فرهنگ مصادیق:حقوق بشر در آموزه هاي قرآني
محتویات
مقدمه
قرآن برای انسان افزون بر تکالیف، حقی را نیز اثبات کرده است. برخی بر این باورند که در بینش اسلامی میان حق و تکلیف رابطه دوسویهای برقرار است؛ به این معنا که هر کجا حقی ثابت شود، تکلیفی نیز ثابت است و همین گونه هر جا تکلیفی باشد در همان جا حقی نیز برای شخص ثابت است. بنابراین وقتی از تکالیف بشر به معنای عام سخن میگوییم در حقیقت، حقی را نیز برای او ثابت دانستهایم. از این رو میتوان موارد و مصادیق بسیاری را به عنوان حقوق بشر در قرآن و آموزههای آن شناسایی و ردگیری کرد. در این مقاله نویسنده سعی کرده است که به ابعاد مختلف این موضوع بپردازد. مطلب را با هم از نظر میگذرانیم.
مفهوم حقوق
حقوق که جمع حق به معنای امر ثابت و درست و سزاوار است، [۱] امر ثابتی را میگویند که با واقع مطابقت داشته باشد. [۲] در اصطلاح حقوقی و فقهی، حقوق، قدرتی است که از طرف قانون به شخصی داده شده باشد. [۳] بنابراین حقوق، قدرت یا امتیازی است که کسی یا گروهی از آن برخوردارند. این قدرت زمانی ارزش و جایگاه مهم تری مییابد که به موجب قانون و یا عرف مقرر شدهای تصویب و تایید شده باشد.
ریشه حقوق را میبایست در مناسبات افراد و گروههای جامعه جست. افراد جامعه بر اثر روابط و مناسبات خود یک رشته اختیارات و امتیازاتی را به دست میآورند که به مجموعه آن حقوق میگویند. این اختیارات و امتیازات مشتمل بر اختیارات مدنی، اجتماعی، سیاسی و همه مزایا و سلطههایی است که قانون ناشی میشود. [۴].
حقوق انسان
انسان از نظر جامعه شناسی شخصی است که میبایست حقوقش رعایت شود. اگر برای انسان به عنوان موجودی زیستی حقوقی چون حق حیات است، از نظر جامعه شناسی و روان شناسی که شخص است و دارای شخصیت اجتماعی حقوقی خاص و ویژه است که از سوی همگان رعایت آن الزامی و ضروری است. در بینش قرآنی، رعایت حقوق اشخاص از سوی افراد و گروههای اجتماعی جامعه نیازمند بستر و زمینههای خاصی است و بدون ایجاد این بستر و فضا امکان تحقق درست آن فراهم نمیشود. ازاین روست که قرآن به بینش و نگرش انسانی بهایی ویژه میبخشد و بر این باور است که گرایش و کنش و واکنشهای انسانی را بینش و نگرش او ساماندهی و سازمان دهی میکند. بنابراین به این مساله توجه میدهد که همه انسانها به عنوان آفریدههای خداوندی از حقوق ویژه و خاصی برخوردارند و کسی نباید به آن تجاوز و تعدی کند. این گونه است که اعتقاد به خداوند وهدفمندی و مساله حسابرسی در آخرت و معاد را به عنوان عوامل موثر در تغییر رفتار انسانها بر میشمارد و بیان میدارد که مهمترین پشتوانه برای رعایت حقوق انسانها از سوی همگان پذیرش و اعتقاد به حسابرسی دقیق خداوند است. [۵]همین عامل انگیزه میشود تا انسان به تقوا گرایش یابد و تقوا نیز به عنوان عامل بازدارنده و انگیزه قوی در برخورد با دیگران مطرح میشود و رعایت حقوق دیگران را در شخص تقویت میکند. [۶] زمانی که شخصی به این مقام برسد که همگان را مانند خود دارای شخصیت و کرامت بداند حتی نسبت به دشمنان خود نیز به نوع دیگری رفتار میکند و حقوق آنان را نیز مراعات کرده و در حق ایشان هیچ گونه کوتاهی به جا نمیآورد. [۷]
در مورد کسانی که به این اندازه نرسیدهاند خداوند از روش انذاری بهره میبرد و تهدید نسبت به متعرضین به حقوق انسان در جامعه به آنان کیفر تجاوز و تعدی را یادآور میشود تا به این روش از تجاوز و تعدی دست بردارند. [۸]
اینها گوشهای از شیوهها و روشهای قرآنی برای ترغیب و تشویق و گاه تهدید کسانی است که حق انسانی هم نوع خویش را در زندگی اجتماعی رعایت نمیکنند.
تساوی حقوق انسان
در بینش و نگرش قرآن و آموزه وحیانی این کتاب مقدس، تفاوتی میان زن و مرد در این مسئله نیست. از این رو همان گونه که در بینش و نگرش قرآن همه انسانها از زن و مرد واحدی آفریده و خلق شدهاند و میان سیاه و سفید و زرد و سرخ فرقی نیست و این گونه تمایزات ظاهری موجب تمایز باطنی و حقوقی نمیشود هم چنین از انسانها خواسته شده که حقوق همگان را بدون تبعیض در مرد و زن بودن رعایت کنند، از این رو، خود نیز بر پایه و اساس تساوی میان مرد و زن (عدم تمایز جنسیتی) و سیاه و سفید (عدم تمایز نژادی) عمل میکند و پاداش هر کسی را بدون توجه به زن و مرد بودن به طور کامل ادا میکند. [۹]
قرآن بیان میدارد که همه انسانها در حقوق اجتماعی مساوی هستند [۱۰] و هم چنان که از تساوی در حق حیات و زندگی برخوردار میباشند[۱۱] همان گونه نیز حقوق همگانی همه محترم است و انسانها نباید برخلاف این حکم عمل کنند. [۱۲]
دفاع از حقوق انسان
احترام حقوق اجتماعی انسان به عنوان شخص و حقوق حیات او به عنوان موجود زنده، این معنا را تقویت میکند که در بینش و نگرش قرآنی دفاع از حقوقی انسانی و اجتماعی بشر امری مطلوب و بلکه واجب و ضروری است. از این رو به کسانی که حقوق انسانی و یا اجتماعی بشر را مورد تعرض قرارمی دهند ضمن هشدار به تعرض شدگان این اجازه را میدهد تا در برابر ایشان قیام کرده و به دفاع از حق خود اقدام کنند و در این راه از پای ننشینند و پایداری کنند.
[۱۳]از این رو میبینیم که در این آیه سخن از قیام و پایداری برای گرفتن حق است و در ستایش حق طلبان و نکوهش متجاوزان به حقوق مردم از این واژه بهره جسته است تا بنمایاند که قیام به قسط به عنوان فرمان عام و کلی دارای مصادیقی است که یکی از آنها قیام برای گرفتن حق است.
قرآن، هم چنین برای تحکیم و تقویت دفاع از حق و حقوق انسانی و اجتماعی به نقش حاکمان و قاضیان اشاره کرده و از آنان خواسته در دست یابی مظلومان به حقوق خود آنان را یاری و کمک کنند.[۱۴] و از این که برخی از حاکمان و اهل قدرت به همراه برخی از قضات به جای حمایت از مظلومان و حقوق ایشان به مدد و یاری متجاوزان به حقوق میروند سرزنش و نکوهش میکند؛ چنان که از این برخی از مردم برای توجیه تجاوز و تعدی به حقوق اجتماعی و انسانی دیگران به احکام قضات و حکام پناه میبرند امری ناهنجار و زشت دانسته و از ایشان میخواهد که با این روشهای نادرست حق مردم را پایمال نکنند.
محدوده حقوق انسان
چنان که گفته شد برای انسان دو دسته حقوق میتوان ثابت کرد: حقوقی که به عنوان حق زیست شناسی برای انسان ثابت است که از جمله آنها میتوان به حق حیات اشاره کرد و دیگر حقوق اجتماعی است که به عنوان شخص برای انسانها ثابت شده است. حقوق انسانی و اجتماعی انسان میتواند بسیار باشد و مصادیق زیادی را شامل شود؛ ولی آن چه میتواند به عنوان اصل قرارگیرد و موجبات تحدید و محدودیت انسان در حوزه زیستی و اجتماعی را فراهم آورد، قوانین شرعی و عرفی است. قرآن از احکام شرعی و تکالیف به عنوان تعیین کننده حقوق انسان یاد میکند و پس از بیان احکام و قوانین تحدید کننده میفرماید: تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَقْرَبُوهَا؛ این احکام و قوانین شرعی به عنوان وظایف الهی و حدود خداوندی است پس به این محدود نزدیک نشوید [۱۵]
بنابراین میتوان گفت که تکالیف شرعی و قوانین عرفی میتوانند به عنوان حدود حقوق انسانی و اجتماعی عمل کنند و حقوق انسان را محدود نمایند.
مصادیق قرآنی حقوق انسان
حق حیات
حق حیات به عنوان حق انسانی برای انسان ثابت است؛ به این معنا که هر انسانی به عنوان یک موجود و آفریده زیستی خداوند از حقی برخوردار میباشد که از آن به حق حیات و زندگی یاد میکنند و کسی نمیتواند آن را از وی سلب کند. بنابراین کشتن و قتل انسانی به عنوان تعرض به حق انسانی از نظر زیست شناختی در نگرش قرآنی امری ناپسند و گناهی نابخشودنی است. [۱۶] آیات بسیاری بر این حق اشاره داشته و آن را جزو حقوق مسلم بشری دانسته است که تعرض به آن گناه و جرم است و مرتکب آن به سختی کیفر داده خواهد شد. (همان) در روز رستاخیز یکی از گناهانی که از آن مواخذه و بازخواست خواهد شده مسئله قتل نفس است که در آیه ۸ و ۹ سوره تکویر و آیات دیگری بدان اشاره شده است.
قصاص
این که حق حیات به عنوان حق انسانی و زیستی مورد تأکید و توجه قرآن قرار گرفته به این معنا خواهد بود که کسانی که صاحب خونی شدهاند و یکی از خویشان ایشان به ظلم و ستم کشته شده از این حق برخوردار خواهند بود که جان قاتل را بگیرند و او را به این جرم قصاص نمایند. هدف از قصاص این است تا عاملی بازدارنده در جامعه پدید آید؛ زیرا عنصری مهم تر از جان انسان وجود ندارد که اگر به سادگی و آسانی در معرض خطر قرار گیرد اجتماع از میان رفته و انسانهای بی گناه کشته و به قتل میرسند. از این رو قرآن از قصاص به عنوان عامل حیات یاد میکند؛ زیرا موجب میشود تا کسی دست به قتل کس دیگری نزند و این گونه است که حیات در جامعه حفظ میشود. [۱۷]
امنیت
حق امنیت به معنای عام آن که شامل امنیت جانی، عرضی و مالی و نیز سیاسی و اجتماعی و هم چنین امنیت روانی فرد و جامعه است، به عنوان مهمترین حق پس از حق حیات برشمرده شده است. در حقیقت امنیت به عنوان هدف انسانی در حکم نخستین مؤلفه سعادت در کنار آسایش است.
آزادی
آزادی در اقسام و انواع آن یعنی آزادی بیان و عقاید امری پذیرفته شده در اسلام است. آیات بسیاری بر حق آزادی انتخاب عقاید وارد شده است.[۱۸] در بینش اسلامی و قرآنی بر این نکته تأکید شده است که انسان به طور طبیعی موجودی متفکر است و باید بستری مناسب برای تفکر و اندیشه افراد فراهم آید. قرآن به ایجاد بستر لازم برای تفکر و اندیشه اشاره میکند که از آن برخی به آزادی اندیشه یاد میکنند که منظور و مرادشان همین معنای پیش گفته است؛ زیرا انسان به طور طبیعی از آزادی اندیشه برخوردار است و اندیشه چیزی نیست که قابل وضع و جعل قانونی باشد و گفته شود که انسان این حق را دارد که آزاد بیندیشد و یا نیندیشد. آن چه در این جا قابل جعل و وضع قانونی میباشد مسأله زمینه و بسترهای اندیشیدن است. بنابراین وقتی سخن از آزادی اندیشه میشود به معنای برطرف کردن موانع برای اندیشیدن آدمی در حوزههای مختلف است. در جهان امروز برخی از ابزارها و فناوری استفاده کرده و با رسانههای مختلف جلوی اندیشیدن مردم در موضوعات مختلف را میگیرند. این امر هرچند به صورت جبری نیست ولی اختیار را نیز از انسان سلب میکند. به هر حال قرآن انسان را موجودی متفکر آفریده و از او خواسته است تا در جهت منافع و کمال خود بیندیشد. [۱۹]
آگاهی (اتمام حجت)
از بیان گذشته این حق برای انسان ثابت میشود که از آگاهی برخوردار باشد و کسی جلوی آزادی دست یابی وی را به مسائل و دانشها نگیرد. در قرآن سخن از اتمام حجت است که به معنای آگاهی دادن کامل و تمامی به انسان هاست. خداوند زمانی که امتی را میخواهد بازخواست و یا عذاب کند نخست اتمام حجت میکند و فرد و جامعه را به مسایل و پیامدهای موضوع آگاه میسازد و اطلاعات کاملی را در اختیار او میگذارد. بنابراین یکی از حقوق اجتماعی انسان آگاهی یافتن به مسایل اجتماعی و سیاسی و حقوقی خود میباشد. از این رو حق آگاهی یافتن به عنوان حقی ثابت در قرآن مورد تایید قرار گرفته است. [۲۰]
مصادیق دیگر حقوق انسان
حق استفاده از طبیعت و مواهب آن به عنوان حقی عام [۲۱]حق پناهندگی[۲۲]حق تجارت[۲۳] حق تصمیم گیری[۲۴] حق دادرسی [۲۵] حق دفاع مشروع [۲۶]حق عبادت[۲۷] حق ازدواج [۲۸] حق مالکیت [۲۹] حق مسکن [۳۰] و حق هدایت [۳۱]و مانند آن از دیگر مصادیق حقوق انسانی زیستی و اجتماعی بشر است که در قرآن به آن پرداخته شده است.
منبع
روزنامه - کیهان.
پانویس
- ↑ نثر طوبی ص 181
- ↑ التحقیق ج 2 ص 262
- ↑ ترمینولوژی حقوق، جعفری لنگرودی، ص 216
- ↑ فرهنگ علوم سیاسی، مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران، ص 372 و 373
- ↑ نساء آیه 6
- ↑ بقره آیه 233 و 141 و 182
- ↑ مائده آیه2
- ↑ نساء آیه9
- ↑ نساء آیه32
- ↑ قصص آیه83
- ↑ مائده آیه32
- ↑ شورا آیه42
- ↑ آل عمران آیه75
- ↑ بقره آیه188
- ↑ بقره آیه187 و 229 و نیز 230
- ↑ مائده آیه32و 35 و انعام آیه140 و اسراء آیه31و 323 و کهف آیه74 و مانند آن
- ↑ بقره آیه178و 179 و مائده آیه45 و اسراء آیه33
- ↑ بقره آیه256 و آل عمران آیه 20 و آیات بسیار دیگر
- ↑ بقره آیه 219 و دهها آیه دیگر
- ↑ نساء آیه 165 و اسراء آیه 15
- ↑ بقره آیه 22 و 29 و اعراف آیه 10 و 32
- ↑ نساء آیه 100 و انفال آیه 26 و 72
- ↑ نساء آیه 32
- ↑ آل عمران آیه 159
- ↑ نساء آیه 58 و 105
- ↑ حج آیه 39 و 40
- ↑ علق آیه 9 و 10
- ↑ نساء آیه 3 و 129 و بقره آیات 228 و 230
- ↑ نازعات آیه 33 و عبس آیه 32
- ↑ بقره آیه 84
- ↑ لیل آیه 12







