فرهنگ مصادیق:تقیه چیست و آیا خود ائمه نیز تقیه کرده‌اند یا نه توضیح دهید؟

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
تقیه چیست و آیا خود ائمه نیز تقیه کرده‌اند یا نه توضیح دهید؟

تقیه در لغت

تقیه، مصدر باب «اتقی یتقی» به معنای صیانت، خودنگهداری و محافظت از خویش است. فیروز آبادی (متوفای۸۱۷هـ) می گوید: اتقیت الشی ء، وتقیته أتقیه...حذرته. از چیزی تقیه کردم یعنی «از آن خود را حفظ کردم». [۱] جوهری می گوید: والتقاة: التقیّة. کلمه «تقاة» (که در قرآن آمده) به معنی تقیه است. [۲] از مجموع کلمات اهل لغت استفاده می شود که معنای لغوی تقیه؛ صیانت، حفاظت و نگهداری چیزی از ضرر، آزار و اذیت مورد دیگر است و این همان معنای اصطلاحی تقیه نزد شیعه است که در ذیل خواهد آمد. تقیّة در اصطلاح: تقریباً تمامی علمای شیعه و سنی از عبارت های مشابهی برای شناساندن تقیه استفاده کرده اند. در این قسمت ابتدا نظر اندیشمندان شیعه و سپس سنی را نقل می کنیم. تعریف تقیه از دیدگاه پیروان اهل بیت علیهم السلام: علما و فقهای شیعه در تعریف تقیه، عبارات متفاوتی دارند؛ اما از نظر مضمون تقریباً همه به یک مطلب اشاره دارند. شیخ مفید رضوان الله تعالی علیه (متوفای۴۱۳هـ) در تعریف تقیه می گوید: تقیه مخفی کردن حق و مخفی نگاه داشتن اعتقاد به حق است؛ و پرده پوشی از مخالفان؛ و اینکه در مقابل ایشان کاری را که به دین یا دنیای تو ضرر می رساند انجام ندهی. وجوب تقیه زمانی است که بدانی یا گمان قوی داشته باشی که به تو ضرری برسد؛ اما اگر چنین احتمالی نباشد، تقیه واجب نیست. امامان عده ای از طرفدارانشان را وادار به مخفی نگه داشتن عقائد و عدم اظهار حق در مقابل دشمنان کرده اند تا آنان را دشمن شناسائی نکند؛ و البته این روش برای آنان بهتر بوده است. و از طرفی دیگر گروهی را نیز فرمان داده اند تا با دشمنان سخن گفته و حق را برای آنان اظهار نمایند و آنان را به حق دعوت نمایند؛ زیرا می دانستند که در اظهار حق ضرری ایشان را تهدید نمی کند؛ پس تقیه در بعضی موارد واجب و در بعضی از موارد جایز نیست. [۳] امین الإسلام طبرسی (متوفای۵۴۸هـ) تقیه را این گونه تعریف می کند: تقیه آن است که با زبان چیزی را اظهار کنی که قلب آن را پنهان کرده است؛ زیرا بر جان خویش می ترسی. [۴] و ... تعریف تقیه از دیدگاه علمای اهل سنت: محمد بن جریر طبری در تفسیرش نظر ضحاک را این گونه بیان می کند: ... از ضحاک شنیدم که در مورد کلام خداوند «إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً » می گفت: تقیه با زبان آن است که شخصی را به گفتن چیزی که نافرمانی خدا است وادار کنند، و وی آن را به خاطر ترس بر جان خویش بگوید؛ ولی دلش نسبت به عقیده درست آرامش دارد که در این صورت گناهی بر وی نیست. [۵] شمس الدین سرخسی، فقیه مشهور احناف (متوفای۴۸۳ هـ) تقیه را این گونه تعریف می کند: تقیه آن است که شخص خود را با تظاهر به چیزی از عقوبت حفظ نماید، اگر چه در باطن مخالف آن را اعتقاد دارد. عده ای از مردم این روش را قبول نداشته و آن را نفاق می دانند؛ و صحیح آن است که این کار جایز است؛ زیرا خداوند می فرماید «إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً ». و یکی از موارد تقیه جاری ساختن کلمات شرک آلود از روی اجبار بر زبان است؛ در حالی که اعتقاد قلبی چیز دیگری است که بر آن ثابت و استوار باقی مانده باشد. [۶] دلایل مشروعیت تقیه علاوه بر دلیل عقلی که برای مشروعیت تقیه اقامه می شود، از دلایل نقلی از جمله: آیاتی از قرآن کریم، احادیث نبوی که شیعه و سنی آن را نقل کرده اند، اجماع فقها و... می توان سود برد که به طور اختصار در این باره بحث خواهیم کرد. مشروعیت تقیه از نگاه عقل: شکی نیست که اظهار عقیده و تبلیغ آن در میان دیگر اقوام، ارزش بسیاری دارد؛ اما اگر از اظهار آن فایده مهمی حاصل نشود و بلکه همراه با ضرر احتمالی مادی و یا معنوی باشد، عقلای عالم از اظهار آن چشم پوشی خواهند کرد و اجازه کتمان و یا اظهار خلاف عقیده را می دهند و حتی در برخی موارد واجب می شمارند. و اگر چنین شخصی با این که می داند اظهار عقیده برای او ضرر دارد، در عین حال خود را در معرض این ضرر قرار دهد، قطعاً عقلا وی را مذمت و کار او را غیر عاقلانه می دانند. و نیز هرگاه مکلف در یک زمان،دو تکلیف فعلی داشته باشد که نتواند هر دوی آن را انجام دهد، عقل او حکم می کند که بین آن دو، مصلحت سنجی نموده و هرکدام را که اهمیت و مصلحت بیشتری دارد، انجام داده و دیگری را ترک کند که در اصطلاح فقهی از آن با عنوان «تقدیم اهم بر مهم» یاد می شود. یکی از دانشمندان معاصر شیعه در این باره می گوید: عقل سلیم به طور فطری حکم می کند که اگر بین عمل به وظیفه فردی، با شوکت و عزت و قدرت اسلام تقابل و تزاحم باشد، یا بین حفظ جان و عملی واجب یا حرام تقابل صورت گیرد، در این هنگام وظیفه فردی ساقط می شود؛ و تقیه چیزی جز این نیست. [۷] بنابراین خواستگاه اصلی تقیه و مهمترین دلیل بر مشروعیت آن، حکم عقل و سیره عملی عقلای عالم؛ اعم از مسلمان و غیر مسلمان است. به عبارت دیگر: تقیه، حکمی نیست که شریعت مقدس اسلام آن را وضع کرده باشد؛ بلکه حکمی است عقلی و عقلائی که اسلام آن را تأیید و امضاء کرده و قواعد و شرائطی برای آن وضع کرده است تا با قانونمند شدن این قاعده عقلی و فطری، از آن برای حفظ و دفاع از کیان اسلام، جلوگیری از فتنه و فساد در جامعه، حفظ جان، آبرو، ناموس و اموال مسلمانان و مدارا با دیگران و... استفاده شود. ادلّه قرآنی مشروعیت تقیه: هر چند که به آیات زیادی بر اثبات مشروعیت تقیه می توان استدلال کرد، اما در این جا فقط به چند آیه که دلالت واضح تری دارند، اکتفا می کنیم. دلیل اول، آیه شریفه: لَا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ. [۸] افراد با ایمان نباید به جای مؤمنان، کافران را دوست خود انتخاب کنند و هر کس چنین کند، هیچ رابطه ای با خدا ندارد (و پیوند او به کلّی از خدا گسسته می شود) مگر این که از آن ها بپرهیزید (و به خاطر هدف های مهمتری تقیّه کنید). خداوند شما را از (نافرمانی) خود، بر حذر می دارد و بازگشت (شما) به سوی خداست. در آیات بسیاری و نیز در ابتدای همین آیه خداوند تمامی مؤمنین را از برقراری ارتباط دوستانه با کفار (چه مشرک باشد و چه اهل کتاب) منع می کند و حتی تهدید می کند که اگر کسانی از مؤمنین دست به چنین کاری بزنند، ارتباطشان با خداوند و خدا پرستان به طور کلی گسسته شده و از تحت ولایت خداوند خارج می شوند؛ اما از این قاعده کلی،یک مطلب را استثنا کرده می فرماید: إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً. مگر این که از شرّ آن ها بپرهیزید و بخواهید به خاطر رسیدن به اهداف مهمتری، تقیه نمایید. بنابراین تردیدی نیست که این آیه مبارکه بر جواز و مشروعیت تقیه صراحت دارد و ثابت می کند که تقیه از ایمان است و سبب نخواهد شد که شخص تقیه کافر و یا منافق بشود. این مطلبی است که مفسران شیعه و سنی به آن تاکید کرده اند. دلیل دوم، آیه شریفه: مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ وَلَكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ . [۹] کسانی که بعد از ایمان کافر شوند- به جز آن ها که تحت فشار واقع شده اند در حالی که قلبشان آرام و با ایمان است- آری، آن ها که سینه خود را برای پذیرش کفر گشوده اند، غضب خدا بر آن ها است و عذاب عظیمی در انتظارشان‏. شأن نزول آیه: این آیه در باره جماعتی از مسلمانان؛ از جمله: عمار و پدر و مادرش یاسر و سمیه، صهیب، بلال و خباب نازل شده است که کفار قریش آن ها را به خاطر اسلام آوردنشان به سختی شکنجه می کردند؛ تا این که یاسر و همسر او از شدت شکنجه جانشان را از دست دادند و نخستین شهدای اسلام لقب گرفتند. اما عمار که در آن زمان جوان بود، بر اثر شکنجه های طاقت فرسا، طاقتش طاق شد و بالأخره هر آن چه را که کفار می خواستند به زبان آورد و جانش را حفظ کرد. عمار با چشم گریان خدمت رسول خدا رسید و قصه را بازگو کرد. رسول خدا فرمود: اگر بار دیگر نیز تو را مجبور کردند، همین کار را انجام بده. این جا بود که این آیه نازل شد و کار عمار یاسر مورد تأیید خداوند قرار گرفت. دلیل سوم، آیه شریفه: وَقَالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ مِنْ رَبِّكُمْ وَإِنْ يَكُ كَاذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِنْ يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُمْ بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ. [۱۰] و مرد مؤمنی از آل فرعون که ایمان خود را پنهان می داشت گفت: «آیا می خواهید مردی را بکشید بخاطر اینکه می گوید: پروردگار من «اللَّه» است، در حالی که دلایل روشنی از سوی پروردگارتان برای شما آورده است؟! اگر دروغگو باشد، دروغش دامن خودش را خواهد گرفت و اگر راستگو باشد، (لا اقل) بعضی از عذاب هایی را که وعده می دهد به شما خواهد رسید خداوند کسی را که اسرافکار و بسیار دروغگوست هدایت نمی کند. این آیه نیز از آیاتی است که بر جواز و مشروعیت تقیه صراحت دارد؛ زیرا در صدد بیان داستان مؤمن آل فرعون است که از نزدیکان حضرت موسی بود و ایمان آوردنش را به آن حضرت از فرعون و اطرافیان وی مخفی کرده بود. همین مطلب باعث شد که او بتواند جان حضرت موسی علیه السلام را نجات دهد. هنگامی که احساس کرد که به زودی آتش خشم فرعون، جان موسی را خواهد گرفت، مردانه پا پیش نهاد و با سخنان سنجیده و حساب شده خود از آن حضرت دفاع جانانه و صد البته عاقلانه کرد. این جا است که ارزش تقیه بیش از پیش روشن می شود. وقتی تقیه می تواند جان پیامبران را نجات دهد، چه دلیلی می تواند مانع مشروعیت آن باشد؟ چه دلیلی بهتر از این می توان برای مشروعیت تقیه اقامه کرد؟ آیا اگر این شخص ایمان خود را علنی می کرد، بازهم می توانست از موسی دفاع کند؟ دلیل چهارم: قضیه اصحاب کهف، خداوند در داستان اصحاب کهف می فرماید: فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنْظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَامًا فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَدًا إِنَّهُمْ إِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَلَنْ تُفْلِحُوا إِذًا أَبَدًا .[۱۱] اکنون یک نفر از خودتان را با این سکّه ای که دارید به شهر بفرستید، تا بنگرد کدام یک از آن ها غذای پاکیزه تری دارند، و مقداری از آن برای روزی شما بیاورد. امّا باید دقّت کند، و هیچ کس را از وضع شما آگاه نسازد. چرا که اگر آنان از وضع شما آگاه شوند، سنگسارتان می کنند یا شما را به آیین خویش بازمی گردانند و در آن صورت، هرگز روی رستگاری را نخواهید دید!. مفسران شیعه و سنی تصریح کرده اند که مراد از « وَلْیَتَلَطَّفْ» تقیه است که وقتی یکی از اصحاب کهف بعد از بیدار شدن قصد کرد که به شهر برود و برای آن ها غذا تهیه کند، دوستان او توصیه کردند که احتیاط کند تا مبادا دشمنان از مخفیگاه آن ها آگاه شوند و جان آن ها به خطر بیفتد. حال که معنای تقیه و صحت آن معلوم شد به این بحث می پردازیم که آیا ائمه هم تقیه می کردند؟ در جواب عرض می کنیم که ائمه ای که خود اثبات کننده تقیه هستند چطور می شود که تقیه نداشته باشند یا تقیه نکرده باشند. البته سیاست تقیه و فعالیت مخفی به خصوص بعد از شهادت امام حسین(ع) به دلیل ضعف شیعه و فشارهای سیاسی موجود و به منظور حفظ تشیع و امامیه شدت گرفت و در عصر امام صادق(ع) به بعد هنگام خلافت خلفای عباسی به اوج خود رسید. موقعیت امام صادق علیه السلام و نگرش امام علیه السلام به نظام سیاسی جدید و شرایط بحرانی ای که عباسیان به وجود آورده بودند، امام علیه السلام را واداشت تا ابزار جدیدی برای ارتباط با اعضای جامعهٔ خود جست و جو کند . لذا امام، نظام زیرزمینی ارتباطات (التنظیم السری) را در جامعه به کار گرفت .در دورهٔ امام کاظم علیه السلام هم امامیه به علت فشار عباسیان و قیام اسماعیلیه، ضعیف شده بودند . لذا امام علیه السلام با در پیش گرفتن سیاست تقیه، هواداران خود را از هرگونه قیام مسلحانه، منع می کرد . با شهادت امام کاظم علیه السلام، شکاف دیگری میان امامیه ایجاد شد و گروهی واقفیه شدند; یعنی امام کاظم علیه السلام را قائم مهدی دانستند. سپس در دوران امام رضا علیه السلام که سیاست تقیه هم چنان ادامه دارد و امام علیه السلام چون با مامون در حکومت نقش دارد، لذا در این زمان، از نهاد وکالت سخنی در میان نیست . ولی گسترش سازمان امامت (وکالت) را در زمان امام جواد علیه السلام، شاهد هستیم و امام علیه السلام به هواداران خود اجازهٔ نفوذ به دستگاه عباسیان را می دهد . البته فعالیت های مخفی تنها به منظور هدایت امور مالی و مذهبی امامیه صورت می گرفت، نه تهدید حکومت مامون . بعد از آن باید نسبت به فعالیت امام هادی علیه السلام و شیوهٔ خشن برخورد متوکل در قالب اقدامات ضد شیعی و تاسیس ارتش نوین موسوم به «شاکریه‏» را که به ضد علوی معروف بودند، توجه شود که چگونه وکلای امام را دستگیر و شکنجه و به شهادت می رساندند و حتی قبور ائمه علیهم السلام را تخریب کردند . اقدامات متوکل لطمات جدی به ارتباطات شبکهٔ وکالت وارد کرد، ولی مانع از فعالیت امام هادی علیه السلام با حفظ سیاست تقیه نشد . در زمان منتصر، اوضاع کمی بهتر شد، ولی قیام های متعدد باعث شد عباسیان، قیام ها را با امامیه مرتبط بدانند و رهبران امامیه را به سامراء فرابخوانند . بعد از شهادت امام هادی علیه السلام، دیدگاه محتاطانهٔ حکومت نسبت به امامیه در طول امامت امام عسکری علیه السلام ادامه یافت و حضرت هم سیاست تقیه را در پیش گرفت. پس ائمه اطهار یکی از راهکارهای مهمشان در مقابله با خلفای ظالم، به کار بردن تقیه بوده است.

پانویس

  1. الفیروزآبادی، محمد بن یعقوب (متوفای: 817 هـ)، القاموس المحیط، ج 1 ص 1731، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت.
  2. الجوهری، إسماعیل بن حماد، (متوفای393هـ)، الصحاح تاج اللغة وصحاح العربیة، ج6، ص2527.
  3. الشیخ المفید، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبد الله العکبری، البغدادی (متوفای413 هـ)، تصحیح اعتقادات الإمامیة، ص 66 .
  4. الطبرسی، أمین الاسلام أبی علی الفضل بن الحسن (متوفای548هـ)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 272.
  5. الطبری، محمد بن جریر (متوفای310هـ)، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج 3، ص 229.
  6. السرخسی، شمس الدین (متوفای483هـ)، المبسوط، ج 24، ص 45.
  7. الروحانی، السید محمد صادق (معاصر)، فقه الصادق (علیه السلام)، ج 11، ص 376.
  8. آل عمران / 28.
  9. النحل / 106.
  10. غافر / 28.
  11. الکهف 19 و 20.
منبع: پرسمان دانشجویی - تاریخ برداشت: 95/03/25
بازگشت به تقیّه