فرهنگ مصادیق:حمد – ویکی فقه
واژه حمد به معنای ستودن [۱] در مقابل ذمّ[۲][۳] به کار رفته است. خلیل بن احمد[۴][۵]] معنای دیگر حمد را ثنا و، حمد را هم معنای مدح دانسته است.[۶][۷]
محتویات
- ۱ کاربرد واژه حمد در قرآن
- ۲ تفسیر مفسران از واژه حمد
- ۳ نسبت حمد با شکر
- ۴ نسبت سه واژه حمد، مدح و شکر
- ۵ تفاوت حمد و شکر
- ۶ دیدگاه علما دربارهٔ «ال» در «الحمدلِلّه»
- ۷ تفاوت حقیقت حمد با «الحمدللّه» گفتن
- ۸ ذکر حمد همراه با مشتقات تسبیح در قرآن
- ۹ علت کاربرد حمد با مشتقات تسبیح
- ۱۰ فایده اشاره قرآن به حمد گفتن فرشتگان
- ۱۱ حمد در آسمانها و زمین
- ۱۲ حمد در احادیث
- ۱۳ حمد در آثار کلامی
- ۱۴ حمد از دیدگاه عرفا و صوفیه
- ۱۵ دیدگاه فلسفی-عرفانی در باب حمد
- ۱۶ فهرست منابع
- ۱۷ پانویس
کاربرد واژه حمد در قرآن
واژه حمد به تنهایی و بدون احتساب مشتقات آن، چهل بار در قرآن کریم به کار رفته است که ۲۶ بار آن به خداوند اختصاص دارد و چهارده مورد آن همراهِ مشتقات ریشه س ـ ب ـ ح آمده است.[۸] مشتقات حمد به صورت اسم فاعل، اسم مفعول و اشکال دیگر صرفی در آیات قرآن کریم ذکر شدهاند.[۹] ترکیب «الحمدُلِلّه» در آیات قرآن، چه به صورت کلی و چه به عنوان سخن پیامبران و فرشتگان و مؤمنان، بیشترین کاربرد را دارد؛ برای مثال، سوره کهف [۱۰] و فاطر،[۱۱] با حمد خدا آغاز میشود؛ اولی به مناسبت انزال قرآن و دومی در اشاره به آفرینش آسمانها و زمین، حمد هم در دنیا و هم در آخرت از آنِ خدای یکتاست[۱۲] همچنان که در آسمان و زمین هم حمد مخصوص اوست.[۱۳] خداوند به نوح فرمان داد که چون با پیروانش بر کشتی نشست، خداوند را حمد کند.[۱۴] ابراهیم نیز پس از آن که در کهن سالی صاحب فرزند شد، «الحَمدللّه» گفت.[۱۵] داوود و سلیمان هم به سبب علمی که خداوند به آنها بخشید و بدین گونه آنها را بر بسیاری از بندگان مؤمن خود برتری داد، او را حمد کردند.[۱۶] حمد و ستایش خداوند فقط مخصوص زندگی دنیا نیست، بلکه بهشتیان هم از این که خداوند آنها را به بهشت برده است او را حمد میکنند.[۱۷] و کلامشان را با دعای «الحمدللّه» به پایان میرسانند.[۱۸]
تفسیر مفسران از واژه حمد
مفسران در توضیح معنای حمد، آن را با دو واژه مدح و شکر مرتبط دانستهاند.
زمخشری [۱۹] حمد و مدح را «اَخَوان» ذکر کرده است. بنابه تفسیری منظور وی از «اخوان» ارتباط معنایی مدح و حمد از حیث اشتقاق کبیر دانسته شده نه ترادف، اما میرسیدشریف جرجانی با نقد این تفسیر، یادآور شده است که باتوجه به ظهور کلام زمخشری در کشاف و تصریح خود او در الفائق فی غریب الحدیث (ذیل واژه)، مراد وی از اخوان مترادف بودن حمد و مدح است. [۲۰] به نوشته ابوالفتوح رازی، [۲۱]ابن انباری هم قائل به ترادف این دو واژه بوده است.
نسبت حمد با شکر
در باب نسبت حمد با شکر نیز، طبری[۲۲]حکم به ترادف این دو واژه داده است، به این دلیل که در تعبیر «الحَمدُللّهِ شکراً»، شکراً مفعول مطلق است که نشانه هم معنایی این دو واژه است. شیخ طوسی[۲۳] نیز همین نظر طبری را ارائه کرده است، اما ابن کثیر [۲۴]دیدگاه طبری را، بنابر قول مشهور میان متأخران دایر بر تفاوت معنایی حمد و شکر، نقد کرده و میان حمد و شکر قائل به نسبت عموم و خصوصِ مِنْوجه شده است. شوکانی [۲۵] باتوجه به عدم مرجعیت متأخران در معانی لغات، این اِشکال را به طبری وارد ندانسته است.
نسبت سه واژه حمد، مدح و شکر
در باب نسبت سه واژه حمد، مدح و شکر اظهار نظرهای دیگری هم شده که بیشتر ناظر به تفاوت میان آنهاست. مثلاً مدح بنا به دلایل زیر اعم از حمد دانسته شده است:
اول این که مدح شامل افعال و اوصاف اختیاری و غیراختیاری انسان میشود، اما حمد فقط اعمال اختیاری آدمی را دربر میگیرد.[۲۶]
دوم اینکه، حمد خاصِ جانداران است اما مدح برای اشیا نیز به کار میرود،[۲۷]
و سوم این که مدح قبل و بعد از احسان صورت میگیرد ولی حمد فقط پس از احسان مصداق پیدا میکند.[۲۸] باتوجه به این تفاوتها، حمد واجد نوعی تفخیم و تجلیل است، اما مدح چنین نیست. همچنین، صدور حمد مشروط به علم شده و فقط برای صفات کمالیهای به کار رفته است که در آنها نقص راه نداشته باشد، ولی مدح توأم با ظن و گمان و در باب صفات نیکی که احیاناً در آنها نقصی نیز باشد، استفاده شده است.[۲۹]
تفاوت حمد و شکر
در باب تفاوت حمد و شکر نیز گفتهاند، با این که مردم حمد و شکر را یکی پنداشتهاند، حمد را میتوان به جای شکر به کار برد ولی شکر را نمیتوان به جای حمد به کار برد. [۳۰] به تعبیر دیگر، شکر اخص از حمد است، زیرا فقط در مقابل نعمتی که به خود انسان رسیده، به کار میرود.[۳۱][۳۲]] حمد اعم از آن است که نعمت به خود انسان یا دیگری برسد. [۳۳] از سوی دیگر، بدین سبب که حمد تنها با زبان ادا میشود و شکر، علاوه بر آن، با دل و جوارح اظهار میشود، شکر را اعم از حمد دانستهاند. [۳۴]
دیدگاه علما دربارهٔ «ال» در «الحمدلِلّه»
دربارهٔ «ال» در «الحمدلِلّه» مفسران مطالب گوناگونی اظهار کردهاند.
علامه طباطبائی
طباطبائی (ذیل حمد:۲) در استدلال بر اینکه «ال» در «الحمدللّه» مفید جنسیت یا استغراق (فراگیری همه جانبه) است، بیان کرده که همه چیز مخلوق خداست و همه مخلوقات از آن جهت که مخلوق خدایند واجد حُسن اند [۳۵] و خداوند آنها را از سر اختیار آفریده است؛ به علاوه خدا دارای اسمهای نیکوست [۳۶][۳۷]] و بنابراین همه زیباییها از اوست و او هم در افعال و هم در اسماء مورد حمد و ستایش است و چون هر امر زیبایی که حمد به آن تعلق میگیرد، از خداست، پس جنس حمد و همه حمدها از آن اوست.
طباطبائی [۳۸] این مطلب را از دیدگاه فلسفی چنین توضیح داده است: از آن جا که معلول، کمال خود را از علتش اخذ میکند، هرگونه حمدی که بدان نسبت داده شود، درواقع حمدِ علت آن است، بنابراین بازگشتِ هر حمد و ثنایی به ذات پروردگار است.
فخررازی
به نظر فخررازی [۳۹]باتوجه به «ال» در آیه اول سوره فاتحه الکتاب، برای «الحمدللّه» وجوهی محتمل است، از جمله اختصاص، ملکیت، و قدرت و استیلا که در اینجا همگی درست است.
فخررازی [۴۰] با پذیرش صحت منسوب کردن حمد به غیرخداوند، درواقع آن را حمد پروردگار دانسته است، زیرا خداست که زمینههای این احسان را فراهم کرده است.
آیت الله خوئی
از سوی دیگر به نظر خویی [۴۱] اولا خداوند کامل مطلق است و فعلش هم کامل و بی نقص است، ثانیاً تمام کمالاتِ موجودات، چه کمال اول و چه کمال ثانی، همه به خدا برمی گردد و ثالثاً فعل نیکوی صادر از خدا احسان محض است و نفعی برای خدا ندارد، حال آن که احسان مخلوقات اولا و بالذات به خودشان بازمی گردد و موجب کمالشان میشود؛ بنابراین فقط خدا شایسته حمد است نه غیر خدا، یعنی طبیعت و جنس حمد اختصاص به خدا دارد.
شهید مطهری
به نظر مطهری [۴۲] حمد مفهومی گسترده تر از ستایش دارد، زیرا سپاس و ستایش در مورد غیرخدا هم جایز است، ولی حمد علاوه بر مفهوم سپاس و ستایش، متضمن مفهوم پرستش، خضوع و فروتنی عابدانه نیز هست.
تفاوت حقیقت حمد با «الحمدللّه» گفتن
فخررازی [۴۳] تفاوت حقیقت حمد با «الحمدللّه» گفتن را چنین دانسته که حمد منعم درواقع حمد هرگونه فعلی است که مُشعر به تعظیمِ منعم باشد به سبب انعامش، و این فعل قلب، زبان یا اعضا و جوارح است. فعل قلب عبارت است از اعتقاد به این که خداوند موصوف به صفات کمال و جلال است. فعل زبان ذکر الفاظی است که بر موصوف بودن خداوند به صفات کمال دلالت میکند و فعل اعضا و جوارح انجام دادن افعال و اعمالی است که دالّ بر موصوف بودن منعم به صفات کمال و جلال است. وی سپس بیان کرده است که اهل علم در باب حمدِ خداوند دو گروهاند؛ گروهی معتقدند که جایز نیست خداوند به بندگانش دستور دهد تا او را حمد کنند و گروه دیگر بر آن اند که اشتغال به حمد الهی نوعی سوءادب محسوب میشود.
ذکر حمد همراه با مشتقات تسبیح در قرآن
از نکات درخور توجه در کاربرد واژه حمد در قرآن، ذکر شدن آن همراه با مشتقات « تسبیح » است. این ترکیبات از جمله از زبان فرشتگان ،[۴۴][۴۵][۴۶]] همه موجودات، [۴۷] پدیدههای طبیعی[۴۸]و به صورت فعل امر خطاب به پیامبر [۴۹][۵۰]] به کار رفته است. در تمامی این موارد، «تسبیح» با حرف «باء» به «حمد» ربط پیدا کرده است.
علت کاربرد حمد با مشتقات تسبیح
در سبب کاربرد این ترکیب اختلاف نظر وجود دارد، مثلا قرطبی[۵۱]گفته است عبارت «بِحَمدِک» حال و متعلق به عاملی محذوف است. در حالی که در همین آیه، طبرسی [۵۲]«بِحَمْدِک» را متعلق به «نُسَبّح» دانسته است. طباطبائی [۵۳]توضیح داده است که هرگاه خداوند حمد را به مخلوقاتش نسبت میدهد، آن را همراه تسبیح میآورد، [۵۴][۵۵][۵۶]] و فقط در مواردی که خود سخن از حمد به میان آورده [۵۷] یا آن را از زبان انبیا ذکر کرده [۵۸][۵۹][۶۰]] یا از قول بهشتیان [۶۱] گفته، آن را تنها و بدون تسبیح آورده است، پس به نظر میرسد دلیل آن تَنزُّه ذات خداوند از وصف وصف کنندگان باشد، [۶۲] زیرا علم بندگان به ذات خداوند راه نمییابد[۶۳] و اگر چنین باشد، محدود به حدود آنها میگردد که این محال است.
فایده اشاره قرآن به حمد گفتن فرشتگان
فایده اشاره قرآن به حمد گفتن فرشتگان [۶۴] اظهار شرف و فضل ایمان و ترغیب مسلمانان به آن دانسته شده است. [۶۵].
حمد در آسمانها و زمین
دربارهٔ این که چرا در آیه ۱۸ سوره روم،[۶۶] حمد در آسمانها و زمین و در اوقات عصر و ظهر از آن خداوند دانسته شده است، گفته شده که این زمانها، اوقات ذکر احسانِ خداوند است، زیرا در این اوقات احسانی تمام میشود و نوبت به احسان دیگر میرسد، [۶۷]اما برخی مفسران جمله «لَهُ الحَمد فی السمواتِ و الارضِ» را جمله معترضه و به معنای مطلقِ تسبیح و تحمید گرفتهاند.[۶۸][۶۹].
حمد در احادیث
در احادیث هم دربارهٔ حمد مطالب مختلفی آمده است. از امام صادق علیه السلام پرسیدند کدام عمل در نزد خدا محبوب تر است؟ ایشان فرمود حمد او.[۷۰] براساس حدیثی از امام صادق، پیامبر اکرم روزی ۳۶۰ مرتبه خدا را حمد میکرد.[۷۱]در حدیثی دیگر آمده است، کسی که خدا را بر نعمت حمد کند او را شکر کرده است و این حمد بهتر از آن نعمتی است که بدو بخشیده شده است. [۷۲]براساس یک حدیث، مردی از امام صادق پرسید که هرچه از خدا خواسته به او داده است، آیا این استدراج نیست؟ امام فرمود که اگر خدا را حمد کند، دچار استدراج نشده است. [۷۳] در حدیثی دیگر، حد شکر، حمد خدا بر کل نعمات دانسته شده است. [۷۴] امام صادق از قول پیامبر اکرم در جواب شخصی یهودی که پرسیده بود چرا خدا «الحمدلِلّه» گفته، نقل کرده است که چون خدا میداند بندگانش نمیتوانند شکر نعمت وی را به جا بیاورند، قبل از این که بندگان او را بستایند، او خود را ستوده است. [۷۵] امیرالمؤمنین علیه السلام هم در تفسیر «الحمدللّه» فرموده است خدا پارهای از نعمتهایی را که به بندگانش داده به آنها شناسانده است. زیرا آنان نمیتوانند همه نعمتهای الهی را بشناسند. ازاین رو خداوند به آنها دستور داده با گفتن «الحمداللّه»، او را بر جمیع نعمتهایی که بدانها بخشیده است حمد کنند.[۷۶]
حمد در آثار کلامی
در آثار کلامی هم حمد مورد توجه واقع و تفسیر شده است.
دیدگاه سیدمرتضی علم الهدی
سیدمرتضی علم الهدی[۷۷]حمد را مدح کردن منعم به جهت نعمتی که ارزانی داشته یا ستایش منعم به سبب فعل حسنش تعریف کرده است. به نظر سیدمرتضی، [۷۸]غرض از تعبیر «الحمدللّه» در قرآن این است که ما بدانیم همه حمدها از آن خداست و او به سبب هر نعمتی که به ما میرسد، مستحق حمد و شکر است، زیرا هر نعمتی که از سوی بندگان به ما رسد به خدا منسوب است، چون خدا ما را طوری آفریده که بتوانیم از آن نعمتها استفاده کنیم.
دیدگاه ابن تیمیه
ابن تیمیه [۷۹] حمد و شکر نعمت را امری فطری تلقی کرده است.
دیدگاه ابن قیم جوزیه
ابن قیم جوزیه[۸۰] حمد را خاصِ ذاتی دانسته است که واجد صفات کمال باشد؛ پس هیچ فردی به سبب نداشتههایش حمد نمیشود، مگر این که این نداشتهها از قبیل سلب عیوب و نقایص باشد. بنابراین سلب محض، ستایش پذیر نیست و از همین روست که خداوند خود را بر فرزند و شریک نداشتن ستوده است. وی در جای دیگر [۸۱]میگوید عمومیت حمد برای خدا مقتضی آن است که بندگانش را بر چیزهایی که قادر به انجام دادن آن نیستند یا از دایره اختیار آنها خارج است، عقاب نکند. همچنین از نظر وی،[۸۲] اثبات حمد تام برای ذات الهی اقتضا دارد که او کمال حکمت را داشته و خلق را به عبث نیافریده باشد و ایشان را به خودشان وانگذارد.
حمد از دیدگاه عرفا و صوفیه
عرفا و صوفیه نیز در باب حمد و حقیقت و مراتب آن موشکافی کردهاند.
دیدگاه قشیری
قشیری در سبب این که چرا خداوند خود را حمد و ثنا کرده، بر آن است که چون خداوند شدت ارادت اولیای خود را به ستودنش و عجز آنها را از انجام دادن آن (چنان که سزاوار است) میداند، به آنها خبر داده که خود به جایشان این کار را کرده است.[۸۳] قشیری [۸۴]تفاوت طبقات حمدکنندگان را ناشی از تباین احوال آنها دانسته است.
دیدگاه ابن عربی
به نوشته ابن عربی[۸۵]حمد ستودنی عام است مادام که به امر دیگری مقید نگردد و سه مرتبه دارد: حمد کردن حمد خدا را، ستودن محمود خود را، و حمد کردن دیگری در حق وی. حمد در مرتبههای دوم و سوم، به دو قسم تقسیم میشود: ستایش محمود به صفت فعل و ستایش محمود به صفت تنزیه.
دیدگاه قیصری
قیصری[۸۶]بر آن است که چون حمد و ثنا مترتب بر کمال اند و کمال فقط از آنِ خداست، حمدِ الهی بر سه گونه قولی و فعلی و حالی تقسیم میشود. وی حمد خدا را در حق خود نیز به همین سه قسم تقسیم کرده است. حمد قولیِ خداوند در حق خود، سخنانی است که در کتابهای الهی در باب صفات کمالی خود گفته است. حمد فعلی خداوند در حق خود نیز، اظهار کمالات جمالی و جلالی خودش است، از غیب تا شهادت و از باطن تا ظاهر و حمد حالی خداوند در حق خویش، عبارت از تجلیات او به فیض اقدس اولی و ظهور نور ازلی در ذاتش است. بنابراین، خداوند جمعاً و تفصیلا حامد و محمود است.
دیدگاه فلسفی-عرفانی در باب حمد
صدرالدین شیرازی هم دیدگاهی فلسفی ـ عرفانی در باب حمد ارائه کرده است. وی [۸۷]معتقد است که ایجاد هر موجود به واسطه خدا، حمد است به معنای مصدری همچون تکلم به کلام و این موجود خلق شده هم، خودْ حمد است به معنای حاصل مصدر. در عین حال، هر موجود که خودْ حمد است، حامد نیز هست و بالاترین مراتب حمد، پیامبر اکرم است که به مقام محمود رسیده است.
فهرست منابع
(۱) قرآن.
(۲) محمود بن عبداللّه آلوسی، روح المعانی، بیروت: داراحیاء التراث العربی.
(۳) ابن بابویه، علل الشرایع، نجف ۱۳۸۵ـ۱۳۸۶، چاپ افست قم.
(۴) ابن تیمیه، جامع الرسائل، ج ۱، چاپ محمد رشاد سالم، قاهره ۱۳۸۹/۱۹۶۹.
(۵) ابن عربی، رحمه من الرحمن فی تفسیر و اشارات القرآن من کلام الشیخ الاکبر محیی الدین ابن العربی، جمع و تألیف محمود محمود غراب، دمشق ۱۴۲۱/۲۰۰۰.
(۶) ابن قتیبه، ادب الکاتب، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، مصر ۱۳۸۲/۱۹۶۳.
(۷) ابن قیم جوزیه، مدارج السالکین، ج ۱، چاپ محمدکمال جعفر، (قاهره) ۱۹۸۰.
(۸) ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، چاپ علی شیری، بیروت.
(۹) ابن منظور.
(۱۰) ابوالفتوح رازی، روض الجِنان و روح الجَنان فی تفسیر القرآن، چاپ محمدجعفر یاحقی و محمدمهدی ناصح، مشهد ۱۳۶۵ـ۱۳۷۶ش.
(۱۱) احمد بن علی بیهقی، تاج المصادر، چاپ هادی عالم زاده، تهران ۱۳۶۶ـ۱۳۷۵ش.
(۱۲) اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح: تاج اللغه و صحاح العربیه، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بیروت (بی تا)، چاپ افست تهران ۱۳۶۸ش.
(۱۳) خلیل بن احمد، کتاب العین، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم ۱۴۰۵.
(۱۴) ابوالقاسم خویی، البیان فی تفسیر القرآن، قم ۱۳۹۴/۱۹۷۴.
(۱۵) حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، چاپ صفوان عدنان داوودی، دمشق ۱۴۱۲/۱۹۹۲.
(۱۶) محمود بن عمر زمخشری، الفائق فی غریب الحدیث، چاپ علی محمد بجاوی و محمد ابوالفضل ابراهیم، (قاهره ۱۹۷۱).
(۱۷) محمود بن عمر زمخشری، الکشاف عن حقائق التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التأویل، (قاهره) ۱۳۸۵/۱۹۶۶.
(۱۸) محمد شوکانی، فتح القدیر، بیروت: داراحیاء التراث العربی.
(۱۹) محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی (ملاصدرا)، تفسیر القرآن الکریم، چاپ محمد خواجوی، قم ۱۳۶۳ـ ۱۳۷۳ش.
(۲۰) طباطبائی.
(۲۱) طبرسی.
(۲۲) طبری، جامع.
(۲۳) طوسی.
(۲۴) علی بن حسین علم الهدی، رسائل الشریف المرتضی، چاپ مهدی رجائی، قم ۱۴۰۵ـ۱۴۱۰.
(۲۵) محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، او، مفاتیح الغیب، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰.
(۲۶) عبدالکریم بن هوازن قشیری، لطائف الاشارات، چاپ ابراهیم بسیونی، قاهره ۱۹۸۱ـ۱۹۸۳.
(۲۷) داوود بن محمود قیصری، شرح فصوص الحکم، چاپ جلال الدین آشتیانی، تهران ۱۳۷۵ش.
(۲۸) کلینی، اصول کافی.
(۲۹) محمدفؤاد عبدالباقی، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، بیروت: داراحیاء التراث العربی.
(۳۰) مرتضی مطهری، آشنائی با قرآن، ج ۱ و ۲، تهران ۱۳۷۰ش.
پانویس
- ↑ احمد بن علی بیهقی، تاج المصادر، ج۱، ص۲۶۰، چاپ هادی عالم زاده، تهران ۱۳۶۶ـ۱۳۷۵ش
- ↑ خلیل بن احمد، کتاب العین، ذیل واژه، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم ۱۴۰۵
- ↑ اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح: تاج اللغه و صحاح العربیه، ذیل واژه، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بیروت (بی تا)، چاپ افست تهران ۱۳۶۸ش
- ↑ خلیل بن احمد، کتاب العین، ذیل واژه، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم ۱۴۰۵
- ↑ اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح: تاج اللغه و صحاح العربیه، ذیل واژه، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بیروت (بی تا)، چاپ افست تهران ۱۳۶۸ش
- ↑ اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح: تاج اللغه و صحاح العربیه، ذیل واژه، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بیروت (بی تا)، چاپ افست تهران ۱۳۶۸ش
- ↑ ابن منظور، ذیل واژه
- ↑ محمدفؤاد عبدالباقی، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، ذیل واژه، بیروت: داراحیاء التراث العربی
- ↑ محمدفؤاد عبدالباقی، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، ذیل واژه، بیروت: داراحیاء التراث العربی
- ↑ کهف/سوره۱۸، آیه۱
- ↑ فاطر/سوره۳۵، آیه۱
- ↑ قصص/سوره۲۸، آیه۷۰
- ↑ روم/سوره۳۰، آیه۱۸
- ↑ مؤمنون/سوره۲۳، آیه۲۸
- ↑ ابراهیم/سوره۱۴، آیه۳۹
- ↑ نمل/سوره۲۷، آیه۱۵
- ↑ اعراف/سوره۷، آیه۴۳
- ↑ یونس/سوره۱۰، آیه۱۰
- ↑ محمود بن عمر زمخشری، الکشاف عن حقائق التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التأویل، ذیل حمد: ۲، (قاهره) ۱۳۸۵/۱۹۶۶
- ↑ محمود بن عمر زمخشری، الکشاف عن حقائق التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التأویل، ج۱، حاشیه جرجانی، ص۴۶، (قاهره) ۱۳۸۵/۱۹۶۶
- ↑ ابوالفتوح رازی، روض الجِنان و روح الجَنان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۶۳، چاپ محمدجعفر یاحقی و محمدمهدی ناصح، مشهد ۱۳۶۵ـ۱۳۷۶ش
- ↑ ذیل حمد: ۲، طبری، جامع
- ↑ طوسی، ذیل حمد: ۲
- ↑ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ذیل حمد: ۲، چاپ علی شیری، بیروت
- ↑ محمد شوکانی، فتح القدیر، ذیل حمد: ۲، بیروت: داراحیاء التراث العربی
- ↑ حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ذیل واژه، چاپ صفوان عدنان داوودی، دمشق ۱۴۱۲/۱۹۹۲
- ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۱، ص۱۷۸، او، مفاتیح الغیب، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰
- ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۱، ص۱۷۸، او، مفاتیح الغیب، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰
- ↑ محمود بن عبداللّه آلوسی، روح المعانی، ج۱، ص۷۰، بیروت: داراحیاء التراث العربی
- ↑ ابن قتیبه، ادب الکاتب، ج۱، ص۳۱، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، مصر ۱۳۸۲/۱۹۶۳
- ↑ اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح: تاج اللغه و صحاح العربیه، ذیل واژه، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بیروت (بی تا)، چاپ افست تهران ۱۳۶۸ش
- ↑ حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ذیل واژه، چاپ صفوان عدنان داوودی، دمشق ۱۴۱۲/۱۹۹۲
- ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۱، ص۱۷۹، او، مفاتیح الغیب، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰
- ↑ محمود بن عمر زمخشری، الکشاف عن حقائق التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التأویل، ذیل حمد: ۲، (قاهره) ۱۳۸۵/۱۹۶۶
- ↑ سجده/سوره۳۲، آیه۷
- ↑ طه/سوره۲۰، آیه۸
- ↑ اعراف/سوره۷، آیه۱۸۰
- ↑ طباطبائی، ج۱، ص۲۴
- ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۱، ص۱۸۰، او، مفاتیح الغیب، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰
- ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۱، ص۱۸۰ـ۱۸۱، او، مفاتیح الغیب، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰
- ↑ ابوالقاسم خویی، البیان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۴۸۵ـ۴۸۷، قم ۱۳۹۴/۱۹۷۴
- ↑ مرتضی مطهری، آشنائی با قرآن، ج۱ و ۲، ص۸۸، ج ۱ و ۲، تهران ۱۳۷۰ش.
- ↑ محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۱، ص۱۸۵ـ۱۸۶، او، مفاتیح الغیب، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰
- ↑ بقره/سوره۲، آیه۳۰
- ↑ غافر/سوره۴۰، آیه۷
- ↑ زمر/سوره۳۹، آیه۷۵
- ↑ اسراء/سوره۱۷، آیه۴۴
- ↑ رعد/سوره۱۳، آیه۱۳
- ↑ فرقان/سوره۲۵، آیه۵۸
- ↑ نصر/سوره۱۱۰، آیه۳
- ↑ قرطبی، تفسیر قرطبی، ذیل بقره: ۳۰
- ↑ طبرسی، ذیل بقره: ۳۰
- ↑ طباطبائی، ذیل حمد: ۲
- ↑ شوری/سوره۴۲، آیه۵
- ↑ رعد/سوره۱۳، آیه۱۳
- ↑ اسراء/سوره۱۷، آیه۴۴
- ↑ حمد/سوره۱، آیه۲
- ↑ مؤمنون/سوره۲۳، آیه۲۸
- ↑ ابراهیم/سوره۱۴، آیه۳۹
- ↑ نمل/سوره۲۷، آیه۱۵
- ↑ یونس/سوره۱۰، آیه۱۰
- ↑ صافات/سوره۳۷، آیه۱۵۹
- ↑ طه/سوره۲۰، آیه۱۱۰
- ↑ . غافر/سوره۴۰، آیه۷
- ↑ محمود بن عمر زمخشری، الکشاف عن حقائق التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التأویل، ذیل مؤمن: ۷، (قاهره) ۱۳۸۵/۱۹۶۶
- ↑ روم/سوره ۳۰، آیه۱۸
- ↑ . طبرسی، ذیل روم: ۱۸
- ↑ محمود بن عمر زمخشری، الکشاف عن حقائق التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التأویل، (قاهره) ۱۳۸۵/۱۹۶۶
- ↑ طباطبائی، ذیل روم: ۱۸
- ↑ کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۵۰۳
- ↑ کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۵۰۳
- ↑ کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۹۶
- ↑ کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۹۷
- ↑ . کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۹۶
- ↑ ابن بابویه، علل الشرایع، ج۱، ص۲۵۱، نجف ۱۳۸۵۱۳۸۶، چاپ افست قم
- ↑ کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۴۱۶
- ↑ علی بن حسین علم الهدی، رسائل الشریف المرتضی، ج۲، ص۲۶۹، چاپ مهدی رجائی، قم ۱۴۰۵ـ۱۴۱۰
- ↑ علی بن حسین علم الهدی، رسائل الشریف المرتضی، ج۲، ص۲۹۰، چاپ مهدی رجائی، قم ۱۴۰۵ـ۱۴۱۰
- ↑ ابن تیمیه، جامع الرسائل، ج۱، ص۱۱۰، ج ۱، چاپ محمد رشاد سالم، قاهره ۱۳۸۹/۱۹۶۹
- ↑ ابن قیم جوزیه، مدارج السالکین، ج۱، ص۶۲، ج ۱، چاپ محمدکمال جعفر، (قاهره) ۱۹۸۰
- ↑ ابن قیم جوزیه، مدارج السالکین، ج۱، ص۱۰۰، ج ۱، چاپ محمدکمال جعفر، (قاهره) ۱۹۸۰
- ↑ ابن قیم جوزیه، مدارج السالکین، ج۱، ص۱۰۳، ج ۱، چاپ محمدکمال جعفر، (قاهره) ۱۹۸۰
- ↑ عبدالکریم بن هوازن قشیری، لطائف الاشارات، ذیل حمد: ۲، چاپ ابراهیم بسیونی، قاهره ۱۹۸۱ـ۱۹۸۳
- ↑ عبدالکریم بن هوازن قشیری، لطائف الاشارات، ذیل حمد: ۲، چاپ ابراهیم بسیونی، قاهره ۱۹۸۱ـ۱۹۸۳
- ↑ ابن عربی، رحمه من الرحمن فی تفسیر و اشارات القرآن من کلام الشیخ الاکبر محیی الدین ابن العربی، ذیل حمد: ۲، جمع و تألیف محمود محمود غراب، دمشق ۱۴۲۱/۲۰۰۰
- ↑ داوود بن محمود قیصری، شرح فصوص الحکم، ج۱، ص۲۹۱ـ۲۹۳، چاپ جلال الدین آشتیانی، تهران ۱۳۷۵ش
- ↑ محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی (ملاصدرا)، تفسیر القرآن الکریم، ج۱، ص۷۵، چاپ محمد خواجوی، قم ۱۳۶۳ـ ۱۳۷۳ش







