فرهنگ مصادیق:تنافی نقض عهد با مشرکان با لزوم وفای به عهد!

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
تنافی نقض عهد با مشرکان با لزوم وفای به عهد!

پرسش: با توجه به لزوم وفای به عهد چرا خدای متعال در قرآن دستور به لغو یکجانبه پیمان با مشرکان می‌دهد؟
پاسخ تفصیلی: می‌دانیم در اسلام اهمیت فوق العاده‌ای به مسأله وفای به عهد و پایبند بودن به پیمان‌ها ـ حتی در برابر کافران و دشمنان ـ داده شده است، با این حال این سؤال پیش می‌آید که چگونه قرآن دستور می‌دهد پیمان مشرکان یک جانبه لغو گردد؟ چنانکه در[۱] می‌فرماید: (این اعلام برائت و بیزاری خداوند و پیامبرش از مشرکانی که با آنها عهد بسته‌اید، می‌باشد)؛ «بَرَاءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ».
پاسخ این سؤال با توجه به امور زیر روشن می‌شود:
اولاً: به طوری که در آیات ۷ و ۸ همین سوره تصریح شده، این لغو پیمان بدون مقدمه نبوده است، بلکه از آنها قرائن و نشانه هائی بر نقض پیمان آشکار شده بود، و آنها آماده بودند در صورت توانائی بدون کمترین اعتنا به پیمان هائی که با مسلمان‌ها دارند، ضربه کاری را وارد سازند.از این جهت، این کاملاً منطقی است که اگر انسان ببیند دشمن خود را آماده برای شکستن پیمان می‌کند و علائم و قرائن آن در اعمال او به قدر کافی به چشم می‌خورد، پیش از آن که غافلگیر شود اعلام لغو پیمان کرده و در برابر او به پا خیزد.
ثانیاً: در پیمان هائی که به خاطر شرایط خاص بر قوم و ملتی تحمیل می‌شود، و آنها خود را ناگزیر از پذیرش آن می‌بینند، چه مانعی دارد که پس از قدرت و توانائی این گونه پیمان‌ها [که وضع آن تحمیلی بوده و در حقیقت پیمان واقعی نبوده] را به طور یک جانبه لغو کنند. آئین بت پرستی نه یک مذهب بود و نه یک مکتب عاقلانه، بلکه یک روش خرافی، موهوم و خطرناک بود که می‌بایست سرانجام از جامعه انسانی برچیده شود، و اگر قدرت و قوت بت پرستان در جزیره عرب به قدری در آغاز کار زیاد بود، که پیغمبر(صلی الله علیه وآله) مجبور شد تن به صلح و پیمان با آنها در دهد، دلیل این نخواهد بود که به هنگام کسب نیرو و قدرت به چنین پیمان تحمیلی که بر خلاف منطق و عقل و درایت است وفادار بماند، این درست به آن می‌ماند که یک مصلح بزرگ در میان گاو پرستان بعضی از کشورها ظهور کند، و برای برچیدن این برنامه دست به تبلیغات وسیعی بزند، و به هنگامی که تحت فشار قرار گیرد، به ناچار با آنها پیمان ترک مخاصمه ببندد، ولی به هنگامی که پیروان کافی پیدا کرد، قیام کند و برای جارو کردن این افکار پوسیده دست به کار شود، و پیمان خود را با آنها ملغی شده اعلام نماید. لذا می‌بینیم این حکم مخصوص مشرکان بوده و اهل کتاب و سایر اقوامی که در اطراف «جزیره حجاز» وجود داشتند، و به نوعی با پیامبر(صلی الله علیه وآله) پیمان بسته بودند، پیمانشان تا پایان عمر پیامبر(صلی الله علیه وآله) محترم شمرده شد. به علاوه می‌بینیم لغو پیمان مشرکان به شکل غافلگیرانه صورت نگرفت، بلکه چهار ماه به آنها مهلت داده شد، و در مرکز اجتماع عمومی حجاز، یعنی روز عید قربان در کنار خانه «کعبه» این موضوع به آگاهی همه رسانده شد تا فرصت کافی برای فکر و اندیشه بیشتر پیدا کنند، شاید دست از این آئین خرافی که مایه عقب ماندگی، پراکندگی و جهل و خباثت است بردارند. خداوند هرگز راضی نشد آنها را غافلگیر سازد و مجال تفکر را از آنها سلب کند، [بلکه فرصت داد تا] حتی اگر آماده پذیرش اسلام نشوند مجال کافی برای تهیه نیرو بمنظور دفاع از خود داشته باشند تا در یک جنگ غیر عادلانه درگیر نشوند! اگر پیامبر(صلی الله علیه وآله) نظر تربیتی و رعایت اصول انسانی نداشت هرگز نباید با دادن مهلت چهارماهه دشمن را از خواب بیدار کند و مجال کافی برای تهیه نیرو و آمادگی جنگی به او بدهد، بلکه باید در یک روز معین پس از الغای یک جانبه پیمان، بدون مقدمه، به آنها حمله کند و بساط آنان را برچیند. به همین دلیل می‌بینیم بسیاری از بت پرستان از این مهلت چهارماهه استفاده کردند و با مطالعه بیشتر در تعلیمات اسلام به آغوش آن باز گشتند.[۲]

پانویس

  1. آیه ۱ سوره «توبه».
  2. تفسیر نمونه، جلد 7، صفحه 340.