فرهنگ مصادیق:تسویف(بیانات رهبری)
محتویات
لزوم زمان شناسی دولت و پرهیز از تسویف در کارها
عزیزان من! زمان را قدر بدانید. شما الان چهار سال وقت دارید. این چهار سال، مثل طَرفةالعینی خواهد گذشت. واقعاً چهار سال، زمان خیلی کوتاهی است. اگر کسی کار کند و از هر لحظهاش استفاده نماید، سرمایهٔ عظیم و مغتنمی است. چنانچه خدای نکرده بگوییم حالا که وقت داریم، هنوز که چهار سال یا سه سال و نیم وقت هست، و تسویف کنیم - که این تسویفی که در روایات ما هست [۱]معنایش این است؛ سوف افعل، سوف افعل: خواهم کرد، خواهم کرد - و دائماً کار را به تأخیر بیندازیم، یک وقت میبینید که چهار سال تمام شد،ولی چیزی در دستمان نیست! از همین لحظهٔ اوّل، دقایق را قدر بدانید و آن کار مهمّ اساسی را که میخواهید آخر انجام دهید، همین اوّلِ کار انجام دهید.۱۳۷۶/۰۶/۰۲
بیانات در دیدار رئیسجمهور و اعضای هیأت دولت
کار, تسویف
أن أمیر المؤمنین ع علم أصحابه فی مجلس واحد أربعمائة باب مما یصلح للمسلم فی دینه و دنیاه قال ع (...) شر الأمور محدثاتها و خیر الأمور ما کان لله عز و جل رضی من عبد الدنیا و آثرها علی الآخرة استوخم العاقبة اتخذوا الماء طیبا من رضی من الله عز و جل بما قسم له استراح بدنه خسر من ذهبت حیاته و عمره فیما یباعده من الله عز و جل لو یعلم المصلی ما یغشاه من جلال الله ما سره أن یرفع رأسه من سجوده إیاکم و تسویف العمل بادروا إذا أمکنکم ما کان لکم من رزق ...
ترجمه:
محمد بن مسلم از امام صادق (ع) از پدر بزرگوارش از جدّش نقل میکند که امیر مؤمنان علی (ع) در یک مجلس چهار صد درس از مواردی که کار دین و دنیای یک مسلمان را اصلاح میکند به یارانش آموخت: فرمود: (...) بدترین کارها، کارهای نو ظهور (بدعتها) است و بهترین کارها آن است که مایه خشنودی خدای متعال باشد، هر که دنیا را پرستیده و آن را بر آخرت ترجیح دهد، سرانجام ناگواری خواهد داشت .آب را مایه خوش بویی سازید. هر کس از خدا به آنچه که به او قسمت کرده خشنود و راضی گردد، بدنش آسوده میگردد کسی که زندگی و عمرش در کاری که او را از خدای متعال دور میکند صرف کند، زیان کرده است، اگر نمازگزار بداند که چقدر از بزرگی خدا او را فرا گرفته است دوست نمیدارد که سر از سجدهاش بردارد. بپرهیزید از این که کارهایتان را به تأخیر اندازید، زمانی که آنچه روزیتان برای شما امکان پذیر است ، بشتابید....
پانویس
- ↑ الخصال ، شیخ صدوق ج ۲ ص ۶۱۰ ؛ بحارالأنوار ، علامه مجلسی ج ۱۰ ص ۸۹ ؛







