فرهنگ مصادیق:جنگ وجدال در اخلاق اسلامی
محتویات
مقدمه
آنگونه که نطق برای بیان و تبیین است نه برای دروغ و تحریف آنسان که سرمایه برای تجارت است نه برای ربا و همچنان که آموزش (سلاح) برای دفاع و جهاداست برای ترساندن مردم و بستن گردنهها و غارت خلایق و سرقت منازل علم و منطق هم وسیله بحث برای رسیدن به حق است نه برای تظاهر و خودنمائی و فضل فروشی!
این کاربرد غیرموضعی از علم و سوءاستفاده ازابزاراست. و با این حساب است که (جدل) از آفات علم به حساب میآید و (مراء) ضایعه و خورهای در بحث.
اساسا جدال نوعی بیراهه و کژی در راهیابی به حق است.
بگذاریداینطور بگوئیم :
خللی به نام (جدل)
میان افراد در راستای فهمیدن وادراک رابطهای طرفینی است. در این ارتباط دو جانبه یکی میفهماند یکی میفهمد (افهام و فهم)
یکی میآموزد یکی فرا میگیرد (تعلیم و تعلم)
یکی میباوراند دیگری باور میکند و میپذیرد (اقناع واقتناع)
این رابطه میان دو فرد یا دو گروه گاهی حال روانی طبیعی دارد و گاهی غیر طبیعی است.
یاآلوده است یا آمیخته به لجاجت
یا قصور در بیان یکی است و یا در فهم آن دیگر
یعنی یکی (الکن) و دیگری (کودن)
دراینصورت چگونه تفهیم و تفاهم صورت خواهد پذیرفت ؟
من گنگ خوابدیده و عالم تمام کر
من عاجزم زگفتن و خلق از شنیدنش
گاهی تفهیم و تبیین نتیجه نمیدهد و عقیم میماند و طرف مقابل در حالت ریب شک ابهام انکار و تردید باقی میماند.
و یا نمیخواهد بپذیرد و زیر بار رود
و یا بحث کننده به زور و تحمیل میخواهد حرف خود را به کرسی بنشاند و طرف را وادار به پذیرش کلامش سازد
(جدل) یکی ازاین عارضههای سوء و شیوههای غلط و نوعی (خلل) در رابطه تفهیم و تفاهم است.
آیا به نتیجه و ثمر خواهد رسید؟ هرگز!
اگراین رابطه به صورت صحیح و با وجود همه شرائطش و بااستفاده از روشهای مناسب در بحث تحقق پذیرد حق روشن خواهد شد و طرف را هم به موضع باور و پذیرش خواهد کشاند که گفتهاند:
(الحقیقه بنت البحث)
حقیقت زاده بحث است .البته بحثی درست و روی اصول و معیار.
هر چند روحیه جدل درانسان هست و به تعبیر قرآن کریم :
وَكَانَ الْإِنْسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلًا[۱].
اما وقتی حق صادقانه طرح شود فطرت سالم انسان میپذیرد یا زودتر آمادگی قبول مییابد.
به هر حال اگر فهمیدن یا فهماندن از حالت غیرطبیعی و غیر سالم و غیر عادی برخوردار باشد این نوع بحث نازا و عقیم است و به بار نمینشیند.
اگرارتباط صحیح بحثی برقرار باشد و دو طرف به نیت انگیزه روشن شدن (حق) در یک مساله و موضوع (مباحثه) کنند فرزند سالم و کامل و زیبائی بنام (حقیقت) به (دنیای باور) پا مینهد.امااگر شیوه غلط باشد واین عمل زایندگی به صورت کورتاژ یااعمال فشار باشد مولود بحث یا (ناقص الخلقه) خواهد بود یا بیمار و ناسالم یا مرده به دنیا خواهد آمد یا بحث کننده را سر (زا) خواهد کشت.
می گوئید نه ؟ مجادلهای شدید را بنگرید! کدامش به ثمر نشسته است ؟
چون هنوز معنی جدال را نگفتهایم فعلا دست نگهداریم تا لحظاتی بعد.
بیراهه
دلائل قوی باید و معنوی.
نه رگهای گردن به حجت قوی [۲]
برای شناخت بیراههای بنام (جدل) و (مراء) باید به نوع برخوردهای بحثی میان افراد دقت داشت.
برخی دوست دارند همیشه یک تنه به قاضی بروند.
بعضی میخواهند همواره نتیجه بحث طبق رای آنان باشد.
عدهای علاقمندند همیشه (احسنت) بشوند و تحمل نقد و نظر مخالفی را ندارند.
این خصلتی جبارانه در مسیر دانش است. جایگاه چنین افرادی که غرور علمی و لجاجت و یکدندگی اجازه نمیدهد حرف مخالفی را بشنوند یا بپذیرند دوزخ است.
امام صادق (ع) دربارهٔ اینان فرموده است:
(و من العلماء من یذهب فی علمه مذهب الجبابره والسلاطین فان رد علیه من قوله او قصر فی شیء من امره غضب فذلک فی الدرک الرابع من النار).
و مگر هدف از فراگیری علم چیست؟
جدل صفت و عمل زشتی است هر چند با آیات قرآنی باشد (البته غیر از مورداستثناء که بعدا خواهد آمد).
کشمکشهای بیهوده در بحث نابخردانه است هر چند در مسائل اعتقادی باشد.
امام صادق (ع) در حدیثی ضمن بر شمردن اقسام طالبان علم یکدسته را هم کسانی میداند که علم را برای جهل و جدال فکر میگیرند. و میفرماید:
(فصاحب الجهل والمراء موذ ممار متعرض للمقال فی انددیه الرجال بتذاکرالعلم وصفه الحلم قد تسریل بالخسوع و تخلی من الورع فدق الله الله من هذا خیشومه و قطع منه حیزومه)... [۳].
صاحبان نادانی و جدل آزادار دهندهاند و جدالگر در مجامع مردان گفتگواز علم واوصاف حلم میکنند لباس خشوع به بر میکنند ولی از پرهیزکاری خالی اند خداوند دماغشان را خورد کند و کمر بندشان را پاره سازد.
بد نیست به تعبیراتی که در مورداینگونه بحثها و کشمکشهای لفظی و جدالهای مناقشه آمیز بیان شده اشارهای کنیم. گر چه بیشتراینها بار منفی دارد واز شیوههای ناصحیح است و بر چسب (بیراهه) دارد اما بعضی هم حالت عادی در بحث است.
عباراتی ازاین دست
مباحثه: کاوش برای یافتن چیزی در خاک.
منازعه: کشمکش.
مشاجره: جر و بحث و منازعه.
مشاده: گفتگوی شدید.
مشاره: مخاصمه.
مخاصمه: کشمکش و مجادله خصومت آمیز.
مناظره: بحث و نظر در آراء.
مجادله: گفتگو بر سبیل غلبه بر خصم.
محاجه: مباحث و حجت آوردن در بحث.
مفاوضه: گفتگو.
مبارزه: برآمدن جهت غلبه (در میدان جنگ) .
مباهله: یکدیگر را لعن کردن و وانهادن (در منازعات مذهبی) .
معادات: دشمن و مخاصمه.
ممارات: پیچیدن با خصم برای زمینه زد او. بحث در موضوع مورد شک.
ملاحات: منازعه شدید به نحوی که هر کدام بخواهد دست طرف را بکند. (دراصل لحی: کندن پوست درخت) .
مراء: نشان دادن وانمود کردن چیزی بر خلاف عقیده خود.
مراء: مخاصمه درامور مشکوک اصلش دست کشیدن به پستان شتر برای دوشیدن شیر. و مراءاخص از شک است.
و ... تعبیرات دیگری مشابه اینها.
بحث از (جدل) و (مراء) در همین راستا قابل دقت است.
جدل گفتگو بر سبیل و روش منازعه و مطالبه است (هدف: چیرگی بر طرف) واصلش به معنای تاب دادن نخو ریسمان است. در مجادله هم هر کدام دیگری را از رایش باز میتاباند [۴].
(مراء) بدتراز آن است در توضیح آن به بیان علامه مجلسی اشاره کنیم :
مراء به معنای جدال واعتراض به سخن دیگران است بدون داشتن هدف و غرض دینی.
امتراء و ممارات: محاجه در آنچه در آن (مریه) و تردد در کاراست (مفردات راغب) . مراء: جدال (نهایه) .
تماری و ممارات: مجادله بر روش شک و ریبه مناظره هم ممارات گفته میشود چون هر یک آنچه را پیش رقیبش است بیرون میکشد آنگونه که شیردوش شیر رااز پستان بیرون میکشد.
مراداز نیه در حدیث جدال بر باطل و غلبه طلبی بر دیگران است. ولی مجادله برای اظهار حق پسندیده است چون خداوند فرموده است: وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ[۵].
آنگاه میافزاید:
(مراء و جدال بیشتر در مسائل علمی به کار میرود و مخاصمه درامور دنیوی گاهی هم مراء آنجاست که هدف اظهار فضل و کمال باشد جدال آنجا که هدف ناتوان و زبون ساختن طرف دشمن است)... [۶].
سعدی گوید:
(هر که با داناتراز خود مجادله کند تا بدانند که (دانا) ست بدانند که (نادان) است) [۷]. بی جهت نیست که اولیاء دین این همه از این بیراهه در بحث و تفهیم انتقاد و نکوهش کردهاند. به بعضی ازاین احادیث اشاره میکنیم :
امام صادق (ع) :
(من طلب العلم لیباهی به العلماء اویماری به السفهاء او یصرف به [۸]وجوه الناس الیه فعلیتبوء من النار ان الریاسه لا تصلح الا لاهلها)
هرکس علم بجوید تا به وسیله آن بر دانشمندان مباهات و فخرفروشی کند یا با سفیهان ممارات و جروبحث نماید با چهرهها را به سوی خود برگرداند جای خود را در دوزخ آماده سازد همانا ریاست جز برای اهلش شایسته نیست.
با همین مضمون و مشابه آن احادیث فراوانی است مانند:
رسول خدا (ص) :
(من ابتغی العلم لیباهی به العلماءاویماری به السفهاءاو تقبل افئده الناس الیه فالی النار) [۹].
ایضا:
(لا تعلمواالعلم لتباهوا به العلماءاولتماروا به السفهاء ولا لتجرتروا به علی المجالس فمن فعل ذلک فالنار فالنار).
و نیز:
(من تعلم العلم لیماری به العلماءاولیماری به السفهاءاویصرف وجوه الناس الیه ادخله الله النار) [۱۰].
جبرئیل به پیامبر توصیه میکند که :
(ایاک و ملاحاه الرجال) [۱۱](معنای ملاحات گذشت) .
وامام صادق (ع) میفرماید:
(من لاحی الرجال دهبت مروته) [۱۲].
در کتب حدیثی فصول متعدد و عناوین مستقلی در باب همین نحوه برخوردها به چشم میخورد باانبوهی از رهنمودهای برحذر دارنده از جدال مراء و آموختن دانش برای این هدف که علاقمندان میتوانند به آنها رجوع کنند [۱۳].
شیوه مراء ناشی از عدم صداقت است و مفهوم آن به تعبیر مرحوم نراقی: عبارت است از طعن در سخن دیگری برای آشکار ساختن خلل آن و هدفی جز تحقیر مرحوم نراقی: عبارت است از طعن در سخن دیگری برای آشکار ساختن خلل آن و هدفی جز تحقیر و توهیه نیست و مرائی میخواهد برتی و هوش را بنمایاند. جدال نوعی از مراءاست که به مسائل اعتقادی و تثبیت آنها بستگی دارد. مراء و جدال غیراز موارد [۱۴]استثناء شده از کارهای ناپسند و ریشه بسیاری از بدیها و فتنه هاست
و درختی است که در زمینه کبر و غرورانسان رشد میکند و منشا جدال به تعبیر قرآن (کبر درونی) است و آنان که بی دلیل در آیات الهی مجادله میکنند در سینه هایشان کبراست.
(إِنَّ الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ إِنْ فِي صُدُورِهِمْ)... [۱۵].
(جدال احسن) چیست؟
بحث هم در گفتگوهای طرفینی حالت صحیح و غلط دارد و هم در دعوتهای عمومی به یک مرام و آیین.
در آیه (وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ)[۱۶] سه شیوه وابزار دعوت به (راه خدا) بیان شده است :
حکمت
موعظه نیکو
جدال احسن (نیکوتر)
در مجادله نیکو کاوشی طرفینی برای یافتن و کشف حق است نه تلاش برای مچ گیری از طرف مقابل و گیرانداختن او در مخمصه ها! و نه تحمیل عقیده و نه تحقیر و توهین. در بحث باید طرف اطمینان یابد بر صداقت تو تا در دلش آمادگی پذیرش پدید آید.
حب ذات درافراد وجود دارد.
اگراین تصور در طرف بحث تو باشد که برگشتن از رای یا پذیرش نظر تو نوعی عقب نشینی و شکست است هرگز نخواهد پذیرفت.
در (جدال احسن) به این علاقه به ذات که در طرف است باید توجه کنی تا شخصیت خود را خورد شده احساس نکند و هویت خویش را سالم بیابد.
در (جدال احسن) هدف آشکار شدن (حق) است نه به کرسی نشستن حرف ما و شکست حریف. به هر وسیله که باشد!
تحمیل حالت عکس العملی پدید میآورد و به موضعگیری وا میدارد.
در جدال احسن بحث کننده باید از هر چه که حساسیت طرف را بر میانگیزد و او را خشمگین و عصبی میسازد واو را را در رای باطلش تثبیت میکند پرهیز کند واز حرفهای زشت و تعبیرات زننده و گرنه (جدال بهتر) نخواهد بود.
میان روایاتی که از جدال و مراء نهی میکند با آیه (دعوت با جدال احسن) باید جمع کرد. علامه مجلسی برای رفع این تعارض ظاهری میگوید:
(اخبار نکوهش از جدل آنجائی است که هدف تنها فضل فروشی و غلبه بر حریف با تعصب و ترویج باطل باشد یا آنجا که توان علمی بر پیروزی در بحث و آشکار ساختن حق نباشد و مباحثه باعث پایدارتر شدن خصم در باطل خود شود یا آنجا که باطلی را با باطل دیگر دفع کنند یا جائی که میتوان با نرمی و عطوفت هدایت کرد از شیوه خشونت آمیز و تند و فتنه انگیز استفاده شود یا در زمان تقیه تقیه نکند.
اما آنجا که زمان تقیه نباشد و بتواند حق را آشکار سازد واثبات نماید تلاش دراظهار واحیاء حق و زدودن باطل با دلائل روشنتر و شیوهای بهتر و نیتی پاک و دوراز رباء و مراء از طاعتهای بزرگ است. ولی نفس و شیطان راهها و شیوههای پنهانی دارد که بایداز آن دور بود و تلاش کرد بااخلاص از آنها گریخت)....
... والبته هر کس بر نفس خویش وانگیزههای آن بیناتراست.
این ره که پراز وسوسه شیطانی است
جز با قدم صدق نمیگردد طی
از امام صادق (ع) فرق جدال به احسن و غیراحسن را پرسیدند پاسخ فرمود: جدال ناپسند آن است که با پیرو باطلی بحث کنی واو باطلی را باز گوید و تو نتوانی با حجت الهی پاسخ آنرا بگوئی آنگاه سخن او راانکار کنی یا حقی را که آن باطل پرست به کمک آن میخواهد باطل خویش را به کرسی بنشاند انکار کنی تا مبادااو بر تو غلبه یابد چون نمی دانی چگونه باید پاسخش را بگوئی.
اینگونه بحث بر پیروان ما حرام است که وسیلهای برای امتحان و فتنه برادران ضعیف خود و پیروان باطل گردند. پیروان باطل ضعف شما را در جدل و بحث دلیل درستی مدعای خودشان قرار میدهند و ضعیف ایمانان هم سست میشوند.
اما جدال نیکو واحسن آن است که خدا به پیامبرش فرمان داده تا با منکران قیامت و زندگی دوباره پس از مرگ بحث کند.
حضرت پس از ذکر آیاتی که دراین مورد و در رفع شبهات و اشکالات مشرکان است میفرماید:
پس این است جدال به روش بهتر چون راه را بر بهانه گیریهای کافران میبندد و شبهههای آنان را میزداید. ولی در جهاد به (غیراحسن) چون نمیتوانی میان حق و باطل جدائی بیفکنی و باطلل را پاسخگوباشی حق را منکر میشوی .این حرام است چون تو هم ماننداو حق راانکار کرده ایمی بینیم که هم (شیوه) عامل تعیین کننده است
هم انگیزه ارزشگذاراست
هم هدف معیار خوبی و بدی جدال میشود.
واگر هدف شایسته در کار نباشد رها کردن شایسته تراست و به تقوا نزدیکتر.
از رسول خدا (ص) نقل شده است :
(اورع الناس من ترک المراء وان کان محقا).
و علامه مجلسی در تبیین این حدیث توضیحی دارد به این صورت :
مراء همان جدالی است واز روایات برمی آید که ناپسندش آنجاست که هدف چیرگی و فضل نمایی و تفاخر و تعصب و ترویج باطل باشد.اما آنجا که برای اظهار حق و دفع باطل و رد شبهات از دین و راهنمائی گمراهان باشد این از والاترین پایههای دین است اما شناختن این دو گونه جدال بسیار دشواراست و چه بسا با هم مشتبه میگردند و نفس انسان هم فریبکاریهایی دارد بس پنهان که جز با فضل خداوند نمیتوان از آنها رها گشت.
جدال احسن روش مطلوبی است که خداوند خود در آیات قرآن به گستردگی آن را به کار گرفته است ۲۲ و در کنار آن از مجادله بدون دانش و آگاهی هم نهی نموده است.
اولیاء دین نیز از شیوه جدال احسن با مخالفان و پیروان عقائد باطله استفاده میکردند.
و علمای بسیاری این (سنت حسنه) را داشتهاند و در گفتگوهای شفاهی یا مکاتبات و یا تالیفات بر مبنای منطق و برهان متین و محترمانه به نشر حق و رد باطل میپرداختند.
(الرحله المدرسیه) محمد جواد بلاغی یک نمونه است
(المراجعات) سید شرف الدین شاهد دیگر
و (... الغدیر) علازه امینی سندی دیگر براینگونه جدالهای احسن.
این روش را عالمان دینی ما و یاران امامان شیعه از (پیامبر و آل) فرا گرفتهاند وخود آنحضرت به فرمان الهی همراه با حکمت و موعظه حسنه از جدال و بحث نیکو هم بهره میگرفت.
سیره ائمه دین اسوه ما دراینگونه کارهاست و حالتها و رفتارها و شیوههای آنان را بایدازاین دید مورد دقت نظر قرارداد.
چه وقت با دشمن بحث میکردند؟
چه موقع اعراض از بحث میکردند؟
در چه شرائطی سکوت میکردند و چه هنگام یاران راامر به سکوت مینمودند و هنگام بحث چه شیوهای داشتند؟
اگر بحث برای افزایش (معرفت) وارشاد گمراهان باشد
اگر پرسیدن به نیت کشف حقیقت باشد و پاسخ گفتن به قصد کمک به این هدف دیگر چه جای خصومتی و کشمکشی ؟
(بحث طلبگی) در محیطهای علمی و حوزهها از (رنگ جدال احسن) برخورداراست.
امام امت میفرماید:
(... دو تا طلبه وقتی که با هم مینشینند و ... صحبت میکنند گاهی میرسد به فریاد این فریاد میزند سراو او فریاد میزند سراو برای مطلب اما همه به دنبال اینند که حق را پیدا کنند بعد هم که مباحثه تمام شد دو تا رفیق هستند میروند با هم مینشینند و چای میخورند اینجوراشکال اشکال سازنده است اشکال مدرسهای اشکال طلبگی اشکال سازنده است).
اما همه جا چنین نیست متاسفانه.
(جا)هایش را خودتان حساب کنید و بیابید.
مناظره معرکه جنگ نیست !
رینگ (بوکس) نیست !
بحث کننده (گلایاتور) نیست که در (سیرک جدل) به جان حریف افتد!
مناظره: خلع سلاح یک محارب فکری و مفسد عقیدتی است ؟
یا برخورد سازنده و تفاهم لطیف برای رسیدن به دیدگاه حق است و نباید به عملیات سمپاشی و شک پراکنی و لجن مالی تبدیل گردد.
و نباید به (خصومت) بیانجامد.
ناسالم بودن جریان بحث و جدال در تاریخ اسلام چه فتنهها بر پا کرده و چه مسلکهای جدید و فرقه بازیهای گونه گون پدید آورده است و به مخاصمات کتک کاریها اخراجها تکفیرها تهمتها و تفرقهها کشیده شده به خصوص میان فرقههای چهارگانه اهل سنت و علمایشان و هوادارانشان و گاهی به آتش کشیدن بازارها و مدرسهها و کشتارها را در پی داشته است و هر دستهای مال و جان طرف مقابل را هدر دانسته است.
و مگرامروز چنین نیست ؟ عطف به ماسبق !
سنت بحث آزاد
گر چه شنید حرف مخالف دشواراست اما تحمل کردن و صبور بودن واز کوره در نرفتن شجاعت است.
(تحمل ناپذیری) نسبت به افکار دیگران راه را به روی یک بحث آزاد و مناظره سالم میبندد و تکفیر و تفسیق و تهدید هیچوقت جلوی فکری را نمیگیرد واندیشهای را از رسوخ و نفوذ باز نمیدارد.
لیکن باید آمادگی قبول و حسن نیت و قدرت درک طرف مقابل را سنجید و به همان میزان پیش رفت.
به گفته فردوسی :
مجال سخن تا نیابی مگوی
چو میدان نبینی نگهدار گوی
اگراستعداد پذیرش نباشد قویترین بحاث هم کاری از پیش نمیبرد و تیغش در میدان جدل نمیبرد واگر لجاجت و عناد در کار باشد که بدتر!
به قول سعدی :
فهم سخن چون نکند مستمع
قوت طبع از متکلم مجوی
فسحت میدان ارادت بسیار
تا بزند مرد سخنگوی گوی
توصیه امام صادق علیه السلام چنین است :
(با مردم (مخاصمه) نکنید مردم اگر (توانائی) داشته باشند که ما را دوست بدارند دوست میدارند خداونداز مردم میثاق و پیمان گرفته و کسی در آن میثاق هرگز کم و زیاد نمیتواند بکند).
بر سر مسائل مکتبی واعتقادی و پذیرش ولایت ائمه هم نباید با دیگران که فاقد زمینه لازم اند جر و بحث و دعوا کرد.
مردی خدمت امام صادق (ع) رسید و گفت: من مردی مخاصمه گر هستم و با هر کس که علاقه دارم وارداین امر شود (خط ولایت ائمه و تشیع) بحث و جدال میکنم.
حضرت فرمود: با کسی دعوا و مخاصمه نکن ! هرگاه خدا برای بندهای خیری اراده کند در دلش خطی میاندازد که یکی از شما احساس میکنید دوست داریداو را ببینید!.
کشش قلبی به سوی هم زمینه ساز قبول و پذیرش و حقگرائی است.
فیص کاشانی برای (مناظره) شروط آدابی میشمارد ازاین قرار:
۱. هدف باید رسیدن به حق و آشکار شدن آن باشد نه آشکار شدن درستی نظر من و فورعلم ...! که این مراءاست واز آن نهی شده است قصد (حق) از آنجا دانسته میشود که امید تاثیر و پذیرش در طرف باشد واگر بداند که بی تاثیراست و طرف از رای خود بر نمیگردد این مناظره جایز نیست چون آفاتی بر آن مترتب میشود.
۲. مناظره کننده مجتهد و صاحبنظر در مسئله باشد واگر (حق) بر زبان طرف جاری شد از موضع فکری خود به رای طرف عدول کند.
۳.اهم و مهم مسئله و ضرورت بحث و مجادله را محاسبه کند.
۴. مناظره کمتر در ملا عام باشد زیرا در حضور مردم انگیزههای (ریا) و (حرص) و (برتری جوئی) بیشتر آشکار میشود و عمل میکند.
۵. در پی جوئی حق مثل آن باشد که دنبال گمشدهای است که اگر یافت خوشحال شود هر چند در کلام حریف باشد واو را یاور خویش دریافتن گمشده ببیند نه دشمن.
۶. هرگاه رقیب می خواهداز سوالی به سوالی واز دلیلی به دلیلی دیگر منتقل شود جلوگیر نشود بلکه او را در رسیدن به مقصود و نکته مورد نظر یاری کند.
۷. با کسانی مناظره کند که استقلال علمی دارند تااگر جویای حق است از آنان بهره ببرد. بسیاری از بحث و مناظره با زبردستان و پختگان پرهیز میکنند تا مبادا حقی بر زبان آنان جاری شود بلکه بیشتر علاقمند به بحث باافراد پائین تر و ضعیف ترند تا باطل خود را ترویج کنند.
ورود دراین میدان تسلط کافی را میطلبد.
بحث کننده باید سخندان و قوی باشد نه بافنده و پشت سرهم انداز و هوچی !
طرفیت لازم داشته باشد نه کم عمق و بی جنبه !
نقد آراء را با نقد شخصیتها خلط نکند به جای بحث آزاد و منطقی انتقامجوئی ننماید
در قضاوت و ظر تحت تاثیر شخصیت مثبت یا منفی طرف قرار نگیرد
انصاف رااز کف ندهد
ضعف در محاجه باعث انکار حق و زیربار حرفهای روشن تر نرفتن میشود واگرانسان از عهده برنیاید در دل خود احساس شکست و نسبت به طرف احساس کینه و حسد میکند. کسانی که بخاطر نداشتن وضع علمی مطلوب با گروهکها بحث سیاسی میکنند یا با پیروان وایدئولوگهای مکاتب به بحث ایدئولوژیک میپردازند خود میبرند و جذب آنان میشوند و سندی برای ضعف مکتب به حساب میآیند.
بی جهت نیست که خواندن کتب ضلال برای افراد حرام است جز عدهای محدود با شرائط لازم.
و بی جهت نیست که ائمه یاران خود رااز چنین بحث هائی منع میکردند مگرافرادی خاص را(که اشاره خواهد شد).
اگرانسان شایستگیهای اخلاقی لازم را در نیت روشن و عمل مناظره نداشته باشد خود در چاه ویلی میافتد که رها شدن از آن بسی دشوار است.
مرحوم فیض باز دراین زمینه بحث مبسوطی تحت عنوان (آفات مناظره) دارد که چکیده آن تقدیم میشود:
(مناظره که برای چیره شدن بر خصم و مغلوب ساختن او واظهار برتری نزد مردم است سر چشمه همه اخلاق زشت نزد خدای متعال است صفاتی که نزد شیطان پسندیده است ! آن که عشق به برتی و جاه طلبی در بحث و مباهات به دیگران دارد این کشش تمام ناپسندیهای درونی را تحریک میکند و رذائلی از مناظره پدید میآید که عبارتست از:
حسد
چون نمیتواند برتراز خود را در بحث و مجادله ببیند حسد در دلس شعله میکشد.
تکبر
خود را برتراز مردم میپندارد و گرفتار برتری طلبی و خود بزرگ بینی میشود.
کینه
بحث کننده نسبت به هواداران طرف مقابلش در دل احساس کینه میکند.
غیبت
معمولا بحث کننده در غیاب رقیبش حرفهای او را نقل میکند و به بدگوئی ازاو میپردازند یا بدگوئی دیگران را تصدیق میکند.
خودستائی
(تزکیه نفس) این گر چه راست باشد ولی زشت است که انسان خود را ستایش کند و خویش را به برتری و فضل ... منسوب نماید. چیزی که در بحث فراوان پیش میآید.
تجسس
دنبال عیوب دیگران بودند تا نقاط ضعف و لغزشهای حریفان را کشف کند و به رخ بکشد و بی آبرو سازد.
خوشحالی از ناراحتی مردم و غمگین از خوشی آنان
این حالت در ارتباط با رقیب بحث پیش می نآید وازاوضاع نابسامان طرف مقابل خرسند میشود.
زیربار حق نرفتن
و حرص به کشمکش بیجا برای بحث کننده گاهی مبغوضترین چیز آن است که حق بر زبان حریفش آشکار شود.
ریا
تلاش در جهت جلب نظر و توجه و تمایل مردم به خود).
بویژه حسد و دشمنی و صف بندی و ...از طبیعیترین عوارض اینگونه مباحثات است بخصوص آنجا که با منطق نتوانند حرف تو را پاسخ گویند به برهان قاطعی همچون چماق و (هو) متوسل میشوند. سعدی چه زیبا گفته است :
(بی هنران هنرمندان را نتوانند دیدن همچنانکه سگان بازاری سگ صید را مشغله برآرند و پیش آمدن نیازرند یعنی: سفله چون به هنر باکسی برنیاید به غیبتش در پوستین بر آرند و پیش آمدن نیارند یعنی: سفله چون به هنر با کسی بر نیاید به غیبتش در پوستین افتد)....
و چه عمیق در کلام علوی میخوانیم :
(المراء بذرالشر).
جدال تخم بدی است. واز آن جز بدی نمیروید.
توان و ظرفیت لازم
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هرکه آینه سازد سکندری داند
نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست
کلاهداری و آئین سروری داند
هزار نکته باریکتر زمو اینجاست
نه هرکه سر نتراشد قلندری داند
جدال احسن و بحث آزاد کار هر کس نیست.
هم سعه صدر و وسعت نظر میخواهد هم تسلط برمطلب
هم قدرت براستدلال لازم دارد هم حوصله نتیجه گیری.
گاهی هجوم باید کرد گاهی دفاع نمود گاهی حمله را رد کرد
گاهی باید حلقه محاصره کلامی را شکست
گاهی باید بال زد و پر کشید واز دام بیرون جست
و... چنین هم نیست که هرکس وارداین میدان شود بتواند توفیق یابد.
در عصرائمه برخی ازاصحاب به مجادلات کلامی و فلسفی به مخالفان و مادیون و دهریون میپرداختند.
برخی قوی بودند و پیروز
برخی ناتوان بودند و درمانده
امام صادق علیه السلام برخی رااجازه بحث میداد برخی را تشویق به مباحثه و مناظره میکرد برخی را هم نهی مینمود.این نشان دهنده تفاوت شیوه آنان واختلاف قدرت بحث و توانائی لازم براین امر مهم است و آنحضرت هم طبق ظرفیت و توانشان ارزشگذاری میکرد و تشویق مینمود یا منع میکرد.
(هشام بن حکم) یکی ازاین چهرههای برجسته در بحث و مجادلات است.
و (مومن الطاق) قهرمان دیگری در میدان مناظره !
هشام زبانی صریح و حقگو و بیانی نافذ و گیرا داشت و مناظرات خیره کننده اش خطری عظیم برای حکومت به حساب میآمد. تا آنجا که خلیفه مقتدری همچون هارون الرشید دربارهاش گفت: زبان هشام بیش از هزار شمشیر در دلها نافذ و براست .این سخن را وقتی بر زبان آورد که مخفیانه در یک جلسه طولانی بحث هشام پشت پرده به گوش ایستاده بود و قدرت و تسلط او را در بحث دید واظهار کرد: با زنده بودن او یکساعت هم حکومت من دوام نمیآورد! به خدا سوگند نفوذ بیانش در دلها بیش از صدهزار شمشیراست:
(مثل هذا حی و یبقی لی ملکی ساعه واحده ؟! فوالله للسان هذااللغ فی قلوب الناس ه من ماه الف سیف).
این دلیل چیرگی او در مناظره هاست وامام صادق (ع) دربارهاش فرمود:
(ناصرنا بقلبه و لسانه ویده) 36.
هشام با دل و زبان و دست یاور ماست.
به کارهای گران مرد کار دیده فرست
که شیر شرزه در آرد به زیر خم کمند 37
و هشام ازاین گونه یلهای نستوه و پیروزی آفرین بود که با هر که بحث میکرد مغلوبش میساخت.
مومن الطاق (محمد بن علی بن نعمان کوفی) نیزازاین چهرهها بود و مورد عنایت خاص امام صادق (ع) .ابو خالدالکاملی میگوید:
(مومن الطاق) را در حرم پیامبر دیدم که نشسته و جمعی دوراو حلقه زدهاند واو بحث میکند و به سوالاتشان پاسخ میدهد نزدیک او رفتم و گفتم :
امام صادق (ع) ما رااز بحث نهی کرده است.
آیا به تو دستور داده است که به من بگوئی ؟
نه بخدا ولی خود مرا دستور داده تا با کسی بحث نکنم.
تو برو واز فرمانش اطاعت کن).
ابوخالد کاملی میگوید :(حضور حضرت صادق رسیدم) و ماجرای (مومن الطاق) را به وی گفتم. حضرت لبخندی زد و فرمود:
ای ابو خالد! مومن طاق با مردم سخن میگوید و (پیش از آن که گرفتار آید) پرواز میکند اما تواگر بحث کنی همین که بالهایت را قیچی کنند نمیتوانی پرواز کنی :
(ان صاحب الظاق یکلم الناس فیطیر وانت ان قصوک لن تطیر)...
استعداد لازم در بحث دراینگونه موارد آشکار میشود.
برخی می افتتد برخاستن نمیتوانند.
بعضی محاصره میشوند راه گریز نمییابند.
بعضی خوب بحث میکنند اما قدرت نتیجه گیری ندارند.
عدهای نقاط ضعف طرف را پیدا نمیکنند.
جمعی در بحث ازاین شاخه به آن شاخه میپرند.
اسلوب و تسلط و مهارت بسیار مهم است. واما صادق (ع) دقیقا به شیوه مباحثات اصحاب خود آشنا بود و بر همان مبنی برخی رااجازه میداد و بعضی را منع میکرد.
به چند نمونه ازاصحاب ممتاز نگاه کنید:
(عبدالاعلی) میگوید: به امام صادق عرض کردم: مردم بر بحث و سخنگوئی من مرا خرده میگیرند و من با مردم بحث میکنم. (نظرتان چیست ؟)
امام فرمود:
(اما من یقع ثم یطیر فتعم ! واما من یقع ثم لایطیر فلا).
کسی مانند تو که میافتد ولی باز پرواز میکند آری اما آن که پس از زمین خوردن دیگر قدرت برخاستن و پرواز ندارد نه بحث نکند.
(طیار) میگوید:
به امام صادق (ع) عرض کردم: به من گفته شده که شما مناظره با مردم را نکوهش میکنید! فرمود:
دربارهٔ امثال تو نه کسی که وقتی پرواز میکند به خوبی میتواند فرود آید و وقتی فرود آمد به خوبی به پرواز میآید. بحث کسانی را که اینگونه باشند بدمان نمیآید.
و نیز آن حضرت به (عبدالرحمن بن حجاج) میفرمود:
(یا عبدالرحمن ! کلم اهل المدینه فانی احب یری فی رجال الشیعه مئلک) 41.
ای عبدالرحمن ! با مردم مدینه سخن بگو و بحث کن من دوست دارم که مانند تویی در میان شیعیان باشد.
یک نمونه جالب :
ارزشگذاری امام صادق (ع) به شیوه بحث یارانش دراین روایت به خوبی آشکاراست.
جلسه بحثی طولانی در حضورامام صادق علیه السلام برگزار میشود. افراداین مناظره عبارت انداز: هشام بن حکم.
هشام بن سالم.
یونس بن یعقوب.
حمران بن اعین.
مومن طاق.
قیس الماصر ... که همه ازاصحاب آنحضرت اند. سوالی که مطرح شده بود از سوی یک مرد شامی بود و پس ازاین بحث طولانی به برکت سخن امام آن مرد مسلمان میشود. در پایان جلسه امام صادق (ع) نسبت به حاضران اینگونه داوری واظهار نظر میکند:
به (حمران بن اعین) میگوید:
(یا حمران ! تجری الکلام علی الاثر فتصیب)
سخن را خوب دنبال میکنی و به مطلب میرسی یعنی لحظه به لحظه دنبال مطلب و حریف میروی رد پا را می جوئی و روی همان نقطه میایستی اسلوبی است موفق.
و به هشام بن سالم رو کرد و فرمود:
(تریدالاثر و لا تعرف)
دنبال اثر میروی ولی آن را نمیشناسی. یعنی نقاط ضعف را پی جوئی میکنی ولی به آن نمیرسی.
و به مومن طاق فرمود:
(قیاس رواغ تکسر باطلا لکن باطلک اظهر)
قیاس کنندهای گریزان هستی باطلی را با باطلی میشکنی اما باطل تو قوی تراست. یعنی روش تواستفاده از قیاسهای نتیجه بخش است و همواره جا خالی در بحث میدهی و سوژه به دست طرف نمیدهی باطل را باطل درهم میکوبی و میشکنی.
آنگاه به قیس الماصر رو کرد که :
(یتکلم واقرب مایکون من الخبر عن الرسول ابد مایکون منه یمزج الحق بالباطل و قلیل الحق یکفی عن کثیرالباطل انت والاحوال ففازان حاذقان).
حرف میزند ولی نزدیکترین چیزی که از خبر پیامبراست دروترین چیز میگردد (به محل استدلال و نتیجه گری که میرسد باز دور میشود و قدرت استنتاج ندارد) حق و باطل را به هم میآمیزد در حالیکه اندکی حق از باطل بسیاری بی نیاز میکند. تو و مومن طاق (احول) خوب و ماهرانه میپرید وازاین شاخه به آن شاخه خیز بر میدارید.
راوی خبر یونش بن یعقوب است. میگوید: فکر کردم الان قضاوتی را مانند آنچه برای این دو نفر (قیس و مومن) گفت درباره (هشام بن حکم) هم خواهد داشت. ولی دیدم که به او فرمود:
یا هشام لاتکاد تقع تلوی رجلتک اذا همعت بالارض طرت مثلک فلیکلم الناس اتق الزله والشفاعه من ورائک.
ای هشام تو هرگز زمین نمیافتی پاهایت خم میشود و جمع میگردد ولی به زمین که میرسی دوباره پرواز میکنی واوج میگیری (گیر نمیافتی و در بحث زمین نمیخوری در آخرین لحظات باز هم پر میکشی و نجات مییابی) مانند توئی باید با مردم بحث کند!از لغزش بپرهیز شفاعت پشت سرتوست ...!
آموختن شیوه صحیح مناظره هم از جهت برخورداختلاقی با طرف و هم از لحاظ استواری سخن و گیرائی بیان و صلابت منطق از مهمترین عوامل توفیق دراین کاراست.
عوارض جدل
هر چند جدل خود عارضه و آفتی در پیکر علم است
و هر چند که مراء و جدال یک بیماری اخلاقی وانحراف رفتاری است
اما... باز هم به عواقب و آثار سوءاین عارضه باید نگریست.
جدل قدر وابهت انسان را میکاهد
باعث گستاخی بی ادبان و بهانه جویان میشود
دشمنی و بد دلی بر میانگیزد
و گاهی هم تزلزل فکری وانحراف عقیدتی پیش میآورد.
امام علی (ع) میفرماید:
(من طلب الدین بالجدل تزندق).
هر که از راه جدل در پی دین یابی باشد سراز کفر و زندقه در میآورد.
و نیز میفرماید:
(ایاکم والمراء والخصومه فانهما یمرضان القلوب علی الاخوان وینبت علیهماالنفاق).
از مراء و دشمنی بپرهیزید که این دو (جدل و مخاصمه) دلها را نسبت به برادران بیمار میسازد و براساس آنها نفاق میروید.
اثر (نفاق آوری) بطور مکرر در روایات بیان شده همچنین عارضه کینه و کدورت و خصومت پیامد طبیعی جدالهائی است که براساس استوار حق نباشد وانگیزه تنها غلبه بر حریف باشد.
از علی علیه السلام این چند حدیث را بخوانیم :
ثمره المراءالشحناء
سبب الشحناء کثره المراء
لا محبه مع کثره المراء.
(شحناء: دشمنی و کینه آکنده در دل) .
آفت دیگر آن (دلمردگی) است و دیگر کوردلی و (بیماردلی). بازگشت این آثار همه به (دل) است.
در یک حدیث چهار چیز به عنوان (آنچه دل را می میراند) بیان شده که یکی هم مجادله و جر و بحث با (احمق) است :
(...ومماره الاحمق و یقول ولا یرجع الی خیر).
که فقط (گفتگو)است تو می گوئی او هم میگوید بی آنکه رجوع به خیری در کار باشد. و در سخن حضرت امیر (ع) در (کوردلی) جدال کنندگان چنین آمده است:
(من کثر مرائه بالباطل دام عمائه عن الحق).
که میبینید تکیه روی دوام واستمراراین کوری باطن از پذیرش یا شناخت حق است .ادامه اینگونه بحثهای بیهوده (خصلت) و طبیعت ثانوی انسان میگردد و ترکش مشکل میشود. دراین باره هم سخن مولااینگونه است :
من عود نفسه المراء صار دیدنه.
کسی که خود را به (مراء) عادت دهد خوی او میگردد.
که عاقل باید برای سلامت دل و جانش و حفظ شخصیت و حرمتش از آن بپرهیزد.
بزرگان گفتهاند:
(حکیمی که با جهال درافتد باید توقع عزت نداشته باشد واگر جاهلی به (زبان آوری) بر حکیمی غالب آید عجب نیست که سنگی است که گوهر همی شکند).
و در حدیث است که: نه با (حلیم) جدل کنید نه با (سفیه)حلیم دور و طرد میکند و نادان پست و خوار میسازد.
و در حدیث دیگراست :ازامام صادق (ع) :
نه با بردبار دانا مراء و جدال کن و نه با سفیه نادان زیرا که انسان بردبار کینه تو را مخفیانه در دل میگیرد و سفیه آشکارا به آزارت بر میخیزد:
لاتمارین حلیما ولا سفیها فان الحلیم یقلیک والسفیه یوذبک
و در سخن دیگرامام صادق (ع) است که :
جدال با علماء عداوت آنان را در پی دارد و جر و بحث با سفیهان دشنام و بدگوئی شان را.
در پایان این فصل این کلام امام سجاد (ع) را هم در تقسیم انواع جدلها بخوانیم آن حضرت فرمود: گفتگوهای جدل آمیز یکی ازاین چهار صورت را دارد:
یا تو و مخاطلب تو در چیزی جدل و مناقشه میکنید که حقیقت آن را میدانید و باز به مجادله میپردازید دراینصورت یکدیگر را رسوا ساخته و به (دانش) بی حرمتی کرده و آن را ضایع ساختهاید.
یا هر دوی شمااز حقیقت مطلب بی خبر و به آن جاهلید دراین صورت نادانی خود را آشکار کرده و جاهلانه خصومت کردهاید.
یا آن که تو می دانی فقط دراین حال تو باادامه بحث با مخاطبت ستم کردهای که در پی لغزشهای اویی تا آبرویش را ببری.
یا رفیقت حقیقت مطلب را میداند و تو حرمت و قدر ومنزلت او را نمیشناسی و مراعات نمیکنی همه اینها محال است و جدال خصومت آمیز کسی که انصاف دهد و حق را بپذیرد و جدلهای بیهود را واگذارد ایمانش استوار میشود و دوستی بااو نیکو میگردد و عقلش را مصون نگاه میدارد.
جدلهای دشمن ساخته
جدل دشمن ساز و نفاق آور و رشته گسل گاهی دام دشمن است.
یکی از تورهای (تفرقه بینداز و حکومت کن) است.
(جدل دشمن ساخته) آن بحثی است که دشمن به دهان دوستان میافکند تا (مشغول) سازد. دشمن (مساله) میسازد تا (سرگرم) سازد.
و دراین سرگرم شدن به مسائل ساخته و پرداخته دشمن چه سوء استفاده هاست که نمیشود چه جیب هاست که زده نمیشود چه غارت هاست که انجام نمیگیرد!
جنگ زرگری را شنیدهاید!
مناقشات شدید لفظی برای هدفی دیگر البته پنهان !
و داستان (لحاف ملانصرالدین) معروف است :
(گویند :ملا نیمه شب غوغائی شنید لحاف برخورد پیچیده و برای تحقیق از خانه بیرون شد یکی از تماشائیان لحاف را ربوده بگریخت.
ملا به خانه برگشت. زن پرسید: غوغا بر سر چه بود؟
گفت: بر سر لحاف ما بود که ربودند ... و بنشست).
آنان که دراینگونه مناقشات وارد گود و میدان میشوند غافلند که گاهی سر نخ دست دیگران است و (معرکه گردانان) پشت صحنه مخفی شدهاند و دو نفر یا دو گروه یا دو فرقه و مذهب را به جان هم انداختهاند تا از آب (جدل آلود) ماهی سیاست بگیرند.
امام امت این بیداراعصار و قرون همیشه در چنین موقعیتهایی فریاد هشیاری و ندای آگاهی سرداده است برخی شنیده و پذیرفتهاند ولی بعضی ناشنیده از آن گذشتهاند.
هم در این زمان ،به تناسب مسایل روزوجهت گیریها در قبال (قطعنامهء۵۹۸)میگوید:
(.... در مقطع کنونی به طور جد از همه گویندگان و دست اندرکاران و مسوولین کشور و مدیران رسانهها و مطبوعات میخواهیم که خود رااز معرکهها و معرکه آفرینیها دور کنند و مواظب باشند که ناخودآگاه آلت دست افکار واندیشههای تند نگردند)....
و هم پیش ازانقلاب درارتباط با جنجالها و مناقشات شدید و معرکه گیریهای رنگارنگ و جدلهای تند و مشغول کننده بر سر مساله (کتاب شهید جاوید) و (کشتن آقای شمس آبادی) و (آثاری دکتر شریعتی) بارها و بارها هشدار داد که اینها دام دشمن است تا فرصت هایتان به اینها بگذرد واز مسائل اصلی تر غافل بمانید.
کلام امام که مکرر روی این سه محور تذکر داده یکی اینچنین است :
(چه بساطی درست کردند برای کتاب (شهید جاوید).
با هم اختلاف اهل منبر و اهل محراب واهل بازار و اهل کذا! یکی از آنطرف کشید و یکی از آنطرف کشید و یک ماه مبارک و یک ماه محرم و سایرایام خودشان را صرف کردند و قوا را هدر بردند واعلیحضرت باکمال آرامش اموال این ملت را خورد و سلطه خودش را تحکیم کرد بر آنهاآقایان هم ... دعوا کردند سراین مطلب واختلافات و منبرهایی که باید حرف این بشود که این سدی که سد برای اسلام سد برای پیشرفت اسلام برای پیشرفت مملکت است بشکنند این سد محمدرضا شاهی را بشکنند همه قوا صرف کتاب شهید جاوید شد واختلاف سر کتاب شهید جاوید. هدر دادند قوای خودشان را چند سال الان هم دنبالش هستند.
بعداز آن دوباره یک چیز دیگری را آوردند مرحوم (شمس آبادی) خدا رحمتش کند رفتند مثلا یا کشتنداو را یا کشته شد یکی بساطی هم آنطور بود یکسال هم مردم را معطل این کردند که آقای شمس آبادی را کی کشت دعوا سر یک همچنین مسالهای کردند و این بی نقشه نیست. شما خیال نکنید که همینطوری واقع شده یک کسی را کشته ... خیر این یک نقشهای است که روی این نقشه حساب شده است. آنوقتی که شما می خواهیداجتماع با هم پیدا کنید و آنها میترسند که مبدا دراین اجتماعات چه بشود یک همچنین مطلبی را پیش میآورند.
یک قدری کهنه میشوند یک چیز دیگر میآورند (علی شریعتی).
چقدر قوای ما را قوای اسلامی را تحلیل بردند و همه را به هم متوجه کردند و همه قدرتها را کوبیدند برای اختلاف بین اهل منبر داد و قال اهل محراب چه و دانشگاهی چه و دانشکده چه)....
و چند ماه بعد دوباره این نزاعها را یاد میکند واز آنها به عنوان (غائله) نام میبرد.
یک ماه بعد باز هم از آنها به عنوان (مساله فرعی) یاد میکند و اینکه دشمنان هم (...کنار هم نشسته بودند به ریش ما میخندیدند که اینطور مااینها را (ملعبه) کردهایم)....
و دو سه ماه دیگر دیگر بار در جمع وعاظ و روحانیون روی اینگونه مناقشات تکیه میکند و مشابه همان بیانات را میفرماید و میافزاید:
(...همین قم تمام وقتش را صرف کرد سر شهید جاوید تا تمام شد ... آقای شمس آبادی را پیش کشیدند... بعد هم این یک خردهای کم شد. شریعتی را پیش کشیدند هی دامن بزن ازاین طرف تمجید هر دو طایفه غافل ازاین که کجا دارد کلاه سرشان میگذارد)....
مگر نه این است که برای اغفال از جبهه و دشمن اصلی همیشه جبهه فرعی میگشایند و مساله کوچک را بزرگ میکنند و (مساله) میسازند تا نیروها دراین جدالها و تحلیلها به تحلیل رود؟!
و ما چه غافلیم اگر:
(زندانی لفظ واصطلاحیم و خوشیم)
بحث به درازا کشید.
سخن را همینجا به پایان بریم واز گرفتار شدن در دامهای شیطانی جدل و مراء و مخاصمات به خداوند پناه بریم و مصونیت از (آفات علم) رااز درگاهش بطلبیم.
پانویس
- ↑ سوره کهف آیه 54
- ↑ سعدی (مثال و حکم دهخدا 2.818).
- ↑ الکافی ج 1.49 معحجه البیضاء ج 1.128.
- ↑ مفردات راغب واژه جدل
- ↑ (نحل آیه 125)
- ↑ بحارالانوار ج 70.399 و 400.
- ↑ گلستان سعدی باب هشتم .
- ↑ الکافی ج 1.47 محجه البیضاء ج 1.127
- ↑ همان مدرک 196.
- ↑ همان مدرک 197 کلااحادیثی به مضمونهای یاد شده دراحادیث دیگری هم دراین کتاب به شمارههای 29063290592905729056و 29064 آمده است .
- ↑ بحارالانوار ج 2.139 و ج 70.407 و کافی ج2.301
- ↑ بحارالانوار ج 2.128. دراین زمینه در صفحه 127 حدیث 4 دقت شود
- ↑ از جمله به این منابع رجوع شود :بحارالانوار ج 0ط.396 و ج 2.124 و ج 2.138 و ج 9و10 (احتجاجات (اصول الکافی ج 1.300 کنزالعمال ج 185.10 سفینه البحار ج 2.531 و 596 و ج 1.221 الحیاه ج 2.321 و 322. سفینه البحار ج 2.531 و 596 و ج 1.22. الحیاه ج 2.321و322.
- ↑ جامع السعادات نراقی ج 2.282.
- ↑ سوره مومن آیه 56.
- ↑ نحل؛ آیه 125







