فرهنگ مصادیق:تفاوت خیار عیب و خیار تدلیس

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
تفاوت خیار عیب و خیار تدلیس

سوال و موضوع تحقیق :

الف: تفاوت خیار عیب و خیار تدلیس چیست؟
ب: نقص و عیب چه تفاوتی با هم دارند؟ آیا برای نقص هم خیار اعمال می‌شود یا خیر؟
بررسی و تحقیق:
الف: بیان مواد مرتبط با بحث:
مواد مرتبط با موضوع خیار عیب از ماده ۴۲۲ تا ۴۳۷ و مرتبط با خیار تدلیس در سه ماده ۴۳۸ تا ۴۴۰ به شرح ذیل است:

هفتم - در خیار عیب


ماده ۴۲۲ اگر بعد از معامله ظاهر شود که مبیع معیوب بوده مشتری مختار است در قبول مبیع معیوب با اخذ ارش یا فسخ معامله.

ماده ۴۲۳ خیار عیب وقتی برای مشتری ثابت می‌شود که عیب، مخفی و موجود در حین عقد باشد.

ماده ۴۲۴ عیب وقتی مخفی محسوب است که مشتری در زمان بیع عالم به آن نبوده است اعم از این که این عدم علم ناشی از آن باشد که عیب واقعاً مستور بوده است یا این که ظاهر بوده ولی مشتری ملتفت آن نشده است.

ماده ۴۲۵ عیبی که بعد از بیع و قبل از قبض در مبیع حادث شود در حکم عیب سابق است.

ماده ۴۲۶ تشخیص عیب بر حسب عرف و عادت می‌شود و بنابراین ممکن است بر حسب ازمنه و امکنه مختلف شود.

ماده ۴۳۵ خیار عیب بعد از علم به آن، فوری است.

هشتم - در خیار تدلیس

ماده ۴۳۸ تدلیس عبارت است از عملیاتی که موجب فریب طرف معامله شود.

ماده ۴۳۹ اگر بایع، تدلیس نموده باشد مشتری حق فسخ بیع را خواهد داشت و همچنین است بایع نسبت به ثمن شخصی در صورت تدلیس مشتری.

ماده ۴۴۰ خیار تدلیس بعد از علم به آن، فوری است.

ب: بررسی موضوع

۱- تعریف عیب:

اولین موضع در خیار عیب تشریح و توضیح ماهیت عیب در مبیع است زیرا تا وقتی تعریف منجز و کافی ای از عیب وجود نداشته باشد اعمال خیار در حاله‌ای از ابهام قرار می‌گیرد .
از انجا که در قانون مدنی از عیب ( و به تبع آن از نقص) تعریفی صورت نگرفته و برابر ماده ۴۲۶ قانون مدنی تشخیص عیب و وجود آن را بر حسب عرف و عادت قابل تشخیص دانسته است لذا ناگزیریم تعریف عیب را در نظریه‌های فقهی و حقوقی جستجو کنیم.
حضرت آیت الله جوادی آملی در مورد عیب می‌فرماید:
" بحث در ماهیت عیب است که عیب چیست و راه تشخیص عیب کدام است. عیب را گفتند که حقیقت شرعیه ندارد عیب خروج از آن ماهیت شیء به طرف نقص است اگر چنانچه ماهیت شیء یک کمبودی داشته باشیم در یک فردی می‌گویند آن فرد معیب است آن فرد ناقص است. قبلاً هم گذشت که بین نقص و عیب یک فرق مفهومی است اما در خصوص مسئله عیب نقص هم نحوی از عیب محسوب می‌شود وگرنه مفهوماً؛ نقص غیر از عیب و عیب غیر از نقص است در نمونه‌های قبلی گفته شد که اگر یک اتاقی مساحتش بیست متر است شما یک فرش نو و سالم دوازده متری پهن کردید این فرش معیب نیست ولی نسبت به مساحت این اتاق ناقص است مساحت این اتاق بیست متر است شما فرش دوازده متری پهن کردید اینجا عیب نیست ولی نقص است. عیب آن است که در درون خود شیء یک کمبودی داشته باشد جای پوسیدگی فرسودگی سوختگی و مانند آن باشد می‌گویند این فرش معیب است کاملاً بین مفهوم عیب و مفهوم نقص فرق است لکن در جریان خیار عیب اگر یک چیزی ناقص از آن حد معمول بود این عیب محسوب می‌شود یعنی آن مقداری که فروختند از او کم بیاید و بنای عقلا و غرائز مردمی هم این است که اگر چیزی از ماهیت اصلی اش خارج بود معیب است وگرنه معیب نیست[۱]
همچنین "عیب را به معنی هر چیزی که از خلقت اصلی، زیاد و کم باشد"تعریف نموده‌اند .[۲]
"تعاریف حقوقدانان از عیب، اکثراً شبیه تعاریف فقهی است. برخی معتقدند که عیب عبارت است از خروج شی از مجرا و خلقت اصلی[۳]. بعضی حقوقدانان در تعریف دیگر از عیب معتقدند که عیب عبارت است از وضعیتی در مورد معامله که برخلاف وضعیت عادی و در حال سلامت آن می‌باشد[۴]. برخی از حقوقدانان در تعریف عیب، علاوه بر لزوم چهره-ی نوعی، انگیزه‌ها و هدف‌های ویژهٔ دو طرف را دخیل دانسته‌اند و معتقدند که عیب، نقصی است که از بهای کالا یا انتفاع متعارف از آن بکاهد[۵]. این تعریف را باید تصدیق کرد با این توضیح که در کالای معیوب معمولاً همه اجزاء وجود دارند؛ لیکن بعضی از این اجزا، فاقد کارایی لازم هستند مانند اتومبیلی که یکی از دربهایش بعلت تصادف، فرورفتگی داشته باشد ولی در نقص، معمولاً یکی از اجزاء مال وجود ندارد مانند آنکه یکی از دربهای اتومبیل کنده شده و بجای چهار درب، سه درب داشته باشد. ".[۶]
از مطالب فوق مشخص می‌شود گرچه فقهاء و حقوقدانان، میان دو مفهوم "عیب" و" نقص" فرق قایل بوده و به لحاظ تعریف، دو نوع تعریف ارائه می‌نمایند اما "نقص" را از مصادیق عیب دانسته و بر آن خیار عیب را جاری می‌دانند.
به عبارت ساده تر، عیب به معنای خاص زمانی قابل تصور است که در ذات و جنس مبیع اشکال و ایرادی وارد باشد همانند خرابی موتور ماشین و یا نداشتن سقف یک یا چند اتاق زمانی که مبیع "خانه" است و نقص، در زمانی موضوعیت می‌یابد که بدلیل ایجاد یا بروز حالتی عارضی، انتفاع و سود بردنِ کامل و تام از مبیع زائل شود. همانند اینکه اگر مبیع ماشین باشد رنگ شدگی ماشین و یا تصادفی بودن گلگیر خودروچون فقط باعث نقصان و کاهش در ارزش ماشین لذا یک نقص است نه عیب!
توجه در مواد قانونی و تعاریفی که حقوقدانان ارائه داده و مثال‌هایی که در کتب زده شده، روشن می‌سازد؛ مصادیق "عیب " اعم از مصادیق نقص باشد بدین توضیح که هر نقصی عیب محسوب می‌شود اما برخی از عیوب نقص مبیع نمی‌باشد به این جهت است که حقوقدانان و فقهاء "نقص" را هم از جمله مواردی می‌شمارند که حق خیار عیب را بوجود می‌آورد .
ضمناً همانگونه که در بند ۱ شرح دکتر کاتوزیان بر ماده ۴۲۳( در کتاب قانون مدنی در نظم حقوقی کنونی) آمده، "معیار تمییزِ عیب، داوری عرف است و در اثر نقصِ ارزش یا انتفاع از مورد معامله تحقق می‌یابد" لذا آنچه باعث تحقق خیار عیب است، "نقص وکاستن از ارزش و یا انتفاع از مورد معامله" است که در هر دو حالتِ "عیبِ"مصطلح و "نقصِ"مصطلح موجود است .
توجه به استفتائی از حضرت آیت الله مکارم شیرازی به خوبی روشن می‌سازد ایشان همانند سایر فقهاء و حقوقدانان "نقصِ اصطلاحی" را از مصادیق عیب شمرده و موجب ایجاد حق خیار عیب می‌دانند .
سؤال ۵۲۷ـ شخصی خانه‌ای را به دیگری می‌فروشد. مشتری پس از معامله متوجّه می‌شود که منزل مذکور (مثلا به علّت عبور سیم فشار قوی برق) در طرح خرابی قرار دارد. طبق متعارف خسارت چنین خانه‌هایی مطابق قیمت کارشناسی توسّط صاحب خانه پرداخت می‌شود. با توجّه به این مطلب چنانچه ارزش خانه پایین تر از قیمت مورد معامله باشد، آیا معیوب محسوب می‌شود؟ اگر تفاوت قیمتی وجود نداشته باشد، با توجّه به این که ممکن است برای صاحب خانه قدری دوندگی داشته باشد، آیا این امر عیب محسوب می‌شود؟
جواب: به هر حال این، جزء عیوب است.[۷][۸]

۲- تعریف تدلیس

گرچه در ماده ۴۳۸، تدلیس به " عملیاتی که موجب فریب طرف معامله شود" تعریف شده است اما از حدود و ثغور فریب و عملیاتی که به موجب آن فریب محقق می‌شود، تعریفی به دست نمی‌آید لذا ضمن تعریف دقیق تر تدلیس به انواع شیوه‌هایی که ممکن است تدلیس محقق شود، اشاره می‌گردد.
تدلیس اصطلاحی در فقه و حقوق است که در عقود و به طور خاص، در بیع و نکاح کاربرد دارد و به معنی فریفتن، پوشاندن و کتمان عیب است،
تدلیس بسته به موارد آن ممکن است از طریق «فعل»، «قول» و یا «سکوت» تحقق یابد.
نصوص دینی، مشحون از دستورهایی است که به ذم رذائل اخلاقی چون «کذب»، «خدعه»و «غش» پرداخته‌اند. در این میان، واژهٔ «تدلیس» در کنار الفاظ «تغریر»، «غرور» و «غش»، بار معنایی حقوقی یافته، و بیانگر رابطهٔ ناگسستنی اخلاق و حقوق و رعایت عدل و انصاف در فقه اسلامی است. به طور کلی تدلیس، به اظهار صفت کمال و یا اخفاء صفت نقص باز می‌گردد
در قانون مدنی ایران بحث از تدلیس در مواد ۴۳۸ تا ۴۴۰ در مبحث پنجم از مباحث مربوط به بیع که به خیارات و احکام آن باز می‌گردد، آمده است. به تصریح حقوق دانان قلمرو تدلیس به جز بیع، دیگر قراردادها چون بیمه را نیز در برمی گیرد.
به موجب مادهٔ ۴۳۸ از قانون مدنی، «تدلیس عبارت است از عملیاتی که موجب فریب طرف معامله شود»، همچنین در مادهٔ ۴۳۹ به صراحت بیان شده است که«اگر بایع تدلیس نموده باشد، مشتری حق فسخ بیع را خواهد داشت و همچنین است بایع نسبت به ثمن شخصی در صورت تدلیس مشتری».
گفتنی است که خیار تدلیس بعد از علم به آن فوری است. علاوه بر حق فسخ، مغرور می‌تواند خسارات مادی و معنوی خود را از تدلیس کننده بگیرد.
حقوق ایران میان خیار عیب و تدلیس تمایز قایل شده و در دو عنوان مجزا مواد مربوط به آنهاذکر شده است اما همانگونه که در بعد اشاره خواهد شد، برخی از مصادیق عیب همانند سکوت فروشنده آگاه به عیب مبیع، در دائره تدلیس قرار می‌گیرد. درحالی که در حقوق فرانسه، تدلیس جزئی از نظریهٔ «عیب رضا» است. در قسمتی از مادهٔ ۱۱۶ قانون مدنی فرانسه آمده است: «تدلیس سببی برای بطلان عقد است، هنگامی که ترفندهای اعمال شده توسط یکی از طرفین چنان باشد که به وضوح برآید که بدون این ترفندها طرف دیگر عقد را نمی‌بست...»..
در قانون مدنی برخی از کشورهای اسلامی از جمله مصر و سوریه نیز تدلیس به عنوان یکی از عیوب اراده و رضا تلقی می‌شوند و ارکان آن را به کارگیری روش‌های فریبنده و تأثیر روانی بر طرف قرارداد تشکیل می‌دهند.
توضیح بیشتر آنکه تدلیس مشتق از کلمه دلس بفتح دال و لام بمعنی ظلمت می‌باشد زیرا در اثر تدلیس، حقیقت امر را می‌پوشانند تا غیر از آنچه هست او را بنمایانند..

شرایط تحقق خیار تدلیس:

۱- عملیاتی انجام شود:­ عملیات­ ممکن است گفتار­ باشد، چنانچه فروشنده اوصاف کمالی را برای­مبیع بشمارد که در آن نباشد، چنانکه برای فروش کاردهای میوه خوری بگوید که آنها زنگ نمی‌زنند و سیاه نمی‌شوند و حال آنکه در حقیقت آن کاردها زنگ می‌زنند و سیاه می‌شوند، و ممکن است افعالی باشد که در مال بکار رفته است، چنانکه مالک زمین برای آنکه بنمایاند قنات آن دارای آب فراوان است، جلوی قنات را از چندین حلقه چاه قبل از ظهر می‌گیرد تا آب جمع شود و در موقع مشاهدهٔ مشتری باز می‌نماید. نتیجه عملیات مزبور یکی از دو امر خواهد بود:
الف) نمایاندن صفت کمالی که در مال نباشد چنانکه مالک قنات برای آنکه به مشتری نشان دهد آب قنات مزرعه زیاد است آب سیل را از دهنهٔ چاه‌های بالا وارد قنات بنماید. زیادی آب قنات از مقدار معمول، صفت کمالی است در این مورد در اثر جاری نمودن آب سیل، حاصل شده است
ب) پنهان نمودن صفت نقصی که در مال موجود است، مثلاً خانه‌ای که با خشت ساخته شده است جلوی بنا را با آجرهای سفید بسازند تا به مشتری بنمایاند که بنای خانه آجری است. بوسیلهٔ این عمل نقصی که در اثر ساختمان با خشت در بنا موجود است از نظر مشتری پنهان می‌گردد.
۲- موجب فریب گردد: منظور آن است که عملیات، سبب گول خوردن مشتری شود، و در اثر آن رغبت و میل برای او نسبت به مبیع پیدا گردد. بطوریکه هرگاه عملیات مزبور نبود مشتری آن معامله را نمی‌کرد و یا آنکه در اثر آن مشتری به مبلغ بیشتری معامله نماید بطوری که هرگاه آن عملیات نبود برای خرید با مبلغ مقرر حاضر نمی‌شد.
طبق ماده «۴۳۹» قانون مدنی: اگر بایع تدلیس نموده باشد، مشتری حق فسخ بیع را خواهد داشت و همچنین است بایع نسبت به ثمن شخصی در صورت تدلیس مشتری» مادهٔ مزبور چنانچه ملاحظه می‌شود حق فسخ را به مشتری در صورتی داده است که تدلیس بوسیلهٔ بایع به عمل آمده باشد و حال آنکه خصوصیتی در فعل بایع نیست بلکه هر عملی در مبیع انجام شود که مشتری گول بخورد و تصور خلاف واقع بنماید و در اثر آن معامله کند تدلیس است. بنابراین ممکن است عمل فریبنده بوسیلهٔ شخص ثالث انجام شود، چنانکه کسی نگین فیروزه را به وسیلهٔ عملیات جلا، آبی خوش رنگ جلوه دهد و آن را به دیگری هدیه کند و شخص اخیر آن را بثالثی بفروشد و پس از چندی رنگ آن تغییر کند مشتری می‌تواند به استناد خیار تدلیس بیع را فسخ کند، اگر چه عمل فریبنده بوسیلهٔ بایع انجام نشده است، همچنین است تدلیسی که در ثمن بعمل آید یعنی بایع می‌تواند عقد را فسخ کند اگر چه بوسیلهٔ غیر از مشتری بعمل آمده باشد.
نظر مخالفی هم در خصوص تدلیس از سوی شخص ثالث وجود دارد که معتقد است کار فریبنده را باید طرف عقد انجام دهد و تدلیس شخص ثالث اصولاً اثری ندارد. با اینهمه، فقها در عقد نکاح، فریبکاری ولیّ زوج یا زوجه، عاقد و حتی واسطه ازدواج را موجب خیار می‌دانند و معدودی از فقها در برخی از معاملات که شخصی بیگانه در معامله دخالت می‌کند، به تحقق خیار قائل اند [۹]. ضمناًحقوقدانان نیز وجود قصد فریب را برای تحقق کار فریبنده ضروری دانسته‌اند [۱۰]، هرچند از دیدگاه آنان نباید تدلیس را مانند حقوق رم، جرمی مدنی تلقی کرد و احکام تدلیس به اصول مسئولیت مدنی نزدیکتر است تا قواعد کیفری [۱۱].
خیار تدلیس مانند خیار عیب، فقط در مالی که عین خارجی است جاری می‌شود و در مبیعی که کلی فی الذمه باشد محقق نمی‌گردد و هرگاه در مورد مزبور، بایع در اثر عملیاتی مقداری از پست‌ترین جنس کلی را به صورت معمولی در آورده به مشتری بدهد، مشتری می‌تواند آن را مسترد و فرد معمولی آن را بخواهد؛ زیرا طبق ماده ۲۷۹ بایع مجبور نیست فرد اعلای کلی را ایفاء نماید ولی پست‌ترین فرد آن را هم نمی‌تواند. خیار تدلیس طبق ماده ۴۴۰ فوری است و کسی که حق خیار فسخ دارد می‌تواند پس از علم به آن در مدت زمانیکه عرف برای اعمال حق فسخ لازم می‌داند، معامله را فسخ کند والاّ حق او ساقط می‌شود.


ج: نتیجه بررسی و پاسخ به سوالات تحقیق :

۱- در خیار عیب وجود محضِ عیب در مبیع برای ایجاد حق خیار کافی است در حالی که در خیار تدلیس وقوع هر نوع عملیاتی اعم از پوشاندن عیب و یاتبیلیغ غیر واقعی و یا ... برای فریب طرف معامله ضروری است. (فرق در قصد و تحقق مادی ایجاد خیار) ۲- در خیار عیب علم و جهل بایع از عیب، شرط ایجاد خیار نیست در حالی که در خیار تدلیس رفتار آگاهانه برای پوشاندن عیب و یا ایجاد رغبت کاذب در طرف دیگر معامله و ... شرط است. (تفاوت در علم و عمد) ۳- حق خیار عیب با ظهور عیب در مبیع ایجاد شده و مشتری مختار است معامله را فسخ نموده و یا با قبول مبیع معیوب اخذ ارش نماید . در حالی که خیار تدلیس با انجام عملیاتی است که موجب فریب طرف معامله شود که در این صورت فقط حق فسخ معامله بوجود می‌آید. ( تفاوت در آثار ) ۴- اگر فروشنده آگاه از عیب سکوت نماید می‌تواند از موجبات تدلیس باشد. (قرین شدن خیار عیب و تدلیس در برخی موارد) ۵- اعمال هر دو مورد خیار عیب و تدلیس فوری است .
۶- گرچه میان عیب و نقص به معنای دقیق، مفهوماً تفاوت و فرق‌هایی است که در بالا به تفصیل اشاره شده اما از آنجا که نقصِ اصطلاحی باعث کاستن از ارزش مبیع و یا انتفاع از آن می‌شود لذا از مصادیق عیب تلقی و به همین جهت باعث ایجاد خیار عیب می‌شود.

پانویس

  1. http://www.eshia.ir/feqh/archive/text/javadi/feqh/90/910114/
  2. (نجفی-جواهر الکلام)
  3. (عبده بروجردی، 197:1380)
  4. (لطفی، 194:1388 - شهیدی، 61:1384)
  5. (کاتوزیان، 280:1383-279)
  6. ( فصلنامه حقوق، مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی دوره 42، شماره 2، تابستان 1391)
  7. (استفتاآت جلد 3 - فصل شانزدهم: احکام بیع - خیارات: - 2ـ خیار عیب -)
  8. http://www.ahkam.xvx.ir/?ListCategory%207185%201%202%D9%80%20%D8%AE%D9%8A%D8%A7%D8%B1%20%D8%B9%D9%8A%D8%A8
  9. ( رجوع کنید به شهید ثانی، 1403، ج 5، ص 395ـ396؛ محقق کرکی، ج 13، ص 282ـ286؛ نجفی، ج 8، ص 241، ج 10، ص 846 ـ84)
  10. ( رجوع کنید به کاتوزیان، ج 5، ص 333ـ 335؛)
  11. (کاتوزیان، ج 5، ص 335)
منبع: وبلاگ آدم بهشتی - تاریخ برداشت:۹۴/۱۲/۱۱
بازگشت به تدلیس