فرهنگ مصادیق:حسن ظن-دانشنامه اسلامی
کلید واژه: حسن ظن به خدا، سوء ظن
محتویات
حسن ظن دو قسم است
حسن ظن به خدا
حسن ظن به بندگان خدا
حسن ظن به خدا
در شرع مقدس به حسن ظن و رجا تشویق و ترغیبها شده، مخصوصا به هنگام مرگ.
قرآن مجید میفرماید: «قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ اسْرَفُوا عَلی انْفُسِهِمْ لاتَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ اِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعًا اِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمِ»؛ (ای رسول ما) به آن بندگانم که بر خویشتن ستم روا داشتند. بگو: از رحمت خدا ناامید نشوید که خدا همه گناهان را میبخشد؛ زیرا او خدایی بسیار بخشنده و مهربان است.[۱]
و میفرماید: «انَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِلنَّاسِ عَلی ظُلْمِهِمْ»؛ همانا پروردگارت بر مردم با گذشت است اگر چه آنها ستم کردهاند. [۲]
و در حالی که از قومی انتقاد میکند، میفرماید: «ذلِکُمْ ظَنُّکُمْ الَّذِی ظَنَنْتُمْ بِرَبِّکُمْ ارْدیکُمْ»؛ همان گمان بدی که به پروردگار خویش داشتید، شما را هلاک کرد.[۳]
و میفرماید: «ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوءِ وَکُنْتُمْ قَوْمًا بُورًا»؛ (به خدا) گمان بد داشتید و قومی شایسته هلاکت بودید.[۴]
و در اخبار جناب یعقوب علیه السّلام چنین آمده: خدای تعالی به یعقوب وحی کرد: آیا می دانی چرا بین تو و یوسف جدایی افکندم؟ به خاطر این که گفتی: «انّی اخافُ انْ یَأْکُلَهُ الذِّئْبُ وَانْتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ»؛ همانا میترسم گرگ او را بخورد در حالی که شما از او غافل باشید. [۵]
چرا از گرگ ترسیدی و به من امیدوار نبودی؟ و چرا به غفلت برادرانش توجه داشتی ولی از محافظت من غافل بودی؟
نبی گرامی اسلام صلی اللّه علیه و آله و سلّم میفرماید: «رَوْضَةُ الْوَاعِظِینَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم لَایَمُوتَنَّ أَحَدُکُمْ إِلَّا وَ هُوَ یُحْسِنُ الظَّنَّ بِاللَّهِ فَإِنَّ حُسْنَ الظَّنِّ بِاللَّهِ ثَمَنُ الْجَنَّةِ؛ مبادا کسی از شما بمیرد در حالی که به خدا سوء ظنّ دارد پس به درستی که حسن ظن به خدا ثمن و بهای بهشت است». [۶]
و فرمود: الْقُطْبُ الرَّاوَنْدِیُّ فِی لُبِّ اللُّبَابِ، عَنْهُ صلی الله علیه و آله و سلم أَنَّهُ قَالَ یَقُولُ اللَّهُ أَنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِی بِی فَلْیَظُنَّ مَا شَاءَ؛ خدای تعالی میفرماید: من چنانم که بندهام به من گمان دارد، پس هر گونه میخواهد مرا گمان کند.[۷]
در روایت است که نبی اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم به مردی در حال احتضار وارد شد، فرمود: دَخَلَ صلی الله علیه وآله وسلم عَلَی رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِهِ وَهُوَ یَجُودُ بِنَفْسِهِ فَقَالَ کَیْفَ تَجِدُکَ قَالَ أَجِدُنِی أَخَافُ ذُنُوبِی وَأَرْجُوْ رَحْمَةَ رَبِی فَقَالَ صلی الله علیه وآله وسلم مَا اِجْتَمِعَا فِی قَلْبِ عَبْدٍ فِی هَذَا اَلْمَوْطِنِ إِلاَ أَعْطَاهُ اَللهَ مَا رَجَاهُ وَأَمَنَهُ مِمَا خَافَهُ؛ در چه حالی؟ عرض کرد: در حالی که از گناهانم در هراسم و به رحمت پروردگارم امید بستهام. فرمود: در چنین وقتی این دو، در قلب بندهای اجتماع نکردند مگر آنکه خدا او را از آنچه میترسد در امان داشت، و آنچه را امید داشت به او عطا کرد. [۸]
امام صادق علیه السّلام میفرماید: عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمِنْقَرِیِّ عَنْ سُفْیَانَ بْنِ عُیَیْنَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ حُسْنُ الظَّنِّ بِاللَّهِ أَنْ لَاتَرْجُوَ إِلَّا اللَّهَ وَ لَاتَخَافَ إِلَّا ذَنْبَکَ؛ حسن ظن به خدا این است که جز به او امید مبندی، و جز از گناهت نترسی. [۹]
امام صادق علیه السلام میفرمایند: حُسْنُ الظَّنِّ أَصْلُهُ مِنْ حُسْنِ إِیمَانِ الْمَرْءِ وَ سَلَامَةِ صَدْرِهِ وَ عَلَامَتُهُ أَنْ یُرَی کُلَّمَا نُظِرَ إِلَیْهِ بِعَیْنِ الطَّهَارَةِ وَ الْفَضْلِ مِنْ حَیْثُ رُکِّبَ فِیهِ وَقُذِفَ (فِی قَلْبِهِ) مِنَ الْحَیَاءِ وَ الْأَمَانَةِ وَ الصِّیَانَةِ وَ الصِّدْقِ أَوْحَی اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی إِلَی دَاوُدَ ذَکِّرْ عِبَادِی مِنْ آلَائِی وَ نَعْمَائِی فإِنَّهُمْ لَمْ یَرَوْا مِنِّی إِلَّا الْحَسَنَ الْجَمِیلَ لِئَلَّا یَظُنُّوا فِی الْبَاقِی إِلَّا مِثْلَ الَّذِی سَلَفَ مِنِّی إِلَیْهِمْ وَ حُسْنُ الظَّنِّ یَدْعُو إِلَی حُسْنِ الْعِبَادَةِ وَ الْمَغْرُورُ یَتَمَادَی فِی الْمَعْصِیَةِ وَ یَتَمَنَّی الْمَغْفِرَةَ وَ لَایَکُونُ أَحْسَنَ الظَّنَّ فِی خَلْقِ اللَّهِ إِلَّا الْمُطِیعُ لَهُ یَرْجُو ثَوَابَهُ وَ یَخَافُ عِقَابَهُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم یَحْکِی عَنْ رَبِّهِ أَنَا عِنْدَ حُسْنِ ظَنِّ عَبْدِی بِی یَا مُحَمَّدُ فَمَنْ زَاغَ عَنْ وَفَاءِ حَقِیقَةِ مُوجِبَاتِ ظَنِّهِ بِرَبِّهِ فَقَدْ أَعْظَمَ الْحُجَّةَ عَلَی نَفْسِهِ وَ کَانَ مِنَ الْمَخْدُوعِینَ فِی أَسْرِ هَوَاه؛ حضرت امام صادق علیه السّلام میفرماید که: حسن ظنّ و گمان نیک، ناشی میشود از حسن ایمان، هر چند آدمی ایمانش محکم تر است و سینه اش از تیرگی و سیاهی سالم تر است، حسن ظنّ او به خدا بیشتر است. [۱۰]
علامت حسن ظنّ و نشانه اتّصاف آدمی به این وصف شریف، آن است که به هر چه نظر کند غیر خوبی نبیند و عیب بین نباشد. چرا که خداوند عالم جلّ شأنه، ترکیب کرده است در بدن انسان و جا داده است در نفس او، صفتهای چندی که نیست مقتضای آن صفتها مگر حسن ظنّ.
یکی از آن، صفت حیا است و تقاضا کردن او حسن ظنّ را ظاهر است، چه حمل افعال مؤمنین بر بدی، با وجود احتمال خوبی، منافی حیا است.
دوم ـ صفت امانت، چرا که در پی عیب جوئی مؤمنان بودن و با وجود بودن خوبی و نیکوئی در ایشان، خوبی ندیدن و بدی دیدن، عین خیانت است و همچنین دو صفت دیگر که صیانت است و صدق نیز، مقتضی حسن ظنّاند، چنان که ظاهر است.
چنان که فرموده است حضرت پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله: نیکو کنید گمانهای خود را به برادران مؤمن، چرا که حسن ظنّ به مؤمن موجب صفای دل است و پاکی طبع، چه، منشأ کدورتهای بعضی با بعضی، نیست مگر سوء ظنّ، هر گاه سوء ظنّ به حسن ظنّ مبدّل شد، کدورت باطن و کینه دل نیز لا محاله به صفا و جلا مبدّل میشود، و هر که چنین است، در هیچ کس جز خوبی نمیبیند و با هیچ کس صاحب کینه نمیشود.
حضرت باری عزّ اسمه، به حضرت داود علیه السّلام وحی کرد که: به خاطر بندگان من بیار و بگو به ایشان که، گمان نبرند و اعتقاد نکنند به پروردگار خود در باقی اوقات مگر مثل آن چه از من به ایشان رسیده است پیشتر و ایّام سابقه از لطف و احسان و نعمتهای گوناگون. یعنی: چنان که در دنیا غرق نعمت من بودهاند و در هر وقت از اوقات، به الطاف جسیمه و نعمتهای عظیمه من، متنعّم بودهاند، در ایّام آینده نیز حتّی در قیامت به همان طریق حسن ظنّ به من داشته باشند و حسن ظنّ به خدا، این معنی دارد که، اگر از بنده تقصیری و خطائی واقع شود، بعد از توبه و انابه، امید مغفرت داشته باشد، نه آن که با وجود جرائم بسیار و نافرمانی، بی توبه و رجوع و ندامت و پشیمانی، گوید: من حسن ظنّ به خدا دارم چه خوب گفته است ناظم:
ای نیک نکرده و بدیها کرده وانگاه به عفو حقّ، تولا کرده
بر عفو مکن تکیه که هرگز نبود ناکرده چو کرده، کرده چون ناکرده
تا نمرده ست این چراغ با گهر هین فتیلش ساز و روغن زودتر
روایت است که پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله بعد از نزول آیه: «وَ انَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِلنَّاسِ عَلی ظُلْمِهِمْ وَ انَّ رَبَّکَ لَشَدیدُ الْعِقابِ». [۱۱]
اگر عفو خدا نبود، هیچ عیش احدی، گوارنده نبود و اگر وعید حق نبود، همه تکیه بر عفو کرده از طاعت باز میماندند. و بعد از آن فرمود که: اگر بندگان، قدر رحمت الهی و عفو و مغفرت الهی را میدانستند، چشمهای ایشان بدان روشن میشد، و اگر قدر عذاب و عقوبت و نکال او را میشناختند، هرگز چشم ایشان از گریه باز نمیایستاد و چشم ایشان به هیچ چیز، روشن نمیشد.
حضرت پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله میفرماید که: جناب عزّت (سبحانه تعالی) به من وحی فرستاد که ای محمّد، عمل من با بنده، موافق ظنّ او است به من، اگر ظنّش با من خوب است و حسن ظنّ به من دارد، من هم موافق ظنّ او با او سلوک میکنم و از تقصیرات او میگذرم. و هر که میل کرد و منحرف شد از این و حسن ظنّ به من تحصیل نکرد، پس حجّت را بر نفس خود، بزرگ کرده، و در قیامت اگر از او بپرسند که تو را چه واداشت که نافرمانی کردی؟ جواب ندارد و نمیتواند، بگوید: حسن ظنّ به تو، یا کرم تو. و از جمله فریب خورندگان و مغرور شدگان در قید هوای نفس خواهد بود.
و امام باقر علیه السلام میفرماید: در کتاب علی علیه السّلام چنین یافتیم که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلّم بر منبر میفرمود: عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ وَجَدْنَا فِی کِتَابِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ وَ هُوَ عَلَی مِنْبَرِهِ وَ اللَّهِ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ مَا أُعْطِیَ مُؤْمِنٌ خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ إِلَّا بِحُسْنِ ظَنِّهِ بِاللَّهِ وَ رَجَائِهِ وَ حُسْنِ خُلُقِهِ وَ الْکَفِّ عَنِ اغْتِیَابِ الْمُؤْمِنِینَ وَ اللَّهِ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَا یُعَذِّبُ اللَّهُ مُؤْمِناً بَعْدَ التَّوْبَةِ وَ الِاسْتِغْفَارِ إِلَّا بِسُوءِ ظَنِّهِ بِاللَّهِ وَ تَقـْصِیرٍ مِنْ رَجَائِهِ بِاللَّهِ وَ سُوءِ خُلُقِهِ وَ اغْتِیَابِهِ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ اللَّهِ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَا یَحْسُنُ ظَنُّ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ بِاللَّهِ إِلَّا کَانَ اللَّهُ عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ بِهِ لِأَنَّ اللَّهَ کَرِیمٌ بِیَدِهِ الْخَیْرَاتُ یَسْتَحِی أَنْ یَکُونَ عَبْدُهُ الْمُؤْمِنُ قَدْ أَحْسَنَ بِهِ الظَّنَّ وَ الرَّجَاءَ ثُمَّ یُخْلِفُ ظَنَّهُ وَ رَجَاءَهُ لَهُ فَأَحْسِنُوا بِاللَّهِ الظَّنَّ وَ ارْغَبُوا إِلَیْهِ؛ قسم به کسی که جز او خدایی نیست، هیچ مؤمنی به خیر دنیا و آخرت نرسید مگر با خوش گمانی به خدا و امیدواری به او و حسن خلق و خودداری از غیبت مؤمنین. قسم به کسی که جز او خدایی نیست، خدا، هیچ مؤمنی را بعد از توبه و استغفار عذاب نمیکند، مگر به خاطر بدگمانی به خدا، و تقصیر و کوتاهی در امید به او، و بد خلقی و غیبت مؤمنین. قسم به کسی که جز او خدایی نیست، هیچ مؤمنی به خدا، گمان نیکو نبرد مگر آن که خدا چنان باشد که او گمان میکند؛ زیرا او کریم است، و تمام خیرات در دست اوست، حیاء میکند که بنده اش گمان نیکو برد و گمانش به خطا رود، و امیدش بیهوده باشد؛ پس به خدا گمان نیکو برید، و به سوی او رغبت کنید. [۱۲]
همچنین امام باقر علیه السّلام از نبی اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم نقل میکند که خدای تعالی میفرماید: ( الامالی للشیخ الطوسی) الْمُفِیدُ عَنِ ابْنِ قُولَوَیْهِ عَنِ الْکُلَیْنِیِّ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِهِ عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ کَثِیرٍ عَنْ أَبِی عُبَیْدَةَ الْحَذَّاءِ عَنْ أَبی جَعْفـَرٍ علیه السلام قـَالَ قـَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ لَا یَتَّکِلِ الْعَامِلُونَ عَلَی أَعْمَالِهِمُ الَّتِی یَعْمَلُونَ بِهَا لِثَوَابِی فَإِنَّهُمْ لَوِ اجْتَهَدُوا وَ أَتْعَبُوا أَنْفُسَهُمْ أَعْمَارَهُمْ فِی عِبَادَتِی کَانُوا مُقَصِّرِینَ غَیْرَ بَالِغِینَ فِی عِبَادَتِهِمْ کُنْهَ عِبَادَتِی فِیمَا یَطْلُبُونَ مِنْ کَرَامَتِی وَ النَّعِیمِ فِی جَنَّاتِی وَ رَفِیعِ الدَّرَجَاتِ الْعُلَی فِی جِوَارِی وَلَکِنْ بِرَحْمَتِی فَلْیَثِقُوا وَفَضْلِی فَلْیَرْجُوا وَ إِلَی حُسْنِ الظَّنِّ بِی فَلْیَطْمَئِنُّوا فَإِنَّ رَحْمَتِی عِنْدَ ذَلِکَ تُدْرِکُهُمْ وَ بِمَنِّی أُبَلِّغُهُمْ رِضْوَانِی وَ أُلْبِسُهُمْ عَفْوِی فَإِنِّی أَنَا اللَّهُ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ بِذَلِکَ تَسَمَّیْتُ؛ عبادت کنندگان به عباداتی که برای پاداش انجام میدهند، تکیه نکنند؛ زیرا اگر تمام عمر خویش را با تلاش و کوشش به رحمت، عبادت طی کنند، مقصّرند، و نسبت به آن کرامت و نعمتهای بهشتی و درجات رفیعی که در جوار من میجویند به کنه بندگیم نمیرسند. ولی به رحمت من اعتماد کنند، و به فضل و کرم من امید بربندند، و به حسن ظنی که به من دارند، اطمینان کنند، که در این صورت رحمت من آنها را فرا خواهد گرفت. زیرا من خدای بخشنده مهربانم و به این نام نامیده شدهام. [۱۳]
حسن ظن به بندگان خدا
ضدّ بد گمانی به خالق و مخلوق حسن ظن به آنها است. و چون سوء ظن از لوازم ضعف و کوچکی نفـس است، پس حسن ظن از نتایج قوّت و ثبات نفس میباشد، و فوائد خوش گمانی آثار فراوانی دارد. و اخبار در مدح و فضیلت آن وارد شده. پس شایسته است که هیچ مؤمنی از لطف خدا مأیوس نباشد، و نپندارد که خدا به او رحم نخواهد کرد و حتما از عذاب و عقاب او رهائی ندارد، و گمان نکند که بلاها و مصیبت هائی که در دنیا به او میرسد، شرّ و عقوبت است. بلکه سزاوار است که خدا را مهربان تر از پدر و مادر بداند، و معتقد باشد که او را آفریده تا از وجود و فیض خود برخوردارش سازد. و بنابراین در سرای آخرت به او ترحّم خواهد کرد و او را از عذاب ابدی نجات خواهد داد و به نعمتهای سرمدی بهشت خواهد رساند و مصیبتها و بلاهائی که در دنیا به او وارد میشود، خیر و صلاح او و ذخیرهای برای آخرت او خواهد بود.
و همچنین نباید به مسلمانان گمان بد برد، و گفتار و کردار ایشان را مادام که میتوان به وجه صحیحی حمل کرد نباید بر بدی حمل کند. بلکه باید هر عملی که از آنها میبیند و هر سخنی که میشنود به بهترین وجوه حمل کند، و خیال و وهم خود را تکذیب و تخطئه نماید، و خویشتن را بر این روش مکلّف سازد تا حسن ظن به تدریج ملکه او شود و سوء ظن بکلّی از خاطر او مرتفع گردد. بلی، حمل بر وجه صحیح با این فرض که اگر با واقع مطابق نباشد (یعنی اگر گمان بد راست و مطابق واقع باشد) باعث ضرر مالی یا فساد دینی یا از میان رفتن عِرض و آبرو میشود، لازم است که حزم و احتیاط را رعایت کند و امور دین و دنیای خود را به او وانگذارد، تا خسران و ضرر بر او وارد نشود و ننگ و رسوائی دامنش را نگیرد.
اصل صحّت و درستی
از آن جا که بدگمانی حسّ اعتماد عمومی را از بین میبرد و دلها را مکدّر میکند، شریعت مقـدّسه برای خنثی کردن آن پاد زهری بنام اصالة الصحة مقرّر داشته که در کلّیه مراحل زندگی باید به کار گرفته شود. یعنی انسان باید اعمال مؤمنان را حمل بر صحّت کرده و تا میتواند کار آنان را به خوبی توجیه و تحلیل کند مگر آن که تمام راهها برای توجیه بسته باشد.
حضرت علی علیه السّلام میفرماید: عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فِی کَلَامٍ لَهُ ضَعْ أَمْرَ أَخِیکَ عَلَی أَحْسَنِهِ حَتَّی یَأْتِیَکَ مَا یَغْلِبُکَ مِنْهُ وَ لَا تَظُنَّنَّ بِکَلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ أَخِیکَ سُوءاً وَ أَنْتَ تَجِدُ لَهَا فِی الْخَیْرِ مَحْمِلًا؛ اعمال برادرت را بر بهترین وجه حمل کن؛ مگر آن که حجت و دلیلی برای تو پیدا شود که راه توجیه را بر تو ببندد. و هرگز نسبت به سخنی که از برادر مسلمانت صادر شده است، بدگمان مباش؛ در صورتی که میتوانی محمل نیکی برای آن بیابی. [۱۴].
مرحوم علامه مجلسی در شرح این جمله میگوید: مقصود این است که گفتار و کرداری که از برادر دینی تو سر میزند، تا آن جا که میتوانی، باید آن را بر نیکوترین وجه حمل کنی؛ گر چه احتمال صحّت ضعیف، و احتمال فساد و بدی قوی باشد، و حق نداری تجسس کنی، مگر آن که دلیل قطعی بر ثبوت آن پیدا شود. چه بسا گمان که بی اساس است و تجسّس هم در مورد آن جایز نیست.
و این حدیث یکی از دلایلی است که در علم اصول فقه مبنا و معیار اصل صحّت میباشد. یعنی اگر دو نفر با یکدیگر قراردادی منعقد میسازند باید کارهای یکدیگر را با اصل صحّت ارزیابی کنند، چون اگر بنا را بر اصل صحّت قرار ندهند و این اصل را در روابط اجتماعی و معاملات و قراردادهای منعقده معتبر ندانند دیگر هیچ معامله و قراردادی قابل اعتماد نخواهد بود و امور جاریه متزلزل خواهد شد و اساس اجتماع به هم خواهد خورد، زیرا برای همه این تردید پیش میآید که آیا آن معاملهای که فلان مؤمن انجام داده است صحیح بوده یا خیر، آیا فلانی در آن معامله صحیح عمل کرده یا نه و امثال آن از شبهات که موجب تشکیک در صحّت معاملات و قراردادها میشود و با بودن این گونه شبههها و تشکیکها، پشتوانهای برای صحّت و تنفـیذ معاملات و مبادلات و سایر روابط باقـی نمیماند و همه چیز زیر سؤال میرود.
به این جهت، اسلام دستور میدهد، کار برادر دینی خود را حمل بر صحّت کن و همین اصل صحّت نیز یکی از روشهای مبارزه با سوء ظن است که با کمک این اصل باید از سوء ظن جلوگیری نمود و آن را ابراز نکرد. بدگمانی علاوه بر این که خود انسان را آلوده میکند جامعه را نیز به فساد و تباهی میکشاند، زیرا شخص بدگمان، سوء ظن خود را به افراد دیگر نیز منتقل میکند و به تدریج چیزی را که اساس و پایهای جز شایعه یا برداشت نادرست نداشته است به صورت امری قطعی و مسلّم در میان مردم منتشر میسازد و هنگامی که از او سؤال میکنند چرا و به چه دلیل دربارهٔ برادر مسلمانت سوء ظن پیدا کردی و آبروی او را ریختی و شخصیتش را لکّه دار نمودی و او را از هستی ساقط کردی، میگوید از فلانی شنیدم و هنگامی که از دومی سؤال میشود او هم میگوید من نیز از فلان شخص شنیدهام و... و پس از بررسی و تحقیق متوجه میشود که بدگمانی او هیچ اساس و پایهای نداشته است.
هم چنان که خصلت بدگمانی بسیار زشت و ناپسند است در مقابل، خوش گمانی از صفات نیک و از مکارم اخلاق مؤمن است. اخلاق اسلامی ما را به داشتن حسن ظن نسبت به دیگران ترغیب میکند و سلامت روح را با این حس، تضمین مینماید و زندگی اجتماعی را بر این اساس استوار میسازد.
قرآن کریم در این باره میفرماید: «لَوْلا إذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤمِناتُ بِأنْفُسِهِمْ خَیْرا وَ قالُوا هذا إفْکٌ مُبینٌ»؛ این آیه در قضیه افک که منافقان، عایشه همسر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را متهم کردند نازل شد. خداوند در برابر این شایعه، مسلمانان را مخاطب قرار داده و میگوید: چرا آن هنگامی که آن بهتان را شنیدید مردان و زنان مؤمن نسبت به یکدیگر گمان نیک نبردند و نگفتند که این شایعه یک دروغ پردازی آشکار است؟[۱۵]
یعنی به جای سوء ظن، میباید با حسن ظن و اعتماد عمومی نسبت به زنان و مردان مسلمان، شایعه سازان را محکوم میساختند و گفته آنان را صریحا و قاطعانه تکذیب میکردند تا دیگر جایی برای شایعه پردازی باقی نماند و آبروی مسلمانان محفوظ گردد.
در کتاب شریف مصباح الشریعه آمده است: مصباح الشریعة قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام حُسْنُ الظَّنِّ أَصْلُهُ مِنْ حُسْنِ إِیمَانِ الْمَرْءِ وَ سَلَامَةِ صَدْرِهِ وَ عَلَامَتُهُ أَنْ یَرَی کُلَّ مَا نَظَرَ إِلَیْهِ بِعَیْنِ الطَّهَارَةِ وَ الْفَضْلِ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلم أَحْسِنُوا ظُنُونَکُمْ بِإِخْوَانِکُمْ تَغْتَنِمُوا بِهَا صَفَاءَ الْقَلْبِ وَ نَقَاءَ الطَّبْعِ؛ حسن ظن از ایمان انسان و سلامت روحش ناشی میشود و از نشانههای پاکی روح آن است که انسان هر چه را که میبیند با خوبی و فضیلت مینگرد رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فـرمود: گمان خود را نسبت به برادران دینی، خوب کنید که بدین وسیله به صفا و طهارت طبع میرسید. [۱۶]
شخصی که دارای حسن ظن است هیچ وقت گوشه گیری نیست و غیبت قلبی ندارد و در اجتماع رشتههای الفـتش گسسته نمیشود چون بر هر کس، بدگمانی غلبه کند، هر گونه صلح و صفا بین او و دوستانش از بین میرود.
باید یاد آوری نمود که بی شک مردم باید در معاشرت خود نسبت به یکدیگر حسن ظن داشته باشند، که اگر حسن ظن و اعتماد متقابل نباشد چرخ زندگی از کار میافتد و ادامه فعالیت و همکاری برای مردم دشوار میشود، زیرا در اجتماعی که مردم به یکدیگر اطمینان نداشته باشند، نمیتوانند روابط خوب و پایداری میان خود برقرار سازند.
نکته بسیار مهم در تفکیک موارد:
اما نباید فراموش کرد که حسن ظن در شرایطی درست است که در جامعه صلاح بر فساد غالب باشد، ولی در اجتماعی که اکثر افـراد آن اهل فـسادند ـ یعنی فـساد بر صلاح غلبه دارد ـ خوش بینی و حمل بر صحّت بی مورد است.
در این گونه جوامع باید با عینک بدبینی نظر کرد و چنانچه بدون اتکا به توجیه قابل قبول و معتبر، کارهای مردم را توجیه و تصحیح کنیم خود را فریب دادهایم.
در این مورد از امیرمؤمنان و امام هادی علیهما السّلام بیاناتی داریم که میخوانید: امیرالمؤمنین علیه السّلام فرموده است: قَالَ علیه السلام إِذَا اسْتَوْلَی الصَّلَاحُ عَلَی الزَّمَانِ وَ أَهْلِهِ ثُمَّ أَسَاءَ رَجُلٌ الظَّنَّ بِرَجُلٍ لَمْ تَظْهَرْ مِنْهُ حَوْبَةٌ فَقَدْ ظَلَمَ وَ إِذَا اسْتَوْلَی الْفَسَادُ عَلَی الزَّمَانِ وَ أَهْلِهِ فَأَحْسَنَ رَجُلٌ الظَّنَّ بِرَجُلٍ فَقَدْ غَرَّرَ؛ هنگامی که صلاح و نیکی زمانه و مردم آن را در بر گیرد در چنین شرایطی اگر کسی گمان بد به دیگری ببرد که از او گناهی آشکار نشده است، بی تردید به او ستم کرده است؛ اما هنگامی که فساد بر زمان و اهل آن فراگیر شد، هر کس به دیگری گمان خوب ببرد، قطعا خود را فریب داده است. [۱۷]
و از امام هادی علیه السّلام نیز آمده است: الدُّرَّةُ الْبَاهِرَةُ، قَالَ أَبُو الْحَسَنِ الثَّالِثُ علیه السلام إِذَا کَانَ زَمَانٌ الْعَدْلُ فِیهِ أَغْلَبُ مِنَ الْجَوْرِ فَحَرَامٌ أَنْ تَظُنَّ بِأَحَدٍ سُوءاً حَتَّی یُعْلَمَ ذَلِکَ مِنْهُ وَ إِذَا کَانَ زَمَانٌ الْجَوْرُ فِیهِ أَغْلَبُ مِنَ الْعَدْلِ فَلَیْسَ لِأَحَدٍ أَنْ یَظُنَّ بِأَحَدٍ خَیْراً حَتَّی یَبْدُوَ ذَلِکَ مِنْهُ؛ هنگامی که عدالت بر جور و ستم غالب باشد، حرام است به کسی سوء ظن ببری، مگر آن که بدانی که فلان کار زشت را انجام داده است؛ و زمانی که جور و ستم بیش از عدل و داد باشد، کسی حق ندارد به دیگری گمان خوب ببرد، مگر در صورتی که خوبی وی کاملا مشهود و آشکار باشد.[۱۸]
البته باید دانست که در زمان غلبه فساد بر صلاح، گر چه خوش بینی، ساده اندیشی است، ولی بدگمانی نیز روا نمیباشد؛ به عبارت دیگر، در این گونه شرایط هر چند نمیتوان بدون دلیل به مردم اعتماد کرد، ولی به صرف ظن و گمان نیز نمیتوان کسی را محکوم ساخت.
که فرمود: «...إنَّ الظَّنَّ لایُغْنی مِنَ الْحَقِّ شَیْئا...»؛ مظنّه و گمان به هیچ وجه، جای حق و حقیقت را نمیگیرد.[۱۹]
پس، در این گونه موارد باید از هر دو جهت احتیاط را از دست نداد: چه در مقام قضاوت و داوری و چه در مقام اعتماد به مردم، و خلاصه بدون تحقیق و بررسی هیچ گونه اقدامی نباید کرد.
امیرالمؤمنین علیه السّلام میفرماید: قَالَ علیه السلام لَیْسَ مِنَ الْعَدْلِ الْقَضَاءُ عَلَی الثِّقَةِ بِالظَّنِّ؛ داوری کردن با استناد و اتکا به ظن و گمان از عدالت به دور است. [۲۰]
لزوم احتیاط و بررسی در امور مهم از قبیل گزینش افراد برای پستهای کلیدی البته این نکته را نیز نباید فـراموش کرد که حسّ اعتماد متقابل در هنگام غلبه صلاح به این معنی نیست که در کارهای مهم و اساسی بدون تحقیق وارد عمل شویم و مشاغل و مناصب کلیدی را به هر کسی بسپاریم. اصولا اصالت صحّت و حسن ظن در امور شخصی و احوال شخصیه و کارهای جزئی صحیح است، و گر نه در مسائل عمومی و کلیدی و زیربنایی گرچه سوء ظن جایز نیست، اما حسن ظن هم نمیتواند معیار قضاوت قرار گیرد. در این گونه موارد بدون آنکه با حیثیت افراد، برخورد شود، حتما باید بررسی کرد و پس از اطمینان کامل، اقدام مقتضی به عمل آورد.
امیرالمؤمنین علیه السّلام میفرماید: ثُمَّ انْظُرْ فِی أُمُورِ عُمَّالِکَ فَاسْتَعْمِلْهُمُ اخْتِبَاراً وَ لَاتُوَلِّهِمْ مُحَابَاةً وَ أَثَرَةً فَإِنَّهُمَا جِمَاعٌ مِنْ شُعَبِ الْجَوْرِ وَ الْخِیَانَةِ وَ تَوَخَّ مِنْهُمْ أَهْلَ التَّجْرِبَةِ وَ الْحَیَاءِ مِنْ أَهْلِ الْبُیُوتَاتِ الصَّالِحَةِ وَ الْقَدَمِ فِی الْإِسْلَامِ الْمُتَقَدِّمَةِ فَإِنَّهُمْ أَکْرَمُ أَخْلَاقاً وَ أَصَحُّ أَعْرَاضاً وَ أَقَلُّ فِی الْمَطَامِعِ إِشْرَاقاً وَ أَبْلَغُ فِی عَوَاقِبِ الْأُمُورِ نَظَرا... َثُمَّ تَفَقَّدْ أَعْمَالَهُمْ وَابْعَثِ الْعُیُونَ مِنْ أَهْلِ الصِّدْقِ وَ الْوَفَاءِ عَلَیْهِم؛ ای مالک سپس در کارهای کارمندانت بنگر و آنان را با آزمایش و امتحان به کار وادار و آنها را به دلخواه و سرخود و از روی میل و بدون مشورت و تحقیق به کاری مگمار، زیرا استبداد و سرخود کار کردن، کانونی از شعبههای جور و خیانت است و از میان آنها افرادی را که با تجربه تر و پاک تر و پیشگام تر در اسلام اند برگزین، زیرا اخلاق آنها بهتر و خانواده آنها پاک تر و هم چنین کم طمع تر و در سنجش عواقب کارها بیناترند... [۲۱]
و دربارهٔ منشیان حکومت میفرماید: ...ثُمَّ لَا یَکُنِ اخْتِیَارُکَ إِیَّاهُمْ عَلَی فِرَاسَتِکَ وَاسْتِنَامَتِکَ وَ حُسْنِ الظَّنِّ مِنْکَ فَإِنَّ الرِّجَالَ یَتَعَرَّضُونَ لِفِرَاسَاتِ الْوُلَاةِ بِتَصَنُّعِهِمْ وَ حُسْنِ خِدْمَتِهِم...؛ سپس در انتخاب منشیان هرگز به فراست و خوش بینی و خوش گمانی خود تکیه مکن، چرا که مردان زرنگ طریقه جلب نظر و خوش بینی زمامداران را با ظاهرسازی و تظاهر به خوش خدمتی خوب میدانند...[۲۲]
و در مورد قرارداد صلح میفرماید: ...وَلَکِنِ الْحَذَرَ کُلَّ الْحَذَرِ مِنْ عَدُوِّکَ بَعْدَ صُلْحِهِ فَإِنَّ الْعَدُوَّ رُبَّمَا قَارَبَ لِیَتَغَفَّلَ فَخُذْ بِالْحَزْمِ وَاتَّهِمْ فِی ذَلِکَ حُسْنَ الظَّن...؛ زنهار زنهار از دشمنت پس از آشتی، سخت بر حذر باش؛ چرا که دشمن گاهی نزدیک میشود که غافل گیر سازد، بنابراین دوراندیشی را به کار گیر و در این موارد روح خوش بینی را کنار بگذار... [۲۳]
نکته آخر این که محل و مکان زندگی در همه جا، یکسان نیست؛ در مکانی باید خوش گمان در حد اعتدال بود و در جای دیگر باید بدگمان در حد معقول بود؛ مثلا در کشوری، حسن ظن در امور زندگی اجتماعی خوب است و در کشور دیگر برعکس میباشد.
در هر حال، هر یک از سوء ظنّ و حسن ظن مواردی دارد که با لحاظ عواقب آن، باید مورد توجه باشند و انسان باید بداند در چه زمانی و جامعهٔ زندگی میکند که اگر اوضاع زمان و جامعه خود را درک نکرد، ممکن است، دستخوش حوادث ناگواری گردد.
از این رو امام صادق علیه السّلام فرمود: وَ الْعَالِمُ بِزَمَانِهِ لَا تَهْجُمُ عَلَیْهِ اللَّوَابِسُ؛ کسی که از اوضاع زمان خویش آگاه باشد، هیچ گاه امور شبهه ناک بر او هجوم نمیآورد. [۲۴]
اللهم انا آمنا بک و توکلنا الیک و نحسن الظن برحمتک یا ارحم الراحمین.
فهرست منابع
گروهی از پژوهشگران، خوش خویی
سایت دانلود بوک
بخش با معصومین
پانویس
- ↑ سوره زمر، 53
- ↑ سوره رعد، 16
- ↑ سوره فصلت، 23
- ↑ سوره فتح، 12
- ↑ سوره یوسف، 13
- ↑ بحارالانوار، ج67، ص395
- ↑ مستدرک الوسائل، ج11، ص252
- ↑ شرح نهج البلاغة، ج10، ص155 و أعلام الدین، ص280
- ↑ کافی، ج2، ص72
- ↑ مستدرک الوسائل، ج11، ص251
- ↑ سوره رعد، 6
- ↑ بحارالانوار، ج67، ص394
- ↑ بحارالانوار، ج67، ص386
- ↑ کافی، ج2، ص362
- ↑ سوره 24، آیه 12
- ↑ بحارالانوار، ج72، ص196
- ↑ نهج البلاغة، ص489
- ↑ بحارالانوار، ج72، ص197
- ↑ سوره نجم، 28
- ↑ نهج البلاغه، ص507
- ↑ نهج البلاغة، ص433
- ↑ نهج البلاغة، ص436
- ↑ نهج البلاغة، ص441
- ↑ کافی، ج1، ص26







