فرهنگ مصادیق:تفرقه انداز و حکومت کن
آمریکا برای سلطه همزمان بر افغانستان و پاکستان تقلا میکند
سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» از معروفترین سیاستهای رژیم سلطنتی انگلیس است که قرن هاست در حال اجرا شدن است. از اختلاف افکنیهای قومی و مذهبی در درون کشورها گرفته تا ایجاد اختلافات و چالشها در مرزهای کشورها و حتی تجزیه آنها با محوریت ایجاد مناقشات مرزی از جمله نمادهای این سیاست است. شاید بتوان گفت که یکی از ریشههای بحرانهای بسیاری از مناطق جهان، برگرفته از همین سیاست و مداخلات آشکار و پنهان انگلیس است که تلاش دارد تا از این موازنهها برای رسیدن به منافع استعماری خود بهره گیرد.
هر چند که این سیاست از ابعاد میراث انگلیسیها است، اما گویی آمریکاییها نیز درسهایی از این سیاست گرفتهاند و برآنند تا منافع خود را بر این اساس تأمین کنند. چالشهای ایجاد شده میان همسایگان در غرب آسیا (خاورمیانه)، شرق آسیا به ویژه میان چین و همسایگانش در دریای چین، بحران جاری در آفریقا و آمریکای لاتین و... را میتوان نمادی از این وضعیت دانست.
از محورهایی که در هفتههای اخیر درگیر بازی تفرقه بینداز و حکومت کن آمریکایی- انگلیسی شده است، روابط پاکستان و افغانستان است. بررسی روابط تاریخی دو کشور نشان میدهد که آنها بارها گرفتار فتنه انگلیسی شدهاند که از آن جمله؛ طراحی «دیوراند» به عنوان مرز میان دو کشور است. این مرز که از سوی یک افسر انگلیسی به نام دیوراند طراحی شد، بخشهایی از مناطق مرزی افغانستان را به پاکستان واگذار کرد تا به اصطلاح اختلاف میان طرفین را مرتفع سازد، اما در اصل، انگلیس هنگام خروج از منطقه، عملاً بذر اختلاف میان دو کشور را کاشته است.
اختلافات مرزی میان دو کشور هر چند سابقهای طولانی دارد، اما در هفتههای اخیر بار دیگر این تنشها ابعاد جدیدتری به خود گرفته است. این اختلافات زمانی اوج گرفت که منابع خبری از احداث دروازه مرزی در منطقه دیوراند از سوی پاکستان و درگیری و تیراندازی در مناطق مرزی خبر دادند. نکته قابل توجه در این فرایند، نوع واکنشها و رفتارهای کشورهای غربی است. آنها از جمله فرمانده ناتو در افغانستان ادعا کردهاند که طرحی برای دخالت در روابط افغانستان و پاکستان ندارند و آنها خود اختلافات شان را مرتفع میسازند. ادعای مذکور در حالی مطرح شده است که بسیاری از ناظران سیاسی و نظامی تأکید دارند که غرب ریشه اصلی این اختلافات است و ادعای عدم دخالت در این حوزه صرفاً برای پنهان سازی نقش منفی غرب و توطئههایی است که علیه پاکستان و افغانستان طراحی کردهاند.
بررسی ابعاد تنشهای موجود و سود برندگان این عرصه، خود گواهی بر نقش مستقیم غرب در این بحرانها و واهی بودن ادعای عدم دخالت آنها است.طرح تفرقه میان افغانستان از چند محور برای غرب دارای اهمیت است؛ اول آنکه، غرب به دنبال توجیه حضور بلندمدت در افغانستان است، هر چند که در ظاهر در سال ۲۰۱۴ نیروهای نظامی از این کشور خارج میشوند. غرب تلاش دارد تا امنیت مرزها را بهانهای برای امضای توافقنامههای راهبردی با این کشور قرار دهد تا حضور گروههای امنیتی و مستشاران نظامی در این کشور را اجرایی سازد. با توجه به مخالفتهای شدید با این طرحها، غرب تلاش دارد از حربه بحران مرزی برای جلب رضایت مردم افغانستان و افکار عمومی جهان برای ماندن در این کشور بهره برداری کند.
دوم آنکه، غرب حضور در پاکستان را از ارکان کاری خود میداند. با توجه به برگزاری انتخابات پارلمانی در این کشور و آغاز فرایند تشکیل دولت جدید پاکستان، این سناریو مطرح است که غرب با گرفتارسازی پاکستان در ناامنیهای منطقه، به دنبال اعمال نفوذ در روند تشکیل دولت افغانستان باشد. به عبارتی؛ غرب تلاش دارد تا بازی دو جانبهای را به راه اندازد که بر اساس آن؛ مداخله در امور دو کشور را اجرایی سازد.
سوم آنکه، غرب به دنبال دخالتهای گسترده تر در منطقه با به چالش کشیدن امنیت منطقه است. غربیها برآنند تا از تنشهای موجود میان پاکستان و افغانستان برای بحران سازی و گسترش دامنه تحرکات خود در منطقه بهره برداری کنند.
با توجه به این اوضاع میتوان گفت که؛ تنها برنده نابسامانی در روابط افغانستان و پاکستان، غرب به سرکردگی آمریکا و انگلیس است که برای رسیدن به منافع خود، از هیچ جنایتی فروگذار نیستند.به عبارتی دیگر؛ کابل و اسلام آباد گرفتار سیاست انگلیسی تفرقه بینداز و حکومت کن شدهاند، هر چند که مجری ظاهری این طرح، این بار آمریکاییها هستند و انگلیسیها در ورای این طرح پنهان شدهاند. با توجه به سوابق انگلیسیها در تجزیه کشورها، این سناریو مطرح است که آنها از فضای کنونی برای تجزیه هر دو کشور و ایجاد منطقهای جدید میان آنها استفاده کنند.
مولف : قاسم غفوری







