کتابخانه:حقوق فرزندان در مکتب اهل بیت علیهم السلام

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
حقوق فرزندان در مکتب اهل بیت علیهم السلام
مشخصات کتاب
Hogh-farzandan-tabasi-compressor.jpg
نویسنده محمد جواد طبسی
زبان فارسی
ناشر بوستان کتاب قم
محل انتشارات قم
تاریخ نشر 1391
قطع وزیری
شابک 9789640907368

محتویات

مقدمه

بسم اللّه الرحمن الرحیم

خانواده نخستین کانون تربیت کودک و معمار اولیه شخصیت اوست . در همین مدرسه بزرگ تربیتی است که فرزندان بتدریج از رفتارهای پدر و مادر الگوبرداری می‌کنند. کودکان تا چند سالی مقلدند و مطابق اصل ((همانند سازی )) تلاش می‌کنند که کارهای خود را ((همانند)) و ((شبیه )) آنان سازند. از آنجا که کودکان مطابق فطرت الهی ، خداپرست و درست کردار به دنیا آمده‌اند. چنانچه در محیط تربیتی آنان رفتارهای مطابق آیین توحید باشد، و والدین به وظایف خویش ‍ آشنا باشند، آنان نیز موحد و متقی خواهند شد وگرنه منحرف می‌شوند؛ چنان که پیامبر خدا (ص ) فرمود:

((المولود یولد علی الفطرة الا ان ابواه یهودانه و ینصرانه و یمجسانه ))

فرزند بر فطرت پاک الهی آفریده شده است مگر آنکه پدر و مادرش او را یهودی ، نصرانی و یا مجوسی کنند.

مسؤ ولیت خانواده و پدر و مادر تنها تاءمین غذا و لباس و بهداشت فرزندان نیست بلکه باید آنان را بر فطرت توحیدی و الهی ، تربیت کنند و بر رفتار، گفتار، دوست و عبادت و... کودکانشان نظارت کامل داشته باشند.

توجّه والدین به کودکان موجب رشد و شادابی و صلاح آنان می‌شود، و آنان را از دامهایی که شیاطین در پیش رویشان گسترده‌اند، نجات می‌دهد.

عدم توجّه و رها کردن فرزندان موجب افسردگی ، غلتیدن در منجلاب گناه ، همنشینی با دوستان بد، و در نهایت نابودی او می‌شود. شوقی شاعر می‌گوید: لیس الیتیم من انتهی ابواه من


هم الحیاة و خلفاه ذلیلا

ان الیتیم هو الذی تلقی له


امّا تخلت او ابا مشغولا یتیم آن نیست که پدر و مادرش دیده از جهان بسته او را تنها گذاشتند، بلکه آن کودکی یتیم است که مادرش از پدر او جدا شده و یا پدری دارد که سخت گرفتار کارهای خویش است . فرزندان آرامش روحی و جایگاه امن می‌خواهند، آنان مهر و محبت را جستجو می‌کنند و ما باید با شناخت از دستورات و راهنماییهای معصومین (ع ) کلید تربیت صحیح کودکانمان را به دست آوریم و خانه را محل امن و آرامش و موجب رشد فکری آنان کنیم ، و نگذاریم دیو تشویش ، عقده حقارت ، اضطراب و... در خانه دل آنان لانه گزیند.

پدر و مادر باید یک دوست خوب برای فرزندان خود باشند و با راهنماییهای بجا، اعتماد به نفس را در آنان زنده کنند، از آنان مردان و زنانی با ایمان ، آهنین اراده ، امانت دار، فداکار، درستکار، فروتن ، ایثارگر، متواضع ، خیرخواه و... تحویل جامعه دهند.

کتاب حاضر بیان کننده حقایق و دستورالعملهائی است که ما در تربیت فرزندانمان به دنبالش هستیم ، زیرا بنیانش بر گفتار و کردار و توصیه‌های معصومین علیهم السلام به فرزندانشان است . و تنها امتیاز این نوشته این است که سعی شده در حد امکان سیره معصومین (ع ) و کیفیت برخورد و معاشرت آنان با فرزندانشان نقل شود و به عنوان راه حل نهایی مطرح گردد، لذا بیشتر به روایاتی اشاره شده که در آنها کلمه ((فرزندم )) و یا وظیفه‌ای معین برای پدر و مادر بیان کرده است .

امّا انگیزه و هدف از تاءلیف آن ، این بود که با رهنمودهای پیشوایان معصوم ، جان میلیونها کودک و جوان از خطر انحراف و هزاران خانواده از فروپاشی نجات یابد زیرا با توجّه به اوضاع کنونی جهان که فساد اخلاقی و انحراف عقیدتی به اوج خود رسیده است و از هر سویی نغمه ویرانگری به گوش می‌رسد، علاوه که شیاطین با هزاران دام ، راه بر کودکان و نوجوانان گرفته تا آنان را در منجلاب فساد و نیستی غوطه ور سازند. از اینرو وظیفه هر مسلمان دلسوزی است که نهایت تلاش خود را جهت نجات نونهالان و حفظ خانواده‌ها بنماید. این انگیزه وقتی در من شدّت پیدا کرد که به مناسبتی کتاب شریف ((وسائل الشیعه )) و ((مستدرک الوسائل )) و دیگر متون روایی را بررسی می‌کردم ، در این بررسی به روایاتی برخوردم که وظایف پدران را در مقابل فرزندان خود بیان می‌کرد، سخت مجذوب این روایات شدم و تصمیم گرفتم با فرصت و دقّت بیشتری به جمع آوری آنها بپردازم تا با الهام از روایات ، یک دستورالعمل نسبتا جامعی که در بردارنده گفتار و سیره عملی پیشوایان معصوم (ع ) است برای پدران و مادران در خصوص نحوه تربیت فرزندانشان ارائه نمایم .

اینک که به لطف خدای منان این خدمت ناچیز به پایان رسیده ، از باب ((من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق )) بر خود لازم می‌دانم که از تلاشهای بی وقفه و خالصانه دانشمندان محقق و بزرگوار آقایان : شیخ مصطفی آخوندی ، کریم جباری و ابوالفضل طریقه دار، که در شکل گیری این نوشتار متحمل زحمات بسیاری شدند صمیمانه تشکر و قدردانی بنمایم .

امید است بزرگان و صاحبنظران ، ما را از نظرات سودمند خویش ‍ بهره مند سازند تا به یاری خداوند در چاپهای بعدی اصلاح و تکمیل شود. و من التوفیق و علیه التکلان

قم حوزه علمیه محمد جواد طبسی ۱۵/۳/۷۳ ۲۴ / ذی الحجه /۱۴۱۴

فصل اول : جایگاه فرزند و مسوولیّت والدین

مقدمه

شاید هنوز هم بسیاری از پدران و مادران آن چنان که باید فرزندان خود را نشناخته باشند و به امر پرورش و تربیت آنان توجه کافی نکنند. زیرا این روشن است که تا انسان به کنه و حقیقت چیزی پی نبرد و آن را چنان که هست و باید نشناسند به ارزش و اهمیّت آن واقف نمی‌شود؛ همچنان که امام علی (ع ) فرمود:

((النّاس اعداء ما جهلوا)) [۱] مردم دشمن ندانسته‌های خود هستند. از این رو ممکن است پدران و مادرانی نیز به دلیل نشناختن روحیّه و شخصیّت فرزندان خویش و سهل انگاری در تربیتشان ، آنان را دشمن خود تصوّرکنند.

از این رو ضروری می‌نماید که در پرتو قرآن و روایات ، جایگاه و منزلت فرزندانمان را بشناسیم تا نسبت به وظایف خودمان درباره آنان بی اعتنا نباشیم بلکه گوهر شناس باشیم و به کودکان ، این گوهرهای نفیس ‍ زندگی ، عشق بورزیم . قرآن مجید در برخی آیات از فرزندان با عنوانهایی ؛ همچون ((نور چشم ))[۲]، زینت بخش زندگی [۳] و فتنه و وسیله آزمایش بشر[۴] یاد کرده است .

فرزندان ، مونس و امید والدین هستند، شاید به این دلیل که حضرت زکریّا از خداوند درخواست فرزندی می‌کند تا او را از تنهایی بیرون آورد. قرآن مجید می‌فرماید: ((و زکریّا اذ نادی ربّه ربّ لاتذرنی فردا و انت خیر الوارثین .)) [۵] و یاد آور زکریّا را که پروردگار خود را چنین صدا زد: پروردگار خود را چنین صدا زد: پروردگارا مرا تنها مگذار و تویی بهترین وارثان .

فرزند از نظر روایات

از زبان امامان معصوم (ع ) روایات فراوانی در این زمینه نقل شده که هر یک نشان دهنده جایگاه و منزلت کودک در زندگی است و بسیار به جاست پدران و مادران این روایات را از نظر بگذرانند و با آگاهی بیشتر در تربیّت کودکان ، این میوه‌های زندگی ، اهتمام بیشتری ورزند:

بهترین نعمت

از حسن بصری نقل شده است که می‌گفت : ((بئس الشّی ء الولد، ان عاش کدّنی و ان مات هدّنی . فبلغ ذلک زین العابدین فقال : کذب واللّه . نعم الولد، ان عاش فدعاء حاضر و ان مات فشفیغ سابق .)) [۶] فرزند بد چیزی است اگر زنده بماند رنجورم می‌کند و چون بمیرد مرگش بی تاب و ناتوانم می‌سازد، این سخن که به گوش امام سجّاد رسید، فرمود: به خدا قسم دروغ گفت ! فرزند، بهترین نعمت است ؛ اگر بماند دعایی است حاضر[۷] و چون بمیرد شفاعت کننده‌ای است که انسان او را پیشاپیش می‌فرستد.

خانه بی فرزند برکت ندارد

پیامبر بزرگوار اسلام (ص ) به ابن عبّاس فرمود: ((یا ابن عبّاس ‍ بیت لا صبیان فیه لابرکه فیه ....)) [۸] ای عبّاس ! خانه‌ای که در آن کودکی نباشد، خیر وبرکت ندارد.

وجود فرزند از توست

در رساله حقوقی که از امام سجّاد(ع ) بر جای مانده چنین آمده است : ((و امّا حقّ ولدک فانّ تعلم انّه منک و مضاف الیک فی عاجل الدّنیا بخیره و شرّه .)) [۹] حقّ فرزند بر تو این است که بدانی وجود او از تو و نیک و بدش در این جهان منسوب به تو است .

گلی از گلهای بهشت

سکونی از پیامبر اکرم (ص ) چنین روایت می‌کند: ((الولد الصّالح ریحانه من ریاحین الجنّه .)) [۱۰]

جگر گوشه مومن

پیامبر(ص ) فرمود: ((الولد کبد المومن ان مات صار شفیعا و ان مات بعده یستعفر اللّه له فیغفر له .)) [۱۱] فرزند جگر گوشه مومن است اگر پیش از پدر بمیرد برایش شفاعت می‌کند، و اگر بعد از پدر بمیرد برایش استغفار می‌کند و خداوند در اثر استغفار فرزند، پدر را می‌بخشد.

مهرورزیدن به فرزندان راه دستیابی به درجات بهشت

پیامبر اکرم (ص ) فرمود: ((قبلوا اولادکم فانّ لکم بکلّ قبله درجه فی الجنّه و ما بین کل درجتین خمسمائه عام .)) [۱۲]فرزندان خود را ببوسید، زیرا برای هر بوسه‌ای که به فرزندان می‌زنید، یک درجه در بهشت خواهید داشت که فاصله هر درجه تا درجه دیگر به اندازه پانصد سال راه است .

اجر معنوی و پاداش اخروی رفع حاجت فرزندان

ابن عمر از پیامبر اکرم (ص ) نقل می‌کند: ((من سقی ولده شربّه ماء فی صغره سقاه اللّه سبعین شربة من ماء الکوثر یوم القیامه .)) [۱۳]

هر کس به فرزند خردسال خود جرعه‌ای آب بنوشاند، خداوند به پاداش او در روز قیامت هفتاد جرعه از آب کوثر به او می‌نوشاند.

مسرور ساختن فرزندان مایه شادمانی در روز رستاخیز

امام صادق (ع ) فرمود: ((و من فرحه - ولده - فرحه اللّه یوم القیامه .)) [۱۴] هر کس فرزند خود را خوشحال کند، خداوند در روز قیامت خوشحالش می‌نماید.

نیکی به فرزند نیکی به پدر و مادر است

مردی از انصار به امام صادق (ع ) عرض کرد:((من ابر؟ قال : والدیک . قال قد مضیا. قال : برّ ولدک .)) [۱۵] به چه کسی نیکی کنم ؟ امام (ع ) فرمود: به پدر و مادرت . گفت آنان از دنیا رفته‌اند. حضرت فرمود: به فرزندت نیکی کن .

لطف و رحمت خدا به والدین در پرتو محبّت آنها به فرزندان

از امام صادق علیه السّلام نقل است که فرمود: ((انّ اللّه لیرحم الوالد لشدّه حبّه لولده .)) [۱۶] مردی که نسبت به فرزند خود محبّت بسیار دارد مشمول رحمت و عنایت خداوند بزرگ می‌باشد.

نگاه کردن پدر به فرزند

(( نظر الوالد الی ولده حبا له عباده ))

نگاه کردن پدر به فرزند از روی مهر و محبّت ، عبادت است .

اجر معنوی توجه و عنایت والدین به فرزندان

پیامبر بزرگوار اسلام (ص ) فرمود: ((اذا نظر الوالد الی ولده نظره کان للوالد عدل عتق نسمه ، قیل یا رسول اللّه ، و ان نظر ثلاثمائه و ستّین نظره ؟ قال اللّه اکبر.)) [۱۷] اگر پدر نگاهی به فرزند خود بیفکند همانند آن است که بنده‌ای آزاد کند عرض شد: ای پیامبر خدا! و اگر سیصد و شصت نگاه کرد؟ پیامبر از سر شگفتی و برای نشان دادن پاداش عظیم مهر و عنایت این پدر به فرزندش و تقدیر از چنین پدری فرمود: اللّه اکبر.

خلاصه

از مجموع آیات و روایات گذشته استفاده می‌شود که فرزند عطیّه و موهبتی الهی است و نعمتی است که خود منشاء نعمتهای بی شمار دیگر است ، وجود فرزند در خانه فضای آن را از خیر و برکت و مهر و مودّت لبریز می‌کند، رابطه معنوی و الهی والدین و فرزندان هر دو را از رحمتهای واسعه ربوبی بهره مند می‌گرداند. داشتن فرزند صالح ، آرزویی است که حتّی پیران کهنسال فاقد فرزند هم آن را در سر می‌پرورانند. همچنان که حضرت ابراهیم (ع ) در سن نود سالگی از خدای متعال طلب فرزند نمود و دعایش به استجابت رسید. آری فرزند پاره تن والدین و گلی از گلهای بهشت است که در خانه آنها روییده ، مرگ زودرس او شفاعت عنداللّه است و دوام عمر او و اعمال صالح و استغفار و دعای او در حق پدر و مادر مایه بخشودگی در درگاه الهی و مفتوح ماندن نامه اعمال نیک و سبب برداشته شدن عذابهای برزخی از آنها در عالم قبر است . با چنین نگرشی به فرزندان چگونه می‌توان نسبت به شخصیّت و نیازهای آنها و تربیّت و شکوفایی استعدادهایشان غفلت و کوتاهی و سستی و سهل انگاری نمود.

وظایف پدر و مادر نسبت به فرزند

روایات گذشته پدران و مادران را بر آن می‌دارد که در باب پرورش فرزند احساس وظیفه کنند، وظیفه‌ای سنگین و مسؤ ولیّتی بزرگ که هرگز نمی‌توان آن را نادیده گرفت و نسبت به آن کوتاهی نمود.

شاید عدّه‌ای از والدین به طور یک طرفه فکر کنند که تنها آنان به گردن فرزندان حق دارند اما فرزندان نسبت به آنها از هیچ حقّی برخوردار نیستند ولی باید به چنین کسانی گفت حقّی که فرزندان بر آنها دارند، کمتر از حق آنها بر فرزندانشان نیست .

در حقیقت این والدین هستند که با تربیّت صحیح ، شالوده زندگی بچه هایشان را بنا می‌نهند و سرنوشت آنان را رقم می‌زنند.

شبیه این سؤ الات در صدر اسلام هم در ذهن برخی از یاران پیامبر بزرگوار اسلام بود. آنان هم نمی‌اندیشیدند که فرزندانشان به گردن آنان حقّی داشته باشند.

((پیامبر(ص ) در جواب سؤ ال ابورافع که گفت : مگر فرزندان بر ما حقی دارند همان گونه که ما بر آنها حق داریم ؟ فرمود: آری . حق فرزند بر پدر آن است که کتاب خدا را به او یاد دهد...))[۱۸] و چند حق دیگر را برای او شمرد.

پدر وظیفه دارد در تربیّت و ادب آموزی فرزند خود سخت بکوشد، خواندن و نوشتن یادش دهد، دایه و مربّی خوبی برایش انتخاب کند، اگر فرزندش پسر باشد شنا و تیراندازی به او تعلیم دهد و پس از بلوغ مقدّمات ازدواج او را تسهیل کند و بر اطاعت و بندگی خدا یاریش ‍ نماید.

ضرورت توجه شایسته والدین به امور فرزندان و آثار منفی ترک این مسؤ ولیّت :

همچنان که اهتمام و عنایت هر چه بیشتر والدین به امور فرزندان خویش آثار سودمند و پربرکتی در زندگی دنیا و سرنوشت اخروی هر دو پدید خواهد آورد، عکس آن نیز آثار تباه کننده‌ای در پی خواهد داشت . یعنی کوتاهی کردن نسبت به حقوق فرزندان و ترک مسؤ ولیّت و عدم جدّیّت در تربیّت و بالندگی آنان و بی توجّهی به رشد انسانی و بلوغ ایمانی و شکوفایی فرهنگی فرزندان نیز سرانجام جز رکود و عقب ماندگی و کجروی و بی شخصیّت ی فرزندان و بدنامی والدین و تیرگی زندگی دنیوی و تباهی سرنوشت ابدی نخواهد بود.

امام سجّاد(ع ) در رساله حقوق بدین وظیفه خطیر چنین اشاره می‌فرماید (( ((فاعمل فی امره عمل من یعلم انّه مثاب علی الاحسان الیه ، معاقب علی الاسائه الیه .)) )) [۱۹] عمل کن درباره فرزند خویش چون عمل کسی که می‌داند اگر به فرزند خود احسان کند پاداش داده می‌شود و اگر بدرفتاری کرد مؤ اخذه و عقاب می‌گردد.

بلکه از دو روایتی که متّقی هندی در کنزالعمّال [۲۰] نقل کرده بدست می‌آید که اگر پسر یا دختر به سن ازدواج رسیدند و پدر با داشتن تمکّن مالی وسایل ازدواج آنها را فراهم نکند و به بهانه‌های واهی و غیر منطقی زیر بار مسؤ ولیّت نرود، گناهی از آنان سرزند، گناه فرزند را به پای پدر می‌نویسند و حتّی ممکن است که برخی پدران به جای آنکه اولاد را عاق کنند خودشان عاق اولاد می‌شوند.[۲۱]

فصل دوم : دوران تولّد و رعایت سنّتها

گفتن اذان و اقامه در گوش فرزند

یکی از مستحبّاتی که پیامبر و معصومین - علیهم السّلام - بدان سفارش اکید فرموده‌اند این است که پدر و مادر پس از تولّد نوزادشان در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه بگویند که این عمل آثار روحی بسیار مفیدی در وجود نوزاد خواهد داشت .

زیرا بدون شک القاء جملات : اللّه اکبر، اشهد ان لا اله الاّ اللّه ، اشهد ان محمّد رسول اللّه (ص ) از اوّلین آنات زندگی ، گوش طفل را با ندای توحید و رسالت توحیدی آشنا خواهد کرد و صحیفه پاک و نورانی روح کودک این پیامها را در خود منعکس خواهد کرد. آری پیامهایی توحیدی همچون آب حیات فطرت الهی او را سیراب کرده و او را برای قرار گرفتن در شاهراه سعادت آماده تر خواهد ساخت . و همچنان که روان شناسی جدید ثابت کرده است روح کودک در شش سال اوّل زندگی بسیار گیراتر، حسّاس تر و نقش پذیر از دوره‌های دیگر زندگی است و چنان دیده‌ها و شنیده‌ها را در خود جذب می‌کند که به سختی می‌توان آثار مثبت یا منفی آنها را در بزرگسالی از خویشتن زدود. در حالی که بر اساس تصوّرات عامیانه بسیاری از مردم ، کودک در این سنین هیچ چیزی در نمی‌یابد.

اذان گفتن دور کردن شیطان از نوزاد است

سکونی از امام صادق (ع ) روایت کرده که پیامبر فرمود: ((من ولد له مولود فلیؤ ذن فی اذنه الیمنی باذان الصّلاه و لیقم فی اذنه الیسری فانّها عصمه من الشّیطان الرّجیم .)) [۲۲] کسی که صاحب فرزند شود، در گوش راستش اذان بگوید و در گوش چپش اقامه ، چرا که این عمل فرزند را از شیطان رانده شده ، مصون نگه می‌دارد.

در روایتی دیگر علی (ع ) این سنّت را از پیامبر اکرم (ص ) نقل می‌کند که متضمّن تعلیل آن نیز هست : ((فانّ ذلک عصمه من الشّیطان الرّجیم والافزاع له .)) [۲۳] یعنی این عمل (گفتن اذان و اقامه در گوش نوزاد) کودک را از شرّ شیطان حفظ می‌کند و نیز سبب می‌شود که کودک در خواب نترسد.

مصون ماندن از گزند شیطان

پیامبر(ص ) به امیرمومنان (ع ) چنین سفارش می‌فرماید: ((یا علیّ اذا ولد لک غلام او جاریه فاذّن فی اذنه الیمنی و اقم فی الیسری فانّه لایضرّه الشّیطان ابدا.))

ای علی ! چون صاحب پسر یا دختری شوی ، در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه بگو، که به این ترتیب برای همیشه از گزند شیطان ایمن خواهد بود.

گرفتار نشدن به بیماری ام الصّبیان

امام حسین (ع ) از پیامبر(ص ) ((من ولد له ولد فاذّن فی اذنه الیمنی و اقام فی اذنه الیسری لم تضرّه‌ام الصّبیان )) [۲۴]هر کس که صاحب فرزندی شود و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه بگوید، هرگز به بیماری ام الصّبیان مبتلا نخواهد شد.

توضیح : بیماری ام الصّبیان ((نوعی بیماری صرع است که عارض ‍ بچّه‌های نوزاد می‌شود و موجب غش می‌گردد.))[۲۵]

اذان گفتن پیامبر به گوش حسنین

ابورافع گوید: ((انّ النّبی اذّن فی اذن الحسن والحسین حین ولدا وامر به .)) )) [۲۶] پیامبر در گوش حسنین (ع ) اذان گفت و به چنین کاری سفارش فرمود.

در دعائم الاسلام از علی (ع ) نقل شد [۲۷] که پیامبر امر فرمود: تا در گوش ‍ حسنین اذان و اقامه گفته شود و علاوه بر آن سوره حمد و آیة الکرسی و آخر سوره حشر وسورهای اخلاص و ناس و فلق نیز به همراه اذان تلاوت گردد.

اذان گفتن امام کاظم (ع ) در گوش امام رضا(ع )

علی بن میثم از پدرش نقل می‌کند: ((قال سمعت امّی تقول سمعت نجمه امّ الرّضا(ع ) تقول فی حدیث : لمّا وضعت ابنی علیّا دخل الیّ ابوه موسی بن جعفر(ع ) فناولته ایّاه فی خرقه بیضاء فاذّن فی اذنه الیمنی و اقام فی الیسری و دعا بماء الفرات فحنّکه به ثمّ ردّه الیّ فقال : خذیه فانه بقیّة اللّه فی ارضه .)) [۲۸] از مادرم شنیدم نجمه مادر حضرت امام رضا(ع ) می‌فرمود: هنگامی که فرزندم علی را وضع حمل کردم پدرش امام کاظم (ع ) بر من وارد شد، فرزندم را در حالی که در پارچه‌ای سفید پیچیده شده بود، به دست آن حضرت دادم ، پس در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت : آنگاه قدری آب فرات طلبید و کام او را با آب فرات برداشت و به من برگرداند و فرمود: او را بگیر که بقیّة اللّه روی زمین است .

برداشتن کام نوزاد [۲۹]

دومین سنّتی که باید پدران و مادران به هنگام ولادت فرزند خود رعایت کنند، برداشتن کام نوزاد است که جزء سنّت‌های اسلامی و سیره اهل بیت علیهم السّلام و سفارشات آنان است . آن بزرگواران گاهی کام فرزندان خود را با خرما و گاهی با آب فرات و گاهی با تربت امام حسین (ع ) بر می‌داشتند. برداشتن کام نوزاد با اشیا یاد شده اثرات خوبی روی فرزند می‌گذارد، از این جمله است : زمینه سازی برای مهر ورزیدن کودک به اهل بیت (ع ) و آثار دیگری که در روایات بدان اشارت رفته است .

برداشتن کام فرزندان با تربت امام حسین (ع )

حسین بن ابی العلاء گوید: ((سمعت اباعبداللّه (ع ) یقول : حنّکّوا اولادکم بتربّه الحسین علیه السّلام فانّه امان .)) [۳۰]کام فرزندان خود را با تربت حسین بن علی (ع ) بردارید که مایه ایمنی کودک خواهد بود.

با آب فرات

سعدان از امیرمومنان (ع ) چنین روایت می‌کند: ((امّا انّ اهل الکوفه لو حنکّوا اولادهم بماء الفرات لکانوا لنا شیعه .)) [۳۱]گمان ندارم کام کسی با آب فرات برداشته شود و از شیعه ما نباشد.

و در روایت سلیمان بن هارون عجلّی از امام صادق (ع ) آمده است که :... ((الاّ احبّنا اهل البیت )) [۳۲] مگر اینکه دوستدار ما اهل بیت علیهم السّلام باشد.

با خرما

ابو بصیر از امام صادق (ع ) از امیرمومنان (ع ) چنین نقل می‌کند: ((حنّکوا اولادکم بالتّمر، فکذا فعل رسول اللّه (ص ) بالحسن والحسین (ع ).)) [۳۳] کام فرزندان خود را با خرما بردارید، زیرا پیامبر(ص ) کام (امام ) حسین را با خرما برداشتند.

با آب باران

کلینی در روایتی چنین نقل می‌کند: ((حنّکوا اولادکم بماء الفرات و بتربة الحسین و ان لم یکن فبماء السّماء.)) [۳۴] کام فرزندان خود را با آب فرات و با تربت حسین بن علی (ع ) بردارید و اگر این دو یافت نشد آنگاه کام آنان را با آب باران بردارید.

ختنه کردن پسران

سومین سنتی که باید در هفته اوّل تولّد نوزاد پسر باید رعایت کرد، ختنه کردن اوست . که معصومین بزرگوار - علیهم السّلام - سفارش زیادی داشته‌اند و روز هفتم تولّد را بدین منظور معین کرده‌اند و حکمتهایی هم در روایات برای این عمل بیان شده است .

علی - علیه السّلام - از پیامبر(ص ) چنین نقل می‌کند: ((اختتنوا اولادکم یوم السّابع فانّه اطهر و اسرع نباتا للّحم و اروح للقلب )) [۳۵] فرزندان خود را در روز هفتم تولّد ختنه کنید، زیرا این عمل برای نوزاد پاکیزه تر و در تسریع رشد و نمو جسمانی ، او مؤ ثّرتر و مایه طراوت بیشتر روح اوست .

همچنین علی (ع ) فرمود: ((اختتنوا اولادکم یوم السّابع و لایمنعکم حرّ و لابرد فانّه طهر للجسد.)) [۳۶] فرزندان خود را روز هفتم تولّد ختنه کنید و هیچ گاه گرما یا سرما شما را از این عمل باز ندارد، زیرا ختنه مایه طهارت و پاکی جسم است .

پرهیز از مخالفت با سنّت پیامبر

عبداللّه بن جعفر به امام حسن عسکری (ع ) نوشت : ((انّه روی عن الصّادقین ان اختنوا اولادکم یو السّابع یطهروا، فانّ الارض تضجّ الی اللّه عزّوجلّمن بول الاغلف و لیس جعلنی اللّه فداک لحجّامی بلدنا حذق بذلک و لایختتونه یوم السّابع و عندنا حجّاموا الیهود، فهل یجوز للیهود ان یختنوااولاد المسلمین ام لا ان شاءاللّه ؟ فوقّع : السّنّه یوم السّابع فلا تخالفوا السّنن ان شاءاللّه .)) [۳۷] از امام باقر و امام صادق - علیهماالسّلام - روایت شده که فرموده‌اند: فرزندان خود را در روز هفتم ختنه کنید که پاک خواهند شد، و زمین به درگاه خدای عزّوجلّ از ادرار شخص ختنه نشده شکوه و ناله می‌کند.

فدایت شوم : حجامت کنندگان شهر ما در ختنه کردن مهارتی ندارند و روز هفتم هم ختنه نمی‌کنند، اما در این شهر حجامت کنندگان یهودی هم وجود دارند، آیا آنان می‌توانند فرزندان مسلمین را ختنه کنند؟ ان شاءاللّه .

حضرت در جواب نوشتند: سنّت در روز هفتم است . سعی کنید با سنّتها مخالفت ننمایید. ان شاءاللّه .

تراشیدن سر نوزاد

یکی دیگر از سنّتهایی که در بدو تولّد باید مورد عنایت پدر و مادر باشد، تراشیدن موی سر نوزاد است . که مستحب است در روز هفتم انجام شود.

مرحوم صاحب وسائل الشّیعه در جلد پانزدهم حدود سی روایت در این زمینه نقل کرده است که بی تردید از مجموع آنها استحباب مؤ کدّ این سنّت به دست می‌آید. علاوه بر این در برخی از این روایات کلمه ((سنّت )) آمده است و شاید دلیلی بر این باشد که روش و سیره معصومین - علیهم السّلام - نیز همین بوده است امام صادق - علیه السّلام - از پدرانش چنین روایت می‌کند: ((انّ رسول اللّه (ص ) امر بحلق شعر الصّبی الّذی یولد به المولود عن راسه یوم سابعه .)) [۳۸]پیامبر(ص ) دستور فرمود تا سر نوزاد در روز هفتم تولّد تراشیده شود.

استحباب سر تراشیدن نوزاد در روز هفتم

علی بن جعفر گوید از برادرم - امام موسی (ع ) از نوزادی که سر او را می‌تراشند سؤ ال کردم ، فرمود: ((اذا مضی سبعه ایّام فلیس علیه حلق .)) [۳۹] اگر از هفت روز گذشت ، دیگر نیازی به سر تراشیدن نیست .

هم وزن موی سر نوزاد صدقه بدهید

امام صادق (ع ) می‌فرماید: ((و حلقت فاطمه رؤ وسهما - الحسن و الحسین (ع ) - و تصدّق ت بوزن شعرهما فضّه .))[۴۰] فاطمه سر دو فرزند خود - امام حسن و امام حسین (ع ) - را تراشید و هم وزن موی آنان نقره صدقه داد.

ولیمه یا اطعام مردم

پنجمین مستحبّی که پدر به هنگام تولّد نوزاد می‌بایست انجام دهد اطعام مومنین و دوستان و آشنایان است که بدون شک همین عمل زمینه ساز پیوندهای نیکوی اجتماعی و مقدّمه‌ای است برای پذیرش طفل از سوی جامعه ، علاوه بر این آثار معنوی پربرکتی هم در سلامت روحی و جسمی کودک . به دنبال خواهد داشت .

سنّت و سیره اهل بیت نیز بر همین بوده است ، بلکه امام صادق (ع ) به هنگام ولادت فرزندش امام کاظم (ع ) سه روز اطعام کرد و بر همین اساس مرحوم حر عاملی در کتاب وسائل الشّیعه بابی تحت عنوان ((باب استحباب اطعام النّاس عن ولاده المولود ثلاثه ایّام .)) ذکر کرده است .

منهال قصّاب گوید: ((خرجت من مکّه و انا ارید المدینه فمررت بالابواء وقد ولد لابی عبداللّه (ع ) موسی فسبقته الی المدینه و دخل بعدی بیوم ، فاطعم النّاس ثلاثا...)) [۴۱] از مکّه بقصد مدینه خارج شدم و در محلی بنام ابواء به خدمت امام صادق (ع ) رسیدم در حالی که حضرت امام موسی بن جعفر(ع ) به دنیا آمده بود. من بر آن حضرت پیشی گرفته و زودتر به مدینه رسیدم و آن حضرت یک روز بعد از من وارد مدینه شدند و برای ولادت امام موسی بن جعفر(ع ) سه روز مردم را اطعام کردند.

جابر گوید: ((کان علی بن الحسین یولم فی الولاده )) [۴۲] روش امام علی بن الحسین (ع ) این بود که به هنگام ولادت فرزند خود ولیمه می‌داد.

عقیقه

از سنّتهای خوب محمّدی (ص ) این است که روز هفتم تولّد کودک پس ‍ از تراشیدن سر او، پدر در راه خدا گوسفندی قربانی کند و بین فقرا و دوستان و همسایه‌ها تقسیم نماید؛ این سنّت اسلامی را ((عقیقه )) گویند.

در اسلام بر عقیقه بسیار تاکید شده و استحبابش همچنان تا بلوغ کودک بر عهده پدر و پس از آن بر خود شخص باقی است . این تاکید به خاطر حکمتهایی است که در این سنّت نهفته است و به برخی از آنها اشاره خواهد شد.

بیمه سلامتی

سمره از پیامبر اکرم (ص ) روایت کند که فرمود: ((کلّ غلم رهینه بعقیقته )) [۴۳] هر کودکی با عقیقه بیمه می‌شود.امام صادق (ع ) به نقل از پدرانش از رسول خدا(ص ) می‌فرماید: (( ((کل مولود مرعهن بعقیقته فکّه والده او ترکاه .)) [۴۴]سلامتی هر نوزادی در گرو عقیقه اوست خواه والدین عهده نوزاد را از عقیقه آزد کنند یا نکنند.

عقیقه در روز هفتم

امام صادق (ع ) فرمود: ((الغلام رهن بسابعه بکبش یسمّی فیه یعقّ عنه )) [۴۵] سلامتی هر نوزادی در گرو قربانی کردن گوسفندی است که برای او معیّن شود و از طرفش عقیقه گردد.

عقیقه کردن گوسفند

پیامبر خدا(ص ) می‌فرماید: ((اذا کان یوم سابعه فاذبح فیه کبشا...)) [۴۶] در روز هفتم برای نوزاد گوسفندی (قوچی ) ذبح کن .

عقیقه پیامبر از طرف حسینی ع

امام صادق (ع ) فرمود: ((سمّی رسول اللّه حسناو حسینا(ع ) یوم سابعهما و شقّ من اسم الحسن الحسین و عقّ عنهما شاة شاة ...)) [۴۷] پیامبر حسن و حسین (ع ) را در روز هفتم نامگذاری کرد و نام حسین را از نام حسن بر گرفت و از طرف هر یک گوسفندی عقیقه کرد.

عقیقه فاطمه زهرا س از طرف حسنین ع =

همچنین فرمود: ((عقّت فاطمه عن ابنیها صلوات اللّه علیهما و حلقت رؤ وسهما فی الیوم السّابع .)) [۴۸] فاطمه زهرا(س ) در روز هفتم از طرف دو فرزند خود عقیقه کرده و سر آنها را تراشید.

عقیقه کردن امام باقر ع برای دو فرزندش

محمّد بن مسلم گوید: ((ولد لابی جعفر غلامان فامر زید بن علی ان یشتری له جزورین للعقیقه ....)) [۴۹]امام باقر(ع ) صاحب دو فرزند شد، آن حضرت به زید بن علی دستور داد تا دو شتر جهت عقیقه برای دو فرزندش خریداری کند.

عقیقه امام عسکری ع از طرف امام زمان ع

ابراهیم بن ادریس گوید: ((وجّه الیّ مولای ابو محمّد... بکبشین و کتب : بسم اللّه الرّحمن الرّحیم عقّ هذین الکبشین عن مولاک و کل هنّاک اللّه و اطعم اخوانک ففعلت ...)) [۵۰] مولای من امام حسن عسکری (ع ) دو راس گوسفند فرستاد و برایم نوشت : بسم اللّه الرّحمن الرّحیم این دو گوسفند را از طرف مولای خود( یعنی امام زمان (عج )) عقیقه کن و از گوشتش بخور که گوارایت باد و به برادرانت هم اطعام کن پس من چنین کردم .

عقیقه پسر و دختر یکی است

از پیامبر خدا(ص ) روایت شده که فرمود: ((اعقیقه شاة من الغلام و الجاریه سواء)) )) [۵۱] عقیقه یک گوسفند است و پسر و دختر هم در این جهت مساویند.

عقیقه یا صدقه دادن بهای آن

عبداللّه بن بکر گوید: ((کنت عند ابی عبد اللّه - علیه السّلام - فجاءه رسول عمّه عبداللّه بن علی فقال یقول لک عمّک انّا طلبنا العقیقه فلم نجدهما فماتری نتصدّق بثمنها؟ قال : لا انّاللّه یحبّ اطعام الطّعام و اراقه الدّماء.)) [۵۲] نزد امام صادق (ع ) بودم که فرستاده عموی آن حضرت عبداللّه بن علی در رسید و عرض کرد: عموی شما می‌گوید ما به دنبال گوسفند باری عقیقه گشتیم ولی یافت نشد، نظر شما چیست ؟ آیا پولش را صدقه بدهیم ؟ حضرت فرمود نه (چنین کاری نکنید) زیرا خداوند اطعام طعام و ریختن خون قربانی را دوست می‌دارد.

محمّد بن مسلم گوید: ((ولد لابی جعفر غلامان فامر زید بن علی ان یشتری له جزورین للعقیقه و مان زمن غلاء فاشتری له واحده و عسرت علیه الاخری فقال لابی جعفر(ع ) قد عسرت علیّ الاخری فاتصدّق بثمنها؛ قال : لا اطلبها فانّ اللّه عزّوجلّ یحبّ اهراق الدّماء و اطعام الطّعام )) [۵۳]

امام باقر - علیه السّلام - صاحب دو فرزند پسر شد حضرت به زید بن علی دستور فرمود که برای عقیقه دو شتر بخرد. آن دوره روزگار گرانی بود.

زید بن علی شتری خرید، اما توان خرید شتر دوم را نیافت ، به آن حضرت عرض کرد خریدن شتر دوم بر من دشوار گشته است ، آیا می‌توانم قیمت آن را صدقه بدهم ؟ امام فرمود: نه تلاش کن تا پیدا کنی زیرا خداوند ریختن خون قربانی و اطعام طعام را دوست می‌دارد.

توضیح : خداوند اطعام طعام را دوست دارد از این رو قربانی کردن گوسفند و تقسیم آن در میان همسایگان و فقرا بهتر است از دادن پول آن به ایشان ، و روایات زیادی در خصوص اطعام در مورد عقیقه آمده است علاوه بر این نیکوست که مقداری از گوشت عقیقه به همسایگان اهدا شود همچنان که رسول خدا(ص ) به موقع ولادت حسنین (ع ) چنین کردند[۵۴] مستحب است مقداری از گوشت عقیقه برای اطعام مومنان کنار گذاشته شود و آنان را دعوت کرده و پذیرایی شوند تا هم به برکت حضور مومنان در خانه پدر نوزاد و استفاده از غذای عقیقه بر برکت خانه و اهل آن بیفزاید و هم برای سلامتی فرزند دعا شود و کودک در پرتو دعای مهمانان از سلامتی روحی و جسمی بیشتری برخوردار گردد.

امام باقر و امام صادق (ع ) - علیهم السّلام - به این نکته اشاره داشته و فرموده‌اند: (( ((انّ اللّه عزّوجلّ یحبّ اهراق الدّماء و اطعام الطژعام )) [۵۵] خداوند ریختن خون قربانی و مهمانی و اطعام کردن را دوست می‌دارد.

محروم نکردن قابله از گوشت عقیقه

از سنّتهای بسیار خوبی که از اهل بیت عصمت به یادگار مانده و بر آن سفارش کرده‌اند این است که مقداری از گوشت عقیقه را به قابله نوزاد بدهند، رسول خدا(ص ) به هنگام عقیقه برای امام حسن و امام حسین ، یک ران از گوسفند را برای قابله فرستاد.

امام صادق (ع ) قرمود: ((سمّی رسول اللّه حسنا و حسسنا یوم سابعهما... و عقّ عنهما شاة شاة و بعثوا برجل شاة الی القابله ...)) [۵۶] پیامبر روز هفتم نام حسن و حسین - علیهم السّلام - را برای آنها انتخاب کرد... و برای هر کدام گوسفندی عقیقه کرده و یک ران عقیقه را برای قابله فرسنادند.

دعای عقیقه از زبان پیامبر

امام صادق (ع ) فرمود: رسول خدا به هنگام عقیقه این دعا را می‌خواند: ((بسم اللّه عقیقه عن الحسن وقال : الّلهمّ عظمهابعظمه ، ولحمها بلحمه و دمها بدمه و شعرها بشعره ، الّلهمّ اجعلها و قاءاً لمحمّد و آله .)) [۵۷] یعنی : به نام خداوند، این عقیقه‌ای است از سوی حسن خدایا به سبب استخوان و گوشت و خون و موی قربانی ، استخوان و گوشت و خون و موی حسن را سالم نگهدار، خدایا این قربانی را مایه حفظ محمّد و آل محمّد قرار ده .

مبارزه با سنّتهای غلط جاهلی

با ظهور اسلام و بعثت پیامبر بزرگوار اسلام بسیاری از قوانین و سنّتهای جاهلی مردود شمرده شد و برخی هم که عقل پسند و مطلوب بود مورد امضا و تایید قرار گرفتد.

از جمله سنّتهایی که با برخی تغییرات پذیرفته شد ((عقیقه )) بود این سنّت در عهد جاهلیّت نیز جاری بود، اما با خرافات مخلوط شده بود، در جاهلیّت تنها برای نوزادان پسر عقیقه می‌دادند آن هم بدین صورت که پنبه‌ای را به خون عقیقه می‌آغشته و پس از تراشیدن موی نوزاد بر سر او می‌مالیدند.

ابوهریره گوید: ((ان الیهود کانت تعق عن الغلام شاه ولایذبحون عن الجاریه ، فقال رسول اللّه (ص ) اذبحوا عن الغلام شاتین و عن الجاریه شاه )) [۵۸]یهودیان برای نوزادی که پسر بود عقیقه می‌کردند ولی اگر دختر بود برایش عقیقه نمی‌کردند، پیامبر فرمود: برای پسر دو گوسفند عقیقه کنید و یرای دختر یک گوسفند.

عایشه گوید: ((کانوا فی الجاهلیه اذا عقوا خضبوا قطنه بدم العقیقه و اذا حلقوا راس الصبی وضعوها علی راسه فقال النبی (ص ): اجعلوا مکان الدم خلوقا)) [۵۹] در زمان جاهلیّت هرگاه عقیقه می‌کردند پنته‌ای را به خون عقیقه آغشته می‌کردند و هر گاه سر نوزادرا می‌تراشیدند آن پنبه را بر سرش می‌گذاشتند، پیامبر اکرم (ص ) برای جلوگیری از این اعمال فرمود به جای خون عطر بزنیدو به این ترتیب بود که پیامبر بزرگوار اسلام (ص ) این سنّت را از خرافات زدود و به عنوان یک سنّت خوب اسلامی رواج داد.

شیر و تاثیر آن در شخصیّت فرزند

از مواردی که مادران می‌باید رعایت کنند، مساله شیر دادن به نوزاد است علی رغم اینکه برخی به این مساله سرنوشت ساز چندان توجّهی ندارند، اسلام اهمیّت فوق العاده‌ای برای این مساله قائل شده است .

چه بسا پدر و مادری از هر نظر خوب و متدین هستند، اما فرزندشان منحرف می‌شود و وقتی علّت انحرافش را ریشه یابی می‌کنیم با کمال شگفتی عامل آن را بی توجّهی مادر به مساله شیردادن به هنگام شیرخوارگی بچّه می‌یابیم ، و اگر مادر در همان وقت دقّت و عنایت کافی می‌داشت چه بسا فرزندش این گونه نمی‌شد.

زیرا در دوران شیرخوارگی علاوه بر این که ساختمان جسمی کودک محکم می‌شود، ساختار روحی او نیز تکوین می‌یابد. و رفتار و گفتار و غذای مادر به همراه شیر در او تاثیر می‌گذارد. اینک به برخی از روایات پیامبر اکرم (ص ) و معصومین - علیهم السّلام -تر مورد نقش مادر در شیر دادن به فرزند، همچنین اهمیّت شیر مادر در رشد و شخصیّت کودک و پرهیز از دادن شیرهای نامطلوب به خاطر آثار منفی موجود در آنها اشاره می‌نماییم .

اجر مادر در شیر دادن به فرزند خود

امام صادق ع از پیامبر ص روایت کند که فرمود

((ایّما امراه دفعت منه بیت ززوجها شیئا من موضع الی موضع ترید به صلاحا نظراللّه الیها و من نظراللّه الیه لم یعذّبه ، فقالت امّ سلمه : یا رسول اللّه ذهب الرّجال بکلّ خیر، فایّ شی ء للنّساء المساکین ؟

فقال : بلی اذا حملت المراه کانت بمنزله الصّائم القائم المجاهد بنفسه و ما له و فی سبیل اللّه فاذا وضعت کان لها من الاجر مالایدری احد ما هو لعظمه ، فاذا ارضعت کان لها بکلّ مصّة کعدل عتق محرّر من ولد اسماعیل ، فاذا فرغت من رضاعه ضرب ملک کریم علی جنبها و قال : استانفی العمل فقد غفر لک .)) [۶۰] هر زنی که در خانه شوهرش ‍ برای سامان دادن به امور منزل چیزی را جابه جا کند، خداوند به او نظر می‌کند، و خداوند به هر که نظر می‌کند هرگز عذابش نخواهد کرد. امّ سلمه گفت : یا رسول اللّه مردان تمام نیکی‌ها را برده‌اند، آیا برای زنان مسکین هم چیزی مانده است ؟ پیامبر فرمود: آری هنگامی که زن باردار می‌شود. به سان روزه دار شب زنده داری است ، که با جان و مال خود در راه خدا جهاد کند.

و هر گاه وضع حمل کند اجر و پاداشی دارد که کسی از عظمت آن آگاه نیست ، و هر گاه فرزند خود را شیر دهد، به هر مکیدن نوزاد، پاداشی به او دهند برابر است با آزاد کردن بنده‌ای از فرزندان اسماعیل .

و هنگامی که از شیردادن فرزند خود فارغ شود فرشته بزرگواری بر پهلویش زند و گوید: اعمال خود را از سر بگیر که خداوند تو را آمرزیده است . و در روایت دیگری پیامبر(ص ) به حولاء عطاره چنین فرمود: ((فاذا وضعت حملها و اخذت فی رضاعه فما یمصّ الولد مصّة من لبن امّه الاّ کان بین یدیها نورا ساطعا یوم القیامه یعجب من رآها من الاوّلین و الآخرین و کتبت صائمه قائمه ... فاذا فطمت ولدها، قال الحقّ جلّ ذکره : یا ایّتها المراه قد غفرت لک ما تقدّم من الذّنوب فاستانفی العمل .)) [۶۱]پس آنگاه که مادر وضع حمل کرده و شروع به شیر دادن نوزاد کند، به هر بار مکیدن شیر مادر، در روز قیامت نوری درخشان در برابرش جلوه کند و هر کس از گذشتگان و آیندگان آن را مشاهده کند به شگفتی درآید و در نامه عمل روزه دار شب زنده دار ثبت گردد... پس اگر فرزندش را از شیر گرفت خدای متعالی به او فرماید: ای زن ! بدان که امام گناهان را آمرزیدم پس عمل خود را از سر بگیر.

=شیر مادر، بهترین شیر=

پیامبر(ص ) فرمود: ((لیس للصّبیّ لبن خیر من لبن امّه .)) [۶۲] هیچ شیری برای نوزاد بهتر از شیر مادرش نیست .

امام صادق (ع ) به نقل از امیر مومنان (ع ) فرمود: ((ما من لبن رضع به الصّبیّ اعظم برکه علیه من لبن امّه .)) [۶۳]

=انتخاب دایه برای شیر دهی به کودک=

تا آنجا که ممکن است بسیار نیکوست که مادر جز شیر خود به کودک نخوراند، بلکه با در نظر گرفتن آینده فرزند خویش ، خود به چنین کاری اقدام نماید، اما گاهی به دلایلی مادر نمی‌تواند به فرزند خود شیر دهد در این صورت یا مادران به شیر خشک پناه می‌برند و یا به دایه . اگر خواستند دایه‌ای برای شیر دادن فرزندشان انتخاب کنند سعی کنند از زنان پاکدامن و با ایمان و با تقوا استفاده کنند هر چند مزد شیر دادن به اینان بیشتر از دیگران باشد و در صورتی که چنین بانویی یافت نشود حتّی الامکان سعی شود که از چند دسته از زنان برای شیر دادن به نوزاد خود پرهیز کنند؛ که اثرات سوء و نامطلوبی به جای خواهد گزارد.

البته رعایت این مسائل نسبت به شیر خشک هم لازم است و مادران را تشویق و توصیه نمی‌کنیم که از شیر خشک استفاده کنند، مخصوصا اگر شیر خشک از کشورهای غیر اسلامی آمده باشد.

دسته اوّل زنان بی خرد

علی (ع ) از پیامبر(ص ) روایت می‌کند که فرمود: ((ایّاکم ان تسترضعوا الحمقاء فانّ اللّبن ینشئه علیه .)) [۶۴] مبادا برای شیردادن به فرزندان خود از زن احمق استفاده کیند زیرا شیر پابه و اساس رشد و تربیّت فرزند است .

دسته دوم و سوم زنان بی عفت و نیز آنان که به بیماریهای روانی مبتلایند

رسول خدا(ص ) فرمود: ((توقّوا اولادکم لبن البغیّه والمجنونه فانّ اللّبن یعدی .)) [۶۵] از شیر زنان بدکاره و دیوانه برای فرزندانتان پرهیز کنید زیرا شیر اثر خود را می‌گذارد.

دسته چهارم زنان ناصبی دشمنان اهل بیت

امام صادق (ع ) فرمود: ((رضّاع الیهودیّه والنّصرانیّه احبّ الیّ من رضّاع النّاصبیّه ، فاحذروا النّصاب ان تظائروهم .)) [۶۶]شیر دهنده یهودی و یا نصرانی نزد من بهتر است از شیردادن زن ناصبی . پس ‍ زنان ناصبی را به دایگی انتخاب نکنید.

آثار منفی شیر ناپاک

از مرحوم حاج شیخ فضل اللّه نوری پرسیدند: چرا یکی از پسران شما از باب یخرج الحیّ من المیّت بدین غایت شرور شده ؟ فرمود: آن چیزهایی که من از او دیده‌ام و می‌بینم شما ندیده‌اید و بعداً خواهید دید. این فرزند همانا قاتل من خواهد بود و کسی که در پای دار من کف زنان شادی کند و تبریک بگوید. کفتند از چه رو دارای این احوال و اوصاف است ؟ فرمود از آن که شیری که خورده نجس و خبیث بوده و شیردهی که او را تربیّت نموده نجس و پلید بوده است .

گفتند داستان او را بیان فرمایید. فرمود: آن زمانی که در سامرّا در محضر استاد بزرگ می‌زای شیرازی مشرّف بودم ، خداوند این پسر را به من داد. مادرش بی شیر بود برای شیردادن به او ناچار به گرفتن دایه‌ای شدیم . بدون تحقیق زنی را برای دایگی او اجیر کرده و به تربیّت او گماشتیم تا حدود دو سال او را شیر داد بعد معلوم گردید که آن زن ناصبی و از خوارج بوده و دو سال شیر ناپاک به او داده است . نجس و حرام مجهول هم تاثیر خود را می‌گذارد. [۶۷]

فصل سوم : رابطه پدر و فرزند

خوشحالی از ولادت دختر

آداب و رسوم غلط جاهلیّت هنوز در بین مسلمانان صدر اسلام کاملاً محو نشده بود و عدّه‌ای با اینکه مسلمان شده بودند اما هنوز رسوبات افکار و عادات جاهلی در مغزشان باقی مانده بود. آنان با شنیدن تولّد دختری چهره عبوس می‌کردند و از اینکه پیامبر(ص ) دختری را بر زانو نشانیده و با او به مهربانی رفتار می‌کند سخت عصبانی می‌شدند.

قرآن کریم پرده از افکار و عقاید جاهلیّت برداشته با اینکه : در جاهلیّت دخترها را زنده به گور می‌کردند و حاضر بودند هر گونه ننگی را بپذیرند اما ننگ دختر داشتن فاجعه‌ای تلقّی می‌شد که هیچکس یارای پذیرش ‍ آن نبود. وقتی به یکی از آنان خبر داده می‌شد، که صاحب دختری شده است ، چهره در هم می‌کشید و از فرط خشم صورتش سیاه می‌گشت .((و اذا بشّر احدهم بالانثی ظلّ وجهه مسودّا و هو کظیم .)) [۶۸] و از شرم و حیا از میان قوم متواری می‌شد ((یتواری من القوم من سوء ما بشّر به .)) [۶۹] این آثار فرهنگ جاهلی هنوز در افکار و اذهان مردم حضور داشت ، پیامبر(ص ) برای از بین بردن این تعصّبات و رسمهای جاهلی سخت در برابر آنها می‌ایستاد و برای زدودن آنها مبارزه می‌کرد.

روزی به رسول خدا(ص ) مژده دادند که دختری به دنیا آمده است . پیامبر درهمان حال به صورت یاران نگاه کرد با کمال تاسف چهره همگان درهم کشیده شده بود. پیامبر به آنان فرمود: ((مالکم ریحانه اشمّها و رزقها علی اللّه )) شما را چه می‌شود؟ چرا ناراحت شدید؟ این دختر گلی است خوشبو که بویش را احساس ‍ می‌کنم و روزیش نیز بر خداست . [۷۰]

این اخلاق پاک محمّدی امروز باید سرمشق تمام پدران و مادران جامعه اسلامی باشد. آنان باید دختران خویش را دوست داشته باشند، و به ایشان محبّت کنند. مبادا آنکه افکار پوسیده جاهلی در آنها راه یابد و آنان از داشتن دختر و دختران از دختر بودن خویش افسرده خاطر و اندوهگین باشند.

پاسخ دندان شکن امام صادق (ع ):

دختران امروز مادران فردایند، و انسانهای بزرگوار و صالح و سازندگان فرهنگ بشری ، در پرتو تربیّت و برکات وجودی مادران پاکدامن و خردمند نشو و نما می‌یابند و به درجات عالی تکامل می‌رسند، از اینجاست که می‌توان به نقش سرنوشت ساز دختران درآینده ، واقف شد.

روزی مردی صاحب نوزاد دختری شد، امام صادق (ع ) دید که مرد سخت عصبانی و خشمگین است . فرمود: چه می‌اندیشی اگر خداوند به تو وحی می‌فرستاد و می‌فرمود: من برایت انتخاب کنم یا خودت انتخاب می‌کنی چه می‌گفتی ؟

گفت عرض می‌کردم : خدایا به هر آنچه را که تو برایم برگزینی راضیم .

حضرت فرمود: خداوند برای تو همین نوزاد دختر را انتخاب کرده است .

سپس فرمود: آن کودک به دست آن مرد عالم در سفر با حضرت موسی ، کشته شد و در قرآن مجید داستانش آمده است : ((فاردنا ان بیدلهما ربّهما خیرا منه زکوه و اقرب رحما.)) [۷۱] خاوند به جای آن پسرک دختری به آنان عطا کرد که (از نسل خویش ) هفتاد پیامبر به دنیا آورد. [۷۲]

نگران مباش که روزی ده خداست :

سکونی می‌گوید به حضور امام صادق (ع ) رسیدم در حالی که سخت اندوهگین بودم . امام به من فرمود: ای سکونی ! اندوه تو از چیست ؟

عرض کردم : صاحب دختری شده‌ام . امام فرمود: ای سکونی ! سنگینی اش روی زمین و روزی او بر خداست . مدّت عمر او از عمر تو جداست ، و آنچه می‌خورد روزی خود اوست نه روزی تو. سکونی گوید: (از این سخن ) حزن و اندوهم به کلی فرو ریخت .

سپس امام فرمود: او را چه نام نهادی ؟ عرض کردم : فاطمه . امام فرمود: آه ،آه ،آه ، سپس دست خود را بر پیشانی خویش گذاشت و فرمود: حال که نامش را فاطمه گذاشته‌ای او را دشنام مده ، و نفرین مکن و مزن . [۷۳]

این سه ماجرا تا حدودی حسّاسیّت مردم از آن روز را نسبت به داشتن دختر نشان می‌دهد ولی آنچه بیشتر سبب شد که مردم از آن عقاید خرافی دست بردارند، تشویق پیامبر(ص ) و معصومین (ع ) و تکریم دختران و بزرگداشت مقام زن از سوی اهل بیت (ع ) بود.

در این باب روایات فراوانی به دست ما رسیده است که مرحوم صاحب وسائل آنها را چند دسته تقسیم کرده است و اینکه به برخی از آنها اشاره می‌کنیم :

خوشحال کردن دختران

پیامبر(ص ) فرمود: هر کس وارد بازار شود و تحفه و هدیه‌ای برای خانواده خود بخرد چون کسی است که صدقه‌ای برای گروهی نیازمند برده باشد و اگر خواست آنچه را که به خانه برده بین آنان تقسیم کند از دختران شروع کند، زیرا هر که دختر خود را خوشحال کند همانند آن است که بنده‌ای را از اولاد اسماعیل آزاد کرده باشد و هر کس سبب شادمانی فرزندی شود مثل آن است که از ترس خدا گریسته باشد و هر کس از خوف خدا اشک بریزد، خداوند او را به بهشتهای پر نعمت خویش داخل می‌گرداند. [۷۴]

پاداش احسان به دختران

از پیامبر بزرگوار اسلام (ص ) روایت شده است که فرمود: هر کس دو خواهر یا دو دختر داشته باشد و به آنان احسان کند، من و او در بهشت همانند این دو در کنار هم خواهیم بود و به دو انگشت سبّابه و انگشت میانی خود اشاره کرد. [۷۵]تربیّت دختر سپری در برابر شعله‌های آتش ‍ دوزخ : ابن مسعود از پیامبر: ((من کانت له ابنه فادّبها و احسن ادبها و علّمها فاحسن تعلیهما فاوسع علیها من نعم اللّه الّتی اسبغ علیه کانت له منعه و سترا من النّار.)) [۷۶] هر که دختری داشت و به بهترین صورت او را تربیّت و تعلیم کرد و همچنین از نعمتهایی که خداوند بر او ارزانی داشته بهره مندش ساخت در برابر آتش جهنّم برای خود سپری فراهم ساخته است .

احترام به دختران

ابن عبّاس نقل کند که پیامبر فرمود: ((من کانت له انثی فلم یوذها و لم یهنها و لم یوثر ولده علیها ادخله اللّه الجنّه .))))[۷۷]

هر که دختری داشته باشد و به او آزار نرساند و بی احترامی نکند و پسرش را بر او مقدّم ندارد خداوند او را وارد بهشت می‌کند.

آنان که آرزوی مرگ دختران خویش کنند: امام صادق (ع ) فرمود: ((من تمنّی موتهنّ (البنات ) حرّم اجرهنّ ولقی اللّه عاصیا.)) [۷۸] هر کس آرزوی مرگ دختران خود را کند، از پاداش دختر داری خویش محروم ماند و خداوند را ملاقات می‌کند در حالی که گنهکار است .

محبت به فرزند

وظیفه پدر و مادر تنها تامین غذا و لباس و بهداشت کودک نیست بلکه فراتر از آن آبیاری کردن مزرعه دلهای کودکان با آب حیاتبخش محبّت و عطوفت است . محبّت و دوست داشتن ، درخواست طبیعی کودک است زیرا او کانون گرم و اطمینان بخشی را می‌طلبد که در پرتو آن استعدادهایش شکوفا گردد و شخصیّت ی ساخته و پرداخته پیدا کند و با دنیای پرجاذبه محبّت و عاطفه و صمیمیّت آشنا گردد نوازش والدین به کودک جرات و شجاعت و اعتماد به نفس می‌بخشد و روحیّه او را در برابر مشکلات قوی می‌سازد اکسیر محبّت ، داروی بسیاری از آلام و بیماریهای روحی و حتّی جسمی کودک است . او با محبّت آرام و شاداب می‌شود و غنچه دلش شکوفا می‌گردد. کمبود و یا فقدان محبّت زمینه ساز بسیاری از بیماریهای روانی و جسمی کودک است از قبیل بی اشتهایی ، بی خوابی ، شب ادراری ، تقلیدهای بی مورد، رفتارهای نامعقول خوابهای آشتفته ، افسردگی روانی ، عصبانیّت و خشونت و...

آثار منفی فقدان یا افراط در محبّت

فقدان محبّت به خصوص در سنین آمادگی زمینه اضطراب و تشویش و انحراف کودک را فراهم می‌سازد.

بچه‌هایی که کمتر محبّت پدر و مادر را احساس می‌کنند به هر کس پناه می‌برند تا شاید جای خالی این کمبود را پر کنند.

عصبانیت و ناراحتی را باید در فقدان محبّت جستجو کرد که سرانجام عقده حقارت را در وجود او پدید می‌آورد.

راز انحراف بسیاری از دختران و لغزش پسران در این مساله نهفته است ، مثلا دختری که از محبّت خانواده ، سرشار باشد، هرگز خود را در محیط جامعه تحت تاثیر محبّت سطحی و ساختگی جوانان عیّاش و شهوت پرست قرار نمی‌گیرد و از حریم عفّت و پاکی بیرون نمی‌رود و گام در جادّه گناه نمی‌گذارد.

باید به این نکته توجه داشت که مهر و محبّت به افراط نکشد زیرا افراط در محبّت زیانهای جبران ناپذیری در پی دارد، که از این جمله می‌توان ضعیف شدن احساس مسؤ ولیّت در کودک ، کاهش رشد عقلی ، لوس ‍ بارآمدن ، حقوق دیگران متجاوز بودن ، خود را در هرچیز محق دانستن و... را ذکر کرد. [۷۹]

اظهار محبّت

محبّت را باید از دل به زبان و عمل آورد تا کودک آنرا با تمام وجود لمس ‍ کند ممکن است پدر و مادری فرزند خود را در دل دوست داشته باشند اما اظهار نکنند این نوع محبّت تاثیر چندانی ندارد بلکه گاه تاثیر منفی می‌گذارد و کودک مهر و محبّت والدین را احساس نمی‌کند و در نتیجه خود را تنها می‌یابد و می‌اندیشد که مورد توجّه والدین نیست بنابراین عقاید تحقیرآمیزی نسبت به خود پیدا می‌کند. از این رو پدر و مادر باید محبّت خود را به صور گوناگون آشکار سازند.

اینک نظری می‌افکنیم به برخی از روایات اهل بیت (ع ) در موضوع مهر ورزیدن به فرزندان و تاکیدهایی که بر این مطلب رفته است .

محبّت به فرزند بهترین عمل نزد خدا

امام صادق (ع ) فرمود:

((قال موسی یا ربّ ایّ الاعمال افضل عندک ؟ قال : حبّ الاطفال فانّی فطرتهم علی توحیدی فانّ امتّهم ادخلتهم برحمتی جنّتی .)) [۸۰] موسی بن عمران گفت : پروردگارا! کدام عمل نزد تو برتر است ؟ فرمود: دوست داشتن کودکان ، زیرا فطرت آنان را بر توحید و یگانگی ام آفریدم و اگر هم آنان بمیرانم با رحمتم داخل بهشتم می‌گردانم .

ترّحم خداوند به خاطر محبّت به فرزند

امام صادق (ع ) - علیه السّلام - فرمود: ((ان اللّه عزّوجلّ یرحم الرّجل لشدّه حبّه لولده .)) [۸۱]

خداوند مرد را بخاطر شدّت محبّت و دوستی فرزندش ، مورد لطف و رحمت خویش قرار می‌دهد.

محبّت را اظهار کنید

تنها دوست داشتن فرزند کافی نیست بلکه آثار تربیّتی این دوستی آنگاه ظهور تمام می‌یابد که مهر و محبّت قلبی به عاطفه و محبّت و صمیمیّت در سخن گفتن و عمل کردن مبدّل گردد، و یا در عمل بگونه‌ای رفتار کنید که فرزندتان این محبّت را با تمام وجود احساس کند و در یابد. اینک نظر شما را به سه نمونه از این قبیل رفتارهای نیکو در زندگی سه تن از ائمّه معصومین (ع ) جلب می‌کنیم :

اظهار محبّت امیرمومنان به زینب و قمر بنی هاشم

در مجموعه شهید آمده است : قیل لمّا کان العبّاس و زینب - ولدی علی - صغیرین قال علی : للعبّاس قل واحد فقال واحد، فقال : قل اثنان قال استحی ان اقول باللّسان الّذی قلت واحد اثنان ، فقبّل علی عینیه ثمّ التفت الی زینب و کانت علی یساره و العبّاس علی یمینه فقالت : یا ابتاه اتحبّنا؟ قال : نعم یا بنی اولادنا اکبادنا فقالت یا ابتاه حبّان لایجتمعان فی قلب المومن : حبّ اللّه و حبّ الاولاده ، وان کان لابدّ لنا فالشّفقه لنا و الحبّ للّه خالصا فازداد علیّ بهما حبّا.)) [۸۲] زمانی که عبّاس و زینب - دو فرزند علی (ع ) - کودک بودند روزی علی (ع ) به فرزند خود عبّاس فرمود: فرزندم بگو: یک . عبّاس گفت : یک . حضرت فرمود: بگو: دو عبّاس گفت : خجالت می‌کشم با زبانی که یک گفتم دو بگویم امام از عقل و هوش و درایت فرزند خود بسیار مسرور شده بود. چشمان فرزند خود را بوسید، آنگاه به زینب کبری که در طرف چپش قرار گرفته بود نگاه کرده . زینب گفت : پدر جان آیا ما را دوست داری ؟ امام فرمود: آری دخترم فرزندانمان جگرگوشه هایمان هستند. زینب گفت : پدر جان دو محبّت است که با هم در قلب مومن جمع نگردد؛ ((حبّ خدا)) و ((حبّ اولاد)) و اگر از مهر ما گریزی نیست پس عطوفت و شفقت از آن ما و محبّت خالصانه از آن خدا. این سبب شد که مهر و عاطفه علی (ع ) به آن دو فزونی گیرد.

اظهار محبّت امام صادق (ع ) به فرزند خود

محمّد بن مسعده بصری گوید: ((کان لجعفر بن محمّد ابن یحبّه حبّا شدیدا، فقیل ما بلغ من حبّک له ؟! قال : ما احبّ انّ لی ابنا آخر فینشر لی فی حبّی .)) [۸۳]

امام صادق (ع ) پسری داشت که او را بسیار دوست می‌داشت به آن حضرت عرض شد محبّت شما نسبت به او چه اندازه است ؟

فرمود: مهر من به او چنان است که دوست ندارم پسر دیگری داشته باشم که محبّتم به او نیز تعلق پذیرد.

اظهار محبّت امام هفتم به امام رضا ع

مفضل بن عمر گوید: ((دخلت علی ابی الحسن موسی بن جعفر - علیه السّلام - و علی ابنه فی حجره و هو یقبّله و یمصّ لسانه و یضعه علی عاتقه و یضمّه الیه و یقول بابی انت ما اطیب ریحک و اطهر خلقک و ابین فضلک .)) [۸۴] بر امام موسی کاظم (ع ) وارد شدم . دیدم که آن حضرت فرزند خود علی (بن موسی الرضا) را در دامان خود نشانده و او را می‌بوسد و زبانش را می‌مکد. و گاه برشانه اش می‌گذارد و گاه او را در آغوش می‌گیرد و می‌گوید: پدرم فدای تو باد! چه بوی خوشی داری و چه اخلاق پاکیزه‌ای و چه روشن و آشکار است فضل و دانشت .

سیره پیامبر ص

اظهار محبّت پیامبر اکرم ص به علی علیه السلام

علی (ع ) خود چنین بیان می‌کند: ((شما قرابت مرا با پیامبر و منزلت مخصوصی را که نزد آن حضرت داشتم به خوبی می‌دانید. کودک خردسالی بودم که رسول خدا(ص ) مرا بر دامان خود می‌نشاند، در آغوشم می‌گرفت ، به سینه خود می‌چسباند. گاه مرا در بستر خود می‌خوابانید، و از محبّت و دوستی صورت خویش بر صورت من می‌سایید و مرا به استشمام بوی لطیف خود وا می‌داشت ، برای من هر روز از سجایای پسندیده خود پرچمی بر می‌افراشت و امر می‌فرمود که : عملاً از اخلاق آن حضرت پیروی کنم .)) [۸۵]

اظهار علاقه پیامبر ص به حسنین ع

انس و عبداللّه بن شیبه از پدرش نقل کند: ((انّه دعی النّبیّ الی صلاه و الحسن متعلّق به فوضعه النّبیّ(ص ) فی مقابل جنبه و صلی ، فلمّا سجد اطال السّجود، فرفعت راسی من بین القوم فاذا الحسن علی کتف رسول اللّه (ص ) فلمّا سلّم قال له القوم یا رسول اللّه لقد سجدت فی صلاتک هذه سجدة ما کنت تسجدها کانّما یوحی الیک فقال علیه السلام : لم یوح الی و لکن ابنی کان علی کتفی فکرهت ان اعجله حتّی نزل .)) [۸۶] روزی پیامبر(ص ) آهنگ نماز کرد، در حالی که امام حسن (ع ) به آن حضرت آویزان بود، رسول خدا(ص ) امام حسن (ص ) را در مقابل خود بر زمین نهاد و شروع به نماز کرد. پس وقتی که به سجده رفت آن را طولانی نمود.

راوی گوید: سر خود را از سجده برداشتم - تا ببینم چرا سجده پیامبر طولانی شده است - ناگاه چشمم به امام حسن (ع ) افتاد که بر شانه پیامبر نشسته بود.

هنگامی که آن حضرت سلام نماز را گفت مردم به آن جضرت عرض ‍ کردند ای رسول خدا(ص ) در این نماز سجده‌ای کردی که پیش از این چنین سجده‌ای نکرده بودی گویی بر شما وحی نازل می‌شد. پیامبر در پاسخ فرمود: بر من وحی نازل نشد اما پسرم بر دوشم نشسته بود و دوست نداشتم که او را شتابزده کنم ، صبر کردم تا اینکه از دوشم پایین آمد.

عبداللّه گوید: ((کان النّبیّ(ص ) اذا صلّی وثب الحسن والحسین علی ظهره فاذااراد ان یجلس قال بیده هکذا علی ظهره حتّی لایقعان .)) [۸۷] هنگامی که پیامبر نماز می‌خواند امام حسن (ع ) و امام حسین (ع ) به پشت آن حضرت می‌پریدند و هرگاه که می‌خواست سر از سجده بردارد، و بنشیندد دست بر پشت خود می‌گذاشت تا آن دو نیفتند. [۸۸]

اظهار محبّت به نوادگان

اوقتاده گوید: ((انّ النّبیّ صلّی وهو حامل امامه بنت زینب فاذا رکع وضعها فاذا قام رفعها)) . [۸۹] پیامبر نماز می‌خواند در حالی که امامه دختر زینب را در بغل گرفته بود و هرگاه می‌خواست به رکوع رود او را به زمین می‌گذاشت و هرگاه می‌خواست برخیزد بار دیگر او را به بغل می‌گرفت .

تعجب یهودی از برخورد محبّت آمیز پیامبر با کودکان

لیث بن سعد گوید:

((انّ النّبیّ کان یصلّی یوما فی فئه و الحسین بالقرب منه فکان النّبیّ(ص ) اذا سجد جاء الحسین فرکب ظهره ثمّ حرّک رجلیه و قال حلّ حلّ، فاذا ازاد ان یرفع راسه اخذه فوضعه الی جانبه فاذا سجد عاد علی ظهره و قال : حل حل فلم یزل یفعل ذلک حتّی فرغ النّبیّ(ص ) من صلاته فقال یهودیّ: یا محمّد انّکم لتفعلون بالصّبیان شیئا ما نفعله نحن فقال النّبیّ: اما لو کنتم تومنون باللّه و رسوله لرحمتم الصّبیان قال : فانّی اومن باللّه و برسوله فاسلم لمّا رای کرمه مع عظم قدره .)) [۹۰]روزی پیامبر با مردم نماز می‌خواند امام حسین (ع ) که کودکی خردسال بود، نزد آن حضرت نشسته بود و هرگاه پیامبر به سجده می‌رفت وی بر پشت پیامبر می‌نشست و دوپای خود را تکان می‌داد و می‌گفت حل حل [۹۱] و هر گاه پیامبر می‌خواست سر از سجده بردارد او را می‌گرفت و در کنار خود می‌نشاند، اما همین که به سجده می‌رفت بار دیگر امام حسین (ع ) بر پشت آن حضرت قرار می‌گرفت و جمله : حل حل را تکرار می‌کرد، تا اینکه پیامبر از نماز فارغ شد. یک یهودی (نظاره گر مهربانی پیامبر به امام حسین بود) به سخن درآمد و گفت : ای محمّد شما با فرزندان خود رفتاری می‌کنید که هرگز ما چنین نمی‌کنیم ، پیامبر فرمود: اگر شما نیز به خدا و رسول او ایمان داشتید بی تردید نسبت به فرزندان خود مهربان بودید. مرد یهودی گفت پس من به خدا و رسول او ایمان می‌آورم و اسلام آورد زیرا مشاهده کرد که پیامبر(ص ) با همه عظمتی که داشت چگونه بزرگوارانه (با کودکان ) رفتار می‌کند.

اظهار محبّت به سایر کودکان

ابو سعید گوید

((جاء صبیّ - قد سمّاه - الی رسول اللّه و هو ساجد فرکب علی ظهره فامسکه بیده ثمّ قام و هو علی ظهره ثمّ رکع ثمّ ارسله فذهب .)) [۹۲]روزی کودکی نزد پیامبر آمد و در حالی که آن حضرت در سجده بود، بی درنگ بر پشت پیامبر نشست . آن حضرت از روی مهر و ملاطفت به آن طفل ، او را نگه داشت و به همان حالت برخاست و هنوز کودک بر پشتش بود، سپس به رکوع رفت و پس از آن کودک را رها کرد و طفل از آنجا رفت .

۲- از امام حسن یا جابر بن عبداللّه نقل شده که : ((صلّیت مع رسول اللّه الظّهر او العصر فلمّا سلّم قال لنا علی اماکنکم ، قال جرّه فیها حلوی فجعل یاتی علی رجل رجل فیلعقه لعقه حتّی اتی علی - و انا غلام - فالعقنی لعقه ثم قال : ازیدک ؟ قلت نعم فالعقنی اخری لصغری فلم یزل کذلک حتّی اتی علی آخر القوم .)) [۹۳] یعنی : نماز ظهر یا عصر را در محضر رسول اللّه خواندم ، همین که آن حضرت سلام دادند به ما فرمودند: بر جایتان بمانید و فرمود: کوزه‌ای است با مقداری حلوا. آنگاه برای تقسیم آن در میان نمازگزاران از جا برخاست و به هر کدام انگشتی حلوا می‌خوراند تا اینکه به من رسید من کودک بودم آن حضرت انگشتی حلوا بمن خوراند سپس فرمود: باز هم بدهم ؟ عرض ‍ کردم آری آن حضرت انگشتی دیگر به خاطر خردسال بودنم به من خورانید و بدین حال بودند تا آن گاه که به همگان حلوا دادند.

اسامه بن زید گوید

کان نبیّ اللّه (ص ) لیاخذنی و یقعدنی علی فخده و یقعد الحسن علی الاخری ثمّ یضمّنا ثمّ یقول الّلهمّ ارحمهما فانّی ارحمهما.)) [۹۴] گاه می‌شد که رسول خدا مرا بر یک زانوی خود می‌نشانید و بر دیگری امام حسن (ع ) را و هر دوی ما را در آغوش می‌کشید، سپس می‌فرمود: خدایا به این دو رحم کن ، که من هر دو را دوست دارم .

عایشه گوید

قال لی رسول اللّه اغسلی وجه اسامه فنظر الیّ و انا انقّیه فضرب یدی ثمّ اخذه فغسل وجهه ثمّ قبّله .)) [۹۵] پیامبر به من فرمود: صورت اسامه را بشوی سپس به من نگاهی افکند و من در حال تمیز کردن اسامه بودم ، آن حضرت دست مرا کنار زده خود از جای برخاست و صورت اسامه را شست و سپس او را بوسید.

مرحوم طبرسی گوید

و کان رسول اللّه یوتی بالصّبیّ الصّغر لیدعو له بالبرکه او یسمّیه فیاخذه فیضمّه فی حجره تکرّمه لاهله فربّما بال الصّبیّ علیه فیصیح بعض من رآه حین یقول فیقول : لاتزرموا بالصّبیّ فیدعه حتّی یقضی بوله ، ثمّ یفرع له من دعائه او تسمیته و یبلغ سرور اهله فیه ولایرون انّه تاذّی ببول صبیّهم فاذا انصرفوا غسل ثوبه بعده .)) [۹۶]گاهی نوزادی را خدمت پیامبر می‌آوردند تا آن حضرت برای تکریم پدر و مادر، کودک را در آغوش می‌گرفت ، و بسا می‌شد کودک در همان حال ادرار کند برخی از کسانی که شاهد ماجرا بودند بر سر کودک فریاد می‌کشیدند اما پیامبر(ص ) می‌فرمود! ادرارش را قطع مکنید و کودک را به حال خود می‌گذاشت تا ادرارش تمام شود سپس برایش دعا می‌کرد یا نامی برای او انتخاب می‌نمود و بدین ترتیب باعث سرور و شادی پدر و مادر طفل می‌گشت . و آنها احساس نمی‌کردند که پیامبر از ادرار فرزندشان ناراحت شده باشد و آن گاه آنجا را ترک می‌کردند پیامبر پیراهن خود را می‌شست .

فیض کاشانی

از خلقیّات پیامبر اسلام چنین بود که وقتی از سفر مراجعت می‌کرد و در گذرگاه با کودکان مردم روبرو می د به احترام آنها می‌ایستاد سپس امر می‌فرمود کودکان را می‌آورند و از زمین برمی داشتند و به آن حضرت می‌دادند رسول اکرم (ص ) بعضی را در آغوش می‌گرفت و بعضی را بر پشت و دوش خود سوار می‌کرد و به یاران خویش می‌فرمود: کودکان را در آغوش بگیرید و بر دوش خود بنشانید.

اطفال از این صحنه مسرّت آمیز بی اندازه خوشحال می‌شدند و از شادی و نشاط در پوست نمی‌گنجیدند.

این خاطرات شیرین را هرگز از یاد نمی‌بردند. چه بسا پس از مدتی دور هم جمع می‌شدند و ماجرا را برای یکدیگر بازگو می‌کردند و در مقام افتخار و مباهات یکی می‌گفت : پیامبر مرا در بغل گرفت و تو را بر پشت خود سوار کرد.

دیگری می‌گفت : پیامبر مرا در بغل گرفت و تو را بر پشت خود سوار کرد.

دیگری می‌گفت : پیامبر به یاران خود امر کرد تو را بر پشت او بگذارند. [۹۷]

نوازش فرزند شهید

جعفر طیّار در جبهه جنگ به شهادت رسید. رسول خدا(ص ) به خانه او رفت و به اسماء بنت عمیس ، همسر جعفر فرمود: کودکان جعفر را بیاور. سپس آن حضرت ، فرزندان شهید را در آغوش کشید و آنان را بوسید. عبداللّه پسر جعفر می‌گوید: خوب به خاطر دارم که روزی پیامبر(ص ) نزد مادرم آمد و خبر شهادت پدرم را به او داد. سپس دست محبّت بر سر من کشید. [۹۸]

برخورد پدرانه با فرزند رفاعه

در تفسیر کشف الاسرار میبدی آمده که روزی پیامبر(ص ) همراه عدّه‌ای از اصحاب از کوچه‌های مدینه عبور می‌کردند، در یکی از کوچه‌ها چند کودک مشغول بازی بودند و در کنار آنها کودکی خود را روی زمین می‌کشید و گریه می‌کرد.

حضرت متوجّه آن کودک شده و پهلوی او روی زمین نشستند، سپس آن طفل را از زمین بلند کرده و علّت گریه او را جویا شدند، کودک گفت : من پسر رفاعه انصاری هستم پدرم در جنگ احد کشته شد. خواهری داشتم که ازدواج کرد و مادرم نیز شوهر کرد و مرا از خود راند، اکنون من بی کس و تنها مانده‌ام ، بچّه‌ها مرا سرزنش می‌کنند و به بازی نمی‌گیرند.

حضرت بسیار ناراحت شده و اشک از چشمانش جاری گردید و بعد او را روی زانوی خود نشانید و فرمود ناراحت مباش ، من از امروز پدر تو و دخترم فاطمه (س ) خواهر تو است . کودک شادمان شد و برخاست و فریاد زد: ای بچه‌ها، دیگر مرا سرزنش نکنید که پدرم از پدرهای شما بهتر است . آن گاه پیامبر(ص ) دست او را گرفتند و به خانه دخترشان فاطمه (س ) بردند و گفتند دخرم : این کودک ، فرزند ما و برادر تو است ، از او نگهداری کن . فاطمه (س ) نیز جامه‌ای پاکیزه بر او پوشاند، سرش را روغن زد و ظرف خرمایی پیش روی او گذاشت و فرمود: حسن و حسینم بیایید و با هم غذا بخورید. بعد از رحلت حضرت رسول (ص ) او بر سر خود خاک می‌ریخت و فریاد می‌زد: وا ابتاه امروز من یتیم شدم و همه مردم از سوز او می‌گریستند. [۹۹]

سیره حضرت زهرا س

حضرت زهرا- سلام اللّه علیها - امام حسن (ع ) را در دوران کودکی بالا و پایین می‌انداخت و با او بازی می‌کرد و به او می‌فرمود: اشبه اباک یا حسن

واخلع عن الحقّ الرسن

واعبد الهاذا منن

ولاتوال ذا الاحن [۱۰۰]

حسن جان مانند پدرت باش و حق را از بند اسارت به در آور و خدایی را بپرست که پر فضل و احسان است و از دشمنان کینه توز پیروی مکن .

شیوه‌های گوناگون مهرورزیدن به کودکان

بوسیدن فرزند

ابراز محبّت شیوه‌های گوناگونی دارد، بهترین آنها، بغل کردن ، درآغوش ‍ فشردن ، نوازش کردن ، سخن گفتن ملایم و دلپذیر، بازی کردن با فرزند و بوسیدن او است .

دل پاک کودک آئینه‌ای است درخشان و اظهار محبّت پدر و مادر به فرزند خود و به خصوص بوسیدن او، آئینه روح کودک را جلا می‌دهد و به طور خلاصه مهرورزی والدین ضامن سلامت روحی و تعادل عاطفی کودک است .

شاید فلسفه سفارشهای اکید اسلام به بوسیدن فرزندان نیز در همین نکته مهم نهفته باشد.

در روایات قبل به برخی از شیوه‌های اظهار محبّت اشاره شد و پرتوی از سیره معصومین - علیهم السّلام - نیز در این باره ملاحظه گردید. اینک با توجه به اهمیّت ((بوسیدن فرزندان )) به چند روایت در این باب اشاره می‌کنیم .

بوسیدن فرزندان نیکویی است

فضل بن ابی قره از امام صادق (ع ) و او از رسول خدا(ص ) نقل فرمود که : ((من قبّل ولده کتب اللّه له حسنه ...)) [۱۰۱]هر کس فرزند خود را ببوسد خداوند برای او یک نیکویی می‌نویسد. ابن عمر از پیامبر نقل می‌کند که : ((القبله حسنه والحسنه عشره .)) [۱۰۲] بوسیدن (فرزند) نیکویی است و پاداش هر نیکویی ده برابر است . [۱۰۳]

آثار اخروی بوسیدن فرزندان

پیامبر(ص ) فرمود: ((قبّلوا اولادکم فانّ لکم بکلّ قبله درجه فی الجنّه ما بین کل درجتین خمسمائه عام .)) [۱۰۴] فرزندان خود را ببوسید زیرا به هر بوسه‌ای رتبه‌ای است در بهشت و فاصله دو رتبه از یکدیگر پانصد سال است .

مهر پیامبر به فرزندان خود

علاقه و محبّت پیامبر نسبت به فرزندان آن چنان زیاد بود که هیچ گاه پوشیده نمی‌ماند و گاه در حال سخن گفتن با مردم به فرزندان خود ابراز محبّت و علاقه می‌کرد و آنها را مکرر می‌بوسید.

=پیامبر ابراهیم را می‌بوسید

انس بن مالک گوید: ((ما رایت احدا کان ارحم بالعیال من رسول اللّه - صلی اللّه علیه و آله - کان ابراهیم مسترضعا له فی عوالی المدینه و کان ظئره قینا فکان یاتیه وانّ البیت لیدخّن فیاخذه فیقبّله .)) [۱۰۵] هیچ کس را نسبت به اهل و عیال خود مهربان تر از پیامبر ندیدم ، پیامبر در دوران شیر خوارگی فرزندش ابراهیم ، برای او دایه‌ای در اطراف مدینه گرفته بود و با اینکه خانه دایه در اثر شغل آهنگری همسرش پر از دوده بود، اما پیامبر به نزد خود می‌رفت و وی را می‌بوسید.

توضیح : عوالی مدینه به روستاهای اطراف مدینه گفته می‌شود. جالب توجه این است که پیامبر آن چنان به فرزندان خود پر عاطفه و مهربان بود که دوری راه را بر خود هموار می‌کرد و پی در پی به فرزند خود سر می‌زد و او را می‌بوسید.

پیامبر ابراهیم و حسین را می‌بوسید

ابن عبّاس گوید: ((کنت عند النّبیّ و علی فخذه الایسر ابنه ابراهیم و علی فخذه الایمن الحسین بن علی و هو تاره تاره یقبّل هذا و تاره یقبّل هذا.)) [۱۰۶] در خدمت پیامبر بودم در حالی که فرزندش ابراهیم بر زانوی چپ رسول خدا(ص ) نشسته بود و حسین بن علی بر زانوی راستش و حضرت گاهی این را می‌بوسید و گاهی آن را.

پیامبر و حسنین

ابوهریره گوید: ((خرج علینا رسول اللّه (ص ) و معه الحسن و الحسین هذا علی عاتقه و هذا علی عاتقه و هو یلثم هذا مرّه و هذا حتّی انتهی الینا، فقال له رجل یا رسول اللّه انّک لتحبّهما؟ فقال : من احبّها فقد احبّنی ...)) [۱۰۷] روزی پیامبر اکرم (ص ) با حسن و حسین - علیهما السلام - به سوی ما می‌آمد، در حالی که هر یک از آن دو بر یکی از شانه‌های پیامبر(ص ) نشسته بودند و رسول خدا(ص ) باری این را می‌بوسید و باری دیگر آن را تا اینکه به نزد ما رسید، یکی از یاران به آن حضرت عرض کرد یا رسول اللّه این دو را بسیار دو ست می‌داری ! فرمود: هر که این دو را دوست بدارد بی تردید به من مهرورزیده است .

مردی که هرگز فرزندانش را نمی‌بوسید

حسن بن علی بن یوسف ازدی مردی از امام صادق (ع ) نقل کند که مردی به حضور پیامبر رسید و عرض کرد: ((ما قبّلت صبیّا لی قطّ، فلمّا ولیّ قال رسول اللّه (ص ) هذا رجل عندی انّه من اهل النّار.)) [۱۰۸] یا رسول اللّه من تاکنون هیچ یک از فرزندانم را نبوسیده‌ام . هنگامی که از نزد آن حضرت رفت پیامبر - که از شدت قساوت و بی رحمی او سخت شگفت زده شده بود - فرمود: این مرد نزد من از اهل جهنّم است .

تعجب اقرع بن حابس از رسول خدا ص

ابو هریره گوید: ((ابصر اقرع بن حابس النّبیّ و هو یقبّل حسینا فقال انّ لی عشره من الولد ما قبّلت واحدا منهم فقال النّبیّ: انّه من لایرحم لایرحم )) [۱۰۹] روزی اقرع بن حابس پیامبر(ص ) را مشاهده کرد که امام حسین (ع ) را می‌بوسد، اقرع گفت : من ده فرزند دارم و ناکنون یکی از آنها را نبوسیده‌ام پیامبر فرمود: هر کس مهر و محبّت نداشته باشد مشمول لطف و رحمت قرار نمی‌گیرد.

بازی با فرزندان

یکی دیگر از راه‌های اظهار محبّت پدر یا مادر به فرزند اینست که با در نظر گرفتن موقعیّت سنّی کودک وسایل بازی و سرگرمی متناسبی برای او تهیّه کنند، علاوه بر این شایسته است گاهی نیز با کودک همبازی شوند، یا به درخواست کودک برای همبازی شدن با او پاسخ مثبت بدهند.

زیرا مشارکت والدین در بازی فرزندان خود اگر چه اندکی از وقت آنان را می‌گیرد، اما آثار بسیار نیکویی دارد، بازی علاوه بر اینکه برای کودکان بسیار سرورانگیز و نشاط بخش است ، مایه رشد استعدادها و تلطیف عواطف آنان نیز خواهد شد، بازی اگر به قاعده و سالم باشد می‌تواند تفکّر کودک را رشد دهد، به همین جهت گفته‌اند: بازی تفکّر کودک است .

پیامبر بزرگوار و اهل بیت عصمت - علیهم السّلام - ضمن تاکید و سفارش بسیار بر این مساله خود به شخصه با فرزندان خویش همبازی می‌شدند و یا اینکه دست کم بر بازی آنان نظارت می‌کردند و کودکان را مورد تشویق قرار می‌دادند. اصبغ از امیرالمومنین علی (ع ) چنین روایت می‌کند: ((من کان له ولد صبا)) [۱۱۰] هر کس که کودکی دارد بایستی خود را تا حد طفولیت تنزل دهد.

همچنین شیخ صدوق (ره ) در کتاب من لا یحضره الفقیه از پیامبر(ص ) روایت می‌کند که : ((من کان عنده صبیّ فلیتصاب له )) [۱۱۱] هر کس کودکی داشته باشد باید با وی کودکانه رفتار نماید. مرحوم حر عاملی این مساله را در بابی تحت عنوان ((باب استحباب التّصابی مع الولد و ملاعبته )) ذکر کرده و از دو روایت پیشین استحباب بازی کردن با فرزند را نتیجه گرفته است .

حسنین ع بر پشت پیامبر ص

ابن ابی نجیح گوید: ((کان الحسن ولاحسین یرکبان فوق ظهر النّبیّ و یقولان حلّحلّ و یقول النّبیّ نعم البعیر بعیرکما.))[۱۱۲] امام حسن (ع ) و امام حسین (ع ) بر پشت پیامبر سوار می‌شدند و ((حل حل )) می‌گفتند و پیامبر(ص ) می‌فرمود: نیکو شتری است ، شتر شما.

تعجب عیینه از بازی کردن پیامبر ص با حسنین ع

علقمه از ابوسلمه روایت کرده است که : ((انّ رسول اللّه (ص ) کان یدلع لسانه للحسن (ع ) فیری الصّبیّ لسانه فیهشّ الیه ، فقال عیینه بن بدر الفزاری واللّه الابن رجلا قد خرج وجهه و ما قبّلته قطّ فقال رسول اللّه (ص ): من لم یرحم لا یرحم .)) [۱۱۳] پیامبر(ص ) زبان خود را برای حسن و حسین (ع ) بیرون می‌آورد و همین که چشم کودک به زبان می‌افتاد بطرف او میدوید.

مردی بنام عیینه بن بدر فزاری (که شاهد این شیرین کاری پیامبر(ص ) نسبت به حسنین بود) از روی شگفتی گفت : به خدا سوگند! پسرم مرد گشته و بر صورتش موی رسته است ، با این حال تاکنون حتّی برای یک بار هم او را نبوسیده‌ام .

پیامبر که از سنگدلی عیینه سخت در شگفت شده بود فرمود: هر که لطف و مهر نشان ندهد مورد مهر و محبّت قرار نگیرد.

بازی پیامبر با حسین ع در کوچه

مردی بنام یعلی عامری از محضر رسول اکرم (ص ) خارج شد تا به ضیافتی که دعوت شده بود، برود. ناگاه حسین (ع ) را دید که با کودکان مشغول بازی است . طولی نکشید که رسول اکرم (ص ) به همراه اصحاب خود از منزل خارج شدند وقتی پیامبر(ص ) حسین (ع ) را دید، از اصحاب جدا شد و در حالی که به سوی فرزندش قدم بر می‌داشت دستانش را گشود تا او را در آغوش بگیرد. کودک خنده کنان این سو و آن سو می‌گریخت و رسول اللّه (ص ) نیز خندان از پی او میدوید و سرانجام کودک را گرفت و دستی زیر چانه او و دست دیگر را پشت گردن او گذاشت و لب بر لبش نهاد و او را بوسید. [۱۱۴]

تشویق و نظارت پیامبر ص بر کشتی حسنین علیهماالسلام

از امیر مومنان علی (ع ) نقل شده است که : روزی حسن وحسین نزد پیامبر(ص ) با هم کشتی گرفتند پیامبر(ص ) فرمود: حسن بجنب ! عرض کردم ای رسول خدا! بزرگتر را بر علیه کوچکتر تشویق می‌کنی ! پیامبر(ص ) فرمود: جبرئیل می‌گوید: حسین بجنب ! و من می‌گویم حسن بجنب ! [۱۱۵]

وفای به وعده

دستور اسلام پدران و مادران را بدان موظف ساخته و بر آن تاکید فراوان کرده ، عملی کردن وعده‌هایی است که آنان به فرزندان خود می‌دهند.

زیرا با عمل نکردن به وعده‌ها شخصیّت فرزندان خویش را تحقیر کرده و به آنان درس دروغگویی می‌دهند و با گفتار بی عمل خود سخنانی را هم که در آینده خواهند گفت ، از پیش بی اعتبار می‌سازند. بدون شک این شیوه سلوک با فرزندان در روایات مردود شمرده شده و والدینی که وعده‌هایی بی پایه و اساس به فرزندان خود می‌دهند مورد نکوهش قرار گرفته‌اند.

پیامبر(ص ) می‌فرماید: ((احبّوا الصّبیان وارحموهم فاذا وعدتموهم ففوا لهم فانّهم لایرون الاّ انّکم ترزقونهم .)) [۱۱۶]کودکان را دوست بدارید و به آنان اظهار محبّت کنید. پس اگر به آنان وعده‌ای دادید، به آن وفا کنید، زیرا آنان روزی خود را به دست شما می‌بینند. علی (ع ) از پیامبر نقل می‌کند که : ((اذا وعد احدکم صبیّه فلینجز.)) [۱۱۷] هر یک از شما، اگر به فرزند خود وعده‌ای می‌دهد بدان وفا کند، حارث اعور از علی (ع ) نقل می‌کند که ((لا یصلح من الکذب جدّ ولاهزل ، ولا ان یعد احدکم صیّه ثمّ لا یفی به ، ان الکذب یهدی الی الفجور، والفجور یهدی الی النار.)) [۱۱۸] دروغ گفتن شایسته نیست ، به جد باشد یا به شوخی و یاوه و نیز سزاوار نیست که کسی از شما وعده‌ای به فرزندش بدهد و سپس به آن وفا ننماید، دروغگویی به تبهکاری می‌انجامد و تبهکاری به آتش دوزخ .

امام کاظم (ع ) فرمود: ((اذا وعدتم الصّغار فاوفوا لهم فانّهم یرون انّکم الّذین ترزقونهم و انّ اللّه لیس یغضب لشی ء کغضبه للنّساء والصّبیان .)) [۱۱۹] اگر به کودکانتان وعده دادید وفا کنید زیرا آنان می‌پندارند که روزیشان به دست شماست ؛ به راستی خداوند بر هیچ چیز آن چنان خشم نمی‌گیرد که به خاطر زنان و کودکان . از مجموع این روایت چنین استفاده می‌شود:

۱- اولا لزومی ندارد که به فرزند خود وعده چیزی بدهید، اما اگر وعده‌ای دادید حتماً به آن وفا کنید، زیرا آثار منفی خلف وعده نسبت به بزرگ و کوچک یکسان است . و جمله ((ففوا)) یا ((فلینجز)) که در روایت آمده تصریح می‌کند که عملی ساختن وعده واجب است .

۲- همان گونه که شما از خداوند و حتّی از بندگان او انتظار ندارید که به وعده‌هایی که داده‌اند وفا نکنند، کودکان شما نیز، انتظار ندارند که نسبت به وعده‌هایی که به آنان می‌دهید عمل نکنید.

۳- وفا نکردن به این قبیل وعده‌ها در روایات تجاوز به حقوق کودک محسوب شده است و چون کودک نمی‌تواند از حق خود دفاع کند، زیرا زیر پاگذاشتن حق او خشم الهی را بر خواهد انگیخت ؛ که خداوند پشتیبان محرومان و ناتوانان است .

۴- در اثر وفا نکردن به وعده‌های دروغین دریچه‌ای به روی فرزندان خود باز می‌کنید که اوّلین ره آورد آن پیدایش روحیّه نفاق و دروغگویی در کودکان است ؛ زیرا کودکان بیشتر، از سیره عملی والدین درس ‍ می‌گیرند تا سخنان آنها و به این ترتیب احساس می‌کنند که دروغ گفتن زشت نیست و وفای به عهد و پیمان ضروری نیست و هیچ مانعی ندارد که برای حفظ ظاهر و نشان دادن عنایت خویش به دیگران وعده‌هایی به آنها بدهیم اما با هزار بهانه و معذرت خواهی امروز و فردا کنیم و سرانجام نیز از عملی کردن وعده هایمان شانه خالی کنیم .

بی تردید این گونه رفتارهای ناپسند زمینه ساز انحرافات گوناگون کودکان و سبب دوری آنها از پاکی و صداقت خواهد شد.

رعایت عدالت و مساوات بین فرزندان

یکی دیگر از وظایف اخلاقی پدران این است که همیشه سعی کنند بین فرزندان خود، بر اساس عدالت و مساوات رفتار کنند، و هیچ گاه پسر را بر دختر یا فرزندی را بر فرزندان دیگر مقدّم ندارند و یا نزد بچّه‌ها، یکی را بیش از همه مورد مهر و محبّت و نوازش قرار ندهد. اگر می‌بوسند تمام بچّه‌ها را ببوسند، اگر سوغاتی می‌خرند برای همه بچّه‌ها بخرند.

بدیهی است که پدر ومادر از ثمره تلخ این تبعیضها بی بهره نمی‌مانند و اعتماد بچّه‌ها از آنان سلب می‌شود، علاوه بر این با دست خود آتش ‍ حسادت ، دشمنی و کینه ورزی را بین فرزندانشان شعله ور می‌سازند، البته جز این هم ، نباید انتظار داشت .

نعمان بن بشیر از پیامبر اکرم (ص ) روایت می‌کند که : ((اتّقواللّه واعدلوا بین اولادکم کما تحبّون یبرّوکم .)) [۱۲۰] از خدا بترسید و بین فرزندانتان ، با عدالت رفتار کنید، همان گونه که دوست دارید آنان به شما نیکی کنند. اینک به یاری خدا با دستورات و رهنمودهای معصومین - علیهم السّلام - در خصوص این مساله مهم تربیّتی آشنا می‌شویم .

ماجرای یوسف و برادرانش را تکرار نکنید

عیاشی از مسعده از امام صادق (ع ) چنین روایت می‌کند: (( ((قال والدی واللّه انّی لاصانع بعض ولدی و اجلسته علی فخذی و افکّر له فی الملح و اکثر له الشّکر و انّ الحقّ من ولدی و لکن مخافه علیه منه و من غیره لئلاّ یصنعوا به ما فعلوا بیوسف اخوته ، و ما انزل اللّه سوره یوسف الاّ امثالا لکیلا یحسد بعضنا بعضا کما حسد یوسف اخوته و بغوا علیه فجعلها حجه و رحمه علی من تولانا ودان بحبّنا و من نصب لنا الحرب .)) [۱۲۱] پدرم (امام باقر(ع )) فرمود: به خدا سوگند! من گاهی با یکی از فرزندانم بیش از حد نرمی و مدارا می‌کنم . او را بر زانو می‌نشانم و به شیرین کاری با او می‌پردازم ، و از او تعریف و تمجید می‌کنم . در حالی که می‌دانم حق با دیگر فرزندانم است ، اما از این ترس ‍ دارم که مبادا ماجرای حضرت یوسف و آنچه که برادرانش با او کردند بر سر او بیز بیاید و در حقیقت خداوند متعال این سوره را جز برای درس ‍ عبرت نازل نکرده است . از بهر آنکه بعضی از ما بر بعضی دیگر حسد مورزند، چنان که برادران یوسف بر او حسادت و ستم کردند.

خداوند این حکایت را برای پیروان و شیفتگان ما رحمت و بر دشمنان آشکار ما حجت قرار داد.

عدالت بین پسر و دختر

رسول خدا(ص ) نسبت به تبعیض قائل شدن بین پسران و دختران ، بسیار حساس بودند. نمونه گویایی از این حساسیت این است که :

روزی پیامبر(ص ) گرماگرم سخن گفتن با یاران بود. پسر بچه‌ای آمد و به نزد پدر خود - که در گوشه‌ای از مجلس نشسته بود - رفت . پدرش ‍ دستی به سر او کشید و او را بر زانوی راست خود نشانید اندکی بدین حال بود که دختر خردسال آن مرد آمد و در کنار خود بر زمین نشانید.

پیامبر خدا(ص ) (که تبعیض و بی عدالتی او را مشاهده کرد) به او فرمود: چرا او را بر زانوی چپ خود ننشاندی ! آن مرد (که به رفتار نادرست خود پی برده بود، به دستور پیامبر(ص ) عمل کرد و) دخترش را بر زانوی دیگر نشانید. رسول خدا فرمود: الآن عدالت را رعایت کردی .[۱۲۲]

عدالت در بوسیدن فرزندان

بوسیدن کودک نشانه و رمز مهر و محبّت است ؛ در این مورد نیز تبعیض ‍ بین کودکان روا نیست .

نعمان بن بشیر از پیامبر(ص ) روایت می‌کند که فرمود:

((انّ اللّه یحبّ ان تعدلوا بین اولادکم حتّی فی القبل .)) [۱۲۳] پروردگار دوست دارد که بین فرزندانتان عدالت را رعایت کنید حتّی در بوسیدن آنان و عن النبی (ص ): ((انّه نظر الی رجل له ابنان فقبّل احدهما و ترک الاخر فقال النّبیّ(ص ) فهلا ساویت بینهما.)) [۱۲۴] روزی پیامبر خدا(ص ) دید که دو فرزند خود را به همراه داشت . یکی را بوسید و دیگری را واگذاشت رسول خدا(ص ) به او فرمود: چرا بین دو فرزندت برابری را رعایت نکردی ؟

عدالت در هدیه دادن به کودکان

هدیه اگر چه غالبا کالایی مادی است اما حاکی از مهر و محبّت هدیه دهنده است . محبّت ی که در دل پنهان بماند و به راهی و شیوه‌ای تجلی نیابد از بین می‌رود یا وجودش مورد تردید قرار می‌گیرد. در سخنان اهل بیت (ع ) است که به یکدیگر هدیه دهید تا مورد مهر و محبّت قرار گیرید.

کودکان روحی حساس و لطیف دارند و هدیه دادن والدین به آنها گواه صادقی بر محبّت آنها به فرزندان خویش است . اما در این باره نیز افراط و تفریط و تبعیض و تفاوت روا نیست . و به جای آنکه سودمند افتد، سبب ایجاد حسادت واختلاف بین فرزندان می‌گردد.

۱- نعمان بن بشیر از پبامبر(ص ) روایت می‌کند که : ((ادلوا بین اولادکم فی النحل کما تحبون ان یعدلوا بینکم فی البر و اللطف .)) [۱۲۵] بین فرزندان خود در دادن هدیه به عدالت رفتار کنید همانگونه که دوست رازید آنان نیز در نیکی و لطف و محبّت به شما به عدالت رفتار کنند.

۲- ابن عبّاس از رسول خدا(ص ): ((ساووا بین اولادکم فی العطیّه ، فلو کنت مفضلا احدا لفضلت النّساء.)) [۱۲۶] وقتی هدیه‌ای به فرزندانتان می‌دهید بین آنان مساوات را رعایت کنید و اگر من کسی را بر دیگری مقدّم می‌داشتم هر آینه زنان را مقدّم می‌داشتم . از این روایت در می‌یابیم که تبعیض گذاشتن بین فرزندان روا نیست ، اگر قرار باشد فرزندی را بر فرزندان دیگر مقدم بداریم ، دختران بدین امر سزاوارترند.

۳- محمّد بن نعمان و حمید بن عبدالرّحمن نقل می‌کنند که : ((انّ بشیر بن سعد جاء بانعمان بن بشیر الی رسول اللّه فقال : انّی نحلت ابنی هذا العبد فقال رسول اللّه و کلّ ولدک نحلت ؟ قال : لا. قال : فاردده .)) [۱۲۷]

روزی بشیر بن سعد فرزند خود نعمان را به محضر پیامبر آورده ، عرض ‍ کرد: من به این فرزندم بنده‌ای هدیه کردم ، پیامبر(ص ) فرمود: آیا به تمام فرزندانت چنین بخششی کردی ؟ عرض کرد: خیر. یا رسول اللّه (ص ) فرمود: این را هم که به او داده‌ای باز پس گیر.

۴- جابر روایت می‌کند که : ((قالت امراه بشیر انحل ابنی غلاما و اشهد لی رسول اللّه (ص ) فقال (ص ) له ؟ نعم . قال : فکلّهم اعطیت مثل ما اعطیت اعطیت قال : لا قال : فلیس یصلح هذا و انّی لا اشهد الاّ علی حق .)) [۱۲۸]

احترام و تکریم فرزند

فرزندان شما در هر سنی که باشند برای خود شخصیّت و احترام قائلند، دوست دارند به شخصیّت آنان توجه شود و مرد احترام و تکریم قرار گیرند. از این رو سزاوار است که پدر و مادر به این گرایش فطری توجه کنند و روحیه کودکان را با عزت نفس و اعتماد به نفس تربیّت و تحکیم کنند؛ از جمله در مهمانیها و دیدارهای خانوادگی و عمومی آنان را همانند دیگران گرامی بدارند و به شیوه‌ای خردمندانه تحسین کنند و از هرگونه تحقیر و تمسخر و به رخ کشیدن عیبها و لغزشهای فرزندان خویش بپرهیزند و حتّی در محیط درون خانه نیز این نکته را از یاد میرند.

روح کودک چون گل بسیار ظریف و حساس است و ممکن است با کوچکترین حرکت ناهنجار پژمرده شود. برخی از پدران و مادران به غلط تصوّرمی کنند که چون پدر ومادر شده‌اند پس حق هرگونه اعمال نظر جابرانه و سلطه جویانه را بر فرزندان خود دارند و می‌توانند با آنان به هرگونه که بخواهند رفتار کنند در صورتی که در این میان حد و مرزهای باریکی نهفته است و موازین شرعی و تربیّتی و اخلاقی دقیقی وجود دارد که نشان می‌دهد اگر پدر و مادر حکومتی بر فرزندان خود دارند: حکومتی است که خیر و صلاح همه اعضای تحت پوشش آن را در بر می‌گیرد و چیزی جز حاکمیت عشق و محبّت و معرفت و تربیّت والای انسانی نیست .

گفتار و کردار معصومین - علیهم السّلام - نسبت به فرزندان خود، بزرگترین و ظریفترین درسهای تربیّتی را به ما تعلیم می‌دهد: اینکه چگونه به شخصیّت فرزندان خویش عظمت ببخشیم و با دمیدن حس ‍ خودیابی و خودباوری در وجود آنها، خط سیر تکاملی آنها و خودباوری میان جامعه و پیوندهای اجتماعی روشن و استوار گردانیم .

پیامبر بزرگوار اسلام می‌فرماید: ((اکرموا اولادکم و احسنوا آدابهم یغفر لکم .)) )) [۱۲۹] فرزندان خود را احترام کنید، و آدابشان را نیکو گردانید که مورد رحمت و بخشش قرار خواهید گرفت .

احترام کودک در حال نماز

گاهی کودکان خرد سال به هنگامی که پدر یا مادر مشغول خواندن نماز هستند یا از طولانی شدن نماز آنان و یا از گرسنگی بی تابی می‌کنند و یا دوست دارند در آن حال از سر و گردن پدر و مادر بالا رفته و بر پشت آنان سوار شوند و بازی کنند. در این هنگام پدر و مادر متحیّر می‌مانند که چه کنند، آیا نماز واجب را شکسته و به خواسته‌های فرزندشان پاسخ مثبت دهند، و یا نماز را ادامه داده و به داد و فریاد و گریه ا بی اعتنا باشند؟

آنچه که می‌توان از سیره پیامبر(ص ) و اهل بیت اطهار(ص ) آموخت این است که نه باید از یاد خدا غافل ماند و به نماز بی اعتنایی کرد و نه اینکه مهر و عاطفه کودک و نیازهای او را بی اهمیّت دانست و به فراموشی سپرد. نماز را باید کامل و با توجه به جا آورد، اما نی توان با در نظر گرفتن نیازهای کودکان آن را به اختصار برگزار نمود، گاهی هم می‌توان در حال نماز به نیازها و عواطف اطفال پاسخ مناسب داد، در عین حال وضع و حال نمازگزار را هم حفظ نمود.

پیامبر به احترام کودکان نماز را کوتاه می‌کند

عبداللّه بن سنان از امام صادق (ع ) نقل می‌کند: ((صلّی رسول اللّه (ص ) بالنّاس الظّهر، مخفّف فی الرکعتین الاخیرتین ، فلما انصرف قال له النّاس : هل حدث فی الصّلاه شی ء؟ قال : و ما ذاک ؟ قالوا: خففت فی الرّکعتین الاخرتین . فقال : او ما سمعتم صراخ الصّبی .)) [۱۳۰]

رسول اکرم (ص ) نماز ظهر را با مردم به جماعت گذارد و دو رکعت آخر را به سرعت تمام کرد. پس از نماز مردم گفتند: یا رسول اللّه آیا در نماز حادثه‌ای رخ داد؟ حضرت پرسید: مگر چه شده است عرض کردند: دو رکعت آخر نماز را با سرعت خواندید. فرمود: مگر صدای شیون و فریاد کودک را نشنیدید؟ انس بن مالک گوید: ((کان رسول اللّه یسمع الصّبی مع امّه و هو فی الصّلاه فیقرا بالسّورة الخفیفه و القصیره .)) [۱۳۱]

هنگامی که پیامبر(ص ) در حال نماز صدای کودکی را که با مادرش بود می‌شنید، سوره‌های سبک و کوتاه قرائت می‌کرد.

طولانی کردن سجده به احترام کودک

روایت شده است که پیامبر(ص )، مردم را به نماز فرا خواند و حضرت امام حسن مجتبی (ع ) طفل خردسال صدیقه اطهر (ع ) نیز با آن حضرت بود، پیامبر کودک را کنار خود نشاند و به نماز ایستاد سر از سجده برداشتم ، دیدم امام حسن از جای خود برخاسته و روی کتف پیامبر نشسته است وقتی نماز تمام شد نمازگزاران گفتند: یا رسول اللّه از شما چنین سجده‌ای ندیده بودیم گمان کردیم بر شما وحی نازل می‌شود فرمود: وحی نازل نشد، فرزندم حسن ، در حال سجده ، بر دوشم سوار شد، نخواستم شتاب کنم و کودک را بر زمین بگذارم ، آنقدر صبر کردم تا طفل ، خود از دوشم پایین آمد. [۱۳۲]

شیردادن فرزند در حال نماز

عمار ساباطی از امام صادق (ع ) روایت می‌کند: ((لاباس ان تحمل المراه صبیها و هی تصلی و ترضعه و هی تتشهد.))[۱۳۳]

ساکت کردن فرزند در حال نماز

علی بن جعفر برادر امام موسی بن جعفر(ع ) گوید: ((سالته عن المراه تکون فی صلاه الفریضه و ولدها الی جنبها یبکی و هی قاعده قل یصلح لها ان تتناوله فتقعده فی حجرها و تسکته و ترضعه ؟ قال لاباس .)) [۱۳۴] از آن حضرت درباره زنی پرسیدم که مشغول نماز واجب است و فرزند او در کنارش گریه می‌کند آیا جایز است در حال نشسته کودک را بغل بگیرد و به دامن خود بنشاند و او را آرام کند و شیر بدهد؟ فرمود: اشکالی ندارد.

بیرون نکردن کودکان از صفهای جماعت

برخی از نمازگراران با مشاهده نونهالان در صفهای نماز جماعت بسرعت عکس العمل منفی نشان داده و با عصبانیت آنان را از اجتماع نمازگزاران کنار می‌زنند یا از مسجد بیرون می‌کنند.

این برخورد غلط که از سر ناآگاهی و جمود رخ می‌دهد، روحیه مذهبی کودکان را تضعیف می‌کند و آنان را نسبت به اعمال مذهبی و مراکز عبادی بی رغبت می‌سازد. در صورتی که بذرهای ایمان و گرایش دینی باید از اوان طفولیت در دل کودکان کاشته شود و آنان بتدریج به مراسم مذهبی و مراکز عبادی خو بگیرند و علاقه مند شوند و لحظه‌هایی که در مساجد و محافل مذهبی به سر می‌برند با شادی و نشاط و تحسین و تشویق پیوند بخورد و جزء خاطرات شیرین و همیشگی کودکان گردد.

جابر گوید: سالته عن الصّبیان اذا صفوا فی الصّلاه المکتوبه ، قال : لاتوخروهم عن الصّلاه وفرقوا بینهم .)) [۱۳۵] از امام باقر(ع ) درباره کودکانی پرسیدم که در نماز جماعت شرکت کرده‌اند، حضرت فرمود: آنان را در نماز، به صفهای آخر واپس نرانید؛ بلکه (با ایستادن بزرگترها) در میانشان جدایی بیفکنید.

به این بربیت هم احترام کودکان محفوظ می‌ماند و هم از اینکه مسجد به جای بازی و سرگرمی کودکان مبدل گردد، جلوگیری می‌شود.

سلام کردن به کودکان

سلام دادن به کودکان ، نشانه تواضع و بزرگی و نرمخویی و سبب ارج نهادن به شخصیّت کودکان و خلق و خویی پیامبرانه و سنّت خوب محمّدی (ص ) است . پیامبر بزرگوار اسلام تا زنده بود این سنّت نیکو را فراموش نکرد و پیوسته به بزرگ و کوچک سلام می‌کرد و می‌فرمود: ((خمس لا ادعهن حتّی المعات ... والتّسلیم علی الصّبیان لیکون سنّة من بعدی .))

)) [۱۳۶] پنج چیز است که تا لحظه مرگ آنها را ترک نمی‌کنم ... یکی از آنها سلام گفتن به کودکان است تا این رفتار، پس از من ، (در میان مسلمانان ) سنّت گردد.

عیبجویی نکردن از کودکان

هشام بن عروه از پدر خود نقل می‌کند: روزی مردی در حضور پیامبر(ص ) به خاطر عملی که فرزندش انجام داده بود از او عیبجویی کرد. پیامبر به وی فرمود: ((انما ابنک سهم من کنانتک .)) [۱۳۷] فرزدت تیری از تیرهای تیردان تو است . یعنی فرزندت پاره تن تو و ذخیره آینده توست و تو با توهین به شخصیّت او هم به خود ضربّه می‌زنی و هم اینکه کسی را تضعیف می‌کنی و بی مقدار می‌سازی که در آینده به تو یاری خواهد رساند و پشتیبان تو خواهد بود و هر عمل نیکی که انجام دهد، تو نیز از اجر و پاداش آن بهره مند خواهی شد.

خطاب نیکو به فرزندان

از دیگر موارد احترام و تکریم کودکان آن است که از دوران کودکی آنان را با اوصاف و لقبهای نیکو شایسته صدا بزنند. اسمها و لقبهایی نیکوست که حاکی از مهر و محبّت و یادآور خیر و فضیلت باشد. صدا کردن کودک با این قبیل اسمها و لقبها علاوه بر تشدید روابط مهرآمیز، شخصیّت کودکان را به خوب بودن و رشد و کمال یافتن تشویق و تحریک می‌کند و عظمت خاصی در روح آنان می‌دمد که آثار نیکوی آن از یاد نخواهد رفت .

پیامبر(ص ) فرمود: ((بادروا اولادکم بالکنی قبل ان تغلب علیهم الالقاب .)) [۱۳۸] پیش از آنکه لقب‌های زشت بر فرزندانتان غلبه پیدا کند للقبها و کنیه‌های خوب بر آنان بگذارید.

مشاوره با نوجوانان

از بهترین نمونه‌های بارز احترام و تکریم فرزندان آن است که از اوایل نوجوانی مورد مشورت والدین قرار گیرند. این گونه توجه و عنایت به نوجوانان اندیشه و تفکر آنان را بارور می‌سازد و استعدادهای عقلی نهفته در وجودشان را به سوی خلاقیت و تو آوری علمی و استقلال فکری و نظردادن در مسایل مختلف سوق می‌دهد. مشورت با فرزندان در مسایل گوناگون خانوادگی و نظر خواهی از آنان در مباحث علمی واجتماعی ، بتدریج تواناییهای بالقوه آنان را آشکار می‌سازد و فرزندان را در اداره زندگی خود در آینده آگاه و توانمند می‌گرداند.

مرحوم طبرسی در مکارم الاخلاق از پیامبر(ص ) چنین روایت می‌کند: ((الولد سیّد سبع سنین و عبد سنین و وزیر سبع سنین .)) [۱۳۹] پیامبر فرمود: فرزند آدمی هفت سال اوّل زندگی سرور و بزرگ است و در هفت سال دوم (۷ تا ۱۴) مطیع و فرمانبردار و در هفت سال سوم (۱۵ تا ۲۱) وزیر خانواده و مشاور پدر و مادر است .

زمینه سازی اجتماعی برای رشد استعدادهای کودکان

در کودکان و نوجوانان استعدادهای فوق العاده‌ای نهفته است ، شکفتن این استعدادها نیازمند زمینه سازی است . پدر و مادر می‌توانند با زمینه سازیهای موثر اجتماعی رشد استعدادهای کودکان را تسریع ببخشند.

به عنوان مثال : اگر کودکی در منزل قرآن را به زیبایی تلاوت می‌کند در مجامع عمومی نیز از او خواسته شود تا برای دیگران همان آیات و سوره‌ها را تلاوت کند.

یا اگر شعری ، سخنی و هنری می‌داند، از او خواسته شود تا پیش ‍ دوستان و خویشان و در محافل و نشستهای خانوادگی و اجتماعی دانسته‌ها و مهارتهایش را آشکار سازد، این امر سبب می‌شود که فرزندان به تواناییهای خود اطمینان یابند و احساس سرور و بالندگی کنند و بیش از پیش به مسائل فرهنگ علاقه مند شوند و از احساس ‍ حقارت نیز که مایه رکود استعدادهاست رهایی پیدا کنند.

شیخ صدوق (ره ) روایت می‌کند: روزی حضرت امیر مومنان (ع ) در مسجد در حین خطابه رو به مردم کرده و فرمود: ((سلونی قبل ان تفقدونی )) از من سؤ ال کنید قبل از آنکه مرا از دست بدهید. اما هیچکس از جای بر نخواست تا سؤ الی از آن حضرت کند.

آنگاه امیرمومنان (ع ) پس از بجا آوردن حمد و ثنای الهی و درود فرستادن بر پیامبر بزرگوار نگاهی به امام حسن مجتبی انداخت و فرمود: فرزندم حسن برخیز به منبر برو و سخنی بگو تا قریش پس از من تو را کوچگ نشمارند، و نگویند: حسن چیزی نمی‌داند.

امام حسن مجتبی فرمود: پدر جان چگونه به منبر بروم و سخنی بگویم در حالی که تو در میان مردم نشسته‌ای و به سخنانم گوش می‌دهی و مرا می‌بینی ؟! امیر مومنان (ع ) فرمود: پدر و مادرم فدای تو باد، من خود را پنهان ساخته ، به سخن تو گوش فرا می‌دهم و تو را در حال خطابه می‌بینم ، در حالی که تو مرا نخواهی دید.

امام مجتبی (ع ) به دستور پدر عمل کرد، بر منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبر(ص ) و آل او فرمود: مردم از جدم رسول خدا شنیدم که می‌فرمود: من شهر علمم و علی دروازه آن است . آیا می‌توان بدون عبور از دروازه وارد شهر علم شد پس از منبر به زیر آمد. امیرمومنا(ع ) از جای برخاست و فرزندش را در آغوش کشید.

آنگاه به فرزند دیگرش ، حضرت امام حسین (ع ) فرمود: فرزندم ! تو نیز برخیز و بر منبر برو و سخنی بگوی که قریش تو را پس از من کوچک نشمارند و نگویند که حسین بن علی چیزی نمی‌داند، اما چنان سخن بگوی که ادامه سخن برادرت باشد.

امام حسین (ع ) به دستور پدر عمل کرده ، و به منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی و صلوات بر پیامبر و آل او، فرمود: مردم ! از رسول خدا شنیدم که می‌فرمود: علی شهر هدایت است پس هر کس داخل آن شود نجات پیدا کرده است و هر کس از آن تخلف کند هلاک شود.

حضرت از جای برخاست و در حالی که او را بر سینه و قلب خود می‌فشرد به مردم فرمود: ای مردم شاهد باشید این دو فرزندان رسول خدا، امانتی هستند که آن حضرت به من سپرده است . و من این دو را به عنوان امانت در بین شما می‌گذارم . مردم بدانید که پیامبر از شما درباره این دو خواهد پرسید (که با آنان چه کرده‌اید؟) [۱۴۰]

در روایتی دیگر از اما باقر(ع ) و امام صادق (ع ) آمده است که امیر مومنان (ع ) به فرزند خود امام حسن مجتبی فرمود: سخن بگوی امام حسن عذر آورد که چگونه سخن بگویم در حالی که نگاهم به چهره ات می‌افتد پس آن حضرت کنیزان خود را جمع کرد و به آنان فرمود: برخیزید و سخنرانی فرزندم را گوش کنید امام خود را چنان از نظر پنهان کرد که تنها سخنان امام حسن را گوش کند و در پایان خطبه از جا برخاست و بر سر فرزند خود بوسه زد و فرمود: پدر و مادرم به فدای تو، و این آیه را تلاوت فرمود: (( ((ذریّة بعضها من بعض واللّه سمیع علیم .)) [۱۴۱]

دعای پدر و مادر در حق فرزندان

فرزندان موظفند در حق پدر ومادر دعا کنند، و از خداوند بر ایشان طلب آمرزش نمایند. قرآن می‌فرماید: ((و قل ربّ ارحمهما کما ربّیانی صغیرا)) [۱۴۲] و بگو پروردگارا آن دو را رحمت کن همان گونه که مرا در کودکی تربیّت کردند.

لیکن فرزندان ، خود، بیشتر محتاج دعای پدر و مادرند، زیرا در آغاز راهند و به کمک والدین نیاز مبرم دارند، و دعای پدر و مادر در حق فرزندان از دعاهایی است که زود مستجاب می‌شود. از این رو اگر می‌بینیم برخی ار زمره صالحان و فرزانگان قرار گرفته‌اند بی اثیر از دعاهای پدر و مادر بدین مقامات نرسیده ان ؛ و اگر برخی نیز به بد عاقبتی گرفتار شده‌اند چه بسا عکس العمل نارضایتی والدین را چشیده و بدین روز افتاده باشند. بنابراین دعای پدران و مادران برای فرزندانشان نقشی موثر و سرنوشت ساز دارد. پیامبران (ص ) و پیشوایان معصوم این درس را عملا به ما آموخته‌اند. آنان برای خوبی سرنوشت آینده فرزندانشان از خدا کمک می‌خواستند و به نیایش می‌پرداختند.

حضرت ابراهیم برای خود و فرزندانش چنین دعا می‌کند: ((ربّنا واجعلنا مسلمین لک و من ذریّتنا امّة مسلمه لک .)) [۱۴۳]

حال که به اهمیّت دعای والدین برای سلامتی و سعادت فرزندان واقف شدیم ، این واقعیت را در سیره و سخن اهل بیت جستجو می‌کنیم :

دعای پیامبر برای کودکان

عایشه گوید: ((کان رسول اللّه یوتی بالصّبیان فیدعو لهم و یبرّک علیهم ...)) [۱۴۴] روش پیامبر این بود که کودکان را به محضرش ‍ می‌آوردند و آن حضرت برای آنان دعا طلب خیر و برکت می‌فرمود.

استغفار یعقوب برای فرزندان خود

از امام صادق (ع ) پیرامون این فرمایش حضرت یعقوب که به فرزندانش ‍ گفن : ((در آینده برای شما طلب مغفرت خواهم کرد))، فرمود: یعقوب طلب مغفرت برای فرزندان خود را تا فرارسیدن سحرگاه شب جمعه به تاخیر انداخت .

نماز امام صادق ع از طرف فرزندان خود

عمر بن یزید گوید: ((کان ابو عبداللّه (ع ) یصلّی عن ولده کلّ لیله رکعتین و عن والده فی کلّ یوم رکعتین ... و کان یقرا فیهما انّا انزلناه فی لیله القدر و انا اعطیناک الکوثر.)) [۱۴۵] برنامه امام صادق (ع ) این بود که هر شب از طرف فرزندان خود، و هر روز از طرف پدر خود دو رکعت نماز می‌خواند و در آن دو رکعت سوره قدر و کوثر را قرائت می‌نمود.

دعای امام زین العابدین ع در حق فرزندان خود=

امام زین العابدین (ع ) در صحیفه سجّادیّه در حق فرزندان خود چنین دعا می‌فرماید: ((بار خدایا! به من نعمت عطا فرما بماندن فرزندانم ، وبه

شایسته گردانیدن ایشان برای (اطاعت و پیروی از) من ، و به بهره بردن من از ایشان . بار خدایا! عمرشان را برای من دراز گردان و مدت زندگانیشان را بسیار نما، و خردانشان را برای من پرورش ده ، و ناتوانشان را نیرومند ساز، و تن‌ها و کیشها و خوهایشان را برای من سالم بدار، و در جانها و اندامشان و در هر چه از کار ایشان به آن می‌کوشم تندرستی ده (از دردها و پیشامدهای ناروا نگاهداریشان فرما) و روزیهایشان را برای من و به دست من فراوان گردان و ایشان را نیکوکاران و پرهیزکاران (از گناه ) و بینایان (راه حق ) و شنوندگان (سخن راست ) و فرمانبران خودت و دوستداران و پندهگان برای دوستانت و کینه داران برای همه دشمنانت (که به تو نگرویده‌اند) قرار ده آمین .

بار خدایا بازوی مرا به وسیله ایشان استوار گردان ، کجی مرا به آنان راست نما(در سختی و گرفتاری و پریشانی آنها را کمک من گردان ) و عدد و شماره (اهل و خویش ) مرا به آنان افزون کن ، و مجلس مرا به ایشان بیارا (آنانرا اهل علم و دانش و فضل و کمال قرار ده ) و یاد مرا به آنها زنده بدار، و در نبودنم مرا به سبب ایشان بی نیاز کن ، (آنها را جانشین من گردان ) و به وسیله اینان مرا بر حاجت و خواسته‌ام یاری فرما، و ایشانرا برای من دوستدار و مهربان و روی آور و (در کمک و یاری ) پابرجا، و (در انجام دستورم ) فرمانبر قرار ده ، نه گناهکار و بدکننده و مخالفت کننده و خطاکار. و مرا در پرورش و تادیب (راه پسندیده نمودن ) و نیکی کردن ایشان یاری فرما، و مرا از جانب خود افزون بر ایشان فرزندان نرینه ببخش ، و آنان را برای من نیک قرار ده ، و آنها را در آنچه (در این راز و نیاز که ) از تو خواسته‌ام یاورم گردان و مرا و فرزندانم را از شیطان رانده شده (از رحمتت ) پناه ده ... بار خدایا همه آن خواسته‌ها را به توفیق و جور شدن اسباب کار و رحمت و مهربانیت به ما عطا فرما، و ما را از آتش پناه ده ، و مانند آنچه از تو برای خود و فرزندانم در دنیای کنونی و آخرت آینده خواستم به همه مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان با ایمان ببخش ...)) [۱۴۶]

مستجاب بودن سه دعا

امام صادق (ع ) می‌فرماید: ((ثلاث دعوات لایحجبن عن اللّه ... دعاء الوالد لولده اذا برّه و دعوته علیه اذا عقّه ...)) [۱۴۷]سه دعاست که از لطف و رحمت و استجابت الهی محروم نمی‌ماند... دعای پدر برای فرزند خود، در صورتی که به پدر نیکی کرده باشد. و نفرینش در صورتی که به پدر بی مهری و از او نافرمانی کرده باشد.

بالا رفتن درجات در اثر استغفار والدین

ابوالقاسم کوفی از پیامبر اکرم روایت کند که : ((انّ العبد لیرفع له درجه فی الجنّه لایعرفها من اعماله ، فیقول : ربّ انّی لی هذه ؟ فیقول : باستغفار والدیک لک من بعدک .)) [۱۴۸] بنده‌ای را در بهشت یک درجه بالاتر می‌برند که آن را دستاورد اعمال خود نمی‌داند. به پروردگار خطاب می‌کند: پروردگارا این درجه از کجا به من داده شده است ؟

خداوند می‌فرماید: به خاطر طلب آمرزشی که پدر و مادرت پس از تو برایت انجام دادند. دعای مجلسی در حق فرزند شیرخوارش : ((آقا احمد - سبط استاد اکبر بهبهانی - در مرآه الاحوال به توسط بعضی ثقات از ملا محمّد تقی - مجلسی - نقل کرده که فرمود: و در بعضی از شبها بعد از فراغ از نماز شب و تهجد بر من حالتی عارض شد، که دانستم در این حال اگر دعا کنم ، مستجاب می‌شود. فکر می‌کردم چه دعایی بکنم ، و از خدا چه بخواهم ، که ناآگاه صدای گریه محمّدباقر از گهواره بلند شد، من عرض کردم : خداوند! به حق محمّد و آل محمّد - صلوات اللّه علیهم اجمعین که این فرزند مرا مروج دین و ناشر احکام خیر المرسلین قرار بده و او را موفق کن به توفیقات بی نهایت خود...)) [۱۴۹]

شکیبایی در سوگ فرزند

از دیگر ویژگیهای خوب یک پدر و مادر نمونه این است که در سوگ فرزند از دست رفته شان هر چند هم که عزیز و بزرگوار باشد بردباری نشان دهند و چیزی که موجب خشم پروردگار است ، بر زبان نیاورند. این صفت والای اخلاقی از پیامبر و معصومین و علمای بزرگ برای ما به یادگار مانده و حاکی از تعالی فکری و سعه وجودی آنان است ؛ زیرا آنان به واقعیات جهان و ماهیت زندگی دنیوی که سراپا آزمایش است و اقفترند و روح بزرگشان در برابر پیشامدهای دلخراش آسیب چندانی نمی‌بیند.

پیامبر در سوگ فرزندش ابرهیم

هنگامی که ابراهیم فرزند رسول خدا(ص ) در حال احتضار بود، حضرت فرمود: ((لولا انّ الماضی فرّط للباقی و انّ الاخر لاحقّ بالاوّل لحزنا علیک یا ابراهیم ، ثمّ دمعت عینه و قال : تدمع العین و یحزن القلب و لانقول الاّ مایرضی الربّ و انّا بک یا ابراهیم لمحزونون .)) [۱۵۰] ای ابراهیم اگر نبود که آنکه از دست می‌رود به دیار باقی می‌شتابد و ماندگان به رفتگان ملحق می‌شوند ما بشدت بر تواندوهگین بودیم ؛ سپس چشمش پر از اشک شد و فرمود: دیده اشک می‌ریزد و دل غمگین می‌شود و لیکن جز آنچه رضای خدا است نمی‌گوییم و گر چه‌ای ابراهیم برای تو غمناکیم .

امام باقر ع در سوگ فرزند خود

یوینس بن یعقوب از عده‌ای نقل کند که گروهی خدمت امام باقر شرفیاب شدند؛ در حالی که یکی از فرزندان آن حضرت مریض بود.

آنان امام را غمگین و مضطرب دیدند، به یکدیگر گفتند: به خدا قسم بیم آن می‌رود که اگر به این طفل آسیبی برسد و از دینا برود در امام اثر ناخوشایندی پدید آورد. چیزی نگذشت که از داخل خانه صدای شیون بلند شد. امام از جای برخاست و به اندرون رفت . اما برخلاف انتظار بسرعت نزد ما برگشت در حالی که چهره اش گشاده بود.

به امام عرض کردیم : جان ما به فدایت ما آن چنان بر تو ترسناک بودیم که اگر این طفل از دینا برود شما را به حالی ببینیم که برای همیشه ما را غمگین و محزون کند.

امام فرمود: ما دوست داریم کسی که مورد علاقه ماست سلامتیش را باز یابد اما اگر فرمان الهی بیاید همه در برابر آنچه که مورد مهر و رضای اوست تسلیم هستیم . [۱۵۱]

امام صادق ع در سوگ اسماعیل

زمانی که اسماعیل فرزند امام صادق (ع ) در حال احتضار بود مردم ، امام را در آن حال بسیار بی تاب و مضطرب دیدند به صورتی که گاهی به درون خانه می‌رود و گاهی بیرون می‌آید، زمانی می‌ایستد و زمانی دیگر می‌نشیند؛ اما وقتی که اسماعیل از دنیا رفت امام به اندرون رفت و تمیزترین لباس خود را پوشید؛ سرش را شانه کرد و به مجلسی که داشت برگشت و در جای خود نشست . اما از مصیبت وارده سخنی نگفت گویی هرگز مصیبتی بر او وارد نیامده است . به حضرت عرض ‍ کردند: چرا از این واقعه سخین نمی‌گویی حضرت فرمود ما اهل بیتی هستیم که خدا را درآنچه که می‌پسندند اطاعت می‌کنیم و آنچه را که دوست داریم از او می‌خواهیم و اگر آن را به ما ارزانی داد، خدا را سپاس ‍ می‌گوییم و اگر با ما آن کند که دوست نمی‌داریم راضی خواهیم بود. [۱۵۲] امام رضا(ع ) از پدرش امام موسی (ع ) روایت می‌کند که : وقتی خبر در گذشت اسماعیل به امام صادق رسید حضرت با یاران خود نشسته و آماده صرف غذا بودند، امام لبخندی زد و غذای خود را طلبید و شروع به خوردن کرد.

امام صادق (ع ) در آن روز بهتر از روزهای دیگر غذا تناوّل کرد همچنین ، یاران خود را بیش از پیش به خوردن غذا تشویق فرمود و بر ایشان غذا آورد. آنان از اینکه هیچ اثری از غم و اندوه در چهره امام مشاهده نمی‌کردند سخت شگفت شده بودند. زمانی که از غذا دست کشیدند به آن حضرت عرض کردند امروز امر عجیبی از تو مشاهده کردیم ، شما به مصیبت چنین فرزندی گرفتار آمده‌اید اما چنانید که پیش از این بوده‌اید. حضرت فرمود: چرا چنین نباشم در حالی که از راستگوترین راستگویان به من خبر رسیده که من و شما نیز خواهیم مرد. سپس ‍ فرمود: براستی گروهی که مرگ را شناخته باشند و آنچه را که مرگ از آنها به خاطر سپرده انکار نکرده وامر خود را به آفریدگارشان واگذار می‌کنند. [۱۵۳]

برای مصیبت کوچک این همه بی تابی

از امام صادق (ع ) روایت شده است که : ((انّه رای رجلا قد اشتدّ جزعه علی ولده فقال : یا هذا جزعت للمصیبه الصّغری و غفلت من المصیبه الکبری ، لو کنت لمّا صار الیه ولدک مستعدا لمّا اشتدّ علیه جزعک ، فمصابک بترک الاستعداد اعظم من مصابک بولدک .)) )) [۱۵۴] روزی مردی را دیدند که در مرگ فرزندش بیتابی بسیار می‌کند. حضرت به وی فرمود: ای مرد! تو برای مصیبت کوچکی این همه بیتابی می‌کنی در حالی که از مصیبت بزرگ غفلت کرده‌ای - آگاه باش - اگر تو برای جایی که فرزندت هم اکنون رفته استعداد و آمادگی داشتی هرگز این چنین بر او بیتابی نمی‌کردی ، پس مصیبت تو به ترک استداد و عدم آمادگی بزرگتر از مصیبت فقدان فرزند توست .

پیامبر بزرگوار اسلام به مناسبت مرگ فرزند معاذبن جبل و بیتابی او، برایش چینین نوشت : از محمّد رسول خدا به معاذبن جبل . سلام بر تو سپاس می‌گذارم خداوندی را که جز او شایسته ستایش نیست - اما بعد - به من خبر رسیده که تو درباره فرزندت بیتابی می‌کنی ، خداوند تا هنگام مرگ فرزندت تو را از نعمت وجود او بهره مند ساخت و در موعد مقرر جان او را گرفت ، انا للّه و انا الیه راجعون مبادا بیتابی تو ثواب تو را از بین ببرد و اگر (به فرض هم ) به ثواب مصیبت خود برسی می دانی که ثواب بزرگی که خدا برای آن آماده کرده ، نسبت به کسانیکه تسلیم رضای خدا شدند و صبر پیشه کردند بسیار کم است . بدانکه بیتابی تو هرگز مرده را زنده نمی‌کند. و جلو مقدرات را نمی‌گیرد. خوشدل باش و و عده مقرر را بپذیر، مبادا بر چیزی افسوس بخوری که تو و هیچ یک از مردم از آن جدایی ندارید و در موعد مقرر فرا خواهد رسید والسلام علیکم و رحمه اللّه و برکاته .[۱۵۵] علی بن مهزیار گوید مردی به امام جواد(ع ) نامه‌ای نوشت و در آن از مصیبت از دست دادن فرزند خود و از شدت غم و اندوه ناشی از آن شکایت کرد. حضرت در جوابش ‍ نوشت : ((امّا علمت انّ اللّه عزّوجلّ یختار من مال المومن من ولده انفسه لیاجره علی ذلک .)) [۱۵۶] آیا نمی‌دانید خداوند از ثروت و اولاد مومن ، بهترینش را برمی گزیند(و از او می‌گیرد) تا برایش ‍ اجر و ثواب بنویسد!

از مجموع روایاتی که گذشت استفاده می‌شود که پدران و مادران اگر احیانا با این آزمایش بزرگ الهی روبرو شدند و فرزندی را از دست دادند هرگز تعادل روحی خود را از دست ندهند و با جزع و بیتابی و یا با زدن بر سر و صورت و کندن موی خراشیدن صورت و یا از همه بدتر با گفتن جمله‌های کفرآمیز اجر خود را ضایع سازند.

رد پای این سنّت در زندگی مردان خدا

و اثر این سنّت محمّدی را ما در زندگی بسیاری از بندگان خدا و سیره علما وبزرگان دیده و شنیده‌ایم که در این گونه مواقع جز تسلیم در برابر مشیت الهی عکس العملی از آنها صادر نشده است . درست به خاطر دارم هنگامی که خبر در گذشت برادر اینجانب (مرحوم شیخ محمّد علی طبسی ) به مرحوم والد داده شد. با اینکه این جوان ۲۳ ساله امید آینده پدرم و سخت مورد توجه و علاقه او بود و هر آن بیم آن می‌رفت که ایشان از این مصیبت جان به جان آفرین تسلیم کند اما این مرد خدا روش انبیا و معصومین و صلحا و عالمان ربانی را پیشه کرده و جز تسلیم به قضا و رضای الهی چیزی نفرمود، بلکه با شنیدن خبر فوت ، سر به سجده گذاشته و خدا را بر این امتحان و آزمایش بزرگ شکر کردند.

بیتابی ، پیش از وقوع مصیبت

شاید این چنین تصوّرشود که روایات ذکر شده شاهد خوبی است بر اینکه معصومین - علیهم السّلام - در این خصوص بسیار بیتابی می‌کردند، بویژه اگر می‌شدند. اما باید گفت همه این بیتابیها پیش از آن بود که بیمار فوت کند و قضای الهی در حق او روشن شود. احساسات پدر ومادر در بیماری فرزند عکس العملی طبیعی و همدلی با انسانی است که پاره تن آنهاست و بشدت درد می‌کشد. از طرف دیگر قسمتی از این ناراحتیها هم برای آن است که مبادا در حفظ امانتهای الهی کوتاهی کرده باشند. اما پس از آنکه مشیت الهی بر مزگ فرزند تعلق گرفت ، باید به قضای حق رضا داد و گره از جبین گشاد:

ما نداریم از رضای حق گله

عر ناید شیر را از سلسله

عکس العمل معصومین (ع ) نیز جز این نبوده است و پس از درگذشت فرزند حزن و اندوه آن بزرگواران از بین رفته است .

گفتگوی قتیبه اعشی و امام صادق ع

قتیه اعشی گوید: روزی به خانه امام صادق (ع ) رفتم تا از فرزند مریض ‍ آن حضرت عیادت کنم . حضرت را بر در خانه بسیار مضطرب و اندوهگین دیدم به حضرت عرض کردم فدایت گردم حال کودک چگونه است ؟ فرمود: به خداقسم ، حالش چنان است که بود سپس ‍ داخل خانه شد و اندکی بعد در حالی که چهره‌ای شادمان داشت بیرون آمد و آن حالت غم و گرفتگی دیگر در چهره اش دیده نمی‌شد قتیه گوید چون این حالت را در امام دیدم فکر کردم که فرزندش بهبود یافته ، قتیه گوید چون این حالت را در امام دیدم فکر کردم که فرزندش بهبود یافته ، از این رو بار دیگر حال کودک از آن حضرت پرسیدم فرمود: از دنیا رفت . عرض کردم : فدایت شوم وقتی که فرزندتان زنده بود بسیار اندوهگین و محزون بودید، اما اینک که از دینا رفته است آن دگرگونی و اضطراب روحی را دیگر در شما نمی‌بینم دلیل این حال چیست ؟! امام فرمود: ما اهل بیتی هستیم که همیشه پیش از مصیبت بی قراری و بیتابی می‌کنیم ، اما چون فرمان الهی در رسد، به قضای الهی در رسد، به قضای او راضی و تسلیم می‌شویم . [۱۵۷]

فصل چهارم : ادب آموزی و تربیّت فرزندان

مقدمه

یکی از مسائل بسیار مهم زندگی هر انسانی ، این است که نسبت به تربیّت فرزندان خود احساس مسؤ ولیت کند و در ادب آموزی آنان اهتمام ورزد؛ این حقی از حقوق فرزند بر والدین است . در روایات بیشماری از اهل بیت (ع ) به این مهم اشارت رفته است . درست از حضرت کاظم (ع ) چنین روایت می‌کند: ((جاء رجل الی النّبیّ(ص ) فقال : یا رسول اللّه ما حقّ ابنی هذا؟ قال : تحسن اسمه و ادّبه وضعه موضعا حسنا.)) [۱۵۸]

مردی دست فرزندش را گرفته به حضور پیامبر رسید و عرض کرد: ((ای پیامبر خدا! حق این فرزندم بر من چیست ؟ پیامبر فرمود: نامی نیک برای او انتخاب کنی ؛ تربیتش نیکو گردانی ؛ او را در جایگاه خوبی قرار دهی .

برخی درباره جمله سوم پیامبر گفته‌اند: ممکن است مقصود از جایگاه خوب انتخاب همسر شایسته و صالح برای فرزند باشد. پیش از این نیز روایتهای دیگری در باب انتخاب نام نیک و حسن تربیّت فرزندان ذکر کردیم .

اهتمام در امر تربیت

امام صادق (ع ) می‌فرماید: ((و تجب للولد علی والده ثلاث خصال : اختیار لوالدته و تحسین اسمه و المبالغه فی تادییه)) [۱۵۹]

حق فرزند بر پدر سه چیز است

دایه و مربی خوبی برایش انتخاب کند؛ نام خوبی برایش بگذارد و در تربیّت او تلاش فراوان کند.

تربیّت نیکو از انفاق برتر است

پیامبر(ص ) می‌فرماید: ((لانّ یودّب احدکم ولده خیر له من ان یتصدّق بنصف صاع کلّ یوم )) [۱۶۰] بی تردید اگر هر یک از شما به تربیّت فرزند خود بپردازد، برای او نیکوتر از آن است که هر روز نیم صاع (گندم یا جو یا...) در راه خدا صدقه بدهد.

حسن ادب بهترین هدیه والدین

ایوب بن موسی از پیامبر(ص ) روایت می‌کند که : ((ما نحل والد ولدا نحلا افضل من ادّب حسن )) [۱۶۱] هیچ هدیه‌ای از طرف پدر به پسر بهتر از حسن ادب و تربیّت نیکو نیست .

ادب آموزی بهترین ارث والدین

علی (ع ) ضمن وصیتی به فرزند خود امام حسین (ع ) می‌فرماید: ((والادب خیر میراث )) [۱۶۲] ادب بهترین میراث است : ابن عمر از پیامبر(ص ) چنین روایت کرده است : ((ما ورث والد ولده افضل من ادب )) [۱۶۳] هیچ میراثی از ادب و تربیّت صحیح برای فرزند بهتر نیست .

نقش تربیت در تکامل انسان

امیر المومنین (ع ) از پیامبر(ص ) نقل کند که :

((یعرف المومن منزلته عند ربّه بان یربّی ولدا له کافیا قبل الموت .)) [۱۶۴] قدر و منزلت انسان مومن در پیشگاه پروردگارش ‍ در گرو این است که فرزندی تربیّت کند که پیش از مرگ او را بی نیاز گرداند.

مناسبترین زمان تربیت

دوران کودکی و نوجوانی بهترین و مناسبترین زمانی است که پدر و مادر فرزند خود را با اخلاق و آداب اسلامی آشنا سازند. زیرا در این دوره کودک ، فقط پدر و مادر و محیط خانواده خود را می‌شناسد و باصطلاح گوش و چشم او بسته است و تنها تحت پوشش شخصیّت خود تغذیه روحی و فکری می‌شود، در ای برهه روح کودک فوق العاده حساس و اثر پذیر است و چون دوربین فیلم برداری همه رفتارها را در خود ضبط می‌کند و بتدریج در دراز مدت آنچه را که دیده ، انجام می‌دهد. اگر پدر و مادر در این دوره در تربیّت فرزند سهل انگاری کنند و خود عملا الگوی تربیّتی شایسته‌ای برای کودکان خویش نباشند و تنها به امر و نهی‌های خشک و خالی اکتفا کنند، کودکان بی تاثیر از چنین توصیه‌های توخالی ، به رفتارها و خاقیات نامطلوب گرایش خواهند یافت و در بیرون از خانه الگوهای منفی اخلاقی روبرو شوند، اقبال و اثر پذیری بیشتری از خود نشان خواهند داد.

مزرعه حاصلخیز روح نوجوان

امیرالمومنین (ع ) ضمن سفارشی به فرزند خود امام حسن مجتبی (ع ) به زمینه بسیار مستعد روح نوجوانان برای رشد و تکامل اشاره کرده و فرموده : ((وانمّا قلب الحدث کالارض الخیاله ما القی فیها من شی ء قبلته فبادرتک بالادب قبل ان یقسموا قلبک و یشتغل لبک .)) [۱۶۵] بی تردید دل نوجوان چون زمینی آماده و بی کشت است و آماده پذیرش هر بذری است که در آن افکنده شود، پس به تربیّت تو شتافتم پیش از آنکه دلت سخت شود و خاطرت به چیزی اشتغال یابد.

ادب آموزی در کودکی

امام صادق (ع ) فرمود لقمان حکیم به فرزند خود چنین سفارش کرد: ((یا بنی ان تادبت صغیرا انتفعت به کبیرا، و من عنی بالادب اهتم به و من اهتم به تکلف علمه و من تکلف علمه اشتدّ له طلبه و من اشتدّ له طلبه ادرک به منفعته فاتخذه عاده ، و ایّاک و الکسل منه والطّلب بغیره .)) [۱۶۶] فرزندم اگر در کودکی ادب آموختی در بزرگی از آن بهره خواهی برد.

فرزندم ! هر که جویای ادب و معرفت باشد، در راه آن اهتمام می‌ورزد و هر که در این راه بکوشد برای ادب و معرفت شوق و همت والا پیدا می‌کند و چون بدین گونه باشد سود آن را دریابد؛ پس ای فرزند! ادب آموزی را پیشه و سیره خود قرار ده و برحذر باش از سستی و تنبلی در این راه و از اینکه ادب را بگذاری و در پی چیزی دیگر برآیی .

آری ادب سرمایه زندگی است ، هر کس به آن دست یافت به گنجی بزرگ رسیده است .

هفت سال تربیّت مستمر

درخت تربیّت بتدریج رشد و نمو می‌کند و در دراز مدت پربرگ و بار می‌شود، برگ توت تا به ابریشم مبدل شود، فرصت و مهلتی طولانی می‌طلبد، امام چون به آن مرحله رسید گوهر وجودش کمال یافته و نفیس و ارزشمند گشته و مطلوب خاص و عام می‌گردد. تربیّت کودک کاری این چنین است و صبر و بردباری و دقّت هشیاری و نظارت مستمر می‌طلبد، اما ثمری که در پی دارد آن چنان شیرین و مسرور کننده است که پدر و مادر را از همه تلاشهایی که در این راه کرده و می‌کنند راضی و خشنود می‌سازد.

یونس از شخص دیگری از امام صادق (ع ) روایت می‌کند که : ((دع ابنک یلعب سبع سنین والزمه نفسک سبع سنین فانّ افلح والاّ فانّه من لا خیر فیه .)) [۱۶۷] واگذار فرزندت هفت سال بازی کند. سپس ‍ هفت سال او را ملازم خود گردان (یعنی هفت سال تمام او را زیر نظر بگیر و تحت تربیّت مستمر و بی وقفه خود داشته باش ) اگر رستگار شد که چه بهتر و گرنه معلوم می‌شود در او خیری نیست .

این روایت با کمی تفاوت به دو طریق دیگر وارد شده است که در هر دو روایت دوره بازی کودک را شش سال بیان کرده است ، لیکن در روایت دیگری که مرحوم طبرسی نقل می‌کند، دوره کودکی و نوجوانی به سه مرحله تقسیم می‌شود: شش سال اوّل دوران بازی ، شش سال دوم دوران آموزش و سپس هفت سال تربیّت مستمر، که براساس دو رروایت مرحوم طبرسی این دوره از سیزده سالگی آغاز می‌شود.

فواید ادب در کودکی و نوجوانی

فواید ادب در دوران کودکی و نوجوانی آن چنان روشن و آشکار است که چندان نیازی به بحث و بررسی طولانی ندارد، زیرا قسمت عمده پیروزیها و موفقیتها و احیانا شکستها و نابسامانیهای دوره بزرگسالی ، ریشه در کنال تربیّت یا سوء تربیّت در دوره کودکی و نوجوانی دارد و گذشتگان خوب گفته‌اند که علم و ادب آموزی و بربیت یافتن در خردسالی ، همچون نقش و نگار بسیار زیبایی که بر قالب سنگی حکاکی و طراحی شود زوال ناپذیر است . سعدی می‌گوید:

هر که در خردیش ادب نکنند *** در بزرگی فلاح از او برخاست

چوب تر را چنان که خواهی پیچ *** نشود خشک جز به آتش راست

در صفحات پیشین هم از لقمان حکیم آموختیم که ادب آموزی دوره کودکی سود و سرمایه عظیم بزرگسالی است . از دیگر سخنان لقمان به فرزندش آن است که فرمود: (( ((فاتّخذه (الادب ) عاده فانّک تخلف فی سلفک و تنفع به من خلفک ویر تجیبک فیه راغب و یخشی صولتک راهب .)) [۱۶۸] فرزندم ، تربیّت را خلق و عادت همیشگی خود قرار ده ، زیرا تو جانشین گذشتگان و الگوی آیندگان هستی که از ادب تو بهره مند خواهند شد، داغبان چشم امید به ادب تو دارند و خائفانّ از صولت و حشمت هراسانند. ای سفیان پدرم مرا چنین تادیب کرد سفیان ثوری گوید: به محضر امام صادق (ع ) راه یافتم و به آن حضرت عرض کردم مرا اندرز و سفارشی بفرمای که بعد از شما همیشه آن را بیاد داشته باشم حضرت به من فرمود:

ای سفیان آیا براستی آن را به یاد خواهی داشت ؟ گفتم : آری ای فرزند دختر رسول خدا! امام فرمود: ای سفیان دروغگو را مردانگی و حسود را آسایش نیست ، برای پادشاهان و متکبران دوستی و رفاقت با کسی میسور نیست ، و تندخویان سروری و پیشوایی نیابند. آنگاه سکوت اختیار کرد گفتم : ای فرزند دختر رسول خدا بیش از این برایم بفرما. فرمود: ای سفیان به خدا اعتماد کن تا عارف شوی به آنچه برایت مقرر داشته راضی باش تا توانگر شوی ، با دیگران به گونه‌ای که با تو همنشینی می‌کنند همنشینی کن تا بر ایمانت افزون گردد. با بدکار همنشین مباش تا از بدکاریش به تو نیاموزد. در کار خود با افراد خداترس مشورت کن آنگاه بار دیگر امام تم فرو بست . گفتم ای فرزند دختر رسول خدا، بیش ‍ از این برایم بفرما. فرمود: ای سفیان هر که بخواهد بدون وابستگی به پادشاه ، عزت و عظمت یابد و به تنهایی و بی یار و بی یاور همچون جمعیتی عظیم گردد و بدون مال و ثروت حشمت و صولت پیدا کند، باید از ذلت گناهان و عصیانگری بر خداوند به عزت بندگی او باز گردد. سپس حضرت سکوت کرد و گفتم ای فرزند دختر رسول خدا باز هم برایم بگو، فرمود: ای سقیان پدرم سه چیز را به من تعلیم داد، و از سه چیز نهیم کرد: اما آن سه که مرا بدان تعلیم نمود، این بود که به من فرمود: پسر جانم هر که با یار بد همنشین شود، سلامت و ایمن نماند.

هر که کلمه‌هایی را که بر زبان جاری می‌کند مهار نکند پشیمان گردد، و هر که در آستانه جاهای بد قرار گیرد متهم گردد. گفتم ای فرزند رسول خدا آن سه را که ترا از آنها نهی فرمود کدامند؟ فرمود: مرا نهی کرد از اینکه با سه تن همنشین شوم . با حسادت ورزنده بر نعمت خداداده و سرکوفت زننده کسی بر مصیبت رخ داده و فرد سخن چین . [۱۶۹]

تشویق فرزندان

از تدابیر مهمی که در بازسازی رفتار فرزندان می‌توان از آن استفاده کرد تشویق است . تشویق از میائل بسیار مهم تربیّت اسلامی و از بهترین شیوه‌های تربیّت کودک است ، فرزندان از تحسین و تشویق لذت می‌برند و این از تمایلات فطری آنان است که باید به بهترین شیوه و برای گرایش دادن آنها به فعالیتهای ارزشمند از آن استفاده کرد. نیاز به تشویق ، نیازی همیشگی است و این خطاست که برخی تصوّرکنند که چون فرزندانشان بزرگ شده‌اند، پس دیگر نیازی به تشویق ندارند. بلکه بجز انبیا و اولیا و برگزیدگان الهی ، همه افراد در همه مراحل زندگی نیازمند تشویق و تمجیدند.

فواید تشویق

۱- تشویق موجب تقویت روحی فرزندان می‌شود و نیروی تازه‌ای به آنان می‌بخشد تا بتواند با اعتماد به نفس و پشت گرمی بیشتر کارهای خوب مورد ذوق و علاقه خود را دنبال کنند و به اهمیّت آنها بیش از پیش ‍ پی ببرند.

۲- تشویق استعدادهای درونی کودکان را رشد داده و به شکوفایی سوق می‌دهد. و زمینه‌های یاس و ناامیدی و بدبینی را در آنها از بین می‌برد.

۳- کودک در پرتو بشویق یاد می‌گیرد که مشکلات و سختیها را بر خود هموار سازد تا هدف مطلوب خود را دنبال کند و تداوم تشویق به تداوم فعالیتهای رشد دهنده کودک می‌انجامد.

۴- تشویق کودکان توسط پدر و مادر و اطرافیان و مربیان باعث می‌شود کودکان با نظری خوب و خوش بینانه به آنها نگاه کنند و آنها را دوست و همدم و یار صمیمی خود تلقی کنند و این خود ثمرات بسیاری در بر دارد.

۵- گاه یک تشویق بجا و حکیمانه و ساده ممکن است مسیر زندگی کودکی را عوض کند و او را از بدکاریها و انحرافات نجات بخشد.

۶- تشویق کودکان برای انجام فعالیتهای مثبت و پاداش دادن پس از انجام آنها، تاعث ایجاد انگیزش و تحرک در آنها خواهد شد و جو رقابتی خوبی در میان آنها پدید خواهد آورد.

اما فرزندانی که مورد تشویق قرار نمی‌گیرند، اغلب دچار شکست روحی می‌شوند و اعتماد به نفس خود را از دست داده و خود را پست و حقیر می‌شمارند. و جرات دست زدن به کار خوب را در خود نمی‌یابند. بنابراین که تشویق عمل بسیار پسندیده‌ای است جای تردید نیست ؛ اما مهمتر از تشویق ، نوع و نحوه تشویق است که باید مد نظر والدین قرار بگیرد. والا چه بسا که بازتاب منفی هم داشته باشد.

تشویق خوب آن است که تنها زبانی نباشد بلکه عملی هم باشد و اینکه اصالت پیدا نکند و به سرگرمی مبدل نشود. بلکه دقیقا به عنوان وسیله‌ای برای ایجاد و تقویت رفتارهای مثبت به کار رود. و کودکان بخوبی بدانند برای چه تشویق می‌شوند و چه باید بکنند تا مورد تشویق قرار گیرند. همچنین تشویق خوب آن است که در حضور جمع صورت گیرد، نه فقط در خفا و به پنهانی .

تشویق خداوند

خداوند در قرآن مجید به مناسبتهای گوناگونی بندگان صالحش را - از انبیا و صلحا گرفته تا اولیا و پیشوایان معصوم - علیهم السّلام - تشویق و تمجید کرده است ، مثلا ایوب پیامبر را به پاس صبر و پایداریش در مقابل رنجها مورد تمجید و ستایش قرار داده و درباره او فرموده :

((انّا وجدناه صابرا نعم العبد انّه اوّاب )) [۱۷۰] ما او را صابر یافتیم ، بنده خوبی است ، او توجهش به درگاه ما بود.

وبدین ترتیب او را از بهترین بندگان خویش معرفی کرد.

همچنین درباره حضرت محمّد بن عبداللّه (ص ) آیات فراوانی به عنوان تقدیر و تمجید از وجود مقدسش آمده است ؛ مثلا درباره اخلاق خوش ‍ و بی مانند او ذکر شده که : ((وانّک لعلی خلق عظیم )) [۱۷۱] و بدرستیکه تو بر خلق بزرگی .

تشویق پیامبر ص

رسول گرامی (ص ) بارها امیرمومنان را در حضور دیگران ستایش کرد. در جنگ احد پس از کشته شدن عمرو بن عبدود به دست علی (ع )، پیامبر فرمود: ((ضربّه علی یوم الخندق افضل من عباده الثّقلین )) [۱۷۲] ضربتی که علی (ع ) در روز خندق (بر پیکر دشمن ) وارد ساخت ؛ از عبادت جن و انس برتراست . و ده‌ها عبارت ستایش آمیز دیگر درباره آن حضرت وسایرامامان معصوم از رسول خدا(ص ) نقل شده که از حوصله این بحث بیرون است .اما درباره بحث حاضر روایات فراوانی داریم که پیشوایان معصوم ما درمواقع گوناگونی فرزندان خود را تشویق کرده و ستوده‌اند. که به چندنمونه از آنها اشاره می‌کنیم :

فرزندم تو انسان موفقی هستی

قطب راوندی در لب اللباب می‌نویسد: روایت شده که حضرت ابراهیم در حال ذبح به فرزند خود اسماعیل فرمود: فرزندم ! دعا کن تا گشایش ‍ در کار حاصل شود زیرا مضطر حقیقی تو هستی .

ناگاه چشم آن حضرت به قوچی افتاد، و از جای برخاست تا آن را بگیرد، هنگامی که برگشت دید که دو دست اسماعیل (که بسته بود) باز شده است . پرسید: چه کسی دستهایت را باز کرد؟

عرض کرد: مردی با این نام و نشان . ابراهیم فرمود: او جبرئیل بود، آیا چیزی هم به تو گفت ؟ اسماعیل گفت : آری ، او به من گفت خدا را بخوان که دعای تو هم اکنون مستجاب است .

ابراهیم فرمود: چه دعایی کردی و چه گفتی ؟ اسماعیل گفت : گفتم خدایا مردان و زنان مومن را مورد رحمت و آمرزش قرار ده . ابرهیم فرمود: فرزندم تو یک انسان موفق هستی . [۱۷۳]

تشویق و تمجید در سیره اهل بیت

در مباحثی قبلی با نمونه‌هایی از کاربرد تشویق در زندگی اهل بیت آشنا شدیم ؛ مثلا، آنجا که امیر مومنان علی (ع ) در حضور جمع امام حسن (ع ) را واداشت که بر منبر برود و برای مردم خطبه بخواند و پس از آن نیز او را ستود و آیتی از قرآن در این باب تلاوت نمود. یا آنجا که پیامبر خدا(ص ) امام حسن (ع ) را در حال کشتی با امام حسین (ع ) تحریک و تشویق می‌فرمود و می‌گفت : جبرئیل هم حسین (ع ) را تشویق می‌کند. یا آنجا که علی (ع ) از سخنان هوشمندانه و حکیمانه دو فرزند خود عبّاس ‍ و زیبب احساس نشاط کرد و بر صورت آنان بوسه زد. اکنون چند نمونه دیگر از زندگی این الگوهای بزرگ انسانیت را مطرح می‌کنیم .

آفرین بر تو که همانند حضرت ابراهیم شدی

امام باقر(ع ) فرمود پدرم علی بن الحسین (ع ) فرمود:بشدت مریض ‍ بودم . پدرم - حضرت امام حسین (ع )- به من فرمود: فرزندم ! طالب و آرزومند چه هستی ؟ عرض کردم : مایلم از کسانی باشم که چیزی بر خدا پیشنهاد نمی‌کنند و مایلم چیزی نخواهم ، با اینکه خداوند همه چیز را برایم تدبیر کرده است .

پدرم فرمود: آفرین بر تو که همانند ابراهیم خلیل الرحمان شدی . زیرا هنگامی که جبرئیل به او گفت آیا حاجتی داری . ابراهیم فرمود: چیزی از خدانمی خواهم زیرا اوست که مراکفایت می کندو اوست بهترین وکیل . [۱۷۴]

قدر دانی امام صادق از موسی بن جعفر ع

از امام رضا(ع ) چنین روایت شده است : روزی حضرت موسی بن جعفر در محضر پدرش - امام صادق (ع ) - سخنی گفت که باعث تعجب و سرور و شادی پدر شد.

حضرت بعنوان تقدیر و تشویق از فرزند خود به وی فرمود: ((یا بنی الحمدللّه الّذی جعلک خلفا من الاباء و سرورا من الابناء و عوضا عن الاصدقاء)) [۱۷۵] ای فرزندم ! سپاس خدای را که تو را جانشین و خلف پدران و مایه سرور و دلخوشی فرزندان و جانشین دوستان قرار داد.

یعنی فرزندم تو با این شایستگی و لیاقتی که از خود نشان می‌دهی ، هم بهترین خلف و جانشین پدر هستی و هم بهترین فرزند و مایه روشنی چشم پدر و هم بهترین یار و مونس پدر به جای دوستان او می‌باشی .

پدر و مادرم به فدای تو ای گنجینه رازها

محمّد بن مسلم گوید: روزی ابوحنیفه به محضر امام صادق (ع ) وارد شد. و عرضه داشت : فرزندت موسی را دیدم که نماز می‌خواند در حالی که مردم از مقابل او عبور می‌کردند و او آنها را نهی نمی‌کرد و این عمل نادرست است !

امام صادق (ع ) فرمود: موسی را صدا کنید. و چون موسی به حضور پدر رسید، آن حضرت فرمود: فرزندم ! ابوحنیفه می‌گوید: تو نماز می‌خواندی و مردم از برابر تو عبور می‌کردند و آنها را منع نمی‌کردی ؟ گفت : آری پدر جان ، کسی که من برای او نماز می‌خواندم از آنهایی که از برابرم می‌گذشتند به من نزدیکتر بود. خداوند می‌فرماید: ((و ما به او از رگ گردنش نزدیک تریم )). محمّد بن مسلم گوید: همین که امام صادق (ع ) این پاسخ را از فرزندش شنید او را در آغوش کشید به سینه اش چسبانید و فرمود: پدر و مادرم فدای تو باد ای گنجینه رازها. [۱۷۶]

فرزندم از چشمه نبوت است

عیسی شلقمان گوید: نشسته بودم که ناگا امام موسی بن جعفر(ع ) در حالی که حیوانینرا همراه خود می‌برد از کنار من گذشت . به او گفتم : ای پسر نظر تو درباره کارهایپدرت چیست ؟ او ما را به کاری فرمان می‌دهد و سپس از آن نهی می‌نماید. به ما دستور می‌دهد که از ابوالخطاب تبعیت کنیم سپس امر می‌کند که او را لعنت کنیم از او بیزاریبجوییم . امام موسی کاظم (ع ) که در این هنگام کودک بود، در پاسخ عیسی فرمود:خداوند بعضی از مردم را برای ایمان آفریده که هیچ گاه ایمانشانزایل نشود. و خلقی را برای کفر آفریده که هرگز کفرشانزایل نشود و خلقی هم بین این دو آفریده و ایمان آنها عاریتی است . لذا این گروهعاریگان ( معارین ) نامیده می‌شوند و اگر خداوند بخواهد ایمان را از آنها سلب می‌کند؛ وابوالخطاب از جمله کسانی بود که ایمانشان عاریتی است .

عیسی شلقمان گوید: بعد از این گفتگو به محضر امام صادق (ع ) شرفیاب شدم و آن حضرت را از این ماجرا و گفتگو با خبر ساختم . امام پس از استماع این گفتگو درباره امام موسی کاظم چنین فرمود: او چشمه جوشان نبوت است . [۱۷۷]

تنبیه بدنی کودکان

یکی از مسائل مهم و پیچیده تربیّتی که اکثر پدران و مادران در آن دچار تردیدند، چگونگی برخورد آنان با کارهای نادرست کودکان است ، به طوری که بیشتر اوقات والدین متحیّر می‌مانند که در مقابل خطاها و کجرویها فرزندانشان و و روی برتافتن آنان از توصیه‌ها و راهنماییها چه واکنشی نشان دهند....

اگر در مقابل کارهای زشت و ناپسند آنان سکوت کنند کودکان بر خطاهای خود افزوده و جسارت بیشتری پیدا می‌کنند، و اگر عکس ‍ العمل نشان داده و فرزندان را تنبیه کنند چه بسا که مشکلات دیگری هم بیافرینند.

در این بخش ، در پرتو کلام نورانی معصومین - علیهم السّلام - نخست به موارد منع و جواز تنبیه و سپس به بهترین راه حلها در این زمینه اشاره می‌کنیم و در آخر به سیره معصومین (ع ) در این زمینه نظر می‌افکنیم .

موارد منع از تنبیه بدنی کودکان

در روایات به چند مورد اشاره شده که نباید در این موارد کودکان را زد.

ذکر این موارد، برای آن نیست که در سایر موارد کتک زدن بی اشکال است ، بلکه به طور کلی اصل اساسی و عمومی و اولیه اسلامی که نقش ‍ تربیّتی و اصلاحی بس عظیمی دارد، همان تشویق و تحریک مثبت و اشتیاق انگیز نسبت به کارهای خوب است . تنبیه به جز در موارد خاص ‍ که به برخی از آنها اشاره خواهد شد، غالبا تاثیر منفی دارد و اگر گفته می‌شود که در موارد زیر تنبیه بدنی کنار گذاشته شود از باب تاکید بر ترک آن است نه تایید آن در موارد دیگر.

هم نام پیامبر و...

یکی از مواردی که در روایات نام برده شده ، و نباید در این موارد کودکان را کتک زد آنجاست که نامهای پاک و مقدسی بر کودکان نهاده شده باشد، ما پیش از این در بخش مربوط به نامگذاری کودکان اشاره کردیم که اهل بیت (ع ) تاکید فراوانی داشتند بر اینکه مبادا کودکان همنام پیامبر اکرم (ص ) و حضرت فاطمه زهرا(س ) و ائمه معصومین (ع ) مورد آزار و تنبیه بدنی قرار گیرند.

قبل از ده سالگی برای نماز نزنید

پیامبر فرمود: ((ادّب صغار اهل بیتک بلسانک علی الصّلاة و الطّهور، فاذا بلغوا عشر سنین فاضرب ولاتجاوز ثلاث .)) [۱۷۸]فرزندان خردسالت را با زبان بر نماز و وضو انس و عادت دهید، و آنگاه که به ده سالگی رسیدند آنها را به خاطر سستی و سهل انگاری در نماز بزن ولی از سه ضربّه فراتر نرو.

از این روایت استفاده می‌شود که قبل از ده سالگی ، زدن کودک به خاطر وادار کردن به نماز جایز نیست . البته چون سنی که بدین منظور مشخص ‍ شده ، در روایات ، متفاوت ذکر شده است (هفت ، هشت ، نه و سیزده سالگی ) بنابراین لزوم رعایت جانب احتیاط اقتضا دارد که تا آنجا که ممکن است از زدن اجتناب کرده و از روشهای مناسبتر دیگر استفاده کرد.

موارد جواز
برای جلوگیری از انحراف

((عن ابی عبداللّه فی الصّبی اذا شب فاختار النّصرانیه و احد ابویه نصرانیه او مسلمین قال : لایترک و لکن یضرب علی الاسلام .)) [۱۷۹] از امام صادق (ع ) درباره کودکی که به مرحله جوانی رسد و مسیحیت را برگزیند - در حالی که یکی از پدر و مادرش یا هر دو مسلمان بوده باشند - فرمود: جوان به حال خود رها نمی‌شود بلکه برای قبول اسلام او را تنبیه بدنی می‌کنند.

برای تربیت

((عن النّبی فیما اوصی به امیرالمومنین (ع ): لاتضربن ادبا فوق ثلاث .)) [۱۸۰] رسول اللّه (ص ) در بخشی از توصیه‌های خود به امیرالمومنین (ع ) فرمود: برای تادیب و تربیّت بیش از سه ضربّه (به کودک ) نزن .

همچنان که در این روایات ملاحظه می‌شود، تنها در موارد خاصی که برای کودک سرنوشت ساز است - و نه برای هر عملی که از فرزند سر می‌زند و احیانا مورد رضای والدین نیست - اجازه داده شده که والدین از شیوه تنبیه استفاده کنند.

حدود تنبیه بدنی

از روایات سابق روشن شد که زدن فرزندان در مواردی - حتّی برای بربیت و تادیب - بلامانع است . اما باید دید که حدود تنبیه بدنی تا کجا است ؟ و پدر و مادر تا چه مقدار و با چه وسیله‌ای می‌توانند کودک را تنبیه کنند؟ آیا آنان مجاز هستند که با چوب یا شلاّق ، وحشیانه کودکان را به اصطلاح خود ادب و در حقیقت شکنجه کنند و بدن آنان را کبود و زخمی نمایند؟

آیا والدین اجازه دارند در هر سنی کودک را تنبیه بدنی کنند؟

آیا می‌توانند هرگاه که از نافرمانی فرزندانشان به خشم آمدند، دیوانه وار به جان کودکان معصوم بیفتند و علاوه بر دشنام و ناسزاگویی آنان را به باد کتک بگیرند؟ بی تردید پاسخ منفی است و چنین تصوری که برخی والدین ناآگاه درباره تادیب و تربیّت فرزند خود دارند، بکلی غلط است ، روایاتی که از پیامبر و ائمه هدی رسیده حد و مرز تنبیه را کاملا روشن می‌کند.

محدودیّت تنبیه بدنی

تنبیه مجاز شرایط خاصی دارد که با در نظر گرفتن آنها می‌بینیم این اصل ، یک اصل حکیمانه است نه شیوه خشونت آمیزی برای جبران ناتوانیهای والدین در تربیّت و هدایت کودکان . تنبیه بدنی کودکان پیش ‍ از ده سالگی ، مجاز نیست ، از نظر مقدار زدن هم کاملا محدود است ، و اگر بیش از آن باشد، منجر به سرخی و کبودی یا نقص عضو کودک گردد کیفر دارد و...

۱- حماد بن عثمان می‌گوید: ((قلت لابی عبداللّه فی ادب الصّبی والمملوک فقال خمسه او ستّه و ارفق به .)) [۱۸۱] از امام صادق (ع ) درباره تادیب و زدن کودک و بنده زر خرید، پرسیدم ؟ حضرت فرمود: پنج یا شش ضربّه بیشتر نزن و در همین اندازه نیز نرمش نشان ده .

۲- بیش از سه ضربّه زدن قصاص دارد: ((عن النّبی (ص ) فیما اوصی به امیرالمومنین (ص ): لاتضربن ادبا فوق ثلاث فانّک ان فعلت فهو قصاص یوم القیامه .)) [۱۸۲] از جمله وصایای پیامبر به علی (ع ) این بود که فرمود: برای تادیب بیش از سه روز ضربّه نزن زیرا اگر چنین کردی روز قیامت قصاص خواهی شد.

۳- ((قال علی (ع ) لصّبیان القوا الواحهم بین یدیه لینظر فیه یخیر بینهم .. ابلغوا معلمکّم ان ضربکم فوق ثلاث ضربات فی الادب اقتص ‍ منه .)) [۱۸۳] علی (ع ) به کودکانی که نوشته‌های خود را نزد آن حضرت آورده بودند - تا بهترینشان را برگزیند - فرمود: به معلم خود بگویید که اگر برای تادیب ، بیش از سه ضربّه به شما بزند از او قصاص ‍ خواهد شد.

ثبوت دیه بر پدر

هرگا تادیب و تنبیه فرزند جز با زدن او میسر نباشد، اگر چه با رعایت شرایط ضروری آن بی اشکال به نظر می‌رسد اما پدر باید به این نکته متوجه باشد که اگر در اثر زدن ، بدن فرزند سرخ یا کبود و یا زخمی گردد یا آسیب ببیند و یا احیانا فرزند زیر ضربات پدر، فوت کند، اگر چه بدین منظور پدر قصاص نمی‌شود (این حکم فقط مختص پدر است ) اما یقینا باید دیه بپردازد گر چه زدن فرزند به قصد دیگری جز تادیب هم نبوده باشد. [۱۸۴]

فتوانی حضرت آیه اللّه العظمی اراکی در این خصوص چنین است :

سؤ ال : هرگاه پدر، فرزند خود را به قصد تادیب مورد ضرب قرار دهد آیا دیه دارد یا نه ؟

جواب : هرگاه تادیب طفل متوقّف باشد بر ضرب ، جایز است ولی باید سرخ و کبود نشود و در فرض جواز، حکم تکلیفی با حکم وضعی منافات ندارد، مثل اکل در مخمصه ... که با ضمان منافات ندارد، پس ‍ هرگاه سرخ یا کبود یا سیاه شود دیه مقرره را دارد. [۱۸۵]

یادآوری چند نکته در روایات

۱- روایت فقط تنبیه بدنی را در موردی تجویز می‌کنند که جنبه تربیّتی و هدایتی داشته باشد، نه اینکه هرگاه فرزند به دلخواه پدر و مادر و بر وفق سلیقه‌های شخصی یا تمایلات نفسانی آنان عمل نکرد، مجاز باشند که او را تنبیه بدنی بکنند. زیرا دیگر تنبیه به عنوان عامل باز دارنده از کارهای بد و وادار شدن به کارهای خوب مطرح نیست بلکه فقط وسیله‌ای است برای فرو نشاندن خشم و غضب والدین .

۲- والدین مجاز نیستند کودکان کمتر از هفت سال (وبلکه برای رعایت احتیاط، کودکان کمتر از سیزده سال ) خود را برای وادار کردن به نماز خواندن کتک بزنند.

۳- حداکثر تنبیه بدنی کودکان شش ضربّه است . البته معلم و مربی حق ندارد بیش از سه ضربّه بزند[۱۸۶] و اگر بیشتر از این اندازه بزند علاوه بر اینکه مرتکب حرام شده ، باید قصاص هم بشود.

پدر اگر چه تا زدن شش ضربّه مجاز است اما در صورتی که از این حد تجاوز کند در روز قیامت قصاص خواهد شد، و قصاص خداوندی ، بسیار شدیدتر و دردناکتر از قصاصی است که در دنیا به دست بشر انجام می‌گیرد.

روشهای تنبیه

تنبیه ممکن است به صور گوناگون انجام گیرد و منحصر به کتک زدن نیست . زیرا ترش رویی و عدم بشاشت چهره هم نوعی تنبیه است ، همچنان که محروم کردن کودکان از بعض امور خوشایند و پرجاذبه نیز تنبیه دیگری است . اما در خصوص تبیه جسمانی هم مقصود توسل به شیوه‌های خشن و وحشیانه و ضربّه زدن با ترکه انار و شیلنگ و شلاق و... نیست . مثلا در مورد وسیله تنبیه زن به وسیله شوهر که قرآن در آیه ((واضربوهن ...)) به آن اشاره کرده ، مرحوم طبرسی در مجمع البیان از امام باقر(ع ) نقل می‌کند که مقصود ((زدن با مسواک )) [۱۸۷] بنابراین اگر در باب تنبیه زن توسط شوهر بدین گونه برخورد شود. شیوه خاص تنبیه کودک هم معلوم است به اولیا و مربیان توصیه می‌شود، که اولا: تنبیه و علی الخصوص تنبیه بدنی را به عنوان شیوه‌ای عمومی و اصل اولیه برخورد با خطاهای کودکان به کار نگیرند. ثانیا: بر اعصاب و احساسات خود مسلط باشند و در صورت لزوم از تنبیه استفاده کنند تا جلو کجروی کودک را بگیرند نه اینکه خشم خود را بر کودک خالی کنند.ثالثا: به حاقل تنبیه اکتفا کنند و از آن فراتر نروند. رابعا: برای تنبیه کودک از هر وسیله‌ای استفاده نکنند، همچنین بر صورت و مواضع آسیب پذیر کودک نزنند و از شدت عمل و تنبیهات خشن جدا پرهیز کنند.

قهر، بهترین راه حل

بهترین راه حلی که می‌توان در این مساله مهم و پیچیده ارائه کرد و از درسهای تربیّتی اسلام و اهل بیت - علیهم السّلام - است این که حتّی اگر نیازی به تنبیه فرزندان باشد، آنها را نزنید، آنان غنچه‌هایی بهشتی هستند که زندگی را شیرین کرده‌اند، در چنین مواقعی با آنها قهر کنید. زیرا این عمل در روحیه کودک تاثیر بسزایی دارد و کودک احساس ‍ می‌کند با قهر کردن پدر و مادر ازاو، گویی تمام درها برویش بسته می‌شود، هیچ راهی جز دست کشیدن از کارهی خلاف خود ندارد پس ‍ می‌کوشد از کارهای زشت خود دست بردارد و از پدر و مادر یا مربی هم پوزش بخواهد اما نباید قهر کردن خیلی طول بکشد و گرنه بازتابهای منفی دیگری در برخواهد داشت امام موسی بن جعفر(ع ) به یکی از یاران خود که از دست فرزندش به ستوه آمده بود و از دست او شکایت می‌کرد فرمود: ((لاتضربّه واهجره ولاتطل .)) [۱۸۸] او را کتک نزن ، بلکه با او قهر کن اما خیلی طول نکشد.

روش اهل بیت ع در تنبیه

اما روش اهل بیت - علیهم السّلام - براین نبوده که فرزندانشان را تنبیه بدنی کنند، و موردی سراغ نداریم و نقل نشده که چنین کاری کرده باشند. پس باید دید که شیوه تربیّتی آن بزرگواران چگونه بوده است با اینکه بعضی از آنان فرزندان زیاری هم داشتند اما هرگز نیازی نمی‌دیدند بچه هایشان را تنبیه بدنی کنند.

و این مساله بسیار مهم و درس آموز است . و این ما هستیم که چون آن چنان که باید از راه و روش تربیّت والای اسلامی آشنایی نداریم و فکر می‌کنیم که زدن تنها راه تربیّت فرزند است .

امام سجّاد و تازیانه زدن به غلام خود

نه تنها امامان معصوم (ع ) نسبت به کودکان با رافت و نرمی رفتار می‌کردند بلکه نسبت به غلامان خود نیز خوش رفتار و نرم خوی بوده‌اند، و در آن روزگار که در جامعه با بدترین روشها نسبت به بردگان رفتار می‌شد، آن بزرگواران هرگز نسبت به بردگان خشونت به خرج نمی‌دادند و جز با نرمی و ملایمت با آنا رفتار نمی‌کردند و حتّی نقل شده که یک بار امام سجّاد(ع ) یکی از غلامان خود را به خاطر دیر آمدن از محل ماموریت ، تازیانه‌ای زده بود سخت متاثر گردید و گریست . و با اینکه عمل امام بحق بود، از امام باقر(علیه السلام ) درخواست کرد تا به زیارت قبر جدش رسول اللّه (ص ) برود و در آنجا دو رکعت نماز بخواند و دست به دعا برداشته و بگوید: ((الّلهمّ اغفر لعلی بن الحسین خطیئته )) خدایا خطای علی بن الحسین را ببخش و سپس آن غلام را آزاد نمود. [۱۸۹]

آموزش خواندن و نوشتن

از دیگر حقوقی که فرزند بر پدر دارد، بهره مند شدن از نعمت خواندن و نوشتن است . برای ادای این وظیفه پدر باید یا خود شخصا بدین کار اقدام کند و یا هزینه‌ای صرف آموزش فرزند خود کند.

در روایاتی که در این زمینه وارد شده اط خواندن و نوشتن به عنوان حق و تکلیف یاد شده است . پیامبر بزرگوار اسلام (ص ) می‌فرماید: ((من حقّ الولد علی والده ثلاثه : یحسن اسمه و یعلّمه الکتابه و یزوّجه اذا بلغ .)) [۱۹۰] سه حق از حقوقی که فرزند به گردن پدر دارد این است که نام خوبی برایش انتخاب کند، نوشتن سادش دهد و پس از بلوغ زمینه ازدواج او را فراهم کند.

در روایات دیگر به این هم اکتفا نشده بلکه از پدران خواسته شده که فرزندان خویش را به علم آموزی و دانش اندوزی وادار کنند.

امیرمومنان (ع ) فرمود: ((مرّوا اولادکم بطلب العلم )) [۱۹۱] فرزندانتان را به طلب دانش برانگیزید.

تشویق لقمان به علم و دانش

امام صادق (ع ) می یفرماید: ((کان فیما وعظ لقمان ابنه ان قال له : یا بنی اجعل فی ایّامک و لیالیک و ساعاتک نصیبا لک فی طلب العلم فانّک لن تجد له تضییعا مثل ترکه .)) [۱۹۲] فرزندم ! در روزها و شبها و ساعاتت سهمی قرار ده که در آن علم و دانش بجویی زیرا هیچ زیرا هیچ از دست داده‌ای همانند از دست رفتن علم و دانش نیست .

روزی حضرت امام حسن مجتبی (ع ) فرزندان خود را بهمراه فرزندان برادر به نزد خویش فرا خواند و به آنان فرمود: ((انّکم صغار قوم و یوشک ان تکونوا کبار قوم آخرین فتعلموا العلم فمن لم یستطع منکم ان یحفظه فلیکتبه و لیضعه فی بیته .))[۱۹۳] شما کودکان جامعه امروزید و بزودی بزرگان جامعه فردا خواهید شد، پس دانش ‍ بیاموزید(و در کسب علم بکوشید) و هر یک از شما که حافظه قوی ندارد (و نمی‌تواند در کلاس درس مطالب استاد را حفظ کند)، پس ‍ مطالب را بنویسد و نوشته‌ها را در خانه نگهدارد (تا در موقع لزوم به آن مراجعه کند و از آنها بهره گیرد).

آموزش نظامی

کودکان و نوجوانان امروز، مردان آینده‌اند. و باید برای اهداف جامعه اسلامی تربیّت و آمادگی لازم را پیدا کنند. یکی از اهداف جامعه اسلامی حفظ توان و استعداد رزمی و دفاعی دربرابر دشمنان است . زیرا خطر تهاجم نظامی دشمنان همیشه وجود دارد و به تعبیر قرآن : ((ولایزالون یقاتلونکم حتّی یردّوکم عن دینکم .)) [۱۹۴] آنها (دشمنان ) پیوسته باشما می‌جنگند تا اگر بتوانند شما را از دینتان برگردانند. از این رو پدران و مربیان جامعه وظیفه دارند فرزندان جامعه اسلامی را با مسائل نظامی و دفاعی آشنا سازند و تیراندازی ، دفاع شخصی ، تاکتیکهای جنگی و دفاعی را به آنان آموزش دهند و آنها را با سلاحهای روز و شیوه‌های استفاده از آنها و تاکتیکها و ترفندهای دشمن آشنا سازند.

در حقیقت شالوده اربش بیست میلیونی از اینجا ریخته می‌شود و نیرویی عظیم و بنیان کن و رعب آور از لشگریان مسلمان پدید که آماده هر گونه دفاع از مرزهای جهان اسلام است . در روایات هم اشاره شده که فرزندانتان را با ابزارها و شیوه‌های دفاعی آشنا کیند تا دشمنان خدا مرعوب شوند. و هیچگاه حمله به مرز و بوم کشور اسلامی را در سر نپرورانند. راستی هم چنین است ، اگر جوانان یک کشور مردکارزار و جنگ و دفاع باشند و تماما با مسائل نظامی آشنا باشند، کدام دشمن می‌تواند درباره آن کشور از سیاست تهدید و نجاوز استفاده کند؟

شنا و تیراندازی دو مهارت دفاعی مهمی هستند که در روایات اسلامی بر آنها تاکید فراوان رفته است شنا علاوه بر اینکه به طور کلی یک ورزش ‍ بدنی و مایه چابکی و نشاط و فعالیت اندامهای بدن است و نقش مهمی هم در عملیات آبی - خاکی دارد. تیر اندازی هم که از اساسی‌ترین مسائل جنگ و دفاع به شمار می‌رود و روشن است که جنگ چیزی جز به کارگیری سلاحهای جنگی در برابر دشمن نیست . روزی پیامبر اکرم (ص ) به ابورافع که (می‌خواست همه ثروبش را در راه خدا انفاق کند) فرمود: ((کیف بک یاابا رافع اذا افتقرت . قال : افلا اتقدّم فی ذلک ؟ قال : بلی قال ما مالک ؟ قال اربعون الفا و هی للّه . قال : لا. اعط بعضا و امسک تعضا و اصلح الی ولدک . قال : اولهم علینا حقّ کما لنا علیهم ؟ قال : نعم حقّ الولد علی الوالد ان یعلمه کتاب اللّه والرّمی والسّباحه )) [۱۹۵] ای ابورافع زمانی که فقیر شوی چه خواهی کرد؟ ابورافع گفت : عرض کردم آیا در انفاق نجویم ؟(و برای آخرت خود چیزی نفرستم ؟) پیامبر فرمود: آری بفرست . سپس فرمود: داراییت چقدر است ؟ چهل هزار و همه اش را در راه خدا می‌دهم .

پیامبر فرمود: نه چنین نکن . بلکه قسمتی از آن را در راه خدا انفاق کن و قسمتی دیگر را نگه دار و خرج فرزندان خود کن . ابورافع پرسید: آیا همانگونه که ما بر آنها حق داریم آنها هم بر ما حقی دارند؟ پیامبر فرمود: حق فرزند بر پدر آن است که او را با کتاب آشنا سازد و تیراندازی و شنا به او بیاموزد. امیرمومنان (ع ) از پیامبر(ص ) چنین روایت می‌کند. ((علّموا اولادکم السّباحه والرّمایه )) [۱۹۶] فرزندان خود را با شنا و تیراندازی تعلیم دهید. همچنین جابر از پیامبر(ص ) روایت کرده که : ((((علّموا بینکم المی فانّه نکایه العدوّ.)) [۱۹۷] به فرزندان خود تیراندازی یاد دهید که این عمل خود سرکوب کردن دشمنان و پیروزی بر آنهاست .

از این رو چنین نتیجه می‌گیریم :

۱- آموزش شنا و تیراندازی یکی از حقوقی است که پسر بر پدر دارد گر چه این مساله تقریبا فراموش شده و پدران چندان اهمیتی به آن نمی‌دهند.

۲- شنا و تیراندازی دو مهارت مهم دفاعی هستند که تنها به عنوان نمونه‌ها و شیوه‌هایی خاص از روشهای دفاعی مطرح شده‌اند و مهارتها و شیوه‌های دفاعی و جنگی و ابزارهای لازم برای آن بسیارند و همه مد نظر می‌باشند.

۳- از گفتگوی ابورافع با رسول خدا به دست می‌آید که پدر باید مقداری از دارایی و ثروت خود را برای آموزش تعلیمات نظامی و مهارتتهای دفاعی همچون شنا و تیراندازی فرزند خود مصروف سازد. تا فرزندش در این جهت رشد کافی پیدا کند و مدافع خوبی برای اسلام و کشور باشد.

۴- بدیهی است جامعه‌ای که نوجوانانش نسبت به تعلیمات نظامی آشنایی داشته باشند رعب و وحشتی در دل دشمنان خواهد افتاد و آنان از مقاصد شوم خود مایوس و ناکام خواهند ماند. و آیه ((و اعدّوا لهم مااستطعتم من قوّة و من رباط الخیل ترهبون به عدوّ اللّه و عدوّکم .)) [۱۹۸] مصداق عینی پیدا خواهد کرد.

آموزش آداب غذا خوردن

در باب غذا خوردن آداب و سنتهایی هست ، که گوشه‌ای از تعلیمات اسلامی است و شایسته است که خود به آنها مقید باشیم و فرزندانمان را نیز با آنها آشنا سازیم . از جمله این آداب اسلامی آن است که قبل از نسیتن بر سر سفره دستها را بشوییم ، به هنگام نشستن چهار زانو بیشینیم ، ابتدا بسم اللّه بگوییم لقمه‌ها را کوچک برداریم ، غذا را کامل بجوییم ، هنگام غذا خوردن به دهان کسی نگاه نکنیم ، از جلوی کسی نان یا غذا برنداریم ، پرخوری نکنیم ، قبل از سیر شدن دست از غذا بکشیم و... اکنون به برخی از روایات مربوط به این آداب اشاره می‌کنیم .

اوّل یاد خدا سپس صرف غذا: مسمع از امام صادق (ع ) و او از پیامبر(ص ) نقل می‌کند که فرمود: ((ما من رجل یجمع عیاله و یضع مائده بین یدیه یسمّی و یسمّون فی اوّل الطّعام و یحمدون اللّه عزّوجلّ فی آخرة فترفع المائده حتّی یغفر لهم .)) )) [۱۹۹] مردی که خانواده خود را هنگام غذا خوردن برگرد سفره می‌نشاند و غذایی پیش ‍ روی خود می‌گذارد و در آغاز غذا خوردن نام خدا را می‌برد و آنان هم خدا را یاد می‌کنند و در آخر نیز خدا را حمد و سپاس می‌گویند، و چون سفره جمع شود، مشمول آمرزش و غفران الهی قرار گیرند.

چند دستور از امیرمومنان (ع ) به امام حسن (ع ):

اصبغ بن نباته گوید: امیرمومنان به فرزند خود امام حسن مجتبی (ع ) فرمود: ((الا اعلمک اربع خصال تستغنی بها عن الطّب ؟ قال : بلی . قال : لاتجلس علی االطّعام الاّ وانت جائع ولاتقم عن الطّعام الاّ وانت تستهیه و جود المضغ و اذا نمت فاعرض نفسک علی الخلاء...)) [۲۰۰] فرزندم ! آیا به تو چهار چیز یاد ندهم که با عمل به آنها از دارو و درمان بی نیاز شوی ؟ امام حسن (ع ) پاسخ داد: چرا علی (ع ) فرمود: هیچگاه بر سفره غذا منشین مگر گرسنه باشی و از سر سفره غذا بلند مشو مگر آنکه هنوز به غذا میل داشته باشی . و غذا را خوب بجو. و هرگاه خواستی بخوابی پیش از آن به دستشویی برو.

پرهیز از پرخوری

لقمان حکیم به فرزند خود فرمود: ((یا بنی اذا امتلات المعده نامت الفکره و خرست الحکمه و قعدت الاعضاة عن العباده .))[۲۰۱] فرزندم ! چون معده از غذا پر شود، اندیشه فرو می‌خوابد. و از کار می فتد و زبان حکمت گنگ می‌شود و اعضای بدن از عبادت باز می‌مانند.

تا مضمضه نکردن آب ننوش :

حضرت امام رضا(ع ) از پدر و اجدادش چنین روایت می‌کند: ((انّ الحسین بن علی (ع ) قال : کان امیرالمومنین یامرنا اذا تخللنا ان لانشرب الماء حتّی نتمضمض ثلاثا.)) امام حسین (ع ) فرمود: پدرم امیرمومنان (ع ) به ما دستور می‌داد که : هرگاه مسواک کردیم ، آب ننوشیم مگر آنکه اوّل سه بار مضمضمه کنیم ( آب را در دهان بچرخانیم و دور بریزیم ).

فصل پنجم : دوران باز سازی شخصیّت فرزند

برچیدن زمینه فساد و انحراف در فرزندان

یکی از مهمترین و مشکلترین وظایف اخلاقی پدران این است که زمینه‌های انحراف و فساد اخلاق را در فرزندان خود از بین ببرند، زیرا هیچ آتشی سوزنده تر از فساد اخلاقی وانحراف یک محیط سالم را متلاشی نمی‌سازد و از بین نمی‌برد.

و از آنجایی که زمینه فساد و انحراف در همگان وجود دارد و فرزندان به دلیل کم تجربگی و ناآگاهی و روحیه خاص نوجوانی و جوانی پیوسته در آستانه لغزش و انحراف هستند. پدران و مادران آگاه و هوشمند باید بکوشند موانع زندگی سالم را از پیش پای آنها بردارند و نگذارند فطرتهای پاک و دست نخورده فرزندان به رذایل اخلاقی و مفاسد اجتماعی آلوده گردد. بدین منظور علاوه بر اینکه باید از امور گوناگن و بخصوص مشکلات جسمی و روحی و نیازهای فرزندان آگاه باشند بلکه حقیقتا چنان رفتارهای ارشادی و تربیّتی و سعه صدر خوبی داشته باشند تا دوست و همدم کودکان و نوجوانان تلقی شوند و آنان هیچ گونه جدایی بین خود و والدین احساس نکنند و مشکلات خود را پیش از آنکه خسارتی جسمی و روحی ببار آید با والدین خود رد میان بگذارند و در صدد گره گشایی برآیند. طبیعی است که والدین هم باید از مطالعه کتابهای تربیّتی و اخلاقی مربوطه غافل نمانند و همیشه چند قدم جلوتر از نیازهای جاری فرزندان حرکت کنند و پشتیبان و پناهگاه واقعی نونهالان زندگی خود باشند.

اکنون به برخی از باریک بینی‌های تربیّتی اسلام در جهت اهداف یاد شده اشاره می‌شود.

الف - جداسازی محل خواب و اجازه گرفتن برای ورود

یکی از مسائل تربیّتی ظریف و مهمی که گاهی مورد بی توجهی خانواده‌ها قرار می‌گیرد مساله اجازه گرفتن فرزندان از پدر و مادر به هنگام ورود به اطاق شخصی آنها می‌باشد. فرزند در دوران کودکی در کنار پدر و مادر به سر می‌برد و احساس می‌کند محدودیتی برای بسیاری از کارها ندارد و چون انس والفت و وابستگی زیادی بین او و والدین وجود دارد میل دارد بی اجازه به اتاق آنها برود و در کنار آنها بماند، اما بتدریج باید تمرین داده شوند و عادت کنند که در اتاق خاص ‍ خود بخوابند و برای رفتن به اتاق والدین اجازه بگیرند. طبیعی است که این کار باید با ملایمت صورت گیرد و والدین با تقویت احساس ‍ استقلال روانی و عزت نفس کودکان و تمرین دادن آنها به این کار پیش ‍ بروند، به طوری که پیش از آنکه به سن بلوغ برسند به الزامی بودن این امر پی ببرند.

این یک درس بسیار مهم اخلاقی است که اگر رعایت شود، کودکان پاک و عفیف رشد می‌کنند. قرآن مجید می‌فرماید:((یا ایّها الّذین آمنوا لیستاذنکم الّذین ملکت ایمانکم والّذین لم یبلغوا الحلم منکم ثلاث مرات من قبل صلاة الفجر و حین تضعون ثیابکم من الظهیره و من بعد صلاة العشاء ثلاث عورات لکم . لیس علیکم و لاعلیهم جناح بعدهنّ... و اذا بلغ الاطفال منکم الحلم فلیستاذنوا کما استاذن الّذین من قبلهم کذلک یبیّن اللّه لکم آیاته واللّه علیم حکیم .)) [۲۰۲] ای کسانیکه ایمان آورده‌اید باید بردگان شما و همچنین کودکانتان که به حدّ بلوغ نرسیده‌اند (برای ورود به اتاق شما) در سه وقت از شما اجازه بگیرند: قبل از نماز فجر و در نیمروز هنگامیکه لباسهای (معمولی ) خود را بیرون می‌آورید و بعد از نماز عشاء. این سه وقت خصوصی شما است امّا بعد از این سه وقت گناهی بر شما و بر آنها نیست (که بدون اجازه وارد شوند) اینگونه خداوند آیات را بر شما تبیین می‌کند و خداوند عالم و حکیم است .

و هنگامیکه کودکان شما به ین بلوغ رسند باید اجازه بگیرند همان گونه که اشخاصی که پیش از آنها بودند اجازه می‌گرفتند، این چنین خداوند آیاتش را بر شما تبیین می‌کند و خداوند علم و حکیم استو در تفسیر نمونه در ذیل آیه آمده است : ((این یک نوع ادب اسلامی است هر چند متاسفانه امرووز کمتر رعایت می‌شود و با اینکه قرآن صریحا آن را در آیات فوق بیان کرده است ، در نوشته‌ها و سخنرانیها و بیان احکام نیز کمتر دیده می‌شود که پیرامون این حکم اسلامی و فلسفه آن بحث شود و معلو نیست به چه دلیل این حکم قطعی قرآن مورد غفلت و بی توجهی قرار گرفته ؟!

گر چه ظاهر آیه و جوب رعایت این حکم است حتّی اگر فرضا ان را مستحب بدانیم باز باید از آن سخن گفته شود و چزئیات آن مورد بحث قرار گیرد. برخلاف آنچه تعضی از ساده اندیشان فکر می‌کنند که کودکان از این مسائل سر در نمی‌آورند و خدمتکاران نیز در این امور باریک نمی‌شوند. ثابت شده که کودکان (تا چه رسد به بزرگسالان ) روی این مساله فوق العاده حساسیت دارند وگاه می‌شود سهل انگاری پدران و مادران و برخورد کودکان به منظره‌هایی که نمی‌بایست ببینند سرچشمه انحرافات اخلاقی و گاه بیماریهای روانی شده است .)) [۲۰۳] از آیه مورد بحث استفاده می‌شود که اتاق خواب والدین باید جدای از اتاق خواب فرزندان باشد. زیرا اجازه گرفتن برای ورود به اتاق پدر و مادر معنای دیگری جز این ندارد که آنها در اتاق جداگانه‌ای بخوابند. ضروری تلقی کردن این امر از انحرافات جنسی که ممکن است کودکان در آینده بدان آلوده شوند جلوگیری خواهد کرد. روایات مربوط به مساله جداسازی محل خواب فرزندان به چند دسته تقسیم می‌شوند. دسته اول : سن جداسازی را مطرح می‌کند. و دسته دوم : به جدا کردن خوابگاه پسر و دختر اشاره دارد. و دسته سوم : جداسازی محل خواب دختران را از یکدیگر بیان می‌کند. دسته چهارم به جداسازی بین کودکان ممیز و زنان اشاره کرده است .

دسته اول : روایاتی هستند به سن کودکان اشاره دارند برخی از آنها سن شش سالگی و برخی سن هفت سالگی و دسته سوم سن ده سالگی را مطرح کرده‌اند.

۱- ((روی انّه یفرّق بین الصّبیان فی المضاجع بسّت سنین .)) [۲۰۴] روایت شده که کودکان شش ساله را در خوابگاه‌ها از هم جدا سازید.

۲- پیامبر(ص ) فرمود: ((اذا بلغ اولادکم سبع سنین ففرّقوا بین مضاجعهم .)) [۲۰۵] اگر فرزندان شما به ین هفت سالگی رسیدند خوابگاه آنها را از یکدیگر جدا سازید.

۳- عن جعفر بن محمّد عن آبائه (ع ) قال : ((یفرّق بین الصّبیان و النّساء فی المضاجع اذا بلغوا عشر سنین )) [۲۰۶]خوابگاه کودکان ده ساله را از زنان جدا کنید.

دسته دوم : صدوق به سند خود از عبداللّه بن میمون از اما صادق (ع ) از پدرانش از پیامبر(ص ) روایت کرده که فرمود:((الصّبی و الصّبیه ... یفرّق بینهم فی المضاجع الشّر سنین )) [۲۰۷] خوابگاه پسر و دختر ده ساله را از هم جدا کنید.

دسته سوم : جداسازی بین دختران است . امام صادق (ع ) از پیامبر(ص ) روایت کرده که فرمود: ((والصّبیه والصّبیه یفرق بینهما فی المضاجع لعشر سنین .)) [۲۰۸] خوابگاه دختران ده ساله را از هم جدا سازید. دسته چهارم : جداسازی کودکان و زنان است و همچنان که در روایات دسته اوّل به آن اشاره شد، باید خوابگاه کودکان ده ساله از زنان جدا شود.

ب - از بین بردن زمینه عاق والدین

پیامبر بزرگوار اسلام ضمن سفارشی به علی - علیه السّلام - فرمود: ((یا علی لعن اللّه والدین حملا ولدهما علی عقوقهما، یا علی یلزم الوالدین من عقوق ولدهما مایلزم الولد لهما من عقوقهما)) [۲۰۹] ای علی : خدا لعنت کند پدر و مادری را که فرزندانشان را به عاق کردن خویش وادار نمایند، ای علی همان گونه که فرزند عاق والدین می‌شود، والدین نیز متقابلا (در صورت عدم رعایت وطایف خود) عاق فرزندان خود بخواهند شد. در اینجا تذکر چند نکته لازم به نظر می‌رسد.

اول : عاق به فرزندی گفته می‌شود که از فرمان پدر و مادر سرپیچی نماید و یا نسبت به آنان نامهربانی و بدرفتاری کند و بدین وسیله اسباب ناراحتّی واذیت انها را فراهم کند.

دوم : عاق والدین یکی از گناهان کبیره است و اگر شخص عاق شده موجبات رضایت والدین را فراهم نکند بدون شک در روز قیامت سرنوشت بدی در انتظار او خواهد بود.

سوم : بر خلاف تصوّربرخی که می‌پندارند فقط اولاد عاق والدین می‌شوند، این روایت می‌گوید بین فرزنان و والدین حقوق و تکالیف متقابلی حکمفرماست و هر دو نسبت به هم وظایفی دارند و در صورت کوتاهی در عمل کردن به این وظایف ، فرزندان همان اندازه خطاکار تلقی می‌شوند که والدین . پس همچنان که عاق والدین مطرح است عکس آن نیز مطرح می‌باشد. از این رو شایسته است که اولیای محترم بخوبی به مسوولیتهای خاص خویش آگاه و عامل باشند و احترام متقابلی بین خود و فرزند ایجاد کنند که به طور طبیعی فرزندان نیز احساس وظیفه‌ای برای عاق والدین وجود نداشته باشد.

یکی از مواردی که زمینه ساز عاق والدین است ، این است که مهربانی و نرمش والدینن شکل افراطی به خود بگیرد و حریم خاص پدر و مادر به وسیله فرزند شکسته شود و والدین به دست خود اسباب بی احترامی خویش را فراهم کنند.

امام حسن عسکری - علیه السّلام - می‌فرماید: ((جراه الولد علی والده فی صغره تدعوا الی العقوق فی کبره .)) [۲۱۰]جرات و جسارت پیدا کردن فرزند بر پدر در کودکی او را در بزرگی به عاق والدین و نافرمانی آنها وادار خواهد کرد.

ج - پرهیز از غذای حرام

از دیگر مواردی که بی تردید در از بین بردن زمینه فساد و انحراف فرزندان نقش اساسی دارد، دور نگاه داشتن فرزندان از خوردن اموال حرام است .

در این باب به دو نکته که در روایات مطرح است اشاره می‌کنیم .

۱- گاهی اصل چیزی حرام است ، از این رو خوراندنش به فرزندم نیز حرام می‌باشد؛ مثل شراب . عجلان گوید: ((قلت لابی عبد اللّه : المولود یولد فنیقیه الخمر؟ فقال لهم : لا. من سقی مولودا مسکرا سقاه اللّه من الحمیم و ان غفر له .))[۲۱۱] به امام صادق (ع ) عرض کردم : چون نوزاد به دنیا می‌آید به او شراب می‌خورانیم . حضرت فرمود: چنین کاری نکنید، هر کس به نوزاد چیز مست کننده بدهد خداوند از آب جوشان (جهنم ) به او می‌خوراند، گر چه مورد آمرزش و عفو هم قرار گیرد.

۲- و گاهی خود آن چیز ذاتا حرام نیست ولی به دلایلی خوردنش حرام می‌باشد. همانند اینکه کسی به یک مهمانی دعوت می‌شود و فرد دیگری جز او مورد دعوت نیست با این حال او فرزند خود را نیز بی اذن و نظر میزبان به همراه می بد. در اینجا چون میزبان آمادگی پذیرایی از فرزند او را نداشته و پیش بینی‌های لازم را نکرده ، چه بسا که مورد اذیت قرار گیرد و اسباب آبروریزی او پیش دیگران فراهم آید. از این رو چنین کاری مجاز نیست . که در آن ناخشنودی خدا و خلق او نهفته است . سکونی از اما صادق (ع ) روایت کند که فرمود: ((اذا دعی احدکم الی طعام فلا یتبعن ولده فانّه انّ فعل اکل حراما و دخل عاصیا)) [۲۱۲] اگر کسی از شما (به تنهایی ) به غذایی دعوت شد هیچگاه فرزند خود را همراهش نبرد، و اگر چنین کند هم حرام خواری کرده و هم اینکه به حال گناه عصیان به خانه میزبان اخل شده است .

رابطه غذای حرام با دین فروشی

در احوال قاضی ، شریک بن عبداللّه نخعی نوشته‌اند که او در عبادت و زهد و تقوا معروف بود روزی مهدی عباسی او را دعوت کرد و از او استدعا کرد که یکی از سه امر را بپذیرد: قضاوت یا معلمی فرزندان خلیفه و یا ضیافت و مهمانی خلیفه را. شریک اوّل هیچ کدام را قبول نکرد ولی با اصرار خلیفه مهمانی را کم ضررتر و موافق احتیاط دانست و آن را قبول کرد. خلیفه به آشپز دستور داد از آن غذاهای حرامی که خود خوب می‌دانست در زدودن روح تقوا چقدر اثر دارد، تهیه کند. شریک وقتی از آن غذاها خورد عاقبت هم قضاوت و هم معلمی کودکان خلیفه را قبول کرد. یک روز می‌خواست حواله حقوق خود را از صراف بگیرد، صراف کمی دیر کرد. شریک گفت زود باش . صراف گفت : مگر روغن فروخته‌ای که این قدر عتاب می‌کنی ؟! شریک گفت : روغن چیست ؟ من در مقابل این پول دینم را فروخته‌ام که از هر چیزی عزیزتر است !! [۲۱۳]

د- ایجاد زمینه صلاح و نیکی

یکی از راه‌های زدودن زمینه‌های فساد و انحراف در فرزندان تقویت زمینه‌های مثبت اخلاقی در شخصیّت آنهاست . باید استعدادهای مثبت و صفات ارزشمند اخلاقی را در وجود کودکان احیا کرد و با تقویت و تحکیم آنها راه کجروی و فساد را بر آنها مسدود ساخت .

پیامبر(ص ) فرمود: ((رحم اللّه والدا اعان ولده علی برّه .)) [۲۱۴] خدای رحمت کند پدری را که به نیکی و صلاح فرزند خویش کمک کند.

همچنین فرمود: ((رحم اللّه عبدا اعان ولده علی برّه بالاحسان الیه و التّالّف له و تعلیمه و تادییه .)) [۲۱۵] رحمت خداوند بر پدری باد که در نیکوکاری فرزندش به او کمک کند. و به او احسان نماید و با او انس ‍ و الفت داشته باشد و علم و ادبش آموزد.

یونس بن رباط از امام صادق (ع ) از پیامبر اسلام (ص ) روایت کند که فرمود: (( ((رحم اللّه من اعان ولده علی برّه قال : قلت کیف یعینه علی برّه ؟ قال : یقبل میسوره و یتجاوز عن معسوره ولایرهقه و لایخرق به .)) [۲۱۶] خدای رحمت کند کسی را که فرزندش را بر نیکویی اش یاری کند.

راوی پرسید چگونه فرزند خود را بر نیکویی اش یاری کند؟ حضرت در جواب فرمود: آنچه را که در وسع و توان کودک باشد و آن را انجام دهد، بپذیرد و از آنچه که بر کودک سخت و دشوار است در گذرد و با تحمیل کارهایی فوق طاقت به او ستم روا ندارد و در رفتار با او درشتی و سختگیری نشان ندهد.

یاد آوری بزرگی گناه و خطیر بودن آن به فرزندان

آلوده شدن به جرم و گناه از هیچ انسانی پذیرفته نیست بخصوص که اگر سمت پدری یا مادری و در حقیقت مربیگری بر فرزندان را داشته و اسوه و الگوی آنان باشد. گناه در تلقی اولیای دین امری بسیار خطیر و بزرگ است ، و این وظیفه والدین و مربیان کودک است که خطیر بودن گناه را به او تذکر دهند. و آثار منفی ناشی از گناه را به او بیان کنند.

طبیعی است که تا پدر و مادر خود از گناه فاصله نگیرند نمی‌توانند، در فرزنان خود تاثیر سودمندی بگذارند، زیرا فرزندان تحت تاثیر دائمی اعمال و رفتار والدین و مربیان خود هستند. آنان همیشه ناظر گفتار و عمل اولیای خود هستند و آن دو را با هم مقایسه می‌کنند و به نتیجه می‌رسند که چه کاری را باید بکنند و چه کاری را نباید بکنند؛ مثلا، هرگاه نهیب پدر یا مادری که خود به گناه و انحراف آلوده‌اند و با این حال پی در پی نصیحت و اندرز می‌کنند، با خود می‌گویند: این یک شوخی است نه جدی زیرا اگر چنین کارهایی بد و زشت است چرا خود از آن دست برنمی دارند.

بدیهی است که وقتی سخن آنان در دل فرزندان می‌نشیند که خود پاک و طاهر باشند. زیرا ((خرما خورده کی تواند نهی از خرما کند.))

البته گاهی هم نوجوانان به فطرت اولیه ، وقتی به زشتی گناه پی می‌برند علی رغم آلودگی والدین خود از ارتکاب گناهان خودداری می‌کنند و از این گذشته والدین خود را هم تحت تاثیر قرار می‌دهند.

ائمه معصومین - علیهم السّلام - در زندگی خود ربا زبان و عمل به فرزندان خویش درس تقوا و خداترسی می‌دادند و گناه را با همان سیمای زشتی که دارد به فرزندان یادآور می‌شدند. این بود که در حریم زندگی و شعاع نفوذ آنان از ناه و انحراف خبری نبود. زیرا حضور آنان همه جا را غرق در نور می‌کرد و گناه و آثار سوء آن را در ذائقه‌ها چون زهری کشنده و پرتگاهی هلاکتبار ترسیم می‌نمود و کمتر کسی از فرزندان و خویشان آن بزرگوار حاضر می‌شد به این زهر کشنده ، و پرتگاه هلاکتبار نزدیک شود. اینک نظرتان را به درسهایی کوتاه جلب می‌نماییم :

۱- لقمان حکیم ضمن سفارش به فرزند خود می‌فرماید: ((یا بنی کیف تسکن دار من قد اسخطته‌ام کیف تجاور من قد عصیته )) [۲۱۷] فرزندم ! چگونه در خانه کسی که او را به خشم آورده‌ای زندگی می‌کنی و چگونه همجوار کسی هستی که معصیتش کرده‌ای .

لقمان حکیم با همان روش ساده خود جهان را به مثابه منزلی فرض ‍ کرده که خداوند میزبان و انسانها مهمان آنند. معصیت در محضر خداوند صاحب خانه است در شان یک مهمان نیست ، از مردانگی به دور است که کسی در ضیافتی شرکت کند و سپس با میزبان خود به دعوا و مرافعه برخیزد، یا در حضور او کارهای زشتی انجام دهد و میزبان را ناخشنود سازد.

وقتی مهمان با ارتکاب گناه و آلوده شدن به زشتی ، صاحب خانه را به خشم آورد، چگونه می‌خواهد در آن خانه بماند! آری ، بدین گونه لقمان احساس وجدانی و تعقل فرزند خویش را تحریک می‌کند و معنای گناه را به او می‌فهماند و عظمت آن را در حضور پروردگار غالم روشن می‌سازد.

۲- لقمان حکیم به فرزند خود فرمود: ((یا بنیّ انّه قد احصی الحلال الصغیر فکیف بالحرام الکثیر.)) [۲۱۸] فرزندم ! به حلالهای کوچک رسیدگی شده است چه رسد به حرامهای بسیار.

۳- امام صادق (ع ) به فرزند خود امام موسی کاظم (ع ) می‌فرماید: ((و من استصغر زلّة نفسه استعظم زله غیره و من ایتصغر زلّة غیره استعظم زلّة نفسه .)) [۲۱۹] و هر که لغزشهای خود را کوچک بشمارد، لغزش‌های خود را بزرگ خواهد دید. بنابراین به فرزندانمان بیاموزیم که لغزشهای خود را بزرگ بشمارند تا خود را بر دیگران برتر ندانند و دچار عجب و غرور نشوند.

۴- علی (ع ) ضمن وصیتی به فرزند خود امام حسین (ع ) می‌فرماید: (( ((والویل لمن بلی بحرمان وخذلان و عصیان لنفسه ما یکرهه من غیره و ازری علی النّاس بمثل ما یاتی .)) [۲۲۰] وای بر آنکه گرفتار محرومیت و بی توفیقی و نافرمانیست و برای خود نیک می‌شمارد عملی را که برای دیگری عیب می‌داند و به مردم اعمالی را عیب می‌گیرد که خود نظیر آنها را انجام می‌دهد.

۵- لقمان حکیم به فرزند خود فرمود: ((یا بنیّ لاتشتم النّاس ‍ فتکون انت الّذی شتمت ابویک .)) [۲۲۱] فرزندم ! مردم را دشنام مده که سبب دشنام پدر و مادر خود گردی . یعنی قسمتی از رفتارهای خوب یا بد دیگران عکس العمل رفتارها و برخوردهای خوب یا بد ماست . وطبیعی است که اگر ما نسبت به دیگران بی احترامی روا داریم آنان هم دست به رفتار متقابل خواهند زد و کسی که به دیگران سخنان زشت و توهین آمیزی بگوید باید در انتظار سخنان زشت تری باشد.

۶- لقمان به فرزند خود گوید: ((یا بنی لایعجبک احسانک و لاتتعظمن بعملک الصالح فتهلک .)) [۲۲۲] فرزندم ! مبادا به احسانی که به دیگران می‌کنی و عمل صالحی که انجام می‌دهی ، مغرور شوی و اعمال خوبی که نجام می‌دهی در نظرت بزرگ جلوه نکند که هلاک خواهی شد.

۷- لقمان به فرزندش گوید: ((یا بنی اتعظ بالنّاس قبل ان یتعظ النّاس بک .)) [۲۲۳] فرزندم ! از سرنوشت مردم پندگیر پیش از آنکه مردم از سرنوشت تو پند گیرند و مایه عبرت دیگران بشوی .

۸- لقمان حکیم به فرزند خود گوید: ((یا بنی انه النفس عن هواها فانک ان لم تنه النفس عن هواها لم تدخل الجنّه و لم ترها.)) [۲۲۴] فرزندم ! نفس خود را از هوا هوسها بازدار، زیرا اگر چنین نکنی و نفس ‍ خود را از زشتینها باز نداری ، نه داخل بهشت می‌شوی و نه آن را می‌بینی .

۹- علی - علیه السّلام - ضمن وصیتی به فرزند خود امام حسین - علیه السّلام - می‌فرماید: ((لیس مع قطیعه رحم نماء)) [۲۲۵] فرزندم ! با قطع رحم کردن و بریدن از خویشان رونق زندگی از بین می‌رود.

۱۰- لقمان حکیم به فرزند خود گوید: ((یا بنی ایاک و التجبر و التکبر و الفخر فتجاور ابلیس فی داره ، یا بنی دع عنک التجبر و الکبر ودع عنک الفخر و اعلم انک ساکن القبور.)) فرزندم ! مبادا تکبر بورزی و بر دیگران فخر مباهات کنی که با ابلیس در خانه اش همنشین خواهی شد [۲۲۶] فرزندم ! گردنکشی و برتری جویی را کنار بگذار و فخر فروشی به دیگران را از خود دور گردان و بدان که سرانجام در گورستان مسکن خواهی گزید.

۱۱- لقمان حکیم به فرزند خود می‌گوید: ((یا بنی ویل لمن تجبر و تکبر، کیف یتعظم من خلق من طین و الی طین یعود ثم لایدری الی ماذا یصیر، الی الجنّه فقد فاز الی النار فقد خسر خسرانا مبینا و خاب .)) [۲۲۷] فرزندم ! وای بر کسی که بزرگمنشی و گردنکشی کند چگونه او تکبر می‌ورزد در حالی که از گل آفریده شده و به گل بر می‌گردد، سپس نمی‌داند به کجا می‌رود، آیا به بهشت می‌رود که رستگار خواهد شد و یا به آتش دوزخ که آشکارا زیان خواهد دید و ناامید و پشیمان خواهد شد.

۱۲- علی (ع ) به فرزند خود امام حسین (ع ) چنین سفارش می‌فرماید: ((ای بنی کم نظره جلبت حسره )) [۲۲۸] پسر جانم ! چه بسیار نگاهی که به دنبال خود حسرت و افسوس می‌آورد.

۱۳- امام صادق (ع ) می‌فرماید پدرم به من می‌فرمود: ((... من لایملک لسانه یندم .)) [۲۲۹] ... هر کس زبانش را کنترل نکند، پشیمان می‌گردد.

۱۴- علی (ع ) ضمن سفارشی به فرزند خود امام حسین (ع ) - علیه السّلام - می‌فرماید: ((و من علم ان کلامه من عمله قل کلامه الا فیما ینفعه )) [۲۳۰] و هر کس بدند که سخنش هم جزء اعمال اوست کم سخن گوید. و سخن نمی‌گوید مگر در آنجا که به حال او سودمند افتد.

۱۵- علی (ع ) ضمن سفارشی به فرزند خود امام حسین (ع ) می‌فرماید: ((و من احتفر بئرا لاخیه وقع فیها.)) [۲۳۱] و هر کسی چاهی برای دیگران بکند - تا او را به دام بیندازد - خود در آن می‌افتد.

۱۶- امام حسین (ع ) به فرزند خود امام سجّاد(ع ) می‌فرماید: ((ای بنی ایاک و ظلم من لایجد علیک ناصرا الااللّه جل وعز.)) [۲۳۲] فرزند بترس از ظلم کردن به کسی که هیچ یاوری جز خدای بزرگ ندارد.

۱۷- همچنین علی (ع ) در وصیتی به فرزند خود امام حسین (ع ) دارد می‌فرماید: ((و من هتک حجاب غیره انکشفت عورات بیته .)) [۲۳۳] و هر کس پرده دری کند و ایرار دیگری را فاش سازد، اسرار و عیبهای زندگی اش فاش خواهد شد.

۱۸- لقمان حکیم به فرزند خود چنین گوید: ((یا بنی لاتاکل مال الیتیم فتفتضح یوم القیامه و تکلف ان ترده الیه .)) [۲۳۴]فرزندم ! به اموال یتیم تجاوز نکن که روز قیامت رسوا خواهی شد و در آنجا مجبور می‌شوی که غرامت آن را به یتیم برگردانی .

عزیزان ! گناه آن قدر زشت و قبیح است که پیشوایان ماحتّی اندیشه آن را به خود راه نمی‌دادند. گناه شراره آتش دوزخ است که در شخصیّت انسانها می‌افتد. آیا فرد خردمندی را سراغ دارید که به این فکر افتاده باشد که خود را به آتش بزند! گناه پلیدی ، رسوایی ، و ذلت و خواری و سرافکندگی است . برخی گناهان ریشه وجود آدمی را می‌سوزانند، برخی خسارت اخروی به بار می‌آورند، و حتّی ممکن است تمام اعمال نیک آدمی را به باد دهند. و برخی هم در دنیا موجب رسوایی و در آخرت موجب روسیاهی می‌شوند.

گنهکاران در روز قیامت با سیما و نشان مشخص وارد محشر می‌شوند، یا سیاهی تمام چهره شان را فرا می‌گیرد و یا سیرت حیوانی آنها آشکار گشته و به شکل حیوانات ظاهر می‌شوند آیا رسوایی و عذاب از این بدتر می‌شود؟

واکسینه کردن فرزندان

سومین اصلی که در بازسازی شخصیّت فرزند مطرح است مساله واکسینه کردن فکر و مغز کودک است و در روایات نیز به این اصل مهم اشاره شده که امروزه در بهداشت و درمان هم بر آن تاکید زیادی می‌شود، این اصل مهم پیشگیری از بروز بیماری است . امام کاظم (ع ) فرمود: ((الحمیه راس الدواء)) ؛ پرهیز از امور زیان آور اساس دارو و درمان است ))واکسنهای مختلفی که امروزه برای جلوگیری از بروز بیماریها به کودکان تزریق می‌شود، نقش مهنمی در پیشگیری از ابتلای آنها به بیماریها ایفا می‌کند. و روشن است که پیشگیری از وقوع بیماری بسیار آسانتر و به صرفه تر از اقدامات درمانی است . بسیاری از توصیه‌های تربیّتی و اخلاقی نیز جنبه پیشگیری دارد و همچون واکسن عمل می‌کند، تا فکر و مغز کودک را از دوران کودکی در برابر انواع گوناگون انحراف ات و مفاسد بیمه کند؛ مثلا سفارش شده فرزندان خود را بر محبّت اهل بیت پیامبر(ص ) تربیت ، آنان را به مجالس اهل بیت ببرید و یا بخشی از وقت خود را برای پاسخ به سؤ الات مذهبی کودکان اختصاص دهید و یا آنان را با معارف اسلامی آشنا سازید، این تعلیمات اگر به صورت مطلوب و اثر بخش به کودکان منتقل گردد از همان اوان کودکی نقش مهمی در جلوگیری از کجرویها و انحرافات اخلاقی و عقیدتی آنان ایفا خواهد کرد، و ضامن سلامت روانی و فکری فرزندان خواهد بود.

الف - تربیّت فرزندان بر محبّت اهل بیت

روایات فراوانی داریم که پیامبر(ص ) به پدرن و مادران سفارش فرموده که فرزندن خود را بر محبّت اهل بیت پیامبر(ص ) بخصوص علی بن ابی طالب (ع ) تربیّت نمایند.

امام علی (ع ) از پیامبر(ص ) نقل می‌فرماید: ((ادبوا اولادکم علی ثلاث خصال : حب نبیکم و حب اهل بیته و قراءه القرآن ، فان حملة القرآن فی ظل اللّه یوم لاظل الا ظله مع انبیاءه واصفیاءه .)) [۲۳۵] فرزندان خود را بر سه خصلت تربیّت کنید: محبّت پیامبرتان و محبّت اهل بیت او و خواندن قرآن ؛ زیرا حاملان قرآن - در آن روز که هیچ سایه‌ای جز سایه خدا نخواهد بود - در سایه خدا همنشین انبیا و برگزیدگان او خواهند بود.

ابو زبیر مکی نقل می‌کند: جابربن عبداللّه انصاری را در حالی دیدم که با تکیه بر عصای خود در کوچه‌های انصار و مجالس آنان (در مدینه ) گردش می‌کرد و این جمله را می‌گفت : ((علی خیر البشر فمن الی فقد کفر)) علی بهترین بشر است و هر کس منکر شود کافر است ، سپس می‌گفت : ای گروه انصار: فرزندان خود را بر محبّت علی بن ابی طالب (ع ) تربیّت کنید. [۲۳۶] محبّت علی (ع ) ملاک ایمان و کفر است ، دوست داشتن او ایمان ، و کینه و عداوت او کفر است . این همه دلیل است که مهر و محبّت به هر چیز و هر کس نقش و تاثیر بزرگی در زندگی دارد و آثار و عوارضی بر آن مترتب است که جای تردید نیست .

به همین دلیل دشمنان اسلام بخصوص معاویه فرزند ابوسفیان بسیار کوشیدند تا ریشه محبّت علی را در دلهای مردم بخشکانند، اما این مهر آتشین همچنان فروزان و ماندگار است و خواهد بود.

فریب دادن دوستان علی به وسیله عسل

مرحوم شیخ عبّاس قمی در سفینه البحار می‌نویسد: روایت شده که روزی معاویه برای ابوالاسود دئلی (شاعر اهل بیت ) حلوایی هدیه فرستاد به این منظور که در قلب ابوالاسود نفوذ کرده و وی را از دوستی و محبّت علی منصرف کند. در این هنگام دختر خردسال (پنج یا شش ‍ ساله ) ابوالاسود مقداری از آن حلوا را به دهان گذاست .

ابوالاسود گفت : دخترم زود آنرا بیرون بینداز که زهر است ، این حلوایی است که معاویه برای فریب ما فرستاده است تا از محبّت علی و اهل بیت او دست بکشیم . دختر ابوالاسود گفت : خدا روسیاهش کند. او می‌خواهد ما را با این حلوا فریب دهد تا دست از علی و محبّت او برداریم ! بریده باد دست فرستنده و خورنده اش . سپس آنچه را که به دهان برده بود بیرون ریخت .

آنگاه این شعر را سرود:

ابا الشهد المزعفر یابن هند *** نبیع علیک احسابا و دینا

فلاوالله کیف یکون هذا *** و مولانا امیر المومنینا

ای فرزند هند! آیا خیال کردی که به وسیله این حلوای شیرین زعفرانی می‌توانی ما را فریب دهی که دین خود و شرافت نیاکانمان را به تو بفروشیم . به به خدا سوگند چنین چیزی شدنی نیست ، که مولای ما امیرمومنان علی (ع ) است .[۲۳۷]

ب - مسلح کردن فرزند در برابر افکار انحرافی

یکی دیگر از سفارشهای مهم اهل بیت (ع )، تسریع درامر آموزش ‍ احادیث و علوم اهل بیت - علیهم السّلام - به فرزندان است تا در سنین جوانی آمادگی لازم برای رویارویی و مقابله با افکار انحرافی و الحادی را داشته باشند و با درک درست و روشن و عمیقی که از معارف اسلامی پیدا می‌کنند هرگز تحت تاثیر این گونه اندیشه‌ها قرار نگیرند.

امام صادق (ع ) فرمود: ((بادروا احداثکم بالحدیث قبل ان تسبقکم الیهم المرجئه .)) [۲۳۸] روایات اسلامی را به نوجوانان خود بیاموزید و در انجام این وظیفه تربیتی ، تسریع نمایید، پیش از آنکه دشمنان گمراه بر شما پیشی گیرند و افکار نادرست خویش را در ضمیر پاک آنان جای دهند و گمراهشان سازند.

ج - بحث و پرس و جو از عارف اسلامی با فرزندان

روزی امیر مومنان - علیه السّلام - از دو فرزند خود امام حسن و امام حسین (ع ) پرسید: (( ((ما بین الایمان و الیقین ؟ فسکتا. فقال للحسن : اجب یا ابا محمّد. قال : بینهما شبر. قال : و کیف ذاک ؟ قال : لان الایمان ما سمعناه باذاننا و صدقناه بقلوبنا والیقین ما ابصرناه باعیننا و استدللنا به علی ما غاب عنا.)) [۲۳۹] مرز بین ایمان و یقین چیست ؟ پس هر دو سکوت اختیار کردند. به امام حسن (ع ) فرمود: ای ابومحمّد! تو جواب بده .

امام حسن (ع ) عرض کرد: بین ایمان و یقین یک وجب فاصله است .

علی (ع ) فرمود: چگونه ؟ امام حسن (ع ) پاسخ داد: زیرا ایمان آن است که با گوشهایمان آنرا شنیده و با قلب آنرا تصدیق کرده باشیم ، ولی یقین آن است که با چشمان خود دیده‌ایم و به وسیله آن به وجود چیزهایی که از ما پنهان است استدلال کنیم .

حارث اعور گوید: ((قال علی (ع ) للحسن ابنه فی مسائله التی ساله عنها یابنی ما السفه ؟ فقال : ابتاع الدناه و مصاحبه الغواه .)) [۲۴۰] از جمله مسائلی که امیر مومنا از فرزندش امام حسن (ع ) پرسید این بود که فرمود: فرزندم ! بی خردی چیست ؟

امام حسن (ع ) فرمود: پیروی از فرومایگان و معاشرت با گمراهان .

حارث اینها را به فرزندان یاد دهید. همچنین علامه مجلسی حدیث مفصلی از معانی الاخبار [۲۴۱] نقل می‌کند که علی (ع ) سؤ الات زیادی را با دو فرزند خود امام حسن و امام حسین - علیهما السلام - مطرح می‌فرمود و پاسخ آنها را جویا می‌شد. در پایان سؤ الها و جوابها حضرت به حارث اعور رو کرد و فرمود: ((یا حارث علموا هذه الحکم اولادکم فانها زیاده فی العقل والحزم والرای .)) [۲۴۲]

پرسش و پاسخ امام سجّاد ع

زید بن علی گوید: به پدرم زین العابدین (ع ) گفتم پدر جان از جدم رسول خدا برایم سخن بگوی ، از آن هنگام که او را به آسمان بردند، و پروردگارش او را به پنجاه نماز دستور داد؛ چرا از خدا برای امتش ‍ تخفیف نخواست تا اینکه موسی بن عمران - علیه السّلام - به آن حضرت فرمود از خدا تخفیف بخواه زیرا امت تو تحمل چنین چیزی را ندارند.

امام فرمود: فرزندم ! پیامبر خدا کسی نبود که بعد از امر پروردگارش ‍ برگردد و از او چیزی بخواهد و وقتی که حضرت موسی از پیامبر درخواست کرد و شفیع امت پیامبر اکرم شد، پیامبر رد چنین درخواستی را سزاوار ندانست . از اینرو از پروردگار عالم درخواست تخفیف نماز برای امت خود کرد و خداوند پنجاه نماز را به پنج نماز تخفیف داد.

زید گوید: عرض کردم پدر جان چرا بعد از کم شدن نمازها باز هم درخواست تخفیف نکرد. امام فرمود: فرزندم پیامبر می‌خواست با احتساب اجر آن پنجاه نماز برای امتش تخفیف گرفته باشد زیرا خداوند می‌فرماید: ((من جاء بالحنسه فله عشر امثالها)) )) [۲۴۳] هر کس کار نیکی انجام دهد ده برابر به او پاداش دهند.

آیا نمی‌بینی هنگامی که آن حضرت به زمین هبوط کرد جبرئیل بر او نازل گشته و به وی گفت : ای محمّد(ص ) پروردگارت سلام می‌رساند و می‌گوید این پنج نماز به جای آن پنجاه نماز است . ((ما یبدل القول لدی و ما انا بظلام للعبید)) [۲۴۴]وعده من دیگرگون نمی‌شود و من بر بندکان ستم نمی‌کنم . زید گفت : عرض کردم پدر جان آیا چنین نیست که خداوند با مکان توصیف نمی‌شود؟ حضرت فرمود: آری فرزندم همین طور است .

زید گفت : پس فرمایش حضرت موسی به پیامبر که فرمود به نزد خدایت برگرد چگونه توجیه می‌شود؟ فرمود: این نظیر همان است که ابراهیم فرمود: ((انی ذاهب الی ربی سیهدین .)) [۲۴۵] من به سوی پروردگار می‌روم ، او مرا راهمایی خواهد کرد.

یا نظیر آنچه حضرت موسی (ع ) گفت : ((و عجلت الیک رب لترضی )) [۲۴۶] ای پروردگار من ، من به سوی تو شتافتم تا خشنود گردی . و معنایش قول خداوند است که فرمود: ((ففروا الی اللّه )) [۲۴۷] پس به سوی خدا بگریزید یعنی به سوی خدا و خانه او برگردید و حج کنید. فرزندم ! کعبه خانه خداست و هر که خانه خدا را زیارت کند بی تردید به سوی خدا رفته است . همچنین مساجد خانه‌های خداوند است و هر که به طرف آنها برود گویی به طرف بخدا رفته است همچنین نمازگزار تا وقتی که در حال نماز است در محضر خدا ایستاده است ، و کسانی که در عرفات وقوف کرده‌اند در مقابل خدا ایستاده‌اند. در آسمانها برای خداوند سرزمینهایی است و هر که به آسمانها عروج کند و به آن سرزمینها راه یابد. مثل آن است که به سوی خدا عروج کرده است . آیا نشنیده‌ای که خداوند می‌فرماید: (( ((تعرج لملائکه والروح الیه )) [۲۴۸]فرشتگان و روح (جبرئیل ) بدان جا فرا روند.

و می‌فرماید: ((الیه یصعد الکلم الطیب )) [۲۴۹] سخن خوش ‍ و پاک به سوی او بالا می‌رود؛ یعنی ، بالا می‌برد. [۲۵۰]

کنترل دوستان

دو نفر به نام ((عقبه )) و ((ابی )) با هم دوست بودند. این دو چنان به هم علاقه داشتند که هرگاه یکی از آن دو نفر از مسافرت بر می‌گشت ، ضیافتی ترتیب می‌داد و اشراف و بزرگان قبیله اش را دعوت می‌کرد. روزی عقبه طبق معمول ، مهمانی ترتیب داد، بزرگان قبیله و دوستان خود را دعوت کرد و در ضمن از رسول خدا(ص ) نیز دعوت به عمل آورد.

سفره گسترده شد و غذا چیده و آماده گشت ، پیامبر خدا(ص ) فرمود: عقبه ! من از غذای تو نمی‌خورم ، مگر آنکه به وحدانیت خدا و رسالت من شهادت دهی (و مسلمان شوی ). عقبه که دریچه نور و سعادت به روی او باز شده بود و می‌رفت تا با مسلمان شدن ، پرده جهل و شرک و ظلمت را بدرد و برای همیشه خود را بهشتی نماید. او شهادتین را بر زبان جاری کرد و مسلمان شد. خبر مسلمان شدن ((عقبه )) به گوش ‍ دوستش ((ابی )) رسید.

ابی که کفر و شرک تا اعماق جانش نفوذ کرده بود سخت بر آشفت و پرعتاب به عقبه گفت : آیا از آیینت دست کشید؟ عقبه گفت : نه به خدا سوگند منحرف نشدم ، بلکه مردی بر سفره من بود، حاضر نشد تا مسلمان نشوم به سوی غذایم دراز کند، و شرم داشتم او را از سر سفره بدون غذا برخیزد. از اینرو مسلمان شدم . ابی گفت : اگر می‌خواهی دوست من باشی و از تو راضی شوم ، باید در برابر او بایستی و به او توهین کنی عقبه که سخت تاثیر سخنان دوست نااهل خود ثرار گرفته بود به رسول خدا(ص ) توهین کرد و از اسلام برگشت و دوباره به صف مشرکان پیوست و سرانجام در جنگ بدر در صف کفار قرار گرفت و به دست امیرمومنان (ع ) به هلاکت رسید و دوستش نیز در جنگ احد به دست مسلمانان گشته شد[۲۵۱] او کسی نیود که به وسوسه‌های شیطانی دوستی ناشایست دل سپرد و بدین وسیله بود که در نهایت ، خود را جهنمی ساخت .

و این آیات درشان نزول آن دو نازل شد: ((و یوم یعض الظالم علی یدیه یقول یا لیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا، یا ویلتی لیتنی لم اتخذ فلانا خلیلا. لقد اضلنی عن الذکر بعد اذ جائنی .)) [۲۵۲] و روزی که ستمگر دست به دندان می‌گزد و می‌گوید: ای کاش راهی را که رسول خدا در پیش گرفته بود در پیشم می‌گرفتم ، ای وای بر من ، کاش فلان (شخص گمراه ) را دوست خود انتخاب نکرده بودم ! او مرا از یاد حق گمراه ساخت ، بعد از آنکه نور هدایت به سراغ من آمده بود.

این داستان واثعی و آیه قرآن در این باره بخوبی آهمیت و تاثیر دوست را در یرنوست انسان نشان مس دهد. از این رو در روایات آمده که آدمی به دین و آیین دوست خویش وابسته و پیوسته است .

بدون تردید یکی از عوامل سازنده سخصیت انسان ، پس از اراده و خواست خود او، نقش دوستان است ، زیرا غالب انسانها و بویژه نوجوانان بخش مهمی از افکار و صفات اخلاقی خود را از دوستانشان بر می‌گیرند و تحت تاثیر رفتار، گفتار و الگوی اخلاقی آنان قرار دارند.

و این نکته چیزی است که از نظر علمی و تجربی هم به اثبات رسیده است . تاثیر دوستان گاهی به حدی است که می‌تواند بر نبقش و تاثیر والدین غلبه کند، حتّی اگر خانواده کودک سرشار از فضیلت باشد. همچنان که در آیات قرآنی آمده و در ادب فارسی تجلی یافته است که فرزند نوح پیامبر چند صباحی با همنشینان بد نشست و برخاست کرد و از بیت نبوت برید و به گمراهان پیوست .

پسر نوح با بدان بنشست *** خاندان نبوتش گم شد

دوست آئینه تمام نما

علی (ع ) فرمود: ((و من اشتبه علیکم امره و لم تعرفوا دینه ، فانظروا الی خلطائه ، فان کانوا اهل دین اللّه فهو علی دین اللّه )) [۲۵۳] هرگاه وضعیت شخصی بر شما نامعلوم شد و دین و آیین او را نشناختید به دوستانش بنگرید، اگر اهل دین و آیین الهی اند، او نیز پیرو آیین خداست .

وظیفه مهم والدین نسبت به دوستیهای فرزندان

با توجه به اینکه نیاز به دوستی و دوستان یکی از نیازهای مهم کودکان است و جای خالی این نیاز را چیز دیگری پر نمی‌کند، والدین می‌توانند در این باره نقش موثری داشته باشند؛ مثلا روابط دوستانه یا خانوادگی یا شغلی والدین با افراد خاص ، و محله‌ای که برای زندگی خود انتخاب می‌کنند و مدرسه‌ای که فرزندان را در آن نام نویسی می‌نمایند و جاهایی که برای گردش و تفریح و... می‌روند، همه و همه در شکل دادن به دوستیهای کودکان و نوجوانان با افراد معین اثر عظیمی می‌گذارد. علاوه بر این هشیاری و دقّت نظر والدین در امور فرزندان خویش و افرادی که فرزندانشان با آنها در تماس هستند و برخوردهای مشفقانه و خویش و افرادی که فرزندانشان با آنها در تماس هستند و برخوردهای مشفقانه و خرمندانه‌ای که در این باره با فرزندانشان می‌کنند، آنان را هدایت می‌کند که چگونه دوستانی پاک و متعهد و تلاشگر انتخاب کنند و از دوست نمایانی که تباه کننده زندگی آنهاست دوری گزینند.

تشویق به انتخاب دوست

لقمان به فرزندش گفت : ((یا بنی استکثر من الاصدقاء و لاتامن من الاعداء فان الغل فی صدورهم مثل الماء تحت الرماد.))[۲۵۴] فرزندم بر تعداد دوستان خود بیفزا، و از دشمنان در امان مباش ، زیرا کینه در سینه هایشان همانند آتش زیر خاکستر است .

نخست تحقیق سپس انتخاب

امام حسن مجتبی (ع ) به یکی از فرزندانش فرمود: ((یا بنی لاتواخ احدا حتّی تعرف موارده و مصادره فاذا استنبطت الخبره و رضیت العشره فاخه علی اقاله العثره والمواساه فی العسره .)) [۲۵۵] پسرم ، با احدی برادری مکن تا بدانی که به چه جاهایی می‌رود و با چه افرادی نشست و برخاست می‌کند و چون خوب بر احوالش آگاه شدی و معاشرتش را پسندیدی با او برادری کن بر اینکه او را از لغزش بازداری و در تنگدستی به او یاری رسانی .

حفظ رابطه با دوستان خوب

در سفارشهای لقمان حکیم به فرزند خود به برقراری رابطه با دوستان خوب تاکید شده ، که به بعضی از آنها اشاره می‌کنیم :

لقمان به فرزندش فرمود: ((یا بنی الصاحب الصالح خیر من الوحده .)) [۲۵۶] فرزندم ! دوست خوب بهتر از تنهایی و گوشه نشینی است . همچنین فرمود: ((...یا بنی کن عبدا للاخیار و لاتکن ولدا للاشرار.)) [۲۵۷] فرزندم ! بنده خوبان باش نه فرزند اشرار.

لقمان فرمود: ((یا بنی : اتخذ الف صدیق و الف قلیل ولاتتخذ عدوا واحدا والواحد کثیر فقال امیرالمومنین )) :

تکثر من الاخوان من استطعت منهم

عمادا اذا ما استتنجدوا و ظهور

ولیس کثیرا الف خل و صاحب

و ان عدوا وحدا لکثیر [۲۵۸]

فرزندم ! هزار دوست برای خود انتخاب کن و بدان که هزار دوست کم است و احدی را دشمن خود مساز زیرا یک دشمن هم زیاد است . همچنین امیرالمومنی (ع ) فرمود: تا می‌توانی دوستانت را زیاد کن دوستان به هنگام یاری جستن تکیه گاه و پشتیبان آدمی هستند. بدان که هزار دوست و همدم زیاد نیست اما یک دشمن برای تو بسیار زیاد است . [۲۵۹]

پرهیز از دوستان ناباب

در روایات به همان اندازه که به دوستی و معاشرت با افراد خوب و متعهد سفارش کرده‌اند، نسبت به پرهیز از دوستی با افراد ناصالح و ناباب هشدار داده‌اند. به برخی از این روایات اشاره می‌کنیم :

امام صادق (ع ) فرمود: ((قال لی ابی یا بنی من یصحب صاحب السوء لایسلم .)) )) [۲۶۰] پدرم به من فرمود: فرزندم هر که با مرد پلید رفیق و همنشین باشد ایمنی و آرامش پیدا نمی‌کند.

لقمان به فرزندش فرمود: ((یا بنی الوحده خیر من صاحب السوء)) [۲۶۱] فرزندم ! تنهایی بهتر از دوست و همنشین بد است .

لقمان فرمود: ((یا بنی نقل الحجاره والحدید خیر من قرین السوء، یا بنی انی نقلت الحجاره فلم اجد شیئا اثقل من قرین السوء.)) [۲۶۲] فرزندم جابه جا کردن سنگ و آهن برای من بهتر از یک دوست پلید است .

فرزندم : من سنگها را جابجا کردم و چیزی سنگین تر از دوست بد نیافتم .

دوستی‌های ممنوع
الف – دروغگو

امام سجّاد(ع ) یکی از پسران خود درباره نداشتن رابطه با چند دسته چنین فرمود: (( ((یا بنی انظر الی خمسه فلاتصاحبهم و لاتحادثهم و لاترافقهم فی طریق فقال : ی ابه من هم ؟ قال علیه السلام : ایاک و مصاحبه الکذاب فانه بمنزله السراب یقرب لک البعید و یبعد لک القریب )) [۲۶۳] فرزندم ! پنچ دسته را در نظر داشته باش و با آنان همنشین و هم گفتار و رفیق راه مشو، گفت : پدر جان آنها چه کسانند؟ فرمود: مبادا دروغگو همنشین شوی که چون سراب است ، دور را نزدیک کند و نزدیک را به تو دور نماید.

ب – فاسق

امام سجّاد(ع ) (در ادامه روایت پیشین ) فرمود: ((و ایاک و مصاحبه الفاسق فانه بایعک باکله او اقل من ذلک .)) [۲۶۴] مبادا با فاسق همنشین شوی که تو را به لقمه‌ای نان و یا به کمتر از آن بفروشد. لقمان به فرزندش گفت : ((یا بنی ایاک و مصاحبه الفساق ، هم کالکلاب ان وجدوا عندک شیئا اکلوه والا ذموک و فضحوک و انما حبهم بینهم ساعه .)) [۲۶۵] فرزندم ! مبادا با فاسقان و بدکاران همنشین شوی زیرا آنان همانند سگانند، اگر چیزی نزد تو پیدا کردند می‌خورند و اگر چیزی نیافتند تو را نکوهش نیافتند تو را نکوهش و بدگویی می‌کنند و پی در پی رسوایت می‌سازند.

نیز فرمود: ((یا بنی معاداه المومن خیر من مصارقه الفاسق ، یا بنی المومن تظلمه ولا یظلمک و تطلب علیه فیرضی عنک ، والفاسق لایراقب اللّه فکیف یراقبک .)) [۲۶۶] فرزندم ! دشمنی با مومن بهتر است از دوستی با فاسق ، فرزندم : اگر به مومن ستم کنی به تو ستم نخواهد کرد. و گاهی علیه او کاری انجام می‌دهی او از تو می‌گذرد و راضی می‌شود، و اما فاسق حقوق خدا را رعایت نمی‌کند چگونه حقوق تو را رعایت کند.

فاسق کسی است که از راه راست منحرف شده وبه قوانین و احکام شرع بکلی بی اعتنا است . او کسی است که دستورات و حقوق الهی را زیر پا می‌گذارد، طبعا حقوق مردم را هم به آسانی نادیده خواهد گرفت .

فاسق شخصی پست و فرو مایه است . او در وجود دیگران تنها به دنبال منافع خویش است اگر منفعت در دوستی باشد با کسی دوستی می‌کند و چون منفعت دیگری در میان آید دوستی قبلی را فدای آن می‌کند. به همین جهت دوستی فاسقان پا در هوا و همیشه متزلزل است و بر آن اعتمادی نیست . فاسق از پرواپیشگی و شرم و حیای انسانی تهی گشته است و با بی شرمی به هر کار رذل و پستی تن می‌دهد. تا هوسهای خود را اشباع نماید او از هوا پرستی و بی باکی سعی دارد شخصیّت پاکان را بیالاید و صفات خود را به آنها منسوب دارد. از این رو می‌اندیشد که همگان هواپرست و سودجویند و خدا و پیامبر نمی‌شناسند، زیرا خود را چنین می‌یابد.

فاسق هرزه گو و بی نزاکت است ، و در حال خشم و غضب زبان به هر گونه فحش و بدگویی باز می‌کند. این ویژگیها به گونه‌ای است که هم به خود او آسیب می‌زند و هم دوستان و همنشینانش را آلوده می‌سازد. بر همین اساس باید از دوستی چنین انسانهای بی مبالات و عصیانگر دوری کند.

ج – بخیل

امام سجّاد(ع ) به یکی از فرزندانش فرمود: ((وایاک و مصاحبه البخیل فانه یخذلک فی ماله احوج ما تکون الیه )) [۲۶۷] مبادا با بخیل دوست شوی زیرا وقتی بشدت . به کمک مالی او نیازمند افتی ، تو را واگذارد.

د- احمق

امام سجّاد(ع ) فرمود: ((ایاک و مصاحبه الاحمق فانه یرید ان ینفعک فیضرک .)) )) [۲۶۸] مبادا با احمق همنشین شوی زیرا برای آنکه سودی به تو برساند، زیانت می‌زند.

ه - قاطع رحم

همچنین فرمود: ((ایاک و مصاحبه القاطع لرحمه فانی وجدته ملعونا فی کتاب اللّه عزوجل فی ثلاث مواضع قال اللّه عزوجل : (( ((فهل عسیتم ان تولیتم ان تفسدوا فی الارض و تقطعوا ارحامکم اولئک الذین لعنهم اللّه فاصمهم و اعنی ابصارهم ))[۲۶۹] و قال ((الذین ینقضون عهداللّه بعد میثاقه و یقطعون ما امر اللّه به ان یوصل و یفسدون فی الارض اولیک لهم اللعنه و لهم سوء الدار))[۲۷۰] و قال فی البقره : ((الذین ینقضون عهد اللّه من بعد میثاقه و یقطعون ما امر اللّه به ان یوصل و یفسدون فی الارض اولئک هم الخاسرون .)) [۲۷۱] از همنشینی با کسی که پیوند خویشاوندی را قطع کرده دوری کن ، زیرا که من او را در سه جای کتاب الهی مورد لعن و نفرین یافتم . خدای عزوجل فرمود: ((آیا اگر به حکومت رسیدید، می‌خواهید در زمین فساد کنید و پیوند خویشاوندیتان را ببرید؟، اینانند که خدا لعنتشان کرده است و گوشهایشان را کر و چشمهایشان را کور ساخته است ))، و فرمود: ((آنان که پیمان خدا را پس از استوار کردنش می‌شکنند و آنچه را که خدا به پیوستن آن فرمان داده می‌گسلند و در زمین فساد می‌کنند، لعنت بر آنهاست و بدیهای آن جهان نصیبشان ))، و در سورره بقره فرمود: ((کسانی که پیمان خدا را پس از بستن آن می‌شکنند و آنچه را که خدا به پیوستن آن فرمان داده می‌گسلند و در زمین فساد می‌کنند، زیانکارانند.))

و- فاجر

امام صادق (ع ) در وصیتی به فرزندش امام کاظم (ع ) چنین فرمود: ((یا بنی اذا زرت فزر الاخیار و لاتزر الفجار فانهم صخره لاینفجر ماؤ‌ها و شجره لایخضر ورقها و ارض لایظهر عشبها.)) [۲۷۲]اگر خواستی با کسی دیدار کنی به زیارت خوبان برو ر هیچگاه به دیدار بدکاران نرو، زیرا آنان همانند تخته سنگی هستند که هرگز از آن آبی جاری نمی‌شود و درختی که برگش سبز نمی‌گردد، و زمینی که گیاهش ‍ آشکار نمی‌شود.

ز- بد زبان

لقمان حکیم به فرزندش فرمود: ((یا بنی لایغرنک خبیث اللسان ، فانه یختم علی قلبه و تتکلم جوار و تشهد علیه .))[۲۷۳] فرزندم هیچگاه (شخص ) بد زبان ، تو را فریب ندهد زیرا (به دلیل نافرمانی و عصیانگری ) بر دلش مهر زده شود و اندام و جوارحش سخن بگوید و علیه او شهادت دهدو

ح – جاهل

امیرمومنان (ع ) به فرزندش امام حسن (ع ) فرمود: ((صحبه الجاهل شوم )) [۲۷۴] همنشینی با جاهل نحس و بی برکت است .

ط- فرومایه گان

همچنین امام علی (ع ) به امام حسین (ع ) فرمود: ((و من خالط الانذال حقر.)) [۲۷۵] و هر که با فرومایگان معاشرت کند پست و حقیر شود.

ی – اشرار

امام جواد(ع ) فرمود: ((ایاک و مصاحبه الشریر، فانه کالسیف المسلول یحسن منظره و یقبح اثره .)) [۲۷۶] مبادا با شخص بدکار و تبهکار دوستی و رابطه برقرار کنی زیرا که او همانند شمشیر آهیخته است که جلوه زیبایی دارد ولی اثرش زشت و نازیباست .

فصل ششم : پرورش ایمان و مذهب

ارتباط فرزندان با پرودگار

آنچه در روایات اسلامی بخصوص در رساله حقوق امام سجّاد(ع ) به عنوان یکی از مسؤ ولیتهای بزرگ والدین مطرح گردیده مساله آشنا کردن فرزند با خدا و آفریدگار جهان هستی است . والدین باید با الهام گرفتن از مکتب اهل بیت ، به زبان ساده و قابل فهم ، فرزند را با خدا و صفات خدا و نعمتهای الهی آشنا سازند. بدیهی است که آشنایی کودک با خدا، از همان سنین کودکی ، تاثیر فراوانی در شخصیّت او می‌گذارد و به زندگی آینده او جهت می‌دهد.

امام سجّاد(ع ) در رابطه با وظیفه پدر فرمود: ((وانک مسئول عما ولیته به من حسن الادب والدلاله علی ربه .)) [۲۷۷] و تو نسبت به سرپرستی فرزند خود مسؤ ولیت داری که او را خوب تربیّت کنی و پروردگارش را به او بشناسانی .

درسی از خداشناسی از علی ع به امام حسن ع

علی (ع ) به فرزند خود امام حسن مجتبی (ع ) فرمود: ((واعلم یا بنی انه لو کان الها آخر لاتتک رسله ولرایت آثار مملکته[۲۷۸] وسلطانه و لعرفت صفته و فعاله و لکنه اله واحد کما وصف نفسه ، لایضاده احد ولایحاجه ، و انه خالق کل شیی ء وانه اجل من ان یثبت لربوبیته قلب او بصر، واذا انت عرفت ذلک فافعل کما ینبغی لمثلک فی صغر خطرک وقله مقدرتک و عظم حاجتک الیه ان یفعل مثله فی طلب طاعته ، والرهبه له والشفقه من سخطه ، فانه لم یامرک الا بحسن و لم ینهک الا عن قبیح .)) فرزندم ! بدان اگر خدای دیگری بود، هر آینه سفیران و پیامبرانش می‌آمدند و آثار حکومت و قدرتش را می‌دیدی ، و و یژگی و کارهای او را می‌شناختی ولی او معبود یگانه است ، همان گونه که خود را ستوده است . نه ضدر دارد و نه کسی است که با حضرتش ‍ محاجه کند.

آفریننده همه چیز اوست و او والاتر از این است که پروردگاریش در دل و دیده‌ای بگنجد و هرگاه این حقیقت را دانستب پس چنان عمل کن که از چون تویی سزاروار است که منزلتت اندک و بی مقدار است و توانایی ات کم و نیازت به خداوند عظیم است ، پس شایسته است که به دنبال پیروی از او باشی و از عقوبت و خشمش ترسان و نگران باشی که خدا جز به نیکوکاری فرمان نداده و جز از زشتکاری نهی ننموده است .

هیچ عبادتی بهتر از تفکر در آثار خدا نیست

امام علی (ع ) در وصیتی به فرزندش امام حسن (ع ) فرمود: ((ولاعباده کالتفکر فی صنعه اللّه عزوجل )) [۲۷۹] هیچ عبادتی مانند تفکر و اندیشه در کارهای پروردگار نیست .

لقمان حکیم به فرزندش فرمود: ((یا بنی ... واطل التفکر فی ملکوت السموات و الارض والجبال و ما خلق اللّه فکفی بهذا واعظا لقلبک .)) [۲۸۰] فرزندم !... در ملکوت آسمانها و زمین و کوه‌ها و هر چه خداوند آفریده بسیار بیندیش ، زیرا تفکر و تدبر در جهان هستی بهترین پند دهنده و بیدار کننده قلب تو است .

هیچ چیز را شریک خدا قرار مده

در قرآن مجید در یوره لقمان چنین آمده است : ((و اذ قال لقمان لابنه و هو یعظه یا بنی لاتشرک باللّه ان الشرک لظلم عظیم .)) [۲۸۱] هنگامی که لقمان فرزندش را موعظه می‌کرد به او گفت : پسرم ! به خدا شرک مورز که شرک ظلم بزرگی است .

در تفسیر نمونه ذیل آمده است : ((حکمت لقمان ایجاب می‌کند که قبل از هر چیز به سراغ اساسی‌ترین مساله عقیدتی برود و آن مساله توحید است ، توحید در تمام زمینه‌ها و ابعاد، زیرا هر حرکت تخریبی و ضد الهی از شرک سرچشمه می‌گیرد، از دنیا پرستی ، مقام پرستی ، هواپرستی و مانند آن ، که هر کدام شاخه‌ای از شرک محسوب می‌شود، همان گونه که اساس تمام حرکتهای صحیح و سازنده توحید است . تنها به دل به خدا بستن و سر بر فرمان او نهادن و از غیر او بریدن و همه بتها را در آستان کبریایی او درهم شکستن . قابل توجه اینکه لقمان حکیم دلیل بر نفی شرک را ذکر می‌کند که شرک ظلم عظیم است ، آن هم با تعبیری که از چند جهت تاکید در یر دارد.

و چه ظلمی از این بالاتر که هم در مورد خدا انجام گرفته که موجود بی ارزشی را همتای او قرار دهند و هم درباره خلق خدا که آنها را به گمراهی بکشانند و با اعمال جنایتبار خود آنها را مورد ستم قرار دهند و هم درباره خویشتن که از او ج عزت عبودیت پروردگار به قعر دره ذلت پرستش غیر او ساقط کنند.)) [۲۸۲]

هیچ وسیله‌ای محکم تر از رابطه با خدا نیست

امام علی (ع ) به فرزندش امام حسن (ع ): ((و ای سبب اوثق من سبب بینک و بین اللّه جل جلاله ان اخذت به .)) [۲۸۳]کدام وسیله از رابطه‌ای که تو با خدای متعال داری - در صورتی که به آن چنگ بزنی - محکمتر و مطمئنتر است .

همیشه به یاد خدا باش

امیرمومنان (ع ) ضمن وصیتی به هنگام شهادت می‌فرماید: ((یا بنی کن للّه ذاکرا علی کل حال .)) [۲۸۴] فرزندم ! در هر حالی به یاد خدا باش .

همه جا بیاد خدا باش

لقمان حکیم به فرزندش گفت : ((یا بنی اقل الکلام واذکر اللّه عزوجل فی کل مکان فانه قد انذرک و حذرک و بصرک و علمک .)) )) [۲۸۵] فرزندم ! سخن کم گوی و خدا را در همه جا به یاد آر، زیرا او تو را هشدار داده و بر حذر داشته و بینا و آگاه ساخته است .

در پنهان و آشکار از خدا بترس

امیرمومنان (ع ) به امام حسن (ع ): ((و اوصیک بخشیه اللّه فی سر امرک و علانیتک .)) )) [۲۸۶] و تو را به ترس از خدا در کارهایت سفارش می‌کنم ، چه در پنهانی و چه در آشکارا.

اوزاعی از یحیی نقل می‌کند که سلیمان به فرزند خود می‌فرمود: ((یا بنی علیک بخشیه اللّه عزوجل فانها غلبت کل شی ء.)) [۲۸۷] فرزندم ! پیوسته از خدای متعال خائف و هراسان باش که خشیت و هراس از حق تعالی همه چیز را فرا گرفته است .

ایجاد حالت خوف و رجا

همچنین امیرمومنان (ع ) به فرزندش امام حسن (ع ) فرمود: ((یا بنی خف اللّه خوفاتری انک لو اتیته بحسنات اهل الارض لم یقلبها منک و ارج اللّه رجاء انک لو اتیته بسیئات اهل الارض غفرها لک .)) [۲۸۸] فرزندم ! از خدا به گونه‌ای بترس که بدانی اگر تمام حسنات و خوبیهای اهل زمین را به محضرش ببری از تو قبول نخواهد کرد و به گونه‌ای به خدا امیدوار باش که اگر تمام گناهان اهل زمین را هب درگاهش آورده باشی همه اش را خواهد بخشید.

حارث یا پدرش مغیره از امام صادق (ع ) پرسید: وصیت لقمان به پسرش چه بود؟ فرمود: ((کان فیها الاعاجیب و کان اعجب ما کان فیها ان قال لابنه : خف اللّه عزوجل خفیه لو جئته ببر الثقلین لعذبک و ارج اللّه رجاء لو جئته بذنوب الثقلین لرحمک . ثم قال ابو عبداللّه (ع ) کان ابی یقول انه لیس من عبد مومن الا و فی قلبه نوران : نور خیفه و نور رجاء، لو وزن هذا لم یزد علی هذا و لو وزن هذا لم یزد علی هذا.)) [۲۸۹] در آن وصیت مطالب شگفتی بود و شگفت تر از همه این بود که به پسرش گفت : از خدای عزوجل چنان بترس که اگر نیکی جن و انس را به پیشگاهش ببری تو را عذاب کند، و به خدا چنان امیدوار باش که اگر حامل گناه جن و انس باشی به تو ترحم کند، سپس امام صادق (ع ) فرمود: پدرم می‌فرمود: هیچ بنده مومنی نیست جز آنکه در دلش دو نور است تور بیم و امید و هر کدام که وزن شود بر دیگری فزون نیابد.

لقمان به فرزندش نامام گفت : ((یا بنی لو شق جوف المومن لو جد علی قلبه سطران من نور لو وزنا لم یرجح احدهما علی الاخر مثقال حبه من خردل احدهما الرجا والاخر الخوف .)) [۲۹۰] فرزندم ! اگر دل مومن را بشکافند دو سطر نوشته از نور در آن خواهند دید و اگر آن دو را وزن کنند هیچ یک حتّی به اندازه خردلی از دیگری سنگین تر نخواهد بود، یکی از آن دو سطر امید و دیگری بیم است .

نیز فرمود: ((یا بنی کن ذا قلبین قلب تخاف به اللّه خوفا لایخالطه تفریط و قلب ترجو به اللّه رجاء لایخالطه تغریر.)) [۲۹۱]فرزندم ! دو قلب داشته باش ، قلبی که با آن از خدای بترسی : ترسی که با کوتاهی و سستی آمیخته نباشد و قلبی که با ت ن به خدا امیدوار باشی : امیدی که با غفلت و فریب آمیخته نگردد.

از خدا به گونه‌ای بترس که از رحمتش مایوس نشوی

لقمان فرمود: ((یا بنی خف اللّه مهافه لاتیاس من رحمته و ارجه رجاء لاتامن من مکره .)) [۲۹۲] فرزندم ! آنچنان از خدا بترس که از رحمتش مایوس نشوی و آنچنان به او امیدوار باش که از مکرش ایمن نگردی .

نکته جالب توجهی که در این چند روایت آمده این است که کودکان و نوجوانان با روحیه خوف و رجا تربیّت شوند و این دو حالت چنان در وجود آنها شکل بگیرد که با گناه و لغزشی اندک از رحمت الهی ناامید نگردند و تصوّرنکنند که دیگر خدا آنها را نخواهد بخشید و از سوی دیگر نپندارند که اگر چند کار خوب انجام دادند پس هر چه کار خطا هم که انجام دهند مورد بخشش قرار خواهد گرفت و به این بهانه که خداوند اهل رحمت و مغفرت است نسبت به کارهای بد جرات و جسارت بیشتر پیدا نکنند. بلکه همیشه بین امید و هراس حرکت کننند و از خطا اعتدال خارج نشوند و به افراط و تفریط نگرایند.

میوه‌هایی از درخت معرفت

چه کسی خدا را جست و او را نیافت ؟

لقمان به فرزندش گفت : ((یا بنی من ذالذی عبداللّه فخذ له و من ذا الذی ابتغاه فلم یجده ، یا بنی و من ذا الذی ذکره فلم یذکره ، و من ذا الذی توکل علی اللّه فوکله الی غیره ، و من ذا الذی تضرع لیه جل ذکره فلم یرحمه .)) [۲۹۳] فرزندم ! چه کسی خدا را عبادت کرد امام خداوند او را از یاری و عنایتش محروم ساخت ؟ و چه کسی خدا را جست و او را نیافت ، فرزندم ! چه کسی خدا را یاد کرد اما خدایادش نکرد؟ و چه کسی بر خدا توکل کرد و خدا او را به دیگری واگذاشت ؟ و چه کسی به درگاه او زاری و تضرع کرد و خدا او را مورد لطف و رحمت خویش قرار نداد؟

چه کسی به خدا پناه برد و خدا از او دفاع نکرد؟

پیامبر اکرم (ص ) فرمود: از موعظه‌های لقمان به فرزندش این بود: ((یا بنی من ذا الذی ابتغی اللّه فلم یجده و من ذا الذی لجا الی اللّه فلم یدافع عنه ؟ ام من ذا الذی توکل علی اللّه فلم یکنه ...)) [۲۹۴] فرزندم ! چه کسی به جستجوی خدا پرداخت ولی او را نیافت ؟ و چه کسی به خدا پناه برد و خدا از او پشتیبانی نکرد، چه کسی بر خدا توکل کرد و خدا او را بی نیازی نکرد.

فرزندم به خدا حسن ظن داشته باش

لقمان فرمود: ((فرزندم ! خدا را بخوان سپس از مردم بپرس آیا کسی خدا را خوانده است که او اجابتش نکرده باشد؟ یا از خدا چیزی خواسته است که او دریغ کرده باشد؟

فرزندم ! به خدای بزرگ عتماد کن ، سپس از مردم بپرس آیا کسی بوده که به خدا اعتماد کرده و او گرفتاریهایش را برطرف نکرده باشد. فرزندم ! به خدا حسن ظن داشته باش ، سپس از مردم بپرس آیا کسی بوده که به خدا اعتماد کرده و او گرفتاریهایش را بر طرف نکرده باشد.

فرزندم ! به خدا حسن ظن داشته باش ، سپس از مردم بپرس : چه کسی به خدا حسن ظن داشته که خداوند نسبت به او چنین حسن ظنی نداشته باشد.

فرزندم ! هر که طالب رضوان خدا باشد نفس خور را به خشم می‌آورد و هر که نفس خود را مهار نکند و به خشم نیاورد، خدای خود را راضی نخواهد کرد و هر که خشم خود را فرو ننشاند دشمن شاد خواهد شد.)) [۲۹۵]

خدا را با این صفات بشناس=

و رد نامه‌ای که امیرمومنا(ع ) به فرزندش امام حسن (ع ) می‌نویسد چنین آمده است :

(فرزندم )! بدان کسی که حقیقت گنجینه‌های دنیا و آخرت در دست اوست به تو اجازه داده که از او بخواهی و ضامن شده که خواسته ات را اجابت کند. و به تو فرموده است بخواه تا به تو بدهد و او مهربان است . میان تو و خویش ترجمانی ننهاده است و از تو در پرده غایب نیست و تو را به کس دیگری واگذارد که در درگاه الهی برایت شفاعت کند، و اگر بد کردی مانع توبه تو نمی‌شود. و در بازگشت به یوی او سرزنشت نمی‌کند، و در کیفر تو شتاب نمی‌ورزد و چون به رسوایی گرایی تو را رسوا نسازد، و از تو غرامت نخواهد و تو را از رحمت نومید نکند و در توبه کردن بر تو سختی نکند و گریز از گناه را حسنه حساب کرده و هر گناه بو را یکی محسوب کرده و کار خوب تو را ده برابر شمرده و در توبه و از سرگرفتن کارهای نیک را به رویت باز کرده است . و هر گاه که بخواهی دعای آشکار و نهانت را بشنود و اجابت کند و نیازت را به او عرضه داری و از خویشتن با خدا سخن بگویی و از ناراحتیهایت به او شکوه و ناله کنی و در هر کارت از او یاری جویی و هر چه را که از مردم پنهان می‌داری با او در میان گذاری ... [۲۹۶]

آموزش دین و احکام

آگاهیهای دینی درست و متناسب با نیازهای کودکان و نوجوان نقش ‍ مهمی در سرنوشت آینده آنان ایفا می‌کند، زیرا اساس انسان را فکر و فرهنگ او می‌سازد و اگر این فکر و فرهنگ مبتنی بر آگاهیهای مستند و مستدل دینی باشد زندگی جهت دینی و الهی پیدا می‌کند. از این رو تعلیم مسائل دینی و احکام مذهبی به کودکان در روشنگری ذهن آنان و ایجاد علاقه به امور دینی و استواری در دینداری بسیار حائز اهمیّت است .

روزی پیامبر اکرم (ص ) با دیدن بعضی از کودکان فرمود: (( ((ویل لاطفال آخر الزمان من آبائهم . فقیل یا رسول اللّه من آبائهم المشرکین ؟! فقال : لا من آبائهم المومنین لایعلمونهم شیئا من الفرائض ، و اذا تعلموا اولادهم منعوهم و رضوا عنهم بعرض یسیر من الدنیا فانا منهم بری و هم منی براء)) [۲۹۷] وای به حال کودکان آخر زمان از دست پدرانشان ! عرض شد یا رسول اللّه (ص ) از پدران مشرک آنها؟ فرمود: نه . بلکه از پدران مسالمانشان که چیزی از فرائض مذهبی را به آنان نمی‌آموزند، و اگر فرزندان بخواهند خود در صدد آموزش مسائل دینی باشند آنان را از این امر باز می‌دارند. و تنها به این دلخوشند که فرزندانشان بهره ناچیزی از دنیا به دست آورند. من از این قبیل پدران بیزارم و آنان نیز از من بیزارند.

بهر حال آموزش دین را دست کم نگیریم و کم اهمیّت ندانیم . مبادا فرزندانمان را که برای بهشت آفریده شده‌اند، با سهل انگاری در آموزش ‍ مسائل دینی ، با دست خودمان از مسیر بهشت دور نسازیم و جهنمی نکنیم . بیایید کمی همت کنیم و بر اساس دستوراتی که از پیامبر اکرم (ص ) و امامان معصوم (ع ) رسیده ، فرزندان دلبندمان را با مسائل دینی آشنا سازیم . که هم خود ساخته شوند و هم در آینده الگوی خوبی برای دیگران شوند.

از وقتی که کودک زبان به تکلم باز می‌کند دوره آموزش او شروع می‌شود و تا سنین رشد مراحلی را طی می‌کند و سیر آموزش کودک در روایات معصومین (ع ) مرحله بندی شده است .

اوّلین جمله کلمه لا اله الا اللّه

ابن عبّاس از پیامبر(ص ) چنین روایت می‌کند: ((افتحوا علی صبیاکم اوّل کلمه لا اله الا اللّه ...)) [۲۹۸] اوّلین کلمه‌ای که بر زبان فرزندان می‌گذارید: ((لا اله الا اللّه )) باشد.

همچنین ابن عمر از پیامبر(ص ) روایت کرده که فرمود: ((اذا افصحوا اودکم فعلموهم لا اله الا اللّه ...)) [۲۹۹] وقتی فرزندانتان زبان به سخن گشودند به آنها ((لا اله الا اللّه )) را یاد دهید.

پاداش آموزش لا اله الا اللّه

عایشه از پیامبر بزرگوار اسلام (ص ): ((من ربی صغیرا حتّی یقول لا اله الا اللّه لم یحاسبه اللّه .)) [۳۰۰] هر کس کودکی را تربیّت کند تا اینکه لا اله الا اللّه بگوید، خداوند روز قیامت او را محاسبه نخواهد کرد.

دستورالعملی از امام باقر و امام صادق ع

عبداللّه بن فضاله گوید که از امام باقر و صادق (ع ) شنیدم : وقتی پسر به سن سه سالگی رسید به او بیاموزند که هفت مرتبه ((لا اله الا اللّه )) بگوید. پس او را آزاد گذارند تا سن او به سه سال و هفت ماه و بیست روز برسد، آنگاه به او آموزش دهند که ((محمّد رسول اللّه (ص )) بگوید. سپس آزادش بگذارند و چون به سن چهارسالگی رسید، هفت بار بگوید: صلی اللّه علی محمّد و آله باز رها شود تا به سن پنج سالگی برسد، در این هنگام به او بگویند دست راست و چپ تو کدام است ؟ پس اگر دست راست و چپ را از هم تشخیص داد، صورتش را به سوی قبله برگردانده و به او گفته شود: سجده کن . و همچنین آزاد گذارده شود تا اینکه به سن شش سالگی برسد. پس اگر شش سال بر او گذشت نماز بخواند و رکوع و سجود به او تعلیم گردد تا اینکه هفت سال او تمام شود. در این زمان به او گفته شود: صورت و دو دستش را بشوید و نماز بخواند. سپس رها شود تا اینکه نه سالش تمام شود. در این سن وضو را به او یاد دهند و در صورت سهل انگاری او را تنبیه کنند. و به نماز دستورش دهند و بر سستی کردن به خواندن نماز تنبیه شود. پس اگر وضو و نماز را یاد گرفت خداوند پدر و مادر آن طفل را مورد رحمت و غفران خویش قرار خواهد داد. [۳۰۱]

صبر و حوصله در راه آموزش فرزندان

گاه کودکان به مقتضای سن و سالشان برای پدر و مادر و مربی مشکلاتی به وجود می‌آورند. امام اینان نباید زود از کوره به در روند، بلکه باید با صبر و حوصله و بنرمی و ملایمت با کودکان رفتار کنند تا بر مشکلات رفتاری آنها پیروز شوند.

همچنانکه امام صادق (ع ) فرمود: ((ان رسول اللّه (ص ) کان فی الصلاه و الی جانبه الحسین ابن علی (ع ) فکبر رسول اللّه (ص ) فلم یحر الحسین بالتکبیر ثم کبر رسول اللّه فلم یحر الحسین بالتکبیر ثم کبر رسول اللّه (ص ) فلم یحر الحسین التکبیر، فلم یزل رسول اللّه یکبر و یعالج الحسین التکبیر فلم یحر حتّی اکمل ستع تکبیرات ، فاحار الحسین التکبیر فی السابعه ، فقال ابوعبداللّه (ع ) فصارت سنه .)) [۳۰۲] روزی پیامبر در حال نماز بود و امام حسین (ع ) (که هنوز بخوبی زبانش باز نشده بود) در کنار حضرتش ایستاده بود. پیامبر(ص ) برای شروع نماز تکبیره الاحرام گفت . امام حسن (ع ) نیز سعی کرد که اللّه اکبر بگوید اما نتوانست . پیامبر(ص ) دوباره تکبیر گفت و امام بالش می‌کرد که اللّه اکبر بگوید اما باز نمی‌توانست . پیامبر همچنان تکبیره الاحرام را تکرار می‌کرد تا حسین (ع ) بتواند آن را بگوید، ولی تلفظ آن برای حضرتش مشکل بود. تا اینکه پیامبر هفت بار اللّه اکبر نماز را تکرار کرد. تکبیر هفتم را که گفت زبان امام حسین نیز باز شد و تکبیره الاحرام را درست ادا کرد امام صادق (ع ) فرمود: از این رو بود که هفت تکبیر سنّت شد.

آموزش عملی احکام

پس از آموزش خلاصه‌ای از معارف اسلامی به زبان ساده ، باید بتدریج فرزندان را عملا با احکام و مسائل شرعی آشنا ساخت . بدین معنا که پیش چشم آنان شیوه عمل به احکام را به طور ملموس نشان دهیم تا در راه فراگیری احکام ، دچار شک و شبهه نشوند؛ به عنوان مثال به وضو اشاره می‌کنیم . در این باره باید در آغاز طرز صحیح وضو گرفتن را به کودک یاد داد. سپس عملا این کار را انجام می‌دهیم و از کودک می‌خواهیم که با دقّت نگاه کندو گاهی هم بر وضو گرفتن کودک نظاره می‌کنیم طبیعی است که جنبه آموزشی شیوه عملی و بصری بسیار موثرتر و پرجاذبه تر از شیوه گفتاری صرف است .

میرزای نوری از ((فقه الرضا)) روایت می‌کند: روزی امیر مومنان به فرزندش محمّد بن حنفیه فرمود: فرزندم مقداری آب بیاور تا وضو بگیرم .

محمّد بن حیفیه فرمود: فرزندم مقداری آب بیاور تا وضو بگیرم .

محمّد ظرفی آب خدمت پدر آورد، حضر نخست دست را در آب فرو برد و فرمود: ((بسم اللّه والحمد للّه الذی حعل الماء طهورا ولم یحعله نجسا...)) آنگاه مضمضه کرد و خواند: ((اللهم لقنی حجتی یوم القاک و اطلق لسانی بذکرک )) سپس استنشاق کرده ، فرمود: ((اللهم لا تحرمنی رائحه الجنّه واجعلنی ممن یشم ریحها و روحها و طیبها...)) آنگاه صورت خود را شست و در حین شستن صورت فرمود: (( ((اللهم بیض وجهی یوم تسود الوجوه )) سپس دست راست خود را شسته و فرمود: ((اللهم اعطنی کتابی بیمینی والخلد بشمالی )) سپس دست چپ خود را شسته و فرمود: ((اللهم لا تعطنی کتابی بشمالی ولا تجعلها مغلوله الی عنقی و اعوذبک من مقطعات النیران )) آنگاه به محمّد رو کرد و فرمود: فرزندم ! هر بنده مومنی همانند من وضو بگیرد و آنچه را که در حال وضو خواندم ، بخواند، خداوند در برابر هر قطره آب وضویش فرشته‌ای می‌آفریند که تا روز قیامت برایش تسبیح بگوید.[۳۰۳]

تشویق فرزندان به عبادات و کارهای نیک

از دیگر وظایف یک پدر و مادر مسلمان تشویق و ترغیب فرزندان خود به عبادات و کارهای نیک است . تشویق و ترغیب دو شیوه دارد: نخستین شیوه آن است که والدین با کردار و عمل خود مشوق فرزندانشان به عبادات باشند. بدین معنی که قلب عزیزان خود را نسبت به حالات معنوی وعبادی آماده و علاقه مند نمایند. و رعبت و علاقه والدین به امور مذهبی و اعمال عبادی ، خود بهترین مشوق عملی فرزندان به این فعالیتهاست .

وقتی که کودکان و نوجوانان مشاهده می‌کنند که پدر و مادرشان نسبت به امور مذهبی حساسیت و دقّت نظر نظر دارند و به عبادات اهمیّت فراوان نشان می‌دهند، و در اوقات نماز با اشتیاق به سوی عبادت می‌شتابند و در مناسبتهای مذهبی و مراسم عبادی شرکت فعال دارند، خود به خود به این قبیل امور احساس علاقه و نشاط می‌کنند و مجذوب حالات ملکوتی دعا و مناجات می شودند.

دومین شیوه ، تشویق با زبان است نقش گفتار در کنار نقش عمل موثر و مهم است . گفتار، خود جزئی از عمل است جهاد لسانی هم در جای خود حائز اهمیّت است و تاثیر تربیّتی سخنان دلگرم کننده و پرجاذبه و توصیه‌های خردمندانه والدین به کودکان در تحریک و تشویق آنان به اعمال عبادی بر کسی پوشیده نیست .

قدرتت را فقط در اطاعت خدا صرف کن

امیر مومنان (ع ) به فرزند خود محمّد حنفیه می‌فرماید: ((یا بنی اذا قویت فاقو علی طاعه اللّه و ان ضعفت فاضعف عن معصیه اللّه .)) [۳۰۴] فرزندم ! اگر بخواهی قدرتمند و توانا شوی در طاعت و عبادت الهی قوی شو و اگر احساس ناتوانی کنی در نافرمانی خدا ضعیف و ناتوان شو.

مبادا در عمل با من مخالفت کنی

حماد لحام از امام صادق (ع ) از پدرش نقل کند که فرمود: ((یا بنی انک ان خالفتنی فی العمل لم تنزل غدا معی فی المنزل ثم قال : ان اللّه عزوجل لیولین قوما یخالفونهم فی اعمالهم ینزلون معهم یوم القیامه کلا و رب الکعبه !)) [۳۰۵]فرزندم ! اگر تو با من در عمل مخالفت کنی فردا (در روز رستاخیز) در کنارم نخواهی بود. سپس فرمود: چگونه پذیرفتنی است که خداوند قومی را بگمارد که در عمل با او گروهی دیگر مخالفت کنند، سپس در روز قیامت هر دو دسته را در یک مکان و منزل فرود آورد. نه به خدای کعبه سوگند که چنین چیزی امکان ندارد.

فرزندم همیشه خود را در برابر خداوند مقصر بدان

سعد بن ابی خلف روایت می‌کند که امام کاظم (ع ) به یکی از فرزندانش ‍ چنین سفارش فرمود: ((یا بنی علیک بالجد، لاتخرجن نفسک من حد التقصیر فی عباده اللّه و طاعته فان اللّه لایعبد حق عبادته .)) [۳۰۶] فرزندم پیوسته کوشا و تلاشگر باش . هرگز خود را در عتادت و اطافژعت الهی بی تقصیر مدان زیرا خداوند چنانکه سزاوار عبادت اوست ، پرستش نمی‌شود.

پسرم با دست خالی از دنیا نرو

لقمان حکیم به فرزندش می‌گوید: ((یا بنی ایاک ان تخرج من الدنیا فقیرا و تدع امرک و اموالک عند غیرک قیما فتصیره امیرا.)) [۳۰۷] فرزندم ! مبادا از این دنیا تهی مایه و بی چیز بیرون روی ، در حالی که کار خود و سرپرستی اموالت را به شخص دیگری واگذار می‌کنی و او را حاکم امور خود سازی .

از تنبلی پرهیز کن

امام موسی بن جعفر(ع ) به بعضی از فرزندان خود چنین می‌فرمود: ((و ایاک والضجر و الکسل ، فانهما یمنعان حظک من الدنیا و الاخره .)) [۳۰۸] از تنگدلی و تنبلی پرهیز کن که این دو بهره تو رااز دنیا و آخرت محروم سازند.

فرزندم قبل از مرگ توشه سفر برگیر

لقمان حکیم به فرزند خود می‌گوید: ((یا بنی بادر بعملک قبل ان یحضر اجلک وقبل ان تسیر الجبال سیرا و تجمع الشمس و القمر.)) [۳۰۹] فرزندم ! به سوی عمل بشتاب ، پیش از آنکه مرگت فرا رسد و قبل از آنکه کوه‌ها به حرکت در آید و خورشید و ماه جمع گردد.

ثمره خواب زیاد در شب فقر معنوی است

جابربن عبداللّه از پیامبر بزرگوار اسلام (ص ) چنین روایت کرده است : ((قالت ام سلیمان بن داود لسلیمان یا بنی ایاک و کثره النوم باللیل فان کثره النوم تدع الرجل فقیرا یوم القیامه .)) [۳۱۰] مادر حضرت سلیمان به او گفت : فرزندم شبها از خواب زیاد پرهیز کن ، زیرا پرخوابی شبانه ، انسان را در روز قیامت فقیر و نیازمند خواهد کرد.

شگفتی از کسی که از کیفر می‌ترسد اما...

علی (ع ) به فرزند خود حسین (ع ) چنین می‌فرماید: ((ای بنی العجب ممن یخاف العقاب فلم یکف و رجا الثواب فلم یتب و یعمل .)) [۳۱۱] فرزندم ! شگفتا از کسی که از کیفر می‌ترسد امام دست از گناه برنمی دارد، و امید ثواب دارد اما توبه نمی‌کند و به عمل نمی‌پردازد.

پرهیز از عجب و تفریط در عبادات

مسؤ ولیت دیگر پدر و مادر پس از تشویق فرزندان خود به عبادت و انجام اعمال صالح این است که آنان را از خودبینی و زیاده روی در عبادات باز دارند زیرا هر یک از این دو زیانهایی در بر دارد.

لقمان حکیم به فرزند خود می‌فرمود: ((یا بنی لایعجبک احسانک و لاتتعظمن بعملک الصالح فتهلک .)) [۳۱۲] فرزندم ! مبادا به احسان و عمل صالحت مغرور شوی و آن را بزرگ بشماری ، که هلاک خواهی شد.

در عبادت زیاده روی نکن

فجیع عقیلی گوید: حدثنی الحسن بن علی بن ابی طالب (ع ) قال لما حضرت والدی الوفاه اقبل یوصی الی ان قال علیه السلام : ((واقتصد فی عبادتک فی عبادتک و علیک فیها بالامر الدائم الذی تطیقه .)) [۳۱۳] امام حسن (ع ) به من فرمود: هنگامی که پدرم در حال احتضار بود شروع به وصیت کرد و فرمود: در عبادت میانه رو باش و آنچه را که همیشه می‌توانی انجام دهی و در توان توست انجام ده . (نه آنچه را که تاب و توان آن را نداری .)

اگر خداوند جوانی را دوست داشته باشد...

ابوبصیر از امام صادق (ع ) روایت کرد که فرمود: ((مر ابی و انا معه فی الطواف و انا حدث و قد اجتهدت فی العباده فرآنی و انا انصاب فرقا فقال لی یا جعفر یا بنی ان اللّه اذا احب عبدا ادخله الجنّه و رضی عنه بالیسیر.)) [۳۱۴] (زمانی که به همراه پدرم به حج مشرف شده بودم ) روزی با پدرم طواف می‌کردم در حالیکه جوان بودم (در یکی از شوطها) سخت مشغول عبادت بودم و عرق می‌ریختم . در این حال پدرم از کنارم عبور می‌کرد، مرا دید و فرمود: جعفر! فرزندم ! خداوند اگر بنده‌ای را دوست داشته باشد او را به بهشت می‌برد و از او به عبادتی اندک خشنود می شودو

همچنین امام صادق (ع ) فرمود: ((اجتهدت فی العباده و انا شاب فقال لی ابی یا بنی دون ما اراک تصنع فان اللّه اذا احب عبدا رضی منه بالیسیر.)) )) [۳۱۵] در جوانی سخت مشغول عبادت بودم پدرم به من فرمود: فرزندم (زیاد خود را خسته مساز) کمتر از این مقدار هم می‌توانی انجام هی بدرستیکه خداوند اگر بنده‌ای را دوست داشته باشد به عبادت اندک او راضی خواهد بود.

بگونه‌ای روزه بگیر که تو را از نماز باز ندارد

امام صادق (ع ) از لقمان حکیم نقل می‌کند به فرزندش گفت : ((و صم صوما یقطع شهوتک ولاتصم صوما یمنعک من الصلاه احب الی اللّه من الصیام .)) [۳۱۶] به گونه‌ای روزه بگیر که شهوتت را ریشه کن سازد نه آنچنانکه تو را از خواندن نماز باز دارد، زیرا نماز نزد خدا محبوبتر از روزه می‌باشد.

موعظه و نصیحت

از دیگر اصول مسلمی که تمام جوامع سخت بدان نیازمند می‌باشند، مساله موعظه و نصیحت است . یعنی سفارش و توصیه یکدیگر به کارهای نیک . موعظه و نصیحت مخصوص دسته و گروه خاص نیست که وظیفه‌ای همگانی است . در همان حال که افراد به خودسازی و تطهیر روح و روان و اعمال خود مشغولند این وظیفه را هم دارند که دیگران را نیز تحت تاثیر قرار دهند و هیچ کس از موعظه بی نیاز نیست . بدیهی است که اگر این اصل خوب رعایت شود بسیاری از انحرافات و فسادها از جامعه رخت خواهد بست . البته موعظه باید بنرمی و از سر صدق و خلوص و صمیمیت ادا شود نه با درشتی و بزرگمنشی ، که تاثیر معکوس ‍ خواهد داشت .

قرآن مجید می‌فرماید: ((یا ایها الذین آمنوا قوا انفسکم و اهلیکم نارا وقودها النّاس والحجاره علیها ملائکه غلاظ شداد لایعصون اللّه ما امرهم و یفعلون ما یومرون .)) [۳۱۷] ای کسانی که ایمان آورده‌اید خود و کسان خود را از آتشی که هیزم آن مردم و سنگها هستند، نگه دارید. بر آن آتش فرشتگان خشمگین و درشت گفتار، گمارده شده‌اند که هرگز خدا را نافرمانی نمی‌کنند و به آنچه که فرمان داده شده‌اند، عمل می‌کنند.

این آیه صراحت کامل دارد که مومنان وظیفه دارند، خود و خانواده و فرزندان را از آتش جهنم دور نگه دارند و پیوسته با نصایح اخلاقی و یادآوری آیات الهی به وظیفه شرعی و اخلاقی خود عمل کنند. مفسرین در ذیل آیه روایات فراوانی از طریق شیعه و سنی نقل کرده‌اند.

کلینی به سند خود از عبدالاعلی مولی آل سام از امام صادق (ع ) نقل می‌کند: ((لما نزلت هذه الایه : یا ایها الذین آمنوا قوا انقشکم و اهلیکم نارا جلس رجل من المومنین یبکی و قال انا عجزت عن نفسی و کلفت اهلی ؟! فقال رسول اللّه (ص ) حسبک ان تامرهم بما تامر به نفسک و تنهاهم عما تنهی عنه نفسک .)) [۳۱۸] وقتی این آیه نازل گردید مردی از مومنان نشست و گریست و گفت : من در نگه داشتن نفس ‍ خودم عاجز مانده‌ام ، متکفل مسئولیت خانواده‌ام نیز شدم .

پیامبر(ص ) فرمود: تو را همین بس که آنان را امر کنی به آنچه که نفس ‍ خود را امر می‌کنی و نهی کنی از آنچه که نفس خود را از آن باز می‌داری .

همچنین در روایت دیگری آمده است که شخصی از رسول خدا پرسید چگونه خوانواده‌ام را (از گناه ) باز دارم ؟ فرمود: آنان را به آنچه که خداوند امر کرده امر کن و به آنچه که از آن نهی کرده بازدار. پس اگر اطاعتت کردند تو آنها را باز داشته‌ای و اگر معصیت کردند بو به وظیفه ات عمل کرده‌ای . [۳۱۹]

مراد از قوا انفسکم چیست

علامه طباطبائی در ذیل آیه ((قوا انفسکم و اهلیکم نارا)) این روایت را از تفسیر الدر المنثور نقل می‌کند: علی (ع ) فرمود: ((علموا انفسکم و اهلیکم الخیر و ادبوهم .)) )) [۳۲۰] خود و خانواده خود را به انجام کارهای خیر عادت دهید و آنان را تربیّت و نیک رفتاری بیاموزید.

ارتباط با جهان آخرت

کودکان و نوجوانا، دارای فطرت پاک الهی اند. از این رو دروغ نمی‌گویند مگر اینکه از والدینشان آموخته باشند. کودکان می‌کوشند به دوستانشان کمک کنند، به خوبی‌ها علاقه مند و از بدی‌ها گریزانند. این فطرت الهام گرفته از خالق هستی است که این چنین زشتی‌ها و زیباییها را به آنها آموخته است . با اینکه علم و دانش رسمی کسب نکرده و حتّی به مدرسه گام ننهاده‌اند، اما می‌فهمند که راستگویی پسندیده و دروغگویی زشت است ، حفظ امانت خوب و خیانت بد است ، کمک به دیگران خوب و ظلم بد است .

خداوند شناخت خوبی‌ها و بدی‌ها را به فطرت پاک او الهام کرده است ((فالهمها فجورها و تقواها)) ما باید بیندیشیم که چگونه این فطرت پاک الهی در وجود فرزندانمان واکسینه شود و همچنان بی آلایش باقی بماند و در زندگی پرفراز و نشیب آینده هدایتگر آنها باشد. و چگونه آنها را با زندگی راستگویان و درستکاران و خدا جویان پیوند بزنیم و از شیطانهای وسوسه گر و خناسان شب پرست و زشت سیرتان تبهکار دور سازیم ؟

بیایید با توجه به تعالیم پیامبران و پیشوایان راستین ، فرزندان دلبندمان را با معاد و زندگی ابدی آشنا سازیم ، سرانجام جهان را به آنان بگوییم ، و آنان را در مسیر واقعیت‌های زندگی هدفهای والای آن قرار دهیم . والدین همان گونه مسؤ ول بزرگ کردن فرزندان و تامین کننده نیازهای معیشتی و زیستی و اجتماعی آنها هستند، مهمتر از هم مسؤ ول تربیّت معنوی و فرهنگی نونهالان خویشند و از این رو آشنا ساختن فرزندان با معارف الهی و سیر زندگی بشر و جهان هستی به سوی خدا و زندگی ابدی و بخصوص صحنه‌های زیبای بهشت وباغها و چشمه سارهایی آنان را از رکود فکری و محدودیّت افق دید و نگرش نجات می‌دهد.

یاد معاد یک محرک نیرومند و قوی است که نوجوانان را نه تنها به سوی ارزش‌های انسانی ، هدایت می‌کند بلکه استعداد آنان را برای بهسازی و آبادی زندگی دنیوی و اخروی ، بیش از پیش به کار می‌اندازد و شکوفا می‌سازد زیرا آنان به این باور می‌رسند که باید در جهان آخرت از عهده پاسخگویی به اعمال خوب و بد خود برآیند. نیز می‌آموزند که نباید در دنیا سربار دیگران باشند، او در سایه یاد معاد، آزاد، مستقل و با عزت خواهد زیست و توانش را به کار خواهد گرفت تا با استفاده از نعمت‌های الهی زندگی شرافتمندانه‌ای داشته باشد و با بهره گیری از این نعمتها سعادت اخروی را نیز فراهم خواهد ساخت .

آری نوجوان و جوانی که معرفت به جهان آخرت در زندگی او راه یافته ، بکلی با کسانی که به دور از تعالیم انبیا و بخصوص بی اعتقاد به زندگی اخروی تربیّت یافته‌اند، متفاوتند. باور به رستاخیز ابدی موج نیرومندی از مسؤ ولیت الهی و عشق به خدمت در راه خدا، برای وصول به وعده‌های بهشتی پدید می‌آورد. در پرتو اعتقاد به معاد است که روح فضیلت و درستکاری و ترک هواپرستی و هرزگی خوی دائمی آدمی می‌گردد. یاد آخرت و مسائل آن هیچ دلی را اشغال نمی‌کند جز آنکه شوائب و آلودگیها و تیرگیهای فکری و عملی را از آن می‌شوید و می‌زداید. بدین ترتیب زندگی هدفدار و با معنی می‌گردد. و جوان و نوجوان می‌تواند با اتکا به این عقاید زندگی ساز شخصیّت ی استوار و سرشار از امید و اعتماد به نفس و میل به سازندگی و خیر خواهی یداشته باشد و از بازار زندگی و بزنگاه حادثه‌ها و گرفتاریهای روزگار به سلامت و موفق و سعادتمند بیرون آید و از هر آسیب فرساینده و خسار تبار ایمنی یابد و نشیب و فراز زندگی به عزت و استواری او صدمه‌ای نزند.

لقمان حکیم این چنین فرزندش را هشدار می‌دهد: ((یا بنی تعلمت سبعه آلاف من الحکمه فاحفظ منها اربعه و مر معی الی الجنه ، احکم سفینتک فان بحرک عمیق ، و خفف حملک فان العقبه کؤ ود، واکثر الزاد فان السفر بعید، واخلص العمل فان العمل فان الناقد بصیر.)) [۳۲۱] فرزندم ! من هفت هزار حکمت یاد گرفتم و تو چهار حکمت از آنها را حفظ کن تا به همراه من به بهشت بیایی : کشتی خودت را محکم ساز که دریای تو بسیار عمیق است ؛ بار خود را سبک ساز که گردنه سختی در پیش رو داری ؛ توشه زیادی همراه خود داشته باش زیرا مسافرت دور و درازی در پیش داری ؛ و عمل را خالص گردان زیرا آنکه اعمالت را می‌سنجد به همه چیز آگاه و بیناست .

تذکرات معصومین ع در اهتمام به امر آخرت

روایات فراوانی از معصومین - علیهم السّلام - وارد شده که فرزندان خود را با جهان آخرت آشنا می‌ساختند و آنان را موعظه می‌کردند. از باب نمونه به چند روایت اشاره می‌نماییم :

خانه آخرت نزدیک به توست

امام صادق (ع ) می‌فرماید: لقمان حکیم به فرزند خود فرمود: ((انا منذ سقطت الی الدنیا استدبرت و استقبلت الاخره ، فدار انت الیها تسیر اقرب من دار انت منها متباعد.)) )) [۳۲۲] من از زمانی که چشم به دنیا گشودم به آن پشت کردم و به آخرت روی آوردم ، پس منزلی که تو به سوی آن در حرکت هستی ، به تو نزدیکتر از منزلی است که به آن پشت کرده و در حال دور شدن از آن هستی .

چگونه انسان به خواب می‌رود در حالیکه

لقان حکیم به فرزند خود می‌گفت : ((یا بنی کیف ینام ابن آدم والموت یطلبه ، و کیف یغفل ولایعفل عنه .)) [۳۲۳] فرزندم ! چگونه آدم به خواب می‌رود در حالی که مرگ او را تعقیب می‌کند، و چگونه در عفلت و بی خبری است در حالی که از او عافل نیستند.

مرگ مانند خواب است

نیز به فرزندش فرمود: ((یا بنی کما تنام کذلک تموت و کما تستیقظ کذلک تبعث .)) [۳۲۴] فرزندم ! همانگونه که می‌خوابی ، می‌میری و همچنانکه از خواب برمی خیزی در روز قیامت ، زنده خواهی شد.

اگر در مرگ و معاد شک داری

امام باقر(ع ) فرمود: لقمان به فرزندش چنین توصیه می‌کرد: ((یا بنی ان تک فی شک من الموت فادفع عن نفسک النوم و لن تستطیع ذلک ، و ان کنت فی شک من البعث فادفع عن نفسک الانتباه ولن تستطیع ذلک فانک اذا فکرت فی هذا علمت ان نفسک بید غیرک ، و انما النوم تمنزله الموت و انما الیقظه بمنزله البعث بعد الموت .)) [۳۲۵] فرزندم ! اگر در مرگ شک داری پس خواب را از خود دور گردان ! در حالیکه بر چنین کاری قادر نیستی و اگر در معاد و رستاخیز شک داری مانع بیداری خود از خواب شو در حالیکه هرگز بر چنین کاری تون نداری ، و اگر درباره این مسائل بیندیشی خواهی دانست که جان تو به دست دیگری است و همانا خواب تو بمنزله مرگ و بیداری بعد از خواب بمثابه زنده شدن پس از مرگ است .

آرزوهایت را کم کن و بیاد مرگ باش

امام علی (ع ) در ضمن وصیتی به فرزند خود امام حسن (ع ) می‌فرماید: ((یا بنی قصر الامل واذکر الموت وازهد فی الدنیا، فانک رهین موت و غرض بلاء و طریح سقم .)) )) [۳۲۶] فرزندم ! آرزوهایت را کم کن و به یاد مرگ باش و در دنیا زهد و پارسایی را پیشه کن زیرا تو گروگان مرگ و آماج گرفتاریها و زمین خورده بیماریها هستی .

بیاد صحنه‌های پس از مرگ باش

لقمان به فرزند خود می‌گفت : ((یا بنی انک مدرج فی اکفانک و محل قبرک و معاین عملک کله .)) [۳۲۷] فرزندم ! بی تردید در پارچه کفن خویش پیچیده خواهی شد و در آرامگاهت جای خواهی گرفت و تمام اعمالت را به چشم خواهی دید.

اثر تربیّتی یاد مرگ و معاد زندگی جوانان

دنیا در نظر او خوار و کوچک می‌شود

علی - علیه السّلام - در وصیتی به فرزند خود امام حسن مجتبی (ع ) چنین می‌فرماید: (( ((و اکثر من ذکر الاخره و ما فیها من النعم و العذاب الالیم فان ذلک یزهدک فی الدنیا و یصغرها عندک .)) [۳۲۸] آخرت و آنچه را که در آن است : از نعمتها و عذاب دردناک بسیار یاد می کن ؛ زیرا تو را در دنیا زاهد و پارسا می‌سازد و دنیا را در نظرت خوار و بی مقدار می‌گرداند.

به کم و ناچیز قناعت خواهد کرد

اما علی (ع ) در ضمن وصیتی به فرزند خود امام حسین (ع ) می‌فرماید: ((و من اکثر ذکرالموت رضی من الدنیا بالیسیر)) [۳۲۹] هر کس ‍ زیاد به یاد مرگ باشد به بهره اندکی از دنیا راضی و قانع خواهد بود.

آمادگی برای مرگ

نیز ضمن وصیتی به فرزند خود امام حسن مجتبی (ع ) می‌فرماید: ((یا بنی اکثر من ذکر الموت و ذکر ماتهجم علیه و تفضی بعد الموت الیه و اجعله امامک حیث (تراه حتی ) یابیک و قد اخذت منه حذرک و شددت له ازرک و لایاتیک بغته فیبهرک و لایاخذ علی عزتک .)) [۳۳۰] پسر جانم بسیار به یاد مرگ می باش و به یاد آنچه که ناگهان در آن واقع شوی و پس از مرگ به سوی آن کشانده شوی مرگ را پیش روی خود می دار تا آنگاه که به تو برسد و تو از آن ایمن باشی و خود را پیش روی آن استوار نگهداری مبادا تو را غافلگیر و مدهوش سازد و عزتت را از تو برگیرد.

برداشتن توشه برای آخرت

جوانی که از دوران بلوغ در اثر راهنماییها و تلهینهای خردمندانه پدر و مادر بتدریج با جهان آخرت آشنا می‌شود، در می‌یابد که نعمتهای دنیوی ماندنی نیست از این رو می‌کوشد در مسیر ابدیتی که پیش رو دارد برای خود توشه‌ای گیرد. و بر همین اساس زندگی آینده خود را تنظیم می‌کند، زیرا سعادت آینده را در گرو اعنال خویش می‌داند و می‌کوشد برای راه طولانی و گردنه‌های صعب العبور آینده توشه کافی برگیرد و تا آنجا که در توان دارد از هر نظر خود را آماده و شکیبا سازد.

امام صادق ع فرمود: لقمان فرزندش را چنین پند داد

فرزندم ! مردم پیش از تو برای فرزندان خود ثروتی گرد آورده بودند، ولی نا آن ثروت گرد آمده باقی ماند و نه کسانی که ثروتها را برای آنها را برای آنها گرد آورده بودند و بی گمان تو چون بنده مزدوری هستی که به او دستوری داده و اجرتی برایش تعیین کرده‌اند، پس کارت را تمام کن و اجرتت را به طور کامل بگیر. (عزیز دلم ) در این دنیا مانند گوسفندی مباش که در میان مزرعه‌ای سبز و پر آب و علف رها شده و آنچنان با حرص و ولع می‌خورد تا فربّه شود اما غافل از آنکه مرگش به هنگام فربهی اوست . بلکه دنیا را مانند پلی بدان که بر روی نهری قرار دارد و از آن می‌گذری و آنرا وا می‌گذاری و تا پایان روزگار به سویش بر نمی‌گردی آن را ویران کن و آبادش مساز که به ساختنش مامور نیستی .

و بدانکه چون فردای قیامت در برابر خدای عزوجل بایستی ، از چهار چیز پرسیده شوی : ۱- جوانیت را در چه راهی فرسودی ؟ ۲- عمرت را در چه راهی نابود ساختی ؟ ۳-۴- دارایی ات را از کجا فراهم آوردی و در چه راهی مصرف کردی ؟

پس که به این پرسشها پاسخ بگویی و پاسخ آنها را فراهم آر. (دلبندم )! بر آنچه از دنیا از دستت رفت افسوس مخور، زیرا (سرمایه ) اندک دنیا را دوام و بقایی نیست و (حاصل ) فراوانش نیز از بلا ایمن نباشد پس آماده و بر حذر باش و در کار خود کوشش کن و پرده غفلت را از روی خود بردار و متوجه احسان پروردگار خویش باش (و در سپاس نعمتهای الهی کوشش کن ) و در دلت توبه را تازه دار و در زمان فراغت (به سوی نیکیها) بشتاب ، پیش از آنکه آهنگ تو کنند، و مرگت فرا رسد و میان تو و خواسته‌هایت مانع افکنده شود. [۳۳۱]

امیر مومنان (ع ) در نامه‌ای که به فرزند خود امام حسن مجتبی می‌نویسد چنین می‌فرماید: فرزندم ! پیش رویت راهی است مشقت بار و طولانی و بشدت هراس آور. که تو را از آن گریزی ، پس چاره‌ای نیست جز آنکه خوب پیش بینی کنی و توشه خود را اندازه گیری و سبک با باشی ، هرگز کوله باری سنگینتر از آنچه توان حمل آن را داشته باشی بر دوش مگیر تا بر تو سنگینی نکند و هرگاه از نیازمندان کسی را یافتی که زاد و راحله تو را بر می‌دارد و هنگام نیاز به تو بازپس می‌دهد، او را غنیمت شمار و نیز کسی را که در حال توانگریت از تو وام می‌گیرد و موعد پرداختنش را روز تنگدستی خویش مقرردار. و بدانکه گردنه سخت و صعب العبوری در پیش داری و به ناچار تو را بر بهشت یا دوزخ فرود می‌آورد. سبکبار در آنجا خوشحالتر از سنگینی بار است ، خود را آماده ساز پیش از آنکه در آن فرود آیی . [۳۳۲]

اهمیت دادن به نماز فرزندان

یکی از وظایف اصلی پدر ومادر این است که به نماز فرزندان خود فوق العاده اهمیّت قائل شوند و فرزند خود را از دوران کودکی با اهمیّت آن آشنا سازند و به او تعلیم دهند که ، نماز یاد خداست و زندگی بی یاد خدا تاریک است ، نماز تکیه گاه انسان است ، انسان بدون تکیه گاه هراسان و مضطرب است ، نماز اظهار بندگی و سپاسگزاری به درگاه خداوند بخشنده مهربان است . نماز بیمه کننده انسان از لغزش و سقوط است ، جامعه نمازگزار از بسیاری فسادها و تبهکاری‌ها مصون است . نماز آرامشگر دلهای مضطرب و خسته و مایه صفای باطن و روشنی روان است . نماز نور چشم پیامبر اکرم (ص ) و سفارش همه انبیا و اوصیا است ، نماز نردبان تعالی روح به ملکوت معنویت است ، نماز احساس ‍ تنهایی انسان را زایل می‌کند، نماز ندای فطرت آدمی معراج مومن است ، نماز سخن گفتن بی واسطه با خالق هستی است ، نماز چون رودی زلال و شفاف است که آلودگیهای روحی و روانی را می‌شوید و دل را طهارت و نورانیت می‌بخشد، نماز کلید بهشت است . نماز جهاد اکبر است ، پیکاری بزرگ با دشمنان انسان ، به همین دلیل است که شیطان بیش از هر زمانی به هنگام نماز به سراغ انسان آمده و می‌کوشد ذهن نمازگزار را از خدا غافل سازد و به امور روزمره و مشکلات و نیازهای آن متوجه سازد.

پسرم نماز را بر پادار

قرآن مجید در آیات رفراوانی به این امر مهم و سرنوشت ساز تاکید فراوان نموده و از جمله از زبان لقمان حکیم به فرزندش نقل می‌کند که فرمود: ((یا بنی اقم الصلاه و امر بالمعروف و انه عن المنکر واصبر علی ما اصابک ان ذلک من عزمم الامور.)))) [۳۳۳] پسرم ! نماز را بر پادار و امر به معروف و نهی از منکر کن و در برابر مشکلاتی که به تو می‌رسد با استقامت و شکیبا باش که این از کارهای مهم و اساسی است . استاد محقق آیه اللّه مکارم شیرازی در ذیل آیه ((اقم الصلوه )) می‌نویسد:

(لقمان ) ((بعد از تحکیم پایه‌های مبدا و معاد که اساس همه اعتقادات مکتبی است به مهمترین اعمال یعنی مساله نماز پرداخته می‌گوید: پسرم نماز را برپادار... چرا که نماز مهمترین پیوند با خالق است نماز قلب تو را بیدار و روح تو را مصفا، و زندگی تو را روشن می‌سازد. آثار گناه را از جانت می‌شوید، نور ایمان را در سرای قلبت پرتو افکن می‌سازد، و تو را از فحشا ومنکر باز می‌دارد. [۳۳۴]

بنابراین بر پدران و مادران است که فرزندان خویش را از دوران کودکی با این وظیفه خطیر و مهم الهی آشنا سازند و آنان را نسبت به خطرات آینده ، واکسینه و بیمه سازند، تا از انحراف و فساد مصون بمانند.

آن هنگام که حضرت ابراهیم (ع ) به همراه فرزندش ، خانه خدا را بنیان نهاد و کار را به اتمام رساند، دستها را به سوی آسمان بلند کرد و از خداوند چنین خواست : (( ((رب اجعلنی مقیم الصلاه و من ذریتی )) [۳۳۵] پروردگارا مرا و ذریه‌ام را بر پا کننده نماز قرار ده .

سفارش امیرمومنان ع به فرزندان خود

امیر مومنان (ع ) فرزندان خود را چنین به نماز سفارش می‌فرماید: ((اللّه اللّه فی الصلاه فانها خیر العمل ، انها عماد دینکم)) [۳۳۶] خدا را خدا را، درباره نماز، که بهترین عمل و ستون دین شماست .

نماز ستون دین است

لقمان حکیم به فرزندش چنین وصیت کرد: ((یا بنی اقم الصلاه فان مثل الصلااه فی دین اللّه کمثل عمود الفسطاط فان العمود اذا استقام نفعت الاطناب والوتاد والضلال و ان لم یستقم لم ینفع و تد ولاطنب و لاظلال )) . [۳۳۷] فرزندم ! نماز را برپادار. زیرا مثل نماز در دین خدا، همانند ستون خیمه است ، اگر ستون برپا باشد خیمه برپا خواهد بود و طناب و میخ و سایه‌های خیمه سودمند خواهد افتاد. اما اگر ستون خیمه برپا نباشد، از میخ و طناب و سایه بهره‌ای نمی‌بری .

نماز را سبک نشمارید که شفاعت ما

ابو بصیر از حضرت ابوالحسن - امام کاظم (ع ) - روایت کرده که فرمود: پدرم در حال احتضار فرمود: ((یا بنی انه لاینال شفاعتنا من استخف بالصلاه .)) [۳۳۸] فرزندانم شفاعت ما به کسی که نماز را سبک بشمارد نخواهد رسید.

سفارش امام صادق ع در حال احتضار

ابوبصیر از یاران با وفای امام صادق - علیه السّلام - برای تسلیت به خانه امام رفتم ، به حضورام حمیده رسیدم همینکه نگاه‌ام حمیده به من افتاد، گریست و من هم به گریه افتادم . ام حمیده گفت : ابو محمّد! اگر امام صادق (ع ) را در حال احتضار می‌نگریستی ، امر عجیبی را مشاهده می‌کردی ! امام در آن حال چشمان خود را باز کرد و فرمود: ((هر کسی را که با من خوبشی دارد حاضر کنید.)) ما نیز به دستور آن حضرت همه خویشان او را جمع کردیم . امام بار دیگر چشمان خود را باز کرد و نگاهی به جمع حاضر کرد و فرمود: ((بدانید، شفاعت ما به کسی که نماز را سبک بشمارد، نخواهد رسید.)) [۳۳۹] این سفارشی بود که از امام المتقین ، امام صادق - علیه السّلام - در آخرین لحظات عمر پربرکتش ‍ به خویشان خود؛ به آنانکه شاید گمان می‌کردند تنها خویشاوندی با امام موجب نجات و سعادت آنان خواهد شد و در هر صورت از شفاعت آن حضرت بهره مند خواهند بود! اگر چه با سهل انگاری و کوتاهی در نماز.

و این سیره همه امامان و پیامبران بوده که به این فریضه الهی سفارش ‍ فراوان می‌کردند.

تعجب امام رضا ع از کودک تارک نماز

حسن بن قارون می‌گوید: از حضرت امام رضا(ع ) پرسیدم ... مردی فرزند خود را به نماز خواندن مجبور می‌کند چون گاهی یکی دو روز نماز نمی‌خواند.

امام فرمود: (فرزندش ) چند سال دارد؟ عرض کردم : هشت سال .

امام فرمود: سبحان اللّه ! نماز را ترک می‌کند!!؟

عرض کردم : اگر نماز بخواند احساس نارحتّی می‌کند. امام فرمود: به هر صورتی که می‌تواند نمازش را بخواند و آن را ترک نکند. [۳۴۰]

فرزندم نماز اوّل وقت را فراموش نکن

امام علی (ع ) به فرزند خود امام حسن مجتبی (ع ) چنین سفارش ‍ می‌کند: ((اوصیک یا بنی بالصلاه عند وقتها.)) [۳۴۱]فرزندم : تو را به خواندن نماز در اوّل وقت سفارش می‌کنم .

مرحوم میرزای نوری در مستدرک می‌نویسد:

((اما سجّاد علیه السّلام کودکانی را که نزد او بودند وا می‌داشت که نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء را با هم بخوانند. به آن حضرت اعتراض ‍ شد. فرمود: این عمل برای آنها سبک تر و بهتر است و سبب می‌شود که به خواندن نماز پیشی بجویند و برای خوابیدن یا سرگرمی به کار دیگر نماز را ضایع نسازند، و امام ، کودکان را به چیز دیگری غیر از نماز واجب دستورشان نمی‌داد و می‌فرمود: اگر قدرت و طاقت بر خواندن نمازهای واجب داشتند آنان را محروم نسازید.)) [۳۴۲]

ابن قداح روایت کرده که امام صادق (ع ) فرمود: ((ان نامر الصبیان ان یجمعوا بین الصلاتین الاولی و العصر و بین المغرب والعشاء الاخره ، ما داموا علی وضوء قبل ان یشتغلوا.)) [۳۴۳] ما به فرزندان خود دستور می‌دهیم : مادامی که در حال وضو هستند و مشغول کار دیگری نشده‌اند، نماز ظهر را با نماز عصر، و نماز مغرب را با نماز عشاء بخوانند.

شاید از این روایت استفاده شود که شیوه همه معصومین درباره کودکانشان چنین بوده است .

آماده سازی فرزندان برای نماز و روزه

دوران کودکی بهترین و مناسبترین زمان اثر گذاری در عقل و اندیشه و روح و روان انسان است . به دلیل این آمادگی و پذیرش فراوان است که دشمن در این سنین روی کودکان سرمایه گذاری می‌کند تا با برنامه ریزی دقیق قالبهای فکری و ویژگیهای رفتاری آنها را دگرگون سازد.

از نظر مذهبی هم بذر هویت دینی و معنوی انسان در بستر کودکی کاشته می‌شود و با گذشت زمان و رشد سنی کودک شاخ و برگ و میوه و ثمر می‌دهد و ریشه‌هایش نیز استوارتر می‌گردد. کودکان از آغاز درس ‍ دینداری وعبادت و نماز را از مشاهدات مستقیم خود در زندگی روزمره خانوادگی به ارث می‌برند اگر در مدرسه و محیطهای آموزشی نیز زمینه علاقه مندی به نماز و عبادت فراهم باشد، گرایش نوجوان به این امور دو چندان می‌شود. زیرا معلم و مربی و دوستان همکلاس خود را نیز همانند والدینش جویای بندگی خدا می‌بیند و در خانه با پدر و در مدرسه پشت سر مربی خود به نماز می‌ایستد.وبدین گونه دژهای مستحکم ایمان ساخته و پابرجا می‌گردد.

آری همانگونه که قرآن فرموده است : ((نماز از فحشاء جلوگیری می‌کند)) اگر کودک شما از کودکی به نماز علاقه مند شد، و رو به خدا رفت ، پیش بینی قرآن در باره او صددرصد به ثمر خواهد نشست و شما انسان صالحی به جامعه تحویل خواهید داد چرا که اعمال صالح و نماز و عبادت و پیامهای قرآن در فضای دل کودک بازتاب خواهد یافت و نور الهی بر دلش حکومت خواهد کرد.

رهنمود معصومین علیهم السّلام

۱- عبداللّه بن فضاله گوید: از امام صادق (ع ) یا امام باقر(ع ) شنیدم ، که می‌فرمود: ((یترک الغلام حتّی یتم له سبع فاذا تم له سبع سنین قیل له اغسل وجهک و کفیک ، فاذا غسلهما قیل له صل ثم یترک حتّی یتم له تسع سنین ، فاذا تمت له علم الوضوء و ضرب علیه وامر باصلاه و ضرب علیها، فاذا تعلم الوضوء و الصلاه غفراللّه لوالدیه ان شاءاللّه )) )) [۳۴۴] کودک را تا هفت سالگی بحال خود می‌گذارند. پس اگر هفت سالش تمام شد به او گفته می‌شود که صورت و دستانت را بشوی و اگر چنین کرد بار دیگر رهایش می‌کنند تا اینکه نه ساله شود، پس اگر نه سالش تمام گشت وضو یادش دهند و برای وضو گرفتن (اگر سرپیچی کند) او را بزنند، همچنین به نماز وادارش می‌سازند و بر خواندن نماز (اگر سرباز زند) او را بزنند. پس اگر وضو و نماز یاد گرفت خداوند پدر و مادرش را خواهد بخشید ان شاءاللّه .

۲- و از پیامبر بزرگوار اسلام (ص ) روایت شده که فرمود: ((ادب صغار اهل بیتک بلسانک علی الصلاه والطهور فاذا بلغوا عشر سنین فاضرب ولاتجاوز ثلاثا.)) [۳۴۵] فرزندان خود را با زبان بر نماز و وضو عادت دهید، و اگر به سن ده سالگی رسیدند آنها را برای واداشتن به نماز بزنید ولی از سه ضربّه تجاوز نکنید.

۳- معاویه بن وهب گوید: از امام صادق (ع ) پرسیدم : ((فی کم یوخذ الصبی بالصلاه فقال فیما بین سبع سنین و ست سنین .)) [۳۴۶] در چه سالی کودک را وادار به نماز می‌کنند؟ امام فرمود: بین شش و هفت سالگی .

روایات زیادی (در حدود سی روایت ) از معصومین - علیهم السّلام - نقل شده که فرزندان خود را به نماز وادار کنید ولی اینکه مشخصا در چه سنی کودک را وادار به نماز کنند در روایات اختلاف است . سالهایی که بدین منظور در روایات ذکر شده به طور متفاوت . از سن شش تا سیزده سالگی است ، که از مجموع روایات و جمع بندی آنها می‌توان گفت : والدین وظیفه دارند که قبل از بلوغ فرزند با شیوه‌های مختلف تربیّتی او را به خواندن نماز وادارند و دست آخر اگر احیانا در خواندن نماز سستی و بی اعتنایی کرد می‌توانند او را تنبیه کنند. (در حد معقول ).

سنین قبل از بلوغ ، از هفت تا پانزده سالگی در پسران و تا نه سالگی در دختران را شامل می‌شود و نمی‌توان دقیقا مشخص کرد که در چه سنی باید کودک را اگر چه با تنبیه ، به نماز وادشت . اما به نظر می‌رسد که سن هفت سالگی مدنظر باشد همچنانکه بیشتر روایات موید و نشانگر این نکته است .

روش معصومین نسبت به نماز کودکان خود

روش امامان - علیهم السّلام - بر این بوده که فرزندان خود را از سنین پنج سالگی به نماز وا می‌داشتند امام خودشان می‌فرمودند، لازم نیست شما فرزندان خود را در پنج سالگی وادار به نماز کنید بلکه آنان را در سن هفت سالگی به نماز تشویق کنید:

حلبی از امام صادق - علیه السّلام - از پدرش چنین روایت می‌کند: ((انا نامر صبیاننا اذا کانوا بنی خمس سنین فمروا صبیانکم اذا کانوا بنی سبع سنین .)) [۳۴۷] ما فرزندان خود را در سن پنج سالگی ، به نماز وادار می‌کنیم ، ولی شما فرزندانتان را در هفت سالگی به نماز وادار سازید.

از آموزش تا تنبیه برای نماز

روایاتی که در زمینه آموزش نماز، دستور به خواندن آن و تنبیه فرزند برای نماز خواندن ، وارد شده فراوان است که به سه دسته تقسیم می‌شوند:

الف - آموزش نماز

آموزش و آموختن نماز به کودکان ، از وظایف اولیه پدران و مادران است .

سیره از پیامبر(ص ) روایت می‌کند: ((علموا الصبی الصلاه ابن سبع سنین واضربوه علیها ابن عشر سنین )) [۳۴۸]به کودکان در سنین هفت سالگی ، نماز یاد دهید. و در ده سالگی او را (در صورت سستی ) برای نماز تنبیه کنید.

ب - دستور به نماز خواندن

دومین مرحله پس از آموزش نماز مرحله الزام و واداشتن کودکان به خواندن نماز است . در این مرحله نیز سنین متعددی ، از شش تا ده سالگی مطرح گردیده است ، که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم :

۱- پیامبراکرم (ص ) فرمود: ((اذا عرف الغلام یمینه من شماله فمروه بالصلاه .)) )) [۳۴۹] اگر پسر دست راست و چپ خود را از هم تشخیص داد، به او دستور دهید (و او را وادارید) تا نماز بخواند.

۲- پیامبر(ص ) فرمود: ((مروا صبیانکم بالصلاه اذا کانوا ابناء ست سنین .)) [۳۵۰] فرزندان خود را در شش سالگی به نماز دستور دهید.

۳- امام صادق (ع ) فرمود: ((مروا صبیانکم بالصلاه اذا بلغوا سبع سنین ...)) [۳۵۱] اگر فرزندانتان به سن هفت سال رسیدند به نماز وادارشان کنید.

۴- علی - علیه السّلام - می‌فرماید: ((علموا صبیانکم الصلاه و خذوهم بها اذا بلغوا ثمانی سنین .)) [۳۵۲] فرزندان خود را نماز تعلیم دهید و در سن هشت سالگی آنها را به نماز خواندن وادارید.

۵- امم صادق (ع ) می‌فرماید: ((مروا صبیانکم بالصلاه اذا کانوا ابناء عشرسنین .)) [۳۵۳] به فرزندانتان در سن ده سالگی دستور دهید تا نماز بخوانند.

ج - تنبیه برای خواندن نماز

آخرین مرحله‌ای که در روایات در رابطه با نماز به چشم می‌خورد، مساله تنبیه و زدن کودک به خاطر سستی در امر نماز است . که پیش از این روایتهایی در این باب ذکر کردیم .

البته چون این روایات در واداشتن کودکان به نماز خواندن به مراحلی اشاره دارد که از تادیب زبانی آغاز می‌شود و در نهایت به تنبیه عملی می‌انجامد، پدران و مادران حتما به این نکته توجه داشته باشند که : در سنین پایین تنها باید با تشویق و نرمی و مهر و محبّت ، فرزندان خود را به نماز وادارند و بر آنان سخت نگیرند که یکباره از نماز بریده و از آن منزجر شوند، امام هر چه سن آنها بالاتر می‌رود قدری لحن آمرانه به خود بگیرند، و به طور کلی در زدن فرزندان به دلیل کوتاهی در نماز - بویژه در سنین کنمتر از سیزده سالگی - با احتیاط و دور اندیشی بیشتر عمل کنند و تنبیه را نه اولین ، که آخرین راه حل تلقی کنند و یقین داشته باشند که راه‌های تربیّتی بهتر و موثرتری هم هست که می‌توانند با کسب آگاهی بیشتر و مطالعه کتابهای تربیّتی و گفت وگو با فرزندان و مشاوره با مربیان و آگاهان امر تربیّت و همچنین تامل و تفکر شایسته به آنها پی ببرند. استمداد از خداوند متعال هم در این میان می‌تواند نقش بسزایی داشته باشد.

اهمیّت دادن به روزه فرزندان

نسبت به روزه نیز سفارشهای فراوانی از پیشوایان دینی ما شده است از جمله سفارش شده است که در ماه رمضان اگر کودک طاقت روزه گرفتن داشته باشد او را به روزه گرفتن تشویق کنید، و اگر وسط روز گرسنگی به او فشار آورد افطارشان دهید، چرا که روزه در ماه رمضان سپر از آتش ‍ است . و باید فرزندان خود را از آتش سوزان جهنم حفظ کنیم .

علی - علیه السّلام - در ضمن سفارشی به امام حسن مجتبی (ع ) می‌فرماید: ((اللّه اللّه فی صیام شهر رمضان فان صیامه جنه من النار.)) [۳۵۴] خدا را خدا را درباره روزه ماه رمضان . زیرا روزه این ماه سپر محافظی از آتش جهنم است .

امام صادق ع و تشویق فرزندان نسبت به ماه رمضان

مجلسی از امالی شیخ طوسی نقل می‌کند که مسمعی گوید: هرگاه ماه رمضان فرا می‌رسید صدای امام صادق (ع ) را می‌شنیدم که فرزندان خود را به اهمیّت دادن به ماه رمضان سفارش می‌فرمود و می‌گفت : پس ‍ با نفس خویش بستیزید، زیرا در این ماه رزق و روزی شما تقسیم می‌شود و لحظات مرگ هر کس معین می‌شود. همچنین در این ماه میهمانان خدا را که بر او وارد می شومد می‌نویسند، و در این ماه شبی هست که عمل در آن برابر است با عمل هزار ماه . [۳۵۵]

روزه‌های تمرینی

معاویه بن وهب می‌گوید از امام صادق (ع ) پرسیدم : در چند سالگی فرزندان خود را به روزه وادار کنیم ؟ امام فرمود:((ما بینه و بین خمس عشره سنه و اربع عشره سنه فان هو سام قبل ذلک فدعه ، ولقد صام ابنی فلان قبل ذلک فترکته .)) [۳۵۶] بین پانزده و چهارده سالگی ؛ و اگر پیش از رسیدن به این سن هم روزه گرفت او را به حال خود بگذار و مانع روزه او نشو. یکی از فرزندانم ، پیش از رسیدن به این سن روزه گرفت و من او را به حال خود گذاشتم و مانعش نشدم .

حلبی از امام صادق (ع ) روایت کرده که حضرت فرمود: ما فرزندان خود را در سن هفت سالگی در حدی که تاب و توان آن را دارند به روزه گرفتن وا می‌داریم ، گر چه تا وسط روز یا بیش از آن و یا کمتر از آن و هرگاه تشنگی و گرسنگی بر آنها غلبه کرد، افطار می‌کردند (و این دستور به روزه گرفتن بخاطر آن بود که ) بر روزه گرفتن انس و عادت و توانایی پیدا کنند. پس شما فرزندان خود را در سن نه سالگی به روزه گرفتن وادارید و به هر اندازه که توانستند روزه بگیرند و اگر تشنگی بر آنها غلبه کرد افطار کنند. [۳۵۷]

آموزش قرآن

قرآن آخرین کتاب آسمانی است که تمام قوانین هدایت و سعادت انسان‌ها را در بر دارد. قرآن سفره گسترده و غذای آسمانی و گنجینه حقایق و اسرار الهی است ، قرآن بهار دلهای خزان زده و مایه طراوت اندیشه‌های افسرده و راکد است . قرآن شفای دلها و ریسمان الهی است . و هر کس به آن چنگ زند نجات یابد و هر کس آن را رها کند هلاک گردد.

قرآن هدایتگر جهانیان است و تضمین کننده سعادت پیروان آن ، تلاوت قرآن کلید ارتباط با حق است ، و تدبر در آیات آن سبب بیداری دلها و شکوفایی مغزهاست .

حضرت امام رضا - علیه السّلام - می‌فرماید: ((قرآن ریسمان محکم خداست ، وسیله اطمینان بخش و راه مستقیم اوست ، راهی است که به بهشت منتهی می‌شود و سبب نجات و رهایی از آتش دوزخ است و قرآن با گذشت زمان کهنه و فرسوده نمی‌شود و بحث و گفتگو از آن سبب کاستی آن نمی‌گردد، زیرا که به زمان معینی اختصاص ندارد...)) [۳۵۸]

از این رسول خدا(ص ) بسیار به قرآن اهتمام می‌ورزید و خلق و خویش ‍ تجلی معارف قرآن بود. ائمه طاهرین - علیهم السّلام - نیز علاوه بر این که خود به قرآن عنایت بسیار داشتند، فرزندان خود را به قرائت ، حفظ و آموزش قرآن و عمل به آن بشویق و توصیه می‌کردند، و آموزش قرآن را یکی از حقوق مسلم فرزند بر گردن والدین می‌دانستند.

سفارش به قرآن

امیر مومنان - علیه السّلام - فرزندش امام حسن (ع ) این چنین به قرآن سفارش کرد: (( ((اللّه اللّه فی القرآن فلا یسبقنکم الی العلم به غیرکم .)) [۳۵۹] خدا را خدا را درباره قرآن ، مبادا دیگران در فهم قرآن بر شما پیشی بگیرند.

آموزش قرآن

آموزش این کتاب آسمانی ، از حقوق مسلم فرزندان است که پدران باید از عهده آن برآیند، و آنان را با قرآن آشنا سازند بدین معنی که یا خود بشخصه قرآن را به آنان بیاموزند یا برای آنان معلم بگیرند. رسول خدا(ص ) فرمود: ((حق الولد علی والده ان یحسن اسمه ... و یعلمه الکتاب .)) [۳۶۰] حق فرزند بر پدر آن است که به او قرآن بیاموزد.

امام صادق - علیه السّلام - فرمود: ((علموا اولادکم یس فانها ریحانه القرآن .)) )) [۳۶۱] به فرزندانتان سوره یس بیاموزید زیرا این سوره ، گل (باغ ) قرآن است .

پیامبر(ص ) فرمود: ((حق الولد علی والده اذا کان ... انثی ... یعلمها سوره النور.)) )) [۳۶۲] حق فرزند بر پدر آن است که اگر دختر بود سوره نور را به او تعلیم دهد.

سفارش امیرمومنان ع به حفظ قرآن

ابو عمر نحوی گوید: ((جاء غالب الی علی بن ابی طالب (ع ) بالفرزدق بعد الحمل بالبصره فقال ان ابنی هذا من شعراء مضر فاسمع منه قال ((علمه القرآن )) فکان ذلک فی نفس الفرزدق فقید نفسه فی وقت والی ان لایحل قیده حتّی یحفظ القرآن .)) [۳۶۳] روزی غالب ، پدر فرزدق شاعر، به همراه فرزندش پس از جنگ جمل در بصره به حضور علی (ع ) رسید. به حضرت عرض کرد: فرزندم از شعرای مضر است . به شعرهایش گوش بفرمایید. علی (ع ) فرمود: به او قرآن تعلیم ده . این سخن در روح فرزدق موثر افتاد و در زمانی - مناسب - ریسمانی یه پای خود بست و با خود عهد کرد که تا قرآن را حفظ نکند هرگز آن را باز نکند.

ابن ابی الحدید می‌گوید: تا زمانی که فرزدق قرآن را حفظ نکرده بود پای خود را باز نکرد. [۳۶۴]

پاداش آموزش قرآن در قیامت

از پیامبر بزرگوار و اهل بیت عصمت - علیهم السّلام - روایات زیادی وارد شده که خداوند در برابر آموزش قرآن به فرزندان عنایت خاصی در روز قیامت به پدران و مادران دارد.

الف - تاج گذاری پدران و مادران از طرف خداوند

معاذ گوید از رسول خدا(ص ) شنیدم می‌فرمود: ((ما من رجل علم ولده القرآن الا توج اللّه ابویه یوم القیامه بتاج الملک و کسیا حلتین لم یر النّاس مثلهما.)) [۳۶۵] هیچ مردی فرزند خود را قرآن نیاموزد مگر اینکه خداوند پدر و مادر کودک را در روز قیامت تاج پادشاهی عطا کند و دو لباس بهشتی به آنان بپوشاند که هرگز مردم مانند آن را ندیده باشند.

ب - لباس بهشتی جایزه تعلیم قرآن

امام صادق (ع ) فرمود: ((... و من علمه القرآن دعی الابوان فکسیا حلتین یضی ء من نورهما وجوه اهل الجنه )) [۳۶۶]هر کس به فرزند خود قرآن یاد دهد روز قیامت پدر و مادرش را فراخوانند و دو لباس ‍ بهشتی به آنان بپوشانند که از نور آن چهره بهشتیان روشن و پر فروغ گردد.

ج - پاداش شگفت انگیز

عایشه از رسول خدا(ص ) نقل کند که فرمود: ((من علم ولدا له القرآن قلده اللّه عزوجل یوم القیامه بقلاده یعجب منه الاولون ولاخرون .)) [۳۶۷] هر که فرزند خود را قرآن بیاموزد خداوند روز قیامت حلقه افتخاری به گردن او آویزد که باعث حیرت اوّلین و آخرین شود.

د - سیمای اخروی آموزش قرآن

امام صادق (ع ) فرمود: ((تعلموا القرآن فانه یاتی یوم القیامه صاحبه فی صوره شاب جمیل شاحب اللون فیقول له : انا القرآن الذی کنت اسهرت لیلک و اظمات هو اجرک و اجففت ریقک و اسبلت دمعک فابشر فیوتی بتاج فیوضع علی راسه و یعطی الامان بیمینه والخلد فی الجنان بیساره ویکسی حلتین ثم یقال له : اقرا وارق ، فکلما قرا آیه صعد درجه ، و یکسی ابواه حلتین ان کانا مومنین ، ثم یقال لهما هذا لما علمتماه القرآن .)) [۳۶۸] قرآن را بیاموزید زیرا روز قیامت قرآن به صورت جوانی زیبا و سفید روی به سوی صاحبش آمده به او می‌گوید: من همان قرآنی هستم که شبهایت را به بیداری کشانده و در وسط روز تشنه ات گذاشته و آب دهانت را خشک کرده و اشک چشمت را جاری ساخته بودم . پس (امروز) شاد و مسرور باش ، سپس تاجی بیاورند و بر سر او بگذارند و بات رهایی از آتش جهنم را به دست راست او و جاودانگی در بهشت را به دست چپش بدهند، و دو لباس بهشتی به او بپوشانند و به او گفته شود بخوان و بالا برو، و او به هر آیه‌ای که بخواند درجه‌ای بالاتر رود، سپس اگر پدر و مادرش مومن بوده‌اند دو لباس ‍ بهشتی بر آنان بپوشانند و به آنان گفته شود این پاداش برای آن است که به فرزندتان قرآن یاد دادید.

ه - سنگینی نامه عمل و تذکره عبور از صراط

رسول خدا(ص ) فرمود: ((من علم ولده القرآن ... ویثقل میزانه و یجاوز به علی الصراط کالبرق الخاطف و لم یفارقه القرآن حتّی ینزل من الکرامه افضل ما یتمنی .)) [۳۶۹] هر کس به فرزند خود قرآن تعلیم دهد... (همان قرآن ) نامه عملش را (در روز قیامت ) سنگین کند و او را از پل صراط همانند برق جهنده عبور دهد و هیچ گاه از او جدا نگردد تا از طرف خداوندبهترین چیزی که آرزو می‌کرد بر او نازل شود.

تشویق معلم قرآن

محمّد بن علی بن شهر آشوب روایت می‌کند که : ((ان عبدالرحمن السلمی علم ولد الحسین (ع ) الحمد فلما قراها علی ابیه اعطاه الف دینار و الف حله و حشافا درا، فقیل له فی ذلک فقال علیه السّلام و این یقع هذا من عطائه یعنی تعلیمه .)) [۳۷۰] عبدالرحمن سلمی به یکی از فرزندان امام حسین - علیه السّلام - به آموزگار فرزند خود، هزار دینار و هزار دست لباس عطا کرد و دهان او را پر از جواهرات کرد.

به حضرت اعتراض شد: که آموزش یک سوره ، این همه عطا و تشویق لازم نداشت ! حضرت در پاسخ فرمود: این عطا و بخشش چگونه می‌تواند با تعلیمی که او می‌دهد برابری کند!

آثار آموزش قرآن

تاخیر عذاب

شیخ صدوق گوید: ((روی ان اللّه تبارک و تعالی لیرید عذاب اهل الارض جمیعا حتّی لایحاشی منهم احدا، فاذا نظر الی الشیب ناقلی اقدامهم الی الصلوات والولدان یتعلمون القرآن رحمهم اللّه فاخر ذلک عنهم .)) [۳۷۱] روایت شده : خداوند تبارک و تعالی وقتی اراده کند که تمام اهل زمین را بی استثنا (بخاطر گناهشان ) عذاب کند. چون به پیرانی نظر افکند که در حال گام برداشتن و رفتن به سوی مساجدند و نونهالان را ببیند که مشغول تعلیم قرآن هستند بر مردم رحم آورد و عذاب آنان را به تاخیر می‌اندازد.

ثواب ده هزار مرتبه حج و عمره

رسول گرامی (ص ) فرمود: ((من علم ولده القرآن فکانما حج البیت عضره آلاف حجه و اعتمر عشره آلاف عمره واعتق عشره آلاف رقبه من ولد اسماعیل ، و غزا عشره آلاف غزوه واظعم عشره آلاف مسکین مسلم جائع و کانما کسا عشره آلاف عار مسلم و یکتب له بکل حرف عشر حسنات و یمحواللّه عنه عشر سیئات و یکون معه فی قبره حتّی یبعث ...))[۳۷۲] هر کس فرزند خود را قرآن بیاموزد مثل آنست که ده هزار بار به خانه خدا مشرف شود و ده هزار بار عمره به جا آورد، ده هزار بنده از نسل فرزندان اسماعیل آزاد کند. و ده هزار بار به جهاد برود و ده هزار فقیر مسلمان گرسنه را اطعام کرده باشد و همانند آن است که ده هزار مسلمان برهنه را پوشانه باشد و برای او رد مقابل هر حرفی ده حسنه نوشته شود و خداوند ده گناه از گناهانش را محو سازد و در قبر با او خواهد بود تا آنگاه که مبعوث شود.

تشویق به قرائت قرآن

الف - تادیب فرزندان با تلاوت قرآن

پیامبر(ص ) فرمود: ((ادبوا اولادکم علی ثلاث خصال : حب نبیکم و حب اهل بیته و قراءه القرآن فان حمله القرآن فی ظل اللّه یوم لاظل الا ظله مع انبیاءه و اصفیاءه .)) [۳۷۳] فرزندانتان را بر سه ویژگی تربیّت کنید: محبّت پیامبرتان ، محبّت اهل بیت و قرائت قرآن .

زیرل حاملان قرآن در سایه خدایند؛ در آن روز که هیچ سایه‌ای جز سایه خدا نیست و در کنار پیامبران و برگزیدگان او جای دارند.

ب - تلاوت سوره کافرون به هنگام خواب

از رسول گرامی (ص ) روایت شده که آن حضرت به برخی از یارانش ‍ فرمود: (( ((اذا اردت امنام فاقرا هذه السوره یعنی الجحد...[۳۷۴] و قال (ص ) قولوا لصبیانکم اذا ارادوا المنام ان یقروا هذه السوره حتّی لایتعرض لهم الجن .)) [۳۷۵] هرگاه خواستی بخوابی سوره کافرون را بخوان ... همچنین فرمود: وقتی فرزندانتان خواستند بخوابند به آنان نیز بگویید همین سوره را بخوانند تا جنینان به آنان آسیبی نرسانند.

ج - تلاوت قرآن در سحرگاهان

امام صادق - علیه السّلام - فرمود: ((کان ابی کثیر الذکر... و کان یجمعنا فیامرنا بالذکر حتّی تطلع الشمس و یامر بالقراءه من کان یقرا و من کان لایقرا منا امره بالذکر.)) [۳۷۶] پدرم کثیر الذکر بود... سیره او چنین بود که هر روز پس از نماز صبح تا طلوع آفتاب ما را جمع می‌کرد، هر که قرآن یاد داشت او را به خواندن قرآن وا می‌داشت و هر کس که سنش کمتر بود و قرآن نمی‌خواند دستور می‌داد تا ذکر خدا گوید.

د - دستور امام صادق (ع ) به فرزند خود اسماعیل

حریز درباره امام صادق (ع ) روایت می‌کند که : ((کان اسماعیل بن ابی عبداللّه (ع ) عنده فقال : یا بنی اقرا المصحف . فقال : انی لست علی وضوء فقال : لاتمس الکتابه و مس الورق )) [۳۷۷]روزی اسماعیل فرزند امام صادق (ع ) نزد پدر بود، امام به او فرمود: فرزندم قرآن بخوان ، اسماعیل گفت : وضو ندارم ، امام فرمود به نوشته‌ها دست نزن و (به هنگام قرآن خواندن ) فقط به (کناره‌های سفید) کاغذ آن دست بزن .

ه - تلاوت با صوت بلند

معاویه بن عمار نقل کند که امام صادق (ع ) فرمود: ((ان علی بن الحین کان احسن النّاس صوتا بالقرآن حتّی یسمعه اهل الدار.)) [۳۷۸] علی بن الحسین (ع ) به هنگام قرآن خواندن از خوش صداترین مردم بود؛ به حدی که اهل خانه صدای او را می‌شنیدند.

آثار تلاوت قرآن در خانه

در خانه‌ای که قرآن تلاوت شود، آثار نیکویی در آن خانه ظاهر می‌گردد و اهل آن خانه غرق در نور می‌شوند، پس چه خوب است که به فرزندانمان بیاموزیم تا هر روز در خانه کمی قرآن بخوانند و با صوت زیبا آیات الهی را تلاوت کنند و به آنها انس بگیرند. اینک به برخی از آثار نیکوی تلاوت قرآن اشاره می‌کنیم :

الف - ازدیاد برکت

پیامبر(ص ) می‌فرماید: ((اجعلوا لبیوتکم نصیبا من القرآن فان البیت اذا قرء فیه تیسر علی اهله و کثر خیره و کان سکانه فی زیاده .)) [۳۷۹] در خانه هایتان سهمی برای قرآن قرار دهید، زیرا خانه‌ای که در آن قرآن خوانده شود. بر اهلش گشایش داده می‌شود و خیر آن زیاد گشته ، افراد آن خانواده فزونی می‌یابند.

ب - محل تردد فرشتگان

امام صادق (ع ) فرمود: ((البیت الذی یقرا فیه القرآن و یذکر اللّه عزوجل فیه تکثر برکته و تحضره الملائکه و تهجره الشیاطین و یضی ء لاهل السماء کما تضی ء الکواکب لاهل الارض .)) [۳۸۰] در خانه‌ای که قرآن خوانده شود و خدا یاد شود خیر وبرکتش زیاد گردد، فرشتگان در آنجا حضور یابند و شیاطین آنجا را ترک گویند و آن خانه برای اهل آسمان چنان بدرخشد که ستارگان برای اهل زمین نور افشانی می‌کنند.

آثار ترک قرائت قرآن در خانه

همچنانکه خواندن قرآن موجب نورانیت و برکت اهل خانه می‌شود و آن خانه محل رفت و آمد فرشتگان می‌شود، ترک قرائت قرآن نیز آثاری دارد که به آن اشاره می‌کنیم :

الف - کم شدن برکت خانه

پیامبر اکرم (ص ): ((اجعلوا لبیوتکم نصیبا من القرآن فان البیت ... اذا لم یقرء فیه القران ضیق علی اهله و قل خیره و کان سکانه فی نقصان .)) [۳۸۱] در خانه هایتان سهم و نصیبی برای قرآن قرار دهید زیرا خانه‌ای که در آن قرآن خوانده نشود مایه فشار و سختی اهلش ‍ خواهد شد و خیرش کم می‌گردد و افرادش رو به کمی و کاستی می‌روند.

ب - محل رفت و آمد شیاطین

امام صادق - علیه السّلام - فرمود: ((ان البیت الذی لایقرا فیه القرآن و لایذکر اللّه عزوجل تقل برکته و تهجره الملائکه و تتحضره الشیاطین .)) [۳۸۲] در خانه‌ای قرآن خوانده نشود و خدای متعال یاد نشود خیر وبرکتش بکاهد، فرشتگان از آن دوری جویند و محل حضور شیاطین گردد.

آشنا سازی با مستحبّات

از دیگر وظایف اخلاقی پدران و مادران نسبت به فرزندان خود این است که آنان را با مستحبّات و کارهایی که در شریعت واجب نبوده امام اکیدا به آنها سفارش شده است آشنا کنند. بدین صورت که خود عامل و مبلغ عملی و مروج شایسته‌ای برای این سنتهای نیکو باشند و به زبان و بیان هم فرزندان خویش را به انجام دادن چنین اعمال و سنتهای پسندیده تشویق کنند. مثلا دست فرزند را گرفته و به مسجد ببرند و در کنار خود بنشانند و آنان را به مسائل نماز جماعت و اهمیّت حضور در جماعات آشنا سازند. و یا آنان را به نماز اوّل وقت ، نافله‌ها، به سحر خیزی و اهمیّت نماز شب ، ترغیب نمایند.

شاید برخی تصوّرکنند که وادار کردن کودکان و نوجوانان به مستحبات ، موجب دلزدگی و خستگی آنان از واجبات می‌شود. لیکن این تصوّرناشی از ناآگاهی به رهنمودهای مربیان و کارشناسان اسلام است ، زیرا تعالیم پیشوایان بزرگ اسلام گزافه نیست ، بلکه برخاسته از آشنایی کامل به خصوصیات انسان و نیز پرتو ارتباط با پروردگار و در افق کمال لایتناهی پرواز می‌کند و فروغ و جلای ملکوتی می‌یابد.

البته همچنان که قبلا نیز تذکر دادیم علاقه مند ساختن فرزندان به واجبات و مستحبّات باید به طور طبیعی و با اصول تربیّتی صورت گیرد نه با زور و تحمیل و خشونت .

حضور در نمازهای جماعت

علی بن ابراهیم در تفسیر خود رد ذیل آیه : ((فاصدع بما تومر)) [۳۸۳] می‌نویسد: (روزی ) ابوطالب بهمراه فرزندش جعفر به محضر پیامبر وارد شد در حالیکه آن حضرت نماز می‌خواند و علی (ع ) به او اقتدا کرده بود. ابوطالب به جعفر گفت : فرزندم کنار عموزاده ات بایست و نماز بخوان . پس جعفر سمت چپ پیامبر به نماز ایستاد. [۳۸۴]

تشویق به نماز شب

پیامبر(ص ) فرمود: ((رحم اللّه عبدا قام من اللیل فصلی وایقظ اهله فصلوا الا و ان افضل الاعمال صلاه الرجل باللیل ، والذی نفسی بیده ان الرجل اذا قام من اللیل یصلی ، تسبح ثیابه و من حوله .)) [۳۸۵] خدای رحمت کند بنده‌ای را که در پاسی از شب بیدار شود و نماز بخواند و اهل و عیالش را نیز بیدار کند تا آنها هم نماز شب بخوانند. آگاه باشید که بهترین اعمال مرد آنست که نماز شب بخواند. قسم به آنکه جانم به دست اوست ، هنگامی که انسان برای نماز شب از جای برمی خیزد، لباسش و هر چه در اطراف اوست تسبیح می‌گویند.

علی (ع ) فرمود: ((و اوصیکم بقیام اللیل من اوّل زوال اللیل الی آخره فان غلبکم النوم ففی آخره فمن منع بمرض فان اللّه یعذر بالعذر.)) [۳۸۶] شما را به شب زنده داری سفارش می‌کنم از نیمه شب تا آخر شب و اگر خواب بر شما غلبه کرد در آخر شب بیدار شوید. و هر کس که با وجود بیماری از این کار باز ماند، خداوند او را به دلیل عذری که دارد معذور و معاف می‌دارد.

زید بن علی گوید: ((کان ابی علی بن الحسین رضی اللّه عنه لایفرط فی صلاه خمسین رکعه . قلت و کیف صلاه الخمسین رکعه قال صلی اللّه علیه وسلم سبعه عشر رکعه الفرائض و ثمان قبل الظهر و اربع بعدها و اربع قبل العصر و اربع بعد المغرب و ثمان صلاه السحر وثلاث الوتر و رکعتا الفجر، قال رضی اللّه عنه و کان علی بن احسین رضی اللّه عنه یعلمها اولاده .)) [۳۸۷] پدرمعلی بن الحسین هیچگاه نسبت به نمازهای پنجاه رکعتی ، کوتاهی نمی‌کرد، عرض کردم : مقصود از نماز پنجاه رکعتی چیست ؟

فرمود: هفده رکعت آن نمازهای واجب روزانه است . هشت رکعت نافله‌های پیش از نماز ظهر و چهار رکعت نافله‌های بعد ازظهر و چهار رکعت قبل از نماز عصر و چهار رکعت بعد از نماز مغرب و هشت رکعت نماز شب و سه رکعت نماز وتر (دو رکعت به نیت نماز شفع ، و یک رکعت به نیت نماز وتر) و دو رکعت فجر. سپس اضافه کرد: پدرم (امام زین العابدین ) این نمازها را به فرزندان خود تعلیم می‌داد.

تشویق به قضای نمازهای نافله روزانه

امام باقر(ع ) درباره صفات ویژه صفات ویژه پدر خود امام سجّاد(ع ) می‌فرماید: (( ((و کان یقضی مافاته من صلوه نافله النهار فی اللیل و یقول یا نی لیس هذا علیکم بواجب و لکن احب لمن عود منکم نفسه عاده من الخیر ان یدوم علیها.))[۳۸۸] آن حضرت نمازهای نافله‌ای که در روز او فوت شده بود، شب هنگام به جا می‌آورد و می‌فرمود: فرزندانم ! قضای این نوافل بر شما واجب نیست لیکم دوست دارم که اگر خود را به کارخیری عادت دادید بر آن مداومت کنید.

دو رکعت نافله عشاء

امام صادق (ع ) می‌فرماید: ((کان ابی یصلی بعد عشاء الاخره رکعتین و هو جالس یقرا فیهما مائه آیه و کان یقول من صلاهما و قرا مائه آیه لم تکتب من الغافلین .)) [۳۸۹] همیشه پدرم پس از نماز عشاء دو رکعت نشسته نماز می‌خواند و در آن صد آیه از قرآن تلاوت می‌کرد و می‌فرمود هر که این دو رکعت نماز را بخواند و صد آیه هم بخواند از غافلان محسوب نخواهد شد.

تعلیم نماز شب چهارشنبه به فاطمه زهرا س

از حضرت زهرا(س ) روایت شده که فرمود: پیامبر خدا(ص ) به من نماز شب چهارشنبه را تعلیم کرد و فرمود: هر که شش رکعت نماز بخواند و در هر رکعت سوره حمد و آیه : (( ((قل اللهم مالک الملک توتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء و تعز من تشاء و نذل من تشاء بیدک الخیر انک علی کل شی ء قدیر تولج اللیل فی النهار و تولج النهار فی اللیل و تخرج الحی من المیت و تخرج المیت من الحی و ترزق من تشاء بغیر حساب .)) [۳۹۰] پس اگر از نماز فارغ شود و به پیامبر(ص ) آنچنان که سزاوار است درود بفرستد، خداوند تا هفتاد سال هر گناهی که دارد می‌بخشد و به او ثوابی می‌دهد که قابل شمارش ‍ نمی‌باشد. [۳۹۱]

آموزش تسبیح فاطمه زهرا س

ابو هارون مکفوف از امام صادق (ع ) نقل کند که فرمود: ((یا ابا هارون انا نامر صبیاننا بتسبیح فاطمه کما نامرهم بالصلاه فالزمه فانه لم یلزمه عبد فشقی .)) )) [۳۹۲] ای ابا هارون ما به فرزندانمان دستور می‌دهیم تا تسبیح فاطمه زهرا را بگویند. همانگونه که به خواندن نماز فرمانشان می‌دهیم . پس بر تسبیح فاطمه مداومت کن زیرا هرگز بنده‌ای که پیوسته این تسبیح را بگوید گمراه و سیه رو نمی‌شود.

احیای شب نیمه شعبان

زید بن علی گوید: ((کان علی بن الحسین یجمعنا جمیعا لیله الیصف من شعبان ثم یجزی اللیل اجزاء ثلاثه فیصلی بنا جزءا ثم یدعو فنومن علی دعائه ثم یستغفر اللّه و نستغفره و نساله الجنّه حتّی ینفجر الفجر)) [۳۹۳] پدرم علیبن الحسین (ع ) همه ما را در شب نیمه شعبان جمع می‌کرد، سپس آن شب را به سه بخش تقسیم می‌کرد. در بخش اوّل شب ، برای ما نماز می‌خواند آنگاه دعا می‌فرمود و ما آمین می‌گفتیم . سپس استغفار می‌فرمود. ما هم استغفار می‌کردیم و از خداوند بهشت را می‌خواستیم تا اینکه سپیده دم طلوع می‌کرد.

احیای شب قدر

قاضی نعمان مصری در دعائم الاسلام روایت می‌کند که رسول خدا(ص ) در دهه آخر ماه رمضان رختخواب خود را جمع می‌کرد و کمر خود را برای عبادت محکم می‌بست و در شب بیست و سوم خانواده را بیدار می‌کرد و آنها را که خواب ربوده بود آب به صورتشان می‌پاشید، و حضرت فاطمه (س ) نمی‌گذاشت در این شب کسی از اهل خانه بخوابد و خواب کودکان خود را با دادن غذایی اندک کوتاه می‌ساخت ، و آنها را برای احیای آنشب از روز مهیا می‌کرد یعنی امر می‌فرمود که روز را بخوابند و استراحت کنند تا بتوانند شب را احیا بدارند و می‌فرمود: محروم کسی است که از خیر امشب محروم بماند. [۳۹۴]

احیای شب عید فطر

سید ابن طاووس از امام باقر(ع ) نقل می‌کند: ((کان علی بن الحسین (ع ) یحیی لیله عید الفطر بصلوه یصبح و یبیت لیله الفطر فی المسجد و یقول یا بنی ماهی بدون لیله یعنی لیله القدر.)) [۳۹۵] امام سجّاد (ع ) شب عید فطر در مسجد می‌ماند و با خواندن نماز تا صبح شب زنده داری می‌کرد. و به فرزندان خود می‌فرمود: فرزندانم فضیلت امشب کمتر از شب قدر نیست .

حفظ برخی از دعاها

امام زین العابدین (ع ) می‌فرماید: در بعضی از جنگها، جبرئیل بر پیامبر(ص ) نازل می‌شد، در حالی که بر سینه پیامبر زرهی سنگین بود که آن حضرت را رنج می‌داد. جبرئیل گفت : ای محمّد پروردگارت به تو سلام می‌رساند و می‌گوید: این زره را بیرون بیاور و این دعا را بخوان که برای تو و امتت سبب ایمنی است . آنگاه امام فرمود که امام حسین (ع ) فرمود: پدرم مرا به حفظ و احترام این دعا سفارش فرمود و به من دستور داد این دعا را بر روی کفنش بنویسم و همچنین بآنرا به خانواده‌ام یاد بدهم و بر خواندن و تعلیم آن تشویقشان بنمایم . سپس دعای جوشن کبیر را بیان فرمود.

فرزندم به هنگام خواب این دعا را بخوان

معاویه بن وهب گوید: یکی از فرزندان امام صادق (ع ) شبی به هنگام خواب به نزد پدر آمد و عرض کرد که می‌خواهم بخوابم : حضرت به وی فرمود: فرزندم بگو: (( ((اشهد ان لا اله الا اللّه و ان محمّدا عبده و رسوله واعوذ بعظمته اللّه و اعوذ بعزه اللّه و اعوذ بقدره اللّه و اعوذ بجلال اللّه و اعوذ بسلطان اللّه ، ان اللّه علی کل شی ء قدیر، و اعوذ بعفو اللّه واعوذ بغفران اللّه واعوذ برحمه اللّه من شر السامه و الهامه و من شر کل دابه صغیره او کبیره بلیل او نهار و من شر فسقه الجن و الانس و من فسقه العرب و العجم و من شر الصواعق والبرد، اللهم صل علی محمّد عبدک و رسولک .)) [۳۹۶]

تشویق به صدقه و انفاق در راه خدا

هارون بن عیسی گوید: ((روزی امام صادق (ع ) به فرزند خود محمّد فرمود: فرزندم ! چه مقدار از پول خرجی خانه مانده است ؟ گفت : چقل دینار. حضرت فرمود: همه آن را در راه خدا صدقه بده .

عرض کردم در این صورت چیزی برای ما نمی‌ماند. حضرت فرمود: همه اش را انفاق کن که خداوند جای آن را پر خواهد کرد. آیا می دانی که برای هر چیزی کلیدی هست و کلید روزی صدقه می‌باشد. (فرزندم ) همه اش را انفاق کن . محمّد به دستور پدر عمل کرد و آنچه را که همراه خود داشت در راه خدا صدقه داد، هنوز ده روز نگذشته بود که از جایی رای حضرت چهارهزار دینار رسید. حضرت فرمود: فرزندم ما چهل دینار برای خدا دادیم و او در عوض چهل هزار دینار به ما عطا کرد. [۳۹۷]

فرزندان را وادار کنید تا صدقه بدهند

محمّد بن عمر بن یزیر گوید: به حضرت ابوالحسن (ع ) خبر کردم که دو پسر از دستم رفت و یک پسر خردسال برایم مانده است . حضرت فرموداز طرف او صدقه بده . گوید: همینکه خواستم برخیزم و از حضورش مرخص شوم به من فرمود: دستور ده تا فرزند خردسالت به دست خودش قطعه نانی یا چیز دیگری صدقه بدهد اگر چه بسیار کم باشد، زیرا چیزی که در راه خدا صدقه داده می‌شود اگر چه اندک باشد، در درگاه الهی بزرگ است ، به شرط آن که صدقه دهنده در نیت خود صادق باشد، خدای متعال می‌فرماید: هر که به اندازه ذره‌ای کار خیر بکند آن را خواهد دید...[۳۹۸]

بزرگداشت شعایر اسلامی

آشنا ساختن فرزندان با شعایر اسلامی ، آنان را به الگوه ا واسوه‌های اسلامی علاقه مند می‌سازد و تعلیمات دینی و مذهبی را در زندگی و روان آنان زنده می‌دارد.

بزرگداشت قیام سالار شهیدان کربلا

از بهترین و عالیترین مصادیق تعظیم شعایر و یاد آوری مظاهر اسلامی ، یادبود حماسه‌ها و جانبازیهای سالار شهیدان حضرت حسین بن علی (ع ) و فرزندان و یاران باوفایش در کربلاست . از این رو پدران و مادران متعهد، مسؤ ولند که همیشه این خاطره بزرگ را در دل فرزندان خود زنده و جاوید نگهدارند. زیرا بقا و دوام اسلام و عزت مسلمانان به زنده نگهداشتن عاشورای حسینی است . این درس را امام صادق و دیگر امامان - علیهم السّلام - به ما آموخته‌اند، که فرزندان خود را به مجالس حسینی ببریم و آنان را با یاد و نام عبداللّه (ع ) و رخدادهای سرنوشت ساز عاشورای حسینی آشنا سازیم . مرحوم کلینی به سند خود از ابو داود مسترق از عبدی چنین نقل می‌کند: به محضر امام صادق (ع ) رسیدم . حضرت فرمود: به‌ام فروه [۳۹۹] بگویید بیاید و بشنود که چه مصیبتهایی بر جدش - حسین بن علی (ع ) - وارد شده است . ام فروه آمد و در پس پرده قرار گرفت . سپس امام به من فرمود: (عبدی !) مقداری از آن اشعار را برایمان بخوان . این شعر را خواندم : ((فر وجودی بدمعک المسکوب ...)) آنقدر این شعر جانسوز بود که ناگاه‌ام فروه ضجه زد و فریاد کشید و به دنبال او تمام بانوان بیت امام صادق (ع ) شیون و گریه سر دادند. ناگاه امام صادق (ع ) فرمود: در خانه ... در خانه (یعنی مواظب در خانه باشید) دیدیم مردم مدینه پشت در جمع شده‌اند تا ببینند چه اتفاقی افتاده . امام صادق (ع ) کسی را به سوی آن جمعیت فرستاد تا به آنان بگوید: یکی از کودکان ما به ناگاه بیهوش شد و زنان بدین جهت ضجه و فریاد کشیدند. [۴۰۰]

به یاد مظلومیت علی (ع ) و زهرا س

از جمله دستوراتی که در زمینه بزرگداشت شعایر اسلامی وجود دارد، تشویق فرزندان به حفظ خطبه پرمحتوای حضرت فاطمه زهرا - علیها السلام - است . این خطبه که دارای مضامین عالی و معارف بلندی می‌باشد، بخشی از حوادث پس از رحلت پیامبر(ص ) را بیان می کندو از مقام ولایت و امامت دفاع می‌نماید، بیان خطبه آن چنان رساست که خواننده با مطالعه دقیق آن به خوبی می‌تواند به مظلومیت علی (ع ) و زهرا(س ) پس از پیامبر(ص ) پی ببرد.

زینب کبری (س ) در هفت سالگی این خطبه را از حفظ داشت و اهل بیت این خطبه را از حضرتش روایت می‌کردند.[۴۰۱]همچنین فرزندان خود را به حفظ این خطبه سفارش می‌کردند تا خاطره جهاد و شهادت در راه ظلم ستیزی و ایستادگی در برابر ظالمان در دلهاشان زنده بماند و شعایر اسلامی حفظ شود. زید بن علی در گفتگویی که با احمد بن ابی طاهر داشت درباره این خطبه به وی چنین فرمود: (( ((رایت مشایخ آل ابی طالب یروونه عن آبائهم و یعلمونه اولادهم .)) [۴۰۲]دیدم که بزرگان خاندان ابوطالب این خطبه را از پدرانشان روایت می‌کنند و آن را به فرزندانشان آموزش می‌دهند.

تعلیم اشعار آموزنده و حماسی

می‌دانیم که از روزگاران قدیم شعر و سروده‌های زیبای دینی و مذهبی نقش مهمی در ابلاغ رسالتهای الهی داشته‌اند و همواره جزء برجسته‌ترین نمونه‌های هنر و ادب به شمار می‌روند. به طور کلی استفاده از قالبهای هنری و ادبی شرط نفوذ و ماندگاری یک پیام است . زیرا محتوای خوب و ارزنده و انسان ساز همچون روحی پاک و زیباست که می‌تواند در تنی پاک و نیرومند و برازنده و برومند قرار گیرد و ارزش و اهمیّت آن و راه یافتن آن به دلها صد چندان گردد. قدرت هنر و ادبیات در این است که می‌تواند پیچیده‌ترین مطالب را به شکل آسانترین مطالب همه کس فهم در آورد و علاوه بر این صورت زیبایی هم بر حقایق بکشد و اهمیّت آنها را بیش از پیش مطرح سازد. بنابراین در اهمیّت آشنا ساختن کودکان و نوجوان با میراث ادبی و هنری فرهنگ اسلامی که هنوز هم با نفاست و عظمت هر چه تمامتر در جهان می‌درخشد، جای تردید نیست .

تعلیم اشعار آموزنده ابوطالب

امیر مومنا(ع ) به پدران توصیه می‌کند که اشعار آموزنده ابوطالب را به فرزندان خود تعلیم کنند. که بدین وسیله هم معارف اسلامی را در قالب شعر و سروده به آنها تلقین کرده باشند و هم اینکه برخی از صحنه‌های پر شکوه تاریخ صدر اسلام و از جمله یاد ابوطالب آن یگانه مدافع راستین پیامبر بزرگوار اسلام (س ) را در دلها و ذهنها زنده نگه دارند.

امام صادق (ع ) می‌فرمود: ((کان امیرالمومنین (ع ) یعجبه ان یروی شعر ابی طالب و ان یدون و قال : تعلموه و علموه اولادکم فانه کان علی دین اللّه و فیه علم کثیر.)) [۴۰۳] امیر مومنان (ع ) از اینکه اشعار ابوطالب نقل یا نگاشته شود بسیار خوشحال می‌شد و می‌فرمود: این اشعار را یاد بگیرید و به فرزندانتان بیاموزید، زیرا ابوطالب در مسیر دین خدا گام برمی داشت و سروده‌هایش حاوی مطالب سودمندی است .

نمونه‌ای از اشعار ابوطالب

اشعار و سروده‌های ابوطالب بسیار زیاد است تا جاییکه از اشعار آن جناب دیوان شعری ترتیب داده‌اند. ابوطالب در زمینه‌های گوناگون بویژه پیرامون شخصیّت پیامبر بزرگوار اسلام (ص ) اشعار فراوانی سروده است . چون این نوشتار بیش از این گنجایش ندارد که به این موضوع بپردازیم تنها به نقل یک نمونه بسنده می‌کنیم :

ملیک النّاس لیس له شریک *** هوالوهاب والمبدی المعید

و من فوق السماء له بحق *** و من تحت السماء له عبید [۴۰۴]

خداوند توانا و بی همتا است ، بخشنده اوست و آفرینش و رستاخیز موجودات به دست اوست ، آنچه که در آسمانهاست همانا برای اوست و هر که در زیر آسمان است همه بنده او است .

تعلیم اشعار آموزنده عبدی

یفارش دیگری که امام صادق (ع ) به ما می‌کند آموزش سروده‌های عبدی است . او سفیان بن مصعب عبدی کوفی یکی از شعرای اهل بیت و از یاران امام صادق (ع ) [۴۰۵] می‌باشد اکثر اشعرش درباره مناقب امیر مومنان (ع ) و فرزندان گرانقدر آن حضرت سروده شده است . علامه امینی (ره ) می‌گوید: در میان شعرهای عبدی ، شعری بجز اشعار مربوط به اهل بیت ندیده‌ایم [۴۰۶] تمام سروده‌های عبدی مورد تایید امام صادق (ع ) بوده است و آن حضرت گاهی از عبدی می‌خواست که اشعری برای مجالس عزاداری بسراید، تا به یاد سالار شهیدان خوانده شود. [۴۰۷]

امام صادق (ع ) فرمود: ((یا معشر الشیعه علموا اولادکم شعر العبدی فانه علی دین اللّه .)) [۴۰۸] ای شیعیان ، شعر عبدی را به فرزندانتان یاد دهید زیرا او بر دین خدا بوده است .

نمونه‌ای از اشعار سفیان عبدی

علامه امینی در کتاب الغدیر اشعار زیادی از عبدی نقل کرده که به یک نمونه اشاره می‌کنیم : احب النبی المصطفی وبن عمه

علیا وسبطیه و فاطمه الزهرا

هم اهل بیت اذقب الرجس عنهم

واطلعهم افق الهدی انجما زهرا

موالاتهم فرض علی علی کل مسلم

و حبهم اسنی الذخائر للاخری

و ما انا للصحب الکرام بمبغض

فانی اری البغضاء فی حقهم کفرا[۴۰۹]

بزرگداشت اعیاد اسلامی

اعیاد اسلامی از خاطرات فراموش نشدنی تاریخ اسلام است . بویژه روز عید غدیر که در این روز علی (ع ) توسط رسول خدا(ص ) به خلافتی و جانشینی آن حضرت منصوب شد و بدین وسیله دین خدا کامل گشت ، زیرا امامت دنباله نبوت است .

روز عید غدیر روز به ثمر نشستن تلاشهای بی امان رسول اللّه (ص ) است بدین جهت این روز فرخنده نزد امامان از بزرگترین عیدهای اسلامی بوده است .

امام صادق (ع ) این روز را بسیار بزرگ می‌شمرد و در مقایسه با روزهای دیگر اهمیّت و فضیلت خاصی به این روز قائل بود.

قاسم بن یحیی از جد خود حسن بن راشد چنین روایت می‌کند:

به امام صادق (ع ) عرض شد آیا غیر از عید فطر و عید قربان و روز جمعه عید دیگری نیز برای مومنان هست ؟

حضرت فرمود: ((نعم لهم ما هو اعظم من هذا. یوم اقیم امیرالمومنین (ع ) فعقد له رسول اللّه (ص ) الولایه فی اعناق الرجال و النساء بغدیر خم . فقلت و ای یوم ذاک ؟ قال ... یوم ثمانیه عشر من ذی الحجه . قال : ثم قال : والعمل فیه یعدل العمل فی ثمانیه شهرا و ینبغی ان یکثر فیه ذکر اللّه عزوجل والصلاه علی النبی (ص ) و یوسع الرجل فیه علی عیاله .))[۴۱۰] آری برای مومنان عیدی است که از آن چه که گفتی مهمتر است و آن روزی است که امیرمومنان علی (ع ) به پا داشته شد(یعنی پیامبر(ص ) او را به خلافت منصوب کرد).

سپس پیامبر(ص ) ولایت حضرتش را در غدیر خم برگردن تمامی مردان و زنان نهاد. عرض کردم : آن چه روزی است ؟... فرمود: روز هیجدهم ماه ذی حجه . سپس فرمود: (عبادت ) و کار نیک در آن روز برابر با هشت ماه - عبادت - و عمل صالح است . و سزاوار است که در این روز خدا بسیار یاد شود و بر پیامبر اکرم (ص ) درود فرستاده شود ونیز سزاوار است که مردی در این روز بر اهل و عیال خود اسباب راحتّی و گشادگی فراهم کند.

آری یادبود مناسبتهای اسلامی و بویژه عید فرخنده غدیر زنده کردن اسلام و عمل به سفارشهای اهل بیت اطهار است و چه نیکوست که در این روز با تقدیم هدایایی کوچک و بزرگ به اعضای خانواده و بخصوص فرزندان ، آنان را دلشاد کنیم ، در ضمن به آنها توضیح دهیم که امامت و ولایت چه معنایی دارد و این یادبودها برای چیست .

آمادگی برای روز جمعه

پیشوایان اسلام برای بزرگداشت روز جمعه حساسیت و اهمیّت خاصی نشان داده‌اند. و برای آن برنامه‌های ویژه‌ای معین کرده‌اند. توصیه شده که در این روز آدابی همچون ؛ خواندن دعای امام زمان (ع )، دعای ندبه ، دعای سمات و نماز جمعه به عمل آید، افراد به نظافت شخصی و استحمام و... بپردازند. و مهمتر از همه تاکید شده که حتما در این روز فرصتی به آموزشهای دینی و عقیدتی اختصاص داده شود. پیامبر اکرم (ص ) فرمود: ((وای بر مسلمانی که در هر هفته ، روز جمعه را برای آموختن دستورات الهی خالی نگذارد.)) [۴۱۱]از این گذشته حتّی در باب تهیه مایحتاج زندگی نیز سفارشهایی رسیده ، از جمله :

پیامبر(ص ) فرمود: ((اشتروا لصبیانکم اللحم و ذکروهم یوم الجمعه .)) [۴۱۲] برای فرزندان خود گوشت تهیه کنید و فضیلت روز جمعه را برای آنان بیان نمایید.

امیر مومنان (ع ) فرمود: ((اطرفوا اهالیکم فی کل لیله جمعه بشی ء من الفاکهه کی یفرحوا بالجمعه .)) [۴۱۳] در هر شب جمعه مقداری میوه تهیه کنید تا فرزندان برای فرا رسیدن روز جمعه شادی و خوشحالی کنند. در روایتی به جای شب جمعه ، روز جمعه ذکر شده است . [۴۱۴]

فصل هفتم : فرزند و جامعه

برخوردهای اجتماعی فرزندان

از آنجایی که فطرت انسانی بر انس و رابطه با یکدیگر پایه گذاری شده ، دوست دارد همیشه زندگی جمعی داشته باشد و از انزوا و گوشه گیری متنفر است . زندگی جمعی ، آداب و شرایطی دارد تا محیط را برای زندگی سالم و توام با آرامش آماده کند و زمینه‌های نزاع و دشمنی را از میان بردارد. از این رو پیشوایان الهی (علیهم السلام ) برای تحکیم روابط بین انسانها و تحقق زندگی مطلوب و متعالی توصیه‌هایی بیان فرموده‌اند که بدون شک به کار بستن این دستورات الهی سلامت همه جانبه جامعه و روابط نیکوی انسانی را تضمین خواهد کرد کودکان و نوجوانان بخش عظیمی از اجتماع را تشکیل می‌دهند شخصیّت آنان و نحوه آشنایی شان با آداب و روابط و نوع برخوردهای اجتماعی در دوران کودکی و نوجوانی شکل می‌گیرد. و این والدین هستند که با نقش ‍ حیاتی و تاثیر همه جانبه خود در سرنوشت کودکان مسیر زندگی آنها را رقم می‌زنند. اگر والدین به کودکان تعلیم دهند که آنان از عزت نفس و کرامت شخصیّت برخوردارند و دیگران هم همین طور. بنابراین احترام به شخصیّت خود و دیگران جزء خوی و خصلت دائمی کودکان می‌گردد و از فخر فروشی بی معنا و تعدی به حقوق دیگران و بدخلقی و خشم بر آنها رویگردان می‌شوند و به ده‌ها صفت نیکوی اخلاقی آراسته می‌گردند که زمینه ساز موفقیت و خوشبختی در زندگی اجتماعی و همزیستی تکاملی با دیگر همنوعان است .

خلاصه : ارزش‌ها و ضدارزش‌هایی که در جامعه به چشم می‌خورد به طور عمده ریشه در رفتار و گفتار والدین از طریق رفتار با فرزندان دارد و نوع تربیّتی که از خانواده به فرزندان الهام و تلقین می‌شود و آنها را سمت و سو می‌دهد، جامعه حال و آینده را هم شکل و جهت می‌دهد و دانه‌هایی که درون خانه و خانواده کاشته می‌شود در دل اجتماعات انسانی برگ و بار می‌دهد.

شناخت شخصیّت خود

نخستین درسی که باید اولیا به فرزندان خود بیاموزند این است که آنان را در خودشناسی یاری کنند و به آنها تعلیم دهند که خداوند انسانها را عزیز، باکرامت ، آزاد و با سرشتی پاک و آسمانی آفریده است و دوست ندارد آدمی به دست خویش خوار و ذلیل گردد.

انبیاء الهی نیز مبعوث شدند تا انسان را برای رسیدن به قله‌های کمال و کرامت هدایت نمایند. از اینرو بر والدین است که به فرزند خود تبیین کنند که : تو با این کرامت انسانی در جامعه زندگی می‌کنی و اگر خدای نخواسته روزی این کرامت را بر باد دهی مردم برای تو هیچ ارزشی قائل نخواهند شد. سپس فرزندان را به آنچه که شخصیّت شان را خوار و بی مقدار می‌سازد و به آبرو و حیثیت آنان لطمه می‌زند آگاه سازند. اظهار فقر باعث انحطاط شخصیّت است

لقمان حکیم به فرزند خود گفت : ((یا بنی ذقت الصبر واکلت لحاء الشجر فلم اجد شیئاام من الفقر فان بلیت به یوما، ولاتظهر النّاس ‍ علیه فیستهینوک و لاینفعوک بشی ء، ارجع الی الذی ابتلاک به فهو اقدر علی فرجک ، وسله من ذا الذی ساله فلم یعطه او وثق به فلم ینجه .)) [۴۱۵] فرزندم من طعم گیاه تلخ صبر را چشیدم و پوست درخت را خوردم و چیزی تلخ تر ازفقر نیافتم .

پس اگر روزی به فقر مبتلا شدی به مردم اظهار نکن که در این صورت تو را کوچک و پست می‌شمارند و نفعی نیز به تو نمی‌رسانند.

فرزندم - در این حالت - به سوی کسی باز گرد که تو را به فقر مبتلا ساخته و تو را مورد آزمایش قرار داده است (و از او بخواه تا گرفتاریت را بر طرف سازد). زیرا او تواناتر است که در کارت گشایش حاصل کند. فرزندم نیازت را از خدا بخواه ، کیست که از حضرتش چیزی درخواست کرده باشد اما خدا به او عطا نکند یا به خدا اعتماد کند و او نجاتش ندهد!

به دارایی دیگران چشم ندوز

ابو حمزه ثمالی گوید: ((دعا حذیفه بن الیمانی ابنه عند موته فاوصی الیه و قال : یا بنی اظهر الیاس مما فی ایدی النّاس فان فیه الغنی و ایاک و طلب الحاجات الی النّاس فانه فقر حاضر.)) [۴۱۶] خذیفع بن یمان در حال احتضار فرزند خود را طلبید، و به او سفارش کرد: فرزندم ! از آنچه که در دست مردم است مایوس و ناامید باش ، زیرا دارایی و بی نیازی تو در همین است (که به ثروت دیگران چشم ندوزی )، مبادا نیازهایت را از مردم مطالبه کنی چرا که فقر واقعی چیزی جز این نیست .

عزت مومن در بی نیازی او از مردم است

علی (ع ) به فرزند خود امام حسین - علیه السّلام - می‌فرماید: ((ای بنی عز المومن غناه عن النّاس .)) [۴۱۷] فرزندم ! بزرگی و سروزی مومن در بی نیازی او از مردم است .

خود را در جامعه ذلیل مکن

لقمان حکیم به فرزند خود می‌فرماید: ((یا بنی ایاک ان تستذل فتخزی )) [۴۱۸] فرزندم ! مبادا خودت را خوار و بی مقدار کنی که رسوا خواهی شد.

اگر عزت دنیا را می‌خواهی

از امام صادق (ع ) روایت شده که لقمان به فرزند خود می‌گفت : ((... فان اردت ان تجمع عز الدنیا فاقطع طمعک مما فی ایدی النّاس ، فانما بلغ الانبیاء و الصدیقون ما بلغوا بقطع طمعهم .)) [۴۱۹] اگر می‌خواهی سروری و قدرت دنیا از آن تو گردد، حرص و آز خود را از داراییهای مردم منصرف و ریشه کن ساز. زیرا پیامبران و صدیقان به هر مقامی که دست یافته‌اند در پرتو برکندن حرص و آز بوده است .

احترام به شخصیّت دیگران

همچنانکه برای هر کس حفظ آبرو و شخصیّت خویش واجب است و به سادگی نباید آن را از کف بدهد، احترام به شخصیّت دیگران نیز در جامعه امر ضروری است .

از اینرو پدر و مادر بایستی به فرزندانشان بیان کنند که دیگران نیز همانند آنان دارای شخصیّت و آبرو هستند. همچنانکه آنان حاضر نیستند که در جامعه ، مورد تمسخر و تحقیر واقع شوند، دیگر افراد جامعه نیز متقابلا همین انتظار را دارند و نبایستی مورد مسخره و استهزا قرار گیرند. بنابراین بیاییم و با درک بهتری از شخصیّت دیگران روح محبّت و اخوت و تعاون را در جامعه تحکیم سازیم ، و این جز در پرتو عمل به آداب اجتماعی اسلامی میسر نخواهد شد. برخی از این سنتهای نیکو عبارتند از:

داشتن برخورد سالم

لقمان حکیم به فرزند خود گفت : ((یا بنی ابدء النّاس بالسلام و المصافحه قبل الکلام .)) [۴۲۰] فرزندم ! قبل از آنکه با مردم سخن آغاز کنی ، تو خود در سلام کردن و مصافحه نمودن پیشقدم شو.

زبان سرخ سر سبز می‌دهد بر باد

همچنین لقمان به فرزند خود فرمود: ((یا بنی من لایکلف لسانه یندم .)) [۴۲۱] فرزندم ! هر کس زبانش را به مشقت نیندازد و حفظ نکند، پشیمان می‌گردد.

از درشتی با مردم پرهیز کن

امیر مومنان (ع ) ضمن وصیتی به امام حسن مجتبی (ع ) فرمود: ((قولوا للناس حسنا کما امرکم اللّه )) [۴۲۲] با مردم به نیکویی سخن بگویید همان گونه خداوند شما را بدان امر کرده است .

علی - علیه السّلام - به فرزند خود امام حسین (ع ) می‌فرماید: ((و اعلم ای بنی انه من لانت کلمته وجبت محبّت ه .))[۴۲۳] بدان فرزندم ! هر کس که سخنش نرم و شیرین گردد، مهر و محبّت ش بر همگان ضرورت یابد.

اخلاقت را با همه مردم خوب کن

لقمان به فرزندش فرمود: ((یا بنی ایاک و الضجر و سوء الخلق و قله الصبر. فلا یستقیم علی هذه الخصال صاحب ، والزم نفسک التؤ ده فی امورک و صبر علی مؤ ونات الاخوان نفسک و حسن مع جمیع النّاس خلقک ، یا بنی ان عدمک ما تصل به قرابتک و تتفضل به علی اخوانک ، فلا یعدمنک حسن الخلق و بسط البشر، فانه من احسن خلقه ، احبه الاخیارو جانبه الفجار.)) [۴۲۴] فرزندم ! مبادا بی قرار و بد اخلاق و کم حوصله باشی ، زیرا با داشتن این خصلتها هیچ دوستی برایت باقی نمی‌ماند، نفس خود را وادار تا در امور صبر و حوصله داشته باشد، همچنین در رفع مشکلات برادرانت صبر و تحمل به خرج بده و با تمام مردم اخلاقی نیک داشته باش . فرزندم ! اگر هم نتوانی با خویشاوندانت پیوند داشته باشی و بر برادرانت لطف و احسان کنی ، امام هرگز خوش خلقی و گشاده رویی را از کف منه ، زیرا هر کسی اخلاق خود را نیکو گرداند خوبان او را دوست خواهند داشت و بدکاران از او دوری خواهند گزید.

بداخلاقی موجب پراکنده شدن دوستان

علی (ع ) به فرزند خود محمّد حنفیه فرمود: ((ایاک والعجب و سوء الخلق و قله الصبر فانه لایستقم لک علی هذه الخصال الثلاث صاحب ولایزال لک علیها من النّاس مجانب .)) [۴۲۵] مبادا به خودبینی و بد اخلاقی وبی صبری مبتلا شوی زیرا با این صفات هیچ دوستی برایت باقی نمی‌ماند و پیوسته تعدادی از مردم از تو کناره می‌گیرند.

دریغ ورزیدن بهتر از بداخلاقی است

علی - علیه السّلام - به فرزند خود امام حسن مجتبی (ع ) فرمود: ((و لبعض امساکک علی اخیک مع لطف خیر من بذل مع جنف .)) [۴۲۶] بی تردید اگر با لطف و مهربانی چیزی را از برادرت دریغ داری ، بهتر از آن است که با روی ترش چیزی به او بدهی .

فخر نفروش و تکبر نکن

علی (ع ) به فرزند خود امام حسین (ع ) فرمود: ((من تکبر عن النّاس ذل .)) [۴۲۷] هر کس بر مردم گردن فرازی کند، زبون گردد.

جدال و خصومت نداشته باش

حضرت سلیمان - علیه السّلام - به فرزند خود می‌فرمود: ((یا بنی ایاک والمراء فانه لیست فیه منفعه و هو یهیج بین الاخوان العداوه .)) [۴۲۸] فرزندم ! مبادا جدال کنی ، زیرا هیچ سودی به حال تو ندارد، علاوه بر این که موجب دشمنی بین برادران هم خواهد شد.

پرهیز از استهزا و تحقیر دیگران

علی (ع ) به فرزند امام حسن مجتبی (ع ) می‌فرماید: ((یا بنی لاتستخفن برجل تراه ابدا، ان کان اکبر منک فعد انه ابوک و ان کان منک فهو اخوک ، و ان کان اصغر منک فاحسب انه ابنک .)) [۴۲۹] فرزندم ! هیچگاه (در برخوردهایت ) کسی را تحقیر مکن زیرا او یا بزرگ تر از توست که باید او را به جای پدر خود به حساب آوری و یا همانند توست که برادرت می‌باشد و یا کوچک تر از توست که باید او را فرزند خود محسوب کنی .

کسی را تحقیر نکن شاید او ولی اللّه باشد

آبی در کتاب نثر الدرر از امام باقر(ع ) نقل می‌کند که آن حضرت به فرزند خود امام جعفر صادق - علیه السّلام - فرمود: ((ان اللّه خبا ثلاثه اشیاء فی ثلاثه اشیاء خبا رضاه فی طاعته فلا تحقرن من الطاعه شیئا فلعل رضاه فیه . و خبا سخطه فی معصیته فلا تحقرن من المعصیه شیئا فلعل سخطه فیه ، و خبا اولیاءه فی خلقه فلا تحقرن احدا فلعل الولی ذلک .))[۴۳۰] خداوند سه چیز را در سه چیز پنهان کرده است : ۱- رضای خود را در طاعتش پنهان ساخته پس هیچ طاعتی را حقیر و کوچک مشمار شاید که رضای خدا در همان باشد. ۲- خشم خود را در نافرمانی اش پنهان کرده پس هیچ معصیتی را کوچک مشمار که شاید خشم خدا در همان باشد. ۳- اولیای خودش را در میان بندگانش پنهان کرده پس هیچ کسی را تحقیر مکن که شاید او ولی خدا باشد.

شخص مبتلا و مریض را مسخره نکن

لقمان حکیم به فرزند خود فرمود: ((یا بنی لاتشمت بالموت و لاتسخر بالمبتلی و لاتمنع بالمعروف .)) [۴۳۱] فرزندم ! مرگ را شماتت مکن ، شخص بیمار را مسخره منما و از کارهای خیر خودداری مورز.

تعارف بیجا نکن

درباره امام صادق (ع ) نقل است که : ((اتاه مولی له فسلم علیه و معه ابنه اسماعیل فسلم علیه و جلس فلما انصرف ابوعبداللّه انصرف معه الرجل ، فلما انتهی ابوعبداللّه الی باب داره و ترک الرجل و قال له النه اسماعیل یا ابه الا کنت عرضت علیه الدخول فقال یکن من شانی ادخاله ، قال فهو لم یکن یدخل ، قال : یا بنی انی اکره ان یکتبنی اللّه عراضا.)) [۴۳۲]یکی از یاران امام صادق (ع ) نزد آن حضرت آمد و سلام کرد و به اسماعیل فرزند امام نیز که آنجا بود سلام کرد و نشست . اندکی بعد امام آنجا را ترک گفت و آن مرد نیز با او همراه شد. زمانی که امام بدر خانه خویش رسید، از آن مرد جدا شد اسماعیل به حضرت گفت پدر جان آیا نمی‌خواستی او را برای ورود به خانه تعارف کنی ؟ امام فرمود: آمادگی پذیرایی او را نداشتم . اسماعیل گفت : او که داخل خانه نمی‌آمد. امام فرمود: فرزندم ، منن دوست نمی‌دارم که خداوند بر من عیب و خللی بنویسد.

گذشت داشته باش

علی (ع ) به فرزند خود امام حسن (ع ) فرمود: (( ((واقبل عذر من اعتذر الیک واقبل العفو من النّاس .)) [۴۳۳] عذر کسی را که از تو پوزش بخواهد بپذیر، و پذیرای عفو و گذشت از مردم باش .

علی بن جعفر از برادر بزرگوار خود امام کاظم (ع ) چنین روایت کرده است : ((اخذ ابی بیدی ثم قال : یا بنی ان محمّد بن علی اخذ بیدی کما اخذت بیدک قال : و ان ابی علی بن الحسین اخذ بیدی و قال : یا بنی ... و ان شتمک رجل عن یمینک ثم تحول الی یسارک واعتذر الیک فاقبل منه .)) [۴۳۴] پدرم دست مرا گرفت و فرمود: فرزندم ! پدر من امام باقر(ع ) - روزی - دست مرا گرفت همانگونه که من دست تو را گرفته‌ام و به من فرمود: پدرم علی بن الحسین (ع ) دست مرا گرفت و فرمود:... اگر شخصی که در طرف راستت نشسته بود و به تو دشنام داد و سپس به سمت چپ تو رفت و پوزش خواست ، عذر او را بپذیر.

حفظ اسرار دیگران

از دیگر مسائل مهمی که فرزند باید در روابط اجتماعی خود با دیگران رعایت کند مساله حفظ اسرار برادران و دوستان خود می‌باشد که بی احترامی و بی وفایی به دوستان و سبب ضعف روابط دوستانه و بلکه مایه سلب آبرو و حیثیت خویشتن است .

علی (ع ) به امام حسن (ع ) فرمود: ((... ولاتذع سره و ان اذاع سرک .)) [۴۳۵] اسرار دوستت را فاش مکن اگر چه سر تو را فاش کرده باشد.

علی (ع ) به امام حسین (ع ) فرمود: ((و من هتک حجاب غیره انکشفت عورات بیته .)) )) [۴۳۶] هر کس پرده (آبرو و شخصیّت ) دیگری را پاره کند، عیبهای خانواده خودش هویدا گردد.

پرهیز از ظلم به دیگران

ظلم و ستم از گناهان کبیره است ظلم به دیگران موجب سلب آرامش و امنیت جامعه می‌شود و حد و مرزهای روابط و حقوق اجتماعی افراد را به هم می‌ریزد و منشا نابسامانیهای عظیمی می‌گردد. کودکان باید در خانواده و از رفتارهای والدین یاد بگیرند که به حقوق دیگران و شخصیّت آنها و مال و ثروت و متعلقات آنها احترام بگذارند. و حق هیچ کسی را ضایع نکنند، اگر چه بسیار ناتوان باشد وتوان و زبان دفاع از حق هویش را نداشته باشد. مخصوصا در دوره کودکی و نوجوانی از هر گونه آزار و اذیت دیگران بپرهیزند و ناخشنودی و رنج دیدن دیگران را رنج و ناراحتّی خود و ناخشنودی حق تعالی بدانند.

ابوحمزه ثمالی از امام باقر(ع ) نقل می‌کند: ((لما حضرت علی بن الحسین الوفاه ضمنی الی صدره ثم قال : یا بنی اوصیک بما اوصانی به ابی حین حضرته الوفاه ، و بما ذکر ان اباه اوصاه به فقال یا بنی : ایاک و ظلم من لایجد علیک ناصرا الااللّه .)) )) [۴۳۷] هنگامی که پدرم در آستانه رحلت بود مرا به سینه اش چسبانید و فرمود: فرزندم ! تو را سفارش ‍ می‌کنم به آنچه که پدرم در حال احتضار بمن سفارش فرمود و این وصیتی بود که پدرانش نیز به آن سفارش کرده بودند، سپس امام فرمود: فرزندم مبادا بر کسی که جز خدا یاوری نمی‌یابد ستم روا داری .

فقر و تنگدستی بهتر از طغیان و ظلم است

لقمان حکیم به فرزند خود فرمود: ((یا بنی الفقر خیر من ان تظلم و تطغی .)) )) [۴۳۸] فرزندم ! فقر و بیچارگی بهتر از آن است که نسبت به دیگران طغیانگری و تعدی کنی .

لقمان به فرزند خود فرمود: ((یا بنی لاترث لمن ظلمته و لکن ارث لسوء ما جنیته علی نفسک و اذا دعتک القدره الی ظلم النّاس فاذکر قدره اللّه علیک .)) [۴۳۹] فرزندم ! برای کسی که به او ستم کرده‌ای گریه و زاری مکن ؛ بلکه بر جنایتی که بر نفس خود روا داشته‌ای گریه کن . و هرگاه قدرت و مقام تو را به ظلم و ستم بر مردم متمایل سازد به یاد آور قدرتی را که خدای متعال بر تو دارد.

پرهیز از دشمنی با مردم

علی (ع ) به امام حسن (ع ) می‌فرماید: ((یا بنی بئس ازاد الی امعاد العدوان الی العباد.)) [۴۴۰] فرزندم ! بدترین توشه برای آخرت دشمنی با بندگان خداست . لقمان حکیم به فرزند خود می‌گوید: ((یا بنی بئس الزاد الی المعاد العدوان الی العباد.)) [۴۴۱] فرزندم ! بر سر دنیا با مردم جنگ و ستیز مکن که کینه و نفرت تو را به دل خواهند گرفت و به کسی اهنت مکن که تو را خوار و بی مقدار سازند و نه (چنان ) شیرین باش که تو را بخورند و نه (چنان ) تلخ ، که تو را به دور افکنند.

پرهیز از مقابله به مثل

همواره روش معصومین (ع ) بر این بوده که در برابر ستم و یا اسائه ادب دیگران مقابله به مثل نمی‌کردند مگر آنجا که احکام الهی مورد بی اعتنایی قرار گیرد. اما در آنچه که مربوط به مسائل شخصی می‌شد، گذشت داشتند چرا که در عفو و گذشت لذتی می‌یافتند که در انتقام نیست .

علی (ع ) به امام حسن (ع ) فرمود: ((و لا تطلبن مجازاه اخیک و ان حثا التراب بفیک .)) [۴۴۲] فرزندم ! در پی انتقامجویی از برادرت مباش گرچه به دهانت خاک بپاشد.

علی (ع ) به فرزند خود امام حسن (ع ) می‌فرماید: ((واطع اخاک و ان عصاک وصله و ان جفاک )) [۴۴۳] و از برادرت اطاعت کن گر چه نافرمانی تو را کرده باشد و با او پیوند داشته باش اگر چه به تو جفا کرده باشد.

علی (ع ) به امام حسن (ع ) می‌فرماید: ((احمل نفسک مع اخیک عند صرمه علی الصله ، و عند صدوره علی اللطف والمسئله و عند جموده علی البذل تباعده علی الدنو، و عند شدته علی اللین و عند جرمه علی الاعتذار حتّی کانک له عبد و کانه ذو نعمه علیک و ایاک ان تضع ذلک فی غیر موضعه او تفعله بغیر اهله .)) )) [۴۴۴] چون برادرت از تو ببرد خود را وادار به پیوند با او کن ، و چون ازتو روی گرداند به لطف و مهربانی و درخواست ارتباط و دوستی با او روی آور. و هنگامی که خست و بخل نشان دهد تو بخشش و احسان کن . و چون دوری کند تو نزدیک کن و چون نسبت به تو درشتی ورزد تو نرمش کن ، و چون نسبت به تو خطایی مرتکب شود، از او عذر خواهی کن ، به صورتی که گویا تو بنده او هستی و او ولی نعمت تو است ، و مبادا این خوشرفتاری را نا به جا به کارگیری و با کسی که اهل آن نیست چنین رفتار کنی .

امانتداری

از صفات پسندیده هر کس امانتداری اوست . امانت داری به مردم جامعه اعتماد و آرامش می‌بخشید، وقتی همه به هم اعتماد داشتند و بدبینی‌ها از میان رفت ، زندگی شیرین می‌شود و مردم بیش از پیش به یکدیگر کمک می‌کنند.

از امام کاظم (ع ) روایت است ه به فرزند خود فرمود: ((یا بنی اد الامانه یسلم لک دنیاک و اخرتک ، و کن امینا تکن غنیا.))[۴۴۵] فرزندم ! امانت را به صاحبش برگردان تا دنیا و آخرتت سالم بماند و امانتدار باش . تا توانگر و بی نیاز گردی .

حضرت علی (ع ) به فرزند خود امام حسن مجتبی (ع ) فرمود: ((ولاتخن من ائتمنک وان خانک .)) [۴۴۶] فرزندم ! به کسی که تو را امین شمرده خیانت مکن اگر چه به تو خیانت کرده باشد.

لقمان حکیم به فرزند خود گفت : ((یا بنی ایاک ان تستدین فتخون من الدین )) )) [۴۴۷] فرزندم ! مبادا از دیگران وام بگیری ، سپس در ادای آن خیانت کنی .

پیشی جستن به انجام کارهای خیر

زمانی فرزند شما شیرینی و لذت زندگی دسته جمعی را درک می‌کند که به یاری همنوعان خود بشتابد و به کمبودهای زندگی آنان رسیدگی کند و غم و غصه برادران خود را از دل آنها بزداید.

اینک این وظیفه بر دوش شما پدران و مادران است که فرزندان خود را با کارهای خیر و تعاون و همکاری با دیگر برادران مسلمان آشنا و تشویق بنمایید. قرآن مجید و کلام معصومین (ع ) و همچنین سیره آن بزرگواران تاکید بسیاری بر آن مساله دارند. امیر مومنان با دست خویش قنات حفر می‌کرد، نخلستان پرورش می‌داد، و همه را در راه خدا بین فقراء تقسیم می‌نمود. خود و فرزندانش شبانه به صورت ناشناس در خانه فقراء را می‌کوبیدند و نان و غذا به آنان می‌رساندند. قرآن مجید می‌فرماید: ((و تعاونوا علی البر والتقوی و لاتعاونوا علی الاثم والعدوان .)) [۴۴۸] در راه نیکی و تقوا به یکدیگر کمک کنید، و بر گناه و دشمنی همیاری نداشته باشید. مرازم بن حکیم از امام صادق (ع ) نقل می‌کند که پدرم می‌فرمود: ((اذا هممت بخیر فبادر فانک لاتدری ما یحدث .)) [۴۴۹] اگر اراده کردی کار خیری انجام دهی فورا انجام بده زیرا نمی دانی چه اتفاقی رخ می‌دهد. علی بن جعفر از برادرش امام موسی کاظم (ع ) چنین نقل می‌کند: ((اخذ ابی بیدی ثم قال : یا بنی ان ابی محمّد بن علی اخذ بیدی کما اخذت بیدک و قال : ان ابی علی بن الحسین اخذ بیدی و قال یا بنی افعل الخیر الی کل من طلبه منک ، فان کان من اهله فقد اصبت موضعه و ان لم یکن من اهله کنت انت من اهله .)) [۴۵۰](روزی ) پدرم دست مرا گرفت و فرمود: فرزندم ! پدرم محمّد بن علی همچنانکه دست تو را گرفته‌ام دیت مرا کرفت و فرمود: پدرم علی بن الحسین (امام باقر(ع )) دست مرا گرفت و فرمود: فرزندم ! هر کس از تو کار خیری خواست برایش انجام ده ، اگر او اهل آن باشد تو به مقصود رسیده‌ای ، و اگر اهلش نباشد، تو خود شایسته و اهل آن خواهی بود.

امام صادق (ع ) به فرزند خود می‌فرمود: ((یا بنی اجعل معروفک فی اهله و کن فیه طالبا لثواب اللّه ، و کن مقتصدا، ولاتمسکه تقتیرا و لاتعطه تبذیرا.)) [۴۵۱] فرزندم نیکی و احسان خود را به اهل آن بکن و در این کار جویای رضا و ثواب الهی باش ، در کارهی خیر معتدل باش ، نه بشدت امساک و خست نشان ده و نه اسراف و تبذیر کن .

ارتباط با علما و دانشمندان

یکی از وظایف اخلاقی وتربیّتی هر پدر نسبت به فرزند آنست که او را با علما و دانشمندان علوم دینی و اسلامی آشنا سازد، و فرزندش را به منزل و محفل آنان ببرد. زیرا همنشینی با علما علاوه بر آشنایی با آنان آثار تربیّتی و اخلاقی و برکات فراوانی هم در بر دارد. و جای تردید نیست که اصل نزدیکی و انس و الفت با هر کسی در انتقال صفات و روحیات او به دیگران تاثیر متنابهی دارد. بویژه که آن شخص عالمی متعهد و دانشمندی وارسته باشد ودر راه اسلام گام بردارد. پس بر پدر است که فرزند را با سیمای واقعی علمای راستین آشنا و علاقه مند سازد و این خود در آینده زندگی فرزند سهم بسزایی خواهد داشت .

نشانه‌های عالم چیست

امام صادق (ع ) فرمود: لقمان به فرزند خود گفت : ((یا بنی ... و للعالم ثلاث علامات العلم باللّه و بما یحب و یکره )) [۴۵۲]فرزندم !... عالم سه نشانه دراد: خداشناس باشد وبه آنچه که مورد رضایت و محبّت الهی است و آنچه که خداوند ناخوش و ناپسند می‌دارد، علم داشته باشد.

توضیح : عالم و دانشمندی شایسته همنشینی و معاشرت است و از نظر تربیتی ، اخلاق هدایتگری راستین بشمار می‌آید که خداشناس و خداترس باشد، معرفت او نسبت به خالق هستی موجب شود که به دستوراتش گردن نهد و به واجبات و ارزشهای الهی پایبند باشد و از محرمات و ضدارزش‌ها دوری گزیند و چنین شخصی می‌تواند الگو اسوه باشد. بنابراین ما باید فرزندانمان را با چنین عالمان ربانی آشنا سازیم نه هر دانشمندی که فقط مشتی اصطلاحات را در حافظه خود جا داده باشد.

تشویق به برقرار ساختن رابطه با علما

امام علی (ع ) در وصیتی به فرزندش امام حسین (ع ) می‌فرماید: ((و من خالط العلماء وقر.)) [۴۵۳] هر که با علما و دانشمندان معاشرت داشته باشد با وقار کردد و مورد تکریم قرار گیرد.

لقمان حکیم به فرزندش گیود: ((ای بنی صاحب العلماء و جالسهم و زرهم فی بیوتهم لعلک تشبههم فتکون منهم .))[۴۵۴] فرزندم ! با علما دوست و همنشین شو، در منزلشان به دیدار آنها برو، امید است که به آنان شباهت پیدا کنی و از آنان شوی .

لقمان به فرزندش گوید: ((جالس العلماء وزاحمهم برکبتیک ، فان اللّه یحیی القلوب بنور الحکمه کمایحیی الارض بوابل السماء.)) [۴۵۵] بل غلنل رفت و آمد داشته باش ، دو زانو (و مودبانه ) در کنارشان بنشین زیرا خداوند قلبها را بنور حکمت زنده می‌گرداند همانگونه زمین را بوسیله بارانهای درشت آسمان زنده می‌گرداند.

استفاده معارف از محضر علما

یقینا منظور از آنهمه تشویق و ترغیب به حضور در محفل عالمان و دانشمندان و همنشینی با آنها برای کسب معارف اسلامی و حل مجهولات و فراگیری راه و رسم زندگی است و اینکه آنان را الگوی عملی خود قرار دهیم و از کانال پر فیض آنان به سر چشمه جوشان معارف الهی دست بیابیم . لقمان به فرزندش گوید: ((یا بنی تعلم من العلماء ما جهلت و علم النّاس ما علمت .)) )) [۴۵۶] فرزندم ! آنچه را که نمی دانی از عالمان بیاموز و آنچه که آموختی به مردم بیاموز.))

امیرالمومنین (ع ) در وصیتی به فرزندش محمّد حنفیه می‌فرماید: ((یا بنی اقبل من الحکماء مواعظهم و تدبر احکامهم .)) [۴۵۷] فرزندم ! پندهای حکیمان را بپذیر و در قضاوتهای آنها بیندیش .

لقمان حکیم به فرزندش می‌فرماید: ((یا بنی تعلم الحکمه تشرف بها فان الحکمه تدل علی الدین و تشرف العبد علی الحر، و ترفع المسکین علی الغنی و تقدم الصغیر علی الکبیر و تجلس المسکین مجالس الملوک و تزید الشریف شرفا والسید سؤ ددا و الغنی مجدا، و کیف یظن ابن آدم ان یتهیا امر دینه و معیشته بغیر حکمه و لن یهیی اللّه عزوجل امر الدنیا والاخره الا بالحکمه و مثل الحکمه بغیر طاعه مثل الجسد بغیر نفس و مثل الصعید بغیر ماء ولاصلاح للجسد بغیر نفس ، ولاللصعید بغیر ماء و لاللحکمه بغیر طاعه .)) [۴۵۸] فرزندم ! حکمت را بیاموز که بوسیله آن شرافت و بزرگی خواهی یافت ؛ زیرا آموختن حکمت نشانگر دینداری آدمی است . و حکمت و معرفت است که بنده را بر آزاد و فقیر را در جای پادشاهان می‌نشاند و برشرافت شریفان و عظمت بزرگان می‌افزاید و توانگران را مجد و بزرگی عطا می‌کند.

(فرزندم ) چه گونه فرزند آدم گمان می‌کند که نیاز دین و معاش او بدون حکمت برایش آماده و فراهم می‌گردد، در حالیکه هیچگاه خداوند امر دنیا و آخرت را بدون حکمت بر کسی مهیا نمی‌کند.

(فرزندم ) مثل حکمت بی طاعت و بندگی مثل جسم و پیکر بی جان و زمین بی آب است همانگونه که تن بی روح سامانی ندارد و هیچ زمینی بدون آب آباد نمی‌گردد، هیچ حکمتی نیز بدون طاعت و اندگی موثر نخواهد بود.

برک جدال با علما

لقمان به فرزندش گوید: ((لا تجادل العلماء فیمقتوک .)) [۴۵۹] فرزندم ! با عالمان مجادله و ستیزه خویی مکن که تو را به دشمنی خواهند گرفت .

دور اندیشی در کارها

دور اندیشی و فکر وتامل قبل از انجام دادن هر کاری یکی از صفات پسندیده‌ای است که می‌باید پدر و مادر فرزندان خود را با آن آشنا و مانوس سازند. زیرا چه بسیار مردمی که بر اثر لحظه‌ای غفلت و نیندیشیدن به عاقبت کار به دام افتادند و یا در معرض گرفتاری‌های سخت قرار گرفتند.

امیر مومنان (ع ) در وصیتی به فرزند خود امام حسن (ع ) می‌فرماید: ((... التدبیر قبل العمل یومنک الندم )) [۴۶۰] تعمق و دور اندیشی پیش از عمل ، تو را از پشیمانی ایمن می‌دارد.

نیز فرمود: ((ای بنی الفکره تورث نورا و الغفله ظلمه والجدال ضلاله .)) [۴۶۱] پسر جانم ! اندیشه روشنی می‌آورد و غفلت تاریکی و مجادله گمراهی .

و نیز فرمود: ((و من تفکر اعتبر و من اعتبر اعتزل و من اعتزل سلم .)) [۴۶۲] و هر کس بیندیشد عبرت بگیرد، و هر کس عبرت گیرد گوشه گیر اختیار کند و هر کس در گوشه‌ای نشیند، (از فتنه‌های روزگار) در امان بماند.

ونیز فرمود: ((والطمانینه قبل الخبره ضد الحزم .)) [۴۶۳] اعتماد و اطمینان (به کسی ) پیش از آزمودن او بی احتیاطی و خلاف دوراندیشی است . و نیز فرمود: (( ((وانهاک عن التسرع بالقول والفعل ، واذا عرض شی ء من امر الاخره فابدا به واذا عرض شی ء من امر الدنیا فلاتابه حتّی تصیب رشدک فیه .)) [۴۶۴] و تو را از شتاب ورزیدن در گفتار یا کردار نهی می‌کنم ، و اگر با پیشامدی آخرتی روبرو شدی به آن مشغول شو و اگر با امری دنیوی رویارو شدی بدان اقدام مکن تا درباره آن به نیکویی بیندیشی و به واقعیت آن واقف شوی .

و نیز فرمد: ((و من تورط فی الامور بغیر نظر فی العواقب فقد تعرض للنوائب .)) [۴۶۵] هر کس بدون عاقبت اندیشی ، خود را وارد کارها کند، در معرض گرفتاریهای سخت قرار گرفته است .

و نیز فرمود: ((وامسک عن طریق اذا خفت ضلالته ، فان الکف عنده حیره الضلاله خیرمن رکوب الاهوال .)) [۴۶۶] از رفتن راهی که ترس و حشت گمراهی در آن نهفته است ، خودداری کن . زیرا پرهیز از ورطه سرگردانی و گمراهی ، بهتر از گرفتار شدن در مشکلات و در غلتیدن در گرداب وحشتهاست .

مشکلات زندگی و راه مقابل ه با آنها

از زمانیکه انسان پا بر کره خاکی گذاشته و خود راشناخته ، همیشه با مشکلات و تلخکامیهای زندگی دست و پنجه نرم کرده است و گاه بر مشکلات فائق آمده و گاه مغلوب آنها شده است ، آنجا که استقامت و پشتکار داشته ، توانسته بوسیله جدیت و تلاش و کوشش پی گیر به مقصود خویش برسد و کامیاب شود.

پدران و مادران حامل کوله باری از تجربه‌های متنوع زندگی هستند، آنان سالیان دراز طعم مشکلات و سختی‌های روزگار را دیده و چشیده‌اند و با نشیب و فرازهای تلخ وشیرین آن آشنایند.

از این رو اخلاقا موظف هستند که تجربیات خویش را در اختیار فرزندان بگذارند و آنان را با مشکلاتی که پیش رو دارند و با سرد و گرم زندگی آشنا سازند. با کشانیدن تدریجی و هدایتگر آنها به صحنه‌های زندگی از سستی و ناز پروردگی نجاتشان دهند. در این صورت اگر روزی بچّه‌ها با مشکلاتی ناشناخته و نابهنگام - در هر رابطه که باشد - روبرو شدند، خود را نمی‌بازند، و ترس و وحشتی به خود راه نمی‌دهند، بلکه کمر همت بسته و همانند کوهی استوار و صبور می‌کوشند از آن تنگنا سرافراز بیرون آیند. زیرا تجربّه پدر و مادر را به عنوان حربّه‌ای کار آمد در دست دارند و دارای آمادگی قبلی هستند. بر خلاف بچه‌هایی که نازپرورده رشد یافته‌اند و هیچ نوع آشنایی با سختی‌ها و مشکلات ندارند و از این رو به هنگام برخورد با کوچکترین ناملایمات زندگی خود را زود می‌بازند و اعتماد به نفس خود را از دست می‌دهند و احساس شکست و ناکامی می‌کنند.

در برخی روایات به این نکته اشاره شده که گاهی اوقات بچّه‌ها را در کودکی جریمه کنید تا در بزرگی صبور و بردبار بار آید. صالح بن عقبه گوید: ((سمعت العبد الصالح یقول : یستحب غرامه الغلام فی صغره لیکون حلیما فی کبره .)) [۴۶۷] از عبد صالح امام موسی کاظم (ع ) شنیدم که می‌فرمود: مستحب است که پسر را در دوران کودکی جریمه کنید تا در سنین بزرگی صبور باشد.

امید بستن به خدا و دعا کردن

نخستین راه بلکه تنها راهی که بشر می‌تواند مشکلات و درد و رنج‌ها را بر خود هموار سازد توکل به خالق و پروردگار خود و دعا به درگاه ایزدی است . پروردگاری که همه چیز در دست اوست و مشکل انسانها در برابر قدرت او هیچ است .. وقتی او را وکیل خود ساختیم و به او تکیه نمودیم ، خود به خود بار سنگین مشکلات از دوشمان برداشته می‌شود.

زیرا: ((من یتوکل علی اللّه فهو حسبه )) هر کس بر خدا توکل کند، خداوند او را کفایت می‌کند.

اگر چه تمام دنیا هم به اوپشت کرده باشند، چون خدا را دارد، هیچ غمی ندارد. آنان که در دنیا هیچ حامی و پشتیبانی نداشتند، اما چون خدا را پشتیبان خود قرار داده و به او توکل کرده بودند، کم نستند و همانان بودند که خود اسوه کامل بشریت قرار گرفتند. حضرت ابراهیم در دوران جوانی با توطئه نمرود به میان خرمنی از آتش سوزان افکنده شد، اما با توکل و پناه بردن به خداوند در مقابل چشمان حیرت زده نمرودیان آن آتش بی کران به باغی از گلستان تبدیل شد. و به همه فهماند که تنها خداوند است که از ابراهیم در مقابل تمامی دشمنانش دفاع و حمایت می‌کند و او به پشتیبان دیگری محتاج نیست . حضرت یوسف در کودکی توسط برادرانش به چاهی افکنده شد و هیچ امیدی جز به خدا نداشت و همین دلبستگی و توکل او موجب شد خئاوند، وی را از چاه تاریک نجات دهد و در مصر به قدرت و عظمت برساند. از این نمونه‌ها در تاریخ اسلام و روایات اسلامی فراوان است که از آن جمله روایت ذیل در مورد حضرت اسماعیل است :

=گفتگوی ابراهیم با اسماعیل در ماموریتی سخت=

قطب راوندی در لب اللباب می‌گوید: ((روی ان ابراهیم قال لاسماعیل علیه السّلام فی حال الذبح ادع انت بالفرج لانک المضطر ((امن یجیب المضطر اذا دعاه )) فلما رای الکبش خرج لیاخذه ، فلما رجع رای یدی اسماعیل مطلقتین قال : و من اطلقک ؟ قال : رجل من صفته کذا، قال : هو جبرئیل و هل قال لک ؟ قال : نعم . قال لی ادع اللّه فدعوتک الان مستجابه . قال ابراهیم : و ای شی ء دعوت ؟ قال : قلت : اللهم اغفر للمومنین و المومنات . قال : یا بنی انک لموفق ..)) [۴۶۸] روایت شده که حضرت ابراهیم - علیه السّلام - به هنگامی که (دست و پای حضرت اسماعیل را بسته ) و آماده ذبح او بود به وی فرمود: دعا کن تا برایت گشایشی حاصل شود زیرا اکنون مضطر واقعی تو هستی ((امن یجیب المضطر اذا دعاه )) چه کسی جز خدا خواسته شخص مضطر را اجابت می‌کند اگر او را بخواند، پس گرفتاری او را رفع می‌نماید، در آن حال متوجه قوچ بزرگی شد. بی درنگ از جا حرکت کرد به سوی قوچ رفت ، همینکه برگشت دید طناب از دو دست اسماعیل باز شده است با شگفتی پرسید چه کسی دستهایت را باز کرد؟ اسماعیل گفت : مردی که چنین و چنان نشانه‌هایی داشت . حضرت ابراهیم فرمود: او جبرئیل بوده است . آیا چیزی به تو گفت ؟

اسماعیل پاسخ داد: آری به من گفت : دعا کن زیرا دعای تو اکنون مستجاب است . ابراهیم فرمود: فرزندم چه دعایی کردی ؟ اسماعیل گفت : عرض کردم خدایا همه مردان و زنان مومن را ببخشای . ابراهیم فرمود: فرزندم (این توفیق الهی بوده و) تو - یک انسان - موفق هستی .

اسماعیل با تسلیم شدن به پدر به رضایت خداوند تن داده است . و در این زمان حساس که به ظاهر هیچ راه نجاتی برای خود نمی‌بیند، فقط به خداوند توکل کرده و پناه برده است . و خداوند هم هیچگاه بنده‌ای را که به او پناه برده باشد، - بخصوص در شرایط حساس - به خود وانمی گذارد و به کمک او می‌شتابد.

=اگر مشکلی داشتی بگو یا رؤ ف یا رحیم=

امام رضا - علیه السّلام - فرمود: ((رایت ابی فی المنام فقال : یا بنی اذا کنت فی شده فاکثر من ان تقول : یا رؤ ف یا رحیم )) [۴۶۹] پدرم را در خواب دیدم ، بمن فرمود: فرزندم اگر مشکلی داشتی بسیار بگو: یا رؤ ف یا رحیم .

=از استجابت دعا مایوس نشو=

امام صادق (ع ) فرک .ئ: ((قال لقمان یا بنی ... ولاتضجرن بطلب حاجه فان قضاءها بید اللّه و لها اوقات ولکن ارغب الی اللّه و سله و حرک الیه اصابعک .)) [۴۷۰] لقمان به فرزندش گفت : فرزندم برای برآورده شدن حاجات خود از دعا کردن خسته مشو، زیرا بر آورده شدن حاجات فقط به دست خدا است که وقت و زمانی خاص دارد، لیکن با میل و رغبت به درگاه خدا روکن و حاجاتت را از او بخوه و در حین دعا انگشتان خود را به سوی او حرکت ده .

در نامه امام علی (ع ) به فرزند خود امام حسن مجتبی (ع ) چنین آمده است : ((ثم جعل بیدک مفاتیح خزائنه ، فالحح فی المساله یفتح لک باب الرحمه بما اذن لک فیه من مسالته فمتی شئت استفتحت بالدعا ابواب خزائنه فالحح علیه و لایقنطک ان ابطات عنک الاجابه فان العطیه قدر المساله ، و ربما اخرت عنک الاجابه لیکون اطول للمساله ، و اجزل للعطیه و ربما سالت الشی ء فلم توته و اوتیت خیرا منه عاجلا او آجلا، او صرف عنک لما هو خیر لک ، فلرب امر قد طلبته فیه هلاک دینک لو اوتیته ...)) [۴۷۱] خداوند کلید همه گنجینه‌های خود را به دست تو سپرده است ، پس در خواهش خود اصرار داشته باش تا در رحمت ایزدی به رویت گشوده شود. حال که به تو اجازه خواهش داده شده و هر زمان که بخواهی درهای گنجینه‌های الهی را با دعا به روی خود بگشایی پس در دعا اصرار کن ، و اگر دعایت دیر به اجابت رسید ناامید مشو، زیرا عطا و بخشش به اندازه درخواست است . چه بسا که خداوند دیر اجابت کند، بدین خاطر که بیشتر درخواست کنی تا او بیشتر عطا نماید و چه بسا چیزی بخواهی اما همان را به تو ندهد بلکه بهترش را به تو ببخشد. و چه بسا چیزی از حضرتش بخواهی که در آن هلاک دین تو باشد که اگر مستجاب شود، از دین خارج می‌شوی .

خواندن نماز برای رفع گرفتاری

ابو حمزه ثمالی گوید: ((کان علی بن الحسین یقول لاولاده : یا بنی اذا اصابتکم مصیبه من مصائب الدنیا، او نزل بکم فاقه او امر فادح فلیتوضا الرجل منکم وضوء للصلاه و لیصل اربع رکعات او رکعتین ، فاذا فرغ من صلاته فلیقل : یا موضع کل شکوی ، یا سامع کل نجوی ، یا شافی کل بلوی و یا عالم کل خفیه و یا کاشف ما یشاء من بلیه و یا منجی موسی و یا مصطفی محمّد(ص ) و یا متخذا ابراهیم خلیلا، ادعوک دعاء من اشتدت فاقته و ضعفت قوته و قلت حیلته دعاء الغریق الغریب الفقیر الذی لایجد لکشف ما هو فیه الا انت یا ارحم الراحمین ، سبحانک انی کنت من الظالمین . قال علی بن الحسین (ع ) لایدعوا بهذارجل اصابه بلاء الا فرج عنه .)) [۴۷۲] امام سجّاد(ع ) به فرزندان خود می‌فرمود: فرزندانم اگر به مصیبتی مبتلا شدید و یا فقر و حاجتی و یا امری دشوار بر شما نازل شد یکی از شما برای نماز وضو بسازد و چهار رکعت یا دو رکعت نماز بخواند و پس از نماز این دعا را بخواند: ای محل رسیدگی به شکایات ، ای شنونده هر سخنی آهسته ، ای شفا دهنده هر ناراحتّی و ای آگاه به هر پنهانی ، و ای برطرف کننده بلاهایی که اراه می‌کند، و ای نجات دهنده موسی و ای برگزیننده محمّد(ص ) و ای کسی که نیازهای ابراهیم را رفع کردی ، تو را می‌خوانم همانند کسی که فقر و بیچارگی و گرفتاری اش بسیار شدید شده و نیرویش ضعیف گشته و راه چاره اش کم شده است . می‌خوانم تو را چون دعای شخص غرق شده و غریب و فقیری که جز تو هیچ راهی و چاره‌ای برای رفع گرفتاری اش ندارد، ای پرمهرترین مهرورزان . پروردگارا تو منزهی ، این من بودم که ستم روا داشته‌ام . آنگاه امام سجّاد(ع ) فرمود: هیچ شخص ‍ گرفتاری این دعا را نمی‌خواند مگر اینکه خداوند در کار او گشایشی پدید خواهد آورد.

داشتن صبر و مقاومت

از دیگر راه‌های مقابله با مشکلات و گرفتاری‌ها صبر و پایداری و عقب نشینی نکردن در مقابل مشکلات است . سعدی گوید:

صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند *** بر اثر صبر نوبت ظفر آید

علی (ع ) فرمود: ((لایعدم الصبور الظفر و ان طال به الزمان .)) [۴۷۳] انسان شکیبا از پیروزی محروم نمی‌گردد، هر چند زمان صبوری به درازا کشد. علی (ع ) در وصیتش به امام حسین (ع ) فرمود: ((و من کنوز الایمان علی المصائب )) [۴۷۴]

=صبر بر مصیبتها از گنجهای ایمان است=

و نیز فرمود: ((الصبر جنه من الفاقه .)) [۴۷۵] صبر سپری در برابر فقر و بیچارگی است . و نیز ضمن وصیتی به امام حسن مجتبی (ع ) فرمود: ((اطرح عنک واردات الامور بغرائم الصبر و حسن الیقین )) [۴۷۶] مشکلات و گرفتاری‌هایی را که به تو روی می‌آورد، با ایستادگی و یقین خوب از خود دور کن . محمّد بن حوب گوید: امام سجّاد(ع ) به فرزند خود امام محمّد باقر(ع ) چنین وصیت می‌کرد: (( ((یا بنی اصبر للنوائب و لاتتعرض للحتوف و لاتعط نفسک ما ضره علیک اکثر من نفعه علیک .)) [۴۷۷] فرزندم ! در مشکلات و ناملایمات صبور باش و خود را در معرض مرگ قرار مده و بر کاری که ضررش بیش از نفع آن باشد اقدام مکن .

البته ناگفته نماند که صبر بمعنی استقامت ، پشتکار، تلاش و ایستادگی در مقابل مشکلات است نه بمعنی آنچه که بین مردم شایع است یعنی رکود و دست بر دست گذاشتن و کاری نکردن .

=فرزندم صلاح در همین است=

گویند جناب لقمان فرزندی داشت که گاهی از گرفتاریهای روزگار گلایه می‌کرد و هر قدر پدرش به او می‌فرمود: صلاح در همین است قانع و راضی نمی‌شد. لقمان مایل بود موقعیتی پیش آید که عملا این نکته را به فرزندش نشان دهد. تا اینکه روزی پدر تصمیم گرفت با فرزندش به یکی از روستاها مسافرت کند. آنان بر الاغی سوار شدند و حرکت کردند. چون مقداری راه رفتند، در راه پای الاغ شکست و دیگر نتوانست حرکت کند. پسر گلایه کرد پدر فرمود: ((صلاح در همین است )). سپس پیاده حرکت کردند. ولی همینکه مقداری مسافت پیمودند پای پسر غلتید و آسیب دید و دیگر نتوانست حرکت کند. آنان مجبور شدند شب را در همانجا بمانند تا شاید گشایشی حاصل شود. پسر باز هم زبان به گلایه گشود و پدر فرمود: ((صلاح در همین است .)) چون صبح شد به همراه قافله‌ای که از آنجا گذر می‌کرد خود را به آن روستا رساندند. همین که به روستا رسیدند با منظره شگفت و تلخی روبرو شدند. کشته‌ها و جنازه‌های فراوانی دیدند که روی زمین افتاده است . وقتی علت این همه کشته را جویا شدند به آنان گفتند: دیشب دشمن به اینجا شبیخون زد و اینها را کشت . لقمان به فرزندش فرمود: دیدی گفتم : ((صلاح در همین است .)) اگر آن آسیب‌ها بر ما وارد نشده بود و اوّل شب وارد نشده بود و اوّل شب وارد اینجا شده بودیم هم اینک در کنار این کشته‌ها بر ما وارد نشده بود و اوّل شب وارد اینجا شده بودیم هم اینک در کنار این کشته‌ها بودیم .[۴۷۸]

کتمان درد و رنج شکایت به خدا

از مواردی که باید فرزندانمان با آن آشنا شوند، ایستادگی در برابر درد و رنج است . آنان باید تعلیم داده شوند که با اندک ناراحتّی و درد و رنجی صبری نشان ندهند و از میدان به در نروند:

با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام *** نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش

امام باقر(ع ) به فرزند خود حضرت صادق (ع ) فرمود: ((یا بنی من کتم بلاء ابتلی به من النای و شکا ذلک الی اللّه عزوجل کان حقا علی اللّه ان یعافیه من ذلک البلاء.)) [۴۷۹] فرزندم ! هر کس بیماری و ناراحتّی خود را از مردم پوشیده دارد و درد و رنج خود را فقط با خداوند در میان گذارد و تنها با او درد دل کند حق است بر خداوند که او را از آن بیماری و گرفتاری سلامتی ببخشد.

=فرزندم فقط خدا را بخوان=

مسعده بن صدقه از امام جعفر صادق (ع ) روایت می‌کند که فرمود: ((اشتکی بعض ولد ابی فمر به فقال له قل عشر مرات یا اللّه یا اللّه یا اللّه فانه لم یقلها احد من المومنین قط الا قال له الرب تبارک و تعالی لبیک عبدی سل حاجتک .)) [۴۸۰] روزی یکی از فرزندان پدرم از درد و زنج ، ناله و شکایت می‌کردند. پدرم از کنارش گذشت و به او فرمود: فرزندم ! ده بار بگو یااللّه یااللّه یااللّه ، زیرا هرگز هیچ مومنی این کلمات را بر زبان نیاورده مگر اینکه خداوند تبارک و تعالی در پاسخش فرموده : بنده من ، تو را اجابت کردم حاجتت را بخواه .

=پروردگارا مرا شفا بخش=

حسن بن ابی نعیم گوید: - روزی - یکی از فرزندان امام صادق (ع ) از درد و ناراحتّی بیماری شکایت به پدر برد. حضرت به او فرمود: فرزندم : فرزندم بگو: (( ((اللهم اشفنی بشفائک و دوانی بدوائک و عافنی من بلاءک فانی عبدک و ابن عبدیک .)))) [۴۸۱] پروردگارا مرا شفا بخش ‍ و با داروی خود درمانم کن و از درد و رنجم برهان . من بنده تو و فرزن دو بنده توام .

=گفتگوی امام سجّاد ع با پدر=

امام باقر(ع ) فرمود: پدرم علی بن الحسین فرمود: ((مرضت مرضا شدیدا، فقال لی ابی ما تشتهی ؟ فقلت : اشتهی ان اکون ممن لا اقترح علی اللّه ربی ما یدبره لی . فقال لی احسنت ، ضاهیت ابراهیم الخلیل صلوات اللّه علیه حیث قال جبرئیل هل من حاجه ؟ فقال : لا اقترح علی ربی بل حسبی اللّه و نعم الوکیل .)) [۴۸۲] بشدت بیمار بودم ، پدرم به من فرمود: فرزندم ! به چه چیزی میل داری ؟ عرض کردم : دوست دارم از کسانی باشم که چیزی را که خدا برایم تدبیر و مقدر کرده به او پیشنهاد ندهم . حضرت فرمود: آفرین بر تو که شبیه ابراهیم خلیل الرحمان شدی ، آنگاه که جبرئیل به او گفت آیا حاجتی داری ؟ پاسخ داد: نه ، چیزی را با پروردگارم در میان نمی‌گذارم زیرا اوست که مرا کفایت می‌کند و اوست بهترین وکیل .

راضی بودن به قسمت پروردگار

امام علی (ع ) در سفارشی به امام حسین (ع ) فرمود: ((و من رضی بقسم اللّه لم یحزن علی مافاته .)) [۴۸۳] کسی که به قسمت خدا راضی باشد، هیییچگاه از آنچه از دستش رفته غم نخورد. همچنین از امیر مومنان (ع ) نقل شده است که از جمله مواعظ لقمان به فرزند خود این بود: فرزندم ! آنکس که یقین او کم شده و نیتش در طلب رزق و روزی ضعیف گشته باید از اینکه خداوند او را از سه گذرگاه عبور داده و روزیش را برایش فرستاده است درس عبرت بگیرد در حالیکه در هیچ یک از آن حالات نه تجارتی وجود داشته و نه کار و تلاشی - کسیکه در آن حالت او را فراموش نکرده - در حال چهارم نیز روزی او را خواهد فرستاد. اما اوّلین آن حالات وقتی بود که در رحم مادرش قرار داشت و خداوند روزیش را برایش می‌فرستاد، در جاییکه نه گرما او را ازیت می‌کرد و نه سرما.

حالت دوم اینکه او را از رحم مادر بیرون آورد و روزیش را از شیر مادر قرار داد در حالیکه از خود هیچ نیرو و قدرت و اراده‌ای نداشت .

حالت سوم : آنگاه که از شیر مادر گرفته شد روزی اش را از کسب و کار پدر و مادرش رساند، و آنچنان پدر و مادر او، در این امر کمر همت بسته و جدیت می‌کردند که او را بر خودشان هم مقدم می‌داشتند و از خود گذشتگی می‌کردند تا اینکه بزرگ شده و دارای عقل کامل گشته است و همینکه دست به کار و تلاش برای خود زده و امر بر او تنگ شده - همه آن الطاف و عنایتهای خداوندی را بکلی و عنایتهای خداوندی را بکلی فراموش نموده - و گمانهای نابجایی درباره پروردگار خود کرده است . و حقوقی را که در اموالش بوده منکر گشته است و برخود و خانواده اش ‍ بخاطر ترس از کم شدن روزی و نداشتن یقین به جایگزینی آن از طرف خداوند در حال و آینده سخت گرفته است . فرزندم این شخص چه بد بنده‌ای است ![۴۸۴]

روش پیامبر و اهل بیت

بهترین راه عملی میارزه با مشکلات درس آموزی و تجربّه اندوزی از سیره عملی معصومین - علیهم السّلام - است . زیرا سیره عملی اهل بیت اطهار مظهر عینی و تجسم یافته تعالیم الهی آن بزرگواران است و مطمئن‌ترین و آسان فهمترین راه برای کسب تجربّه برای مبارزه با سختیهای زندگی است .

=الف - پیامبر(ص ) دستور به خواندن نماز می‌داد=

یوسف بن عبداللّه بن سلام گوید: ((ان النبی (ص ) کان اذا نزل باهله شده امرهم بالصلاه ثم قرا ((وامر اهلک بالصلاه و اصطبر علیها.)) [۴۸۵] و اهل و خانواده ات را به نماز فرمان ده و در عمل به این دستور شکیبا باش . و در کتاب مکارم الاخلاق آمده است : ((کان النبی اذا اصابت اهله خصاصه نادی اهله یا اهلاه صلوا صلوا)) [۴۸۶] روش ‍ پیامبر(ص ) این بود که هرگاه مشکلی گریبانگیر خانواده او می‌شد ندا می‌داد: نماز بخوانید نماز بخوانید.

=ب - روش امیرمومنان ع=

((قال زین العابدین (ع ): ما اصیب امیر المومنین بمصیبه الا صلی فی ذلک الیوم الف رکعه و تصدّق علی ستین مسکینا و صام ثلاثه ایام و قال لاولاده اذا اصبتم بمصیبه فافعلوا بمثل ما افعل فانی رایت رسول اللّه (صلی اللّه علیه و آله ) هکذا یفعل فاتبعوا اثر نبیکم ولاتخالفوه فیخالف اللّه بکم ان اللّه تعالی یقول و لمن صبر و غفر ان ذلک لمن عزم الامور. ثم قال زین العابدین (ع ) فمازلت اعمل بعمل امیرالمومنین (ع ).)) [۴۸۷] امام سجّاد(ع ) فرمود: هیچ مصیبتی به امیرمومنان (ع ) روی نمی‌آورد مگر آنکه در آن روز هزار رکعت نماز می‌خواند و به شصت صدقه می‌داد و سه روز روزه می‌گرفت و به فرزندانش می‌فرمود: اگر به مصیبتی مبتلا شدید. چون من عمل کنید زیرا پیامبر خدا(ص ) را دیدم که چنین عمل می‌کرد، پس از سنّت پیامبر(ص ) پیروی کنید و با او مخالفت نکنید که خداوند نیز از شما روی بر خواهد تافت خداوند متعال برای کسی که صبر و مقاومت و بخشایش را پیشه خود سازد می‌فرماید براستی آن (صبوری و ایستادگی ) از کارهای اساسی است . سپس امام زین العابدین (ع ) فرمود پیوسته من به روش امیر مومنان (ع ) عمل می‌کردم .

پرهیز از دلبستگی به دنیا

زندگی در دنیا و استفاده از لذائذ و نعمتهای آن امری فطری است و کسی نمی‌تواند جلوی استفاده افراد از این حق مشروع را بگیرد. قرآن مجید نیز در آیات متعددی استفاه از این حق مشروع را بیان نموده است و ائمه معصومین - علیهم السّلام - با کسانی که فکر می‌کردند؛ زهد در دنیا یعنی ژنده پوشی و گوشه گیری و عزلت و محروم ساختن خود از نعمتها، سخت مقابله کرده‌اند. اما ناگفته نماند که در کنار آن به یک مساله مهمی هم اشاره کرده‌اند که موضوع بحث ما است . آن مساله مهم اینست که معصومین - علیهم السّلام - در عین اینکه ما را به توسعه بخشیدن به زندگی دنیا و امکانات آن و استفاده از نعمتهای خدادادی رهنمود داده‌اند، از تکیه کزدن و وابستگی به دنیا نیز ما را سخت بر حذر داشته‌اند، زیرا دلبستگی به دنیا یعنی فریفتگی به آمال و جلوه‌های مادی و در غلتیدن در کام تمایلات و خواستهای اشباع ناپذیر، حیات طیبه بشر را به خطر می‌اندازد و چشم و دل آدمیان را نابینا و معرفتشان را به ظواهر محدود می‌سازد.

دلبستگی به دنیا یعنی بر آرزوها و تکیه کردن و از کاروان خیر و سعادت عقب افتادن و روشن است که این دلبستگی رام نشدنی چه اندازه می‌تواند سدباب خیرات گردد و انسانها را از حرکت تکاملی و عمل به تکالیف دینی باز دارد. بدین جهت است که پیامبر و معصومین - علیهم السّلام - ما را شدیدا از دلبستگی و علاقمندی به دنیا نهی کرده‌اند و خود آنان در حالیکه در دنیا زندگی می‌کردند، اما حتّی برای یک لحظه هم به دنیا دل نبستند، اگر تمام ذخائر دنیا در دستشان قرار می‌گرفت خوشحال نمی‌شدند و اگر همه مردم دنیا نیز به آنان پشت می‌کرد و همه امکانات زندگی از دستشان می‌رفت حسرت و تاسف نمی‌خوردند. و این است معنی واقعی زهد در دنیا و قرآن هم به این معنی اشاره کرده است : ((لکیلا تاسوا علی مافاتکم ولاتتفرحوا بما اتاکم .)) [۴۸۸] به از دست رفته‌ها تاسف نخوورید و به آنچه خدا به شما می‌دهد شادمان (و مغرور) نگردید.

دنیا دریایی است ژرف و غرق شدگان آن ...

امام کاظم (ع ) به هشام فرمود: هشام ! لقمان به پسرش گفت : ((یا بنی ان الدنیا بحر عمیق قد غرق فیه عالم کثیر، فلبکن سفینتک فیها تقوی اللّه و حشوها الایمان و شراعها التوکل و قیمها العقل و دلیلها العلم ، وسکانها الصبر.[۴۸۹] فان نجوت فبرحمه اللّه و ان هلکت فبذنوبک .)) [۴۹۰] ای پسر دلبندم ! دنیا دریایی است ژرف و جهانی بسیار در آن غرقه‌اند، باید کشتی تو در این دریای ژرف تقوای الهی و درونش مالامال از ایمان باشد. و بادبانش توکل و ناخدایش خرد و راهنمایش دانش و لنگرش ‍ صبر. پس اگر نجات یافتی در پرتو لطف و رحمت خدا بوده و اگر هلاک شدی نبیجه و کیفر گناهانت بوده است .

=فریب دنیا پرستان را نخور=

علی - علیه السّلام - در وصیتی به فرزند خود امام حسن مجتبی (ع ) فرمود: بپرهیز از اینکه فریب کسانی را بخوری که می‌بینی به دنیا تکیه کردند و بر سر آن (چون درندگان ) همدیگر را می درند، بدان که اهل دنیا چون سگان ولگرد و درندگان خونخوارند که بر یکدیگر چنگ و دندان نشان می‌دهند. زور مندشان ، ضعیفشان را می درد، و بزرگشان ، کوچکشان را می‌خورد. دنیا اهل خود را از راه هدایت و اعتدال بیرون برده و گمراه ساخته است . در نبیجه دنیا پرستان در حیرت و بهت زدگی فرو رفته‌اند و در فتنه دنیا عرق شده‌اند. آنان دنیا را پروردگار خود ساخته (و به پرستش آن پرداخته‌اند) در حالیکه دنیا آنان را به بازیچه گرفته و اینان نیز بازی خورده دنیا هستند. در نتیجه ماورای دنیا را به فراموشی سپرده‌اند. پسر جانم ! مبادا عیوب و زشتی‌های فراوان دنیا تو را بد سیرت سازد. اهل دنیا بمنزله چهارپایانی هستند که عده‌ای از آنان بسته و اهلی هستند و دسته‌ای دیگر وحشی و رها شده . عقول (دنیا پرستان ) گمراه گشته است و سوار بر مرکب چموش جهل و نادانی در بیابان ناهموار و بیراهه سر به چرا داده‌اند. متحیّر و سرگردان و آفت زده‌اند. در صحرای سنگلاخ و بی نهایت جانفرسا رهایند بی شبان و راهبری که آنان را سرپرستی و هدایت کند، آرام آرام پیش می‌روند تا در پرده تاریکی و ظلمت محض فرو روند. و نزدیک است که آنکه شتاب ورزیده ، از راهش برگردد.

فرزندم ! بدان کسیکه مرکب شب و روز است ، (زمان بر او چیره و حکمفرماست ) خواه ناخواه او را می‌برند گرچه خود نخواهد و خدا جز ویرانی دنیا و آبادانی آخرت را اراده نکرده است . [۴۹۱]

لقمان حکیم به فرزند خود فرمود: ((یا بنی لاتامن الدنیا و الذنوب والشیطان فیها.)) [۴۹۲]فرزندم !از دنیا و گناهان واز شیطان در عرصه دنیا هرگز ایمن مباش .

=دنیا را تکیه گاهت قرار مده=

امام صادق (ع ) می‌فرماید: از مواعظی که لقمان به فرزند خود داشت این بود: (( ((یا بنی لاترکن الی الدنیا و لاتشغل قلبک بها، فما خلق اللّه خلقا هو اهون علیه منها، الاتری انه لم یجعل نعیمها ثوابا للمطیعین و لم یجعل بلاءها عقوبه للعاصین .)) [۴۹۳] فرزندم ! دنیا را تکیه گاه خود قرار مده وقلبت را به آن مشغول مکن زیرا خداوند آفریده‌ای پست تر از دنیا نیافریده است . آیا نمی‌بینی که خداوند نعمتهای خود را، پاداش ‍ اطاعت کنندگان و نیکان قرار نداده است . و بلا و گرفتاری‌هایش را، کیفر گنهکاران در نظر نگرفته است . امیر مومنان (ع ) به فرزند خود محمّد حنفیه چنین سفارش می‌کند: ((یا بنی ایاک والاتکال علی الامانی فانها بضائع النوکی و تثبیط من الاخره .)) [۴۹۴] فرزندم ! مبادا بر آرزوها تکیه کنی که آن کالای احمقان و باز دارنده آدمی از راه آخرت است .

=هشدار امام زین العابدین ع=

امام سجّاد(ع ) در سفارشی به فرزند خود امام محمّد باقر(ع ) می‌فرماید: ((و اعلم ان الساعات تذهب عمرک و انک لاتنال نعمه الا بفراق اخری ، فایاک و الامل الطویل ، فکم مومل املا لایبلغه و جامع مال لایاکله و مانع ماسوف یترک ، لعله من باطل جمعه و من حق منعه اصابه حراما و ورثه ، احتمل اصره و باء بوزره ذلک هو الخسران المبین .)) [۴۹۵] فرزندم ! سپری شدن ساعتها و دقیقه‌ها عمر تو را سپری می‌سازد و با خود می‌برد و بی تردید به هیچ نعمتی نمی‌رسی مگر آنکه نعمت دیگری را از دست داده باشی ، از آرزوی دراز برحذر باش ‍ زیرا چه بسیارند آرزومندانی که به آنها نمی‌رسند و گردآورندگان ثروتی که از آن بهره مند نمی‌شوند و بخیلانی که اموال خود را از نیازمندان منع می‌کنند و باقی می‌گذارند و می‌روند. شاید آن ثروت را از راه باطل جمع کرده و حقوق آن نپرداخته باشند، ثروتی را که از راه حرام بدست آورده و به دیگران به ارث گذاشته و با سنگین مسوولیت آن را به دوش گرفته و با دستاورد گناه ناشی از آن اموال دنیا را ترک گفته است و زیانکاری و خسارت آشکار همین است .

به گونه‌ای در دنیا زندگی کن که به آخرتت ...

لقمان حکیم به فرزند خود گوید: ((یا بنی لاتدخل فی الدنیا دخولا یضربا باخرتک ولاتترکها ترکا تکون کلا علی النّاس .)) ))[۴۹۶] فرزندم ! در امور دنیا آنچنان وارد مشو که به آخرتت ضرر بزند و آن چنان هم امور دنیا را کنار مگذار که سربار دیگران باشی (هم از نعمت‌های دنیا استفاده کن تا سربار دیگران نشوی و هم به آن دل مبند).

دنیا فزونی مکن زیرا از ضرر آن ...

و نیز فرمود: ((و لاتکثر من الدنیا فانک علی غفله منها وانظر الی ما تصیر منها.)) )) [۴۹۷] بر داراییهای دنیامیفزا. زیرا از حقیقت آن غافل و بیخبری . به آنچه که به سویش در حرکت هستی بیندیش .

دنیا را زندان خود قرار ده تا...

و نیز گوید: ((یا بنی اجعل الدنیا سبحنک فتکون الاخره جنتک .)) [۴۹۸] فرزندم ! دنیا را زندان خود قرار ده تا آخرت بهشت تو باشد.

همچنین به فرزند خود گوید: ((یا بنی بع دنیاک باخرتک تربحهما جمیعا و لاتبع آخرتک بدنیاک تخسرهما جمیعا.)) [۴۹۹]دنیایت را به آخرتت بفروش که به بهره هر دو خواهی رسید، و آخرت را به دنیای خود مفروش که در هر دو زیان می‌کنی .

فصل هشتم : دوران بلوغ و جوانی

جشن تکلیف

یکی از بهترین و شیرین‌ترین دورانی که بر فرزندان می‌گذرد دوران شیرین و به یاد ماندنی بالغ شدن آنان است ، بچّه‌ها در این مرحله احساس می‌کنند که شور و نشاط عظیمی در روحشان دمیده می‌شود و گویی به جهان تازه‌ای گام می‌نهند. آنان با تحولاتی که در جسم و روح خود می‌یابند به خدا توجه می‌کنند که بر آنان منت گذارده و با واگذاری مسؤ ولیت سنگین تکلیف ، آنان را در آستانه شکوفایی و رشد و بالندگی و حرکت به سوی کمال لایتناهی و تقرب به درگاه مقدس خود دعوت کرده است .

مراسم جشن تکلیف نیز پاسخ مثبت و موثری است به حالات و عواطف درونی نوجوانان . این مراسم بر شخصیّت پاک و پرانرژی نوجوانان صحه می‌گذارد و آنان را در قبول مسؤ ولیتهای دینی وانسانی مستعد و پر توانتر می‌سازد. بنابراین ، جا دارد که پدران و مادران محترم خدا را بر این عطیه و احسان بی منت شکر نموده آن روز را جشن بگیرند. شایسته است که این جشن بخوبی برگزار گردد و مجالس و محافلی عمومی و خصوصی برای آن تشکیل شود و پدر یا بزرگ خاندان و یا یکی از مربیان یا روحانیون بزرگوار درباره عظمت تکلیف و مکلف شدن و مائل مربوط به آن سخن بگوید چه نیکوست که آن دسته گلها و هدیه‌ها که در مراسم جشن تولّد آورده می‌شود، برای جشن تکلیف برده شود و چه خوب است که هدیه‌ها، کتاب و جزوه و نورهای سودمند و مفید باشد. اگر به نوجوانی که به سن تکلیف رسیده بیان شود که از این لحظه خداوند به تو عنایت و توجه و لطف ویژه‌ای دارد، و بر اثر لیاقتی که در وجود تو نهفته است این مسؤ ولیت سنگین را بر دوشت نهاده و درهای کمال و ترقی و در نتیجه شاهراه بهشت جاودان را به رویت باز کرده است ، او متحول می‌شود.

سالروز تکلیف یا بزرگترین عید انسانها

سید ابن طاووس که در حدود ششصد سال پیش می‌زیسته به این توجه و عنایت فراوان داشته است . او نه تنها به سالروز مکلف شدن خود اهمیّت می‌داده و از آنروز بعنوان بزرگتری عید یاد می‌کند، بلکه بفکر می‌افتد تا جشنی برای بالغ شدن فرزند خود ترتیب دهد و از آن روز فراموش نشدنی تجلیل فراوان بعمل آورد. و در کتاب کشف المحجه آرزو می‌کند که اگر تا روز به تکلیف رسیدن فرزندش زنده ماند، آن روز را عید محسوب دارد و صدو پنجاه دینار در راه خدا صدقه بدهد.[۵۰۰]

سخنان ابن طاووس در مراسم تکلیف فرزندش

سید ابن طاووس وقتی فرزندش سالگی گذاشت ، نخست منجمی خواست تا ساعت ولادت فرزندش را معین کند. پس از روشن شدن لحظه ولادت محمّد خدا را شکر کرد و با فرزندش آغاز به سخن گفتن نمود. سید با بیانی ساده و شیوا و با تشبیهی رسا و جالب توجه مسؤ ولیت انسان مکلف را بیان کرد. او گفت : انسانی که به سن تکلیف رسیده چون بنده زرخریدی است که برای مولای خود پست‌ترین کارها را می‌کرده است . لیکن تصمیم مولای او برا آن است که بنده اش را از آن حالت پست به مقام پادشاهی و بزرگی برساند، و کلیدهای مملکت را به او بسپارد. حال خداوند این بنده را به درگاهش دعوت کرده تا به او احسان کند و کلیدهای دنیا و آخرت را به بسپارد و کلید کاخهای بهشت را به او هدیه کند.[۵۰۱] آنگاه پدر و پسر سر به سجده گذاشتند، تا خدا را بر این نعمت بزرگ شکر گویند. سپس پدر بر دو فرشته - رقیب و عتید - سلام می‌کند و از آن دو، برای سعادت و کامیابی خود کمک بگیرند و بعد توجهی به دشمن انسانها یعنی ابلیس نموده و از خداوند دوری او را خواستار می‌شوند و در آخر دو رکعت نماز شکر می‌خوانند. [۵۰۲]

گله ابن طاووس از پدران و مادران

سید ابن طاووس در نوشته نفیس خود از پدران و مادران چنین گله می‌کند: تا آنجا که دیده و شنیده‌ایم اگر کسی به پادشاهی کشوری برسد و یا ولایتی و سمتی و مسؤ ولیتی به او واگذار شود و... آن روز را بسیار گرامی می‌دارد و آن لحظه فراموش نشدنی را ثبت می‌کند که هیچگاه از یادش نرود. بلکه آن روز را روز شادی خود و نزدیکانش قرار می‌دهد، ولی شگفتا چرا روز تکلیف ، روزی که انسان به مقام قرب عبودیت راه می‌یابد و مسؤ ولیت سنگین تکلیف را عهده دار می‌شود، باید مورد بی توجهی و بی حرمتی قرار گیرد و آنچنان به این روز بی اعتنایی شود که به صورت یک روز بی ننام و نشان قلمداد گردد.

و من تاکنون نشنیده‌ام کسی برای این روز بسیار بزرگ و فراموش نشدنی ارزشی قائل شده باشد و حق چنین روزی را ادا کرده باشد و یا برای از دست رفتن چنین روزی ، لحظه‌ای غصه خورده باشد. از اینرو خود و فرزندان و دوستانم را سفارش می‌کنم که حق چنین روزی را ادا کنند و در بزرگداشت و احترام آن بکوشند. [۵۰۳]

انتخاب همسر برای فرزند

از دیگر حقوقی که فرزندان بر گردن پدران دارند انتخاب همسر برای آنان است . البته پدران اینرا می‌دانند که در این باره تنها مساله ازدواج و همسر گزینی برای فرزند مطرح نیست ، بلکه آنچه که در امر ازدواج نقش ‍ سرنوشت سازی ایفا می‌کند، فرهنگ و اصول حاکم بر ازدواج و چگونگی آن است ، در این جهت مسؤ ولیتهای خطیرش پیش روی والدین و فرزند قرار دارد که آشنایی با آنها و توجه به همه جوانب امر ازدواج در ایفای این مسؤ ولیتها بسیار حائز اهمیّت است .

الف - انتخاب همسر حقی از حقوق فرزند است

پیامبر بزرگوار اسلام (ص ) ضمن شمردن برخی از حقوق فرزندان بر والدین مساله ازدواج را نیز جزو این حقوق محسوب داشته و می‌فرماید: ((من حق الولد علی والده ثلاثه : یحسن اسمه و یعلمه الکتابه ویزوجه اذا بلغ .)) [۵۰۴] از حقوقی که فرزند بر پدر سه چیز است : نام نیکی برای او انتخاب نماید؛ و خواندن و نوشتن یادش دهد؛ و چون به سن بلوغ برسد همسری برایش انتخاب کند.

ب - انتخاب همسر خوب و صالح

گرفتن همسر برای فرزندان حق است ، اما انتخاب همسری خوب وظیفه است . والدین که سرد و گرم زندگی را چشیده‌اند و در امر ازدواج و پیچ و خم مسائل آن تجارب بسیاری کسب کرده‌اند، موظفند که هر گونه سهل انگاری و ساده نگری به امور مربوط به ازدواج را کنار بگذارند و به مال و ثروت و معیارهای ظاهری چشم ندوزند و فرزندانشان را قربانی خواستهای زودگذر خود ننمایند، بلکه با دقتی شایسته معیارهای اصیل اسلامی را در نظر بگیرند. و از اخلاق و رفتار و تدین طرف مقابل بخوبی مطلع شوند. زیرا بی توجهی به این مسائل لطمه‌ها و ضررهای جبران ناپذیریب بر زندگی فرزندان وارد می‌کند. و به این ترتیب ازدواجهایی صورت می‌گیرد که خود مقدمه مشکلات انبوهی می‌گردد و همسر به جای آنکه آرامش بخش و زندگی به جای آنکه شیرین و توام با رضایت خدا باشد به عوامل رنج و شکنجه و بدبختی مبدل می‌گردد. اینک به برخی از ویژگیهای همسر خوب اشاره می‌کنیم :

صالح و درستکار باشد

مردی دست فرزندش را گرفته به حضور رسول خدا(ص ) رسید و پرسید: ((ما حق ابنی هذا؟ قال : تحسن اسمه و ادبه و تضعه موضعا حسنا.)) [۵۰۵] این فرزندم چه حقی بر من دارد؟ حضرت فرمود: نام خوبی برایش برگزین و خوب تربیتش کن و او را در جایگاهی نیک قرار ده . شاید منظور از این جمله (همچنانکه در پاورقی کتاب عده الداعی [۵۰۶] مرحوم ابن فهد حلی آمده است ) این باشد که برای فرزندت همسر صالحی انتخاب کن .

خدا ترس و پرهیزگار باشد

((جاء رجل الی الحسن (ع ) یستشیره فی تزویج ابنته ؟ فقال زوجها من رجل تقی فانه ان احبها اکرمها و ان ابغضها لم یظلمها.)) [۵۰۷] مردی برای مشورت در امر ازدواج دخترش به حضور امام حسن (ع ) رسید و در این باره با آن حضرت گفتگو گرد. حضرت فرمود: او را به همسری مردی تقوا پیشه و خداترس در آور زیرا باگر او را دوست داشته باشد اکرام و احترامش خواهد نمود، و اگر مورد خشم و غضبش ‍ قرار گرفت به او ظلم و ستم نخواهد کرد. (به خاطر ترس از خدا او را کتک نمی‌زند و نمی‌آزارد).

و در کتاب العیال آمده است که حضرت در جواب فرمود: ((زوجها من یخاف اللّه )) )) [۵۰۸] دخترت را به همسری کسی در آور که خدا ترس باشد. طبیعی است که تقوا دارد و خداترس است ، همیشه خود را در حضور خدا می‌بیند لذا هیچگاه به خود اجازه نمی‌دهد که با ظلم به دیگری به غرقاب گناه بیفتد، و با اذیت و آزار و یا رنجش همسر خود که امانتی در دست اوست ، خود را به غضب و خشم الهی دچار سازد. انسانهای متقی و خداترس صبورند و مشکلات را با صبر و بردباری پشت یر می‌گذارند. همچنین مهربان و با گذشت هستند و اگر احیانا از اعمال و گفتار همسرانشان ، ناراضی و خشمگین شوند با بزرگواری عفو و بخشش می‌کنند. و با رفتار و گفتار پسندیده همسرشان را متوجه خطا و کار زشت خود می‌نمایند.

با دین و امانت دار باشد

امیر مومنان (ع ) از رسول خدا(ص ) چنین روایت می‌کند: ((اذا اتاکم من ترضون دینه و امانته فزوجوه ، فان لم تفعلوا تکن فتنه فی الارض و فساد کبیر.)) [۵۰۹] اگر فردی به خواستگاری دختر شما آمد که از دین داری و امانتداری او رضایت دارید و خشنودید دخترتان را به او تزویج کنید، و اگر چنین نکنید فتنه و فساد بزرگی در جامعه پدید خواهد آمد.

حسین بن بشار گوید: ((کتبت الی ابی جعفر - علیه السّلام - فی رجل خطب الی فکتب (ع ): من خطب الیکم فرضیتم دینه و امانته کائنا من کان فزوجوه ، الا تفعلوه تکن فتنه فی الارض و فساد کبیر.)) [۵۱۰] به امام باقر(ع ) نوشتم ، مردی از دختر من خواستگاری کرده است . امام (ع ) در پاسخ نوشتند: هر کسی از دختر شما خواستگاری کرد از دیانت وامانت داریش راضی بودید و مورد پسند شما بود، هر که می‌خواهد باشد دخترتان را به ازدواج او در آورید، و اگر اقدام نکنید روی زمین فتنه و فساد بزرگی در جامعه پدید خواهد آمد. در این روایت بر سه نکته اساسی و یک ثمره تلخ تاکید شده است که قابل توضیح و دقّت است . نخست آنکه همسر دیندار باشد و دینداری او مورد پسند واقع شود زیرا دین بعنوان یک عامل کنترل کننده . فرد را در کنترل خود دارد و مانع تجاوز او از حدود الهی می‌گردد و نمی‌گذارد پای مرد به کارهای خلاف کشیده شود که مقدمه از هم گسسته شدن کانون گرم خانواده شود. این آدم خالی از تعهد و تدین است که به هیچ اصولی پایبند نیست نه به اصول خانواده و نه به اصول اجتماع . هر گاه و هر وقت خواست به منزل می‌آید، به خود اجازه می‌دهد که به هر عمل زشتی آلوده شود و گاه هم ممکن است سر از زندان در آورد. زیرا یا با سوداگران مرگ همکاری داشته و یا دست به دزدی زده و یا به منکرات و فساد روی آورده است و همین امور موجب می‌شود که کانون گرم خانواده متلاشی شود و دختر شما آواره گردد.

دوم : آنکه مرد باید امانتدار باشد. یک انسان خائن هیچگاه نمی‌تواند همسر خوبی برای دختر شما و پدری برای بچه‌های خود باشد. زیرا یک فرد بی مسؤ ولیت و خیانتکار نمی‌تواند با دید امانتداری به خانواده خود بنگرد. اما اگر با نگاه امانتداری به خانواده خود نگاه کند از زن و فرزندش بخوبی مراقبت و محافظت می‌کند و می‌کوشد در پاسداری از این امانتهای الهی کوتاهی نکند علاوه بر این که یک انسان امانتدار در جامعه به خوش نامی و شهرت مطلوبی نائل می‌شود و همین نیز افتخاری برای خانواده او است .

نکته دیگری که در روایت امیرمومنان (ع ) به چشم می‌خورد جمله ((کائنا ما کان )) است ، حضرت فرمود: همسر باید دیندار و امانتدار باشد حال هر که می‌خواهد باشد. یعنی چه فقیر باشد و چه ثروتمند چه شغل پردرآمدی داشته باشد یا چنین نباشد، چه خوشرو و زیبا باشد و چه سیه چهره و نازیبا، پدرش پولدار باشد یا تنگدست وبی چیز، هیچ یک از این عناوین ظاهری مدخلیتی در اصل شایستگی شخص برای ازدواج ندارد ثمره تلخی که در پایان دو روایت مذکور به آن اشاره شده این است که اگر شما داماد دیندار و امانتدار را رد کنید و دخترتان را به ازدواج چنین شخصی در نیاورید به فتنه‌ها و فسادهای اجتمای دامن زده‌اید. شاید مقصود این باشد که وقتی شما ملاک ایمان و امانتداری را از نظر دور داشتید، قهرا انسانهای متدین و شایسته کنار زده می‌شوند و انسانهای فاسد و لاابالی و خیانتکار جای آنان را می‌گیرند در این صورت خانواده‌ای با معیارهای غیر اسلامی و غیر انسای شکل خواهد گرفت و اگر چنین شود مفاسد بزرگتری در پی خواهد داشت و همسر ناشایست و بی مسؤ ولیت به راحتّی با سرنوشت خانواده بازی خواهد کرد و آن را به آمال باطل خود آلوده خواهد نمود، آری : گندم از گندم بروید جو ز جو.

اخلاق نیک داشته باشد

((عن علی (ع ) قال : قال رسول اللّه (ص ): اذا جاءکم من ترضون خلقه و دینه فزوجوه . قلت یا رسول اللّه (ص ) و کان دنیا فی نسبه ؟! قال : اذا جاءکم من ترضون خلقه و دینه فزوجوه الا تفعلوه تکن فتنه فی الارض و فساد کبیره .)) [۵۱۱] علی - علیه السّلام - از پیامبر(ص ) نقل می‌کند که فرمود: اگر شخصی که اخلاق و دیانتش مورد پسند شما است به خواستگاری دخترتان آمد بپذیرید و دخترتان را به عقد او در آورید. عرض کردم گر چه از نظر حسب و نسب پست باشد؟ حضرت بار دیگر همان جمله را تکرار فرمود و گفت : اگر شخصی که اخلاق و دیانتش مورد پسند و رضایت شما است به خواستگاری آمد دخترتان را به همسری او در آورید و اگر چنانچه اقدام نکنید روی زمین فتنه و فساد بزرگی ایجاد خواهد شد.

در این روایت نیز پیامبر اکرم (ص ) روی دو ملاک دینداری و اخلاق نیکو تکیه دارند و آن را عامل سعادت و استحکام خانواده می‌دانند و بی اعتنایی به آنها را سبب فساد جامعه و شیوع فتنه می‌دانند، اما حسب و نسب و طایفه که در سؤ ال پرسش کننده مطرح بوده معیار تلقی نشده است .

راهنمایی خواستن علی بن اسباط از امام باقر ع

علی بن مهزیار می‌گوید: ((کتب علی بن اسباط الی ابی جعفر فی امر بناته و انه لایجد احدا مثله ، فکتب الیه ابو جعفر: فهمت ما ذکرت من امر بناتک و انک لاتجد احدا مثلک ، فلا تنظر فی ذلک رحمک اللّه فان رسول اللّه قال : اذا جاءکم من ترضون خلقه و دینه فزوجوه الا تفعلوه تکن فتنه فی الارض و فساد کبیر.)) [۵۱۲] علی بن اسباط نامه‌ای به حضرت امام باقر(ع ) نوشت و مساله ازدواج دخترنش را مطرح ساخت که کسی همانند خود و هم پایه خود نمی‌یابد. امام (ع ) در جواب نوشت : مقصودت را از آنچه که درباره دخترانت برایم نوشته بودی و اینکه کسی را همانند خودت پیدا نمی‌کنی دریافتم . خداوند تو را رحمت کند. در این باره فراوان میندیش زیرا پیامبر(ص ) فرمود: اگر کسی به خواستگاری آمد که اخلاق و دیانت او مورد رضایت و پسند شما بود دخترتان را به همسری او در آورید و اگر اقدام نکنید هر آینه فتنه و فساد بزرگی در جامعه پدید خواهد آمد.

فقر را بهانه قرار ندهید

فقر و غنا دست خداست . علاوه بر این که ثروت خوشبختی نمی‌آورد و آنچه اساس خوشبختی و آرامش زندگی را فراهم می‌کند ایمان زن و مرد است . و در فقه الرضا چنین آمده است : ((ان خطب الیک رجل رضیت دینه و خلقه فزوجه و لایمنعک فقره و فاقته . قال اللّه تعالی : و ان یتفرقا یغن اللّه کلا من سعته و قال : ان یکونوا فقراء یغنهم اللّه من فضله واللّه واسع علیم .)) [۵۱۳] اگر مردی که دین و اخلاقش مورد رضایت تو است به خواستگاری آمد او را تزویج کن و هرگز فقر و بیچارگی او مانع این وصلت نباشد، خداوند متعال می‌فرماید: و اگر فقیر بودند خداوند از خزانه بیکرانش آنان را بی نیاز می‌سازد. و همچنین فرمود: اگر مستمند بودند، خداوند از فضل خود آنان را بی نیاز می‌کند، و خداوند وسعت بخش و داناست .

ج - فقط به هم دین ، دخترت را تزویج کن

هیچگاه دخترتان را به غیر هم مسلک و غیر هم دینتان ندهید. زیرا که با این عمل او را از آیین خود رانده و به آیین دیگری سوق داده‌اید. و در حقیقت پیوند واقعی خویشاوندی او را از خود قطع کرده‌اید.

امام صادق (ع ) فرمود: ((من زوج ابنته مخالفا علی دینه فقد قطع رحمها.)) [۵۱۴] کسی که دخترش را به مخالف دین خود تزویج کند، هر آینه پیوند خویشاوندی او را از خود بریده است .

د - پرهیز از وصله ناهمرنگ

روایات بسیاری از پیامبر(ص ) و ائمه هدی - علیهم السّلام - حاکی از این است که پدر هشیار باشد و دختر خود را به فرد شرابخوار، فاسق ، فاجر، تندخود و بدخلق و لاابالی و... ندهد که آثار شوم و عواقب بدی در پی خواهد داشت .

به شارب الخمر زن ندهید

رسول خدا(ص ) فرمود: ((من شرب الخمر بعد ما حرمها اللّه باهل ان یزوج اذا خطب .)) [۵۱۵] هر کس دختر خود را به شرابخوار تزویج کند رحمش را قطع کرده است .

به فاسق دختر ندهید

رسول گرامی می‌فرمود: ((من زوج کریمته بفاسق نزل علیه کل یوم الف لعنه و لایصعد له عمل الی السماء و لایستجاب له دعاؤ ه و لایقبل منه صرف و لاعدل .)) [۵۱۶] هر کس دختر خود را به شخص ‍ فاسق درآورد، هر روز هزار لعنت بر او فرود آید و هیچگاه عملی از او به آسمان بالا نمی‌رود و دعایش مستجاب نمی‌گردد و هیچ انفاق و فدیه‌ای از او پذیرفته نخواهد شد. همچنین فرمود: ((من زوج کریمته من فاسق فقد قطع رحمها.)) [۵۱۷] هر که دختر خود را به همسری فاسق در آورد نسل او و رحم او را قطع کرده است .

به بد اخلاق دختر ندهید گرچه فامیل باشد

صدوق به اسناد خود از یعقوب بن یزید از حسین بن بشار واسطی نقل می‌کند که گفت : ((کتبت الی ابی الحسن الرضا(ع ):((ان لی قرابه قد خطب الی و فی خلقه سوء قال : لا تزوجه ان کان سی ء الخلق .)) [۵۱۸] نامه‌ای یه امام رضا(ع ) نوشتم که خویشاوندی دارم و از دختر من خواستگاری کرده است اما کمی بد اخلاق است . حضرت فرمود: اگر بداخلاق است چنین اقدامی نکن .

ه - مشورت با زنان در مورد ازدواج دختر=

پیامبر(ص ) فرمود: ((ائتمروا النساء فی بناتهن .)) [۵۱۹] با زنان خود در امور مربوط به دخترانشان مشورت کنید.

و - مشورت با دختر در امر ازدواج

و از دیگر مسائل مهمی که باید پدر در انتخاب همسر برای فرزند خود مد نظر داشته باشد مشورت با فرزند است . او باید نظر فرزندش را در مورد همسر آینده اش جویا شود، بخصوص در مورد دختران تاکید بیشتری رفته است که نظر آنان را بخواهد.

پیامبر ص و مشورت با فاطمه زهرا س

از عطاء بن رباح نقل شده که گفت : ((لما خطب علی فاطمه اتاها رسول اللّه (ص ) فقال : ان علیا قد ذکرک ، فسکتت فخرج فزوجها.)) [۵۲۰]هنگامیکه علی (ع ) فاطمه را از پیامبر(ص ) خواستگاری کرد پیامبر نزد فاطمه آمد و فرمود: فاطمه جان علی تو را از من خواستگاری کرده است . فاطمه (س ) سکوت کرد و چیزی نفرمود (که سکوت علامت رضایت بود) پیامبر(ص ) از نزد فاطمه (س ) بیرون آمد و وی را به همسری علی (ع ) درآورد.

بدون مشورت اقدام نکنید

ابو موسی از رسول خدا(ص ) چنین روایت می‌کند: ((اذا اراد احدکم ان یزوج ابنته فلیستامرها.)) [۵۲۱] اگر هر یک از شما بخواهد دختر خود را شوهر دهد نخست با دختر مشورت نماید. پیامبر(ص ) فرمود: ((تستامر الایم فی نفسها قالوا: فان البکر تستحی قال : اذنها صماتها.)) [۵۲۲] در امر ازدواج دختر با خود او مشورت شود. عرض ‍ شد: دختر در این رابطه شرم و حیا می‌کند که پاسخی دهد - و سکوت می‌کند - پیامبر(ص ) فرمود: سکوت او همان اجازه اوست .

ز- اجبار نباشد

بسیاری از پدران با این تصوّرکه چون پدر و سرپرست خانواده هستند خود را مجاز می‌بینند هر تصمیمی که بخواهند بگیرند و عملی سازند. از این رو رضایت و خواسته پسر و دخترشان هیچ اهمیتی ندارد و هر کس که مورد نظرشان باشد به طور تحمیلی زمینه ازدواج دختر یا پسر خویش را با او فراهم می‌کنند. این ازدواجهای استوار نمی‌ماند و خیلی زود از هم می‌پاشد و ثمرات تلخ و زیانباری در بر دارد که بر هیچکس ‍ پوشیده نیست .

شکایت ابن ابی یعفور به امام صادق ع

((عن ابی یعفور عن الصادق (ع ) قال : قلت انی اردت ان اتزوج امراه و ان ابوی ارادا غیرها. قال : تزوج الذی هویت ودع التی هوی ابواک .)) [۵۲۳]ابن ابی یعفور از دست پدر و مادرش به امام صادق (ع ) شکایت برد و عرض کرد: من می‌خواهم با زنی ازدواج کنم . اما پدر و مادرم مخالف هستند و زن دیگری را در نظر دارند. امام فرمود: با همان زنی ازدواج کن که خود می‌خواهی ، و آن را که پدر و مادرت در نظر دارند رها کن .

ح - تعجیل در امر ازدواج دختر

رسول خدا(ص ) فرمود: ((حق الولد علی والده ... اذا کان انثی ... یعجل سراحهاالی بیت زوجها.)) [۵۲۴]اگر فرزند دختر باشد، حق او بر پدر آن است که هر چه زودتر او را به خانه شوهرش بفرستد.

آینده فرزندان

آینده فرزندان از مسادل مهمی است که گاهی اوقات سخت فکر پدر و مادر را بخود مشغول می‌سازد، که سرنوشت آینده این کودکان از نظر تحصیل ، کادر و زندگی به کجا خواهد انجامید؟ البته این از مسؤ ولیتهای خطیر پدر و مادر است که درباره آینده فرزند خود بیندیشد و با برنامه ریزی ، و درایت ، با توجه به ارزشهای والای اسلامی ، زمینه آینده روشن و موفقیت آمیزی برای فرزندانشان فراهم سازند. و اگر آگاهیها و تجاربی که دارند حلال همه مسائل نبود از فکر و تجربّه دیگران استفاده کنند، و از این وظیفه مهم غفلت نورزند، چرا که غالبا آینده فرزندان ، بدست والدین رقم می‌خورد.

پدر و مادر باید درباره همه امور مربوط به فرزند خود که در آینده با آنها سروکار خواهد داشت مطالعه کنند این چیزی نیست که به زمان آینده موکول شود، بلکه باید از هم اکنون در اندیشه آن باشند، که فردا دیر است .

وظیفه والدین تنها رفع نیازهای غذایی فرزندان وتامین لباس و مسکن و نیازهای مادی آنان نیست این امور چه بخواهیم و چه نخواهیم بر اساس ‍ عاطفه طبیعی انجام می‌گیرد، زیرا پدر و مادر نمی‌تواند بچه اش را گرسنه یا برهنه ببیند. بلکه آینده نگری و هشیاری والدین و حساسیت آنها به سرنوشت فردای فرزند ایجاب می‌کند که به شغل آینده فرزند و اخلاق و رفتار و ساختار شخصیّت او بیش از پیش عنایت داشته باشند.

بدین معنی که جوان ما در آینده ، بی کار و سربار جامعه نباشد، تن پرور و خوشگذران و بی خاصیت ، رشد نکند، فقیر و محتاج دیگران نباشد، بلکه شغلی مناسب داشته باشد. و کفایت لازم را برای مدیریت زندگی خود به دست آورد.

الف - انتخاب شغل

مساله انتخاب شغل و تامین آینده شغلی فرزند نیز یکی از مشکلاتی که هر پدر و مادری با آن روبرو، است و از طرفی می‌توان گفت این پدر و مادر هستند که بهتر از هر شخص دیگری می‌توانند به کار مورد علاقه فرزند خود پی ببرند و او را تقویت استعدادهای خدادادی و به ظهور رساندن آنها کمک موثری بنمایند. در صورتیکه فرزندشان به شغلی متناسب باشان آن خانواده علاقه مند است هرگز او را مورد تمسخر و استهزا قرار ندهند بلکه با مشورت معلمان و مربیان بگذارند، استعدادش در همان زمینه‌ای که علاقه دارد رشد کند، هرگز فرزندشان را مجبور نکنند که لزوما شغل پدر و مادر است و یا شخص مورد علاقه خانواده و... و یا صرفا شغلی را که مطلوب پدر و مادر است و یا پول و مزایای مادی و اجتماعی بیشتری دارد، برگزیند. زیرا اگر در رشته و شغلی که به اجبار انتخاب کرده موفقیتی کسب نکند و شکست بخورد امید و اعتماد به نفس خود را از دست خواهد و به مشاغل دیگر هم علاقه نشان نخواهد داد.

پدر و مادر باید توجه داشته باشند همینکه فرزندشان شغلی را که از نظر شرع حرمت و یا کراهت نداشت انتخاب کرد یا به آن اظهار علاقه کرد، او را تشویق و یاری کنند تا در آن جهت رشد بکند و پیش برود.

اسحاق بن عمار گوید: به محضر امام صادق (ع ) شرفیاب شدم و به آن حضرت اطلاع دادم که صاحب فرزندی شده‌ام ... به امام عرض کردم - اگر بزرگ شد - چه شغلی را برایش انتخاب کنم ؟

حضرت فرمود: ((اذا عدلته (عزلته ) عن خمسه اشیاء فضعه حیث شئت ، لاتسلمه صیرفیا فان الصیرفی لایسلم من الربا، ولاتسلمه بیاع اکفان ، فان صاحب الاکفان یسره الوباء اذا کان ، و لاتسلمه بیاع الطعام فانه لایسلم من الاحتکار، و لاتسلمه جزارا فان الجزار تسلب منه الرحمه و لاتسلمه نخاسا فان رسول اللّه (ص ) قال : شر النّاس من باع النّاس .))[۵۲۵] فرزندت را از پنج شغل برحذر بدار و بهر شغل دیگری که خواستی بگمار.

او را پیش صراف مفرست ، زیرا صراف از ربا در امان نیست ، نزد کفن فروش مفرست زیرا کفن فروش بسیار خرسند می‌شود که وبا (و بیماریها) بیشتر شود (تا مرگ و میر زیاد شود و کفنهای بیشتری به فروش ‍ برساند.) پیش فروشنده مواد غذایی مفرست زیرا فروشنده مواد غذایی مفرست زیرا فروشنده مواد غذاییاز احتکار ایمن نخواهد بود.

همچنین یش قصاب مفرست زیرا (در اثر سر بریدن مکرر حیوانات ) رحم و عاطفه از او رخت بر بسته است و نیز نزد برده فروش مگذار زیرا پیامبر(ص ) فرمود: پست‌ترین مردم کسی که انسانها را خرید و فروش ‍ کند.

و در حدیثی که از حضرت امام موسی بن جعفر(ع ) [۵۲۶] از پیامبر(ص ) نقل شده : بجای صراف ، زرگر(صائغ ) و به جای فروشنده مواد غذایی ، فروشنده گندم (حناط) آمده است . به هر روی تمام این مشاغلی که مورد نهی کراهتی معصومین - علیهم السّلام - قرار گرفته ، یقینا دارای آثار وضعی است و به نوعی بر انسان اثر منفی می‌گذارد، گر چه اشتغال به این مشاغل حرمت و منع شرعی ندارد، مگر اینکه خود شخص ‍ نسبت به برخی از مشاغل مانند صرافی و... یقین کند که به دام ربا خواری خواهد افتاد که در این صورت انتخاب آن شغل حرام خواهد بود چون مقدمه تجارت حرام و رباخواری است .

ب - انتقال تجربیات زندگی به فرزندان

نسلهای بشری بر پایه انتقال تجارب و اطلاعات به یکدیگر فرهنگ و تمدن را پیش می‌برند و شکوفا می‌سازند. قسمت عمده‌ای از این امر بر دوش خانواده‌ها و پدران و مادران است که می‌بایست تجارب فراوان زندگی خود را به فرزندان خویش منتقل سازند. امیر مومنان (ع ) در نامه خویش به امام حسن مجتبی (ع ) می‌نویسد: هر آینه قلب نوجوان چون زمین آماده و خالی از زراعت است و هر آنچه که در آن افکنده شود بپذیرد از این رو من به پرورش تو پیشی جستم پیش از آنکه دلت سخت و اندیشه ات مشغول گردد. تا تو در کار خود کوشا شوی و از تجارب آموخته شده اموری را که در پی آزمایش آن هستی دریابی و در رنج جستجو نیفتی و از تجربّه آموزی (دوباره ) معاف گردی و به تو آن رسد که ما بدان رسیدیم و برای تو روشن شود آنچه گاهی تاریکش ‍ می‌دیدیم .

پسر جانم هر چند من به اندازه همه آنان که پیش از من بوده‌اند نزیسته‌ام ولی در کردارشان نظر کردم و در اخبارشان اندیشیدم و در آنچه بجا گذاشتند تفحص کردم تا چون یکی از ایشان شدم ، بلکه با آگاهی ای که از کارهایشان به دست آورده‌ام گویا با اوّل تا آخر آنها زندگی کرده‌ام و نقاط روشن و تیره زندگی آنها را شناختم و سود و زیانش را دانستم و برای تو از هر چیز زبده آن را جدا ساختم و نیکوی آن را برایت جستجو کردم ... [۵۲۷]

ج - کمک‌های مالی به فرزندان

فرزندان پاره تن آدمی هستند، پس کمک به آنان کمک به خویشتن است و دریغ کردن از کمک مالی به آنان عوارض ناگوار روحی و روانی را به دنبال دارد که قابل جبران نیست و گاه موجب سرافکندگی آنان پیش ‍ دوستان و جامعه می‌شود. البته در کمک مالی هم نباید راهافراط پیمود که ممکن است موجب فساد و تباهی فرزندان گردد.

ابو هریره از پیامبر(ص ) روایت می‌کند که فرمود: ((تصدّقوا فقال رجل عندی دینار؟ قال : انفقه او تصدّق به علی نفسک ، قال عندی دینار آخر قال : تصدّق به علی امراتک ، قال عندی دینار آخر قال : تصدّق به علی ولدک . قال عندی دینار آخر، قال : تصدّق به علی خادمک . قال عندی دینار آخر. قال : انت ابصر به .)) [۵۲۸] انفاق کنید، مردی که سخن پیامبر(ص ) را می‌شنید گفت : من یک دینار دارم . پیامبر فرمود: آنرا برای خود صرف کن . بار دیگر گفت : دیناری دیگر دارم . فرمود: آنرا بر همسرت خرج کن . گفت : یک دینار دیگر دارم . فرمود: آنرا به فرزندت ببخش . گفت : دینار دیگری دارم . فرمود: به مستخدم خودت صدقه بده . عرض کرد دینار دیگری دارم . فرمود: خود به (مصرف ) آن آگاهتری .

د - حفظ فرزندان از سرباری جامعه

عامر بن سعد از پدرش نقل می‌کند که پیامبر(ص ) به وی فرمود: ((انک ان تترک و رثتک اغنیاء خیر من ان تترکهم عاله .))[۵۲۹] اگر وارثان و بازماندگانت را پس از خود بی نیاز گردانی بهتر از آن است که آنها را فقیر و محتاج دیگران و سربار جامعه رها کنی . پیامبر بزرگوار اسلام درباره مردی از انصار که هنگام مرگش پنج یا شش بنده خود را آزاد کرد و جز آنها چیزی نداشت و چیزی برای فرزندان خردسالش بجا نگذاشت ، فرمود: ((لو اعلمتمونی امرهم ما ترکتکم تدفنونه مع المسلمین ، ترک صبیه صغارا یتکففون النّاس .)) [۵۳۰] اگر وضعیت او را به من اعلام کرده بودید نمی‌گذاشتم او را در گورستان مسلمانان بخاک بسپارید چند کودک خرد سال باقی گذاشته تا از مردم گدایی کنند.


پانویس

  1. بحارالانوار،ج ۷۸، ص ۱۴
  2. فرقان (۲۶) آیه ۷۴
  3. کهف (۱۸) آیه ۴۶
  4. انفال (۸) آیه ۲۸. تغابن (۶۴) آیه ۱۵
  5. انبیاء (۲۱) آیه ۸۹
  6. مستدرک الوسائل ، ج ۱۵، ص ۱۱۲، به نقل از دعوات راوندی
  7. یعنی دعایش در حقّ والدین مستجاب است
  8. کنز العمّال ، ج ۱۶، ص ۲۸۱
  9. مکارم الاخلاق ، ص ۴۲۱
  10. مکارم الاخلاق ، ص ۲۱۸؛ مستدرک الوسائل ، ج ۱۵،ص ۱۱۳؛کنزالعمّال ، ج ۱۶،ص ۲۷۳
  11. مستدرک الوسائل ، ج ۱۵، ص ۱۱۲
  12. مکارم الاخلاق ،ص ۴۴۳
  13. کنز العمّال ، ج ۱۶، ص ۴۴۳
  14. عده الداعی ، ص ۷۹
  15. عدّه الدّاعی ، ص ۷۸، کنز العمّال ، ج ۱۶، ص ۵۸۴، وسائل الشّیعه ، ج ۱۵، ص ۲۰۲، با اندکی تفاوت
  16. عدّه الدّاعی ، ص ۷۸، وسائل الشّیعه ، ج ۱۵، ص ۹۸و ۲۰۱؛ مکارم الاخلاق ، ص ۲۱۹
  17. کنز العمّال ، ج ۱۶،ص ۴۷۲؛ مستدرک والوسائل ، ج ۱۵، ص ۱۶۹
  18. کنز العمّال ، ج ۱۶،ص ۴۴۴
  19. مکارم الاخلاق ، ص ۴۲۱؛ مستدرک الوسائل ، ج ۱۵، ص ۱۶۸
  20. کنز العمّال ، ج ۱۶، ص ۴۴۲
  21. مکارم الاخلاق ، ص ۲۲۰
  22. وسائل الشّیعه ، ج ۱۵، ص ۱۳۶؛ مستدرک الوسائل ، ج ۱۵،ص ۱۳۷
  23. تحف العقول ،ص ۱۴
  24. کنز العمّال ، ج ۱۶، ص ۴۵۷
  25. فرهنگ جامع ، ج ۱، ص ۴۵
  26. کنزالعمال ، ج ۱۶، ص ۵۹۹
  27. امر ان یفعل ذلک بالحسن والحسین و ان یقرا مع الاذان فی اذنهما فاتحه الکتاب و آیة الکرسی و آخر سورة الحشر. و سورة الاخلاص والمعوذتان . مستدرک الوسائل ج ۱۵ ص ۱۳۷
  28. وسائل الشّیعه ، ج ۱۵،ص ۱۳۸
  29. مقصود از این تعبیر زدن انگشت سبّابه به تربت امام حسین (ع ) یا خرما یا... و سپس زدن آن به کام نوزاد است
  30. مستدرک الوسائل ، ج ۱۵، ص ۱۳۹
  31. وسائل الشّیعه ، ج ۱۷، ص ۲۱۲
  32. مستدرک الوسائل ، ج ۱، ص ۱۳۹
  33. وسائل الشّیعه ، ج ۱۵، ص ۱۳۸ و ج ۱۷، ص ۱۸؛ تحف العقول ، ص ۱۲۰
  34. همان مدارک
  35. کنزالعمّال ، ج ۱۶، ص ۴۳۶؛ وسائل الشّیعه ، ج ۱۵، ص ۱۶۵، با اندکی تفاوت ؛ مستدرک الوسائل ، ج ۱۵، ص ۱۴۹
  36. تحف العقول ، ص ۱۱۹
  37. وسائل الشّیعه ، ج ۱۵،ص ۱۶۱
  38. مستدرک الوسائل ، ج ۱۵، ص ۱۴۲
  39. وسائل الشیعه ، ج ۱۵، ص ۱۶۹
  40. همان ، ج ۱۵، ص ۱۵۹
  41. وسائل الشّیعه ، ج ۱، ص ۱۳۳
  42. کتاب العیال ، ج ۱، ص ۲۱۰
  43. کنزالعمّال ، ج ۱۶، ص ۴۳۱؛ کتاب العیال ، ج ۱، ص ۲۱۶ و ۴۳۳
  44. مستدرک الوسائل ، ج ۱۵، ص ۱۴۰
  45. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۵۶
  46. مستدرک الوسائل ، ج ۱۵، ص ۱۴۳
  47. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۵۷
  48. همان ، ص ۲۵۷-۲۵۶
  49. وسائل الشّیعه ، ج ۱۵،ص ۱۴۶
  50. محمّد جواد طبسی ، حیاة الامام العسکری ، ص ۸۰
  51. مستدرک الوسائل ، ج ۱۵، ص ۱۴۲
  52. وسائل الشّیعه ، ح ۱۵، ص ۱۴۶
  53. وسائل الشّیعه ، ح ۱۵، ص ۱۴۶
  54. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۵۷؛ مستدرک الوسائل ، ج ۱۵ ص ۱۴۳
  55. وسائل الشّیعه ، ج ۱۵، ص ۱۴۶
  56. بحارالانوار، ج ۴۳ ص ۲۵۷
  57. بحارالانوار، ج ۴۳ ص ۲۵۷
  58. کتاب العیال ، ج ۱، ص ۲۱۲
  59. کنزالعمال ، ج ۱۶، ص ۴۳۴
  60. وسائل الشیعه ، ج ۱۵، ص ۱۷۵
  61. مستدرک الوسائل ، ج ۱۵، ص ۱۵۶
  62. مستدرک الوسائل ، ج ۱۵، ص ۱۵۶، به نقل از صحیفه الرّضا، ص ۴۲
  63. وسائل الشّیعه ، ج ۱۵، ص ۱۷۵
  64. مستدرک الوسائل ، ج ۱۵، ص ۱۶۲
  65. محمّد رضا طبسی ، دررالاخبار، ج ۳۲، ص ۱۰۵
  66. مستدرک الوسائل ، ج ۱۵، ص ۱۶۲
  67. مردان علم در میدان عمل ، ج ۱، ص ۴۱۱؛ دررالاخبار، ج ۲، ص ۱۰۶
  68. نحل (۱۶) آیه ۵۸
  69. همان ، آیه ۵۹
  70. مکارم الاخلاق ، ص ۲۱۹
  71. کهف (۱۸) آیه ۸۱
  72. عده الداعی ، ص ۸۰
  73. وسائل الشیعه ، ج ۱۵، ص ۲۰۰؛ فروع کافی ، ج ۲، ص ۹۵
  74. مکارم الاخلاق ، ص ۲۲۱
  75. مستدرک الوسائل ، ج ۱۵، ص ۱۱۸؛ کنزالعمال ، ج ۱۶،ص ۴۴۸
  76. کنزالعمال ، ج ۱۶ ص ۴۵۲
  77. کنزالعمال ، ج ۱۶، ص ۴۴۷؛ کتاب العیال ، ج ۱، ص ۲۳۴؛ مستدرک الوسائل ، ج ۱۵، ص ۱۱۸
  78. عده الداعی ، ص ۸۰
  79. علی قائمی ، نقش مادر در تربیت ، ص ۹۱-۵)) محمّد تقی فلسفی ، گفتار فلسفی ، ج ۱، ص ۲۶۵، با تلخیص
  80. شیخ حر عاملی ، الجواهر السنیه ، ص ۷۱؛ مستدرک الوسائل ، ج ۱۵، ص ۱۱۴
  81. ثواب الاعمال ، ص ۱۸۲؛ وسائل الشیعه ، ج ۱۵، ص ۲۰۱؛ عده الداعی ، ص ۷۸؛ مکارم الاخلاق ، ص ۲۱۹
  82. مستدرک الوسائل ، ج ۱۵، ص ۲۱۵
  83. کتاب العیال ، ج ۱، ص ۳۱۵
  84. وسائل الشیعه ، ج ۱۸، ص ۵۵۷
  85. گفتار فلسفی ، ج ۱، ص ۲۷۷
  86. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۹۴؛ کتاب العیال ، ج ۱، ص ۳۸۳؛ مستدرک الوسائل ، ج ۱، ص ۴۳۳، با کمی تفاوت
  87. کتاب العیال ، ج ۱، ص ۳۸۱؛ الامام الحسین ابن عساکر، ص ۸۵، با کمی تفاوت
  88. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۸۳؛ کتاب العیال ، ج ۱، ص ۳۷۹و ۴۰۱؛ وسائل الشیعه ، ج ۲، ص ۱۰۰۸
  89. کتاب العیال ، ج ۱، ص ۳۹۱
  90. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۹۶
  91. کلماتی است که برای تند رفتن شتران به کار می‌برند
  92. کتاب العیال ، ج ۱، ص ۳۸۰
  93. همان ، ج ۱، ص ۴۰۳
  94. همان ، ج ۱، ص ۳۹۸
  95. کتاب العیال ، ج ۱،ص ۲۵
  96. مکارم الاخلاق ، ص ۲۵
  97. رابطه دوستی و محبّت ، ص ۱۷۱ به نقل از محجه البیضاء، ج ۳، ص ۳۶۶
  98. گفتار فلسفی ، ج ۱، ص ۲۷۴
  99. سید مهدی شمس الدین ، اخلاق اسلامی ، ص ۳۰
  100. مناقب ابن شهر اشوب ، ج ۳، ص ۳۸۹
  101. وسائل الشیعه ، ج ۱۵، ص ۱۹۴و۲۰۲؛ عده الداعی ، ص ۷۹
  102. کنزالعمال ، ج ۱۶، ص ۴۴۵
  103. اشاره به آبه شریفه ((من جاء بالحسنه فله عشر امثالها)) انعام (۶) آیه ۱۶۰
  104. مکارم الاخلاق ، ص ۲۲۰؛ وسائل الشیعه ، ج ۱۵، ص ۲۰۳
  105. کتاب العیال ، ج ۱، ص ۳۳۸
  106. مناقب ابن شهر اشوب ، ج ۳، ص ۲۳۴
  107. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۸۱
  108. وسائل الشّیعه ، ج ۱۵، ص ۲۰۲
  109. کتاب العیال ، ج ۱، ص ۳۴۰؛ وسائل الشیعه ، ج ۱۵، ص ۲۰۳
  110. وسائل الشیعه ، ج ۱۵، ص ۲۰۳
  111. همان مدرک
  112. کتاب العیال ، ج ۲،ص ۷۹۷؛ بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۸۵، با اندکی تفاوت
  113. مجموعه ورام ، ص ۸۰
  114. ((عن یعلی العامری انه خرج من عند رسول اللّه (ص ) الی طعام دعی الیه فاذا هو بحسین (ع ) یلعب مع الصبیان فاستقبل النبی امام القوم ثم بسط یدیه فطفر الصبی هاهنا مره و هاهنا مره و جعل رسول اللّه (ص ) یضاحکه حتّی اخذه فجعل احدی یدیه تحت زقنه والاخری تحت قفاه و وضع فاه علی فیه و قلبه ...)) مستدرک الوسائل ، ج ۱۵، ص ۱۷۶؛ بحارالانوار، ج ۴۳ ص ۲۷۱
  115. عن علی (ع ) قال بینما الحسن والحسین یصطرعان عند النّبیّ(ص ) فقال النّبیّ هیّ یا حسن فقلت یا رسول اللّه تعین الکبیر علی الصّغیر فقال رسول اللّه جبرئیل یقول هیّ یا حسین و انا اقول هیّ یا حسن .))بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۶۳و۲۹۱؛ الامام الحسین ابن عساکر، ص ۸۰، مناقب ج ۳، ص ۳۹۳
  116. مکارم الاخلاق ، ص ۲۱۹؛ وسائل الشیعه ، ج ۱۵، ص ۲۰۱
  117. مستدرک الوسائل ، ج ۱۵، ص ۱۷۰
  118. امالی صدوق ، ص ۳۷۶
  119. عده الداعی ، ص ۷۵؛ وسائل الشیعه ، ج ۱۵، ص ۲۰۲
  120. کنزالعمال ، ج ۱۶، ص ۴۴۵؛ مکارم الاخلاق ، ص ۲۲۰ (با اندکی تفاوت )
  121. وسائل الشیعه ، ج ۱۳، ص ۳۴۴؛ مستدرک الوسائل ، ج ۲، ص ۶۲۶
  122. عن الحسن قال : بینا رسول اللّه یحدث اصحبه اذ جاء صبی حتّی انتهی الی ابیه فی ناحیه القوم فمسح راسه واقعده علی فخذه الیمنی قال فلبث قلیلا فجاء ابنه له حتّی انتهت لیه ، فمسح راسها و اقعد فی الارض ، فقال رسول اللّه (ص ) فهلا علی فخذک الاخری ، فحملها علی فخذه الاخری فقال : الان عدلت . کتاب العیال ، ج ۱، ص ۱۷۳
  123. کنزالعمال ، ج ۱۶، ص ۴۴۵
  124. مکارم الاخلاق ، ص ۲۲۰؛ وسائل الشیعه ، ج ۱۵، ص ۲۰۴
  125. کنزالعمال ، ۱۶، ص ۴۴۴؛ کتاب العیال ، ج ۱، ص ۱۷۲
  126. همان مدارک ، ص ۴۴۶
  127. کتاب العیال ، ج ۱، ص ۱۷۵
  128. همسر بشیر به شوهر خود گفت بنده‌ای به فرزندم عطا کن و رسول خدا(ص ) را هم بر این بخشش شاهد بگیر. بشیر به محضر پیامبر آمد و عرض کرد: دختر فلانی از من خواسته که به فرزندش بنده‌ای عطا کنم و شما را نیز بر این بخشش شاهد بگیرم . پیامبر فرمود: یعنی بنده از آن فرزندش گردد؟ عرض کردم : آری . پیامبر(ص ) آیا به همه فرزندانت چنین بخششی کرده‌ای ؟ عرض کردم : نه . پیامبر(ص ) فرمود: این کار روا نیست و بی تردید من جز به حق شهادت نمی‌دهم
  129. وسائل الشیعه ، ج ۱۵، ص ۱۹۵؛ مکارم الاخلاق ، ص ۲۲۲
  130. وسائل الشیعه ، ج ۱۵، ص ۱۹۸ و ج ۶، ص ۵۰۳؛ عده الداعی ، ص ۷۹؛ کتاب العیال ، ج ۱، ص ۴۲۲
  131. کتاب العیال ، ج ۱، ص ۳۵۳
  132. محمّد تقی فلسفی ، الحدیث ، ج ۳، ص ۶۵، به نقل از بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۸۲
  133. وسائل الشیعه ، ج ۴، ص ۱۲۷۴
  134. وسائل الشیعه ، ج ۴، ص ۱۲۷۴
  135. همان ، ج ۴، ص ۱۲۷۴
  136. مجموعه ورام ، ص ۳۵۹
  137. کنزالعمال ، ج ۱۶، ص ۵۸۴
  138. کنزالعمال ، ج ۱۶، ص ۴۱۹
  139. وسائل الشیعه ، ج ۱۵، ص ۱۹۵
  140. امالی صدوق ، ص ۳۰۷
  141. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۵۰و۳۵۱(آیه ۳۴، سوره آل عمران )
  142. اسرا (۱۷) آیه ۲۴
  143. بقره (۲) آیه ۱۲۸
  144. کتاب العیال ، ج ۱، ص ۴۰۲
  145. مستدرک الوسائل ، ج ۶، ص ۳۴۷؛ وسائل الشیعه ، ج ۲، ص ۶۵۶
  146. صحیفه سجّادیه ، ترجمه فیض الاسلام ، ص ۱۶۸
  147. سفینه البحار، ج ۱، ۴۵۸
  148. مستدرک الوسائل ، ج ۶، ص ۴۳۹
  149. مردان علم در میدان عمل ، ص ۱۱۷
  150. تحف العقول ، ص ۳۷
  151. کافی ، ج ۳، ص ۲۲۶
  152. لما حضر اسماعیل بن جعفر الصادق الوفاه نظر النّاس الی الصادق علیه السّلام جزعا یدخل مره و یخرج اخری و یقوم مره و یقعد اخری ، فلما توفی اسماعیل دخل الصادق (ع ) الی بینه و لبس انظف ثیابه و سرح شعره و جاء الی مجلسه فجلس ساکتا عن المصیبه کان لم یصیب بمصیبه فقیل له فی ذلک فقال : انا اهل نطیع اللّه فیما احب و نسئله ما نحب واذا فعل ما نحب شکرنا و اذا فعل بنا ما نکره رضینا. مجموعه ورام ، ص ۴۴۰
  153. عن الرضا عن ابیه قال : هعی الی الصادق اسماعیل و هو اکبر اولاده و هو یرید ان یاکل و قد اجتمع ندمائه فتبسم ثم دعا بطعامه فقعد مع ندمائه و جعل یاکل احسن من اکله سائر الایام و یحث ندمائه و یضع ایدیهم و یعجبون منه لایرون للحزن فی وجهه اثرا، فلما فرغ قالوا یابن رسول اللّه لقد راینا منک عجبا اصبت بمثل هذا الابن و انت تری کما تری فقال مالی لااکون کما ترون و قد جاءنی خبر اصدق الصادقین انی میت و ایاکم ان قوما عرفوا الموت ینکروا ما یحفظه الموت منهم و سلموا الامر خالقهم عزوجل . ((وسائل الشیعه ، ج ۲، ص ۹۰۱.))
  154. وسائل الشیعه ، ج ۲، ص ۶۵۰
  155. تحف العقول ، ص ۸۵
  156. کافی ، ج ۳، ص ۲۶۳
  157. کافی ، ج ۳، ص ۲۲۵
  158. وسائل الشیعه ، ج ۱۵، ص ۱۹۸و۱۲۳؛ کنزالعمال ، ج ۶، ص ۴۱۷، با کمی تفاوت
  159. بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۲۳۶
  160. مکارم الاخلاق ، ص ۲۲۲؛ مستدرک الوسائل ، ج ۱۵، ص ۱۶۶؛ کتاب العیال ، ج ۱، ص ۵۰۱
  161. کتاب العیال ، ج ۱، ص ۴۹۸؛ کنزالعمال ، ج ۱۶، ص ۴۵۶؛ مستدرک الوسائل ، ج ۱۵، ص ۱۶۵-۱۶۴
  162. تحف العقول ، ص ۸۵
  163. کنزالعمال ، ج ۱۶، ص ۴۶۰
  164. کنزالعمال ، ج ۱۶، ص ۴۸۹
  165. وسائل الشیعه ، ج ۱۵، ص ۱۹۷؛ تحف العقول ، ص ۶۷
  166. بحارالانوار، ج ۱۳، ص ۴۱۹
  167. وسائل الشیعه ، ج ۱۵، ص ۱۹۳و۱۹۵
  168. بحارالانوار، ج ۱۳، ص ۴۱۱
  169. ((و قال سفیان الثوری دخلت علی الصادق (ع ) فقلتت اوصینی بوصیه احفظها من بعدک . قال : ((و تحفظ یا سفیان ؟ قلت اجل یابن بنت رسول اللّه قال (ع ): یا سفیان لامره لکذوب و لاراحه لحسود و لااخاء لملوک ولاخله لمختال ولا سودد لسیی الخلق ثم امسک ، فقلت : یا بنت رسول اللّه زدنی فقال (ع ) یا سفیان ثق باللّه تکنن عارفا، و ارض بما قسمه لک تکن غنیا صاحب بمثل ما یصاحبونک به تزدد ایمانا، ولاتصاحب الفاجر فیعلمک من فجوره ، وشاور فی امرک الذین یخشون اللّه عزوجل ثم امسک فقلت یابن بنت رسول اللّه زدنی فقال یا سفیان من اراد عز بلا سلطان و کثره بلا اخوان و هیبه بلا مال فلینتقل من ذل معاصی اللّه الی عز طاعته ثم امسک فقلت یابن بنت رسول اللّه زدنی ؟ فقال (ع ) یا سفیان : ادبنی ابی بثلاث و نهانی عن ثلاث : عاما اللواتی ادبنی بهن فانه قال لی یا بنی من یصحب صاحب السوء لا یسلم و من لایقید الفاظه یندم و من یدخل مداخل السوء یتهم . قلت یابن رسول اللّه فما الثلاث اللواتی نهاک عنهن ؟ قال (ع ): نهانی ان اصاحب حاسد نعمه و شامنا بمصیبه او حامل نمیمه .)) تحف القول ، ص ۳۹۶
  170. ص (۳۸) آیه ۴۴
  171. قلم (۶۸) آیه ۴
  172. مستدرک الوسائل ، ج ۵، ص ۲۴۷، به نقل از قطب راوندی
  173. مستدرک الوسائل ، ج ۵، ص ۲۴۷، به نقل از قطب راوندی
  174. بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۶۷
  175. بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۲۴؛ ازعیون اخبارالرضا، ج ۲، ص ۱۲۷
  176. بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۱۷۱؛ وسائل الشیعه ، ج ۳، ص ۴۳۶
  177. بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۱۱۶، به نقل از کافی
  178. مجموعه ورام ، ص ۳۵۸
  179. وسائل الشیعه ، ج ۱۸، ص ۵۴۶
  180. مجموعه ورام ، ص ۳۵۸
  181. وسائل الشیعه ، ج ۱۸، ص ۵۸۱
  182. مجموعه ورام ، ص ۳۵۸
  183. وسائل الشیعه ، ج ۱۸، ص ۵۸۲
  184. ر. ک : شرایع الاسلام ، ج ۴، ص ۱۹۲. (این مساله جزء مسلمات فقهی است . برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به بخش دیات کتب فقه ، که مقدار دیه برای هر بخش از بدن در آنجا مشخص شده است .)
  185. توضیح المسائل بخش استفتاءات ، ص ۵۷۱
  186. آیه اللّه العظمی خوئی می‌فرماید: ((هذا فی غیر المعلم واما فیه فالظاهر عدم جواز الضرب بازید من ثلاثه ...)) ((مبانی تکمله المنهاج ، ج ۱، ص ۳۴۱))
  187. تفسیر صافی ، ج ۱، ص ۳۵۴، به نقل از مجمع البیان
  188. عده الداعی ، ص ۷۹
  189. وسائل الشیعه ، ج ۱۵، ص ۵۸۲
  190. مکارم الاخلاق ، ص ۲۲۰؛ وسائل الشیعه ، ج ۱۵، ص ۲۰۰؛ مستدرک الوسائل ، ج ۱۵، ص ۱۶۱
  191. کنزالعمال ، ج ۱۶، ص ۵۸۴
  192. بحارالانوار، ج ۱۳، ص ۴۱۵
  193. همان ، ج ۱، ص ۱۱۰
  194. بقره (۲) آیه ۲۱۷
  195. کنزالعمال ، ج ۱۶، ص ۴۴۴؛ حلیه الاولیاء، ج ۱، ص ۱۸۴
  196. وسائل الشیعه ، ج ۱۵، ص ۱۹۴
  197. کنزالعمال ، ج ۱۶، ص ۴۴۳
  198. انفال (۸) آیه ۶۰
  199. کافی ، ج ۶، ص ۲۹۶؛ Oج ۱۶، ص ۵۱۵٬۵۸۵٬۵۸۶
  200. مجموعه ورام ، ص ۷۳
  201. مکارم الاخلاق ، ص ۱۵۳
  202. نود(۲۴) آیه ۵۸و۵۹
  203. تفسیر نمونه ، ج ۱۴، ص ۵۴۵
  204. وسائل الشیعه ، ج ۱۵، ص ۱۸۳
  205. کنزالعمال ، ج ۱۶، ص ۴۴۱
  206. وسائل الشیعه ، ج ۱۵، ص ۱۸۳؛ مستدرک الوسائل ، ج ۱۴، ص ۲۲۸؛ کافی ، ج ۷، ص ۶۹
  207. وسائل الشیعه ، ج ۱۵، ص ۱۸۳؛ وسائل الشیعه ، ج ۱۴، ص ۲۲۸؛ کافی ، ج ۷، ص ۶۹
  208. وسائل الشیعه ، ج ۱۵، ص ۱۸۲؛ مستدرک الوسائل ، ج ۴، ص ۲۸۸
  209. وسائل الشیعه ، ج ۱۵، ص ۱۲۳؛ بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۵۸
  210. تحف العقول ، ص ۵۲۰
  211. وسائل الشیعه ، ج ۱۷، ص ۲۴۷
  212. وسائل الشیعه ، ج ۱۶، ص ۴۹۳؛ مکارم الخلاق ، ص ۱۴۷
  213. مردان علم در میدان عمل ، ص ۵۴، به نقل از روضات الجنات ، ج ۴، ص ۱۰۲
  214. مجوعه ورام ، ص ۳۶۹؛ مستدرک الوسائل ، ج ۱۵، ص ۱۶۸، با کمی تفاوت
  215. محمّد تقی فلسفی ، الحدیث فلسفی ، ج ۳، ص ۹۲
  216. وسائل الشیعه ، ج ۱۵، ص ۱۹
  217. اختصاص مفید، ص ۳۳۶
  218. همان مدرک
  219. بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۲۰۲
  220. تحف القول ، ص ۸۷
  221. اختصاص شیخ مفید، ص ۳۳۶
  222. همان مدرک
  223. اختصاص شیخ مفید، ص ۳۳۱
  224. اختصاص شیخ مفید، ص ۳۳۴
  225. تحف العقول ، ص ۸۵
  226. کنایه از اینکه بزرگمنشی و فخر فروشی منزل و ماوای منزل و ماوای شیطان است و شایسته نیست آدمی در آن اقامت گزیند
  227. همان مدرک
  228. تحف العقول ، ص ۸۵
  229. بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۹۰
  230. تحف العقول ، ص ۸۴
  231. همان مدرک
  232. بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۱۱۸
  233. تحف العقول ، ص ۸۴
  234. اختصاص شیخ مفید، ص ۳۳۵
  235. کنزالعمال ، ج ۱۶، ص ۴۵۶
  236. امالی صدوق ، ص ۶۸
  237. سفینه البحار، ج ۱، ص ۶۶۹
  238. وسائل الشیعه ، ج ۱۲، ص ۲۴۷ و ج ۱۵، ص ۱۹۶، و ج ۱۸، ص ۶۲؛ کافی ، ج ۶، ص ۴۷؛ بحارالانوار، ج ۲، ص ۱۷، با اندکی تفاوت
  239. بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۱۸۲
  240. همان ، ج ۷۵، ص ۲۹۹
  241. ص ۴۰۱
  242. بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۱۰۲؛ تحف العقول ، ص ۲۲۵
  243. انعام (۶) آیه ۱۶۰
  244. ق (۵۰) آیه ۲۹
  245. صافات (۳۷) آیه ۹۹
  246. طه (۲۰) آیه ۸۴
  247. ذاریات (۵۱) آیه ۵۰
  248. معارج (۷۰) آیه ۴
  249. فاطر(۳۵) آیه ۱۰
  250. توحید صدوق ، ص ۱۷۶
  251. تفسیر نمونه ، ج ۱۵، ص ۶۸-۶۹
  252. فرقان (۲۵) آیه ۲۷-۲۹
  253. بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۱۹۷
  254. الاختصاص ، ص ۳۳۳
  255. تحف العقول ، ص ۲۳۶
  256. الاختصاص ، ص ۳۳۲
  257. بحارالانوار، ج ۱۳، ص ۴۱۶
  258. امالی الصدوق ، ص ۵۹۷؛ بحارالانوار، ج ۱۳، ص ۴۱۴. این روایت چون مروی عنع آن مشخص نیست لذا صدوق در آغاز نقل این روایت از محمّد بن حسن صفار، می‌گوید: ولم یحفظ الاسناد
  259. بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۹۰
  260. الاختصاص ، ص ۳۳۲
  261. الاختصاص ، ص ۳۳۳
  262. همان مدرک
  263. تحف العقول ، ص ۲۸۶؛ کافی ، ج ۲، ص ۳۷۶، ح ۷
  264. همان مدرک
  265. الاختصاص ، ص ۳۳۳
  266. همان مدرک
  267. تحف العقول ، ص ۲۸۶
  268. تحف العقول ، ص ۲۸۶
  269. محم (۴۷) آیه ۲۲-۲۳
  270. رعد(۱۳) آیه ۲۵
  271. آیه ۲۷، کافی ج ۲، ص ۳۷۶، ح ۷
  272. البحار، ج ۷۵، ص ۲۰۲
  273. الاختصاص ، ص ۳۳۶
  274. بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۲۰۸
  275. تحف العقول ، ص ۸۴
  276. بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۱۹۸
  277. مکارم الاخلاق ، ص ۴۲۱
  278. وسائل الشیعه ، ج ۱۸، ص ۱۲۹
  279. بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۴۰۲
  280. اختصاص مفید، ص ۳۳۶
  281. لقمان (۳۱) آیه ۱۳
  282. تفسیرنمونه ، ج ۱۷، ص ۳۸
  283. بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۱۹۹
  284. همان ، ج ۹۳، ص ۱۵۲
  285. اختصاص مفید، ص ۳۳۱
  286. مجموعه ورام ، ص ۳۷۸
  287. حلیه الاولیاء، ج ۳، ص ۷۱
  288. مجموعه ورام ، ص ۳۷؛ بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۳۹۴
  289. الکافی ، ج ۲، ص ۶۷؛ بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۳۵۲؛ امالی صدوق ، ص ۵۹۷، با کمی تفاوت
  290. عده الداعی ، ص ۲۸
  291. مجموعه ورام ، ص ۳۷
  292. اختصاص مفید، ص ۳۳۴
  293. اختصاص مفید، ص ۳۳۳
  294. بحارالانوار، ج ۱۳، ص ۴۳۳
  295. همان ، ج ۱۳، ص ۴۳۲
  296. تحف العقول ، ص ۷۳؛ بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۲۰۵
  297. مستدرک الوسائل ، ج ۱۵ ص ۱۶۴، به نقل از جامع الاخبار
  298. کنزالعمال ، ج ۱۶، ص ۴۴۱
  299. همان ، ج ۱۶، ص ۴۴۰
  300. کنزالعمال ، ج ۱۶، ص ۴۵۶
  301. امالی صدوق ، ص ۳۵۱؛ وسائل الشیعه ، ج ۱۵، ص ۱۹۳
  302. وسائل الشیعه ، ج ۴، ص ۷۲۱و۱۴۰
  303. مستدرک الوسائل ، ج ۱، ص ۳۰۸؛ ثواب الاعمال ، ص ۱۶
  304. مکارم الاخلاق ، ص ۲۱۸
  305. مجموعه ورام ، ص ۳۷۶
  306. کافی ، ج ۲، ص ۷۲؛ تحف العقول ، ص ۴۳۲
  307. اختصاص مفید، ص ۳۳۲
  308. تحف العقول ، ص ۴۳۳
  309. اختصاص مفید، ص ۳۳۲
  310. امالی صدوق ، ص ۲۰۷
  311. تحف العقول ، ص ۸۴
  312. اختصاص مفید، ص ۳۳۶
  313. مستدرک الوسائل ، ج ۱، ص ۱۳۰
  314. مجموعه ورام ، ص ۳۸۶
  315. همان مدرک
  316. مستدرک الوسائل ، ج ۳، ص ۴۳
  317. تحریم (۶۶) آیه ۶
  318. المیزان ، ج ۲۸، ص ۳۴۱
  319. نوالثقلین ، ج ۵، ص ۳۷۲؛ المیزان ، ج ۲۸، ص ۳۴۱
  320. المیزان ، ج ۲۸، ص ۳۴۱
  321. اختصاص مفید، ص ۳۳۷
  322. بحارالانوار، ج ۱۳، ص ۴۱۸و۴۱۱؛ اختصاص مفید، ص ۳۳۷؛ مجموعه ورام ، ص ۹۸و۴۲۱، با اندکی تفاوت
  323. اختصاص مفید، ص ۳۳۴
  324. مجموعه ورام ، ص ۵۷
  325. بحارالانوار، ج ۱۳، ص ۴۱۷
  326. مجموعه ورام ، ص ۳۷۸
  327. اختصاص مفید، ص ۳۳۶
  328. بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۲۰۵
  329. تحف العقول ، ص ۸۴
  330. تحف العقول ، ص ۸۴
  331. ((یا بنی ان النّاس قد جمعوا قبلک لاولادهم فلم یبق ما جمعوا و لم یبق من جمعوا له و انما انت عبد مستاجر قد امرت بعمل و وعدت علیه اجرا فاوف عملک و استوف اجرک ولاتکن فی هذه الذنیا بمنزله شاه وقعت فی زرع اخضر فاکلت حتّی سمن فکان حتفها عند سمنها ولکن اجعل الدنیا تمنزله قنطره علی نهر جزت علیها و ترکتها ولم ترجع الیها آخر الدهر، اخربها ولاتعمرها، فانک لم تومر بعمارتها، واعلم انک ستسال غدا اذا وقفت بین یدی اللّه عزوجل عن اربع : شبابک فیما ابلیته و عمرک فیما افنیته و مالک مما انفقته ، فتاهب لذلک و اعد له جوابا و لا تاس علی مافاتک من الدنیا فان قلیل الدنیالایدومبقاوه و کثیرها لایومن بلاءه فخذ حذرک و جد فی امرک واکشف الغطاء عن وجهک تعرض لمعروف ربک و جدد لاتوبه فی قلبک واکمش فی فراغک قبل ان یقصد قصدک و یقضی قضاوک و یحال بینک و بین ماترید.)) الکافی ، ج ۲، ص ۱۳۴؛ مجموعه ورام ، ص ۳۹۱؛ بحارالانوار، ج ۱۳، ص ۴۲۶
  332. ((و اعلم ان امامک طریقا ذا مشقه بعیده ، واهوال شدیده و انه لاغنی بک فیه عن حسن الارتیاد و قدر بالغک من الزاد و خفه الظهر، فلا تحملن علی ظهرک فوق بلاغک فیکون ثقلا و وبالا علیک ، و اذا وجدک من اهل الحاجه من یحمل لک زادک فیوافیک به حیث تحتاج الیه فاغتنمه من استقرضک فی حال غناک و اجعل وقت قضاءک فی یوم عسرتک ، و اعلم ان امامک عقبه کوود الامحاله ، مهبطابک علی جنه او علی نار، المخف فیها احسن حالا من المثقل ، فارتد لنفسک قبل نزولک .)) تحف العقول ، ص ۷۲؛ بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۲۰۴
  333. لقمان (۳۱) آیه ۱۷
  334. تفسیر نمونه ، ج ۱۷، ص ۵۲
  335. ابراهیم (۱۴) آیه ۳۸
  336. تحف العقول ، ص ۱۹۵
  337. بحار الانوار، ج ۱۳، ص ۴۳۵
  338. وسائل الشیعه ، ج ۱۷، ص ۲۶۲
  339. محاسن برقی ، ص ۸۰
  340. عن الحسن بن قارون قال : سالت الرضا او سئل و انا اسمع عن الرجل یجبر ولده و هو لایصلی الیوم والیومین ، فقال : و کم اتی علی الغلام فقلت ثمانی سنین فقال سبحان یترک الصلاه . قال : قلت یصیبه الوجع قال یصلی علی نحو ما یقدر. ((وسائل الشیعه ، ج ۳، ص ۱۳))
  341. بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۴۵۸
  342. ((انه کان یاخذ من عنده من الصبیان بان یصلوا الظهر والعصر فی وقت واحد والمغرب والعشاء فی وقت واحد فقیل له فی ذلک فقال : هو اخف علیهم و اجدر ان یسار الیها ولایضعوها ولایناموا عنها ولایشتغلوا، و کان لایاخذهم بغیر الصلاه المکتوبه و یقول : اذا اطاقوا الصلاه فلا توخروهم عن المکتوبه . ((مستدرک الوسائل ، ج ۱۵، ص ۱۶۰ و ج ۳، ص ۱۹؛ کافی ، ج ۲، ص ۴۰۹؛ وسائل الشیعه ، ج ۳، ص ۱۴و۱۶، با کمی تفاوت ))
  343. وسائل الشیعه ، ج ۱۵، ص ۱۸۳
  344. وسائل الشیعه ، ج ۳، ص ۱۳
  345. مجموعه ورام ، ص ۳۵۸
  346. وسائل الشیعه ، ج ۳، ص ۱۲
  347. وسائل الشیعه ، ج ۳، ص ۱۲
  348. کنز العمال ، ج ۱۶، ص ۴۴۰
  349. کنزالعمال ، ج ۱۶، ص ۴۴۰
  350. مستدرک الوسائل ، ج ۳، ص ۱۹
  351. مستدرک الوسائل ، ج ۱۵، ص ۱۶۰، و ج ۱۴، ص ۲۸۸؛ وسائل الشیعه ، ج ۱۳، ص ۱۲؛ کنزالعمال ، ج ۱۶، ص ۴۴۰و۴۴۲؛ وسائل الشیعه ، ج ۱۵، ص ۱۸۲وص ۱۸۳؛ الکافی ، ج ۴، ص ۱۲۴
  352. تحف العقول ، ص ۱۱۰
  353. مستدرک الوسائل ، ج ۳، ص ۱۹
  354. تحف العقول ، ص ۱۹۵
  355. عن المسمعی : انه سمع اباعبداللّه یوصی ولده اذا دخل شهر رمضان فاجهدوا انفسکم فیه تقسم الارزاق و تکتب الاجال ، وفیه یکتب وفداللّه الذین یفدون الیه وفیه لیله ، العمل فیها خیر من العمل فی الف شهر.))((بحارالانوار، ج ۶)) ص ۳۷۵، ص ۶۳))
  356. کافی ، ج ۴، ص ۱۲۵
  357. ((عن الحلبی قال الصادق (ع ): نحن نامر صبیاننا بالصوم اذا کانوا بنی سبع سنین بما اطاقوا من صیام الیوم ، ان کان الی نصف النهار، او اکثر من ذلک او اقل فاذا غلبهم العطش والفرث افطروا، حتّی یتعودوا الصوم و یطیقوه ، فمروا صبیانکم اذا کانوا بنی تسع سنین بالصوم ما استطاعوا من صیام الیوم ، فاذا غلبهم العطش افطروا.)) ((الکافی ، ج ۳ ،ص ۴۰۹))
  358. بحارالانوار، ج ۲)) ص ۱۴
  359. تحف العقول ، ص ۱۹۴
  360. کنزالعمال ، ج ۱۶، ص ۴۱۷
  361. امالی شیخ طوسی ، ج ۲، ص ۲۹۰؛ مستدرک الوسائل ، ج ۴، ص ۳۲۵
  362. وسائل الشیعه ، ج ۱۵، ص ۱۹۹
  363. قاموس الرجال ، ج ۷، ص ۳۰۷
  364. همان مدرک
  365. وسائل الشیعه ، ج ۴، ص ۸۲۵
  366. عده الداعی ، ص ۷۹؛ وسائل الشیعه ، ج ۱۵، ص ۱۹۴
  367. کتاب العیال ، ج ۱، ص ۴۷۸
  368. کافی ، ج ۲، ص ۴۴۱
  369. مستدرک الوسائل ، ج ۱، ص ۲۹۰
  370. مستدرک الوسائل ، ج ۴، ص ۲۴۷
  371. وسائل الشیعه ، ج ۳، ص ۴۸۱
  372. مستدرک الوسائل ، ج ۱، ص ۲۹۰
  373. کنزالعمال ، ج ۱۶، ص ۴۵۶
  374. مستدرک الوسائل ، ج ۴، ص ۲۹۵
  375. مستدرک الوسائل ، ج ۴، ص ۲۹۵
  376. بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۲۹۷و ج ۳)) ص ۱۶۱؛ وسائل الشیعه ، ج ۴، ص ۸۵۰، ح ۳
  377. الاستبصار، ج ۱، ص ۱۱۳
  378. وسائل الشیعه ، ج ۴، ص ۸۵۸
  379. عده الداعی ، ص ۲۶۹؛ وسائل الشیعه ، ج ۴، ص ۸۵۱
  380. وسائل الشیعه ، ج ۴، ص ۸۵۰، ح ۲؛ بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۱۶۱
  381. عده الداعی ، ص ۲۶۹؛ وسائل الشیعه ، ج ۴، ص ۸۵۱
  382. وسائل الشیعه ، ج ۴، ص ۸۵۰؛ بحارالانوار، ج ۳)) ص ۱۶۱
  383. حجر(۱۵) آیه ۹۵
  384. ((دخل ابوطالب الی النبی (ص ) و هو یصلی و علی (ع ) بجنبه و کان مع ابی طالب جعفر فقال له ابوطالب صل جناح ابن عمک فوقف جعفر علی یسار رسول اللّه )) ((مستدرک الوسائل ، ج ۶، ص ۴۵۵))
  385. مستدرک الوسائل ، ج ۶، ص ۳۳۸
  386. همان ، ج ۳، ص ۱۵۱
  387. مسند زید، ص ۱۱۸
  388. کشف الغمه ، ج ۲، ص ۲۸۷
  389. مستدرک الوسائل ، ج ۴، ص ۲۰۴
  390. آل عمران (۳) آیه ۲۶
  391. مستدرک الوسائل ، ج ۶، ص ۳۷۱
  392. امالی صدوق ، ص ۵۱۸؛ وسائل الشیعه ، ج ۴، ص ۱۰۲۳
  393. وسائل الشیعه ، ج ۵، ص ۲۴۱
  394. دعائم الاسلام ، ج ۱، ص ۲۸۲
  395. اقبال الاعمال ، ص ۲۷
  396. مستدرک الوسائل ، ج ۵، ص ۴۲
  397. عن هارون بن عیسی قال ابوعبداللّه علیه السّلام لمحمّد ابنه : یا بنی کم فضل معک من تلک النفقه ؟ قال ارعفون دینارا. قال اخرج فتصدّق بها. قال : انه لم یبق معی غیرها. قال : تصدّق بها فان اللّه عزوجل یخلفها، اما علمت ان لکل شی ء مغتاحا و مفتاح الرزق الصدقه ، فتصدّق بها. ففعل ، فما لبث ابو عبداللّه علیه السّلام عشره ایام حتّی جاءه من موضع اربعه آلاف دینار. فقال : یا بنی اعطینااللّه اربعین دینارا، فاعطانااللّه اربعه آلاف دینار. ((الکافی ، ج ۴، ص ۱۰))
  398. ((عن محمّد بن عمرو بن یزیر قال : اخبت ابا الحسن انی اصبت بابنین لی و بقی بنی صغیر فقال : تصدّق عنه ثم قال حین حضر قیامی : مر الصبی فلیتصدّق بیده بالکسره و القضبه والشی ء و ان قل بعد ان تصدّق النیه فیه عظیم ، ان اللّه عزوجل یقول : فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره )) ) ((وسائل اشیعه ، ج ۶، ص ۲۶۱، ح ۱))
  399. یکی از دختران امام صادق (ع ) که مادرش فاطمه ، دختر حسین فرزند امام سجاد(ع ) بوده است . ((منتهی الامال ، ج ۲، ص ۱۵۸))
  400. ((سهل بن زیاد عن محمّد بن الحسین عن ابی داود المسترق عن سفیان بن مصعب العبدی قال : دخلت علی ابی عبداللّه (ع ) فقال : قولوا الم فروه تجی ء فتسمع ما صنع بجدها، قال : فجاءت فقعدت خلف الستر ثم قال : انشدنا. قال : فقلت ((فرو جودی بدمعک المسکوب )) قال : فصاحت و صحن النساء فقال ابوعبداللّه (ع ) الباب الباب فاجتمع اهل المدینه علی الباب قال فبعث الیهم عبوعبداللّه (ع ) صبی لنا غشی علیع فصحن النساء.))((الکافی ، ج ۸، ص ۲۱۵-۲۱۶))
  401. سفینه البحار، ج ۱، ص ۵۵۸
  402. شرج نهج البلاغه ، ج ۴، ص ۹۴
  403. وسائل الشیعه ، ج ۱۲، ص ۲۴۸؛ مستدرک الوسائل ، ج ۶، ص ۱۰۱و ج ۱۵،ص ۱۶۶؛ ابوطالب یگانه مدافع اسلام ، ص ۶۴؛ الغدیر، ج ۷، ص ۳۹۳؛ الحجه علی الذاهب ، ص ۲۵
  404. کنزالفوائد، ص ۷۹؛ ابوطالب یگانه مدافع اسلام ، ص ۱۲۵
  405. رجال شیخ طوسی ، ص ۲۱۳
  406. الغدیر، ج ۲، ص ۲۹۴
  407. رجال کشی ، ص ۲۵۴
  408. همان مدرک
  409. الغدیر، ج ۲، ص ۲۹۵
  410. ثواب الاعمال ، ص ۶۸
  411. بحارالانوار، ج ۵۹، ص ۳۶
  412. مستدرک الوسائل ، ج ۶، ص ۹۹
  413. عده الداعی ، ص ۷۵
  414. مستدرک الوسائل ،ج ۶، ص ۹۹
  415. کافی ، ج ۴، ص ۲۲. (صبر نام گیاهی است زرد رنگ و تلخ مزه )
  416. امالی صدوق ، ص ۲۸۷
  417. تحت العقول ، ص ۸۴
  418. اختصاص مفید، ص ۳۳۲
  419. بحار الانوار، ج ۱۳، ص ۴۱۹
  420. اختصاص مفید، ص ۳۳۳
  421. همان مدرک
  422. تحف العقول ، ص ۱۹۵
  423. تحف العقول ، ص ۸۷
  424. بحار الانوار، ج ۱۳، ص ۴۱۹
  425. مستدرک الوسائل ، ج ۱، ص ۱۳۶
  426. بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۲۰۹
  427. تحف العقول ، ص ۸۴
  428. مجموعه ورام ، ص ۳۴۰
  429. کنز العمال ، ج ۱۶، ص ۲۱۷
  430. بحار الانوار،ج ۷۵، ص ۱۸۷و۲۷؛ کشف الغمه ، ج ۲، ص ۳۶۰
  431. مجموعه ورام ، ص ۴۲۱
  432. بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۴۵۷
  433. کنزالعمال ، ج ۱۶، ص ۲۶۹
  434. مجموعه ورام ، ص ۳۵۱؛ وسائل الشیعه ، ج ۱۱، ص ۵۲۸
  435. بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۲۰۸
  436. تحف العقول ، ص ۸۴
  437. بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۳۰۸؛ مجموعه ورام ، ص ۳۶۶؛ تحف العقول ، ص ۲۵۱
  438. اختصاص مفید، ص ۳۳۲
  439. بحار الانوار، ج ۱۳، ص ۴۲۶؛ مجموعه ورام ، ص ۴۲۲
  440. تحف العقول ، ص ۸۶
  441. الاختصاص ، ۳۳۳
  442. بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۲۰۹
  443. تحف العقول ، ص ۸۲؛ کنزالعمال ، ج ۱۶، ص ۱۸۲، با اندکی تفاوت (ارحم اخاک )
  444. بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۲۰۹
  445. بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۱۱۷و ج ۱۳، ص ۴۱۶؛ مجموعه ورام ، ص ۴۲۱
  446. بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۲۰۸
  447. الاختصاص ، ص ۳۳۲
  448. مائده (۵) آیه ۲
  449. وسائل الشیعه ، ج ۱، ص ۸۴
  450. وسائل الشیعه ، ج ۱۱، ص ۵۲۸؛ تحف العقول ، ص ۲۹۰؛ مجموعه ورام ، ص ۳۵۱
  451. بحار الانوار، ج ۱۳، ص ۴۲۰
  452. بحار الانوار، ج ۱۳، ص ۴۱۵
  453. تحف العقول ، ص ۸۴
  454. بحار الانوار، ج ۱۳، ص ۴۳۲و ج ۷۵، ص ۴۵۸
  455. مجموعه وررام ، ص ۵۹
  456. مجموعه ورام ، ص ۴۲۲؛ بحار الانوار، ج ۱۳، ص ۴۲۶
  457. نورالثقلین ، ج ۴، ص ۲۰
  458. بحارالانوا، ج ۷۵، ص ۴۵۸
  459. مجموعه ورام ، ص ۷۷
  460. تحف العقول ، ص ۸۶
  461. همان ، ص ۸۵
  462. تحف العقول ، ص ۸۴
  463. همان ، ص ۸۵
  464. مجموعه ورام ، ص ۳۷۸
  465. تحف العقول ، ص ۸۶
  466. بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۲۰۰
  467. وسائل الشیعه ، ج ۵، ص ۱۲۶
  468. مستدرک الوسائل ، ج ۵، ص ۲۴۷
  469. بحار الانوار، ج ۹۳، ص ۲۷۲
  470. همان ، ج ۱۳، ص ۴۲۰
  471. تحف العقول ، ج ۷۳؛ بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۲۰۵
  472. فصول المهمه ، ابن الصباغ مالکی ، ص ۱۸۸؛ مستدرک الوسائل ، ج ۶، ص ۳۹۲
  473. نهج البلاغه ، حکمت شماره ۱۴۵
  474. تحف العقول ، ص ۸۵
  475. همان ، ص ۸۶
  476. بحار الانوار، ج ۷۰، ص ۱۸۱
  477. الفصول المهمه ، ص ۱۸۸
  478. چهل حدیث و چهل داستان ، ص ۱۱
  479. مکارم الاخلاق ، ص ۳۸۹؛ مستدرک الوسائل ، ج ۲،ص ۶۹؛ بحار الانوار، ج ۹۳، ص ۲۹۶
  480. وسائل الشیعه ، ج ۴، ص ۱۱۳۲؛ مستدرک الوسائل ، ج ۵، ص ۲۱۹
  481. مکارم الاخلاق ، ص ۳۹۲؛ مستدرک الوسائل ، ج ۲، ص ۸۵؛ وسائل الشیعه ، ج ۴، ص ۱۰۹۹
  482. بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۶۷. به نقل از دعوات راوندی
  483. تحف العقول ، ص ۸۴
  484. بحار الانوار، ج ۱۳، ص ۴۱۴ ترجمه و تلخیص
  485. مستدرک الوسائل ، ج ۶، ص ۳۹۵؛ مجموعه ورام ، ص ۱۶۲
  486. مکارم الاخلاق ، ص ۳۳۴
  487. مستدرک الوسائل ، ج ۲، ص ۴۸۱
  488. حدید(۵۷) آیه ۲۳
  489. تحف العقول ، ص ۴۰۶؛ اختصاص شیخ مفید، ص ۳۳۱، با کمی تفاوت
  490. مکارم الاخلاق ، ص ۲۵۴
  491. ((... فایاک ان تغتر بماتری من اخلاد اهلها الیها و تکالبهم علیها، و انما اهلها کلاب عادیه و سباع ضاریه یهر بعضها علی بعض ، یاکل عزیزها ذلیلها و کبیرها صغیرها، قد اضلتت اهلها عن قصد السبیل و سلکت بهم طریق العمی و اخذت بابصارهم عن منهج الصواب ، فتاهوا فی حیرفها و غرقوا فی فتنتها واتخذوها ربا، فلعبت فهم و لعبوا بها و نسوا ماوراءها، فایاک یا بنی ان تکون قد شانته کثره عیوبها، نعم معقله و اخری مهمله قد اضلت عقولها و رکبت مجهولها، سروح عاهه بواد و عث لیس لها راع یقیمها، رویدا حتّی یسفر الظلام کان قققد وردت الظعینه ، یوشک من اسرع ان یووب و اعلم ان من کانت مطیه اللیل والنهار، فانه یسار به و ان کان لایسیر، ابی اللّه الا خراب الدنیا و عماره للاخره .)) تحف العقول ، ص ۷۴
  492. اختصاص شیخ مفید، ص ۳۳۲
  493. بحار الانوار، ج ۱۳، ص ۴۱۲
  494. نور الثقلین ، ج ۴، ص ۲۱۱
  495. بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۲۳۰-۲۳۱
  496. مجموعه ورام ، ص ۵۶؛ بحار الانوار، ج ۱۳، ص ۴۱۱، با اندکی تفاوت
  497. اختصاص شیخ مفید، ص ۳۳۵
  498. همان ، ص ۳۳۲
  499. مجموعه ورام ، ص ۹۷
  500. کشف المحجه ، ص ۸۷
  501. التشریف بتعریف وقت التکلیف ، ص ۶
  502. همان مدرک ، ص ۸-۱۰
  503. ترجمه و اقتباس از کتاب التشریف بتعریف وقت التکلیف ، ص ۱۵
  504. مکارم الاخلاق ، ص ۲۲؛ کنزالعمال ، ج ۱۶، ص ۴۱۷؛ وسائل الشیعه ، ج ۱۵، ص ۲۰۰ به نقل از روضه الواعظین ابن فتال نیشابوری از علی (ع )؛ مستدرک الوسائل ، ج ۱۵، ص ۱۶۱
  505. عده الداعی ، ص ۷۶؛ مکارم الاخلاق ، ص ۴۴۳؛ وسائل الشیعه ، ج ۱۵، ص ۱۲۳٬۱۲۴٬۱۹۸؛ کنزالعمال ، ج ۱۶، ص ۴۱۷
  506. عده الداعی ، ص ۷۶
  507. مکارم الاخلاق ، ص ۲۰۴
  508. کتاب العیال ، ج ۱، ص ۲۷۳
  509. مستدرک الوسائل ، ج ۱۴، ص ۱۸۸
  510. مکارم الاخلاق ، ص ۲۰۴
  511. وسائل الشیعه ، ج ۱۴، ص ۵۲؛ کتاب العیال ، ج ۱، ص ۲۶۴؛ کنزالعمال ، ج ۱۶، ص ۳۱۸
  512. وسائل الشیعه ، ج ۱۴، ص ۵۱؛ مکارم الاخلاق ، ص ۲۰۴
  513. مستدرک الوسائل ، ج ۱۴، ص ۱۸۸
  514. وسائل الشیعه ، ج ۱۷، ص ۲۴۹ ح ۷
  515. مکارم الاخلاق ، ص ۲۰۴؛ وسائل الشیعه ، ج ۱۴، ص ۵۳؛ مستدرک الوسائل ، ج ۴، ص ۱۹۰
  516. مستدرک الوسائل ، ج ۵، ص ۲۷۹ و ج ۱۴، ص ۱۹۲
  517. مکارم الاخلاق ، ص ۲۰۴؛ کتاب العیال ، ج ۱، ص ۲۷۰
  518. وسائل الشیعه ، ج ۱۴، ص ۵۴؛ مکارم الاخلاق ، ص ۲۰۳؛ مستدرک الوسائل ، ج ۱۴، ص ۱۹۲
  519. نهج الفصاحه ، ص ۲
  520. بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۱۳۶
  521. کنزالعمال ، ج ۱۶، ص ۳۱۱
  522. مسند زید، ص ۲۷۲
  523. مکارم الاخلاق ، ص ۲۳۷
  524. وسائل الشیعه ، ج ۱۵ ،ص ۱۹۹
  525. وسائل الشیعه ، ج ۱۲، ص ۹۷
  526. همان ، ج ۱۲، ص ۹۸
  527. تحف العقول ، ص ۶۷-۶۸
  528. کتاب العیال ، ج ۱، ص ۱۴۱
  529. همان ، ج ۱، ص ۱۴۹
  530. تحف العقول ، ص ۳۶۵