فرهنگ مصادیق:تواضع و خضوع

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از تواضع و خضوع)
پرش به: ناوبری، جستجو
تواضع و خضوع

نام نویسنده: محدثه بهمدی
کلمات کلیدی  : قرآن، تواضع، خضوع، رفتار و گفتار

مقدمه

تواضع از ریشه­ ی "وضع" است؛ وضع در لغت یعنی قرار دادن شیء در محل خود،و "تواضع" به معنای قرار دادن نفس در مرتبه­ی پایین تر است[۱] و تواضع در اصطلاح علم اخلاق به فروتنی و خوار شدن اطلاق می­گردد.[۲] خضوع نیز به معنای تواضع است،[۳] لکن در مرتبه­ی بالاتری از آن قرار دارد؛ زیرا علاوه بر افتادگی و فروتنی، حالت تسلیم و رضا نیز در آن نهفته است.[۴]

خضوع و فروتنی در کلام خدا

الفاظ تواضع و خضوع و نیز مشتقات آنها در قرآن به کار نرفته، ولی در میان آیات به کلمات و جملاتی برمی­­خوریم که به مفهوم فروتنی و خاضع بودن انسان اشاره می­کند؛ همچنین در آِیاتی به نکوهش کبر و غرور پرداخته که در مقابل انسان را به فروتنی دعوت می­نماید.

اقسام تواضع در قرآن

در قرآن کریم دو نوع تواضع و خضوع برای انسان بیان شده که مربوط به گفتار و رفتار اوست:

تواضع در گفتار

از جمله پندهای حکیمانهٔ لقمان به فرزندش در قرآن کریم رعایت اعتدال در سخن گفتن است:
«...وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ »[۵] «(پسرم!) ...و از صدای خود بکاه (و هرگز فریاد مزن) که زشت ترین صداها، صدای خَران است.»

بلندی صدا از غرور و خودپسندی نشأت گرفته و موجب آزار دیگران می­شود. همچنین صدای معتدل و آرام دلیل متانت و بزرگ منشی متکلم بوده و موجب آسانی درک و فهم کلام او می گردد؛[۶] ‏لذا لقمان به فرزند خود توصیه کرد که در طول زندگی یعنی هنگام قرائت، صحبت کردن، دعوت نمودن و خطاب کردن دیگری، صدای او آرام، نرم و همراه با تواضع باشد.[۷]

تواضع در رفتار

یکی از نمودهای بارز فروتنی در رفتار، هنگام راه­رفتن است که خدای متعال از پیامبر اسلام(ص) می­خواهد در اعمال و رفتارهای خود، تواضع و فروتنی را به عنوان نمادی از بندگی و عبودیت به همراه داشته باشد:[۸] «وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَلَنْ تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا»[۹] «و روی زمین، با تکبر راه مرو! تو نمی توانی زمین را بشکافی، و طول قامتت هرگز به کوه ها نمی رسد!»

بسیاری از اوقات تکبر و غرور انسان، هنگام راه رفتن و کوبیدن پاها بر زمین نمود پیدا می­کند؛ لذا خداوند با بیان مثال، عجز و ناتوانی بشر را به او گوشزد نموده و انسان را به تواضع دعوت می­کند. قرآن به انسانهای متکبر می­فهماند که هرچه قدمهای خود را محکم بر زمین بکوبند، باز هم توانایی شکافتن زمین را ندارند و همچنین هر قدر سرهای خود را بالا بگیرند، نمی توانند قامت خود را به کوهها برسانند.[۱۰] همچنین در آیهٔ دیگری از نصایح لقمان حکیم به پسرش می­خوانیم:
«وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ...»[۱۱] «(پسرم!) در راه رفتن، اعتدال را رعایت کن...»

از آنجا که تند راه رفتن غالباً نشان سبکی انسان بوده و با تأنی قدم برداشتن از تکبر او سرچشمه می­گیرد، لذا در آیه­ی شریفه از انسان خواسته شده که در گام برداشتن خود، اعتدال و میانه­روی را به نشانهٔ تواضع و بزرگواری خویش رعایت نماید.[۱۲]

حدود تواضع در بیان قرآن

در آیات و روایات اسلامی در کنار دعوت انسان به خوش­اخلاقی و تواضع، حد و مرزی نیز برای این صفت پسندیده لحاظ شده است؛ به­طوری­که افراط و تفریط در این امر، انسان را به خصایص ناپسند کبر یا ذلت و پستی در برابر برخی افراد از قبیل متکبران و دشمنان و... دچار می­کند که جزء صفات رذیله برای او به حساب می­آید. پس همان­طورکه تکبر و فخرفروشی مذموم است، خوارشدن انسان در برابر دیگران نیز بسیار نکوهش شده است.[۱۳] بنابراین در دین مبین اسلام مسئله­ی عزت نفس و مبارزه با نفس بسیار مهم بوده و توصیه و تأکید فراوانی به این مسئله شده است.[۱۴] قرآن کریم در بیان دوستان خدا می­فرماید:
«... فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ ...»[۱۵] «...خداوند جمعیتی را می آورد که آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند...»

همچنین در توصیف خصوصیات پیامبر اکرم(ص) می­خوانیم:
«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ ...»[۱۶] «محمّد (ص) فرستاده­ی خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند...»

فروتنی انسان در مقابل مؤمنان، در جهت ایمان و اخلاص او به خداوند صورت می­گیرد؛ لذا در این آیات از وی خواسته شده تا برای ثبات بخشیدن به ایمان خود و بزرگ جلوه دادن دین اسلام، تواضع خود را از دشمنان اسلام دریغ نموده و در برابر آنان تکبر و قدرت خویش را جلوه دهند.[۱۷]

انسان های متواضع در قرآن

در میان آیات کلام الله مجید به کسانی برمی­خوریم که حالات و رفتار آنان از تواضع و بزرگ­منشی آنها حکایت می­کند. در ذیل به برخی از این بزرگواران اشاره می­کنیم:
۱. پیامبر اکرم(ص): خداوند از نبی اکرم(ص) و یاران ایشان به عنوان بارزترین مصداق خضوع و تواضع نام می­برد:
«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ... تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ...»[۱۸] «محمّد (ص) فرستاده­ی خداست و کسانی که با او هستند... پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود می بینی درحالی­که همواره فضل خدا و رضای او را می طلبند. نشانه­ی آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است...»

آیه­ی شریفه از نماز پیامبر سخن به میان آورده و حالت سجود ایشان را طوری بیان می­کند که اوج خضوع و تذلل در مقابل خداوند متعال فهمیده می­شود، به­گونه­ای که اثر وضعی آن در سیما و چهره­ی آنها کاملا نمایان است و با این شخصیت شناخته می­شوند.[۱۹]

۲. حضرت علی(ع): امیر مؤمنان(ع) نیز مصداق کامل خضوع در برابر پروردگار خویش است که قرآن در توصیف ولایت مطلقه­ی ایشان می­فرماید:
«إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ »[۲۰] «سرپرست و ولیّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده اند، همانها که نماز را برپا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند.»

کلمه رکوع در لغت، به معنی تواضع و تذلل است و کسیکه در نماز خود رکوع می­کند، در حقیقت نسبت به پروردگار خود خضوع دارد.[۲۱] در میان کتب معتبر اسلامی به روایات متعددی برمی­خوریم که این آیه در شأن حضرت علی(ع) وارد گردیده است و شأن نزول آن هنگامی است که ایشان در حال رکوع، انگشتر خود را به فقیری که از ایشان درخواست پول کرده بود به عنوان صدقه هدیه بخشیدند.[۲۲]

۳. عبادالرحمان: خداوند در سورهٔ فرقان پس از بیان ویژگیهای کفار، به بیان صفات و خصوصیات بندگان خاص خود می­پردازد. نخستین صفتی که از آن نام برده، تواضع آنان است و این نشان دهندهٔ این است که فروتنی از مهمترین فضائل انسان به شمار می­آید:[۲۳] « وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا ...»[۲۴] «بندگان (خاص خداوند) رحمان، کسانی هستند که با آرامش و بی تکبّر بر زمین راه می روند...»

"هون" به معنای تذلل و تواضع است.[۲۵] مقصود از راه رفتن این است که مؤمنان و بندگان خاص پروردگار، نه تنها نسبت به خدای تبارک تواضع دارند، بلکه با مردم نیز متواضع بوده و بدون تکبر در میان آنها زندگی کرده و با آنان معاشرت می­کنند.[۲۶] در آیه دیگری نیز تواضع مؤمنان در برابر هم­کیشان خود، نشان دوستی آنها با پروردگار معرفی شده[۲۷] و این آیه بیان گر اهمیت تواضع و عظمت مقام متواضعان بوده و منظور از آن، فروتنی برخاسته از درون جان انسان برای احترام به دیگران است.[۲۸]

۴. مسیحیان: در آیات کلام الله مجید از برخی مسیحیان زمان پیامبر(ص) به نیکی یاد شده است:
«...لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَى ذَلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ »[۲۹] «...بطور مسلّم نزدیکترین دوستان به مؤمنان را کسانی می یابی که می گویند: ما نصاری هستیم؛ این بخاطر آن است که در میان آنها، افرادی عالم و تارک دنیا هستند و آنها (در برابر حق) تکبّر نمی ورزند.»

مسیحیان از بهترین دوستان مسلمانان معرفی گردیده­اند و آنها کسانی هستند که نسبت به دیگر اقوام و مذاهب، بسیار سریع و آسان پذیرای دین مبین اسلام گردیده­اند. علت امر این است که آنها از تکبر و خودخواهی دوری جسته و با استفاده از علم و دانش خود در مقابل حقیقت سر تسلیم فرود آورده و در برابر پروردگار، خاضع و خاشع گردیده­اند.[۳۰]

موارد تواضع

در آیات قرآن مجید به مواردی برمی­خوریم که تواضع در مقابل آنها صورت پذیرفته است:

تواضع در برابر خدا

‏ حقیقت عبادت، تواضع و خشوع بسیار در مقابل پروردگار یکتاست. کسی که شیرینی و لذت این فروتنی را دریابد، در برابر بندگان خدا نیز متواضع می­شود:[۳۱] «إِنَّ الَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ لَا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَيُسَبِّحُونَهُ وَلَهُ يَسْجُدُونَ » [۳۲] «آنها که (در مقام قرب) نزد پروردگار تو هستند، (هیچ گاه) از عبادتش تکبر نمی ورزند و او را تسبیح می گویند و برایش سجده می کنند.»

منظور از قرب در آیهٔ شریفه، قرب مکانی نیست؛ زیرا پروردگار متعال به لحاظ زمان و مکان نامحدود بوده و جایگاه خاصی ندارد؛ بلکه مقصود از آن نزدیکی خداوند به دلیل انجام عبادت و طاعت اوست.[۳۳]هنگامی که شخصی خود را در مقابل خداوند حاضر و ناظر ببیند و جلالت و عظمت او را به خوبی احساس نماید، از هر نوع تکبر و غرور به دور و در مقابل پروردگار یگانه خاضع و متواضع می­گردد. در این هنگام، به ایمان او افزوده شده و به تسبیح خدای یکتا می­پردازد. پس در این زمان، آثار تواضع در تمام اعضاء او هویدا شده و در سجود به اوج عظمت خود می­رسد.[۳۴]

تواضع در برابر پیامبر

در قرآن کریم از مسلمانان صدر اسلام خواسته شده تا احترام و تواضع ویژه­ای برای رسول خدا قائل شوند:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ... إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ أُولَئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى...»[۳۵] «ای کسانی که ایمان آورده اید! صدای خود را فراتر از صدای پیامبر نکنید، و در برابر او بلند سخن مگویید (و داد و فریاد نزنید) آن گونه که بعضی از شما در برابر بعضی بلند صدا می کنند... آنها که صدای خود را نزد رسول خدا کوتاه می کنند، همان کسانی هستند که خداوند دلهایشان را برای تقوا خالص نموده...»

پیامبر اکرم(ص) رسالت خداوند متعال را به عهده دارد و هیچکس در علو و برتری، به مقام ایشان نمی­رسد؛ بنابراین خضوع و تواضع در برابر او واجب است و در حقیقت خضوع در مقابل پروردگار متعال محسوب می­گردد. همچنین انسان به وسیلهٔ این عمل، مورد امتحان الهی قرار گرفته و این کار از تقوای او نشأت می­گیرد؛ لذا انسان باید همراه با عمل متواضعانه، هنگام صحبت کردن با حضرت نیز دقت نظر لازم را داشته و با صدای آرام و همراه با تواضع سخن بگوید.[۳۶]

تواضع در برابر والدین

نیکی به پدر و مادر و احترام و تواضع در مقابل آنها، از دستورات و اوامر اکید پروردگار متعال به بندگان خویش است؛ اهمیت آن به قدری است که در آیات زیادی از قرآن کریم به آن اشاره شده است:[۳۷] «وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا »[۳۸] «و بالهای تواضع خویش را از محبّت و لطف، در برابر آنان فرود آر! و بگو: پروردگارا! همان گونه که آنها مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده!»

همانطور که والدین در دوران طفولیت و کودکی انسان، پر و بال او را گرفته و از او مواظبت می­کنند، فرزند نیز در تمام حالات، باید در برابر آنان طوری گفتار و رفتار داشته باشد که آنان تواضع او را نسبت به خود احساس نموده و از عملکرد او خضوع، مهر و محبت وی را درک کنند. خصوصا انسان باید دوران پیری و ناتوانی والدین نهایت خضوع و تذلل را در برابر آنان و در مراقبت از آنها داشته باشد.[۳۹] در آیهٔ دیگری از قرآن کریم به رعایت ادب و حفظ تواضع در گفتار با ایشان نیز توصیه گردیده است:
«وَقُلْ لَهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا »[۴۰] «و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو»

ادب و تواضع در گفتار، دلها را به هم نزدیک نموده و کبر و غرور را از آنها دور می­سازد؛ بنابراین مطلوب است که کلام انسان در همه­جا متواضعانه باشد، بخصوص این خضوع و تواضع در سخن گفتن با والدین رعایت گردد؛ زیرا آنها نسبت به دیگر افراد جامعه حق بیشتری بر گردن انسان داشته و مصالح اجتماعی و حقوق فرد از این طریق بهتر تأمین می­شود.[۴۱]

تواضع در برابر مؤمنان

خضوع و احترام به مؤمنان از سفارشات و توصیه­های خداوند به پیامبر اسلام(ص) است:
«...وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ»[۴۲] «...و بال (عطوفت) خود را برای مؤمنین فرود آر!»

"خفض جناح" کنایه از فروتنی همراه با محبت است. بدین معنی که پرندگان برای محبت به جوجه های خود و حفظ آنها از آسیبها و حوادث احتمالی، آنها را در زیر بال و پر خود می­گیرند؛ پیامبر(ص) هم باید این تواضع محبت آمیز را نسبت به مؤمنان راستین خود داشته[۴۳]و با آنان همنشینی و مجالست متواضعانه داشته باشد.[۴۴]همان طورکه در آیهٔ دیگری نیز بدین مطلب اشاره شده است:
«وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»[۴۵] «و بال و پر خود را برای مؤمنانی که از تو پیروی می کنند، بگستر!»

تواضع در برابر مردم

لقمان حکیم در نصایح خویش به فرزندش، به رابطهٔ وی با مردم نیز اشاره نموده و او را به فروتنی با آنان توصیه می­کند:
«وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا...»[۴۶] «(پسرم!) با بی اعتنایی از مردم روی مگردان، و مغرورانه بر زمین راه مرو...»

در این آیه به دو صفت ناپسند کبر و غرور به عنوان از بین برندهٔ روابط صحیح اجتماعی اشاره گردیده، به طوری که این صفات، انسان را در توهم خودبزرگ بینی نسبت به دیگران فرو برده و رابطهٔ او را با آنان قطع می­کند.[۴۷] بنابراین از او خواسته شده که در برابر دیگران متواضع بوده و از آنجا که آثار تکبر بیشتر در صورت نمایان می­گردد؛ به سبب فروتنی و تواضع، با چهره به مردم توجه نماید.[۴۸]

خضوع در قیامت

از خصایص ویژه روز قیامت، خضوع و خشوع کامل موجودات در برابر پروردگار متعال است:
«وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ وَقَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًا »[۴۹] «و (در آن روز) همه چهره ها در برابر خداوند حیّ قیوم، خاضع می شود و مأیوس (و زیانکار) است آن که بار ستمی بر دوش دارد!»

فعل "عنی" به معنی خضوع و ذلت است. همه انسانها در روز قیامت در برابر خداوند متعال ذلیل و خاضع می­گردند و از آنجا که بارزترین عضو بدن انسان برای نمایش حالات او، صورت وی است، خضوع نیز در آیه­ی شریفه به صورت او نسبت داده شده است.[۵۰] در آیه­ی دیگری می­خوانیم:
«وَيَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ... وَكُلٌّ أَتَوْهُ دَاخِرِينَ»[۵۱] «و (به خاطر آورید) روزی را که در "صور" دمیده می شود،... همگی با خضوع در پیشگاه او حاضر می شوند!»

هنگام برپایی قیامت، تمامی موجودات به خاطر ترس و وحشتی که وجودشان را فرا می­گیرد، نسبت به خداوند متعال خاضع و خاشع گردیده و خوار و ذلیل در پیشگاه او حاضر می­شوند.[۵۲]


پانویس

  1. مصطفوی، حسن؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران‏، بنگاه ترجمه و نشر کتاب‏، 1360ش، ج‏13، ص131.
  2. ابن منظور، محمد بن مکرم‏؛ لسان العرب، ‏بیروت،‏ دار صادر، 1414ق، چاپ سوم، ج‏8، ص396 و فراهیدی، خلیل­بن­احمد؛ کتاب العین‏، قم‏، هجرت‏، 1410ق،‏ چاپ دوم، ج‏2، ص195.
  3. لسان العرب، ج‏8، ص72.
  4. التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏3، ص77.
  5. لقمان/19.
  6. زحیلی، وهبة بن مصطفی؛ ‏تفسیر الوسیط (زحیلی)، دمشق‏، دارالفکر، ‏1422ق، چاپ اول، ج‏3، ص2027.
  7. شیبانی، محمد بن حسن؛ ‏نهج البیان عن کشف معانی القرآن‏، تهران، ‏بنیاد دایرة المعارف اسلامی، ‏1413ق، چاپ اول، ج‏4، ص200.
  8. مکارم شیرازی، ناصر؛ اخلاق در قرآن، قم، انتشارات مدرسه­ی امام علی بن ابیطالب، 1378ش، چاپ اول، ج2،ص72.
  9. اسراء/37.
  10. طبرسی، فضل بن حسن‏؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو، ‏1372ش، چاپ سوم، ج‏6، ص641.
  11. لقمان/19.
  12. حسینی شاه عبدالعظیمی، حسین بن احمد؛ تفسیر اثناعشری، میقات‏، 1363ش، چاپ اول، ج‏10، ص349 و حائری تهرانی، میر سیدعلی؛ ‏مقتنیات الدرر و ملتقطات الثمر، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ‏1377ش، ج‏8، ص243.
  13. نراقی، احمد؛ معراج السعادة، قم، هجرت، 1378ش، ص281.
  14. مطهری، مرتضی؛ فلسفه اخلاق، قم، صدرا، 1376ش، چاپ 17، ص146.
  15. مائده/54.
  16. فتح/29.
  17. مغنیه، محمدجواد؛ تفسیر الکاشف، ‏تهران، دارالکتب الإسلامیة، ‏1424ق، چاپ اول، ج‏3، ص78.
  18. فتح/29.
  19. طباطبایی(علامه)، سیدمحمدحسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1417ق، چاپ پنجم، ج‏18، ص300.
  20. مائده/55.
  21. جعفری، یعقوب؛ تفسیر کوثر، بی­تا، ج‏3، ص188.
  22. واحدی، علی بن احمد؛ اسباب نزول القرآن، تحقیق: کمال بسیونی زغلول، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1411ق، چاپ اول، ص202؛ عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه؛ تفسیر نور الثقلین، قم،‏ اسماعیلیان، ‏ ‏1415ق، چاپ چهارم، ج‏1، ص643.
  23. مکارم شیرازی، ناصر؛ پیام قرآن، قم، انتشارات مدرسه امام علی بن ابیطالب، چاپ پنجم، 1374ش، ج2، ص71.
  24. فرقان/63.
  25. المفردات فی غریب القرآن، ص848.
  26. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏15، ص239.
  27. مائده/54.
  28. مکارم شیرازی، ناصر؛ اخلاق در قرآن، ج 2، ص69.
  29. مائده/82.
  30. زمخشری، محمود؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، ‏دارالکتاب العربی، ‏1407ق، چاپ سوم، ج‏1، ص669.
  31. مکارم شیرازی، ناصر؛ اخلاق در قرآن، ج 2، ص74.
  32. اعراف/206.
  33. طوسی، محمد بن حسن؛ التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار الاحیاء التراث العربی، بی تا، ج‏5، ص69.
  34. مدرسی، سید محمدتقی؛ من هدی القرآن، تهران، دار محبی الحسین، 1419ق، چاپ اول، ج‏3، ص529.
  35. حجرات/2 و 3.
  36. صادقی تهرانی، محمد؛ الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، قم‏، فرهنگ اسلامی‏، 1365ش، چاپ دوم‏، ج‏27، ص226.
  37. بقره/83، نساء/36، انعام/151، اسرا/23، مریم/14 و 32.
  38. اسراء/24.
  39. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏13، ص80.
  40. اسراء/23.
  41. صباح یزدی، محمدتقی؛ اخلاق در قرآن، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پزوهشی امام خمینی، 1387ش، چاپ اول، ج3، ص332.
  42. حجر/88.
  43. مکارم شیرازی، ناصر؛ اخلاق در قرآن، ج2، ص72.
  44. مصباح یزدی، محمدتقی؛ اخلاق در قرآن، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پزوهشی امام خمینی، 1387ش، چاپ اول، ج3، ص332.
  45. شعراء/215.
  46. لقمان/18.
  47. تفسیر نمونه، ج‏17، ص54.
  48. طبرسی، فضل بن حسن؛ تفسیر جوامع الجامع، تهران، انتشارات دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم، 1377ش، چاپ اول، ج‏3، ص281.
  49. طه/111.
  50. من هدی القرآن، ج‏7، ص236.
  51. نمل/87.
  52. فضل الله، سید محمدحسین؛ تفسیر من وحی القرآن، بیروت، دارالملاک، 1419ق، چاپ دوم، ج‏17، ص249.
منبع: سایت پژوهه - تاریخ برداشت: 95/03/31