کتابخانه:توحید و شرک در نگاه شیعه و وهابیت بخش اول
|
| |
| نویسنده | احمد عابدی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | مشعر |
| محل انتشارات | تهران |
| تاریخ نشر | ۱۳۹۰ |
| شابک | ۹۷۸-۹۶۴-۵۴۰-۳۰۶-۳ |
| دانلود | |
محتویات
مقدمه
مهمترین وظیفه عالمان دینی تبیین و دفاع عقلانی از گزارههای دینی است. در طول تاریخ اسلام صدها و بلکه هزاران کتاب کلامی و فلسفی برای تأمین این هدف تدوین شده است. برخی از این کتابها برای دفاع از اصل دین بوده و برخی برای دفاع از مذهب است و رویکرد غالب کتابهای کلامی دفاع از مذهب میباشد. متکلمان بزرگی چون شیخ مفید، سید مرتضی، خواجه نصیرالدین طوسی، علامه حلی، میرحامد حسین، قاضی نوراللَّه شوشتری و علامه امینی هرکدام به بهترین وجه این مهم را انجام داده و شبهات زمان خود را پاسخ دادهاند. پس از انقلاب اسلامی ایران کتابهای بسیاری توسط عالمان وهابی در نقد تفکر و مذهب شیعه نوشته شد و تعدادی از آنها نیز توسط شیعیان نقادی شده است اما کتابی که شاید مهمترین کتاب وهابیان باشد- و بلکه به گفته برخی از بزرگان، مهمترین کتابی که در طول تاریخ علیه شیعه نوشته شده است- کتاب «اصول مذهب الشیعة الامامیة الاثنی عشریة عرض و نقد» میباشد.
اکنون حدود ده سال از چاپ این کتاب- که پایاننامه دوره دکتری نویسنده و به عنوان مهمترین تحقیق علمی و آکادمی دانشگاههای عربستان شناخته میشود- میگذرد و تنها یک نقد بر جلد اوّل آن که به موضوع تحریف قرآن اختصاص دارد، نوشته شده است اما سایر قسمتهای آن مورد نقادی و پاسخ از طرف مراکز علمی و دانشگاهی شیعه واقع نشده است. و چون این کتاب رساله دکتری رشته اصول اعتقادات از دانشکده اصول دین دانشگاه محمدبن سعود عربستان است ضرورت داشت که نقد بخش توحید و شرک آن به عنوان موضوع این رساله در رشته فلسفه و حکمت اسلامی قرار گرفته و به این وسیله گامی کوچک در انجام وظیفه خود در دفاع از دین و مذهب برداشته و به حلّ یکی از مشکلات جهان اسلام کمک کرده باشم، مشکلاتی که آقای دکتر محمد سعید رمضان بوطی میگوید: «امروز بزرگترین مشکل جهان اسلام اختلافاتی است که جماعت سلفیه ایجاد کردهاند».(۱) در مقدمه این رساله چند نکته مورد اشاره قرار میگیرد.
۱- اتحاد مسلمانان برای ما بسیار مهم است و سفارش قرآن و ائمه معصومین علیهم السلام به آن بوده است و دوست داریم که تلاش شود اختلاف مسلمانان کمتر گردد. هدف این رساله تنها بحث علمی و اثبات این نکته است که شیعیان کافر و مشرک نیستند و این نقد و بررسیها تنها موجب میشود که حق روشن گرددو «حیاة العلم بالنقد و الردّ». دفاع از مذهب نیز هرگز به معنی دامنزدن به اختلافات نیست، گرچه آقای قفاری در این کتاب صدها بار- بدون مبالغه- نسبت کفر و شرک و زندقه و گمراهتر از یهود را به شیعه داده و واقعاً شیعیان را مشرک و دارای احکام مشرک از قبیل نجاست و جواز قتال(۲) دانسته و با صراحت میگوید مذهب شیعه، دینی غیر از دین اسلام است و ابن تیمیه که امام و مقتدای مؤلف این کتاب است نیز گفته: «نمازخواندن پشت سر امام جماعت شیعی جایز نیست و عیادت مریضان آنان و حضور در تشییع جنازه آنان جایز نیست و این را انکار منکر میداند»[۱] اما در مذهب شیعه سفارش به حضور در جماعت اهل سنت و عیادت مریضان و تشییع جنازه آنان شده است، زیرا به نظر ما همه مسلمانان اعم از شیعه و اهل سنت اعضا و شاخههای مختلف یک دین بوده و کسی که در مسأله امامت یا توسل و نذر و ... با ما همعقیده نباشد اگر اصول کلی اسلام را قبول داشته باشد او را هرگز متهم به کفر و شرک نمیکنیم.
ضمناً این روشن است که اگر کسی کلامی را بگوید یا بنویسد که لازمه آن کفر یا شرک باشد اما خود گوینده توجه به لازمه کلام خود نداشته باشد او کافر یا مشرک نمیباشد و لذا چه بسا در این رساله کلامی را بگوییم موجب کفر یا شرک است اما هرگز نویسنده آن را متهم به کفر و شرک نمیکنیم زیرا معلوم نیست گوینده آن توجه به لوازم کلام خود داشته باشد.
۲- قریب به اتفاق کتابهایی که در موضوع مباحثات و مناظرات کلامی بین شیعه و اهل سنت اختصاص دارند به مسأله امامت پرداختهاند اما در این کتاب بیشترین توجه به مسأله توحید و شرک و خصوصاً توحید عبادی است، چیزی که شیعیان غالباً به بحث از آن وارد نشدهاند. در کتابهای کلامی و فلسفی شیعه به بحث از اثبات وجود خدای متعال و توحید ذاتی و صفاتی اهتمام زیاد داده شده در حالی که کمتر کسی یافت میشود که منکر وجود خدای متعال یا مخالف توحید ذاتی باشد همچنانکه توحید صفاتی به معنایی که در کتابهای کلامی و فلسفی ما آمده است غیر از توحید اسماء و صفات است که اکنون در اهل سنت مورد بحث است و در این رساله آمده است. به هر حال توحید عبادی کمتر مورد بحث بوده است و این کتاب قسمت اعظم مباحث خود را به آن اختصاص داده است.
۳- آقای قفاری در مقدمه کتاب خود میگوید: «من در این کتاب تنها به کتابهای صحیح و مورد اعتماد شیعه و آن هم تنها به روایات مشهور و مستفیض آنان تمسک میکنم و عقاید آنان را از روایاتی که معتبر میدانند تبیین میکنم و هرگز سراغ روایات شاذ و ضعیف نمیروم»[۲] اما با این رسالهای که اکنون در دست دارید مشخص شده است که وی هرگز به این عهد پایبند نبوده و در تمام «باب دوم کتاب خود» که موضوع این رساله است حتی یک مورد به این عهد وفا نکرده و در هیچ جایی به سراغ روایات معتبر نرفته و بلکه تمام استنادات او به اخبار شاذ و مرسل و ضعیف السند میباشد.
۴- لعن و سب و توهین هرگز مناسب با یک بحث علمی نیست اما کتاب آقای قفاری مملو از توهین، استهزاء، بیادبی و ... نسبت به شیعه و مذهب اهل بیت علیهم السلام است.
این لعن به شیعه گرچه از زمان معاویه شروع شد اما کمکم از بین رفته بود تا آنکه در چهار قرن پیش همزمان با پیدایش وهابیت به وجود آمد یعنی از سال ۱۱۵۷ ق. که شیعیان با خلیفه عثمانی توافق کردند که امام جماعت شیعه نیز در مسجدالحرام همانند ائمه مذهب دیگر نماز اقامه کند و شریف مکه نیز اظهار تمایل به آن نمود ولی وهابیان برای جلوگیری از اقامه جماعت به روش مذهب جعفری شروع به لعن شیعیان به صورت علنی بر روی منبر مسجدالحرام نمودند.[۳] اما به هر حال ما لعن و سبّ را مناسب بحث ندانسته و معتقدیم تنها موجب زیادشدن اختلافات و دوری مسلمانان از یکدیگر میشود.
۵- به نظر ما فرورفتن در مباحث کلامی و فلسفی برای کسی که توانایی آنها را دارد جایز و بلکه خوب است و از این جهت فرقی بین مردم نیست و اگر حرام است نیز برای همه حرام است اما ابنتیمیه بحث کلامی را برای خود جایز و برای پیروان خود حرام میدانست،[۴] این اختلاف به جهت آن است که شیعیان طرفدار حضرت علی علیه السلام میباشند که به شدّت طرفدار بحث و مناظره بوده و اهل سنت خصوصاً وهابیان پیروان عمر هستند که از بحث و استدلال کاملًا دوری میکنند.[۵] وهابیان چون مخالف مباحث عقلی هستند میگویند: «ابوبکر و عمر بهترین ایمان را داشتند و از دنیا رفتند در حالی که نمیدانستند خداوند جوهر است یا عرض در حالی که جبائی و ابوهاشم این را میدانستند و ترجیح با ایمان ابوبکر و عمر است».[۶]به همین جهت یکی از مشکلات ما آن است که با نویسندگانی مواجه هستیم که از بحث و استدلال کنارهگیری و آن را حرام میدانند و نه تنها بر عقل بلکه بر هیچ استدلالی نیز اعتماد ندارند و لذا بنباز کتابی نوشته است به اسم «الأدلة النقلیة و الحسیة علی جریان الشمس و سکون الارض»[۷]و حکم به کفر کسانی نموده است که میگویند زمین دور خورشید میچرخد. و ما میدانیم که با چنین افرادی نمیتوان بحث نمود، کسی که حتی گفتن «اگر» یا «لو» را حرام میداند.[۸] اینان تنها به نقل اعتماد دارند و لذا هدف ما از نگارش نقد بر کتاب آقای قفاری نیز این است که با مباحث نقلی پاسخ او را داده و با مباحث عقلی دیگران را آگاه کرده که فریب سخنان آنان را نخورده و گمراه نگردند.
۶- یکی از روشهای آقای قفاری در کتاب خود آن است که هرچه را که عقیده شخصی خود یا وهابیان باشد آن را به عنوان عقیده سلف معرفی کرده و میگوید این اجماعی است و هرچه خلاف آن باشد آن را خلاف اجماع معرفی میکند و چه بسا آقای قفاری در یک مسأله ادعای اجماع مسلمانان میکند در حالی که مقصود از آن اجماع یک نفر است و خود وهابیان نیز به این نکته اعتراف دارند،[۹] مثلًا آنان قبول دارند که قریب به اتفاق مسلمانان به زیارت اهل قبور میروند در عین حال میگویند به زیارت اهل قبور رفتن به اجماع مسلمانان شرک است. بنابراین در مواردی که اینان میگویند اجماع مسلمانان و اتفاق آنها بر چیزی است شاید تنها یک نفر از وهابیان آن چیز را گفته باشد و تمام مسلمانان برخلاف آن باشند، و لذا هرگز اعتمادی به ادعاهای اجماع مسلمانان که ایشان میگویند باقی نمیماند.
به هرحال آنان توحید را به دلخواه خود تفسیر کرده و نسبت کفر و شرک به هرکسی که تفسیر آنان را قبول نداشته باشد میدهند.
۷- چون موضوع این رساله «نقد و بررسی باب دوم از کتاب اصول مذهب الشیعه» است لذا باید به روش همان کتاب عمل شود و چون در آن کتاب تلفیقی از مباحث عقلی به صورت جدلی و نقلی و بین رشتهای بوده است این رساله نیز از همان روش پیروی کرده و بحثهای کلامی، فلسفی، ادبی، تاریخی، رجالی، حدیثی، علوم قرآن، فقهی و حتی کتابشناسی در این رساله به مناسبت آورده شده و تلفیقی از عقل و نقل است.
ضمناً نگارنده در این رساله تلاش کرده است به تمام مطالب آقای قفاری پرداخته و مطالب صحیح او را نشان داده و مواردی نیز که صحیح نیست را تذکر بدهد و در همه مباحث تلاش شده است که از تفصیل پرهیز شده و به لبّ و عصاره پاسخ اکتفا شود وگرنه مثنوی هفتاد من کاغذ میشود.
بخش اوّل کلیات
اشاره
فصل اوّل: آشنایی با آثار آقای قفاری
فصل دوم: ابنتیمیه
فصل سوم: معنای ناصبی
فصل چهارم: محمدبن عبدالوهاب
فصل پنجم: سلفیگری
فصل ششم: میزان اعتبار کتابهای حدیثی شیعه
فصل هفتم: میزان اعتبار کتابهای حدیثی اهلسنت
فصل اوّل: آشنایی با آثار آقای قفاری
مقدمه
در بخش نخست رساله به چند مسألهای که در کلّ این رساله تأثیر دارند میپردازیم، آشنایی با آقای دکتر قفاری که این رساله نقد بخشی از کتاب اوست، و نیز تحقیق در اندیشههای ابنتیمیه که آقای قفاری در سراسر رساله خود سخنان و کلمات او را چون وحی منزل دانسته و به او استناد و اعتماد میکند و بیان میزان اعتبار سخنان او. و نیز بیان درجه اعتبار مهمترین جوامع حدیثی شیعه و اهل سنت مهم است زیرا آقای قفاری تصور کرده است که هرچه در کتابهای حدیثی شیعه آمده است صحیح و مورد قبول شیعیان است و نیز هرچه در صحاح خودشان وجود دارد نیز آن را صحیح دانسته و حتی به وسیله آن طعنه بر شیعیان میزند.
آشنایی با آقای دکتر قفاری
آقای دکتر ناصربن عبداللَّه بن علی قفاری از علمای وهابی عربستان است که میتوان گفت وی تمام عمر و وقت و همّت خود را صرف مطالعه درباره شیعه با رویکرد انتقادی و تلاش در جهت اثبات کفر شیعیان و اینکه آنان دینی غیر از اسلام دارند. وی هرچه تدریس نموده یا به نگارش درآورده است در خصوص همین موضوع است.
آثار او عبارتند از:
الف: «اصول مذهب الشیعة الامامیة الاثنی عشریة عرض و نقد» تألیف دکتر ناصر ابن عبداللَّه بن علی القفاری. این کتاب در سه مجلد در ۱۳۸۰ صفحه تنظیم شده و رساله پایاننامه دکتری اوست و رسالهای که در دست دارید بررسی و نقد باب دوم از این کتاب است.
ب: «الموجز فی الأدیان و المذاهب المعاصرة» تألیف ناصربن عبداللَّه القفاری که در سال ۱۴۱۳ به عنوان اوّلین کتاب از مجموعه درسهای اعتقادی در عربستان چاپ شده است. وی در این کتاب که با همکاری ناصر بن عبدالکریم العقل تألیف کرده، مذهب شیعه را متهم به کفر کرده است.
ج: «نواقض توحید الاسماء و الصفات» تألیف الدکتور ناصر القفاری. این کتاب در سال ۱۴۱۹ ق. در ریاض چاپ شده است. اینجا کلمه «الدکتور» با الف و لام آمده است ولی بر عطف کتاب «اصول مذهب الشیعة» همین اسم بدون ال ذکر شده است. کتاب حاضر نیز برای آن است که بگوید شیعیان مجسمه بوده و کافر میباشند.
د: «بروتکولات آیات قم حول الحرمین الشریفین» تألیف الدکتور عبداللَّه الغفاری- با غین معجمه و تشدید فاء- چاپ سوم. این کتاب در سال ۱۴۱۲ ق. بدون ذکر ناشر و محل نشر به چاپ رسیده است. شاهد آنکه این کتاب از همان مؤلف است نه از پدر وی آنکه اولًا سبک و روش نگارش و قلم کتاب دقیقاً مثل کتاب «اصول مذهب الشیعه» است، به طوری که هیچ تردیدی باقی نمیماند که اینها از یک مؤلف میباشند. ثانیاً عناوین مباحث آن دقیقاً مانند مباحث «اصول مذهب الشیعه» است. و ثالثاً در چند جای این کتاب میگوید در کتاب دیگر خود به نام «اصول مذهب الشیعه» این مطلب را توضیح دادهام. به هرحال این کتاب نیز به مسأله توحید عبادی و در نتیجه تکفیر شیعیان اختصاص دارد.
ه: «فکرة التقریب بین اهل السنة و الشیعة» که در سال ۱۴۱۲ ق. در عربستان چاپ شده است. این کتاب رساله فوق لیسانس آقای قفاری است که در این رساله وی میگوید چون قبائلی از مردم عربستان کلًا شیعه شدهاند لازم بود ما در این رساله مسأله تقریب را بررسی کرده و بیان کنیم بین اسلام و کفر- مقصودش اهل سنت و شیعه- تقریب ممکن نیست.
آنچه ذکر شد مجموع آثار آقای قفاری است که نگارنده به دست آورده است، از بررسی کتابهای فوق معلوم میشود که آقای قفاری هیچ دغدغهای غیر از مطالعه درباره شیعه آن هم با غرض تکفیر آنان ندارد.
فصل دوم: ابن تیمیه
اشاره
با توجه به آنکه آقای قفاری در قریب به اتفاق مباحث خود، به افکار و اندیشههای «ابن تیمیه» استناد جسته و سخنان و نوشتههای او را دلیل و مدرک کلام خود قرار میدهد و نیز با توجه به آنکه امیر درعیه محمد بن سعود، محمد بن الوهاب را با آن شرط پذیرفت و پناه داد که او مروّج افکار ابنتیمیه باشد،[۱۰]و نه تنها افکار ابنتیمیه اصل و ریشه مذهب وهابیت است[۱۱] بلکه در واقع ابنتیمیه مؤسس مذهب وهابیت است[۱۲]گرچه به اسم محمد بن عبدالوهاب شهرت یافته، به همین جهت لازم است آشنایی کوتاهی با شخصیت ابنتیمیه داشته باشیم.
احمد بن عبدالحلیم بن عبدالسلام بن تیمیه حرّانی[۱۳]حنبلی. وی در سال ۶۶۱ ق. درحرّان[۱۴]متولد و در سال ۷۲۸ ق. در زندان دمشق وفات یافت.[۱۵] وی زندگی پرفراز و نشیبی داشته، در کودکی به همراه پدر خود از ترس حمله مغول به شام رفته و پس از وفات پدرش کرسی درس پدر را عهدهدار شد و چند مرتبه بین شام و مصر مسافرت نمود، و مکرر به زندان افتاد و چند مرتبه بر اثر فتواهایی که برخلاف مذاهب اسلامی میداد توبه داده شد.
نظرات علما و نویسندگان درباره ابن تیمیه بسیار متفاوت است، برخی از او فراوان تجلیل کرده و او را بر همه امامان مذاهب چهارگانه اهل سنت ترجیح دادهاند و عدهای نیز صریحاً نسبت کفر و ضلالت و بدعت به او دادهاند. برخی از این دیدگاهها را در اینجا ذکر میکنیم:
نظرات موافقان او
۱- ابنتیمیه، شیخ الاسلام و یگانه دوران و امام و علامه، فقیه و مفسر بوده است.[۱۶] ۲- ابنتیمیه در زمان خود آگاهترین شخص به علوم دین بود، هیچ حدیثی نبود مگر آنکه مدرک و رجال سند آن را به خوبی میشناخت.[۱۷]۳- ابوالفرج عبدالرحمان بن احمد بغدادی حنبلی گوید: بین رکن و مقام سوگند میخورم که همانند او ندیدهام، و ۲۰ صفحه در مدح او نوشته و میگوید: «وی در حدیث چنان قوی بود که میتوان گفت هر حدیثی که ابنتیمیه آن را نشناسد حدیث نخواهد بود».[۱۸]
۴- ابنکثیر دمشقی- که معاصر ابنتیمیه است- او را از بزرگترین علما دانسته بهطوری که در تاریخ خود از سال ولادت تا وفات ابنتیمیه در ابتدای بیان وقایع هر سال، کارهای ابنتیمیه را توضیح میدهد.[۱۹] ۵- بنباز درباره او گوید: «... و من أجل هذا کلّه اتفق ائمة ذلک العصر علی تسمیته بشیخ الاسلام و اثنوا علیه بأنّه شیخ الاسلام و بحرالعلوم و ترجمان القرآن و أوحد المجتهدین و نحو هذه الالفاظ»[۲۰] یعنی: و به جهت آنچه گفته شد بزرگان آن زمان بالاتفاق او را شیخ الاسلام نامیدند و با لقب «شیخ الاسلام» و «بحرالعلوم» و «ترجمان القرآن» و «یگانه مجتهدین» او را ستودند.
بنباز چون چشم نداشت کلمات مخالفان ابنتیمیه را ندیده است و لذا میگوید «بزرگان آن زمان بالاتفاق او را شیخ الاسلام نامیدند».
۶- در روز اول و دوم ربیعالثانی ۱۴۰۸ ق. در دانشگاه سلفی بنارس هندوستان کنگرهای در بزرگداشت ابنتیمیه برگزار گردید که در آن حدود ۵۰ مقاله در معرفی و تمجید از ابنتیمیه ارائه شده و در مجموعهای بنام «بحوث الندوة العالیة عن شیخ الاسلام ابنتیمیة و اعماله الخالدة» چاپ شده است، لازم به ذکر است که مقاله «ابنتیمیه» دائرة المعارف بزرگ اسلامی[۲۱] نیز صبغه دفاع از ابنتیمیه دارد.
نظرات مخالفان او
عده زیادی از فقها و قضات مذاهب چهارگانه اهل سنت به جهت عقاید و افکار ابنتیمیه حکم به ضلالت و بدعتگزاری و حتی حکم به کفر او نمودهاند.
۱- هیجده نفر از قضات اهل سنت حکم کردهاند که: چون ابنتیمیه تنقیص انبیاء علیهم السلام نموده کافر شده است.[۲۲] و شوکانی در «البدر الطالع» گوید: نه تنها محمد بخاری (متوفی۸۴۱)- که از علمای حنفی بود- حکم به تکفیر ابنتیمیه نمود، بلکه معتقد بود هرکس ابنتیمیه را شیخ الاسلام بداند نیز کافر است.[۲۳] شیخ مصطفی ابوسیف حمامی در کتاب «غوث العباد ببیان الرشاد» حکم به کفر ابنتیمیه نموده است و عدهای از علمای اهل سنت نیز بر این کتاب تقریظ نوشته و این حکم به کفر را تأیید کردهاند که نام آنها عبارت است از:
شیخ محمدسعید عرفی،
شیخ یوسف دجوی،
شیخ محمود ابودقیقه،
شیخ محمد بحیری،
شیخ محمد عبدالفتاح عناتی،
شیخ حبیباللَّه جکنتی شنقیطی،
شیخ دسوقی عبداللَّه عربی،
شیخ محمد حنفی بلال.[۲۴] ۲- قضات مذاهب اربعه فتوای به زندان شدن ابنتیمیه دادند.[۲۵] و بسیاری از علماء و فقها و محدثان و صالحان از فتواها و نظرات شاذ و تکرویهای ابنتیمیه ناراحت بوده و برخی از قضات عادل از حنبلیان به همین جهت او را از فتوی دادن بازداشتند.[۲۶] ۳- ابنتیمیه علمش بیش از عقلش بوده است.[۲۷] و چون مردم او را به جهت پدرش احترام میکردند او فریب این احترامها و تکریمها را خورد و غرور پیدا کرد و شروع کرد.
به سخنان ناباب.[۲۸] ۴- وی در حدود شصت مسأله برخلاف اجماع نظر داده که برخی از آنها مربوط به اصول دین و برخی مربوط به فروع دین است، و پس از انعقاد اجماع در این مسائل، وی خرق اجماع نموده است.[۲۹] ۵- سلیمان بن صالح خراشی که خود از شیفتگان ابنتیمیه است از مؤلف «الحاوی فی سیرة الطحاوی» نقل کرده است که: تمام اختلافات مسلمانان معلول کارهای ابنتیمیه است.[۳۰] ۶- علاءالدین بخاری (احمد بن محمد بن محمدبخاری که از فقهای بزرگ حنبلیان بوده است)[۳۱]و نیز ملاجلال الدین دوانی ابنتیمیه را جزء «مجسمه» دانستهاند.[۳۲] ۷- تقی الدین علی بن عبدالکافی سبکی- که معاصر ابنتیمیه بود- از مهمترین دشمنان او بود و چندین کتاب در نقد افکار ابنتیمیه تالیف کرد و معتقد بود که ابنتیمیه قائل به تجسیم خداوند متعال است.[۳۳] گرچه سبکی از علمای اهل سنت و شافعی مذهب و از مخالفان سرسخت شیعه است- همچنانکه از شعری که در هجو شیعه سروده مشخص است-[۳۴] ولی چون مخالف ابنتیمیه بوده است وهابیان نسبت حسادت به او داده و میگویند «او دلش پر از حسادت بوده است»،[۳۵] و بلکه این نسبت حسادت را به تمام مخالفان ابنتیمیه دادهاند.[۳۶]
گویا هرکس مخالف ابنتیمیه است حسود میباشد و هرکس موافق اوست دارای ارزشها و فضایل اخلاقی است!!.
به هر حال دیدگاههای نویسندگان در مورد ابنتیمیه دارای نوعی افراط و تفریط است به طوری که متأسفانه برخی از شیعیان او را فردی تیزهوش و با استعداد خواندهاند،[۳۷]و برخی از علمای اهلسنت او را کودن و کمعقل و فردی هوسران نامیدهاند.[۳۸] روشن است که عقاید ابنتیمیه و فتاوای شاذ و نسبت خطادادن او به پیشینیان در این داوریها بیتأثیر نبوده است همچنانکه تندخویی و خشونت ابنتیمیه در بحث[۳۹] و توهین نمودن او به مخاطب خود و رعایت ننمودن ادب بحث و مناظره[۴۰] نیز موجب نوعی تنفّر علما از اندیشهها و شخصیت ابنتیمیه شده است. بهطوری که برخی به او نسبت کفر دادهاند[۴۱] و برخی در او غلو نموده و از هر امامی او بالاتر را دانستهاند. و بهتر آن است که گفته شود: او عالمی بوده که در برخی موارد صحیح گفته است و در برخی موارد دچار اشتباه شده[۴۲] و این اشتباهات و غرضورزیها بسیار زیاد بوده و موجب نسبت تکفیر و قتل عده زیادی از مسلمانان شده است.
برخی از کتابهایی که در نقد افکار ابنتیمیه نوشته شده است عبارتند از:
۱- الدرة المضیئة فی الرد علی ابنتیمیة.
۲- شفاء السقام فی زیارة خیر الانام.
۳- نقد الاجتماع والافتراق فی مسائل الایمان والطلاق.
۴- التحقیق فی مسألة التعلیق.
۵- النظر المحقّق فی الحلف بالطلاق المعلّق.
۶- رفع الشقاق علی مسألة الطلاق.
۷- الاعتبار ببقاء الجنّة والنار.
هفت کتاب فوق از تقی الدین علی بن عبدالکافی سبکی متوفی ۷۵۶ ق. است.
۸- منهاج الشریعة فی الرد علی ابنتیمیة، از محمدمهدی کاظمی قزوینی.
۹- تفاح الارواح و فتاح الارباح، از کمال الدین محمد بن الحسن رفاعی شافعی.
۱۰- اعتراضات علی ابنتیمیة فی علم الکلام، از قاضی القضاة مصر احمد بن ابراهیم حنفی.
۱۱- رسالة فی نفی الجهة، از احمد بن یحیی معروف به ابن جهل متوفی ۷۳۳.
۱۲- نجم المهتدی و رجم المعتدی، از فخر بن معلم قرشی متوفی ۷۲۵.
۱۳- رسالة فی الرد علی ابنتیمیه فی مسألة الطلاق، از محمد بن علی مازنی دمشقی متوفی ۷۲۱ ق.
۱۴- رسالة فی الرد علی ابنتیمیة فی مسألة الزیارة، از همو.
۱۵- رسالة فی الرد علی ابنتیمیة، از ابوالقاسم احمد بن محمدشیرازی متوفی ۷۳۳ ق.
۱۶- بیان زغل العلم والطلب، از محمد بن ذهبی متوفی ۷۴۸ ق.
۱۷- نصیحة الذهبی الی ابنتیمیة، از همو.
۱۸- غوث العباد ببیان الرشاد، از مصطفی ابوسیف حمامی.
۱۹- التحفة المختارة فیالرد علیمنکرالزیارة، از عمر بنالیمن مالکی متوفی ۷۳۴ ق.
۲۰- المقالة المرضیة فی الرد علی من ینکر الزیارة المحمدیة، از قاضی محمد سعدی مصری متوفی ۷۵۰.
۲۱- رسالة فی مسالة الطلاق، از عیسی زواوی مالکی متوفی ۷۴۳ ق.
۲۲- الابحاث الجلیلة فی الرد علی ابنتیمیه، از احمد بن عثمان ترکمانی حنفی متوفی ۷۴۴.
۲۳- بیان مشکل الاحادیث الواردة فی انّ الطلاق الثلاث واحدة، از ابنرجب حنبلی متوفی ۷۹۵ ق.
۲۴- دفع شبه من شبّه و تمرّد، از فقیه ابوبکر حصنی متوفی ۸۲۹ ق.
۲۵- الرد علی ابنتیمیه فی الاعتقادات، از محمد بن احمد فرغانی دمشقی حنفی متوفی ۸۶۷ ق.
۲۶- الجوهر المنظم فی زیارة القبر المعظّم، ابن حجر هیثمی متوفی ۹۷۴ ق.
۲۷- مقالات الکوثری، محمد زاهد کوثری وکیل دارالخلافه عثمانی متوفی ۱۳۷۱ ق.
۲۸- التعقیب الحثیت لما ینفیه ابنتیمیه من الحدیث، از همو.
۲۹- البحوث الوفیة فی مفردات ابنتیمیه، از همو.
۳۰- الاشفاق علی احکام الطلاق، از همو.
۳۱- نصرة الامام السبکی بردّ الصارم المنکی، از ابراهیم بن عثمان سمنودی مصری.
۳۲- ابنتیمیه لیس سلفیاً، منصور محمد عویس.
۳۳- البصائر لمنکری التوسل باهل القبور، از حمداللَّه براجوی.
آنچه ذکر شد نام برخی از کتابهایی است که در خصوص نقد افکار ابنتیمیه تدوین شده است و متأسفانه قریب به اتفاق این کتابها بهصورت مخطوط در کتابخانهها باقی مانده و تاکنون چاپ نشدهاند. حتماً کتابهای دیگری نیز در این موضوع وجود دارد که نویسنده به نام آنها دسترسی نیافته است علاوه بر دهها کتابی که در ضمن مباحث خود به نقد ابنتیمیه پرداختهاند اما اختصاص به آن ندارند.[۴۳]
برخی از فتاوای ابنتیمیه
ابنتیمیه فتواهایی دارد که هیچکدام از فقهای قبل از او معتقد به آنها نبودهاند و گرچه برخی از این نظرات شاید در واقع صحیح و موافق با مذهب امامیه باشد اما ابنتیمیه که خود را پیرو صحابه و تابعین میداند نباید به آنها معتقد باشد.
اما در اعتقادات
۱- اعتقاد به چیزی که موجب جسمیت و ترکیب در ذات مقدس الهی میشود.[۴۴] بحث از تجسیم و توضیح عقیده ابنتیمیه و نظر شیعه در آینده بیان خواهد شد.
۲- احتیاج ذات مقدس به اجزاء، محال نیست.
۳- قرآن حادث است.
۴- پذیرفتن قدم حوادث جهان.
۵- محل حوادث بودن خدای متعال.
۶- خدا به اندازه عرش است نه بزرگتر و نه کوچکتر.
۷- انکار علم بینهایت خداوند.
۸- انکار عصمت انبیاء.
۹- انکار توسل به انبیاء.
۱۰- پذیرفتن قدم حوادث جهان.
۱۱- انکار خلود در عذاب.
۱۲- انکار تحریف در تورات و انجیل.
۱۳- پذیرفتن حسن و قبح عقلی.[۴۵]
اما در فروعات فقهی
۳۴- ابنتیمیه ابتدا معتقد بود که با یک مرتبه اجرای صیغه طلاق، میتوان زن را سه طلاقه نمود و میگفت هرکس خلاف این را بگوید کافر است. سپس خودش به خلاف آن معتقد شد و فتوی داد که با سه طلاق در یک صیغه یک طلاق محقق میشود.[۴۶]
۳۵- قسم به طلاق موجب وقوع طلاق نیست.
۳۶- طواف حائض صحیح است.
۳۷- مایعات با مردن موش در آنها نجس نمیشوند.
۳۸- نمازی که عمداً ترک شود قضا ندارد.
۳۹- جنبی که متمکّن از انجام غسل است میتواند با تیمم نماز مستحبی بهجا آورد.
۴۰- در وقف شرط واقف لازم الرعایه نیست.
۴۱- سفر برای زیارت معصیت است.
۴۲- در هر سفری نماز قصر است.
۴۳- آب قلیل با ملاقات نجس، نجس نمیشود.
۴۴- انکار محلّل در باب طلاق.
آنچه ذکر شد تعداد اندکی بود از متفردات ابنتیمیه، برای اطلاع از سایر نظرات او به منابع ذیل رجوع شود.[۴۷] به هرحال ابنتیمیه در حدود شصت مسأله اتفاقی و اجماعی اهلسنت، خرق اجماع کرد،[۴۸] و فتواهایی داد که در هیچ دین یا مذهبی از مذاهب اسلامی وجود ندارد،[۴۹] و در شهر دمشق و قاهره اعلام شد که مردم از ضلالتهای او برحذر باشید.[۵۰] و در سال ۷۱۸ ق. او را از فتوا دادن در موضوع طلاق منع نمودند[۵۱] ولی چون او رعایت نکرد به جهت همین فتاوی مکرر به زندان افتاد، وی در سال ۶۹۳ و ۶۹۶ ق. دو بار در شام زندانی شد، و در سال ۷۰۵ ق. در قاهره زندان شد. و در ۷۰۸ در اسکندریه به زندان افتاد و در ۷۱۸ و ۷۲۰ و ۷۲۶ مکرر در دمشق به زندان افتاد تا آنکه سرانجام نیز در زندان مرد.
تمام این زندانها به جهت فتواهای او بود که برخلاف تمام مذاهب اسلامی بود.[۵۲] و او چون خود را مجتهد میدانست هفده مورد خطا، به حضرت علی علیه السلام و چند مورد به ابوبکر و عمر و عثمان نسبت داد.[۵۳]
اشارهای به برخی از دروغهای ابنتیمیه
۱- یکی از مهمترین کتابهای ابنتیمیه «منهاج السنة النبویة فی نقض کلام الشیعة القدریة» است. در اینجا چند نکته جای تأمل دارد:
اولًا ابنتیمیه که طرفدار سنت نبوی است چگونه تا آخر عمر مجرد بود و ازدواج ننمود، مگر ازدواج از سنت پیامبر صلی الله علیه و آله نیست؟!
ثانیاً اسم این کتاب آنگونه که روی جلد با تحقیق دکتر محمد رشاء سالم و با مقدمه دکتر عبداللَّه بن عبدالمحسن ترکی رئیس دانشگاه محمد بن سعود عربستان و توسط آن دانشگاه چاپ شده است اینگونه است:
«منهاج السنة النبویة فی نقض کلام الشیعة القدریة». در حالی که همه میدانند که شعار شیعه آن است که «القدریة مجوس هذه الامة» و همیشه شیعه اعلام کرده است که «لاجبر و لاتفویض بل امر بین الامرین». و چگونه ابن تیمیه و مصحح و مقدمه نویس کتاب مرتکب چنین تهمت و دروغ فاحشی شدهاند؟!.
ثالثاً بهترین شاهد بر عناد داشتن مصحح و مقدمه نویس کتاب آن است که در چند جای کتاب که نام کتاب آمده است «قدریه» عطف بر شیعه شده است بنابراین «قدریه» غیر از شیعه میباشد از باب نمونه:
الف: «... فی نقص کلام الشیعة والقدریة».[۵۴]ب: در جای دیگر نام کتاب اینگونه آمده است «منهاج الاعتدال فی نقض کلام اهل الرفض و الاعتزال».[۵۵] رابعاً آنچه موجب سلب اعتماد از تمام کارهای تحقیقی دانشگاههای عربستان میشود آن است که تصویر نسخه خطی که در صفحه ۲۷ جلد اول کتاب آمده است اینگونه است: «الشیعة والقدریة» ولی مصحح نسخه در ص ۱۸ جلد اول که عبارت نسخه را آورده است «واو» را حذف نموده تا نسبت قدری را به شیعه بدهد و اینگونه در متون خود دست تحریف را وارد کرده و برای بدنام کردن شیعه حتی حاضر شده است به ابنتیمیه که امام آنان است تهمت بزند و نام کتاب او را خراب کند.
خامساً او چگونه «قدر» را به شیعه نسبت میدهد در حالی که خودش در همان کتاب میگوید: «مسأله قدر مورد اختلاف مسلمانان است و معتزله منکر آن بوده و متأخران شیعه نیز منکر آن میباشند، ولی جمهور امت مثل صحابه و تابعین و اهل بیت قائل به قدر بودهاند».[۵۶] ۲- ابنتیمیه مقایسهای بین شیعه و یهود نموده و میگوید: شیعه از چند جهت همانند یهود میباشد:
الف: یهودیان مقداری انحراف از قبله دارند شیعیان نیز چنیناند.
ب: یهودیان برای زنی که طلاق بگیرد یا شوهرش بمیرد عدّه قبول ندارند و شیعیان نیز اینگونهاند.
ج: یهودیان میگویند خدا پنجاه نماز واجب کرده است شیعه نیز همین را میگوید.
د: یهودیان میگویند «السام علیکم»، شیعیان نیز چنین میگویند.
ه: یهودیان با جبرئیل دشمنی دارند، شیعیان نیز چنین هستند.[۵۷] آنچه را که ابنتیمیه در این عبارت به شیعه نسبت داده است کذب محض و افتراء عظیم است و احدی از شیعه به اینها معتقد نیست و در پاسخ ابنتیمیه تنها باید گفت «الا لعنة اللَّه علی الکاذبین» و عجیب است که چگونه امروز وهابیان این دروغهای فاحش و تهمتهای ناروا را به عنوان علم و دانش میپذیرند.
ناصبی بودن ابنتیمیه
«ناصبی بودن» عنوان بسیار زشتی است که تمام فرقههای اسلامی خود را از آن بیزار و مبرّی میدانند، پیروان ابنتیمیه نیز که خود را سلفی میخوانند تلاش فراوان دارند که ثابت کنند ابنتیمیه چنین اتهامی نداشته و او ناصبی نیست. به هر حال سفارشات قرآن کریم و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به رعایت حقوق و احترام خانواده و اهلبیت آن حضرت، به قدری روشن است که جای هیچ شبهه و تردیدی باقی نمیگذارد، و در روایات فراوانی صریحاً بغض و عداوت نسبت به اهلبیت، عین کفر به حساب آمده است.[۵۸]و ما نیز دوست داریم که هیچکس ناصبی نباشد اما در اینجا برای روشن شدن اعتقادات ابنتیمیه- که سخنان و نوشتههای او از مهمترین حجّتهای شرعی برای تکفیر دیگران نزد سلفیان است- به این بحث میپردازیم.
فصل سوم: معنای «ناصبی»
اشاره
فیروز آبادی گوید: «النواصب والناصبیّةُ و اهلُ النصب: المتدیّنون ببغْضة علیّ رضیاللَّهعنه، لانّهم نصبوا له، أی عادوه».[۵۹] یعنی ناصبی و اهل نصب آنانند که دشمنی حضرت علی علیه السلام را جزء دین خود قرار دادهاند، و آنان اهل نصب با آن حضرتاند یعنی با او دشمنی دارند.
طریحی نیز گوید: «نصب یعنی دشمنی، و وقتی گفته میشود: «نصب لفلان نصباً» که با او دشمنی نموده باشد، و ناصبی نیز به همین معنا است و او کسی است که تظاهر به دشمنی با اهلبیت یا با شیعیان آنان، چون پیروان اهلبیت هستند مینماید. و پس از نقل سخنان فیروزآبادی گوید: برخی از فضلا گویند: در معنی ناصبی اختلاف است، بعضی گویند: هرکس که دشمنی با اهلبیت علیهم السلام نماید ناصبی است. و بعضی گویند هرکس دشمنی با شیعیان آنان کند، و برخی روایات نیز همین معنی دوم را تایید کرده است».[۶۰]طریحی ابتدا خودش فرمود: کسی که با شیعیان از آن جهت که پیرو اهلبیت هستند دشمنی کند ناصبی میباشد و سپس همین معنا را از برخی- که نام آنان را ذکر نکرده است- نقل نموده و میگوید روایات شاهد همین معنا است.
زمخشری ذیل آیه شریفه فاذا فرغت فانصب[۶۱] کلام زشتی ذکر کرده است که نقل نکردن و پاسخ ندادن به آن سزاوارتر است.[۶۲] به هرحال آنچه ذکر شد معنی لغت «نصب» و «ناصبی» بود.
و اما معنی اصطلاحی «ناصبی»
مرحوم ابنادریس فرموده است: «کسی که جنگ در برابر مسلمانان بهپا میکند ناصبی است».[۶۳] و فاضل مقداد فرموده است: «ناصبی به پنج معنا بهکار میرود: خوارجی که عیب به امیرالمؤمنین علیه السلام میگیرند، کسی که به یکی از ائمه اهلبیت علیهم السلام چیزی که موجب سقوط عدالت است نسبت میدهد. کسی که وقتی فضیلتی از آنان را میشنود انکار میکند. کسی که معتقد به فضیلت غیر حضرت علی علیه السلام بر آن حضرت است. کسی که با آنکه میداند نصّ بر حضرت علی علیه السلام وجود دارد آن را انکار میکند».[۶۴]
و در روایت صحیحهای آمده است: «ناصبی کسی نیست که دشمنی با ما اهلبیت نماید، زیرا تو نمیتوانی کسی را بیابی که بگوید من پیامبر و خاندان او را دشمنی میورزم، بلکه ناصبی کسی است که خود را در مقام دشمنی شما قرار دهد در حالی که میداند شما ولایت ما را داشته و شیعه ما هستید».[۶۵] و در روایت دیگری آمده است که: «شخصی از امام هفتم علیه السلام سوال نمود چه کسی ناصبی است و آیا برای شناخت ناصبی و امتحان او بیش از این لازم است که اوجبت و طاغوت را مقدم داشته و عقیده به امامت آنان داشته باشد؟ پس در پاسخ آمد: هرکس چنین عقیدهای داشته باشد ناصبی است».[۶۶]از مجموع آنچه گذشت تعریفهای ذیل را برای کلمه «ناصبی» میتوان بهدست آورد:
۱- هرکس قدح در حضرت علی علیه السلام نماید و با آن حضرت دشمنی کند.[۶۷]۲- هرکس قدح در ائمه علیهم السلام یا یکی از آنان نموده و یا با آنان دشمنی کند.[۶۸] ۳- هرکس اهلبیت علیهم السلام را سبّ کند.[۶۹] ۴- هرکس با اهلبیت علیهم السلام جنگ نماید.[۷۰] ۵- هرکس فضائل آنان را انکار کند یا دیگری را بر آنان ترجیح دهد.[۷۱]۶- هرکس با شیعیان آنان دشمنی کند چون شیعه آنان هستند.[۷۲]۷- هرکس با شیعیان آنان دشمنی کند و بگوید آنان به راه اهلبیت علیهم السلام نیستند.(۸) ۸- خوارج و غلات.[۷۳]به هرحال چند نکته را باید توجه داشت:
اولًا نواصب در زمان معاویه تا اوائل حکومت عباسیان پدید آمدند زیرا طبق مثل معروف «الناس علی دین ملوکهم» و با توجه به اینکه گاهی افراد مرئوس و زیردست برای تقرب و چاپلوسی نزد رؤسای خود به هر عملی که آن رؤسا علاقه دارند دست بارت زبیدی چنین است: «النواصب و هم طائفة [من] الخوارج» اگر کلمه «من» از مصحح کتاب باشد مراد زبیدی این است که تمام خوارج ناصبی هستند ولی اگر کلمه «من» جزء عبارت کتاب باشد ناصبیها فرقهای از خوارج باشند نه تمام آنان میزنند، و چون معاویه حضرت علی علیه السلام را سب مینمود و دشمنی خود را با آن حضرت پنهان ننموده بلکه اعلام مینمود به همین جهت عدهای از مردم شام نیز به سب آن حضرت اقدام نمودند.[۷۴] ثانیاً آنکه مرحوم فاضل مقداد فرمود: «هرکس معتقد به فضیلت غیر حضرت علی علیه السلام بر آن حضرت باشد ناصبی است»[۷۵] قابل پذیرفتن نیست و دلیلی بر آن اقامه ننموده است، بنابراین غالب اهلسنت که اکنون خلفا را بر حضرت علی علیه السلام ترجیح میدهند ناصبی نیستند، مخصوصاً اگر گفته شود که آنان بر اثر شبهه- و نه به جهت کینه و عناد یا حسادت- خلفا را ترجیح دادهاند.
ثالثاً گرچه برخی از فقهاء این احتمال را دادهاند که هرکس معتقد به خلافت بر غیر حضرت علی علیه السلام باشد ناصبی بشمار میرود ولی این سخن نیز وجهی نداشته و دلیلی نمیتوان بر آن اقامه نمود.[۷۶] رابعاً مقصود آنان که میگویند ترجیح غیر حضرت علی علیه السلام بر آن حضرت موجب ناصبی بودن میگردد مطلق غیر حضرت علی علیه السلام نیست زیرا بدون هیچ تردیدی رسول خدا صلی الله علیه و آله بر حضرت علی ترجیح دارد و مقدم است و این اعتقاد صحیح است.
از آنچه گذشت بهدست آمد که ناصبی کسی است که قدح در یکی از ائمه اطهار علیهم السلام نماید و یا با آنان جنگ کند و یا فضائل آنان که برای او ثابت شده است را انکار کند.
اکنون با این دیدگاه به برخی از آثار ابنتیمیه توجه میکنیم تا معلوم شود که او ناصبی بوده است یا خیر.
سخنان ابنتیمیه در این موضوع را در چهار محور کلی میتوان خلاصه نمود:
الف: انکار فضائل حضرت علی علیه السلام و بلکه قدح در آن حضرت و جعلی دانستن حتی روایاتی که متواتر لفظی هستند و اثبات فضیلتی بر امام علیه السلام نمودهاند بهطوری که علامه امینی فرموده: «ملاک حدیث جعلی نزد ابنتیمیه اشتمال حدیث بر فضائل اهلبیت علیهم السلام میباشد».[۷۷]ب: دفاع از دشمنان اهلبیت خصوصاً از بنیامیه چون معاویه و یزید و عذر تراشی برای آنان و توجیه اعمال آنان و دروغ دانستن روایاتی که قدح آنان را اثبات میکند.
ج: ترجیح غیر اهلبیت علیهم السلام بر آنان بهطوری که دلالت بر تضعیف موقعیت اهلبیت نماید.
د: تمسخر کردن اعتقادات و اعمال و رفتار شیعیان به جهت شیعه بودن آنان.
اینک اشارهای به برخی از نوشتههای ابنتیمیه:
۱- به اجماع اهل علم آیه ولایت[۷۸] در حق علی علیه السلام نازل نشده است،[۷۹]و در جای دیگر میگوید: به اجماع اهل علم آیه ولایت درباره علی رضیاللَّهعنه نازل نشده و او در نماز صدقهای نداده است.[۸۰]در حالی که اگر ابنتیمیه حتی به یکی از تفاسیر اهلسنت مراجعه میکرد متوجه میشد که تنها شأن نزول ذکر شده برای این آیه حضرت علی علیه السلام است.[۸۱] ۲- احدی از علما نگفته است که آیه «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ»[۸۲] درباره علی رضیاللَّهعنه نازل شده است.[۸۳] ۳- ابنتیمیه پس از انکار و دروغ دانستن حدیث طیر مشوی[۸۴] و نیز حدیث مؤاخاة میگوید: «کسی که کمترین علمی به احادیث داشته باشد میداند که این حدیث و امثال آن ضعیف بلکه دروغ است و پیامبر، علی را به برادری خود برنگزیده است»،[۸۵] لازم به ذکر است که میرحامد حسین در کتاب «عبقات الانوار»[۸۶]حدیث طیر مشوی را با یکصد سند مختلف نقل و تمام رجال آنها را نیز براساس آثار رجالی اهلسنت توثیق نموده است. و حدیث مؤاخاة در «ملحقات الاحقاق»[۸۷] به صورت مفصل بررسی شده است.
۴- ابنتیمیه نه تنها منکر شجاعت[۸۸] حضرت علی علیه السلام است بلکه علم آن حضرت را نیز که باب علم رسول خدا صلی الله علیه و آله است انکار نموده[۸۹] و گاهی میگوید: «در قضاوت علم شرط است و لذا علی رضیاللَّهعنه نمیتواند قاضی باشد»[۹۰]، و گاهی نیز میگوید: صحابه در مسائل علمی و فقهی به علی علیه السلام رجوع نمینمودند،[۹۱]و بلکه حضرت علی در علم خود به ابوبکر مراجعه میکرد و از او سؤال مینمود.[۹۲] و حتی وقاحت را به حدّی رسانده که میگوید: علی رضیاللَّهعنه در چندین مورد برخلاف قرآن یا برخلاف احکام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نظر داده است.[۹۳] ۵- شیخ الاسلام وهابیان نه تنها حدیث سفینه را دروغ دانسته[۹۴] و در مورد حدیث غدیر میگوید: «بدون تردید دروغ است»[۹۵] و نزول سوره دهر در مورد اهلبیت علیهم السلام را دروغ دانسته و برای توجیه تکذیب خود این سوره را که مدنی است مکی معرفی کرده است.[۹۶] و حدیث ثقلین را سفارش به پیروی تنها از قرآن و نه قرآن وعترت دانسته[۹۷] گویا کلمه «ثقلین» مفرداست نه تثنیه!!. و بلکه عظمت و اهمیت جهاد امیرالمؤمنین علیه السلام را مورد خدشه داده[۹۸] و معتقد است که عثمان هرگز مورد عتاب پیامبر قرار نگرفت ولی حضرت علی مکرراً مورد عتاب آن حضرت واقع شد.[۹۹]
او به آنچه گذشت اکتفا نکرده بلکه معتقد است که حضرت علی علیه السلام، فاطمه زهرا را مورد اذیت قرار داد،[۱۰۰] و حتی به حضرت زهرا نیز اتهام زده که او تقاضای حکم خلاف شرع مینمود.[۱۰۱] ابنتیمیه تعرضات خود را گسترش داده و حتی به سیدالشهداء علیه السلام نیز اتهام زده است که بهدنبال ریاستطلبی بوده است نه آنکه قیام برای دین کند[۱۰۲]!!. و قیام آن حضرت خلاف دستور رسول خدا[۱۰۳] و موجب ضرر به دین شد.[۱۰۴] آری قیام سیدالشهداء موجب ضرر به دین ابنتیمیه که همان دین یزید است شده است. سپس او کینه و عداوت خود را نسبت به امام باقر علیه السلام[۱۰۵] و امام هفتم و هشتم علیهم السلام نشان داده است.[۱۰۶] او حتی در صحت خلافت امام علیه السلام نیز تردید روا داشته است.[۱۰۷] با توجه به آنچه گذشت دیدگاه او نسبت به فضائل امام علیه السلام روشن گردید. او معتقد است مجموعه احادیث مربوط به فضائل امام علی علیه السلام ده حدیث است که در این احادیث هیچ فضیلتی که مختص به آن حضرت باشد وجود ندارد، اما درباره ابوبکر حدود بیست روایت در کتابهای صحیح آمده است که اکثر آنها فضائل مختص به ابوبکر است.[۱۰۸] و اما دفاع ابنتیمیه از دشمنان اهلبیت علیهم السلام نیز روشن است. زیرا او اولین کسی است که کتابی در فضایل معاویه و یزید نوشت.[۱۰۹]گرچه این نسبت صحیح نیست زیرا قبل از او عبدالمغیث بن زهیر حربی متوفی ۵۸۳ کتابی در فضایل یزید بن معاویه نوشته است،[۱۱۰] و ابنجوزی کتابی در ردّ او نوشت و او را به جهل و تعصّب و بیدینی متهم نمود.[۱۱۱] ابنتیمیه نیز به پیروی از عبدالمغیث میگوید: لعن یزید جایز نیست[۱۱۲] و مسأله شهادت امام حسین علیه السلام و واقعه حره و خراب کردن کعبه را مسائل اجتهادی میداند که چون یزید مجتهد بوده و در آنها اشتباه کرده است نه تنها گناهی نکرده بلکه ثواب نیز خواهد برد!!.[۱۱۳] سپس میگوید: هرگز در جریان کربلا کسی از بنیهاشم اسیر نگردید زیرا بنیهاشم بهقدری احترام داشتند که حتی حجاج بن یوسف نیز احدی از بنیهاشم را نکشت.[۱۱۴]به هرحال نه تنها ابنتیمیه بهشدت مدافع یزید[۱۱۵] و معاویه میباشد[۱۱۶] بلکه حتی از یزیدیه که طایفهای از غلات میباشند تمجید میکند و با عظمت از آنان یاد میکند.[۱۱۷] آری پیروان مکتب خلفا حاضرند حتی به پیامبر اکرم توهین کنند اما به معاویه و یزید توهین نشود.
مسلم بن حجاج در صحیح خود درباب «من لعنه النبی او سبّه او دعا علیه و لیس هو اهلًا لذلک کان له زکاة و اجراً» حدیث «لااشبع اللَّه بطنه/ شکم او را خدا سیر نگرداند» را نقل کرده است.[۱۱۸]همانگونه که روشن است عنوان باب توهین به پیامبر اکرم است، و این حدیث که به روشنی دلالت بر قدح معاویه دارد را طوری توجیه کردهاند که قدح پیامبر شود و اینکه پیامبر نعوذ باللَّه اشتباه کرده است که معاویه را نفرین نموده است.[۱۱۹]و این در حالی است که در صحیح مسلم آمده است که بغض با علی بن ابیطالب نفاق است[۱۲۰]و نیز جنگ و قتال با مؤمن سبب کفر است[۱۲۱] و هیچکس تردید ندارد که معاویه سبّ امام را ترویج مینمود و مدتها با آن حضرت جنگ کرد و مهمترین دشمن امام، معاویه و خاندان او بودند پس کفر و نفاق معاویه روشن است. و از شگفتیهای امروز آن است که عمرو عبدالمنعم سلیم در بخش اعتقادات و توحید از کتاب خود بنام «دفاعاً عن السلفیه» در ۲۵ صفحه به بحث از تبرئه معاویه پرداخته و نتیجه گرفته است که معاویه گرچه شرابخوار بود و حجر بن عدی صحابی را کشت ولی پیامبر او را به عنوان امام و هادی مهدی معرفی کرده است[۱۲۲]!!.
ابنتیمیه چنان شیفته بنیامیه است که حکومت و سلطنت موروثی بنیامیه را صحیح میداند اما تفکر و عقیده شیعه در مورد تقدیم اهلبیت پیامبر علیهم السلام و وجود امامت در خاندان وحی را از آثار فکر جاهلیت[۱۲۳] یا از آثار فکر یهود و بنیاسرائیل میداند.[۱۲۴]وی نه تنها به شدّت مخالف عقاید شیعه است بلکه رسالهای بنام «فی جواز قتال الرافضه» نگاشته است[۱۲۵] که امروز مستند وهابیان برای کشتن و تکفیر شیعیان قرار گرفته است.
اکنون چند نمونه از سخنان علمای بزرگ اهلسنت را درباره ناصبی بودن ابنتیمیه نقل میکنیم:
۱- ابنحجر میگوید: «ابنتیمیه، علی علیه السلام را تنقیص نموده است».[۱۲۶] و در جای دیگری میگوید: «ابنتیمیه در برخی موارد نسبت خطا، به عمر داده و در حق علی رضیاللَّهعنه میگوید در هفده مورد اشتباه کرده و برخلاف نصّ قرآن عمل کرده است».[۱۲۷] و در جای دیگر میگوید: «ابنتیمیه معتقد بود که علی علیه السلام برای ریاست میجنگید نه برای دیانت، و چون در زمان طفولیت مسلمان شده بود اسلام او صحیح نبود. بهجهت همین کلمات، برخی از علما ابنتیمیه را منافق دانستهاند زیرا پیامبر فرمود:
لایبغضک الّا منافق».[۱۲۸] و باز میگوید: «ابنتیمیه کسی است که خداوند او را خوار و گمراه و کور نموده است زیرا او به امثال عمر بن خطاب و علی بن ابیطالب اعتراض نموده است، لذا او بدعت گذار و گمراه و گمراه کننده است. و علمای عصر او فتوی به فسق و بلکه عده زیادی فتوی به کفر او دادند. و من نمیدانم اگر علی رضیاللَّهعنه اشتباه میکند چگونه ابنتیمیه اشتباه نکرده و حق را از کجا بهدست میآورد».[۱۲۹] ۲- زاهد کوثری گوید: «از تمام آثار ابنتیمیه و هر قدمی که برداشته بغض او نسبت به علی علیه السلام آشکار است»،[۱۳۰] و در جای دیگر میگوید: «آنقدر که ابنتیمیه در کتاب منهاج به علی علیه السلام توهین کرده خوارج نیز توهین نکردند».[۱۳۱] ۳-
غماری میگوید: «انحراف و دشمنی ابنتیمیه از علی علیه السلام روشن است»،[۱۳۲]«ابنتیمیه دو بدعتی پدید آورد که زشتتر از آنها یافت نمیشود: اولًا او قائل به قدم عالم است که بدعتی کفرآمیز میباشد. ثانیاً انحراف او از علی علیه السلام، و لذا علمای معاصرش او را منافق معرفی کردند بهدلیل حدیث لایحبّک الّا مومن ولایبغضک الّا منافق».[۱۳۳] ۴- حسن بن علی سقاف از علمای اردن میگوید: «ابنتیمیه ناصبی و دشمن علی علیه السلام است و حتی فاطمه زهرا علیها السلام را متهم نمود که شعبهای از نفاق دارد».[۱۳۴] ۵- گروهی از علما- که کتابی را مشترک نوشتهاند- گویند: «ابنتیمیه به حضرت علی تهمت میزد».[۱۳۵] ۶- عبداللَّه حبشی گوید: «ابنتیمیه قدح در علی علیه السلام مینمود و میگفت جنگهای او ضرر بر مسلمانان بود».[۱۳۶]
با توجه به آنچه گذشت دیدگاه ابنتیمیه نسبت به حضرت علی علیه السلام روشن گردید، و معلوم شد که چرا آقای دکتر قفاری در جایجای کتاب خود به سخنان ابنتیمیه استناد کرده و نوشته او را دلیل قطعی بر مدعاهای خود میداند گویا هر کلامی که به ابنتیمیه مستند گردد دیگر قابل خدشه نخواهد بود.
فصل چهارم: محمدبن عبدالوهاب
محمدبن الوهاب (۱۱۱۱- ۱۲۰۰ یا ۱۲۰۷ ق.) در عینیه نجد متولد، و پس از مدتی تحصیل نزد پدر خود، برای ادامه تحصیل به مکه و مدینه مسافرت کرد و نزد شیخ محمد بن سلیمان کردی و محمد حبات سندی درس خواند. و وقتی به سفر حج رفت مسأله توسل مردم به حضرت رسول صلی الله علیه و آله را دید و آن را مورد انکار قرار داد، وقتی با مخالفت علما و مردم مواجه شد به قصد اقامت به شام رفت اما چون مردم میدانستند او منکر توسل است او را مجبور کردند که از دمشق بیرون رود. او پس از وفات پدرش در سال ۱۱۵۳ به وضوح به مخالفت با عقاید مردم پرداخت. زرکلی گوید: «مردم در سال ۱۱۶۰ او را از شهر خود عینیه بیرون کردند و او رهسپار درعیه گردید»[۱۳۷]
امیر آن شهر محمد بن سعود- جدّ آل سعود- بود که از او استقبال کرد و با یکدیگر پیمان بستند که قدرت و حکومت در دست ابن سعود و زعامت دینی در دست محمد بن عبدالوهاب باشد. مردم درعیه در فقر و تنگدستی بودند اما چون محمد بن عبدالوهاب هرکسی را که مخالف عقاید او بود کافر حربی دانسته و مال او را مباح میشمرد از این طریق با غارت اموال مسلمانان دیگر از نظر اقتصادی وضع خوبی پیدا کردند.[۱۳۸] عباس محمود العقاد گوید:
«مردم آن زمان با حرکت وهابیان مخالف بودند، زیرا آنان حرمهای مطهر و ضریحهایی را که در حجاز بود خراب کردند، و دولت عثمانی نیز که در حال جنگ با اروپائیان بود و بسیار نیاز به حمایت داشت و تضعیف آن دولت به نفع مسیحیان بود، وهابیان به تضعیف و تجزیه دولت عثمانی پرداختند».[۱۳۹]
محمد بن الوهاب با پیروان خود به تخریب قبر زید بن خطاب در شهر عینیه پرداخته و پس از آن به شهرها و روستاهای اطراف حمله کرده و پس از آن به حرم مطهر نبوی صلی الله علیه و آله در مدینه حمله کردند و چون قرنها پادشاهان مسلمان بهترین جواهرات خود را به روضه منوره اهداء میکردند تا ذخیرهای باشد برای اینکه اگر روزی جنگ بین مسلمانان و کفار رخ داد از آنها استفاده شود، لشکر محمد بن عبدالوهاب تمام این سرمایهها را غارت کرده و برای جنگ با مسلمانان بهکار گرفتند پس از آن شهر مکه مکرمه را محاصره کردند بهطوری که مردم آنجا حتی حیوانات نجس العین را از باب ضرورت میخوردند، و پس از آن به مکه حمله کردند، پس از آن بهطرف عراق حمله کرده و در روز عید غدیر به کربلا حمله کردند و هزاران نفر را شهید نموده و سپس بهطرف نجف اشرف حمله کردند و چند ماه آن شهر را در محاصره داشتند اما نتوانستند آن را به تصرف خود درآورند. شاید در حملههای مکرر وهابیان به جنوب عراق و روستاهای آن بیش از صدهزارنفر از شیعیان شهید شده باشد که برخی از علما چون ملاعبدالصمد همدانی صاحب بحرالمعارف نیز جزء این شهیدان است.[۱۴۰] برخی از فتاوی و عقاید محمد بن عبدالوهاب عبارت است از:
الف: وی با اینکه خود را حنبلی میداند ولی نماز جماعت را واجب عینی میداند[۱۴۱] در حالی که در هیچکدام از مذاهب اسلامی چنین فتوایی وجود ندارد.
ب: نه تنها شرب تتن (استعمال تنباکو) را حرام میداند بلکه برای آن و نیز برای حلق لحیه چهل ضربه شلاق عنوان کرده است و پیروان محمدبن عبدالوهاب این فتوی را بدعت در مذهب احمد بن حنبل میدانند «و هذه بدعة ما حکیت عن مذهب احمد و لا عن غیره».[۱۴۲] ج: او فتوی داده که واجب است از اموال مردم تجسّس شده و تمام اموال ظاهر (مثل زراعت و میوهها و حیوانات) و اموال باطن (مثل پول، فرش، آنچه مؤونه زندگی است و ...) را باید زکات بدهند.[۱۴۳] د: برای حلال شدن ذبیحه، شهادتین گفتن ذابح کافی نیست و ظاهر اسلام کفایت نمیکند.[۱۴۴]
ه: سفر به زیارت را نه تنها حرام میداند بلکه این عمل را شرک دانسته و قتل زائرین قبر مطهر رسول خدا صلی الله علیه و آله را جایز میداند،[۱۴۵]قبر پیامبر را بت و تعظیم آن را عبادت و شرک میداند.[۱۴۶] و: هرکس از مسلمانان که عقاید او را قبول نداشته باشد کافر و بلکه مشرک میداند.[۱۴۷]
فصل پنجم: سلفیگری
پیروان محمد بن عبدالوهاب نزد مخالفان آنان به اسم «وهابیان» شناخته میشوند، اما آنان لفظ «سلفی» و «اتباع شیخ» را بر خود نهاده و مخالفان خود را «خلفی» میگویند، و معمولًا کتابهایی که در عربستان در آن برای دفاع از آیین وهابیت چاپ میشود به اسم «دفاع عن السلفیه» میباشد. و دکتر قفاری نیز در سرتاسر کتاب «اصول مذهب الشیعه» با لفظ «سلفی» از مرام خود یاد میکند. اینان در این نامگذاری از ابنتیمیه پیروی میکند که او روش خود را سلفیگری نام نهاد و ادعا کرد مسلمانان از سیره سلف صالح خارج شده و داخل شرک گردیدهاند.[۱۴۸]در اینجا توضیح کوتاهی پیرامون این لفظ ذکر میکنیم:
سلف در لغت به معنای گذشته، قبل، پیشینه آمده است.[۱۴۹] و ابناثیر گوید: «صدر اول از تابعین را سلف صالح گویند زیرا آنان پیش از ما زیسته و اکنون مردهاند»،[۱۵۰]زبیدی نیز گوید: «پدران و خویشان شما که قبل از شما بودهاند «سلف» نامیده میشوند بنابراین ما سلف برای آیندگان هستیم و گذشتگان سلف ما هستند».[۱۵۱] و در اصطلاح وهابیان «سلفی» به معنی صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده و «فهم سلفی» یعنی تصوراتی که در ذهن آنان از آیات شریفه و روایات بوده است.[۱۵۲] و مقصود از «منهج سلفی» التزام به کتاب و سنت و فهم صحابه است و راه بهدست آوردن این فهم صحابه اعتماد و استعانت از روش ابنتیمیه و محمد بن الوهاب است.[۱۵۳] در این عبارت مراد از سلف تنها صحابه بوده است ولی در عبارت نهایه ابناثیر پیروی از روش تابعین را معنی اصلی سلفیگری دانسته است.(۳) و گاهی وهابیان سلفی را به گونهای معنا میکنند که شامل سه قرن اولی اسلام میگردد مثلًا دکتر محمد سعید رمضان بوطی میگوید: «معنای اصطلاحی این کلمه همان سه قرن اول امّت اسلامی است و مدرک آن حدیثی است که ابنمسعود نقل کرده است که بهترین مردم، مردم این زمان پس از آنها کسانی که بهدنبال آنان هستند و سپس کسانی که پس از آنان میآیند».[۱۵۴] و برخی دیگر از وهابیان گفتهاند: «مذهب سلفی یعنی آنچه که صحابه و تابعین و اتباع آنان بر آن بودهاند و آنچه که ائمه دین بر آن بودهاند مثل ائمه اربعه و سفیانیین و لیث بن سعد و ابنمبارک نخعی و بخاری و مسلم و دیگر اصحاب سنن به استثنای خوارج و روافض و مرجئه و جبریه وجهمیه».[۱۵۵] طبق این تعریف اخیر میتوان گفت تمام فرق اهلسنت سلفی بهشمار میآیند با همه اختلافاتی که بین آنان وجود دارد.
مثلًا ابوحنیفه احمد بن حنبل را مرجئی و ضال و منحرف میدانست و احمد بن حنبل، ابوحنیفه را که قائل به مخلوق بودن قرآن بود کافر میدانست. ابوحنیفه خلافت منصور را قبول نداشت و با محمد بن عبداللَّه بیعت نمود و لذا در زندان منصور مرد و احمد بن حنبل ایمان به خلافت منصور داشت.[۱۵۶]در عین حال هرکس پیرو هرکدام از این عقاید متضاد باشد سلفی است.
به هرحال وهابیان روش خود را که سلفی مینامند در مقابل روش «خلفی» میدانند بهنظر آنان روش متکلمان و معتزله و ماتریدیه و اشاعره روش خلفی است.[۱۵۷] و ابنتیمیه در مقام مقایسه بین روش سلفی و خلفی گفته است: «طریقة السلف اسلم و طریقة الخلف اعلم و احکم»[۱۵۸] یعنی روش سلفی قابل اعتمادتر ولی روش خلفی عالمانهتر و استوارتر است.
در تعریفی دیگر از «سلفی» روش صحابه اعم از مهاجر و انصار و تابعین را بیان کردهاند، مثلًا «مقصود از سلفی پیروی از روش سلف صالح از این امت مسلمان است آنان که اهل سنت و جماعت هستند، یعنی اجماع و اجتماع بر پیروی از سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله و نیز پیروی از روش مهاجر و انصار و کسانی که به نیکی از آنان پیروی کردند بهدلیل وصیت پیامبر که فرمود: بر شما باد به سنت من و سنت خلفای راشدین پس از من».[۱۵۹] ولی همین نویسنده در جای دیگر میگوید: «مقصود از اجماع المسلمین و اجماعی که مورد قبول است و اجتماع بر ضلالت در آن وجود ندارد آن چیزی است که سلف صالح بر آن بودند یعنی سه قرن اول ولی پس از آن چون اختلاف زیاد شد و امت پراکنده شدند اجماعشان حجت نیست».[۱۶۰] و عجیبتر آنکه همین نویسنده میگوید: «در زمان ابنمسعود (قرن اول) اکثر مردم از جماعت جدا شدند»،[۱۶۱] آیا این اکثر مردم چه کسانی بودند؟ و چگونه دیگر اجماع محقق میشود، وقتی حتی عدهای از صحابه و تابعین مثل قدامه میگویند کسی که عمل صالح انجام دهد شرب خمر بر او مباح است[۱۶۲] و با آنکه اختلافات مسلمانان از لحظه وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله شروع شد[۱۶۳] آیا باز پیروی از تمام صحابه و تابعین تا پایان قرن سوم ممکن است و آیا توافق آنان برچیزی وجود دارد،
با آنکه برخی از صحابه پس از وفات پیامبر میگفتند چیزی از آنچه در عهد پیامبر بود اکنون دیگر وجود ندارد و همه آداب و سنن تغییر کرده است.[۱۶۴]وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله وفات یافت مسلمانان دو فرقه شدند برخی بحث کردن درباره اسماء و صفات الهی و قضا و قدر را بدعت میدانستند مثل عمر بن خطاب و عبداللَّه عمر و زید بن ثابت و جمع زیاد دیگری از صحابه و تابعین مثل سفیان ثوری و اوزاعی و مالک بن انس و احمد بن حنبل، و فرقه دیگری به شدت طرفدار بحث و مناظره بودند مثل علی بن ابیطالب علیه السلام و عبداللَّه بن عباس و عبداللَّه بن مسعود و از تابعین و تابعین تابعین مثل حسن بصری و ابوحنیفه و حارث محاسبی و ابوالثور و ....[۱۶۵]آیا باز میتوان سلفی بود و مناظره کردن را هم بدعت دانست و حرام و هم جایز بلکه لازم بهشمار آورد؟!
از آنچه گذشت تعریفهای ذیل برای معنای «سلفی» بهدست آمد:
الف: روش صحابه.
ب: روش تابعین.
ج: روش رسول خدا صلی الله علیه و آله و صحابه و تابعین به احسان.
د: سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله و خلفای راشدین.
ه: روش صحابه و تابعین و تابعین تابعین تا پایان قرن سوم.
نام برخی از کسانی که در کتابهای وهابیان به عنوان سلف صالح آمده و خود را پیرو آنان میدانند عبارت است از: ابنعمر، عبادة بن الصامت، ابّی بن کعب، عبداللَّه بن مسعود، حذیفه بن یمان، زید بن ثابت، ابوحنیفه، مالک، شافعی، احمد بن حنبل، ابویوسف، محمد بن حسن شیبانی.[۱۶۶] برخی از نویسندگان که اکنون در جهان اسلام به
عنوان «سلفیگری» شهرت دارند میگوید: «اکثر علمای امروز عربستان سلفی هستند و در مصر، محمد عبده و حرکت اخوان المسلمین و جمال الدین اسدآبادی از روشنفکران سلفی هستند. دکالی و علال فاسی در مغرب و ابنبادیس در الجزایر، و ابن عاشور و سالم بوحاجب در تونس، و دکتر علی شریعتی در ایران، و محمد اقبال و مودودی در هند و پاکستان از علمای سلفی هستند».[۱۶۷] البته او برای این ادعای خود هیچ دلیلی نیاورده است، و ما میدانیم سخن او در مورد دکتر شریعتی و نیز محمد اقبال و جمال الدین اسدآبادی قطعاً صحیح نیست و شواهد بر علیه ادعای نویسنده فوق فراوان است.
برخی از کتابهایی که مورد قبول وهابیان است عبارتند از: صحاح ست و شرحهای آنها مثل فتح الباری و شرح نووی، المناوی، تفسیر طبری، تفسیر ابنکثیر، تفسیر بغوی، تفسیر بیضاوی، تفسیر جلالین، الخازن، و کتابهای ابنتیمیه و ابنقیم که این دو نویسنده اخیر مهمترین منبع برای وهابیان میباشند.[۱۶۸] بهنظر وهابیان روش قابل اعتماد در مباحث اعتقادی آن است که انسان پیرو صحابه و تابعین باشد هرچند آنان معصوم نبودند و نه تنها با یکدیگر اختلافات زیاد داشتند بلکه آنان نمیدانستند معنی جوهر و عرض چیست و آیا خداوند جوهر است یا عرض و در عین آنان اعلم امت اسلامی بودند و روش آنان مطمئنترین روش است، دو نمونه ذیل شاهد مدعای فوق است:
«شیخ محمد بن عبدالوهاب خود را مشغول بدعتهایی که متکلمان مشغول آن شدند ننمود، زیرا متکلمین از روش انبیاء و سلف صالح دوری کردند و بدعتهایی پدید آوردند مثل بحث از جوهر و عرض و تحیّز و جهت و امثال آنها که شرع نفیاً و اثباتاً درباره آنها چیزی بیان نکرده است. سپس میگوید: توحید اهل باطل عبارتست از فرورفتن در بحث جواهر و اعراض در حالی که پیامبر مبعوث شد به انکار آنها و ابوالوفاء بن عقیل گوید: من یقین دارم که ابوبکر و عمر وقتی مردند هنوز نمیدانستند جوهر و عرض چیست، پس اگر کسی تصور میکند روش ابوعلی جبایی و ابوهاشم بهتر از روش ابوبکر و عمر است بسیار عقیده زشتی دارد».[۱۶۹] ابوبکر که نمیداند خداوند جوهر است یا عرض است اعلم امت است و این مورد اجماع وهابیان است.[۱۷۰] جای این سؤال باقی است که وقتی پیامبر نفیاً و اثباتاً درباره چیزی سخن نگفته است چگونه بحث کردن از آن بدعت است و آیا بهتر نیست که بگوید بحث جوهر یا عرض بودن خداوند را شرع سکوت کرده است نه آنکه بگویند بدعت است.
علاوه بر آنکه اینان اگر معنی جوهر و عرض را میفهمیدند آنگاه میدانستند که شرع در اینباره سکوت کرده است یا آنکه بیان کرده است. و آیا باید اعتقادات را از افرادی مثل ابوبکر گرفت یا از عقل سلیم و فطرت و وحی.
به هرحال وهابیان مدعی پیروی از روش سلف هستند، اما روشن نکردهاند که مرادشان از پیروی سلف چیست، آیا صحابه را مشرّع دانسته و اجتهادات آنان را حجت میدانند وروش آنانمطلوبیت ذاتیدارد، یاآنکه فهمآنان از کتاب و سنت حجت است؟
اگر مراد مشرّع بودن صحابه یا مطلوبیت ذاتی در پیروی صحابه و معصوم دانستن آنان است، این چیزی است که شیعیان هرگز با آن موافقت نداشته و مشرّع بودن را مخصوص خداوند و مطلوبیت پیروی را مخصوص به معصومین علیهم السلام میدانند. ولی اگر مقصود آن است که فهم صحابه و تابعین از کتاب و سنت برای ما ارزش- و نه حجیت- دارد و چون قرآن مجید به زبان آنان نازل شد و در آن زمان زبان عربی با غیر عربی اختلاط پیدا نکرده بود و به قرائن حالیه آیات شریفه بهتر آگاهی داشتند لذا فهم آنان سالمتر بود، در این صورت این ادعا صحیح است. و این همان چیزی است که علمای شیعه نیز در اصول فقه و در کتابهای تفسیر مکرراً گفتهاند که خطابات شرعی به عرف و فهم عرفی القا شده است. ولی باید توجه داشت که مقصود حجیت عرف و فهم عرفی در آیات شریفهای است که بحثهای حقوقی و فقهی و اخلاقی دارند نه در مباحث اعتقادی. فهم دقّی عرف- نه مسامحی عرف و نه نظر دقّی عقلی- در خطابات مربوط به احکام حجت است ولی در مباحث اعتقادی چون علم و یقین لازم است و فهم عرفی تنها میتواند اثبات ظهور نماید و ظهور نیز دلالتی ظنّی است نه قطعی، پس فهم عرفی نمیتواند در مباحث اعتقادی ملاک و میزان باشد، امّا تعمّق در اعتقادات پسندیده است و در روایتی نیز مورد اشاره قرار گرفته است.[۱۷۱] وجه حجیت عقل و میزان ارزش آن در اعتقادات در فصلهای آینده بیان خواهد شد.
دکتر بوطی که خود از مدافعان وهابیان است میگوید: «اجتهادات سلف فی حدّ ذاته حجت نیست و حتی روش آنان نیز چیزی نیست که بر همه مردم پیروی آن لازم باشد، بهطوری که حتی بر مجتهدین دیگر نیز لازم باشد خود را مقیّد به اجتهاد سلف بدانند به این استدلال که آنان نیز به عصر رسالت بودهاند»،[۱۷۲] و این سخن صحیح و قابل پذیرفتن است.
به هرحال روش سلفیگری عبارت است از «التزام به کتاب و سنت و فهم صحابه و اعتقاد استعانت به روش ابنتیمیه و ابنقیم و محمد بن عبدالوهاب»،[۱۷۳]گرچه این عبارت به معنی دقیق کلمه روش را بیان نکرده است امّا آنان این را روش میدانند. ضمناً آنان همیشه استعانت به غیر خدا را کفر و شرک میدانند، حتی استعانت به رسول خدا را. ولی استعانت به ابنتیمیه و روش او و محمد بن عبدالوهاب را نه تنها شرک نمیدانند بلکه عین دین میدانند.
بهتر است گفته شود اصول سلفیگری عبارت است از: الف: کتاب، ب: سنت، ج:
اجماع مسلمین.[۱۷۴] و روش رسیدن و بهرهگیری از این اصول عبارت است از: الف: تقدیم شرع بر عقل، ب: کنارگذاردن تأویلات کلامی، ج: استدلال به آیات شریفه قرآن.[۱۷۵]و علت آنکه روش صحابه و تابعین حجت است آنکه اولًا آنان اختلاط با عجم نداشته و زبان آنان سالم بوده است. ثانیاً دارای فطرت پاک اسلامی بودهاند.[۱۷۶] در اینجا چند نکته باید مورد توجه قرار گیرد:
اولًا تمسک به کتاب و سنت و اجماع مسلمین از مسلمات و ضروریات مذهب شیعه است، و سایر فرق مسلمین نیز همین عقیده را دارند، و این چیزی نیست که به سلفیها اختصاص داشته باشد. زیرا حدیث ثقلین که متواتر بین مسلمین است طبق برخی از روایتها «کتاب اللَّه و سنتی»[۱۷۷] دارد، گرچه بهنظر میرسد که نقل صحیح «کتاباللَّه و عترتی»[۱۷۸]باشد و وقتی تمسک به عترت لازم باشد تمسک به کلام و حدیث آنان نیز ثابت میشود. ولی به هرحال ضرورت تمسک به کتاب و سنت چیزی است که از خود قرآن کریم استفاده میشود[۱۷۹]علاوه بر آنکه از بدیهیات عقلی نیز میباشد.
ثانیاً اجماع مسلمانان فی نفسه حجت نیست بلکه تنها راهی است برای بهدست آوردن سنت، و ارزش آن تنها از این جهت است.
ثالثاً مقدم بودن عقل بر شرع بهصورت مطلق و کلی نیست بلکه عقل حجت باطنی خداوند است آنچنانکه انبیاء علیهم السلام حجت ظاهری هستند.[۱۸۰] ولذا در کلیات اصول دین مثل توحید و نبوت باید از عقل استفاده نمود ولی در جزئیات اعتقادات مثل تعداد اسماء و صفات الهی، عرش و لوح و قلم، عدد انبیاء علیهم السلام رجعت و ... از شرع باید استفاده نمود.[۱۸۱]و در احکام فقهی باید گفت اصلًا عقل به آنها نمیرسد که گفته شود عقل مقدم است یا شرع. و در سایر معارف دینی و غیر دینی آنچه که از بدیهیات عقلی و از مسلّمات عقل فطری- غیر مشوب به اوهام و جدلیات علم کلام- باشد روشن است که عقل بر شرع مقدم است و در واقع تعارضی بین عقل و شرع وجود ندارد. مثلًا وقتی عقل میگوید:
خداوند جسم نیست شرع چیزی برخلاف آن حکم نمیکند، و اگر فرضاً آیه یا روایتی بود که ظاهرش دلالت بر جسمیت خدای متعال داشت، آن دلیل شرعی از متشابهات بوده و باید آن را طبق محکمات تفسیر نمود.
به هرحال یقینآور است و ظواهر آیات و روایات دلیل ظنی- به ظن نوعی- هستند و یقین با ظن تعارضی نداشته بلکه با وجود یقین عقلی، هرگز ظن شخصی برخلاف آن حاصل نمیشود. بله مسائلی که از نظریات عقلی است مثل بسیاری از مباحث جدلی علم کلام یا فلسفه در اینگونه مسائل چنانچه بین عقل و شرع تعارضی وجود داشته باشد اختلاف معروفی بین اصولیین و اخباریین وجود دارد که کدامیک مقدم است[۱۸۲] همچنانکه اختلاف در تفسیر کلام اخباریین است که آیا از مقدمات عقلی یقین حاصل میشود یا خیر[۱۸۳] و یا آنکه یقین حاصل میشود ولی حجت نیست.[۱۸۴][۱۸۵]
رابعاً مسأله تأویل آیات شریفه قرآن و موارد جواز و موارد منع آن در بخش سوم این رساله بهصورت مفصل بیان شده است.
خامساً استدلال به قرآن صحیح بوده و هیچ مسلمانی مخالفتی با آن ندارد امّا باید بین آیات محکمات و آیات متشابه فرق گذارد و تمسک کردن به ظواهر متشابهات جایز نیست، بله باید به محکمات و متشابهات ایمان داشت که همه آنها از طرف خداوند متعال است ولی ظواهر آنها را نمیتوان بهصورت یکسان مورد عقیده قرار داد.
سادساً اینکه وهابیان معتقدند «چون در زمان صحابه و تابعین و تا پایان قرن سوم هجری مسلمانان با غیر عرب اختلاط نداشتند و لذا فهم صحیح و سلیم از قرآن و سنت داشتهاند.[۱۸۶]بسیار دور از واقعیت است زیرا بهترین شاهد بر آنکه آنان چنین فهم صحیح و سلیم از کتاب و سنت نداشتهاند اختلافات بسیار زیاد و گسترده بین آنان میباشد، و غالب مذاهب کلامی و فقهی در قرن دوم و سوم پدید آمدند با اعتقادات و نظریاتی کاملًا متناقض. علاوه بر آنکه با گفته خود این نویسنده سازگاری ندارد که میگوید: افراد متدین به ادیان دیگر از خارج جزیرة العرب در قرن اوّل اسلام به شهرهای مکه و مدینه رفت و آمد داشتهاند.[۱۸۷]و جای دیگر میگوید: «در صدر اوّل هزاران و بلکه میلیونها نفر از شهرهای دیگر وارد اسلام شدند».[۱۸۸] مضافاً بر آنکه اختلاط عرب با عجم در همان سالهای اوّل اسلام و زمان فتوحات اسلامی رخ داد و علت اصلی آنکه در کتابهای ادبیات به قرآن کریم و اشعار عربی استدلال میکنند ولی غالباً از نقل حدیث و استدلال به آن پرهیز دارند نیز همین است که معتقدند چون احادیث در قرن دوم و سوم تدوین شده است و در آن زمان عرب با غیرعرب اختلاط داشته و سلیس بودن زبان عربی از بین رفت و آنچه بهدست ما رسیده است از روایات گرچه مضمون آنها کلمات معصومین است امّا الفاظ آنها عیناً برای ما نقل نشده و این الفاظ بر اثر اختلاط به غیر عربی از فصاحت و بلاغت لازم در عربی برخوردار نیستند.[۱۸۹]سابعاً فطرت پاک اسلامی اختصاص به صحابه و تابعین نداشته و چگونه میتوان ادعا کرد مسلمانانی که در سه قرن اوّل آنقدر با یکدیگر جنگ داشتند که حتی متعرض کعبه معظمه شدند دارای فطرت پاک هستند ولی مسلمانان قرن چهارم به بعد فطرت پاک ندارند؟!
ثامناً اگر سلفیگری به معنای پیروی از صحابه و تابعین تا پایان قرن سوم سوم باشد با توجه به آن همه اختلافات زیاد بین صحابه و تابعین میتوان گفت که تمام هفتاد و دو ملت و بلکه شاید صدها فرقهای که در میان مسلمانان وجود دارد تمام آنها سلفی هستند، آنکس که ابوبکر را خلیفه میداند و آنکه او را خلیفه نمیداند، و بلکه خوارج و مجبّره و مشبهه و مفوّضه و بلکه پیروان مذاهب منقرضه مثل ظاهریه و اوزاعی و شیبانی و ... نیز باید جزء سلفیه باشند زیرا تمام این فرقهها در سه قرن اوّل وجود داشته و پیروانی داشتهاند. وقتی حضرت علی علیه السلام بحث و مناظره را خوب میدانست و عمر آن را بدعت میشمرد[۱۹۰]سلفیها پیرو کدامیک میشوند. و وقتی وهابیان میگویند: «هیچکس غیر از رسول خدا علیه السلام نیست که تمام گفتار و عمل او صحیح باشد بلکه هرکسی گاهی اشتباه دارد و در آن اشتباه نباید از او پیروی نمود حتی اگرچه ابنتیمیه باشد»[۱۹۱]بنابراین چگونه تمام سخنان ابنتیمیه و محمد بن عبدالوهاب را قبول دارند و چگونه ادعا میکنند که پیروی از مسلمانان سه قرن اوّل جایز است و این از اصول سلفیگری است؟!!. از آنچه گذشت معلوم شد آنان که نام خود را «سلفی» گذاردهاند واقعاً سلفی نیستند و آراء و عقائد آنان مطابق با اراده و عقائد صحابه نمیباشد، و جالب آن است که دکتر محمدسعید رمضان بوطی که خود از مدافعان وهابیان است به این نکته تصریح کرده و میگوید: «ابنتیمیه معتقد بود که سه طلاق با یک لفظ همان یک طلاق است نه سه طلاق و این چیزی است خلاف مذهب احمد حنبل و شافعی. پس باید احمد بن حنبل و شافعی سلفی نباشند و همچنین است مسأله حدوث و قدم قرآن».[۱۹۲]
فصل ششم: میزان اعتبار کتابهای حدیثی شیعه
اشاره
چون آقای دکتر قفاری در جای جای کتاب خود، برای انتقاد به مذهب شیعه به وجودِ روایاتی که در کتابهای شیعه آمده استناد میکند، و هرچه در یک کتاب عالم شیعی آمده است آن را به عنوان عقیده مسلّم و قطعی شیعه معرفی کرده و به نقد آن میپردازد، و تصریح میکند که من از جوامع شیعی که آنها را صحیح میدانند حدیث نقل میکنم،[۱۹۳] و هرگز سراغ احادیث ضعیف و شاذ نرفته و تنها روایات مستفیض و آنچه نزد شیعه معتبر است استناد میکنم،[۱۹۴] و از طرف دیگر تمام احادیث جوامع اولیه و ثانویه حدیثی شیعه- کافی، فقیه، تهذیب، استبصار، بحار، وافی، وسائل، مستدرک- را صحیح و مورد قبول نزد شیعه معرفی میکند.[۱۹۵] لازم است در اینجا به میزان اعتبار کتابهای حدیثی شیعه اشارهای نموده و درجه قوت و ضعف آنها را بسیار کوتاه اشاره کنیم. همچنان که چون اهل سنت به کتابهای خود با این دید مینگرند که تمام آنچه در کتب سته و یا لااقل در صحیحین آمده است صحیح است و اصول و فروع دین خود را از این کتابها میگیرند به نقد و بررسی آنها نیز اشاره میکنیم.
کافی
شیعه در عصر حضور ائمه علیهم السلام چهارصد اصل معروف به «اصول اربعمأة»[۱۹۶]و نیز شش هزار و ششصد کتاب[۱۹۷]تدوین کردند که احادیث شیعه در این کتابها پراکنده بود، اولین جامع بزرگ حدیثی که از این کتابهای متفرق گردآوری شد کتاب «کافی» از محمد بن یعقوب کلینی است. تاریخ تولد مرحوم کلینی دقیقاً معلوم نیست اما با توجه مشایخی که از آنان حدیث نقل کرده میتوان گفت او در سال ۲۵۰ ق. زنده بوده است. و وفات او در سال ۳۲۹ ق. یعنی سال آخر غیبت صغری است. وی در کلین.، ری، بغداد، کوفه به تحصیل پرداخت و به بالاترین درجه علمی رسید و چون مورد اعتماد همه مذاهب بود و صداقت او را قبول داشتند به لقب «ثقةالاسلام» شهرت یافت، و او را مجدّد مذهب شیعه در ابتدای قرن چهارم دانستهاند.[۱۹۸] معمولًا همه کسانی که به بیان شرح حال مرحوم کلینی پرداختهاند با تمجید زیاد از او یاد کردهاند و کتاب کافی را نیز به عنوان دقیقترین کتاب حدیثی، اولین جامع حدیثی، مهمترین کتاب حدیث، پرفایدهترین کتاب حدیثی[۱۹۹] و ... ستودهاند اما هرگز کسی ادعا نکرده است که تمام آنچه در این کتاب آمده است صحیح است. و اما حدیث معروف «الکافی کاف لشیعتنا» که به امام زمان علیه السلام نسبت داده شده است،[۲۰۰] هیچ مدرک و سندی ندارد و حتی اخباریین که معمولًا به همه احادیث کتب اربعه اعتماد دارند به این حدیث اعتماد نداشته و معتقدند که این حدیث اصل و سندی ندارد.[۲۰۱]
نگارنده نیز در مقدمه «المعجم المفهرس لالفاظ احادیث بحارالانوار» گفته است: این کتاب همچون هرکتاب دیگری باید احادیث آن طبق ضوابط نقدالحدیث «بررسی سندی و محتوایی» نقادی شوند.[۲۰۲] و علامه مجلسی در «مرآةالعقول» حدود نه هزار حدیث از مجموع ۱۶۱۹۹ حدیث کافی را ضعیف السند دانسته است، و مرحوم آیةاللَّه شعرانی فرموده: «انّ اکثر احادیث الاصول فی الکافی غیر صحیحه الاسناد»[۲۰۳] یعنی اکثر احادیث اصول کافی سند صحیحی ندارند. ضمناً انتساب اصول و فروع کافی به مرحوم کلینی قطعی است اما ملاخلیل قزوینی روضه کافی را تألیف ابنادریس حلی دانسته است.[۲۰۴]علاوه بر آنکه معمولًا در شیعه لفظ «صحیح» درباره کتاب حدیثی بهکار نمیرود و کسی حکم به صحت تمام محتوای یک کتاب حدیثی نمیکند، و تکتک احادیث هرکتابی باید جداگانه مورد بررسی قرار گیرد. آیةاللَّه خوئی نیز فرموده: کلینی شهادت به صحت تمام احادیث کتاب خود نداده است و بر فرض چنین شهادتی، آن مسموع نخواهد بود.[۲۰۵]
من لایحضره الفقیه
این کتاب که دومین کتاب (هم از جهت زمان و هم اعتبار) شیعه بشمار میرود از محمدبن علیبن الحسین معروف به شیخ صدوق (۳۰۶- ۳۸۱ ق) است. وی با دعای امام زمان علیه السلام متولد شده[۲۰۶] و با جدیت فراوانی به تحصیل علم پرداخت و حدود سیصد کتاب نوشت که «من لایحضره الفقیه» از مهمترین آثار اوست. ظاهراً سیدبحرالعلوم تنها کسی است که ادعا کرده است تمام احادیث این کتاب صحیح است.[۲۰۷] ولی شخص دیگری از علمای شیعه چنین ادعایی ننموده است. زیرا گرچه تمام آنچه در این کتاب است را مرحوم صدوق حجت بین خود و خداوند میداند.[۲۰۸] ولی اولًا این عقیده و نظر مرحوم صدوق است نه دیگران، و ثانیاً بین حجّت بودن و صحیح بودن تفاوت زیادی وجود دارد و مرحوم صدوق احادیث این کتاب را حجت دانسته است نه صحیح.
علاوه بر آنکه کتاب «من لایحضره الفقیه» دارای ۶۹۹۸ حدیث است که ۲۰۵۵ حدیث آن مرسل است.[۲۰۹] و حدیث مرسل قابل اعتماد نیست. و چون مرحوم صدوق برای اختصار، سند احادیث را حذف کرده است به اعتماد آنکه در مشیخه آنها را ذکر کند و در مشیخه نیز نام بسیاری از راویان را ذکر نکرده[۲۱۰] و در نتیجه یک سوم روایات این کتاب از درجه اعتبار ساقط شدهاند. ضمناً باید توجه داشت که در برخی موارد مرحوم صدوق در این کتاب برداشت خود را از مضمون روایت نقل میکند نه عین روایت را.[۲۱۱] علاوه بر آنکه برخی ادعا کردهاند آنچه را مرحوم صدوق در ابتدای کتاب شرط کرده- که فقط آنچه را حجت میداند نقل کند- تا آخر کتاب به آن پایدار نمانده است.
تهذیب الاحکام، الاستبصار فیما اختلف من الاخبار
این دو کتاب تالیف شیخ طوسی محمد بن حسن بن علی (۳۸۵- ۴۶۰ ق) بوده و با آنها کتب اربعه شیعه کامل میگردد. هدف از تألیف این دو کتاب یک هدف کلامی- و نه فقهی- بوده است. زیرا شیخ طوسی میخواسته است به این وسیله وجه جمع بین روایات متعارض را بیان کند تا معلوم گردد که ائمه علیهم السلام چون معصوم بوده و دارای علم غیب هستند متعارض سخن نمیگویند. و اما درجه اعتبار این دو کتاب: ابنادریس فرموده شیخ در این دو کتاب هر غثّ و سمینی را نقل میکند.[۲۱۲] علامه شوشتری نیز فرموده: شیخ هرچه را یافته نقل کرده است.[۲۱۳] و مرحوم بحرانی فرموده: کمتر حدیثی در تهذیب یافت میشود که برای شیخ در متن یا سند آن حدیث سهو، غفلت، تحریف و نقصان رخ نداده باشد.[۲۱۴] مرحوم میرداماد نیز فرموده اشکال در سند و متن روایات این کتابهای شیخ کم نیست.[۲۱۵]
مقصود از نقل این کلمات بیاعتبار نشان دادن کتابهای مهم حدیثی نیست بلکه میخواهیم ادعا کنیم که کسی از علمای شیعه نگفته است که تمام آنچه در این کتابها آمده است صحیح است و مورد اعتقاد و عمل شیعه میباشد، بلکه روایات کتب اربعه همچون سایر کتابها قابل نقد و بررسی است. و نمیتوان تمام آنچه در این کتابها آمده است را به عنوان عقاید شیعه معرفی کرد.[۲۱۶] و منبع اعتقادات شیعه عبارت است از دلیل عقلی قطعی و دلیل نقلی- اعم از قرآن کریم و روایات- بهشرط آنکه خلاف مسلّمات عقلی نباشند.
بحارالانوار
این کتاب که بزرگترین دایرةالمعارف شیعه است مهمترین مستمسک دکتر قفاری در نسبت دادن اتهامات خود به شیعه قرار گرفته است. این کتاب از علامه محمدباقر بن محمدتقی مجلسی (۱۰۳۷- ۱۱۱۱ ق) است که بزرگترین دایرةالمعارف حدیثی شیعه بشمار میرود. هدف از تألیف این کتاب تشویق طلاب به فراگیری حدیث و جلوگیری از ضایعشدن روایات بوده است، و کسی التزام به صحت تمام احادیث بحارالانوار نداده است. امام خمینی میفرماید: «صاحب این کتاب [بحارالانوار] چون دیده کتابهای بسیاری از احادیث است که بواسطه کوچکی و گذشتن زمانها از دست میرود تمام آن کتابها را بدون آنکه التزام به صحت همه آنها داشته باشد در یک مجموعه به اسم بحارالانوار فراهم کرده و نخواسته کتابی عملی بنویسد یا دستورات و قوانین اسلام را در آنجا جمع کند تا در اطراف آن بررسی کرده است و درست را از غیر درست جدا کند. در حقیقت بحار خزانه همه اخباری است که به پیشوایان اسلام نسبت داده شده چه درست باشد یا نادرست. در آن کتابهایی هست که خود صاحب بحار آنها را درست نمیداند، و او نخواسته کتاب عملی بنویسد تا کسی اشکال کند که چرا این کتابها را فراهم کردی.
پس نتوان هرخبری که در بحار است به رخ دینداران کشید که آن خلاف عقل یا حس است چنانکه نتوان بیجهت اخبار آن را رد کرد که موافق سلیقه ما نیست بلکه در هر روایتی باید بررسی شود و آنگاه با میزانهایی که علماء در اصول تعیین کردهاند عملی بودن یا نبودن آن را اعلان کرد.»[۲۱۷] نگارنده نیز در «آشنایی با بحار الانوار» گفته است: «بحارالانوار همانند هرکتاب دیگری دارای روایات صحیح و معتبر و نیز روایات ضعیف السند میباشد، شاید غیر از قرآن کریم هیچ کتاب دیگری را نتوان ادعا نمود که تمام محتوای آن صحیح و قطعی میباشد، بحارالانوار نیز تافته جدابافتهای نیست، کسی نمیتواند ادعا کند که تمام روایات آن صحیح بوده و یا ادعا شود که تمام روایات آن ضعیف و نادرست است. افراط و تفریط و کلّیگویی و ابهام در کلام، روشن و زیبنده یک محقق نیست، راه معتدل آن است که گفته شود: برخی از روایات بحارالانوار صحیح و قابل اعتماد بوده و برخی دیگر ضعیف السند است و از این جهت بین بحار و کتابهای دیگر تفاوتی نیست».[۲۱۸]
وسائل الشیعه
این کتاب شرح روایی کتاب شرایع الاسلام است که توسط شیخ حر عاملی محمد بن الحسن (۱۰۳۳- ۱۱۰۴ ق) تدوین یافت. این کتاب به مباحث فقهی و فروع دین اختصاص داشته و مباحث اعتقادی را نیاورده است. نویسنده این کتاب که معاصر علامه مجلسی بوده نسخههای خطی کتابهای حدیثی که علامت بلاغ نداشتهاند و در نتیجه قیمت آنها کمتر بود تهیه مینمود و براساس آنها این کتاب را تدوین کرد و لذا اشکالات زیادی در این کتاب پدید آمد مخصوصاً تقطیع کردن احادیث باعث فوت شدن قرائن روایات گردید[۲۱۹] چیزی که باعث گردید آیةاللَّه بروجردی کتاب «جامع احادیث الشیعه» رابه عنوان حل این نقصیه بنویسد و امر به تکمیل آن نمود. غالب کتابهای فقه استدلالی که امروزه تدوین میشوند احادیث را از کتاب وسائل الشیعه نقل کرده و به نقد و بررسی آنها میپردازند و هرگز احدی ادعا نکرده است که تمام آنچه در این کتاب است صحیح میباشد.
مستدرک الوسائل
این کتاب از حاج میرزا حسین نوری (۱۳۲۰ ق) است که به عنوان تکمله وسائل الشیعه نوشته شده است.[۲۲۰] مهمترین علت نوشته شدن این کتاب آن است که حاجی نوری کتاب «اشعثیات یا جعفریات» منسوب به اسماعیل بن امام موسی بن جعفر علیه السلام را به دست آورد و چون این کتاب نزد علامه مجلسی و شیخ حرّ عاملی نبوده و آنان روایات این کتاب را در مجموعههای حدیثی خود نقل نکردهاند به این جهت حاجی نوری تصمیم گرفت روایات این کتاب و سایر کتابهایی را که تحصیل کرده بود در «مستدرک الوسائل» نقل کند.[۲۲۱] علامه آقا بزرگ تهرانی ذیل عنوان «مستدرک الوسائل» در کتاب الذریعه تنها به ستایش از مؤلف مستدرک پرداخته و فرموده خاتمه مستدرک که به فوائد رجالی اختصاص دارد از بهترین کتابها میباشد.[۲۲۲] اما ذیل معرفی کتاب «اشعثیات» فرموده: «بر همه مجتهدان و فقهاء لازم است که در استنباط احکام به کتاب مستدرک مراجعه کنند تا تفحّص آنان از معارض یا مخصّص روایات کامل گردد و این را مرحوم آخوند خراسانی در مجلس درس خود تصریح نموده و عمل او نیز بر آن بود»[۲۲۳] سپس فرمود: «شیخ الشریعه اصفهانی و میرزا محمد تقی شیرازی در اعتبار کتاب مستدرک غلوّ میکردند»[۲۲۴]، نگارنده گوید: برخی از علمای معاصر نیز در اعتبار کتاب مستدرک تفریط کرده و معتقدند هیچ حدیث صحیح و معتبری در این کتاب وجود ندارد.[۲۲۵] به هر حال معلوم است که هیچ کس از علمای شیعه ادعا نکرده که تمام آنچه در این کتاب آمده صحیح است، بلکه مستدرک همانند هر کتاب دیگر باید تکتک احادیث آن مورد دقت سندی و بررسی قرار گیرد تا صحیح آن از سقیم تشخیص داده شود.
از آنچه گذشت روشن میشود که نمیتوان هرچه در یک کتاب حدیثی یافت میشود به شیعه نسبت داد کاری که آقای دکتر قفاری در سرتاسر کتاب و رساله دکتری خود انجام داده است.
فصل هفتم: میزان اعتبار کتابهای حدیثی اهل سنت
اشاره
در اینجا به میزان اعتبار چند کتاب روایی اهل سنت نیز اشاره میکنیم. زیرا آقای دکتر قفاری احادیث این کتابها را چون وحی منزل صحیح دانسته و به توسط آنها بر علیه شیعیان احتجاج مینماید.
صحیح بخاری
محمد بن اسماعیل بخاری (۱۹۴- ۲۵۶ ق.) مهمترین کتاب روایی اهل سنت را تدوین کرد. وی در خانوادهای مجوسی متولد شد و سپس جد او مسلمان شد،[۲۲۶] بخاری از کودکی روی به حدیث آورد، و از حدود ششصد هزار حدیثی که فراگرفته بود[۲۲۷]۷۲۷۵ حدیث را در صحیح خود آورد که با حذف مکررات آن حدود ۴ هزار حدیث میباشد.
گفتهاند او برای نوشتن هر حدیث غسل میکرد و نماز میخواند،[۲۲۸] و تعداد زیادی خواب درباره او و کتابش دیدهاند.[۲۲۹] و مکرر مجلس امتحان بخاری را نقل کردهاند که کسی در شدت حفظ و دقت در نقل و ضبط حدیث به او نمیرسد[۲۳۰] در حالی که اشتباهات فراوان او در کتاب «موضح اوهام الجمع والتفریق» گردآوری شده است. وقتی بخاری در نیشابور کلامی بر زبان جاری کرد که اشعار به مخلوق بودن قرآن داشت[۲۳۱] مردم از نزد او متفرق شدند و او به روستای خرتنگ رفت و آنجا از غصّه دق کرد و مرد. درباره کتاب بخاری گفتهاند: «همه علماء اجماع بر صحت و درستی کتاب او دارند» [۲۳۲]، «کتاب او بهترین کتابی است که در اسلام تدوین شده است»،[۲۳۳] «پس از قرآن کریم مهمترین کتاب صحیح بخاری است»،[۲۳۴] «صحیح بخاری عدل قرآن است و اگر در خانهای خوانده شود اهل آن خانه از طاعون محفوظ مانده و هرکس آن را با هر نیّتی بخواند به خواسته خود میرسد و ...»،[۲۳۵] وقتی بخاری کتاب خود را بر احمد بن حنبل عرضه کرد او همه کتاب را تأیید کرد و گفت صحیح است مگر چهار حدیث آن.[۲۳۶] ما در اینجا به یک نمونه از احادیث بخاری اشاره میکنیم تا روشن گردد که چگونه بخاری تعمّد داشته است قدح خلفا را کتمان نموده و احادیث را به نفع آنان تقطیع نماید کاری که موجب حذف قرائن صدر و ذیل روایات شده و خود نوعی تدلیس در حدیث بهشمار میرود.
الف: بخاری نقل کرده است که: «قال عمار لعمر تَمَعَّکْتُ فاتیتُ النبی صلی الله علیه و آله فقال یکفیک الوجه والکفین».[۲۳۷] ولی مسلم حدیث را اینگونه نقل کرده است: «انّ رجلًا اتی عمر فقال انی اجنبت فلم اجد ماءً فقال لاتصلّ فقال عمار اما تذکر یا امیرالمؤمنین اذ انا و انت فی سریة فأحبنبا فلم نجد ماء فامّا انت فلم تصلّ و اما انا فتمعکت فی التراب و صلّیتُ فقال النبی صلی الله علیه و آله انما یکفیک ان تضرب بیدیک الارض ثم تنفخ ثم تمسح بهما وجهک و کفّیک، فقال عمر:
اتق اللَّه یا عمار، قال ان شئت لم احدّث به».(۱) بخاری جمله عمر- که گفت: نماز نخوان- را چون دلالت میکرد بر آنکه او حکم خدا را نمیدانسته است حذف کرده است و نیز نماز نخواندن عمر و نیز ناراحتی عمر از افشای آنها را. و چون پرداختن به اشتباهات بخاری و در نتیجه اثبات عدم قابل اعتماد بودن صحیح او- که به نظر آقای دکتر قفاری چون وحی منزل اعتبار دارد- خروج از هدف اصلی این رساله است از آن صرف نظر کرده،(۲) و تنها خواننده را به کتابهای ذیل ارجاع میدهیم:
۱- تحریر العقل من النقل و قراءة نقدیة لمجموعة من احادیث البخاری و مسلم، از سامر اسلامبولی.
۲- موضّح اوهام الجمع والتفریق از خطیب بغدادی.
۳- عفواً صحیح البخاری، از دکتر عبدالامیر الغول.(۳)
فیض القدیر از مرحوم شیخ عباس قمی.
۵- اضواء علی الصحیحین از محمدصادق نجمی.
۶- سیری در صحیحین از همو.
۷- الحدیث النبوی بین الروایة والدرایة از جعفر سبحانی.
۸- پژوهشی تطبیقی در احادیث بخاری و کلینی، از عزیز فیضی.
۹- اضواء علی السنة المحمدیه از محمود ابوریه.
۱۰- مقدمه فتح الباری از ابن حجر.
۱۱- التنبیه علی الاوهام الواقعة فی المسند الصحیح للبخاری از ابوعلی غسانی جیانی.
۲- نمونه دیگر مسأله رجم زن مجنون است که در «صحیح بخاری» تکجلدی، ص ۱۲۰۵، کتاب المحاربین، باب لایرجم المجنون آمده است بدون شماره حدیث. ولی در «سنن ابی داود» ج ۲، ص ۴۰۲ و «سنن ابن ماجه» ج ۲، ص ۲۲۷ همین حدیث اینگونه آمده است که عمر دستور به رجم زن مجنونه داد، و حضرت علی علیه السلام از آن جلوگیری کرد. و نیز دفاع بخاری از عثمان و در نتیجه مبهم نقل کردن حدیث در ص ۱۲۵۵ کتاب الفتن، باب الفتنه ۱۷، ح ۷۰۹۸ و نیز در کتاب بدءالخلق، ص ۵۸۰، ح ۳۲۶۷ نقل شده بدون ذکر نام عثمان و تنها با لفظ فلان. ولی این حدیث در «صحیح مسلم» تکجلدی، کتاب الزهد، باب ۷، ص ۱۲۴۷، ح ۲۹۸۹ صریحاً با ذکر نام عثمان ذکر شده است. و نیز «صحیح بخاری» کتاب الاعتصام، باب مایکره من ...، ص ۱۲۸۸، ح ۷۲۹۳ حدیث برای دفاع از خلفا تقطیع شده و کامل آن در «فتح الباری»، ج ۱۷، ص ۳۱ آمده است
۳- احمد عابدی، توحید و شرک در نگاه شیعه و وهابیت بررسی و نقد افترائات دکتر غفاری بر مذهب شیعه، ۱جلد، نشر مشعر - تهران، چاپ: ۱.
با توجه به کتابهای فوق روشن است که اولًا ابواسحاق مستملی کتاب بخاری را تکمیل کرده و مقداری برآن افزوده است که این تحریف به زیادی در کتاب بخاری است، ابنحجر عسقلانی نیز در «تهذیب التهذیب» داستان سرقت کتاب العلل علی بن مدینی را توسط بخاری نقل کرده است.[۲۳۸] و او گرچه به نقد آن پرداخته اما به هرحال اعتبار و ارزش کار بخاری را زیر سؤال و تردید قرار میدهد.
صحیح مسلم
مسلم بن حجاج نیشابوری (۲۰۱ یا ۲۰۶- ۲۶۱ ق.) دومین کتاب از کتابهای اهلسنت را تدوین نمود وی شاگرد و پیرو بخاری بود، وقتی این کتاب را تدوین نمود در وصف آن گفت: «تنها روایات صحیح را در این کتاب نیاوردم بلکه آنچه را که اجماع بر صحت آنها بود نقل کردم»،[۲۳۹]و علمای اهل سنت درباره آن گفتند: «زیر آسمان کتابی صحیحتر از کتاب مسلم بن حجاج در علم حدیث وجود ندارد».[۲۴۰] و امثال این کلمات را فراوان آوردهاند.[۲۴۱]در اینجا لازم نیست ما موارد ضعف این کتاب را ذکر کنیم بلکه چند کتاب مستقل از علمای اهل سنت که با تحقیق علمای وهابی منتشر شدهاند را معرفی میکنیم:
۱- «کتاب غرر الفوائد المجموعة فی بیان ما وقع فی صحیح مسلم من الاحادیث المقطوعة» از ابوالحسین یحیی بن علی نابلسی مصری.
مقصود از «احادیث مقطوعه» احادیثی است که مسلم بهصورت مرسل آنها را نقل میکند مثل: «حدّثنا صاحب لنا»، «حدّثتُ عن یحیی بن حسان»، «حدثنی غیر واحد من اصحابنا»، «حدثنی بعض اصحابنا»، «حدثنی عدّة من اصحابنا».
۲- «روایات المدلّسین فی صحیح مسلم، جمعها، تخریجها، الکلام علیها»، از عوّاد حسین الخلف. مقصود از تدلیس در این کتاب آن است که «راوی از کسی چیزی را نقل کند که موهم آن باشد که از وی مستقیماً شنیده است در حالی که از او نشنیده است».[۲۴۲] و صاحب این کتاب معتقد است که ۵۲ راوی در «صحیح مسلم» وجود دارد که مجموعاً آنان ۴۵۱۴ حدیث در این کتاب دارند، یعنی تقریباً نیمی از «صحیح مسلم» توسط افراد مدلّس نقل شده است. وی تلاش کرده است که روایات این افراد را تصحیح کند اما سرانجام میگوید ۳۴ راوی وجود دارد که روایات آنان پذیرفته نمیشود و آنان ۱۵۳۱ حدیث در «صحیح مسلم» دارند[۲۴۳] ۳- «التنبیه علی الاوهام الواقعة فی صحیح مسلم» تألیف ابوعلی غسّانی جیانی (۴۲۷- ۴۹۸ ق.) که با تحقیق دکتر محمد ابوالفضل و توسط وزارت اوقاف و شئوون اسلامی مغرب چاپ شده است. در این کتاب به اشتباهات مسلم در نقل اسناد احادیث پرداخته و نمونههای بسیار زیادی نقل کرده که مثلًا مسلم بن حجاج، حمیدی را ملاقات نکرده است و در عین حال از او حدیث نقل کرده است بهطوری که ظاهرش آن است که او را ملاقات کرده و مشافهة از او شنیده است.[۲۴۴] و یا در ذکر اسامی راویان اشتباه کرده مثلًا حدیثی را از صالح بن کیسان نقل کرده در حالی که او صالح بن ابی حسان است.[۲۴۵] و با وجود این حجم زیاد از خطای در نقل حدیث چگونه اعتمادی به صحیح مسلم باقی میماند؟!
مسند احمد بن حنبل (۱۶۴- ۲۴۱ ق.)
این کتاب جزء صحاح اهل سنت بهشمار نمیرود، و علت این مسأله جای تأمل زیاد دارد که آیا احادیث آن طبق شرایط حدیث صحیح نزد بخاری و مسلم میباشد یا خیر ولی این احتمال نیز وجود دارد که چون فضایل اهل بیت علیهم السلام در مسند احمد بن حنبل آمده است ولی در صحیح بخاری و مسلم معمولًا نقل نشده است لذا این کتاب را جزء صحاح خود ندانستهاند. در عین حال درباره این کتاب گفتهاند: «روا نیست که گفته شود در مسند حدیث نادرست وجود دارد، احمد بن حنبل در مسند خود جز از کسانی که صداقت و دیانت آنان نزد او مسلّم بوده حدیث نقل نکرده است، و احمد بن حنبل دقت لازم را از جهت متن و سند احادیث داشته و تنها حدیث صحیح را نقل کرده است».[۲۴۶] ابنحجر نیز گوید: «در مسند حدیث بیاساس وجود ندارد مگر سه یا چهار مورد».[۲۴۷] ولکن کتاب مسند احمد بن حنبل چون از تحریف مصون نمانده است قابل اعتماد نیست، و روایات ضعیف و بلکه مجعول در آن فراوان است. که به برخی از شواهد این مدعا اشاره میشود: احمد بن حنبل از ربیعة بن امیة بن خلف در مسند خود حدیث نقل کرده است با اینکه او از صحابهای است که در زمان حکومت عمر مسیحی شده و به روم پناهنده شدند.[۲۴۸] بنابراین از شخص مرتد حدیث نقل کرده است و بهنظر اهل سنت چنین حدیثی قابل اعتماد نیست حتی اگرچه در زمان قبل از ارتداد او نقل شده باشد. و ابوالخطاب گوید: «اکثر روایات احمد بن حنبل قابل استدلال نیست».[۲۴۹] ابنتیمیه نیز معتقد است که: «مجرد آنکه احمد بن حنبل روایتی را نقل کند این دلیل بر صحت آن حدیث نیست و لازم نیست به آن عمل شود».[۲۵۰] ابنجوزی تعدادی از احادیث مسند احمد بن حنبل را جزء موضوعات قرار داده است.[۲۵۱] و بلکه مسند احمد دچار تحریف شده زیرا اکثر روایات او اینگونه شروع میشود: «عبداللَّه عن ابیه ...» و ابنتیمیه گفته است: «عبداللَّه فرزند احمد بن حنبل احادیث منکر بسیاری بر مسند پدر خود اضافه نمود».[۲۵۲] و عجیبتر آنکه احادیث متعددی وجود دارد که علامه امینی در «الغدیر» از کتاب «مسند احمد بن حنبل» نقل کرده است اما اکنون آن احادیث به شکل دیگری در کتاب مسند وجود دارد،[۲۵۳] و این نشان میدهد که نه تنها فرزند احمد بن حنبل در کتاب پدر خود دخل و تصرف نمود بلکه در این سالهای اخیر نیز در کتاب مسند حذف و اضافاتی رخ داده و دیگر این کتاب قابل اعتماد نیست.
نتیجه بحث
از آنچه گذشت بهدست آمد که مهمترین کتابهای اهلسنت که نام صحیح یا مسند بر آنها نهاده شده بهصورت کلی قابل اعتماد نمیباشند و نمیتوان ادعا کرد که تمام آنچه در این کتابها آمده است صحیح است و قابل استدلال، همچنانکه احادیث کتابهای شیعه نیز چنین است و هرگز شیعه ادعا ندارد که تمام احادیث این کتابها صحیح و قابل استدلال باشند.
خاتمه
از این تحقیق بهدست آمد که:
۱- آقای قفاری در این تحقیق که بهترین تحقیق دانشگاه محمد بن سعود معرفی شده است هرگز اصول و روش تحقیق را رعایت نکرده و در نقل کلمات شیعه امانتداری نکرده است.
۲- ایشان تعمّد داشته است که به هر طریقی اثبات کفر و شرک بر شیعیان بنماید هرچند بهوسیله تحریف کلمات شیعیان باشد.
۳- وی به آنچه در مقدمه کتاب شرط کرده است که روایات ضعیف و شاذ را نقل نکند و سراغ کتابهای معتبر شیعه برود، وفادار نمانده است و بلکه اصلًا به آن عمل نکرده است و گرچه ادعا کرده سراغ کتابهای معتبر میرود ولی این شرط را نیز کاملًا وفا نکرده است.
۴- آقای قفاری گرچه تسلط خوبی بر کتابهای شیعه داشته اما چون در بحثها گزینشی عمل کرده است دچار انحراف گردیده است.
۵- اشکالی که در تمام کتاب آقای قفاری مشاهده میشود این است که صِرف وجود یک روایت در کتابهای حدیثی شیعه را بهعنوان عقیده شیعه معرفی کرده و طبق آن به تکفیر شیعه پرداخته است در حالیکه نقل یک حدیث دلیل بر اعتقاد به مضمون آن نیست.
۶- آقای قفاری همچون همه وهابیان تمام مخلوقات را در عرض خداوند دانسته و لذا توحید را به نفی نظام علت و معلول میدانند و طبق این تفسیر نادرست از توحید و شرک هرکس علت یا سببی را در طول خدای متعال قبول داشته باشد او را تکفیر و تفسیق مینماید.
۷- گرچه شیعیان در موضوع توحید عبادی کمتر کار کردهاند ولی شاید علتش آن باشد که چون این را ضروری و بدیهی دانسته ضرورتی برای بحث از آن احساس نمیکردهاند.
۸- بحمداللَّه تمام اشکالات آقای قفاری در باب دوم پاسخ داده شد و معلوم گردید آنچه به شیعه نسبت داده است به مذهب خودش بیشتر وارد است.
و آخر دعوانا ان الحمد للَّهربّ العالمین
احمد عابدی
کتابنامه
۱- قرآن کریم
۲- «آداب الصلاة» سیدروحاللَّه موسوی (امام خمینی). به اهتمام سید احمد فهری، موسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد، ۱۳۶۶ ش.
۳- «آشنایی با بحارالانوار» احمد عابدی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، ۱۳۷۸ ش.
۴- «آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن» محمدجواد بلاغی، تحقیق مؤسسه بعثت، قم، ۱۴۲۰ ق.
۵- «آموزش عقاید» محمدتقی مصباحیزدی، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، چاپ ششم، ۱۳۷۰ ش.
۶- «ابنتیمیه، حیاته و عصره، آراؤه و فقهه» محمد ابوزهرة، دارالفکر العربی، قاهره، ۱۴۲۰ ق.
۷- «ابنتیمیه حیاته، عقائده، موقفه من الشیعة و اهل البیت» صائب عبدالحمید، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه، قم، ۱۴۱۴ ق. ۱۹۹۴.
۸- «اثبات القدر» بیهقی، تحقیق محمد زبیدی، دارالبشائر الاسلامیة، بیروت، ۱۴۲۱ ق.
۹- «احقاق الحق و ازهاق الباطل» قاضی نوراللَّه شوشتری، با تعلیقات آیةاللَّه مرعشی، انتشارات کتابخانه آیةاللَّه مرعشی نجفی، قم، ۱۳۷۶ ش.
۱۰- «احیاء علوم الدین» ابوحامد غزالی، دارالکتاب العربی، بیروت، بیتا.
۱۱- «اختیار معرفة الرجال» معروف به «رجالکشی» محمد بن الحسن طوسی، تصحیح حسن مصطفوی، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، مشهد، ۱۳۴۸ ش.
۱۲- «اخلاق ناصری» خواجه نصیرالدین طوسی، تصحیح مجتبی مینوی و علیرضا حیدری، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، تهران، چاپ سوم، ۱۳۶۳ ش.
۱۳- «ادیان العرب قبل الاسلام وجهها الحضاری والاجتماعی» الاب جرجس داود، الموسسة الجامعیة للدراسات والنشر والتوزیع، بیروت، ۱۴۰۸ ق.
۱۴- «اسلام و عقائد و آراء بشری یا جاهلیت و اسلام» یحیی نوری، مجمع مطالعات و تحقیقات اسلامی، تهران، چاپ چهارم، ۱۳۴۹ ش.
۱۵- «اصول مذهب الشیعة الامامیة الاثنی عشریة عرض و نقد» ناصر بن عبداللَّه القفاری، چاپ دوم، بینا، ۱۴۱۵ ق.
۱۶- «اضواء علی ثورة الامام الحسین علیه السلام» سیدمحمد صدر، انتشارات شریف رضی، قم، ۱۳۷۶ ش.
۱۷- «اضواء علی عقائد الشیعة الامامیة و تاریخهم» جعفر سبحانی، دار مشعر، تهران، ۱۴۲۱ ق.
۱۸- «اعلام الوری با علام الهدی» فضل بن حسن طبرسی، تحقیق موسسة آلالبیت علیهم السلام، قم، ۱۴۱۷ ق.
۱۹- «اعیان الشیعة» سیدمحسن امین، تصحیح حسن امین، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، ۱۴۰۳ ق.
۲۰- «اقبال الاعمال» علی بن موسی بن طاوس، دارالکتب الاسلامیه، تهران، بیتا.
۲۱- «الاحتجاج» احمد بن علی بن ابیطالب طبرسی، تصحیح محمد باقر خرسان، دار النعمان، نجف اشرف، ۱۳۸۶ ق.
۲۲- «الاختصاص» منسوب به محمد بن محمد بن نعمان معروف به شیخ مفید، تصحیح علیاکبر غفّاری، موسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرّفه، قم، بیتا.
۲۳- «الآداب الدینیة للخزانة المعینیة» فضل بن حسن طبرسی، تحقیق احمد عابدی، انتشارات زائر، قم، ۱۳۸۰ ش.
۲۴- «الاذکار المنتخبة من کلام سیّد الابرار صلی الله علیه و آله» یحیی بن شرف نووی، تحقیق محمدریاض خورشید، مؤسسة مناهل العرفان، بیروت، چاپ سوم، ۱۴۰۶ ق.
۲۵- «الارشاد فی معرفة حججاللَّه علی العباد» محمد بن محمد بن نعمان معروف به شیخ مفید، تحقیق موسسة آلالبیت، قم، ۱۴۱۳ ق.
۲۶- «الاسئلة النجدیة علی العقیدة الواسطیة» محمد بن علی بن سلیمان الروق، به کوشش سلیمان بن عجلان بن ابراهیم، دار ابن خزیمة، ریاض، ۱۴۲۰ ق.
۲۷- «الاستبصار فی ما اختلف من الاخبار» محمد بن حسن طوسی، تحقیق سید حسن موسوی خرسان، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ سوم، ۱۳۹۰ ق.
۲۸- «الاصول من الکافی» محمد بن یعقوب کلینی، تصحیح علیاکبر غفاری، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ سوم، ۱۳۸۸ ق.
۲۹- «الاعلام» قاموس تراجم لاشهر الرجال والنساء من العرب والمستعربین والمستشرقین، خیرالدین زرکلی، دارالعلم للملایین، بیروت، چاپ هفتم، ۱۹۸۶ م.
۳۰- «الالهیات علی هدی الکتاب والسنة والعقل» جعفر سبحانی، تقریر حسن محمد مکی، المرکز العالمی للدراسات الاسلامیة، چاپ چهارم، قم، ۱۴۱۳ ق.
۳۱- «الانتصار مناظرات الشیعة فی شبکات الانترنت» العاملی، دارالسیرة، بیروت، ۱۴۲۱ ق.
۳۲- «الأنوار النعمانیة» سید نعمتاللَّه جزایری، تحقیق عمران علیزاده غریبدوستی و سید علی قاضی طباطبایی، شرکت چاپ تبریز، ۱۳۸۲ ق.
۳۳- «الایضاح» فضل بن شاذان نیشابوری، تصحیح سیدجلالالدین حسینی ارموری، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۵۱ ش.
۳۴- «البدایة و النهایه» اسماعیل بن کثیر دمشقی، تحقیق: علی شیری، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۸ ق. ۱۹۸۸ م.
۳۵- «البراهین در علم کلام» فخرالدین محمد بن عمر خطیب رازی، تصحیح/ سیدمحمدباقر سبزواری، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۴۱ ش.
۳۶- «البرهان فی تفسیر القرآن» سیدهاشم حسینی بحرانی، تصحیح محمود بن جعفر موسوی زرندی، دارالکتب العلمیه، قم، ۱۳۹۳ ق.
۳۷- «البیان فی تفسیر القرآن» سیدابوالقاسم خوئی، چاپ دوم، مطبعة الآداب، نجف اشرف، ۱۴۲۰ ق.
۳۸- «التبیان فی تفسیر القرآن» محمد بن حسن طوسی، تحقیق و نشر دفتر انتشارات اسلامی، وابسته به جامعه مدرسین، قم، ۱۴۱۳ ق.
۳۹- «التفسیر المنیر فیالعقیدة والشریعة والمنهج» وهبه زحیلی، دارالفکر المعاصر، بیروت، چاپ اوّل، ۱۴۱۱ ق.
۴۰- «التفسیر الکبیر» فخرالدین رازی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اوّل، ۱۴۱۵ ق.
۴۱- «التنبیه علی الاوهام الواقعة فی صحیح الامام مسلم» ابوعلی غسّانی جیانی، تحقیق محمدابوالفضل، وزارت اوقاف و امور اسلامی، مغرب، ۱۴۲۱ ق.
۴۲- «التنقیح فی شرح العروة الوثقی» سیدابوالقاسم خوئی، تقریر میرزا علی تبریزی، موسسة آلالبیت علیهم السلام، قم، چاپ دوم، ۱۳۶۵ ش.
۴۳- «التنقیح الرائع لمختصر الشرایع» مقداد بن عبداللَّه سیوری، تحقیق سیدعبداللطیف حسینی کوهکمرهای، انتشارات کتابخانه آیةاللَّه مرعشی نجفی، قم، ۱۴۰۴ ق.
۴۴- «التوحید» محمد بن علی بن الحسین معروف به «شیخ صدوق» تحقیق سید هاشم حسینی تهرانی، دارالمعرفه، بیروت، ۱۳۸۷ ق.
۴۵- «التوحید والشرک فی القرآن الکریم» جعفر سبحانی، موسسة الامام الصادق علیه السلام، قم، ۱۴۱۶ ق.
۴۶- «الجامع لاحکام القرآن» محمد بن احمد قرطبی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۵ ق.
۴۷- «الحاشیة علی شروح الإشارات» آقاحسین خوانساری، تحقیق احمد عابدی، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، ۱۳۷۸ ش.
۴۸- «الحدائق الناضرة فی احکام العترة الطاهرة» یوسف بحرانی، منشورات جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة بقم المقدسة ۱۴۱۳ ق.
۴۹- «الحدائق الناضرة فی احکام العترة الطاهرة» شیخ یوسف بحرانی، موسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرّفة، قم، ۱۳۶۳ ش.
۵۰- «الحکم من کلام الامام امیرالمؤمنین علی علیه السلام» به اشراف کاظم مدیر شانهچی، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس، مشهد، چاپ اوّل، ۱۴۱۷ ق.
۵۱- «الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة» صدر الدین محمد بن ابراهیم شیرازی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، ۱۹۸۱ ق.
۵۲- «الخمس فی الشریعة الاسلامیة الغراء» جعفر سبحانی، موسسه امام صادق علیه السلام، قم ۱۴۲۰ ق.
۵۳- «الدرالمنثور فی التفسیر بالمأثور» جلال الدین عبدالرحمن سیوطی، انتشارات کتابخانه آیةاللَّه نجفی مرعشی، قم، ۱۴۰۴ ق.
۵۴- «الدرر السنیة فی الاجوبة النجدیة» مجموعة رسائل و مسائل علماء نجد من عصر الشیخ محمد بن عبدالوهاب الی عصرنا هذا، جمع عبدالرحمن بن محمد بن قاسم العاصمی، بینا، چاپ ششم، ۱۴۱۷ ق.
۵۵- «الدرة الفاخرة» عبدالرحمن جامی، به اهتمام نیکولاهیر و علی موسوی بهبهانی، سلسله دانش ایرانی، تهران، ۱۳۵۸ ش.
۵۶- «الذریعة الی تصانیف الشیعة» آقابزرگ تهرانی، دارالاضواء، بیروت، چاپ سوم، ۱۴۰۳ ق.
۵۷- «الذیل علی طبقات الحنابلة» ابن رجب عبدالرحمن بن احمد بغدادی (۷۳۶- ۷۹۵)، دارالمعرفه، بیروت، بیتا.
۵۸- «الرسائل المختارة» محقق دوانی، به اهتمام سیداحمد تویسرکانی، کتابخانه عمومی امام امیر المومنین علیه السلام، اصفهان، بیتا.
۵۹- «الروضة المختارة» شرح قصاید علویات ابن ابی الحدید، انتشارات شریف رضی، قم، چاپ اوّل، ۱۳۹۱ ق.
۶۰- «السجود علی الأرض» علی احمدی میانجی، مرکز الجواد، بیروت، چاپ چهارم، ۱۹۹۳ ق.
۶۱- «السجود علی التربة الحسینیة» سید محمدمهدی سید حسن موسوی خرسان، موسسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت، ۱۴۲۰ ق.
۶۲- «السلفیة بین اهلالسنة والامامیة» سیدمحمد کثیری، الغدیر، بیروت، چاپ اوّل، ۱۴۱۸ ق.
۶۳- «السلفیة مرحلة زمینة مبارکة لامذهب اسلامی» محمدسعید رمضان البوطی، دارالفکر المعاصر دمشق و دارالفکر بیروت، ۱۴۱۸ ق.
۶۴- «السیرة النبویة» ابنهشام، تصحیح مصطفی السقا، انتشارات ایران، قم، ۱۳۶۳ ش.
۶۵- «الصحاح تاج اللغة و صحاح العربیة» اسماعیل بن حماد جوهری، تحقیق احمد عبدالغفور عطّار، دارالعلم للملایین، بیروت، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ ق.
۶۶- «الصراط المستقیم إلی مستحقّی التقدیم» علی بن یونس عاملی بیاضی، تصحیح محمدباقر بهبودی، مکتبه مرتضویه، تهران، ۱۳۸۴ ق.
۶۷- «الصواعق المحرقة فی الرد علی أهل البدع والزندقة» احمد بن حجر هیثمی، تصحیح عبدالوهاب عبداللطیف، مکتبة القاهرة، قاهره، بیتا.
۶۸- «العدّة فی اصول الفقه» محمد بن الحسن طوسی، تحقیق محمدرضا انصاری قمی، بینا، قم، ۱۳۷۶ ش.
۶۹- «العروة الوثقی» سیدمحمدکاظم طباطبائی یزدی، مکتبه وجدانی، قم، بیتا.
۷۰- «العقائد الإسلامیة» مؤلف و ناشر مرکز المصطفی للدراسات الاسلامیة، قم، ۱۴۱۹ ق.
۷۱- «العقیدة الاسلامیة و أسسها» عبدالرحمن حسن حبنّکه المیدانی، دارالقلم، دمشق، چاپ هشتم، ۱۴۱۸ ق.
۷۲- «الغدیر فی الکتاب والسنة والادب» احمد امینی، دارالکتاب العربی، بیروت، چاپ چهارم، ۱۳۹۷ ق. ۱۹۷۷ م.
۷۳- «الفتوحات المکیة» محی الدین بن عربی، تصحیح عثمان یحیی، المکتبة العربیة، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۰۵ ق.
۷۴- «الفقه علی المذاهب الأربعة» عبدالرحمن جزیری، دارالفکر، بیروت، ۱۴۰۶ ق.
۷۵- «الفقه الاسلامی و أدلته» وهبه زحیلی، دارالفکر دمشق، چاپ سوم، ۱۴۰۹ ق.
۷۶- «الفکر السامی فی تاریخ الفقه الاسلامی» محمد بن حسن ثعالبی فاسی، تحقیق:
عبدالعزیز بن عبدالفتاح قاری، المکتبة العلمیة، مدینه منوره و دارالتراث قاهره، بیتا.
۷۷- «الفوائد الطوسیة» محمد بن حسن حر عاملی، تصحیح سید مهدی لاجوردی و محمد درودی، چاپخانه علمیه، قم، بیتا، بینا.
۷۸- «الفهرست» محمد بن حسن طوسی، بینا، بیجا، ۱۲۷۱ ق.
۷۹- «القاموس المحیط» محمد بن یعقوب فیروزآبادی (۷۲۹- ۸۱۷) تصحیح: محمد عبدالرحمن مرعشلی، دار احیاء التراث العربی، موسسة التاریخ العربی، بیروت، ۱۴۱۷ ق. ۱۹۹۷ م.
۸۰- «القوادح فی العقیدة و وسائل السلامة منها» عبدالعزیز بن عبداللَّه بن باز، اعداد خالد بن عبدالرحمن الشایع، چاپ دوم، دار بلنسیه، ریاض، ۱۴۱۹ ق.
۸۱- «القواعد والفوائد» محمد بن مکی عاملی معروف به شهید اوّل، تحقیق سیدعبدالهادی حکیم، انتشارات کتابفروشی مفید، قم، بیتا.
۸۲- «الکشّاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التأویل» محمود بن عمر زمخشری، نشر ادب الحوزة، قم، ۱۳۶۳ ش.
۸۳- «الکنی والالقاب» عباس قمی، مکتبه صدر، تهران، چاپ چهارم، ۱۳۹۷ ق.
۸۴- «الکنی والالقاب» عباس قمی، چاپ چهارم، انتشارات کتابخانه صدر، تهران، ۱۳۹۷ ق.
۸۵- «اللوامع الإلهیة فی المباحث الکلامیة» مقداد بن عبداللَّه سیوری، تحقیق سیدمحمدعلی قاضی طباطبایی، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ دوم، ۱۳۸۰ ش.
۸۶- «المحجة البیضاء فی احیاء الاحیاء» محمد بن مرتضی مولی محسن فیض کاشانی، تصحیح علیاکبر غفاری، مکتبة الصدوق، تهران، چاپ اوّل، ۱۳۳۹ ش.
۸۷- «المحصول فی علم الاصول» جعفر سبحانی، تقریر سیدمحمود جلالی مازندرانی، موسسه امام صادق علیه السلام، قم، ۱۴۱۴ ق.
۸۸- «المصطلحات الاسلامیة» سیدمرتضی عسکری، تحریر سلیم الحسنی، کلیة اصول الدین، قم، ۱۴۱۸ ق.
۸۹- «المطالب العالیة من العلم الالهی» فخرالدین محمد بن عمر خطیب رازی، تحقیق احمد حجازی سقا، دارالکتاب العربی، بیروت، ۱۴۰۷ ق.
۹۰- «المعجم المفهرس لالفاظ احادیث بحارالانوار» مرکز الابحاب والدراسات الاسلامیه، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، ۱۴۱۳ ق.
۹۱- «المعجم الموحّد» محمود دریاب نجفی، مجمع الفکر الاسلامی، قم، ۱۴۱۴ ق.
۹۲- «المغنی و یلیه الشرح الکبیر» موفق الدین ابنقدامی و شمس الدین ابنقدامی مقدسی، تصحیح گروهی از دانشمندان، دارالکتاب العربی، بیروت، بیتا.
۹۳- «المفصّل فی تاریخ العرب قبل الاسلام» جواد علی، دارالعلم للملایین، بیروت، ۱۹۷۰ م.
۹۴- «المقالات والفرق» سعد بن عبداللَّه اشعری، تحقیق محمدجواد مشکور، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۶۱ ش.
۹۵- «المکاسب المحرمة» سیدروحاللَّه موسوی خمینی، مطبعه مهر، قم، ۱۳۸۱ ق.
۹۶- «الملل والنحل» محمد بن عبدالکریم شهرستانی، تحقیق محمد سیّد کیلانی، دارالمعرفة، بیروت، بیتا.
۹۷- «المناظرات بین فقهاء السنة و فقهاء الشیعة» صالح الوردانی، الغدیر، بیروت، ۱۴۱۹ ق.
۹۸- «المناقب» موفق بن احمد بن محمد مکی خوارزمی، تصحیح مالک محمودی، موسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم، قم، چاپ دوم، بیتا.
۹۹- «المواقف فی علم الکلام» عبدالرحمن بن احمد ایجی، مکتبة المتبنّی، قاهره، بیتا.
۱۰۰- «الموجز فی الأدیان والمذاهب المعاصرة» ناصر بن عبداللَّه القفاری و ناصر بن عبدالکریم العقل، دارالصمیعی، للنشر والتوزیع، ریاض، ۱۴۱۳ ق.
۱۰۱- «المیزان فی تفسیر القرآن» سیدمحمدحسین طباطبائی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ دوم، ۱۳۹۳ ق.
۱۰۲- «النجعة فی شرح اللمعة» محمدتقی شوشتری، مکتبة الصدوق، تهران، ۱۳۷۲ ش.
۱۰۳- «النظامیة فی مذهب الإمامیة» محمد بن احمد خواجگی شیرازی، تحقیق علی اوجبی، مرکز فرهنگی نشر قبله و دفتر نشر میراث مکتوب، تهران، ۱۳۷۵ ش.
۱۰۴- «النکت الاعتقادیة» محمد بن محمد بن نعمان معروف به شیخ مفید، تحقیق احمد عابدی- این کتاب را نگارنده تصحیح کرده است ولی به اسم رضا مختاری چاپ شده است-، کنگره جهانی هزاره شیخ
مفید، ضمن مصنفات الشیخ المفید، قم، ۱۴۱۳ ق.
۱۰۵- «النهایة فی غریب الحدیث والاثر» مبارک بن محمد جزری معروف به ابناثیر، موسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم، چاپ چهارم، ۱۳۶۴ ش.
۱۰۶- «الوافی» محمدمحسن بن مرتضی معروف به فیض کاشانی، چاپ رحلی، انتشارات کتابخانه آیةاللَّه نجفی مرعشی، قم، ۱۴۰۴ ق.
۱۰۷- «امالی السید المرتضی» الشریف علی بن الحسین موسوی، تحقیق محمد بدراالدین نعسانی، انتشارات کتابخانه آیةاللَّه مرعشی نجفی، قم، ۱۴۰۲ ق.
۱۰۸- «امالی الصدوق» محمد بن علی بن الحسین معروف به شیخ صدوق، تصحیح حسین اعلمی، موسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ پنجم، ۱۴۰۰ ق.
۱۰۹- «انجیل یوحنا» ضمن «مژده برای عصر جدید یا عهد جدید» انتشارات انجمن کتاب مقدس، تهران، چاپ دوم، ۱۹۷۸ م.
۱۱۰- «انوار التنزیل و اسرار التأویل» معروف به «تفسیر بیضاوی» عبداللَّه بن عمر بیضاوی، مکتبه مروی، تهران، ۱۳۶۳ ش.
۱۱۱- «انوار الملکوت فی شرح الیاقوت» حسن بن یوسف بن مطهر معروف به علامه حلی، تحقیق محمد نجفی زنجانی، انتشارات رضی، قم، چاپ دوم، ۱۳۶۳ ش.
۱۱۲- «انوار الفقاهة، کتاب البیع» ناصر مکارم شرازی، منشورات مدرسةالامام امیرالمؤمنین علیه السلام، قم، ۱۴۱۱ ق.
۱۱۳- «انوارالاصول» ناصر مکارم شیرازی، تقریر احمد قدسی، انتشارات نسل جوان، قم، ۱۴۱۴ ق.
۱۱۴- «انواریه» احمد بن هروی، تصحیح حسین ضیائی، انتشارات امرکبیر، تهران، ۱۳۷۵ ش.
۱۱۵- «اوائل المقالات فی المذاهب والمختارات» محمد بن محمد بن نعمان معروف به شیخ مفید، تحقیق شیخ الاسلام زنجانی، چاپ دوم، کتابفروشی داوری، قم، ۱۳۷۱ ش.
۱۱۶- «أصل الشیعة و اصولها» محمدحسین کاشف الغطاء، دارالقرآن الکریم، قم، بیتا.
۱۱۷- «أضواء علی السنة المحمدیة أو دفاع عن الحدیث» محمود ابوریّه، دارالکتاب الاسلامی، بیجا، بینا.
۱۱۸- «أعلام السنة المنشورة لاعتقاد الطائفة الناجیة المنصورة» حافظ بن احمد الحکمی، تحقیق احمد بن علی علوش، مکتبة الرشد، ریاض، ۱۴۱۸ ق.
۱۱۹- «بحارالانوار الجامعة الدرر اخبار الائمة الأطهار» محمد باقر مجلسی، تحقیق گروهی از محققین، دارالکتب الاسلامیة و المکتبة الاسلامیة، تهران، چاپ دوم، ۱۳۸۰- ۱۳۹۵ ق.
۱۲۰- «بحرالمعارف» مولی عبدالصمد همدانی، انتشارات بیدار، قم، چاپ دوم، ۱۳۶۶ ش.
۱۲۱- «بحوث الندوة العالمیة عن شیخ الاسلام ابنتیمیه و أعماله الخالدة» اشراف: مقتدی حسن ازهری، دارالصمیعی للنشر والتوزیع، ریاض، چاپ دوم، ۱۴۱۸ ق. ۱۹۹۷ م.
۱۲۲- «بحوث فی الفقه، کتاب الخمس» حسینعلی منتظری، دارالفکر، قم، ۱۴۱۲ ق.
۱۲۳- «بحوث مع اهلالسنة و السلفیة» سیدمهدی حسینی روحانی، المکتبة الاسلامیة، بیجا، بیتا.
۱۲۴- «بحوث فی شرح العروة الوثقی» سیدمحمدباقر صدر، مجمع الشهید الصدر العلمی، قم، چاپ دوم، ۱۴۰۸ ق.
۱۲۵- «بحوث فی الملل والنحل» جعفر سبحانی، موسسه امام صادق علیه السلام، قم، ۱۴۱۸ ق.
۱۲۶- «بروتکلات آیات قم حول الحرمین الشریفین» عبداللَّه الغفّاری، چاپ سوم، بینا، ۱۴۱۲ ق.
۱۲۷- «بصائر الدرجات فی فضائل آلمحمد صلی الله علیه و آله» محمد بن حسن صفّار، تحقیق میرزا محسن کوچه باغی، انتشارات کتابخانه آیةاللَّه مرعشی نجفی، قم، ۱۴۰۴ ق.
۱۲۸- «تاج العروس من جواهر القاموس» محمدمرتضی حسینی زبیدی، تحقیق: عبدالعلیم الطحاوی، دارالهدایة، کویت، ۱۳۸۷ ق.
۱۲۹- «تاریخ سیاسی معاصر ایران» سیدجلال الدین مدنی، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ سوم، بیتا.
۱۳۰- «تاریخ بغداد أو مدینة السلام» احمد بن علی معروف به خطیب بغدادی، دار الکتاب العربی، بیروت، بیتا.
۱۳۱- «تاریخ علم الکلام فی الإسلام» شیخ الاسلام فضلاللَّه زنجانی، تحقیق مجمع البحوث الاسلامیة، انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد، ۱۴۱۷ ق.
۱۳۲- «تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام» محمد بن احمد بن عثمان ذهبی، تصحیح عمر عبدالسلام تدمری، دارالکتاب العربی، بیروت، ۱۴۱۱ ق.
۱۳۳- «تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی» جلال الدین عبدالرحمن سیوطی، تحقیق عبدالوهاب عبداللطیف، چاپ دوم، دارالکتب العلمیة، بیروت، ۱۳۹۹ ق.
۱۳۴- «تدوین السنة الشریفة» سیدمحمدرضا حسینی جلالی، مکتب الاعلام الاسلامی، قم، ۱۴۱۳ ق.
۱۳۵- «تذکرة الخواص» سبط ابنجوزی، تحقیق سیدمحمد صادق بحرالعلوم، موسسة اهلالبیت علیه السلام، بیروت، ۱۴۰۱ ق.
۱۳۶- «ترجمه شیخ الاسلام ابنتیمیه فی التاریخ الکبیر المقفی» احمد بن علی بن عبدالقادر مقریزی، تحقیق محمد بن ابراهیم شیبانی، مرکز المخطوطات والتراث والوثائق، کویت، ۱۴۱۵ ق.
۱۳۷- «تعلیقات علی شرح فصوص الحکم» سید روحاللَّه موسوی خمینی، مؤسسه پاسدار اسلام، ۱۴۰۶ ق.
۱۳۸- «تفسیر رَوح الجنان و رُوح الجنان» معروف به «تفسیر ابوالفتوح رازی» تحقیق ابوالحسن شعرانی، کتابفروشی اسلامیه، تهران، ۱۳۵۲ ش.
۱۳۹- «تفسیر القرآن الکریم» سیدمصطفی خمینی، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم، بیتا.
۱۴۰- «تفسیر نور الثقلین» عبدالعلی بن جمعه عروسی حویزی، تصحیح هاشم رسولی محلّاتی، موسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم، ۱۳۸۳ ق.
۱۴۱- «تفسیر جوامع الجامع» فضل بن حسن طبرسی، تحقیق ابوالقاسم گرجی، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم، ۱۴۰۹ ق.
۱۴۲- «تفسیر الصافی» ملامحسن فیض کاشانی، تصحیح ابوالحسن شعرانی، المکتبة الاسلامیة، تهران، ۱۳۶۲ ش.
۱۴۳- «تفسیر القرآن الکریم» محمد بن ابراهیم معروف به ملاصدرا شیرازی، تصحیح محمد خواجوی، انتشارات بیدار، قم، چاپ دوم، ۱۳۶۶ ش.
۱۴۴- «تفسیر القرآن الکریم» منسوب به محیالدین بن عربی، تحقیق مصطفی غالب، انتشارات ناصر خسرو، تهران، بیتا.
۱۴۵- «تفسیر المحیط الاعظم والبحر الخضم فی تأویل کتاب اللَّه العزیز المحکم» سیدحیدر آملی، تحقیق: سیدمحسن موسوی تبریزی، موسسه چاپ و نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، ۱۴۱۴ ق.
۱۴۶- «تفسیر العیاشی» محمد بن مسعود عیاشی، تحقیق مؤسسه بعثت، قم، چاپ اوّل، ۱۴۲۱ ق.
۱۴۷- «تفسیر موضوعی قرآن مجید» عبداللَّه جوادی آملی، مرکز نشر فرهنگی رجاء، تهران، ۱۳۷۵ ش.
۱۴۸- «تفسیر مرآة الانوار و مشکوة الاسرار» ابوالحسن بن محمد طاهر نباطی، چاپ شده به عنوان «مقدمه تفسیر البرهان»، دارالکتب العلمیه، قم، ۱۳۹۳ ق.
۱۴۹- «تفسیر القرآن الکریم» معروف به «تفسیر المنار» محمد عبده، تقریر محمدرشید رضا، چاپ دوم، دارالمعرفه، بیروت، بیتا.
۱۵۰- «تفسیر القمی» علی بن ابراهیم قمی، تصحیح سیدطیب موسوی جزائری، منشورات مکتبة الهدی، نجف اشرف، بیتا.
۱۵۱- «تقیید العلم» احمد بن علی معروف به خطیب بغدادی، تحقیق یوسف العش، دار احیاء السنة النبویة، بیجا، چاپ دوم، ۱۹۷۴ ق.
۱۵۲- «تلخیص المحصّل» معروف به «نقد المحصّل» خواجه نصیرالدین طوسی، دارالاضواء، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۰۵ ق.
۱۵۳- «تلخیص الشافی» محمد بن الحسن طوسی، تصحیح سیدحسین بحرالعلوم، منشورات عزیزی، قم، چاپ سوم، ۱۳۹۴ ق.
۱۵۴- «تنقیح المقال فی علم الرجال» عبداللَّه مامقانی، بینا، بیجا، چاپ رحلی حجری.
۱۵۵- «توحید در نظام عقیدتی و نظام ارزشی اسلام» محمدتقی مصباحیزدی، انتشارات شفق، قم، چاپ چهارم، ۱۳۷۵ ش.
۱۵۶- «توحید الربوبیة و توحید الالهیة و مذاهب الناس بالنسبة إلیهما» عبدالرحمن حسن حبّنکه میدانی، دارالقلم دمشق، دارالشامیه بیروت، چاپ اوّل، ۱۴۱۹ ق.
۱۵۷- «توحید» مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، تهران، چاپ سوم، ۱۳۷۴ ش.
۱۵۸- «تهذیب الأحکام» محمد بن حسن طوسی، تحقیق سید حسن موسوی خرسان، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ سوم، ۱۳۹۰ ق.
۱۵۹- «تهذیب الاصول» سیدعبدالاعلی موسوی سبزواری، الدار الاسلامیة، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۰۶ ق.
۱۶۰- «تهذیب التهذیب» احمد بن علی بن حجر عسقلانی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۱۳ ق.
۱۶۱- «ثواب الاعمال و عقاب الاعمال» محمد بن علی بن الحسین معروف به شیخ صدوق، تصحیح علیاکبر غفاری، کتبی نجفی، قم و مکتبه صدوق تهران، بیتا.
۱۶۲- «جامع الأسرار و منبع الأنوار» سیدحیدر آملی، تصحیح هنری کربین و عثمان اسماعیل یحیی، انجمن ایرانشناسی فرانسه و شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، چاپ دوم، ۱۳۶۸ ش.
۱۶۳- «جامع السعادات» محمد مهدی نراقی، تصحیح سیدمحمد کلانتر، چاپ سوم، مطبعة النجف، نجف اشرف، ۱۳۸۳ ق.
۱۶۴- «جامع بیان العلم و فضله و ما ینبغی فی روایته و حمله» یوسف بن عبدالبر قرطبی، دارالکتب العلمیه، بیروت، بیتا.
۱۶۵- «جامع الأثر فی امامة الائمة الاثنی عشر علیه السلام» سیدحسن آلطه، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المقدسة، قم، ۱۴۱۴ ق.
۱۶۶- «جواهر الکلام» محمد بن حسن نجفی، تحقیق عباس قوچانی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ هفتم، ۱۳۹۲ ق.
۱۶۷- «چهره حقیقی ابنتیمیه پایهگذار افکار وهابیت» محسن اسلامی، نشر فقاهت، قم، ۱۳۷۸ ش.
۱۶۸- «حاشیة الکفایة» سید محمدحسین طباطبائی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبائی با همکاری نمایشگاه و نشر کتاب، قم، بیتا.
۱۶۹- «حاشیة المکاسب» سیدمحمد کاظم طباطبائی یزدی، موسسه اسماعیلیان، قم، ۱۳۷۸ ق.
۱۷۰- «حقایق الایمان» علی بن احمد عاملی معروف به شهید ثانی، تحقیق سیدمهدی رجایی، انتشارات کتابخانه آیةاللَّه مرعشی نجفی، قم، ۱۴۰۹ ق.
۱۷۱- «حقایق الایمان» زینالدین علی بن احمد عاملی معروف به شهید ثانی، تحقیق سیدمهدی رجایی، انتشارات کتابخانه آیةاللَّه مرعشی نجفی، قم، ۱۴۰۹ ق.
۱۷۲- «حقیقة مصحف فاطمة عندالشیعة» اکرم برکات عاملی، دارالصفوة، بیروت، چاپ اوّل، ۱۴۱۸ ق.
۱۷۳- «حقیقة الجفر عندالشیعة» اکرم برکات العاملی، دارالصفوه، بیروت، چاپ دوم، ۱۹۹۹ م.
۱۷۴- «حقیقة الشیعة الاثنی عشریة» اسعد وحید القاسم، رابطة اهل البیت الاسلامیة العالمیة، لندن، ۱۴۱۲ ق.
۱۷۵- «حکمت الهی عام و خاص» مهدی الهی قمشهای، انتشارات اسلامی، تهران، چاپ سوم، بیتا.
۱۷۶- «حکمة الاشراق» چاپ شده ضمن «مجموعه مصنفات شیخ اشراق» تصحیح هنری کربن، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۲ ش.
۱۷۷- «حیاة الحیوان الکبری» محمد بن موسی دمیری، منشورات الشریف الرضی، قم، چاپ دوم، ۱۳۶۳ ش.
۱۷۸- «حیاة جاوید در علم اخلاق» محمد تقی آملی، چاپ سوم، کتابفروشی مرتضوی، تهران، ۱۳۶۵ ش.
۱۷۹- «خدا و انسان در قرآن» توشی هیکو ایزوتسو، ترجمه احمد آرام، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ سوم، ۱۳۷۳ ش.
۱۸۰- «دائرة المعارف بزرگ اسلامی» زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، تهران، ۱۳۶۹ ش.
۱۸۱- «دایرة المعارف تشیع» زیرنظر احمد صدر حاج سیدجوادی، کامران فانی و بهاءالدین خرمشاهی، بنیاد اسلامی طاهر، تهران، ۱۳۶۶ ش.
۱۸۲- «دراسات فی علم الاصول» سیدابوالقاسم خوئی، تقریر سید علی هاشمی شاهرودی، مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامی، قم، ۱۴۱۹ ق.
۱۸۳- «دفاعاً عن السلفیة لادفاعاً عن الالبانی فحسب بل ...»، عمر و عبدالمنعم سلیم، مکتبة الصحابة، امارات، چاپ چهارم، ۱۴۲۰ ق.
۱۸۴- «دلائل الصدق» محمدحسن مظفر، دارالمعلم للطباعة قاهرة، چاپ دوم، ۱۳۹۶ ق.
۱۸۵- «دلائل التوحید» محمد جمالالدین قاسمی، تصحیح خالد عبدالرحمن العک، دارالنفائس، دمشق، ۱۴۱۲ ق.
۱۸۶- «دلائل الامامة» محمد بن جریر بن رستم طبری، منشورات رضی، قم، چاپ سوم، ۱۳۶۳ ش.
۱۸۷- «ده رساله» رضا استادی، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، قم، ۱۳۷۰ ش.
۱۸۸- «ذکری الشیعة فی أحکام الشریعة» محمد بن مکی معروف به شهید اوّل، مکتبه بصیرتی، قم، بیتا.
۱۸۹- «رجال النجاشی» احمد بن علی بن احمد بن عباس نجاشی، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفه، قم، ۱۴۰۷ ق.
۱۹۰- «رجال الطوسی» محمد بن الحسن طوسی، منشورات الرضی، قم، افست از چاپ حیدریه نجف اشرف، ۱۳۸۰ ق.
۱۹۱- «رجال السید بحرالعلوم المعروف بالفوائد الرجالیة» سیدمحمد مهدی بحرالعلوم، تحقیق محمدصادق بحرالعلوم، منشورات مکتبة الصادق، تهران، ۱۳۶۳ ش.
۱۹۲- «رجال العلامة الحلّی» حسن بن یوسف بن علی بن مطهر معروف به علامه حلی، تصحیح سیدمحمدصادق بحرالعلوم، چاپ دوم، انتشارات رضی، قم، ۱۳۸۱ ق.
۱۹۳- «رسالة فی الترتّب» جعفر سبحانی، تقریر محمدحسین حاج عاملی، دارالصفوة، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۱۷ ق.
۱۹۴- «رشید رضا و دعوة الشیخ محمد بن عبدالوهاب» محمد بن عبداللَّه السلمان، مکبتة المعلّا، کویت، ۱۴۰۹ ق.
۱۹۵- «روایات المدلسین فی صحیح مسلم» عواد حسین الخلف، دار البشائر الاسلامیة، بیروت، ۱۴۲۱ ق.
۱۹۶- «روضة الکافی» محمد بن یعقوب کلینی، تصحیح علیاکبر غفاری، دارالاضواء، بیروت، بیتا.
۱۹۷- «روضة الواعظین» محمد بن فتّال نیشابوری، تحقیق سیدمحمدمهدی سید حسن خرسان، منشورات الرضی، قم، افست از چاپ حیدریه نجف اشرف، ۱۳۸۵ ق.
۱۹۸- «ریاض السالکین فی شرح صحیفة سیدالساجدین صلواتاللَّه علیه» سیدعلیخان حسینی شیرازی، تحقیق سیدمحسن امینی، موسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفه، قم، چاپ
اوّل، ۱۴۰۹ ق.
۱۹۹- «ریاض العلماء و حیاض الفضلاء» میرزا عبداللَّه افندی اصفهانی، تحقیق سیداحمد حسینی، انتشارات کتابخانه آیةاللَّه مرعشی نجفی، قم، ۱۴۰۱ ق.
۲۰۰- «ریحانة الادب در شرح احوال و آثار علماء، عرفا، فقهاء، فلاسفه، شعرا، خطاطین، بزرگ اسلامی از آغاز تا عصر حاضر» محمد علی مدرس تبریزی، انتشارات خیام، تهران، چاپ چهارم، ۱۳۷۴ ش.
۲۰۱- «زبدة المقال» آقاحسین طباطبائی بروجردی، تقریر سیدعباس ابوترابی، مکتبه داوری، قم، بیتا.
۲۰۲- «زبدة البیان فی أحکام القرآن» احمد بن محمد معروف به مقدس اردبیلی، تحقیق محمدباقر بهبودی، مکتبه مرتضویه، تهران، بیتا.
۲۰۳- «سرمایه ایمان در اصول اعتقادات» ملاعبدالرزاق لاهیجی، تصحیح صادق لاریجانی آملی، انتشارات الزهراء، تهران، چاپ سوم، ۱۳۷۲ ش.
۲۰۴- «سفینة البحار و مدینة الحکم والآثار» عباس قمی، تحقیق مجمع البحوث الاسلامیة، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، ۱۴۱۶ ق.
۲۰۵- «سنن ابنماجة» محمد بن یزید قزوینی، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۳۹۵ ق.
۲۰۶- «سنن الترمذی» محمد بن عیسی ترمذی، تصحیح عبدالوهاب عبداللطیف، دارالفکر، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۰۳ ق.
۲۰۷- «سنن النسائی» احمد بن شعیب بن علی نسائی، دارالکتاب العربی، بیروت، بیتا.
۲۰۸- «سیف الجبار المسلول علی الأعداء»، مولانا شاه فضل رسول قادری بدایوانی (متوفی ۱۲۸۹)، بینا، بیتا.
۲۰۹- «شرح الاصول الکافی» محمد بن ابراهیم معروف به ملاصدرا شیرازی، کتابفروشی محمودی، تهران، ۱۳۹۱ ق.
۲۱۰- «شرح قصیده برده» یکی از دانشمندان سده نهم هجری، تصحیح علی محدّث، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۶۱ ش.
۲۱۱- «شرح عقائد الصدوق» محمد بن محمد بن نعمان، معروف به شیخ مفید، تحقیق واعظ چرندابی، کتابفروشی داوری، قم، ۱۳۷۱ ش، چاپ شده ذیل «اوائل المقالات».
۲۱۲- «شرح المواقف» علی بن محمد جرجانی «میرسیدشریف»، انتشارات شریف رضی، قم، ۱۳۷۰ ش.
۲۱۳- «شرح اصول الکافی» محمد صالح مازندرانی، با تعلیقه ابوالحسن شعرانی، تحقیق سید علی عاشور، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۲۱ ق.
۲۱۴- «شرح الاسماء أو شرح دعاء الجوشن الکبیر» مولی هادی سبزواری، تحقیق نجفقلی حبیبی، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۷۲ ش.
۲۱۵- «شرح توحید الصدوق» قاضی سعید محمد بن محمد قمی، تحقیق نجفقلی حبیبی، موسسه چاپ و نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، ۱۴۱۵ ق.
۲۱۶- «شرح اسماءاللَّه الحسنی» فخرالدین محمد بن عمر خطیب رازی، تحقیق طه عبدالرؤف سعد، منشورات مکتبة الکلیات الازهریة، قاهرة، ۱۳۹۶ ق.
۲۱۷- «شرح الاشارات والتنبیهات» خواجه نصیرالدین طوسی، دفتر نشر کتاب، تهران، ۱۴۰۴ ق.
۲۱۸- «شرح الأصول الخمسة» قاضی عبدالجبار بن احمد، تحقیق عبدالکریم عثمان، مکتبه وهبه، قاهره، چاپ سوم، ۱۴۱۶ ق.
۲۱۹- «شرح نهجالبلاغه» میثم بن علی بحرانی، تصحیح گروهی از محققان، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، ۱۳۶۲ ش.
۲۲۰- «شرح نهجالبلاغه» ابن ابیالحدید، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، دارالکتب العلمیه اسماعیلیان، قم، بیتا.
۲۲۱- «شرح دعای سحر» روحاللَّه موسوی خمینی، ترجمه سید احمد فهری، نهضت زنان مسلمان، تهران، ۱۳۵۹ ش.
۲۲۲- «شوارق الالهام فی شرح تجرید الکلام» عبدالرزاق لاهیجی، مکتبة الفارابی، تهران، ۱۴۰۱ ق.
۲۲۳- «شیخ الاسلام ابنتیمیه لم یکن ناصبیاً» سلیمان بن صالح الخراشی، دارالوطن، ریاض، ۱۴۱۹ ق. ۱۹۹۸ م.
۲۲۴- «صحیح مسلم» مسلم بن حجاج نیشابوری، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اوّل، ۱۴۲۰ ق.
۲۲۵- «صحیح البخاری» محمد بن اسماعیل بخاری، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اوّل، ۱۴۲۰ ق.
۲۲۶- «صحیح البخاری» محمد بن اسماعیل بخاری، تحقیق قاسم شماعی رفاعی، دارالقلم، بیروت، چاپ اوّل، ۱۴۰۷ ق.
۲۲۷- «صفوة التفاسیر» محمد علی صابونی، دارالقرآن الکریم، بیروت، چاپ چهارم، ۱۴۰۲ ق.
۲۲۸- «صیانة القرآن من التحریف» محمد هادی معرفت، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المقدسة، قم، ۱۴۱۳ ق.
۲۲۹- «طبقات الحنابلة» محمد بن ابییعلی، دارالمعرفة، بیروت، بیتا.
۲۳۰- «طلب و اراده» سیدروحاللَّه خمینی، با ترجمه و شرح سیداحمد فهری، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۶۲ ش.
۲۳۱- «عدل الهی» مرتضی مطهری، موسسه انتشارات اسلامی، تهران، چاپ سوم، ۱۳۵۳ ش.
۲۳۲- «عزیر العظمة محمد بن عبدالوهاب» ریاض الریش للکتب والنشر، بیروت، چاپ اوّل، ۲۰۰۰ م.
۲۳۳- «عفواً صحیح البخاری» عبدالأمیر الغُول، دارالمحجة البیضاء، بیروت، ۱۴۲۰ ق.
۲۳۴- «عقائد الامامیة» محمدرضا مظفر، مطبوعات النجاح، قاهرة، ۱۳۸۱ ق.
۲۳۵- «عقاید الامامیة الاثنی عشریة» سیدابراهیم موسوی زنجانی، موسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ دوم، ۱۳۹۳ ق.
۲۳۶- «عقیدة الشیخ محمد بن عبدالوهاب السلفیة و اثرها فی العالم الاسلامی» صالح بن عبداللَّه بن عبدالرحمن، مکتبة الغرباء الاثریة، المدینة المنوّرة، ۱۴۱۷ ق.
۲۳۷- «عقیدة اهل السنة و الجماعة» محمد بن صالح العثیمین، دارالوطن، ریاض، ۱۴۲۰ ق.
۲۳۸- «علل الشرایع» محمد بن علی بن الحسین معروف به «شیخ صدوق»، تحقیق سیدمحمد صادق بحرالعلوم، مکتبه داوری، قم، ۱۳۸۶ ق.
۲۳۹- «علمالیقین» ملامحمدمحسن فیض کاشانی، تحقیق محسن بیدارفر، انتشارات بیدار، قم، ۱۳۵۸ ش.
۲۴۰- «فتح الباری» احمد بن علی بن محمد بن حجر عسقلانی، داراحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ چهارم، ۱۴۰۸ ق.
۲۴۱- «فتح الابواب بین ذوی الالباب و بین ربّ الارباب فی الاستخارات» سیدعلی بن موسی بن طاوس، تحقیق حامد الخفّاف، موسسة آلالبیت علیهم السلام، قم، ۱۴۰۹ ق.
۲۴۲- «فرائد السمطین فی فضائل المرتضی والبتول والسبطین والائمة من ذریتهم علیهم السلام» ابراهیم بن محمد جوینی خراسانی، تحقیق محمدباقر محمودی، موسسة المحمودی للطباعة والنشر، بیروت،
۱۳۹۸ ق.
۲۴۳- «فرائد الاصول» شیخ مرتضی انصاری، تصحیح عبداللَّه نورانی، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفه، قم، چاپ اوّل، بیتا.
۲۴۴- «فرائد الفوائد در احوال مدارس و مساجد» محمد زمان بن کلبعلی تبریزی، به کوشش رسول جعفریان، دفتر نشر میراث مکتوب، تهران، ۱۳۷۳ ش.
۲۴۵- «فرحة الغریّ فی تعیین قبر امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام» سید عبدالکریم بن طاوس، منشورات الرضی، قم، بیتا.
۲۴۶- «فرقان القرآن بین صفات الخالق و صفات الاکوان» سلامه قضاعی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، بیتا.
۲۴۷- «فرهنگ الفبائی الرائد» جبران مسعود، ترجمه رضا انزابی نژاد، موسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی مشهد، ۱۳۷۲ ش.
۲۴۸- «فرهنگ فارسی» محمد معین، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۷۶ ش.
۲۴۹- «فوات الوفیات والذیل علیها» محمد بن شاکر الکتبی، تحقیق: احسان عباس، دار صادر، بیروت، بیتا.
۲۵۰- «فی ظلال التوحید» جعفر سبحانی، دار مشعر، تهران، چاپ اوّل، ۱۴۲۱ ق.
۲۵۱- «قاموس الرجال» محمدتقی شوشتری، موسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المقدسة، قم، چاپ دوم، ۱۴۱۰ ق.
۲۵۲- «قاموس البحرین» محمد ابوالفضل محمد مشهور به حمید مفتی، تصحیح علی
اوجبی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی و دفتر نشر میراث مکتوب، تهران، ۱۳۷۴ ش.
۲۵۳- «قواعد التعایش بین اهل الادیان عند شیخ الاسلام ابنتیمیه» محمد خیّرالعبود، رمادی للنشر، ریاض، چاپ دوم، ۱۴۱۶ ق.
۲۵۴- «کاشف الأسرار» مولی نظر علی طالقانی، به کوشش مهدی طیب، موسسه خدمات فرهنگی رسا، تهران، ۱۳۷۲ ش.
۲۵۵- «کامل الزیارات» جعفر بن محمد بن قولویه، تصحیح میرزا عبدالحسین امینی، مطبعه مرتضویه، نجف اشرف، ۱۳۵۶ ق.
۲۵۶- «کتاب تمهید الاصول فی علم الکلام» محمد بن حسن طوسی، تصحیح عبدالمحسن مشکوة الدینی، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، ۱۳۶۲ ش.
۲۵۷- «کتاب الاسماء والصفات» احمد بن حسین بن علی بیهقی، تصحیح عمادالدین احمد حیدر، دارالکتاب العربی، بیروت، ۱۴۱۵ ق.
۲۵۸- «کتاب التوحید و اثبات صفات الرّب عزوجل» محمد بن اسحاق بن خزیمه، تصحیح محمد خلیل هراس، دارالجلیل، بیروت، ۱۴۰۸ ق.
۲۵۹- «کتاب القبسات» محمد بن محمد باقر داماد حسینی معروف به میرداماد، به اهتمام مهدی محقق و همکاران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۶۷ ش.
۲۶۰- «کتاب الرواشح» محمد بن باقر داماد حسینی معروف به میرداماد، تهران، بینا، بیتا.
۲۶۱- «کتاب غرر الفوائد المجموعة فی بیان ما وقع فی صحیح مسلم من الاحادیث المقطوعة» یحیی بن علی بن عبداللَّه نابلسی مصری، تصحیح محمد احمد بلّال، مکتبة الرشد، ریاض، ۱۴۲۱ ق.
۲۶۲- «کتاب التوحید» صالح بن فوزان الفوزان، وزارة الشؤون الاسلامیة والاوقاف، ریاض، ۱۴۲۱ ق.
۲۶۳- «کتاب الوافی بالوفیات» صلاح الدین خلیل بن ایبک صفدی، به اهتمام هلموت ریتر، انتشارات جهان، تهران، ۱۳۸۳ ق.
۲۶۴- «کتاب السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی» محمد بن منصور بن احمد بن ادریس حلی، موسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة، قم، چاپ دوم، ۱۴۱۰ ق.
۲۶۵- «کتاب الطهارة» محمدعلی اراکی، موسسه اسماعیلیان، قم، ۱۴۱۵ ق.
۲۶۶- «کتاب الذیل علی طبقات الحنابلة» عبدالرحمن بن احمد بن رجب بغدادی، دارالمعرفة، بیروت، بیتا.
۲۶۷- «کتاب الرد علی المتعصّب العنید» عبدالرحمن بن علی بن محمد معروف به ابنجوزی، تحقیق محمد کاظم محمودی، بینا، بیروت، ۱۴۰۳ ق.
۲۶۸- «کتاب الجمع بین رأیی الحکیمین» ابونصر فارابی، تحقیق البیر نصری نادر، انتشارات الزهراء، چاپ دوم، ۱۴۰۵ ق.
۲۶۹- «کتاب الموضوعات» ابوالفرج عبدالرحمن بن علی بن جوزی، تحقیق عبدالرحمن محمد عثمان، دارالفکر، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۰۳ ق.
۲۷۰- «کتاب مقدس» عهد عتیق و عهد جدید، انجمن کتاب مقدس ایران، تهران، ۱۹۸۷ م.
۲۷۱- «کشف الاسرار» سیدروحاللَّه موسوی خمینی، بینا، بیتا.
۲۷۲- «کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد» حسن بن یوسف بن مطهّر معروف به علامه حلّی، تحقیق حسن حسنزاده آملی، موسسه نشر اسلامی، قم، ۱۴۰۷ ق.
۲۷۳- «کشف الغمة فی معرفة الائمة علیهم السلام» علی بن عیسی اربلی، تصحیح سیدابراهیم میانجی، نشر ادب الحوزه و کتابفروشی اسلامیه، قم و تهران، ۱۳۶۴ ش.
۲۷۴- «کشف اللثام» محمد بن حسن اصفهانی معروف به فاضل هندی، ناشر عبدالحسین سمسار، اصفهان، بیتا.
۲۷۵- «کشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبدالوهاب» سیدمحسن امین، تحقیق حسن امین، بینا، قم، چاپ دوم، ۱۳۸۲ ق.
۲۷۶- «کشف الشبهات» محمد بن عبدالوهاب، وزارت شؤون اسلامی و اوقاف، ریاض، چاپ ششم، ۱۴۲۰ ق.
۲۷۷- «کشف الظنون عن أسامی الکتب و الفنون» مصطفی بن عبداللَّه معروف به حاجی خلیفه، موسسة التاریخ العربی، بیروت، بیتا.
۲۷۸- «کشف الفواید فی شرح قواعد العقاید» حسن بن یوسف بن مطهر معروف به علامه حلی، مکتب اسلام، تبریز، ۱۳۶۰ ش.
۲۷۹- «کفایة الاصول» آخوند محمدکاظم خراسانی، تحقیق موسسه آلالبیت صلی الله علیه و آله و سلم، قم، چاپ اوّل، ۱۴۰۹ ق.
۲۸۰- «کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابیطالب علیه السلام» محمد بن یوسف گنجی، تحقیق محمدهادی امینی، دار احیاء تراث اهل البیت، تهران، چاپ سوم، ۱۴۰۴ ق.
۲۸۱- «کلیات فی علم الرجال» جعفر سبحانی، مرکز مدیریت حوزه علمیه، قم، چاپ دوم، ۱۴۰۸ ق.
۲۸۲- «کمال الدین و تمام النعمة» محمد بن علی بن الحسین معروف به شیخ صدوق، تصحیح علی اکبر غفاری، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ دوم، ۱۳۹۵ ق.
۲۸۳- «کنز الفوائد» محمد بن علی عثمان کراجکی، تصحیح عبداللَّه نعمه، منشورات دارالذخائر، قم، ۱۴۱۰ ق.
۲۸۴- «کنز العمّال فی سنن الاقوال والافعال» علی المتقی بن حسام الدین هندی، تصحیح صفوة السقاء، موسسة الرسالة، بیروت، چاپ پنجم، ۱۴۰۵ ق.
۲۸۵- «گوهر مراد» ملاعبدالرزاق فیاض لاهیجی، تصحیح کنگره حکیم لاهیجی، سازمان و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، ۱۳۷۲ ش.
۲۸۶- «لااله الّااللَّه عقیدة و شریعة و منهاج حیاة» محمد قطب، دارالشروق، قاهره، ۱۴۱۵ ق.
۲۸۷- «لسان العرب» محمد بن مکرم بن منظور، نشر ادب الحوزة، قم، ۱۴۰۵ ق.
۲۸۸- «لغتنامه دهخدا» علیاکبر دهخدا، زیر نظر محمد معین و سیدجعفر شهیدی، موسسه لغتنامه دهخدا و انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۷ ش.
۲۸۹- «لماذا اخترت مذهب الشیعة مذهب أهل البیت» محمد مرعی الامین الأنطاکی، تحقیق عبدالکریم العقیلی، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، ۱۴۱۷ ق.
۲۹۰- «لمحات الأصول» آقاحسین بروجردی، تقریر سیدروحاللَّه موسوی خمینی، تحقیق موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، قم، ۱۳۷۹ ش.
۲۹۱- «لؤلؤة البحرین» یوسف بن احمد بحرانی، تحقیق سید محمدصادق بحرالعلوم، موسسه آلالبیت علیهم السلام قم، چاپ دوم، بیتا.
۲۹۲- «مجمع البحرین» فخرالدین طریحی (۱۰۸۵ ق.) تحقیق: سیداحمد حسینی، کتابفروشی مرتضوی، تهران، ۱۳۶۲ ش.
۲۹۳- «مجمع البیان فی تفسیر القرآن» فضل بن حسن طبرسی، تصحیح سیدهاشم رسولی محلّاتی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۳۷۹ ق.
۲۹۴- «مجمع الزوائد و منبع الفوائد» علی بن ابیبکر هیثمی، تحریر عراقی و ابنحجر، دارالکتاب العربی، بیروت، چاپ سوم، ۱۴۰۲ ق.
۲۹۵- «مجمل اللغة» احمد بن فارس بن زکریا رازی، تحقیق شهاب الدین ابوعمرو، دارالفکر، بیروت، ۱۴۱۴ ق.
۲۹۶- «مجموع فتاوی و مقالات متنوعه» عبدالعزیز بن عبداللَّه بن عبدالرحمن بن باز، جمع و اشراف محمد بن سعد الشویعر، دارالقاسم، الریاض، ۱۴۲۰ ق.
۲۹۷- «مجموعه آثار عصّار» سیدمحمدکاظم عصار، تصحیح سیدجلالالدین آشتیانی، موسسه انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۷۶ ش.
۲۹۸- «مجموعة التوحید» احمد بن تیمیه حرانی و محمد بن عبدالوهاب نجدی، المکتبة القیمة، القاهره، بیتا.
۲۹۹- «مجموعة فتاوی شیخ الاسلام تقی الدین احمد بن تیمیة» تصحیح مروان کجک، دارالکلمة الطیبة، قاهره، ۱۴۱۶ ق.
۳۰۰- «محاسن الاصطلاح و تضمین کتاب ابن الصلاح» سراج الدین عمر البلقینی، تحقیق دکتر عایشه بنتالرحمن شاطبی، وزارة الثقافة، مرکز تحقیق التراث، بیروت، ۱۹۷۴ م.
۳۰۱- «مختار الصحاح» محمد بن ابیبکر رازی، دار الکتاب العربی، بیروت، چاپ اوّل، ۱۹۷۹ م.
۳۰۲- «مرآة العقول فی شرح اخبار آلالرسول» محمدباقر مجلسی، تصحیح سیدهاشم رسولی، دارالکتب اسلامیه، تهران، چاپ دوم، ۱۴۰۴ ق.
۳۰۳- «مروج الذهب و معادن الجوهر» علی بن الحسین بن علی مسعودی، تحقیق یوسف اسعد داغر، دارالهجره، قم، چاپ دوم، ۱۴۰۴ ق.
۳۰۴- «مستدرک الوسائل» میرزا حسین نوری طبرسی، مکتبه اسلامیه تهران و موسسه اسماعیلیان قم، ۱۳۸۲ ق.
۳۰۵- «مسند الامام احمد بن حنبل» احمد بن حنبل، دارالفکر، بیروت، بیتا.
۳۰۶- «مصباح الزائر» سیدعلی بن موسی بن طاوس، تحقیق موسسة آلالبیت علیهم السلام لاحیاء التراث، قم، ۱۴۱۷ ق.
۳۰۷- «معارف قرآن: خداشناسی، کیهانشناسی، انسانشناسی» محمدتقی مصباح، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم، چاپ اوّل، ۱۳۷۶ ش.
۳۰۸- «معالم العلماء» محمد بن علی بن شهر آشوب، مطبعة الحیدریة، نجف اشرف، ۱۳۸۰ ق.
۳۰۹- «معالم المدرستین» سیدمرتضی عسکری، چاپ ششم، المجمع العلمی الاسلامی، قم، ۱۴۱۶ ق.
۳۱۰- «معانی الأخبار» محمد بن علی بن الحسین معروف به شیخ صدوق، تحقیق سیدمحمدمهدی سید حسن خرسان، مکتبة المفید، قم، بیتا.
۳۱۱- «معجم البلدان» یاقوت بن عبداللَّه عموی، دار بیروت للطباعة والنشر، بیروت، ۱۴۰۸ ق. ۱۹۸۸ م.
۳۱۲- «معجم مفردات الفاظ القرآن» راغب اصفهانی، تحقیق ندیم مرعشلی، المکتبة المرتضویه، تهران، بیتا.
منتظری، نشر تفکّر، قم، ۱۴۱۵ ق.
۳۴۱- «نهج الحق و کشف الصدق» حسن بن یوسف بن مطهر معروف به علامه حلی، تحقیق عیناللَّه حسنی ارموی، مؤسسه دارالهجرة، قم، ۱۴۰۷ ق.
۳۴۲- «نهجالبلاغه» تحقیق صبحی صالح، چاپ اوّل، بینا، بیروت، ۱۳۸۷ ق.
۳۴۳- «وجوه القرآن» حُبیش بن ابراهیم تفلیسی، به اهتمام مهدی محقق، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم، ۱۳۷۱ ش.
۳۴۴- «وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة» محمد بن حسن حر عاملی، تحقیق مؤسسه آلالبیت علیهم السلام، قم، چاپ اوّل، ۱۴۰۹ ق.
۳۴۵- «وسائل الشریف المرتضی» الشریف علی بن الحسین موسوی، اعداد سیدمهدی رجایی، دارالقرآن الکریم، قم، ۱۴۱۵ ق.
۳۴۶- «وفیات الاعیان و انباء الزمان» احمد بن محمد بن خلکان، تحقیق احسان عباس، منشورات شریف رضی، قم، چاپ دوم، ۱۳۶۴ ش.
۳۴۷- «هدیة الاحباب» عباس قمی، چاپ دوم، موسسه انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۶۳ ش.(۱)
پانویس
- ↑ «منهاج السنة النبویة» ج ۱، ص ۶۳
- ↑ «اصول مذهب الشیعة الامامیة» ج ۱، ص ۲۳
- ↑ ر. ک: «ائمة المسجد الحرام و مؤذنوه» ص ۸۱
- ↑ «السلفیة مرحلة مبارکة زمینة» ص ۱۵۰
- ↑ همان مدرک، ص ۱۵۱
- ↑ «عقیدة الشیخ محمدبن عبدالوهاب» ج ۱، ص ۳۲۶
- ↑ «مجموع فتاوی و مقالات متنوعه» ابنباز، ج ۱، ص ۱۲
- ↑ کسی که بگوید: اگر چنین میشد چنان میکردم هم دروغ است و هم جهل است و هم تکذیب قضا و قدر الهی و محال است. ر. ک: «عقیدة الشیخ محمدبن عبدالوهاب» ج ۱، ص ۵۱۱
- ↑ - همان مدرک، ص ۳۷۲
- ↑ محمد بن عبدالوهاب پس از آنکه زنی را به ناحق و ظلماً کشت امیر «الحسا» او را تبعید نمود، وی به درعیه رفت و در آنجا محمد بن سعود به شرط فوق به او پناهندگی داد. «الفکر السامی فی تاریخ الفقه الاسلامی» ج ۲، ص ۳۷۳
- ↑ «الفکر السامی فی تاریخ الفقه الاسلامی» ج ۲، ص ۳۶۴
- ↑ «الفکر السامی فی تاریخ الاسلامی»، ج ۲، ص ۳۷۳
- ↑ تقریباً تمامی کتابهای تراجم، رجال و تاریخ که شرح حال ابن تیمیه را ذکر کردهاند او را «حرّانی» لقب دادهاند، اما عموم لغتنویسان عربی میگویند: در نسبت به «حرّان» حرّانی گفته نمیشود گرچه قیاسی است و باید «حرّنانی» گفته شود همچنان که در نسبت به «مانی» باید «منّانی» گفته شود ولی غالباً مانوی گفته میشود. ر. ک: «القاموس المحیط»، ج ۲، ص ۱۵۶۳؛ «منتهی الارب» ج ۱، ص ۲۴۱؛ «الصحاح»، ج ۵، ص ۲۰۹۸؛ «لسان العرب»، ج ۱۳، ص ۱۱۱
- ↑ شهری است بین موصل و شام، «معجم البلدان»، ج ۲، ص ۲۳۵
- ↑ «الذیل علی طبقات الحنابلة»، ج ۴، ص ۴۰۱. و گرچه مرحوم شیخ عباس قمی فرموده: او در زندان مراکش از دنیا رفت، «الکنی والالقاب»، ج ۲، ص ۲۳۷ امّا محمد بن شاکر کتبی که خود معاصر ابن تیمیه بوده گوید: در زندان دمشق مرد، «فوات الوفیات» ج ۱، ص ۷۵؛ مدرس تبریزی نیز دمشق را ذکر کرده است «ریحانة الادب»، ج ۷، ص ۴۳۴
- ↑ «فوات الوفیات»، ج ۱، ص ۷۴
- ↑ «الفکر السامی فی تاریخ الفقه الاسلامی»، ج ۲، ص ۳۶۲
- ↑ «الذیل علی طبقات الحنابلة»، ج ۴، ص ۳۹۱
- ↑ البدایة و النهایة»، ج ۱۴۷، ص ۱۵۶
- ↑ «بحوث الندوة العالمیة عن شیخ الاسلام ابنتیمیة و أعماله الخالدة»، ص ۵۱
- ↑ «دائرة المعارف بزرگ اسلام»، ج ۳، ص ۱۷۴
- ↑ «الذیل علی طبقات الحنابله» ج ۴، ص ۴۰۱
- ↑ مقدمه «نصیحة الذهبی الی ابنتیمیه» ص ۶۱؛ «البدر الطالع» شوکانی، ج ۲، ص ۲۶؛ «الغدیر»، ج ۱، ص ۲۴۷
- ↑ رجوع شود به مقدمه «نصیحة الذهبی الی ابنتیمیه» ص ۶۷
- ↑ «طبقات الحنابلة»، ج ۴، ص ۴۰۱، در کتاب «ذیل طبقات الحنابله» از ابنرجب، ج ۲، ص ۴۰۱ نیز همین مطلب آمده است
- ↑ «طبقات الحنابلة»، ج ۴، ص ۳۹۴
- ↑ «نصیحة الذهبی الی ابنتیمیه» مقدمه مصحح، ص ۶
- ↑ «نصیحة الذهبی الی ابنتیمیه» مقدمه مصحح، ص ۴، شبیه این کلام در کتاب «ابنتیمیه لم یکن ناصبیّاً» ص ۲۶ نیز آمده است
- ↑ «نصیحة الذهبی الی ابنتیمیه» مقدمه مصحح، ص ۶
- ↑ «شیخ الاسلام ابنتیمیة لم یکن ناصبیّاً» ص ۳۱
- ↑ «الاعلام» زرکلی، ج ۷، ص ۲۷۶
- ↑ مقدمه «منهاج السنة النبویة» ج ۱، ص ۱۴۴
- ↑ مقدمه «منهاج السنة النبویة» ج ۱، ص ۱۰۹؛ «الاعلام» زرکلی، ج ۵، ص ۱۱۶؛ «طبقاتالشافعیه» ج ۶، ص ۱۴۶
- ↑ مقدمه «منهاج السنة النبویة» ج ۱، ص ۱۱۰
- ↑ مقدمه «منهاج السنة النبویة ...» ج ۱، ص ۱۹ و ۳۸
- ↑ «بحوث الندوة العالمیة عن شیخ الاسلام ابنتیمیه ...» ص ۱۲۵
- ↑ «چهره حقیقی ابنتیمیه پایهگذار مذهب وهابیت» ص ۱۶
- ↑ «نصیحة الذهبی الی ابنتیمیه» ص ۷
- ↑ «الفکر السامی فی تاریخ الفقه الاسلامی»، ج ۲، ص ۳۶۳
- ↑ ابنحجر، ج ۱، ص ۱۶۳
- ↑ «الفکر السامی فی تاریخ الفقه الاسلامی» ج ۲، ۳۶۴
- ↑ «البدایة والنهایة» ج ۱۴، ص ۱۶۰
- ↑ به مقدمه «نصیحة الذهبی الی ابنتیمیه» صص ۵۴- ۶۸ مراجعه شود که برخی دیگر از کتابهای مربوط به این موضوع را معرفی کرده است
- ↑ مقدمه «نصیحة الذهبی الی ابنتیمیه» صص ۶- ۱۰
- ↑ مقدمه «نصیحة الذهبی الی ابنتیمیه» ص ۹، ولی مقاله «ابنتیمیه» در «دایرةالمعارف تشیع» ج ۱، ص ۳۱۲، میگوید: ابنتیمیه منکر حسن و قبح عقلی بوده است
- ↑ همان مدرک، ص ۳۰
- ↑ «کتاب الذیل علی طبقات الحنابلة» ج ۴، ص ۴۰۵؛ «ابنتیمیه حیاته، عقایده» ص ۶۷؛ مقدمه «نصیحة الذهبی الی ابنتیمیه» ص ۶
- ↑ مقدمه «نصیحة الذهبی الی ابنتیمیه» ص ۶ وص ۱۴
- ↑ همان، ص ۷
- ↑ همان، ص ۱۰
- ↑ «البدایة والنهایه» ج ۱۴، ص ۹۹
- ↑ همان، ص ۱۴۲ و ۱۱۱، در «کتاب الذیل علی طبقات الحنابلة» ج ۴، ص ۳۸۹ آمده است که؛ او در فتوی دادن ملتزم به هیچ مذهبی نبود
- ↑ مقدمه «نصیحة الذهبی الی ابنتیمیه» ص ۲۱؛ «تتمة المختصر فی اخبار البشر» ج ۲، ص ۳۸۱
- ↑ «منهاج السنة النبویة» مقدمه مصحح، ج ۱، ص ۹ و نیز ج ۱، ص ۸۳ و ج ۱، ص ۱۳۶
- ↑ منهاج السنة النبویة» مقدمه مصحح، ج ۱، ص ۳۸ و نیز ج ۱، ص ۱۳۸
- ↑ همان مدرک، ج ۲، ص ۵۰
- ↑ همان، ج ۱، ص ۲۵
- ↑ «بحار الانوار»، ج ۲۷، ص ۲۱۸
- ↑ «القاموس المحیط» ج ۱، ص ۲۳۰؛ و شبیه آن در «لسان العرب» ج ۱، ص ۷۶۲ نیز آمده است
- ↑ «مجمع البحرین»، ج ۲، ص ۱۷۳
- ↑ سوره انشراح، آیه ۷
- ↑ ر. ک: «الکشاف»، ج ۴، ص ۷۷۲
- ↑ «السرائر»، ج ۳، ص ۶۰۷
- ↑ عبارت فوق را در «التنقیح الرائع» و «نضد القواعد الفقهیه» نیافتم، ولی صاحب جواهر از ایشان نقل کرده است. ر. ک: «جوهر الکلام»، ج ۶، ص ۶۶
- ↑ «علل الشرایع»، ج ۲، ص ۲۸۹؛ «ثواب الاعمال و عقاب الاعمال» ص ۱۸۷؛ «بحارالانوار»، ج ۷۲، ص ۱۳۱، ب ۱۰۱؛ «وسائل الشیعه»، ج ۳، ص ۳۳۹، ب ۲، ابواب مایجب فیه الخمس، ج ۳؛ «مجمع البحرین»، ج ۲، ص ۱۷۴
- ↑ «مستطرفات السرائر»، ص ۱۵۰؛ «بحارالانوار»، ج ۷۲، ص ۱۳۵، ح ۸؛ «وسائل الشیعه»، ج ۳، ص ۳۳۹؛ «جواهر الکلام»، ج ۶، ص ۶۴
- ↑ «الحدائق الناضرة»، ج ۱۲، ص ۳۲۳
- ↑ «الخمس فی الشریعة الاسلامیة الغراء»، ص ۶۰؛ «التنقیح فی شرح العروة»، ج ۳، ص ۷۵
- ↑ «التنقیح فی شرح العروة»، ج ۳، ص ۷۷، «جواهر الکلام»، ج ۶، ص ۶۶
- ↑ «السرائر»، ج ۳، ص ۶۰۷
- ↑ «جواهر الکلام»، ج ۶، ص ۶۶
- ↑ «بحارالانوار»، ج ۷۲، ص ۱۳۱
- ↑ «جواهر الکلام»، ج ۶، ص ۶۵؛ «تاج العروس»، ج ۲، ص ۲۷۷.
- ↑ «شرح نهجالبلاغه»، ج ۴، ص ۴۴؛ «التنقیح فی شرح العروة»، ج ۳، ص ۷۷
- ↑ «جواهر الکلام»، ج ۶، ص ۶۶
- ↑ «کتابالخمس» حسینعلی منتظری، ص ۳۱؛ «کتابالخمس» سیدمحمود هاشمی شاهرودی، ج ۱، ص ۸۰
- ↑ «الغدیر»، ج ۲، ص ۲۸۰
- ↑ «منهاج السنة النبویة»، ج ۷، ص ۱۱
- ↑ سوره مائده: ۵، آیه ۵۵
- ↑ «منهاج السنة النبویة»، ج ۲، ص ۳۰ و ۹۰
- ↑ ر. ک: «الجامع الاحکام القرآن»، ج ۶، ص ۲۲۱؛ «روح المعانی»، ج ۶، ص ۱۶۷؛ «انوار التنزیل»، ج ۱، ص ۲۸۱
- ↑ سوره مائده: ۵، آیه ۶۷
- ↑ «منهاج السنة النبویة»، ج ۷، ص ۳۳
- ↑ همان مدرک، ج ۷، ص ۳۷۱؛ و در ج ۴، ص ۹۹ میگوید: «این حدیث مجعول و از اکاذیب میباشد»
- ↑ همان مدرک، ج ۷، ص ۳۵۴؛ و ج ۴، ص ۷۵- ۹۶
- ↑ «عبقات الانوار»، ج ۴، حدیث الطیر، ص ۱- ۳۹۵
- ↑ «احقاق الحق»، ج ۴، ص ۹۰؛ ج ۶، ص ۱۵- ۱۵۱؛ ج ۷، ص ۳۷۱؛ ج ۱۵، ص ۵۱۷
- ↑ «منهاج السنة النبویة»، ج ۸، ص ۹۱
- ↑ همان مدرک، ج ۵، ص ۵۰۸
- ↑ «الانتصار»، ج ۱، ص ۳۶
- ↑ «منهاج السنة النبویة»، ج ۸، ص ۶۰، و در ج ۴، ص ۱۴۲ میگوید: «هیچکس در علم به علی علیه السلام رجوع نمیکرد»
- ↑ همان مدرک، ج ۵، ص ۵۱۳
- ↑ همان مدرک، ج ۶، ص ۴۳ و ج ۴، ص ۲۴۱؛ «شیخ الاسلام ابنتیمیه لم یکن ناصبیاً» ص ۱۴۳ و ۹۶، در کتاب «نصیحة الذهبی الی ابنتیمیه» ص ۱۹ میگوید: ابنتیمیه در هفده مورد نسبت خطا، به حضرت علی علیه السلام داده است
- ↑ همان مدرک، ج ۱، ص ۵۱۵ و ج ۴، ص ۳۸۹
- ↑ همان مدرک، ج ۴، ص ۸۷
- ↑ همان مدرک، ج ۲، ص ۱۱۷
- ↑ همان مدرک، ج ۴، ص ۸۵
- ↑ همان مدرک، ج ۴، ص ۱۷۵
- ↑ همان مدرک، ج ۴، ص ۲۴۱
- ↑ همان مدرک، ج ۴، ص ۲۵۰؛ «شیخ الاسلام ابنتیمیه لم یکن ناصبیاً»، ص ۱۰۰
- ↑ همان مدرک، ج ۴، ص ۲۵۳
- ↑ همان مدرک، ج ۲، ص ۶۷
- ↑ همان مدرک، ج ۴، ص ۵۵۷
- ↑ همان مدرک، ج ۴، ص ۵۳۰
- ↑ همان مدرک، ج ۲، ص ۴۶۰
- ↑ همان مدرک، ج ۲، ص ۴۶۱؛ ج ۲، ص ۴۵۹
- ↑ همان مدرک، ج ۱، ص ۵۴۵
- ↑ همان مدرک، ج ۸، ص ۴۲۰؛ «شیخ الاسلام ابنتیمیه لم یکن ناصبیاً» ص ۱۷۹
- ↑ «ابنتیمیه حیاته ...» ص ۲۷۸؛ «الوافی بالوفیات»، ج ۷، ص ۲۶
- ↑ «البدایة والنهایه»، ج ۱۲، ص ۳۲۸
- ↑ «الردّ علی المتعصب العنید»، ص ۸
- ↑ در حالی که تفتازانی در «شرح العقائد النسفیه» میگوید: «جواز لعن یزید اجماعی است»
- ↑ «منهاج السنة النبویه»، ج ۴، ص ۵۷۲، ۵۵۷، ۵۶۷
- ↑ همان مدرک، ج ۴، ص ۵۵۸
- ↑ همان مدرک، ج ۲، ص ۲۴۱؛ «رأس الحسین علیه السلام» ص ۲۰۷؛ «مجموعة فتاوی ابنتیمیه»، ج ۴، ص ۴۸۷؛ «شیخ الاسلام ابنتیمیه لم یکن ناصبیاً»، ص ۷۲
- ↑ همان مدرک، ج ۴، ص ۳۸۰
- ↑ «الوصیة الکبری»، ص ۲۵
- ↑ «صحیح مسلم» تک جلدی، ص ۱۱۰۹۷ ح ۲۶۰۴
- ↑ «صحیح مسلم بشرح الامام النووی»، ج ۱۶، ص ۱۵۶
- ↑ «صحیح مسلم» تک جلدی، ص ۹۰، ح ۱۳۱، باب ۳۳
- ↑ همان مدرک، ص ۸۸، ح ۱۱۸، باب ۲۹
- ↑ «دفاعاً عن السلفیه»، ص ۱۷۱- ۱۹۶
- ↑ «منهاج السنة النبویه»، ج ۳، ص ۲۶۹
- ↑ همان مدرک، ج ۱، ص ۶
- ↑ «نصیحة الذهبی الی ابنتیمیه»، ص ۳۷
- ↑ «لسان المیزان»، ج ۴، ص ۳۱۹؛ «شیخ الاسلام ابنتیمیه ...» ص ۲۶
- ↑ «الدرر الکامنة»، ج ۱، ص ۱۵۳؛ «شیخ الاسلام ابنتیمیه ...»، ص ۲۶
- ↑ «الدرر الکامنة»، ج ۱، ص ۱۵۵؛ «شیخ الاسلام لم یکن ...»، ص ۲۷
- ↑ «الفتاوی الحدیثیة»، ص ۱۱۴؛ «شیخ الاسلام لم یکن ...»، ص ۲۹
- ↑ «الحاوی فی سیرة الطحاوی»، ص ۲۶ «شیخ الاسلام لم یکن ...»، ص ۳۰
- ↑ «الاشفاق»، ص ۷۳؛ «شیخ الاسلام لم یکن ...»، ص ۳۰
- ↑ «الرسائل الغماریه»، ص ۱۱۴
- ↑ همان مدرک، ص ۱۲۰
- ↑ «التنبیه والرد»، ص ۷
- ↑ «التوفیق الربانی»، ص ۸۵
- ↑ «المقالات السنیة»، ص ۲۰۰
- ↑ «الاعلام» زرکلی، ج ۶، ص ۲۵۷
- ↑ «آیین وهابیت»، ص ۲۸
- ↑ «الاسلام فی القرن العشرین حاضره و مستقبله»، ص ۲۴۰
- ↑ ر. ک: «شهداء الفضیلة» ص ۲۸۶؛ «اعیان الشیعه»، ج ۱، ص ۶۲۹ و ج ۸، ص ۱۷؛ «مفتاح الکرامة»، آخر جلد ۴، ۵، ۶، ۷؛ «الغدیر» ج ۳، ص ۳۱۶؛ «معجم المطبوعات»، ج ۱، ص ۱۶۹؛ «مراة الحرمین» ص ۴۵۲
- ↑ «محمد بن عبدالوهاب»، عزیز العظمه، ص ۱۴۵
- ↑ همان مدرک
- ↑ همان مدرک
- ↑ همان مدرک
- ↑ همان مدرک
- ↑ «سیف الجبار المسلول علی الاعداء» ص ۴
- ↑ همان مدرک
- ↑ «بحوث مع اهل السنة والسلفیة» ص ۱۶۳
- ↑ «الرائد» ج ۱، ص ۹۷۱
- ↑ «النهایة فی غریب الحدیث والاثر» ج ۲، ص ۳۹۰
- ↑ «تاج العروس» ج ۲۳، ص ۴۵۵
- ↑ «مناهج البحث فی العقیدة الاسلامیة فی العصر الحاضر» ص ۴۳۹
- ↑ همان مدرک، ص ۴۹
- ↑ «السلفیة مرحلة زمینة مبارکة لامذهب اسلامی»، ص ۹
- ↑ «السلفیة بین اهل السنة والامامیة»، ص ۲۲
- ↑ همان مدرک، ص ۳۴- ۳۵
- ↑ «مناهج البحث فی العقیدة الاسلامیة فی العصر الحاضر»، ۴۴۵
- ↑ همان مدرک
- ↑ «عقیدة الشیخ محمد بن عبدالوهاب و ...» ج ۱، ص ۲۵۵
- ↑ همان مدرک ج ۱، ص ۲۶۸
- ↑ همان مدرک، ج ۱، ص ۳۷۵
- ↑ همان مدرک، ج ۱، ص ۳۳۸
- ↑ «الملل والنحل»
- ↑ «عقیدة الشیخ محمد بن عبدالوهاب و ...» ج ۱، ص ۶۳۶، عبارت او چنین است: «عن ابی الدرداء انّه قال: واللَّه ما اعرف من امر محمد شیئاً الّا أنّهم یصلّون جمیعاً. و روی مالک فی الموطأ عن بعض الصحابة انّه قال: ما اعرف شیئاً ممّا ادرکت عیه الناس الّا النداء بالصلاة»، و در ص ۴۸۵ همان کتاب گوید: «قول انس بن مالک فی اهل زمانه: ما اعرف فیهم شیئاً ممّا ادرکت الّا هذه الصلاة، و هذه الصلاة قدضیّعت»
- ↑ «السلفیة مرحلة زمینة مبارکة لامذهب اسلامی» ص ۱۵۱
- ↑ «عقیدة الشیخ محمد بن عبدالوهاب و ...» ج ۱، ص ۲۸۳ و ۳۱۰
- ↑ «السلفیة بین اهل السنة والامامیة» ص ۴۲
- ↑ «رشید رضا و دعوة الشیخ ...»، ص ۹۷
- ↑ «عقیدةالشیخ محمدبنعبدالوهاب و ...» ج ۱، ص ۳۲۶، و عین این کلام نیز در ص ۵۰۱ تکرار شده است
- ↑ همان مدرک، ج ۱، ص ۴۴۲
- ↑ سئل علی بن الحسین علیهم السلام عن التوحید؟ فقال: ان اللَّه عزوجل علم انه یکون فی آخر الزمان اقوام متعمقون فانزل اللَّه تعالی «قل هواللَّه احد» والآیات من سورة الحدید الی قوله «علیهم بذات الصدور» فمن رام وراء ذلک فقد هلک. «تفسیر نور الثقلین» ج ۵، ص ۲۳۱
- ↑ «السلفیة مرحلة زمینة مبارکة لامذهب اسلامی» ص ۲۷
- ↑ «مناهج البحث فی العقیدة الاسلامیة فی العصر الحاضر» ص ۴۹
- ↑ «عقیدة الشیخ محمد بن عبدالوهاب»، ج ۱، ص ۲۶۸
- ↑ «مناهج البحث فی العقیدة الاسلامیة فی العصر الحاضر» ص ۶۲
- ↑ «السلفیة مرحلة زمینة مبارکة لامذهب اسلامی»، ص ۲۷
- ↑ «کنز العمال» ج ۱، ص ۱۸۴، ح ۹۴۱ و ۹۴۸ و ۹۵۴
- ↑ «صحیح مسلم» تکجلدی، ص ۱۰۴۳، کتاب فضائل الصحابة، ح ۲۴۰۸؛ «مسند احمد بن حنبل» ج ۵، ص ۱۸۲؛ «کنز العمال» ج ۱، ص ۱۸۷، ح ۹۵۱ که در این کتاب ۹ حدیث با عبارت فوق نقل شده؛ «تدوین السنة» ص ۱۱۵؛ «کتاب اللَّه و اهل البیت فی حدیث الثقلین» ص ۲۸۶. کتاب اخیر تمام مباحث آن اختصاص به موضوع فوق دارد
- ↑ سوره نساء: ۴، آیه ۱۳۶
- ↑ «اصول کافی»، ج ۱، ص ۱۶
- ↑ «فرائد الاصول»، معروف به «رسائل»، ج ۱، ص ۲۷۳
- ↑ «الحدائق الناضرة»، ج ۱، ص ۱۳۲
- ↑ آنگونه که مرحوم آخوند ادعا کرده است. ر. ک: «کفایة الاصول» ج ۲، ص ۲۷۰
- ↑ آنگونه که مرحوم شیخ انصاری ادعا کرده است. ر. ک: «فرائد الاصول»، ج ۱، ص ۱۸
- ↑ بحث تعارض علم و دین از مهمترین مباحث کلام جدید است و راه حلهای متعدد و متفاوتی بر آن ارائه شده است. در کلام جدید کمتر به مسأله تعارض عقل و شرع پرداخته شده است گرچه گاهی عقل را مترادف با فلسفه دانسته و علم را نیز به معنای اعم از علم و فلسفه دانستهاند و در نتیجه تعارض عقل و شرع را داخل تعارض علم و دین قرار دادهاند. امّا به هرحال به دو جهت ما به مباحث کلام جدید نپرداختیم: اولًا بحث ما در حجیت عقل و علم در مباحث شرعی و احکام دینی است ولی کلام جدید بیشتر به تعارضات دین با عقل در حوزه زیستشناسی و کیهانشناسی و ... پرداخته است. ثانیاً مخاطب بحث، وهابیان میباشند که بهصورت کلی عقل را کنار گذاردهاند و نه تنها علم منطق و کلام و فلسفه را مذموم و بلکه حرام میدانند بلکه حتی صریحاً با علوم تجربی مخالفند و میگویند زمین مرکز منظومه شمسی است و خورشید دور زمین میچرخد و اگر کسی بگوید زمین حرکت دارد و دور خورشید میچرخد کافر میشود زیرا خلاف آیه شریفه «والشمس تجری لمستقر لها ...» سوره یس، آیه ۳۸، است
- ↑ «السلفیة مرحلة زمینة مبارکة لامذهب اسلامی»، ص ۲۷
- ↑ همان مدرک، ص ۱۶
- ↑ همان مدرک، ۳۴
- ↑ . رک: مجله «پیام حوزه» ش ۷، سال دوم، مقاله «ارزش حدیث در علوم ادبی»
- ↑ «السلفیة مرحلة زمینة مبارکة لامذهب اسلامی»، ص ۱۵۱
- ↑ «عقیدة الشیخ محمد بن عبدالوهاب ...»، ج ۱، ص ۳۵۲ و ۳۶۶
- ↑ «السلفیة مرحلة زمنیة مبارکة لامذهب اسلامی»، ص ۲۴۱، عین عبارت دکتر بوطی چنین است: «لئن کان الذهاب الی أنّ الطلاق الثلاث بلفظ و احد یقع طلقة و احدة من ممیزات المذهب السلفی فلاریب انّ الامام احمد بن حنبل لیس سلفیاً لانه افتی بانّ هذا الطلاق یقع ثلاثاً، بل انّ سائر الائمة الاربعة لیسوا سلفیین لانّهم اجمعوا علی انّه یقع ثلاثاً- سپس مسأله اختلاف احمد بن حنبل و شافعی را در حدوث و قدم قرآن بیان کرده و میگوید:- لقدا تضّح اذن اخی القاری بما لایدع مجالًا للریب انّ السلفیة مذهب جدید مخترع فی الدین و انّ بنیانه المتمیّز قدکونه اصحابه من طائفة من الآراء الاجتهادیة فی الافکار الاعتقادیة والاحکام السلوکیة انتقوها و جمعوها من مجموع آراء اجتهادیة کثیرة مختلفة». خود این نویسنده نام کتاب خود را اینگونه قرار داده است که سلفی مذهب جدیدی نیست ولی در عبارت فوق تصریح کرده که سلفیگری مذهبی جدید و التقاطی است
- ↑ «بروتکلات آیات قم»، ص ۸
- ↑ «اصول مذهب الشیعة الامامیة»، ج ۱، ص ۲۳
- ↑ همان مدرک، ج ۳، ص ۱۲۸۲
- ↑ «معالم العلماء»، ص ۳؛ «اعلام الوری»، ص ۲۷۶؛ «الذکری»، ص ۶
- ↑ «الفوائد الطوسیة»، ص ۲۳۱
- ↑ «هدیة الاحباب»، ص ۲۴۷
- ↑ «تصحیح الاعتقاد» شیخ مفید چاپ شده به همراه «اوایل المقالات» ص ۲۰۲؛ «مستدرک الوسایل»، ج ۳، ص ۵۳۲
- ↑ «تنقیح المقال»، ج ۳، ص ۲۰۲
- ↑ «مستدرک الوسایل»، ج ۳، ص ۵۳۳
- ↑ «المعجم المفهرس لالفاظ احادیث بحارالانوار»، ج ۱، ص ۶۴
- ↑ مقدمه آیةاللَّه شعرانی بر «شرح اصول الکافی» مازندرانی، ج ۱، ص ۱۲
- ↑ «ریاض العلماء»، ج ۲، ص ۲۶۲؛ «الذریعه»، ج ۱۱، ص ۳۰۲
- ↑ «معجم رجال الحدیث»، ج ۱، ص ۹۱
- ↑ «رجال النجاشی»، ص ۲۶۱؛ «کمال الدین و تمام النعمة»، ج ۲، ص ۵۰۳
- ↑ «رجال بحرالعلوم»، ج ۳، ص ۲۹۹
- ↑ «من لایحضره الفقیه»، ج ۱، ص ۳
- ↑ «الذریعه»، ج ۲۲، ص ۲۳۳؛ «مقدمه المعجم المفهرس لالفاظ احادیث بحارالانوار»، ج ۱، ص ۶۸
- ↑ «المعجم المفهرس لالفاظ احادیث بحارالانوار»، ج ۱، ص ۶۸
- ↑ همان مدرک؛ «النجعة» کتاب الطهاره، ج ۱، ص ۶۴ و ۲۵۲
- ↑ «السرائر» ج ۳، ص ۲۸۹
- ↑ «النجعة فی شرح اللمعة»، ج ۱، ص ۳۲۵ و ج ۲، ص ۲۹ و ۲۳۹
- ↑ «لؤلؤة البحرین»، ص ۲۹۷
- ↑ «الرواشح السماویة»، ص ۱۸۵
- ↑ ر. ک: «معجم رجال الحدیث»، ج ۱، ص ۹۷
- ↑ «کشف الاسرار»، ص ۳۱۹
- ↑ «آشنایی با بحارالانوار»، ص ۱۲۱
- ↑ ر. ک: مقاله «نجعه اثری کمنظیر در فقه شیعه»، مجله «آینه پژوهش» ش ۷
- ↑ ر. ک: «المعجم المفهرس لالفاظ احادیث بحارالانوار» ج ۱، ص ۸۰؛ «آشنایی با بحارالانوار»، ص ۱۲۲
- ↑ «الذریعه» ج ۲، ص ۱۱۰
- ↑ همان مدرک، ج ۲۱، ص ۷
- ↑ همان مدرک، ج ۲، ص ۱۱۰
- ↑ همان مدرک، ص ۱۱۱
- ↑ «المعجم المفهرس لالفاظ احادیث بحارالانوار» ج ۱، ص ۸۰؛ «آشنایی با بحارالانوار» ص ۱۲۲
- ↑ «تاریخ الاسلام ذهبی»، حوادث سال ۲۶۰، ص ۲۴۲
- ↑ «تاریخ بغداد»، ج ۲، ص ۸
- ↑ همان، ص ۹؛ «تاریخ الاسلام» حوادث سال ۲۶۰، ص ۲۴۸
- ↑ همان، ص ۱۰ و ۳۴؛ «تاریخ الاسلام»، ص ۲۴۸
- ↑ همان دو مدرک پیشین
- ↑ والنهایه»، ج ۱۱، ص ۳۲؛ «تاریخ اسلام» ص ۲۶۶؛ «تاریخ بغداد»، ج ۲، ص ۳۱
- ↑ «البدایة والنهایة»، ج ۱۱، ص ۳۰
- ↑ «تاریخ الاسلام» ذهبی، حوادث سال ۲۶۰، ص ۲۴۲
- ↑ «ارشاد الساری»، ج ۱، ص ۲۹
- ↑ «فتح الباری»، مقدمه، ج ۱، ص ۴۹۰
- ↑ «تهذیب التهذیب»، چاپ داراحیاءالتراث العربی، ج ۵، ص ۳۷
- ↑ «صحیح البخاری» کتاب التیمّم. باب التیمّم للوجه والکفین ۵ تکجلدی، ص ۸۴، ح ۳۴۱
- ↑ «تهذیب التهذیب»، ج ۹، ص ۴۴
- ↑ «روایات المدلسین ...» ص ۵۰
- ↑ «تاریخ بغداد»، ج ۱۳، ص ۱۰۱
- ↑ «صحیح مسلم به شرح النووی» ج ۱، ص ۱۴؛ «غرر الفوائد المجموعه ...» ص ۳۲؛ «وفیات الاعیان»، ج ۲، ص ۲۸۱؛ «تاریخ بغداد» ج ۴، ص ۲۷۳
- ↑ «روایات المدلّسین فی صحیح مسلم» ص ۵۶
- ↑ همان مدرک، ص ۴۷۳
- ↑ «التنبیه علی الاوهام الواقعة فی صحیح مسلم»، ص ۴۶
- ↑ همان مدرک، ص ۴۷
- ↑ «محاسن الاصطلاح و تضمین کتاب ابن الصلاح»، ص ۱۱۲
- ↑ «تدریب الراوی»، ج ۱، ص ۱۷۳
- ↑ «فتح الباری»، ج ۷، ص ۳
- ↑ «اضواء علی السنة المحمدیة»، ص ۳۲۸
- ↑ همان مدرک، ص ۳۲۶
- ↑ «الموضوعات»، ج ۱، ص ۵۰
- ↑ «احمد بن حنبل امام اهل السنة»، از عبدالحلیم جندی، ص ۱۹۳
- ↑ مثلًا در «الغدیر» ج ۵، ص ۳۶۹ حدیثی را از مسند نقل کرده ولی آن حدیث در «مسند الامام احمد بن حنبل»، ج ۱، ص ۳۵، طور دیگری است. و نیز «الغدیر» ج ۵، ص ۳۷۰ حدیثی را نقل کرده و در «مسند»، ج ۱، ص ۴۰۵ به شکل دیگر است. و نیز «الغدیر» ج ۶، ص ۸۳ و این حدیث در «مسند»، ج ۴، ص ۲۶۵ تقطیع شده است







