فرهنگ مصادیق:تلف

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از تلف)
پرش به: ناوبری، جستجو
تلف

اصطلاحی فقهی و حقوقی

به معنای از بین رفتن عین مال یا منافع عقلایی و قانونی مال، خود به خود یا به موجب حوادث.

تلف در لغت به معنای

هلاک گردیدن و نابود شدن است‌[۱].
واژه تلف در برخی منابع فقهی و حقوقی در قالب تعابیر و عناوینی مانند تلف مَبیع، تلف مال مرهونه، تلف ودیعه و تلف عین مستأجِره به کار رفته و گاه تا بیست عنوان فرعی برای آن شمرده شده است‌[۲]. در برخی منابع، این اصطلاح از جهات گوناگون تقسیم و برای هر مورد، حکمِ وضعی خاصی ذکر شده است. مثلاً، از جهت سبب هلاکت، آن را به تلف به موجب حوادث آسمانی و تلف به موجب فعل انسان و قسم اخیر را به تلف حسی (از بین رفتن خود به خود یک چیز) و تلف شرعی (منع شارع یا قانونگذار از بهره‌مندی عین موجود) تقسیم کرده‌اند. همچنین گاه آن را از نظر موضوع تلف به تلف اموال و تلف جان انسان یا عضوی از بدن او تقسیم نموده و در باره قسم اخیر تحت عنوان قصاص یا دیات بحث کرده‌اند[۳].
در برخی منابع، از بین رفتن چیزی به موجب حوادث آسمانی نیز از باب اتلاف قلمداد شده و تنها از بین رفتن آن به خودی خود و بدون دخالت عامل خارجی را تلف دانسته‌اند[۴]. در برابر، برخی مؤلفان مفهوم تلف را گسترده‌تر از اتلاف دانسته و علاوه بر آفت آسمانی، آن را شامل از بین رفتن مال به دست انسان نیز می‌دانند[۵] ولی ظاهراً فقهای امامی عملاً این کلمه را در برابر اتلاف به کار می‌برند و مواردی چون نابود شدن عین یا منفعت مال به دستِ مشتری یا بایع یا شخص ثالث را مشمول قاعده اتلاف می‌دانند[۶].
در حقوق مدنی ایران نیز تلف همواره در مقابل اتلاف * و تسبیب * به کار می‌رود (جعفری لنگرودی، ذیل واژه).هر چند در ابواب گوناگون عبادات و معاملات احکامی بر تلف مترتب شده (از جمله ثبوت ضمان در برخی موارد)، با تأمل در این موارد شاید بتوان نتیجه گرفت که تلف به خودی خود دارای حکم وضعی خاص مانند ضمان نیست و حصول ضمان در برخی موارد تلفِ کلی یا جزئی اشیا، ناشی از وجود یکی از اسباب اصلی آن، مانند ضمان ید (غصب)، اتلاف یا تسبیب است؛ ازینرو، در بیشتر منابع معتبر فقهی، تلف از اسباب ضمان قلمداد نشده است‌[۷]. البته برخی فقها تلف را به گونه اقتضایی از جمله اسباب ضمان دانسته‌اند[۸].از جمله موارد احکام تلف در عبادات، تلف مالی است که به آن زکات تعلق گرفته است. بر پایه نظر مشهور در فقه امامی، که زکات را متعلق به عین مال می‌داند نه به ذمه شخص‌[۹]، در صورت تلف چنین مالی، زکات‌دهنده چنانچه توانایی ادای آن را نداشته و تلف بدون تفریط او رخ داده باشد، ضامن نیست اما در صورت توانایی پرداخت، خواه تفریط کرده باشد یا نه، ضامن است‌[۱۰]. همچنین در صورتی که زکات فطره بدون تفریط زکات‌دهنده تلف شود، وی ضامن نیست‌[۱۱]. به نظر بعضی فقهای اهل‌سنّت، در صورت تلف مال زکوی، زکات‌دهنده ضامن است، برخی نیز او را ضامن ندانسته‌اند[۱۲]. منشأ اختلاف‌نظر این است که آیا زکات به ذمه تعلق می‌گیرد یا به عین مال. در فرض نخست چون زکات حکم دَیْن را دارد، زکات دهنده ضامن است ولی در فرض دیگر، ضامن نیست‌[۱۳]. این اختلاف‌نظر در باره زکات فطره نیز وجود دارد[۱۴].
نمونه دیگر در باب عبادات، تلف هَدْی (چهارپایی که برای قربانی به مکه برده شود) است. فقهای امامی حج گزارنده را در صورتی که هَدْی بدون تفریط او تلف شود، ضامن نمی‌دانند، هر چند اگر هدی از باب کفاره بر او واجب شده باشد، جایگزین کردن قربانی دیگر لازم است‌[۱۵]. به نظر بیشتر فقهای اهل سنّت، چنانچه گوسفندِ معیّن شده برای قربانی، در دست صاحب آن تلف شود او ضامن نیست ولی فقهای حنفی بین شخص غنی و فقیر تفاوت گذاشته و غنی را ضامن دانسته‌اند[۱۶]. به نظر مالکیان چنانچه هدی قبل از ذبح، تلف یا معیوب شود، جایگزین کردن هَدْی دیگر بر حج گزارنده لازم است ولی اگر گوشت آن پس از ذبح تلف شود، ضامن نیست‌[۱۷]. در باب معاملات، احکام وضعی مترتب بر تلف در عقود معاوضی و غیرمعاوضی متفاوت است. یکی از قواعد مهم فقهی و حقوقی در عقود معاوضی قاعده «تلف قبل از قبض» (یا «تلف مبیع قبل از قبض») است که به موجب آن در صورت تلف مبیع قبل از تحویل دادن به مشتری، آن عقد از زمان تلف منفسخ شده و ثمن به خریدار باز گردانده می‌شود[۱۸]. مستند این قاعده علاوه بر حدیثی از پیامبر اکرم‌[۱۹]، اجماع فقهاست‌[۲۰]، هر چند که در حجیت این اجماع مناقشه شده است‌[۲۱].
حسینی مراغی‌[۲۲] علاوه بر تلف مورد معامله به سبب آفت آسمانی، مصداق دیگری هم برای این قاعده ذکر کرده است. مادّه ۳۸۷ قانون مدنی نیز تلف مبیع قبل از قبض را موجب انفساخ بیع و استرداد ثمن به خریدار دانسته است. بنا بر این مادّه، در صورت رجوع فروشنده به حاکم یا قائم مقام او برای تحویل دادن کالا، تلف از مال مشتری محاسبه می‌شود. قاعده تلف مبیع قبل از قبض، با فرضهای گوناگونی بحث شده است، از جمله: تلف تمام مبیع قبل از قبض، تلف قسمتی از مبیع قبل از قبض و تلف منافع مبیع. در فرض نخست فقهای امامی بر آن‌اند که هرگاه مبیع عین معیّن بوده و سبب تلف آن آفت آسمانی یا فعل خود مبیع (در مواردی که مبیع حیوان است) باشد، بیع منفسخ می‌شود و ضمان مبیع بر عهده فروشنده است. در صورتی که فروشنده قیمت را از مشتری گرفته باشد، باید آن را بر گرداند ولی اگر مشتری از گرفتن کالا امتناع کرده باشد یا به ماندن آن نزد فروشنده رضایت داده باشد، خود او ضامن است‌[۲۳]. فقهای حنفی و شافعی نیز تلف کالا را قبل از قبض به سبب آفت آسمانی یا فعل خود مبیع، موجب فسخ بیع می‌دانند ولی مالکیان تنها در موارد خاصی ضمان مبیع را پیش از قبض بر عهده فروشنده دانسته‌اند، از جمله در مورد بیع فاسد. حنبلیان تنها در صورتی که مبیع از کالاهای کیل یا وزن‌شدنی یا شمردنی (مَکیل، موزون یا معدود) باشد، به این ضمان قائل‌اند[۲۴]. در فرض تلفِ قسمتی از کالا قبل از گرفتن مشتری، به نظر فقهای امامی چنانچه در مقابل جزء تلف شده بخشی از ثمن قرار گیرد، به گونه‌ای که به تنهایی قابل معامله باشد (مانند اینکه یکی از دو گوسفند فروخته شده تلف شود)، عقد در خصوص بخش تلف شده منفسخ می‌شود و قیمت آن به مشتری باز می‌گردد. خریدار در مورد بخش باقی‌مانده کالا می‌تواند با استفاده از خیار تَبَعُّضِ صَفْقه تمام عقد را فسخ کند یا کالا را با همان حالت بپذیرد[۲۵]، اما اگر به ازای بخش تلف شده کالا، قسمتی از ثمن قرار نگیرد، مشتری میان تأیید عقد با همان حالت ناقص یا فسخ عقد مخیر است‌[۲۶]. برخی فقها در این فرض او را بین فسخ عقد یا امضای آن همراه با گرفتن ارش (تفاوت بهای هر کالای سالم و معیوب) مخیر می‌دانند[۲۷].
فقهای حنفی بر آن‌اند که اگر تلف قسمتی از کالا موجب نقص در کمیّت آن شود (مانند حالتی که کالا از سنخ اشیای معدود، مکیل یا موزون است)، عقد در خصوص بخش تلف شده منفسخ می‌شود، در مورد بخش دیگر، مشتری مختار است که بیع را فسخ کند یا قیمت را تعدیل کند. اما اگر تلف موجب نقص در اوصاف کالا گردد، بیع منفسخ نمی‌شود، بلکه مشتری میان فسخ عقد یا امضای آن به همان حالت موجود مخیر است. حکم عقد در حالتی که تلف به سبب فعل خود مبیع باشد، نیز همینطور است‌[۲۸]. منافع کالا تا زمانی که نزد بایع است و تحویل ندادن آن به مشتری وی را در حکم غاصب قرار نداده، در حکم امانت است و چنانچه بدون تعدی یا تفریط او تلف شود، ضامن نیست زیرا قاعده ضمان تلف قبل از قبض تنها شامل اصل کالا است و در مورد منافع آن جریان پیدا نمی‌کند[۲۹]. البته چنانچه مبیع، ثمره یک چیز باشد، در صورت تلف، مصداق قاعده مزبور خواهد بود[۳۰]. به نظر فقهای امامی هر گاه تلف کالا پس از قبض مشتری و نیز پس از انقضای زمان خیار صورت گیرد، مشتری ضامن است. همچنین است در صورتی که کالا پس از قبض مشتری (بدون تعدی یا تفریط او) و در زمان اختیار فسخ فروشنده تلف شده باشد، زیرا مشتری در این مورد مالک کالاست و قاعده تلف مبیع قبل از قبض هم این موارد را در بر نمی‌گیرد[۳۱]. اما اگر تلف بعد از قبض و در زمان اختیار فسخ مشتری رخ داده باشد، فروشنده ضامن خواهد بود[۳۲]. حتی برخی فقها مشتری را تا پایان زمان اختیار فسخ، مالک کالا نمی‌دانند[۳۳]. فقهای اهل‌سنّت نیز بر آن‌اند که تلف کلی یا جزئیِ کالا پس از قبض به سبب آفات آسمانی یا فعل مبیع، ضمان را برعهده مشتری قرار می‌دهد[۳۴]. فقها نسبت به تعمیم این قاعده به ثمن (در مقابل مبیع) یا دیگر عقود معاوضی که جنبه تملیکی دارند (مانند صلح، اجاره، هبه، مزارعه و مساقات) اختلاف‌نظر دارند: برخی قائل به تعمیم‌اند و دلیل این تعمیم را آن می‌دانند که پس از انجام یافتن معامله و انتقال ملکیت دو مورد معامله (عوض و معوّض)، هر یک از دو طرف قرارداد مکلف به انجام دادن تعهد خود نسبت به طرف دیگر است و منشأ ایجاد حق حبس (خودداری کردن از تحویل مورد معامله بدون دریافت عوض آن از طرف دیگر) برای دو طرف قرارداد نیز همین امر است[۳۵] پس در هر عقد معاوضی، در صورت تلف شدن عوض یا معوض قبل از قبض، ضمان آن بر عهده کسی است که مال را در اختیار دارد نه مالک. مخالفان تعمیم با رد این استدلال گفته‌اند که حدیث مورد استناد در خصوص مبیع و نیز اجماع فقها صرفاً در مورد بیع است؛ بنابراین، قاعده تلف مبیع قبل از قبض به ثمن و عقود دیگر تعمیم نمی‌یابد[۳۶]. قاعده دیگری که در عقود معاوضی کاربرد دارد، قاعده تلف در زمان خیار است[۳۷]. مستند این قاعده احادیثی است که به موجب آنها جبران تلف کالا پس از قبض مشتری و در زمان اختیار فسخ او بر عهده بایع است[۳۸]. این قاعده تنها در مورد خیار حیوان و خیار شرط، آن هم در مواردی که خیار از آنِ مشتری باشد، جاری است[۳۹]. هر چند ظاهراً از سخن شیخ‌انصاری[۴۰] تمایل او به تعمیم دادن قاعده مذکور به خیار مجلس بر می‌آید، اما وی صریحاً تعمیم آن را به تلف ثمن و انواع دیگر خیار بعید دانسته است[۴۱]. از جمله ادله عدم شمول آن نسبت به سایر خیارات، این است که احادیث مرتبط با آن صرفاً در باره خیار حیوان و خیار شرط است و تعمیم دادن آن نیازمند دلیل است. همچنین قاعده مزبور با این اصل اولیه، که اصولاً جبران تلف مال بر عهده مالک است، تنافی دارد[۴۲]. مادّه ۴۵۳ قانون مدنی ایران قاعده را در مورد خیار مجلس، حیوان و شرط جاری دانسته است. بیشتر فقهای اهل‌سنّت در صورت تلف کالا پس از قبض و در زمان خیار مشتری، اصولاً خیار را منتفی و عقد را لازم (قطعی) دانسته‌اند ولی فروشنده را ضامن کالا نمی‌شمارند[۴۳]. تلف مال در عقود غیر معاوضی، در فرضی که مالِ تلف شده، امانت یا در حکم امانت باشد، موجب ضمان نیست. در برخی عقود (مانند ودیعه، عاریه، اجاره، وکالت، مضاربه، مساقات و رهن) به محض انعقاد، مالِ موضوع عقد نزد طرف قرارداد امانت یا در حکم امانت تلقی می‌شود. بر این اساس، در صورتی که آن مال به دلیل آفت آسمانی یا به خودی خود تلف شود، امین ضامن نیست، مگر آنکه از قرارداد تخطی کرده و در نگاهداری مال، تعدی یا کوتاهی کرده باشد، که در این صورت ضامن است، حتی اگر مال به سبب آفت آسمانی یا خود به خود از بین برود[۴۴]. شاید بتوان گفت که ضمان در این موارد مستند به تلف مال نیست، بلکه به سبب تعدی و کوتاهی شخص امین است که خود از اسباب ضمان شمرده شده است[۴۵]. مورد دیگر تلف در عقود غیرمعاوضی، تلف مهریه است. اگر مهریه، عین معیّن (در برابر کلی) بوده و قبل از رسیدن آن به دست زوجه تلف شود، حکم به انفساخ عقد نکاح نمی‌شود، بلکه زوج ضامن آن است، زیرا اساس نکاح بر دوام و استقرار است و نمی‌توان آن را با عقود معاوضی مانند بیع قیاس کرد؛ لذا، در مورد آن قاعده «تلف قبل از قبض» اجرا نمی‌شود[۴۶]. بحث تلف مهریه در برخی منابع‌فقهی بتفصیل آمده ولی حکم وضعی آن در بسیاری موارد ناشی از اتلاف و تسبیب است نه تلف[۴۷]

فهرست منابع

محمدحسین آل‌کاشف‌الغطاء، تحریر المجله، نجف ۱۳۵۹ـ۱۳۶۲، چاپ افست تهران [ بی‌تا. ]؛
ابن‌قدامه، المغنی، بیروت: عالم الکتب، [ بی‌تا. ]؛
ابن‌منظور؛ مرتضی‌بن محمدامین انصاری، کتاب المکاسب، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰؛
محمدعلی توحیدی، مصباح الفقاهه فی المعاملات، تقریرات درس آیه‌اللّه خوئی، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲؛
محمدجعفر جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، تهران ۱۳۷۸ ش؛
حرّعاملی؛ محمدتقی حسینی جلالی، فقه العتره فی زکاه الفطره، قم ۱۴۱۶؛
عبدالفتاح‌بن علی حسینی مراغی، العناوین، قم ۱۴۱۷ـ ۱۴۱۸؛
روح‌اللّه خمینی، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، تحریرالوسیله، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛
دهخدا؛ محمدصادق روحانی، منهاج الفقاهه: التعلیق علی مکاسب الشیخ الاعظم، [ قم ] ۱۳۷۶ش؛
وهبه مصطفی زحیلی، الفقه الاسلامی و ادلّته، دمشق ۱۴۱۸/۱۹۹۷؛
سعید شرتونی، اقرب الموارد فی فصح العربیه والشوارد، قم ۱۴۰۳؛
محمدبن‌حسن طوسی، تهذیب‌الاحکام، چاپ محمدجواد فقیه و یوسف بقاعی، بیروت ۱۴۱۳/۱۹۹۲؛
همو، المبسوط فی‌فقه‌الامامیه، ج‌۲، چاپ محمدتقی کشفی، تهران ۱۳۸۷؛
حسن‌بن یوسف علامه حلّی، تذکره الفقهاء، قم ۱۴۱۴ـ؛
محمد رواس قلعه‌جی، الموسوعه الفقهیه المیسره، کویت‌۱۴۲۱/۲۰۰۰؛
جعفربن‌حسن محقق‌حلّی، شرایع‌الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، چاپ عبدالحسین محمدعلی بقال، نجف ۱۳۸۹/۱۹۶۹؛
محمود عبدالرحمان عبدالمنعم، معجم المصطلحات و الالفاظ الفقهیه، قاهره ۱۹۹۹؛
علی‌بن سلیمان مرداوی، الانصاف فی معرفه‌الراجح من الخلاف علی مذهب الامام المبجّل احمدبن حنبل، چاپ محمدحامد فقی، قاهره ۱۳۷۴ـ ۱۳۷۸، چاپ افست بیروت [ بی‌تا. ]؛
محمدکاظم مصطفوی، القواعد: مائه قاعده فقهیه معناً و مدرکاً و مورداً، قم ۱۴۲۱؛ معجم فقه الجواهر، بیروت: الغدیر، ۱۴۱۷ـ۱۴۱۹/ ۱۹۹۶ـ ۱۹۹۸؛
محمدجواد مغنیه، فقه الامام جعفر الصادق: عرض و استدلال، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴ الف؛
همو، الفقه علی المذاهب‌الخمسه: الجعفری، الحنفی، المالکی، الشافعی، الحنبلی، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴ ب؛ الموسوعه‌الفقهیّـه، کویت: وزاره الاوقاف و الشئون الاسلامیه، ج ۱، ۱۴۰۵/۱۹۸۴، ج ۱۳، ۱۴۰۸/ ۱۹۸۸؛
حسن موسوی بجنوردی، القواعد الفقهیه، نجف ۱۹۶۹ـ ۱۹۸۲، چاپ افست قم ۱۴۰۲؛
محمدحسن‌بن باقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، بیروت ۱۹۸۱؛
احمدبن محمدمهدی نراقی، مستند الشیعه فی احکام الشریعه، [ قم ]، ج ۹، ۱۴۱۶، ج ۱۴، ۱۴۱۸؛
حسین‌بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، قم ۱۴۰۷ـ ۱۴۰۸.

پانویس

  1. ابن‌منظور؛ شَرْتونی؛ دهخدا، ذیل واژه.
  2. برای نمونه رجوع کنید به معجم فقه‌الجواهر، ذیل واژه؛ جعفری لنگرودی، ج ۲، ص ۱۴۰۶ـ۱۴۱۲.
  3. برای نمونه رجوع کنید به الموسوعه‌الفقهیّه، ج ۱۳، ص ۲۶۶ـ۲۶۷.
  4. مثلاً رجوع کنید به قلعه‌جی، ذیل واژه.
  5. رجوع کنید به الموسوعه‌الفقهیّه، ج ۱، ص ۲۱۶؛ محمود عبدالرحمان عبدالمنعم، ذیل «إتلاَ ف».
  6. رجوع کنید به نجفی، ج ۲۳، ص ۸۳ـ۸۴؛ موسوی بجنوردی، ج ۲، ص ۷۷ـ ۷۸؛ روحانی، ج ۶، ص ۴۴۱.
  7. رجوع کنید به طوسی، ۱۳۸۷، ج ۲، ص ۳۶۳ـ۳۶۴؛ محقق حلّی، ج ۲، ص ۱۱۰.
  8. رجوع کنید به آل کاشف‌الغطاء، ج ۱، ص ۵۸؛ حسینی مراغی، ج ۲، ص ۴۵۴.
  9. رجوع کنید به نراقی، ج ۹، ص ۲۱۶؛ نجفی، ج ۱۵، ص ۱۳۸ـ۱۳۹.
  10. رجوع کنید به علامه حلّی، ج ۵، ص ۱۹۰ـ۱۹۱؛ نراقی، ج ۹، ص ۲۲۷ـ ۲۲۸؛ نجفی، ج ۱۵، ص ۱۴۵.
  11. نراقی، ج ۹، ص ۴۲۹؛ حسینی‌جلالی، ص ۲۴۶.
  12. رجوع کنید به الموسوعه‌الفقهیّه، ج ۱۳، ص ۲۶۸.
  13. ابن‌قُدامه، ج ۲، ص ۶۸۲ـ۶۸۳؛ مَرْداوی، ج ۳، ص ۳۹ـ۴۰؛ مغنیه، ۱۴۰۴ ب، ص ۱۷۵ـ۱۷۶.
  14. رجوع کنید به الموسوعه‌الفقهیّه، ج ۱۳، ص ۲۶۹.
  15. رجوع کنید به علامه حلّی، ج ۸، ص ۳۲۸؛ نجفی، ج ۱۹، ص ۱۹۷ـ ۱۹۸.
  16. مرداوی، ج ۴، ص ۹۶ـ۹۷؛ الموسوعه‌الفقهیّه، ج ۱۳، ص ۲۶۹.
  17. مرداوی، ج ۴، ص ۹۸ـ۹۹؛ الموسوعه‌الفقهیّه، ج ۱۳، ص ۲۷۰.
  18. نراقی، ج ۱۴، ص ۴۲۶؛ امام خمینی، ج ۱، ص ۴۸۴.
  19. رجوع کنید به نوری، ج ۱۳، ص ۳۰۳.
  20. نجفی، ج ۲۳، ص ۸۳؛ مُغْنیه، ۱۴۰۴ الف، ج ۳، ص ۲۴۹؛ مصطفوی، ص ۱۱۲.
  21. رجوع کنید به توحیدی، ج ۷، ص ۴۰؛ مصطفوی، همانجا.
  22. ج ۲، ص ۴۵۵.
  23. نجفی، همانجا.
  24. زحیلی، ج ۵، ص ۳۳۷۶ـ ۳۳۷۸.
  25. رجوع کنید به نجفی، ج ۲۳، ص ۱۶۱؛ در باره نظر مشابه فقهای حنبلی و شافعی رجوع کنید به زُحَیلی، ج ۵، ص ۳۳۳۵ـ۳۳۳۶.
  26. نجفی؛ امام خمینی، همانجاها.
  27. رجوع کنید به نراقی، ج ۱۴، ص ۴۲۸ـ ۴۲۹.
  28. زحیلی، ج ۵، ص ۳۳۷۸.
  29. الموسوعه‌الفقهیّه، ج ۱۳، ص ۲۷۷؛ جعفری لنگرودی، ذیل «تلف نماء».
  30. نجفی، ج ۲۴، ص ۸۷.
  31. نجفی، ج ۲۳، ص ۸۵؛ توحیدی، ج ۷، ص ۴۷۰.
  32. رجوع کنید به ادامه مقاله.
  33. رجوع کنید به نجفی، همانجا.
  34. رجوع کنید به زحیلی، ج ۵، ص ۳۳۷۶ـ۳۳۷۹.
  35. در باره پذیرش این حق رجوع کنید به مادّه ۳۷۷ قانون مدنی.
  36. رجوع کنید به نجفی، ج ۲۳، ص ۸۵؛ حسینی مراغی، ج ۲، ص ۴۵۴ـ۴۵۶؛ مصطفوی، ص ۱۱۱ـ۱۱۳؛ جعفری لنگرودی، ذیل «تلف قبل از قبض».
  37. «التَلَفُ فی زَمانِ الخِیارِ مِمَّنْ لاخیارَلَهُ» یا «التلفُ فی زمان الخیار من مال البایع» رجوع کنید به مصطفوی، ص ۱۰۸.
  38. رجوع کنید به طوسی، ۱۴۱۳، ج ۷، ص ۲۵؛ حرّعاملی، ج ۱۸، ص ۱۴ـ ۱۵.
  39. برای شرایط اجرای قاعده رجوع کنید به موسوی بجنوردی، ج ۲، ص ۱۱۰؛ جعفری لنگرودی، ذیل «تلف در زمان خیار».
  40. ج ۳، ص ۷۰.
  41. رجوع کنید به ج ۳، ص‌۷۰ـ۷۵.
  42. موسوی بجنوردی، ج ۲، ص ۱۱۳.
  43. برای تفصیل مطلب رجوع کنید به زحیلی، ج ۵، ص ۳۵۴۵ـ۳۵۴۷.
  44. نجفی، ج ۲۵، ص ۱۷۴، ۱۷۷؛ قلعه‌جی، ذیل واژه؛ الموسوعه‌الفقهیّه، ج ۱۳، ص ۲۷۷ـ۲۸۱.
  45. رجوع کنید به حسینی مراغی، ج ۲، ص ۴۴۶.
  46. جعفری لنگرودی، ذیل «تلف‌صداق».
  47. برای نمونه رجوع کنید به الموسوعه الفقهیّه، ج ۱۳، ص ۲۸۲ـ۲۸۵؛ زحیلی، ج ۹، ص ۶۸۱۲ـ ۶۸۱۴.
منبع: دانشنامه جهان اسلام - تاریخ برداشت: 94/10/23
بازگشت به اتلاف مال