فرهنگ مصادیق:حقوق زن در اسلام

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از حقوق زن در اسلام)
پرش به: ناوبری، جستجو
حقوق زن در اسلام

چرا حضرت علی (ع) می‌فرمایند: زن ناقص العقل و الایمان است؟

گاهی حادثه یا موضوعی در اثر یک سلسله عوامل تاریخی، زمان، مکان و... ستایش یا نکوهش می‌شود، اما نه به این معنی که اصل طبیعت آن شی‌ء قابل ستایش یا مستحق نکوهش باشد؛ بلکه احتمال دارد زمینه یا دلیل خاصی باعث این ستایش یا نکوهش شده باشد.
بخشی از نکوهش‌های نهج البلاغه راجع به زن، ظاهراً به جریان جنگ جمل بر می‌گردد؛ یعنی جنگی که به شهادت تاریخ، زمینه دو جنگ صفین و نهروان را فراهم آورد و در نهایت منجر به شهادت مظلومانه حضرت علی(ع) و پایان حکومت عادلانه‌اش گردید؛ بنابراین می‌توان گفت: انگیزه حضرت (ع) در بیان آن خطبه، انگشت گذاردن روی نقاط ضعفی است که در نوع زنان موجود بوده و می‌توانسته خطرساز باشد. آری اگر بنا باشد زنی رهبری سیاسی و زمام مسائل حکومتی را در دست گیرد، نباید چنان نقاط ضعفی را در وی نادیده گرفت، چنان که مردان هم بدون داشتن لیاقت و قابلیت‌های لازم، نمی‌توانند مسئولیت‌های رهبری و حکومتی را به عهده گیرند.
در واقع حضرت (ع) خواسته‌اند با اشاره به نقاط ضعف موجود در نوع زنان، به انبوه مردمی که چشم و گوش بسته به دنبال یک زن راه افتاده و علیه امام عادل خویش فتنه‌ای برپا ساخته‌اند، هشدار داده و آنان را از ادامه حرکت در مسیر باطل و خطرساز باز دارند.
البته حضرت علی (ع) در مواضعی دیگر از نهج البلاغه، آن جا که لازم بوده، از مردان نیز انتقاد نموده و معایب اخلاقی و عملی آنها را تذکر داده‌اند. یا در جای دیگر، ضمن بیانات کوبنده‌ای، مردم بصره و کوفه را با تعبیرات تندی همچون سبک عقلی و سفاهت مورد انتقاد قرار می‌دهند؛ یعنی درست همان خصلتی که به عنوان سومین صفت مذموم زنان در خطبه 79، بیان شده است. این مطلب رهنمودی است که نشان می‌دهد: تعبیر «هن نواقص العقول» همه زنان را در همه طبقات و همه اعصار و قرون در بر نمی‌گیرد؛ بلکه مشارالیه سخن حضرت(ع)در مرحله اول، زنی است که طوفان جنگ را علیه حق و حقیقت بر انگیخت، و در مرحله بعد متوجه زنانی است که در تمام اعصار و قرون در فکر و عمل، مشابه این زن هستند. البته این شیوه، شیوه قرآن کریم است که در بعضی مواقع، به انگیزه هدایت مردم، نقاط ضعف نوع انسان را تذکر می‌دهد. مثلاً وقتی انسان را موجودی «هلوع» معرفی می‌کند (که اگر گزندی به او برسد، بی‌تابی می‌کند و اگر چیزی به او رسد، بسیار منع کننده و باز دارنده از رسیدن خیرات به دیگران است)، انسان را وا می‌دارد تا با شناسایی نقاط ضعف، به اصلاح خود پرداخته و در زمره نماز گزارانی درآید که قرآن کریم آنها را از خطر انحراف، خارج ساخته است. از سوی دیگر می‌دانیم که حضرت مفسر قرآن کریم و مبین احکام وحی بوده‌اند. حال اگر منطق قرآن را در مورد نوع زن بشناسیم، اندیشه‌های حضرت را نیز شناخته‌ایم. قرآن کریم، ارزش انسان‌ها را به تقوای آنها می‌داند و زن و مرد بودن را در رسیدن به کمال، دخیل نمی‌داند. مثلاً وقتی از حضرت مریم (س)، آسیه همسر فرعون، خواهر حضرت موسی (ع)، مادر حضرت مریم و بعضی زنان برجسته، چنان به نیکی یاد کرده و کمالاتشان را تصریحاً یا تلویحاً ذکر می‌نماید و به استعداد و لیاقت‌های آن‌ها در راه کسب کرامت‌های انسانی، اعتراف می‌نماید، آیا می‌توان پذیرفت حضرت علی (ع) که آشناترین انسان‌ها به منطق قرآن است، در صدد تحقیر زن برآمده و او را موجودی پست و خوار معرفی نماید؟
از سوی دیگر آن همه بزرگداشت و تعظیم حضرت (ع) نسبت به حضرت زهرا (س) یا دختر گرامیشان حضرت زینب (س) (که نام او را چون زینت پدر است زینب می‌نهد او که با نقش‌آفرینی در حادثه عاشورا، توانست نمونه بی‌بدیل و نسخه‌ای مجرد در تاریخ باقی بماند) هرگز با اعتقاد به نقصان ذاتی و فطری زن هماهنگ نیست. حال دلیل فرمایش حضرت (ع) را از ادامه کلام مبارک خودشان می‌توان بدست آورد. از آن جا که در عرصه قضاوت و داوری، گاه نیاز به شهادت شهود هست و شهادت دو زن (طبق فرموده خدای تعالی) برابر است با شهادت یک مرد، از سوی دیگر یکی از شرایط شاهد، دارا بودن قوای عقلانی است و به شهادت سفیه، نادان، ساهی یا غافل اهمّـیّت داده نمی‌شود، می‌توان نتیجه گرفت که مقصود حضرت از نقص عقل، سفاهت و کم عقلی نیست؛ زیرا شهادت شاهد سفیه اصلاً پذیرفته نیست و مرد و زن با تعداد بیشتر و کمتر تفاوتی ندارند. از طرفی علت کافی نبودن شهادت یک زن، نبودن مستمر و دائمی زنان در عرصه حوادث اجتماعی است. زنان به علت اشتغال شدید به امور خانه‌داری و تربیت اولاد که بزرگترین مسئولیت طبیعی و مطلوب آنهاست، غالباً در متن وقایع و امور جاری اشخاص و اصناف قرار نمی‌گیرند و کمتر اتفاق می‌افتد که احاطه لازم را که صحت شهادت مبتنی بر آن است، بدست آورند و گاه ممکن است مطلبی را فراموش نمایند.
افزون بر این، غلیان عواطف و احساسات که با تدبیر خالق حکیم در وجود زن سرشته شده، محتمل بلکه متیقّن است که در پاره‌ای اوقات از کارآیی قوه تفکر او بکاهد؛ که البته این مطلب هم در جای خود نوعی ارزش تلقی می‌شود.

چرا در قرآن از همسران خانم‌ها سخنی به میان نیامده است؟

در قرآن مجید در مورد زنهای بهشتی آیه‌هایی وجود دارد که گفته شده برای صاحبان ایمان و عمل صالح حوریه‌هایی است زیبا و پوشیده و ... که به همسری مردان در می‌آیند پس چرا برای زنها گفته نشده که مثلاً مردهایی است چنین و چنان.
در این باره باید گفت: اولاً دلیلی ندارد که ما بخواهیم ثابت کنیم که مرد برتر است یا زن. باید بدانیم که خدای متعال هیچ ناقصی را خلق نکرده و مخلوقات او همه کاملند و تساوی زن با مرد به مثابه ارزش دادن به زن نیست که این همه افراد در پی کسب حقوق مساوی می‌باشند و بعضی از موارد موجود را دلیل برتری مرد و یا حقارت زن می‌دانند. از قرآن استفاده می‌شود ارزش زن و مرد به انسانیت آنهاست نه جنسیت آنها. و مرد و زن بودن عوارض دنیایی بوده و ویژه این عالم است و برترین بندگان نزد خدای متعال با تقواترین آنهایند و زن و مرد بودن شرط تکامل نمی‌باشد. از این رو، در مورد نعمت‌های بهشتی که ظاهراً به مردان اختصاص دارد، به چند مقدمه باید اشاره شود: اول این که: قرآن از یک واقعیت عالی و بالایی برخوردار است و برای این که، برای بشر مادی قابل درک باشد، از مقام خود تنزل یافته و با زبان عموم مردم وعده‌های بهشتی را داده است. حال باید گفت اگر چه داشتن این همه امکانات برای اکثریت نشانه خوشبختی است؛ اما افرادی هم هستند که به این ظواهر از روی اختیار بی‌علاقه‌اند. به همین دلیل، خدای متعال در آیه‌ای که به توصیف نعم بهشتی می‌پردازد، می‌فرماید: و رضوان الله اکبر یعنی رضایت و رضوان الهی بالاتر است که به طور قطع مرد و زن از آن بهره می‌گیرند. دوم این که: برخی مفسرین معتقدند که چون روش قرآن رعایت عفت کلام است و بیان این نعمتها با این عبارت که «مردان زیبا روی برای پاداش زنان مؤمن» از عفت کلام بدور است. از این رو بیشتر با ضمایر مذکر نعمتها را بر صاحبان آن بر شمرده و چنین امری در فرهنگ ادبی عرب معمول است. علاوه بر این، مفسرین معتقدند که این استعمال از باب تغلیب بوده و عباراتی این گونه هم بر زن و هم بر مرد دلالت می‌کند و اگر قرینه‌ای در کلام نباشد که مشخص کند منظور فقط مرد است یا فقط زن، حکم شامل هر دو صنف می‌شود.

مقام زن در اسلام

سؤال من، در مورد مقام زن در اسلام است. گر چه پس از اسلام زن مقام والایی در خانواده و اجتماع بدست آورد، و از منجلاب فساد جاهلیت بیرون آمد و اسلام به او حیثیت داد، ولی از جهاتی دیگر او را در تنگنا قرار داده و مقامش را پست‌تر نمود. احادیث زیادی داریم که زن را موجودی احمق، بی‌وفا و عامل فساد نامیده‌اند. چرا حضرت علی (ع) مخالف حقوق زن بودند؟! من که شیعه هستم و قلبی مالامال از عشق به اهل بیت (علیهم السلام) دارم، چه کنم وقتی می‌بینم هم جنسان من در تمام ادیان الهی ارزش چندانی ندارند؟! من از زن بودن خود احساس شرمندگی می‌کنم. وقتی حتی قرآن هم، مردان را بر زنان برتری داده است، و فرموده: مردان بر زنان سرورند و ما گروهی را بر گروهی دیگر سرور و رهبر قرار دادیم.
و حضرت علی (ع) خطاب بهفرزند خود امام حسن(ع) می‌فرمایند: از مشورت با زنها پرهیز کن؛ زیرا نظر آنها به نقص و عیب است و تصمیم آنها به سستی و ...
رسول اکرم (ص) می‌فرمایند: زن چون پیش آید مانند شیطان است و باز چون پشت کند مثل شیطان خواهد بود. و به هر صوررت، راهزن ایمان و فریبنده انسان و منحرف کننده دلهای مردم می‌باشد. نیز روایت است که پیامبر روزی در وقت صبح به جانب زنها، رو کرد و مقابل ایشان توقف نموده و فرمود: ای جماعت زنان! ندیده‌ام مانند شما افرادی را که از جهت عقل و دین ضعیف باشند و در عین حال دلهای صاحبان خرد را جلب کرده و مفتون خود نمایند. من بیشتر آهل آتش را از شما دیدم. در حدیثی دیگر می‌فرمایند: شما زنها اکثریت اهل جهنم را تشکیل می‌دهید. زنی پرسید یا رسول‌الله برای چه؟ فرمود: شما بدگویی، بسیار و طرد و لعن زیادی به دیگران می‌نمایید. و در مقابل شوهر و افراد فامیل کفران نموده و خوبیهای آنها را نادیده می‌گیرید. و در عین حال، رأی شما کوتاه و دین شما ضعیف است. زنها گفتند: کوتاهی فکر و ضعف دین ما از کجاست؟ فرمود: دلیل نقصان فکر شما، این است که: پروردگار متعال، شهادت دو نفر از شما را به جای شهادت یک مرد قرار داده است. اما نقصان دین شما به این دلیل است که، هر ماه روزها و شبهایی می‌گذرد، بی‌آنکه مقابل پروردگار سجده کرده و عبادت او را انجام دهید.
این مسایل برای من مبهم است که چرا شهادت دو زن در برابر یک مرد است؟ چرا عادت ماهیانه، دلیل ضعف دین تلقی شده؟ آیا خدا عادت ماهیانه را برای تمسخر زن قرار داده؟! یا برای این که در این چند روز اذیت و آزار ببیند؟! یا این که به مصلحت زن است و موجب پاکیزگی جسم؟!
یا نویسنده‌ای در کتابش پس از ذکر حدیثی از امیرالمؤمنین (به این مضمون): «پرهیز کنید از ضررهای زنهای بد و از زنهای خوب بر حذر باشید. و هر گاه به کار نیکویی شما را امر کردند، اطاعت نکنید، تا در برآوردن منکرات و اطاعت امور ناشایست از شما توقع نداشته باشند». نوشته بود: "اگر مرد در امور خود تحت تأثیر خواسته‌های زن قرار گرفته و رعایت رضایت او را کند از پیشرفت و موفقیت محرم خواهد ماند." حضرت علی (ع) در این حدیث بطور کلی نظر زنها و حضورشان را مردود می‌داند، یا او را فقط برای بقای نسل و ارضای شهوت لازم می‌داند.
آیا کسی نبود به این آقای مؤلف بگوید: کسی که نه ماه زحمت بارداری و بزرگ شدن شما را کشید، مرد بود یا زن؟ رسول اکرم (ص) می‌فرمایند: زنها را در غرفه‌های بالا جای ندهید؛ و به آنان کتابت یاد نداده، و ریسندگی و تفسیر سوره نور را به ایشان بیاموزید.
آری! زن باید از حق دانش، اظهار نظر، تصمیم و ... محروم باشد و تماماً دنباله‌رو باشد! رسول اکرم (ص) در حدیثی دیگر می‌فرمایند: زنها از جهت گفتن ناقص و منطق آنها ضعیف بوده، و وجودشان پوشیدنی است. پس آنها را در خانه‌ها محفوظ نگه دارید، و ضعف گفتارشان را با سکوت جبران کنید. حدیثی دیگر: اگر ممکن بود دستور دهم کسی غیر از پروردگار سجده شود، سفارش می‌کردم زنها در مقابل شوهرانشان سجده کنند. سوگند به خداوند، زن نتواند حقوق مربوط به پروردگار را بجا آورد، تا هنگامی که حقوق شوهرش را انجام نداده است.
یعنی زن عیب بشریت است. او را پنهان کنید تا موجب خجالت شما نشود. چون احمق است، در مقابل سؤالاتش سکوت کنید. آیا حدیثی داریم که بگوید عبادت مرد قبول نیست، مگر آنکه آسایش همسرش را تأمین کرده باشد؟! یا حتی با او مهربان باشد؟!
آه خدایا! آیا این عدالت توست؟ مگر نه این است که قرآن فرموده: برتری به تقواست؟ پس چرا مرد را موجود برتر نامیده‌اند؟ آیا تبعیض نیست اگر زنی شب را به صبح رساند و شوهرش از او ناراضی باشد، تمام فرشتگان تا صبح او را لعن خواهند نمود؟! (گر چه حق با او باشد؟) یعنی ای زن، تو باید غلام حلقه بگوش مرد باشی و دم برنیاوری؟! زیرا در آن صورت ملعون پروردگار و فرشتگان خواهی بود؟ آیا این ضعف اسلام نیست؟ آیا این عدل است؟! آیا فقط مردان ایمان پایدار دارند؟ من از وقتی این مسایل را فهمیدم نماز نمی‌خوانم؛ زیرا در شرایطی که در مقایسه با برادرانم نماز آنها مقبول‌تر است، گر چه ایمان من قوی‌تر باشد، چرا نماز بخوانم؟ و تا وقتی این مسایل برایم روشن نشود، هرگز سر بر سجده نخواهم گذاشت.
خواهر گرامی، نخست توجه شما را به آیه‌ای از سوره حجرات جلب می‌کنیم:
(يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ)[۱] یعنی ای مردم! ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را شعبه شعبه و قبیله قبیله قرار دادیم تا بدین ترتیب، یکدیگر را بشناسید (زیرا همه یک رنگ و یک شکل بودید، یکدیگر را از هم تمیز نمی‌دادید و امکان شناسایی میسر نمی‌شد) و بدانید گرامی‌ترین شما نزد خدای متعال باتقواترین شماست.
حال توجه کنید به اولین آیه از سوره نساء که می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَنِسَاءً وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ ...»[۲] یعنی، ای مردم! در برابر خداوند تقوا داشته باشید. (از گناه و شرارت بپرهیزید) پروردگاری که شما را از یک سرشت و نفس واحد آفرید، و از همان نفس، همسرش را نیز پدید آورد. و از آن دو (آدم و حوا) مردان و زنان زیادی را پراکنده کرد. و در مورد خدایی که به خاطر او از همدیگر درخواست می‌کنید، درباره اقارب و ارحام خود تقوا پیشه کنید.
ملاحظه می‌فرمایید که در مسأله آفرینش از نظر قرآن کریم، تفاوتی میان مرد و زن وجود ندارد. و هر دو از یک سرشت و گوهر آفریده شده‌اند.
آیه 195 سوره آل عمران می‌فرماید:
«فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ»[۳] وقتی عده‌ای از مردم با ایمان و خداپرست، از خداوند می‌خواهند آن‌ها را از اهل جهنم قرار ندهد و گناهانشان را بیامرزد، پروردگار در پاسخ می‌فرماید: دعایشان مستجاب شد. و آنها بدانند که من عمل نیک آنها را چه مرد باشند و چه زن، ضایع نخواهم کرد.
به تعبیر آخر آیه «بعضکم من بعض» توجه کنید یعنی؛ در نظر من ـ که آفریدگار شما هستم ـ مرد و زن شما یکسان است. و اگر مؤمنی عمل صالح انجام دهد به او پاداش خواهم داد. اما این که مرد یا زن باشد، در پاداش فرقی نمی‌کند. از نظر حقوقی نیز قرآن کریم، مرد و زن را مورد توجه قرار داده و می‌فرماید: «ولَهُن‌َّ مِثْل‌ُ الَّذی عَلَیْهِن‌َّ» یعنی هر حقی که مرد بر گردن زن دارد، به همان اندازه زن نیز بر عهده مرد حقوقی دارد. نیز می‌فرماید: للرِّجال‌ِ نَصیب‌ٌ مِمَّا اکْتَسَبوا وَ لِلنِّسأِ نَصیب‌ٌ مِمَّا اکْتَسَبْن‌َ یعنی برای مردان از تلاشهای اقتصادی آنها بهره‌ای است و برای زنان نیز همان بهره از تلاشهای اقتصادی آنهاست؛ نه این که مردان بتوانند ناحق سهم آنها را نیز به خود اختصاص دهند.
در مورد حسن معاشرت با زنان نیز می‌فرماید: وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ[۴] یعنی با روش نیک با زنان زندگی نمایید. اکنون به روایاتی که در این زمینه هست، توجه فرمایید:
1. امام صادق (ع) می‌فرمایند: درباره دو دسته از افراد که ممکن است ضعیف واقع شوند از خدا بترسید. کسی که این روایت را از حضرت شنیده است می‌گوید مقصود حضرت، زنان و یتیمان بودند.
2. امام صادق (ع) می‌فرمایند: خدا رحمت کند بنده‌ای را که ما بین خود و همسرش (زنش) را اصلاح کند و با او خوش‌رفتاری نماید؛ چرا که خداوند برای تدبیر امور منزل و سبک کردن بار زن، مسئولیت خانواده و زن را بر دوش مرد نهاده است.
3. پیامبر اکرم (ص) می‌فرمایند: گناه بزرگی است که مرد، خانواده خود را رها کند، و بطور کامل و دقیق، نیازمندیهای مختلف آنان را برآورده نسازد.
4. پیامبر اکرم (ص) می‌فرمایند: چندان جبرئیل از سوی خدای متعال درباره زنان سفارش کرد که خیال کردم جز در صورت ارتکاب زنا، طلاقش جایز نباشد.
5. باز می‌فرمایند: بهترین مردان شما کسی است که برای زنان و دخترانش بهتر باشد.
6. نیز می‌فرمایند: هر کس ـ از مردان ـ به خانواده خود رسیدگی نکند، ملعون است ملعون!
7. نیز می‌فرمایند: بهترین شما کسی است که برای خانواده‌اش بهتر باشد و من برای خانواده‌ام از همه شما بهترم.
8. نیز می‌فرمایند: آن که با خانواده و همسرش خوب رفتار کند، خداوند بر عمرش بیفزاید.
9. نیز می‌فرمایند: خدمت به خانواده نمی‌کند مگر آنکه صدیق و راست کردار باشد. و یا از شهیدان و در زمره آنان باشد، یا مردی باشد که خداوند، خیر دنیا و آخرت را برای او خواسته باشد. یعنی؛ چون انسانی نیک سیرت و محبوب خداوند است، می‌فهمد که باید به خانواده و همسرش نیکی و احسان نماید.
10. در روایت دیگری فرموده است: مردی که همسرش را بیازارد، نماز و هیچ کار خیری از او پذیرفته نیست. و اولین کسی است که وارد آتش دوزخ خواهد شد.
11. نیز فرمودند: کسی که زن می‌گیرد، باید احترامش کند.
12. فرمودند: تعجب می‌کنم از آن کسی که همسرش را بیجا می‌زند: با این که خود، به این کتک سزاوارتر است.
ملاحظه می‌کنید که بر خلاف تصور شما تعداد روایاتی که سفارش زن را به مرد نموده است، زیاد است. البته ما به تعداد کمی از آنها اشاره نمودیم.
خواهر عزیز! آیینی که در مورد زن چنین سفارشاتی داشته و او را از نظر سرشت و خلقت همانند می‌شمارد، و حسن معاشرت و احترام به او را از وظایف قطعی مرد می‌داند، شایسته نیست که چنین مورد بی‌مهری و قهر و تهاجم واقع گردد.
این که گفته‌اید: «مردان بر زنان سروری دارند» و چنین برداشتی از کلمه «قوّام» در الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ[۵] نموده‌اید صحیح نیست بلکه مقصود این است که، مردان در امور مالی،اقتصادی و خانوادگی، سمت مسؤلیت و سرپرستی را دارند؛ چه این که زنان به علت شرایط خاص جسمانی و سرپرستی امور منزل و مسئولیت امر توالد و نگهداری و سرپرستی اولاد، در کارها و مشاغل دشوار یا اموری که با جریانها و حوادث اجتماعی ارتباط دارد، کارآیی لازم را ندارند. و این یکی از خدمات بزرگ اسلام در مورد زنان است، که با برداشتن تکالیف دشوار، شرایط را برای انجام مسئولیت حساس و دقیق همسری به ویژه مسئولیت مادری، مهیا ساخته است.
علاوه بر این هرگز آیه نمی‌فرماید که تمام مردان بر تمام زنان برتری دارند بلکه منظور از رجال در آیه شوهران است و در مقابل زنانشان (همسرانشان)، یعنی؛ در خانواده، شوهر سرپرستی زن را دارد. نه این که تمام مردان نسبت به تمام زنان برتر هستند چون می‌بینیم که در خانواده مادر با آن که زن است نسبت به پسرش که مرد است حالت سرپرستی دارد و اطاعت امر و نهی او واجب است.
اگر علاوه بر امور تربیت اولاد و مسایل دوران حمل و زایمان، رضاع (شیردادن)، سرپرستی و رسیدگی به امور منزل، بارهای دیگری نیز بر دوش زن قرار می‌گرفت، مثل مشکلاتی که مربوط به تنظیم و اداره امور مختلف زندگی است، قطعاً از عدالت و انصاف دور بود. و زنان نمی‌توانستند به هر دو وظیفه خود چنان که باید عمل نمایند.
بر همین اساس، اسلام با تقسیم وظایف،کوشیده است تا آن چه با سرشت و طبیعت زن هماهنگ بوده و روحاً و جسماً با آن انطباق دارد، بر عهده او قرار دهد. و آن چه با سرشت و ساختمان جسمی و فکری مرد منطبق است، در حوزه مسئولیت او قرار دهد.
پس می‌بینید در اسلام خبری از سرور بودن مرد نیست؛ و آن چه هست تقسیم وظایف است.
امروز، نیز در کشورهای پیشرفته خصوصاً ژاپن، زنها از سنگینی بار مسئولیت خارج از خانه، اظهار نگرانی فراوانی می‌کنند و لذا نهضتی به نام «نهضت بازگشت به خانه» در کشورهای صنعتی در حال توسعه است.
اما روایت علی (ع) به امام حسن مجتبی (ع) و نیز روایت رسول اکرم (ص):
اولاً: در مورد همه زنها نیست.
ثانیاً: نهی از مشورت با زنان در زمینه اموری است که زنها از آن اطلاع ندارند. نقص عقل هم در زن به معنای حماقت یا دیوانگی او نیست؛ بلکه منظور کم بودن اطلاعات و تجربیات آنها در امور کلی و اجتماعی و مسایل مربوط به کشور و غلبه احساسات است. آن هم به دلیل وضعیت خاص جسمی و روحی زن، عیب محسوب نمی‌شود.
اصولاً این دو روایت در یک نقطه مشترکند. و آن این که: می‌خواهند زنانی را که صلاحیت ورود در امور سیاسی و کشوری و جریانهای مختلف ندارند، متوجه مسئولیت خود ساخته، و از مداخله‌های نابجای آنها جلوگیری کنند.
به علاوه دقت شود که عقل در روایات حداقل دو گونه است، اول: عقل معاش، که زنها در آن ضعف دارند یعنی؛ در امور اقتصادی و سیاسی و ... معمولاً ضعیف هستند.
دوم: عقل معاد، که منظور از آن راه کسب آخرت و عبادت است.
در این زمینه مهم ـ که اصل عقل هم همین است ـ شاید زنها از مردها قویتر باشند. چون برای درک معارف، احساسات قوی و لطیف بسیار کارساز است.
به هر حال مسلماً این روایات نمی‌گویند: مردان در امور مربوط به خانه و مدرسه و سرپرستی و انتخاب نام و رنگ و لباس فرزندان با همسران خود مشورت نکنند و در هیچ امری اجازه اظهار نظر به آنها را ندهند.
فرض کنید برادر متأهلی داشته باشید. بین خانواده شما و خانم او شکرآب شده باشد؛ آیا شما صلاح می‌دانید برادرتان با همسرش در مورد رفت و آمد به خانه شما مشورت نماید؟
مسلماً دوست ندارید؛ زیرا به خاطر این کدورت، برادرتان را از رفت و آمد به منزل شما منع خواهد نمود. آیا شما به چنین مردانی حق می‌دهید یا از آنها به عنوان مردانی نالایق تعبیر می‌کنید؟!
خواهر عزیز، زنان معمولاً تحت تأثیر احساسات و عواطف خود نظر می‌دهند و غالباً فکر و عقلشان، مورد تهاجم حب و بغض‌ها و نظرات آنی و زودگذر آنهاست؛ لذا لازم است هادیان معصوم بشریت، مردان و زنان را نسبت به این خطر آگاه سازند. و سر رشته امور حساس را در معرض طوفان احساسات قرار ندهند.
خواهر عزیز! همین ترک نماز و قهر کردن با خدا آیا منشأیی جز احساسات تند و قضاوت عجولانه چیز دیگری دارد؟! شما که به خدا، قرآن، پیامبران، نبی اکرم (ص) و ائمه راستین (ع) اعتقاد داشته و آنها را دوست دارید، با دیدن چند روایت که معنای آن را درست متوجه نشدید، نماز را که پایه دین است ترک نمودید! آیا عقل، انسان را در این موارد به تحقیق و تعمق دعوت نمی‌کند؟
اگر شما به قیامت و معاد معتقدید چگونه مرتکب چنین معصیتی شدید؟ آیا پاسخ شما جز این است که بگویید با دیدن این روایات عصبانی شده، قلبم شکست و احساس بر من غلبه نمود، لذا نماز را ترک کردم! با این که می‌دانم از مهمترین واجبات دین بوده و ترک آن عقوبت سختی دارد.
در مورد ضعف ایمان به دلیل مسأله عادت ماهیانه، حضرت می‌خواهند هشدار بدهند که کمبود عبادت خود را که هر ماه هفت روز یا بیشتر و کمتر است، مورد توجه قرار دهند. در روایت آمده است زنان می‌توانند این کمبودها را با وضو گرفتن و نشستن در جای نماز و اشتغال به ذکر و دعا و ... جبران نمایند چرا شما فقط یک روایت را می‌بینید؟!
اگر پیشوایان معصوم، زنان را ناپاک و ناقص می‌دانستند، چرا حضرت رسول اکرم (ص) آن قدر از حضرت خدیجه و حضرت فاطمه (س) قدردانی می‌فرمود؟ چرا دست دخترشان را می‌بوسید؟!
چرا علی (ع) از همسرش به عظمت یاد می‌کرد؟ چرا امام حسین (ع) در واقعه سهمگین کربلا، زینب (س) را به منزله نایب خود قرار می‌دهد، و مسئولیت سنگین قافله سالاری خانواده خود را به ایشان می‌سپارد؟
چرا قرآن کریم از زنان بزرگی چون مریم (س) و آسیه همسر فرعون به عنوان ضرب المثل فضیلت و عظمت تجلیل می‌فرمود؟
وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ ... وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ... خداوند برای کسانی که ایمان آورند همسر فرعون و حضرت مریم را مثل آورد[۶] پس معلوم می‌شود نقص ایمانی اولاً، کلی و همه جانبه نیست.
ثانیاً، این سخنان بیشتر جنبه تذکر و هشدار دارد.
ثالثاً، شامل حال همه زنان نمی‌شود.
رابعاً بسیاری از این نواقص قابل جبران است.
اما این که چرا شهادت دو زن به منزله شهادت یک مرد است، علاوه بر جهاتی که گفته شد (مانند غلبه احساسات و عدم حضور مستمر زنان و ...) به این دلیل است که، در حفظ حقوق و مصلحت عمومی و در معرض خطر قرار ندادن جان و مال و ناموس مردم، جانب احتیاط رعایت شود. از سوی دیگر پذیرفتن شهادت یک مرد هم منوط به داشتن شرایط دقیقی است.
سفارش می‌کنیم در انتخاب کتاب و نویسنده بیشتر دقت کنید و چنین نیست که نوشته هر نویسنده‌ای صحیح و مطابق با دیدگاه اسلام باشد در این زمینه مطالعه کتاب «نظام حقوق زن در اسلام» نوشته استاد مطهری (ره) و «شرح نهج البلاغه ج 11» استاد محمد تقی جعفری(ره) و کتاب «زن در آیینه جلال و جمال» آیة الله جوادی آملی را به شما توصیه می‌کنیم. ان شأالله شبهات شما را، در این زمینه برطرف می‌کند.
اما این که رسول اکرم (ص) در مورد زنان تعبیر به شیطان فرموده‌اند، مسلم است زنان مفسده‌جو و ناپاکدامنی که جامعه را در ورطه تباهی قرار می‌دهند، مراد بوده‌اند نه زنان عفیف و پاکدامن!
پیامبر اکرم (ص)، با زنان پاک و مؤمن نیز همچون مردان بیعت می‌نمودند. و قرآن کریم مکرر از این‌گونه زنان به بزرگی یاد کرده است.
در مورد روایتی که فرموده است زنان را در غرفه‌ها قرار نداده و به آنها کتابت یاد ندهید، اولاً: سند درستی برای آن یافت نشد.
ثانیاً: به فرض که سند آن را بپذیریم، به دسته خاصی از زنان اشاره دارد، زیرا در غیر این صورت روایتی که می‌فرماید: (طلب العلم فریضه علی کل مسلم) طلب علم بر هر فرد مسلمانی لازم است صحت پیدا نمی‌کرد؛ چرا که مقصود از فرد صرفاً مردان نیستند. و نیز اگر این گونه روایات صحیح باشند، با آیه شریفه: «هَل‌ْ یَسْتَوِی الَّذین‌ْ یَعْلَمُون‌َ وَ الَّذین‌َ لایَعْلَمُون‌َ»[۷] کسانی که می‌دانند هیچ گاه با افرادی که نمی‌دانند برابر نیستند، تعارض خواهند داشت. زیرا چگونه می‌شود قرآن مردم را به فراگیری علم دعوت کند و از جانب دیگر پیامبر عظیم الشأن (ص) که خود آورنده قرآن است، به مخالفت با آن برخیزد؟! چرا حضرت علی (ع) می‌فرماید: «با زنان مشورت نکنید»؟
مشورت امری است که در قرآن کریم نسبت به آن تأکید شده و حتی خداوند به پیامبرش توصیه آن را می‌کند و می‌فرماید: «وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ»[۸]. اما سخن حضرت علی (ع) این گونه است که «مشورت مکن مگر با کسی که کمال عقلش تجربه شده است».
در واقع آنچه باعث شده از مشورت با بعضی از زنان نهی شود همان خصیصه و روحیه خاص زنان است (غلبه احساسات بر عقل) که اگر این روحیه در برخی از مردان هم باشد با آنها نیز نمی‌توان مشورت کرد.
پس نتیجه اینکه چون چنین زنانی، که به فرموده حضرت علی (ع) کمال عقلشان ثابت شده است، داریم لذا مشورت با آنان جایز است؛ همانطور که در قرآن کریم مسئله مشورت با زنان در داستان حضرت شعیب(ع) و دختران ایشان مطرح شده است.

زنان از نظر امام علی (ع)

الف )حضرت علی (ع) در خطبه 79 نهج البلاغه فرموده‌اند «از زنان خوب بر حذر باشید».
ب) در حکمت 230 فرموده‌اند «الْمَرْأَةُ شَرٌّ كُلُّهَا وَ شَرٌّ مَا فِيهَا أَنَّهُ لَا بُدَّ مِنْهَا» یعنی همه چیز زن «اموال و صفاتش) بد است و بدتر چیزی که در اوست آن است که (مرد را) چاره‌ای نیست از (بودن با) او». با توجه به (ال) در المرأه که مراد نوع زنان است نه قسم خاصی از آنها، منظور حضرت چه می‌باشد؟
قبل از پاسخ به این دو سؤال، از باب مقدمه، مطالبی را خدمتتان عرض می‌کنیم:
1ـ با دیدن یا خواندن حدیث نمی‌توان نظر اسلام را در مورد مسأله‌ای فهمید، بلکه استفاده از روایات، نیاز به تخصص و تسلط بر احادیث دارد؛ زیرا بعضی احادیث مطلق است، بعضی مقید، بعضی عام و بعضی خاص.
2ـ هر حدیثی را نمی‌توان مستند به معصوم کرد؛ مگر این که از جهت سند و دلالت، قطعی باشد.
ائمه (ع) نیز فرموده‌اند: اگر احادیثی از ما نقل کردند که مخالف با قرآن بود، آنها را کنار بگذارید و عمل نکنید و قرآن کریم در مورد مسأله زن هیچ گونه دیدگاه تحقیرآمیز ندارد، پس اگر می‌بینیم ائمه (ع) فرمایشاتی در این خصوص داشته‌اند، به دلیل بعضی موقعیتها یا عملکرد افراد خاص می‌باشد، مثل روایتی که شما مطرح نمودید. آری اگر زن هدایت نشد، عامل شر و تباهی جامعه می‌شود.
حضرت امام خمینی (ره) نیز فساد جوامع یا اصلاح آنها را متأثر از فساد یا هدایت زنها می‌دانند.
حال در مورد سؤال شما می‌گوییم: با توجه به این که اغلب بانوان، دارای روحیه تجمل‌گرایی و علاقه به مسائل ظاهری از قبیل زیورآلات و ... می‌باشند، لذا معاشرت بیش از حد با این گونه افراد باعث کاستی، عقب افتادگی روحی و گاهی بازماندن از وظایف اصلی می‌گردد.
البته همه این طور نیستند و این مسائل نیز حرام نیست؛ اما حضرت اشاره به نوع غالب زنها دارد؛ یعنی اگر زنی صاحب کمالات نفسانی و عالم و عارف به تمام معنا باشد قطعاً حضرت کسی را از معاشرت با او نهی نمی‌فرمایند. آری، راه برای خوب شدن و تکامل یافتن باز است پس باید با توجه به این سفارشات، از نقایص کم کرده، به کمالات خود بیفزاییم.
می‌دانید که نظام هستی، نظام احسن است و پدیده‌های پروردگار هیچکدام شر نیستند؛ ولی گاه در ترجمه ظاهری الفاظ و عبارت، دچار تضاد شده و قرآن یا مبانی اعتقادی را مورد سؤال قرار می‌دهیم.
اما با دقت و بررسی معلوم می‌شود که اشکال از فهم و درایت ماست نه نظام خلقت یا افکار و اندیشه‌های ائمه معصومین(ع) مثلاً: پس از بررسی‌های لازم، شارحان نهج البلاغه که افرادی تیزبین، دقیق و با ذکاوت بودند، به این نتیجه رسیدند که واژه «شر» در این مورد به معنی «بدی» استعمال نشده؛ بلکه مقصود، مشکلاتی است که پس از ازدواج و تشکیل خانواده، دامن‌گیر افراد می‌شود. چنان چه همه معترفند که مثلاً بچه در زندگی مایه دردسر است اما چنان دردسر شیرینی که بعضی افراد به خاطر نداشتن این دردسر به هزار در می‌زنند تا بلکه خداوند عنایتی فرماید. افزون بر این، اگر به عقیده شما، واقعاً الف و لام برای جنس زن باشد، آیا می‌شود حضرت زهرا که پدر بزرگوارش در وصف او فرمود: « فداها ابوها» مصداق شرّ باشد؟! آیا می‌شود زینب که براستی زینت پدرش بود، جزء شرور باشد؟!
با اندکی دقت و بررسی، جایی برای اعتراض‌ها و برداشت‌های منفی نخواهد بود.

چرا اکثر قوانین اسلام به نفع مرد وضع شده است ؟

در جامعه بشری مرد و زن دو پیکره وجود هستند که طبق قانون خلقت در کنار هم رشد و کمال می‌یابند. جامعه‌ای سعادتمند است که این دو وجود الهی در بستر متوازن و در جایگاه واقعی خویش قرار گیرند تا با توجه به مسئولیت‌ها و وظایف خود به سوی کمال حقیقی که خلیفه الهی بودن است رهنمون شوند.
اسلام میان زن و مرد، برابری ارزش‌های انسانی را بنیان نهاده است ولی از لحاظ وظایف اختصاصی،اسلام برای زن نقش خاصی را قایل است که با سرشت و طبیعت او سازگار است. این تکالیف است که زن و مرد به آن سبب از هم جدا شده‌اند و این به معنای تساوی و توازن حقوق و تکالیف زن و مرد است، ولی تشابه نیست.1
در بینش اسلامی، خلقت جهان هدفمند، حکیمانه و بر اساس لطف خداوند است. بنابراین،تفاوت‌های طبیعی میان دو جنس، معنا دار و حکیمانه است.
به دلیل طبیعتِ متفاوت زن و مرد، احکام متناسبی جعل کرده است. چه بسا در روابط اجتماعی، برخی امور برای مردان و برخی دیگر برای زنان ارزشمند باشد، چنانکه تأمین مخارج اقتصادی خانواده از وظایف ارزشمند مرد و تنظیم اقتصاد مصرفی خانواده از ارزش‌هایی به حساب می‌آید که زنان در آن نقش محوری ایفا می‌کنند. پس اگر برخی مناصب اجتماعی، مردانه به حساب آید، نمایانگر نگرش فروتری نسبت به زنان نیست، بلکه نمایانگر نوعی تقسیم وظایف برای دسترسی بهتر زن و مرد به کمال است.2.
در مجموع، آنچه که اسلام برای زن و مرد در نظر گرفته، موجب تکامل و رستگاری آن‌ها خواهد بود و بر اساس ویژگی‌های فیزیکی و طبیعی آن‌ها می‌باشد که در سرشت و ماهیت انسانی تفاوتی با هم ندارند. اما تشابه کامل بین زن و مرد وجود ندارد تا حقوق و تکالیف آن‌ها یکی باشد. از این رو، تفاوت امری معقول و منطقی است، ولی تبعیض مردود است.
بی انصافی است که سوء استفاده‌های ناجوانمردانه (که ازقوانین صورت گرفته و در تمام نظام‌ها این امر ممکن است، چون قانون برای همه است) را به حساب نظام اسلام و قانون آن بگذاریم، زیرا جامعه بانوان شکایت از این دارند که با ایشان طبق قوانین و مقررات اسلامی رفتار نمی‌شود، نه آن که قوانین خللی داشته باشد، بلکه آن گونه که شایسته جامعه اسلامی است، قوانین و مقررات اسلامی به طور صحیح در محاکم قضایی به کار گرفته نمی‌شود.
در نظام تکلیف و برنامه تکامل انسانی، هیچ تفاوتی بین زن و مرد وجود ندارد و تساوی کامل برقرار است. برای دریافت بهتر این موضوع، کافی است این آیه را به دقت بخوانیم: وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ اَلصَّالِحاتِ*. هر که از زن و مرد مؤمن کاری شایسته کند به بهشت وارد می‌شود و ذره‌ای به او ستم نمی‌شود، إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ...[۹] خداوند کلیه زنان و مردان مسلمان. برای همه آنها خدا مغفرت و پاداش بزرگ مهیا ساخته است، هم چنین آیات فراوان دیگر مانند: آل عمران، آیه 195- النحل، آیه 97- غافر، آیه 40- حجرات، آیه13 و اما در مسائل حقوقی، اگر مقصود از تساوی نظام عدل است، نظام حقوقی اصیل اسلام عین عدل می‌باشد. لازم است، به این نکته تأکید شود که مساوات همواره عدل نیست بلکه گاهی مساوات ضد عدل است مثلاً اگر یک کارگر ساده و یک متخصص عالی رتبه هر دو به مقدار مساوی مزد دریافت کنند، تساوی بین آنها برقرار شده ولی عدالت برقرار نشده است. لذا این قضیه که: «مساوات همواره عدالت است» گزینه‌ای ناموجّه می‌نماید.
اگر از این دریچه به نظام حقوقی اسلام نظر شود، درخواهیم یافت نظام حقوقی اسلام نظامی عادلانه است مثلاً در مورد ارث، ارث مردان در مواردی دوبرابر حق ارث زنان است که البته تساوی برقرار نشده، ولی عدالت برقرار است زیرا مردان موظف به پرداخت نفقه‌اند و هم چنین به طور عام در زمینه‌های فعّال اقتصادی و مشاغل سخت اشتغال دارند.
روشن است که اختصاص سهم بیشتری از میراث به جهت مسؤولیت افزون تری است که نظام حقوقی اسلام برای آنان در نظر گرفته است.
از موارد دیگر، مسأله قصاص است. از دیدگاه شرع مقدس اسلام، نان آور و متکفل هزینه‌های خانواده‌ها مردان هستند. حال اگر مردی عمداً زنی را کشت، به طور طبیعی باید بتوان او را قصاص نموده و کشت، ولی سرنوشت عائله او چه می‌شود؟ (لازم به ذکر است قوانین براساس مصالح عام و غالب وضع می‌شوند و همواره استثناهایی وجود دارد) در این مورد اگر اولیای مقتول بخواهند مرد را قصاص کنند، شرع می‌گوید باید نیمی از دیه را پرداخت نمایند تا به اندازه‌ای مشکل عائله برطرف گردد.
بر این اساس می‌بینیم که نظام حقوقی اسلام در این موارد درصدد تعادل جامعه و حفظ نهاد خانواده و جلوگیری از پاشیده شدن فزون تر آن است. گفتنی است از نظر گناه و عقوبت اخروی هیچ تفاوتی بین کشتن زن و یا مرد وجود ندارد، تفاوت تنها در دیه و قصاص است.
نکته دیگری که در موضوع دیه باید به آن توجه داشت این است که: قانون، طبعی کلی دارد. از این رو در وضع قوانین مصالح کلی و عام در نظر گرفته می‌شود و براساس آن مقرراتی وضع می‌گردد. اگر بنا باشد احکام نسبت به موارد جزئی صادر گردد، به عدد موارد باید حکم صادر شود زیرا هیچ دو موضوعی یافت نمی‌شوند که از تمامی جهات با یکدیگر شبیه باشند. ما نبایستی مصلحت قانون را محدود به یکی دو مورد کنیم و آن گاه در توجیه مواردی که از آن مصلحت خارج است عاجز بمانیم.
در موضوع دیه، تکفل مرد یکی از مصالح است و الا اگر مصلحت فقط در همین مورد خلاصه می‌گردید، می‌بایستی مردانی که متکفل مخارج کسی نیستند- مانند نوجوانان و یا کسانی که ازدواج نکرده‌اند- از شمول این قانون خارج باشند ولی مسلم است که مصالح احکام، فراتر از یک مصلحت صرفاً معیشتی است. ده‌ها مصلحت روحی، روانی و اجتماعی دیگر در ورای احکام وجود دارد که ما نیز به همه آنها، به نحو جزئی واقف نیستیم.
اساساً دیات برای جبران نیست بلکه جریمه‌ای باز دارنده است و الا قتل یک نفر با هیچ چیز جبران نمی‌شود. به همین لحاظ زمانی که حکم دیه جعل می‌گردد، برای مواردی که نوعاً قتل در آن صورت می‌گیرد حکم شدیدتری صادر می‌شود. اگر شما آمار قتل‌ها را ملاحظه کنید، در می‌یابید که درصد بالایی از قتل (به خصوص قتل عمد) در بین مردان اتفاق می‌افتد.
از سوی دیگر نیم بها بودن دیه زن، ممکن است به جهت بازداشتن او از ورود به صحنه‌هایی باشد که احتمال درگیری و کشته شدن وجود دارد و این به نفع سلامت جامعه و خانواده است یعنی، اینکه زن بداند اگر مردی او را به عمد کشت، آن مرد را قصاص نمی‌کنند، مگر اینکه نیمی از دیه را به وارثان قاتل بپردازند که در این صورت حالتی بازدارنده برای زن به وجود می‌آید تا او از ورود به صحنه‌هایی که چنین خطراتی به دنبال دارد خودداری کند.
چرا ارث زن نصف ارث مرد است؟
موضوع نصف شدن ارث زنان در برخی موارد به معنای ناقص بودن یا نصف بودن شخصیت و ارزش زنان نیست که برخی به غلط آن را تبلیغ می‌کنند.
در دین مبین اسلام شخصیت انسانی زن برابربا مردان بوده و در رسیدن به درجات کمال انسانی هیچ تفاوتی بین این دوجنس قرار داده نشده است که آیات قرآن و احکام دین مبین اسلام به خوبی گویای آن است.
قانون ارث موضوع مالی و اقتصادی است که در اسلام بر پایه عدالت اجتماعی بنیان نهاده شده و در آن مسئولیت‌های اجتماعی و خانوادگی هر یک از زن و مرد رعایت شده است. اگر از درون نظام حقوق اسلام به ارث نگاه شود، سهم زنان که هیچ مسئولیت اقتصادی بر دوش ندارند، کاملا منصفانه و ضامن کرامت و عزت نفس زن مسلمان است.
در زمان ظهور اسلام و نزول قرآن کریم، محرومیت زنان از ارث میان همه اقوام ملل بشری در سطح دنیا وجود داشت و زن به هیچ یک از عناوین همسر، مادر، دختر و یا خواهر ارث نمی‌برد. اسلام در زمینه ارث ، انقلاب به وجود آورد و اولین نظام حقوقی جهانی بود که به زنان حق ارث عطا کرد و تمام قوانین ظالمانه دوران جاهلیت را که بر پایه اعتقادات و آداب و رسوم قبیله‌ای بود منسوخ نمود. در دوران جاهلی نه تنها به زن ارث نمی‌دادند بلکه بدون توجه به رضایت او همانند دیگران اموال متوفی وی را به ارث می‌بردند. این قانون جاهلی به وسیله قرآن کریم منسوخ شد. (نساء (4) آیه 18
اسلام، احکام ارث را بر اساس جنسیت مرد یا زن بودن وضع نکرده ، بلکه براساس مسؤلیت مالی و موقعیتی است که این دو در خانوار دارند. در پاره‌ای از موارد زن بیش از مرد سهم می‌برد، بنابراین سهم ارث متناسب با نظرگاه کلی اسلام نسبت به خانواده، تقسیم وظایف و مسؤلیت‌ها سازگار و عادلانه است.
در بحث ارث زنان سه فرض مطرح است که معمولا یک فرض آن ذکر می‌شود و از دو فرض دیگر غفلت می‌شود:
1 – در مواردی زن و مرد همتا و مساوی ارث می‌برند، مانند صورتی که میت (فرزند) پدر و مادر داشته باشد که هر کدام به طور یکسان یک ششم ارث می‌برند و سهم پدر به عنوان مرد بودن بیش از سهم مادر نیست.
2 – در مواردی زن کمتر از مرد ارث می‌برد، مانند دختر که کمتر از پسر ارث می‌برد.
3 – در مواردی سهم زن بیش از سهم مرد می‌باشد، مانند موردی که میت غیر از پدر و دختر، وارث دیگری نداشته باشد که در این جا پدر یک ششم می‌برد و دختر بیش از آن . نیز مانند موردی که میت دارای نوه باشد و فرزندان او در زمان حیات وی مرده باشند که در این جا نوه پسری سهم پسر را می‌برد و نوه دختری سهم دختر را، یعنی اگر نوه پسری دختر باشد و نوه دختری پسر باشد، دختر دو برابر پسر ارث می‌برد. [۱۰]
بنابراین ،سوال را به صورت کلی نمی‌توان طرح کرد که چرا ارث زن نصف مرد است، زیرا در مواردی ارث زن و مرد مساوی و در موارد دیگر ارث زن از مرد بیشتر است و فقط در برخی از موارد است که ارث از مرد کمتر است، پس بهتر است سؤال را این طور مطرح کنیم: چرا در برخی موارد ارث زنان نصف مردان است؟
اما رضا علیه السلام در پاسخ به این سئول فرمود: «زن وقتی که شوهر کرد، مالی به عنوان مهر می‌گیرد و هزینه زندگی وی بر عهده مرد است و مرد باید نفقه و سایر مخارج زن را بدهد، ولی بر عهده زن چیزی نیست، از این جهت حق مرد بیشتر است».[۱۱]
اما صادق علیه اسلام فرمود :«علتش این است که اسلام سربازی را بر زن واجب نکرده و مهر و نفقه را بر مرد لازم شمرده است از جرائم اشتباهی که خویشاوندان مجرم باید دیه بپردازند ، زن از پرداخت دیه و شرکت با دیگران معاف است».[۱۲]
با توجه به این دو روایت و با نگاه به احکام دیگر اسلام متوجه می‌شویم که نصف شدن ارث زن نسبت به مردان در برخی موارد با توجه به مسولیت‌های اقتصادی در خانواده و جامعه مانند دادن نفقه ومهر و دیه عاقله و شرکت در جهاد و پرداخت حقوق واجب اجتماعی که بر عهده مردان نهاده شده تنظیم شده است و دین اسلام برای ایجاد تعادل میان مسئولیت و حق این احکام را وضع نموده است .طبیعی است که دین اسلام وقتی مسئولیت مالی بیشتری را بر دوش مردان قرار داده حق بیشتری را نیز در ارث قرار داده تا بین مسئولیت و حق تعادل بر قرار شود. و چون به موضوع مهریه و نفقه(دادن خرج خانواده) نگاه کنیم بخشی از این حقوق(اموال مردان) به زنان برگشت می‌نماید.
گذشته از این که احکام ارث به لحاظ مصلحت‌های اجتماعی وضع شده و در مواردی که مصلحت اقتضا کند یا شخص تمایل داشته باشد که بازماندگانش به یک اندازه از اموال او بهره برند، می‌تواند از حق وصیت خود برای تقسیم سهام و برابری آن استفاده کند.

چرا شهادت دو زن با شهادت یک مرد مساوی است ؟

چرا در بحث شهادت شهود شهادت دو زن عادل به اندازه شهادت یک مرد عادل ارزش دارد؟ توضیح دهید.
جواب: در بسیاری از حقوق و جزا ئیات مرد و زن با هم تفاوت دارند مثلاً اگر مردی مرتد شود با شرایطی حکم او قتل است ولی اگر زنی مرتد شود حکم او قتل نیست یا وظایفی که بر دوش مرد قرار داده شده بر زن نیست. مکانیسم خلقی زن و مرد با هم متفاوت است. روحیات و اخلاق زن و مرد با هم یک جور نیست. توقعی که خداوند از زن دارد با توقعی که از مرد دارد یکی نیست. خداوند زن را برای امری خلق کرده و مرد را برای هدف دیگری آفریده است. این دو گرچه از یک جنس ند. امّا هر چند که از یک جنس باشند، با هم مساوی نیستند.
بحث شهادت و اطلاع رسانی به قاضی ربطی به ماهیت مرد و زن و خلقت آن دو ندارد. در بعضی موارد که شهادت مربوط به زنان باشد اصلاً شهادت مردان مورد قبول نیست چون مرد در آن موارد نمی‌تواند شاهد باشد. در وقایع و رخدادهای کوچه و بازار، مردان بیشتر از زنان دست اندر کار هستند. مردان به خاطر کار و تلاش و به دست آوردن زاد و توشه و گذران زندگی با رخدادها و وقایع اجتماعی بیشتر مأنوس اند و اگر واقعه‌ای رخ داد، بیشتر و بهتر در معرض اطلاع اند. فرض کنیم در خیابان دو نفر با هم دعوا می‌کنند و با چوب و چا قو و سنگ به جان یکدیگر افتاده‌اند. پس از چند دقیقه مردان اطراف آنان را گرفته و آنان را از یکدیگر جدا می‌کنند. این جا اگر قتلی یا جراحتی واقع شد مردان چون شاهد و ناظر بوده‌اند بهتر می‌توان از آنان شهادت را پذیرفت.
در این جور وقایع یا اصلاً زنان حضور ندارند یا اگر حضور داشته باشند خود را کنار می‌کشند یا مردان آنان را به عقب می‌رانند. از این رو پذیرفتن شهادت مردان و نپذیرفتن شهادت یک زن مسئله طبیعی است و ربطی به نقص یکی و کمال دیگری ندارد.
از طرفی بر اساس نظر روانشناسان زنان از روحیه لطیف تربرخوردارند و احساسی تر هستند بنابراین سریعتر مطالبی را قبول می‌کنند و زودتر تحت تاثیر قرار می‌گیرند.
‏و به تعبیر دیگر «شهادت» در قوانین قضایی اسلام در زمره حقوق قرار ندارد. شهادت حقی نیست، بلکه تکلیف و مسئوولیت است؛ یعنی انسان وظیفه دارد برای این که حقوق دیگران پایمال نگردد، شهادت بدهد. بدین جهت است که قرآن کتمان شهادت را حرام اعلام نموده است. (بقره (2) آیه 283).
اگر شهادت برخی در دادگاه پذیرفته نمی‌شود، یا کم‌تر پذیرفته می‌شود، گویای سهل‌تر بودن تکلیف و مسئوولیت است، نه تضییع حقوق.
اسلام در برخی امور مردان را از تکلیف شهادت معاف دانسته و آن را در انحصار زنان قرار داده است، امّا در برخی امور زنان را از آن معاف دانسته و آن را در انحصار مردان در آورده و در برخی امور شهادت دو زن را برابر با یک مرد قرار داده است.
همه این قوانین بر پایه حکمت و هماهنگی بین نظام تشریع با نظام تکوینی بنا نهاده شده است.
توضیح:
برای بشر دو نظام وجود دارد: نظام تکوین و تشریع.
نظام تکوینی، یعنی قوانین، وظایف و مسئوولیت‌هایی که از سوی خلقت بر آدمی فرمانروایی می‌کند و ربطی به حوزه اختیاری بشر ندارد. در این حوزه برای هر یک از دو جنس نرینه و مادینه وظیفه خاص و هماهنگ با امکاناتی که دارند، در نظر گرفته شده است، به گونه‌ای که انکار آن از هیچ فردی پذیرفتنی نیست.
نظام تشریع، یعنی قوانینی که به حوزه فعالیت‌های اختیاری بشر مربوط است. این نظام اگر برگرفته، منطبق و هماهنگ با نظام تکوینی نباشد، فاقد ارزش است. ارزش و توانمندی نظام تشریع به میزان انطباق آن با ظرفیت‌های وجودی موجود در نظام تکوینی است.
حال می‌گوییم: در نظام تکوین بین زن و مرد از چند جهت تفاوت‌های زیادی وجود دارد، بدین شرح:
1- از جهت اعضا و جوارح: دو جنس زن و مرد در تمامی اعضا و جوارح با یکدیگر اختلاف دارند، چه اعضا و جوارحی که به عضو جنسی و تولید مثل مربوط است و چه غیر آن. رویش مو در بدن زن و مرد، چربی زیر پوست، بافت‌ها، ظرافت و ضخامت پوست، شکل و وزن حجمی استخوان‌ها، مقدار مواد آلی و کانی در استخوان‌ها، درشتی عضلات، زور بازو، شکل هندسی و حجم و وزن مغز، وزن قلب، ضربان نبض، فشار خون، حرارت بدن، میزان و تعداد تنفس در دقیقه، قد، وزن، ارتعاشات صوتی، ترشحات بدن، میزان گلبول‌های سفید و قرمز در خون، گنجایش و حجم ریه، و الگوی رشد جسمانی در آغاز از دو جنس نرینه و مادینه. خلاصه این که همه چیز در زن و مرد حتی در یک تار مو متفاوت است.[۱۳]
2- از نظر احساسات، عواطف، تمایلات و اخلاق: طبق نظر روانشناسان، محبت، رفتار انفعالی، رفتار عاطفی و حمایت کننده، از ویژگی‌های زنانه است. در برابر این امور، پرخاشگری، استقلال، رقابت، سلطه و حاکمیت را از ویژگی‌های مردان بر شمرده‌اند.[۱۴]
نیز گفته‌اند: داشتن دلی پر مهر و عاطفه و احساساتی آتشین، جلوه گری، دلربایی، آرایش گری، دوستدار پارچه و لباس و طلا و امور زینتی از خصائص زنان است.[۱۵]
زن در تقلید، مدپرستی، تجمّل پرستی، خنده و گریه از مرد پیش قدم است.
زنان به جهت این که از نیروی احساس و عاطفه بیشتری بهره مندند، از صحنه‌های احساسی و عاطفی بیشتر متأثر می‌شوند و به هیجان می‌آیند.
از تفاوت‌های موجود در نظام خلقت، تفاوت‌هایی در نظام تشریع پدید می‌آید، بدین جهت در برخی از تکالیف و مسئولیت‌ها بین زن و مرد تفاوت‌هایی وجود دارد که سؤال مذکور از جمله آن‌ها است. در ظرفیت وجودی زنان دو چیز بیش از مردان است: یکی بُعد عاطفی و دیگری شرم و حیا و عفت. به نظر روانشناسان فراموشی با میزان احساسات و هیجانات، نیز با میزان شرم و حیا و عفت رابطه مستقیم دارد.
وقتی که در حوزه تکوینی این ویژگی‌ها وجود دارد، در حوزه تشریع برای محکم کاری (به ویژه در اموری که مربوط به حقّ النّاس است) می‌بایست چاره‌ای اندیشیده شود، تا حقوق مردم در شهادت‌ها ضایع نگردد. در این جا سه صورت متصوّر است:
1- به جهت غلبه عاطفه، عفت و هیجانات در زنان که زمینه ساز فراموشی در برخی امور هیجانی است و هم چنین به این جهت که گفته شده زنان زودتر به حالت اطمینان در یک مسئله دست می‌یابند و زود باورند و راحت‌تر تحت تأثیر قرار می‌گیرند، بگوییم شهادت زنان فاقد ارزش است، تا حقوق از طریق شهادت زنان تضییع نگردد.
این سخن ممکن است از جهت دیگر موجب تضییع حقوق دیگران شود و آن جایی است که شهادت در انحصار زنان باشد.
2- بگوییم شهادت زنان مانند شهادت مردان اعتبار دارد. این سخن موجب می‌شود که به جهت موارد مذکور از اعتبار قضا کاسته شود و به نوعی حقوق مردم تضییع گردد.
3- راه حل معتدل: خداوندی که انسان‌ها را آفرید و به همه اسرار نهفته آگاه است، فرموده در اموری که مربوط به حقوق مردم است (حق النّاس، نه حقّ اللَّه) به شهادت زنان ارزش و اعتبار داده شود، لیکن به جهت محکم کاری دو شاهد زن در اموری که یک شاهد مرد لازم است، یا چهار شاهد زن در اموری که دو شاهد مرد لازم است، با شرایطی، ارزش و اعتبار دارد. این عین عدل و منطبق با نظام تکوینی است.

چرا زن نمی‌تواند مرجع تقلید شود؟

جواب : توجه شما را به چند نکته جلب می‌نماییم:
1 - در ایدئولوژی اسلام زن و مرد هر دو از یک گوهر آفریده شده‌اند و هیچ یک بر دیگری برتری ندارند، مگر به تقوا
2 - دانش‌طلبی و فقاهت مورد تأکید اسلام است و در این امر بین زن و مرد تفاوتی نیست، همان گونه که مردان می‌توانند در دانش امروزی و فقاهت به مقامات عالی برسند، زنان نیز می‌توانند، لیکن با وجود تفاوت‌ها در سلایق، تمایلات و استعدادها در این دو صنف، تفاوت‌هایی وجود دارد.
3 - همان گونه که در کتاب تکوینی و خلقت بین زن و مرد تفاوت است و این براساس نظام احسن در خلقت است، در کتاب تشریع، وظایف و مسئولیت‌ها نیز بین این دو تفاوت است.
به قول شاعر:
جهان چون خط و خال و چشم و ابرو است.
که هر خیری به جای خویش نیکوست‏.
حال با توجه به نکات یاد شده می‌گوییم:
ایدئولوژی اسلام، رئالیستی و واقع گرایانه است. واقعیت این است که زنان و مردان در کتاب خلقت متفاوتند، حتی یک تار موی زن و مرد متفاوت است.
زنان و مردان هم از نظر امور جسمانی و فیزیولوژیک متفاوتند و هم از نظر روانی و عواطف و پیکولوژیک لازمه این تفاوت در آفرینش، تفاوت در مسئولیت‌ها و وظایف است. در همین راستا اسلام در برنامه ریزی زندگی ما مسؤلیت‌ها و وظایف، هماهنگ با تفاوت‌های آفرینش برنامه ریزی نموده است. برخی از مسؤلیت‌ها و وظایف در زنان و مردان یکسان و برابر، برخی متفاوت و برخی ترجیحاً به یکی از این دو صفت واگذار شده است. خداوند حکیم از زیر و بم آفرینش انسان با خبر است، با وجود تفاوت‌ها در آفرینش این دو بار مسؤلیت را هماهنگ با آن قرار داده است.
اگر خداوند به مردان اندامی درشت و بازوانی قوی و متناسب با کارهای سخت و سنگین داده است، کارهای سخت به مردان سپرده می‌شود. اگر به زنان اندامی ظریف، و عواطف و احساساتی لطیف داده است، کارهای ظریف و هنری و عاطفی به آنان سپرده می‌شود. هیچ کس در این مسئولیت‌ها اعتراضی ندارد، و این عین حکمت و برای دوام نسل بشر ضروری است. در تفاوت‌های مسئولیتی در برخی منصب‌های اجتماعی نیز چنین است. لازمه زن یا مرد بودن این است که هر یک با مسئولیت‌های ویژه باشد. همان گونه که جامعه پذیرفته است تمامی کارهای پر مشقت و خطرناک به حق باید برعهده مردان باشد، باید پذیرفت که برخی از سمت‌های اجتماعی برعهده مردان باشد، چون این تفاوت‌ها لازمه آفرینش زنان و مردان است.
مرجعیت دینی یک حق نیست که زنان از آن محروم شده‌اند، بلکه تکلیف و مسئولیت است.
بسیاری از بزرگان فقاهت حاضر نمی‌شدند مرجع شوند، چون این کار تکلیف است و مسئولیت دارد. آنچه مایه ارزش آدمی است، مرجعیت نیست، بلکه فقاهت است که در آن زن و مرد یکسانند. هر که بخواهد می‌تواند فقیه بشود. مرجعیت از شئون امامت و کارهای اجرایی است که با توجه به همه جوانب ایدئولوژی اسلام، از ویژگی‌های مردان است. چون در اسلام یک سری خطوط قرمز در معاشرت‌های زنان و مردان وجود دارد که در صورت تصدی زنان به شئون امامت، چاره‌ای جز نادیده گرفتن این خطوط قرمز وجود ندارد.

چرادر اسلام زنان مانند مردان استقلال اقتصادی ندارند؟

اصل استقلال مالی زوجین و حق اداره و تصرف آنها بر اموالشان از اصول مسلم فقه شیعه است و هیچ تردید و اختلافی در آن وجود ندارد. قانون مدنی هم در ماده 1118 [۱۶]خود آن را پذیرفته است و مطابق آن:
«زن در مسائل مالی و اقتصادی، استقلال و آزادی کامل دارد و می‌تواند در اموال شخصی خود هر گونه دخل و تصرفی نماید؛ بدون آن که موافقت شوهر لازم باشد. اعم از این که آن اموال قبل از ازدواج به دست آمده باشد و یا بعد از آن‏» . [۱۷]
برای اثبات این اصل در فقه شیعه، به دو دلیل از منابع فقهی می‌توان استناد نمود.
1- آیه «لِلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبُوا وَلِلنِّسَاءِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبْنَ‏» [۱۸]
یعنی: مردان را از آنچه کسب می‌کنند و نیز زنان را از آنچه به دست می‌آورند بهره‌ای است.
کلمه اکتساب به معنی به دست آوردن است اما فرقی که راغب اصفهانی بین معنای کسب و اکتساب متذکر می‌شود بسیار قابل توجه و دلیل بر مدعاست؛ وی می‌گوید: کلمه اکتساب در به دست آوردن فایده‌ای استعمال می‌شود که انسان می‌خواهد خودش از آن استفاده کند و بهره‌برداری اختصاصی از آن نماید و کسب، هم آنچه را که خود می‌خواهد استفاده کند شامل می‌شود و هم آن چیزی را که برای دیگران به دست می‌آورد. [۱۹] از این جهت معنای کلمه کسب از معنای اکتساب عامتر است. مطابق این معنی، زن و مرد چیزی را که به دست می‌آورند، خودشان مستقلا حق تصرف و بهره‌برداری از آن را خواهند داشت.
از این رو، مفاد آیه چنین خواهد بود که هر یک از زن و مرد، آن چیزی را که به دست می‌آورند - خواه اختیاری باشد؛ مانند کسب درآمد یا غیراختیاری؛ مانند ارث و غیره - به خودشان اختصاص دارد و حق استفاده و بهره‌برداری را به طور مستقل خواهند داشت. مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می‌گوید:
«اگر مرد و یا زن از راه عمل چیزی به دست می‌آورد خاص خود اوست و خدای تعالی نمی‌خواهد به بندگان خود ستم کند .از اینجا روشن می‌شود که مراد از اکتساب در آیه نوعی حیازت و اختصاص دادن به خویش است؛ اعم از این که این اختصاص دادن به وسیله عمل اختیاری باشد نظیر اکتساب از راه صنعت و یا حرفه یا به غیر عمل اختیاری. لیکن بالاخره منتهی می‌شود به صفتی که داشتن آن صفت‌باعث این اختصاص شده باشد... و معلوم است که هر کس، هر چیزی را کسب کند از آن بهره‌ای خواهد داشت و هر کسی هر بهره‌ای دارد، به خاطر اکتسابی است که کرده است‏» . [۲۰]
یکی از مفسرین با برداشت وسیعتری از این آیه، نسبت‌به آزادی زنان در اشتغال و تجارت، می‌گوید:
«خداوند در کسب و تجارت نسبت‌به سعی و کوشش هر کسی از مرد و یا زن از نعم خود عطا می‌فرماید... آیه شریفه دلیل است که زنان هم می‌توانند به تجارت مشغول شوند و همچنین نسبت‌به سعی و کوشش خود از نعم الهی بهره‌مند شوند» . [۲۱]
2- عموم قاعده «الناس مسلطون علی اموالهم‏».
این قاعده که به نام قاعده «تسلیط‏» معروف است از قواعد پذیرفته شده، نزد فقهای شیعه است و در فقه، بدان بسیار استناد می‌شود.
مفاد قاعده مزبور چنین است که همه مردم اعم از زن و مرد نسبت‌به اموال خودشان حق هر گونه تصرفی را دارند و استثنایی هم در مورد این که زن یا زوجه نتواند در اموال خودش تصرف نماید، وارد نشده است، به علاوه روایت «لایحل مال امرء مسلم الا بطیب نفسه‏» [۲۲]بدین معنی است که تصرف در مال شخص مسلمان بدون رضایت او جایز نیست و نیز عمومات متعدد دیگری که در آیات و روایات به این مضمون وارد شده است دلالت‌بر این مدعا دارد و هیچ تخصیص و استثنایی که شوهر را مجاز نماید در اموال همسر خود تصرف کند، وجود ندارد؛ بر پایه این استدلال، دست مرد از اموال زن کوتاه شده و حق هر گونه مداخله در اموال زن از شوهر سلب گردیده است.
از این رو در مورد استقلال زن از مرد در مالکیت، اداره، تصرف و بهره‌برداری از اموال، مطابق منابع فقهی شیعه بلکه بسیاری از منابع اهل سنت جای هیچ تردیدی نیست.
در حقوق ایران نیز به تبعیت از فقه شیعه نظام مالی زوجین از زمان تدوین قانون مدنی در سال 1307، از یک ثبات نسبی برخوردار بوده است. این ثبات را باید ناشی از منشا و مبنای محکم آن دانست. ریشه مذهبی و الهی داشتن قواعد حاکم بر این روابط که مانع از بی‌عدالتی در روابط بین زن و شوهر است را باید علت این ثبات قلمداد نمود. فلسفه این امر نیز بسیار روشن است؛ زیرا از ابتدا، اسلام به جای تشابه‌سازی به «اصل عدالت‏» توجه نموده است و همانگونه که برخی از صاحب‌نظران دینی اظهار نموده‌اند:
«اصل عدل که یکی از ارکان کلام و فقه اسلامی است، همان اصلی است که قانون تطابق عقل و شرع را در اسلام به وجود آورده است؛ یعنی از نظر فقه اسلامی - و لااقل فقه شیعه - اگر ثابت‌بشود که عدل ایجاب می‌کند فلان قانون باید چنین باشد نه چنان و اگر چنان باشد ظلم است و خلاف عدالت است ناچار باید بگوییم حکم شرع هم همین است؛ زیرا شرع اسلام طبق اصلی که خود تعلیم داده هرگز از محور عدالت و حقوق فطری و طبیعی خارج نمی‌شود. علمای اسلام با تبیین و توضیح اصل عدل، پایه فلسفه حقوق را بنا نهادند» [۲۳]
علاوه بر پایه‌گذاری قوانین اسلامی براساس عدالت، اسلام حتی به زوجین اجازه نداد که توافقی نمایند تا منجر به بی‌عدالتی شود.
ازامام باقر علیه السلام سؤال شد که آیا مرد می‌تواند با زن خود شرط کند که نفقه را به طور کامل و مساوی با زن دیگر به او ندهد و خود آن زن هم از اول این شرط را بپذیرد؟ امام باقر علیه السلام فرمود:
«خیر چنین شرطهایی صحیح نیست، هر زنی به موجب عقد ازدواج خواه ناخواه حقوق کامل یک زن را پیدا می‌کند ...» . [۲۴]
باید توجه داشت که مطالب یاد شده هرگز به این معنا نیست که تمام اصول مترقی اسلام پیاده شده است و یا ثباتی که مطرح کردیم بدین معناست که اصلاحاتی در طول قانونگذاری حقوق ایران انجام نگرفته یا نباید بگیرد؛ بالعکس مقتضیات زمان و تحولات اجتماعی ایجاب می‌کند هر از چند گاهی راه کارهای مناسب جهت اجرای هر چه بهتر قوانین اسلامی، ارائه شود و اساسا اجتهاد در فقه و پویایی آن به همین معنا است، که فقه باید جوابگوی نیازهای زمان خود باشد. بلکه منظور این است که اصول کلی حاکم بر روابط زوجین از ثبات نسبی برخوردار بوده است.
شایان ذکر است که وقتی این اصول و قوانین مترقی، چهارده قرن قبل در حقوق اسلام بنیان نهاده شده بود و به زن در تصرف اموال خود استقلال کامل اعطا نمود، در کشورهای اروپایی تا قبل از قرن بیستم، از جمله حقوق فرانسه که یکی از مدرنترین و مفصلترین حقوق مدون آنهاست، زنان از حداقل حقوق انسانی هم برخوردار نبودند و اصلا اهلیت تصرف در اموال خود را هم نداشتند.
به همین سبب با مقایسه اجمالی بین قانون اسلام و قوانین دنیای متمدن غرب که شاید مفصلترین و کاملترین آنها، قانون مدنی فرانسه باشد می‌توان گفت‌بر خلاف تصور عده‌ای، حدود اختیارات زن و آزادی و استقلال او در انجام امور مالی و روابط حقوقی و اقتصادی در شریعت و نظام حقوقی اسلام، به مراتب وسیعتر و بیشتر از آن مرزهایی است که در نظام‌های حقوقی کشورهای مدعی تمدن برای زن شناخته شده است. [۲۵]

فلسفه تعدد زوجات چیست ؟

آیا این مسئله باعث بروز اختلافات بین زنان نمی‌شود؟چرا زن نمی‌تواند چند شوهر داشته باشد؟ جواب - اسلام تعدد زوجات را بدون قید و شرط و نامحدود قبول ندارد. با بررسی وضع محیطهای مختلف قبل از اسلام به این نتیجه می‌رسیم که تعدد زوجات به طور نامحدود، امر عادی بوده و قبل از اسلام جریان داشته؛ تعدد زوجات از ابتکارات اسلام نیست، بلکه دین آن را در چارچوب ضرورت‌های زندگی انسان محدود ساخته و برای آن قید و شرایط سنگین قرار داده است.
قوانین اسلام براساس نیازهای واقعی بشراست، نه احساسات، زیرا ممکن است هر زنی از آمدن رقیب (در زندگی ناراحت بشود، ولی وقتی مصلحت تمام جامعه درنظر گرفته شود و احساسات را به کنار بگذاریم، فلسفه تعدد زوجات روشن می‌شود. هیچ کس نمی‌تواند انکار کند که مردان در حوادث گوناگون زندگی، بیش از زنان در خطر مرگ قرار دارند و در جنگ‌ها و حوادث دیگر، قربانیان اصلی را آن‌ها تشکیل می‌دهند.
نیز نمی‌توان انکار کرد که بقای غریزه جنسی مردان از زنان طولانی‌تر است، زیرا زنان در سن معینی، آمادگی جنسی خود را از دست می‌دهند، در حالی که در مردان چنین نیست.
هم چنین زنان به هنگام عادت ماهانه و قسمتی از دوران حاملگی، عملاً ممنوعیت آمیزش دارند، در حالی که در مردان این ممنوعیت وجود ندارد.
از همه گذشته زنانی هستند که به علل گوناگونی همسران خود را از دست می‌دهند و اگر تعدد زوجات نباشد، آن‌ها باید برای همیشه بدون همسر باقی بمانند.
با درنظر گرفتن این واقعیت‌ها در این گونه موارد (که تعادل میان مرد و زن به هم می‌خورد) ناچاریم یکی از سه راه ذیل را انتخاب کنیم.
أ) مردان تنها به یک همسر در همه موارد قناعت کنند و زنان بیوه تا پایان عمر بدون همسر باقی بمانند و تمام نیازهای فطری و خواسته‌های درونی و احساسی خود را سرکوب کنند.
ب) مردان فقط دارای یک همسر قانونی باشند، ولی روابط آزاد و نامشروع جنسی را با زنانی که بی شوهر مانده‌اند، به شکل معشوقه برقرار سازند.
ج) کسانی که قدرت دارند بیش از یک همسر را اداره کنندو از نظر جسمی و مالی و اخلاقی مشکلی برای آن‌ها ایجاد نمی‌شود، نیز قدرت بر اجرای کامل عدالت میان همسران و فرزندان دارند، به آن‌ها اجازه داده شود که بیش از یک همسر انتخاب کنند.
حال اگر بخواهیم راه اول را انتخاب کنیم، باید گذشته از مشکلات اجتماعی که به وجود می‌آید، با فطرت و غرائز و نیازهای روحی و جسمی بشر به مبارزه برخیزیم. هم چنین عواطف و احساسات این گونه زنان را نادیده بگیریم اما این مبارزه‌ای است که پیروزی در آن نیست. به فرض که این طرح عملی بشود، جنبه‌های غیر انسانی آن بر هیچ کس پوشیده نیست.
تعدد همسر را در موارد ضرورت نباید تنها از دریچه چشم همسر اول مورد بررسی قرار داد، بلکه از دریچه چشم همسر دوم و مصالح و مقتضیات اجتماعی باید مورد مطالعه قرار داد. آن‌ها که مشکلات همسر اول را در صورت تعدد زوجات عنوان می‌کنند، کسانی هستند که یک مسئله سه زاویه‌ای را تنها از یک زاویه نگاه می‌کنند، زیرا تعدد همسر هم از زاویه دید مرد و هم از زاویه دیدهمسر اول، نیز از زاویه دید همسر دوم باید مطالعه شود، آن گاه با توجه به مصلحت مجموع در این باره قضاوت کنیم.
اگر راه دوم را انتخاب کنیم، باید فحشا را به رسمیت بشناسیم. تازه زنانی که به عنوان معشوقه مورد بهره برداری جنسی قرار می‌گیرند، نه تأمین دارند و نه آینده‌ای. چنان که شخصیت آن‌ها پایمال شده است. این‌ها اموری نیست که انسان آگاه آن را تجویز کند.
بنابراین تنها راه سوم می‌ماند که هم به خواسته‌های فطری و نیازهای غریزی زنان پاسخ مثبت داد و هم از عواقب شوم فحشا و نابسامانی زندگی این دسته از زنان برکنار ماند و جامعه را از گرداب گناه بیرون برد.
در پایان چند نکته را ذکر می‌کنیم:
1 - جواز تعدد زوجات با این که در بعضی موارد یک ضرورت اجتماعی است و از احکام مسلم اسلام محسوب می‌شود، اما شرایط آن با گذشته تفاوت بسیار کرده است، زیرا زندگی درگذشته، یک شکل ساده داشت و رعایت عدالت بین زنان آسان بود و از عهده غالب افراد برمی‌آمد، ولی در زمان ما باید کسانی که می‌خواهند از این قانون استفاده کنند، مراقب عدالت همه جانبه باشند. اگر قدرت بر این کار دارند، چنین اقدامی بنمایند. اساساً اقدام به این کار از روی هوی و هوس نباید باشد.
2 - تمایل پاره‌ای از مردان را به تعدد همسر نمی‌توان انکار کرد. این تمایل اگر جنبه هوس داشته باشد، مورد تأیید نیست، اما گاه عقیم بودن زن و علاقه شدید مرد به داشتن فرزند، این تمایل را منطقی می‌کند، یا گاهی بر اثر تمایلات شدید جنسی و عدم توانایی همسر اول برای برآوردن خواسته عزیزی، مرد خود را ناچار به ازدواج دوم می‌بیند. حتی اگر از طریق مشروع انجام نشود، از طریق نامشروع اقدام می‌کند. در این گونه موارد نمی‌توان منطقی بودن خواسته مرد را انکار کرد.[۲۶]
گاهی مسئله تعدد زوج در یک خانه موجب کینه و دشمنی می‌شود اما این اشکال برافراد وارد است که دشمنی می‌ورزند، نه بر اسلام و تعالیمش، زیرا دین قانون تعدد زوجات را به طور وجوبی وضع نکرده است. در واقع تعدد زوجات در اسلام یک قاعده نیست، بلکه یک استثنا است و تنها حکم به جواز داده شده، نه الزام؛ یعنی برای برخی که مشکلاتی پیش آمده و مجبور به ازدواج مجدد هستند، اجازه داده شده است، چنان که برای آن شرطی گذاشته شده و آن اطمینان مرد به این است که می‌تواند میان زنان به عدالت عمل کند، اما اگر مردانی باشند که بدون توجه به این شرط و بدون توجه به سعادت خود و خانواده و فرزندان، در پی ازدواج مجدد باشند ازدواج دوم روا نیست، مثلاً هدفشان شهوت باشد و زن در نظرشان مفهومی جز موجودی که برای لذت و شهوت آفریده شده نباشد. اسلام با این افراد کاری ندارد و ازدواج بیش از یک زن را به آن‌ها اجازه نمی‌دهد.[۲۷]
اما سؤال از این که چرا اسلام این حق را نسبت به زنان قائل نشده و چرا اسلام چند شوهری را اجازه نداده ، زیرا در این نوع زناشویی رابطه پدر با فرزند عملاٌ نا مشخص است، هم چنان که در کمونیسم (اشتراک) جنسی رابطه پدر با فرزندان نامشخص است.
همان طور که کمونیسم نتوانست برای خود جا باز کند، چند شوهری نیز نتوانست مورد پذیرش باشد، زیرا زندگی خانوادگی و ایجاد آشیانه برای نسل آینده و ارتباط قطعی میان نسل گذشته و آینده، خواسته غریزه و طبیعت بشر است. چند شوهری نه تنها با طبیعت انحصار طلبی و فرزند دوستی مرد نا موافق است، که با طبیعت زن نیز مخالفت دارد. تحقیقات روانشناسی ثابت کرده است که زن بیش از مرد خواهان تک همسری است. [۲۸]
از جهت دیگر زن از مرد فقط عاملی برای ارضای غریزه جنسی خود نمی‌خواهد که گفته شود هرچه بیشتر، برای زن بهتر. زن از مرد موجودی می‌خواهد که قلب او را در اختیار داشته باشد ؛ حامی و مدافع او باشد؛ برای او فداکاری نماید و غمخوار او باشد.
زن در چند شوهری هرگز نمی‌توانسته حمایت و محبت و عواطف خالصانه و فداکاری یک مرد را نسبت به خود جلب کند، از این رو چند شوهری نظیر روسپی گری همواره مورد تنفر زن بوده است. چند شوهر داشتن نه با تمایلات و خواسته‌های مرد موافقت داشته است و نه با خواسته‌ها و گرایش‌های زنان.[۲۹] علاوه بر این ، یکی دیگر از مشکلاتی که در صورت چند همسری برای زنان ذکر شده، مشخص نبودن پدر برای فرزند می‌باشد.
مسئله تعلق فرزند و معین شدن پدر فرزند، اگر چه تحقیقات امروزی و آزمایش‌های پزشکی آن را مشخص می‌کند، اما از نظر روانی همچنان مسئله حل نشدنی است؛ زیرا اولاٌ: همان گونه که دانشمندان می‌گویند: نتایج آزمایشهای تجربی صد در صد نیست و احتمال خطای اشتباه انسانی یا ... وجود دارد.
ثانیاٌ: مسئله اقناع روحی و روانی پدر و مادر و فرزند چیزی نیست که با آزمایش قابل حل باشد. فرزند می‌خواهد اطمینان قلبی و درونی یابد که پدر و مادر او واقعی هستند و همین طور پدر و مادر. تا زمانی که اقناع و اطمینان قلبی و درونی صورت نگیرد ، به همان نسبت رابطه و پیوند عاطفی بین پدر و مادر و فرزند متزلزل خواهد بود. چرا در اسلام ازدواج موقت جایز است و محدودیتی ندارد، با توجه به این که از این راه مرد مدتی با زن می‌ماند و بعد او را رها می‌کند واز این بابت پولی هم نمی‌دهد؟! این بهترین راه برای بیچاره کردن دختران مردم است!
جواب:
غریزه جنسی یکی از نیرومندترین غرائز انسانی است، تا آن جا که پاره‌ای از روانکاوان آن را تنها غریزه اصیل انسان می‌دانند و تمام غرائز دیگر را به آن باز می‌گردانند. از سوی دیگر این یک قانون کلی است که اگر به غرایز طبیعی انسان به صورت صحیحی پاسخ گفته نشود، برای اشباع آن متوجه طریق انحرافی خواهد شد، زیرا غرایز طبیعی را نمی‌توان از بین برد. فرضا بتوانیم آن را سرکوب کنیم، چنین اقدامی عاقلانه نیست، زیرا مبارزه با قانون آفرینش است، بنابر این راه صحیح آن است که غرائز را از طریق معقولی اشباع کرد و از آن‌ها در مسیر زندگی بهره برداری نمود.
از طرف دیگر در بسیاری از محیطها افرادی در سنین خاصی قادر به ازدواج دائم نیستند، یا افراد متأهل در مسافرت‌های طولانی و یا در مأموریت‌ها و یا به علل دیگری با مشکل عدم ارضای غریزه جنسی رو به رو می‌شوند. اسلام که قوانینش را خدای عالم بر تمام مصالح و مفاسد و نیازهای درونی و بیرونی بشر فرستاده است، برای پاسخ گویی صحیح و همه جانبه به این غریزه طبیعی، دو راه تعیین فرموده است: یکی ازدواج دایم و دیگری موقت.
چنان چه این دو برنامه الهی با شرایط و مقررات تعیین شده از سوی شرع عملی گردد، هم به یکی از غرایز انسانی پاسخ طبیعی داده می‌شود، و هم حقی از کسی پایمال نمی‌گردد و کسی بد بخت نمی‌شود. البته ممکن است افراد متخلفی پیدا شوند که از این قانون سوء استفاده نمایند، وی باید توجه داشت در تمام یا اکثر قوانین، افراد منحرف ، تخلف و سوء استفاده می‌کنند، لیکن این نقض قانون نیست، بلکه عیب سوء استفاده کنندگان است که باید اصلاح گردند.
ازدواج موقت شرایطی دارد که با توجه به شرایط، اشکال شما در مورد بیچاره شدن دخترها برطرف می‌شود.[۳۰] شرایط ازدواج موقت:
1- خواندن صیغه عقد، که به عربی صحیح خوانده می‌شود، و اگر مرد و زن نتوانند صیغه را به عربی صحیح بخوانند، به هر لفظی که صیغه را بخوانند صحیح است و لازم نیست وکیل بگیرند، اما باید لفظی بگویند که معنی «متعت» و «قبلت» را بفهماند، مثلا متعه کردم، قبول کردم.
2- کسی که صیغه را می‌خواند، بالغ و عاقل باشد.
3- زن و مرد به ازدواج راضی باشند.
4- زن اگر دختر باکره باشد، باید از پدر یا جد پدر خود اجازه بگیرد.
5- مدت زناشویی معین شود.
6- تعیین مهریه، زن و مرد به پول یا مال دیگری توافق کنند و در عقد ذکر نمایند.[۳۱] ذکر سه نکته لازم است:
1- چنان چه در عقد موقت فرزندی متولد شود، دارای حقوق فرزند متولد شده از زن دائمی است.[۳۲]
2- زن می‌تواند در عقد موقت شرط کند شوهر با او نزدیکی نکند و فقط لذت‌های دیگر را ببرد.[۳۳]
3- اگر در عقد موقت زن بالغ و غیر یائسه باشد و نزدیکی انجام گیرد، باید 45 روز (دو حیض) عده نگه دارد.[۳۴]
با دقت در مطالب گذشته و شرایط مقرره برای عقد موقت روشن می‌شود حق زنان ضایع نمی‌گردد.

فلسفه حجاب

به چه علت حجاب برای زنان واجب شده است در حالی که برای مردان واجب نشده است؟ فلسفه حجاب در اسلام برای چیست؟
برای روشن شدن فلسفه حجاب زن و راز تفاوت آن با پوشش مردان، توجه به مطالب ذیل لازم است:
1- توجه به رابطه پوشش با فرهنگ دینی‏ بر اساس فرهنگ اسلامی، انسان موجودی است که برای رسیدن به کمال و معنویّت خلق گردیده است. اسلام با تنظیم و تعدیل غرایز به ویژه غریزه جنسی و توجه به هر یک از آن‌ها در حدّ نیاز طبیعی، سبب شکوفایی همه استعدادهای انسان شده و او را به سوی کمال سوق داده است.
پوشش مناسب برای زن و مرد عامل مهمی در تعدیل و تنظیم این غریزه است.
2- توجه به ساختار فیزیولوژی انسان‏ نوع پوشش زن و تفاوت آن با لباس مرد رابطه‌ای مستقیم با تفاوت‌های جسمی و روحی زن و مرد دارد.
در تحقیقات علمی در مورد فیزیولوژی و نیز روان‌شناسی زن و مرد ثابت شده که مردان نسبت به محرّک‌های چشمیِ شهوت‌انگیز حساس ترند و چون تأثیر حس بینایی زیادتر است و چشم از فاصله دور و میدان وسیعی قادر به دیدن است، از سوی دیگر ترشّح هورمون‌ها در مرد صورتی یکنواخت و بدون انقطاع دارد، مردان به صورتی گسترده تحت تأثیر محرّک‌های شهوانی قرار می‌گیرند اما زنان نسبت به حس لمس و درد حساس ترند و به محرّک‌های حسی پاسخ می‌دهند. حس لامسه بروز زیادی ندارد و فعالیتش محدود به تماس نزدیک است.
از این گذشته چون هورمون‌های جنسی زن به صورت دوره‌ای ترشخ می‌شوند و به طور متفاوت عمل می‌کنند، تأثیر محرّک‌های شهوانی بر زن صورتی بسیار محدود دارد و نسبت به مردان بسیار کمتر است.
با توجه به مطالب فوق می‌توان گفت: حجاب در اسلام از یک مسئله کلّی و اساسی ریشه گرفته است. اسلام می‌خواهدد انواع التذاذهای جنسی (چه بصری و لمسی و چه نوع دیگر) به محیط خانواده و در چهارچوب شرع و قانون اختصاص یابد و اجتماع تنها برای کار و فعالیت باشد، بر خلاف سیستم غربی که حضور در جامعه را با لذت جویی جنسی به هم می‌آمیزد و تعدیل و تنظیم امور جنسی را به هم می‌ریزد.
اسلام قائل به تفکیک میان این دو محیط است و برای تأمین این هدف، پوشش و حجاب را توصیه نموده است، زیرا بی بند و باری در پوشش به معنای عدم ظابطه در تحریک غریزه و عدم محدودیت در رابطه جنسی است که آثار شوم آن بر کسی پوشیده نیست.
ج) آثار و فواید رعایت حجاب و پوشش دینی‏ 1- بهداشت روانی اجتماع و کاهش هیجان‌ها و التهاب جنسی که سبب کاهش عطش سیری ناپذیری شهوت است.
2- تحکیم روابط خانوادگی و برقراری صمیمیت کامل زوجین.
با رواج بی حجابی و جلوه گری زن، جوانان مجرد، ازدواج را نوعی محدودیت و پایان آزادی‌های جنسی خود تلقّی می‌کنند وافراد متأهل هر روز در مقایسه‌ای خطرناک میان آن چه دارند و ندارند، قرار می‌گیرند. این مقایسه‌ها، هوس را دامن زده و ریشه زندگی را می‌سوزاند.
3- استواری اجتماعی و استیفای نیروی کار و فعالیّت‏ دختر و پسری که در محیط کار و دانشگاه تحریک شهوانی شوند، از تمرکز و کارآیی آن‌ها کاسته می‌شود و حکومت شهوت بر اجتماع سبب هدر رفتن نیروی فکری و کاری است.
4- بالارفتن ارزش واقعیت زن و جبران ضعف جسمانی او حیا، عفاف و حجاب زن می‌تواند در نقش عاطفی او و تأثیرگذاری بر مرد مؤثر باشد. لباس زن سبب تقویت تخیّل و عشق در مرد است و حریم نگه داشتن یکی از وسائل مرموز برای حفظ مقام و موقعیّت زن در برابر مرد است.
اسلام حجاب را برای محدودیّت و حبس زن نیاورده، بلکه برای مصونیّت او توصیه کرده است، زیرا اسلام راضی به حبس، رکود و سرکوبی استعدادهای زن نیست، بلکه با رعایت عفاف و حفظ حریم، اجازه حضور زن را یر اجتماع داده امّا از سوء استفاده شهوانی و تجاری منع کرده است.
در واقع حجاب موجب محدودیت، مردان هرزه می‌باشد که در صدد کام جویی‌های آزاد و بی حد و حصر هستند و مصونیت زنان از دست این گروه از مردان منظور است.
علاوه بر مطالب فوق استاد مطهری در بیان این که چرا حجاب به زنان اختصاص یافته می‌گوید: اما علت این که در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان یافته، این است که میل به خود نمایی و خودآرایی مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلب‌ها و دل‌ها مرد شکار است و زن شکارچی، همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچی. میل زن به خود آرایی از حس شکارچی‌گری او ناشی می‌شود. در هیچ جای دنیا سابقه ندارد که مردان لباس‌های بدن نما و آرایش‌های تحریک کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود می‌خواهد دلبری کند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسیر سازد. بنابراین انحراف تبرّج و برهنگی، از انحراف‌های مخصوص زنان است و دستور پوشش هم برای آنان مقرر گردیده است».[۳۵] به عبارت دیگر: جاذبه و کشش جنسی و زیبایی خاص زنانه و تحریک پذیری جنس مردانه، یکی از علت‌های این حکم است. توصیه و دستور الهی به پوشش و حجاب برای زنان، به منظور ایجاد محدودیت و محرومیت و چیزهایی از این قبیل که تنها فریب شیطانی‌اند نمی‌باشد، بلکه در واقع برای آگاهی دادن به گوهر ارزشمند در وجود زنان است که باید از آن مراقبت و شده و حفظ شود و به تاراج نرود. این کاملاً معقول است که هر چیزی ارزشمندتر باشد، مراقبت و محافظت بیشتری را می‌طلبد تا از دست راهزنان در امان باشد و به شکل یک ابزار برای مطامع سودپرستان در نیاید.
به یاد داشته باشیم که غریزه جنسی، نیرومند و عمیق است. هر چه بیشتر اطاعت شود، سرکش‌تر می‌گردد، همچون آتش که هر چه به آن بیشتر هیزم بدهند، شعله ورتر می‌شود، و شهوت خود را به صورت یک عطش روحی و خواست اشباع نشدنی در می‌آورد.[۳۶]و وضعیت جهان معاصر و کشانده شدن عده‌ای به همجنس بازی نشانه آشکاری از این حالت است.
بنابراین رعایت نکردن پوشش اسلامی توسط زنان نه تنها از بین رفتن حساسیت مردان را به دنبال ندارد، بلکه موجب طغیان غریزه جنسی آنان نیز می‌گردد و پس از مدتی باعث دلزدگی و بی معنایی آن خواهد شد.
در مورد مردان نیز این گونه نیست که بتوانند با هر نوع لباسی از خانه بیرون آیند و نوع پوشش آنها می‌تواند به هر صورتی باشد بلکه مردان نیز در این جهت با محدودیت‌های خاص خود نسبت به پوشش مواجه هستند اما محدوده پوشش آنان به جهت حضور بیشتر در اجتماع و کارهای سخت و به جهاتی که در بالا ذکر شد با زنان متفاوت است.

چرا حجاب برای زنان در اسلام واجب است

چرا حجاب برای زنان در اسلام واجب است ، ولی آقایان موظف به پوشانیدن خود نیستند؟
جواب: حجاب و پوشش در ادیان و اقوام پیش از اسلام بی سابقه نیست و قدر مسلم این است که حجاب قبل از اسلام در میان بعض ملت‌ها حتی در میان مردم ایران باستان وجود داشته است.[۳۷] حجاب از ضروریات و مسلمات دین مبین اسلام است و پس از آمدن اسلام همه مردم جهان موظف هستند که اسلام را بپذیرند و دینی غیر از اسلام مورد قبول نیست. قرآن می‌فرماید: «و من یتبغ غیر الاسلام دیناً فلن یقبل منه و هو فی الآخرهْ من الخاسرین؛ هر کس جز اسلام آیینی برای خود انتخاب کند از او پذیرفته نخواهد شد و او در آخرت از زیان کاران است».[۳۸] پس علاوه بر این که حجاب در ادیان دیگر هم بوده است مسئله اساسی این است که با آمدن دین حضرت محمد(ص) و سایر ادیان نسخ شده‌اند و عموم انسان‌ها در واقع باید از اسلام و قوانین آن پیروی نمایند، ولی عده‌ای بر اثر جهالت و عدم تحقیق وشرایط زمانی و مکانی از ادیان دیگر ( که مورد قبول هم نیست)پیروی می‌کنند و با تحریف در ادیان آسمانی شراب می‌خورند، از گوشت خوک استفاده می‌کنند وسایر محرمات را انجام می‌دهند و حجاب را هم رعایت نمی‌نمایند.
اینان در همه این موارد از دین حق و قوانین آن سرپیچی کرده‌اند. و از سعادت ابدی و اخروی محروم گشته‌اند.
اسلام همان گونه که شراب و محرمات دیگر را به خاطر مفاسدی که در این گناهان وجود دارد حرام نموده است، بی حجابی را هم بر اثر مفاسد گوناگون آن ممنوع فرموده است.
اسلام می‌خواهد زن کرامت داشته باشد و وقتی درجامعه حضور پیدا می‌کند به عنوان یک انسان ظاهر شود نه به عنوان جنس مخالف مرد. زن و مرد در درجه اول هر دو انسانند و هر دو باید در محیط اجتماع و در برخورد با یکدیگر به گونه‌ای ظاهر شوند که مایه الودگی و ناپاکی جامعه نشوند. زن مسلمان، تجسم حرمت و عفت در جامعه است، حفظ پوشش و داشتن حجاب به نوعی احترام گذاردن به زن و محفوظ نگه داشتن وی از نگاه‌های شهوانی و حیوانی است. در محیطی که حجاب است و شرایط دیگر اسلامی رعایت می‌شود دو همسر تعلق به یکدیگر دارند و احساساتشان و عشق و عواطفشان مخصوص یکدیگر است، ولی در بازار آزاد برهنگی و بی حجابی که عملاً زنان به صورت کالای مشترک (لااقل در مرحله غیر آمیزش جنسی) در آمده‌اند دیگر قداست پیمان زناشویی مفهومی نمی‌تواند داشته باشد. بنابراین ، دین مقدس اسلام برای حفظ حرمت زن و حراست از آلودگی اجتماع و جلوگیری از شعله ورشدن غریزه جنسی ، رعایت حجاب را برای زنان لازم دانسته است.
مسئله حجاب برای زن، یک حکم مسلم و قطعی اسلامی و قرآنی است و خدای عالم با در نظر گرفتن مصالح و مفاسد، حجاب را واجب فرموده است.
برای اطلاع بیشتر به کتاب حجاب شهید مطهری و کتاب حجاب فتحیه فتاحی زاده را مطالعه فرمایید.

خطبه هشتاد نهج البلاغه را توضیح دهید؟

با توجه به خطبه هشتاد نهج البلاغه مبنی بر نقصان عقل زنان، چگونه می‌توان آن را پذیرفت، در حالی از نظر ارزش انسانی با مرد برابر است؟ اگر ناقص العقل است، چگونه می‌تواند مردان عاقل را پرورش دهد؟
جواب: آری زن و مرد از نظر ارزش انسانی برابرند، لیکن یک سری تفاوت‌هایی دارند که در ذیل به آن اشاره خواهد شد.
قبل پاسخ به بیان دو نکته می‌پردازیم:
نکته اول: روایاتی که در مورد مذمت برخی از زنان وارد شده، همه آن‌ها، یا اکثر و عمده آن‌ها از امام علی‌ علیه‌السلام نقل شده است. دقت در این امر به ما کمک می‌کند که به اوضاع زمان امام علی‌ علیه‌السلام بیاندیشیم، زیرا همان گونه که آیات قرآن شأن نزول دارد و دانستن اسباب نزول در فهم و درک مراد خداوند به ما کمک می‌کند، روایات هم شأن صدور دارند و پی بردن به اسباب صدور در پی بردن به معنا و مراد معصومان‌علیهم‌السلام به ما کمک شایانی می‌کند.
خطبه هتشاد نهج البلاغه را حضرت امیرعلیه‌السلام بعد از فراغ از جنگ جمل بیان نمودند. از جمله محمد بن علی، معروف به ابوطالب مکی متوفای سال 386 هـ.ق این نکته را متذکر شده است. بعد از او سید رضی[۳۹] گردآورنده نهج البلاغه در آغاز به این نکته اشاره نموده است.
حال به یاد داشته باشیم که اولین عامل درگیری و ناامنی در حکومت علوی، یک زن بود به نام ام المؤمنین عایشه. وی از مقام ام المؤمنین بر ضد امام علی‌ علیه‌السلام بهره گرفت. او نسبت به علی دلی پرکینه داشت که این حقد و کینه او باعث آتش افروزی در جنگ جمل شد و حرمت‌ها را شکست و خون ده‌ها هزار انسان را در راه احساسات زنانه‌اش به هدر داد و جنگ‌های صفین و نهروان را به وجود آورد. خود حضرت در خطبه دیگری به مذمت مردانی پرداخته است که فریب عایشه را خوردند و به خونریزی و جنگ رو آوردند: «کنتم جند المرأه و اتباع البهیمه».
[۴۰] نکته دوم: اگر در این خطبه از نقص عقل زنان یاد شده، در موارد دیگر از مردان نیز یاد شده است. نه کمال عقل در انحصار مردان است، و نه نقص عقل در انحصار زنان. هم بین زنان عده‌ای به کمال عقل راه یافته‌اند و هم میان مردان برخی به ضعف و نقص عقل مبتلا شده‌اند. امام علی‌ علیه‌السلام فرمود: «اعجاب المرء بنفسه برهان نقصه و عنوان ضعف عقله؛ مردی که خودپسند است، عقلش ناقص و ضعیف است»[۴۱] و نیز فرمود: « إِعْجَابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ حُمْق‏؛ خودپسندی مرد دلیل حماقت و بی خردی او است».
[۴۲] حضرت در مذمت کوفیان فرمود: «فأنتم لا تعقلون؛ شما مردان کوفه عاقل نیستید».
[۴۳] نیز در مذمت مردم‌بصره فرمود: «خفت عقولکم؛ عقل‌های شما سست است».[۴۴] {اینک پاسخ سؤال را در پنج بخش بیان می‌داریم:
1 - از نظر سند و انتساب این روایت به امام معصوم:
برخی در سند و انتساب خطبه یا روایت نقصان عقل به ا مام معصوم تردید جدی به خرج داده و گفته‌اند: از این که مضمون این روایت با بسیاری از آیات و روایات دیگر، نیز با عقل مخالفت دارد، صدور آن از معصوم قابل مناقشه، بلکه مردود است.
[۴۵] 2 - از جهت عمومیت گفته‌اند: این سخن از جهت دلالت منطقی به صورت قضیه موجبه کلیه نیست؛ یعنی مراد تمامی زنان نیستند، بلکه اشاره به برخی زنان دارد.
یکی از نویسندگان در توضیح و شرح خطبه مذکور می‌نویسد:
«شک نیست که خطبه بالا یک قانون کلی و همگانی دربارهٔ عموم زنان نیست؛ بلکه با توجه به این که این خطبه بعد از جنگ جمل و آن همه خون ریزی‌هایی که توسط «عایشه» رخ داد، از امام صادر شده، دربارهٔ دسته خاصی از زنان است که در این گونه مسیرها گام بر می‌دارند وگرنه چه کسی می‌تواند انکار کند که در پیشرفت اسلام زنان بزرگ و با شخصیتی همچون خدیجه بانوی اسلام، فاطمه زهرا و زینب کبری و جمعی از زنان مبارز و دانشمند مانند سوده همدانیه شرکت داشته‌اند و برای پیشرفت اسلام و اجرای حق و عدالت بزرگ‌ترین فداکاری را به خرج داده‌اند، و با ایمانی محکم و تفکری عالی، مردان خود را با تمام وجود در این مسیر حمایت می‌کردند».
[۴۶] 3 - از نظر برداشت و پیام:
خداوند حکیم در خلقت جهان موجودات را حکیمانه آفریده؛ یعنی هر موجودی را به تناسب موقعیت و مسئولیتی که باید عهده‌دار آن باشد، آفریده است، مثلاً چشم را ظریف اما استخوان‌های اطراف آن را سخت و محکم آفریده است. در سیستم بدن هر عضوی به تناسب با وظیفه‌اش آفریده شده است تا این مجموعه اعضا با این تناسب و دقت حکیمانه بتوانند در کنار یکدیگر در سیستمی واحد، هر کدام وظیفه خود را به انجام برسانند.
این مربوط به یم سیستم اندامواره‌ای چون بدن است، حال در سیستم اندامواره بزرگ‌تری به نام اجتماع بشری نیز همین حکمت و ظرافت لحاظ شده است. واقعیت این است که در نظام آفرینش برای هر یک از مردان و زنان وظایف و مسئولیت‌های تکوین ویژه‌ای در نظر گرفته شده و خداوند حکیم با تناسب همان وظایف، خصائص و قوت و ضعف‌هایی در خلقت هر یک لحاظ کرده است. به همین جهت است که خصوصیات روانی و جسمی زنان با مردان متفاوت است. زن با توجه به زن بودنش وظایفی را برعهده دارد، و خداوند خصوصیات روحی و عاطفی و توان جسمانیش را در راستای آن آفریده است. برای مرد با توجه به مرد بودنش وظایف قرار داده و خصوصیات روانی و جسمی او متناسب با همین وظایف آفریده شده است. این سخن روشن و عقل پسند است و در آن تردیدی نیست. امام علی‌ علیه‌السلام در خطبه مذکور می‌خواهد این پیام را به گوش جهانیان برساند که از جنس مادینه توقع و انتظار انجام وظایف نرنیه را داشتن خطا است و برعکس از جنس نرنیه توقع انجام وظایف مادئیه نیز نارواست. به قول شاعر:
جهان چون چشم و خط و خال و ابروست که هر چیزش به جای خویش نیکوست سخن حضرت در مقام گوشزد کردن به وظایف هر یک است.
4 - از نظر شیوه استدلال:
برخی سخن و شیوه استدلال امام علی‌ علیه‌السلام را در خطبه مذکور، از نوع «جدل» دانسته‌اند. شایان ذکر است که جدل آن نوع استدلالی است که مقدمات آن از مسلّمات است و آن را مخاطب قبول دارد. در این سخن امام علی‌ علیه‌السلام خواسته است از اعتقاد و دانسته مردم آن زمان مبنی بر وجود برخی از نقص‌ها در وجود زنان بهره بگیرد و به آنان متذکر بشود: این که خود می‌دانید و قبول دارید که زنان از نقص‌هایی بهره مندند، پس چرا تابع فلان زن شده و شعله‌های آتش جنگ جمل را با همکاری خودتان تقویت نموده‌اید!
[۴۷] این سخن تقویت می‌شود با جمله‌ای که از حضرت در ذیل خطبه نقل شده است که اشاره دارد به زنی همانند عایشه که نزد آنان خیلی محترم و نیکوکار شمرده می‌شد. حضرت می‌فرماید: حتی اگر زنی را [همانند عایشه] نیکوکار پنداشته‌اید، مواظب و برحذر باشید مبادا همانند اطاعت از او در جنگ جمل، دنیا و آخرت خویش را تباه نمایید.
نیز تقویت می‌شود با عنایت به این که این خطبه بعد از جنگ جمل و با توجه به مسائل بوجود آمده بعد از جنگ‌افروزی عایشه بیان شده است.
5 - از واقعیت:
واقعیت این است که بین جنس نرینه و مادینه:
الف: از نظر اعضاء و جوارح.
ب: از نظر احساسات و عواطف و تمایلات و اخلاق.
ج: از نظر فعالیت‌های خردمندانه و تفکر، تفاوت‌هایی وجود دارد.
از نظر اعضا و جوارح: ممکن است برخی تصور کنند که مرد و زن تنها در اعضایی که مربوط به جنسیت آن دو است، تفاوت دارند و در دیگر اعضا و جوارح تساوی و یکسانی حکمفرما است. در حالی که واقعیت جز این است. آن دو جنس در تمامی اعضا و جوارح با یکدیگر اختلاف دارند، چه اعضا و جوارحی که به عضو جنسی و تولید مثل مربوط است و چه غیر آن، رویش مو در بدن زن و مرد، چربی زیر پوست، بافت‌ها، ظرافت و ضخامت پوست، شکل استخوان‌ها، وزن حجمی استخوان‌ها، مقدار مواد آلی و کانی در استخوان‌ها، درشتی عضلات، زور بازو، شکل هندسی و حجم و وزن مغز، وزن قلب، ضربان نبض، فشار خون، حرارت بدن، قد، وزن، ارتعاشات صوتی، زیر و بم صدا، جثه، ترشحات بدن، میزان گلبول‌های قرمز و سفید در خون، گنجایش و حجم ریه و الگوی رشد جسمانی در آغاز از دو جنس نرنیه و مادنیه.
خلاصه این که همه چیز در زن و مرد متفاوت است.
ریشه این تفاوت‌ها در فعالیت‌های غددی نهفته است. تفاوت فعالیت‌ها و ترشحات غدد درون ریز و هورمونی بین دو جنس نرنیه و مادنیه به قدری زیاد است که بدون استثنا تمامی اعضا و جوارح زن و مرد را از هم مجزا می‌کند، به گونه‌ای که آزمایشگاه به راحتی می‌تواند تشخیص دهد این خون، یا ادرار و یا دیگر ترشحاتی که از بدن یک نفر به دست آمده است و حتی یک تار مو، مربوط به زن است یا مرد.
[۴۸] از نظر احسایات و عواطف، تمایلات و اخلاق:
بنا به گفته روانشناسان، محبت، رفتار انفعالی، رفتار عاطفی و حمایت کننده را از ویژگی‌های زنانه و در مقابل، پرخاشگری، استقلال، رقابت، سلطه و حاکمیت را از ویژگی‌های مردانه برشمرده‌اند. نیز گفته‌اند:[۴۹] داشتن ولی پر مهر و عاطفه و احساساتی آتشین، جلوه گری، دلربایی، آرایش گری و دوستدار پارچه و لباس و طلا و امور زینتی از خصائص زنان است. زن برای این که نشان دهد جلوه کردن و دلبری در انحصار غریزه او[۵۰] است، به زیور و آرایش علاقه نشان می‌دهد و در برابر مغازه‌های زرگری و لباس و پارچه فروشی، پاهایش شل می‌شود.
[۵۱] زن در تقلید، مدپرستی، تجمل پرستی، خنده وگرنه از مرد پیش‌قدم است.
[۵۲] زنان به جهت این که از نیروی احساس و عاطفه بیشتری بهره مندند، از صحنه‌های احساسی و عاطفی بیشتر تحت تاثیر قرار می‌گیرند و به هیجان می‌آیند.
[۵۳] ریشه این اختلاف: از اختلافات در اعضا و جوارح زن و مرد، تفاوت‌های احساسی، عاطفی، تمایلی و اخلاقی پدید می‌آید. چون که غدد تناسلی در زن و مرد متفاوت است و این غده‌ها افزون بر تأثیرات جنسیتی، تأثیرات عاطفی و احساسی متفاوتی در دو جنس نر و ماده می‌گذارند، سرانجام به تمایز شخصیت این دو جنس منجر می‌شود. به عنوان مثال ترشح بیضه‌ها موجب تهور و جوش و خروش می‌گردد و این همان خصایصی است که گاو نر جنگی را از گاوی که در مزارع برای شخم به کار می‌رود، متمایز می‌سازد (چون که در اولی بیضه‌ها ترشح دارد، ولی در دومی اخته شده است و ترشحی ندارد)
[۵۴] تنها با زیاد یا کم شدن یکی از ترشحات بدن یا یکی از عناصر متابولیکی هر چند ناچیز باشد، اخلاق، رفتار و شخصیت آدمی را دگرگون می‌سازد.
از این سخن نتیجه می‌گیریم و می‌گوییم: با توجه به دامنه وسیع در تفاوت‌ها که بین زن و مرد در همه چیز وجود دارد( که تفاوت تر ترشحاتی غدد، جزئی از آن است) می‌گوییم: باید اذعان نمود که لازم است زن، زن باشد و مرد، مرد. هر یک به وظایف و مسئولیت‌های خویش.
[۵۵] اما از نظر فعالیت‌های خردمندانه و تفکر گفته‌اند: این روایت ناظر به عقل حسابگری زنان است که در مقایسه با مردان کم‌تر است؛ یعنی واقعیت این است. نه زیاده روی در مورد حمایت از زنان درست است و نه نقطه مقابلش که به زنان ظلم روا داشته شد. همان گونه که اگر کسی در مقام مقایسه، مرد را از نظر عاطفه، از زن ناقص یا کم تر بداند، خطا نکرده و گفتارش خلاف واقع نیست، همین طور در بعد عقلانی اگر زن را نسبت به مرد کم تر بداند، خطا نکرده است و گفتارش خلاف واقع نیست.
بیان این سخن:
اولاً: این سخن در پی بیان یک قضیه موجبه کلیه‌ای که استثنا نداشته باشد، نیست. همان گونه که در بخش دوم بیان شد، نه تمامی مردان از نظر عقل بر تمامی زنان برتری دارند و نه نقص عقل در انحصار زن می‌باشد و کمال عقل در انحصار مرد است، بلکه این سخن درصدد بیان یک واقعیت است و آن این که: وجه غالب در کنش‌های مردان رفتارهای حسابگرانه و وجه غالب در کنش‌های زنان رفتارهای مهرانگیز و عاطفی و احساسی است. این مطلق نیست، بلکه نسبی است.
ثانیاً: هر یک از این دو نیروی عاطفه و عقل حسابگرایانه در جای خویش نیکو، پسندیده و ضروری است. قوت هر یک از این دو در یک فرد نه دلیل بر خوبی او است و نه دلیل بر بدی. نیز ضعف هر یک از این دو نه دلیل بر خوبی و نه دلیل بر بدی او است. در واقع قوت و ضعف این دو در دو جنس نرنیه و مادنیه نوعی تقسیم کار و تقسیم وظایف و مسؤولیت‌های تکوین و طبیعی است. به هیچ وجه مرد نمی‌تواند از عهده وظایف مهرانگیز و عاطفی زن برآید و برعکس، زن نمی‌تواند از عهده وظایف حسابگرایانه مرد برآید. موفقیت اصلی زن در وظایف خویش است که در راستای ودیعه تکوین وی قرار دارد و موفقیت اصلی مرد نیز در اموری است که همگون با قوای تکوین اش می‌باشد. در طبیعت و قوانین تکوین بین مردان و زنان کارها تقسیم شده است. چرا ما در نظام تشریع آن را نپذیریم؟ سخن امام علی‌ علیه‌السلام دربارهٔ زنان هشدار دهنده است که نباید از آنان انتظار حرکتی مردگونه داشت، چون که زنان سراپاشور و احساس و عاطفه‌اند؛ در برخورد با آنان نباید انتظار حسابگرانه‌های مردانه را داشت، بلکه می‌بایست دقیقاً همگام با وظایف تکوین تقسیم کار را پذیرفت و روانشناسی زنان را در نظر داشت.
ثالثاً: عقل مورد بحث، عقل ارزشی نیست، بلکه عقل سنجش است. توضیح: عقل یک وقت عقل سنجش یا نظری است که مایه تکلیف است و هر انسان مکلفی می‌بایست بهره‌ای از آن داشته باشد تا مشمول تکلیف گردد. این در دختران زودتر از پسران شکوفا می‌شود، بدین جهت دختران سن تکلیفشان چند سال قبل از پسران است.
معنای دیگر عقل، عقل عملی یا ارزشی است. این عقل است که در روایات از آن تمجید شده است. این عقل آدمی را به عبادت خدا وامی‌دارد و مایه تحصیل بهشت است. (العقل ما عبد به الرحمان و اکتسب به الجنان) این عقل به منزله عقال (زانو بند شتر) هواهای نفسانی را کنترل می‌کند. [در چنین عقلی مردان بر[۵۶] زنان برتری ندارند، بلکه از پاره‌ای روایات برتری فهمیده می‌شود.
[۵۷] در عقل نظری یا سنجشی به عقیده برخی روانشناسان، پسران از یک سن خاصی بر دختران سبقت می‌گیرند.
[۵۸] حال در علت تفاوت زن و مرد در این عقل حسابگری:
ممکن است برتری مردان بر زنان در عقل سنجشی، ناشی از تفاوت آنان در محیط کار و تجربه باشد؛ یعنی از نظر ذات و استعداد کاملاً یکسان هستند، کسی چون زنان به جهت وظایفی که طبیعت بر عهده زنان گذاشته است، کم تر از مردان در اجتماع حضور و فعالیت دارند و کم تر از مردان، تجارت و فعالیت‌های اقتصادی بازاری دارند، بدین جهت مردان در عقل تجربی بر زنان سبقت گرفته‌اند. ممکن است این برتری نه از جهت تجربه، بلکه از جهت ظرفیت وجودی مردان باشد، چون واقعیت این است که وزن، حجم و ظرفیت مغزی زنان نسبت به مردان متفاو ت است. در خور توجه است که زنان در تمام نژادها میزان ظرفیت، حجم و مقدار نخاعی آن ان از مردان کمتر است. به همان نسبت در همه نژادها قدشان از مردان کوتاه تر است. مغز زن در تمامی نژادها صد تا دویست گرم از مرد کم تر است. این سبب اختلاف مردان با زنان در عقل و درک نظری آنان می‌گردد.
هورمون‌ها، غدد تناسلی، بافت‌ها، وضعیت اندام، وزن مغز، مقدار قد، دوران بارداری و هزاران فعالیت‌های فیزیولوژی و روانی در درک آدمی مؤثر است.
شاید بتوان گفت: اگر حسابگری‌های زاده از برآوردهای عقلی خشک در انسانی به نام مادر باشد، فرزند دچار نابسامانی تربیتی و کمبود عاطفی می‌گردد.
[۵۹] در علوم پزشکی ثابت شده که بدن‌ها دربست در اختیار غدد و ترشحات غددی قرار دارند، و اعمال این‌ها نیز توسط سلسله اعصاب کنترل می‌شود، و سلسله اعصاب، مرکزی و فرماندهی دارند و این مرکز فرماندهی نزد زنان و مردان متفاوت است. در مردان در ناحیه پیشانی رشد بیشتری یافته و در زنان در منطقه «هیپوتالاموس» رشد و نمو زیادتری دارد. نیز ثابت شده که پیشانی مرکز تعقل و تفکر است و «هیپوتالاموس» مرکز عاطفه و احساسات است، و تمام این‌ها با هم همکاری می‌کند. بنابراین جا دارد که واقع بین باشیم و از واقعیت‌های موجود، قضاوت واقعه بینانه در مورد مردان و زنان داشته باشیم و بگوییم: گویا مرد بر دریایی از تعقل و تفکر نشسته و زن بر اقیانوسی از عاطفه و احساسات.
[۶۰] حال با این توضیحاتی که بیان داشته‌ایم، خود منصفانه قضاوت نمایید سخن امام علی‌ علیه‌السلام از واقعیت به دور است یا منطبق با آن؟
ضمناً پاسخ دیگر دارد که در پاسخ به سؤال ششم بیان داشته‌ایم.
سؤال‏2: امام علی‌ علیه‌السلام در خطبه هشتاد نهج البلاغه از زنان مذمت نموده است. چرا حضرت از مردان بد مذمت ننموده است؟
جواب: اتفاقاً امام علی‌ علیه‌السلام در موارد گوناگون از مردان مذمت نموده است، از جمله در خطبه چهاردهم نهج‌البلاغه «خَفَّتْ عُقُولُكُمْ وَ سَفِهَتْ حُلُومُكُم‏؛ عقل‌های شما سبک و افکارتان سفیهانه است».
در خطبه سی و چهارم فرمود: «افّ لکم... فأنتم لا تعقلون».
در خطبه نود و هفتم فرمود: «أَيُّهَا الْقَوْمُ الشَّاهِدَةُ أَبْدَانُهُمْ الْغَائِبَةُ عَنْهُمْ عُقُولُهُم».
در خطبه 131 آمده است: «أَيَّتُهَا النُّفُوسُ الْمُخْتَلِفَةُ وَ الْقُلُوبُ الْمُتَشَتِّتَةُ الشَّاهِدَةُ أَبْدَانُهُمْ وَ الْغَائِبَةُ عَنْهُمْ عُقُولُهُم‏».
در این اموارد امام علی‌ علیه‌السلام به روشنی برخی از مردان را مذمت می‌کند و آنان را کم خرد و سبک اندیش معرفی می‌کند.
بخشی از نکوهش‌های نهج البلاغه به جریان جنگ جمل برمی‌گردد و این دلیلی است که با توجه به پیشگاهی عایشه در جنگ جمل، نکوهش‌ها کلی نیست، بلکه مقطعی و موردی است. همان گونه که از مردان کوفه و بصره مذمت شده است. این را هم نمی‌توان کلی تلقی کرد، چون از کوفه و بصره مردان عالم و دانشمند دینی فراوانی به جهان اسلام تقدیم شده است. کوتاه سخن این که: قضایای تاریخی در یک مقطع حساس ممکن است زمینه ستایش را فراهم کند و در مقطع حسای دیگر زمینه نکوهش را، سپس با گذشت زمان هم زمینه مدح منتفی می‌شود و هم زمینه ذم.
[۶۱] ضمناً پاسخ دیگری دارد و در جواب سؤال ششم ملاحظه نمایید.
سؤال‏3: امام علی‌ علیه‌السلام در خطبه هشتاد نهج البلاغه، شهادت دو زن را برابر با شهادت یک مرد قرار داده است. این سخن چه توضیحی دارد؟
جواب: «شهادت» در قوانین قضایی اسلام در زمره حقوق قرار ندارد. شهادت حق نیست، بلکه تکلیف است، یعنی انسان وظیفه دارد برای احقاق حقوق دیگران شهادت بدهد. قرآن کتمان شهادت را حرام اعلام نموده است.
[۶۲] اگر شهادت برخی در دادگاه پذیرفته نمی‌شود، یا کم تر پذیرفته می‌شود، گویای سهل تر بودن تکلیف و مسئولیت است، نه تضییع حقوق آنان.
اسلام در برخی امور مردان را از تکلیف شهادت معاف دانسته و آن را در انحصار زنان قرار داده است. در برخی امور زنان را از آن معاف دانسته و آن را به انحصار مردان درآورده و در برخی امور شهادت دو زن را برابر با یک مرد قرار داده است.
همه این قوانین بر پایه حکمت است. نظام تشریع بر پایه نظام تکوین بنا شده است. دقت در این امور عقیده ما را در حقانیت ایدئولوژی اسلام متزلزل نمی‌کند، بلکه بیشتر ما را معتقد می‌گرداند که در چهارده قرن پیش پیامبر اسلام‌ صلی الله وعلیه وآله به گونه‌ای قوانین و ایدئولوژی اسلام را بیان داشت که امروزه با پیشرفت علوم حقانیت آن روشن تر و تطابق آن با نظام تکوین آشکار شده است.
توضیح: برای دو نظام وجود دارد و یکی نظام تکوینی؛ یعنی قوانین، وظایف و مسئولیت‌هایی که از ناحیه خلقت بر آدمی فرمانروایی می‌کند و ربطی به حوزه اختیاری بشر ندارد. در این حوزه برای هر یک از دو جنس مذکر و مؤنت، وظیفه نرنیه و مادنیه با امکاناتی که دارند، در نظر گرفته شده است، به گونه‌ای که انکار آن از هیچ فردی پذیرفتنی نیست.
دوم نظام تشریع؛ یعنی قوانینی که مربوط به حوزه اختیار بشر است. این نظام اگر منطبق و هماهنگ با نظام تکوین نباشد، فاقد ارزش است. ارزش و توانمندیش به میزان انطباقش با ظرفیت‌های وجودی موجود در نظام تکوین است.
حال می‌گوییم: در نظام تکوین همان گونه که در پاسخ به سؤال اول بیان شد، همه اجزا و جوارح و امیال و احساسات و ادراکات زنان با مردان متفاوت است.
در این میان دو ویژگی در زنان به این بحث مربوط است:
1 - برتری زنان در بُعد عاطفی.
2 - شرم، حیا و عفت زنان که از مردان برتری دارد.
[۶۳] ایدئولوژی اسلام که از سوی خداوند حکیم ابلاغ شده، با در نظر گرفتن این دو ظرفیت وجودی زنان در نظام تکوینی، نظام تشریع را پایه ریزی نموده است، چون آنانی که از عواطف بیشتری برخوردارند، از صحنه‌های احساسی و عاطفی زودتر تأثیر می‌پذیرند و به هیجان می‌آیند. روانشناسان این جمله را مدلّل‏[۶۴] ساخته‌اند که فراموشی با میزان احساسات و هیجانات، نیز با میزان شرم و حیات و عفت رابطه مستقیم دارد.
وقتی که حوزه تکوین این گونه است، در حوزه تشریع برای محکم کاری (به ویژه در اموری که مربوط به حق الناس است) می‌بایست چاره‌ای اندیشیده شود، تا حقوق مردم در شهادت‌ها، ضایع نگردد.
در این جا سه صورت متصور است:
1 - به جهت غلبه عاطفه، عفت و هیجانات در زنان که زمینه ساز فراموشی در برخی از امور هیجانی است بگوییم: به جهت تضییع حقوق آنانی که از طریق شهادت می‌خواهند ادعای خویش را ثابت کنند، شهادت زنان فاقد ارزش و اعتبار است. توجه داشته باشید در این جا تضییع حقوق زنان مطرح نیست، همان گونه که در آغاز بیان شد. شهادت حق نیست، بلکه تکلیف است.
این سخن ممکن است از جهت دیگر موجب تضییع حقوق دیگران بشود و آن جایی است که شهادت را در انحصار زن است.
2 - بگوییم: به شهادت زنان اعتبار داده شود، آن هم به قدر اعتبار مردان. این سخن از این جهت که در تکوین عواطف و هیجانات، به ویژه در برخی از بزه‌ها، زن به جهت برتری عفت و حیا نمی‌تواند مانند مردان شاهد باشد و هیجانی می‌شود و ناخواسته به او فراموشی دست می‌دهد. پذیرفتنی نیست، چون موجب تضیع حقوق آنانی می‌شود که بر ضد آنان شهادت داده می‌شود.
3 - راه حل معتدل: خداوندی که انسان را آفرید و به همه اسرار نهفته درون آگاه است، فرموده: در اموری که مربوط به حقوق مردم است (حق الناس نه حق الله) به شهادت زنان ارزش و اعتبار داده بشود، لیکن به جهت محکم کاری دو شاهد زن در اموری که یک شاهد مرد لازم است، یا چهار شاهد زن در اموری که دو شاهد مرد لازم است، با شرایطی ارزش و اعتیار دارد. این عین عدل است و منطبق با نظام تکوین است.
نابرابری شهادت زن و مرد حکمت‌هایی دارد که در راستای احقاق حقوق مردم وضع شده است که اگر تبلیغات یک سویه اندیشه‌های فمینستی کنار برود و با ژرفکاری‌های دقیق روانشناختی و توانمندی‌های موجود در نظام تکوین به مسئله نگاه شود، پرده از عظمت احکام نورانی اسلام برداشته می‌شود و حقانیت این سخن روشن می‌شود که به جهت حفظ حقوق و حرمت زن، زن باید زن بماند و مرد، مرد.
سؤال‏4: امام علی‌ علیه‌السلام در نهج البلاغه، در حکمت 234، فرموده: برخی از خصلت‌های خوب زنان، خصلت‌های زشت مردان شمرده شده است. این سخن چه توجیهی دارد؟
جواب: اگر از سخن حضرت برداشت نموده‌اید که زنان به قدرتی بی‌ارزشند که حتی بهترین صفات آنان درحد بدترین صفات مردان قرار دارد، نادرست است، چون امام علی‌ علیه‌السلام نه برخلاف عقل سخن می‌گوید و نه برخلاف آیات و روایات. آن برداشت و تفسیر از سخنان حضرت هم خلاف عقل است و هم خلاف آیات و روایات.
عقل مستقلاً فضائل اخلاقی را خوب و ممدوح می‌داند خواه از مردان باشد و خواه از زنان.
آیات و قرآن نیز صفات و فضائل اخلاقی را هم برای زنان و هم برای مردان بیان نموده است، از جمله آیه 34 احزاب.
زن و مرد در صفات و فضائل اخلاقی مشترکند، مگر در برخی از صفات که به جهت تفاوت‌های تکوینی است، حتی در همین سه صفتی که از امام علی‌ علیه‌السلام نقل شده، برخی از ابعاد آن در زن و مرد مشترک است. هر صفتی که جنبه حسن داشته باشد و متصف به خوبی باشد و عقل مستقلاً آن را خوب بشمارد، خواه زن دارنده آن باشد و خواه مرد، خوب است و استثنایی در آن نیست. مگر استثنائی باشد، یا یک جهت عارضی دارد و یا در معنایش تصرف شده است. سه صفت بخل، تکبر و ترس از همین قبیل است.
در این روایات آمده که بخل برای زنان خوب و برای مردان بد است. این سخن به معنای مطلق آن درست نیست، مراد امام علی‌ علیه‌السلام هم این گونه نیست.
به فرض درست بودن سند و انتساب این روایت به امام علی‌ علیه‌السلام است می‌پرسیم: آیا حضرت خدیجه، بزرگ بانوی اسلام که ثروت فراوانش را در راه اعتلای اسلام انفاق نمود و به جای متصف شدن به صفت بخل، به صفت انفاق وجود متصف شد، به عقیده امام علی‌ علیه‌السلام کارش ارزشمند و خدا پسندانه نبود؟! قطعاً چنین برداشت و تفسیری ناصواب است.
امام علی‌ علیه‌السلام برخلاف قرآن سخن نمی‌گوید. قرآن صفت جود و انفاق را برای همه، صفت خوب برشمرده است. پس صفت بخل در این روایت که از صفات ممدوح برای زنان شمرده شده است، معنای‏[۶۵] خاص خود را می‌طلبد که حضرت فرمود: از مال شوهر بی حساب بخشش نکند. صفت تکبر نیز معنای خاص خود را دارد، چرا که قرآن با صراحت، خشوع و خضوع و تواضع و فروتنی را از صفات اخلاقی پسندیده مرد و زن بیان نموده است.
[۶۶] بنابراین صفات اخلاقی پسندیده مانند انفاق و جود و خشوع و تواضع برای همه خوب است، زن باشد یا مرد، و نقطه مقابلش بد است، خواه زن باشد، یا مرد.
این روایت معنای خاصی دارد. حضرت می‌خواهد زن را تشویق کند که مبادا به بهانه جود و انفاق، مال شوهر را برباد دهد. مبادا به بهانه فروتنی خود را در معرض تیر نگاه و هوس آلود مردان هوسباز قرار دهدو مبادا به بهانه شجاعت، خود را در معرض اتهام قرار دهد و موجب بی آبرویی خویش و خانواده‌اش گردد.
سؤال‏5: امام‌علیه‌السلام در نهج‌البلاغه در نامه 31 فرمود: «زن ریحانه است، نه قهرمان. او را در پرده حجاب نگاهش دار». آیا همه زنان این گونه‌اند؟ مگر همه مردان در امور سیاسی لایقند؟ چراحضرت با آن همه گستردگی فکر و اندیشه این گونه در مورد زنان سخن گفته است؟
جواب: این روایت را در صورتی که سند و انتساب آن به امام صحیح باشد، چاره‌ای جز توجیه ندارد.
قطعاً در صورت صحت آن، مراد امام همه زنان نیست.
اگر مراد همه زنان باشد، چرا حضرت زهرا (س) در مسائل مهم سیاسی - اجتماعی زمان خویش شرکت می‌کرد؟
اگر مراد همه زنان باشد، چرا دختران حضرت به ویژه حضرت زینب (س) در مسائل سیاسی نقش آفرین زمان شدند؟
همان گونه که در نامه آمده است، بسیاری از مردان در امور سیاسی و مسائل مهم اجتماعی لیاقت لازم را ندارند.
شاید بتوان گفت که چون تاریخ را مردان نوشته‌اند، بخری از مذمت‌های مربوط به مردان باب طبعشان نبود. و به نگارش راه پیدا نکرده است.[۶۷]
با این وجود روایات در مذمت مردان کم نیست. از جمله حضرت در روایتی مردم را به سه گونه تقسیم کرده است: دانشمند، دانشجو و مانند پشه‌ای که دستخوش با دو طوفان است و به هر سومی رود و لیاقت چیزی را ندارد.[۶۸]
در روایتی دیگر آمده است که مردان پنج گروه هستند؛ چهار گروه در سمت باطل و شر قرار دارند و فقط یک گروه (آن هم با تعداد اندک) در مسیر حقند.[۶۹]
در عهدنامه مالک آمده است: مردم همه در یک حد نیستند! هر کسی را بهر کاری ساختند. برخی لیاقت در امور سیاسی دارد و برخی ندارد.
اما توجیه و برخورد ما با این روایت چگونه بایدباشد؟ این را در پاسخ سئوال بعدی بیان می‌داریم.
سؤال‏6: امام علی‌ علیه‌السلام در نهج البلاغه، حکمت 238 بیان داشته که زن و زندگی اش همه دردسر است و چاره‌ای جز این نیست. چرا زن و زندگی اش همه دردسر است؟
جواب: همان گونه که در پاسخ به سئوال گذشته بیان شد، در صورت صحت سند و انتساب آن به امام علی‌ علیه‌السلام قطعاً معنای شمول و کلی آن مراد نیست، چرا که زنان نامدار بسیاری بودند که در زمره پیامبران «انبائی» قرار داشتند و منشأ خیر بودند، بنابراین چاره‌ای جز توجیه و تأویل آن وجود ندارد.[۷۰]
در این حال لازم می‌دانیم چند نکته را بیان کنیم:
1 - در مسائل اعتقادی و انسان شناختی، دلالت و سند حدیث، زمانی پذیرفته است که به مرحله اطمینان برسد (هم اطمینان در دلالت و هم در سند و صدور از معصوم) وگرنه باید آن حدیث را مسکوت گذاشت و براساس آن به نام دین رأیی صادر نکرد.[۷۱]
2 - هر حدیثی که برخلاف محکمات قرآن، یا بر خلاف احادیث متواتر و قطعی الصدور و قطعی الدلاله و یا برخلاف عقل فطری و سلیم بود، باید آن را رد و تکذیب نمود.
هر حدیثی اگر نه چنین مخالفتی داشت (که موجب طرح و تکذیب آن شود) و نه حدیث معلول الصدور و معلوم الداله بود (که موجب اخذ و التزام به مفاد آن شود)، باید آن را در بوته اجمال و احتمال گذاشت.
چنین حدیثی که منتسب به اهل بیت‌علیهم‌السلام است، علم آن را به آنان باید واگذار نمود.
هر روایتی که به حسب ظاهر محتوایش برخلاف ضروریات و مسلّمات عقول فطری سلیم باشد (برخلاف قرآن، سنت قطعی و حکم قطعی عقل)، درباره این گونه روایات می‌گوییم: یا ظاهر آن مراد نیست و محاسبات برخلاف معنای ظاهری حمل و تأویلش نمود، و یا اگر قابل توجیه نباشد، باید معتقد شد که آن روایت از معصوم صادر نشده است، چون که معصوم بر خلاف معیارهای پذیرفته شده مذکور سخنی نمی‌گوید، یا[۷۲] بگوییم: روایت صادر شده، لیکن تحریف شده و با تحریف آن، معنایش دگرگون گشته است، مانند این روایت: ابوهریره از پیامبر نقل کرد: سه چیز شومند: مرکب، زن و خانه. این از مثل‌های رایج جاهلی بود. پیامبرصلی الله وعلیه وآله فرمود: اهل جاهلیت چنین می‌گفتند. اما راوی جمله ذیل را حذف نمود، که معنایش عوض می‌شود.[۷۳]
3 - این گونه روایات که در مذمت زنان است و به امام علی‌ علیه‌السلام نسبت داده شده، گرچه ممکن است برخی مربوط به غائله جنگ جمل باشد و به آتش افروزی عایشه اشاره داشته باشد و با توجه به زمینه فتنه انگیزی وی صادر شده باشد، ولی در برخی دیگر تردید جدی وجود دارد. جا دارد و بررسی شود که به راستی این گونه روایات از امام علی‌ علیه‌السلام صادر شده است؟! این تردید قوی‌تر می‌گردد، اگر توجه به سیره تمامی معصومان درباره زنان بشود. در عمل و سیره آن بزرگواران فراوان دیده می‌شود که به کرامت زنان ارج می‌نهند.
جای این پیش فرض وجود دارد که ممکن است دشمنان حضرت با هدف سیاسی و تخریب شخصیت امام‌علی‌ علیه‌السلام دست به جعل این گونه روایات زده باشند.
ما در این فرصت اندک نمی‌خواهیم درباره یکایک روایات و اسناد و مدارک آنان بحث کنیم، لیکن به صورت کلی می‌توان ردپای دشمن را جستجو نمود.
این احتمال تقویت می‌شود با آنچه که ابن ابی الحدید معتزلی شافعی در شرح نهج البلاغه نوشته است که معاویه آن گاه که به قدرت رسید، به فرماندارانش نوشت که بکوشند چهره امام علی‌ علیه‌السلام را بین مردم زشت جلوه دهند و توجه و تمایل مردم را از حضرت و اهل بیتش برگردانند. [۷۴]
این احتمال با این واقعیت تقویت می‌شود که زنان شجاع و با فضیلتی همانند «سوده همدانیه» در جنگ صفین، سپاهیان امام علی‌ علیه‌السلام را در نبرد بر ضد معاویه تحریص و تشویق می‌نمودند. حتی بعد از شهادت امام علی‌ علیه‌السلام از مرام و مکتب حضرت دست برنداشتند، و این مایه شگفتی معاویه شد و او تعجب خویش را از تأثیر فرهنگی امام علی‌ علیه‌السلام برآنان مخفی نمی‌داشت.[۷۵]
بعید نیست که مزدوران معاویه روایاتی را در مذمت زنان ساخته باشند تا نیمی از جمعیت را از امام علی‌ علیه‌السلام بدبین نمایند و بگویند ما طرفدار زنان هستیم و ام‌المؤمنین عایشه هم با ما است و علی با زنان خوب نیست. نه تنها با عایشه خوب نیست، بلکه نسبت به تمامی زنان دید منفی دارد.
این را تنها به عنوان یک احتمال ذکر نمودیم، که اگر پاسخ‌ها و راهکارهای توجیهی قبلی هیچ کدام کارساز نباشد، سرانجام سخن همین است که بیان شد.

پانویس

  1. سوره حجرات؛ آیه 13
  2. سوره نساء آیه 1
  3. سوره آل عمران؛ آیه 195
  4. سوره نساء؛ آیه 19
  5. سوره نساء؛ آیه 34
  6. .تحریم /11 و 12
  7. سوره زمر؛ آیه 9
  8. سوره آل عمران، آیه 159.
  9. سوره احزاب؛ آیه 35
  10. عبدالله جوادی آملی، زن در آینه جمال و جلال، ص 346
  11. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج17، ص 437
  12. علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج4، ص 360
  13. دکتر سید رضا پاک نژاد، اولین دانشگاه و آخرین پیامبران، ج 19، ص 280 - 293
  14. روانشناسی رشد، ج اوّل، ص 330، از انتشارات سمت
  15. دکتر سید رضا پاک نژاد، همان، ص 281
  16. ماده 1118 قانون مدنی: «زن مستقلا می‌تواند در دارایی خود هر تصرفی را می‌خواهد بکند.»
  17. سید مصطفی، محقق داماد، بررسی فقهی حقوق خانواده نکاح و انحلال آن، نشر علوم اسلامی، تهران، چاپ پنجم 1374، ص 317
  18. نساء/32
  19. حسین بن محمد، الراغب الاصفهانی، مفردات غریب القرآن، دفتر نشر کتاب، 1404ق، ص 431
  20. سید محمد حسین، طباطبایی، ترجمه سید محمد باقر همدانی، تفسیر المیزان، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1363 ج 4، ص 534
  21. محمد کریم، علوی حسینی موسوی، کشف الحقایق عن نکت الآیات و الدقائق، حاج عبدالمجید - صادق نوبری، تهران، چاپ سوم، 1396ق، ج 1، ص 352
  22. محمد بن علی ابن بابویه، قمی (شیخ صدوق)، من لایحضره الفقیه، موسسه نشر اسلامی، قم، چاپ دوم، ج‏4، ص 93؛ محمد بن حسن، حر عاملی، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج 10، ص 449.
  23. مرتضی، مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، انتشارات صدرا، تهران، چاپ بیست و یکم، زمستان‏1374، صص 156-. 155
  24. ر. ک. همان، ص 450
  25. سید مصطفی، محقق داماد، پیشین، ص 317.
  26. تفسیر نمونه، ج‏3، ص 256 - 260؛ مجموعه آثار، مطهری، ج‏19، ص 357 - 361
  27. المیزان، ج‏4، ص 319.
  28. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج19، ص 302.
  29. همان ، ص 311.
  30. برای اطلاع بیشتر به تفسیر نمونه، ج 3، ص 340 - 345 مراجعه شود.
  31. امام خمینی، توضیح المسائل، مسئله 2363، و 2370 و 2376؛ تحریر الوسیله، ج 2، ص 289، مسئله 5 و ص 290، مسئله 9.
  32. تحریر الوسیله، ج 2، ص 291، مسئله 13
  33. توضیح المسائل، مسئله 2423.
  34. تحریر الوسیله، ج 2، ص 291، مسئله 16
  35. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 19، ص 436، با تلخیص
  36. همان، ص 434.
  37. مرتضی مطهری، مسئله حجاب، ص 21؛ فتحیه فتاحی زاده، حجاب از دیدگاه قرآن و سنت، ص 15 و مصطفی حسینی دشتی ، معارف و معاریف، ج 4، ص 379، ماده حجاب.
  38. آل عمران (13) آیه 85
  39. قوت القلوب، ج 1، ص 282
  40. نهج البلاغه، خ 13
  41. غرر الحکم، آمدی، ج 2، 109
  42. همان، ج 1، ص 311
  43. همان، ج 14
  44. نهج البلاغه، صبحی صالح، خ 34
  45. کتاب نقد، جمعی از نویسندگان، ج 12، ص 268
  46. محمد جعفر امامی و محمد رضا آشتیانی، ترجمه گویا و شرح فشرده‌ای بر نهج البلاغه، زیر نظر ناصر مکارم شیرازی، ج 1، ص 389 - 390
  47. کتاب نقد، همان، ص 268 و 269
  48. دکتر سید رضا: پاک نژاد، اولین دانشگاه و آخرین پیامبران، ح 19، ص 280 - 293
  49. روانشناسی رشد، ج اول، ص 330، از انتشارات سمت
  50. دکتر سید رضا پاک نژاد، اولین دانشگاه و آخرین پیامبران، ح 19، ص 281
  51. همان، ص 294
  52. همان، ص 294 و 295
  53. کتاب نقد، ج 12، ص 59
  54. کتاب نقد، ش 12، ص 58
  55. دکتر پاک نژاد، همان، ح 9، ص 280
  56. کلینی، اصول کافی، ج اول، کتاب عقل و جهل
  57. وسائل الشیعه، ج 20، ص 168؛ من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 468
  58. روانشناسی رشد، جج 1، ص 331
  59. کتاب نقد، ش 12، ص 59 - 60
  60. دکتر سید رضا پاک نژاد، همان، ج 19، ص 299 - 300
  61. ر.ک: جوادی آملی، زن در آینه جمال و جلال ص 369
  62. بقره، ص 283
  63. کتاب نقد، همان، ش 12، ص 181
  64. همان، ص 58
  65. احزاب، (33) آیه 34
  66. همان، آیه 34
  67. دانشنامه امام علی‌ علیه‌السلام جمعی از نویسندگان، ح 5، ص 125
  68. نهج البلاغه، حکمت 147
  69. همان، خ 32
  70. زن در آینده جمال و جلال، جوادی آملی، ص 167
  71. جمعی از نویسندگان، دانشنامه امام علی، ج 5، ص 119
  72. همان، ص 122 - 121
  73. همان، ص 113.
  74. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ح 11، ص 45 - 44.
  75. مجلسی، بحارالانوار، ح 41، ص 119
منبع: حقوقی - تاریخ برداشت:95/05/11
بازگشت به رعایت حقوق زن