فرهنگ مصادیق:تقیه به چه معناست و چه زمانی باید تقیه کرد؟
یکی از تهمت هایی که به شیعه می زنند این است که می گویند شیعه اعتقاد به تقیه دارد یعنی در برابر دشمن عقیده اسلامی خود را پنهان می کند و در بعضی موارد به طور کلی آن را انکار می نماید در حالی که در قلب خود به آن عقیده سخت پای بند است و این عمل نماینده کم شخصیتی و عدم اعتماد به نفس و حقارت است و روح شجاعت و جانبازی را در انسان خفه می کند ، ... ، آری بر سر این مسئله سال هاست اهل تسنن شیعه را مورد تمسخر قرار داده و جنگ های تبلیغاتی به راه انداخته اند ...
تقیه یعنی به دست آوردن سود بیشتر و انتخاب نمودن ضرر کمتر در سیاست اجتماعی برای فرد و اجتماع . به عبارت دیگر یک مسلمان در رویدادها و حوادث اجتماعی باید برنامه اش طوری باشد که جان خود را بدون نتیجه از دست ندهد و آبروی خود را بدون حاصل پایمال نکند .
بنابراین تقیه گاهی حلال و زمانی حرام است در جایی که فردی حس کند با معکوس نشان دادن عقیده خود و اظهار نکردن حق ممکن است ، کمکی به باطل شود و دین خداوند و افکار مردم در خطر بیفتد ، تقیه بر او حرام می شود در این حال مسلمان باید حق بگوید و عمل کند گرچه جان و مال او در خطر باشد مانند حضرت سید الشهدا (ع) که حس می کرد اگر بخواهد تقیه کند وضع اجتماعی مسلمین طوری است که اسلام محو خواهد شد .
ولی اگر مسلمانی حس کند که با گفتن حق به مال و جان او لطمه می خورد یا به اجتماع و دین خدا آسیبی می رسد و در ضمن نتیجه ای هم برای اسلام ندارد باید تقیه کند مانند امام حسن (ع) که اگر تقیه نمی فرمود و سکوت اختیار نمی کرد و خلاصه برنامه اش آنچنان نبود معاویه با قدرتی که داشت از همان تظاهر به اسلام هم دست می کشید و برای خود امپراطوری عظیمی تشکیل می داد و اسلام را به طور کلی منسوخ می کرد و همان صبر و سازش و تقیه امام حسن (ع) فتنه را خواباند و باعث شد که لااقل او ظاهر اسلام را حفظ و با قرآن مبارزه نکند ...
تقیه یک عمل کاملا موفق طبیعت است .
شما فرض کنید در بیابانی طوفانی عظیم بر می خیزد و درخت های عظیم الجثه را از جای می کند ولی وقتی به یک شاخه گل می رسد ، شاخه در برابر او استقامت نمی کند و بلافاصله روی زمین خم می شود و برای حفظ ریشه و موجودیت خود آنقدر می خوابد تا طوفان از بین برود سپس دگر بار از جای بر می خیزد و اظهار وجود می کند .
آری تمام مردان الهی در برخوردهای اجتماعی جز این روشی نداشتند و اگر غیر از این بود حق به دست جباران و زورگویان نابود شده بود . فرض کنید در یک بیابان یک اسلحه ، به دست فردی را مخیر بین ترک دین یا کشته شدن می کند و کشته شدن او هم برای دین هیچ نفعی ندارد آیا عقل اینجا چه می گوید ، آیا بهتر نیست که این فرد تقیه کند و جان خود را محفوظ نگاه دارد ؟
اصلا برای پیروزی همه جا نباید جنگید بلکه در هر زمانی طبق رویدادهای محیط باید تدبیر و سیاست به خرج داد ، در قرآن می خوانیم همان ابراهیم بت شکن غیور و نیرومند در ابتدای کار خود وقتی می دید هنوز وقت انقلاب نیست گفت :
کناره گیری می کنم از شما و از بت های شما
و باز در تاریخ موسی می خوانیم وقتی دید جانش در خطر است ناچار از محل خود به طرف مدین فرار کرد قرآن می فرماید :
سپس خارج شد در حال ترس و مترصد بود کمین کنندگان را .
بهتر از همه مطالعه تاریخ حضرت رسول اکرم (ص) است که در سیر مبارزات خود همه جا شمشیر پیشروی نفرمود بلکه نقش سیاست تقیه ای و مدارای پیغمبر اسلام در پیشرفت قرآن کاری تر و موثرتر از جهاد با شمشیر بوده است .
و مهمترین جلوه این برنامه صلح حدیبیه است که چون رسول اکرم (ص) می دید کفار در کمال قدرت و نیرومندی هستند و هنوز هنگام فتح مکه نرسیده ناچار با آنها صلح نمود با اینکه شرائط پیمان و عهد نامه بسیار سخت و همه ظاهرا به ضرر مسلمین بود ... ، و باز در حوادث زندگی پیغمبر می خوانیم در روزهای اول بعثت کلامش با کفار بسیار نرم و احترام آمیز بود چنانچه بارها فرمود :
شما به دین خود و ما نیز به دین خود عمل می کنیم و هیچ کدام به یکدیگر تجاوز نداریم ، البته این سیاست مربوط به دوران های ابتدایی بود ، زیرا همین قرآن در روزهای پیروزی و قدرت به پیغمبر این طور دستور داد :
بکشید آنها را هر جا که به بدانها دست یافتید و خارج کنید آنها را هم چنان که خارج کردند شما را و بدانید . که فتنه و فساد از قتل بدتر است ...
بنابراین برای پیروزی و یا بقای موجودیت همه جا نباید دست به شمشیر برد ، بلکه سهم سیاست و تدبیر در رسیدن به هدف همیشه بیشتر از جنگ و جهاد است و تقیه مرحله عالی سیاست و تدبیر یک فرد شیعه است ، البته با شرائطی که گفته شد ، و قرآن نیز این مسئله را تجویز می نماید چنانچه می فرماید :
هیچ مومنی کافران را به جای مومنین دوست نمی گیرد و اگر مومنی چنین کند از حزب خدا خارج است مگر اینکه از روی تقیه به کفار اظهار تمایل کند ولی در قلب متمایل به حق باشد و در جای دیگر می فرماید :
هر کس کافر شود به خدا بعد از آنکه ایمان آورده و با قلب خویش کفر را بپذیرد ، پس بر او باد غضب خداوند ، مگر این که کفر را به او اجبار کنند و او با زبان اقرار به کفر کند ولی قلبش به ایمان مطمئن و متکی باشد ، چنین شخصی مشمول غضب خدا نیست .
و این دو آیه با صراحت هر چه کامل تر جواز تقیه را اعلام می دارد .
در تفسیر آیه اخیر مورخین و مفسرین می نویسند عمار با پدرش یاسر و سمیه به دست کفار افتادند و کفار به آنها اجبار کردند تا به پیغمبر خدا ناسزا بگویند ، پدر و مادر عمار سرپیچی کردند و هر دو کشته شدند و خود عمار را در چاهی محبوس کردند و گفتند اگر به پیغمبر ناسزا نگویی چاه را بر سرت خراب خواهیم کرد و عمار گفت آنچه را که کفار می خواستند و بدین جهت نجات پیدا کرد و درحالی که اشک می ریخت نزد رسول اکرم آمد و ماجرا را بیان کرد .
پیغمبر فرمود هیچ ناراحت مباشد اگر باز هم گرفتار شدی همین برنامه را اجرا کن ، زیرا ایمان و محبت قلبی است و در آنجا آیه ذکر شده ( مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ ... ) نازل شد .
حضرت آیت الله علامه مجاهد کاشف الغطاء در جواب اهل تسنن که می گویند چرا شیعه بعد از پیغمبر در اکثر موارد تقیه می کرده می نویسد :
جنایت کار کسی بوده که محیط را آلوده نموده تا مسلمانان حق گو مجبور به تقیه باشند ، و در آخر بحث خود می فرمایند :
ای مسلمانان کاری نکنید که برادران خود را به تقیه وادار نمایید .
پیرامون همین مسئله به برادران سنی می گویم در میان تهمت ها این از همه کودکانه تر است که شما به شیعه ایراد می گیرید .
تقیه روح شجاعت و صراحت بیان را می گیرد زیرا تاریخ ، مجاهدتر و سلحشورتر از جماعت شیعه ، جمعیتی را هنوز به خود ندیده و همه مورخین جهان اعتراف دارند ، شیعه همیشه یک اقلیت مبارز بوده و با آن همه قیدها و بندها و اعدام ها باز حرف خود را می زده و همه جا انقلاب از این جمعیت سرچشمه گرفته است ، بهترین نمونه شیعه ، اباذر است که در آن محیط طوفانی تا سر حد اعجاب و شگفتی مبارزه و احقاق حق نمود .
یک نکته بسیار مهم :
گفتن یک نکته مهم ضروری است و آن اینکه این تقیه ای که در این مقاله از آن بحث شد مربوط به طرز نوع فکر و مسائل فرعی است و در اصل ادعای مردان آسمانی صادق نیست مثل هیچ پیغمبری و امامی تا به حال روی اصل تقیه ادعای امامت و پیغمبری خود را پس نگرفته ، زیرا مرد آسمانی و الهی در هیچ جا چنین وظیفه ای را ندارد فقط می تواند در موقع لزوم به طور موقت دعوت خود را خفیف یا تعطیل نماید ولی اجازه ندارد اصل ادعای خود را تغییر دهد یا پس بگیرد .
منبع
دائرة المعارف شیعه







