فرهنگ مصادیق:حلال را بر خود حرام نکنیم
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ ترجمه آیات
- ۳ بیان آیات
- ۴ معنای کلمه : (حل) و مشتقات آن
- ۵ بیان کفاره حنث (شکستن) قسم
- ۶ بحث روایتی
- ۷ چندی روایت دربارهٔ سوگند لغو
- ۸ سوره مائده، آیات ۹۰ تا ۹۳
- ۹ ترجمه آیات
- ۱۰ بیان آیات
- ۱۱ ده خصوصیت در این آیات که تشدید و تاکید حرمت شراب را میرسانند
- ۱۲ حقیقت امر در خصوص عمل استخاره
- ۱۳ رد یک توهم در خصوص استخاره با قرآن
- ۱۴ معنای رجس...
- ۱۵ وجه اینکه شراب و قمار رجس و عملی شیطانی شمرده شدهاند
- ۱۶ میسر (قمار) و مفاسد اجتماعی آن
- ۱۷ وجوه مختلفی که در بیان مراد آیه: (لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُوا) گفته شده است
- ۱۸ وجه بدون اشکال در معنای آیه شریفه
- ۱۹ سبب اینکه (تقوا) در آیه شریفه سه بار تکرار شده است
- ۲۰ وجوه متعددی که در توجیه تکرار (تقوا) در آیه شریفه گفته شده است
- ۲۱ بحث روایتی
- ۲۲ عمر در حال مستی اشعار کفرآمیز میخواند
- ۲۳ نقد و بررسی روایات تحریم شراب در اسلام
- ۲۴ روایاتی دیگر در مورد تحریم خمر و میسر و انصاب و ازلام
- ۲۵ شراب در همه شرایع حرام بوده است
مقدمه
سوره مائده، آیات ۸۷ تا ۸۹
۸۷- يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ
۸۸- وَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلَالًا طَيِّبًا وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ
۸۹- لَا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ وَلَكِنْ يُؤَاخِذُكُمْ بِمَا عَقَّدْتُمُ الْأَيْمَانَ فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ ذَلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمَانِكُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ وَاحْفَظُوا أَيْمَانَكُمْ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
ترجمه آیات
ای کسانی که ایمان آوردهاید! حرام نکنید طیباتی را که خداوند بر شما حلال نموده و تجاوز نکنید که براستی خداوند دوست نمیدارد تجاوزکاران را (87).
و بخورید از آنچه خداوند روزیتان کرده در حالی که حلال و طیب است و بپرهیزید از خدایی که شما به او ایمان آوردهاید (88).
خداوند شما را به قسمهای لغو و بیهوده تان مواخذه نمیفرماید و لیکن مواخذه میکند از قسمهائی که با آن عهد و پیمانی بستهاید، پس کفاره آن اطعام ده مسکین است از غذاهای متوسطی که به اهل و عیال خود میخورانید یا از لباسی که به آنان میپوشانید یا آزاد کردن بندهای. پس کسی که استطاعت مالی ندارد و نمیتواند این کفارات را انجام دهد سه روز روزه بگیرد، این است کفاره قسمهایتان زمانی که قسم خوردید، و حفظ کنید سوگندهایتان را و آنرا مشکنید، خداوند این چنین بیان میکند آیات خود را باشدکه شما شکرگزاری کنید (89).
بیان آیات
این سه آیه و تعدادی از آیاتی که بعد از آنها واقع شدهاند، یعنی حدود صد و اندی از آیات این سوره در مقام بیان پارهای از احکام فرعی هستند، و این آیات مجموعا نظیر جمله معترضه ایست که در بین دو دسته از آیاتی واقع شدهاند که متعرض داستانهای مسیح (علیه السلام ) و مسیحیان است. و این آیات چون طوایف متفرقهای هستند و دربارهٔ احکام مختلفی نازل شدهاند، از این جهت میتوان گفت هر کدام برای خود مستقل اند، و در فهمانیدن مدلول خود تمام و غیر مربوط به مابقی آیات اند، بنابراین مشکل است گفته شود که همه آنها یکدفعه نازل شدهاند، و یا با بقیه آیات سوره نازل شدهاند، زیرا مضامین این آیات طوری است که نمیتوان بین آنها ارتباط بر قرار کرد، تا بتوان آنرا شاهد این حرف قرار داد، و اما روایاتی که دربارهٔ شاءن نزول آنها وارد شده به زودی بعضی از آنها را که عمده آنها است در بحث روایتی آینده نقل خواهیم نمود.
در این سه آیه نیز مطلب از همین قرار است، یعنی بین آنها ارتباط زیادی نیست، چون آیه سومی مستقل در معنا و آیه اولی هم از سومی اجنبی است، گر چه از بعضی جهات خالی از نوعی مناسبت هم نیست، و آن این جهت است که یکی از وسایل حرام کردن طیبات سوگند است، و از جمله مصادیق سوگند لغو، سوگندیست که بعضی طیبات را که خداوند حلالش کرده حرام نماید، و شاید همین جهت باعث بوده که بعضیها - بطوری که از آنها نقل شده - نزول همه این آیات را راجع به سوگند لغو دانستهاند. این حال آیه اولی با سومی است و اما آیه دومی، کانه دنباله همان آیه اولی است، کما اینکه ذیل آن یعنی جمله (وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ) بلکه و همچنین صدرش به بعضی عنایات به این معنا شهادت میدهد، زیرا صدر آیه مشتمل بر (واو) عاطفه و امر به خوردن حلال طیبی است که آیه اولی از تحریم و اجتناب از آن نهی میکند، و به این توجیه میتوان این دو آیه را از نظر معنا ملتنم و از جهت حکم متحد و سیاقشان را یکی کرد.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ
راغب در مفردات گفته است : (حرام ) به معنای چیزی است که از آن منع شده باشد، چه این منع به تسخیر الهی باشد، و چه به منع قهری، و چه به منع عقلی یا منع شرعی یا از ناحیه کسی که اطاعت امرش لازم است.
معنای کلمه : (حل) و مشتقات آن
و دربارهٔ معنای کلمه (حلال ) هم گفته است (حل ) در اصل به معنای گشودن گره است، و به همین معنا است آیه شریفه (و احلل عقده من لسانی - بگشای گره از زبان من ) و حلول به معنای نزول است، و گویا مناسبتش با معنای اصلی این است که نوعا در موقع پیاده شدن و نزول در منزل بارها را میگشایند، و گرهها را باز میکنند، آنگاه در نزولی هم که بار گشودن ندارد استعمال شده و گفته شده است: (حل حلولا واحله ). خدای عزوجل هم در قرآن فرموده : (اوتحل قریبا من دارهم - یا عذاب فرود میآید نزدیکی خانه هایشان ). (و احلوا قومهم دار البوار - و فرود آوردند قوم خود را در خانه هلاکت ) و گفته میشود: (اذا حل الدین وجب ادائه - وقتی قرض حلول کرد (سر رسید) واجب است ادای آن )، و (حله ) به معنای قومی است که پیاده شوند، و به همین معنا است (حی حلال ) یعنی قبیلهای که نازل شدند، و (محله ) به معنای مکان حلول و جای نزول است، و اینکه گفته میشود: فلان چیز حلال است. استعاره است از حل عقده، یعنی گشودن گره. و به این معنا در کلام خدای تعالی استعمال شده است، آنجا که میفرماید: (وَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلَالًا طَيِّبًا - و بخورید از حلال و طیب آنچه روزیتان کردهایم ) و نیز میفرماید: (هذا حلال و هذا حرام - این حلال است و این حرام ).
و ظاهرا از این جهت (حل ) را هم در مقابل (حرمت ) و هم در مقابل (احرام ) و هم (حرم ) ذکر میکنند، و میگویند: (الحل و الحرمه ) و (الحل و الحرام ) و (الحل و الحرم ) که در این سه لفظ یعنی حرمت و احرام و حرم گرهی خیالی بنظر میرسد، چون ممنوعیتی که همان معنای حرمت و احرام و حرم است خود در حقیقت گره و عقده ایست.
و این ظهور از این جهت که این سه لفظ در مقابل حل قرار میگیرد روشن تر میشود، زیرا حل استعاره است برای معنای جواز و اباحه، و این دو لفظ یعنی حل و حرمت از حقایق عرفی است، نه از مخترعات و اصطلاحات شرعی یا متشرعه، و آیه مورد بحث، مؤ منین را از تحریم حلال نهی میکند، یعنی دستور میدهد آنچه را که خدا برایشان حلال کرده بر خود حرام نکنند، و این تحریم حلال یا به این میشود که در مقابل حلیت شارع حرمتش را تشریع کنند، و یا به این میشود که کسی از انجام آن عمل حلال جلوگیری نموده یا خودش از انجامش امتناع بورزد، چه همه اینها تحریم و منع و در حقیقت نزاع با خدای سبحان است در سلطنت او، و تجاوز به اوست، و پر معلوم است که این نزاع و تجاوز با ایمان به خدا و آیات خداسازگار نیست، و لذا در آیه مورد بحث نهی از این عمل را صادر کرده و فرموده : (یا ایها الذین آمنوا...) پس در حقیقت معنای آیه این است : حرام نکنید آنچه را که خدا برایتان حلال کرده، با اینکه ایمان به خدا آوردهاید و خود را تسلیم امر او نمودهاید.
الزام و التزام به ترک آنچه خدا حلال کرده تعدی از حدود الهی و تجاوز به سلطنت تشریعی او است
و ذیل آیه بعدی هم که میفرماید: (وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ) این معنا را که آیه هم تشریع و هم جلوگیری و هم امتناع را شامل است تایید میکند، و اینکه کلمه (طیبات ) را اضافه کرده است به جمله (احل الله لکم ) با اینکه کلام بدون ذکر آن هم تمام بود، برای این بود که به تتمیم جهت نهی اشاره کرده باشد، و بفهماند تحریم حلال علاوه بر اینکه تجاوز از حد بندگی و معارضه با سلطنت خدا و مناقض با ایمان و تسلیم است، خروج از حکم فطرت هم هست، زیرا فطرت، خود هر حلالی را پاکیره و طیب میداند، و از آنها هیچ نفرتی ندارد، کما اینکه در آیه ذیل که رسول خدا(صلی الله علیه و آله ) شریعتی را که آورده توصیف میفرماید و از این معنایی که گفتیم خبر داده، یعنی آنچه را که حلال است طیب و آنچه را که حرام است خبیث و پلید دانسته، و فرموده است : (الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ...).
و به همین معنائی که بیان کردیم تایید میشود که :
اولا مراد از تحریم طیبات الزام و التزام به ترک حلالها است.
و ثانیا مراد از (حل ) به قرینه مقابله با حرمت بطور عموم هر چیزی است که در قبال حرمت باشد، پس هم مباحات و هم مستحبات و هم واجبات را شامل میشود.
و ثالثا اضافه (طیبات ) به (ما احل الله ) اضافه بیانیه است.
و رابعا مراد از (اعتداء) در جمله (و لا تعتدوا) همان تجاوز بر خدای سبحان است نسبت به سلطنت تشریعیش. یا اینکه مراد تعدی از حدود اوست به کناره گیری از اطاعت و تسلیم او و تحریم حلالهای او. چنان که در ذیل آیه طلاق میفرماید: (تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ) و نیز در ذیل آیه ارث میفرماید: (تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ * وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِيهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُهِينٌ ).
و این آیات همانطوری که ملاحظه میکنید اطاعت خدا و رسول را از روی استقامت و التزام به آنچه تشریع فرموده، ممدوح دانسته، و بر عکس خروج از مقام تسلیم و رضا و التزام و انقیاد را از راه تعدی و تجاوز نسبت به حدود خدا مذموم دانسته، و مرتکبش را سزاوار عقاب معرفی نموده است، بنابراین محصل مفاد آیه مورد بحث نهی است از تحریم محللات، یعنی از اینکه کسی از استفاده از آنچه خدایش حلال کرده اجتناب و از نزدیکی به آن امتناع ورزد، چون این امتناع با ایمان به خدا و آیات او مناقض است، و با این نمیسازد که محللات چیرهائی هستند که فطرت بشر آنرا طیب میداند، و هیچگونه پلیدی در آنها نیست تا از آن جهت از آنها اجتناب شود، و اجتناب بی جهت تجاوز است، و خداوند متجاوزین را دوست نمیدارد.
وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ
گفتیم ظاهر سیاق آیه این است که مراد از (اعتدا) همان تحریم حلالی است که شرحش تا اندازهای داده شد، پس اینکه فرمود: (و لا تعتدوا) بمنزله تاکید است برای : (لا تحرموا...).
وجوهی که دربارهٔ مراد از اعتداء در جمله : (وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ) گفته شده است
بعضی از مفسرین گفتهاند: مراد از اعتدا تجاوز از حد اعتدال است در چیرهای حلال، و آیه نهی است هم از اینکه کسی یکباره روی به محللات نهاده و سرگرم تمتع و لذت بردن از آنها شود و هم از اینکه یکسره روی از آنها برتافته و رهبانیت و زهد و عبادت و تقرب به خدا را اختیار کند، بنابراین، معنی آیه این میشود: نه چنان باشید که آنچه را که خدا برایتان حلال کرده بر خود حرام کنید، و نه طوری باشید که از حد اعتدال گذرانده و در تمتع از آنها اسراف و افراط بورزید، و به این وسیله به جان و تن خود ضرر رسانید.
عده دیگری گفتهاند مراد از اعتدا تجاوز از (محللات طیبه ) است به (خبائث محرمه )، بنابراین، برگشت معنی آیه به این معنی میشود که نه از محللات اجتناب کنید و نه محرمات را مرتکب شوید، به عبارت دیگر، آنچه را که خدا حلال کرده بر خود حرام و آنچه را حرام کرده بر خود حلال مکنید.
و این دو معنایی که نقل شد گر چه در جای خود معانی صحیحی هستند و حتی آیات صریحی هم از قرآن بر طبق آن داریم، لیکن هیچکدام از آنها با آیه مورد بحث منطبق نمیشود، زیرا سیاق آیه و آیه بعدش با این دو معنا سازگاری ندارد، و بنا نیست هر حرف صحیحی را بر هر کلامی اگر چه با سیاق و موقعیت آن نسازد تحمیل کرد.
وَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلَالًا طَيِّبًا...
ظاهر عطف، یعنی عطف شدن جمله (و کلوا) بر (لا تحرموا) این است که مفاد آیه دومی به منزله تکرار و تاکید مضمون آیه سابق باشد، کما اینکه همینطور هم هست، به شهادت سیاق صدر آیه، چون صدر آیه مشتمل است بر حلالا طیبا که محاذی است با جمله (طیبات ما احل الله ) در آیه سابقه، و همچنین به شهادت ذیل آن از جهت محاذاتی که بین جمله (وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ) از آن آیه و جمله (یا ایها الذین آمنوا) از آیه سابقه است، و ما سابقا این معنا را بیان نمودیم.
و بنابراین، جمله (كُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ...) از قبیل ورود امر است در مقام توهم حظر که جز بر جواز، دلالت ندارد. یعنی چون جای این بود که کسی خیال کند بهرمندی از نعمتهای خدا زیاده از حد ضرورت جایز نباشد و این آیه در چنین مقامی میفرماید: بخورید از چیرهائی که خدا روزیتان کرده. از این رو کلمه (بخورید) دلالت بر وجوب ندارد. تنها جواز را میرساند، و تخصیص جمله (کلوا) بعد از تعمیمی که در جمله (لا تحرموا) است، یا تخصیص بحسب لفظ تنها است، و در معنای عام و به معنای مطلق تصرف در طیبات از نعمتها و دادههای خدا است، چه به خوردن باشد و چه به سایر وجوه تصرف، و سابقا هم در چند جا گذشت که استعمال (اکل ) در مطلق تصرف، استعمالی است شایع و متداول، یا آنکه تخصیص بحسب لفظ و معنا هر دو است، و ممکن هم هست که اینطور باشد، و مراد از اکل همان خوردن به معنای واقعی خود باشد، و سبب نزول این دو آیه این باشد که بعضی از مؤ منین در روزهای نزول این دو آیه بعضی از خوردنیهای طیب را بر خود حرام کرده بودهاند.
و روی این فرض این دو آیه دربارهٔ نهی از این عمل نازل شده باشد، و اینکه در آیه اولی نهی را بطور عموم بیان فرمود نه تنها از نخوردن، از این جهت است که میخواهد قاعده کلی بیان کند، چون ملاک نهی، هم در خوردنیهای حلال است و هم در غیر خوردنیها، و لازمه استظهاری که ما از معنای آیه کردیم این است که جمله (مما رزقکم الله ) مفعول باشد برای (کلوا) و نیز بنابراین معنا(حلالا طیبا) دو حال خواهند بود از برای (ما) موصوله، و به همین معنایی که ما استظهار کردیم این دو آیه مربوط و متوافق میشوند. و چه بسا کسانی که گفتهاند: (جمله حلالا طیبا) مفعول است برای (کلوا) و جمله (مما رزقکم الله ) متعلق است به (کلوا) یا حال است از برای حلال، که چون نکره است مقدم بر خود آن ذکر شده است، یا آنکه (حلالا) وصفی باشد برای موصوفی محذوف، و تقدیر چنین باشد: (وَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلَالًا طَيِّبًا) و همچنین توجیهاتی دیگر.
و چه بسا بعضی از مفسرین استدلال کردهاند به کلمه (حلالا) بر اینکه رزق شامل حلال و حرام هر دو میشود، و گرنه ذکر این کلمه لغو بود.
جوابش اینست که وقتی (حلالا) چنین دلالتی دارد که قید احترازی باشد، و بخواهد رزق غیر حلال و غیر طیب را خارج کند، و لیکن چنین نیست، بلکه قید توضیحی است که با مقیدش مساوی است، و نکتهای که در ذکر آنست - کما اینکه سابقا هم گفتیم - این است که اشاره کند به اینکه حلال و طیب بودن روزی عذر برای کسی که بخواهد پیرامون رهبانیت بگردد باقی نمیگذارد، و ما در سابق در ذیل آیه ۲۷ از سوره آل عمران (جلد ۳ ترجمه ) راجع به رزق مطالبی بیان کردیم.
لَا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ وَلَكِنْ يُؤَاخِذُكُمْ بِمَا عَقَّدْتُمُ الْأَيْمَانَ
(لغو) چیزی را گویند که اثری از آثار عملی بر آن مترتب نشود، و (ایمان ) جمع (یمین ) و به معنای سوگند است.
راغب در مفردات گفته است : (یمینی ) که به معنای قسم است استعاره است از یمین به معنای دست، به اعتبار کارهائی که شخصی معاهد و صاحب سوگند و غیر او انجام میدهند، و یمین به این معنا در چند جای قرآن بکار رفته، از آن جمله میفرماید: (أَمْ لَكُمْ أَيْمَانٌ عَلَيْنَا بَالِغَةٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ) و نیز میفرماید: (وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ) و نیز میفرماید: (لَا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ) و(عقدتم ) را اگر با تشدید قاف بخوانیم از تعقید و به معنای مبالغه در عقد و گره زدن است، و لیکن (عقدتم ) به تخفیف هم قرائت شده،(فی ایمانکم ) متعلق است به جمله (لا یواخذکم ) یا به جمله (باللغو) البته دومی به صحت نزدیک تر است.
سوگندهای لغو سوگندهای است که عقد و التزام نداشته باشد
و تقابلی که بین دو جمله (باللغوفی ایمانکم ) و جمله (بما عقدتم الایمان ) هست میرساند که مراد از لغو در سوگندها، سوگندهای بیهوده ایست که غرض از آنها عقد و پیمان و معاهدهای نباشد، و صرفا از روی عادت یا سبب دیگری بر زبان جاری شود، و سوگند لغو عبارتست از همان گفتن نه، و الله و آری و الله، که مخصوصا در معاملهها و خرید و فروشها بیشتر بر زبان جریان مییابد، و اما سوگندهائی که بمنظور عقد و التزام به عملی و یا به ترک آن بر زبان جاری میشود مثلا گفته میشود و الله فلان عمل نیک را انجام میدهم، و یا و الله فلان عمل زشت را ترک میکنم، سوگند لغو نیستند.
این است آنچه از ظاهر آیه استفاده میشود، و این منافات ندارد با اینکه شارع مقدس گفتن : و الله فلان حرام را مرتکب و یا و الله فلان واجب را ترک میکنم، را جزو سوگند لغو بشمارد، و اثری برای آن قائل نشود، و بفرماید: (هر عملی که سوگند بر انجام آن و یا ترک آن خورده میشود باید آن عمل و یا آن ترک رجحان و حسن داشته باشد، و گرنه لغو و بی اثر است ) زیرا این حکمی است که از ناحیه سنت به حکم قرآن ضمیمه و ملحق شده است، و لازم نیست آنچه را که سنت بر آن دلالت دارد قرآن نیز بخصوص آن دلالت کند. ممکن است کسی خیال کند که جمله (وَلَكِنْ يُؤَاخِذُكُمْ بِمَا عَقَّدْتُمُ الْأَيْمَانَ) دلیل است بر اینکه سوگند همین که در عقد و التزام بکار رفت صحیح و موثر و مورد مواخذه است، چون مطلق است و شامل میشود جائی را که رجحان داشته باشد، و مواردی را که فاقد رجحان باشد، و لیکن این خیال باطل است و در آیه چنین دلالتی نیست، برای اینکه آیه سوگندی را میگوید که بر حسب موازین شرع صحیح و ممضی باشد، زیرا در ذیل آیه این جمله است : (و احفظوا ایمانکم ) و اگر مراد مطلق سوگند بود لازمه اش این بود که در این ذیل فرموده باشد مطلق سوگند را چه دارای رجحان باشد و چه نباشد حفظ کنید، و حال آنکه شارع از این دو یکی را که همان فاقد رجحان است لغو فرموده، پس معین شد که در صدر آیه مراد از سوگند لغو، سوگندی است که عقد و التزام نداشته باشد، و سوگندهائی که عقد و التزام دارد سوگند لغو نیست.
بیان کفاره حنث (شکستن) قسم
فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ... أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ
(کفاره ) عبارتست از عملی که بوجهی از وجوه، زشتی معصیت را بپوشاند، و اصل این کلمه از کفر است که به معنای پوشاندن است، خدای تعالی میفرماید: (نکفر عنکم سیاتکم )، راغب گفته است : کفاره چیزی است که گناه را بپوشاند، و از همین باب است کفاره سوگند (فکفارته ) این کفاره به یک اعتبار از متفرعات سوگند است، و آن اعتبار مقدر و عبارتست از شکستن سوگند، و تقدیر این است : (فان حنثتم فکفارته - اگر سوگند را شکستید کفاره اش این است که فلان طور کنید) چون از خود لفظ کفاره گناهی که کفاره دارد فهمیده میشود، و این گناه خود سوگند نیست، چه اگر سوگند معصیت بود در ذیل همین آیه نمیفرمود: (وَاحْفَظُوا أَيْمَانَكُمْ) چون معنا ندارد خداوند سبحان سفارش به حفظ چیزی کند که خود معصیت است، پس کفاره، مربوط به شکستن سوگند است نه به خود آن، و از همین جهت مواخذهای هم که در (و لکن یواخذکم ) است مواخذه بر شکستن سوگند است نه بر خود آن. خواهید پرسید پس چرا فرمود خداوند شما را بخاطر عقد سوگند به آن مواخذه میکند؟! با اینکه بنابراین بیان عقد سوگند خودش مواخذه ندارد، و مواخذه در شکستن آنست، جواب این است که چون متعلق مواخذه که همان شکستن سوگند است از متعلقات آنست، به عبارت ساده تر چون اگر سوگندی نبود حنثی (شکستن ) پیش نمیآمد، از این جهت فرمود: بخاطر سوگندتان مواخذه میکند. پس کفاره متفرع است برحنث، که چون قرینه در کلام بود ذکر نشده است، و آن قرینه جمله (یواخذکم ) است و نظیر این بیانی که در (کفارته ) گذشت عینا در جمله (ذَلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمَانِكُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ) نیز جاری است، یعنی تقدیر در آنجا نیز چنین است : (ذلک کفاره ایمانکم اذا حلفتم و حنثتم - این است کفاره سوگندهایتان هر وقت قسم خوردید و شکستید).
إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ...
بیان خصال سه گانه کفارات است که چون با لفظ (او) که برای تردید است عطف شده و دلالت دارد بر اینکه یکی از آن سه، وجوب دارد نه هر سه، و از این هم که فرمود: (فمن لم یجد فصیام ثلاثه ایام ) استفاده میشود که خصال مذکور تخییری است، و چنان نیست که سومی در صورت عجز از دومی و دومی در صورت عجز از اولی واجب باشد، بلکه هر سه در عرض هم واجبند، و ترتیبی در بینشان نیست چه اگر ترتیبی در ذکر آنها بود این تفریع که در جمله (فمن لم یجد...) است لغو بود، و بطور متعین سیاق اقتضای این را داشت که بفرماید: (او صیام ثلاثه ایام ) در این آیه ابحاث و فروع فقهی زیادی است که مرجع آنها علم فقه است و باید آنجا بحث شود.
ذَلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمَانِكُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ...
گفتیم در این جمله لفظ (حنثتم ) مقدر است، و در این جمله و همچنین در جمله (كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ) نوعی التفات بکار رفته است، و وجه کلام از خطاب به مؤ منین به خطاب برسول (صلی الله علیه و آله ) معطوف شده است، و شاید نکته اش این باشد که این دو جمله هر دو بیان میکنند حکم الهی را، و چون بیان پروردگار برای بندگانش بوسیله و وساطت پیغمبر (صلی الله علیه و آله ) انجام میگیرد پس کانه در این التفات خواسته است مقام وساطت رسول خود را در بیان آنچه بر او نازل میشود حفظ فرموده باشد، کما اینکه در جای دیگر اشاره به این مقام نموده میفرماید: (وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ).
کذلک یبین الله لکم آیاته لعلکم تشکرون
یعنی بوسیله نبی خود احکام خود را بیان میکند تا شاید شما به یاد گرفتن و عمل کردن آن او را شکرگزار باشید.
بحث روایتی
روایاتی دربارهٔ نزول آیه شریفه: (لَا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ...) در شأن جمعی ازصحابه پیامبر (ص) که اموری را بر خود ممنوع کرده بودند
در تفسیر قمی در ذیل آیه شریفه (یا ایها الذین آمنوا لا تحرموا طیبات ما احل الله لکم...) گفته است پدرم از ابن ابی عمیر از بعضی از اصحاب خود از امام صادق (علیه السلام ) روایت کرده که فرمود: این آیه دربارهٔ امیرالمؤ منین (علیه السلام ) و بلال و عثمان بن مظعون نازل شده، چون امیرالمؤ منین (علیه السلام ) سوگند یاد کرده بود که هیچگاه - تا زنده است - در شب نخوابد، و همه شبها را به عبادت بسر برد، و اما بلال او نیز قسم یاد کرده بود که هیچ روزی افطار نکند، و تمامی عمر خود را روزه بگیرد، و اما عثمان بن مظعون او نیز سوگند یاد کرده بود که هیچگاه با زنان جمع نشود، اتفاقا روزی زن عثمان بن مظعون بر عایشه وارد شد، عایشه وقتی او را که زنی زیبا بود دیده و دید که خود را زینت نکرده پرسید چرا چنین دست از خود کشیدهای ؟! و خود را زینت نکردهای ؟! زن عثمان گفت : برای کی خود را زینت کنم ؟ به خدا سوگند از فلان موقع تاکنون شوهرم بسر وقت من نیامده، مثل اینکه رهبانیت اختیار کرده و به من توجهی ندارد، لباسهای موئی و زبر پوشیده و نسبت به دنیا زهد ورزیده است.
این بود تا رسول الله (صلی الله علیه و آله ) وارد بر عایشه شد، عایشه داستان وی را با آن جناب در میان گذاشت، حضرت از خانه بیرون شد و دستور داد تا مردم برای نماز جمع شوند، وقتی جمع شدند پیامبر به بالای منبر رفت و پس از حمد و ثنای خدا فرمود: چه شده است که اقوامی طیبات و رزق حلال را بر خود حرام کردهاند؟! هان ای مردم آگاه باشید، من از پیشوای شمایم در شب میخوابم، و با زنان نکاح میکنم، تمامی روزها را روزه نمیگیرم، و با این حال اگر کسی از رفتار و سنت من اعراض نماید از من نیست، این سه نفر برخاستند و عرض کردند تکلیف ما که سوگند یاد کردهایم چیست ؟! در جوابشان این آیه نازل شد: (لَا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ).
مؤلف : انطباق آیه (لا یواخذکم...) بر این داستان و سوگند خوردن این سه نفر خیلی روشن نیست، سابقا هم گفتگوی مختصری دربارهٔ این حدیث شد، مرحوم طبرسی در مجمع البیان همین قصه را از امام ابی عبدالله (علیه السلام ) نقل کرده است. چیزی که هست ذیل آنرا نقل نکرده. پس جا دارد در این حدیث دقت و تامل بیشتری بعمل آید.
و در احتجاج حدیثی از حسن بن علی (علیهماالسلام ) روایت کرده که به معاویه و اصحابش فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم آیا هیچ میدانید که علی (علیه السلام ) در بین اصحاب رسول الله (صلی الله علیه و آله ) اول کسی است که شهوات را بر خود حرام کرد و این آیه نازل شد: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا...)
و در مجمع البیان در ذیل همین آیه میگوید: مفسرین گفتهاند: روزی رسول الله (صلی الله علیه و آله ) نشسته بود و داشت مردم را به عواقب وخیمشان تذکر میداد، و قیامت و احوالش را برای آنها توصیف میفرمود، مردم چنان رقت کردند که به گریه درآمدند، دنبال این قصه ده نفر از آنها در منزل عثمان بن مظعون جمحی جمع شدند، و بنا گذاشتند که همواره روزها را روزه بگیرند و شبها را به عبادت بپردازند، و هیچگاه در بستر نخوابند، و گوشت و چربی نخورند، و با زنان نزدیکی نکنند، و از استعمال عطر خودداری نموده و لباس موئی و زبر بپوشند، و خلاصه یکباره دنیا را ترک گفته و به سیاحت در اقطار زمین بپردازند، حتی بعضیها تصمیم گرفتند آلت رجولیت خود را قطع کنند، که یکباره دل از این جهت آسوده دارند، و آن ده نفر عبارت بودند از:
۱ - علی (علیه السلام ) ۲ - ابوبکر ۳ - عبدالله بن مسعود ۴ - ابوذر غفاری ۵ - سالم مولی ابی حذیفه ۶ - عبدالله بن عمر ۷ - مقداد بن اسود کندی ۸- سلمان فارسی ۹ - معقل بن مقرن.۱ - عثمان بن مظعون.
این خبر به رسول الله (صلی الله علیه و آله ) رسید بی درنگ به خانه عثمان آمد، لیکن او را ندید، به عیالش ام حکیم دختر امیه که اسمش حولاء و کارش گرفتن عطر بود فرمود: آیا این مطلب که من دربارهٔ شوهرت و رفقای شوهرت شنیدهام صحیح است ؟ حولاء که دشوارش بود به رسول الله (صلی الله علیه و آله ) دروغ بگوید، و از طرفی هم میل نداشت سر شوهر را فاش نماید، ناچار عرض کرد: یا رسول الله اگر این داستان را از خود عثمان شنیدهاید صحیح است، رسول الله (صلی الله علیه و آله ) برگشت، وقتی عثمان به خانه آمد همسرش داستان را برایش گفت، عثمان رفقای خود را خبر کرده و نزد رسول الله (صلی الله علیه و آله ) آمدند، رسول الله (صلی الله علیه و آله ) فرمود: میخواهید خبر دهم که تصمیم بر چنین و چنان گرفتهاید؟ گفتند آری یا رسول الله، و ما غرض بدی نداشتیم، غرض ما جز خیر نبود، حضرت فرمود: آری و لیکن من به چنین روشی مامور نیستم، آنگاه فرمود: نفس شما هم حقی به گردن شما دارد، پس ناگزیر برای اینکه هم حق خدا و هم حق نفس خود را ادا کرده باشید گاهی افطار کنید، پارهای از شبها را بخوابید و در پارهای از آن به عبادت بپردازید، زیرا میبینید که من نیز چنین میکنم، هم عبادت میکنم و هم میخوابم، هم روزه میگیرم و هم افطار میکنم، گوشت و چربی میخورم و بسراغ زنان میروم، هر کسی که از سنت من اعراض کند از من نیست، آنگاه مردم را جمع کرده و در برابرشان این خطبه را ایراد فرمود:
چه شده است اقوامی را که زنان و طعام و عطریات و خواب و شهوات دنیا را بر خود حرام کردهاند؟ اما من شما را به چنین روشی که روش کشیشان و رهبانان است دعوت نمیکنم، زیرا ترک خوردن گوشت و دوری از زنان و گوشه گیری و اتخاذ صومعه برای عبادت، در دین من نیست، جهان گردی امت من همان روزه داری آنهاست، و رهبانیتشان همان جهاد آنها است، خدا را عبادت کنید و چیزی را انبازش مگیرید، حج و عمره و نماز بجای آرید، زکات بپردازید، روزه رمضان را بر پا دارید، در دین استقامت بورزید، تا آنکه خدا هم برای شما استقامت را بخواهد، چه مللی که قبل از شما بودند و هلاک شدند هلاکتشان از این جهت بود که بر خود دشوار گرفتند، خدا هم بر آنان سخت گرفت، و این رهبانانی که در گوشه و کنار بیابانها میبینید از بقایای آنانند، بعد از این جریان این آیه نازل شد: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا...) این بود گفتار مفسرین دربارهشان نزول آیه.
مؤلف : از مراجعه به روایات عامه بر میآید که این تفصیل خلاصه ایست از روایات بسیار زیادی که در این باب نقل شده، و گلچینی است که از تلفیق مضامین روایات درست شده، و بصورت روایتی در آمده است.
و اما خود آن روایات با همه کثرتی که دارند مع ذلک در هیچ کدامش این ده نفر اسم برده نشده است، بلکه صحابه در هر کدام به لفظی تعبیر شده است، مثلا در بعضی ازآنها دارد:
بعضی رجالی از اصحاب نبی (صلی الله علیه و آله )، و همچنین کلماتی که در این روایت از خطبه رسول الله (صلی الله علیه و آله ) نقل شده به این تفصیل در هیچ روایتی نیست، بلکه هر فقره از آن از روایتی گرفته شده است. و همچنین تصمیمی که عثمان بن مظعون و اصحابش در این روایت گرفتهاند آن تصمیم هم در سایر روایات مختلف است، و هیچ روایتی با همه آنها مطابقت ندارد، بلکه بعضی از آنها تصریح دارد که این چند نفر تصمیم هایشان یکی نبوده، و هر کدام تصمیم بر ترک چیزی گرفتهاند، غیر از آنچه دیگری گرفت.
چنانکه در صحیح بخاری و مسلم از عایشه روایت شده که گفت جمعی از اصحاب رسول الله (صلی الله علیه و آله ) از زنان آن حضرت پرسیدند از رفتار آن جناب که در خلوت چگونه است ؟ آنگاه بعضی گفتند ما بنا گذاشتهایم که گوشت نخوریم، و بعضی گفتند ما بنا داریم با زنان نزدیکی نکنیم، و بعضی گفتند ما تصمیم داریم در بستر نیارمیم، این مطلب از ناحیه زنان بگوش آن جناب رسید، فرمود این چه حرفهائی است که این مردم میزنند؟ یکی میگوید: من چنین میکنم دیگر میگوید: من چنان میکنم، و لیکن من که پیغمبر خدایم هم روزه میگیرم، و هم افطار میکنم، هم پاسی از شب را میخوابم، و هم در ساعتی از آن، شب زنده داری میکنم، هم گوشت میخورم و هم با زنان میآمیزم، پس اگر کسی از روش من اعراض کند از من نخواهد بود.
بنابراین با این همه اختلافی که در روایات هست نمیشود به روایت مجمع البیان اعتماد نمود، و تصمیم بر ترک همه آن امور را به همه آن ده نفر حتی علی (علیه السلام ) نسبت داد، مگر اینکه کسی بگوید: گر چه در روایت مجمع البیان هم جمله : بنا را گذاشتند بر اینکه همه روزها را روزه بدارند و...، وجود دارد، لیکن نمیخواهد بگوید همه آنها بنا را گذاشتند بر ترک این امور، پس بعید نیست که روایت مزبور روایتی جداگانه باشد، نه گلچین از سایر روایات، به هر حال چه روایت مجمع البیان روایت مستقلی باشد و چه نباشد تامل در آن و در روایات دیگر، گر چه هم در مضمون و هم در سند مختلفند - یعنی سند بعضی ضعیف و بعضی مرسل و بعضی معتبر است - برای آدمی اطمینان میآورد که اجمالا عدهای از اصحاب که از آن جمله علی (علیه السلام ) و عثمان بن مظعون بودهاند چنین تصمیمی گرفتند، و بنا را بر این چنین زهد و عبادتی گذاشتند و رسول الله (صلی الله علیه و آله ) هم آنها را تخطئه کرد، و به آنها فرمود: کسی که از سنت من اعراض کند از من نیست (و خدا داناتر است ). و همچنین کسانی که بخواهند بیشتر و بیش از این مقدار دربارهٔ این قضیه اطلاع بدست آورند باید به تفسیرهای روایتی از قبیل تفسیر طبری و الدر المنثور و فتح القدیر و امثال آن مراجعه نمایند.
در الدر المنثور است که ترمذی و ابن جریر و ابن ابی حاتم و ابن عدی در کامل و طبرانی و ابن مردویه همگی این روایت را که ترمذی آنرا حسن دانسته از ابن عباس نقل کردهاند، که گفت : مردی آمد خدمت رسول الله (صلی الله علیه و آله ) و عرض کرد یا رسول الله من هر وقت گوشت میخورم رغبتم به زنان بیشتر شده و شهوتم تحریک میگردد، لذا جز این چاره ندیدم که گوشت را بر خود حرام کنم، و چنین کردم، در جواب آن مرد این آیه نازل شد: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا...).
و نیز در الدر المنثور است که ابن جریر و ابن ابی حاتم از زید بن اسلم نقل کردهاند که عبدالله بن رواحه را شخصی از بستگانش میهمان شد، وقتی به خانه اش وارد شد که او نزد رسول الله (صلی الله علیه و آله ) بود، همسر عبد الله به انتظار آمدن وی میهمان را طعام نداد، وقتی عبدالله وارد شد زن را عتاب کرد که چرا میهمان را حبس کرده و طعام ندادی ؟! حرامم باد این طعام، همسرش هم از روی خشم گفت : حرامم باد این طعام، میهمان هم چون چنین دید گفت : حرامم باد این طعام، عبدالله وقتی دید کار به اینجا کشید دست به طعام برده، و گفت : بنام خدا تناول کنید، بعد از صرف غذا خدمت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و آله ) رفته و ماجرا را بعرض آن حضرت رسانید، حضرت فرمود: تکلیف همان بود که کردی، آنگاه این آیه نازل شد: (یا ایها الذین آمنوا...)
مؤلف: ممکن است این دو سببی که در این دو روایت اخیر برای نزول آیه ذکر شده، یعنی داستان تحریک شدن شهوت آن مرد و داستان عبدالله بن رواحه، شان نزول آیه نبوده باشد، و راوی وقتی داستان را نقل کرده آیه را از پیش خود بعنوان استشهاد ذکر کرده است، و از این قبیل استشهادات روایات اسباب نزول زیاد دیده میشود، و ممکن هم هست برای نزول آیه اسباب و حوادث متعددی واقع شده باشد.
چندی روایت دربارهٔ سوگند لغو
و در تفسیر عیاشی از عبدالله بن سنان نقل شده که گفت از امام (علیه السلام ) پرسیدم از مردی که به زنش میگوید: اگر از این به بعد من شربت حلال و یا حرامی بیاشامم تو طالق باشی، و یا به بردگان خود میگوید اگر چنین کنم شما آزاد باشید. آیا طلاق و عتق او صحیح است ؟ حضرت فرمود: اما حرام، که نباید نزدیکش برود چه سوگند بخورد و چه نخورد، و اما حلالی که سوگند بر آن خورده چون تحریم حلال است آن نیز حرام نمیشود، باید که آنرا بیاشامد، زیرا حق ندارد حلالی را حرام کند. خدای تعالی میفرماید: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ) پس در سوگندی که بر ترک حلال خورده چیزی بر او نیست.
و مرحوم کلینی در کافی به سند خود از مسعده بن صدقه نقل کرده که گفت : من از امام صادق (علیه السلام ) شنیدم که در ذیل آیه شریفه (لَا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ) میفرمود: سوگند لغو، گفتن نه و الله و آری و الله که در هیچ چیزی عقد و التزام نیاورد.
مؤلف : عیاشی هم در تفسیر خود نظیر این روایت را از عبد الله بن سنان نقل کرده و نیز نظیر همان را از محمد بن مسلم روایت نموده، با این تفاوت که در آخرش دارد: با سوگند لغو عقدی بسته نمیشود.
و در الدرالمنثور است که ابن جریر از ابن عباس نقل میکند که گفت : وقتی آیه (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ) دربارهٔ قومی که زنان و گوشت را بر خود حرام کرده بودند نازل شد، گفتند یا رسول الله پس تکلیفمان نسبت به سوگندهائی که خوردهایم چیست ؟ در جواب، این آیه نازل شد: (لَا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ).
مؤلف : این روایت بی شباهت نیست به ذیل اولین روایتی که در این بحث نقل کردیم، الا اینکه با ظاهر آیه منطبق نیست برای اینکه سوگند خوردن بر ترک واجب یا ترک مباح چنین نیست که هیچ گونه عقدی در آن نباشد، با اینکه در آیه شریفه، جمله (بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ) مقابل جمله (بِمَا عَقَّدْتُمُ الْأَيْمَانَ) قرار گرفته، و این خود دلیل است بر اینکه سوگند لغو سوگندی است که هیچگونه عقدی در آن نباشد، و در این روایت سوگند آن مردم بر ترک زن و گوشت بوده، و خواستهاند با سوگند این عقد و التزام ببندند، پس سوگندشان لغو و بیهوده نبوده، و ظاهر این آیه موافق روایت است که سوگند لغو را تفسیر میکند، و میفرماید: سوگند لغو عبارتست از گفتن نه و الله و آری و الله، که بیهوده و از روی عادت بر زبان جاری میشود، و گوینده اش نمیخواهد با آن چیزی بر خود واجب کند، پس آیه شامل سوگندی که عقد و التزام دارد و لیکن شارع آنرا لغو و بی اثر دانسته، نمیشود، چه لغویت چنین سوگندی مستند به سنت است نه به کتاب، علاوه بر اینکه سیاق آیه بهترین دلیل است بر اینکه آیه در صدد بیان کفاره سوگند و امر به حفظ آنست بطور استقلال نه بر سبیل تطفل و تبعیت، کما اینکه لازمه این تفسیر است.
سوره مائده، آیات ۹۰ تا ۹۳
۹۰- يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ
۹۱- إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلَاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ
۹۲- وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَاحْذَرُوا فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا عَلَى رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ
۹۳- لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُوا إِذَا مَا اتَّقَوْا وَآمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَآمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَأَحْسَنُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ
ترجمه آیات
ای کسانی که ایمان آوردهاید، جز این نیست که شراب و قمار و بتها، یا سنگ هائی که برای قربانی نصب شده و چوبههای قرعه، پلید و از عملیات شیطان است. پس دوری کنید از آنها، شاید که رستگارشوید (90).
و جز این نیست که شیطان میخواهد بوسیله شراب و قمار بین شما عداوت و خشم بیندازد و شما را از ذکر خدا و از نماز باز دارد، پس آیا دست بردار از آنها هستید؟! (91).
فرمانبری خدا و اطاعت رسول کنید و دوری کنید از منهیات چه اگر گوش ندهید و اعراض کنید باید بدانید که تنها بر عهده رسول ما بلاغ آشکار است و بس (92).
بر کسانی که ایمان آوردهاند و عمل صالح کردهاند گناه و حرجی نیست در آنچه که قبل از این از محرمات خوردهاند، البته وقتی که پرهیز کرده و ایمان آورند و عمل صالح کنند آنگاه پرهیز کرده و ایمان آورند سپس پرهیز کرده و نیکوئی کنند و خداوند دوست میدارد نیکوکاران را (93).
بیان آیات
این آیات به حسب سیاق بی ارتباط به هم نیستند، و مثل این است که پشت سر هم یا یکدفعه نازل شدهاند، و آیه آخری بمنزله دفع توهمی است که آن توهم را بعدا تفصیل خواهیم داد، به هر حال این آیات همگی در مقام بیان احکام شراب هستند و در بعضی از آنها قمار و در بعضی دیگر انصاب و ازلام هم علاوه شده است، و ما سابقا در ذیل آیه (يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا) در جلد اول و نیز در تفسیر آیه: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ)، در جلد چهارم از این کتاب گفتیم که این دو آیه با آیه (قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالْإِثْمَ) و آیه مورد بحث تا جمله (انتم منتهون ) اگر همه به هم منضم و یکجا در نظر گرفته شوند سیاقهای مختلفشان این معنا را میرساند که شارع مقدس شراب را بتدریج تحریم فرموده است، نمیخواهیم بگوییم نخست نهی تنزیهی سپس نهی اعافه و در مرتبه سوم نهی کراهتی و در آخرین مرحله نهی تحریمی کرده تا سر از نسخ در آورد.
و نیز نمیخواهیم بگوییم بمنظور رعایت سیاست در اجرای احکام دینی نخست نهی را بطور مبهم سپس روشن تر یا اول خفی و سپس صریح تر بیان فرموده تا کسی بگوید، کلمه (اثم ) در آیه شریفه (قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ) که آیه ایست مکی و واقع در سوره اعراف به ضمیمه (قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ) که آیه ایست مدنی در سوره بقره یعنی اولین سوره مفصلی که بعد از هجرت نازل شده این نتیجه را میدهد که شراب حرام است چون دارای اثم است، و خداوند بطور کلی اثم و فواحش را تحریم فرموده، و این نتیجه قطعی است، و مجالی برای تاویل و جائی برای عذر باقی نمیگذارد، بلکه میخواهیم بگوییم نهی تحریمی از خصوص شراب را بتدریج بیان فرموده، به این معنا که نخست شراب را در ضمن عنوان گناه که عنوانی است عام تحریم کرده، و فرموده است : بگو پروردگار من فواحش (چه علنی و چه در پنهانی ) و همچنین اثم را تحریم نموده آنگاه همان را به تحریم خاص و به صورت نصیحت بیان کرده و فرموده است : بگو که گر چه برای مردم در این دو یعنی شراب و قمار منافعی است، الا اینکه گناه آندو از نفعشان بزرگتر است. و نیز فرمود: مبادا با اینکه مست هستید در صدد نماز خواندن برآیید، بلکه صبر کنید تا آنکه بحال خود آمده و بفهمید چه میگویید. البته بنابراینکه مراد از این مستی، مستی شراب باشد نه مستی و بیخودی خواب، بار سوم هم او را باز به تحریم خاص و لیکن با تشدید و تاکید هر چه بیشتر بیان کرده و فرموده : (...إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ...* ...فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ)
ده خصوصیت در این آیات که تشدید و تاکید حرمت شراب را میرسانند
چون این چند آیه که آخرین آیاتی است که راجع به تحریم شراب نازل شده از چند جهت مشتمل بر تشدید و تاکید است.
یکی از جهت اینکه کلمه (انما) در آن بکار رفته. دوم از اینکه شراب را پلید و رجس خوانده، سوم اینکه آنرا عمل شیطان نامیده، چهارم از جهت اینکه مشتمل بر امر صریح است به اجتناب از آن، پنجم از جهت اینکه فرموده است در آن اجتناب انتظار و توقع رستگاری هست، ششم از این جهت که مشتمل است بر بیان مفاسدی که بر آشامیدن شراب مترتب است، هفتم از اینکه میپرسد، آیا این مقدار از بیان مرتکبین این عمل را از عمل زشتشان باز میدارد یا نه ؟ هشتم از اینکه بعد از آنهمه تاکید آنان را به اطاعت خداو رسول امر نموده از مخالفتشان بر حذر میدارد، نهم آنکه میفرماید خداوند از اینکه شما اطاعتش بکنید یا نکنید بی نیاز است، دهم اینکه در یک آیه بعد میفرماید: (لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ...) چون بنابر توضیحی که بعدا خواهیم داد این آیه نیز خالی از دلالت بر تشدید نیست.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ...
سابقا یعنی در اول همین سوره بحثی دربارهٔ (خمر) و (میسر) و (انصاب ) و(ازلام ) گذشت، و گفتیم که (خمر) عبارتست از هر مایعی که در اثر تخمیر(ورآمدن ) خاصیت سکر و مستی بخود گرفته باشد، و خوردنشعقل را تیره و بیهوده کند، معنای (میسر) و (انصاب ) و (ازلام ) و نقل یک قول و (میسر) عبارتست از جمیع انحاء قمار، و (انصاب ) عبارتست از همان بتها و یا سنگ هائی که برای ذبح قربانیها در اطراف خانه کعبه نصب میکردهاند، سنگهائی بوده که مردم به آن تبرک میجسته و دربارهٔ آن عقیده هائی داشتند، و (ازلام ) عبارتست از چوبهائی که با آن بطرز مخصوصی قمار میکردهاند، و چه بسا اطلاق بر چوبه تیرهائی میشده که در ابتدای هر کار مثلا در موقع عزیمت به سفر و امثال آن با آنها تفال میزدهاند، لیکن این کلمه در اول همین سوره به معنای اول آمده است، زیرا در بین چیرهائی ذکر شده بود که تصرف و خوردنش حرام بود، از این رو بعید نیست که در این آیه هم به همان معنا باشد، نه به معنای تفال.
خواهید گفت : کلمه (ازلام ) در این آیه نمیشود به معنای قمار باشد، زیرا کلمه میسر خود تمامی انحاء قمار حتی قمار با ازلام را شامل هست، و با ذکر میسر حاجت به این نیست که ازلام به معنای قمار ذکر شود، درست است که اگر ذکر شد از قبیل ذکر خاص بعد از عام است، که خود تعبیری است شایع، لیکن ذکر خاص بعد از عام برای افاده نکته ایست، و در اینجا هیچ فائدهای در ذکر ازلام بعد از میسر نیست. پس ازلام در اینجا متعینا به معنای تیرهای تفال است که خیلی در عرب شایع بوده، در ابتدای هر کار بزرگی با پاره چوب هائی بنام ازلام استخاره و فال میگرفتهاند یعنی اگر بزرگان قبیله جذیمه بسیار کشته شدند، باری زنان آنها در عوض برای ما با ازلام فال میزنند.
و این فال زدن با ازلام بطوری که از روایات استفاده میشود اینطور بوده که سه عدد چوب نازک و شبیه به هم نظیر چوبه تیر تهیه کرده و به یکی مینوشتند: (انجام بده ) و به دیگری مینوشتهاند: (انجام مده )، آنگاه شخص فال گیر این دو را با چوبه سومی بدون اینکه چیزی در آن نوشته باشد در امانهای که همراه دارد ریخته کسانی که فال میخواستهاند به او مراجعه کرده و او یکی از آن سه چوبه را از خریطه بیرون میکشید، اگر به آن نوشته بود: (انجام بده ) آن شخص تصمیم میگرفت و در پی انجام آن کار میرفت، و اگر نوشته بود: (انجام مده ) از آن کار صرفنظر میکرد، و اگر چیزی بر آن نوشته نبود بار دیگر فال میگرفت، و این عمل را اینقدر تکرار میکرد تا یکی از آن چوبهها که نوشته داشت بیرون آید، این عمل را استقسام میگفتهاند، و وجه تسمیه اش به این اسم این بوده که با این عمل به خیال خود قسمت و سهم خود را از روزی و خیرات طلب میکردهاند.
و در شریفه، خود دلیل بر حرمت این عمل است، چه در حقیقت در پی کسب علم غیب بودن است، و همچنین هر عملی که نظیر این باشد، مانند استخاره با تسبیح یا امثال آن.
جواب این گفتار یکی همان است که گفتیم (ازلام ) در اول سوره ظهور در استقسام به (اقداح ) دارد که خود نوعی قمار بوده، در این جا هم به همان معنا است.
و به فرض اینکه اول سوره شاهد و قرینه برای اینجا نباشد تازه لفظی است مشترک در دو معنا، که چون در خود آیه قرینهای بر تعیین یکی از آن دو نیست تعیین مراد از آن منوط به دلیل خارج و روایت است، و خوشبختانه روایات زیادی از ناحیه ائمه اهل بیت (علیهم السلام ) داریم که همه دلالت دارند بر اینکه مراد از (ازلام ) همان قمار است نه (تفال )، و آن روایاتی است که در باب استخاره با تسبیح و غیر آن در مواقع حیرت و سرگردانی وارد شده است، و وقتی (تفال ) جایز شد متعینا (ازلام ) به همان معنای قمار خواهد بود.
حقیقت امر در خصوص عمل استخاره
حقیقت امر این است که انسان وقتی بخواهد به کاری دست بزند ناچار است زیر و روی آن کار را بررسی نموده و تا آنجا که میتواند فکر خود را که غریره و موهبتی است خدادادی بکار بیندازد، و چنانچه از این راه نتوانست صلاح خود را در آن کار تشخیص دهد ناگزیر باید از دیگران کمک فکری گرفته و تصمیم خود را با کسانی که صلاحیت مشورت و قدرت تشخیص صلاح و فساد را دارند در میان بگذارد، تا به کمک فکر آنها خیر خود را در انجام دادن و ترک آن کار تشخیص دهد، و اگر از این راه هم چیزی دستگیرش نشد چارهای جز اینکه متوسل به خدای خود شده و خیر خود را از او مسئلت نماید ندارد.
و این همان استخاره است، و نباید این عمل را که عبارتست از اختیار چیزی که با استخاره تعیین شده دعوی علم غیب نامید، و نیز نباید آنرا تعرض به شوون الوهیت پروردگار نام نهاد، کما اینکه مشورت را هم نباید به خیال اینکه تشریک غیر خدای تعالی است در امور خود شرک نامید، و خلاصه هیچ مانع و محذور دینی در استخاره و مشورت نیست، چون استخاره کاری جز تعیین یکی از دو طرف تردید را انجام نمیدهد، نه غیر واجبی را واجب و حلالی را حرام و خلاصه حکمی از احکام خدای را تغییر میدهد، و نه آدمی را به آنچه در پس پرده غیب است خبردار میکند، تنها و تنها میگوید: خیر صاحب استخاره در فعل است یا در ترک، و به این وسیله او را از حیرت و تردید نجات میدهد، و اما اثر فعل و ترک در آینده چه خواهد بود و چه حوادثی را به بار خواهد آورد از عهده استخاره بیرون است، و استخاره از تعیین این جهت ساکت است، و آینده صاحب استخاره از خیر و شر عینا مانند آینده کسی است که استخاره نکرده، و کار خود را با فکر و مشورت انجام داده است.
رد یک توهم در خصوص استخاره با قرآن
همین اشکال را ممکن است کسی در استخاره با قرآن کرده و توهم کند که استخاره با قرآن بدست آوردن علم غیب است، چون نفس صاحب استخاره از استخاره با قرآن و تفال به آن و امثال آن نحوست و میمنتی احساس میکند، و اگر استخاره اش خوب بود انتظار خیر و نفعی را میکشد، و اگر بد بود مترصد شر و ضرری میشود. لیکن این اشکال نیز توهمی بیش نیست، چون بطریق صحیح هم از شیعه و هم از اهل سنت روایاتی داریم که پیغمبر (صلی الله علیه و آله ) خودش تفال به خیر میزد، و مردم را هم به این عمل توصیه میفرمود، و از فال بد زدن نهی مینمود، و میفرمود: هر جا هم که فال بد زده شد توکل به خدا کنید و در پی کار خود روید، بنابراینهیچ مانعی از تفال زدن با قرآن کریم و امثال آن بنظر نمیرسد، چه اگر استخاره خوب بود صاحب استخاره عمل را با طیب نفس و دل پاک انجام میدهد، و اگر بد بود توکل به خدا کرده و در پی کار خود میرود.
پس استخاره با قرآن جز همان طیب نفس و رفع تردید و سرگردانی و امید به نفع و سعادت اثر دیگری ندارد، و ما بزودی راجع به خصوص استخاره بحثی مفصل خواهیم کرد (ان شاء الله تعالی ).
از آنچه گفته شد بدست آمد اینکه بعضی از مفسرین (ازلام ) را به معنای (تفال ) حمل نموده، آنگاه حرمت استخاره را از آن استنتاج کرده و آیه را دلیل بر بطلان آن قرار دادهاند، صحیح نیست، و نمیتوان آنرا به آیه نسبت داد.
معنای رجس...
(رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ) (رجس ) (به کسر را) بنابرآنچه راغب در مفردات خود گفته مانند نجس هر چیز پلیدی را گویند، و اما (رجاست ) (به فتح را و سکون جیم ) به معنای وصف پلیدی است، مانند نجاست و قذارت که عبارتند از پلیدی یعنی حالت و وصفی که طبایع از هر چیزی که دارای آن حالت و وصف است از روی نفرت دوری میکنند، و پلید بودن اینهایی که در آیه ذکر شده است از همین جهت است که مشتمل بر وصفی است که فطرت انسانی نزدیکی به آن را برای خاطر آن وصفش جایز نمیداند، چون که در آن هیچ خاصیت و اثری که در سعادتش دخیل باشد و احتمال دهد که روزی آن خاصیت از آن پلیدی جدا شود، نمیبیند، کما اینکه چه بسا آیه شریفه (يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا) هم اشاره به این معنا داشته باشد، چون بطور مطلق گناه خمر و میسر را بر نفع آنها غلبه داده، و هیچ زمانی را استثنا نکرده، و شاید از همین جهت پلیدیهای مذکور را به عمل شیطان نسبت داده، و کسی را با شیطان شریک در آنها نکرده، چه اگر در آنها جهت خیری بود لابد از ناحیه غیر شیطان بود، و آن غیر شیطان با شیطان شریک میشد، و در آیه بعد هم فرمود: (إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ...) یعنی شیطان میخواهد بوسیله همین پلیدیها یعنی شراب و قمار بین شما دشمنی و کدورت بوجود آورده و مانع شما از ذکر خدا و نماز شود.
و نیز در آیات زیادی شیطان را برای انسان دشمن معرفی نموده که هیچگاه خیر آدمی را نمیخواهد، و فرموده : (إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ) و نیز فرموده : (كُتِبَ عَلَيْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُ يُضِلُّهُ) و نیز فرموده : (...إِنْ يَدْعُونَ إِلَّا شَيْطَانًا مَرِيدًا * لَعَنَهُ اللَّهُ...) پس لعنت خود را بر او ثابت و او را از هر خیری طرد کرده است، و از طرفی هم در آیات زیادی بیان فرموده که اعمال شیطان نظیر اعمال ما نیست بلکه تماسش با انسان و اعمال انسان از راه تسویل و وسوسه و اغواء است یعنی در قلب او القاآتی میکند و در نتیجه او را گمراه میسازد، از آن جمله در آیه زیر از قول خود شیطان میفرماید: (قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَلَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ * قَالَ هَذَا صِرَاطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ * إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِينَ) بندگان خدای را به اغواء و گمراه ساختن تهدید کرده، و خدای تعالی هم در جوابش نفوذ و قدرت وی را از بندگان خالص خود نفی کرده، و فرموده : نفوذ تو تنها در گمراهانی است که تو را پیروی کنند. و نیز پارهای از کلمات او را که روز قیامت در خطاب به مردم میزند از او نقل کرده میفرماید: (مَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي) و دربارهٔ چگونگی دعوتش میفرماید: يَا بَنِي آدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ) تا آنجا که میفرماید: (إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ) یعنی هان ای بنی آدم زنهار که شیطان فریب تان ندهد، چه او و نفرات او شما را میبینند از جائی که شما آنان را نمیبینید، بیان فرموده است که دعوت او نظیر دعوت یک انسانی از دیگری به گفتن او و شنیدن آن دیگری نیست، بلکه بطوریست که داعی (شیطان ) مدعو (انسان ) را میبیند، و لیکن مدعو، داعی را نمیبیند، و آیه شریفه (مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ * الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ * مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ) در حقیقت تفصیل آن اجمالی است که ما از آن آیات استفاده کردیم، چه صریحا میفرماید: اعمال شیطان به تصرف و القا در دلها است، از این راه است که انسان را به ضلالت دعوت میکند.
پس از آنچه گفته شد این معنا به خوبی روشن گردید که : رجس و شیطانی بودن شراب و سایر مذکورات در آیه از این جهت است که اینها کار آدمی را به ارتکاب اعمال زشتی که مخصوص به شیطانست میکشانند، و شیطان هم جز این کاری ندارد که وسوسههای خود را در دلها راه داده و دلها را گمراه کند، و از همین جهت در آیه مورد بحث آنها را رجس نامیده، چون در آیات دیگری هم گمراهی را رجس خوانده، از آن جمله فرموده است : (...وَمَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاءِ كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ * وَهَذَا صِرَاطُ رَبِّكَ مُسْتَقِيمًا) آنگاه در آیه بعدی این معنا را که رجس بودن اینها ناشی از این است که عمل شیطانیست بیان نموده و میفرماید: (إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلَاةِ - شیطان از دعوت به اینگونه اعمال جز شر شما را نمیخواهد، و اشاره به اینکه شیطان بر فکر آدمی در بعضی موارد سلطه دارد و مراد از مجسم شدن شیطان، مجسم شدن برای فکر بشر است خواهید گفت ملخص این بیان این شد که معنای رجس بودن شراب و امثال آن این است که ساختن و یا مثلا خوردن آن کار آدمی را به وسوسههای شیطانی و گمراهیش میکشاند و بس، و حال آنکه از روایات زیادی استفاده میشود که شیطان خودش بصورت آدمی مجسم شده و طرز تهیه شراب را به انسانها یاد داده است. در جواب میگوییم آری درست است اینکه چنین اخباری داریم، و اینکه گر چه اخبار در باب تجسم شیطان در ساختن شراب بحد تواتر نمیرسند و لیکن در ابواب مختلف مانند تجسم او برای انبیا و اولیا و بعضی از افراد انسانی و مانند تجسم ملائکه یا تجسم دنیا و یا اعمال انسانی و امثال آن بسیار بچشم میخورند، و نیز درست است که قرآن هم بعضی از این اخبار را تایید میکند، مانند آیه (فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا) الا اینکه باید دانست که ورود یک قصه در یک خبری و یا چند خبر باعث نمیشود که ما دست از ظهور آیه قرآنی با اینکه مورد تایید آیات دیگری است برداریم، خلاصه از آیات بیش از این استفاده نمیشود که شیطان تنها درافکار، آنهم در بعضی از موارد تسلط دارد و بس، و اگر هم در روایتی داشت شیطان مجسم شده و چیزی را ساخته یا ساختن آنرا به بشر یاد داده بیش از این دلالت ندارد که برای فکر بشر مجسم شده، و در فکرش تصرف کرده باشد.
و ما (ان شاء الله تعالی ) بزودی بحثی را راجع به این موضوع یعنی تجسم شیطان و فرشته و امور معنوی دیگر در تفسیر آیه : (سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ) در جای مناسب دیگری عنوان خواهیم کرد، و فعلا به انتظار رسیدن موقع مناسب میگذاریم (فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ) گفتیم : یکی از وجوهی که نهی را در این آیه تاکید میکند - بعد از ذکر مفاسد - امر به اجتناب است، و این امر برای این است که نهی بهتر در دلها جای گیر شود، یکی دیگر از وجوه تاکید امید به رستگاری است، برای کسی که اجتناب کند، که خود شدیدترین مراتب تاکید را میرساند، زیرا این معنا را که : امید رستگاری نیست برای کسانی که از این عمل اجتناب نمیورزند، تثبیت میکند.
إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ...
راغب در کتاب مفردات خود گفته است، (عدو) به معنای تجاوز ضد التیام است که اگر نسبت به قلب غیر ملتئم لحاظ شود گفته میشود: (عداوه و معاداه ) (دشمنی ) و اگر نسبت به راه رفتن غیر ملتئم رعایت شود گفته میشود (عدو - دویدن )، و اگر نسبت به معاشرت غیر ملتئم ملاحظه شود گفته میشود (عدوان و عدو) و از آن باب است قول خدای تعالی که میفرماید: (فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ) و اگر نسبت به اجزاء محل نشستن غیر ملتئم ملاحظه شود گفته میشود: (مکان ذو عدواء - محلی ناصاف ) و (عدو) به معنای دشمنی را هم در مفرد و هم در جمع (عدو) میگویند، هم میگویند (رجل عدو) و (قوم عدو) و در قرآن است: (وَيَوْمَ يُحْشَرُ أَعْدَاءُ اللَّهِ).
(بغض ) و (بغضاء) ضد محبت است، و صد به معنای گردانیدن راه است بر کسی و یا چیزی (انتها) هم به معنای پذیرفتن نهی است و هم به معنای ضد ابتدا. معنای لغات آیه بیان شد اینک به تفسیر آن پرداخته و میگوییم :
وجه اینکه شراب و قمار رجس و عملی شیطانی شمرده شدهاند
همانطوری که سابقا اشاره شد سیاق این آیه بیان جمله (من عمل الشیطان ) یا (رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ) است، و معنایش این است که اینکه گفته شد این امور از عمل شیطانند یا هم رجس و هم از عمل شیطانند برای این است که شیطان هیچ غرضی از این اعمال خود یعنی خمر و میسر ندارد، مگر ایجاد عداوت و بغضا بین شما، و اینکه به این وسیله شما را به تجاوز از حدود خدا و دشمنی با یکدیگر وادار کند، و در نتیجه بوسیله همین شراب و قمار و انصاب و ازلام شما را از ذکر خدا و نماز باز بدارد، و اینکه عداوت و بغضا را تنها از آثار شراب و قمار دانسته از این جهت است که این اثر در آن دو ظاهرتر است، چون معلوم است که نوشیدن شراب باعث تحریک سلسله اعصاب شده و عقل را تخدیر و عواطف عصبی را به هیجان در میآورد، و این هیجان اعصاب اگر در راه خشم و غضب بکار رود معلوم است که چه ثمرات تلخی به بار میآورد و بزرگترین جنایت را، حتی جنایاتی را که درندگان هم از ارتکاب آن شرم دارند برای شخص مست تجویز میکند، و اگر در مسیر شهوت و بهیمیت قرار گیرد معلوم است که سر به رسوائی در آورده و هر فسق و فجوری را چه دربارهٔ مال و عرض خود و چه دربارهٔ دیگران در نظرش زینت داده و او را به هتک جمیع مقدسات دینی و اجتماعی وا میدارد، دزدی و خیانت و دریدن پرده محارم خود و فاش کردن اسرار و ورود به خطرناکترین ورطههای هلاکت و امثال آن را در نظرش ناچیز جلوه میدهد، چنانکه آمار ممالک مترقی که نوشیدن مشروبات الکلی در بینشان رواج دارد نشان داده که درشتترین ارقام جنایات و حوادث ناگوار و فسق و فجورهای شرم آور و ننگین در اثر نوشیدن این آب آتشین است.
میسر (قمار) و مفاسد اجتماعی آن
اما (میسر) که همان قمار است آن نیز در ضرر و مفسده دست کمی از شراب ندارد زیرا قمار سعی و کوششی را که شخص در مدتهای طویل در راه جمع مال و بدست آوردن وجهه و آبرو بکار برده در کمترین مدت از بین برده و علاوه بر اینکه مال آدمی را تباه میسازد چه بسا عرض و آبرو و بلکه جان آدمی را هم در مخاطره قرار میدهد. حال اگر در راه قمار پیروز شد و از این راه مالی بدست آورد تازه همین مال او را به یک انحرافهای دیگر دچار میسازد، و آن اینست که چون این مال را به زحمت کسب نکرده در راه صحیح هم خرج نمیکند، و سیر معتدلی را که تاکنون در زندگی صحیح و عاقلانه خود اتخاذ کرده بود تباه ساخته و او رامردی ولخرج و تنبل و اهل لهو و فجور میسازد، چنین کسی هیچ وقت حوصله اینکه مایحتاج زندگی خود را از راه مشروع بدست آورد نداشته و همواره در پی راههای نامشروع است، و همچنین اگر مغلوب شود و هستی خود را ببازد که همین بی پولی و زیانکاریش او را به کینه توزی نسبت به حریف قمار خود واداشته و در نتیجه یک عمر را به حسرت یا خشم و عصبانیت میگذارند.
این مفاسدی که گفته شد گر چه از آنجائی که کمتر بچشم اشخاص عوام و ساده لوح میخورد، و شاید یک یک آنها بیش از یکبار و دوبار مواجه با آنها نشود، از این جهت فسادش خیلی برای آنها روشن نیست، و لیکن همین نادر است که اگر جلوگیری نشود غالب و این یکبار چند بار و این اندک بسیار شده، رفته رفته کار جامعه را بجائی میکشاند و بلوایی از وحشیت و همجیت در آن راه میاندازد، که هیچ چیز جز عواطف سرکش و وسوسه کشنده در آن حکومت نکند.
پس، از آنچه تاکنون گفته شد این معنا روشن شد که حصری که از کلمه (انما) در آیه : (إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلَاةِ) استفاده میشود راجع به یک یک آن گناهان یعنی خمر و میسر و انصاب و ازلام نیست، بلکه راجع است به مجموع آنها مگر مفسده (صد - جلوگیری ) از ذکر خدا و نماز که از مفاسد همه و یک یک آنها است، نتیجتا عداوت و بغضا مخصوص به شراب و قمار خواهد بود، و از این که در جمله (وَيَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلَاةِ) نماز را جدای از ذکر خدا اسم برد، با اینکه نماز هم ذکر خداست، استفاده میشود که چون نماز فرد کامل از ذکر است، خدای تعالی اهتمام بیشتری به امر آن دارد، و در روایت صحیح از رسول الله وارد است که فرمود: نماز ستون دین است.
و همچنین در آیات بسیار زیادی از قرآن کریم به این معنا اشاره شده است، بطوری که جا برای شک و تردید باقی نگذاشته، از آن جمله فرموده است : (قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ...) و نیز فرموده : (وَالَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتَابِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ) و نیز فرموده : (إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا * إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا * وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا * إِلَّا الْمُصَلِّينَ...) و فرموده : (اتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ) و فرموده : (فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ) و نیز فرموده : (وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي) و همچنین آیات بسیار دیگری. و اینکه در آیه مورد بحث ذکر را از نماز مقدم داشته برای این بوده است که تنها و تنها مقصود از دعوت الهی آن بوده است.
آری، ذکر خدا خمیر مایه سعادت دنیا و آخرت، و روح زنده هر پیکرهای از عبادات است، کما اینکه در این آیات : (قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعًا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَى * وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى) که مربوط است به اولین روز تشریع دین و خطاب است به آدم ابوالبشر و همچنین در این آیات : (وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَقُولُ أَأَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبَادِي هَؤُلَاءِ أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبِيلَ * قَالُوا سُبْحَانَكَ مَا كَانَ يَنْبَغِي لَنَا أَنْ نَتَّخِذَ مِنْ دُونِكَ مِنْ أَوْلِيَاءَ وَلَكِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَآبَاءَهُمْ حَتَّى نَسُوا الذِّكْرَ وَكَانُوا قَوْمًا بُورًا) و در این آیه (فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا * ذَلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ) و ذکر خدا در این آیات در مقابل فراموشی او بکار رفته که مستلزم از یاد بردن عبودیت و انجام مراسم دینی است که جز انجام آن راه دیگری برای سعادت نفس نیست، چنانکه آیه شریفه (وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ) هم اشاره به همین معنا دارد.
== چگونه شیطان با شراب و قمار بین آدمیان دشمنی و کینه ایجاد کرده، انان را از ذکر خدا و نماز غافل میسازد ==100
اما اینکه فرمود: (فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ) استفهامی است توبیخی که مختصر دلالتی بر اینکه مسلمین آنروز خیلی گوش به فرمان خدا نبودهاند دارد، چون از آن استفاده میشود که نواهی دیگری را که قبل از این نهی بگوششان خورده اطاعت نکردهاند، این آیه یعنی : (إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ...) به منزله تفسیری است برای آیه (يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا) زیرا بیان میکند که نفع و گناهی که در آن آیه در خمر و میسر فرض شد طوری نیستند که روزی از هم جدا شده و تنها نفع آندو بماند، یا نفعش غالب شود، تا در نتیجه حلال گردد، و مانند دروغ مصلحت آمیز نیست که در عین اینکه گناه است ممکن است روزی نافع شود، و چه بسا روزی در اصلاح ذات بین و امثال آن نفعش بحدی برسد که بر ضررش غالب و در نتیجه حلال و جایز گردد، و تفسیر بودنش از اینجاست که بعد از اینکه میفرماید: (رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ) آنگاه رجس بودن آنرا بوسیله کلمه (انما) حصر نموده و فرموده : (إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلَاةِ - این اعمال جز این نخواهد بود که هر وقت واقع شوند، رجس و پلید و عمل شیطانند، و شیطان هم جز اینکه بوسیله اینها بین شما عداوت و بغضا بیندازد و شما را از نماز و یاد خدا غافل سازد غرض دیگری ندارد) و کوتاه سخن اینکه، هیچ امیدی به اینکه روزی نفع این اعمال از گناهش بیشتر و در نتیجه مباح شوند، نیست. (دقت بفرمائید).
وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَاحْذَرُوا...
تاکید امری است که قبلا به اجتناب از این پلیدیها کرده بود، و وجه تاکید نخست این است که امر میکند به اطاعت خداوند سبحان که امر تشریع بدست اوست، و در ثانی به اطاعت رسول اللهی که اجرای دستورات شرع محول به اوست، و در ثالث به تحذیر صریح از مخالفت.
و در این فقره : (فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا عَلَى رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ) تاکیدی است که در آن معنای تهدید است، مخصوصا از جهت اینکه میفرماید: (فاعلموا) زیرا این خود اشاره است به اینکه شما مرتکبین خمر و میسر و غیره و نافرمانیهای خود را یک نوع غلبه بر رسول الله (صلی الله علیه و آله ) پنداشتهاید، و نفهمیدید، یا فراموش کردید که رسول الله (صلی الله علیه و آله ) در این بین سود و زیانی ندارد، و جز رسانیدن پیغام و تبلیغ ماموریت خود وظیفه دیگری ندارد، و این نافرمانیها برگشتش به دشمنی با خدای تعالی است، و ندانستید که شما در حقیقت در مقام معارضه با ربوبیت پروردگار خود بر آمدهاید.
سابقا در اول همین بحث گذشت که این آیات در تحریم خمر و میسر و غیره مشتمل بر فنون مختلفی است از تاکید. یکی ابتدای به جمله (یا ایها الذین آمنوا) آنگاه بکار رفتن کلمه حصر (انما) سپس پلید خواندن آن گناهان، بعد از آن نسبت دادن آنها به عمل شیطان، و امر صریح به اجتناب و امید داشتن به رستگاری دردوری و اجتناب از آنها، بعد از آن بر شمردن مفاسد عمومی آنها یعنی عداوت و بغضا، و انصراف از نماز و ذکر خدا، سپس توبیخ مرتکبین به اینکه از نهی الهی متاثر و منتهی نمیشوند، آنگاه امر به اطاعت خدا و رسول و تحذیر از مخالفت، و بعد از همه اینها تهدید به اینکه اگر بار دیگر مرتکب شوند و از دستور خدا سرپیچی کنند بدانند که سرپیچیشان بعد از اتمام حجت و بلاغ مبین بوده است.
لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُوا...
(طعم ) و (طعام ) به معنای خوردن است، و تنها در خوردنیها بکار میرود، نه خوردنیها و آشامیدنیها، و در لسان اهل مدینه به معنای گندم است، گاهی هم این کلمه به معنای چشیدن مره طعام میآید، در آن صورت هم در معنای آشامیدن و هم در معنای خوردن استعمال میشود، کما اینکه در قرآن در آنجا که میفرماید: (فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَمَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي) به معنای آشامیدن آمده و در بعضی از احادیث که رسول الله (صلی الله علیه و آله ) در توصیف آب زمزم فرموده دارد که هم طعامی است برای خوردن و هم شفا برای مرض، که به معنای غذا استعمال شده است.
سیاق این آیه شریفه طوری است که نمیتوان آنرا غیر مربوط به آیات قبلیش گرفت، چنانکه بعضی گرفتهاند و جز برای اینکه آنرا متصل به ما قبل دانست صلاحیت ندارد، بنابراین آیه جواب است از سؤ الی که ممکن است بخاطر کسی بیاید. و آن اینست که با این همه گناه که در این عمل است پس مؤ منین ی که قبل از حرام شدن آن یا قبل از نزول این آیه مرتکب آن شدهاند تکلیفشان چیست؟ جواب میدهد اگر تقوا پیشه کنند خطری متوجهشان نیست. و اینکه گفتیم سیاق آیه جز این را نمیپذیرد، برای این بود که جمله : (فیما طعموا) مطلق است و قیدی هم در کلام نیست. و از طرفی، آیه در مقام رفع خطر از این طعام مطلق است، و این مطلق را با این بیان : (إِذَا مَا اتَّقَوْا وَآمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَآمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَأَحْسَنُوا) مقید کرد به تقوا، و قدر متیقن از این تقوا که سه بار در آیه ذکر شده است، حق تقوا است، یعنی تقوای شدید. بنابراین، اینکه گفتیم بعضی مراد از طعام را خوردنیها گرفته آنگاه برای اینکه آیه معنای صحیحی بخود بگیرد توجیهاتی کردهاند صحیح نیست، زیرا بنابراین، معنا یا این است که این آیه میخواهد مفهوم خود را ثابت کند، یا آنکه در این مقام نیست، اگر غرض اثبات مفهوم باشد یعنی خوردنیهای حلال را بر غیر مؤ منین با تقوا حرام کند سر به مخالفت صریح امثال آیه: (قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ) در میآورد.
زیرا از این آیه و امثالش بلکه از مذاق دین اسلام استفاده میشود که احدی را منع از خوردنیهای حلال نکرده چون فطرت انسان ناچار به مباح دانستن آن در حیات انسانی میباشد. و یا این است که نمیخواهد مفهوم خود را اثبات کند، در این صورت برگشت معنای آیه به این میشود: جایز است خوردن برای کسانی که ایمان آوردهاند و عمل صالح میکنند بشرطی که تقوا پیشه خود سازند. و حال آنکه جواز خوردن مختص به پارسایان نیست، بلکه برای مردم بی تقوا هم جایز است، و بفرضی هم که مختص به مردم با تقوا باشد شرط نیست که مرتبه شدید از تقوا را دارا باشند، این اشکال به تمام وجوهی که در توجیه آیه بنابر حمل (فیما طعموا) بر مطلق طعامهای حلال نه بر شراب ذکر کردهاند وارد است، و هیچکدام خالی از این اشکال نیست، زیرا برگشت معنای همه آن وجوه به این معنا است : کسانی که ایمان آورده و عمل صالح میکنند اگر از محرمات بپرهیزند حرجی بر آنها نیست که از خوردن حلالها بهره مند شوند. و واضح است که این معنا خالی از یکی از آن دو اشکال نیست.
وجوه مختلفی که در بیان مراد آیه: (لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُوا) گفته شده است
بعضی گفتهاند که در این آیه چیزی حذف شده، و تقدیر آن چنین است: (لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُوا إِذَا مَا اتَّقَوْا المحارم - حرجی نیست بر کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام میدهند در آنچه تاکنون از این گناه و غیر آن مرتکب شدهاند مادامی که از حرامها بپرهیزند)، و این وجه صحیح نیست، زیرا صرفنظر از اینکه در کلام دلیلی بر این تقدیر نیست اشکال سابق هم در جای خود باقی است.
بعضی دیگر گفتهاند: ایمان و عمل صالح با هم شرط حقیقی نیستند، بلکه شرط، تنها تقوا و پرهیز از محرمات است، و ایمان و عمل صالح را بعنوان دلیل بر وجوب تقوا ذکر فرموده.
این وجه نیز صحیح نیست و از ظاهر آیه بسیار بعید است، زیرا ظاهر سیاق آیه اینست که میخواهد نفی کند حرج را از شرابخواریهای گذشته، و این نفی حرج هیچ شرطی ندارد، نه ایمان و نه عمل صالح و نه تقوا و پرهیز از محارم.
کسانی دیگر هم در توجیه آیه گفتهاند: ایمان، عمل صالح و تقوا هر سه شرطند، نه فقط تقوا، بدلیل اینکه نسبت به مومن صحیح است گفته شود که حرجی بر او نیست و لیکن نسبت به کافر صحیح نیست، چون او مستحق عقاب است.
این وجه هم باطل است، برای اینکه با این حرفها نمیتوان آیه را مخصوص به مؤ منین کرد، چون این آیه عینا نظیر آیه (قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ... * قُلْ لَا أَجِدُ فِي مَا أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّمًا عَلَى طَاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلَّا أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَمًا مَسْفُوحًا...) است که هیچ اختصاصی به مؤ منین ندارند، و اسمی از مؤ منین در آنها برده نشده، یا نظیر آیه (يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى) تا جمله (إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ) است که خطاب را متوجه عنوان (ناس ) کرده که هم شامل مؤ من است و هم شامل کافر.
بعضی دیگر گفتهاند: کافر، راه معرفت حلال و حرام را بر خود بسته، از این رو در دو آیه مورد بحث خطاب متوجه خصوص مؤ منین شده.
این نیز فاسد است زیرا هم اشکال وجه قبلی بر آن وارد است، و هم اینکه اشکالی را که ناشی بود از جمله (اذا ما اتقوا...) بر طرف نمیسازد.
وجه بدون اشکال در معنای آیه شریفه
پس آنچه بی اشکال است این است که بگوییم : آیه مورد بحث از نظر اینکه متصل است به آیات قبلی خود و با آنها در یک سیاق است معنای همانها را هم میدهد، بنابراین، آیه مورد بحث مانند آیات قبلی خود متعرض حال مسلمین است که مبتلای به شرب خمر بوده یا گاهگاهی آنرا مینوشیدهاند، و از راه قمار مال بدست آورده یا از گوشت قربانیان انصاب خوردهاند، گویا زبان حال این گونه اشخاص بعد از نزول آیات تحریم این بوده که تکلیف ما و سایر مسلمین که مثل ما هستند نسبت به گذشته و شراب هائی که خوردهایم و گناهانی که کردهایم چیست ؟ و گویا این آیه جواب است از زبان حال آنها به اینکه حرجی بر آنها نیست، در صورتی که از مردان با ایمان و صالح و با تقوا و نیکوکار باشند، با ایمان باشند، یعنی به خدا و تمامی احکامی که بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) نازل شده ایمان داشته باشند، صالح باشند، یعنی جز عمل نیک انجام ندهند، با تقوا باشند یعنی خود را در مسیر تقوا قرار دهند، نیکوکار باشند یعنی احسان کنند به عمل کردن بر طبق احکامی که نازل شده. و با این بیان روشن میشود که مراد از موصول (ما) در جمله (فیما طعموا) یا خمر است از جهت خوردن آن و یا خمر و میسر و انصاب و ازلام است از جهت خوردنی که ممکن است به هر یک متعلق شود، و معنای آیه این میشود: حرجی نیست بر کسانی که ایمان آورده و عمل صالح کردهاند در آنچه که قبل از تحریم از شراب یا آن محرمات دیگر چشیدهاند.
اما اینکه فرمود: (إِذَا مَا اتَّقَوْا وَآمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَآمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَأَحْسَنُوا) ظاهر اینکه فرموده : (اذاما) اینست که خواسته است همان موضوعی را که در (لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ) مذکور شده تکرار کند، تا دلالت کند بر اینکه وصف ایمان و عمل صالح دخالت در حکم نفی جناح دارد، نظیر اینکه در خطاب به مؤ منین میفرماید: (ذَلِكَ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كَانَ مِنْكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ) و اینگونه تعبیرها در لسان عرب بسیار است، و ظاهر اینکه فرمود: (ثم اتقوا و آمنوا) اینست که ایمان بعد از ایمان معتبر است، و مراد از آن همان ایمان تفصیلی است، یعنی ایمان به یک یک احکامی که رسول الله (صلی الله علیه و آله ) از ناحیه پروردگار خود آورده، بطوری که یکی از آنها را انکار و رد نکند و در حقیقت در برابر اوامر و نواهی رسول الله (صلی الله علیه و آله ) تسلیم شود، کما اینکه در سوره حدید میفرماید: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ) و نیز در سوره نساء میفرماید: (وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ) تا آنجا که میفرماید: (فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا) و آیات در این معنا بسیار است. و ظاهر اینکه فرمود: (ثُمَّ اتَّقَوْا وَأَحْسَنُوا) این است که میخواهد بحسب اعتبار ایمان بعد از ایمان را احسان بشمارد، و این اعتبار، اعتبار صحیحی است، چون احسان را دو معنا است، یکی همان انجام دادن عمل است به وجه حسن و نیکویش، و بدون اینکه در آن هیچگونه قصد سوئی در کار باشد. چنان که در سوره کهف که میفرماید: (إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا) و نیز در آل عمران که میفرماید: (الَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ) احسان به همین معنا استعمال شده است.
دوم احسانی است که به دیگران هم میرسد، و آن کارهای پسندیده است که چیزی از آن که خوش آیند باشد عاید غیر هم بشود، و در آیه (و بالوالدین احسانا) و نیز در آیه : (وَأَحْسِنْ كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ) احسان به همین معنا است، کما اینکه در آیه مورد بحث به معنای اول است، به این بیان که تقوای دینی تنها با ایمان به خدا و تصدیق به حقانیت دین و بدون ایمان تفصیلی به یک یک احکام آن، حقش آنطور که باید ادا نمیشود، زیرا رد کردن و نپذیرفتن یکی از احکام دین در حقیقت رد کردن اصل دین است، و این ایمان تفصیلی هم وقتی در ادای حق تقوا کفایت میکند که توام با عمل به آن احکام و به هر چه که از فعل و ترک اقتضا دارند بوده باشد، و این جری عملی هم از راه انقیاد باشد، نه از روی نفاق، پس بر کسی که بخواهد برای آخرت خود توشه تقوا فراهم کند واجب است که ایمان به خدا آورده و عمل صالح کند، و نیز به رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) در یک یک احکامی که آورده ایمان بیاورد، و علاوه در تمامی این مراحل سلوکش بر سبیل احسان باشد.
سبب اینکه (تقوا) در آیه شریفه سه بار تکرار شده است
و اما اینکه سه بار تقوا را تکرار کرد و مراحل سه گانه ایمان و عمل صالح و احسان را به آن تقیید نمود برای این بود که تاکید کند در اشاره به لزوم مقارنت این مراحل با تقوای واقعی و اینکه نباید در این مراحل هیچگونه غرض غیر دینی در کار باشد، و ما سابقا در بعضی از مباحث بیان کردیم که تقوا یک مقام خاص دینی و معنوی نیست بلکه حالتی است روحی که شامل تمامی مقامات معنوی میشود، به این معنا که برای هر درجه و مقامی از مقامات معنوی، تقوائی است مخصوص به خود آن مقام.
پس ملخص آنچه گذشت این شد که مراد از آیه شریفه (لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُوا...) این است که بر کسانی که ایمان آورده و عمل صالح نمودهاند نسبت به آنچه از شراب نوشیده و یا از سایر محرمات مرتکب شدهاند حرجی نیست، اما بشرطی که علاوه بر ایمان و عمل صالحشان در جمیع مراحل و اطوار خود ایمان به خدا و رسول و احسان در عمل را دارا باشند، و جمیع واجبات را انجام داده و از جمیع محرمات پرهیزکار باشند.
با داشتن چنین فضائلی اگر قبل از نزول آیه تحریم و رسیدنش بگوششان و یا قبل از اینکه معنای آنرا فهمیده باشند به یکی از این پلیدیها که عمل شیطان است مبتلا بودهاند، حرجی بر آنها نیست و خدای تعالی از گناهان گذشته آنان صرفنظر نموده است، و این آیه نظیر آیه شریفه ایست که در بین آیات راجع به تحویل قبله واقع است. در پاسخ سؤ ال آنان از نمازهای گذشته که رو به بیت المقدس خواندهاند میفرماید: (وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ).
به هر حال سیاق این کلام خود شاهد دیگری است بر اینکه آیه مورد بحث (لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ...) متصل است به ما قبل خود، و اینکه نزولش با آنها بوده، و اینکه این آیات آخرین آیاتی هستند که در باب تحریم شراب نازل شده، و نیز - همانطوری که قبلا هم گفتیم - استفاده میشود که بعضی از مسلمین در ایام بعد از آیات اول تحریم و قبل از این آیات دست از عمل زشت خود برنداشته بودهاند. و نیز به دست میآید که بعد از نزول این آیات سؤ ال شده است از حال کسی که قبل از تحریم شراب به شرب آن مبتلا بودهاند، و لابد کسانی بودهاند که ابتلای شان به این عمل قبل از نزول تحریم بوده و کسانی بعد از نزول و قبل از فهمیدن آن و اشخاصی بعد از نزول و بعد از فهمیدن معنای آن بدون هیچ عذری و جواب این چند طایفه طوری داده شده که هر طایفهای حکم مسأله اش بحسب خصوص حال خودش معلوم شود، پس کسی که با داشتن ایمان و احسان و در چنین حالی آنرا چشیده (و مسلما کسی است که قبل از تحریم و یا از روی جهل نوشیده ) حرجی بر او نیست، و کسی که در غیر این شرایط و بدون عذر مرتکب شده حکمش غیر این است. این بود توجیه ما دربارهٔ آیه مورد بحث.
وجوه متعددی که در توجیه تکرار (تقوا) در آیه شریفه گفته شده است
و مفسرین دیگر را در این آیه بحث هائی است طولانی : یکی راجع به جمله (فیما طعموا) که خلاصه آنرا در سابق گذراندیم. یکی راجع به ذیل آیه از جهت اینکه تقوا در آن سه بار تکرار شده است، و همچنین عمل صالح را هم تکرار نموده، و در خاتمه احسان را ذکر کرده.
بعضی گفتهاند: مراد از اینکه فرمود: (إِذَا مَا اتَّقَوْا وَآمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ) این است که از محرم بپرهیزند، و بر ایمان و عمل صالح ثبات ورزند، و مراد از اینکه فرمود: (ثُمَّ اتَّقَوْا وَآمَنُوا) این است : آنگاه بپرهیزند از چیرهایی که بعدا بر آنها تحریم میشود، مانند شراب و امثال آن، و به تحریم آن ایمان آورند. و مراد از اینکه فرمود: (ثُمَّ اتَّقَوْا وَأَحْسَنُوا) این است که بر این تقوا و پرهیز از معاصی استمرار داشته و به عمل صالح اشتغال بورزند.
بعضی دیگر گفتهاند: این تکرار به اعتبار حالات سه گانه استعمال تقوا است، چون تقوا و ایمان به خدا یک مرتبه بین انسان و خودش ملاحظه میشود، یک مرتبه بین او و مردم، و یک مرتبه بین او و خداوند متعال، و احسان بنابراین، احسان به مردم خواهد بود.
بعضی دیگر گفتهاند: تکرار به اعتبار مراتب سه گانه مبداء و وسط و منتهی است، و همین است حق تقوا.
بعضی دیگر گفتهاند: تکرار به اعتبار آن چیزی است که از آن باید پرهیز شود، چون از محرمات باید پرهیز کرد بخاطر محفوظ ماندن از عقاب، و مشتبهات را باید دوری نمود، از جهت وقوع در حرام، و از بعضی از مباحات باید اجتناب نمود از جهت حفظ نفس از پستی و تهذیب آن از آلودگیهای طبیعی.
بعضی دیگر گفتهاند: مراد از تقوای اول، پرهیز از شرب خمر، و مراد از ایمان اول ایمان به خدا است، و مراد از تقوا دوم ادامه تقوای اول و مراد از ایمان دوم ادامه ایمان اول است. و مراد از تقوای سوم، انجام واجبات، و مراد از احسان، عمل به مستحبات است.
و بعضی دیگر گفتهاند: تقوای اول پرهیز از معاصی عقلی و ایمان اول همان ایمان به خدا و به زشتی این گناهان است، و تقوای دوم پرهیز از معاصی است که بدلیل نقل تحریم شده و ایمان دوم هم همان ایمان به وجوب اجتناب از این گناهان است، و تقوای سوم مخصوص است به مظالم بندگان خدا، و هر گناهی که ضرر و ظلم و فسادش عاید غیر شود، و مراد از احسان هم احسان به مردم است.
بعضی دیگر گفتهاند: شرط اولی مخصوص است به گذشته و شرط دومی مربوط است به دوام بر آن و استمرار بر انجام آن در آینده، و شرط سوم مخصوص است به مظالم بندگان.
و بر همین قیاس است اقوال دیگری که بر هیچیک از آنها دلیلی نیست، نه لفظی از خود آیه و نه قرینهای از خارج هست که بتوان بخاطر آن آیه را بر یکی از این اقوال حمل کرد، و کمی تامل در سیاق آیه و مطالب گذشته ما، این معنا را روشن میسازد.
بحث روایتی
روایاتی متضمن داستانهایی که منجر به تحریم شراب در اسلام شده است
در تفسیر عیاشی است که هشام بن سالم میگوید: از امام ابی عبدالله (علیه السلام ) شنیدم که میفرمود: در بینی که حمزه بن عبدالمطلب و رفقایش در بساط شراب خود که نامش سکر بود نشسته بودند ناگهان صحبت از شریف به میان آمد. حمره گفت چطور میتوانیم تهیه کنیم ؟
گفتند: اینک شتر برادر زاده ات علی بن ابیطالب در همین نزدیکی است، حمره برخاست و شتر علی (علیه السلام ) را نحر نموده و کوهان و جگرش را برداشته و برای رفقای خود آورد، علی (علیه السلام ) از جریان با خبر و ناراحت شد و بعنوان شکایت نزد رسول الله (صلی الله علیه و آله ) رفت. رسول الله به اتفاق علی (علیه السلام ) به راه افتاد تا حمره را مواخذه کند، به حمره خبر دادند که اینک رسول الله (صلی الله علیه و آله ) بیرون خانه است. حمره خیلی از این ماجرا ناراحت شد و با حالت خشم بیرون آمد. وقتی رسول الله (صلی الله علیه و آله ) دید که حمره خشمگین است برگشت. هشام میگوید: در اینجا امام صادق (علیه السلام ) فرمود که حمزه به رسول الله (صلی الله علیه و آله ) عرض کرد پسر ابی طالب چنان در تو نفوذ کرده که هر جا بخواهد تو را میکشد و میبرد، پس حمره بدرون خانه رفت و رسول الله (صلی الله علیه و آله ) هم برگشت.
و نیز امام صادق (علیه السلام ) فرمود: این واقعه قبل از جنگ احد بود، بعد از این واقعه آیات تحریم خمر نازل شد. رسول الله (صلی الله علیه و آله ) دستور داد تا تمام ظرفهای شراب را واژگون ساخته و شرابهای موجود را از بین ببرند، سپس برای جنگ احد خیمه بیرون زد و منادیش ندا در داد تا همه مسلمین بسوی احد بیرون شوند. مردم همه بیرون شده و حمزه نیز بیرون شد، و چون قبلا به آن حال به رسول الله (صلی الله علیه و آله ) برخورد کرده بود همه جا از آن جناب فاصله میگرفت، تا آنکه دو لشکر روبرو شده و صف آراستند، حمزه در بین سپاهیان حمله گرانی افکند، بطوری که در بین صفوف دشمن ناپدید شد، بعد از آنکه به قرارگاه خود برگشت و مردم تحذیرش کردند، و گفتند زنهار، ای عم رسول ! مبادا که قبل از عذر خواهی از رسول الله (صلی الله علیه و آله ) خود را به کشتن دهی، بیا نخست آن جناب را از خود راضی کن سپس به میدان برو، حمزه هیچ نگفت و حمله دیگری نمود، در این حمله نیز از نظرها ناپدید شد، پس از ساعتی برگشت و مردم بار دیگر تحذیرش کردند، حمزه ناگزیر روی به جانب رسول الله (صلی الله علیه و آله ) نهاد، آن جناب وقتی دید که عمویش میآید شتابان استقبالش نمود، و او را در بر گرفت، و با او معانقه نمود، و بین دو چشم عمو را را بوسه زد، و سپس فرمود حمله کند بر این مردم، حمره حمله دیگری نمود و در آن حمله شهید شد، حضرت رسول (صلی الله علیه و آله ) بدن او را با نمره که پارچه ایست پشمی و دارای راه راه سفید و سیاه کفن کرد.
در اینجا امام صادق (علیه السلام ) اشاره به پرده در منزل خود کرد و فرمود: نظیر این پارچه که بر در منزل میبینی، بعدا فرمود: قامت حمزه آنقدر کشیده بود که وقتی رسول (صلی الله علیه و آله ) نمره را به روی صورت حمزه میانداخت پاهایش بیرون میافتاد، و اگر پاهایش را میپوشانید صورتش بیرون میماند، ناچار نمره را به روی صورتش انداخت و با علف صحرا پاهایش را پوشانید.
امام صادق (علیه السلام ) در اینجا فرمود: بعد از شهادت حمزه شکست فاحشی به لشکر اسلامی وارد آمد، بطوری که همه گریختند، و تنها علی (علیه السلام ) بجای ماند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) فرمود: یا علی چکار خواهی کرد؟ عرض کرد جز پایداری کاری نمیکنم، فرمود جز این هم از تو توقع نمیرفت. باز امام صادق فرمود: سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) سر بسوی آسمان بلند کرده و عرض کرد: بار الها به وعدهای که به من دادی وفا کن چون اگر تو خود نخواهی پرستش نمیشوی.
عمر در حال مستی اشعار کفرآمیز میخواند
و در ربیع الابرار زمخشری است که دربارهٔ شراب سه آیه نازل شده، یکی آیه (يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ) است که بعد از نزول آن بعضی از مردم ترک کردند و بعضی نکردند، حتی یک نفر شراب خورد و با حال مستی به نماز ایستاد، و در نماز هذیان گفت. به دنبال آن این آیه نازل شد: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى) باز عده زیادی از مسلمین دست از آن بر نداشته و به میگساری خویش ادامه دادند. حتی در این ایام عمر در حال مستی استخوان فک شتری را برداشته و بر فرق عبد الرحمن بن عوف کوفت، و سرش را مجروح نمود و سپس نشست و شروع به خواندن اشعار اسود بن یغفر نمود، و بر کشته شدگان بدر نوحه سرایی کرد، و بر آنها گریست، و آن اشعار اینها است :
و کاین بالقلیب قلیب بدر
من القنیات و الشرب الکرام
و کاین بالقلیب قلیب بدر
من السری المکامل بالسنام
ایوعدنا ابن کبشه ان نحیی
و کیف حیاه اصداء و هام
ایعجزان یرد الموت عنی
و ینشرنی اذا بلیت عظامی
الا من مبلغ الرحمن عنی
- بانی تارک شهر الصیام
فقل لله : یمنعنی شرابی
و قل لله : یمنعنی طعام
یعنی چه بسا کنیزان نغمه سرا و هم پیالهای گرامی در چاه بدر پنهان شدند و چه بسا بزرگان که با بزرگترین خود در چاه بدر زیر خاک رفتند و خوابیدند. آیا ابن کبشه ما را به زنده شدن بعد از مرگ وعده میدهد؟! و چه معنا دارد که انسان پس از آنکه صدی وهام شد دوباره زنده شود؟ او اگر راست میگوید مرگ را از من بگرداند، نه اینکه بعد از پوسیدن استخوانهایم بار دیگر زندهام کند، آیا کسی هست پیامی از من بسوی رحمان ببرد و به او بگوید که من روزه رمضان تو را نمیگیرم ؟ آری به خدا بگویید اگر میتواند مرا از نوشیدن منع کند، اگر میتواند مرا از خوردن جلوگیری نماید.
این داستان به سمع مبارک رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) رسید، پس رسول الله خارج شد در حالیکه چنان به خشم در آمده بود و چنان به سرعت حرکت میکرد که ردایش به زمین کشیده میشد، وقتی به او رسید دست بلند کرد تا او را با چیزی که در دست مبارکش بود بزند و تادیبش کند. عمر گفت : پناه میبرم به خدا از غضب خدا و غضب رسول خدا. رسول الله (صلی الله علیه و آله ) از شنیدن این کلام لحظهای آرام گرفت، و این آیه نازل شد: (إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ... فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ) عمر وقتی آیه را شنید عرض کرد: آری منتهی شدیم، و دست از این عمل برداشتیم.
و در در المنثور است که ابن جریر و ابن منذر و ابن ابی حاتم و ابوالشیخ و ابن مردویه و نحاس در کتاب ناسخ خود همگی از سعد بن ابی وقاص نقل کردهاند که گفت : آیه تحریم شراب دربارهٔ سرگذشتی از من نازل شده است، و آن سرگذشت این بود که: روزی مردی از انصار طعامی پخت و ما را بر آن مائده دعوت کرد، غیر ما هم عدهای آمده بودند، بعد از طعام شراب سیری صرف شد، بطوری که همه سرشار شدند، - البته این داستان قبل از تحریم شراب بود -، بعد از آنکه سرها از نشئه شراب گرم شد شروع کردند به تفاخر، انصار گفتند ما بهتریم از قریش، قریش گفتند ما از انصار بهتریم، مردی از آن میان دست برد و استخوان فکی که در آن میان بود برداشت و به بینی من کوفت، و بینی مرا شکافت، (بینی سعد تا آخر عمرش شکافدار بود) من با آن حال به شکایت نزد رسول الله (صلی الله علیه و آله ) رفته و داستان خود را به عرض آنحضرت رسانیدم، در جواب عرض حال من این آیه نازل شد، و آن جناب تلاوتش فرمود: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ...)
نقد و بررسی روایات تحریم شراب در اسلام
مؤلف: روایات راجع به داستانهائی که منجر به تحریم شراب در اسلام شده است از طریق عامه بسیار است، و بسیار هم از جهت مضمون با هم اختلاف دارند. و اما بحث و گفتگو دربارهٔ احوال کسانی که در این روایات از آنها اسم برده شده از اصحاب رسول الله (صلی الله علیه و آله ) و اینکه شراب خوردهاند چون از غرض ما اجنبی است و به کار ما (تفسیر) ارتباطی ندارند از این جهت متعرض آن نشده و میگذریم، و اگر این اخبار را نقل کردیم غرضمان این بود که دانسته شود بر طبق بیان سابق که گفتیم این آیات اشعار و یا دلالت دارند بر اینکه جمعی از مسلمین بعد از نزول آیه بقره هنوز دست از شرب خمر بر نداشتند، تا اینکه این آیات نازل شد.
چنانکه این روایات هم هست که علی (علیه السلام ) و عثمان بن مظعون حتی قبل از نزول تحریم هم شراب را بر خود تحریم کرده بودند.
در کتاب ملل و نحل رجالی را از عرب اسم میبرد که در جاهلیت شراب را بر خود تحریم کرده بودند و بعضی از آنان موفق به درک اسلام و تشرف به آن شدند، از آن جمله عامر بن ظرب عدوانی و قیس بن عاصم تمیمی، (این شخص اسلام را درک کرده ) و صفوان بن امیه بن محرث کنانی، و عفیف بن معدی کرب الکندی، و اسلوم الیامی است، که زنا و شراب را با هم ترک گفتند، و بر خود تحریم کردند، البته اینها آحادی از مردم آنروز بودهاند که کلمه حق بر زبانشان جاری شده است، و گرنه عامه مردم آنروز البته - غیر از یهود - عادت به شرب خمر داشتند، و آنرا مانند آب مینوشیدند تا اینکه خدای تعالی در قرآن کریم آنرا تحریم کرد.
چیزی که از آیات راجع به خمر استفاده میشود این است که شراب در مکه و قبل از هجرت تحریم شده، چنان که آیه (قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالْإِثْمَ وَالْبَغْيَ) دلالت بر این معنا دارد، چون این آیه مکی است و اگر ضمیمه شود به آیه (يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا) که آیه ایست مدنی در اوایل هجرت نازل شده است، شکی باقی نمیماند که در اوایل هجرت، شراب بر مسلمین تحریم بوده است.
و اگر سیاق آیات مورد بحث مخصوصا جمله (فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ) و آیه (لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُوا إِذَا مَا اتَّقَوْا...) را مورد دقت قرار دهیم جای هیچ شبهه باقی نمیماند که ابتلای عدهای از مسلمین به این عمل در ایامی که آیه سوره بقره نازل شده و هنوز آیات مائده نازل نشده بوده از باب دنباله عادت زشت قبلی بوده است، عینا مانند همخوابگی با زنان بوده است در شبهای ماه رمضان، که چون سابقا عادت بر این عمل داشتهاند دشوارشان بود که در شبهای ماه رمضان از آن صرفنظر کنند، و مرتکب عصیان میشدهاند، تا اینکه آیه (أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيَامِ الرَّفَثُ إِلَى نِسَائِكُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتَانُونَ أَنْفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ) نازل شد و حکم قبلی را نسخ کرد.
با توجه به اینکه قبل از هجرت، خمر تحریم شده بوده و صحابه از آن مطلع بودهاند این روایات دارای اشکال هستند
پس بخوبی روشن شد که در این روایات از دو جهت اشکال هست :
یکی از جهت اختلافی که در تعیین تاریخ تحریم خمر در آنها هست که در روایت اولی تاریخ تحریم خمر قبل از جنگ احد ذکر شده بود. و در بعضی از روایات مانند روایتی که طبری در تفسیر خود و سیوطی در در المنثور از طبری و ابن منذر و قتاده نقل کرده تاریخ آن بعد از جنگ احزاب ذکر شده است. لیکن این اشکال را تا اندازهای میتوان رفع نمود و گفت : ممکن است مراد از اینکه : تحریم خمر بعد از جنگ احزاب بوده، این باشد که آیات سوره مائده در آن ایام نازل شده است، گر چه این محمل خیلی با لفظ بعضی از روایات موافقت ندارد.
دوم از جهت اینکه دلالت دارند بر اینکه شراب قبل از نزول آیات سوره مائده حرام نبوده، و یا اگر حرام بوده حرمتش حتی برای اصحاب هم واضح نبوده است، و حال آنکه آیه شریفه سوره اعراف صراحت دارد در تحریم مطلق (اثم )، و آیه سوره بقره هم صراحت دارد در اینکه شرب خمر (اثم ) است، با این حال چطور در این ایام حرمت خمر برای اصحاب واضح نبوده است ؟! و اینکه کسی بگوید: حرمت (اثم ) در مکه و قبل از هجرت در ضمن یک عده از گناهان در آیه (قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالْإِثْمَ وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَأَنْ تُشْرِكُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ) نازل شده، و در این مدت مدید، احدی از مؤ منین از معنای آن سؤ ال نکرده و مشرکین هم با اینکه بزرگترین آرزویشان این بوده که به خیال خود نقض و اعتراضی بر قرآن وارد نمایند و جنجال راه بیندازند، دربارهٔ آن توضیحی نخواسته باشند، توجیه غیر قابل قبول و بسیار بعیدی است.
بلکه آنچه از تاریخ بدست میآید این است که تحریم شراب مانند تحریم شرک و زنا از ناحیه رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) نزد مشرکین معروف بوده، چنانکه ابن هشام در سیره خود از خلاد بن قره و دیگران از مشایخ بکر بن وائل از اهل علم نقل کرده که اعشی بن قیس به قصد مکه و زیارت رسول الله (صلی الله علیه و آله ) و تشرف به اسلام بیرون آمد و قصیدهای را در مدح رسول الله (صلی الله علیه و آله ) سروده بود که مطلعش این بیت بوده :
الم تغتمض عیناک لیله ارمد
و بت کما بات السلیم مسهد
نزدیکیهای شهر مکه به بعضی از مشرکین قریش برخورد، مردی پرسید، کجا؟ گفت : مکه، پرسید به چه کار به مکه میروی ؟ گفت میروم تا رسول الله (صلی الله علیه و آله ) را دیدار نموده و اسلام آورم. مرد مکی گفت زنهار ای ابا بصیر، مبادا چنین کاری کنی که او زنا را تحریم میکند. اعشی گفت : و الله قسم من با زنا سر و کاری نداشته و از تحریم آن باکی ندارم. مردمکی گفت : نه تنها زنا را تحریم میکند بلکه شراب را هم تحریم میکند، در اینجا اعشی در تصمیم خود قدری سست شد و گفت : داستان تحریم شراب کار مسلمان شدن را به تعویق میاندازد، زیرا هنوز در دل من از محبت و علاقه به شراب بقایائی است که نمیتوانم آنرا نادیده بگیرم ناچار بر میگردم و خود را یک امسال سیراب میکنم و سال دیگر بر میگردم، اعشی برگشت به قصد اینکه سال دیگر مسلمان شود لیکن اجل مهلتش نداد.
بنابراین با اینکه همه، حتی مشرکین هم داستان تحریم شراب را اطلاع داشتند دیگر چه معنائی میتوان برای روایاتی که میگوید قبل از نزول سوره مائده شراب حرام نبود و یا حرمتش معلوم نشده بود تصور کرد؟ مگر اینکه آنها را حمل کنیم بر اینکه اصحاب در آیات قرآنی اجتهاد کرده و از آیه سوره اعراف غفلت ورزیدهاند، مفسرین دربارهٔ معنی این روایات توجیهات عجیب و غریبی کردهاند، حتی بعضی از آنان گفتهاند: صحابه آیه سوره بقره (قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ) را تاویل میکردند، با اینکه قرآن کریم قبل از این، در آیه سوره اعراف تصریح به حرمت (اثم ) کرده و فرموده است که مراد از این اثم، اثم مخصوصی (خمر) است.
و کوتاه سخن اینکه، آیات قرآن مجید دربارهٔ اینکه شراب در اسلام و قبل از هجرت تحریم شده است تصریح و تنصیص دارد، و آیه سوره مائده جز بمنظور تاکید و تشدید در تحریم قبلی و تحریک مردم در انقیاد و اینکه در انتها از این نهی الهی و اقامه حکم حرمت سهل انگاری نکنند، نازل نشده است.
روایاتی دیگر در مورد تحریم خمر و میسر و انصاب و ازلام
و در تفسیر عیاشی است که هشام از مردی موثق و او بدون ذکر راویان بعدی (مرفوعا) از امام صادق (علیه السلام ) نقل کرده که شخصی به آن جناب عرض کرد: از شما اهل بیت روایاتی شنیده میشود که خمر و انصاب و ازلام کنایه از اشخاصی است.
حضرت فرمود: دروغ است، خدای متعال هیچوقت خلق خود را - به چیزی که نفهمند - خطاب نمیکند.
و نیز در تفسیر مزبور است که عبدالله بن سنان از امام صادق (علیه السلام ) نقل کرده که گفت : قدامه بن مظعون را به جرم شرابخواری نزد عمر بن خطاب حاضر کردند، گواهان هم علیه او گواهی داده بودند، عمر از علی (علیه السلام ) پرسید تکلیف چیست ؟ حضرت فرمود هشتاد تازیانه اش باید زد، قدامه عرض کرد: یا امیرالمؤ منین بر من نباید حد جاری شود، چون من از مشمولین این آیه هستم : (لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُوا) و آیه را تا به آخر خواند، امیرالمؤ منین (علیه السلام ) فرمود: دروغ گفتی، تو مشمول این آیه نیستی، چون مشمولین این آیه هر چه خوردهاند بر آنان حلال بوده، (چون قبل از تحریم آن بوده )، و جز حلال نمیخوردند و نمیآشامند.
مؤلف : عیاشی عین این معنا را از ابی الربیع از امام صادق (علیه السلام ) و همچنین شیخ در تهذیب به سند خود از آن جناب نقل کردهاند و از طرف اهل سنت هم این معنی روایت شده است.
و اینکه فرمود: مشمولین این آیه آنچه خوردهاند بر آنان حلال بوده است، منطبق است بر بیانی که ما سابقا دربارهٔ آیه شریفه کردیم، مراجعه شود.
و در تفسیر طبری از شعبی نقل میکند که گفت : دربارهٔ شراب چهار آیه نازل شده است، نخست آیه (يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ...) و مردم از شنیدن آن از شرابخواری دست برداشتند، سپس آیه (تتخذون منه سکرا و رزقا حسنا) که از شنیدن آن دوباره از سر گرفتند، سپس دو آیه مائده : (...إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ...) تا جمله (...فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ).
مؤلف : ظاهر گفتار شعبی این است که آیه سوره نحل آیه سوره بقره را نسخ کرده، و دو آیه سوره مائده، آیه سوره نحل را نسخ نموده است، و گمان نمیکنیم بطلان این حرف برای خوانندگان عزیز محتاج به بیان زائدی باشد.
شراب در همه شرایع حرام بوده است
در کافی و تهذیب به اسناد خود از امام ابی جعفر (علیه السلام ) نقل میکنند که فرمود: خدای تعالی هیچ پیغمبری را مبعوث نفرمود مگر اینکه در علمش گذشته بود که وقتی دین او کامل شود کمال دین او مستلزم تحریم شراب خواهد بود، و همیشه شراب حرام بوده است، چیزی که هست طرز تحریم در بین مردم در شریعت هر پیغمبری نسبت به اول بعثت و آخر آن مختلف بوده، اول بطور ملایم سپس بطور جزم و قطع، چون اگر از همان بار اول آنرا تحریم میکردند، و شدت عمل بخرج میدادند مردم زیر بار نرفته و بطور کلی رشته را پاره میکردند، و نیز حضرت ابی جعفر (علیه السلام ) فرمود: کسی بقدر خدای تعالی در رفتار خود رعایت رفق و مدارا را نمیکند، و این هم از رفق خدای تعالی است که تکلیف را به تدریج و به ملایمت در بین بندگان خود اجرا مینماید، چون میداند اگر یکباره تکلیف را بدوش آنان بگذارد هلاک و گمراه میشوند.
و در کافی به سند خود از عمرو بن شمر از ابی جعفر (علیه السلام ) نقل میکند که فرمود: وقتی خدای تعالی آیه (...إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ...) را نازل فرمود، اشخاصی خدمت رسول الهه (صلی الله علیه و آله ) عرض کردند: یا رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) (میسر) چیست ؟ حضرت فرمود: هر چیزی که با آن قمار شود حتی کعبها، و گردو پرسیدند (انصاب ) چیست؟ حضرت فرمود: آنچه که برای بتها قربانی شود. پرسیدند (ازلام ) چیست ؟ حضرت فرمود: همان تیر چوبهایی که با آن قرعه میانداختند.
و در کافی به سند خود از عطاء بن یسار از ابی جعفر (علیه السلام ) نقل میکند که فرمود: رسول الله (صلی الله علیه و آله ) فرموده است: هر مسکری حرام و هر مسکری خمر است.
مؤلف: این روایت از طرق اهل سنت از عبدالله بن عمر از رسول الله (صلی الله علیه و آله ) نقل شده، و لفظ آن چنین است : هر مسکری خمر و هر خمری حرام است و بیهقی و دیگران آنرا نقل کردهاند و از طریق ائمه اهل بیت (علیهم السلام ) نقل این روایت که : هر مسکری حرام و هر چیزی که با آن قمار شود میسر است، به حد استفاضه رسیده است.
و در تفسیر عیاشی از ابی الصباح از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که فرمود: من از آن جناب از (نبیذ) و (خمر) پرسیدم که آیا هر دو به یک منزلت و هر دو حرامند؟ فرمود: نه، نبیذ به منزله خمر نیست، زیرا خدای تعالی خمر را حرام کرده چه کم باشد و چه زیاد، کما اینکه میته و خون و گوشت خوک کم و زیادش را حرام نموده، و رسول الله (صلی الله علیه و آله ) از هر مشروبی مسکرش را تحریم کرده، و البته هر چه را که رسول الله (صلی الله علیه و آله ) تحریم کند خدا تحریم کرده است.
و در کافی و تهذیب به اسناد خود از امام موسی بن جعفر (علیه السلام ) نقل کرده که فرمود: خدای تعالی شراب را حرام نکرده از جهت اینکه با اسم آن دشمن است، بلکه آنرا تحریم فرموده برای خاطر آثار سوء و عاقبت وخیم آن، بنابراین هر چیزی که در اثر و عاقبت سوء با آن شریک باشد آن هم خمر و حرام است و در روایت دیگری است که هر چیزی که کار خمر را بکند خمر است.
مؤلف: اخبار در حرمت خمر و میسر از طریق شیعه و سنی از حد شمار بیرون است، اگر کسی بخواهد به همه آنها اطلاع پیدا کند باید به کتب حدیث مراجعه نماید.







