها و برنامه‌های ساعت‌های پربیننده تلویزیون دارای خشونت‌های زبانی و بدنی است. آگهی‌های تجاری نیز مصرف گرایی نابجا و بیهوده را تشویق می‌کنند... حتی گاهی اوقات، محتوای انواع برنامه‌های تلویزیونی، جنسی، نژادی و سنی است».[۱۰۲]

با این حال پی‌آمدهای اجتناب ناپذیر رسانه‌ها به ویژه رادیو و تلویزیون، در عصر ارتباطات، خواسته یا ناخواسته بر روابط خانوادگی تأثیر می‌گذارد. اینک برخی از این پی‌آمدها را برمی‌شماریم:

افزایش شکاف میان نسل‌ها

دگرگونی یکی از ویژگی‌های ذاتی جامعه‌های بشری است. نسل‌ها از پی هم می‌آیند و می‌روند. هر نسل، تجربه‌های نسل پیشین را با تجربه‌های خود در هم می‌آمیزند و به یافته‌های جدیدی دست می‌یابد که دگرگونی‌هایی را در روش زندگی او پدید خواهد آورد. درگذشته، این دگرگونی‌ها به کندی و در درازمدت انجام می‌گرفت، ولی اینک با رشد شتاب‌ناک وسایل ارتباط جمعی و بهره‌گیری از وسایل ارتباط نظیر ماهواره، اینترنت و رادیو و تلویزیون، روند این دگرگونی‌ها، شتاب بیش‌تری پیدا کرده است. همین دگرگونی روز افزون به پیدایش گونه‌ای ناسازگاری روانی، اجتماعی و اخلاقی میان نسل گذشته و امروز انجامیده است.[۱۰۳]

شکاف میان نسل‌ها، پدیده‌ای اجتماعی است که همه جامعه‌هایی که خواهان بهره‌گیری از تکنولوژی و صنعت هستند، خواه نا خواه با آن روبه‌رو می‌شوند و هر چه بر شتاب پیشرفت‌های مبتنی بر دانش فنی افزوده می‌شود، تعارض میان نسل‌ها نیز ژرف‌تر خواهد شد.[۱۰۴]

تحمیل فرهنگ مصرف گرایی

«ظهور تلویزیون بر الگوهای زندگی روزانه به شدت تأثیر گذار است؛ زیرا بسیاری از مردم فعالیت‌های دیگر را پیرامون برنامه‌های تلویزیون معینی تنظیم می‌کنند».[۱۰۵] امروزه تلویزیون تنها وسیله سرگرم کننده و پرکننده اوقات نیست، بلکه برنامه‌های تلویزیونی در خانواده‌ها، نقش الگویی دارند. پس برداشت‌های کلیشه‌ای از زندگی خانوادگی، چهره پردازی و نمایش زندگی اعیانی، ایجاد گرایش به تجملات و ظواهر در بعضی برنامه‌ها و فیلم‌های تلویزیونی، ایجاد نیازهای کاذب و تبلیغ مصرف گرایی به همراه دگرگونی‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و چشم و هم‌چشمی‌ها، ارزش‌های جدیدی را پدید می‌آورد. این ارزش‌ها چون با بافت اجتماعی قشرهای آسیب‌پذیر جامعه سازگاری ندارد، فشار بیش‌تری را بر آنان وارد می‌آورد؛ زیرا نسل جدید این گونه خانواده‌ها نیز به آن چه از تلویزیون بخش می‌شود، دلبستگی پیدا می‌کنند. متأسفانه در سیمای جمهوری اسلامی ایران نیز برنامه‌هایی که ارزشهایی هم چون به دست آوردن قدرت و ثروت، نوع لباس پوشیدن و آرایش‌های نامناسب، اتومبیل‌های گران بها و... را تبلیغ می‌کنند، کم نیستند. برای این که مصداق روشنی از این سخن را ارایه دهیم، نظر یکی از منتقدان برنامه‌های تلویزیونی را می‌آوریم.

مجموعه تلویزیونی «پدر خوانده» که از شبکه تهران پخش می‌شد، نمونه‌ای از این مجموعه‌ها بود.

آیا اگر این مجموعه در آن ویلا و با آن میهمانان و وسایل شیک و با آن همه ماشین و تلفن همراه ساخته نمی‌شد، کیفیت خود را از دست می‌داد؟ چه ایرادی داشت که مانند مجموعه تلویزیونی «بگذار آفتاب برآید» در یک محیط عادی و بدون زرق و برق ضبط می‌شد و به جای مطرح کردن سرمایه دومیلیاردی و آویزان کردن تلفن همراه از شلوار و کمربند هر بازیگر، مضامین دیگری را مورد توجه قرار می‌دادند. به چه زبانی باید بگوییم که پول‌هایمان روی دست‌مان باد نکرده است؟!

حال اگر تعداد این گونه مجموعه‌های تلویزیونی زیاد نبود، ایرادی نداشت. مشکل همین جاست که بیش‌تر مجموعه‌ها همین طورند. فقط کافی است که به مدت یک هفته، برنامه‌های آموزشی آشپزی شبکه‌ها را تماشا کنید. آن قدر قابلمه و کابینت و وسایل شیک به شما نشان می‌دهند که از آموزش‌های آشپزی غافل شده و تنها محو تماشای ظروف مورد استفاده آن خواهید شد[۱۰۶]

اثرگذاری بر رفتار کودکان

پژوهش‌های فراوانی برای بررسی اثرگذاری برنامه‌های ویژه با انواع برنامه‌های تلویزیونی بر نگرش کودکان و بزرگسالان انجام شده است. البته برداشت بیش‌تر این پژوهش‌ها قطعی نیست. برای مثال، هنوز توافق نشده است که تلویزیون تا چه اندازه، خشونت و رفتار پرخاش‌گرانه را در میان کودکان تشویق می‌کند. با این حال نمی‌توان تردید کرد که رسانه‌های جمعی به شدت بر نگرش و بینش‌های مردم اثر می‌گذارند.[۱۰۷]

در همین زمینه، «اندرسن» نتیجه ۶۷ پژوهش را گردآورده است.

این پژوهش در طول ۲۰ سال (۱۹۵۶ تا ۱۹۷۶) برای بررسی پی‌آمدهای نمایش خشونت درتلویزیون بر گرایش کودکان به پرخاش‌گری انجام شده بود. این بررسی‌ها مدعی بودند که میان این دو مقوله، چنین ارتباطی را یافته‌اند. در ۲۰٪ موارد، نتیجه صریح و روشنی وجود نداشت. در ۳٪ پژوهش‌ها نیز چنین نتیجه گیری شده بود که تماشای خشونت از تلویزیون پرخاش‌گری را کاهش می‌دهد.[۱۰۸]

در ارزیابی برنامه‌های سه شبکه اصلی تلویزیون آمریکا (NBC, CBC, ABD) معلوم شده است که این شبکه‌ها در برنامه‌های خود در هر هفته، ۹۲ مورد حمله با اسلحه گرم، ۱۱۳ صحنه تجاوز به عنف، ۹ مورد خفه کردن، ۱۶۸ مورد دیگری با مشت و لگد و ۱۷۹ تخلف از قانون را نمایش می‌دهند. از سوی دیگر، هر کودک تا رسیدن به سن ۱۴ سالگی، ۱۳۰۰۰ مورد قتل و تجاوز را می‌بیند.

به نوشته هفته‌نامه انگلیسی «ساندی تایمز» در آمریکا با وجود ۴۴۰ هزار پلیس فدرال، در هر ساعت؛ ۲ قتل، ۱۹۴ دزدی مسلحانه، ۱۰ تجاوز جنسی به زنان و کودکان و ۶۰۰ مورد دزدی از خانه‌ها رخ می‌دهد. برخی کارشناسان مسایل اجتماعی آمریکا بر این باورند که یکی از عوامل رخ دادن این جنایت‌ها، بدآموزی‌های تلویزیون آمریکاست. بچه‌های ۳ تا ۱۲ ساله به طور متوسط هر روز ۶ ساعت در برابر تلویزیون می‌نشینند که در مقایسه با ۵ ساعت حضور در مدرسه، ساعت تماشای تلویزیون بیشتر است.[۱۰۹]

یک پژوهش مهم به نام (تی وی کاید TV Cuide, Jane 14-1975) نشان داده است که میزان برنامه‌های خشن تلویزیونی که یک پسر در ۹ سالگی تماشا کرده است، تنها و مهم‌ترین عامل اثر گذار در میزان پرخاش‌گری او در ۱۰ سال بعد ۱۹ سالگی بوده است.[۱۱۰]

در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران نیز پخش برنامه‌های همراه با خشونت و برخی برنامه‌های به ظاهر طنز که در آن، از واژه‌های نامناسب و بی‌معنا استفاده می‌شود، اثر زیان‌بار خود را بر روی رفتار کودکان و نوجوانان برجا گذاشته است. برای مثال، پخش سریال «جنگجویان کوهستان» که صحنه‌های خشونت و زد و خورد در آن فراوان بود، به افزایش خشونت در میان کودکان و نوجوانان می‌انجامید. البته موضوع سریال، انسانی و درباره مبارزه با ستم و بیداد بود و روحیه دلاوری، شجاعت و ستم‌ستیزی را در کودکان و نوجوانان تقویت می‌کرد. با این حال دیده می‌شد که در روز پس از پخش این مجموعه، آمار درگیری و زد و خورد دانش آموزان در مدرسه‌ها افزایش یافته است و کودکان و نوجوانان از رفتار بازیگران آن تقلید می‌کنند.

مانع آفرینی در راه گفت و گوی خانوادگی

می‌دانیم که یکی از وظیفه‌های برنامه‌های تلویزیون، تهیه برنامه‌های سرگرم کننده و جذاب برای پرکردن اوقات فراغت همه افراد خانواده است. فرض کنید هنگامی که در پایان یک روز کاری، همه اعضای خانواده گردهم می‌آِیند، فرصت مناسبی است تا با برقراری ارتباط روحی و عاطفی با یکدیگر از مشکلات همدیگر آگاه شوند. هم چنین می‌توانند درباره امور مهم زندگی مانند آموزش و پرورش فرزندان تصمیم‌گیری کنند. در این میان، چنین فرصت‌هایی به دلیل توجه به برنامه‌های سرگرم کننده تلویزیونی از دست می‌رود. حتی اگر گفت و گویی هم صورت می‌گیرد بیش‌تر درباره برنامه‌های تلویزیونی است.

چنین پدیده‌ای خانواده را از پرداختن به مسایل اساسی زندگی باز می‌دارد و در روند زندگی نابسامانی پدید می‌آورد.

پژوهش‌ها نشان می‌دهد که «کودکان و بزرگسالان، تلویزیون را به عنوان منبع اصلی ایجاد موضوع‌هایی برای گفت و گو ذکر کرده‌اند. تماشای تلویزیون باعث اتلاف وقت بسیاری می‌شود. اگر مردم وقت زیادی صرف تماشای تلویزیون کنند، مجبور می‌شوند وقت کمی را صرف دیگر فعالیت‌ها کنند».[۱۱۱]

گفتنی است تلویزیون ممکن است آثار زیان‌بار دیگری نیز، از قبیل: تهی کردن خانواده‌ها از معنویت، القای ارزش‌های مادی و انتقال ارزش‌های فرهنگی بیگانه در پی داشته باشد که برای اختصار از آن چشم می‌پوشیم.


فصل پنجم: راه کارهای تقویت نظام خانواده

راه کارهای تقویت نظام خانواده عبارت است از:

درک درست و علمی از نیازمندی‌های فرزندان

گفتیم که تفاوت نظام ارزش‌های پدر و مادر با فرزندان به پدیده‌ای به نام شکاف نسل‌ها انجامیده است. این پدیده، از تفاهم و درک مثبت و دو جانبه پدران و مادران و فرزندان کاسته و در الگوپذیری نسل جدید از نظام ارزشی خانواده اختلال ایجاد کرده است. به نظر می‌رسد مناسب‌ترین راه برای ترمیم شکاف نسل‌ها، نزدیک ساختن پندارها و نظرهای پدران و مادران با فرزندان است. به همین دلیل، پدران و مادران باید نیازمندی‌ها، شرایط، جایگاه سنی و دوران رشد فرزندشان را به درستی درک کنند. در این صورت، رفتاری متناسب با شرایط فرزندان خود خواهند داشت. این کار به آگاهی‌های تربیتی از نیازمندی‌های اجتماعی فرزندان بستگی دارد. آموزش پدر و مادر برای درک واقع بینانه شرایط جدید، آگاهی از نیازمندی‌های فرزندان، رفتار متناسب با شرایط سنی آنان و همدلی و همراهی برای برآوردن نیازهای فرزندان شیوه عملی برای ترمیم شکاف نسل‌هاست.[۱۱۲] شهید باهنر در این زمینه می‌گوید: شنیده‌اید که گاهی گفته می‌شود فلان پدر با پسر جوانش دوست است. ساعت‌ها می‌نشینند و با هم صحبت می‌کنند، راه می‌روند و درد دل می‌کنند. آیا شما هم حاضرید این گونه عمل کنید یا فقط در حدود همین تشریفات که باید احوالی پرسیده شود و سلام و علیکی باشد، قانع هستید؟ این قدر فاصله زیاد است که حرفی برای گفتن وجود ندارد. همین جوان اگر رفیقش را پیدا کند، دو ساعت با هم حرف می‌زنند، اما با پدر و مادرش مثل اینکه حرفی برای گفتن ندارد. نمی‌دانم که آیا روح‌ها به هم نزدیک نیست یا عواطف شکوفا نیست؟ بالاخره صمیمت وجود ندارد.[۱۱۳]بنابراین، باید کاری کرد که صمیمیت در خانه حاکم باشد تا روابط صمیمی شود.

تلاش برای کاهش جمعیت خانواده و فاصله سنی پدر و مادر با فرزندان

«تحقیقات نشان می‌دهد که با محدودیت خانواده، امکان آموزش بهتر و رسیدگی بیشتر به امور فرزندان میسر می‌گردد و با ارتقای ارزش‌های مذهبی و اخلاقی در فرزندان می‌توان عامل متعادل کننده‌ای در دیگر ارزش‌ها از جمله میزان پایبندی اعضای خانواده به استحکام این نهاد مهم فراهم آورد. از سوی دیگر، کاهش فاصله سنی بین پدران و پسران و همین طور مادران و دختران، به وحدت و همسویی گرایش‌های ارزشی کمک می‌کند. بنابراین، باید برای تقویت سنت پسندیده ازدواج به عنوان یک اقدام ارزشی در جامعه گام برداشت و راه‌های کاهش سن ازدواج را با تأمین زمینه‌های رفاهی و اجتماعی تشویق کرد تا میان نسل‌ها، وحدت و هم‌سویی ایجاد گردد. در این صورت پای‌بندی اعضای خانواده به نظام ارزشی و اعتقادی، رسوم، فرهنگ و سنت‌های پسندیده خانوادگی تقویت می‌شود».

افزایش نقش پرورشی پدر و مادر

در مقایسه با گذشته، نظام خانواده در زمینه کارکرد پرورشی اقتدار و کارآیی لازم را ندارد. به همین دلیل، الگوپذیری اعضای خانواده به بیرون از نظام و مدار ارزشی خانواده گرایش پیدا کرده است. برای تقویت کارکرد پرورشی نهاد خانواده و کارآیی آن جهت الگوسازی برای فرزندان باید جایگاه پدر و مادر به الگوهای مورد احترام و پذیرش فرزندان ارتقا یابد. بنابراین، باید به راه کارهایی که چنین ایده‌آل‌هایی را برای فرزندان به وجود می‌آورند، توجه کرد. بهره گیری متعادل پدران و پسران از وسایل ارتباط جمعی در کاهش تفاوت ارزش‌های آن‌ها نقش مهمی دارد. رغبت پدران به وسایل ارتباط جمعی سبب افزایش بینش هنری آنان می‌شود و کاهش استفاده پسران از تلویزیون به وحدت نظر آنان با پدران در زمینه ارزش‌های علمی کمک می‌کند. هم‌چنین متعادل کردن اوقات فراغت پدران از افزایش تفاوت آنان با پسران‌شان در گرایش به ارزش‌های علمی و سیاسی پیش‌گیری می‌کند. بنابراین، برنامه‌ریزی برای اوقات فراغت خانواده‌ها از جدایی رفتاری پدران و مادران با فرزندان پیش‌گیری خواهد کرد و به وحدت رویه در گرایش به ارزش‌ها یاری می‌رساند. هم‌چنین برنامه‌ریزی وسایل ارتباط جمعی برای نزدیکی گرایش‌های ارزشی فرزندان با پدران و مادران به ویژه در زمینه‌های هنری، سیاسی و اجتماعی، بستر مناسبی برای تقویت کارکرد پرورشی خانواده فراهم می‌آورد و زمینه الگوسازی از این نهاد را در فرزندان تقویت می‌کند.[۱۱۴]

تقویت سنت پسندیده «صله رحم»

در گذشته، اعضای خانواده به دلیل اشتغال کم‌تر، فرصت‌های بیش‌تری را در اختیار خانواده قرار می‌دادند و دید و بازدیدهای خانوادگی بیش‌تر از امروز رایج بود. «پیش‌تر خانه پدر و فرزندان از یکدیگر جدا نبود و هر دو یک خانواده محسوب می‌شدند. شعاع پیوند خانوادگی و رابطه عاطفی بسی گسترده‌تر بود و حتی رابطه عاطفی نزدیکی میان جد و نوادگان، خاله‌ها و عموها، دایی‌ها و عمه‌ها و فرزندان وجود داشت».[۱۱۵]در نتیجه «فرد از نظر روانی در خانواده، احساس هم‌بستگی بیش‌تری داشت و کم‌تر احساس تنهایی می‌کرد. بدین ترتیب، فرد به دلیل تعامل بیش‌تر با اعضای خانواده و اعضای خانواده به دلیل تعامل بیش‌تر با خویشاوندان، احساس تعلق قوی‌تری داشتند و همواره خود را مورد حمایت عاطفی و حتی اجتماعی و اقتصادی خانواده و خویشاوندان می‌دانستند.[۱۱۶]

آن‌چه به تعامل بیش‌تر اعضای خانواده با خویشاوندان می‌انجامید، تأکید دین مبین اسلام و رهبران دینی در پیروزی از سنت پسندیده صله رحم بود. متأسفانه در دهه‌های اخیر، به دلیل پیروزی از فرهنگ غربی، الگوی هسته‌ای خانواده در جامعه گسترش یافته و نقش سنت الهی «صله رحم» کم رنگ شده است. در عوض، نقش سنت‌های غلط هم چون: چشم و هم چشمی، تجمل پرستی، نیازهای کاذب و... پررنگ تر شده است. پس برای بهره گیری از پی‌آمدهای معنوی و روانی محیط خانواده و افزایش رضایت‌مندی ناشی از همبستگی اعضا با یکدیگر باید سنت پسندیده صله رحم احیا گردد. صله رحم، احساس تعلق به گرون بزرگ تر را برای افراد پدید می‌آورد و در ترمیم شکاف نسل‌ها نیز نقش دارد. این کار تنها با بهره‌گری از امکانات نهادهای فرهنگی، مذهبی و هنری و دیدگاه‌های کارشناسان اجتماعی و دینی امکان پذیر است.

تقویت اقتدار خانواده برای نظارت بر دوستی‌ها نامتعارف

دگرگونی روابط نهاد خانواده، شکاف نسل‌ها، کاهش پای‌بندی به ازش‌ها و و سنت‌های خانوادگی، کاهش کارکرد پرورشی خانواده و در نتیجه، کاهش الگوپذیری اعضای خانواده به ویژه نوجوانان و جوانان، شکل شیوه متعارف دوستی‌ها، رفت و آمدها و معاشرت‌ها را دگرگون ساخته است. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که شیوه‌های دوستی موجود میان جوانان و نوجوانان از منطق، اندیشه و ارزش‌های معقول اجتماعی پیروی نمی‌کند و همین امر، آسیب‌هایی را برای سلامت و سعادت، اخلاق و رفتار اجتماعی خانوادگی جامعه به بار می‌آورد. قربانیان اصلی این آسیب‌ها نیز جوانان و نوجوانان و خانواده‌های آن‌هایند. پس شایسته است برای متعادل و منطقی ساختن شیوه‌های دوستی و معاشرت، چاره‌ای منطقی و عملی اندیشیده شود.

گفتنی است با کاهش و ترمیم شکاف نسل‌ها، درک دو جانبه و احترام آمیز پدر و مادر و فرزندان، کوشش برای جذاب ساختن محیط خانوادگی، تقویت معیارهای الگوسازی در خانواده و تحکیم مبانی کارکرد پرورشی، اقتدار خانوادگی به دست خواهد آمد. به یقین، در پرتو اقتدار خانواده، نقش نظارتی و پویای خانواده‌ها را بر دوستی‌ها و معاشرت‌ها می‌توان تحکیم بخشید. در این صورت، گسترش ارزش‌های معنوی، کاهش انتظارهای مادی و اقتصادی شهروندان برنامه ریزی برای اوقات فراغت جوانان و نوجوانان، گسترش فرآورده‌های فرهنگی، مراکز فرهنگی و فرهنگ‌سراها، متناسب با ارزش‌های اجتماعی در تضمین سلامتی روابط خانوادگی، نقش مهمی دارد.[۱۱۷]

کاهش پیش زمینه‌های ناسازگاری اعضای خانواده با ارزش‌های خانوادگی

برای کاهش ناسازگاری‌های خانوادگی باید به این نکته‌ها توجه کرد.

۱ با شناسایی ریشه‌های ناسازگاری و عواملی که در آغاز ازدواج به سلامت زندگی خانوادگی ضربه می‌زنند، باید سلامت ازدواج را تضمین کرد.

۲ دست اندرکاران امور اجتماعی و دولت مردان باید با توجه به الگوهای تجربه شده جهانی و اسلامی، به مشکلات اقتصادی و اجتماعی نظر ویژه‌ای داشته باشند.

۳ مسایل و مشکلات رفتاری را باید با دانش افزایی و راهنمایی افراد به مراکز مشاوره‌ای کاهش داد.

۴ برای افزایش سازگاری در فرهنگ‌های اجتماعی باید از در هم تنیدگی فرهنگی پرهیز کرد. حتی در مهاجرت‌ها نیز سکونت‌ها باید بر اساس هماهنگی فرهنگی برنامه‌ریزی شود.

۵ برای ایفای نقش مناسب اعضای جامعه باید فرهنگ احترام به حقوق متقابل در محیط خانواده و اجتماع، گسترش یابد.

۶ برای پیشگیری از شکاف نسل‌ها، پای‌بندی به ارزش‌ها و سنت‌های فرهنگی آموزش داده شود.

تلاش برای انتقال ارزش‌ها و اخلاق اسلامی به فرزندان[۱۱۸]

باید دانست در سن ۱۲ تا ۱۵ سالگی، باورهای مذهبی در نوجوانان از استحکام بیشتری برخوردار است. به همین دلیل است که از این پدیده برای بارور ساختن ارزش‌های ا صیل دینی در نسل جدید می‌توان بهره گرفت. خانواده و اجتماع در تثبیت باورها و ارزش‌های اسلامی یا متزلزل ساختن آن‌ها نقش مهمی دارند؛ زیرا نوجوان از یک سو از ویژگی‌های اخلاقی خانواده و محیط اجتماعی اثر می‌پذیرد و از سوی دیگر از ارزش‌ها و اندیشه‌های گروه‌های هم سال. دگرگونی‌های جسمانی و روانی دوره بلوغ نیز نقش ویژه‌ای دارند. پژوهش‌ها نشان داده است که نوجوانان در مقایسه با جوانان، به مذهب و باورهای دینی تمایل بیشتری دارند، ولی برخی سخت‌گیری‌های بی‌مورد و انضباط بی‌روح مذهبی، آنان را از دین و مذهب، گریزان می‌سازد. باید دانست همواره خراب کردن، بسیار آسان‌تر و کم هزینه‌تر از ساختن است. به همین دلیل، در دوره نوجوانی که دوره تحول روحی است، کوچک‌ترین اشتباه در ا مر پرورش، به انحراف و لغزش آنان می‌انجامد. همان گونه که گرایش به مذهب در این دوران وجود دارد، تمایل به انحراف نیز به همان میزان خودنمایی می‌کند.

با این حال، ارزش‌ها در دوران بلوغ دگرگون می‌شود و برخی نوجوانان در باورهای مذهبی، تردید می‌کنند و پرسش‌هایی برای آنان مطرح می‌شود. پس پدر و مادر نباید بهراسند و به مخالفت و برخورد تند دست بزنند. پدر و مادر باید با آرامش و تأمل به همه پرسش‌ها و تردیدهای فرزندان‌شان، به صورت مناسب، منطقی و قانع کننده پاسخ دهند. به گفته استاد شهید مطهری: «شک مقدمه یقین است و پرسش مقدمه وصول به حقیقت و اضطراب مقدمه آرامش. شک معبری است خوب و لازم، هر چند منزل و توقف‌گاه نامناسبی باشد».

هر فرد با توجه به نوع شخصیت خویش (اندیشمند، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و مذهبی) به دسته‌ای از ارزش‌ها بیش از دیگر ارزش‌ها توجه می‌کند. در نتیجه همان ارزش‌ها محور و جهت رفتار او را تعیین می‌کنند. جوانان، شیفته ارزش‌های فرهنگی اعم از دینی، سیاسی، اجتماعی و... هستند و بیش‌ترین تضاد آنان با نسل پیشین با شکاف نسل‌ها نیز از همین جا ریشه می‌گیرد. جوانان پای‌بند ارزش‌های کهنه بزرگ سالان نیستند و پدران و مادران نیز با دیدگاه نوجوانان خود، مخالف و از دگرگونی آنان، هراسان‌اند. پس برای پیش‌گیری از انحراف نوجوانان باید آنان را با اصول و ارزش‌های خانوادگی و اجتماعی اسلام آشنا سازیم و اجازه دهیم که خود، با دانش و آگاهی برای پرسش‌های‌شان در زمینه‌های مذهبی، اجتماعی، سیاسی و... پاسخی مناسب بجویند. در این صورت، آیینی را که سال‌ها به پندار خود با تقلید از ما یاد گرفته‌اند، این بار با بررسی آگاهانه، درک می‌کنند و آن را درونی می‌سازند.

جوانان در دوران نوجوانی و بلوغ، به دنیای پیرامون خود دیدگاهی فلسفی پیدا می‌کنند و می‌پندارند درباره جهان و معنای وجودی انسان باید پاسخ‌های بهتری بیابند. از این رو، به تکاپو دست می‌یازند. به یقین، اگر پدر و مادر در این دوره به درستی رفتار کنند، آنان پاسخ خود را در مذهب و اخلاق اسلامی خواهند یافت. افزون بر خانواده، نهاد مدرسه و روحانیت نیز در این روند، نقش دارند. همه این نهادها می‌توانند با کاستن از فشارهای بی‌جا و تهدیدهای بی‌مورد به جوانان در یافتن پاسخ مناسب برای نیازهای‌شان، یاری رسانند. ما باید بکوشیم از آیینه جوان به جهان آنان بنگریم تا به نیازهای‌شان پی ببریم. البته باید از نوجوانان به اندازه توانایی و خودشناسی‌اش انتظار داشته باشیم و قاطعیت را نیز از یاد نبریم.

توجه به نقش مثبت صدا و سیما در تقویت نهاد خانواده

گفتیم که صدا و سیما در افزایش شکاف نسل‌ها نقش دارد. با این حال، نمی‌توان انکار کرد که این رسانه با بهره گیری از کارشناسان امور خانواده، هنرمندان، برنامه‌سازان و ابزارهای هنری و صنعتی می‌تواند نقش مثبت خود را به صورت شگفت‌آورتری در قالب برنامه‌های بسیار جذاب و تماشاگرپسند برای تقویت بنیان‌های خانواده ارایه دهد.

«معدودی معتقدند که تلویزیون «سرزمین عجایب» است همچنان که سرزمین بیهودگی است. آن‌ها بسیاری از برنامه‌های عالی تلویزیون را نام می‌برند و اقرار می‌کنند که ما از بیش‌ترین امکانات بالقوه تلویزیون برای عملکرد خوب استفاده می‌کنیم. اکنون روشن است که چرا روی تلویزیون انگشت گذاشته می‌شود. این رسانه، تجربه‌های زندگی گونه را به بینندگان ارایه می‌کند تا لذت ببرند و این کار را مؤثرتر و بهتر از دیگر رسانه‌های ارتباط جمعی انجام می‌دهد».[۱۱۹]

آری، تلویزیون بیش از هر وسیله پیشرفته امروزی در زندگی خانواده‌ها نقش دارد. اگر می‌خواهیم شکاف نسل‌ها را کم کنیم، باید نسل پیش را با دگرگونی‌ها آشنا سازیم و نیاز جوانان را که با فرهنگ تکنولوژی امروز هماهنگ است، باور کنیم . آن گاه با انتقال فرهنگ اصیل «اسلامی» خودمان به جوان، او را از هجوم این فرهنگ تکنولوژی در امان بداریم. در واقع، بهترین راه ایجاد ارتباط بین دو نسل، نوعی تعدیل افکار و عقاید هر دو طرف می‌باشد. تلویزیون به عنوان پرمخاطب‌ترین وسیله ارتباط جمعی که تحت نظر دولت «اسلامی» است، می‌تواند در انتقال عمیق فرهنگ اصیل «اسلامی» جامعه به نسل نو نقش مهمی ایفا کند».[۱۲۰]


پانویس

  1. جامعه شناسی خانواده، نعمت الله تقوی، انتشارات پیام نور، فروردین ۷۶، ص 7
  2. سوره نبأ، آیه 8
  3. سوره فاطر، آیه 11
  4. سوره شورا، آیه 11
  5. سوره روم، آیه 21
  6. خانواده در قرآن: ص ۱۱ و 12
  7. سوره فتح، آیه 4
  8. خانواده در قرآن: ص ۱۱ و 12
  9. سیمای تمدن غرب، سید مجتبی لاری: ص 172
  10. جامعه شناسی، ساموئل کینگ، ترجمه: مشفق همدانی، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۴۹، چ ۴، ص 232
  11. سوره نمل، آیه 72
  12. فروع کافی، محمد بن یعقوب کلینی، چاپ بیروت، ۱۴۰۵ ق، ج ۵، ص 237
  13. سوره روم، آیه 21
  14. مکارم الاخلاق، به نقل از: تعالیم آسمانی، ص ۲۷، با تلخیص و تصرف
  15. سیری در مسائل خانواده، حبیب الله طاهری، ص 46
  16. سوره اعراف، آیه 189
  17. وسائل الشیعه: ج ۲۱، ص ۴۸۰ ، ش 27642
  18. بحارالانوار: ج ۱۰۴، ص 95
  19. غرر الحکم: ج ۱، ص 430
  20. جامعه شناسی سال دوم دبیرستان: ص 67
  21. سوره حجرات، آیه 13
  22. جامعه شناسی خانواده: ص ۶۸ و 69
  23. سوره روم، آیه 21
  24. خانواده در قرآن: مقدمه کتاب
  25. وسائل الشیعه: ج ۲۲، ص 8
  26. وسائل الشیعه: ج ۲۰' ص 14
  27. سوره نور، آیه ۳۲
  28. [۲۸]
  29. وسایل الشیعه: ج۲۰، ص 16
  30. گفتارهای تربیتی، محمد جواد باهنر، ص 122
  31. مقاله «خوشبختی دور نیست» محمد مکی آبادی، روزنامه همشهری، ش ۲۲۶۷، ص 12
  32. بحارالانوار: ج ۷۷، ص 160
  33. سوره آل عمران، آیه 134
  34. نهج البلاغه، حمکت 450
  35. تعالیم آسمانی اسلام، ص 67
  36. وسائل الشیعه: ج ۲، ص 146
  37. وسایل الشیعه: ج ۲، ص 146
  38. سوره انشراح، آیه 5
  39. مسایل ازدواج و حقوق خانواده، علی اکبر بابازاده: ص 98
  40. بحارالانوار: ج ۱۰۴، ص 92
  41. فروع کافی: ج ۶، ص 49
  42. سوره نوح، آیه 14
  43. خانواده متعادل: ص 160
  44. نحوه رفتار والدین با فرزندان: ص 72
  45. خانواده متعادل: ص 172
  46. بحارالانوار: ج ۱۰۴، ص 95
  47. گفتارهای تربیتی: ص 154
  48. - نحوه رفتار والدین با فرزندان: ص 76
  49. سوره آل عمران، ص 159
  50. نحوه رفتار والدین با فرزندان: ص ۹۳ و 94
  51. وسائل الشیعه: ج ۲۱، ص 389
  52. همان: ص 480
  53. همان: ص ۴۷۶،
  54. صله رحم و اخلاق در خانواده: ص 75
  55. سوره عنکبوت، آیه 8
  56. سوره نساء، آیه 36
  57. صله رحم و اخلاق در خانواده: ص 82
  58. بحارالانوار: ج ۷۴، ص 180
  59. اصول کافی: ج ۳، ص 233
  60. بحارالانوار: ج ۷۴، ص 45
  61. مسایل ازدواج و حقوق خانواده: ص 18
  62. بحارالانوار: ج ۷۴، ص 61
  63. سوره لقمان، آیه 13
  64. مسایل ازدواج و حقوق خانواده: ص ۱۷ و ۱۸ و 25
  65. سوره اسراء، آیه 24
  66. فروع کافی: ج ۶، ص 5
  67. بحارالانوار: ج ۷۴، ص 180
  68. سوره حجرات، آیه 10
  69. بحارالانوار: ج ۷۴، ص 236
  70. بحارالانوار: ج ۷۵، ص 137
  71. همان: ص 38
  72. مباحث اصلی روانشناسی تربیتی خانواده، محمد خدیوی زند: ص 170
  73. بحارالانوار: ج ۷۴، ص 391
  74. همان: ج ۸، ص 119
  75. سوره یس، آیه 68
  76. سوره نحل، آیه 70
  77. بحارالانوار: ج ۷۳،، ص 389
  78. تحف العقول: ص 94
  79. سیری در مسایل خانواده، ص 97
  80. بحارالانوار: ج ۷۵، ص 138
  81. همان، ج ۷۵، ص 137
  82. نهج الفصاحه، کلمه 1110
  83. بحارالانوار: ج ۷، ص 302
  84. همان، ص 137
  85. سوره احزاب، آیات ۲۸ و 29
  86. الگوهای تربیت کودکان و نوجوانان: ص 144
  87. الگوهای تربیت کودکان و نوجوانان: ص 26
  88. تعلیم آسمانی اسلام، محمد صحفی: ص 77
  89. الگوهای تعلیم و تربیت: ص 148
  90. شنیدنی‌ها، حسین صالح: ص 51
  91. عوامل مؤثر در تغییرات ارزشی، فرهنگی و فاصله نسل‌ها، دکتر محمد شیخی، فصل نامه فرهنگ عمومی، ش ۱۶ و ۱۷، زمستان 78
  92. ماه نامه پیوند: ش ۲۴۹، ص 55
  93. گفتارهای تربیت: ص 143
  94. مقاله اختلاف نسل‌ها، واقعیت یا سوء تفاهم، روزنامه همشهری: ش ۱۹۰۷. فهیمه صاحبی، ص 5
  95. ماه نامه پیوند: ش ۲۴۹، ص 57
  96. همان منبع: ص 55
  97. جامعه شناسی سال دوم دبیرستان: ص 67
  98. ماه نامه پیوند: ش ۲۴۹-۲۵۰-۲۵۱، ص 58
  99. ماه نامه پیوند: ش ۲۴۹، ص 59
  100. مقاله چرا فرار دختران از خانه افزایش یافته است؟ فرهاد حاتمی، روزنامه رسالت، 23/11/78
  101. ماه نامه پیوند: شماره ۲۴۹-۲۵۰-۲۵۱، ص ۶۰ و 61
  102. تلویزیون و کودکان، امه دور، ترجمه: علی رستمی، انتشارات صدا و سیما، چاپ اول ۱۳۷۴، ص 7
  103. مقاله اختلاف نسل‌ها، واقعیت یا سوء تفاهم، روزنامه همشهری، ش ۱۹۰۷، ۲۸/۵/۷۸: ص 5
  104. ماه نامه پیوند: ش ۲۴۹-۲۵۰-۲۵۱، ص 56
  105. تلویزیون و پرخاشگری: جواد منطقی تبار، روزنامه هم میهن: ش ۳۷، ص 5
  106. ما طالب تماشای زندگی رویایی نیستیم، فاطمه کولیوند، روزنامه همشهری، ش ۲۰۹۸، ص 10
  107. جامعه شناسی، گیدنز، ص 87
  108. جامعه شناسی گیدنز، ص ۴۷۸
  109. تلویزیون و پرخاشگری، روزنامه هم میهن: ش ۳۷، ص 5
  110. همان.
  111. کودکان و تلویزیون، برمی گونتر و جین مک آلر، ترجمه: نصرت فتی: تهران، انتشاراتسروش، ۱۳۸۰، ص ۲۹ و 47
  112. ماه نامه پیوند: ش ۲۴۹، ص ۵۹ و 60
  113. گفتارهای تربیتی: ص ۱۴۶ و 147
  114. ماهنامه پیوند: ش ۲۴۹، ص 62
  115. همان: ص 59
  116. جامعه شناسی سال دوم دبیرستان: ص 62
  117. ماه نامه پیوند: ش ۲۴۹، ص ۶۲ و 63
  118. شکاف نسل‌ها، روزنامه همشهری، ش ۲۲۰۵، ص 12
  119. تلویزیون و کودک: ص 4
  120. اختلاف نسل‌ها، واقعیت یا سوء تفاهم، روزنامه همشهری، ش 1907.