کتابخانه:جهاد در آینه قرآن جلد ۱ بخش دوم

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
جهاد در آینه قرآن
مشخصات کتاب
Jahad dar ainey ghoran-taghizadeh.jpg
نویسنده علی تقی‌زاده اکبری
زبان فارسی
ناشر زمزم هدایت‌
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۸۶ ‏‏‏
شابک 964-95654-9-3
دانلود PDF

محتویات

سورۀ نساء

آیۀ 51

اشاره

أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطّٰاغُوتِ وَ یَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا هٰؤُلٰاءِ أَهْدیٰ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلًا (51)

آیا کسانی را که از کتاب [آسمانی] نصیبی یافته‌اند، ندیده‌ای که به «جبت» و «طاغوت» ایمان دارند، و دربارۀ کسانی‌که کفر ورزیده‌اند، می‌گویند: اینان از کسانی که ایمان آورده‌اند، راه یافته‌ترند؟

گروهی از یهودیان مدینه پس از جنگ احد- و پیش از جنگ احزاب- برای هم پیمان شدن با مشرکان در جنگ بر ضد مسلمانان عازم مکه شدند. مشرکان برای اطمینان یافتن از راستی نیّت و خواسته یهودیان، از آنان خواستند تا در برابر بتان [جبت و طاغوت] سجده کنند و آنان چنین کردند. سپس در کنار کعبه برای جنگ با پیامبر (ص) هم‌پیمان شدند. آنگاه مشرکان از یهودیان خواستند تا در بارۀ آیین آنان و دین مسلمانان قضاوت کنند. یهودیان [از روی لجاجت و کینه] به نفع مشرکان رأی دادند و آیین آنان را هدایت‌یافته‌تر از دین مسلمانان برشمردند.

این آیه در بارۀ این ماجرا نازل شد «1»

______________________________ (1) مجمع البیان 1- 2/ 92؛ الکبیر 10/ 128. ‌ نکات مطرح در آیه

نکوهش یهودیان برای قضاوت ظالمانه دربارۀ مؤمنان و سازش با کافران

جملۀ «أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ ...» دارای لحن مذمّت‌گونه و اعتراض‌آمیز است. «2»

همچنین بیان اینکه یهودیان بهره‌ای از کتاب آسمانی داشتند، برای مذمت و سرزنش بیشترِ آنان است؛ زیرا ایمانِ عالمان کتاب به جبت و طاغوت، به مراتب زشت‌تر است «3» گفتنی است یهودیان می‌دانستند ایمان به جبت و طاغوت باطل است، ولی به دلیل عنادی که با مسلمانان داشتند، پرستش بتان را ترجیح دادند و چنین قضاوتی کردند! «4»

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا ...

موضع‌گیری مشترک عالمان یهود و مشرکان مکه بر ضد مؤمنان

ایمان آوردن یهودیان- که بهره‌ای از کتاب آسمانی داشتند- به جبت و طاغوت، و هدایت‌یافته‌تر خواندن مشرکان از مؤمنان، نشانگر موضع‌گیری مشترک یهودیان و مشرکان مکه بر ضد مؤمنان است. «5»


أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا ...

جنگ احزاب

کافران

و مؤمنان 2‌

یهود

سرزنش علمای 1؛ موضع‌گیری علمای 2‌

آیۀ 71

اشاره

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ فَانْفِرُوا ثُبٰاتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِیعاً (71)

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، [در برابر دشمن] آماده باشید [سلاح خود را برگیرید] و گروه گروه [به جهاد] بیرون روید یا به‌طور جمعی روانه شوید.

______________________________ (2) راهنما 3/ 417. (3) المیزان 4/ 375. (4) الکبیر 10/ 128 (5) راهنما 3/ 417. ‌ نکات مطرح در آیه

ضرورت هوشیاری و احتیاط در برابر دشمن

«حِذْر» همانند «حَذَر» به معنای هوشیاری و احتیاط است و وقتی گفته می‌شود: «أَخَذَ حِذْرَه» بدین معناست که هوشیاری به خرج داد و خود را از چیز بیم‌آور برحذر داشت. بنابراین، معنای آیه این است که در برابر دشمن هوشیار و محتاط باشید و زمینۀ توانایی و قدرت دشمن، و تسلط او را بر خود فراهم نکنید «6» بخشی از آیۀ 102 سورۀ نساء یعنی «أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَکُمْ وَ خُذُوا حِذْرَکُمْ» نیز این احتمال را تأیید می‌کند «7»

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ

ضرورت آمادگی رزمی برای مقابله با دشمن

«حِذْر» به معنای «مٰا یُحْذَر به» یعنی آلت و وسیلۀ حَذَر مانند سلاح است. تفریع جملۀ «فانفروا ...» بر جملۀ «خُذُوا حِذْرَکُمْ» نیز این احتمال را تأیید می‌کند. از این رو، جملۀ «خُذُوا حِذْرَکُمْ» کنایه از آمادگی کامل برای عزیمت به جهاد و مقابله با دشمن است. بدین ترتیب، معنای «خُذُوا حِذْرَکُمْ»، «خذوا اسلحتکم» است و این جمله بدین معناست که برای رفتن به جهاد آماده باشید. 8

«حِذْر»، هر گونه وسیلۀ مادی و معنوی، و نیز هر گونه آمادگی اعم از معنوی، فرهنگی، اقتصادی، انسانی و نظامی را شامل می‌شود 9

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ

وجوب مقابله با دشمن

عبارت «نَفَر القوم» هنگامی گفته می‌شود که جماعتی برای جنگ با دشمن بپاخیزند و بیرون روند. از این رو، «فانفروا»، امر به خروج برای جهاد و قتال با دشمن است 10

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... فَانْفِرُوا

لزوم ایجاد تشکیلاتی برای آماده‌سازی و بسیج نیروهای نظامی

فرمان خداوند مبنی بر بسیج نیروهای نظامی، فرع بر پذیرش تشکیلاتی است که شأن و وظیفه‌اش، آماده‌سازی و بسیج نیروهاست 11

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ فَانْفِرُوا

لزوم آمادگی پیکارگران پیش از حرکت برای نبرد با دشمن

عطف «انفروا» با «فاء» عاطفه بر جملۀ «خذوا حذرکم»، بر این معنا دلالت دارد که نخست باید آماده ______________________________ (6) الکبیر 10/ 176. (7) نمونه 4/ 3 (8) 1 المیزان 4/ 416. (9) 2 نمونه 4/ 3- 4 (10) 1 الکبیر 10/ 177 (11) 1 راهنما 3/ 463

گردید و آنگاه به‌سوی دشمن حرکت کنید «12»

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ فَانْفِرُوا

ضرورت اتخاذ تاکتیک و آرایش مناسب برای مقابله با دشمن

«ثُبات» جمع «ثُبَة» به معنای گروه‌ها و دسته‌هایی است‌که هر یک به فاصله‌ای معین از دیگری حرکت کنند. این معنا را جملۀ «أَوِ انْفِرُوا جَمِیعاً» که در مقابل جملۀ «فَانْفِرُوا ثُبٰاتٍ» است، تأیید می‌کند. از این رو، معنای آیه این است که دسته دسته (سریه سریه) یا دسته جمعی (لشکر و سپاه) برای جنگ با دشمن بیرون روید. بدیهی است چگونگی آمادگی [و عزیمت برای جنگ] بستگی به وضعیت دشمن دارد و از این رو، تردید در «أَوِ انْفِرُوا»، تخییر در چگونگی خروج نیست، بلکه بدین معناست که اگر نفرات دشمن کم بود، گروه گروه، و اگر زیاد بود، دسته‌جمعی برای جنگ و مقابله با آنان بیرون روید 13

فَانْفِرُوا ثُبٰاتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِیعاً

آمادگی نظامی

اهمیت

تاکتیک

جهاد

وجوب

سازماندهی

مجاهدان

هوشیاری


آیۀ 72

اشاره

وَ إِنَّ مِنْکُمْ لَمَنْ لَیُبَطِّئَنَّ فَإِنْ أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ قٰالَ قَدْ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیَّ إِذْ لَمْ أَکُنْ مَعَهُمْ شَهِیداً (72)

و قطعاً از میان شما کسی است که کندی به خرج دهد؛ پس اگر آسیبی به شما رسد، گوید: راستی خدا بر من نعمت بخشید که با آنان حاضر نبودم.

______________________________ (12) راهنما 3/ 463 (13) 1 المیزان 4/ 416.

چون خداوند در آیۀ قبل مؤمنان را به جهاد فرا خواند، در این آیه و آیۀ بعد، شرح حال کسانی را بازگو می‌کند که از جهاد تخلف می‌ورزیدند «14» در اینکه این آیه در بارۀ چه کسانی است، اختلاف است.

برخی آن را در بارۀ منافقان و برخی دربارۀ مسلمانان سست‌ایمان می‌دانند. هر دو دسته، ادلّه‌ای بر مدعای خویش اقامه کرده‌اند «15»

نکات مطرح در آیه

کندی و سستی منافقان یا مسلمانان سست‌ایمان برای رفتن به جهاد

«تبطئه» (مصدر باب تفعیل) و «إِبطاء» (مصدر باب افعال) هر دو به معنای تأخیر در کاری است 16 از این رو، جملۀ «من لَیبطّئنَّ» در اینجا به معنای کسی است که از رفتن به جهاد همراه پیامبر (ص) کندی و سستی می‌ورزید 17

إِنَّ مِنْکُمْ لَمَنْ لَیُبَطِّئَنَّ

بازداشتن مؤمنان از جهاد به وسیلۀ منافقان یا مسلمانان سست‌ایمان

بنا بر گفتۀ راغب در «مفردات» فعل «لَیُبَطِّئَنَّ» متعدی است 18 از این رو، جملۀ «من لیبطئن» به معنای کسی است که هم خود در رفتن به جهاد سستی می‌ورزید و هم دیگران را به کندی و سستی دعوت می‌کرد و از رفتن به جهاد بازمی‌داشت.

إِنَّ مِنْکُمْ لَمَنْ لَیُبَطِّئَنَّ

دور ماندن از مصائب، نعمتی الهی در بینش متخلفان از جهاد

«مصیبة»19 در اینجا به معنای کشته و مجروح شدن20، یا شکست 21 در میدان جنگ است.

در عصر پیامبر (ص) هر گاه در جنگ مصیبتی به مسلمانان می‌رسید، متخلفان از جهاد (منافقان یا مسلمانان سست‌ایمان) دوری از میدان جنگ و برکنار ماندن از مصائب آن را نعمتی الهی برای خود می‌پنداشتند.

فإن اصابتکم مصیبة قال‌قد انعم اللّه علیّ اذ لَمْ أَکُنْ مَعَهُمْ شَهِیداً

سرزنش متخلفان از جهاد و بینش ناپسندِ نعمت شمردن دوری از مصائب جنگ

______________________________ (14) مجمع البیان 3- 4/ 114. (15) المیزان 4/ 417؛ الکبیر 10/ 178- 179؛ مجمع‌البیان 3- 4/ 114- 115 (16) المیزان 4/ 417. (17) مجمع البیان 3- 4/ 114 (18) راهنما 3/ 464 (19) راهنما 3/ 465. (20) المیزان 4/ 418. (21) مجمع البیان 3- 4/ 114؛ الکبیر 10/ 179

این آیه در مقام سرزنش و توبیخ کسانی است که برای شرکت در جهاد سستی می‌کردند یا دیگران را از آن بازمی‌داشتند. نیز نعمت شمردنِ دوری از مصائب جنگ را از جانب آنان، به عنوان بینشی ناپسند محکوم می‌کند «22»

وَ إِنَّ مِنْکُمْ ...

جهاد:

سستی در 1؛ ممانعت از 2‌

سختی‌های جنگ:

3، 4

سستی:

مجاهدان 1‌

متخلفان از جهاد:

عقیدۀ 3؛ سرزنش 4‌

آیۀ 73

اشاره

وَ لَئِنْ أَصٰابَکُمْ فَضْلٌ مِنَ اللّٰهِ لَیَقُولَنَّ کَأَنْ لَمْ تَکُنْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُ مَوَدَّةٌ یٰا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً (73)

و اگر غنیمتی از خدا به شما برسد- چنان‌که گویی میان شما و میان او [رابطۀ] دوستی نبوده- خواهد گفت: کاش من با آنان بودم و به نوای بزرگی می‌رسیدم.

  • این آیه در ادامۀ آیۀ قبل و درصدد بیان شرح حال متخلفان از جهاد است.

از این رو، اختلاف موجود در آن آیه در این که متخلفان چه کسانی‌اند، در این آیه نیز وجود دارد.

نکات مطرح در آیه

غنیمت و پیروزی در جهاد، فضل الهی

مراد از «فضل»23 در این آیه، غنیمت و پیروزی در جهاد است 24 از این رو، غنیمت و پیروزی‌ای که در جهاد نصیب مجاهدان می‌شود، فضل و بخششی از جانب خداوند است.

وَ لَئِنْ أَصٰابَکُمْ فَضْلٌ مِنَ اللّٰهِ

حسرت متخلفان از جهاد برای محروم ماندن از غنیمت

______________________________ (22) راهنما 3/ 465. (23) 1 راهنما 3/ 466. (24) 2 مجمع البیان 3- 4/ 114؛ الکبیر 10/ 179

متخلف از جهاد (منافق یا مسلمان سست‌ایمان) [که حضور نداشتن در میدان جهاد را به هنگام شهادت، جراحت و یا شکست مسلمانان نعمتی الهی می‌پنداشت] هنگام پیروزی مسلمانان و برخورداری‌شان از غنیمت مانند شخص بیگانه و کسی که هیچ‌گونه رابطۀ ایمانی، پیمان و دوستی با مسلمانان ندارد [با حسرت] می‌گوید: ای کاش با آنان بودم و از غنیمت بهره‌مند می‌شدم «25»

وَ لَئِنْ أَصٰابَکُمْ فَضْلٌ مِنَ اللّٰهِ لَیَقُولَنَّ ...

غنیمت، فوزی عظیم در بینش متخلفان از جهاد

از نشانه‌های ضعف ایمان متخلفان از جهاد این است که به دست آوردن غنیمت را امری مهم و فوز عظیم [رستگاری بزرگ] می‌شمارند؛ همچنان که کشته و زخمی شدن در راه خدا و سختی‌ها را نیز نقمت و عذاب می‌پندارند 26

لَیَقُولَنَّ ... یٰا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً

سرزنش فرصت‌طلبی و دنیاخواهی متخلفان از جهاد

خداوند متعال در این آیه متخلفان از جهاد را به دلیل فوز عظیم دانستن غنیمت و حسرت محروم ماندن از دستیابی به آن مذمت می‌کند؛ همچنان که در آیۀ قبل نیز آنان را به‌خاطر نعمت پنداشتن دوری از مصائب جنگ، سرزنش نمود.

وَ لَئِنْ أَصٰابَکُمْ فَضْلٌ مِنَ اللّٰهِ لَیَقُولَنَّ ...

پیروزی:

منشأ 1‌

خداوند:

فضل 1‌

غنائم جنگی:

متخلفان از جهاد:

حسرت ؛ محرومیّت از غنیمت ؛ دنیاطلبی ؛ سرزنش

آیۀ 74

اشاره

  • فَلْیُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ الَّذِینَ یَشْرُونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا بِالْآخِرَةِ وَ مَنْ یُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً (74)

پس، باید کسانی که زندگی دنیا را به آخرت سودا می‌کنند، در راه خدا بجنگند؛ و هر کس در راه خدا بجنگد و کشته یا پیروز شود، به زودی پاداشی بزرگ به او خواهیم داد.

______________________________ (25) مجمع البیان 3- 4/ 114- 115؛ المیزان 4/ 418؛ الکبیر 10/ 179- 180 (26) 1 المیزان 4/ 418 ‌ نکات مطرح در آیه

وجوب جهاد

«فَلْیُقٰاتِلْ» فعل امر است و فعل امر مقتضی وجوب است؛ یعنی باید در راه خدا جهاد کنند «27»

فَلْیُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

آخرت‌طلبی از ویژگی‌های مجاهدان=

«یَشْرُونَ» به معنای «یبیعون» (فروختن) است. از این رو، معنای آیه این است: کسانی باید در راه خدا بجنگند که زندگی زودگذر دنیا را می‌فروشند و در مقابل آن، زندگی جاودان آخرت را می‌گیرند 28

فَلْیُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ الَّذِینَ یَشْرُونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا بِالْآخِرَةِ

عدم شایستگی و توانایی دنیاطلبان برای جهاد

«فاء» در «فَلْیُقٰاتِلْ» نشان می‌دهد که این آیه نتیجۀ مضمون آیات پیشین یعنی تشویق مسلمانان به جهاد و سرزنش متخلفان از آن است 29 از این رو، اینکه خداوند، تنها، از مسلمانان آخرت‌طلب خواسته تا در راه او جهاد کنند- با وجود اینکه جهاد بر تمامی مسلمانان واجب است- اشاره به این است که دنیاطلبان نه شایستگی جهاد در راه خدا را دارند و نه توان آن را 30

فَلْیُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ الَّذِینَ یَشْرُونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا بِالْآخِرَةِ

بهره‌مندی مجاهدان از پاداش بزرگ الهی

خداوند متعال در این آیه به مجاهدان در راه خدا وعده می‌دهد که در هر حال- خواه پیروز شوند، خواه شهید- از پاداش بزرگ الهی بهره‌مند خواهند شد.

وَ مَنْ یُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً

فضیلت جهاد

از اینکه مجاهدان در هر دو حالتِ پیروزی یا شهادت از پاداش بزرگ الهی برخوردار می‌گردند، معلوم می‌شود که عملی بزرگ‌تر و شریف‌تر از جهاد در راه خدا نیست 31.

وَ مَنْ یُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً

پیروزی یا شهادت، دو سرنوشت سعادت‌آمیز مجاهدان

خداوند متعال در این آیه بیان می‌کند که مجاهد و جنگجوی

______________________________ (27) مجمع البیان 3- 4/ 115 (28) 1 مجمع البیان 3- 4/ 115 (29) 1 المیزان 4/ 418. (30) 2 راهنما 3/ 468 (31) 1 الکبیر 10/ 181

در راه خدا به یکی از دو سرنوشت و عاقبت پسندیده و نیک خواهد رسید: یا در راه خدا به شهادت می‌رسد و یا بر دشمن پیروز می‌شود، و اینکه قسم سوم یعنی فرار را بیان نکرد، برای اشاره به این است که مجاهد در راه خدا فرار نمی‌کند «32» از این رو، مجاهد باید خود را برای دو چیز آماده کند: یا دشمن او را بکشد و یا بر دشمن چیره گردد؛ دراین صورت، از مقابل دشمن فرار نمی‌کند «33»

وَ مَنْ یُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ

برتری و پایداری پاداش شهیدان

مقدم شدن شهادت بر پیروزی در این آیه برای آن است که ثواب شهادت در راه خدا بیشتر و پایدارتر است؛ زیرا پاداش مجاهد پیروز [به دلیل غرور و مانند آن] در خطر حبط و از بین رفتن است، اما شهید راه خدا قطعاً تمامی پاداش بزرگ الهی را دریافت می‌کند 34

وَ مَنْ یُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ

در راه خدا بودن، امتیاز جهاد بر دیگر نبردها

در این آیه [مانند دیگر آیات] 35جنگ و جهادی مقدس شمرده شده است که در راه خدا باشد 36

فَلْیُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... وَ مَنْ یُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

تشویق به جهاد

بیان دو سرنوشت شهادت یا پیروزی برای مجاهدان، تشویق به جهاد است؛ گویا خداوند فرموده است:

مجاهد به یکی از دو نیکی خواهد رسید؛ چه غالب شود و چه مغلوب 37

وَ مَنْ یُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ

ارزش:

ملاک 8‌

جهاد:

وجوب 1؛ موانع 3؛ فضیلت 5؛ ویژگی‌های 8؛ تشویق به 9‌

شهیدان:

پاداش 7‌

مجاهدان:

آخرت‌طلبی 2؛ پاداش 4؛ سرنوشت 6 ______________________________

(32) المیزان 4/ 418- 419. (33) الکبیر 10/ 181 (34) 1 المیزان 4/ 419 (35) 1 راهنما 3/ 468. (36) 2 نمونه 4/ 8 (37) 1 مجمع البیان 3- 4/ 116. ‌

آیۀ 75

اشاره

وَ مٰا لَکُمْ لٰا تُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجٰالِ وَ النِّسٰاءِ وَ الْوِلْدٰانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا مِنْ هٰذِهِ الْقَرْیَةِ الظّٰالِمِ أَهْلُهٰا وَ اجْعَلْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً (75)

و چرا شما در راه خدا [و در راه نجاتِ] مردان و زنان و کودکان مستضعف نمی‌جنگید؟ همانان که می‌گویند: پروردگارا! ما را از این شهری که مردمش ستم پیشه‌اند، بیرون ببر، و از جانب خود برای ما سرپرستی قرار ده، و از نزد خویش یاوری برای ما تعیین فرما.

نکات مطرح در آیه

وجوب جهاد در راه خدا و برای رهایی مستضعفان

واژۀ «مستضعفین» بر واژۀ جلالۀ «الله» عطف شده است «38» و مراد از جنگ در راه مستضعفان- به قرینۀ ادامۀ آیه- جنگیدن برای رهایی آنان از چنگال ستمگران است «39» جملۀ «وَ مٰا لَکُمْ لٰا تُقٰاتِلُونَ» بر وجوب جهاد دلالت دارد «40» و بدین معناست: اینک که [به دلیل گرفتاری مستضعفان در دست ستمگران] اسباب لزوم جنگ فراهم شده است، عذری در ترک جهاد ندارید «41»

وَ مٰا لَکُمْ لٰا تُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ

جنگ برای رهایی مستضعفان، مصداقی از جهاد در راه خدا

ممکن است واژۀ «مستضعفین» بر واژۀ «سبیل» عطف باشد 42 در این صورت، این عطف، عطف خاص بر عام است؛ زیرا آنچه به امر خدا انجام می‌گیرد، نمی‌تواند خارج از «سبیل الله» باشد43

وَ مٰا لَکُمْ لٰا تُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ

تشویق مؤمنان به جهاد با تحریک عواطف دینی و نیز غیرت و تعصب آنان

این آیه با استفهام «ما لکم»

______________________________ (38) المیزان 4/ 419. (93) راهنما 3/ 470. (40) الکبیر 10/ 181. (41) مجمع البیان 3- 4/ 116 (42) 1 مجمع البیان 3- 4/ 116؛ الکبیر 10/ 182. (43) 2 راهنما 3/ 470

همۀ مؤمنان را- اعم از کسانی که ایمانشان خالص است و کسانی که ایمانشان خالص نیست- به جهاد تشویق می‌کند؛ مؤمنان خالص را با یاد خدا و اینکه برای اقامۀ حق، دعوت پروردگارشان را اجابت کنند، برمی‌انگیزاند و مؤمنان ناخالص را- در صورتی که یاد خدا آنان را به حرکت وا ندارد- این‌گونه تحریک می‌کند که برای رهایی مردان، زنان و کودکان مستضعفی که در چنگال ستمکاران اسیرند، غیرت و تعصب به خرج دهید و آنان را با جهاد آزاد کنید «44»

وَ مٰا لَکُمْ لٰا تُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ

رهایی مستضعفان مسلمان، از اهداف جهاد ابتدایی

مراد از «مستضعفین»، گروهی از مسلمانان‌اند که مشرکان مکه آنان را اذیت می‌کردند و مانع هجرت آنان به مدینه می‌شدند. 45 بنا بر دلالت این آیه، مؤمنان باید برای رهایی مستضعفان مسلمان جهاد کنند و این، جهادی ابتدایی خواهد بود. بنابراین، معلوم می‌شود یکی از اهداف جهاد ابتدایی، رهایی مستضعفان مسلمان ازدست ستمگران است.

وَ مٰا لَکُمْ لٰا تُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ

فرماندهی و نیروی انسانی، از شرایط اساسیِ جهاد با ستمگران

مسلمانانی که در چنگال مشرکان گرفتار بودند،46 برای نجات خویش، از خداوند متعال دو چیز درخواست کردند؛ نخست ولیّ، رهبر و سرپرست لایق و دلسوز و دوم، یاور و نفرات کافی 47.

الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا ... وَ اجْعَلْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً

اجابت دعای خالصانۀ مستضعفان مسلمان

مستضعفانِ گرفتار مشرکان به جای درخواست کمک از مردم و بستگان، تنها، از خداوند یاری و ولیّ خواستند 48 این دعای خالصانه، با وجوب جهاد برای آزاد کردن آنان 49 به وسیلۀ این آیه و فتح مکه به وسیلۀ مسلمانان مستجاب شد «50» ______________________________ (44) المیزان 4/ 419 (45) 1 مجمع البیان 3- 4/ 117؛ الکبیر 10/ 182 (46) 1 راهنما 3/ 471. (47) 2 نمونه 4/ 11 (48) 1 المیزان 4/ 419- 420. (49) 2 راهنما 3/ 472. (50) مجمع البیان 3- 4/ 117.

الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا ... وَ اجْعَلْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً

جهاد:

وجوب 1؛ اهداف 1؛ موارد 2؛ تشویق به 3؛ شرایط 5‌

جهاد ابتدایی:

اهداف 4‌

دعا:

اجابت 6‌

فرماندهی:

اهمیّت 5‌

مستضعفان:

نجات 2؛ دعای 6‌

نیروها:

اهمیّت 5‌

آیۀ 76

اشاره

الَّذِینَ آمَنُوا یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطّٰاغُوتِ فَقٰاتِلُوا أَوْلِیٰاءَ الشَّیْطٰانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطٰانِ کٰانَ ضَعِیفاً (76)

کسانی که ایمان آورده‌اند، در راه خدا کارزار می‌کنند، و کسانی که کافر شده‌اند، در راه طاغوت می‌جنگند. پس با یاران شیطان بجنگید که نیرنگ شیطان [در نهایت] ضعیف است.

نکات مطرح در آیه

برتری انگیزه و نیّت مؤمنان بر کافران در جنگ

در این آیه، مؤمنان و کافران به اعتبار نیتشان در جنگ با هم مقایسه شده‌اند تا شرافت و برتری مؤمنان بر کافران و اینکه راه مؤمنان- بر خلاف کافران- به خداوند منتهی می‌شود، معلوم گردد. این، خود، مشوق دیگری برای مؤمنان جهت جهاد با کافران است 51

الَّذِینَ آمَنُوا یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطّٰاغُوتِ ______________________________

(51) 1 المیزان 4/ 420. ‌

نیّت و انگیزۀ پیکارگران، تعیین کنندۀ ارزش جنگ

خداوند متعال پس از بیان وجوب جهاد در آیات قبلی، در این آیه بیان فرمود که ارزش و اعتبار جهاد و جنگ نه به ظاهر و صورت آن، که به نیت و انگیزۀ پیکارگران است «52»

الَّذِینَ آمَنُوا یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطّٰاغُوتِ

وجوب جنگ با اولیای شیطان

کافران به دلیل قرار گرفتن در راه طاغوت، از ولایت خداوند خارج شده‌اند و جز شیطان، ولیّ دیگری ندارند. از این رو، اولیا و دوستان شیطان‌اند 53 خداوند متعال مؤمنان و پیکارگران در راه خدا را به جنگ با دوستان شیطان [یعنی کافران] امر می‌کند 54

فَقٰاتِلُوا أَوْلِیٰاءَ الشَّیْطٰانِ

ناتوانی مکر و حیلۀ شیطان

خداوند در پایان آیه، مکر و حیلۀ شیطان را ضعیف می‌شمارد؛ زیرا همان راه طاغوت است که در برابر «سبیل الله» قرار دارد و تمامی قدرت از آنِ خداست. پس برای راه طاغوت که همان کید شیطان است، چیزی جز ضعف باقی نمی‌ماند 55 آوردن «کان» نشانه و تأکید ضعف دائمی نیرنگ شیطان است 56

إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطٰانِ کٰانَ ضَعِیفاً

بیان ضعف دشمن، عامل تقویت روحیۀ مجاهدان

خداوند متعال با بیان ضعف و سستی راه کافران، مؤمنان را بر ضد آنان تشویق و به جنگ با آنان تشجیع می‌کند 57

إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطٰانِ کٰانَ ضَعِیفاً

ارزش:

ملاک 2‌

تقویت روحیه:

عوامل 5‌

جنگ:

نیّت در 1‌

شیطان:

ضعف مکر 4‌

کافران:

وجوب جنگ با 3‌

مجاهدان:

انگیزۀ 2 ______________________________ (52) الکبیر 10/ 183 (53) 1 المیزان 4/ 420- 421. (54) 2 الکبیر 10/ 184 (55) 1 المیزان 4/ 421. (56) 2 مجمع البیان 3- 4/ 118 (57) 1 المیزان 4/ 421. ‌

آیۀ 77

اشاره

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَ أَقِیمُوا الصَّلٰاةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتٰالُ إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ النّٰاسَ کَخَشْیَةِ اللّٰهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً وَ قٰالُوا رَبَّنٰا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتٰالَ لَوْ لٰا أَخَّرْتَنٰا إِلیٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ قُلْ مَتٰاعُ الدُّنْیٰا قَلِیلٌ وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقیٰ وَ لٰا تُظْلَمُونَ فَتِیلًا (77)

آیا ندیدی کسانی را که به آنان گفته شد: [فعلًا] دست [از جنگ] بدارید، و نماز را برپا کنید و زکات بدهید، و [لی] همین که کارزار بر آنان مقرّر شد، بناگاه گروهی از آنان از مردم [مشرکان مکه] ترسیدند مانند ترس از خدا یا ترسی سخت‌تر، و گفتند:

پروردگارا! چرا بر ما کارزار مقرر داشتی؟ چرا ما را تا مدّتی کوتاه مهلت ندادی؟ بگو: برخورداری [از این] دنیا اندک، و برای کسی که تقوا پیشه کرده، آخرت بهتر است، و [در آنجا] به قدر نخ هستۀ خرمایی بر شما ستم نخواهد رفت.

برخی از مسلمانان به دلیل فشار و آزار مشرکان در مکه خواهان جنگ با آنان بودند، امّا تشریع جهاد در مدینه و فراخوانی برای رفتن به بدر برای آنان ناگوار آمد. از این رو، این آیه نازل شد «58»

نکات مطرح در آیه

لزوم کسب توان رزم برای جهاد با دشمن

«کفّ الایدی» (دست نگه‌داشتن)، کنایه از خودداری از جنگ است. مسلمانان از آن رو در مکه از جنگ با مشرکان، منع و به ادای نماز و پرداخت زکات مأمور شدند که استخوان‌بندی دین محکم گردد و آنگاه خداوند به آنان اذن جهاد دهد؛ زیرا دست به شمشیر بردن پیش از قوت دین، موجب متلاشی شدن ارکان و اجزای آن می‌شد 59

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ

______________________________ (58) مجمع البیان 3- 4/ 119؛ المنار 5/ 262 (59) 1 المیزان 5/ 6. ‌

اهمیت کسب آمادگی روحی و توان غیر فیزیکی در جنگ

وجوب اقامۀ نماز پیش از وجوب جهاد نشانگر اهمیت کسب آمادگی روحی برای جهاد است؛ زیرا مسلمانان در پرتو نماز و نیایش با خدا، ایمان خود را محکم و روحیۀ خویش را پرورش می‌دهند و آمادۀ هر گونه فداکاری و ازخودگذشتگی می‌شوند و به هنگام صدور فرمان جهاد، آمادگی کافی برای مبارزۀ با دشمن خواهند داشت «60»

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَ أَقِیمُوا الصَّلٰاةَ

ترس از غیر خدا، عامل بازدارندۀ برخی مسلمانان از جهاد

پس از وجوب جنگ در مدینه، برخی از مسلمانان [که در مکه خواهان جنگ با مشرکان بودند] از کشته شدن به دست مردم [مشرکان] همانند مردن به دست خدا و بیشتر از آن می‌ترسیدند و اینکه گفتند پروردگارا چرا جنگ را بر ما واجب کردی، نه برای کراهت از امر خدا، بلکه به دلیل ترسی بود که بر آنان مستولی شده بود 61

فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتٰالُ إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ النّٰاسَ کَخَشْیَةِ اللّٰهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً

نکوهش مدعیان جنگ با مشرکان

خداوند در این آیه مسلمانانی را سرزنش می‌کند که در آن زمان که نیرو و توان کافی برای برخورد با دشمن نداشتند، در جنگ با کفار شتاب داشتند، اما هنگامی که جنگ بر آنان واجب شد، از رویارویی با دشمن می‌ترسیدند؛ در حالی که دشمنان نیز مردمی مانند خودشان بودند 62

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ ... یَخْشَوْنَ النّٰاسَ کَخَشْیَةِ اللّٰهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً

دلبستگی به دنیا، منشأ اعتراض گروهی از مسلمانان به حکم جهاد

بیان وصف «قریب» برای «اجل» از جانب معترضان به حکم جهاد، برای این است که بگویند با آنکه زندگانی در دنیا کوتاه است، چرا خداوند با وجوب جهاد این زندگانی کوتاه را از ما دریغ کرد؟ دلبستگی این گروه به زندگانی دنیا، منشأ این سخنان آنان است 63 به سخن دیگر، جملۀ «لَوْ لٰا أَخَّرْتَنٰا إِلیٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ» علت کراهت آنان از وجوب جهاد بر آنان می‌باشد 64

قٰالُوا رَبَّنٰا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتٰالَ لَوْ لٰا أَخَّرْتَنٰا إِلیٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ ______________________________ (60) نمونه 4/ 15- 16 (61) 1 مجمع البیان 3- 4/ 119 (62) 1 المیزان 5/ 6 (63) 1 المیزان 5/ 6. (64) 2 الکبیر 10/ 186. ‌

تشویق مؤمنان به جهاد

خداوند به پیامبر (ص) دستور می‌دهد که به افراد سست‌ایمان پاسخ دهد و خطا بودن نظرشان را در بارۀ برتری زندگانی کوتاه بر کرامت جهاد و شرافت شهادت در راه خدا روشن سازد و آن اینکه زندگی دنیا نسبت به آخرت، بهره‌ای اندک و آخرت برای متّقیان بهتر است. از این رو، شایسته است که آخرت را برگزینند «65»

قُلْ مَتٰاعُ الدُّنْیٰا قَلِیلٌ وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقیٰ

برخورداری مجاهدان از پاداش کامل

جملۀ «لٰا تُظْلَمُونَ فَتِیلًا» به این معناست که در اعطای پاداش به آنان، ظلمی نمی‌شود. یعنی پاداش خود را به طور کامل دریافت می‌کنند 66

فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتٰالُ ... وَ لٰا تُظْلَمُونَ فَتِیلًا

آمادگی روحی:

اهمیت 2‌

تخلف از جهاد:

عوامل 3، 5‌

توان نظامی:

لزوم کسب 1‌

جنگ بدر:

جهاد:

تشویق به 6‌

متخلفان از جهاد:

سرزنش 4‌

مجاهدان:

پاداش 7‌

آیۀ 78

اشاره

أَیْنَمٰا تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ یَقُولُوا هٰذِهِ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَقُولُوا هٰذِهِ مِنْ عِنْدِکَ قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ فَمٰا لِهٰؤُلٰاءِ الْقَوْمِ لٰا یَکٰادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً (78)

هر کجا باشید، شما را مرگ درمی‌یابد؛ هر چند در برج‌های استوار باشید، و اگر [پیشامد] خوبی به آنان برسد، می‌گویند: این از جانب خداست؛ و چون صدمه‌ای به ایشان برسد، می‌گویند: این از طرف توست. بگو: همه از جانب خداست. [آخر] این قوم را چه شده است که نمی‌خواهند سخنی را [درست] دریابند؟

______________________________ (65) المیزان 5/ 7 (66) 1 راهنما 3/ 479.

در اینکه مراد از ضمیر «هم» در جملۀ «وَ إِنْ تُصِبْهُمْ ...» مسلمانان سست ایمان است یا منافقان و یا یهودیان، اختلاف است «67»

نکات مطرح در آیه

تأکید بر حتمی بودن مرگ، عامل تشویق به جهاد

«بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ» بناهای استوار و بلندی است که برای در امان ماندن از شرّ دشمن، در قلعه‌ها می‌سازند. مفهوم آیه این است: مرگ سرنوشتی است که همۀ شما بدان خواهید رسید؛ هر چند برای فرار از آن به محکم‌ترین پناهگاه‌ها پناه ببرید. از این رو، نباید دچار این توهم شوید که اگر در جنگ حاضر نمی‌شدید و جنگ بر شما واجب نشده بود، از مرگ در امان بودید؛ زیرا مرگ شما در هر حال خواهد آمد 68

أَیْنَمٰا تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ

تبلیغات بر ضد فرماندهی پیامبر در جنگ

سیاق آیه دلالت می‌کند که در اینجا مراد از «حسنه» پیروزی و غنیمت و مراد از «سیئه» کشته و مجروح شدن و شکست است 69 مسلمانان سست ایمان [یا منافقان] از آن رو سیئه را به پیامبر نسبت می‌دادند که حضرت را به ضعف تدبیر [و فرماندهی در جنگ] متهم سازند 70

وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ یَقُولُوا هٰذِهِ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَقُولُوا هٰذِهِ مِنْ عِنْدِکَ

مقابله با تبلیغاتِ بر ضد فرماندهی پیامبر

خداوند متعال در این آیه به پیامبر (ص) دستور می‌دهد که به کسانی که او را به سوء تدبیر متهم می‌کنند، پاسخ دهد که همه (پیروزی‌ها و شکست‌ها) از جانب خداست؛ زیرا اینها حوادثی‌اند که خداوند آنها را نظم می‌دهد و همۀ اشیا در هستی و بقای خود و نیز حوادثی که برای آنها پیش می‌آید، تحت فرمان خداوند هستند. در پایان نیز آنان را سرزنش می‌کند که به دلیل جمود فکری، نمی‌توانند این حقیقت را درک کنند 71

قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ فَمٰا لِهٰؤُلٰاءِ الْقَوْمِ لٰا یَکٰادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً

جنگ روانی:

بر ضد فرماندهی پیامبر 2؛ مقابله با 3‌

جهاد:

تشویق به 1

______________________________ (67) المیزان 5/ 7- 8؛ مجمع البیان 3- 4/ 121 (68) 1 المیزان 5/ 7 (69) 1 المیزان 5/ 8؛ الکبیر 10/ 188. (70) 2 المیزان 5/ 8؛ مجمع البیان 3- 4/ 121 (71) 1 المیزان 5/ 8. ‌

آیۀ 79

اشاره

مٰا أَصٰابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّٰهِ وَ مٰا أَصٰابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ وَ أَرْسَلْنٰاکَ لِلنّٰاسِ رَسُولًا وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً (79)

هر چه از خوبی‌ها به تو می‌رسد از جانب خداست؛ و آنچه از بدی به تو می‌رسد از خود توست؛ و تو را به پیامبری برای مردم فرستادیم و گواه بودن خدا بس است.

این آیه در ادامۀ آیۀ قبل و در پی تبیین علت پیروزی‌ها و شکست‌ها برای کسانی (منافقان یا مسلمانان سست‌ایمان، بنا بر اختلافی که در این باره وجود دارد) «72» است که هر گاه پیروزی و غنیمت به دست می‌آوردند، می‌گفتند از جانب خداست و هرگاه شکست می‌خوردند، می‌گفتند از جانب پیامبر است. برخی گفته‌اند مخاطب آیه، پیامبر است، اما مراد از آن امت می‌باشد و برخی بر آن‌اند که مخاطب، انسان است «73»

نکات مطرح در آیه

پیروزی از جانب خدا و شکست از جانب آدمی

برخی گفته‌اند: مراد از «حسنه» غنیمتی است که مسلمانان در جنگ بدر به دست آوردند و مراد از «سیئه» شکستی است که آنان در جنگ احد بدان دچار شدند. برخی نیز گفته‌اند: مراد از جملۀ «مٰا أَصٰابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّٰهِ» این است که چون مسلمانان در جنگ بدر تلاش و از خدا اطاعت کردند، خداوند نیز آنان را پیروز کرد و مراد از جملۀ «وَ مٰا أَصٰابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ» این است که چون مسلمانان در جنگ احد با فرمان خداوند مخالفت کردند، خدا نیز آنان را به حال خود وانهاد و در نتیجه، شکست خوردند 74 میان این آیه که سیئه را به انسان نسبت می‌دهد و آیۀ قبل که آن را به خداوند نسبت می‌دهد، تنافی نیست؛ زیرا سیّئه از آن جهت که سیّئه است، مخلوق خداوند نیست. سیّئه، تنها، نبودِ رحمت الهی است که سبب آن اعمال بدِ آدمیان است 75 از این رو، شکست در جنگ، خودداری خداوند از دادن پیروزی است که خود پیکارگران با تخلف، اختلاف و مانند آن دچار آن می‌شوند.

مٰا أَصٰابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّٰهِ وَ مٰا أَصٰابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ ______________________________ (72) مجمع البیان 3- 4/ 121؛ المیزان 5/ 7. (73) مجمع‌البیان 3- 4/ 122 (74) 1 مجمع البیان 3- 4/ 122. (75) 2 المیزان 5/ 9- 15. ‌ پیروزی:

منشأ 1‌

جنگ احد:

1

جنگ بدر:

1

شکست:

منشأ 1‌

آیۀ 81

اشاره

وَ یَقُولُونَ طٰاعَةٌ فَإِذٰا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِکَ بَیَّتَ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ غَیْرَ الَّذِی تَقُولُ وَ اللّٰهُ یَکْتُبُ مٰا یُبَیِّتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلًا (81)

و می‌گویند: فرمانبرداریم، ولی چون از نزد تو بیرون می‌روند، جمعی از آنان شبانه، جز آنچه تو می‌گویی، تدبیر می‌کنند و خدا آنچه را شبانه در سر می‌پرورند، می‌نگارد.

پس، از ایشان روی برتاب و بر خدا توکل کن و خدا بس کارساز است.

  • در اینکه مراد آیه چه کسانی است، اختلاف است. برخی مراد آیه را منافقان می‌دانند و برخی، مسلمانان سست ایمان؛ همانان که در آیۀ 77 همین سوره پس از وجوب جهاد ترسیدند و گفتند: پروردگارا چرا جهاد را بر ما واجب کردی؟ «76»

نکات مطرح در آیه

اطاعت ظاهری منافقان یا مسلمانان سست‌ایمان از پیامبر برای رفتن به جهاد

جملۀ «یَقُولُونَ طٰاعَةٌ» بدین معناست که این پاسخ دهندگان (منافقان یا مسلمانان سست ایمان) در پاسخ دعوت آنان به جهاد، به تو (پیامبر) می‌گویند: کار ما اطاعت است 77.

وَ یَقُولُونَ طٰاعَةٌ

چاره‌اندیشی گروهی از مسلمانان سست ایمان برای مخالفت با فرمان پیامبر به جهاد

«بَیَّتَ» فعل ماضی از «تبییت» به‌معنای تدبیر و محکم کردن امری در شب است. 78

ضمیر در جملۀ «تقول» یا به «طائفه» برمی‌گردد و یا به پیامبر (ص).

______________________________ (76) مجمع البیان 3- 4/ 124؛ المیزان 5/ 18- 19 (77) 1 المیزان 5/ 18 (78) 1 راهنما 3/ 488.

مسلمانان سست‌ایمان در حضور پیامبر اظهار اطاعت می‌کردند، اما پس از رفتن از نزد آن حضرت، گروهی از آنان شبانه، امری غیر از آنچه به پیامبر پاسخ داده بودند (کار ما اطاعت است) یا غیر از چیزی که پیامبر به آنان گفته بود (امر به جهاد) تدبیر می‌کردند و این کنایه از آن است که اینان شبانه تصمیم به مخالفت با پیامبر (ص) می‌گیرند «79»

فَإِذٰا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِکَ بَیَّتَ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ غَیْرَ الَّذِی تَقُولُ

توطئة منافقان بر ضد پیامبر (ص) در مدینه

اگر مراد آیه منافقان باشد، جملۀ «فَإِذٰا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِکَ بَیَّتَ ...» کنایه از توطئۀ آنان بر ضد پیامبر (ص) و کارشکنی در امر جهاد است.80

فَإِذٰا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِکَ بَیَّتَ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ غَیْرَ الَّذِی تَقُولُ

تهدید منافقان توطئه‌گر یا مسلمانان سست ‌ایمانِ متخلفِ از جهاد، از سوی خداوند

جملۀ «وَ اللّٰهُ یَکْتُبُ مٰا یُبَیِّتُونَ» افزون بر بیان اینکه اعمال آدمیان ثبت می‌شود، کنایه از تهدید مخالفان و توطئه‌گران و مؤاخذۀ آنان نیز می‌باشد 81

وَ اللّٰهُ یَکْتُبُ مٰا یُبَیِّتُونَ

پیامبر (ص)، مأمور اعراض یا گذشت از منافقان یا مسلمانان متخلف از جهاد و توکل بر خداوند

خداوند متعال در پایان آیه از پیامبر (ص) می‌خواهد که از مسلمانان سست‌ایمان اعراض و دوری کند و بر خدا توکل نماید 82 برخی گفته‌اند: خداوند از پیامبر (ص) می‌خواهد که کار (توطئه شبانۀ) منافقان را مخفی بدارد و نام آنها را آشکار نسازد تا اسلام به طور کامل استقرار یابد. 83

این احتمال در بارۀ مسلمانان سست‌ایمان نیز می‌رود؛ بدین معنا که پیامبر (ص) مأمور می‌شود نسبت به آنان مدارا کند 84

فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلًا

فرمانده کل قوا (پیامبر)

اطاعت از 1؛ تمّرد از 2؛ توطئه بر ضد 3‌

متخلفان از جهاد:

نفاق 1؛ چاره‌اندیشی 2؛ تهدید 4؛ اعراض از 5؛ مدارا با 5‌

منافقان:

توطئۀ 3؛ تهدید 4؛ اعراض از 5؛ مدارا با 5

______________________________ (79) المیزان 5/ 18- 19 (80) 1 راهنما 3/ 488؛ نمونه 4/ 26- 27 (81) 1 راهنما 3/ 489 (82) 1 المیزان 5/ 19. (83) 2 مجمع البیان 3- 4/ 124؛ الکبیر 10/ 195. (84) 3 راهنما 3/ 489. ‌

آیۀ 83

اشاره

وَ إِذٰا جٰاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذٰاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلیٰ أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لٰا فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّیْطٰانَ إِلّٰا قَلِیلًا (83)

و چون خبری [حاکی] از ایمنی یا وحشت به آنان برسد، انتشارش دهند؛ و اگر آن را به پیامبر و اولیای امر خود ارجاع کنند، قطعاً از میان آنان کسانی هستند که [می‌توانند درست و نادرست] آن را دریابند، و اگر فضل خدا و رحمتِ او بر شما نبود، مسلّماً جز [شمارِ] اندکی، از شیطان پیروی می‌کردید.

  • همچون آیات گذشته، در این آیه نیز این اختلاف وجود دارد که مراد منافقان‌اند یا مسلمانان سست‌ایمان «85»

نکات مطرح در آیه

انتشار شایعات و اخبار نادرست به وسیلۀ منافقان یا مسلمانان سست‌ایمان

واژۀ «اذاعه» مصدر فعل «اذاعوا» و به معنای «اشاعه» و «انتشار دادن» است. نیز مراد از «أمر» در جملۀ «إِذٰا جٰاءَهُمْ أَمْرٌ ...» شایعاتی است که کافران و جاسوسان آنان به منظور ایجاد اختلاف در میان مؤمنان ساخته و پرداخته می‌کردند و مسلمانان سست‌ایمان [و بنا بر قول دیگر، منافقان] بدون تدبّر و آگاهی آنها را منتشر می‌نمودند که در نتیجه، موجب سستی ارادۀ مؤمنان می‌شد 86

وَ إِذٰا جٰاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذٰاعُوا بِهِ

انواع شایعات و اخبار نادرست

______________________________ (85) مجمع البیان 3- 4/ 126 (86) 1 المیزان 5/ 21

عبارت «مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ» بیان کنندۀ نوع شایعات و اخبار نادرستی است که کافران آنها را می‌پراکندند. «أمن» به شایعاتی اشاره دارد که موجب احساس امنیت از هجوم دشمن می‌شود یا حاکی از پیروزی مسلمانان است و موجب امنیت خاطر آنان می‌گردد. مراد از «خوف» نیز شایعاتی است که موجب ترس و وحشت از هجوم دشمن می‌شود یا حاکی از هجوم دشمن است و در میان مسلمانان ایجاد ترس و وحشت می‌کند «87»

وَ إِذٰا جٰاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذٰاعُوا بِهِ

حرمت پخش شایعات و اخبار نادرست

در این آیه، انتشاردهندگان شایعات، مذمّت و سرزنش شده‌اند. جملۀ «وَ لَوْ لٰا فَضْلُ ...» نیز بر این نکته دلالت دارد که مؤمنان از ناحیۀ این شایعات در خطر گمراهی قرار داشتند و آن، چیزی جز مخالفت با پیامبر اکرم (ص) نبود، 88 و این، حاکی از حرمت انتشار شایعات و اخبار نادرست است 89 مؤید این حرمت، روایتی از امام صادق (ع) است که فرمود: «إن اللّه عزّ و جلّ عَیَّر اقواماً بالاذاعة فی قوله عزّ و جلّ: وَ إِذٰا جٰاءَهُمْ أَمْرٌ ... فایّاکم و الاذاعة»؛ خداوند در این آیه، اقوامی را به دلیل انتشار شایعات سرزنش کرده است، پس از آن بپرهیزید و اجتناب کنید 90

وَ إِذٰا جٰاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذٰاعُوا بِهِ

لزوم انتقال و ارائۀ اخبار به رهبران جامعه

چون از ترک ارائۀ اخبار به رسول خدا (ص) و اولوالامر مذمت شده است، معلوم می‌شود ارائۀ این گونه اخبار به رهبران جامعه واجب است 91

وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلیٰ أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ

پیامبر و صاحبان امر، مرجع صالح ارزیابی اخبار و شایعات

مراد از علم در جملۀ «لعلمه» تمییز و تشخیص حق از باطل و راست از دروغ است. واژۀ استنباط نیز به معنای خارج کردن یک قول و نظریه از حالت ابهام به مرحلۀ تمییز و شناسایی است. همچنین جملۀ «یَسْتَنْبِطُونَهُ» یا وصف پیامبر و اولوالامر است و یا وصف مردمی که خبر را به آنان ارجاع می‌دهند. در صورت نخست، معنای آیه این است: اگر مردم شایعات را به پیامبر و اولوالامر- که از جنس خودشان‌اند- انتقال دهند، آنان دربارۀ [صحت و سقم] آنها تحقیق می‌کنند و حقیقت آنچه را که مردم خواهان استنباط آن‌اند، می‌فهمند و موافق صلاح بودن آن را تشخیص می‌دهند 92 در اینکه مراد از «اولی‌الامر» در این آیه چه کسانی است، اختلاف است «93»

______________________________ (87) مجمع البیان 3- 4/ 126؛ راهنما 3/ 493 (88) 1 المیزان 5/ 21. (89) 2 راهنما 3/ 493. (90) 3 نورالثقلین 2/ 112- 113 (91) 1 راهنما 3/ 493 (92) 1 المیزان 5/ 22. (93). مجمع البیان 3- 4/ 126؛ المیزان 5/ 22- 24؛ الکبیر 10/ 199

وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ ... لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ

تحلیل وانتشار اخبار جنگ، تنها، در صلاحدید رهبران جامعه

با توجه به اینکه آیۀ مورد بحث در میان آیات جنگ واقع شده، می‌توان گفت از مصادیق مورد نظر برای اخبار امنیتی، اخبار مربوط به جنگ [مانند پیروزی، شکست و ...] است 94

وَ إِذٰا جٰاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ ...

لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ

رحمت و فضل الهی، خنثی کنندۀ شایعات شیطانی کافران در جنگ بدر صغری

احتمال بسیار می‌رود که این آیه ناظر به جنگ بدر صغریٰ باشد که ابوسفیان، نعیم بن مسعود اشجعی را به مدینه فرستاد تا [با جعل شایعات] در میان مردم ترس و وحشت افکند و آنان را از رفتن به میعادگاه جنگ بازدارد. از این رو، مراد از «اتباع شیطان» تصدیق شایعات وی و پیروی از او در نرفتن به بدر است. با این احتمال، معنای استثنای «إِلّٰا قَلِیلًا» چنین است: این شایعات در مردم اثر کرد و در نتیجه، در رفتن به بدر کوتاهی ورزیدند.

تنها، پیامبر و برخی اصحاب خاص از این توطئه مصون ماندند. بنابراین، حاصل آیه این است که بیشتر مسلمانان جز عده‌ای قلیل در اثر شایعات متزلزل شدند و سپس- با لطف و فضل الهی- به آن عدّۀ قلیل پیوستند و راه بدر را در پیش گرفتند 95

وَ لَوْ لٰا فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّیْطٰانَ إِلّٰا قَلِیلًا

اخبار جنگ:

تحلیل 6‌

جنگ بدر صغریٰ:

7

حضرت محمد (ص):

4، 5، 6

خداوند:

فضل 7‌

رهبر:

مسئولیت 4، 6؛ ارزیابی از شایعات 5‌

شایعات:

نقش منافقان در پخش 1؛ انواع 2؛ حرمت پخش 3؛ ارزیابی 5؛ موانع تأثیر 7 ______________________________

(94) 1 راهنما 3/ 494 (95) 1 المیزان 5/ 24. ‌

آیۀ 84

اشاره

فَقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ لٰا تُکَلَّفُ إِلّٰا نَفْسَکَ وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَکُفَّ بَأْسَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ اللّٰهُ أَشَدُّ بَأْساً وَ أَشَدُّ تَنْکِیلًا (84)

پس در راه خدا پیکار کن؛ جز عهده‌دارِ شخص خود نیستی. و [لی] مؤمنان را [به مبارزه] برانگیز؛ باشد که خداوند آسیب کسانی را که کفر ورزیده‌اند [از آنان] بازدارد، و خداست که قدرتش بیشتر و کیفرش سخت‌تر است.

ابوسفیان پس از بازگشت از جنگ احد با پیامبر (ص) وعده کرد تا در موسم بدر صغریٰ (بازاری که در ماه ذی قعده در سرزمین بدر تشکیل می‌شد) با هم رو به رو شوند. چون روز موعود نزدیک شد، پیامبر مردم را برای عزیمت به وعده‌گاه فراخواند، اما آنان سستی ورزیدند. آنگاه خداوند این آیه را نازل کرد. پیامبر مؤمنان را به خروج تشویق کرد، امّا، تنها، هفتاد سوار با حضرت عازم شدند. خداوند آنان را از شر دشمن مصون داشت؛ ابوسفیان به وعدۀ خویش وفا نکرد و پیامبر و همراهانش بدون جنگ، سالم بازگشتند «96»

نکات مطرح در آیه

تکلیف ویژۀ پیامبر در جهاد با دشمن

«فاء» در «فَقٰاتِلْ» برای تفریع این آیه به مضمون آیات پیشین یعنی سستی ورزیدن و کوتاهی کردن برخی مسلمانان در امر جهاد با دشمن است.

از این رو، معنای آیه این است: اینک که مردم در امر جهاد سستی می‌ورزند و جنگ با دشمنان را خوش ندارند، تو ای پیامبر، خود، به تنهایی با دشمن جهاد کن. 97

خداوند در این آیه پیامبر را- هر چند تنها باشد و کسی او را یاری نکند- مأمور به جهاد کرده و تخلف ایشان را از آن جایز ندانسته است 98 از امام صادق (ع) نیز روایت شده است: «خداوند پیامبر را به تکلیفی امر کرده است که دیگری را- نه پیش از حضرت و نه از پس از ایشان- بدان مأمور نکرده است.» حضرت آنگاه این آیه را تلاوت فرمود: «فَقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ لٰا تُکَلَّفُ إِلّٰا نَفْسَکَ.» «99»

______________________________ (96) مجمع البیان 3- 4/ 128 (97) 1 المیزان 5/ 25- 26. (98) 2 الکبیر 10/ 204؛ المنار 5/ 305. (99) نورالثقلین 2/ 114

برانگیختن مؤمنان به جهاد- نه اجبار آنان-، از وظایف پیامبر

خداوند در این آیه پیامبر را دلداری می‌دهد که سستی ورزیدن مردم در امر جهاد بر وی گران نیاید؛ زیرا وی، تنها، باید وظیفۀ خود را انجام دهد و وظیفۀ دیگران- در امر جهاد- متوجه ایشان نیست. وظیفۀ پیامبر در مورد دیگران در بارۀ جهاد این است که آنان را به جهاد فراخواند و برانگیزاند 100

لٰا تُکَلَّفُ إِلّٰا نَفْسَکَ وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ

ضرورت تبلیغات در زمان جنگ

جبهه و جهاد، نیاز به تبلیغات قوی دارد؛ 101 زیرا تشویق و تحریک مردم به جهاد با دشمن به عنوان وظیفۀ پیامبر (ص)، از مصادیق تبلیغات در زمان جنگ است. وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ

سرزنش ترک‌کنندگان جهاد

این آیه بر سرزنشِ بسیارِ کسانی دلالت دارد که در امر جهاد سستی می‌ورزیدند و از رفتن به جنگ خودداری می‌کردند؛ زیرا کوتاهی و سستی آنان باعث شد تا خداوند پیامبرش را به تنهایی مأمور جهاد کند و از او بخواهد از این افراد روی بگرداند و بر دعوت آنان به جهاد اصرار نورزد و، تنها، آنان را به جهاد تشویق کند؛ خواه بپذیرند یا نپذیرند 102

فَقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ...

پیامبر، شجاع‌ترین مجاهد در میدان جنگ

اینکه در این آیه پیامبر به تنهایی مأمور جهاد شده است، دلالت می‌کند که خداوند به آن حضرت شجاعتی بخشیده که به هیچ کس دیگر نداده است 103 و او شجاع‌ترین مردم بوده است 104

فَقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ لٰا تُکَلَّفُ إِلّٰا نَفْسَکَ

پیامبر، آگاه‌ترین فرد به فنون رزم

این آیه دلالت می‌کند که پیامبر آگاه‌ترین و آشناترینِ مردم به چگونگی جنگ بوده

(100) 1 المیزان 5/ 26؛ مجمع البیان 3- 4/ 128 (101) 1 نور 2/ 393 (102) 1 المیزان 5/ 26 (103) 1 المنار 5/ 305. (104) 2 الکبیر 10/ 204

است؛ زیرا اگر آن حضرت این ویژگی را نداشت، به تنهایی مأمور جهاد نمی‌شد «105»

فَقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ لٰا تُکَلَّفُ إِلّٰا نَفْسَکَ

لزوم پیشتازی رهبران در جهاد

تقدیم جملۀ «فَقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» بر جملۀ «وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ» می‌رساند که رهبران الهی باید قبل از دیگران، آمادۀ شرکت در حرکت‌های اجتماعی نظیر جنگ در راه خدا شوند 106

فَقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ

امیدآفرینی، موجب تقویت روحیۀ مؤمنان و برانگیختن آنان به جهاد

واژۀ «عسی»107 هم بر امید گوینده و هم بر امید شنونده دلالت دارد 108 و در اینجا به معنای «إطماع» یعنی امیدوار کردن است. 109

از این رو، جملۀ «عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَکُفَّ بَأْسَ الَّذِینَ کَفَرُوا» در مقام امیدوار کردن رزمندگان به پیروزی و تقویت روحیۀ آنان است.

عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَکُفَّ بَأْسَ الَّذِینَ کَفَرُوا

پیامبر (ص)، فرمانده مستقیم جنگ‌ها پس از نزول «فَقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

امام باقر (ع) در بارۀ پیامبر (ص) فرمود: «... و ما القی سریة مذ نزلت فَقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ لٰا تُکَلَّفُ إِلّٰا نَفْسَکَ الّا وَلیّ بنفسه.» 110؛ با نزول آیۀ «فَقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ...» پیامبر (ص) فرماندهی تمامی سریه‌ها را، خود، برعهده گرفت.

فَقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ لٰا تُکَلَّفُ إِلّٰا نَفْسَکَ

تاکتیک:

6

تبلیغات:

اهمیّت 3‌

تقویت روحیه:

عوامل 8‌

جنگ بدر صغریٰ:

جهاد:

فرمان 1؛ تشویق به 2‌

حضرت محمد (ص):

مسئولیّت 1، 2؛ شجاعت 5؛ و فنون رزم 6؛ فرماندهی 9‌

رهبر:

پیشتازی 7‌

متخلفان از جهاد:

سرزنش 4

______________________________ (105) الکبیر 10/ 204 (106) 1 راهنما 3/ 497 (107) 1 راهنما 3/ 498. (108) 2 المیزان 5/ 26. (109) 3 الکبیر 10/ 204 (110) 1 راهنما 3/ 498. ‌

آیۀ 88

اشاره

  • فَمٰا لَکُمْ فِی الْمُنٰافِقِینَ فِئَتَیْنِ وَ اللّٰهُ أَرْکَسَهُمْ بِمٰا کَسَبُوا أَ تُرِیدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اللّٰهُ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلًا (88)

شما را چه شده است که در بارۀ منافقان دو دسته شده‌اید؟ با اینکه خدا آنان را به [سزای] آنچه انجام داده‌اند، سرنگون کرده است. آیا می‌خواهید کسی را که خدا در گمراهی‌اش وانهاده است به راه آورید؟ و حال آنکه هر که را خدا در گمراهی‌اش وانهد، هرگز راهی برای [هدایتِ] او نخواهی یافت.

در شأن نزول این آیه اختلاف است.

برخی برآن‌اند که گروهی از مکّیان به مدینه آمده، اظهار اسلام نمودند و چون مدینه را بد آب و هوا و ناسازگار یافتند، به مکه بازگشته، دوباره شرک را آشکار کردند. آنگاه با کالاهای مشرکان عازم یمامه شدند.

مسلمانان خواستند با آنان بجنگند، امّا اختلاف پیدا کردند؛ برخی گفتند با آنان نمی‌جنگیم؛ چون مؤمن‌اند و برخی گفتند [می‌جنگیم چون] آنان مشرک‌اند. آنگاه این آیه نازل شد. این شأن نزول از امام باقر (ع) روایت شده است. برخی معتقدند که چون منافقان از جنگ احد تخلف کردند [و به مدینه بازگشتند]، یاران پیامبر (ص) در بارۀ آنان اختلاف کردند؛ گروهی گفتند با آنان می‌جنگیم و گروهی گفتند نمی‌جنگیم. آنگاه این آیه نازل شد «111» شأن نزول اخیر به قرینۀ آیۀ بعد که در آن سخن از لزوم هجرت منافقانِ یادشده است، مردود دانسته شده است «112»

نکات مطرح در آیه

سرزنش مسلمانان صدر اسلام به دلیل اختلاف وتردید در جهاد با کافران منافق

این آیه، متفرع بر زمینه‌چینی قبلی یعنی آیۀ «مَنْ یَشْفَعْ شَفٰاعَةً» [آیۀ 85 سورۀ نساء] است و معنای آن این است:

وقتی شفاعت ناپسند سهمی از زشتی خود را به شفیع می‌دهد، پس ای مؤمنان شما را چه می‌شود که در بارۀ منافقان دو دسته شده‌اید؟ دسته‌ای خواهان جنگ با آنان‌اند و دسته‌ای از آنان شفاعت می‌کنند و ترک جنگ با آنان را خواستارند. دستۀ اخیر از شجرۀ فسادی که با رشد منافقان رشد می‌کند، چشم‌پوشی می‌کنند «113» ______________________________ (111) مجمع البیان 3- 4/ 132- 133. (112) الکبیر 10/ 218- 219 (113) المیزان 5/ 30

فَمٰا لَکُمْ فِی الْمُنٰافِقِینَ فِئَتَیْنِ

عدم بصیرت برخی مسلمانان صدر اسلام در بارۀ دشمن

اینکه خداوند با جملۀ «وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلًا» خطاب را از مؤمنان متوجه پیامبر (ص) نمود، اشاره به این است که کسانی که در بارۀ منافقان شفاعت می‌کنند، حقیقت این کلام را نمی‌فهمند و اگر می‌فهمیدند، در حقّ آنان شفاعت نمی‌کردند. از این رو، خداوند از گفت‌وگوی با آنان اعراض کرد و با کسی سخن گفت که حقیقت در نزد او واضح و آشکار است 114

وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلًا

جهاد:

سرزنش اختلاف در 1‌

کافران:

جهاد با 1‌

مسلمانان:

ضعف دشمن‌شناسی 2‌

آیۀ 89

اشاره

وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ کَمٰا کَفَرُوا فَتَکُونُونَ سَوٰاءً فَلٰا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِیٰاءَ حَتّٰی یُهٰاجِرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ لٰا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِیًّا وَ لٰا نَصِیراً (89)

همان‌گونه که خودشان کافر شده‌اند، آرزو دارند [که شما نیز] کافر شوید، تا با هم برابر باشید. پس [زنهار]، از میان ایشان برای خود دوستانی اختیار نکنید تا آنکه در راه خدا هجرت کنند. پس اگر روی برتافتند، هر کجا آنان را یافتید، به اسارت بگیرید و بکشیدشان؛ و از ایشان یار و یاوری برای خود مگیرید.

______________________________

(114) 1 المیزان 5/ 30.

  • این آیه در ادامۀ آیۀ قبل و در مقام بیان صفت و ویژگی منافقانی است که در آن آیه، از آنان یاد شده بود.

نکات مطرح در آیه

علاقۀ کافران منافق به کفرپیشگی مسلمانان

جملۀ «وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ ... سَوٰاءً» به منزلۀ بیان جملۀ «وَ اللّٰهُ أَرْکَسَهُمْ بِمٰا کَسَبُوا أَ تُرِیدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اللّٰهُ» و بدین معناست: آنان نه تنها، خود، کافرند، بلکه افزون بر آن دوست دارند شما نیز کافر شوید و در کفر مساوی باشید. «115» به سخن دیگر، آنان تا آن اندازه در کفر پیش رفته‌اند که می‌خواهند شما مسلمانان را کافر کنند؛ پس چگونه از چنین کافرانی انتظار ایمان دارید؟ «116»

وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ کَمٰا کَفَرُوا فَتَکُونُونَ سَوٰاءً

ممنوعیت دوستی با کافران منافق تا هجرت آنان در راه خدا

خداوند متعال پس از بیان آرزوی کافران در کافر کردن مسلمانان، مسلمانان را از دوستی با آنان نهی می‌کند؛ یعنی از آنان یاری نخواهید، با آنان مشورت نکنید و در کارها از ایشان کمک نگیرید، تا اینکه در طلب دین خدا از دیار شرک هجرت نمایند. در این برداشت، مراد از «سبیل الله»، دین اسلام دانسته شده است؛ زیرا هر کس از راه دین برود، به نعمت و بهشت خواهد رسید 117 برخی گفته‌اند که تقدیر جملۀ «حَتّٰی یُهٰاجِرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ»، جملۀ «حتی یؤمنوا و هاجروا فی سبیل الله» است؛ یعنی تا ایمان بیاورند و در راه خدا هجرت کنند. دلیل اینکه، تنها، از هجرت در راه خدا نام برده شد، این است که لازمۀ هجرت در راه خدا، ایمان به خداست 118

فَلٰا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِیٰاءَ حَتّٰی یُهٰاجِرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

لزوم کشتن کافران منافق در صورت هجرت نکردن در راه خدا

جملۀ «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ» بدین معناست که اگر کافران‌از هجرت در راه خدا سر باز زدند، مسلمانان باید آنان را بگیرند و هر کجا آنان را یافتند- خواه در محدودۀ حرم باشد خواه حلّ- بکشند 119 این بخش از آیه دلالت می‌کند که مؤمنان وظیفه دارند آنان را وادار به هجرت بکنند؛ پس اگر پذیرفتند، با آنان دوستی کنند و اگر نپذیرفتند، آنان را بکشند «120» ______________________________ (115) المیزان 5/ 30. (116) الکبیر 10/ 220 (117) 1 مجمع البیان 3- 4/ 134. (118) 2 المنار 5/ 324 (119) 1 مجمع البیان 3- 4/ 134؛ الکبیر 10/ 222.


فَإِنْ تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ

حرمتِ یاری خواستن از منافقان ترک کنندۀ هجرت

خداوند متعال در پایان آیه مسلمانان را از دوست گرفتن منافقان ترک کنندۀ هجرت و نیز یاری خواستن از آنان بر ضد دشمنانشان نهی می‌کند. ولیّ به معنای خلیل و دوست، و نصیر به معنای ناصر و یاری کننده است 121

وَ لٰا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِیًّا وَ لٰا نَصِیراً

کافران:

ممنوعیت دوستی با 2؛ لزوم قتل 3؛ حرمت استمداد از 4 ‌ مسلمانان:

هشدار به 1، 2‌

آیۀ 90

اشاره

إِلَّا الَّذِینَ یَصِلُونَ إِلیٰ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ أَوْ جٰاؤُکُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ یُقٰاتِلُوکُمْ أَوْ یُقٰاتِلُوا قَوْمَهُمْ وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَیْکُمْ فَلَقٰاتَلُوکُمْ فَإِنِ اعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ یُقٰاتِلُوکُمْ وَ أَلْقَوْا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ فَمٰا جَعَلَ اللّٰهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلًا (90)

مگر کسانی که با گروهی که میان شما و میان آنان پیمانی است، پیوند داشته باشند، یا نزد شما بیایند در حالی که سینۀ آنان از جنگیدن با شما یا جنگیدن با قوم خود، به تنگ آمده باشد. و اگر خدا می‌خواست، قطعاً آنان را بر شما چیره می‌کرد و حتماً با شما می‌جنگیدند. پس اگر از شما کناره‌گیری کردند و با شما نجنگیدند و با شما طرح صلح افکندند، [دیگر] خدا برای شما راهی [برای تجاوز] بر آنان قرار نداده است.

این آیه تکملۀ آیۀ قبل و بیان استثنای حکمی است که در آن آمده است.

در اینکه مراد از اقوامی که در این آیه از شمول حکم آیۀ قبل استثنا شده‌اند، چه کسانی‌اند، اختلاف است «122» ______________________________ (120) المیزان 5/ 30 (121) 1 مجمع البیان 3- 4/ 134.


نکات مطرح در آیه

ممنوعیت کشتن کافران هم‌پیمانِ هم‌پیمانِ مسلمانان و کافران بی‌طرف

جملۀ «إِلَّا الَّذِینَ یَصِلُونَ ... حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ» استثنای جملۀ «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ» آیۀ قبل است. خداوند متعال از حکم دستگیر کردن و کشتن کافران دو دسته را استثنا کرد؛ نخست، کافرانی که میان آنان و هم‌پیمانانِ مسلمانان، پیمانی باشد و دوم، کافرانی که توان مقابله با مسلمانان و نیز مقابله با قوم خود را ندارند و در نتیجه، اعلام بی‌طرفی می‌کنند که نه به نفع مسلمانان باشند و نه به ضرر آنها 123

إِلَّا الَّذِینَ یَصِلُونَ إِلیٰ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ أَوْ جٰاؤُکُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ

لزوم احترام و وفاداری به پیمان‌های بسته شده با کافران

از اینکه در این آیه از کشتن کافران هم‌پیمانِ هم‌پیمانِ مسلمانان نهی شده است- چه رسد به کشتن هم‌پیمان آنان- معلوم می‌شود مسلمانان باید به پیمان‌هایی که با کافران منعقد می‌کنند، احترام بگذارند و وفادار باشند.

إِلَّا الَّذِینَ یَصِلُونَ إِلیٰ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ

جواز انعقاد معاهده و پیمان ترک مخاصمه با غیر مسلمانان

از آنجا که در این آیه از پیمان مسلمانان با کافران- که ظاهراً پیمان ترک مخاصمه بوده است- سخن رفته و با آن مخالفت نشده است، می‌توان به جواز و مشروعیت چنین پیمان‌هایی پی‌برد.124

إِلَّا الَّذِینَ یَصِلُونَ إِلیٰ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ

ضعف روحیه و ناتوانی کافران از رویارویی با مسلمانان، از الطاف خداوند به مجاهدان

مراد از جملۀ «وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَیْکُمْ ...» این است که خداوند متعال با جلوگیری از آسیب‌رسانی کافران معاهد، به مسلمانان منت نهاد؛ یعنی به تنگ آمدن سینۀ آنان از جنگ با مسلمانان به این دلیل بود که خداوند در دل‌های آنان رعب و ترس افکنده بود. اگر خداوند دل‌های آنان را برای جنگ با مسلمانان قوی می‌کرد، بر مسلمانان مسلط می‌شدند 125

وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَیْکُمْ فَلَقٰاتَلُوکُمْ

______________________________ (122) مجمع البیان 3- 4/ 135؛ الکبیر 10/ 222- 224 (123) 1 المیزان 5/ 31 (124) 1 راهنما 3/ 510 (125) 1 الکبیر 10/ 224. ‌

هشدار خداوندبه مجاهدان برای پرهیز از غرور

هدف از بیان این حقیقت که، تنها، مشیّت الهی کارساز است، می‌تواند این باشد که مسلمانان نباید ضعف دشمن را برخاسته از توانمندی خویش بدانند و این، مایۀ غرور و خودبینی آنان گردد «126»

وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَیْکُمْ فَلَقٰاتَلُوکُمْ

حرمتِ نبرد با کافران دست شسته از جنگ با مسلمانان و خواهان صلح

«سلم» به معنای صلح است. خداوند متعال در پایان آیه می‌فرماید: کسانی که با شما عهد بسته‌اند یا اعلام بی‌طرفی کردند، اگر از شما کناره‌گیری کنند و با شما نجنگند و خواهان صلح با شما باشند، راه تعرضی نسبت به جان و مال آنان بر شما نیست 127

فَإِنِ اعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ یُقٰاتِلُوکُمْ وَ أَلْقَوْا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ فَمٰا جَعَلَ اللّٰهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلًا

اصالت صلح در اسلام

از اینکه خداوند از مسلمانان می‌خواهد به انگیزه‌های صلح‌طلبانه احترام بگذارند، معلوم می‌شود در اسلام صلح اصل است و جنگ جنبۀ استثنایی دارد 128

فَإِنِ اعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ یُقٰاتِلُوکُمْ ... فَمٰا جَعَلَ اللّٰهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلًا

پیمان:

وفای به 2؛ جواز انعقاد با کافران 3‌

تضعیف روحیه:

منشأ 4‌


جنگ:

شرایط 1‌

خداوند:

لطف 4‌

صلح:

شرایط 6؛ اهمیت 7‌

غرور:

هشدار نسبت به عوامل 5‌

کافران:

ممنوعیت قتل هم‌پیمان 1، ممنوعیت قتل خواهان صلح 6‌

مجاهدان:

هشدار به 5 ______________________________ (126) راهنما 3/ 511 (127) 1 مجمع البیان 3- 4/ 136 (128) 1 نور 2/ 402. ‌

آیۀ 91

اشاره

سَتَجِدُونَ آخَرِینَ یُرِیدُونَ أَنْ یَأْمَنُوکُمْ وَ یَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ کُلَّمٰا رُدُّوا إِلَی الْفِتْنَةِ أُرْکِسُوا فِیهٰا فَإِنْ لَمْ یَعْتَزِلُوکُمْ وَ یُلْقُوا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ وَ یَکُفُّوا أَیْدِیَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أُولٰئِکُمْ جَعَلْنٰا لَکُمْ عَلَیْهِمْ سُلْطٰاناً مُبِیناً (91)

به زودی، گروهی دیگر را خواهید یافت که می‌خواهند از شما آسوده خاطر و از قوم خود [نیز] ایمن باشند. هر بار که به فتنه بازگردانده شوند، سر در آن فرومی‌برند. پس اگر از شما کناره‌گیری نکردند و به شما پیشنهاد صلح نکردند و از شما دست برنداشتند، هر کجا آنان را یافتید، به اسارت بگیرید و بکشیدشان. آنان‌اند که ما برای شما بر ضد ایشان تسلطی آشکار قرار داده‌ایم.

در اینکه مراد آیه، چه کسانی است، اختلاف است. برخی گفته‌اند که این آیه در بارۀ کسانی است که نزد پیامبر می‌آمدند و از روی ریا اسلام می‌آوردند. آنگاه نزد قریش بازمی‌گشتند و در برابر بتان تعظیم می‌کردند. آنان با این شیوه قصد داشتند هم از ناحیۀ پیامبر و هم از ناحیۀ مشرکان ایمن و آسوده‌خاطر باشند. خداوند با نزول این آیه آنان را از این کار منع کرد «129» برخی معتقدند که آیه در بارۀ قومی از دو قبیلۀ اسد و غطفان است که هر گاه به مدینه می‌آمدند، اسلام می‌آوردند و با مسلمانان پیمان می‌بستند تا از ناحیۀ آنان ایمن باشند و چون به قبیلۀ خود بازمی‌گشتند، کافر می‌شدند و پیمان خود را می‌شکستند «130»

نکات مطرح در آیه

اخبار و هشدار خداوند به مسلمانان در بارۀ ادعای بی‌طرفی دشمن

______________________________ (129) مجمع البیان 3- 4/ 136. (130) الکبیر 10/ 225

خداوند متعال در این آیه به مسلمانان صدر اسلام خبر می‌دهد که به زودی به گروهی برمی‌خورند که هر چند مانند گروه دومی که در آیۀ قبل استثنا شدند، خواهان امنیت هم از سوی مسلمانان و هم از سوی قوم خود هستند، اما منافق‌اند و هیچ اعتباری به وعده‌های آنان و ادعای بی‌طرفی‌شان نیست. به همین دلیل در ذیل آیۀ قبل جمله‌های شرطیه را مثبت [فان اعتزلوکم ...] و در این آیه، منفی [فان لم یعتزلوکم ...] آورد و این هشداری به مؤمنان است که در بارۀ این گروه محتاط باشند «131»

سَتَجِدُونَ آخَرِینَ یُرِیدُونَ أَنْ یَأْمَنُوکُمْ وَ یَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ کُلَّمٰا رُدُّوا إِلَی الْفِتْنَةِ أُرْکِسُوا فِیهٰا

راحت‌طلبی و پیمان‌شکنی از ویژگی‌های منافقان

جملۀ «یُرِیدُونَ أَنْ یَأْمَنُوکُمْ وَ یَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ» دلالت دارد که منافقان هدفی جز رفاه و زندگی آسوده ندارند 132 و تنها، به فکر سلامت جسمانی و آرامش روحی و امنیت مالی خویش‌اند. 133

همچنین جملۀ «کُلَّمٰا رُدُّوا إِلَی الْفِتْنَةِ أُرْکِسُوا فِیهٰا» می‌رساند که هر گاه منافقان به فتنه یعنی جنگ با مسلمانان فراخوانده شوند، در آن فرو می‌روند، و این، کنایه از شدت اصرار آنان بر کفر و دشمنی با مسلمانان [و پیمان شکنی‌شان] است 134

یُرِیدُونَ أَنْ یَأْمَنُوکُمْ وَ یَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ کُلَّمٰا رُدُّوا إِلَی الْفِتْنَةِ أُرْکِسُوا فِیهٰا

وجوب‌کشتن منافقان پیمان‌شکن و جنگ‌طلب

خداوند متعال در این آیه خطاب به مؤمنان می‌فرماید: پس اگر منافقان از جنگ با شما کناره‌گیری نکردند و خواهان صلح نبودند و دست از جنگ با شما برنداشتند، آنان را اسیر کنید و هر کجا یافتید، بکشید 135

فَإِنْ لَمْ یَعْتَزِلُوکُمْ وَ یُلْقُوا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ وَ یَکُفُّوا أَیْدِیَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ

شرایط لازم برای لزوم پذیرش پیشنهاد صلح

بسیاری از مفسران بر آن‌اند که جملۀ «فَإِنْ لَمْ یَعْتَزِلُوکُمْ ...» این مفهوم و دلالت را دارد که اگر منافقان از جنگ با مسلمانان کناره‌گیری کردند و خواهان صلح بودند و دست از آزار آنان برداشتند، مسلمانان نباید با آنان بجنگند و یا آنان را بکشند 136 از این رو، معلوم می‌شود کناره‌گیری از برخورد، تقاضای صلح و دست کشیدن از هر گونه تعرض به مسلمانان، از شرایط لازم برای لزوم پذیرش قرارداد ترک تعرض (صلح) است 137

فَإِنْ لَمْ یَعْتَزِلُوکُمْ ... فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ ______________________________ (131) المیزان 5/ 31 (132) 1 نور 2/ 403. (133) 2 المنار 5/ 328. (134) 3 الکبیر 10/ 225 (135) 1 مجمع‌البیان 3- 4/ 137؛ الکبیر 10/ 225- 226 (136) 1 الکبیر 10/ 226. (137) 2 راهنما 3/ 514. ‌

اصالت صلح در اسلام

جملۀ «فَإِنْ لَمْ یَعْتَزِلُوکُمْ ...» دلالت می‌کند که ایجاد امنیت و آرامش از اهداف فرمان الهی به تعقیب و کشتن دشمنان توطئه‌گر و جنگ‌طلب است «138» و این می‌رساند که صلح و آرامش در اسلام اصل است و جنگ جنبۀ استثنایی دارد.

فَإِنْ لَمْ یَعْتَزِلُوکُمْ ... فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ

مسلمانان، برخوردار از جوازی روشن برای کشتن دشمنان جنگ‌طلب

در مفهوم «سلطان مبین» دو احتمال است:

نخست اینکه برای کشتن این منافقان دلیلی واضح و آشکار وجود دارد و آن، آشکار شدن دشمنی آنان با مسلمانان و کفر و پیمان‌شکنی‌شان است. دوم اینکه خداوند متعال به مسلمانان اذن داد تا آنان را بکشند 139 با این احتمال، جملۀ «وَ أُولٰئِکُمْ جَعَلْنٰا لَکُمْ ...»، در برابر جملۀ «فَمٰا جَعَلَ اللّٰهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلًا» آیۀ قبل است 140

وَ أُولٰئِکُمْ جَعَلْنٰا لَکُمْ عَلَیْهِمْ سُلْطٰاناً مُبِیناً

ضرورت، فلسفۀ تشریع جنگ در اسلام

جملۀ «وَ أُولٰئِکُمْ جَعَلْنٰا ...» و جملۀ «فَمٰا جَعَلَ اللّٰهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلًا» آیۀ قبل، یکدیگر را در این حقیقت تأیید می‌کنند که جنگ در اسلام جز برای ضرورت تشریع نشده است و اینکه این ضرورت در هر شرایطی محدودۀ خاصی دارد که به آن بسنده می‌شود 141

وَ أُولٰئِکُمْ جَعَلْنٰا لَکُمْ عَلَیْهِمْ سُلْطٰاناً مُبِیناً

پیمان‌شکنی:

منافقان 142

جنگ:

فلسفۀ 7‌

دشمنان:

جواز قتل 6‌

صلح:

شرایط 4؛ اهمیت 5‌

مسلمانان:

و منافقان 1، 6‌

منافقان:

ادعای بی‌طرفی 1؛ راحت‌طلبی 2؛ پیمان‌شکنی 2؛ وجوب قتل 3

______________________________ (138) راهنما 3/ 514 (139) 1 راهنما 3/ 514. (140) 2 الکبیر 10/ 226. (141) 3 المنار 5/ 329 (142) 1 المنار 5/ 329. ‌

آیۀ 94

اشاره

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَتَبَیَّنُوا وَ لٰا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقیٰ إِلَیْکُمُ السَّلٰامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا فَعِنْدَ اللّٰهِ مَغٰانِمُ کَثِیرَةٌ کَذٰلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ فَتَبَیَّنُوا إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً (94)

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که در راه خدا گام می‌زنید [و به سفری برای جهاد می‌روید]، تحقیق کنید؛ و به خاطر اینکه سرمایۀ ناپایدار دنیا [و غنایمی] به‌دست آورید، به کسی که اظهار اسلام می‌کند نگویید: مسلمان نیستی؛ زیرا غنیمت‌های فراوانی [برای شما] نزد خداست. شما قبلًا چنین بودید؛ و خداوند بر شما منت نهاد [و هدایت شدید]. پس [به شکرانۀ این نعمت بزرگ] تحقیق کنید. خداوند به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.

برای این آیه شأن نزول‌های متعددی نقل شده است «143» در یکی از آنها آمده است:

پیامبر (ص)، اسامة بن زید را به همراه گروهی عازم سریه‌ای کرد. اینان به مردی مسلمان برخوردند که به آنان گفت: «السلام علیکم، لا اله الّا الله، محمد رسول الله»، اما اسامه او را کشت و مسلمانان گوسفندانش را با خود بردند. آنگاه این آیه نازل شد «144» این شأن نزول با جزئیات بیشتر نیز نقل شده است «145»

نکات مطرح در آیه

لزوم تحقیق مجاهدان در بارۀ اسلام و کفر نیروهای مقابل

مقیّد شدن «ضرب»- که به معنای سیر در زمین و مسافرت است- به «فی سبیل الله»، دلالت می‌کند که مراد از آن، خروج برای جهاد است. مراد از «تبیین» نیز به قرینۀ جملۀ «وَ لٰا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقیٰ إِلَیْکُمُ السَّلٰامَ لَسْتَ مُؤْمِناً» تمییز و تشخیص دادن مؤمن از کافر است 146 به سخن دیگر، متعلق «فَتَبَیَّنُوا» به قرینۀ جملۀ یاد شده، کفر و ایمان افرادی است که مسلمانان به هنگام جهاد با آنان مواجه می‌شوند «147» دلیل تکرار امر «فَتَبَیَّنُوا»، تأکید مسئلۀ تحقیق و تبیین است «148» ______________________________ (143) مجمع البیان 3- 4/ 144؛ الکبیر 11/ 3. (144) مجمع البیان 3- 4/ 144. (145) نورالثقلین 2/ 128 (146) 1 المیزان 5/ 41.


یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَتَبَیَّنُوا

حرمتِ قتل و هر گونه تعرض به دشمن در صورت اظهار اسلام

مراد از «القای سلام» به قرینۀ «لَسْتَ مُؤْمِناً»، اظهار اسلام با گفتن شهادتین و یا سخنی حاکی از مسلمان شدن است 149 با توجه به شأن نزول، چون گفتن این سخن که مسلمان نیستی به کسی که اظهار اسلام کرده است مقدمه‌ای برای کشتن اوست و در این آیه از این سخن نهی شده است، می‌توان حرمت قتل را استفاده کرد.

وَ لٰا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقیٰ إِلَیْکُمُ السَّلٰامَ لَسْتَ مُؤْمِناً

نبودن کسب غنایم از اهداف مشروع جهاد

مراد از «ابتغاء عَرَض الحیاة الدنیا» طلب مال و غنیمت است 150 بنا بر دلالت این آیه مسلمانان برای تحقق هدف مادی و کسب غنایم، نباید در میدان جهاد گام نهند؛ زیرا هدف از جهاد اسلامی، توسعه‌طلبی و جمع غنایم نیست 151

وَ لٰا تَقُولُوا ... لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا

تشویق مجاهدان به کسب غنایم اخروی

واژۀ «غنایم» جمع مغنم، و مغنم به معنای غنیمت است. جملۀ «فَعِنْدَ اللّٰهِ مَغٰانِمُ کَثِیرَةٌ» بدین معناست که غنیمت‌هایی که نزد خداوند است، بهتر و برتر از غنیمت‌های دنیایی است؛ زیرا هم بیشتر است و هم دائمی. از این رو، شما مجاهدان باید در پی کسب غنیمت‌های الهی و اخروی برآیید و آنها را بر غنایم دنیایی ترجیح دهید 152

فَعِنْدَ اللّٰهِ مَغٰانِمُ کَثِیرَةٌ

کشتار افراد برای دستیابی به غنیمت، از روش‌های ناپسند دوران جاهلیت

ظاهراً «کَذٰلِکَ» به جملۀ «تَبْتَغُونَ عَرَضَ ...» ______________________________ (147) راهنما 3/ 523. (148) مجمع البیان 3- 4/ 146 (149) 1 راهنما 3/ 523 (150) 1 المیزان 5/ 41؛ مجمع البیان 3- 4/ 146. (151) 2 نمونه 4/ 74 (152) 1 المیزان 5/ 41

اشاره دارد. بر این اساس، مقصود از «مِنْ قَبْلُ»، قبل از اسلام یعنی دوران جاهلیت است که به خاطر مال دنیا، بدون هیچ دلیلی، دیگران را می‌کشتند «153»

وَ لٰا تَقُولُوا ... لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا ... کَذٰلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ

پرهیز مجاهدان مسلمان از کشتار افراد برای دستیابی به غنیمت، از نعمت‌های الهی

«منّت» به معنای نعمت بزرگ است 154 جملۀ «فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ» بدین معناست که خداوند به شما ایمانی داد که شما را از کسب غنایم دنیوی [به سخن دیگر، کشتار برای دستیابی به غنیمت] به سوی خدا و غنایم فراوان نزد او منصرف نمود. حال که از چنین نعمتی برخوردار شده‌اید، تحقیق کنید 155

کَذٰلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ

هشدار خداوند به مجاهدان در بارۀ رعایت اوامر و نواهی الهی

ظاهراً جملۀ «أَنَّ اللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ» تعلیل امرِ به تبیین و تحقیق و نهیِ از تعرض به دشمن در صورت اظهار اسلام است و این هشداری به مجاهدان اسلام است که اوامر و نواهی خداوند متعال را رعایت کنند.

أَنَّ اللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ

اسلام:

آثار اقرار به 2‌

جاهلیت:

رسوم 5‌

جهاد:

شرایط 1؛ اهداف 3‌

خداوند:

نعمت‌های 6‌

دشمنان:

موانع قتل 2‌

سریۀ اسامة بن زید

غنایم جنگی:

3، 5

قتل:

اجتناب از 2؛ ناپسندی 5‌

مجاهدان:

مسئولیت 1؛ تشویق به آخرت 4؛ منّت خداوند بر 6؛ هشدار به 7 ______________________________ (153) راهنما 3/ 525 (154) 1 راهنما 3/ 525. (155) 2 المیزان 5/ 41 ‌

آیۀ 95

اشاره

لٰا یَسْتَوِی الْقٰاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ وَ الْمُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللّٰهُ الْمُجٰاهِدِینَ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقٰاعِدِینَ دَرَجَةً وَ کُلًّا وَعَدَ اللّٰهُ الْحُسْنیٰ وَ فَضَّلَ اللّٰهُ الْمُجٰاهِدِینَ عَلَی الْقٰاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً (95)

مؤمنان خانه‌نشین که زیان‌دیده نیستند با آن مجاهدانی که با مال و جان خود در راه خدا جهاد می‌کنند، یکسان نمی‌باشند. خداوند، کسانی را که با مال و جان خود جهاد می‌کنند، به درجه‌ای بر خانه‌نشینان مزیّت بخشیده، و همه را خدا وعدۀ [پاداش] نیکو داده و [لی] مجاهدان را بر خانه‌نشینان به پاداشی بزرگ، برتری بخشیده است.

این آیه در بارۀ سه تن از مسلمانان که از همراهی پیامبر (ص) در جنگ تبوک تخلف ورزیدند، نازل شد. خداوند متعال در این آیه عبداللّه بن ام مکتوم را که نابینا بود، معذور دانست «156»

نکات مطرح در آیه

برتری مجاهدانِ با جان و مال بر مؤمنانِ توانمندِ خانه‌نشین

«ضرر»، نقصان و کمبودی در وجود آدمی است مانند کوری، لنگی و بیماری [که مانع از قیام وی به امر جهاد و جنگ شود. از این رو، «غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ» به معنای مؤمنان سالم و توانمندِ برای جهاد است]. جملۀ «فَضَّلَ اللّٰهُ الْمُجٰاهِدِینَ ... عَلَی الْقٰاعِدِینَ دَرَجَةً» تعلیل جملۀ «لٰا یَسْتَوِی الْقٰاعِدُونَ ...» است؛ 157

یعنی مؤمنانی که با جان و مال خویش در راه خدا جهاد می‌کنند، با مؤمنان توانمندی که در جنگ حضور پیدا نمی‌کنند، یکسان نیستند؛ زیرا خداوند آنان را به لحاظ درجه و منزلت برتری داده است.

لٰا یَسْتَوِی الْقٰاعِدُونَ ... وَ الْمُجٰاهِدُونَ ... فَضَّلَ اللّٰهُ الْمُجٰاهِدِینَ ... عَلَی الْقٰاعِدِینَ دَرَجَةً158

جهاد با مال و جان، از برترین ارزش‌ها در نظام ارزشی اسلام

______________________________ (156) مجمع البیان 3- 4/ 147 (157) 1 المیزان 5/ 45- 46 (158) 1 راهنما 3/ 528.

مراد از «جهاد با اموال» انفاق مال برای پیروزی بر دشمنان دین است و مراد از «جهاد با انفس»، جنگیدن است. این آیه برای بیان برتری جهاد بر خانه‌نشینی است و اینکه جهاد آنگاه دارای چنین برتری است که اولًا در راه خدا باشد، نه در راه هوای نفس، و ثانیاً با محبوب‌ترین و گرامی‌ترین چیزها نزد آدمی یعنی مال و از آن عزیزتر جان انجام شود «159»

لٰا یَسْتَوِی الْقٰاعِدُونَ ... وَ الْمُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ

جهاد با مال و جان، معیار واگذاری مناصب به افراد

از آنجا که خداوند، مجاهدان را فضیلت و برتری داده است، جامعۀ اسلامی نیز باید برای آنان برتری قائل شود و در اجتماع و گزینش‌ها و برخوردها حساب خاصی باز کند 160

فَضَّلَ اللّٰهُ الْمُجٰاهِدِینَ ... عَلَی الْقٰاعِدِینَ دَرَجَةً

جهاد، از واجبات کفایی

از آنجا که خداوند با جملۀ «وَ کُلًّا وَعَدَ اللّٰهُ الْحُسْنیٰ» هم مجاهدان و هم مؤمنان توانمندِ خانه‌نشین را وعدۀ پاداش نیکو داده است، معلوم می‌شود که آیه در موردی است که به دلیل حضور مجاهدان مورد نیاز، احتیاجی به حضور خانه‌نشینان نبوده است 161 و نیز فهمیده می‌شود که جهاد از واجبات کفایی است؛ زیرا اگر جهاد از واجبات عینی بود، مؤمنان توانمندِ خانه‌نشین، سزاوار وعدۀ پاداش نبودند 162

وَ کُلًّا وَعَدَ اللّٰهُ الْحُسْنیٰ

ایمان، شرط برخورداری قاعدینِ توانمند از پاداش الهی

چون «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» حال برای «الْقٰاعِدُونَ» است، می‌رساند که بازنشستگان از جنگ در صورتی با مجاهدان قابل مقایسه‌اند [و مشمول وعدۀ پاداش الهی‌اند] که ایمانشان محفوظ باشد؛ یعنی بازماندنشان از جنگ در شرایطی نباشد که موجب سلب ایمان آنان گردد و یا ترک جهاد از روی بی‌ایمانی به فرامین خدا و رسول نباشد 163

لٰا یَسْتَوِی الْقٰاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ ... وَ کُلًّا وَعَدَ اللّٰهُ الْحُسْنیٰ 164

______________________________ (159) المیزان 5/ 45- 47 (160) 1 راهنما 3/ 527- 528؛ نور 2/ 416 (161) 1 راهنما 3/ 528. (162) 2 المیزان 5/ 46. (163) 3 مجمع البیان 3- 4/ 148؛ الکبیر 11/ 9 (164) 1 راهنما 3/ 528. ‌

مؤمنان ناتوان از شرکت در جهاد، مشمول وعدۀ پاداش الهی

مراد از «کلًا»، مجاهدان و قاعدین توانمند یا مجاهدان، قاعدین توانمند و قاعدین ناتوان «165» و یا مجاهدان و قاعدین ناتوان «166» است. بنا بر دو قول اخیر، مؤمنان ناتوان از شرکت در جهاد نیز مشمول وعدۀ پاداش الهی‌اند.

وَ کُلًّا وَعَدَ اللّٰهُ الْحُسْنیٰ

ترغیب مؤمنان به جهاد با مال و جان در راه خدا

بیان فضیلت مجاهدان و اجر و پاداش عظیم- برای آنان-، برای ترغیب مؤمنان به جهاد است 167

لٰا یَسْتَوِی الْقٰاعِدُونَ ... وَ الْمُجٰاهِدُونَ ... فَضَّلَ اللّٰهُ الْمُجٰاهِدِینَ عَلَی الْقٰاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً

جنگ تبوک:

جهاد:

ارزش 2؛ آثار 3؛ وجوب 4؛ تشویق به 7‌

جهاد مالی:

ارزش 2‌

خداوند:

پاداش 5، 6‌

گزینش:

ملاک 3‌

متخلفان از جهاد:

1، 5

مجاهدان:

فضیلت 168

مدیران:

شرایط نصب 3‌

معذوران از جهاد:

پاداش 6‌

آیۀ 96

اشاره

دَرَجٰاتٍ مِنْهُ وَ مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً (96)

[پاداش بزرگی که] به عنوان درجات و آمرزش و رحمتی از جانب او [نصیب آنان می‌شود]، و خدا آمرزندۀ مهربان است.

این آیه در ارتباط با آیۀ قبل و تکملۀ آن است.

نکات مطرح در آیه

درجه‌ها و منزلت‌های اعطایی خداوند، پاداش بزرگ مجاهدان

______________________________ (165) المیزان 5/ 46. (166) مجمع البیان 3- 4/ 148 (167) 1 راهنما 3/ 529. (168) 1 راهنما 3/ 530.

« عبارت دَرَجٰاتٍ مِنْهُ» بدل یا عطف بیان عبارت «أَجْراً عَظِیماً» در آیۀ قبل است؛ یعنی خداوند به مجاهدان اجر و پاداش بزرگی داده است که عبارت است از درجه‌ها و منزلت‌هایی از ناحیۀ خودش. تعبیر به «درجات» در این آیه با ابتدای آیۀ قبل که مجاهدان را بر قاعدین با «درجة» برتری داد، منافات ندارد؛ زیرا در آنجا مقصود این بود که مجاهدان را صرفاً به لحاظ درجه برتر اعلام کند و به همین دلیل «درجه» را منصوب و تمیز آورد، امّا در این باره که این برتری به یک درجه و منزلت است یا به منزلت‌های بسیار، ساکت است. خداوند در این آیه روشن می‌کند که این برتری به درجه‌ها و منزلت‌هاست «169»

دَرَجٰاتٍ مِنْهُ

اختلاف درجات مجاهدان نزد خداوند

از تعبیر به «درجات» می‌توان این معنا را استفاده کرد که همۀ مجاهدان در یک اندازه و پایه نیستند و مقامات معنوی آنها به اختلاف درجۀ اخلاص، فداکاری و تحمل ناراحتی‌ها، مختلف است 170

دَرَجٰاتٍ مِنْهُ

آمرزش و رحمت خاص خداوند نسبت به مجاهدان، پاداش بزرگ آنان

واژگان «مغفرة» و «رحمة» عطف بیان برای عبارت «أَجْراً عَظِیماً» است و نکره آوردن آنها، دلالت بر مغفرت و رحمتی خاص دارد 171

وَ مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً

درجات مجاهدان، مصداق آمرزش و رحمت الهی

ظاهراً جملۀ «وَ مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً» بیان برای واژۀ «درجات» است؛ زیرا درجات و منزلت‌ها هر چه باشند، مصداق مغفرت و رحمت هستند.

رحمت به‌معنای افاضۀ نعمت از جانب خدا، متوقف بر رفع مانع از کسی است که بدان مبتلا می‌باشد و آن، مغفرت است. از این رو، هر مرتبه‌ای از نعمت‌های الهی نسبت به مرتبۀ بالاتر مغفرت است. بنابراین، صحیح است بگوییم درجات اخروی هر چه باشد، هم مغفرت و هم رحمتی است از ناحیۀ خداوند 172

دَرَجٰاتٍ مِنْهُ وَ مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً

جهاد، موجب دستیابی به منزلت‌های والا، آمرزش گناهان و جلب رحمت خاص الهی

______________________________ (169) المیزان 5/ 47 (170) 1 نمونه 4/ 80 (171) 1 راهنما 3/ 530 (172) 1 المیزان 5/ 48

خداوند متعال در این آیه منزلت‌های والا [درجات]، آمرزش [مغفرة] و رحمتِ [رحمة] الهی را به عنوان پاداش بزرگ مجاهدان برمی‌شمارد و این همه، در سایۀ جهاد فی سبیل الله به دست می‌آید.

دَرَجٰاتٍ مِنْهُ وَ مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً

ترغیب مسلمانان به جهاد

جملۀ «دَرَجٰاتٍ مِنْهُ وَ مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً» به منزلۀ بیان و شرح برتری مجاهدین بر قاعدین است که در ابتدای آیۀ قبل به اجمال بیان شد. همچنین این فایده را دارد که شایسته نیست مؤمنان به وعدۀ خداوند به پاداش نیکو [و کلّاً وعد الله الحسنی] قناعت بورزند و در نتیجه، در جهاد سستی کنند، بلکه باید در راه اعلای کلمۀ حق و نابودی باطل تلاش کنند؛ زیرا خداوند مجاهدان را با درجاتی از مغفرت و رحمت بر قاعدین برتری داده است که نمی‌توان آنها را نادیده گرفت «173» جملۀ «وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً» نیز این ترغیب را تأکید می‌کند.

دَرَجٰاتٍ مِنْهُ وَ مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً

جهاد:

آثار 5؛ تشویق به 6‌

خداوند:

رحمت 3، 4، 5‌

مجاهدان:

پاداش 1، 4؛ مراتب 2؛ آمرزش 3؛ رحمت بر 3‌

آیۀ 101

اشاره

وَ إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلٰاةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنَّ الْکٰافِرِینَ کٰانُوا لَکُمْ عَدُوًّا مُبِیناً (101)

و چون در زمین سفر کردید، اگر بیم داشتید که آنان که کفر ورزیده‌اند به شما آزار برسانند، گناهی بر شما نیست که نماز را کوتاه کنید؛ چرا که کافران پیوسته برای شما دشمنی آشکارند.

نکات مطرح در آیه

تشریع نماز قصر به هنگام خوف از فتنۀ دشمن در سفر جهاد

______________________________ (173) المیزان 5/ 46.

««جُناح» به معنای گناه و مانع و «فتنه» در اینجا به معنای کشتن و مانند آن است. تعبیر فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ» که ظاهر آن بر جواز قصر در نماز دارد- همچون تعبیر «فَلٰا جُنٰاحَ عَلَیْهِ» در آیۀ 158 سورۀ بقره [إِنَّ الصَّفٰا وَ الْمَرْوَةَ ... فَلٰا جُنٰاحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِمٰا]- با دلالت سیاق آن بر وجوب منافات ندارد؛ زیرا آیه در مقام تشریع نماز قصر است و در این مقام صرف بیان اینکه چنین حکمی هست بدون بیان تمامی خصوصیات آن، کافی است. همچنین جملۀ «إِنْ خِفْتُمْ ...» قید جملۀ «فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ» و مفید این معناست که در ابتدا تشریع نماز قصر به هنگام خوف فتنه بوده است و با تشریع دوبارۀ آن برای همۀ سفرهای شرعی در سنت پیامبر (ص)، منافات ندارد. در نتیجه، معنای آیه این است: هنگامی که [برای جهاد] سفر کردید، اگر از فتنۀ کافران هراس داشتید، می‌توانید نماز را قصر کنید «174» در اینکه مراد از قصر نماز در اینجا چیست، اختلاف است، اما قول صحیح، کم شدن تعداد رکعات است «175»

وَ إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلٰاةِ إِنْ خِفْتُمْ ...

احتمال فتنه‌گری دشمن، مجوز نماز قصر

جملۀ «إِنْ خِفْتُمْ ...» به این معناست که در جواز نماز قصر، حملۀ یقینی دشمن لازم نیست، بلکه ترس از حمله و یا احتمال آن نیز کافی است 176

فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلٰاةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا

لزوم اهتمام به نماز و برپایی آن حتی در صورت ترس از فتنه‌گری دشمن

از این آیه به طور کلی این مطلب استفاده می‌شود که نماز حتّی در صورت ترس از فتنه‌گری دشمن واجب است و نمی‌توان آن را ترک کرد.177

فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلٰاةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا

کافران، دشمنان دیرینه و آشکار مسلمانان

______________________________ (174) المیزان 5/ 61. (175) مجمع البیان 3- 4/ 153؛ الکبیر 11/ 17 (176) 1 راهنما 4/ 11 (177) 1 راهنما 3/ 11

جملۀ «إِنَّ الْکٰافِرِینَ کٰانُوا لَکُمْ عَدُوًّا مُبِیناً» به این معناست که دشمنی میان شما مسلمانان و کافران قدیمی است و اینک که شما دین خود را آشکار کردید، دشمنی آنان افزون گشت. از این رو، به جنگ با شما اقدام کرده‌اند و در پی فرصتی‌اند که اگر بتوانند شما را نابود کنند «178» این، خود، هشداری است به مسلمانان که در برابر فتنه‌های دشمنان دیرینه و آشکار هوشیار باشند «179» إِنَّ الْکٰافِرِینَ کٰانُوا لَکُمْ عَدُوًّا مُبِیناً

دشمنان:

توطئۀ 2‌

کافران:

دشمنی با مسلمانان 4‌

نماز:

تشریع قصر 1؛ اهمیت برپایی 3‌

نماز خوف:

1، 2، 3

آیۀ 102

اشاره

وَ إِذٰا کُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلٰاةَ فَلْتَقُمْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَکَ وَ لْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذٰا سَجَدُوا فَلْیَکُونُوا مِنْ وَرٰائِکُمْ وَ لْتَأْتِ طٰائِفَةٌ أُخْریٰ لَمْ یُصَلُّوا فَلْیُصَلُّوا مَعَکَ وَ لْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَ أَمْتِعَتِکُمْ فَیَمِیلُونَ عَلَیْکُمْ مَیْلَةً وٰاحِدَةً وَ لٰا جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ إِنْ کٰانَ بِکُمْ أَذیً مِنْ مَطَرٍ أَوْ کُنْتُمْ مَرْضیٰ أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَکُمْ وَ خُذُوا حِذْرَکُمْ إِنَّ اللّٰهَ أَعَدَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً (102)

و هر گاه در میان ایشان بودی و بر ایشان نماز برپا داشتی، پس باید گروهی از آنان با تو [به نماز] ایستند؛ و باید جنگ افزارهای خود را برگیرند؛ و چون به سجده رفتند [و نماز را تمام کردند]، باید پشت سر شما قرار گیرند، و گروه دیگری که نماز نکرده‌اند باید بیایند و با تو نماز گزارند و البته جانب احتیاط را فرو نگذارند و جنگ‌افزارهای خود را برگیرند. [زیرا] کافران آرزو می‌کنند که شما از جنگ‌افزارها و ساز و برگِ خود غافل شوید تا ناگهان بر شما یورش برند. و اگر از باران در زحمتید یا بیمارید، گناهی بر شما نیست که جنگ‌افزارهای خود را بر زمین نهید، ولی مواظب خود باشید. بی گمان، خدا برای کافران عذاب خفّت‌آوری آماده کرده است.

______________________________ (178) الکبیر 11/ 23. (179) راهنما 4/ 12.

این آیه دارای شأن نزول‌های متعددی است. در یکی آمده است: پیامبر اکرم (ص) به قصد مکه راهی حدیبیّه شد. چون این خبر به قریش رسید، خالد بن ولید را با دویست سوار به استقبال پیامبر فرستاد. وی بر فراز کوه‌ها پیامبر را می‌پایید تا اینکه در نقطه‌ای هنگام نماز ظهر فرا رسید. بلال اذان گفت و پیامبر با مسلمانان نماز گزارد. خالد به همراهانش‌گفت: اگر اینک که مسلمانان مشغول نمازند بر آنان بتازیم، بر آنان چیره خواهیم شد؛ چون آنان نماز را رها نمی‌کنند. ساعتی دیگر هنگام نماز دیگرشان که آن را از نور چشم خویش گرامی‌تر می‌دانند، فرامی‌رسد.

هر گاه وارد نماز شدند، بر آنان یورش می‌آوریم. در این هنگام جبرئیل نازل شد و دستور نماز خوف را برای پیامبر آورد «180» نکات مطرح در آیه

شیوۀ برپایی نماز خوف به جماعت در میدان نبرد

در این آیه چگونگی نماز خوف- البته به اجمال- بیان شده است و آن اینکه هر گاه تو ای پیامبر [در جنگ] همراه مسلمانان باشی و در حال خوف بخواهی با آنان نماز جماعت بخوانی، همۀ آنان یکباره وارد نماز نشوند، بلکه گروهی به تو اقتدا کنند؛ در حالی که سلاح خویش را برگرفته‌اند و گروه دیگر مراقب گروه نمازگزار و وسایل آنان باشند تا به سجده روند و نماز را تمام کنند و در پشت سر شما در جای گروه مراقب قرار گیرند و به پاسداری مشغول شوند. آنگاه گروه دوم در حالی که سلاح نیز دارند و احتیاط می‌ورزند، با تو نماز می‌گزارند 181 تفصیل نماز خوف را باید در کتب فقهی جست‌وجو کرد.

وَ إِذٰا کُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلٰاةَ ... فَلْیُصَلُّوا مَعَکَ وَ لْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ

اجازۀ برگزاری نماز جماعت در میدان نبرد، از اختیارات فرمانده

______________________________ (180) نورالثقلین 2/ 138؛ المیزان 5/ 64 (181) 1 المیزان 5/ 62

اسناد اقامۀ نماز به پیامبر (ص) (فأقمت ...)، اشاره به این است که اختیار تشکیل نماز جماعت [در میدان نبرد] برعهده و صلاحدید پیامبر (ص) و یا فرماندهی نیروهاست «182»

وَ إِذٰا کُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلٰاةَ

حراست مجاهدان نمازگزار به وسیلۀ رزمندگان دیگر، شرط برپایی نماز خوف به جماعت

جملۀ «فَلْیَکُونُوا مِنْ وَرٰائِکُمْ» علاوه بر بیان وجوب حراست از گروه نمازگزار، دلالت بر شرطیّت حراست برای نماز خوف دارد 183 فَلْتَقُمْ طٰائِفَةٌ ... فَإِذٰا سَجَدُوا فَلْیَکُونُوا مِنْ وَرٰائِکُمْ

لزوم همراه داشتن سلاح هنگام برپایی نماز خوف به جماعت جز در موارد مشقّت‌آمیز

معنای جملۀ «وَ لْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ» این است که کسانی که مشغول نمازند، باید با خود سلاح بردارند، نه گروهی که از آنان حراست می‌کنند.

همچنین جملۀ «فَلْیُصَلُّوا مَعَکَ وَ لْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ» نیز- که بر لزوم برگرفتن سلاح و حفظ هوشیاری گروه دوم به هنگام نماز صراحت دارد- دلیل است که گروهی که در اول می‌بایست سلاح برگیرند، نمازگزاران‌اند 184 از این حکم دو مورد استثنا شده است؛ نخست، در زحمت بودن به دلیل بارش باران و دوم، بیماری. ظاهراً باران به عنوان مصداقی برای «اذی» ذکر شده باشد، نه اینکه حکم مخصوص اذیت ناشی از باران باشد 185

وَ لْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ ... وَ لٰا جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ إِنْ کٰانَ بِکُمْ أَذیً مِنْ مَطَرٍ أَوْ کُنْتُمْ مَرْضیٰ أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَکُمْ

اهمیت برپایی نماز جماعت در جنگ

______________________________ (182) راهنما 4/ 14 (183) 1 راهنما 4/ 14- 15 (184) 1 مجمع‌البیان 3- 4/ 156- 157. (185) 2 راهنما 4/ 17

نماز جماعت در اسلام واجب نیست، امّا از مستحبات مؤکّد است و آیۀ یاد شده از نشانه‌های زندۀ تأکید این برنامۀ اسلامی است که حتی در میدان جنگ برای انجام آن از روش نماز خوف استفاده می‌شود. این موضوع، هم اهمیّت «اصل نماز» و هم اهمیّت «جماعت» را می‌رساند و بی گمان تأثیر روانی خاصی هم در مجاهدان- از نظر هماهنگی در هدف- و هم در دشمنان- از نظر مشاهدۀ اهتمام مسلمانان به وظایف خود حتی در میدان جنگ- دارد «186»

وَ إِذٰا کُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلٰاةَ فَلْتَقُمْ طٰائِفَةٌ ...

لزوم حفظ هوشیاری در برابر دشمن حتی به هنگام نماز

در جملۀ «وَ لْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ» نوعی استعارۀ لطیف به کار رفته است و آن این است که حذر را همچون سلاح- که گرفتنی و برداشتنی است- گرفتنی شمرده است 187. دلیل اینکه در مورد گروه دوم واژۀ «حذر» نیز اضافه شده، این است که دشمن در ابتدای نماز کمتر متوجه می‌شود که مسلمانان در حال نماز هستند، بلکه گمان می‌کند در حال آماده‌باش برای نبرد به سر می‌برند، امّا در رکعت دوم برای دشمن روشن می‌شود که مسلمانان نماز می‌خوانند. از این رو، فرصت را برای هجوم غنیمت می‌شمرد. به همین دلیل، خداوند گروه دوم را افزون بر حمل سلاح، به هوشیاری نیز فراخواند. همچنین پس از آنکه مسلمانان نمازگزار، در حال باران یا بیماری، مجاز به گذاشتن سلاح خود شدند، بار دیگر به حفظ هوشیاری و احتیاط در برابر دشمن سفارش شدند تا بر آنان یورش نیاورد 2 دو بار سخن گفتن از «حذر» در این آیه، نشان اهمیت و لزوم حفظ هوشیاری و رعایت احتیاط در میدان نبرد است.

وَ لْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ ... وَ خُذُوا حِذْرَکُمْ

کافران، در پی فرصت برای هجوم یکباره به مسلمانان

عبارت «فَیَمِیلُونَ عَلَیْکُمْ مَیْلَةً وٰاحِدَةً» به معنای «یحملون علیکم حملة واحدة» است. 188

عبارت «وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... فَیَمِیلُونَ عَلَیْکُمْ مَیْلَةً وٰاحِدَةً» نیز در مقام بیان علت تشریع نماز خوف است 189؛ یعنی اینکه گفتیم این گونه نماز خوف را در میدان نبرد به جا آورید، برای آن است که کافران دوست دارند شما با سرگرم شدن به نماز، از سلاح و تجهیزات خود غفلت بورزید و در نتیجه، با یک حمله و هجوم بر شما بتازند 190 این جمله، بیان یک اصل کلی است و همراه داشتن سلاح به هنگام نماز برای پیشگیری، تنها، یک مصداق از آن است 191

وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... فَیَمِیلُونَ عَلَیْکُمْ مَیْلَةً وٰاحِدَةً 192 ______________________________ (186) نمونه 4/ 102- 103 (187) 1 المیزان 5/ 62. (188) 2 الکبیر 11/ 26 (189) 1 مجمع البیان 3- 4/ 157. (190) 2 المیزان 5/ 62. (191) 3 المنار 5/ 374. (192) 4 راهنما 4/ 16. ‌

لزوم مراقبت از سلاح و ساز و برگ

منظور از حفظ امتعه» [و نیز حفظ اسلحه] این است‌که علاوه بر حفظ خویش، باید مراقب حفظ وسایل جنگی و وسایل سفر و مواد غذایی و حیواناتی که برای تغذیه همراه دارید نیز باشید «193»

وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَ أَمْتِعَتِکُمْ

تقویت روحیۀ مجاهدان

چه بسا به ظاهر امر به احتیاط و هوشیاری در برابر دشمن، با جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ أَعَدَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً» چندان سازگار جلوه نکند، امّا حقیقت این است که امر به احتیاط، قدرت و صلابت دشمنان را القا می‌کند. خداوند متعال برای از بین بردن این وهم و تقویت قلوب مسلمانان، از خواری و خذلان آنان خبر می‌دهد 194 ظاهراً مراد از «عذاب مهین»، عذاب غلبه و پیروزی مسلمانان بر کافران است، مشروط بر آنکه مسلمانان در پی تحقق اسباب روحی و عملی‌ای که خداوند بدان‌ها امر فرموده است، باشند 195

إِنَّ اللّٰهَ أَعَدَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً

ضرورت برنامه ریزی در جنگ

آیۀ شریفه افزون بر بیان چگونگی نماز و نظم و ترتیب خاص آن، به مسلمانان می‌آموزد که باید در رویارویی با دشمنان همواره برنامه‌هایی منظم و دقیق را پی‌ریزی کنند تا از هجوم آنان در امان باشند 196

وَ إِذٰا کُنْتَ فِیهِمْ ...

اسلحه:

حمل 4؛ اهمیت محافظت از 8‌

تقویت روحیه:

اهمیت 9‌

جنگ:

برنامه ریزی در 10‌

دشمنان:

هوشیاری در برابر 6‌

فرمانده:

اختیارات 2‌

کافران:

فرصت‌طلبی 7‌

نماز خوف:

شیوۀ برپایی با جماعت 1؛ شرایط برپایی با جماعت 3‌

هوشیاری:

اهمیت 6 ______________________________ (193) نمونه 4/ 102 (194) 1 الکبیر 11/ 27. (195) 2 المنار 5/ 374 (196) 1 راهنما 4/ 16- 17. ‌

آیۀ 103

اشاره

فَإِذٰا قَضَیْتُمُ الصَّلٰاةَ فَاذْکُرُوا اللّٰهَ قِیٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلیٰ جُنُوبِکُمْ فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِیمُوا الصَّلٰاةَ إِنَّ الصَّلٰاةَ کٰانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ کِتٰاباً مَوْقُوتاً (103)

و چون نماز را به جای آوردید، خدا را [در همه حال] ایستاده و نشسته و بر پهلو آرمیده، یاد کنید. پس چون آسوده‌خاطر شدید، نماز را [به طور کامل] به پا دارید؛ زیرا نماز بر مؤمنان در اوقات معین مقرّر شده است.

  • مراد از «الصلاة» نخست در این آیه، نماز خوف است که چگونگی آن در آیۀ قبل بیان شد «197»

نکات مطرح در آیه

لزوم یاد خدا در همه حال در میدان نبرد

«قِیٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلیٰ جُنُوبِکُمْ» حال برای «فَاذْکُرُوا اللّٰهَ» و کنایه از استمرار یاد خداست؛ به گونه‌ای که همۀ حالات آدمی را فرا گیرد 198 و یا به معنای حالات مختلف جنگی (ایستاده، نشسته و خوابیده) است که سربازان سلاح‌های مختلف جنگی را به کار می‌برند 199 از این رو، آیۀ یاد شده- همانند آیۀ 45 سورۀ انفال- مجاهدان را بر لزوم یاد کردن خدا در میدان نبرد سفارش می‌کند تا مشمول نصرت الهی گردند 200

فَإِذٰا قَضَیْتُمُ الصَّلٰاةَ فَاذْکُرُوا اللّٰهَ قِیٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلیٰ جُنُوبِکُمْ

وجوب خواندن نماز تمام پس از بازگشت از میدان نبرد به وطن

مراد از اطمینان در جملۀ «فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ» استقرار است و چون این جمله در مقابل جملۀ «وَ إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ»- در آیۀ 102 سورۀ نساء- است، ظاهراً مقصود از استقرار، بازگشت به وطن [از میدان نبرد] است. از این رو، جملۀ «فَأَقِیمُوا الصَّلٰاةَ» به معنای برپایی نماز تمام [در وطن] است؛ زیرا تعبیر از نماز خوف به نماز قصر در آیۀ 102 سورۀ نساء، اشاره به این معنا دارد «201» فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِیمُوا الصَّلٰاةَ ______________________________ (197) الکبیر 11/ 28 (198) 1 المیزان 5/ 62- 63. (199) 2 نمونه 4/ 104. (200) 3 مجمع البیان 3- 4/ 158


وجوب خواندن نماز تمام با از بین رفتن حالت خوف از هجوم دشمن

احتمال دیگر در جملۀ «فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ ...»

این است که هر گاه با از بین رفتن ترستان [از هجوم دشمن] آرامش و اطمینان یافتید، نماز را تمام به جای آورید 202 فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِیمُوا الصَّلٰاةَ

نماز:

شرایط برپایی تمام 2، 3‌

یاد خدا:

اهمیّت 1‌

آیۀ 104

اشاره

وَ لٰا تَهِنُوا فِی ابْتِغٰاءِ الْقَوْمِ إِنْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَمٰا تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اللّٰهِ مٰا لٰا یَرْجُونَ وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً (104)

و در تعقیب گروه [دشمنان] سستی نورزید. اگر شما درد می‌کشید، آنان [نیز] همان گونه که شما درد می‌کشید، درد می‌کشند و حال آنکه شما چیزهایی از خدا امید دارید که آنها امید ندارند، و خدا همواره دانای سنجیده کار است.

  • برخی گفته‌اند که این آیه در بارۀ رفتن مسلمانان به «بدر صغریٰ»- که ابوسفیان در جنگ احد قرار گذاشته بود- نازل شده است. برخی بر آن‌اند که این آیه در روز احد برای تعقیب ابوسفیان و سپاهش تا «حمراءالاسد» نازل شده است. 203

برخی نیز معتقدند که ماجرای تعقیب مشرکان به طور کامل در سورۀ آل‌عمران آمده است. ______________________________ (201) المیزان 5/ 63 (202) 1 مجمع البیان 3- 4/ 158. (203) 1 مجمع‌البیان 3- 4/ 159.

از این رو، این آیه ارتباطی با شأن نزول‌های یاد شده ندارد، بلکه در ادامۀ آیات گذشته به بیان مواردی می‌پردازد که مسلمانان باید در مقابله با کفار رعایت کنند «204»

نکات مطرح در آیه

لزوم عدم سستی در تعقیب دشمن و حفظ روحیۀ هجومی

«وهن» به معنای سستی و «ابتغاء» به معنای طلب است 204 عبارت «وَ لٰا تَهِنُوا فِی ابْتِغٰاءِ الْقَوْمِ» بدین معناست که در تعقیب مشرکانی که دشمنان خدا و مؤمنان‌اند، ضعف و سستی نشان ندهید 206 خداوند متعال پس از امر به احتیاط و حمل سلاح هنگام نماز، در این آیه مسلمانان را به عزم استوار و بلندی همت و هجوم به دشمن- پس از تمام شدن نماز- دعوت می‌کند؛ زیرا آنکه نفس خود را مهیای هجوم نماید، همتش بلند و عزمش استوار می‌گردد 207

وَ لٰا تَهِنُوا فِی ابْتِغٰاءِ الْقَوْمِ

بیان خسارت‌های دشمن در جنگ، موجب تقویت روحیه و سستی نورزیدن مجاهدان

خداوند پس از نهی از سستی در تعقیب مشرکان، عبارت «إِنْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَمٰا تَأْلَمُونَ» را به عنوان دلیل آن بیان می‌کند؛ یعنی درد و رنج و سختی ناشی از جنگ میان شما و دشمن مشترک است. بنابراین، همان گونه که درد و رنج و سختی‌های نبرد مانع از جنگیدن آنان با شما نشده است، نباید مانع از تعقیب آنان وجنگیدن شما با آنان گردد. 208

این بخش از آیه نشان می‌دهد که بیان خسارت‌های دشمن در جنگ، می‌تواند عاملی برای سستی نکردن مجاهدان در مقابل دشمن باشد.

وَ لٰا تَهِنُوا ... إِنْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَمٰا تَأْلَمُونَ

3. بیان امتیازات مجاهدان نسبت به مشرکان، موجب تقویت روحیه و سستی نورزیدن آنان:

______________________________ (204) المنار 5/ 387- 388 (205) 1 المیزان 5/ 63. (206) 2 مجمع البیان 3- 4/ 160. (207) 3 المنار 5/ 388 (208) 1 الکبیر 11/ 31

خداوند در ادامۀ آیه می‌فرماید: شما نه تنها حال بدتری نسبت به دشمنانتان ندارید، بلکه خوشبخت‌ترید؛ زیرا شما از خداوند امید فتح و پیروزی و مغفرت دارید؛ خداوندی که ولیّ شماست، امّا دشمنانتان مولایی ندارند و از هر گونه امیدی که دلشان را گرم کند، در انجام اعمالشان به آنان نشاط بخشد و رسیدن به اهدافشان را تضمین نماید بی‌بهره‌اند «209» از این رو، شما مجاهدان برای تلاش کردن و صبر در عرصۀ جهاد از دشمن سزاوارترید «210»

وَ لٰا تَهِنُوا ... وَ تَرْجُونَ مِنَ اللّٰهِ مٰا لٰا یَرْجُونَ

اهمیت و نقش امید به پیروزی و پاداش اخروی در جنگ

از آنجا که خداوند متعال در تعلیل سستی نورزیدن در تعقیب دشمن، امتیاز مجاهدان را در امید به پیروزی و پاداش اخروی بر می‌شمارد، می‌توان به اهمیت و نقش امید به پیروزی و پاداش اخروی در جنگ پی برد.

وَ لٰا تَهِنُوا ... وَ تَرْجُونَ مِنَ اللّٰهِ مٰا لٰا یَرْجُونَ

سختی‌های پیش آمده برای مجاهدان در نبرد با دشمنان، دارای حکمت و مصلحت

توصیف خداوند به «حَکِیماً» پس از بیان علم خداوند به دردها و مصیبت‌های اهل ایمان، این معنا را می‌رساند که این رنج‌ها و سختی‌ها دارای حکمت و مصلحت است و لذا از آنها جلوگیری نمی‌کند، نه اینکه از دید خداوند مخفی باشد 211

وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً

تشویق به جهاد

این آیه به طور کلی در پی تشویق مؤمنان به جهاد در راه خداوند است 212

وَ لٰا تَهِنُوا ... کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً

امیدواری:

نقش در جنگ 4‌

تعقیب:

لزوم عدم سستی در دشمن 1‌

تقویت روحیه:

عوامل 2، 3‌

جنگ احد:

جنگ بدر صغریٰ:

جهاد:

تشویق به 6‌

دشمنان:

تعقیب 1‌

سختی‌های جنگ:

حکمت 5‌

سستی:

اجتناب از 1؛ موانع 2، 3 ______________________________ (209) المیزان 5/ 63. (210) الکبیر 11/ 31؛ مجمع البیان 3- 4/ 160 (211) 1 راهنما 4/ 22- 23 (212) 1 مجمع البیان 3- 4/ 160؛ الکبیر 11/ 31. ‌

آیۀ 141

اشاره

الَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ فَإِنْ کٰانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِنَ اللّٰهِ قٰالُوا أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ وَ إِنْ کٰانَ لِلْکٰافِرِینَ نَصِیبٌ قٰالُوا أَ لَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ وَ نَمْنَعْکُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فَاللّٰهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ لَنْ یَجْعَلَ اللّٰهُ لِلْکٰافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا (141)

همانان که مترصّد شمایند؛ پس اگر از جانب خدا به شما محنتی برسد، می‌گویند: مگر ما با شما نبودیم؟ و اگر برای کافران نصیبی باشد، می‌گویند: مگر ما بر شما تسلط نداشتیم و شما را از [ورود در جمع] مؤمنان باز نمی‌داشتیم؟ پس خداوند، روز قیامت میان شما داوری می‌کند، و خداوند هرگز بر [زیانِ] مؤمنان، برای کافران [تسلّطی] قرار نداده است.

  • جملۀ «الَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ» بدل جملۀ «الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ» (آیۀ 139 سورۀ نساء)، و توضیح‌دهندۀ صفات و ویژگی‌های منافقان است «213»

نکات مطرح در آیه

فرصت‌طلبی در بهره برداری از نتایج جنگ مؤمنان با کافران، از ویژگی‌های منافقان

«تربّص» به معنای انتظار است. از صفات منافقان این است که روابط خود را با مؤمنان و کافران، هر دو، حفظ می‌کنند 214 و منتظر می‌مانند که پایان جنگ این دو، به نفع و پیروزی مؤمنان رقم می‌خورد یا به ضرر و شکست آنان تا بر اساس منافع خود، موضع‌گیری نمایند 215

الَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ

تأمین منافع مادی و کسب غنایم جنگی، انگیزۀ منافقان از ایجاد ارتباط با مؤمنان و کافران

______________________________ (213) راهنما 4/ 115 (214) 1 المیزان 5/ 116. (215) 2 المنار 5/ 465 (216) 1 المنار 5/ 465

عبارت «فَإِنْ کٰانَ لَکُمْ ...» تفصیل عبارت «الَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ» است 216؛ یعنی منافقان انتظار می‌کشند؛ پس اگر پیروزی‌ای از ناحیۀ خدا به مؤمنان رسید، می‌گویند ما با شما بودیم و با دشمنانتان جنگیدیم. پس، ما در غنایم سهیم هستیم و باید سهم ما را بدهید، و اگر کافران بهره‌ای [از فتح یا غنیمت] یافتند، به آنان می‌گویند آیا شما را از خود ندانستیم و اسرار و اخبار محمد (ص) و یارانش را برای شما نفرستادیم تا اینکه بر آنان پیروز شدید؟ اینک حقّ ما را به رسمیّت بشناسید و ما را از بهره‌ای که برده‌اید، منتفع کنید «217»

فَإِنْ کٰانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِنَ اللّٰهِ قٰالُوا أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ وَ إِنْ کٰانَ ...

پیروزی مؤمنان در جنگ، موهبتی الهی

قید «مِنَ اللّٰهِ» ظاهراً قید توضیحی است؛ یعنی هرگاه مسلمانان پیروز شوند، این پیروزی از ناحیۀ خداوند است 218 فَإِنْ کٰانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِنَ اللّٰهِ

پیروزی واقعی و نهایی از آنِ مؤمنان

اینکه خداوند در این آیه از پیروزی مؤمنان به «فتح» و از غلبۀ کفار به «نصیب» تعبیر کرده است، برای این است که پیروزی مؤمنان را بزرگ بشمارد و غلبۀ کافران را تحقیر کند و بفهماند که پیروزی مؤمنان، واقعی و نهایی است و پیروزی کافران، اندک، موهوم و گذرا، که آن هم سرزنش دنیوی و عقوبت اخروی را به دنبال دارد 219

فَإِنْ کٰانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِنَ اللّٰهِ ... وَ إِنْ کٰانَ لِلْکٰافِرِینَ نَصِیبٌ

همکاری منافقان با کافران و خیانت به مؤمنان در جنگ

«استحواذ» به معنای غلبه و استیلاست و مراد از جملۀ «وَ إِنْ کٰانَ لِلْکٰافِرِینَ ... أَ لَمْ نَسْتَحْوِذْ»- با توجه به سیاق آیه- این است که منافقان پس از پیروزی کافران به آنان می‌گویند: در هنگامۀ جنگ، ما بر شما استیلا داشتیم، ولی شما را نکشتیم. بر این اساس، جملۀ «نَمْنَعْکُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» به این معناست که بین شما و اهل ایمان حائل شدیم و نگذاشتیم آنان نیز به شما دسترسی پیدا کنند تا پیروزی برای شما حاصل شد 220

قٰالُوا أَ لَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ وَ نَمْنَعْکُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

منافقان، مانع پیروزی مؤمنان در جنگ با کافران

جملۀ «نَمْنَعْکُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» ______________________________ (217) مجمع البیان 3- 4/ 196. (218) 1 راهنما 4/ 115- 116 (219) 1 الکبیر 11/ 83؛ المنار 5/ 465؛ المیزان 5/ 116 (220) 1 راهنما 4/ 116

بدین معناست که ما (منافقان) جان و مال شما (کافران) را از دست مؤمنان حفظکردیم و نگذاشتیم مؤمنان بر شما پیروز شوند «221» قٰالُوا أَ لَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ وَ نَمْنَعْکُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

مأیوس کردن منافقان با اعلام غلبۀ مؤمنان بر کافران در قیامت

خطاب جملۀ «فَاللّٰهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ ...» با مؤمنان است؛ هر چند به کافران و منافقان نیز سرایت می‌کند. عبارت «وَ لَنْ یَجْعَلَ اللّٰهُ ...» بدین معناست که نتیجۀ داوری در قیامت به نفع مؤمنان و بر ضد کافران است و هرگز بر عکس نخواهد شد و این مأیوس کردن منافقان است؛ یعنی این منافقان باید مأیوس باشند؛ زیرا سرانجام- در قیامت- مؤمنان بر کافران پیروز خواهند شد. 222 اختصاص جملۀ «وَ لَنْ یَجْعَلَ اللّٰهُ ...» به پیروزی مؤمنان در قیامت، این است که به دنبال عبارت «فَاللّٰهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ» آمده است 223

فَاللّٰهُ یَحْکُمُ ... سَبِیلًا

ایمان، از عوامل پیروزی در جنگ

واژۀ «سبیل» در عبارت «وَ لَنْ یَجْعَلَ ...» نکره در سیاق نفی است. از این رو، عموم را می‌رساند و اختصاصی به غلبۀ مؤمنان بر کافران به وسیلۀ دلیل و برهان و نیز پیروزی در آخرت ندارد224 در نتیجه، معنای این عبارت این است که مؤمنان همواره (در دنیا و آخرت) پیروزند؛ مادام که به لوازم ایمان خود پایبندند 225 به سخن دیگر، کافران از آن جهت که کافرند، بر مؤمنان از آن جهت که مؤمن‌اند و حقوق ایمان را پاس می‌دارند، هیچ گونه تسلطی ندارند 226

وَ لَنْ یَجْعَلَ اللّٰهُ لِلْکٰافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا

نامشروع و باطل بودن انعقاد هر گونه پیمان سلطه‌آور با کافران

______________________________ (221) راهنما 4/ 116 (222) 1 المیزان 5/ 116؛ (223) 2 مجمع البیان 3- 4/ 196؛ الکبیر 11/ 83 (224) 1 المنار 5/ 466. (225) 2 المیزان 5/ 116. (226) 3 المنار 5/ 466

ممکن است جملۀ «لَنْ یَجْعَلَ ...» در مقام انشاء باشد نه اخبار [چنان که قاعدۀ مهم فقهی «نفی سبیل» بر این اساس شکل گرفته و استنباط شده است] یعنی مؤمنان نباید سلطۀ کافران را بپذیرند. از این رو، از این آیه می‌توان استفاده کرد که انعقاد هر گونه پیمان- از جمله، پیمان‌های نظامی- با کافران که موجب سلطۀ آنان بر مسلمانان شود، نامشروع و باطل است «227»

وَ لَنْ یَجْعَلَ اللّٰهُ لِلْکٰافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا

لزوم هوشیاری مسلمانان در مقابل شگردهای منافقان

از اهداف افشای منافقان و بر شمردن ویژگی‌های آنان، آگاه کردن مؤمنان به حیله‌ها و مکرهای آنان است 228 الَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ ...

ایمان:

اهمیت 8‌

پیروزی:

منشأ 3؛ موانع 6؛ عوامل 8‌

کافران:

و مؤمنان 7؛ شرایط انعقاد پیمان با 9‌

مؤمنان:

پیروزی 4؛ موانع پیروزی 6‌

منافقان:

فرصت‌طلبی 1؛ منفعت‌طلبی 2؛ اهداف در جنگ 2؛ همکاری با کافران 5؛ خیانت 5؛ یأس 7‌

هوشیاری:

اهمیت 10 ______________________________

(227) راهنما 4/ 117 (228) 1 راهنما 4/ 115. ‌

سورۀ مائده

آیۀ 11

اشاره

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ (11)

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، نعمت خدا را برخود، یاد کنید؛ آنگاه که قومی آهنگ آن داشتند که بر شما دست یازند، و خدا دستشان را از شما کوتاه داشت. و از خدا پروا دارید، و مؤمنان باید، تنها، بر خدا توکل کنند.

مضمون این آیه با حوادث متعدد و گوناگونی که میان کفار و مسلمانان رخ داد- مانند جنگ‌های بدر، احد، احزاب و جز آن- سازگار و منطبق است. از این رو، ظاهراً مراد آیه، مطلق توطئه‌های مشرکان- از جمله، قتل مسلمانان و نابودی اسلام و دین توحید- می‌باشد و آنچه مفسران گفته‌اند که آیه در بارۀ توطئۀ قتل پیامبر (ص) به وسیلۀ مشرکان یا توطئۀ ترور آن حضرت به وسیلۀ یهودیان است، از ظاهر واژگان آیه دور است «229» برخی مفسران، شأن نزول دیگری جز موارد یاد شده، نقل کرده‌اند «230» ______________________________ (229) المیزان 5/ 238. (230) مجمع البیان 3- 4/ 263؛ الکبیر 11/ 183. ‌ [نکات مطرح در آیه]

1. لزوم یادآوری نعمت‌های الهی در دفع توطئۀ دشمنان اسلام:

این آیه از مؤمنان می‌خواهد که از نعمت الهی بر خود، یاد کنند و آن، دفع توطئۀ مشرکان و کوتاه کردن دست آنان از مسلمانان است. این منت و لطف الهی، تنها، به پیامبر (ص) و مؤمنانی که این حوادث (توطئه‌های مشرکان، از جمله جنگ‌ها) در مورد آنان رخ داد، منحصر نیست، بلکه منّتی فراگیر است که هر مؤمنی تا روز قیامت باید شکرگزار آن باشد. این تذکر و یادآوری برای مؤمنان آینده این فایده را دارد که در عمل به وظایف دینی و تلاش و ایستادگی در راه خدا، به گذشتگان خود اقتدا کنند «231»

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ هَمَّ ...

2. امدادهای غیبی، نعمتی الهی:

جملۀ «اذ ... فکفّ» بیان «نعمت» است 232 به سخن دیگر، خداوند متعال در این آیه، از نصرت و امداد خود در دفع توطئۀ دشمنان اسلام- که بیشتر با جنگ صورت می‌گرفت- به عنوان نعمت الهی یاد کرده است.

اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ هَمَّ ... فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ

3. تقواپیشگی و توکل بر خداوند، دو راه سپاسگزاری از امدادهای غیبی:

امر به تقوا و توکل پس از یادآوری نعمت‌ها و امدادهای الهی، بیانگر آن است که توکل بر خدا و رعایت تقوا، بزرگداشت و سپاس آن نعمت است 233

اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

4. تقواپیشگی و توکل بر خداوند، زمینه‌ساز برخورداری از امدادهای غیبی:

خداوند در این آیه به مسلمانان هشدار می‌دهد که به پاس این نعمت‌ها، تقوا پیشه کنند و بر خدا تکیه- و توکل- نمایند و بدانند اگر پرهیزگار باشند، در زندگی تنها نخواهند ماند و آن دست غیبی که همیشه حافظ آنها بوده، باز هم از آنان حمایت خواهد کرد 234

اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ ... وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

امدادهای غیبی:

نعمت شکر ؛ زمینۀ

تقوا: ______________________________ (231) المنار 6/ 277 (232) 1 راهنما 4/ 275 (233) 1 راهنما 4/ 275 (234) 1 نمونه 4/ 306. ‌ توکل:

خداوند:

یادآوری نعمت‌های

دشمنان:

دفع توطئۀ

آیۀ 21

اشاره

یٰا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللّٰهُ لَکُمْ وَ لٰا تَرْتَدُّوا عَلیٰ أَدْبٰارِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خٰاسِرِینَ (21)

ای قوم من، به سرزمین مقدّسی که خداوند برای شما مقرر داشته است، در آیید، و به عقب باز نگردید که زیانکار خواهید شد.

این آیه و چند آیه پس از آن به این ماجرا اشاره دارد که پس از گذشتن بنی اسرائیل از رود نیل، خداوند آنان را مأمور کرد که به سرزمین مقدس وارد شوند. حضرت موسی (ع)، دوازده تن را برگزید تا اخباری از سرزمین مقدس و ساکنان آن بیاورند. اینان پس از بازگشت، از مردمی نیرومند و قوی خبر دادند. موسی از آنان خواست تا این خبر را فاش نکنند، امّا جز دو تن اطاعت نکردند. بنی‌اسرائیل پس از شنیدن خبر، از ورود به سرزمین مقدس و جنگ با ساکنان نیرومند آن امتناع ورزیدند. خداوند نیز آنان را به دلیل این نافرمانی، به مدت چهل سال به ماندن در بیابان کیفر داد. همۀ کسانی که سرپیچی کردند در بیابان مردند و فرزندان آنان با فرماندهی حضرت موسی در حالی که یوشع بن نون پیشاپیش وی حرکت می‌کرد، آن سرزمین را فتح کردند. برخی گفته‌اند که موسی و هارون (ع) در بیابان رحلت کردند و سرزمین به دست یوشع بن نون فتح شد «235»

نکات مطرح در آیه

فرمان موسی (ع) به بنی‌اسرائیل برای فتح سرزمین مقدس

بنا بر احتمالی، معنای جملۀ «کَتَبَ اللّٰهُ لَکُمْ»، «امرکم اللّه بدخولها» است؛ 236 یعنی موسی (ع) به قوم خویش گفت: وارد سرزمین مقدسی شوید که خداوند شما را مأمور به ورود به آن کرده است.

______________________________ (235) مجمع‌البیان 3- 4/ 276- 277؛ الکبیر 11/ 196- 197 (236) 1 مجمع البیان 3- 4/ 276؛ الکبیر 11/ 197

یٰا قَوْمِ ادْخُلُوا ... الَّتِی کَتَبَ اللّٰهُ لَکُمْ

نهی موسی (ع) از فرار و عقب‌نشینی بنی‌اسرائیل در مقابل دشمن
بنا بر احتمالی، معنای جملۀ «لٰا تَرْتَدُّوا عَلیٰ أَدْبٰارِکُمْ»«237» این است که از سرزمینی که شما را به ورود به آن فرمان دادم، برنگردید «238» علت تأکید فرمان به ورود با نهی از سرپیچی و برگشت این بود که موسی (ع) پیش‌بینی می‌کرد که بنی‌اسرائیل از فرمان وی سرپیچی می‌کنند. دلیل این مطلب این است که در آیات بعدی هنگامی که بنی‌اسرائیل از فرمان وی سرپیچی کردند، از آنان به عنوان «فاسقین» یاد می‌کند و بی‌گمان، اطلاق این لقب بر بنی‌اسرائیل- که بر ثبات و دوام حالت فسق در آنان دارد- به خاطر یک بار سرپیچی درست نیست «239»

وَ لٰا تَرْتَدُّوا عَلیٰ أَدْبٰارِکُمْ

زیانبار بودن فرار از جهاد

موسی (ع)، زیانکاری بنی‌اسرائیل را- که به زیانکاری در آخرت یعنی عذاب اخروی و محروم شدن از ثواب اخروی240 یا زیانکاری در دنیا یعنی خواری و مردن در بیابان تفسیر شده است

2- پیامد سرپیچی از فرمان وی و داخل نشدن در سرزمین یاد شده می‌داند.241

وَ لٰا تَرْتَدُّوا عَلیٰ أَدْبٰارِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خٰاسِرِینَ

حضرت موسی (ع):

  • اوامر 1؛ هشدار 2‌

فرار از جنگ:

نهی موسی (ع) از 2؛ پیامدهای 3‌

آیۀ 22

اشاره

قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِنَّ فِیهٰا قَوْماً جَبّٰارِینَ وَ إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا حَتّٰی یَخْرُجُوا مِنْهٰا فَإِنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا فَإِنّٰا دٰاخِلُونَ (22)

گفتند: ای موسی در آنجا مردمی زورمندند و تا آنان از آنجا بیرون نروند، ما هرگز وارد آن نمی‌شویم. پس اگر از آنجا بیرون بروند، ما وارد خواهیم شد.

______________________________ (237) راهنما 4/ 313. (238) مجمع البیان 3- 4/ 276؛ الکبیر 11/ 198. (239) المیزان 5/ 288 (240) 1 راهنما 4/ 313. (241) 2 الکبیر 11/ 198. ‌ نکات مطرح در آیه

سرپیچی بنی‌اسرائیل از فرمان جهاد

مراد از «جبّارین»، قدرتمندان و نیرومندانی است که مردم را بر آنچه می‌خواهند، وادار و مجبور می‌کنند.

بنی‌اسرائیل در جملۀ «إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا حَتّٰی یَخْرُجُوا مِنْهٰا» ورود خود به سرزمین مقدس را مشروط به خروج جبارین از آن سرزمین نمودند و حقیقت این شرط، رد کردن فرمان موسی (ع) [برای نبرد با ساکنان آن سرزمین] بود «242»

قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِنَّ فِیهٰا قَوْماً جَبّٰارِینَ وَ إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا حَتّٰی یَخْرُجُوا مِنْهٰا

هراس از مبارزه، علت سرپیچی بنی‌اسرائیل از فرمان جهاد

پاسخ بنی‌اسرائیل به موسی (ع) به خوبی نشان می‌دهد که استعمار فرعونی در طول سالیان دراز چه اثر شومی روی نسل آنها گذاشته بود و کلمۀ «لن» که معمولًا به معنای نفی ابد است، نشان‌دهندۀ وحشت عمیق این جمعیت از دست زدن به مبارزه برای آزاد کردن سرزمین مقدس است 243 جملۀ «إِنَّ فِیهٰا قَوْماً جَبّٰارِینَ» که دلیل بنی اسرائیل برای وارد نشدن به سرزمین مقدس است، هراس آنان را بیشتر نشان می‌دهد.

قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِنَّ فِیهٰا قَوْماً جَبّٰارِینَ وَ إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا

انتظار پیروزیِ بدون جهاد، انتظاری نابجا

آیه و سیاق آن، در مقام تخطئۀ اندیشۀ قوم موسی (ع) یعنی فتح سرزمین مقدس بدون مبارزه است 244

إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا حَتّٰی یَخْرُجُوا مِنْهٰا فَإِنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا فَإِنّٰا دٰاخِلُونَ

بنی اسرائیل:

تمرّد 1‌

پیروزی:

عوامل 2‌

جهاد:

آثار 3‌

آیۀ 23

اشاره

قٰالَ رَجُلٰانِ مِنَ الَّذِینَ یَخٰافُونَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمَا ادْخُلُوا عَلَیْهِمُ الْبٰابَ فَإِذٰا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غٰالِبُونَ وَ عَلَی اللّٰهِ فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (23)

______________________________ (242) المیزان 5/ 291 (243) 1 نمونه 4/ 339 (244) 1 راهنما 4/ 315.

دو مرد از [زمرۀ] کسانی که [از خدا] می‌ترسیدند و خدا به آنان نعمت داده بود، گفتند: از آن دروازه بر ایشان [بتازید و] وارد شوید که اگر از آن در آمدید، قطعاً پیروز خواهید شد، و اگر مؤمن اید، به خدا توکل کنید.

بنا بر روایتی از امام باقر (ع)، دو نفری که این آیه در بارۀ عملکرد آنها سخن می‌گوید، یوشع بن نون و کالب بن یافنا، عموزاده‌های حضرت موسی (ع) بوده‌اند «245»

نکات مطرح در آیه

خدا ترسی، موجب اطاعت از فرماندهی در جهاد با دشمن

از سیاق آیه استفاده می‌شود که مراد از ترس، ترس از خداوند است و علت بیان نشدن مفعول «یخافون»، جملۀ «انعم اللّه علیهما» است؛ زیرا اولًا، مراد از نعمت- چون به طور مطلق آمده- ولایت‌الهی است و نشان می‌دهد که آن دو مرد از اولیای الهی بوده‌اند و طبق آیۀ 62 سورۀ یونس، اولیای الهی- از غیر خدا- نمی‌هراسند. ثانیاً، اگر مراد ترس از غیر خدا یعنی جبّارین بود، آن دو بنی‌اسرائیل را به ورود به سرزمین مقدس دعوت نمی‌کردند 246 از آنجاکه در آیۀ قبل، بنی‌اسرائیل از اطاعت موسی (ع)- که فرماندهی آنان را بر عهده داشت- سر باز زدند و در این آیه از دو نفر از گروه خداترسان خبر می‌دهد که مردم را به اطاعت از فرمان موسی (ع) دعوت می‌کردند، معلوم می‌شود خداترسی از عوامل اطاعت از فرماندهی در جهاد با دشمن است.

قٰالَ رَجُلٰانِ مِنَ الَّذِینَ یَخٰافُونَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمَا ادْخُلُوا ...

خداترسی مجاهدان، از نعمت‌های الهی

ممکن است متعلّق «انعم» یعنی نعمتی که خداوند به آن دو مرد داده بود، ترس از خدا باشد. در این صورت، معنای آیه این است: دو تن از کسانی که خداوند متعال آنان را از نعمت ترس از خودش برخوردار کرده بود، گفتند ... 247

قٰالَ رَجُلٰانِ مِنَ الَّذِینَ یَخٰافُونَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمَا

______________________________ (245) نور الثقلین 2/ 214 (246) 1 المیزان 5/ 291 (247) 1 المیزان 5/ 291. ‌

ترس از خداوند، مؤثرترین عامل شجاعت‌آفرینی

بیان شجاعت یوشع و کالب- که از جملۀ «ادخلوا ...» به دست می‌آید- پس از توصیف آنان به خداترسی، می‌رساند که شجاعت و نهراسیدن آنان از دشمن به دلیل خداترسی‌شان بوده است «248»

قٰالَ رَجُلٰانِ مِنَ الَّذِینَ یَخٰافُونَ ... ادْخُلُوا عَلَیْهِمُ الْبٰابَ

اطمینان به پیروزی، ثمرۀ ایمان به وعده‌های الهی

دلیل اینکه آن دو مرد با جملۀ «فَإِذٰا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غٰالِبُونَ» به بنی‌اسرائیل وعدۀ قطعی پیروزی دادند، این است که به موسی (ع) [به عنوان پیامبر] و گفتۀ او یعنی «ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللّٰهُ لَکُمْ» ایمان داشتند 249

ادْخُلُوا عَلَیْهِمُ الْبٰابَ فَإِذٰا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غٰالِبُونَ

لزوم تقویت روحیۀ نیروهای خودی و تشجیع آنان برای نبرد با دشمن

جملۀ «ادْخُلُوا عَلَیْهِمُ الْبٰابَ» مبالغه در وعدۀ نصرت الهی است؛ گویا آن دو مرد خدا ترس به بنی‌اسرائیل گفتند: همین که به دروازۀ شهر آنان وارد شوید، فرار می‌کنند؛ پس از آنان نترسید 250 همچنین سفارش آنان به توکل به خداوند، مایۀ دلگرمی بنی‌اسرائیل و موجب جرأت دادن به آنان برای نبرد با دشمن بود 251

ادْخُلُوا عَلَیْهِمُ الْبٰابَ ... وَ عَلَی اللّٰهِ فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

توکل به خداوند، لازمه و پیامد ایمان به او

مشروط کردن لزوم توکل به خداوند به ایمان به او، نشانگر آن است که لازمه و پیامد ایمان راستین، توکل بر خداوند است. از این رو، مجاهدان مؤمن باید، تنها، بر خدا توکل کنند.

وَ عَلَی اللّٰهِ فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

پیروزی بر دشمن، نتیجۀ تلاش و مجاهدت

تفریع «فَإِنَّکُمْ غٰالِبُونَ» بر «فَإِذٰا دَخَلْتُمُوهُ» نشان می‌دهد که پیروزی بر دشمن- که از ناحیۀ خداوند ارزانی می‌شود- در پرتو تلاش و مجاهدت در راه خدا و نبرد با دشمن به دست می‌آید.

ادْخُلُوا عَلَیْهِمُ الْبٰابَ فَإِذٰا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غٰالِبُونَ

______________________________ (248) راهنما 4/ 317 (249) 1 المیزان 5/ 292؛ الکبیر 11/ 199 (250) 1 الکبیر 11/ 199 (251) 2 المیزان 5/ 292 ‌ ایمان:

آثار

پیروزی:

شرایط

تقویت روحیه:

اهمیّت

توکل:

اهمیت

خداوند:

نعمت‌های

شجاعت:

زمینۀ

فرمانده:

عوامل اطاعت از

مجاهدان:

خداترسی

آیۀ 24

اشاره

قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا أَبَداً مٰا دٰامُوا فِیهٰا فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقٰاتِلٰا إِنّٰا هٰاهُنٰا قٰاعِدُونَ (24)

گفتند: ای موسی، تا وقتی آنان در آن [شهر] ند، ما هرگز پای در آن ننهیم. تو و پروردگارت برو [ید] و جنگ کنید که ماهمین جا نشسته‌ایم.

نکات مطرح در آیه

پافشاری بنی‌اسرائیل بر سرپیچی از فرمان موسی (ع) برای جهاد با دشمن

دعوت و موعظۀ دو مرد خداترس به حال بنی‌اسرائیل سودمند نیفتاد، بلکه آنان بر سرپیچی و نافرمانی خویش اصرار ورزیدند و مجدداً به موسی تأکید کردند که تا قوم جبّار در سرزمین مقدس هستند، هرگز و برای ابد وارد آن نخواهند شد «252» تکرار «إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا» در این آیه از سوی بنی‌اسرائیل، برای ناامید کردن موسی (ع) از اصرار خویش برای لزوم جهاد با دشمن است «253»

قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا أَبَداً مٰا دٰامُوا فِیهٰا

بی‌اعتنایی بنی‌اسرائیل به فراخوانی یاران خداترس موسی (ع) برای جهاد با دشمن

______________________________ (252) المنار 6/ 334. (253) المیزان 5/ 292

بنی‌اسرائیل پس از شنیدن سخنان یوشع و کالب، حضرت موسی (ع) را مخاطب قرار دادند تا بی‌اعتنایی و بی‌توجهی خود را به دعوت آن دو نفر اعلام کرده باشند «254»

قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا

رفتار اهانت‌آمیز بنی‌اسرائیل با موسی (ع) پس از صدور فرمان جهاد

در این آیه چند برخورد اهانت‌آمیز بنی‌اسرائیل با موسی (ع) نهفته است: یک- به جای پاسخ گفتن به فراخوانی دو مرد خدا ترس، خطاب را متوجه موسی کردند.

دو- [بر خلاف اطناب سابق] به اختصار به حضرت پاسخ گفتند و ایجاز پس از اطناب در مقام تخاصم، برای تفهیم این معناست که از گفت‌وگو با وی خسته شده‌اند. سه- سخن خود را در نافرمانی تکرار کردند و با افزودن واژۀ «ابداً» تأکید نمودند. چهار- بی‌ادبی را به نهایت رساندند و گفتند: تو و پروردگارت بروید بجنگید، ما همین جا نشسته‌ایم 255

قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا ... إِنّٰا هٰاهُنٰا قٰاعِدُونَ

هراس از برخورد با دشمن، دلیل سرپیچی بنی‌اسرائیل از فرمان جهاد

دلیل اینکه بنی‌اسرائیل بر سرپیچی خویش از فرمان جهاد تأکید ورزیدند، این بود که اهل جهاد و جنگ نبودند 256 و از نبرد با «جبارین»- که قوی و نیرومند بودند- هراس داشتند و به وعدۀ نصرت الهی بی اعتماد بودند 257

قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا أَبَداً مٰا دٰامُوا فِیهٰا

عقاید نادرست بنی‌اسرائیل در بارۀ خداوند، عامل سرپیچی از فرمان جهاد

از جملۀ «فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقٰاتِلٰا» به روشنی فهمیده می‌شود که بنی‌اسرائیل مانند بت‌پرستان از مشبّهه بوده‌اند و می‌پنداشتند خدا موجودی شبیه انسان است؛ زیرا بنا به نقل قرآن [آیۀ 138 سورۀ اعراف] آنان پس از عبور از دریا و مشاهدۀ قومی بت‌پرست، از موسی خواستند که برای آنان نیز خدایانی چند قرار دهد. اعتقاد به جسمانی بودن خداوند، همواره در میان یهودیان بوده و هست. 258 ______________________________ (254) راهنما 4/ 321 (255) 1 المیزان 5/ 292 (256) 1 المنار 6/ 334. (257) 2 مجمع البیان 3- 4/ 279 (258) المیزان 5/ 292.

بیان این اعتقاد باطل پس از تأکید مجدد بر سرپیچی از فرمان موسی (ع) در جهاد با دشمن، می‌تواند نشانگر این باشد که عامل سرپیچی بنی‌اسرائیل، این عقاید نادرست بوده است.

فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقٰاتِلٰا إِنّٰا هٰاهُنٰا قٰاعِدُونَ

بنی‌اسرائیل:

لجاجت 1؛ اهانت 3؛ ترس 4؛ عقیدۀ 5‌

ترس:

آثار 4‌

تمرّد: 1، 2

عوامل 4، 5‌

آیۀ 25

اشاره

قٰالَ رَبِّ إِنِّی لٰا أَمْلِکُ إِلّٰا نَفْسِی وَ أَخِی فَافْرُقْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ (25)

[موسی] گفت: پروردگارا، من جز اختیار شخص خود و برادرم را ندارم؛ پس میان ما و میان این قوم نافرمان جدایی بینداز.

نکات مطرح در آیه

شکایت و عذرخواهی موسی (ع) به پیشگاه پروردگار برای سرپیچی بنی‌اسرائیل از فرمان جهاد

جملۀ «رَبِّ إِنِّی لٰا أَمْلِکُ إِلّٰا نَفْسِی وَ أَخِی» در ظاهر، خبر و در معنا، انشاء است. موسی (ع) با این سخن، اندوه و شکایت خود را با خداوند در میان می‌گذارد و از پیشگاه او عذرخواهی می‌کند و از سرپیچی قومش از فرمانش- که از ناحیۀ پروردگارش به آنان ابلاغ کرده است- بیزاری می‌جوید «259» شکایت موسی (ع) به پروردگار، در حقیقت، یاری خواستن از او برای انجام اوامر الهی است «260»

قٰالَ رَبِّ إِنِّی لٰا أَمْلِکُ إِلّٰا نَفْسِی وَ أَخِی

قدرت و اقتدار فرمانده، در گرو اطاعت‌پذیری نیروهای تحت امر

جملۀ «إِنِّی لٰا أَمْلِکُ إِلّٰا نَفْسِی وَ أَخِی» کنایه از ناتوانی موسی (ع) بر وادار کردن جز خود و برادرش، هارون، برای انجام فرمان الهی است؛ یعنی من، تنها، قدرت وادار کردن خود و نیز برادرم، هارون را- که خود، پیامبر و جانشین من است و هیچ گاه از فرمان الهی سر باز نمی‌زند- دارم «261» در این معنا، واژۀ «اخی» بر واژۀ «نفسی» عطف شده است.

______________________________ (259) المنار 6/ 335. (260) المیزان 5/ 294

قٰالَ رَبِّ إِنِّی لٰا أَمْلِکُ إِلّٰا نَفْسِی وَ أَخِی

ضرورت وحدت فرماندهی در جنگ

با احتمال قویِ عطف «اخی» بر «نفسی»، می‌توان از این آیه لزوم وحدت فرماندهی در جنگ را استفاده کرد؛ زیرا هارون (ع) با آنکه پیامبر بود، تحت فرمان موسی (ع) بود.

قٰالَ رَبِّ إِنِّی لٰا أَمْلِکُ إِلّٰا نَفْسِی وَ أَخِی

فسق بودن سرپیچی از فرمان جهاد

در این آیه، موسی (ع) بنی‌اسرائیل را به دلیل سرپیچی از فرمان جهاد با دشمن، فاسق می‌نامد. از این رو، معلوم می‌شود سرپیچی و تخلف از فرمان جهاد، موجب فسق و گناه است 262

فَافْرُقْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ

تمرّد: 1

آثار 4‌

حضرت موسی (ع):

شکایت 1؛ عذرخواهی 1‌

فرمانده:

زمینۀ اقتدار 2‌

فرماندهی:

وحدت 3‌

نیروها:

آثار اطاعت‌پذیری 2‌

آیۀ 26

اشاره

قٰالَ فَإِنَّهٰا مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً یَتِیهُونَ فِی الْأَرْضِ فَلٰا تَأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ (26)

[خدا به موسی] فرمود: [ورود به] آن [سرزمین] چهل سال برایشان حرام شد، [که] در بیابان سرگردان خواهند بود. پس تو بر گروه نافرمانان اندوه مخور. ______________________________ (261) المیزان 5/ 293 (262) 1 راهنما 4/ 324. ‌ نکات مطرح در آیه

چهل سال محرومیّت از ورود به سرزمین مقدس، نتیجۀ سرپیچی بنی‌اسرائیل از فرمان جهاد

جملۀ «فَإِنَّهٰا مُحَرَّمَةٌ ...» تفریع بر نافرمانی بنی‌اسرائیل از فرمان موسی (ع) است «263» ضمیر در واژۀ «فانها» به «الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ» بر می‌گردد و مراد از تحریم، تحریم تکوینی یعنی تقدیر الهی است. از این رو، معنای آیه این است که ما مقدّر نمودیم که بنی‌اسرائیل تا چهل سال موفق به ورود به سرزمین مقدس نگردد «264» مقیّد شدن محرومیّت به چهل سال، در صورتی است که عامل در «أَرْبَعِینَ سَنَةً»، واژۀ «محرّمةٌ» باشد «265»

قٰالَ فَإِنَّهٰا مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً

چهل سال آوارگی، پیامد سرپیچی بنی‌اسرائیل از فرمان جهاد

موفق نشدن بنی‌اسرائیل به ورود به سرزمین مقدس این‌گونه بود که در مکانی که بودند، سرگردان و متحیّر راه می‌رفتند؛ نه زندگی شهرنشینی داشتند که در شهر استراحت کنند و نه زندگی صحرانشینی که همانند قبائل، روزگار سپری کنند 266مقید شدن آوارگی به چهل سال بر این اساس است که عامل در «أَرْبَعِینَ سَنَةً»، «یَتِیهُونَ» باشد 267 یا از آنجا که جملۀ «یتیهون» حال برای ضمیر در «علیهم» است، زمان سرگردانی- افزون بر محرومیّت از ورود- نیز چهل سال بوده است 268 بنا بر روایتی از امام باقر (ع)، مکان آوارگی، مصر و بیابان‌های آن بوده است 269

أَرْبَعِینَ سَنَةً یَتِیهُونَ فِی الْأَرْضِ

ترک جهاد از سوی نیروهای کارآمد، موجب گرفتاری همگان

همۀ قوم موسی (ع)- حتی زنان، کودکان و پیران- از ورود به سرزمین مقدس محروم شدند و گرفتار سرگردانی شدند؛ با اینکه افراد یاد شده مأمور به مبارزه و جهاد نبودند تا بر اثر سرپیچی عقوبت شوند 270

قٰالَ فَإِنَّهٰا مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً

تأیید فاسق بودن بنی‌اسرائیل از سوی خداوند برای سرپیچی از فرمان جهاد

______________________________ (263) راهنما 4/ 325- 326. (264) المیزان 5/ 294- 295. (265) الکبیر 11/ 201 (266) 1 المیزان 5/ 295. (267) 2 الکبیر 11/ 201. (268) 3 راهنما 4/ 326. (269) 4 نورالثقلین 2/ 215 (270) 1 راهنما 4/ 326

جملۀ «فَلٰا تَأْسَ» نهی از اندوه خوردن است. خداوند در پایان آیه موسی (ع) را از اندوه خوردن برای عقوبت محرومیّت و سرگردانی بنی‌اسرائیل بر حذر می‌دارد و فاسق نامیدن بنی‌اسرائیل از سوی موسی را [که در آیۀ قبل آمده است] تأیید می‌نماید «271»

فَلٰا تَأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ

بنی‌اسرائیل:

محرومیّت 1؛ سرگردانی 2؛ فسق 4‌

تمرّد:

آثار 1، 2، 3، 4‌

آیۀ 35

اشاره

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَ جٰاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (35)

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از خدا پروا کنید؛ و به او [توسل و] تقرّب جویید؛ و در راهش جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.

نکات مطرح در آیه

جهاد در راه خدا، از وظایف مهمّ مؤمنان

بنا بر یک احتمال، مراد از جهاد در این آیه، جنگ با کافران است؛ زیرا مقید شدن جهاد به قید در راه خدا [جاهدوا فی سبیله] تنها، در آیاتی آمده است که در آنها جهاد به معنای قتال است، برخلاف مواردی مانند آیۀ 69 سورۀ عنکبوت که جهاد به معنای اعم از جنگ و جهاد با نفس به کار رفته و بدون قید «فی سبیل اللّه» آمده است.

بر این اساس، امر به جهاد در راه خدا پس از امر «ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ» از قبیل ذکر خاص بعد از عام است تا اهمیت جهاد با کافران را برساند 272

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... جٰاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ

جهاد، کارآمدترین وسیله برای تقرّب به خداوند

امر به جهاد پس از «ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ» می‌تواند بیانگر این معنا باشد که بهترین مصداق وسیلۀ تقرب به خدا، مبارزه با دشمنان دین است 273

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَ جٰاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ

______________________________ (271) المیزان 5/ 294- 295. (272) 1 المیزان 5/ 328 (273) 1 راهنما 4/ 368. ‌

جهاد در راه خدا، از راه‌های رسیدن به رستگاری

در این آیه فلاح و رستگاری- افزون بر تقوا پیشگی و تقرب به خداوند- دستاورد جهاد در راه خدا نیز تلقی شده است.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... جٰاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ

لزوم وجود حالت بیم و امید در مجاهدان

واژۀ «لعلّ» ناظر به این حقیقت است که مؤمنان هرچند مراحل تقوا و تقرب به خدا و جهاد را گذرانده باشند، نباید رستگاری و فلاح را برای خویش حتمی بشمارند و در نتیجه، به عمل خویش مغرور شوند «274»

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... جٰاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ

امیدواری:

اهمیت 4‌

ترس:

اهمیت از خداوند 4‌

جهاد:

اهمیت 1؛ آثار 2، 3‌

مؤمنان:

وظایف 1‌

آیۀ 41

اشاره

  • یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ لٰا یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ مِنَ الَّذِینَ قٰالُوا آمَنّٰا بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَ مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ سَمّٰاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ لَمْ یَأْتُوکَ یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَوٰاضِعِهِ یَقُولُونَ إِنْ أُوتِیتُمْ هٰذٰا فَخُذُوهُ وَ إِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا وَ مَنْ یُرِدِ اللّٰهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِکَ لَهُ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً أُولٰئِکَ الَّذِینَ لَمْ یُرِدِ اللّٰهُ أَنْ یُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِی الدُّنْیٰا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (41)

ای پیامبر، کسانی که در کفر شتاب می‌ورزند، تو را غمگین نسازند؛ [چه] از آنان که با زبان خود گفتند: ایمان آوردیم و حال آنکه دل‌هایشان ایمان نیاورده بود و [چه] از یهودیان: [آنان] که [به سخنان تو] گوش می‌سپارند [تا بهانه‌ای] برای تکذیب [تو بیابند] و برای گروهی دیگر که [خود] نزد تو نیامده‌اند، خبر چینی [جاسوسی] می‌کنند، کلمات را از جاهای خود دگرگون می‌کنند [و] می‌گویند: اگر این [حکم] به شما داده شد، آن را بپذیرید و اگر آن به شما داده نشد، پس دوری کنید. و هر که را خدا بخواهد به فتنه در افکند، هرگز در برابر خدا برای او از دست تو چیزی بر نمی‌آید. اینان‌اند که خدا نخواسته دل هایشان را پاک گرداند. در دنیا برای آنان رسوایی، و در آخرت عذابی بزرگ خواهد بود. ______________________________ (274) راهنما 4/ 368- 369.


نکات مطرح در آیه

جاسوسی یهودیان بر ضد مسلمانان

جملۀ «سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ سَمّٰاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ لَمْ یَأْتُوکَ» بیانگر حال و ویژگی یهودیان است، نه منافقان مذکور در صدر آیه «275». مراد از «سماع» نَفْس شنیدن است. از این رو، معنای عبارت «سَمّٰاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ لَمْ یَأْتُوکَ» این است که یهودیانی که نزد تو (پیامبر) می‌آیند، جاسوس‌اند و اخبار تو را برای کسانی که نزد تو نیامدند، منتقل می‌کنند «276» اینان فرستادۀ یهودیان خیبر بودند که برای آنان جاسوسی می‌کردند «277»

مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ سَمّٰاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ لَمْ یَأْتُوکَ

جاسوسی بر ضد مسلمانان، مایۀ خواری در دنیا و عذاب در آخرت

پایان آیه از خواری دنیوی و عذاب اخروی منافقان، و نیز یهودیانی که از اوصاف آنان جاسوسی بر ضد مسلمانان است، خبر می‌دهد.278

سَمّٰاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ لَمْ یَأْتُوکَ ... لَهُمْ فِی الدُّنْیٰا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ

جاسوسی:

آثار 2‌ منافقان:

کیفر 2‌

یهود:

جاسوسی بر ضد مسلمانان 1، 2 ______________________________ (275) المیزان 5/ 340. (276) الکبیر 11/ 232. (277) مجمع البیان 3- 4/ 301 (278) 1 راهنما 4/ 387. ‌

آیۀ 51

اشاره

  • یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لٰا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصٰاریٰ أَوْلِیٰاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّٰهَ لٰا یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ (51)

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! یهود و نصاریٰ را ولیّ [و دوست و تکیه‌گاه خود] انتخاب نکنید. آنها اولیای یکدیگرند؛ و کسانی که از شما با آنان دوستی کنند، از آنها هستند؛ خداوند جمعیّت ستمکار را هدایت نمی‌کند.

  • در شأن نزول این آیه اختلاف است؛ هر چند حکم آن شامل همۀ مؤمنان است.

برخی گفته‌اند: مسلمانان پس از جنگ بدر به دوستان و هم پیمانان یهودی خود گفتند:

پیش از آنکه به سرنوشت مشرکان دچار شوید، ایمان بیاورید. مالک بن ضیف گفت:

از اینکه قریشِ نا آشنا به دانش نظامی را شکست داده‌اید، مغرور شده‌اید؟ اگر ما بر آن شویم که با شما بجنگیم، توان جنگ با ما را ندارید. آنگاه عبادة بن صامت نزد پیامبر (ص) آمد و گفت: من هم‌پیمانانی یهودی دارم که بسیار و نیرومندند. اینک نزد خدا و رسولش از هم‌پیمانی با آنان بیزاری می‌جویم و هم‌پیمانی جز خدا و رسولش ندارم. عبداللّه بن ابیّ گفت: امّا من چنین نمی‌کنم؛ زیرا از حوادث روزگار بیمناکم و به آنان نیازمندم. پیامبر فرمود: نگرانی‌ای که از ولایت یهود بر عباده داشتم، اینک بر تو دارم. عبداللّه گفت: چون چنین است، من نیز می‌پذیرم. آنگاه آیه نازل شد. برخی دیگر گفته‌اند: چون جنگ احد بر گروهی سخت شد، مسلمانی گفت: من به فلان یهودی ملحق می‌شوم و از او امان می‌گیرم.

دیگری گفت: من به فلان نصرانی در گوشه‌ای از سرزمین شام می‌پیوندم و از او امان می‌گیرم. آنگاه آیه نازل شد.

در اینکه ولایت مطرح شده در آیه، چه نوع ولایتی است، میان مفسران اختلاف است «279» تلقی کردن این آیه از آیات جهاد بر این اساس استوار است که مراد از «اولیاء» هم‌پیمانان و یاوران باشد نه دوستان؛ چنان که شأن نزول‌های یاد شده بر آن دلالت دارد. ______________________________ (279) المنار 6/ 427- 429؛ المیزان 5/ 369- 372. ‌ نکات مطرح در آیه


نهی از هم‌پیمانی فرد یا گروهی از مسلمانان با یهود و نصاریٰ

از سیاق آیه استفاده می‌شود که آن، افراد و جماعات مسلمانان [نه همۀ آنان] را از هم پیمانی خود سرانه با یهود و نصاریٰ- که دشمن پیامبر و مؤمنان بودند- به این امید که اگر مسلمانان مغلوب شدند، از یاری و حمایت آنان برخوردار شوند، نهی می‌کند «280»

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لٰا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصٰاریٰ أَوْلِیٰاءَ

نهی از اعتماد به یهود و نصاریٰ برای یاری مسلمانان

واژۀ «اتخاذ» به معنای اعتماد بر چیزی برای کمک گرفتن از آن است. از این رو، معنای آیه این است: به یهود و نصاریٰ برای کمک گرفتن از آنان و در حالی که به آنان علاقه دارید، اعتماد نکنید 281

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لٰا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصٰاریٰ أَوْلِیٰاءَ

اتحاد کافران بر ضد مسلمانان

عبارت «بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ»- که به منزلۀ دلیل برای جملۀ «لٰا تَتَّخِذُوا ...» است 282- بدین معناست که برخی کافران در یاری و نصرت، دوست دیگر کفارند و قدرت‌شان بر ضد مسلمانان واحد و یکی است 283

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لٰا تَتَّخِذُوا ... بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ

هشدار به مسلمانان هم‌پیمان با یهود و نصاریٰ

جملۀ «وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ» وعید و تهدید برای کسانی است که از نهی از هم‌پیمانی با یهود و نصاریٰ سرپیچی کنند؛ یعنی هر که آنان را یاری کند و از آنان یاری بخواهد، در حقیقت از آنان است، نه از شما؛ زیرا او با آنان و بر ضد شماست و انجام چنین کاری از مؤمن صادق معقول نیست. همچنین جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ لٰا یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ» تعلیل وعید یاد شده و بیان سبب آن است؛ یعنی کسی که با دشمنان مؤمنان پیمان یاری ببندد و آنان را یاری کند و از آنان یاری بخواهد، ستمگر است و هرگز به سوی حق و نجات رهنمون نخواهد شد 284

وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّٰهَ لٰا یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ

______________________________ (280) المنار 6/ 425- 426 (281) 1 مجمع البیان 3- 4/ 319 (282) 1 راهنما 4/ 432. (283) 2 مجمع البیان 3- 4/ 319 (284) 1 المنار 6/ 430- 431. ‌ جنگ احد:

جنگ بدر:

کافران:

اتحاد بر ضد مسلمانان 3‌

مسلمانان:

هشدار به 4؛ گمراه 4؛ ظالم 4‌

مسیحیان:

ممنوعیت انعقاد پیمان با 1؛ ترک اعتماد به 2‌

یهود:

ممنوعیّت انعقاد پیمان با 1؛ ترک اعتماد به 2‌

آیۀ 52

اشاره

فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسٰارِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشیٰ أَنْ تُصِیبَنٰا دٰائِرَةٌ فَعَسَی اللّٰهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَیُصْبِحُوا عَلیٰ مٰا أَسَرُّوا فِی أَنْفُسِهِمْ نٰادِمِینَ (52)

می‌بینی کسانی که در دل‌هایشان بیماری است، در [دوستی] با آنان شتاب می‌ورزند. می‌گویند: می‌ترسیم به ما حادثۀ ناگواری برسد.

امید است خدا از جانب خود فتح یا امر دیگری را پیش آورد، تا [درنتیجه، آنان] از آنچه در دل خود نهفته داشته‌اند، پشیمان گردند.

  • این آیه در ادامۀ آیۀ قبل و در ارتباط با آن است. آیۀ قبل مؤمنان را از انعقاد پیمان نصرت و یاری با یهود و نصاریٰ منع کرد و این آیه به کسانی‌که این فرمان را نادیده می‌گیرند، اشاره دارد.

نکات مطرح در آیه

شتاب‌زدگی سست‌ایمانان در دوستی و همکاری با یهود و نصاریٰ

مراد از «الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» منافقان است. عبارت «یُسٰارِعُونَ فِیهِمْ» به معنای «یسارعون فی مودة الیهود و نصاری نجران» «285» یا به معنای «یسارعون فی معاونتهم علی المسلمین» است «286» از این رو، معنای آیه این است که ای پیامبر، می‌بینی منافقان را که در طرح دوستی با یهود و نصارای نجران یا در همکاری با آنان بر ضد مسلمانان شتاب می‌ورزند.

فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسٰارِعُونَ فِیهِمْ

______________________________ (285) الکبیر 12/ 16. (286) مجمع البیان 3- 4/ 319. ‌

ترس، عامل دوستی منافقان با یهود و نصاریٰ

منافقان در توجیه دوستی و همکاری با یهود و نصاریٰ می‌گویند:

«نَخْشیٰ أَنْ تُصِیبَنٰا دٰائِرَةٌ». دو معنا برای این عبارت محتمل است: نخست، از این می‌ترسیم که قدرت به دست دشمنان مسلمانان بیفتد و در آن صورت، نیازمند یاری یهود و نصاریٰ باشیم و دوم، از حوادث ناگوار روزگار مانند قحطی و خشکسالی و محروم شدن از مواد غذایی کاروان‌های آنان می‌ترسیم «287»

فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ... یَقُولُونَ نَخْشیٰ أَنْ تُصِیبَنٰا دٰائِرَةٌ

مژدۀ خداوند به پیروزی مسلمانان بر دشمنان

کاربرد واژۀ «عسی» در بارۀ خداوند به منزلۀ وعده و مژدۀ قطعی است. از این رو، عبارت «فَعَسَی اللّٰهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ» متضمن وعدۀ پیروزی پیامبر (ص) و مسلمانان بر دشمنانشان است 288

فَعَسَی اللّٰهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ

پیروزی بر دشمن، از جانب خداوند

عبارت «فَعَسَی اللّٰهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ» می‌رساند که پیروزی بر دشمن از جانب خداوند به مسلمانان ارزانی می‌شود 289 فَعَسَی اللّٰهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ

پیروزی مسلمانان، موجب شرمساری منافقان

عبارت «فَیُصْبِحُوا ...»

تفریع جملۀ «فَعَسَی اللّٰهُ ...» است. از این رو، شرمساری منافقان نتیجۀ پیروزی مسلمانان بر دشمنانشان است. در بارۀ شرمساری منافقان دو احتمال است: نخست، تا منافقان از دوستی با یهود و رساندن اخبار مسلمانان به آنان شرمسار گردند، و دوم، تا منافقان از کفر و نفاق خود پشیمان شوند 290

فَعَسَی اللّٰهُ ... فَیُصْبِحُوا عَلیٰ مٰا أَسَرُّوا فِی أَنْفُسِهِمْ نٰادِمِینَ

پیروزی:

بشارت 3؛ منشأ 4؛ آثار 5

______________________________ (287) مجمع البیان 3- 4/ 319 (288) 1 الکبیر 12/ 16- 17 (289) 1 نور 3/ 114 (290) 1 مجمع البیان 3- 4/ 319- 320. ‌ ترس:

آثار 2‌

مسلمانان:

سست‌ایمان 1؛ پیروزی 3‌

مسیحیان:

دوستی با 1‌

یهود:

دوستی با 1‌

آیۀ 54

اشاره

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّٰهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکٰافِرِینَ یُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ لٰا یَخٰافُونَ لَوْمَةَ لٰائِمٍ ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ (54)

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هر کس از شما از دین خود برگردد، به زودی خدا گروهی [دیگر] را می‌آورد که آنان را دوست می‌دارد و آنان [نیز] او را دوست دارند. [اینان] با مؤمنان، فروتن، [و] بر کافران سرفرازند. در راه خدا جهاد می‌کنند و از سرزنش هیچ ملامتگری نمی‌ترسند. این فضل خداست. آن را به هر که بخواهد می‌دهد و خدا گشایشگر داناست.

  • در اینکه مراد از قومی که خداوند متعال در این آیه وعدۀ آوردن آنها را داده است، چه کسانی‌اند، اقوال متعددی است.

برخی گفته‌اند: مقصود، ایرانیان‌اند. در روایت آمده است که از پیامبر در بارۀ این آیه سؤال شد. حضرت دست بر شانۀ سلمان زد و فرمود: این مرد و قوم و هموطنان اویند. برخی گفته‌اند: مراد، علی (ع) و یاران آن حضرت‌اند که در جنگ‌های جمل، صفین و نهروان با ناکثین، قاسطین و مارقین جنگیدند. مؤید این قول- که از امام باقر و امام صادق (ع) نیز روایت شده است- این است که پیامبر (ص)، علی (ع) را در جنگ خیبر به صفات مذکور در آیۀ یاد شده توصیف نمود؛ هنگامی که فرمود: «فردا پرچم را به کسی خواهم سپرد که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست دارند ...» برخی نیز گفته‌اند: مراد، حضرت مهدی (عج) و یاران آن حضرت‌اند «291» در بارۀ قول دوم گفته شده است که بدون شک علی (ع) برترین مصداق اوصاف مذکور در آیه است، امّا سخن در تطبیق آیه بر همۀ کسانی است که با حضرت در جنگ‌های یاد شده بوده‌اند و بسیاری از آنان بعدها تغییر کردند؛ در حالی که جملۀ «یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ ...» استثنا نخورده است «292»

نکات مطرح در آیه=

مژدۀ خداوند به آوردن مؤمنانی مجاهد برای یاری دین حق

مراد از «ارتداد» در این آیه، دوستی و موالات با یهود و نصاریٰ است- که در آیۀ 51 همین سوره از آن نهی شد- و علت اینکه آوردن قوم دارای اوصاف یادشده را در جملۀ «فَسَوْفَ یَأْتِی اللّٰهُ بِقَوْمٍ» به خود نسبت داد، این است که دین یاوری دارد که با وجود او به یاری دیگری نیازی نیست و آن یاور خداست. همچنین اینکه از میان اوصاف این قوم با جملۀ «یُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» به جهادشان در راه خدا اشاره فرمود، برای این است که مقام چنین اقتضا می‌کرد و آن اینکه خداوند به وسیلۀ آنان دینش را یاری می‌کند 293 مراد از جهاد فی سبیل الله، جنگیدن برای اعلای دین و عزت بخشیدن به آن است 294

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّٰهُ بِقَوْمٍ ... یُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

بی اعتنایی به سرزنش دشمنان، از اوصاف مجاهدان در راه خدا

خواه جملۀ «وَ لٰا یَخٰافُونَ لَوْمَةَ لٰائِمٍ» را حال برای همۀ جمله‌های پیش از خود بگیریم 295 و خواه آن را در ارتباط با جملۀ «یُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» 296 بدانیم، معلوم می‌شود که مؤمنان مجاهدی که خداوند نوید آوردن آنها را داده است، در جهاد خود، از سرزنش سرزنش‌کنندگان نمی‌هراسند.

یُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ لٰا یَخٰافُونَ لَوْمَةَ لٰائِمٍ

سرزنش و جنگ روانی، حربۀ دشمنان دین برای جلوگیری از جهاد مؤمنان

از جملۀ «وَ لٰا یَخٰافُونَ لَوْمَةَ لٰائِمٍ»

______________________________ (291) مجمع البیان 3- 4/ 321- 322. (292) المیزان 5/ 388 (293) 1 المیزان 5/ 382- 385. (294) 2 مجمع البیان 3- 4/ 321 (295) 1 المیزان 5/ 385. (296) 2 مجمع البیان 3- 4/ 321


چنین استفاده می‌شود که دشمنان سعی می‌کنند با سرزنش و ملامت مجاهدان، آنان را از جهاد در راه خدا بازدارند. وَ لٰا یَخٰافُونَ لَوْمَةَ لٰائِمٍ

توفیق بر جهاد در راه خدا و بی‌اعتنایی به ملامت‌های دشمن، فضلی خدادادی

همۀ اوصافی که خداوند در این آیه برای قوم موعود، از جمله جهاد در راه خدا و پروا نداشتن از سرزنش ملامتگران برمی‌شمارد، فضل خداوند است که به هر که بخواهد، می‌دهد.«297»

یُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ

امام علی (ع):

یاران‌

امام مهدی (ع):

یاران‌

جنگ خیبر:

جنگ روانی:

آثار

جهاد:

موانع ؛ فضیلت

خداوند:

فضل

دشمنان:

سرزنش‌های

مجاهدان:

بشارت به ؛ ویژگی‌های

آیۀ 64

اشاره

وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّٰهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِمٰا قٰالُوا بَلْ یَدٰاهُ مَبْسُوطَتٰانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشٰاءُ وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیٰاناً وَ کُفْراً وَ أَلْقَیْنٰا بَیْنَهُمُ الْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ کُلَّمٰا أَوْقَدُوا نٰاراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّٰهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسٰاداً وَ اللّٰهُ لٰا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ (64)

و یهود گفتند: دست خدا بسته است. دست‌های خودشان بسته باشد. و به [سزای] آنچه گفتند، از رحمت خدا دور شوند، بلکه هر دو دست او گشاده است، هر گونه بخواهد می‌بخشد. و قطعاً آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو فرود آمده، بر طغیان و کفر بسیاری از ایشان خواهد افزود، و تا روز قیامت میانشان دشمنی و کینه افکندیم. هر بار که آتشی برای پیکار برافروختند، خدا آن را خاموش کرد. و در زمین برای فساد می‌کوشند و خدا مفسدان را دوست نمی‌دارد.

______________________________ (297) راهنما 4/ 447.


نکات مطرح در آیه

یهودیان، همواره در تلاش برای جنگ‌افروزی برضدمسلمانان

«ایقاد نار» که به معنای آتش‌افروزی است، می‌تواند کنایه از مکرها و شیطنت‌هایی باشد که یهودیان به وسیلۀ آن، مردم خویش و یا دیگر طوایف را بر ضد مسلمانان می‌شوراندند «298»

کُلَّمٰا أَوْقَدُوا نٰاراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّٰهُ

خداوند، فرونشانندۀ آتش جنگ یهودیان بر ضد مسلمانان صدر اسلام

در عبارت «کُلَّمٰا أَوْقَدُوا نٰاراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّٰهُ» دلالت و معجزه است؛ زیرا خداوند خبری داده است که با آنچه اتفاق افتاده است، همخوانی دارد. یهودیان نیرومندترین مردم حجاز بودند و خانه‌هاشان مستحکم‌ترین خانه‌ها بود. قریش از آنها کمک می‌گرفت و دو قبیلۀ اوس و خزرج برای هم‌پیمان شدن با آنان از یکدیگر پیشی می‌گرفتند، امّا خداوند متعال آنان را منکوب کرد.

پیامبر (ص) یهودیان بنی‌نضیر و بنی‌قینقاع را تبعید نمود و یهود بنی‌قریظه را به مرگ محکوم کرد و یهودیان خیبر را پراکنده ساخت و بر یهودیان فدک چیره گشت 299 و بدین ترتیب، خداوند تمام جنگ‌هایی را که یهودیان بر ضد مسلمانان برافروخته بودند، خاموش کرد.

کُلَّمٰا أَوْقَدُوا نٰاراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّٰهُ

ایجاد دشمنی در بین یهود، تدبیری الهی برای خاموش نمودن جنگ افروزی آنان بر ضد مسلمانان300

______________________________ (298) راهنما 4/ 480 (299) 1 مجمع البیان 3- 4/ 340 (300) 1 راهنما 4/ 480.

محتمل است عبارت «کُلَّمٰا أَوْقَدُوا ...» بیان جملۀ «وَ أَلْقَیْنٰا بَیْنَهُمُ الْعَدٰاوَةَ» باشد. با این احتمال، معنای آیه این است که هر گاه یهود خواست جنگی بر ضد پیامبر (ص) و مؤمنان بیفروزد، خداوند متعال با انداختن اختلاف [و دشمنی] میان آنان، آن را خاموش کرد «2»

وَ أَلْقَیْنٰا بَیْنَهُمُ الْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ ... کُلَّمٰا أَوْقَدُوا نٰاراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّٰهُ

نوید و وعدۀ خداوند به مسلمانان در خاموش کردن جنگ‌افروزی یهود بر ضد آنان

این آیه- چنان‌که سیاق بر آن دلالت دارد- این نکته را تثبیت می‌کند که سعی و کوشش یهود در جنگ‌افروزی بر ضد دین خداوند متعال و مسلمانان از آن جهت که به خداوند و آیاتش ایمان دارند، بی‌نتیجه است، امّا جنگ‌هایی که نه برای دین حق، بلکه برای پیروزی سیاسی یا ملی میان آنها برپا می‌شود، از این سیاق خارج است و وعدۀ خداوند شامل آنهانمی‌شود 1

کُلَّمٰا أَوْقَدُوا نٰاراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّٰهُ

ناکامی یهود در جنگ‌افروزی بر ضد مسلمانان، نمود ناتوانی آنان در اثر نفرین خداوند

عبارت «کُلَّمٰا أَوْقَدُوا نٰاراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّٰهُ» بیان است برای جملۀ «غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِمٰا قٰالُوا» 1؛ زیرا یهودیان به اهداف خود در برافروختن جنگ‌ها بر ضد پیامبر (ص) و مسلمانان نرسیدند 2 و این همان دست‌بستگی و ناتوانی آنان در اثر نفرین خداوند است.

غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ ... کُلَّمٰا أَوْقَدُوا نٰاراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّٰهُ

خداوند:

تدبیر 3؛ وعدۀ 4؛ نفرین 5‌

یهود:

جنگ افروزی 1؛ موانع جنگ افروزی 2؛ فلسفۀ ایجاد دشمنی در 3؛ شکست 5

______________________________ (2) المیزان 6/ 36 (3) 1 المیزان 6/ 36 (4) 1 راهنما 4/ 481. (5) 2 المیزان 6/ 37. ‌

سورۀ انفال

آیۀ 1

اشاره

  • یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفٰالِ قُلِ الْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَصْلِحُوا ذٰاتَ بَیْنِکُمْ وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (1)

[ای پیامبر،] از تو در بارۀ غنایم جنگی می‌پرسند. بگو: غنایم جنگی اختصاص به خدا و فرستادۀ [او] دارد. پس از خدا پروا دارید و با یکدیگر سازش نمایید، و اگر ایمان دارید، از خدا و پیامبرش اطاعت کنید.

______________________________ (1) الکبیر 15/ 115.

  • چند شأن نزول دربارۀ این آیه ذکر شده است که در اینجا به دو مورد اشاره می‌کنیم: یک- پیامبر (ص) غنایم جنگ بدر را بر مجاهدان حاضر در میدان نبرد و نیز سه تن از مهاجران و پنج تن از انصار که در جنگ حاضر نبودند، تقسیم نمود. عده‌ای در این امر اختلاف و منازعه کردند و بدین سبب، آیه نازل شد «1» دو- پیامبر (ص) در جنگ بدر، برای تشویق مجاهدان جوائزی تعیین نمود. جوانان شتاب کردند و پیران در زیر پرچم‌ها ماندند. پس از پایان جنگ، جوانان جوائز خود را از پیامبر طلب کردند، امّا پیران به آنان گفتند: ما تکیه‌گاه و پشتیبان شما بودیم و اگر عقب‌نشینی می‌کردید، به سوی ما می‌آمدید. در این هنگام میان دو نفر از انصار مشاجره درگرفت و به همین دلیل، آیه نازل شد «2»

نکات مطرح در آیه

اختلاف و سؤال مجاهدان در بارۀ حکم غنایم جنگی

واژۀ «انفال» جمع «نَفَل» و آن به معنای زیادی بر چیزی است.

نافله را از آن جهت نافله گفته‌اند که افزون بر فریضه است. به غنایم جنگی نیز از آن جهت که بر پیروزی- که غالباً در جنگ‌ها، تنها مقصود است- زیادی است، انفال گفته می‌شود. در این آیه از چند جهت اختلاف است: نخست، در قرائت که برخی آن را «یسئلونک الانفال» قرائت کرده و حرف «عن» را در قرائت مشهور زائده دانسته‌اند.

دوم، در اینکه مراد از انفال چیست؟ برخی گفته‌اند که منظور غنایم جنگی است. عده‌ای معتقدند که مراد، تنها، غنایم جنگ بدر است و بعضی بر آن‌اند که مقصود، فی‌ء است.

آنچه از سیاق استفاده می‌شود این است که اوّلا، برخی در مسألۀ انفال اختلاف داشتند، سپس به پیامبر (ص) مراجعه کردند تا از ایشان حکم آن را بپرسند و با جوابی که می‌شنوند، اختلافشان رفع گردد. این معنا، قرائت مشهور را تأیید می‌کند؛ زیرا سؤال هرگاه با «عن» متعدی شود به معنای استعلام حکم و خبر است. ثانیاً، انفال هر چند به حسب مفهوم عام است و شامل غنیمت و فی‌ء، هر دو، می‌شود، امّا مورد آیه، انفال به معنای غنایم جنگی است؛ چیزی که هست نه فقط غنایم جنگ بدر بلکه مطلق غنایم؛ زیرا نزاع مجاهدان از آن جهت بود که در جهاد غنایمی از دشمنان دین گرفته شده است. عبارت «یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفٰالِ» به انضمام قرائن سیاق می‌رساند که پرسشگران گمان می‌کردند مالک غنایم‌اند. اختلافی که داشتند یا این بود که مالک آن کدام گروه است یا چگونه مالک آن می‌شوند و چگونه میان آنان تقسیم می‌شود و یا هر دو 1

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفٰالِ

دست یافتن مجاهدان به غنایمی چشمگیر در جنگ بدر

______________________________ (2) مجمع البیان 3- 4/ 796- 797 (3) 1 المیزان 9/ 5- 9

حساس شدن مسلمانان نسبت به انفال و غنایم جنگی و پرسش مکرر آنان و بازتاب آن در آیه، نشانگر فراوانی غنایم بوده است «1»

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفٰالِ

حکم غنایم جنگی

خداوند در پاسخ به پرسشگرانِ حکم غنایم می‌فرماید که نه آنان، بلکه خدا و رسول مالک غنایم هستند و به هر مصرفی بخواهند، می‌رسانند.

با این پاسخ، ریشۀ اختلاف آنان از میان می‌رود. همچنین فهمیده می‌شود که آیۀ «وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‌ءٍ فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبیٰ ...»- که در همین سوره و پس از آیۀ مورد بحث نازل شده است- ناسخ آیۀ یادشده نیست؛ زیرا این آیه، تنها، مجاهدان را از تصرف در تمامی غنیمت منع می‌کند، امّا آیۀ «قُلِ الْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ»، تنها، می‌رساند که اصل غنیمت ملک خدا و رسول است؛ بدون اینکه تعرضی به چگونگی تصرف مجاهدان داشته باشد. بنابراین، در مجموع این معنا به دست می‌آید که اصل ملکیّت در غنیمت از آنِ خدا و رسول است و خدا و رسول چهار پنجم آن را برای تصرف در اختیار مجاهدان قرار می‌دهند و یک پنجم آن به خدا و رسول و ذی‌القربی اختصاص دارد. در تعبیر از غنایم به انفال، اشاره به علت حکم است از طریق بیان موضوع اعم آن؛ گویا خداوند متعال فرموده است: از تو در بارۀ حکم غنایم می‌پرسند، تو در جوابشان حکم مطلق انفال- و نه فقط حکم غنایم- را بیان کن. از این رو، الف و لام در الانفال نخست، عهد و در الانفال دوم جنس و استغراق است و جملۀ «قُلِ الْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ» حکم عامی است که هم شامل غنیمت و هم شامل دیگر انفال می‌شود 1

قُلِ الْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ

مجاهدان، موظف به رعایت تقوا و زدودن کدورت‌ها و اختلاف‌ها

خداوند متعال پس از بیان حکم غنایم، مؤمنان و مجاهدان را به رعایت تقوای الهی در مشاجره‌ها و اختلافات و نیز اصلاح ذات‌البین یعنی هماهنگی، همکاری، برادری، ایثار و پرهیز از برتری‌جویی و خودخواهی سفارش می‌کند 1

فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَصْلِحُوا ذٰاتَ بَیْنِکُمْ

______________________________ (1) راهنما 6/ 409- 410 (2) 1 المیزان 9/ 9- 10 (3) 1 المنار 9/ 587. ‌

اطاعت از فرامین خداوند و پیامبر (ص)، وظیفۀ مجاهدان

مؤمنان و مجاهدان وظیفه دارند از خداوند و رسولش در حکم غنایم و تمامی اوامر، نواهی، قضاوت‌ها و احکام، اطاعت کنند. «1»

جملۀ «وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ» تأکید جملۀ «فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَصْلِحُوا ذٰاتَ بَیْنِکُمْ» است؛ در جملۀ دوم از مخالفت با پیامبر نهی می‌کند و در جملۀ نخست، به اطاعت از او فرمان می‌دهد «2»

وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ

تقواپیشگی، زدودن کدورت‌ها و اطاعت از خدا و رسول، لازمۀ ایمان به خداوند

جملۀ «إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» بدین معناست که اوامر سه‌گانه یعنی تقواپیشگی، زدودن کدورت‌ها و اطاعت از خدا و رسول را امتثال کنید؛ زیرا ایمان به خداوند چنین اقتضا می‌کند 1

فَاتَّقُوا اللّٰهَ ... إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

ایمان:

آثار 6‌

تقوا:

عوامل 6‌

جنگ بدر:

، 2

غنائم جنگی:

پرسش از حکم 1؛ کسب 2؛ احکام 3‌

مجاهدان:

رفع اختلاف 4؛ وظایف 4، 5؛ اطاعت‌پذیری 5‌

آیۀ 5

اشاره

کَمٰا أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ لَکٰارِهُونَ (5)

همان‌گونه که پروردگارت تو را از خانه‌ات به حقّ بیرون آورد و حال آنکه دسته‌ای از مؤمنان سخت کراهت داشتند.

______________________________ (1) المنار 9/ 587؛ مجمع البیان 3- 4/ 797. (2) الکبیر 15/ 116 (3) 1 المنار 9/ 588.

با توجه به آیات بعد، معلوم می‌شود که مراد از جملۀ «اخرجک ...»، خروج پیامبر (ص) برای جنگ بدر بوده است «1» از این رو، این آیه در بارۀ جنگ بدر است.

نکات مطرح در آیه

خروج پیامبر برای جنگ بدر، حرکتی بر اساس حق و با فرمان الهی

مراد از «بیتک» خانۀ پیامبر در مدینه یا خود مدینه است 1 اسناد «اخرجک» به «ربّک» می‌رساند که حرکت پیامبر به فرمان و تقدیر الهی بوده است، نه تصمیمی از جانب خود آن حضرت 2 مراد از «حق» مقابل باطل است و آن، امر ثابتی است که آثار واقعی و مطلوب بر آن مترتب می‌شود و بیرون آوردن پیامبر به حق به این معناست که به حسب واقع، تنها، این کار متعین و واجب است 3

کَمٰا أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ

نقش رهبر و فرمانده کل قوا در جنگ

در جبهه‌ها، نقش اصلی با رهبر است. گر چه عده‌ای برای جهاد خارج شدند، امّا آیه پیامبر خدا را مطرح می‌کند 1

کَمٰا أَخْرَجَکَ ...

ناخشنودی برخی مؤمنان از خروج برای جنگ بدر

جملۀ «وَ إِنَّ فَرِیقاً ...» حال است برای جملۀ «اخرجک ...»؛

یعنی خداوند تو را از مدینه بیرون آورد، در حالی که برخی مؤمنان از این امر ناخشنود بودند 1 علت ناخشنودی این عده، مشقت و سختی‌ای بود که خروج از مدینه برای آنان داشت 2 تعبیر «فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» می‌رساند که ناخوشایندی از جهاد، اگر ضربه‌ای به اطاعت نزند، به ایمان لطمه نمی‌زند. 3

همچنین نشان می‌دهد که این عمل نه به خاطر روح نفاق و بی‌ایمانی، که بر اثر ضعف ایمان و نداشتن بینش کافی در مسائل اسلامی بوده است 4

کَمٰا أَخْرَجَکَ ... وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ لَکٰارِهُونَ

______________________________ (1) راهنما 6/ 419 (2) 1 الکبیر 15/ 125. (3) 2 راهنما 6/ 419. (4) 3 المیزان 9/ 13 (5) 1 نور 4/ 288 (6) 1 الکبیر 15/ 126. (7) 2 مجمع البیان 3- 4/ 801. (8) 3 نور 4/ 288. (9) 4 نمونه 7/ 91- 92. ‌

ناخشنودی برخی مؤمنان از حکم غنایم، همانند ناخشنودی آنان از خروج برای جنگ بدر

ظاهر سیاق می‌رساند که جملۀ «کَمٰا أَخْرَجَکَ ...» متعلق به مدلول جملۀ «قُلِ الْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ» است. از این رو، تقدیر آیه این است که خداوند به حق حکم کرده که انفال برای او و رسولش باشد؛ هر چند برخی مؤمنان کراهت داشته باشند؛ همچنان که خدا تو را از خانه‌ات به حق بیرون آورد با اینکه گروهی ناخوشایند بودند. از این رو، همۀ اینها حق، و مصلحت دین و دنیای آنان بر آن مترتب است «1»

کَمٰا أَخْرَجَکَ ... لَکٰارِهُونَ

جنگ بدر:

، 1، 3، 4

حضرت محمد (ص):

حقانیّت جهاد 1‌

غنائم جنگی:

4

فرمانده کل قوا:

نقش 2‌

مؤمنان:

و جنگ بدر 3؛ و غنایم جنگ 4‌

آیۀ 6

اشاره

یُجٰادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ بَعْدَ مٰا تَبَیَّنَ کَأَنَّمٰا یُسٰاقُونَ إِلَی الْمَوْتِ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ (6)

با تو در بارۀ حق- بعد از آنکه روشن گردید- مجادله می‌کنند. گویی که آنان را به سوی مرگ می‌رانند و ایشان [بدان] می‌نگرند.

  • جملۀ «یُجٰادِلُونَکَ» یا حال برای فاعل «لَکٰارِهُونَ» و یا همانند «إِنَّ فَرِیقاً» حال برای مفعول «اخرجک» در آیۀ قبل است. بر این دو مبنا، آیۀ مورد بحث- در ادامۀ آیۀ قبل- توضیحی در بارۀ قضایای پیش از جنگ بدر است 1

نکات مطرح در آیه

نزاع برخی مجاهدان با پیامبر برای حضور در جنگ بدر

محتمل است مراد از «حق» در این آیه فرمان خروج از مدینه باشد. از این رو، معنای آیه این است:

______________________________ (1) المیزان 9/ 13. (2) 1 راهنما 6/ 421

کسانی که خروج از مدینه را خوش نداشتند، با تو در این باره به دلیل مشقتی که برای آنان دارد، مجادله می‌کنند و از تو اذن عدم خروج یا به تعویق انداختن زمان خروج را می‌خواهند؛ بعد از آنکه می‌دانند تو جز به حق و صواب فرمان نمی‌دهی. «1»

همچنین ممکن است که مراد از «حق»، جنگ با مشرکان در بدر باشد. از این رو، معنای آیه این است: کسانی که خروج از مدینه را نمی‌پسندیدند، با تو در بارۀ جنگ با مشرکان نزاع می‌کنند. علت نزاع آنان این بود که جنگ با مشرکان را خوش نداشتند «2»

یُجٰادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ بَعْدَ مٰا تَبَیَّنَ

مجادله، دستاویز افراد ترسو برای گریز

افراد تن پرور و ترسو، برای گریز از جنگ، همیشه دست به جدال و توجیه زده، بهانه‌جویی می‌کنند 1

یُجٰادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ بَعْدَ مٰا تَبَیَّنَ

ترس شدید برخی مجاهدان از رویارویی با مشرکان در جنگ بدر

خداوند متعال در این آیه شدت ترس و وحشت مجادله کنندگان با پیامبر (ص) را به حال کسانی تشبیه می‌کند که به سوی قتل برده می‌شوند وآنان نظاره‌گر اسباب آن‌اند 1

یُجٰادِلُونَکَ ... کَأَنَّمٰا یُسٰاقُونَ إِلَی الْمَوْتِ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ

ترس:

از جهاد 2، 3‌

جنگ بدر:

، 1، 3

فرار از جنگ:

زمینۀ 2‌

فرمانده کل قوا (پیامبر):

مجادله با 1‌

مجاهدان:

ترس 1، 3؛ و جنگ بدر 1‌

آیۀ 7

اشاره

وَ إِذْ یَعِدُکُمُ اللّٰهُ إِحْدَی الطّٰائِفَتَیْنِ أَنَّهٰا لَکُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذٰاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ وَ یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ وَ یَقْطَعَ دٰابِرَ الْکٰافِرِینَ (7)

و [به یاد آورید] هنگامی را که خدا یکی از دو دسته [کاروان تجارتی ابو سفیان یا سپاه قریش] را به شما وعده داد که از آنِ شما ______________________________ (1) مجمع البیان 3- 4/ 801. (2) المنار 9/ 599 (3) 1 نور 4/ 290 (4) 1 الکبیر 15/ 127؛ المنار 9/ 600.


باشد، و شما دوست داشتید که دستۀ بی سلاح برای شما باشد، و [لی] خدا می‌خواست حق [اسلام] را با کلمات خود ثابت و کافران را ریشه‌کن کند.

ابو سفیان با کاروان تجاری قریش از شام رهسپار مکه شد. پیامبر (ص) به مسلمانان فرمان داد تا راه را بر کاروان ببندند و اموال آن را- به تلافی اموال مصادره شدۀ مسلمانان در مکه به وسیلۀ قریش- مصادره کنند و فرمود: «امید است خداوند آن را نصیب شما کند.» پیامبر با سیصد و سیزده نفر که جز به دستیابی به غنیمت و کاروان نمی‌اندیشیدند، از مدینه خارج شدند. ابوسفیان با اطلاع از حرکت مسلمانان، پیکی را روانۀ مکه کرد تا قریش را برای مقابلۀ با آنان حرکت دهد. جبرئیل خبر تجهیز و حرکت لشکر قریش را به پیامبر داد و حضرت در بارۀ تعقیب کاروان تجارتی یا جنگ با لشکر قریش، مشورت نمود و چون برخی به ویژه انصار با جنگ موافقت کردند، فرمود: «با تکیه بر برکت الهی، حرکت کنید که خداوند مرا وعدۀ غلبه بر یکی از دو گروه (کاروان یا لشکر قریش) داده است و خداوند هرگز خُلف وعده نمی‌کند». مسلمانان به سمت چاه‌های بدر حرکت کردند و در آنجا به مصاف با قریش پرداختند و در نهایت، با امدادهای الهی بر آنان پیروز شدند «1»

نکات مطرح در آیه

پیروزی بر سپاه قریش یا دستیابی به کاروان تجارتی آنان، وعدۀ خداوند به مسلمانان

«إِحْدَی الطّٰائِفَتَیْنِ» مفعول دوم «یَعِدُکُمُ اللّٰهُ»، و «أَنَّهٰا لَکُمْ» بدل از آن است.

مراد از «إِحْدَی الطّٰائِفَتَیْنِ»، «عیر» یعنی کاروان تجاری قریش- مرکب از چهل سوار- و «نفیر» یعنی لشکر و سپاه قریش- متشکل از هزار نفر- است که خداوند وعدۀ غلبه بر یکی از آنان را به مسلمانان داده بود 1

إِذْ یَعِدُکُمُ اللّٰهُ إِحْدَی الطّٰائِفَتَیْنِ أَنَّهٰا لَکُمْ

عدم تمایل مسلمانان به جنگ با مشرکان در بدر

______________________________ (1) مجمع البیان 3- 4/ 802- 812 (2) 1 المیزان 9/ 19

«شوکة» به معنای تیزی و قدرت و اصل آن «شوک» به معنای خار است که مجازاً بر هر سلاح تیز و برنده اطلاق می‌شود. از این رو، مراد از «غَیْرَ ذٰاتِ الشَّوْکَةِ»، گروه بی سلاح یعنی کاروان تجاری قریش است. تعبیر به دوست داشتن دستیابی مسلمانان به طائفۀ بی‌سلاح کنایه از کراهت و ناخرسندی مسلمانان از جنگ با لشکر قریش است «1»؛ زیرا از قدرت و شدت لشکر قریش و ضعف و ناتوانی خود آگاه بودند «2»

وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذٰاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ

پیروزی مسلمانان در جنگ بدر، تحقّق اراده و وعدۀ الهی

جملۀ «یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ» حال است و مراد از احقاق حق، اظهار آن و ترتّب آثارش بر آن است. مقصود از «کلمات الله»، قضا و قدر الهی مبنی بر نصرت انبیا و پیروز کردن دین حق است. قطع دابر نیز کنایه از نابود کردن است. از این رو، معنای آیه این است که شما دوست داشتید بر کاروان تجاری قریش دست یابید، و حال آنکه خداوند خلاف این یعنی روبه‌رو شدن با لشکر قریش را می‌خواست تا شما را بر آنان چیره و پیروز گرداند و بدین وسیله، قضای او مبنی بر ظهور و پیروزی دین حق و ریشه‌کن شدن کافران تحقق یابد 1

وَ یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ وَ یَقْطَعَ دٰابِرَ الْکٰافِرِینَ

افزایش بصیرت مجاهدان، هدف یادآوری نعمت‌های الهی به آنان در جنگ بدر

«إِذْ یَعِدُکُمُ اللّٰهُ» به‌معنای «اذکروا اذ یعدکم الله ...» (به یاد آورید ...) است.

خداوند در این آیه نعمت‌های خود بر مجاهدان در جنگ بدر را برای آنان برمی‌شمارد و یادآور می‌شود تا به این بصیرت و بینش برسند که خداوند به ایشان امری نمی‌کند و برایشان حکمی نمی‌آورد، مگر به حق که در آن، مصالح و سعادت آنان حفظ می‌شود. نتیجۀ چنین بصیرتی این است که دیگر اختلاف نمی‌کنند و درآنچه خداوند برایشان مقدر و اختیار کرده، اظهار ناخرسندی نمی‌نمایند و امر خود را به او محول نموده و او و پیامبرش را اطاعت می‌کنند 1

اذ یعدکم اللّه ... ______________________________ (1) المنار 9/ 600. (2) المیزان 9/ 19 (3) 1 المیزان 9/ 19- 20 (4) 1 المیزان 9/ 19. ‌ پیروزی:

وعدۀ 1، 3‌

جنگ بدر:

، 2، 3، 4

خداوند:

وعدۀ 1؛ نعمت‌های 4‌

مجاهدان:

بصیرت 4؛ و جنگ بدر 2‌

آیۀ 8

اشاره

لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُبْطِلَ الْبٰاطِلَ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ (8)

تا حق را ثابت و باطل را نابود گرداند؛ هرچند بزهکاران خوش نداشته باشند.

  • این آیه در ادامه و تکملۀ آیۀ قبل است که در بارۀ جنگ بدر بود.

نکات مطرح در آیه

اظهار حق و محو باطل، غایت وعدۀ الهی به غلبۀ مؤمنان بر مشرکان

مراد از احقاق حق، اظهار و اثبات آن با مترتب کردن آثارش بر آن است. لام در «لیحق» برای غایت است و عبارت «لیحق» متعلق به عبارت «یَعِدُکُمُ اللّٰهُ» در آیۀ قبل است. از این رو، معنای آیه این است: اینکه خداوند پیروزی بر کاروان یا لشکر قریش را به شما وعده داد- و او هیچ‌گاه خلف وعده نمی‌کند- برای این بود که به وسیلۀ آن، حق را اظهار و تثبیت کند و باطل را از بین ببرد؛ هرچند کافران از آن ناخرسند باشند. «1»

این هدف با غلبۀ مسلمانان بر کاروان تجاری قریش میسر نمی‌شد، بلکه با کشتن پیشوایان کفر تحقق می‌یافت «2»

لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُبْطِلَ الْبٰاطِلَ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ

پیروزی مسلمانان در جنگ بدر، مقدمه‌ای برای حاکمیّت اسلام ونابودی شرک

______________________________ (1) المیزان 9/ 19- 20. (2) المنار 9/ 601

مراد از حق در این آیه، اسلام و مراد از باطل، شرک است. از این رو، در این آیه و آیۀ قبل تکرار نیست؛ زیرا مراد از حق در آیۀ قبل، جنگ با لشکر قریش همراه تضمین پیروزی برای مؤمنان و شکست و نابودی کافران بود و مراد از حق در این آیه اسلام است که مقصد و هدف است و حقّ اول (پیروزی در جنگ بدر) وسیلۀ آن «1»

لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُبْطِلَ الْبٰاطِلَ

پیروزی:

اهداف؛ آثار 2‌

جنگ بدر:

، 1، 2

آیۀ 9

اشاره

إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجٰابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلٰائِکَةِ مُرْدِفِینَ (9)

[به یاد آورید] زمانی را که پروردگار خود را به فریاد می‌طلبیدید، پس دعای شما را اجابت کرد که من شما را با هزار فرشتۀ پیاپی، یاری خواهم کرد.

درشأن نزول این آیه از امام باقر (ع) روایت شده است که چون پیامبر (ص) در جنگ بدر به انبوهیِ مشرکان و اندکیِ مسلمانان نگریست، رو به قبله ایستاد و گفت:

«خدایا، به وعده‌ای که به من داده‌ای وفا کن.

خدایا، اگر این گروه (مسلمانان) شکست بخورند و کشته شوند، در زمین عبادت نخواهی شد». حضرت پیوسته پروردگارش را صدا می‌زد؛ در حالی که چنان دست‌هایش را بلند کرده بود که عبا از دوشش افتاد. در این هنگام خدا این آیه را نازل فرمود. 1

عبارت «إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ» با نازل شدن آن پس از استغاثۀ مسلمانان در روز بدر سازگار نیست، بلکه سیاق آیه دلالت می‌کند که با آیۀ «یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفٰالِ» و آیات بعد از آن نازل شده است و این آیات بر حکایتی دلالت دارد که قبلًا رخ داده است و خداوند به خاطر آیات نصرت و نعمت‌هایی که در جریان آن به مسلمانان ارزانی داشته است، بر آنان منّت می‌نهد. از این رو، شاید مراد از شأن نزول و بیان نزول آیه پس از استغاثه، تطبیق مضمون آیه بر آنچه در جنگ بدر رخ داده است، باشد 2

نکات مطرح در آیه

درخواست مجاهدان از خداوند برای یاری و پیروزی در جنگ بدر

______________________________ (1) المنار 9/ 601. (2) 1 مجمع البیان 3- 4/ 807. (3) 2 المیزان 9/ 23

«استغاثه» به معنای طلب یاری و کمک یا طلب پیروزی است. از این رو، معنای «إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ» این است که شما (مجاهدان) در روز بدر با مشاهدۀ کمیِ خودتان و کثرت دشمن، پناهی جز تضرع و استغاثه به درگاه پروردگارتان و طلب یاری یا پیروزی از او نداشتید «1» راه جمع شأن نزول آیه- که استغاثه را از جانب پیامبر (ص) نقل کرد- با خود آیه- که استغاثه را به مجاهدان نسبت داد- این است که مسلمانان دعای پیامبر را تصدیق و خود نیز به تأسی از ایشان دعا و استغاثه می‌کردند «2»

إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ

امداد غیبیِ نزول فرشتگان، استجابت دعای پیامبر و مجاهدان در جنگ بدر

واژۀ «مردفین» از «إرداف» و آن به معنای این است که شخص سواره کسی را پشت سر خود سوار کند. با تطبیق این آیه با آیات 123 تا 126 سورۀ آل عمران [که فرشتگان نازل شده در جنگ بدر را سه هزار می‌داند] معلوم می‌شود که منظور از «الف من الملائکة مردفین» نزول هزار فرشته است که فرشتگان دیگری را به دنبال دارد. در نتیجه، هزار فرشتۀ ردیف شده، با سه هزار فرشتۀ نازل شده در جنگ بدر منطبق می‌شود. از این رو، معنای آیه این است که خداوند متعال در خواست پیامبر (ص) و مجاهدان را اجابت کرد و آنان را با فرستادن هزار فرشته که فرشتگان دیگری را [تا سه هزار] به دنبال داشتند، امداد و یاری نمود 1

إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجٰابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلٰائِکَةِ مُرْدِفِینَ

دعا و استغاثه، از اسباب بهره‌مندی از امدادهای غیبی

1 از اینکه خداوند متعال دعا و استغاثۀ پیامبر (ص) و مجاهدان را با امداد غیبی فرستادن فرشتگان برآورده کرد، معلوم می‌شود که از اسباب بهره‌مندی از امدادهای غیبی، دعا و استغاثه به درگاه خداوند است.

إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجٰابَ لَکُمْ

______________________________ (1) مجمع البیان 3- 4/ 807. (2) الکبیر 15/ 130 (3) 1 المیزان 9/ 20 (4) 1 راهنما 6/ 429. ‌

نقش دعا و استغاثۀ مجاهدان در میدان نبرد

استغاثه و دعای رزمندگان در کنار حضور در جبهه‌ها مؤثر است و دعای رزمندگان مستجاب می‌شود «1»

إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجٰابَ لَکُمْ

لزوم بزرگداشت و یادآوری امدادهای غیبی از سوی مجاهدان

بنا بر این احتمال که عامل در عبارت «إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ» فعل محذوف «اذکروا» باشد، 1 مجاهدان باید استغاثه به درگاه پروردگارشان و استجابت دعای آنان و امداد و نصرت خداوند را یاد کنند و بزرگ بدارند. هدف از یادآوری امدادهای غیبی به مجاهدان، ترغیب مؤمنان به نهراسیدن از مبارزه با دشمنان دین 2 و بالا بردن روحیۀ شکر و سپاسگزاری در آنان است 3

إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجٰابَ لَکُمْ ...

امدادهای غیبی:

در جنگ بدر 2؛ زمینۀ 3؛ یادآوری 5‌

پیروزی:

درخواست 1‌

تقویت روحیه:

عوامل 5‌

جنگ بدر:

، 1، 2

دعا:

آثار 2، 3؛ نقش 4‌

فرمانده کل قوا (پیامبر):

  • اجابت دعای 2‌

مجاهدان:

استغاثۀ 1؛ اجابت دعای 2، 4‌

آیۀ 10

اشاره

وَ مٰا جَعَلَهُ اللّٰهُ إِلّٰا بُشْریٰ وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ وَ مَا النَّصْرُ إِلّٰا مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (10)

و این [وعده] را خداوند جز نویدی [برای شما] قرار نداد، و تا آنکه دل‌های شما بدان اطمینان یابد؛ و پیروزی جز از نزد خدا نیست که خدا شکست‌ناپذیر [و] حکیم است.

______________________________ (1) نور 4/ 294 (2) 1 مجمع البیان 3- 4/ 806؛ الکبیره 15/ 129. (3) 2 راهنما 6/ 428- 429. (4) 3 نور 4/ 294. ‌ نکات مطرح در آیه

چگونگی یاری رساندن فرشتگان به مجاهدان در جنگ بدر

دو ضمیر در «جعله» و «به» به امداد [مستفاد از «أَنِّی مُمِدُّکُمْ»] برمی‌گردد و معنا این است که خداوند متعال امداد با فرشتگان را، تنها، برای بشارت و اطمینان دادن به شما قرار داد، نه اینکه به وسیلۀ آنها کافران را نابود کند. با این معنا، قول کسانی که می‌گویند فرشتگان برای کشتن مشرکان نازل نشدند، تأیید می‌شود؛ زیرا یک‌سوم یا نیمی از کشته شدگان مشرک به دست علی (ع) و بقیه به دست دیگر مسلمانان کشته شدند.

فرشتگان، تنها، باعث افزون شدن جمعیت و قوت قلب مسلمانان و ترس مشرکان شدند «1» و گر نه، یک فرشته برای کشتن تمامی مشرکان کافی بود؛ چنان‌که جبرئیل با پری از بال خود قوم لوط را هلاک کرد «2»

وَ مٰا جَعَلَهُ اللّٰهُ إِلّٰا بُشْریٰ وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ

اضطراب مجاهدان بدر پیش از نزول فرشتگان

واژۀ اطمینان به معنای آرامش خاطر پس از اضطراب و پریشانی خاطر است 1 از این رو، عبارت «وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ» بدین معناست که پس از تزلزل و ترسی که بر همگی شما مستولی شد و باعث گردید تا با پیامبر (ص) در امر قتال آن‌گونه مجادله کنید، به شما آرامش و اطمینان داد 2

وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ

تأثیر عمیق تقویت روحیۀ رزمندگان در کسب پیروزی

1 از اینکه نزول فرشتگان، تنها، برای بشارت دادن و اطمینان بخشیدن به مجاهدان جنگ بدر بود، می‌توان دریافت که اهمیت و تأثیر تقویت روحیۀ رزمندگان در پیروزی بر دشمن تا چه اندازه است و در مقابل، اضطراب و پریشانی خاطر آنان تا چه میزان مضرّ می‌باشد.

وَ مٰا جَعَلَهُ اللّٰهُ إِلّٰا بُشْریٰ وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ

پیروزی مجاهدان، تنها، از جانب خداوند

______________________________ (1) المیزان 9/ 21. (2) مجمع البیان 3- 4/ 808؛ الکبیر 15/ 130 (3) 1 راهنما 6/ 10. (4) 2 المنار 9/ 608 (5) 1 راهنما 6/ 431

عبارت «وَ مَا النَّصْرُ إِلّٰا مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ» بیان انحصار حقیقت نصر و پیروزی در خداوند متعال است و اینکه اگر پیروزی به زیادی نفرات و توان بود، می‌بایست مشرکان پر تعداد و توان بر مسلمانان کم تعداد و توان چیره گردند «1» به سخن دیگر، تنها، خداوند فاعل نصر و پیروزی است؛ زیرا اسباب آن، اعم از مادی و معنوی، مقهور و مسخر اوست «2»

وَ مَا النَّصْرُ إِلّٰا مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ

لزوم دل نبستنِ مجاهدان به اسباب مادی و معنوی برای کسب پیروزی

عبارت «وَ مَا النَّصْرُ إِلّٰا مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ» این آگاهی را می‌دهد که فرشتگان گرچه در همراهی و موافقت مؤمنان نازل شدند، امّا آنان باید، تنها، به یاری و نصرت و هدایت خداوند متعال اعتماد و تکیه کنند 1 و به اسباب دل نبندند 2

مَا النَّصْرُ إِلّٰا مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ

یاری و پیروز شدن مجاهدان در جنگ بدر، پرتوی از عزت و حکمت خداوند

جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ» تعلیل تمامی مضمون این آیه و متعلقات آن در آیۀ قبلی است؛ یعنی خداوند با عزت خود آنان را یاری و پیروز کرد و با حکمت خود یاری و پیروزی‌اش را این‌گونه قرار داد 1

إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

امدادهای غیبی:

چگونگی 1‌

پیروزی:

منشأ 4، 6؛ عوامل 3، 5، 6‌

تقویت روحیه:

آثار 3‌

جنگ بدر:

1، 2، 6

مجاهدان:

اضطراب 2‌

ملائکه:

نقش امداد 1‌

آیۀ 11

اشاره

إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعٰاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطٰانِ وَ لِیَرْبِطَ عَلیٰ قُلُوبِکُمْ وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدٰامَ (11)

______________________________ (1) المیزان 9/ 21. (2) المنار 9/ 608 (3) 1 الکبیر 15/ 131. (4) 2 فی ظلال 3/ 816 (5) 1 المیزان 9/ 21.


[به یاد آورید] هنگامی را که [خدا] خواب سبک آرامش بخشی که از جانب او بود، بر شما مسلط ساخت، و از آسمان بارانی بر شما فرو ریزانید تا شما را با آن پاک گرداند، و وسوسۀ شیطان را از شما بزداید و دل‌هایتان را محکم سازد و گام‌هایتان را بدان استوار دارد.

خداوند متعال در این آیه برخی امدادهای غیبی و نعمت‌های خویش به مجاهدان جنگ بدر را یادآوری می‌کند.

نکات مطرح در آیه

چیره شدن خواب سبک بر مجاهدان پیش از جنگ بدر، امدادی غیبی

«نُعاس» به معنای ابتدای خواب و خواب سبک و «تغشیه» به معنای فرا گرفتن و احاطه و «أمنه» به معنای امان است.

ضمیر در «منه» به خداوند برمی‌گردد. از این رو، معنای «إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعٰاسَ أَمَنَةً مِنْهُ» این است: نصرت و امداد خداوند به وسیلۀ بشارت دادن و آرامش بخشیدن به دل‌ها [که در آیۀ قبل از آن یاد شده است] هنگامی بود که در اثر آرامشی که خداوند بر قلوب شما مسلط کرد، خواب سبک شما را فرا گرفت و اگر همچنان هراسان و وحشت‌زده بودید، نه خواب سبک و نه خواب عمیق به سراغتان نمی‌آمد «1» در این معنا، آرامش قلب دلیل چیره شدن خواب سبک عنوان شده است، امّا برخی مفسران چیره شدن خواب را دلیل و علت آرامش قلب مجاهدان قلمداد کرده‌اند «2»

إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعٰاسَ أَمَنَةً مِنْهُ

تأثیر خواب و استراحت در جنگاوری رزمندگان

از نتایج خواب سبک مجاهدان در جنگ بدر این بود که با استراحت نیروی بیشتری برای جنگ با دشمن به دست آوردند 1 و اگر این خواب و استراحت نبود تا بتوانند بجنگند، پیروزی به دست نمی‌آمد 2

إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعٰاسَ أَمَنَةً مِنْهُ

______________________________ (1) المیزان 9/ 21- 22. (2) المنار 9/ 609؛ فی ظلال 3/ 817 (3) 1 مجمع البیان 3- 4/ 808. (4) 2 الکبیر 15/ 132. ‌

لزوم آمادگی برای مقابله با دشمن حتّی به هنگام استراحت

تعبیر به نعاس و خواب سبک شاید اشاره به این است که در عین استراحت، آنچنان خواب عمیقی بر شما مسلط نشد که دشمن بتواند از موقعیت استفاده کند و بر شما شبیخون بزند «1» از این می‌توان استفاده کرد که رزمندگان هنگام استراحت نیز باید هوشیار باشند و برای مقابله با دشمن آمادگی داشته باشند.

إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعٰاسَ أَمَنَةً مِنْهُ

آمدن باران پیش از جنگ بدر، امدادی غیبی

مراد از «ماء» باران است.

از نعمت‌ها و امدادهای الهی بر مجاهدان بدر، آمدن باران بود؛ زیرا مشرکان پیش دستی کرده، بر چاه‌های آب مسلط شده بودند و می‌خواستند بدین وسیله بر مسلمانان پیروز گردند 1

وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً

تطهیر مجاهدان بدر، از اهداف امداد غیبی نزول باران

ذکر نشدن متعلق «یطهرکم» حکایت از عمومیّت آن متعلق یعنی نجاست‌های ظاهری و باطنی دارد.

از این رو، معنای آیه این است که خداوند باران را فرو فرستاد تا نجاست‌های ظاهری را به وسیلۀ آن برطرف سازد و آنان که جُنُب هستند، غسل کنند و دیگران وضو بگیرند 1

یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ

زدودن وسوسۀ شیطان از مجاهدان بدر، از اهداف امداد غیبی نزول باران

واژۀ «رجز» به معنای پلیدی و نجاست است و مراد از «رِجْزَ الشَّیْطٰانِ» در اینجا، وسوسه‌های پلیدی است که به وسیلۀ شیطان به قلب راه می‌یابد 1 پس از تسلط مشرکان بر چاه‌های بدر، شیطان نبودِ آب برای مجاهدان را دستمایۀ ایجاد وسوسه و نگرانی در آنان قرار داد 2 خداوند متعال زدودن این وسوسه‌ها و نگرانی‌ها را از اهداف فرو فرستادن باران برمی‌شمارد.

یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطٰانِ

______________________________ (1) نمونه 7/ 105 (2) 1 الکبیر 15/ 133 (3) 1 راهنما 6/ 433 (4) 1 المیزان 9/ 21. (5) 2 مجمع البیان 3- 4/ 808؛ الکبیر 15/ 133. ‌

تشجیع و تقویت روحیۀ مجاهدان بدر، از اهداف امداد غیبی نزول باران

«لِیَرْبِطَ عَلیٰ قُلُوبِکُمْ» کنایه از تشجیع است. «1»

از این رو، معنای آیه این است که خداوند باران را فروفرستاد تا دل‌های شما را محکم و شجاع سازد و قوت قلب، آرامش نفس و اطمینان به پیروزی را در شما افزایش دهد «2»

یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً ... لِیَرْبِطَ عَلیٰ قُلُوبِکُمْ

تثبیت شن‌های روان، از اهداف امداد غیبی نزول باران در جنگ بدر

بنا بر یک احتمال، ضمیر «به» در جملۀ «یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدٰامَ» به باران برمی‌گردد. در این صورت، معنای آیه این است که خداوند باران را فرو فرستاد تا زمین رملی و شنزار زیر پای شما محکم گردد و در نتیجه، گام‌هایتان در زمین فرو نرود و هر گونه که می‌خواهید، بر آن گام نهید 1

یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ ... وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدٰامَ

استقامت و پایداری، ثمرۀ شجاعت و قدرت روحی

بنا بر یک احتمال، ضمیر «به» در جملۀ «یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدٰامَ» به «ربط»- که از جملۀ «لِیَرْبِطَ عَلیٰ قُلُوبِکُمْ» استفاده می‌شود- برمی‌گردد.

از این رو، معنای آیه این است که خداوند باران را فرو فرستاد تا قوت قلب پیدا کنید و قوت قلب و شجاعت باعث ثبات قدم و پایداری شما مجاهدان گردد 1

یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً ... لِیَرْبِطَ عَلیٰ قُلُوبِکُمْ وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدٰامَ

نقش عوامل جوّی و طبیعی در جنگ

عوامل طبیعی همچون باران، خواب و ... را در جبهه‌ها نباید تصادفی پنداشت. 1

اثرات متعددی که در این آیه برای آمدن باران برشمرده شده است، از تأثیر عوامل جوّی در سرنوشت جنگ حکایت دارد.

یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً لِیُطَهِّرَکُمْ ...

لزوم یادآوری امدادهای غیبی

ممکن است عامل در جملۀ «إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعٰاسَ» فعل محذوف «اذکروا» باشد 1 در این صورت، خداوند متعال مؤمنان را به یادآوری و بزرگداشت امدادهای غیبی در جنگ بدر که به پیروزی آنان انجامید، توصیه می‌کند.

______________________________ (1) المیزان 9/ 22. (2) مجمع البیان 3- 4/ 809 (3) 1 الکبیر 15/ 134؛ مجمع البیان 3- 4/ 809 (4) 1 الکبیر 15/ 134؛ مجمع البیان 3- 4/ 809 (5) 1 نور 4/ 297 (6) مجمع البیان 3- 4/ 806؛ الکبیر 15/ 132.

إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعٰاسَ ... آمادگی نظامی:

اهمیت 3‌

استقامت:

عوامل 9‌

امدادهای غیبی:

1، 4، 5، 6، 7، 8

یادآوری 11‌

تقویت روحیه:

عوامل 7‌

جنگ بدر:

1، 4، 5، 6، 7، 8

شجاعت:

عوامل 7، 9‌

عوامل طبیعی:

و جنگ 4، 8؛ نقش 10‌

مجاهدان:

استراحت 2؛ خواب 2؛ تطهیر 5؛ رفع وسوسۀ 6‌

آیۀ 12

اشاره

إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی الْمَلٰائِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنٰاقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنٰانٍ (12)

هنگامی که پروردگارت به فرشتگان وحی می‌کرد که من با شما هستم، پس کسانی را که ایمان آورده‌اند، ثابت قدم بدارید. به زودی در دل کافران وحشت خواهم افکند. پس، فراز گردن‌ها را بزنید و همۀ سرانگشتانشان را قلم کنید.

  • این آیه در ادامۀ آیۀ قبل، به بیان برخی امدادهای غیبی به مجاهدان جنگ بدر می‌پردازد.

نکات مطرح در آیه

ایجاد پایداری در مجاهدان جنگ بدر، مأموریت فرشتگان

جملۀ «فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا» فرشتگان را مأمور ثابت‌قدم داشتن مجاهدان در جنگ بدر می‌کند. در معنای این جمله و چگونگی انجام این مأموریت به وسیلۀ فرشتگان چند قول است. یک- مؤمنان را مژدۀ پیروزی و نصرت دهید. در جنگ بدر، فرشته به صورت انسان پیشاپیش مسلمانان حرکت می‌کرد و می‌گفت: مژده باد که خداوند یاور شماست. دو- همراه آنها با مشرکان بجنگید. سه- با قوی کردن دل‌های آنها، ثابت قدمشان سازید «1» چهار- با الهام، وعدۀ خداوند و پیامبرش و اینکه خداوند خُلف وعده نمی‌کند را به آنان یادآوری کنید «2»

إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی الْمَلٰائِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا

نیازمندی فرشتگان به یاری خداوند در تقویت مجاهدان

معیت و همراه بودن در جملۀ «أَنِّی مَعَکُمْ»، معیت یاری و نصرت است 1 فرشتگان [برای انجام مأموریت‌های خود در امداد رساندن به مجاهدان] از خود قدرتی ندارند، بلکه با حمایت و لطف الهی قدرت می‌یابند 2 این معنا و برداشت بر این اساس است که ضمیر در «معکم» به فرشتگان برگردد، امّا برخی مفسران این احتمال را که ضمیر به مجاهدان برگردد- با این استدلال که مجاهدان نگران بودند نه فرشتگان-، ترجیح می‌دهند؛ یعنی خداوند به فرشتگان وحی کرد که با مجاهدان است. پس آنان را ثابت قدم گردانید 3

إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی الْمَلٰائِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا

وعدۀ خداوند به افکندن رعب در دل مشرکان در جنگ بدر

«رعب» به معنای ترسی است که قلب را پر می‌کند و فرا می‌گیرد 1 خداوند در این آیه وعده می‌دهد که ترس و وحشت فراگیر را در دل کافران و مشرکان حاضر در کارزار بدر چیره سازد.

سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ

رعب و وحشت کافران، از عوامل شکست آنان در جنگ بدر

1 بنا بر نقل تواریخ، ارتش نیرومند قریش آنچنان روحیۀ خود را در برابر سپاه اندک مسلمانان باخته بود که جمعی از درگیر شدن با ______________________________ (1) مجمع البیان 3- 4/ 809. (2) المنار 9/ 612 (3) 1 المنار 9/ 612. (4) 2 نور 4/ 298. (5) 3 الکبیر 15/ 135 (6) 1 المنار 9/ 612 (7) 1 راهنما 6/ 437.

مسلمانان بسیار وحشت داشتند؛ گاه پیش خود فکر می‌کردند که اینان افراد عادی نیستند و برخی می‌گفتند: مرگ را بر شترهای خویش حمل کرده و از یثرب (مدینه) برایتان سوغات آورده‌اند «2»

سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ

آرامش مجاهدان و وحشت کافران از خداوند

خداوند بر اهل ایمان آرامش و سکینه نازل می‌کند و بر کافران دلهره و وحشت مستولی می‌سازد و این نشان می‌دهد که دل‌ها به دست خداوند است و آرامش و اضطراب هم از اوست؛ چیزی که هست خداوند در این آیه تشویق به استقامت را از طریق فرشتگان قرار داده، ولی ارعاب کافران را به خود نسبت داده است 1

فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ

تشجیع مجاهدان بدر به برخورد قهرآمیز و قاطع با دشمن از سوی خداوند

مراد از «فَوْقَ الْأَعْنٰاقِ» سرها یا گردن‌هاست 1 و مقصود از «کُلَّ بَنٰانٍ» اطراف و اعضای بدن یعنی دست‌ها و پاها یا انگشتان دست‌ها و پاهاست 2 بنا بر این احتمال که جملۀ «فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنٰاقِ ...»

خطاب به مجاهدان بدر باشد، غرض از آن، تشجیع آنان بر ضد دشمنانشان از طریق استوار کردن گام‌ها و قوی کردن قلب‌هایشان است 3 از نظر برخی مفسران این احتمال از احتمال متوجه بودن خطاب به فرشتگان صحیح‌تر است؛ زیرا خداوند فرشتگان را برای جنگ با مشرکان فرو نفرستاد 4

فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنٰاقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنٰانٍ

ضرورت هجوم و ضربه زدن به نقاط حساس و حیاتی دشمن

بنا بر این احتمال که جملۀ «فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنٰاقِ ...»

______________________________ (2) نمونه 7/ 107 (3) 1 نور 4/ 298 (4) 1 الکبیر 15/ 135. (5) 2 مجمع البیان 3- 4/ 809. (6) 3 المیزان 9/ 22. (7) 4 الکبیر 15/ 135 (8) 1 المیزان 9/ 22.

خطاب به مجاهدان بدر باشد، از آنجا که این جمله مجاهدان را مأمور می‌کند که سرهای دشمن و دستان یا انگشتان آنان را- که با نبود آنها توان استفاده از سلاح از دشمن گرفته می‌شود 1 هدف قرار دهند، می‌توان از آیه استفاده کرد که مجاهدان باید از توان رزمی خود بهترین استفاده را ببرند و ضربه را به جاهای حساس دشمن وارد کنند «2» و نیروی خود را صرف زدن ضربات غیر کاری نکنند «3»

فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنٰاقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنٰانٍ

لزوم استفاده از راه‌کارهای متناسب با سازمان و آرایش دشمن

محتمل است مراد از جملۀ «فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنٰاقِ ...» این باشد که اگر دشمن مهاجم پیاده است، سر او و اگر سواره است، دست و پای او را هدف قرار دهید 1 شایان ذکر است اکثریت مجاهدان بدر، پیاده می‌جنگیدند.

فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنٰاقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنٰانٍ

آرامش روحی:

منشأ 5‌

استقامت:

منشأ 1‌

امدادهای غیبی:

1، 2

تاکتیک:

در جنگ بدر 7، 8‌

ترس:

القای 3؛ منشأ 5‌

جنگ بدر:

1، 3، 4

دشمنان:

نقاط ضربه‌پذیر 7‌

شجاعت:

منشأ 6‌

شکست:

عوامل 4‌

کافران:

3، 4، 5

مجاهدان:

امداد به 2‌

ملائکه:

امداد 1، 2؛ نیاز به خدا 2‌

آیۀ 13

اشاره

ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ یُشٰاقِقِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ (13)

این [کیفر] بدان سبب است که آنان با خدا و پیامبر او به مخالفت برخاستند، و هر کس با خدا و پیامبر او به مخالف برخیزد، قطعاً خدا سخت‌کیفر است.

______________________________ (2) نور 4/ 299. (3) نمونه 7/ 107- 108 (4) 1 نمونه 7/ 108.


این آیه در ادامۀ آیۀ قبل و بیان کنندۀ علت مفاد آن است.

نکات مطرح در آیه

مخالفت با خدا و رسول، علت سرکوبی و شکست مشرکان در جنگ بدر

«مشاقّه» به معنای مخالفت است.

معنای آیه این است که این عذاب (فرمان زدن سرها و دست‌های مشرکان و افکندن رعب در دل‌های آنان که منجر به هلاکت و شکست آنان در جنگ بدر شد) به این دلیل بر مشرکان نازل شد که با خدا و رسولش مخالفت کردند و بر این مخالفت اصرار ورزیدند «1»

ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ

تهدید مخالفان خدا و رسول به کیفر سخت

خداوند پس از بیان علت نزول عذاب و عقاب بر مشرکان در جنگ بدر، مخالفان خود و رسولش را به کیفر سخت یعنی نابودی در دنیا و خلود در دوزخ در آخرت تهدید می‌کند 1

وَ مَنْ یُشٰاقِقِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

جنگ بدر:

1

شکست:

عوامل 1‌

کافران:

کیفر 1، 2‌

آیۀ 14

اشاره

ذٰلِکُمْ فَذُوقُوهُ وَ أَنَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابَ النّٰارِ (14)

این [عذاب دنیا] را بچشید و [بدانید که] برای کافران عذاب آتش خواهد بود.

  • خداوند متعال در آیۀ قبل مخالفان خود و رسولش را به کیفر و عقاب سخت تهدید کرد و در این آیه صفت و ویژگی آن را بیان می‌کند 1

______________________________ (1) المیزان 9/ 22 (2) 1 مجمع البیان 3- 4/ 809. (3) 1 الکبیر 15/ 136. ‌ نکات مطرح در آیه

سرکوبی و شکست مشرکان در بدر، عقوبت دنیوی آنان

«کم» در «ذلکم» خطاب به مشرکان و «ذا» اشاره به سرکوبی و شکست آنان در جنگ بدر دارد.

«ذلکم» مبتدا و خبر آن به قرینۀ فراز بعد یعنی «و أن للکافرین ...»، «عقابکم فی الدنیا» است «1»

ذٰلِکُمْ فَذُوقُوهُ وَ أَنَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابَ النّٰارِ

ناچیز بودن عقوبت مشرکان ستیزه‌جو در دنیا نسبت به عقاب آنان در آخرت

خطاب چشیدن عقوبت دنیویِ کشته و اسیر شدن به مشرکان در عبارت «ذٰلِکُمْ فَذُوقُوهُ» در مقابل اخبار از عذاب آنان در آخرت با عبارت «أَنَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابَ النّٰارِ»، می‌رساند که عقوبت دنیوی نسبت به عذاب مشرکان به وسیلۀ آتش دوزخ در آخرت ناچیز است 1

ذٰلِکُمْ فَذُوقُوهُ وَ أَنَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابَ النّٰارِ

جنگ بدر:

1

شکست:

1

کافران:

کیفر 1، 2‌

آیۀ 15

اشاره ________________________________________ جمعی از محققان در پژوهشگاه تحقیقات اسلامی، جهاد در آینه قرآن، دو جلد، انتشارات زمزم هدایت، قم - ایران، اول، 1428 ه ق


یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا زَحْفاً فَلٰا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبٰارَ (15)

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هرگاه [در میدان نبرد] به کافران برخورد کردید که [به سوی شما] روی می‌آورند، به آنان پشت مکنید.

نکات مطرح در آیه

حرمت فرار از مقابل دشمن

«زحف» به معنای نزدیک شدن تدریجی است و در این آیه، یا «حال» است برای «الَّذِینَ کَفَرُوا» یا برای فاعلِ «لقیتم» یعنی مؤمنان 1 در صورت نخست، مفاد آیه، نهی از فرار مؤمنان است؛ هنگامی که کافران به سوی آنان می‌آیند [جهاد دفاعی]، و در صورت دوم، نهی از فرار مؤمنان است؛ هنگامی‌که به‌سوی کافران می‌روند [جهاد ابتدایی] 2؛ هر چند احتمال نخست ترجیح ______________________________ (1) راهنما 6/ 440 (2) 1 مجمع البیان 3- 4/ 809؛ الکبیر 15/ 136. (3) 1 الکبیر 15/ 137. (4) 2 راهنما 6/ 441.

داده شده است «3» نهی «فَلٰا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبٰارَ» بیانگر حرمت فرار از مقابل دشمن است. «4»

خطاب در این آیه عام است و حرمت فرار از مقابل دشمن، اختصاصی به جنگ بدر ندارد «5»

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا زَحْفاً فَلٰا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبٰارَ

فلسفۀ حرمت فرار از مقابل دشمن

حضرت رضا (ع) در بیان علت و فلسفۀ حرمت فرار از مقابل دشمن می‌فرماید:

«خداوند متعال از آن رو فرار از زحف را حرام فرمود که موجب سستی در دین، کوچک شمردن پیامبران و پیشوایان عادل و ترک یاری آنان بر ضد دشمنانشان ... و جرأت یافتن دشمن بر ضد مسلمانان و پیامدهای آن یعنی کشته و اسیر شدن آنان، و از بین رفتن دین خداوند و فسادهای دیگر است». 1

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا زَحْفاً فَلٰا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبٰارَ

فرار از جنگ:

حرمت 1؛ فلسفۀ حرمت 2‌

آیۀ 16

اشاره

وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلّٰا مُتَحَرِّفاً لِقِتٰالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلیٰ فِئَةٍ فَقَدْ بٰاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّٰهِ وَ مَأْوٰاهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ (16)

و هر که در آن هنگام به آنان پشت کند- مگر آنکه [هدفش] کناره‌گیری برای نبردی [مجدّد] یا پیوستن به جمعی [دیگر از همرزمانش] باشد- قطعاً به خشم خدا گرفتار خواهد شد، و جایگاهش دوزخ است، و چه بد سرانجامی است!

این آیه در ادامۀ آیۀ قبل و تکملۀ آن است.

نکات مطرح در آیه

تأکید خداوند بر حرمت و زشتی فرار از مقابل دشمن

اشاره

______________________________ (3) المنار 9/ 617. (4) الکبیر 15/ 137. (5) المیزان 9/ 37 (6) 1 نور الثقلین 3/ 26.

تعبیر به «دُبُر» در تهدید فرد فراری و تعبیر به «أَدبار» در نهی جمع از فرار در آیۀ قبل، تأکیدی است بر حرمت گناه فرار و اینکه در این گناه، فرد مانند جمع است. همچنین برگزیدن این واژگان به جای واژگان «ظَهر» و «ظهور»، برای نشان دادن زیادی زشتی فرار از مقابل دشمن است «1»

وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ ...

فرار از مقابل دشمن، گناهی کبیره و مورد خشم خداوند

فرار از جبهه از گناهان کبیره است و خداوند [در این آیه] برای آن وعدۀ قهر و عذاب داده است. 1

فراریِ از مقابل دشمن به دنبال پناهگاهی است که از نابودی و کشته شدن بدان پناه ببرد، امّا خداوند او را برای این کار این‌گونه مجازات می‌کند که جهنم و عذاب دائم را مأوا و سرنوشتش قرار می‌دهد؛ یعنی او را برخلاف هدفش از گناه فرار، مجازات می‌کند 2

وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ ... فَقَدْ بٰاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّٰهِ وَ مَأْوٰاهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ

جواز عقب‌نشینی تاکتیکی در میدان نبرد

فرار از مقابل دشمن، در دو مورد، از حرمت و گناه بودن استثنا شده است؛ یعنی فرار از مقابل دشمن جز در دو مورد، حرام و گناه است: نخست، «مُتَحَرِّفاً لِقِتٰالٍ» که بدین معناست که جنگجو برای فریب دشمن و اینکه به ظاهر نشان دهد فرار می‌کند، از مکانی به مکانی بهتر از نظر جنگیدن برود و آنگاه بر دشمن یورش آورد، و دوم، «مُتَحَیِّزاً إِلیٰ فِئَةٍ» که بدین معناست که جنگجو توان جنگیدن با دشمن را نداشته باشد و برای کسب توان لازم به گروهی از همرزمان خود بپیوندد تا به اتفاق آنان با دشمن بجنگد 1

وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلّٰا مُتَحَرِّفاً لِقِتٰالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلیٰ فِئَةٍ ...

تاکتیک:

3

عقب‌نشینی:

موارد مجاز 3‌

فرار از جنگ:

حرمت 1؛ زشتی 1؛ کیفر 2 _______ _______________________ (1) المنار 9/ 617 (2) 1 نور 4/ 303. (3) 2 المنار 9/ 617 (4) 1 المیزان 9/ 37؛ مجمع البیان 3- 4/ 813؛ الکبیر 15/ 137؛ المنار 9/ 617. ‌

آیۀ 17

اشاره

فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ قَتَلَهُمْ وَ مٰا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ رَمیٰ وَ لِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلٰاءً حَسَناً إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (17)

و شما آنان را نکشتید، بلکه خدا آنان را کشت و چون [ریگ به سوی آنان] افکندی، تو نیفکندی، بلکه خدا افکند. [آری، خدا چنین کرد تا کافران را مغلوب کند] و بدین وسیله مؤمنان را به آزمایشی نیکو بیازماید. قطعاً خدا شنوای داناست.

  • روایت شده که جبرئیل در جنگ بدر بر پیامبر (ص) نازل شد و گفت: مشتی از خاک برگیر و به سوی مشرکان بیفکن. پیامبر پس از صف‌آرایی دو گروه در برابر یکدیگر، به علی (ع) فرمود: مشتی خاک و سنگریزه از بیابان به من بده. پیامبر سنگریزه‌ها را در کف گرفت و به صورت مشرکان پاشید و فرمود: «رویتان زشت باد.» هیچ مشرکی نبود، مگر اینکه قدری از خاک در چشم، دهان و بینی‌اش فرو رفت. پاشیدن این سنگریزه‌ها باعث شکست مشرکان شد «1» در بخشی از این آیه به این مطلب اشاره شده است.

نکات مطرح در آیه

امدادهای غیبی، عامل اصلی پیروزی مسلمانان و شکست کافران در جنگ بدر

مراد از جملۀ «فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ ...»

این است که جریان جنگ بدر که به پیروزی مسلمانان و شکست مشرکان منجر شد، جریانی عادی مطابق با قوانین طبیعی نبود. چگونه گروهی اندک با یک یا دو اسب و چند زره و شمشیر می‌توانند بر لشکری مجهز به اسبان و مردان و سلاح و توشه و از حیث نیرو و توان چند برابر و با در اختیار داشتن اسباب پیروزی، غلبه کنند؟

این خداوند متعال بود که با امدادهای غیبی خویش مؤمنان را پایدار و مشرکان را مرعوب کرد و با سنگریزه‌هایی که پیامبر پاشید فراری‌شان داد و مؤمنان را بر کشتن و اسیر کردن آنان توانا کرد. پس شایسته است که کشته شدن مشرکان به دست مؤمنان و فرار آنان با افکندن سنگریزه به دست پیامبر، به خداوند نسبت داده شود، نه مؤمنان.

______________________________ (1) مجمع البیان 3- 4/ 814؛ الکبیر 15/ 139- 140

از این رو، جملۀ یاد شده، تفریع و نتیجۀ آیه‌های قبل است که متضمن انواع امدادهای غیبی به مجاهدان بدر بود «1»

فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ قَتَلَهُمْ وَ مٰا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ رَمیٰ

بیان نقش امدادهای غیبی در پیروزی مجاهدان در جنگ بدر، زمینه‌ساز پرهیز آنان از غرور

از اهداف آیۀ مورد بحث که پیروزی مؤمنان را برخاسته از ارادۀ خداوند [و امداد و نصرت الهی] دانسته، این است که پیکارگران بدر پیروزی را نعمتی از جانب خداوند بدانند و از قدرت خویش نشمارند تا به غرور و اعجاب مبتلا نگردند 1

فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ ... وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ رَمیٰ

منافات نداشتن انتساب جهاد مجاهدان به خداوند با انتساب آن به خودشان

دلیل اینکه کشتن و پاشیدن سنگریزه را از مؤمنان و پیامبر نفی کرد [با اینکه مشرکان به دست مجاهدان کشته شدند و سنگریزه به دست پیامبر پاشیده شد] این است که با اسناد این امور به سببی الهی و غیر عادی، عنایت خود را برساند و این با اسناد این امور به اسباب ظاهری و طبیعی و اینکه مؤمنان مشرکان را کشتند و پیامبر به صورت آنان ریگ پاشید، منافات ندارد. 1

همچنین معلوم می‌شود که انسان در انجام افعال، نه از استقلال کامل برخوردار است و نه مجبور به انجام افعال خویش می‌باشد 2

فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ ... وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ رَمیٰ

پیروزی مجاهدان در جنگ بدر، موهبتی الهی

______________________________ (1) المیزان 9/ 38- 39 (2) 1 راهنما 6/ 444 (3) 1 المیزان 9/ 38- 39. (4) 2 راهنما 6/ 444 (5) 1 المیزان 9/ 39.

جملۀ «و لیبلی الله ...» برای بیان غایت است که بر جمله‌ای محذوف عطف شده است و تقدیر آن این است: «انّما فعل الله مافعل من قتلهم و رمیهم لمصالح عظیمة و لیبلی الله ...» 1 ضمیر در «منه» به خداوند یا به پیروزی برمی‌گردد و جملۀ «لِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلٰاءً حَسَناً» به معنای «لینعم علیهم به نعمة حسنة» است. از این رو، معنای آیه این است که خداوند این کارها را انجام داد (مشرکان را کشت و به صورتشان خاک پاشید) تا به مؤمنین نعمتی نیکو عطا کند و نعمت نیکو همان پیروزی، غنیمت و پاداش است «2»

وَ لِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلٰاءً حَسَناً

پیروزی مجاهدان در جنگ بدر، آزمونی الهی

میدان بدر، آزمایشی برای مسلمانان بود و خداوند می‌خواست مؤمنان را از سوی خود به وسیلۀ این پیروزی بیازماید. «بلاء» در اصل به معنای آزمایش کردن و گاهی به وسیلۀ نعمت‌هاست که آن را «بلاء حسن» گویند و گاهی با مصیبت‌ها و مجازات‌ها که به آن «بلاء سَیِّئْ» گفته می‌شود؛ همچنان که در آیۀ 168 سورۀ اعراف آمده است 1

وَ لِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلٰاءً حَسَناً

شنوایی و علم خداوند، پشتوانۀ امداد مؤمنان و اجابت استغاثۀ آنان

1 جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ» تعلیل جملۀ «وَ لِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ» است. از این رو، معنای آیه این است که چون خداوند استغاثه و دعای آنان را می‌شنود و به احوال و صدق و اخلاصشان داناست، دعای آنان را مستجاب می‌کند و پیروزی را به آنان ارزانی می‌دارد 2

وَ لِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ ... إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

امتحان:

با پیروزی 5‌

امدادهای غیبی:

  • آثار 1؛ نقش 2‌

پیروزی:

عوامل 1، 3؛ منشأ 4‌

جنگ بدر:

1، 2، 4، 5

خداوند:

علم 6‌

دعا:

اجابت 6‌ شکست:

عوامل 1‌

غرور:

زمینۀ پرهیز از 2‌

مؤمنان:

امداد به 6‌

مجاهدان:

پیروزی 3، 4، 5؛ نعمت‌های 4؛ امتحان 5

______________________________ (2) مجمع البیان 3- 4/ 814- 815؛ الکبیر 15/ 141 (3) 1 نمونه 7/ 116 (4) 1 راهنما 6/ 445. (5) 2 المیزان 9/ 39؛ المنار 9/ 623. ‌

آیۀ 18

اشاره

ذٰلِکُمْ وَ أَنَّ اللّٰهَ مُوهِنُ کَیْدِ الْکٰافِرِینَ (18)

[ماجرا] این بود، و [بدانید که] خدا نیرنگ کافران را سست می‌گرداند.

نکات مطرح در آیه

پیروزی، فرجام مؤمنان جهادگر=

[بنا بر یک احتمال] «ذلکم» خبر برای مبتدای محذوف و اشاره به بلاء و نعمت نیکویی است که در آیۀ قبل بدان اشاره شد. تقدیر کلام این است که «الامر ذلکم الانعام»؛ یعنی امر، همان نعمت نیکو [پیروزی] بود که خداوند به شما ارزانی داشت «1» ذلکم‌

شکست و رسوایی، فرجام کافران ستیزه‌گر با خدا و رسول او

[بنا بر یک احتمال] «ذلکم» خبر برای مبتدایی محذوف و اشاره به شکست خفت‌بار مشرکان در جنگ بدر دارد 1

ذلکم‌

ضرورت توجه مؤمنان به فرجام شوم کافران ستیزه‌گر و نقش اصلی خدا در پیروزی آنان

حرف «کم» خطاب به اهل ایمان است؛ یعنی ای اهل ایمان سرنوشت مشرکان ستیزه‌جو [و امداد و نصرت الهی که پیروزی شما را رقم زد] همان است که بیان شد 1

ذلکم‌

سست کردن حیلۀ کافران، سنت الهی

1 جملۀ «أن الله ...» خبر برای مبتدایی محذوف است و تقدیر آن این است: «الامر أن اللّه ...»؛ 2 یعنی امر و سنت الهی بر این است که نیرنگ و حیلۀ کافران را سست گرداند. خداوند این سنت را با آگاه کردن مؤمنان از اسرار کافران، افکندن رعب در دل آنان، ایجاد تفرقه در میان آنان و باطل کردن تصمیماتشان انجام می‌دهد 3

وَ أَنَّ اللّٰهَ مُوهِنُ کَیْدِ الْکٰافِرِینَ ______________________________ (1) مجمع البیان 3- 4/ 816 (2) 1 راهنما 6/ 446 (3) 1 راهنما 6/ 446 (4) 1 راهنما 6/ 447. (5) 2 مجمع البیان 3- 4/ 816. (6) 3 الکبیر 15/ 141. ‌ پیروزی:

منشأ 3‌

سنت‌های الهی:

4

شکست:

2

کافران:

فرجام 2، 3؛ سستی مکر 4‌

مجاهدان:

پیروزی 1‌

آیۀ 19

اشاره

إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جٰاءَکُمُ الْفَتْحُ وَ إِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ وَ لَنْ تُغْنِیَ عَنْکُمْ فِئَتُکُمْ شَیْئاً وَ لَوْ کَثُرَتْ وَ أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ (19)

[ای مشرکان] اگر شما پیروزی [حق] را می‌طلبید، اینک پیروزی به سراغ شما آمد [و اسلام پیروز شد]؛ و اگر [از دشمنی] باز ایستید، آن برای شما بهتر است؛ و اگر [به جنگ] برگردید، ما هم برمی‌گردیم، و [بدانید] که گروه شما هر چند زیاد باشد، هرگز از شما چیزی را دفع نتوانند کرد و خداست که با مؤمنان است.

  • در اینکه مخاطب آیه چه کسانی است، اختلاف است «1» برخی با استناد به جمله‌هایی از آیه مانند «إِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ» و «إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ ...» و تأیید آن با گفتۀ ابوجهل در روز بدر که «خدایا، دین ما قدیم و دین محمد جدید است. پس امروز اهل هر یک را که نزد تو محبوب‌تر و مورد رضایت بیشتر تو است، پیروز گردان»، و نیز به دلیل ارتباط این آیه با آیۀ قبل، معتقدند که مخاطب آیه، مشرکان هستند. از این رو، قول کسانی را که بر آن‌اند مخاطب آیه مؤمنان‌اند، مردود می‌دانند «2» در اینجا نیز همین قول ترجیح داده شده است.

نکات مطرح در آیه

استهزای کافران حاضر در پیکار بدر از سوی خداوند

______________________________ (1) مجمع البیان 3- 4/ 816؛ المنار 9/ 624- 625؛ الکبیر 15/ 141- 142. (2) المیزان 9/ 40 (3) 1 المیزان 9/ 40.

« منظور از آیه که مشتمل بر التفات و توجه به مشرکان است، تحکم و استهزا است 1 به سخن دیگر، جملۀ

إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جٰاءَکُمُ الْفَتْحُ» با توجه به شکست خفت‌بار مشرکان در پیکار بدر، بیانگر نوعی استهزا به مشرکان است «2» إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جٰاءَکُمُ الْفَتْحُ

پیروزی مؤمنان در جنگ بدر، حجّتی بر حقانیّت اهل ایمان و هشدار و عبرتی برای کافران

مراد از «الفتح» پیروزی اهل ایمان در جنگ بدر است و جملۀ «فَقَدْ جٰاءَکُمُ الْفَتْحُ» پاسخ همان تقاضای مشرکان است که خواهان پیروزی حامیان دین حق بودند 1

إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جٰاءَکُمُ الْفَتْحُ

اتمام حجّت و قاطعیّت در برابر دشمن

جملۀ «إِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ» بدین معناست که ای مشرکان اگر از دشمنی و جنگ با پیامبر (ص) دست بردارید، به نفع و صلاح شماست؛ زیرا در صورت جنگ، چیزی جز شکست و خذلان نصیبتان نمی‌شود 1 جملۀ «وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ» نیز به این معناست که ای مشرکان اگر به جنگ با مسلمانان بازگردید، ما نیز برمی‌گردیم و آن بدین‌گونه است که آنان را مأمور جنگ با شما می‌کنیم و بر شما پیروز می‌گردانیم 2؛ چنان که در جنگ بدر تأثیر یاری خداوند را مشاهده کردید 3

إِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ

علت پیروزی نبودنِ کثرت و زیادی [کمیّت] دشمن

جملۀ «وَ لَنْ تُغْنِیَ عَنْکُمْ ...» بدین معناست که جماعت و گروه شما مشرکان هر چند زیاد هم باشند، هرگز قادر به دفع چیزی از قدرت و شدت خداوند از شما نیست. از این رو، زیادی و کثرت، علت و سبب پیروزی نیست، مگر اینکه گروه انبوه در استقامت و صبر و اعتماد بر خداوند با گروه اندک مساوی باشند 1 در جنگ بدر هم مشاهده کردید که کثرت شما به کار نیامد 2

وَ لَنْ تُغْنِیَ عَنْکُمْ فِئَتُکُمْ شَیْئاً وَ لَوْ کَثُرَتْ

خداوند، یاور مجاهدان مؤمن

______________________________ (2) راهنما 6/ 447 (3) 1 راهنما 6/ 448 (4) 1 المنار 9/ 624. (5) 2 مجمع البیان 3- 4/ 816. (6) 3 الکبیر 15/ 142 (7) 1 المنار 9/ 624. (8) 2 الکبیر 15/ 142

خداوند با یاری، سرپرستی و توفیق، با مؤمنان است. از این رو، اندکیِ آنان ضرری به آنان نمی‌رساند «1» و کسانی‌که خداوند یاور آنان باشد، هرگز مغلوب نخواهند شد «2»

وَ أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ

جنگ بدر:

، 1، 2

خداوند:

امداد 5‌

دشمنان:

اتمام حجّت با 3؛ قاطعیت با 3؛ بی تأثیری کثرت 4‌

کافران:

استهزای 1؛ هشدار به 2‌

مؤمنان:

حقانیّت 2‌

مجاهدان:

منشأ امداد به 5‌

آیۀ 26

اشاره

وَ اذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی الْأَرْضِ تَخٰافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النّٰاسُ فَآوٰاکُمْ وَ أَیَّدَکُمْ بِنَصْرِهِ وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (26)

و به یاد آورید هنگامی را که شما در زمین، گروهی اندک و مستضعف بودید. می‌ترسیدید مردم شما را بربایند، پس [خدا] به شما پناه داد و شما را به یاری خود نیرومند گردانید و از چیزهای پاک به شما روزی داد، باشد که سپاسگزاری کنید.

نکات مطرح در آیه

یاری خداوند در رهایی مسلمانان اندک و ناتوان از سلطۀ دشمن

«استضعاف» به معنای ضعیف شمردن چیزی با توهین و بی اعتنایی به آن است.

______________________________ (1) المنار 9/ 624. (2) المیزان 9/ 40.

«تخطف» به معنای ربودن چیزی به سرعت، و «ایواء» به معنای منزل و مأوا دادن به کسی است. سیاق دلالت می‌کند که مراد از جملۀ «إِذْ أَنْتُمْ قَلِیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی الْأَرْضِ»، هنگامی است که مسلمانان پیش از هجرت در مکه در محاصرۀ مشرکان بودند و مراد از «الناس» مشرکان مکه و مراد از عبارت «فآواکم» منزل دادن مسلمانان در مدینه است «1» مفرد آوردن واژۀ «قلیل» به جای «قلیلون»، تأکیدی است بر کمی افراد و نیروهای اهل ایمان «2»

وَ اذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِیلٌ ... فَآوٰاکُمْ

یاری خداوند به مسلمانان در جنگ بدر، موجب نیرومندی آنان

«تأیید» از «أَیْد» به معنای قوت است و سیاق دلالت می‌کند که مراد از نصرت در عبارت «أَیَّدَکُمْ بِنَصْرِهِ»، نصرت مسلمانان در جنگ بدر است 1 و معنای آن این است که خداوند با یاری و نصرت خویش، شما را نیرومند گردانید 2

وَ أَیَّدَکُمْ بِنَصْرِهِ

غنایم جنگ، روزیِ پاک و حلال برای مسلمانان

سیاق دلالت دارد که مقصود از رزق طیب در عبارت «رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ»، غنیمت‌های جنگی است که خداوند روزی مسلمانان کرد و برای آنان حلال نمود 1؛ در حالی که برای امت‌های پیشین حرام بود 2

وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ

مجاهدان، موظف به یادآوری نعمت‌های الهی

خداوند متعال در این آیه با برشمردن نعمت‌های خویش بر مجاهدان مؤمن یعنی پناه دادن در مدینه، یاری در جنگ بدر و روزی دادن از غنایم، بر آنان منت می‌نهد و آنان را به یادآوری و زنده نگه داشتن آنها فرمان می‌دهد.

وَ اذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِیلٌ ...

یادآوری امدادهای الهی، زمینه‌ساز شکرگزاری مجاهدان

«لعلّ» متعلق به «اذکروا» و بیانگر هدف از ضرورت به یاد داشتن مطالبی است که در آیه مطرح شد 1؛ بدین‌معنا که یادآوری روزهای ضعف و امدادهای الهی، مایۀ شکر و عشق و توکل به خداست 2

و اذکروا ... لعلکم تشکرون

______________________________ (1) المیزان 9/ 53- 54. (2) راهنما 6/ 461 (3) 1 المیزان 9/ 53- 54. (4) 2 مجمع البیان 3- 4/ 822 (5) 1 المیزان 9/ 54. (6) 2 مجمع البیان 3- 4/ 822؛ الکبیر 15/ 151 (7) 1 راهنما 6/ 462. (8) 2 نور 4/ 317. ‌ امدادهای غیبی:

یادآوری 5‌

خداوند:

امداد 1، 2؛ نعمت‌های 4‌

شکر:

زمینۀ 5‌

غنائم جنگی:

حلیّت 3‌

مجاهدان:

نعمت‌های 4‌

مسلمانان:

امداد به 1؛ عوامل قدرت 2‌

آیۀ 27

اشاره

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لٰا تَخُونُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَمٰانٰاتِکُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (27)

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، به خدا و پیامبر [او] خیانت مکنید و [نیز] در امانت‌های خود خیانت نورزید و خود می‌دانید [که نباید خیانت کرد].

در شأن نزول این آیه اختلاف است.

برخی گفته‌اند که آیه در بارۀ یکی از منافقان است که با ارسال نامه‌ای مشرکان را از قصد پیامبر (ص) برای مقابله با آنان آگاه کرد و آنان را به هوشیاری فراخواند. برخی نیز معتقدند که آیه در بارۀ ابولبابۀ انصاری است؛ آن هنگام که برای مشاوره نزد یهودیان محاصره شدۀ بنی قریظه رفت و در پاسخ این سؤال آنان که آیا صلاح می‌دانی به حکم سعد بن معاذ- که پیامبر وی را برای حکمیت انتخاب کرده بود- گردن نهیم، با اشاره به گردن خود به آنان فهماند که سعد جز به کشتن شما فرمان نمی‌دهد.

______________________________ (1) مجمع البیان 3- 4/ 823- 824. (2) المیزان 9/ 63- 64.

جبرئیل نازل شد و خیانت وی را آشکار کرد «1» قول نخست، با معنای مستفاد از آیه، تقریباً سازگار است، و داستان ابولبابه گرچه با آیه سازگار است، امّا با فاصلۀ زیادی پس از جنگ بدر اتفاق افتاده است و حال آنکه سیاق نشان می‌دهد این آیات به فاصلۀ اندکی پس از جنگ بدر نازل شده است «2» تنها، ممکن است گفته شود که مراد از نزول آیه در بارۀ ابولبابه، سازگاری و شمول آیه با عمل اوست یا اینکه آیه پس از سورۀ انفال نازل شده و به فرمان پیامبر به آن ملحق شده است «3»

نکات مطرح در آیه

افشای اهداف و اسرار جنگی برای دشمن، خیانت به خدا، پیامبر و مؤمنان

جملۀ «تَخُونُوا أَمٰانٰاتِکُمْ» به قرینۀ «وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» بر جملۀ «لٰا تَخُونُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ» عطف نیست، بلکه منصوب به «أن» مقدّر می‌باشد. از این رو، جملۀ و «لٰا تَخُونُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَمٰانٰاتِکُمْ» یک نهی است که به نوع خیانتی تعلق گرفته است که در عین اینکه خیانت به امانت خدا و پیامبر است، خیانت به امانت مؤمنان نیز هست و آن امانت، اموری است که خداوند به آنها امر می‌کند، پیامبر آنها را اجرا می‌نماید و مردم و مؤمنان نیز از اجرای آن سود می‌برند و مجتمعشان نیرومند می‌گردد مانند اهداف جهاد و اسرار سیاسی که اگر افشا شود، آرزوهای دین و کوشش‌های حکومت اسلامی از بین می‌رود و بدین ترتیب، حقّ خداوند و رسولش پایمال می‌شود و ضررش به خود مردم برمی‌گردد.

گویا برخی مسلمانان تصمیمات پنهانی پیامبر را نزد مشرکان فاش می‌کردند یا آنان را از بعضی اسرار آگاه می‌نمودند. خداوند متعال، این عمل را خیانت نامیده، از آن نهی کرده و آن را خیانت به خدا، پیامبر و مؤمنان برشمرده است 1

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لٰا تَخُونُوا اللّٰهَ ...

ممنوعیت و حرمت افشای اسرار برای دشمن

نهی «لٰا تَخُونُوا اللّٰهَ ...» بر حرمت خیانت به خدا و پیامبر و مؤمنان دلالت دارد که با توجه به شأن نزول‌های یاد شده، از مصادیق برجستۀ آن، افشای اسرار نظامی برای دشمن است. از این رو، افشای اسرار نظامی برای دشمن حرام است.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لٰا تَخُونُوا اللّٰهَ ...

تحریک و تشویق مسلمانان برای ترک افشای اسرار برای دشمن

______________________________ (3) المنار 9/ 642 (4) 1 المیزان 9/ 54- 55

مقصود از «تَخُونُوا أَمٰانٰاتِکُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» این است که [با افشای اسرار برای دشمن] در ضمن خیانت به خدا و رسول، به امانت‌های خود خیانت می‌کنید؛ در حالی که می‌دانید امانت‌های خدا و رسول، امانت‌های خود شماست که در آن خیانت می‌کنید و کدام عاقل است که به خود خیانت کند و ضررهایی بزند که می‌داند جز به خود او برنمی‌گردد. از این رو، جملۀ «وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» برای برانگیختن عصبیّت بر حق و بیدار کردن فطرت مسلمانان برای قضاوت در این باره است «1»

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لٰا تَخُونُوا اللّٰهَ ... وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ

اسرار نظامی:

خیانت افشای 1؛ حرمت افشای 2؛ تشویق به حفظ 3‌

آیۀ 28

اشاره

وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ أَوْلٰادُکُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللّٰهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ (28)

و بدانید که اموال و فرزندان شما [وسیلۀ] آزمایش [شما] هستند، و خداست که نزد او پاداشی بزرگ‌است.

  • از سیاق برمی‌آید که این آیه به آیۀ قبل [که مسلمانان را از افشای اسرار برای دشمن نهی می‌کرد] متصل است و مستقل از آن نیست 1

نکات مطرح در آیه

1. دلبستگی به مال و فرزند، زمینه‌ساز افشای اسرار برای دشمن: موعظه و سفارش مؤمنان در بارۀ اموال و اولاد در این آیه با نهی آنان از خیانت به خدا و رسول و امانت‌های خودشان [از جمله، افشای اسرار برای دشمن] در آیۀ قبل می‌رساند:

______________________________ (1) المیزان 9/ 55. (2) 1 المیزان 9/ 56

قصد کسی که اسرار پنهانی پیامبر (ص) را برای مشرکان گزارش می‌داد، این بود که از کافران دلجویی کند تا مبادا متعرض اموال و اولادشان- که به دلیل هجرت به مدینه در مکه باقی گذاشته بودند- بشوند؛ همچنان که ابو لبابه نیز به خاطر اینکه اموال و زن و فرزندانش نزد بنی‌قریظه بودند، اسرار پیامبر را برای آنان فاش نمود «1»

وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ أَوْلٰادُکُمْ فِتْنَةٌ

مال و فرزند، وسیلۀ آزمایش مجاهدان

با توجه به شأن نزول آیۀ قبل و ارتباط آیۀ مورد بحث با آن، خداوند متعال به مجاهدان هشدار می‌دهد که مال و فرزند وسیلۀ آزمایش آنهایند. از این رو، باید تلاش کنند تا از این آزمون سربلند بیرون آیند و به دلیل دلبستگی به آنان، به وادی انحراف از جمله، آگاه‌کردن دشمن از اسرار فرو نغلتند.

وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ أَوْلٰادُکُمْ فِتْنَةٌ

توجه و باور به پاداش بزرگ الهی، عامل صیانت مجاهدان از افشای اسرار برای دشمن

برای کسی که خدا را اطاعت کند و برای جهاد عزیمت نماید و از خیانت به خدا و رسولش بپرهیزد، نزد خدا پاداشی بزرگ است و این بسی بهتر و والاتر از اموال و اولاد است 1 توجه به پاداش بزرگ الهی، سبب دل کندن از دنیا و ترک خیانت است 2

وَ اعْلَمُوا ... أَنَّ اللّٰهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ

باور به پاداش بزرگ الهی، عامل گذشتن از مال و فرزند در جهاد

این خداوند است که اموال و اولاد را ارزانی داشته و افزون بر اینها، نزد او برای کسی که در آزمون اموال و اولاد پیروز گردد، پاداشی بزرگ است. از این رو، هیچ کس نباید از تکلیف امانت‌داری و ترک خیانت و قربانی دادن (فدا کردن فرزند و انفاق مال) در جهاد سر باز زند 1

وَ اعْلَمُوا ... أَنَّ اللّٰهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ

اسرار نظامی:

زمینۀ افشای 1؛ عوامل حفظ 3‌

امتحان:

با فرزند 2؛ با مال 2‌

ایثار:

زمینۀ 4‌

ایمان:

آثار 4

______________________________ (1) المیزان 9/ 56 (2) 1 مجمع البیان 3- 4/ 824. (3) 2 نور 4/ 321 (4) 1 فی ظلال 3/ 840. ‌ خداوند

پاداش 4‌

مجاهدان:

امتحان 2؛ هشدار به 2‌

آیۀ 36

اشاره

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ فَسَیُنْفِقُونَهٰا ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ (36)

بی‌گمان، کسانی که کفر ورزیدند، اموال خود را خرج می‌کنند تا [مردم را] از راه خدا بازدارند. پس به زودی [همۀ] آن را خرج می‌کنند، و آنگاه حسرتی بر آنان خواهد گشت؛ سپس مغلوب می‌شوند، و کسانی که کفر ورزیدند، به سوی دوزخ گرد آورده خواهند شد.

چند شأن نزول در بارۀ این آیه نقل شده است. برخی گفته‌اند که آیه در بارۀ ابوسفیان است که در جنگ احد، دوهزار حبشی را افزون بر اعرابی که فراهم کرده بود، برای جنگ با پیامبر (ص) اجیر کرد.

برخی نقل کرده‌اند که آیه در بارۀ دوازده نفر از سران مشرکان است که سپاهیان قریش را در جنگ بدر هر روز به نوبت با ده شتر اطعام می‌کردند. برخی نیز گفته‌اند که تعدادی از قریش پس از شکست در جنگ بدر و بازگشت به مکه نزد ابوسفیان و کسانی که در کاروان تجاری مال داشتند، رفتند و گفتند: ای گروه قریش، محمد نیکان شما را کشت. بیایید با این اموال، ما را بر ضد او یاری کنید تا از او انتقام بگیریم. آنها نیز پذیرفتند. این آیه در این باره نازل شد «1»

نکات مطرح در آیه

تلاش کافران در تأمین هزینه‌های جنگ با مسلمانان برای جلوگیری از گسترش اسلام

______________________________ (1) مجمع البیان 3- 4/ 831- 832

کافران اموال خود را در جنگ با پیامبر و مؤمنان خرج و هزینه می‌کنند تا بدین وسیله، مردم را از [پذیرش] دین خدا بازدارند «1» إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ

ندامت و شکست در دنیا، حاصل تلاش کافران در تأمین هزینه‌های جنگ با مسلمانان

حاصل و عاقبت هزینه و خرج مال از سوی کافران، چیزی جز حسرت و شکست در دنیا نخواهد بود 1

فَسَیُنْفِقُونَهٰا ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ

عذاب در آخرت، حاصل تلاش کافران در تأمین هزینه‌های جنگ با مسلمانان

کافران افزون بر حسرت و شکست و کشته شدن در دنیا [به خاطر انفاق مالی در جنگ با مسلمانان برای جلوگیری از گسترش اسلام]، در آخرت نیز گرفتار دوزخ خواهند شد. تکرار «وَ الَّذِینَ کَفَرُوا» از آن روست که برخی از کسانی که اموال خود را برای مبارزه با اسلام انفاق کردند، بعداً اسلام آوردند. بنابراین، تهدید به عذاب آخرت مخصوص کسانی است که در حالت کفر مردند 1

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ

پیشگویی قرآن کریم در بارۀ جنگ‌های پس از بدر و فتح مکه

جملۀ «فَسَیُنْفِقُونَهٰا ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ ...» از پیشگویی‌ها و خبرهای غیبی قرآن است. از آنجا که این آیه از سورۀ انفال است که پس از جنگ بدر نازل شده است، گویا به جنگ‌های بعدی مسلمانان اشاره می‌کند. از این رو، جملۀ «فَسَیُنْفِقُونَهٰا ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً» اشاره به جنگ احد یا غیر آن دارد و جملۀ «ثُمَّ یُغْلَبُونَ» خبر از فتح مکه می‌دهد و جملۀ «وَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ» اشاره به کافرانی دارد که موفق به پذیرش دین اسلام نمی‌شوند 1

فَسَیُنْفِقُونَهٰا ...

لزوم عبرت‌گیری مسلمانان از تلاش کافران در تأمین هزینه‌های جنگ با آنان

______________________________ (1) مجمع البیان 3- 4/ 832 (2) 1 مجمع البیان 3- 4/ 832؛ الکبیر 15/ 161 (3) 1 مجمع البیان 3- 4/ 832 (4) 1 المیزان 9/ 74

«إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ»، در انفاق و بذل مال و جان از کافران سزاوارترند «1»

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ ...

اخبار غیبی:

قرآن 4‌ اسلام:

ممانعت از گسترش 1؛ فرجام مبارزه با 3‌

جنگ احد:

جنگ بدر:

شکست:

کافران 2‌

عبرت:

اهمیت 5‌

کافران:

کمک‌های مالی 1؛ پشیمانی 2؛ کیفر 3‌

آیۀ 37

اشاره

لِیَمِیزَ اللّٰهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ یَجْعَلَ الْخَبِیثَ بَعْضَهُ عَلیٰ بَعْضٍ فَیَرْکُمَهُ جَمِیعاً فَیَجْعَلَهُ فِی جَهَنَّمَ أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ (37) تا خدا، ناپاک را از پاک جدا کند، و ناپاک‌ها را روی یکدیگر نهد و همه را متراکم کند؛ آنگاه در جهنم قرار دهد. اینان همان زیانکارانند.

این آیه در مقام بیان علتِ مفاد و محتوای آیۀ قبل یعنی حسرت کافران در دنیا به خاطر نتیجه نگرفتن از تأمین هزینه‌های جنگ با مسلمانان و نیز شکست در مقابل آنان و عذابشان در آخرت است.

نکات مطرح در آیه

پاک بودن مجاهدان مؤمن و پلید بودن کافران ستیزه‌گر

مراد از «خبیث» کافران ستیزه‌گر و مراد از «طیب» مجاهدان مؤمن است 1

لِیَمِیزَ اللّٰهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ

______________________________ (1) المنار 9/ 662. (2) 1 الکبیر 15/ 161. ‌

جدا سازی مجاهدان مؤمن از کافران ستیزه‌گر، سنت الهی

«تمییز» به معنای بیرون کردن چیزی از میان مخالف و ملحق کردن آن به موافق است؛ به گونه‌ای که از مخالف جدا گردد. دلیل اینکه کافران ستیزه‌گر به رغم خرج کردن مال به اهداف نامشروع خود یعنی خاموش کردن نور خدا نمی‌رسند و شکست می‌خورند، این است که سنت الهی در عالم، جدا کردن خیر و شر و خبیث و طیب از یکدیگر است تا شر و خبیث به سوی جهنم رهسپار گردند و خیر و طیب به سوی بهشت روانه شوند «1»

لِیَمِیزَ اللّٰهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ یَجْعَلَ الْخَبِیثَ ... فِی جَهَنَّمَ

عذاب کافران ستیزه‌گر در دوزخ با اموال هزینه‌کرده در جنگ بر ضد مسلمانان

بنا بر یک احتمال، مراد از «خبیث»، انفاق مشرکان در جنگ بر ضد مسلمانان و مراد از «طیب»، انفاق مسلمانان در جنگ بر ضد کافران و مشرکان است. 1

از این رو، معنای آیه این است: تا خداوند انفاقی را که مشرکان می‌کنند، از انفاقی که مؤمنان می‌کنند، جدا کند و نفقۀ مشرکان را روی هم انباشته و متراکم سازد و در آخرت یک‌جا در جهنم قرار دهد و کافران را با آنها عذاب کند و کیفر دهد 2

لِیَمِیزَ اللّٰهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ یَجْعَلَ الْخَبِیثَ ...

فِی جَهَنَّمَ

کافران حق‌ستیز، زیانکاران واقعی

1 کافران همان زیانکاران‌اند؛ زیرا با انفاق و هزینه کردن مال در راه معصیت، عذاب خداوند در آخرت را برای خود می‌خرند 2 أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ

سنت‌های الهی:

در جداسازی مجاهدان از کافران 2‌

کافران:

پلیدی 1؛ کیفر 3؛ زیانکاری 4‌

مجاهدان:

پاکی 1

______________________________ (1) المیزان 9/ 74- 75 (2) 1 الکبیر 15/ 161. (3) 2 مجمع البیان 3- 4/ 832- 833 (4) 1 راهنما 6/ 486. (5) 2 مجمع البیان 3- 4/ 833. ‌

آیۀ 38

اشاره

قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ مٰا قَدْ سَلَفَ وَ إِنْ یَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِینَ (38)

به کسانی که کفر ورزیده‌اند، بگو: اگر بازایستند، آنچه گذشته است برایشان آمرزیده می‌شود و اگر بازگردند، به یقین، سنّت [خدا در مورد] پیشینیان گذشت.

نکات مطرح در آیه

تشویق و دعوت کافران ستیزه‌گر به خودداری از جنگ بر ضد مسلمانان

واژۀ «انتهاء» به معنای ترک عملی است به دلیل نهی از آن. خداوند از پیامبر (ص) می‌خواهد که این آیه را- که در آن تطمیع و تهدید هست- به کافران ابلاغ کند. حقیقت این آیه، دعوت کافران به ترک جنگ و فتنه‌انگیزی بر ضد مسلمانان است تا بدین وسیله، خداوند گناه قتل و آزار گذشتۀ آنان در بارۀ مسلمانان را بیامرزد «1»

قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ مٰا قَدْ سَلَفَ

تهدید کافران ستیزه‌گر به عواقب خودداری نکردن از جنگ بر ضد مسلمانان

خداوند در ادامۀ آیه، کافران را تهدید می‌کند و می‌ترساند که اگر از آنچه نهی شده‌اند (جنگ‌افروزی و فتنه‌انگیزی بر ضد مسلمانان) دست برندارند [و دوباره به جنگ‌افروزی دست یازند] همان سنت الهی در بارۀ نیاکان آنان یعنی نابودی و انقراض و هدر رفتن تلاش و کوشش‌هایشان، در بارۀ آنان جاری خواهد شد 1

وَ إِنْ یَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِینَ

اول تشویق و اتمام حجت، سپس تهدید و خشونت

1 از این آیه استفاده می‌شود که در برابر دشمن جنگ افروز، ابتدا باید روش تشویق و اتمام حجّت را برای دست برداشتن او از جنگ افروزی در پیش گرفت و اگر مؤثر نیفتاد، از روش تهدید و خشونت استفاده کرد.

قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا ... وَ إِنْ یَعُودُوا

______________________________ (1) المیزان 9/ 75 (2) 1 المیزان 9/ 75 (3) 1 نور 4/ 335. ‌

پرهیز اسلام از جنگ‌طلبی

از این آیه استفاده می‌شود که اسلام، جنگ طلب نیست، بلکه در پی اصلاح است «1»

قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ مٰا قَدْ سَلَفَ

اسلام:

صلح‌طلبی 4‌

دعوت:

روش 3‌

صلح:

اهمیت 4‌

کافران:

دعوت به ترک جنگ 1؛ آمرزش متنبه 1؛ تهدید حق‌ستیز 2‌

آیۀ 39

اشاره

وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لٰا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّٰهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللّٰهَ بِمٰا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (39)

و با آنان (کافران) بجنگید تا فتنه‌ای بر جای نماند و دین یکسره از آنِ خدا گردد. پس اگر [از کفر یا جنگ] باز ایستند، قطعاً خدا به آنچه انجام می‌دهند، بیناست.

نکات مطرح در آیه

براندازی حاکمیّت شرک و استقرار حاکمیّت اسلام، از اهداف جهاد

بنا بر یک احتمال، مراد از «فتنه» در اینجا، شرک است 1 خداوند در این آیه به پیامبر (ص) و مؤمنان فرمان می‌دهد که با کافران بجنگند تا حاکمیّت شرک برچیده و حاکمیّت دین اسلام مستقر شود.

وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لٰا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّٰهِ

مقابله با فتنه‌انگیزی و جنگ‌افروزی مشرکان، از اهداف جهاد

______________________________ (1) نور 4/ 335. (2) 1 مجمع البیان 3- 4/ 834

«فتنه» هر چیزی است که نفوس به آن امتحان می‌شوند و کاربرد آن، بیشتر، در بارۀ میدان‌های جنگ، ناامنی و نقض پیمان صلح است. عبارت «وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لٰا تَکُونَ فِتْنَةٌ» کنایه از تضعیف کافران با جنگ است تا به کفر خویش مغرور نگردند و فتنه‌ای که مؤمنان را بدان گرفتار نمایند، بر پا نکنند «1» آزار و شکنجۀ مسلمانان در مکه و اخراج آنان از آنجا و جنگ‌افروزی بر ضد آنان پس از هجرت به مدینه، انواع فتنه‌هایی است که مشرکان بدان‌ها اقدام کردند «2»

وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لٰا تَکُونَ فِتْنَةٌ

لزوم جهاد در راه خدا تا رفع فتنه‌انگیزی کافران از جهان

این آیه حدود و چارچوب جهاد در راه خدا را نه فقط در دوران پیامبر (ص)، بلکه در همۀ زمان‌ها تعیین می‌کند 1 از این رو، تا زمانی که کفار در طول تاریخ مشغول فتنه‌گری‌اند، فرمان مبارزه وجود دارد 2

وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لٰا تَکُونَ فِتْنَةٌ

لزوم خودداری از جنگ با کافران در صورت دست برداشتن آنان از جنگ

از سیاق برمی‌آید که مراد از «انتهاء» در جملۀ «فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللّٰهَ بِمٰا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ»، خودداری از جنگ است. به همین دلیل، پس از آن، جملۀ «فَإِنَّ اللّٰهَ بِمٰا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ» را آورد؛ یعنی در این هنگام خداوند به آنچه مناسب اعمالشان باشد، حکم می‌کند و او به اعمالشان دانا و بصیر است. 1

جواب شرط «انتهوا» به قرینۀ «قاتلوهم»، جمله‌ای همانند «فلا تقاتلوهم» است 2

فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللّٰهَ بِمٰا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

لزوم ترک مبارزه با کافران، در صورت دست برداشتن آنان از فتنه‌انگیزی بر ضد اسلام

متعلق «انتهوا» به قرینۀ فرازهای پیشین، فتنه‌انگیزی کافران و جلوگیری آنان از حاکمیّت یافتن دین الهی است 1 فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللّٰهَ بِمٰا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

براندازی حاکمیّت شرک و استقرار حاکمیت اسلام به طور کامل در زمان ظهور حضرت مهدی (عج)

______________________________ (1) المیزان 9/ 75- 76. (2) المنار 9/ 665 (3) 1 فی ظلال 3/ 855. (4) 2 نور 4/ 336 (5) 1 المیزان 9/ 76. (6) 2 راهنما 6/ 490 (7) 1 راهنما 6/ 490

زراره و دیگران از امام صادق (ع) روایت کرده‌اند که حضرت فرمود: «هنوز تأویل و تحقق این آیه فرا نرسیده است. هنگامی که قائم ما قیام کند، کسانی که او را درک می‌کنند، تأویل این آیه را خواهند دید. در آن زمان دین محمد (ص) به آن اندازه گسترش خواهد یافت، که مشرکی بر روی زمین باقی نخواهد ماند» «1»

وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لٰا تَکُونَ فِتْنَةٌ ...

اسلام:

حاکمیّت 1، 6‌

جهاد:

اهداف 1، 2؛ اهمیّت تداوم 3‌

کافران:

مبارزه با 2؛ شرایط خودداری از جنگ با 4؛ ترک مبارزه با 5‌

کفر:

نابودی 1، 6‌

آیۀ 40

اشاره

وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَوْلٰاکُمْ نِعْمَ الْمَوْلیٰ وَ نِعْمَ النَّصِیرُ (40)

و اگر روی برتافتند، پس بدانید که خدا سرور شماست؛ چه نیکو سرور و چه نیکو یاوری است!

  • این آیه در ادامۀ آیه قبل و تکملۀ آن است.

نکات مطرح در آیه

لزوم جهاد با کافران در صورت دست برنداشتن از جنگ و فتنه‌انگیزی

از سیاق بر می‌آید که مراد از آیۀ «وَ إِنْ تَوَلَّوْا ...» این است که اگر از «انتهاء» (دست برداشتن از جنگ و فتنه‌انگیزی) روی برتافتند و از جنگ دست برنداشته، همچنان به فتنه‌انگیزی ادامه دادند، بدانید که خداوند سرپرست و یاور شما است و با اطمینان به نصرت الهی با آنان بجنگیدکه او نیکو سرور و نیکو یاور است 1

وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَوْلٰاکُمْ نِعْمَ الْمَوْلیٰ وَ نِعْمَ النَّصِیرُ

لزوم توجه و ایمان مجاهدان به ولایت و نصرت الهی

از این آیه استفاده می‌شود که نباید از ولایت و نصرت الهی غافل شد 1

وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَوْلٰاکُمْ

______________________________ (1) مجمع البیان 3- 4/ 834. (2) 1 المیزان 9/ 76 (3) 1 نور 4/ 337. ‌

خداوند، بهترین سرپرست و یاور مجاهدان

خداوند بهترین مولاست و یاری او، از یاری هر یاوری برتر است «2»

نِعْمَ الْمَوْلیٰ وَ نِعْمَ النَّصِیرُ

باور مؤمنان به سرپرستی و یاری خدا، مایۀ نهراسیدن آنان از دشمنان و اجرای فرمان جهاد

جملۀ «فَاعْلَمُوا ...»

علاوه بر رساندن مضمون خود، به منظور تقویت روحیۀ مسلمانان برای جهاد با دشمنان فتنه‌انگیز ایراد شده است 1

وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَوْلٰاکُمْ نِعْمَ الْمَوْلیٰ وَ نِعْمَ النَّصِیرُ

امدادهای غیبی:

اهمیت 2‌

ایمان:

به امداد خدا 2‌

تقویت روحیه:

عوامل 2‌

جهاد:

وجوب 1‌

خداوند:

ولایت 3‌

شجاعت:

عوامل 4‌

کافران:

تهدید 1‌

مجاهدان:

امداد به 2‌

آیۀ 41

اشاره

وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‌ءٍ فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّٰهِ وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلیٰ عَبْدِنٰا یَوْمَ الْفُرْقٰانِ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعٰانِ وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ (41)

و بدانید که هر چیزی را به غنیمت گرفتید، یک پنجم آن برای خدا و پیامبر و از آنِ خویشاوندان [او] و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است، اگر به خدا و آنچه بر بندۀ خود در روز جدایی [حق از باطل]- روزی که آن دو گروه با هم روبه‌رو شدند- نازل کردیم، ایمان آورده‌اید و خدا بر هر چیزی تواناست.

______________________________ (2) نور 4/ 337 (3) 1 راهنما 6/ 492.

در اینکه مراد از غنایم در این آیه چیست و مقصود از افراد یادشده که یک پنجم غنایم از آنِ آنان است، چه کسانی است، میان مفسران شیعه و اهل سنت اختلاف است. مفسران شیعه- برخلاف مفسران اهل سنت «1»- بر این باورند که نزول آیه در میان آیات مربوط به جنگ بدر و بیانگر حکم غنیمت در جنگ، موجب آن نیست که مراد از غنایم، صرفاً غنایم جنگی باشد. بنابراین، هرچند مورد نزول آیه غنیمت جنگی است، امّا حکم آیه شامل هر چیزی است که غنیمت شمرده شود. همچنین معتقدند که مراد از «ذوی القربا»، امامان معصوم (ع)، و مراد از یتیمان، مسکینان و ابن السبیل، یتیمان، مسکینان و ابن السبیل از سادات است «2»

نکات مطرح در آیه

حکم غنایم جنگی

واژۀ «غُنم» و «غنیمت» به معنای رسیدن به درآمد از راه تجارت، صنعت و یا جنگ است و به لحاظ مورد نزولش، با غنیمت جنگی منطبق است 1 خداوند در این آیه با خطاب قرار دادن مسلمانان، حکم غنیمت [از جمله، غنایم جنگی] را بیان می‌کند و آن اینکه ای مسلمانان بدانید که یک پنجم هر آنچه به غنیمت گرفته‌اید، خواه زیاد باشد و خواه کم، از آنِ خدا، رسول و ذوی القربای او و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان است 2 در نتیجه، چهار پنجم غنایم از آنِ مجاهدان است.

وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‌ءٍ فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ

ضرورت توجه به حکم شرعی غنایم در کنار مسائل جنگ و جهاد

1 جملۀ «فَاعْلَمُوا» که خطاب به مجاهدان است، می‌رساند که آنان باید در کنار مسائل جنگ و جهاد، به حکم شرعی غنایم توجه داشته باشند و آن را رعایت کنند.

وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‌ءٍ

لزوم استفاده از غنایم جنگی برای محرومیّت زدایی

محرومیّت زدایی، از برنامه‌های اسلام است و باید از ثمرۀ جهاد و غنائم، به سود فقرا گام برداشت 1

وَ لِذِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ

______________________________ (1) المنار 10/ 5- 10؛ الکبیر 15/ 164- 166. (2) المیزان 9/ 91؛ مجمع البیان 3- 4/ 835 (3) 1 المیزان 9/ 89. (4) 2 مجمع البیان 3- 4/ 835 (5) 1 نور 6/ 493 (6) 1 نور 4/ 340. ‌

پرداخت خمس غنایم، نشان ایمان مجاهدان به خداوند و نزول حکم غنایم بر پیامبر (ص)

جملۀ «إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّٰهِ ...» قید امر و فرمانی است که صدر آیه بر آن دلالت دارد؛ یعنی اگر به خدا و آنچه بر پیامبر (ص) نازل کردیم ایمان دارید، خمس غنایم را بپردازید. مراد از جملۀ «وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلیٰ عَبْدِنٰا یَوْمَ الْفُرْقٰانِ»، نزول قرآن است نه نزول فرشتگان؛ زیرا انزال آن را به پیامبر نسبت داده است و اگر منظور انزال فرشتگان در جنگ بدر بود، باید به جای «مٰا أَنْزَلْنٰا» و «عَلیٰ عَبْدِنٰا» به ترتیب می‌فرمود: «من انزلنا» و «علیکم». مراد از این جمله، حلیّت تصرف در غنیمت است «1»

وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‌ءٍ فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ ...

إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّٰهِ وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلیٰ عَبْدِنٰا

جنگ بدر، جدا کنندۀ حق از باطل

مراد از «یَوْمَ الْفُرْقٰانِ» به دلالت «یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعٰانِ»، روز بدر است؛ زیرا در این روز خداوند میان حق و باطل جدایی افکند و با نصرت خویش، حق را احقاق و اثبات و با یاری نکردنش باطل را ابطال و نابود کرد 1

یَوْمَ الْفُرْقٰانِ

تمایز حق از باطل در جنگ بدر، نمودی از قدرت مطلقۀ خداوند

1 جملۀ «وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ» به منزلۀ تعلیل جملۀ «یوم الفرقان» است. گویا آیه فرموده است: خداوند بر هر چیزی قادر است و به همین دلیل، قادر است که حق و باطل را از هم متمایز کند 2

یَوْمَ الْفُرْقٰانِ ... وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ

بخشش چهار پنجم غنایم به مجاهدان از سوی خداوند

اینکه در ابتدای سورۀ انفال همۀ غنایم را از آنِ خدا و رسولش دانست، برای این بود که مجاهدان از هر شائبۀ زمینی برکنار بمانند و برای خدا و در راه خدا و تحت فرمان خدا بجنگند.

________________________________________ جمعی از محققان در پژوهشگاه تحقیقات اسلامی، جهاد در آینه قرآن، دو جلد، انتشارات زمزم هدایت، قم - ایران، اول، 1428 ه ق


آنگاه که این حقیقت در جانشان استقرار یافت که چون برای خدا و در راه خدا می‌جنگند، به نام جنگ و پیروزی استحقاق مالکیّت غنایم را ندارند، خداوند در این آیه چهار پنجم غنایم را به آنان بخشید؛ همچنان که پیروزی را نیز به آنان ارزانی داشت 1

وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‌ءٍ فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ ...

______________________________ (1) المیزان 9/ 89- 90 (2) 1 المیزان 9/ 90 (3) 1 راهنما 6/ 495. (4) 2 المیزان 9/ 90 (5) 1 فی ظلال 4/ 13- 14. ‌

تمایز عوامل پیروزی و شکست از یکدیگر، نمودی از تمایز حق و باطل در جنگ بدر

در جنگ بدر، همۀ عوامل ظاهری پیروزی در صف مشرکان و همۀ عوامل ظاهری شکست در صف مؤمنان بود. خداوند خواست تا این نبرد به همین صورت رخ دهد تا عقیدۀ نیرومند بر فزونی شمار سپاهیان و فراوانی ساز و برگ چیره شود و مردم بدانند که پیروزی مخصوص عقیدۀ پاک و شایسته است، نه اینکه تنها سلاح و اسباب کار مایۀ پیروزی باشد «1»

یَوْمَ الْفُرْقٰانِ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعٰانِ

باطل:

تشخیص 5، 6‌

پیروزی:

عوامل 8‌

جنگ بدر:

  • ، 5، 6، 8

حق:

تشخیص 5، 6‌

خداوند:

قدرت 6‌

شکست:

عوامل 8‌

غنائم جنگی:

حکم 1؛ اهمیّت 2؛ مصارف 3؛ خمس 4؛ بخشش به مجاهدان 7‌

آیۀ 42

اشاره

إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْیٰا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْویٰ وَ الرَّکْبُ أَسْفَلَ مِنْکُمْ وَ لَوْ تَوٰاعَدْتُمْ لَاخْتَلَفْتُمْ فِی الْمِیعٰادِ وَ لٰکِنْ لِیَقْضِیَ اللّٰهُ أَمْراً کٰانَ مَفْعُولًا لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْییٰ مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ إِنَّ اللّٰهَ لَسَمِیعٌ عَلِیمٌ (42)

در آن هنگام که شما در طرف پایین بودید، و آنها در طرف بالا [و دشمن بر شما برتری داشت] و کاروان [قریش] پایین‌تر از شما بود [و وضع چنان سخت بود که] اگر با یکدیگر وعده می‌گذاشتید [که درمیدان نبرد حاضر شوید]، در انجام وعدۀ خود اختلاف می‌کردید، ولی [همۀ اینها] برای آن بود که خداوند کاری را که می‌بایست انجام شود، تحقق بخشد تا آنها که هلاک [و گمراه] می‌شوند، از روی اتمام حجّت باشد، و آنها که زنده می‌شوند [و هدایت می‌یابند]، از روی دلیلِ روشن باشد، و خداوند شنوا و داناست. ______________________________ (1) فی ظلال 4/ 17- 18.


نکات مطرح در آیه

برتری نظامی مشرکان نسبت به مسلمانان در جنگ بدر به لحاظ محل استقرار

«عدوه» به معنای طرف بلند بیابان است. «دنیا» مؤنث «ادنی» به معنای نزدیک‌تر و «قصوی» مؤنث «اقصی» به معنای دورتر و مراد از نزدیکی و دوری نسبت به مدینه است. «عدوة القصوی»، محل استقرار مشرکان قریش در جنگ بدر، دارای آب و زمین سفت بود و «عدوة الدنیا»، محل استقرار سپاه اسلام در این جنگ، زمینی بی‌آب و شن‌زار بود که گام‌های مجاهدان در آن فرو می‌رفت «1» از این رو، از آیه می‌توان استفاده کرد که محل استقرار قریش به لحاظ نظامی نسبت به محل استقرار مجاهدان برتری داشته است؛ به ویژه اینکه به نظر می‌رسد آیه در مقام امتنان بر مجاهدان بدر است.

إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْیٰا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْویٰ

کاروان تجاری قریش، دور از دسترس مسلمانان

مراد از «رکب» (جمع راکب) کاروان تجاری قریش به سرپرستی ابوسفیان است که مسلمانان برای برخورد با آن [و گرفتن اموال آن] از مدینه خارج شده بودند. جملۀ «وَ الرَّکْبُ أَسْفَلَ مِنْکُمْ» حالیه است؛ یعنی شما در عدوة الدنیا و مشرکان در عدوة القصوی مستقرشده بودید؛ در حالی که کاروان تجاری قریش پایین‌تر از مکان شما در ساحل دریا قرار داشت. بیان این جمله، از آن رو است که این کاروان علت رویارویی مسلمانان و مشرکان در منطقۀ بدر بود و اگر مسلمانان می‌دانستند که ابوسفیان راه ساحل دریا را در پیش گرفته، او را تعقیب می‌کردند و دیگر جنگی میان مسلمانان و مشرکان رخ نمی‌داد 1

وَ الرَّکْبُ أَسْفَلَ مِنْکُمْ

______________________________ (1) المیزان 9/ 91- 92؛ مجمع البیان 3- 4/ 839؛ الکبیر 15/ 167- 168 (2) 1 المنار 10/ 18. ‌

رویارویی مسلمانان با مشرکان در جنگ بدر و پیروزی بر آنان، در پرتو مشیّت الهی

سیاق جمله‌های پیش از جملۀ «وَ لَوْ تَوٰاعَدْتُمْ لَاخْتَلَفْتُمْ فِی الْمِیعٰادِ» و نیز جملۀ پس از آن یعنی «وَ لٰکِنْ لِیَقْضِیَ اللّٰهُ أَمْراً کٰانَ مَفْعُولًا» شواهدی است بر اینکه مراد از آن جمله این است که برخورد مشرکان و مسلمانان در منطقۀ بدر جز به مشیت الهی نبوده است. مؤمنان در شرایطی قرار گرفته بودند که چاره‌ای جز جنگ نداشتند. از این رو، برخورد مؤمنان در این شرایط با مشرکان و پیروزی‌شان بر آنان، امری عادی نبود، بلکه مشیّت خاص الهی- که بدان، قدرت و عنایت ویژه و نصرت و تأیید خداوند نسبت به مؤمنان آشکار گشت- آن را رقم زد «1»

وَ لَوْ تَوٰاعَدْتُمْ لَاخْتَلَفْتُمْ فِی الْمِیعٰادِ وَ لٰکِنْ لِیَقْضِیَ اللّٰهُ أَمْراً کٰانَ مَفْعُولًا

وقوع جنگ بدر و پیروزی مسلمانان در آن، اتمام حجّتی برای هدایت مؤمنان و گمراهی کافران

جملۀ «لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْییٰ مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ» در مقام تعلیل مشیّت الهی در رویارویی مسلمانان با مشرکان و پیروزی بر آنان است. از این رو، معنای آیه این است: از آن رو مشیّت الهی بر جنگ شما با مشرکان و پیروزی بر آنان تعلق گرفت که این برخورد و پیروزی دلیل روشنی بر حقانیّت حق و بطلان باطل باشد تا هرکس هلاک یا زنده می‌شود، از روی بیّنه و دلیل باشد. با این بیان روشن می‌شود که مراد از زنده شدن، هدایت و مراد از هلاکت، گمراهی است؛ زیرا هدایت و گمراهی است که با وجود بیّنه و دلیل روشن مرتبط است 1

لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْییٰ مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ

وقوع جنگ بدر و پیروزی مسلمانان در آن، دلیل اجابت استغاثۀ آنان از سوی خداوند

______________________________ (1) المیزان 9/ 92 (2) 1 المیزان 9/ 92

جملۀ «وَ إِنَّ اللّٰهَ لَسَمِیعٌ عَلِیمٌ» بر جملۀ «لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ ...» عطف شده است و در نتیجه، همانند آن، تعلیل است. از این رو، معنای آیه این است که اگر خداوند وقوع جنگ بدر و پیروزی شما را مقدر کرد، برای آن است که او شنواست و دعای شما را می‌شنود و به آنچه در سینه‌های شماست، آگاه است. در این بیان، به آیات پیشین یعنی «إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجٰابَ لَکُمْ ...» اشاره دارد «1»

وَ إِنَّ اللّٰهَ لَسَمِیعٌ عَلِیمٌ

لزوم یادآوری مشیّت الهی در وقوع جنگ بدر و پیروزی مسلمانان در آن

بنا بر یک احتمال، جملۀ «إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْیٰا ...» متعلق به فعل مقدر «اذکروا» است. 1

بر اساس این احتمال، خداوند مسلمانان را به یادآوری و پاسداشت مشیّت الهی در برخورد و جنگ با مشرکان و پیروزی بر آنان در بدر- به رغم اندکی و ناتوانی آنان و انبوهی و توانایی مشرکان- توصیه می‌کند.

إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْیٰا ...

پیروزی:

منشأ 3؛ آثار 4؛ عوامل 5‌

جنگ بدر:

2، 4، 5، 6

موقعیت جغرافیایی 1؛ برتری نظامی مشرکان در 1‌

خداوند:

یادآوری مشیّت 6‌

دعا: اجابت 5‌

مسلمانان:

و کاروان تجاری قریش 2‌

آیۀ 43

اشاره

إِذْ یُرِیکَهُمُ اللّٰهُ فِی مَنٰامِکَ قَلِیلًا وَ لَوْ أَرٰاکَهُمْ کَثِیراً لَفَشِلْتُمْ وَ لَتَنٰازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ (43)

[ای پیامبر، یاد کن] آنگاه که خداوند آنان [سپاه دشمن] را در خوابت به تو اندک نشان داد و اگر ایشان را به تو بسیار نشان می‌داد، قطعاً سست می‌شدید و حتماً در کار [جهاد] منازعه می‌کردید، ولی خدا شما را به سلامت داشت؛ چرا که او به راز دل‌ها داناست. ______________________________ (1) المیزان 9/ 92 (2) 1 الکبیر 15/ 167. ‌ نکات مطرح در آیه

اندک نشان دادن سپاهیان دشمن در خواب پیامبر (ص)، امدادی غیبی برای مجاهدان بدر

جملۀ «إِذْ یُرِیکَهُمُ اللّٰهُ ...» بدل از «یَوْمَ الْفُرْقٰانِ» (روز جنگ بدر) است؛ بدین معنا که خداوند در آن روز یا آن هنگام تعداد مشرکان را در رؤیا به پیامبر (ص) اندک نشان داد «1» تا آن را برای مجاهدان بدر بازگو کند و در نتیجه، مؤمنان جرأت جنگیدن با مشرکان را پیدا کنند «2» و دل‌هاشان استوار و مطمئن گردد. دلیل اینکه پیامبر این خواب را برای مؤمنان بازگو فرمود و مؤمنان بر جنگ با آنان مصمم شدند، جملۀ «وَ لَوْ أَرٰاکَهُمْ کَثِیراً لَفَشِلْتُمْ ...»

است؛ «3» زیرا خطاب این بخش از آیه با مجاهدان است.

إِذْ یُرِیکَهُمُ اللّٰهُ فِی مَنٰامِکَ قَلِیلًا

ناتوانی سپاه کفر در جنگ بدر، تأویل و تعبیر رؤیای پیامبر در کم دیدن نفرات دشمن

1 رؤیای پیامبر (ص) از جهت مدلول حقیقی‌اش صادق و درست بود؛ زیرا با آنکه تعداد مشرکان انبوه بود، امّا به لحاظ توانایی و قدرت و ارزش و کیفیت در میدان نبرد، اندک بودند 2 از این رو، خداوند آنان را در رؤیا به پیامبر اندک نشان داد.

إِذْ یُرِیکَهُمُ اللّٰهُ فِی مَنٰامِکَ قَلِیلًا

سستی و اختلاف مجاهدان بدر در صورت اطلاع از تعداد واقعی مشرکان

«فشل» به معنای ضعف همراه با اضطراب و «تنازع» به معنای اختلاف است 1 جملۀ «وَ لَوْ أَرٰاکَهُمْ کَثِیراً ...» بدین معناست که اگر خداوند تعداد واقعی مشرکان را در رؤیا به پیامبر نشان می‌داد و حضرت آن را برای مؤمنان بازگو می‌کرد، شما مؤمنان دچار سستی، اضطراب و ترس می‌شدید و در امر جنگ با مشرکان، اختلاف می‌کردید و دو دسته می‌شدید؛ 2 گروهی به جنگ با آنان رأی می‌دادند و گروهی به عقب‌نشینی و خودداری از جنگ، و چنین اختلافی در آن شرایط، ناگوارترین چیزی است که یک لشکر در مقابل دشمن بدان دچار می‌شود 3

وَ لَوْ أَرٰاکَهُمْ کَثِیراً لَفَشِلْتُمْ وَ لَتَنٰازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ

______________________________ (1) المنار 10/ 19. (2) مجمع البیان 3- 4/ 840؛ فی ظلال 4/ 22. (3) المیزان 9/ 93 (4) 1 راهنما 6/ 503. (5) 2 فی ظلال 4/ 23 (6) 1 المیزان 9/ 93. (7) 2 مجمع البیان 3- 4/ 840. (8) 3 فی ظلال 4/ 23. ‌

لزوم پرهیز از ارائۀ اطلاعات و گفتن سخنان سستی‌آور و اختلاف‌انگیز به نیروهای تحت امر

از این آیه استفاده می‌شود که پخش اطلاعات و آمار و آنچه سبب اختلاف و ضعف روحیۀ مسلمانان شود، به خصوص در جبهه، ممنوع است «1»

وَ لَوْ أَرٰاکَهُمْ کَثِیراً لَفَشِلْتُمْ وَ لَتَنٰازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ

امداد خداوند به مجاهدان بدر برای پرهیز از سستی و اختلاف

جملۀ «وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ سَلَّمَ» بدین معناست که خداوند به لطف و احسانش، مؤمنان را از سستی و اختلاف کلمه و اضطراب حفظ کرد تا بدان چه از دشمن می‌خواستند [پیروزی] دست یابند 1 و این مهم، با اندک نشان دادن مشرکان در رؤیای پیامبر تحقق یافت 2

وَ لَوْ أَرٰاکَهُمْ کَثِیراً لَفَشِلْتُمْ ... وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ سَلَّمَ

خداوند، آگاه از قلوب مجاهدان و اسباب قوّت و آرامش آنها

جملۀ «إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ» بدین معناست که خداوند به ما فی الضمیر قلوب شما آگاه است و می‌داند که اگر از زیادی دشمن با خبر می‌شدید، از جنگ دوری می‌کردید 1 و اوست که نیک می‌داند که چه چیز برای آرامش، استواری و نیرومند شدن دل‌ها شایسته است 2

إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ

لزوم یادآوری و پاسداشت امدادهای غیبی در جنگ بدر

بنا بر یک احتمال، جملۀ «إِذْ یُرِیکَهُمُ اللّٰهُ ...» منصوب به فعل مقدّر «اذکر» است 1 خداوند در این آیه پیامبر [و در حقیقت مؤمنان] را به یادآوری و زنده نگه داشتن و پاسداشت امدادهای خود در جنگ سرنوشت ساز بدر سفارش می‌کند.

إِذْ یُرِیکَهُمُ اللّٰهُ ...

روحیۀ رزمندگان، عاملی مؤثر در اقدام به جنگ و رسیدن به پیروزی یا قبول شکست

______________________________ (1) نور 4/ 345- 346 (2) 1 مجمع البیان 3- 4/ 841. (3) 2 المیزان 9/ 93 (4) 1 مجمع البیان 3- 4/ 841. (5) 2 المیزان 9/ 93 (6) 1 الکبیر 15/ 169؛ مجمع البیان 3- 4/ 840 (7) 1 راهنما 6/ 505.

1 از اینکه خداوند مشرکان را در رؤیا به پیامبر اندک نشان داد تا مجاهدان قوت قلب بگیرند و شجاعانه با دشمن بجنگند و بر آنان پیروز شوند، و از اینکه اگر از کثرت دشمن باخبر می‌شدند، دچار ترس و اضطراب و اختلاف و درنتیجه شکست می‌شدند، می‌توان به نقش و اهمیت روحیۀ رزمندگان در اقدام به جنگ و رسیدن به پیروزی یا قبول شکست پی‌برد.

إِذْ یُرِیکَهُمُ اللّٰهُ ...

اسرار نظامی:

اهمیت حفظ 4‌

امدادهای غیبی:

در جنگ بدر 1، 5؛ یادآوری 7‌

پیروزی:

عوامل 8‌

جنگ:

عوامل سستی در 3، 4‌

جنگ بدر:

1، 3، 5، 7

ضعف کافران در 2‌

خداوند:

علم 6‌

سستی:

زمینۀ 4‌

شکست:

عوامل 8‌

مجاهدان:

آثار روحیۀ 8‌

آیۀ 44

اشاره

إِذْ یُرِیکَهُمُ اللّٰهُ فِی مَنٰامِکَ قَلِیلًا وَ لَوْ أَرٰاکَهُمْ کَثِیراً لَفَشِلْتُمْ وَ لَتَنٰازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ (44)

و آنگاه که چون با هم برخورد کردید، آنان را در دیدگان شما اندک جلوه داد و شما را [نیز] در دیدگان آنان کم نمودار ساخت تا خداوند کاری را که انجام شدنی بود، تحقّق بخشد و کارها به سوی خدا بازگردانده می‌شود. ‌ نکات مطرح در آیه

تحقق رؤیای پیامبر در اندک دیدن مشرکان پیش از وقوع جنگ بدر

در این آیه تأکید می‌شود که رؤیایی که پیامبر (ص) در آن مشرکان را [پیش از وقوع جنگ بدر] اندک دید، در بیداری نیز تحقق یافت و خداوند مشرکان را [هنگام رویارویی] در نظر مسلمانان اندک جلوه داد و بدین ترتیب، رؤیای پیامبر تصدیق شد «1»

وَ إِذْ یُرِیکُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَیْتُمْ فِی أَعْیُنِکُمْ قَلِیلًا

اندک جلوه دادن مشرکان در چشم مسلمانان و بالعکس در جنگ بدر، امدادی غیبی

خداوند در جنگ بدر از یک سو مشرکان را در دیدگان مسلمانان اندک نشان داد تا مسلمانان جرأتشان برای نبرد با آنان بیشتر شود و از سوی دیگر مسلمانان را در نظر مشرکان کم جلوه داد تا مشرکان برای جنگ با آنان تدارک نبینند و به آنان اهمیت چندانی ندهند و در نتیجه، مؤمنان بر آنان پیروز گردند 1 این آیه با آیۀ 13 سورۀ آل عمران که در آن آمده است که خداوند مؤمنان را دو برابر به مشرکان نشان داد، منافات ندارد؛ زیرا اندک نشان دادن در این آیه به جملۀ «إِذِ الْتَقَیْتُمْ» مقیّد شده است و با این قید، تنافی برداشته می‌شود. گویا خداوند در اولین برخورد، مؤمنان را به مشرکان اندک نشان داد تا آنان را کوچک بشمارند و این، آنان را بر جنگ دلیر کند و آنگاه که با هم درگیر شدند، مؤمنان را در نظرشان زیاد و دو برابر نمود تا بدین وسیله، عزم آنان سست گردد و شکست بخورند. این آیه ناظر به ابتدای جنگ و هنگام برخورد و آیۀ 13 سورۀ آل عمران ناظر به هنگام درگیری و نبرد است 2

وَ إِذْ یُرِیکُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَیْتُمْ فِی أَعْیُنِکُمْ قَلِیلًا وَ یُقَلِّلُکُمْ فِی أَعْیُنِهِمْ

وقوع جنگ بدر با فرجام پیروزی مسلمانان

هدف امداد غیبیِ کم نمایاندن مسلمانان ومشرکان در دیدگان یکدیگر

«أمراً» به معنای کار است و مراد از آن، تحقق جنگ بدر و پیروزی مسلمانان در آن نبرد می‌باشد 1 جملۀ «لِیَقْضِیَ اللّٰهُ أَمْراً کٰانَ مَفْعُولًا» متعلق به جملۀ «یریکموهم» و تعلیل مفاد آن است. 2 از این رو، معنای آیه این است که خداوند از آن رو مسلمانان و مشرکان را در دیدگان یکدیگر کم جلوه داد تا جنگ بدر تحقق یابد و مسلمانان، در آن پیروز شوند.


______________________________ (1) الکبیر 15/ 170 (2) 1 مجمع البیان 3- 4/ 841. (3) 2 المیزان 9/ 93- 94 (4) 1 راهنما 6/ 506. (5) 2 المیزان 9/ 94

وَ إِذْ یُرِیکُمُوهُمْ ... لِیَقْضِیَ اللّٰهُ أَمْراً کٰانَ مَفْعُولًا

کم نمایاندن هریک از دو سپاه در جنگ بدر در نظر یکدیگر، امری شایسته و بایستۀ به یاد داشتن

برداشت فوق مبتنی بر این است که «اذ» مفعول برای فعل مقدّر «اذکروا» باشد «1»

وَ إِذْ یُرِیکُمُوهُمْ ...

امدادهای غیبی:

در جنگ بدر 1، 2؛ اهداف 3؛ یادآوری 4‌

پیروزی:

عوامل 3‌

جنگ بدر:

1، 2، 4

حضرت محمد (ص):

تحقق رؤیای 1‌

آیۀ 45

اشاره

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا لَقِیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (45)

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که [در میدان نبرد] با گروهی رو به رو می‌شوید، ثابت قدم باشید و خدا را فراوان یاد کنید تا رستگار شوید.

  • در این آیه و دو آیۀ بعد از آن، خداوند متعال به عوامل حقیقی پیروزی در نبرد اشاره می‌کند که عبارت‌اند از: استقامت هنگام برخورد با دشمن، یاد کردن مداوم خدا، اطاعت از خدا و رسول، دوری از درگیری و اختلاف، پایداری بر وظایف رزم و پرهیز از فخر فروشی، ریا و بغی 1

نکات مطرح در آیه

وجوب استقامت مؤمنان در برابر دشمن

______________________________ (1) راهنما 6/ 507. (2) 1 فی ظلال 4/ 25

واژۀ «لقاء»- مستفاد از «لقیتم»- بیشتر، در معنای برخورد نظامی و جنگ به کار می‌رود. «فئه» به معنای جماعت و گروه جنگجویان و مراد از آن در اینجا، کافران حربی یا باغیان است «1» «ثبات» نیز مقابل زوال و در اینجا مقابل فرار از برابر دشمن است. ثبات اعم از صبر است که در آیۀ بعد بدان اشاره می‌شود. عبارت «فاثبتوا» امر به مطلق استقامت در برابر دشمن و فرار نکردن از مقابل اوست «2» وجوب استقامت در این آیه منافاتی با آیۀ 16 سورۀ انفال- که عقب نشینی از برابر دشمن را به منظور نبردی مجدد [متحرّفاً لقتال] و یا پیوستن به همرزمان [متحیّزاً الی فئة] جایز می‌داند- ندارد؛ زیرا گاه استقامت در جنگ، تنها، با این دو شیوۀ عقب‌نشینی حاصل می‌شود «3»

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا لَقِیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا

استقامت در برابر دشمن، لازمۀ ایمان واقعی به خداوند

در این آیه، مؤمنان مورد خطاب قرار گرفته‌اند و این نشان می‌دهد که لازمۀ ایمان، ثبات قدم است؛ 1 بدین معنا که از نشانه‌های بارز ایمان، ثبات قدم در همۀ زمینه‌ها به ویژه در پیکار با دشمنان حق است 2

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا لَقِیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا

لزوم یاد کردن مداوم خدا به هنگام رویارویی و جنگ با دشمن

«اذْکُرُوا اللّٰهَ» عطف بر «فَاثْبُتُوا» است که در حقیقت، جواب شرط «إِذٰا لَقِیتُمْ» خواهد بود.

______________________________ (1) المنار 10/ 21. (2) المیزان 9/ 94. (3) الکبیر 15/ 171 (4) 1 نور 4/ 348. (5) 2 نمونه 7/ 194 (6) 1 راهنما 6/ 508. (7) 2 مجمع البیان 3- 4/ 842.

بنابراین، مقصود، زیاد یاد کردن خدا به هنگام نبرد با دشمن است 1 در معنای «اذْکُرُوا اللّٰهَ کَثِیراً» چند قول است: یک- از خدا یاری بخواهید و پیروزی را از جانب او متوقع باشید. دو- وعده‌های خدا در پیروزی بر دشمنان در دنیا و ثواب در آخرت را یاد کنید تا اینها شما را به استقامت در جنگ ترغیب کند 2 سه- مراد، یاد کردن خدا در دل و زبان است و ذکر متناسب مجاهدان در میدان جنگ، این است که خدای تعالی معبود و پروردگار آنها است؛ خدایی که مرگ و حیات به دست اوست و می‌تواند آنها را در این حال یاری کند؛ اجر کسی را که عمل نیکی انجام دهد، تباه نمی‌کند. مجاهدان همچنین باید یاد کنند که سرنوشت آنان در جنگ یکی از دو چیز است؛ پیروزی بر دشمن و اهتزاز پرچم اسلام و یا شهادت در راه خدا و ورود به رحمت الهی و مجاورت اولیای مقرّب خداوند «3»

وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ کَثِیراً

فلسفۀ لزوم مداومت یاد خدا در میدان جنگ

دلیل اینکه خداوند واژۀ «ذکر» را به «کثیر» مقیّد نمود این است که هرگاه برای مجاهدان صحنه‌هایی- که آنان را به دوستی زندگی زودگذر دنیا و برخورداری از زخارف و زیبایی‌های ظاهری و فریبندۀ آن سوق می‌دهد- و نیز وسوسه‌های نفسانی- که از سوی شیطان القا می‌شود- نمایان شد و رخ داد، با مداومت بر یاد خدا، روح تقوا را هر لحظه در دل‌های خود تجدید کنند 1

وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ کَثِیراً

استقامت در برابر دشمن و مداومت بر یاد خدا در میدان نبرد، از عوامل معنوی پیروزی

«لعلکم» افزون بر اینکه متعلق به «اذْکُرُوا اللّٰهَ» است، می‌تواند متعلق به «فاثبتوا» نیز باشد. در این صورت، مراد از «فلاح»، پیروزی در جنگ است 1 به سخن دیگر، امیدواریِ مستفاد از «لعلکم» مربوط به هر دو امر «فاثبتوا» و «اذْکُرُوا اللّٰهَ» است و این بدان معناست که استقامت در برابر دشمن و یاد کردن خدا، از اسباب و عوامل معنوی پیروزی در جنگ است 2

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... فَاثْبُتُوا وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ

استقامت در برابر دشمن و مداومت بر یاد خدا در میدان نبرد، موجب رستگاری مجاهدان

______________________________ (3) المیزان 9/ 94- 95 (4) 1 المیزان 9/ 95 (5) 1 راهنما 6/ 508. (6) 2 المنار 10/ 22 (7) 1 مجمع البیان 3- 4/ 842؛ المنار 10/ 22.

ممکن است «فلاح»، رستگاری و رسیدن به ثواب در قیامت را نیز شامل شود 1 در این صورت، استقامت و یاد خدا در میدان نبرد، موجب فلاح و رستگاری مجاهدان در آخرت می‌شود. تعبیر به «لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»- که مفید قطعیّت رستگاری در آخرت نیست- برای آن است که اگر جهاد برای انجام فرمان الهی باشد، موجب پیروزی یا شهادت است و اگر برای بلندآوازی و کسب مال باشد، وسیلۀ فلاح و نجات نخواهد بود «2»

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... فَاثْبُتُوا وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ

استقامت:

وجوب 1؛ آثار 5، 6‌ ایمان:

نشانه‌های 2‌

پیروزی:

عوامل 5‌

جهاد:

آداب 3‌

مجاهدان:

رستگاری 6‌

یاد خدا:

اهمیت 3؛ فلسفۀ 4؛ آثار 5، 6‌

آیۀ 46

اشاره

وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ لٰا تَنٰازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الصّٰابِرِینَ (46)

و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید و با هم نزاع مکنید که سست شوید و مهابت شما از بین برود و صبر کنید، که خدا با شکیبایان است.

نکات مطرح در آیه

لزوم اطاعت مجاهدان از فرامین خدا و پیامبر (ص) در بارۀ جهاد و دفاع

ظاهر سیاق می‌رساند که مراد از جملۀ «أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ»، اطاعت و انجام تکالیف و دستورات مربوط به جهاد و دفاع از حریم دین و کیان اسلام است که از ناحیۀ خداوند متعال و پیامبر (ص) صادر می‌شود؛ تکالیف و دستوراتی که آیات جهاد و نیز سنت پیامبر مشتمل بر آنها است مانند اتمام حجّت به دشمن پیش از نبرد، عدم تعرض به زنان و کودکان دشمن، خودداری از شبیخون و دیگر احکام جهاد 1

وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ ______________________________ (2) الکبیر 15/ 171. (3) 1 المیزان 9/ 95. ‌

لزوم اطاعت مجاهدان از فرمانده کل قوا در جنگ

«اطیعوا رسوله» بدین معناست که در شئون و امور جنگ و غیر آن، از فرامین پیامبر- اعم از بایدها و نبایدها- اطاعت کنید؛ زیرا پیامبر افزون بر اینکه مبیّن کلام خداوند است، با گفتار، کردار و فرمان و حکومت- که از شئون آن فرماندهی کل در جنگ است- مجری آن نیز هست. از این رو، اطاعت از فرمانده کل، اساس و قوام نظم است که خود، از ارکان پیروزی است؛ به ویژه اینکه پیامبر، فرمانده کل باشد «1»

وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ

لزوم پرهیز مجاهدان از اختلاف در جنگ

«تنازع» همچون «منازعه» مشارکت در «نزع» است که به معنای تمایل به چیزی است. دو نفری که در مسأله‌ای نزاع دارند، هریک به رأی و نظری غیر از رأی و نظر دیگر تمایل دارد 1 خداوند متعال در این آیه مجاهدان مؤمن را از اختلاف و تنازع نهی می‌کند. وَ لٰا تَنٰازَعُوا

سستی در پیکار و از دست دادن ابهّت و اقتدار، نتیجۀ اختلاف مجاهدان

خداوند در این آیه بیان می‌کند که ثمرۀ نزاع و اختلاف، دو چیز است؛ نخست، سستی و ضعف و دوم، از دست دادن حکومت و دولت 1 از این رو، معنای جملۀ «وَ لٰا تَنٰازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ» این است که با نزاع و کشمکش، در میان خود ایجاد اختلاف نکنید تا به ضعف اراده و از بین رفتن عزت و دولت یا پیروزی شما منجر گردد؛ زیرا اختلاف، وحدت را از بین می‌برد و نیرو و قوت را سست می‌کند 2

وَ لٰا تَنٰازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ

اطاعت از خدا و رسول، در پی دارندۀ وحدت وعظمت جامعۀ‌اسلامی

بر حذر داشتن اهل ایمان از نزاع و اختلاف پس از فراخوانی آنان به اطاعت از خدا و رسول می‌تواند اشاره به این معنا داشته باشد که تنها راه برای دور ماندن از نزاع‌ها و اختلافات، پیروی کردن از خدا و رسول اوست 1

وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ ... وَ لٰا تَنٰازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ

______________________________ (1) المنار 10/ 24 (2) 1 المنار 10/ 25 (3) 1 الکبیر 15/ 172. (4) 2 المیزان 9/ 95 (5) 1 راهنما 6/ 509- 510. ‌

لزوم صبر مجاهدان در برابر ناملایمات جنگ

«ثبات» اعم از «صبر» است. صبر، ثبات در برابر امر ناگوار است؛ هم به قلب به گونه‌ای که دچار ضعف نگردد و جزع و فزع نکند و هم به بدن به گونه‌ای که کسالت نورزد و سستی نکند، موضعش را ترک نکند و بی‌جهت شتاب ننماید. از این رو، صبر، ثبات خاص است. جملۀ «وَ اصْبِرُوا» بدین معناست که همواره در برابر مصائب و ناملایمات جنگی که دشمن به وسیلۀ آنها تهدیدتان می‌کند، صبر کنید «1»

وَ اصْبِرُوا

خداوند، یاور مجاهدان صابر

مراد از معیّت و همراهی خداوند با صابران در جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الصّٰابِرِینَ»، معیّت یاری و کمک است 1 که تضمین کنندۀ رستگاری و پیروزی صابران است 2

إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الصّٰابِرِینَ

باور به همراهی خدا با مجاهدان صابر، زمینه‌ساز صبر در برابر ناملایمات نبرد

1 از اینکه خداوند پس از امر به صبر، در تأکید آن می‌فرماید: «خدا با صابران است»، معلوم می‌شود که توجه و باور داشتن به اینکه خداوند با صابران است، تا چه اندازه در صبر مجاهدان در برابر ناملایمات نبرد مؤثر است. از این رو، جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الصّٰابِرِینَ»، خود، مشوق صبر است.

وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الصّٰابِرِینَ

اختلاف:

نهی از 3؛ آثار 4‌

استقامت:

وجوب 6؛ زمینۀ 8‌

اطاعت:

اهمیّت 1، 2؛ آثار 5‌

خداوند:

امداد 7‌

سختی‌های جنگ:

6، 8

سستی:

عوامل 4‌

صابران:

امداد به 7‌

فرمانده کل قوا (پیامبر):

اطاعت از 1، 2‌

مجاهدان:

اطاعت 1، 2؛ لزوم اجتناب از اختلاف 3؛ استقامت 6

______________________________ (1) المیزان 9/ 94- 96 (2) 1 الکبیر 15/ 172. (3) 2 فی ظلال 4/ 27 (4) 1 راهنما 6/ 510. ‌

آیۀ 47

اشاره

وَ لٰا تَکُونُوا کَالَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ بَطَراً وَ رِئٰاءَ النّٰاسِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ (47) و مانند کسانی نباشید که از روی هواپرستی و غرور و خودنمایی در برابر مردم، از سرزمین خود [به سوی میدان بدر] بیرون آمدند، و مردم را از راه خدا باز می‌داشتند [و سرانجام شکست خوردند] و خداوند به آنچه عمل می‌کنند، احاطه [و آگاهی] دارد.

  • ابوسفیان چون یقین کرد که کاروان تجاری قریش را از خطر و دسترس مسلمانان رهانیده است، برای قریش پیام فرستاد که بازگردند. ابو جهل گفت: به خدا سوگند که باز نمی‌گردیم تا به بدر برسیم و سه روز در آنجا بمانیم و شتر نحر کنیم و طعام بخوریم و شراب بنوشیم و خوانندگان برایمان بخوانند تا عرب با خبر شود و همواره از ما بهراسد. مشرکان به بدر آمدند، امّا به جای شراب، جام‌های مرگ را نوشیدند و به جای خوانندگان، نوحه‌گران برایشان نوحه‌گری کردند «1» این آیه به چگونگی خروج سپاه قریش برای حضور در منطقۀ بدر و جنگ با مسلمانان اشاره می‌کند و مسلمانان را از آن برحذر می‌دارد «2»

نکات مطرح در آیه

لزوم پرهیز مجاهدان از حالت طغیان و سرمستی به هنگام خروج برای جهاد

«بطر» به معنای حالت طغیان و سرمستی در نعمت است و مقابل آن حالت شکر است. هرگاه نعمت‌های الهی بر بنده‌ای زیاد شد و او آنها را در راه رضای الهی به کار گرفت و دانست که نعمت‌ها از خداست، شکر نعمت را به جا آورده است و هرگاه آنها را وسیلۀ فخرفروشی بر دیگران وبالیدن بر مردم قرار داد، در آن طغیان کرده است. 1 خداوند در این آیه مجاهدان را از اینکه مانند مشرکان از قدرت سرمست باشند و در آن طغیان کنند، منع می‌کند. از این رو، مجاهدان در راه خدا باید قدرت خود را نعمتی الهی بدانند و خداوند را به خاطر آن شکر و سپاس گویند.

وَ لٰا تَکُونُوا کَالَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ بَطَراً

______________________________ (1) مجمع البیان 3- 4/ 843. (2) المنار 10/ 27 (3) 1 الکبیر 15/ 173. ‌

لزوم پرهیز مجاهدان از ریا و خودنمایی به هنگام خروج برای جهاد

«رئاء» به معنای ظاهر کردن زیبایی- برای دیده شدن- همراه با پنهان کردن زشتی است «1» تا مردم آن را بنگرند و از آن تمجید کنند و آن را بپسندند. خداوند متعال در این آیه، مجاهدان را از اینکه مانند مشرکان در جنگ بدر، برای خودنمایی و تمجید و ستوده شدن به وسیلۀ مردم به خاطر داشتن ثروت، قدرت و شجاعت، عازم جنگ شوند، نهی می‌کند «2» از آنجا که مقابل ریا، اخلاص است، بر اساس مفاد این آیه مجاهدان باید در جهاد در راه خدا اخلاص بورزند و خروج آنان برای جنگ از سرِ اخلاص باشد.

وَ لٰا تَکُونُوا کَالَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ ...

رِئٰاءَ النّٰاسِ

جلوگیری از گسترش اسلام، هدف مشرکان در به راه انداختن جنگ بدر

هدف مشرکان در برافروختن جنگ بدر این بود که با وادار کردن مردم به دشمنی با پیامبر (ص) و منصرف کردن وی از دعوت و آزار دادن کسانی که دعوت او را اجابت کردند، سبیل اللّٰه یعنی اسلام را سد کنند و مانع گسترش آن شوند 1

وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ

عوامل پیروزی بر دشمن

این آیه و دو آیۀ قبل در مجموع مشتمل بر شش امر است که خداوند رعایت آنها را در جنگ‌های اسلامی در برابر دشمن بر مؤمنان واجب کرده است. این امور عبارت‌اند از: ثبات و استقامت، مداومت بر یاد خدا، اطاعت از خدا و پیامبر، پرهیز از نزاع و اختلاف، پرهیز از طغیان و خودنمایی هنگام خروج برای جهاد، و جلوگیری نکردن از راه خدا.

مجموع این امور شش‌گانه، دستور جنگی جامعی است که همۀ دستورات و فرامین مهم جنگی را شامل می‌شود. بررسی دقیق جزئیات جنگ‌های زمان پیامبر (ص) مانند بدر، احد، احزاب، حنین و دیگر جنگ‌ها نشان می‌دهد که پیروزی و شکست در آنها، دائر مدار رعایت و عدم رعایت این فرامین توسط مسلمانان بوده است 1

وَ لٰا تَکُونُوا کَالَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ بَطَراً ...

______________________________ (1) مجمع‌البیان 3- 4/ 842. (2) المنار 10/ 26- 27 (3) 1 المنار 10/ 27 (4) 1 المیزان 9/ 96- 97. ‌

تهدید خداوند به مجازات و کیفر مشرکان ستیزه‌گر

جملۀ «وَ اللّٰهُ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ» بدین معناست که خداوند بر اعمال مشرکان عالم و آگاه است و آنان را به خاطر اعمالشان (طغیان، خودنمایی و بازداشتن از راه خدا) کیفر می‌دهد «1»

وَ اللّٰهُ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ

توجه به احاطۀ علمی خداوند بر کردار آدمی، عامل اجتناب از سرمستی، ریاکاری و بستن راه خدا

1 اگر مجاهدان مؤمن توجه و باور داشته باشند که خداوند به اعمال آنها آگاه است، از قدرت سرمست نمی‌شوند و برای پسند مردم کار نمی‌کنند و مانع و سد راه خدا نمی‌شوند.

وَ لٰا تَکُونُوا ... وَ اللّٰهُ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ


اسلام:

ممانعت از گسترش 3‌

پیروزی:

عوامل 4‌

جنگ بدر:

جهاد:

آداب 1، 2‌

خداوند:

آثار علم 6‌

کافران:

اهداف در جنگ بدر 3؛ کیفر 5‌

مجاهدان:

لزوم اجتناب از طغیان 1؛ لزوم اجتناب از ریا 2‌

آیۀ 48

اشاره

وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ وَ قٰالَ لٰا غٰالِبَ لَکُمُ الْیَوْمَ مِنَ النّٰاسِ وَ إِنِّی جٰارٌ لَکُمْ فَلَمّٰا تَرٰاءَتِ الْفِئَتٰانِ نَکَصَ عَلیٰ عَقِبَیْهِ وَ قٰالَ إِنِّی بَرِی‌ءٌ مِنْکُمْ إِنِّی أَریٰ مٰا لٰا تَرَوْنَ إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ وَ اللّٰهُ شَدِیدُ الْعِقٰابِ (48)

______________________________ (1) مجمع البیان 3- 4/ 844 (2) 1 راهنما 6/ 512.


و [یاد کن] هنگامی را که شیطان اعمال آنان [مشرکان] را برایشان بیاراست و گفت: امروز هیچ کس از مردم بر شما پیروز نخواهد شد و من پناه شما هستم. پس هنگامی که دو گروه، یکدیگر را دیدند، [شیطان] به عقب برگشت و گفت: من از شما بیزارم، من چیزی را می‌بینم که شما نمی‌بینید، من از خدا بیمناکم و خدا سخت‌کیفر است.

  • در این آیه، سخن از حمایت نافرجام شیطان از مشرکان در جنگ بدر است که در چگونگی آن اختلاف است. برخی معتقدند که شیطان در روز بدر به صورت انسانی (سراقة بن مالک از سرشناسان قبیلۀ بنی کنانه که با مشرکان اختلاف داشتند) مجسم شد و آنان را به جنگ با مسلمانان تشویق کرد.

برخی نیز بر آن‌اند که شیطان به وسیلۀ وسوسه، این کار را انجام داد «1» دستۀ دوم بر قول خود اصرار دارند و دلیل آن را ضعف سند روایات و بی‌اعتباری مدارک تاریخی قول نخست می‌دانند، در حالی که اصل احتمال نخست، محال نیست. پس هیچ دلیلی وجود ندارد که بر انکار آن اصرار بورزیم و هر چند بر اثبات آن نمی‌شود اصرار کرد، امّا با ظاهر آیه سازگارتر است «2»

نکات مطرح در آیه

تشویق و تشجیع مشرکان به جنگ با مسلمانان در بدر به وسیلۀ شیطان

شیطان با وسوسۀ اینکه فلان عمل نیک و زیباست، آن را در نظر انسان می‌آراید تا از آن لذت ببرد و بدان توجه کند؛ به گونه‌ای که فرصت اندیشیدن در عواقب سوء آن را نیابد. جملۀ «لٰا غٰالِبَ لَکُمُ الْیَوْمَ» یا تفسیر جملۀ «إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ» است یا تکمیل کنندۀ آن.

______________________________ (1) مجمع البیان 3- 4/ 844؛ الکبیر 15/ 174. (2) المیزان 9/ 98- 99 و 109

در صورت نخست، مراد از اعمال، نتایج آن یعنی نیرو، سلاح، تجهیزات و لشکری است که مشرکان فراهم کرده بودند و در صورت دوم، مراد از اعمال، نفس اعمال آنان یعنی گمراهی و دشمنی با خدا و رسول و غرق شدن در ظلم و فسق است. در این صورت، معنای آیه این است که شیطان با وسوسه و گفتن جملۀ «لٰا غٰالِبَ لَکُمُ الْیَوْمَ» مشرکان را در تصمیم جنگ با مسلمانان تشویق و ترغیب کرد و آن را با گفتن جملۀ «إِنِّی جٰارٌ لَکُمْ» تکمیل کرد. «جار» از «جوار» است که در جاهلیت وجود داشته است و از احکام آن این بوده که صاحب جار (پناه دهنده) پناهنده را به هنگام هجوم دشمن یاری کند «1»

وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ وَ قٰالَ لٰا غٰالِبَ لَکُمُ الْیَوْمَ مِنَ النّٰاسِ وَ إِنِّی جٰارٌ لَکُمْ

فرار و اعلام بیزاری شیطان از مشرکان پس از رویارویی آنان با مسلمانان در جنگ بدر

«تَرٰاءَتِ الْفِئَتٰانِ» به معنای برخورد دو گروه و دیدن یکدیگر 1، و «نکوص» به معنای خودداری از چیزی، و عبارت «عَلیٰ عَقِبَیْهِ» حال، و «عَقِبْ» به معنای پاشنۀ پا است 2 از این رو، معنای آیه این است که وقتی که دو گروه با هم برخورد کردند، شیطان برگشت و پا به فرار گذاشت و از مشرکان برائت و بیزاری جست.

فَلَمّٰا تَرٰاءَتِ الْفِئَتٰانِ نَکَصَ عَلیٰ عَقِبَیْهِ وَ قٰالَ إِنِّی بَرِی‌ءٌ مِنْکُمْ

مشاهدۀ فرشتگان الهی برای امداد مسلمانان، دلیل عقب‌نشینی شیطان از کارزار بدر و اعلان بیزاری از لشکر کفر

1 جملۀ «إِنِّی أَریٰ مٰا لٰا تَرَوْنَ ...»

تعلیل جملۀ «إِنِّی بَرِی‌ءٌ مِنْکُمْ» است و شاید اشاره به نزول فرشتگانِ مردفین (پیاپی) باشد که خداوند مسلمانان را با آنان یاری کرد. همچنین جملۀ «إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ وَ اللّٰهُ شَدِیدُ الْعِقٰابِ» تعلیل جملۀ «إِنِّی بَرِی‌ءٌ مِنْکُمْ» و مفسر تعلیل سابق یعنی جملۀ «إِنِّی أَریٰ مٰا لٰا تَرَوْنَ» است 2 [از این رو، معنای آیه این است: من از شما بیزارم؛ زیرا فرشتگان الهی را که به یاری مسلمانان شتافته‌اند، می‌بینم و شما آنها را نمی‌بینید.]

ابلیس، فرشتگان الهی را می‌شناخت؛ چنان که فرشتگان نیز او را می‌شناختند 3

إِنِّی أَریٰ مٰا لٰا تَرَوْنَ ... وَ اللّٰهُ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

جنگ بدر:

، 1، 2، 3

شیطان:

وسوسۀ 1؛ تبرّی 2؛ عوامل عقب‌نشینی 3

______________________________ (1) المیزان 9/ 97 (2) 1 الکبیر 15/ 175. (3) 2 المیزان 9/ 97 (4) 1 راهنما 6/ 515. (5) 2 المیزان 9/ 97. (6) 3 مجمع البیان 3- 4/ 843. ‌ کافران:

تشویق 1؛ تبرّی از 2‌

ملائکه:

امداد 3‌

آیۀ 49

اشاره

إِذْ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هٰؤُلٰاءِ دِینُهُمْ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ فَإِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (49) آنگاه که منافقان و کسانی که در دل‌هایشان بیماری بود، می‌گفتند:

اینان [مؤمنان] را دینشان فریفته است، و هرکس بر خدا توکل کند [بداند که] در حقیقت خدا شکست‌ناپذیر حکیم است.

  • در اینکه منافقان و بیماردلان یاد شده در این آیه، چه کسانی‌اند، اختلاف است. برخی معتقدند که منافقان، گروهی از اوس و خزرج و بیماردلان، گروهی از قریش بودند که در مکه اسلام آوردند، امّا به مدینه مهاجرت نکردند. اینان در جنگ بدر با این انگیزه که اگر پیروان محمد زیاد بودند، به آنان می‌پیوندیم و اگر اندک بودند، در قوم خود می‌مانیم، همراه قریش از مکه خارج شدند و به گفتۀ ابن اسحاق، همگی به همراه مشرکان در بدر کشته شدند. «1»

برخی بر آن‌اند که مراد از منافقان و بیماردلان، هر دو، منافقان مدینه‌اند «2» و بالعکس، برخی معتقدند که مراد از این دو، کسانی‌اند که در مکه به اسلام متمایل شدند «3» در المیزان از قول برخی تفاسیر نقل شده است که مراد از منافقان و بیماردلان، برخی از اهل مدینه بودند که با پیامبر (ص) به جنگ بدر نیامدند «4»

نکات مطرح در آیه

حضور عناصری منافق در جبهۀ مؤمنان در جنگ بدر

______________________________ (1) الکبیر 15/ 176. (2) نمونه 7/ 203. (3) فی ظلال 4/ 32. (4) المیزان 9/ 109

این آیه دلالت دارد که گروهی از منافقان و سست‌ایمانان در جنگ بدر حضور داشتند؛ امّا وجود منافقان [که به ظاهر، مسلمان و در باطن، کافر بودند] تنها، در میان مسلمانان متصور است، لیکن وجود سست‌ایمانان و کسانی که به حقیقت اسلام تردید داشتند، هم در میان مسلمانان متصور است و هم در میان مشرکان. به هر حال، سخن کسانی که می‌گویند اینان در مدینه بودند و همراه پیامبر به جنگ نیامدند، صحیح نیست «1»

إِذْ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ

مجاهدان بدر، افرادی مغرور و فریب‌خورده از نظر منافقان و بیماردلان

منافقان و بیماردلان حاضر در جنگ بدر، در حالی که مؤمنان را با انگشت تحقیر نشانه می‌رفتند، می‌گفتند: اینان را دینشان فریفته و مغرور کرده است؛ زیرا اگر جز این بود، در این خطرگاه آشکار گام نمی‌نهادند و با این عِدّه و عُدّۀ اندک در برابر قریش پرتعداد و مجهز و نیرومند صف‌آرایی نمی‌کردند 1

إِذْ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ ... غَرَّ هٰؤُلٰاءِ دِینُهُمْ

تأثیر دین در حضور مؤمنان اندک برای جنگ با دشمن انبوه از دیدگاه منافقان و بیماردلان

«غَرَّ هٰؤُلٰاءِ دِینُهُمْ» که سخن منافقان و سست‌ایمان‌هاست، بیانگر این است که آنان نیز حضور مؤمنان در کارزار بدر را، برخاسته از اندیشۀ دینی ایشان می‌دانستند 1

إِذْ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ ... غَرَّ هٰؤُلٰاءِ دِینُهُمْ

اشتباه منافقان و بیماردلان در نسبت دادن غرور و فریب‌خوردگی به مجاهدان بدر

منافقان و بیماردلان، عوامل حقیقی پیروزی و شکست را درک نمی‌کردند و تنها، به ظواهر (انبوهی مشرکان و اندکی مسلمانان) می‌نگریستند و از نیروی ایمان و توکل به خدا بی‌خبر بودند. از این رو، گمان می‌کردند که مؤمنان فریب خورده، به دین خود مغرور شده و خود را در معرض هلاکت قرار داده‌اند 1 خداوند متعال با جملۀ «وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ فَإِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ» بیان می‌کند که آنان، خود، مغرورند 2 و در گفتار خود دچار اشتباه شده‌اند؛ زیرا مؤمنان مغرور و فریفته نشده‌اند، بلکه به خدا توکل کرده‌اند، حقیقت تأثیر را به او نسبت داده‌اند و به قدرت و قوت او تکیه نموده‌اند، و بی‌گمان کسی که به خدا توکل کند، خدا او را کفایت می‌کند؛

______________________________ (1) المیزان 9/ 99 و 109 (2) 1 المیزان 9/ 99 (3) 1 راهنما 6/ 517 (4) 1 فی ظلال 4/ 32. (5) 2 مجمع البیان 3- 4/ 846.

زیرا او عزیز است و یاری خواهان را یاری می‌کند و حکیم است و در نهادن هر امری در جای خود اشتباه نمی‌کند «3»

وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ فَإِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

نیروی نظامی مؤمنان در جنگ بدر، نیرویی بس ضعیف و ناتوان در مقایسه با جبهۀ کفر

بیان حمایت خداوند از مؤمنان در کارزار بدر با جملۀ «وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ ...» پس از بیان نظر منافقان و بیمار دلان (ضعف قوای نظامی مسلمانان) اندیشۀ آنان را تأیید می‌کند؛ یعنی اظهار نظر منافقان به حسب دید ظاهری صحیح است، ولی آنچه مورد غفلت واقع شده، تأثیر بسزای حمایت الهی از مؤمنان متوکل است؛ یعنی اگر حمایت الهی نباشد، همان است که منافقان اظهار می‌دارند 1

یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ ... غَرَّ هٰؤُلٰاءِ دِینُهُمْ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ

توکل مسلمانان به خداوند در جنگ بدر، عامل پیروزی آنان

1 از آنجا که خداوند در این آیه در پاسخ منافقان و بیماردلان، مؤمنان حاضر در جنگ بدر را متوکل به خود می‌داند و خود را عزیز و شکست‌ناپذیر معرفی می‌کند، معلوم می‌شود که از عوامل پیروزی مسلمانان در جنگ بدر، توکل آنان بر خداوند متعال بوده است.

وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ فَإِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

لزوم یادآوری پیروزی مجاهدان بدر به‌رغم اندکی نیرو و کمی تجهیزات

اگر عامل در «إذ» را فعل مقدّر «اذکروا» بدانیم 1، خداوند متعال مؤمنان را به یادآوری و پاسداشت پیروزی در جنگ بدر- به رغم نیروی اندک و تجهیزات و امکانات ناچیزشان در برابر نیروی بسیار و تجهیزات و امکانات فراوان دشمن- سفارش می‌کند.

إِذْ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ ... وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ فَإِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

ایمان:

آثار 3‌

پیروزی:

عوامل 6؛ یادآوری 7‌

توکل:

آثار 6

______________________________ (3) المیزان 9/ 99 (4) 1 راهنما 6/ 518 (5) 1 راهنما 6/ 518 (6) 1 الکبیر 15/ 176. ‌ جنگ بدر:

، 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7

مجاهدان:

ضعف نظامی 5‌

منافقان:

حضور در جنگ بدر 1؛ و مجاهدان بدر 2، 3، 4‌

آیۀ 50

اشاره

وَ لَوْ تَریٰ إِذْ یَتَوَفَّی الَّذِینَ کَفَرُوا الْمَلٰائِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبٰارَهُمْ وَ ذُوقُوا عَذٰابَ الْحَرِیقِ (50)

و اگر می‌دیدی آنگاه که فرشتگان جان کافران را برگیرند! بر روی و پشتشان می‌زنند و [گویند:] عذاب سوزان را بچشید.

سیاق آیات دلالت می‌کند که مراد از کسانی که خداوند در این آیه در بارۀ آنان می‌فرماید: «فرشتگان جانشان را می‌گیرند و عذابشان می‌کنند»، همان مشرکینی‌اند که در جنگ بدر کشته شدند «1» اکثر مفسران نیز بر این عقیده‌اند «2» و آمدن «لو» بر سر فعل مضارع «تری» که آن را به معنای ماضی بر می‌گرداند، آن را تأیید می‌کند «3» در اینکه زدن بر روی و پشت مشرکان، به وسیلۀ فرشتگان یاری رسان بوده یا به وسیلۀ فرشتگان مرگ به هنگام جان گرفتن آنان، اختلاف است «4» هرچند روایاتی قول نخست را تأیید می‌کند، امّا قول صحیح آن است که فرشتگان امداد در روز بدر نجنگیدند و تنها، به مسلمانان قوت قلب و آرامش بخشیدند «5»

نکات مطرح در آیه

مرگ کافران کشته شده در جنگ بدر با شکنجه و عذابی سخت از سوی فرشتگان مرگ

______________________________ (1) المیزان 9/ 101. (2) مجمع البیان 3- 4/ 846. (3) نمونه 7/ 204. (4) مجمع البیان 3- 4/ 846؛ فی ظلال 4/ 34. (5) المنار 10/ 34- 35

فرشتگان به هنگام فرا رسیدن مرگ کافران، با کوبیدن بر صورت و پشت آنان، جانشان را خواهند گرفت. از مصادیق مورد نظر برای «الَّذِینَ کَفَرُوا» به دلیل وقوع آیۀ مورد بحث در پی آیات مربوط به جنگ بدر، کافرانی‌اند که در آن نبرد به قتل رسیدند «1»

وَ لَوْ تَریٰ إِذْ یَتَوَفَّی الَّذِینَ کَفَرُوا الْمَلٰائِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبٰارَهُمْ

تسلی و دلجویی خداوند از پیامبر و مؤمنان با بیان چگونگی جان کندن کفرپیشگان

با توجه به اینکه خطاب در آیه متوجه پیامبر (ص) و یا هر انسان مؤمنی است، می‌توان گفت که از اهداف بیان جان کندن کفرپیشگان، تسلی خاطر اهل ایمان است 1

وَ لَوْ تَریٰ إِذْ یَتَوَفَّی الَّذِینَ کَفَرُوا الْمَلٰائِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبٰارَهُمْ

کافران کشته شده در جنگ بدر، گرفتار عذاب سوزان در برزخ

امر به چشیدن عذاب حریق [ذُوقُوا عَذٰابَ الْحَرِیقِ] دلالت بر وجود بالفعل آن عذاب دارد و چون این جمله به هنگام گرفتن جان کافران گفته می‌شود، معلوم می‌گردد که کافران پس از مردن به عذاب گرفتار خواهند شد و این، همان عذاب برزخی است. گفتنی است «ذُوقُوا ...»

به تقدیر «یقولون لهم»، سخن ملائکه با کافران به هنگام گرفتن جان آنان است 1

وَ ذُوقُوا عَذٰابَ الْحَرِیقِ

کافران کشته شده در جنگ بدر، گرفتار عذاب سوزان در آخرت

مراد از «عَذٰابَ الْحَرِیقِ»، عذاب آتش دوزخ است که پس از بعث در قیامت است 1 از این رو، معنای آیه این است که فرشتگان به قصد کوچک کردن کافران به آنان می‌گویند: پس از این عذاب (زدن بر صورت و پشتشان هنگام مرگ) عذاب با آتش سوزان را در آخرت بچشید 2

وَ ذُوقُوا عَذٰابَ الْحَرِیقِ

جنگ بدر:

، 1، 3، 4

حضرت محمد (ص):

دلداری به 2‌

کافران:

کیفر 1، 3، 4‌

مؤمنان:

دلداری به 2‌

ملائکه:

عذاب 1

______________________________ (1) راهنما 6/ 520- 521 (2) 1 راهنما 6/ 520- 521 (3) 1 راهنما 6/ 521 (4) 1 المنار 10/ 34؛ نمونه 7/ 204. (5) 2 مجمع البیان 3- 4/ 846. ‌

آیۀ 51

اشاره

ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَ أَنَّ اللّٰهَ لَیْسَ بِظَلّٰامٍ لِلْعَبِیدِ (51)

این [کیفر] دستاوردهای پیشین شماست، و [گرنه] خدا بر بندگان [خود] ستمکار نیست.

  • این آیه تتمۀ گفتاری است که خداوند در آیۀ قبل از ملائکه حکایت نمود و یا اشاره است به مجموع رفتار و گفتار ملائکه با کافران، «1» و چون آیۀ قبل در بارۀ کشته شدگان مشرک در جنگ بدر بود، این آیه نیز در بارۀ آنان است.

نکات مطرح در آیه

کیفر کافران ستیزه‌گر به هنگام مرگ و پس از آن در آخرت، نتیجۀ اعمال آنان

معنای جملۀ «ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ» یا این است که شما را به خاطر اعمالی که پیش فرستادید، با آتش سوزان عذاب می‌کنیم و یا این است که به خاطر اعمالی که پیش فرستادید، [هنگام مرگ] به صورت و پشت شما می‌زنیم و [در آخرت] به شما آتش سوزان می‌چشانیم 1 مراد از «بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ»، کفر و ستمی است که مشرکان در دنیا کسب کردند و به آخرت پیش فرستادند؛ خواه گفتار و خواه کردار؛ خواه از دست آنان صادر شده باشد یا پاها یا دیگر حواس و یا عقل، و چون بیشتر اعمال بدنی با دست انجام می‌شود، همۀ اعمال و گفتار پیش فرستاده شده را مجازاً به دست نسبت داده است 2

ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ

گرفتار نشدن کافران ستیزه‌گر به عذاب الهی، ستمی از جانب خدا بر بندگان مؤمن

این برداشت مبتنی بر این است که جملۀ «أَنَّ اللّٰهَ ...» عطف بر «ما قدمت» و بیانگر علتی دیگر برای گرفتار شدن کافران به عذاب حریق باشد.

______________________________ (1) المیزان 9/ 100 (2) 1 المیزان 9/ 100. (3) 2 المنار 10/ 35

بر این اساس، مفهوم آیه چنین می‌شود: اگر خدا کفرپیشگان را عذاب نکند، ستم کرده است، و چون عذاب نکردن آنان ستمی به خود آنان نیست، باید گفت که این ستم نسبت به بندگان مؤمن است «1»

ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَ أَنَّ اللّٰهَ لَیْسَ بِظَلّٰامٍ لِلْعَبِیدِ

جنگ بدر:

کافران:

کیفر 1، 2‌

مؤمنان:

ظلم به 2‌

آیۀ 56

اشاره

الَّذِینَ عٰاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّةٍ وَ هُمْ لٰا یَتَّقُونَ (56)

کسانی از آنها (کافران) که با آنان پیمان بسته‌ای، سپس پیمان خود را هر بار می‌شکنند و هیچ پروا نمی‌کنند.

این آیه و دو آیۀ پس از آن بر یهودیانی که در مدینه و اطراف آن زندگی می‌کردند، قابل انطباق است. پیامبر (ص) پس از هجرت به مدینه با آنان پیمان بست که به او آسیب نرسانند، به او نیرنگ و حیله نزنند و دشمنی را بر ضد او یاری نکنند و در مقابل، بر دین خود پایبند باشند و از امنیت جانی برخوردار گردند. یهودیان این پیمان را بارها شکستند 1 برخی گفته‌اند که مراد آیه، یهودیان بنی‌قریظه است که در جنگ احزاب پیمان خود را نقض و مشرکان را با سلاح بر ضد پیامبر (ص) یاری کردند 2

نکات مطرح در آیه

یهودیان پیمان‌شکن، از بدترین جنبندگان روی زمین

آیۀ «الَّذِینَ عٰاهَدْتَ ...» نسبت به آیۀ قبل یعنی «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّٰهِ الَّذِینَ کَفَرُوا فَهُمْ لٰا یُؤْمِنُونَ» یا عطف بیان است یا بدل بعض از کل؛ بنا بر اینکه واژۀ «من» در «منهم» برای تبعیض باشد 1 بر این اساس، از مجموع دو آیه به دست می‌آید که یهودیان پیمان شکن، بدترین جنبندگان یا از بدترین جنبندگان روی زمین‌اند.

______________________________ (1) راهنما 6/ 522. (2) 1 المیزان 9- 111. (3) 2 مجمع البیان 3- 4/ 849 (4) 1 المیزان 9/ 112

الَّذِینَ عٰاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ ...

پیمان‌شکنی از ویژگی‌های همیشگی یهودیان

هدف از عطف فعل مستقبل «ینقضون» بر فعل ماضی «عاهدت» بیان این نکته است که از شأن و ویژگی یهودیان، پیمان‌شکنی پشت سر هم در آینده است «1» عبارت «فِی کُلِّ مَرَّةٍ» نیز این معنا را تأیید و تأکید می‌کند.

ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّةٍ

نترسی و بی‌پروایی یهودیان مدینه در پیمان‌شکنی

محتمل است عبارت «وَ هُمْ لٰا یَتَّقُونَ» به معنای «لا یتّقونکم و لا یخافون نقض عهدکم» باشد 1 که در این صورت، معنای آیه این است: یهودیان از شما پروا نمی‌کنند و بیمی از شکستن پیمان‌هایی که با شما بسته‌اند، ندارند.

وَ هُمْ لٰا یَتَّقُونَ

بی‌تقوایی و نترسیدن از خدا، عامل پیمان‌شکنی یهودیان مدینه

محتمل است عبارت «وَ هُمْ لٰا یَتَّقُونَ» به معنای «لا یتّقون اللّه» 1 یا «لا یتّقون عذاب اللّه» 2 باشد. از این رو، بیانگر ریشۀ پیمان شکنی یهودیان است.

وَ هُمْ لٰا یَتَّقُونَ

جواز انعقاد پیمان با غیر مسلمانان

از این آیه می‌توان استفاده کرد که رهبران جامعۀ اسلامی می‌توانند با جوامع کفرپیشه پیمان ببندند و نقض پیمان گذشته از سوی آنان، مانع جواز معاهدۀ جدید نخواهد شد 1

الَّذِینَ عٰاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّةٍ

پیمان:

جواز انعقاد با کافران 5‌

پیمان‌شکنی:

عوامل 4‌

پیمان‌شکنان:

________________________________________ جمعی از محققان در پژوهشگاه تحقیقات اسلامی، جهاد در آینه قرآن، دو جلد، انتشارات زمزم هدایت، قم - ایران، اول، 1428 ه ق


ویژگی‌های 1، 3، 4

______________________________ (1) مجمع البیان 3- 4/ 849؛ الکبیر 15/ 182 (2) 1 المیزان 9/ 112 (3) 1 المیزان 9/ 112. (4) 2 مجمع البیان 3- 4/ 849 (5) 1 راهنما 6/ 533. ‌ رهبر:

اختیارات 5‌

یهود:

پیمان‌شکن، بدترین موجودات 1؛ پیمان‌شکنی 1، 2، 3، 4‌

آیۀ 57

اشاره

فَإِمّٰا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ (57)

پس اگر در جنگ به آنان (یهودیان پیمان شکن) دست یابی، با سخت‌گیری به آنها، آنان را که پشت سر ایشانند، پراکنده ساز، شاید یاد کنند و پند گیرند.

نکات مطرح در آیه

غافلگیری در جنگ

از آنجا که «تثقفنّهم» از «ثَقْف» به معنای پیروزی و دست یافتن سریع بر دشمن است، «1» می‌توان از آن استفاده کرد که در این آیه رعایت سرعت در هجوم به دشمن در میدان نبرد، به طور ضمنی توصیه شده است که لازمۀ آن غافلگیر شدن دشمن است.

فَإِمّٰا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ

پیروزی مسلمانان بر یهودیان مدینه، بشارتی از سوی خداوند به پیامبر

آمدن نون تأکید بر سر فعل «تثقفنَّ» برای آن است که حرف «ما» بر سر «ان» شرطیه در آمده است و اگر «ما» نبود، آمدن نون تأکید صحیح نبود 1 عبارت «فَإِمّٰا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ» افزون بر شرط، تأکید را نیز در بر دارد 2 و این بدان معناست که وقوع جنگ و تسلط مسلمانان بر یهودیان تحقق خواهد یافت. بنابراین، معنای جملۀ شرط چنین است: اگر نبردی با یهودیان رخ دهد و بر آنان مسلط شدی که البته چنین خواهد شد ... 3

فَإِمّٰا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ

______________________________ (1) مجمع البیان 3- 4/ 849 (2) 1 مجمع البیان 3- 4/ 850. (3) 2 المیزان 9/ 113. (4) 3 راهنما 6/ 535. ‌

لزوم کیفر سخت و قاطع پیمان شکنان یهود برای متفرق کردن و ارعاب ستیزه‌گران و پیمان‌شکنان دیگر

خداوند متعال گاه پیامبر (ص) را به مدارا و لطف با دیگران فرمان می‌دهد و گاه به سخت‌گیری و شدت عمل، که سخت‌گیری و شدت عمل با پیمان شکنان یهود از آن جمله است و این آیه متضمن آن است.

«تشرید» به معنای پراکنده کردن همراه با اضطراب است. از این رو، معنای آیه این است که ای پیامبر، پس از تسلط و پیروزی بر یهودیان پیمان‌شکن، آن چنان رفتاری با آنان بکن که کسانی که پشت سر آنان قرار دارند، متفرق و پراکنده شوند «1» و رعب و ترس بر دل‌هاشان چیره گردد تا تصمیم و اتحادشان برای جنگ با مؤمنان و ابطال کلمۀ حق از بین برود «2»

فَإِمّٰا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ

=====فرماندهی نظامی جامعۀ ایمانی بر عهدۀ رهبران الهی=====

خطاب کردن به‌شخص پیامبر (ص) در این آیه و آیۀ بعد به رغم تعمیم حکم نسبت به سایر مؤمنان، حکایت از آن دارد که فرماندهی نظامی جامعۀ ایمانی در اختیار پیامبر (ص) و رهبران دینی است 1

فَإِمّٰا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ

عبرت‌آموزی دیگران از سرنوشت پیمان‌شکنان، علت لزوم برخورد سخت و قاطع با آنان

جملۀ «لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ» تعلیل برای «فَشَرِّدْ بِهِمْ» است 1 از این رو، معنای آیه این است که برخورد سخت و قاطع باپیمان‌شکنان برای آن است تادیگران عواقب سوء پیمان‌شکنی و فسادانگیزی در زمین و دشمنی با کلمۀ حق را ببینند 2 و از پیمان‌شکنی دست بردارند 3 هر چند امروزه نیز در جنگ‌ها این شدت عمل و برخورد قاطع وجود دارد، امّا به قصد انتقام و در بند کردن انسان و دست یافتن به غنایم است، نه عبرت‌آموزی دیگران 4

فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ

______________________________ (1) الکبیر 15/ 182- 183. (2) المیزان 9/ 113 (3) 1 راهنما 6/ 536 (4) 1 راهنما 6/ 536. (5) 2 المیزان 9/ 113. (6) 3 الکبیر 15/ 183. (7) 4 المنار 10/ 51. ‌ پیروزی:

بشارت 2‌

پیمان‌شکنان:

شدت کیفر 3، 5؛ فرجام 5‌

رهبر:

اختیارات 4‌

عبرت:

اهمیت 5‌

غافلگیری:

اهمیّت 1‌

فرمانده کل قوا (پیامبر):

4 یهود:

کیفر 3‌

آیۀ 58

اشاره

وَ إِمّٰا تَخٰافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیٰانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلیٰ سَوٰاءٍ إِنَّ اللّٰهَ لٰا یُحِبُّ الْخٰائِنِینَ (58)

و اگر از گروهی بیم خیانت داری، [پیمانشان را] به سویشان بینداز [تا طرفین] به طور یکسان [بدانند که پیمان گسسته است]؛ زیرا خدا خائنان را دوست نمی‌دارد.

به گفتۀ واقدی، این آیه در بارۀ یهودیان بنی‌قینقاع نازل شده است و پیامبر (ص) با نزول آن، به سوی آنان رهسپار شد «1»

نکات مطرح در آیه

لزوم لغو پیمان منعقد شده با دشمن، در صورت بیم از پیمان‌شکنی او

______________________________ (1) مجمع البیان 3- 4/ 850 (2) 1 مجمع البیان 3- 4/ 849. (3) 2 راهنما 6/ 537.

خیانت به معنای پیمان‌شکنی در چیزی است که پیمان‌شکن در آن امین دانسته شده است 1 «نَبْذ» به معنای انداختن و مفعول «فانبذ»، «عهدهم» است که به خاطر وضوحش در کلام نیامده است 2 همچنین معنای خوف، آشکار شدن نشانه‌هایی دالّ بر وقوع امری است که باید حتماً از آن دوری کرد و برحذر بود. از این رو، معنای آیه این است که ای پیامبر، اگر از قومی که با آنان پیمان بستی، بیم داشتی که به تو خیانت و پیمانشان را نقض کنند و دیدی آثار پیمان‌شکنی‌شان آشکار گشت، تو نیز عهدشان را نزدشان بینداز و آن را لغو کن «3»

وَ إِمّٰا تَخٰافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیٰانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ

لزوم آگاه کردن دشمن از الغای پیمان منعقد شده با آنان و خودداری از آغاز جنگ بدون آن

«عَلیٰ سَوٰاءٍ» حال برای ضمیر در «فانبذ» و ضمیر در «الیهم» 1 و بدین معناست که تو و دشمن در علم به الغا و نقض پیمان مساوی باشید و آن به این است که الغای پیمان به آنان اعلام شود.

از این رو، معنای آیه این است که ای پیامبر، پس از الغای پیمان منعقد شده با دشمن، به آنان اعلام کن که پیمانشان را لغو کرده‌ای و پیش از اعلام، با آنان وارد جنگ مشو تا تو را به خیانت متهم نسازند 2 اعلام لغو پیمان در صورتی لازم است که دشمن، خود، آشکارا پیمان را نقض نکرده باشد؛ چنان که پیامبر (ص) هنگامی که قریش با کشتن افرادی از قبیلۀ خزاعه (هم‌پیمان پیامبر) پیمان حدیبیه را آشکارا نقض کرد، بدون اعلام رهسپار فتح مکه شد 3

وَ إِمّٰا تَخٰافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیٰانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلیٰ سَوٰاءٍ

تصمیم بر الغا و اعلان بی‌اعتباری معاهدات امضا شده با کافران، در اختیار پیامبر و رهبران جامعۀ اسلامی

1 از آنجا که خطاب آیه در الغای پیمان منعقد شده با کافران در صورت ظهور نشانه‌هایی دالّ بر نقض پیمان توسط آنان و نیز اعلام آن به آنان، به پیامبر (ص) است، معلوم می‌شود تصمیم‌گیری در این امور در اختیار ایشان و رهبران جامعۀ اسلامی‌است.

وَ إِمّٰا تَخٰافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیٰانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلیٰ سَوٰاءٍ

جنگ با دشمن بدون اعلام لغو پیمان، عملی خیانت‌آمیز

______________________________ (3) المیزان 9/ 113 (4) 1 راهنما 6/ 537. (5) 2 مجمع البیان 3- 4/ 850. (6) 3 الکبیر 15/ 183 (7) 1 راهنما 6/ 537

جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ لٰا یُحِبُّ الْخٰائِنِینَ» تعلیل جملۀ «فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلیٰ سَوٰاءٍ» است. از این رو، معنای آیه این است که ای پیامبر، اگر با دشمن بدون اعلام الغای پیمان وارد جنگ بشوی، دچار خیانت شده‌ای و خداوند خیانتکاران را دوست ندارد «1» اسلام می‌خواهد بشریت پیوسته بالاتر رود و به همین جهت، هرگز به مسلمانان اجازه نمی‌دهد برای رسیدن به منظوری عالی و هدفی مقدس (پیروزی بر کافران)، به حیله و خیانت متوسل شوند و از این وسیلۀ پست استفاده کنند «2»

فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلیٰ سَوٰاءٍ إِنَّ اللّٰهَ لٰا یُحِبُّ الْخٰائِنِینَ

تشویق مجاهدان به پرهیز از خیانت در جنگ با دشمن

خداوند با بیان اینکه خیانت‌پیشگان را دوست نمی‌دارد، مجاهدان را به پرهیز از خیانت در جنگ با دشمن تشویق و ترغیب می‌کند؛ زیرا مجاهدان دوست دارند که محبوب خدا باشند.

إِنَّ اللّٰهَ لٰا یُحِبُّ الْخٰائِنِینَ

لزوم هوشیاری نسبت به تحرکات دشمن معاهَد

از این آیه استفاده می‌شود که باید نسبت به تحرکات دشمن معاهَد هوشیار بود تا در صورت ظهور نشانه‌هایی دالّ بر نقض پیمان از سوی آنان، نسبت به الغای پیمان و جنگ با آنان اقدام نمود.

وَ إِمّٰا تَخٰافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیٰانَةً ...

آغاز جنگ:

شرایط 2‌

پیمان:

شرایط الغای 1؛ اعلام الغای 2‌

خیانت:

موارد 4؛ پیشگیری از 5‌

دشمنان:

هوشیاری در برابر 6‌

رهبر:

اختیارات 3‌

فرمانده کل قوا (پیامبر):

اختیارات 3‌

مجاهدان:

تشویق 5‌

آیۀ 59

اشاره

وَ لٰا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَبَقُوا إِنَّهُمْ لٰا یُعْجِزُونَ (59)

و زنهار کسانی که کافر شده‌اند، گمان نکنند که پیشی جسته‌اند؛ زیرا آنان نمی‌توانند [ما را] درمانده کنند.

______________________________ (1) المیزان 9/ 113 (2) فی ظلال 4/ 47

  • قرائت مشهور، «تحسبنّ» است که خطاب به پیامبر (ص) و برای تقویت قلب و آرامش آن حضرت است «1» آنچه در ذیل می‌آید، بر اساس قرائت «یحسبنّ» می‌باشد.

نکات مطرح در آیه

هشدار خداوند به یهودیان مدینه در بارۀ پندار پیشی‌جستن بر مسلمانان با شکستن پیمان

خداوند در این آیه به یهودیان [که در آیات پیشین به پیمان‌شکنی‌شان اشاره شد] هشدار می‌دهد که بدانند با پیمان‌شکنی و خیانت نمی‌توانند پیشی گیرند و کامیاب شوند 1

وَ لٰا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَبَقُوا

ناتوانی یهودیان از درمانده کردن خداوند، دلیل بطلان پندار پیشی گرفتن بر مسلمانان

جملۀ «إِنَّهُمْ لٰا یُعْجِزُونَ» تعلیل جملۀ «لٰا یَحْسَبَنَّ» است 1 بنا بر این احتمال که مفعول «لٰا یُعْجِزُونَ»، «اللّه» باشد 2، معنای آیه این است که پندار یهودیان در بارۀ پیشی گرفتن بر مسلمانان با پیمان‌شکنی و خیانت از آن رو باطل است که خداوند، مقتدر و شکست‌ناپذیر است و آنان نمی‌توانند او را درمانده کنند.

وَ لٰا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَبَقُوا إِنَّهُمْ لٰا یُعْجِزُونَ

مژدۀ خداوند به پیروزی مسلمانان بر یهودیان پیمان‌شکن

بیان ناتوانی یهودیان در سبقت جستن بر مسلمانان با پیمان‌شکنی و خیانت، در حقیقت به مسلمانان این مژده را می‌دهد که خداوند با قدرت بی‌مانند خود آنان را بر یهودیان پیمان‌شکن پیروز می‌گرداند و این وعده با پیروزی آنان بر یهودیان مدینه تحقق یافت.

وَ لٰا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَبَقُوا إِنَّهُمْ لٰا یُعْجِزُونَ

قوت و تأیید الهی، دلیل پایبندی به پیمان‌ها و حرمت پیمان‌شکنی در اسلام

______________________________ (1) المیزان 9/ 114 (2) 1 فی ظلال 4/ 48 (3) 1 المیزان 9/ 114. (4) 2 راهنما 6/ 540

از این آیه استفاده می‌شود اینکه اسلام پایبندی به پیمان‌های منعقد شده با دشمنان دین را واجب و خیانت و پیمان‌شکنی را حرام کرده است، نه از روی ضعف و ناتوانی، که از روی قوّت و تأیید الهی است «1»

وَ لٰا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَبَقُوا إِنَّهُمْ لٰا یُعْجِزُونَ

پیروزی:

بشارت 3‌

پیمان:

منشأ پایبندی به 4‌

پیمان‌شکنان:

1، 3

یهود:

هشدار به 1؛ عقیدۀ باطل 1؛ عجز 2‌

آیۀ 60

اشاره

وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِبٰاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّٰهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَ آخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لٰا تَعْلَمُونَهُمُ اللّٰهُ یَعْلَمُهُمْ وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْ‌ءٍ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لٰا تُظْلَمُونَ (60)

و برای [کارزار با] آنها آنچه می‌توانید نیرو و اسبان بسته [و زین کرده] آماده سازید تا بدین وسیله، دشمن خدا و دشمن خودتان و دیگران جز اینان را که شما نمی‌شناسید- خدا آنها را می‌شناسد- بترسانید؛ و آنچه در راه خدا انفاق کنید، به تمامی به شما باز دهند و بر شما هیچ ستمی نخواهد شد.

نکات مطرح در آیه

وجوب آمادگی دفاعی همه‌جانبه در حد توان

«اعداد» به معنای آماده کردن چیزی برای دست یافتن به چیزی دیگر است و مراد از «قوّه» در جنگ، هر چیزی است که جنگ و دفاع با آن امکان‌پذیر باشد مانند انواع سلاح‌ها، مردان جنگی مجرّب و کارآزموده، سازمان و تشکیلات نظامی. جملۀ «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ ______________________________ (1) المنار 10/ 53- 54.

...» امر عامی است به مؤمنان که تا آنجا که توان و استطاعت دارند، تدارکات و قوای جنگی مورد نیاز برای مقابله با دشمنان را فراهم کنند. «قوه» در روایات به سلاح، شمشیر و سپر، خضاب کردن محاسن با رنگ سیاه و تیراندازی تفسیر شده است که از باب بیان مصادیق آن است «1» از این رو، «قوه» واژۀ عامی است که آموزش فنون نظامی، «2» تجهیزات مدرن هر عصر و [به طور کلی] نیروهای مادی و معنوی «3» را شامل می‌شود.

به نص این آیه، امروزه نیز بر مسلمانان واجب است به ساخت انواع تجهیزات نظامی مانند تفنگ، توپ، جنگنده، کشتی جنگی و زیردریایی همت گمارند و فنون و صنعت‌هایی را که ساخت این تجهیزات بر آنها متوقف است، بیاموزند «4»

وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ

اهمیت و نقش آمادگی آحاد مردم در دفاع=

سرّ مخاطب بودن مردم در این آیه- بر خلاف آیات قبل که خطاب متوجه پیامبر (ص) است- این است که حکومت اسلامی، حکومت انسانی است؛ بدین معنا که حقوق همۀ انسان‌ها را رعایت می‌کند و به خواسته‌های آنان احترام می‌گذارد. از این رو، منافع مورد تهدید دشمن، منافع تمامی افراد است و در نتیجه، بر هر فردی واجب است که از آن دفاع کند.

هرچند بخشی از آمادگی، تنها، از عهدۀ حکومت ساخته است، بی‌گمان بخشی از آن- مانند آموختن علوم نظامی و تجربه اندوزی در فنون آن- تنها، به وسیلۀ آحاد مردم تحقق می‌یابد. بنابراین، تکلیف «اعدّوا» تکلیفی همگانی است 1

وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ

اسب، کارآمدترین و مهم‌ترین وسیله برای تقویت بنیۀ نظامی در عصر بعثت

عطف «رِبٰاطِ الْخَیْلِ» بر «قوة»، عطف خاص بر عام است و کاربرد چنین عطفی معمولًا برای رساندن اهمیت معطوف و نقش اساسی‌تر آن نسبت به دیگر مصادیق معطوفٌ‌علیه است 1 امروزه، اسب در میدان‌های جنگ نقشی ندارد، ولی در آن عصر برای رزمندگان شجاع و پیشرو، وسیلۀ چابک و سریعی محسوب می‌شد 2

وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِبٰاطِ الْخَیْلِ

______________________________ (1) المیزان 9/ 114 و 130- 131. (2) الکبیر 15/ 185. (3) نمونه 7/ 222. (4) المنار 10/ 62 (5) 1 المیزان 9/ 115 (6) 1 راهنما 6/ 541. (7) 2 نمونه 7/ 225. ‌

لزوم حفاظت از مرزها

در این آیه به مرزبانی اسب‌سواران در مرزها- که مواضع و راه‌های ورود و هجوم دشمن است- نیز فرمان داده شده است. مقصود این است که امت اسلامی باید لشکری دائمی [با قدرت جابه‌جایی بسیار بالا] داشته باشد که به هنگام هجوم ناگهانی و غافلگیرانۀ دشمن، آماده دفاع از آن باشد.

در گذشته اسب‌سواران به دلیل سرعت و توانایی بر جنگ و نیز رساندن اخبار از مرزها به مراکز، اساس چنین لشکری بوده‌اند. به همین دلیل شارع مقدس به مسئلۀ اسب و اکرام آن توجه و سفارش کرده است «1»

وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِبٰاطِ الْخَیْلِ

ترساندن و بازداشتن دشمن از هجوم [بازدارندگی]، علت وجوب آمادگی دفاعی همه‌جانبه

جملۀ «تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّٰهِ وَ عَدُوَّکُمْ» در مقام تعلیل جملۀ «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ ...» است؛ بدین معنا که آنچه در توان دارید، نیرو و اسبان جنگی آماده کنید تا به وسیلۀ آنها، دشمن خدا و دشمن خودتان را بترسانید و به وحشت اندازید 1 به سخن دیگر، هدف از وجوب آمادگی و افزایش توان رزمی، کشتار مردم، ویرانی آبادی‌ها، تصاحب اموال و سرزمین‌ها و گسترش اصول بردگی و استعمار نیست، بلکه ترساندن دشمن خدا و دشمن خود است 2

وَ أَعِدُّوا ... تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّٰهِ وَ عَدُوَّکُمْ

اصالت صلح در اسلام

مقیّد کردن آمادگی همه‌جانبه به هدف ترساندن دشمنان، خود، دلیلی است که این آمادگی برای جلوگیری از بروز جنگ است، نه برای برافروختن آتش جنگ. خداوند می‌فرماید:

برای جنگ آماده شوید تا دشمن از شما بترسد و از جنگ با شما خودداری کند 1

وَ أَعِدُّوا ... تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّٰهِ وَ عَدُوَّکُمْ

لزوم نمایاندن توان رزمی به دشمنان [رزمایش]

______________________________ (1) المنار 10/ 61 (2) 1 المیزان 9/ 116. (3) 2 نمونه 7/ 225 (4) 1 المنار 10/ 66

وحشت دشمن از توان نظامی مستلزم این است که آنان بر توان نظامی اهل ایمان آگاه شوند. بنابراین، مسلمانان باید توان خویش را به گونه‌ای به آنان بنمایانند «1»

تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّٰهِ وَ عَدُوَّکُمْ

حفظ مکتب اسلام و مسلمانان، هدف آمادگی همه‌جانبۀ دفاعی

قرین کردن «عَدُوَّ اللّٰهِ» با «عَدُوَّکُمْ» نشان می‌دهد که در موضوع جهاد و دفاع اسلامی، اغراض شخصی مطرح نیست، بلکه هدف، حفظ مکتب انسانی اسلام 1 و مسلمانان 2 است.

تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّٰهِ وَ عَدُوَّکُمْ

ترغیب مؤمنان به کسب آمادگی همه‌جانبۀ دفاعی

اینکه خداوند دشمنان را هم دشمن خدا و هم دشمن مسلمانان خوانده است، برای این است که هم واقع را بیان کند و هم آنان را [برای کسب آمادگی همه‌جانبۀ دفاعی] تحریک و تحریض نماید 1

تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّٰهِ وَ عَدُوَّکُمْ

لزوم آمادگی نظامی برای مقابله با دشمنان ناشناخته

از این آیه استفاده می‌شود که در آمادگی نباید تنها دشمنان شناخته شده را به حساب آورد، بلکه باید در برنامه‌ریزی‌ها و محاسبات، پیش‌بینی لازم را حتّی برای دشمنان ناشناخته کرد 1 در اینکه مراد از «آخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لٰا تَعْلَمُونَهُمُ» چه کسانی است، اختلاف است. یهودیان بنی‌قریظه، ایرانیان، منافقان، 2 و هر آنکه مؤمنان از دشمنی آنان بی‌خبرند، 3 اقوالی‌اند که مفسران گفته‌اند.

وَ آخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لٰا تَعْلَمُونَهُمُ

ترغیب مؤمنان به جهاد مالی برای کسب آمادگی همه‌جانبۀ دفاعی

______________________________ (1) راهنما 6/ 542 (2) 1 نمونه 7/ 226. (3) 2 نور 4/ 368 (4) 1 المیزان 9/ 116 (5) 1 نور 4/ 368. (6) 2 مجمع البیان 3- 4/ 853. (7) 3 المیزان 9/ 116؛ المنار 10/ 65 (8) 1 فی ظلال 4/ 50.

از آنجا که آمادگی رزمی و تهیۀ نیرو نیاز به مال دارد و نظام اسلامی بر اساس مسئولیت مشترک و همگانی استوار است، دعوت به جهاد با دعوت به انفاق در راه خدا همراه شده است 1 خداوند متعال مؤمنان را به انفاق مال و غیر آنکه آنان را بر جنگ یاری می‌دهد، ترغیب می‌کند و می‌فرماید: هر چه- خواه نقد یا غیر آن، کم یا زیاد- برای کسب آمادگی در راه خدا انفاق نمایید، خداوند پاداش کافی و تمام آن را به شما خواهد داد و چیزی از آن کم نخواهد گذاشت «2»

وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْ‌ءٍ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لٰا تُظْلَمُونَ

گسترۀ فعالیت مؤمنان برای کسب آمادگی همه‌جانبۀ دفاعی

«شی‌ء» مفهوم وسیعی دارد و شامل جان، مال، قدرت فکری و ... می‌شود؛ 1 بر خلاف «خیر» در آیۀ 272 سورۀ بقره که منصرف به مال است 2

وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْ‌ءٍ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ

کسب آمادگی همه‌جانبۀ دفاعی، مانع ستم دشمنان بر مسلمانان

بنا بر یک احتمال، جملۀ «وَ أَنْتُمْ لٰا تُظْلَمُونَ» بر جملۀ «تُرْهِبُونَ بِهِ ...» عطف شده است. از این رو، معنای آیه این است که اگر نیروی کافی برای مقابله با دشمنان فراهم کنید، آنها از حمله به شما وحشت می‌کنند و توانایی ستم کردن بر شما را نخواهند داشت. بنابراین، ظلم و ستمی بر شما واقع نمی‌شود 1

وَ أَنْتُمْ لٰا تُظْلَمُونَ

آمادگی نظامی:

وجوب 1، 5؛ اهمیت 2؛ اهداف 8؛ تشویق به 9؛ در برابر دشمنان ناشناخته 10؛ آثار 13‌

اسب:

فوائد 3‌

بازدارندگی:

اهمیت 5‌

توان نظامی:

تقویت 3، 13؛ نمایش 7‌

جهاد مالی:

تشویق به 11‌

دشمنان:

ارعاب 5؛ ناشناخته 10‌

رزمایش:

اهمیت 7‌

صلح:

اصالت 6‌

مؤمنان:

آمادگی نظامی 12‌

مرزبانی:

لزوم 4

______________________________ (2) المنار 10/ 67 (3) 1 نمونه 7/ 228- 229. (4) 2 المیزان 9/ 117 (5) 1 نمونه 7/ 229. ‌

آیۀ 61

اشاره

  • وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهٰا وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (61)

و اگر به صلح گراییدند، تو [نیز] بدان بگرای و بر خدا توکل نما که او شنوای داناست.

  • برخی گفته‌اند که آیۀ یاد شده با آیۀ «فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ» و آیۀ «قٰاتِلُوا الَّذِینَ لٰا یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ» نسخ شده و برخی برآن‌اند که این آیه نسخ نشده است و همین قول صحیح است؛ «1» چیزی که هست امر به صلح مشروط به وجود مصلحت در آن است «2» برخی گفته‌اند که این آیه در بارۀ اهل کتاب است، اما پذیرش صلح با مشرکان در حدیبیه از سوی پیامبر (ص) این نظر را رد می‌کند. برخی معتقدند که این آیه عام است، امّا با آیۀ سیف نسخ شده است؛ زیرا از مشرکان عرب، تنها، اسلام پذیرفته است.

این قول نیز پذیرفته نیست؛ زیرا امر به قتال با مشرکان در صورتی است که امکان آن وجود داشته باشد، امّا اگر نیروی دشمن زیاد باشد، می‌توان با آنها مهادنه [صلح موقت] نمود؛ همچنان که پیامبر (ص) در حدیبیه انجام داد. بنابراین، این آیه نسخ نشده است «3» برخی بر این باورند که این آیه متضمن حکم نهایی در زمینه جنگ و صلح نیست، بلکه احکام نهایی در این زمینه در سورۀ برائت نازل شده است «4»

نکات مطرح در آیه

لزوم پذیرش صلح در صورت تمایل کافران بدان

«سلم» به معنای صلح است 1 و «جنوح» به معنای میل. از این رو، عبارت «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهٰا» بدین معناست که اگر [کافران] به صلح و ترک جنگ متمایل شدند، تو نیز بدان متمایل شو و آن را بپذیر 2

وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهٰا

پذیرش صلح و متارکۀ جنگ از اختیارات پیامبر (ص) و رهبر جامعۀ اسلامی

______________________________ (1) مجمع البیان 3- 4/ 853. (2) الکبیر 15/ 187. (3) المنار 10/ 69- 70. (4) فی ظلال 4/ 53 (5) 1 المیزان 9/ 117. (6) 2 مجمع‌البیان 3- 4/ 852- 853

از تعبیر «فاجنح» که خطاب به پیامبر است، فهمیده می‌شود که پذیرش صلح و متارکۀ جنگ از اختیارات پیامبر (ص) و رهبر جامعۀ اسلامی است «1»

وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهٰا

لزوم توکل به خدا در پذیرش صلح

جملۀ «وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ» تتمه و کامل کنندۀ عبارت «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهٰا» و این دو جمله در حقیقت یک امر است. از این رو، معنای آن این است که اگر دشمن به صلح رغبت کرد، تو نیز به آن متمایل شو و به خدا توکل کن و از اینکه اموری پشت پرده و مخفی تو را غافلگیر کند و به دلیل نداشتن آمادگی نتوانی مقاومت کنی، نترس؛ زیرا خداوند شنوا و داناست و هیچ امری او را غافلگیر نمی‌کند و هیچ نقشه‌ای او را ناتوان نمی‌سازد، بلکه او تو را یاری و کفایت می‌کند 1

وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

هشدار خداوند به کافران در بارۀ نقض پیمان صلح

خداوند با عبارت «انّه هو السمیع العلیم» کافران را از نقض پیمان صلح منع می‌کند و بر حذر می‌دارد؛ زیرا او بدانچه بندگان مخفی می‌دارند، عالم و به آنچه می‌گویند، شنواست 1

إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

توکل:

اهمیت 3‌

رهبر:

اختیارات 2‌

صلح:

شرایط 1؛ آداب 3‌

فرمانده کل قوا (پیامبر):

اختیارات 2‌

کافران:

هشدار به 4‌

آیۀ 62

اشاره

وَ إِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللّٰهُ هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ (62)

اگر بخواهند تو را بفریبند، [یاری] خدا برای تو بس است. همو بود که تو را با یاری خود و مؤمنان نیرومند گردانید.

______________________________ (1) راهنما 6/ 545- 546؛ نور 4/ 370 (2) 1 المیزان 9/ 117 (3) 1 الکبیر 15/ 187- 188. ‌ نکات مطرح در آیه

نصرت خداوند، مانع فریب و نیرنگ احتمالی دشمن در سایۀ صلح‌طلبی

این آیه به آیۀ قبل متصل است و به منزلۀ پاسخ پرسشی است که ممکن است مطرح شود. توضیح اینکه خداوند در آیۀ قبل به پیامبر (ص) امر کرد که صلح پیشنهادی دشمن را بپذیرد و این فرمان این پرسش را مطرح می‌کند که ممکن است تمایل دشمن به صلح، فریبی برای گمراه کردن مؤمنان باشد تا در فرصت و شرایطی مناسب بر آنان یورش آورد. خداوند در پاسخ می‌فرماید: اینکه تو را [در آیۀ قبل] به توکل امر کردیم، برای این بود که اگر دشمن خواست [در سایۀ صلح‌طلبی] تو را فریب دهد، خداوند تو را کافی خواهد بود «1»

وَ إِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللّٰهُ

رزمندگان متوکل، برخوردار از حمایت اسباب معنوی

این آیه دلالت می‌کند که اسبابی ورایِ اسباب طبیعی و عادی- که برای ما مکشوف است- موافق با صلاح بندۀ متوکل در جریان است؛ هرچند اسباب عادی و طبیعی به او خیانت کنند و او را در رسیدن به مطلوب حقش یاری نرسانند 1

وَ إِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللّٰهُ

مانع نبودن احتمال فریب کافران در سایۀ صلح‌طلبی، از پذیرش صلح پیشنهادی آنان

جملۀ «إِنْ یُرِیدُوا ...»

توضیحی است برای جملۀ «فَاجْنَحْ لَهٰا» در آیۀ قبل؛ یعنی ای پیامبر (ص) وظیفۀ تو این است که صلح پیشنهادی را بپذیری و اگر کافران قصد نیرنگ داشتند، خداوند تو را از شرّ آنان حفظ می‌کند. بنابراین، مبادا بر اثر این احتمال که شاید آنان در صدد اغفال مسلمین هستند، پیشنهاد صلح را نپذیری.

گفتنی است با توجه به آیۀ 58 معلوم می‌شود اگر قرائن و شواهدی برای این احتمال (خدعه و نیرنگ) وجود دارد، باید از پذیرش صلح امتناع کرد 1

وَ إِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللّٰهُ

تأیید پیامبر با نصرت الهی و مؤمنان، گواهی بر کفایت کردن خداوند برای ایشان

______________________________ (1) المیزان 9/ 118 (2) 1 المیزان 9/ 118 (3) 1 راهنما 6/ 547- 548

جملۀ «هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ» به منزلۀ احتجاج و استدلال بر جملۀ «فَإِنَّ حَسْبَکَ اللّٰهُ» است. خداوند با این استدلال، شواهدی ذکر می‌کند که بر کافی بودنش برای پیامبر دلالت می‌کند و آن شواهد این است که خداوند پیامبر را با نصرت خود و مؤمنان تأیید کرد «1»

فَإِنَّ حَسْبَکَ اللّٰهُ هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ

مجاهدان صدر اسلام، حامیانی شایسته و کارآمد برای پیامبر

این برداشت از عطف کلمۀ «المؤمنین» به «نصره» استفاده می‌شود؛ یعنی نقش مؤمنان به حدی بوده که خداوند آن را شایسته دانسته که در ردیف یاری خویش قرار دهد 1 مراد از «المؤمنین» به گفتۀ برخی، تنها، انصار 2 و به گفتۀ برخی دیگر، انصار و مهاجران، هر دو است 3

هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ

تحقق نصرت الهی از طریق عوامل طبیعی و غیر طبیعی

مراد از «بنصره»، عوامل غیرطبیعی همانند امداد به وسیلۀ فرشتگان است 1 به سخن دیگر، تأیید الهی بر دوگونه است: نخست، تأییدی که بدون واسطۀ اسباب معلوم و عادی حاصل می‌شود و دوم، تأییدی که با واسطۀ اسباب معلوم و عادی تحقق می‌یابد. «أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ» به گونۀ نخست و «بالمؤمنین» به گونۀ دوم اشاره دارد 2

هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ

امدادهای غیبی:

2، 4

آثار 1؛ اسباب 6‌

توکل:

آثار 2‌

خداوند:

امداد 1، 2، 4، 6‌

صلح:

با کافران 3؛ مکر در 3‌

فرمانده کل قوا (پیامبر):

امداد به 4؛ حامیان 5‌

کافران:

موانع مکر 1‌

مجاهدان:

امداد به متوکّل 2 ______________________________

(1)المیزان 9/ 118 (2) 1 راهنما 6/ 548. (3) 2 مجمع البیان 3- 4/ 854. (4) 3 المیزان 9/ 132 (5) 1 راهنما 6/ 549. (6) 2 الکبیر 15/ 189. ‌

آیۀ 63

اشاره

وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً مٰا أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (63)

و میان دل‌هایشان الفت انداخت، که اگر آنچه در روی زمین است همه را خرج می‌کردی، نمی‌توانستی میان دل‌هایشان الفت برقرار کنی، ولی خدا بود که میان آنان الفت انداخت، چرا که او توانای حکیم است.

  • این آیه در ادامۀ جملۀ «هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ» آیۀ قبل است. آیه مطلق است و ملاک در آن شامل همۀ مؤمنان است؛ هرچند تطبیق آن بر انصار ظاهرتر است؛ زیرا خداوند پیامبر را به وسیلۀ انصار که حضرت را پناه دادند و یاری کردند، تأیید کرد و به برکت ورود اسلام به مدینه، میان دو قبیلۀ اوس و خزرج که در جنگ‌های طولانی و خونین به سر می‌بردند، الفت برقرار کرد؛ چنان که با هم صلح کردند و برادر شدند «1»

نکات مطرح در آیه

خداوند، ایجاد کنندۀ الفت و محبت میان مؤمنان صدر اسلام

1 خداوند متعال از جمله شواهدی که بر کفایت کردن خود نسبت به کسی که به او توکل نماید اقامه می‌کند، این است که پیامبر خود را افزون بر تأیید به وسیلۀ مؤمنان، با تألیف قلوب آنان نیز کفایت نمود 2

وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ

منّت نهادن خداوند بر پیامبر به سبب ایجاد الفت در قلوب مؤمنان نسبت به یکدیگر

1خداوند در چند جا از جمله عبارت «لَوْ أَنْفَقْتَ مٰا فِی الْأَرْضِ ...»

برای ایجاد الفت در قلوب مسلمانان منت نهاده و اهمیت آن را بیان نموده است 2

لَوْ أَنْفَقْتَ مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً مٰا أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ

______________________________ (1) المیزان 9/ 118 (2) 1 راهنما 6/ 550. (3) 2 المیزان 9/ 118 (4) 1 راهنما 6/ 550. (5) 2 المیزان 9/ 118- 119. ‌

خداوند، تنها ایجاد کنندۀ الفت و برادری در میان مؤمنان

عبارت «لَوْ أَنْفَقْتَ مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً ...» بدین معناست که اگر نعمت ایمان و برادری ایمانی- که از برادری نسبی و وطنی بسیار قوی‌تر است- نبود، ای محمد، نمی‌توانستی با انفاق و دادن همۀ منافع دنیوی و آنچه در روی زمین است، میان آنان الفت برقرار کنی. دشمنی میان آنان، تنها، با ایمان به خداوند- که متضمن سعادت دنیا و آخرت آنهاست- میسّر است. از این رو، خداوند آنان را با هدایت به ایمان به هم نزدیک کرد و برادر ساخت «1»

لَوْ أَنْفَقْتَ مٰا فِی الْأَرْضِ ... وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ

تأیید پیامبر با یاری خداوند و مؤمنان، پرتوی از حکمت و عزت خداوند

عبارت «إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ» تعلیل برای کفایت کردن پیامبر از فریب دشمنان و تأیید آن حضرت با نصرت الهی و مؤمنان از سوی خداوند است، نه تعلیل برای تألیف قلوب مؤمنان؛ زیرا این دو صفت با تأیید و نصرت مناسبت دارند و تعلیل مناسب‌تر برای تألیف قلوب، عبارت «انّه روف رحیم» بود 1

إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

امدادهای غیبی:

4

برادری:

منشأ 1، 3‌

حضرت محمد (ص):

منّت خدا بر 2؛ تأیید 4‌

خداوند:

امتنان 2؛ عزت 4؛ حکمت 4‌

مؤمنان:

برادری 1‌

آیۀ 64

اشاره

یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَسْبُکَ اللّٰهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ (64)

ای پیامبر، خداوند و مؤمنانی که از تو پیروی می‌کنند، برای حمایت تو کافی است.

______________________________ (1) المنار 10/ 71- 72 (2) 1 المنار 10/ 73.


به گفتۀ برخی مفسّران، این آیه در جنگ بدر پیش از نبرد در محل «بیداء» نازل شده است «1» از قول برخی مفسران نیز نقل شده است که این آیه هنگامی نازل شد که طائفۀ یهود بنی‌قریظه و بنی‌نضیر به پیامبر (ص) گفتند: ما حاضریم تسلیم تو شویم و از تو پیروی کنیم. آیه به پیامبر (ص) هشدار داد که به آنها اعتماد نکند، بلکه تکیه‌گاه خود را، تنها، خدا و مؤمنان قرار دهد «2»

نکات مطرح در آیه

تقویت روحیۀ پیامبر برای مقابله با دشمنان

این آیه همانند آیۀ «فَإِنَّ حَسْبَکَ اللّٰهُ هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ»، در صدد دلگرم کردن پیامبر (ص) است. از این رو، مراد آیه این است که خداوند پیامبر را با یاری‌اش و مؤمنان پیرو آن حضرت از شرّ دشمنان کفایت می‌کند و منظور این نیست که نصرت خداوند و یاری مؤمنان دو سبب مستقل یا دو جزء یک سبب برای یاری پیامبرند؛ زیرا توحیدی که قرآن تبیین می‌کند، با سببیّت مستقل مؤمنان منافات دارد 1

یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَسْبُکَ اللّٰهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

خداوند، کفایت کنندۀ پیامبر و مؤمنان پیرو او از شرّ دشمنان

این احتمال مطرح است که عبارت «مَنِ اتَّبَعَکَ» بر محل «کاف» در «حسبک» عطف شده باشد که در این صورت، معنای آیه این است: «حسبک اللّه و حسب من اتبعک من المؤمنین»؛ خداوند تو و مؤمنانی را که پیرو تواند، از شرّ دشمنان کفایت می‌کند 1 برخی مفسران این احتمال را مقتضای کمال توحید می‌دانند و آن را ترجیح می‌دهند 2

یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَسْبُکَ اللّٰهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

تشویق و ترغیب مؤمنان به جهاد

______________________________ (1) الکبیر 15/ 191؛ مجمع البیان 3- 4/ 856. (2) نمونه 7/ 233 (3) 1 المیزان 9/ 121 (4) 1 المیزان 9/ 121. (5) 2 المنار 10/ 74

از سیاق آیه و قرائن خارجی برمی‌آید که آیه در صدد ترغیب و تحریض مؤمنان به جهاد و کارزار است؛ زیرا آنچه به ذهن متبادر می‌شود، این است که تأثیر مؤمنان در کفایت پیامبر از شر دشمنان، ۀ‌تنها، با جنگ و کارزار است «1»

یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَسْبُکَ اللّٰهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

مؤمنان پیرو پیامبر دارای نقشی مؤثر در پیشبرد رسالت ایشان

این برداشت بر این اساس است که «مَنِ اتَّبَعَکَ» عطف بر «اللّه» باشد؛ یعنی خدا و مؤمنان فرمانبر برای تو کافی هستند. بر این مبنا، نقش مؤثر مؤمنان در پیشبرد اسلام به دست می‌آید 1

حَسْبُکَ اللّٰهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

نیاز رهبران الهی به پیروان فرمانبر برای مبارزه با شرک و کفر

چنانچه «مَنِ اتَّبَعَکَ» عطف بر «اللّه» باشد، مراد از کفایت مؤمنان برای پیامبران این نیست که آنان نیز همانند خداوند قادر به حمایت از رسول خدا هستند، بلکه آیۀ مورد بحث با توجه به اینکه در بارۀ مبارزه بر ضد مشرکان و کافران ایراد شده، درصدد بیان این است که مبادا کفایت خداوند به این معنا تفسیر شود که در مبارزه با مشرکان نیازی به مؤمنان نیست و خداوند، خود، ایشان را از صحنۀ مبارزه بیرون خواهد کرد 1

حَسْبُکَ اللّٰهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

اطاعت:

آثار 4‌

تقویت روحیه:

منشأ 1‌

جنگ بدر:

جهاد:

تشویق به 3‌

حضرت محمد (ص):

تقویت روحیۀ 1؛ اطاعت از 4؛ رسالت 4‌

خداوند:

حمایت‌های 1، 2‌

رهبر:

پیروان 5‌

کفر:

شرایط مبارزه با 5‌

مؤمنان:

نقش 4 ______________________________ (1) المیزان 9/ 122 (2) 1 راهنما 6/ 553 (3) 1 راهنما 6/ 553. ‌

آیۀ 65

اشاره

یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی الْقِتٰالِ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صٰابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ یَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لٰا یَفْقَهُونَ (65)

ای پیامبر، مؤمنان را به جهاد برانگیز. اگر از [میان] شما بیست تن شکیبا باشند، بر دویست تن [از کافران] چیره می‌شوند و اگر از شما یکصد تن [شکیبا] باشند، بر هزار تن از کافران پیروز می‌گردند؛ چرا که آنان قومی‌اند که نمی‌فهمند.

نکات مطرح در آیه

تشویق مؤمنان به جهاد با کافران، از وظایف رهبر جامعۀ اسلامی

تحریض در لغت همانند تحضیض، به معنای تشویق و ترغیب به چیزی است «1» از آیه استفاده می‌شود که از وظایف رهبر، تشویق مردم به جهاد است «2» که با بیان ثواب و پاداش وعده داده شده برای جهاد و بیان یاری و پیروزی‌ای که خداوند وعده داده است، تحقق می‌یابد «3»

یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی الْقِتٰالِ

لزوم تقویت روحیۀ رزمندگان مؤمن

رزمندگان هر اندازه آمادگی داشته باشند، باز قبل از شروع به جنگ [و پس از شروع] باید آنها را از نظر روحی تقویت کرد 1 یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی الْقِتٰالِ

اهل ایمان، موظف به پیکار با کفرپیشگان

از «مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا» در ذیل آیه به دست می‌آید که مراد از «القتال» پیکار با کافران است 1

یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی الْقِتٰالِ

صبر و مقاومت در صحنۀ کارزار، از عوامل مهمّ پیروزی مؤمنان بر کافران

1 از توصیف مؤمنین به «صابرین» و مشروط شدن پیروزی بر نیروی ده برابر به «صبر»، استفاده می‌شود که صبر از عوامل مهمّ پیروزی در میدان نبرد است.

______________________________ (1) الکبیر 15/ 192. (2) نور 4/ 376. (3) مجمع البیان 3- 4/ 856 (4) 1 نمونه 7/ 236 (5) 1 راهنما 6/ 554- 555 (6) 1 راهنما 6/ 556

إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صٰابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ

لزوم پایداری مؤمنان در مقابل دشمنی با نیروی ده برابر آنان

عبارت و «إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صٰابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ ...» به‌ظاهر، خبر است، امّا مراد از آن، امر است. دلیل آن، عبارت «الْآنَ خَفَّفَ اللّٰهُ عَنْکُمْ» در آیۀ بعد است؛ زیرا تخفیف، تنها، پس از تکلیف است «1» از این رو، معنای آیه این است: اگر بیست نفر هستید، باید صبر و تلاش نمایید تا بر دویست نفر پیروز شوید «2»

إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صٰابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ

بشارت خداوند به پیروزی مؤمنان بر ده برابر تعداد خود از کافران

بیان دستور به پایداری و پیروزی بر دشمن در قالب جملۀ خبری می‌تواند نویدی به تحقق آن دستور در خارج باشد 1

إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صٰابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ یَغْلِبُوا أَلْفاً

نفی موازنۀ قوا به لحاظ تعداد نیروهای مؤمن نسبت به کافر

این آیه موازنۀ قوا را در عدد نفی و به روحیۀ ایمان و صبر تکیه می‌کند، و برای اینکه گمان نشود پیروزی بیست نفر بر دویست نفر مبالغه است، تکرار می‌کند که اگر مؤمن و صبور باشند، صد نفر بر هزار نفر چیره می‌شوند. در جنگ‌های صدر اسلام همانند بدر، احد، احزاب و موته، هرگز موازنۀ آماری نبوده است 1

إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صٰابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ

نداشتن بصیرت و آگاهی، علت شکست کافران در مصاف با مؤمنان صابر

حرف «باء» در جملۀ «بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لٰا یَفْقَهُونَ» برای بیان سبب، و تعلیل جملۀ «یغلبوا» است. از این رو، معنای آیه این است که غلبۀ بیست نفر مؤمن صابر بر دویست کافر و صد نفر بر هزار نفر برای آن است که کافران قومی‌اند که نمی‌فهمند. نبود بصیرت در کافران از آن رو است که بر هوای نفس و ظواهری که شیطان در نظرشان جلوه می‌دهد، تکیه و اعتماد دارند.

______________________________ (1) مجمع البیان 3- 4/ 856. (2) الکبیر 15/ 192 (3) 1 راهنما 6/ 555 (4) 1 نور 4/ 375- 376


از این رو، تنها، تا هنگامی که خطر مرگ- که آن را فنا می‌پندارند- در میان نیست، متفق‌اند و در میدان‌های خطر پراکنده می‌شوند و فرار می‌کنند و این به دلیل جهلی است که ملازم با کفر و هواپرستی است «1»

یَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لٰا یَفْقَهُونَ

بصیرت و آگاهی، از عوامل پیروزی

نبودن بصیرت در کافران و در مقابل، بودن آن در مؤمنان باعث شده است که بیست نفر مؤمن بر دویست کافر غلبه کنند. مؤمنان از آن رو این گونه بر کافران غلبه می‌کنند که اقدامشان ناشی از ایمان به خداست که هیچ نیرویی معادل آن نیست.

ایمان نیز مبتنی بر فهم و بصیرت صحیح است که صاحبش را به هر صفت پسندیده‌ای مانند شجاعت، شهامت، جرأت، استقامت، آرامش، اعتماد به خداوند و یقین به احدی الحسنیین متّصف می‌سازد. به سخن دیگر، فقه و بصیرت مؤمنان که علم و ایمان را در بر دارد، عامل پیروزی آنان در برابر کافران است 1

یَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لٰا یَفْقَهُونَ

ویژگی مجاهدان

از این آیه استفاده می‌شود که سرباز اسلام باید دارای سه ویژگی ایمان، صبر و آگاهی باشد 1

یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی الْقِتٰالِ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صٰابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ ... بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لٰا یَفْقَهُونَ

استقامت:

آثار 4؛ اهمیت 5‌

پیروزی:

عوامل 4، 9؛ بر قدرت برتر 5، 6؛ بشارت 6‌

تقویت روحیه:

اهمیّت 2‌

توان نظامی:

عوامل 7

______________________________ (1) المیزان 9/ 122- 123 (2) 1 المیزان 9/ 122- 123 (3) 1 نور 4/ 376. ‌ جهاد:

تشویق به 1؛ با کافران 3‌

رهبر:

وظایف 1‌

شکست:

عوامل 8‌

فرمانده کل قوا (پیامبر):

وظائف 1‌

کافران:

3، 4، 6، 7، 8

مؤمنان:

وظائف 3‌

مجاهدان:

ویژگی‌های 10‌

نیروها:

تعداد 5، 6، 7؛ کیفیّت 5، 6، 7‌

آیۀ 66

اشاره

الْآنَ خَفَّفَ اللّٰهُ عَنْکُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفاً فَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ صٰابِرَةٌ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ أَلْفٌ یَغْلِبُوا أَلْفَیْنِ بِإِذْنِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ مَعَ الصّٰابِرِینَ (66)

اکنون خدا بر شما تخفیف داده و معلوم داشت که در شما ضعفی هست. پس اگر از [میان] شما یکصد تن شکیبا باشند، بر دویست تن پیروز گردند، و اگر از شما هزار تن [شکیبا] باشند، به توفیق الهی بر دو هزار تن غلبه کنند، و خدا با شکیبایان است.

  • آیۀ پیشین به مسلمانان دستور می‌دهد که حتی اگر دشمن ده برابر آنها باشد، از مقابلۀ با آنها سر باز نزنند، در حالی که در این آیه نسبت را به دو برابر تنزّل داده است. این اختلاف ظاهری سبب شده که برخی حکم آیۀ قبلی را به وسیلۀ این آیه منسوخ بدانند، و یا آیۀ قبلی را بر یک حکم مستحب و این آیه را بر یک حکم واجب حمل کنند. برخی مفسران نیز معتقدند که این اختلاف ظاهری، نه دلیل بر نسخ است و نه دلیل بر استحباب، بلکه هر یک از این دو حکم، مورد معیّنی دارد. هنگامی که مسلمانان دچار ضعف و سستی‌اند، مقیاس سنجش، نسبت دو برابر است، ولی هنگامی که مسلمانان کارآزموده و دارای ایمانی قوی هستند، این نسبت تا ده برابر افزایش می‌یابد. بنابراین، دو حکم مذکور در دو آیه، مربوط به دو گروه مختلف و در شرایط متفاوت است «1»

نکات مطرح در آیه

ضعف روحی، عامل کاهش توان رزم

مراد از ضعف در عبارت «عَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفاً»، ضعف در صفات روحی است که از ضعف ایمان ناشی می‌شود؛ زیرا، تنها، از ایمان به حق است که همۀ صفات نیک پیروزی‌آفرین مانند شجاعت، صبر و رأی صائب سرچشمه می‌گیرد. دلیل اینکه ضعف در نفرات و تجهیزات جنگی مراد نیست، این است که مسلمانان در زمان پیامبر (ص) از این لحاظ رو به قوت بودند. 1 ضعف روحی مسلمانان نیز از آن رو بود که افرادی ضعیف به لحاظ بصیرت و یقین به جمع آنان پیوستند 2 بنابراین، از آیه استفاده می‌شود که ضعف روحی باعث کاهش توان رزم است.

الْآنَ خَفَّفَ اللّٰهُ عَنْکُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفاً

لزوم پایداری صد مؤمن در برابر دویست کافر و هزار مؤمن در برابر دو هزار کافر تا تحقق پیروزی بر آنان

1 ظاهر عبارت «الْآنَ خَفَّفَ اللّٰهُ عَنْکُمْ»- چنان که گفته شده است- این است که این آیه همچون آیۀ قبلی در مقام بیان حکم تکلیفی است؛ زیرا تخفیف هنگامی است که قبلًا تکلیفی در میان باشد. از این رو، لفظ، خبر است، ولی منظور از آن امر است. نتیجۀ آیۀ نخست این است که یک نفر مؤمن باید در مقابل ده کافر ایستادگی کند و نتیجۀ این آیه این است که اینک خداوند تخفیف داده و از این پس باید یکی از شما در برابر دو کافر پایداری ورزد 2 از امام صادق (ع) نیز روایت شده است که خداوند ابتدا بر مؤمنان واجب کرد که یک نفر از آنان با ده تن از مشرکان بجنگد، امّا بعد رحمت خود را شامل آنان کرد و جنگیدن یک مؤمن در برابر دو مشرک را فرض نمود و حکم قبلی را تخفیف داد 3

الْآنَ خَفَّفَ اللّٰهُ عَنْکُمْ ... فَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ صٰابِرَةٌ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ ...

______________________________ (1) نمونه 7/ 238- 239 (2) 1 المیزان 9/ 123. (3) 2 مجمع البیان 3- 4/ 856 (4) 1 راهنما 6/ 559. (5) 2 المیزان 9/ 125. (6) 3 نورالثقلین 3/ 59. ‌

پیروزی مؤمنان شکیبا بر دشمن، منوط به اذن خداوند

عبارت «بِإِذْنِ اللّٰهِ» جملۀ «یغلبوا» را مقیّد می‌کند. از این رو، معنای آیه این است: در حالی که شما مؤمن و صابر هستید، خداوند متعال نیز خلاف غلبه و پیروزی بر کافران را نمی‌خواهد. با این بیان معلوم می‌شود که عبارت «وَ اللّٰهُ مَعَ الصّٰابِرِینَ» نسبت به جملۀ «بِإِذْنِ اللّٰهِ» به منزلۀ تعلیل است «1»

یَغْلِبُوا ... بِإِذْنِ اللّٰهِ

برتری آگاهی و بصیرت نسبت به صبر در افزایش قوای روحی

از ظاهر تعلیل آیۀ قبلی به بصیرت [بأنّهم قوم لا یفقهون] و تعلیل این آیه به صبر [إنّ اللّه مع الصّابرین] و توجه به اینکه مؤمنان در هر دو آیه به صبر مقید شده‌اند، فهمیده می‌شود که صبر، مؤمن را به لحاظ قوت روح بر دو نفر برتری می‌دهد و بصیرت او را بر پنج نفر، و اگر بصیرت و صبر در یک نفر جمع شود، او را بر ده نفر برتری می‌دهد. البته صبر هیچ گاه بدون بصیرت یافت نمی‌شود، بر خلاف بصیرت که ممکن است بدون صبر یافت شود 1

إن اللّٰهُ مَعَ الصّٰابِرِینَ

خداوند، یاور مجاهدان صابر

هر چند کنه و حقیقت معیّت و همراه بودن خداوند با صابران در جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الصّٰابِرِینَ»* بر ما معلوم نیست، امّا به یقین می‌دانیم که هرکس که خداوند با او باشد، پیروز است و هیچ‌گاه مغلوب نخواهد شد.

از این رو، این معیّت را به معیّت یاری و نصرت تفسیر می‌کنیم. اینکه خداوند به جای «إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الصّٰابِرِینَ»* نفرمود «إنّ اللّه معکم» برای بیان این مطلب است‌که یاری و نصرت الهی تا هنگامی با مؤمنان است که صابر باشند 1

________________________________________ جمعی از محققان در پژوهشگاه تحقیقات اسلامی، جهاد در آینه قرآن، دو جلد، انتشارات زمزم هدایت، قم - ایران، اول، 1428 ه ق


إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الصّٰابِرِینَ*

استقامت:

اهمیّت 2‌

بصیرت:

برتری بر استقامت 4‌

پیروزی:

شرایط 2؛ منشأ 3 ______________________________

(1) المیزان 9/ 122 (2) 1 المیزان 9/ 125 (3) 1 المنار 10/ 80. ‌ تقویت روحیه:

عوامل 4‌

توان نظامی:

عوامل ضعف 1‌

خداوند:

اذن 3؛ امداد 5‌

روحیه:

آثار ضعف 1‌

صابران:

امداد به 5‌

کافران:

2

نیروها:

تعداد 2؛ کیفیت 2‌

آیۀ 67

اشاره

مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَکُونَ لَهُ أَسْریٰ حَتّٰی یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیٰا وَ اللّٰهُ یُرِیدُ الْآخِرَةَ وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (67)

هیچ پیامبری حق ندارد اسیرانی [از دشمن] بگیرد تا کاملًا بر آنها پیروز گردد [؛ و جای پای خود را در زمین محکم کند] شما متاع ناپایدار دنیا را می‌خواهید؛ [و مایلید اسیران بیشتری بگیرید و در برابر گرفتن فدیه آزاد کنید] ولی خداوند سرای دیگر را [برای شما] می‌خواهد؛ و خداوند قادر و حکیم است.

به اتفاق همۀ مفسران، این آیه پس از جنگ بدر نازل شده است. خداوند در این آیه مسلمانان حاضر در جنگ بدر را از آن رو سرزنش می‌کند که تعدادی از مشرکان را اسیر کردند و از پیامبر (ص) خواستند که فرمان قتل آنها را ندهد و در عوض از آنها خون‌بها بگیرد تا از نظر مالی بر دشمن برتری یابند و امور خود را اصلاح کنند «1»

نکات مطرح در آیه

حرمت گرفتن اسیر پیش از تسلط کامل بر دشمن

«أسری» جمع اسیر و «إثخان» به معنای قوّت و شدّت است.

از این رو، عبارت «حَتّٰی یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ»

______________________________ (1) المیزان 9/ 134

به معنای قوت یافتن و غلبه و تسلط بر دشمن است. برخی این عبارت را به مبالغه در کشتن افراد دشمن معنا کرده‌اند، «1» امّا این، تنها، سببی از اسباب غلبه و تسلط بر دشمن است. گاه این غلبه و تسلط با آمادگی رزمی و تهیۀ عِدّه و عُدّه‌ای تحقق می‌یابد که دشمن را می‌ترساند «2» این آیه مسلمانان را متوجه یک نکتۀ حساس جنگی می‌کند و آن اینکه هیچ گاه پیش از شکست کامل دشمن نباید به فکر گرفتن اسیر باشند؛ زیرا مشغول شدن به گرفتن اسیر و انتقال آنان به یک محل مناسب، جنگجویان را از اصل هدف جنگ باز می‌دارد و چه بسا به دشمن زخم خورده امکان می‌دهد که حملات خود را تشدید کند و جنگجویان را در هم بکوبد «3»

مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَکُونَ لَهُ أَسْریٰ حَتّٰی یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ

جواز گرفتن اسیر پس از تسلط کامل بر دشمن

واژۀ «حتّی» برای بیان انتهای هدف است. از این رو، عبارت «مٰا کٰانَ ... حَتّٰی یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ» دلالت می‌کند که پس از تسلط بر دشمن، می‌توان به گرفتن اسیر اقدام کرد 1

مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَکُونَ لَهُ أَسْریٰ حَتّٰی یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ

نکوهش گرفتن اسیر برای دستیابی به فدیه و مال دنیا

مراد از «عَرَضَ الدُّنْیٰا» مال دنیا است که در معرض زوال و نابودی است. خطاب «تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیٰا» متوجه مسلمانان است، نه پیامبر (ص)؛ زیرا آنها تمایل داشتند که از اسیران فدیه بگیرند 1 از سیاق آیه استفاده می‌شود که سرزنش، به گرفتن اسیر مربوط می‌شود؛ همچنان که جملۀ «لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَخَذْتُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ» در آیۀ بعد نیز این معنا را تأیید می‌کند؛ زیرا آنچه مسلمانان به هنگام نزول این آیات گرفته بودند، اسیربود، نه بهای آن، و اینکه خداوند همه را مورد خطاب و سرزنش قرار داد، برای آن است که اکثر شرکت‌کنندگان در جنگ بدر به پیامبر پیشنهاد دادند که از اسیران فدیه بگیرد 2

تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیٰا

______________________________ (1) الکبیر 15/ 201. (2) المنار 10/ 84. (3) نمونه 7/ 244 (4) 1 الکبیر 15/ 201 (5) 1 مجمع البیان 3- 4/ 858. (6) 2 المیزان 9/ 135- 136. ‌

دستیابی مجاهدان به مواهب اخروی و منافع معنوی، هدفی اساسی در تشریع جهاد

«1» مسئلۀ اصلی در جنگ اسلامی، جلب رضای خدا و تقویت حق و نجات مستضعفان است، نه جمع‌آوری غنایم و اسیر گرفتن و با فدیه آزاد کردن «2»

وَ اللّٰهُ یُرِیدُ الْآخِرَةَ

پرهیز از گرفتن اسیر در میدان نبرد پیش از سرکوبی کامل دشمن، امری حکیمانه و موجب پیروزی بر دشمنان دین

توصیف خداوند به عزّتمندی و کاردانی پس از تأکید بر حرمت گرفتن اسیر پیش از سرکوبی دشمن، اشاره به این دارد که این حکم، حکمی حکیمانه است و اجرای آن زمینه‌ساز عزّتمندی و پیروزی مسلمانان است 1

مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ ... وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

اسیرگیری:

غیر مجاز 1؛ مجاز 2؛ نکوهش 3‌

پیروزی:

عوامل 5‌

جنگ بدر:

جهاد:

فلسفۀ 4‌

خداوند:

حکمت 5‌

دنیاطلبی:

نکوهش 3‌

مجاهدان:

پاداش 4‌ [ آیۀ 68] اشاره

لَوْ لٰا کِتٰابٌ مِنَ اللّٰهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَخَذْتُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (68) اگر فرمان سابق خدا نبود [که بدون ابلاغ، هیچ امتی را کیفر ندهد] به خاطر آنچه [اسیرانی] که گرفته‌اید، مجازات بزرگی به شما می‌رسید. ______________________________ (1) راهنما 6/ 562. (2) نور 4/ 380 (3) 1 راهنما 6/ 563.

این آیه در ادامۀ آیۀ قبل و مرتبط با آن است.

نکات مطرح در آیه

گرفتن اسیر پیش از تسلط کامل بر دشمن، گناهی بزرگ

کلمۀ «فی» در «فِیمٰا أَخَذْتُمْ» سببیه است و «ما» در آن مصدریه؛ یعنی «بسبب اخذکم»، و مراد از آن به دلیل آیۀ قبل، اسیر گرفتن است «1» عبارت «عَذٰابٌ عَظِیمٌ» بر بزرگی گناه [اسیر گرفتن پیش از تسلط کامل بر دشمن] دلالت دارد؛ زیرا گناه بزرگ عذاب بزرگ را در پی دارد «2»

لَوْ لٰا کِتٰابٌ مِنَ اللّٰهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَخَذْتُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ

مجازات نکردن مجاهدان بدر پیش از بیان حکم گرفتن اسیر، تابع سنت الهی

از احتمالاتی که مفسران در بارۀ جملۀ «لَوْ لٰا کِتٰابٌ مِنَ اللّٰهِ سَبَقَ» داده‌اند، این است: اگر نبود که خداوند از پیش مقرر داشته است که تا حکمی را به وسیلۀ پیامبرش برای بندگان بیان نکرده آنها را مجازات نکند، شما را به خاطر اینکه به منظور جلب منافع مادی به دنبال اسیر گرفتن رفتید و موقعیت ارتش اسلام و پیروزی نهایی آن را به خطر افکندید، سخت کیفر می‌داد، ولی همان‌گونه که در آیات دیگر قرآن- مانند «وَ مٰا کُنّٰا مُعَذِّبِینَ حَتّٰی نَبْعَثَ رَسُولًا» (اسراء/ 15)- تصریح شده، سنّت پروردگار این است که نخست احکام را تبیین می‌کند، سپس متخلّفین را کیفر می‌دهد 1

لَوْ لٰا کِتٰابٌ مِنَ اللّٰهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَخَذْتُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ

وجود پیامبر در میان مجاهدان بدر، مانع نزول عذاب بر آنان

1 بنا بر یک احتمال، مراد از «کتاب»، آیۀ شریفۀ «وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ» است. از این رو، معنای آیه این است که اگر در قرآن یا لوح محفوظ نبود که تا پیامبر در میان شماست، عذابتان نکند، شما را [به خاطر گرفتن اسیر برای دستیابی به فدیه] عذاب می‌کرد 2

لَوْ لٰا کِتٰابٌ مِنَ اللّٰهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَخَذْتُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ

گرفتن اسیر در جنگ بدر، مقتضی شکست مسلمانان در آن نبرد

______________________________ (1) راهنما 6/ 564- 565. (2) المیزان 9/ 137 (3) 1 نمونه 7/ 245- 246 (4) 1 راهنما 6/ 565. (5) 2 مجمع البیان 3- 4/ 858

برخی بر آن‌اند که مراد از «عَذٰابٌ عَظِیمٌ»، شکست از دشمن در کارزار بدر است و مقصود از «کِتٰابٌ مِنَ اللّٰهِ ...»، وعدۀ پیروزی است که خداوند پیش از وقوع جنگ بدر، مسلمانان را به آن بشارت داد. بنابراین، معنای آیه این است: اگر وعدۀ الهی به پیروزی شما (رزمندگان بدر) نبود، به سبب گرفتن اسیر پیش از سرکوبی کامل دشمن به شکست سختی گرفتار می‌شدید «1»

لَوْ لٰا کِتٰابٌ مِنَ اللّٰهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَخَذْتُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ

اسیرگیری:

کیفر غیر مجاز 1‌

جنگ بدر:

2، 3، 4

حضرت محمد (ص):

آثار وجودی 3‌

سنت‌های الهی:

2

شکست:

زمینۀ 4‌

مجاهدان:

عفو 2‌

آیۀ 69

اشاره

فَکُلُوا مِمّٰا غَنِمْتُمْ حَلٰالًا طَیِّباً وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (69)

پس، از آنچه به غنیمت برده‌اید، حلال و پاکیزه بخورید و از خدا پروا دارید که خدا آمرزندۀ مهربان است.

  • مسلمانان در جنگ بدر، هفتاد تن از مشرکان را به اسارت گرفتند و به پیامبر (ص) پیشنهاد کردند که در برابر آزادی آنان فدیه بگیرد. آیه نازل شد و پیامبر گرفتن فدیه را جایز دانست. در این جنگ بیشترین فدیه چهار هزار درهم و کمترین یک هزار درهم بود که قریش به تدریج آنها را پرداخت و اسیران را آزاد نمود 1

نکات مطرح در آیه

حلال بودن غنیمت و فدیه و جواز استفاده از آنها

مراد از غنیمت در اینجا، اعم از فدیه است؛ یعنی هم غنایم جنگی و هم فدیه را شامل می‌شود.

از این رو، عبارت «فَکُلُوا مِمّٰا غَنِمْتُمْ حَلٰالًا طَیِّباً» بدین معناست که از آنچه به غنیمت گرفته‌اید- اعم از اموالی که از مشرکان دستتان آمده و اموالی که به عنوان فدیه گرفته‌اید- بخورید و در آن تصرف کنید؛

______________________________ (1) راهنما 6/ 565. (2) 1 مجمع البیان 3- 4/ 859

در حالی که حلال و پاکیزه‌اند «1»

فَکُلُوا مِمّٰا غَنِمْتُمْ حَلٰالًا طَیِّباً

لزوم رعایت تقوای الهی در میدان نبرد

عبارت «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ» اشاره به این است که مباح بودن این گونه غنایم نباید سبب شود که هدف مجاهدان در میدان جهاد، جمع‌آوری غنیمت و یا گرفتن اسیر به انگیزۀ «فداء» باشد 1

فَکُلُوا ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

لزوم رعایت احکام الهی در بهره‌گیری از غنایم جنگ

امر الهی به رعایت تقوا پس از بیان حکم غنایم می‌رساند که بهره‌گیری از غنایم جنگی دارای احکامی است که باید رعایت شود 1 فَکُلُوا ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

گذشت‌خداوند ازخطای مجاهدان بدر در گرفتن اسیر برای رسیدن به فدیه

عبارت «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» یا بیان علت جملۀ «فکلوا ممّا غنمتم ...» است که در این صورت معنای آیه این است که ما شما را آمرزیدیم و به شما ترحم نمودیم، پس از آنچه به غنیمت گرفته‌اید، بخورید، و یا بیان علت همۀ مطالب است که با این فرض، معنای آیه این است که خداوند نه تنها شما را عذاب نکرد، بلکه فدیه را برایتان حلال نمود؛ زیرا او آمرزندۀ مهربان است 1

فَکُلُوا ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

اسیرگیری:

غیر مجاز 4‌

تقوا:

اهمیّت 2‌

جنگ بدر:

، 4

غنایم جنگی:

حلیّت 1؛ مصارف 3‌

فدیه:

4

حلیّت 1‌

مجاهدان:

آمرزش 4 ______________________________ (1) المیزان 9/ 136- 137 (2) 1 نمونه 7/ 249 (3) 1 راهنما 6/ 567 (4) 1 المیزان 9/ 137. ‌

آیۀ 70

اشاره

یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِمَنْ فِی أَیْدِیکُمْ مِنَ الْأَسْریٰ إِنْ یَعْلَمِ اللّٰهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْراً یُؤْتِکُمْ خَیْراً مِمّٰا أُخِذَ مِنْکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (70)

ای پیامبر، به کسانی که در دست شما اسیرند بگو: اگر خدا در دل‌های شما خیری سراغ داشته باشد، بهتر از آنچه از شما گرفته شده، به شما عطا می‌کند و بر شما می‌بخشاید و خدا آمرزندۀ مهربان است.

  • از امام باقر (ع) نقل شده است که این آیه در بارۀ عباس بن عبدالمطلب، عقیل بن ابی طالب و نوفل بن حارث که در جنگ بدر به دست مسلمانان اسیر و با دادن فدیه آزاد شدند، نازل شد. از میان اسیران مشرکی که با دادن فدیه آزاد شدند، تنها این سه تن اسلام آوردند «1»

نکات مطرح در آیه

برخورداری اسیران مشرک از مواهبی بهتر از فدیه در صورت پذیرش اسلام

عبارت «إِنْ یَعْلَمِ اللّٰهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْراً» کنایه از ایمان یا پیروی از حق- که ملازم ایمان است- می‌باشد؛ زیرا خداوند به آنان وعدۀ مغفرت در آخرت می‌دهد و معلوم است که شرک با مغفرت سازگار نیست. از این رو، معنای آیه این است که اگر در دل‌هایتان ایمان به خداوند وجود داشته باشد و خداوند متعال این را از شما بداند، به شما چیزهایی بهتر از فدیه‌ای که از شما گرفته شد، می‌دهد 1

إِنْ یَعْلَمِ اللّٰهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْراً یُؤْتِکُمْ خَیْراً مِمّٰا أُخِذَ مِنْکُمْ

آمرزش اسیران مشرک در صورت پذیرش اسلام

خداوند متعال در این آیه به اسیران مشرک وعده می‌دهد که در صورتی که ایمان بیاورند، شرک و گناهان مترتّب بر آن را می‌آمرزد. خداوند با این ______________________________ (1) المیزان 9/ 139- 140 (2) 1 المیزان 9/ 137

وعده آنان را به اسلام ترغیب می‌کند «1»

إِنْ یَعْلَمِ اللّٰهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْراً ... یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

لزوم هدایت و ترغیب اسیران مشرک به پذیرش اسلام

از این آیه استفاده می‌شود که تبلیغ و ارشاد اسیران لازم است و باید با آنان چنان رفتار کرد که زمینه‌ساز هدایت و ارشادشان شود. 1

خداوند متعال در این آیه رساندن پیام الهی به اسیران جنگی و ترغیب آنان به اسلام را از وظایف رهبران الهی بر می‌شمارد 2

یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِمَنْ فِی أَیْدِیکُمْ مِنَ الْأَسْریٰ ...

جواز گرفتن فدیه از اسیران جنگی

«ما» در «مِمّٰا أُخِذَ» موصول اسمی است و مراد از آن، فدیه‌هایی است که از اسیران جنگ بدر گرفته شد 1 از آنجا که خداوند در این آیه به گرفتن فدیه از اسیران بدر اشاره می‌کند و آن را مردود نمی‌شمارد، می‌توان جواز این عمل را دریافت.

یُؤْتِکُمْ خَیْراً مِمّٰا أُخِذَ مِنْکُمْ

اسلام:

آثار قبول 1، 2؛ تشویق به پذیرش 3‌

اسیران:

آمرزش 2؛ هدایت 3‌

جنگ بدر:

خداوند:

عطایای 1‌

فدیه:

جواز گرفتن 4‌

کافران:

آمرزش مشروط 2‌

آیۀ 71

اشاره

وَ إِنْ یُرِیدُوا خِیٰانَتَکَ فَقَدْ خٰانُوا اللّٰهَ مِنْ قَبْلُ فَأَمْکَنَ مِنْهُمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (71)

و اگر بخواهند به تو خیانت کنند، پیش از این [نیز] به خدا خیانت کردند؛ [و خدا تو را] بر آنان مسلط ساخت و خدا دانای حکیم است.

______________________________ (1) المنار 10/ 101 (2) 1 نور 4/ 383. (3) 2 راهنما 6/ 570 (4) 1 راهنما 6/ 570. ‌ نکات مطرح در آیه

تهدید اسیران آزاد شدۀ بدر نسبت به جنگ‌افروزی مجدد بر ضد پیامبر

مراد از خیانت به پیامبر (ص)، جنگ‌افروزی مجدد بر ضد ایشان یا حمایت از دشمنان آن حضرت است و مراد از جملۀ «فَقَدْ خٰانُوا اللّٰهَ مِنْ قَبْلُ»، حضور آنان در جنگ بدر بر ضد پیامبر است. همچنین جملۀ «فَأَمْکَنَ مِنْهُمْ» به معنای «فأمکنک منهم» است. از این رو، معنای آیه این است که ای پیامبر، اگر اسیرانی که آزادشان نمودی بخواهند دوباره با تو بجنگند یا یاور دشمنان تو باشند، پیش از این نیز در جنگ بدر چنین کردند و خداوند تو را بر آنان مسلط کرد و اگر مجدداً بخواهند به تو خیانت کنند، دوباره تو را بر آنان مسلط خواهد نمود «1» خداوند از خیانت آنان آگاه است و در مسلط کردن تو بر آنان حکیم است «2»

وَ إِنْ یُرِیدُوا خِیٰانَتَکَ فَقَدْ خٰانُوا اللّٰهَ مِنْ قَبْلُ فَأَمْکَنَ مِنْهُمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ

بشارت به پیامبر در بارۀ پیروزی بر خیانتکاران

خداوند در این آیه به پیامبر (ص) نوید و بشارت می‌دهد که او را بر هر کس که به او خیانت کند و پیمان او را بشکند، مسلط و پیروز خواهد کرد 1

وَ إِنْ یُرِیدُوا خِیٰانَتَکَ ... فَأَمْکَنَ مِنْهُمْ

نبرد با پیامبر، از مصادیق خیانت به خداوند

مراد از «فَقَدْ خٰانُوا اللّٰهَ مِنْ قَبْلُ»، همان مبارزه و لشکرکشی مشرکان بر ضد پیامبر (ص) در جنگ بدر است و خداوند این مبارزه را خیانت بر خود شمرده است. بنابراین، مبارزه با پیامبر و مسلمانان، خیانت به خداوند محسوب می‌شود 1

وَ إِنْ یُرِیدُوا خِیٰانَتَکَ فَقَدْ خٰانُوا اللّٰهَ مِنْ قَبْلُ

مانع نبودن احتمال خیانت اسیران از آزاد کردن آنان

______________________________ (1) مجمع البیان 3- 4/ 861. (2) المیزان 9/ 137 (3) 1 الکبیر 15/ 206 (4) 1 راهنما 6/ 572

این احتمال همواره وجود دارد که اسیران پس از آزاد شدن بار دیگر به حمایت از سایر مشرکان برآمده، بر ضد نظام اسلامی تلاش کنند. این احتمال ممکن است رهبران نظام اسلامی را از آزاد کردن اسیران باز دارد. گویا آیۀ شریفۀ «وَ إِنْ یُرِیدُوا ...» در صدد رفع این نگرانی است؛ یعنی اگر مصلحت بر آزاد کردن باشد، این نگرانی شما را از آزاد کردن اسیران باز ندارد «1»

وَ إِنْ یُرِیدُوا خِیٰانَتَکَ

ارادۀ خداوند، منشأ اصلی تسلط پیامبر بر اسیران جنگ بدر

ضمیر فاعلی در «امکن» به «اللّه» بر می‌گردد؛ یعنی خداوند شما را بر آنان مسلط کرد 1 از عبارت «فَأَمْکَنَ مِنْهُمْ» استفاده می‌شود که خداوند، حق و طرفدارانش را غلبه می‌دهد 2

فَأَمْکَنَ مِنْهُمْ

اسیران:

تهدید 1؛ آزادی 4‌

پیروزی:

منشأ 5‌

جنگ بدر:

1، 5

حضرت محمد (ص):

آثار جنگ با 3؛ منشأ پیروزی 5؛ و اسیران جنگ بدر 5‌

خداوند:

هشدار 1؛ ارادۀ 5‌

خیانت:

فرجام 2؛ موارد 3؛ احتمال 4‌

آیۀ 72

اشاره إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولٰئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهٰاجِرُوا مٰا لَکُمْ مِنْ وَلٰایَتِهِمْ مِنْ شَیْ‌ءٍ حَتّٰی یُهٰاجِرُوا وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ إِلّٰا عَلیٰ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (72)

کسانی که ایمان آوردند و هجرت نمودند و با اموال و جان‌های خود در راه خدا جهاد کردند و آنها که پناه دادند و یاری نمودند، آنها یاران یکدیگرند؛ و آنها که ایمان آوردند و مهاجرت نکردند، هیچ گونه ولایتی [دوستی و تعهدی] در برابر آنها ندارید تا هجرت کنند. و [تنها] اگر در [حفظ] دین [خود] از شما یاری طلبند، بر شماست که آنها را یاری کنید، جز بر ضدّ گروهی که میان شما و آنها، پیمان [ترکِ مخاصمه] است؛ و خداوند به آنچه عمل می‌کنید، بیناست.

______________________________ (1) راهنما 6/ 572 (2) راهنما 6/ 573. (3) 2 نور 4/ 384.

در برخی تفاسیر آمده است که عبارت «وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهٰاجِرُوا ...»

در بارۀ اعراب بادیه‌نشینی نازل شده است که پیامبر (ص) با آنان صلح کرد، با این شرط که در دیار خود بمانند و به مدینه هجرت نکنند و هرگاه رسول خدا خواست، به همراه وی با دشمنان بجنگند و از غنیمت سهمی نبرند. آنان نیز بر پیامبر شرط کردند که هر گاه دشمن به آنان هجوم آورد، آنان را یاری کند، جز بر ضد قومی که میان آنان و پیامبر پیمان عدم تعرض منعقد شده است «1»

نکات مطرح در آیه

جعل ولایت نصرت و امان میان انصار و مهاجران از سوی خداوند

مراد از «الَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا»، دستۀ نخستِ مهاجران از مکه به مدینه و مراد از «الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا»، انصار است.

خداوند متعال با جملۀ «أُولٰئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ» ولایت را جعل فرمود 1 به سخن دیگر، این جمله، جمله‌ای خبری و مراد از آن انشاء و جعل ولایت است 2 و بدین معناست که انصار و مهاجران در یاری کردن یکدیگر ولایت دارند و باید از هم پشتیبانی کنند؛ هرچند خویشاوند نیستند. برخی نیز گفته‌اند که مراد از ولایت، ولایت امان است. از این رو، هرگاه مسلمانی انسانی را امان داد، امانش برای دیگر مسلمانان نافذ است و آنان باید امانش را محترم بشمارند 3

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولٰئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ

______________________________ (1) نورالثقلین 3/ 63 (2) 1 المیزان 9/ 141. (3) 2 راهنما 6/ 574. (4) 3 مجمع البیان 3- 4/ 862. ‌

در راه خدا بودن، ملاک ارزش هجرت و جهاد در پیشگاه خداوند

«1» قید «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» می‌رساند که ملاک ارزشمندی هجرت و جهاد نزد خداوند، در راه خدا بودن آنهاست.

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

ویژگی‌های مهاجران و انصار

خداوند متعال در این آیه اوصاف مهاجران و انصار را بر می‌شمارد. ایمان، هجرت و جهاد با مال و جان در راه خدا، از اوصاف مهاجران از مکه به مدینه، و پناه دادن و یاری کردن، از اوصاف انصار قلمداد شده است 1

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا

چگونگی جهاد با مال و جان از سوی مهاجران

جهاد مالی مهاجران دارای دو جنبۀ ایجابی و سلبی بود. جنبۀ ایجابی آن، انفاق مال در دفاع از دین خدا و یاری پیامبر (ص)، و جنبۀ سلبی آن، سخاوت در ترک اموال خود به هنگام هجرت از مکه به مدینه تحقق یافت. جهاد با جان آنان نیز دو گونه بود: نخست، جنگ با دشمنان بدون اعتنا به کثرت عِدّه و عُدّۀ آنها، و دیگری، تحمل سختی‌ها و شکنجه‌ها و هجرت از دیار خویش پیش از وجوب جهاد 1

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ

هجرت در راه خدا، شرط برخورداری از ولایت انصار و مهاجران

هجرت به سوی جامعۀ اسلامی، شرط [برخورداری از] ولایت است 1

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهٰاجِرُوا مٰا لَکُمْ مِنْ وَلٰایَتِهِمْ مِنْ شَیْ‌ءٍ

ترغیب مؤمنان به هجرت از دیار کفر

______________________________ (1) راهنما 6/ 575 (2) 1 الکبیر 15/ 207- 209؛ المنار 10/ 104- 105 (3) 1 المنار 10/ 104 (4) 1 نور 4/ 386

عبارت «حَتّٰی یُهٰاجِرُوا» برای ترغیب مؤمنان به هجرت از دیار کفر است؛ زیرا هرگاه مسلمانی این سخن خداوند را شنید که «اگر هجرت نکند، از ولایت مسلمانان برخوردار نخواهد بود و در صورت هجرت، این ولایت به بهترین صورت برای او تحقق خواهد یافت»، بدون شک به هجرت راغب خواهد شد «1»

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهٰاجِرُوا مٰا لَکُمْ مِنْ وَلٰایَتِهِمْ مِنْ شَیْ‌ءٍ حَتّٰی یُهٰاجِرُوا

وظیفۀ مجاهدان در دفاع از مؤمنان غیر مهاجر به هنگام درخواست یاری در امر دین

عبارت «إِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ» بدین معناست: اگر مؤمنانی که هجرت نکرده‌اند از شما (انصار و مهاجران) در راه دین و بر ضد کافران یاری خواستند، باید آنها را یاری کنید، اما در امر غیر دین، یاری آنان بر شما واجب نیست 1 خداوند متعال با این عبارت، عموم عبارت «وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهٰاجِرُوا مٰا لَکُمْ مِنْ وَلٰایَتِهِمْ مِنْ شَیْ‌ءٍ حَتّٰی یُهٰاجِرُوا» را تخصیص می‌زند؛ یعنی میان شما و مؤمنان غیر مهاجر ولایت نیست، جز ولایت نصرت و یاری در امر دین 2

إِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ

لزوم پایبندی به پیمان عدم تعرضِ منعقد شده با دشمن

عبارت «إِلّٰا عَلیٰ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ» استثنا است از عبارت «وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ» 1. از این رو، معنای آیه این است که اگر در امر دین از شما یاری خواستند، باید آنها را نصرت کنید، جز بر ضد قومی از مشرکان که میان شما و آنها امان یا پیمانی که پایبندی و وفای به آن بر شما لازم است، منعقد شده باشد. در این صورت، نباید آنان را یاری کنید؛ زیرا موجب نقض پیمان می‌شود 2 این بخش از آیه می‌رساند که احترام به پیمان‌های بین‌المللی با کفار و حقوق بین‌الملل، مهم‌تر از حمایت مسلمین است 3

إِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ إِلّٰا عَلیٰ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ

جواز انعقاد پیمان عدم تعرض با کافران

1 یادآوری لزوم پایبندی به پیمان عدم تعرض منعقد شده با کافران و عدم جواز نقض آن، بیانگر جواز انعقاد پیمان عدم تعرض با کافران است.

______________________________ (1) الکبیر 15/ 210 (2) 1 مجمع البیان 3- 4/ 862. (3) 2 المنار 10/ 108 (4) 1 المنار 10/ 108. (5) 2 مجمع البیان 3- 4/ 862. (6) 3 نور 4/ 387 (7) 1 راهنما 6/ 577.

إِلّٰا عَلیٰ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ

ارزش:


ملاک 2‌

استمداد:

از مجاهدان 7‌ انصار:

ولایت در 1، 5؛ ویژگی‌های 3‌

پیمان:

وفای به 8؛ عدم تعرض 8، 9؛ جواز انعقاد با کافران 9‌

جهاد:

چگونگی 4‌

جهاد مالی:

چگونگی 4‌

دارالکفر:

هجرت از 6‌

مؤمنان:

تشویق 6؛ امداد به غیر مهاجر 7‌

مجاهدان:

وظائف 7‌

مهاجران:

ولایت در 1، 5؛ ویژگی‌های 3؛ موارد جهاد 4‌

ولایت:

جعل 1؛ شرایط 5‌

هجرت:

آثار 5؛ تشویق به 6‌

آیۀ 73

اشاره

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ إِلّٰا تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی الْأَرْضِ وَ فَسٰادٌ کَبِیرٌ (73)

و کسانی که کفر ورزیدند، یاران یکدیگرند. اگر این [دستور] را به کار نبندید، فتنه و فسادی بزرگ در زمین پدید خواهد آمد.

نکات مطرح در آیه

اتحاد کافران برای جنگ با مسلمانان

عبارت «وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ» بدین معناست که کافران برای جنگ بر ضد مسلمانان یاور و کمک‌کار یکدیگرند و هرچند دارای ادیان مختلف و با یکدیگر دشمن‌اند، امّا در برابر مسلمانان متّحد و واحدند. به هنگام نزول این آیه، در جزیرة العرب، از کافران، تنها مشرکان و یهودیان بودند و یهودیان، مشرکان را بر ضد پیامبر (ص) و مؤمنان یاری می‌کردند «1»

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ

ممنوعیّت نصرت و یاریِ کافران

عبارت «وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ»- همانند عبارت «أُولٰئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ» در بارۀ مؤمنان- انشاء و تشریع در قالب خبر و بدین معناست که ولایت کافران، تنها، میان خودشان است و به مؤمنان سرایت نمی‌کند. از این رو، مؤمنان حق ندارند که آنان را دوست بدارند و از آنان حمایت و پشتیبانی کنند 1 هرچند ولایت در اینجا عام است، امّا از سیاق آیات استفاده می‌شود که آیه، ناظر به ولایت نصرت است.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ

فتنه و فساد بزرگ در زمین، نتیجۀ سر باز زدن مؤمنان از نصرت یکدیگر و ایجاد رابطۀ ولایی با کافران

ضمیر مفعولی در «إِلّٰا تَفْعَلُوهُ» به قانون‌هایی که در آیۀ قبل مطرح شد و نیز به دستوری برمی‌گردد که از صدر همین آیه به دست می‌آید 1 از این رو، عبارت «إِلّٰا تَفْعَلُوهُ ...»

بدین معناست که اگر به آنچه [در این آیه و آیۀ قبل] امر کردم، عمل نکنید، فتنه و فسادی بزرگ در زمین پدید می‌آید 2 اوامر خداوند در آیۀ قبل سه چیز بود: نخست، لزوم حمایت مؤمنان از یکدیگر (اولئک بعضهم اولیاء بعض)، دوم، لزوم حمایت از مؤمنان غیر مهاجر در امر دین در صورت درخواست آنان (إن استنصروکم فی الدّین فعلیکم النصر)، و سوم، لزوم رعایت مفاد پیمان منعقد شده با کافران (إلّا علی قوم بینکم و بینهم میثاق). خداوند همچنین در این آیه، مؤمنان را از ایجاد رابطۀ ولایی با کافران و حمایت از آنان نهی فرمود (والذین کفروا بعضهم اولیاء بعض). از این رو، معنای آیۀ مورد بحث این است که اگر از یاری یکدیگر و نیز یاری مؤمنان غیر مهاجر در امر دین دست بردارید یا پیمان منعقد شده با کافران را محترم نشمارید و یا با کافران رابطۀ ولایی برقرار کنید و از آنان حمایت نمایید، فتنه و فسادی بزرگ در زمین به وجود می‌آید.

______________________________ (1) المنار 10/ 109 (2) 1 المیزان 9/ 142 (3) 1 راهنما 6/ 580. (4) 2 مجمع البیان 3- 4/ 864؛ المنار 10/ 111؛ الکبیر 15/ 211.

إِلّٰا تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی الْأَرْضِ وَ فَسٰادٌ کَبِیرٌ

استمداد:

آثار از کافران 3‌

فساد:

عوامل 3‌

کافران:

اتحاد بر ضد مسلمانان 1؛ ممنوعیّت حمایت از 2‌

مؤمنان:

آثار ترک حمایت از 3‌

ولایت:

آثار کافران 3‌

آیۀ 74

اشاره

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولٰئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ (74)

و آنها که ایمان آوردند و هجرت نمودند و در راه خدا جهاد کردند، و آنها که پناه دادند و یاری نمودند، آنان مؤمنان حقیقی‌اند؛ برای آنها، آمرزش [و رحمت خدا] و روزیِ شایسته‌ای است.

  • خداوند متعال در آیۀ 72 سورۀ انفال ولایت مهاجران مجاهد و انصار را نسبت به یکدیگر تبیین نمود و در این آیه، شأن والا و رتبه و مقام رفیع آنان را متذکر می‌شود. از این رو، این آیه تکرار آن آیه نیست «1»

نکات مطرح در آیه

برتری مهاجران مجاهد و انصار بر مؤمنان غیر مهاجر

______________________________ (1) الکبیر 15/ 212

« عبارت وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... أُولٰئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا» برتری دو دستۀ مؤمنان اولیه یعنی مهاجران و انصار را بر دیگران بیان می‌کند؛ زیرا خداوند شهادت می‌دهد که آنان- بر خلاف مؤمنانی که به رغم نیاز پیامبر (ص) و مؤمنان به هجرت آنان، از هجرت خودداری ورزیدند و در دیار شرک باقی ماندند- همانا مؤمنان حقیقی‌اند «1»

وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... أُولٰئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا

جهاد در راه خدا و یاری مؤمنان، عرصۀ بروز ایمان حقیقی

ایمان واقعی، در هجرت، جهاد، پناه دادن و یاری کردن مسلمانان مجاهد بروز می‌کند 1 و مهاجران و انصار کسانی بودند که با هجرت و یاری، ایمان خود را تحقق بخشیدند 2

وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... أُولٰئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا

در راه خدا بودن، ملاک ارزش جهاد

ارزش کارها [از جمله جهاد]، آنگاه است که رنگ خدایی و انگیزۀ الهی داشته باشد 1

وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

یاری کردن مهاجران و مجاهدان در راه خدا، دارای ارزشی همچون هجرت و جهاد

1 از عطف عبارت «الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا» به عبارت «وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» و بیان اینکه آنان مؤمنان حقیقی‌اند و در آخرت از آمرزش و روزیِ شایسته برخوردارند، فهمیده می‌شود که یاری کردن مهاجران و مجاهدان در راه خدا، ارزشی همچون هجرت و جهاد دارد.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا

تجلیل خداوند از مهاجران مجاهد و یاوران آنان

______________________________ (1) المنار 10/ 113 (2) 1 نور 4/ 389. (3) 2 مجمع البیان 3- 4/ 864 (4) 1 نور 4/ 389 (5) 1 راهنما 6/ 581

خداوند متعال در این آیه به سه گونه از مهاجران مجاهد و انصار تجلیل نموده است: نخست، با عبارت «أُولٰئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا» که «اولئک هم المؤمنون» مفید حصر و «حقّاً» مفید مبالغه در اتصافشان به وصف ایمان است. دوم، با عبارت «لَهُمْ مَغْفِرَةٌ» که نکره بودن واژۀ مغفرت، بر کمال آن دلالت دارد؛ یعنی آنان از مغفرت کامل الهی برخوردارند. سوم، با عبارت «رِزْقٌ کَرِیمٌ» که مراد از آن، ثواب بزرگ و شریف است «1»

وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... أُولٰئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ

آثار هجرت و جهاد در راه خدا

هجرت و جهاد [در راه خدا]، عامل بخشایش و [برخورداری از] رزق الهی است 1

وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ

ارزش:

ملاک 3، 4‌

انصار:

برتری بر مؤمنان غیر مهاجر 1‌

ایمان:

راستین 2؛ ملاک تشخیص 2‌

جهاد:

آثار 6‌

مجاهدان:

برتری 1؛ امداد به 4‌

مهاجران:

برتری 1؛ امداد به 4‌

هجرت:

آثار 6‌

آیۀ 75

اشاره

وَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا مَعَکُمْ فَأُولٰئِکَ مِنْکُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْ‌ءٍ عَلِیمٌ (75)

و کسانی که بعداً ایمان آوردند و هجرت کردند و با شما جهاد نمودند، از شما هستند؛ و خویشاوندان نسبت به یکدیگر، در احکامی که خدا مقرر داشته، [از دیگران] سزاوارترند؛ خداوند به همه چیز داناست.

______________________________ (1) الکبیر 15/ 212 (2) 1 نور 4/ 389. ‌ نکات مطرح در آیه

لزوم یاری و نصرت مهاجران و مجاهدان بعدی

عبارت «وَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ ...» خطاب به مهاجران نخستین و انصار است و در آن، مؤمنان، مهاجران و مجاهدانِ پس از آنها، به آنها ملحق و در مسألۀ ولایت شرکت داده شده‌اند «1» از این رو، معنای آیه این است: کسانی که پس از شما ایمان آوردند و پس از شما هجرت نمودند و با شما جهاد کردند، همانند شما مؤمن‌اند و حکم آنان در وجوب دوست داشتن و یاری کردن همانند شماست؛ هر چند ایمان و هجرت آنان پس از ایمان و هجرت شماست «2»

وَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا مَعَکُمْ فَأُولٰئِکَ مِنْکُمْ

استقبال جامعۀ اسلامی از مجاهدان جدید و تازه‌نفس

جامعه اسلامی یک جامعۀ مداربسته و انحصاری نیست، بلکه درهایش به سوی همۀ مؤمنان و مهاجران و مجاهدان آینده نیز گشوده است 1

وَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا مَعَکُمْ فَأُولٰئِکَ مِنْکُمْ

برخورداری مهاجران و مجاهدان بعدی از مغفرت و روزیِ شایستۀ الهی

جملۀ «فَأُولٰئِکَ مِنْکُمْ» اشاره به این دارد که تمام قوانین و حقایقی که در بارۀ انصار و مهاجران نخستین بیان شده، در بارۀ آنان نیز عیناً وجود دارد. از این رو، کسانی که پس از مؤمنان و مهاجران نخستین ایمان آورند [و هجرت و جهاد نمایند]، همانند آنان از مغفرت خدا و روزی‌های با کرامت او [که در آیۀ قبل آمده است] بهره‌مند خواهند شد 1

وَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا مَعَکُمْ فَأُولٰئِکَ مِنْکُمْ

حکمِ ولایتِ مهاجر و انصار و برخورداری مهاجران و مجاهدانِ بعدی از آن، حکمی بر اساس علم مطلق خداوند

جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْ‌ءٍ عَلِیمٌ» پس از بیان احکام ذکر شده در این آیه و آیات پیشین، اشاره به این حقیقت دارد که احکام و قوانین یادشده، احکامی عالمانه و نشأت گرفته از علم مطلق خداوند است 1

إِنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْ‌ءٍ عَلِیمٌ

______________________________ (1) المیزان 9/ 142. (2) مجمع البیان 3- 4/ 864 (3) 1 نمونه 7/ 259 (4) 1 راهنما 6/ 584 (5) 1 راهنما 6/ 585. ‌ انصار:

وظایف نخستین 1؛ ولایت در 4‌

ایمان:

آثار 1‌

خداوند:

علم 4‌

مجاهدان:

استقبال از بعدی 2؛ مقامات

بعدی 3‌

مهاجران:

وظایف نخستین 1؛ ولایت در 4‌

ولایت: ________________________________________ جمعی از محققان در پژوهشگاه تحقیقات اسلامی، جهاد در آینه قرآن، دو جلد، انتشارات زمزم هدایت، قم - ایران، اول، 1428 ه ق

پانویس