کتابخانه:حج در اندیشه اسلامی

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از حج در اندیشه اسلامی)
پرش به: ناوبری، جستجو
حج در اندیشه اسلامی
مشخصات کتاب
Haj dar andishey eslami-ghazi askar.jpg
نویسنده سید علی قاضی عسکر
زبان فارسی
ناشر نشر مشعر
محل انتشارات تهران
تاریخ نشر 83/08/03
قطع رقعي
شماره کتابشناسی ملی
م 81-2311
دانلود PDF

محتویات

پیشگفتار

حج، یکی از مهمترین و شکوهمندترین عبادتهای اسلامی است. پیامبر گرامی خدا ـ ص ـ حج را پایه و رکن دین دانسته، قرآن تارک آن را کافر شمرده، و ابراهیم خلیل ـ ع ـ از خداوند خواستار گرایش دل‌ها به این خانه گردیده است.

اعمال و مناسک آن، گذران دوره آموزشی سیر و سلوک انسان به سوی خداوند است و حاجی در آن دیار انسان فرشته خویی است که همپای فرشتگان در بیت المعمور به طواف خانه حق می‌پردازد و پروانه‌ای است که در عشق معبود، لبیک گو، پر می‌سوزاند تا به وصال معشوق نائل آید، آلودگان و ناخالصان با گام نهادن در این راه جز به قصد توبه و جبران خطا، طرفی نمی‌بندند، حرمت شکنان این حریم را خداوند می‌شکند و به پویندگان موفق این راه بهشت جایزه می‌دهد. سوخته جانان در این حرم، خریدار دارند. عارفان در این دیار بر بال فرشتگان گام می‌نهند و با دیدن جای پای ابراهیم، راه صحیح زندگی کردن می‌آموزند، التجا کنندگان و متوسّلانِ پرده کعبه، در زیر ناودان طلا به انتظار نزول رحمت، اشک می‌ریزند و اسماعیل و هاجر ونزدیک به هفتاد پیامبر را در حجر اسماعیل بر صدق خویش گواه می‌گیرند و ...

بدیهی است پیمودن چنین مسیری نیاز به معرفت دارد و مقدّمه آن دانایی و آموختن اسرار و معارف دریاوار حج و آگاهی یافتن نسبت به اماکن و ویژگیهای سرزمین وحی است.

مجموعه حاضر، که پیشتر به صورت چند مقاله در فصلنامه «میقات حج» به چاپ رسیده، تا حدودی سالک این طریق را راهنماست. گرچه دوست داشتم آنها را بازنگری کرده، مطالبی بر آن بیافزایم لیکن به دلیل کثرت مشاغل، این امکان فراهم نیامد. امید است در فرصتی دیگر، این توفیق رفیق گردد.

از خوانندگان محترم خواهشمندم کاستی‌ها را بخشوده، و عیوب هر یک از نوشته‌ها را به من هدیه کنند.

مؤلف

جایگاه «حج» در اندیشه اسلامی

حج از دیرباز تاکنون از اهمیّت ویژه‌ای در بین مسلمانان برخوردار بوده است، همه ساله صدها هزار مسلمان مشتاق از گوشه و کنار جهان، بسوی سرزمین مقدس مکه و مدینه حرکت کرده، با تمامی سختیها و مشقتها خود را به میقات می‌رسانند و لبیک گویان آماده انجام فریضه حج می‌شوند.

از امام صادق ـ ع ـ نقل شده که فرمود:

«... ما من مَلِک ولاسُوقَة یصل الی الحج الاّ بمشقّة فی تغییر مطعم أو مشرب أو ریح او شمس لا یستطیع ردّها و ذلک قوله عزّوجلّ: و تحمل اثقالکم الی بَلَد لَمْ تکوُنوُا بالغیه الاّ بِشِقِّ الأَ نْفُسِ اِنَّ ربّکم لرؤوف رحیم.»[۱]


«هیچ پادشاه و هیچ رعیتی به خانه خدا نمی‌رسد جز با مشقت و ناگواری در آب و غذا و تحمل باد و توفان و تابش خورشید و این است معنای کلام خداوند عزّوجل که فرمود: چارپایان بارهای شما را بر پشت کشیده، به شهر می‌رسانند که اگر آنها نبودند شما جز با مشقت و جان کندن به مقصد نمی‌رسیدید همانا پروردگار شما رؤوف و رحیم است.»

و نیز هشام بن حکم از امام صادق ـ ع ـ نقل می‌کند که فرمود:

«... و ما أحد یبلغه حتی تناله المشقّة»; «هیچ کس بدون زحمت و مشقت به مکه نمی‌رسد.»[۲]

در گذشته، طولانی بودن راه، نداشتن وسیله نقلیه مناسب و مطمئن، نبود امکانات رفاهی و درمانی، ناامنی و وجود سارقین مسلّح ... همه و همه عواملی بودند که حجاج را با خطر مواجه می‌کردند. بسیاری از آنها در بین راه می‌مردند و هرگز به وطن باز نمی‌گشتند.

حوادث تلخ

در سال ۴۰۲ هـ . ق. گروهی از حجاج گرفتار توفان شدند، باد سیاهی بر آنها وزیدن گرفت، در نتیجه راه آب را گم کرده، عدّه زیادی از آنها مردند. در سال ۴۰۳ هـ . ق. سارقین بیابانگرد، قبل از رسیدن کاروان به محلّ آب، در آنجا فرود آمده برخی از آبگیرها را پر کردند و در برخی حنظل ریخته، در کمین حجاج نشستند و پس از ورود، از آنان پول گزافی مطالبه کردند. عطش، زندگی


را بر حاجیان تنگ نمود و نزدیک به ۱۵ هزار نفر از آنان مردند و تنها تعداد کمی نجات پیدا کردند.[۳]

برخی «بنی خفاجه» را از حاجی آزارترین قبایل عرب در این دوران دانسته، درباره آنها می‌گویند: تعدادی از حجاج را اسیر و آنان را وادار به چوپانی کردند. پس از گذشت دو سال، مأموران دولتی توانستند حاجیان را از دست دزدان آزاد کنند.[۴]

در سال ۴۰۵ از بیست هزار حاجی، تنها شش هزار نفر زنده ماندند و بر افراد باقیمانده نیز بحدی شرایط سخت شد که شتران سواری و مورد نیاز خود را کشته از گوشت آنها برای رفع گرسنگی استفاده کردند. گاهی اوقات حاجیان، گرفتار سیل و خشم طبیعت می‌شدند چنانکه در سال ۳۴۹ وقتی حجاج مصر به کشورشان بازمی گشتند، شب هنگام سیل عظیمی آمد و بسیاری از آنان غرق شدند، آب جنازه‌ها و اثاثیه شان را به دریا برد.[۵]

با توجه به دوری راه و خطرات گوناگونی که بر سر راه حاجیان وجود داشت، آنان که جان سالم بدر برده و به سلامت بازمی گشتند، با عزت و تکریم فراوان به شهر و روستای خویش وارد می‌شدند، و مردم از آنها تجلیل فراوان می‌کردند.

درباره حاجیان بغدادی نوشته‌اند که هنگام ورود در «یاسریه» (حومه بغداد) شب را می‌خوابیدند و صبح هنگام وارد شهر می‌شدند تا مردم بتوانند از آنها بخوبی استقبال کنند.


حجاج شرق نیز که از بغداد به وطن خود بازمی گشتند در این شهر از طرف شخص خلیفه مورد استقبال قرار می‌گرفتند.[۶]

نقش عظیم حج

لیکن در برابر این همه ارزش و عظمت، معاندین با اسلام و عناصر نادان و متحجر، با تبلیغات مسموم خود در طول تاریخ، تلاش کرده‌اند تا از اهمیّت و نقش عظیم حج بکاهند و مردم را نسبت به این فریضه مهم بی رغبت کنند.


ابراهیم بن میمون برای امام صادق ـ ع ـ نقل کرده و می‌گوید: در حضور ابوحنیفه نشسته بودم مردی آمد و از او پرسید: کسی که حج واجب را انجام داده، آیا باز هم بهتر است به حج برود، یا آن که با هزینه حج، بنده‌ای خریده او را در راه خدا آزاد کند؟ ابوحنیفه پاسخ داد: آزاد کردن بنده بهتر است!

امام صادق ـ ع ـ پس از نقل این مطلب فرمود: به خدا سوگند که ابوحنیفه دروغ گفته و فتوای ناحق داده است، به خدا سوگند، حج خانه خدا بهتر است از خریدن و آزاد کردن یک بنده و بنده دیگر تا برسد به ده بنده، سپس فرمود وای بر ابوحنیفه، آزاد کردن کدام بنده به طواف کعبه و سعی صفا و مروه و فیض عرفه و سرتراشیدن و رمی جمرات خواهد رسید؟ اگر آنگونه باشد که ابو حنیفه گفته (و این مطلب شهرت پیدا کند) مردم حج خانه خدا را تعطیل خواهند کرد.[۷]

در حدیثی دیگر عمر بن یزید می‌گوید: از امام صادق ـ ع ـ شنیدم که می‌فرمود: «حج از آزاد نمودن ده برده بالاتر است و شمردند تا به هفتاد بنده رسید سپس فرمود یک طواف و دو رکعت نماز آن، از یک بنده آزاد کردن بالاتر است.»[۸]

حج افضل است یا صدقه

از برخی روایات استفاده می‌شود که در آن زمان بر اثر تبلیغات غلط، این اندیشه در اذهان تعدادی از متدینین نیز نفوذ کرده بود.


سعید سمّان می‌گوید: من همه ساله به حج مشرف می‌شدم، در یک سالی که مردم دچار قحطی و سختی شده بودند یاران من گفتند: اگر امسال هزینه سفرت را در راه خدا صدقه دهی افضل و برتر از حج است. پرسیدم: شما مطمئن هستید؟ گفتند آری، من هم هزینه سفر حج را به مستمندان داده و آن سال در خانه ماندم، لیکن در شب عرفه خوابی دیدم که در نتیجه از کار خود پشیمان شده و با خود گفتم از این پس به سخن کسی گوش فرا نمی‌دهم وحج خانه خدا را ترک نمی‌گویم... سال بعد به حج رفته و در منا خدمت امام صادق ـ ع ـ رسیدم و داستان خود را شرح دادم، حضرت پس از بیان مطالبی، سه مرتبه فرمود: «واَنّی له مثل الحجّ؟»; «انسان با کدام طاعت دیگر می‌خواهد به پاداش حج دست یابد؟...»[۹]

این مسأله بحدّی در جامعه جدی شد که برخی به خود اجازه دادند رسماً به امامان شیعه اعتراض کنند.

ابوحمزه ثمالی نقل می‌کند که شخصی به امام سجاد ـ ع ـ گفت: شما جهاد در راه خدا را که کاری مشکل و سخت است رها کرده و حج را که کاری ساده و آسان است انتخاب کرده‌اید؟!

راوی می‌گوید امام در آن هنگام تکیه داده بودند، یک مرتبه نشستند و به آن شخص فرمودند: وای بر تو آیا آن مطلبی که رسول خدا ـ ص ـ در حجة الوداع فرمود به تو نرسیده است؟ پیامبر ـ ص ـ هنگام وقوف به عرفه و در حالی که خورشید غروب می‌کرد به بلال فرمودند تا از مردم بخواهد ساکت شوند، آنگاه که مردم سکوت کردند فرمود: خداوند، امروز شما را مورد عنایت


قرار داده، نیکوکارتان را آمرزید و شفاعت نیکوکاران را در حق گنهکارانتان پذیرفت، پس با آمرزش گناهان کوچ کنید، و از برای آنان که جرمهایی دارند خشنودی خود را ضمانت کرد.[۱۰]

حج و قصه پردازان

برخی از قصّه پردازان نیز در دامن زدن به این طرز فکر سهیم بوده‌اند; عبدالرحمن ابی عبدالله می‌گوید به امام صادق ـ ع ـ عرض کردم عده‌ای از قصّاص می‌گویند اگر کسی حج واجب را انجام داده و پس از آن بجای رفتن به حج، صدقه بدهد برای او بهتر است. امام فرمودند: «دروغ گفته‌اند! اگر مردم چنین کنند این بیت تعطیل خواهد شد و حال آن که خداوند عزوجل این خانه را وسیله قیام برای مردم قرار داده است.»[۱۱]

پس از آن که بنی امیه، پایه‌های حکومت خویش را تحکیم بخشیده، بر مردم مسلط شدند، با یک برنامه حساب شده مسجد جامع اموی را در دمشق بنا کردند تا مردم را از مدینه منوره و مکه مکرمه منصرف نموده، به آنجا متوجه کنند و بلکه به جای کعبه معظمه به حج آن وادار سازند.[۱۲]

عبدالملک و حج

عبدالملک بن مروان نیز مردم شام را از رفتن به حج باز می‌داشت،


مردم به فریاد آمده، به وی گفتند: ما را از حج و زیارت بیت الله الحرام که یک واجب شرعی است باز می‌داری؟ پاسخ داد محمد بن شهاب زهری از رسول خدا ـ ص ـ نقل کرده که آن حضرت فرموده است: بار سفر بسته نمی‌شود مگر بسوی سه مسجد: «مسجدالحرام»، «مسجد من» و «مسجد بیت المقدس»، سپس گفت: بیت المقدس برای شما به جای مسجدالحرام است و این سنگی که بر حسب روایت، چون پیامبر ـ ص ـ می‌خواست به معراج رود پای خود را بر روی آن گذاشت، برای شما به جای کعبه است، آنگاه بر آن صخره، قبه‌ای بنا کرد و پرده‌های دیبا بر آن آویخت و خدمتگزارانی نیز برای آن قرار داده و از مردم خواست همان گونه که پیرامون کعبه طواف می‌کنند برگرد آن بنا طواف نمایند. و در روز عید، قربانی کرده، سر خود را بتراشند این رسم در دوران بنی امیه برقرار بود.[۱۳]

ناصر خسرو پیرامون حوادث قرن پنجم می‌نویسد:

گروهی از اهل شام در موسم حج به قدس آمده مراسمی بپا می‌دارند، گوسفند قربانی می‌کنند و گاهی در یک سال بیش از ۲۰هزار نفر آنجا حاضر می‌شوند...[۱۴]

حجاج بن یوسف ثقفی که از کارگزاران سفّاک و مشهور این دوران است از زائرین قبر رسول خدا ـ ص ـ می‌خواست به جای قبر پیامبر ـ ص ـ گرداگرد قصر عبدالملک طواف کنند.[۱۵]


متوکل و حج

متوکل، خلیفه عباسی نیز برای شکستن حرمت حج و بی اعتبار ساختن آن در جامعه، بنایی در سامرّا شبیه کعبه ساخت و در نزدیکی آن، سرزمینهایی را به نام‌های منا و عرفات و... نامگذاری کرد و آنگاه که امیران او درخواست رفتن به حج داشتند به آنان پیشنهاد می‌کرد در همین جا حج گزارده، طواف کنند.[۱۶]

در همین دوران نیز تعدادی از صوفیه با ایجاد انحراف در اذهان عمومی، مردم را از رفتن به حج برحذر داشته، به کاری دیگر ترغیب می‌کردند. یکی از آنان به مریدی از مریدانش می‌گوید: «به جای رفتن به مکه، به خانه ات برگرد و به مادرت خدمت کن.»[۱۷]

انصراف از حج

ابو حیان توحیدی متکلم معتزلی مشرب، کتابی نوشته بنام «الحج العقلی اذا ضاق الفضاء عن الحج الشرعی» در آن کتاب نقل می‌کند:

نظام الملک وزیر ملکشاه، عازم حج شد، چون در کنار دجله خیمه زد فقیری که سیمای صوفیان داشت به چادر وزیر آمده نامه‌ای دربسته را به او داد. وقتی وزیر نامه را گشود در آن نوشته شده بود که: پیامبر ـ ص ـ را به خواب دیدم، فرمود برو به حسن (نظام الملک) بگو چرا به مکه می‌روی؟ حج تو همین جاست مگر تو را امر نکرده بودیم که پیش این ترک (ملکشاه)


بایستی حاجتمندان امت را یاری کنی؟ نظام الملک پس از خواندن این نامه از حج منصرف گشته به شهر خویش مراجعت کرد![۱۸]

در قرن اخیر نیز پاره‌ای از به اصطلاح روشنفکران غربزده و دل به دنیای دیگران بسته، درصدد برآمدند با استفاده از شعر، قصه، داستان، طنز و غیره از ارزش حج کاسته آن را در اذهان عمومی، عملی غیر مهم جلوه دهند. گاهی می‌گفتند اگر حاجی به جای رفتن به مکه و طواف خانه خدا پول آن را خرج مستمندان و فقیران جامعه بنماید، ارزش بیشتری دارد. گاهی می‌گفتند چرا پول و ارزی که با این زحمت بدست آمده است را در اختیار اعراب قرار داده به حلقوم آنان بریزیم و...

ثمرات عظیم حج

لیکن برخلاف اینگونه حرکتها که از دیرزمان آغاز و تا عصر ما نیز ادامه یافته، ائمه معصوم ـ علیهم السلام ـ کوشیده‌اند این تفکر را تخطئه ومردم را از برکات و ثمرات عظیم حج آگاه سازند.

معاویة بن عمّار از امام صادق ـ ع ـ نقل می‌کند که حضرت فرمود:

هنگامی که رسول خدا ـ ص ـ از عرفات کوچ نمود در «ابطح» یکی از اعراب بیابانی به حضور آن حضرت شرفیاب شده، عرضه داشت: من مردی ثروتمندم، قصد حج داشتم هنگام حرکت مانعی پیش آمد و نتوانستم به حج مشرف شوم حال شما امر فرمایید من با این مال کار نیکی انجام دهم که ثواب حج را درک کنم!


حضرت بسوی کوه ابوقبیس رو کرد و فرمود: «اگر به مقدار این کوه طلای سرخ داشته باشی و همه را در راه خدا انفاق کنی به ثواب و بهره‌ای که حاجیان رسیده‌اند نخواهی رسید.»[۱۹]

باز عمر بن یزید می‌گوید از امام صادق ـ ع ـ شنیدم که می‌فرمود: حج از هفتاد بنده آزاد کردن ارزشش بالاتر است، پرسید: «ما یعدل الحج شئ»؟ قال: «ما یعدله شئ» آیا ارزش چیزی با حج برابری می‌کند؟ فرمود: چیزی با او برابری نمی‌کند.[۲۰]

در روایت دیگر آمده است: نماز واجب ارزشش از بیست حج بالاتر است و حج از خانه پر از طلائی که انسان تمامی آن را در راه خدا انفاق کند ثواب و ارزشش بالاتر است.[۲۱]

همچنین از رسول خدا ـ ص ـ نقل شده که فرمود: «... لیس شئ أفضل من الحج الاّ الصلوة و فی الحج هیهنا صلوة و لیس فی الصلوة قبلکم حج...»

مرحوم صدوق، نکته لطیفی در تبیین این روایت و روایات مشابه آن دارد، می‌فرماید: اگر نماز واجب را به تنهایی با حج مقایسه کنیم، نماز واجب از بیست حج منهای نماز، ارزشش بالاتر است، لیکن حجی که در آن نماز هم هست از نماز به تنهایی افضل است.[۲۲]

در روایت دیگری حج از نماز و روزه افضل و بالاتر دانسته شده است.[۲۳]


جالب توجه است که بدانیم در برخی اوقات حج از جهاد در راه خدا نیز افضل و برتر شمرده شده است.

محمد بن عبدالله می‌گوید: به امام رضا ـ ع ـ عرض کردم: پدرم برای من نقل کرده که به اجداد شما ـ علیهم السلام ـ گفته شده در همسایگی ما شهری به نام قزوین وجود دارد که پایگاه مرزی است و در برابر آنان دشمنی بنام «دَیْلَم» وجود دارد آیا اجازه می‌دهید که با دشمن جهاد نموده و یا در حال آماده باش دفاعی باشیم؟ و اجداد شما پاسخ داده‌اند که «علیکم بهذا البیت و حجوه» بر شما باد که راه مکه را در پیش گرفته و خانه خدا را زیارت کنید.

پدرم سه مرتبه این مطلب را تکرار کرده و همان پاسخ را شنیده است و در آخرین مرتبه آباء بزرگوار شما این سخن را نیز افزوده‌اند که: «آیا شیعه ما رضایت نمی‌دهد که در خانه خود بنشیند و دارائی خود را برای اهل و عیال خود خرج کرده و منتظر فرمان ما بماند؟...» در پایان می‌پرسد آیا این حدیث که نقل شده صحیح است؟ امام رضا ـ ع ـ فرمودند: آری صحیح است و سخن حق همان است که بازگو کرده است.[۲۴]

تشویق مردم به حج

تأکید ائمه معصومین ـ ع ـ بر این بوده که از عظمت حج کاسته نشود و همیشه این مراسم عظیم عبادی ـ سیاسی با شکوه هر چه تمامتر برگزار گردد، لذا از هر فرصتی استفاده کرده و مردم را به انجام حج ترغیب می‌فرموده‌اند:


عذافر می‌گوید: امام صادق ـ ع ـ به من فرمود: چه چیز مانع شده که همه ساله به حج نروی؟ گفتم: فدایت گردم، زن و فرزند! می‌گوید: امام صادق ـ ع ـ به من فرمود هنگامی که از دار دنیا رفتی چه کسی آنها را اداره می‌کند؟ به همسر و فرزندانت سرکه و زیتون بخوران و با مازاد آن همه ساله به حج مشرف شو.[۲۵]

امام صادق ـ ع ـ با افراد دیگری نیز، همین برخورد را داشته‌اند. عیسی بن ابی منصور می‌گوید: امام صادق ـ ع ـ به من فرمود: ای عیسی اگر می‌توانی نان را با نمک بخوری و همه ساله به حج بروی این کار را بکن.[۲۶]

ترغیب و تشویق مردم بحدی است که امام صادق ـ ع ـ می‌فرماید: «لیس فی ترک الحج خیره» برای ترک حج، استخاره جایز نیست و حتی برای نرفتن به حج نباید مشورت کرد.

اسحاق بن عمار می‌گوید به امام صادق ـ ع ـ گفتم: مردی ضعیف الحال با من در مورد حج مشورت کرد به او گفتم حج نرود آنگاه امام فرمود: «ما اخلقک ان تمرض سنة» و اسحاق بن عمارمی گوید یک سال پس از آن مریض بودم.[۲۷]

یکی از شرایط انجام حج استطاعت مالی است لیکن در روایات حتی کسانی که مستطیع هم نیستند برای انجام این فریضه الهی تشویق شده‌اند.

معاویة بن وهب از افراد مختلفی نقل می‌کند که به امام صادق ـ ع ـ


گفته‌اند ما مقروض هستیم آیا پول قرض کرده و حج انجام دهیم؟ امام فرموده‌اند: آری ]حج وسیله خواهد بود که[ دین او زودتر ادا شود.[۲۸]

در پاره‌ای از روایات از تجّار خواسته شده تا در طول سال مقداری از سود حاصله از تجارت را برای حج کنار گذاشته از آن برای انجام فریضه حج استفاده نمایند.[۲۹]

عیسی بن ابی منصور می‌گوید: امام صادق ـ ع ـ به من فرمود: ای عیسی دوست می‌دارم خداوند در فاصله بین حج گذشته و آینده همیشه تو را در حالتی ببیند که برای حج ]آینده[ آماده می‌شوی.[۳۰]

امامان معصوم ـ ع ـ تنها به تشویق و ترغیب مردم بسنده نکرده، کسانی را که خانه خدا را ترک نموده، تنها بگذارند به هلاکت و نابودی تهدید کرده‌اند:

ترک حج

علی بن ابیطالب ـ ع ـ در واپسین لحظات زندگی به فرزندانش وصیت کرده می‌فرماید:

«الله الله فی بیت ربکم لاتخلوه مابقیتم فانه ان ترک لم تناظروا.»

«فرزندانم! تا زنده هستید حج خانه خدا را ترک نکنید که در چنین صورتی مهلت داده نخواهید شد.»[۳۱]


و بالاخره اگر با این همه تشویق، مسلمانان به حج خانه خدا بی توجهی کنند برحاکم اسلامی واجب است تا مردم را برای رفتن به حج مجبور نماید.

عبدالله بن سنان از امام صادق ـ ع ـ نقل می‌کند که آن حضرت فرمود: «اگر مردم خانه خدا را متروک بگذارند بر امام زمان] حکومت اسلامی [واجب است آنان را به زیارت حج مجبور کند، چه بخواهند چه نخواهند، چرا که خانه خدا برای حج و زیارت برپا شده است.[۳۲]

اهمیت این امر بحدّی است که اگر مردم هزینه سفر هم نداشته باشند، باید از بودجه حکومت اسلامی مخارج سفر آنان تأمین و به حج اعزام شوند. «...فان لم یکن لهم اموال انفق علیهم من بیت مال المسلمین....»[۳۳]

در قرآن کریم نیز تارکین حج مورد تهدید جدّی قرار گرفته‌اند... «و من کفر فانّ الله غنیّ عن العالمین.»[۳۴]

امید آن که این مراسم عظیم دینی هر سال پرشکوهتر از گذشته برگزار و مسلمانان جهان بتوانند در تحقق حج ابراهیمی که امام راحل و فقیدمان حضرت امام خمینی ـ قدس سره ـ برای اقامه آن تلاش فراوان فرمود بیش از پیش موفق گردند.


آداب سفر حج

همه ساله ده‌ها هزار انسان عاشق، از شهر و دیار خود به سوی حجاز حرکت می‌کنند، تا با انجام عمره و حج، یکی از شکوهمندترین عبادات دینی را انجام دهند.

زائران بیت الله الحرام نسبت به این سفر دیدگاه‌های متفاوتی دارند و هر کدام به میزان آگاهی و شناخت خویش از آن بهره می‌گیرند. تعدادی از حاجیان در پایان این سفر، قلب خود را از عشق و محبت خدا لبریز نموده، پیروزمندانه و با حجی مقبول و مبرور به شهر و دیار خود باز می‌گردند، گروهی نیز همچون انسان فرو رفته در خوابی که خواب خوش می‌دیده وبناگاه از جا پریده و همه چیز را خاتمه یافته می‌بیند، پس از بازگشت از سفر حج به یکباره از خواب غفلت بیدار شده و از این که فرصتهای ارزشمندی را به آسانی از

دست داده‌اند در حسرت و اندوه عمیقی فرو می‌روند، عمری در آرزوی زیارت خانه خدا و مرقد رسول اکرم ـ ص ـ و ائمه بقیع بسر برده، و هر روز وهر شب از خدا می‌خواسته که: «اللّهمّ ارزقنی حج بیتک الحرام فی عامی هذا و فی کلّ عام ... و زیارة قبر نبیّک و زیارة قبور الأئمة ...» و حال که دعای او به اجابت رسیده، بجای بهره بری از این سفر الهی، چند روزی را در کوچه و بازارهای مکه و مدینه پرسه زده و بر سر سفره آماده نشسته و دیگران از او پذیرایی کردند، و اینک با کوله باری سنگین به خانه و کاشانه اش بازگشته و مردم به استقبالش آمده‌اند. خاطرات سفر را جویا می‌شوند و او حرفی برای گفتن ندارد! و این خود زیانی است بزرگ که غمی فراموش ناشدنی را بدنبال خواهد داشت.

با توجه به آنچه بیان شد، چه نیکو است که قبل از سفر از خواب غفلت بیدار شده، با معرفت به زیارت خانه خدا و پیامبر ـ ص ـ و ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ برویم تا هنگام مراجعت علاوه بر دستیابی به دریای بیکران رحمت و مغفرت الهی، در روح و جانمان تحوّلی بزرگ رخ دهد و تمام وجودمان رنگ الهی به خود گیرد.

اینک توجّه زائران عزیز و گرامی را به نکاتی چند، که از زبان پیشوایان معصوم ـ علیهم السلام ـ به ما رسیده است، جلب می‌نمایم:

هدفداری در مسافرت

سیر و سیاحت با انگیزه صحیح و عقلایی، در قرآن کریم مورد تأیید و تشویق قرار گرفته و از مؤمنان خواسته شده که با مسافرت نمودن به گوشه و کنار جهان، در سرنوشت ملّتهای گذشته بیاندیشند و عبرت گیرند; «أولم

یسیروا فی الأرض فینظروا کیف کان عاقبة الذین من قبلهم ...»;[۳۵] «آیا در زمین سیر نمی‌کنند تا بنگرند که عاقبت پیشینیانشان چگونه بوده است؟»

امام صادق ـ ع ـ فرمود: «در حکمت آل داود آمده است: انسان عاقل را سزد که جز با سه هدف به مسافرت نرود: ۱ ـ توشه‌ای برای فردای قیامت برگیرد ۲ ـ مخارج زندگی را تأمین و ترمیم نماید ۳ ـ از راه حلال لذّت ببرد.»[۳۶]

گاهی نیز هدف از مسافرت رفع خستگی و افسردگی است. انسان‌های خسته از رنج کار و تلاش، با سفر به مناطق مختلف و استفاده از مناظر زیبای طبیعت، خستگی را از تن بدر کرده، برای کار و کوشش بیشتر، آمادگی پیدا می‌کنند.

پیامبر ـ ص ـ فرمود: «مسافرت کنید تا سالم شوید.»[۳۷]

گاهی هم سفر با انگیزه ستیز با دشمن و یا حضور یافتن در دیار دوست شکل می‌گیرد که سفر به قصد جهاد و حج، پاداش بهشت برین دارد. امیر مؤمنان علی ـ ع ـ در این زمینه فرموده است:

«برای مجاهدان راه خدا ]که به خاطر دفاع از حیثیت و شرف خویش پا به میدان جهاد می‌نهند[، و برای آن کس که برای انجام حج از خانه بیرون می‌رود و در بین راه مرگ گریبانش را می‌گیرد و ... بهشت را ضمانت می‌کنم.»[۳۸]


توبه و استغفار

حج سفری معنوی و الهی است، راهیان حرم کبریایی و دلدادگان به خداوند، پیش از چنین سفری، باید برای راه یابی به حریم عشق، خود را آماده نموده، رنگ خدایی به خود بگیرند و زنگارهای گناه و نافرمانی را از جان و دل بزدایند تا زمینه را برای پذیرش خویش در پیشگاه حضرت حق فراهم کنند و گذشته سیاه و آلوده خود را با آب توبه بشویند.

امام صادق ـ ع ـ فرمود:

«اذا أردت الحج ... ثم اغتسل بماء التوبة الخالصة من الذنوب والبس کسوة الصدق والصفا والخضوع والخشوع»;[۳۹]«هنگامی که قصد حج کردی، با آب توبه خالص، گناهانت را بشوی و لباس راستی و پاکی و خضوع و خشوع را بر تن کن.»

در قرآن نیز خطاب به مؤمنان آمده است:

«یا ایّها الذین آمنوا توبوا الی الله توبةً نصوحاً»;[۴۰] «ای ایمان آوردگان، به درگاه خدا توبه کنید، توبه‌ای از روی اخلاص که بازگشت به گناه در آن نباشد.»

خواجه اگر توبه نصوح کند *** هر دمی عالمی فتوح کند

و در آیه دیگری فرموده است:

«استغفروا ربّکم ثم توبوا الیه یمتّعکم متاعاً حسناً الی اَجَل مسمّی


و یؤت کلَّ ذی فضل فضله ...»;[۴۱] «از پروردگارتان آمرزش بخواهید و به درگاهش توبه کنید تا شما را از رزقی نیکو، تا آنگاه که مقرّر است، برخوردار کند، و هر شایسته انعامی را نعمت دهد ...»

پشیمانی از گناه، آغازی برای جبران گناهان است. امام سجاد ـ ع ـ فرمود:

«الهی ان کان النّدم علی الذنب توبة، فانی و عزّتک من النادمین، و ان کان الاستغفار من الخطیئة حطَّة فانی و عزّتک من المستغفرین، لک العتبی حتی ترضی.»[۴۲]

«خداوندا! اگر پشیمانی از گناه، توبه است قسم به عزّت تو که من از پشیمانهایم، و اگر استغفار و طلب آمرزش موجب از بین رفتن گناه است، همانا من ـ سوگند به عزّت تو ـ از آمرزش طلبانم. تو را سزد که (بر ما) عتاب کنی تا باز (بلطف آیی) و خشنود گردی.»

ابر رحمت را کند اشک ندامت مایه دار *** آبروی عفو در شرمندگی پوشیده است

صائب

توبه حقیقی مراحلی دارد: گناهکار ابتدا باید پشیمان شود، سپس گناه را ترک کند و بعد از آن تصمیم بگیرد خود را به معاصی نیالاید. اگر مالی از دیگران برداشته یا به زور گرفته، آن را به صاحبان اصلی مسترد دارد و اگر صاحبان آن را نمی‌شناسد، به امام مسلمین و مرجع دینی زمان خود بسپارد.


اگر با آبروی مردم بازی کرده، غیبت نموده، اتّهامی به دیگران وارد ساخته، آن را با صاحبان حقوق مطرح وحلالیّت بطلبد، و اگر دسترسی به آنها ندارد، تصمیم بگیرد در اوّلین فرصت ممکن، آنان را یافته، عذر خواهی نماید. و اگر امکان دستیابی به آنان وجود ندارد از خداوند طلب مغفرت کرده، برای صاحبان حق، دعا نماید.

و اگر حقی الهی به گردن دارد; نمازی نخوانده، روزه‌ای نگرفته و ... آن را جبران نماید و تدارک کند. و در نتیجه پس از آن که با آب توبه گناهان خود را شستشو داد، آماده راهیابی به درگاه ربوبی شود.

ز منجلاب هوس گر برون نهی قدمی *** نزول در حرم کبریا توانی کرد

اگر ز هستی خود بگذری یقین می دان *** که عرش و فلک زیر پا توانی کرد

وصیّت

مسافرت همیشه با خطر همراه بوده و هست. در گذشته، راه‌های طولانی و ناهموار، دزدان مسلّح، نبودن امکانات غذایی و بهداشتی و ناامن بودن راه‌ها و امثال آن، موجب می‌شد تا تعدادی از مسافران جان به جان آفرین بسپارند و مظلومانه در گوشه‌ای به خاک سپرده شوند. در عصر کنونی نیز که امکانات فراوانی برای مسافران فراهم شده، باز خطراتی جان انسانها را تهدید می‌کند. افراد بشر، در زمین و آسمان امنیّت لازم را ندارند. گاهی هواپیمای مسافربری به علّت نقص فنی سقوط می‌کند و تعدادی کشته

می‌شوند. و گاهی دو اتومبیل باهم برخورد می‌کند و جان سرنشینان بی گناهش را می‌گیرد. بنابر این هیچکس نمی‌تواند آینده اش را پیش بینی نموده، به بازگشت خویش مطمئن شود. از این رو نوشتن وصیت امری ضروری و لازم است تا وارثان دچار مشکل نشده، تکلیفشان را بدانند.

امام صادق ـ ع ـ فرمود: «کسی که بر مرکبی سوار می‌شود لازم است وصیت کند.»

اخلاص در نیّت

سالکان این طریق، لازم است با نیتی خالص و جانی پاک، در سرزمین وحی گام نهند، آنان که دل به دیگری سپرده‌اند به قرب حق راه پیدا نمی‌کنند. خداوند در قرآن کریم فرموده است:

«وما اُمروا الاّ لیعبدواالله مخلصین له الدین»;[۴۳]«و آنان را جز این فرمان ندادند که خدا را بپرستند در حالی که در دین او اخلاص می‌ورزند.»

از سوی دیگر خداوند قبل از آن که به عمل آدمیان بنگرد، به نیّت‌های آنان نظر می‌کند. رسول گرامی اسلام ـ ص ـ فرمود: «انما الأعمال بالنیّات»; «کارها بر اساس نیّت هاست و ارزیابی هر عمل بستگی به نیت و انگیزه آن عمل دارد.» ونیز فرمود: «خداوند آن مقدار از عمل را که خالص و پاک برای او انجام شده می‌پذیرد.»[۴۴]


اخلاص شرط اساسی تمامی عبادات است و هر کس عبادتی را برای خودنمایی و ریا، و یا دستیابی به امور مادّی و دنیایی انجام دهد، کاری بیهوده کرده است و صاحبش از آن بهره نخواهد گرفت. این اصل تا آنجا اهمیت دارد که اگر رزمنده‌ای در میدان جنگ و جهاد شرکت نموده، برای رسیدن به غنیمت و یا چیره شدن در جنگ به تلاش نظامی دست زند و کشته شود، شهید بحساب نمی‌آید، و جایگاهش دوزخ است.

پیامبر ـ ص ـ در تقسیم بندی تنبّه آفرینی، حاجیانِ امت خود در آخر زمان را به سه دسته تقسیم فرموده‌اند:

۱ ـ ثروتمندانی که برای تفریح به حج می‌روند.

۲ ـ گروه‌های متوسط جامعه که برای سوداگری و تجارت راهی زیارت خانه خدا می‌شوند.

۳ ـ نیازمندان وفقیران، که برای خودنمایی و ریاکاری حج می‌گزارند!

سلمان پس از شنیدن این سخن، با شگفتی سؤال کرد: ای رسول خدا آیا چنین زمانی فرا خواهد رسید؟ پیامبر ـ ص ـ فرمود: سوگند به آن خدایی که جان من در دست اوست ]آنچه گفتم[ در آینده واقع خواهد شد.[۴۵]

امام صادق ـ ع ـ نیز فرمود: حج دو گونه است: ۱ ـ حج برای خدا ۲ ـ حج برای مردم.

آن کس که برای خدا حج گزارد، خداوند به وی پاداش بهشت دهد، و آن که برای مردم حج بجای آورد پاداش آن را در روز قیامت از مردم بگیرد![۴۶]


بنابر این، آنان که فقط برای خدا حج انجام دهند مورد رحمت ومغفرت پروردگار قرار خواهند گرفت.[۴۷]

زاد و توشه حلال

حاجی باید زاد و توشه راه را از مال حلال تهیه کند.

پیامبر ـ ص ـ فرمود: خداوند پاکیزه است و جز پاکیزه را نمی‌پذیرد.

پیامبر ـ ص ـ فرمود: هنگامی که مردی با مال حرام حج می‌گزارد و می‌گوید: «لبیک اللّهمّ لبیک ...»; «به فرمانبرداری ایستاده‌ام، بار خدایا! من در طاعت و خدمت ایستاده‌ام.» خداوند به او پاسخ می‌دهد: «لا لبیک ولا سعدیک حتی تَرُدَّ ما فی یدیک»; «نه، به فرمانبرداری نایستاده‌ای و در اطاعت و خدمت نیستی تا آنچه در اختیار توست ]به صاحبانش[ بازگردانی.»

و در روایت دیگری آمده است: «لا لبیک ولا سعدیک و حجّک مردود علیک»; «حج تو، به تو برگردانده می‌شود!»[۴۸]

خداوند در قرآن مؤمنان را به آنچه به رسولان خویش امر کرده، سفارش می‌کند و می‌فرماید: «یا ایها الرسل کلوا من الطیبات و اعملوا صالحاً انی بما تعملون علیم»;[۴۹] «ای پیامبران، از چیزهای پاکیزه و خوش بخورید و کارهای شایسته کنید که من به کارهایی که می‌کنید آگاهم.» و فرمود: «یا ایها الذین آمنوا


کُلوا من طیّبات ما رزقناکم»;[۵۰] «ای کسانی که ایمان آورده‌اید از آن چیزهای پاکیزه‌ای که روزی شما کرده‌ایم بخورید.»

حاجیانِ ژولیده موی و گرد و غبار بر چهره نشسته در سفر الهی حج، همه جا یا رب یا رب گفته، خدا را می‌خوانند، کسی که غذا و پوشاک خود را از راه حرام تهیه نموده و با حرام رشد یافته، چگونه انتظار دارد خداوند دعایش را پاسخ گوید؟!

در اشعار منسوب به احمد بن حنبل آمده است:

حَجَجْتَ بمال اصلُه سحتٌ *** فما حججتَ ولکن حَجَّتِ العِیرُ

لا یقبلُ اللهُ إلاّ کلَّ طیّبة *** ما کُلُّ من حجّ بیت الله مبرور[۵۱]

«با پولی حج گذاردی که اصل آن حرام است، پس حج نگذاشته‌ای، بلکه حیوانی حج انجام داده است.»

«خداوند جز پاک را نمی‌پذیرد، اینگونه نیست که هر کس حج بیت الله کند، حج او مبرور باشد.»

چشم به مال دیگران نداشتن

حاجی سزاوار است، چشم از مال دیگران برداشته، حج را عزتمندانه بجای آورد.

ابن عباس گفته است: گروهی بدون تهیه زاد و توشه، حج می‌گزاردند،


خداوند این آیه را نازل فرمود: «و تزوّدوا فانّ خیر الزاد التقوی»; «و توشه برگیرید که همانا بهترین توشه تقواست.»

عکرمه و مجاهد و جز آنان نیز گفته‌اند: گروهی از اعراب بدون همراه داشتن غذا و خوراکی لازم، به حج آمده می‌گفتند: ما توکل کننده بر خدا هستیم و برخی از آنان می‌گفتند: چگونه ممکن است که ما حج خانه خدا را انجام دهیم و او غذا به ما ندهد؟ و با این فکر و روش، باری بر دوش مردم شده، غذای اینگونه افراد را دیگران تأمین می‌کردند، خداوند آیه: «و تزوّدوا ...» را نازل و آنها را از این کار بازداشت.[۵۲]

در تاریخ آمده است: برخی از فقهای ری نزد شِبْلی آمده، از او خواستند با توکل بر خدا در حج همراهی اش کنند، او نیز با آنان شرط کرد: ۱ ـ خوراکی با خود برندارند! ۲ ـ از هیچکس درخواستی نکنند! ۳ ـ از هیچکس چیزی نپذیرند! و آنان در شرط سوّم ماندند! سپس شبلی گفت: شما توکل کرده‌اید لیکن بر خوراکی‌ها و غذاهای دیگر حاجیان![۵۳]

احمد بن حنبل پیشوای حنبلیان درباره آنان که بدون زاد و توشه به سفر می‌آیند گفت: من آن را دوست نمی‌دارم، اینان بر خوراکی‌های مردم توکل کرده‌اند.[۵۴]

تأمین مخارج زن و فرزند

حاجی قبل از سفر لازم است، مخارج زندگی زن و فرزندانش را تأمین


نموده، سپس به حج مشرف شود.

آن کس که توان تأمین زندگی و هزینه خوراک و پوشاک خانواده خود را ندارد مستطیع نبوده، حج بر او واجب نیست.

امام صادق ـ ع ـ به نقل از پدر بزرگوارشان فرموده‌اند: «... من استطاع الیه سبیلا»، «سبیل» در آیه به معنای گستردگی در مال است; به شکلی که با قسمتی از آن حج انجام داده و با باقیمانده آن، خوراک (و زندگی زن و فرزندش) را تأمین کند.[۵۵]

در جای دیگر فرمود: «حج خانه خدا واجب است بر کسی که راهی به سوی آن بیابد و آن، توشه و وسیله سفر همراه با سلامتی است و نیز بجای گزاردن نفقه خانواده و آنچه پس از حج بدان نیاز دارد.»[۵۶]

صاحب جواهر ـ رحمة الله علیه ـ چهارمین شرط از شرایط استطاعت را، داشتن امکانات مالی به اندازه رفع نیاز و تأمین مایحتاج زن و فرزند دانسته، می‌فرماید: آن کس که چنین توانی ندارد حج بر او واجب نیست (بلا خلاف أجده، بل ربما یظهر من بعضهم الإجماع علیه ...)[۵۷]

انتخاب زمان مناسب

شنبه از بهترین روزها برای آغاز سفر است.

ابو ایوب خزاز و عبد الله بن سنان از امام صادق ـ ع ـ معنای این


فرموده خداوند بلند مرتبه را جویا شدند که: «فاذا قضیت الصلوة فانتشروا فی الأرض و ابتغوا من فضل الله ...»;[۵۸] و[۵۹] «و چون نماز پایان یافت، در زمین پراکنده شوید و رزق خدا را طلب کنید ...» حضرت فرمود: نماز، روز جمعه، و پراکنده شدن روز شنبه.[۶۰]

سزاوار است که انسان روز جمعه را برای فراگیری مسائل دینی، و بهره گیری معنوی قرار دهد.

امام باقر ـ ع ـ فرمود: «پیامبر ـ ص ـ روز پنج شنبه را برای مسافرت انتخاب می‌فرمود.[۶۱]

آن حضرت همچنین در جای دیگری می‌فرماید: «روز پنجشنبه را خدا، فرشتگان و رسول خدا ـ ص ـ دوست دارند.»[۶۲]

کراهت سفر در روز جمعه، برای این است که مردم در نماز جمعه شرکت نموده، حضور خود در صحنه را به نمایش بگذارند. امام صادق ـ ع ـ فرمود: «کراهت (سفر در روز جمعه) بخاطر نماز است.»[۶۳]

غسل

مستحب است مسافر در آستانه حرکت غسل کند و هنگام غسل


بگوید: «بسم الله و بالله و لا حول و لا قوة الا بالله ...»

و نیت غسل را، توبه، حاجت، زیارت، طلب خیر، نماز و دعا قرار دهد. و اگر روز جمعه است غسل جمعه را نیز به نیت اضافه نموده، برای همه آنها یک غسل انجام دهد.[۶۴]

صدقه

مستحب است مسافر در آغاز حرکت، صدقه دهد و آیة الکرسی بخواند.[۶۵]

امام صادق ـ ع ـ فرمود: «صدقه بده و هر روزی که خواستی خارج شو.»[۶۶]

ای صاحب کرامت شکرانه سلامت

روزی تفقدی کن درویش بینوا را

حافظ

و نیز دو رکعت نماز بخواند و بگوید:

«اللهم انی استودعک نفسی و أهلی و مالی و ذریتی و دنیای و آخرتی و أمانتی و خاتمة عملی»;[۶۷] «خداوندا! خود، خانواده، پول، فرزندان، دنیا، آخرت، امانت و پایان کارم را به تو می‌سپارم.»

آنگاه همسر و فرزندانش را در اتاق گرد آورده، بگوید:


«اللهم انی استودعک الغداة نفسی و مالی و أهلی و ولدی و الشاهد منّا و الغائب، اللهم اجعلنا فی جوارک اللهم لا تسلبنا نعمتک ولا تغیّر ما بنا من عافیتک و فضلک.»[۶۸]

«بار خدایا! همانا من ]از [فردا، خود و مال و خانواده و فرزندانم، ـ چه آنان که نزد من اند، و چه آنان که نیستند ـ همه را به تو می‌سپارم. پروردگارا! در کنار خود قرارمان ده، و نعمتهایت را از ما مگیر و آنچه از سلامتی و فضل تو در اختیار ماست، تغییر مده.»

و زمانی که از در خانه بیرون می‌رود، در آستانه در ایستاده، سوره‌های حمد و معوّذتین، قل هو الله احد، آیة الکرسی را در پیش رو و سمت راست و چپ بخواند و بگوید:

«اللهم احفظنی و احفظ ما معی، و سلّمنی و سلّم ما معی، و بلّغنی و بلّغ ما معی ببلاغک الحسن الجمیل»;[۶۹]«خداوندا! مرا و آنچه با من است نگهدار. مرا و آنچه با من است سالم بدار و مرا و آنچه با من است با صورتی نیکو و زیبا به مقصد برسان.»

امام سجاد ـ ع ـ فرمود: هرگاه بنده‌ای از بندگان خداوند از خانه خارج می‌شود، شیطان سر راهش می‌آید، اگر گفت: «بسم الله ...» دو فرشته ]نگهبان برای انسان[ به او گویند: «خود را کفایت کردی» و اگر گوید: «آمنت بالله» «به خدای ایمان دارم» گویند: هدایت شدی و راه یافتی، پس اگر گوید: «توکّلت علی الله» «بر خدای توکّل کردم» گویند: محفوظ ماندی، آنگاه شیطان از او دست


کشیده، آنجا را ترک می‌کند و می‌گوید: چگونه از کسی که هدایت شده، محفوظ مانده و کفایت شده برای ما سودی حاصل خواهد شد؟[۷۰]

ذیل این روایت دارد: «یا ابا حمزه: ان ترکت الناس لم یترکوک و ان رفضتهم لم یرفضوک قلت: فما أصنع؟ قال: اعطهم من عرضک لیوم فقرک و فاقتک.»

در روایت دیگری امام صادق ـ ع ـ فرمود: هنگامی که به قصد حج و عمره از خانه خود بیرون آمدی ـ انشاء الله ـ ، پس دعای فرج را بخوان و آن دعا این است:

«لا اله الاّ الله الحلیم الکریم، لا اله الاّ الله العلی العظیم، سبحان الله رب السماوات السبع، و رب الأرضین السبع، و رب العرش العظیم و الحمد لله ربّ العالمین.»

بی خبر به مسافرت نرفتن

امام صادق ـ ع ـ به نقل از پیامبر ـ ص ـ فرموده‌اند: «مسلمانی که قصد مسافرت دارد باید برادران دینی خود را از قصد خویش آگاه سازد و متقابلا این حق را ایجاد می‌کند که موقع بازگشت برادران ایمانی به دیدار او بیایند.»[۷۱]

بدرقه مسافر

مستحب است مسافر را دوستان و بستگانش بدرقه کنند.


همچنین مستحب است برای مسافر دعا کنند. پیامبر ـ ص ـ هرگاه مؤمنان را بدرقه می‌نمود، با آنان خداحافظی کرده، می‌فرمود: «خداوند بر تقوای شما بیفزاید و به سوی هر خیری شما را راهنمایی کند، و حاجات شما را برآورد، و دین و دنیای شما را سالم بدارد و شما را صحیح و سالم بازگرداند.»[۷۲]

امام صادق ـ ع ـ برای گروهی از اصحاب خود که پیاده عازم حج بودند، دعا کرده، فرمود: «خداوندا! آنان را بر قدم هایشان استوار بدار و شریان‌های ایشان را آرام دار (قوّت قلب به آنان عنایت کن).»[۷۳]

آنگاه که اباذر را به تبعیدگاه می‌بردند، علی، حسن وحسین ـ ع ـ وعقیل پسر ابیطالب، عبدالله بن جعفر، و عمار یاسر او را بدرقه کردند و علی ـ ع ـ خطاب به آنان فرمود: با برادرتان اباذر خداحافظی کنید; زیرا مسافر ناچار باید به راه خود برود، و بدرقه کننده ناگزیر است که باز گردد.[۷۴]

انتخاب همراه

لذت سفر آنگاه افزون خواهد شد که انسان، رفیق و همنشین صمیمی برای خود برگزیند تا سختی‌های سفر بر او هموار گردد. پیامبر ـ ص ـ به مسافران توصیه می‌فرمود: ابتدا رفیق راه را انتخاب کنید آنگاه مسافرت بنمایید «الرفیق ثم السفر.»[۷۵]


و در سخنی دیگر به امیر مؤمنان علی ـ ع ـ فرمود: «به تنهایی سفر مکن، که همانا شیطان با شخص تنهاست، و او از دو نفر دورتر است و فاصله دارد. ای علی، همانا مردی که تنها مسافرت کند در معرض گمراهی است، دو نفر نیز چنین اند، اما آنگاه که به سه رسیدند، گروه و کاروان به حساب می‌آیند.»[۷۶]

رسول خدا ـ ص ـ سه نفر را لعنت فرمود: ۱ ـ آن کس که تنها غذا بخورد ۲ ـ کسی که در خانه‌ای تنها بخوابد ۳ ـ سواری که در دشت و بیابان تنها حرکت کند.[۷۷]

اسماعیل بن جابر گفت: در مکه خدمت امام صادق ـ ع ـ بودم. مردی از اهالی مدینه خدمت آن حضرت آمد، حضرت از او سؤال کردند: چه کسی همراهت بود؟ پاسخ گفت: با کسی همسفر نبودم. امام صادق ـ ع ـ فرمود: «اگر من بر تو فرمان می‌راندم، نیکو ادبت می‌کردم. سپس فرمود: یکی شیطان است، دوتا نیز شیطانند، سه نفر یاران و چهار نفر رفیقانند.»[۷۸]

این روایت، بخوبی نشان می‌دهد که پیشوایان دین، مردم را به داشتن همراه در سفر ترغیب و تشویق می‌کرده‌اند.

در حدیثی دیگر رسول خدا ـ ص ـ از کسی که تنها مسافرت کند، با عنوان «بدترین مردم» یاد کرده است.[۷۹]


هم شأنی در مسافرت

در انتخاب رفیق سفر، لازم است دقت نموده، همراهانی هم شأن وهم طراز را برگزیند تا در سفر به او خوش بگذرد. اسحاق بن جریر گفت: امام صادق ـ ع ـ پیوسته می‌فرمود: «با کسی همراه شوید که از همراهی با او احساس زینت وسرافرازی کنید و با آنان که همین احساس را نسبت به شما دارند همراه نشوید.»[۸۰]

شهاب بن عبد ربّه گوید: به امام صادق ـ ع ـ گفتم: شما وضعیت من، و دوست گرفتنم و بخششی که نسبت به برادرانم دارم را می‌دانید، با گروهی از این دوستان در راه مکه همسفر می‌شوم و نسبت به آنان بذل و بخشش می‌کنم و امور معاششان را توسعه می‌دهم. امام فرمود: «ای شهاب چنین مکن; زیرا که اگر تو دست بازی نسبت به آنان نشان دهی و آنان نیز چنین کنند، نسبت به آنان ستم کرده‌ای، و اگر امساک نموده، چیزی به آنان ندهی، خوارشان گردانیده‌ای، پس افرادی چون خود را همراه گیر، و با همسنگ خود همراه باش.»[۸۱]

امام باقر ـ ع ـ نیز فرمود: «با مثل خودت مسافرت کن، و با کسی که مخارج تو را تأمین می‌کند همراه مباش; زیرا این عمل موجب ذلّت و خواری مؤمن است.»[۸۲]

حسین بن ابی العلاء گفت: همراه با بیست و اندی مرد به سوی مکه


حرکت کردم، و در هر منزلی گوسفندی برای آنان سر می‌بریدم، آنگاه که می‌خواستم خدمت امام صادق ـ ع ـ داخل شوم، حضرت خطاب به من فرمود: ای حسین، مؤمنان را ذلیل می‌کنی؟ گفتم: از چنین کاری به خدا پناه می‌برم. امام فرمود: به من خبر داده‌اند که در هر منزلی گوسفندی قربانی می‌کنی؟ گفتم: از این کار، هدفی جز خدا نداشته‌ام، فرمود: آیا ندانستی که در میان همراهان تو افرادی هستند که دوست می‌دارند همچون تو عمل کنند لیکن توان آن را ندارند و احساس خود کوچک بینی و شکستگی روحی، می‌کنند؟! گفتم: از خدا طلب مغفرت دارم و دیگر چنین نکردم.»[۸۳]

در تعداد همسفر نیز باید دقت کرد، مستحب است از چهار تا هفت نفر بیشتر نباشند. رسول خدا فرمود: محبوبترین یاران نزد خداوند ـ عزّوجلّ ـ چهار نفرند و هیچ گروهی از هفت نفر افزون نشوند مگر آن که هیاهو و جار وجنجالشان بسیار می‌شود.[۸۴]

یادآوری نعمت‌های خداوند

راهیِ حج، آنگاه که سوار بر مرکب می‌شود، مستحب است نعمت‌های خداوند را به یاد آورده، سپاسگزاری نماید و بگوید:

«الحمد لله الذی هدانا للإسلام، و علمنا القرآن، و منّ علینا بمحمّد ـ ص ـ سبحان الذی سخر لنا هذا و ما کنا له مقرنین و انا الی ربنا منقلبون، و الحمد لله ربّ العالمین ...»;[۸۵] «سپاس


مخصوص خداوندی است که ما را به اسلام هدایت کرد، و به ما قرآن را آموخت، و با فرستادن ]رسولش[ محمد بن عبدالله ـ ص ـ بر ما منت نهاد، منزه است خداوندی که ]این وسیله[ را برای ما رام ساخت وگرنه ما را توان آن نبود.»

علی بن ابیطالب ـ ع ـ فرمود: هر کس بر مرکب سوار شد، نعمت‌هایی را که خداوند به او داده به یاد آورد و آیه: «سبحان الذی سخّر لنا هذا و ما کنّا له مقرنین ...» را بخواند و بگوید: «استغفر الله الذی لا اله الاّ هو الحیّ القیوم و أتوب الیه، اللّهم اغفر لی ذنوبی، انه لا یغفر الذنوب الاّ أنت.» مولای بخشنده و کریم گوید: «ای فرشتگان من، بنده من می‌داند که گناهان را جز من کسی نمی‌بخشد. شما شاهد باشید که من گناهان او را آمرزیدم.»[۸۶]

دعا و ذکر در حال حرکت

پیمودن راه‌های زمین و آسمان، همراه با فراز و نشیب و اوج و فرود است. اتومبیل به مناطق کوهستانی که می‌رسد، جاده‌های پر پیچ و خم کوهستان را طی کرده بالا می‌رود و پس از رسیدن به قلّه، سرازیر می‌شود. هواپیما نیز از فرودگاه برمی خیزد، اوج می‌گیرد و با رسیدن به مقصد فاصله خود را با زمین کم نموده، در فرودگاه بر زمین می‌نشیند. زائر در تمامی این مراحل سزاوار است یاد خدا را زیر لب زمزمه کند.

رسول خدا ـ ص ـ آنگاه که در مسیری بالا می‌رفت «الله اکبر» و زمانی


که فرود می‌آمد: «سبحان الله» می‌گفت.[۸۷]

حذیفة بن منصور گوید: همراه با امام صادق ـ ع ـ به طرف مکه حرکت کردیم. پس از نماز حضرت فرمود: «اللهم خلّ سبیلنا و أحسن تیسیرنا و أحسن عافیتنا» و هرگاه از بلندی بالا می‌رفت می‌فرمود: «اللهم لک الشرف علی کلّ شرف.»[۸۸]

در بین راه، برخی مناطق، همچون گردنه‌های صعب العبور و راه‌های پر پیچ و خم، خطرناک و ترس آفرین اند. امام صادق ـ ع ـ فرمود: «اگر به جایی رسیدی که ترسانی، این آیه را بخوان:

«ربّ ادخلنی مُدخل صدق و أخرجنی مُخرج صدق و اجعل لی من لدنک سلطاناً نصیراً»;[۸۹] «ای پروردگار من، مرا به راستی و نیکویی داخل کن و به راستی و نیکویی بیرون بر و مرا از جانب خود پیروزی و یاری عنایت فرما.»

روزی برخی کسانِ رسول خدا ـ ص ـ نزد آن حضرت آمده، اظهار داشتند ما به قصد تجارت عازم شام هستیم به ما بیاموز که چه بگوییم. پیامبر فرمود: «آنگاه که مسافر در بین راه به منزلی فرود آمد، نماز عشا را خوانده و به هنگام خوابیدن، تسبیحات حضرت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ را بگوید و سپس آیة الکرسی را بخواند. پس همانا تا به صبح از هر بلایی مصون خواهد ماند.»[۹۰]


امام سجاد ـ ع ـ فرمود: «اگر کسی پیاده حج کند و «انا انزلناه فی لیلة القدر ...» را تا آخر سوره بخواند، سختی پیاده روی را احساس نکند.»[۹۱]

امام صادق ـ ع ـ به آن کس که تنها سفر کند، دستور داده‌اند به هنگام سفر این دعا را بخواند: «ما شاء الله لا حول و لا قوة الاّ بالله، اللهم آمن وحشتی و أعنّی علی وحدتی، و أدِّ غیبتی.»[۹۲]

مسافرت در شب

انتخاب شب برای مسافرت، توصیه رسول خدا ـ ص ـ است. امام صادق ـ ع ـ به نقل از پیامبر ـ ص ـ فرمود: «بر شما باد مسافرت در شب; زیرا زمین در شب درنوردیده می‌شود.»[۹۳]

قسمت پایانی شب برای آغاز سفر بهتر است; زیرا خداوند ابتدای شب را برای آسایش و راحتی انسان قرار داده، تا بدن استراحت لازم را داشته، و روح، نشاط خود را بازیابد.

علی ـ ع ـ به معقل فرمود: «چون شب را آسودی، هنگام سحر و یا دمیدن فجر، در پناه برکت خداوند، سفر را آغاز کن.»[۹۴]

شب از بهر آسایش تست و روز *** مه روشن و مهر گیتی فروز


شراکت در هزینه‌ها

مستحب است مسافران همدل، پول و توشه خود و همراهان را یکجا جمع نموده، سپس از آن برداشت کرده، خرج کنند. این عمل برای اخلاق و رفتار آنان نیکوتر، و برای روح و جانشان پاکیزه تر است.[۹۵]

این ویژگی با سیستم کنونی، که کلیه هزینه‌ها از سوی سازمان حج و زیارت تأمین می‌شود، بخوبی سازگار است و دیگر مسافرتهای دسته جمعی از این قبیل را نیز شامل می‌شود.

حفظ پول و اثاثیه

مسافر باید حافظ و نگاهبان پول و اثاثیه خود باشد تا در طول سفر دچار مشکل نشود، صفوان جمال به امام صادق ـ ع ـ گفت: می‌خواهم به حج بروم، خانواده من نیز همراه من است، پول و هزینه سفرم را در همیانی که دارم بگذارم؟ و آن را به کمر ببندم؟ امام فرمود: بله، پدرم پیوسته می‌فرمود: از توانمندی مسافر این است که بتواند پول ]و وسایل [خود را حفظ کند.[۹۶]

همراه داشتن مواد خوراکی

مسافر در سفر، از پاکیزه‌ترین خوراکی‌ها و بهترین مواد; همچون بادام، شکر و سویق و آرد نرم الک نکرده، توشه بردارد که علی بن الحسین ـ ع ـ


چنین می‌کرد.[۹۷]

امام صادق ـ ع ـ نیز فرمود: «جوانمردی در سفر عبارت است از فراوانی و خوبی توشه و بذل و بخشش آن به همراهان و پنهان نگهداشتن اسرار همسفران ...»[۹۸]

امام سجاد ـ ع ـ به نقل از رسول خدا ـ ص ـ فرمود: «از بزرگواری مرد آن است که توشه سفر خود را پاکیزه و شیرین و گوارا سازد.»

نیازمندیهای سفر

مستحب است مسافر نیازمندیهای سفر را همچون: آینه، شانه، مسواک، دارو، درفش و نخ، سرپایی، ظرف آب، لباس، و ...[۹۹] با خود بردارد.

در روایت آمده است: پیامبر ـ ص ـ هرگاه به سفر می‌رفت چند چیز را همراه خود برمی داشت: ۱ ـ آینه ۲ ـ سرمه دان ۳ ـ شانه ۴ ـ مسواک.[۱۰۰]

امام صادق ـ ع ـ به مسافران توصیه فرمود: مقداری تربت سالار شهیدان را با خود برداشته، آن را ببوسند و بر چشمانشان بگذارند سپس این دعا را بخوانند: «اللهم انی أسألک بحقّ هذه التربة، و بحق صاحبها، و بحق جدّه و بحق أبیه و بحق اُمّه و أخیه، و بحق وُلده الطاهرین، اجعلها شفاءاً من کلّ داء، و أماناً من کلّ خوف، و حفظاً من کلّ سوء.» .... ، چنین انسانی پیوسته در پناه خداوند


است.[۱۰۱]

لباس تمیز پوشیدن

حاجیان باید لباسهای خود را همیشه تمیز نگهدارند. علی بن ابیطالب ـ ع ـ فرمود: «لباس تمیز غم و اندوه را می‌برد.»[۱۰۲]

همچنین از لباس‌هایی با رنگ روشن استفاده کنند. در روایات از میان رنگ‌ها، به رنگ سفید توجّه بیشتری شده است. پیامبر ـ ص ـ فرمود: لباس سفید بپوشید که پاک و پاکیزه تر است.[۱۰۳]

لباس کتانی نیز مطلوب تر است. امام صادق ـ ع ـ فرمود: کتان از لباس پیامبران ـ علیهم السلام ـ است و لباس کتانی گوشت را می‌رویاند.[۱۰۴]

علی بن ابیطالب ـ ع ـ نیز فرمود: لباس‌های بافته شده از کتان بپوشید که لباس رسول خدا ـ ص ـ و لباس ما است. ما لباس پشمی و مویی نمی‌پوشیم جز از روی ناچاری.[۱۰۵]

شستن دست‌ها قبل از غذا

زائران برای آن که در سفر گرفتار بیماری نشوند دستها را قبل از


خوردن غذا بشویند. در روایت آمده است: شستن دستها قبل از غذا، ناداری و غم را از بین می‌برد، از فرسودگی جسم جلوگیری نموده، روزی انسان را افزون می‌کند.[۱۰۶]

شروع به غذا با نام خداوند

غذا را با نام خدا ـ بسم الله ـ آغاز نموده و پس از پایان نیز الحمدلله گفته، و خداوند را بخاطر نعمتهایی که به انسان ارزانی داشته، سپاس گویند. امام سجاد ـ ع ـ در پایان غذا می‌فرمود: «الحمد لله الذی أطعمنا، و سقانا و کفانا و أیّدنا و آوانا و أنعم علینا و أفضل، الحمد لله الذی یُطعم و لا یُطعم.»[۱۰۷]

شیوه غذا خوردن

ازغذاهایی که در ظرفهای نزدیک قراردارد استفاده کنند. امام صادق ـ ع ـ فرمود: رسول خدا ـ ص ـ فرمودند: هر یک از شما به هنگام غذا خوردن از آنچه نزدیکتان هست بخورید ]و استفاده کنید[.[۱۰۸]

همچنین از خوردن غذاهای داغ و سوزان اجتناب نمایند، روزی برای رسول خدا ـ ص ـ غذای گرمی آوردند فرمود: بگذارید تا خنک شود، خداوند نخواسته آتش به ما بخوراند و برکت در ]غذای [خنک است.[۱۰۹]


پرخوری

برای بهرهوری معنوی از سفر الهی و معنوی حج، لازم است از پرخوری پرهیز شود. امام صادق ـ ع ـ فرمود: شکم از خوردن ]پرخوری [سرکشی می‌کند.[۱۱۰] و در روایتی دیگر فرمود: خداوند چنین انسانی را دشمن دارد.[۱۱۱]

شکم سیر، انسان را از راز و نیاز با خدا و عبادت بازداشته، طغیان را بهمراه خواهد داشت.[۱۱۲]

پرهیز از اسراف و تبذیر

از اسراف و تبذیر پرهیز کرده، نعمتهای خداوند را دور نریزند، معمر بن خلاّد گفت: از امام رضا ـ ع ـ شنیدم که می‌فرمود: کسی که در منزل خود غذا می‌خورد، غذاهایی که ]در سفره [ریخته را بخورد، و اگر در بیابان است باقیمانده غذا را برای پرندگان و درندگان باقی بگذارد.[۱۱۳]

خدمت به حاجیان

مستحب است مسافر به همراهان خود در طول سفر کمک کند. رسول خدا ـ ص ـ فرمود: کسی که مسافر مؤمن را یاری دهد، خداوند هفتاد و سه گرفتاری او را حل می‌کند.[۱۱۴]


امام سجاد ـ ع ـ بیشتر اوقات با کسانی به مسافرت می‌رفتند که آن حضرت را نمی‌شناختند و با آنها شرط می‌کرد تا در طول سفر، به آنان کمک کند. در یکی از این سفرها، مردی حضرت را شناخت و به همراهان خود، آن حضرت را معرفی کرد، آنان هراسان خدمت امام سجاد ـ ع ـ آمده دست و پای ایشان را بوسیده، عذر خواهی کردند.[۱۱۵]

پیامبر ـ ص ـ فرمود: «سید القوم خادمهم فی السفر»; بزرگ یک ملت آن کس است که در مسافرت به دیگران کمک کند.

یکی از ارزشمندترین عبادات در سفر حج، خدمت به زائران بیت الله الحرام است.

ابی المعتمر نیز گوید: شنیدم امیر مؤمنان می‌فرمود: رسول خدا ـ ص ـ فرموده است: «هر مسلمانی به گروهی از مسلمانان خدمت کند خداوند به شمار آنان در بهشت خدمتکارانی به وی خواهد بخشید.»[۱۱۶]

آزار ندادن دیگران

مسافر هر کجا وارد شد آنجا که جای خالی هست بنشیند و با حرکت در میان جمعیت دیگران را به زحمت نیاندازد. امام صادق ـ ع ـ فرمود: رسول خدا ـ ص ـ هرگاه در منزلی وارد می‌شد در نزدیکترین جا به او ـ دم در ـ می‌نشست.[۱۱۷]


حل مشکلات همسفران

در طول سفر اگر یکی از همسفران کمک بخواهد باید یاری اش کرد که این دارای ثوابی بس بزرگ است. ابان بن تغلب گوید: با امام صادق ـ ع ـ در طواف بودم مردی از اصحاب ما نزدم آمد و از من خواست تا برای انجام کاری همراهش بروم. اما من دوست نمی‌داشتم امام صادق ـ ع ـ را رها کرده همراه او بروم. در همان حال که طواف می‌کردیم باز آن مرد به من اشاره کرد، امام صادق ـ ع ـ وی را دید و فرمود: ابان، این مرد تو را می‌خواهد؟ پاسخ دادم: آری، فرمود: کیست؟ گفتم: از یاران ماست، فرمود: با تو هم عقیده است؟ گفتم: آری، فرمود: نزد او برو، گفتم: طواف را قطع کنم؟ فرمود: آری، گفتم: گرچه طواف واجب باشد، فرمود: آری، ابان گوید: پس همراه او رفتم ...[۱۱۸]

خیر خواهی

انسانها از نظر جسمی و روحی با یکدیگر متفاوتند، این تفاوت‌ها در رفتار مردم بخوبی مشخص است; از این رو نمی‌توان از همه به یکسان توقع داشت، برخی آنچنان در غفلتند که حتی در حرمین شریفین بدنبال دنیا و مظاهر آن می‌گردند. اینگونه کسان را گاهی با یک برخورد صحیح و یک تذکر ناصحانه می‌توان از خواب غفلت بیدار کرد لذا سعی کنید خیر خواه دیگران باشید.


جوانمردی در سفر

مستحب است مسافران در سفر، جوانمردی از خود نشان دهند. رسول خدا ـ ص ـ تلاوت قرآن، و حضور دائم در مساجد، و همراهی با برادران در حل حوائج و نیازهای آنان را نشانه فتوّت و جوانمردی در وطن، و فراوانی و خوبی توشه و بخشش آن به همسفران، و کتمان اسرار همراهان، و خوش خلقی، و شوخی بدون معصیت را علائم جوانمردی در سفر دانسته‌اند.[۱۱۹]

لقمان به فرزندش گفت: اگر با گروهی مسافرت کردی، در کار خود و آنان فراوان مشورت کن، در چهره آنان فراوان لبخند بزن، از خوراکی‌ها و توشه‌هایی که همراه داری بر آنان ببخش و با آنان کریمانه عمل کن، دعوت آنان را پاسخ گوی و اگر از تو یاری خواستند، آنان را کمک کن. اگر در کار حقی از تو شهادت خواستند، شهادت ده، آنگاه که همراهان تو پیاده راه می‌پیمایند با آنان همراهی کن، و آن زمان که آنان به کاری مشغولند، با آنان کار کن، سخن سالمندانی که سن آنان از تو بیشتر است را پذیرا باش، اگر تو را به چیزی امر نمودند، پیروی کن و اگر چیزی از تو خواستند پاسخ مثبت ده و جواب منفی به آنان مده[۱۲۰].

عبادت خداوند

حرمین شریفین بهترین مکان‌ها در روی کره زمین برای عبادت خداوند است. اگر این عبادت همراه با اخلاص صورت پذیرد بیقین مورد


پذیرش حق قرار می‌گیرد. علی بن ابیطالب ـ ع ـ فرمود: خوشا به حال کسی که عبادت و دعا را برای خدا انجام دهد و به آنچه چشمانش می‌بیند دل نبندد وبه آنچه گوشهایش می‌شنود یاد خدا را فراموش نکند.[۱۲۱]

جاذبه‌های مادّی و بازار و خرید نباید حاجی را به خود مشغول سازد. زائر باید به دنبال عبادت بوده، از فرصت بدست آمده بیشترین استفاده را بنماید.

اقامه نماز

لقمان حکیم در وصیّتش به فرزند خود گفت: فرزندم! آنگاه که وقت نماز فرا رسید، آن را بخاطر چیزی تأخیر مینداز، نماز را بجای آر و خود را از این دَیْن رها ساز، نماز را به جماعت بخوان گرچه مکان برای نماز تنگ باشد، «گویی بر نوک نیزه ایستاده‌ای»، هرگاه به نزدیکی منزلی رسیدی از مرکب فرود آی و ابتدا مرکبت را رسیدگی کن در سرزمینی فرود آی که سبزه زار، خوش منظر، آرام و دارای خاکی نرم باشد ـ نه سنگلاخ ـ و آنگاه که فرود آمدی، قبل از نشستن، دو رکعت نماز بخوان ... اگر می‌توانی غذا نخوری تا ازآن به دیگران صدقه دهی، اینچنین کن. تا زمانی که سواره‌ای، قرآن بخوان، وهرگاه فراغتی یافتی دعا کن. در آغاز شب حرکت نکن و بجای آن از پایان شب بهره بگیر، و در طول راه صدایت را بلند نکن.[۱۲۲]


نماز خواندن در مساجد

یکی از موفقیت‌های بزرگ سفر حج، دستیابی به ثواب فراوان نمازگزاری در مسجدالنبی ـ ص ـ و مسجدالحرام است، یک رکعت نماز در مسجدالنبی ـ ص ـ ثواب یکهزار رکعت و در مسجدالحرام ده هزار رکعت پاداش دارد. در برخی از روایات نیز برای یک رکعت نماز در مسجدالحرام، یکصد هزار رکعت پاداش در نظر گرفته شده است. از سوی دیگر دستور امام صادق ـ ع ـ به شیعیان و پیروانشان این است که: «علیکم بالصلاة فی المساجد»;[۱۲۳] «بر شما باد به نمازگزاری در مسجدها.» بنابر این به هنگام اقامه نماز جماعت، حاجیان به سوی مساجد شتافته، در اجتماعات مسلمانان شرکت کنند تا هم بهره معنوی بگیرند و هم از برکات زندگی جمعی و انس با مردم بهره مند گردند. و نه تنها خود در نماز جماعت شرکت می‌کنند همراهانشان را نیز به این کار ترغیب نمایند. امام صادق ـ ع ـ فرمود: «... واحضروا مع قومکم مساجدکم ..»; «همراه با قوم خود در مساجدتان حاضر شوید.»[۱۲۴]

رو به قبله نشستن

هنگام نشستن تا آنجا که امکان دارد رو به قبله بنشینند. گاهی حاجیان در مسجدالحرام پشت به کعبه نشسته با دوستانشان سخن می‌گویند. این عمل نه تنها پسندیده نیست بلکه آنها را از ثواب نگاه به کعبه محروم می‌کند. امام صادق ـ ع ـ فرمود: رسول خدا ـ ص ـ پیوسته و در بیشتر اوقات رو


به قبله می‌نشست، در حدیثی دیگر امام صادق ـ ع ـ فرمود: برای مرد روا نیست در برابر کعبه بصورت چمباتمه بنشیند.[۱۲۵]

رعایت اخلاق اسلامی

زائران باید در برخورد با دیگر مسلمانها، اخلاق اسلامی را رعایت نموده، بدانها عاطفه و محبّت نشان دهند. معاویة بن وهب که از یاران ارزشمند امام صادق ـ ع ـ است گوید: به آن حضرت گفتم: سزاوار است با قوم خود و آنان که هم مذهب ما نیستند، چگونه رفتار کنیم؟ حضرت فرمودند: به پیشوایانتان که از آنها پیروی می‌کنید بنگرید و همانگونه که آنها عمل می‌کنند، رفتار کنید، به خدا سوگند امامان شما، مریض‌های آنها را عیادت کرده، در تشییع جنازه‌های آنان حاضر می‌شوند و به سود و زیان آنها گواهی می‌دهند و امانت آنان را به آنها باز می‌گردانند.[۱۲۶]

مراعات حال دیگران

در تابستان و در هوای گرم، در صفوف نماز جماعت و یا جلساتی که حاجیان شرکت می‌کنند، شایسته است مراعات حال دیگران را بکنند. پیامبر ـ ص ـ فرمود: سزاوار است نشستگان در تابستان بگونه‌ای بنشینند که میان هر دو نفر یک ذراع فاصله باشد تا گرفتار رنج و زحمت نشوند.[۱۲۷]


گرامی داشتن همراهان

زندگی جمعی، ویژگیهای مخصوص بخود دارد و از آنجا که حاجیان بشکل گروهی زندگی می‌کنند، با احترام گذاشتن به همراهان شیرینی سفر را دو چندان خواهند کرد.

امام باقر ـ ع ـ فرمود: «یاران خود را بزرگ بدارید وآنان را احترام کرده گرامی بدارید، به یکدیگر هجوم نبرید و به هم زیان نزنید ... و بندگان با اخلاص خدا باشید.»[۱۲۸]

در دستورالعملی دیگر پیامبر ـ ص ـ فرمود: سه چیز دوستی مرد با برادر مسلمانش را گرمتر و با صفاتر می‌کند: ۱ ـ همیشه با روی خوش با او دیدار کند. ۲ ـ در مجلس آنگاه که برابر او نشیند برایش جا باز کند. ۳ ـ به بهترین نامی که دوست می‌دارد او را صدا بزند.[۱۲۹]

سلام به دیگران

انس و علاقه دینی یکی از زیباترین ارمغان‌های اسلام به مردم است و سلام در ایجاد این علقه، نقش بسزایی دارد.

پیامبر ـ ص ـ فرمود: «نزدیکترین مردم به خدا و رسول کسی است که در سلام دادن پیش بیافتد.[۱۳۰] و در دستوری دیگر فرمود: به آن کس که بدون


سلام، کلام آغاز نماید پاسخ ندهید.[۱۳۱]

به همسفران سالخورده، چه مردان و چه زنان، احترام بگذارند. امام صادق ـ ع ـ فرمود: احترام به سپید موی مسلمان، احترام به خداست.[۱۳۲]

تحقیر دیگران، اثرات نامطلوبی دارد، امام صادق ـ ع ـ فرمود: «... هر که مؤمن سپیدمویی را سبک بشمارد، خداوند کسی را بر او خواهد گمارد تا پیش از مرگ، او را کوچک نماید.»[۱۳۳]

سوءظن ایجاد نکردن

آنگاه که در جمع نشسته‌اید با یکدیگر در گوشی صحبت نکنید. این کار، ایجاد بدگمانی نموده، دلها را از هم جدا می‌کند. موسی بن جعفر ـ ع ـ فرمود: «آنگاه که سه نفر در خانه‌ای ـ باهم ـ نشسته‌اند دو نفر از آنها باهم درگوشی صحبت نکنند; زیرا این عمل، او را غمگین می‌کند.»[۱۳۴]

ناسازگار نبودن

انسان هرچه قوی باشد باز ممکن است اشتباهات، نارساییها، و مشکلاتی در کارش پدید آید، از این رو کم حوصلگی، بهانه گیری و ناسازگاری در اینگونه موارد، امری ناپسند و خلاف مروّت است، ناسازگاری


آنچنان مذموم است که رسول خدا ـ ص ـ فرمود: اگر ناسازگاری در پیش روی مردم مجسّم شود، هیچ چیزی از آفریده‌های خداوند، از او زشت تر نخواهد بود.

در چنین مواردی با صبر و حوصله و درایت و با تذکر ناصحانه مشکلات را حلّ نمایید.[۱۳۵]

ز خاک آفریدت خداوند پاک *** پس ای بنده افتادگی کن چو خاک

حریص و جهانسوز و سرکش مباش *** ز خاک آفریدنت آتش مباش[۱۳۶]

لغزشها را به رخ نکشیدن

امام باقر و امام صادق ـ علیهماالسلام ـ فرموده‌اند: «نزدیکترین حالت بنده خدا به کفر آن است که با مردی برادر دینی باشد و خطاها و لغزشهای او را شمرده ]یادداشت کند[ تا روزی او را بخاطر آن کارها سرزنش نماید.»[۱۳۷]

خیرخواهی

امام باقر ـ ع ـ فرمود: خیر خواهی مؤمن بر مؤمن واجب است.[۱۳۸]

رسول خدا ـ ص ـ نیز فرمود: «بزرگترین مردم از نظر منزلت و مقام در روز قیامت، کسی است که در روی کره زمین برای خیر خواهی و نصیحت خلق


خدا بیشتر تلاش کند.»[۱۳۹]

وفاداری

امام صادق ـ ع ـ فرمود: امام سجاد ـ ع ـ هنگام رحلت، به فرزندشان امام باقر ـ ع ـ فرمودند: «من با این شتر بیست مرتبه به حج رفته‌ام، امّا به او تازیانه‌ای نزده‌ام، هنگامی که او مرد، لاشه اش را به خاک بسپارید تا درندگان گوشتش را نخورند ... پس آنگاه که شتر مرد، امام باقر ـ ع ـ گوری بساخت و او را دفن کرد.»[۱۴۰]

زینت تشیع

زائران ایرانی سفیران انقلاب اسلامی در سرزمین وحی اند، مسلمانان حاضر در آن دیار، شیعه بودن و ویژگیهای تشیع را در رفتار و کردار ایرانیان می‌بینند، بنابر این بگونه‌ای عمل کنید که زینت پیشوایان دینی باشید. هشام بن کِندی گوید: از امام صادق ـ ع ـ شنیدم که می‌فرمود: مبادا کاری کنید که ما را بخاطر آن سرزنش کنند، پس همانا فرزند بد بخاطر رفتارش پدر خود را بدنام می‌کند، شما برای آن کس که به او بستگی دارید آبرو باشید و برای او مایه بدنامی نباشید، در میان آنان نماز بگزارید و از مریض‌های آنان عیادت کنید و جنازه‌های آنان را تشییع کنید و در هیچ کار خیری آنان از شما سبقت


نگیرند، شما به کار خیر از آنان سزاوارترید.[۱۴۱]

ایجاد جاذبه برای تشیّع

خوشرفتاری و سلوک اسلامی با دیگر مسلمانان، آنان را نسبت به تشیع و اهل بیت عصمت و طهارت علاقمند نموده، دلها را به هم نزدیک می‌کند.

امام صادق ـ ع ـ فرمود: «هر مردی از شما که در دین خود تقوا و ورع را رعایت نموده، راست سخن بگوید، امانت را بپردازد و اخلاقش با مردم نیکو باشد، گفته می‌شود: «این جعفری است» این کار مرا شادمان نموده، خوشحالی را بر من وارد می‌سازد. می‌گویند: این ]نتیجه [تربیت و پرورش جعفر است. و اگر جز این باشد ناراحتی و ننگ ]کار او[ گریبانگیر من می‌شود پس بخدا سوگند پدرم به من فرمود: مردی از پیروان علی ـ ع ـ در قبیله‌ای وجود داشت که زیور آن قبیله بود، از همه امانت دارتر بود، حقوق دیگران را مراعات می‌کرد، و در گفتار راستگوترین بود. مردم امانت‌ها و سفارش‌های خود را بدو می‌سپردند و از تمامی مردم آن قبیله اگر می‌پرسیدی او چگونه است؟ پاسخ می‌گفتند: چه کسی مانند فلانی است؟ همانا او از همه ما امانت دارتر و راستگوتر است.»[۱۴۲]

با توجّه به توصیه امام صادق ـ ع ـ تمامی حج گزاران چه در درون کاروان‌ها و چه در مجامع عمومی باید کاملا مراقب رفتار و کردار خود باشند تا


خشنودی امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ نیز بر دستاوردهای دیگر این سفر الهی افزوده شود.

مدارا با بیماران

پیامبر ـ ص ـ فرمود: اگر یکی از شما در مسافرت بیمار شد تا سه روز نزد او بمانید (و او را تنها نگذارید)[۱۴۳]

کوتاهی سفر

مسافران پس از پایان یافتن کار و حاجی پس از خاتمه اعمال، زودتر نزد خانواده خویش بازگردد، امام سجاد ـ ع ـ فرمود: «سفر پاره‌ای از عذاب و ناراحتی است، هر یک از شما که سفرش پایان پذیرفت (و کارش تمام شد) در بازگشت به سوی خانواده اش بشتابد.»

امام صادق ـ ع ـ نیز فرمود: «از محلّی به محل دیگر رفتن، زاد و توشه را به پایان رسانده، اخلاق را بد و لباس را ژنده می‌نماید.»

سوغات

هنگام بازگشت از سفر، برای زن و فرزندان خود هدیه‌ای به همراه بیاورید. امام صادق ـ ع ـ فرمودند: «به هر مقدار که توان مالی دارید هر چند


یک سنگ، برای زن و فرزندتان هدیه بیاورید.»[۱۴۴]

استقبال از حاجی، هنگام بازگشت

مردم حاجیان را هنگام عزیمت به بیت الله الحرام بدرقه می‌کنند وپس از مراجعت نیز به استقبال و دیدار آنان می‌روند. این سنّت حسنه در روایات مورد تأکید قرار گرفته واز آن به عنوان امری مستحب یاد شده است.

امام صادق ـ ع ـ به نقل از امام سجاد ـ ع ـ می‌فرمود: به حاجی وعمره گزار قبل از آن که آلوده به گناه شود، سلام کرده، با آنان مصافحه کنید.[۱۴۵]

و در روایتی دیگر امام سجاد ـ ع ـ توصیه فرموده که حجاج و عمره گزاران را گرامی بدارند.[۱۴۶]

امام باقرـ ع ـ فرمود: گرامی داشتن حاجی و معتمر، بر شما واجب است.[۱۴۷]

امام صادق ـ ع ـ نیز فرمود: کسی که با حاجی تازه از سفر آمده، معانقه کند، مانند آن است که حجرالاسود را لمس کرده باشد.[۱۴۸]

علی ـ ع ـ نیز فرمود: «هنگامی که برادر شما از مکه بازگشت، میان دو چشم او، و دهانش را ببوسید که با آن حجرالاسودی را، که پیامبر ـ ص ـ بر آن بوسه زده، بوسیده است. و نیز چشمی را که به خانه خدا نگاه کرده، و جایگاه


سجده و صورت رسول خدا ـ ص ـ را بوسیده، ببوسید و هنگام خوش آمد گویی، به او بگویید: خداوند اعمال حج تو را قبول کند، سعیت را بر تو ببخشاید وآنچه هزینه کردی به تو عوض دهد و این حج را نیز آخرین حج تو قرار ندهد.»[۱۴۹]

حج نورانیتی برای حاجی به ارمغان می‌آورد و تا زمانی که آلودگی به گناه پیدا نکرده، آن نور در چهره او می‌ماند.[۱۵۰]

حجّ کامل

دیدار با پیامبر ـ ص ـ و امام ـ ع ـ حج را کامل می‌کند.

امام باقر ـ ع ـ فرمود: «به مردم فرمان داده شده تا به سوی این سنگ‌ها بیایند و گرداگرد آن طواف کنند سپس نزد ما آمده، ولایت و دوستی شان را به ما خبر دهند و یاری و نصرتشان را عرضه نمایند.»[۱۵۱]

و در روایتی دیگر فرمود:

«حج کامل و تمام، در دیدار با امام ـ ع ـ است.»[۱۵۲]

ثمرات زیارت

راهیابی به بهشت

اولین دستاورد زائران عارف، راهیابی به بهشت خداوند است.


تمیمی گوید: به امام باقر ـ ع ـ عرض کردم: فدایت شوم، آن کس که به قصد زیارت رسول خدا ـ ص ـ حرکت نموده، زیارتش کند چه خواهد یافت؟

امام ـ ع ـ فرمود: بهشت از آن اوست.[۱۵۳]

بهره مندی از شفاعت پیامبر

امام صادق ـ ع ـ فرمود:

رسول خدا ـ ص ـ فرمود: کسی که به زیارت من بیاید، روز قیامت او را شفاعت خواهم کرد.

دیدار پیامبر در بهشت

حسین بن علی ـ ع ـ به رسول خدا ـ ص ـ گفت: ای پدر، برای آن که شما را زیارت کند چه خواهد بود؟ رسول خدا ـ ص ـ فرمود: فرزندم! آن کس که در حیات و یا پس از مرگم، مرا زیارت کند یا آن که پدر، برادر و تو را زیارت نماید، این حق را بر من خواهد یافت که روز قیامت دیدارش کرده واز گناهان رهایش سازم.[۱۵۴]

همسایگی با پیامبر در قیامت

پیامبر ـ ص ـ فرمود:

«کسی که مرا در حیات و یا پس از مرگم زیارت کند، روز قیامت در کنار من ]و همسایه من[ خواهد بود.»[۱۵۵]


گوارایتان باد

یحیی بن یسار گفت: پس از آن که حج گزاردیم، خدمت امام صادق ـ ع ـ رسیدیم، آن حضرت فرمود:

«حج گزار خانه خدا، و زائران قبر پیامبر ـ ص ـ و شیعه آل محمّد بودن ]این سه ویژگی[ گوارایتان باد.»[۱۵۶]


اسرار و معارف حج

مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه

هر یک از عبادات، راز و رمزی دارد که دستیابی به ثمرات شیرین و ارزشمند آنها، جز با فهم و درک صحیح آن رموز میسّر نیست. حج خانه خدا نیز از زمره همین عبادات است. حاجیان از فرسنگها راه با دشواریها و سختی‌های فراوان و هزینه‌های سنگین، به سرزمین وحی آمده، با حضور در میقات، لباس و پوشش معمولی خود را از تن بدر می‌کنند و با پوشیدن دو جامه احرام و گفتن لبیک، محرم شده، به مکه می‌آیند و گرداگرد خانه کعبه به طواف می‌پردازند. نماز طواف می‌خوانند. از صفا به مروه می‌روند و بازمی گردند و در این مسیر گاهی عادی و گاهی تند می‌روند. پس از آن، قدری از مو و یا ناخن را کوتاه کرده، سپس در مراسم حج تمتّع، به عرفات می‌آیند. نیم روزی را آنجا می‌مانند، آنگاه حرکت کرده به مشعرالحرام می‌رسند، چند ساعتی را در

آنجا بیتوته می‌کنند و با طلوع خورشید راهی منا می‌شوند. روز اوّل هفت سنگریزه به جمره عقبه و در روزهای بعد به هر یک از جمرات سه گانه، هفت سنگ می‌زنند. قربانی می‌کنند. تقصیر نموده، یا سر می‌تراشند و باز هم گرد کعبه آمده، طواف می‌کنند و سعی صفا و مروه و طواف نساء، و آنگاه حج پایان می‌یابد و حاجی به شهر و دیار خویش بازمی گردد.

آیا حج که عبادت عمر است و گاهی در طول زندگی انسان، تنها یکبار توفیق تشرف حاصل می‌گردد و قبل از آن نیز بارها با خواندن این دعا: «اللهم ارزقنی حج بیتک الحرام فی عامی هذا و فی کلّ عام» به خدا التماس می‌کند تا حج نصیب او شود برای همین اعمال ظاهری است؟! آیا خداوند چنین اراده کرده است تا مسلمانان گرداگرد سنگهایی بگردند و بدون هیچگونه تغییری به موطن خود بازگردند؟! نه، هرگز چنین نیست، تمامی این رفتارها و اعمال، جنبه سمبلیک داشته، راز و رمزهای فراوانی را در خود نهفته دارد. پیشوایان معصوم برای پیشگیری از اینگونه تصوّرها و اندیشه‌های ناصحیح، مطالب مهم و ارزشمندی بیان داشته، معارف و اسرار دریاوار هر یک را بر شمرده‌اند.

هر کس بدون توجه به اسرار و معارف این عبادت بزرگ، به اعمال و رفتار حاجیان بنگرد شاید ابتدا چنین تصوّری در ذهنش جلوه کند که: این همه زحمت و رنج و تلاش و صرف هزینه برای چه؟ و این کارها و رفتارها چه معنا و مفهومی دارد؟

گستاخی ابن ابی العوجاء

ابن ابی العوجاء که از ملحدان سرسخت و گستاخ دوران زندگی امام

صادق ـ ع ـ است با ژستی روشنفکرانه به آن حضرت می‌گوید:[۱۵۷]

«إلی کم تدوسون هذا البیدر؟ وتلوذونَ بهذا الحجر وتعبدون هذا البیت المرفوع بالطّوب والمدر؟ وتهرولون حوله هرولة البعیر اذا نفر؟ من فکّر فی هذا وقدّر، عَلِمَ انّه فعل غیر حکیم ولا ذی نظر، فقل فإنّک رأس هذا الأمر وسنامه وأبوک أُسّه ونظامه.»[۱۵۸]

«تا به کی این خرمن را می‌کوبید و به این سنگ پناه می‌آورید، واین خانه از سنگ و گِل برافراشته شده را می‌پرستید، و چونان شتران رم کرده، گرداگرد آن هروله[۱۵۹] می‌کنید، هر کس در این ]رفتارها [اندیشه کرده، تأمّل کند می‌داند که اینها، کار انسان حکیم و صاحب نظر نیست!»

سپس خطاب به امام صادق ـ ع ـ می‌گوید:

«شما که در صدر و نوک پیکان این امر قرار دارید و پدرت نیز پایه گذار و شکل دهنده آن بوده است، پاسخ این سخن را بازگوی.»

امام ـ ع ـ لب به سخن گشوده، به گوشه‌ای از اسرار اشارتی می‌کند و می‌فرماید:

«هذا بیت استعبد الله به خلقَهُ لیختبر طاعتهم فی اتیانه، فحثّهم علی تعظیمه وزیارته، وجعله قبلةً للمصلّین له، فهو شعبة من رضوانه، ویؤدّی الی غفرانه ...»


«این خانه‌ای است که خدا بوسیله آن، بندگانش را به پرستش واداشت تا با آمدن به این مکان، میزان پیروی و اطاعت آنان را بیازماید. از این رو بندگان خود را به بزرگداشت و زیارتِ این خانه برانگیخت و آن را قبله نمازگزاران ساخت، پس کعبه مرکزی برای کسب خشنودی خداوند و راهی به سوی آمرزش اوست. خداوند آن را دو هزار سال پیش از گستراندن زمین آفرید. پس سزاوارترین کسی که باید اوامرش را گردن نهاد، و از نواهی او دوری گزید، خدایی است که چهره‌ها و جان‌ها را آفرید.»[۱۶۰]

حج ظاهری و باطنی

نگرشی عمیق و همه جانبه به آیات و روایات، بخوبی این معنا را ثابت می‌کند که حج را ظاهری است و باطنی، آنچه را مردم در ظاهر می‌بینند با حقیقت حج فاصله بسیار دارد و حال آن که خداوند طالب آن حقیقت است: حجی را می‌خواهد که مبرور باشد و حاجی با بازگشت به موطن خویش تحوّلی اساسی در روحش پدید آید. حجی را می‌خواهد که مناسک آن، مناسک زندگی صحیح اسلامی باشد. حجی را می‌طلبد که حاجی پس از برگشت، به غیر خدا لبیک نگوید و گرد غیر خدا نگردد. حجی را می‌خواهد که حاجی در آن با شیطان بستیزد و هر آنچه از دنیا نزدش عزیز است در راه خدا قربانی کند و جز خدا چیزی را نبیند و چیزی نخواهد و ... .

حج عبادتی خشک و بی روح نیست بلکه هر عملی در حج نکته‌ها


و معارف فراوان و والایی دارد که هدف اصلی حج را تشکیل می‌دهند.

فضل بن شاذان از هشتمین امام، علی بن موسی الرضا ـ ع ـ از علل تشریع حج می‌پرسد و حضرت پاسخ می‌دهد:

«لعلّة الوفادة الی الله»; «حج به سوی خدا رفتن و در پیشگاه باری تعالی حاضر شدن است.» (کسی که معنای حضور در پیشگاه حیّ داور را بداند و بفهمد، به غیر او توجه نکرده، خود را به گناه نمی‌آلاید.)

«وطلب الزیادة»; «حج زیادت طلبی و کمال خواهی و از خدا پاداش و ثواب فراوان خواستن است.»

«والخروج من کلّ ما اقترف العبد، وتائباً مما مضی، مستأنفاً لما یستقبل»; «حج، از گذشته تاریک و پرگناه خارج شدن و از آنچه در گذشته انجام شده توبه کردن و برای آینده کار خوب و نیک را از نو آغاز کردن است.»

«مع ما فیه من اخراج الأموال»; «(حج وسیله‌ای برای) خارج نمودن و جداسازی دارایی‌ها از یکدیگر است; خمس و زکات و دیون واجب را پرداختن و حق فقرا و محرومان و دیگر حقوق دینی را ادا کردن است.»

«وتعب الأبدان والاشتغال عن الأهل والولد وحظر الأنفس عن اللّذات»; «حج بدن را به سختی انداختن، از زن و فرزند دور شدن، و جان را از هواهای نفسانی و شهوات و لذّتهای نامشروع منع کردن و تمرین خودسازی و گناه نکردن است.»

«... مع ما فی ذلک لجمیع الخلق من المنافع فی شرق الأرض وغربها ومن فی البرّ والبحر ممّن یحجّ وممّن لا یحجّ، من بین تاجر وجالب وبائع ومشتری وکاسب ومسکین ومکار وفقیر وقضاء حوائج أهل الأطراف فی المواضع الممکن لهم الاجتماع فیها.»

«در حج برای تمامی مردم در شرق و غرب زمین و آنانکه در دریا و خشکی بسر می‌برند; چه آنها که حج می‌گزارند و چه غیر آنان، از تاجر، وارد کننده، فروشنده و خریدار، کاسب و کرایه دهنده مرکب و فقیر و مسکین، سودمند بوده و نیازهای مردم در اطراف و اکناف زمین را برمی آورد.»

«مع ما فیه من التّفقّه ونقل أخبار الأئمة ـ علیهم السلام ـ الی کلّ صُقع وناحیة، کما قال الله تعالی: (فلولا نفر من کلّ فرقة منهم طائفة ینفقّهوا فی الدین ... ولیشهدوا منافع لهم).»

«علاوه بر آن، حج جایگاه فراگیری فقه و احکام دین، و انتقال و گسترش اخبار پیشوایان ـ علیهم السلام ـ به تمامی گوشه و کنار ]جهان [است. همانگونه که خداوند فرمود: پس چرا کوچ نمی‌کنند از هر فرقه و ...»[۱۶۱]

آن حضرت سپس به برخی از اعمال حج اشاره نموده، نکاتی را در فلسفه هر یک بیان می‌کند و به حاجیان می‌نمایاند که: حج واقعی فراتر از یک سلسله رفتارها و کارهای خشک و بی روح است. آنگاه می‌افزاید:

«اگر کسی بگوید: چرا مردم به احرام مأمور شده‌اند؟ پاسخش آن


است که: تا (حاجیان) قبل از ورود به حرم خداوند بلند مرتبه، خاشع و خدا ترس شوند و از اشتغال به چیزی از دنیا و زینت‌ها و لذّتهای دنیایی و از هر سرگرمی و هوسرانی خود را دور داشته، با تمام وجود روی بسوی او کنند ...»[۱۶۲]

اسرار حج در نهج البلاغه

علی بن ابیطالب ـ ع ـ در نهج البلاغه درباره اسرار و معارف این واجب الهی فرمود:

«خداوند حج را بر شما واجب کرده، آنجا را قبله مردمان ساخت، و آن را برای دینداران نشانه فروتنی در برابر عظمت او و اعتراف به عزّت و بزرگواری خداوند قرار داد. و از میان بندگان خود، گوش بفرمانانی را برگزید، که دعوت او را پذیرفته، گفتارش را گوش فرا دادند و بر جایگاه پیامبران ایستادند، و چونان فرشتگانی شدند که بر گرداگرد عرش خدا طواف کردند و در بازار عبادت حق تعالی، سودها برگرفتند ...

خداوند کعبه را برای اسلام نشان و برای پناه آورندگان به آن، حرم قرار داد. حج گزاری را واجب کرد، حق او را به مردم شناساند و زیارتش را بر شما نوشت و فرمود: بر هر کسی که می‌تواند و استطاعت دارد که بر این خانه راه یابد حج واجب است و آن که کفر ورزیده سرباز زند، پس همانا خداوند از جهانیان بی نیاز است.»[۱۶۳]


و در خطبه قاصعه فرمود:

«خداوند خانه اش را، که وسیله قیام و قوام مردم است، در منطقه‌ای کوهستانی و پر از سنگلاخ و در میان کوه‌هایی سخت و شن‌هایی نرم و چشمه‌هایی کم آب و روستاهای پراکنده قرار داد و از آدم و فرزندان او خواست تا روی به آن خانه نهند و دل‌های خود را بسوی آن متوجه سازند ... تا از روی خواری شانه‌هاشان را جنبانده، گرداگرد آن لا اله الا الله گویند و خاک آلوده و مو پریشان گام بردارند، لباس‌ها را پشت سر انداخته و از تن بیرون افکنند. با زدن موها، زیبایی خود را از دست دهند و بدینسان در امتحانی بزرگ و آزمایشی سخت و دشوار فرمانبرداران را از نافرمانان جدا سازد.

اگر خدا می‌خواست می‌توانست خانه خود را در بهترین و زیباترین نقطه روی زمین قرار دهد و سنگهای آن را از زمرّد سبز و یاقوت سرخ فام بپا سازد; لیکن خداوند بندگان خود را با انواع سختی‌ها آزمایش می‌کند و با مجاهدتهای گوناگون به بندگی وامی دارد، با دشواریها و ناخوشایندیها آنان را می‌آزماید تا کبر و خودپسندی را از قلوبشان بزدایند و فروتنی را جایگزین آن سازند.»[۱۶۴]

نگرشی اینچنین به حج و اعمال آن، در فرموده‌های بسیاری از امامان ـ علیهم السلام ـ پدیدار است. امام باقر ـ ع ـ به هنگام تشرف به حج و پس از ورود به مسجدالحرام، مردمی را دیدند که گرداگرد کعبه طواف می‌کنند، نگاهی به آنان افکنده فرمود: «هکذا یطوفون فی الجاهلیة»; «در زمان جاهلیت نیز اینچنین طواف می‌کردند.» (بسان این مردم، هفت بار کعبه را دور


می‌زدند.) سپس فرمود: «به اینان چنین فرمان نداده‌اند، بلکه آنها مأموریت یافته‌اند تا گرداگرد کعبه طواف نموده، سپس بسوی ما بیایند و دوستی و محبت و یاری خویش را به ما عرضه کنند ...»[۱۶۵]

از همین رو فرموده‌اند: «من تمام الحجّ لقاء الامام»; «حج با دیدار امام و رهبری پایان می‌پذیرد.» و حج بدون رهبری و ولایت در واقع حج نیست.

امام سجاد ـ ع ـ و شبلی

یکی از گویاترین گفتگوها که به روشنی نشان از مدّعای این نوشتار دارد سخنان امام سجاد ـ ع ـ با شبلی است که از سفر حج بازگشته است. امام از او پرسیدند:

(آقای شبلی!) آیا حج گزاردی؟ گفت: آری فرزند رسول خدا، فرمود: آیا به میقات فرود آمدی و لباس‌های دوخته خویش را از تن بدر کردی و غسل نمودی؟ شبلی پاسخ گفت: آری.

امام ـ ع ـ : آنگاه که به میقات درآمدی نیت کردی که لباس معصیت و نافرمانی را از تن درآورده، و جامه طاعت و فرمانبری خداوند را بجای آن پوشیده‌ای؟

شبلی: نه.

امام ـ ع ـ : هنگامی که لباس‌های دوخته را درآوردی، آیا نیت کردی که خود را از ریا و دورویی و ورود در شبهه‌ها برهنه و دور سازی؟ شبلی: نه.


امام ـ ع ـ : به هنگام غسل کردن، نیّت کردی که خود را از اشتباهات و گناهان شستشو دهی؟

شبلی: نه.

امام ـ ع ـ : ]پس تو در حقیقت[ نه به میقات درآمده‌ای، و نه لباس‌های دوخته را از تن کنده‌ای و نه غسل کرده‌ای ..! سپس از او می‌پرسند: آیا خود را تمیز کردی و احرام پوشیدی و پیمان حج بستی؟

شبلی: آری.

امام ـ ع ـ : آیا این نیت را داشتی که خود را با نور توبه خالص پاکیزه می‌سازی؟

شبلی: نه.

امام ـ ع ـ : به هنگام محرم شدن، نیت آن کردی که هر چه را خداوند بر تو روا نداشته، بر خود حرام بداری؟

شبلی: نه.

امام ـ ع ـ : به هنگام بستن پیمان حج، آیا قصد آن کردی که هر پیمان غیر الهی را گشوده‌ای (رها کرده‌ای)؟

شبلی: نه.

امام ـ ع ـ : نه احرام بسته‌ای، نه پاکیزه شده‌ای و نه نیت حج کرده‌ای! آنگاه چنین پرسید: آیا به میقات داخل شدی و دو رکعت نماز احرام بجای آوردی و لبیک گفتی؟

شبلی: آری.

امام ـ ع ـ : به هنگام خواندن دو رکعت نماز (طواف)، نیت آن داشتی که به بهترین کارها و بزرگترین نیکی‌های بندگان (که همان نماز است)، خود را به خدا نزدیک می‌کنی؟ شبلی: نه.

امام ـ ع ـ : آنگاه که لبیک گفتی، نیّت آن کردی که به هر چه فرمانبرداری محض خداوند است سخن می‌گویی و از هر نافرمانی و معصیتی سکوت می‌کنی؟

شبلی: نه.

امام ـ ع ـ : نه در میقات داخل شده‌ای، نه نماز گزارده‌ای و نه لبیک گفته‌ای! وباز پرسید: آیا به حرم داخل شدی و کعبه را دیدی و نماز خواندی؟

شبلی: آری.

امام ـ ع ـ : به هنگام ورود به حرم نیت آن کردی که هر غیبت و بد گویی مسلمانی از جامعه اسلامی را بر خود حرام می‌کنی؟

شبلی: نه.

امام ـ ع ـ : به هنگام رسیدن به مکه، نیت کردی که فقط خدا را می‌خواهی ]و می‌جویی[؟

شبلی: نه.

امام ـ ع ـ : پس نه به حرم وارد شده‌ای و نه کعبه را دیده‌ای و نه نماز گزارده‌ای! و ادامه داد: گرداگرد خانه خدا طواف کردی؟ و ارکان خانه را لمس نمودی؟ وسعی انجام دادی؟

شبلی: آری.

امام ـ ع ـ : به هنگام سعی، نیّت آن داشتی که (از شرّ شیطان و نفس) به خدا پناه می‌بری و او که آگاه به پنهان هاست، نسبت به این مسأله داناست؟

شبلی: نه.

امام ـ ع ـ : پس نه طواف خانه کرده‌ای، نه ارکان را لمس نموده‌ای و نه سعی نموده‌ای!

سپس فرمود: آیا با حجر الاسود دست دادی، کنار مقام ابراهیم ایستادی، و دو رکعت نماز خواندی؟

شبلی: نه.

در این هنگام امام فریادی برآورد چونانکه گویی نزدیک است از دنیا برود، سپس فرمود: آه، آه ... آنگاه فرمود: کسی که با حجرالاسود دست داده، مصافحه کند، در حقیقت با خداوند متعال دست داده است، پس ای نادار ناتوان بنگر و بیاندیش، و پاداش آنچه را حرمت قائل شده و بزرگ داشته‌ای، ضایع مگردان و همچون معصیت کاران، دستی که به خدا دادی (و پیمانی را که با خدا بستی) نگسل و نشکن.[۱۶۶]

برخی عقیده دارند که حج از دو حرف «حاء» و «جیم» ترکیب شده. «حا»ی حج اشاره به «حلم حق» و «جیم» آن اشاره به «جرم خلق» است. در صورتی که حج گزار حج مبرور و سعی مشکور داشته باشد، خداوند با حلم خود، که بر خشم او برتری دارد (یا من سبقت رحمته غضبه)، جرم بندگان را پوشانده


و از آن درخواهد گذشت. حج مبرور نیز آن حجّی است که حج گزار با نیتی پاک و خالص به خانه حق پاگذاشته و خود را از معاصی بپالاید و با خدا پیمان بندد که در بازگشت، بکلّی از شیطان گسسته، رضای خدا را بجوید و غیر از راه محبوب راهی را نپوید.[۱۶۷]

اسرار حج از زبان امام خمینی قدّس سرّه

حضرت امام خمینی ـ قدّس سرّه ـ نگرشی همچون امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ به حج داشت و در پیامهایی که به مناسبت مراسم حج صادر کرده، به گوشه‌ای از این راز و رمزها اشارت‌ها داشته می‌فرمایند:

«لبیک‌های مکرر از کسانی حقیقت دارد که ندای حق را به گوش جان شنیده و به دعوت الله تعالی به اسم جامع، جواب می‌دهند. مسأله، مسأله حضور در محضر است و مشاهده جمال محبوب. گویی گوینده از خود در این محضر بیخود شده و جواب دعوت را تکرار می‌کند و دنباله آن سلب شریک به معنای مطلق آن می‌نماید که اهل الله می‌دانند نه شریک در الوهیت فقط. گر چه سلب شریک در آن نیز شامل همه مراتب تا فنای عالم در نظر اهل معرفت است و حاوی جمیع فقرات احتیاطی و استحبابی است; مثل «... الحمد لک والنعمة لک ...» و حمد را اختصاص می‌دهد به ذات مقدس، همچنین نعمت را. و نفی شریک می‌کند و این نزد اهل معرفت غایت توحید است و به این معناست که هر حمدی و هر نعمتی که در جهان هستی تحقق یابد، حمد خدا و نعمت خداست، بدون


شریک. و در هر موقف و مشعری و وقوف و حرکتی و سکون و عملی این مطلب و مقصد اعلی جاری است و خلاف آن شرک به معنای اعم است که همه ما کوردلان به آن مبتلا هستیم.[۱۶۸]

در جای دیگر می‌فرمایند:

«در لبیک، لبیک، «نه» بر همه بت‌ها گویید و فریاد «لا» بر همه طاغوت‌ها و طاغوتچه‌ها کشید و در طواف حرم خدا که نشانه عشق به حق است دل را از دیگران تهی کنید و جان را از خوف غیر حق پاک سازید و به موازات عشق به حق، از بت‌های بزرگ و کوچک وطاغوت‌ها و وابستگانشان برائت جویید، که خدای تعالی و دوستان او از آنان برائت جستند و همه آزادگان جهان از آنان بریء هستند.

و در لمس «حجرالاسود» بیعت با خدا بندید که با دشمنان او و رسولانش و صالحان و آزادگان دشمن باشید و به اطاعت وبندگی آنان هر که باشد و هر جا باشد ـ سر ننهید و خوف و زبونی را از دل بزدایید ...

و در سعی بین صفا و مروه، با صدق و صفا، سعی در یافتن محبوب کنید که با یافتن او همه بافت‌های دنیاوی گسسته شود و همه شک‌ها و تردیدها فرو ریزد ...

و با حالت شعور و عرفان به مشعرالحرام و عرفات روید و در هر موقف به اطمینان قلب بر وعده‌های حق و حکومت مستضعفان بیافزایید ...


پس به منا روید و آرزوهای حقانی را در آن جا دریابید که آن قربانی نمودنِ محبوبترین چیز خویش در راه محبوب مطلق است و بدانید تا از این محبوب‌ها که بالاترینش حب نفس است و حب دنیا تابع آن است نگذرید، به محبوب مطلق نرسید و در این حال است که شیطان را رجم کنید و شیطان از شما بگریزد. و رجم شیطان را در موارد مختلف با دستورهای الهی تکرار کنید که شیطان و شیطان زادگان همه گریزان شوند.[۱۶۹]


راز و رمزهای حج

با توجّه به آنچه آمد و نیز رازها و رمزهای فراوان نهفته در آیات و روایات، می‌توان اینگونه جمع بندی نمود که:

۱ ـ حج، مظهری از مظاهر توحید است و هدف از تشریع آن، پرستش خدای یگانه، و انجام عمل خالص برای اوست، از این رو در قرآن آمده است:

«و اذ بوّأنا لابراهیم مکان البیت أن لا تُشرک بی شیئاً و طهّر بیتی للطائفین والقائمین والرّکّع السّجود»;[۱۷۰] «و هنگامی که ابراهیم را در مکان این خانه فرود آورده، جای دادیم ]او را فرمان دادیم[ که با من چیزی را شریک مدار و خانه‌ام را برای طواف کنندگان و قیام کنندگان و رکوع و سجود کنندگان پاک نمای.»

ابراهیم ـ ع ـ نیز در قرآن رمز توحید و شکننده بت‌ها و سمبل مبارزه با شرک معرفی شده است.

۲ ـ حج پذیرش دعوت خداوند، و پیمودن صراط مستقیم او است و حاجی با اظهار لبیک، پذیرش دعوت خدا را اعلان نموده، خود را به انجام فرموده‌های الهی مکلّف می‌سازد.

۳ ـ حج پایگاه اعلان مخالفت مسلمانان با جهل و آثار بجای مانده از دوران جاهلیت است. همان کاری که رسول خدا ـ ص ـ انجام داد و آن را در خطبه حجة الوداع بیان فرمود.

۴ ـ حج پیوند جامعه اسلامی در عصر حاضر با صدر اسلام و یادآور


خاطرات شکوهمند آن دوران شیرین و سرنوشت ساز است، بخصوص دو شهر مکه و مدینه که وجب به وجب آن مملوّ از خاطرات تلخ و شیرین آن روزگار سراسر شرف و فضیلت است.

۵ ـ حج تجلّی بخش برادری، برابری و وحدت اسلامی است و جلوه عینی این حدیث شریف است که: «الناس من آدم و آدم من تراب، لا فضل لعربی علی أعجمی ولا لأبیض علی أسود الاّ بالتقوی.»

۶ ـ حج مُطَهّر روح آدمیان است. انسانهای آلوده به عصیان و گناه با حضور در سرزمین وحی، بخصوص عرفات، از گذشته سیاه خود اظهار پشیمانی نموده، خود را از گناه شستشو می‌دهند و تربیت شده به موطن خویش بازمی گردند.

۷ ـ حج جایگاه تربیت انسانها است. حاجیان با ترک زندگی و خانه و کاشانه و زن و فرزند و پذیرش زحمت و رنج، خویشتن را از رفاه زدگی و دنیا خواهی، جدا می‌سازند و خود را برای پذیرش سختی‌ها در مسیر تحقق آرمانهای الهی آماده می‌کنند.

۸ ـ حج یادآور صحنه‌های حضور انسانها در قیامت و صحرای محشر است. لباسی چون کفن مردگان بر تن کرده، در صحرایی به دور از امکانات شهری وقوف می‌نماید و کسی جز خدا فریادرس انسان نیست. در نتیجه می‌تواند گوشه‌ای از هیجان و ترس و اضطراب آنچه را که انسان در آینده با آن روبروست به نمایش بگذارد.

۹ ـ حج تمرین بریدن از شهوات و گناهان و هواهای نفسانی است احرام به حاجی می‌آموزد تا از پاره‌ای گناهان دوری کند و فرمانبری و دوری از

معصیت را تمرین نماید.

خدای در قرآن فرمود:

«الحجّ أشهرٌ معلومات فمن فرض فیهنّ الحج، فلا رفث ولا فسوق ولا جدال فی الحج»;[۱۷۱] «حج ماه‌هایی معین است، پس هر کس در این ماه‌ها حج بجای آورد ]این را بداند[ که آمیزش، زشتکاری و مجادله در حج نیست.

۱۰ ـ حج تمرین نظم است. خداوند به حاجی می‌آموزد که حتماً طواف را از حجرالاسود آغاز نماید. با شکل خاصی طواف کند. نماز را پشت مقام ابراهیم بخواند. سعی را حتماً از صفا شروع به مروه ختم نماید و ...

۱۱ ـ حج گردهمایی همه نیکان و پاکان و کنگره جهانی برای حلّ مشکلات مسلمانان است که قرآن فرمود:

«وأذّن فی الناس بالحجّ یأتوک رجالا وعلی کلّ ضامر یأتین من کلّ فجٍّ عمیق لیشهدوا منافع لهم»;[۱۷۲] «و در میان مردم بانگ حج بردار تا پیاده یا سواره از هر راه دوری بسوی تو آیند ]و[ در آنجا منابع بسیار برای خود فراهم بینند.»

و بالاخره حج از این راز و رمزها و درسها فراوان دارد. امید آن که تمامی حاجیان با این نگرش به حج بروند و در دریای موّاج رحمت حق، خود را از گناهان بیالایند و تربیت شده برای ساختن جامعه‌ای اسلامی و نمونه به شهرها و کشورهای خویش بازگردند.


پیشینه تاریخی طواف

یکی از واجبات حج، طواف بیت الله الحرام است. بر هر انسان حج گزاری که حج تمتع بجای می‌آورد، سه طواف واجب است: طواف عمره تمتع، طواف حج تمتع و طواف نسا. در این نوشتار پیشینه تاریخی طواف، مورد بررسی قرار گرفته است.

طواف در لغت

«طواف» مصدرِ «طاف»، «یطوف» بوده و در لغت گرد چیزی گشتن و در اصطلاح پیرامون کعبه گردیدن است.[۱۷۳]


پیدایش طواف

پیشینیه طواف به هزاران سال قبل از هبوط حضرت آدم ـ علیه السلام ـ به زمین بازمی گردد. فرشتگان در ناحیه «ردْم» از آدم استقبال کرده، به او گفتند: ما دو هزار سال پیش از تو به این خانه حج گزاردیم. آدم پرسید: شما هنگام طواف چه می‌گویید؟ گفتند می‌گوییم: «سبحان الله والحمدلله ولااله الاالله والله اکبر.»[۱۷۴]

در روایتی به نقل از امام صادق ـ ع ـ آمده است: آنگاه که خداوند به ملائکه فرمود:

«انّی جاعل فی الأرض خلیفة، قالوا أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدّس لک...»

هنگامی که پروردگار تو به فرشتگان فرمود:

«من در روی زمین جانشین قرار خواهم داد، فرشتگان گفتند (پروردگارا!) آیا کسی را در زمین قرار می‌دهی که فساد و خونریزی کند؟ ما تسبیح و حمد تو را به جا می‌آوریم.»

خداوند در برابر گستاخی فرشتگان، بر آنان خشم گرفت و ارتباط آنان هفت سال با حق تعالی قطع شد، سپس آنها درخواست توبه کردند. به آنان فرمان داده شد تا بر گرد بیت المعمور طواف کنند. هفت سال اطراف آن طواف کردند و از آنچه گفته بودند طلب آمرزش نمودند، خداوند نیز توبه آنان را پذیرفت و از آنها راضی شد.[۱۷۵] پس از آن، خداوند تعالی درست مقابل بیت


المعمور ـ در روی کره زمین ـ خانه خویش را بنا نهاد.[۱۷۶]

در آسمان دنیا، و دقیقاً مقابل کعبه، خانه‌ای وجود دارد که نام آن «ضُراح» است.[۱۷۷] برابری آن با کعبه بگونه‌ای است که اگر پایین بیاید، روی کعبه خواهد آمد.[۱۷۸]

ابن کوّاء از علی ـ ع ـ پرسید: بیت المعمور چیست؟ حضرت فرمود: بیت المعمور همان «ضُراح» است که بر فراز آسمانهای هفت گانه[۱۷۹] و زیر عرش قرار دارد. هر روز هفتاد هزار فرشته وارد آن می‌شوند و تا روز قیامت بازنمی گردند.[۱۸۰]

قتاده از رسول خدا ـ ص ـ نقل کرده که فرمود: بیت المعمور مسجدی است در آسمان که زیر آن کعبه قرار گرفته است.[۱۸۱]

بیت المعمور را بدان جهت این نام نهادند که همه روزه هفتاد هزار فرشته در آن نماز می‌گزارند و شبانگاه فرود آمده گرد کعبه طواف می‌کنند و آنگاه بر پیامبر ـ ص ـ درود می‌فرستند و پس از آن برمی گردند و تا روز قیامت، دیگر نوبت به آنها نخواهد رسید.[۱۸۲]


طواف آدم ع

ابن عباس گفته است: نخستین کسی که اساس خانه کعبه را نهاد و در آن نماز گزارد و بر آن طواف کرد، آدم بود.[۱۸۳] او هفت طواف در شب و پنج طواف در روز انجام داد.[۱۸۴]

ازرقی می‌نویسد:

«آدم که بخاطر عصیان خداوند از بهشت رانده شد و به زمین فرود آمد گفت: پروردگارا! برای من چه پیش آمده است که آوای فرشتگان را نمی‌شنوم و وجودشان را دیگر احساس نمی‌کنم؟ فرمود نتیجه (ترک اولی و) خطای تو است، ولی برو و برای من خانه‌ای بساز، بر گِرد آن طواف کرده و مرا یاد کن، همانگونه که دیدی فرشتگان رفتار می‌کنند و بر گِرد عرش من می‌گردند... آدم به مکه رسید و بیت الحرام را ساخت و جبرئیل ـ ع ـ با بال خود به زمین زد و پایه استواری در پایین‌ترین نقطه زمین برای او آشکار ساخت و فرشتگان سنگهایی در آن ریختند...»[۱۸۵]

بدنبال بنای کعبه، ملائکه شیوه طواف کردن بر گِرد آن را به آدم آموختند.

در تاریخ الخمیس آمده است: ملائکه به آدم گفتند: ما هزار سال پیش از تو حج می‌گزاردیم، سپس پیشاپیش آدم حرکت کردند تا او هفت دور طواف


نمود.[۱۸۶]

آدم گرد کعبه طواف می‌کرد، همانگونه که ملائکه پیرامون عرش خدا طواف می‌کردند.[۱۸۷]

عبدالله بن ابی سلیمان آزاد کرده بنی مخزوم می‌گوید: چون آدم از بهشت فرود آمد، نخست هفت بار گرد کعبه طواف کرد و سپس دو رکعت نماز روبروی کعبه گزارد... و از آن هنگام که آدم طواف کرد طواف بر گرد کعبه معمول و سنت شد.[۱۸۸]

حرم الهی نیز به اندازه کنونی آن، تعیین شد ـ نه کمتر و نه زیادتر ـ بدان جهت که خداوند تبارک و تعالی یاقوت سرخ فامی را بر آدم فرو فرستاد و آدم آن را در جای کنونی خانه کعبه قرار داد و پیوسته پیرامون آن طواف می‌کرد...[۱۸۹]

فرشتگان در طواف کعبه

ازرقی می‌نویسد:

«در یکی از کتابهای پیشینیان نخستین که در آن موضوع کعبه آمده بود، چنین دیدم که هیچ فرشته‌ای را خداوند به زمین نمی‌فرستد مگر آن که او را به زیارت کعبه فرمان می‌دهد و آن فرشته از کنار


عرش احرام بسته و لبیک گویان فرود می‌آید، نخست حَجَر را می‌بوسد و استلام می‌کند و سپس هفت دور، بر خانه طواف می‌کند و داخل کعبه دو رکعت نماز می‌گزارد، آنگاه به آسمان صعود می‌کند.»[۱۹۰]

راهنمای آدم در انجام مناسک حج جبرائیل امین بود. او پذیرش توبه آدم ـ ع ـ را به آن حضرت ابلاغ نمود، سپس مناسک حج را به او آموخت; از جمله آن مناسک، هفت دور طواف گرد خانه خدا بود.[۱۹۱]

پس از بنای خانه کعبه به دست حضرت آدم ـ ع ـ اقوام و ملل گوناگون احترام خاص و ویژه‌ای برای آن قائل شدند، هر یک بگونه‌ای حج گزارده، گرداگرد بیت الله الحرام طواف می‌کردند.

مسعودی فاصله زمانی هبوط آدم تا مبعث پیامبر اسلام ـ ص ـ را حدود چهار هزار و هشتصد و یازده سال و شش ماه و ده روز ذکر می‌کند.[۱۹۲]

طواف پیامبران

پس از مرگ حضرت آدم ـ ع ـ شیث نیز به همان شیوه حج گزارد.[۱۹۳]

مجاهد گفته است: هفتاد و پنج پیامبر حج گزاردند و همگان طواف کردند.[۱۹۴]


از طواف حضرت نوح نیز در روایات سخن به میان آمده است.[۱۹۵] وگرچه در نقلی گفته شده که از فاصله زمانی حضرت نوح تا حضرت ابراهیم ـ علیهماالسلام ـ هیچیک از پیامبران حج نگزارده، پیرامون خانه خدا طواف نکرده‌اند.[۱۹۶] لیکن یعقوبی می‌نویسد:

«خدای متعال هود ]بن عبدالله بن رباح بن[ خلود بن عاد بن عوص بن ارم بن سام بن نوح را مبعوث فرمود[۱۹۷] و او عاد را به عبادت و اطاعت پروردگار و دوری از محرمات دعوت می‌کرد و آنها تکذیبش نمودند تا خدا سه سال باران را از آنان بازگرفت، پس کسانی از خود را به سوی کعبه فرستادند تا برای آنها از خدا باران بخواهند و آنها چهل روز به طواف کعبه و مراسم زیارت آن مشغول بودند...»[۱۹۸]

سال‌ها می‌گذرد و به دوران حضرت ابراهیم خلیل ـ ع ـ کعبه و حج گزاری رونقی تازه پیدا می‌کند. در تاریخ آمده است:

آنگاه که هاجر اسماعیل را بزاد، ساره بر او رشک برد و گفت: او و فرزندش را از اینجا ببرد! پس ابراهیم هاجر و اسماعیل را برداشت و به مکه آورد و در نزد خانه کعبه فرود آورد و خود از آن دو جدا گردید. هاجر به او گفت: «ما را به که می‌سپاری؟» گفت: «به پروردگار این خانه» و آنگاه گفت: «اللهمّ انی اسکنت من ذریتی بواد غیر ذی زرع عند بیتک المحرّم...»[۱۹۹]


... سپس خدای متعال ابراهیم را فرمود: «کعبه را بسازد وستون‌های آن را برافرازد و مردم را به حج بخواند و مناسک حج را به آنان بیاموزد پس ابراهیم و اسماعیل پایه‌های خانه را برافراشتند...»[۲۰۰]

طواف ابراهیم

محمد بن اسحاق نقل می‌کند که چون ابراهیم خلیل الرحمان از ساختن بیت الحرام آسوده شد، جبرائیل پیش او آمد و گفت: «هفت بار بر کعبه طواف کن» و او همراه اسماعیل هفت دور طواف کرد و در هر دور طواف، هر دو به تمام گوشه‌های کعبه دست می‌کشیدند و چون هفت دور طواف تمام شد هر دو پشت مقام ابراهیم دو رکعت نماز گزاردند.[۲۰۱]

معلّم ابراهیم ـ ع ـ و فرزندش اسماعیل نیز، چونان حضرت آدم ـ ع ـ جبرائیل بود، آنان را نزد حجرالأسود آورده، ابتدا خود آن را استلام نمود، به ابراهیم و اسماعیل نیز گفت استلام کنند، سپس همراه با هم، هفت مرتبه طواف نمودند.[۲۰۲]

فرشتگان ضمن طواف، به ابراهیم ـ ع ـ سلام دادند. ابراهیم پرسید: شما در طواف خود چه می‌گویید؟ گفتند: پیش از روزگار آدم ـ ع ـ «سبحان الله والحمدلله ولااله الا الله والله اکبر» می‌گفتیم و چون به آدم گفتیم، فرمود: بر این کلمات، «و لاحول و لاقوة الاّ بالله» را هم بیفزایید. ابراهیم فرمود: بر آن


«العلی العظیم» را هم بیفزایید و فرشتگان چنین کردند.[۲۰۳]

پس از حضرت ابراهیم ـ ع ـ موسی ـ ع ـ نیز حج گزارده، هفت مرتبه گرداگرد این خانه طواف نموده است.[۲۰۴]

مجاهد نقل کرده که: موسی بر شتری سرخ به حج آمد و از منطقه روحاء گذشت و دو جامه پنبه‌ای بر تن داشت، یکی را ازار ساخته و دیگری را رداء و بر کعبه طواف کرد...[۲۰۵]

از امام صادق ـ ع ـ سؤال شد: آیا قبل از بعثت نبی اکرم ـ ص ـ حج گزارده می‌شد؟ فرمود: آری و تصدیق آن در قرآن گفتار شعیب است که هنگام ازدواج موسی گفت: «علی أن تاجرنی ثمانی حجج»; «(تصمیم دارم یکی از دو دخترم را به ازدواج تو درآورم، بر این مهر که) هشت «حج» برای من خدمت کنی»[۲۰۶]و نگفت هشت «سال.» همانا آدم و نوح حج گزاردند. سلیمان بن داود همراه با جن و انس و پرنده و باد حج انجام داد. موسی سوار بر شتری سرخ رنگ حج گزارده می‌فرمود: «لبیک لبیک...»[۲۰۷]

پیامبران الهی هر یک بگونه‌ای تلبیه گفته، حج می‌گزاردند، آنگونه که ازرقی می‌گوید: یونس بن مَتی می‌گفته است «لبیک فراج الکرب لبیک» و موسی می‌گفته است: «لبیک انا عبدک لبیک لبیک» و عیسی می‌گفته است:


«لبیک انا عبدک، ابن امتک، بنت عبدیک لبیک.»[۲۰۸]

طواف ایرانیان قدیم

کعبه نزد ایرانیان قدیم نیز از قداست ویژه‌ای برخوردار بوده است، برخی از آنان به احترام خانه کعبه و جدّشان ابراهیم ـ ع ـ و هم توسل به هدایت او و رعایت نسب خویش، به زیارت بیت الحرام می‌رفتند و بر آن طواف می‌بردند و آخرین کس از ایشان که به حج رفت، ساسان پسر بابک جدّ اردشیر بابکان، سرملوک ساسانی بود...

در روایـات اسـلامی راجع به حفر چاه زمزم به وسیله عبدالمطلب آورده‌اند که: وقتی عبدالمطلب زمزم را کشف کرد دو آهوی طلا و چند شمشیر و زر بسیار به دست آورد که ساسان پادشاه ایران به حرم کعبه اهدا کرده بود ... عبدالمطلب باب کعبه را با آنها بساخت[۲۰۹].

یاقوت حموی هم به نقل از مسعودی[۲۱۰] آورده است که «ایرانیان عقیده دارند که از اولاد ابراهیم اند و پیشینیان ایشان برای بزرگداشت جدّ خود ابراهیم خلیل به زیارت بیت الله می‌رفتند و کعبه را طواف می‌کردند تا شعار نیای خویش را بر پای دارند و انساب خود را حفظ کنند. آخرین پادشاه پارسی که به حج بیت الله رفت ساسان بن بابک بود... شاعر باستانی تازی در این باره گفته است:


زمزمت الفرس علی زمزم *** و ذلک من سالفها الأقدم

ما از زمانهای پیش خانه خدا را حج می‌گزاردیم و در اباطح آن ایمن بودیم ـ اَبْطَح یعنی مسیل، جمع آن اباطح است.

و بعد از ظهور اسلام یکی از شاعران ایرانی چنین گفته است:

وما زلنا بحج البیت قِدْما

و نُلْقی بالاَباطح اَمیناً

«ما از زمانهای پیش خانه خدا را حج می‌گزاردیم و در اباطح آن ایمن بودیم.»

و ساسانُ بنُ بابَک سارَ حَتّی

أتی البیت العتیق بأصْیَدینا

«و ساسان پسر بابک همراه با دلیران مغرور ما راه پیمود تا به بیت العتیق رسید.»

وطافَ بِه و زمزم عند بئر

لاسماعیلَ تَروْی الشّار بینا

«و کعبه و زمزم را طواف کرد، آن چاه را که از اسماعیل است و نوشندگان را سیراب می‌کند.»

به موجب این اخبار، ایرانیان صدر اسلام افتخار می‌کردند در عصری که مشرکان جزیرة العرب کعبه را با بتهای خود ملوث کرده زشت‌ترین گناهان را در مطاف و مسجدالحرام مرتکب می‌شدند، به زیارت حج می‌رفتند و هدایایی به کعبه تقدیم می‌داشتند.

طواف در جاهلیت

در دوران قبل از اسلام و در عصر جاهلی نیز، مراسم حج و طواف خانه

خدا، همچنان وجود داشت. قریش و عموم فرزندان معدّ بن عدنان پاره‌ای از احکام دین ابراهیم را به دست داشتند، خانه کعبه را زیارت می‌کردند و مناسک حج را به پا می‌داشتند، مهمان نواز بودند و ماه‌های حرام را بزرگ می‌داشتند.[۲۱۱]

لیکن با گذشت زمان، آگاهان دین ساز، بازیگران دنیاخواه و کج اندیشان جاهل، بگونه‌های مختلف به تحریف این فریضه الهی پرداختند.

یعقوبی می‌نویسد:

عمرو بن لحی ـ و نام لحی، ربیعة بن حارثة بن عمرو بن عامر است ـ به سرزمین شام رفت و آنجا مردمی از عمالقه بودند که بت می‌پرستیدند، پس به آنها گفت: این بتهایی که شما می‌پرستید چیستند؟ گفتند: اینها بتهایی هستند که آنها را پرستش می‌کنیم و از آنها یاری می‌خواهیم، پس یاری کرده می‌شویم و بوسیله آنها باران می‌خواهیم پس سیراب می‌شویم، عمر بن لحی گفت: یکی از این بتها را به من نمی‌بخشید تا آن را به زمین عرب برم، همانجا که عرب برای زیارت خانه خدا می‌آیند؟ پس بتی به نام «هبل» به او دادند و آن را به مکه آورد و نزد کعبه نهاد و آن اوّل بتی بود که در مکه نهاده شد، سپس «اساف» و «نائله» را آوردند و هرکدام را بر یکی از ارکان کعبه نهادند و طواف کننده، طواف خود را از اساف شروع می‌کرد و آن را می‌بوسید و نیز به آن ختم می‌کرد.[۲۱۲]

برخی علاوه بر طواف خانه، برگرد بت نیز طواف می‌کردند. عمرو بن لُحَیّ، بت عزّی را در منطقه نخله قرار داد و هنگامی که از حج


و طواف خود بر کعبه آسوده می‌شدند، از احرام بیرون نمی‌آمدند تا کنار بت عزی می‌رفتند و بر آن طواف می‌کردند و سپس همانجا از احرام بیرون می‌آمدند.[۲۱۳]

بت و بتخانه عزی در راه مکه به عراق و بالاتر از ذات عرق قرار داشته است.

مشرکان هرگاه در مراسم حج طواف و وقوف در عرفات و منی را انجام می‌دادند، سرهای خود را کنار بت منات می‌تراشیدند و برای آن نیت حج می‌کردند و تلبیه می‌گفتند...[۲۱۴]

بدعت‌ها و رسوم غلط جاهلی، یکی پس از دیگری آشکار گردید و طواف این فریضه الهی، و کعبه این جلوه گاه توحید، جایگاهی برای ابراز وجود هرزگان و هوسرانان گردید، برهنه طواف کردن برای گروهی سنّت شد و از این رهگذر قداست خانه خدا را خدشه دار کردند. به تاریخچه این ماجرا توجه کنید:

عرب در کیشهای خود دو صنف بودند: حُمْس و حلّه، عربهای حمس در کار دین بر خود سخت می‌گرفتند و هنگام انجام دادن اعمال حج، غذای روغنی نمی‌پختند و شیری اندوخته نمی‌کردند، و میان شیردهی و شیرخوارگانش مانع نمی‌شدند تا خود آن را رها سازند مو و ناخن نمی‌گرفتند و روغن استعمال نمی‌کردند و دست به زنان نمی‌بردند و خود را خوشبو نمی‌کردند و گوشتی نمی‌خوردند و در حج خود کرک و پشم و مویی


نمی‌پوشیدند و لباس نوی به تن می‌کردند و با نعلین خویش گرد خانه طواف می‌نمودند و از نظر تعظیم پا روی زمین مسجد نمی‌نهادند.[۲۱۵]

عربهای حله ـ یعنی قبیله‌های تمیم و ضَبَّه و مُزَیْنه و رِباب و عُکْل و ثَوْر و قیس عیلان همه اش به جز عدوان و ثقیف و عامر بن صعصعه، و ربیعة بن نزار همه اش و قضاعه و حضرموت و عک و قبیله‌هایی از ازد ... هرگاه به مکه می‌رسیدند، پس از انجام مناسک، جامه‌هایی را که پوشیده بودند بیرون می‌آوردند[۲۱۶] و دیگر آن را نمی‌پوشیدند و به این جامه‌ها «لُقی» می‌گفتند. بدین جهت اگر می‌توانستند جامه‌های حمس را به کرایه یا عاریه می‌پوشیدند و در آنها طواف می‌کردند وگرنه برهنه طواف خانه را انجام می‌دادند.[۲۱۷]


برهنگان در مطاف

ابن جریج نیز می‌گوید: چون خداوند اصحاب ابرهه حبشی را با پرنده‌ای به نام ابابیل نابود ساخت، همه اعراب، قریش و ساکنان مکه را تعظیم می‌کردند و به همین سبب در بزرگداشت حرم و مشاعر و ماه‌های حرام، دقت بیشتری می‌نمودند. به افراد قریش و ساکنان مکه هم می‌گفتند: ما اهل خدا و فرزندان ابراهیم خلیل الرحمان و حاکمان بیت الحرام و ساکنان حرم خداوندیم و برای هیچکس از اعراب حق و منزلت ما نیست و به همین سبب در آیین خود کارهای تازه و بدعت‌هایی آوردند و آن را میان خود معمول کردند; از جمله این بدعت‌ها این بود که می‌گفتند: هرکس از غیر اَحْمَسی‌ها که برای نخستین بار به حج می‌آید ـ چه مرد و چه زن ـ باید طواف اول خویش را برهنه و مادرزاد انجام دهد، یا آن که جامه‌ای از کسی که احمسی باشد عاریه یا کرایه کند واَحْمَسی به مردم مکه که قبایل قریش و کنانه و خزاعه بودند و به دیگر مردمی که آیین آنان را داشتند گفته می‌شد.

افرادی که احمسی نبودند بر در مسجد می‌ایستادند و می‌گفتند: چه کسی جامه و پوششی به عاریه می‌دهد؟ اگر کسی کرایه می‌داد در آن جامه طواف می‌کردند در غیر این صورت، جامه خود را بیرون در مسجد از تن خارج و برهنه مادرزاد وارد محل طواف می‌شدند، نخست کنار بت اساف رفته، آن را دست می‌کشیدند و سپس حجرالاسود را لمس کرده و طواف خود را از سمت راست آغاز می‌نمودند، در حالی که کعبه سمت چپ آنان قرار داشت. و چون هفت دورشان تمام می‌شد باز حجرالأسود را استلام کرده و آنگاه به بت نائله دست می‌کشیدند و طوافشان در اینجا تمام می‌شد و چون از محلّ طواف بیرون می‌آمدند، جامه خود را به همان حال پیدا می‌کردند، در حالی که

هیچکس به آن دست نمی‌زد، آن را می‌پوشیدند و پس از آن دیگر برهنه طواف نمی‌کردند و فقط کسانی که احمسی نبودند و برای نخستین بار به حج یا عمره می‌آمدند در طواف اوّل خود برهنه طواف می‌کردند. غیر احمسی‌ها اگر لباس دیگری داشتند، لباسی را که با آن طواف کرده بودند، پس از طواف از بدن خارج نموده میان بت اساف و نائله می‌انداختند و آن جامه همچنان آنـجا افـتاده باقـی می‌ماند و هیچـکس به آن دسـت نمی‌زد تا از میان می‌رفت. تمام این کارها که ساخته و پرداخته ابلیس و موجب دگرگونی آیین حنیف ابراهیم ـ ع ـ می‌گشت، سنت شده بود.[۲۱۸]

این عمل قداست حرم را شکست و جوانان هوسران را بر آن داشت تا در کنار بیت الله الحرام به نظاره برهنگان بپردازند:

روزی بانویی زیبا برای طواف آمد، جامه‌ای عاریه می‌خواست کسی پیدا نشد که به او جامه عاریه دهد، بناچار لباسهای خود را خارج و برهنه مشغول طواف شد، و در حالی که هر دو دست خود را بر جلو خویش گذاشته بود، شعر می‌خواند و می‌گفت:

الیوم یبدو بعضه او کلّه *** و ما بدا منه فلا أجله

«امروز قسمتی یا همه اش آشکار است و آنچه از آن آشکار است روا نمی‌دارم.»

جوانان مکه نگاهش می‌کردند.[۲۱۹]

وجود چنین مناظری جوانان هوسران را تحریک می‌کرد تا گاهی در


خانه خدا، دست به بازوان زنان بزنند و هرزگی را پیشه خود سازند.[۲۲۰]

گاهی نیز زنان و مردان جداگانه طواف می‌کردند:

ابن عباس می‌گوید: برخی از قبایل عرب از جمله بنی عامر و دیگران، برهنه طواف می‌کردند. مردان روزها و زنان شبها...، اینها می‌گفتند در جامه‌هایی که در آن مرتکب گناه شده‌ایم، طواف نمی‌کنیم... برخی از زنان ایشان، تسمه‌ها و بریده‌هایی از تهیگاه خود می‌آویختند و ظاهراً عورت خود را می‌پوشاندند ...[۲۲۱]

اندیشه‌ای خرافی

این که چرا اعراب جاهلی برهنه طواف می‌نمودند، و یا اگر با لباس طواف می‌کردند چرا پس از طواف، لباس خود را از تن بیرون آورده، به کنار خانه می‌انداختند؟ ریشه در یک اندیشه خرافی داشت.

ابی سلیمان از پدرش نقل می‌کند که فاخته دختر زهیر بن حارث بن اسد بن عبدالعزی که مادر حکیم بن خزام است، در حالی که حامله بود، وارد کعبه شد. درد زایمان او را گرفت و حکیم را داخل کعبه به دنیا آورد.[۲۲۲]

فاخته را، در سفره چرمی از کعبه بیرون بردند و محلّی را که در آن


زاییده بود، با آب زمزم شستند.[۲۲۳]

جامه‌ای هم که در آن زاییده بود گوشه‌ای انداختند و در اصطلاح به چنین جامه‌ای «لُقا» می‌گویند و چنین بود که عموم مردم گرد کعبه برهنه و بدون هیچ جامه‌ای طواف می‌کردند، مگر حمسی‌ها (یعنی قریشیان و هم پیمانان ایشان) که با جامه طواف می‌کردند. اگر کس دیگری غیر از آنان با جامه طواف می‌کرد چون طوافش تمام می‌شد چه مرد و چه زن، آن جامه را کنار خانه می‌انداخت و هیچکس به آن دست نمی‌زد و آن را حرکت نمی‌داد تا آن که زیر گام‌های مردم و بر اثر تابش آفتاب و باد و باران پوسیده می‌شد. در این باره ورقة بن نوفل چنین سروده است:

«همین اندوه برای او بس است که گویی همچون جامه مطرود (لُقی) زیر دست و پای طواف کنندگان بر کعبه افتاده است» مقصودش این است که کسی با او تماس نمی‌گیرد.»[۲۲۴]

در برخی روایات از ابن عباس و نیز قتاده نقل شده که: گروهی از قریش و نیز طایفه‌ای از یمنی‌ها براساس همان اندیشه‌های خرافی، برهنه طواف می‌گزاردند و عجیب تر آن که ابن عباس می‌گوید: برخی نه تنها در مطاف، بلکه قبل از ورود به مکّه و دخول حرم، لباس‌ها را از تن خارج، وعریان وارد مکه می‌شدند![۲۲۵]

اسامی برخی از قبایل آن روز حجاز که برهنه طواف می‌کردند، عبارتند


از: بنوحمس از قریش، اوس، خزرج، خزاعه، ثقیف، بنی عامر بن صعصعه، بطون کنانة بن بکر و...

اینان عقاید خرافی و ناپسند دیگری نیز داشته‌اند:

گوشت نمی‌خوردند، همیشه از پشت خانه‌ها داخل می‌شدند، هیچ وقت از پشم و مو استفاده نمی‌کردند، برای پوشاندن اطفال پوست گوسفند یا بز را یک جا درآورده، در پائین آن و در محل پاهای حیوان دو سوراخ درست کرده آن را ـ نظیر شلوار ـ به تن اطفال خود می‌کردند و همواره برهنه طواف می‌نمودند...[۲۲۶]

لزوم پوشش در طواف

وضعیت به اندازه‌ای اسفبار بود که اگر کسی با لباس طواف می‌کرد وآن لباس را بر تن می‌داشت و دیگران می‌دیدند، او را می‌زدند و جامه را از تن او بیرون می‌کردند.

سیوطی گوید: در این مورد آیه آمد که: بگو چه کسی حرام کرد زینت خدا را که برای بندگانش فراهم فرموده است و خوراکها و روزی‌های پاکیزه را.[۲۲۷]

منصور از مجاهد نقل می‌کند در باره این آیه که خداوند می‌فرماید «و هنگامی که کار زشت می‌کردند می‌گفتند: پدران خود را دیدیم که بر این کار


عمل می‌کردند و خداوند ما را به آن فرمان داده است» منظور برهنه طواف کردن ایشان است.[۲۲۸]

ابن عباس در ذیل آیه شریفه «خذوا زینتکم عند کلّ مسجد»[۲۲۹] گفته است: چون مردانی بودند که برهنه طواف می‌کردند، پس خداوند آنان را به زینت فرمان داد و مراد از زینت همان لباس، پوشاننده عورت و انواع لباس‌های خوب است.[۲۳۰]

طاووس نیز گفته است: خداوند در این آیه مردم را به پوشیدن ابریشم و دیباج امر نفرموده، لیکن بدان علت که گروهی برهنه طواف می‌کردند و این چنین بود که وقتی به مکه می‌آمدند لباس‌های خود را خارج مسجد درآورده، سپس وارد می‌شدند، پس این آیه نازل شد که «یا بنی آدم خذوا زینتکم عند کل مسجد.»[۲۳۱]

مرحوم علامه طباطبایی ـ قدسّ سرّه ـ معتقدند: آیه اختصاص به برهنه طواف کردن و پوشیدن لباس نداشته، و کلیه آیاتی که در آغاز آن خطاب بنی آدم آمده است، احکام عامی را بیان می‌کنند که اختصاص به ملّت خاصی ندارد. روایات وارده در این زمینه را نیز از اخبار آحادی می‌دانند که به هیچ وجه حجیّت ندارد. سپس می‌فرمایند: ابن عباس در این روایت یک حقیقت خارجی را تطبیق بر آیه قرآن کرده است.[۲۳۲]


مخالفت با برهنگی

در فضای تاریک عصر جاهلی، وجدان‌های بیداری نیز یافت می‌شد که با بدعت‌ها و رسوم زشت آن دوران به مخالفت برخیزند عبدالمطلب از شمار این کسان بود. یعقوبی در این باره می‌نویسد:

عبدالمطلب پرستش بتها را رها کرد و خدا رابه یگانگی شناخت و به نذر وفا نمود و سنتهایی نهاد که بیشتر آنها در قرآن آمد و در سنت رسول خدا هم پذیرفته شد و آنها عبارتند از: وفای به نذر، صد شتر در دیه پرداختن، حرمت نکاح با محارم، موقوف کردن درآمدن به خانه‌ها از پشت آنها، بریدن دست دزد، نهی از زنده بگور کردن، مباهله (نفرین کردن بر یکدیگر)، حرمت می‌گساری، حرمت زنا، حد زدن زناکار، و قرعه زدن، و آن که نباید هیچکس برهنه گرد کعبه طواف نماید و پذیرایی از مهمان و آن که نباید هزینه حج را جز از مالهای پاکیزه خویش بپردازند و بزرگ داشتن ماه‌های حرام.[۲۳۳]

پایان یک بدعت

بدعت برهنه طواف کردن که در دوران جاهلی مرسوم بود، پس از بعثت رسول اکرم ـ ص ـ همچنان در مکّه باقی ماند تا آن که پیامبر ـ ص ـ قدرت یافت و در سال نهم هجری علی بن ابیطالب ـ ع ـ را به مکّه اعزام و آن حضرت در منا پیام رسول خدا ـ ص ـ را به مردم ابلاغ و این عمل نابخردانه را ممنوع نمود.


علی ـ ع ـ فرمود: پیامبر ـ ص ـ به من امر نموده تا دستور خدا را به مردم ابلاغ کرده، به آنان بگویم از این پس عریان بر گِرد خانه خدا طواف نکنند و پس از این سال نیز مشرکان دیگر حق نزدیک شدن به مسجدالحرام را ندارند.[۲۳۴]

ترمذی نیز از زید بن یُثَیْع نقل می‌کند که از علی ـ ع ـ سؤال کردم: مأموریت شما در حج چه بود؟ حضرت پاسخ فرمود: چهار چیز: ۱ ـ این که برهنه در کنار کعبه طواف نکنند...[۲۳۵]

ابی الصباح کنانی از امام صادق ـ ع ـ نقل می‌کند که فرمود: پیامبرـ ص ـ پس از مراجعت از جنگ تبوک تصمیم به انجام حج گرفتند ]لیکن [فرمودند: در خانه خدا مشرکان عریان طواف می‌کنند و تا چنین وضعی ادامه دارد من دوست نمی‌دارم حج بگزارم.[۲۳۶]

پیامبر ـ ص ـ سرانجام با اعزام علی ـ ع ـ پرونده این بدعت ناپسند را بستند و پس از آن، با اقتدار کامل به مکه آمده آنجا را از پلیدیها پاک کردند.

طواف پیامبر ص

ابن عباس می‌گوید:

پیامبر ـ ص ـ در حالی وارد مکه شدند که برگرد کعبه ۳۶۰ بت بود برخی از آنها را با سرب استوار کرده بودند... پیامبر با چوبدستی خود


به بت‌ها اشاره می‌فرمودند و بت فرو می‌افتاد آنگاه همچنان سواره هفت دور طواف فرمود و با همان چوبدستی حجرالاسود را استلام کرد و چون طواف ایشان تمام شد از مرکوب خود پیاده شدند و کنار مقام ابراهیم آمدند و...

اهالی مکه نیز در عصر جاهلی برای کعبه قداست خاصّی قائل بودند. آنان برای عبادت و شکرگزاری به درگاه حضرت حق، به آنجا آمده، طواف می‌کردند. ابن شهرآشوب در این زمینه می‌نویسد:

ابوطالب در حجر اسماعیل در خواب دید دربی از آسمان به سوی او گشوده شد و نوری از آن ساطع است و ابوطالب را در خود گرفت. پس از بیدار شدن، خواب را برای راهب جحفه نقل کرد. راهب ابوطالب را بشارت داد که فرزندی بزرگوار و شجاع نصیب او خواهد شد. ابوطالب نیز به سوی کعبه بازگشت و در حالی که طواف می‌کرد این اشعار را می‌سرود:

أطوف للاله حول البیت *** ادعوک بالرغبة محیی المیت

بأن ترینی السبط قبل الموت *** أغر نوراً یا عظیم الصوت

منصلتاً بقتل اهل الجبت *** و کل من دان بیوم السبت...[۲۳۷]

پس از بعثت رسول اکرم ـ ص ـ دستورات و قوانین حیات بخش اسلام، آرام آرام بدعت‌ها و سنت‌های غلط جاهلی را از بین برد و با تبیین و تشریح فلسفه طواف و نشان دادن الگو، فصل جدیدی در انجام صحیح مناسک حج گشوده شد که در شماره بعد به بررسی ابعاد گوناگون آن خواهیم پرداخت.


طواف و اهمیّت آن در روایات

طواف خانه خدا، یکی از زیباترین و پرجاذبه‌ترین اعمال و مناسک حج است. عاشقان و دلباختگان حریم کبریایی، با پشت سرگذاردن فرسنگ‌ها راه، خود را به مکه; حرم امن الهی رسانده و چونان انسان تشنه‌ای که دسترسی به آب را نزدیک می‌بیند، در انتظار رسیدن به مسجدالحرام و کعبه معظّمه، لحظه شماری می‌کنند.

برای ورود به مسجدالحرام و طواف کعبه، هر انسان حج گزاری ابتدا باید خود را با آب توبه بشوید و بار سنگین گناهان را از دوش خویش بر زمین بگذارد. آنگاه غسل کرده، تکبیرگویان، همراه باآرامش خاطر و متانت کامل وارد مسجدالحرام شود.[۲۳۸] و عاشقانه گرد کعبه بچرخد تا خداوند از آنان خشنود


شود; همانگونه که از ملائکه خشنود گردید.[۲۳۹]

هر رکنی از ارکان کعبه، ویژگی خاصّی داشته، و طواف کننده از نقطه شروع تا پایان، مراحلی را برای وصول به قرب حق طی می‌کند:

در رکن حجرالأسود، که «باب الرحمه»اش نامند، درب رحمت به سوی او گشوده می‌شود.

در رکن شامی، درب انابه و توسّل و در رکن یمانی باب توبه باز است و از اینجا تا حجر، به باب آل محمد ـ ص ـ و شیعیان آنان معروف است.[۲۴۰]

فرشتگان نگاهبانان این مسیرند. آنان از آسمان به زمین آمده، شب و روز گرد کعبه طواف می‌کنند تا آن را از پیروان شیطان و ستمگران حراست کنند.[۲۴۱]

و تو انسان حج گزار، باید در این مکان الهی زبانت را نگهداشته، سخنانی سودمند بر آن جاری کنی; «سبحان الله» و «لااِله اِلاّ الله» فراوان بگویی، کار نیک انجام دهی، نماز شب بخوانی، قنوت را طولانی کرده، فراوان طواف کنی و اگر توانستی از مکه خارج نشوی تا ختم قرآن نمایی، چنین کن.[۲۴۲]

اهمیت طواف

امام صادق ـ ع ـ از پدرانش و آن بزرگوار از رسول اکرم ـ ص ـ نقل


کرده‌اند که فرمود:

«زینت ایمان، اسلام و زینت کعبه، طواف است.»[۲۴۳] و در حدیثی دیگر پیامبر ـ ص ـ طواف را چون نماز دانسته‌اند، با این تفاوت که در طواف می‌توانند سخن بگویند امّا در نماز نه.[۲۴۴]

و نیز فرمود:

«خداوند به طواف کنندگان فخر می‌کند و اگر قرار بود ملائکه با کسی مصافحه کنند، با طواف کنندگان خانه خدا مصافحه می‌کردند.»[۲۴۵]

امام رضا ـ ع ـ نیز فرمودند:

«بر شما باد به نماز شب، قنوت طولانی و زیاد طواف نمودن.»[۲۴۶]

مستحب است کسانی که به مکه می‌آیند سیصد و شصت طواف، و اگر مقدورشان نیست، سیصد و شصت شوط طواف کنند. و اگر نمی‌توانند تا زمانی که در مکه هستند، هر چه می‌توانند طواف نمایند.[۲۴۷]

عبدالله بن عمر گفته است: «بهترین کار نزد پیامبر ـ ص ـ هرگاه به مکه می‌آمد طواف خانه خدا بود.»[۲۴۸]

عثمان بن یثار نیز گفته است: به من خبر رسیده ـ و خداوند داناتر


است ـ که: «چون پروردگار فرشته‌ای را برای انجام کاری به زمین گسیل می‌دارد فرشته اجازه می‌گیرد که به خانه کعبه طواف کند و به آرامی به زمین فرود آید.»[۲۴۹]

بدلیل همین اهمیت است که کعبه در تمام سال طواف کننده دارد و شگفت انگیزتر آن که هنگام باران، مردم به جای پناه بردن به زیر سقف، به سوی کعبه شتافته، تلاش می‌کنند خود را کنار کعبه و زیر ناودان طلا برسانند و از آب بارانی که از بام کعبه فرو می‌ریزد استفاده نموده، متبرّک شوند.

حافظ محب الدین طبری می‌گوید:

«گفته‌اند از روزی که خداوند کعبه را پدید آورد، همواره انسان‌ها، جنّیان و فرشتگان گرداگرد آن طواف نموده‌اند و هرگز از طواف کننده خالی نبوده است.»[۲۵۰]

برخی از شیفتگان طوافِ خانه خدا هنگام جاری شدن سیل در مسجدالحرام نیز، دست از تلاش برنداشته، شناکنان گرد کعبه طواف می‌کردند ابن زبیر از زمره این کسان است.[۲۵۱]

قاضی عزالدین نیز از جدّ خویش شنیده که: شناکنان خانه خدا را طواف کرده است و آب به حدّی بوده که هنگام رسیدن به رکن حجرالاسود، در آب فرو می‌رفته تا بتواند حجرالأسود را لمس نماید.[۲۵۲]


زین العابدین بن نورالدین علی حسینی کاشانی در این زمینه می‌نویسد:

ظهر روز چهارشنبه ۱۹ ماه شعبان ۱۰۳۹ سیل عظیمی در مکه آمده و آب فراوانی داخل مسجدالحرام شد و حدود ۴۴۲ نفر از بین رفتند که یک معلّم با سی دانش آموزش که در مسجد مشغول درس بودند جزو آنان بود. من در روز پنجشنبه بیستم ماه شعبان وارد مسجدالحرام شدم در حالی که هیچ طواف کننده‌ای درآن نبود آنگاه در درون آب طواف کرده، نماز طواف را ـ اجباراً ـ بالای منبر خواندم.[۲۵۳]

فردی به نام سید محمد هادی بن علوی که از دوستان مؤلف کتاب «التاریخ القویم لمکة و بیت الله الکریم» است در سال ۱۳۶۰ هـ . ق. در حالی که سیل عظیمی در مکه جاری شده بود، خانه خدا را شناکنان طواف کرده است.[۲۵۴]

البته برخی از اوقات، کعبه به دلایلی طواف کننده نداشته است: هنگام توسعه مسجدالحرام به علّت استفاده از دینامیت در تخریب کوه صفا، بعد از نماز ظهر، مطاف از طواف کنندگان تخلیه می‌شد تا پرتاب سنگ‌های منفجر شده، به کسی آسیب نرساند، این عملیات معمولاً بیش از نیم ساعت طول نمی‌کشیده است.[۲۵۵]

مردم در دوره جاهلیت نیز، برای کعبه و طواف، قداست خاصی قائل بوده به هنگام شروع و ختم طواف حجرالاسود را لمس می‌کرده‌اند و در روزهای دوشنبه و پنجشنبه درب کعبه را گشوده و به احترام کعبه کفش‌ها را


بیرون خانه درآورده، سپس وارد کعبه می‌شدند.[۲۵۶]

مسافت طی شده در هفت شوط طواف هشتصد و سی و شش ذراع و بیست انگشت است.[۲۵۷]

پاداش طواف کنندگان

یکی از ثمرات طواف خانه خدا، آمرزش گناهان است. محمد بن قیس می‌گوید: امام باقر ـ ع ـ در مکه برای مردم سخن گفته می‌فرمود:

چون هفت بار گرد خانه طواف کنی، به این وسیله عهد و پیمانی نزد خدا برای تو بوجود می‌آید که پروردگارت پس از آن شرم می‌کند تو را عذاب نماید.

سپـس فـرمـود: هنـگامی کـه هفت شوط طواف زیارت کردی، و بعد در مقام ابراهیم ـ ع ـ دو رکعت نماز طواف گزاردی، فرشته‌ای بزرگوار دست بر دو شانه ات می‌زند و می‌گوید: امّا آن گناهانی که در گذشته از تو سرزده است همگی بخشیده شد عمل را در این یکصد و بیست روز از نو آغاز کن.[۲۵۸]

حسین بن سعید اهوازی می‌گوید: امام صادق ـ ع ـ فرمود:

هرکس هفت مرتبه گرد این خانه، طواف نماید، خداوند ـ عزّوجلّ ـ شش هزار حسنه برای او می‌نویسد و شش هزار گناهش را می‌بخشد و شش


هزار درجه او را بالا می‌برد.[۲۵۹]

پیامبر ـ ص ـ فرمود: «طواف بسیار کنید، کمترین چیزی که در روز قیامت در نامه عمل شما یافت می‌شود همانا طواف است.»[۲۶۰]

در روایت دیگری آمده است: «کسی که این خانه را هفت مرتبه طواف کرده، دو رکعت نماز بگزارد، مانند آن است که بنده‌ای را آزاد کرده باشد.»[۲۶۱]

امام صادق ـ ع ـ نیز فرمود: «خداوند ـ عزّوجلّ ـ اطراف کعبه یکصد و بیست رحمت قرار داده، که شصت رحمت آن مخصوص طواف کنندگان، چهل رحمت برای نمازگزاران و بیست رحمت برای نگاه کنندگان ـ به کعبه ـ است.[۲۶۲]

همین روایت را اهل سنت به نقل از رسول خدا ـ ص ـ آورده‌اند.[۲۶۳]

حسان بن عطیه پس از نقل این روایت می‌گوید: «پس از دقّت معلوم شد تمامی یکصد و بیست رحمت از آن طواف کننده است; زیرا او هم طواف می‌کند، هم نماز می‌خواند، و هم به کعبه می‌نگرد.[۲۶۴]

شاعری عرب زبان این روایت را در سروده خود اینگونه آورده است:

و جاء فی الحدیث ما معناه *** ینزل الله تعالی الله

لبیته المحفوف بالکرامة *** فی کل یوم بل وکل لیلة


عشرین رحمة مضافا لمائه *** ینالها قوم همو خیر فئة

منقسم للطائفین نصفها *** وللمصلّین یخص ثلثها

والناظرون البیت یأخذونا *** عشرین و هوسدسها یقینا[۲۶۵]

در روایت دیگری آمده است:

«ان مَنْ طاف بالبیت خرج من ذنوبه.»

«هر کس خانه خدا را طواف کند، از گناهان خود خارج می‌گردد.»

عبدالله بن عمر گفته است شنیدم که رسول خدا ـ ص ـ فرمود:

«کسی که هفت مرتبه خانه خدا را طواف کند، برای هر گامی که برمی دارد، یک حسنه برایش نوشته می‌شود، یک گناه از او بخشیده می‌شود و ]مقامش[ یک درجه بالا می‌رود ]و هر گام آن[ برابر با آزاد کردن یک بنده است.»

همین روایت را با اندکی تغییر، ترمذی و نسائی نیز نقل کرده‌اند.[۲۶۶]

همچنین پیامبر ـ ص ـ فرمود: «هیچ طواف کننده‌ای نیست که هنگام زوال آفتاب با سر و پای برهنه گِرد این خانه طواف کند، در حالی که پیاده در حرکت بوده، گامهای خود را کوتاه برمی دارد، چشمانش را به زمین می‌دوزد ودر هر شوطی از طواف; حجرالاسود را لمس می‌کند، بدون آن که کسی را آزار رساند و یاد و ذکر خدا از زبانش بیفتد، مگر آن که خداوند در هر گامی که برمی دارد، هفتاد هزار حسنه برای او ثبت نموده، هفتاد هزار گناه او را پوشانده و او را هفتاد هزار درجه بالا می‌برد و ثواب آزاد کردن هفتاد هزار برده که


قیمت هر یک ده هزار درهم باشد به او می‌دهد، و می‌تواند هفتاد نفر از بستگانش را شفاعت کند و هفتاد هزار حاجت او برآورده می‌شود اگر خواست در دنیا و اگر خواست در آخرت.»[۲۶۷]

شبیه این روایت را اهل سنت از ابن عباس به نقل از رسول خدا ـ ص ـ با کمی تغییر آورده‌اند.[۲۶۸]

دانشمند و محقق ارزشمند، آقای علی اکبر غفاری در رابطه با اختلاف ثواب‌هایی که در اینگونه روایات و نظایر آن آمده می‌نویسد:

اختلاف در مقدار ثواب، که درباره بعضی اعمال در روایات آمده است، به اعتبار مخاطب و موقعیت و کمال عمل است. گاهی ممکن است ثواب طواف از آزاد کردن بنده بیشتر باشد; چون بردگان کم هستند یا در رفاه و آسایش و تحت تعالیم حق زندگی می‌کنند و گاهی تحت فشار اربابان و شکنجه آنها قرار گرفته و بدون فرهنگ بسر می‌برند، و آزاد کردن آنان از هر عمل خیری در چنین موقعیتی بالاتر است و گاهی، به عکس است و در این وقت، طواف که موجب آزادی بنده‌ها را تقویت می‌کند و انسان را در مقامی از قرب به حق می‌رساند که اعمال و کردار و رفتارش هر یک موجب آزادی هزاران هزار خلق خداست، از این رو ثواب طواف او بیشتر می‌شود. پس ثواب وابسته به موقعیت و کیفیت عمل است و در تاریخ اسلام افرادی بوده‌اند که طواف خانه کعبه را تمام عمر، سالی چندین بار به جا می‌آورده‌اند، ولی از آنها اعمالی یا دستوراتی صادر شده که صدها هزار مردم آزاد را به بردگی کشانده


است، آری این ثوابها همگی شرط و شروطی دارد و مطلق نیست و با اختلافِ شرایط، کم و زیاد می‌شود.[۲۶۹]

ابن عباس نقل کرده که رسول خدا ـ ص ـ فرمودند:

«کسی که پنجاه مرتبه طواف کند از گناه پاک می‌شود، همچون زمانی که از مادر متولّد شده است.»[۲۷۰]

برخی از دانشمندان معتقدند که لازم نیست پنجاه مرتبه طواف در یک زمان و پی درپی صورت بگیرد، بلکه اگر در طول زندگی در نامه عمل او پنجاه طواف ثبت شده باشد، چنین ثوابی را خواهد داشت.

محب طبری نیز می‌گوید: برخی از علما برای عدد طواف هفت مرحله ذکر کرده‌اند:

۱ ـ پنجاه بار طواف کردن در روز و شب، ۲ ـ بیست و یک مرتبه، ۳ ـ چهارده مـرتبه، ۴ ـ دوازده مـرتبه; ۵ بـار در روز و ۵ بار در شـب، ۵ ـ هفـت مرتبه، ۶ ـ سه مرتبه، ۷ ـ یک مرتبه.[۲۷۱] (لازم به ذکر است که مراد از هر مرتبه طواف، هفت شوط می‌باشد.)

ثواب طواف و منافع آن به قدری زیاد است که امام صادق ـ ع ـ حتّی در شدّت بیماری برای انجام آن، به بیت الله الحرام می‌آمدند:

ربیع بن خیثم گفته است: امام صادق ـ ع ـ را در حالی که به شدت


بیمار بود دیدم که ایشان را در محلی اطراف کعبه طواف می‌دادند. حضرت هر گاه به رکن یمانی می‌رسید می‌فرمود: تا ایشان را زمین بگذارند، سپس دست خویش را از محمل خارج کرده و بر زمین می‌مالید آنگاه می‌فرمود: مرا بلند کنید. و در روایت دیگری آمده که حضرت در پاسخ سؤال کسی که علّت این کار را جویا شده بود با اشاره به آیه «لیشهدوا منافع لهم» فرمودند: همانا من دوست می‌دارم از منافعی که خداوند فرموده، بهره بگیرم.[۲۷۲]

خانه کعبه خانه دلهاست *** ساحت قدس و جلوه گاه خداست

نیکبخت آن که همچو پروانه *** در طواف است گرد آن خانه

چون نصیب تو نیست فیض حضور *** باش اندر طواف خانه زدور

در رکوع و سجود سویش باش *** تو هم از زائران کویش باش

هفت شوط طواف

ابوحمزه ثمالی می‌گوید: «به امام سجاد ـ ع ـ عرض کردم چرا طواف هفت شوط است؟ فرمود: خداوند تبارک و تعالی به ملائکه فرمود: «اِنّی جاعلٌ فی الأرض خلیفة»، ملائکه بر خلاف فرموده خداوند، گفتند: «أتجعل فیها من یفسد فیها ویسفک الدماء» خداوند فرمود: «اِنّی أعلم ما لا تعلمون.» ]بدنبال آن [پروردگار متعال هفت هزار سال نور خود را از آنان پوشانید، ملائکه هفت هزار سال به عرش پناه بردند، پس خداوند بر ایشان رحمت آورد و توبه شان را پذیرفت و بیت المعمور را که در آسمان چهارم بود برای آنان قرار داد (وجعله مثابة...)، و بیت الحرام را برای مردم ]در روی زمین[ مقابل بیت المعمور قرار


داد (فجعله مثابة للناس و امناً).

پس طواف بر بندگان هفت شوط واجب شد; برای هر هزار سال یک شوط.[۲۷۳]

در نقل دیگری آمده است که: قبل از اسلام طواف در میان قریش عدد خاصّی نداشت، عبدالمطلب آن را هفت شوط تعیین کرد و خداوند نیز پس از پیدایش اسلام همان را قرار داد.[۲۷۴]

هروله در طواف

در جریان فتح مکه، رسول خدا ـ ص ـ پس از ورود به شهر، خانه ابوسفیان را ـ مکان امن ـ قرار داد، مردم نیز به این خانه پناه آورده، در به روی خویش بسته و جنگ افزارهایشان را بر زمین نهادند. آنگاه پیامبر ـ ص ـ نزد حجرالأسود آمده، آن را لمس فرمود و مشغول طواف شد. حضرت به بتی رسید که کنار کعبه قرار داشت، آنگاه با کمانی که قوس آن را در دست گرفته بود، در چشم بت فرو کرده، فرمود:

«جاء الحق و زهق الباطل اِنَّ الباطل کان زهوقا.»[۲۷۵]

و چون از طواف خانه فارغ شدند به کوه صفا آمده از آن، بالا رفتند و از آنجا به خانه کعبه نگاه کرده، دستها را بلند نمود و دعا کرد.[۲۷۶]


امام باقر ـ ع ـ فرمود: «هنگامی که رسول خدا ـ ص ـ به مسجدالحرام وارد شدند... هفت شوط طواف کردند; سه شوط را با حالت هروله و تند رفتن و چهار شوط را به حالت راه رفتن.»[۲۷۷]

این که چرا پیامبر ـ ص ـ در فتح مکه به اصحاب و یاران خود این گونه دستور دادند، دلیلی شنیدنی دارد; شخصی از ابن عباس پرسید که برخی گمان دارند رسـول خـدا ـ ص ـ به هروله کردن و دویدن در حال طواف دستور داده‌اند گفت: هم دروغ گفته‌اند و هم راست!

گفتم چگونه؟

پاسخ داد: پیامبر ـ ص ـ در عمرة القضاء در حالی وارد مکه شد که مردم مشرک بودند، به مکیّان خبر داده بودند که یاران محمد ـ ص ـ در سختی بسر برده، و خسته‌اند پیامبر ـ ص ـ ]برای خنثی نمودن این شایعه[ فرمود: «خدای رحمت کند مردی را که صلابت و قدرت خود را به آنان نشان دهد و بنمایاند.» پس آنها را فرمان داد و آنان نیز در حالی که رسول خدا ـ ص ـ بر ناقه خود سوار بودند و عبدالله بن رواحه افسار شتر حضرت را در دست داشت، سه شوط را هروله کنان انجام داده، قدرت خویش را آشکار ساختند مشرکان نیز در برابر ناودان ]کعبه[ آنها را نگاه می‌کردند. پس از آن، رسول خدا ـ ص ـ بار دیگر حج گزارد ولی ]در طواف[ هروله نکرد و مردم را نیز بدان امر ننمود. پس آنها هم راست گفتند و هم دروغ.[۲۷۸]

همچنین در روایتی آمده است: دیدم علی بن الحسین ـ ع ـ در طواف


راه می‌رفت و هروله نمی‌فرمود.[۲۷۹]

طواف در شب

نخستین کسی که برای طواف کنندگان در مسجدالحرام، چراغ روشن کرد، عقبة بن ازرق بن عمرو غسانی بود که بر لبه دیوار خانه خود چراغی بزرگ می‌نهاد، تا مسجد را برای طواف کنندگان و دیگر کسانی که در آن بودند، روشن کند.

محمد بن سائب بن برکة از مادرش نقل کرده که گفته است: شبی عایشه همسر پیامبر ـ ص ـ به چراغ داران پیام داد چراغ‌ها را خاموش کردند و آنگاه در حجاب کامل و پوشیده طواف کرد.[۲۸۰]

پس از آن خالد بن عبدالله قسری چراغی کنار چاه زمزم و روبروی حجرالاسود نهاد و این به روزگار حکومت عبدالملک بن مروان بود و اینها را از گذاشتن آن چراغ منع کرد.[۲۸۱]

در حکومت مأمون عباسی، محمد بن سلیمان، حاکم مکه شد و چراغی دیگر بر ستونی بلند مقابل آن و کنار رکن غربی نهاد و چون محمد بن داود حاکم مکه شد دو ستون بلند دیگر یکی مقابل رکن یمانی و دیگری مقابل رکن شامی نهاد و چون هارون (الواثق بالله) خلیفه شد دستور داد ده ستون بلند که قندیل داشت بر اطراف محل طواف نهادند و در آنها چراغ


روشن می‌کردند.[۲۸۲]

گفته‌اند: ستونهای زرد مسی که اطراف کعبه نصب شده بود، ابتدا در کاخ بابک خرمی در ارمنستان بوده و در صحن خانه او روشن می‌شده است و چون خداوند او را زبون ساخت و کشته شد (و پسرش را به سامرا آوردند و در شهرها گرداندند و خانه اش را خراب کردند، زیرا او گروه بسیاری از مسلمانان را کشته بود و خداوند مردم را از او آسوده کرد) این ستونها را از کاخ وی آوردند که چهارده ستون بود، چهارتای آن را در دارالخلافه سامرا نصب کردند و ده ستون دیگر را معتصم در سال دویست و سی و چند، برای کعبه فرستاد که اطراف کعبه در صف اول نصب کردند.[۲۸۳]

خلیفه‌ها و پادشاهان در زمانهای مختلف بر شمار ستونها و قندیل‌های مسجد و چراغهای منطقه حرم و درهای مسجد و منبرها افزودند چنانکه نزدیک به یک هزار و پانصد رسید و همچنان نفت سوز و روغن سوز بود تا سال ۱۳۳۹ قمری که تمام چراغهای آن به برق مبدّل شد.[۲۸۴]

دعا و ذکر در طواف

مجاهد گفته است: همراه عبدالله بن عمر در طواف بودیم نظرش به مردی افتاد که به نظر می‌رسید از بیابان نشین‌ها باشد; کشیده قامت و مضطرب بود و کمی دورتر از مردم طواف می‌کرد. ابن عمر از او پرسید: اینجا


چه می‌کنی؟ گفت: طواف می‌کنم. گفت: مثل شتر نر پای بر زمین می‌کوبی! نه تکبیر می گوئی و نه خدای تعالی را یاد می‌کنی و نه استلام می‌کنی! سپس از او پرسید: نامت چیست؟ گفت: حنین. می‌گوید از آن پس ابن عُمر هرکس را می‌دید که استلام نمی‌کند می‌گفت آیا این مرد حنینی است؟[۲۸۵]

عبدالله بن سایب از پدرش نقل می‌کند که پیامبر ـ ص ـ میان رکن یمانی و رکن حجرالاسود ـ در حال طواف ـ این آیه را تلاوت می‌فرمود: «رَبَّنا آتنا فی الدنیا حسنةً و فی الآخِرة حسنة و قنا عذاب النار.»[۲۸۶]

عثمان بن ساج از امام صادق ـ ع ـ نقل کرده که آن حضرت از پدر بزرگوار خود نقل کردند که پیامبر ـ ص ـ در طواف، هرگاه مقابل ناودان می‌رسیدند، عرضه می‌داشتند: «پروردگارا! از تو راحتی به هنگام مرگ و عفو به هنگام رسیدگی به حساب را مسألت می‌کنم.» یاد خدا و توجّه به حقّ، بر ارزش طواف خواهد افزود.[۲۸۷]

امام صادق ـ ع ـ فرمود: در حالی که همراه با سایر مسلمانان گرداگرد خانه طواف می‌کنی، با قلبت نیز همراه با فرشتگان در اطراف عرش طواف کن.[۲۸۸]

و باز امام صادق ـ ع ـ فرمودند: سخن گفتن و دعا خواندن در طواف اشکالی ندارد، لیکن خواندن قرآن افضل است.»[۲۸۹]


عبدالسلام ابن عبدالرحمن بن نعیم گوید:

به امام صادق ـ ع ـ عرض کردم: من مشغول انجام طواف واجب شدم دعایی به یادم نیامد جز صلوات و درود بر پیامبر ـ ص ـ و خاندان او، لذا در طواف و سعی فقط صلوات فرستادم. حضرت فرمود: به هیچ درخواست کننده‌ای بهتر از آنچه تو خواسته‌ای داده نشده است.[۲۹۰]

چون خالد بن عبدالله قسری از سوی عبدالملک بن مروان به حکومت مکه آمد و ماه رمضان فرا رسید، دستور داد کسانی که نماز تراویح می‌گزارند جلو بیایند و پشت مقام نماز بگزارند و صفها دایرهوار بر گرد کعبه تشکیل شود و این به سبب تنگ شدن منطقه بالای مسجد برای نمازگزاران بود. به او گفته شد با این ترتیب طواف را متوقف می‌سازی بدون آن که دلیل بر جلوگیری از طواف مستحبی باشد، گفت من دستور می‌دهم میان هر دو رکعت نماز تراویح یک دور هم طواف انجام شود، گفته شد ممکن است در گوشه و کنار کعبه افرادی متوجه نباشند که وقت طواف تمام شده و آماده نماز گردند. خالد به خدمتگزاران کعبه دستور داد که بر گرد کعبه در شش دور طواف، الحمدلله والله اکبر بگویند و چون در دور ششم به حجرالاسود رسیدند میان الحمدلله و الله اکبر اندکی فاصله بیاندازند تا مردمی که در حجر اسماعیل و دیگر جاهای مسجد قرار دارند، برای نماز آماده شوند و از فاصله میان تکبیر متوجه شوند و نماز خود را با عجله خوانده و زودتر به پایان رسانند. و آنها تا پایان دور هفتم به تکبیر ادامه می‌دادند و سپس کسی با صدای بلند می‌گفت: نماز، نماز، خدایتان رحمت فرماید.[۲۹۱]


خالد بن عبدالله قسری از فرماندهان ستمگر عبدالملک بن مروان است که به سفارش حجاج بن یوسف ثقفی امیر مکه شد و حجاج با همه سفاکیش او را لعنت می‌کرده است.[۲۹۲]

آزار دیگران هنگام استلام حجرالأسود

استلام حجرالأسود در هر شوط از طواف، مستحب و کاری پسندیده است، لیکن هنگام ازدحام جمعیت، نباید بر دیگران فشار آورده، و به آنان آزار رساند.

عبدالرحمن بن حجاج می‌گوید:

در حال طواف بودم و سفیان ثوری نیز نزد من بود. از امام صادق ـ ع ـ سؤال کردم: رسول خدا ـ ص ـ هرگاه به حجرالأسود می‌رسیدند چه می‌کردند؟ فرمود: رسول خدا ـ ص ـ در هر طواف واجب و مستحب، حجرالأسود را لمس می‌نمود.

ابن جریح نیز گوید: به من خبر داده‌اند که پیامبر ـ ص ـ هنگامی که سواره طواف می‌فرمود، با چوبدستی خود، به حجرالاسود می‌کشیدند و سپس نوک آن را می‌بوسیدند.[۲۹۳]

عبدالرحمان می‌افزاید: حضرت مشغول طواف بودند و من با کمی فاصله دنبال ایشان حرکت می‌کردم، دیدم امام صادق ـ ع ـ به حجرالاسود که


رسیدند آن را لمس نکردند، به ایشان عرض کردم: آیا شما به من خبر ندادید که رسول خدا ـ ص ـ در هر طواف واجب و مستحبی، حجرالأسود را لمس می‌فرمود؟ فرمودند آری، گفتم شما از حجرالاسود گذشتید و آن را لمس نکردید، حضرت فرمودند: رسول خدا ـ ص ـ هرگاه به حجرالاسود می‌رسیدند، مردم برای ایشان راه باز می‌کردند تا حجرالأسود را لمس کنند ولی اکنون این کار را نمی‌کنند و من ازدحام و شلوغی را خوش ندارم.[۲۹۴]

در روایت دیگری آمده که امام صادق ـ ع ـ به سیف تمار فرمود: «اگر حجرالاسود خلوت بود آن را استلام کن وگرنه، از دور اشاره کن.»[۲۹۵]

همچنین از امام رضا ـ ع ـ در این زمینه سؤال شد، فرمودند:

«هرگاه جمعیت برای استلام حجرالأسود زیاد بود با دستهایت به آن اشاره کن.»[۲۹۶]

بکّه نامیدن کعبه نیز بدان خاطر است که مردم در طواف نسبت به یکدیگر ایجاد زحمت و ازدحام می‌کردند.[۲۹۷]

ابوبصیر نیز به نقل از امام صادق ـ ع ـ می‌گوید:

«چند چیز برای زنان لازم نیست: ۱ ـ با صدای بلند لبیک گفتن، ۲ ـ حجرالأسود را لمس کردن، ۳ ـ ورود به کعبه، ۴ ـ هروله نمودن بین صفا و مروه.»[۲۹۸]


عایشه به خانمی چنین گفت:

برای لمس حجرالأسود ایجاد مزاحمت نکن، اگر دیدی خلوت است استلام کن و اگر دیدی جمعیت زیاد است «الله اکبر» و «لااله الاّ الله» بگو و بگذر.[۲۹۹]

در گذشته فشار زنان برای استلام حجر، گاهی موجب درگیری لفظی می‌شد. مثنی بن صباح می‌گوید: همراه عطاء بن ابی رباح طواف می‌کردیم که او متوجه شد زنی می‌خواهد استلام ]حجر[ کند بر سرش فریاد زد و گفت: دستت را بپوش، زنان را حقی برای استلام حجر و رکن نیست.[۳۰۰]


در نقل دیگری آمده که عطا گفت: فرزند هشام زنان را از طواف کردن همراه با مردان، منع کرد.[۳۰۱]

غازی در جزء دوم از تاریخش گفته است:

در گذشته مردان و زنان همراه با هم طواف می‌کردند لیکن از زمانی که خالد بن عبدالله قسری از سوی عبدالملک مروان به امارت مکّه منصوب شد طواف مردان و زنان را از یکدیگر جدا ساخت. وی در کنار هر رکنی از ارکان کعبه، پاسبانی تازیانه بدست گماشت تا میان مردان و زنان فاصله ایجاد کند و او اولین کسی است که چنین کرد.[۳۰۲]

علی بن حسن هاشمی نیز که امارت مکه را در خلافت مهتدی فرزند واثق به عهده داشت، اوّلین کسی است که میان مردان و زنان در نشستن در مسجدالحرام ایجاد فاصله نمود. وی دستور داد ریسمانهایی را میان ستونهای مسجد، آنجا که مردم می‌نشستند ببندند و بدین وسیله مردان و زنان در نشستن از هم جدا شدند. محمد طاهر مکی کردی می‌گوید: گمان می‌کنم این داستان به بعد از سال ۲۵۵ هجری قمری مربوط می‌شود.[۳۰۳]

حمّاد بن عثمان می‌گوید: مردی از دوستان بنی امیه به نام ابن ابی عوانه که با اهل بیت عصمت و طهارت دشمنی داشت، هرگاه امام صادق ـ ع ـ یا یکی از بزرگان اهل بیت به مکه می‌آمدند به دنبال آنان رفته و با حرفهای بیهوده آزارشان می‌داد. روزی وی به امام صادق ـ ع ـ برخورد کرده گفت: چرا


حجرالاسود را لمس نکردید؟ حضرت فرمود: من دوست نمی‌دارم ضعیفی را آزار رسانده، یا خود اذیت شوم.[۳۰۴]

گفت: گمان دارم که رسول خدا ـ ص ـ آن را لمس می‌کرد. حضرت فرمود: آری، لیکن مردم وقتی رسول خدا ـ ص ـ را می‌دیدند حق او را می‌شناختند ولی حق مرا نمی‌شناسند.[۳۰۵]

در روایتی از امام کاظم ـ ع ـ به نقل از رسول خدا ـ ص ـ آمده است:

«ویستلم الحجر فی کلّ طواف من غیر أن اوذی احداً»; «در هر طوافی، بدون آن که کسی را آزار دهد، حجرالاسود را لمس می‌فرمود.»[۳۰۶]

از این تعبیر می‌توان فهمید که آزار نرساندن به دیگران در استلام حجر، یک شرط مهم و اساسی است.

ایجاد مزاحمت برای دیگران گاهی منجر به فوت و یا مجروح شدن طواف کنندگان گردیده است. نافع گفته است:

عبدالله بن عمر در هر طوافی، استلام آن دو رکن را رها نمی‌کرد. یک بار در شدت ازدحام چنان به زحمت افتاد که بینی اش خون آلود شد، از طواف بیرون آمد و بینی خود را شست، برگشت، بازهم گرفتار ازدحام شد و به حجرالأسود نرسید و بینی او دوباره خون آلود شد، از طواف بیرون آمد و بینی خودرا شست و برگشت و دست برنداشت تا آن که حجرالاسود را استلام کرد.[۳۰۷]


ابن عباس در این زمینه می‌گوید:

«مسلمانی را آزار مده و کسی هم تو را آزار ندهد. اگر خلوت بود، حجرالاسود را ببوس یا بر آن دست بکش وگرنه برو.»[۳۰۸]

بنابراین آن همه توصیه به لمس حجرالاسود در ابتدا و پایان طواف، برای آن زمانی است که جمعیت کم و استلام حجر به آسانی صورت بگیرد، لیکن در این زمان و خصوصاً در موسم حج که جمعیت فراوان است، آنگاه که طواف کنندگان مقابل حجرالأسود رسیدند بهتر این است که با دست به آن اشاره کرده، الله اکبر بگویند و بگذرند تا مزاحمتی برای سایر طواف کنندگان ایجاد نکنند; خصوصاً که بسیاری از این کسان مشغول انجام طواف واجب اند.

یعقوب بن شعیب می‌گوید: از امام صادق ـ ع ـ سؤال کردم: وقتی در مقابل حجرالاسود رسیدم چه بگویم؟ فرمود: تکبیر بگوی و بر پیامبر ـ ص ـ و آل او ـ علیهم السلام ـ درود بفرست.

عبدالله بن عباس گوید: پیامبر ـ ص ـ به عایشه ـ که همراه ایشان طواف می‌کرده ـ هنگام دست کشیدن به حجرالأسود فرمود: ای عایشه اگر نه این است که پلیدی و ناپاکی‌های مردم دوره جاهلیّت با حجرالأسود آمیخته شده است همه دردها با آن بهبود می‌یافت و می‌توانستیم آن را به همان صورتی ببینم که خداوند از بهشت نازل فرمود.

نمایش قدرت

در اوج قدرت عبدالملک مروان، فرزند و ولیعهدش هشام در موسم حج


به مکه آمد و مشغول طواف شد، خواست حجرالاسود را لمس کند، لیکن جمعیت انبوه طواف کنندگان، این اجازه را به او نداد، به ناچار منبری برای او گذاشتند. روی آن نشست و شامیان نیز گرد او نشستند، ناگهان مردی زیباروی، در حالی که اِزار و ردایی بر تن داشت و آثار سجده در پیشانی اش آشکار بود، از درب مسجدالحرام وارد و به طواف مشغول شد و چون به حجرالاسود رسید مردم برای او راه باز کردند و وی به راحتی حجرالأسود را لمس نمود.

مرد شامی به هشام بن عبدالملک گفت: ای امیر مؤمنان! این کیست؟ هشام برای آن که شامیان به آن حضرت گرایش پیدا نکنند گفت: او را نمی‌شناسم!

فرزدق که ]شاعر و حقوق بگیر دربار است[ آنجا حضور داشت، گفت: ولی من او را می‌شناسم. مرد شامی پرسید: ای أبا فراس او کیست؟ فرزدق این قصیده را سرود:

هذَا الّذی تَعْرِفُ البَطْحاءُ وَطْاَتَهُ *** وَالبَیْتُ یَعْرفُهُ وَالْحِلُّ والْحَرَمُ

هذَا ابْنُ خَیْرِ عبادِالله کُلِّهِمُ *** هذَا التَّقیُّ النّقی الطاهِرُ الْعَلَمُ

هذا عَلِیٌّ رَسُولُ اللهِ والِدُهُ *** اَمْسَتْ بِنُورِ هُداهُ تَهْتَدی الاُْمَمُ

اِذا رَاَتْهُ قُرَیْشٌ قالَ قائِلُها *** اِلی مَکارِمِ هذا یَنْتَهیِ الْکَرَمُ

یُنْمی اِلی ذَرْوَةِ العِزِّ الَّتی قَصُرَتْ *** عَنْ نَیْلِها عَرَبُ الاِسْلامِ وَالْعَجَمُ

یَکادُ یُمْسِکُهُ عِرْفانَ راحَتِهِ *** رُکْنُ الْحَطیمِ اِذا ماجاءَ یَسْتِلم[۳۰۹]

فرزدق در این بیت (یکاد یمسکه...) به یک نکته تاریخی اشاره کرده


است:

به خاطر جنگ حجاج با ابن زبیر، خانه کعبه تخریب گردید، پس از آن، حجاج اقدام به تعمیر خانه خدا کرد. هنگامی که خواستند حجرالأسود را نصب کنند، هر یک از علما، قضات و یا زهاد را برای نصب حجر می‌آوردند، حجرالاسود لرزیده و در جای خود استقرار نمی‌یافت، تا آن که حضرت علی بن الحسین امام سجاد ـ ع ـ آمده، نام خدا را بر زبان جاری و آن را در جای خود گذاشتند، حجرالأسود استقرار یافت و مردم تکبیر گفتند و فرزدق این جریان را در شعر خود اینگونه آورده است:

یَکادُ یُمْسِکُهُ عِرْفانَ راحَتِهِ *** رُکْنُ الْحَطیمِ اِذا ماجاءَ یَسْتَلِمُ[۳۱۰]

در اهمیت این سروده فرزدق، عبدالرحمن جامی در سلسلة الذهب می‌نویسد: زنی از کوفه فرزدق را در خواب دیده، از وی پرسید: خدا با تو چه کرد؟

فرزدق گفت: خداوند برای قصیده‌ای که در مدح علی بن الحسین ـ ع ـ سرودم مرا آمرزید. آنگاه عبدالرحمن جامی که مشهور به ناصبی بودن است می‌گوید: سزاوار است که خداوند به واسطه این قصیده تمام مردم را بیامرزد.[۳۱۱]

طواف نیابتی

مستحب است حاجی تا زمانی که در مکه حضور دارد برای خود و یا به نیابت از دیگران طواف کند، آنان که دارای معرفت بیشتری هستند به نیابت از


پیامبر بزرگوار اسلام ـ ص ـ و امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ طواف نموده، حج خود را با حج پیامبر و ائمه ـ علیهم السلام ـ پیوند می‌زنند. موسی بن قاسم می‌گوید: به امام جواد ـ ع ـ عرض کردم: می‌خواستم به نیابت از شما و پدرتان طواف کنم، به من گفتند برای اولیای خدا ]و به نیابت از آنان[ نمی‌توان طواف کرد. حضرت فرمود: هر اندازه برای تو امکان دارد ]برای آنان[ طواف کن که جایز است.

سه سال بعد ]خدمت آن حضرت رسیده[ عرض کردم: من برای انجام طواف به نیابت از شما و پدر بزرگوارتان کسب اجازه کردم و شما اجازه فرمودید و آنچه خدا خواست به نیابت از شما طواف کردم، سپس مسأله‌ای در ذهن من آمد که به آن عمل کردم، حضرت فرمودند: آن مسأله چه بود؟ گفتم: روزی به نیابت از رسول خدا ـ ص ـ طواف کردم، امام جواد سه مرتبه فرمود: درود خدا بررسول الله. روز دوّم را به نیابت از امیر مؤمنان ـ ع ـ ، روز سوّم به نیابت از امام حسن ـ ع ـ روز چهارم ازامام حسین ـ ع ـ روز پنجم از امام سجاد ـ ع ـ روز ششم از امام باقر ـ ع ـ روز هفتم از امام صادق ـ ع ـ روز هشتم از امام موسی بن جعفر ـ ع ـ روز نهم از پدرتان علی بن موسی الرضا ـ ع ـ روز دهم از طرف شما، مولای من! اینان کسانی هستند که به ولایت و دوستی آنها دین خود را پذیرفتم. حضرت فرمودند: به خدا سوگند هم اینک نیز دارای دین خدا هستی، دینی که خداوند غیر آن را از بندگانش نمی‌پذیرد.

گفتم و گاهی هم به نیابت از مادرتان فاطمه ـ س ـ طواف نمودم و گاهی نیز طواف نکردم امام ـ ع ـ فرمودند: ]برای مادرم زهرا ـ س ـ [فراوان طواف کن; زیرا که بهترین عملی که انجام می‌دهی همین است ـ انشاءالله

تعالی ـ .[۳۱۲]

ارتباط طواف و ولایت

امام صادق ـ ع ـ به مردمی که خانه خدا را طواف می‌کردند نگریست، آنگاه فرمود: طواف می‌کنند همچون طواف جاهلیت، به خدا سوگند به چنین کاری فرمان داده نشده‌اند. آنان مأمورند گِرد این سنگها طواف کرده، سپس به سوی ما برگردند و دوستی خویش را به ما نشان دهند و یاری خویش را به ما عرضه کنند. سپس این آیه را تلاوت فرمود: «ثم الیَقْضُوا تفثهم والیوفوا نذورهم ولیطوّفوا بالبیت العتیق.»[۳۱۳]

قال، التفث، الشعث، والنذر لقاء الامام.[۳۱۴]

در این آیه حضرت «نذر» را «لقاء الإمام» معنا فرموده‌اند.

زراره و ابی حمزه ثمالی هر دو به نقل از امام باقر ـ ع ـ همین مطلب را آورده‌اند، همچنین در روایت دیگری سدیر به نقل از امام باقر ـ ع ـ می‌گوید:

از مکّه آغاز و به ما ختم کنید.[۳۱۵]

اسماعیل بن مهران نیز از امام صادق ـ ع ـ نقل می‌کند که فرمود: «هرگاه یکی از شما حج گزارد، حج خود را با زیارت ما به پایان ببرد; زیرا زیارت ما شرط تمامیّت حج است.»[۳۱۶]


امام باقر ـ ع ـ نیز فرمود: «تمام الحج لقاء الإمام»; «کامل شدن حج، دیدار با امام است.»

از این روایات، و روایات دیگری که در این زمینه رسیده، می‌توان فهمید: حج پیوندی عمیق و ناگسستنی با ولایت داشته و در نتیجه اگر شروع سفر از مکّه و پایان آن مدینه و دیدار با پیامبر ـ ص ـ و ائمه معصوم ـ علیهم السلام ـ و تجدید بیعت با آنان باشد بهتر است و چنین عملی حج را کامل می‌کند. لذا شخصی از امام باقر ـ ع ـ سؤال کرد: ]حج را[ از مدینه آغاز کنم یا از مکّه؟

امام فرمودند: «از مکه آغاز و به مدینه ختم کن، این بهتر و افضل است.»[۳۱۷]

این شیوه حج گزاردن، موجب خواهد شد تا این فریضه الهی از یک عبادت خشک و بی روح خارج، و با الهام گیری از رهنمودهای رهبران الهی در تار و پود وجود انسان مسلمان اثر گذارد.

جابر می‌گوید: پس از انجام مناسک حج، همراه با گروهی از حج گزاران محضر امام باقر ـ ع ـ شرفیاب و موقع خداحافظی خواستار توصیه‌ها و سفارشات آن حضرت شدیم، فرمودند:

باید قدرتمندان شما، ضعیفانتان را یاری دهند و ثروتمندانتان بر فقیران مهربانی کنند و هر یک از شما نسبت به برادر دینی خود خیرخواهی نماید; آنگونه که برای خود خیر و خوبی را طلب می‌کند، اسرار ما را پنهان


داشته، مردمان را بر گردن ما سوار نکنید، به ما بنگرید و روایاتی که از ما برای شما نقل می‌کنند; اگر آن را با قرآن موافق یافتید، ضبط نموده و بدان عمل کنید و اگر مخالف بود ردّ کنید و اگر مشتبه بود در آن توقف کرده، به ما مراجعه نمایید تا برای شما توضیح دهیم آنگونه که برای ما شرح داده شده است.[۳۱۸]

معلوم می‌شود دیدار با امام پس از حج، با دستورالعمل‌ها و رهنمودهای مهم و ارزشمندی همراه است که در چگونه زیستن و رفتار مردم دقیقاً اثر خواهد گذاشت.

طواف و حوائج مردم

حل گرفتاریهای مردم، و رفع نیاز نیازمندان آن چنان اهمیّت دارد که پیشوایان دین به آنان که طواف انجام می‌دهند، اجازه داده‌اند طواف را قطع، و مشکل برادر دینی خود را حلّ کنند.

امام صادق ـ ع ـ فرمود:

«قدم برداشتن مسلمان برای رفع گرفتاری مسلمانی دیگر، از هفتاد طواف مستحبی بیت الله الحرام برتر است.»[۳۱۹]

همچنین فرمود: «برآوردن نیاز مؤمن بهتر است از طواف و طواف و... تا ده مرتبه آن را برشمردند.»[۳۲۰]

مردی از حلوان می‌گوید: مشغول طواف خانه خدا بودم که فردی از


یاران ما آمد و از من دو دینار قرض خواست در حالی که من فقط ۵ شوط طواف کرده بودم، به او گفتم هفت شوط طواف می‌کنم، سپس از مطاف خارج خواهم شد، در شوط ششم به امام صادق ـ ع ـ برخوردم، دستشان را بر شانه من نهادند، من هفت شوط را تمام کردم، لیکن چون دست حضرت بر شانه‌ام بود، به طواف ادامه دادم، به حجرالاسود که می‌رسیدیم این مرد به من اشاره می‌کرد، حضرت سؤال فرمودند: این که اشاره می‌کند کیست؟ گفتم فدایت شوم، او مردی از دوستان شماست دو دینار از من قرض خواسته، گفته‌ام طواف را تمام کرده به سوی تو می‌آیم. امام صادق ـ ع ـ مرا از خود دور کرده فرمودند: برو و دو دینار را به او بده.[۳۲۱]

شبیه این روایت را سکین بن عمار از امام صادق ـ ع ـ نقل کرده، در ادامه می‌گوید: به امام عرض کردم طواف را قطع کنم؟ فرمود: آری، گفتم: اگرچه طواف واجب باشد؟ فرمود: آری، اگر چه واجب باشد.[۳۲۲]

طواف عاشقانه

یکی از لحظات شیرین و به یادماندنی حج زمانی است که حاجی پس از انجام طواف پرده کعبه را در دست گرفته، خود را به کعبه چسبانده، قطرات اشگش مروارید گونه از گونه‌هایش سرازیر گردد و با خدا راز و نیاز کند. عاشقان حریم دوست، آنگاه که در کنار خانه یار قرار می‌گیرند حالاتی خوش و دیدنی دارند.


اصمعی می‌گوید: شبی گِرد کعبه طواف می‌کردم، جوانی ظریف اندام را دیدم که به پرده کعبه چنگ زده، می‌گفت: چشم‌ها در خوابند و ستارگان برآمده‌اند، و تو پادشاه زنده پایداری، پادشاهان درب هایشان را بسته و بر آن نگاهبانانی گمارده‌اند ]ولی[ درب خانه تو برای درخواست کنندگان باز است به سوی تو آمدم تا به رحمت خود به من نظر کنی ای مهربانترین مهربانان.

سپس این شعر را می‌خواند:

یا من یجیب المضطر فی الظلم *** یا کاشف الضرّ و البلوی مع السقم

قد نام و فدک حول البیت قاطبة *** و أنت وحدک یا قیوم لم تنم

أدعوک ربّ دعاء قد أمرت به *** فارحم بکائی بحق البیت والحرم

ان کان عفوک لایرجوه ذوسرف *** فمن یجود علی العاصین بالنعم

اصمعی می‌گوید: جستجو کردم فهمیدم این جوان، زینت عبادت کنندگان; امام سجاد ـ ع ـ است.[۳۲۳]

علی بن مزید بیاع سابری نیز گفته است:

امام صادق ـ ع ـ را در حجر اسماعیل دیدم، زیر ناودان ایستاده، صورتش را به کعبه گذاشته و دست‌هایش را گشوده و می‌فرمود:

«اللهم ارحم ضعفی و قلّت حیلتی، اللّهم انزل علی کفلین من رحمتک، و ادرأ علیّ من رزقک الواسع، و ادرأ عنی شرّ فسقة الجنّ و الإنس و شرّ فسقة العرب و العجم، اللّهم اوسع علیّ من الرزق ولاتقتر علیّ.»


خالد بن ربعی نیز گفته است:

امیر مؤمنان علی ـ ع ـ برای برخی نیازها وارد مکه شدند ]در مسجدالحرام[ مرد عرب بیابانی را دیدند که پرده کعبه را گرفته و می‌گفت:

ای صاحب خانه، خانه خانه تو است و مهمان نیز مهمان تو، هر مهمانی از میزبانش نیکی می‌بیند پس امشب احسانت به من، آمرزش گناهانم باشد.

امیر مؤمنان ـ ع ـ به یاران خود فرمودند: آیا نشنیدید سخن اعرابی را؟ گفتند: آری شنیدیم، حضرت فرمود: خداوند کریم تر از آن است که میهمانش را براند.

شب دوّم دیدند بار دیگر این مرد آمده خود را به رکن چسبانده و می‌گوید:

«یا عزیزاً فی عزّک، فلا أعز منک فی عزّک، أعزّنی بعزّ عزّک فی عزّ لایعلم احد کیف هو، أتوجه الیک، واتوسل الیک بحق محمد و آل محمد ـ علیهم السلام ـ علیک، أعطنی مالایعطینی احدٌ غیرک، واصرف عنی مالایعرفه احد غیرک.»

سپس امیر مؤمنان ـ ع ـ به یاران خویش فرمودند: «به خدا سوگند این اسم اکبر به زبان یونانی است که حبیب من رسول خدا ـ ص ـ آن را به من خبر داده است. او بهشت را طلب کرد و خداوند به او عنایت نمود، او از خداوند خواست آتش را از وی بگرداند و خداوند نیز چنین کرد.[۳۲۴]


طاووس یمانی نیز گفته است:

در دل شب مردی را دیدم که پرده کعبه را در دست گرفته و می‌گوید:

اَلا ایّها المأمول فی کلّ حاجة *** شکوت الیک الضر فاسمع شکایتی

ألا یا رجائی أنت تکشف کربتی *** فهب لی ذنوبی کلّها واقض حاجتی

فزادی قلیل لا أراه مبلّغی *** أللزاد أبکی أم لطول مسافتی

أتیت بأعمال قباح ردّیه *** فما فی الوری عبد جنی کجنایتی

أتحرقنی فی النّار یا غایة المنی *** فأین رجائی ثم أین مخافتی

طاووس می‌گوید: دقت کردم دیدم علی بن الحسین امام سجاد ـ ع ـ است.[۳۲۵]


مقام ابراهیم ع

مقام ابراهیم یکی از نشانه‌های شکوه و عظمت پروردگار در مکّه مکرّمه و مسجدالحرام است، حاجیان پس از هر طواف واجبی، پشت مقام دو رکعت نماز می‌خوانند و خواسته‌های خویش را از خدا طلب می‌کنند. در این نوشتار جایگاه رفیع مقام ابراهیم و ویژگی‌های آن مورد بررسی قرار گرفته است.

مقام در لغت و اصطلاح

مَقام به فتح میم مصدر قام یقوم و اسم برای مکان و موضع است و محلّ ایستادن و قرار گرفتن دو پا ـ و یا جای دو قدم ـ[۳۲۶]را گویند، و در اصطلاح


نام سنگی است که حضرت ابراهیم ـ ع ـ بر روی آن ایستاد و خانه کعبه را ساخت. و نیز بر روی آن بانگ برآورد و مردم را به حج فراخواند،[۳۲۷] و به قدرت خداوند سنگ بصورت گل نرم درآمده و جای دو پای حضرت ابراهیم ـ ع ـ در آن باقی ماند و هم اکنون در مقصوره‌ای طلائی رنگ در کنار کعبه قرار گرفته است.

در روایت آمده است:

مقام ابراهیم، نام سنگی است که ابراهیم خلیل الرحمان به هنگام ساختن بنای کعبه، بر روی آن ایستاد، اسماعیل سنگ می‌آورد و به دست پدر می‌داد و او دیوار کعبه را بالا می‌برد تا آنگاه که از دسترس ابراهیم فراتر رفت و هر دو این دعا را می‌خواندند: «ربّنا تقبّل منّا انّک انت السمیع العلیم.»[۳۲۸]و[۳۲۹]

مقام در قرآن

خداوند در دو آیه از آیات قرآن کریم، جایگاه با عظمت مقام را بیان فرموده است:

۱ ـ «واِذ جعلنا البیت مثابةً للنّاس وأمناً واتّخذوا من مقام ابراهیم مصلّی.»[۳۳۰]


«و هنگامی که خانه کعبه را بازگشت گاه و مکانی امن برای مردم قرار دادیم ]و از آنان خواستیم تا[ مقام ابراهیم را نمازگاه خویش برگیرید ...»

در این آیه خداوند از مسلمانان خواسته است تا مقام ابراهیم را برای اقامه نماز ]طواف[ انتخاب، و در آن جا نماز بگزارند.

بر اساس دستور خداوند در این آیه می‌توان دریافت که گرچه خواندن نماز در مسجدالحرام هر رکعت پاداشی برابر با یکصد هراز رکعت دارد لیکن اگر نماز خلف مقام خوانده شود، ارزشی افزون تر پیدا می‌کند.

۲ ـ «اِنّ اوّل بیت وُضع للناس للّذی ببکَّة مبارکاً وهدیً للعالمین، فیه آیات بیّنات مقامُ ابراهیم و من دخله کان آمناً.»[۳۳۱]

«همانا اولین خانه‌ای که برای مردم بنا شد، همان خانه ایست که در مکّه واقع و فرخنده و مبارک و نشانه هدایت برای جهانیان است. در آن خانه نشانه‌های روشن پروردگار و مقام ابراهیم است و هر کس که به آن خانه وارد شود از تعرّض مصون می‌باشد.

در این آیه نیز خداوند مقام ابراهیم را بعنوان آیه و نشانه‌ای روشن از آیات پروردگار یاد کرده است.

مفسّران گرانقدر قرآن کریم، فرورفتن پاهای ابراهیم ـ ع ـ در سنگی سخت، و نگهداشتن این سنگ از هرگونه تعرّض و نابودی با گذشت هزاران سال را، دلیل عظمت و نشانه بودن مقام ابراهیم دانسته‌اند.


برخی «واتّخذوا» را به کسر و به صیغه امر خوانده‌اند; یعنی مقام ابراهیم را قبله خود قرار داده، آنجا نماز بگزارید، و بعضی آن را به فتح قرائت نموده، مرادشان اِخبار از فرزندان ابراهیم است که آنجا را مصلاّی خویش قرار داده، نزد مقام نماز خوانده‌اند.[۳۳۲] لیکن اکثر قریب به اتفاق محققان بر این باورند که قول اوّل صحیح و اولی است و دلایل و مؤیداتی را نیز برای آن ذکر کرده‌اند. از جمله آن دلایل حدیث جابر بن عبدالله انصاری است وی گوید:

همراه رسول خدا ـ ص ـ کنار بیت الله الحرام آمدیم، آنحضرت حجرالاسود را استلام نموده، سپس هفت شوط طواف کرد و پس از آن نزد مقام ابراهیم آمده این آیه را تلاوت فرمود: «واتّخذوا من مقام ابراهیم مصلّی» آنگاه مقام را بین خود و کعبه قرار داد و دو رکعت نماز گزارد.[۳۳۳]

علاوه بر آن برداشت فقها و دانشمندان چه در زمان پیامبر ـ ص ـ وچه پس از آن، از آیه و نیز سیره رسول خدا ـ ص ـ و ائمه معصومین ـ ع ـ نیز خواندن نماز خلف مقام بوده است.

مقام چیست؟

در معنی مقام میان راویان اختلاف نظر وجود دارد:

۱ ـ ابن عباس گوید: همان سنگی است که همگان در مسجدالحرام آن را دیده و می‌شناسند و پشت آن نماز می‌گزارند.

۲ ـ حسن، قتاده و ربیع بن انس گفته‌اند: مقام ابراهیم نام سنگی است


که همسر اسماعیل به هنگام شستن سر ابراهیم زیر پای آنحضرت گذاشت.

۳ ـ مجاهد، عکرمه و عطا آن را تمامی حج دانسته‌اند.

۴ ـ عطا و شعبی مقام را، عرفه و مزدلفه و جمار برشمرده‌اند.

۵ ـ نخعی نیز تمام حرم را مقام ابراهیم ذکر کرده است.[۳۳۴]

لیکن با عنایت به آیه شریفه قرآن کریم «واتّخذوا من مقام ابراهیم مصلّی» و شواهد تاریخی و نیز روایات زیادی که در این زمینه نقل شده، قول اوّل صحیح است و دیگر اقوال را باید به گونه‌ای توجیه کرده یا آن را مردود شمرد.

علّت نامگذاری مقام

در بیان علّت نامگذاری آن سنگ، به «مقام ابراهیم» سه گفته وجود دارد:

۱ ـ عده‌ای گفته‌اند:

آن زمان که ابراهیم برای دیدار فرزندش اسماعیل آمد و او را نیافت، همسر اسماعیل بعنوان ادای احترام، از ابراهیم خواست اجازه دهد تا سر او را بشوید. او نیز اجازه داد و در حالی که سوار بر مرکب بود، سنگی زیر پای راست او قرار داد و نیمه سر او را شست، با فروریختن آب بر روی سنگ، پای ابراهیم در آن فرو رفت، سپس سنگ را زیر پای چپ او گذاشت و نیمه دیگر سرش را


شستشو داد، پای چپ او نیز در سنگ فرو رفت و در نتیجه جای هر دو پای ابراهیم در سنگ باقی ماند. و از این رو آن سنگ را «مقام ابراهیم» نامیدند.[۳۳۵]

۲ ـ بعضی نیز گفته‌اند:

ابراهیم خلیل الرحمان به هنگام ساختن بنای کعبه بر روی این سنگ که سپس «مقام ابراهیم» نامبردار گردید می‌ایستاد و دیوار کعبه را بالا می‌برد آنگاه به قدرت خداوند، سنگ خشن و سخت چونان گل، نرم شده پاهای ابراهیم ـ ع ـ را در خود فرو برد و از آن زمان تا کنون جای پای ابراهیم، بعنوان نمونه‌ای از اعجاز و قدرت نمایی خداوند باقی مانده و حاجیان خانه خدا از نزدیک آن را مشاهده می‌کنند.[۳۳۶]

۳ ـ گفته سوم آن که:

هنگامی که ساختن خانه کعبه توسط ابراهیم ـ ع ـ پایان یافت، جبرئیل فرود آمد و مناسک حج را به او آموخت، آن گاه ابراهیم بر سنگی ـ که همان مقام ابراهیم کنونی است ـ برآمد و فرمود: ای مردم، پروردگارتان را پاسخ گویید.[۳۳۷]

ابن عباس افزوده است: ابراهیم پس از فراز آمدن بر این سنگ گفت: ای مردم، حج بر شما واجب شد، پس هر کس که در پشت مردان و رحم زنان بود این گفته را شنید و آن کس که ایمان داشت پاسخ مثبت داد و هر کس که در علم خداوند حج گزاریش تا روز قیامت مشخص و تعیین شده بود پاسخ


گفت: «لبّیک اللّهمّ لبّیک ...»[۳۳۸]

ابن کثیر و قرطبی پس از بیان گفته اوّل، آن را ضعیف و نادرست دانسته‌اند.

بنظر می‌رسد از میان این سه گفته، قول دوّم صحیح بوده، در تفاسیر و کتب روایی و تاریخی نیز شواهد و قرائن زیاد و قابل توجهی وجود دارد، البته می‌توان گفته‌های دوّم و سوّم را نیز با یکدیگر جمع کرده بگوییم:

سنگی که ابراهیم خلیل ـ ع ـ بر آن می‌ایستاد و خانه کعبه را می‌ساخت، همان سنگی است که پس از پایان یافتن ساختمان کعبه ابراهیم ـ ع ـ بر آن برآمد و مردم را به حج فراخواند.

فرورفتگی پا در سنگ

از آن زمان که پاهای ابراهیم به قدرت خداوند در سنگ فرو رفت بیش از پنج هزار سال می‌گذرد و میلیونها انسان در طول این دوران، و پیش از آن که سنگ در مقصوره‌ای طلایی رنگ قرار داده شود، آن را از نزدیک زیارت کرده، با دست کشیدن به آن، تبرّک جسته‌اند همین امر موجب شد تا رفته رفته نشان فرورفتگی پاها از حالت اصلی خارج و بصورت دو حفره درآید و اثر انگشتان از بین برود. البته تا زمان رسول خدا ـ ص ـ تا حدودی آثار انگشتان مشخص بوده است.

انس گوید: من مقام را دیدم که در آن، جای انگشتان و بلندی کف


پاهای ابراهیم آشکار بود، جز برخی از قسمتهای آن که به دلیل دست کشیدن مردم ساییده شده بود.[۳۳۹]

ازرقی می‌نویسد: برخی از کسانی که جای انگشتان و پاشنه پای ابراهیم را روی مقام دیده بودند، گفته‌اند: از بس مردم بدان دست کشیده‌اند ساییده و برخی از نشانه‌های آن از بین رفت.[۳۴۰]

شیخ محمدطاهر کردی تاریخ نگار مکه در قرن چهاردهم، پس از بازکردن مقصوره، مقام را از نزدیک دیده و گفته است:

من هیچگونه اثری از انگشتان پای ابراهیم، روی سنگ ندیدم چراکه بخاطر مرور زمان و دست کشیدن مردم از بین رفته است، امّا جای دو پاشنه پای ابراهیم برای کسی که با دقت در آن نظر کند روشن و آشکار است.[۳۴۱]

ابوجَهْم بن حذیفه قرشی صحابی، که خود تعمیر کننده کعبه در عهد جاهلی بوده و در اواخر عمر خود همراه با ابن زبیر بار دیگر کعبه را تعمیر کرده، گفته است:

هیچ جای پایی را همانند جای پای پیامبر ـ ص ـ با ابراهیم خلیل ندیدم.[۳۴۲]

اندازه مقام ابراهیم

برخی از مورخان اندازه مقام ابراهیم را با مقیاس انگشت و برخی دیگر


با مقیاس ذرع که در آن زمان متداول بوده، مشخص نموده‌اند.

ازرقی در این زمینه می‌نویسد:

مقام مربع شکل و اندازه آن یک ذراع است، سطح فوقانی و زیرین آن هر یک چهارده انگشت در چهارده انگشت است در دو طرف بالا و پایین آن طوق زرینی وجود دارد که سنگ مقام در میان آن دو قرار گرفته و طول سنگ نُه انگشت و عرض آن ده انگشت در ده انگشت است. فاصله میان دو پا نیز به اندازه دو انگشت می‌باشد.[۳۴۳]

یکی از تاریخ نگاران مکّه به نام شیخ محمدطاهر کردی مکی، آنگاه که در سال ۱۳۶۷ هـ . ق. مقام را برای وی گشوده و سنگ مقام را از نزدیک دیده اندازه آن را با مقیاس متر تعیین کرده و می‌نویسد:

سنگ مقام ابراهیم، روی پایه کوچکی از سنگ مرمر که اندازه آن از نظر طول و عرض به اندازه سنگ مقام می‌باشد، قرار گرفته و ارتفاع آن ۱۳ سانتیمتر است. حجم سنگ اصلی مقام، بیست سانتیمتر ارتفاع دارد و طول سه ضلع آن از جهت سطح ۳۳ سانتیمتر و طول ضلع چهارم ۳۸ سانتیمتر است که محیط آن در مجموع ۱۴۶ سانتیمتر می‌باشد.

عمق و فرورفتگی پاها در یکی ۱۰ سانتیمتر و در دیگری ۹ سانتیمتر، و طول هریک از پاها از روی سنگ هریک ۲۷ سانتیمتر و عرض آنها ۱۴ سانتیمتر است.

لیکن اندازه طول هر یک از دو قدم در قسمت پایین داخل فرورفتگی،


۲۲ سانتیمتر و عرض آنها ۱۱ سانتیمتر است و فاصله دو قدم نیز یک سانتیمتر می‌باشد.[۳۴۴]

وی سپس می‌افزاید:

مقام رنگی بین زردی و سرخی داشته، اطراف آن پوشیده از نقره خالص است و هم اکنون در مقصوره‌ای طلایی رنگ قرار دارد که از پشت شیشه‌های آن، بخوبی می‌توان جای فرورفتگی پاهای ابراهیم ـ ع ـ را دید.[۳۴۵]

خصوصیاتی که مورخان از کیفیت فرورفتگی پاها و اثر انگشتان نقل کرده‌اند بیانگر آن است که ابراهیم در آن هنگام پابرهنه بوده، و ابیطالب نیز در شعر خود به این نکته اشاره کرده است:

وموطِئُ ابراهیمَ فی الصَّخْر رَطْبةٌ *** عَلی قَدَمَیْه حافِیاً غَیْر ناعِلِ

فاصله مقام تا کعبه

ازرقی فاصله مقام تا دیوار کعبه را ۲۸ ذراع ذکر کرده،[۳۴۶] لیکن فاکهی آن را ۲۷ ذراع و بین شاذروان کعبه تا مقام را ۲۶ ذراع و ۱۲ انگشت و فاصله حجرالاسود تا مقام را ۲۶ ذراع و ۹ انگشت ذکر کرده است.[۳۴۷]

محمدطاهر مکی کردی نیز فاصله بین شاذروان کعبه تا پنجره مقام را یازده متر برشمرده است.[۳۴۸]


حضرت امام خمینی ـ قدس سرّه ـ در مناسک حج فاصله بین مقام و کعبه را حدود بیست و شش ذراع و نیم دانسته، فرموده‌اند حاجی به هنگام طواف باید در این محدوده طواف نماید.[۳۴۹]

پرده مقام ابراهیم

پیش از آن که مقام ابراهیم در مقصوره‌ای فلزی و طلایی رنگ قرار بگیرد روی مقام قبه‌ای وجود داشت که آن را از چوب ساخته و از چهار سوی پنجره‌هایی برای آن گذاشته بودند درب ورودی مقام در قسمت شرقی آن قرار داشت که حاجیان پس از ورود پشت مقام ایستاده نماز می‌گزاردند، پرده خاصی


نیز برای مقام بافته و روی این قبّه چوبی می‌انداختند که نوشته‌های چهار سوی آن را رفعت پاشا اینگونه آورده است:

ـ جدول ـ

اهمیت مقام در روایات

از مجموع روایاتی که از طریق شیعه و سنی نقل شده و در آن در رابطه با مقام سخن بمیان آمده است می‌توان فهمید که مقام ابراهیم سنگی بهشتی است که خداوند آن را به زمین فرو فرستاده، و همین انتساب نشان از اهمیّت مقام دارد.

امام باقر ـ ع ـ فرمود:

سه سنگ از بهشت اند: ۱ ـ مقام ابراهیم ۲ ـ سنگ بنی اسرائیل ۳ ـ حجرالاسود.[۳۵۰]

عبدالله بن عمر نیز گفت: از رسول خدا ـ ص ـ شنیدم که فرمود: حجرالأسود و مقام ابراهیم، دو یاقوت از یاقوت‌های بهشتی هستند که خداوند نور آن دو را مخفی و پنهان ساخته است و اگر خدا چنین نمی‌کرد نور حجرالأسود و مقام، میان مشرق و مغرب را روشن می‌ساخت.[۳۵۱]

بیهقی این روایت را بگونه دیگر نقل کرده می‌نویسد: اگر لغزش‌های بنی آدم پوششی برای آن دو ایجاد نکرده بود، میان مشرق و مغرب را روشن می‌ساخت و هر دردمندی بر آن دست می‌کشید شفا می‌یافت.[۳۵۲]

ابن عباس نیز با بیان این که حجرالأسود و مقام دو یاقوت از یاقوتهای بهشت اند می‌گوید: سرانجام نیز این دو به بهشت بازگردانده می‌شوند.[۳۵۳]


همچنین پیامبر ـ ص ـ فرمود: بین رکن ]حجرالأسود[ و مقام ابراهیم باغی از باغهای بهشت است پس هر کس در آنجا چهار رکعت نماز بگزارد از درون عرش به او خطاب می‌شود: ای بنده خدا، گناهان گذشته ات را خداوند بخشید، عمل را از نو آغاز کن.[۳۵۴]

در صدر اسلام، فاصله بین رکن حجرالأسود و مقام ابراهیم از آنچنان اهمیتی برخوردار بوده که اگر می‌خواستند کسی را سوگند دهند او را آنجا برده سوگندش می‌دادند تا جرأت دروغ گفتن به خود ندهد و به حقیقت اعتراف کند.[۳۵۵]

امام زمان حضرت مهدی ـ ع ـ نیز پس از آن که ظهور می‌کند کنار کعبه ایستاده و سیصد و سیزده نفر از شهدای بدر! میان حجرالأسود و مقام ابراهیم با آنحضرت بیعت می‌کنند.

همچنین قبور بسیاری از پیامبران میان رکن و مقام واقع شده، و این ویژگی نیز بر اهمیت این مکان افزوده است[۳۵۶] و اینها همه نشان از اهمیت و جایگاه والای مقام ابراهیم دارد.

نماز پشت مقام ابراهیم

یکی از واجبات عمره و حج نماز طواف است، مشهور فقهای شیعه و سنی بر این باورند که واجب است حاجیان نماز طواف را پشت مقام ابراهیم


بخوانند[۳۵۷] از جمله دلایل فقیهان بر این فتوا آیه شریفه «واتّخذوا من مقام ابراهیم مصلّی» است جابر بن عبدالله انصاری گوید:

همراه پیامبر ـ ص ـ کنار خانه خدا آمدیم، آنحضرت حجرالاسود را استلام نموده، سپس هفت شوط طواف کرد و پس از آن نزد مقام ابراهیم آمده این آیه را خواند «واتّخذوا من مقام ابراهیم مصلّی» آنگاه مقام را بین خود وکعبه قرار داد و دو رکعت نماز گزارد.[۳۵۸]

البته در فقه حنفی خواندن نماز طواف واجب، لیکن اقامه آن را پشت مقام ابراهیم مستحب دانسته معتقدند اگر حاجی نتوانست آنجا نماز بگزارد هر کجا امکان داشت بخواند.[۳۵۹]

معاویة بن عمّار گوید: امام صادق ـ ع ـ فرمود:

هنگامی که طواف را به پایان بردی، نزد مقام ابراهیم آمده، آن را پیش روی خود قرار ده، و دو رکعت نماز بگزار. در رکعت اوّل سوره توحید (قل هو الله احد) و در رکعت دوّم سوره کافرون (قل یا ایّها الکافرون) را بخوان، و پس از تشهّد، حمد و ثنای الهی گفته بر پیامبر ـ ص ـ درود بفرستد و از خدا بخواهد آن را از او بپذیرد.[۳۶۰]

در نقلی دیگر امام صادق ـ ع ـ فرمود:

خواندن دو رکعت نماز طواف واجب جز پشت مقام جایز نیست به دلیل فرموده خداوند عزّ وجل که فرمود: (واتّخذوا من مقام ابراهیم مصلّی.) پس اگر


در جای دیگر خوانده شود باید دوباره نماز را اعاده نماید.[۳۶۱]

لازم بتذکر است: نماز طواف مستحبی را در همه جای مسجدالحرام می‌توان خواند و لزومی به خواندن آن در پشت مقام ابراهیم نیست.[۳۶۲]

مقام و دشمنان اهل بیت

حضور در کنار مقام و اطراف آن با تمامی اهمیت و ویژگی که دارد برای دشمنان اهل بیت عصمت و طهارت هیچگونه فایده‌ای دربرنخواهد داشت، ابن عباس گفت: پیامبر ـ ص ـ خطاب به فرزندان عبدالمطلب فرمود: ... اگر مردی روی پاهای خود ایستاده بین رکن و مقام نماز بخواند و روزه بگیرد و در حالی که دشمن اهل بیت محمد ـ ص ـ است خداوند را ملاقات کند، در آتش وارد می‌شود.[۳۶۳]

عبدالله بن مسعود گوید: روزی رسول خدا ـ ص ـ از خانه زینب دختر جحش خارج و به منزل امّ سلمه وارد شد، فرمود: امّ سلمه! بشنو و گواه باش، او پس از من با مارقین و قاسطین قتال می‌کند، ـ باز تکرار می‌فرماید ـ ای ام سلمه سخنم را بشنو و مرا پیروی کن او; یعنی ـ علی بن ابیطالب ـ ع ـ ، پس از من با مارقین و قاسطین خواهد جنگید ای امّ سلمه بشنو و مرا گواه باش اگر مردی هزار سال بین رکن و مقام خدا را پرستش کند و باز هزار سال دیگر نیز خدا را عبادت نماید، سپس خداوند ـ عزّ وجلّ را در حالی ملاقات کند که با این; یعنی ـ حضرت علی ـ ع ـ دشمن باشد، خداوند در روز قیامت او را با صورت در


آتش فروخواهد افکند.[۳۶۴]

مقام کجا بوده است

مورّخان در این که مقام ابراهیم، پیش از پیامبر و زمان حیات آنحضرت و بعد از آن کجا بوده، اختلاف نظر بسیار دارند لیکن مشهورترین آنها را می‌توان در سه گفته بیان داشت:

۱ ـ مقام ابراهیم ـ ع ـ در طول تاریخ خود، درست در همین مکانی که امروز واقع شده، قرار داشته، و تا زمان خلیفه اوّل و دوّم نیز به همین شکل باقی بوده است، تا آن که در دوران خلیفه دوّم سیل شدیدی در مکه جاری شد و مقام را از جای کند و تا پایین شهر مکه با خود برد، پس از فرو نشستن سیل، خلیفه دوّم بار دیگر آن را در همان مکان قبلی قرار داد.

ابن حجر پس از نقل این مطلب از ازرقی، می‌نویسد: تا این زمان نیز مقام ابراهیم در همان جای پیشین خود باقی است.[۳۶۵]

کنده شدن مقام بواسطه سیلاب

طبق بیان ازرقی، پیش از آن که عمر بن خطاب سیل بند منطقه بالای مکه را بسازد، سیلاب از درب بنی شیبه به درون مسجدالحرام وارد می‌شده، بگونه‌ای که این درب را برخی «درب سیلاب‌ها» نام گذاشته بودند. گاهی سیلاب به اندازه‌ای شدید بود که مقام ابراهیم را از جای کنده، آن را تا کنار


دیوار کعبه می‌برد. در زمان عمر بن خطاب سیلی آمد و به نام «سیل امّ نهشل» معروف شد; زیرا سیلاب، امّ نهشل دختر «ابی عبیدة بن ابی احیحه سعید بن عاص» را با خود برد و وی در این حادثه مرد،این سیل مقام را نیز از جای کند و تا پایین شهر مکه همراه خود برد، پس از فرونشستن سیلاب، مردم مقام را یافتند و آن را کنار کعبه آورده، به پرده کعبه بستند سپس نامه‌ای به عمر نوشته، جریان را به او خبر دادند، عمر که از این حادثه ترسیده بود، در ماه مبارک رمضان به قصد انجام عمره به حج آمد و پس از ورود به مسجدالحرام دید که مقام از جای کنده شده و نشانه‌های آن مکان نیز از بین رفته است. مردم را دعوت کرد و به آنان سوگند داد که هرکس اطلاعی از جای دقیق مقام ابراهیم دارد او را اطلاع دهد. مطّلب بن ابیوداعه سهمی گفت: من چون از چنین پیشامدی هراسان بودم قبل از این حادثه فاصله مقام را تا حجرالأسود و تا حجر اسماعیل و چاه زمزم با نخ اندازه گرفته و در خانه‌ام آن اندازه‌ها را دارم. عمر به او دستور داد تا همانجا نشسته و کسی را مأمور کرد نخ‌ها را بیاورد، پس از آن که نخ‌ها را آوردند اندازه گرفتند، جای مقام در همین مکان فعلی تعیین شد، دیگران نیز بر درستی این مکان شهادت دادند. پس از آن که درستی این مکان برای وی روشن شد، ابتدا پایه‌ای برای مقام بساخت و آنگاه مقام را بجای خود انتقال داد که تا امروز در همان مکان باقی است. وی سپس سیل بندی در منطقه بالای مکه ایجاد و از آن تاریخ تا کنون ـ تا زمان ازرقی ـ سیلاب مقام را فرا نگرفته است. ازرقی آنگاه می‌نویسد: سیل بندی که عمر احداث کرد، در حدود کوچه‌ای که به نام زقاق النار معروف است ساخته شده بود.

البته در سال دویست و دو هـ . ق. بار دیگر سیلی آمد که به نام «سیل

ابن حنظله» معروف شد. این سیل بخشی از پایه مقام را تخریب نمود لیکن مقام از جای کنده نشد.[۳۶۶]

عبدالله بن سایب امام جماعت مردم مکه گفته است: من اولین کسی بودم که پس از نصب مقام در جای فعلی آن، پشت مقام نماز گذاردم.[۳۶۷]

۲ ـ بعضی گفته‌اند: مقام ابراهیم در زمان پیامبر ـ ص ـ و قبل و بعد از آن تا زمان عمر بن خطاب چسبیده به بیت بوده که عمر آن را به مکان کنونی منتقل ساخته است.

حافظ بن کثیر گوید:

مقام ابراهیم در گذشته به دیوار کعبه چسبیده بود و جای آن نیز میان درب کعبه و حجر اسماعیل قرار داشت تا آن که عمر بن خطاب آن را از دیوار کعبه دور ساخت و در مکان فعلی نهاد.[۳۶۸]

بیهقی به نقل از عایشه می‌گوید: مقام در زمان رسول خدا ـ ص ـ و زمان ابی بکر چسبیده به بیت و خانه کعبه بود، سپس عمر آن را جدا ساخت.[۳۶۹]

عبدالرزاق نیز به نقل از عطا و مجاهد آورده است: اوّلین کسی که مقام ابراهیم را در موضع کنونی آن قرار داد عمر بن خطاب بود.[۳۷۰]

ابن کثیر ضمن تأیید این نکته، که مقام را عمر بن خطاب از بیت جدا ساخته و آن را در محل فعلی قرار داده، دلیل آن را توانایی مردم برای اقامه


نماز طواف بدون ایجاد مزاحمت برای طواف کنندگان، ذکر کرده است.[۳۷۱]

فاکهی نیز به نقل از سعید بن جبیر می‌گوید:

مقام چسبیده به دیوار کعبه بوده، آنگاه که جمعیت زیاد شد عمر بن خطاب از ترس آن که مردم آن را زیر پا بگذارند، به مکان کنونی آن منتقل ساخت، درست روبروی جایی که قبلا قرار داشت.[۳۷۲]

همچنین ازرقی[۳۷۳] و فاکهی[۳۷۴] از نوفل بن معاویه دیلمی نقل کرده‌اند که وی گفته است: در زمان عبدالمطّلب، من مقام را دیدم که به کعبه چسبیده بود و چونان «مهاة» درخشان بود پرسیدند مهاة چیست؟ ابوالولید پاسخ گفت: «مهره سفید درخشان.»

۳ ـ مجاهد گفته است: مقام چسبیده به خانه کعبه بوده و رسول خدا ـ ص ـ آن را در مکان کنونی قرار داد.[۳۷۵]

لیکن ابن کثیر و ابن حجر این روایت را ضعیف دانسته‌اند[۳۷۶] فاسی در شفاءالغرام (ج۱، ص۲۰۶) نیز به نقل از موسی بن عقبه آورده است که: آنان گمان می‌کردند مقام چسبیده به کعبه بوده و رسول خدا ـ ص ـ آن را در مکان کنونی اش قرار داد.

ابن حجر هیثمی مکی نیز بدون ذکر دلیل، این نقل را ترجیح داده


می‌گوید:

«ثم بقی المقام مع طول الزّمن و کثرة الأعداء بجنب باب الکعبة، حتی وضَعَهُ ـ ص ـ بمحلّه الآن، علی الأصح من اضطراب فی ذلک.»[۳۷۷]

سپس مقام در زمان‌های طولانی و با دشمنان زیادی که داشت در کنار باب کعبه باقی ماند تا آن که رسول خدا ـ ص ـ آن را در مکان کنونی قرار داد بنابر قول اصحّ.

با توجّه به دلایل و قرائن موجود در منابع روائی و تاریخی می‌توان قول اوّل را بر دیگر اقوال ترجیح داده، آن را صحیح دانست چرا که:

اوّلا: در منابع کهن تاریخی مانند اخبار مکه تصریح شده به این که مقام ابراهیم در زمان پیامبر ـ ص ـ و خلفا در موضع کنونی بوده است.

ثانیاً: مطّلب بن ابیوَداعه سَهْمی در جریان سیل اُمّ نَهْشَل پس از آن که سیلاب مقام را تا پایین مکه با خود برد و مردم آن را به خلیفه خبر دادند اظهار داشت: من مکان مقام و فاصله آن را تا حجرالأسود، حجر اسماعیل، و زمزم می‌داند و قبلا آن را با نخ اندازه گیری کرده‌ام، این شهادت تنها با فاصله داشتن مقام با کعبه سازگار است.

ثالثاً: در روایت آمده که پیامبر ـ ص ـ پس از طواف، مقام را میان خود و کعبه قرار داد و دو رکعت نماز طواف بجای آورد، این سخن نیز نشان از آن دارد که مقام با کعبه فاصله داشته است.

رابعاً: آیه «واتّخذوا من مقام ابراهیم مصلّی» نیز خود گواه آن است که در


زمان رسول خدا ـ ص ـ مقام با کعبه فاصله داشته و اگر مقام به کعبه متّصل می‌بود تعبیر دیگری بکار می‌رفت.

خامساً: روایات باب طواف بیانگر آنستکه، طواف واجب را جز در موارد ضرورت باید بین کعبه و مقام ابراهیم انجام داد و رسول خدا ـ ص ـ و اصحابشان نیز اینگونه طواف کرده‌اند. و این خود بیانگر فاصله داشتن مقام با کعبه است.

مقام و مهدی عباسی

بعضی اهالی مکّه از بزرگان خود نقل کرده‌اند که مهدی خلیفه عباسی در سال ۱۶۰ هـ . ق. به حج آمده و در دارالندوه منزل کرد، نیمه شبی عبیدالله بن عثمان بن ابراهیم حُجُبی مقام را برداشته، به دارالندوه آمد و به نگاهبان خانه اطلاع داد که چیزی را همراه دارد که اگر مهدی آن را ببیند خرسند می‌شود! نگهبان خانه اجازه داد، داخل گردید و پرده از روی مقام برداشت، مهدی بسیار خوشحال شد. سپس دست روی آن کشید، وپس از آن کمی آب داخل جای پای ابراهیم ریخت و آن را نوشید آن گاه از عبیدالله بن عثمان خواست تا از دارالندوه خارج شود و بدنبال آن برخی از اعضای خانواده اش را خواست. آنان نیز تبرّک جسته، آب بر روی مقام ریختند و آن را نوشیدند، سپس عبیدالله را فراخواند تا مقام را برداشته و به جای اصلی آن منتقل کند و هدایای فراوانی نیز به او داد.[۳۷۸]


تعمیر مقام

در زمان خلافت مهدی عباسی نگاهبانان مقام ابراهیم، نامه‌ای به وی نوشتند مبنی بر این که شکافهایی در سنگ مقام ایجاد شده که احتمال از هم گسستن آن وجود دارد و او هزار دینار یا بیشتر فرستاد تا مقام را از قسمت بالا و نیز پایین آن با مِس پوشانده، محفوظ بدارند. در زمان خلافت متوکل به سال ۲۳۶ هـ . ق. نیز روی پوشش قبلی را با طلا زیور دادند، در سال ۲۵۶ هـ . ق. زیورهای مقام را بخاطر تعمیر و انجام اصلاحات جدا ساخته و به دستور علی بن حسن عباسی فرماندار مکّه با برنامه ریزی و تشریفات ویژه‌ای، دو طوق از طلا و یک طوق از نقره ساخته مقام را به وسیله آن پوشانده، محکم کردند و از هم پاشیدن و فرسودگی بیشتر مقام جلوگیری نمودند. از آن زمان تا کنون نیز برای حفظ و نگاهبانی از این یاقوت بهشتی تلاش‌های فراوانی صورت گرفته است.[۳۷۹]

سرقت مقام ابراهیم

مقام ابراهیم به خاطر اهمیتی که داشته، گاهی مورد دستبرد و سرقت قرارمی گرفت مردی به نام جریج که یهودی یا نصرانی بود، در مکه اظهار اسلام کرد و مسلمان شد، شبی از شب‌ها مقام ابراهیم مفقود گردید، به جستجوی آن پرداخته، مقام را نزد جریج یافتند او تصمیم داشت آن را از مکه خارج و در اختیار پادشاه روم قرار دهد. مقام را از او باز پس گرفته، وی را گردن زدند.[۳۸۰]


ابوطاهر قرمطی نیز تصمیم داشت مقام را در اختیار بگیرد لیکن کلیدداران مسجدالحرام پیش از آن، مقام را در برخی دره‌های مکه پنهان ساختند تا سرانجام پس از رفع خطر به مکان اصلی بازگشت داده شد.[۳۸۱]

گستاخی حجاج

حجاج بن یوسف ثقفی که در گستاخی نسبت به دین و مقدسات اسلامی بی مانند است روزی خواست پا روی مقام بگذارد که امام باقر ـ ع ـ او را از چنین کاری بازداشت.[۳۸۲]

دعا نزد مقام ابراهیم

دعا خواندن نزد مقام ابراهیم مستحب بوده و بر اساس آنچه که در روایات آمده امید استجابت آن از طرف پروردگار بسیار زیاد است.

در روایت آمده که حضرت آدم ـ ع ـ پشت مقام اینچنین دعا می‌کرد:

«أللّهمّ إنّک تَعْلَم سرِّی وعلانیتی فاقْبَلْ مَعْذِرَتی، وتعلم حاجتی، فاعْطِنی سُؤلی، وتعلم ما فی نفسی فاغفر لی ذنوبی.

أللّهمّ إنّی أسألک إیماناً یُباشر قلبی، ویقیناً صادقاً حَتّی أعلم أنه لا یصیبنی الاّ ما کَتَبْتَ لی، ورِضاً بما قَسَمْتَ لی یا أرحم الراحمین.»

پس از این دعا خداوند به آدم وحی کرد که: ای آدم تو مرا با دعایی خواندی که من آن را پذیرفته، اجابت کردم، گناهت را بخشیدم، غم و غصّه ات


را برطرف نمودم، و هر یک از فرزندان تو پس از تو این دعا را بخواند، همانند تو با او عمل خواهم کرد.[۳۸۳]

جابر بن عبدالله انصاری نیز گفته است: پیامبر ـ ص ـ پس از آن که دو رکعت نماز طواف را پشت مقام خواند، چنین فرمود:

«أللّهمّ هذا بلدک والمسجدالحرام وبیتک الحرام، وأنا عبدک وابن عبدک وابن أمتک، وقد جئتک طالباً رحمتک، مبتغیاً مرضاتک وأنت مَنَنْتَ علیَّ بذلک، فاغفر لی وارحمنی إنّک علی کلّ شیء قدیر.»[۳۸۴]

عبدالعزیز بن أبی روّاد (م۱۵۹هـ .) گوید: پشت مقام نشسته بودم، دیدم شخصی دعایی را در چهار جمله می‌خواند، از آن دعا مرا خوش آمد و آن را حفظ کردم روی برگرداندم تا ببینم دعا کننده کیست، لیکن کسی را ندیدم! آن دعا این بود:

«أللّهمّ فرِّغنی لما خلقتنی له، ولا تَشْغلْنی بما تکلّفتَ لی به، ولا تَحْرِمنی وأنا أسألک، ولا تُعذِّبْنی وأنا أستغفرک.»[۳۸۵]

طاووس نیز گفت: سحرگاهان در مسجدالحرام بودم، مردی پشت سر مقام سر به سجده نهاده، می‌گفت:

«أللّهمّ فاطرَ السّموات والأرض عالِم الغَیْب والشهادة، أنتَ تَحْکُم بین عبادک فیما کانوا فیه یختلفون[۳۸۶] اِن کنت کَتَبْتنی فی الکتاب شقیّاً محروماً، مقدراً (أی مضیقاً) عَلَیَّ فی رزقی، فامْحُ عنّی اسم


الشقاء، واَثْبتْنی عندک سعیداً موسّعاً عَلَیّ فی رزقی فانّک تقول فی کتابک یَمْحُ الله ما یشاء و یُثْبِت وعِنْده أُمّ الکتاب، واعتِقْنی والعباسَ بنَ عبدالمطّلب وفلانةً، أمَّه قد سمّاها ـ اِلاّ اَنّه قد نسی الرّاوی اسمها ـ من النّار.»[۳۸۷]

وقتی نزدیک آمدم دیدم عبدالله بن عباس است.[۳۸۸]

درس آموزی از ابراهیم

از آنجا که قرآن کریم ابراهیم را اسوه و الگوی خداپرستان قرار داده و فرموده است: «قد کانت لکم اُسوة حسنة فی ابراهیم و الذین معه»[۳۸۹] شایسته است حج گزاران به هنگام حضور در مسجدالحرام روبروی مقام ابراهیم نشسته جایگاه و منزلت آن حضرت را در پیشگاه خداوند بیاد آورند و از راه و رسم آن پیامبر بت شکن الگو گرفته، برای آینده خود درس بیاموزند و با چشم دل هزاران سال به گذشته بازگردند و ابراهیم و اسماعیل را که مشغول ساختن کعبه هستند ببینند.

ویژگیهای گوناگونی را قرآن کریم برای ابراهیم خلیل ـ ع ـ بیان فرموده است:

۱ ـ ابراهیم مسلمان و مطیع اوامر الهی و خاضع و ترسان در پیشگاه خداوند بود. (ما کان ابراهیم یهودیاً و لا نصرانیاً ولکن کان حنیفاً مسلماً و ما کان من


المشرکین.)[۳۹۰]

۲ ـ او خلیل و دوست خدا بود و خداوند ابراهیم را به دوستی خویش انتخاب کرد. (واتّخذ الله ابراهیمَ خلیلا.)[۳۹۱]

۳ ـ صبور و بردبار بوده، بسیار در پیشگاه خداوند اشک می‌ریخت. (اِنّ ابراهیمَ لحلیم اَوّاه منیب.)[۳۹۲]

۴ ـ او پیشوای صالحان و خود به تنهایی یک امّت بود. (اِنّ ابراهیم کان اُمّة قانتاً لله حنیفاً و لم یکُ من المشرکین.)[۳۹۳]

۵ ـ شکرگزار نعمت‌های الهی بود. (شاکراً لاَِنْعُمِهِ اجْتَباهُ وهَداهُ إلی صراط مستقیم.)[۳۹۴]

۶ ـ پیامبری صدیق بود. (واذکر فی الکتاب ابراهیم اِنَّه کان صِدّیقاً نبیّاً.)[۳۹۵]

۷ ـ خداوند آتش را بر او سرد و گوارا ساخت. (قلنا یا نارُ کونی برداً وسلاماً علی ابراهیم.)[۳۹۶]

۸ ـ به پیمانهای خود وفادار بود. (وابراهیمَ الّذی وفّی.)[۳۹۷]

۹ ـ در بیزاری و برائت از مشرکان الگو و نمونه بود. (قَدْ کانت لکم أُسوةٌ حسنةٌ فی ابراهیم والّذین معهُ إذْ قالوا لِقَوْمهم إنّا بُرَءاؤُ منکم وممّا تعبدون من دون الله کَفَرْنا بکم و بدا بیننا و بینکم العداوة والبغضاء أبداً حتّی تؤمنوا بالله وَحْدَهُ.)[۳۹۸]


زمزمه زمزم

زان زمزمه‌ای شنید گوشم *** کاورد چو زمزمی بجوشم

«نظامی»

زمزم مرکّب از دو «زم» و در لغت به معنای آهسته، آهسته و یا آب فراوان[۳۹۹]و در اصطلاح نام چشمه و یا چاهی درمکّه نزدیک خانه کعبه است که پیشینه تاریخی آن، به دوران حضرت ابراهیم ـ ع ـ باز می‌گردد، آن گاه که آن حضرت به فرمان خداوند همسرش هاجر را به همراه اسماعیل، که کودکی شیرخوار بود، به سرزمین بی آب و علفِ مکه آورده و خود برای انجام مأموریتی الهی آن دیار را ترک نمود. تا آن که اندوخته غذا و آب مادر و فرزند به پایان رسید و هاجر نگران از جان کودک خویش به جستجوی آب پرداخت.


پیدایش زمزم

تاریخ نویسان، پیدایش زمزم را بگونه‌های مختلف نقل کرده‌اند; برخی گویند: هاجر در بین دو کوه صفا و مروه، هفت بار آمد و شد نموده، به دنبال فریادرسی می‌گشت که ناگهان، صدایی شنید و آن صدای جبرائیل بود. این فرشته الهی هاجر را همراهی کرده، هر دو کنار اسماعیل آمدند، سپس جبرائیل با پای خود و یا با بال خویش بر زمین زد و چشمه‌ای جوشید و آب جاری شد، هاجر که گمان می‌کرد آب به زودی خشک می‌شود، با جمع آوری خاک و شن، اطراف آن حوضچه‌ای ایجاد کرد تا آب ذخیره شود و درون آن بماند و او و فرزندش سیراب شده، در آینده نیز تشنه نمانند.با پیدایش زمزم، پرندگانِ آن سرزمین خشک، از وجود آب با خبر و در اطراف آن جمع شدند. سر و صدا و پرواز پرندگان در حوالی زمزم کاروان جُرهمیان را که از آن مسیر می‌گذشتند، به سوی خود کشاند، آنان در کمال ناباوری، پیش روی خود آبی گوارا دیدند، از آن نوشیده، ظرف‌های خود را نیز پر کردند و از آن پس زمزم شهرت یافت.[۴۰۰]

در تاریخ آمده است که: جرهمیان حرمت حرم و خانه کعبه را رعایت نکرده، آن را خوار و سبک می‌شمردند و اموالی را که به کعبه هدیه می‌شد به ناحق می‌بردند و چون دانستند ولایت و ریاست کعبه از دست آنان خارج خواهد شد، رئیس ایشان عمرو بن حارث بن مضاض دستور داد حجرالاسود را از رکن خانه برداشته و دو برّه آهوی زرّینی را که از آنِ کعبه بود و آن را «غزالی الکعبه» می‌نامیدند و دیگر سلاح‌هایی را که در آن خانه وجود داشت برداشته


در چاه زمزم پنهان کردند و چاه را نیز از خاک پرکرده، بصورت زمین همواری درآوردند و رفته رفته مکان آن فراموش گردید.[۴۰۱]

حفر زمزم به دست عبدالمطلب

پس از جرهمیان، قبیله خزاعه روی کار آمدند و زمزم همچنان ناشناخته باقی مانده بود، عبدالمطّلب بن هاشم این افتخار را یافت تا بار دیگر زمزم را شناسایی و حفر کند. در تاریخ آمده است: کسی در خواب به عبدالمطّلب گفت: زمزم را، که اندوخته نهانی شیخ الأنبیاء ابراهیم خلیل است، حفر نماید، عبدالمطّلب بیدار شد و از خدا خواست تا موضوع را برای وی روشن فرماید. بار دیگر شخصی را در خواب دید که به او می‌گوید: «زمزم را کنار لانه مورچگان، و آنجا که کلاغی نوک بر زمین می‌زند حفر کن.»عبدالمطّلب برخاست و به مسجد رفت و آنجا نشست تا نشانه‌هایی را که برای او نام برده شده بود، ببیند. در این هنگام، میان دو بت «إساف» و «نائله» کلاغی را دید که نوک بر زمین می‌زند و در کنار آن نیز لانه مورچگان قرار دارد، عبدالمطّلب بیل و کلنگ برداشت تا چاه را حفر کند، بت پرستان آمده، گفتند: ما در این مکان برای بت‌های خود قربانی می‌کنیم و اجازه نخواهیم داد چاهی حفر نمایی! برخی قریشیان عبدالمطلب و فرزندش حارث ـ که در آن زمان تنها فرزند او بود ـ را مسخره کرده، از ادامه کار باز می‌داشتند، جمعی دیگر نیز از او دفاع کرده، مردم را از آزار مانع می‌شدند. عبدالمطلب با اظهار این سخن، که «من مأمورم» به کار خود ادامه داد. وقتی سنگچین چاه


آشکار شد، تکبیر گفت و دانست که به او صحیح الهام شده است و چون چاه را بیشتر کَنْد، دو آهوی زرّین در آن یافت و آن همان دو مجسمه‌ای بود که جُرْهمیان به هنگام خروج از مکه در چاه زمزم انداخته بودند و نیز درآن چاه شمشیرهایی رویین[۴۰۲] و سپرهایی یافت شد.پس از پایان یافتن کار و آشکار شدن آب، عبدالمطلب کنار چاه زمزم حوضی ساخت و خود و پسرش از آن آب کشیده، در حوض می‌ریختند و به حاجیان می‌دادند.[۴۰۳]این داستان تاریخی را ابن اسحاق از زبان علی بن ابیطالب ـ ع ـ بگونه دیگر آورده است:عبدالمطلب گفت: در حِجْر خوابیده بودم، ناگهان، کسی ـ در خواب ـ نزد من آمد و گفت: طیبه را حفر کن. به او گفتم: طیبه چیست؟ پاسخ نداد و از نزدم رفت! فردای آن روز باز در همان مکان خُفتم که این بار نیز همان کس آمد و گفت: بَرّه را حفر کن. گفتم: برّه چیست؟ پاسخ نداد و رفت! فردای آن روز نیز به همان مکان آمده، خوابیدم. بار دیگر همان کس آمد و گفت: مضنونه را حفر کن! گفتم مضنونه چیست؟ او بدون آن که پاسخی دهد، رفت. فردای آن روز هم در همان مکان خفتم که باز همان کس آمد و گفت: زمزم را حفر کن. گفتم: زمزم چیست؟ گفت: چاهی که نه خشک شده و نه از


آب آن کاسته خواهد شد و حاجیان زیادی را سیراب می‌کند و آن بین سرگین و خون، در کنار خانه مورچگان و آنجا که زَغَن زمین را گود کرده، قرار دارد! پس چون خصوصیات و مکان زمزم را دانست و فهمید که بر او راست گفته شده، همراه با فرزندش ـ حارث ـ اقدام به حفر آن نمود.[۴۰۴]شاعری در عظمت عبدالمطلب، آن گاه که به حفر زمزم فرمان داده شد، این اشعار را سروده است:ثم ادْع بالماء الرَّوِی غَیْرِ الْکَدِرْ *** یَسْقی حَجیجَ الله فی کُلِّ مَبَرّ

لیس یُخاف منه شـئ ما عَمَرْ[۴۰۵]

سپس آب فراوان شیرین و صاف را طلب کن که در هر موسم حج، حاجیان زیادی را سیراب گرداند و تا آن آب وجود دارد از آن نترسند ـ آزاری به کسی نرساند ـ .عبدالمطلب پس از حفر زمزم و دست یابی به آب، سقایت حاجیان را احیا نموده، آن را در اختیار داشت.[۴۰۶]یونس بن بکیر گفته است که عبدالمطلب هنگام حفر زمزم این اشعار را می‌خواند:اللهم أنت الملکُ المحمودربی أنت المبدئ والمعیدو ممسک الاسیة الجلمودمن عندک الطارفُ والتلید


ان شئت ألَهمت کما تریدلموضع الحِلْیة والحدیدفبیِّن القوم لما تریدانی نذرت العاهد المحموداجعله ربِّ لی فلا أعود[۴۰۷]

زمزم و ایرانیان

مسعودی در زمینه پیشینه تاریخی زمزم قبل از اسلام این چنین نوشته است:ایرانیان قدیم به احترام خانه کعبه و جدشان ابراهیم ـ علیه السلام ـ و هم توسل به هدایت او و رعایت نسب خویش به زیارت بیت الحرام می‌رفتند و بر آن طواف می‌بردند. آخرین کس از ایشان که به حج رفت، ساسان پسر بابک جدّ اردشیر بابکان سرملوک ساسانی بود. ساسان پدر این سلسله بود که عنوان از انتساب او دارند (چون ملوک مروانی که انتساب از مروان دارند و خلیفگان عباسی که نسبت به عباس بن عبدالمطلب می‌برند) و چون ساسان به زیارت خانه رفتی طواف بردی و بر چاه اسماعیل زمزمه کردی. گویند به سبب زمزمه‌ای که او و دیگر ایرانیان بر سر چاه می‌کرده‌اند[۴۰۸] آن را زمزم گفته‌اند و این نام معلوم می‌دارد که زمزمه


ایشان بر سر چاه مکرر و بسیار بوده است.یک شاعر قدیمی در این زمینه گوید: ایرانیان از روزگاران قدیم بر سر زمزم، زمزمه می‌کرده‌اند، یکی از شاعران ایرانی پس از ظهور اسلام نیز به این موضوع بالیده، ضمن قصیده‌ای گوید:«و ما از قدیم پیوسته به حج خانه می‌آمدیم و همدیگر را در ابطح به حال ایمنی دیدار می‌کردیم و ساسان پسر بابک همی راه پیمود تا به خانه کهن رسید که از روی دینداری طواف کند. طواف کرد و به نزد چاه اسماعیل که آبخوران را سیراب می‌کند زمزمه کرد.»ایرانیان در آغاز روزگار، مال و گوهر و شمشیر و طلای بسیار به کعبه هدیه می‌کردند. همین ساسان پسر بابک دو آهوی طلا و جواهر با چند شمشیر و طلای فراوان هدیه کعبه کرد که در چاه زمزم مدفون شد. بعضی مؤلفان تاریخ و دیگر کتب سرگذشت، بر این رفته‌اند که این چیزها را جرهمیان به هنگام اقامت در مکه هدیه کرده‌اند. و حال آن که جرهمیان مالی نداشتند که این چیزها بدیشان نسبت داده شود. شاید از دیگران بوده است،

و خدا بهتر داند.[۴۰۹]

نذر عبدالمطّلب

عبدالمطلب هنگام حفر زمزم نذر کرد که اگر این مأموریت را به خوبی پایان برد وخداوند ده فرزند به او عنایت کند یکی از آن فرزندان را در راه خدا، نزد کعبه قربانی نماید.[۴۱۰] خداوند ده پسر، به او ارزانی داشت. این ده فرزند عبارتند از: حارث، زبیر، حَجْل، ضرار، مقوّم، ابولهب، عباس، حمزه، ابوطالب و عبدالله.[۴۱۱]

وی روزی تمامی فرزندان را جمع نموده، آنان را از نذر خود آگاه ساخت و از ایشان خواست وسیله وفا به نذر او را فراهم کنند آنان نیز براساس رسم موجود آن زمان، هر یک تیری چوبین برگرفتند و نام خویش را بر آن نوشته، نزد عبدالمطلب آوردند. عبدالمطلب نیز آنها را برداشته همراه با فرزندانش به مکانی که بت هبل در آنجا قرار داشت آمدند، سرانجام قرعه زدند و قرعه به نام عبدالله کوچکترین و عزیزترین فرزند عبدالمطلب درآمد. زمانی که عبدالمطلب خواست، برای وفا کردن به نذر خویش اقدام کند، مغیرة بن عبدالله مخزومی دایی عبدالله و تعداد دیگری از بزرگان قریش، او را از این کار منع نموده، اظهار داشتند: اگر چنین کنی از فردا روز، کشتن پسران در میان ما سنّت


خواهد شد. سپس عبدالمطلب با نظرخواهی از دیگران، ده شتر را در نظر گرفته، میان عبدالله و شتران قرعه زد که قرعه به نام عبدالله افتاد. پس بر تعداد شتران افزود تا به یکصد شتر رسید آنگاه قرعه زد و قرعه به نام شتران افتاد، سپس آن را سه مرتبه تکرار کرد و باز نتیجه همان شد. پس از آن عبدالمطلب یکصد شتر را قربانی نمود و گوشت آن را به مردم داد. لیکن خود و فرزندانش از آن نخوردند.[۴۱۲]

چاه‌های مکّه

قبل از پیدایش زمزم، چاه‌هایی در مکه وجود داشته که اسامی برخی از آنها چنین است: ۱ ـ کر آدم ۲ ـ مفجر ۳ ـ بذَّر °۴ ـ سَجْلَه ۵ ـ طَوِیّ ۶ ـ جَفْر ۷ ـ ام جعلان ۸ ـ علوق ۹ ـ شُفَیّه ۱۰ ـ سَنْبله ۱۱ ـ ام حردان ۱۲ ـ رَمْرَم ۱۳ ـ غَمْر ۱۴ ـ سیره.در دوره جاهلی و پس از پیدایش زمزم نیز، تعدادی چاه به اسامی، «اسود»، «رکایا قدامه» «حُویطب»، «خالصه» و «زهیر» در مکه حفر شده است. پس از اسلام نیز، با توجه به کمبود آب در مکه و نیاز شدید مردم به آن، چاه‌های فراوانی حفر کرده‌اند که اسامی برخی از آنها عبارت است از: ۱ ـ یاقوته، ۲ ـ عمرو بن عثمان، ۳ ـ شرکاء، ۴ ـ عکرمه، ۵ ـ صلا، ۶ ـ طلوب، ۷ ـ ابی موسی، ۸ ـ شوذبْ، ۹ ـ بُرود، ۱۰ ـ وردان، ۱۱ ـ صَلاصلْ، ۱۲ ـ بکّار،


۱۳ ـ سقیا.[۴۱۳]ازرقی به نقل از مجاهد گفته است:از در کعبه که وارد شوی در سمت راست آن، چاهی عمیق وجود داشته که آن را ابراهیم خلیل الرحمان و اسماعیل، آن گاه که پایه‌های کعبه را بالا می‌بردند، حفر نمودند، و هر سیم و زر و زیوری که به کعبه هدیه می‌کردند را درون آن چاه می‌نهادند. در آن روزگار کعبه سقف نداشت.[۴۱۴]زمزم از آن رو که در مسجدالحرام واقع شده و آبی گواراتر از چاه‌های دیگر مکه داشته و چاهی بوده که بخاطر اسماعیل فرزند ابراهیم خلیل بوجود آمده است، رفته رفته از اهمیّت خاصی برخوردار شد، و دیگر چاه‌های مکّه تا حدودی متروک ماندند، و بخاطر همین اهمیّت زمزم بوده که فرزندان عبدمناف بر قریش و دیگر اعراب، فخر می‌کردند.مسافر بن ابی عَمْروبن اُمیَّةِ بن عبد شَمْس بن عَبْد مناف در اشعاری که در این زمینه سروده است می‌گوید:وَرَثْنا المجدَ مِن آبائنا فَنَمی بنا صُعُداًألَم نَسْقِ الْحَجیجَ وَ نَنْحَر الدَّلاّفَة الرُّفداو نُلقی عِند تَصْریف الْمَنایا شُدَّداً رُفُداًفَاِنْ نَهْلِک فَلم نُمْلَک و من ذا خالِدٌ أبداو زمزم فی اَرُومَتِنا وَ نَفْقأ عَیْنَ مَنْ حَسَداً[۴۱۵]


حُذَیفْة بن غانم نیز گفته است:و ساقی الحَجیج ثم لِلْخَیر هاشمو عبد مناف ذلک السیّد الفِهْرطَویَ زمزماً عند المقام فاصْبَحَتْسِقایَتُه فَخْراً عَلی کُلّ ذی فَخْر[۴۱۶]خُوَیلد بن أسد بن عبدالعُزّی اشعاری دارد که در آن برای زمزم سابقه‌ای از زمان حضرت آدم ـ ع ـ نقل کرده است:أقول، و ما قولی علیکم بسُبّهإلیک بن سلمی أنت حافر زمزمحفیرة ابراهیم یوم ابن هاجرو رکضة جبریل علی عهد آدم[۴۱۷]فضل بن عباس اللهبی نیز درباره زمزم گفته است:وَلَنا حَوْضان لَمْ یُعْطِهماغَیرَنا اللهُ وَ مَجْد قَدٌ تَلَدحَوضُنَا الْکَوْثَرُ حَقُّ المُصْطَفییُرْغِمُ اللهُ بِهِ اَهْلَ الْحَسَدوَ لَنا زَمْزَمُ حَوْضٌ قَدْ بَداحَیْثُ مَبْنَی البَیْتِ فی خَیْرِ بَلَد[۴۱۸]

اسامی زمزم

زمزم بلحاظ اهمیت و جایگاهی که از زمان حضرت ابراهیم ـ ع ـ تاکنون داشته، نام‌های فراوانی برای آن ذکر کرده‌اند: برخی از این اسامی را امام صادق ـ ع ـ این چنین فرموده‌اند: ۱ ـ رَکْضَةُ جَبْرَئیل ۲ ـ سقیا اسماعیل ۳ ـ حفیرة عبدالمطلب ۴ ـ المصونة (مضنونه) ۵ ـ سقیا ۶ ـ طعام طعم ۷ ـ شفاء سقم.[۴۱۹]


اسامی دیگر آن عبارت است از: ۸ ـ زَمَّم ۹ ـ زُمِّزْم ۱۰ ـ زُمازِم ۱۱ ـ هزمة جبرائیل ۱۲ ـ هَزْمَةُ المَلَکِ ۱۳ ـ الشُّباعه و شُباعه ۱۴ ـ برّه ۱۵ ـ تُکْتَم ۱۶ ـ شراب الأبرار ۱۷ ـ طعام الأبرار[۴۲۰] ۱۸ ـ سقیا الله اسماعیل ۱۹ ـ لاشـرق ۲۰ـ لاتـدم ۲۱ ـ هـی بـرکـه ۲۲ ـ سیـدّه ۲۳ ـ نافعـه ۲۴ ـ عـونـه ۲۵ ـ بشری ۲۶ ـ صـافیـه ۲۷ ـ عصمـه ۲۸ ـ سالمـه ۲۹ ـ میمـونـه ۳۰ ـ مبـارکـه ۳۱ ـ کـافیـه ۳۲ ـ عافیـه ۳۳ ـ مغـذّیه ۳۴ ـ طاهـره ۳۵ ـ مفـدّاه ۳۶ ـ حـرمیـه ۳۷ ـ مرویـه ۳۸ ـ مؤنسه ۳۹ ـ طیبـه ۴۰ ـ شُبّاعة العیـال ۴۱ ـ قریـة النمل ۴۲ ـ نقرة الغراب ۴۳ ـ هزمة اسماعیل ۴۴ ـ حفیرة العباس.[۴۲۱]ابن بری برای زمزم تنها دوازده نام را برشمرده و «الرّاء» و «مکتومه» را نیز در شمار آن اسامی آورده است.[۴۲۲]

ژرفای زمزم

ازرقی گفته است: عمق و ژرفای زمزم از بالا تا پایین آن شصت ذراع است در درون چاه، آب از سه نقطه جاری است، یکی مقابل حجرالأسود، دیگری برابر صفا و ابوقبیس و سوّمی مقابل مروه.در سال‌های ۲۲۳ و ۲۲۴ که احتمال خشک شدن زمزم می‌رفت، محمد بن ضحاک والی عمر بن فرج رُخّجی سمت ریاست برید ـ پُست ـ مکه و اطراف آن را عهده دار شد، وی نُه ذراع دیگر بر گودی آن افزود، و مقداری


نیز از زمین اطراف عمق چاه را کند، تا آن که در سال ۲۲۵ بخاطر بارش باران و جاری شدن سیل، آب زمزم افزون شد.[۴۲۳]سالم بن جراح نیز به روزگار حکومت هارون الرشید، چند ذراع دیگر زمزم را گود کرد و همین شخص در زمان خلافت مهدی در زمزم کار کرده، بر گودی آن افزود، سپس عمر بن ماهان که در دوره حکومت امین عهده دار سمت برید مکّه بود چاه زمزم را زه کشی کرد. گفته‌اند: مردی از اهل طائف به نام محمد بن کثیر که در کف چاه زمزم کار می‌کرده، همانجا نماز گزارده است.[۴۲۴]

زمزم در گذر تاریخ

نخستین کس که زمین و دیواره‌های زمزم را با سنگ مرمر پوشاند، ابوجعفر منصور عباسی است. وی این کار را در دوران خلافت خویش آغاز و سپس مهدی عباسی آن را به پایان برد.پس از آن تا دوران حکومت معتصم در سال ۲۲۰ چاه در فضای باز بوده، و فقط گنبد کوچکی بر دهانه آن قرار داشته است. عمر بن فرج رُخجی که از نویسندگان و دبیران دربار معتصم بوده، آن را تغییر داد و برای تمام زمزم، سقفی از چوب ساج فراهم کرد که از درون زراندود بود و بیرون آن را کاشی کاری کرده، در اطراف آن لبه کوچکی به صورت کنگره ساخته بودند و از


آن زنجیرهایی آویزان کرده، چراغ‌هایی به آنها آویخته بودند که شبها درموسم حج آنها را روشن می‌کردند. گنبدی را نیز که در فاصله زمزم و سقاخانه قرار داشته، کاشی کاری نمودند و در هر موسم حج، آن را آراسته و رنگ می‌کردند.[۴۲۵]زمزم و اطراف آن در امتداد زمان تغییراتی یافته و خلفا و امیران در اوقاتی خاص، قندیل‌های زمزم را روشن نگاه می‌داشتند. در دوران محمد بن سلیمان در تمامی سال، قندیل‌های بزرگ و سفید زمزم را روشن می‌کردند.

ناصر خسرو و زمزم

ناصر خسرو در سفرنامه خود نوشته است:فاصله بین زمزم و خانه کعبه ۴۶ ارش و دهنه چاه زمزم سه گز و نیم است در سه گز و نیم، سر چاه را حظیره کرده‌اند و اطراف آن با چوب‌های مشبّک است و برابر خانه زمزم از جانب مشرق خانه مربعی است که مرکز سقایة الحاجّ است و جنب آن خزانة الزیت است که مرکز روغن زیتون برای روشنی چراغ‌ها می‌باشد. مرکز شمع و قنادیل است. پس از صحن مسجدالحرام سه خانه است سقایة الحاج، خزانة الزیّت، و خانه زمزم.و نیز آورده است: پیغمبر برای کمک آب زمزم جهت مردم، چاهی کند که بئر الرسول گویند و علی بن ابیطالب نیز چاهی کند که بئر علی گویند و هر دو چاه آب فراوان دارد و با هم ده متر فاصله دارند که در جعرانه است.[۴۲۶] و بر


پنجره پیش از آن، نوشته شده: ماء زمزم لما شرب له.«لایجمع ماء زمزم و نار جهنم فی جوف عبد»[۴۲۷] ـ سلطان عبدالحمید خان ۱۲۰۱ هـ .[۴۲۸]

ابن جبیر و زمزم

ابن جبیر (م ۶۱۴)، جهانگرد قرن هفتم، وضعیت زمزم را اینگونه توصیف می‌کند: گنبد چاه زمزم مقابل رکن (حجر)الاسود است و فاصله اش تا حجرالاسود بیست و چهار قدم باشد. مقام یاد شده، که پشت آن نماز می‌گزارند، از سمت راست آن گنبد است و از رکن پیوسته بدان تا آن جا ده قدم است. داخل محوطه زمزم با سنگ مرمر سپید بسیار صاف و بی لکّه و نقش مفروش شده و دهانه آن چاه مبارک در میان این محوطه قرار دارد امّا اندکی از مرکز محوطه به جانب دیواری از کعبه که برابر آن واقع شده متمایل است. ژرفای چاه چنان که می‌گویند، هفت قامت است. درِ گنبد زمزم روی به جانب شرق دارد (ولی) درِ دو گنبد معروف به عباسی و یهودیّه روی به جانب شمال دارد. رکن پیوسته به پهنه ناظر بر بیت العتیق (کهن سرای کعبه) از گنبد منسوب به یهودیه به رکن چپ پهنه اخیر که روی به شرق دارد، از گنبد عباسیّه، با اندکی انحراف از آن، گنبد موسوم به یهودیه قرار دارد. این هر دو گنبد اکنون خزانه اوقاف بیت الکریم (کعبه) از قرآن‌ها و کتاب‌ها و شمعدان‌ها و دیگر چیزهاست. البته گنبد عباسیه صفت و نسبت آشامیدنی خود را از دست


نداده، زیرا بویژه برای آب دادن به حاجیان ساخته شده بوده و هنوز نیز آب زمزم در آن جا خنک می‌شود و شبانگاه آن را برای آشامیدن حاجیان، در کوزه‌هایی به نام دورق که یک دسته دارد، بیرون می‌آورند. کناره دهانه چاه زمزم از سنگ‌های مرمر است و چنان به هم چسبانده شده که مرور زمان آنها را جدا نکرده است، میان این سنگ‌ها را با سرب انباشته‌اند. همچنین است درون دهانه چاه که میله‌هایی از سرب میان آنها نهاده‌اند تا استحکامش بیشتر شود و جمعاً سی و دو میله ـ که سر آنها از دهانه چاه بیرون آمده و محیط آن را در برگرفته ـ ملاحظه می‌شود. محیط حلقه دهانه چاه، چهل وجب و ارتفاع (این طوقه مرمرین) چهار وجب و نیم و ضخامت دیواره آن یک وجب و نیم است. درون گنبد جدولی مدوّر به پهنای یک وجب و ژرفای دو وجب به ارتفاع پنج وجبی از زمین تعبیه شده که آن را برای وضو پر از آب می‌کنند و پیرامون آن پاگردی است مدوّر که مردم بر آن بالا روند و بر فراز آن وضو گیرند.[۴۲۹]

ابن بطوطه و زمزم

ابن بطوطه (م ۷۷۰) نیز که در قرن هشتم توفیق زیارت بیت الله الحرام را یافته، در توصیف زمزم می‌نویسد:قبه زمزم، روبروی حجرالاسود، به فاصله بیست و چهار گام از آن واقع شده و مقام در طرف راست آنست. بین رکن مقام، تا زمزم ده گام فاصله است داخل قبه با رخام سپید، مفروش گشته و تنور چاه در وسط قبه، کمی به سوی


دیوار روبرویی کعبه واقع شده و آن از تخته‌های رخام است که به طرزی بدیع به هم جفت کرده و در میانه آنها «ارزیز» ریخته‌اند. گرداگرد تنور بیست وجب و بلندی آن چهار وجب و نیم و عمق چاه یازده قامت است و می‌گویند آب آن در شب‌های آدینه فزونی می‌گیرد.درِ قبّه زمزم در جهت شرقی واقع شده و در درون قبه سقاخانه مدوری ساخته شده که پهنای آن یک وجب و عمق آن یک وجب و بلندی آن در حدود پنج وجب است و آن را پر از آب می‌کنند و گرداگرد آن را مصطبه‌ها تعبیه کرده‌اند که وضو سازندگان روی آن می‌نشینند.بدنبال قبه زمزم، قبة الشراب است که به عباس عموی پیغمبر منسوب می‌باشد و درِ آن از قسمت شمال است. آب زمزم را با سبوهایی که دورق نامیده می‌شود در آن می‌ریزند.[۴۳۰] هر سبو دستگیره‌ای دارد و آب را مدتی در آن می‌گذارند تا خنک شود. همچنین خزانه کتب و قرآن‌های حرم در این قبه است. از جمله، قرآن دست نوشته زید بن ثابت در اندرون صندوق چوبی بزرگی درآن حفظ می‌شود، این مصحف هجده سال پس از رحلت پیغمبر ـ ص ـ نوشته شده و مردم در قحطی‌ها و سختی‌ها این مصحف را درمی آورند و آن را در آستان کعبه و مقام ابراهیم گذارده، با سرهای برهنه به حال تضرع و دعا به آن مصحف و مقام توسل می‌کنند و متفرق نمی‌شوند مگرآن که رحمت و عنایت خدا شامل حالشان گردد، قبه معروف به یهودیه با جزئی انحراف، در پشت قبة العباس واقع شده است.[۴۳۱]


زمزم در قرن نهم

تقی الدین فاسی (م۸۳۲ هـ . ق.) در توصیف زمزم در اوائل قرن نهم می‌نویسد: هم اکنون زمزم درون خانه‌ای مربع شکل قرار دارد و در ]کنار [دیوارهای آن نُه حوض ساخته‌اند که آن را از آب زمزم پرنموده، تا حاجیان از آن‌ها وضو بگیرند. و در دیوار روبروی کعبه پنجره‌هایی ساخته و روی آن نیز سایبانی برای مؤذنان درست کرده‌اند، سپس در سال ۸۲۲ هـ . ق. اصلاحات زیادی در بنای زمزم، و حوض‌های اطراف آن و سایبان مؤذنان ایجاد شد که هزینه تمامی آن را، شیخ علی پسر محمد بن عبدالکریم گیلانی که ساکن مکه بود پرداخت.در سال ۹۳۳ هـ . ق. دایره خانه زمزم را با نقش‌های طلایی زینت نموده، نام سلطان سلیمان، که برگزیده خاندان عثمان در آن زمان بود، را بر آن نوشتند.در سال ۹۴۸ هـ . ق. زمزم به دست امیر خوشگلدی تجدید بنا شده، زمین آن را با سنگ مرمر فرش نموده، بالای آن سقفی درست کردند که سایبانی با چوب آراسته شده بسیار زیبا داشت.در سال ۱۰۲۰ هـ . ق. به دستور سلطان احمد خان پنجره‌ای آهنی با فاصله یک متری از سطح آب، قرار دادند، زیرا برخی دیوانگان! به تصور فدا نمودن، خود را بدرون زمزم می‌انداختند و می‌مردند، این پنجره تا سال ۱۳۱۸ هـ . بوده است.بر روی پنجره شمالی از ناحیه در زمزم به سال ۱۲۰۱ هـ . ق. به دستور سلطان عبدالحمیدخان نوشته شده بود: «ماء زمزم شفاء من کل داء.» و «آیة ما

بیننا و بین المنافقین أنهم لایتضلعون من ماء زمزم.»[۴۳۲]و نیز بر در زمزم نوشته شده بود:سرور لسلطان البسیطة و الوراعبدالحمید البر بحر المکارمو نصر له أیضا و فتح و رفعةبتعمیر هذا المأثر المتقادمحفیرة ابراهیم یوم ابن هاجرو رکضة جبریل علی عهد آدم

سیف الدوله و زمزم

سیف الدوله نیز در توصیف زمزم گفته است: چاه زمزم به سمت حجر اسماعیل واقع است روی چاه عمارتی مثل سقاخانه ساخته‌اند از سنگ، آب چاه لب شور است دو بقعه دیگر نزدیک به طرف چاه واقع است; در یکی ساعت‌های وقفی حرم است موسوم به ساعت خانه، و یکی دیگر کتابخانه است.[۴۳۳]

فراهانی و زمزم

فراهانی در توصیف زمزم آورده است: چاه زمزم در مشرقی خانه، نزدیک مقام ابراهیم واقع شده که با حجرالاسود محاذی است و بر روی آن طاقی زده و اطاق مانندی درست کرده و در گذاشته‌اند.[۴۳۴]


استفاده از زمزم

عبدالمطلب آشامیدن و وضو گرفتن از آب زمزم را حلال و جایز دانسته، لیکن غسل کردن با آن را روا نمی‌دانست از این رو عباس بن عبدالمطلب نیز پیوسته در مسجدالحرام و در اطراف زمزم گردش می‌کرد و می‌گفت شستشو با آب زمزم را حلال نمی‌دانم و این آب برای خوردن ووضو گرفتن حلال و جایز است.[۴۳۵]ابن عباس روزی مردی از قبیله مخزوم و از خاندان مغیره را دید که در زمزم غسل می‌کند، بسیار ناراحت شده اظهار داشت: شستشو و غسل ]در زمزم را[ حلال نمی‌دانم این آب برای نوشیدن و وضو گرفتن است. البته سفیان توضیح داده که این نهی، مربوط به داخل مسجد است و طبیعی است که اگر بیرون مسجد و در مکان مناسبی با آب زمزم غسل نمایند مانعی نخواهد داشت.[۴۳۶]وی دو حوضچه در کنار زمزم احداث کرده بود تا از یکی برای نوشیدن و از دیگری برای وضو ساختن استفاده کنند و درنتیجه با پرهیز از شستشو نمودن، مسجدالحرام پاکیزه باقی بماند.برخی از فقیهان شیعه مانند: ابن زهره در «غنیة النزوع.»[۴۳۷] محقق حلّی در «المختصر النافع»[۴۳۸] ابن برّاج در «المهذّب»[۴۳۹] و ابی الحسن سلمان بن


الصّهرشتی در «اصباح الشیعه»[۴۴۰] فرموده‌اند: مستحب است پس از طواف وقبل از سعی حاجی نزد زمزم آمده از آب آن بنوشد و غسل کند و اگر نتوانست غسل نماید، کمی از آب زمزم را به خود بریزد.و برخی دیگر همچون: ابن حمزه در «الوسیله»،[۴۴۱] ابن ادریس حلّی در «سرائر»،[۴۴۲] ابن سعید هذلی در «الجامع للشرائع»،[۴۴۳] علامه در «قواعد الأحکام»،[۴۴۴] شهید اوّل در «اللمعة الدمشقیه»،[۴۴۵] صدوق در «المقنع»،[۴۴۶] شیخ طوسی در «النهایه»،[۴۴۷] و «الجمل و العقود»[۴۴۸] همان موارد را بدون مستحب بودن غسل، ذکر فرموده‌اند.همچنین مستحب است شخص هنگام نوشیدن آب زمزم بگوید:«اللّهُمّ اجْعَلْه لی عِلْماً نافِعاً و رِزْقاً واسِعاً و شِفاءً مِنْ کُلِّ داء و سَقَم اِنَّکَ قادِر یا رَبَّ العالمین»;[۴۴۹] «بار خدایا آن را دانشی سودمند، روزیی فراوان، و درمان هر درد و بیماری قرار ده، همانا تو توانایی ای پروردگار جهانیان.»


قنات زبیده

قنات حُنَین که به قنات زبیده نیز معروف است از کوه بزرگی به نام «طاد» که میان کوه‌های گردنه قرار دارد، سرچشمه می‌گیرد، نام طاد تا به امروز به همین نام مشهور بوده، و نزدیک مزارع شرایع، کنار راه ماشین رو میان مکه و طائف واقع شده است، آب از کوه طاد به نخلستان و مزرعه حنین می‌رسیده، و زبیده خاتون آن بوستان را خریداری و آب را در جوی‌های مخصوصی به مکه منتقل ساخت، زبیده قنات دیگری نیز در وادی نعمان، کمی بالاتر از عرفات; احداث نموده که به نقل مورخان احداث این دو قنات، حدود یک میلیون و هفتصد هزار مثقال طلا هزینه دربرداشته است. وقتی مباشران، دفاتر ثبت هزینه‌ها را به زبیده ارائه کردند، او در کاخ خود مشرف بر دجله بود، فرمان داد تا دفاتر را به دجله بیاندازند و گفت: «این حساب را برای روز حساب درافکندیم» و فرمان داد به آنان جامه‌ها و هدایای گران بها بخشیدند.[۴۵۰]دولت سعودی نیز، مسیر قنات را از وادی نعمان تا مکه، لوله گذاری کرد و در ابتدای منطقه ابطح در سمت منا، مخزن‌هایی احداث نمود تا بتواند از این طریق و با لوله کشی کردن خانه‌ها، آب را به منازل مردم برساند.[۴۵۱]

فضیلت آب زمزم

پیامبر ـ ص ـ درباره زمزم فرمود: بهترین آبی که از زمین می‌جوشد آب


زمزم است.[۴۵۲]ابن عباس همین روایت را با تعبیر: «بهترین آب بر روی زمین آب زمزم می‌باشد» آورده است.[۴۵۳]وی همچنین گفته است: پیامبر ـ ص ـ در حالی که ایستاده بود، از آب زمزم آشامید.[۴۵۴]در نقلی دیگر آمده است:امام حسن و امام حسین ـ علیهماالسلام ـ پس از نماز عصر طواف کرده، سپس در حال ایستاده از آب زمزم نوشیدند.[۴۵۵]علی بن مهزیار نیز گفت: ابا جعفر ثانی ـ ع ـ را در شب زیارت دیدم که طواف نساء را انجام داده، پشت مقام نماز گزاردند سپس داخل زمزم شده، با دست خود دلوی را که در برابر حجر قرار دارد ]داخل چاه نموده[ از آب زمزم نوشید، و به برخی قسمت‌های بدن خود نیز آب ریخت.وی همچنین گفته است: کسانی که با آن حضرت در سال‌های بعد به حج آمده بودند، امام را دیده‌اند که همان گونه عمل می‌کرده است.[۴۵۶]در روایت دیگری امام صادق ـ ع ـ فرموده‌اند: مستحب است از دلوی که روبروی حجر قرار دارد یک یا دو دلو آب کشیده، از آن بنوشند و بر سر


و بدن خود بریزند.[۴۵۷]امام صادق ـ ع ـ نیز فرمود: به من خبر رسیده که پیامبر ـ ص ـ آن هنگام که به زمزم نگریست فرمود: اگر برای امّت من مشقّت و رنج نمی‌داشت ]از آنان می‌خواستم[ تا یک دلو یا دو دلو از زمزم آب برگیرند.[۴۵۸]امام سجاد ـ ع ـ به شبلی آموختند تا بر سر زمزم باخدای خویش پیمان ببندد که چشم از گناه و معصیت بپوشاند، و این خود راز دیگری برای این چمشه جوشیده در کنار بیت الله الحرام است.ابن عباس را عادت بر این بود که هرگاه مهمانی بر وی وارد می‌شد، آب زمزم به او هدیه می‌داد.[۴۵۹]برخی از علاقمندان به پیامبر اکرم ـ ص ـ آن زمان که آن حضرت در مدینه سکونت داشتند، آب زمزم برای ایشان سوغات می‌بردند.ابن قیّم در باب طبّ نوشته است: آب زمزم برترین و شریفترین و گرامی‌ترین آبهاست و نیز دوست داشتنی‌ترین و پربهاترین آن نزد مردم است، این آب «هزمه جبریل» ـ معرفی شده جبرائیل ـ و «سیراب کننده اسماعیل» است.[۴۶۰]عبدالله بن مبارک گفته است: بارها شفا یافتن از آب زمزم را خود تجربه کرده، و از دیگران نیز مطالب شگفت آوری در این زمینه شنیده‌ام.[۴۶۱]


اینگونه اظهارنظرها را روایاتی چون «ماء زمزم لما شرب له» واحادیثی این چنین، تأیید می‌کند و سنّت نیکوی حج گزاران نیز از گذشته تاکنون بر این بوده، که پس از انجام اعمال بعنوان تبرّک مقداری از آب زمزم با خود به همراه می‌برند. عایشه گفته است: رسول خدا ـ ص ـ با مشک و برخی وسائل دیگر آب زمزم را حمل نموده، به بیماران می‌نوشاند و یا بر آنان می‌ریخت.[۴۶۲]برخی از زائران نیز پارچه‌های سفید رنگی را همراه خود به کنار زمزم آورده، آن را با آب شسته، سپس در بیرون مسجد پارچه را می‌گسترند تا خشک شود و همراه خود می‌برند تا از آن بعنوان کفن استفاده کنند.یکی از موالی ابی لهب بنام سعید درباره زمزم گفته است:زَمْزَمْ بِئْر لَکم مُبارَکَةتِمْثالُها فِی الْکِتاب ذی الْعَلَمطَعامُ طُعم لِمَن أرادَ و إنتَبْغی شِفا اشَفتَه مِنْ سَقَمدر برخی روایات نیز آمده است که پیامبر ـ ص ـ را جبرئیل قبل از بردن به معراج، با آب زمزم شستشو داده است.[۴۶۳]تا زمان فاکهی، مردم مکه پس از آن که مرده خویش راتمیز کرده غسل می‌دادند بار دیگر نیز بعنوان تبرّک او را با آب زمزم غسل می‌دادند.[۴۶۴]فضل بن عبدالرحمان بن ربیعه (م۱۷۳) که بزرگ بنی هاشم در زمان خود و مردی دانشمند و شاعر بود اشعار زیبایی درباره اماکن مکه و زمزم سروده است:


و إن لَنَا البَطْحاءَ والمَرْوَ والصَّفا و اِنّا وُلاةُ الْبَیْتِ ذی الحُجْبِ والْحِجْرِ

و اِنّا سُقاةُ الْوافِدینَ لِحَجِّهِمْ اِلی اللهِ یَرْجُونَ الثَّوابَ مِنَ الاَْجْرِ

لَنا مَنْهَل نُرْوی بِهِ کُلَّ وارِد مُقیمٌ لِحُجّاجِ الْعَتیقِ و لِلْحَضْرِ

مِنَ الْعَسَلِ الصّافی یُشابُ بِزَمْزَم وَ مُعْتَصَر یَأْتیکَ مِنْ طَیْبِ الْعَصْرِ[۴۶۵]

حج در اشعار شاعران پارسی

زانجا گذرت به زمزم افتد چشمت به سواد اعظم افتد

با صفوت زمزم مطهّر محتاج طهارتست کوثر

از بس کشش رسن بهرگاه دندانه شده دهانه چاه

یاری ده‌ای حیات عالم با دلو نشان چاه زمزم

«جـامـی»

بسان چاه زمزم است چشم من که کعبه وحوش شد سرای او

«منوچهری»

یکی چون چشمه زمزم، دوم چون زهره ازهر سیم چون چنگ بوالحارث چهارم دست بویحیی

«منوچهری»

اگر فضل رسول از رکن و زمزم جمله برخیزد یکی سنگی بود رکن و یکی شوراب چه زمزم

«ناصر خسرو»


وزبیم تشنگی قیامت همیشه تو در آرزوی قطرگکی آب زمزمی

«ناصر خسرو»

زمزم اگر زابها چه پاکتر است *** پاکتر از زمزم است ازارمرا

«ناصر خسرو»

این ناخوش و خوار و همچو خونست و آن خوش و عزیز همچو زمزم

«ناصر خسرو»

به زمزم و عرفات و حطیم و رکن و مقام به عمره و حجر و مروه و صفا و منی

«ادیب صابر»

آب وی آب زمزم و کوثر خاک وی جمله عنبر و کافور

«از کلیله»

او کعبه علوم و کلک مجلسش بودند زمزم و حجرالاسود و مقام

«خاقانی»

کعبه ما طرف خم، زمزم ما در دخام مصحف ما خط جام، سبحه ما نام صبح

«خاقانی»

چند یاد کعبه و زمزم کنی خاقانیا باده ده کز کعبه آزاد وز زمزم فارغیم

«خاقانی»

ای جنت انس را تو کوثر وی کعبه قدس را تو زمزم

«خاقانی»

هر آنکس کو از این یک جرعه نوشید مر او را کعبه و زمزم نباشد

«عطار»

چنان با نیک و بد سرکن که بعد از مردنت عرفی مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند

«عرفی»

طواف و سعی حرم عشق نیاورده بجای تشنه زمزم آن چاه زنخدان گشتم

«آنندراج»

نظاره در تو چشم ملایک، که چشم تو دیده جمال کعبه و زمزم فشان شده

«خاقانی»

زان زمزمه‌ای شنید گوشم کاورد چو زمزمی بجوشم[۴۶۶]

«نظامی»


صفا و مروه

صفا و مروه از نشانه‌های دین خدا و سعی میان آن دو، یکی از ارکان حج بیت الله الحرام است.

حج گزارانی که برای حج و یا انجام عمره به مکه مکرّمه می‌آیند در این جایگاه مقدّس پای نهاده، با مجسّم نمودن سعی هاجر، و در تأسی به روش رسول خدا ـ ص ـ هفت مرتبه فاصله میان این دو کوه را با قصد قربت می‌پیمایند.

نوشتاری که در پیش روی دارید «معنای لغوی صفا و مروه»، «پیشینه تاریخی آن»، «اهمیت صفا و مروه از دیدگاه قرآن و روایات» و «مستحبات سعی» را مورد بررسی قرار داده است.

صفا و مروه در لغت

«صفا» در لغت به معنای سنگ سخت و صافی است که با خاک و شن مخلوط نباشد.

مبرد گفته است: صفا سنگی را گویند که گل و خاک در آن نباشد.[۴۶۷]و طریحی در مجمع البحرین گوید: صفا اگر مفرد آورده شود به معنای سنگ، و اگر بصورت جمع استعمال شود به معنای سنگ نرم است. صاحب تفسیر کشف الاسرار نیز می‌نویسد: صفا سنگ سپید سخت باشد; یعنی صافی که در آن هیچ خلطی از خاک و گل و غیر آن نباشد. و مروه سنگی باشد سیاه و سست و نرم که زود شکسته شود.

طریحی درباره مروه نیز گفته است: «المَرْو»، سنگ سفید برق دار[۴۶۸] را گویند که با آن آتش روشن می‌کنند، مفرد آن «مَرْوَه» است و بدین سان «مروه» را در مکه، مروه نامیده‌اند.[۴۶۹]

در لغت نامه دهخدا به نقل از نزهة القلوب نیز آمده است: «گویند که صفا و مروه نام مردی و زنی بوده است که در زمان جاهلیت در خانه کعبه زنا کردند، حق تعالی ایشان را سنگ گردانید»[۴۷۰] لیکن این نقل را هیچیک از منابع روایی و تاریخی تأیید نمی‌کند. و قبل از این حادثه، و در زمان حضرت ابراهیم ـ ع ـ این دو کوه، به نام‌های صفا و مروه شناخته شده، و نام آنها در


کتب تاریخ آمده است.

هم اکنون صفا و مروه، علم برای دو کوهی است که در ضلع شرقی مسجدالحرام در محلی به نام مسعی و با فاصله‌ای حدود ۳۹۵ متر رو در روی یکدیگر قرار گرفته است.

پیشینه تاریخی

کوه‌های صفا و مروه تا قبل از هبوط حضرت آدم ـ ع ـ به زمین، پیشینه تاریخی دارد. امام صادق ـ ع ـ در رابطه با نامگذاری این دو کوه فرموده‌اند:

«صفا را صفا نامیدند، بدان جهت که آدمِ برگزیده بر آن فرود آمد، پس برای این کوه نامی از اسم آدم را انتخاب کردند خداوند ـ عزوجل ـ می‌فرماید: «ان الله اصطفی آدم و نوحاً...» و حوّا بر مروه فرود آمد و مروه را مروه نامیدند; زیرا زن بر آن فرود آمد پس نامی از مرأه برای این کوه برگزیدند.[۴۷۱]

لیکن شهرت این دو کوه از زمان حضرت ابراهیم ـ ع ـ به بعد است آنگاه که آن حضرت همراه با هاجر و اسماعیل به مکه آمده، آنان را در کنار حجر جای داد و خود به شام بازگشت. عبدالله بن عباس این داستان را چنین نقل کرده است:

چون میان مادر اسماعیل و ساره همسر دیگر ابراهیم ـ ع ـ کدورت پیش آمد، ابراهیم ـ ع ـ مادر اسماعیل و اسماعیل را که کودک شیرخواری بود،


همراه خود به مکه آورد، هاجر مشک آبی داشت که از آن می‌نوشید و به کودک خود شیر می‌داد و هیچگونه زاد و توشه‌ای همراه او نبود، سعید بن جبیر می‌گفته است: ابن عباس در حالی که به نقطه‌ای میان زمزم و صفا اشاره می‌کرد چنین ادامه داد که: ابراهیم ـ ع ـ آن دو را کنار خاربنی (درختچه‌ای) که بالاتر از منطقه چاه زمزم قرار داشت نشاند و سپس خود سوار بر مرکب خویش شد و به بیرون مکه حرکت کرد، مادر اسماعیل از پی او حرکت نمود و تا منطقه کداء او را دنبال کرد سپس پرسید او و پسرش را به عهده چه کسی وامی گذارد؟ ابراهیم ـ ع ـ فرمود: به خدای ـ عزّوجلّ ـ می‌سپارم. مادر اسماعیل گفت: خوشنود و راضی هستم و در حالی که کودک را در آغوش داشت برگشته و زیر آن خاربن نشست و کودکش را کنار خویش نهاد و مشک آب خود را آویخت و از آن می‌آشامید و کودک را شیر می‌داد تا آن که آب مشک تمام و شیر پستان او هم خشک شد، کودک به سختی گرسنه شد و به خود می‌پیچید. مادر بیم کرد که اسماعیل بمیرد و اندوهگین شد و با خود گفت چه بهتر که از پیش او بروم تا شاهد مرگ او نباشم!

ابن عباس گوید: مادر اسماعیل بالای کوه صفا رفت که به اطراف مشرف شود، به این امید که شاید در صحرا کسی را ببیند و سپس به کوه مروه نگریست و گفت خوب است میان این دو کوه آمد و شد کنم تا اگر کودک بمیرد شاهد مرگ او نباشم. و سه یا چهار بار میان آن دو کوه آمد و شد کرد، در دره میان صفا و مروه چیزی جز ریگ و شن نبود سپس کنار فرزند آمده، او را بر همان حال دید و بیشتر اندوهگین شد و کنار کوه صفا بازگشت و باز همچنان میان صفا و مروه آمد و شد کرد تا آن که هفت بار این فاصله را پیمود.

ابن عباس می‌گفته است: پیامبر فرمودند: به همین جهت سعی میان صفا مروه معمول شد و مردم میان آن سعی می‌کنند. مادر بازگشت و کودک خویش را به همان حال دید که بر خود می‌پیچید، ناگاه صدایی شنید، نگریست و کسی را ندید، گفت: صدای تو را شنیدم، اگر خیری پیش تو هست مرا یاری کن و به فریادم رس، در این هنگام جبرئیل ـ ع ـ برای او آشکار شد، مادر اسماعیل از پی او به راه افتاد و جبرئیل با پای خود به محل چاه زمزم کوفت و از همانجا آب بر روی زمین آشکار شد. ابن عباس افزوده است که پیامبر فرمودند: مادر اسماعیل مقداری خاک و شن بر گرد آن ریخت که مبادا پیش از آن که مشک را بیاورد و از آب پرکند، آب به زمین فرو شود و نیز فرمودند: اگر مادر اسماعیل چنان نمی‌کرد چشمه روانی می‌شد.

ابن عباس در دنباله گفتار خود چنین گفته که مادر اسماعیل مشک خود را آورد و آب برداشت و آشامید و پستانش پر شیر شد و پسرش را شیر داد.[۴۷۲]

ابراهیم ـ ع ـ آن گاه که همراه با هاجر به طرف مکه می‌آمد، جبرائیل نیز او را همراهی می‌کرد. طبری در این زمینه می‌نویسد:

خداوند ـ عزوجل ـ به ابراهیم وحی کرد که سوی مکه رود، آن هنگام در مکه خانه‌ای نبود و او هاجر و پسرش را به مکه برد. طبری سپس به نقل از مجاهد ادامه می‌دهد:

وقتی خدای ـ عزّوجلّ ـ محل خانه و حدود حرم را به ابراهیم نشان داد


وی بیرون آمد و جبرئیل نیز با او بود، به هر دهکده‌ای که رسیدند می‌پرسید «اینجاست» و جبرئیل می‌گفت «برویم» تا به مکه رسیدند که خارستانی بود و مردمی به نام عمالیق در بیرون مکه و اطراف آن، به جای خانه مقر داشتند. یک بلندی سرخرنگ خاکی بود، ابراهیم به جبریل گفت: «اینجا باید بگذارمشان»؟ جبریل گفت: «بله» و آنها را به محل حجر جای داد و در آنجا فرود آورد و به هاجر، مادر اسماعیل، گفت که سایبانی بسازد و گفت «خدایا من نسل خویش را به دره‌ای بی کشت، به نزدیک بیت الحرام تو نهادم.» آنگاه پیش کسان خود به شام بازگشت و آنها را به نزدیک خانه به جا گذاشت.[۴۷۳]

آنگاه که چشمه زمزم جوشید، جبرائیل به هاجر گفت: بر مردم این دیار از تشنگی بیم مدار که این چشمه برای نوشیدن مهمانان خداست و نیز گفت: «زود باشد که پدر این طفل بیاید و برای خدا، خانه‌ای بسازند» و محل خانه را نشان داد.[۴۷۴]

ابراهیم ـ ع ـ با پشت سر نهادن فراز و نشیب‌های بسیار، از طرف خداوند فرمان یافت تا خانه توحید را بنا کند و توحیدیان را برای حج گزاری فراخواند «و أذِّن فی النّاس بالحج یأتوک رجالاً و علی کلّ ضامر یأتین من کلّ فجٍّ عمیق.»[۴۷۵] آنگاه جبرائیل از طرف خداوند چگونگی اعمال حج را به ابراهیم ـ ع ـ آموخت.

محمد بن اسحاق می‌گوید: چون ابراهیم خلیل الرحمان از ساختن


بیت الله الحرام آسوده شد، جبرئیل پیش او آمد و گفت: هفت بار بر کعبه طواف کن و او همراه اسماعیل هفت دور طواف کرد و در هر دور طواف، آن دو به تمام گوشه‌های کعبه دست می‌کشیدند و چون طواف پایان یافت هر دو پشت مقام ابراهیم دو رکعت نماز گزاردند، در این هنگام جبرائیل همراه او برخاست و تمام اعمال حج را از سعی میان صفا و مروه، منا، مشعر و عرفات را به او آموخت...[۴۷۶]

ابن عباس گوید: نخستین کسی که میان صفا و مروه دوید مادر اسماعیل بود.[۴۷۷] و به دنبال هفت مرتبه آمد و شد هاجر بین صفا و مروه، سعی سنّت شد[۴۷۸] و اولین بار ابراهیم خلیل همراه با فرزندش اسماعیل این سنّت الهی را انجام دادند.[۴۷۹]

بدنبال ابراهیم، پیامبران دیگر نیز، پس از انجام طواف و خواندن نماز در پشت مقام، به مسعی آمده، سعی صفا و مروه می‌کردند:

مجاهد گفته است:

موسی برای انجام حج به مکه آمده، گرد خانه خدا طواف کرد و سپس هنگامی که مشغول سعی میان صفا و مروه بود از آسمان آوای سروشی را شنید که می‌گفت: ای بنده من، من همراه توام، و موسی به سجده درافتاد...[۴۸۰]


رفته رفته با سیطره بت پرستی بر حجاز، و نفوذ افکار جاهلی در میان مردم، سعی صفا و مروه نیز حالت اصلی خود را از دست داد. داستان عبرت آموز آن را ازرقی به نقل از محمد بن اسحاق اینگونه نقل کرده است:

«چون جرهمیان در منطقه حرم طغیان و سرکشی کردند، مردی از ایشان با زنی وارد کعبه شد و با او درآمیخت و گفته شده است داخل کعبه او را بوسید و آن دو به صورت سنگ مسخ شدند. نام مرد اساف پسر بغاء[۴۸۱] بود و نام زن نائله دختر ذئب، آن دو مجسمه را از کعبه بیرون آوردند، یکی را در کوه صفا و دیگری را در کوه مروه نهادند و منظور اصلی آن بود که مردم عبرت بگیرند و از امثال آن کارها خودداری کنند و ببینند بر سر آن دو چه آمده است. این وضعیت همچنان در روزگاران ادامه داشت تا آن که اندک اندک هرکس که بر کوه صفا و یا مروه می‌ایستاد، به آن دو دست می‌کشید. این دو مجسمه رفته رفته به صورت دو بت در آمده، مورد پرستش واقع شدند، چون عمرو بن لُحَیّ سالار مکه شد به مردم فرمان داد آن دو را پرستش کنند و به آنان دست بکشند و به مردم گفت: کسانی که پیش از شما بودند آن دو را می‌پرستیدند و همین گونه بود تا قصی بن کلاب پرده دار کعبه و سالار مکه شد


و آن دو بت را از کنار صفا و مروه برداشت، یکی را کنار کعبه و دیگری را کنار زمزم نهاد و گفته شده است هر دو را کنار زمزم نهاد و کنار آن دو قربانی می‌شد. مردم دوره جاهلی از کنار اساف و نائله که عبور می‌کردند به آن دو دست می‌کشیدند و طواف کننده به کعبه، نخست به بت اساف دست می‌کشید و چون از طواف فارغ می‌شد کنار نائله می‌آمد و به آن دست می‌کشید و این کارها همچنان ادامه داشت تا آن که روز فتح مکه پیامبر ـ ص ـ آن دو را با بت‌های دیگر شکست.»[۴۸۲]

آن دسته از مشرکان که بت منات را می‌پرستیدند از آن رو که بت‌های دیگری به نام‌های «نهیک» و «مُطعم الطَّیر» در صفا و مروه بود، لذا سعی صفا و مروه را انجام نمی‌دادند و فقط برای بت منات قصد حج می‌کردند و در مراسم حج، سرهای خویش را کنار آن می‌تراشیدند.[۴۸۳]

ابن اسحاق می‌گوید: عمرو بن لحیّ بت «نهیک مجاورالریح» را بر کوه صفا و بت «مطعم الطیر» را بر روی مروه قرار داده بود.[۴۸۴]

این بت‌ها همچنان بر روی کوه صفا و مروه قرار داشت تا آن گاه که در سال هفتم از هجرت پیامبر بزرگوار اسلام ـ ص ـ برای انجام «عمرة القضا»[۴۸۵]


به مکّه آمدند. امام صادق ـ ع ـ فرموده‌اند: رسول خدا ـ ص ـ به مشرکان فرمود: تا بت‌ها را از صفا و مروه بردارند و آنان نیز چنین کردند و آن حضرت میان صفا و مروه سعی نمود لیکن پس از آن که طواف رسول الله ـ ص ـ پایان یافت، مشرکان بار دیگر آنها را بر روی صفا و مروه نصب کردند. یکی از صحابه رسول خدا ـ ص ـ که عمل سعی را انجام نداده بود نزد آن حضرت آمده اظهار داشت: قریش بار دیگر بت‌ها را در صفا و مروه نصب کرده و من نیز هنوز سعی را انجام نداده‌ام، سپس این آیه نازل شد: «انّ الصفا و المروة من شعائر الله فمن حج البیت أو اعتمر فلا جناح علیه أن یطّوّف بهما.»[۴۸۶]

بدنبال نزول این آیه و در حالی که بت‌ها را در صفا و مروه نهاده بودند، مسلمانان سعی می‌کردند تا آن گاه که پیامبر ـ ص ـ حج گزارد و بت‌ها را برداشت.[۴۸۷]

صفا و مروه در قرآن

در سوره بقره آمده است:

«ان الصفا و المروة من شعائر الله فمن حج البیت او اعتمر فلاجناح علیه ان یطّوف بهما و من تطّوع خیراً فانّ الله شاکرٌ علیم.»[۴۸۸]

«همانا صفا مروه از شعائر و نشانه‌های خداوند است پس هرکس حج خانه خدا و یا عمره را انجام دهد، گناهی بر او نیست که بر آن


دو طواف کند (و سعی صفا و مروه انجام دهد) و هرکس به میل خود نیکی کند بداند خداوند ]در برابر آن نیکی[سپاسگزاری داناست.»

می‌توان گفت مفسران شیعه و سنّی در شأن نزول این آیه اتفاق نظر داشته و آنچه گذشت را دلیل نزول آیه «ان الصفا و المروة...» می‌دانند.

برخی از یاران پیامبر ـ ص ـ گمان می‌کردند با وجود بت‌ها بر روی کوه صفا و مروه، موحّدان باید صحنه را خالی نموده، سعی را ترک کنند لیکن خداوند با فرستادن وحی، به آنان آموخت تا حضور خود را در «مسعی» حفظ نموده، رفته رفته زمینه را برای نابودی بت و بت پرستی فراهم سازند. سرانجام نیز چنین شد وگرچه پیامبر ـ ص ـ در سال هفتم هجرت نتوانست بت‌ها را از روی دو کوه صفا و مروه بردارد، لیکن در فتح مکّه آن بت شکن سترگ، بت‌ها را برای همیشه برداشت و از آن زمان تاکنون پیروان آئین پاک پیامبر ـ ص ـ در موسم حج سعی صفا و مروه را انجام و نغمه توحید سر می‌دهند و این شعار دینی را زنده نگه می‌دارند.

اهمیت صفا و مروه

سعی رکنی از ارکان حج است، اگر حاجیان عمداً آن را ترک کنند حج آنان باطل می‌باشد. ابن حمزه می‌نویسد: «من ترک السعی متعمداً بطل حجّه»; آن کس که سعی را عمداً انجام ندهد حج وی باطل است، و اگر سهواً آن را ترک کند در صورتی که در مکه به یاد آورد، باید سعی کند، و اگر پس از خروج از مکه متوجه شود، در صورتی که می‌تواند برگردد، باید مراجعت نموده سعی

کند، و اگر توان بازگشت ندارد به دیگری نیابت دهد تا از طرف او سعی را انجام دهد.[۴۸۹]

ابن ادریس حلی می‌گوید:

سعی بین صفا و مروه رکنی از ارکان حج است، پس کسی که آن را عمداً ترک کند، حجّی برای او نیست.[۴۹۰]

ابی الصّلاح حلبی در الکافی،[۴۹۱]علاءالدین حلبی در «اشارة السبق الی معرفة الحق»،[۴۹۲] محقق حلّی در «شرایع» و «مختصر النافع»،[۴۹۳] علاّمه در «قواعد الاحکام»،[۴۹۴] شهید اوّل در «اللمعة الدمشقیه»[۴۹۵] و تعداد بسیاری از فقهای بزرگ شیعه سعی را رکن حج دانسته‌اند.

مرحوم شیخ طوسی نیز در نهایه سعی صفا و مروه را امری واجب دانسته که ترک عمدی آن موجب بطلان حج است.[۴۹۶]

در مناسک حج حضرت امام خمینی ـ قدس سره ـ نیز آمده است: سعی مثل طواف، رکن است و حکم ترک آن از روی عمد یا سهو چنان است که در طواف گذشت[۴۹۷] و در بحث طواف فرموده‌اند: طواف از ارکان عمره ]حج [


است و کسی که آن را از روی عمد ترک کند تا وقتی که فوت شود وقت آن، عمره او باطل است چه عالم به مسأله باشد و چه جاهل.[۴۹۸]

بیشتر فقهای اهل سنت نیز، سعی را رکن حج می‌دانند:

سعی نزد شافعی‌ها رکنی از ارکان حج است، و مشهور در مذهب مالکی نیز این چنین است و بسیاری از حنابله نیز بر همین عقیده‌اند. لیکن حنفی‌ها سعی را، رکن ندانسته،[۴۹۹] بلکه آن را واجب می‌دانند و معتقدند اگر کسی تمامی یا بیشتر اشواط سعی را بدون عذر ترک نموده به شهر خود مراجعت نماید باید قربانی کند، لیکن حج او صحیح است.[۵۰۰]

و اگر تعداد کمی از اشواط سعی را ترک کرده، باید برای هر شوط نصف صاع از گندم یا یک صاع از جو و یا خرما را کفاره بدهد، امّا اگر سعی را بخاطر عذری ترک کند، چیزی بر او نیست.[۵۰۱]

صفا و مروه و اهمیت آن در روایات

مستکبران و زورمندان را رسم بر این است که در روی زمین، متکبرانه گام برداشته، هنگام راه رفتن به دیگران فخرفروشی می‌کنند. این کسان هنگام انجام اعمال و مناسک حج آن گاه که به مسعی گام نهاده، گاهی آرام و گاهی نیز هروله کنان فاصله میان صفا و مروه را طی می‌کنند، حالت نخوت و غرورشان شکسته شده، در درون احساس حقارت و زبونی می‌کنند.


ابابصیر گفته است از امام صادق ـ ع ـ شنیدم که فرمود: هیچ قطعه زمینی نزد خداوند از محل سعی دوست داشتنی تر نیست; زیرا خداوند هر سلطه گر ستیزه جوئی را در آن، خوار و ذلیل می‌نماید.[۵۰۲]

معاویة بن عمار نیز گفته است: امام صادق ـ ع ـ فرمود: هیچ پرستشگاهی نزد خداوند تبارک و تعالی محبوبتر از مکان سعی نیست، زیرا که خداوند در این مکان هر ستمکار گردنکشی را حقیر و زبون می‌کند.[۵۰۳]

آنان که مخلصانه در مسعی قدم می‌گذارند، بهره‌های معنوی فراوانی نصیبشان خواهد شد. پیامبر ـ ص ـ به مردی از انصار فرمود: آنگاه که میان صفا و مروه سعی کنی، نزد خداوند پاداش آن که پیاده از شهرش به مکه آمده، و نیز پاداش آن کس که هفتاد بنده مؤمن را آزاد کرده، خواهی یافت.[۵۰۴]

امام سجّاد ـ ع ـ نیز فرمود: ملائکه سعی کنندگان میان صفا و مروه را شفاعت کنند، شفاعتی که مورد قبول قرار می‌گیرد.[۵۰۵]

به پا داشتن یاد خدا

پیامبر خدا ـ ص ـ فرمود: انداختن سنگ به جمره‌ها، و سعی بین صفا و مروه برای بپا داشتن یاد و ذکر خداوند بلند مرتبه، تشریع گردیده است.[۵۰۶] بر این اساس در مسعی، حج گزاران با شیطان در ستیزند، و با برداشتن گام‌های


بلند، خویشتن را از ابلیس می‌رهانند. امام صادق ـ ع ـ فرمود: آن گاه که ابراهیم سعی می‌نمود، ابلیس بر او درآمد، جبراییل ابراهیم را فرمان داد تا تندتر حرکت نموده، از ابلیس بگریزد و پس از آن هروله در سعی سنت شد.[۵۰۷]

لیکن متأسفانه این جایگاه رفیع و بلندمرتبه، که برای اقامه یاد خدا ایجاد شده است، در برخی زمان‌ها توسّط تعدادی از عناصر بی فرهنگ و دور از خدا، با معصیت و نافرمانی حق آلوده می‌گردید.

در پیشینه تاریخی سعی چنین آمده که برخی اهالی مکه در شب ۲۷ ماه رجب از هر سال، عمره انجام داده، آن را به ابن زبیر نسبت می‌دادند، و در چنین شبی زنان برای انجام عمره زینت کرده، به خود عطر زده، شب هنگام همراه با مردان در مسعی اجتماع می‌کردند آن گاه آتش زیادی روشن کرده، ودر پرتو نور آن به پوشیده رویان و اهل حرم نگاه کرده، محرماتی از این قبیل را مرتکب می‌شدند.[۵۰۸]

البته از آنجا که در گذشته، مسعی فاقد چراغ بوده، مردها در روز و زنان در شب سعی می‌کرده‌اند و این سنت از دوره جاهلی به یادگار مانده است; زیرا در آن زمان، تمامی قبایل غیر از قبیله حُمْس، مردانشان در روز و زنانشان در شب طواف می‌کردند.[۵۰۹]

برخی از پیروان مالک بن انس معتقدند که باید بانوان شبانه سعی کنند


زیرا در شب محفوظ ترند.[۵۱۰]

برخی از شافعی‌ها نیز می‌گویند: اگر زنان در شب و در حال خلوت سعی کنند مستحب است در مکانی که مردان هروله می‌کنند آنان نیز تندتر راه بروند و اگر در روز سعی می‌کنند جایز است لباس خود را روی صورت کشیده، و یا در پوشش کامل سعی کنند و از دو کوه صفا و مروه نیز بالا نروند. لیکن مالکی‌ها معتقدند بالا رفتن آنان از دو کوه صفا و مروه، هنگام خلوت مانع ندارد.[۵۱۱]

اختلاط مرد و زن در طواف و سعی، تا قبل از خالد بن عبدالله قسری وجود داشته، و هر چند در یک مورد آمده است که روزی عمر بن خطاب وارد مسجدالحرام شد و به مردی که همراه با زنان مشغول طواف بود، تازیانه زد.[۵۱۲]لیکن در زمان عبدالملک آن گاه که عبدالله قَسْری از سوی او والی مکه شد، دستور داد نزد هر رکنی مأمورانی تازیانه بدست ایستاده، میان مردان و زنان فاصله ایجاد می‌کنند.[۵۱۳]

مالک بن انس نیز در مدونه گفته است: زنان باید پشت صفوف مردان طواف کنند.[۵۱۴]

صفا و مروه به روایت تاریخ

محلّی که امروزه مسعی در آن قرار گرفته، در صدر اسلام خانه‌های


برخی از اهالی مکه بود، امّا بر روی دو کوه صفا و مروه هیچگونه بنا و پلکانی نبوده است تا آن که عبدالصمد بن علی[۵۱۵] در حکومت ابوجعفر منصور، پله‌های صفا و مروه را ساخت و نخستین کسی که در صفا و مروه ساختمان کرد و پس از آن با آهک آن را سپید و بندکشی نمود مبارک طبری به روزگار حکومت مأمون بود.[۵۱۶]

نافع گفته است: عبدالله بن عمر چون از کوه صفا پایین می‌آمد به طریق معمولی راه می‌رفت تا به در خانه بنی عباد می‌رسید از آنجا تا کوچه‌ای که از آن به مسجد می‌روند و میان خانه ابن ابی حسین و خانه دختر قرظه قرار دارد را، کندتر از دویدن و تندتر از راه رفتن معمولی، حرکت می‌کرد و پس از آن نیز تا هنگامی که از کوه مروه بالا می‌رفت عادی راه می‌رفت.

در زمان مهدی عباسی، مسعی در واقع داخل محوطه امروز مسجدالحرام بود و خانه‌ها و منازل مردم در جایی قرار داشت که امروز مسعی است، برای رفتن به صفا، از مسجد نخست وارد وادی می‌شدند و سپس از کوچه تنگی می‌گذشتند و از میان خانه‌هایی که در فاصله صفا و وادی بود عبور می‌کردند، خانه محمد بن عباد بن جعفر در لبه و کنار مسجد بود و کنار مناره‌ای که به سوی وادی قرار دارد و شانه مسعی بر آن است، و وادی هم در جای امروز مسجدالحرام بود.[۵۱۷]

و چون کعبه در وسط مسجدالحرام نبود لذا مهدی اقدام به تخریب


قسمتهای اطراف مسجد کرد و در سال ۱۶۷ خانه‌ها را خریدند و خراب کردند. بیشتر خانه ابن عباد بن جعفر عایذی ویران شد... آنچه در این توسعه به مسجدالحرام افزوده شد از جای دیوار آن زمان تا دیوار کنونی نود ذراع است، قبلاً پهنای مسجد از کنار رکن یمانی تا کنار دیوار و خیابانی که پیوسته به دره و صفا بود چهل و نه و نیم ذراع بود.[۵۱۸]

در زمان معتضد، تمامی دره، و مسعی و اطراف مسجد را، خاک برداری کردند و او برای این کار مال فراوانی اختصاص داد.[۵۱۹]

ابومحمد خزاعی می‌گوید: چون مسجد و مسعی و دره و راه را در سال ۲۸۱ در دوره خلافت معتضد آب گرفت، پلکان بیشتری از آنچه ازرقی نوشته است[۵۲۰] آشکار شد و در تمام درهایی که به دره گشوده می‌شد دوازده پله وجود داشت.

از آن زمان تاکنون نیز تحولاتی در بنای مسعی رخ داده است:

در سال ۸۰۲ فرج بن برقوف و در سال ۱۲۹۶ سلطان عبدالحمید دوم پادشاه عثمانی، پله‌های صفا و مروه را مرمت کردند. دو نشانه و ستون سبز را سودون محمدی در سال ۳۴۷ مرمت کرد و اطراف آن قندیلهایی برای روشنایی آویخت، خیابان اصلی میان صفا و مروه سرگشوده بود حسین بن علی در سال ۱۳۴۱ قمری آن را سرپوشیده کرد و چون گرد و خاک حاجیان را آزار داد به روزگار عبدالعزیز در سال ۱۳۵۴ هجری قمری کف آن سنگ فرش


شد.[۵۲۱]

مسعی همچنین در درون دره واقع شده، و قسمتی از آن نیز محل عبور سیلاب بوده است. ابن جُریج می‌گوید: جعفر بن محمد ـ ص ـ برای من از قول پدرشان از جابر بن عبدالله نقل فرمود که ضمن بیان چگونگی حج پیامبر ـ ص ـ می‌گفته است: چون از کوه صفا پایین آمدند به شیوه معمول حرکت فرمودند و همین که به کف دره رسیدند تند حرکت کردند و چون به سوی دیگر دره رسیدند باز به شیوه معمولی حرکت فرمودند.[۵۲۲]

پیامبر ـ ص ـ در مسعی

ابن جریج می‌گوید: جعفر بن محمد از پدرش از جابر بن عبدالله نقل می‌فرمود که ضمن بیان چگونگی حج گزاردن پیامبر ـ ص ـ می‌گفته است: پیامبر پس از آن که طواف کردند بلافاصله در مقام ابراهیم دو رکعت نماز گزاردند سپس کنار حجرالاسود آمده، آن را استلام کردند و فرمودند: همانا اکنون نخست کاری را انجام می‌دهیم که خداوند به شروع آن فرمان داده است. و وقتی به سوی صفا بیرون شدند، این آیه را تلاوت فرمودند: «ان الصفا و المروة من شعائرالله.»[۵۲۳]

عطاء نیز گفته است: پیامبر از در بنی مخزوم به سوی صفا رفته و به مقداری که بسیار نبود از کوه صفا و مروه بالا رفتند و از آنجا خانه کعبه دیده


می‌شد و البته در آن زمان این بنای مسجد نبوده است. ابن جریج می‌گوید: به عطاء گفتم آیا برای تو وصف کرده‌اند و گفته‌اند که میزان بالا رفتن پیامبر تا کجای صفا و مروه بوده است؟ گفت: نه همین قدر گفته‌اند که مقدار کمی از کوه بالا رفته‌اند. گفتم اکنون چگونه باید انجام داد؟ گفت: همانگونه اندکی باید بالا رفت. گفتم: آیا آن قدر بالا بروم که خانه کعبه را ببینم؟ چند بار گفت: نه، ضرورت ندارد مگر این که خودت بخواهی و این بر تو واجب نیست و به من خبر نرسیده است که پیامبر ـ ص ـ در کوه مروه تا محل سنگ سپید بالا رفته باشند و همین قدر گفته‌اند که اندکی از کوه صفا و مروه بالا رفته‌اند. ابن جریج می‌گوید کسی از عطاء پرسید آیا برای کسی که میان صفا و مروه سعی می‌کند جایز است که از هیچکدام بالا نرود و کنار آن‌ها بایستد؟ گفت آری به جان خودم چیزی برای او نیست. ابن جریج می‌گوید: عطاء می‌گفت در صفا و مروه لازم است روبروی کعبه قرار بگیری و روی به آن کنی و از این چاره نیست، پس از رسول خدا ـ ص ـ پیروان آن حضرت نیز هنگام سعی ابتدا از کوه صفا قدری بالا رفته و پس از آن سعی را آغاز می‌کردند. ابن جریج در این باره می‌گوید:

پسر طاووس کیسانی از پدرش نقل کرده که او هیچگاه بالا رفتن از کوه صفا و مروه را رها نمی‌کرده و از آن دو چندان بالا می‌رفته است که کعبه را ببیند و آن گاه رو به قبله می‌ایستاد، و باز از قول نافع نقل می‌کند که عبدالله بن عمر چون به سوی کوه صفا می‌رفت، نخست از آن چندان بالا می‌رفت تا خانه کعبه برای او آشکار شود. و روبروی آن می‌ایستاد و در تمام حج‌ها و عمره‌های خود چنان می‌کرد و روی صفا هر دو پای خود را قرار می‌داد و هیچگاه به

اندازه دو قدم معمولی بالاتر نمی‌رفت، وی در تمام حج‌ها و عمره‌های خود روی صفا ومروه می‌ایستاد وبه خداسوگند چنین تصورمی کنم که اوپیامبر ـ ص ـ را دیده است که روی آن دو کوه ایستاده است. گوید عبدالله بن عمر معمولاً در سمت راست مروه می‌ایستاد و هیچگاه تا حدود سنگ سپید بالا نمی‌رفت.[۵۲۴]

مسروق بن اَجْدع گوید: عبدالله بن مسعود عمره می‌گزارد، نخست حجرالاسود را استلام کرد سپس از سمت راست طواف خود را شروع کرد سه دور از طواف خود را تندتر و چهار دور را با شیوه معمولی طی کرد سپس کنار مقام ابراهیم آمد و دو رکعت نماز گزارد و باز کنار حجرالاسود آمد و آن را استلام نمود و به سوی صفا حرکت کرد، بر لبه کوه صفا ایستاد و لبیک گفت. گفتم ای ابوعبدالرحمن، برخی از یاران شما، از تلبیه و لبیک گفتن در این جا منع می‌کنند. گفت من به تو می‌گویم این کار را بکن، این لبیک و لااله الاالله گفتن پاسخی است که موسی ـ ع ـ در این جا به فرمان خداوند داده است، و چون کنار وادی رسید شروع به هروله کرد و می‌گفت: «ربّ اغفر و ارحم انّک انت الأعزّ الأکرم»; (پروردگارا! بیامرز و رحمت فرمای همانا که تو عزیزترین و بخشنده‌ترین هستی).

دری که رسول خدا ـ ص ـ از آن وارد مسعی شدند ابتدا به نام در «بنی عبد بن کعب» نامیده می‌شد لیکن پس از آن، به علّت آن که میان این قبیله و قبیله بنی عبد شمس جنگ و درگیری رخ داد،آنها به محلّه بنی سهم کوچ کردند و پس از آن به در بنی مخزوم معروف شد.[۵۲۵]


فاصله صفا تا مروه

فاصله صفا تا مروه هفتصد و شصت و شش و نیم ذراع است که مساحت هفت بار آمد و شد میان آن دو، پنج هزار و سیصد و شصت و پنج و نیم ذراع است.[۵۲۶]

همچنین به گفته ازرقی:

فاصله میان حجرالاسود تا صفا دویست و شصت و دو ذراع و هیجده انگشت است، و فاصله میان مقام ابراهیم ـ ع ـ تا آن در مسجد که از آن، برای رفتن به صفا بیرون می‌روند یکصد و شصت و چهار و نیم ذراع است و فاصله


میان آن در تا وسط صفا، یکصد و دوازده و نیم ذراع است، صفا دارای دوازده پله سنگی است و از وسط صفا تا کنار نشانه مسعی ـ که همان کناره مناره است ـ یکصد و چهل و دو و نیم ذراع است، نشانه به صورت ستون استوانه شکلی است که بلندی آن سه ذراع است و کنار مناره ساخته شده و از زمین چهار ذراع بلندتر و کاشی کاری شده است، بالای آن لوحی به بلندی یک ذراع و هیجده انگشت و پهنای یک ذراع قرار دارد و با آب طلا بر آن چیزی نوشته شده است و بالای آن یک طاق از چوب ساج قرار دارد. فاصله میان این نشانه که کناره مناره است تا نشانه سبز رنگ که بر در مسجد نصب است و از آنجا باید هروله کرد، یکصد و دوازده ذراع است و هروله فقط میان همان دو نشانه صورت می‌گیرد. بلندی نشانه‌ای که در مسجد نصب شده ده ذراع و چهارده انگشت است. شش ذراع آن به صورت استوانه‌ای سپید رنگ است و بالای آن استوانه‌ای به بلندی دو ذراع و بیست انگشت و سرپوشیده از کاشی سبز است. بالای آن لوحی به بلندی یک ذراع و هیجده انگشت قرار دارد و با آب طلا بر آن چیزی نوشته شده است. فاصله میان نشانه‌ای که بر در مسجد است تا مروه، پانصد و نیم ذراع است مروه پانزده پلکان دارد و فاصله میان صفا و مروه هفتصد و شصت و شش و نیم ذراع است، فاصله میان نشانه در مسجد تا نشانه دیگر که روبروی آن و کنار خانه عباس بن عبدالمطلب قرار دارد، سی و پنج و نیم ذراع است که در واقع پهنای مسعی است، فاصله میان نشانه کنار خانه عباس تا نشانه‌ای که کنار خانه ابن عباد و روبروی نشانه‌ای است که کنار مناره نصب شده است و طول وادی آن دو، یکصد و بیست و یک ذراع است.[۵۲۷]


هم اکنون مسعی بصورت سالن سرپوشیده‌ای به طول ۵/۳۹۴ متر و عرض ۲۰ متر به شکل زیبایی در دو طبقه ساخته شده که ارتفاع طبقه اوّل «۱۲ متر» و ارتفاع طبقه دوم «۹ متر» می‌باشد، روی پشت بام آن نیز دیواره‌ای گذاشته‌اند و برخی از اهل سنت آنجا سعی می‌کنند. در میانه مسعی نیز دو راه باریک ساخته‌اند که هر یک با دیواره کوتاهی از یکدیگر جدا شده، که افراد معذور روی چرخ نشسته و در داخل آن که یکی به طرف صفا و دیگری بطرف مروه است آنها را حرکت داده، سعی کنند.

مسعی حدود ۱۶ در دارد که تمامی آنها در سمت شرقی مسجدالحرام قرار گرفته است.

علاوه بر پله‌های عادی، پله‌های برقی نیز گذاشته‌اند که به وسیله آن، حجاج به طبقه فوقانی منتقل می‌شوند. در طبقه دوّم نیز حجاج می‌توانند از دو دربی که به بیرون حرم راه دارد، خارج شوند.

برای پیشگیری از خطرات احتمالی سیل، در زیر مسعی، کانالی به عرض «۵ متر» و ارتفاع «۶/۴ متر» احداث گردیده که آب را به سمت بیرون هدایت نموده، مانع ایجاد خرابی در مسعی می‌شود.[۵۲۸]

مستحبات سعی

آن گاه که حج گزار اراده سعی کند، مستحب است کنار حجرالاسود آمده، آن را استلام نماید، سپس به سوی چاه زمزم رفته از آب آن بیاشامد و در صورت امکان، با آن غسل کند. و اگر می‌تواند مقداری از آب زمزم را به بدن


خود بریزد و سپس از دربی که مقابل حجرالاسود قرار دارد وارد مسعی شود.

ابن زهره (۵۱۱ ـ ۵۸۵ هـ . ق.) پس از بیان مطلب فوق می‌افزاید: از مستحبات سعی آن است که با طهارت به سوی کوه صفا آمده، از آن بالا برود، سپس به طرف کعبه بایستد، و هر یک از «الله اکبر»، «الحمدلله» و «لااله الا الله» را هفت مرتبه بگوید و پس از آن این دعا را سه بار بخواند:

«لا اِلهَ الاّ الله وحدهُ لاشریک له، لَهُ الْمُلْکَ وَ لَهُ الْحَمْدُ یُحْیی و یُمیتُ و هُوَ حَیٌّ لایَمُوتُ بِیَدِهِ الْخَیْرِ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شئ قدیر.»

سپس بر پیامبر ـ ص ـ و خاندان او درود فرستاده، سوره قدر را بخواند و بگوید:

«اللّهُمَّ اِنّی أسألک العَفْوَ والعافیةَ والیَقینَ فی الدُّنْیا وَالآخِرَةِ، اللّهُمَّ اغْفِرلی کُلَّ ذَنْب اَذْنَبْتُهُ وَ اِنْ عُدْتُ فَعُدْ عَلَیَّ بالْمَغْفِرةِ اِنَّکَ اَنْتَ الغَفُورُ الرَّحیمُ. اللّهُمَّ اَظِلَّنی بِظِلِّ عَرْشِکَ یَوْمَ لاظِلَّ اِلاّ ظِلُّکَ، أللهُمَّ، اسْتَعْمِلْنی بِطاعَتِکَ وَ طاعِةِ رَسُولِکَ وتوفَّنی علی مِلَّته واحْشُرنی فی زُمْرتِهِ، اللّهُمَ آتِنا مِنْ فَضْلِکَ وَ اَوْسِعْ عَلَیْنا مِنْ رِزْقِک و بارِکْ لَنا فی الاَهْلِ والْمالِ اللّهُمَّ ارْحَمْ مَسیرَنا اِلَیْکَ مِنَ الْفَجِّ الْعَمیقِ و آتِنا مِنْ لُدُنْکَ رحْمَةً نَسْتَغْنی بِها عَنْ رَحْمَة مَنْ سِواکَ اللّهُمَّ صَلِّ علی محمَّد و آله واغْفِرلی و لِوالِدَیَّ ولجمیع المؤمنین.»[۵۲۹]

در من لایحضره الفقیه علاوه بر آنچه گذشت، آمده است:

از کوه صفا بالا رفته، به کعبه نگاه کند و خداوند را حمد و ثنا بگوید و نعمت‌ها و خوبی‌هایی که خداوند به او ارزانی داشته را به یاد آورد و سه مرتبه


بگوید: «اللهم انّی اسألک العفو والعافیة والیقین فی الدنیا و الآخرة.»

سپس سه مرتبه این دعا را بخواند: «اللهم آتنا فی الدنیا حسنة و فی الآخرة حسنة و قنا عذاب النار» و پس از آن هر یک از الحمدلله، الله اکبر، سبحان الله، لااله الا الله، استغفرالله و اتوب الیه و صلوات بر پیامبر ـ ص ـ و آل او را یکصد مرتبه بگوید و پس از آن این دعا را بخواند:

«یا من لایخیب سائلُهُ و لایُنْفَدُ نائلهُ، صَلّ علی محمَّد و آل محمّد، واَعِذْنی منَ النّار بِرحْمتک.»

«ای آن که درخواست کننده ات محروم نمی‌ماند، و مایه بخشش او پایان نپذیرد، بر محمد و دودمان او درود فرست و مرا به بخشایندگی ات از آتش نجات ده.»

و سپس هر چه دوست دارد از خداوند درخواست نماید.[۵۳۰]

آن گاه از کوه صفا فرود آمده مقابل کعبه بایستد و بگوید:

«اللهم اِنی اعوذبک من عذاب القبر و فتنته و غربته و وحشته و ظلمته و ضیقه و ضنکه اللهم اَظّلنی فی ظلّ عَرْشِکَ یَوْمَ لا ظِلَّ اِلاّ ظِلُّکَ.»

سپس این دعا را بخواند:

«یا ربَّ العَفو یا مَنْ اَمَرَ بالعَفوِ، یا مَنْ هُوَ اَولی بالعَفوِ، یا مَن یُثیبُ عَلَی العَفو، العفَو، العفوَ، العفوَ، یا جوادُ یا کریمُ، یا قریبُ یا بعیدُ، اُرْدُدْ عَلَیَّ نِعْمَتکَ واسْتَعْمِلْنی بِطاعَتِکَ وَ مَرْضاتِکَ.»


آنگاه با آرامش و وقار گام برداشته تا به مناره رسد،[۵۳۱] از اینجا شتابان وبا گامهایی بلند حرکت کند ]هروله کرده[ و بگوید:

بِسْمِ اللهِ والله اکبَرُ، اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد و آلِ مُحَمَّد، اللّهُمَّ اغْفِرْ وارْحَمَ وَ تجاوَزْ عَمّا تَعْلَمْ، اِنّکَ اَنْتَ الاَْعَزُّ الاَکْرَمُ، واهْدِنی لِلَّتی هِیَ اَقْوَمُ، اللّهُمَّ اِنَّ عَمَلی ضَعیفٌ فَضاعِفْهُ لی، وَ تَقَبَّلْ مِنّی، اللّهُمَّ لَکَ سَعیی و بِکَ حَوْلی و قُوَّتی فَتَقَبَّل عَمَلی یا مَنْ یَقْبَلُ عَمَلَ الْمتّقین.»

سپس در جایی که در گذشته کوی عطاران بوده و هم اینک با چراغی سبز رنگ مشخص شده است، هروله را قطع کند، و با آرامش وجود و وقار گام بردارد و بگوید:

«یاذا المنِّ و الطَّوْلِ والْکَرَمِ والنَّعْماءِ والْجُودِ صَلِّ عَلی مُحَمَّد و آل مُحمَّد واغْفِرلی ذُنُوبی اِنَّهُ لایَغفرُ الذُّنُوبَ اِلاّ اَنْتَ یا کَریمُ.

به مروه که رسید، از آن بالا رفته، روبروی کعبه بایستد و همان دعا را که بر فراز صفا خوانده اینجا نیز بخواند، و حاجات خود را از خداوند بخواهد ودر دعای خود بگوید:

«یا مَنْ اَمَرَ بِالعَفْو، یا مَنْ زیَّنَ العَفْوَ، یا مَنْ یُثْیبُ عَلَی العَفْوِ، یا مَنْ یُحِبُّ الْعَفْوَ، یا مَنْ یُعْطی عَلَی الْعَفْوِ، یا مَنْ یَعْفُو عَلَی الْعَفْوِ، یا رَبَّ الْعَفْوِ الْعَفْوَ، الْعَفْوَ، الْعَفْوَ.»

و به درگاه خداوند ـ عزّوجلّ ـ گریه و لابه کند، و اگر نتواند گریه کند، حالت گریه بخود بگیرد و بکوشد تا اشک هر چند به اندازه سر مگسی از چشمانش جاری شود، و در دعا کوشش کند، و آن گاه از مروه فرود آمده به


سوی صفا حرکت کند و در هر مکان همان را که در شوط اوّل انجام داده تکرار نماید.[۵۳۲]

برخی از مستحبات سعی که بدان اشارت رفت را اهل سنت نیز آورده‌اند، لیکن شافعی‌ها معتقدند: خواندن قرآن میان صفا و مروه از ادعیه افضل و برتر است.[۵۳۳]


سرزمین عرفات

در فاصله حدود ۲۱ کیلومتری شهر مکّه، سرزمین مقدّسی است با پیشینه تاریخی دیرینه که نامش عرفات است. حاجیان پس از پوشیدن لباس احرام، برای انجام حج تمتع، راهی آنجا شده و از ظهر روز نهم ذیحجه تا غروب آفتاب، در این سرزمین وقوف می‌کنند و به دعا و نیایش می‌پردازند تا خدای رحمان، به آنها رحمت آورده بار دیگر اجازه ورود به حرم را به آنان عطا نماید.

تشنگان معرفت، وعارفان عاشق، برای حضور در عرفات، شور و شوق فراوان از خود نشان داده، برای همنشینی با حضرت صاحب الأمر ـ ارواحنا لتراب مقدمه الفداء ـ که همه ساله در این موقف حضور دارند، سر از پای نمی‌شناسند.

نوشتاری که در پیش روی دارید، عرفات را در ابعاد گوناگون مورد بررسی قرار داده است:

عرفات در لغت

عَرَفاتْ، از ریشه عَرَفَ گرفته شده و به گفته راغب: بیانگر شناخت آثار اشیاء همراه با تفکّر و تدبّر است.[۵۳۴] این کلمه اسمی مفرد است که در لفظ به صورت جمع آمده، لیکن جمع بسته نمی‌شود. و شاید دلیل آن تفکیک ناپذیری اماکن بوده، و با این استعمال گوئی هر جزئی از این سرزمین را عرفه دانسته‌اند.[۵۳۵]

فرّاء گفته است: عرفات اگر چه به صورت جمع آمده، لیکن معرفه است و دلیل معرفه بودن اش نیز آن است که الف و لام بر آن داخل نشود.[۵۳۶]

اخفش نیز گفته است: عرفات بدان جهت منصرف است که تاء را به منزله یاء و واو در مُسْلِمین و مُسلِمُون، و تنوین را به منزله «نون» قرار داده‌اند و آنگاه که به صورت اسم استعمال گردد، اعراب آن به همان حال باقی می‌ماند.[۵۳۷]

جوهری همچنین گفته است: این گفته مردم «نَزَلْنا عَرَفَةَ» و عرفه بصورت مفرد آمده، این استعمال همچون «مُوَلَّد» است و عربی خالص و محض نمی‌باشد.[۵۳۸]

نامگذاری عرفات

در این که چرا عرفات را بدین اسم خوانده‌اند، اختلاف نظر وجود دارد:


۱ ـ برخی گفته‌اند: آدم و حوا پس از رانده شدن از بهشت و فرود آمدن بر زمین، در این سرزمین یکدیگر را ملاقات نموده، همدیگر را شناختند; از این رو آنجا را عرفات نامیده‌اند.[۵۳۹]

۲ ـ گروهی دیگر عقیده دارند: از آن رو این سرزمین را عرفات گویند که مردم در آن به گناهان خود اعتراف می‌کنند.[۵۴۰]

۳ ـ امام صادق ـ علیه السلام ـ (در روایتی طولانی) پس از بیان ماجرای فرود آمدن آدم ـ ع ـ در عرفات و همراهی نمودن جبرئیل با ایشان، فرمودند:

«جبرئیل به آدم گفت: هنگامی که خورشید غروب کرد، هفت مرتبه به گناه خود اعتراف کن و هفت مرتبه نیز توبه و طلب آمرزش نما. و آدم چنین کرد، پس آنجا عرفات نامیده شد; زیرا آدم در آن، به گناه خود اعتراف نمود و برای فرزندان او نیز سنت شد که ]در این سرزمین[ به گناهان خود اعتراف کرده، از خداوند آمرزش بخواهند، همانگونه که آدم چنان کرد ...»[۵۴۱]

در روایتی دیگر، معاویة بن عمار گفته است: از امام صادق ـ ع ـ پرسیدم: چرا عرفات را عرفات نامیده‌اند؟ فرمود: جبرائیل همراه با ابراهیم روز عرفه بیرون شد، پس به هنگام غروب آفتاب، به ابراهیم گفت: ای ابراهیم به گناهت اعتراف کن و مناسک خود را بشناس، پس عرفات نامیده شد بخاطر گفته جبرئیل که گفت: «اعتراف کن» و او اعتراف کرد.[۵۴۲]


۴ ـ دیگری گفته است: از آن جهت که حاجیان در این سرزمین با یکدیگر آشنا می‌شوند، این روز را روز «عرفه» و این سرزمین را «عرفات» نام نهاده‌اند.[۵۴۳]

۵ ـ و نیز گفته‌اند: چون عرفات سرزمینی مقدس و با عظمت است، آن سان که گویی با بوی خوش آنجا را عطرآگین نموده‌اند، لذا عرفاتش نامیده‌اند.[۵۴۴]

۶ ـ برخی را نیز عقیده بر آن است که: چون یکی از معانی «عِرْف» صبر و بردباری است و حاجیان برای رسیدن به عرفات و وقوف در آن رنج و زحمت فراوانی را متحمّل می‌شوند، بدین جهت این مکان را عرفات نامیده‌اند و در تأیید این نظر، شعری را نقل کرده‌اند که:

قُل لابن قیس أخی الرقیات *** ما أحسن العِرْفَ فی المصیبات![۵۴۵]

۷ ـ و سرانجام گفته‌اند: چون جبرئیل مناسک حج را به ابراهیم خلیل الرحمان آموخت و وی را نسبت به عرفه آگاه ساخت، آن گاه به او گفت: أَعَرفت؟ و ابراهیم پاسخ داد: آری. از این رو آنجا را عرفات نامیده‌اند.[۵۴۶] از مجموع آنچه گفته شد شاید بتوان گفت اعتراف به گناه که در وجه تسمیه دوّم و سوّم آمده و امام صادق ـ ع ـ نیز مهر تأیید بر آن نهاده‌اند، بهترین دلیل نامگذاری این سرزمین مقدّس به «عرفات» است.


پیشینه تاریخی عرفات

بر اساس گزارش تاریخ، پیشینه این نام و این سرزمین، به زمان حضرت آدم ـ ع ـ می‌رسد، آن گاه که او و همسرش حوّا از بهشت رانده شده و پس از مدّتی یکدیگر را در این سرزمین یافتند و از همین رو، برخی این دیدار را علّت نامگذاری این نقطه از زمین، به «عرفات» دانسته‌اند.[۵۴۷]

از آن پس و بدنبال تشریع حج، وقوف در عرفات بعنوان امری واجب مطرح شد.[۵۴۸]

لیکن شهرت این سرزمین، از زمان حضرت ابراهیم ـ ع ـ به بعد است.

تا قبل از پیدایش زمزم، به دلیل وجود چاه‌های آب در اطراف عرفات برخی قبایل، چون جرهمیان، این منطقه را بعنوان محلّ سکونت خود برگزیده بودند.

مرحوم مجلسی ـ قدس سره ـ نوشته است:

«... جرهمیان تا قبل از پیدایش زمزم در عرفات و ذی المجاز سکونت داشتند، پس از آن که، بواسطه پرواز مرغان، از وجود آب در مکه آگاه شدند، رفته رفته به مکه آمده، و کنار زمزم را برای سکونت خود برگزیدند.[۵۴۹]

لیکن با پر شدن چاه زمزم به وسیله جرهمیان و کمبود آب در مکّه و وجود منابع آب در اطراف عرفات، و هموار بودن زمین در این منطقه، بار


دیگر گروهی از مردم، به این سرزمین آمده، به ایجاد نخلستان و کشت و زرع پرداختند. برخی در آنجا ساکن شده، و برخی دیگر نیز به صورت فصلی و مقطعی به این مکان می‌آمدند. مدّتی بعد، آب چاه‌های موجود در عرفات را به مکّه منتقل و مردم از آن بهره می‌گرفتند.

ازرقی به نقل از ابن عباس می‌نویسد:

چون قریش در سرزمین مکه ساکن شدند و جمعیت آنان زیاد شد، کمیِ آب برای آنان مشکل ایجاد کرد، در نتیجه، در مکه چاه‌هایی حفر شد، مُرَّة بن کعب بن لؤی، چاهی به نام رُمْ حفر کرد که محل آن در وادی عُرَنه و نزدیک عرفات قرار داشت.[۵۵۰]

همچنین چاه «روا» در بیرون مکه و در صحراهای کنار عرفات قرار داشته است، اعراب هم در آن روزگار اطراف مکه ساکن بوده‌اند.[۵۵۱]

بشاری در گزارش خود از عرفات می‌نویسد:

«عرفات روستایی است که در آن کشتزارها و سبزه زارها و مزارع خربزه وجود دارد و مردم مکه در آنجا خانه‌های زیبایی دارند که روز عرفه در آن فرود می‌آیند.»[۵۵۲] (توضیح در صفحه بعد ـ نکـ : نقشه شماره ۱)

البته یاقوت حموی مکان این روستا را در فاصله دو مایلی، از موقف کنونی، می‌داند.[۵۵۳] آنچه مسلم است این است که در این منطقه اشخاصی


سکونت داشته و بدین جهت آنان را عَرَفی می‌نامیده‌اند. زَنفَل بن شداد عَرَفی از جمله این کسان است. عاص بن وائل نیز در این منطقه خانه داشته و سعید بن مسیب هنگام گذر از کنار آن شنید که خواننده‌ای این اشعار را می‌خواند:

تضوّعَ مسکاً بطنُ نعمانَ اذ مَشَتْ *** بِه زینبٌ فی نسوة عَطِرات

پس پاهایش را بر زمین کوبید و گفت: به خدا سوگند این از چیزهایی است که شنیدنش لذّتبخش است:

و لیست کأخری أَوسعَتْ جیبَ دِرعها *** و اَبدَتْ بنانَ الکفّ لِلجَمَراتِ

و حَلَّت بنانُ المسک وحْفاً مرجَّلا *** علی مثل بدر لاح فی الظّلمات

و قامت تراءی یومَ جمع فأفْتَنتْ *** برؤیتها مَنْ راح من عرفات[۵۵۴]

اینک از خانه‌ها و مزارع در عرفات، هیچگونه اثری باقی نمانده است. لیکن در چند سال گذشته دولت عربستان، درختان زیادی در عرفات کاشته، که با رشد آنها، همه ساله بر زیبایی این سرزمین افزوده می‌شود، در طول سال نیز اهالی مکه بعنوان تفریح به آنجا آمده، از سایه درختان و منظره زیبای آن بهره می‌گیرند.

حدود عرفات

اگر منطقه عرفات را به صورت کمانی در نظر بگیریم، اطراف قوس این کمان را رشته کوه‌هایی فرا گرفته است که وتر آن وادی عُرَنَه است.

عرفات از طرف شمال شرقی محدود است به کوه اسمر که آن را


«جبل سَعْد» نیز می‌گویند، و از مشرق به کوه أشهب که آن را «مِلْحه» نیز خوانند و ارتفاعش از قبلی کمتر است، و از جنوب به سلسله کوهی که مرتفع‌ترین آن را «ام الرضوم» نامند، از قسمت شمال غربی و مغرب نیز محدود است به وادی عرنه. که تمامی این مناطق از آن قریش بوده است.[۵۵۵]درون موقف نیز کوهی قرار دارد که حجاج از آن بالا رفته، دعا می‌خوانند، این کوه در کتابهای تاریخی به نام‌های «جبل الرحمه»، «قُرَین»، «الال» ـ به کسر و فتح الف ـ و «نابت» نامیده شده است.[۵۵۶] و در میان مشاعر، تنها عرفات بیرون حرم واقع شده است.

اَلال یا جبل الرحمه

فرزند هشام برای انجام حج به حجاز آمده ابتدا به مدینه وارد شد، در آنجا نامه‌ای از پدرش هشام بن عبدالملک به دستش رسید که در آن نوشته بود: «قِفْ بالنّاس علی اَلال» نامه را خواند ولی از این عبارت چیزی نفهمید. کسی را نزد زهری فرستاد و او را خواست و معنای جمله را از او پرسید، وی نیز نتوانست پاسخ دهد، ولی گفت: جوانی از عراق برای تحصیل به اینجا آمده شاید او بداند.» بدنبال وی ـ که ابوبکر هُذَلی بود ـ فرستاد ابوبکر هُذلی آمد و فرزند هشام با او قضیّه را در میان نهاده نظرش را جویا شد، پاسخ داد: «اَلال» همان کوهی است که در عرفات واقع شده و مردم بر روی آن وقوف می‌کنند. زهری پرسید: آیا شاهدی بر گفتارت داری؟ گفت: آری، سپس این شعر را، که نابغه ذُبیانی سروده، خواند:


بمُصْطَبِحات من أضاف و ثَبْرة *** یُرِدْنَ ألالا سَیْرُهن التَدافُعُ

«سوگند به بانوان نگهبانی شده، از کوهستان لصاف و دشت ثبره، که کوه الال را زیارت می‌کنند و حرکت آنان چنان است که یکدیگر را کنار می‌زنند (در حال کوچ کردن هستند).»

هشام را این سخن خوش آمد و برای او دعا کرد و پول و لباس به وی بخشید.[۵۵۷]

در نقلی آمده است که: رسول خدا ـ ص ـ در عرفات بر «نابت»، روبروی کوهی که اَلال نامیده می‌شود، و کنار کوه مسلم و راه شنزار پیاده روان، بین دو صخره‌ای که نَبْعه و نُبَیْعه اش نامند، وقوف فرمود.[۵۵۸]

جبل الرحمه که آن را اِلال نیز گویند ـ به کسر همزه و تخفیف ـ نام جایی است که فرشتگان از آنجا به یاری سپاه اسلام آمدند و در طرف دست چپ به سوی الصفرا قرار دارد.[۵۵۹]

وقوف در عرفات

تا آنجا که تاریخ گواهی می‌دهد، در تمامی اعصار، پیروان ادیان


آسمانی که فریضه حج برای آنان تشریع شده بود، به هنگام حج، در عرفات وقوف می‌کردند در دوره جاهلی نیز، گروهی از جرهمیان با تأسی به ابراهیم خلیل و اسماعیل ـ علیهماالسلام ـ خانه کعبه را محترم داشته، گرد آن طواف می‌کردند و حج و عمره را بجای آورده، در عرفات و مشعر وقوف می‌کردند.[۵۶۰]لیکن برخی قبائل قریش و ساکنان مکه، بر اساس پاره‌ای اندیشه‌های غلط وبا این که عرفات را از مشاعر شمرده و وقوف در آن را از اعمالی می‌دانستند که در حج بر اساس دین ابراهیم باید انجام پذیرد، بدعتهایی را به وجود آوردند واز وقوف در عرفات خودداری کردند.[۵۶۱]

ازرقی می‌گوید:

محمد بن جبیر بن مطعم از قول پدرش نقل می‌کند که می‌گفته است: روز عرفه شترم را گم کردم، به جستجوی آن برآمدم، به صحرای عرفات رسیدم و دیدم رسول خدا ـ ص ـ آنجا وقوف کرده‌اند و همراه مردم هستند، گفتم این مردی قرشی و حمسی است چرا از حرم بیرون آمده است. ـ قریش خود را احمسی، ـ حمسی; یعنی «کسی که در آیین خود استوار است» نامگذاری کرده بودند ـ و معمولا از حرم بیرون نمی‌رفتند و می‌گفتند ما اهل خداییم و از حرم بیرون نمی‌رویم و حال آن که دیگر مردم در عرفات وقوف می‌کردند و این همان قول خداوند است که فرمان داد: آن را رها کنند و چنین فرمان داده است: «ثم افیضوا مِن حیث افاض الناس»;«پس بازگردید از آنجا که بازگشتند مردم.»[۵۶۲]


ازرقی افزوده است: حمسی‌ها به جای عرفات بر کناره حرم و کنار کوه نمره که در دره مأزمین قرار دارد وقوف کرده، شب عرفه را آنجا می‌گذراندند و روز عرفه را در منطقه اراک که از بخشهای کوه نمره است زیر سایه وقوف می‌کردند و از آنجا به منطقه مزدلفه می‌رفتند ...[۵۶۳]

سفیان می‌گوید: شیطان پیش قریش آمد و به آنان گفت: شما اگر از منطقه حرم بیرون روید اعراب نسبت به حرم بی رغبت می‌شوند و بدینگونه آنان را از این کار بازمی داشت، سفیان همچنین از حُمَید بن قیس از مجاهد نقل می‌کند که پیامبر ـ ص ـ تمام سالهایی را که در مکه بودند و هنوز هجرت نفرموده بودند، همراه مردم در عرفات وقوف می‌کردند و با قریش وقوف نمی‌فرمودند.[۵۶۴]

سعید بن عبدالله راوندی (م۵۷۳ هـ . ق.) گفته است:

قریش در جاهلیت به عرفات نمی‌آمدند و می‌گفتند ما از حرم خارج نمی‌شویم، آنها روز عرفه و شب عید را در مشعرالحرام وقوف می‌کردند، اما دیگر مردم حج گزار، روز عرفه را در عرفات وقوف داشتند، همانگونه که ابراهیم و اسماعیل و اسحاق ـ علیهم صلوات الله ـ عمل می‌کردند، پس خداوند فرمان داد تا مسلمانان روز عرفه در عرفات وقوف کنند و هنگام غروب آفتاب به سوی مشعر کوچ کنند: «ثم افیضوا مِن حیث أفاض الناس» کوچ از عرفات ممکن نیست مگر پس از وقوف یا بودن در آن.[۵۶۵]


سرزمین آمرزش و پذیرش دعا

یکی از مهمترین بهره‌هایی که حج گزاران می‌توانند از سفر معنوی حج بگیرند، آمرزش گناهان است. در روز نهم ذیحجه، حاجیان از هر دیاری آمده و در عرفات اجتماع نموده‌اند، با دعا و گریه و راز و نیاز به درگاه بی نیاز الهی، پاکی از آلودگی‌های گذشته را طلب می‌کنند.

این سرزمین جایگاهی است که پیامبران از آدم گرفته تا نبی خاتم محمد بن عبدالله ـ ص ـ و از اوصیای آن حضرت; علی بن ابی طالب تا مهدی موعود ـ علیهماالسلام ـ در آنجا حضور داشته و دارند، و شیوه دعا کردن و بهره برداری از چنین روز ارزشمندی را به دیگران و بخصوص پیروانشان آموخته‌اند. این سرزمین میعادگاه عاشقان و عارفان است و کدام عارفی است که در عرفات، دعای پر محتوا و زیبای عرفه امام حسین ـ ع ـ را بخواند و تحت تأثیر آنهمه عشق و زیبایی و معرفت قرار نگیرد؟

در روایات درباره آمرزش گناهان در عرفات، به حدّی سخن گفته‌اند که همراه با شنیدن نام عرفه و عرفات، مغفرت و رحمت الهی در ذهن‌ها متجلّی می‌شود، به برخی از این روایات توجه خوانندگان گرامی را معطوف می‌دارم:

علی ـ ع ـ فرمود: آن گاه که در حجة الوداع، رسول خدا ـ ص ـ حج گزارد، در عرفات وقوف کرد، سپس رو به مردم کرده، سه مرتبه فرمود: خوش آمدید فرستادگان خداوند، کسانی که اگر درخواست کنند به آنان عطا شود و فردای قیامت در پاداش هر درهم یک هزار حسنه، دریافت دارند. سپس فرمود: ای مردم آیا بشارتتان ندهم؟ گفتند: آری ای رسول خدا. فرمود: هنگامی که غروب این روز ـ عرفه ـ فرا رسد، خداوند در برابر ملائکه به وقوف کنندگان در

عرفات مباهات کرده، می‌فرماید:

]فرشتگان من![ به بندگان و کنیزان من بنگرید که از گوشه و کنار زمین، ژولیده موی و غبارآلوده، بسوی من آمده‌اند، آیا می‌دانید چه می‌خواهند؟ فرشتگان گویند:

پروردگارا! از شما آمرزش گناهانشان را می‌طلبند.

خداوند فرماید: شما را به شهادت می‌گیرم، همانا من اینها را آمرزیدم. پس از مکانی که در آن وقوف کرده‌اید، آمرزیده و پاک باز گردید.[۵۶۶]

علی ـ ع ـ فرمود: «از رسول خدا ـ ص ـ سؤال شد: کدامین یک، از عرفاتیان گناهکارترین اند؟ فرمود: کسانی که از عرفات بازمی گردند و گمان می‌کنند خدا آنان را نبخشیده است.»[۵۶۷]

پیامبر ـ ص ـ فرمود: «برخی گناهان است که جز در عرفات بخشیده نشود.»[۵۶۸]

حسین بن علی ـ ع ـ فرمود: «مردی یهودی خدمت پیامبر ـ ص ـ آمده گفت: ای محمّد ... از ده سخن که خداوند هنگام مناجات در بقعه مبارک به موسی عنایت نمود از شما می‌پرسم ـ تا آن که گفت ـ ای محمد از هفتمین آن خبر ده که چرا خداوند مردم را به وقوف در عرفات پس از عصر فرمان داد؟ پس پیامبر ـ ص ـ فرمود: بدان جهت که بعد از عصر ساعتی است که آدم پروردگار خویش را عصیان کرد پس خداوند بر پیروان من وقوف و گریه و دعا


را در بهترین جایگاه ـ که همین عرفات است ـ واجب گردانید و پذیرش دعا را بعهده گرفت و آن ساعت که از عرفات کوچ کنند، همان ساعتی است که آدم کلماتی را از خداوند دریافت کرد و توبه نمود، که همانا او توبه پذیر و مهربان است. یهودی گفت: راست گفتی ای محمد، پس ثواب کسی که در عرفات ایستاده، دعا کند و به درگاه خدا زاری نماید چیست؟ پیامبر فرمود: سوگند به آن کس که مرا به حق ـ بشارت دهنده و بیم دهنده ـ به رسالت برانگیخت، همانا برای خداوند در آسمان هفت در است: باب توبه، باب رحمت، باب تفضل، باب احسان، باب جود، باب کرم، و باب عفو، هیچکس در عرفات حاضر نمی‌شود مگر آن که براحتی از این درب‌ها وارد شده، این خصلت‌ها را از خداوند می‌گیرد ... و برای خدا یکصد رحمت است که تمامی آنها را بر اهل عرفات نازل می‌گرداند. و آنگاه که از عرفات برمی گردند، خداوند آن فرشتگان را به رهایی عرفاتیان از زیر بار گناه و واجب شدن بهشت برای آنان، گواه می‌گیرد، و هنگام بازگشت از عرفات ندا دهنده‌ای صدا می‌زند که: خداوند شما را آمرزید، شما مرا راضی کردید و من نیز از شما راضی شدم. آن یهودی گفت: راست گفتی ای محمد! ...»[۵۶۹]

در نقل دیگری آمده است:

«آنانکه در عرفات وقوف می‌کنند، در حقیقت پیش روی خدا ـ بین یدی الله ـ وقوف کرده‌اند.»[۵۷۰]

ابونصر بزنطی از حضرت رضا ـ ع ـ وآن حضرت به نقل از امام باقر ـ ع ـ


آورده است: هیچ انسانی نیست ـ خوب یا بد ـ که بر کوه‌های عرفات وقوف کرده و خدا را بخواند، مگر آن که خداوند دعای او را مستجاب نماید. آدم خوب در نیازهای دنیا و آخرت و آدم بد در کار دنیا.»[۵۷۱]

امام صادق ـ ع ـ فرمود: «هیچ مرد مؤمنی، از اهل هر روستا و شهری که باشد، در عرفات وقوف نکند جز آن که خداوند اهالی مؤمن آن محل را ببخشاید و هیچ مرد مؤمنی از خانواده‌ای با ایمان، در عرفات وقوف نکند مگر آن که خداوند مؤمنان از آن خاندان را بیامرزد.»[۵۷۲]

از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده که پیامبر فرمود: «آمرزش بر اهل عرفات در همان لحظه حرکت و لحظات آغازین روز عرفه نازل می‌شود، آنگاه شیطان بر سر خویش خاک ریخته، شیون و زاری می‌کند پس دیگر شیاطین گرداگرد او جمع شده می‌گویند: تو را چه شده است؟! می‌گوید: مردمی که در مدت شصت و هفتاد سال نابودشان کردم در یک چشم به هم زدن آمرزیده شدند[۵۷۳] ـ مرادِ شیطان حاجیانی هستند که در عرفات حاضر شده‌اند ـ .»

پیامبر ـ ص ـ فرمود: «کسی که گوش و چشم و زبانش را در روز عرفه نگهدارد، خداوند او را از عرفه تا عرفه دیگر حفظ می‌کند.»[۵۷۴]

ابن عباس مقدّمه‌ای در رابطه با حدیث فوق آورده که: فضل بن عباس ـ درعرفات ـ کنار رسول خدا ـ ص ـ ایستاده بود و به زنان نگاه می‌کرد،


پیامبر ـ ص ـ چشم او را برگردانید و فرمود: امروز روزی است که اگر کسی گوش و چشم و زبانش را جز از حق، نگهدارد، گناهش آمرزیده می‌شود.»[۵۷۵]

ابن عباس گفته است: «همانا خداوند به اهل عرفه ـ حاجیان ـ در برابر اهل آسمان فخر می‌کند.»[۵۷۶]

ازرقی نیز می‌نویسد: پیامبر ـ ص ـ فرمود: «امّا وقوف تو در شامگاه عرفه، همانا خداوند متعال به آسمان دنیا فرود می‌آید و سپس به شما، بر فرشتگان مباهات می‌کند و می‌فرماید: اینان بندگان منند که پریشان موی و خاک آلوده از راه‌های دور و دره‌های ژرف، به امید رحمت من، به درگاه من آمده‌اند. اگر خطاهای ایشان به شمار ریگها و قطره‌های باران و موج و خاشاک دریاها باشد، هر آینه بخشیدم ...»[۵۷۷]

ابن عباس گفت: «پیامبر ـ ص ـ را در غروب روز عرفه در عرفات دیدم که دستهایش را تا سینه بالا آورده دعا می‌کرد همانگونه که مسکین از دیگران غذا طلب می‌کند.»[۵۷۸]

در روایتی آمده که: بیشترین دعای رسول خدا ـ ص ـ روز عرفه این بود: «لا اله الاّ الله وحده لا شریک له، له الملک و له الحمد، و هو علی کل شیء قدیر.»[۵۷۹]


عبید الله بن کُریز نیز گفت: «رسول خدا ـ ص ـ فرمود: برترین دعا، دعای روز عرفه است.»[۵۸۰]

همچنین رسول خدا ـ ص ـ فرمود: «هیچ روزی شیطان کوچکتر، حقیرتر، و خشمگین تر از روز عرفه دیده نشده است، و این بخاطر آن است که خداوند رحمتش را نازل کرده، و از گناهان بزرگ ـ مگر آنچه که در روز بدر دیده شد ـ می‌گذرد.»[۵۸۱]

رسول خدا ـ ص ـ روز جمعه در عرفات مشغول خواندن نماز عصر بودند که شخصی به نام کلب خواست از مقابل آن حضرت عبور کند، ناگهان افتاد و مرد. چون نماز آن حضرت پایان یافت، فرمود: کدامین یک از شما کلب را نفرین نمود؟ مردی پاسخ گفت: من او را نفرین کردم. پیامبر ـ ص ـ فرمود: در ساعتی دعا کردی که هیچ مؤمنی در آن ساعت دعا نمی‌کند، مگر آن که خداوند مستجاب می‌نماید.

دعا این بود: «لا اله الا الله الحلیم الکریم، لا اله الا الله العلی العظیم، سبحان الله رب السماوات السبع و الارض، رب العرش العظیم، و الحمد لله ربّ العالمین.»[۵۸۲]

اهمیت عرفات بحدی است که در روایت آمده: «الحج عرفه»; «حج، عرفه است»، البته این بدان معنا نیست که دیگر اعمال حج، کم اهمیت است!


بلکه این روایت، حجاج بیت الله الحرام را به مهمترین رکن حج که عرفه است هدایت می‌کند و شاید دلیل این اهمیت، همان نقشی باشد که عرفات در آمرزش گناهان دارد که انسانهای گنه کار وارد آنجا شده و بخشوده شده خارج می‌گردند.

روزه گرفتن در عرفات

در برخی روایات فریقین، از روزه گرفتن روز عرفه نهی گردیده که شاید علّت آن، سر حال بودن و با نشاط بودن هنگام دعا و نیایش است; زیرا انسان روزه دار، در آن سرزمین ـ و خصوصاً در هوای گرم ـ حال دعا پیدا نمی‌کند. رسول خدا ـ ص ـ نیز روز عرفه را روزه نمی‌گرفت و خلفا و برخی اصحاب با تأسی به آن حضرت، از روزه گرفتن در این روز خودداری می‌کردند.[۵۸۳]

شیخ کفعمی در مصباح فرموده: مستحب است روزه گرفتن در روز عرفه، برای کسی که در دعا خواندن ضعف پیدا نکند.[۵۸۴] و این خود مؤید آن است که کراهت روزه بدان جهت است که انسانها برای دعا خواندن، حال و نشاط داشته باشند.

دعاهای حسین بن علی ـ علیهماالسلام ـ و امام سجاد در روز عرفه از ادعیه بسیار مهم و حاوی نکات ارزشمند و تکان دهنده ایست.

بشر و بشیر فرزندان غالب اسدی گفته‌اند: در پسین روزِ عرفه، در عرفات، خدمت حسین بن علی ـ علیهماالسلام ـ بودیم، آن حضرت از خیمه


خود بیرون آمده، با گروهی از اهل بیت و فرزندان و یارانشان با نهایت خضوع و خشوع، در طرف چپ کوه (جبل الرحمه) ایستاده، روی بطرف کعبه نمود، آنگاه دستها را تا مقابل صورت بالا گرفت و مانند مسکینی که طلب غذا می‌کند، شروع به خواندن دعا نمود:

«الحمد لله الذی لیس لقضائه دافع، ولا لعطائه مانع ...»[۵۸۵]

در دعای چهل و هفتم صحیفه سجادیه نیز، راز و نیاز امام سجاد ـ ع ـ در روز عرفه آمده است.

حضور رسول خدا در عرفات

جابر بن عبدالله ـ رض ـ گفته است: رسول خدا ـ ص ـ نماز ظهر، عصر، مغرب، عشا و صبح را در منا خوانده، سپس تا طلوع خورشید صبر نموده، آنگاه حرکت کرده به عرفات آمدند و در خیمه‌ای که برای آنحضرت در نَمِره زده بودند، فرود آمدند.[۵۸۶]

ابوالولید نیز از پدر بزرگش، از مسلم بن خالد، از ابن جُریج نقل می‌کند که از عطاء پرسیدم پیامبر ـ ص ـ روز عرفه کجا منزل اختیار فرمودند؟ گفت: در نمره،(۳) جایی که خلفا فرود می‌آیند، کنار سنگ بزرگی که در دامنه کوه است


۳ ـ نَمِره، نام کوهی کوچک و کم ارتفاع در قسمت پایانی، حدود شرقی حرم است که در غرب مسجد عرفه واقع شده است و بدینجهت اطراف این کوه را نمره نام نهاده‌اند. عاتق بن غیث بلادی، اودیة مکة المکرمه، ص۱۱۵ ـ معجم البلدان، ج۷، ص۳۶۲

و هنگامی که به عرفات می‌روی سمت راست تو قرار می‌گیرد و بر همان سنگ بزرگ، پارچه‌ای می‌بستند و پیامبر ـ ص ـ زیر سایه آن بودند.[۵۸۷]

مرحوم صدوق در مقنع گفته است:

آنگاه که به عرفات آمدی، در نَمِرَه نزدیک مسجد، خیمه زن، که رسول خدا ـ ص ـ نیز همین جا خیمه زد، سپس غسل کن و نماز ظهر و عصر را باهم بخوان تا برای دعا فرصت کافی داشته باشی; زیرا که روز عرفه، روز دعا و درخواست از خداوند است.[۵۸۸]

پیامبر ـ ص ـ تا نزدیکی اذان ظهر نزد مسجد ابراهیم در نمره ماند، سپس حرکت کرده به نزدیکی جبل الرحمه آمد و آنجا وقوف کرد.

ازرقی می‌نویسد:

محلّ وقوف پیامبر ـ ص ـ در شامگاه روز عرفه، میان کوه‌های نبعه و نبیعه و نابت و کنار زمین گسترده‌ای، که پشت جایگاه وقوف امام و سالار حج می‌باشد، بوده است، و کنار بریدگی کوه نابت، از سلسله جبالی که امروز معروف به الالْ است، وقوف فرموده‌اند. این قسمت در سمت چپ راه طائف و سمت راست دمام قرار دارد.

با ظهور اسلام در حجاز، پیروان این آیین حنیف، وقوف در عرفات را رکنی از ارکان حج دانسته و روز نهم ذیحجّه در این سرزمین وقوف کرده، و وقوف در خارج این محدوده را جایز نمی‌دانند.


سیل در عرفات

در عرفات، در گذر تاریخ، حوادث فراوانی رخ داده که پرداختن به آن فرصتی دیگر می‌خواهد. ازرقی نمونه‌ای از آن حوادث را اینچنین نقل کرده است:

در سال یکهزار و پنجاه و سه، روز نهم ذی حجه، در حالی که حاجیان در عرفات بودند، سیل عظیمی آمد که از ظهر تا غروب ادامه داشت و چون حاجیان خواستند به مشعر بروند، جریان سیل مانع از عبور ایشان شد و آنها ناچار شدند تا آخر شب در عرفات بمانند تا سیل کندتر شود و با سختی گذشتند.[۵۸۹]

وی همچنین گفته است:

نخستین کس که میان صفا و مروه، و دو کوه عرفات، در شب‌های موسم حج، چراغ‌های نفتی برافروخت ابواسحاق معتصم بود.[۵۹۰]

سخنرانی در عرفات

سیره رسول خدا ـ ص ـ و ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ بر این بوده که در عرفات برای حاجیان سخنرانی نموده، معارف دینی و اخلاقی را بیان می‌کردند. و حتی خلفا و حکّام نیز با تأسی به آنان، در این سرزمین مقدس خطابه‌هایی ایراد می‌نمودند. رفته رفته منبری برای خطیب روز عرفه ساخته


شد، که خطیبان بر فراز آن سخن می‌گفتند.

عمرو بن دینار گفته است: در زمان ابن زبیر منبر عرفه را دیدم که آن را از سنگهای تراشیده شده ساخته بودند و آن را در جایی نصب کرده بودند که امام و سالار حج، در عرفات نماز ظهر و عصر را می‌خواند. سرانجام سیل آن را ویران کرد و ابن زبیر به جای آن، منبری از «عیدان» ساخت.[۵۹۱]

پیامبر ـ ص ـ در حجة الوداع، آخرین حج خود، دو مرتبه; یکبار قبل از نماز ظهر و عصر و دیگربار پس از آن، به ایراد خطبه پرداخت و قوانین کلّی و احکام ابدی دین مقدس اسلام را به مردم ابلاغ فرمود.[۵۹۲]

محمد بن هشام نیز در عرفات خطبه خوانده گفت: «تمامی عرفه تا منبر من، موقف است.»[۵۹۳]

هم اکنون رسم ایرانیان بر این است که: در روز عرفه، روحانی کاروان برای حاجیان سخنرانی نموده، سپس دعای شریف عرفه را می‌خوانند در بعثه مقام معظم رهبری نیز ابتدا یکی از شخصیتهای معروف و روحانی سخنرانی نموده، سپس مدّاحی از مدّاحان اهل بیت اشعاری همراه با ذکر مصیبت می‌خواند و در پایان نیز دعای عرفه خوانده می‌شود.

ازرقی گفته است: «فاصله میان مسجدالحرام و جایی که سالار حج در عرفات وقوف می‌کند، درست و بدون کم و بیش یک چاپار است.»[۵۹۴]


مسجد عرفات

در عرفات مسجدی وجود دارد که در تاریخ به نام مسجد عرفه، و مسجد جامع ابراهیم، و یا مسجد ابراهیم نیز از آن یاد شده است. این مسجد در گذشته بسیار کوچک بوده، و حاجیان در آن نماز می‌گزاردند.

ازرقی در ترسیم مسجد عرفات می‌نویسد:

اندازه مسجد عرفات از جلو تا آخر ـ یعنی طول ـ یکصد و شصت و سه ذراع و از سمت راست تا سمت چپ آن ـ یعنی عرض ـ بیست ذراع است، بر دیوارهای مسجد دویست و سه و نیم کنگره است، شصت و چهار کنگره بر دیوار قبله و بر گوشه راست و چپ آن، هر یک هشت کنگره، و پنجاه و هفت کنگره هم بر بقیه دیوار راست و چپ و در دیوار آخر مسجد ده کنگره بر سمت راست و چهار کنگره بر سمت چپ قرار دارد. مسجد عرفات دارای ده در است، یک در بر دیوار قبله که دارای طاقی بطول نه ذراع و عرض دو ذراع و هیجده انگشت است، بر دیوارهای سمت راست چهار در و بر دیوار سمت چپ هم چهار در قرار دارد و پهنای هر یک از این درها شش ذراع است، مساحت دری که بسوی موقف گشوده می‌شود یکصد و سی و یک ذراع است از کنار سمت راست مسجد تا کنار سمت چپ آن دیواری دایره شکل ـ قوسی ـ به طول سیصد و چهل ذراع کشیده شده است، پهنای مسجد از وسط آن شصت و هشت ذراع است، درهایی که در دیوار سمت راست است در بخش «حَبْر» گشوده می‌شود، بلندی دیوارها شش ذراع است در آخر مسجد سمت راست و طرف حَبْر دکان مربعی است که بلندی آن پنج ذراع و مساحت بالای آن هفت ذراع و هیجده انگشت در شش ذراع و هیجده انگشت است و روز عرفه

بر آن اذان می‌گویند، در مسجد محرابی هم بر سکوی مرتفعی قرار دارد که امام و برخی از همراهان او آنجا نماز می‌گزارند و دیگران پایین آن نماز بجا می‌آورند و بلندی این سکو دو ذراع است ... از مسجد عرفه تا جایی که شامگاه عرفه، امام می‌ایستد یک میل است و نشانه آن در پشت جایی که امام می‌ایستد و کنار جبل المشاة نصب شده است.[۵۹۵]

ملک اشرف قایتبای (۸۷۳ هـ . ـ ۹۰۱ هـ .) در زمان سلطنت خود، مسجد نمره را در عرفات تعمیر و قنات عرفه را که مسدود شده بود لایروبی کرد.[۵۹۶]

مساحت مسجد نمره در بازسازی و توسعه اخیر به ۰۰۰٬۱۲۴ متر مربع رسیده است. قسمتی از ساختمان مسجد دو طبقه، با مساحتی حدود ۰۰۰٬۲۷ متر مربع است. مسجد کاملا مجهز و از سیستم سرد کننده، دستشویی مناسب و غیره برخوردار است و گنجایش حدود ۰۰۰٬۳۰۰ نمازگزار را دارد. ساختمان مسجد چیزی حدود سیصد و سی و هفت میلیون ریال سعودی، هزینه برداشته است.[۵۹۷]

در روز عرفه تعدادی از حجاج در مسجد نمره آمده به خطبه روز عرفه که خطیب مسجد آن را ایراد می‌کند گوش داده، سپس نماز ظهر و عصر را با یک اذان و دو اقامه برگزار و آنگاه تا غروب آفتاب به دعا و نیایش و زاری به


درگاه خداوند مشغول می‌شوند.[۵۹۸]

عرفات و ستمگران

عرفات با دارا بودن ویژگیهای فراوان معنوی، در طول تاریخ از گزند ستمکاران در امان نمانده، برای دور ساختن حاجیان از معنویت عرفات، به تحریف حقایق پرداخته‌اند.

ابویقظان گفت: مردی از فرزندان عثمان روز عرفه نزد هشام بن عبدالملک آمد پس گفت: امروز روزی است که خلفا لعن ابوتراب را در آن مستحب دانند![۵۹۹]

سعید بن جبیر نیز گفته است:

معاویه از تکبیر گفتن در روز عرفه خودداری کرد; زیرا که علی بن ابیطالب ـ ع ـ در آن روز تکبیر می‌گفت![۶۰۰]

آب در عرفات

با ظهور اسلام در جزیرة العرب، و گرایش روز افزون مردم به اسلام، رفته رفته بر طرفداران و پیروان رسول خدا ـ ص ـ افزوده شد و همه ساله در موسم حج، تعداد زیادی از حاجیان، برای انجام مناسک حج به سرزمین


عرفات آمده، در آنجا وقوف می‌کردند. از آنجا که یکی از نیازهای اساسی مردم در عرفات، آب بود، حوضچه‌ها و استخرهایی در نزدیکی جبل الرحمه احداث نمودند تا حاجیان به هنگام وقوف در عرفات از آن‌ها استفاده کنند. مورخان نوشته‌اند:

مردم مکه در گذشته، از آب چاه‌های داخل شهر مکه و خارج آن می‌آشامیدند ولی وقتی خلافت به معاویة بن ابی سفیان رسید حدود ده رشته قنات آب به سوی مکه جاری ساخت. بدین منوال بود تا این که در اواخر دوران بنی امیه، وقتی عبدالله بن عامر، حج خانه کعبه گزارد، دستور داد آب تمام چشمه‌های مکه را در یک مجرای واحد جاری سازند و آن را در میدان «صحرای» عرفات به نام چشمه عرفه ظاهر ساختند. بعدها در دوران خلفای عباسی و حکام مقتدر دیگر، آب چشمه عرفه را از طریق مجاری متعددی به مکه روان ساختند. چشمه عرفه به هنگام خلافت متوکل عباسی خراب شد و این خلیفه صد هزار دینار به مکه فرستاد و آن را تعمیر و آبش را به مکه جاری ساخت، سپس در سال ۲۴۱ هجری بر اثر زلزله‌ای چشمه عرفه ویران شد و معلوم نیست در چه تاریخی آن را مجدداً تعمیر کرده‌اند. باز در حدود ۵۰۰ هجری چشمه مزبور به علت خرابی، اصلاح و تعمیر گردید. در لوحه‌ای که در طرف راست کوه جبل الرحمه یافت شده، نام اصلاح کنندگان چشمه عرفه و دیگر مجاری آبهای مکه ذکر گردیده است. در این لوحه آمده: «بسم الله الرحمن الرحیم ... درود بر پیغمبر ما محمد ـ ص ـ ... و درود بر امام الناصر لدین الله امیرالمؤمنین که خداوند او را گرامی دارد ... و به دستور امام الاصفهتیلار الکبیر نصیرالدین بن زین الدین امیر اربل ... در اینجا لوحه مزبور

خوانا نبوده ... و سپس سال ۵۰۰ هجری ذکر شده و بعد نام ابو جعفر منصور المستنصر بالله ... آمده است.»

و باز لوحه دیگری در همان کوه (رحمت) پیدا شده که تعمیر چشمه‌ها و مجاری آب مکه را به ابوالعباس احمد الناصر لدین الله در سال ۵۸۴ هجری نسبت داده است در لوحه مزبور آمده: «خلیفه بر تمام اهل اسلام ابوالعباس احمد الناصر لدین الله که خداوند او را حفظ کناد و اقتدار و قدرتش را دو برابر کناد، امر به تعمیر و آبادی چشمه عرفه و آبگیرهایی برای حاجیان خانه خدا کرده است ... در سال ۵۸۴ هجری» و همچنین لوحه مجزای دیگری هم در آنجا یافته شد که تعمیر چشمه عرفه را به امیرالامراء الاصفهتیلار الکبیر نصیرالدین بن زین الدین امیر اربل در سال ۵۹۴ هجری نسبت داده است.

و لوحه چهارمی هم در آنجا دیده شد که مستنصر عباسی چشمه عرفات را به سالهای ۶۲۵ هـ . ۶۲۷ هـ . و ۶۳۳ هـ . تعمیر نموده است.[۶۰۱]

فاکهی برای عبدالله بن عامر بن کریز، در عرفات تعداد هفت حوض ذکر کرده، وابراهیم رفعت پاشا آن را هشت حوض دانسته است.[۶۰۲]

برخی علاوه بر آشامیدن از آن حوضچه‌ها، غسل نیز می‌کردند. یزید بن ابی زیاد گفته، روز عرفه مجاهد را دیدم، در حالی که مُحرِم بود، با استفاده از برخی حوضچه‌های عرفات غسل می‌کرد.[۶۰۳]

در ناحیه جنوب شرقی مسجد نمره نیز دیوارهایی بوده که آثار آن تا


این اواخر باقی بود و در حقیقت حدّ جنوبی موقف عرفه به حساب می‌آمده است. همچنین بازاری در جنوب جبل الرحمه بوده که تا سالهایی، نه چندان دور، وجود داشته و ابراهیم رفعت پاشا در مرآة الحرمین تصاویری از آن را آورده است.[۶۰۴]


حج اکبر

برخی از سالها، در ایام حجّ، «روز عرفه» با «روز جمعه» مصادف شده و آن سال در میان حجاج، خصوصاً اهل سنّت به «حج اکبر» معروف گشته است. این مسأله، انگیزه شد تا با بررسی آیات و روایات و همچنین تاریخ، سابقه آن را دنبال نمایم. آنچه درذیل تقدیم می‌گردد نتیجه تحقیقی، هر چند کوتاه، در این زمینه است که امید می‌رود با اظهار نظر محققان و دانشمندان و صاحب نظران تکمیل گردد.

خداوند در قرآن کریم می‌فرماید:«و اذان من الله و رسوله الی النّاس یوم الحجّ الاکبر انّ اللهَ برئ من المشرکین و رسولُهُ.»[۶۰۵]


«و این اعلامی است از ناحیه خدا و پیامبرش به (عموم) مردم در روز حج اکبر، که خداوند و پیامبر او، از مشرکین بیزارند.»

عرفه و حج اکبر

در بین محدثان و مفسران قدیم و جدید، در این که «حج اکبر کدام است؟» اختلاف نظر وجود دارد، برخی از آنان معتقدند:۱ ـ مراد از حج اکبر، روز عرفه است. از ابن عباس، طاووس، عمر، عثمان، مجاهد، عطاء، سعید بن مسیب، ابن زبیر، ابوحنیفه و شافعی نقل شده که روز عرفه را روز حج اکبر می‌دانند.[۶۰۶]عطاء گوید: «الحجّ الاکبر الذی فیه الوقوف بعرفة، و الاصغر العمرة.»[۶۰۷]اسماعیل قاضی در حدیث مَخْرمَه از رسول خداـ ص ـ نقل کرده که آن حضرت فرمود: «یوم الحجّ الاکبر یومُ عرفة.»[۶۰۸]ابن ابی حاتم وابن مردویه، از مسور بن مَخْرمه از قول رسول خدا ـ ص ـ آورده‌اند که:«انّه قال خطب رسول الله ـ ص ـ عشیّة عرفة، فقال امّا بعد فان هذا یوم الحج الاکبر.»«پیامبر ـ ص ـ بعد از ظهر عرفه برای مردم سخن می‌گفت، و خطاب به آنان فرمود: امروز، روز حج اکبر است.»[۶۰۹]


ابن سعد، ابن ابی شیبه، ابن جریر، ابن ابی حاتم، و ابوالشیخ از عمر بن خطاب نقل کرده‌اند که گفت: «حج اکبر روز عرفه است.»[۶۱۰]ابن جریر روایت دیگری از ابی الصهبای بکری نقل می‌کند که: از علی بن ابیطالب ـ ع ـ راجع به روز حج اکبر پرسیدم، فرمود: روز عرفه است.[۶۱۱]ابوالشیخ نیز از ابن عباس نقل می‌کند که گفته است: همانا روز عرفه، روز حج اکبر است و این روز، روز مباهات است، روزی است که خداوند به اهل زمین در برابر ملائکه آسمان، فخر کرده و می‌فرماید:«جاؤونی شعثا غبرا آمنوا بی و لم یرونی و عزّتی لأغفرت لهم.»[۶۱۲]«ژولیده موی و گرد و خاک بر چهره نشسته، به سوی من آمده‌اند. به من ایمان آوردند، با آن که مرا ندیده‌اند. به عزّت خودم سوگند آنها را می‌بخشم.»برخی از کسانی که این قول را پذیرفته‌اند به حدیث معروف «الحج عرفه» استدلال کرده و می‌گویند:از آنجا که یکی از بزرگترین اعمال حج، وقوف در عرفه می‌باشد، و کسی که آن را درک کند، حج را درک کرده و کسی که آن را درک نکند حج او باطل است، لذا روز عرفه را روز حج اکبر نامیده‌اند.[۶۱۳]۲ ـ دسته دیگر «یوم الحجّ الأکبر» را تمامی ایّام حج می‌دانند. این گروه معتقدند همانگونه که «جنگ جمل»، «جنگ صفّین» و «جنگ بعاث» با این


که روزها طول کشیده، از آنها به «روز صفین»، «روز جمل» و «روز بعاث» تعبیر می‌کنند و مرادشان از «یوم»، تمامی دوران آن جنگ هاست، بنابراین در این جا نیز مراد از «یوم الحج الأکبر» تمامی ایام حج است.[۶۱۴]شیخ تَهانَوی می‌گوید:

«الحجّ نوعان: الحج الاکبر و هو حجّ الاسلام، و الحج الأصغر و هو العمرة.»«حج دو نوع است: حج اکبر و آن حَجَّة ألاسلام است و حج اصغر که عمره است.»[۶۱۵]۳ ـ دسته سوّم حج اکبر را وقوف در عرفات و اعمال مربوط به مِنا می‌دانند:عمر بن اذینه می‌گوید: برای امام صادق ـ ع ـ مسائلی را نوشتم و پس از مدتی، پاسخ آن حضرت را با دست خط مبارکشان دریافت نمودم:«... و سألته عن قوله تعالی الحج الاکبر ما یعنی بالحج الاکبر؟ فقال الحج الاکبر الوقوف بعرفة و رمی الجمار، و الحج الاصغر العمرة.»[۶۱۶]«از امام سئوال کردم که فرموده خداوند: «یوم الحج الاکبر» به چه معنی است؟ فرمود: حج اکبر وقوف در عرفات و رمی جمرات است و حج اصغر عمره است.»

براساس این روایت، اعمال عرفه و منی، حج اکبر شمرده شده است.


همین مطلب را زراره از امام صادق ـ ع ـ روایت کرده که آن حضرت فرمود:«الحج الاکبر الوقوف بعرفة، و بجَمْع[۶۱۷] و رمی الجمار بمنی، و الحج الاصغر العمرة.»[۶۱۸]حج اکبر وقوف به عرفه و مشعر، و رمی جمرات در منا است و حج اصغر عمره است.»۴ ـ سفیان ثوری و ابن جُریح و... روز حج اکبر را تمامی ایّام منا می‌دانند.[۶۱۹]۵ ـ مجاهد روایت دیگری را نقل کرده، می‌گوید: «الحج الاکبر القِران،[۶۲۰]و الأصغر الإفراد[۶۲۱].»«حج اکبر، حج قران و حج اصغر حج اِفراد است.»[۶۲۲]۶ ـ ابن ابی حاتم از سعید بن مسیب نقل می‌کند که گفت: حج اکبر روز دوّم از یوم النحر (عید قربان) است. آیا نمی‌بینی که امام در آن روز خطبه می‌خواند؟[۶۲۳]


۷ ـ ابن سیرین گفته است:«روز حج اکبر، مربوط به آن سالی است که پیامبر ـ ص ـ حجة الوداع را انجام دادند و همراه با ایشان نیز تعداد بیشماری از مردم حج بجای آوردند.»[۶۲۴]البته می‌توان این قول را نیز، مؤیّد آن کسانی دانست که روز حج اکبر را روز عید قربان می‌دانند; زیرا در همان سال، پیامبر ـ ص ـ در مِنی برای مردم سخن گفت و در روز عید قربان از مردم سئوال فرمود: امروز چه روزی است؟ گفتند: روز عید قربان. سپس فرمود: امروز روز حج اکبر است. ابن عربی این حدیث را حَسَن و صحیح می‌داند.[۶۲۵]۸ ـ طبرانی از سمرة بن جندب نقل می‌کند که گفته است: «روز حج اکبر، مربوط به آن سالی است که مسلمانان و مشرکان حج را در مدت سه روز انجام دادند که قبل از آن، چنین حجی انجام نشده، و پس از آن نیز روی نخواهد داد.»[۶۲۶]فضیل بن عیاض نیز از امام صادق ـ ع ـ نقل می‌کند که فرمود: علّت نامگذاری حج اکبر آن است که در آن سال مسلمانان و مشرکان، همراه با هم حج انجام داده و پس از آن دیگر مشرکین حج بجای نیاوردند.[۶۲۷]همچنین ابن ابی شیبه از ابن عون نقل می‌کند که از محمد راجع به روز حج اکبر سئوال کردند گفت: روزی است که حج رسول خدا ـ ص ـ با حج


اهل ملل مصادف گردید.[۶۲۸]

عید قربان و حج اکبر

۹ ـ بسیاری از محدثان و مفسران، با استناد به روایات گوناگون، حج اکبر را روز عید قربان می‌دانند. این دسته علاوه بر آن که از استحکام بیشتری برخوردار می‌باشد، با آیه «فسیحوا فی الأرض اربعة اشهر» و یا نقلهای تاریخی که می‌گوید: «علی بن ابیطالب ـ ع ـ بعدازظهر عید قربان پیام برائت را ابلاغ فرمود»، سازگارتر است:ابن ابی اوفی می‌گوید: «روز عید قربان، روز حج اکبر است. در آن روز خون ریخته می‌شود. سرها تراشیده و آلودگیها و زواید بدن برطرف می‌گردد، و حرام‌ها حلال می‌شوند.»[۶۲۹]مالک نیز همین عقیده را داشته می‌گوید: «شکی نداریم که حج اکبر روز عید قربان است و این بدان جهت می‌باشد که بسیاری از اعمال حج در روز عید قربان انجام می‌شود. در شب عید، حجاج در منا وقوف داشته، در فردای آن، رمی، قربانی، حلق و طواف انجام می‌شود.»[۶۳۰]ابوبکرمحمدبن عبدالله معروف به ابن عربی باتأیید قول مالک می‌گوید:«و غاص مالک علی الحقیقة.»

«مالک به تمامی حقیقت دست یافته است...»[۶۳۱]


معاویة بن عمّار می‌گوید: از امام صادق ـ ع ـ درباره روز حج اکبر سئوال کردم، آن حضرت فرمود: «روز عید قربان، روز حج اکبر و عمره حج اصغر است.»[۶۳۲]در جای دیگر صفوان بن یحیی از ذریح المحاربی از امام صادق ـ ع ـ نقل می‌کند که آن حضرت فرمود: «حج اکبر یوم النحر، (روز عید قربان) است.»[۶۳۳]فضیل بن عباس می‌گوید: از امام صادق ـ ع ـ پیرامون حج اکبر سؤال کردم و گفتم: ابن عباس آن را روز عرفه می‌دانسته است. حضرت پاسخ فرمودند: «علی ـ ع ـ می‌فرمود: حج اکبر روز عید قربان است و آنگاه به فرموده خدای عزّوجلّ: «فسیحوا فی الأرض اربعة اشهر»[۶۳۴] استدلال کرده می‌فرمود: ]چهار ماه; عبارت است از [بیست روز از ماه ذیحجه، و ماه‌های محرّم، صفر، ربیع الاوّل و ده روز از ربیع الآخر و اگر حج اکبر روز عرفه باشد چهار ماه و یک روز خواهد شد.»[۶۳۵]

پیام برائت

لازم به توضیح است که علی بن ابی طالب ـ ع ـ پیام برائت را به دستور رسول خداـ ص ـ در روز دهم ذیحجه (روز عید قربان) در منا برای مردم قرائت فرموده و براساس دستور خداوند چهار ماه به مشرکین مهلت داد


تا تصمیم بگیرند مسلمان شده و یا بر کفر و شرک باقی بمانند و در نتیجه کشته شوند. چهار ماه از این قرار بود: بیست روز باقیمانده از ماه ذیحجه، تمامی ماه‌های محرّم، صفر، و ربیع الاوّل و ده روز از ربیع الثانی، که در نتیجه روز یازدهم ربیع الثانی مهلت چهار ماهه پایان می‌پذیرفت. بر این اساس آنها که روز عرفه را یوم الحج الاکبر بدانند یک روز به چهار ماه خواهند افزود و این با آیه ناسازگار است.صاحب تفسیر المنار نیز می‌گوید: این چهار ماه از روز دهم (عید قربان) ذیحجّه سال نهم (که پیام برائت در آن ابلاغ شد) آغاز و در دهم ربیع الآخر سال دهم خاتمه می‌یابد.[۶۳۶]در روایت دیگری آمده است: در حالی که علی بن ابی طالب ـ ع ـ روز عید قربان، بر مرکبی سفید رنگ سوار گشته، به طرف جبانه حرکت می‌کرد، مردی آمد و لجام اسب آن حضرت را در دست گرفت و سئوال کرد روز حج اکبر کدام است؟ حضرت پاسخ دادند: همین امروز است، ]سپس فرمود:[ از مقابل مرکب کنار برو.[۶۳۷]منابع اهل سنّت از افرادی مانند ابن عباس، سعید بن جبیر، ابن زید، نخعی، شعبی، سدی، ابن ابی اوفی، و ابن مردویه... نیز نقل کرده‌اند که: «مراد از یوم الحج الاکبر روز عید قربان است.»[۶۳۸]از مجاهد نیز روایتی نقل شده که حج اکبر را یوم النحر می‌داند.[۶۳۹]


ترمذی، ابن منذر، ابن ابی حاتم و ابن مردویه به نقل از علی بن ابی طالب ـ ع ـ آورده‌اند که فرمود: از پیامبرـ ص ـ سؤال کردم: «یوم الحج الاکبر چه روزی است؟ فرمود: روز عید قربان است.»[۶۴۰]ابوالشیخ نیز نقل کرده، که علی ـ ع ـ فرمود: «یوم الحج الاکبر روز عید قربان است.»[۶۴۱]ابن مردویه از ابن ابی اوفی و او از رسول خدا ـ ص ـ نقل می‌کند که فرمود:«یوم الاضحی هذا، یوم الحج الاکبر.»«روز عید قربان، امروز، روز حج اکبر است.»(۳)ابن داود، ابن ماجه و ابونعیم در حلیه، از ابن عمر نقل کرده‌اند که گفته است: رسول خداـ ص ـ روز عید قربان در حجة الوداع در بین جمرات توقف نموده، از مردم سئوال فرمود: امروز چه روزی است؟ گفتند: روز عید قربان. آنگاه پیامبرـ ص ـ فرمود: امروز، روز حج اکبر است.»[۶۴۲]بخاری و دیگران نیز همین مطلب را از پیامبر ـ ص ـ نقل کرده‌اند.[۶۴۳]

ابوهریره نیز می‌گوید: ابابکر در همین سال مرا همراه مؤذّنینی که روز عید قربان اعزام داشت، فرستاد، سپس پیامبرـ ص ـ علیـ ع ـ را برای ابلاغ پیام برائت اعزام فرمود.[۶۴۴]


این روایت نیز مشخص می‌کند روزی که علی ـ ع ـ پیام برائت را برای مردم قرائت فرمود، روز عید قربان بوده و در نتیجه یوم الحج الاکبر همان روز خواهد بود.ابن ابی شیبه می‌گوید: ابی جحیفه نیز روز حج اکبر را روز عید قربان می‌داند عطا و ابن جریر نیز از ابن عباس همین مطلب را نقل کرده‌اند.[۶۴۵]ابن جریر از مغیرة بن شعبه نقل می‌کند که: روز عید اضحی خطبه خواند و گفت: امروز، روز حج اکبر است.[۶۴۶]ابن ابی شیبه از ابی اسحاق نقل می‌کند که گفته است: از عبدالله بن شداد از حج اکبر سئوال کردم پاسخ داد: روز عید قربان است و حج اصغر عمره است.[۶۴۷]

سید قطب و حج اکبر

سید قطب در تفسیر فی ظلال القرآن می‌گوید:«... و یوم الحج الاکبر اختلف الروایات فی تحدیده: أهُوَ یوم عرفه أم یوم النحر؟ و الأصح أنه یوم النحر.»در روایات، در تعریف روز حج اکبر و این که آیا روز عرفه است یا روز عید قربان، اختلاف نظر وجود دارد، لیکن صحیحترین قول آن است که روز عید قربان باشد.[۶۴۸] ابن کثیر در تفسیرش می‌گوید: «یوم الحج الاکبر» روز عید


قربان است که برترین و بزرگترین روزهای انجام مناسک حج است.[۶۴۹]صاحب تفسیر مراغی نیز همین عقیده را دارد، وی می‌گوید:«یوم الحج الاکبر یوم النحر الّذی فیه تنهی فرائض الحج ویجتمع الحجاج لإتمام مناسکهم و سننهم فی مِنی.»«روز حج اکبر، روز عید قربان است که در آن حجاج برای تکمیل مناسک حج، در منا جمع می‌شوند، و واجبات حج در این روز پایان می‌یابد.[۶۵۰]محمد رشید رضا در المنار ضمن برتر دانستن این قول که «حج اکبر روز عید قربان است» ]روزی[ که واجبات و ارکان حج در آن به پایان می‌رسد، می‌گوید: در تعیین حج اکبر اختلاف نظر وجود دارد که به زودی ما آن را ذکر خواهیم نمود.[۶۵۱]طبری پس از آن که اقوال مختلف را پیرامون حج اکبر بیان می‌کند می‌گوید: برترین و صحیح‌ترین آنها، نزد ما، گفتار کسی است که می‌گوید: «یوم الحج الاکبر»، یوم النحر، روز عید قربان است. زیرا اخبار فراوانی از گروهی از صحابه رسول خداـ ص ـ وجود دارد که می‌گوید: علی بن ابی طالب در روز عید قربان، آیات برائت را برای مردم قرائت کرد. علاوه بر آن، روایات متعددی از رسول خداـ ص ـ ذکر کردیم که می‌گفت: «روز عید قربان، روز حج اکبر است.» سپس در تأیید این سخن می‌گوید:


«یوم» در اینگونه کلمات، براساس آنچه بدان اضافه شده، معنا پیدا می‌کند. وقتی مردم می‌گویند «یوم عرفه»، مراد روزی است که مردم در عرفات وقوف دارند. «یوم اضحی»، روی است که مردم در آن قربانی می‌کنند. «یوم الفطر»، روزی است که مردم در آن افطار می‌کنند و همین طور «یوم الحج» روزی است که مردم در آن حج به جای می‌آورند، و همانا مردم در روز عید قربان مناسک خود را به پایان برده و حجّشان خاتمه می‌یابد و بالاخره تمامی حج روز عید قربان است.[۶۵۲]در روایت دیگری آمده است که: پیامبرـ ص ـ بر شتر مادّه قرمز رنگی سوار شده و فرمود:«اَتَدْرُونَ اَیُّ یوم یَوْمُکُمْ؟»، «آیا می‌دانید امروز چه روزی است؟.»«قالوا: یوم النحر»، «گفتند روز عید قربان است.»آنگاه فرمود: «صَدَقْتم یومُ الحج الاکبر»، «راست گفتید: روز حج اکبر است.»[۶۵۳]ابی بشر می‌گوید: علی بن عبدالله بن عباس با مردی از آل شیبه بر سر این که روز حج اکبر کدام است با یکدیگر به مخاصمه پرداختند. علی بن عبدالله می‌گفت: روز عید قربان است و دیگری می‌گفت: روز عرفه است. کسی را نزد سعید بن جبیر فرستاد، از او سؤال کردند: پاسخ گفت: روز عید قربان است...[۶۵۴]


ابلاغ پیام برائت توسط علیـ ع ـ نیز در منا و روز عید قربان بوده است.ابی الصباح کنانی از امام صادق ـ ع ـ نقل می‌کند که فرمود: «پیامبرـ ص ـ پس از مراجعت از جنگ تبوک تصمیم به انجام حج گرفتند ]لیکن [فرمودند: در خانه خدا مشرکان عریان ظاهر شده، به طواف می‌پردازند و تا چنین است من دوست نمی‌دارم حج به جای آورم.»[۶۵۵]به دنبال آن آیات، سوره برائت نازل و پیامبر ـ ص ـ علی ـ ع ـ را برای ابلاغ پیام به مشرکان، به مکّه اعزام فرمود. جریان این اعزام را امام صادق ـ ع ـ اینگونه بیان می‌فرمایند:رسول خداـ ص ـ پس از فتح مکّه از انجام مراسم حج توسط مشرکین، جلوگیری نفرموده بود، لیکن مشرکین با اعمال زشت و ناپسند و عقاید خرافی خود، مراسم حج را به ابتذال کشانده بودند. و چنین وضعیتی قابل دوام نبود. به نمونه‌ای از این اعمال توجه کنید:

سنت اعراب جاهلی

یکی از سنتهای اعراب جاهلی در حج این بود که عقیده داشتند: کسی که وارد مکه شده و با لباس خود طواف می‌کند. پس از طواف جایز نیست آن لباس را نگه داشته و از آن استفاده نماید. براین اساس پس از طواف، لباس خود را به دیگری صدقه می‌داد و یا قبلاً لباسی را کرایه کرده با آن طواف می‌کرد و سپس به صاحبش برمی گرداند، آنهایی که قدرت کرایه کردن لباس را


نداشته و یک لباس نیز بیشتر نداشتند، آن را از تن بیرون آورده و عریان به طواف می‌پرداختند. تا جایی که روزی زنی زیبا و خوبروی برای طواف به مسجدالحرام آمد، چون یک لباس بیشتر نداشت و کسی نیز لباسی به او کرایه نداد، برهنه مشغول طواف گردید، مردم به تماشای او ایستادند. پس از پایان طواف برخی درخواست ازدواج با او را کردند، زن جواب منفی داده، گفت: من شوهر دارم. این وضعیت زشت و ناپسند قابل دوام نبود و قداست خانه خدا را خدشه دار می‌ساخت.زمانی که آیات اوّل سوره برائت بر رسول خداـ ص ـ نازل گردید، پیامبر آنها را به ابوبکر داده و به او امر فرمودند تا به مکه رفته، آیات را در منا و روز عید قربان برای مردم قرائت کند. همین که ابوبکر رفت جبرائیل بر رسول خداـ ص ـ نازل شد و گفت:«لا یؤدّی عنک الاّ رجلٌ مِنْک»، «این پیام را باید مردی که از شما وخاندان شماست ابلاغ نماید.»ابن عربی در ضمن روایتی این جمله را چنین آورده است: «انه لا یؤدی عنی الاّ رجلٌ من اهل بیتی...»[۶۵۶]

مأموریت علی بن ابیطالب ع

به دنبال این دستور، پیامبرـ ص ـ علی بن ابی طالب ـ ع ـ را برای انجام این مأموریت انتخاب و به دنبال ابوبکر فرستاد، علیـ ع ـ در منطقه


روحاء[۶۵۷] (و یا طبق بعضی نقل‌ها در ذی الحلیفه[۶۵۸]) به ابوبکر رسیده، آیات را از او گرفت، ابوبکر با وحشت بسیار، به سوی پیامبرـ ص ـ بازگشت و اظهار داشت: آیا در باره من آیه‌ای نازل شد که تصمیم خود را عوض کردید؟ پیامبرـ ص ـ پاسخ دادند: نه، خداوند مرا امر فرمود تا این پیام توسط خودم یا مردی از خانواده‌ام ابلاغ گردد.علی ـ ع ـ فرمود: «پیامبر ـ ص ـ به من امر نمود تا دستور خدا را به مردم ابلاغ کرده، به آنها بگویم: از این پس هرگز عریان بر گِرد خانه خدا طواف نکنند و پس از این سال نیز، دیگر مشرکین نزدیک مسجدالحرام نشوند.»[۶۵۹]از این روایت می‌توان فهمید که زمان ابلاغ آیات سوره برائت توسط امیرالمؤمنینـ ع ـ روز عید قربان و در سرزمین منا بوده است و در نتیجه روز حجّ اکبر نیز همان روز عید قربان خواهد بود.حریز نیز از امام صادقـ ع ـ نقل می‌کند که فرمود: بعدازظهر روز عید قربان پیام برائت را علی بن ابی طالبـ ع ـ قرائت فرمود.[۶۶۰]

ابلاغ پیام

ترمذی از زید بن یُثَیْع نقل می‌کند که گفته است: از علی ـ ع ـ سؤال


کردم: مأموریت شما در حج چه بود؟ حضرت پاسخ فرمودند: چهار چیز:۱ ـ این که برهنه در کنار کعبه طواف نکنند.۲ ـ اگر بین پیامبرـ ص ـ و کسانی از مردم پیمانی هست که زمان آن مشخص است، آن پیمان به قوت خود باقی است.۳ ـ به آنان که پیمانی ندارند، چهار ماه مهلت داده می‌شود.۴ ـ وارد بهشت نمی‌شود مگر کسی که مؤمن باشد.[۶۶۱]ابن عربی به نقل از ابوسعید محمد بن طاهر و او از استاد ابو مظّفر طاهر بن محمود شاهپور نقل می‌کند که گفته است: یکی از دلایل اعزام علی ـ ع ـ برای این مأموریت، این بود که سیره اعراب در گذشته چنین بوده که پیمان‌های خود را نقض نمی‌کردند مگر با حضور کسی که آن پیمان را بسته بود، یا مردی از آن خاندان. بر این اساس پیامبرـ ص ـ می‌خواست تا بهانه را از دست مشرکان گرفته و زبان آنها نیز در آینده بسته شود، لذا پسر عموی خود را که از بنی هاشم و از بیت رسول خداـ ص ـ بود، برای برداشتن این پیمان به سوی مکه فرستاد.[۶۶۲]

یک انحراف آشکار

محمد رشید رضا در تفسیر المنار بدون آن که مدرک خویش را مشخص کند بر وجود چنین رسمی صحّه می‌گذارد لیکن به نظر می‌رسد


ایشان نیز از همان نقل بهره گرفته است.[۶۶۳]به نظر می‌رسد چنین مطلبی صحیح نباشد زیرا:اولاً: پیامبرـ ص ـ از قبل به رسوم اعراب جاهلی آگاه بود و اگر این رسم وجود داشت حضرت نمی‌بایست ابتدا ابوبکر را انتخاب فرموده، و پس از آن که آیه نازل شد مأموریت را به علیـ ع ـ واگذار کند!ثانیاً: مفسرین بر این عقیده‌اند که انتخاب علیـ ع ـ برای این مأموریت از ناحیه خداوند بوده که توسط جبرائیل امین به رسول خدا ـ ص ـ ابلاغ گردید واین انتخاب الهی، مهمتر از پاسخگویی به یک رسم جاهلی است.ثالثاً: ابلاغ پیام برائت در اوج اقتدار پیامبرـ ص ـ و پس از فتح مکّه و زمانی که مشرکین در ذلّت بسر می‌بردند صورت گرفته و دیگر برای مشرکان قدرتی باقی نمانده تا بتوانند در آینده، نسبت به شکستن پیمان خود با پیامبر ـ ص ـ اعتراض نمایند.به هر حال مسلم آن است که پیامبرـ ص ـ ابتدا ابوبکر را مأمور ابلاغ پیام فرمود و سپس این مأموریت را لغو و آن را به علی بن ابیطالب ـ ع ـ واگذار نمود.افرادی همچون محمد رشید رضا دنبال اثبات این مطلبند که پیامبر ـ ص ـ ابوبکر را در همان سفر به عنوان امیرالحاج اعزام نموده، و علی بن ابیطالب ـ ع ـ فقط مأمور اعلام آیات برائت به حاجیان بوده است.[۶۶۴]لیکن این سخن نمی‌تواند صحیح باشد، زیرا اولاً: ابلاغ این مطلب که:


«لا یحجّ بعد العام مشرک»، «از این پس مشرکان حق انجام حج را ندارند» مستقیماً با امیرالحاج ارتباط دارد. و ثانیاً در روایات آمده است که: «لایبلغها الاّ أنا أو رجل من أهل بیتی.»[۶۶۵]عجیب تر آن که وقتی آقایان با این مشکل مواجه شده و پاسخی برای آن نیافته‌اند، درصدد برآمده‌اند تا بگویند ابوبکر به علی ـ ع ـ دستور داد تا آیات سوره برائت را قرائت نماید.[۶۶۶]و حال آن که ابلاغ این پیام به فرمان پیامبرـ ص ـ صورت گرفت و نیازی به دستور مجدّد ابوبکر نداشت! ابوهریره تلاش می‌کند تا اعلان برائت در روز عید قربان را برای خود ثبت نموده، علیـ ع ـ را نیز در شمار یکی از کسانی که این مسؤولیت را عهده دار بوده است، معرفی کند![۶۶۷]تعصّب آنچنان چشم و گوش آقای محمد رشید رضا را پرکرده که به دنبال نقل این مسائل، شدیداً به شیعه حمله می‌کند که چرا از این قضیه به عنوان اثبات یک فضیلت برای علی بن ابیطالب ـ ع ـ استفاده می‌کنند؟!چگونه یک انسان که خود را مفسر قرآن می‌داند به خود جرأت می‌دهد اینگونه در تحریف حقایق تلاش کند و تا بدان جا پیش رود که برای شیعه و به قول او، روافض، تقاضای مرگ و کشته شدن بنماید![۶۶۸]متأسفانه برای انکار این فضیلت تا بدان جا پیش رفته‌اند که پس از مسلم گرفتن امیرالحاج بودن ابوبکر، محمد رشید رضا از اَلوسی نقل می‌کند که


برخی از اهل سنت گفته‌اند: این که پیامبرـ ص ـ ابابکر را به عنوان امیرالحاج و علیـ ع ـ را به عنوان مبلّغ پیام برائت انتخاب فرمود، به خاطر آن است که ابوبکر مظهر صفت رحمت و جمال خداوندی است و علیـ ع ـ شیر خدا و مظهر جلال خداوندی است (که صفت قهر از صفات جلال است) لذا اینجا که نقض عهد مشرکان است ]و به اصطلاح خشونت لازم دارد[ این مسؤولیت به عهده علی بن ابیطالبـ ع ـ گذاشته شد![۶۶۹]

تعصب ناروا

ابن کثیر از روی تعصّب برای نادیده انگاشتن این فضیلت بزرگِ علی بن ابیطالب ـ ع ـ تلاش می‌کند تا حدیث رسول خداـ ص ـ را که فرمود: «لایبلغها الاّ أنا أو رجل من أهل بیتی» را از اعتبار انداخته، آن را ضعیف و غیر صحیح معرّفی کند![۶۷۰]علاوه بر آن می‌گوید: این که در روایت آمده: «پس از ابلاغ پیام رسول اکرم ـ ص ـ ابوبکر به مدینه مراجعت نمود» معنایش آن نیست که فوراً به مدینه برگشت; بلکه وی به راه خود ادامه داده، و پس از انجام مناسک حج به مدینه مراجعت و به حضور پیامبرـ ص ـ رسید.[۶۷۱]و از این بدتر آن که ابـن کثیر به نقل از مسند احمد حنبل می‌گوید: آنگاه که پیامبرـ ص ـ علی ـ ع ـ را برای ابلاغ پیام برائت مأمور نمود، علی ـ ع ـ


در پاسخ گفت: ای پیامبر خدا من نه سخنورم و نه زبان گویایی دارم: و پیامبر ـ ص ـ به ایشان فرمودند: من ناچارم یا خود این مأموریت را انجام دهم یا آن که شما عهده دار آن شوید و سپس علی ـ ع ـ پاسخ داد: حال که ناچار و مجبوریم پس من خواهم رفت!پیامبر ـ ص ـ نیز علی ـ ع ـ را دعا نموده، دستش را بر دهان علی ـ ع ـ نهاد.[۶۷۲]براستی تعصب چه می‌کند و چگونه انسانها را به انحراف و بیراهه می‌کشد! علی ـ ع ـ آن سخنور توانا و آن گوینده پرجاذبه‌ای که با شروع کلامش نفس در سینه‌ها حبس، و با شنیدن کلامش انسانهای عاشقی چون «همّام» قالب تهی می‌کنند، را چونان انسان‌های بی زبانی که توانایی حرف زدن ندارند، معرفی می‌نماید.بدیهی است که اینگونه تعصبات ناروا، نمی‌تواند پرده بر روی حقایق کشیده بر واقعیات سرپوش بگذارد. حق همان است که گفته شد انتخاب علی ـ ع ـ برای این امر مهم، حاکی از فضیلت بزرگی است که تنها آن کس که از اهل بیت رسول اللهـ ص ـ و جان و روح آن حضرت و محبوب خداوند است، از عهده انجام آن برخواهد آمد.

نظریه علامه طباطبایی

مرحوم علامه طباطبایی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در ذیل آیه شریفه: «و اذان من الله و رسوله...» فرموده‌اند:


«مراد روز دهم ذی الحجه از سال نهم هجرت است چون در آن روز بود که مسلمانان و مشرکان یک جا اجتماع کرده و هر دو طایفه به حج خانه خدا پرداختند و پس از آن سال، دیگر هیچ مشرکی حج انجام نداد. سپس می‌افزاید: این قول مورد تأیید روایاتی است که از ائمه اهــل بیت ـ ع ـ رسیده و با معنای اعلام برائت مناسب تر و با عقل نیز سازگارتر از سایر اقوال است، زیرا آن روز، بزرگترین روزی بود که مسلمانان و عموم مشرکین به حج آمده، در منا جمع شده بودند. این معنا از برخی روایات واصله از طرق اهل سنت نیز استفاده می‌شود چیزی که هست در آن روایات مراد از حج اکبر روز دهم از هر سال است، نه فقط سال نهم هجرت، و بنابراین همه ساله حج اکبر تکرار می‌شود لیکن از طریق نقل ثابت نشده که اسم روز دهم روز حج اکبر باشد.»[۶۷۳]و در ادامه نقل اقوال ذیل آیه شریفه می‌فرمایند:«از شنیدن کلمه «روز حج اکبر»، همان «روز عید قربان» به ذهن می‌رسد، چون تنها روزی که عموم حجاج آنجا اجتماع کرده و اعلام برائت می‌تواند به گوش همگان برسد، همان روز دهم است، ووجود چنین روزی در میان سایر ایّام حج، نمی‌گذارد کلمه یوم الحج الاکبر سایر ایّام را نیز شامل شود.»[۶۷۴]

در لغت نامه دهخدا نیز به نقل از مهذّب الاسماء، حج اکبر را عید اضحی و عید گوسفندکشان معنا می‌کند.[۶۷۵]


نتیجه بحث

از آنچه گذشت نتیجه می‌گیریم که:۱ ـ مراد از روز حج اکبر روز عید قربان است.۲ ـ تعبیر یوم الحج الاکبر برای اولین بار در مورد روز عید قربان سال نهم هجرت بکار رفته، و در سال بعد که حجة الوداع صورت گرفت باز این تعبیر تکرار گردیده است. لذا می‌توان گفت همه ساله روز عید قربان، روز حج اکبر است.۳ ـ آنجا که حج اکبر بدون کلمه یوم آورده شود مراد حج در مقابل عمره است.طبری در این زمینه پس از نقل نظرات مختلف پیرامون علت نامگذاری این روز به حج اکبر می‌گوید: از این اقوال نزد من به صحت نزدیکتر، قول کسی است که می‌گوید: حج اکبر به معنای حج و حج اصغر به معنای عمره است زیرا اعمال حج از اعمال عمره بیشتر است.[۶۷۶]۴ ـ آنگونه که دربرخی منابع آمده، روزعرفه در سالی که رسول خداـ ص ـ حج گزاردند با روز جمعه مصادف بوده است و مؤلف کتاب «الفقه الاسلامی و ادّلته» تعبیر: «قد ثبت فی الصحیحین أن یوم عرفة، الذی وقف فیه النبی ـ ص ـ کان یوم جمعة» دارد.[۶۷۷]ولی این که مصادف شدن روز جمعه با عرفه در هر زمان، دلیل آن


باشد که حج آن سال، حج اکبر است هیچگونه دلیل و مدرکی در روایات و منابع تاریخی برای آن ذکر نگردیده و به نظر می‌رسد یک عقیده عوامانه است که با گذشت زمان بصورت یک امر مسلم درآمده است.صاحب تفسیر المنار در این زمینه می‌گوید: در حجة الوداع، روز عرفه، روز جمعه بود و عوام هر زمان که وقوف در عرفات با روز جمعه مصادف شود آن سال را حج اکبر می‌نامند.[۶۷۸]در لغت نامه دهخدا نیز آمده است: ظاهراً در نزد عوام چون عید اضحی با جمعه تصادف کند حج آن سال را حج اکبر گویند و ثواب این حج را بیشتر گمان برند.[۶۷۹]


مزدلفه

زائران خانه خدا پس از بهره گیری از معنویت عرفات، به هنگام غروب آفتاب[۶۸۰]، خود را برای رفتن به سوی مشعرالحرام، آماده می‌کنند. گروهی پیاده و گروهی دیگر سوار بر اتومبیل، فاصله بین عرفات و مشعر را می‌پیمایند براستی صحنه تکان دهنده و شگفت انگیزی است. صحرای محشر و عرصه قیامت را در خاطره‌ها زنده می‌کند. کمتر کسی به فکر دیگران است. همه دنبال آنند تا به نوعی خود را نجات داده، سریعتر به مشعر برسند و ...

در این نوشتار به بررسی جایگاه و موقعیت مهمّ مزدلفه در حج و مسائل مربوط به آن خواهیم پرداخت:


برای شناخت این سرزمین، ابتدا باید با معانی کلماتی از قبیل: «مُزدَلِفه»، «مَشْعَر»، «مَشعَرُ الحرام»; «جَمْع»، و «قُزَحْ» آشنا شویم.

مُزدَلِفه در لغت

طریحی می‌نویسد: مزدلفه اسم فاعل از «ازدلاف» به معنای نزدیک شدن است، «ازدلف القوم»; یعنی هنگامی که قوم را نزدیک ساخت ... وی سپس می‌افزاید: ازدلاف به معنای اجتماع نیز آمده، چون مردم در آن جا اجتماع می‌کنند.[۶۸۱]

احمد عبدالغفور عطار در کتاب خود می‌نویسد: مزدلفه، مکانی است میان منا و عرفات و محدوده آن از راه باریک دو سوی عرفات تا وادی مُحسِّر از سوی منا است و به آن مشعرالحرام نیز می‌گویند.[۶۸۲]

به مزدلفه «جمع» نیز گفته می‌شود.

جَمْــع

یاقوت حموی می‌نویسد:

جَمْع، در لغت ضدّ جدایی و تفرقه و در اصطلاح همان «مزدلفه»، «قُزَح» و «مشعر» است.[۶۸۳]


مشعرالحرام

حموی می‌نویسد: مشعرالحرام در فرموده خداوند: «فاذکروا الله عند المشعر الحرام»، نیز همان مزدلفه و جمع است و به همه آنها نامیده شده است.[۶۸۴]

گاهی «مَشعر» یا «مِشعر» گفته می‌شود و به تمامی مزدلفه اطلاق می‌گردد و گاهی نیز به کوهی که «قزح»[۶۸۵] نام گرفته مشعر گفته شده است.

عبدالله بن عمر، این نظر را پذیرفته که مشعرالحرام نام دیگر مزدلفه است.[۶۸۶]

تعدادی از عرب‌ها آن را مِشعر، به کسر میم خوانده‌اند، امّا مَشعر فصیح تر است. گفته‌اند ابن السّمّاک آن را به کسر خوانده و بکر اباذیّ نیز گفته، برخی از قاریان آن را به کسر خوانده‌اند، لیکن محبّ الدین طبری پس از نقل آن می‌گوید: خواندن مِشعر به کسر، نادر و شاذّ است. مَشعَر به معنای نشان راه است و آنجا را مشعرالحرام نامیده‌اند بدان جهت که نشان و مکان عبادت خداوند است.[۶۸۷]

اباذر نیز از ابن عمر نقل کرده که گفته است: تمامی مشعرالحرام، مزدلفه است. این نظر در بسیاری از کتب تفسیر تأیید شده، و آیه شریفه قرآن «فاذا أفضتم من عرفات، فاذکروا الله عند المشعر الحرام» نیز مؤید آن است.


قُــزَحْ

محبّ الدین طبری می‌نویسد: قُزَح مکانی در مزدلفه است و جایی است که قریش در جاهلیت در آنجا وقوف می‌کردند. جوهری گفته است: قُزَح اسم کوهی در مزدلفه است. محبّ الدین طبری سپس افزوده است: در گذشته بر آن ساختمان ساخته و هر کس توان بالا رفتن داشت از آن بالا می‌رفت و دیگران در کنار آن رو به قبله می‌ایستادند و دعا می‌خواندند و الله اکبر و لا اله الاّ الله می‌گفتند.[۶۸۸]

ابن صلاح در مناسک خود گفته است: قُزَح کوه کوچکی در آخر مزدلفه است.[۶۸۹] یاقوت حموی نیز می‌نویسد: قُزَح نام کوهی است در مزدلفه، در یک فرسخی منا و آنجا مصلّی، مناره و وسائل آب دهی و آب رسانی است.[۶۹۰]

قُزح در مزدلفه، نزدیک جایی است که امیرالحاج آنجا وقوف می‌کند. در دوره جاهلی بر روی آن آتش می‌افروختند تا راهنمای حاجیان باشد و نیز اطراف را روشن سازد.

گفته‌اند: قصی بن کلاب در جایی که وقوف کرد، آتش افروخت; بگونه‌ای که آنها که از عرفات می‌آمدند آتش را می‌دیدند. پیامبر ـ ص ـ نیز آنگاه که از عرفات به مزدلفه آمد، آتش در مشعر روشن بود که آن حضرت به طرف آن آمد و در کنار آتش فرود آمد.[۶۹۱]


ابن عمر نیز نقل کرده که این آتش از زمان پیامبر ـ ص ـ تا عثمان در مشعر شبها روشن بوده است.[۶۹۲]

قریش نیز در آن زمان، کنار قُزح وقوف کرده به عرفات نمی‌رفتند، همچنین قزح را مشعرالحرام نامیده‌اند، همان مکانی که درآن رسول خدا ـ ص ـ وقوف نمود.[۶۹۳]

در زمان هارون الرشید، شبی که حاجیان در مشعرالحرام حضور می‌یافتند، بر ستونی که در قُزح قرار داشت شمع می‌افروختند امّا پس از مرگ وی چراغ‌های بزرگی با فتیله‌های ضخیم بر روی آن ستون روشن می‌کردند که نور آن تا فاصله زیادی را روشن می‌ساخت. ازرقی سپس می‌نویسد: امروز بر آن ستون در شب عید قربان چراغ‌هایی با فتیله‌های کوچک روشن می‌کنند.[۶۹۴]

ارتفاع این ستون دوازده ذراع و دارای بیست و پنج پلّه بوده و محیط دایره آن نیز بیست و چهار ذراع بوده است.[۶۹۵]

با توجه به آنچه بیان شد می‌توان نتیجه گرفت که: بکارگیری این اسامی، در یکی حقیقت و در دیگری مجاز است. از این رو ممکن است بکارگیری آن در تمامی مزدلفه حقیقت، و در قُزَح به تنهایی مجاز باشد; چرا که مزدلفه، قزح را نیز دربرمی گیرد، و یا آن که در تمامی مشعرالحرام حقیقت،


و بکارگیری آن تحت عنوان مزدلفه یا جَمع مجاز باشد; یعنی اطلاق اسم کلّ بر بعض و یا عکس آن گردد.[۶۹۶]

مسجد مشعرالحرام

در کنار قُزح مسجدی است که بارها تعمیر شده و در سال ۱۰۷۳ به دست سلطان محمد عثمانی مرمّت گردیده است.

این مسجد در آغاز به شکل مربّع و هر ضلع آن، به گفته ازرقی، پنجاه و نُه ذراع و یک وجب و بدون سایبان و شبستان بوده و تنها دیواری گرداگرد آن قرار داشته که ارتفاع دیوارها نیز با یکدیگر متفاوت بوده است. دیواره سمت قبله هفت ذراع و هیجده انگشت و در سوی راست و چپ، ده ذراع و دیگر قسمتها سه ذراع.

این مسجد دارای شش در بوده و دیواره‌ها در مجموع پنجاه و هفت کنگره داشته است و فاصله آخر مسجد مشعرالحرام از سمت راست تا قزح چهارصد و ده ذراع می‌باشد.[۶۹۷]

در سالهای اخیر این مسجد توسعه یافته و به شکل بسیار زیبایی ساخته شده و بسیاری از حاجیان شب مشعر در آن جا وقوف می‌کنند مساحت این مسجد حدود ۵۴۰۰ متر مربع است و گنجایش حدود ۸۰۰۰ نفر نمازگزار را دارد و نزدیک ۵ میلیون ریال سعودی در توسعه آن هزینه شده است.[۶۹۸]


مشعر در قرآن

«لیس علیکم جناحٌ أن تبتغُوا فضلا من ربّکم فاذا أفضتم من عرفات فاذکروا الله عند المشعر الحرام واذکروه کما هداکم وان کنتم من قبله لَمِنَ الضالّین * ثمّ أفیضوا من حیثُ أفاض الناس واستغفروا الله انّ الله غفور رحیم.»[۶۹۹]

گناهی بر شما نیست که از فضل پروردگار خود برخوردار شده و هنگام کوچ نمودن از عرفات خدا را در نزد مشعرالحرام یاد کنید، او را یاد کنید همانطور که شما را هدایت نمود، اگر چه پیش از آن از گمراهان بودید. سپس از همانجا که مردم کوچ می‌کنند کوچ کنید و از خداوند طلب آمرزش نمایید که خدا آمرزنده مهربان است.

«افاضه» مصدر «أفضتم» به معنای بیرون آمدن از جایی به صورت جمعی و گروهی است. خداوند به مسلمانان فرمان می‌دهد تا به هنگام درآمدن از عرفات، در مشعرالحرام وقوف نموده، ذکر خدا بگویند. این سرزمین، جایگاه شعور و درک و آگاهی است، هر حاجی به شکرانه هدایت خداوند و با احساس جایگاه و موقعیّت والای خویش، خود را در پیشگاه حضرت حق دیده ذکر گویان زمینه را برای نزدیکتر شدن به حریم کبریایی فراهم می‌سازد. ذکری عارفانه و از روی آگاهی و شعور.

جاهلان در دوره جاهلی، با الهام گرفتن از رسوم قبیله‌ای، در موسم حج به عرفات نمی‌رفتند و در مشعرالحرام وقوف می‌کردند آنگاه که مردی به نام «ابو سیار» سوار بر الاغ، همراه با دیگر حاجیان به مشعر می‌رسید، آنان از


مشعر خارج و به منا می‌آمدند. توجیه آنها این بود که چون ما اهل حرم هستیم نمی‌بایست از منطقه حرم خارج شویم و از آنجا که عرفات بیرون حرم واقع شده، لذا به آن سرزمین نیامده، و در مشعرالحرام وقوف می‌کردند. خداوند با نزول این آیات، به آنان فرمان داد تا همانند دیگر حاجیان عمل کرده، ابتدا به عرفات بیایند و پس از آن به مزدلفه کوچ کنند.[۷۰۰]

در چرایی نامگذاری این سرزمین به «مزدلفه»، «مشعر» و «جمع» نکات گوناگونی بیان گردیده است:

معاویة بن عمّار از امام صادق ـ ع ـ نقل کرده که فرمود: جبرائیل آموزگار ابراهیم، به هنگام آموختن مناسک حج و پس از غروب روز عرفه و حرکت به مشعر، به ابراهیم فرمود: «اِزْدلف[۷۰۱] الی المشعرالحرام» و از این رو مزدلفه نامیده شد.[۷۰۲]

امام صادق ـ ع ـ در تعبیر دیگر فرموده‌اند:

«انّما سمّیت مزدلفه لأنّهم ازدلفوا الیها من عرفات»; «چون پس از وقوف در عرفات، حاجیان بدان سو حرکت کرده به آنجا نزدیک می‌گردند، لذا مزدلفه نامیده شد.»[۷۰۳]

۱ ـ به مزدلفه، «جمع» می‌گویند; زیرا که آدم ـ ع ـ در این سرزمین میان دو نماز مغرب و عشا را جمع نمود.[۷۰۴]


مرحوم صدوق ـ ره ـ نیز فرموده است: در نامه‌ای که پدرم به من نوشته، آمده: مزدلفه را جمع نامیده‌اند; زیرا در آن جا نماز مغرب و عشا با یک اذان و دو اقامه خوانده می‌شود.[۷۰۵]

۲ ـ مزدلفه از «اِزدلاف» به معنای اجتماع، گرفته شده. در قرآن کریم هم آمده است: «وازلفنا ثمّ الآخرین»[۷۰۶]و[۷۰۷]

۳ ـ «ازدلاف»; نزدیک شدن به یکدیگر است و علّت نامگذاری به «مزدلفه» آن است که آنجا مکان نزدیک شدن به خداست.[۷۰۸]

۴ ـ چون آدم و حوا پس از خروج از بهشت در این سرزمین، یکدیگر را یافتند، لذا «مزدلفه» نامیده شد.[۷۰۹]

۵ ـ به خاطر آن که مردم در قسمتی از شب در آنجا فرود می‌آیند آنجا را مزدلفه گفته‌اند.[۷۱۰]

۶ ـ «زلفه» به معنای «نزدیکی» است آنجا را مزدلفه نامیده‌اند; زیرا مردم در آن مکان به حرم نزدیک می‌شوند.[۷۱۱]

هنگامه کوچ

غروب روز عرفه فرامی رسد و حاجیان باید به سوی مزدلفه حرکت


کنند، همه در تلاش اند تا از یکدیگر برای رسیدن به مزدلفه پیش بگیرند لیکن این عجله و شتاب کاری پسندیده نبوده. امام صادق ـ ع ـ آن را نهی کرده، فرموده‌اند: ]در کوچ به مشعر[ از تندروی که بیشتر مردم مبتلای به آن هستند، بپرهیز ... از خدای بترس و زیبا و آرام راه برو. مسلمانی را پایمال نکن و در راه رفتن میانه رو باش.[۷۱۲]

معاویة بن عمّار نیز خود شاهد بوده که امام صادق ـ ع ـ به هنگام کوچ به مشعر ]در عرفات ایستاده[ مکرر می‌فرمود: «اللّهمّ اعتقنی من النار» و صبر می‌فرمود تا مردم کوچ می‌کردند. وی گوید: به امام گفتم: حرکت نمی‌کنید؟ مردم رفتند. حضرت فرمود: از شلوغی جمعیت می‌هراسم و بیم آن دارم که در آزار انسانی سهیم شوم![۷۱۳]

این عجله و شتاب همراه با هیاهو و جنجال، به هنگام کوچ به مشعر، از رسوم حج گزاران در دوره جاهلی بوده است.

آنان هنگام حرکت اسب‌ها و شتران را به سرعت راه انداخته، با عجله مسیر را می‌پیمودند.[۷۱۴]

رسول خدا ـ ص ـ و ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ در مقابله با این رسم جاهلی، حاجیان را به آرامش و متانت دعوت نموده، از آنان می‌خواستند تا استغفار کنان و در حالی که دعا می‌خوانند، به سوی مشعر حرکت کنند. امام صادق ـ ع ـ فرمود: رسول خدا ـ ص ـ آنگاه که از عرفه حرکت می‌کرد، لگام


قصوی[۷۱۵] را بگونه‌ای در دست گرفته بود که سر شتر نزدیک پاهایش قرار گرفته و با دست راستش به مردم اشاره می‌کرد و می‌فرمود: مردم! آرام، آرام، و خود در بین راه هرگاه از تپه و کوهی بالا می‌رفت، آرامتر حرکت نموده،[۷۱۶] سپس تا مزدلفه مسیر را با همین روش ادامه می‌داد، سپس امام صادق ـ ع ـ فرمود: ]لازم است[ سنّت آن حضرت دنبال شود.[۷۱۷]

روزی رسول خدا ـ ص ـ از عرفه به سوی مشعر حرکت می‌نمود که ناگهان از پشت سر، فریاد و هیاهویی شنید که افرادی تازیانه بر شتر می‌زنند و با عجله و شتاب حرکت می‌کنند. پیامبر ـ ص ـ با تازیانه خویش به آنان اشاره کرده فرمود: مردم! بر شما باد به آرامش و متانت، نیکی در تندروی و دواندن اسب و شتر نیست، بر شما باد به آرامش.[۷۱۸]

از اسامه درباره چگونگی حرکت و سیر رسول خدا ـ ص ـ از عرفات به مشعر پرسیدند. گفت: با آرامی راه می‌پیمود، پس آنگاه که مسیر باز و فراخ بود، سریعتر حرکت می‌کرد.

محب الدین طبری پس از نقل این سخن می‌گوید: این روایت دلیل آن است که آرامش و وقاری که در روایات آمده، بخاطر رفق و مدارا با مردم است. پس اگر ازدحام نبود هرگونه که خواهد راه رود.[۷۱۹]


وقوف در مزدلفه

وقوف در مزدلفه از نظر کلّیه مذاهب اسلامی، واجب و رکنی از ارکان حج است، لیکن در مقدار و زمان وقوف اختلاف نظر وجود دارد:

ابوحنیفه وقت وقوف را از طلوع فجر تا طلوع خورشید ذکر می‌کند، مالک معتقد است که حاجی هر ساعتی از ساعات شب عید قربان و قبل از طلوع فجر را وقوف کند کافی است. و شافعی وقوف در هر لحظه‌ای پس از نیمه شب عید قربان را مکفی دانسته است.[۷۲۰]

فقهای شیعه، بیشتر بر این عقیده‌اند که:

حاجی هر ساعتی از ساعات شب دهم به مشعر رسید، تا طلوع صبح نیّت اطاعت خدا کرده آنجا بماند، آنگاه از طلوع فجر تا طلوع آفتاب با نیّت خالص از ریا و خودنمایی، نیّت وقوف کند و مستحب است کمی قبل از طلوع آفتاب به طرف منا حرکت کرده لیکن از وادی محسِّر، تا آفتاب برنیامده عبور نکند.

عبدالله بن سنان گفت: از امام صادق ـ ع ـ شنیدم که می‌فرمود: همانا خداوند از ظهر تا مغرب به حاضران در عرفات نظر افکنده ـ عنایت می‌کند ـ و به هنگام کوچ آنان به سوی مشعر، دو فرشته را در تنگه کوه مأزمان می‌گمارد که فریاد برمی آورند: خدایا! ]اینان را[ سالم بدار، سالم بدار، و پروردگار آمین می‌گوید و از این روست که در آنجا کسی را زمین افتاده و شکسته نمی‌بینی![۷۲۱]


تأخیر نماز

مستحب است حاجیان نماز مغرب و عشا را از غروب روز عرفه تأخیر اندازند، گرچه پاسی از شب بگذرد. به مشعر که آمدند با یک اذان و دو اقامه نماز مغرب و عشا را در آنجا بخوانند. علی ـ ع ـ فرمود که رسول خدا ـ ص ـ به هنگام آمدن به مشعر چنین کرد.[۷۲۲]

همچنین مستحب است آنگاه که خورشید کاملا غروب کرد، امام از عرفات به سوی مزدلفه حرکت نماید مردم نیز همراه او کوچ کنند و نماز مغرب را، با این نیّت که در مشعر با نماز عشاء یکجا بخوانند، به تأخیر اندازد[۷۲۳] در بین راه فراوان ذکر خدا بگویند و نیز مستحب است از راه مأزمان; همان راهی که دو نشانه مشخّص کننده حدود حرم در آن سوی قرار دارد، به مشعر بروند.

تذکر این نکته ضروری است که انجام این عمل مستحبی باید بگونه‌ای باشد که برای زائران خانه خدا ایجاد مشکل نکند. اگر قرار باشد جمعیت میلیونی حج گزار همگی بخواهند از مأزمان بگذرند آن هم در آن بیابان فاقد امکانات، معلوم نیست چه روی خواهد داد؟!

بنابر این آنجا که ازدحام جمعیت نباشد از مأزمان و در غیر این صورت از هر یک از مسیرهایی که هم اکنون وجود دارد، به سوی مشعرالحرام حرکت کنند. تأکید روایت بر پرهیز از آزار رساندن به دیگران، و آرام حرکت کردن حاجیان از عرفات به مشعر و نیز هنگام لمس حجرالاسود مؤیّد این مطلب است.


از چهار مذهب اهل سنت تنها مالکی‌ها معتقدند که قبل از حرکت به مشعر، تلبیه گفتن پایان می‌پذیرد لیکن دیگران می‌گویند: مستحب است حاجیان تا رسیدن به جمره عقبه در بین راه لبیک بگویند. این گروه به حدیثی استناد می‌کنند که می‌گوید: رسول خدا ـ ص ـ تا زمانی که جمره عقبه را رمی فرمود، تلبیه می‌گفت.[۷۲۴]

شافعی‌ها و مالکی‌ها گفته‌اند: جایز است مردم زودتر و یا دیرتر از امام به طرف مشعر حرکت کنند و حنفی‌ها گویند: اگر کسی دارای بیماری و ناراحتی باشد، و یا از شلوغی جمعیت نگران شود، و یا آن که شب فرا رسیده و هنوز امام حرکت نکرده، می‌تواند قبل از امام حرکت نماید. حنبلی‌ها نیز گویند: بهتر آن است که حاجی پس از امام کوچ کند، مگر آن که امام خلاف سنّت عمل کرده، تا پنهان شدن کامل شفق، در عرفات باقی بماند.

ابی الصلاح حلبی می‌گوید: مستحب است حاجی پیاده مشعرالحرام را بپیماید و این استحباب در «حجة الاسلام» و برای آن کس که سال اوّل حج اوست بیشتر تأکید شده است. پس هنگامی که از آن ـ یعنی مشعرالحرام ـ بالا رفت، فراوان سپاس خدا گوید و در دعا کوشش کند ...

صدوق ـ رحمة الله علیه ـ به حاجیان چنین تعلیم می‌دهد:

آنگاه که خورشید غروب کرد ]از عرفات[ کوچ کن، زمانی که به تلّ ریگی سرخ رنگ که در سمت راست راه واقع شده رسیدی بگو: «اللهم ارحم موقفی و زد فی عملی و سلّم دینی و تقبّل مناسکی.»

پس هنگامی که به مزدلفه ـ که همان جمع است ـ رسیدی نماز مغرب


و عشاء را با یک اذان و دو اقامه بخوان و این دو نماز را ـ گر چه یک چهارم شب نیز بگذرد ـ جز در مزدلفه بجای نیاور، سپس در مزدلفه بیتوته کن و آنگاه که فجر طلوع کرد نماز صبح را بخوان و در پایین کوه بمان تا وقتی که خورشید از بالای کوه ثبیر ـ که از بزرگترین کوه‌های مکه است و بین مکه و عرفات قرار دارد ـ برآید. آنگاه حمد خدا گوی، و با گفتن «لا اله الاّ الله»، «سبحان الله»، «الله اکبر»، «درود بر پیامبر ـ ص ـ و آل او» و دعا برای خود، حرکت کن تا به وادی محسِّر درآیی. در وادی به اندازه یکصد قدم با شتاب حرکت کن و همان را بگو که در مکه، در مسعی گفتی، سپس به طرف منا برو ...[۷۲۵]

عبور از محسِّر جز برای افراد مضطرّ قبل از طلوع آفتاب جایز نیست.[۷۲۶]

خاطره امام صادق ـ ع ـ از مشعر

امام صادق ـ ع ـ فرمود: کجاوه پدرم میان عرفه و مزدلفه فرو افتاد، پس آن حضرت پیاده شده نماز مغرب را بجای آورده، ]سپس حرکت نمود و [نماز عشا را در مزدلفه خواند.[۷۲۷]

نکته اخلاقی

آن کس که صفات زشت و ناپسند را، با عبودیت و دعا و اشک و ناله در


عرفات، از خود دور کرده، آنگاه به سوی مزدلفه حرکت کند، مورد عنایت خداوند قرار می‌گیرد. امام صادق ـ ع ـ فرمود: کسی که از مأزمان بگذرد و در قلب او کبر و خودخواهی نباشد، خداوند به او نظر خواهد کرد. راوی این خبر گوید: پرسیدم کبر چیست؟ فرمود: «مردم را خوار و حق را حقیر شمردن.»[۷۲۸]

حاجیان در مشعرالحرام تلاش می‌کنند، شب را بیدار مانده به عبادت و تهجّد و راز و نیاز با خداوند بزرگ بپردازند، زیرا که در آن شب بخاطر زمزمه‌های عاشقانه مؤمنان، که چونان زنبوران عسل در کنار کندوی خویش، به مناجات با حق مشغولند، درب‌های آسمان بسته نخواهد شد. خداوند می‌گوید: «من پروردگار شما هستم و شما بندگان من هستید. بندگان من! حق مرا ادا نمودید و بر من سزاوار است که خواسته شما را بپذیرم و در چنین شب آنان که طالب آمرزش اند، آمرزیده می‌شوند.

مرحوم صدوق ـ ره ـ فرمود: آن شب که در مزدلفه بیتوته نمودی، این دعا را بخوان: «اللهمّ هذه جمع فاجمع لی فیها جوامع الخیر کلّه، اللّهمّ لا تؤیسنی من الخیر الذی سألتک أن تجمعه لی فی قلبی و عرّفنی ما عرّفت أولیائک فی منزلی هذا، و هب لی جوامع الخیر و الیسر کلّه.»[۷۲۹]

امام صادق ـ ع ـ فرمود: به مزدلفه که رسیدی از حیاض عبور مکن و این دعا را بخوان: «اللّهمّ هذه جمع، اللّهمّ انّی أسألک أن تجمع لی فیها جوامع الخیر اللّهمّ لا تؤیسنی من الخیر الذی سألتک أن تجمعه لی فی قلبی و أطلب الیک أن تعرفنی ما عرفت أولیائک فی منزلی هذا و أن تقینی جوامع الشر.»


و اگر توانستی آن شب را بیدار بمانی و شب زنده داری کنی، چنین کن که همانا به ما خبر رسیده است که درهای آسمان در چنین شبی بخاطر صدای ـ مناجات ـ مؤمنان که چونان زنبور عسل زمزمه می‌کنند، بسته نگردد و خداوند گوید: «من پروردگار شما هستم و شما بندگان من، حق مرا بجای آوردید و بر من رواست که شما را پاسخ گویم، پس خداوند گناهان آنان که خواسته‌اند گناهانشان پاک شود، را پاک و آنان که خواسته‌اند خداوند آنان را ببخشاید، از آنها درخواهد گذشت.[۷۳۰]

در شیوه حج گزاری ابراهیم ـ ع ـ آمده است: آنگاه که ابراهیم همراه با اسماعیل حج می‌گزارد، در مزدلفه میان نماز مغرب و عشاء جمع نمود، سپس آنجا بیتوته کرد تا فجر دمید، آنگاه نماز صبح خواند، سپس بر قُزح وقوف کرد تا هوا بخوبی روشن شد نه آن اندازه که خورشید طلوع کند، پس از آن همراه; دیگران از آن جا حرکت کرد.[۷۳۱]

پیامبر ص در مشعر

علی ـ ع ـ فرمود: پیامبر ـ ص ـ آنگاه که در «جَمْع» (مزدلفه) صبح کرد به «قُزَح» آمده، بر آن وقوف نمود، فرمود: این قُزَح، همان مکان وقوف است، و تمامی جَمع موقف است.[۷۳۲]

جابر نیز در حدیثی طولانی گفته است: آنگاه که پیامبر ـ ص ـ در


مزدلفه نماز صبح گزارد، بر شتر خویش سوار شده، به مشعرالحرام آمد. پس رو به قبله کرده، دعا نمود و الله اکبر و لا اله الاّ الله گفت و پیوسته آنجا ایستاده بود تا هوا بخوبی روشن شد.[۷۳۳]

ابن جریج گوید: عطا به من گفت: بر من خبر داده‌اند که رسول خدا ـ ص ـ در شب (جَمْع) در همان مکانی که هم اکنون پیشوایان وقوف می‌کنند; یعنی همان مکان دارالاماره که در سمت قبله مسجد مزدلفه قرار دارد، وقوف نمود.[۷۳۴]

گزارش ابن جبیر از مشعرالحرام

مردم هنگام غروب خورشید از عرفات به راه افتادند و هنگام نمازِ خفتن به مزدلفه رسیدند و همان گونه که سنّت پیامبر ـ صلّی الله علیه ]وآله [و سلّم ـ بر آن جاری است، نماز مغرب و عشاء را یکجا گزاردند. آن شب مشعرالحرام یکسره از پرتو مشعلها و شمعهایی که در چراغدانها و شمعدانهای لالهوار می‌سوخت، روشن شده بود و سرتاسر مسجد مذکور پر از نور بود، چنان که بیننده می‌پنداشت تمامیِ ستارگان آسمان بر آن مسجد مبارک بنیان، فرود آمده است. کوه رحمت و مسجدِ واقع بر آن نیز به شب آدینه چنین بود; زیرا ایرانیان خراسانی و دیگران که جزو کاروان حجّ عراقیان بودند، به آوردن شمع و زیاده روی در افروختن آن برای روشن کردن این زیارتگاه‌های مقدس، اهتمامی بلیغ دارند. حرم نیز در مدت اقامت آنان به همین وضع بسیار روشن


و درخشان بود; زیرا هر یک از ایشان، شمعی در دست وارد حرم می‌شد و جملگی آهنگ حطیم (یا حجلهوار) پیشنماز حنفی می‌کردند زیرا بیشتر بر مذهب اویند. ما بر دوش گروهی از این جمع شمعی بزرگ را دیدیم، که حمل آن نیرومندان را خسته می‌کرد، و از بزرگی به درخت سروی می‌مانست، ایشان آن را برابر پیشنماز حنفی گذاشتند.

مردم آن شب را، که شب شنبه بود، در مشعرالحرام سپری کردند و چون نماز صبح را خواندند، پس از وقوف (ایستادن) و دعا، از آن جا رهسپار منا شدند، زیرا تمام مزدلفه جای وقوف است، جز وادی محسِّر که چون روی به منا آورند در آن جا هروله (قدم دَوْ) کنند و (به شتاب) از آن وادی بگذرند. بیشتر مردم از مزدلفه سنگریزه‌های مخصوص برای جَمْره برگیرند و این کار مستحب است، پاره‌ای دیگر سنگریزه‌ها را از اطراف مسجد خیف در منا برمی دارند ...

چند نکته مهم

نکات قابل توجه در مشعرالحرام و مستحباتی که بیشتر فقیهان به آن تأکید کرده‌اند، عبارت است از:

۱ ـ تأخیر نماز مغرب و عشاء از عرفات و اقامه آن در مزدلفه.

۲ ـ خواندن نماز مغرب و عشا با یک اذان و دو اقامه.

۳ ـ شکر و حمد و سپاس الهی و ذکر گویی خداوند.

۴ ـ احیا و شب زنده داری و دعا و مناجات.

۵ ـ مشعرالحرام را پیاده طی کردن، بخصوص آن که سال اوّل حج

اوست.

۶ ـ به هنگام طلوع فجر، در پایین کوه ایستادن و دعا خواندن.

۷ ـ حرکت به سوی منا، کمی قبل از طلوع آفتاب (تا وادی محسّر.)

۸ ـ حضور امیرالحاج در مشعر و کوچ وی پس از طلوع خورشید.

۹ ـ برداشتن سنگریزه برای رمی جمرات از مزدلفه.

۱۰ ـ آرام و با وقار حرکت کردن.

جایز نیست حاجیان قبل از طلوع آفتاب، از جمع (مزدلفه) در حال اختیار کوچ کرده، به منا بیایند. امام صادق ـ ع ـ در رابطه با مردی که چنین کرده فرمود: اگر نمی‌دانسته چیزی بر او نیست و اگر آگاهانه قبل از طلوع خورشید حرکت کرده، خون گوسفندی به گردن اوست.

حرکت امیرالحاج

امام صادق ـ ع ـ فرمود: سزاوار است امام (امیرالحاج) در «جَمْع» توقف نموده تا خورشید برآید و دیگر مردم، اگر خواستند زودتر بروند و اگر خواستند دیرتر.[۷۳۵]

لیکن پس از طلوع آفتاب، امیرالحاج باید حرکت نموده، در مزدلفه نماند.

اسماعیل بن علی در سال ۱۴۰ هجری امیرالحاج بود و همراه با امام صادق ـ ع ـ حج می‌گزارد. به هنگام حرکت از مشعرالحرام برای امام ـ ع ـ


حادثه‌ای پیش آمده، از مرکب افتادند. اسماعیل بن علی خواست کنار آن حضرت بماند تا همراه با ایشان حرکت کند. امام صادق ـ ع ـ فرمودند: امیرالحاج هنگام حرکت و کوچ مردم نباید توقف کند.[۷۳۶]

حدود مزدلفه

اسحاق بن عمّار گوید: از امام صادق ـ ع ـ درباره حدود جمع (مزدلفه) پرسیدم، فرمود: «میان مأزمان تا وادی محسِّر است.»[۷۳۷]

ابن جریج گوید: به عطا گفتم: مزدلفه کجاست؟ گفت: هنگامی که از راه باریک دو تنگه عرفات گذشتی تا وادی محسِّر همه مزدلفه است. هر کجا خواهی وقوف کن، لیکن من دوست دارم پایین قُزَح وقوف کنی و به طرف ما بیایی ... عطا سپس گفت: از دو تنگه عرفات که گذشتی در هر سوی، از راست و چپ فرود آی.

ابن جریج می‌گوید: از وی پرسیدم آیا در دامنه کوهی که در سمت راست من قرار گرفته می‌توانم وقوف کنم؟ پاسخ گفت: آری لیکن من دوست دارم پایین قزح وقوف نمایی. ابن جریج می‌افزاید: عطا دوست نمی‌داشت مردم در راه فرود آیند و می‌گفت راه برای عبور مردم تنگ خواهد شد.

وی سپس از عطا پرسید: این که می‌گویی: «وقوف در پایین قزح تو را خوشتر می‌آید» از چه روست؟


گفت: به خاطر راه مردم; چرا که مردم بر بالای آن وقوف می‌کنند و راه بر دیگران تنگ می‌شود، و در نتیجه مسلمانان در پیمودن راه آزار می‌بینند.

گفتم: شما خود آنجا وقوف نمی‌کنی؟ گفت: نه ...

و سرانجام گفت: هر جا که راه را بر مردم تنگ ننمایی و به آنان آزار نرسانی، وقوف همانجا خوب است.[۷۳۸]

توصیه عطا را هم اکنون نیز باید جدّی تلقّی کرد چرا که میلیونها انسان حج گزار پیاده و یا سوار بر اتومبیل در یک فاصله زمانی کوتاه باید در مزدلفه گرد آمده، شب را تا طلوع آفتاب آنجا بیتوته کنند. هر گونه ایجاد مزاحمت و راه بندان و بی دقّتی در انتخاب مکان برای نشستن، موجب آزار جدّی دیگر زائران خواهد شد.

شیخ طوسی ـ رحمة الله علیه ـ در نهایه فرموده است:

«و حدّ المشعر الحرام ما بین المأزمین الی الحیاض و الی وادی محسّر.»

حدّ مشعرالحرام از یک سوی، مأزمان ـ که آغازین نقطه ورود به مزدلفه از سوی عرفات می‌باشد ـ و از سوی دیگر حیاض ـ و پایان آن وادی محسّر است، که نزدیک به منا قرار دارد. سزاوار نیست کسی جز در آنچه آمد، وقوف کند، البته اگر جمعیت به حدّی زیاد باشد که مکان برای نشستن دشوار و تنگ شود، حاجی می‌تواند از کوه بالا رفته، آنجا بنشیند و وقوف کند.[۷۳۹]


امام صادق ـ ع ـ فرمود:

زنان وضعیفان رخصت یافته‌اند ـ تا پس از کمی ماندن و صدق بیتوته ـ شبانگاهان به منا روند.[۷۴۰]

طول مزدلفه

درازای مزدلفه، از اوّل مأزمان تاابتدای وادی محسّر ۳۸۱۲ متر است.[۷۴۱]

در روایت آمده است که رسول خدا ـ ص ـ ناتوانان از بنی هاشم را شبانه به منا فرستاده، آنان را فرمان داد به جمره سنگ نزنند تا خورشید طلوع کند ...[۷۴۲]

و از دیوار در بنی شیبه ـ کنار مسجدالحرام ـ تا مرز مزدلفه از سوی منا ۲۰۵۰۷ ذراع می‌باشد.[۷۴۳]

مستحب است حاجیان سلاح خود در جنگ با شیاطین; یعنی سنگ زدن به جمره‌ها را از مشعر بردارند.[۷۴۴]

عبور از وادی محسِّر

معاویة بن عمّار به نقل از امام صادق ـ ع ـ گفته است: پس از کوچ از


مشعر هنگامی که به وادی محسّر رسیدی ـ و آن وادی بزرگی بین جمع (مزدلفه) و منا است ـ پس شتاب کن تا از آن وادی بگذری، همانا رسول خدا (ص) ـ در چنین مکانی ـ ناقه خود را به سرعت بیشتری به حرکت درآورده، می‌فرمود: «اللّهمّ سلّم عهدی واقبل توبتی وأجب دعوتی واخلفنی فیمن ترکت بعدی.»[۷۴۵]

اسحاق بن عمّار گوید: از ابا ابراهیم پرسیدم: چه ساعتی را بهتر دوست می‌داری که از مشعر (جمع) حرکت کنی؟ گفت: کمی قبل از طلوع آفتاب. پرسیدم: اگر بمانیم تا آفتاب برآید چه؟ گفت: باکی نیست.[۷۴۶]

در روایات به حاجیان توصیه شده که به هنگام عبور از وادی محسّر، سریعتر حرکت کنند. علی ـ ع ـ فرمود: رسول خدا ـ ص ـ هنگامی که از جَمع کوچ نمود و به وادی محسّر رسید، به ناقه خود زد و ناقه بسرعت رفت تا از وادی گذشت، آنگاه توقف نموده، فضل را پشت سر خویش سوار فرمود[۷۴۷] ... ابن عباس گفته است: پیامبر ـ ص ـ از عرفات تا مزدلفه اسامه را پشت سر خویش سوار کرده، و سپس از مزدلفه تا منا فضل را سوار فرمود.[۷۴۸]

دلایل مختلفی برای تندروی رسول خدا ـ ص ـ در وادی محسّر ذکر شده است: برخی گفته‌اند چون مسیر در آنجا باز و گسترده می‌شود. دیگری گفته است: علت آن است که وادی محسر پناهگاه شیاطین است. همچنین گفته‌اند: آنجا محلّ وقوف نصاری بوده، لذا رسول خدا ـ ص ـ دوست می‌داشت


سریعتر حرکت کند و در تأیید این نظر شعری را سروده‌اند که ابن عمر هنگام کوچ از عرفه به مزدلفه آن را می‌خوانده است:

اِلَیْکَ تَعْدُو قَلِقاً وَضَینُها *** مُعْتَرِضاً فی بَطْنِها جَنینُها

مُخالِفاً دینَ النَّصاری دینُها

اهل مکّه نیز این وادی را، وادی النّار نام نهاده معتقدند: مردی در آنجا شکار کرد، پس آتشی فرو آمده او را سوزاند.[۷۴۹]

پیامبر ـ ص ـ به هنگام گذر از این وادی این دعا را می‌خواند: «اللّهمّ سلّم لی عهدی، واقبل توبتی، وأجب دعوتی، واخلفنی فیمن ترکتُ بعدی.»[۷۵۰]


شعب ابی طالب

در ابتدای خیابان حجون، گورستانی وجود دارد که در گذشته آن را «مقبره معلاة» می‌نامیدند و هم اکنون در میان اهل مکّه به «جنة المعلاة»[۷۵۱]و در بین ایرانیان به «قبرستان ابوطالب» معروف است.

ازرقی (م۲۵۰ هـ . ق.) در اخبار مکّه، پیشینه تاریخی آن را اینگونه بیان می‌کند:

در حجون گردنه ایست که از محل نخلستان عوف و از کنار دو قناتی که بالای خانه معروف به «مال الله» است می‌گذرد و تا درّه سلاخ‌ها می‌رسد. در دامنه آن، در دره سلاخ‌ها به روزگار جاهلی گورستانی قرار داشته و کثیر بن کثیر درباره آن گورستان چنین سروده است:


کم بذاک الحَجون من حیّ صدق *** و کهول اعفة و شباب

«در این حجون چه بسیار دوستان راستین از جوانان و پیران پاکدامن در گور آرمیده‌اند.»[۷۵۲]

ابن عباس نقل می‌کند که پیامبر ـ ص ـ درباره این گورستان فرموده است: «این گورستان مردم مکه، چه نیکو گورستانی است.»[۷۵۳]

درّه‌ای که این گورستان در آن قرار دارد به نام «شِعْب اَبِی دُبّ» معروف است. ازرقی از پدر بزرگش و او از زنجی نقل می‌کند:

مردم مکه در دوره جاهلی و آغاز اسلام، مردگان خود را در دره اَبی دُبّ[۷۵۴] ـ که بخشی از حَجُون است تا دره صَفی; یعنی صَفّیُ السِباب و در دره‌ای که پیوسته به گردنه مدنیین است و امروز این بخش، گورستان مردم مکه است ـ دفن می‌کردند، پس منطقه گورستان بالاتر کشیده، و پیوسته به کوه و گردنه اَذاخِر و کنار محوطه خِرْمان شد. مکان امروز آن نیز در ابتدای شارع «حَجون» است.

حجاج و زائران محترم بیت الله الحرام همه ساله پس از انجام اعمال عمره و یا حج، کنار این قبرستان آمده و مدفونین در آن، از جمله حضرت خدیجه ـ علیهاسلامـ ابوطالب و... را زیارت می‌کنند.

از گذشته تاکنون این قبرستان به نام «شِعْبِ اَبی طالب» ـ همان مکانی که رسول خدا ـ ص ـ و ابی طالب و همراهانشان حدود سه سال توسط


مشرکان محاصره و مورد تحریم اقتصادی قرار گرفتند ـ نیز به مردم معرفی شده که از لحاظ تاریخی نادرست بوده، و شِعْبِ ابی طالب در مکان دیگری نزدیک مسجدالحرام واقع شده است.

آنچه را که در این سطور خواهید خواند دلائلی روشن و قطعی در اثبات این مدّعاست.

شِعْب در لغت

در لِسان العرب آمده است:

«والشِّعْبُ» (بِالْکَسْرِ) ما انْفَرَجَ بَیْنَ جَبَلَیْن و قِیل: هُوَ الطّریقُ فِی الْجَبَلِ و الجَمْعُ «الشّعابْ.» «شِعْب» (به کسر شین) شکاف بین دو کوه را گویند. به راه کوهستانی نیز گفته شده است. جمع آن «شِعاب» می‌باشد.[۷۵۵]

جوهری (م ۳۹۳ هـ . ق.) در صحاح می‌نویسد:

«والشِعْبُ» (بالکسر) الطَّریقُ فِی الْجَبَل وَ الْجَمْع «الشِّعابُ.»

«شِعْب» (به کسر شین) راه در کوه راگویند، جمع آن نیز «شِعاب» است.[۷۵۶]

فخرالدّینِ طُرِیحی (م ۱۰۸۵ هـ . ق.) در مجمع البحرین می‌نویسد:

«شِعْب» (به کسر شین) راه در کوه را گویند جمع آن «شِعاب» مانند کِتاب است.[۷۵۷]


در فرهنگ معین نیز آمده است: شِعْب: راهی در کوه باشد، دره.[۷۵۸]

مکان شِعْبِ ابی طالب

شهر مکه در یک منطقه کوهستانی قرار گرفته است، و در نتیجه درون دره‌ها که از سیل مصون بوده و بصورت یک حصار طبیعی، خانه‌ها را در درون خویش جای می‌داد، محل زندگی قبائل مختلف بوده است. در نزدیکی مسجدالحرام سه شِعْبِ نزدیک به هم وجود دارد که اسامی آنها عبارت است از: ۱ ـ شِعْبِ ابی طالب ۲ ـ شِعْبِ بنی هاشم ۳ ـ شِعْبِ بنی عامر. اجداد و بستگان پیامبر ـ ص ـ معمولاً در این سه شِعْبِ زندگی می‌کرده‌اند.[۷۵۹]

مرحوم طریحی پس از آن که شِعْبِ را معنی می‌کند، می‌نویسد:

«وشِعْب ابی طالب بمکّة مکان مولد النّبی ـ ص ـ و شِعْبُ الدُّبّ ایضا بِمَکّة و اَنْتَ خارِجٌ إلی مِنی.»

«شِعْبِ ابی طالب در مکّه، زادگاه نبی اکرم ـ ص ـ است و شِعْب دُبّ نیز در مکّه در مسیر منا قرار دارد.»[۷۶۰]

در مُعْجَم البُلدان ذیل «شِعْبِ اَبی یُوسُف» آمده است: آن همان درّه ایست که پیامبر ـ ص ـ و بنی هاشم، هنگامی که قریش بر جنگ آنان هم قسم شده و نامه نوشتند، بدان پناه بردند. این درّه از آنِ عبدالمطّلب بود، هنگامی که چشمانش کم سو شد آن را میان فرزندانش تقسیم کرد. پیامبر ـ ص ـ


نیز سهم پدرش عبدالله را گرفت و آن محل خانه‌های بنی هاشم بود. ابوطالب گفته است:

جَزیَ الله عنّا عَبْد شَمْس و نَوْفلاً *** وتَیْماً و مَخْزُوماً عقوقاً و مأثماً

بتَفریقهِم من بَعدوُدِّ و أُلفَة *** جماعتنا کیما یَنالُوا المَحارِما

کَذَبتم وبیت الله نُبْزِی مُحَمّدا *** ولمّا تَرَوْا یوماً لَدَی الشِّعْب قائِماً[۷۶۱]


مرحوم علامّه مجلسی ـ ره ـ می‌نویسد:

«شِعْبِ»; شکاف بین دو کوه است و شِعْبِ اَبی طالِب در مکه معروف و شناخته شده است و آن همان مکانی است که رسول خدا ـ ص ـ و ابوطالب و دیگر بنی هاشم پس از آن که قریش آنها را از بین خود راند، در آنجا بودند...

آنگاه خانه محمد بن یوسف را نیز همان خانه‌ای می‌داند که رسول خدا ـ ص ـ آن را به عقیل بخشید سپس محمد بن یوسف آن را از فرزندان عقیل خریداری نمود و به خانه محمدبن یوسف شهرت یافت او در پایان می‌نویسد: این مکان با همین خصوصیات اینک نیز در مکه موجود است، و مردم آنجا را زیارت می‌کنند.[۷۶۲]

خانه‌ای که پیامبر ـ ص ـ در آن به دنیا آمد

شناخت محل تولدِ پیامبر ـ ص ـ و نیز مکان سکونت بنی هاشم در مکّه، می‌تواند در شناسایی شعب ابیطالب مفید باشد.

اَزْرَقی می‌نویسد:

مَوْلِد، خانه‌ای است که پیامبر ـ ص ـ در آن متولد شده‌اند و اکنون در خانه محمّدبن یوسف برادر حجّاج بن یوسف قرار دارد. هنگامی که پیامبر ـ ص ـ هجرت فرمود این خانه را عقیل پسر ابوطالب تصرف کرد و در همین باره و موارد دیگر است که پیامبر ـ ص ـ در حجة الوداع هنگامی که به ایشان گفته شد کجا فرود می‌آیید؟ فرمودند مگر عقیل برای ما سایبانی باقی گذاشته


است؟ این خانه همچنان در تصرف عقیل و فرزندان او بود تا آن که فرزندان عقیل آن را به محمد بن یوسف ثقفی فروختند و او آن را ضمیمه خانه خود ـ که به خانه سپید معروف است ـ کرد، و این خانه همچنان ضمیمه آن بود تا آن که خیزران[۷۶۳] ـ مادر موسی و هارون خلیفگان عباسی ـ حج گزارد و آن را از آن خانه جدا کرد و مسجدی در آن ساخت که در آن نماز می‌گزارند و برای آن، در کوچه‌ای که کنار آن است و به کوچه «مَوْلد» معروف است در بازکرد. این درّه امروز به شعب بنی هاشم و شعب علی ـ ع ـ معروف است[۷۶۴] و به بازاری که به آن سوق اللیل می‌گویند می‌رسد.[۷۶۵]

سپس ابوالولید می‌گوید: از پدربزرگم و یوسف بن محمد شنیدم که موضوع جایگاه ولادت پیامبر ـ ص ـ را ثابت و درست می‌دانند و می‌گویند همین جاست و میان مردم مکه در این باره هیچگونه اختلافی نیست.

فاکهی (م ۲۷۲، ۲۷۹ هـ . ق.) می‌نویسد: خانه ابن یوسف، و دره ابن یوسف از آن ابی طالب بوده، و رسول خدا ـ ص ـ در قسمتی از همین خانه متولدگردید واین همان دره ایست که قریش بنی هاشم را درحالی که پیامبرـ ص ـ با آنها بود، محاصره نمودند.[۷۶۶]

عبدالله بن عباس نیز در همین درّه متولد شده است.[۷۶۷]

محقق کتاب اخبار مکه می‌گوید: این دره امروز، به دره علی «شِعْبِ


اَبی طالِب» شناخته می‌شود.[۷۶۸]

فاکهی پیشینه تاریخی خانه اَبی یُوسف را اینگونه بیان می‌کند:

«برخی از مردم گفته‌اند: خانه ابن یوسف از آن عبدالمطّلب بوده است، آنگاه حجّاج برادرش محمّد بن یوسف را مأمور ساخت و او آن را به صدهزار درهم خرید. سپس حجّاج آن خانه را به برادرش بخشید و از او خواست آن را بسازد. وکلای محمدبن یوسف نیز آن را ساختند.»[۷۶۹]

باز فاکهی می‌گوید: «پیامبر ـ ص ـ سهم خود از این خانه را به عقیل بن ابیطالب بخشید.»[۷۷۰]

مرحوم کلینی (م ۳۲۹ هـ . ق.) ـ قدّس سرّه ـ می‌نویسد:

مادر رسول اکرم ـ ص ـ در منزل عبدالله بن عبدالمطّلب که نزدیک جمره وسطی بود[۷۷۱] حمل برداشت; (وَ وَلَدَتَه فی شِعْبِ اَبی طالِب فی دارِ مُحَمّدِ بن یُوسُف...) و در شِعْبِ ابی طالب در خانه محمّد بن یوسف (وقتی داخل خانه شدی در گوشه آن خانه سمت چپ) آن حضرت را به دنیا آورد. آنگاه خیزران آن را به مسجد تبدیل کرد که مردم در آن نماز می‌گزاردند...[۷۷۲]

با توجه به صراحتی که ایشان در رابطه با شِعْبِ دارند می‌توان فهمید که جمله: وماتت خدیجة ـ علیها السلام ـ حین خرج رسول الله ـ صلّی الله علیه


وآله وسلّم ـ من الشِّعْب...»[۷۷۳] بدین معناست که حضرت خدیجه ـ س ـ پس از رفع محاصره و آزادی رسول خدا ـ ص ـ وفات یافت.

سید محسن امین ـ رحمة الله علیه ـ در اعیان الشیعه می‌نویسد:

رسول خدا ـ ص ـ در خانه‌ای که به دار ابی یوسف معروف است متولّد گردید ـ واو محمدبن یوسف برادرحجاج است[۷۷۴] ـ این خانه ازآن رسول خدا ـ ص ـ بود که آن حضرت آن را به عقیل فرزند ابوطالب بخشید. و زمانی که عقیل وفات یافت محمد بن یوسف آن را از فرزندان عقیل خریداری نمود و آنگاه که خانه معروف به دار ابی یوسف ساخته می‌شد، خانه پیامبر ـ ص ـ را نیز به خانه خود ضمیمه ساخت سپس خیزران مادر رشید آن را گرفت و از خانه ابویوسف جدا و آن رابه مسجدی تبدیل کرد که تا این زمان معروف بود و مردم در آن نماز می‌خواندند و آنجا را زیارت نموده، بدان تبرّک می‌جستند و زمانی که وهابیان بر مکه سلطه یافتند، این مسجد را ویران نموده و از زیارت آن جلوگیری کردند و آنجا را محل نگهداری چهارپایان! قراردادند.[۷۷۵]

تقی الدّین حسینی مکّی (م ۸۳۲ هـ . ق.) می‌نویسد:

رسول خدا ـ ص ـ در مکه، در خانه محمد بن یوسف برادر حجاج بن یوسف متولد شد.[۷۷۶] خانه‌ای که نزدیک صفا است، خانه خیزران است و خانه


ابن یوسف در سوق اللیل و همان مکانی است که به مَوْلِد نبی اکرم معروف است.[۷۷۷]

در سیره حَلبیّه آمده است:

محل ولادت رسول خدا ـ ص ـ مکّه و در خانه ایست که به نام محمد بن یوسف ـ برادر حجاج ـ خوانده می‌شود...

محمد بن یوسف آن را به قیمت یکصد هزار دینار از فرزندان عقیل خریداری نمود و به خانه خویش ملحق ساخت و نام آن را نیز «دارالبیضاء= خانه سفید» نهاد; زیرا که آن را از گچ ساخته و اطرافش را نیز گچ کشیده بودند و در نتیجه تمامی ساختمان به رنگ سفید بود. و از آن پس، به خانه ابو یوسف شهرت یافت.[۷۷۸]

محل ولادت پیامبر ـ ص ـ را پس از مسجدالحرام برترین مکان دانسته‌اند.[۷۷۹]

برخی ولادت حضرت فاطمه زهراـ س ـ رانیزدر همین مکان می‌دانند.[۷۸۰]

در فتح مکه، رسول خدا ـ ص ـ در منطقه حجون خیمه زده و وارد شهر نشدند، به آن حضرت گفته شد به منزل خودتان در شِعْب نمی‌روید؟ حضرت فرمود: آیا عقیل برای ما منزلی باقی گذاشته است؟[۷۸۱]

این نقل تاریخی بیانگر آنست که «شِعْبِ ابی طالب» در منطقه «حَجُون» نبوده، بلکه در نزدیکی «مسجدالحرام» و در کنار کوه صفا قرار


داشته، و خیزران مادر هارون الرشید هنگامی که حج می‌گزارد آن را از خانه ابویوسف جدا نمود و مسجدی در آن مکان ساخت. بنای مسجد را به زبیده همسر هارون نیز نسبت داده‌اند که در صورت صحت، تعمیر و یا تجدید بنای مسجد بوده است.[۷۸۲]

البته در نقل دیگری آمده که خیزران خانه ارقم را خرید و در آن مسجدی بنا نمود[۷۸۳] وچون این خانه نیز در کنار صفا بوده، برخی آن را با خانه ابویوسف اشتباه کرده‌اند.

مسعودی (۳۴۵ هـ . ق.) می‌نویسد:

تولّد او ـ علیه الصلوة و السلام ـ هشتم ربیع الاول همان سال (یعنی سال عام الفیل) در مکه، در خانه ابن یوسف بود که بعدها خیزران مادر هادی و رشید آنجا مسجدی ساختند.[۷۸۴]

و در جای دیگر می‌گوید: بسال چهل و ششم، قریشیان پیغمبر ـ ص ـ را با بنی هاشم و بنی عبدالمطّلب در دره کوه محصور کردند. بسال پنجاهم او ـ علیه السلام ـ با کسان خود از دره بیرون آمد.[۷۸۵]

ابن اثیر (م ۶۳۰ هـ . ق) به نقل از ابن اسحاق می‌نویسد:

مکان ولادت رسول خدا خانه ایست که به خانه ابن یوسف مشهور است. آن حضرت آن را به عقیل بخشیده و تا زمان فوت وی در اختیار او بود، سپس محمد بن یوسف برادر حجاج آن را از فرزندان عقیل خریداری نمود وبه


خانه معروف به دار ابن یوسف ضمیمه ساخت، آنگاه خیزران آن خانه را از خانه ابویوسف جدا نموده و آنجا مسجدی ساخت که در آن نماز می‌گزارند.[۷۸۶]

طبری (م ۳۱۰ هـ . ق) نیز مکان تولّد پیامبر ـ ص ـ را خانه ابویوسف می‌داند.[۷۸۷]

فاسی (م ۸۳۲ هـ . ق) می‌نویسد:

ولادت رسول خدا ـ ص ـ در مکانی در سوق اللیل که نزد مردم مکه شهرت داشته قرار دارد.[۷۸۸]


محمد طاهر کردی مکی می‌گوید:

ولادت رسول خدا ـ ص ـ در مکه در خانه ابی طالب در شِعْبِ بَنی هاشم بوده است.[۷۸۹]

ولادت نبی ـ ص ـ در مکه در خانه ابی طالب در شِعْبِ بنی هاشم نزدیک مسجدالحرام بوده که امروزه، شِعْبِ علی; یعنی علی بن ابیطالب نامیده می‌شود و پیوسته محل ولادت آن حضرت تا به امروز معروف و شناخته شده است.[۷۹۰]

اکثر قریب به اتفاق مورّخین، مکان ولادت پیامبر ـ ص ـ را در شِعْبِ ابی طالب یا در خانه نزدیک صفا، و یا در خانه معروف به خانه ابویوسف ذکر کرده‌اند که هر سه، یک مکان است.[۷۹۱]

در کتاب سیرة ساکن الحجاز آمده است:

مکان ولادت پیامبر ـ ص ـ در شِعْبِ بَنی هاشم بوده است. سپس توضیح می‌دهد که: شِعْبِ بنی هاشم نزد اهل مکه شناخته شده است و همه ساله مردم در آنجا اجتماع نموده، مجلس جشن بپا می‌کنند و بیش از آنچه تاکنون در اعیادشان مجالس جشن و شادی دارند، در آنجا مجلس شادی بپا می‌کنند. سپس در پاورقی کتاب از محبّ الدین طَبری مکی نقل کرده که می‌گوید: خانه پیامبر ـ ص ـ را در زمان هجرت آن حضرت ـ ص ـ به مدینه، عقیل مالک شده. و پیوسته در دست او و فرزندانش باقی ماند تا محمدبن


یوسف برادر حجاج آن را خرید و به خانه خود که «خانه سفید» نامیده می‌شد ملحق ساخت سپس به خانه ابن یوسف معروف گردید. این وضعیت ادامه یافت تا خیزران کنیز مهدی عباسی در آنجا مسجدی بنا نمود که در آن نماز می‌گزارند، و آن را از خانه ابن یوسف جدا کرده کوچه‌ای ایجاد کرد که به آن «زقاق المولد» گفته می‌شود و هم اکنون آنجا کتابخانه عمومی است.[۷۹۲]

محمد طاهر کردی مکّی می‌نویسد:

ولادت پیامبر ـ ص ـ در مکه، در خانه ابی طالب، در شِعْبِ بنی هاشم و در نزدیکی مسجدالحرام بوده که امروزه به شِعْبِ علی یعنی علی بن ابیطالب نامیده می‌شود و پیوسته مکان ولادت آن حضرت ـ ص ـ تا امروز معروف و شناخته شده بوده است.[۷۹۳]

صلاح الدّین صَفَدی پس از بحث پیرامون مکان ولادت رسول خدا ـ ص ـ می‌نویسد: قول برتر آن است که رسول خدا ـ ص ـ در عام الفیل در خانه‌ای در کوچه معروف به زُقاقُ الْمَوْلِد که در دست عقیل ابن ابیطالب بوده متولد گردید.[۷۹۴]

گفته می‌شود که رسول خدا ـ ص ـ در شِعْبِ بَنی هاشم متولد شدند، برخی گفته‌اند در خانه‌ای نزدیک صفا و...[۷۹۵]

عاتق بن غیث بلادی می‌نویسد:

از نظر تاریخی مسلم است که رسول خدا ـ ص ـ تقریباً در سال ۵۳ قبل از هجرت (عام الفیل) در شِعْبِ ابی طالب که امروزه به شِعْبِ علی معروف


است، به دنیا آمد و به خاطر ازدحام مردم و شوق آنان نسبت به تبرک جویی از آن خانه، هم اینک به کتابخانه تبدیل شده است.[۷۹۶]

تا قبل از سلطه وهابیان بر حرمین شریفین، محل ولادت رسول خدا ـ ص ـ زیارتگاه مؤمنان و مسلمانانی بود که از گوشه و کنار جهان به مکه می‌آمدند.[۷۹۷]

محمد بن علوی مالکی مکّی می‌نویسد:

مکان ولادت رسول خدا ـ ص ـ در سوق اللیل مکانی شناخته شده است و ساکنین مکه درباره آن اختلاف نظر ندارند، هریک از آنها از نسل قبل از خود شنیده و تردیدی در آن ندارند.[۷۹۸]

ابن ظهیره می‌گوید: مردم مکه در شب ولادت رسول خدا ـ ص ـ همراه با علما ودانشمندان و بزرگان شهر با روشن نمودن فانوس و شمع از خانه‌های خود خارج و برای زیارت و بزرگداشت ولادت آن حضرت در کنار این خانه اجتماع می‌کنند.[۷۹۹]

در کنار این خانه گودالی (حفره) بوده که روی آن را با چوب می‌پوشاندند و این علامتِ همان مکـانی اسـت کــه رسول الله ـ ص ـ در آنجا متولد شدند.[۸۰۰]

ساختمان آن را ناصر خلیفه عباسی در سال ۵۷۶ و ملک مظفر در سال ۶۶۶ و دیگران تعمیر نموده‌اند.


در زمان ملک عبدالعزیز، شیخ عباس قطان (امین العاصمة المقدسه) این خانه را تخریب و در همان مکان کتابخانه عمومی که به «کتابخانه مکه مکرمه» معروف شد، بنا کرد، افراد به آنجا مراجعه و به مطالعه کتب می‌پرداختند.[۸۰۱] این ساختمان در سال‌های اخیر در طرح توسعه اطراف مسجدالحرام، در معرض تخریب قرار گرفته است. بناهای ساخته شده در محل ولادت نبی اکرم ـ ص ـ را در تصویر، ملاحظه نمایید.

از مجموع آنچه گذشت می‌توان نتیجه گیری کرد که:

۱ ـ پیامبر اکرم ـ ص ـ در شِعْبِ ابی طالب متولد گردیده‌اند.

۲ ـ شِعْبِ ابی طالب در مکّه مکانی نزدیک مسجدالحرام بوده و با مکانی که فعلاً در حجون به این نام معروف است، فاصله دارد.

محاصره پیامبر ـ ص ـ و یاران در شِعْبِ ابی طالب

محمدبن اسحاق (م ۱۵۳ هـ . ق.) و دیگر سیره نویسان گویند، چون قریش دیدند که اصحاب رسول خدا ـ ص ـ در سرزمین حبشه در کمال امنیت و آرامش قرار دارند و نجاشی هم ایشان را گرامی داشته و از آنها دفاع می‌کند و از سوی دیگر حمزة بن عبدالمطلب و عمر نیز مسلمان شده‌اند و اسلام در قبایل آشکار می‌گردد، جمع شدند و به چاره اندیشی پرداختند و تصمیم گرفتند پیمان نامه‌ای بنویسند و متعهد شوند که از بنی هاشم و بنی مطلب زن نگیرند و به آنها زن ندهند و نیز چیزی به آنها نفروشند و چیزی از آنها نخرند. پس از این که جمع شدند، پیمان نامه نوشتند و جملگی بر آن موافقت کردند و سپس


برای تأکید، پیمان نامه را از سقف کعبه آویختند.[۸۰۲]

مشرکان بنی هاشم را در اول ماه محرم سال هفتم بعثت تحریم کرده، اعلام داشتند هیچکس حق معامله، ازدواج و معاشرت با آنان را ندارد، نامه تنظیم شده در این زمینه را ـ که چهل نفر امضا کرده بودند ـ شخصی به نام منصور بن عکرمه نوشت که با نفرین پیامبر ـ ص ـ دستش فلج شد. بدنبال آن تمامی بنی هاشم ـ مسلمان و کافر ـ جز ابی لهب و ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب وارد شِعْبِ شده، آنجا اجتماع کردند. فرزندان مطلب بن عبد مناف که چهل نفر بودند از شِعْبِ حراست نموده، شب و روز به نگهبانی آن مشغول بودند و در طول سال جز موسم حج در ماه ذی الحجه، و عمره در ماه رجب از آنجا بیرون نمی‌آمدند. قریش از ورود خواروبار به شِعْبِ جلوگیری کرده، فقط مقدار کمی بصورت پنهانی به دست محاصره شدگان می‌رسید که کفافشان را نمی‌داد. در نتیجه وضعیت سخت شد; به شکلی که مردم صدای گریه بچه‌ها را ازبیرون شِعْب می‌شنیدند واین دوران سخت‌ترین لحظات زندگی پیامبرـ ص ـ و اهل بیت بزرگوارش در مکه بود.[۸۰۳]

کازرونی در مُنْتَقی و غیر آن آورده است: ... بدنبال نوشتن عهدنامه، مشرکان آزار فرزندان عبدالمطلب را آغاز نموده، اعلام کردند تنها راه سازش میان ما و شما کشتن پیامبر است! در هر کوی و برزنی مسلمانان را کتک می‌زدند و حق عبور از بازارها را از آنان گرفته، در شِعْبِ اَبی طالب محصورشان نمودند. فرستاده ولیدبن مُغَیْره در میان قریش فریاد می‌زد: هر مردی از اینها


را برای خرید جنسی یافتید بر قیمت آن بیافزایید. در چنین شرایطی ابوطالب فرزند برادرش (پیامبر ـ ص ـ) و فرزندان برادر و پیروان آنها را در شِعْبِ ابی طالب گردآورد.

آنان سه سال در شِعْبِ ماندند، سرانجام وضعیّت بحدّی برآنان سخت شد که صدای فرزندانشان، که از شدت گرسنگی می‌گریستند، از بیرون شعب شنیده می‌شد...[۸۰۴]

زمانی که ابوطالب احساس کرد مشرکان قریش برای کشتن رسول خدا ـ ص ـ متحد شده‌اند، فرزندان عبدالمطلب را جمع نموده، دستور داد تا رسول خدا را درون شِعْبِ خود جای دهند و از او حفاظت کنند... پس بنی هاشم سه سال در شِعْبِ خویش ماندند...

شب هنگام که همه به خواب می‌رفتند ابوطالب رسول خدا ـ ص ـ را از بستر بیرون برده، یکی از فرزندان یا برادران و یا پسرعموهای خود را به جای آن حضرت می‌خوابانید تا پیامبر از توطئه احتمالی دشمن جان سالم بدر برد.[۸۰۵]

پس بنی هاشم به شِعْبِ ابی طالب که امروزه به شِعْبِ علی معروف است پناه آوردند، بنوالمطلب نیز جز ابولهب به آنان پیوستند، شرایط در شعب به اندازه‌ای سخت شد که محاصره شدگان از برگ درختان استفاده می‌کردند...[۸۰۶]

خدیجه اموال فراوانی داشت که همه را در شعب به نفع رسول خداـ ص ـ


خرج نمود. بنی هاشم، تنها در موسم، از شِعْب خارج شده، خرید و فروش می‌کردند.

گاهی نیز مردم مکّه از سوی قریش تهدید می‌شدند که: اگر کسی در مکه چیزی به بنی هاشم بفروشد اموالش غارت می‌شود.[۸۰۷]

ابن سعد (م ۲۳۰ هـ . ق) می‌نویسد: شب اول محرم سال هفتم بعثت، بنی هاشم در شِعْبِ ابیطالب محاصره شدند و همگی ـ به جز ابولهب ـ به شِعْبِ ابیطالب درآمدند...[۸۰۸]

تعدادی از محاصره شدگان از گرسنگی جان باختند.[۸۰۹]

گاهی نیز علی بن ابی طالب ـ ع ـ مخفیانه از شِعْب خارج شده، غذا و امکانات تهیه و آن را با خود به درون شِعْب می‌آورد.[۸۱۰]

مردان همراه پیامبر ـ ص ـ در شِعْب، حدود ۴۰ نفر بودند.[۸۱۱] که به شکل سازماندهی شده خصوصاً در تاریکی شب از آن حضرت حراست می‌کردند.[۸۱۲]

حضرت خدیجه ـ علیهاالسلام ـ نیز که اموال فراوانی داشت، همه را برای مسلمانان محاصره شده در شِعْب خرج و مصرف نمود.[۸۱۳]یعنی در موسم حج ـ در ذی الحجّه ـ و عمره ـ در رجب ـ که رسول خدا ـ ص ـ و یارانشان می‌توانستند از شِعْبِ خارج شوند، مقداری آذوقه و مواد خوراکی تهیه نمودند،


و سپس در دوران محاصره از آن استفاده می‌کردند.[۸۱۴]

گاهی از اوقات نیز ابوالعاص بن ربیع شتری که بار گندم و خرما داشت تا دهانه شِعْب آورد و آن را به داخل درّه هدایت می‌کرد تا بنی هاشم از آن استفاده نمایند و تا حدودی از گرسنگی رهایی یابند.[۸۱۵]

نام حکیم بن حِزام نیز در شمار کسانی که آذوقه به شِعْب می‌فرستادند ذکر گردیده است، لیکن در صورت صحّت، از آنجاکه وی از محتکران زمان پیامبرـ ص ـ بوده و از کسانی است که رسول خدا ـ ص ـ هدیه وی را نپذیرفته‌اند، شاید بتوان گفت انگیزه او منافع مادی بوده است.[۸۱۶]

یعقوبی (م ۲۹۳ هـ . ق.) در این زمینه می‌نویسد: قریش شش سال پس از بعثت، رسول خدا را با خاندانش از بنی هاشم و بنی مطلب بن عبد مناف در دره‌ای که به آن «شِعْبِ بن هاشم» گفته می‌شد محصور ساختند و رسول اکرم با همه بنی هاشم و بنی مطلب سه سال در شِعْبِ ماندند تا آن که رسول خدا و نیز ابوطالب و خدیجه تمام دارایی خود را از دست دادند و به سختی و ناداری گرفتار آمدند. سپس جبرئیل بر رسول خدا فرود آمد و گفت: خدا موریانه را بر صحیفه قریش فرستاده تا هر چه بی مهری و ستمگری در آن بود بجز جاهایی را که نام خدا بر آن نوشته شده، خورده است.[۸۱۷]

وضعیت غم انگیز رسول خدا ـ ص ـ و همراهانشان در شِعْب، افرادی چون هشام بن عمرو را تحت تأثیر قرار داد و آنها را برای شکستن حلقه


محاصره به حرکت واداشت، وی به همراه زهیر بن ابی امیه، و مطعم بن عدی، و ابوالبختری، و زمعة بن اسود بن مطلب، شبانگاهان در دهانه درّه حجون که از مناطق بالای مکه است قرار گذاشته، آنجا جمع شدند و پیمان بستند تا در مورد لغو پیمان نامه اقدام کنند.[۸۱۸]

دهانه درّه حَجُون همان جایی است که قبرستان ابوطالب قرار دارد و اگر شِعْب در اینجا قرار داشته و پیامبر ـ ص ـ و یارانشان نیز در این مکان تحت محاصره بوده‌اند معنی نداشت افرادی که از آنان یاد شد، مخفیگاه خود را آنجا قرار دهند و جایی اجتماع کنند که هر لحظه خطر در کمین آنها باشد. استفاده از این مکان به عنوان مخفیگاه، نشانگر آن است که حجون خارج و یا حداقل کنار مکه بوده است.

پاره‌ای از روایات نیز با صراحت، حجون را خارج مکّه آن روز دانسته است و بر این اساس نمی‌توان گفت پیامبر ـ ص ـ و یاران و خویشاوندانشان همگی از مکّه خارج و در بیرون شهر اقامت گزیده‌اند!

عبید بن زراره از امام صادق ـ ع ـ نقل می‌کند که فرمود: هنگامی که ابوطالب وفات یافت جبرائیل بر رسول خدا ـ ص ـ نازل شده گفت: «یا مُحمّد اُخْرُجْ مِنْ مَکّه...»; «ای محمد از مکه خارج شو» که در این شهر یاوری برای تو نیست. قریش نیز بر رسول خدا ـ ص ـ هجوم آوردند، آن حضرت نیز ترسان بیرون شد تا به کوهی در مکه که به آن حَجون می‌گفتند رسید و آنجا ایستاد.[۸۱۹]

ابوطالب خبر خورده شدن صحیفه را به مشرکان اطّلاع داد و همراه

آنان به کنار کعبه آمد و پس از گشودن آن، صحّت سخن رسول خدا ـ ص ـ بر همگان پدیدار گشت. وجدان برخی انسانها بیدار شد و آنگاه که ابوطالب و همراهان به شِعْب بازگشتند گروهی از رجال قریش سران خود را در مورد رفتارشان با بنی هاشم سرزنش کردند و گروهی از آنان، از جمله مطعم بن عدی و عدی بن قیس و زمعة بن ابی الاسود و ابوالبختری بن هشام و زهیر بن ابی امیه، سلاح پوشیده نزد بنی هاشم و بنی مطلب رفتند و از آنان خواستند که از درّه بیرون آیند و به خانه‌های خود بروند و آنان چنین کردند. بیرون آمدن ایشان از دره در سال دهم بعثت بوده است.[۸۲۰]

موسی بن عقبه می‌گوید: چون خداوند متعال پیمان نامه سراپا مکر ایشان را نابود کرد، پیامبر و خویشاوندش از شِعْب بیرون آمدند و با مردم معاشرت کرده و میان ایشان زندگی نمودند.[۸۲۱]

قصیده معروف شِعبیه (لامیه) را نیز ابی طالب در شِعْبِ ابی طالب سروده است و این همان شعبی است که فرزندان مطلب و هاشم همراه با رسول خدا ـ ص ـ به آن پناه بردند.[۸۲۲]

محاصره شده گان

اسامی برخی از بنی هاشم که همراه پیامبر ـ ص ـ در شِعْب محاصره شدند از این قرار است:


۱ ـ ابوطالب بن عبدالمطّلب.

۲ ـ علی بن ابیطالب ـ ع ـ .

۳ ـ حمزة بن عبدالمطلب.

۴ ـ عبیدة بن حارث بن مطلب بن عبد مناف.

عبیده گرچه از بنی هاشم نبود لیکن به لحاظ آن که بنی المطلب و بنی هاشم با یکدیگر متحد بودند و در دوران جاهلیت و اسلام از هم جدا نبودند، می‌توان او را نیز در شمار بنی هاشم بحساب آورد.

۵ ـ عباس بن عبدالمطلب.

۶ ـ عقیل بن ابی طالب.

۷ ـ طالب بن ابی طالب.

۸ ـ نوفل بن حارث بن عبدالمطلب.

۹ ـ نوفل بن حارث بن عبدالمطّلب.

۱۰ ـ حارث بن نوفل بن حارث بن عبدالمطّلب.

او با پیامبر ـ ص ـ خوب نبود و گاهی نیز رسول خدا ـ ص ـ را در اشعارش هجو می‌کرد، لیکن راضی به قتل آن حضرت نبود.[۸۲۳]

۱۱ ـ خدیجه بنت خویلد.[۸۲۴]

و...[۸۲۵]

اکثر قریب به اتفاق مورّخان و سیره نویسان، مکانی که نبی اکرم ـ ص ـ


و همراهانش توسط افراد قریش محاصره گردیدند را شِعْبِ ابی طالب ذکر کرده‌اند که به برخی از آنها ذیلاً اشاره می‌شود:

بنی هاشم و فرزندان مطلب بدنبال فشار قریش نزد ابوطالب رفته و ـ جز ابولهب ـ همگان به درّه‌ای که منسوب به ابوطالب و به شِعْبِ ابی طالب شهرت یافته بود، درآمدند.[۸۲۶]

طبری می‌نویسد: از پی پیمان قریشیان، بنی هاشم و بنی المطلب به شِعْبِ ابوطالب رفتند و با وی فراهم شدند ـ به جز ابولهب که به قریش پیوست و با آنها بر ضد مسلمانان هم سخن شد ـ .[۸۲۷]

رفیع الدین اسحاق بن محمد همدانی (م ۶۲۳ هـ . ق) می‌نویسد: بنی هاشم و بنی مطلب چون دیدند که قریش در عدواتِ ایشان چندان مُظاهَرَت و مُبالغت بنموده‌اند و چنان عهدنامه بنوشتند، ایشان نیز برخاستند و به جمعیت بَرِ ابوطالب آمدند و پیش وی بنشستند و با هم عَهد کردند و اتفاق بنمودند که نُصْرت و مُعاونت سیّد ـ علیه السلام ـ دهند و حَصْمی قریش کنند و در جمله احوال، آنچه بطریق تعصّب و حمایت بود پیغمبر ـ علیه السلام ـ را نگاه دارند.[۸۲۸]

پس هاشمیان جز ابی لهب و مطلبیان همگی به ابی طالب پیوسته و در شِعْبِ او بر وی داخل شدند و دو یا سه سال آنجا ماندند.[۸۲۹]


در بحارالانوار به نقل از خرایج آمده است: قریش با یکدیگر متحد شده و بنی هاشم را به شِعْبِ ابی طالب راندند.[۸۳۰]

ابن قیم جوزی می‌نویسد: رسول خدا ـ ص ـ و همراهانشان در شب اوّل ماه محرم سال هفتم بعثت در شِعْبِ ابی طالب زندانی شدند... و در همین مکان ابوطالب قصیده معروف لامیّه را سروده است.[۸۳۱]

علامه امینی ـ قدس سره ـ می‌نویسد: بنوهاشم و بنوالمطلب به سوی ابوطالب آمده و همراه با او در شِعْب داخل شدند.[۸۳۲]

ابوبکر احمد بن حسین بیهقی می نوسد: چون ابوطالب نیت ایشان را فهمید فرزندان عبدالمطلب را گردآورد و دستور داد که پیامبر را در محله خود نگهداری کنند.[۸۳۳]

محمد بن عمر بن واقد گوید: بنی هاشم شــب اول محرم سال هفتم بعثت رسول خدا ـ ص ـ وارد درّه ابوطالب شد بنی مطلب هم همراه بنی هاشم در همان دره گرد آمدند.[۸۳۴]

ابن اسحاق می‌نویسد: بنوهاشم و بنومطلب به ابوطالب پناه آورده و در شِعْبِ او (یعنی ابی طالب) اجتماع کردند.[۸۳۵]

مرحوم آیتی می‌نویسد: ... چون کار قریش به انجام رسید،


«بنی هاشم» و «بنی مطَّلب بن عبد مناف» به «ابوطالب» پیوستند و همگی ـ جز «ابولهب ابن عبدالمُطَّلب» که با قریش همکاری داشت ـ همراه وی در «شِعْبِ ابی طالب» درآمدند.[۸۳۶]

یاقوت گفته است: شِعْبِ ابی یوسف همان شعبی است که رسول خداـ ص ـ و بنی هاشم هنگامی که قریشیان علیه آنان هم قسم شدند بدانجا پناه آوردند. این شِعْب از آن عبدالمطلب بوده، سپس به خاطر ضعف بیناییش آن را میان فرزندانش تقسیم نمود و رسول خدا ـ ص ـ سهم پدر خویش را گرفت. منازل و محل سکونت بنی هاشم نیز در آن قرار داشته است.

مؤلف کتاب معجم معالم الحجاز پس از نقل این مطلب می‌نویسد: این شعب سپس به شِعْبِ ابی طالب معروف گردید. و آن را شِعْبِ بنی هاشم نیز نامیده‌اند و هم اکنون به شعب علی شناخته می‌شود. این شعب در دهانه شمالی کوه ابوقبیس وبین این کوه وخندمه قرار دارد. ولادت رسول خدا ـ ص ـ در همین مکان بوده و حدود سیصد متر با مسجدالحرام فاصله دارد. اینک تبدیل به کتابخانه شده و سپس در سال ۱۳۹۹ هجری قمری در طرح توسعه خیابان غزّه از بین رفته است.[۸۳۷]

رفاعه رافع الطهطاوی نیز شِعْبِ ابی طالب را جایگاه محاصره شدگان دانسته، می‌گوید: هاشمیان همه به ابی طالب در شِعْبِ او پناه آوردند.[۸۳۸]

ابراهیم رفعت پاشا می‌نویسد: در طرف شرق منطقه قشاشیه، شِعْبِ


علی یا شِعْبِ بنی هاشم قرار دارد... خانه خدیجه بنت خویلد یا محل ولادت فاطمه ـ ع ـ دختر رسول اکرم ـ ص ـ نیز آنجاست.[۸۳۹]

کوه ابوقبیس

یکی از مشهورترین کوه‌های مکه، کوه ابوقبیس است. شِعْبِ علی یا شِعْبِ ابوطالب از این کوه آغاز و تا خندمه ادامه می‌یابد. می‌گویند: هنگامی که سیلاب مسجدالحرام را فراگرفت، حجرالاسود را در این کوه نهادند تا سالم بماند. جای آن در شِعْبِ علی، همانجایی بود که زادگاه رسول خدا ـ ص ـ است.

برخی از شعب‌های مکّه

همانگونه که قبلاً نیز اشاره شد در شمال شرقی مسجدالحرام سه شِعْبِ وجود دارد که اسامی آنها عبارت است از:

۱ ـ شِعْبِ علی یا شِعْبِ ابی طالب که امروز آن را قشاشیه نیز می‌نامند.

۲ ـ شِعْبِ بنی هاشم که به آن غزّه نیز می‌گویند.

۳ ـ شِعْبِ بنی عامر.

در این سه منطقه، از زمان جاهلیت به این طرف، اجداد و نیاکان پیامبر ـ ص ـ وسپس فرزندان عبدالمطلب وابی طالب وبنی هاشم می‌زیسته‌اند.[۸۴۰]

بخشی از خانه‌های نزدیک به شِعْبِ علی، و حتی قسمتی از خانه ابن یوسف متعلق به ابوطالب بوده است.


قسمتی دیگر از خانه ابن یوسف که محل تولد پیامبر ـ ص ـ است و اطراف آن متعلق به عبدالله پدر پیامبر ـ ص ـ بوده است.

بخش دیگری که خانه خالصه کنیز آزاد کرده خیزران است، متعلق به عباس بوده است.

بخشی که خانه طلوب کنیز آزاد کرده زبیده در آن قرار دارد متعلق به مُقوّم پسر عبدالمطلب بوده است.[۸۴۱]

ازرقی می‌نویسد: برخی از مردم مکه نیز می‌گویند دره‌ای که به آن دره ابن یوسف می‌گویند، همه اش متعلق به هاشم بن عبدمناف بوده است. همانان می‌گویند: عبدالمطلب در زندگی خود همین که نور چشمش کم شد (نابینا گردید) سهم خود را میان پسرانش تقسیم کرد و به این جهت سهم عبدالله به پیامبر ـ ص ـ رسید. خانه‌ای که میان صفا و مروه است... و کنار خانه‌ای است که در دست جعفر بن سلیمان است. و آن نیز متعلق به عباس بوده است. ستون و نشانه رنگینی که هر کس از مروه به صفا می‌آید از کنار آن سعی می‌کند، کنار خانه عباس است. برخی هم پنداشته‌اند که این خانه از آنِ هاشم بن عبد مناف بوده است.[۸۴۲]

خانه‌ام هانی دختر ابوطالب نیز در کنار در گندم فروش‌ها و کنار مناره است، که در توسعه دوم مهدی عباسی ـ در سال ۱۶۷ هجری ـ ضمیمه مسجدالحرام شده است.[۸۴۳]

عقیل بن ابی طالب خانه‌ای را که پیامبر در آن متولد شد، گرفت و تصرف کرد و معتب بن ابی لهب که نزدیک‌ترین همسایه پیامبر ـ ص ـ بود


خانه خدیجه را تصرف کرد و بعدها به صدهزار درهم به معاویه فروخت.[۸۴۴]

عباس بن عبدالمطلب نیز خانه‌ای بین صفا و مروه داشته است.[۸۴۵]

فاصله خانه عباس بن عبدالمطلب تا مسجدالحرام کمی بیشتر از ۳۶ ذرع بوده است.[۸۴۶]

عبدالمطلب نیز نزدیک چاه زمزم خانه داشته است، شِعْبِ و خانه ابن یوسف نیز از آنِ ابی طالب بوده است.[۸۴۷]

احمد سباعی می‌نویسد: در سوق اللیل خانه‌ای است که «مال الله» نامیده می‌شود و در آن به مریض‌ها کمک کرده به آنها غذا می‌دهند، نزدیک این خانه شِعْبِ ابن یوسف قرار دارد که اینک شِعْبِ علی نامیده می‌شود و در آن خانه‌های عبدالمطلب بن هاشم و ابی طالب و عباس ابن عبدالمطلب قرار دارد.[۸۴۸]

خانه خدیجه بنت خویلد مادر مؤمنان در مکه، در کوچه‌ای معروف به کوچه «حجر» که به آن «زفاق العطارین» (کوچه عطاران) نیز می‌گویند قرار دارد. فاطمه ـ س ـ در همین خانه متولد شده، از این رو به مولد فاطمه ـ س ـ معروف است.

و نیز آمده است: حضرت خدیجه ـ س ـ در همان خانه وفات یافت و رسول خدا ـ ص ـ تا زمان هجرت در آن سکونت داشت، سپس عقیل ابن


ابی طالب آن را گرفت و...

آنگاه در این مکان مسجدی ساختند که فضای سرپوشیده (رواق) است. در آن هفت طاق وجود دارد که روی هشت ستون قرار گرفته است.

و در میانه دیواری که سوی قبله قرار گرفته، سه محراب است که در دو طرف آن ۲۶ سلسله (زنجیره) قرار دارد. در مقابل آن نیز چهار طاق بر ۵ ستون هست که بین این دو رواق صحنی واقع شده و رواق دوم از رواق قبلی کوچکتر است; زیرا در نزدیکی آن برخی از مکانهایی است که مردم برای زیارت آن خانه، به آنجا می‌آیند و آن سه مکان عبارتند از:

۱ ـ مکانی که گفته می‌شود محلّ ولادت حضرت فاطمه ـ س ـ است.

۲ ـ مکانی که به آن «قبة الوحی» گفته می‌شود و چسبیده به مکان ولادت حضرت فاطمه ـ س ـ است.

۳ ـ مکانی که به آن «مختبی» گویند که کنار قبة الوحی است ]و آن جایی است که رسول خدا ـ ص ـ مخفیانه مردم را به اسلام دعوت می‌نمود [برخی نیز گفته‌اند برای مصون ماندن از سنگ پرانی مشرکان، پیامبر ـ ص ـ در آنجا مخفی می‌شد...[۸۴۹]

کوتاه سخن آن که:

علاوه بر آنچه گذشت، در نقشه‌های موجود در حجاز (قدیم و جدید) دقیقاً محل شِعْبِ علی و شِعْبِ بنی هاشم، و شِعْبِ بنی عامر، در نزدیکی مسجدالحرام مشخص گردیده و هیچکس قبرستان ابی طالب را که در شِعْبِ


ابی دُبّ واقع شده، شِعْبِ ابی طالب نام ننهاده است. بنابراین وجود شِعْبِ در آن مکان با آن همه دلائل و قرائن و شواهد روشن، کاملاً قابل توجیه است; زیرا:

اولاً: آن منطقه محل سکونت این خاندان بوده است.

ثانیاً: امکان زیستن و استفاده از ذخایر غذایی و امکانات موجود در خانه‌ها وجود داشته است وگرنه چگونه ممکن است در یک منطقه خشک پر از سنگلاخ و بدون سایبان آنهم در آفتاب سوزان مکه، مدت سه سال دوام آورد و زنده ماند؟!

ثالثاً: منطقه‌ای که هم اینک قبرستان ابوطالب نامیده می‌شود، در دوره جاهلی نیز قبرستان بوده و نمی‌توان گفت رسول خدا ـ ص ـ به همراه ابی طالب و تعدادی زن و کودک، تمامی مناطق موجود در مکه را رها ساخته، به قبرستان پناه آورند!

رابعاً: حجون ـ همانگونه که گذشت ـ خارج از مکّه بوده و این با نقلهایی که می‌گوید: صدای ضجّه و شیون کودکان از بیرون شِعْبِ شنیده می‌شد، سازگاری ندارد.

خامساً: در پاره‌ای نقل‌ها آمده است که گاهی شرایط به اندازه‌ای سخت می‌شد که محاصره شدگان بناچار از گیاهان و برگ درختان برای رفع گرسنگی استفاده می‌کردند.[۸۵۰]

در حالی که در قبرستان آن روز آنهم خارج از مکه گیاه و درختی وجود نداشته، تا محاصره شدگان از آن استفاده نمایند.


سادساً: براساس آنچه ازرقی نقل کرده، معلوم می‌شود حتی تا سال دهم هجرت (حَجّة الوداع) هنوز در منطقه حَجون کسی سکونت نداشته، و این منطقه تا چند قرن، خارج از شهر مکه بوده است.

سابعاً: این قسمت از مکّه، اساساً منطقه مسکونی نبوده، و خانه و کاشانه‌ای در آن وجود نداشته، به شکلی که پس از چند سال رسول خدا ـ ص ـ برای توقف چند روزه در آن، از خیمه استفاده فرمودند.

ابوالوالید می‌گوید: پیامبر ـ ص ـ پس از هجرت به مدینه، دیگر وارد خانه‌های مکه نشدند و در سفرهای مکه هرگاه طواف ایشان تمام می‌شد به منطقه بالای مکه می‌رفتند و آنجا خیمه‌هایی برای ایشان زده می‌شد.

عطاء نیز می‌گوید: آن حضرت در سفر حجة الوداع پیش از رفتن به عرفات و قبل از حرکت از مکه همچنان در منطقه بالای مکه بودند.

وی سپس می‌افزاید که: روز فتح مکه به پیامبر ـ ص ـ گفته شد آیا در منزل خودتان در مکه فرود نمی‌آیید؟ فرمودند مگر عقیل برای ما خانه‌ای باقی گذاشته است، به پیامبر ـ ص ـ گفته شد: در خانه‌ای دیگر غیر از خانه خودتان منزل کنید، نپذیرفته و فرمودند: در خانه‌ها منزل نمی‌کنم و در همان بالای مکه در حجون داخل خیمه‌ای بودند و از آنجا به مسجدالحرام می‌آمدند، همچنین سعید بن محمد بن جبیر بن مطعم از قول پدربزرگش نقل می‌کند که گفته است پیامبر ـ ص ـ را در فتح مکه دیدم که در حجون داخل خیمه‌ای زندگی می‌کردند و برای هر نماز به مسجد می‌آمدند.[۸۵۱]

از آنچه گذشت به خوبی روشن می‌شود که شعب ابی طالب در مکانی


غیر از قبرستان ابوطالب قرار داشته، و چنین اشتباهی از چه زمان و براساس چه دلیل و مدرکی رخ داده، معلوم نیست.

تنها کسی که احتمال داده شِعْبِ ابی طالب در منطقه حجون قرار گرفته، حلبی است وی پس از بیان محل ولادت رسول خدا ـ ص ـ می‌گوید:

آنچه در پیش آمده منافاتی با این که شِعْبِ ابی طالب که خود از بنی هاشم بوده، در کنار حجون قرار داشته، ندارد; زیرا امکان دارد ابی طالب به تنهایی در این شِعْبِ زندگی می‌کرده است. والله اعلم.[۸۵۲]

لیکن دلیلی بر صحّت این نقل وجود نداشته، و شاید از کلمه «والله اعلم» حلبی بتوان فهمید که وی نیز به صحت آن اطمینان نداشته است.

بنابراین سیر طبیعی جریان، بدین شکل بوده که وقتی ابوطالب، بنی هاشم و بنوالمطلب از سوی دشمن در معرض خطر جدّی قرار گرفتند، برای ایجاد یک دژ محکم و جبهه قوی در برابر آنان، همگی اطراف ابی طالب که چهره‌ای سرشناس و انسانی نیرومند بود گرد آمدند و در یک مکان به نام شِعْبِ ابی طالب اجتماع کردند و با ایجاد پست‌های نگهبانی و استفاده از تاکتیکهای مختلف به دفاع از خویش و شخص رسول اکرم ـ ص ـ پرداختند و آنگاه که محاصره خاتمه یافت بنی هاشم و بنومطلب از شِعْبِ خارج و به خانه‌های خویش رفتند و دیگر به شِعْبِ ابی طالب مراجعت ننمودند. متون تاریخی مؤید این معناست و این نکته‌ای است که برخی به آن توجه نداشته‌اند.


جنّة المعلاّة

در دهانه کوه «حَجون» در مکّه مکرمه دره‌ای وجود دارد که به نام «شِعب أبی دُبّ» معروف است.[۸۵۳] اَبی دُبّ مردی از قبیله بنی سُواءة بن عامر است که چون ساکن آن دره بوده، این مکان را به اسم او، نامگذاری کرده‌اند.[۸۵۴]

یاقوت حموی در معرفی این شعب می‌نویسد:

شعب ابی دب در مکّه واقع شده، و ابودُبّ مردی از قبیله بنی سُواءة بن عامر بن صعصعه بوده است.[۸۵۵]

این درّه که در شمال شرقی مکه قرار گرفته، «شِعب جَزّارین»; یعنی


درّه قصابان نیز نامیده می‌شود.[۸۵۶]

شعب المقبره

برخی نیز این درّه را «شعب المقبره» نام نهاده‌اند.[۸۵۷] علت این نامگذاری این است که از دوره جاهلی به این طرف، مردگان اهل مکه در همین مکان به خاک سپرده می‌شدند.

ازرقی نوشته است:

مردم مکه در دوره جاهلی و آغاز اسلام، مردگان خود را در درّه ابی دبّ که بخشی از حجون است تا دره «صُفیِّ» یعنی «صُفیِّ السّبابِ» و در دره‌ای که پیوسته به گردنه مدنیین است و امروز این بخش، گورستان مردم مکه است دفن می‌کردند، سپس منطقه گورستان بالاتر کشیده و پیوسته به کوه و گردنه اذاخر و کنار محوطه حرمان شد.

وی در جای دیگر می‌نویسد: «مردم مکه مردگان خویش را در دوره جاهلی و آغاز اسلام، در سمت راست و چپ وادی دفن می‌کردند. سپس همگان گورهای مردگان خویش را در درّه سمت چپ قرار دادند و امروز هم گورهای مردم مکه عموماً همان جاست، مگر قبور خاندان‌های عبدالله بن خالد بن اسید بن ابی العیص بن امیة بن عبدشمس و سفیان بن عبدالاسد ابن هلال بن عبدالله بن عمر بن مخزوم که آنان همچنان مردگان خود را در گورستان بالا و کنار چشمه و نخلستان خرما دفن می‌کنند.»[۸۵۸]


ابن ظهیرة در توضیح این مطلب می‌گوید: «مقصود از سمت راست، درّه ابی دب است که امروز معروف به درّه عفاریت و درّه سلاخ هاست ومقصود از سمت چپ درّه صفی است.»[۸۵۹]

مقبرة المعلاة

این قبرستان در گذشته به مقبرة المعلاّة معروف بوده و برخی نیز آن را مَعَلیّ (به لام و یا) نامیده‌اند.[۸۶۰] و در میان اهل مکّه، «جنة المعلاة» شناخته می‌شود.[۸۶۱]

ابن عباس می‌گوید: پیامبر ـ ص ـ درباره این گورستان فرمود: «این گورستان مردم مکّه، چه نیکو گورستانی است.»[۸۶۲]

کثیر بن کثیر (از شعرای مشهور قرن اول هجری) درباره این گورستان اشعاری این چنین سروده است:

کم بِذاکَ الحَجُون مِنْ اَهْلِ صِدْق *** و کُهُول اَعِفَّة و شَباب

سَکَنُوا الجَزَع جَزْعَ بیت أبی مو *** سی إلی النَّخْلِ مِنْ صُفیِّ السّبابِ

«در این حجون چه بسیار دوستان راستین از پیران و جوانان پاکدامن خفته‌اند، آنان در محله «جزع» که محل «جزع» که محل خاندان ابوموسی است تا سرزمین «نخل» و «صفی السباب» سکونت داشتند.»[۸۶۳]


این گورستان و منطقه حجون در گذشته کاملاً مشخص بوده و شعرای عرب، درباره آن اشعار فراوانی سروده‌اند از جمله:

۱ ـ فَلمّا الْتَقَیْنا بِالْحَجُونِ تَنَفَسَّتْ *** تَنَفُّسَ محزونِ الفؤاد سَقیم[۸۶۴]

«هنگامی که در حجون به هم رسیدیم آهی کشید، آهی که از یک انسان دلگرفته بیمار برمی خیزد.»

دیگری می‌گوید:

۲ ـ و ارادتِ الکَدید مُجْتَرعات *** حُزْنَ وادِی الحَجُونِ بالاَثْقالِ[۸۶۵]

«شترانی که تشنه به سرزمین کدید[۸۶۶] رسیدند، و بار سنگین از درّه حجون گذشتند.»

و شاعر دیگری چنین می‌سراید:

۳ ـ لَیالی سُمّارِ الْحَجُونِ اِلی الصَّفا *** خُزاعة اذخلَّت لها البیت جُرْهُمَ

«شبهای شب زنده داران حجون تا صفا; یعنی خزاعه، هنگامی که جرهمیان خانه خدا را برای آنان گذاشتند.

و لَوْ نَطَقتَ بَطْحاؤُها وَ حَجُونُها *** و خیفُ مِنیً و المِأزِمان و زمزم[۸۶۷]

«اگر سرزمین بطحا وحجون به سخن درآیند، و خیف در منا ومأزمین[۸۶۸]و زمزم نیز زبان داشته باشند.»

ازرقی از محمد بن عبدالله بن صیفی نقل کرده است که:


«هر کس در این گورستان (گورستان مکه) دفن شود روز قیامت ایمن مبعوث می‌شود.»[۸۶۹]

یکی از امتیازات این گورستان این است که برابر با بخشی از کعبه قرار دارد.

ازرقی می‌گوید: پدر بزرگم می‌گفت:

«هیچ درّه‌ای را در مکه نمی‌شناسیم که کاملاً روبروی بخشی از کعبه باشد و در آن انحرافی نباشد، مگر همین دره‌ای که گورستان است که بطور مستقیم رویاروی و برابر کعبه است.»[۸۷۰]

مقبرة المعلاة از گذشته تاکنون مورد احترام مردم مکه بوده و برخی نیز عقاید خاصّی درباره آن داشته‌اند.

محمد بن منصور می‌گوید: از افراد مورد اعتماد ساکن مکّه شنیدم که می‌گفتند ابا نصر ابن الفخار گفته است: «در خواب دیدم انسانی را که در قبرستان معلاة به خاک سپرده شده بود، از قبر خارج ساخته، به محل دیگری منتقل می‌کنند علّت آن را پرسیدم، گفتند: این قبرستان بدعت گزاران را در خود نمی‌پذیرد.»[۸۷۱]

برخی از اهل سنّت زیارت این قبرستان را بدان جهت که تعدادی از صحابه و تابعین و بزرگان از علما و شایستگان را در خود جای داده، مستحب دانسته‌اند.[۸۷۲] و از آنجا که کوه حجون مشرف بر این قبرستان است، برخی آن را


«مقبرة الحجون» نامیده‌اند.[۸۷۳]

جوهری می‌گوید: «حَجُون (به فتح حاء) کوهی است در مکه و آنجا

قبرستان است.»[۸۷۴]

ابن اثیر نیز می‌گوید: «حَجون کوهی است در مکّه مُشرف بر شِعب جَزّارین (قصّابان).»

ابن مسعود در روایتی گفته است:

«روزی پیامبر ـ ص ـ در کنار این قبرستان توقف نموده و فرمود:


خداوند از این بقعه، یا از این حرم هفتاد هزار نفر را برمی انگیزد و بدون حساب به بهشت وارد می‌کند، هر یک از آنان هفتاد هزار نفر را شفاعت می‌کنند، چهره هایشان همچون ماه شب چهارده درخشان است.

آنگاه ابابکر پرسید: ای رسول خدا ـ ص ـ اینان کیانند؟ فرمود: ایشان غریبانند.[۸۷۵]

محمد حسین هیکل در توصیف گورستان معلاة می‌نویسد:

«قبرستان معلاة در شمال شرقی مکه قرار گرفته، و از شمال و غرب میان دو کوه محصور است. در فاصله بین قبرستان و کوه‌ها از سمت شرق، مساجد و خانه‌هایی وجود دارد. پیشینه این گورستان به قبل از اسلام برمی گردد و از آن زمان تاکنون پیوسته قبرستان مردم مکّه بوده است. شاید علّت آن که این قبرستان تاکنون باقی مانده، قداستی است که مردم مکه برای قبور قدیمی آن قائلند.»[۸۷۶]

فاصله گورستان معلاة تا باب بنی شیبه در مسجدالحرام ۲۱۲۷ ذراع یعنی حدود ۱۰۴۲ متر است.[۸۷۷]

مدفونان در قبرستان ابوطالب

در قبرستان معلاّه بسیاری از چهره‌های سرشناس تاریخ اسلام مدفونند که اسامی برخی از آنان بدین شرح است:


۱ ـ قصی بن کلاب.

وی در شمار اولین کسانی است که در حجون مدفون شد، او در مکه بمرد و بدنبال دفن وی در حجون، مردم نیز مرده‌های خویش را در این مکان به خاک سپردند.[۸۷۸]

۲ ـ عبد مناف.[۸۷۹]

۳ ـ عبدالمطلب.[۸۸۰]

۴ ـ هاشم.[۸۸۱]

۵ ـ ابوطالب[۸۸۲] وی در سن هشتاد و چند سالگی و در سال دهم بعثت وفات یافت و در قبرستان حجون مدفون شد.[۸۸۳]

۶ ـ حضرت خدیجه بنت خویلد(س) همسر باوفای رسول خدا ـ ص ـ و امّ المؤمنین. ایشان پس از خروج از شعب ابی طالب و پایان یافتن تحریم اقتصادی دشمن، در سنّ ۶۵ سالگی بدرود حیات گفت و در حجون دفن گردید.[۸۸۴] مرگ خدیجه برای پیامبر ـ ص ـ سنگین بود و آن حضرت را بشدّت غمگین و متأثر ساخت.

۷ ـ قاسم فرزند رسول خدا ـ ص ـ .[۸۸۵]

۸ ـ طیّب (عبدالله) فرزند رسول خدا ـ ص ـ .[۸۸۶]


رسول خدا ـ ص ـ در مکه دارای فرزندانی شد به نامهای:

۱ ـ قاسم ۲ ـ طیب (عبدالله) ۳ ـ طاهر ۴ ـ زینب ۵ ـ رقیه ۶ ـ ام کلثوم ۷ ـ فاطمه (سلام الله علیها)

ابن هشام می‌گوید: «قاسم از همه بزرگتر بود و پس از او طیّب و طاهر بودند.»[۸۸۷]

قاسم قبل از بعثت بدنیا آمد، لیکن عبدالله که نام دیگرش طیّب است و نیز طاهر در دوران اسلام و پس از بعثت متولد شدند.[۸۸۸]

۹ ـ سمیّه مادرعمّاراوّلین زن شهیده اسلام، ناموی سمیّه دختر خباط است.

۱۰ ـ عبدالله فرزند یاسر و برادر عمّار.

۱۱ ـ حذامه بنت خویلد خواهر حضرت خدیجه کبری ـ علیها سلام ـ

۱۲ ـ اسماء دختر ابابکر.

۱۳ ـ زینب بنت مظعون خواهرعثمان بن مظعون وهمسر عمربن خطاب.

۱۴ ـ عبدالله فرزند شهاب بن عبدالحرث جدّ محمد بن شهاب زهری.

۱۵ ـ عبدالله فرزند عمر بن خطاب، مادر وی زینب بنت مظعون بود، وی در سال ۷۴ هجری در ۸۴ سالگی در مکه درگذشت، چون مرگش فرارسید به عبدالله بن خالد وصیت کرد که حجاج بن یوسف ثقفی ـ که پس از کشتن عبدالله بن زبیر امیر مکه بود ـ بر او نماز نگزارد، عبدالله بن خالد شبانه بر جسد عبدالله بن عمر نمازگزارد واو را درهمین مکان که اینک مدفون است دفن کرد.[۸۸۹]


۱۶ ـ عبدالله فرزند زبیر بن عوام.[۸۹۰]

مجدالدین ابی الطاهر محمد بن یعقوب حافظ فیروزآبادی[۸۹۱] و محمد بن علوی مالکی هر یک در رابطه با دفن شدگان در حجون تألیفاتی داشته و به تفصیل اسامی برخی از صحابه، تابعین، دانشمندان و عرفای مدفون در این گورستان را ذکر کرده‌اند.[۸۹۲]

یک اشتباه

برخی از مورّخان گمان کرده‌اند قبر آمنة بنت وَهَب بن عبد مناف، مادر پیامبر ـ ص ـ نیز در این قبرستان قرار دارد، لیکن ابن هشام در سیره، و محمد بن سعد در طبقات گفته‌اند: «مرگ آمنه ـ سلام الله علیها ـ در ابواء; از منازل میان مکه و مدینه اتفاق افتاد، و در همان مکان نیز به خاک سپرده شد.»[۸۹۳]

ابواء در ناحیه شرقی شهر ـ مستوره ـ واقع شده و از رابغ تا ابواء حدود ۴۳ کیلومتر است.[۸۹۴]

گورستان حجون تا قبل از سلطه وهابی‌ها مورد توجه خاصّ مکّیان و زائران بیت الله الحرام بوده، و مردم برای زیارت قبور به آنجا می‌آمدند. محمد


حسین هیکل در این زمینه می‌نویسد: «قبور قبرستان معلاة، هم اینک صاف وبا زمین برابراست لیکن قبل از سلطه وهابی‌ها بر حجاز اینچنین نبوده است.

بر بالای قبور آثاری وجود دارد که بر روی آن با خط کوفی، و یا خط ثلث زیبا، آیات قرآن و در برخی موارد اسامی صاحبان قبور نوشته شده است. وی که به همراه دوستش شیخ عبدالحمید به زیارت این قبرستان رفته در ادامه می‌نویسد:

نگهبان گورستان ما را کمی دورتر از قبرها نگهداشت و با اشاره دست، صاحبان آنها را معرفی می‌کرد و می‌گفت: این قبر عبدالله بن زبیر است، این قبر اسماء دختر ابابکر است...

در طرف کوه و شمال گورستان دیوار بلندی وجود داشت که به دلیل بلندی آن، قبور مشخص نبـود، حمیدی به من گفت: وهابی‌ها این دیوار را کشیده‌اند تا قبر مادر مؤمنان خدیجه ]علیهاسلام[ و قبور بنی هاشم و اجداد رسول خدا ـ ص ـ از دیدگان مخفی بماند و حاجیان و زائران برای تبرک جویی به آنها نزدیک نشوند.[۸۹۵]

نگهبان قبرستان گفت: روی قبر خدیجه ]علیهاسلام[ گنبدی بلند و زیبا بود که طبق عقیده مورّخان در سال ۹۵۰ هجری و در دوره حکومت داودپاشا بوسیله «محمد بن سلمیان جرکسی» رئیس دفتر وی بناگردید و پس از سلطه وهابیان و ورود آنان به شهر مکّه به دست آنان ویران شد.

قبور عبدالمطلب، عبدمناف اجداد رسول خدا ـ ص ـ و نیز ابوطالب


عموی آن حضرت نیز گنبدهایی داشته که همه را تخریب کرده‌اند.[۸۹۶]

«پاشا» هنگام ورود به مکه در قبرستان معلاة، قبّه‌های قبور حضرت خدیجه ـ علیهاسلام ـ عبدمناف، عبدالمطّلب، هاشم، و ابی طالب را دیده و تصاویر آن را در پایان کتاب خود به چاپ رسانده است.[۸۹۷]

منطقه حجون علاوه بر اهمیتی که بخاطر مدفون شدگان در این گورستان دارد، از قداست خاصی نیز نزد مسلمانان ـ خصوصاً اهل سنت ـ برخوردار است; زیرا پیامبر ـ ص ـ هنگام مراجعت از مدینه و ورود به مکّه، از همین منطقه وارد شهر شده و در همان مکان سکونت داشتند.

استقرار پیامبر ـ ص ـ در حجون

محمد بن جبیر بن مطعم از پدربزرگش نقل می‌کند که: «پیامبر ـ ص ـ در فتح مکّه در حجون داخل خیمه‌ای زندگی می‌کرد و برای هر نماز به مسجد می‌آمد.»

ازرقی نیز می‌نویسد: «پیامبر ـ ص ـ پس از هجرت به مدینه، در سفر به مکه به خانه‌های مکه پای نگذاشت و هرگاه طواف ایشان تمام می‌شد به منطقه بالای مکّه ـ در حجون ـ می‌رفت و در خیمه‌هایی که برای آن حضرت سرپا کرده بودند اقامت داشت و از همان جا به مسجدالحرام می‌آمد و برمی گشت.»[۸۹۸]


ابوموسی اشعری نیز پس از مراجعت از صفّین در درّه ابی دب ساکن شد. وی می‌گفت: «می‌خواهم همسایه قومی باشم که مکر و نیرنگ نمی‌کنند.» و مقصودش مردگان بود.[۸۹۹]

در تاریخ آمده است: هنگام ولادیت رسول خدا ـ ص ـ شنیده شد: گوینده‌ای بر بالای حَجون می‌گوید:

فأقسم ما أنثی من الناس أنجبت *** ولا ولدت أنثی من الناس واحده

«سوگند می‌خورم که هیچ زنی از مردم نزاییده، و هیچ مادری نوزادی به دنیا نیاورده است.»

کما ولدت زهرِیَّةِ ذات مفخر *** مجنبة لؤم القبائل ماجده

«چنانکه این مادر سپید روی بالنده، و پیراسته از پستی قبایل و گرانمایه، نوزاد به دنیا آورده است.»[۹۰۰]

همچنین ابی سلمه می‌گوید: «پیامبر به هنگام فتح مکه بر حَجُون ایستاده و ـ خطاب به شهر مکه ـ فرمودند:

«به خدا سوگند که تو بهترین و محبوب‌ترین سرزمین‌ها در نظر خداوندی و اگر مرا از تو بیرون نکرده بودند هرگز از تو بیرون نمی‌رفتم، جنگ و خونریزی در این سرزمین برای هیچکس پیش از من روا نبوده و برای هیچکس پس از من نیز روا نیست.»[۹۰۱]

فرزند اباذر نیز در دامنه حجون خانه‌ای داشته و در آن زندگی می‌کرده


است.[۹۰۲]

برخی گمان می‌کنند پیامبر ـ ص ـ و برخی از خاندان و یارانش نزدیک به سه سال در همین منطقه به محاصره قریشیان درآمده، و اینجا را شعب ابی طالب معرفی می‌کنند، لیکن این گمان نادرست بوده و شعب ابی طالب در نزدیکی مسجدالحرام و در کنار کوه ابوقبیس واقع شده است.


چگونگی نماز اهل سنت

بسیاری از حاجیان تمایل دارند از شیوه نمازگزاری اهل سنت و اذکاری که در نمازهای یومیه می‌خوانند، آگاهی یابند. برای پاسخگویی به این خواسته و توجیه شدن زائران در این مورد، بیان چند نکته ضروری است.

اهل سنت نیز مانند شیعه مسأله طهارت; یعنی داشتن غسل، وضو و یا تیمّم را شرط صحّت نماز می‌دانند و پس از تحصیل آن رو به قبله ایستاده، نیت کرده و نماز را با تکبیرة الاحرام (الله اکبر) آغاز می‌کنند و با الهام از احادیث (که می‌گوید: رسول خدا ـ ص ـ با صدای بلند تکبیرة الاحرام می‌گفت تا آنان که به آن حضرت اقتدا کرده‌اند، بشنوند) با صدای بلند تکبیرة الاحرام می‌گویند.

تکبیرة الاحرام

به هنگام گفتن تکبیرة الاحرام و یا قبل و بعد از آن، دست‌ها را تا

مقابل شانه و یا برابر گوش بالا آورده، و پس از گفتن الله اکبر، دست راست خود را روی مچ و پشت دست چپ قرار داده، آن را به سینه می‌گذارند.

پس از آن مستحب است نمازگزار نگاه خود را به محلّ سجده دوخته، و با حالت خضوع و توجّه دعاهایی را بخواند. برای این قسمت دعای خاصّی در نظر گرفته نشده بلکه هر یک از ادعیه را، که به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌شود، می‌توان خواند:

۱ ـ «اللّهمّ باعِدْ بَیْنی وبین خطایای کما باعَدْتَ بینَ المَشْرِقِ وَالْمَغْرب، اللّهمّ نقنی بین خطایای کما ینقی الثّوب الأبیض من الدَّنَس، اللّهمّ اغسِلْنی من خطایای بالماء والثّلج والبرد.»[۹۰۳]

ویا بخواند:

۲ ـ «وَجّهتُ وجهی للّذی فَطَرَ السّموات حنیفاً مسلماً وما أنا مِنَ المشرکین إنَّ صلاتی ونُسُکی ومحیایَ ومماتی للهِ ربّ العالمین، لا شریک له وبذلک اُمرتُ وأنا أوّل المسلمین، اللّهمّ أنت الملک، لا إله الاّ أنت سبحانک وبحمدک أنت ربّی وأنا عبدک، ظلمتُ نفسی، واعترفتُ بذنبی، فاغفرْ لی ذنبی جمیعاً، إنّه لا یغفر الذّنوب إلاّ أنت، واهدنی لأحسن الأخلاق، لا یهدی لأحسنها إلاّ أنت، واصرف عنّی سیّئها، لا یصرف عنّی سیّئها إلاّ أنت. لبیک وسعدیک، والخیر کلّه فی یدیک، والشرّ لیس إلیک، أنا بک والیک، تبارکت وتعالَیْت، أستغفرک وأتوب الیک.»

۳ ـ و یا آن که همین ذکر را تا «أنا أوّل المسلمین» گفته سپس اضافه کند: «اللّهمّ اهدنی لأحسن الأخلاق وأحسن الأعمال، لا یهدی لأحسنها إلاّ أنت،


وقنی سیّئ الأخلاق والأعمال، لا یقی سیّئها إلاّ أنت.»

۴ ـ آن که بگوید: «سبحانک اللّهمّ وبحمدک، وتبارک اسمک وتعالی جدک، ولا إله غیرک.»

۵ ـ و یا بگوید: «الله اکبر کبیراً، والحمد لله کثیراً، وسبحان الله بکرةً وأصیلا.»

۶ ـ «اللّهمّ لک الحمد، أنت نور السّموات والأرض ومن فیهنّ، ولک الحمد، أنت الحقّ، ووعدک حقّ، وقولک حقّ ولقاؤک حقّ، والجنّة حقّ، والنار حقّ والساعة حقّ، والنبیّون حقّ، ومحمد حقّ، اللّهمّ لک أسلمت وعلیک توکّلت، وبک آمنت، والیک أنبت، وبک خاصمت، والیک حاکمت، أنت المقدّم وأنت المؤخّر، لا إله إلاّ أنت.»

پس از گفتن تکبیرة الاحرام و خواندن یکی از این دعاها از شیطان به خداوند پناه برده بگوید: «أعوذ بالله من الشیطان الرّجیم مِن همزه ونفخه ونفثه.»[۹۰۴]

آنگاه سوره حمد (فاتحه) را قرائت کند و پس از هر آیه مقداری مکث کرده سپس آیه بعد را می‌خواند.

امّین پس از حمد

و در پایان قرائت سوره حمد، آمین گفته، و کمی هم آن را کشیده و با مدّ می‌خوانند.

و بدنبال آن سوره‌ای از سوره‌های قرآن و یا آیاتی چند از یک سوره را تلاوت می‌کنند. همچنین بر اساس فقه خود می‌توانند یک سوره را دو قسمت


کرده، قسمتی را در رکعت اوّل و قسمت دوّم را در رکعت دوّم تلاوت کنند. و یا آن که همان آیات تلاوت شده در رکعت اوّل را بار دیگر در رکعت دوّم بخوانند. همچنین خواندن دو سوره از سوره‌های قرآن یا بیشتر از آن نیز در هر رکعت مبطل نماز نمی‌باشد.

گفتن بسم الله

نکته قابل توجه در اینجا این است که اهل سنّت به دلیل اختلاف نظر درباره جزء سوره بودن یا نبودن «بسم الله الرحمن الرحیم» در نمازهای خود دو گونه عمل می‌کنند:

۱ ـ آنها که بسم الله را جزء سوره می‌دانند حتماً آن را قرائت کرده می‌خوانند.

۲ ـ آنها که بسم الله را جزء سوره نمی‌دانند در پاره‌ای موارد، آن را قرائت نمی‌کنند.[۹۰۵]

در بلند یا آهسته خواندن «بسم الله الرحمن الرحیم» نیز در میان مذاهب اهل سنت اختلاف نظر وجود دارد، ابوحنیفه و احمد بن حنبل فتوا داده‌اند که باید در هر نماز آهسته خوانده شود لیکن شافعی معتقد است در نمازهای «جهریّه» با صدای بلند و در نمازهای «اخفاتیّه» آهسته بخوانند.[۹۰۶]

حمد و سوره در دو رکعت اوّل و دوّم نماز صبح و نیز نماز مغرب و عشا را بلند خوانده امّا در نمازهای ظهر و عصر آهسته می‌خوانند همانگونه که


شیعه عمل می‌کند. پس از آن که قرائت خاتمه یافت کمی مکث کرده، آنگاه دستها را تا شانه و یا برابر گوش‌ها بالا آورده الله اکبر می‌گوید و به رکوع می‌رود و یکی از ذکرهای زیر را می‌خواند:

اذکار رکوع

۱ ـ سبحان ربی العظیم، سه مرتبه یا بیشتر.

۲ ـ سبحانه ربی العظیم وبحمده، سه مرتبه.

۳ ـ سبوح قدوس رب الملائکة والروح.

۴ ـ سبحانک اللّهمّ وبحمدک، اللّهمّ اغفر لی.

۵ ـ اللّهمّ لک رکعتُ، وبک آمنتُ، ولک أسلمت، خشع لک سمعی وبصری ومخّی وعظمی وعصبی وما استقلت به قدمی لله ربّ العالمین.»

۶ ـ سبحان ذی الجبروت والملکوت والکبریاء والعظمة.

طولانی نمودن رکوع را مستحب ندانسته و خواندن آیات قرآن در آن را جایز نمی‌دانند بعد از خاتمه رکوع برخاسته می‌ایستند و «سمع الله لمن حَمِدَه» گفته، مکبّر نیز در نماز جماعت «ربّنا ولک الحمد» می‌گوید. سپس می‌افزاید: «ملء السماوات وملء الأرض وملء ما شئت من شیء بعد، أهل الثناء والمجد، أحقّ ما قال العبد، وکلّنا لک عبد، اللّهمّ لا مانع لما أعطیت ولا معطی لما منعت ولا ینفع ذاالجد منک الجد.»

و یا آن که می‌گویند: «ربّنا ولک الحمد، حمداً کثیراً طیّباً مبارکاً فیه.»

طولانی نمودن قیام بعد از رکوع را امری پسندیده دانسته، پس از

خواندن ادعیه، به سجده می‌روند و از آنجا که برخی زائران دیگر کشورها، تا این اندازه مکث نمی‌کنند لذا گاهی زائران در نمازهای جماعت اشتباه کرده قبل از امام جماعت به سجده می‌روند و منظره ناخوشایندی پیدا می‌کند. پس از آن که نمازگزار، اذکار را گفت، الله اکبر گفته به سجده می‌رود.

اذکار سجده

در سجده ذکرهای مختلفی را می‌توان گفت از جمله:

۱ ـ سبحان ربی الأعلی، سه مرتبه یا بیشتر.

۲ ـ سبحان ربی الأعلی وبحمده، سه مرتبه.

۳ ـ سبّوح قدّوس ربّ الملائکة والروح.

۴ ـ سبحانک اللّهمّ ربّنا وبحمدک اللّهمّ اغفر لی.

۵ ـ اللّهمّ لک سجدتُ وبک آمنتُ ولک أسلمت وأنت ربّی، سجد وجهی للّذی خلقه وصوّره فأحسن صُوره، وشقّ سمعه وبصره، فتبارک الله أحسن الخالقین.

۶ ـ اللّهمّ اغفر لی ذنبی کلّه ودِفّه وجِلَّه وأوّله وآخره وعلانیته وسرّه.

۷ ـ سجد لک سوادی وخیالی، وآمن بک فؤادی، أبوء بنعمتک علیّ هذی یدی وما جَنَیْتُ علی نفسی.

۸ ـ سبحان ذی الجبروت والملکوت والکبریاء والعظمة.

۹ ـ سبحانک اللّهمّ وبحمدک لا إله إلاّ أنت.

۱۰ ـ اللّهمّ اغفر لی ما أسررت وما أعلنت.

۱۱ ـ اللّهمّ اجعل فی قلبی نوراً وفی لسانی نوراً واجعل فی سمعی نوراً واجعل فی بصری نوراً، واجعل من تحتی نوراً، واجعل من فوقی نوراً، وعن یمینی نوراً وعن یساری نوراً، واجعل أمامی نوراً، واجعل خلفی نوراً، واجعل فی نفسی نوراً، وأعظم لی نوراً.

۱۲ ـ اللّهمّ إنّی أعوذ برضاک من سخطک، وأعوذ بمعافاتک من عقوبتک وأعوذ بک منک، لا أحصی ثناء علیک، أنت کما أثنیت علی نفسک.

در سجده نیز، همانند رکوع، خواندن قرآن را جایز ندانسته، لیکن سجده طولانی را امری مستحب می‌دانند.

سپس تکبیر گویان سر از سجده برداشته، می‌نشیند. در شیوه نشستن نیز، توصیه روایات آنان بر این است که روی پای چپ نشسته، انگشتان را به سوی قبله نگه دارد.

در بین دو سجده واجب است قدری مکث نموده، یکی از اذکار زیر را بخواند:

۱ ـ اللّهمّ اغفر لی وارحمنی واهدنی وارزقنی.

۲ ـ ربّ اغفر لی، اغفر لی.

سپس الله اکبر گفته سر به سجده دوّم می‌گذارد و همان ذکرها را گفته، آنگاه سر از سجده برداشته، الله اکبر می‌گوید و دستها را نیز تا کنار گوش‌ها بالا می‌آورد. پس از آن کمی روی پای چپ نشسته، استراحت می‌کند. برای برخاستن بر دودست تکیه زده، سپس برمی خیزند واین را سنت رسول خداـ ص ـ می‌دانند رکعت دوّم نماز نیز به همین شکل انجام می‌گیرد، پس از دو سجده

در رکعت دوّم، تشهّد می‌خواند، هنگام نشستن، کف دست راست خود را روی ران پای راست و کف دست چپ را روی ران پای چپ نهاده، انگشت ابهام و یا سبابه دست راست را نیز به هنگام خواندن تشهّد تکان داده دعا کند.

تشهّد

اهل سنت درود بر خداوند و رسول خدا ـ ص ـ را در تشهّد واجب دانسته، عبارات گوناگونی را از چهره‌های صدر اسلام در این رابطه نقل می‌کنند: ابن مسعود چنین تشهد می‌خوانده است:

«التحیّات لله والصّلوات والطیّبات، السلام علیک أیها النبی ورحمة الله وبرکاته، السّلام علینا وعلی عباد الله الصالحین، أشهد أن لا إله إلاَّ الله، وأشهد أن محمّداً عبده ورسوله.»

ابن عباس در تشهّد می‌گفته است:

«التحیّات المبارکات الصلوات الطیّبات لله، السلام علیک أیها النبی ورحمة الله وبرکاته، السلام علینا وعلی عباد الله الصالحین، أشهد أن لا إله إلاَّ الله وأشهد أنّ محمداً رسول الله.»

تشهّد ابن عمر:

«التحیّات لله والصلوات والطیّبات، السلام علیک أیها النبی ورحمة الله السلام علینا وعلی عباد الله الصالحین، أشهد أن لا إله إلاَّ الله وحده لا شریک له وأشهد أنّ محمداً عبده ورسوله.»

تشهّد عمر بن خطاب:

«التحیّات لله، الزاکیات لله، الطیّبات لله، السلام علیک أیها النبی ورحمة الله وبرکاته، السلام علینا وعلی عباد الله الصالحین، أشهد أن لا إله إلاَّ الله، وأشهد أنّ محمداً عبده ورسوله.»

در تشهّد رکعت دوّم، درود فرستادن بر رسول خدا ـ ص ـ لازم است وطبق برخی روایات اهل سنت پیامبر ـ ص ـ خود چنین می‌گفت:

«اللّهمّ صلّ علی محمد وعلی أهل بیته، وعلی أزواجه وذریّته، کما صلّیت علی آل ابراهیم، انّک حمید مجید، وبارک علی محمد، وعلی آل بیته، وعلی أزواجه وذریّته، کما بارکت علی آل ابراهیم، انّک حمید مجید.»

در عبارت دیگری آمده است:

«اللّهمّ صلّ علی محمد وعلی آل محمد کما صلّیت علی ابراهیم وعلی آل ابراهیم إنّک حمید مجید، اللّهمّ بارک علی محمد وعلی آل محمد کما بارکت علی ابراهیم وعلی آل ابراهیم انّک حمید مجید.»

همچنین آمده است:

«اللّهمّ صلّ علی محمد عبدک ورسولک، کما صلّیت علی آل ابراهیم وبارک علی محمد عبدک ورسولک وعلی آل محمد، کما بارکت علی ابراهیم وعلی آل ابراهیم.»

رکعت سوّم

و ...

پس از خواندن تشهد تکبیر گویان برای رکعت سوّم برخاسته، در رکعت

سوّم و چهارم سوره حمد را می‌خواند. پس از رکوع رکعت آخر نماز، اگر بخواهد کسی را نفرین کرده، یا برای او دعا کند می‌تواند قنوت بخواند; یعنی پس از گفتن سَمِعَ الله لمن حمده، اللّهمّ ربّنا لک الحمد، دستها را بالا آورده، با صدای بلند دعا خوانده، آن گاه به سجده رود.

در تشهّد رکعت آخر نماز علاوه بر آنچه که در تشهد رکعت دوّم گفته شد، قبل از سلام نماز واجب است از چهار چیز به خدا پناه جوید و بگوید: «اللّهمّ انّی أعوذ بک من عذاب جهنّم، ومن عذاب القبر ومن فتنة المحیا والممات، ومن شرّ فتنة المسیح الدّجال.»سپس دعا کند برخی از ادعیه‌ای که در این قسمت در روایات اهل سنت آمده عبارت است از:

۱ ـ اللّهمّ حاسبنی حساباً یسیراً.

۲ ـ اللّهمّ انّی ظلمت نفسی ظلماً کثیراً، ولا یغفر الذّنوب إلاّ أنت فاغفر لی مغفرةً من عندک وارحمنی انّک أنت الغفور الرحیم.

۳ ـ اللّهمّ انّی أسألک یا الله، الأحد الصمد الذی لم یلد ولم یولد ولم یکن له کفواً أحد، أن تغفر لی ذنوبی، انّک أنت الغفور الرحیم.

۴ ـ اللّهمّ انّی أسألک بأنّ لک الحمد، لا إله إلاّ أنت وحدک لا شریک لک، بدیعُ السموات والأرض، یا ذاالجلال والإکرام یا حیّ یا قیوم، إنّی أسألک الجنّة، وأعوذ بک من النار.

۵ ـ اللّهمّ اغفر لی ما قدمت، وما أخرت، وما أسررت وما أعلنت وما أسرفت، وما أنت أعلم به منّی، أنت المقدِّم وأنت المؤخِّر لا إله إلاّ أنت.

و ...

پس از خواندن یکی از این دعاها، سلام نماز می‌دهد. ابتدا به سمت راست نگاه کرده، بگونه‌ای که سفیدی شانه راست را ببیند ومی گوید: السلام علیکم ورحمة الله. سپس به سمت چپ نگریسته می‌گوید: السلام علیکم ورحمة الله. و می‌تواند وبرکاته را هم بر آن بیافزاید.[۹۰۷]


پانویس

  1. نورالثقلین، ج ۳ ، ص ۴۱، ح ۱۵
  2. وسائل، ج ۱۱، ص ۱۱۲
  3. تمدن اسلامی، ج ۲، ص ۳۵۷
  4. همان
  5. همان
  6. تمدن اسلامی، ج ۲، ص ۳۵۷
  7. فروع کافی، ج ۴، ص ۲۵۹
  8. ثواب الاعمال، ج ۱، ص ۱۱۳
  9. فروع کافی، ج ۴، ص ۲۵۷
  10. ثواب الاعمال، ج ۱، ص ۱۱۱
  11. وسائل، ج ۱۱، ص ۲۲
  12. سفرنامه حج، لطف الله صافی، ص ۵۲
  13. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۶۱
  14. همان، ص ۳۵۷
  15. الصحیح من سیرة النبی ـ ص ـ، ج ۱، ص ۲۱
  16. تمدن اسلامی، ج ۲، ص ۳۵۸
  17. همان
  18. تمدن اسلامی، ج ۲، ص ۳۵۸
  19. فروع کافی، ج ۴، ص ۲۵۸
  20. وسائل، ج ۱۱، ص ۱۱۱
  21. همان، ص ۱۱۲
  22. همان، ص ۱۱۱
  23. همان، حدیث ۱۴۳۷۴
  24. فروع کافی، ج ۴، ص ۲۶۰
  25. وسائل، ج ۱۱، ص ۱۳۴
  26. همان، ص ۱۳۵
  27. فروع کافی، ج ۴، ص ۲۷۱
  28. وسائل، ج ۱۱، ص ۱۴۰
  29. همان، ص ۱۴۳
  30. همان، ص ۱۵۰
  31. نهج البلاغه
  32. فروع کافی، ج ۴، ص ۲۷۲
  33. فروع کافی، ج ۴، ص ۲۷۲
  34. آل عمران: ۹۷
  35. غافر : ۲۱
  36. وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۳۴۳; فقیه، ج۲، ص۱۷۳ و ۷۶۳
  37. قال رسول الله ـ ص ـ : «سافروا تَصِحُّوا ...» وافی، ج۱۲، ص۳۵۱; فقیه، ج۲، ص۱۷۳
  38. وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۳۶۵
  39. مصباح الشریعه
  40. تحریم : ۸
  41. هود : ۳
  42. مناجات التائبین، مفاتیح الجنان
  43. بیّنه : ۴
  44. سنن نسائی، ج۶، ص۲۵; صحیح بخاری، ج۴، ص۲۰; صحیح مسلم، ج۶، ص۴۶
  45. تهذیب، ج۵، ص۴۶۳، ح۱۶۱۳
  46. وسائل، ج۸، ص۷۶
  47. وافی، ج۲، ص۴۷
  48. فیض القدیر ۱ : ۳۲۸
  49. مؤمنون : ۵۱
  50. بقره : ۱۷۲
  51. هدایة السالک، ج۱، ص۱۳۷
  52. تفسیر طبری، ج۴، ص۱۶۶; در المنثور، ج۱، ص۲۲۱ ـ ۲۲۰
  53. هدایة السالک، ج۱، ص۲۹۵
  54. ابن قدامه، المغنی، ج۳، ص۲۲۱
  55. وسائل، ج۱۱، ص۳۷
  56. همان، ص۳۸
  57. جواهر الکلام، ج۱۷، ص۲۷۳
  58. جمعه : ۶۲
  59. وسائل الشیعه، ج۱، ص۳۴۷، ح۱۴۹۸۲
  60. فقیه، ج۲، ص۱۷۴/۷۷۴
  61. فقیه، ج۲، ص۱۷۳/۷۶۸
  62. وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۳۵۸
  63. لخصال، ص۳۹۳/۹۵
  64. وسائل، ج۱۱، ص۳۶۹، ح۱۵۰۳۹ و ۱۵۰۴۰
  65. محاسن، ص۳۴۸، ح۲۳۱
  66. محاسن، ص۳۴۸، ح۲۳
  67. همان، ص۳۷۹، ح۱۵۰۶۴
  68. کافی، ج۴، ص۲۸۳، ح۲
  69. کافی، ج۲، ص۵۴۳، ح۹، چاپ بیروت
  70. کافی، ج۲، ص۴۱ چاپ بیروت
  71. وسائل، ج۱۱، ص۴۴۸، ح۱۵۲۲۷; کافی، ج۲، ص۱۷۴، ح۱۶
  72. فقیه، ج۲، ص۱۸۰، ح۸۰۵
  73. وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۰۸، ح۱۵۱۲۱; محاسن، ص۲۵۵، ح۵۴
  74. وسائل، ج۱۱، ص۴۰۵، ح۱۵۱۱۵
  75. وسائل، ج۱۱، ص۴۰۸، ص۱۵۱۲۳
  76. وسائل، ج۱۱، ص۴۱۰، ح۱۵۱۲۷; در مجمع البحرین آمده: ... النّفر بالتحریک، و هم عدّة رجال، قیل من ثلاثة الی عشرة، و قیل الی سبعة، ولا یقال: نَفَر فیما زاد علی العشرة. و النّفیر مثله. و فی الحدیث: «اذا سافر الرّجل وحده فهو غاو و الإثنان غاویان و الثلاثة نَفَرٌ; أی جماعه و روی سَفَرٌ أی رَکْبٌ
  77. همان، ص۴۱۰، ح۱۵۱۲۹
  78. همان، ص۴۱۱، ح۱۵۱۳۰
  79. همان، ص۴۰۹، ح۱۵۱۲۶
  80. وسائل، ج۱۱، ص۴۱۲، ح۱۵۱۳۳
  81. وسائل، ج۱۱، ص۴۱۳
  82. همان، ح۱۵۱۳۹
  83. وسائل، ج۱۱، ص۴۱۴، ح۱۵۱۴۲
  84. وسائل، ج۱۱، ص۴۱۶
  85. قرب الاسناد، ص۳۲; وسائل، ج۱۱، ص۳۸۷، ح۱۵۰۸۰
  86. فقیه، ج۲، ص۱۷۸، ح۷۹۵
  87. وسائل، ج۱۱، ص۳۹۱، ح۱۵۰۸۸; فقیه، ج۲، ص۱۷۹، ح۷۹۶
  88. وسائل، ج۱۱، ص۳۹۳، ح۱۵۰۹۲; کافی، ج۴، ص۲۸۷، ح۱
  89. الاسراء : ۸۰
  90. وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۳۹۵، ح۱۵۰۹۶; محاسن، ص۳۶۸، ح۱۲۰
  91. وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۳۹۶، ح۱۵۰۹۹; مکارم الأخلاق، ص۲۴۲
  92. همان، ص۳۹۷; ح۱۵۱۰۱; کافی، ج۴، ص۲۸۸، ح۴
  93. کافی، ج۸، ص۳۱۴، ح۴۸۹
  94. نهج البلاغه، نامه ۱۲
  95. وسائل، ج۱۱، ص۴۱۳
  96. همان، ص۴۱۹
  97. وسائل، ج۱۱، ص۴۲۳، ح۱۵۱۱۱
  98. همان، ص۴۲۴، ح۱۵۱۶۲
  99. وسائل، ج۱۱، ص۴۲۵، ح۱۵۱۶۵
  100. وسائل، ج۱۱، ص۴۲۶، ح۱۵۱۶۷
  101. وسائل، ج۱۱، ص۴۲۸، ح۱۵۱۷۳
  102. کافی، ج۶، ص۴۴۴; وافی، ج۲۰، ص۶۹۹، ح۳
  103. وافی، ج۲۰، ص۷۱۱، ح۱
  104. کافی، ج۶، ص۴۴۹
  105. کافی، ج۶، ص۴۵۰
  106. فقیه، ج۳، ص۳۵۸، رقم۴۲۶۵; کافی، ج۶، ص۲۹۰
  107. فقیه، ج۳، ص۳۵۸، رقم۴۲۶۶
  108. کافی، ج۶، ص۲۹۷
  109. کافی، ج۶، ص۳۲۲
  110. کافی، ج۶، ص۲۶۹
  111. کافی، ج۶، ص۲۶۹
  112. فقیه، ج۳، ص۳۵۶، رقم۴۲۵۵
  113. کافی، ج۶، ص۳۰۰
  114. وسائل، ج۱۱، ص۴۲۹، ح۱۵۱۷۹
  115. وسائل، ج۱۱، ص۴۳۰، ح۱۵۱۷۷
  116. همان، باب فی خدمة المؤمن، ح۱
  117. همان، باب الجلوس، ح۶
  118. کافی، ج۵، باب حق المؤمن، ح۸
  119. وسائل، ج۱۱، ص۴۳۶، ح۱۵۱۹۷; عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۲۷، ح۱۳۷
  120. فقیه، ج۲، ص۱۹۴، ح۸۸۴
  121. الکافی، ج۱، باب ما یجب من المعاشره
  122. فقیه، ج۲، ص۱۹۴، ح۸۸۴
  123. کافی، باب ما یجب من المعاشره، ح۱
  124. کافی، کتاب العشره، باب ما یجب من المعاشره، ح۳
  125. کافی، کتاب العشره، باب ما یجب من المعاشره، باب الارتکاء، ح۵
  126. همان، ح۴
  127. وسائل، ج۱۲، ص۱۴; کافی، ج۲، ص۶۶۲، ح۸
  128. کافی، باب حُسن المعاشره، ح۴
  129. کافی، باب التحبیب الی الناس، ح۳
  130. کافی، باب التسلیم، ح۳
  131. کافی، باب التسلیم، ح۲
  132. همان، اجلال ذی الشیبه، ح۶
  133. همان، وجوب اجلال ذی الشیبه، ح۵
  134. همان، باب فی المناجاة، ح۳
  135. کافی، باب الخُرق، ج۵، ح۲
  136. کلیات سعدی، بوستان، ص۲۹۷
  137. کافی، ج۵، باب من طلب عثرات المؤمن، ح۱
  138. کافی، ج۵، باب نصیحة المؤمن، ح۳
  139. کافی، ج۵، باب نصیحة المؤمن، ح۵
  140. ثواب الاعمال، ج۱، ص۷۴
  141. ؟، باب التقیه، ح۱۱
  142. کافی، باب ما یجب من المعاشره، ح۵
  143. وسائل، ج۱۱، ص۴۵۲
  144. وسائل، ج۱۱، ص۴۵۹، ح۱۵۲۵۹
  145. کافی، ج۴، ص۲۵۶، ح۱۷; فقیه، ج۲، ص۱۴۷، ح۶۴۸
  146. محاسن، ص۷۱، ح۱۴۲
  147. فقیه، ج۲، ص۱۴۷، ح۶۴۹
  148. فقیه، ج۲، ص۱۹۶، ح۸۹۱; محاسن، ص۳۷۷، ح۱۴۹
  149. وسائل، ج۱۱، ص۴۴۷، ح۱۵۲۲۴; خصال، ص۶۳۵
  150. محاسن، ص۷۱، ح۱۴۳
  151. فقیه، ج۲، ص۵۵۸، ح۳۱۳۹
  152. همان، ح۳۱۶۲
  153. کافی، ج۴، ص۵۴۸
  154. فقیه، ج۲، ص۵۷۷، ح۳۱۵۹
  155. کامل الزیارات، باب دوّم
  156. کافی، ج۴، ص۵۴۹
  157. وافی، ج۲، کتاب الحج، باب ابتلاء الخلق واختبارهم بالکعبه، ص۳۴
  158. بحار، ج۱۰، ص۲۰۹
  159. به تندی راه رفتن
  160. ارشاد مفید، طرف من فضائل ابو عبدالله الصادق ـ ع ـ
  161. عیون اخبار الرضا، باب۳۴، مروی از ابن شاذان; با همین مضمون در باب ۳۳ نیز نقل شده است
  162. عیون اخبار الرضا، باب۳۴، مروی از ابن شاذان; با همین مضمون در باب ۳۳ نیز نقل شده است
  163. نهج البلاغه، خ۱
  164. نهج البلاغه، خ۱۹۲
  165. کافی، ج۱، ص۳۹۲
  166. مستدرک الوسائل، ج۱۰، ص۱۶۶
  167. محمد القاری الهروی المکی، انوار الحجج فی اسرار اللجج، ص۴۵
  168. پیام حج مورخ ۷/۶/۶۳، صحیفه نور، ج۱۹، ص۴۲
  169. پیام حج مورخ ۱۲/۶/۶۳ صحیفه نور، ج۱۸، ص۸۷
  170. حج : ۲۵
  171. بقره : ۱۹۷
  172. حج : ۲۷
  173. جبران مسعود، الرائد، ج ۲، ص ۹۸۰، دارالعلم للملایین، چاپ ششم، ۱۹۹۰; فرهنگ فارسی عمید، ص ۱۴۰۵، ج ۲، انتشارات امیرکبیر، چاپ سوم، ۱۳۶۰هـ . ش
  174. ابوالولید ازرقی، ج۱، ص۴۵
  175. تلفیقی از روایات مستدرک الوسایل، حاج میرزا حسین نوری طبرسی، م ۱۳۲۰ هـ . ق، ج ۶، ص ۳۷۲ تا ۳۶۹، مؤسسة آل البیت ـ ع ـ قم، ۱۴۰۸ هـ . ق
  176. مستدرک الوسائل، ج۶، ص۳۷۲
  177. الضراح بالضم: البیت المعمور
  178. بحار، ج۵۸، ص۵۶-۵۵
  179. در مجمع البیان آمده است که بیت المعمور در آسمان چهارم است. مجمع البیان، ج۵، ص۱۶۳
  180. اخبار مکه، ج۱، ص۴۹
  181. الدرالمنثور، ج۷، ص۶۲۹
  182. اخبار مکه، ج۱، ص۵۰
  183. اخبار مکه، ج۱، ص۳۷; محمد طاهر الکردی المکی، التاریخ القویم لمکه و بیت الله الکریم، ج ۳، ص۲۲; مکتبة النهضة الحدیثه بمکّه المکّرمه، ۱۳۸۵ هـ . ق
  184. اخبار مکه، ج۱، ص۴۴
  185. اخبار مکه، ج۱، ص۳۴۸
  186. التاریخ القویم، ج ۳، ص ۱۴
  187. همان، ص ۱۳
  188. اخبار مکه، ج۱، ص۳۹
  189. ابن بابویه، من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۷، نشر صدوق ۱۳۶۸ هـ . ش
  190. اخبار مکه، ج۱، ص۳۹
  191. فیض کاشانی، کتاب وافی، ج ۸، ص ۱۳۰، مکتبة الامام امیرالمؤمنین ـ ع ـ اصفهان ۱۳۷۲ هـ . ش
  192. ابوالحسن علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب، ج ۱، ص ۶۱۹
  193. التاریخ القویم، ج ۳، ص ۱۴
  194. اخبار مکه، ج۱، ص۶۹
  195. وافی، ج ۸، ص ۱۵۹
  196. التاریخ القویم، ج ۳، ص ۱۴
  197. اعراف: ۷۲ ـ ۶۵; هود ۶۰ ـ ۵۰ و ۸۹; شعراء ۱۴۰ ـ ۱۲۳
  198. احمدبن ابی یعقوب،تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۰، تهران، مرکزانتشارات علمی وفرهنگی، ۱۳۶۳هـ .ش
  199. سوره ۱۴، آیه ۳۷
  200. تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۲۷
  201. التاریخ القویم، ج ۳، ص ۴۷; اخبار مکه، ص ۵۵
  202. وافی، ج ۸، ص ۱۳۸
  203. اخبار مکه، ج۱، ص۴۵
  204. اخبار مکه، ج۱، ص۷۳
  205. اخبار مکه، ج۱، ص۶۸
  206. قصص: ۲۷
  207. تفسیر البرهان، ج۱، ص۱۵۵/۱۰; بحار، ج۹۹، ص۶۴/۴۱
  208. اخبار مکه، ج۱، ص۷۳
  209. ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۲۲
  210. معجم البلدان، ج۳، ص۱۴۸; مروج الذهب، ج۱، ص۳۳۶
  211. تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۳۳۱; مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۳
  212. تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۲۳۱ و ۲۳۲
  213. ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۱۲۶
  214. اخبار مکه، ج۱، ص۱۲۵
  215. تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۳۳۵
  216. تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۳۳۵
  217. سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۲۱۹
  218. اخبار مکه، ج۱، ص۱۸۲
  219. همان
  220. اخبار مکه، ج۱، ص۱۷۸
  221. همان، ص۱۸۲
  222. در مستدرک الصحیحین، ج ۳، ص ۴۸۳ آمده است، اخبار متواتره دلالت بر آن دارند که علی ـ ع ـ در کعبه زاده شده است و در نورالابصار نیز آمده که قبل از علی ـ ع ـ هیچکس در کعبه متولد نشده است. فضائل الخمسه، ج ۱، ص ۲۱۴، مؤسسة الأعلمی ـ بیروت
  223. اخبار مکه، ج۱، ص۱۷۴
  224. همان
  225. الدر المنثور، ج ۳، ص ۱۴۶
  226. سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۸، ص ۷۲، مؤسسة الاعلمی بیروت، ۱۳۹۰ هـ . ق
  227. آیات ۲۷ و ۳۰ سوره اعراف; جلال الدین سیوطی ـ الدرالمنثور فی التفسیر المأثور، جزء ۳، ص ۱۴۶، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۰ م
  228. اخبار مکه، ج ۱، ص ۱۷۶
  229. اعراف: ۳۱
  230. الدّر المنثور، ج ۳، ص ۱۴۵
  231. الدرالمنثور، ج ۳، ص ۱۴۶
  232. سید محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۸، ص ۸۷ و ۸۸
  233. تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۳۶۳
  234. نورالثقلین، ج ۲، ص ۱۷۹
  235. تفسیر قرطبی، ج ۸، ص ۶۸
  236. تفسیر قرطبی، ج ۸، ص ۶۸
  237. ابی جعفررشیدالدین محمدبن علی بن شهرآشوب م۵۸۸، مناقب، ج۲، ص۲۵۴، انتشارات علامه، قم
  238. مستدرک، ج ۹، ص ۳۱۷، ح ۱، ۲ و۳
  239. مستدرک، ح ۹، ص ۳۲۵
  240. مستدرک، ج ۹، ص ۳۳۶
  241. مستدرک، ج ۹، ص ۳۳۸
  242. مستدرک، ج ۹، ص ۳۶۳
  243. مستدرک الوسائل، ج ۹، ص ۳۷۵
  244. سنن ترمذی، ص ۱۵۳
  245. شفاء الغرام، ج ۱، ص ۲۹۲
  246. مستدرک، ج ۹، ص ۳۷۷
  247. مستدرک، ج ۹، ص ۳۷۷ و ۳۷۸
  248. شفاءالغرام، ج ۱، ص ۲۸۷
  249. ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۳۵
  250. التاریخ القویم، ج ۴، ص ۱۶۲
  251. التاریخ القویم، ج ۴، ص ۱۶۳
  252. التاریخ القویم، ج ۴، ص ۱۶۳
  253. رساله «مفرحة الأنام فی تأسیس بیت الله الحرام» ـ رسول جعفریان ـ میقات حج، شماره۵، ص۹۹
  254. التاریخ القویم لمکه وبیت الله الکریم، ص ۱۶۳
  255. همان
  256. التاریخ القویم لمکه وبیت الله الکریم، ص ۱۶۵
  257. اخبار مکه، ج ۲، ص ۱۲۰
  258. شرح من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۸، ح ۲۱۳۸
  259. مستدرک، ج ۹، ص ۳۷۶
  260. مستدرک، ج ۹، ص ۳۷۶
  261. مستدرک، ج ۹، ص ۳۷۶
  262. من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۳۳
  263. اخبار مکه، ج ۲، ص ۸
  264. التاریخ القویم لمکة و بیت الله الکریم، ج ۴، ص ۱۵۲
  265. التاریخ القویم، ج ۴، ص ۱۵۳
  266. فاسی مکی، شفاءالغرام باخبار البلد الحرام، ج ۱، ص ۲۸۳; دارالکتاب العربی (۱۴۰۵ هـ . ق.)
  267. کافی، ج ۴، ص ۴۱۲، حدیث ۳; من لایحضرة الفقیه، ج ۳، ص ۳۳
  268. شفاءالغرام، ج ۱، ص ۲۸۵
  269. علی اکبر غفاری، شرح من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۳۴
  270. شفاءالغرام، ج۱، ص ۴۸۴
  271. شفاءالغرام، ج ۱، ص ۲۸۴ و ۲۸۵
  272. مجمع البیان، ج ۷، ص ۸۱; وسایل، ج ۸، ص ۷۰
  273. علل الشرائع، ج ۱، ص ۴۰۱; نورالثقلین، ج ۱، ص ۵۳ تا ۸۳
  274. بحارالانوار، ج ۹۶، ص ۳۸۴
  275. اسراء: ۸۱
  276. فتوح البلدان، ص ۵۹
  277. دعائم الاسلام، ج ۱، ص ۳۱۲
  278. مستدرک، ج ۹، ص ۳۹۴
  279. مستدرک، ج ۹، ص ۳۹۵
  280. اخبار مکه، ج۱، ص۳۵۰
  281. اخبار مکه، ج۱، ص۲۸۷
  282. اخبار مکه، ج۹، ص۳۹۵
  283. همان
  284. اخبار مکه، ج۱، ص۲۸۸
  285. اخبار مکه، ج۱، ص۳۳۶
  286. اخبار مکه، ج۱، ص۳۴۰
  287. اخبار مکه، ج۱، ص۳۱۹
  288. مصباح الشریعه، ص ۴۷
  289. مستدرک، ج ۹، ص ۴۰۵
  290. کافی، ج ۴، ص ۴۰۷
  291. همان، ص ۳۵۳ و ۳۵۴
  292. ترجمه نهایة الارب، ج ۶، ص ۲۵۲، ۲۵۳ و ۲۶۰
  293. اخبار مکه، ج۱، ص۳۴۴
  294. کافی، ج ۴، ص ۴۰۵
  295. کافی، ج ۴، ص ۴۰۵
  296. همان مدرک
  297. اخبار مکّه، ج۱، ص۲۸۰
  298. کافی، ج ۴، ص ۴۰۵
  299. شفاءالغرام، ص ۲۸۰
  300. اخبار مکه، ج۱، ص۳۳۷
  301. صحیح بخاری، کتاب الحج، باب طواف النساء مع الرجال
  302. التاریخ القویم لمکّة و بیت الله الکریم، ج ۴، ص ۲۷۴
  303. همان، ج ۴، ص ۲۷۴
  304. «أکره اَن أوذی ضعیفاً او أتأذی.»
  305. کافی، ج ۴، ص ۴۰۹
  306. کافی، ج ۴، ص ۴۱۲
  307. اخبار مکه، ج۱، ص۳۳۲
  308. اخبار مکه، ج۱، ص۳۳۴
  309. مناقب ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۱۶۹
  310. مرحوم شیخ عباس قمی، زندگانی رهبران اسلام (ترجمه انوارالبهیه) ص ۱۲۳
  311. همان، ص ۱۲۵
  312. کافی، کتاب الحج، باب الطواف و الحج عن الائمه، حدیث ۲
  313. حج: ۲۹ . سپس چرک از خود دور کنند و نذرهای خویش را ادا کنند و بر آن خانه کهن طواف کنند
  314. تفسیر البرهان، ج ۳، ۹۰/۲۹
  315. وسائل، ج ۱۴، احادیث ۱۹۳۱۸، ۱۹۳۱۰ و ۱۹۳۱۱
  316. وسائل الشیعه، ج ۱۴، ح ۱۹۳۱۶
  317. وسائل الشیعه، ج ۱۴، حدیث ۱۹۳۰۹
  318. زندگانی رهبران اسلام، ترجمه انوارالبهیه، ص ۴۱۶
  319. اختصاص مفید، ص ۲۶
  320. مستدرک، ج ۹، ص ۴۰۳
  321. مستدرک، ج ۹، ص ۴۰۲
  322. کافی، ج ۴، ص ۴۱۵
  323. مستدرک الوسائل، ج ۹، ص ۳۵۳، حدیث ۱۱۰۵۸
  324. مستدرک الوسائل، باب استحباب التعلّق باستتار الکعبة والدعاء عندها، ج ۹، ح ۱
  325. کافی، ج ۹، حدیث ۱۱۰۵۷
  326. مجمع البحرین، قاموس المحیط ماده قوم; لسان العرب، ج۱، ص۳۶۲
  327. ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۶۷۱; فاکهی، اخبار مکه، ج۱، ص۴۴۸; آلوسی، روح المعانی، ج۱۷، ص۱۴۳
  328. بقره : ۱۲۷
  329. صحیح بخاری، کتاب الأنبیاء، ج۶، ص۳۹۸; فتح الباری، ج۶، ص۳۱۴
  330. بقره : ۱۲۵
  331. آل عمران : ۹۶ و۹۷
  332. تفسیر فخر رازی، ج۴، ص۵۲
  333. صحیح مسلم، ج۲، ص۸۸۷
  334. مجمع البیان، ج۱، ص۲۰۳; تفسیر طبری، ج۲، ص۵۳۷; تفسیر فخر رازی، ج۴، ص۵۲; الاساس فی التفسیر، ج۱، ص۲۶۸
  335. سیره حلبی، ج۱، ص۱۵۷; تفسیر قرطبی، ج۲، ص۱۶۹
  336. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۳۲; صحیح بخاری، کتاب الانبیاء، ج۶، ص۳۹۸
  337. صحیح بخاری، ج۶، ص۳۹۸
  338. فاکهی، اخبار مکه، ج۱، ص۴۴۶; ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۶۷ و ج۲، ص۳۰
  339. موطأ مالک، ج۲، ص۲۹
  340. ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۵۳۷
  341. مقام ابراهیم، ص۱۱۳
  342. تحفة الالباب فی شرح الانساب، ج۱، ص۵۹; الحجرالاسود و مقام ابراهیم، ص۱۰۳
  343. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۳۸
  344. فضل الحجرالاسود و مقام ابراهیم، صص۱۰۵-۱۰۴
  345. همان
  346. ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۳۴۶
  347. فاکهی، اخبار مکه، ج۱، ص۴۶۹
  348. محمدطاهر مکی کردی، التاریخ القویم لمکه وبیت الله الکریم، ج۴، ص۱۳
  349. مناسک حج امام خمینی ـ قدس سرّه ـ ، ص۱۱۶، واجبات طواف
  350. تفسیر مجمع البیان، ج۱، ص۲۰۳
  351. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۳۷; صحیح ابن خزیمه، ج۴، ص۲۱۹; مجمع البیان، ج۱، ص۲۰۴
  352. سنن بیهقی، ج۵، ص۷۵; ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۲۹
  353. فاکهی، اخبار مکه، ج۱، ص۴۴۴
  354. فاکهی، اخبار مکه، ج۱، ص۴۶۸
  355. همان، ص۴۷۵
  356. مجمع البحرین، مادة (قوم)
  357. جواهرالکلام، ج۱۹، ص۳۰۰
  358. صحیح مسلم، ج۲، ص۸۸۷
  359. الاساس فی التفسیر، ج۱، ص۲۶۹
  360. وسایل الشیعه، ج۱۳، ح۱۸۱۱۴
  361. وسایل الشیعه، ج۱۳، ص۴۲۵
  362. همان، ص۴۱۴
  363. فاکهی، اخبار مکه، ج۱، ص۴۷۱; حاکم، ج۳، ص۱۴۸ و۱۴۹; سیوطی، درالکبیر، ج۱، ص۹۶۰
  364. فاکهی، اخبار مکه، ج۱، ص۴۷۲
  365. فتح الباری، ج۱، ص۴۹۹
  366. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۳۳ و۳۴
  367. همان، ص۳۶
  368. سنن ترمذی، ج۱، ص۳۷; مسند احمد، ج۵، ص۳۸۲
  369. سنن کبری، ج۵، ص۷۵
  370. المصنف، ج۵، ص۴۸; الفتح، ج۸، ص۱۶۹
  371. تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر، ج۱، ص۳۸۴
  372. فاکهی، اخبار مکه، ج۱، ص۴۵۴
  373. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۳۰
  374. فاکهی، اخبار مکه، ج۶، ص۴۰۶
  375. تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص۱۷۰; ابن حجر، فتح الباری، ج۸، ص۱۶۹
  376. مصنف عبدالرزاق، ج۵، ص۴۸
  377. تحفة المحتاج، ج۴، ص۹۲
  378. ازرقی، ج۲، ص۳۸ و۳۹; فاکهی، اخبار مکه، ج۱، ص۴۷۵
  379. فاکهی، اخبار مکه، ج۱، ص۴۷۵ و۴۷۶; شفاء الغرام، ج۱، ص۲۰۴
  380. فاکهی، اخبار مکه، ج۱، ص۴۵۲; شفاء الغرام، ج۱، ص۲۱۰
  381. شفاءالغرام، ج۱، ص۲۱۰
  382. فاکهی، اخبار مکه، ج۱، ص۴۵۸
  383. کنز العمال، ج۵، ص۵۷; درّ المنثور، ج۱، ص۵۹
  384. هدایة السالک، ج۲، ص۸۶۲
  385. مثیر الغرام الساکن الی أشرف المساکن، ص۱۴۱، کتاب فضل الحجرالأسود ومقام ابراهیم
  386. زمر : ۴۶
  387. ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۳۱۴
  388. فاکهی، اخبار مکه، ج۱، ص۴۶۲
  389. ممتحنه : ۴
  390. آل عمران : ۶۷
  391. نساء : ۱۲۵
  392. هود : ۲۵
  393. نحل : ۱۲۰
  394. نحل : ۱۲۱
  395. مریم : ۴۱
  396. انبیاء : ۶۹
  397. نجم : ۳۷
  398. ممتحنه : ۴
  399. معجم البلدان، ج ۳، ص ۱۶۶
  400. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، صص۳۹ تا ۴۱
  401. سیرت رسول الله، ص ۲۱۶
  402. عبارت ابن اسحاق «اسیافاقلعیه» است برخی قَلْعَه را کوهی در شام دانسته، شمشیرها را بدان نسبت داده‌اند. و برخی گفته‌اند در مسیر چین در آغاز سرزمین هند قلعه بزرگی است که در آن معدن روی وجود دارد که مردم آنجا شمشیرهای قلعی می‌سازند
  403. سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۱۵۴; ازرقی، اخبار مکه، ص ۳۳۶
  404. سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۱۵۱۲
  405. همان، ص ۱۵۳۳
  406. سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۱۵۵
  407. ابن کثیر، السیره النبویه، ج ۱، ص ۱۷۱۲
  408. از شواهد تاریخی می‌توان فهمید که زَمْزَمه کردن در میان برخی از ملت‌ها مرسوم بوده، به شکلی که در موقع غذا خوردن و نماز خواندن بدون بهره گیری از زبان و لب‌ها، صدا را در گلو گردانده زمزمه می‌کردند. مجوسان را رسم بر این بود و خلیفه دوّم نیز به کارگزاران خود دستور داد تا آنان را از این کار باز دارند. لسان العرب، ج ۶، ص ۸۵; معجم البلدان، ج ۳، ص ۱۶۶. در کتاب التاج منسوب به جاحظ آمده: پادشاهان ساسانی هنگامی که طعام ایشان حاضر می‌شد بر آن زمزمه می‌کردند و کسی به حرفی سخن نمی‌گفت تا بلند شود و اگر به سخن گفتن ناچار می‌شد بجای آن به اشاره غرض و مقصود خود را می‌فهماند، ابوریحان بیرونی گفته است: سروش نخستین کسی بود که به زمزمه امر کرد و آن عبارتست از اشاره‌ای که لب بسته ادا شود نه با گفتار مفهوم و این امر از آن روست که چون ایشان ـ زرتشتیان ـ نماز گزارند و تسبیح خدا کنند و او را ستایش نمایند در این میان طعام تناول کنند، ناگزیر ایشان را میسّر نگردد که در میان نماز سخن گویند پس همهمه کنند و اشاره نمایند و سخن نرانند. این روایت را من از آذر خوردی مهندس شنیده‌ام. لغت نامه دهخدا، ج ۸، صص ۱۱۳۷۹ و ۱۱۳۸۰
  409. مروج الذهب، ج ۱، ص ۲۳۶۲
  410. برخی محققان نسبت به نذر عبدالمطلب تردید نموده، آن را صحیح نمی‌دانند: نکـ : من لایحضره الفقیه ج ۳، ص ۸۹; علی دوانی، تاریخ اسلام از آغاز تا هجرت، ص ۵۴; الصحیح من سیرة النبی الاعظم ج ۸، ص ۶۹۳
  411. السیرة النبویه، ج ۱، ص ۱۷۴
  412. سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۱۶۲ و ۱۶۳
  413. سیره ابن هشام، ج ۱، صص ۱۵۶ و ۱۵۷; ازرقی، اخبار مکه، ج ۲، ص ۲۲۴۲
  414. ازرقی، اخبار مکه، ج ۱، ص ۲۲۴۳
  415. سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۱۵۹
  416. سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۱۵۹۲
  417. معجم البلدان، ج ۳، ص ۱۶۸۳
  418. فاکهی، اخبار مکه، ج ۲، ص ۶۰۴
  419. وسائل، ج ۱۳، ص ۴۷۴، ح ۱۸۲۴۲
  420. معجم البلدان، ج ۳، ص ۱۶۷۲
  421. شفاء الغرام، ج ۱، ص ۴۰۴۳
  422. لسان العرب، ج ۶، ص ۸۶
  423. ازرقی، اخبار مکه، ج ۲، ص ۶۱۲
  424. همان
  425. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۶۱۲
  426. سفرنامه ناصر خسرو
  427. این روایت را احمد در مسند خود، و بیهقی در سنن خویش آورده‌اند. مرأة الحرمین، ج ۱، ص ۲۵۷۲
  428. شفاء الغرام، ج ۱، ص ۴۰۲; مرآة الحرمین، ج ۱، ص ۲۵۶
  429. محمد بن احمـد بن جبیر، سفرنامـه ابن جُبَیر، پرویز اتابکی، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، ۱۳۷۰ هـ . ش. ـ ایران، مشهد، ص ۱۲۶
  430. چارسوی خانه زمزم اَخرها کرده‌اند که آب در آن می‌ریزند و مردم وضو سازند. ناصر خسرو
  431. ابن بطوطه، (م۷۰۰) سفرنامه، ترجمه دکتر محمد علی موحد، مؤسسه انتشارات آگاه، ایران، مشهد، ۱۳۷۰ هـ . ش ، ج ۱، ص ۱۸۹
  432. سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۷; فاکهی، اخبار مکه، ج ۲، ص ۲۸۲
  433. سفرنامه سیف الدوله، ص ۱۳۱. وی سفرنامه اش را در سال ۱۲۷۹ نوشته است
  434. سفرنامه فراهانی، ص ۱۹۰، که در سال ۱۳۰۳ نوشته شده است
  435. فاکهی، اخبار مکه، ج ۲، ص ۶۳۲
  436. فاکهی، اخبار مکه، ج ۲، ص ۶۴۳
  437. سلسلة ینابیع الفقهیه، ج ۸، ص ۴۰۵۴
  438. همان، ص ۶۷۸۵
  439. همان، ج ۷، ص ۲۹۵
  440. سلسلة ینابیع الفقهیه، ج ۸، ص ۴۶۱۲
  441. سلسلة ینابیع الفقهیه، ج ۸، ص ۴۳۸۳
  442. همان، ص ۵۳۸۴
  443. همان، ص ۷۱۱۵
  444. همان، ص ۷۵۲۶
  445. همان، ص ۷۸۵۷
  446. سلسلة ینابیع الفقهیه، ج ۷، ص ۳۲۸
  447. همان، ص ۱۹۳۹
  448. همان، ص ۲۳۰۱۰
  449. مستدرک الوسائل، ج ۹، ص ۴۳۹
  450. ازرقی، اخبار مکه، ج ۲، ص ۵۵۸ و ۵۵۹
  451. همان
  452. مستدرک، ج ۹، ص ۴۳۹، ح ۱۱۲۸۶۲
  453. معجم الکبیر طبرانی، ج ۱۱، ح ۱۱۱۶۷۳
  454. سنن نسائی، ج ۵، ص ۲۳۷۴
  455. مستدرک الوسائل، ج ۹، ص ۴۳۹، ح ۱۱۲۸۳۵
  456. وسائل، ج ۱۳، ص ۴۷۴، ح ۱۸۲۴۰
  457. وسائل، ج ۱۳، ص ۴۷۴، ح ۸۲۴۱۲
  458. وسائل، ج ۱۳، ص ۴۷۳، ح ۱۸۲۳۹۳
  459. سیوطی، الدرّ المنثور، ج ۳، ص ۲۲۳; فاکهی، اخبار مکه، ج ۲، ص ۴۶۴
  460. مرآة الحرمین، ج ۱، ص ۲۵۸۵
  461. همان، ص ۲۵۸
  462. شفاء الغرام، ج ۱، ص ۴۱۵; سنن ترمذی، ج ۳، ص ۲۹۵۲
  463. فاکهی، اخبار مکه، ج ۲، ص ۲۶۳
  464. فاکهی، اخبار مکه، ج ۲، ص ۴۸
  465. فاکهی، اخبار مکه، ج ۲، ص ۵۸
  466. لغت نامه دهخدا، ج ۸، ص ۱۱۳۸۰
  467. مجمع البیان، ج ۱، ص ۴۳۸
  468. تفسیر کشف الاسرار، ج ۱، ص ۴۲۵
  469. مجمع البحرین، ج ۲، ص ۱۹۴
  470. لغت نامه دهخدا ـ چاپ دانشگاه تهران، ج ۲، ص ۱۷۰۰
  471. بحارالانوار، ج۹۶، ص۴۳
  472. اخبار مکه، ج۲، ص۲۹ و۳۰
  473. تاریخ طبری، ج ۱، ص ۱۹۲
  474. طبری، ج ۱، ص ۱۹۴
  475. حج: ۲۷
  476. اخبار مکه، ج۱، ص۶۶
  477. تاریخ طبری، ج ۱، ص ۱۹۳
  478. قصص الأنبیاء، ابن کثیر، ج ۱، ص ۲۲۴
  479. اریخ طبری، ج ۱، ص ۱۹۳
  480. اخبار مکه، ج۱، ۶۸
  481. البته در سیره ابن هشام به نقل از ابن اسحاق، این دو نام، اساف بن بَغْی، و نائله بنت دیک آمده که با این نقل تفاوت دارد. (سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۸۲) در لغت نامه دهخدا چاپ دانشگاه تهران نیز این نام «اساف بن بناء» آمده که صحیح به نظر نمی‌رسد. برخی نیز گفته‌اند: «اساف پسر عمرو» و «نائله دختر سهیل» بوده‌اند. ابومنذر هشام بن محمد نیز به نقل از ابن عباس ماجرا را اینگونه آورده است: «اساف پسر یَعْلی» و «نائله دختر زید» مرد و زنی از قبیله جُرْهم بودند که در سرزمین یمن زندگی می‌کردند، آنان عاشق یکدیگر شده، به قصد حج به مکه آمدند، آن گاه داخل مکه شده، و آنجا را خالی از مردم یافته، به گناه آلوده شدند و خداوند آنان را مسخ نمود. معجم البلدان، ج ۱، ص ۲۰۲
  482. السیرة النبویه لابن کثیر، ج ۱، ص ۵۸ و ۶۹
  483. اخبار مکه، ج۱، ص۱۲۵
  484. همان
  485. عمرة القضاء، عمره‌ای بود که در سال هفتم هجری انجام گرفت و آن را بدین نام خوانده‌اند زیرا که بعنوان قضای عمره حدیبیه صورت گرفت. در سال ششم هجری کفار مکه پیامبر و یارانش را از انجام عمره منع کردند و در نتیجه در سال هفتم پس از مراجعت پیامبر از جنگ خیبر با عده زیادی در ماه ذیقعده با ۷۰ شتر برای قربانی به جانب مکه آمده، عمره را قضا نمودند
  486. بقره: ۱۵۸
  487. مجمع البیان، ج ۱، ص ۲۴۰; بحارالانوار، ج ۹۶، ص ۲۳۵
  488. بقره: ۱۵۸
  489. الوسیله، سلسلة الینابیع الفقهیه، ج ۸، ص ۴۳۷
  490. سرائر، ینابیع الفقهیه، ج ۸، ص ۵۳۷
  491. ینابیع الفقهیه، ج ۷، ص ۱۴۶
  492. همان، ص ۶۰۷
  493. همان، ص ۶۷۸
  494. همان، ص ۷۵۲
  495. همان، ص ۷۸۵
  496. همان، ص ۱۹۳
  497. مناسک حج، چاپ پاسدار اسلام، ص ۱۶۰
  498. همان، ص ۱۰۷
  499. احکام القرآن ابن عربی، ج ۱، ص ۷۱
  500. هدایة السالک، ص ۸۸۵
  501. هدایة السالک، ص ۸۸۵
  502. بحار، ج ۹۶، ص ۲۳۵
  503. بحار، ج ۹۶، ص ۲۳۴
  504. بحار، ج ۹۶، ص ۲۳۶
  505. الفقیه، ج ۲، ص ۱۳۵
  506. ترمذی، کیف تُرْمَی الجمار، باب ۶۴، ج ۳، ص ۲۴۶، ح ۹۰۲
  507. بحار، ج ۹۶، ص ۲۳۴
  508. عزالدین بن جماعة الکنانی (م ۷۶۷) هدایة السالک الی المذاهب الاربعة فی المناسک، تحقیق دکتور نورالدین عِتر، ج ۳، ص ۱۳۳۱
  509. هدایة السالک، ج ۲، ص ۷۷۱
  510. همان، ص ۸۸۳
  511. همان، ص ۸۸۳
  512. هدایة السالک، ص ۸۶۶
  513. هدایة السالک، ص ۸۶۶
  514. المنتقی، ج ۲، ص ۲۹۵
  515. نواده عبدالله بن عباس است و از سال ۱۴۹ تا ۱۵۸ قمری عهده دار حکومت مکه بوده است، معجم الانساب والاسرات الحاکم، زامباور، چاپ قاهره، ۱۹۵۱ میلادی، ص ۲۸۵
  516. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۱۲۰
  517. اخبار مکه، ج۲، ص۷۹
  518. اخبار مکه، ج۲، ص۸۰
  519. اخبار مکه، ج۲، ص۱۱۳
  520. ازرقی گفته است: صفا دارای دوازده پله سنگی است. همان، ص۱۱۲
  521. اخبار مکه، ج۲، ص۱۲۰ در پاورقی
  522. اخبار مکه، ج۲، ص۱۱۶
  523. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۱۱۵
  524. اخبار مکه، ج۲، ص۱۱۶
  525. اخبار مکه، ج۲، ص۹۰
  526. اخبار مکه، ج۲، ص۱۱۹
  527. اخبار مکه، ج۲، ص۱۱۹
  528. فی خدمة ضیوف الرحمان، ص ۶۸
  529. غنیة النزوع، سلسلة الینابیع الفقهیه، ج ۸، ص ۴۰۶
  530. من لایحضره الفقیه، باب سیاق مناسک الحج ـ الخروج الی الصّفا
  531. هم اینک با رنگ سبز مشخص و علامت گذاری شده است
  532. من لایحضره الفقیه، باب سیاق مناسک الحج، الخروج الی الصفا، ج ۲، ص ۳۱۸ و ۳۱۹
  533. هدایة السالک، ج ۲، ص ۸۸۲
  534. تاج العروس، ج۲۴، ص۱۳۳
  535. همان، ص۱۳۸
  536. همان، ص۱۳۸
  537. همان، ص۱۳۸
  538. لسان العرب، ج۹، ص۱۵۷
  539. معجم البلدان، ج۴، ص۱۱۷
  540. معجم البلدان، ج۴، ص۱۱۷
  541. مستدرک، ج۱۰، باب۱۴
  542. مستدرک، ج۱۰، باب۱۴، ص۲۶، روایت۱۳۷۲
  543. احکام حج و اسرار آن، ص۲۳۷
  544. لسان العرب، ج۲۴، ص۱۳۷
  545. معجم البلدان، ج۴، ص۱۱۷
  546. همان
  547. لسان العرب، ج۹، ص۱۵۷
  548. شفاءالغرام، ج۲، صص۳۶ و۱۰۸
  549. بحارالانوار، ج۱۲، ص۹۸، باب۵، ح۶
  550. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۲۱۴
  551. همان، ص۲۲۰
  552. معجم البلدان، ج۴، ص۱۱۸
  553. همان، ص۱۱۷
  554. معجم البلدان، ج۴، ص۱۱۸
  555. معجم معالم الحجاز، ج۶، ص۵۷
  556. معالم مکه التأریخیه و الاثریه، ص۱۸۲
  557. فاکهی، اخبار مکه، ج۵، ص۱۳ ـ ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۱۹۴
  558. اَلال بر وزن حَمام همان جبل الرحمه است، برخی نیز آن را «اِلال» ـ به کسر الف ـ خوانده‌اند. جبل المشاة نیز راه شنی است که بین موقف پیامبر ـ ص ـ بر صخره‌ها و جبل الرحمه قرار دارد ـ شرق جبل الرحمه ـ نَبْعه و نُبَیْعه نیز دو رشته کوهند در عرفات، که به سمت غرب امتداد داشته و پشت جبل الرحمه ـ بعد از خط دایره‌ای که از شرق جبل الرحمه می‌گذرد ـ واقع شده است. جبل مسلم نیز شاید کوهی باشد که در شمال جبل الرحمه است و بر آن مخازن آب قرار دارد. اخبار مکه، ج۵، ص۷
  559. ابی الفداء، تقویم البلدان، ص۱۰۹; سفرنامه ابن بطوطه، ج۱، ص۱۳۲
  560. ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۱۱۷
  561. همان
  562. بقره : ۱۹۵
  563. ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۱۴۵
  564. ازرقی، اخبار مکه، ص۱۹۵
  565. فقه القرآن، ینابیع الفقهیة، ج۷، ص۳۴۷
  566. مستدرک الوسائل، ج۸، ص۳۶
  567. مستدرک الوسائل، ج۱۰، ص۳۰
  568. همان
  569. مستدرک الوسائل، ج۱۰، باب۱۸، ص۳۲، ح۱۱۳۸۶
  570. بحارالانوار، ج۳، ص۳۲۰، ح۱۷
  571. مستدرک الوسائل، ج۱۰، باب۱۴، ص۲۶، ح۱۱۳۷۱
  572. وافی، ج۲، ص۴۲
  573. فاکهی، اخبار مکّه، ج۵، ص۱۵
  574. فاکهی، اخبار مکّه، ج۵، ص۱۸
  575. فاکهی، اخبار مکه، ج۵، ص۲۱
  576. همان
  577. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۳۰۶
  578. فاکهی، اخبار مکه، ج۵، ص۲۴
  579. همان، ص۲۴
  580. فاکهی، اخبار مکه، ج۵، ص۲۵
  581. همان، ص۲۶
  582. فاکهی، اخبار مکه، ج۵، ص۱۲، این دعا به عباراتی دیگر نیز آمده، لیکن فاکهی آن را با همین عبارت نقل کرده است
  583. فاکهی، اخبار مکه، ج۵، ص۳۳ ـ ۲۹
  584. مفاتیح الجنان، ص۴۷۰
  585. مفاتیح الجنان، ص۴۷۴
  586. فاکهی، اخبار مکه، ج۵، ص۹
  587. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۱۹۴
  588. ینابیع الفقهیه، ج۷، ص۳۶
  589. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۳۲۲
  590. ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۲۲۰
  591. فاکهی، اخبار مکه، ج۵، ص۳۴; ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۱۹۵عَیْدان، نخل‌های طویل را گویند و یک دانه آن را عَیْدانه گویند. لغت نامه دهخدا، ج۱۰، ص۱۴۵۲۴
  592. احکام حج و اسرار آن، ص۲۳۸
  593. همان، ص۳۴
  594. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۱۹۰
  595. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۴۵۲، و ج۲، صص۱۸۸، ۶۵۸
  596. شانه چی، مسجدالحرام و کعبه، صص ۳۷۳ و ۳۷۴
  597. طول این مسجد تا قبل از نوسازی اخیر حدود ۹۰ متر و عرض آن ۸۰ متر بوده است و علاوه بر نمره به نامهای مسجد عرفه یا مسجد جامع ابراهیم نیز معروف بوده است. احکام حج و اسرار آن، ص۲۳۸
  598. لازم به تذکر است که در توسعه اخیر، قسمتی از مسجد داخل در موقف عرفات و قسمت دیگری خارج آن قرار گرفته است. فی خدمة ضیوف الرحمان، صص۱۰۸ و ۱۱۱
  599. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱۳، باب۲۳۸، ص۲۲۱
  600. فاکهی، اخبار مکه، ج۵، ص۳۳
  601. حرمین شریفین، ص۲۶
  602. فاکهی، اخبار مکه، ص۴۳; مرآة الحرمین، ج۱، ص۴۵
  603. فاکهی، اخبار مکه، ج۵، ص۴۳
  604. مرآة الحرمین، ج۱، ص۳۳۷
  605. توبه: ۴
  606. تفسیر قرطبی، ج ۸ ، ص ۶۹۲
  607. تفسیر قرطبی، ج ۸ ، ص ۶۹۲
  608. تفسیر قرطبی، ج ۸ ، ص ۷۰۴
  609. تفسیر فخر رازی، ج ۱۵ ، ص ۲۲۱
  610. در المنثور ج ۳ ، ص ۲۱۳۲
  611. همان
  612. همان
  613. تفسیر فخر رازی، ج ۱۵ ، ص ۲۲۱
  614. مجمع البیان، ج ۵ ، ص ۵
  615. کشاف اصطلاحات الفنون، ج ۱، ص ۲۸۳۳
  616. وسائل، ج ۸، ح۱۴۱۰۸
  617. جَمْع با فتح جیم و سکون را به معنای مشعر است. مجمع البحرین، ج ۱، ص ۳۹۷
  618. وسائل، ج ۱۴، ح۱۹۲۳۹۳
  619. مجمع البیان، ج ۵ ، ح۵; تفسیرقرطبی، ج ۸، ص ۷۰
  620. حج قِران با حج افراد در جمیع جهات یکسان است، جز این که، در حج قِران هنگام احرام مکلّف باید قربانی را همراه داشته باشد. مناسک
  621. حجِ افراد عین صورت حج تمتع است با یک فرق که در حج تمتع هدی باید ذبح کند و در حج افراد واجب نیست. مناسک امام خمینی ص ۴۵
  622. تفسیر قرطبی، ج ۸ ، ص ۷۰۷
  623. درالمنثور، ج ۳، ص ۲۱۲
  624. قرطبی، ج ۸ ، ص ۷۰۲
  625. احکام القرآن ابن عربی، ج ۲ ، ص ۴۵۳۳
  626. درالمنثور، ج ۳ ، ص ۲۱۱۴
  627. وافی، ج ۱۴، ح ۱۴۳۱۸
  628. درالمنثور، ج ۳، ص ۲۱۱۲
  629. فسیر قرطبی، ج ۸، ص ۶۹۳
  630. همان، ص ۸۰; احکام القرآن ابن عربی، ج ۲ ، ص ۴۵۲; نورالثقلین، ج ۲ ، ص ۱۸۵۴
  631. احکام القرآن ج ۲ ، ص ۴۵۳
  632. وسائل، ج ۱۴ ، ح۱۹۲۳۰; وافی، ج ۱۴ ، ح ۱۴۳۱۵۲
  633. وافی، ج ۱۴ ، ح۱۴۳۱۶۳
  634. توبه: ۲۴
  635. وافی، ج ۱۴، ح ۱۴۳۱۷; نورالثقلین، ج ۲ ، ص ۱۸۵
  636. المنار، ج ۱۰، ص ۱۵۲۲
  637. تفسیر روح البیان، ج ۳ ، ص ۳۸۵۳
  638. تفسیر فخر رازی، ج ۱۵ ، ص ۲۲۱۴
  639. مجمع البیان، ج ۵، ص ۵
  640. درالمنثور، ج ۳ ، ص ۲۱۱۳
  641. درالمنثور، ج ۳ ، ص ۲۱۱۳
  642. درالمنثور، ج ۳ ، ص ۲۱۱۵
  643. احکام القرآن ابن عربی، ج ۲ ، ص ۴۴۹۶
  644. همان ، ص ۴۵۰
  645. تفسیر فخر رازی، ج ۱۵ ، ص ۲۲۱
  646. درالمنثور، ج ۳ ، ص ۲۱۱
  647. درالمنثور ج ۳ ، ص ۲۱۲۴
  648. فی ظلال القرآن ج ۴ ، ص ۱۳۶
  649. تفسیر ابن کثیر، ج ۲، ص ۵۲۱۲
  650. تفسیر مراغی، ج ۱۰ ، ص ۵۵۳
  651. المنار، ج ۱۰ ، ص ۱۵۳
  652. تفسیر طبری، ج ۶ ، ص ۷۵۲
  653. تفسیر طبری، ج ۶ ، ص ۵۳۳
  654. تفسیر طبری، ج ۶ ، ص ۷۱
  655. تفسیر قرطبی، ج ۸ ، ص ۶۷
  656. احکام القرآن، ج ۲ ، ص ۴۵۳
  657. روحاء مکانی است بین مکه و مدینه که تا مدینه حدود ۳۰ مایل فاصله دارد
  658. نورالثقلین، ج ۲ ، ص ۱۷۸۳
  659. نورالثقلین، ج ۲ ، ص ۱۸۱; تفسیر صافی، ج ۲ ، ص ۳۱۹۴
  660. نورالثقلین، ج ۲ ، ص ۱۷۹
  661. تفسیر قرطبی، ج ۸ ، ص ۶۸ ; احکام القرآن ابن عربی، ج ۲ ، ص ۴۵۴۲
  662. قرطبی، ج ۸ ، ص ۶۸
  663. المنار، ج ۱۰ ، ص ۱۵۸۲
  664. تفسیر المنار، ج ۱۰ ، ص ۱۵۵
  665. المنار، ج ۱۰ ، ص ۱۵۷۲
  666. همان، ص ۱۵۶۳
  667. تفسیر ابن کثیر، ج ۲ ، ص ۵۲۱۴
  668. همان، ص ۱۶۴
  669. المنار، ج ۱۰ ، ص ۱۶۲۲
  670. تفسیر ابن کثیر، ج ۲، ص ۵۲۲۳
  671. همان
  672. تفسیر ابن کثیر، ج ۲، ص ۵۲۲; مسند احمد، ج ۱ ، ص ۱۵۰
  673. تفسیر المیزان، ج۹، ص۱۴۹
  674. همان
  675. لغت نامه دهخدا، ذیل کلمه «حج اکبر»، ص۳۱۵
  676. تفسیر طبری، ج ۱۰ ، ص ۱۶۰۲
  677. الفقه الاسلامی وادلّته، ج ۳ ، ص ۲۱۳
  678. تفسیر المنار، ج ۹ ، ص ۲۲۹۲
  679. لغت نامه دهخدا، ذیل کلمه «حج اکبر»، ص ۳۱۵
  680. مشرکان در حالی که خورشید بر بالای کوه‌ها همچون عمامه مردان آشکار بود، از عرفات کوچ می‌کردند. نصب الرایه، ج۳، ص۶۶
  681. مجمع البحرین، ج۵، ص۶۸
  682. قاموس الحج و العمره، ص۲۰۴
  683. معجم البلدان، ج۲، ص۱۸۱
  684. معجم البلدان، ج۵، ص۱۵۶
  685. مرآة العقول، ج۳، ص۳۳۶ (دیده شود)
  686. قاموس الحج و العمره، ص۲۰۸
  687. القری لقاصد ام القری، ص۱۵۴
  688. القری لقاصد ام القری، ص۴۱۹
  689. همان، ص۴۲۰
  690. معجم البلدان، ج۵، ص۱۴۲
  691. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۱۹۱
  692. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۱۹۱
  693. احمد عبدالغفور عطار، قاموس الحج و العمره، ص۸۶
  694. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۱۸۷
  695. همان
  696. القری لقاصد ام القری، ص۴۱۹
  697. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، صص۱۸۸-۱۸۷
  698. فی خدمة ضیوف الرحمن، ص۱۰۸
  699. بقره : ۱۹۸و۱۹۹
  700. مجمع البیان، ج۱، ص۲۹۶; المیزان، ج۱، ذیل آیه ۱۹۸
  701. اِزْدَلَفَ; یعنی او را نزدیک گردانید و اِزْدَلَفَ الیه; به او نزدیک شد. بنابر این معنای جمله این است: به سوی مشعرالحرام حرکت کن و به آنجا نزدیک شو
  702. بحارالانوار، ج۹۶، ص۲۶۶، ح۱
  703. وسائل الشیعه، ج۱۴، باب۴، ص۱۱، روایت۱۸۴۶
  704. وسائل، ج۱۱، باب۲، ص۲۳۸، ح۱۴۶۸۱
  705. علل الشرایع، ص۴۳۷
  706. با استنادی که به آیه شریفه شده باید اینگونه معنا کرد: «و دیگران را در آنجا گرد آوردیم» لیکن به نظر می‌رسد این معنا صحیح نباشد، بلکه همان معنای نزدیک ساختن با محتوا سازگارتر است. شعراء : ۶۴
  707. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۴۲
  708. همان
  709. همان
  710. همان
  711. همان
  712. وسائل، ج۱۴، ص۵
  713. همان، ص۶
  714. علل الشرایع، ص۴۴۴
  715. قصوی نام شتر رسول خدا ـ ص ـ بوده و آن را چون تندرو بود، بدین نام خوانده‌اند. برخی نیز گفته‌اند که چون گوشهایش قطع شده بود، او را قصوی نامیده‌اند. بحارالانوار، ج۹۶، ص۲۶۹ فی هامشه
  716. نه بدان جهت که بالا رفتن از کوه سخت است آرام می‌رفت بلکه عنایت داشت تا از تند راه رفتن پرهیز نماید
  717. مستدرک الوسائل، ج۱۰، ص۴۵، ح۱
  718. مستدرک، ج۱۰، ص۴۶، ح۴
  719. القری لقاصد امّ القری، ص۴۱۳
  720. قاموس الحج و العمره، ص۲۵۲
  721. مستدرک، ج۱۰، ص۴۸
  722. مستدرک، ج۱۰، ص۴۹
  723. شافعی‌ها معتقدند در سفر می‌توان هر دو نماز را باهم خواند. کتاب الایضاح، ص۲۹۵
  724. صحیح مسلم ۴ : ۷۱-۷۰; هدایة السالک، ج۳، ص۱۰۳۸
  725. المقنع، مؤسسة الامام الهادی، ص۲۷۱; الهدایه، ینابیع الفقیه، ج۷، ص۵۵ تعبیر فاسع فیه بمقدار مائة خطوة را بسیاری از فقیهان آورده‌اند و از آن می‌توان فهمید که وادی محسِّر، چیزی در حدود یکصد گام بیشتر نیست
  726. مقنعه مفید، ص۸۰; ینابیع الفقیهه، ابی الصلاح، در الکافی، ص۱۶۰
  727. التهذیب، ج۵، ص۱۸۹
  728. وسائل، ج۱۴، ص۷
  729. الفقیه، ج۲، ص۳۲۵
  730. وسائل، ج۱۴، باب۱۰، ص۱۹، ح۱۸۴۸۸
  731. القری لقاصد امّ القری، ص۴۲۱
  732. همان، ص۴۱۸
  733. القری لقاصد امّ القری، ص۴۱۹
  734. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۱۹۲
  735. الفروع من الکافی، ج۴، ص۵۴۱
  736. قرب الاسناد، ص۸
  737. وسائل، ج۱۴، باب۸، ص۱۸، ح۱۸۴۸۲
  738. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۱۹۲
  739. شیخ طوسی، النهایه; ینابیع الفقیهه، ج۷، ص۱۹۸; السرائر، ج۸; ینابیع الفقهیه، ص۵۴۶; شرایع، ص۶۳۴
  740. بحارالانوار، ج۹۶، ص۲۷۰، ح۲۲و۲۷
  741. مرآة الحرمین، ج۱، ص۳۴۱
  742. کافی، ج۴، ص۲۴۷، ح۴
  743. شفاء الغرام; ج۱، ص۵۰۵و۵۰۷
  744. وسائل، ج۱۴، باب۱۸، ص۳۱، ح۱۸۵۱۳
  745. وسائل، ج۱۴، باب۱۳، ص۲۲، ح۱۸۴۹۱
  746. وسائل، ج۱۴، باب۱۵، ص۲۵، ح۱۸۴۹۸
  747. القری لقاصد ام القری، ص۴۳۱
  748. القری لقاصد ام القری، ص۴۵
  749. القری لقاصد ام القری، ص۸۵۵
  750. کافی، ج۴، ص۴۷۳
  751. فقه العبادات (الحج)، ص ۲۰۵
  752. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۲۷۳
  753. همان، ج۲، ص۲۱۱
  754. ابودب کنیه مردی از بنی سواءة بن عامِر است که چون ساکن آن دره بوده بنام او مشهور شده است. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۲۷۲; معجم معالم الحجاز، ص ۵۶
  755. ابن منظور، لسان العرب، ج ۴ ، ص ۲۲۷۰ ، چاپ مصر ـ دارالمعارف ـ قاهره
  756. جوهری، صحاح، ج ۱، ص ۱۵۶، بیروت، ۱۴۰۴ هـ . ق
  757. طریحی، مجمع البحرین، ج ۱، ص ۵۱۳، تهران ـ ۱۴۰۸ هـ . ق
  758. دکتر معین، فرهنگ معین، ج ۲، ص ۲۰۴۷، تهران ۱۳۶۰ هـ . ش
  759. محلّ این سه شعب در نقشه دقیقاً ترسیم شده است
  760. طریحی، مجمع البحرین ج ۲ ص ۵۱۳
  761. معجم البلدان، ج ۳، ص ۳۹۳
  762. مجلسی، مرآة العقول، ج ۵، ۱۷۴ دارالکتب الاسلامیه ـ تهران ۱۳۶۳ هـ . ش
  763. خیزران دختر عطاء زن مهدی عباسی و مادر هادی و رشید است. وی در سال ۱۷۲ یا ۱۷۳ هـ . در زمان خلافت فرزندش هارون الرشید وفات یافت. شذرات الذهب، ج۱، ص۲۸۰، اعلام النساء للکحاله، صص۴۰۱-۳۹۱
  764. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۱۹۸
  765. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۱۹۸
  766. فاکهی، اخبار مکه، ص ۲۶۴ ، مکة المکرمه ۱۴۰۷ هـ . ق
  767. فاکهی، اخبار مکه، ص ۲۶۴ ، مکة المکرمه ۱۴۰۷ هـ . ق
  768. فاکهی، اخبار مکه، ص ۲۶۴ ، مکة المکرمه ۱۴۰۷ هـ . ق
  769. همان، ص ۲۶۶
  770. همان، ص ۲۶۷
  771. آمنه بنت وهب مادر گرامی پیامبر ـ ص ـ در شب جمعه از ماه رجب، در شِعْب، رسول خدا ـ ص ـ را حامله شد. اتحاف الوری باخبار امّ القری جزء اوّل، ص ۱۵، جامعه‌ام القری ۱۴۱۰ هـ . ق
  772. کافی، ج ۱، ص ۴۳۹، بیروت ۱۴۰۱ هـ . ق
  773. کافی، ج ۱، ص ۴۴۰
  774. محمدبن یوسف ثقفی والی حکومت یمن بود و به ستم و دشمنی با خاندان علی بن ابیطالب ـ ع ـ شهرت داشت. وی در سال یکصد یا کمی قبل از آن در یمن وفات یافت. الوافی بالوفیات، ج۵، ص۲۴۲
  775. اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۲۱۹، دارالتعارف، بیروت
  776. عقدالثمین، ج ۱، ص ۲۱۹، بیروت ۱۴۰۶ هـ . ق
  777. عقدالثمین، ج ۱، ص ۲۲۰
  778. السیرة الحلبیه، ج ۱، ص ۶۲، داراحیاء التراث العربی، بیروت
  779. همان، ص ۶۶
  780. همان، ص ۶۶
  781. همان، ص ۶۶
  782. السیرة الحلبیه، ج ۱، ص ۶۶
  783. السیرة الحلبیه، ج ۱، ص ۶۶
  784. مروج الذهب، ج ۲، ص ۲۷۴، بیروت ۱۳۸۵ هـ . ق
  785. همان، ص ۲۸۷
  786. کامل ابن اثیر، ج ۱، ص ۲۹۴، بیروت ۱۴۰۸ هـ . ق
  787. تاریخ طبری، ج ۲، ص ۱۲۵، دارالفکر، بیروت
  788. شفاء الغرام، ج ۱، ص ۲۶۹، دارالکتب العلمیه بیروت
  789. التاریخ القویم، ص ۶۳
  790. التاریخ القویم، جزء اول، ص ۶۷
  791. سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۱۶۷، مصر ۱۳۷۵ هـ . ق
  792. سید رفاعه رافع الطهطاوی، سیرة ساکن الحجاز، چاپ مکتبة الآداب مصر، ج ۱، ص ۶
  793. التاریخ القویم لمکه و بیت الله الکریم، ص ۶۷، مکه مکرمه، ۱۳۸۵ هـ . ق
  794. الوافی بالوفیات، ۵:۲۴۲، چاپ بیروت
  795. اتحاف الوری باخبار امّ القری، ص ۴۸، جزء اوّل
  796. فضائل مکه، ص ۲۳۲، دار مکه ۱۴۱۰ هـ . ق
  797. السیرة الحلبیه، ج ۱، ص ۵۷
  798. فی رحاب بیت الله الحرام، ص ۲۶۲
  799. فی رحاب بیت الله الحرام، ص ۲۶۲
  800. همان، ص ۲۶۳
  801. فی رحاب بیت الله الحرام، ص۲۶۲
  802. سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۳۷۵; سیرة الحلبیه، ج ۱، ص ۳۶۶
  803. اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۲۳۵
  804. بحارالانوار، ج ۱۹، ص ۱۸، بیروت ۱۴۰۳ هـ . ق
  805. اتحاف الوری باخبار ام القری، ص ۲۸۴
  806. التاریخ القویم مکة و بیت الله الکریم، جزء اول، ص ۹۵
  807. بحار، ج ۱۹، ص ۱، چاپ بیروت
  808. طبقات ابن سعد، ج ۱، ص ۲۰۹، دارصادر، بیروت
  809. کامل، ج۱، ص ۵۰۵، چاپ بیروت
  810. الصحیح من سیرة النبی، ج ۲، ص ۱۰۹، قم ۱۴۰۰ هـ . ق
  811. اعلام الوری، ص ۵۹، چاپ بیروت
  812. همان، ص ۶۰
  813. همان، ص ۶۰
  814. اعلام الوری، ص۶۰
  815. همان، ص ۶۱
  816. الصحیح من سیرة النبی، ج ۲، ص ۱۱۱
  817. تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۳۸۹، چاپ بیروت
  818. تاریخ طبری، ج ۲، ص ۷۸; ترجمه نهایة الارب، ج ۱، ص ۲۴۹، تهران ۱۳۶۴ هـ . ش
  819. اصول کافی، ج ۱، ص ۴۴۹، چاپ بیروت; وافی، ج ۳، ص ۷۰۰
  820. نهایة الارب، ج ۱، ص ۲۴۸
  821. دلائل النبوه، ج ۲، ص ۶۸، تهران ۱۳۶۱ هـ . ق
  822. التاریخ القویم، ص ۹۵
  823. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱۴، ص ۶۵، داراحیاء الکتب العربیه ۱۳۷۸ هـ . ق
  824. ابن ابی الحدید، ج ۱۴، ص ۵۹
  825. ابن ابی الحدید ماجرای شِعْبِ را در ج ۱۴، ص ۵۸ به تفصیل بیان کرده است
  826. سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۳۵۲
  827. تاریخ طبری، ج ۲، ص ۷۵
  828. سیرة رسول الله، ج ۱، ص ۳۴۱
  829. عقدالثمین، ج ۱، ص ۲۳۰
  830. بحار، ج ۱۹، ص ۱۶، چاپ بیروت
  831. زادالمعاد، ج ۲، ص ۴۶
  832. الغدیر، ج ۷، ص ۳۶۳، تهران ۱۳۶۶ هـ . ش
  833. دلائل النبوه، ج ۲، ص ۶۵
  834. طبقات الکبری، ج ۱، ص ۲۰۹
  835. سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۳۷۶
  836. تاریخ پیامبر اسلام، مرحوم آیتی، ص ۱۵۴، تهران ۱۳۶۶
  837. معجم معالم الحجاز، ص ۵۷. دار مکّه
  838. سیرة ساکن الحجاز، ج ۱، ص ۱۱۵
  839. مرآة الحرمین، ج ۱، ص ۱۸۰ و۱۸۱، دارالمعرفه ـ بیروت
  840. مرآة الحرمین، ج ۱، ص ۱۸۱
  841. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۲۳۳
  842. همان، ص۲۳۴
  843. همان، ص۲۳۴
  844. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۲۴۶
  845. فاکهی، اخبار مکه، ج ۳، ص ۲۷
  846. فاکهی، اخبار مکه، ج ۳، ص ۳۷۱
  847. فاکهی، اخبار مکه، ج ۳، ص ۲۶۳
  848. احمد سباعی، تاریخ مکه، ص ۳۱، مکة المکرمه ۱۴۰۴ هـ . ق
  849. شفاءالغرام، ج ۱، ص ۲۷۲ ـ ۲۷۳، چاپ بیروت
  850. الغدیر، ج ۷، ص ۳۶۳
  851. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۱۶۱
  852. السیرة الحلبیه، ج ۱، ص ۶۳ چاپ بیروت
  853. عقد الثمین، ج ۱، ص ۲۲۲
  854. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص ۲۷۲; معجم معالم الحجاز، ص ۵۶
  855. معجم البلدان، ج ۳، ص ۳۴۷
  856. لسان العرب، ص ۷۹۲ ـ ۷۹۱ ، دارالکتاب المصری
  857. مرآة الحرمین، ص ۳۱ ، دارالمعرفة، بیروت; شفاء الغرام، ج ۱، ص ۲۸۵
  858. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۲۰۹ و۲۱۱
  859. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۲۰۹ و۲۱۱
  860. شفاء الغرام باخبار البلد الحرام، ج ۱، ص ۲۸۴
  861. فقه العبادات (الحج)، ص ۲۰۵
  862. ازرقی، اخبار مکه، ج ۲، ص ۲۰۹
  863. الاغانی، ج ۱، ص ۳۲۲; ازرقی، اخبار مکه، ص ۵۲۰ ـ ۴۷۳
  864. الاغانی، ج ۱، ص ۲۱۸
  865. الاغانی، ج ۱، ص ۲۱۸
  866. کدید، جایی میان مکّه و مدینه، در چهل و دو میلی مکّه (معجم المعالم الحجاز، ج ۷، ص ۲۰۴)
  867. الاغانی، ج۱۹، ص۷۸
  868. مأزمین دو کوه یا درّه میان آنها میان مشعر و منی نزدیک وادی محسّر
  869. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۲۰۹
  870. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۲۰۹
  871. شفاء الغرام باخبار البلد الحرام، ج۱، ص۲۸۵
  872. شفاء الغرام باخبار البلد الحرام، ج۱، ص۲۸۵
  873. فقه العبادات (الحج) حسن ایوب، ص۲۰۵
  874. لسان العرب، ص۷۹۲-۷۹۱
  875. فی رحاب بیت الله الحرام، ص ۲۵۲
  876. محمد حسین هیکل، فی منزل الوحی، ص ۲۱۰
  877. ابراهیم رفعت پاشا، مرآة الحرمین، ص ۳۳۹
  878. عقد الثمین، ج ۱، ص ۱۴۷
  879. مرآة الحرمین، ص ۳۱; فقه العبادات، ص ۲۰۵
  880. همان
  881. همان
  882. همان
  883. ابن اثیر، اسدالغابه فی معرفة الصحابه، ج ۱، بیروت، داراحیاء التراث العربی
  884. مرآة الحرمین، ص۳۱; فقه العبادات (الحج) حسن ایوب، ص۲۰۵
  885. بحارالانوار، ج ۱۹، ص ۲۰
  886. بحارالانوار، ج ۱۹، ص ۲۰
  887. ابن اثیر، البدایة و النهایة، ج ۳، ص ۲۹۴
  888. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۰
  889. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۲۱۰
  890. فی رحاب بیت الله الحرام، ص ۲۵۸ ـ ۲۵۲; حسن ایوب، فقه العبادات الحج، ص ۲۰۵
  891. نام این کتاب «اثارة الحجون الی زیارة الحجون» می‌باشد که در چاپخانه ماجدیه مکه در سال ۱۳۳۲ هـ . ق. به رشته طبع درآمده است
  892. فی رحاب بیت الله الحرام، ص ۲۵۸
  893. ابن هشام، سیره، ص ۱۷۷، ج ۱، چاپ مصر ۱۳۵۵ هجری قمری; محمد بن سعد، طبقات، ص ۷۳، بخش اول، ج۱
  894. المغانم المطابه فی معالم طابه، ص ۶
  895. محمد حسین هیکل، فی منزل الوحی، ص ۲۱۰
  896. همان، ص ۲۱۲
  897. رفعت پاشا، مرآة الحرمین، صص ۳۲-۳۱
  898. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۱۶۱
  899. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۲۷۲
  900. سبل الهدی والرشاد، ج ۱، ص ۴۲۶
  901. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۱۵۶
  902. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۱۶۱
  903. ابن شیبه، ۱۲/۱۱۰/۲
  904. إرواء الغلیل : ۳۴۲
  905. فخر رازی، تفسیر مفاتیح الغیب، ج۱، ص۲۰۵
  906. بدایة المجتهد، ج۹، ص۱۲۵
  907. مطالب این نوشتار از کتاب صفة صلاة النبی ـ ص ـ من التکبیر الی التسلیم، تألیف محمد ناصرالدین الألبانی از انتشارات مکتبة المعارف چاپ ریاض أخذ و اقتباس شده است
بازگشت به کتب معروف عبادی