کتابخانه:جوانان و انتخاب همسر

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از جوانان و انتخاب همسر)
پرش به: ناوبری، جستجو
جوانان و انتخاب همسر
مشخصات کتاب
Javanan va entekhabe hamsar-mazaheri.jpg
نویسنده علی اکبر مظاهری
زبان فارسی
ناشر انتشارات پارساییان
محل انتشارات قم
تاریخ نشر 1393
قطع وزیری
شابک 978-964-91183-2-1

محتویات

دوره جوانی و مشکل گزینش همسر

دختران و پسران، میوه‌های باغ زندگی انسان به شمار می‌روند که در ادامه زندگی خویش از تشریک مساعی و طرح زندگی مشترک، چاره‌ای ندارند زیرا زندگی به صورت تجرد، زندگی تلخ و بد فرجامی است که شکوفه‌های حیات را در نیمه راه، خزان کرده و به دور می‌ریزد. دست آفرینش، یک نوع تجاذب و کشش درونی میان این دو نوع میوه به ودیعت نهاده که هر کدام در سنین خاصی خواهان یکدیگر می‌شوند و اضطراب و تپش آنان، از طریق ازدواج، به سکونت و آرامش تبدیل می‌گردد و آیه مبارکه که راز آفریدن همسر را بیان می‌کند و می‌فرماید: لتسکنوا الیها[۱] ناظر به این نکته است.

همکاری دو فرد در صورتی می‌تواند ثمر بخش و سودمند و بقاپذیر باشد که عقربه روحیات و غرائز و طرز تفکر هر دو، همسو باشد و در غیر این صورت، ریسمان وحدت، به ضعف و سستی گرائیده و سرانجام گسسته می‌شود و شیرازه همکاری از هم می‌پاشد.

ما در زندگی خود شاهد پدیده‌های تلخ و دردآوری هستیم که هم زوجین را آزار می‌دهد و هم خانواده‌های هر دو را، و آن این که کاخ زندگی مشترک پس از اندی فروی می‌ریزد و درخت شیرین ازدواج، میوه تلخ می‌دهد و زوجین، راه دادگاه را در پیش گرفته از هم جدا می‌شوند و چه بسا نو نهالان مظلومی را روی دست یکدیگر رها کرده، به دنبال راهی می‌روند، شاید بار دیگر بتوانند برای خود همسر مناسبی برگزینند.

در تشریح علت این پدیده، یک عامل بیش از همه مؤثر است - البته نمی‌توان گفت عامل منحصر به فرد است - و آن اینکه: در گزینش همسر در آغاز ازدواج، محاسبات غلط جایگزین مطالعات صحیح بوده و اساس زندگی را همان اندیشه‌های نسنجیده تشکیل می‌داده است و اگر در گزینش همسر، اصول صحیح رعایت می‌شد، بخش عظیمی از این طلاقها و فراقها، درخت زندگی را نمی‌خشکانید.

در این کتاب که هم اکنون تقدیم خوانندگان گرامی می‌شود، انگشت روی این عالم نهاده شده و با اصول صحیح علمی، راه گزینش همسر را می‌آموزد.

نگارنده، بخشی از این کتاب را مطالعه نموده و آن را برای نسل جوان بسیار مفید و سودمند یافتم، بالاخص که کتاب، همراه با یک رشته سرگذشتهای تجربه آموز است که می‌تواند به نتایج و نظریه‌ها، قطعیت بخشد.

اینجانب این اثر گرانبها را به نویسنده محترم و دانشمند ارجمند جناب آقای علی اکبر مظاهری - دام مجده - تبریک گفته و از ناشر محترم خواهانم که در نشر و پخش این کتاب برنامه‌ای بریزد که به دست جوانان ما برسد و از این طریق گامی بزرگ در حل مشکلات ما بردارد و در نتیجه، از آمار طلاق کاسته شود و به گفتار پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) که فرموده: ما بنی بناء فی الاسلام أحب الی الله من الترویج[۲] تجسم و عینیت بیشتری بخشد.

با تقدیم احترام

قم - مؤسسه امام صادق علیه السلام

جعفر سبحانی

۲۱/۳/۷۳ برابر اول محرم ۱۴۱۵

مقدمه نویسنده

دو انتخاب بزرگ

جوانان را بنگرید! با امید و آرزوهای فراوان و قلبهایی مالامال از عشق و شور، بر آغاز راهی نوین ایستاده و در اندیشه حرکت به سوی زندگی مستقل و پرمسؤولیتند.

دو تصمیم مهم، دو گردنه خطیر، دو قله بلند و دو انتخاب بزرگ، پیش رو دارند که حتما باید از این دو گردنه و قله بزرگ بگذرند و درباره این دو مسأله مهم، تصمیم بگیرند و این دو انتخاب را بنماید. نه می‌شود این دو، یا یکی از این دو، را رها کنند، و نه چندان نیرو دارند که یک تنه و بدون راهنما و یاور، هر دو را طی کرده، به سلامت به هدف برسند. خوشبختی و سعادت، یا بدبختی و شقاوت زندگی آینده آنان، تا حد بسیار زیادی به این دو تصمیم و انتخاب بستگی دارد. اگر بتوانند - ان شاء الله - به سلامت از این دو گردنه و قله بگذرند، تا حد زیادی به سعادت و خوشبختی نزدیک شده‌اند، و اگر - خدای ناخواسته - در این دو تصمیم و انتخاب موفق نشوند، مشکلات و ناراحتیهای فراوانی برایشان به وجود خواهد آمد.

این دو یکی «انتخاب شغل» است و دیگری «انتخاب همسر».

این دو تصمیم و انتخاب، هر دو بزرگ و حساسند، اما یکی از دیگری بزرگتر و حساستر و مهمتر است، و آن «انتخاب همسر» است.

یکی از عارفان بزرگ می‌فرماید: اگر انسان نصف عمرش را صرف نماید تا استاد شایسته‌ای پیدا کند، ارزش دارد، زیرا در نیمه دیگر عمرش سعادتمند خواهد شد. اینجانب نیز می‌گویم: اگر انسان نصف عمرش را صرف کند تا همسری شایسته و متناسب با خود پیدا نماید، ارزش دارد، زیرا در بقیه عمرش سعادتمند خواهد شد!

تأثیر متقابل همسران

آیا تاکنون مرد موفقی را دیده‌اید که زنی شایسته در کنارش نباشد؟! و آیا تا کنون زن سعادتمندی را دیده‌اید که مرد لایقی در کنارش نباشد؟! معمولا چنین است که هر مرد موفق، زنی شایسته در کنارش هست، و در کنار هر زن خوشبخت، مردی لایق وجود دارد. در هر جامعه‌ای بنگریم معمولا این طور است. در تاریخ نیز که می‌نگریم این گونه است. مثلا: در کنار حضرت ابراهیم، هاجر است، و در کنار حضرت موسی، صفورا؛ در کنار حضرت عیسی، مادرش مریم است، و در کنار حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) حضرت خدیجه؛ در کنار حضرت علی حضرت فاطمه است، و در کنار حضرت امام حسن و امام حسین و امام سجاد حضرت زینب علیهم السلام و...، و در کنار عالمان و اندیشمندان بزرگ و مخترعان و مصلحان، معمولا زنانی شایسته بوده و هستند (یا به عنوان همسر، یا مادر، یا خواهر، و...).

البته زنان چون - معمولا - در منزل بوده و کمتر در جامعه ظاهر می‌شده‌اند، کمتر مورد توجه مورخین و گویندگان و نویسندگان قرار گرفته‌اند، و در نتیجه، کمتر درخشیده‌اند؛ اما از نظر این که زنان و مردان لایق در موفقیت و سعادت یکدیگر نقش داشته‌اند، یکسان هستند و فرقی بین آنان نیست. حتی می‌توان گفت نقش زنان در موفقیت مردان، بیش از نقش مردان در سعادت زنان است؛ زیرا زن، محور اساس زندگی و خانواده است و اگر این محور، مضطرب و ناپایدار شود، اساس زندگی لرزان و سست خواهد شد و برای مرد، بسیار مشکل است که در این زندگی متزلزل، موفق و سعادتمند شود؛ اما اگر زن، شایسته بود، از دامن او مرد به معراج می‌رود[۳].

و همچنان که شایستگی هر کدام از زن و مرد در سعادت دیگری تأثیر دارد، ناشایستگی هر کدام در سرنوشت دیگری مؤثر است. زن نالایق، مرد را به خاک مذلت نشانده، روزگارش را تباه می‌سازد؛ و مرد ناشایست، زن را به بدبختی و سیه روزی و بیماریهای روحی و عصبی می‌کشد.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) درباره همسر بد، به خداوند عرضه می‌دارند:

اعوذ بک من زوجة تشیبنی قبل أوان مشیبتی[۴]

خداوندا! به تو پناه می‌آورم از همسری که پیرم کند، قبل از آن که زمان پیریم فرا رسد! چه فراوان دیده‌ایم که پسری شایسته، با ازدواج با دختری ناشایست و یا دختری شایسته در اثر ازدواج با پسری نالایق، به منجلاب کشیده شده و هستی شان تباه گشته است! یا اینکه هر دو خوب هستند و شایسته، اما کُفؤ و همشأن و همسنخ یکدیگر و متناسب با هم نیستند، که باز هم مشکل به وجود می‌آید. یعنی اینطور نیست که فقط همسر بد، انسان را بدبخت کند، بلکه همسری هم که کُفؤ و متناسب نباشد باعث تباهی می‌شود. و این مسأله بسیار مهم و دقیقی است.

ما، در آینده، درباره همتایی و همشأن و متناسب بودن همسران بحث خواهیم کرد، اما آنچه فعلا در این مقدمه لازم است بیان شود این است که: تنها خوب بودن دو همسر، کافی نیست، بلکه با هم متناسب بودن و به اصطلاح باهم جور درآمدن نیز لازم است.

فراوان دیده‌ایم دو همسر را که هر دو شایسته‌اند، اما زندگی نابسمانی دارند، زیرا متناسب با همدیگر نیستند. هر کدام در دنیایی جدای از دنیای دیگری زندگی می‌کند. اینان نیز کارشان به نزاع و عدم توافق و - بعضا - به طلاق می‌کشد؛ در حالی که اگر هر کدام با همسر متناسب با خود ازدواج می‌کرد، خوشبخت می‌شد. در این باره توضیح خواهیم داد و نمونه‌هایی عینی بیان خواهیم کرد.

جوانان را یاری کنیم

دختر و پسر، در این میدان خطیر و حساس (انتخاب همسر)، یاور و راهنما می‌خواهند. مگر می‌شود نوجوانان و جوانان را در این مرحله بسیار حساس، نتها رها کرد؟! آنان که در این باره تجربه‌ای ندارند. حتما باید افراد و وسائل و کتابها و مراکزی باشند که یاریشان کنند. رها کردنشان به حال خود، اصلا صلاح نیست.

چگونه است که برای راندن اتومبیل، ساختن ساختمان، پیمودن جاده، و انجام کارهای ساده و معمولی، راهنما و مربی و استاد و معلم لازم است؛ اما برای تعیین یک سرنوشت، تشکیل یک زندگی طولانی، بنا نهادن یک کانون عظیم انسانی، و آغاز یک نسل، راهنما و استاد و مربی و معلم لازم نباشد؟!

ازدواج یک دختر و پسر، آغاز یک نسل بزرگ انسانی است. ازدواج امیرمؤمنان امام علی با حضرت زهرا علیها السلام نسل عظیمی را بنیان نهاد که هنوز ادامه دارد و تا پایان تاریخ انسان نیز استمرار خواهد داشت و ما اکنون از برکات این پیوند مقدس و شجره طیبه، بهره مند هستیم. امام خمینی - رضوان الله علیه - و رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه‌ای نیز از ثمره‌های این ازدواج مبارکند. و ازدواج ابوسفیان و هند جگر خوار نیز بنیان یک نسل فاسد را گذاشت که خلفای بنی امیه از این پیوند پلید به وجود آمدند و بشریت از این شجره خبیثه زیانها دیده و می‌بیند.

اسلام، درباره ازدواج و انتخاب همسر، آن قدر قانون و مطلب و تأکید دارد که انسان را به تعجب وا می‌دارد! استاد محمد تقی جعفری می‌فرمود:

برتراند راسل (فیلسوف مشهور اروپایی) به من نوشت: چرا اسلام اینقدر به ازدواج بها داده و برایش قانون وضع کرده است؟ در جواب او نوشتم: مسأله انسان است؛ با ازدواج می‌خواهد انسان به وجود آید[۵].

هدف اصلی در بحثهای این کتاب، آشنایی پسران و دختران با شیوه انتخاب همسر است، تا بتوانند در این امر مهم و سرنوشت ساز، موفق شوند؛ اما تصمیم و انتخاب دیگر، یعنی انتخاب شغل، در کتابی مستقل بررسی خواهد شد. ان شاء الله.

تذکر چند نکته

۱ - داستانها و نمونه‌های عینی که در کتاب آمده، واقعی است، اما اسم اشخاص را تغییر داده و برایشان نام مستعار انتخاب کرده‌ایم تا شناخته نشوند. فقط در بعضی از موارد مثبت، نام واقعی آنان را ذکر کرده‌ایم.

۲ - از برادران عزیز و ارجمند: آقای جواد چناری و آقای مسعود آذربایجانی که در پدید آمدن این اثر، همکاری فرمودند و آقای حسین فدایی تهرانی و مؤسسه امام صادق علیه السلام قم که کار حروفچینی و صفحه آرایی را به عهده داشتند تشکر و قدر دانی می‌کنیم و از خداوند متعال برایشان پاداش فراوان مسألت داریم.

۳ - این کتاب، نخستین گام در سلسله مسائل جوانان است که - ان شاء الله - گامهای بعدی را به دنبال دارد. لذا از اندیشمدان، صاحبنظران، جوانان و خوانندگان محترم خواهشمندیم: نظرات، پیشنهادها، انتقادها، مشاهده‌ها، نمونه‌های عینی و تجربه‌های شخصی خود و هر آنچه مربوط به موضوع این کتاب می‌شود و هر آنچه مربوط به جوانان است و در این راه می‌تواند مؤثر و راه گشا باشد را برای نویسنده، به آدرس ناشر، ارسال فرمایند تا در چاپها و کتابهای بعدی از آنها استفاده گردد. بدیهی است که اینگونه اقدامها - اگر با نیت خالص انجام شود - پاداش ارزنده‌ای نزد خداوند خواهد داشت.

از خداوند منان، رضایت و هدایت مسألت داریم.

علی اکبر مظاهری

حوزه علمیه قم - بهار ۱۳۷۳

فصل اول: فضیلت ازدواج

زن و مرد، مکمل یکدیگرند

خداوند انسان را به گونه‌ای آفریده که بدون همسر، ناقص است. انسان هر چه از نظر علم و ایمان و فضائل اخلاقی بالا برود، تا همسر اختیار نکند، به کمال مطلوب نمی‌رسد (چه زن و چه مرد). هیچ چیز دیگر جای ازدواج و تشکیل خانواده را نمی‌گیرد. جنس مذکر و مؤنث به یکدیگر نیازمندند، هم از نظر روحی و هم از نظر جسمی، و هر کدام به تنهایی ناقصند، و هنگامی که در کنار هم قرار گرفتند، همدیگر را کامل می‌کنند. این قانون نظام آفرینش است و بر کل هستی حاکم می‌باشد. قرآن، زن و مرد را لباس همدیگر می‌داند:

هن لباس لکم و أنتم لباس لهن[۶]

زنان لباس شما مردانند و شما مردان لباس زنهائید.

یعنی مکمل و متمم و حافظ و آبروبخش و رازپوش همدیگرید و هر کدام به دیگری نیازمندید. انسان بدون لباس، نمی‌تواند در جامعه با سرافرازی زندگی کند، احساس نقص می‌کند. انسان تنها نیز احساس نقص می‌کند. لباس، انسان را از سرما و گرما حفظ می‌کند، همسر نیز از پریشانی و بیهودگی و بی پناهی و بی هدفی و تنهایی نجات می‌دهد. لباس زینت انسان است، همسران هم زینت همدیگرند.

همسر، نعمت بزرگ الهی

یکی از بزرگترین نعمتهای خداوند به انسان، همسر شایسته است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در این باره می‌فرمایند: ما استفاد امرء مسلم فائدة - بعد الاسلام - أفضل من زوجة مسلمة (أو صالحة)[۷] انسان مسلمان - بعد از نعمت اسلام - هیچ فایده‌ای (از نعمتهای الهی) نبرده است که بهتر از همسر مسلمان و شایسته باشد...

فلسفه ازدواج

ممکن است بعضی از افراد، که عمق فلسفه ازدواج تشکیل زندگی مشترک را درک نکرده‌اند، بگویند: ما شهوت جنسی مان را از راه‌های گوناگون دیگر، غیر از ازدواج، دفع می‌کنیم و این میل و خواهش را با وسائل دیگر ارضاء می نمائیم، دیگر چه نیازی به پذیرفتن مسؤولیت ازدواج هست؟! در پاسخ به این عقیده و سؤال باید گفت: محصول و ره آورد ازدواج، فقط دفع شهوت جنسی و ارضاء این غریزه که نیست، این یکی از فایده‌های ازدواج است، بلکه فضیلت و ارزش و اهمیت و فلسفه و ره آورد ازدواج و تشکیل خانواده - علاوه بر ارضاء غریزه جنسی - تعهد و تکامل و رشد و شخصیت و آرامش و فوائد ارزنده دیگری است که برای انسان به ارمغان می‌آورد. متعهد شدن در برابر همسر و خانواده، برای انسان بزرگواری و احساس مسؤولیت اجتماعی به وجود می‌آورد و بسیاری از لیاقت‌ها و استعدادهای نهفته درونی او را بارور و بالنده می‌کند. ... بعد از ازوداج، شخصیت انسان تبدیل به یک شخصیت اجتماعی می‌شود و خود را شدیدا مسؤول حفظ همسر و آبروی خانواده و تأمین وسائل زندگی فرزندان آینده می‌بیند، به همین دلیل، تمام هوش و ابتکار و استعداد خود را بکار می‌گیرد...[۸]

در تشکیل خانواده، لذت و رشدی است که هیچ چیز دیگری جایگزین آن نمی‌شود. استاد شهید مطهری - رضوان الله علیه - در این باره می‌فرماید: یک خصائص اخلاقی هست که انسان جز در مکتب تشکیل خانواده نمی‌توان آنها را کسب کند. تشکیل خانواده یعنی یک نوع علاقمند شدن به سرنوشت دیگران...، اخلاقیون و ریاضت کش‌ها که این دوران را نگذرانده‌اند، تا آخر عمر یک نوع خامی و یک نوع بچگی در آنها وجود داشته است. و یکی از علل این که در اسلام ازواج یک امر مقدس و یک عبادت تلقی شده همین است... ازدواج اولین مرحله خروج از خودِ طبیعیِ فردی، و توسعه پیدا کردن شخصیت انسان است[۹].

همچنین درباره نقش تربیتی ازدواج می‌فرماید:

... یک پختگی هست که این پختگی جز در پرتو ازدواج و تشکیل خانواده پیدا نمی‌شود، در مدرسه پیدا نمی‌شود، در جهاد نفس پیدا نمی‌شود، در نماز شب پیدا نمی‌شود، با ارادت به نیکان هم پیدا نمی‌شود؛ این را فقط در همین جا (ازدواج و تشکیل خانواده) باید بدست آورد...[۱۰]

چه فراوان اشخاصی را دیده‌ایم که قبل از ازدواج، به اصول اخلاقی و دینی و اجتماعی چندان پایبند نبوده‌اند و نوعی سبکسری و بی مبالاتی و هرزگی بر رفتار و اخلاق آنان حاکم بوده است، اما پس از ازدواج، اخلاق و رفتارشان تغییر کرده و متین و باوقار شده‌اند و نوعی بزرگواری و متانت در رفتارشان پدیدار شده است.

همسر، نشانه حکمت خداوند و مایه آرامش انسان

خداوند متعال که آفریننده انسان است و خصوصیات و فطریات و غرائز او را می‌داند، آفریدن زن و مرد و قرار گرفتن آنان در کنار یکدیگر را از حکمتها و آیات خود، و ازدواج را سبب مؤدت و رحمت و آرامش انسان معرفی می‌فرماید: من آیاته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة ان فی ذلک لایات لقوم یتفکرون[۱۱]

از آیات و نشانه‌های (حکیمانه) خداوند این است که برای شما از جنس خودتان همسرانی قرار داد، تا در کنار آنان آرامش یابید، و میان شما مهر و محبت و رحمت قرار داد، به تحقیق، در این کار خداوند، دلائل حکیمانه ایست برای اندیشمندان و متفکران. این آرامش، تنها آن آرامش معمولی و مصطلح که روانشناسان و روانپزشکان مطرح می‌کنند نیست، بلکه علاوه بر آن، شامل وقار و ثبات فکری و روحی و احساس ارزشمند بودن و احساس شخصیت کردن و آبرو و حیثیت بیشتر پیدا نمودن و... نیز می‌شود.

ازدواج، بالا برنده ارزش اعمال انسان

ازدواج و تشکیل کانون خانواده، آنچنان در وجود انسان تأثیر می‌گذارد و ارزش او را بالا می‌برد و شخصیت او را رشد می‌دهد، که اعمال و عبادتهایش نزد خداوند و فرشتگان از ارزش والائی برخوردار می‌شود، بطوری که ارزش آنها چند ده برابر می‌گردد. برای نمونه به این حدیث توجه فرمائید: حضرت امام جعفر صادق - سلام الله علیه - می‌فرمایند:

رکعتان یصلیهما المتزوج، أفضل من سبعین رکعة یصلیها العزب[۱۲]

دو رکعت نماز که انسان متأهل بخواند، افضل و بالاتر است از هفتاد رکعت نماز که انسان مجرد و عزب بخواند.

محبوبترین کانون نزد خداوند

کانونی که بوسیله ازدواج به وجود آید، مورد محبت و لطف خداست و با نظر رأفت و مهربانی به آن می‌نگرد. این مطلب را سفیر بزرگ الهی، پیامبر اکرم - (صلی الله علیه و آله) از جانب خداوند برای مان بیان فرموده‌اند:

ما بنی فی الاسلام بناء أحب الی الله - عزوجل - و أعز من التزویج[۱۳]

هیچ کانونی در اسلام بر پا نشده است که نزد خداوند محبوب تر و عزیزتر از کانون ازدواج باشد. چه سعادتی و چه نعمتی بالاتر از این که خداوند کانون و کاشانه انسان را دوست بدارد، آنهم در حد اعلای دوست داشتن، و با نظر محبت و رأفت و لطف به آن بنگرد؟!

مدال افتخار

امیرالمؤمنین علیه السلام مطلب بسیار ارزنده‌ای در ارزش ازدواج، بیان فرموده‌اند:

لم یکن أحد من أصحاب الرسول (صلی الله علیه و آله) یتزوج، الا قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) کمل دینه[۱۴]

هیچیک از یاران رسول خدا ازدواج نمی‌کرد، مگر این که پیامبر اکرم درباره او می‌فرمود: دینش کامل شد.

شگفتا! ازدواج اینهمه ارزش دارد که پیامبر خدا بر سینه ازدواج کنندگان، این مدال افتخار را نصب می‌فرمایند؟!

از سخن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) معلوم می‌شود که تا انسان ازدواج نکند، دینش در خطر است. زیرا غرائز جنسی و فشارهای روحی و احساس تنهایی و بیهودگی و نداشتن پناهگاه و عدم احساس مسؤولیت اجتماعی و دیگر زیانهای مجرد بودن، به ریشه و اساس ایمان انسان لطمه می‌زند و آنرا متزلزل می‌کند. اما در اثر ازدواج و تشکیل کانون خانواده و قرار گرفتن در کنار همسری شایسته و محبوب و همدم و دلسوز، هم غریزه جنسی کنترل می‌شود و هم آرامش روحی به وجود می‌آید و هم توکل انسان به خدا بیشتر می‌شود، از حالت پریشانی و بی پناهی خارج می‌شود، احساس امنیت و شخصیت می‌کند، چشم و فکرش از جاهای دیگر کنده و به همسرش متوجه می‌گردد و... در نتیجه: به خداوند، تقرب بیشتری پیدا می‌کند و لطف خداوند بیشتر شامل حالش می‌شود و ایمانش تقویت و کامل می‌گردد.

تذکر!

البته باید توجه داشته باشیم که: این نتایج درخشان، در صورتی حاصل خواهد شد که معیارهای صحیح در انتخاب همسر و تشکیل خانواده، رعایت گردد و مقدمات ازدواج، بطور صحیح طی شود. درباره معیارهای صحیح و مقدمات و چگونگی پیمودن راه‌های اولیه، در مباحث آینده سخن خواهیم گفت - ان شاء الله -.

فصل دوم: چه زمانی ازدواج کنیم

یکی از مسائل مهمی که درباره ازدواج و انتخاب همسر باید بررسی شود زمان آن است.

در این باره، مطالب فراوانی نوشته و گفته شده است و هر کس مطابق سلیقه و درک و علم و فهم خود کوشیده جوابی به سؤال فوق بدهد. اما اگر بخواهیم بدون توجه به عوامل و موانع اجتماعی و بدون توجه به آداب و رسوم و تشریفات و سلیقه‌های گوناگون، مسأله را بررسی کنیم، باید بگوئیم: جواب این سؤال که چه زمانی ازدواج کنیم؟ در درون و فطرت و سرشت انسان نهفته است و نیازی به جواب و استدلال علمی و فلسفی ندارد. باید به درون خودمان مراجعه کنیم و از فطرت و میلها و غرائز خود - که صادقانه و بدون توجه به موانع و تشریفات و عادات و رسوم و سلیقه‌ها جواب می‌دهند - پاسخ صحیح را دریافت نمائیم. مانند گرسنگی و تشنگی، که قانون بردار نیست و نمی‌شود و به انسان گفت: چه زمان غذا بخور چه زمان نخور، آب بنوش یا ننوش؛ بلکه انسان بطور طبیعی درک می‌کند که چه زمانی گرسنه و تشنه است و چه زمانی نیست و چه زمانی باید بخورد چه زمانی نه. بله، می‌شود در امور جنبی برایش قانون وضع کرد که مثلا: غذای فاسد و حرام نخور، آب کثیف ننوش، بلکه غذای حلال و مفید و سالم بخور، در هنگام روزه غذا نخور و...، اما درباره اصل گرسنگی و تشنگی و خوردن و نوشیدن، نمی‌شود زمان و قانون تشریعی وضع کرد.

نیاز به همسر و تشکیل خانواده، یک نیاز فطری و غریزی است که خداوند از روی حکمت، این نیاز مقدس و شدید را در وجود انسان قرار داده است و در فصل مخصوص خود، سر بر می‌آورد و طلب می‌کند. اگر به موقع و به طور صحیح، به این نیاز پاسخ داده شود و خواهشش برآورده گردد، مسیر طبیعی خود را طی می‌کند و به کمال می‌رسد و انسان را به کمال می‌رساند؛ و اگر به تأخیر انداخته شود، و یا به طور غیر صحیح و غیر طبیعی به آن جواب داده شود، از مسیر طبیعی خود منحرف شده و طغیان می‌کند؛ هم خود فاسد می‌گردد و هم آدمی را فاسد می‌گرداند. همانگونه که اگر به نیاز غریزی و طبیعی گرسنگی و تشنگی پاسخ مناسب داده نشود، به انحراف کشیده می‌شود و انسان را به بیماری و فاسد خوری و حرام خوری و احیانا به دزدی و مرگ می‌کشاند.

پس هر چه قانون در این باره وضع می‌کنیم، باید درباره اعتدال این نیاز و سر و سامان دادن به آن و کمک به حل مشکلات و بر داشتن موانع و خارهای راه آن باشد؛ اما درباره این که زمان اشباع این نیاز کی است؟ و چه زمانی باید دختر و پسر ازدواج کنند؟ قانون بردار نیست؛ یعنی قانون تشریعی ندارد، قانونش تکوینی است و آفریدگار در درون انسان به ودیعت نهاده است.

پس باید و نباید در این زمینه، صحیح نیست، بلکه می‌توان برای آمادگی و به عنوان به دست آوردن پیش آگاهی نسبت به آن، برای فراهم کردن زمینه مساعد برای پذیرایی از آن، مطالعه و تحقیق کرد.

هنگامه بلوغ

بعد از این توضیحات، باز جوانان می‌پرسند: به هر حال زمان ازدواج چه موقع است؟ جواب: زمان ازدواج، هنگامی است که بلوغ جنسی و بلوغ عقلی[۱۵] در انسان به کمال مطلوب برسد (منظور از کمال رسیدن به بالاترین حد ممکن نیست، زیرا رسیدن به این حد، مخصوصا در بلوغ عقلی بسیار بعید و مشکل است؛ بلکه منظور رسیدن به حد معمول و متعارف می‌باشد).

این که بعضی می‌گویند: سن ازدواج را اسلام در پسران ۱۵ سالگی و در دختران ۹ سالگی معین کرده است صحیح نیست و اسلام چنین حکمی ندارد. اسلام، دین فطرت است و هرگز حکمی خلاف فطرت و سرشت انسان صادر نمی‌کند. بلکه حکم اسلام برای ازدواج، رسیدن به بلوغ است یعنی رسیدن؛ و به تعبیر پیغمبر اکرم، مانند میوه‌ای که بلوغ آن رسیدن آن است.

بله، قانون تشریعی اسلام در این باره این است که: ازدواج مستحب مؤکد است (که در فصل قبل فضیلت ازدواج مقداری بحث شد) اما هرگاه این نیاز، سربر آورد و خواست طغیان کند و انسان را به حرام بیندازد، ازدواج واجب می‌شود و عقب انداختن آن حرام. که این قانون تشریعی نیز، بازگشتش به قانون تکوینی است؛ یعنی هر گاه بلوغ حاصل شود، ازدواج مستحب می‌شود، و هرگاه خواست زمینه طغیان و فساد و گناه پیش آید، واجب می‌شود.

هنگامی که انسان بالغ شد (بلوغ به معنایی که بیان کردیم) زمان ازدواج او فرا رسیده و تأخیر در آن به هیچ وجه صلاح نیست؛ همانگونه که جلو انداختن آن هم صلاح نیست؛ مانند میوه کال و نارس است.

هنگامی که از درون انسان، این نیروی فطری و غریزی، ندای طلب سرداد، هنگامه ازدواج است. هر کس می‌تواند بخوبی این ندا را از درون خود بشنود. البته به شرطی که این نیرو، در اثر عواملی، نترسیده باشد و یا بیمار نشده باشد؛ زیرا معلوم است که اگر ترسیده یا بیمار شده باشد، نمی‌تواند به موقع و بخوبی ندا سر دهد. همانگونه که انسان ترسیده و یا بیمار، اشتهایش بند می‌آید و طبیعتش از حالت عادی خارج می‌شود. اگر زمانی که این نیاز و نیروی درونی خواست سر بر آورد و بگوید: من رسیده‌ام، من همسر می‌خواهم، عواملی که در ضمیر انسان پنهان شده‌اند، در مقابل او سر بر آورند و بگویند: خانه ندارم، پول ندارم، جهیزیه ندارم، مدرک تحصیلی ام را نگرفته‌ام، خرج جشن ندارم، جامعه ازدواج را در این سن نمی‌پسندد، آداب و رسوم خانوادگی ما فعلا ازدواج را نمی‌پسندد، خواستگار پولدار و خانه دار و اتومبیل دار هنوز نیامده است، دختر پولدار هنوز پیدا نکرده‌ام، همسر خرج دارد، فردا بچه‌ها یکی پس از دیگری از راه می‌رسند و خرج و درد سر دارند، مهمانیهای آنچنانی را چه کنیم؟، تشریفات و مراسم چه می‌شود؟ مهریه و شیربها و طلا و لباس و خرید را چه کنم؟! و... معلوم است که آن بیچاره (نیاز و نیرو و ندای درونی) عقب نشینی می‌کند!

یا اگر نوجوان و جوان (چه پسر و چه دختر)، بوسیله استمناء و فساد و هرزگی، طبیعت خود را منحرف کرده باشد، آن ندای فطری و غریزی درونی، لجن مال شده است و دیگر نمی‌توان از او انتظار ندای صحیح داشت.

جوان فرسوده‌ای می‌گفت: ... چندین سال است که استمناء می‌کنم و اکنون که برایم همسری گرفته‌اند، به او میل ندارم و نمی‌توانم از او لذت ببرم. هنوز هم استمناء می‌کنم و استمناء را بر مباشرت با همسرم ترجیح می‌دهم...! این را می‌گویند طبیعت و فطرت بیمار! این دیگر نمی‌تواند ندای طبیعی درونش را بشنود. اصلا دیگر ندایی و نوایی باقی نمانده است. برادر و خواهرم! می‌خواهیم مقداری با هم از حقایق و از جان و فطرت دست نخورده و آلوده نشده و به دور از آداب و مشکلات و رسوم و عادات جاهلی جامعه، صحبت کنیم. فعلا آنها را دور بریزیم تا بتوانیم آزادانه و بدون قید و بند صحبت کنیم. بعدا درباره آنها بحث خواهیم کرد. ای خواهر و برادر جوانم! خودت بخوبی می دانی که چه غوغایی در درونت برپاست. می دانی که نیاز به همسر داری، می دانی که پریشان هستی و احساس کمبود و تنهایی می‌کنی. خودت بخوبی فریاد درونت را می‌شنوی که تو را به گرفتن همسر فرا می‌خواند. تو خوب می دانی که دیگر آن بچه چند سال پیش نیستی و تحولی در درونت ایجاد شده است. خوب می‌فهمی که گمشده‌ای داری و هرگاه به این موضوع می‌اندیشی، در درونت التهابی بر پا می‌شود و تو را به جستجوی گمشده ات فرا می‌خواند. چرا خودت را فریب می‌دهی؟ چرا بهانه می‌آوری؟ چرا روح استقلال طلبی ات را سرکوب می‌کنی؟ چرا این همه شور و شوق را خفه می‌کنی؟ چرا این شکوفه‌های زیبا را، که در حال شکفتنند، پژمرده می‌سازی؟ آیا می‌ترسی؟ از چه؟ از فقر؟ از شریفات؟ از گرانی؟ از مسؤولیت زندگی؟ از بچه دار شدن؟ می‌ترسی نتوانی خرجشان را در آوری؟ می‌ترسی نتوانی دَرسَت را بخوانی؟ می‌ترسی نتوانی خانواده ات را اداره کنی؟...

نترس عزیزم! خدا با توست. به او توکل کن. مگر خدا را توانا و بخشنده و یاور نمی دانی؟ حیف نیست جوانی ات را تباه کنی؟ ازدواج، فصلی و بهاری دارد، اگر این فصل و بهار بگذرد، خسارت می‌کنی. میوه که رسید اگر استفاده نشود، فاسد می‌گردد. حیف نیست جوانی که خدا دارد و پشتوانه او خدا است، از این امور واهی و خیالی بترسد؟! شجاع باش! با امید به خدا اقدام کن. مطمئن باش که خداوند یاریت می‌کند و - ان شاء الله - موفق می‌شوی. خدا در قرآن وعده داده که مشکلات را حل فرماید ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله[۱۶] اگر فقیر باشند، خداوند آنان را با فضل و رحمت خود بی نیاز می‌کند. مگر به قول و وعده خدا ایمان نداری؟! خدا نکند چنین باشی. خداوند حتما به وعده اش عمل خواهد کرد. یا الله، با توکل به خدا، وارد میدان شو و اقدام به ازدواج نما، من به تو قول می‌دهم که اگر در انتخاب همسرت دقت کنی و دستورات و معیارهائی را که اسلام درباره ازدواج و انتخاب همسر بیان فرموده رعایت و عمل کنی، و به آنچه که در این کتاب، که مشغول خواندنش هستی، آمده دقت و عمل نمائی - ان شاء الله - حتما خوشبخت و سعادتمند خواهی شد.

برادر و خواهر! نگو: گویا تو از جامعه خبر نداری که چه خبر است؟! مگر نمی دانی چه مشکلاتی بر سر راه ازدواج ایجاد کرده‌اند؟! مگر نمی دانی بعضی از پدران و مادران نادان و خودخواه، چه بلاهایی در زمینه ازدواج سر فرزندانشان می‌آورند و چه توقعاتی بیجا و غیر منطقی از پسر و دختر دارند؟! و... چرا، می‌دانم، از همه اینها که می‌گویی خبر دارم، بیش از تو هم خبر دارم، زیرا ما به اقتضای مسئولیت و وظیفه و شغلمان، بیش از دیگران با جامعه سروکار داریم، جوانان فراوانی در مشکلاتشان به ما مراجعه می‌کنند، با مشکلات نوجوانان و جوانان کاملا آشنا هستیم. با تمام این مسائل می‌گویم: ازدواج کن، نترس، اقدام کن. بزودی درباره مشکلات صحبت خواهیم کرد.

ازدواج، وسیله رسیدن به خدا

بیان شد که: یکی از عوامل مهم در رشد معنوی انسان، همسر شایسته است

برادر و خواهر نوجوانم! می‌خواهی در این دوران نوجوانی، که دلت پاک است و هنوز غبار گناه و رذالت، جانت را آلوده نکرده، سیر و سفر معنوی کنی و به جایی برسی که خداوند بر پاکی ات مهر تأیید بزند؟ بسم الله! اما تنها نرو، این راه پر مخاطره است، همراه می‌خواهی، یاور می‌خواهی، مونس می‌خواهی. دست نوجوان دیگری را به عنوان همسرت بگیر و با هم بروید، تا در بین راه یاور همدیگر باشید، دلسوز و مونس همدیگر باشید، به یکدیگر دلگرمی بدهید، و همدیگر را تشویق کنید. ببین پیامبر مهربان چه می‌فرمایند: من أحب أن یلقی الله طاهرا مطهرا، فلیلقه بزوجة[۱۷]

هر کس دوست دارد که پاک و پاکیزه با خداوند ملاقات کند، باید همراه با همسر سفر نماید. پس اکنون که عشق و شور و نشاط نوجوانی داری، حرکت کن و همسفر خود را برگزین. الان هنگامه سفر است؛ نگذار این عشق و شور و نشاط، به افسردگی و پژمردگی تبدیل شود. ازدواجی که بر اساس عشق تازه و با نشاط صورت گیرد، سالهای سال زندگی را معطر و خوشبو و خوشرنگ می‌کند. دست همسر نوجوان و سرزنده ات را بگیر و همانند دو کبوتر عاشق، به اوج آسمانها پرواز کنید؛ از این دوران استفاده نمائید، نگذارید از دستتان برود.

ببین امام علی درباره همسر محبوبش فاطمه - سلام الله علیهما - چه می‌گوید و چگونه شعر محبت آمیز می‌سراید و دوران نوجوانی و جوانی را توصیف می‌فرماید:


کنا کزوج حمامة أیکة - متمتعین بصحة و شباب[۱۸]

من و تو همانند دو کبوتر بودیم در یک آشیانه، از نشاط و سلامتی و جوانی بهره می‌بردیم این دو همسر سعادتمند، پاک و عاشقانه زیستند، و پاک و عاشقانه خدا را ملاقات کردند، درود خداوند بر آنان باد.

زمان بلوغ جنسی و عقلی

با اینکه توضیح داده شد زمان ازدواج را خود انسان با مراجعه به درون خود می‌تواند کشف کند؛ و گفتیم که: زمان ازدواج، هنگامی است که بلوغ جنسی و بلوغ عقلی، به کمال مطلوب برسند؛ باز هم این سؤال از طرف بزرگترها، پدر و مادرها، مربیان و مسئولان جامعه، و حتی از سوی خود جوانان مطرح می‌شود که: بالاخره زمان مطلوب برای ازدواج چه موقعی و در چه سنی است و بلوغ جنسی و بلوغ عقلی چه زمانی به مرحله کمال مطلوب می‌رسند؟.

پاسخ این است که: مناطق، محیطها، جامعه‌ها، نسلها، نژادها، قبیله‌ها، خانواده‌ها و افراد، در این زمینه یکسان نیستند، بلکه تفاوتهایی با هم دارند. مثلا: در سرزمینهای گرمسیر بلوغ جنسی زودتر می‌رسد تا مناطق سردسیر؛ و در محیطهای باز و شلوغ که برخورد زن و مرد و دختر و پسر بیشتر است، و در محیطهای غیرمذهبی و بی بند و بار که مسائل محرم و نامحرم و حجاب و عفت کمتر رعایت می‌شود، بلوغ جنسی زودتر فرا می‌رسد تا در محیطهای مذهبی و پاک و باعفت و پایبند به قوانین شرعی؛ در خانواده‌های غیر مؤدب و بی فرهنگ که رعایت حفظ مسائل جنسی را نمی‌کنند و احیانا بچه‌ها شاهد مسائل جنسی پدر و مادر خود هستند، بلوغ جنسی زودتر فرا می‌رسد تا خانواده‌هایی که این مسائل را رعایت می‌کنند (حتی مشاهده مسائل جنسی پدر و مادر، عامل مهمی برای انحراف بچه هاست). کمیت و کیفیت خوراک و غذا نیز در این موضوع تأثیر دارد؛ آنهایی که غذای بیشتر و قوی تر می‌خورند، بلوغ جنسی شان سریعتر است.

درباره کشورها و جوامع بی بند و بار و غیر اسلامی چه بگویم؟! فقط همین را کنایتا می‌گویم که: بچه‌های دبستانی شان هم چشم و گوش بازند! آمار و اخبار خودشان بیان می‌کند که تجاوزات جنسی در بین کودکان و نوجوانان آنقدر رواج دارد که روی بشریت را سیاه کرده است.

به هر حال، در مملکت و محیطهای گوناگون ما، می‌توان گفت: بلوغ جنسی در پسران به طور متوسط، تقریبا در سن ۱۷ سالگی، و در دختران، ۱۴ سالگی است[۱۹]. اما این سن برای ازدواج زود است، زیرا برای ازدواج، علاوه بر بلوغ جنسی، بلوغ عقلی نیز لازم است. اما سن ۱۹ سال در پسران و ۱۶ سال در درختران، برای ازدواج مناسب است. البته این سن متوسط است، ممکن است پسر و یا دختری زودتر از این نیاز به همسر داشته باشد، که باید اقدام شود.

باز تأکید می‌کنیم که: علائم این نیاز، در دوران انسان نهفته است و هر کس - با شرایطی که بیان شد - خودش می‌تواند این نیاز را درک کند.

پدر و مادرها نیز اگر هوشیار باشند و دقت کنند، بخوبی می‌توانند بفهمند چه زمانی فرزندشان نیاز به همسر دارد.

نظر اندیشمندی صاحبنظر

چندی قبل، به دیدار آیت الله ابراهیم امینی (که عالمی متقی، روشن بین و آگاه به مسائل خانوادگی اند و سالیان طولانی است که در ارتباط و تماس نزدیک با مسائل جوانان و خانواده‌ها هستند) رفتم و درباره نظرشان در موضوع زمان ازدواج که در کتاب انتخاب همسر نوشته‌اند، گفتگویی داشتیم. قبل از بیان این گفتگو، آنچه را ایشان در آن کتاب نوشته‌اند عینا نقل می‌کنم:

طبیعت و آفرینش ویژه انسان، سن ازدواج را تعیین کرده و آن، سن بلوغ است. چون پسر در سن شانزده سالگی و دختر در سن ده سالگی به سن بلوغ می‌رسند، شرعا می‌توانند ازدواج کنند. لیکن بهتر است ازدواج را تا سنین ۱۷ سالگی در پسر و دختر در اوائل بلوغ از رشد و تعقل کافی برخوردار نیستند و ازدواج در این سنین ممکن است مشکلاتی را به همراه داشته باشد. به علاوه، در دو یا سه سال اول بلوغ، غریزه جنسی کاملا بیدار نشده و چندان فشاری بر نوجوان وارد نمی‌سازد و تحمل آن، چندان برایش دشوار نخواهد بود، بنابر این می‌توان گفت: مناسب‌ترین سنین برای ازدواج، در پسران ۱۷ یا ۱۸ سالگی و برای دختران ۱۴ و یا ۱۵ سالگی می‌باشد.

لیکن تأخیر ازدواج از سنین مذکور صلاح نیست و ممکن است عوارض سوء جسمانی یا رواین یا اجتماعی را به همراه داشته باشد، در این ینین غریزه جنسی کاملا بیدار شده، با تمام قدرت تحریک می‌شود و جوان را تحت فشار قرار می‌دهد و جز ارضاء مشروع چاره‌ای نیست. نیاز جنسی مانند نیاز به آب و غذا است. مگر به یک انسان گرسنه یا تشنه می‌توان گفت: از خوردن آب و غذا خودداری کن؟ مگر کار دیگری، حتی ورزش و تفریح و بازی می‌تواند انسان گرسنه و تشنه را از فکر غذا و آب منصرف سازد؟ نیاز جنسی هم مانند گرسنگی، بلکه به مراتب شدیدتر و نیرومندتر از آنها می‌باشد. و اگر از طریق مشروع ارضاء نشد ممکن است جوان را به سوی انحراف و گناه بکشد و مهار کردن آن بسیار دشوار است از عواقب سوء دنیوی و اخروی انرافات جنسی نباید غفلت کرد. بر فرض اینکه جوان توانست با نیروی ایمان و عفت و حیاء، غریزه نیرومند جنسی را مهار کند و دامن خود را به گناه آلوده نسازد، اما با عواقب سوء روانی و جسمانی آن باید چه کرد؟ بنابراین، در سنین معین جز ازدواج چاره‌ای نیست، و باید هر چه زودتر ازدواج کرد[۲۰].

به ایشان گفتن: الان که چند سال از انتشار کتاب انتخاب همسر می‌گذرد، آیا هنوز بر همان عقیده و نظری که درباره موقع ازدواج بیان فرموده‌اید، هستید؟

ایشان فرمودند: بله. تنها راه اصلاح و حل مشکلات جوانان، همین است که در زمان طبیعی ازدواج، ازدواج کنند و تا این مشکل حل نشود، هیچ راه حل دیگری درباره حل مسائل جوانان به نتیجه نخواهد رسید...

گفتم: واقعیتهای جامعه و مشکلات موجود بر سر راه ازدواج را که در نظر دارید؟

فرمودند: بله. این همه هزینه‌هایی که صرف امور فرعی می‌شود، این همه تلاشهایی که صرف مشکلات جوانان می‌گردد، آن همه برنامه‌های فرهنگی و تبلیغی و هزینه‌ها و بودجه‌هایی که صرف مبارزه با تهاجم فرهنگی می‌شود، اگر صرف ازدواج جوانان بشود، راه برای ازدواج آنان باز می‌شود و آن وقت است که تهاجم فرهنگی، دیگر نمی‌تواند ضرری بزند. هر برنامه‌ای که برای مبارزه با تهاجم فرهنگی طرح ریزی و اجرا شود، تا مسأله ازدواج جوانان در سن طبیعی اش حل نشود، نتیجه مطلوبی نخواهد داد. مبارزه واقعی با تهاجم فرهنگی این است که جوانان در موقع بلوغ جنسی و بلوغ فکری ازدواج کنند...

مباحثه‌ای با یک دوست، در این باره

هنگام تدوین این کتاب، مباحثه‌ای با یکی از دوستان خوب و آگاهمان درباره این فصل داشتیم که به نظرتان می‌رسد:

آن دوست گفت: فکر نمی‌کنید این زمانی را که برای ازدواج بیان کرده‌اید، زود باشد؟

گفتم: چرا زود؟! مگر غریزه جنسی و فطرت همسر خواهی و رشد عقلی در این سن و سال به رشد مطلوب نرسیده؟ مگر انسان سالم، در این دوران - به شرط اینکه توجهی به مشکلات و موانع مصنوعی بر سر راه ازدواج نکند - نیاز به همسر ندارد؟

گفت: چرا، نیاز دارد، اما نباید فقط غریزه جنسی و فطرت همسر خواهی را در نظر گرفت، بلکه باید به مسائل دیگری هم که در این زمینه مطرح است، توجه داشته باشیم.

گفتم: در فصل چهارم که آن مسائل و مشکلات را بررسی کرده‌ایم.

گفت: اما یک مشکل در نظرم هست که در فصل چهارم مطرح نشده و مربوط به همین فصل (دوم) می‌شود و آن اینکه: جوانان، در این سن و سالی که برای ازدواج مطرح کرده‌اید، آمادگی و توان اداره زندگی را ندارند. چطور می‌شود از یک پسر نوزده ساله و یک دختر شانزده ساله انتظار داشت که زندگی خانوادگی را اداره کنند؟! اینها معمولا به اداره و مراقبت پدر و مادر احتیاج دارند.

گفتم: آن خدایی که انسان را آفریده، حکیم است و هر چیزی را سر جایش قرار داده. همان خدایی که در آفرینش انسان، شکوفایی غریزه جنسی و همسر خواهی را در این دوران قرار داده و دستور به ازدواج داده و آن همه تأکید بر تسریع در ازدواج دارد، توانایی و لیاقت اداره زندگی را هم حتما در وجود او قرار داده است. اگر نقصی هست، از تربیت ما است. این تربیتهای غلط ما است که جلوی رشد و بروز آن توانایی و لیاقت را می‌گیرد. نیروی بالقوه اداره زندگی، در وجود انسان هست و زمان رشد و فعلیت آن هم همین دوران بلوغ است، اما ما زمینه رشد آن را فراهم نکرده‌ایم، بلکه با تربیتهای ناصحیح، از شکوفایی و بروز آن جلوگیری کرده‌ایم. وقتی پدران و مادران اجازه نمی‌دهند فرزندانشان دست به سیاه و سفید بزنند و همه کارهایشان را انجام می‌دهند و هیچگونه مسؤولیتی را در دوران شکل گیری شخصیت کودکان و نوجوانان به آنان نمی‌دهند و یا تحقیرشان می‌کنند و با سرزنش و اهانت، بی لیاقتی و بی عُرضگی را به آنان تلقین می‌کنند، معلوم است که در دوران نوجوانی و جوانی نمی‌توانند خود را اداره کنند، در زمان میانسالی و پیری هم نمی‌توانند!

گفت: بالاخره حالا چه باید کرد؟ به هر حال فعلا که نوجوانان را می‌بینیم که توان و آمادگی اداره زندگی را ندارند. آیا درست است که ازدواج کنند و در اداره زندگی شان درمانده شوند؟ گفتم: پاسخ به ندای غریزه جنسی و همسر خواهی را نمی‌شود معطل گذاشت؛ اما برای حل آن مشکل، باید چند کار صورت گیرد:

۱ - مربیان و اندیشمندان جامعه باید مردم را نسبت به مسائل تربیتی آگاه کنند و راه روش صحیح تربیت فرزندان را به آنان بیاموزند.

۲ - پدران و مادران باید فرزندانشان را در دوران کودکی و نوجوانی بتدریج با مسؤولیتهای زندگی آشنا کنند. بنده نمونه‌های فراوانی از نوجوانان، خصوصا دختران، را دیده‌ام که بخوبی از عهده اداره یک زندگی بر می‌آیند. البته با فشار آوردن بر بچه‌ها و نوجوانان مخالفم، اما با ناز پروری آنان نیز مخالفم. حد اعتدال باید رعایت شود.

۳ - لازم نیست صبر کنیم تا جوانان کاملا آمادگی اداره زندگی را پیدا کند، آن وقت ازدواج را برایش تجویز کنیم، بلکه همینکه جوان احساس کرد پایه‌های زندگی دارد روی دوشش قرار می‌گیرد، بناچار تکانی به خود می‌دهد و خود را جمع و جور می‌کند و نیروهای نهفته درونی اش بیدار می‌شود و آماده اداره زندگی می‌شود. نمونه‌های زیادی از نوجوانان پسر و دختر دیده شده که قبل از ازدواج، آمادگی زندگی مشترک را نداشته‌اند، اما همینکه در معرض اداره زندگی قرار گرفته‌اند، آماده شده و زن و مرد لایقی شده‌اند و زندگی موفقی را ایجاد و اداره کرده‌اند.

۴ - دوران نامزدی (فاصله بین عقد و عروسی)، فرصت خوب و مناسبی است برای این منظور. اگر این دوران چند ماهی طول بکشد، نوجوانان می‌توانند خود را آماده کنند. (در آخر کتاب در این باره سخن گفته‌ایم)

۵ - والدین و بزرگترهای دختر و پسر باید هر دو را کمک کنند و مدتی در اوائل زندگی شان، هوای آنان را داشته باشند و راه و رسم زندگی را به عزیزانشان یاد بدهند تا راه بیفتند و زندگی شان سرو سامان بگیرد.

به هر حال بلوغ جنسی و عقلی و رشد فکری که حاصل شد، باید ازدواج صورت بگیرد و بقیه امور را بتدریج سر و سامان داد. امور فرعی، تابع امور اصلی اند. اصل در ازدواج، حفظ عفت و رشد شخصیت انسان است و امور دیگر، فرعند و نباید اصل را فدای فرع کرد؛ اما می‌توان کمک کرد تا فرع به اصل برسد و به او ملحق شود...

سر به سنگ کوبیدن، خطا است

بعضی از ملتها و کشورها، با غریزه جنسی جوانان بازی کردند و دستخوش آشوبها و نابسامانیها و مفاسد فراوانی شدند و پس از مدتی سرشان به سنگ خورد و دانستند که با دم شیر نباید بازی کرد! و اکنون کم کم دارند از راه اشتباهی که رفته بودند بر می‌گردند؛ اما - متأسفانه - ما داریم به همان طرفی می‌رویم که آنان در حال باز گشتند! آیا عقل حکم نمی‌کند که: شما که دارید می‌بینید آنان رفتند و سرشان به سنگ خورد و الان با سر و صورت خون آلود باز می‌گردند، شما دیگر نروید؟! آیا از سرشکسته آنان نباید عبرت بگیریم؟ مگر اسلام نفرموده:سعید من اتعظ من تجارب غیره سعادتمند کسی است که از تجربه‌های دیگران پند بگیرد؟ چرا ما داریم با حرص و ولع به طرف پرتگاهی می‌رویم که با چشمان خودمان دیدیم دیگران در آن سقوط کردند؟! اکنون به دو سخن از دو کتاب مهم آنان توجه کنیم:

دکتر خوداکُف که از روانشناسان و روانپزشکان برجسته شوروی (سابق) است، می‌نویسد:

باید دانست که در سالهای اخیر در تمام دنیا جوانگرایی در ازوداجها دیده می‌شود. مثلا در کشور ما ۵۰ درصد ازدواجها از آن جوانانی است که بیشتر از ۲۲ سال ندارند. بسیارند شوهرانی که همه اش ۱۸ - ۱۹ سال دارند. در آمریکا، میانگین سن دخترانی که شوهر می‌کنند تا ۲۰ سالگی کاهش یافته و ۱۴ میلیون دختر ۱۷ ساله نامزد شده‌اند[۲۱]

و دکتر هانا استون و دکتر ابراهان استون که از محققان و پزشکان و مشاوران برجسته مسائل خانوادگی و جنسی در آمریکا هستند، در کتابی که بصورت سؤال و جواب میان دو نامزد با پزشک و مشاور مخصوص خود نگاشته‌اند، چنین می‌نویسند:

آقای دکتر! آیا مادامی که مرد، قادر نیست کاملا مخارج خانواده را تأمین کند، باید از ازدواج صرفنظر نماید؟

- خیر، به هیچ وجه، به نظر من نباید ازدواج را به تأخیر انداخت تا اینکه قدرت مالی مرد به درجه کمال برسد. جوانان، قبل از این که بتوانند کاملا از لحاظ اقتصادی خود را تأمین کنند، به مرحله رشد و بلوغ فیزیولوژیکی (می‌رسند و این رشد و بلوغ) روز بروز عمیق تر می‌شود و بنابراین هیچ لزومی ندارد که صبر کرده تا از لحاظ اقتصادی، کامل شوند، بلکه بهتر است زن و شوهر برای تأمین بودجه خانواده، دوشادوش یکدیگر کار کرده و به هیچ وجه منتظر نشوند تا در آمد شوهر برای تأمین خانواده کفایت کند[۲۲]

از اهل تحقیق و کسانی که نسبت به سرنوشت جامعه و نسل جوان حساسند و همچنین از پدران و مادران دعوت می‌کنم کتاب ازدواج، مکتب انسان سازی، نوشته شهید دکتر پاکنژاد، جلد دوم، مبحث سن ازدواج را مطالعه کنند تا حقایق تکان دهنده‌ای در این زمینه برایشان آشکار گردد. البته باید توجه داشت همانطور که تأخیر در ازدواج پسندیده نیست، ازدواجهای زود و ناپخته و همچنین ازدواج با افرادی که صلاحیت یا آمادگی آن را ندارند نیز مذموم و مشکل آفرین خواهد بود.

ازدواجها سه نوعند: زود هنگام، دیر هنگام و بهنگام که تنها نوع سوم پسندیده است.

فصل سوم: فایده‌های تسریع و زیانهای تأخیر در ازدواج

آنچه که در فصل اول (فضیلت ازدواج) بیان شد، فضائل و فوائد کلی ازدواج بود و اکنون در این فصل - به یاری خدا - فایده‌های ازدواج در آغاز جوانی و زیانهای تأخیر آن را بررسی خواهیم کرد.

تسریع در ازدواج، یعنی زود انجام دادن آن، فایده‌های فراوانی دارد، تأخیر در آن، زیانهای بسیار، که ما فعلا بعضی از آنها را بیان می‌کنیم:

حفظ و تقویت ایمان و معنویات

یکی از سپرهای قوی در برابر دشمنانِ ایمان، ازدواج است. در دوران نوجوانی، از یک طرف کششها و جاذبه‌های فطری و معنویات و پاکیها و نیکیها، فعاتر می‌شوند و انسان را به سوی خود دعوت می‌کنند و از طرف دیگر، جاذبه‌های غریزی و میلهای جنسی، گل می‌کنند و بیدار می‌شوند و انسان را به سوی خود فرا می‌خوانند. هر دوی این جاذبه‌ها و نیروها، لازم و ضروری است و خداوند از روی حکمت و مصلحت، اینها را برای رشد و کمال انسان، در وجود او به ودیعت نهاده است. به دعوت هر دو باید پاسخ مثبت داد و هر دو را اشباع و ارضاء کرد. اگر به جاذبه‌های و میلهای شهوی و جنسی، پاسخ صحیح و عاقلانه - آنگونه که خداوند مقرر فرموده - داده نشود و کنترل نشوند، طغیان می‌کنند و سر به آشوب و شورش می‌گذارند و به جاذبه‌ها و نیروهای فطری و معنوی حمله ور می‌شوند، و چون جری و وحشی و بی باک شده‌اند، دمار از روزگار نیروهای معنوی بر می‌آورند! در این میدان کشمکش و جدال، از بهترین وسایل دفاعی برای نوجوانان، ازدواج و همسر است. آه! که چه فراوان دیده‌ایم نوجوانان پاک و معصومی را، که در اثر نداشتن این وسیله دفاعی، در این میدان کارزار، شکست خورده‌اند و ایمان و تقوا و هستی شان بر باد فنا رفته است!

نمونه‌ای تأسفبار

مسعود نوجوانی پاک و متدین بود. هنگامی که دوره راهنمایی و دبیرستان را می‌گذرانید، مجسمه پاکی و نجابت و متانت و حیاء بود، و برای جوانان دیگر، الگو و نمونه.

بنده گاهی به خوبی و ایمان او غبطه می‌خوردم و با خود می‌گفتم: مسعود گوی سبقت را از ما ربود و زودتر به مقصد رسید. در مدرسه، محور فعالیتهای اسلامی و تربیتی بود و در محله، پناهگاه و معلم بچه‌ها و نوجوانان و در جبهه، خط شکن و پیشتاز و در جایگاه عبادت، عابد و نیایشگر بود.

دوره دبیرستان را که تمام کرد، به خانواده اش گفتم: برای مسعود همسر بگیرید. گفتند: او هنوز بچه است، دهانش بوی شیر می‌دهد!... بگذار درس دانشگاهش را بخواند و شغلی پیدا کند و خانه و زندگی تهیه کند، آنگاه برایش فکری می‌کنیم!

مسعود به دانشگاه رفت. اینجانب گهگاه به خانواده اش تذکر می‌دادم که: مسعود احتیاج به همسر دارد؛ و آنان همان جواب سابق را می‌دادند.

مدتی گذشت...، کم کم مسعود شروع به رنگ باختن کرد. قیافه و لباسش به تدریج تغییر می‌کرد. چشم او - که پاک و معصوم بود و هیچگاه به حرام دوخته نمی‌شد - کم کم سست شد و به چشمچرانی مبتلا گردید. و به تدریج...ثم کان عاقبة الذین أسائوا السوأی أن کذبوا بایات الله و کانوا بها یستهزءون[۲۳] سرانجام کسانی که به کارهای زشت پرداختند آن شد که آیات خدا را تمسخر و انکار کردند (پناه بر خدا).

اینک مسعود از دانشگاه فارغ التحصیل شده است، اما دیگر مسعود نیست، بلکه منحوس شده است و سبب ننگ و سر افکندگی خانواده و دوستان!... (بگذارم و بگذرم)...

خداوندا! تو می دانی که این نوجوانان پاک، سرمایه اسلام و انقلاب اسلامی و کشور اسلامی ایران هستند؛ خودت یاورشان باش و از سقوط در باتلاق فساد و هرزگی و بی تفاوتی و بی دینی، حفظشان فرما.

نمونه‌ای مبارک

یکی از دوستان مسعود، جعفر بود. او هم پاک و با تقوا بود. در دوران دبیرستان، برایش دختری را - که همشأن و متناسب با او بود - نامزد کردند. ازدواج کرد و به دانشگاه رفت. در زدگی مشترک و درسها، موفق بود. دوران دانشگاه را به سلامت گذراند و به سطح بالایی در تحصیلات رسید. هر چه در درس و تحصیل، بالاتر می‌رفت، ایمان و تقوا و اخلاقش کاملتر می‌شد... و اکنون فوق لیسانسش را گرفته و در پُست و مسؤولیت مهمی، مشغول به خدمت است و زندگی سعادتمندانه‌ای دارد و باعث سرافرازی خانواده و جامعه و دوستانش می‌باشد.

جعفر و خانواده اش از نظر مالی و امکانات، پایینتر از مسعود و خانواده اش بودند (اینرا به این خاطر بیان کردم که تصور نشود جعفر و خانواده اش پولدار بوده‌اند که توانسته ازدواج کند، و مسعود و خانواده اش فقیر بوده‌اند که ازدواج نکرده است!... متأسفانه این بلای تفکر مادی و همه چیز را با پول سنجیدن در جامعه ما بسیار قوی شده است!).

بهره مندی از دوران شیرین و با نشاط نوجوانی

بهار ازدواج، دوران نوجوانی است. در این دوران، شور و نشاط مخصوصی بر انسان حاکم می‌باشد. اگر از این دوران استفاده لازم برده نشود، بزودی فصل خزان فرا می‌رسد و نشاط از بین می‌رود، یا کم می‌شود و انسان دیگر نمی‌تواند لذات و استفاده کامل از ازدواج ببرد.

عشق زنده و جوان و با نشاط است که به زندگی شور و صفا می‌بخشد، وگرنه عشق مرده و پیر و پژمرده، شور و صفایی ندارد که به زندگی بدهد!

عنچه گل را نگاه کنید! از نشاط و زندگی و طراوت با ما سخن می‌گوید وبه ما پیام سازندگی و امید و آرزو می‌دهد! اما گل پیر و پژمرده، از افسردگی و ناامیدی و سستی و مرگ سخن می‌گوید. نوجوانان، همانند آن غنچه گل هستند، که باید از این دوران، قبل از آنکه از دست برود، استفاده نمایند و زندگی مشترک خود را بر اساسی محکم و استوار، بنا کنند.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره سخن بسیار ارزنده‌ای دارند، که حجت را بر همه تمام می‌کند و جای چون و چرا و بهانه گیری باقی نمی‌گذارد:

ایها الناس! ان جبرئیل اتانی عن اللطیف الخبیر فقال: ان الابکار بمنزلة الثمر علی الشجر، ان ادرک ثمارها فلم تجتن، افسدته الشمس و نثرته الریاح، و کذلک الابکار اذا ادرکن ما تدرک النساء فلیس لهن دواء الا البعولة، و الا لم یؤمن علیهن الفساد، لانهن بشر...[۲۴]

ای مردم! جبرئیل از طرف خداوند مهربان و دانا، نزد من آمد و گفت: دوشیزگان همانند میوه‌های درختان می‌باشند؛ هنگامی که رسیدند (و فصل چیدن آنان فرا رسید، باید چیده شوند) که اگر چیده نشوند، تابش آفتاب آنها را فاسد می‌کند و بادهای خزان پراکنده شان می‌نماید! همچنینند دختران دوشیزه، هنگامی که به رشد و درک و موقعیت زنان رسیدند، چاره‌ای غیر از شوهر دادنشان نیست؛ زیرا آنها بشرند (و بشر غریزه و میل جنسی دارد و حتما باید بوسیله همسر، اشباع و ارضاء شود)... (پسران نیز همینگونه‌اند).

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عقل کل هستند و دستورات و احکام و قوانینی که بیان می‌فرمایند، از طرف خداوند است. هیچ سلیقه و نظر دیگری نمی‌تواند در مقابل فرمان خدا قرار گیرد. هر سلیقه و عادت و رسم و بهانه و قانونی که مخالف قانون خدا باشد، باطل است و هیچ ارزشی ندارد.

کسانی که - به هر علتی - ازدواج را از دوران نوجوانی به تأخیر می‌اندازند، حتما زیان می‌کنند و لطمه اش را می‌خورند. اگر با دقت در جامعه بنگریم، افراد فراوانی را می‌یابیم که در اثر تأخیر در ازدواج، دچار زیانهای فراوانی شده‌اند، هر چند که خودشان نفهمند و ندانند که از کجا چوب می‌خورند.

نمونه‌ای تأسفبار

ناصر عقیده داشت: تا انسان خانه شخصی و اتومبیل و پول فراوان نداشته باشد، نباید ازدواج کند. به نصیحتها و سفارشها هم گوش نمی‌داد. دنبال عقیده اش را گرفت و آنقدر کار کرد تا خانه و اتومبیل و پول فراوانی به دست آورد؛ آنگاه به سراغ ازدواج رفت؛ اما - متأسفانه - دیر شده بود، زیرا سنش به ۳۰ سال رسیده و جسم و روح و اعصابش در اثر فشارها و انحرافات جنسی و تک زیستی و کار زیاد و... پژمرده و افسرده و بیمار شده بود. چهره اش شکسته و پیر شده و مقداری از موهایش ریخته بود و... خلاصه، این ناصر دیگر ناصر ۱۰ سال پیش نبود. آنهمه شور و نشاط و صفا و پاکی نوجوانی رخت بر بسته و افسردگی و بی حوصلگی جای آنرا گرفته بود. تلاش برای یافتن همسر را آغاز کرد؛ اما هیچ دختر نوجوان و سالم و با نشاطی، حاضر به ازدواج با او نبود. از خواسته‌ها و معیارهایی که درباره همسر داشت، یکی یکی پایین آمد. آن بلند پروازی‌ها و آرزوهایی را که درباره همسر داشت رها کرد... تا اینکه پس از تلاش و درد سرهای فراوان، همسری پیدا کرد که او هم مانند خودش - به اصطلاح - از رده خارج شده بود! آن دختر هم به بهانه تحصیلات و آموختن هنر و یافتن همسری مطابق با معیارها و سلیقه‌های غلط خود، مجرد و تنها مانده و در اثر عواملی (مانند عواملی که ناصر را پژمرده کرده بود) دچار عقده‌ها و بیماریهای روحی و عصبی شده بود. سن او هم حدود ۳۰ سال بود. این دختر و پسر (که نمی‌شود حقیقتا نام دختر و پسر را روی آنها نهاد) از روی ناچاری، با هم ازدواج کردند. نتیجه واضح است! دختر و پسری که دیگر نشاط و حوصله و سرزندگی ندارند، چگونه می‌توانند یک زندگی با نشاط و سازنده ایجاد کنند؟! از همان اوائل، اختلافات و دلسردی و بهانه جویی آغاز شد و... اکنون یک زندگی جهنمی دارند! جنگ اعصاب و نزاع و کشمکش، غوغا می‌کند. چند تا بچه هم دارند. بیچاره این گونه بچه‌ها، از یک طرف پدر و مادر حوصله و شور و شوق تربیت کردن و رسیدگی به آنان را از دست داده‌اند، و از طرف دیگر باید دائما شاهد دعواها و نزاعهای والدین باشند. حقیقتا اینگونه بچه‌ها قابل ترحمند. الان دیگر آن خانه و اتومبیل و پول، هیچ مشکلی را نمی‌تواند حل کند. نوشداروی بعد از مرگ سهراب است!

پاک ماندن از فسادها و انحرافات جنسی

کمتر عاملی پیدا می‌شود که به اندازه فسادها و انحرافات جنسی به نوجوانان و جوانان لطمه بزند. این مفاسد و انحرافات، روزگار آنان را سیاه می‌کند (چه پسر و چه دختر). لطمه‌هایی می‌زند که در کل زندگی و طول عمر انسان، تأثیر سوء دارد. انحرافات جنسی - که نمونه بارزش استنماء است - نشاط، طراوت، ایمان، استعداد و هستی انسان را ضایع و تباه می‌گرداند. کسانی که با جامعه و نوجوانان و جوانان، تماس و سروکار دارند، عمق این فاجعه را درک می‌کنند و می‌دانند که مفاسد و انحرافات و آلودگیهای جنسی و روابط نامشروع دختران و پسران، چه زیانهای جبران ناپذیری بر پیکر جامعه و خانواده‌ها و جوانان وارد می‌کند. دخترانی که از این راه به تباهی کشیده می‌شوند، وضعشان رقت بار است؛ چون روح آنان لطیف است، ممکن است تا پایان عمر به عذاب وجدان و احساس گناه و رنج و اندوه دچار شوند.

یکی از بهترین و ارزنده‌ترین فایده‌های ازدواج، حفظ انسان از این پلیدیها و فسادها و انحرافات است.

این حدیث حضرت امام صادق - سلام الله علیه - را سابقا که می‌خواندم یا می‌شنیدم، بسیار تعجب می‌کردم، که می‌فرمایند:

من سعادة المرء أن لا تطمث ابنته فی بیته

از سعادت مرد (پدر) آن است که دخترش در خانه اش رِگل نشود (قبل از این که عادت زنانه ببیند، به خانه شوهر برود).

و با خود می‌گفتم: چطور ممکن است دختر در چنین سن و سالی ازدواج کند؟! اما بعدها، هر چه بیشتر با مسائل جامعه و انحرافات و فسادهای آن آشنا می‌شدم، بیشتر به حکمت این حدیث پی می‌برم.

البته این حدیث نمی‌فرماید که حتماً دختر در این سن ازدواج کند، بلکه تأکید بر تسریع در ازدواج دارد، که نباید ازدواج به تأخیر بیفتد، و نباید دختر به موقعیت زنان برسد و بی شوهر باشد. بنده نمی‌خواهم به آمار مفاسدی که در جوامع و کشورهای دیگر - مخصوصاً جوامع و کشورهای غربی - وجود دارد، بپردازم؛ زیرا قلم از نوشتن و زبان از بیان آنها شرم دارد و صلاح نیست در این کتاب، که برای نوجوانان و جوانان است، از آن همه مفاسد، که روی بشریت را سیاه کرده، حرفی به میان آید؛ اما از جامعه خودمان که باید باخبر بوده و نسبت به مسائل آن حساس باشیم؟!

باید به این حقیقت تلخ اعتراف کنیم که: جامعه ما نیز در زمینه مفاسد نوجوانان و جوانان، مشکلات فراوانی دارد. اگر پدران و مادران نمی‌دانند بدانند. اگر مسؤولین امور فرهنگی و معلمان و دبیران و مدیران مدارس و دانشگاه‌ها نمی‌دانند بدانند (هر چند که آنان نیز قاعدتا می‌دانند). مشکل، مشکل بزرگی است و همگی باید برای اصلاح این امور اقدام کنیم.

برادر و خواهرم! نوجوانان و جوانان عزیز! بکوشید خود را در این دوران حساس عمر، پاک نگه دارید. گوهر عفت و نجابت و پاکی خود را مفت نبازید. حفظ این گوهر گرانقدر، از واجبات دینی و اخلاقی و انسانی است. اگر ازدواجتان هم به تأخیر بیفتند، باز این واجب پا برجاست. بیقین بدانید که: از دست دادن یا لکه دار کردن این گوهر، پشیمانی و حسرت بدنبال خواهد داشت. افراد فراوانی را دیده‌ایم و دیده‌اید که با از دست دادن یا لکه دار کردن این گوهر، دچار حسرت و پشیمانی و احساس خسارت و افسردگی و پریشانی شده‌اند؛ مخصوصاً دختران؛ زیرا دختران به علت این که دارای عواطف و روح لطیف تری هستند و حیا و عفتشان بیشتر است و لکه دار شدن یا از دست دادن این گوهر برایشان خسارتبارتر است، بیشتر دچار افسردگی و پشیمانی و پریشانی می‌شوند و بیشتر احساس خسارت می‌کنند و رنج بیشتری می‌برند. حتی بعد از شوهر کردن و بچه دار شدن نیز، به خاطر فلان نامه پراکنی و دوستی نامشروع با پسری، و... هنوز رنج می‌برند و احساس گناه و عذاب وجدان، آزارشان می‌دهد. (البته کسانی که حیایشان بلکی ریخته و عفتشان از بین رفته و ککشان هم نمی‌گزد! از بحث ما خارجند).

برادر و خواهرم! حیف نمی‌آید که گوهر پاک عفت و نجابتت را با این لجنها آلوده می‌کنی؟! ای پدران و مادران! دلتان می‌آید نوجوانتان، گل باغ زندگی تان، به منجلاب فساد و پلیدی کشیده شود و پژمرده و پرپر گردد؟! مگر این بچه‌ها، امانت خدا نزد شما نیستند؟! چرا ازدواج را، به بهانه‌های واهی و پوچ، به عقب می‌اندازید؟! چرا خود را با دست خود به هلاکت می‌افکنید؟! بیایید قدری به خود آییم و حقایق را در نظر بگیریم. با فشارهای جنسی و بی پناهی نوجوانان و جوانان نمی‌شود به ستیز برخاست. باید راه حل پیدا کرد و بهترین راه حل، ازدواج با همسری متناسب، در سنین طبیعی ازدواج است.

محفوظ ماندن از بیماریهای عصبی و روانی

فشارهای غریزه جنسی، اگر از راه صحیح و مشروع دفع نشود، خرابیهایی به بار می‌آورد و به اعصاب و روان لطمه‌های فراوانی می‌زند. این فشارها از یک طرف و تنهایی و بی پناهی و تکزیستی، از طرف دیگر، انسان را پریشان و سرگردان می‌کنند. و باز از طرف دیگر، اگر کسی در اثر بی همسری و فشار این غریزه و پریشانی روحی و ضعف ایمان - خدای ناخواسته - دچار انحرافات جنسی و فساد و آلودگی شود، مشکل بزرگتر می‌شود؛ زیرا - همانگونه که در مبحث قبل بیان شد - این انحرافات و فسادها (مخصوصا استمناء) ضربه‌های سهمگینی به اعصاب و جان انسان وارد می‌سازند.

از نظر روانشناسی و روانپزشکی، یکی از علتهای عمده و اصلی پریشانی و عقده‌های روانی و اخلاقی و ضعفهای عصبی، بی همسری و فشارهای جنسی و انحرافات جنسی می‌باشد (چه در پسر و چه در دختر) و از مؤثرترین و بهترین و مفیدترین راه‌های درمان این بیماریها، ازدواج با همسری متناسب است.

در اینجا، آن آیه قرآن - که در فصل اول (فضلیت ازدواج) بیان شد - بسیار گویاست که می‌فرماید:

... من آیاته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجا لتسکنوا الیها......

... از آیات و نشانه‌های حکیمانه خداوند این است که برایتان همسرانی آفرید تا در کنارشان آرامش یابید... .

تذکر!

تمام فایده هائی که در این فصل بیان شد و مطالب و فوایدی که در فصل اول (فضیلت ازدواج) بیان گردید و تمام فایده‌ها و ارزشها و نتایج درخشانی که در طول این بحثها مطرح می‌شود، در صورتی است که: ازدواج، با همسری شایسته و متناسب انجام گیرد و معیارهایی که در فصلهای آینده بیان می‌گردد، رعایت شود.

این نکته را هرگز از نظر دور ندارید.

فصل چهارم: مشکلات و موانع ازدواج

هرگاه به جوانی گفته می‌شود: ازدواج کن فورا و بی درنگ، مسأله مشکلات و موانع ازدواج را پیش می‌کشد و اولین مشکلی که مطرح می‌کند؛ مشکل امور مالی و اقتصادی است و بعد هم مشکلات دیگری را ردیف می‌کند.

حقیقت هم این است که واقعا مشکلات فراوانی سر راه ازدواج وجود دارد که نمی‌شود آنها را نادیده گرفت و از کنارش بی اعتناء گذشت.

در این فصل - به خواست خداوند - این مشکلات و موانع را مطرح و بررسی و راه حلهایی را بیان خواهیم کرد.

مشکلات حقیقی یا ساختگی

افسوس! که جامعه ما هنوز از اسلام ناب محمدی (صلی الله وعلیه وآله) فاصله زیادی دارد. دریغا! که هنوز چهره اسلام، در بسیاری از مسائل، پشت پرده مانده است و پرده‌های جهل و خرافات و عادات و آداب و رسوم جاهلی و خودخواهی‌ها و شرک‌ها و خودپرستی‌ها و نفس پرستی‌ها و... جلوی خورشید درخشان اسلام را گرفته و جامعه را از پرتو حیاتبخش آن محروم ساخته است.

اگر در ازدواج و انتخاب همسر، اسلام، معیار و ملاک بود، اکثر یا همه این مشکلات وجود نداشت. اما کدام اسلام؟!، - به فرموده امام خمینی - اسلام ناب محمدی، نه اسلام امریکائی. اسلام ناب، همان است که نبی اکرم اجرا می‌فرمودند. مگر نخوانده و نشنیده‌ایم که: پیامبر بزرگوار در یک جلسه و در عرض چند دقیقه، تمام مراحل یک ازدواج را - از قبیل:

خواستگاری، تعیین مهریه، خواندن عقد و... - اجرا می‌فرمودند و دست زن و شوهر را به هم داده و روانه منزلشان می‌کردند؟! اینها که افسانه نیست، معجزه هم نیست. الان هم اسلام ناب، همان اسلام است و همان توان و خاصیت را دارد؛ اما این ماییم که مسلمان ناب نیستیم (... هر عیب که هست، از مسلمانی ماست).

اکنون چه باید کرد

به هر حال، مشکلات و موانع ازدواج، وجود دارند و باید برای آنها چاره‌ای اندیشید و راه حلهایی پیدا کرد.

این چاره اندیشی و راه حلها، دو نوعند: یکی دراز مدت، و دیگری کوتاه مدت. دراز مدتها، بیشتر مربوط به عقلاء قوم و دولت و مسؤولان مملکت و مصلحان و اندیشمندان و مربیان جامعه است، که باید برای کل جامعه و صلاح آن، چاره اندیشی کنند؛ و کوتاه مدت‌ها، بیشتر مربوط به خود نوجوانان و جوانان و پدران و مادران آنهاست، که باید راه حلهایی فوری پیدا کنند که: فعلا و با وجود این اوضاع و أحوال، چه باید کرد؟

ما، درباره راه حلهای دراز مدت، فعلا صحبتی نداریم، باید در جای خود و در فرصتهای دیگر بحث شود؛ اما اصل بحث و صحبت ما، درباره کوتاه مدتهاست، که: الان چه باید کرد؟ اینک می‌پردازیم به بررسی مشکلات عمده و اصلی موجود:

مشکل اول

مشکل مالی و اقتصادی

قسمت عمده این مشکل، از معضلات ساختگی جامعه ماست و حقیقتا جزء مشکلات ازدواج نیست. اگر زندگی ما، بر مبنای اسلام و فطرت انسانی استوار بود، این مشکل وجود خارجی نداشت، یا بسیار اندک بود و کمتر جوانی پیدا می‌شد که به این خاطر، نتواند ازدواج کند. ولی به هر حال، فعلا وجود دارد و جامعه ما آن را به وجود آورده است و باید برای حل آن، چاره‌ای اندیشید.

راه حلها

امدادهای الهی

خداوند و رهبران اسلام، در این باره، نویدها و وعده‌ها امید بخش فراوانی داده‌اند که بخوبی می‌توانند پشتوانه‌هایی امیدوار کننده و اطمینان بخش باشند برای جوانان.

بر ما واجب است که به این نویدها و وعده‌ها، ایمان و اطمینان داشته باشیم. وعده‌های آنان، تخلف ناپذیر است. برای نوجوانان و جوانانی که قصد ازدواج دارند و مشکلات اقتصادی را مانع راه خود می‌بینند، هیچ پشتوانه‌ای به اندازه این وعده‌ها، نمی‌تواند امید بخش و دلگرم کننده باشد. ایمان به این پشتوانه‌ها، شجاعت و شهامت زیادی در انسان به وجود می‌آورد. اکنون به بعضی از آنها می‌پردازیم:

وعده خداوند:

و أنکحوا الایاما منکم... ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله[۲۵]

جوانان بدون همسر را همسر دهید... اگر فقیر باشند، خداوند، با فضل و رحمت خود، آنان را غنی و بی نیاز می‌کند...

این وعده و تضمین صریح و روشن خداوند است؛ و چه تضمینی مطمئن تر از تضمین خدا؟! برادر و خواهر نوجوانم! حتما به این وعده اطمینان کن؛ آنگاه نتیجه حتمی و درخشان آنرا خواهی دید - ان شاء الله -.

این مسأله، برای بنده کاملا محسوس و ملموس شده است و با چشم خود، نمونه‌های فراوانی از آن را دیده‌ام. حدود نود درصد از دوستان و آشنایانم، هنگام اقدام به ازدواج، خانه و ثروت نداشته‌اند و بعد از، خانه دار و متمکن شده‌اند. بسیار اندک دیده‌ام کسانی را که قبل از ازدواج، خانه و تمکن مالی داشته باشند. الان نمونه‌های فراوانی از جوانان را می‌توانم نام ببرم که بدون داشتن خانه و تمکن مالی، ازدواج کرده‌اند و بعدا خانه دار شده‌اند و در امور مالی بر ایشان گشایش ایجاد شده است؛ اما از کسانی که قبل ازدواج، خانه و مال تهیه کرده و بعدا ازدواج کرده‌اند، فقط دو سه مورد می‌توانم نام ببرم! و جالب آن که همین دو، سه نمونه هم، به خاطر تأخیر در ازدواج برای تهیه خانه و پول، دچار زندگی سرد و بی روح و نابسامانی شده‌اند؛ زیرا: تا خواستند خانه و زندگی مجلل و... تهیه کنند، دوران نوجوانی و جوانی و بهار ازدواج گذشت و فصل خزان فرا رسید[۲۶]! (در فصل سوم، صفحه ۴۳، یک نمونه از این موارد را مشاهده فرمودید).

نویدهای رهبران اسلام

پیامبر اکرم (صلی الله وعلیه وآله) که امین اسرار خداوندند درباره امدادهای الهی به نوجوانان مجرد چنین می‌فرمایند:

زوجوا أیاماکم، فان الله یحسن لهم فی أخلاقهم و یوسع لهم فی أرزاقهم و یزیدهم فی مرواتهم[۲۷]

بی همسرانتان را همسر دهید. زیرا خداوند در پرتو ازدواج، اخلاق آنان را نیکو می‌گرداند و رزق و توان مالی آنها را وسعت می‌دهد، و بر مروت و ارزشهای انسانی شان می‌افزاید.

باز ایشان در این باره می‌فرمایند:

من ترک التزویج مخافة العیلة، فقد ساء ظنه بالله؛ ان الله یقول: ان یکونوا فقراء، یغنهم الله من فضله[۲۸]

کسی که ازدواج را از ترس فقر و ناداری ترک کند، همانا به خداوند گمان بد برده است، زیرا خداوند می‌فرماید: اگر فقیر باشند، خداوند با فضل و رحمت خویش آنان را بی نیاز می‌سازد. همان بزرگوار خطاب به جوانان می‌فرمایند:

اتخذوا الاهل، فانه أرزق لکم[۲۹]

همسر بگیرید، که بیقین، رزق شما را زیاد می‌کند.

امام صادق - سلام الله علیه می‌فرمایند:

الرزق مع النساء و العیال[۳۰]

رزق، همراه زنان و خانواده است.

به این نمونه زیبا، توجه کنید

جوانی بدون همسر، که بشدت فقیر و نادار بود، حضور پیامبر اکرم (صلی الله وعلیه وآله) آمد و از فقر و تهیدستی، شکایت کرد و از آن حضرت راهنمائی خواست که: ای رسول خدا! چه کنم تا از حالت سخت ناداری و پریشانی در آیم؟

حضرت فرمودند: تزوج: ازدواج کن!

جوان، تعجب کرد و با خود گفت: من که مخارج خودم را نمی‌توانم تأمین کنم، چگونه ازدواج کنم و مخارج همسر و زندگی مشترک را به دوش گیرم؟!

اما چون به درستی فرموده پیامبر، ایمان داشت، اقدام به ازدواج کرد و کم کم در زندگی اش گشایش ایجاد شد و از تهیدستی به درآمد.

توجه عمیق به این نویدها و وعده‌های صادق، اطمینان به امدادهای خداوندی را در دل انسان به وجود می‌آورد و به انسان، شهامت و دلگرمی می‌بخشد تا با توکل به خداوند، به ازدواج اقدام کند و از مشکلات و موانع نهراسد. و مسلم است که: هرگاه جوانی، برای رضای خداوند و اجرای دستور او و پاک ماندن از فسادها و بیماریهای روحی و جسمی و برای رشد و تکامل و سعادت، اقدام به ازدواج کند، لطف و رحمت خداوند شامل حالش می‌شود و امدادهای الهی به کمک او خواهند آمد و او را در هدف مقدسش یاری خواهند کرد.

افقهای جدید

در پرتو ازدواج، افقهای جدیدی به روی انسان باز می‌شود که پیش از ازدواج وجود نداشت؛ زیرا انسان، در اثر ازدواج، احساس مسؤولیت بیشتری می‌کند و خود را مسؤول اداره زندگی جدید و تأمین معاش و حفظ آبروی خانواده می‌بیند؛ بنابر این، تمام ابتکار و استعدادهای نهفته و پنهانی خود را به کار می‌گیرد. چشمه‌هایی نو، از درونش می‌جوشند. لیاقتهایی که تا آن وقت از آنها خبر نداشت سر بر می‌آورند. نیروهائی که قبل از ازدواج در درونش خفته بودند، فوران می‌زنند. در خود شخصیت جدیدی با توانهای جدید، می‌یابد. اتکالش به خداوند بیشتر می‌شود. و به ناگاه افقهای وسیع جدیدی در برابر دیدگان عقل و جان و فکرش، باز و نمایان می‌گردند!

و از سوی دیگر: فشارهای جنسی، پریشانی تنهایی، عقده‌های زجر دهنده تکزیستی و احساس حقارتها و کمبودها، در پرتو ازدواج و قرار گرفتن در کنار همسری مهربان و همدم و دلسوز، از بین می‌رود و ناپدید می‌گردد و در نتیجه: جان انسان، شکوفا می‌شود و شوق و ذوق پیشرفت و تکامل، در او بالنده می‌شود و انسان به سوی کمال و سعادت پرواز می‌کند!

چه فراوان دیده‌ایم جوانانی را، که پس ازدواج با همسری مناسب، شخصیتی تازه پیدا کرده و انسان جدیدی شده‌اند و سیرشان در تمام امور، سرعت بیشتری به خود گرفته است!

این رشد و پدیدار شدن افقهای جدید، شامل مسائل اقتصادی و مالی نیز می‌شود و جوان، راه‌های جدیدی برای کسب درآمد بیشتر پیدا می‌کند. در معاملات اقتصادی و توسعه شغل و انجام امور بزرگ تجاری و اقتصادی، پر دل تر و شجاع تر می‌شود و از این راه، در آمدش بیشتر می‌گردد و مشکلات مالی، یکی پس از دیگری، برطرف می‌شود.

هر موفقیت، موفقیتهای دیگری را به دنبال دارد و هر پیروزی جدید، پیروزی‌های دیگری را به ارمغان می‌آورد.

تسهیلات و مزایای شغلی

در بسیاری از مؤسسات و شغلها و ادارات و ارگان‌ها و...، به کارمندان و کارگران متأهل، تسهیلات و امکانات و مزایائی می‌دهند که به غیر متأهل‌ها نمی‌دهند. مثلا: معلمان و فرهنگیان، هنگامی که متأهل شوند، از زمین و وام و مزایای دیگی بهره مند می‌شوند که در بهبود وضع اقتصادی شان تأثیر فراوانی دارد.

اینکه قبلا بیان شد: ... نود درصد از دوستان و آشنایانم بعد از ازدواج خانده دار و پولدار شدند...، بسیاری از آنان، معلم و فرهنگی بودند که وقتی اقدام به ازدواج کردند - حتی قبل از عروسی عرفی، فقط به صرف عقد کردن - به آنان زمین و وام داده شد و خانه ساختند و حتی به وسیله همان وام، مخارج ازدواج تأمین گردید.

البته توجه داشته باشیم که: امدادهای الهی در تمام این موارد، مؤثر است.

کسب اعتبار و آبروی بیشتر، در جامعه

در جامعه - معمولا - برای متأهل‌ها، بیش از مجردها، اعتبار قائلند. بانکها و صندوقهایی که وام می‌دهند و کاسبها و بنگاه‌هایی که اجناس قسطی می‌فروشند و...، به متأهل‌ها، بیشتر اعتماد می‌کنند و بها می‌دهند. این اعتبار و آبروی اقتصادی، در رفع مشکلات مالی و در رونق زندگی، تأثیر دارد.

وام‌های مخصوص ازدواج

باید صندقهای قرض الحسنه مخصوص ازدواج و وامهای بانکی برای این امر مهم، در همه جا تأسیس شود. ممکن است به نظر بیاید که: این راه حل، جزء راه حلهای دراز مدت است، که قرار شد فعلا درباره آنها بحث نشود. اما نه، این موضوع (وام‌های ازدواج) هم دراز مدت دارد و هم کوتاه مدت. با دراز مدتها فعلا بحثی نداریم. اما خود جوانان و اهالی هر محله، می‌توانند چنین کاری را انجام دهند. مسجدها و پایگاه‌های بسیج، جای ماسبی برای این کار است. لازم نیست که حتما صندوق اسم و رسم داری باشد؛ بلکه می‌توان یک تشکل کوچک در هر محل و محله‌ای ایجاد کرد و اعلام نمود که: هر کس هر قدر می‌تواند پول بیاورد و به خاطر خشنودی خداوند به عنوان قرض الحسنه بدهد تا صرف وامهای ازدواج گردد.

متأسفانه بعضی از صندقهای قرض الحسنه، که در اوائل برای رفع حوائج نیازمندان تأسیس می‌شد، اکنون تبدیل به دکان تجارتی شده است و هر کس بیشتر پول داشته باشد و بیشتر با صندوق کار کند، وام بیشتری می‌گیرد! (جل الخالق! این است معنای قرض الحسنه؟!). ما با اینگونه صندوقهای صحبتی نداریم. البته هنوز، کم و بیش، صندوقهایی که بر اهداف اولیه شان باقی هستند یافت می‌شود.

به هر حال، جوانان، با توکل به خداوند و با همت‌های والایشان و با کمک افراد نیک اندیش و خیرخواه، می‌توانند صندوقهایی مخصوص ازدواج ایجاد کنند.

کم کردن تشریفات و خرجهای اضافی

اکثر تشریفاتی که در مورد ازدواج وجود دارد، خلاف اسلام و عقل و فطرت انسانی است.

باز باید ابراز تأسف کنیم از اینکه جامعه ما اینقدر در عادات و آداب و رسوم جاهلیت فرو رفته است. درباره این موضوع، بسیار سخن گفته شده و می‌شود. مصلحان، نصیحت می‌کنند. نویسندگان، می‌نویسند. روحانیان و عالمان دین، احادیث و شیوه زندگی معصومین را بیان می‌کنند. اما دریغا! که در دلهای سخت و آلوده به رسوم جاهلی، کم اثر می‌کند.

چرا ما این طور شده‌ایم؟ چرا ما که ادعای تدین و تمدن می‌کنیم و خود را پیرو اسلام می‌دانیم، اینقدر از اسلام و تمدن و فرهنگ عالی اسلامی دور افتاده‌ایم؟ چرا باد دست خود، این زنجیرهای اسارت را به دست و پا و جان خود می‌آویزیم؟ چرا جامعه ما - در این باره - به این سرعت به طرف انحطاط و قهقرا و سقوط ارزشهای اخلاقی پیش می‌رود؟ چرا پس از انقلاب اسلامی - که امید می‌رفت این آداب پست جاهلی از جامعه رخت بر بندد - می‌بینیم رو به افزایش است؟ این عیب که از انقلاب نیست؛ از خود ماست.

مهریه‌ها هر روز بالاتر می‌رود. جهیزیه‌ها بیشتر می‌شود. خرجها افزایش می‌یابد. تشریفات افزون می‌گردد. چشم و همچشمی‌ها زیادتر می‌شود. حرص و حسدها شدت می‌گیرد و... خدایا! ما را چه شده است؟!

پدر و مادر عزیز! نکند فرزندت را فدای هوست کنی. نکند سعادت و خوشبختی او را تباه سازی. آیا می دانی اگر از ازدواج فرزندت با همسر شایسته و متناسبش جلوگیری کنی؛ بیش از هر کس و قبل از هر کس، ضررش به خودت می‌خورد و دودش به چشم خودت می‌رود؟ از اینهمه فساد که در اثر تأخیر در ازدواج به خاطر تشریفات به وجود آمده، عبرت بگیر. اگر دختر نازنینت فاسد شود، سربزیر می‌شوی و آبرویت می‌ریزد. اگر برایت خبر آوردند که دخترت با پسران بیگانه و هرزه، دوست شده و - خدای ناخواسته - بی سیرت و بی عفت شده است، داغ ننگش تا ابد بر پیشانی ات باقی می‌ماند. اگر دختر و پسرت، بخاطر فشارهای جنسی و تنهایی و یا به خاطر استمناء و انحرافات جنسی، دچار افسردگی و پریشانی و بیماریهای جسمی و روحی شوند، خسارت و نگرانی و ناراحتی اش برای تو هم هست.

چرا ما از حقایق غافلیم یا خود را به غفلت زده‌ایم؟! مگر پیغمبر ما نفرموده: دختر اگر به موقع شوهر داده نشود، مانند میوه ایست که به موقع چیده نشود؛ فاسد می‌گردد...؟ مگر اسلام نفرموده: ... اگر ازدواج فرزند، در اثر اعمال پدر و مادر، به تأخیر بیفتد و او دچار آلودگی شود، گناهش به گردن پدر و مادر هم هست...؟ اگر مسلمان هم نباشیم، تجربیات جامعه را که می‌بینم. چرا عبرت نمی‌گیریم؟!

ای پدر و مادر، ای خواهر و برادرم! این را بیقین بدانیم که: اکثر مشکلات ازدواج را خود ما تراشیده‌ایم و خودمان این بلاها را بر سر خود آورده‌ایم.

هنگامی که با بعضی از پدر و مادرها و حتی خود دختران و پسران صحبت می‌شود که: خرجها را باید کم کرد و تشریفات زاید را حذف نمود؛ و دلایل فراوانی برایشان آورده می‌شود که این آداب و رسوم، غلط است و... در جواب می‌گویند: ... همه اینها که می‌گویید صحیح است؛ اما بالاخره ما آبرو داریم و کسر شأنمان است که فلان قدر مهریه نگیریم، مراسم را ساده بگیریم، تلویزیون رنگی و مبلمان و فریزر و فرش و... در جهیزیه دختر نباشد، فلان جور جواهرات نباشد و فلان مبلغ شیر بها نباشد ما آبرو داریم و باید بتوانیم میان دو فامیل سر بلند کنیم و...!

جواب اینها این است که: مگر شأن و آبروی شما بیش از پیغمبر اکرم و حضرت علی و حضرت فاطمه است؟! اگر برگزار کردن ازدواج و مقدمات آن بصورت ساده و بدون تشریفات، کسر شأن است و باعث آبروریزی می‌شود، پس چطور آن بزرگواران چنین کردند؟ همه ما می‌دانیم که آنان شرافتمندترین انسانهای کل هستی هستند و هیچ کس در شرافت و شأن و آبرو و حیثیت به آنان نمی‌رسد؛ با این حال، همه می‌دانیم که ازدواج حضرت زهراء و حضرت علی - سلام الله علیهما - با ساده‌ترین وضع برگزار شد و کل خرج جهیزیه و مهریه و اثاثیه منزل و خرج عروسی و همه و همه، از فروش زره حضرت علی تهیه شد! و تمام اثاثیه و مخارج عروسی و زندگی مشترک مبارک آن دو بزرگوار، به پول امروز، حدود سی هزار تومان می‌شود

بله، صحیح است که ما توان آنرا نداریم که همانند آن بزرگواران زندگی کنیم، اما باید لااقل شبیه آنان باشیم و زندگی و رفتارمان به زندگی و رفتار آنان شباهت داشته باشد؟ وگرنه پیروی و الگو گرفتن از آنان چه مفهومی دارد؟ ما اگر ادعا کنیم که پیرو آنان هستیم، اما زندگی و رفتار و اخلاقمان هیچ شباهتی به آنان نداشته باشد، ادعایمان دروغ خواهد بود و این نوعی نفاق است. و همچنین صحیح است که وضع زندگی عوض شده و فرق کرده و سطح زندگیها بالا آمده و زمانه تغییر کرده است؛ اما معیارها و ارزشهای اسلامی - انسانی، هرگز عوض نشده و نخواهد شد؛ یعنی: اسراف نکردن، ساده گرفتن، چشم و همچشمی نکردن و باطل بودن خرافات و تشریفات، همیشه به حال خود باقیست؛ هر قدر هم سطح جامعه بالا برود. حلال محمد حلال الی یوم القیامة و حرام محمد حرام الی یوم القیامة: آنچه را محمد (صلی الله وعلیه وآله) حلال کرده، حلال است تا روز قیامت و هر چه را محمد (صلی الله وعلیه وآله) حرام کرده و ناروا شمرده، حرام و ناپسند است تا روز قیامت.

متأسفانه این تشریفات و رسوم غلط، یک بیماری فرهنگی و اجتماعی است که در ما رسوخ کرده و همه مسؤولند.

پدران، مادران، خواهر و برادرم! این را به یقین بدانیم که: تشریفات، همانند تارهای عنکبوت است؛ هر چه بیشتر باشد، بیشتر انسان را گرفتار می‌کند و جان انسان را قید و بند می‌زند؛ تا جایی که او را خفه کرده و هستی اش را تباه می‌سازد. و هر چه کمتر باشد، جان انسان راحتتر است.

نمونه‌ای زیبا از ساده زیستی

در آن زمان که حضرت سلمان - که رضوان الهی بر او باد - فرماندار و حاکم مدائن بود، سیل آمد و به خانه‌های مردم رخنه کرد. مردم برای نجات از سیل، به طرف کوه‌ها و بلندیها گریختند. کسانی که اثاثیه زیادی داشتند، برای بردن آنها به بالای بلندیها، دچار درد سرهای فراوانی شدند؛ حتی بعضی‌ها جانشان را بر سر اثاثیه شان گذاشتند.

حضرت سلمان اثاثیه مختصری داشت که شامل: یک جلد قرآن، یک شمشیر، یک عدد آفتابه و یک پوست گوسفند که فرشش بود و... می‌شد، آنها را برداشت و فورا و بدون دردسر، بالای کوه رفت و آنگاه فرمود: ... سبکباران، اینگونه نجات می‌یابند و سنگین باران، هلاک می‌شوند! شما را به خدا په اشکالی دارد که بجای قالی گرانقیمت، روی موکت زندگی کنیم؟! چه عیبی دارد که منزلمان دکور و زرق و برق نداشته باشد؟! چه مانعی دارد که به جای غذاهای رنگارنگ و گرانقیمت، غذای ساده بخوریم؟ اگر آبرو و شخصیت به این تشریفات باشد، که شخصیتی ساختگی و بی اعتبار است و ارزشی ندارد.

خانه گلین و ساده حضرت علی را (که امیرمؤمنان و پیشوای همه انسانهای با شخصیت جهان است) و فاطمه زهراء (که سرور تمام زنانن آزاده و آبرومند تاریخ بشریت است و در این خانه، امام حسن و امام حسین و زینب کبری - سلام الله علیهم - رشد کردند) با کاخ سبز معاویه - که نفرین حق بر او باد - مقایسه کنید.

کدام در نظرتان محبوبتر است؟! و کاخهای متعدد و پر زرق و برق شاه - که لغنت خدا بر او باد - را به خانه کوچک و ساده و اجاره‌ای امام خمینی - که رضوان و رحمت خداوند بر او باد - مقایسه کنید. کدام در نظرتان محبوبتر و با ارزشتر و با ابهت تر و عظیمتر است؟!

راجعوا الی أنفسکم فخاطبوها به جانتان مراجعه کنید و او را مخاطب قرار دهید. (امام حسین - علیه السلام -)

پس، از بهترین و مؤثرترین راه حلهای مشکلات مالی و اقتصادی ازدواج، کم کردن تشریفات و خرجهای اضافی می‌باشد.

خداوند! جوانان را در این امر مهم، یاری فرما.

مشکل دوم

ادامه تحصیلات علمی

جای خوشبختی و سعادت است که جوانان امروز - کاثرا - خواهان ادامه تحصیلات علمی اند و به تحصیلات پایین، اکتفاء نمی‌کنند. اما باید توحه داشت که این عمل مثبت و پسندیده، نقاط منفی و ناپسندی را به دنبال نیاورد.

متأسفانه در جامعه ما، این عمل خوب و پسندیده، مسائل ناپسندو زیانبار و گاهی فاجعه آمیزی را به دنبال خود آورده است و این به خاطر اصل موضوع یعنی ادامه تحصیلات نیست؛ بلکه ناشی از اشتباهات و کج سلیقگی‌های خودماست. این خود ماه هستیم که امر مفید و کمال آفرین تحصیلات و علم را به انحراف کشانده‌ایم.

اصل مشکل

برای رسیدن به درجات عالی تحصیل، لازم است پسر و دختر تا حدود ۲۵ سالگی و حتی بالاتر، تحصیل کنند و تحصیل کردن را با ازدواج و پذیرفتن مسؤولیت زندگی مشترک، مغایر و غیر عملی می‌دانند.

بررسی این مشکل

این مشکل و مانع، مانند بسیاری از موانع دیگر بر سر راه ازدواج، حقیقی و واقعی نبوه بلکه مصنوعی و ساختگی است و با برنامه ریزی و حساب شده عمل کردن می‌توان بخوبی آن را بر طرف کرد؛ بلکه می‌توان از ازدواج، نردبانی برای بالا رفتن و پیشرفت در تحصیلات و مدارج علمی ساخت!

اینکه در مقدمه بحثها بیان شد که: مرد و زن، مکمل همدیگرند و در کنار هر مرد موفقی، زنی شایسته بوده و در کنار هر زن سعادتمند، مردی لایق وجود داشته است، شامل تحصیلات علمی هم می‌شود و بسیاری از دانشمندان، به خاطر همراهی و فداکاری و همکاری همسرشان، موفق به رسیدن به مدارج عالی علمی شده‌اند.

پیامبر اکرم (صلی الله وعلیه وآله) بعد از ازدواج حضرت علی و فاطمه زهراء، به دیدنشان رفتند و به عروس و داماد تبریک گفتند. آنگاه رو به حضرت علی کرده و فرمودند: همسرت را چگونه یافتی؟ داماد، سر به زیر انداخت و با حیای معصومانه اش گفت نعم العون علی طاعة الله : همسرم، یاور و همراه خوبی است در راه اطاعت خدا. سپس همان سؤال را از حضرت فاطمه کردند و او نیز جوابی همانند جواب همسرش داد. (درود خداوند بر این خاندان شریف)

تحصیلات علمی، از شریفترین اطاعتهای خداوند است که همسران می‌توانند یکدیگر را در این راه یاری کنند و به هم دلگرمی و امید دهند و همدیگر را تشویق به ادامه راه کنند و حتی می‌توانند - به قول طلاب علوم اسلامی - باهم هم مباحثه باشند!

در پرتو ازدواج، آرامش و تعادل روحی و فکری برای هر دو به وجود می‌آید که در موفقیتشان در تحصیلات علمی، بسیار مؤثر است.

دانشجویانی که می‌گویند: باید صبر کنیم تا تحصیلاتمان را به جایی برسانیم و مدرک تحصیلی مان را بگیریم و آنگاه کار کنیم تا پولدار شویم و زندگی شخصی مان را روبراه کنیم و سپس ازدواج کنیم باید به این نکته مهم توجه داشته باشند که باعقب انداختن ازدواج، ممکن است دچار ناراحتیهای روحی و جسمی شوند و پس از گذراندن آن مراحل، دیگر سلامتی و شادابی و حوصله‌ای نداشته باشند که زندگی سعادتمندانه‌ای تشکیل دهند و از آن لذت و بهره ببرند! این مشکل در بین طلاب علوم اسلامی، کمتر مطرح است. بسیاری از طلاب با اینکه - معمولا - وضع مالی شان پایینتر از دانشجویان دیگر است، - تقریبا - به موقع ازدواج می‌کنند و تحصیلاتشان را هم ادامه می‌دهند.

راه حلهای این مشکل نیز - مانند مشکلات مالی و اقتصادی - دو نوع است: دراز مدت و کوتاه مدت. درباره دراز مدت‌ها، که مربوط به دولت و دانشگاه‌ها و بزرگان قوم و... می‌شود، فعلا صحبتی نمی‌کنیم، بلکه می‌پردازیم به کوتاه مدتها، که بیشتر به خود دانشجویان و پدارن و مادران و خودمان مربوط می‌شود:

راه حلها

بیرون کردن این فکر که تحصیلات، با ازدواج سازگار نیست

فکر، عمل را به دنبال می‌آورد. اینکه فکر می‌کنیم: با ادامه تحصیلات نمی‌شود ازدواج کرد، مشکل اساسی ماست در این موضوع.

باید ابتداء و قبل از هر کاری دیگر، این فکر غلط را از ذهنمان بیرون کنیم. اگر چنین کردیم، آنگاه راه حل مناسبی به ذهنمان خواهد آمد و زمینه برای رفع این مشکل، فراهم خواهد شد. هیچ دلیل منطقی وجود ندارد که تحصیلات با ازدواج سازگار نیست؛ بلکه بر عکس، اگر ازدواج، صحیح انجام گیرد و همسر کُفؤ و متناسب و شایسته‌ای انتخاب شود، پشتوانه خوبی برای ادامه تحصیلات خواهد بود و می‌تواند انسان را در رسیدن به اهداف علمی و تحصیلی، یاری کند. ما این را در زندگی بسیاری از طلاب علوم دینی و بعضی از دانشجویان علوم دیگر، مشاهده و تجربه کرده‌ایم.

بله، اگر همسر دانشجو و دانش آموز (چه پسر و چه دختر و در تمام رشته‌های علوم) متناسب با او نباشد و بین دو همسر، هماهنگی فکری و عقیدتی و... وجود نداشته باشد و به اصطلاح با هم جور در نیایند، مشکلاتی به وجود خواهد آمد که قابل انکار نیست، این را هم می‌شود با دقت در انتخاب همسر و رعایت معیارها و شروط انتخاب همسر - که در آینده بیان خواهد شد - حل کرد.

نامزدی شرعی و قانونی

دختر و پسر دانشجو و دانش آموز، می‌توانند با مقدمات ساده و کم خرج و بدون تشریفات، نامزد شوند و عقد شرعی و قانونی کنند و رسما همسر همدیگر شوند؛ اما عروسی عرفی را به تأخیر بیندازند. رفت و آمد و معاشرت، داشته باشند و به تحصیلات هم ادامه دهند تا در فرصتی مناسب، عروسی کنند و زندگی شان را مشترک نمایند. در این صورت، از انحرافات و زیانهای مجرد بودن در امان خواهند ماند و از آرامش و فائده‌های همسرداری بهره مند خواهند شد.

اینکه بعضیها می‌گویند: اگر دختر و پسر نامزد شوند، حواسشان از درس پرت خواهد شد و دیگر به درسشان نمی‌رسند، اشتباه محض است؛ بلکه بر عکس، وقتی نامزد شدند، خیلی بهتر حواسشان جمع درس می‌شود؛ زیرا: افکار پریشان و آلوده، از سرشان بیرون می‌رود و دل و فکر و چشمشان از جاهای دیگر جدا و منصرف می‌شود و متوجه همدیگر می‌گردند. از طرف دیگر: احساس مسؤولیت بیشتری نسبت به زندگی آینده شان می‌کنند. در نتیجه، بهتر درس مس خوانند تا زودتر زندگی شان را سروسامان بدهند و زندگی مستقلی ایجاد کنند.

البته این را تأکید می‌کنیم که: مقدمات اولیه نامزدی و عقد، نباید خرج زیاد و درد سر برای پسر و دختر به وجود آورد. اگر هم مراسم جشن عقد می‌خواهند بگیرند، ساده و بدون مخارج کلان باشد.

پدر و مادران و بزرگترها نیز باید یاور نوجوانان باشند و سعی در راه انداختن زندگی عزیزانشان داشته باشند و بکوشند هزینه و باری بر دوش آنان تحمیل نکنند و به بهانه و عنوان آداب و رسوم، سدی بر سر راه آنان ایجاد نکنند.


کمک والدین به دختر و پسر

پدر و مادرها می‌توانند در ازدواج دانشجویان و دانش آموزان، نقش فراوانی داشته باشند و دختر و پسرشان را یاری کنند تا هم تحصیلاتشان را انجام دهند و هم ازدواج کنند و از نعمت همسر بهره مند شوند و هم از زیانهای و مفاسد و خطرات مجرد بودن محفوظ بمانند. به این صورت که: والدین دختر و پسر، عاقلانه بیندیشند و حساب کنند که: ما که فعلا مخارج زندگی این دختر و پسر را داریم می‌دهیم، چه اشکال دارد همسرشان دهیم و چند سال دیگر هم مخارجشان را تأمین کنیم تا تحصیلاتشان تمام شود و سروسامان بگیرند و از ما جدا و مستقل و بی نیاز شوند؟ چه فرقی می‌کند؟ اگر چند سال دیگر هم مجرد بمانند باید که خرجشان را بدهیم، پس بهتر است ازدواج کنند و ما باز همین خرج را چند سال دیگر ادامه دهیم. اینطور بهتر است از آنکه فرزندان دلبندمان بدون همسر و تنها بمانند و از این دوران بهار نوجوانی، که فصل ازدواج است، بی بهره شوند و یا - خدای ناخواسته - دچار انحرافات و مفاسد و بیماریهای روحی و جسمی گردند.

اگر پدر و مادر اینگونه فکر کنند، حتماً به نتیجه مطلوب خواهند رسید.

هر لطمه‌ای به پسر و دختر بخورد، زیانش مستقیماً متوجه پدران و مادران می‌شود و مسؤولند. و هر سعادتی هم نصیب آنان شود، بهره و خوشبختی اش نصیب پدر و مادرها نیز خواهد شد. پس چه بهتر که به خاطر خشنودی خدا و برای سعادت فرزندانشان - که سعادت خودشان هم هست - آنان را در این امر مهم یاری کنند.

پدر و مادر و بزرگترها دختر و پسر، با هم بنشیند و صحبت کنند و با توافق و تفاهم به یک تصمیم مشترک برسند و دست به دست همدیگر داده، یک زندگی ساده و آبرومندی برای فرزندانشان فراهم کنند و آنان را یاری نمایند تا بتوانند در کنار یکدیگر با خوشبختی زندگی کنند و به تحصیلاتشان هم ادامه دهند.

اجر اخروی و پاداش الهی این کار، آنقدر زیاد و عظیم است که به قلم و بیان نمی‌آید.

جلوگیری از بچه دار شدن

یکی از مشکلاتی که برای ازدواج در دوران تحصیلات علمی بیان می‌شود، بچه دار شدن و حفظ و نگهداری آن است.

حل این مشکل، بسیار آسان است. می‌توان تا پایان دوران تحصیل، با توافق همدیگر، از بچه دار شدن جلوگیری کرد. راه‌های جلوگیری مشروع و سالم و آسان هم فراوان است.

پس، این هم مشکلی نیست که مانع ازدواج در دوران تحصیلات باشد.

قناعت

قناعت گنجی است بی پایان[۳۱] و پشتوانه محکمی است برای همه، مخصوصاً دانشجویان و دانش آموزان متأهل.

دانشجویان و دانش آموزان و تحصیل کرده‌ها - که برای رهایی خود و دیگران از قید و بندهای جهل و خرافات، مبارزه و تحصیل می‌کنند - نباید خودشان گرفتار خرافات و تشریفات و آداب و رسوم جاهلی و خلاف عقل و شرع شوند.

برادر و خواهر نوجوان! در زندگی دانشمندان و افراد موفق، مطالعه کن و بنگر که اکثر آنان، زندگی ساده و قانعانه و بی تشریفاتی داشته‌اند. اصلاً ممکن نیست که انسان دچار اسراف و ولخرجی و تشریفات باشد و بتواند در مسائل علمی و پژوهشی و صنعتی، پیشرفت کند؛ زیرا - همانگونه که قبلاً بیان شد - تشریفات، همانند تارهای عنکبوت است که انسان را گرفتار می‌کند و از موفقیت و ترقی، باز می‌دارد. به خود سخت نگیرید. زندگی را بر خود دشوار نکنید.

انجام کارها و امور زندگی بطور مشترک

وقتی زن و شوهر، هر دو محصل باشند، باید کارهای منزل را مشترکاً انجام دهند و نگذارند و بر دوش یک نفر سنگینی کند.

خداوند برای زن و شوهری که در امور زندگی، یاور همدیگر باشند، اجر و پاداش فراوانی قرار داده است. انجام مشترک امور زندگی، محبت نسبت به یکدیگر را افزایش می‌دهد و برای هر دو، دلگرمی بیشتری به وجود می‌آورد.

البته زن و شوهری که هر دو مشغول علم و دانش هستند، در امور علمی و درسی هم به خوبی می‌تواند همدیگر را یاری کنند. چه شیرین و لذتبخش و رشد دهنده است زندگی مشترکی که هر دو رکن آن، هم هدف، هم جهت، همکار، یاور و هم مباحثه باشند!

سخنی با پدران و مادران در این باره

این روزها مد شده که هر گاه صحبت از خواستگاری و ازدواج پیش می‌آید، پدر و مادران (مخصوصاً والدین دختر) می‌گویند: فرزندمان می‌خواهد درس بخواند؛ هنوز وقت ازدواجش نرسیده!

پدر و مادر عزیز! این حرف شما خلاف اسلام و عقل است و حتی خلاف میل و خواسته درونی فرزندانتان می‌باشد. مگر شما دوران نوجوانی خودتان را فراموش کرده‌اید؟! شما که اندازه و همسن اینان بودید، همسر نمی‌خواستید؟! قاعدتا نباید فراموش کرده باشید. پس چرا اکنون با ازدواج این جوانان مخالفت می‌کنید؟ می‌دانید که هر لطمه‌ای به اینان بخورد، دودش مستقیماً به چشم خودتان می‌رود؟ متوجه باشید که معمولاً فرزندانتان، مخصوصاً دختران، خجالت می‌کشند که صریحاً بگویند: همسر می‌خواهیم؛ حتی ممکن است - به ظاهر - جواب منفی و رد هم بدهند (مخصوصاً دختران)، اما در درونشان غوغایی بر پاست.

اینقدر جلوی پایشان سنگ اندازی نکنید. اینقدر بهانه نیاورید. آنان را فدای خواهشهای خودتان نکنید. اینها احترام شما را نگه می‌دارند و چیزی نمی‌گویند؛ اما این سختگریها و بهانه تراشی‌ها، آنان را اذیت می‌کند و رنج می‌دهد و باعث می‌شود کینه شما را به دل بگیرند. یاریشان کنید تا در دوران نوجوانی، ازدواج کنند و از این بهار عمر، بهره مند شوند و درسشان را هم بخوانند.

مشکل سوم

مشکل در انتخاب همسر

یکی از مشکلاتی که بر سر اره نوجوانان و جوانان در مسأله ازدواج قرار دارد، مشکل در انتخاب همسر است. یعنی دختر و پسر نمی‌دانند چه کسی را با چه معیارها و صفات و خصوصیاتی به عنوان همسر خود انتخاب کنند.

این مشکل، حقیقی و واقعی است و ساختگی و کاذب نمی‌باشد، حقیقتاً این مسأله بزرگ و مهمی است که نوجوانان و جوانان با آن مواجه هستند و و همانگونه که در مقدمه بیان شد، باید آنان را در این باره کمک کرد. اگر در این موضوع دقت لازم نشود، مشکلات فراوانی برای زندگی آینده شان به وجود خواهد آمد که بعضاً غیر قابل علاج و جبران است.

راه حل

برادر و خواهر نوجوانم! نگران نباش؛ از فصل آینده درباره این موضوع مفصل بحث خواهیم کرد و راه حل این مشکل را آنجا به دست خواهی آورد - ان شاء الله -. بیشتر هدف در این بحثها، بررسی و حل همین مشکل است؛ و در حقیقت، انگیزه اصلی ما، در بیان و طرح این بحثها، حل همین مسأله است.

مشکل چهارم

سنگ اندازی و اشکال تراشی بزرگترها و اطرافیان

احترام پدر و مادر و اطاعت از آنان، بر فرزندان واجب است؛ آنهم از واجبات بزرگ الهی. رنجاندن و ناراحت کردن و بی احترامی و سرپیچی از اطاعتشان، حرام است؛ آنهم از حرامهای بزرگ.

پدر و مادر، تجربه‌های فراوانی دارند و خیر و صلاح فرزندانشان را می‌خواهند و هرچه درباره فرزندان خود می‌گویند و هر تصمیمی می‌گیرند و هر عملی انجام می‌دهند، از روی همین خیر خواهی و صلاح اندیشی و تجربه و دلسوزی است. در میان انسانها، هیچ کس به اندازه پدر و مادر، خیرخواه و دلسوز فرزند نیست.

بر جوانان و نوجوانان دختر و پسر، واجب است که به خیر خواهی و دلسوزی و صلاحدید و نظرات والدین، توجه کنند و از تجربیاتشان استفاده ببرند. ممکن است آنچه را پدر و مادر عاقل و فهمیده، در خشت می‌بینند، فرزندان نوجوان در آینه نبینند.

این مطلب، در جای خود محفوظ.

اما در بعضی از موارد - متأسفانه - پدر و مادرانی و بزرگترها و اطرافیانی یافت می‌شوند که: یا از روی خودخواهی و هوای نفس، و یا از روی جهل و نادانی، تیشه به ریشه فرزندانشان و نوجوانان و جوانان می‌زنند و با کج سلیقگی و بهانه‌های خلاف عقل و شرع و اعمال نظرهای غلط و دخالتهای بیجا، بر سر راه آنان سنگ اندازی می‌کنند و باعث بدبختی و تباهی شان می‌شوند.

اینگونه افراد، در امر ازدواج و انتخاب همسر نیز باعث مشکلات فراوانی برای نوجوانان و جوانان می‌شوند و گاهی آنان را در طول زندگی و برای یک عمر، بدبخت می‌کنند، مثلاً: نظرات غلط خود را بر فرزندان تحمیل می‌کنند و آنان را مجبور می‌نمایند که با کسی که خودشان انتخاب کرده‌اند ازدواج کنند، هر چند که فرزندان راضی نباشند و نپسندند. خواستگاران را مطابق سلیقه خود می‌سنجند و بدون توجه به نظر فرزند، هر که را خواستند قبول یا رد می‌کنند. هنگامی که همسر مناسبی برای فرزندشان مطرح می‌شود، با بهانه‌ها و شرطها و توقعات نامشروع و ناحق، مانع از انجام پیوند می‌شوند.

به این نمونه غم انگیز و تأسفبار توجه فرمایید

چندی قبل، برای امور فرهنگی و تبلیغی، به یکی از شهرها رفته بودم. در جمع خانواده‌ای - که مهمانشان بودم - درباره وضعیت زندگی و مسائل و مشکلاتشان صحبت می‌کردیم. صحبتمان به امور فرزندانشان رسید؛ درباره تک تک فرزندان صحبت کردیم. تا این که صحبت به یکی از دخترانشان که حدود ۲۳ سال سن داشت و هنوز بدون همسر مانده بود رسید. با تعجب پرسیدم: چرا تا حالا شوهر نکرده؟! گفتند: هنوز قسمت نشده! گفتم یعنی چه؟! یعنی می‌گویید تا حالا خواستگار خوب برایش نیامده؟! گفتند: بله، همینطور است، تا حالا کسی که بپسندیم نیامده گفتم: شما نپسندیده‌اید یا خود دختم هم نپسندیده؟، تا خواستند جواب دهند، خود دختر - که در اطاق دیگری بود و حرفهای ما را می‌شنید - با شتاب نزد ما آمد و در حالیکه گریه امانش نمی‌داد، گفت: نه آقا، اینطور نیست که اینها می‌گویند، بلکه تاکنون چندین خواستگار خوب و مناسب برایم آمده، اما این پدر و مادر و برادرم، بدون اینکه اصلاً با من مطرح کنند و حتی بدون این که من با خبر شوم، آنها را رد کرده‌اند و من بعداً با خبر شدم که...!

آنگاه دختر، اسم چند نفر از خواستگاران را گفت. اینجانب یکی از خواستگاران را می‌شناختم که جوان خوبی است؛ رو به آن پدر و مادر و برادر کردم و گفتم: لااقل این یک نفر را که من می‌شناسم، خیلی خوب و مناسب است؛ به چه دلیلی او را رد کردید؟ چرا وقتی می‌خواستید رد کنید، نظر دخترتان را نپرسیدید؟ سرشان را زیر انداختند و گفتند: همه اینها که می‌گویید درست، اما قسمت نبود!

خیلی دلم سوخت و متأسف شدم؛ اما دیگر نمی‌شد کاری کرد؛ زیرا آن پسر خوب، با دختر دیگری ازدواج کرده بود.

این دختر هم اکنون دچار افسردگی و پژمردگی و بیماریهای عصبی و روحی و جسمی شده است، و بسیاری از امتیازات نوجوانی را از دست داده است. دیگر خواستگارانی مثل آن جوان خوب، برایش نمی‌آیند؛ زیرا هم سنش بالا رفته و هم دچار آن بیماریها شده و هم جاذبه‌ها و امتیازاتش کم شده است.

راستی، این پدر و مادر و برادر که چنین ظلمی به این دختر کردند و اینگونه پدر و مادرها و برادر و خواهران و بزرگترها و اطرافیان، که اینچنین با سرنوشت و هستی نوجوانان بازی می‌کنند و این طور به این نونهالان لطمه و صدمه می‌زنند، جواب خداوند را چه می‌دهند؟ وجدان خود را چگونه راضی می‌کنند؟!

خداوندا! اینگونه نوجوانان مظلوم، پناهی جز تو ندارند؛ یاریشان فرما.

نمونه‌ای عجیب و غریب

کنار خیابان ایستاده و منتظر تاکسی بودم. اتومبیلی زیبا و مدل بالات، جلوی پایم ترمز زد و دعوتم کرد که سوار شوم. تعجب کردم، زیرا چنین ماشینهایی کمتر اتفاق می‌افتد که کسی را سوار کنند و به مقصد برسانند! به هر حال سوار شدم. راننده، جوانی بود حدود بیست و هفت، بیست و هشت ساله. پس از سلام و احوالپرسی گفت: ... یک سؤال و مشکلی دارم که می‌خواهم با شما مطرح کنم. گفتم: بفرمایید. گفت: همینطور که می‌بینید، سن و سال من بالا رفته، اما هنوز مجرد هستم... تاکنون چند دختر را برای همسری در نظر گرفته‌ام و مطرح کرده‌ام، اما خانواده‌ام مخالفت کرده و به بهانه‌های مختلف، مانع ازدواجم شده‌اند و جدیداً دختر خوبی را انتخاب کرده‌ام از هر جهت او را مناسب می‌بینم، اما این بار خانواده‌ام یک بهانه خیلی سبک و زشت و در عین حال خنده داری، پیش کشیده‌اند و مخالفت می‌کنند... تکلیف من با اینها چیست؟ تا حالا احترامشان را نگه داشته‌ام و به حرفشان گوش داده‌ام، اما این بار دیگر نمی‌توانم؛ چون هم این دختر خیلی خوب است و هم بهانه آنها خیلی بد...

گفتم: توضیح بدهید ببینم بهانه خانواده تان چیست و خصوصیات و امتیازات دختر چگونه است؟ گفت: من اخیراً فارغ التحصیل شده‌ام و مهندس هستم و از هر جهت هم آمادگی برای ازدواج دارم و هم نیاز شدید به آن احساس می‌کنم. دختری را که برای همسری ام در نظر گرفته‌ام، بسیار خوب و مناسب است. او هم تحصیل کرده است و از هر جهت همدیگر را پسندیده‌ایم و هیچ مشکل و مانع حقیقی و واقعی بر سر راه ازدواجمان نیست. اما فقط و فقط یک کوچه تنگ طاق دار مانع این ازدواج است

گفتم: یعنی چه؟ من که سر در نمی‌آورم!

گفت: خانه ما، در محلی زیبا واقع شده و در منزل ما به روی یک پارک بزرگ باز می‌شود (اسم آن محله و پارک را هم گفت) اما خانه خانواده آن دختر، در یک کوچه تنگ و طاق دار است. خانواده ما می‌گویند: برای ما زشت است که در این کوچه تنگ و تاریک رفت و آمد کنیم و کسر شأنمان، است که خویشان و آشنایان و مهمانانمان را که نزدشان آبرو داریم، به این کوچه و خانه ببریم .

بسیار تعجب کردم و نمی‌توانستم باور کنم که اینطور آدمهایی هم در این دنیا پیدا می‌شوند. به جوان گفتم: یعنی من باور کنم که خانواده و بزرگترهای شما اینجورند؟ مگر خانواده شما می‌خواهند خانه خانواده دختر را بخرند که به کوچه اش اشکال می‌گیرند؟! من که تا حالا چنین بهانه‌ای را ندیده و نشنیده بودم گفت: بله، همینطور است حالا که دیدید و شنیدید. الان تکلیف من چیست؟ با اینها چه کنم؟

گفتم: اگر چنین باشد و بهانه آنان همین باشد که شما می‌گویید، به هیچ وجه تسلیم نظرات باطل و نامشروع و مسخره آنان نشوید. دیگر بر شما واجب نیست که در این مورد، از پدر و مادرتان اطاعت کنید؛ اما دیگر اعضاء خانواده و بزرگترها هم که هیچگاه واجب نبوده و نیست که از آنان اطاعت کنید. اگر مطمئن هستید که آن دختر، خوب و متناسب است و با همدیگر کفؤ و هماهنگ هستید، به هیچ وجه او را از دست ندهید...

سپس مطالب دیگری بیان شد که بزودی در راه حلهای همین بخش می‌آید.

درد نامه

آیت الله ابراهیم امینی نامه دختر دانشجویی را در کتاب انتخاب همسر، بیان کرده‌اند، که عیناً نقل می‌کنیم:

دوشیزه.... در نامه اش می‌نویسد: دختری هستم دانشجو و در سنی قرار گرفته‌ام که موقعیتهای زیادی جهت ازدواج برایم پیش آمده، ولی پدر و مادرم هر کدام به نحوی مانع ازدواج من شده‌اند. البته نه این که فکر کنید که خواستگار ایرادی داشته است، بلکه آنها دلائلی را مطرح می‌کنند که به نظرم هرگز موفق به ازدواج نخواهم شد. در صورتی که این افراد، مؤمن و از نظر موقعیت اجتماعی هم خوب بوده‌اند. و اصلاً وقتی کسی به خواستگاری می‌آید، حتی بدون سؤال کردن، به آنها جواب خیر (نه) می‌دهند. و این برای آنه به صورت عادت در آمده است. و حتی نظر مرا هم نمی‌خواهند. من توقع دارم حداقل از من هم نظر خواهی کنند و اجازه دهند که من هم در سرنوشت آینده‌ام تصمیم بگیرم. باید بگویم که قلباً از آنها بسیار دلگیر هستم، چون به روشنی می‌بینم که چگونه آینده مرا نامعلوم کرده‌اند، و گاهی اوقات در دلم احساس می‌کنم که از آنها خوشم نمی‌آید. چون فکر می‌کنم کسانی دارند آینده مرا تعیین می‌کنند که در آینده، نقشی در زندگی من ندارند. خواهر شما[۳۲]...

اکنون چه باید کرد

تکلیف و وظیفه دختران و پسران، در برابر پدر و مادران عاقل و فهمیده و صلاح اندیش و دلسوز - که ان شاء الله فراوان هم هستند - واضح و روشن است و بیان شد که: واجب است احترامشان را نگه دارند و به نصایح و نظرات آنان توجه کنند و از تجربه هایشان استفاده نمایند. اما وظیفه دختران و پسران، در برابر پدران و مادران و بزرگتران و اطرافیان غیر عاقل و خودخواه و بهانه گیر و اشکال تراش - که تعدادشان کم است! - چیست؟ چگونه عمل کنند که هم ازدواجشان به تأخیر نیفتد و هم با همسر مطلوبشان ازدواج کنند، و هم سنگ اندازیها را بر طرف کنند و هم نزاع و کشمکش بوجود نیاید و یا به حداقل برسد؟

جواب:

این مشکل نیز - همانند بعضی دیگر از مشکلات ازدواج - دو نوع راه حل دارد: یکی دراز مدت و دیگری کوتاه مدت.

اما در دراز مدت: باید فرهنگ جامعه اصلاح شود. مصلحان و اندیشمندان و مربیان، افکار و عقاید و اخلاق جامعه را اصلاح کنند؛ تا هر کس وظیفه و مسؤولیت خود را بداند و عمل کند. این مسائل، باید در جای خودش مطرح شود و مورد بحث و تحقیق قرار گیرد.

اما بحث ما، فعلاً مربوط به کوتاه مدتهاست. پس اینک به آنها می‌پردازیم:

راه حلها

صحبت مستقیم با سنگ اندازها و اشکال تراشان

اگر جوانان، با چنین سنگ اندازیها و بهانه جویی‌ها و دخالتهای ناروا، مواجه شده و به ناحق بودن آنها اطمینان داشتند؛ ابتداء خودشان با آن بهانه جوها صحبت کنند. خجالت و رودرباستی را کنار بگذارند. خیلی محترمانه و مؤدبانه به آنان بگویند: ما می‌خواهیم ازدواج کنیم و از شما که بزرگترمان هستید خواهش می‌کنیم ما را یاری کنید و مانع خوشبختی ما نشوید. احترام شما بر ما واجب است و ما این واجب را رعایت می‌کنیم؛ اما بر شما هم واجب است که ما را در این برهه حساس، کمک کنید تا زندگی مان را برمبنایی صحیح، استوار کنیم. اما فلان مانع و اشکال شما - با عرض معذرت - صحیح نیست[۳۳]. این معیارها و رسوم و تشریفاتی را که شما مطرح کنید، مطابق معیارهای اسلام و عقل نیست. لطفاً کاری نکنید که مجبور شویم خلاف رأی و دستور شما عمل کنیم و...

اینگونه صحبتها و طرح رودرروی مسائل، با احترام و متانت، تأثیر خوبی در اصلاح امور دارد.

قرار دادن واسطه

اگر صحبت مستقیم تأثیر نکرد (و یا خجالت کشیدید و نتوانستید رودرور با خودشان صحبت کنید) و باز هم خواستند نظرات غیر صحیح خود را تحمیل کنند، نوبت به مرحله بعدی می‌رسد و آن این است که: کسی یا کسانی را که می‌دانید حرفشان در آن بزرگترها تأثیر دارد، واسطه قرار دهید و کل نظرات خود را با آنان مطرح کنید و از آنها خواهش کنید که با آن مانع تراشها صحبت کنند و آنان را از مخالفت و لجاجت باز بدارند. این کار، تأثیر فراوانی می‌تواند داشته باشد.

به این نمونه، توجه کنید

دختری نزد پیغمبر اکرم (صلی الله وعلیه وآله) آمد و گفت: یا رسول الله، پدرم می‌خواهد مرا مجبور کند که با پسر برادرش (پسر عمویم) ازدواج کنم و من با این کار مخالفم و نمی‌خواهم با این شخص ازدواج کنم...

پیامبر اکرم (صلی الله وعلیه وآله) ابتداء - به خاطر رعایت احترام پدر - دختر را نصیحت کردند و فرمودند: اگر می‌توانی، پیشنهاد پدرت را قبول کن.

دختر گفت: ای پیامبر خدا! من علاقه‌ای به پسر عمویم ندارم و نمی‌توانم او را به عنوان همسر برگزینم.

پیامبر اکرم فرمودند: اختیار با توست، می‌خواهی قبول کن، نمی‌خواهی نکن.

آنگاه دختر گفت: ای پیامبر خدا! اکنون که چنین شد، من حاضرم با پسر عمویم ازدواج کنم؛ اما می‌خواستم با این کارم برای پدر و دیگران معلوم شود که حق ندارند دخترشان را مجبور به ازدواج با کسی کنند که خودش مایل نیست[۳۴].

(آفرین بر این دختر شجاع و فهمیده)

این واسطه خیر را می‌توان از بین خویشاوندان، عموها، دایی‌ها، پدر بزرگها، مادر بزرگها، عمه‌ها، خاله‌ها، روحانیون، امام جماعت محل، امام جمعه، استاد درس، دبیر و مدیر مدرسه و... انتخاب کرد.

این نمونه دیگر را هم بنگرید

یکی از دوستان ما - که نام مستعار حسین را برایش انتخاب می‌کنیم - در مسأله ازدواج و انتخاب همسر، با سنگ اندازی پدرش مواجه شد. هر چه تلاش کرد که پدر را از لجاجت و یکدندگی پایین بیاورد، فایده نبخشید. پسر، به یک مجتهد دانا و با تقوا - که نسبت به مسائل ازدواج و امور خانوادگی و اجتماعی، آگاهی زیادی داشت و پدر حسین به ایشان علاقه و ارادت داشت و نظر او برایش حجت بود - مراجعه کرد و مسائل را با ایشان در میان گذاشت. آن آقا، پدر حسین را طلبید و با او صحبت کرد. هنگامی که پدر از نزد ایشان برگشت، چشمانش پر اشک بود؛ رو به حسین - که بیرون از اطاق منتظر نتیجه بود - کرد و گفت: پسرم! مرا ببخش؛ من الان فهمیدم؟ چقدر درباره ازدواج تو اشتباه می‌کردم و نزدیک بود تو را بدبخت کنم...

نمونه جالب دیگر

در روزنامه رسالت، شماره ۱۹۹۱، تاریخ شنبه ۷ آذر ۱۳۷۱، صفحه ۵ (صفحه خانواده)، ستون برگی از دفتر زندگی) مطلب بسیار جالبی از آقای عبد الله پرهیزکار آمده است که عیناً به نظرتان می‌رسد:

برگی از دفتر زندگی

این هفته:

دختر عمو!

از اطلاعات روزنامه اطلاع دادند که آقایی با من کار دارد. به طبقه همکف رفتم و مسؤول اطلاعات، مردی را به من نشان داد پس از معرفی و احوالپرسی او را به اطاق راهنمایی کردم. در اطاق تنها بودیم. در چهره مرد، دردی غریب را می‌دیدم و فهمیدم که مشکلی دارد خطاب به او گفتم:

- من آماده شنیدن رفها و مشکل شما هستم.

- ببینید آقا مشکل من، مشکل عجیب و غریبی است!...

- در چه زمینه‌ای مشکل دارید؟

- والله، پدرم یک برادر دارد که از وضع مالی بسیار خوبی برخوردار است و فقط یک دختر دارد که الان امسال سال چهارم دبیرستان است، پدرم و عمویم هر دو با هم تبانی کرده‌اند تا من دختر عمویم را بگیرم و حرف هر دوی آنها هم این است که نمی‌خواهیم این مال و منال بدست غریبه‌ها بیفتد! اما من دختر عمویم را دوست ندارم و نمی‌توانم او را بعنوان همسر آینده‌ام بپذیرم!؟ حال مانده‌ام معطل و سرگردان که چه بکنم؟

- تحصیلات و شغل شما چیست؟

- من فوق دیپلم الکترونیک دارم و در یکی از مؤسسات دولتی کار می‌کنم، یکی از دوستانم که خواننده روزنامه شماست مرا راهنمایی کرد تا نزد شما بیام، حال هم اومدم تا ببینم شما چه کمکی می تونید به من بکنید؟

- دوست عزیز، از اعتمادی که به ما دارید تشکر می‌کنم، اما می‌خواستم بدونم که چرا دختر عمویتان را دوست ندارید؟

- ببینید آقای پرهیزکار! حقیقتش اینه که خانواده عمویم و یه مقداری هم خود پدرم، همه چیز را با معیار و ملاک پول می‌سنجند! اما من بر خلاف نظریه آنان به این مسأله اعتقاد ندارم، من نمی‌خواهم خودمو اسیر منت و طعنه‌های زن عمو و دختر عمو بکنم هر چند که میدونم با این ازدواج خیلی هم پولدار میشم! ولی حاضر نیستم اعتقادات خودم را فدای خواسته‌ها و تمایلات غیر منطقی آنها بکنم...

مرد جوان از ارزشهای والای انسانی صحبت می‌کرد. او حاضر نشده بود که خود را به پول بفروشد و زیر بار ازدواج تحمیلی برود. او می‌خواست که به میل خود با دختر مورد علاقه‌ای بدون وجود انگیزه‌ها و علائق مادی ازدواج کند. تفکرش قابل تحسین بود و می‌شد امیدوار باشیم که هنوز هستند بسیاری که انسانیت و معنویت و صفای باطنشان را با هیچ معیاری مادی قابل قیاس نمی‌دانند. خطاب به او گفتم:

- دوست عزیز، من شما را تحسین می‌کنم که چنین افکاری دارید و بهترین راه هم همین است که شما تحت هیچ شرایطی زیر بار این ازدواج تحمیلی نروید و حاضر به چنین امری نشوید. - شما میگید در برابر فشارهای پدرم چه بکنم؟

- شما باید در این ایام تمام مسائل و افکارتان را بدون هیچ پرده پوشی و محافظه کاری به پدرتان بگویید. باید پدرتان را متوجه این موضوع کنید که ازدواج یک امری اختیاری و سلیقه‌ای است و هیچ کس را نباید و نمی‌توان به اجبار وادار به چنین کاری کرد. زیرا پرونده‌های موجود در مراجع قضایی که در ارتباط با ازدواج‌های تحمیلی تشکیل شده است حکایت از مصیبت‌هایی می‌کند که به سر شوهر و زن و اطرافیانش رفته است...

- آقای پرهیزکار من خجالت می‌کشم با این صراحت با پدرم صحبت کنم!

- خجالت نداره و شما غیر از این هم راهی ندارید! زیرا هیچکس بهتر از خود شما نمی‌تواند آنچه را که در دلتان می‌گذرد به آنها بگوید و به آنها تفهیم کند. ضمناً شما می‌توانید از دیگران و بزرگان فامیلتان کمک بگیرید.

- آقای پرهیزکار می‌خواستم یه خواهشی از شما داشته باشم!

- بفرمایید.

- مشکلی که دارم این است که نمی‌خواهم این مسأله در میان فامیل پخش شود و به همین خاطر می‌خواستم از شما تقاضا کنم که با پدرم صحبت کنید!

- من خوشحال می شم که بتوانم به شما کمکی کرده باشم، میتونم در همینجا پذیرای شما و پدرتان باشم.

- خیلی متشکرم، من میرم و ظرف چند روز آینده با پدرم بر می‌گردم!...

جوان با خوشحالی خدا حافظی کرد و رفت. براستی جای تأسف است که بعضی خانواده‌ها پیدا می‌شوند و خواسته‌های منطقی و بحق فرزندانشان را نادیده می‌گیرند. لجاجت و پافشاری آنها می‌تواند جوانشان را در ورطه‌های هولناکی گرفتار سازد.

جوان رفت تا با پدرش برگردد. امیدوار هستم که بتوان پدرش را قانع کند و دیگر نیازی به من نباشد. بهر حال منتظر آمدن آنها هستم.

چهار هفته بعد، در همان روزنامه شماره ۲۰۱۵، به تاریخ ۵ دی ماه ۱۳۷۱، در همان صفحه و همان ستون، ماجرای آمدن پدر و پسر، چنین آمده است:

برگی از دفتر زندگی

این هفته:

پدر آمد!

از اطلاعات روزنامه به من اطلاع دادند که دو نفر با شما کار دارند. از مسؤول اطلاعات درخواست کردم گوشی تلفن را به یکی از آنها بدهد.

- آقای پرهیزکار.

- بفرمایید.

- من همان جوانی هستم که قرار بود بروم و پدرم را پیش شما بیاورم تا با او صحبت کنید. - بله، یادم آمد، بسیار خوب، بفرمایید.

بالاخره پدر و پسر آمدند، پسر آمده بود تا من پدرش را راضی کنم تا که او را وادار به ازدواج با دختر عمویش نکند. از آمدن پدر دریافتم که او هنوز خودش اصرار دارد که پسرش با دختر برادرش ازدواج کند تا به قول خودش آن مال و منال از خانواده بیرون نرود. در این فکر بودم که با این پدر چگونه باید برخورد کنم که آنها را در جلوی اطاقم دیدم پس از سلام و احوالپرسی دور یک میز به گفتگو نشستیم.

- پدر جان خیلی خوش آمدید، از آمدنتان فهمیدم که به سرنوشت پسرتان علاقه مندید، امیدوارم که همیشه این علاقه شما پایدار باشد.

- متشکرم پسرم، من چون به سرنوشت و آینده پسرم علاقه مندم از او خواسته‌ام که با دختر عمویش عروسی کند! دختر خیلی خوب و نجیبی است، باسواد و وضع برادرم هم خوبه و نمی ذاره تو این دوره، زمونه، اونا سختی و مشکلات رو تحمل کنند!

- شما فکر می‌کنید که پول میتونه خوشبختی اونارو برای همیشه تضمین کنه؟

- اگه پول داشته باشند زندگی براشون آسونتر میشه! با این وضع گرونی و تورم اگه خونه داشته باشند، پس انداز داشته باشند و خلاصه همه چیز داشته باشن مگه بده؟

- اما اگه همدیگر رو دوست نداشته باشند، اگه علاقه و محبتی بین آنها نباشه، اگه همیشه مثل کارد و پنیر باشند و هر روز دعوا و مرافعه داشته باشند چی؟ آیا آنوقت خود شما زجر نخواهید کشید؟ آیا تأسف نمی‌خورید که چرا پسرتان را مجبور به یک ازدواج تحمیلی کردید؟

- به نظر من، اگه از نظر مالی راحت باشند، مسلماً ناراحتی‌های عصبی اونها هم کمتره، کمتر بین آنها دعوا و اختلاف پیش میاد!؟

آقای محترم وقتی که بین یک زن و مرد عشق و علاقه و عاطفه عمیقی نباشد، با تمام پولهای دنیا هم نمیشه این علاقه رو ایجاد کرد! دلم می‌خواهد کمی منطقی تر فکر کنید!

- شما میگید چکار کنم...

پدر مستأصل شده بود و هیچ حرفی برای گفتن نداشت. از حرفهایش دریافتم که منطق ایشان، منطق پوله و می‌خواست با تحکم و اجبار پسرش را وادار به ازدواج بکند وقتی که گفت: میگید چکار کنم فهمیدم که در حال عقب نشینی است و حالا نوبت من رسیده خطاب به او گفتم:

- پدر عزیز، شما باید منطقی فکر کنید، باید اجازه بدید که پسرتون با دختری که مورد علاقه اش است ازدواج بکند، اگه شما اونو مجبور کنید که زیر بار یک ازدواج تحمیلی بره مسلماً آخر و عاقبت خوشی ندارند. فردا که اونا به خاطر بی علاقگی و نبودن محبت بینشان با هم دچار اختلاف شدند هم خانواده شما زجر می‌کشند و هم خانواده برادرتون، پس به قول معروف چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی. شما باید اجازه بدین که پسرتون در آرامش و خیالی آسوده تصمیم بگیره نه در یک فضای پر از اجبار و تهدید.

واقعیت اینه که اگه پسرم با دختر برادرم عروسی نکنه، برادرم از من دلخور میشه، برادریمون به هم میخوره!

- برادری شما الان بهم بخوره بهتر، تا وقتی که اونها از هم طلاق گرفتن و مشکلات بیشتر شد. شما باید بنشینید و با برادرتون همین صحبتها رو بکنید. اونو قانع کنید که دختر و پسر خودشون باید همسر آینده شون رو انتخاب کنند.

جوان با خوشحالی با گفتگوی پدرش و من گوش می‌کرد. برق شادی را در چشمانش می‌خواندم پدرش داشت راضی و قانع می‌شد و جوان از اقدام به یک ازدواج تحمیلی رهایی می‌یافت. پدرش را مورد خطاب قرار دادم و گفتم:

- مطمئن باشید که اگر همه مسائل رو با برادرتون در میون بگذارید و حقایق زندگی را براش توضیح بدید ممکنه او هم راضی بشه و بین شما دلخوری پیش نیاد. من آخرین حرفم به شما اینه که به آینده پسرتون و خوشبختی او فکر کنید این جوون که من دیدم برای پول و مال و منال عموت هیچ ارزشی قائل نیست او میخواد روی پاهای خودش بایستد و او حتی به مال و منال شما هم احتیاجی نداره، شما باید خیلی خوشحال باشید و به خودتون افتخار کنید که همچین پسری دارید و برای مال دنیا ارزشی قائل نیست. اون به آینده و سعادت خودش فکر می کنه و شما هم باید در این موقعیت زیر بال و پرش را بگیرید!...

اشک در چشمان پدر حلقه زده بود و خنده بر لبان جوان نقش بسته بود و در چهره پدر می‌خواندم که قانع شده بود. دستش را دراز کرد و دستان پسرش را در دست گرفت. پدر و پسر همدیگر را در آغوش گرفتند و هق هق گریه‌های شوق آلود آنها فضای اطاق را پر کرده بود. برایم مسلم شد که پدر از لجاجت و یکدندگی خودش دست کشیده برای آنها چای ریختم و آنها را به آرامش دعوت کردم. من و جوان هر دو نفسی راحت کشیدیم و خوشحالی جوان زاید الوصف بود زیرا آینده خودش را تضمین شده می‌دید.

راه حلها و نمونه‌های دیگری نیز وجود دارد که چون ممکن است باعث سوء تفاهم یا سوء استفاده یا برداشت غلط شود، از بیان آنها خودداری می‌کنیم.

اما اگر کار به بن بست رسید، جوانان به افراد عاقل و دانا مراجعه کند و از آنان راهنمایی بخواهند. تذکر:

باز هم تأکید می‌کنیم که جوانان توجه داشته باشند: منظور ما از اشکال تراشی و سنگ اندازیهای بزرگترها و...، بهانه‌ها و خواسته‌ها و نظرات خلاف شرع و عقل است، نه نظرات صحیح عاقلانه و دلسوزانه و خیرخواهانه.

همانگونه که قبلاً بیان شد، پدران و مادران و بزرگترهای فراوانی وجود دارند که چون بیشتر از نوجوانان تجربه دارند و خیر و صالح آنان را می‌خواهند، ممکن است در بعضی از امور ازدواج و انتخاب همسر، نظراتی خلاف نظر نوجوانان داشته باشند، که موافق با عقل و شرع و منطق و تجربه باشد، که در این صورت، حتماً باید نظراتشان را محترم شمرد و از تجربیاتشان استفاده کرد و به نصیحتهایشان توجه نمود.

پس، مواظب باشید که مسائل، مخلوط نشود و مشکلات، افزون نگردد.

اگر در موردی اختلاف نظر پیش آمد و حیران شدید و نتوانستید تشخیص دهید که نظر شما صحیح است یا نظر آنان، در اینجا حتماً به افراد عاقل و دانا مراجعه کنید و با آنان مشورت نمایید. در ابتدای فصل ششم، درباره مشورت و صفات مشاور بحث خواهیم کرد - ان شاء الله -.

مشکل پنجم

سربازی

این مشکل و مانع، شامل دختران که اصلاً نمی‌شود، و شامل بسیاری از پسران هم نیست زیرا: کسانیکه بعد از دروس متوسطه، درس را ادامه می‌دهند، لازم نیست به سربازی بروند، بلکه پس از اتمام دروس، در قالب تعهدهایی - که همراه با انجام شغلشان است - خدمت سربازی را انجام می‌دهند و هیچ وقفه‌ای در زندگی شان به وجود نمی‌آید. حتی در بعضی از رشته‌های تحصیلی، اگر نخواهند بعد از متوسطه ادامه تحصیل بدهند، باز هم نیاز به رفتن به سربازی مصطلح نیست؛ مثل دانش آموز معلمان دانشسراهای تربیت معلم که با امام دروس متوسط، به تدریس در دبستانها مشغول می‌شوند و حقوق و مزایای نسبتاً خوبی هم دارند که برای یک زندگی ساده کافی است. باقی می‌مانند کسانی که به هر دلیل باید سربازی معمول و مورد بحث را بروند و حدود ۲ سال، این خدمت مقدس را انجام دهند. مسأله اینان در رابطه با ازدواج، چه می‌شود؟

جواب:

راه حل دراز مدت: مسؤولین نظام باید قانون سربازی را طوری تنظیم کنند که سربازی به عنوان مانع و مشکل بر سر راه ازدواج نباشد و حقوق و مزایایی برای سربازان قرار داده شود که مخارج خود و همسرشان تأمین شود و...

اما راه حلهای کوتاه مدت:

نامزدی شرعی و قانونی

نامزدی در دوران سربازی، خیلی شیرین و زیباست. دو نامزد، در طول این دوران: نامه نگاری دارند و برای همدیگر مطالب امید بخش و دلگرم کننده می‌نویسند و در هنگام مرخصی‌های این دوران، با یکدیگر دیدار و ملاقات می‌کنند.

آن مطالبی که درباره نامزدی در دوران تحصیلات علمی بیان شد، اینجا نیز صادق است.

سکونت در منزل والدین زن یا مرد

اگر ازدواج کرده باشند، زن، در دوران سربازی شوهرش، در منزل والدین سکونت داشته باشد (والدین مرد یا زن) که تنها نباشد و مرد بتواند با خیال راحت، خدمتش را به انجام برساند و هر گاه به مرخصی آمد، با هم باشند.

کمک پدران و مادران

اما درباره مخارج زن و امور دیگر: همان مطلبی که در بخش ادامه تحصیلات علمی راه حل شماره ۳ (کمک والدین...) بیان شد، اینجا نیز مصدق دارد و براحتی قابل انجام است.

مشکل ششم

وجود برادران و خواهران بزرگتر

چندی قبل، با چند نفر از برادران طلبه خوب لامردی همراه بودیم. همه آنان مجرد بودند. طبق معمول که جوانان بدون همسر را تشویق به ازدواج می‌کردم، آنان را سفارش به ازدواج نمودم. آقای اکبر بدیعی - که از طلاب خوب و کوشای لامردی است - گفت: بزرگترین مانع و مشکلی که بر سر راه ازدواج من وجود دارد، برادران بزرگترم هستند، زیرا در منطقه ما مرسوم است که: تا برادران و خواهران بزرگتر ازدواج نکنند، برادران و خواهران کوچکتر نباید ازدواج کنند!. به او گفتم: این مشکل و مانع را، به یاد گاری از شما، در درسها و کتابی که در این موضوع در دست تهیه دارم، مطرح خواهم کرد.

حل این مشکل

این مشکل و عقیده، به هیچ وجه پایه و اساس شرعی و عقلی ندارد. اگر برادر یا خواهر بزرگتر - به هر دلیلی - ازدواج نکرده است، هیچ لزومی ندارد برادر یا خواهر کوچکتر - که آماده ازدواج است - ازدواج را به تأخیر بیندازد. هرگز نباید به این مشکل اعتناء کرد. بر جوانان لازم است که: سنتهای غلط را بشکنند و خود را بد بخت آداب و روسم غلط نکنند.

مشکل هفتم

مسکن

هر چند مسأله مسکن، بازگشتش به مشکل اول (مشکلات مالی) است، اما به خاطر خصوصیتی که دارد، آن را جداگانه مطرح کردیم.

راه حل

باز هم دراز مدت و کوتاه مدت.

دراز مدت: لازم است طرحهایی وسیع و فراگیر در سطح کل جامعه ریخته و اجرا گردد، تا این معضل بزرگ حل شود (بحث ما فعلا درباره این موضوع نیست)

اما کوتاه مدت:

سکونت موقت در منزل والدین

در صورت امکان، عروس و داماد برای مدتی در منزل والدین یکی از آنان ساکن شوند تا منزل جداگانه‌ای تهیه کنند. اما باید توجه داشت که: اگر بدانند این سکونت، باعث دعوا و نزاع و توهین و تحقیر می‌شود، به هیچ وجه صلاح نیست در آن خانه ساکن شوند یا بمانند.

اجاره نشینی

اجاره نشینی، یک امر معمول و رایج در کل جهان است. در بسیاری از جوامع و کشورهای خارجی، اجاره نشینی، بیش از کشور ماست. جوانان، یک منزل ارزان و ساده‌ای اجاره کنند و مقداری سختی اجاره نشینی را تحمل نمایند تا - ان شاء الله - خانه دار شوند.

توجه:

همه مطالبی که درباره مشکل اول (امور مالی و اقتصادی) مطرح شد و راه حلهایی که باین گردید، در اینجا نیزه مطرح و صادق است؛ مخصوصاً امدادهای الهی.

مشکل هشتم

ناتوانی نوجوانان در اداره زندگی

بررسی این مشکل و راه حلهای آن، در فصل دوم، مبحث مباحثه‌ای با یک دوست، در این باره صفحه ۳۱، مطرح شد، مراجعه شود.

مشکل نهم

مشکلات طبیعی

پس از بررسی و حل همه مشکلات و موانعی که بیان شد، باز مقداری از مشکلات باقی می‌ماند؛ تکلیف اینها چیست؟

جواب: محال است که در این دنیا و در زندگی خانوادگی و در کل مسائل و امور جامعه، هیچگونه مشکلی وجود نداشته باشد. بعضی از مشکلات، لازمه یک زندگی پویا و در حال تکامل است. خداوند، بنابر حکمت خود، زندگی دنیا را همراه با مشکلات و سختیها قرار داده است.

فلسفه این مشکلات و سختیها

مشکلات و سختیها طبیعی، مانند دینامیت است که رسوبات وجود انسان را می‌شکافد و معادن نهفته در درون انسان را استخراج می‌کند.

در وجود انسان، استعدادها و ذخائر و نیروهایی وجود دارد، که در حالات عادی، بروز نمی‌کند و تا با سختیها و بلاها مواجه نشود، شکوفا نمی‌گردد. انسان، هنگام برخورد و رویارویی با سختیها و مشکلات، تمام توان و نیروی عقلی و فکری و جسمی خود را برای حل آنها و باز کردن راه، بسیج می‌کند؛ تمام وجود او مشغول تلاش و رزم و ورزش و ریاضت می‌شود تا راه به جایی ببرد؛ در نتیجه: استعدادهای نهفته، بیدار می‌شوند و جوهره وجود انسان، صیقل می‌خورد و جلا می‌یابد.

ناز پرورد تنعم، نبرد راه به دوست - عاشقی، شیوه رندان بلاکش باشد!

اگر با دقت و بطور عمیق، در جوامع بشری بنگریم، در می‌یابیم: کسانی که همه چیزشان روبراه است و لازم نمی‌بینند خود را به زحمت بیندازند و در رفاه و آسایش کامل به سر می‌برند، معمولاً افرادی سست عنصر و نالایق و بی اراده بار می‌آیند. کمتر دیده می‌شود که اینگونه افراد، منشأ تحول و تکاملی در جامعه بشوند. پیامبران، مصلحان، مخترعان، دانشمندان و تمام کسانی که در رشد و تعالی جامعه تأثیر داشته و در سرعت بخشیدن به سیر قافله انسانی، نقشی به عهده داشته‌اند، انسانهایی بوده‌اند که با سختیها دست و پنجه نرم کرده‌اند.

این یک قانون حتمی است که: برای رسیدن به هدفهای بزرگ، باید سختیها و ناملایمات را به جان خرید و هر چه هدف بزرگتر باشد، زحمت رسیدن به آن بیشتر است.

امیرمؤمنان - سلام الله علیه - می‌فرمایند:

أفضل الاعمال أحمزها

بهترین و با فضیلت‌ترین کارها سخت‌ترین آنهاست!

اگر انسان، این حقیقت را بپذیرد که: زندگی، همراه با مشکلات و سختیهاست خود را آماده رویارویی با آنها می‌کند و در مواجهه با آنها، دچار ناامیدی و سرخوردگی نمی‌شود.

در امر ازدواج و تشکیل خانواده - که از هدفهای بزرگ است و در سعادت دنیا و آخرت انسان، نقش بسزایی دارد - تحمل مشکلات و سختیها، لازم و ضروری است.

این را قبول داریم که: ازدواج و تشکیل خانواده، مسؤولیتهایی را برای انسان به وجود می‌آورد و زحمت‌هایی را به دنبال دارد؛ اما باید فایده‌ها و رشد و تکاملی را که به همراه دارد بنگریم. از طرف دیگر، بیاییم مقایسه کنیم بین مشکلات و مسؤولیتهای ازدواج و زیانها و عواقب مجرد زیستن: آیا انسان، مجرد بماند و آنهمه سختیها و ناراحتیهای روحی، و جسمی را تحمل کند، یا اینکه ازدواج نماید و مسؤولیتهای طبیعی آنرا بپذیرد و در نتیجه، از آنهمه فایده‌های روحی، جسمی و شخصیتی آن بهره مند شود؟!

مسلماً هر عقل سالمی - که از قید و بند تعصبات و خرافات و لجاجتها آزاد باشد - ازدواج را ترجیح می‌دهد. پذیرفتن مسؤولیتها و مشکلات طبیعی ازدواج، علاوه بر در برداشتن آن همه فایده‌هایی که تا کنون بیان شده است، نفع و پاداش بسیار عظیم اخروی دارد. اسلام، انسانی را که برای تأمین و اداره خانواده اش تلاش می‌کند، مجاهد در راه خدا می‌داند:

الکاد لعباله، کالمجاهد فی سبیل الله

تلاشگر در راه تأمین خانواده، همانند مجاهد در راه خداست.

این سعادت بزرگی است که اگر قلب و جان ما آنرا حقیقتا درک کند، سختیهای این راه برایش شیرین تر از عسل می‌شود؛ همانگونه که جهاد در راه خدا، برای مجاهدان راستین، شیرین تر از عسل است.

اسلام می‌فرماید: عبادت، ده جزء است که نه جزء آن در تلاش برای رزق حلال و تأمین خانواده نهفته است.

چه اشکال دارد که انسان برای خشنودی خداوند و پاک ماندن از آلودگیها و حفظ آبرو و شخصیت خویش و بهره مند شدن از لذتهای حلال و کسب آرامش روحی و آنهمه اجر و ثواب آخرتی، کمی دچار سختی شود؟! مگر نه اینست که: بهشت را به بها دهند، نه به بهانه[۳۵]؟! و مگر نه اینست که: حفت الجنة بالمکاره و حفت النار بالشهوات: بهشت را سختیها فرا گرفته و جهنم را شهوات؟! یعنی برای رسیدن به بهشت و سعادت و عزت، باید از میان سختیها عبور کرد و فرو رفتن در شهوتها و هوسها و تنبلی‌ها و آسایش طلبی‌ها، انسان را به جهنم و تباهی می‌کشاند. خواهر و برادر نوجوانم! دریا دل باش و از مشکلات نهراس. هرگز اینگونه اندیشه مکن که: من نمی‌توانم از عهده مسؤولیت ازدواج و همسر و زندگی مشترک برآیم. تو بخواه، می‌توانی. سختیها، نمک زندگی اند که اگر نباشند، زندگی بی مزه و خسته کننده می‌شود و خوشیها و لذتها، رنگ می‌بازند. اگر هیچگونه مشکلی در زندگی نباشد، انسان نمی‌تواند به خوبی طعم شیرین خوشیها و راحتی‌ها و لذتها را احساس کند. اگر نیش نباشد، طعم نوش از بین می‌رود، یا کم می‌شود. گر شب نروی، روز به جایی نرسی!

یکی از نتایج جالبی که اینجانب، در اثر بررسی زندگی بسیاری از بچه‌ها و نوجوانان و جوانان، به دست آورده‌ام این است که: بچه‌ها و نوجوانانی که همه چیزشان فراهم است و پدران و مادران و بزرگترها، همه امورشان را روبراه می‌کنند و برای آنان همسر می‌گیرند و مخارجشان را کاملاً تأمین می‌نمایند و مسؤولیت زندگی شان را به عهده می‌گیرند و تمام مشکلاتشان را حل می‌کنند و یا اصلاً نمی‌گذارند هیچگونه سختی و مشکلی برایشان بوجود آید، معمولاً انسانهای موفقی بار نمی‌آیند. افرادی دست و پا چلفتی و بی عرضه از آب در می‌آیند! و هنگامی که دست و پدر و مادر و بزرگترها از سرشان کوتاه شود، از پا در می‌آیند. و بر عکس اینان، کسانی که خودشان مسؤولیت زندگی خود را به عهده می‌گیرند و مشکلاتشان را با تدبیر و اندیشه و تلاش حل می‌کنند، معمولاً افرادی موفق، لایق، برجسته، شایسته و توانمند می‌گردند!

توجه:

مطلب فوق، غیر از کمک و یاری و هدایت معقول و در حد لازمی است که پدران و مادران و بزرگترها باید در حق بچه‌ها و نوجوانان و جوانان انجام دهند .آنان حتماً باید کمک و هدایت بکنند؛ اما تصمیم گیری و انتخاب و مسؤولیت اداره امور و انجام کار را به عهده خود فرزندان بگذارند.

سر انجام، سخن پایم آور رحمت (صلی الله وعلیه وآله) را خطاب به جوانان، می‌آوریم که فرمودند:

یا معشر الشباب! علیکم بالباه!

ای جوانان! بر شما باد ازدواج!

با توکل به خداوند، بدون ترس از سختیها و مشکلات، اقدام به ازدواج کنید.

خداوند یاورتان باد.

سخنی با بزرگترها

هنگامی که با جوانان، درباره ازدواج و تشویق آنان به این امر مهم و راه حل مشکلات و موانع ازدواج، صحبت می‌شود، می‌گویند: این مسائل باید به پدران و مادران و بزرگترها گفته شود که کمک کنند و راه را باز نمایند تا مسأله حل شود؛ اما ما که آماده ازدواج هستیم...!

بنابراین، لازم است با پدران، مادران، بزرگترها، متمکنین و همه کسانی که می‌توانند درباره ازدواج جوانان اقدامی کنند و در این امر خدا پسندانه مؤثر باشند، چند کلمه‌ای صحبت شود: یکی از بهترین عبادات و کارهایی که موجب خشنودی خداوند می‌شود و در سعادت دنیا و آخرت انسان نقش دارد، اقدام و شفاعت و وساطت در امر ازدواج و فراهم کردن مقدمات و اسباب تشکیل خانواده جوانان است.

خداوند به بزرگتران می‌فرماید:

أنکحوا الایامی منکم[۳۶]...

بی همسرانتان را، همسر دهید (و وسایل ازدواجشان را فراهم سازید).

اما جوانان، اگر مانعی بر سر راه ازدواجشان نباشد، آماده ازدواجند.

پیامبر اکرم (صلی الله وعلیه وآله) می‌فرمایند:

... خداوند به کسی که برای ازدواج دیگران اقدام کن، برای هر قدمی که بردارد و هر کلمه‌ای که بگوید، اجر و ثواب عبادت یک سال را که روزها روزه دار باشد و شبها نماز بخواند، به او عطا می‌فرماید: کان له بکل خطوة خطاها أو بکل کلمة تکلم بها فی ذلک عمل سنة قیام لیلها و صیام نهارها[۳۷]

جالب اینکه: این ثواب عظیم، به اقدام کننده داده می‌شود، خواه ازدواج صورت بگیرد خواه نگیرد! معامله با خدا، خسارت ندارد. تمامش نفع است.

شما را به خدا بنگرید که چه سعادت بزرگی شامل حال کسانی می‌شود که برای راه انداختن ازدواج دیگران کوشش کنند! معمولاً همه ما قدرت و توان این را داریم که در این راه خیر، سهیم باشیم و جوانان را کمک کنیم تا زندگی ساده‌ای سر پا کنند. یا کمک مالی کنیم (هر چند اندک، چه قرض الحسنه و چه بلاعوض). یا وساطت و میانجیگری کنیم (با پدر و مادر دختر و پسر، صحبت کنیم و دلشان را نرم گردانیم و...) یا در ایجاد و تأسیس مؤسسه و کانون و صندوق و... برای ازدواج، اقدام و کمک نماییم. یا در اصلاح فرهنگ و دیدگاه جامعه نسبت به این امر مهم، تلاش کنیم (برنامه‌های فرهنگی، نشر کتابهایی در این موضوع، تشکیل جلسات و کلاسهایی در این باره، صحبت و نصیحت و...) و خلاصه، هر اقدامی در این راه، ارزش فراوانی دارد.

امام صادق - که سلام خدا بر او باد - می‌فرمایند:

من زوج اعزبا، کان ممن ینظر الله الیه یوم القیامة[۳۸]

کسی که انسان بدون همسری را همسر دهد، خداوند در قیامت به او نظر رحمت و لطف می‌فرماید.

چه نعمتی بالاتر از نظر رحمت و لطف خداوند؟!

باز همان بزرگوار می‌فرمایند:

أفضل الشفاعات أن تشفع بین اثنین فی نکاح حتی یجمع الله بینهما[۳۹]

بهترین و شریفترین شفاعتها و وساطت‌ها و میانجیگریها این است که بین دو نفر وساطت کنی برای ازدواج، تا خداوند ازدواجشان را عملی کند.

در حقیقت، انسان اقدام کننده، عامل و سرباز خداوند است در این امر مقدس.

امام موسی کاظم - سلام الله علیه - می‌فرمایند: ... کسی که انسان مجردی را همسر دهد (چه دختر و چه پسر)، روز قیامت در سایهی عرش الهی، در امنیت و آسایش به سر می‌برد.

یک بیماری اجتماعی

باز یکی از بیماریهای اجتماعی، فرهنگی و عقیدتی که به جان جامعه ما افتاده است اینست که: به اسم مذهب و اسلام و امامان و خاندان پیامبر اکرم (صلی الله وعلیه وآله)، پولهای فراوانی صرف مراسم و تشریفاتی می‌شود که ریشه و اصل اسلامی ندارد. مثل بعضی از مهمانیها و سفره‌های عجیب و غریبی - که شبیه سفره هفت سین است - با آداب خرافاتی برگزار می‌شود و ریخت و پاشها و اسرافهایی صورت می‌گیرد که حرام بودنش حتمی و یقینی است و مانند بعضی از طعام دادنها و آش پختنها و... با آن خرجهای کلان و تشریفات خلاف شرع، به اسم اسلام و امامان و اهل پیغمبر - سلام الله علیهم -.

اما در باره برگزاری ازدواج جوانان که این همه آیه و حدیث درباره اش داریم، کمتر اقدام می‌شود و افراد خیر، کمتر حاضر به پول خرج کردن در این امر مهم هستند! آیا این، یکی از مصداقهای آن سخن بلند امیرمؤمنان - سلام الله علیه - نیست که می‌فرمایند:

لبس الاسلام لبس الفرو مغلوبا[۴۰]


اسلام، همچون پوستینی وارونه پوشیده شده است!

البته اطعامها و مراسمی که طبق دستور و قوانین اسلام برگزار شود و در آنها کارهای حرام و خلاف اسلام نباشد، نزد خداوند پاداش دارد.

در اینجا جا دارد از کمیته امداد امام خمینی قدردانی و تشکر شود که در این سنت الهی و محمدی (صلی الله وعلیه وآله) پیشقدم است و باعث ازدواج هزاران جوان شده است.

فصل پنجم: معیارهای انتخاب همسر

چه کسی را به همسری برگزینیم

اینک به حساسترین و مهمترین فصل بحثهایمان رسیدیم! هر چه تاکنون مطرح کرده‌ایم، مقدمه این فصل بوده است؛ یعنی این که: چه کسی را به همسری برگزینیم؟ با چه خصوصیات و صفات و معیارها و ملاکهایی؟ تا یک عمر، با سعادت در کنار هم زندگی کنیم و باعث رشد و کمال و آرامش هم باشیم؟ انگیزه و هدف اصلی ما، در مطرح کردن این بحثها، همین است. همه تلاشمان در این مطلب و مباحث این است که: نوجوانان و جوانان (دختر و پسر) به گونه‌ای همسر برگزینند که با یکدیگر همتا و همشأن و متناسب باشند و به اصطلاح با هم جور در آیند. اگر این شرط تأمین شود و این هماهنگی و تناسب تحقق یابد، امور و مشکلات دیگر به راحتی قابل حل است. اگر در این مرحله نلغزند، پیمودن مراحل دیگر، آسان خواهد بود.

به جرأت می‌توان گفت: بیشترین مشکلاتی که در زندگی خانوادگی به وجود می‌آید، به خاطر این است که دختر و پسر در اینجا به خطا رفته‌اند و همسر متناسب با خود را انتخاب نکرده‌اند. چه بسیار همسرانی درا دیده‌ایم که به خاطر این عدم تناسب و همسنخ نبودن به تباهی و بدبختی کشیده شده‌اند. بسیاری از مشکلات و اختلافاتی که در زندگی مشترک به وجود می‌آید، ریشه در انتخاب غلط همسر دارد!

دقت!

برادرم، خواهرم! می‌خواهی کسی را انتخب کنی که باید یک عمر در کنار او زندگی نمایی؛ پس نیک بنگر که چه کسی را انتخاب می‌کنی. هیچ انتخابی در زندگی انسان - پس از انتخاب عقیده و مکتب - به اهمیت و حساسیت انتخاب همسر نمی‌رسد. این انتخاب، در سعادت یا بدبختی تو، نقش اساسی دارد. هر چه می‌توانی دقت و مشورت و تحقیق کن. مواظب باش به خطا نروی. مواظب باش از روی احساسات تصمیم نگیری. مواظب باش تحت تأثیر عوامل انحرافی قرار نگیری. اگر دچار همسر ناشایسته یا نامتناسب و ناهماهنگ با خود و ناهمتای خود شوی، کارت بسیار مشکل خواهد بود.

مبادا با خود بگویی: فعلا ازدواج می‌کنیم، اگر در آینده نتوانستیم با هم زندگی کنیم، با طلاق از هم جدا می‌شویم! چنین فکری را بکلی از ذهنت بیرون کن. طلاق، کاری بسیار مشکل و در بعضی موارد غیر ممکن است؛ مخصوصا اگر پای بچه هم به میان آید.

این فکر را در ذهنت تقویت کن که: می‌خواهم همسری برگزینم که یک عمر در کنار او، سعادتمندانه زندگی کنم. باید از اکنون پل طلاق را پشت سرت خراب کنی و تمام حواست را جمع نمای که همسری دائمی و تا آخر عمری برگزینی. بسیار احتیاط کن.

اینکه در بحثهای قبل، به تسریع در ازدواج و زود انجام دادن آن سفارش کردیم، معنایش بی دقتی و شتابزدگی نیست؛ بلکه سرعت باید با دقت همراه باشد؛ و این دو (سرعت و دقت) با هم منافات و ضدیت ندارند؛ بلکه این شتابزدگی است که با دقت منافات دارد.

دقت در انتخاب، سهولت در ازدواج

هنگامی که مجموعه قوانین و دستورات اسلام درباره ازدواج را بررسی می‌کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که: اسلام، درباره بسیاری از مسائل ازدواج - مثل: مهریه، جهیزیه، ثروت، تشریفات، آداب و رسوم و... - به سهولت و آسانگیری و سادگی امر می‌کند؛ اما درباره انتخاب همسر به دقت و مواظبت دستور می‌دهد! در آن امور می‌فرماید: آسان بگیر... خیلی دقت نکن... خیر النکاح أیسره: بهترین ازدواج، آسانترین آن است... از بهترین همسران کسانی اند که مهریه شان کمتر باشد.... مؤونه و مخارجشان کمتر باشد... و... و اما هنگامی که بحث انتخاب همسر و معیارها و ملاکهای آن پیش می‌آید می فرماید: ... دقت کن... ایاکم و خضراء الدمن: بپرهیزید از سبزه‌ای که بر فراز مزبله‌ای روییده باشد!... ایاکم و تزویج الحمقاء: از ازدواج با احمق بپرهیزید... فانظر ما تقلده: بنگر چه طوقی بر گردنت می‌اندازی[۴۱]!... و ده‌ها هشدار و بیدار باش دیگر.

پس، باید توجه کامل داشت که این دو گونه دستور و قانون با هم مخلوط نشده و اشتباه گرفته نشوند. آسانگیری و سهولت به جای خود، و دقت و سختگیری و مواظبت نیز به جای خود هر چیز به جای خویش نیکوست.

معیارهای انتخاب همسر

برای انتخاب همسر، باید معیارهایی داشته باشیم. یعنی دختر و پسر، باید ملاکها و میزانهایی داشته باشند و بدانند چه همسری می‌خواهند؛ با چه مشخصات و صفاتی؟ این اصل کار است. مانند کسی که می‌خواهد مسافرت کند، باید ابتداء مقصد و هدف خود را معین نماید، آنگاه سفر کند، اما اگر فقط بداند که نیاز به مسافرت دارد، اما مکان و مقصد و هدفی را در نظر نگیرد، سرگردان می‌شود و به بیراهه می‌رود.

معیارها و ملاکها و خصوصیات و صفاتی که در انتخاب همسر باید در نظر گرفته شود، دو نوع است:

الف) آنهایی که رکن و اساسند و برای یک زندگی سعادتمندانه حتما لازمند.

ب) آنهایی که شرط کمال هستند و برای بهتر و کاملتر شدن زندگی اند و بیشتر به سلیقه و موقعیت افراد بستگی دارند.

اینک به بررسی این معیارها و ملاکها و صفات و مشخصات می‌پردازیم:

اول – تدین

(از ارکان اساسی و حتمی)

انسانی که دین ندارد، هیچ ندارد؛ هر چه هم داشته باشد، هیچ محسوب می‌شود. انسان بی دین، در حقیقت مرده متحرک است. کسی که پایبند به دین - که اصلی‌ترین مسأله زندگی است - نباشد، هیچ تضمینی وجود ندارد که پایبند به رعایت حقوق همسر و زندگی مشترک باشد. انسان دیندار، هرگز نمی‌تواند با همسر بی دین، کنار بیاید و با هم زندگی سعادتمندانه‌ای داشته باشند. انسان متدین، ممکن است بتواند نقصهای دیگر همسرش را تحمل کند، اما نقص بی دینی و لا ابالی گری او را هرگز نمی‌تواند تحمل نماید.

بله، اگر هر دو بی دین بوده و یا نسبت به قوانین دینی بی توجه و بی قید باشند، ممکن است بتواند یگدیگر را تحمل کنند و در کنار هم زندگی نمایند؛ اما زندگی آنان هرگز زندگی سعادتمندانه‌ای نخواهد بود. سعادت بدون دیانت محال است. قطعا محال است. بله، ممکن است چیزهایی را به عنوان سعادت پذیرفته باشند و خود را سعادتمند بپندارند، اما این پندار، جهل مرکب است؛ یعنی بدبختند، ولی خیال می‌کنند خوشبختند.

به هر حال، انسان متدین، همسری متدین می‌خواهد. اگر یکی متدین باشد و دیگری بی دین و بی قید، خوشبخت نخواهند شد.

البته منظور از متدین بودن، معنای حقیقی آن است؛ یعنی: پایبندی کامل به اسلام؛ اسلام را با جان و دل پذیرفتن و به آن عمل کردن: نه تدین سطحی و بی ریشه و بی عمل.

پرتویی از کلام پیامبر

شخصی، برای گرفتن راهنمایی درباره انتخاب همسر، خدمت پیغمبر اکرم (صلی الله وعلیه وآله) آمد. حضرت به او فرمودند:

علیک بذات الدین[۴۲]

بر تو باد که همسر دیندار بگیری.

هم ایشان در جای دیگر، خطاب به همه انسانها در طول تاریخ، دستور اکید می‌دهند که: علیکم بذات الدین

بر شما باد که همسر دیندار انتخاب کنید.

و باز در موردی دیگر می‌فرمایند:

من تزوج امرءة لمالها، و کله الله الیه و من تزوجها لجمالها، رأی فیها ما یکره. و من تزوجها لدینها، جمع الله له ذلک[۴۳]

کسی که با زنی به خاطر ثروتش ازدواج کند، خداوند او را به حال خودش وا می‌گذارد. و کسی که (فقط) به خاطر زیبایی اش با او ازدواج کند، در او امور ناخوشایند خواهد دید! و کسی که به خاطر دین و ایمانش با او ازدواج کند، خداوند همه آن (امتیازات) را برایش فراهم خواهد کرد. در وسط حدیث، نکته ظریفی وجود دارد؛ و آن اینکه اگر (فقط) به خاطر زیبایی او با او ازدواج کند، رأی فیها ما یکره در او امور ناخوشایند می‌بیند. شاید منظور از امور ناخوشایند این باشد که: همسر زیبای بی دین، زیبایی اش باعث ننگ و بد نامی خواهد شد و همین زیبایی که انگیزهی اصلی در ازدواج با او بود، موجب بدبختی و بی آبرویی می‌شود!

سؤال و ایراد

در اینجا این سؤال و ایراد پیش می‌آید که: اگر متدین بودن ملاک و معیار اصلی خوشبختی است، پس چرا ما، متدین‌های فراوانی را می‌بینیم که زندگی خوبی ندارند و زندگی شان آشفته و آشوب زده است؟!

جواب:

اولا: منظور از تدین، تدین حقیقی است. یعنی کسی را متدین می‌گوییم که در همه اعمال، گفتار، اخلاق، و همه امور زندگی، تابع اسلام باشد. چنین انسانی، حتما شایسته خواهد بود. اسلام، قانون خداوند است برای سعادت بشر، که اگر همانگونه که خداوند فرموده است عمل شود، بطور حتم، سعادت را به دنبال خواهد داشت. اسلام، فقط بعضی از اعمال ظاهری نیست که هر کس آنها را انجام داد، متدین حقیقی باشد.

ثانیا: ممکن است اشکال از جای دیگر باشد. یعنی: متدین حقیقی باشند؛ اما صفات و مشخصات دیگر را که شرط سعادت زندگی مشترک است نداشته باشند. مثلا: هماهنگی و همشأنی فکری و اخلاقی و جسمی نداشته باشند. زیرا متدین بودن هر چند معیار اصلی است، اما معیارهای دیگر نیز وجود دارد که در انتخاب همسر باید مراعات شود.(که بزودی بیان خواهد شد)

ثالثا: ممکن است مشکل و نقص از طرف دیگر باشد. یعنی: شما ممکن است فقط یکی از دو همسر را بشناسید که متدین است، اما دیگری را نشناسید و از روحیات او کاملا خبر نداشته باشید؛ شاید او متدین حقیقی نباشد و ریشه مشکل آنجا باشد.

رابعا: ممکن است یکی از آن دو، یا هر دوی آنان، دارای بیماریهای عصبی و روحی و روانی باشند. این بیماریها، مشکلات فراوانی در زندگی مشترک ایجاد می‌کند. متدین‌ها نیز در اثر عواملی دچار بیماریها و عقده‌های روانی و عصبی می‌شوند.

به هر حال، متدین و مؤمن بودن، شرط و صفت اساسی همسر شایسته است و باید قبل از ازدواج، در این باره کاملا تحقیق و بررسی شود.

از ثمره‌های تدین

این خصوصیت و صفت، ثمره‌های فراوان دیگری را در بردارد. به این معنی که: تدین مانند اصل و ریشه‌ای است که ثمره‌ها و شاخه‌های فراوانی دارد. مانند:

الف) عفت. آدم دیندار، حتما باعفت است. اگر نباشد، دیندار نیست.

ب) حجاب. حجاب، از ثمره‌ها و میوه‌های درخت تدین است. و حجاب، تنها مخصوص دختران و زنان نیست؛ بلکه پسران و مردان نیز باید حجاب داشته باشند. منتهی، میان حجاب زن و مرد تفاوتهایی وجود دارد؛ که آن هم به خاطر جذاب تر بودن زن و تفاوتهای جسمی و جنسی بین آن دو می‌باشد.

ج) نجابت.

د) حیا. لا دین لمن لا حیاء له: کسی که حیا ندارد، دین ندارد. پس کسی که حیا دارد، دین هم دارد، و کسی که دین دارد، حیا هم دارد.

اما جوانان غیر متدین چه کنند

آنچه تا کنون درباره این معیار و صفت اول (تدین) بیان شد، بیشتر مربوط به متدینها بود؛ پس غیر متدینها چه کنند؟ جواب:

اولا: آنان هم متدین شوند و همانند دینداران عمل کنند. دین و ایمان، مایه سعادت دنیا و آخرت انسان است؛ پس، بر هر انسان عاقلی واجب است که این مایه سعادت را به دست آورد. در این راه، هر چه تحقیق، مطالعه، مشورت و بررسی انجام گیرد، ارزش دارد. همانگونه که عقل حکم می‌کند که: انسان، برای تأمین زندگی مادی باید تلاش کند؛ همانطور نیز حکم می‌کند که برای یافتن راه سعادت ابدی باید تلاش کرد.

ثانیا: بعضی از صفات و خوصیات متدینها را باید غیر متدینها نیز داشته باشند. انسانی که از نظر عقیده و عمل، پایبند و معتقد به دین و ایمان نیست، باز هم باید در انتخاب همسر، بعضی از صفات متدینها را در نظر بگیرد.

مثلا: عفت، نجابت و پاکی جنسی را همسر غیر متدین نیز باید داشته باشد وگرنه مصیبت و مشکلات فراوانی در زندگی شان به وجود می‌آید؛ زیرا حتی غیر متدینها نیز نمی‌توانند بی عفتی و ناپاکی و هرزگی همسرشان را قبول کنند. (مگر اینکه بکلی از انسانیت ساقط شده باشند، که آنها از بحث ما خارجند).

انسان، به هر اندازه که عفیف و نجیب و پاک باشد، به همان اندازه متدین است؛ هر چند که خودش متوجه نبوده و معتقد به دین نباشد. عفت و نجابت و پاکی و اصولا هر صفت و خصوصیتی که کمال محسوب شود، جزئی از دین است.

به هر حال، هیچ چیزی نمی‌تواند مجوز ازدواج با افراد بی عفت و نانجیب و هرزه و ناپاک گردد. پس، افراد غیر متدین و بی ایمان برای انتخاب همسر، در مورد این معیار اول (تدین)، لااقل به عفت و نجابت و پاکی جنسی آن عمل کنند.

در آخر همین فصل، باز در این باره سخن خواهیم گفت.

دوم - اخلاق نیک

(ویژگی اساسی و حتمی برای طرفین)

منظور از اخلاق نیک، تنها خنده رویی و خوش خلقی اصطلاحی نیست؛ زیرا خندیدن و...، در بعضی از مواقع، نه تنها مطابق اخلاق نیست، بلکه ضد اخلاق است. بلکه منظور از اخلاق نیک، صفات و خلق و خوهای پسندیده در نظر عقل و شرع می‌باشد.

جایگاه اخلاق نیک در انتخاب همسر

پیامبر اکرم (صلی الله وعلیه وآله) درباره صفات و ویژگیهای همسر شایسته می‌فرمایند:

اذا جاءکم من ترضون خلقه و دینه فزوجوه، و ان لا تفعلوا تکن فتنة فی الارض و فساد کبیر[۴۴]

با کسی که اخلاق و دینش مورد پسند باشد، ازدواج انجام دهید؛ و اگر چنین نکنید، فتنه و فساد بزرگی در زمین بوجود خواهد آمد!

ملاحظه می‌فرمایید که پیامبر اسلام، اخلاق و دین را به عنوان دو ملاک و معیار اصلی در ازدواج و انتخاب همسر بیان فرموده‌اند. این دو، زیر بنای زندگی سعادتمندانه است و ملاکهای دیگر، اهمیتشان بعد از این دو می‌باشد.

یکی از مسلمانان، به نام حسین بن بشار باسطی، نامه‌ای به این مضمون خدمت امام رضا - سلام الله علیه - نوشت و درباره خواستگاری که برای دخترش آمده بود کسب تکلیف کرد:

... فردی از خویشاوندانم به خواستگاری دخترم آمده است که سوء خلق دارد (بد اخلاق است)؛ اکنون چه کنم؟ دخترم را به او بدهم یا نه؟ شما چه می‌فرمایید؟. امام، در جواب نامه اش نوشتند:

لا تزوجه ان کان سبی الخلق

اگر بد اخلاق است، دخترت را به او نده.

می‌نگرید که حضرت، به خاطر همین صفت ناپسند، به طور صریح و بدون تردید، جواب منفی می‌دهند. یک عمر با انسان بداخلاق معاشر بودن، همانند زندگی در زندان با اعمال شاقه می‌باشد. سوءخلق یکی از دو همسر، بر دیگری نیز تأثیر می‌گذارد، و همچنین بر فرزندان آنان.

نمونه‌هایی از اخلاق خوب و بد

اینک درباره اخلاق پسندیده، جزئی تر بحث می‌کنیم و نمونه‌هایی را از هر دو بیان می‌نماییم تا مفهوم اخلاق و منظور از آن درباره انتخاب همسر روشنتر شود:

۱ - خوش زبانی و بد زبانی

بد زبانی، زبان درازی، نیش زدن با زبان، بی ادبانه و بی پروا سخن گفتن و فحش دادن، از نمودها و نمونه‌های برجسته بد اخلاقی است. و خوش زبانی، نرم خویی در سخن و مؤدبانه سخن گفتن، از نشانه‌های بارز خوش اخلاقی می‌باشد.

حقیقت این است که: زبان، ترجمان و بیانگر احوال درون می‌باشد.

از کوزه همان برون تراود که در اوست. امکان ندارد که درون انسان، سالم و پاک باشد، اما زبانش کثیف و فحاش و نیش زن و زخم زن! زبان، دریچه ایست که محتویات درون را ظاهر می‌کند. زبان انسان، آینه دل اوست.

۲ - بزرگواری و حسادت

حسادت از نشانه‌های مهم اخلاق بد است و بزرگواری از نمونه‌های برجسته اخلاق پسندیده.

۳ - خوش خلقی و کج خلقی

زندگی با انسان کج خلق، بسیار مشکل است و زندگی با افراد خوش خلق و خوش برخورد، به انسان نشاط و امید می‌دهد. خوش خلقی، یکی از نشانه‌های ایمان است و بدخلقی، از نمودهای ضعف ایمان.

البته همانگونه که در ابتداء این مبحث بیان شد، خوش خلقی و خنده رویی، همیشه و در همه جا نشانه اخلاق نیک نیست. مثلا: خوش خنده بودن دختر و زن، و همچنین مرد، در مقابل نامحرم، ضد اخلاق است و بسیار ناپسند. و همینطور خندیدن و خنداندان دیگران به وسیله غیبت و مسخره کردن و عیبجویی از مردم، حرام و ضد ارزشها و اخلاق اسلامی است.

۴ - حق پذیری و لجاجت

لجاجت و یکدندگی، لطمه‌های سنگینی به زندگی خانوادگی وارد می‌کند.

۵ - تواضع عاقلانه و تکبر و غرور احمقانه

۶ - راستگویی و دروغگویی

۷ - وقار و متانت و سبکی و هرزگی

۸ - بردباری و کم ظرفیتی و بی تابی

۹ - حسن ظن و سوء ظن

۱۰ - با محبت و عاطفه بودن و بی محبتی و بی عاطفگی

۱۱ - گذشت و کینه توزی

۱۲ - مؤدب بودن و بی ادبی

۱۳ - شجاعت و ترس

۱۴ - نرمخویی و خشونت

۱۵ - وفاداری و بی وفایی

۱۶ - سخاوت و بخل

۱۷ - قناعت و حرص و طمعکاری

و...

پاسخ به یک سؤال

سؤال: راه تشخیص وجود یا عدم وجود این صفات چیست؟ یعنی: در امر انتخاب همسر، چگونه و از چه راهی تشخیص دهیم که فردی را که به عنوان همسر می‌خواهیم برگزینیم این صفات را دارا است؟

جواب: بحث را دنبال کنید؛ در فصل ششم (گزینش) پاسخ این پرسش را می‌یابید.

سوم - شرافت خانوادگی

(شرط اساسی و حتمی برای طرفین)

منظور از شرافت خانوادگی شهرت و ثروت و موقعیت اجتماعی نیست؛ بلکه منظور نجابت و پاکی و تدین و... است.

ازدواج با یک فرد، مساوی است با پیون با یک خانواده و فامیل و نسل!

در مسأله انتخاب همسر، معقول نیست که انسان بگوید: من می‌خواهم با خود این فرد ازدواج کنم و کاری به خانواده و خویشان و فامیلش ندارم.... زیرا:

۱ - این فرد، جزئی از همان خانواده و فامیل، و شاخه‌ای از همان درخت است. و این شاخه، از ریشه‌های همان درخت، تاغذیه کرده است. مسلم است که بسیاری از صفات اخلاقی، روحی، عقلی و جسمی آن خانواده و فامیل، از راه وراثت و تربیت و محیط و عادات، به این فرد منتقل شده است.

پیامبر اسلام (صلی الله وعلیه وآله) در این باره می‌فرمایند:

تزوجوا فی الحجر الصالح، فان العرق دساس[۴۵]

در دامن و خانواده شایسته، ازدواج کنید؛ زیرا عرق (نطفه و ژن‌ها) تأثیر می‌گذارد.

ایشان در جای دیگر می‌فرمایند:

انظر فی أی شی ء تضع ولدک، فان العرق دساس[۴۶]

نیک بنگر که فرزندت را در کجا قرار می‌دهی (چه کسی را برای مادری یا پدری فرزندت انتخاب می‌کنی) زیرا عرق و خصوصیات ارثی، به صورت پنهانی و بدون اختیار منتقل می‌شود و تأثیر می‌گذارد.

۲ - اگر تو با آنان کار نداشته باشی، آنان با تو کار دارند! هرگز نمی‌توانی همسرت را از آنان و آنان را از همسرت جدا کنی. خودت هم نمی‌توانی رابطه ات را با آنان قطع کنی. یک عمر باید با آنها معاشرت و زندگی نمایی.

اگر خانواده و خویشان همسر، ناباب و فاسد باشند، انسان را زجرکش می‌کنند و از دخالتهای آنان در زندگی و از ارتباط با آنان نمی‌شود بکلی جلوگیری کرد.

۳ - بدنامی یا خوشنامی آنان، تا آخر عمر همراه انسان است و در زندگی تأثیر می‌گذارد. تحمل بدنامی آنان، بسیار مشکل خواهد بود.

۴ - صفات و خصوصیات آنان، در فرزندان آینده، تأثیر دارد.

پیامبر اکرم (صلی الله وعلیه وآله) در این باره می‌فرمایند:

تخیروا لنطفکم، فان الابناء تشبه الاخوال[۴۷]

بنگرید چه کسی را به همسری بر می‌گزینید، زیرا فرزندان، شبیه و مانند دایی هایشان می‌شوند. برادر و خواهرم! در امور مهم، هرگز نباید تحت تأثیر احساسات واقع شد و در آن حال تصمیم گرفت. انتخاب همسر اگر از تحت سیطره عقل خارج شد و در قلمرو احساس و ظاهر بینی و دل قرار گرفت، بدبختی و سیه روزی را به دنبال خواهد داشت.

اکنون تو، در آستانه یک تحول بزرگ در زندگی ات قرار گرفته‌ای. خوب دقت کن که چه می‌کنی؟! اینک می‌خواهی سرنوشتت را با یک خانواده و فامیل، پیوند بزنی. ثمره این پیوند، باید رشد و تکامل و سعادت و بهروزی باشد؛ نه سقوط و تنزل و بدبختی و سیه روزی. با چشم دل پیامبر بزرگ اسلام را بنگر که ایستاده و تو را مخاطب قرار داده است و با گوش جان بشنو پیام هشدار دهنده اش را:

قام النبی (صلی الله وعلیه وآله) خطیبا، فقال: أیها الناس! ایاکم و خضراء الدمن، قیل: یا رسول الله! و ما خضراء الدمن؟ قال: المرءة الحسناء فی منبت السوء[۴۸]

پیامبر اکرم (صلی الله وعلیه وآله)، برای سخنرانی و خطابه برخواست و فرمود: ای مردم! بر حذر باشید و بپرهیزید از سبزه زاری که بر فراز مزبله و منجلابی روئیده باشد! سؤال شد: ای پیامبر خدا! سبزه زار بر مزبله و منجلاب چیست؟ فرمود: زن زیبایی که در خانواده پلیدی رشد کرده باشد. (پسر و مرد نیز همینطور)

فراوان دیده‌ایم جوانانی را که فریب ظاهر را خورده‌اند و خود را در منجلابی انداخته‌اند که بیرون آمدن از آن برایشان غیر ممکن شده است.

سؤال و جواب

سؤال: ما دیده‌ایم که از خانواده‌های بد، گاهی فرزندانی شایسته و خوب، بیرون می‌آیند و از خانواده‌های شریف و پاک، فرزندانی ناشایسته و پلید؟

جواب: اولا: بله، چنین است؛ اما این موضوع گاهی اتفاق می‌افتد. استثناء همیشه بوده و هست. گاهی در منجلاب، گلی می‌روید و در گلستان، خاری. نمی‌شود بر مبنای استثناها، قانون کلی بنا نهاد. آنچه ما بیان می‌کنیم، بر مبنای اغلب و اکثریت است.

ثانیا: همین استثناها نیز، با اصل خودشان ریشه مشترک دارند و بدون تردید آثاری از آن ریشه مشترک، در وجودشان هست، که ممکن است در مواقع و حالات عادی ظاهر نشود. اما در تلاطمها و حالات غیر عادی ظاهر می‌شود. خاکسترها عقب می‌رود و باطن آشکار می‌گردد. ثالثا: اگر برای کسی یقین حاصل شد که: این فرع را از آن اصل جدا کند و نگذارد خانواده اش در زندگی آینده دختر و پسر نقش داشته باشند و دخالت کنند و...، آنگاه می‌تواند با او ازدواج کند. اما این کار، کار هر کس نیست.

سؤال دیگر: پس، فرزندان خانواده‌های فاسد و پلید و ناسالم، چه کنند؟ آیا بدون همسر بمانند؟ جواب: در پایان همین فصل (پنجم) جواب این سؤال، بطور مشروح خواهد آمد - ان شاء الله -.

چهارم – عقل

(شرط اساسی برای طرفین)

برای ایجاد زندگی سعادتمندان، به عقل و فهم سالم نیاز است.

عقل همانند نورافکنی است که جاده زندگی را روشن می‌کند و نشیب و فرازها را می‌نمایاند، تا انسان در برابر آنها تصمیمهای مناسبی بگیرد. عقل وسیله‌ای است برای تشخیص خوبیها از بدیها. زن و شوهر، برای اداره صحیح زندگی و تربیت فرزندانی شایسته، باید به نیروی عقل و فهم مجهز باشند.

امیرمؤمنان - که درود خدا بر او باد - از ازدواج با انسان احمق (فاقد عقل و شعور) به شدت نهی فرموده‌اند:

ایاکم و تزویج الحمقاء! فان صحبتها بلاء و ولدها ضیاع[۴۹]

بپرهیزید از ازدواج با احمق! زیرا مصاحبت و زندگی با او بلا است و فرزندانش نیز تباه می‌شوند.

در این سخن امام، دو نکته مهم بیان شده است: یکی بلا بودن همنشینی و زندگی با همسر احمق است، که جان انسان عاقل را به لب می‌آورد؛ و دیگری تباه و ضایع شدن فرزندان؛ که هم از راه وراثت و ژن‌ها بر آنان اثر می‌گذارد و هم از راه تربیت و اخلاق و رفتار. و هر دو، خسارت بزرگی است.

توجه!

ممکن است انسانی باسواد باشد، اما عاقل نباشد. و یا عاقل باشد اما باسواد نباشد. یعنی باسواد بودن مساوی با عاقل بودن نیست؛ همانگونه که عاقل بودن نیز مساوی با باسواد بودن نمی‌باشد. البته علم و عقل بر یکدیگر تأثیر دارند، اما عین هم نیستند. چه بسا فردی با سواد باشد ولی عقل و بینش زندگی را دارا نباشد و نیز چه بسا شخصی بی سواد باشد که عقل و تدبیر زندگی را داشته باشد. و اگر این دو (عقل و علم) با هم جمع شوند، نور علی نور می‌گردند.

و همچنین: بعضی از زرنگیها و زدو بندها و حیله گریها را نباید به حساب عقل گذارد و انجام دهنده آنها را عاقل نامید.

معنای عقل و عاقل در سخن امام صادق - سلام الله علیه

از ایشان سؤال شد: عقل چیست؟ فرمود:

ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان

چیزی است که خداوند رحمان به وسیله آن پرستش و عبادت می‌شود و بهشت به وسیله آن به دست می‌آید.

سؤال کننده پرسید: پس آنچه که معاویه - که لعنت خدا بر او باد - داشت چه بود؟ (که او را آنچنان سیاستباز و حیله گر و نیرنگباز ساخته بود.)

امام فرمود: تلک النکراء، تلک الشیطنة، و هی شبیهة بالعقل و لیست بالعقل[۵۰]

آنچه او داشت نیرنگ و شیطنت بود، و آن شبیه عقل است نه خود عقل.

نمونه‌ای ناگوار

دختری را که از نظر عقل و هوش، ضعیف بود اما ظاهری زیبا داشت، برای غلام خواستگاری کردند. او از همان زمان خواستگاری متوجه ضعف عقل و هوش دختر شد و خواست که از ازدواج با او منصرف شود، ولی زیبایی دختر، چشم عقل او را کور کرده بود!

به هر حال ازدواج صورت گرفت... مدتی که گذشت و آبها از آسیاب افتاد! مشکلات و ناراحتیها شروع شد. زیرا آن امتیاز دختر (زیبایی) که غلام را فریفته و جای همه چیز را در نظر او پر کرده بود، دیگر تاب دوام نداشت و نمی‌توانست جای مسؤولیتهای همسری را بگیرد. آن زن نمی‌توانست نقش یک همدم و یاور و همسر را برای شوهرش ایفا نماید... زندگی شان هر روز سردتر و سرتر می‌شد... تا اینکه بچه دار شدند.

بچه که پا به زندگی می‌گذارد - معمولا - زندگی را شیرینتر و امیدها را بیشتر می‌کند؛ اما در زندگی اینان نه تنها چنین نشد، بلکه مشکلات و ناملایمات را افزایش داد. زیرا زن، توان بچه داری را نداشت و نمی‌توانست برای بچه، مادر خوبی باشد.

غلام همسرش را نزد روانشناس برد (و حال آنکه قبل از ازدواج بایستی چنین می‌کرد!) روانشناس تشخیص داد که عقل و هوش زن کم است و به اندازه نصف سنش می‌باشد و قابل درمان نیست. روشن است که زندگی اینچنین، قابل دوام نیست.

سرانجام غلام همسرش را طلاق داد و آن بچه معصوم، بی مادر شد.

نمونه‌ای ناگوارتر

حمیده خانمی متدین، عاقل، فهمیده و آبرودار بود؛ که دچار شوهری بی بند و بار، حیله گر، هوسباز و غیر عاقل شده بود. او از اخلاق و رفتار و گفتار شوهر، زنجها می‌برد و خون دلها می‌خورد.

شوهر، با زدو بندها و حیله گریها و دلالی‌های نامشروع و... پول به دست می‌آورد؛ در حالی که حمیده از پولهای حرام و شبه ناک به شدت نگران و هراسناک بود.

شوهر، از رفتار هرزه و حرام با نامحرمان باکی نداشت؛ در حالی که حمیده عفیف و نجیب بود و از کارهای خلاف عفت شوهرش به شدت رنج می‌برد، اما آبروداری می‌کرد و دم بر نمی‌آورد.

چند سالی به اینگونه گذشت و حمیده هر چه کوشید نتوانست شوهرش را اصلاح کند، بلکه شوهر هر چه پولدارتر می‌شد، فاسدتر می‌گردید و بر هرزگی اش می‌افزود... تا اینکه کاسه صبر حمیده لبریز شد و دیگر نتوانست بر اخلاق و رفتار بوالهوسانه و غیر عاقلانه شوهرش شکیبایی کند... و سرانجام او را به حال خود رها کرد.

اما افسوس! که این حمیده دیگر آن حمیده قبل از ازدواج نبود. نشاط و اعصاب سالم و روحیه شادابش، به وسیله آن نامرد نا عاقل، پژمرده و افسرده و تباه گردیده بود. فاعتبروا یا أولی الابصار[۵۱]

عبرت بگیرید ای اندیشمندان!

پنجم - سلامت جسم و روح

سلامتی جسمی و روحی، در موفقیت و سعادت زندگی مشترک، نقش مهمی به عهده دارد. بعضی از بیماریهای جسمی و روانی، اهمیت چندانی ندارند و مانع انجام وظایف همسری نشده و لطمه‌ای به زندگی نمی‌زنند و می‌توان آنها را تحمل کرد و یا با معالجه و مراقبت، درمان و برطرف نمود. بحث ما مربوط به اینگونه بیماری‌ها نیست. بلکه آنچه باید در زمینه انتخاب همسر مورد توجه قرار گیرد، بیماریها و نقصها و معلولیتهای جسمی و روحی عمیق و غیر قابل درمان است که در طول عمر همراه انسان است و تحملش برای همسر سخت است و مانع ایفای کامل نقش همسری می‌باشد. همسر، باید همسرش را دوست داشته باشد تا بتوان با او به خوبی زندگی کند؛ بعضی از نقصها، مانع این دوست داشتن است.

توجه نکردن به این امر و برخورد احساساتی و غیر تعقلی با آن، ممکن است لطمه‌های سنگینی به زندگی بزند.

به این نمونه اندوهبار توجه کنید

هادی جوانی سالم و با نشاط بود. با دختری که نقص عضو داشت، ازدواج کرد. قبل از ازدواج، از آن نقص عضو با خبر بود، اما دچار احساسات شده و جوانب دیگر را نسنجید و خواست کار خیری انجام دهد و از روی ترحم و دلسوزی آن دختر را پذیرفت.

مدتی گذشت و بهانه گیری از طرف مرد شروع شد. نقص عضو زن به گونه‌ای بود که در عدم اشباع جنسی او تأثیر داشت.

هادی خجالت می‌کشید که با صراحت و بی پرده بگوید که از چه چیزی ناراحت است و بناچار، بهانه‌های دیگری می‌آورد... نزاعها و کشمکشها بالا گرفت. این دعواها و اختلافات از یک طرف و احساس حقارتی که زن به خاطر نقص عضوش می‌کرد از طرف دیگر، باعث بیماریهای روانی و عصبی زن نیز شد و هر چه می‌گذشت، مشکلات افزایش می‌یافت.

هادی مسائل زندگی شان را با اینجانب در میان می‌گذاشت و بیشتر، بیماریهای عصبی و روانی همسر را عامل و باعث اختلافات و مشکلات مطرح می‌کرد، آن هم نه به عنوان بیماری، بلکه به عنوان تقصیرات همسرش! اما من می‌دانستم که مشکل اصلی کجاست...

معالجات روانپزشکی انجام شد؛ اما اختلافات همچنان ادامه داشت... تا اینکه سر انجام توان هادی به پایان رسید و دیگر نتوانست آن زندگی را تحمل کند و ادامه دهد... و همسری دیگر گرفت. اکنون که این سطور را می‌نگارم، آن زن بیچاره در منزل پدرش به سر می‌برد؛ نه طلاق و نه زندگی مشترک.

اسلام، از ازدواج با بعضی از بیماران، نهی فرموده است؛ مانند بیمارانی که دارای بیماریهایی از قبیل جزام، جنون و برص باشند و موجب بدبختی همسر و تباهی نسل شوند.

سؤال و جواب

سؤال: پس، معلولین و بیماران چه کنند؟ آیا برای همیشه بدون همسر بمانند؟ جواب: در پایان همین فصل، و همچنین در مبحث ازدواجهای ایثارگرانه که در فصل ششم خواهد آمد، به این پرسش، پاسخ خواهیم داد - ان شاء الله -.

ششم – زیبایی

زیبایی یک امتیاز است و در شیرینی و سعادت زندگی زناشویی تأثیر بسزایی دارد. دو انسان، که می‌خواهند به عنوان همسر و یاور، کانونی سعادتمندانه تشکیل دهند و تا پایان عمر در کنار هم باصفا و صمیمیت و عشق و محبت زندگی کنند، لازم است یکدیگر را از هر جهت دوست داشته باشند و از اندام و چهره و شکل ظاهری هم خوششان بیاید.

زیبایی، یک معیار و اندازه معین و قانون استاندارد ندارد که بشود افراد را با آن سنجید؛ بلکه - تا حدودی - به سلیقه افراد بستگی دارد. حتی ممکن است فردی در نظر کسی زیبا باشد و در نظر دیگری زشت. درباره لیلی و مجنون گفته شده: لیلی در نظر دیگران دختر زشتی بود، اما در نظر مجنون، زیبا! پس، صفت زیبایی، یک خصوصیت نسبی است و لازم نیست در حد عالی باشد؛ بلکه مهم آن است که دو همسر، یکدیگر را بپسندند و از هم خوششان بیاید و دلخواه هم باشند. اگر انسانی، قیافه ظاهری و اندام همسرش را نپسندد و او را دوست نداشته باشد، ممکن است - بطور ناخواسته - به او ستم و جفا کند و از او بهانه و ایراد بگیرد و زندگی را بر او تلخ نماید.

زیبایی همسر، در حفظ و تقویت عفت و ایمان همسرش تأثیر دارد. اگر همسر، از زیبایی همسرش راضی باشد، چشم و فکر و عملش، متوجه دیگران نخواهد شد و حسرت زیبایان بیگانه را نخواهد خورد و به دنبال بیگانگان نخواهد رفت و دچار خیانت به همسر نمی‌شود (چه مرد و چه زن) مگر اینکه از فطرت انسانی خارج شده و از ایمان و عفت، بی بهره باشد!

در اسلام، بر این مطلب تأکید شده است. پیامبر اکرم (صلی الله وعلیه وآله) فرموده‌اند:

اذا أراد أحدکم أن یتزوج المرءة فلیسأل عن شعرها، کما یسأل عن وجه‌ها، فان العشر أحد الجمالین[۵۲]

در انتخاب همسر، همانگونه که درباره زیبایی صورت همسر تحقیق می‌کنید، درباره موی او نیز سؤال و تحقیق کنید؛ زیرا مو، یکی (و جزئی) از زیبایی هاست. (و زیبایی انسان نقش دارد). و همچنین، به همسران سفارش شده که خود را برای هم بیارایند و یکدیگر را اشباع و ارضاء کنند تا از انحرافات و مفاسد مصون بمانند.

یکی از امامان معصوم، هنگامی که محاسن و موی مبارکش را با حنا رنگ کرده و خود را آراسته بود، شخصی با تعجب به ایشان گفت: خود را چه زیبا کرده‌اید؟! امام فرمود:

نعم، ان التهیة مما یزید فی عفة النساء...

آراستگی و (زیبایی) مرد بر عفت زن می‌افزاید...

بی توجهی به این امور، ممکن است بدبختیها و رسوائیهایی به بار آورد.

درباره عشق و علاقه و مسائل جنسی، لازم است بیشتر و جداگانه بحث شود؛ که در همین فصل، مبحث عشق، محور زندگی و... به این موضوع خواهیم پرداخت - ان شاء الله -.

توجه!

زیبایی باید در کنار دیگر صفات و معیارها، مورد توجه و بررسی قرار گیرد، نه بطور مستقل. یعنی زیبایی بدون تدین و عفت و اخلاق و... - تنها امتیازی محسوس نمی‌شود، بلکه آفتی است خطرناک! اگر کسی دین، اخلاق، عفت، شرافت خانوادگی، عقل و... داشته باشد، آنگاه زیبایی برایش کمال و ارزش و امتیاز به حساب می‌آید وگرنه بلایی است رسواگر.

زیبای بی عفت، سبزه زاریست بر فراز مزبله! آن سخن والای پیامبر اسلام (صلی الله وعلیه وآله) که در مبحث شرافت خانوادگی بیان شد، در اینجا نیز بسیار گویاست، که فرمود:

ایاکم و خضراء الدمن[۵۳]...

بپرهیزید از سبزه زاری که بر فراز مزبله‌ای روییده باشد...

و همچنین آن حدیث که فرمود:

من تزوج امرءة... لجمالها، رأی فیها ما یکره[۵۴]

کسی که (صرفا) برای زیبایی زنی (و همچنین مردی) با او ازدواج کند، در او امور ناخوشایند خواهد دید.

زیبایی به عنوان یک رکن اساسی و معیار مستقل در زندگی زناشویی مطرح نیست، بلکه یک صفت کمالی است که اگر با صفات و معیارهای رکنی و اساسی همراه بود، ارزش دارد وگرنه، نه.

متأسفانه این صفت، گاهی چشم عقل بعضی از جوانان را کور می‌کند و بسیاری از ارزشها را در پای آن قربانی می‌کنند. جاذبه‌های ظاهری فرد، دوراندیشی را از آنان می‌گیرد و شیفته می‌شوند و معیارهای اصلی را فراموش کرده یا نادیده می‌انگارند... آنگاه پایه‌های زندگی را بر مبنایی سست و متزلزل قرار می‌دهند. در نتیجه: پس از مدتی، آن طراوت و جاذبه‌های ظاهری افت می‌کند، شور و شهوت اولیه نیز فروکش می‌نماید و آن تنها امتیازی که به خاطر آن ازدواج صورت گرفته بود (یعنی زیبایی) کم رنگ می‌شود.... آنگاه دلسردیها و ناگواریها، سر بر می‌آورند و یری فیها ما یکره! صفات و امور ناپسند، آشکار می‌گردند.

اما کسی که تدین و ایمان و عفت و ارزشهای اصیل و حقیقی را زیربنای زندگی قرار داد و زیبایی را به عنوان یک امتیاز تکمیلی در کنار آنها به حساب آورد، گذشت زمان نمی‌تواند آن زندگی را فرسوده کند؛ زیرا:

الذین آمنوا و عملوا الصالحات، سیجعل لهم الرحمن ودا[۵۵]

خداوند، محبت مؤمنان نیکوکار را در قلبهای دیگران قرار می‌دهد.

خدای مهربان، به پاداش تدین همسران با ایمان، چنان محبت و اشتیاق شدیدی در قلبهای پاک آنان قرار می‌دهد که هیچ عاملی، حتی سپری شدن دوران جوانی و شادابی، نمی‌تواند آن را سرد کرده و از بین ببرد!

ما عندکم ینفد و ما عندالله باق[۵۶]

آنچه نزد شماست (و جنبه مادی دارد) فانی می‌شود و آنچه نزد خداست (و رنگ و جلوه الهی دارد) جاودانه می‌ماند.

پیوندی که بر اساس ارزشهای الهی پدید آمده باشد، پیوندی جاودانه است و پیوندی که چنین نباشد، ناپایدار خواهد بود.

در ضمن: آن سؤال و جوابی که در پایان مبحث سلامت جسم و روح، صفحه ۱۲۳، گذشت، اینجا نیز مطرح است.

هفتم - علم و سواد

علم و سواد در سعادت انسان، تأثیر بسیاری دارد و طلب دانش بر هر زن و مرد مسلمان واجب است:

طلب العلم فریضة علی کل مسلم[۵۷]

این ویژگی، در امر انتخاب همسر و زندگی مشترک، مورد توجه است و امتیازی برای همسر شایسته (چه دختر و چه پسر) محسوب می‌شود و در تکامل و رشد زندگی و انجام وظایف همسری و تربیت فرزند و... تأثیر نیکویی دارد. اما این خصوصیت نیز (مانند زیبایی) شرط کمال است: رکن و اساس و باید در کنار صفات و معیارهای اصلی و اساسی بررسی شود نه مستقل. آنچه در این باره در محبث زیبایی بیان شد، اینجا نیز مطرح است. علم بدون تعهد و ایمان همیشه مضر است؛ همانند زیبایی بدون ایمان و عفت.

آنچه در این موضوع مهم است، تناسب و همتایی علمی بین دو همسر می‌باشد که - به خواست خدا - بزوردی در مبحث آینده (همتایی) بیان خواهد شد.

هشتم - کفؤ همدیگر بودن

(همتایی، سنخیت، تناسب)

در آغاز این فصل، بیان شد که: این فصل (معیارهای انتخاب همسر) مهمترین فصل این مباحث است. و اکنون می‌گوییم: مهمترین قسمت این فصل، مبحث کفؤ هم بودن دو همسر می‌باشد. حساسترین موردی که باید در انتخاب همسر روی آن دقت شود، همین مورد است.

کفؤ هم بودن دو همسر، یعنی: تناسب، همتایی، هماهنگی، همشأنی، سنخیت، کفاءت و همطرازی بین دختر و پسر و - به اصطلاح - با هم جور در آمدن زن و شوهر.

ازدواج، نوعی ترکیب بین دو انسان و خانواده است. زندگی مشترک، یک پدیده مرکب است که اجزاء اصلی و اساسی آن، زن و مرد می‌باشند. هر قدر بین این دو عنصر، هماهنگی، همفکری، تناسب و سنخیت روحی و اخلاقی و جسمی باشد، این ترکیب استوارتر، مستحکمتر، پرثمرتر، شیرین تر، لذتبخش تر و جاودانه تر خواهد بود؛ و هر چه این تناسب و هماهنگی کمتر باشد، زندگی سست تر، تلختر، کم ثمرتر و ناپایدارتر خواهد بود.

علت عمده بیشتر ناهنجاریها و آشوبزدگیهای زندگی خانواده‌ها، عدم تناسب و ناهماهنگی بین زن و شوهر است.

دو انسانی که در کنار هم قرار می‌گیرند و می‌خواهند یک عمر با هم زندگی کنند و در همه امور شریک باشند و تصمیمهای مشترک بگیرند و فرزندانی را به وجود آورند و تربیت کنند و به سعادت برسانند، حتما باید هماهنگ و همسنخ و کفؤ هم باشند.

متأسفانه در مسأله انتخاب همسر - معمولا - به خوب بودن عرفی اکتفا می‌شود و به کفؤ هم بودن دختر و پسر، توجه کمتری می‌کند و حال آن که محور معیارهای انتخاب همسر، همین همتایی است.

در جامعه ما، کمتر انسانی پیدا می‌شود که بکلی قابل ازدواج و همسری نباشد. همه دختران و پسران - الا بعضی از آنان - قابلیت همسری را دارند؛ اما باید سنجید که کدام دختر برای کدام پسر مناسب است.

همین خانمی که در فلان خانه، با شوهرش مشکل دارد و زندگی شان خراب و آشوبزده است، یا آن مردی که با همسرش اختلاف و درگیری داشته و از او ناراضی است و زندگی شان نامطلوب می‌باشد، اگر هر کدام با همسر متناسب و کفؤ خود ازدواج می‌کردند، این مشکلات و نارضایتیها و ناهنجاریها وجود نداشت و یا - لااقل - کمتر بود.

افرادی که سعی می‌کنند قبل از ازدواج در مورد همسرشان مطالعه نمایند و همسری بیابند که از نظر روحی متناسب با خودشان باشد و اصطلاحا کفؤ او باشد، بخشی از مشکلات بعد از ازدواج و تربیت فرزندانشان را حل کرده‌اند. در غیر این صورت، مشکلاتی را که می‌توانستند قبلا حل کنند، به بعد از ازدواج موکول کرده، حفظ می‌کنند[۵۸]

توجه!

همتایی و هماهنگی و تناسب صد در صد، امکان ندارد؛ زیرا هر انسانی دارای مغز، روح، اخلاق، تربیت، محیط و خانواده مخصوص به خود است و با دیگری فرق و فاصله دارد. اما باید کوشش شود هر چه ممکن است این فاصله، کمتر باشد و دو همسر به هم نزدیکتر باشند.

نمونه‌ای عبرت انگیز

قبل از وارد شدن به موارد کفاءت و همتایی، یک نمونه عینی را که شخصا از نزدیک لمس کرده‌ام و در تمام مراحل آن حضور داشته‌ام، بیان می‌کنم تا مطلب روشنتر شود و زمینه برای مطالب بعدی آماده گردد:

اسماعیل و صفورا هر دو متدین، خوش اخلاق و پایبند به ارزشهای اسلام و انقلاب اسلامی بودند، اما دیدگاه‌هایشان نسبت به این امور، متفاوت بود.

اسماعیل در محیطی روستایی و با فرهنگ و آداب و رسوم خاص روستای خود و ویژگیهای زندگی روستایی، پرورش یافته بود و به ارزشها و خصوصیات جامعه مهد پرورش خود، پایبند بود. و صفورا در شهری بزرگ و در فضای مخصوص آن شهر و با آداب و رسوم و ویژگیهای زندگی شهری، بزرگ شده بود. هر کدام، دنیا را از دریچه خاص خود می‌نگریستند. سنخیت روحی، اخلاقی، تربیتی، جسمی، خانوادگی و فرهنگی میان آن دو وجود نداشت. حتی اسلام و انقلاب را - که هر دو به آن معتقد بودن - با دید و تفسیر متفاوت می‌نگریستند و بین فهم و برداشت آنان از اسلام، فاصله و تفاوت بسیاری وجود داشت.

واسطه‌ای خیر خواه آن دو را برای ازدواج، به هم معرفی کرد. آن شخص واسطه و معرف هیچ گونه سوء نیتی نداشت و به عنوان وظیفه شرعی و رضای خداوند، این معرفی و وساطت را انجام داد. اما - متأسفانه - نسبت به لزوم کفاءت و همتایی و هماهنگی فکری، روحی، اخلاقی، جسمی، خانوادگی و... میان دو همسر، اطلاع و آگاهی و توجه کافی نداشت و به همین دلیل در معرفی و وساطت‌هایش - که زیاد هم انجام می‌داد - موفق نبود و از آن وساطتها، زندگی‌های خوبی از آب در نمی‌آمد.

اسماعیل و صفورا ازدواج کردند. از همان اوائل زندگی مشترکشان، اختلافات و کشمکشها و جنگ اعصاب شروع شد. اسماعیل می‌گفت: ... برای او (صفورا) چیزیهایی مهم است که برای من هیچ اهمیتی ندارد و برای من نیز چیزهایی مهم است که برای او هیچ ارزشی ندارد...، صفورا نیز درد دلهایی به همین گونه داشت.

هر دو از تحصیلات علمی و مطالعات بالایی برخوردار بودند؛ اما در موضوعات و دیدگاه‌های علمی، اختلافات فراوانی داشتند. درباره رفتارها و ارتباطات خانوادگی و فامیلی و مهمانیها و رفت و آمدها، هر کدام ایده و شیوه مخصوصی داشت که بین دیدگاه‌ها و سلیقه هایشان، فرسنگها فاصله وجود داشت. درباره مسائل تربیتی فرزند، نظرات و رفتارشان کاملا متفاوت بود و هرگز نتوانستند یک شیوه مشترک و یکسان و هماهنگی را اتخاذ و عمل کنند. هیچکدام هم از نظرات و سلیقه‌هایش پایین نمی‌آمد و - به اصطلاح - هیچکدام کوتاه نمی‌آمدند.

بارها کارشان به داوری دیگران کشید و مسائلشان را نزد این و آن و کارشناسان مسائل خانوادگی بردند، اما هرگز به توافق و تفاهم نرسیدند. سرانجام یکی از مشاوران آنان که انسانی بسیار محتاط بود و کم اتفاق می‌افتاد به جدایی بین زن و شوهر حکم کند، به جدایی آنان رأی داد و گفت: این زندگی قابل ادامه نیست و هیچ راهی غیر از جدایی وجود ندارد.

و سرانجام اسماعیل و صفورا با طلاق از هم جدا شدند!

و این ماجرا، یک قربانی داشت و آن فرزندشان بود!

ناهماهنگیهای عمده اسماعیل و صفورا:

۱ - ناهماهنگی فرهنگی و فکری. (اختلاف و تفاوت در دیدگاها نسبت به مسائل عقیدتی، اجتماعی، تربیتی و...)

۲ - تفاوت روحی و روانی.

۳ - اختلاف اخلاقی.

۴ - اختلاف سلیقه در بسیاری از امور.

۵ - تفاوت جنسی و جسمی (یکی از آنان، از نظر جنسی، قوی و گرم مزاج بود و دیگری ضعیف و سرد مزاج و نمی‌توانست همرش را ارضاء و اشباع کند. یکی از علتهای اصلی و مهم اختلافاتشان، همین مسأله بود. آن که اشباع و ارضاء نمی‌شد - چون خجالت می‌کشید که این مطلب را با صراحت بیان کند - عقده اش را در جای دیگر باز می‌کرد و در حقیقت، در جای دیگر انتقام می‌گرفت!)

۶ - مشکل زیبایی و شکل ظاهری (یکی از آن دو، از چهره و اندام و زیبایی دیگری راضی نبود، هر چند که دیگری از او راضی بود. این عامل نیز در اختلافاتشان بسیار مؤثر بود)

۷ - تفاوت و اختلاف در مورد خانواده‌های یکدیگر (هیچ یک از آن دو، خانواده و بستگان و افراد فامیل دیگری را نمی‌پسندید و در روابطشان با آنان مشکل داشتند) دفع و رد یک شبهه!

ما به هیچ وجه نمی‌خواهیم بگوییم روستایی کفؤ و همشأن شهری نیست. و همچنین نمی‌خواهیم بگوییم شهری از روستایی بهتر است یا روستایی از شهری بهتر. چه فراوانند شهریها و روستائیانی که با هم ازدواج کرده و زندگی خوبی هم دارند. و چه بسا دو شهری یا دو روستایی که هیچگونه هماهنگی ای با هم ندارند؛ بلکه منظور ما: لزوم هماهنگی روحی و جسمی و فکری میان دو همسر است و اینکه باید در انتخاب همسر به همتایی زن و شوهر توجه شود.

مقیاس و معیار برتری و شرافت و فضیلت، تقوا است و ارزشهای الهی و اخلاقی.

ان أکرمکم عند الله أتقاکم[۵۹]

با کرامت‌ترین و بزرگوارترین شما نزد خداوند، با تقواترین و پارساترین شماست.

موارد همتایی و تناسب دختر و پسر

با توضیحاتی که داده شد، اکنون زمینه بیان موارد همتایی و هماهنگی میان دختر و پسر آماده شده است. پس، موضوع همتایی را خورد می‌کنیم و به بعضی از جزئیات آن می‌پردازیم:

همتایی دینی و ایمانی

زن متدین و پایبند به قوانین و اصول و فروع اسلام، باید با انسانی مانند خود ازدواج کند. البته تناسب صددرصد امکان ندارد، اما هر چه به هم نزدیگتر باشند و فاصله کمتر باشد، بهتر است. مردی از پیامبر اسلام (صلی الله وعلیه وآله) پرسید: با چه کسی ازدواج کنیم؟ ایشان فرموند: الاکفاء

کفؤها (همسانها، همشأنها)

او پرسید: کفؤها چه کسانی اند؟ حضرت فرمود:

المؤمنون بعضهم أکفاء بعض[۶۰]

مؤمنان، کفؤ و همأشان همند.

می‌بینیم که پیامبر اکرم (صلی الله وعلیه وآله)، معیار و زیربنای اصلی کفاءت را ایمان بیان فرموده‌اند. امام صادق - علیه السلام - درباره حضرت فاطمه زهراء - سلام الله علیها - می‌فرمایند:

لو لا أن الله خلق أمیرالمؤمنین - علیه السلام - لم یکن لفاطمة کفؤ علی وجه الارض، آدم فمن دونه

اگر خداوند امیرمؤمنان علی - علیه السلام - را نیافریده بود، کفؤ و همتایی روی کره زمین از زمان حضرت آدم تا آخر، برای حضرت فاطمه وجود نداشت.

انسان مؤمن، اگر با همسر بی ایمان ازدواج کند و نتواند او را متدین نماید، یا باید همرنگ او شده و بی دین شود و یا در برابر او مقاومت کند و دائما نزاع و زد و خورد داشته باشند؛ که هر دو، خسارت بزرگی است و فرزندانی هم که محصول چنین زندگیهای آشوبزده‌ای باشند، به سعادت نمی‌رسند.

سؤال و جواب

سؤال: آیا نمی‌شود انسان متدین و مؤمن، با همسری غیر متدین ازدواج کند و او را هدایت نماید؟ مگر تاکنون چنین مواردی وجود نداشته است؟

جواب: الف) اگر کسی چنین توانایی ای را در خود سراغ داشته باشد و یقین پیدا کند که می‌تواند این کار را انجام دهد، اشکالی ندارد که چنین ازدواجی را انجام دهد. بلکه پسندیده و مطلوب هم هست و ثواب بزرگی نصیبش می‌شود. اما هر کسی چنین توانی ندارد و رسیدن به این یقین هم کار آسانی نیست. اگر هم چنین موردی پیدا شود، برای دیگران حجت نیست و نمی‌توان آن را تعمیم داد و شامل همه دانست.

ب) ممکن است مسأله بر عکس شود. یعنی آن غیر متدین، دیگری را همرنگ خود کند. از علتهایی که در اسلام برای ازدواج نکردن با انسان بی دین بیان شده، این است که: لان المرءة تأخذ من أدب زوجها و یقهرها علی دینه[۶۱]

زیرا زن، از ادب (و عقیده و رفتار) همسرش تأثیر می‌پذیرد و مرد، زنش را مجبور و وادار به عقیده خودش می‌کند.

مرد هم در این باره، وضعی شبیه زن دارد. یعنی او هم ممکن است از عقیده و روحیه زنش تأثیر بپذیرد و زنش او را وادار به کارهای خلاف شرع کند. مگر مرد چقدر می‌تواند در برابر خواسته‌های نامشروع همسرش مقاومت کند؟ یک عمر که نمی‌شود کشمکش و نزاع و سرسختی کرد! نمونه‌های فراوانی سراغ داریم که همسر بی دین و لاابالی، همسر متدینش را بدبخت و تباه کرده است.

ج) البته استثناءهایی هم وجود دارد که همسر دیندار و مؤمن، همسر بی دینش را هدایت کرده است. آنها به جای خود محفوظ. اما ما مطالب را بر مبنای اغلب و اکثر افراد بیان می‌کنیم و نمی‌توان بر اساس استثناءها قاعده کلی و فراگیر بنا کرد.

همتایی و هماهنگی فرهنگی و فکری

تفاهم و توافق فکری و فرهنگی میان دو همسر در زندگی مشترک، نقش اساسی دارد. برای ایجاد یک زندگی پویا و پربار و سعادتمندانه، باید معماران این کانون بتوانند یکدیگر را درک نموده و مکنونات و محتویات درونی خود را به هم تفهیم کنند و در بسیاری از مسائل، تصمیم مشترک و یکسان گرفته و بر مبنای آن عمل کنند و در نشیب و فرازهای زندگی، یاور هم باشند و فرزندانشان را بر اساس یک طرح هماهنگ تربیت کنند...

امام صادق - علیه السلام - می‌فرمایند:

العارفة لا توضع الا عند العارف

زن عارفه (فهمیده فرزانه) باید در کنار مرد عارف (فهمیده اهل معرفت) قرار گیرد، نه غیر آن. زیانهای ناهماهنگی فکری و فرهنگی میان همسران را در سرگذشت اسماعیل و صفورا دیدیم. البته باز هم در این مورد، توافق و تفاهم کامل و صددرصد، امکان ندارد؛ اما برای نزدیکی بیشتر و کم کرد فاصله‌ها باید کوشید.

همتایی اخلاقی

هماهنگی و تناسب اخلاقی، از مهمترین موارد کفاءت و همتایی بین زن و شوهر است. ممکن است زن و شوهر از جهت دینی کفؤ هم باشند اما از جهت اخلاقی نه.

به این نمونه توجه کنید

زید بن حارثه پسر خوانده و دست پرورده پیامبر اکرم (صلی الله وعلیه وآله) با زینب دختر عمه پیامبر ازدواج کرد. این زن و شوهر از نظر تدین و ایمان در مقام بالایی قرار داشتند؛ اما از جهت اخلاقی با هم تفاهم نداشتند و به اصطلاح اخلاقشان با هم جور در نمی‌آمد و اختلاف و نزاع شدیدی بر زندگی شان حاکم بود. رسول خدا بارها آنان را نصیحت و سفارش به تفاهم و سازش فرمود؛ اما این زوج جوان توان تحمل یکدیگر را نداشتند.... سرانجام، خداوند وساطت فرمود و آنان را به وسیله طلاق از هم جدا کرد!

در اینکه هر دوی این زن و شوهر، انسانهای شایسته‌ای بودند، تردیدی نیست. در شایستگی زید همین بس که رسول اکرم او را به عنوان فرزند خود برگزیده بودند و به او محبت فراوانی می‌کردند و گاهی او را با لفظ زید الحبیب، زید حبیب و عزیز من صدا می‌زدند. و در شایستگی زینب نیز همین بس که خود خداوند عقد او را برای پیامبر خواند و او را به همسری پیامبرش در آورد.

گوشه‌ای از این داستان در قرآن چنین آمده است:

و اذ تقول للذی أنعم الله علیه و أنعمت علیه أمسک علیک زوجک و اتق الله... فلما قضی زید منها وطرا زوجناکها[۶۲]...

تو (پیامبر) به آن شخص (زید) که خداوند به او نعمت داد و تو هم به او نعمت دادی، گفتی: همسرت را حفظ کن و تقوای خدا را پیشه نما... پس هنگامی که زید از آن زن گذشت، ما(خدا) او را همسری تو در آوردیم...

عدم توافق اخلاقی در ماجرای اسماعیل و صفورا را نیز مشاهده کردیم.

در نتیجه: نباید بپنداریم که تنها متدین بودن زن و شوهر برای ایجاد یک زندگی موفق و در تمام موارد، کفایت می‌کند. بلکه بررسی جنبه‌های دیگر نیز لازم است.

کفؤ هم بودن در تحصیلات علمی

بهتر آن است که زن و شوهر از نظر معلومات و تحصیلات علمی، خیلی با هم فاصله نداشته باشند تا تفاهم بیشتری در زندگی شان وجود داشته باشد.

البته این خصوصیت را باید با صفات و ویژگیهای دیگر بررسی کرد. به این معنا که: مثلا اگر زن تکبر و غرورهای بیجا دارد و کم ظرفیت است، نباید سواد و تحصیلاتش بیش از مرد باشد؛ زیرا - حتما - مشکلات فراوانی در زندگی شان به وجود خواهد آمد. اما اگر متواضع باشد، احتمال بروز این مشکل کمتر است. در مورد مرد هم مسأله به همین شکل است با کمی تفاوت.

نمونه‌ای عبرت آموز از آئینه عبرت

در این ایام که مشغول تدریس و نوشتن این جزوه هستم، سریال تلویزیونی برگ ریزان از مجموعه سریالهای آئینه عبرت از تلویزیون پخش می‌شود. هر چند نمی‌خواهم این سریال را تماما تأیید کنم، اما یک نکته جالب توجه در آن وجود دارد که با این قسمت از بحث ما (کفؤیت علمی) تناسب دارد و آن با سوادتر بودن افسانه از علی است. می‌بینیم که افسانه که از شوهرش علی با سوادتر است، چقدر او را تحقیر می‌کند و چه مشکلات دردناکی در زندگی شان به وجود آمده است. سواد و تحصیلات افسانه هیچ فایده‌ای برای زندگی مشترکشان ندارد، بلکه همه اش زیان است. اگر علی با دختری همسطح خودش ازدواج می‌کرد و افسانه با پسری همطراز خود، بسیاری از این ناراحتیها و کشمکشها وجود نداشت.

همتایی جسمی و جنسی

توازن و تناسب جسمی و جنسی در زندگی همسران، نقش بسیار مهمی دارد. مسائل جنسی، یکی از ارکان اصلی و بنیادین زندگی زناشویی است. اشباع و ارضاء جنسی زن و شوهر از هم، تأثیر عمیقی در موفقیت زندگی شان دارد؛ همانگونه که عدم اشباع و نارضایتی آنان، تأثیر مخرب و خطرناکی بر کل زندگی باقی می‌گذارد. اگر یکدیگر را از این جهت اشباع و راضی کنند، سپاسگزار هم خواهند بود و با دلگرمی به وظایف و مسؤولیتهای خود عمل خواهند کرد و مشکلات زندگی را تحمل خواهند نمود. اما اگر در این مورد ناراضی باشند، از هم متنفر می‌شوند و از انجام مسؤولیتهای زندگی دلسرد می‌گردند. این نکته بزرگی است که متأسفانه در بسیاری از موارد، آن را کوچک می‌شمارند و یا نادیده می‌گیرند و یا با خجالت و رودربایستی از آن می‌گذرند و بعد، ضربه‌های سهمگینش را می‌خورند.

اگر یکی از دو همسر، از نظر جسمی و جنسی، قوی و گرم مزاج و دیگری ضعیف و سرد مزاج باشد، در بسیاری از امور زندگی شان خلل وارد می‌شود و احتمال فساد و انحراف، بسیار قوی است. این عدم توازن و متناسب، به اعصاب و روان آنان نیز لطمه‌های سنگینی می‌زند.

اگر بخواهیم این بحث را به طور مشروح بیان کنیم، بسیار طولانی خواهد شد؛ و حال آنکه بنایمان در این جزوه بر اختصار است. اما لازم است در جای خود مشروحا بررسی شود.

صحیح است که ما نباید مانند بعضی از جوامع غیر اسلامی، این گونه مسائل (مسائل جنسی) را بی پرده و بی توجه به عفت بیان کنیم، اما به اندازه نیاز و عفیفانه که باید مطرح کنیم؟! مگر رهبران اسلام، به خصوص پیامبر اکرم، این مسائل را به طور واضح و مشروح بیان نمی‌کردند و به مردم تعلیم نمی‌دادند؟ مگر می‌شود جوانان و همسران در برابر این امر مهم و نیاز ضروری بی اطلاع و بی پناه رها کرد؟ چرا نباید - همانگونه که برای هر عضوی از اعضاء بدن، پزشک متخصص وجود دارد و برای هر امری از امور جزئی و کلی جامعه، مرکزی و مرجعی معین شده - برای امور زندگی و خانوادگی و مشکلات جنسی و جسمی و روحی جوانان و همسران، مراکز و متخصصینی وجود داشته باشد؟ آیا اهمیت و ارزش این امور، از یک دندان کمتر است که آن همه متخصص و دندانپزشک و لابراتوار برایش مهیا می‌باشد؟!

نمونه‌هایی را دیده‌ایم که وقتی مشکلات و اختلافات مزمن و عمیق زندگی زناشویی شان بررسی می‌شود، به یک نقطه حساس می‌رسیم و آن نارضایتی جنسی است! آنگاه مشاهده می‌شود که علت اصلی همه ناراحتیهایشان، همین یک نقطه است. منتهی از ابراز صریح آن خجالت می‌کشند. و در بعضی موارد، خودشان هم متوجه نیستند که از کجا چوب می‌خورند!

وقتی مردان یا زنان همسرداری را می‌بینیم که مرتکب فساد جنسی و رابطه نامشروع با بیگانه‌ای شده‌اند، اگر قضیه را ریشه یابی کنیم در می‌یابیم که ریشه بسیاری از این موارد (نه همه آنها) در نارضایتی و عدم اشباع جنسی توسط همسر می‌باشد.

یکی از علتهای عمده انحراف زلیخا و تمایل او به حضرت یوسف، ناتوانی جنسی شوهرش بود! نمونه‌های عینی فراوان و گوناگونی از این موارد، که اینجانب شخصا آنها را مشاهده کرده‌ام، وجود دارد که بنا بر ملاحظاتی از باین آنها صرف نظر می‌کنم.

به هر حال، در انتخاب همسر حتما باید توجه داشت که دختر و پسر از نظر جسمی و جنسی کفؤ باشند. یکی از آنان قوی البنیه و آتشین مزاج و نیرومند نباشد و دیگری ضعیف الجثه و پژمرده و سرد مزاج. بلکه با هم سنخیت جسمی و جنسی داشته باشند تا بتوانند یکدیگر را اشباع و راضی کنند.

و دیگر این که: بر همسران لازم است در این امور، معلومات ضروری را داشته باشند و از افراد آگاه به این مسائل، کسب معلومات کنند و اگر با مشکلی مواجه شدند، با آنان مشورت نمایند.

توجه!

یکی از علتهای اساسی ناتوانیهای جنسی، بیماریهای عصبی و روانی می‌باشد. در هر ناتوانی جنسی و سرعت انزال و آمیزش ناقص و ناتوانی در اشباع همسر... حتما رد پایی از بیماریهای اعصاب و روان وجود دارد که باید در صدد درمان آن بیماریها بر آمد و با روانپزشک و روانشناس ماهر و حاذق در میان گذاشت. (این مطلب، دامنه وسیعی دارد و بحث مفصلی می‌طلبد، که فعلا وارد آن نمی‌شویم)

تناسب در زیبایی

توجه به توازن و تناسب میان دو همسر در زیبایی صورت و اندام و قیافه ظاهری نیز لازم است. اگر یکی از آن دو، زیبا و خوش اندام و خوش تیپ باشد و دیگری زشت صورت و بداندام، احتمال به وجود آمدن ناراحتی و مشکل برای هر دو، و عقده‌های روانی و عقده محرومیت جنسی و انحراف و بی عفتی و حسرت... برای فرد زیبا، وجود دارد.

به آنچه در این باره در همین فصل صفحه ۱۲۴، صفت و خصوصیت ششم (زیبایی) بیان شد، توجه کنید.

تناسب سنی

در انتخاب همسر توجه به همتایی و تناسب در سن نیز لازم است. تفاوت سن بلوغ جنسی در دختر و پسر، یک امر طبیعی است. پسر، حدود ۴ سال دیرتر از دختر به بلوغ جنسی می‌رسد. پس خوب است که تفاوت سن آنان در امر ازدواج نیز به همین مقدار باشد (پسر، بزرگتر باشد). کفؤ هم بودن دختر و پسر از نظر سن، تفاوت سن است، نه تساوی سن. زیرا این تفاوت، در آفرینش آنان قرار دارد. البته رعایت این تفاوت، در آفرینش آنان قرار دارد. البته رعایت این تفاوت سن به این مقدار (حدود ۴ سال) واجب نیست. بلکه بهتر است که چنین باشد.

این خصوصیت را باید با مجموعه صفات و خصوصیات دختر و پسر بررسی کرد. ممکن است دختری سنش به این مقدار کمتر از سن پسر نباشد، اما امتیازات دیگری داشته باشد که آن را جبران کند...

تناسب مالی

قاعده عامی را که می‌توان در این باره مطرح کرد این است که: صلاح نیست که دختر و پسر و خانواده هایشان، از نظر مالی و ثروت تفاوت زیادی داشته باشند.

ما که خودمان را می‌شناسیم که با مقداری ثروت و توانگری، خود را گم می‌کنیم و تکبرها، غرورها، منت گذاشتن‌ها، تحقیر کردن‌ها و... به سراغمان می‌آید، چرا خود را فریب دهیم؟! معمولا چنین است که اگر پسری فقیر یا متوسط از نظر مالی، با خانواده‌ای ثروتمند وصلت کند، باید نوکر و برده آنان شود، و اگر دختری فقیر، عروس خانواده‌ای ثروتمند شود، باید کنیز آنان گردد! البته استثناهایی وجود داشته و دارد که در آخر این فصل درباره اش سخن خواهیم گفت.

تناسب خانوادگی

همانگونه که در مبحث شرافت خانوادگی بیان شد، ازدواج با یک فرد، مساوی است با پیوند با یک خانواده و فامیل و نسل.

خانواده دختر و پسر، باید به هم سنخیت و تناسب داشته باشند (سنخیت و تناسب دینی، اجتماعی، اخلاقی و...)

به مبحث شرافت خانوادگی، همین فصل، صفحه ۱۱۵ مراجعه شود.

تناسب سیاسی

مثلا: معتقدین و طرفداران انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی، با افراد و خانواده‌های ضد انقلاب و ضد نظام - هر چند که متدین ظاهری باشند - ازدواج نکنند. زیرا حتما دچار مشکل و خسارت خواهند شد. یا باید دست از عقاید خود بردارند و با آنان همرنگ شوند و یا دائم در نزاع و بحث و کشمکش باشند. که هر دو خسارت است.

انقلاب اسلامی، برخاسته از اسلام است و مخالفت با اصل این نظام، مخالفت بااسلام است. البته کسانی که به اصل انقلاب و نظام اسلامی پایبند و معتقد باشند، اما انتقادهایی دلسوزانه به بعضی از امور داشته باشند، اینان را ضد انقلاب نمی‌دانیم.


تناسب اجتماعی

کسی که اهل علم و تحقیق و پژوهش است و می‌خواهد عمر و زندگی اش را در راستای مسائل علمی و تحقیقی بگذراند و بافت زندگی اجتماعی و خانوادگی اش این گونه بافتی است و روحیه اش یک روحیه کاوشگرانه می‌باشد، هرگز نباید با فرد و خانوادهای وصلت کند که روحیه اجتماعی شان یک روحیه تجملاتی و تشریفاتی و اشرافی است و اهل خوشگذرانی، مهمانیهای ریائی، شب نشینی‌های بوالهوسانه، مسافرتهای تفریحی افراطی و تفریحات پیاپی هستند. افراد فراوانی را سراغ داریم که دچار این اشتباه و غفلت شده و به بدبختی و فلاکت گرفتار شده‌اند. البته پرداختن به جنبه‌های تفریحی زندگی، لازم و ضروری است و همان کسی هم که اهل مطالعه و تحقیق است، باید از این جنبه غفلت نکند. اما این غیر از بنا نهادن زندگی بر مبانی عیش و نوش، مهمانی، خوشگذرانی، شب نشینی، مسافرت، تفریح و... می‌باشد.

آیت الله جوادی آملی می‌فرمود:

... در روایات اسلامی آمده که لا تجتمع العزیمة و الولیمة عزم و اراده و موفقیت، با سور چرانی و مهمانیهای افراطی، قابل جمع نیست! نمی‌شود که انسان طلبه و دانشجو و دانش پژوه و محقق، با خوشگذرانی و سورچرانی و... به جایی برسد[۶۳]...

دوستانی را می‌شناسیم که - در اثر اشتباه و غفلت - با دخترانی ازدواج کرده‌اند که خود و خانواده شان اهل تجملات و تشریفات بوده و - به اصطلاح - از طبقه مرفه بوده‌اند و یا اگر مرفه هم نبوده‌اند، روحیه و تربیت و اخلاق اجتماعی شان با علم و تقوا و زهد و قناعت، سنخیت نداشته است؛ در نتیجه، زندگی شان با گرفتاریها و ناخوشایندیهای دردناکی همراه شده و گاهی زندگی شان از هم پاشیده است.

این شعر کیه می‌گوید:

کبوتر با کبوتر، باز با باز - کند همجنس با همجنس پرواز

ممکن است عامیانه به نظ آید، ولی ین حقیقت بزرگی را در بر دارد.

صحیح است که امتیازات موهم طبقاتی باطل است؛ اما در جوامع بشری، روحیات و تربیت‌ها و اخلاق اجتماعی گوناگونی وجود دارد که نمی‌شود منکر شد.

نمونه‌ای قابل تأمل

آقای... که فردی دانشمند و اهل تحقیق و پژوهش است و دارای روحیه‌ای کاوشگر و پرتلاش می‌باشد، پس از چند سال زندگی مشترک با خانم... و با داشتن چند فرزند، کارشان به جدایی و طلاق کشید. آن مرد، علیت اصلی جدایی شان را چنین بیان می‌کند: ... کار من، یک کار علمی و تحقیقی است و برنامه شبانه روزی ام این است که همانگونه که یک کارگر حدود ۱۰ ساعت کار می‌کند، من هم همین مقدار به کارهای علمی و تحقیقی می پرازم. همسر من علاقه‌ای به امور علمی نداشت و همیشه برنامه‌های تفریحی، ترتیب می‌داد و از من می‌خواست که در آن برنامه‌ها شرکت کنم. به او می‌گفتم: همانگونه که یک کارگر بنا و نجار و آهنگر و یک بقال، صبح زود به سر کار خود می‌رود و ظهر به منزل آمده، نماز می‌خواند، ناهار می‌خورد و کمی استراحت کرده و به سر کار بر می‌گردد و تا شب کار می‌کند و محصول کارش را تحویل جامعه می‌دهد؛ من هم خود را موظف می‌دانم که به همان مقدار، کار علمی و تحقیقاتی کنم و همان ساعات را در کتابخانه و امور تحقیقی بگذرانم و محصول کارم را به جامعه عرضه کنم... درباره برنامه‌های تفریحی و مسافرتی و مهمانی هم به همان مقداری که آنان وقت صرف می‌کنند من هم صرف می‌کنم اما بیشتر نه. همسرم به موقعیت من و این استدلالم توجهی نمی‌کرد و از من می‌خواست که در تمام برنامه‌هایی که می‌ریزد شرکت کنم و همراهش باشم. اما من به این خواسته اش تن در ندادم، زیرا وظیفه و مسؤولیت خود را مهمتر می‌دانستم... تا این که دیگر نتوانستیم به زندگی مشترکمان ادامه دهیم...

ازدواج کسانی که سنخیت اجتماعی و روحی ندارند، برای هر دو زیان آور است. ملاحظه می‌کنید که در این ماجرای که نقل شد، به هر دو خسارت وارد شده است و هیچکدام را هم نمی‌توان مقصر دانست. زیرا: آن آقای محقق و دانشمند را نمی‌توان محکوم کرد که چرا تسلیم برنامه‌های خانم نشده است و آن خانم را هم نمی‌توان محکوم کرد که چرا اهل تحقیق و علم نشده و یا زندگی محققانه آن مرد را تحمل نکرده است. و یا این که اگر هم می‌خواسته‌اند، نمی‌توانسته‌اند همرنگ هم شوند. زیرا هر کدام دارای روحیه و تربیت و اهداف مخصوصی بوده و خوشبختی و سعادت و وظیفه را همان می‌دانسته که عمل می‌کرده است و نمی‌توانسته موقعیت دیگری را درک کند.

اما آنچه مسلم است این است که: هر دوی آنان یک تقصیر یا اشتباه داشته‌اند و آن اینکه: از اول نمی‌بایست با هم ازدواج می‌کردند! اگر هر کدام با فردی متناسب با خود ازدواج می‌کرد، راحت تر بود. آن مرد، با زنی دانشدوست و اهل مطالعه و تحقیق، و آن زن، با مردی اهل زندگی دنیایی و تفریجات و لذتهای مادی.

شاید هم آن وقتها (هنگام خواستگاری و ازدواجشان) درباره لزوم وجود هماهنگی فکری و اجتماعی میان دختر و پسر آگاهی نداشته‌اند و غافلانه، به چنین ازدواجی تن داده‌اند.

آیت الله احمدی میانجی می‌فرمود:

علمایی که زاهد بوده‌اند، همسرانشان زاهد بوده‌اند که آنان توانستند زاهد باشند؛ اما اگر همسرانشان قناعت نمی‌کردند و به آنان فشار می‌آوردند و بیشتر طلب می‌کردند، آن علماء نمی‌توانستند زاهد باشند.

همسر علامه طباطبائی در پیشرفت و موفقیت ایشان، تأثیر فراوانی داشت. با اینکه علامه، زندگی ساده و زاهدانه‌ای داشت و منزلشان اجاره‌ای بود، اما همسرش به خاطر ارزش و احترامی که برای علامه و راه و روش علمی و تحقیقاتی ایشان قائل بود، تا آخر عمر با کمال بردباری و مهربانی با ایشان همراهی کرد.

هماهنگی روحی و روانی

در این قسمت، از نوشته برادری ارجمند، که اجازه ندادند نامشان ذکر شود، استفاده می‌کنیم: یکی از موارد شرط همتایی، همانگی روحی و روانی است؛ و یا به عبارت دقیقتر همگونی شخصیتی. از نظر علمی در روانشناسی شخصیت، طبقه بندی‌های متعددی نسبت به شخصیت افراد صورت گرفته که یکی از معروفترین آنها، تقسیم بندی درون گرا و برون گرا است. البته این یک بحث علمی دارد که در جای خود باید، با استفاه از نظرات متخصصین فن، بحث شود، ولی آنچه اجمالا می‌توان گفت این است که: چون درون گرایی و برون گرایی یک امر نسبی است و در حقیقت یک طیفی است که می‌توان از شماره ۱ (درون گرای محض) تا ۱۰۰ (برون گرای محض) شماره بندی کرد. و از طرف دیگر، مطابق معیارهای ارزشی اسلام، برون گرایی صرف (از خود بیخود شدن) یا درون گرایی صرف (رهبانیت و گوشه گیری) نامطلوب است؛ پس باید بگوییم: برای یک زندگی مطلوب اسلامی، نمی‌توان گفت افراد درون گرا با تیپ خود و بالعکس برون گرا با هم گروه خود ازدواج کنند، بلکه باید تعادل ایجاد شود. لکن در عین حال، برای جلوگیری از درگیری‌ها و عدم تفاهم آینده، باید فاصله زیادی نباشد، یعنی مثلا تا بیش از ۲۰ یا ۳۰ شماره فاصله نباشد. مثلا کسی که شماره اش ۲۰ است با کسی که ۸۰ باشد (۶۰ شماره اختلاف) زندگی آرامی نخواهند داشت...

همتایی و تناسب در آینده

(آینده را نیز تا حد ممکن باید در نظر گرفت)

ممکن است دختر و پسر، در زمان خواستگاری و ازدواج، همتا و متناسب با هم باشند و ناهماهنگی قابل توجهی میانشان به چشم نخورد؛ اما در آینده و پس از گذشت چند سال از ازدواجشان، تغییر و تحولاتی در زندگی شان پیش بیاید و در نتیجه، ناهماهنگی پیدا شود و مشکل آفرین گردد. در این موارد، چه باید کرد؟

چگونه باید از ناهماهنگی‌های آینده جلوگیری کرد؟

جواب: تغییر و تحولاتی که در افراد و زندگی‌ها پیش می‌آید دو گونه است:

یک: تغییر و تحولات غیر قابل پیش بینی

در افراد مختلف و زندگی‌های گوناگون، دگرگونیهایی پیش می‌آید که انسان هر چه هم دور اندیش و آینده نگر باشد، باز قادر به پیش بینی آنها نیست. این گونه پیشامدها، هر کدام عکس العمل و برخورد و تصمیم خاص به خود را می‌طلبد و باید راه حلهایی مناسب برای آنها پیدا کرد. این گونه موارد، از بحث ما خارجند.

دو: تغییر و تحولات قابل پیش بینی

انسان، با تفکر و مطالعه و مشورت با افراد آگاه و باتوجه و تأمل در استعدادها و اهداف و علاقه‌های خود، می‌توان بسیاری از مسائل و رویدادهای زندگی آینده اش را پیش بینی کند.

جوانی که در خود، شوق و استعداد مسائل علمی را سراغ دارد و می‌خواهد زندگی اش یک زندگی علمی و پژوهشی باشد، باید در هنگام انتخاب همسر به این موضوع توجه داشته باشد و همسری برگزیند که او هم استعداد و علاقه به این امور را دارا باشد و بتواند محدودیتهای چنین زندگی ای را تحمل کند. تحمل این محدودیتها، نیاز به شناخت و استعداد و علاقه دارد. کسی که به عیش و نوش و تفریحات بی حد و حصر دلبستگی داشته باشد، کجا می‌تواند آنها را فدای هدفهای مقدس و ارزنده کند؟! کسی که در زندگی‌های تشریفاتی و شب نشینیهای عیاشانه بزرگ شده باشد، چطور می‌شود از او انتظار داشت که با محافل علم و اخلاق و فضیلت انس بگیرد؟! انسانی که زر و زیور و لباسهای فاخر و مدلها و مد پرستیها و شهوات در جانش رسوخ کرده، کی می‌تواند با زندگی پارسایانه و هدف دار بسازد؟! فردی که در خانواده‌ای فرومایه و بد تربیت و شهوت آلود و بی اعتقاد به ارزشها معنوی زاده شده و از شیره ناپاک آن درخت پلید تغذیه کرده و گوشت و پوست و جانش در چنین منجلابی متعفن رشد و نمو یافته...، چگونه می‌تواند در فضای عطر آگین گلستان پاکیها و معنویات تنفس و سیر کند؟! فعلا با استثناها کاری نداریم)

از بررسی وضعیت خانواده و رفتار و اخلاق افراد، می‌توان - تا حد زیادی - آینده شان را پیش بینی کرد. انسانی که قصد دارد در آینده، مسؤولیتهای بزرگ اجتماعی را به دوش بگیرد و زندگی اش با تحولات و دگرگونیها همراه باشد و انتظار دارد همسرش او را یاری کند، باید همسری عاقل، مقاوم و هدفدار انتخاب کند. دختری که فضیلت دوست است و می‌خواهد رهرو راه زینب کبری - سلام الله علیها - باشد، باید با مردی حسین گونه ازدواج کند تا بتواند به هدف برسد، پسری که می‌خواهد فرزندانی صالح و عارف داشته باشد، باید با دختری صالحه و عارفه ازدواج کند. مطرح کردن اهداف آینده و تغییرات احتمالی، قبل از ازدواج دختر و پسر، قبل از ازدواج، هدفها و ایده‌ها و طرحهای ذهنی و احتمال تغییرات در زندگی آینده شان را به یکدیگر بگویند. زیرا اگر همسران، اهداف و برنامه‌های آینده یکدیگر را قبل از ازدواج بدانند، یا می‌پذیرند و خود را برای همراهی و تحمل آماده می‌کنند و یا نمی‌پذیرند و رد می‌کنند و مسأله منتفی می‌شود. اما اگر ندانند و نفهمند، در آینده که با آنها مواجه می‌شوند، ممکن است قبول نکنند و نتوانند تحمل کنند... آنگاه گرفتاری پیش می‌آید و کار به نزاع و ناهماهنگی و... می‌کشد.

سؤال و جواب

سؤال: ما، در تاریخ صدر اسلام و در زندگی پیشوایان اسلام و اصحاب پیامبر اکرم، مواردی را مشاهده می‌کنیم که ازدواجهایی صورت گرفته که بعضی از این معیارها و موارد همتایی که در این بحثها مطرح شد، رعایت نشده است. مثلا: شخص حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) در ازدواج با خدیجه - سلام الله علیها - سنخیت و تناسب سنی و مالی را رعایت نفرموده‌اند (حضرت خدیجه، خیلی بزرگتر و ثروتمندتر از پیغمبر اکرم بوده‌اند) و همچنین در ازدواج جویبر با ذلفا رعایت تناسب و هماهنگی در زیبایی و موقعیت خانوادگی و اجتماعی نشده است (ذلفا، خیلی زیباتر و موقعیت خانوادگی و اجتماعی اش بالاتر از جویبر بوده) با این که این ازدواج به دستور مستقیم پیغمبر اسلام انجام گرفت. و بعضی از امامان معصوم با کنیزان ازدواج می‌کردند، و موارد فراوان دیگر. و همچنین در زمان خودمان، گاهی ازدواجها و زندگی‌هایی را می‌بینیم که بعضی از معیارها و موارد کفؤ بودن بین همسران رعایت نشده؛ با این حال، زندگی‌های نسبتا خوبی هم دارند. آیا این نمونه‌ها، بعضی از معیارها و برخی از موارد لزوم همتایی را که در این بحثها مطرح شد، نقض و خدشه دار نمی‌کنند؟...

جواب:

۱ - آنچه را در این بحثها مطرح کرده و می‌کنیم، بر مبنای اکثر و اغلب افراد است. ممکن است در بسیاری از مسائل مطرح شده در این بحثها، استثناءهایی وجود داشته باشد، که هر کدام به جای خود محفوظند. اما هرگز نمی‌توان بر مبنای استثناءها قاعده‌ای فراگیر، تأسیس و تبیین کرد و آن را تعمیم داد.

۲ - توان و ظرفیت وجودی افراد، متفاوت است و نمی‌شود تکلیف سنگینی را بر دوش همه به طور مساوی قرار داد. آن که ضعیفتر است، کمر خم می‌کند و شاید هم کمرش بشکند. تکالیف سنگین مخصوص انساهای نیرومند است. اما برای عموم مردم و طبقات مختلف جامعه، باید توان و ظرفیت اغلب و اکثر آنان را در نظر گرفت و مسؤولیت و قانون را مطابق آن برایشان وضع کرد. مثلا: در بعضی از امور، اختیارات و وظایف مخصوصی از سوی خداوند برای پیغمبر اکرم قرار داده می‌شد که هیچ کس غیر از پیامبر، مکلف و موظف به آنها نبود (مثل وجوب نماز شب، ولایت و اولویت ایشان بر تمام امور مسلمین و غیر مسلمین تعداد تزویج همسران و مواردی دیگر)

۳ - اگر در هر زمانی، کسانی پیدا شوند که بتوانند به آن موارد استثناء عمل کنند، ما هم آنان را تشویق می‌کنیم.

پس، ازدواجهایی مانند ازدواج حضرت رسول اکرم با حضرت خدیجه و ازدواج ذلفا با جوبیر، نسخه عمومی نیستند که بشود برای همه تجویز کرد. بله، در هر زمان و مکانی که مانند حضرت خدیجه‌ای و حضرت محمدی پیدا شوند، کفؤ هم هستند و ازدواجشان سعادتبخش خواهد بود؛ هر چند که از جهت سن و ثروت متفاوت باشند. و هر گاه دختری به ایمان و تقوای ذلفا یافت شد و مانند او تسلیم امر پیامبر اکرم بود، و پسری به خوش قلبی و ایمان جوبیر پیدا شد و آنگونه تسلیم نبی اکرم بود، آن دو کفؤ و همشأن هم هشتند، هر چند که پسر، نا زیبا و فقر باشد و دختر، زیبا و ثروتمند! پس مواظب باشیم مسائل را با هم مخلوط نکنیم.

البته هیچ کس مانند پیامبر اکرم و معصومین - سلام الله علیهم - نبوده و نیست؛ ولی - لااقل - باید شبیه به آنان باشد تا بشود اینگونه ازدواجها را برایش تجویز کرد.

امیرمؤمنان - علیه السلام - می‌فرمایند:

... انکم لا تقدرون علی ذلک، و لکن أعینونی بورع و اجتهاد و عفة و سداد[۶۴]

شما نمی‌توانید مثل من زندگی کنید، اما (شبیه من باشید) و با تقوا و کوشش و عفت و رستکاری مرا یاری کنید.

از معصومین که بگذریم، مانند دیگران (مثل ذلفا و جوبیر...) می‌توان شد. در جامعه خودمان، دختران فراوانی را سراغ داریم که با جانبازان عزیز ازدواج کرده و با جان و دل به آنان خدمت می‌کنند و افتخار هم می‌کنند[۶۵].

تذکری مهم!

دقت آری، وسواس نه

اگر در مسأله انتخاب همسر معیار و ملاک صحیح در دست انسان باشد، دچار سرگردانی و اشتباه نمی‌شود. اما اگر معیار و میزان دستش نباشد و نداند که چه می‌خواهد؟ دچار سرگردانی و بلاتکلیفی خواهد شد. گاهی به افراط کشیده می‌شود و وسواس بیش از حد و غیر لازم به خرج می‌دهد. و گاهی دچار تفریط شده و بی گدار به آب می‌زند. که هر دو روش، خسارتبار و پشیمانی آورند. حد اعتدال و روش صحیح و پسندیده این است که: انسان، ابتداء ملاکهایی را که به صحتش ایمان دارد، به دست آورد. آنگاه همسری را مطابق با آن معیارها، با راه و روشهایی که در فصل بعد بیان می‌شود، انتخاب کند.

آن دقتی که روی آن تأکید داریم، غیر از وسواس بی جا است.

این را باید بدانیم که: همسر کامل بدون هیچگونه نقصی، که از هر جهت مطابق میل انسان باشد، هرگز یافت نشده و نمی‌شود (غیر از امیرالمؤمنین و فاطمه زهراء که هر دو معصوم بودند و از هر عیب و خطایی، مبری، همسران دیگری که هر در معصوم باشند، سراغ نداریم و معصومان دیگر، همسرانشان معصوم نبوده‌اند) هیچ انسان غیر معصومی (چه زن و چه مرد) بدون نقص نیست و حتما نقطه ضعفهایی دارد.

اگر کسی همسری بخواهد که از هر جهت بی عیب باشد و کاملا مطابق میل و علاقه قرار گیرد، باید اول به خودش نظر کند که آیا از هر جهت بی عیب است و هیچ نقطه ضعفی ندارد؟! مسلما هیچکس نمی‌تواند چنین ادعایی کند. پس باید بداند که هر کس را می‌خواهد به همسری برگزیند، او هم کامل و بی عیب و از هر جهت مطلوب نیست. پس نباید خیلی ایده آل فکر کرد. هیچ کس به ایده آل کاملش نخواهد رسید.

اینجانب گاهی به بعضی از دوستان و آشنایان، که وسواس بیش از حد و غیر منطقی در انتخاب همسر به خرج می‌دهند، می‌گویم: اگر همسر کامل می‌خواهی که از هر جهت مورد پسندت باشد، ان شاء الله در بهشت که رفتی می‌یابی! چون همسران بهشتی (چه زن و چه مرد) کاملند و کاملا مورد پسند! اما در این دنیا چنین انسانی یافت نمی‌شود. علاوه بر این، مگر خودت کامل هستی که چنین انسان کاملی را می‌طلبی؟!

پس، در انتخاب همسر باید کاملا دقت کرد و تمام کوشش خود را به خرج داد تا همسری متناسب و همسنخ با خود برگزید. اما باید این را هم در نظر داشت که: هماهنگی و همفکری صددرصد، امکان ندارد و مقداری فاصله و ناهماهنگی حتما باقی خواهد ماند. اما باید کوشید که این فاصله و ناهماهنگی کمتر و کمتر باشد و به پایینترین حد ممکن برسد.

فاصله و ناهماهنگی باقی مانده را باید با تفاهم و گذشت و محبت و شکیبایی و بزرگواری جبران کرد.

پس: دقت آری، وسواس نه!

سؤال و جواب

سؤال: اکنون که معیارها و صفات همسران بیان شد، یک سؤال مطرح می‌شود. و آن این که: کسانی که این صفات و ویژگیها را ندارند چه کنند؟ آیا تا آخر عمر بدون همسر بمانند؟ جواب: ۱ - از مبحث کفاءت و همتایی، قسمتی از جواب این سؤال روشن شد، به این معنی که: اگر هر کس، همسری متناسب و همشأن خود انتخاب کند، کمتر انسانی بدون همسر می‌ماند. کمتر انسانی در جامعه پیدا می‌شود که همتای خود را در جامعه نیابد. مثلا: انسان بی دین و بد اخلاق، نباید توقع داشته باشد که با انسانی پارسا و خوش اخلاق ازدواج کند، بلکه باید با همتای خود ازدواج کند.

کبوتر با کبوتر باز با باز - کند همجنس با همجنس پرواز!

و کسی که از نظر علمی پایین است کفؤش انسانی مثل خودش می‌باشد. و همینطور بقیه صفات و خصوصیات.

منطق عادلانه قرآن در این باره:

الخبیثات للخبیثین و الخبیثون للخبیثات و الطیبات للطیبین و الطیبون للطیبات[۶۶]...

زنان پلید، لایق مردان پلیدند و مردان پلید نیز برای زنان پلیدند و زنان پاک و طیب و باعفت، برای مردان پاک و طیب هستند و مردان پاک، شایسته زنان پاکند!

این یک قانون تکوینی و تشریعی الهی است که پاکان، پاکان را جلب می‌کنند و پلیدان، پلیدان مانند خود را.

نوریان، مر نوریان را طالبند - ناریان، مر ناریان را جاذبند!

السنخیة علة الانضمام[۶۷]

سنخیت و همتایی، سبب جذب کردن افرادی مثل خود است.

۲ - با توجه به آنچه در مبحث دقت آری، وسواس نه بیان شد، بخش دیگری از پاسخ به این پرسش داده شد. زیرا گفتیم: لازم نیست که همسر، کامل و خیلی ایده آل باشد، بلکه خوبی و کمال متوسط کافی است.

۳ - درباره بعضی از صفات و خصوصیاتی که بیان شد، توضیح دادیم که: اینها شرط کمالند نه رکن و اساس، در نتیجه: نباید روی صفات کمالی خیلی سختگیری کرد (مثل زیبایی، سواد، ثروت).

۴ - بعضی از افراد هستند که قدرت و تحمل پذیرش بعضی از ضعفها را دارند و بعضی دیگر ندارند. مثلا نقص عضو همسر را بعضی قبول و تحمل می‌کنند[۶۸].

۵ - با توجه به چهار جواب فوق و موارد استثناءها که قبلا بیان کردیم و مطالبی که در ازدواجهای ایثار گرانه مطرح خواهیم کرد، کمتر کسی بدون همسر باقی خواهد ماند. اما عده کمی هم در جامعه هستند که صلاحیت ازدواج ندارند. این افراد چند گروهند:

الف) بیمارانی که بیماریشان قابل درمان نیست و به زندگی و نسل، لطمه می‌زند، مانند: دیوانه‌ها، بیماران جزامی و... البته اگر اینان معالجه شوند و پزشکان متخصص این امور، گواهی دهند که این بیماران، سالم و نرمال شده‌اند، ازدواج با آنان مانعی ندارد.

ب) معتادان به اعتیادهای خطرناک: اینان تا اعتیاد را ترک نکنند و اخلاق و رحیه و رفتارشان را اصلاح ننمایند، به هیچ وجه نباید با آنان ازدواج کرد.

ج) افراد لاابالی و منحرف و فاسد و بداخلاق: چاره کار اینها بایکوت است! هرگز نباید به خاطر ترحم به این پلنگان تیز دندان یک نسل را فاسد کرد. اگر با اینها ازدواج نشود، مجبور می‌شوند به فکر چاره‌ای بیفتند و در صدد جبران بر آیند و خود را اصلاح کنند.

در بخش اخلاق در همین فصل (صفت و خصوصیت دوم) این حدیث بیان شد که حضرت امام رضا - علیه السلام - در جواب نامه پدری که به ایشان نوشته بود: ... فردی به خواستگاری دخترم آمده که بد اخلاق است. دخترم را به او بدهم یا نه؟... با صراحت فرمودند: لا تزوجه ان کان سیی الخلق اگر بد اخلاق است، دخترت را به او نده! این سخن امام رضا - علیه السلام -، نوعی بایکوت است. این طرد و نپذیرفتن بیدار باش مؤثری است برای اصلاح افراد فاسد. این گروه، اگر خود را اصلاح و صالح کردند، قابل ازدواجند وگرنه حتما باید طرد شوند (چه پسر و چه دختر) ما حق نداریم خود و جامعه و نسلهای آینده را، به خاطر ترحم به اینان، به فساد و تباهی بکشیم.

ترحم بر پلنگ تیز دندان - ستمکاری بود بر گوسفندان

مصلحت جامعه، مقدم بر مصلحت فرد است. تا جایی که ممکن است باید هر دو (فرد و جامعه) را حفظ کرد؛ اما اگر جمع بین آن دو امکان نداشت و لازم شد یکی از آن دو، فدای دیگری شود، یقینا فرد باید فدای جامعه شود نه (جامعه فدای فرد). اسلام و عقل این را حکم می‌کنند. این فکر و عقیده که در میان بعضی از مردم رواج دارد که می‌گویند: اگر فلانی را همسر بدهیم، خوب می‌شود درباره همه و همیشه صحیح نیست (رب مشهور لا أصل له، چه بسا مطالب مشهوری که اصل و پایه صحیحی ندارد) این طور نیست که هر فرد فاسدی را همسر دهیم، خوب شود. بله، بعضیها چنین می‌شوند، اما نمی‌شود استثناءها را گسترش داد و شامل همه دانست. هیچ تضمینی وجود ندارد که فرد فاسد، با ازدواج اصلاح شود. بلکه بر عکس، این احتمال قوی تر است که همسرش را هم مثل خود، فاسد کند. نه تنها خودش همرنگ او نشود، بلکه او را نیز همرنگ خود کند.

پرهیز از غفلت

در پایان این فصل، لازم است یک تذکر بسیار ضروری و سرنوشت ساز مطرح شود و آن اینکه: منشاء و سرچشمه بسیاری از گرفتاریها و بدبختیهای انسان، غفلت است و غفلت، در تمام امور، خسارتبار است و در مسأله انتخاب همسر خسارتبارتر. ممکن است یک لحظه غفلت، یک عمر پشیمانی و حسرت را به دنبال داشته باشد. افراد زیادی را می‌بینیم که علت ناکامیهای خود در زندگی زناشویی را یک لحظه غفلت در انتخاب همسر می‌دانند.

یکی از این افراد می‌گفت: من قبل از ازدواج، همه مسائل انتخاب همسر را می‌دانستم. از معیارهای انتخاب همسر خبر داشتم. از لزوم هماهنگی میان همسران، اطلاعات کافی داشتم. حتی در این باره به دیگران سفارشها می‌کردم؛ اما نمی‌دانم چه شد که خودم هنگام انتخاب همسر، غافل شدم و آنچه را می‌دانستم و به دیگران سفارش می‌کردم، از یاد بردم و آنچه از آن می‌ترسیدم بر سرم آمد!

ما - معمولا - خیلی از مطالب را می‌دانیم؛ اما در هنگام عمل دچار غفلت می‌شویم.

در مورد انتخاب همسر باید خیلی مواظب باشیم و به خود تلقین کنیم که در دام غفلت نیفتیم.

خداوندا! یاور و راهنمای جوانان باش و در این مسأله مهم هدایتشان فرما.

عشق؛ محور زندگی

خلل پذیر بود هر بنا که می‌بینی - مگر بنای محبت که خالی از خلل است

همانگونه که جسم انسان برای زنده بودن و ادامه حیات، نیاز به روح دارد و جسم بی روح، سرد است و پژمرده؛ زندگی زناشویی نیز برای سعادت و شادابی و با ثمر بودن و پویایی، نیاز به روح دارد و روح آن عشق و محبت است و زندگی بدون آن، مانند جسم بی روح می‌باشد. و همچنین، همانطور که اجزاء یک ساختمان برای انسجام خود نیاز به ملاط دارند و اوراق یک کتاب به شیرازه محتاجند، کانون خانواده نیز برای استحکام و ادامه حیات پربار خود، نیاز به ملاط و شیرازه دارد و آن عشق و محبت و علاقه بین زن و شوهر است.

عشق، کیمیای سعادت است که به دلهای افسرده و ناامید، نشاط و امید می‌دهد و سردیها رابه گرمی و حرارت تبدیل می‌کند از محبت، خارها گل می‌شود!

از محبت، تلخها شیرین شود - از محبت، مسها زرین شود

در این باره به سخنی ارزنده از استاد شهید مطهری بنگریم:

پسر و دختری که هیچکدام آنها در زمان تجردشان در هیچ چیزی نمی‌اندیشیدند مگر در آنچه مستقیما به شخص خودشان ارتباط داشت، همین که به هم دل بستند و کانون خانوادگی تشکیل دادند، برای اولین بار خود را به سرنوشت موجودی دیگر علاقه مند می‌بینند، شعاع خواسته هایشان وسیعتر می‌شود، و چون صاحب فرزند شدند، به کلی روحشان عوض می‌شود. آن پسرک تنبل و سنگین، اکنون چالاک و پر تحرک شده است و آن دخترکی که به زور هم از رختخواب بر نمی‌خواست، اکنون تا صدای کودک گهواره نشینش را می‌شنود، همچون برق می‌جهد. کدام نیروست که لختی و رخوت را برد و جوان را اینچنین حساس ساخت؟ آن، جز عشق و محبت نیست... عشق، قوای خفته را بیدار و نیروهای بسته و مهار شده را آزاد می‌کند نظیر شکافتن اتمها و آزاد شدن نیروهای اتمی، الهام بخش است و قهرمان ساز... عشق، نفس را تکمیل و استعدادات حیرت انگیز باطنی را ظاهر می‌سازد. از نظر قوای ادراکی، الهام بخش و از نظر قوای احساسی، اراده و همت را تقویت می‌کند[۶۹]...

اگر عشق و محبت، بر زندگی خانوادگی حاکم باشد و زن و شوهر یکدیگر را از صمیم قلب دوست داشته باشند، بسیاری از مشکلات آسان می‌شود و اصلا مشکل به حساب نمی‌آید! مانند سختیهای جهاد در راه خدا که برای مجاهد راستین، از عسل شیرینتر است و مانند سختیهایی که یک انسان محقق در راه علم و تحقیق تحمل می‌کند و از آنها لذت می‌برد.

شاد باش ای عشق خوش سودای ما - ای طیب جمله علتهای ما[۷۰]

اما اگر عشق و محبت، وجود نداشته باشد، بسیاری از امور زندگی، حتی امور ساده و آسان، برایشان سخت می‌شود مانند اعمال شاقه در زندان جلوه می‌کند و روح و جسم را می‌آزارد. اگر عشق و علاقه باشد، زن و شوهر عینک زیبا بینی بر چشمان خود می‌زنند و هر چه می‌بینند خوبی و زیبایی است؛ حتی ممکن است عیبهای یکدیگر را هم زیبا ببینند! اما اگر این عنصر حیاتبخش، نباشد، عینک زشت بینی و بد بینی بر چشم می‌زنند و همه چیز یکدیگر را و کل زندگی را زشت و بد می‌بینند؛ حتی ممکن است خوبیها و زیبائیهای یکدیگر را نیز زشت و ملال آور ببینند.

امیرمؤمنان - که سلام خداوند بر او باد - می‌فرمایند:

من ابغض شیئا ابغض ان ینظر الیه و ان یذکر عنده[۷۱]

اگر کسی چیزی را دوست نداشته باشد، نگاه به آن و یاد آن را نیز دوست نخواهد داشت.

این جزء طبیعت و سرشت انسان است که اگر کسی یا چیزی را دوست نداشته باشد، از اسم و نشانه و یاد و خاطره و همه چیز آن بدش می‌آید. و اگر نسبت به کسی یا چیزی علاقه داشته باشد، از هر چه بر او دلالت کند و یاد آورش باشد، خوشش می‌آید و همه چیز او برایش دلپذیر و لذتبخش است.

اگر انسان به همسرش علاقه نداشته بلکه از او نفرت داشته باشد، ناخواسته به او ظلم می‌کند. نسبت به امور جزئی، بهانه می‌تراشد و نزاع بر پا می‌کند؛ اما اگر محبت باشد، اصلا متوجه نواقص جزئی نمی‌شود؛ اگر هم بشود، نادیده می‌انگارد.

در کانون با صفایی که دو همسر به یکدیگر علاقه مند باشند، کل زندگی زیباست. زیبایی و طراوت و نشاط، از در و دیوار می‌بارد. فضای خانواده، دلپذیر و امید بخش و فرح زاست. قلبهای سرشار از عاطفه و محبت آن دو، برای یکدیگر می‌تپد؛ گویا ضربان قلبهایشان با هم تنظیم شده! دو قلب نیست، یک قلب است که در دو سینه می‌تپد! یک روحند در دو بدن. همه چیز هم را دوست دارند؛ خانواده‌ها و خویشان و بستگان هم را دوست دارند. همه چیزشان برای یکدیگر زیباست و دوست داشتنی: چهره، اندام، رفتار، گفتار، صدا، عکسها، لباسها، نامه‌ها، خاطره‌ها، یاد، و...!

اگر دو همسر، یکدیگر را دوست داشته باشند، با کم و کاستیهای هم می‌سازند. زن و شوهر می‌خواهند یک عمر در کنار هم زندگی کنند. در طول این زندگی، سختیها و دشواریهای فراوانی که لازمه زندگی این دنیاست، پیش خواهد آمد. باید برای پیمودن این راه طولانی، ره توشه داشته باشند، که بهترین ره توشه این راه، عشق و محبت است. اگر از ابتداء زندگی، علاقه و محبت نیرومندی میان زن و شوهر وجود داشته باشد، می‌توانند تا آخر مسیر، دوشادوش هم، پیش بروند و به سر منزل سعادت برسند، اما اگر چنین نیرو و ره توشه‌ای نباشد، در دست اندازهای جاده زندگی می‌برند و نمی‌توانند مسؤولیتهای سنگین خود را انجام دهند و این امانت را به فرجام برسانند.

در پرتو نشاط آور عشق و محبت، سردیها به گرمی تبدیل می‌شود و مرارتها و تلخیها به شیرینی و سختیها به آسانی! و در این فضای عطر آگین و هوای دلنشین، فرزندانی شاداب و شایسته پرورش می‌یابند.

باز سخنی حکیمانه از حکیم فرزانه و شهید راه عشق، استاد مطهری:

حمایت و مهربانی قلبی مرد آنقدر برای زن ارزش دارد که ازدواج بدون آن برای زن قابل تحمل نیست... وجود زن باید از وجود مرد عطوفت و احساسات بگیرد تا بتواند فرزندان را از سرچشمه فیاض عواطف خود سیراب کند. مرد مانند کوهسار است و زن بمنزله چشمه و فرزندان به منزله گلها و گیاه‌ها. چشمه باید باران کوهساران را دریافت و جذب کند تا بتوان آنرا بصورت آب صاف و زلال بیرون دهد و گلها و گیاه‌ها و سبزه‌ها را شاداب و خرم نماید. اگر باران به کوهساران نبارد، یا وضع کوهسار طوری باشد که چیزی جذب زمین نشود، چشمه، خشک و گلها و گیاه‌ها می‌میرند. پس همانطوریکه رکن حیات دشت و صحرا، باران و بالاخص باران کوهستانی است، رکن حیات خانوادگی، احساسات و عواطف مرد نسبت به زن است. از این عواطف است که هم زندگی زن و هم زندگی فرزندان صفا و جلا و خرمی می‌گیرد[۷۲].

دو نوع عشق

عشق و علاقه‌ها دو نوع است:

عشقهای هوسی و شهوانی

اینها بر اساس هوس و جاذبه‌های جنسی و کوششهای شهوانی می‌باشد. این نوع عشق، هر چند که در انتخاب همسر و زندگی مشترک، لازم است و حتما باید وجود داشته باشد، اما به تنهایی کافی نیست و آن فایده‌ها و خاصیت‌هایی که برای عشق بیان شد را ندارد و نمی‌تواند دوام بیاورد. زیرا پس از گذشت چد صباحی از زندگی مشترک، شهوتها و هوسها فروکش خواهد کرد و جاذبه‌های اولیه جنسی بتدریج کم رنگ می‌شود و با افزایش سن و بچه دار شدن... طراوت جوانی کم خواهد شد و چهره و اندامها، آن شکل قبلی خود را از دست خواهند داد و پس از گذشت سالها، آثار پیری در زن و شوهر ظاهر خواهد شد و آن وقت است که دیگر انگیزه نیرومندی برای استمرار سعادتمندانه زندگی وجود نخواهد داشت.

باید ملامط و شیرازه زندگی، آنچنان نیرومند باشد که در همه مراحل زندگی، دوام آورد و بتواند بنا را پا بر جا و مستحکم نگه دارد. و این نوع عشق، به تنهایی چنین توانی را ندارد و بزودی رنگ می‌بازد و ننگ به بار می‌آورد!

عشقهایی کز پی رنگی بود - عشق نبود، عاقبت ننگی بود

عشقهای متعالی

در این نوع عشق، علاقه انسان به ارزشهای عالی تعلق می‌گیرد. اگر این عشق، در رابطه زن و شوهر وجود داشته باشد، علاقه‌های شهوانی و جاذبه‌های جنسی نیز زیر چتر آن واقع شده و رنگ ارزشهای عالی را به خود می‌گیرد. در زندگی زناشویی، هر دو نوع عشق، لازم است و هر کدام به تنهایی کافی نیست.

یعنی اینکه بگوییم: علاقه و رابطه همسران باید فقط بر ارزشهای متعالی استوار باشد و عشق جنسی لازم نیست اشتباه است و نمی‌تواند باعث زندگی سعادتمندانه شود. و یا بگوییم: تنها عشق نوع اول کافی است نیز غلط است. بلکه باید هر دو با هم باشند تا یکدیگر را کامل کنند. در این مسأله نیز، مانند همه مسائل ازدواج و انتخاب همسر، باید راه اعتدال را پیمود، نه افراط و نه تفریط. عشق نوع اول به تنهایی مخرب و زیانبار است، اما با نوع دوم که همراه شود، آن حالت منفی و مخرب خود را از دست داده و جزء ارزشهای عالی شده و مفید خواهد شد.

در اینجا نیز سخن استاد شهید مطهری راهگشاست:

احساسات انسان، انواع و مراتبی دارد. برخی از آنها از مقوله شهوت و مخصوصا شهوت جنسی است و از وجوه مشترک انسان و سایر حیوانات است... از مبادی جنسی سرچشمه می‌گیرد و به همانجا خاتمه می‌یابد. افزایش و گاهشش بستگی زیادی دارد به فعالیتهای فیزیولوژیکی دستگاه تناسلی و قهرا به سنین جوانی. با پا گذاشتن به سن از یک طرف، و اشباع وافر از طرف دیگر کاهش می‌یابد و منتفی می‌گردد...

انسان، نوعی دیگر احساسات دارد که از لحاظ حقیقت و ماهیت، با شهوت مغایر است. بهتر است نام آنرا عاطفه و یا به تعبیر قرآن مودت و رحمت بگذاریم... در قرآن کریم رابطه میان زوجین را با کلمه مودت و رحمت تعبیر می‌کند و این نکته بسیار عالی است. اشاره به جنبه انسانی و فوق حیوانی زندگی زناشویی است. اشاره به اینست که عامل شهوت تنها رابط زندگی زناشویی نیست. رابط اصلی، صفا و صمیمیت و اتحاد دو روح است[۷۳]...

سؤال و جواب

سؤال: عشق نوع اول را همه می‌شناسند و منظور از آن را می‌دانند؛ اما عشق نوع دوم خیلی روشن نیست. آن عشقی که بر ارزشهای متعالی استوار است و زندگی زناشویی باید بر مبنای آن تشکیل شود و عشق نوع اول زیر چتر آن قرار گیرد، چیست؟

جواب: مطالبی که در این فصل درباره معیارهای انتخاب همسر بیان شد، پاسخ جامعی به این سؤال است. معیارها و ملاکها و ارزشهایی که آنجا بیان شد، هر دو نوع عشق را در بر دارد.

عشق با دوام

همانگونه که بیان شد، محبت و عشق بین زن و شوهر، باید دوام داشته باشد و بعد از سپری شدن دوران جوانی، باز هم باقی بماند.

زن و شوهر، در دوران میانسالی و پیری، به عاطفه و محبتی نیاز دارند که با وجود سرد شدن و یا از بین رفتن جاذبه‌های جنسی و میلهای شهوانی و طراوت جوانی، باز هم کانون زندگی شان را با صفا و گرم نگه دارد.

سرچشمه این محبت را خداوند در وجود همسران قرار داده است جعل بینکم مودة و رحمة[۷۴] خداوند میان شما و همسران، مودت و محبت و رحمت قرار داده است، که اگر زندگی را بر مبنایی صحیح استوار کرده باشند و آن را بطور صحیح نیز اداره کرده و استمرار دهند، آن محبت و رحمت، تا آخر عمر ادامه خواهد داشت.

همسران فراوانی را دیده‌ایم که گذشت ایام جوانی نه تنها در روابط دوستانه آنان سستی و خللی ایجاد نکرده، بلکه هر چه از عمر زندگی مشترکشان گذشته و به طرف کهنسالی پیش رفته‌اند، بر روابط عاشقانه شان احترام و وقار نیز افزوده گردیده است و در حقیقت، رابطه و رفتارشان متین تر و با شکوهتر شده و دوران کهنسالی آنان، مرحله کمال و اوج زندگی مشترکشان بوده است.

نمونه‌ای زیبا و با شکوه

عمه زینب و حاج حسن حدود هفتاد سال بود که با هم زندگی می‌کردند. حدود بیست و پنج سال آخر زندگی شان را به یاد می‌آورم که با محبت و احترام با هم رفتار می‌کردند و سخنی و عملی را که بیانگر بی احترامی و بی علاقگی آنان نسبت به هم باشد، سراغ ندارم. درباره بقیه سالهای زندگی شان هم از خویشان سؤال کردم، معلوم شد که همیشه همینطور بوده‌اند.

عمه برای حاج حسن - که مسن تر بود و در سالهای آخر عمرش شکسته شده بود - هم همسر بود، هم پرستار! آنقدر به این پیرمرد احترام می‌گذاشت و مهربانی و محبت می‌کرد که هر انسانی را به تعجب و تحسین وا می‌داشت. و این دوران کهنسالی، دیگر مسائل جنسی، هیچ مفهومی برای آنان نداشت و دوران آن را پشت سر گذاشته بودند؛ اما محبت و احترام با شکوهی همچنان بر روابطشان حاکم بود.

گاهی که حاج حسن بیمار می‌شد، عمه با کمال مهربانی و ادب از او پرستاری و مراقبت می‌کرد. هرگاه به دیدارشان می‌رفتم، حاج حسن می‌گفت: این حاج خانم من را سر پا نگه داشته و اگر او نبود من نمی‌توانستم این دوران پیری را بخوبی بگذرانم. اینکه می‌توانم به مسجد بروم و به عبادت برسم و زندگی را با آبرومندی بگذرانم، به خاطر لطف و مهربانی و پرستاری ایشان است. وجود او نعمت بزرگی است که خداوند به من لطف کرده و همیشه برایش دعا می‌کنم... رابطه صمیمانه آنان را که می‌دیدم، بسیار لذت می‌بردم و برای زن و شوهرهایی که روابطشان سرد است و رفتاری نفرت آمیز و کینه توزانه با هم دارند تأسف می‌خوردم و آرزو می‌کردم: ای کاش زندگی همه همسران، مانند زندگی عمه زینب و حاج حسن بود.

حاج حسن بسیار پیر شده و نزدیک نود سالگی رسیده بود و دیگر نمی‌توانست روی پای خود باشد و کارهای خود را انجام دهد؛ اما خداوند همسر مهربانش را برایش حفظ کرده بود و او با احترام و محبت و ایثار، از شوهر کهنسالش پرستاری و مراقبت می‌کرد و هرگز نگذاشت به ذلت و نکبت دچار شود.

آخرین باری که به عیادت حاج حسن رفتم، احوالش را پرسیدم، گفت: اگر خداوند این همسر را برایم قرار نداده بود، دیگر نمی‌توانستم به زندگی ام ادامه دهم...

روزهای آخر عمر حاج حسن فرا رسیده و می‌خواست بعد از حدود هفتاد سال زندگی مشترک محبت آمیز، عمه زینب را تنها بگذارد. آثار رفتن به جهان دیگر در وجود او آشکار شده بود. عمه مانند پروانه‌ای بی قرار که گرد شمع می‌گردد، دور و بر همسر پیرش می‌چرخید و هر خدمتی از دستش بر می‌آمد انجام می‌داد. چشمان حاج حسن گاهگاهی باز شده و به چشمان عمه دوخته می‌شد. در نگاه‌هایش نشانه‌ای روشن از احترام و قدردانی و سپاسگزاری نسبت به عمه موج می‌زد. گویا با نگاه‌هایش به عمه می‌گفت: ای فرشته پاک من، تو همسر و یار با وفایی برایم بودی، جوانی و عمرت را در کنارم صرف کردی، با کم و کاستیهای من و زندگی مان ساختی و شکایتم را نزد کسی نبردی، آبرویم را حفظ کردی، در غمها و شادیها شریکم بودی، در مشکلات زندگی یاورم بودی... حالا که من دارم از این دنیا می‌روم از تو راضی ام و در پیشگاه خداوند هم شهادت می‌دهم که تو همسر خوبی بودی و از تو راضی هستم و امیدوارم خدا هم از تو راضی باشد و پاداشت دهد... لبهایش نیز گاهی به هم می‌خورد و زیر لب به عمه دعا می‌کرد. گویا عمه نیز احوالی شبیه همسر پیرش داشت و در رفتار و گفتار و حالات و نگاه‌هایش، همان مطالب را نثار شوهر کهنسالش می‌کرد.

سرانجام، مأمور الهی برای گرفتن جان پیرمرد آمد! گویا آن فرستاده خداوند نیز عمه را مورد تشکر و تحسین و تفقد خود قرار داد؛ زیرا چند ساعت قبل از آمدن او برای قبض روح، عمه شوهرش را شستشو داده و تمیز و نظیف کرده و لباسهایش را عوض کرده بود و گویا می‌خواست داماد به حجله بفرستد!

پس از فوت حاج حسن که به دیدن عمه رفتم، چشمانش گریان و قلبش محزون بود؛ اما احساس شکوه و افتخار و سرافرازی می‌کرد؛ زیرا احساس می‌کرد وظیفه الهی اش را درباره همسرش بخوبی انجام داده است.

جوانان عزیز! آیا شما هم می‌خواهید زندگی سعادتمندانه‌ای مانند عمه زینب و حاج حسن داشته باشید؟ البته که می‌خواهید! پس باید وجود عشق و محبت را در انتخاب همسر و ازدواج، در نظر داشته باشید و رعایت کنید. باید با کسی ازدواج کنید که حتما دوستش داشته باشید و او هم شما را دوست داشته باشد. ازدواج، نه تنها پیوند جسمها، بلکه پیوند قلبهاست! و این پیوند باید چنان محکم و ناگسستنی باشد که تا آخر عمر دوام بیاورد. و پیوندی می‌تواند چنین خاصیتی را داشته باشد که بر دو پایه نیرومند، استوار باشد و آن دو پایه، همان دو نوع عشق است که توصیف شد.

عشق دو جانبه

برای زندگی سعادتمندانه، عشق و محبت یک جانبه کافی نیست، بلکه هر دو همسر باید به هم علاقه و محبت داشته باشند. اگر یکی از آنان، دیگری را دوست داشته، اما دیگری او را دوست نداشته باشد، باز در زندگی خلل و مشکل پیش خواهد آمد. هر چند که بی علاقگی و بی اعتنایی آن دیگری، بزودی آن محبت و دوستی او را نیز خاموش خواهد کرد و در نتیجه: نفرت از دو طرف خواهد شد! عشق و محبت دوجانبه، سعادت آفرین است، نه یکطرفه و یکسره.

تا که از جانب معشوق نباشد کششی - کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد!

و به گفته بابا طاهر:

چه خوش بی مهربونی هر دو سر بی - که یکسر مهربونی درد سر بی

اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت - دل لیلی از او شوریده تر بی[۷۵]

دام فریب

یکی از دامهای خطرناکی که بسیاری از جوانان در آن می‌افتند و - معمولا - دیگر هم از آن نمی‌توانند نجات یابند، این است که: قبل از ازدواج در می‌یابند که یکدیگر را دوست ندارند (و یا یکی دوست دارد و دیگری ندارد) و می‌خواهند که از ازدواج منصرف شوند، اما افراد خانواده و اطرافیان می‌گویند: فعلا ازدواج کنید، بعدا محبت به وجود می‌آید! این جوانان بی تجربه هم حرف آنان را بارو کرده و ازدواج می‌کند و بعدا نه تنا محبت به وجود نمی‌آید، بلکه هر چه می‌گذرد، نفرتها بیشتر شده و بدبختیها گریبانگیرشان می‌گردد و در آن حال، دیگر از افرادی که اینان را سفارش به ازدواج می‌کردند وعده می‌دادند که محبت بعدا به وجود می‌آید خبری نیست! هر کس پی کار خودش رفته و اینها تنها مانده‌اند با یک زندگی سرد و بی روح و با کوهی از مشکلات و ناراحتیها. و اگر آن وعده دهنده‌ها بخواهند هم کاری برایشان انجام دهند، نمی‌توانند.

جوانان (دختر و پسر) باید به این نکته مهم توجه داشته باشند که: محبت و علاقه، از همان ابتدا باید وجود داشته باشد و یا به وجود آید و زیر بنای ازدواج گردد. هیچ تضمینی وجود ندارد که عشق و محبت بعدا به وجود آید. اینجانب افراد زیادی را مشاهده کرده‌ام که با این منطق غلط ازدواج کرده‌اند و زندگی شان به تباهی کشیده شده است. در آینده، یکی از این ماجراهای تلخ بیان خواهد شد. در اینجا به دو رنجنامه که آیت الله ابراهیم امینی بیان کرده‌اند توجه کنیم:

رنجنامه اول

خانم... در نامه اش می‌نویسد: نزدیک یک سال پیش با جوانی ازدواج کردم که قبلا با او آشنائی نداشتم. دو نوبت آمد خانه ما، ولی من آن رو را نداشتم که خوب در او دقت کنم که آیا به عنوان همسر آینده‌ام او را دوست دارم یا نه. با خود می‌گفتم وقتی صیغه عقد خوانده شد، محبت خواهد آمد. ولی متأسفانه بعد از عقد که به منزل ما آمد، دیدم اصلا علاقه‌ای به او ندارم. بعدا موضوع را با خانواده‌ام در میان گذاشتم ولی با مخالفت شدید آنها روبرو شدم و گفتند: بعدا علاقه مند می‌شوی (!) ولی اکنون که یک سال از ازدواج ما می‌گذرد، نه تنها علاقه مند نشده‌ام، بلکه تحمل دیدن او را ندارم. شوهرم نیز می‌داند که او را دوست ندارم... واقعا دارم از بین می‌روم. چند دفعه خواستم خودم را از بین ببرم، ولی از خدا ترسیدم. زندگی من مثل جهنم می‌ماند. می‌سوزم و می‌سازم و نمی‌دانم چکار کنم[۷۶]...

رنجنامه دوم

آقای... از شهر... در ضمن نامه اش می‌نویسد: مدت پنج سال است در ارتش جمهوری اسلامی خدمت می‌کنم و حدود چهار سال است که دختر عمویم را به عقد در آورده‌ام. در این چهار سال، علاقه‌ای به زندگی نداشتم و ندارم، چون به اصرار پدر و مادرم این دختر را، که زندگیش را تا حال تلخ کردم، به عقد من در آوردند. من این دختر را دوست نداشتم ولی با اصرار پدر و مادرم به خواستگاری رفتم و زندگی خودم و او را خراب کردم. هر کاری می‌کنم که گذشته را فراموش کنم و دل به این زندگی خوش کنم، نمی‌توانم. هر مرتبه که به مرخصی می‌روم، موجب ناراحتی همسر و پدر و مادرم می‌شوم. الان پدر و مادرم به اشتباه خود پی برده‌اند ولی کار از کار گذشته و نمی‌دانم چه کنم. همیشه آخر نماز با چشمهای گریان بلند می‌شوم و دست به دعا بر می‌دارم و غصه می‌خورم که چرا زندگی این دختر را خراب کردم، که نمی‌توانم او را خوشبخت کنم[۷۷].

سؤال و جوابی مهم

تا اینجا معلوم شد که: محبت میان دختر و پسر، محور و استوانه اصلی زندگی زناشویی است و باید قبل از ازدواج موجود باشد و زندگی بر آن بنا شود. اما اکنون این سؤال مطرح است که: دختر و پسری که قبل از ازدواج، یکدیگر را ندیده و نمی‌شناخته‌اند و یا اینکه می‌شناخته‌اند اما چون به فکر ازدواج با هم نبوده‌اند، دلبستگی و محبت بینشان وجود نداشته است و تازه می‌خواهند اقدام به خواستگاری و تحقیق کنند، چگونه ممکن است فورا میانشان محبت به وجود آید؟ و چگونه بفهمند که همدیگر را دوست دارند یا نه؟ اینان که سابقه دوستی نداشته‌اند که بدانند نسبت به هم محبت دارند و یا انزجار و نفرت و یا هیچکدام؟ خلاصه اینکه: ملاک و راه به وجود آمدن و کشف این عشق و یا تنفر، چیست؟

جواب: این سؤالی بسیار مهم و اساسی است و باید کاملا به آن توجه شود و با دقت و ظرافت با آن برخورد گردد. اینک با دقت، به پاسخ و توضیحاتی که در این باره داده می‌شود توجه کنید: دوستیهای نامشروع و رفیق بازیهای کوچه بازاری! که میان بی عفتان رواج دارد، خلاف مصلحت دختر و پسر است و هرگز نمی‌تواند به ازدواجی مقدس و سعادتمندانه بینجامد و ما هرگز اینگونه دوستیها و عشقهای مجازی را تجویز نمی‌کنیم و منظور ما از عشق هرگز این امور ناروانیست. این رفاقتها و عشقهای نامشروع، لطمه‌های سنگینی به آبرو و شخصیت جوانان می‌زند و بدبختیهای فراوانی به بار می آرود و دختر خیلی بیش از پسر از این کار خسارت می‌بیند. وضع دخترانی که در اثر این هوسبازیها عفتشان را باخته‌اند، بسیار دردناک است. هیچگاه دیده نشده که کانون سعادتمندانه‌ای در اثر این لجن بازیها به وجود آمده باشد. متأسفانه بعضی از دختران غافل، فریب چرب زبانیها و وعده‌های دروغین شیادان را می‌خورند و به امید رسیدن به ازدواجی سعادتمندانه، شرافت و عفت خود را می‌بازند و آنگاه در آتش ندامت و حسرت می‌سوزند (البته دخترانی هم هستند که برای پسران، دام می‌اندازند و بدبختشان می‌کنند!)

اما راه صحیح عشق و پاسخ به سؤالی که مطرح شد، این است که:

با توجه به مطالب فصل پنجم و ششم، این مسأله بخوبی قابل حل است. به این صورت که: معیارهای فصل پنجم را در دست می‌گیری و شروع به پیمودن راه‌های نقشه راهنمای فصل ششم می‌کنیم. هر چه پیش برویم و شناخت مان نسبت به آن فرد مورد نظر بیشتر شود، علاقه مندی یا بی علاقگی آشکار می‌شود. هر چه از صفات و مشخصات او و خانواده اش و مسائل مربوط به او بیشتر آگاه شویم، عشق و محبت و یا بی علاقگی و نفرت نسبت به او در دلمان بیشتر خواهد شد. این راه را آنقدر ادامه می‌دهیم تا به تصمیم نهایی (مثبت یا منفی) برسیم.

اگر در مراحل اولیه راه‌های فصل ششم (مشورت، واسطه قرار دادن، تحقیق، فرستادن پیک و...) به نتیجه واضح، نرسیدیم، راه‌های بعدی را ادامه می‌دهیم تا به مراحل نهایی (نامه نوشتن، عکس فرستادن، صحبت مستقیم، دیدن یکدیگر و...) برسیم و بتوانیم تصمیم بگیریم.

آن مطلب آخر فصل ششم، یعنی: گام به گام و با حوصله و احتیاط کامل را فراموش نکنید! کاربرد آن، همین جاست. اگر مطابق آنچه آنجا بیان شده، عمل شود و مراحل گزینش و انتخاب همسر، گام به گام و با حوصله و احتیاط کامل انجام گیرد و معیارها و مطالب فصل پنجم نیز رعایت شود، وضع عشق و علاقه و محبت و یا بی علاقگی و نفرت روشن خواهد شد.

تاکید شدید می‌کنم که تا وضعیت عشق و محبت روشن نشود و معلوم نگردد که دختر و پسر به هم علاقه دارند، اقدام به ازدواج نشود؛ البته منصرف هم نشوند. اگر نه علاقه بود و نه نفرت، و نمی‌دانند یکدیگر را می‌خواهند یا نه؟ نباید تصمیم نهایی (ازدواج یا انصراف) را بگیرند؛ بلکه باید باز هم راه را ادامه دهند و روی نقشه راهنمای فصل ششم کار کنند... تا بالاخره معلوم شود که یکدیگر را می‌خواهند یا نه؟

برادر و خواهرم! کاملا هوشیار باشید که تحت تأثیر هیچ عامل انحرافی قرار نگیرید و با حوصله و آرامش و سنجیدن همه جوانب مسأله، تصمیم نهایی را بگیرید. ممکن است بعضیها به شما فشار بیاورند و مثلا بگویند: چرا معطل می‌کنی؟ مگه این شخص چه عیبی داره؟ زود جواب بده، اینقدر که فکر کردن نداره، اگه مردم بفهمند چنین و چنان می‌گویند، اگه اینو رد کنی قلبم می شکنه و نفرینت می‌کنم و تا آخر عمر بی همسر می مونی!... تو فقط بله را بده بقیه کارها با ما! کارها خودش درست می شه،...

اگر این شیوه مؤثر نشد، ممکن است تهدید کنند - مخصوصا در مورد دختر - و با ترس و فشار و ارعاب بخواهند جوان را وادار به ازدواج ناخواسته کنند...

اما شما به این حرفها و تهدیدات باطل اعتناء نکنید و هیچ طوری هم نمی‌شود. تا رضایت و بلهی شما نباشد، هیچ کس هیچ کاری نمی‌تواند بکند. اگر عقد ازدواج با فشار و بدون رضایت دختر و پسر انجام گیرد، باطل است و چنین ازدواجی نامشروع خواهد بود، شما تن به ازدواج نامشروع ندهید.

اینکه بعضی از بزرگتران وقتی با جواب رد و منفی و یا تردید و معطل کردن دختر و پسر مواجه می‌شوند، می‌گویند: مگه این شخص چه عیبی داره که قبول نمی‌کنی یامعطل می‌کنی؟ جوابش این است: برای جواب رد یا معطل گذاشتن جواب، لازم نیست که حتما آن شخص عیبی داشته باشد؛ بلکه ممکن است خیلی هم خوب باشد؛ اما این فرد او را به عنوان همسر، دوست ندارد و این حق مشروع اوست که هر که را خواست بپذیرد یا نپذیرد.

زندگی قرار دادی، بی دوام است

اگر ازدواج، بامحبت و احترام متقابل همراه نباشد، زندگی نابسامان و آشوبزده‌ای به وجود خواهد آمد و با هیچ اجبار و قانون و قرار دادی هم نمی‌شود آن را سرو سامان بخشید. به سخنی حکیمانه از استاد شهید مطهری در این باره توجه کنیم:

با زور و اجبار قانونی می‌توان دو نفر را ملزم ساخت که با یکدیگر همکاری کنند و پیمان خود را بر اساس عدالت، محترم بشمارند و سالیان دراز به همکاری خود ادامه دهند؛ اما ممکن نیست با زور و اجبار قانونی، دو نفر را وادار کرد یکدیگر را دوست داشته باشند و نسبت به هم صمیمیت داشته باشند. برای یکدیگر فداکاری کنند، هر کدام از آنها سعادت دیگری را سعادت خود بداند[۷۸].

در پایان این مبحث، باز آن تذکر همیشگی را می‌دهیم که: دقت آری، اما وسواس نه

فالحذر، الحذر ایها المستمع! و الجد الجد ایها الغافل! و لا ینبئک مثل خبیر

(نهج البلاغه، خطبه ۱۵۳، صبحی صالح)

هشدار، هشدار، ای شنونده! کوشش، کوشش، ای غافل! هیچکس مانند انسان دانا، تو را با خبر و هوشیار نمی‌کند.

فصل ششم: گزینش

در بحثهای گذشته - به خصوص فصل پنجم - بارها این سؤال از سوی کسانی که این بحثها را برایشان بیان می‌کردیم، مطح می‌شد که: چگونه و از چه راه‌هایی باید همسر را شناخت و انتخاب کرد...؟ به آنان جواب مختصری می‌دادیم و می‌گفتیم: صبر کنید تا نوبت این بحث برسد. آنجا جواب مفصل خواهد آمد. اکنون آن نوبت فرا رسیده است.

هنگامه اقدام

حال که فضیلت ازدواج، زمان ازدواج، فایده‌های تسریع و زیانهای تأخیر در ازدواج، مشکلات و موانع ازدواج و راه حلهای آن و معیارهای انتخاب همسر را دانستیم و - به یاری خداوند - تصمیم به ازدواج گرفتیم، چگونه باید اقدام کنیم؟ اکنون که معیارها را به دست آوردیم، از چه راهی همسری مطابق این معیارها بیابیم و تشخیص دهیم که معیارها و مشخصات مورد نظر ما تأمین است؟ خلاصه: پس از دانستن مسائل تئوری، اینک راه عملی می‌خواهیم. این راه را چگونه باید پیمود؟

جواب: هنگامی که معیار و ملاک در دست انسان باشد و بداند که چه می‌خواهد، پیمودن راه چندان دشوار نیست (هر چند که دقیق است و دقت می‌طلبد). مانند مسافری هدفدار که می‌داند مقصدش کجاست و منظورش چیست؛ اما چنین مسافری، باید نقشه راهنما داشته باشد تا بتواند به سلامت به مقصد و منظور خود برسد.

از ابتدای این بحثها تا پایان فصل پنجم، مقصد و هدف و منظور بیان و روشن گردید - و الحمد لله - و در این فصل ششم، نقشه راهنما بیان و آشکار خواهد شد - ان شاء الله -.

گزینش

همانگونه که برای سپردن مسؤولیتهای گوناگون به افراد، معیارهایی را مطابق هر مسؤولیت معین می‌کنند، آنگاه افرادی را برابر آن معیارها و ملاکها گزینش می‌نمایند؛ برای سپردن مسؤولیت همسری به افراد نیز باید آنان را مطابق این مسؤولیت بزرگ، با معیارهای مخصوص آن، گزینش کرد (چه دختر و چه پسر). این گزینش، نقش بسیار مهمی در زندگی آینده هر دو خواهد داشت.

شناخت کامل

دختر و پسر، باید نسبت به فردی که می‌خواهند به همسری برگزینند، شناخت کامل و همه جانبه داشته باشند. تحصیل این شناخت، از ضروریات حتمی است. به هیچ وجهی صلاح نیست که انسان، نسبت به کسی که می‌خواهد یک عمر با او زندگی کند و او را در همه چیز خود شریک گرداند و سرنوشتش را با او گره بزند و او را محرمترین و نزدیکترین فرد به خود قرار دهد و با او پیمانی جاودانه ببندد، شناخت کافی نداشته باشد. بی گدار به آب زدن در این وادی، نوعی خودکشی روانی است، که هیچ انسان عاقل و فهمیده‌ای به آن اقدام نمی‌کند.

پس از انتخاب عقیده و مکتب، هیچ تصمیم و انتخابی - در طول حیات انسان - به اهمیت و بزرگی این انتخاب نیست. بعد از پیامبران و رهبران الهی، هیچ کس به اندازه همسر در سرنوشت انسان، نقش و تأثیر ندارد (نقش و تأثیر پدر و مادر، بیشتر به قبل از ازدواج مربوط می‌شود و بحث ما، در اینجا مربوط به بعد از ازدواج است). انسان حیران می‌ماند که این اهمیت را با چه لفظ و بیانی توضیح دهد! اینجانب معتقدم: وسعت و اهمیت نقش همسر در سرنوشت انسان و لزوم دقت در انتخاب همسر را نمی‌توان آن گونه که باید و شاید توصیف کرد و هر چه در این باره گفته و نوشته شود، باز حق مطلب ادا نمی‌شود. حتی ممکن است همسران، در میدان عمل نیز آن گونه که باید، نقش و تأثیر یکدیگر را بر سرنوشت خود، درک و احساس نکنند (به خاطر تدریجی بودن تأثیر و تأثر به طور مداوم و مستمر، کار خود را می‌کند.

عالم زناشویی حقیقتا عالمی است عجیب، پر رمز و راز، حیرت انگیز و حکیمانه!

راه‌های گزینش همسر

راه اول: مشورت

ارزش و اهمیت مشورت، برای عموم مردم، روشن است. پس لزومی ندارد که در اینجا وارد بحث آن شویم؛ بلکه آنچه در اینجا ضرورت دارد، بیان چگونگی مشورت، در انتخاب همسر است.

راهنمای دانا

بر هر انسانی لازم است که یک راهنمای دانا برگزیند و در همه امور مهم زندگی اش، با او مشورت کند؛ هر چند که برای یافتن چنین راهنمایی، لازم باشد زحمتهایی را تحمل کند. زیرا راهنما در زندگی انسان، تأثیر بسزایی دارد.

تکیه به رأی خود و مشورت نکردن، برای نوجوانان خطرناک است؛ خصوصا در مسأله انتخاب همسر و ممکن است پشسمانیهای غیر قابل جبرانی به بار آورد.

خداوند در توصیف مؤمنان می‌فرماید: آنان اهل مشورتند، و أمرهم شوری بینهم[۷۹] و چه امری مهمتر از انتخاب همسر؟!

پس، در همه مراحل ازدواج و تشکیل زندگی مشترک، باید با این راهنمای دانا مشورت کرد و مسائل را گام به گام با او در میان گذارد.

صفات مشاور

با هر کسی نمی‌توان مشورت کرد؛ زیرا اگر مشاور، ویژگیهای مشاوره را نداشته باشد، مشورت کننده را گمراه می‌کند. در نتیجه: زیانش بیش از سودش می‌شود.

اینک صفات مشاور:

۱ - تدین. به انسان بی دین، نمی‌شود اعتماد کرد. انسان متدین، علاوه بر اینکه مورد اعتماد است، قضایا را از دیدگاه اسلام می‌نگرد و مطابق معیارهای اسلامی نظر می‌دهد.

۲ - عقل و فهم.

۳ - نسبت به مسائل انتخاب همسر و ازدواج، آگاهی کافی داشته باشد.

۴ - حریت رأی. رأی و عقیده خود را آزادانه و بدون ترس و مصلحت اندیشی غلط، بیان کند. انسانی که آزادی رأی نداشته باشد، ممکن است مصلحتهایی را در نظر بگیرد که به زیان مشورت کننده تمام شود.

۵ - دلسوز و خیر خواه باشد.

۶ - امین و راز دار باشد.

و...

پدران و مادران، می‌توانند نقش مهمی در این باره داشته باشند و مشاوران دلسوز و خیر خواهی برای جوانان باشند و نظرات و تجربیات خود را در اختیار فرزندانشان قرار دهند؛ اما نظراتشان را بر آنان تحمیل نکنند.

تذکری مهم

جوانان، پس از مشورت و گرفتن نظرات و تجربه‌های دیگران، تصمیم نهایی را خودشان باید بگیرند. رابطه مشورت کننده با مشاور، باید مانند رابطه خلبان با برج مراقبت فرودگاه باشد. یعنی اطلاعات و راهنمایی‌ها را بگیرد، اما فرمان و کنترل و تصمیم به دست خودش باشد.

خداوند در این باره به پیغمبر اسلام (صلی الله وعلیه وآله) می‌فرماید: شاورهم فی الامر با مسلمانان درباره امور مشورت کن آنگاه تصمیم بگیر و با توکل به خدا عمل کن فاذا عزمت فتوکل علی الله[۸۰]

راه دوم: واسطه و معرف

واسطه و معرف در امر ازدواج، کسی است که: دختر و پسری را می‌شناسد و آنان را برای ازدواج، به یکدیگر معرفی می‌کند. و یا اینکه: علاوه بر معرفی، در ادامه کار نیز آنان را یاری می‌نماید. و یا اینکه: او معرفی نمی‌کند، اما جوان (خودش یا خانواده و بستگانش) به او مراجعه کرده و از او می‌خواهد که فرد مناسبی را برای ازدواج به او معرفی کند و یا در امر انتخاب همسر، راهنمایی و کمکش نماید.

ارزش و اهمیت و ثواب این کار، در آخر فصل چهارم بیان شد؛ لذا دیگر تکرار نمی‌کنیم.

این وساطت و معرفی و مراجعه به معرف و واسطه، می‌تواند اهمیت بسزایی در امر انتخاب همسر داشته باشد. بنابراین باید با ظرافت و دقت با آن برخوردکرد و نمی‌شود به هر کسی اعتماد نمود، بلکه شخص معرف و واسطه باید خصوصیاتی داشته باشد و دختر و پسر نیز وظایفی در این باره دارند که لازم است مورد بررسی قرار گیرد:

انواع واسطه‌ها

این واسطه‌ها و معرفها چند نوعند:

خیر خواه و آگاه

اینان معیارها را می‌دانند و راه و رسم این وظیفه مهم را می‌شناسند و بخوبی از عهده آن بر می‌آیند. به اینها می‌شود اعتماد کرد.

معیار برای شناختن و ارزشیابی این معرفها و واسطه‌ها، همان است که در مبحث مشورت بیان شد؛ یعنی باید همه آن صفات و مشخصاتی که برای مشاور بیان گردید، داشته باشند.

ممکن است مشاور و معرف یک نفر باشد و یا دو نفر جداگانه. یعنی می‌شود همان فردی که مورد مشورت قرار می‌گیرد، بتواند معرف و واسطه هم باشد و نیز می‌شود یکی از آن دو کار را انجام دهد؛ یعنی صلاحیت مشاور بودن را داشته باشد، اما کسی را نشناسد که معرفی کند...

خیر خواه، اما ناآگاه

اینان نیتشان خیر است و می‌خواهند کاری صواب کنند و به ثواب برسند؛ اما راه و رسم آن را نمی‌دانند. می‌خواهند خیر برسانند، اما چون معیارها و روشهای انتخاب همسر را نمی‌دانند، شر به بار می‌آورند. نیتشان خیر است اما عملشان شر. خیر خواهند، اما ناآگاه. اعتماد به اینان، خسارتبار است و موجب پشیمانی و ناراحتی.

نمونه‌ای تأسف بار

فردی بود خیرخواه و دارای نیتی پاک و همتی بلند. خیرخواهی و خیر رسانی و کمک به دیگران، از خصوصیات بارز او بود و در این کار موفق هم بود.

از جمله کارهای خیر او، معرفی دختران و پسران به یکدیگر و وساطت در امر ازدواج، بود؛ اما - متأسفانه - در این قسمت از کارهایش، آگاهی و تجربه و بینش کافی نداشت و به همین دلیل، وساطتها و معرفی‌هایی که می‌کرد - معمولا - ناموفق از کار در می‌آمد.

یک مورد از این معرفی‌هایش این بود:

افسانه را برای همسری غلام معرفی و خیلی هم از افسانه تعریف کرد. برادر غلام که از روحیه و خصوصیات برادرش شناخت کامل داشت و نسبت به افسانه نیز مقداری شناخت پیدا کرده بود، به آن معرف گفت: این دختر برای برادرم مناسب نیست و با هم جور در نمی‌آیند و نمی‌تواند زندگی موفقی داشته باشند... اما آن معرف و واسطه پافشاری می‌کرد و می‌گفت: بگذار با هم صحبت کنند و همدیگر را ببینند، شایه به توافق برسند! برادر غلام که از ضعف و بی ارادگی و نادانی برادرش با خبر بود و از حیله گری و شیطنت و زبانبازی افسانه نیز مقداری آگاه شده بود، به آن واسطه گفت: من برادرم را خوب می‌شناسم و از روحیات او خبر دارم؛ اگر با این (افسانه) صحبت کند، فریفته او خواهد شد و تسلیمش می‌گردد و آنگاه توافق اصطلاحی صورت می‌گیرد، اما این توافق، حقیقی نخواهد بود و در آینده عواقب وخیمی به دنبال خواهد داشت.... اما آن واسطه همچنان پافشاری می‌کرد و در این پافشاری و اصرار، نیت خیر داشت و هیچ گونه غرض سوئی نداشت.

به هر حال، غلام وارد میدان شد...؛ آن برادر با خود غلام نیز صحبت کرد و به او گفت: برادرم! این دختر به درد تو نمی‌خورد. خصوصیاتی دارد که اصلا با تو متناسب نیست و اگر با او ازدواج کنی، زندگی تان خراب خواهد شد... اما - متأسفانه - تلاشهای او به جایی نرسید و سرانجام غلام و افسانه با هم ملاقات و صحبت کردند و نتیجه همان شد که برادر می‌گفت! غلام تسلیم افسانه شد!... و بالاخره ازدواج کردند... (افسوس!)

در اثر این ازدواج شوم و منحوس، آشوبی بر پا شد که من نظیرش را سراغ ندارم! یعنی تا کنون ندیده و نشنیده‌ام که یک ازدواج، این همه پیامد سوء و نکبت و بدبختی به دنبال داشته باشد! برادر به واسطه گفت: دیدی چه کردی؟! واسطه گفت: من قصد خیر داشتم و هرگز نمی‌خواستم چنین شود. برادر گفت: من می‌دانم که تو قصد خیر داشتی، اما چون توان و صلاحیت این کار را نداری، شر به بار آوردی! دیگر هرگز از این کارهای خیر نکن...

این معرف همان کسی بود که اسماعیل و صفورا را - که داستانشان در فصل پنجم گذشت - به یکدیگر معرفی کرد!

۳ - افرادی که نیت سوء دارند و غرضهای پلید و منافع خاصی را دنبال می‌کنند.

این افراد، نیتشان شر است و عملشان هم شر، همانند دلالان حقه بازی هستند که با ظاهر سازی و سر هم بندی و زبانبازی و حیله گری، می‌خواهند منافع و غرضهای پلید خود را تأمین کنند.

جوانان و خانواده‌ها باید کاملا مواظب باشند که دچار این شیادان نشوند و فریبشان را نخورند. تذکری لازم به جوانان:

با اینکه واسطه‌ها و معرفهای گروه اول، کاملا مورد اعتمادند و کمک خوبی برای جوانان در انتخاب همسر هستند؛ اما اینطور نیست که هر چه بگویند و هر که را معرفی کنند باید جوانان بپذیرند؛ هرگز چنین نیست. بلکه این خود جوانان هستند که باید تصمیم نهایی را بگیرند. یعنی وظیفه آنان فقط معرفی و راهنمائی و کمک است؛ اما انتخاب و تصمیم گیری نهایی به عهده خود پسر و دختر می‌باشد. این نکته را هرگز فراموش نکنید.

راه سوم: تحقیق

از راه‌های مهم، در این نقشه راهنما، تحقیق است.

در همین روزهایی که مشغول نوشتن این فصل هستم، شخصی از طرف یک ارگان... جهت تحقیق درباره شخصی که داوطلب استخدام در آن ارگان بود، نزد اینجانب آمد. پس از صحبتهایی که درباره آن فرد داوطلب مطرح شد، به شخص تحقیق کننده گفتم: چون کار شما خیلی مهم است، برای گزینش افراد خیلی دقت کنید... و او گفت: درباره هر کسی که بخواهد وارد این دستگاه و ارگان شود، حدود ۶ ماه تحقیق می‌کنیم! با افراد فراوانی که نسبت به او شناخت داشته باشند تماس می‌گیریم و بررسی و تحقیق فراوانی به عمل می‌آوریم و تا از هر جهت، مطابق معیارهایمان نباشد، او را نمی‌پذیریم.

پس از رفتن او، با خود اندیشیدم که: ... اگر برای گزینش یک فرد، جهت سپردن یک مسؤولیت اجرایی به او ۶ ماه تحقیق لازم باشد، پس برای اگزینش همسر برای سپردن مسؤولیت زندگی مشترک در یک عمر و مسؤولیت ایجاد یک نسل به او و گزینش همسری که در سعادت یا بدبختی انسان در دنیا و آخرت، نقش اساسی دارد، چقدر تحقیق لازم است؟ با اینکه آن فرد را - اگر ناصالح از کار درآمد - به راحتی می‌شود عوض کرد؛ اما عوض کردن همسر - اگر ناجودر در آمد - بسیار بسیار مشکل و یا غیر ممکن است. (چه زن و چه مرد)؟!

قبول یا رد، دلیل می‌خواهد

همان گونه که نباید بدون دلیل و شناخت کافی، کسی را به عنوان همسر پذیرفت، نباید هم بدون دلیل و شناخت کافی، او را رد کرد، چه برای پذیرفتن و چه برای رد کردن باید دلیل داشته باشیم.

بعضی از افراد، فقط به خاطر این که از فرد مطرح شده برای همسری (چه دختر و چه پسر)، شناخت کافی ندارند، او را رد می‌کنند. این کار همان قدر اشتباه است که پذیرفتن بدون شناخت اشتباه است. ممکن است این فردی را که رد می‌کنیم، صالح و مناسبی باشد و با از دست دادن او، دیگر فردی به خوبی او نصیبمان نشود.

راه‌های تحقیق و چگونگی پیمودن آنها

میزان تحقیق، برای همه یکسان نیست. فرد مورد تحقیق، هر چه آشناتر باشد، تحقیق کمتری می‌طلبد و هر چه ناآشناتر باشد، بیشتر. کسانی که بخواهند با خویشان و آشنایان خود ازدواج کنند، کارشان آسانتر است و شاید لازم نباشد که همه مسائلی را که درباره تحقیق بیان می‌شود رعایت کنند. هر چند که آنان نیز از تحقیق و مشورت و بررسی همه جوانب، بی نیاز نیستند. در هر حال، باید شناخت کافی و همه جانبه حاصل شود.

در راه تحقیق، باید راه‌های گوناگونی را پیمود و جزئیات مسأله را بررسی کرد و معلومات مختلفی را به دست آورد و کنار هم چید و پیرامون آنها تفکر و مشورت کرد و همه جوانب امر را سنجید، تا کم کم نتیجه به دست آید. هر راهی از راه‌های تحقیق طی شود و هر اطلاعی که کسب گردد، کمک و راهنمایی به سوی مقصد است و هر جزئی - هر چند کوچک باشد - وسیله‌ای برای رسیدن به نتیجه کلی است.

جزئیات، انسان را به کلیات می‌رساند. اما نباید هر کدام از جزئیات را به طور مستقل، مورد اعتماد قرار داد و از آن نتیجه گرفت. بلکه از مجموعه آنها باید نتیجه گیری کرد و آنگاه تصمیم گرفت.

اکنون به راه‌ها و موارد و چگونگی تحقیق می پرازیم:

بررسی احوال و صفات خویشان نزدیک شخص

در فصل پنجم، مبحث شرافت خانوادگی، این مطلب بیان شد که: ... بعضی از خصوصیات و صفات، در یک خانواده و فامیل، گسترده است و افراد یک خانواده و فامیل، دارای صفاتی مشترکند. مانند شاخه‌هایی که از یک ریشه مشترک تغذیه می‌کنند... این معیار، راهنما و راهگشای خوبی در امر تحقیق است. می‌توان با بررسی صفات و احوال خویشان نزدیک، احتمال قوی داد که فلان صفت و خصوصیت، در این فرد مورد نظر نیز وجود دارد.

پیامبر اسلام (صلی الله وعلیه وآله) در این باره می‌فرمایند:

... با فلان گروه ازدواج کنید، چون مردانشان عفت دارند، پس زنانشان هم با عفت شده‌اند و با فلان گروه ازدواج نکنید؛ که مردانشان بی عفتی نموده، پس زنانشان هم بی عفت شدند[۸۱]... در این سخن رسول اکرم، صفت عفت و بی عفتی بیان شده است، اما معیار و ملاک خوبی برای تحقیق درباره همه صفات به دست می‌دهد.

تحقیق از طریق خویشان او

خویشان و بستگان شخص از خصوصیات، روحیات، اخلاق و کردار او باخبرند. می‌توان از آنان درباره فرد مورد نظر تحقیق کرد.

توجه!

خویشان، و بستگان، ممکن است مصلحت اندیشی کرده و از ترس اینکه مبادا نظراتشان به آن شخص یا خانواده اش برسد و برایشان ناراحتی به وجود آید و یا به خاطر رعایت خویشاوندی و یا داشتن محبت نسبت به آنان و...، واقعیات را بیان نکنند و اگر عیبی در او سراغ دارند، پرده پوشی کنند. بنابراین، نظر خویشان نمی‌تواند حجت باشد، بلکه می‌تواند راهنمای برای مراحل دیگر تحقیق باشد. مگر این که اطمینان حاصل شود که فرد مورد مشورت و نظرخواهی، انسانی عادل و بی غرض و بی طرف است و واقعیات را کتمان نمی‌کند.

کانال مطمئن اگر کسی، یک دوست صمیمی در میان خویشاوندان فردی که می‌خواهد او را انتخاب کند، داشته باشد؛ نعمتی خوب و کانالی مطمئن جهت رسیدن به مقصود است.

از طریق دوستان نزدیک او

همکلاسان، همکاران و دوستان نزدیکی که مدتها با او در تماس و معاشرت و دوستی بوده‌اند، موارد خوبی برای تحقیقند.

آنچه درباره خویشان او در شماره قبل بیان شد (مصلحت کاری و پرده پوشی...) اینجا نیز مطرح است.

از طریق معلمان و مدیران او

اینان ممکن است خصوصیات و مطالبی درباره او بدانند که حتی خویشان و دوستان نزدیکش هم نداند. درباره اینان، آن مشکل قبل (یعنی مصلحت کاری و پرده پوشی) کمتر وجود دارد یا اصلا وجود ندارد.زیرا اینان، نه خویشاوند و دوست او - به آن معنای اصطلاحی - هستند و نه نیازی به آن گونه مصلحت کاری و کتمان می‌بینند. از طرف دیگر: این افراد - معمولا - افرادی فهمیده و دانایند.

این راه، راه بسیار خوب و مفیدی است.

تحقیق از طریق دشمنان او

دشمنان شخص، عیبهایش را واضحتر بیان می‌کنند.

البته نظر اینان، به هیچ وجه حجت نیست و نباید ملاک عمل قرار گیرد. فقط جهت جمع آوری اطلاعات و پیش آگاهی، مفید است و اگر عیب و نقصی از او بیان کردند، تا از راه‌های دیگر ثابت نشود، نباید مورد توجه و عمل قرار گیرد.

راه چهارم: فرستادن پیک

این راه، از بهترین راه‌های نقشه راهنما است و آن را این گونه می‌توان پیمود:

دختر و پسر و خانواده هایشان، چند نفر از خویشان و آشنایان را برگزینند و به منزل و مکان فرد مورد نظر بفرستند. قبل از فرستادن پیکها به این مأموریت مهم!، دستور کار مأموریت را برایشان بیان کنند. به این صورت که: معیارها و نقطه نظرهای خود و اموری را که آنان باید مورد توجه قرار دهند، برایشان تشریح کنند.

ویژگیهای پیکها

هر کسی را نمی‌شود به این مأموریت سرنوشت ساز فرستاد. بلکه پیکها باید دارای ویژگیهایی باشند:

۱ - عاقل، ۲ - خیرخواه، ۳ - امین، ۴ - دارای تجربه و معیارهای صحیح، ۵ - هم جوان و هم سالمند. افراد هیئت اعزامی، متشکل از جوانان و سالمندان باشند؛ زیرا سالمندان، تجربه‌هایی دارند که ممکن است جوانان نداشته باشند و جوانان نیز معیارها و بینشهایی دارند که شاید سالمندان فاقد آن باشند.

پس از آن که پیکها از مأموریت باز گشتند، دختر و پسر و خانواده هایشان، اطلاعات و نظرات را بگیرند و پیرامون آن تفکر و دقت و مشورت کنند و پس از بررسی همه جوانب، برای برداشتن گامهای بعدی تصمیم بگیرند.

توجه!

اطلاعات و نظرات پیکها، حکم راهنما را دارد، نه حکم نظر نهایی را. و امکان وجود اشتباه در نظراتشان نیز هست.

در این مرحله نیز، تصمیم گیرنده نهایی، دختر و پسر هستند، با بررسی همه جوانب امور.

راه پنجم: نوشتن نامه

پس از پیمودن راه‌های قبل، اگر زمینه مساعد بود و دختر و پسر به تصمیم مثبت نزدیک شدند، گام بعدی می‌تواند نامه نوشتن باشد.

منظور ما از نامه نوشتن، آن نامه پراکنیهای عاشقانه زشت و خلاف شرع که بعضی از افراد انجام می‌دهند نیست؛ بلکه منظور این است که: دختر و پسر، با اطلاع خانواده هایشان و با رعایت موازین عفت و شرع، نظرات و هدفها، خواسته‌ها و انتظارات خود را از همسر، معیارها و ملاکهای خود، برنامه‌های آینده خود، اخلاق و روحیات خود و از این گونه امور را، محترمانه و بدون خلافگویی و پرده پوشی، بنویسند و به وسیله پیکها برای یکدیگر بفرستند.

این نامه نوشتن، اگر صادقانه نوشته شود، می‌توان در شناختن هم و رسیدن به تصمیم نهایی، مؤثر باشد.

توجه!

در این نامه‌ها، به هیچ وجه نباید مطالب عاشقانه و شهوت انگیز و دلربا نوشته شود؛ زیرا:

اولا: این کار، خلاف شرع و حرام است.


ثانیا: این گونه مطالب، نیروی تعقل برای تصمیم گیری صحیح را ضعیف می‌کند و کار با به دست دل می‌سپارد.

ثالثا: هنوز که معلوم نیست با هم ازدواج کنند؛ ممکن است به نتیجه منفی برسند.

راه ششم: عکس

پس از پیمودن راه‌های پیشین، اگر نتایج آنها مثبت بود و اگر دختر و پسر یکدیگر را ندیده باشند، دیدن عکسهای یکدیگر می‌تواند در افزایش شناخت و رسیده به تصمیم، مؤثر باشد.

باز منظور آن عکس دادنهای خلاف حیا و عفت نیست؛ بلکه باید عکسها به وسیله پیکهای امین از افراد خانواده، فرستاده شده و پس از دیدن، باز گردانده شود.

این راه، به هیچ وجه نمی‌تواند حجت و دلیل نهایی باشد؛ زیرا عکس نمی‌تواند حقیقت درونی شخص را بیان کند؛ حتی نمی‌تواند قیافه ظاهری را هم به طور کامل نشان دهد. بلکه یک راهنمای جزئی است به سوی شناخت و گامی کوتاه برای گامهای بعدی.

راه هفتم: گفتگوی مستقیم

از مهمترین و مؤثرترین راه‌های نقشه راهنما، صحبت و گفتگوی رو در روی دختر و پسر است. پس از پیمودن راه‌های قبلی و مثبت بودن نتایج آن، حتما لازم و ضروری است که دختر و پسر، مذاکره مستقیم داشته باشند و در فضایی آرام و بدون خوف و فشار از طرف دیگران، مسائل و نظرات خود را بررسی کنند. این گفتگو باید خونسردانه و با آمادگی قبلی باشد. بین تصمیم گفتگو و انجام آن، فاصله باشد تا بتوانند خود را آماده کرده و آنچه را می‌خواهند مطرح کنند، یادداشت نمایند.

اگر این مذاکرات، چند جلسه و با فاصله زمانی بین جلسات باشد، بهتر است. بطور کلی، هر چه وقت نیاز دارند، باید در اختیارشان گذارده شود.

یکی از فایده‌های مهم این گفتگوها این است که: از سخنان شخص و صحبت با او، می‌تواند مقدار زیادی به مکنونات درونی اش پی برد و از احوال و صفاتش آگاه شد.

امیرمؤمنان - سلام الله علیه - در این باره می‌فرمایند:

ما اضمر احد شیئا الا ظهر فی فلتات لسانه و صفحات وجهه[۸۲]

انسان هر چه را در دل و درونش پنهان کند، از لغزشهای زبان و حالتهای چهره اش آشکار می‌شود!

این یکی از اصول روانشناسی است که امام به این گونه بیان فرموده‌اند که: مسائل پنهانی و احوال درونی انسان، گاهی از زبان او می‌پرد و گاهی قیافه و حالات چهره اش به آن گواهی می‌دهد. و این دریچه خوبی برای راه یافتن به درون و ضمیر باطن اشخاص است.

پدران و مادران - که سعادت فرزندانشان را می‌خواهند - باید آنان را در این مسأله مهم یاری کنند و زمینه انجام آن را فراهم نمایند و آرامش لازم را برایشان به وجود آورند. مبادا - خدای ناخواسته - از این کار جلوگیری کرده و تعصب بیجا بخرج دهند. این گفتگو، از نظر اسلام و عقل، پسندیده است. مبادا از اسلام، داغتر شویم و از پیغمبر اکرم، مسلمان تر! بسیار دیده‌ایم که پدر و مادر دختر، از این گفتگو ممانعت می‌کنند و این کارشان را به حساب اسلام و غیرت می‌گذارند! در صورتی که اسلام و غیرت، حکم می‌کنند که وسائل سعادت و خوشبختی فرزندان را فراهم کنیم. و این گفتگو، در سعادت و تفاهم بین زن و شوهر، تأثیر بسیزایی دارد.

دستور کار جلسه

موضوعات قابل طرح در این گفتگو و مذاکرات، مختلف است؛ زیرا افراد، عقیده‌ها، آرمانها، هدفها و خواسته‌های آنان، گوناگون می‌باشد. اما بعضی از مطالب، عمومی بوده و لازم است مطرح شود و روی آنها مباحثه صورت گیرد. بنابراین، بعضی از آنها را بیان می‌کنیم تا جوانان بتوانند از آنها به عنوان دستور کار جلسه! استفاده کنند:

۱ - بیان خط مشی کلی زندگی آینده:

بیان اینکه زندگی را بر چه مبنایی می‌خواهند استوار و اداره کنند. مثلا: یک جوان متدین، می‌خواهد زندگی اش بر اساس قوانین اسلام بنا شود و همسرش نیز باید چنین باشد و در همه امور زندگی، تابع اسلام باشند.

۲ - گفتگو درباره اهداف آینده:

بیان هدفهایی که قصد دارند در زندگی آینده شان دنبال کنند. هدفها و آرمانهای علمی، اخلاقی، اجتماعی، شغلی، و...

آن تغییر و تحولات احتمالی در آینده زندگی که در فصل پنجم بیان شد - و گفتیم لازم است همسران، قبل از ازدواج، با هم مطرح کنند - جایش اینجاست (به آن فصل، ص ۱۵۰ - ۱۴۸ مراجعه شود)

۳ - بیان صادقانه صفات و اخلاق و خصوصیات خود

۴ - بیان خواسته‌ها و انتظارات طرفین از یکدیگر

۵ - بیان نظرات خود درباره چگونگی برخورد و رفتار و رابطه با خانواده و بستگان و خویشان یکدیگر


۶ - طرح نظرات خود درباره شیوه تربیتی فرزندان آینده

۷ - بیان عیبها و نواقص و بیماریهای خود (دقت!)

اگر دختر و پسر، بیماری و عیب و نقصی دارند، صادقانه و بدون کم و زیاد، به یکدیگر بگویند؛ زیرا:

اولا: این کار، واجب است و پرده پوشی و مخفی کردن عیبها، تقلب و تدلیس و کلاه گذاری و خیانت محسوب می‌شود و حرام است.

ثانیا: اگر از اول گفته شود، طرف مقابل، یا او را با همان عیب می‌پذیرد و یا رد می‌کند. اگر پذیرفت، خود را برای تحمل آن آماده می‌کند و او را انسانی صادق و بی تقلب و با شهامت می‌بیند و محبتش را به دل می‌گیرد و خود را در آینده فریب خورده احساس نخواهد کرد. اما اگر گفته نشود و بدون آگاهی طرف، وصلت صورت گیرد، در آینده از آن عیب و نقص با خبر خواهد شد و خود را فریب خورده و خسارتکار و همسر و خانواده او را فریبکار و خیانتکار می‌بیند... و آنگاه مشکلات فراوانی به بار خواهد آمد. محبت همسر از دلش بیرون می‌رود و کینه او را به دل می‌گیرد؛ زیرا انسان نمی‌تواند فردی فریبکار را دوست داشته باشد. اگر همین عیب و ایراد را قبلا صادقانه به او گفته بودند، ممکن بود بپذیرد، اما حالا مسأله فرق می‌کند.

آن روز که پشت پرده افشا گردد - سیمای گریم کرده رسوا گردد

تزویر و ریا نمایش ننگینی است - زشت است، اگر چه خوب اجرا گردد[۸۳]

توجه!

بعضی از عیبها و بیماریها و اشتباهات گذشته، که هیچ ربطی به حقوق همسر و زندگی آینده ندارد، لازم نیست بیان شود. اگر عیب و اشتباهی بوده و یا هست و نمی‌دانید به حقوق همسر و زندگی آینده مربوط می‌شود تا بیان کنید، یا مربوط نمی‌شود تا بیان نکنید، در چنین حالتی با راهنمایی دانا (که در صفحه ۱۷۹ بیان شد) مشورت کنید.

شروط و خواسته‌های ناحق را نپذیرید

گاهی مشاهده می‌شود که دختر و پسر، قبل از ازدواج، شرطها و خواسته‌هایی را برای هم مطرح و بر یکدیگر تحمیل می‌کنند که ناحق است و طرف را از حقوق مسلم و حتمی خود محروم و از او سلب اختیار می‌کند. این شرطها و خواسته‌های ناروا را به هیچ وجه نباید پذیرفت. اختیارات و حقوقی را که خداوند به هر کدام از مرد و زن داده است، نباید با پذیرفتن شرط، از دست داد. با خود نگویید: فعلا می‌پذیریم اما بعدا عمل نمی‌کنیم. زیرا پذیرفتن شرط، تعهد می‌آورد. المؤمنون عند شروطهم مؤمنان باید به شرطهایشان عمل کنند.

اختیارات و حقوق مرد و زن، دو گونه است: مسلم و واجب و غیر واجب. درباره غیر واجبها می‌شود گذشت کرد و با شرط از آنها صرف نظر نمود؛ اما حقوق و اختیارات مسلم و واجب را نباید به کسی واگذار کرد. خداوند از روی حکمت و مصلحت، آنها را واجب کرده است و از دست دادن آنها، خلاف حکمت و مصلحت است و به زندگی لطمه می‌زند و زندگی را از مسیر طبیعی خود منحرف می‌کند.

در زمان امیرمؤمنان امام علی - سلام الله علیه - چنین اتفاقی افتاد و مردی، شرطی را که باعث از دست دادن یکی از حقوق حتمی او می‌شد، از همسرش پذیرفته بود. امام - علیه السلام - به او اعتراض کرده و فرمودند: چرا حقی را که خداوند برایت معین کرده، به وسیله شرط از دست می‌دهی؟! این شرط اعتباری ندارد و باطل است و چیزی را که خداوند معین فرموده، نمی‌شود با شرط کردن تغییر داد[۸۴]

حقوق واجب و غیر واجب، در مسائل فقهی و حقوقی اسلام مطرح شده است.

راه هشتم: دیدن یکدیگر

پس از پیمودن راه‌های قبل، اگر به نتیجه مثبت رسیدند و همه امور را روبراه دیدند و هیچ مانعی سر راه ازدواجشان نبود و در صورتی که دختر و پسر، یکدیگر را ندیده باشند، قبل از تصمیم نهایی لازم است همدیگر را کاملا ببینند.

دیدن چهره و قیافه ظاهری، از لازمترین و ضروری‌ترین مسائل این مرحله از نقشه راهنما است. هر عقل سلیمی حکم می‌کند که: دو همسری که باید یک عمر با هم زندگی کنند - لازم است - علاوه بر هماهنگی‌ها و مسائل که تا کنون بیان شد - چهره ظاهری همدیگر را بپسندند و این پسندیدن (یا نپسندیدن)، مستلزم دیدن یکدیگر است. تعریف و توصیف دیگران، هر چند که مؤثر است، اما کافی نیست؛ بلکه خود دختر و پسر نیز باید ببینند؛ زیرا سلیقه‌ها متفاوت است[۸۵]. دیدن مقدار کمی از صورت هم کافی نیست، بلکه بطور کامل و واضح و آشکار ببینند؛ بطوری که هیچ نقطه مبهمی باقی نماند.

مبادا گفته شود: ما همه چیز را پسندیده‌ایم و خواسته‌ها و معیارهایمان تأمین است؛ دیگر مهم نیست که قیافه و شکل ظاهری چگونه باشد.

زیرا: پسندیدن یا نپسندیدن قیافه ظاهری، می‌تواند بر تمام نتایج قبلی تأثیر بگذارد. در مقام شعار و حرف می‌توان گفت: اگر همسر، فلان خصوصیت و صفت را داشته باشد، چیزهای دیگرش مهم نیست اما در مقام و هنگام عمل و مواجهه با واقعیات مسأله فرق می‌کند.

نگرشی بر این موضوع در آئینه احادیث

شخصی به نام مغیرة بن شعبه در زمان پیغمبر اکرم (صلی الله وعلیه وآله) زنی را خواستگاری کرد و گویا او را خوب ندیده بود، پیامبر اسلام به او فرمودند:

لو نظرت الیها فانه احری ان یدوم بینکما[۸۶]

اگر او را دیده بودی، امید سازش و توافق میانتان و بادوامتر بودن زندگی تان بیشتر بود.

همچنین پیامبر اکرم به یکی از یاران خود که زنی را خواستگاری می‌کرد فرمودند:

انظر الی وجه‌ها و کفیها[۸۷]

به چهره و دستهایش نگاه کن.

مردی از امام صادق - سلام الله علیه - پرسید:

اینظر الرجل الی المرأة یرید تزویجها فینظر الی شعرها و محاسنها؟

آیا مردی که قصد دارد با زنی ازدواج کند، می‌تواند به گیسوان و زیبائیهایش نگاه کند؟ امام - علیه السلام - فرمودند:

لا بأس بذالک اذا لم یکن متلذذا[۸۸]

اگر قصد سوء استفاده نداشته باشد (و واقعا به قصد پسندیدن برای ازدواج باشد) هیچ اشکالی ندارد. در این باره احادیث فراوانی هست که مطالب حساستری را بیان کرده، و ما، در اینجا به همین مقدار اکتفا می‌کنیم.

به سخنی از آیت الله امینی در این باره توجه کنیم:

... به پسران و دختران توصیه می‌شود که از دیدن مانع نشوند و هر یک اجازه بدهد که دیگری او را ببیند. این موضوع بهتر است، تا اینکه ندیده ازدواج کنند و بعدا ناراضی باشند. و در نتیجه یا کارشان به طلاق برسد یا ناچار باشند عمری را در ناراحتی و دلسردی و اختلاف بگذرانند[۸۹]. تذکر!

مسأله دیدن و پسندیدن نیز - مانند همه مسائل انتخاب همسر - نباید به حد وسواس برسد و نباید مته و خشخاش گذاشت بلکه باید به اندازه متوسط و متعارف اکتفا کرد.

اندازه نگه دار که اندازه نکوست - هم لایق دشمن است و هم لایق دوست در این مورد نیز دقت آری، اما وسواس نه

حفظ حرمت دختر

در مسأله دیدن باید دقت و ظرافت مخصوصی به کار برده شود. به این معنی که: باید توجه داشت که حرمت دختر شکسته نشود. این طور نباشد که هر کسی به خواستگاری آمد، قبل از آن که راه‌های تحقیق و مشورت و... پیموده شود و نسبت به خواستگار، شناخت کافی به دست آید، دختر به او نشان داده شود و بعد معلوم شود که پسر، ناباب بوده و یا مناسب هم نیستند؛ سپس این برود و دیگری بیاید و این کار تکرار شود. این شیوه عمل، حرمت دختر را می‌شکند و در روحیه اش تأثیر سوء دارد و هر چه دختر با حیاتر و عفیف تر باشد، بیشتر اذیت می‌شود.

شیوه صحیح در این موضوع این است که: هر گاه خواستگاری برای دختر آمد، باید مقدمات و راه‌های به دست آوردن شناخت، مانند تحقیق، مشورت، فرستادن پیک و... طی شود و همه جوانب کار سنجیده و بررسی گردد. آنگاه اگر معلوم شد که پسر قصد سوء استفاده ندارد و دختر و پسر کفؤ هم هستند و مانعی سر راه ازدواجشان نیست و احتمال وصلت و ازدواج، قوی است؛ زمان دیدن کامل به عنوان مرحله نهایی تصمیم و گزینش، فرا رسیده است.

پسران و دختران به این مطلب هم توجه داشته باشند که آن گونه دیدن که بیان شد و اسلام اجازه داده، منحصر و مخصوص به قصد جدی ازدواج، با فردی معین و شرایطی مخصوص است و نمی‌توان به بهانه انتخاب همسر به هر کسی نگاه کرد. اجازه اسلام در این مورد، یک استثناء است برای همان موضوع معین و هر نگاه و دیدنی که از این چارچوبه بیرون باشد، حرام است.

استخاره

اگر قوانین و دستورات اسلام درست فهمیده شود و بطور صحیح اجرا گردد، سعادتبخش خواهد بود؛ اما اگر اشتباه فهمیده و بطور غلط اجرا گردد، نه تنها سعادتبخش نیست، بلکه زیانبار است. یکی از موضوعات اسلام که در میان بسیاری از افراد جامعه ما اشتباه فهمیده شده و بطور ناصحیح به آن عمل می‌شود، استخاره است.

هر چند اینجا جای بررسی همه جانبه مسأله استخاره نیست، اما چون استخاره در جامعه ما به شکلی به موضوع انتخاب همسر مربوط شده، لازم است به قدر نیاز و به طور مختصر به آن پرداخته شود:

استخاره دو نوع است

۱ - طلب خیر و هدایت از خداوند: معنای حقیقی استخاره، طلب خیر و صلاح و هدایت از خداوند است و شیوه عملی پیشوایان اسلام - سلام الله علیهم - نیز همین بوده و این در حقیقت نوعی دعا و استمداد از خداوند و توکل بر اوست و در تمام امور و احوال، بخصوص در امر انتخاب همسر، پسندیده و مطلوب است.

آیت الله ابراهیم امینی در این باره می‌نویسند:

... امیرالمؤمنین - علیه السلام - برای استخاره دو رکعت نماز می‌خواند و در تعقیب نماز صد مرتبه می‌گفت: استخیر الله (طلب خیر می‌کنم از خدا) بعد از آن، این دعا رامی خواند: اللهم انی قد هممت بامر قد علمته، فان کنت تعلم انه خیر لی فی دینی و دنیای و آخرتی فاصرفه عنی، کرهت نفسی ذلک ام احبت، فانک تعلم و لا اعلم و انت علام الغیوب بعد از آن تصمیم می‌گرفت و وارد عمل می‌شد. (مکارم الاخلاق، ص ۳۶۹) یعنی: خدایا می‌خواهم فلان کار را انجام دهم که تو می دانی، اگر صلاح دین و دنیا و آخرت مرا در این کار می دانی، وسیله اش را برایم فراهم ساز. و اگر می دانی که برای دین و دنیا و آخرت من بد است مرا از آن باز بدار، چه کراهت داشته باشم چه علاقه، زیرا تو مصالح واقعی را می دانی ولی من نمی‌دانم و تو علام الغیوب هستی[۹۰]

دعای سی و سوم صحیفه سجادیه امام سجاد - سلام الله علیه - از اول تا آخر، همین معنا (یعنی طلب خیر و هدایت از خداوند) را بیان می‌فرماید (مراجعه کنید، بسیار زیبا و جالب است)

۲ - استخاره معروف و رایج در جامعه ما:

آنچه در میان مردم رواج دارد، استخاره‌ای است که هنگام انجام کارها، به وسیله قرآن یا تسبیح انجام می‌دهند و - به اصطلاح - نوعی کسب تکلیف می‌کنند.

اصل و ریشه این نوع استخاره نیز در اسلام هست؛ اما - متأسفانه - نوعی تحریف و اشتباه درباره آن صورت گرفته و در بسیاری از موارد، از شکل و محتوای اصلی اش خارج شده است؛ بطوری که جانشین تفکر، تعقل، تحقیق و مشورت گردیده و نه تنها فایده اش را از دست داده، بلکه زیانبار نیز گشته است.

در مسأله انتخاب همسر نیز این مطلب رواج دارد و گاهی زیانهای سنگینی به بار می‌آورد.

کاربرد صحیح این نوع استخاره

هر گاه کسی بخواهد کاری را انجام دهد، اگر خوبی و صلاح آن کار برایش روشن است، باید با استمداد و طلب خیر از خداوند و توکل به او، آن کار را انجام دهد و هیچ جایی برای استخاره مصطلح نیست. و اگر بدی و عدم صلاح آن کار برایش آشکار است، باید آن را ترک کند و باز هم هیچ جایی برای استخاره وجود ندارد. اما اگر خوب یا بدن بودن کار برایش واضح نبود و نمی‌داند انجام دهد یا نه؟ باید پیرامون آن تفکر، مطالعه، بررسی، تحقیق و مشورت کرده و همه جوانب امر را بررسی کند، اگر فکر و تصمیمش یک طرف را ترجیح داد و مثلا: یک طرف ۷۰ درصد و طرف دیگر ۳۰ درصد بود، همان طرف ۷۰ درصد را (چه انجام کار باشد و چه ترک آن) بگیرد و عمل کند و باز در این جا هم نیازی به استخاره نیست... اما اگر پس از تفکر و تحقیق و مشورت و پیمودن تمام راه‌های ممکن، باز هم راه به جایی نبرد و حیران بر سر دو راهی درماند و عقوبه اندیشه و تصمیمش روی ۵۰٪ مانده و به هیچ طرفی تمایل پیدا نکرد و آن کار هم به گونه‌ای است که نمی‌شود به حال خود رهایش کرد، بلکه باید تکلیف آن را روشن نمود... آنگاه نوبت به استخاره معروف می‌رسد!

به علاوه، این استخاره، هیچ گونه تکلیف شرعی و عقلی ای معین نمی‌کند، بلکه انسان را از حیرت و سر دو راهی بیرون می‌آورد و یکی از دو راه را پیش روی او می‌گذارد (انجام یا ترک) و این استخاره علاوه بر این که هیچ تکلیفی نمی‌آورد، هیچ تضمینی هم وجود ندارد که راهی را که نشان داده، صحیح باشد و راه مقابلش غلط!

و باز، همین استخاره هم کار هر کس نیست که مثلا: تسبیحی به دست گرفته و یا لای قرآن را باز کند و تکلیفش را بفهمد و یا آنقدر استخاره را تکرار کند تا آنچه مطابق میلش است در آید!

آیت الله جوادی آملی - که از بزرگترین مفسران قرآن و اسلام شناسان عصر حاضر هستند - درباره این نوع استخاره می‌فرمودند: ما، در اسلام تشویق به استخاره نشده‌ایم.

نمونه‌ای تأسفبار از کج فهمی استخاره

عادل که از دانشجویان خوب و با ایمان بود، تصمیم به ازدواج گرفته و نسبت به انتخاب همسر خیلی حساس بود و سعی می‌کرد سنگ تمام بگذارد. همه کوشش خود را به کار گرفته بود تا همسری شایسته انتخاب کند. خودش انصافا پسر شایسته‌ای است و می‌شود گفت بسیاری از شرایط یک همسر خوب را دارد. چند بار اقدام کرد اما همسر مطلوبش را پیدا نکرد. تا اینکه دوستان و آشنایانش دختری را به او معرفی کردند و تلاش برای تحقیات و شناسایی آغاز شد. یکی از خویشان نزدیک دختر، دوست عادل بود. مسأله با او مطرح شد. نظرش کاملا مساعد بود و هر چه می‌توانست در مساعد کردن زمینه و فراهم نمودن راه‌های شناسایی کمک کرد. با بعضی از افرادی که دختر را می‌شناختند (مانند معلمان و همدرسان او) تماس گرفته و مشورت شد. هر چه تحقیقات پیش می‌رفت، این امید تقویت می‌شد که: این همان همسر مطلوبی است که عادل می‌خواهد.

پس از آنکه تمام تلاشها صورت گرفت، معلوم شد که همه چیز رو به راه است و هیچ اشکال و مانعی بر سر راه ازدواجشان وجود ندارد. آنگاه نوبت صحبت مستقیم دختر و پسر و دیدن یکدیگر و خواستگاری فرا رسید. قول و قرار برای رفتن به منزل دختر گذاشته شد و ما بسیار امیدوار بودیم که ازدواج سر گیرد... که ناگهان از طرف دختر و خانواده اش خبر رسید: استخاره کرده‌اند و بد آمده است!

این خبر برای من خیلی ناراحت کننده بود، زیرا در جریان کارشان بودم و همه چیز را روبراه می‌دیدم و امید زیادی به این داشتم که در مذاکرات و دیدار و خواستگاری هم مشکلی پیش نیاید، زیرا درباره دختر اطلاعات خوبی داشتم و عادل را هم که خیلی خوب می‌شناختم. خواستم با خانواده دختر تماس بگیرم و آنان را از این نظرشان برگردانم، اما آشنایانشان گفتند: اینها به استخاره خیلی عقیده دارند و معتقدند حالا که بد آمده اگر بر خلاف آن عمل کنند، بلایی سرشان می‌آید و این ازدواج، نحس می‌شود...! (و لابد آسمان هم خراب می‌شود!)

در ذهنم خطاب به دختر و خانواده اش گفتم:

ای دختر! ای پدر و مادر! این چه کاری بود که کردید؟! حیف این پسر نبود که بدون هیچ دلیلی او را رد کردید؟! آیا می‌دانید استخاره این گونه‌ای شما، خلاف اسلام است؟ اگر دختر و پسر با هم صحبت و مذاکره کرده و به توافق نرسیده بودند و یا همدیگر را دیده و نمی‌پسندیدند و یا در اثر تحقیقات و عوامل دیگری به نتیجه منفی می‌رسیدید و آن وقت رد می‌کردید، هیچ اشکالی نداشت و من هم هیچ تأسفی نمی‌خوردم، اما حالا... فقط با یک استخاره بی جا، پشت پا به سعادت خودتان و این جوان مؤمن و شایسته زدید... آه از جهل و کج فهمی دین و مذهب!... چه فراوان دیده شده که پسر و دختری، کفؤ و متناسب با هم بوده‌اند اما به خاطر همین گونه استخاره‌های بیجا، به هم نرسیده‌اند و یا مناسب هم نبوده و ازدواج کرده و بدبخت شده‌اند!

این نمونه را بنگرید

خواستگاری برای دختری آمد. پدر دختر بدون هیچ تحقیق و شناسایی و مشورتی، نزد شخصی رفت که برایش استخاره کند. او هم استخاره کرد و خوب آمد و دختر را به آن پسر دادند. پس از گذشت مدتی، معلوم شد پسر خوب نبوده و هیچ تناسبی میان زن و شوهر نیست. اما دیگر کار از کار گذشته و ازدواج انجام گرفته بود. مشکلات و بدبختیها شروع شد.

پدر دختر با تأسف و ناله می‌گفت: تقصیر فلانی و استخاره اش است که دخترم بدبخت شد!

باید به این پدر گفت: تقصیر عقیده خرافاتی و کج فهمی و جهل خودت است (هر چند که ممکن است تقصیر آن شخص استخاره کننده هم باشد که این فرد ناآگاه را نسبت به کاربرد صحیح استخاره، آگاه نکرده است. شاید خود او هم از استفاده صحیح از استخاره آگاه نبوده است) دامنه بحث استخاره، وسیع است. کسانی که زندگی و سرنوشت خود را با استخاره گره زده‌اند و همچنین کسانی که علاقه دارند در این باره آگاهی بیشتری به دست آورند، لازم است در این موضوع، تحقیق و مطالعه کنند.

امام خمینی - رضوان الله علیه - در کتاب کشف الاسرار بحث جالبی در این باره دارند که شایسته است مورد مطالعه و دقت قرار گیرد. در اینجا قسمت کوتاهی از سخن ارزنده ایشان را بیان کرده و مطالعه کامل آن را به شما واگذار می‌کنیم:

... اخباری (احادیثی) که درباره استخاره است، وعده نکرده‌اند که همیشه شما را به مقصود بی کم و کاست برسانند؛ بلکه آنچه وعده شده است اینست که خدای عالم به کسی که از او خیر بخواهد، خیر می‌دهد. اگر در این جهان صلاح باشد، اینجا می‌دهد، وگرنه برای او ذخیره می‌کند[۹۱]

در پایان این بحث، باز سخنی از آیت الله امینی می‌آوریم:

... دختر و پسر و خانواده آنها برای شناخت همسر باید به تحقیق و کنجکاوی بپردازند و اگر باز هم تردید دارند، با یک نفر یا چند نفر افراد مطلع و مورد اعتماد مشورت نمایند. اگر به نتیجه رسیدند، اقدام نمایند. استخاره جائی است که از راه تحقق و مشورت بجائی نرسیدند و هنوز هم متحیرند... تحقیق و مشورت طبعا بر استخاره تقدم دارد، اگر نتیجه تحقیقات شما خوب بود، وارد عمل شوید و لازم نیست استخاره کنید. بعضی مردم عادت دارند در هر کاری به استخاره توسل جویند، در صورتی که گاهی استخاره‌های بی مورد باعث سرگردانی و مانع عمل می‌شود[۹۲] و سر انجام، آن سخن آیت الله جوادی آملی را همیشه در نظر داشته باشیم که فرمود:

ما، در اسلام تشویق به استخاره نشده‌ایم.

قسمت

این عقیده و سخنی که در موضوع ازدواج در انتخاب همسر، نزد بعضی از مردم رواج دارد که - مثلا - می‌گویند: فلان دختر قسمت فلان پسر است و آن پسر قسمت این دختر نیست و یا: اگر قسمت باشد خودش درست می‌شود و دیگر لازم نیست ما کاری بکنیم و اگر قسمت نباشد، ما هر کاری هم بگنیم فایده‌ای ندارد و مطالبی نظیر اینها، خرافات و باطل است و هیچ ریشه دینی و عقلی ندارد. مسأله قضا و قدر الهی غیر از اینهاست.

عبور از لغزشگاه

گام به گام و با احتیاط کامل

سفارش اکیدم به دختران و پسران و خانواده هایشان این است که: مراحل قبل از خواستگاری و عقد و ازدواج و آنچه در این فصل بیان شد را بکندی و با حوصله و احتیاط کامل و قدم به قدم، انجام دهند.

اینکه می‌گویند: باید در کار خیر عجله کرد، ممکن است درباره اصل ازدواج، صحیح باشد؛ یعنی نباید ازدواج را به تأخیر انداخت؛ اما درباره مراحل قبل از ازدواج و انتخاب همسر، به هیچ وجهی صحیح نیست.

همه مراحل گزینش و رفت و آمدها، دید و بازدیدها، گفتگوها و... باید با حوصله و خونسردی و فراغت بال و با فاصله لازم بین هر مرحله، انجام گیرد. هر نوع عجله و شاتبزدگی در اینجا، خطرناک است.

چه موارد فراوانی مشاهده شده که اشخاص، در اثر عجله در این زمینه و تند پیمودن راه‌های گزینش همسر و خواستگاری و ازدواج، دچار گرفتاری و پشیمانی و بدبختی شده‌اند!

اینجا لغزشگاه است! و انسان عاقل، در لغزشگاه، با سرعت عبور نمی‌کند. عجله و بی احتیاطی و تند رفتن در این لغزشگاه، سقوط هلاکتباری را به دنبال دارد.

آیا تا کنون دیده یا شنیده‌اید که انسان عاقلی در میدان مین و یا جاده لغزنده و پرپیچ و خم و سنگلاخی، با سرعت و عجله پیش برود؟ هرگز انسان عاقل، چنین نمی‌کند.

پیمودن راه‌های این مرحله، سیاست گام به گام را می‌طلبد؛ نه سیاست انقلابی را! بله، در اصل ازدواج، سیاست انقلابی لازم است؛ یعنی زود انجام دادن و به تأخیر نینداختن ازدواج؛ اما در مسأله انتخاب همسر باید با احتیاط کامل حرکت کرد.

گاهی مشاهده می‌شود که بعضی از افراد، همه مراحل انتخاب همسر - مانند: تصمیم، تحقیق، مشورت... و خواستگاری و عقد - را در مدت کوتاهی انجام می‌دهند و کار را تمام می‌کنند! این کار به هیچ وجه صحیح نیست. البته ممکن است در بعضی از این موارد، هیچ مشکلی هم پیش نیاید و کار به خوبی انجام گیرد؛ اما در بسیاری از آنها، مشکل به وجود خواهد آمد و موجب پشیمانی و ناراحتی خواهد شد. طبیعت انتخاب همسر و پیمودن مراحل آن، حوصله و دقت و کندی را می‌طلبد.

تصور یک کار و سپس تفکر و تحقیق و مشورت درباره آن و رسیدن به نتیجه و گرفتن تصمیم نهایی و اقدام، فرصت زیادی را می‌طلبد و شتابزدگی در آن، مشکل آفرین و خطرناک است.

انتخاب همسر، بیش از هر کاری نیاز به عاقبت اندیشی و بررسی همه جانبه دارد. عاقل آن است که اندیشه کند پایان را!، شتابزدگی در این وادی، از هول حلیم، تو دیگ افتادن است.

اگر همه چیز هم به نظر رو به راه آید، باز هم باید با کندی و احتیاط کامل، پیش رفت. مرد آخر بین، مبارک بنده ایست! و همچنین زن آخر بین تا اینجا - به لطف خداوند - هدف و مقصد و طریقه رسیدن به آن، آشکار شد. و اکنون می‌توان با توکل به خداوند و استمداد از او و با دقت و اطمینان، برای انتخاب همسری مناسب و مطلوب و برپایی کانونی با صفا و با هدف، اقدام کرد. خداوند، هادی و یاورتان باد.

ازدواجهای ایثارگرانه

تعریف این نوع ازدواج

ازدواج ایثار گرانه یعنی: انسان بخاطر هدفی عالی - که عالیترین هدف، جلب رضایت خداوند است - و جهت لطف و احسان و دلسوزی، و هر مصلحت و انگیزه ارزنده دیگر، با انسانی که عیب و نقص و کنبودی دارد و امتیازاتش از او کمتر است، ازدواج کند و آن نقص و کمبود را به خاطر آن هدف عالی تحمل کند. مثلا: انسانی که از نظر جسمی سالم است، با کسی که نقص عضو دارد ازدواج کند و آن نقص عضو را به خاطر آن هدف ارزشمندش تحمل کند. و همچنین سایر نقصها و کمبودها و تفاوتها...

این نوع ازدواج، از تحت قاعده لزوم همتایی بین همسران که در فصل پنجم بیان شد، خارج است. زیرا در آنجا گفته شد: نباید تفاوتهای چشمگیری در هیچ موردی بین همسران وجود داشته باشد.

ارزش و فضیلت این نوع ازدواج

هیچ تردیدی در این نیست که: اصل این نوع ازدواج، از نظر ارزشهای الهی - انسانی، بسیار ارزنده و با فضیلت است و عامل آن، از اجر و ثواب فراوانی برخوردار می‌باشد. اسلام، به این نوع ازدواج، بها و ارزش داده و به آن تشویق فرموده و عملا آن را اجرا کرده است (مانند ازدواج نبی اکرم (صلی الله وعلیه وآله) با حضرت خدیجه - سلام علیها - و ازدواج ذلفا و جویبر که به امر پیغمبر واقع شد و...) و اسلام، تفاوتهای موهوم طبقاتی را مردود دانسته است. در زمان خودمان نیز شاهد ازدواجهای باشکوه دختران متدین و ایثارگر با جانبازان و معلولین عزیز انقلاب اسلامی هستیم. در جامعه ما، کم نیستند دخترانی که گوی سبقت را از ذلفا ربوده‌اند، و اسلام و انقلاب به آنان افتخار می‌کند. و همچنین هستند پسران فداکار و با ایثاری که بخاطر رضای خداوند با دخترانی که از نظر امتیازات ظاهری از آنان پائینترند، ازدواج می‌کنند و زندگی سعادتمندانه‌ای هم دارند.

پس، در اصل فضیلت و ارزش این گونه ازدواجها، جای هیچ گونه بحثی نیست؛ اما: بشرطها و شروطها!

ازدواجهای ایثارگرانه نسخه عمومی نیست

هر کسی قادر به چنین ازدواجی نیست و نمی‌تواند آن را تحمل کند. چنین ازدواجهایی نیاز به سعه صدر، وسعت جان، توان و تحملی قوی و هدف و انگیزه‌ای عالی دارد. کسانی - چنین سرمایه‌هایی ندارند، به هیچ وجهی صلاح نیست که از روی دلسوزی و احساسات زودگذر، چنین اقدامی کنند. کسی که می‌خواهد با چنین افرادی ازدواج کند، باید نیروهای درونی خود را در نظر بگیرد و ببیند آیا می‌تواند تا آخر عمر، این نقص و کمبود را تحمل کند و دم بر نیاورد؟ آیا می‌تواند هرگز منت بر همسرش نگذارد؟ آیا آن توان و بزرگواری را دارد که هرگز همسرش را به خاطر آن کمبود و نقصش حقیر نکند؟ اشخاصی که داری نقص عضو و عیب و کمبود هستند، ممکن است خود بخود احساس حقارت بکنند؛ حال اگر همسرشان هم تحقیرشان کند، مشکل بسیار بزرگ خواهد شد.

البته جانبازان و معلولین انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، احساس حقارت نمی‌کنند، بلکه احساس افتخار هم می‌کنند؛ اما کسی که بخواهد با این عزیزان - که بر همه ما منت دارند - ازدواج کند، هرگز نباید بر آنان منت بگذارد. اگر کسی با چنین افرادی ازدواج کند و بعدا بر همسرش منت بگذارد و او را برنجاند، نه تنها اجر و ثواب و ارزشی ندارد، بلکه گناه هم کرده است. اگر کسی احسانی به دیگری بکند و بعد بر او منت بگذارد و با این کار، او را اذیت کند، احسانش بکلی از بین می‌رود گناه هم بر گردنش می‌آید (بخاطر منت، احسانش از بین می‌رود و بخاطر اذیت، گناه به عهده اش می‌آید.) در این باره، در قرآن و روایات اسلامی، مطالب فراوانی وجود دارد. به این آیه قرآن توجه کنیم:

یا ایها الذین آمنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذی[۹۳]

ای مؤمنان! صدقات و احسان و نیکیهای خود را، با منت و اذیت، باطل نکنید.

با یکی از مسؤولین بنیاد جانبازان، که خودش هم جانباز است، درباره دختری که داوطلب ازدواج با جانبازان بود، گفتگو می‌کردیم. او گفت: به آن دختر خانم بگوئید: خوب فکر کن، مبادا از روی احساسات نوجوانی چنین تصمیمی را گرفته باشی. اگر با جانبازی ازدواج کنی که فقط انگشتان دستش قطع شده باشد، یکی از کارهایی که باید برایش بکنی این است که: تا آخر عمر باید دکمه‌هایش را ببندی و باز کنی! به علاوه ده‌ها کار دیگر... اگر چنین طاقت و حوصله و ایثاری را داری که تا آخر عمر برای خشنودی خدا به او خدمت کنی و اخم نکنی و بر او منت نگذاری، بسم الله...

نتیجه:

چنین ازدواجهایی، بسیار مقدس است و اجر و ارج فراوانی نزد خداوند دارد و می‌شود بهشت را به وسیله آن به دست آورد. افراد فراوانی هم هستند که از عهده آن بخوبی بر می‌آیند... اما این کار، از هر کسی بر نمی‌آید و نباید از روی احساسات و دلسوزی، بی گدار به آب زد. بلکه باید توانائیهای خود را در نظر گرفت و با افراد آگاه نسبت به این مسائل، مشورت کرد و همه جوانب امر را بررسی نمود، آنگاه تصمیم گرفت.

عاقل آن است که اندیشه کند پایان را

پشیمانی قبل از عروسی

یکی از مسائلی که ممکن است در انتخاب همسر پیش بیاید این است که: پسر یا دختر و یا هر دوی آنان، پس از گذراندن بعضی از مراحل مقدماتی ازدواج مثل: گفتگوها و رفت و آمدها و خواستگاری و به اصطلاح بله برون و حتی بعد از عقد - و آشنایی بیشتر با اخلاق، رفتار، خصوصیات، شکل و اندام و خانواده و بستگان یکدیگر...، از این ازدواج پشیمان می‌شوند و در می‌یابند که: این همسر، همسری نیست که می‌خواستند و تصور می‌کردند. و یا خلاف آن است که در تحقیقات به آن دست یافته بودند. و یا اینکه: در می‌یابند که به این شخص هیچ علاقه‌ای ندارند و یا از او متنفرند و نمی‌توانند با او زندگی خوبی داشته باشند؛ حال به هر دلیلی و عاملی که می‌خواهد باشد. و حتی ممکن است بدون هیچ دلیل و عاملی نیز این حالت به وجود آید، یعنی فقط می‌دانند که از این شخص خوششان نمی‌آید و او را به عنوان همسر خود نمی‌پسندند.

در این حالت، می‌خواهند که از این ازدواج منصرف شوند و از راهی که آمده‌اند برگردند، اما (وای از این اماها! عواملی آنان را از این بازگشت، منصرف می‌کند. مثلا: تصور می‌کنند: دیگر زشت است که بر گردیم... حرفمان میان دو خانواده و فامیل پخش شده...جواب مردم را چه بدهیم؟ اگر مردم بفهمند چه می‌گویند؟ شاید فکر کنند مسأله خاصی در کار بوده... دیگر نمی‌شود دل طرف را شکست... به او و خانواده اش لطمه می‌خورد... اگر این کار را بکنیم، ناراحتی و دشمنی پیش می‌آید... دیگر کار از کار گذشته و باید تحمل کرد... و...

و یا اینکه مطلب درونی و پشیمانی شان را به نزدیکان خود، مثل پدر و مادر و برادر و خواهر، و یا دوستان نزدیک، می‌گویند، اما آنان از انصراف و بازگشت می ترسانندشان و مطالبی مانند مطلب فوق به اینها می‌گویند و ایراد و اشکالهایشان را هم توجیه می‌کنند و وعده‌هایی هم مبنی بر اینکه: بعدا محبت پیدا می‌شود... کارها کم کم روبراه می‌شود! به این دختر و پسر بی پناه می‌دهند.

این عوامل، بکلی شجاعت و شهامت و اراده بازگشت و بیان حقیقت را از آنان سلب می‌کند و در نتیجه: آن حالت پشیمانی و بی علاقگی را در دل خود نگه می‌دارند و تظاهر به رضایت و علاقه می‌کنند و سرانجام، تن به این ازدواج ناخواسته می‌دهند. (افسوس!)

پس از ازدواج، چند صباحی با فشار بر خود و تظاهر به دوست داشتن زندگی جدید و محبت ساختگی به همسر بسر می‌برند؛ اما در درونشان آشوبی برپاست... کم کم توان و قدرت تظاهر به محبت ساختگی و رضایت دروغین، رو به کاهش می‌رود؛ زیرا محال است که انسان بتواند یک عمر با ظاهر سازی در کنار انسانی که به او علاقه ندارد و یا از او نفرت دارد، زندگی کند و باطنش آشکار نشود. بالاخره - دیر یا زود - محتویات درونی اش آشکار می‌شود و از کوزه برون همان تراود که در اوست آنگاه اختلافات، بهانه گیریها، بی حوصلگی‌ها، کج خلقیها و نزاعها شروع خواهد شد و می‌شود آنچه نباید بشود. (پناه بر خدا)

علت این پشیمانیها

علت بیشتر این پشیمانیها این است که: معیارهای انتخاب همسر، که در فصل پنجم بیان شد، و راه‌های گزینش و نقشه راهنما در فصل ششم، به خصوص توصیه و سفارش اکید فصل ششم، یعنی پیمودن گام به گام و با احتیاط و حوصله و کندی مراحل گزینش، رعایت نشده است. اگر به آن معیارها و برنامه‌ها توجه شود و راه‌های نقشه راهنما، به همان گونه‌ای که بیان شد، پیموده گردد، کار به پشیمانی در این مرحله کشیده نمی‌شود و یا بسیار کم چنین اتفاقی می‌افتد؛ زیرا: با عمل به مطالب و اجرای آن برنامه، اگر بنا باشد پشیمانی به وجود آید، قبل از خواستگاری و عقد به وجود می‌آید نه بعد از آن.

با اطمینان و تأکید می‌گویم که: اگر معیارهای انتخاب همسر (فصل پنجم) و گزینش همسر (فصل ششم) با همان شیوه‌ای که در مبث عبور از لغزشگاه، گام به گام و با احتیاط کامل توضیح داده شد، رعایت گردد، احتمال به وجود آمدن پشیمانی بعد از خواستگاری و عقد، از ده درصد هم کمتر می‌شود؛ اما اگر رعایت نشود و بی گدار به آب زده شود، احتمال چنین پشیمانی ای بسیار زیاد خواهد بود.

در چنین مواردی چه باید کرد

اگر جوانان (دختر یا پسر یا هر دو) دچار چنین پشیمانی ای شدند و در چنین باتلاقی افتادند، چه کنند؟ آیا بمانند و به این پیشامد ناخواسته تن در دهند و یا می‌توانند خود را نجات دهند؟ جواب:

بر هم زدن خواستگاری و نامزدی - بخصوص اگر عقد هم صورت گرفته باشد - کار خوبی نیست و باد مواظب بود که کار به اینجا نکشد؛ اما بدتر از آن این است که: انسان، یک عمر با ندامت و بی علاقگی و ناراحتی زندگی کند.

اگر دختر و پسر با یکی از آنان، از این وصلت پشیمانند، بهترین راه این است که: قبل از عروسی، از هم جدا شوند و راه را ادامه ندهند. هر چند این کار مشکل است و ناخوشایند، اما ازدواج و زندگی با پشیمانی و ناراحتی، سخت تر و ناخوشایندتر است.

وظیفه خانواده‌ها و پدران و مادران در این باره این است که:

اولا: دختر و پسر را در انتخاب همسر، راهنمایی و یاری کنند که کار به پشیمانی منجر نشود.

ثانیا: اگر چنین مسأله‌ای پیش آمد، آنان را راهمایی کنند که مبادا پشیمانی شان از روی وسواس بیجا و توقعات غلط نباشد.

ثالثا: اگر این پشیمانی پیش آمد و دیدند آنان راضی به این ازدواج نیستند، به هیچ وجه آنها را ملامت و سرزنش نکنند و با تهدید و ترساندن از عواقب کار، به این ازدواج ناخواسته مجبورشان نکنند؛ بلکه راضی به این جدایی شوند و دختر و پسر را کمک کنند و زمینه را فراهم نمایند تا بدون ناراحتی و درگیری و بدون به وجود آمدن کینه و دشمنی، این قضیه فیصله یابد. این کار به صلاح دختر و پسر و خانواده هایشان است. اگر این ازدواج ناخواسته و همراه با پشیمانی و بی علاقگی انجام گیرد، مشکلات و دردسرهای فراوانی را برای زن و شوهر و خانواده هایشان به دنبال خواهد داشت. هر چند که این جدایی برای خانواده‌ها - بخصوص خانواده دختر - تلخ و ناخوشایند است، اما ازدواج با نارضایتی و اکراه، ناخوشایندتر و تلختر است.

عاقل آن است که اندیشه کند پایان را

خواهر و برادر جوانم!

اولا: بکوش با رعایت مطالب فصل پنجم و ششم، دچار چنین پشیمانی ای نشوی.

ثانیا: اگر شدی، مواظب باش پشیمانی و نارضایتی ات از روی وسواس بیجا و بهانه‌های کودکانه نباشد. و این را بدان که انسان بی عیب و نقص و کاملا مورد دلخواه، هرگز یافت نمی‌شود. هر کسی و هر خانواده‌ای، عیبهایی دارد؛ همان گونه که خودت و خانواده ات نیز عیبهایی دارید. این طبیعت هر موجود غیر معصوم است.

ثالثا: اگر راضی به این ازدواج نیستی، نارضایتی و پشیمانی ات را کتمان نکن؛ بلکه با صراحت اعلام کن و این راه را ادامه نده. اصلا نترس، شجاع باش. هر چند که این کار، کار خوبی نیست و نمی‌بایست قضیه به اینجا برسد، اما فعلا که چنین شده، چاره‌ای غیر از توقف و بازگشت وجود ندارد.

با صراحت اعلام کن که نمی‌خواهی این راه را ادامه دهی. خودت را مجبور به ادامه راه نکن. زندگی مشترک، یک روز و یک ماه و یک سال نیست که بشود با اکراه و نارضایتی تحمل کرد؛ یک عمر می‌خواهی با همسرت زندگی کنی و این کار ساده‌ای نیست. نگذار مسأله بغرنج شود. نگذار عروسی انجام گیرد و آنگاه بخواهی با طلاق از او جدا شوی و با یک عمر بسوزی و بسازی. زندگی با نارضایتی و دلسردی، زندگی موفقی نخواهد بود و ثمره خوبی به بار نخواهد آورد.

نگذار که به طلاق بعد از عروسی بکشد. این فرد بی گناه و خانواده اش را بدبخت نکن. یک زندگی جهنمی بر پا نکن. بچه‌هایی را بی مادر یا بی پدر نکن. تا زود است اقدام کن و قضیه را فیصله بده و نگذار کار به جاهای خطرناک بکشد.

این نمونه عبرت انگیز را بنگر و در آن تأمل کن و خود را دچار چنین فاجعه‌ای نکن:

نمونه‌ای عبرت انگیز و قابل تأمل

حمید جوانی متدین، خوش اخلاق، فهمیده، تحصیل کرده و پر عاطفه بود؛ اما در مسأله انتخاب همسر، آگاهی و تجربه لازم را نداشت. داستان انتخاب همسر و مشکلی که در این باره برایش پیش آمده بود را این گونه برایم تعریف کرد:

یکی از دوستانم که اهل شهری غیر از محل زندگی ماست، دختری از اهالی شهر خود را برای ازدواج به من معرفی کرد. من و خانواده‌ام به خواستگاری رفتیم. چون بین محل زندگی ما و دختر فاصله زیادی بود و امکان شناسایی کامل را کم می‌کرد و از طرفی، من نسبت به اهمیت و لزوم شناخت همسر، آگاهی کافی نداشتم و خلاصه دچار غفلت شدم و بدون اینکه ببینم به این دختر علاقه‌ای دارم یا نه؟ پس از آشنایی جزئی و طی شدن مراحل اولیه، او را عقد کردم. بعد از عقد که رفت و آمدها بیشتر شد، دریافتم که به دختر علاقه ندارم و به این ازدواج راضی نیستم. مسأله را با دوستم و بعضی از خویشان خودم و خویشان دختر مطرح کردم، اما آنها گفتند: بعدا که عروسی کردید، علاقه به وجود می‌آید! اما این حرفشان من را قانع و آرام نکرد... و حالا شدیدا از این وصلت پشیمانم و با اینکه دختر و خانواده اش عیب و نقصی هم ندارند، اما من هیچ علاقه و رغبتی به این دختر و ازدواج با او ندارم. الان متحیرم و نمی‌دانم چه کنم؟...

چندین جلسه با حمید صحبت و گفتگو کردیم و راه‌هایی را برای بر طرف شدن نارضایتی و بی علاقگی و به وجود آمدن علاقه، به او پیشنهاد کردم و او همه این راه‌ها را پیمود و به آنچه پیشنهاد کرده بودم عمل کرد؛ اما - متأسفانه - پشیمانی و نارضایتی اش بر طرف نشد و هیچ علاقه‌ای هم در او به وجود نیامد.

پس از پیمودن همه راه حلهای ممکن، به این نتیجه رسیدم که: این ازدواج، سرانجام خوبی ندارد و چاره‌ای جز جدایی وجود ندارد.

این نظر خود را بطور صریح و واضح به حمید گفتم و برایش توضیح دادم که: با اینکه این جدایی تلخ و ناگوار است، اما تنها راه ممکن همین است و این ازدواج به هیچ وجهی به صلاح هیچ کدامتان نیست.

او گفت: خودم خیلی دلم می‌خواهد که این جدایی صورت بگیرد، اما دلم برای دختر و خانواده اش می‌سوزد؛ چون به حیثیت و آبرویشان لطمه می‌خورد.

به او گفتم: اگر الان جدا شوید، بهتر از آن است که بعد از عروسی طلاقش دهی. آن وقت بیشتر به آبرو و موقعیتشان لطمه می‌خورد. و باز جدایی الان، بهتر است از این که عروسی کنید و یک عمر با رنج و بدبختی به سر ببرید و دختر و خانواده اش را به آن شکل بدبخت کنی.

حمید گفت: اگر بخوام او را طلاق بدهم، مهریه اش را ندارم بپردازم

گفتم: حالا که فقط عقد کرده‌اید و هنوز عروسی صروت نگرفته است، نصف مهریه را بدهکاری. و تازه، در چنین مواقعی تا دختر باکره است و عروسی صورت نگرفته، دختر و پدر و مادرش آن نصف مهریه را هم - معمولا - می‌بخشند و نمی‌گیرند؛ اما اگر عروسی انجام گیرد، دختر همه مهریه را طلبکار می‌شود و اگر در آن حال طلاق پیش بیاید، همه مهریه را می‌گیرند. حمید گفت: از جهت مسؤولیت شرعی اش می‌ترسم. خوف آن را دارم که نزد خداوند، مقصر باشم و در روز قیامت باز خواست و مجازات شوم.

گفتم: البته که جدایی و طلاق، ناپسند است و موجب ناخشنودی خداوند؛ اما:

اولا: خود خداوند این قانون را برای مواقعی که هیچ راه حلی غیر از جدایی وجود ندارد، قرار داده است. و مسأله شما الان همین طور است؛ یعنی هیچ راهی جز جدایی وجود ندارد.

ثانیا: طلاق بعد از عروسی، نزد خداوند، ناپسندتر است از طلاق قبل از عروسی. اگر عروسی کنید و بعد از برطرف شدن دوشیزگی دختر و - احیانا - بچه دار شدن، او را طلاق بدهی، مسلما ناخشنودی خداوند خیلی بیش از طلاق فعلی خواهد بود.

ثالثا: ایجاد یک زندگی همراه با دلسردی و نارضایتی، که عواقب بسیار دردناکی را به دنبال دارد و باعث ستم و حق کشی نسبت به همسر می‌شود و دین و ایمان و اعصاب و روان انسان را هم ضعیف می‌کند و فرزندانی بی نشاط و عقده‌ای و بیمار به بار می‌آورد، خیلی بدتر از طلاق است و بیشتر باعث غضب و ناخشنودی خداوند می‌شود...

به هر حال، حمید را قانع کردم که قضیه را فیصله دهد. و او با تصمیم قاطع برای تمام کردن کار رفت... اما (باز هم امان از این اماها!) خویشان و اطرافیان، دور و بر او را گرفتند و او را از این کار ترسانده و منع کردند. و حمید که جوانی پرعاطفه بود، تحت تأثیر آنان قرار گرفت و از عواقب کار ترسید و دست نگه داشت و باز نزد اینجانب آمد و گفت: نتوانستم کار را تمام کنم. حالا چه کنم؟ هنوز پشیمان و متحیرم.

گفتم: من دیگر نمی‌توانم کاری برایتان بکنم. آنچه می‌توانستم انجام دادم.

او گفت: آیا کس دیگری را سراغ دارید که نزد او بروم و راه حل بخواهم؟ آدرس چند عالم را که از مسائل خانوادگی مطلع بودند، به او دادم و او به سراغ آنان رفت...

پس از مدتی باز گشت و گفت: نزد آنان رفتم و مسائل را برایشان گفتم و آنها گفتند: بروید عروسی کنید و به این پشیمانی و دلسردی اعتنا نکیند؛ بعدا محبت و علاقه به وجود می‌آید... نمی‌دانم حمید مسائل را چگونه برای آن آقایان تشریح کرده بود و آنان چه مصلحتهایی را در نظر گرفته بودند که چنین جوابی به او داده بودند؟

به حمید گفتم: نمی‌دانم چرا آن آقایان رأی به ازدواج داده‌اند؟ شاید فرصت کافی برای بیان مسائل نبوده و آنان این طور که من طی چند ماه و با گفتگوهای زیادی در جریان کار شما قرار گرفتم، قرار نگرفته‌اند. در هر صورت، رأی آنان محترم است؛ اما نظر بنده هنوز هم همان نظر قبل است و با این ازدواج مخالفم.

حمید رفت و چند ماهی از او بی خبر بودم؛ تا این که خبردار شدم: عروسی کرده و با همسرش زندگی مشترکشان را شروع کرده‌اند.

برایشان دعا کردم و از خداوند، زندگی سعادتمندانه‌ای را برایشان مسألت کردم؛ اما نگران زندگی شان بودم...

چند ماه بعد: دوستان حمید برایم خبر آوردند که: زندگی حمید و همسرش به هم خورده و همسرش به شهر خودشان نزد پدر و مارش برگشته است! (افسوس!) و حمید دیگر خجالت می‌کشد پیش شما بیاید.

کار حمید و همسرش به دادگاه کشید و دادگاه هیچ کاری برای اصلاح زندگی آنان نتوانست بکند. نه اینکه دادگاه نتوانست اصلاح کند، بلکه زندگی شان قابل اصلاح نبود. زندگی ای که بر اساس نارضایتی و نفرت و پشیمانی بنا گردد، قابل اصلاح و دوام نیست. مرده را که نمی‌شود راه انداخت!

برای حمید پیغام فرستادم که: حجت بر تو تمام بود و هیچ عذر و بهانه‌ای نمی‌توانی بیاوری... حالا که چنین شد، با احترام و محبت با همسرت و خانواده اش رفتار کن و همه مهریه اش را بپرداز و اگر آنها در قضیه طلاق و دادگاه با تو بد رفتاری کردند، تحمل کن و تو با آنان خوش رفتاری نما...

حمید توان مالی آنچنانی نداشت که مهریه همسرش را یکجا بپردازد. دادگاه - بناچار - مهریه را برابر توان حمید قسطبندی کرد که در طول چندین سال به طور ماهیانه بپردازد.

اکنون که حدود یک سال از آن طلاق شوم می‌گذرد، چند روز قبل نامه‌ای غم انگیز از حمید درباره آن ماجرا به دستم رسید. به قسمتهایی از این نامه توجه کنید:

... وقتی که از دریچه ذهن به تماشای گذشته می‌نشینم و حوادث و اتفاقات آن را مرور می‌کنم، می‌بینم که حوادث زیادی را پشت سر گذارده‌ام و حقیقتا سختیهای فراوانی را از سر گذرانده‌ام، لکن در بحرانی‌ترین لحظات و در مواجهه با مشکل‌ترین مسائل، هیچگاه خود را چنین مستأصل و درمانده احساس نمی‌کردم و همیشه اعتقادم بر این بود که انسان می‌تواند از موانع سخت هم به سلامت عبور کند، این مشکل (ماجرای آن ازدواج ناخواسته و سپس طلاق) ویژگی خاص خود را دارد، چرا که مثل سایر مشکلات، مانعی در راه رسیدن به هدف نیست، بلکه نتیجه آن بدبختی انسانی است که جبران آن غیر ممکن است. باوجود اینکه مصائب زیادی برایم به همراه داشته است، به گونه‌ای که از لحاظ اجتماعی ضربه خورده‌ام، از لحاظ تحصیلی تا حدودی عقب مانده‌ام، از لحاظ روحی آسیب پذیر شده‌ام و از لحاظ مادی متضرر گردیده‌ام؛ ولی آنچه تحملش غیر ممکن و یا لااقل بسیار دشوار به نظر می‌رسد این است که انسانی را بدبخت نموده‌ام و او را از مسیر رشد و تکامل باز داشته‌ام و در جامعه‌ای که نگرشی آنچنانی نسبت به زن مطلقه (طلاق داده شده) دارند، سرافکنده نمودم. با همه این اوصاف، اعتقاد دارم که این بدترین راه ممکن و در عین حال تنها راه ممکن نیز بوده است؛ چرا که ادامه این زندگی نتیجه‌ای غیر از تخریب و انهدام هر چه بیشتر قوای فکری، ذهنی و روحی طرفین نمی‌توانست داشته باشد.

با توجه به مطالب بالا واقعا نمی‌دانم چگونه خود را قانع کنم؟ خصوصا اینکه مشکلات دیگری نیز وجود دارند که بطور خلاصه به قرار زیرند:

۱ - احساس می‌کنم فوق العاده ترسو شده‌ام بطوریکه از یک مسافرت عادی نیز وحشت دارم. چرا که واقعا خیری اندوخته ندارم و فکر می‌کنم اگر حادثه‌ای پیش آید، با این معاصی چه کار کنم؟ مضافا اینکه مهریه را که ابتدایی‌ترین حق ایشان است پرداخت ننموده‌ام.

۲ - تا حدود زیادی زندگی برایم از معنی تهی شده است و فکر می‌کنم گذر ایام چیزی جز عمر نیست. گرچه این یک واقعیت است اما فکر می‌کنم حیات با سرعت عجیبی در گذر است احساس می‌کنم خلا عمیقی در زندگی ام وجود دارد...

اما اینکه اینجانب در جواب دردنامه حمید چه نوشتم؟ فعلا بماند. شاید - ان شاء الله - در فرصتهای دیگر و چاپهای بعدی بیان شود.

تذکری مهم

گاهی در این باره (جدایی قبل از عروسی) مسائل تلخی به وجود می‌آید که از فصل جدایی هم تلختر است. و آن اینکه: شخص پشیمان (چه دختر و چه پسر) چون می‌بیند شجاعت آن را ندارد که مطالب درونی خود را با صراحت و صداقت بیان کند و مسؤولیت آن را به عهده بگیرد، و یا بخاطر فشارهایی که از سوی اطرافیان به او وارد می‌شود و بخاطر نجات خود از این گرفتاری و برای اینکه بهانه و دلیل موجهی برای جدایی و بازگشت داشته باشد، تهمتها و ناسزاها و عیبهایی را می‌تراشد و به فردی که قرار بود با او عروسی کند و خانواده اش نسبت می‌دهد!

این عملی حرام و بسیار زشت است و خداوند را به غضب می‌آورد و گناهش بسیار سنگین است و ممکن است باعث بدبختی انسان در دنیا و آخرت گردد.

در چنین موقعیتی که انسان می‌خواهد با جدایی و به هم زدن قول و قرار و نامزدی، ضربه‌ای روانی و حیثیتی به یک انسان و خانواده بزند، باید از آن دلجویی کند و حلالیت بطلبد و با عذرخواهی و احترام جدا شود؛ نه اینکه علاوه بر ضربه اول، یک ضربه سنگین آبرویی و روحی دیگر هم به آنان بزند. این کار، خلاف دین و وجدان و جوانمردی و شرافت و آزادگی است. امام حسین - سلام الله علیه - می‌فرمایند:

ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احرارا فی دنیاکم[۹۴]

اگر دین ندارید و از روز قیامت نمی‌ترسید، لااقل آزاده و با شرافت باشید.

در چنین مواردی اگر عیبها و نواقصی هم از همدیگر مشاهده کرده‌اند، باید اسرار پوشی کرده و فاش نکنند، چه رسد به اینکه عیبهایی هم برای یکدیگر بتراشند و آبروی هم را بریزند!

در پایان این بحث، لازم است این تذکر داده شود که: مبحث بهانه‌های دل در فصل هفتم، در قسمت آفتهای دوران نامزدی، بسیار مناسب با این موضوع (پشیمانی قبل از عروسی) است و می‌تواند مفید و راهگشا باشد. و همچنین مناسب است که به آن دو رنجنامه که در فصل قبل (عشق؛ محور زندگی، صفحه ۱۷۰) آورده شد، مراجعه شود. و همچنین داستان اسماعیل و صفورا که در فصل پنجم صفحه ۱۳۰ آمده نیز با این بحث تناسب دارد؛ زیرا اسماعیل در دوران نامزدی، از ازدواج با صفورا پشیمان شد، اما شجاعت بازگشت را نداشت.

چهره اسماعیل در شب عروسی با صفورا بخوبی به یاد می‌آورم که بشدت گرفته و افسرده و غمگین بود. یواشکی در گوش او گفتم: مگر امشب شب عزای پدرت است که این طور پژمرده و غمگینی؟! نا سلامتی شب دامادی ات است، شاد باش

او گفت: برای چه شاد باشم؟ چیز تازه و جالبی برایم پیش نیامده که شاد باشم!

و سر انجام این ازدواج ناخواسته و همراه با نارضایتی و پشیمانی هم همان بود که در فصل پنجم مشاهده کردید.

خداوندا! جوانان را در این مسأله مهم یاور و راهنما باش.

ازدواجهای فامیلی

در بعضی از موارد ازدواجهای فامیلی - مانند ازدواج دختر عمو و پسر عمو، دختر خاله و پسر خاله، دختر دایی و پسر عمه - ممکن است مشکلاتی از جهت تولید نسل به وجود آید. مثلا: فرزندانشان بیمار و یا ضعیف و یا ناقص شوند. این مسأله، ثابت شده است و جای انکار آن نیست.

در این باره، چند نکته را متذکر می‌شویم:

۱ - این قانون ژنتیکی (وارثتی)، کلیت ندارد و شامل همه ازدواجهای فامیلی نمی‌شود. و نمی‌توان همه ازدواجهای فامیلی را مردود و ممنوع دانست.

۲ - افرای که بخواهند چنین ازدواجهایی را انجام دهند، حتما به جنبه پزشکی اش دقت کنند و آزمایشهای لازم را انجام دهند و تا مطمئن نشوند که از این نظر مشکلی ندارند، ازدواج نکنند.

۳ - آزمایشهای پزشکی و هر کاری که لازم است در این باره صورت گیرد، باید قبل از آن باشد که در اثر مطرح کردن ازدواج، میان دختر و پسر دلبستگی و علاقه‌ای به وجود آید و به هم امیدوار شوند و قبل از آنکه مسأله خواستگاری آنان بین مردم پخش شود و سر و صدا ایجاد کند... که اگر بناست در نتیجه آزمایشها، قضیه فیصله یابد و ازدواج صورت نگیرد، هر چه بیشتر طول بکشد، جدایی سخت تر می‌شود و درد سرهایی نیز به دنبال دارد.

۴ - آن ازدواجهای فامیلی که در بین خاندان پیغمبر اکرم (صلی الله وعلیه وآله) صورت گرفته (مانند ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا - سلام الله علیهما -) و هیچگونه مشکلی هم به دنبال نداشته است، علتهایی داشته است که یکی از آن علتها این بوده که: آنان با علمی که خداوند به آنان داده، باطن امور را می‌دانند و از اسرار غیب باخبرند و می‌دانسته‌اند که این ازدواجها برای آنان، مشکلی را به دنبال نخواهد داشت...

پس، نباید با استناد به عمل آن بزرگواران، این قانون مسلم ژنتیکی و پزشکی را نادیده گرفت.

نامزدی کودکان

یک عادت و رسم بسیار بدی که در میان بعضی از خانواده‌ها وجود دارد این است که: دختر و پسر را از دوران کودکی، نامزد همدیگر می‌کنند! مثلا: دختر عمو را با پسر عمو، دختر خاله را با پسر خاله، دختر دایی را با پسر عمه، و... نامزد می‌کنند و به اصطلاح خودشان، اسمشان را روی یکدیگر می‌گذارند تا وقتی بزرگ شدند، با هم ازدواج کنند.

این کار، از هر نظر غلط است و مشکلات فراوانی را ممکن است به دنبال داشته باشد.

این مسأله، بحث مفصل و مشروحی را می‌طلبد، با بیان نمونه‌ها و مثالها؛ که فعلا مجال آن نیست. اما آنچه اکنون لازم است به آن اشاره شود این است که:

۱ - خانواده‌ها: چنین کاری را نکنند، که به هیچ وجه صلاح نیست.

۲ - به دختران و پسران نیز سفارش اکید می‌شود که: اصلا به این امور، اعتنا نکنید. اگر به فردی که از دوران کودکی برای شما نامزد کرده‌اند، علاقه دارید و مایل به زندگی با او هستید و او را همسر متناسب خود می‌دانید، او را بپذیرید و با او ازدواج کنید، وگرنه قبول نکنید.

۳ - عقد پسر عموها و دختر عموها، اصلا در آسمانها بسته نشده است! این یک عقیده خرافاتی است. مسأله انتخاب همسر، بالاتر و مهمتر از این گونه آداب و رسوم باطل است.

فصل هفتم: دوران نامزدی

یکی از اموری که در زندگی مشترک نقش حساسی دارد، دوران نامزدی است.

اگر با این دوران، با ظرافت و ماهرانه برخورد شود و به وظایف مخصوص آن عمل شود، می‌تواند دربالندگی و پرباری و استحکام دورانهای بعدی، تأثیر عمیقی داشته باشد.

سخن عامیانه‌ای بین مردم هست که می‌گوید: یک روز دوران نامزدی، بهتر از یک سال دوران بعد از عروسی است!. این سخن، هر چند مبالغه آمیز است، اما حقیقت مهمی را بیان می‌کند و واقعا دوران نامزدی از جهتهایی مهمتر و شیرینتر و پربارتر و لذتبخش تر و سازنده تر از دوران پس از عروسی است و می‌توان در این دوران، شالوده و پایه‌های زندگی آینده را بنا نهاد.

در فصل چهارم، مقداری درباره نامزدی از یک زاویه خاص - یعنی به عنوان یک راه حل برای دوران تحصیلات و سربازی - بحث شد؛ اما در اینجا، دوران نامزدی را بطور مستقل و فراگیر مورد بررسی قرار می‌دهیم.

منظور ما از دوران نامزدی، فاصله بین عقد و عروسی است. یعنی عقد صورت گرفته باشد. و یا اگر برای عقد دائم آمادگی ندارند و می‌خواهند در فرصتی و مناسبتی خاص و با برپایی جشن، عقد کنند، می‌تواند عقد موقت بخوانند تا زمان عقد دائم فرا رسد. عقد موقت، قانون و شرایط مخصوصی دارد که باید رعایت شود و یکی از شرایط آن این است که: حتما باید اجازه پدر دختر باشد (همانند عقد دائم).

پس توجه داشته باشید که در اینجا سخنی درباره نامزدی بدون عقد مطرح نمی‌کنیم.

ضرورت دوران نامزدی

از چند جهت لازم است که بین عقد و عروسی فاصله‌ای باشد:

۱ - دختری که چندین سال در یک خانواده زندگی کرده و با افراد خانواده - بخصوص پدر و مادر - انس شدیدی دارد و جدایی از آنان برایش سخت است، صلاح نیست که ناگهان او را از خانواده اش جدا کنند؛ زیرا از نظر عاطفی به او لطمه وارد می‌شود. بلکه لازم است برای این جدایی، بتدریج در او آمادگی ایجاد شود.

۲ - دختر و پسری که تاکنون مسؤولیت زندگی شان به عهده پدر و مادر بوده است، آمادگی آن را ندارند که یک مرتبه کل مسؤولیت زندگی را به دوش بگیرند. بلکه فرصتی لازم دارند که خود را برای پذیرش بار مسؤولیت زندگی مشترک آماده کنند.

شیوه زندگی پرندگان، در این باره، بسیار زیبا و با حکمت است: مادر، جوجه‌هایش را مدتها برای پرواز و استقلال، تمرین می‌دهد و آنها را برای اداره زندگی خود آماده می‌کند و تا این آمادگی به وجود نیاید، آنها را از خود دور نمی‌کند!

۳ - دختر و پسری که تا چندی قبل با هم بیگانه بوده‌اند، برایشان سخت است که یک مرتبه و بدون مقدمه، در کنار هم قرار گیرند و با هم زندگی مستقلی را شروع کنند. لازم است مدتی بگذرد تا با هم انس بگیرند و آماده زندگی با هم شوند.

۴ - ممکن است دختر و پسر، بنا به دلائلی - مانند آنچه در فصل چهارم در قسمت ادامه تحصیلات و سربازی بیان شد - آمادگی زندگی مشترک و مستقل را نداشته باشند، اما آمادگی نامزدی را داشته باشند. پس، نامزد می‌شوند تا هنگامی که آن موانع برطرف شد، عروسی کنند.

۵ - والدین دختر و پسر نیز برای عروسی عزیزانشان، احتیاج به آمادگی دارند. دوران نامزدی، فرصت لازم را برای این آمادگی، در اختیارشان می‌گذارد.

فایده‌های دوران نامزدی و وظایف دختر و پسر در این دوران

علاوه بر ضرورتها و فایده‌هایی که در بحث ضرورت دوران نامزدی در بالا بیان شد، و علاوه بر فایده‌هایی که برای ازدواج، در فصلهای قبل گذشت، دوران نامزدی فایده‌های مستقلی نیز در بر دارد و دختر و پسر نیز وظایفی را در این دوران به عهده دارند، که بعضی از آنها را بیان می‌کنیم:

افزایش شناخت نسبت به یکدیگر، برای تفاهم بیشتر

هر چند که دختر و پسر، در مرحله گزینش، باید شناخت کافی نسبت به هم پیدا کرده باشند (که در فصل ششم بیان شد) اما علاوه بر آن شناخت، باید در دوران نامزدی، آشنایی ملموستر و محسوستر و بیشتری از یکدیگر پیدا کنند و با روحیات و اخلاق و دیدگاه‌های هم بیشتر آشنا شوند. در حقیقت، این آشنایی و شناخت در دوران نامزدی، تکمیل کننده شناخت مرحله گزینش است. آنگاه در پرتو این آشنایی نزدیک و کامل، خود را برای تفاهم و سازگاری در زندگی مشترک، آماده می‌کنند.

آن شناخت، برای انتخاب بود و این شناخت، برای تفاهم و سازگاری.

اصلاح و تربیت

اگر کسی صفت و خصوصیتی را در نامزدش مشاهده کند که مورد پسندش نباشد و بخواهد آن را برطرف و یا اصلاح کند و یا صفت و حالتی را در او ایجاد کند، بهترین دوران برای این اصلاح و تغییر و تربیت، دوران نامزدی است. چون هنوز روابطشان عادی نشده و نسبت به هم احترام و محبت خاصی قائلند، در نتیجه: پذیرششان از همدیگر بیشتر است و زمینه تحول و تغییر و اصلاح، مساعدتر.

افزایش محبت

بنابر آنچه در بحث عشق؛ محور زندگی بیان شد: یکی از شرطهای اصلی سعادت در زندگی زناشویی، محبت است و زمینه آن باید قبل از عقد فراهم شده باشد. اما دوران نامزدی، بهترین فرصت است برای افزایش و تحکیم محبت. رفتار و گفتار و تمام اعمال نامزدها، در افزایش محبت و یا کاهش آن، مؤثر است.

بنابراین، دختر و پسر باید کاملا مواظب اعمال خود باشند و از هر عمل پسندیده‌ای که باعث افزایش محبت می‌شود، کوتاهی نکنند و از کارهایی که موجب دلسردی و کاهش محبت می‌شود، اجتناب کنند.

ایجاد امید نسبت به زندگی آینده

امید نیز نقش مهمی در سعادت زندگی مشترک دارد. نامزدها باید از ایجاد و تقویت امید در دلهای یکدیگر کوتاهی نکنند؛ با سخنان پر امید و رفتار متین و مطمئن.

پایه ریزی استقلال زندگی آینده

دختر و پسر - معمولا - قبل از ازدواج، وابسته به زندگی پدر و مادر هستند؛ که باید این وابستگی تبدیل به استقلال گردد. دوران نامزدی، فرصتی مناسبی برای پی ریزی این استقلال است. نامزدها باید برای آینده، طرح و برنامه بریزند، اهداف و دورنماها و افقهای زندگی آینده را ترسیم نمایند و راه‌های وصول به آنها را بررسی کنند.

بها دادن به احساسات و عواطف همدیگر

نامزها باید مواظب عواطف و احساسات یکدیگر باشند و به آن بها و جواب مناسب دهند. بعضی از نامزدها، به عواطف و احساسات لطیف نامزدشان، بهای لازم را نمی‌دهند و به او بی اعتنایی می‌کنند و خیال می‌کنند این کارشان باعث عزیزتر شدنشان می‌شود! و حال آنکه کاملا بر عکس است و چنین رفتاری باعث جریحه دار شدن عواطف نامزدشان می‌شود و در نتیجه کینه او را به دل می‌گیرد و ممکن است لطمه‌های سنگینی به زندگی شان بزند.

خاطرات دوران نامزدی - معمولا - تا آخر عمر در ذهن می‌ماند و در زندگی آینده تأثیر دارد (چه خاطرات شیرین و چه تلخ).

بنابراین، رفتار نامزدها باید کاملا حساب شده باشد و از اعمالی که به غرور و شخصیت یکدیگر لطمه می‌زند، اجتناب گردد. بی اعتنایی و سرسنگینی و تکبر در مقابل نامزد، لطمه‌های سنگینی به عواطف و شخصیت او می‌زند.

دختر باید سرسنگین و متکبر باشد، اما در مقابل نامحرمان، نه در برخورد با نامزد شرعی اش!

متأسفانه فراوان مشاهده می‌شود که جوانان از بی اعتنایی و سرسنگینی نامزدشان گله و درد دل دارند و - مثلا - می‌گویند: هدیه‌ای برای نامزدم گرفتم و با هزار امید و آرزو به دیدارش رفتم، اما او بی اعتنایی و بی احترامی کرد و من را تحویل نگرفت و با دلی شکسته و پر خون از منزلشان بیرون آمدم...

دختران متدین و با عفت بدانند که این کارها، لازمه تدین و عفت نیست، بلکه حرام است. معنا ندارد که دختر، در مقابل نامزدش که به او محرم است و در حقیقت شوهر اوست، خود را مخفی کند و به او بی اعتنایی نماید! بله، این را قبول داریم که: دختران عفیف و باحیا، در اوائل دوران نامزدی، خجالت می‌کشند و نمی‌توانند با نامزدشان رفتاری خیلی صمیمی و محبت آمیز داشته باشند؛ پسران هم باید رعایت حال آنان را بکنند؛ اما این حالت و خجالت باید بزودی برطرف گردد و رابطه شان صمیمی و پر محبت و عاشقانه شود و در عین حال، همراه با احترام متقابل باشد.

هدیه دادن

هدیه در جلب دلها و افزایش محبتها، نقش عجیبی دارد. بر نامزدها لازم است که از این نکته زیبا و مهم غفلت نکنند.

لازم نیست که هدیه، گرانقیمت باشد، بلکه لازم است زیبا و مورد علاقه طرف باشد و مهمتر آنکه: ظریفانه داده شود!. هدیه دادن، ظرافت و سلیقه خاصی را می‌طلبد!

این هم فراموش نشود که: هدیه دادن باید از دو طرف باشد، نه اینکه فقط پسر به دختر هدیه بدهد. البته باید بیشتر بدهد!

نامه نگاریهای محبت آمیز

نوشتن نامه‌های عاشقانه و پرمحبت و باصفا، تأثیر نیکویی در افزایش محبت و استحکام رابطه بین نامزدها دارد. حتی اگر دو نامزد به هم نزدیک باشند و همیشه یکدیگر را ببینند، باز هم نوشتن نامه تأثیر خود را دارد. اینان نامه‌ها را بنویسند و پس از ملاقات و هنگام جدا شدن از هم، نامه‌ها را به یکدیگر بدهند. البته هر گاه مسافرتی پیش آمد و از هم دور شدند، نامه‌ها باید بیشتر و مفصلتر شود.

همسرانی را می‌شناسیم که پس از گذشت سالها از زمان ازدواجشان، هنوز نامه‌های دوران نامزدی را نگه داشته و مطالعه می‌کنند و برایشان خاطره انگیز و لذتبخش است!

ملاقاتهای صمیمانه

دو نامزد باید در این دوران شیرین و به یاد ماندنی، دیدارهای دوستانه و عاشقانه داشته باشند. این ملاقاتها، امید و شور و علاقه را در هر دو تقویت می‌کند. این کار نه تنها خلاف عفت نیست، بلکه باعث تقویت عفت در هر دو می‌شود. در این ملاقاتها، با یکدیگر صحبتهای محبت آمیز داشته باشند و به همدیگر عشق و علاقه و محبت نشان دهند و درباره زندگی آینده شان گفتگو کنند و به هم دلگرمی و امید بدهند و با هم به گردش و تفریح و مسافرت بروند (مسافرت در این دوران، جایگاه و نقش بسزایی دارد)

مسافرتهای کوتاه

دختر و پسر که در این دوران ارزنده و فرصت گرانبهای فاصله میان عقد و عروسی، در صدد افزایش شناخت نسبت به یکدیگرند تا زمینه تفاهم و هماهنگی بیشتری را برای زندگی آینده فراهم سازند، می‌توانند از مسافرت برای رسیدن به این هدف استفاده ببرند.

مسافرت، حتی اگر کوتاه هم باشد، زمینه مناسبی است که در آن جنبه‌های مثبت و منفی اخلاق انسان بطور ناخودآگاه بروز کند و در نتیجه: زمینه خوبی است برای شناخت بیشتر. و یکی از دلائل اهمیت مسافرت در این دوران این است که هنوز زندگی رسمی شروع نشده است و هر دو طرف، آمادگی و انعطاف زیادی دارند تا در مقابل انتقاد و پیشنهاد سازنده همسر خود، با اصلاح خویشتن بپردازند.

سفرهای این دوران، علاوه بر اینکه در افزایش شناخت دختر و پسر نسبت به روحیات و اخلاق یکدیگر بسیار مفید و مؤثر است، بسیار هم زیبا، دلپذیر و به یاد ماندنی است. البته واضح است که این مسافرتها، با اجازه والدین دختر انجام می‌گیرد.

شرکت مشترک در محفلهای معنوی

از برنامه‌های سازنده این دوران، که در رشد روحی و اخلاقی و افزایش انس و تفاهم بین همسران مؤثر است و بر شکوه این دوران شکوهمند می‌افزاید، شرکت مشترک در محافل و مجالس دینی، علمی و اخلاقی است.

فراگیری علوم و فنون اداره زندگی و همسرداری و مطالعه کتابهایی در این باره

همسرداری و نامزد داری و اداره زندگی و پرورش فرزند، نیاز به تعلیم و تعلم دارد (مانند هر کار مهم دیگر). و این تعلیم و تعلم باید قبل از ازدواج شروع شود و تا آخر عمر استمرار یابد.

لازم است پدران و مادران، فرزندانشان را از دوران کودکی بتدریج با امور و مسؤولیتهای زندگی، آشنا کنند و در آنان آمادگیهای لازم را برای آینده به وجود آورند.

بعضی از والدین به عنوان محبت به فرزند، فرزندانشان را از کار کردن در خانه و آشنایی با اموری که در زندگی آینده به آنها احتیاج دارند، باز می‌دارند. در صورتیکه این عمل والدین، نه تنها محبت و خدمت به فرزندان نیست، بلکه خسارتهای بزرگی به آنان وارد می‌کند؛ زیرا اگر در دوران کودکی و نوجوانی، که سرشت فرزند آمادگی هر نوع تعلیم و تربیت و شکل گیری را دارد، با مسائلی که در زندگی آینده نیازمندند آشنا نشوند و آمادگیهای لازم در آنان به وجود نیاید، وقتی وارد زندگی اجتماعی شدند و مسؤولیت اداره زندگی بر دوششان آمد، خود را می‌بازند. هنگامی که دست والدین از سر آنان برداشته شد و با حقایق زندگی و سختیها و مسؤولیتها مواجه شدند، دچار هراس و افسردگی و ناامیدی می‌شوند و احساس خودکم بینی و حقارت خواهند کرد.

بسیاری از جوانان، درباره مسائل گوناگون، معلومات فراوانی دارند؛ اما درباره همسرداری و ادره زندگی آینده شان، هیچ نمی‌دانند و یا بسیار کم می‌دانند.

خوشبختانه، امروز مشاهده می‌شود که: جوانان، برای فراگیری و تعلیم و تعلم علوم و فنون و هنرهای گوناگون - اعم از درسی و غیر درسی - اهتمام و علاقه و جوش و خروش تحسین برانگیزی نشان می‌دهند؛ بطوری که به انسان، آینده پربارتر و بهتری را نوید می‌دهد.

کلاسها و آموزشگاه‌های گوناگونی نیز در همه سطوح، برقرار است و کتابها و اساتید فراوانی نیز برای همه این موارد، مهیا هستند؛ اما - متأسفانه - اهتمام و علاقه قابل توجهی در زمینه علوم و فنون و هنرهایی مانند: همسرداری (چه شوهر داری و چه زن داری)، نامزد داری، خانه داری، اداره زندگی، تربیت فرزند، سازگاری و تفاهم بین زن و شوهر، و خلاصه: ایجاد و اداره گلستان زندگی - که هسته اصلی تشکیل دهنده جامعه است - مشاهده نمی‌شود. و این بی توجهی و سهل انگاری، لطمه‌های سهمگینی بر پیکره جامعه می‌زند، که جبران و علاج آن - در بسیاری از موارد - غیر ممکن است.

در جامعه ما (و بسیاری از جوامع دیگر) کم نیستند جوانانی که: مدارک تحصیلی، گواهینامه‌های فنی و هنری و پایان نامه‌های علمی و پژوهشی گوناگونی به دست می‌آورند؛ اما وقتی نوبت به تشکیل زندگی زناشویی می‌رسد، حیران و سرگردانند و الفبای علوم و هنرهای پایه‌ای و زیربنایی زندگی برای بنا نهادن پایه‌های کانون زندگی و غرس نهال حیات و باغبانی گلستان زندگی را نمی‌دانند! و کمتر یاور و راهمایی پیدا می‌شود که دست آنان را بگیرد و از میان این گرداب هول انگیز و مهیب، نجاتشان دهد و به ساحل امنشان برساند!...

آنگاه این جوانان ناآشنا به شیوه و اسرار انتخاب همسر و همسرداری و اداره زندگی، چون در خود احساس نیاز شدیدی به وجود همسر می‌کنند و می‌بینند: بالاخره باید ازدواج کنند و تشکیل خانواده بدهند، بناچار دل به دریا می‌زنند و طبق اصطلاح: هر چه و هر جور شد، شد اقدام به ازدواج می‌کنند... آنگاه نتیجه این کار همین می‌شود که شده!: خانواده‌های آشوبزده، اختلافات و نزاعهای زجرکش کننده، فحش گوئیهای رسوا کننده، کتک کاریهای آبرو برنده، اعصابهای فرسوده، روانهای افسرده، دلهای پژمرده، دستگاه گوارشهای علیل و مجروح شده، فسادهای ویران کننده، استعدادهای به هدر رفته آرزوهای بر باد رفته، امیدهای به یأس مبدل شده، خواسته‌های سرکوب شده، اهداف ناتمام مانده، تلاشهای شکست خورده، عقده‌های تلنبار شده رنج دهنده و محرومیتهای حسرتبار، احساسات و عواطف جریحه دار شده، قلبهای منجمد شده و...

و ثمره‌های بعدی این خارستان گلستان نما: بچه‌های بی ادب، بی تربیت، بد تربیت، عقده‌ای، بی استعداد، رنجور، ضعیف، نحیف، عقب مانده، ناهنجار و شرور...

خداوندا! مگر دست توانای تو از آستین غیب، به در آید و ما سرگشتگان وادی حیرت و ضلالت را هدایت فرماید.

پس بر دختر و پسر لازم است، قبل از ازدواج، خود را به دانشها و فنون و آمادگیهای لازم برای اداره زندگی آینده، مجهز کنند و در کانونها و کلاسهای این امور (اگر وجود داشته باشد!) شرکت کنند و کتابهایی را در این موضوع، مطالعه نمایند.

دوران نامزدی و فاصله بین عقد و عروسی، فرصت بسیار مناسبی است برای این هدف و تکمیل آمادگیها.

اکنون چند کتاب را در این موضوع معرفی می‌کنیم[۹۵]:

۱ - آیین همسرداری، نوشته: آیت الله ابراهیم امینی.

این کتاب، از بهترین کتابهایی است که در این موضوع نوشته شده است و دارای دو بخش می‌باشد، یک بخش درباره زن داری و بخش دیگر درباره شوهرداری. هر کدام از دختر و پسر و زن و شوهر، آن بخش مخصوص خود را بخواند و وظایف خود را بداند و عمل کند. البته اشکالی ندارد (بلکه مفید هست) که هر کدام از آنان، هر دو بخش را بخوانند، اما نه اینکه دختر و زن، بخش مخصوص مرد را بخواند و پسر و مرد، بخش مخصوص زن را، تا بفهمند که چه حقوقی به گردن دیگری دارند!...، بلکه هر کسی باید وظیفه خود را انجام دهد.

۲ - بهشت خانواده (در دو جلد)، نوشته: مرحوم دکتر سید جواد مصطفوی

۳ - ازدواج، مکتب انسان سازی، نوشته: شهید دکتر پاکنژاد، این کتاب، سه جلد است در یک مجلد، که جلد دوم آن مربوط به مسائل دوران نامزدی و حجله است. (چند کتاب مفید از ایشان درباره ازدواج و همسرداری و مسائل مربوط به زندگی خانوادگی وجود دارد)

۴ - کتابهای دکتر علی قائمی (چند کتاب خوب از ایشان درباره مسائل و مراحل مختلف زندگی خانوادگی وجود دارد)

۵ - راهنمای زندگی برای زوجهای جوان، نوشته سید هادی مدرسی (چند جلد کتاب خوب و مفید در این موضوع از ایشان وجود دارد که اصل آنها به زبان عربی است و ترجمه‌های مختلفی شده، با نامهای مختلف. اسم نویسنده و موضوع مورد نظر را که بدانید، یافتن کتابها آسان است)

۶ - اخلاق در خانواده، نوشته: استاد سید علی اکبر حسینی (مجری برنامه تلویزیونی اخلاق در خانواده)

۷ - کتابهای انجمن اولیاء و مربیان در موضوع خانواده و ازدواج.

۸ - پاسخ به مسائل جنسی و زناشوئی، نوشته: دکتر هانا استون و دکتر ابراهام استون (این کتاب، اطلاعات و معلومات مفید و لازمی را در اختیار دختر و پسر قرار می‌دهد، البته چون نویسندگان این کتاب غیر مسلمانند، ممکن است اشکالاتی داشته باشد.)

یکی از برنامه‌های جالب و مفیدی که می‌توان در این زمینه داشت این است که: عروس خانم و آقا داماد، کتابی را به عنوان محور مطالعه قرار دهند و در این دوران شیرین به مطالعه آن بپردازند.

مقاله‌ای ارزنده در این باره

در اینجا مناسب است مقاله ارزنده‌ای را تحت عنوان دوران نامزدی؛ حل مشکل جوانان بقلم آقای محمد آل اسحاق، که توسط کانون تحقیقات اسلامی حوزه علمیه قم منتشر شده ست، با حذف بخشهای کوتاهی از آن، بیاوریم:

... پیشنهاد ما این است که سنت نامزدی را در فرهنگ جامعه زنده کنیم و ارزشهای انقلابی و علمی آنرا با وسائل تبلیغاتی مدرن تشریح کنیم تا به حد شعور اجتماعی و یک سنت برسد... همان روشی که در خانواده‌های اصیل قمی و در بعضی از نواحی مشهد و شمال رایج است، گسترش پیدا کند....

اگر هر جوان حق دارد از بوستان زندگی یک گل بچیند، اجازه دهید تا غنچه است و پرپر نشده انتخاب کند. اگر انسان با نان و پنیر حلال سیر شود، شرافت انسانی او را از تجاوز به سفره دیگران باز می‌دارد.

اگر برای جوانان خود یک باغ انگور بخریم و کلیدش در اختیار او باشد، او هرگز برای دزدی از دیوار باغ دیگران بالا نخواهد رفت، تحمل عطش تا کی؟

پیشنهاد این است که عقد شرعی، جاری شود (با تشریفات ساده و غیر رسمی) و دو همسر به جز عروسی از روابط عاشقانه استفاده کنند و نیازهای طبیعی خود را از راه مشروع ارضا نمایند و هر وقت درسشان تمام شد و صاحب کار و درآمد شدند، با تشریفات رسمی جشن عروسی بر پا کنند.

اگر پرسیده شود: با چه اطمینان عروسی نخواهند کرد؟

پاسخ می‌دهیم: اگر عروسی بکنند از جهیزیه خبری نیست و تجربه نشان داده هر دو همسر از سرمایه اصلی پاسداری می‌کنند.

اما در پاسخ به این سؤال که ممکن است از هم سیر شده جدا شوند و نامزدی را به هم بزنند. در این صورت چه باید کرد؟

جواب این است که اولا دوران نامزدی مناسبترین دوره‌ای است - در پناه عشق سوزان، دختر و پسر خود را برای زندگی مشترک هماهنگ می‌کنند و در پناه عشق، تضادها به نور و زیبائی محبت تبدیل می‌شود. و بر فرض بسیار بعید اگر توافق نشد، چه بهتر پیش از بچه دار شدن از هم جدا شوند تا هم سرمایه هدر نرفته و هم سرنوشت یک کودک به خطر نیفتاده است، وانگهی در ازدواجهای معمولی هم چند درصد به طلاق و جدائی منتهی می‌شود، پس باید مردم اصلا ازدواج نکنند؟!

ارزشهای دوره نامزدی:

۱ - از دید روانکاوی، محرومیتهای غریزی موجب عقده روانی (کمپلکس) می‌شود و تعادل روحی انسان را به هم می‌زند و محرومیت جنسی یکی از عمیق‌ترین آنهاست که به عقیده بعضی از روانکاوهای افراطی، ریشه همه انحرافات اخلاقی و جرائم اجتماعی، عقده محرومیت جنسی است.

بازتاب عقده محرومیت جنسی:

پس از اینکه دوره محرومیت سپری شد، انسان گرفتار بازتاب آن می‌شود که بصورت شور چشمی و تعدد ازدواج، بی اعتمادی خانمها را نسبت به شوهران سبب می‌شود و زمینه تضادهای خانوادگی می‌گردد و علاج منحصر آن پیشگیری و ارضاء بموقع نیاز جنسی است.

با این توضیحات برای مبارزه با فساد اخلاقی و جرائم اجتماعی آیا سرمایه گذاری در نیروهای انتظامی و قضائی و مبارزه بوسیله کمیته‌ها و عمل جراحی مناسب است یا ترویج نامزدی و ارضاء مشروع و به موقع نیاز جنسی؟ پس اگر بگوئیم نامزدی ضامن تعادل روحی نسل جوان و عامل پیشگیری از انحرافات اخلاقی و جرائم اجتماعی است، خلاف نگفته‌ایم.

۲ - غریزه مهرطلبی که در دوران کودکی در آغوش مادر و بوسیله بوسه‌های او ارضاء می‌شود، در سن نوجوانی برجسته تر و فشارش بر روان نسل جوان بیشتر می‌گردد.

دختر و پسر جوان، گم شده‌ای دارند و تا پیدا نکنند احساس تنهائی و غربت می‌نمایند، آنان دنبال دلی می‌گردند که سرشار از عشق و محبت باشد، بهتر است بگوئیم دنبال یک پناهگاه روحی می‌گردند تا در کنارش احساس آرامش نمایند و خود را برای حل معادلات زندگی و مبارزه با عوامل مرگ آماده کنند، فشار این نیاز کمتر از نیاز جنسی نیست، طرح نامزدی این نیاز را به بهترین شکل اشباع و آرامش روحی نسل جوان را تأمین می‌کند.

۳ - خانواده، کانون برخورد دو انسان با دو ارگانیسم متفاوت و دو فرهنگ و با دو دید از زندگی است و اغلب مردم ازدواج می‌کنند تا به آرزوهای واپس زده خود برسند (آرزوهائی که بوسیله پدر و مادر نرسیده‌اند).

طبیعی است چنین محیطی کانون تضادها است و ریشه اغلب جدائیها و طلاقها همین تضادها است.

دوره نامزدی، مناسب‌ترین دوره است برای حل این تضادها، زیرا در پناه عشق سوزان، تضادها خود بخود به سازگاری تبدیل می‌شود و زمینه برای یک زندگی شیری (حیات طیبه) و پایدار فراهم می‌شود.

اگر اثر منفی تضاد خانوادگی را روی بچه‌ها حساب کنیم، انصاف خواهیم داد دوره نامزدی عامل خوشبختی است.

۴ - شرافت ذاتی و شخصیت انسانی، عاملی است که انسان را از ارتکاب به کارهای ناشایست باز می‌دارد. این فشار نیازهای طبیعی ارضاء نشده است که انسان توان تحمل آنها را ندارد و شرافت انسانی را زیر پا می‌گذارد، اگر نیازهای طبیعی نسل جوان و مشکلات آنان مورد توجه قرار بگیرد و به موقع و به صورت مشروع ارضاء شود، زمینه اکثر انحرافات اخلاقی و جرائم اجتماعی از بین می‌رود و تبلیغات مبتذل غرب، بی خاصیت می‌شود.

۵ - افکار پریشان، خطری است که مغز جوانان را تهدید می‌کند، اگر انقلاب اسلامی نیاز به مغزهای فعال و مخترع و با نشاط دارد، باید از گرفتار شدن جوانان به افکار عشقی جلوگیر نماید. شما خود را یک لحظه جای جوانان با تقوا و انقلابی بگذارید، چند سال می‌توان عطش را تحمل کرد و یا در مقابل عوامل محرک بی اعتنا بود؟ جوانهای لاابالی از راه نامشروع خود را ارضاء می‌کنند اما کسیکه نمی‌خواهد گناه کند آیا افکار گمراه کننده او را تنها خواهد گذاشت؟

تجربه روان شناسی ثابت نموده یک ساعت افکار پریشان (مخصوصا افکار عشقی) می‌تواند تمام نیروی مغز را خالی کند، در نتیجه، تمرکز فکر و قدرت و دقت و نشاط و توان ابتکار و اختراع و خلاقیت نابود خواهد شد.

اگر نامزدی علاج همه این دردها باشد آیا پدر و مادرها آنرا محکوم خواهند کرد؟

اگر بهترین راه مبارزه با فرهنگ مبتذل غرب و ماهواره، طرح نامزدی باشد آیا مسؤولین متعهد ما نسبت به آن بی اعتنائی خواهند کرد؟

مهم این است که تنها شعار، کافی نیست، باید تمام وسائل تبلیغات مدرن، هماهنگی نمایند، چه می‌شود تلویزیون زندگی دو نامزد را هنگام برخورد اولیه و هنگام انتخاب و هنگام گردش نشان دهد؟

چه می‌شود مجلس عقد نامزدی (بصورت ساده) نشان داده شود، ساعتی که پدر و مادر دختر و پسر، دست آنها را به هم داده و روحانی برای خوشبختی آنها دعا می‌کند[۹۶]؟

مدت دوران نامزدی

برای دوران نامزدی، مدت خاصی را نمی‌توان معین کرد؛ بلکه به موقعیت و سلیقه افراد بستگی دارد.

اما می‌توان گفت: اگر وضعیت خاصی - مانند ادامه تحصیلات و گذراندن دوران سربازی و... - وجود نداشته باشد و دختر و پسر و خانواده هایشان آمادگی لازم را برای عروسی به دست آورده باشند، حدود ۶ الی ۹ ماه برای این دوران، استفاده‌های مخصوص آن، برده شود.

باز تأکید می‌کنیم که: مدت خاصی برای این دوران وجود ندارد؛ بلکه مهم این است که: آمادگیهای لازم - که قبلا بیان شد - فراهم گردد و از این دوران، استفاده‌های مخصوص آن، برده شود.

آفتهای دوران نامزدی

احتمال پیدایش آفت در این دوران وجود دارد.

این آفتهای احتمالی نسبت به جامعه‌ها و خانواده‌های گوناگون، یکسان نیست؛ بلکه همانگونه که عادات و اخلاق و آداب و رسوم و عقاید مردم، متفاوت است، آفات دوران نامزدی و - کلا - آفات زندگی خانوادگی نیز متفاوت و گوناگون می‌باشد؛ زیرا: این آفتها، به اخلاق، حالات، عقاید، و آداب و رسوم مردم بستگی دارد.

در اینجا، بعضی از این آفات را بیان می‌کنیم تا جوانان و خانواده هایشان از ایجاد آنها جلوگیری کنند و اگر - خدای ناخواسته - به وجود آمد، فورا آنها را برطرف و علاج نمایند:

بهانه‌های دل

یکی از خصوصیات انسان، این است که: نیروی خیال او، بسیار بلند پرواز است و اگر کنترل و تعدیل نشود، به هیچ حدی اکتفا نمی‌کند و از حقایق و واقعیات می‌گذرد و به عالم رویا و آرزوهای غیر واقعی پرواز می‌کند...؛ از طرف دیگر، حالت مقایسه نیز در انسان، قوی است و آنچه را دارد با آنچه دیگران دارند و یا به آنچه در دنیای خیال به آن رسیده است، مقایسه می‌کند و معمولا در این مقایسه‌ها دچار اشتباه و توهم می‌شود و حقایق و واقعیات را آنطور که هست نمی‌بیند، بلکه آنچه را خود دارد، ناچیز و حقیر می‌پندارد و آنچه را دیگران دارند و یا در عالم خیال به آن رسیده، بزرگ و زیبا می‌بیند. روحیه تنوع طلبی انسان نیز به این امر کمک می‌کند؛ در نتیجه: دچار تأسف و حسرت و احساس خسارت و دلسردی و ناامیدی می‌شود و آرزوی تبدیل آنچه دارد را به آنچه دیگران دارند یا در خیال پرورانده می‌کند.

حالت سومی نیز در انسان وجود دارد به اینگونه که: نسبت به آنچه دارد و برایش مجاز و حلال است، چندان رغبتی ندارد، اما نسبت به آنچه ندارد و برایش ممنوع است، حریص می‌باشد! الانسان حریص علی ما منع انسان، نسبت به آنچه ممنوع شده، حریص است.

مثلا: در مواقع عادی، چندان میل و رغبتی به فلان غذا ندارد و شاید روزها بگذرد و آن غذا در منزلش باشد، اما مصرف نکند؛ اما اگر بیمار شد و پزشک، او را از آن غذا منع کرد، میل عجیبی به آن پیدا می‌کند. و یا موقعی که روزه دار است و از خوردن غذا، ممنوع شده است، میل شدیدی به غذا و نوشیدنی دارد، اما هنگام افطار که ممنوعیت برداشته می‌شود، دیگر چندان رغبتی ندارد...

اصل این نیروی تخیل و حالت قانع نبودن به وضع موجود و حریص بودن نسبت به ممنوعات و تنوع طلب بودن انسان، مقوله‌هایی است که باید در مباحث دیگر مورد بررسی قرار گیرد؛ اما ما، در بحث خودمان (آفتهای دوران نامزدی) از زاویه‌ای خاص، آن را بررسی می‌کنیم: (کاملا دقت کنید)

انسان، در بسیاری از مسائل، دچار خطای دید و شناخت می‌شود. به این صورت که اشیائی را که از فاصله دور می‌بیند، ذهنش از آنها تصویر برداری می‌کند، بعد آنها را به نهانخانه ضمیر خود می‌فرستد و سپس به تحلیل و تفسیر آنها می‌پردازد. آنگا نتیجه‌ای که از آنها می‌گیرد - معمولا - با واقعیت آن اشیاء فرق دارد. و هر گاه زمینه‌ای فراهم آید که بتواند از نزدیک و بطور ملموس و محسوس، آن اشیاء را ببیند و بررسی و ارزیابی کند، درمی یابد که با آنچه قبلا با فاصله دیده و ارزیابی کرده، متفاوت است...

مثلا منظره‌ها و اشخاصی که در فیلمهای رنگی می‌بینیم، اگر قبلا آن مناظر و اشخاص را از نزدیک دیده باشیم و یا بعدا ببینیم، در می‌یابیم که واقعیت آنها با آنچه در فیلم دیده می‌شود، متفاوت است. خصوصا اگر تصاویر فیل، بزرگ و با رنگ زیبا باشد و از فاصله دور دیده باشیم.

مثال دیگر: اشخاصی را که روی صحنه تآتر ایفای نقش می‌کنند و نور افکنهای رنگی بر آنان می‌تابد و ما از فاصله نسبتا دور آنان را می‌بینیم، اگر قبلا آن اشخاص را از نزدیک دیده باشیم و یا بعدا ببینیم و با آنان معاشرت و صحبت کنیم، در می‌یابیم که چهره و اندام زیر نورافکن رنگی و با فاصله دور، با چهره و اندام نزدیک و بدون نورافکن، چقدر متفاوت است!

و یا نسبت به چیزی و یا کسی که در اختیارمان نیست، میل و رغبت شدیدی داریم، اما وقتی به آن رسیدیم و در درسترسمان قرار گرفت، در می‌یابیم که مطلب مهمی نبوده است.

هر انسانی در زندگی خود، این صحنه‌ها را تجربه کرده و این تفاوتها را مشاهده نموده و متوجه این حقیقت شده است.

حال، اگر انسان (چه زن و چه مرد) عینک هوس و شهوت به چشم بزند و مناظر جنسی و هوس انگیز را با رنگهای شهوت آمیز نفس بنگرد و آنگاه آنها را با نیروی بلند پرواز خیال، تحلیل و تفسیر کند، معلوم است که در ضمیرش چه تصاویر کاذبی نقش خواهد بست! آنگاه مصیبت از آنجا آغاز می‌شود که بخواهد آن تصاویر کاذب را با همسر واقعی خود تطبیق دهد و مقایسه کند! واضح است که همسرش هر قدر هم زیبا و جذاب باشد، به آن تصاویر کاذب نمی‌رسد، و آن هنگام است که دلسردی و ناامیدی و بهانه گیری شروع خواهد شد. (خدا لعنت کند مروجین فساد و بی بند و باری و فیلمها و مناظر مبتذل و سکس را! خدا می‌داند که این صحنه‌ها و مناظر - چه به صورت فیلم و چه به صورت عکس و چه به صورت زنده - چه بلاهایی بر سر نوجوانان و جوانان و همسران، هر چند که مسن باشند، می‌آورد!)

یکی از عوامل مهم دلسردی و پشیمانی و ناامیدی در روابط همسران، مقایسه کردن همسر خود با دختران و پسران دیگر است. و در این مقایسه‌ها - معمولا - به این نتیجه غلط می‌رسند که: دیگران، از همسرشان بهترند. یک ضرب المثل قدیمی که بین مردم ما معروف است، می‌گوید: انسان، مرغ همسایه را غاز می‌بیند! این ضرب المثل، بیانگر همین حالت مقایسه خطا و عدم قناعت و خیال باطلب و حریص بودن نسبت به ممنوعات است.

اگر انسان، خواهان آرامش و سعادت و رضایت است، باید دست از این مقایسه بردارد و به همسر خود قانع باشد. آن همه فضائلی که درباره قناعت بیان شده است، تنها مخصوص قناعت در امور مالی و اقتصادی نیست، بلکه شامل قناعت به همسر خود نیز می‌شود؛ بلکه این قناعت مهمتر از قناعت در امور اقتصادی است.

یکی از زیانهای خانمان سوز چشم چرانی (چه برای مرد و چه زن) این است که: انسان، صدها دختر و پسر و زن و مرد رنگارنگ و گوناگون را با لباسها و اندامها و شکلهای مختلف می‌بیند و تصویر آنان در ذهن و دلش نقش می‌بندد و نیروی خیال نیز آنها را پرورش می‌دهد و تزئین می‌کند، و هر گاه به همسرش رسید، او را با آنان مقایسه می‌کند و می‌پندارد که همسرش از آنان پائینتر است و زیبایی و جذابیت آنان را ندارد...، آنگاه دچار سرخوردگی و حسرت و ناامیدی و دلسردی می‌شود.

پیشوایان اسلام، مکرر مردم را از نگاه‌های حرام نهی فرموده‌اند. به یک مورد توجه کنیم:

النظرة سهم من سهام ابلیس مسموم، و کم من نظرة اورثت حسرة طویلة[۹۷]

نگاه حرام، تیری مسموم از تیرهای شیطان است، و چه بسا یک نگاه، که حسرت و اندوهی طولانی به دنبال دارد.

چشم چرانی و نگاه حرام، مخصوص مرد نیست، بلکه شامل زن هم می‌شود.

خواهر و برادرم! اگر خواهان سعادت و خوشبختی هستی، چشم و فکر و خیالت را از همه زنان و مردان جهان بپوش و متوجه همسر کن. همسرت را با هیچ کس مقایسه نکن. به همسرت اکتفا کن، مپندار که دیگران بهتر از همسر تو هستند؛ نه، آنان نیز انساند و دارای نقصها و کاستیها و امتیازات و خصوصیات. اگر نقصهایی در همسرت می‌بینی و او را از همه جهات، کامل و مورد پسند و ایده آل نمی‌یابی، بدان که دیگران نیز همینگونه‌اند، یا مقداری پائینتر و یا کمی بالاتر. همانگونه که خودت نیز همینطوری! یعنی تو هم کامل و عالی و ایده آل نیستی. اصلا خداوند، از روی حکمت، مردم را گوناگون آفریده است. تربیتها و محیطهای پرورش و عوامل ارثی و ژنتیکی نیز مختلف است. روحیات و اخلاق افراد نیز متفاوت است. وسواس به خرج نده. هیچکس را نمی‌یابی که کاملا مورد پسندت باشد.

چشم و همچشمی، که همه مردم آن را مردود و باطل می‌دانند (هر چند در میدان عمل، آن را تأیید می‌کنند!)، مخصوص امور تشریفاتی و خرافاتی نیست، بلکه شامل بحث ما هم می‌شود. مقایسه کردن همسر خود با دیگران، نوعی چشم و همچشمی است.

توجه!

همیشه اینطور نیست که انسان همسرش را در مسائل ظاهری و جذابیت جنسی، با دیگران مقایسه کند و به او قانع نباشد، بلکه این مقایسه باطل، و عدم قناعت و حرص بر آنچه ندارد، در مسائل معنوی و اخلاقی و علمی نیز وجود دارد. یعنی می‌گوید: همسر من از همسر فلانی یا از فلان دختر، از جهت ایمان و علم و اخلاق پائینتر است... ای کاش فلان زن با کمال و با ایمان، همسر من بود... او از همسر من فهمیده تر است، با سلیقه تر است، با ایمانتر است، با سوادتر است، با هنرتر و کدبانوتر است....

این مقایسه هم باطل است و نتیجه‌ای جز حسرت و اندوه و دلسردی و ناامیدی ندارد. این هم ممکن است پرورده نیروی خیال باشد و مرغ همسایه، غاز جلوه کرده باشد! اگر واقعا خواهان رشد معنوی همسرت هستی، او را در این راه کمک کن و وسائل رشدش را فراهم ساز، تحقیر و سرزنش او، خلاف تقوی و اخلاق است. در این باره یعنی بهانه‌های دل و مقایسه غلط و حرص و عدم قناعت، نمونه‌ها و شواهد فراوانی وجود دارد که در اینجا به یک نمونه اکتفا می‌کنیم:

نمونه‌ای قابل دقت

جواد در واحد خواهران یکی از نهادها کار می‌کرد و هر روز با ده‌ها دختر و زن، سروکار داشت. روزی نزد اینجانب آمد و گفت: من از همسرم ناراضی ام، او صفات و کمالاتی را که من خواهان آن هستم ندارد و من از این موضوع خیلی رنج می‌برم و نسبت به زندگی ام دلسرد و ناامید شده‌ام... سپس نقصها و عیبهایی را برای همسرش برشمرد و علتهایی را برای این نارضایتی اش بیان کرد.

اینجانب که از وضع زندگی او باخبر بودم و همسرش را می‌شناختم و می‌دانستم خانم خوبی است، پس از تأمل و بررسی مسائل، به او گفتم: برای حل مشکلات زندگی ات و رفع این دلسردی و نارضایتی، ابتدا یک پیشنهاد به شما می‌کنم، آن را عمل کن، بعد به راه حلهای دیگر می‌پردازیم. آن پیشنهاد این است که: فورا از این واحد خواهران استعفا بده و در قسمت دیگری به کار مشغول شو، که سروکارت با دختران و زنان نباشد.

جواد با تعجب گفت: این چه ربطی به مشکل من دارد؟!

به او گفتم: شما هر روز با دختران و زنان فراوانی در تماس هستی و با آنان کار می‌کنی و در وجود هر کدام از آنان ممکن است خصوصیت و صفتی را مشاهده کنی که در همسرت وجود نداشته باشد، خواه آن صفت، واقعی باشد یا خیالی؛ و این صحنه‌ها در وجود و ضمیر شما تأثیر می‌گذارد. هر چند شما پاک و باایمان هستی، اما ناخودآگاه تأثیر می‌پذیری و آنگاه همسرت را با آنان مقایسه می‌کنی و چون از عیبهای آنان خبر نداری و فقط حسنهایشان را می‌بینی و از نقصهای همسرت خبر داری، نتیجه می‌گیری که همسرت نسبت به اینها کمبود دارد. آنگاه است که احساس حسرت و دلسردی می‌کنی.

ممکن است خودت اصلا متوجه این مقایسه نباشی، اما ضمیرت کار خودش را می‌کند. هیچکس نمی‌تواند با قاطعیت ادعا کند که در برخورد با جنس مخالف و نامحرم، هیچ تأثیری نمی‌پذیرد. حضرت یوسف هم به خدا می‌گوید: اگر تو من را از مکر و حیله این زنان و دختران مصری حفظ نکنی، ممکن است به آنان تمایل پیدا کنم[۹۸].

پس شما خودت را مصون از تأثیر ندان و تا زندگی ات از هم نپاشیده، از این واحد استعفاء بده. از طرف دیگر، معاشرت شما با این دختر و زن، روی حس غیرت و حسادت همسرت تأثیر دارد و برایش سخت است که شوهرش دائما با دختران و زنان جوان و نامحرم در تماس نزدیک باشد. این موضوع باعث ناراحتی و افسردگی و دلسردی او می‌شود، هر چند که به زبان نیاورد، و زندگی را به کام شما و خودش تلخ می‌کند...

ابتداء برای جواد سخت بود که این پیشنهاد را بپذیرد، اما او را قانع کردم که برای امتحان هم که شده، مدتی این کار را ترک کند تا ببینیم چه می‌شود.

جواد از آن کار استعفاء داد و در قسمت برادران مشغول به کار شد... حدود دو ماه بعد نزدم آمد و با رضایت و شادمانی گفت: این امتحان، نتیجه خوبی داد و در بهبود وضع زندگی ام خیلی مؤثر بود....

به او گفتم: اگر می‌خواهی در زندگی خانوادگی ات خوشبخت و راحت باشی، هرگز همسرت را با دیگران مقایسه نکن. و بعد، مسائل و مشکلات دیگر زندگی شان را بررسی کردیم. و اکنون که چند سالی از آن واقعه می‌گذرد، زندگی خوب و بانشاطی دارند. و الحمد لله.

برادر و خواهرم! پارسا و قانع باش و همسرت را محکم نگه دار. امسک علیک زوجک و اتق الله[۹۹] او را با کل دنیا عوض نکن. این همان همسری است که آرزویش را داشتی. همین است و غیر از این نیست. البته زمینه رشد و سازندگی، همیشه فراهم است. در رشد او بکوش، اما آنچه فوق طاقت و توان او است از او نخواه. ظرفیت او محدود است، همانگونه که خود تو هم این گونه‌ای. از گلستان هستی، این غنچه گل نصیب تو شده است او را حفظ کن. نگذار پژمرده و پرپر شود. تو که از عیبهای دیگران خبر نداری و فقط خوبیهایشان را از دور می‌بینی. اگر می‌توانستی آن روی صحنه را هم ببینی، آنگاه متوجه می‌شدی که همسرت از بسیاری از کسانی که آرزوی همسریشان را داری، بهتر است!

دل آرامی که داری، دل درو بند - دگر چشم از همه عالم فرو بند

توجه!

البته زن و شوهر موظفند خود را آنچنان با زیبائیهای ظاهری و باطنی بیارایند و از یکدیگر دلربایی کنند و چشم و دل همدیگر را پر سازند که جایی برای دیگران باقی نماند. آراستگی و نظافت و جمال ظاهری، و متصف شدن به صفات حمیده و کمال باطنی، نقش اصلی را در جلب دلها و ایجاد دلگرمی و محبت به عهده دارد. آراستگی و زیبایی ظاهری و صفات پسندیده باطنی، نخستین عاملی است که انسان را به سوی خود جلب می‌کند و نبودن آن، اولین عامل طرد و دلسردی است.

توقعات بیجا

متأسفانه گاهی مشاهده می‌شود که: دختر و پسر و یا خانواده هایشان، توقعات بیجایی از هم دارند و بارهای سنگینی را بر هم تحمیل می‌کنند و این دوران شیرین را تلخ می‌نمایند. این توقعات - معمولا - مادی و خرافاتی و برخاسته از رسوم جاهلی است و هر عقل سلیمی آن را محکوم و مردود می‌داند.

بعضی از والدین و بزرگترها - که باید یاور جوانان باشند و زیر بالشان را بگیردند تا بتوانند زندگی خود را سر و سامان بدهند - آنچنان بر جوانان فشار می‌آورند که کمرشان خم می‌شود، بلکه می‌شکند! جوانان در این باره و از این توقعات و تحمیلات، درد دلها دارند.

این امور، باعث دلسردی و ناراحتی می‌شود و به زندگی لطمه می‌زند و حتما از آن باید پرهیز کرد. و اگر بزرگترها چنین مسائلی را پیش آورند، دختر و پسر باید هوای همدیگر را داشته باشند و علاوه بر اینکه نباید وارد این امور واهی شوند، لازم است از یکدیگر دفاع کنند و هر کدام نگذارند بر دیگری فشار وارد شود.

همکاری دختر و پسر و خانواده هایشان، برای سر و سامان دادن به زندگی آینده، ضرورت کامل دارد و این توقعات و تحمیلها، خلاف همکاری و همدلی و صمیمیت است.

چشم و همچشمی‌ها و مسابقه در تجملات و تشریفات و آداب و رسوم غلط، مانع از پر و بال در آوردن نوجوانان برای پرواز به سوی زندگی مستقل می‌شود.

توجه! حتما جشن بگیرید

جشن گرفتن برای عقد، یا عروسی و یا برای هر دو، نه تنها ناپسند نیست، بلکه بسیار پسندیده و مطلوب و لازم است. جوانان، بخصوص دختران، آرزو دارند که برای عقد و عروسی شان جشن گرفته شود. باید به این آرزو، پاسخ مثبت داد. از نظر اسلام، جشن گرفتن برای ازدواج، مستحب و مطلوب است. برای ازدواج امیرمؤمنان علی و حضرت زهراء، به دستور پیامبر اکرم - سلام الله علیهم - جشن گرفته شد. سفارش ما به جوانان این است که: حتما جشن بگیرند (برای عقد، یا عروسی و یا برای هر دو) و بدون هیچ گونه جشنی عروسی نکنند؛ اما آنچه ناپسند است، گناه و اسراف و تجملات و توقعات بیجا می‌باشد، نه اصل جشن گرفتن. و هر انسانی که از فطرت انسانی خارج نشده باشد، زشتی و ناپسندی این امور را می‌فهمد و می‌تواند مرز بین جشن پسندیده و جشن ناپسند را تشخیص دهد.

اگر انسان بتوان خود را از قید وابستگی به نظر و عقیده دیگران آزاد کند و نگران احساس دیگران نسبت به خودش نباشد، بلکه بکوشد وظیفه خود را تشخیص دهد و مطابق آن عمل کند، انسان سعادتمندی خواهد بود.

دخالت و وسوسه جاهلان و مغرضان

جوانانی را مشاهده کرده‌ایم که دوران شیرین نامزدی شان و کانون با صفای زندگی شان و قلبهای مالامال از محبتشان، بخاطر دخالتها و وسوسه‌ها و فضولیهای جاهلان عقرب صفت (که اقتضای طبیعتشان نیش زدن است) و یا مغرضان حیله گر (که دنبال آشوب می‌گردند تا هیزم کش آتش باشند) دچار تلخی و سردی و کدورت شده است! (لعنت خداوند بر این دشمنان سعادت جوانان!)

زوجهای جوان باید همیشه مراقب این پلیدان باشند و زندگی شیرین خود را از نیش زهر آگین و قلب سیاه آنان محفوظ و مصون نگه دارند و هوشیار و مواظب باشند که: ممکن است این وسواسان خناس در شکل و قیافه دلسوز و خیرخواه نیز ظاهر شوند!

بهترین اسلحه در مقابل این دشمنان سعادت، همدلی و صمیمیت و هوشیاری دختر و پسر است.

رعایت نکردن حال والدین

بعضی از فرزندان، پس از اینکه همسر و مونس خود را یافتند، پدر و مادر را فراموش می‌کنند و یا به آنان کم توجه می‌شوند و گاهی نسبت به آنان بی ادبی می‌کنند. گاهی مادر پسر، پس از آوردن عروس و حتی به محض نامزدی و عقد، احساس می‌کند پسرش دیگر آن علاقه و توجه سابق را به او ندارد! و این برایش بسیار سنگین و سخت است و گاهی از عهده تحملش خارج می‌شود. آنگاه است که نزاع و دعوا بر پا می‌کند.

انسان عاقل آن است که حال دو طرف را رعایت کند. هم حقوق والدین را ادا کند و هم حقوق همسر را. نه والدین را فدای همسر کند و نه همسر را فدای والدین.

اینجانب در بسیاری از نزاعها میان عروس و مادر شوهر، بی توجهی و بی کفایتی و بی تدبیری داماد را مشاهده کرده‌ام، و همچنین در نزاعهای داماد با والدین همسرش، بی توجهی و بی کفایتی و بی تدبیری عروس را!

اگر عروس و داماد، به همه جوانب امور توجه داشته باشند و حق هر کس را بجای خود رعایت کنند، بسیاری از این نزاعها و کشمکشها میان والدین و عروس و داماد به وجود نمی‌آید.

عروس و داماد باید توجه داشته باشند که این والدین، سالها زحمت کشیده‌اند و آنان را با سختیها و خون دل خوردن بزرگ کرده‌اند، اکنون انصاف نیست که به آنان بی مهری کنند. ناراحت کردن پدر و مادر، نارضایتی خداوند را به دنبال دارد، و نارضایتی خدا، لطمه‌های سنگینی به زندگی فرزندان وارد می‌کند و موجب عذاب آخرت می‌شود. این پدران و مادران، مایه برکت زندگی فرزندانند. نباید این سرمایه ارزنده را از دست داد. پدر و مادر که بدبختی و ناراحتی عزیزانشان را نمی‌خواهند. آنان خواهان سعادت و خوشبختی فرزندانشان هستند.

برادر و خواهر جوانم! قدر نعمت وجود این دلسوختگان را بدانید. انصاف نیست الان که به محبوب خود رسیده‌اید، این ولی نعمتهای رنجدیده خود را پشت سر بیندازید! جوانان فراوانی را مشاهده کرده‌ایم که پس از بچه دار شدن و تحمل مقداری زحمت بچه‌ها، تازه متوجه ارزش پدر و مادر خود شده و فهمیده‌اند که آنان چقدر برایشان زحمت کشیده و رنج برده‌اند! با اینکه می‌دانیم امکانات رفاهی امروز، خیلی بیشتر و بهتر از قبل است و پدران و مادران ما، با سختیهای زیادتری ما را پرورش داده‌اند.

پس حق هر کس را به جای خود ادا کنید. بی توجهی و اهانت به هیچکدام روا نیست. کاری نکنید که تأسف و پشیمانی آن در آینده، دمار از روزگارتان بر آورد! و ناگاه بیدار شوید که دیگر پدر و مادر خفته‌اند! و دیگر کاری از دستتان بر نیاید.

زیاده روی در رفت و آمدها

رابطه دختر و پسر و خانواده هایشان در این دوران، باید گرم و صمیمی باشد؛ اما به افراط و زیاه روی کشیده نشود. اعتدال در هر کاری پسندیده است و افراط ناپسند.

اگر رفت و آمدها و مهمانیها زیاد شود، دو طرف خسته می‌شوند و این خستگی، به محبتها لطمه می‌زند؛ بخصوص اگر این دوران، طولانی هم بشود.

بسیار پیش می‌آید که جوانان می‌پرسند: در دوران نامزدی و فاصله بین عقد و عروسی، چقدر باید رفت و آمد کرد،؟ چند روز یکبار؟ هر هفته چند بار؟...

در جواب می گوئیم: اندازه معین و استانداردی ندارد، بلکه باید ببینید زمینه چقدر مهیا است و پذیرش چه اندازه می‌باشد. نه آنقدر کم که دلسردی بیاورد و نه آنقدر زیاد که خستگی آور شود. نه تکبر و سرسنگینی و بی اعتنایی و نه زیاده روی و سبک کردن خود و به زحمت انداختن دیگران. اندازه نگهدار که اندازه نکوست

ضمنا دراین رفت و آمدها، نباید هیچگونه تحمیل و تکلفی وجود داشته باشد، هیچکدام نباید توقع پذیرایی مفصل و سفره رنگین و هدیه‌های گرانقیمت داشته باشند و در هر حالی باید حال یکدیگر را رعایت کنند.

همچنین بر عروس و داماد لازم است که حریم عفت و حیا را رعایت کنند؛ بخصوص در خانواده‌هایی که دختر و پسرهای دیگری نیز وجود دارند.

بی پروایی نسبت به حریم حیا و عفت، باعث بی حرمتی عروس و داماد نزد والدین و موجب انحراف و گمراهی دیگر دختران و پسران خانواده خواهد شد.

تجدید خاطرات ناخوشایند اولیه

ممکن است در طول دوران قبل از عقد، کدورتها و ناراحتیهایی پیش بیاید و خطاهایی از طرفین سربزند. در هنگام خواستگاری و بله برون و تعیین مهریه و شرایط ازدواج و مهمانیها و امور اینگونه‌ای، ممکن است کدورتهایی پیش آمده و مسائلی بین دو خانواده رد و بدل شده باشد و بعضی از بزرگترها و اطرافیان و یا خود دختر و پسر، حرفهای دلسرد کننده‌ای زده باشند و یا افراد عقرب صفت، نیشهایی زده باشند که باعث کدورتهایی شده باشد. این کدورتها، نباید به بعد از عقد سرایت کند با خواندن عقد، همه این ناراحتیها باید برطرف گردد و به دوران پس از عقد کشیده نشود. اگر به کسی بی احترامی شده و یا خیال می‌کند به او توهینی شده است باید بخاطر خدا ببخشد. اکنون که به سلامتی، این دو جوان زندگی مشترکشان را آغاز کرده‌اند، بزرگترها و افراد دو خانواده باید ناراحتیها را به بزرگی خودشان ببخشند و فراموش کنند و هرگز در صدد تلافی و تجدید ناراحتیها بر نیایند. عروس و داماد نیز هرگز درباره آن دلخوریها حرفی نزنند. مطرح کرن این امور واهی و جاهلانه، که نشانه عدم رشد و ناپختگی مطرح کننده است، باعث کم شدن محبت میان زوجین می‌شود و گاهی لطمه‌های سنگینی بر پیکره زندگیهای نو پا وارد می‌کند.

گفتگو درباره خاطر خواهان قبل

بعضی از عروس و دامادها و بستگانشان (خصوصا مادران و مادربزرگها) برای عزیز کردن خود و یا برای جبران عقده‌های حقارتشان و یا به هر نیت سوء دیگر، از خواستگاران و خاطر خواهان فراوان سابق خود، نزد یکدیگر سخن می‌گویند و معمولا تعدادشان را چندین برابر واقعی اش افزایش می‌دهند و آنان را به رخ همدیگر می‌کشند!

این کار نه تنها آنان را عزیزتر نمی‌کند و هیچ فایده‌ای ندارد، بلکه موجب کدورت خاطرها می‌شود و زیانهای فراوانی به دنبال دارد.

عروس و داماد، علاوه بر اینکه باید خودشان از این سخنان بیهوده و زیانبار خودداری کنند، باید از بیان آنها از طرف بستگانشان نیز جلوگیری نمایند و همچنین اگر دلبستگی و علاقه‌ای به کسی داشته‌اند، هرگز نباید به همسر خود بگویند و هیچگاه نباید از دختران، پسران، زنان و مردان بیگانه، نزد یکدیگر سخن بگویند. غفلت از این نکات بظاهر کوچک، زیانهای بزرگی را به دنبال دارد.

در اینجا مناسب است به سخنی از آیت الله ابراهیم امینی توجه کنیم:

یکی از موضوعات مهمی که دختر و پسر در فاصله بین عقد و عروسی در صدد کشف آن هستند، درجه محبت و علاقه همسر می‌باشد. هر یک از زن و شوهر می‌خواهد بفهمد که همسرش تا چه مقدار به وی علاقه دارد؛ و این موضوع در آینده زندگی آنها بسیار تأثیر دارد. بنابراین، بر زن و شوهر لازم است که مراتب عشق و علاقه خود را نسبت به همسر ابراز دارند و از گفتن هر کلمه یا انجام هر عمل دلسرد کننده‌ای که می‌توان کم محبتی را از آن استنباط نمود، جدا خودداری نمایند. از مردان و زنان دیگر تعریف کردن و از وجود خواستگاران سابق سخن گفتن و عیبجوئی و انتقاد، از اسباب دلسردی بشمار می‌رود و باید جدا از آن اجتناب نمود.... زن و شوهر باید در معاشرتها، وقار و متانت خویش را نگهدارند و از شوخیها و حرکات سبک و زشت، اجتناب نمایند. ادب و احترام را رعایت کنند و کاری نکنند رویشان بر یکدیگر باز و حریم ادب شکسته شود[۱۰۰].

غیرت بیجای والدین دختر

بعضی از والدین دختران، غیرت و تعصب بیجا به خرج می‌دهند و از رابطه دوستانه دخترشان با نامزد شرعی اش جلوگیر می‌کنند و این کارشان موجب دلسردی و ناراحتی دو نامزد می‌شود. به چنین پدران و مادرانی می‌گوییم: اگر شما این داماد را پسندیده‌اید و به او اعتماد دارید و با رضایت و شناخت کافی او را پذیرفته‌اید و او را همسری شایسته و مناسب برای دخترتان می‌دانید، دیگر جایی برای نگرانی و ممانعت از ملاقات آنان وجود ندارد. اما اگر از او شناخت لازم را ندارید و او را نپسندیده‌اید و به او اعتماد ندارید، پس چرا دخترتان را به عقد او در آوردید؟! معقول نیست که انسان دختر عزیزش را به عقد کسی در آورد که نسبت به او بدگمان است و او را همسری شایسته و مناسب برای دخترش نمی‌داند!

این پسر، الان داماد شما و شوهر شرعی و قانونی دخترتان است و دختر شما نیز همسر شرعی و قانونی اوست و از این نظر، هیچ فرقی بین دوران نامزدی و بعد از عروسی وجود ندارد.

اگر بگویید: خوب، اگر این دختر، همسر اوست، پس باید او را بردارد و به خانه اش ببرد، نه اینکه همسر او باشد و در خانه ما زندگی کند!

در جواب می‌گوییم: مگر در همین چند صفحه قبل، در بحث ضرورت دوران نامزدی نگفتیم که: لازم است بین عقد و عروسی فاصله باشد و دلائلش را هم بیان کردیم؟!

به هر حال، والدین دختر باید حال این دو نوجوان را رعایت کنند و با غیرت و تعصب بیجا باعث دلخوری و رنجش آنان نشوند، تا - ان شاء الله - بعد از عروسی، رابطه عروس و داماد با این والدین، رابطه صمیمانه و محترمانه‌ای باشد و از آنان کینه و رنجشی به دل نداشته باشند.

البته داماد هم توجه داشته باشد: تا زمانی که دختر در منزل پدر و مادر خود است و عروسی رسمی صورت نگرفته، باید اجازه و رضایت والدین دختر در مورد گردش، تفریح، مسافرت رفتن و همه امور، رعایت و جلب شود. نمی‌توان انتظار داشت که آنان هیچ نظری نداشته باشند و دختر و پسر را در همه امور آزاد بگذارند؛ زیرا آنان باید حرمت و حریم خانوادگی خود را حفظ کنند. جوانان نباید به این حریم و حرمت تجاوز کنند، بلکه باید موقعیت آنان را در نظر بگیرند. بخصوص در خانواده‌هایی که دختران و پسران بالغ دیگری نیز وجود دارند و رابطه و رفتار خواهر و دامادشان را مشاهده می‌کنند، که در این صورت اگر رابطه آنان بی پروا باشد و رعایت حریم عفت را نکنند، باعث تحریک و انحراف آن نوجوانان خواهد شد.

سفارش اکید ما به عروس و داماد این است که: حرمت و احترام و رضایت والدین را در همه امور، رعایت کنند. بی پروایی در این باره و بی توجهی به این حریم، لطمه‌های سنگینی را به دنبال دارد.

عروسی اصلی را برای شب زفاف بگذارید

خواهر و برادرم! ما سفارش شما را به پدران و مادران کردیم؛ اما به شما هم سفارش اکید می‌کنیم که: عروسی اصلی را برای شب زفاف بگذارید. حال که بزرگترها به شما اعتماد کرده‌اند، شما هم بکوشید به اعتماد آنان احترام بگذارید. رابطه عاشقانه و لذتجویی داشته باشید، اما عروسی اصلی و مسائل مخصوص شب زفاف را، برای همان شب باقی بگذارید.

زندگی مبارک، پویا و سعادتمندانه‌ای را، همراه با ایمان و تقوا و وظیفه شناسی، برای همه شما جوانان عزیز از خداوند متعال مسألت دارم.

اللهم الف بینهما و طیب نسلهما و کثر رزقهما

خداوندا!

میان این دو همسر، الفت و صفا برقرار کن و نسلشان را پاک و سعادتمند گردان و رزق و روزی آنان را فراوان فرما.

خوشبخت باشید.


پانویس

  1. و من آیاته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجا لتسکنوا الیها (روم /۳۰) از نشانه‌های خداوند این است که از جنس خودتان، برایتان همسرانی آفریده تا در کنار آنان آرامش یابید
  2. وسائل، ج ۱۴، ص ۳: هیچ کاخی در زندگی برافراشته نشده که نزد خدا محبوبتر از کاخ ازدواج باشد
  3. اشاره به جمله معروف امام خمینی (ره) است که از دامن زن، مرد به معراج می‌رود
  4. وسائل الشیعة، ج ۱۴، ص ۲۲
  5. درسهای نهج البلاغه ایشان در تلویزیون، نقل به مضمون
  6. سوره بقره، آیه ۱۸۷
  7. وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۲۳
  8. تفسیر نمونه، ج ۱۴، ص ۴۶۵
  9. تعلیم و تربیت در اسلام، انتشارات صدرا، ص ۲۵۲ - ۲۵۱
  10. مأخذ قبل، ص ۳۹۸
  11. سوره روم، آیه ۲۱
  12. وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۶
  13. بحار الانوار، ج ۱۰۳ ص ۲۲۲
  14. مکارم الاخلاق، ص ۹۹
  15. منظور بلوغ شرعی، که تکالیف شرعی را بر انسان واجب می‌کند، نیست
  16. سوره نور، آیه ۳۲
  17. بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۲۰
  18. فلسفه اخلاق، استاد شهید مطهری، ص ۲۴۹
  19. یادتان باشد، منظورمان بلوغ شرعی نیست
  20. انتخاب همسر، صفحه ۳۲ - ۳۱
  21. کتاب پیوند زندگی نوشته دکتر خوداکف، ترجمه آقای حبیبیان، صفحه ۱۳، چاپ هفتم
  22. کتاب پاسخ به مسائل جنسی و زناشویی ترجمه دکتر طراز الله اخوان، ص ۱۴، چاپ نوزدهم
  23. سوره روم، آیه ۱۰
  24. وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۳۹ و تحریر الوسله امام خمینی، ج ۲، کتاب النکاح
  25. سوره نور، آیه ۳۲
  26. البته منظور غیر از کسانی است که از پدر و مارد، خانه و ثروت به آنها می‌رسد
  27. نوادر الراوندی، ص ۳۶
  28. وسائل، ج ۳، ص ۵
  29. همان مأخذ، ص ۷
  30. نور الثقلین، ج ۳، ص ۵۹۹
  31. القناعة مال لا ینفد نهج البلاغة صبحی صالح، حکمت ۵۷
  32. کتاب انتخاب همسر، ص ۱۵۶ و ۱۵۷، نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول
  33. باز تأکید می‌کنیم که جوانان باید به ناحق و ناصحیح بودن آن مخالفتها، یقین و اطمینان داشته باشند
  34. نقل به مضمون
  35. جمله معروف شهید آیت الله دکتر بهشتی
  36. سوره نور، آیه ۳۲
  37. وسائل الشیعة، ج ۱۴، ص ۲۷
  38. وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۲۶
  39. همان مأخذ، ص ۲۷
  40. نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه ۱۰۸، آخرین جمله این خطبه
  41. این احادیث در بحثهای آینده می‌آید
  42. وسائل، ج ۱۴، ص ۳۰
  43. وسائل، ج ۱۴ ص ۳۱
  44. وسائل، ج ۱۴، ص ۵۱
  45. کتاب مکارم الاخلاق
  46. عرق، یعنی ژن و خصوصیاتی که به وسیله نطفه و ورائت از پدران و مادران، به فرزندان و نسلهای بعدی منتقل می‌شود
  47. جواهر، ج ۲۹، ص ۳۷ (تخیروا لنطفکم یعنی: محل مناسبی برای نطفه هایتان انتخاب کنید)
  48. وسائل، ج ۱۴، ص ۲۹
  49. وسائل، ج ۱۴، ص ۵۶
  50. اصول کافی، ج ۱، کتاب العقل و الجهل، حدیث شماره ۳
  51. سوره حشر، آیه ۲
  52. بحار، ج ۱۰۳، ص ۲۳۷
  53. ص ۶۲
  54. مبحث تدین، ص ۵۵
  55. سوره مریم، آیه ۹۶
  56. سوره نحل، آیه ۹۶
  57. پیامبر اکرم (صلی الله وعلیه وآله)،اصول کافی، ج ۱، کتاب فضل العلم، حدیث ۱
  58. با فرزند خود چگونه رفتار کنیم؟، دکتر محمد رضا شرفی، صفحه ۵۰
  59. سوره حجرات، آیه ۱۳
  60. وسائل، ج ۷، ص ۵۱
  61. فروع کافی، ج ۵...
  62. سوره احزاب، آیه ۳۷
  63. از تذکرات اخلاقی ایشان در درس تفسیر قرآن، حوزه علمیه قم، نقل به مضمون
  64. نهج البلاغه، نامه امام به عثمان بن حنیف
  65. در این باره در بحث ازدواجهای ایثارگرانه در فصل هفتم، باز سخن خواهیم گفت
  66. سوره نور، آیه ۲۶
  67. یک قاعده فلسفی
  68. در این باره، در مبحث ازدواجهای ایثارگرانه سخن خواهیم گفت
  69. کتاب جاذبه و دافعه علی - علیه السلام - انتشارات صدرا، چاپ ششم، صفحه ۵۰ - ۴۸
  70. مثنوی مولوی. علتها در اینجا یعنی بیماریها و ناراحتیها
  71. نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه ۱۶۰
  72. نظام حقوق زن در اسلام، انتشارات صدرا، چاپ پنجم، ص ۳۲۶ و ۳۱۷
  73. کتاب جاذبه و دافعه علی - علیه السلام - ص ۵۸ - ۵۵
  74. سوره روم، آیه ۲۱
  75. بی یعنی بود، لهجه لری است
  76. انتخاب همسر، ص ۹۵ و ۹۶، چاپ اول
  77. انتخاب همسر، ص ۱۹۱
  78. نظام حقوق زن در اسلام، ص ۳۱۳، انتشارات صدرا، چاپ پنجم
  79. سوره شوری، آیه ۳۸
  80. سوره آل عمران، آیه ۱۵۹
  81. ازدواج در مکتب اهل بیت، نجفی یزدی، ص ۸۸
  82. نهج البلاغه، صبحی صالح، حکمت ۲۶
  83. استاد جواد محدثی
  84. نقل به مضمون
  85. در فصل قبل، در قسمت زیبایی، این موضوع بیان شد
  86. وسائل الشیعه
  87. مستدرک
  88. وسائل الشیعة، ج ۱۴، ص ۶۰
  89. کتاب انتخاب همسر، ص ۱۱۴
  90. انتخاب همسر، ص ۱۶۶
  91. کتاب کشف الاسرار، ص ۹۳، نشر بنیاد نیکوکاری فاطمیون
  92. کتاب انتخاب همسر ص ۱۶۶ و ۱۶۸
  93. سوره بقره، آیه ۲۶۴
  94. مقتل خوارزمی و لهوف، بنقل از کتاب فلسفه اخلاق شهید مطهری، ص ۱۶۳، با اندک اختلاف
  95. بدیهی است که معرفی این کتابها، به معنای تأیید همه مطالب آنها نیست
  96. روزنامه رسالت، شماره ۲۱۰۲، تاریخ ۱ / اردیبهشت ۱۳۷۲، ص ۴
  97. امام صادق - علیه السلام - وسائل الشیعه، ج ۱۴، چاپ بیروت، ص ۱۳۸
  98. الا تصرف عنی کیدهن اصب الیهن... (سوره یوسف، آیه، ۳۳)
  99. سوره احزاب، آیه ۳۷
  100. کتاب انتخاب همسر، ص ۲۲۷