کتابخانه:تسبیح موجودات
|
| |
| نویسنده | محمدجواد اسعدی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | انفال |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | 1384/11/30 |
| قطع | رقعی |
| شابک | 964-8512-24-8 |
محتویات
- ۱ سرآغاز
- ۲ بخش اول: تسبیح موجودات
- ۲.۱ معانی تسبیح در لغت
- ۲.۲ حاصل معنی تسبیح در کلام اهل لغت
- ۲.۳ تسبیح موجودات در قرآن کریم
- ۲.۴ تسبیح موجودات در روایات
- ۲.۵ حقیقت تسبیح
- ۲.۶ ادراک تسبیح
- ۳ بخش دوم: حیات موجودات
- ۴ بخش سوم: آگاهی و شعور موجودات
- ۵ بخش چهارم: اختیار یا اجبار بر تسبیح
- ۶ بخش پنجم: نطق موجودات
- ۷ بخش ششم: میل و رغبت اشیاء در قرآن
- ۸ بخش هفتم: عبادت و قنوت موجودات در قرآن
- ۹ بخش هشتم ترس و اشفاق موجودات در قرآن
- ۱۰ بخش نهم: سجده موجودات
- ۱۱ پانویس
سرآغاز
بسم الله الرحمن الرحیم
حمد و سپاس بی کران بر آن حقیقت لایزال که اکسیر محبت را در دل هر ذره نهاده و از فیض وجود آن، کران تا کران هستی را به هیجان و شور انداخت. شوق لقایش در سرتاسر وجود، مشهود و والهی عشق به جمالش در همه ذرات هستی محسوس، آسمان و زمین و دره و دشت با تمام بزرگی در مقابلش ذلیل و اشجار و احجار و بحار در برابر عظمتش خرد و حقیر.
ای روی تو مهر و کون ذرات
ذات تو برون ز نفی و اثبات
ذرات کجا رسند در مهر
ذرات کجا و مهر، هیهات
اسماء و صفات کون هر یک
در ذات تواند محو با لذات
نی اسم و نه نعت بود آنجا
نی رسم و نه شکل و وضع و هیات
چون خواست ظهور از مظاهر
اسما و صفات را کمالات
موجود شدند بهر این کار
ارضین و عناصر و سماوات
مسطور و معین و مبیّن
شد بر ورق وجود آیات
از روی نگار و از قوابل
دیدیم عیان و بی محاذات
یک معنی و صد هزار صورت
یک صورت و صد هزار مرآت
مصباح رخ ترا نگارا
کونین زجاجه است مشکات[۱]
و درود بی پایان بر سلاله عالم وجود، حضرت ختمی مرتبت که اساس عالم آفرینش است و سرمایه جهان دانش که حضرت اقدسش خطاب به او فرمود:
«لولاک لما خلقت الافلاک».[۲]
و صلوات بی انتها و تحیات لایتناهی بر اختران آسمان ولایت و شُهب ثاقبه سماوات امامت، سیما حضرت خاتم الاولیاء والاوصیاء، صاحب العصر و الزمان حجة بن الحسن المهدی روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء.
اما بعد: بیان حمد و تسبیح موجودات و نطق زمین و سماوات اگر چه در خور این مقال کوتاه و بیان مختصر، خصوصا از این ذره بی مقدار نیست، لیکن
آب دریا را اگر نتوان کشید
پس بقدر تشنگی باید چشید
التفات به سرای ملکوت و توجه به عالم غیب و شهود و اندیشه در تسبیح ذرات عالم وجود، از حیوان و نبات و جماد، مایه تنبه دل و توجه خاطر به سوی هستی لایزال میشود که این خود، آدمی را سرخوش و اهل معنی را به وجدی دو چندان میآورد، راه کمال را بر آدمی میگشاید و تشنه را از زلال چهره حقیقت سیراب میکند.
در بیشه دام و دد مأوای نتوان کردن
زین جای مخوف ای جان رو جانب مأمنها
ای طایر افلاکی در دام تن خاکی
از بهر دو سه دانه وامانده زخرمنها[۳]
لحظات خوش لیالی ماه گران قدر رمضان اوقات مغتنمی بود که این ذره بی مقدار را به ترنم آورد و نقبی هر چند کم فروغ بسوی وادی بی انتهای نور زند، شاید تاریک دلی چون او ره توشهای در آن مسیر بیابد و آینه جان خود را بدان صفا بخشد.
به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح
تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم از اوست
سخن در تسبیح موجودات اگر چه در بدو نظر گفتاری صرفا نظری مینماید و ثمره چندانی بر آن مترتب نمیباشد، لیکن زنهار که این از کمی تامل و اندیشه و تدبر است.
توجه به جهانی که سرتاسر ذراتش به حمد و تسبیح حق تعالی مشغول و هیچ ذرهای از آن، از توجه به آن حقیقت بی همتا روی گردان نیست موجب تنبیه بی خبران و هشیاری غافلان است و این خود نفعی عمیم و بهرهای بس عظیم در باب سعادت و کمال آدمی است.
سراسر عالم هستی شب و روز
به تسبیح و به تهلیلند با سوز
شنیدم کوه و دشت و سرو صحرا
همه اجزای عالم، پست و والا
مدام اندر پی تسبیح سبحان
به ذکر او شدیم دایم غزل خوان
همه ذرات عالم در نمازند
به درگاه خدای بی نیازند
همه ذرات عالم در سجودند
ز عشق او به درگاهش غنودند
هر آنچه برگرفته نام موجود
نه سر برتافته از ذکر معبود
و (ان من شیی ء) از قرآن بخوانید
که تا تسبیح موجودات دانید
نباشد هر کسی را فهم تسبیح
که غافل دور ماند از همچو تفریح
همه آگاه از تسبیح خویشند
سراسر خرم از این رسم و کیش اند
اگر کور و کری ای جان تو امروز
نبینی، نشنوی غوغای جان سوز
اگر گوش دلت را باز کردند
به گوش سر، ترا همراز کردند
چو چشم دل به عالم باز باشد
دگر چشم سرت هم، باز باشد
طلب کردند اصحاب پیمبر(ص)
شنیدن، این سخن با گوش این سر
پیمبر(ص) گوششان را باز بنمود
پس آن تسبیح هم آواز بنمود
اگر ادراک کردی این معما
به تسبیح آی، نک، بی چون و اما
بیا ما نیز همچون جمله ذرات
به ذکر حق گذر بنموده اوقات
که حیف است این جهان دایم بتسبیح
ولی ما دور از تحمید و تسبیح
به غفلت روز و شب را سر نمودیم
کلاه جهل را بر سر نمودیم
الهی چشم ما را باز بنما
به جمع عارفان دمساز بنما[۴]
زهی سعادت دلی را که لختی به عالم غیب رو کند و دمی را در آن دریای لایزال عشق ذرات و موجودات، غوطه ور شود و در بستر آرام «یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض»[۵] ساعتی بیاساید.
لاجرم از این رهگذر مطالب علمی و حقایق برهانی نیز بکار آید که برخی برهان جویند و برخی شهود، عدهای سخن از اسماء و صفات گویند و گروهی از ذات حضرت معبود.
هر کسی را اصطلاحی دادهایم
هر کسی را سیرتی بنهادهایم[۶]
و حضرت حق فرمود:
«قل کل یعمل علی شاکلته»[۷].«
بگو ای پیامبر:
هر کسی بر طینت و سیرت و طریقت خویش عمل میکند».
تسبیح عامه موجودات، از علویات و سفلیات، ملایک و انبیا، جن و انس، حیوانات و نباتات و جمادات، حجر و مدر، بلکه هر آنچه در دایره وجود آید، حقیقتی انکارناپذیر است که در قرآن کریم و احادیث به کرات از آن سخن به میان آمده است.
آنچه در این میان مایه تعجب و حیرت و یا انکار بی خبران میگردد، شعور و تسبیح جمادات و نباتات و حیوانات است.
لذا در این رساله تکیه کلام به این نوع از تسبیح است اگر چه به تمامی اقسام تسبیح نیز اشاراتی خواهد شد، همانگونه که سخن از شعور، نطق، طوع، رغبت، سجده و خضوع اشیاء در برابر خالق هستی نیز مورد بحث قرار میگیرد، امید آنکه اهل دل را از این رساله بهرهای حاصل آید انشاءالله.
رساله حاضر شامل سرآغاز و نه بخش میباشد.
بخش اول: تسبیح موجودات
بخش دوم: حیات موجودات
بخش سوم: آگاهی و شعور موجودات
بخش چهارم: اختیار موجودات
بخش پنجم: نطق موجودات
بخش ششم: میل و رغبت اشیاء
بخش هفتم: عبادت و قنوت اشیاء
بخش هشتم: ترس و اشفاق موجودات
بخش نهم: سجده موجودات
بخش اول: تسبیح موجودات
معانی تسبیح در لغت
احمد بن فارس در کتاب «معجم مقاییس اللغه» برای ریشه تسبیح (سبح) دو ماده را ذکر کرده است:
یکی به معنی عبادت و دیگری سعی و تلاش.
وی سپس تسبیح را بمعنی تنزیه و دور دانستن خداوند از هر بدی معنی نموده است.
وی میگوید:
«سبح، السین و الباء و الحاء اصلان: احدهما جنس من العبادة، و الاخر جنس من السعی. فالاول السبحة و هی الصلاة، و یختص بذلک ما کان نفلا غیر فرض... و من الباب التسبیح و هو تنزیه الله جل و ثنائه من کل سوء و التنزیه التبعید. و العرب تقول: سبحان من کذا، ای ما ابعده... و فی صفات الله عزوجل: سبوح و اشتقاقه من الذی ذکرناه، انه تنزه من کل شیی ء لاینبغی له. و السبحات الذی جاء فی الحدیث: جلال الله جل ثنائه و عظمته.»
(سبح) سین و باء و حاء دو اصلند: یکی از جنس عبادت و دیگری از جنس سعی.
شاهد بر اول (سبحه) است که بمعنی صلاة و ستایش است. آنچه از تسبیح که مستحب باشد نه واجب به این قسم مخصوص است... از همین باب تسبیح بشمار میآید و آن منزه و پاک دانستن خداوند است از هر بدی.
و تنزیه بمعنی تبعید نیز میآید. عرب میگوید سبحان مَن کذا یعنی یعنی چه بعید است او و... از جمله صفات خداوند سبوح است. اشتقاق سبوح از همین است که ذکر نمودیم. یعنی از هر چه سزاوار و شایسته او نیست بدور است. و سبحات که در حدیث آمده است، جلال خداوند جل و علا است.
راغب اصفهانی در (المفردات) تسبیح را از یک ماده گرفته که آن جریان سریع است.
وی سپس تسبیح را به معنی جریان سریع در عبادت حق تعالی معنی نموده است.
وی میگوید:
«السبح: المر السریع فی الماء و فی الهواء، یقال سبح سبحا و سباحة و استعیر لمر النجوم فی الفلک نحو: (کل فی فلک یسبحون) و لجری الفرس نحو: (فالسابحات سبحا) و سرعة الذهاب فی العمل نحو (ان لک فی النهار سبحا طویلا) و التسبیح: تنزیه الله و اصله المر السریع فی عبادة الله تعالی».
(سبح) مرور سریع در آب و هوا است.
گفته میشود: (سبح) سبحا و سباحه. این کلمه برای حرکت ستارگان در فلک به استعاره گرفته شده است مثل آیه شریفه: (کل فی فلک یسبحون) و نیز برای دویدن اسبان مثل (فالسابحات سبحا) و نیز برای رفتن سریع بدنبال کار مثل (ان لک فی النهار سبحا طویلا).
و (تسبیح) تنزیه و مبرا دانستن خدای تعالی است و اصل معنای آن کلمه حرکت سریع در عبادت خدای تعالی است.
ابن اثیر جزری در کتاب (النهایة) بیان ذیل را در معنی تسبیح آورده است:
«قد تکرر فی الحدیث التسبیح علی اختلاف تصرف اللفظة. و اصل التسبیح: التنزیه و التقدیس و التبرئة من النقائص ثم استعمل فی مواضع تقرب منه اتساعا. یقال سبحته اسبحه تسبیحا و سبحانا. فمعنی سبحان الله تنزیه الله و هو نصب علی المصدر بفعل مضمر کانه قال: ابری الله من السوء برائة. و قیل معناه: التسرع الیه و الخفة فی طاعته. و قیل معناه: السرعه الی هذه اللفظة. و قد یطلق التسبیح علی غیره من انواع الذکر مجازا کالتحمید و التمجید و غیرهما...»
ذکر تسبیح با اختلاف الفاظ آن در حدیث تکرار شده است و اصل آن منزه دانستن و مقدس شمردن و پاک و بی عیب نمودن از نقایص است. سپس در موارد نزدیک به آن معنی از باب توسعه در معنی استعمال گشته است.
گفته میشود: منزه شمردم او را و منزه میدانم او را به نوعی از تسبیح.
پس معنی سبحان الله منزه شمردن خداوند است و سبحان بنابر مصدر منصوب بسبب فعل مضمری است، گویا گفته است که مبرا میشمارم خداوند را از هر بدی بنوعی از برائت.
و گفته شده است که معنی آن سرعت نمودن بسوی او و سبکبال شدن در راه طاعت او است. و گفته شده است که معنایش سرعت نمودن در ذکر همین لفظ تسبیح است. و گاهی تسبیح بر غیر آن از اقسام ذکر نیز اطلاق میگردد مثل تحمید و تمجید و غیر آن.
فیومی در «المصباح المنیر» میگوید:
«التسبیح التقدیس و التنزیه یقال: سبحت اللهای نزهته عما یقول الجاهدون و یکون بمعنی الذکر و الصلاه یقال فلان یسبح الله: ای یذکره باسمائه نحو سبحان الله و هو یسبح ای یصلی... و یکون بمعنی التحمید نحو: سبحان الذی سخر لنا هذا و سبحان ربی العظیم ای الحمد لله... و السبحات التی فی الحدیث: جلال الله و عظمته و نوره و بهائه... سبوح قدوس بضم الاول ای: منزه عن کل عیب و سوء... و سبحان الله، علم علی التسبیح و معناه تنزیه الله عن کل سوء...»
تسبیح مقدس شمردن و منزه دانستن است، گفته میشود تسبیح کردم خدا را یعنی منزه دانستم او را از آنچه منکران او میگویند.
همچنین تسبیح بمعنای ذکر نیز میآید گفته میشود که فلانی تسبیح خدا میگوید یعنی او را با نامهایش یاد مینماید، مثل سبحان الله و او تسبیح میکند یعنی نماز میگزارد... همچنین بمعنی تحمید نیز میآید مثل: سبحان الذی سخر لنا هذا و سبحان ربی العظیم یعنی: حمد مخصوص پروردگار است... و سبحات که در حدیث آمده است، جلال و عظمت و نور و بهاء خداوند است...
سبوح قدوس، به ضم سین، منزه و پاک است از هر عیب و بدی... و سبحان الله، علم شده است بر تسبیح و معنایش تنزیه خداست از هر بدی.
علامه طبرسی(ره) در مفهوم لغوی تسبیح میگوید:
«التسبیح: تنزیه الله تعالی عن السوء و عمالا یلیق به و السبوح: المستحق للتزیه و التعظیم... و سبحان، اسم المصدر. قال سیبوبه: سبحان الله معناه برائة الله من کل سوء و تنزیه الله... و هو مشتق من السبح الذی هو الذهاب و لایجوز ان یسبح غیر الله و ان کان منزها لانه صار علما فی الدین علی اعلی مراتب التعظیم التی لایستحقها سواه، کما ان العبادة هی غای فی الشکر لا یستحقها سواه».
تسبیح پاک شمردن خداوند است از بدی و آنچه در خور شأن او نیست و سبوح سزاوار تنزیه و تعظیم میباشد... و سبحان اسم مصدر است. سیبویه گفته است معنی سبحان الله پاک شمردن خدا است از هر زشتی و منزه دانستن خدا... و آن تسبیح از ماده (سبح) ریخته شده است که بمعنی رفتن است و جایز نیست که غیر خدا تسبیح شود هر چند که مبرای از عیب باشد زیرا آن کلمه علم شده است در دین برای بالاترین مراتب تعظیم و آن غیر خداوند را نشاید همانگونه که عبادت نهایت شکر است و غیر خدا مستحق آن نیست.
حاصل معنی تسبیح در کلام اهل لغت
عصاره و حاصل معنی تسبیح در کلمات اهل لغت، دور دانستن حق تعالی است از نقایص و بدیها و این معنی از تمامی کلمات اهل لغت بدست میآید، اگر چه در معنی (سبح) و برخی از مشتقات آن نیز معانی مختلفی ارایه شده است.
اکنون که از مفهوم لغوی تسبیح فارغ آمدیم، به حقیقت تسبیح، بخصوص آنجا که به حیوانات و جمادات نسبت داده میشود میپردازیم.
تسبیح موجودات در قرآن کریم
سخن از تسبیح موجودات در قرآن کریم بسیار به میان آمده است. خدای سبحان، تسبیح را گاهی به خود نسبت میدهد و خود، ذات مقدسش را منزه شمرده و تسبیح میگوید و گاهی تسبیح را به ملایک نسبت میدهد و گاه به پیامبران، در مواردی هم به حیوانات و نباتات و جمادات و یا به عامه موجودات، هر چه هست نسبت میدهد.
تسبیح خداوند از ذات اقدس خویش
از جمله مواردی که خداوند متعال، خود، ذات مقدسش را تسبیح گفته است آیات ذیل است:
«لو کان فیهما آلهة الا الله لفسدتا فسبحان الله رب العرش عما یصفون»[۸].
اگر در آن آسمان و زمین خدایانی غیر از خدای سبحان باشد تباه میگردند. پس خداییکه پروردگار عرش است، پاک است از آنچه آنان توصیف مینمایند.
«سبحان ربک رب العزة عما یصفون».[۹]
منزه است خدای تو، خدای مقتدر و بی همتا از آنچه آنان او را توصیف میکنند.
تسبیح ملایک
در آیات ذیل تسبیح حضرت حق به ملایک نسبت داده شده است:
«و تری الملائکة حافین من حول العرش یسبحون بحمد ربهم...».[۱۰]
و تو ملایک را به دور عرش میبینی که گرد آمده و تسبیح به حمد پروردگارشان میکنند.
«تکاد السموات یتفطرن من فوقهن و الملائکة یسبحون بحمد ربهم و یستغفرون لمن فی الارض...»[۱۱].
نزدیک است که آسمانها از فرازشان شکافته گردند و ملایک به حمد خدایشان تسبیح میگویند و برای آنکه در زمین است طلب مغفرت مینمایند.
«و یسبح الرعد بحمده و الملائکة من خیفته...»[۱۲]
و رعد بحمد او تسبیح میگوید و ملایک نیز از بیم قهر او.
تسبیح پیامبران
خداوند سبحان در آیات ذیل، تسبیح ذات اقدسش را به پیامبران نسبت میدهد:
«و سبح بحمد ربک قبل طلوع الشمس و قبل الغروب»[۱۳].
قبل از طلوع خورشید و قبل از غروب به حمد خدای سبحان تسبیح بگو.
«فلو لا انه کان من المسبحین للبث فی بطنه الی یوم یبعثون»[۱۴].
اگر نه آن بود که او - یونس(ع) - از تسبیح گویان بود، همانا در شکم او - ماهی - تا روز بعث و قیامت درنگ مینمود.
«و ذاالنون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر علیه فنادی فی الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین»[۱۵].
و بیاد آور حال یونس را هنگامیکه از میان قوم خود غضبناک بیرون رفت و گمان کرد که ما او را در سختی نمیافکنیم (تا آنکه وقتی در شکم ماهی گرفتار آمد) پس در آن تاریکیها فریاد برآورد که بجز تو خدایی نیست و منزهی تو، من از ستمکاران بودهام.
تسبیح مؤمنان
«انما یؤمن بایاتنا الذین اذا ذکروا بها خروا سجدا و سبحوا بحمد ربهم و هم لا یستکبرون»[۱۶].
همانا ایمان میآورند به آیات ما کسانی که چون آن آیات را یاد آورند به سجده افتاده و به حمد خدا تسبیح گفته و کبر نمیورزند.
تسبیح عامه موجودات
در آیات ذیل تسبیح خداوند به هر موجودی نسبت داده شده است:
«سبح لله ما فی السموات و ما فی الارض و هو العزیز الحکیم»[۱۷].
آنچه در آسمانها و زمین است خداوند را تسبیح گفته و او مقتدر و حکیم است.
این آیه در سوره حشر/ ۱ و نیز صف/ ۱ تکرار گردیده است.
«یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض الملک القدوس العزیز الحکیم»[۱۸].
آنچه در آسمانها و زمین است به تسبیح و ستایش پادشاه منزه و مقتدر و دانا مشغول است.
«و ان من شیی ء الا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم انه کان حلیما غفورا»[۱۹].
هیچ چیزی نیست مگر آنکه بحمد و ستایش خداوند تسبیح میکند ولی شما تسبیح آنانرا نمیفهمید. او بردبار و بخشنده است.
تسبیح آسمانها و زمین
«تسبح له السموات السبع الارض و من فیهن...»[۲۰].
آسمانهای هفت گانه و زمین و آنکه در آنان است تسبیح خدای را میکند.
تسبیح پرندگان
«الم تر ان الله یسبح له من فی السموات و الارض و الطیر صافات کل قد علم صلاته و تسبیحه و الله علیم بما یفعلون»[۲۱]
آیا ندیدهای که هر که در آسمانها و زمین است و نیز مرغانی که در هوا پر گشودهاند تسبیح خداوند کرده و همه آنان به نیایش و تسبیح خود آگاهند و خداوند نیز به آنچه آنان انجام میدهند آگاه است.
«و سخرنا مع داود الجبال یسبحن و الطیر و کنا فاعلین»[۲۲].
و ما کوهها و پرندگان را با آهنگ و نغمه داود مسخر کردیم تا تسبیح گویند و ما انجام دهند آن هستیم.
تسبیح کوهها
«و سخرنا مع داود الجبال یسبحن...»[۲۳].
و ما کوهها را با نغمه تسبیح داود مسخر نموده تا تسبیح گویند.
«انا سخرنا الجبال معه یسبحن بالعشی و الاشراق»[۲۴].
و کوهها را با نغمه تسبیح داود مسخر نموده تا در هر شام و صباح تسبیح گویند.
تسبیح رعد
«و یسبح الرعد بحمده...»[۲۵].
و رعد به حمد خداوند تسبیح میگوید.
این بخشی از آیات مربوط به تسبیح موجودات بود که به نقل متون آنها اکتفا گردید. بخواست خداوند در بخشهای آینده به تفسیر و کلمات مفسرین پیرامون آنها خواهیم پرداخت.
اکنون مناسب آن است که پس از نقل آیات، چشم اندازی به روایات مربوط به تسبیح موجودات داشته باشیم تا در فصول بعدی نگرشی بهتر به مفهوم و مراد از تسبیح پیدا نماییم.
اینک جرعهای از دریای بی کران روایات:
تسبیح موجودات در روایات
قبلا خاطر نشان ساختیم که تکیه کلام در این رساله بر تسبیح عامه موجودات بالخصوص حیوانات و نباتات و جمادات است، لذا در این بخش به ذکر آن دسته از روایاتی که تسبیح آنان را متعرض شدهاند اکتفا میشود.
تسبیح حیوانات و طیور در روایات
«... عن جعفر بن محمد عن ابیه علیهم السلام قال: نهی رسول الله صلی الله علیه و اله عن ان توسم البهائم فی وجوهها و ان یضرب وجوهها فانها تسبح بحمد ربها»[۲۶]
امام صادق(ع) از پدرش امام باقر(ع) روایت کرده است که پیامبر(ص) از علامت گذاری در صورت حیوانات و زدن به صورت آنان نهی فرموده است زیرا آنان به حمد پروردگارشان تسبیح میگویند.
«اسحق بن عمار ابی عبدالله(ع) قال:
ما من طیر یصاد فی بر و لا بحر و لا شیی ء یصاد من الوحش الا بتضییعه التسبیح»[۲۷].
اسحاق بن عمار از امام صادق(ع) روایت نموده که فرمود:
هیچ پرندهای در خشکی و دریا صید نگردد و هیچ حیوان وحشی صید نمیشود مگر از آن سبب که او تسبیح خداوند را ضایع نموده است.
«عن ابی سعید الخدری رضی الله عنه قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله: لا تضربوا وجوه الدواب فان کل شیی ء یسبح بحمده.»[۲۸]
ابی سعید خدری از پیامبر(ص) روایت نموده است که آن حضرت فرمود:
به صورت چهارپایان و جنبندگان نزنید که هر چیزی تسبیح به حمد خداوند میکند.
«اخرج ابن مردویه عن ابی هریره ان رسول الله(ص) قال: ان النحل یسبحن»[۲۹].
ابن مردویه از ابی هریره روایت کرده که پیامبر(ص) فرمود:
زنبوران تسبیح خداوند میگویند.
«عن ابن عمر قال: نهی رسول الله(ص) عن قتل الضفدع و قال: نعیقها تسبیح»[۳۰].
از ابن عمر روایت شده که گفته است:
پیامبر از کشتن قورباغه نهی نموده و فرموده است که صدایش تسبیح خداوند است.
تسبیح نباتات و جمادات در روایات
«عن مسعده بن صدقة عن جعفر بن محمد عن ابیه علیه السلام، انه دخل علیه رجل فقال: فداک ابی و امی انی اجد الله یقول فی کتابه: (و ان من شیی ء الا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم). فقال له: هو کما قال، فقال: اتسبح الشجر الیابسة؟ فقال: نعم، اما سمعت خشب البیت کیف ینقض و ذلک تسبیحه فسبحان الله علی کل حال»[۳۱].
مسعدة بن صدقة از امام صادق از پدرش روایت نموده که: مردی بر آن حضرت وارد شد و گفت:
پدر و مادرم فدایت باد من دیدم که، خداوند در قرآن میفرماید:
هیچ چیزی نیست مگر آنکه تسبیح بحمد خداوند میکند ولی شما تسبیحشان را نمیفهمید. حضرت فرمودند که همین گونه است.
او گفت: آیا درخت خشک تسبیح میگوید؟
حضرت فرمودند:
آری، آیا صدای شکستن چوبهای خانه را نشنیدهای؟ این همان تسبیح او است. پس خداوند به هر حال منزه است.
«عن زرارة قال: سألت ابا جعفر(ع) عن قول الله: (و ان من شیی ء الا یسبح بحمده)، فقال ماتری، ان تنقض الحیطان تسبیحها»[۳۲].
از زراره روایت است که گفت از امام باقر درباره کلام خداوند:
(و هیچ چیزی نیست مگر آنکه تسبیح به حمد خداوند میکند) پرسیدم.
حضرت فرمود:
چه دیدهای، همانا شکستن دیوارها تسبیح آنها است.
«عن ابن عباس فی قوله: (و ان من شیی ء الا یسبح بحمده)،
قال: الزرع یسبح بحمده و اجره لصاحبه، و الثوب یسبح، و یقول الوسخ: ان کنت مؤمنا فاغسلنی اذا»[۳۳].
از ابن عباس درباره کلام خداوند که میفرماید:
(و هیچ چیزی نیست مگر آنکه تسبیح به حمد خداوند میگوید)، روایت شده که گفته است:
زراعت تسبیح به حمد خدا میکند و پاداشش برای صاحب آن است. و لباس، تسبیح میگوید و چرک آن میگوید: اگر تو مؤمنی مرا بشوی.
«عن عکرمة فی قوله: (و ان من شیی ء الا یسبح بحمده) قال: الا سطوانة تسبح و الشجرة تسبح»[۳۴].
از عکرمه درباره کلام خداوند که میفرماید:
«هیچ چیزی نیست مگر آنکه تسبیح بحمد خداوند میگوید.»
روایت شده که گفته است: ستون تسبیح میگوید و درخت تسبیح میگوید.
«عن ابن مسعود قال: کنا نأکل مع النبی (صلی الله علیه و آله) فنسمع تسبیح الطعام و هو یأکل»[۳۵].
از ابن مسعود روایت شده است که:
ما با پیامبر(ص) غذا میخوردیم و تسبیح طعام را میشنیدیم و پیامبر میل میفرمود.
«عن انس قال: اتی رسول الله صلی علیه و آله بطعام ثرید فقال: ان هذا الطعام یسبح.
قالوا: یا رسول الله، و تفقه تسبیحه؟
فقال: نعم. ثم قال لرجل: ادن هذه القصعه من هذا الرجل. فادناها منه فقال: نعم یا رسول الله هذا الطعام یسبح»[۳۶]
از انس روایت شده است که:
پیامبر(ص) ظرف آبگوشتی آورد و سپس فرمود: این طعام تسبیح میگوید.
اصحاب گفتند ای پیامبر آیا تسبیح آنرا میفهمی؟
فرمود: آری، سپس به مردی که حاضر بود فرمود: این ظرف را به این شخص نزدیک نما و او نزدیک آورد، سپس آن شخص گفت: آری ای رسول خدا، این طعام تسبیح میگوید.
«عن الحسن قال: هذه الایة فی التوراة کقدر الف آیة: (و ان من شیی ء الا یسبح بحمده)، قال: فی التوراة: تسبح له الجبال و یسبح له الشجر و یسبح له کذا و یسبح له کذا»[۳۷]
از حسن روایت شده است که این آیه در تورات بمقدار هزار آیه است:
(و ان من شیی ء الا یسبح بحمده)، در تورات است که: کوهها تسبیح او را میکنند و درخت تسبیح او میگوید و این و آن تسبیح او میکنند.
«عن النبی(ص) قال: من قرأ سوره الحشر لم یبق جنة و لا نار و لا عرش و لا کرسی و لا الحجب و السموات السبع و الارضون السبع و الهواء و الریح و الطیر و الشجر و الجبال و الشمس و القمر و الملائکة الا صلوا علیه و استغفروا له...»[۳۸].
از پیامبر(ص) روایت شده است که فرمود:
هر کس سوره حشر را قرائت کند باقی نمیماند بهشت و آتش و عرش و کرسی و حجابها و آسمانهای هفت گانه و زمینهای هفت گانه و هوا و باد و پرنده و درخت و کوه و خورشید و ماه و ملایک، مگر آنکه بر او درود فرستاده و برایش استغفار کنند.
این بخش کوچکی از روایات بسیار در تسبیح موجودات بود و در آینده نیز به تعدادی دیگر از این قبیل روایات اشاره خواهیم داشت.
اینک نوبت آن رسیده است که به مفهوم تسبیح در لغت و حقیقت آن در کلام علما و دانشمندان اشاره نماییم، لیکن قبل از ورود به آن، پایانه این فصل را اشعاری نغز و دلنشین از عارف رومی قرار داده به امید آنکه غلغله ی اجزای عالم وجود در ذکر و تسبیح حضرت معبود، جان و دل ما را به وجد آورده و ما را با ذرّات ذاکر جهان طبیعت همنوا سازد.
گر ترا از غیب چشمی باز شد
با تو ذرات جهان همراز شد
جمله ذرات عالم در نهان
با تو میگویند روزان و شبان
ما سمیعیم و بصیر و باهشیم
با شما نامحرمان ما خامشیم
چون شما سوی جمادی میروید
محرم جان جمادان کی شوید
از جمادی در جهان جان روید
غلغل اجزای عالم بشنوید
فاش تسبیح جمادات آیدت
وسوسه تاویلها بزدایدت
چون ندارد جان تو قندیلها
بهر بینش آیدت تاویلها
دعوی دیدن خیال عار بود
بلکه مر بیننده را دیوار بود
که غرض تسبیح ظاهر کی بود
دعوی دیدن خیال و غی بود
نطق خاک و نطق آب و نطق گل
هست محسوس حواس اهل دل
حقیقت تسبیح
آنچه از تحقیق و تتبع در مجموع آیات و روایات راجع به تسبیح، بیانات مفسران و اهل تحقیق، کلمات اهل عرفان و کشفیات اهل مکاشفه برمی آید آن است که تسبیح موجودات، کلام و بیانی ارادی و اظهاری حقیقی است که این موجودات به آن، حق تعالی را یادآور میشوند.
آرای مفسران، عرفا و اهل تحقیق در حقیقت تسبیح موجودات
آنچه از تتبع در کلمات و بیانات مفسران و اهل تحقیق و عرفان استفاده میگردد دو بیان در حقیقت تسبیح موجودات است:
بیان اول در حقیقت تسبیح
بیان اول نمایانگر آن است که تسبیح، آنجا که به آدمی و ملایک نسبت داده شده است، در حقیقت معنای خود استعمال شده است، زیرا که تسبیح یعنی منزه دانستن حق تعالی از نقایص و این معنی، امری ارادی و از روی شعور و آگاهی است که در آدمی و ملایک محقق و مشهود است.
اما آنجا که در مورد جمادات و حیوانات بکار رفته و به آنها نسبت داده شده است در معنی حقیقی خود بکار نرفته بلکه بطور مجاز استعمال شده است، زیرا در جمادات و حیوانات تعقل و شعور نمیباشد تا آنکه ذکر حق تعالی گویند و با ذکر خود به ثواب و نفعی و اصل گردند.
مراد از تسبیح جمادات و حیوانات همان دلالت ذاتی و طبیعی و به عبارت دیگر دلالت علت و معلولی آنها بر وجود و تنزه حق تعالی است، زیرا همگی آنان آیات و نشانههای حضرت حقند و جملگی آنان چون معلول و مخلوقند، سراسر نقصند و بر وجود خالق خود و بی نیازی او گواهند.
این دلالت ذاتی، خود بمنزله تسبیح آنان است و چه بسا دلالت آن بر منزه بودن حق تعالی قوی تر از تسبیح لفظی هم باشد چون دلالت ذاتی اقوی از دلالت لفظی است.
بنابراین تسبیح آنان زبان حالشان است نه زبان قال. ذات و چهره این موجودات، سراسر بگونهای است که گویا تسبیح حق نموده و زبان به تنزیه او گشودهاند هر چند که این معنی را همه کس ادراک نمیکند.
این معنی از تسبیح موجوداتِ در ظاهر بی شعور، از کلمات بسیاری از مفسران بدست میآید.
اینک چند نمونه از این دست کلمات را نقل مینماییم:
کلام علامه طبرسی در مجمع البیان
علامه طبرسی(ره) در تفسیر گران سنگ خود در ذیل آیه شریفه «و ان من شیی ء الا یسبح بحمده» میگوید:
«معنی التسبیح هاهنا الدلالة علی توحید الله و عدله و انه لا شریک له فی الالهیة.و جری ذلک مجری التسبیح باللفظ و ربما یکون التسبیح من طریق الدلالة اقوی لانه یؤدی الی العلم.(و ان من شیی ء الا یسبح بحمده) ای لیس شیی ء من الموجودات الا و یسبح بحمدالله تعالی من جهة خلقته. اذ کل موجود سوی القدیم حادث یدعو الی تعظیمه، لحاجته الی صانع غیر مصنوع فهو یدعو الی تثبیت قدیم غنی بنفسه عن کل شیی ء سواه، و لا یجوز علیه ما یجوز علی المحدثات...(و لکن لا تفقهون تسبیحهم) ای لاتعلمون تسبیح هذه الاشیاء حیث لم تنظروا فیها فتعلموا کیف دلالتها علی توحیده».[۳۹]
معنی تسبیح در اینجا همان دلالت بر وحدانیت و عدالت خداوند است و اینکه او در الهیت شریکی ندارد.
همین دلالت، جایگزین تسبیح لفظی گردیده و چه بسا تسبیح به این معنی از طریق دلالت قوی تر از تسبیح لفظی باشد، چون این موجب علم و یقین میگردد.
(و هیچ چیزی نیست مگر بحمد خدا تسبیح میکند) یعنی هیچ موجودی نیست مگر اینکه از ناحیه خلقتش به حمد خداوند تسبیح میگوید، چون هر موجودی بجز قدیم، حادث است که خود به تعظیم او ندا میکند، چون حادث به صانع و سازنده ی که ساخته نشده باشد محتاج است... پس حادث، خود به اثبات قدیمی که بی نیازی از غیرتش باشد ندا میدهد و آنچه که بر محدثان جایز است بر قدیم جایز نیست.
(و لیکن شما تسبیح آنان را نمیفهمید) یعنی شما تسبیح این اشیا را نمیدانید چون در آن تدبر ننمودهاید تا دلالتشان را بر توحید بفهمید.
نظر شیخ طوسی(ره) در تفسیر شریف تبیان نیز، همان است که در کلام علامه طبرسی آمده است.
کلام فخر رازی در تسبیح موجودات
فخر رازی در تفسیر آیه فوق میگوید:
«(تسبح له السموات السبع و الارض و من فیهن)
و فیه مسألتان: المسألة الاولی: اعلم ان الحی المکلف یسبح الله بوجهین:
الاول بالقول کقوله باللسان: سبحان الله. والثانی بدلالة احواله علی توحید الله تعالی و تقدیسه و عزته. فاما الذی لایکون مکلفا مثل البهائم و من لایکون حیا مثل الجمادات، فهی انما تسبح الله بالطریق الثانی، لان التسبیح بالطریق الاول لایحصل الامع الفهم و العلم و الادراک و النطق و کل ذلک فی الجماد محال فلم یبق حصول التسبیح فی حقه الا بالطریق الثانی...»[۴۰].
در این آیه دو مسأله است، مسأله اول: بدان که انسان زنده صاحب تکلیف، خداوند را به دو گونه تسبیح میکند:
اول تسبیح به گفتار، همانند آنکه با زبان بگوید: سبحان الله.
دوم به دلالت احوال بر توحید و تقدیس و عزت خدای تعالی. اما آنکه مکلف نیست، همانند چهارپایان و آنکه حیاتی ندارد مثل جمادات، تسبیحش به روش دوم است، چون تسبیح به روش اول حاصل نمیگردد مگر با فهم و دانش و شعور و نطق و تمامی اینها در مورد جمادات میباشد، پس باقی نمیماند در جمادات مگر تسبیح به روش دوم.
کلام زمخشری در تسبیح موجودات
علامه زمخشری در تفسیر کشاف، ذیل آیه فوق میگوید:
«و المراد انها تسبح له بلسان الحال، حیث تدل علی الصانع و علی قدرته و حکمته، فکأنها تنطق بذلک و کانها تنزه الله عزوجل مما لایجوز علیه من الشرکاء و غیرها. فان قلت: فما تصنع بقوله «ولکن لاتفقهون تسبیحهم» و هذا التسبیح مفقوه معلوم؟ قلت: الخطاب للمشرکین و هم و ان کانوا اذا سئلوا عن خالق السموات و الارض قالوا: الله، الا انهم لما جعلوا معه آلة مع اقرارهم، فکأنهم لم ینظروا و لم یقروا، لان نتیجة النظر الصحیح و الاقرار الثابت خلاف ما کانوا علیه، فاذا لم یفقهوا التسبیح و لم ستوضحوا الدلالة علی الخالق. فان قلت: من فیهن، یسبحون علی الحقیقة و هم الملائکة و الثقلان و قد عطفوا علی السموات و الارض فما وجهه؟ قلت: التسبیح المجازی حاصل فی الجمیع فوجب الحمل علیه و الا کانت الکلمة الواحده فی حالة واحدة محمولة علی الحقیقة و المجاز».[۴۱]
مراد از تسبیح موجودات آن است که آنان با زبان حال تسبیح میگویند آنجا که دلالت بر وجود صانع خویش و قدرت و حکمت او مینمایند. پس آنان گویا تسبیح میگویند و گویا که تنزیه خداوند عزوجل را از شریکان و غیر آن که بر او روا نمیباشد مینمایند.
اگر بگویی: معنی «ولکن لاتفقهون تسبیحهم» (لیکن شما تسبیح آنان را نمیفهمید) چیست؟ زیرا این نحو از تسبیح مورد فهم و علم همگان میباشد.
میگویم که خطاب در این آیه با مشرکان است، آنان اگر چه وقتی از خالق آسمانها و زمین پرسیده شوند، در جواب نام خداوند را به زبان میآورند لیکن چون با خدا در عمل شریک نیز قرار دادهاند، گویا که تدبر ننموده و اقراری نکردهاند، زیرا نتیجه اندیشه صحیح و اقرار ثابت خلاف آن چیزی است که آنان بدان عمل نمودهاند، بنابراین آنان تسبیح را نفهمیده و دلالت بر وجود خالق را به وضوح ندانستهاند.
اگر بگویی جمله ی «من فیهن» که مراد ملائکه و جن و انس است، حمل بر حقیقت میگردد در حالیکه همان جمله عطف بر آسمان و زمین شده است و تسبیح آسمان و زمین مجاز شمرده میشود.
لازمه این معنی آنستکه تسبیح در یک بخش مجاز و در بخش دیگر آیه حقیقت باشد و جمع بین استعمال مجازی و حقیقی در یک جمله روا نمیباشد.
گوئیم که: در تمامی موارد، حمل بر تسبیح مجازی میگردد، زیرا این معنی در همگان حاصل میباشد و حمل بر غیر معنی مجازی موجب استعمال یک کلمه در یک حالت بر دو معنی حقیقت و مجاز میگردد که جایز نمیباشد.
بیان دوم در تسبیح موجودات
بیان دوم که از گفتار بسیاری از حکمای الهی و عرفا و اهل کشف و شهود بدست میآید و ادله بسیار و قراین بی شماری از آیات و روایات بر آن گواه میباشد این است که:
تسبیح موجودات عبارت از تنزیه قولی و کلامی است و حقیقت کلام اظهار ما فی الضمیر به نحوی از انحاء است که این اظهار بر آن ما فی الضمیر دلالت میکند.
این کشف از ما فی الضمیر در انسانها بوسیله الفاظ و علایم و اشارات و گاهی هم به کتابت صورت میگیرد و در سایر موجودات ممکن است به صور گوناگونی تحقق یابد که از این جمله خارج شدن صدایی مسموع و حرکتی محسوس و مشاهَد میباشد.
در نظام عالم هستی که تمامی موجودات و ذرات آن، بهرهای از ساحت وجود برده و به حقیقت هستی متلبس شدهاند، لاجرم به کمالات وجودی به اندازه وسعت و ظرفیت خود متکامل گشتهاند.
آنان چون نقص خود را دریافته و کمال مطلق را مشاهده کردهاند، مدام در برابر عظمت او خاضع بوده و این حقیقت را به مقدار توان خود اظهار میدارند.
از دیدگاه قرآن تمامی موجودات ناطقند و به حمد خداوند تسبیح میگویند.
«قالوا انطقنا الله انطق کل شیی ء».[۴۲]
گفتند - اعضای بدن - ما را خداوندی که همه چیز را به سخن آورده، ناطق نموده است.
مسموع و مفهوم نبودن نطق یک موجود برای موجودی دیگر دلیل بر فقدان آن نیست، همان گونه که دلیل بر حمل مجازی آن نمیباشد.
در پهنه وجود هر ذرهای که از حالی به حال دیگری میگراید و هر گیاهی که از دل خاک سر کشیده و جوانه میزند، هر پرندهای که در آسمان طبیعت بال میگشاید و هر رعد و برقی که بر سر آدمی نهیب میزند و خلاصه هر شجر و مدری که از رویی به رویی دیگر گشته و وجود خود را نمایان میسازد، تسبیح خدایش را میگوید و با زبان و نطقی که هر کسی را فهم آن نیست حمد و تسبیح مینماید.
نوای خوش تسبیح در دل هر ذره غوغایی آفریده که گوش دل اهل معرفت بدان انس میگیرد، محرمان عالم اسرار الهی با این حقیقت آشنا و نامحرمان از رسیدن به کنه و حقیقتش محرومند.
کلام مفسر کبیر، علامه طباطبایی در المیزان
علامه طباطبایی(ره) در تفسیر مشهور المیزان ذیل آیه (۴۴ سوره اسراء) در بیان حقیقت این تسبیح کلامی دارد که به ترجمه آن اکتفا میشود:
«به هر حال گفتار خدای متعال (تسبح له السموات السبع و الارض و من فیهن) تسبیح را برای اجزای این عالم مشهود، ثابت مینماید و این اجزای عالم، خداوند را از آنچه که مشرکان میگویند و به او نسبت میدهند منزه و پاک میشمرند.
تسبیح، تنزیه و تبرئه گفتاری و کلامی است. حقیقت کلام ابزار و اظهار آنچه در درون است میباشد که بنوعی از اشاره و دلالت بر آن، صورت میگیرد. آدمی چون راه تکوینی برای ابراز اراده و نیات درونی اش پیدا نکرده است به بکارگیری الفاظ پناه برده است.
الفاظ صداهایی است که برای مفاهیمی قرار داده شده است تا دلالت بر اراده پنهان انسان نماید.
به همین سبب، راه تفهیم و تفهم در انسانها به الفاظ صورت میگیرد و چه بسا که انسان برای تعبیر از مقاصدش به اشاره با دست و یا سر و یا غیر آن دو، متمسک شود و چه بسا هم نوشتن یا قرار دادن یک علامت را برای این مقصود وضع نماید.
به هرحال آنچه از معنی و مراد انسان حکایت میکند، قول و کلام نام دارد و هر چیزی که اینگونه کشف از مقصود نماید گفتار و تکلیم نامیده میشود اگر چه با صدای مسموع و لفظ قراردادی نباشد.
دلیل بر این امر آیاتی از قرآن است که کلام و قول و امر و وحی و نحو آن را به خدا نسبت میدهد و مراد از آنها کشف مقاصد الهی است ولی از قبیل قول و کلام معروف نزد بشر نمیباشد و خداوند آنرا قول و کلام نام نهاده است.
چه بسا در بین این موجودات مشهود، همانند آسمان و زمین و آنچه در آن است برخی به صراحت و وضوح گواهی بر وحدانیت خداوند داده و او را از هر نقص و عیبی پاک میدانند، بنابراین آنان تسبیح خدای را میشمارند.
بیان این امر آن است که این موجودات به جز نیازمندی و فقر چیزی نیستند. نیازمندی آنان در ذات و صفات و حالاتشان است.
این نیازمندی قویترین کاشف و دلیل بر وجود آنکه به او وابستهاند میباشد، ذاتی که او را بوجود آورده و سراسر بی نیازی و تمام و کمال میباشد... نظام عام و جاری در موجودات که همگی را جمع نموده و بهم گره زده است کشف از وحدانیت سازنده و خالق آنان میکند.
بنابراین هر یک از این موجودات با نیازمندی و نقص خود، کشف از پاکی پروردگارش از نقص و نیاز مینماید، حتی جاهلی که برای پروردگارش شریک قرار داده یا کسیکه به او نسبت نقص و عیب میدهد با این عمل خویش برائت خدای را از شریک و نقص ثابت مینماید، زیرا همان معنی که در نهان این انسان تصور میگردد و لفظی که بر زبانش جاری میشود و آنچه که در ادای این مقصود بکار میگیرد، همگی موجوداتی هستند که با نیازمندی در وجودشان دلالت بر خدای واحدی که شریک و نقصی ندارد مینمایند.
اگر بگویی که:
کشف و دلالت به تنهایی بر پاکی و بی عیبی خداوند مادامی که همراه قصد و اراده نباشد، تسبیح نامیده نمیشود قصد و اراده مبتنی و متوقف بر حیات است و اکثر این موجودات همانند زمین و آسمان و جمادات فاقد آنند، پس چارهای نیست بجز اینکه تسبیح این گونه موجودات را حمل بر معنی مجازی نماییم. بنابراین تسبیح آنان دلالت وجودشان بر تنزه خداوند میباشد.
در جواب گوییم که:
کلام خدای تعالی دلالت دارد که علم و شعور در موجودات ساری و جاری میباشد. هر مخلوقی به مقدار وسعت وجودیش بهرهای از علم برده است و لازمه این سخن آن نیست که همه موجودات از حیث دانش مساوی بوده یا همگی از یک نوع علم و آگاهی برخوردار باشند و یا اینکه همان علم و شعور انسان را دارا بوده و یا اینکه انسان علم آنان را بفهمد.
خداوند در حکایت از اعضای انسان میفرماید:
(قالوا انطقنا الله الذی انطق کل شیی ء)[۴۳].
آنان گفتند که ما را خدایی که همه چیز را به نطق آورده نطق داده است.
و نیز میفرماید:
(فقال لها و للارض ائتیا طوعا او کرها قالتا اتینا طائعین)[۴۴].
خداوند به آسمان و زمین گفت که از روی رغبت یا اکراه بیایید. آن دو گفتند که از روی رغبت آمدیم.
آیات در این معنی بسیار است.
بنابراین هیچ موجود آفریدهای نیست مگر آنکه نوعی از شعور و ادراک را دارا میباشد. او با وجود خویش دو چیز را اراده میکند:
نمایان نمودن احتیاج و نقص خود و دیگر بی نیازی و کمال خداوند خویش را و اینکه غیر از او خدایی در جهان نیست. پس او تسبیح خدای میکند و او را از شریک و نقصی مبرا میشمارد.
با این بیان واضح شد که هیچ وجهی برای معنی مجازی تسبیح در آیه شریفه نمیباشد، زیرا که مجاز در صورتی صحیح است که حمل بر معنی حقیقی امکان پذیر نباشد.
همچنین کلام آنان که گفتهاند:
تسبیح برای برخی از موجودات همانند ملائکه و انسانهای مؤمن گفتاری و حقیقی است و تسبیح برخی همانند جمادات حالی و مجازی است و لفظ تسبیح در آیه، در جمیع موارد بنحو مجاز استعمال شده است، وجهی ندارد.
حق آن است که تسبیح در تمامی مخلوقات حقیقی و گفتاری است ولی گفتاری بودن مستلزم آن نیست که با الفاظی قراردادی و اصواتی شنیدنی باشد».[۴۵]
از این بیان علامه که بطور تفصیل ترجمه و گاهی هم تلخیص گردید نکات ذیل بدست میآید:
۱_ این آیه شریفه تسبیح را برای همه اجزای عالم ثابت مینماید.
۲_ تسبیح موجودات عبارتست از تنزیه گفتاری و کلامی و مراد از کلام ابراز قصد و اراده درونی بنحوی از انحاء است. این اظهار درونی در انسان بگونهای و در سایر موجودات به صورتهای دیگر تحقق مییابد.
۳_ کلام موجودات، نمایاندن وجود خود بصورت نقص و فقر میباشد و این نمایش، وجود خداوند غنی علی الاطلاق را ثابت مینماید.
۴_ یک از موجودات بمقدار وسعت وجودی خود بهرهای از شعور و آگاهی بردهاند و به همان شعور و ادراک خداوند را تسبیح میگویند.
۵_ حمل تسبیح در آیه بر معنی مجازی صحیح نمیباشد و تسبیح موجودات در مفهوم حقیقی آن بکار رفته است.
کلام عارف میبدی در کشف الاسرار
عارف میبدی در تفسیر (کشف الاسرار و عدةالابرار) در تفسیر آیه «تسبح له السموات السبع و الارض و من فیهن» میگوید:
«و المعنی: قامت السموات و الارض بالدلالة علی قدرته و الالاحة الی حکمته فصار قیامها للصانع تسبیحا، ثم هی سبحت له، ناطقة بکلمات التسبیح، انطقها الله عزوجل بها، مقتدرا علی انطاقها، نطقا مویسا للعقول عن فهمها...
معنی آیه آنست که آسمانها و زمین بر دلالت بر قدرت حق تعالی و نمایش حکمت او قیام نموده و این قیام آنان برای سازنده خویش تسبیح گشته است، سپس آن آسمان و زمین به ذکر تسبیح ناطق گشتهاند.
خداوند تعالی که قدرت بر انطاق آنان دارد به سخنشان آورده، سخنی که عقلها را از فهمش قاصر و نومید کرده است.
(و ان من شیی ء الا یسبح بحمده) قومی گفتند این در حیوانات که ذوات الارواحند مخصوص است و قول درست آن است که عام است در حیوانات و نامیات و جمادات، همه، الله را می ستایند و تسبیح میکنند و به پاکی وی سخن میگویند و آدمی را به دریافت آن راه نه، و بدانستن به خود، هیچ سامان نه، اینست که رب العزة گفت: (و لکن لاتفقهون تسبیحهم) لانه بغیر لسانکم و لغتکم».[۴۶]
نقل کلامی از تفسیر اثنی عشری
حسن بن احمد حسینی شاه عبدالعظیمی در تفسیر اثنی عشری، در ذیل آیه (۴۴ سوره اسرا) تحقیقی دارد که شایسته نقل میباشد وی میگوید:
«در تسبیح موجودات، علما و مفسرین را دو قول است:
۱_ تسبیح حالی و وجودی، یعنی هر ذره از ذرات موجودات به لسان حال، ندا کنند در عالم بر وجود صانع حکیم که ایجاد و ابداع فرموده آنها را و به زبان بی زبانی فقر ذاتی خود و غنای ذاتی خالق را گویا هستند.
و ایضا نقصانات خلایق دالند بر کمال خالق و کثرات و اختلافات مضادة آنها شواهدی هستند بر وحدانیت او و نفی شری و ندّ و ضد از او سبحانه، چنانچه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرماید:
به شعور دادن مشاعر شناخته شود که مشعری ندارد و مانند موجودات زنده دارای حواس معمولی نیست...
حاصل آنکه جمیع مصنوعات و ممکنات به صفات و لوازم و آثارشان دالند بر صانع و خالق ایشان و تنزیه او از صفاتی که مستلزم عجز و نقصان است.
پس سکون زمین، خدمت و تسبیح او است و برودت و جریان آب تسبیح و طاعت او است و قیام درختان و نباتات و نمو آنها و جریان بادها و سقوط ابنیه و سوزندگی آتش و صوت صاعقه، هر یک تنزیه نمایند خالق را از صفات امکانی و حدوث.
دل هر ذره را که بشکافی
آفتابش در میان بینی
و فی کل شیی ء له آیه
تدل علی انه واحد
عیاشی از زراره روایت نموده که:
سؤال نمودم حضرت باقر علیه السلام را از این آیه، فرمود:
ما میبینیم که شکستن دیوار تسبیح آن است.
ایضا از آن حضرت سؤال شد آیا تسبیح کند درخت خشک؟
فرمود: بلی، آیا نشنیدی چوب خانه چگونه شکسته شود و این تسبیح آنست.
مراد آنکه شکستن دیوار و چوب بواسطه حدوث تغییر در آن و فنای آن، ندایی است به لسان حال بر موحد و مبقی و تنزیه او از عوارضات و حوادث و تغییرات.
۲_ تسبیح مقالی و ارادی، آنکه هر طبقه از حیوان و نبات و جماد دارای شعور و ادراک و هر دسته به لغتی تسبیح کنند ذات احدیت الهی را و ما نمیفهمیم، چنانچه بسیاری از کلام مردم را که لغات آنها را هیچ ندانیم، گمان کنیم مانند صدای طیور است و تعجب داریم از فهمیدن آنها کلام یکدیگر را.
به ذکرش آنچه بینی در خروش است
دلی داند در این معنی که گوش است
و ایضا اگر مراد تسبیح حالی بود، هر آینه آیه «لاتفقهون تسبیحهم» محتاج نبودی.
و ایضا اعجاز تسبیح سنگریزه در دست مبارک ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله و سلم، نه به سبب تسبیح بودی، بلکه از جهت شنوانیدن صحابه خرق عادت گشتی که حاضرین شنیدند آنرا و الا همیشه در تسبیح الهی باشند.
و ایضا قضیه هدهد و مورچه با حضرت سلیمان اقوی شاهدی است.
=تنقیح مرام=
ممکن است التزام به هر دو قول.
اما تسبیح حالی که ظاهر است.
و اما تسبیح مقالی محال عقلی نیست تا ممتنع باشد بلکه ممکن و ظهور آن در بعضی اوقات کاشف است از استمرار و رفع استبعاد.
و آیات و اخبار دلالالت واضحند بر این معنی. از جمله:
آیه (لاتفقهون تسبیحهم)[۴۷] به ضمیر عقلا ذکر فرموده، دال است بر شعور و ادراک تمام اشیاء، هر یک به استعداد خود.
(اولم یروا الی ما خلق الله من شیی ء یتفیؤا ظلاله عن الیمین و الشمائل سجدا لله و هم داخرون).[۴۸]
قوله: (الم تر ان الله یسبح له من فی السموات و الارض و الطیر صافات کل قد علم صلاته و تسبیحه).[۴۹]
و قوله: (علمنا منطق الطیر).[۵۰]
و قوله: (یا جبال اوبی معه و الطیر).[۵۱]
و قوله: (انا سخرنا الجبال معه یسبحن بالعشی و الاشراق).[۵۲]
سلیمان علیه السلام را علم نطق حیوانات و پرندگان و داود علیه السلام را فضلی که وقتی زبور تلاوت مینمود، چرندگان و درندگان و پرندگان و کوهها با او به تسبیح میآمدند، و تکلم سوسمار و سنگ و ستون حنانه حضور نبوی صلی الله و اله و سلم مشهور و بر ادراک و شعور آنها.
۱_ ولایت آل محمد علیه السلام را به آسمان و زمین و کوه و آب و میوه جات عرض کردند، هر کدام قبول کرد پاکیزه و شیرین شد، و آنچه قبول نکردند خبیث و تلخ گردند.
۲_ احادیثی وارد شده در مدح اجناس طیور و بهائم مانند کبوتر و بلبل و دراج و قبره قیز و حجل و امثال اینها، و تعلیل فرموده به آنکه اینها ناطقند به ثنای بر خدا و اولیای او.
۳_ در عیون از امیرالمؤمنین علیه السلام آمده است :
قال: سمعت رسول الله یقول: تختموا بالعقیق فانه اول جبل اقر بالله بالوحدانیة ولی با لنبوة و لک یا علی بالوصیة.
فرمود رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم:
انگشتر عقیق به انگشت نمایید زیرا اول کوهی است که اقرار نمود به وحدانیت خدا و رسالت من و به ولایت تو یا علی.
۴_ در بحار روایتی از خرایج نقل نموده از حضرت سیدالشهدا اباعبدالله الحسین علیه السلام در حال کوچکی - زیرا از شرایط امام آنکه عالم باشد به جمیع لغات حتی صدای حیوانات - حضرت صوت عده بسیاری از پرندگان را بیان و در آخر فرماید:
ما خلق الله من شیی ء الا و له یسبح بحمد ربه، ثم تلا هذه الایه: «و ان من شیی ء الا یسبح بحمده و لکن لاتفقهون تسبیحهم».
و سایر احادیثی که در این باب وارد، تمام دلالت دارد و ادراک جماد و نبات، چه برسد به حیوان.
بعلاوه بالاترین دلایل برای امکان چیزی وقوع آنست، و آیه (۱۸ سوره ص) صریحا اخبار فرماید تسبیح کوه را با داود علیه السلام.
و در اکمال از حضرت صادق علیه السلام فرمود:
داود هر وقتی زبور میخواند، باقی نمیماند، نه کوهی و نه سنگی و نه پرندهای مگر آنکه جواب میداد او را.
بنابراین همین که در زمانی واقع شد، امتناع و استبعاد را رفع، و امکان استمرار را در تمام ازمنه ثابت نماید، و شنوانیدن آن در بعضی اوقات از جهت اعجاز بوده نه به سبب تسبیح، زیرا آنها همیشه در تسبیح الهی باشند».[۵۳]
کلامی ذوقی از حجة التفاسیر
سید عبدالحجت بلاغی در حجة التفاسیر و بلاغ الاکسیر ذیل آیه فوق آورده است:
مقدمه:
دوش مرغی به صبح مینالید
عقل و صبرم ببرد و طاقت هوش
یکی از دوستان مخلص را
مگر آواز من رسید بگوش
گفت باور نداشتم که ترا
بانگ مرغی چنین کند مدهوش
گفتم این شرط آدمیت نیست
مرغ تسبیح خوان و من خاموش
یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودیم و سحر در کنار بیشهای خفته و شوریدهای که در آن سفر همراه ما بود نعرهای برآورد و راه بیابان گرفت و یک نفس آرام نیافت، چون روز شد گفتمش آن چه حالت بود؟
گفت:
بلبلان را دیدم که به نالش درآمده بودند و درخت، و کبکان از کوه، و غوکان در آب، و بهائم در بیشه، اندیشه کردم که مروت نباشد همه تسبیح و من به غفلت خفته».[۵۴]
نظر صاحب تفسیر اطیب البیان
سید عبدالحسین طیب، مولف تفسیر اطیب البیان در ذیل آیه ی شریفه فوق میگوید:
دو نحوه تسبیح داریم: تکوینی و تشریعی.
تکوینی اینکه:
هر مخلوقی بذاته دلالت دارد بر وجود خالق و مصنوعی بر وجود صانع... و تشریعی اینکه به زبان خود و شراشر وجودش از روی اختیار و علم و شعور، تسبیح و تحمید حق کند.
مفسرین، این آیه و آیات دیگری که در این باب نازل شده حمل بر تسبیح تکوینی کردند، چون تشریعی منوط به عقل و شعور و معرفت است و ذوی العقول منحصر به ملائکه و جن و انس است، چنانچه حکما هم همین عقیده را اتخاذ کردند، لیکن این خلاف صریح آیات و اخبار است، حتی همین آیه شریفه به بیانی که میآید.
و آیات دیگر مثل قوله تعالی:
(الم تر ان الله یسجد له من فی السموات و من فی الارض و الشمس و القمر و النجوم و الجبال و الشجر و الدواب و کثیر من الناس و کثیر حق علیه العذاب)[۵۵].
زیرا اگر مراد تکوینی بود، (جمیع الناس) میفرمود، نه (کثیر).
و قضیه هدهد سلیمان و تکلم مورچه و وحی به نحل و بسیار آیات دیگر و اخبار عرض ولایت بر آسمانها و کوهها و دریاها و حیوانات که تمام دلالت بر این دارد که با شعور و ادراک و مکلف هستند. پس مراد همان تسبیح تشریعی است...
(و ان من شیی ء الا یسبح بحمده) شامل جمیع ما سوی الله میشود که اطلاق شیی ء بر او صحیح باشد...
(و لکن لاتفقهون تسبیحهم) همین جمله دلیل بر اینستکه مراد تسبیح تشریعی است زیرا اگر تکوینی بود میفهمیدند زیرا وجود اثر دلیل واضح است بر وجود مؤثر چنانچه اشاره شد....»[۵۶].
کلام قرطبی در جامع الاحکام
«(و ان من شیی ء الا یسبح بحمده) و اختلف فی هذا العموم هل هو مخصص ام لا، فقالت فرقة:
لیس مخصوصا و المراد به تسبیح الدلالة، و کل محدث یشهد علی نفسه بان الله عزوجل خالق قادر.
و قالت طائفة هذا التسبیح حقیقه و کل شیی ء علی العموم یسبح تسبیحا لا یسمعه البشر و لا یفقهه. و لو کان ما قاله الاولون من انه اثر الصنعة و الدلالة لکان امرا مفهوما، و الایة تنطق بان هذا التسبیح لایفقة.
و اجیبوا بان المراد بقوله: (لاتفقهون) الکفار الذین یعرضون عن الاعتبار فلا یفقهون حکمة الله سبحانه و تعالی فی الاشیاء...
و علی التأویل الثانی لایحتاج الی ذلک فان کل شیی ء من الجماد و غیره یسبح.
قلت: و یستدل لهذا التأویل و هذا القول من الکتاب بقوله سبحانه و تعالی:
(و اذکر عبدنا داود ذاالاید انه اواب انا سخرنا الجبال معه یسبحن بالعشی و الاشراق)[۵۷].
و قوله: (و ان منها لما یهبط من خشیه الله).[۵۸]
و قوله: (و تخر الجبال هدا ان دعوا للرحمن ولدا).[۵۹]
فالصحیح ان الکل یسبح للاخبار الدالة علی ذلک و لو کان ذلک تسبیح دلالة فای تخصیص لداود، و انما ذلک تسبیح مقال بخلق الحیاة و الانطاق بالتسبیح کما ذکرنا. و قد نصت السنه علی ما دل علیه ظاهر القرآن من تسبیح کل شیی ء، فالقول به اولی».[۶۰]
ترجمه :
(و هیچ چیز نیست مگر به حمد خدا تسبیح میکند.)
در عموم این جمله بین علما اختلاف شده که آیا تخصیص خورده یا نخورده است، عدهای گفتهاند که این جمله تخصیص نخورده است و مراد از تسبیح دلالت تکوینی اشیا میباشد، زیرا هر پدیدهای خود شاهد است که خداوند خالق و قادر است.
گروهی دیگر گفتهاند که این تسبیح بنحو حقیقت استعمال شده و تمامی اشیاء خداوند را تسبیح میگویند ولی بشر آن تسبیح را نمیشنود و نمیفهمد.
اگر سخن اول درست باشد که مراد از تسبیح، دلالت اثر و مصنوع بر صانع است، این امر مفهوم همه است در حالیکه آیه صراحت دارد که این تسبیح فهمیده نمیشود.
از این ایراد جواب داده شده است به اینکه مراد از جمله (لاتفقهون) کفارند که از عبرت گرفتن سرباز میزنند و حکمت خدای تعالی را در اشیاء نمیفهمند.
بنابر تاویل دوم نیازی به این سخنان نیست زیرا هر چیزی از جماد و غیر آن تسبیح میگویند.
میگویم که:
دلیل و استدلال این تاویل دوم از قرآن آیات ذیل است:
«بیاد آور بنده ما داود را، آنکه بسیار نیرومند بود و بدرگاه ما بسیار توبه میکرد. اما کوهها را با او مسخر کردیم تا شب و روز خدای را تسبیح گویند».
و نیز کلام خداوند که میفرماید:
«بخشی از آن کوهها از ترس خدا فرود میآیند».
و نیز فرمود:
«نزدیک است که آسمانها شکافته شوند و زمین گشوده گردد و کوهها ساقط گشته و متلاشی شوند. چون برای خدا فرزندی را خواندند».
قول صحیح آن است که تمامی موجودات تسبیح میگویند، بدلیل روایاتی که بر این معنی دلالت میکند.
و اگر مراد از تسبیح دلالت تکوینی آنان باشد، چرا در آیه شریفه نام داود را به همراه کوهها آورده است.
حضرت داود تسبیح قولی مینمود، پس کوهها هم همانند داود بذکر تسبیح قائل بودند، پس آن تسبیح، تسبیح قولی بوده است، بدین صورت که خداوند زندگی و نطق را در آنان ایجاد نموده است همانگونه که گفته شد.
و سنت و احادیث نیز بر آنچه در ظاهر قرآن آمده از تسبیح عموم موجودات تصریح نموده، پس این قول بهتر و ارجح میباشد.
بیانی دیگر
آنچه تاکنون گفته شد دو بیان در حقیقت تسبیح موجودات بود.
بیان اول، تسبیح اشیاء را امری تکوینی شمرده و استعمال تسبیح را در مورد جمادات، مجازی میدانست.
بیان دوم، تسبیح اشیاء را تشریعی همانند تسبیح انسان دانسته و استعمالش را نیز در جمادات حقیقت میشمرد.
در اینجا یک احتمال دیگر نیز در کلام برخی از مفسران ذکر گردیده است که به عنوان بیان سوم شمرده میشود و آن این است که:
حمد و تسبیح موجودات، قدر جامع تسبیح تشریعی و تکوینی میباشد.
مراد از قدر جامع و مفهوم مشترک بین تکوینی و تشریعی همان مفهوم عام تسبیح است که بر هر دو قسم صدق مینماید.[۶۱]
تنزیه خداوند از عیوب و نواقص در همه موجودات چه انسان و ملایک و چه حیوانات و جمادات حاصل میگردد و این همان قدر جامع میباشد.
این حاصل بیان سوم بود لیکن پر واضح است که وجه مشترک بین تمامی موجودات در تسبیح و تحمید همان دلالت تکوینی است که در جمادات مجاز شمرده شده است و این معنی هرگز وجه جمع بین تکوینی و تشریعی نخواهد بود.
بنابراین، احتمال و بیان سوم چندان وجهی نخواهد داشت.
حقیقت یا مجاز در تسبیح موجودات
همانگونه که در بیان نخست در تسبیح موجودات گفته شد، رأی بسیاری از مفسران آن است که نسبت تسبیح به جمادات و نباتات و حیوانات مجاز میباشد ولی در مورد انسان و جن و ملایک حقیقت است. آنان، معنی حقیقی تسبیح را به باور قلبی و ذکر زبانی تفسیر نموده و مراد از تسبیح را اقرار صاحبان عقل و ادراک، از جن و انس و ملایک، به تنزیه خداوند دانستهاند.
بنابراین اطلاق تسبیح در مورد غیر صاحبان ادراک و عقل استعمال لفظ در غیر معنی قراردادیش بوده و بدین جهت مجاز شمرده میشود.
پس اگر تسبیح به جمادات نسبت داده شد، مراد دلالت تکوینی و علّی و معلولی آنان بر تنزیه خداوند میباشد.
آنان همین سخن را نیز در مواردی که نسبت خضوع و سجده و نطق و اطاعت به جمادات داده شده است میگویند.
اساس کلام و علت اصلی مجاز شمردن تسبیح در جمادات فقدان شعور و آگاهی آنان است.
شیی ء فاقد ادراک و شعور توانایی تسبیح را ندارد. بدین جهت نسبت تسبیح به آن معنی که در موجودات با شعور میباشد نبوده و مجاز میباشد.
گوییم که:
فقدان شعور و ادراک جمادات، اول کلام میباشد و اصل در استعمال الفاظ، حقیقت است نه مجاز.
آنچه از صریح آیات و روایات بسیار بدست میآید اینستکه هر موجودی دارای نحوی از ادراک و شعور میباشد که به آن ادراک، تسبیح حق تعالی را میگوید.
در گذشته در ذیل بیان دوم در لابلای نقل کلمات مفسران، به این معنی اشارات بسیار شده و ادله و براهین متعددی بر آن قائم گشته است.
در آینده نزدیک نیز به بخش دیگری از براهین خواهیم پرداخت. هم اکنون نوبت آن رسیده است که به آرای حکمای الهی و عارفان، نظری بیافکنیم تا شاید حقایق عالم وجود را مجاز نپنداریم.
آرای عارفان در تسبیح موجودات
حکمای الهی و عرفای ربانی که نظری دیگر به عالم وجود انداختهاند، در باب تسبیح موجودات نظرات نغزتری را ارایه کرده که به برخی از آنها بسنده میگردد.
کلام علامه قیصری در شرح فصوص الحکم
علامه، عارف قیصری در (شرح فصوص الحکم)، ذیل عبارت: «فما فی الکون موجود تراه ماله نطق» میگوید:
«ای لیس فی الوجود موجود تراه و تشاهد الاوله روح مجرد ناطق بسان یلیق به و قال تعالی: (و ان من شیی ء الا یسبح بحمده و لکن لاتفقهون تسبیحهم).
و هذا اللسان لیس لسان الحال کما یزعم المحجوبون.
قال الشیخ (رض) فی آخر الباب الثانی عشر من الفتوحات:
و قد ورد ان المؤذن یشهد له مدی صوته من رطب و یابس. و الشرایع و النبوات من هذا القبیل مشحونة.
و نحن زدنا مع الایمان بالاخبار الکشف. فقد سمعنا الاحجار تذکر الله رؤیة عین بلسان نطق تسمعه آذاننا منها و تخاطبنا مخاطبة العارفین بجلال الله مما لیس یدرکه کل انسان و انما اختفی نطق بعض الموجودات لعدم الاعتدال الموجب لظهور ذلک الفعل فلا یسمعه کل احد، فبقی نطقه باطنا و المحجوب یزعم انه لانطق له و الکامل لکونه مرفوع الحجاب یشاهد روحانیة کل شیی ء و یدرک کل حیی باطنا و ظاهرا».[۶۲]
یعنی:
هیچ موجود مرئی در عالم وجود نیست مگر آنکه برایش روحی مجرد است و با زبانی که لایق اوست سخن میگوید.
خداوند تعالی فرموده است:
(و هیچ چیزی نیست مگر آنکه بحمد خدا تسبیح میکند ولی شما تسبیحشان را نمیفهمید). و این زبان آنگونه که برخی محجوبان گمان میکنند زبان حال نیست.
شیخ - محیی الدین عربی - در آخر باب دوازدهم از فتوحات گفته است:
در حدیث آمده است که مؤذن تا جاییکه صدایش برسد، هر خشک و تری برایش شهادت میدهند. و شرایع و نبوّات مملو از این قبیل احادیث است و ما علاوه بر ایمان به این روایات، به کشف و شهود نیز رسیدهایم.
همانا شنیدهایم که سنگها بنحوی روشن و با زبانی ناطق، ذکر خدا میگویند بگونهای که گوشهای ما آن صدا را میشنوند و ما را مخاطب قرار داده همانند خطاب عارفان جلال حضرت حق بنحوی که هر انسانی آن را درک نمیکند.
پنهان شدن نطق برخی از موجودات از انسانها بعلت آن است که اعتدال لازم برای ظهور نطق در انسان موجود نمیباشد، لذا هر کسی آن نطق را نمیشود و آن نطق مخفی میماند، در این هنگام انسان محجوب، گمان میکند که این موجودات نطقی ندارند لیکن انسان کامل چون حجابها از او برداشته شده است، روحانیت و باطن هر چیزی را مشاهده نموده و هر صاحب حیاتی را در ظاهر و باطن میبیند.
آنچه از این کلام نورانی بدست آمده و قراین، همه بر آن گواهی میدهد، آنستکه هر موجودی در عالم وجود دارای روحی مجرد و ناطق میباشد.
این نطق، یک حقیقت است که برای همه کس عیان نمیباشد.
پنهان بودن نطق موجودات از انسان، نه بدان جهت است که در آن موجودات نقص و خللی قرار دارد، بلکه از آن جهت است که آدمی در حجاب طبیعت مستور است، اگر دمی حجابهای ظلمانی از چهره روان آدمی برداشته گردد انسان به دیده سر و گوش خویش نطق و ذکر آنانرا مشاهده نموده و میشنود.
انسانهای کامل که دل از تعلقات طبیعت برگرفته و در دیار مجردات سکنی گزیدهاند، حقایق همه اشیأ و ملکوت آنها را مشاهده میکنند.
انبیای الهی(ع) و ائمه طاهرین(ع) و نیز اولیای خداوند که نطق موجودات و سجده جمادات را مشاهده میکردهاند، از این جهت بوده است.
کلامی دیگر از علامه قیصری
علامه قیصری در جایی دیگر از (شرح فصوص الحکم) محیی الدین عربی در توضیح جمله:
«فالکل عارف بخلافه کشفا و ایضاح برهان» میگوید:
«و لما کان جمیع الموجودات حیا عالما بربه عند اهل الکشف و الشهود قال: (فالکل عارف بخلاقه). و قوله (کشفا) ای: الکل یعرفون ربهم بالکشف الحاصل لروحانیتهم عند الفطرة الاولی و نحن علمناه کشفا.....
(و ایضاح برهان)، ای علمناه برهانا صریحا ایضا.
و المراد بالبرهان: ما یعطیه العقل المنور و الشرع المطهر من الادلة، منها قوله: (یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض).
و قوله: (و ان من شیی ء الا یسبح بحمده و لکن لاتفقهون تسبیحهم). و التسبیح لایکون الا بعد المعرفة بان له ربا یربه، صاحب کمالات منزها عن النقایص الکونیة، فنبه بعرفانهم و عدم عرفان الثقلین، لان الخطاب للامة و هو(ع) مبعوث الیها، فالجن ایضا داخل فی قوله: «و لکن لاتفقهون تسبیحهم».
و عن سهل بن سعد(رضی) قال قال رسول الله(ص): ما من مسلم یلبی الا لبی من عن یمنیه و شماله من حجر او شجر او صدر.....
و العقل و ان کان محجوبا عن هذا الطور لکنه اذا تنور بالنور الالهی و عرف سریان وجوده فی جمیع الموجودات یعلم ان لکل منها نفسا ناطقه عالمة سامعة هی نصیبه من العالم الملکوتی کما قال تعالی: بیده ملکوت کل شیی ء....»[۶۳].
و چون که همه موجودات نزد اهل کشف و شهود زندهاند و به پروردگارشان دانایند، مصنف (محی الدین عربی) فرمود:
(فالکل عارف بخلاقه) همه موجودات به نصیب و بهره شان آشنایند.
و گفته مصنف: (کشفا)، یعنی همه موجودات پروردگارشان را از طریق کشفی که از روحانیتشان منشأ میگیرد و آن روحانیت با فطرت اولی آنها قرین شده است میشناسند. و ما این معرفت موجودات را از طریق مکاشفه و براهان آشکار دانستهایم. مراد از برهان، آنچه از ناحیه عقل منور و شرع مطهر آمده است میباشد که از آن جمله است آیه:
(یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض) آنچه در آسمان و زمین است خدای را تسبیح میگوید.
و نیز آیه:
(و ان من شیی ء الا یسبح بحمده و لکن لاتفقهون تسبیحهم) (هیچ چیزی نیست مگر آنکه به حمد خدای تسبیح میکند ولی شما تسبیح آنها را نمیفهمید).
تسبیح شیء ممکن نمیباشد مگر بعد از شناخت او به اینکه برای او پروردگاری صاحب کمالات و بدور از نقایص است.
خداوند با این جمله خاطر نشان ساخته است که آنان معرفت داشته ولی جن و انس این معرفت را ندارند.
خطاب در این آیه، امت پیامبر(ص) است که پیامبر به آن امت مبعوث شده است. بنابراین اجنه هم داخل در خطاب این آیه میباشند که میفرماید: (و لکن لاتفقهون تسبیحهم).
از سهل بن سعد(رض) روایت شده که پیامبر(ص) فرمود:
هیچ مسلمانی تلبیه نمیگوید[۶۴] مگر آنکه هر سنگ و درخت و کلوخی از ناحیه راست و چپ او نیز با او لبیک میگویند.
عقل آدمی اگر چه که از این مقام محجوب و پنهان گشته، لیکن چون به نور الهی منور گردد و جریان و سریان وجود را در موجودات بفهمد، خواهد دانست که هر یک از آن موجودات را نفس ناطقهای است که آگاه و شنونده میباشد و آن نفس ناطقه بهره آن موجود از عالم ملکوت است، همانگونه که خداوند فرموده است: ملکوت هر چیزی بدست او است.
در محضر حکیم الهی صدرالمتألهین شیرازی(ره)
فیلسوف الهی، عارف صمدانی، صدرالدین شیرازی در این مقام کلامی بلند و نغز و دلنشین دارد که با تلخیص و اختصار ترجمه میگردد:
«خداوند سبحان برای هر یک از موجودات، عقل، نفس، حس، طبیعت و کمالی قرار داده است و در نهاد آن، عشق و شوق به کمال و حرکت بسوی کامل کردن خود گذاشته است.
دلیل بر این سخن آن است که قبلا دانستی که وجود، خیر محض میباشد، در مقابل عدم که شر است. و همچنین وجود در ذاتش بسیط بوده و اختلافی در حقیقت آن نیست، بلکه دارای حدود و درجات متفاوتی است که همان اختلاف درجات وجود، منشأ اختلاف ماهیات ممکن شده است.
نهایت کمال وجود، حق تعالی است که غیر متناهی و کمال علی الاطلاق است. ما دون حق تعالی هر یک بهرهای از وجود برده و چون معلولند، نقایصی را هم دارا میباشند. بنابراین، نقص و تناهی از لوازم معلولیت آنان است.
چون این سخن دانسته شد بدانکه هیچ موجودی بی بهره از محبت و عشق به خالق خود نیست.
چنانچه اگر موجودی از آن عشق و میل به کمال مطلق تهی گردد، محو و نابود میشود. معلول، دوامش به علت خویش است، چون علت، کمال و تمام او به حساب میآید و چون فاقد کمال است لاجرم میل به عشق به کمال در او حاصل است.
ما بارها گفتهایم که حیات، در تمامی موجودات وجود دارد، چون وجود، در آنها ساری و جاری میباشد. دلیل بر این امر آنستکه وجود یک حقیقت بیش نیست و آن عین علم و قدرت و حیات است، همانطور که موجودی بدون وجود متصور نیست. موجودی بدون شعور و علم و عمل نیز متصور نمیباشد و هر آنچه دارای شعور و ادارک و فعل میباشد، لامحاله حیات را هم دارا خواهد بود. بنابراین همه موجودات نزد عرفا دارای حیات میباشند.
تحقیق این سخن برای شیخ الرئیس و حکمای متأخر از او تا به امروز میسر نگردیده است مگر صوفیان اهل مکاشفه که آنان به فضل پیدایش و تتبع انوار قرآن و سنت، برایشان آشکار گشته است که همه اشیاء دارای حیاتند و سخن به ذکر خدا میگویند، تسبیح خداوند میکنند و در مقابل عظمتش به سجده میافتند.
این سخن حقیقتی است که در قرآن آمده است آنجا که میفرماید:
(و ان من شیی ء الا یسبح بحمده و لکن تفقهون تسبیحهم).
و نیز میفرماید:
(و لله یسجد ما فی السموات و ما فی الارض).
ما بحمدالله این را با برهان و ایمان شناختهایم. و این امری است که به فضل الهی و حسن توفیق او به ما اختصاص یافته است».[۶۵]
مرحوم صدرالمتالهین همچنین در کتاب (الشواهد الربوبیة) فصلی را به حیات جمیع موجودات اختصاص داده است.
عنوان «الاشراق الثامن» از این کتاب این است:
(فی ان الحیاة ساریة منه تعالی فی جمیع الموجودات.)
او در این فصل میگوید:
همانا هیچ جسمی از اجسام، چه بسیط و چه مرکب، نیست مگر آنکه او را نفس و حیات میباشد.[۶۶]
نقل کلام برخی از اهل معرفت
عارف کاشانی در تفسیر شریف صافی، ذیل آیه (۵۰ سوره نحل) کلامی را از برخی از اهل معرفت نقل نموده است که نقلش مناسب این مقام میباشد:
«قال بعض اهل المعرفة: ان امثال هذه الایات یدل علی ان العالم کله فی مقام الشهود و العبادة. الا کل مخلوق له قوه التفکر و لیس الا النفوس الناطقة الانسانیة و الحیوانیة خاصة من حیث اعیان انفسهم لا من حیث هیا کلهم، فان هیاکلهم کسایر العالم فی التسبیح له و السجود، فاعضاء البدن کلها مسبحة ناطقة.
الا تریها تشهد علی النفوس المسخره لها یوم القیمه من الجلود و الایدی و الارجل و الالسنة و السمع و البصر و جمیع القوی، فالحکم لله العلی الکبیر».[۶۷]
برخی از اهل معرفت گفتهاند:
امثال این آیات دلالت بر آن دارد که همه عالم در مقام شهود و عبادت است.
بدان که هر مخلوقی نیروی تفکر دارد و این مخصوص نفوس ناطقه انسانی و حیوانی میباشد از آن جهت که دارای نفس ناطقهاند، نه از آن جهت که هیکلی مخلوق دارند، همانا هیکل آفریده آنان همانند سایر عالم در تسبیح و سجده است.
اعضای بدن تمامی تسبیح گو و ناطقند.
آیا آنان را نمیبینی که در روز قیامت علیه نفوسی که تسخیرشان نموده شهادت میدهند.
جلدهای آدمیان، دستانشان، پاهایشان، زبانها، چشم، گوش و جمیع قوی شهادت میدهند.
پس فرمانروایی مخصوص خداوند بلند مرتبه و بزرگ است.
مرحوم فیض کاشانی سپس در ذیل آیه (۴۲ سوره نور) کلام دیگری را نقل نموده است:
«قال بعض اهل المعرفة: خلق الله الخلق لیسبحوه فنطقهم بالتسبیح له و الثناء علیه و السجود له فقال:
(الم تر ان الله یسبح له من فی السموات و الارض و الطیر) الایة.
و قال ایضا: (الم تر ان الله یسجد له من فی السموات و من فی الارض و الشمس و القمر و النجوم الایة. و خاطب بهاتین الایتین نبیّه الذی اشهده علی ذلک و اراه فقال: (الم تر). و لم یقل: الم تروا.
فانا ما رأیناه فهو لنا ایمان و لمحمد (صلی الله علیه و آله) عیان، فاشهده سجود کل شیی ء و تواضعه لله، و کل من اشهده الله ذلک و راه، دخل تحت هذا الخطاب.
و هذا تسبیح فطری و سجود ذاتی نشاء عن تجل تجلی لهم فاحبوه فانبعثوا الی الثناء من غیر تکلیف، بل اقتضاء ذاتی و هذه هی العبادة الذاتیة التی اقامهم الله فیها بحکم الاستحقاق الذی یستحقه.
قال: و لیس هذا التسبیح بلسان الحال کما یقوله اهل النظر ممن لاکشف له
قال: و نحن زدنا مع الایمان بالاخبار الکشف. فقد سمعنا الاحجار تذکر الله رؤیة عین بلسان تسمعه آذاننا منها و تخاطبنا مخاطبة العارفین بجلال الله ما لیس یدرکه کل انسان».[۶۸]
برخی از اهل معرفت گفتهاند:
خداوند خلق را آفریده تا تسبیح او گویند، سپس آنان را به نطق آورده تا تسبیح او گفته و ستایش او را نموده و در مقابل او سجده نمایند. او در قرآن فرموده است که: آیا نمینگری که هر که در آسمانها و زمین است و نیز پرندگان، تسبیح او میگویند....
و همچنین فرموده است:
آیا نمینگری که هر کسی که در آسمانها و زمین است برای او سجده مینماید. همچنین نیز خورشید و ماه و ستارگان...
خداوند به این دو آیه پیامبرش را مخاطب قرار داده و او را شاهد بر آن گرفته است، بدین جهت فرموده:
آیا نمیبینی؟ و نفرموده: آیا نمیبینید.
همانا ما آنچه را که دیدهایم از باب ایمان به پیامبر است و پیامبر آنچه را دیده است شهود و عیان میباشد. پس خداوند پیامبر را شاهد بر سجده موجودات و تواضع آنها گرفته است و هر کسی را که خداوند بر این امر شاهد نموده و بالعیان ببیند، در این خطاب داخل میگردد.
این تسبیح فطری و سجود ذاتی است که از تجلی خداوند در آن، نشأت گرفته و آنانرا عاشق او ساخته است، همین امر آنانرا وادار کرده تا ثنای او را بگویند. این ثناگویی از باب تکلیف نبوده بلکه بجهت اقتضای ذاتی آنان است و این همان عبادت ذاتی است که خداوند آنانرا بحکم استحقاقشان واداشته است.
همچنین وی گفته است که:
این تسبیح به زبان حال آنگونه که برخی از اهل نظر و استدلال میگویند نیست، آنانکه از مکاشفه بهرهای نبردهاند.
سپس گفته است که:
و ما علاوه بر ایمان داشتن به این اخبار، به کشف و شهود نیز نایل آمدهایم.
همانا ما شنیدهایم که سنگها به وضوح با زبانی ناطق، ذکر خداوند میگویند، بگونهای که گوشهایمان آن صدا را میشنوند و ما را مخاطب قرار داده، همانند خطاب عارفان جلال خداوند، چیزی که هر کسی آنرا درک نمیکند.
آری چون چشم دل، بصیر و بینا شود و گوش جان، سمیع و شنوا گردد و آینه دل از کدورات عالم خاکی صفا و صیقل یابد، آن تسبیح را با تمام وجود دریافته و ادراک مینماید.
=====فقراتی از دعای جوشن کبیر===== [۶۹]
ادعیه رسیده از معصومان(ع)، مشحون از جملاتی است که به صراحت و وضوح حکایت از این شعور و تسبیح موجودات میکند.
در این مقاله فرصت نقل روایات بسیار و شواهد گوناگون در پیش رو میباشد، لیکن اینک جهت تنوع مقال و تفرج اندیشه و بال، فقراتی را از دعای والای جوشن کبیر که مرات زلال اسمأ و صفات ذات اله است نقل مینماییم:
«یا من تواضع کلشیی ء لعظمته، یا من استسلم کل شیی ء لقدرته، یا من ذل کل شیی ء لعزته یا من خضع کل شیی ء لهیبته، یا من انقاد کل شیی ء من خشیته، یا من تشققت الجبال من مخافته یا من قامت السموات بامره، یا من استقرت الارضون باذنه، یا من یسبح الرعد بحمده».[۷۰]
ای آنکه هر چیزی در برابر عظمتش تواضع نموده است، ای آنکه هر چیزی تسلیم قدرتش گردیده است، ای آنکه هر چیزی ذلیل عزتش گردیده است، ای آنکه هر چیزی در برابر هیبتش خاضع شده است، ای آنکه هر چیزی از ترسش رام شده است، ای آنکه کوهها از ترس او شکاف برداشته است، ای کسیکه آسمانها به امرش بر پا گردیده است، ای آنکه زمینها به اذنش قرار یافته است، ای کسیکه رعد به حمد او تسبیح میگوید.
همچنین در فرازی دیگر از این دعا آمده است:
«یا من کل شیی ء خاضع له، یا من کل شیی ء خاشع له، یا من کل شیی ء کائن له، یا من کل شیی ء موجود به، یا من کل شیی ء منیب الیه، یا من کل شیی ء خائف منه، یا من کل شیی ء قائم به، یا من کل شیی ء صائر الیه، یا من کل شیی ء یسبح بحمده، یا من کل شیی ء هالک الا وجهه».[۷۱]
ای آنکه هر چیزی در برابرش سر تسلیم فرود آورده، ای کسی که هر چیزی در برابرش رام است، ای کسی که هر چیزی برایش موجود میباشد، ای کسی که هر چیزی به او موجود شده است، ای آنکه هر چیزی به او انابه میکند، ای آنکه هر چیزی از او ترسان است، ای کسی که هر چیز به او قائم است، ای آنکه هر چیزی بسوی او متحول میشود، ای آنکه هر چیزی به حمد او تسبیح میکند، ای آنکه هر چیزی به جز روی او فنا میپذیرد.
این چند فراز کوتاه از دعای جوشن کبیر بوده که به وضوع به خشوع و خشیت و تواضع و تسلیم و تسبیح و حمد همه اشیاء در برابر خالق جهانیان دلالت دارد.
زنهار، زنهار ای جان برادر که این تواضع و تسلیم، خضوع و خشوع، ترس و تسبیح اشیا در برابر حضرت حق را که دلالت بر شعور و نطق آنان مینماید مجاز شماری و چون حقیقت را نیافتهای آنرا افسانه پنداری و جهل و نادانی خود را به اشیا سرایت دهی که این نیست مگر از غفلت و خفتگی آدمی که چون حقیقت را ندیده، آنرا افسانه میپندارند و راه تاویل و توجیه را در پیش میگیرد و بقول حافظ شیرازی:
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
بیت زیبای حکیم سبزواری(ره)
حکیم الهی ملا هادی سبزواری چه زیبا سروده است آنجا که در «فریده رابعه» منظومه خود گفته است:
و کل ما هناک حی ناطق
و لجمال الله دوما عاشق[۷۲]
یعنی هر آنچه در عالم افلاک است دارای حیات و نطق میباشد و دایم به جمال خداوند عشق میورزد.
این کلام نغز را حاجی سبزواری اگرچه درباره افلاک آورده است لیکن بحقیقت باید گفت که:
و کل ما فی الکون حی ناطق
و لجمال الله دوما عاشق
هر آنچه در عالم هستی است دارای حیات و نطق است و دایم به جمال حق عشق میورزد.
در حقیقت تمامی ذرات هستی و آنچه در حیطه وجود میگنجد، حی و ناطق است و عشق به جمال جمیل علی الاطلاق، در کنه وجود و ذرات او نهفته و نوای خوش تسبیح حق، مدام از نای آنان به گوش اهل دل میرسد.
«یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض».
آنچه در آسمان و زمین است تسبیح حق میگوید.
«و ان من شیی ء الا یسبح بحمده و لکن لاتفقهون تسبیحهم».
هیچ چیزی نیست مگر به حمد خدای تسبیح میکند ولی شما تسبیح آنان را نمیفهمید.
صدق الله العلی العظیم.
ادراک تسبیح
گفتیم که تسبیح موجودات، ابراز و اظهار ارادی آنان نسبت به تنزیه و مبرا دانستن حق تعالی از عیوب و نقایص است، این ابراز اراده گاهی با صوتی که مسموع بشر شود همراه بوده و گاهی هم اینچنین نبوده و انسانها به آن نمیرسند و نمیفهمند.
بنابراین تسبیح موجودات اعم از قولی و فعلی میباشد.
دلیل بر تسبیح صوتی و مسموع، روایات بسیاری است که دلالت دارد پیامبر یا اصحاب آن حضرت، صدای تسبیح را میشنیدهاند.
به تعدادی از این روایات در سابق اشاره گشت و برخی دیگر را هم در آینده متعرض خواهیم شد. شاید علت آنکه خداوند در قرآن کریم پس از ذکر تسبیح همه موجودات، فرموده است:
«ولکن لاتفقهون» یعنی شما تسبیح آنان را نمیفهمید.
و نفرموده است که «لاتسمعون» یعنی نمیشنوید، همان اراده عموم از تسبیح باشد که گاه با صدایی شنیدنی است و گاهی هم بدون صدای مسموع میباشد.
به هر حال، ادراک این تسبیح، چه به نحو شنیدن با گوش سر و چه به نحو شنیدن با گوش دل و درک باطن، نیازمند شرایط و مقتضیاتی است. نه هر صاحب گوشی توان شنیدن آن آواز خوش تسبیح را داراست و نه هر خردمندی قادر بر درک و فهم آن، و به قول ملای رومی چشمی از غیب باید تا آن را ببیند و اهل دلی باید تا آنرا بفهمد.
گر ترا از غیب چشمی باز شد
با تو ذرات جهان همراز شد
نطق خاک و نطق آب و نطق گل
هست محسوس حواس اهل دل
این بخش از کلام چون در خور توجه و تامل بیشتر است، بسط بیشتری یافته و بیانات شیرین بیشتری از اهل دل حکایت میگردد، امید آنکه خفته گانی چون این فقیر، لختی بخود آمده و چارهای بر بی خبری خود جستجو کنند.
نمونههایی از ادراک تسبیح در قرآن
یکی از آیاتی که دلالت بر ادراک تسبیح توسط پیامبر(ص) میکند، آیه (۴۱ سوره نور) است که میفرماید:
«الم تر ان الله یسبح له من فی السموات و الارض و الطیر صافات کل قد علم صلاته و تسبیحه...»
یعنی ای پیامبر آیا ندیدهای هر آنکه در آسمانها و زمین است و نیز پرندهای که بال میگشاید تسبیح خداوند میگوید و تمامی آنان به صلاة و تسبیح خود آگاهند.
جمله «الم تر» به وضوح بر مشاهده پیامبر گواه است.
علامه طباطبایی ره در ذیل آیه فوق میفرماید:
«و من الممکن ان یکون خطابا خاصا بالنبی (صلی الله علیه و آله) و قد کان اراه الله تسبیح من فی السموات و الارض و الطیر صافات فیما اراه من ملکوت السموات و الارض و لیس ببدع منه (صلی الله علیه و آله) و قد اری الناس تسبیح الحصاة فی کفه کما وردت به الاخبار المعتبرة».
یعنی ممکن است که خطاب در این آیه مخصوص پیامبر(ص) باشد و اینکه خداوند به او تسبیح موجودات آسمانی و آنکه در زمین است و نیز پرندگانی که بال میگشایند را نمایانده است، هنگامی که ملکوت آسمانها و زمینی را نشان آن حضرت داد.
این مطلب درباره آن حضرت هیچ بعدی ندارد در حالی که پیامبر(ص)، خود، به مردم، تسبیح سنگ ریزه را در کف خود نشان داد بنابر اخبار معتبری که در این باره نقل گردیده است.
آیه دیگری که بر این ادراک دلالت دارد آیه (۱۸ سوره حج) است که میفرماید:
«الم تر ان الله یسجد له من فی السموات و من فی الارض و الشمس و القمر و النجوم و الجبال و الشجر و الدواب و کثیر من الناس...».
آیا ندیدهای که هر که در آسمانها و زمین است و نیز خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و چهارپایان و بسیاری از مردم در برابر خداوند سجده میکنند.
این آیه شریفه اگر چه درباره سجده موجودات است لیکن ادراک آن با ادراک تسبیح یکی است.
جمله «الم تر» در این آیه نیز دلالت بر رؤیت سجده اشیاء توسط پیامبر دارد.
خطاب در این دو آیه هر چند که ممکن است عام باشد لیکن بقرینه آیات دیگر، مخصوص پیامبر میباشد.
آیات تسبیح موجودات در قرآن آنگاه که به پیامبر خطاب میشود، بصورت «الم تر» آمده است و وقتی که به عامه مردم خطاب میشود با جمله «و لکن لاتفقهون تسبیحهم» میآید و این خود گواه بر آن است که خطاب «الم تر» به پیامبر(ص) است.
ادراک تسبیح در روایات
در جوامع روایی، روایاتی که بر ادراک تسبیح موجودات دلالت کند بسیار است.
برخی از این روایات راجع به ادراک انبیا و ایمه طاهرین(ع) است و برخی دیگر راجع به ادراک اصحاب پیامبر یا انسانهای وارسته دیگر آمده است.
خطاب «لاتفقهون» یعنی شما نمیفهمید که در آیه (۴۴ سوره اسرا) آمده است هر چند که عمومیت داشته و همگی مخاطبان قرآن را شامل میشود لیکن منافات با فهمیدن آن تسبیح در صورت وجود برخی از شرایط ندارد، لذا وقتی قرآن خطاب به پیامبر مینماید و تسبیح موجودات را گوشزد آن حضرت میکند جمله «الم تر» یعنی آیا ندیدهای را بکار میبرد.
انسانها مادام که در حجابهای طبیعت قرار داشته و تعلقات عالم ماده آنها را به بند کشیده باشد، توان مشاهده ملکوت عالم را نداشته و از وصول به آن معنی عاجزند. انبیا و ائمه طاهرین (علیهم السلام) و نیز انسانهای فرزانهای که در راه کشف حقایق و تقرب به حضرت حق راههایی را طی نمودهاند، دیدن آن حقایق بر ایشان امری عادی به حساب میآید.
اینک به نمونهای از اینگونه روایات که ادراک تسبیح انبیا و اولیا را بیان مینماید میپردازیم:
«عن انس قال: اتی رسول الله(ص) بطعام ثرید، فقال: ان هذا الطعام یسبح. قالوا یا رسول الله، و تفقه تسبیحه؟ قال: نعم، ثم قال لرجل: ادن هذه القصعه من هذا الرجل، فادناها منه فقال: نعم یا رسول الله، هذا الطعام یسبح فقال: ادنها من آخر. و ادناها منه فقال: هذا الطعام یسبح. ثم قال ردها فقال رجل: یا رسول الله، لو امرت علی القوم جمیعا، فقال: لا، انها لو سکتت عند رجل لقالوا من ذنب، ردها، فردها».[۷۳]
از انس روایت شده است که گفت: روزی پیامبر(ص) غذایی را به نزد اصحاب آورد و فرمود که این غذا تسبیح میگوید. اصحاب گفتند: ای رسول خدا، آیا تسبیح آنرا میشنوی؟
حضرت فرمودند: آری. سپس به یکی از اصحاب خود فرمودند: این ظرف غذا را به این شخص نزدیک نما، او هم آنرا نزدیک وی آورد، آن شخص گفت، آری ای پیامبر، این غذا تسبیح میگوید. حضرت فرمود آنرا به نزدیک دیگری ببر، وی نیز آنرا نزدیک شخص دیگر آورد، او نیز گفت: این غذا تسبیح میگوید. سپس حضرت فرمود آن طعام را باز گردان.
یکی از اصحاب عرض نمود: ای رسول خدا، دستور ده تا به نزد همه اصحاب بیاورد، حضرت فرمود: نه، اگر این غذا نزد یکی از شما ساکت شود گویند که او گناهی را مرتکب شده و بدین جهت تسبیح او را نشنیده است. آن غذا را به من برگردان، پس آنرا برگردانید.
این روایت به وضوح، دلالت بر شنیدن تسبیح توسط پیامبر و برخی از صحابه میکند.
همچنین بر علت عدم ادراک عموم نیز، اشعار دارد که آن شاید ارتکاب گناه باشد.
«عن ابی حمزة الثمالی قال: قال محمد بن علی بن الحسین (رضی الله عنه) و سمع عصافیر یصحن، قال: تدری ما یقلن؟ قلت: لا، قال: یسبحن ربهن عزوجل و یسألن قوت یومهن».[۷۴]
از ابوحمزه ثمالی نقل است که گفت:
محمد بن علی بن الحسین امام باقر(ع) چون صدای گنجشکانی را شنید، فرمود: آیا می دانی که چه میگویند؟ گفتم: نه. فرمود: آنان تسبیح گفته و روزی خود را از او طلب میکنند.
سحر گنجشکها در جیک جیکند
به تسبیح خدای لاشریکند
«عن ابی حمزة قال: کنا مع علی بن الحسین(رضی الله عنه) فمر بنا عصافیر یصحن فقال: اتدرون ما تقول هذه العصافیر؟ فقلنا: لا، قال: اما انی ما اقول انا نعلم الغیب و لکنی سمعت ابی یقول: سمعت علی بن ابیطالب امیرالمؤمنین (رضی الله عنه) یقول: ان الطیر اذا اصبحت سبحت ربها و سألته قوت یومها، و ان هذه تسبح ربها و تسأله قوت یومها».[۷۵]
از ابوحمزه نقل است که روزی با علی بن الحسین امام زین العابدین(ع) بودیم که گنجشکانی جیک جیک کنان از مقابل ما گذشتند، آن حضرت فرمود: آیا میدانید که این گنجشکان چه میگویند؟ گفتیم: نه، فرمود: بدانید که من نمیگویم ما غیب میدانیم ولی از پدرم شنیدم که فرمود از علی بن ابیطالب امیرالمؤمنین(ع) شنیدم که فرمود: پرندگان چونکه صبح کنند تسبیح خدای خود را بجای آورند و روزی خود را طلب نمایند. این گنجشکان نیز تسبیح خدای خویش نموده و روزی خود را طلب میکنند.
«عن ابن مسعود رضی الله عنه قال: کنا اصحاب محمد (صلی الله علیه و آله) نعد الایات برکة و انتم تعدونها تخویفا، بینما نحن مع رسول الله(ص) لیس معنا ماء فقال لنا: اطلبوا من معه فضل ماء، فاتی بماء فوضعه فی اناء ثم وضع یده فیه فجعل الماء یخرج من بین اصابعه. ثم قال: حی علی الطهور المبارک و البرکة من الله. فشربنا منه.
قال عبدالله: کنا نسمع صوت الماء و تسبیحه و هو یشرب».[۷۶]
از ابن مسعود(رض) نقل است که گفت:
ما یاران پیامبر(ص) آیات الهی را برکت دانسته و شما آنها را مایه ترس خویش میشمارید. روزی با پیامبر بوده و آبی نداشتیم، پیامبر به ما فرمود: به دنبال کسی بگردید که آبی زیاده داشته باشد، سپس آب بنزد آنحضرت آورده شد و آنرا در ظرفی ریخت، آنگاه دست مبارک خود را در آن گذاشت و آب از بین انگشتان مبارکش خارج میگردید. سپس فرمود: بیایید بسوی آب بسیار پاک و مبارک که برکت از خداوند است و بنوشید. ما از آن آب نوشیدیم.
عبدالله (بن مسعود) گفت که: ما صدای آب و تسبیح آنرا هنگامیکه آن حضرت مینوشید میشنیدیم.
«عن ابن مسعود قال: کنا نأکل مع النبی (ص)، فنسمع تسبیح الطعام و هو یؤکل».
از ابن مسعود نقل است که گفت: ما با پیامبر(ص) غذا میخوردیم و تسبیح غذایی که خورده میشد میشنیدیم.
«عن خیثمة (رضی الله عنه) قال: کان ابوالدرداء یطبخ قدرا فوقعت علی وجهها فجعلت تسبح».[۷۷]
خثیمه(رض) گفت: ابودرداء غذایی را در دیگ میپخت که ناگاه آن دیگ واژگون گردیده و شروع به تسبیح گفتن کرد.
«عن سلیمان بن مغیرة قال: کان مطرف (رضی الله عنه) اذا دخل بیته فسبح سبحت معه آنیة بیته».[۷۸]
سلیمان بن مغیره گفت که مطرف (رض) هنگامی که داخل خانه اش میگردید تسبیح گفته و ظرفهای خانه اش نیز با او تسبیح میگفتند.
«عن ابی غالب الشیبانی (رضی الله عنه) قال: صوت البحر تسبیحه و امواجه صلاته».[۷۹] از ابوغالب شیبانی(ص) روایت است که گفت: صدای دریا تسبیح او است و امواج او نماز آن.
عارفان بی
شیخ عارف، ملا محمد لاهیجی در شرح راز، پس از نقل این دو بیت از عارف شبستری که گفته است:
همه ذرات عالم همچو منصور تو خواهی مست گیر و خواه مخمور
در این تسبیح و تهلیلند دایم
بدین معنی همه باشند قائم
میگوید:
یعنی جمیع ذرات عالم همیشه در این تسبیح و تهلیلند، یعنی قول (انا الحق).
و تسبیح، تنزیه حق است از مشارکت غیر، در ذات و صفات. و تهلیل، گفتن «لا اله الا الله» یعنی نفی غیر و اثبات حق کردن است. و کمال تسبیح و تهلیل بحقیقت آن است که: مسبح و مهلل، ناطق به انانیت «انا الحق» شود. زیرا که در «هو» و «انت» که جهت غیب و خطاب است، شائبه غیریت و اثنینیت ملاحظه است. پس تنزیه از مشارکت و نفی غیر، تمام نکرده باشد، چه بقیه هستی غیر مسبح و مهلل، هنوز بر جاست که «هو» و «انت» میگوید.
لاهیجی پس از چند سطر، ادراک این تسبیح را فقط به تصفیه و تزکیه و سلوک مقاماتی میسر میداند و میگوید:
و همه به نطق (انا الحق) مسبح و مهلل حقند، جز بطور تصفیه و تزکیه و سلوک میسر نمیگردد.
شعر:
خواهی که شود کشف برت سر اناالحق
فانی ز خودی باش و به حق باقی مطلق
و به مناسبت محل واقعهای از واقعات خود که در اوایل سلوک و ریاضت روی نموده بود ذکر کرده میشود تا مبین و مؤید گردد که ارباب تزکیه و تصفیه چگونه بدین مقام متحقق گشتهاند:
شبی بعد از نماز تهجد و وظیفه ی ذکر اوقات، مراقب شدم و در واقعهای دیدم که خانقاهی است بغایت عالی و گشاده و این فقیر در آن خانقاهم. به یکباره دیدم که از آن خانقاه بیرون آمدم و میبینم که تمام عالم به همین ترکیب که هست، از نور است و همه یک رنگ گشته و جمیع ذرات موجودات به کیفیتی و خصوصیتی «انا الحق» میگویند که کما ینبغی تعبیر از آن کیفیات نمیتوانم برد. چون این حال مشاهده نمودم و بیخودی و شوق و ذوق عجیب در این فقیر پیدا شد. میخواستم که در هوا پرواز نمایم دیدم که چیزی مانند کُنده[۸۰] در پای این فقیر است و مانع من از پرواز میباشد. به اضطراب هر چه تمامتر، پای خود را بر زمین میزدم تا آنکه آن کُنده از پای من جدا شد و همچو تیری که از کمان سخت بجهد، بلکه به صد مرتبه زیاده از آن، فقیر عروج نمودم و رفتم. چون به آسمان اول رسیدم دیدم که ماه منشق شد و من از میان ماه گشتم و از آن حال و غیبت حضور کردم.
شعر:
عاقبت اندر میان کشمکش
جذبه ی عشقش مرا بر بود خوش
در دلم تابنده شد انوار عشق
گشت جانم واقف اسرار حق
باز دیدم از کمال عشق و ذوق
جمله ذرات جهان از تحت و فوق
از کمال بیخودی منصوروار
هر یکی گویان انا الحق آشکار
کرد پرواز از قفس شبهاز جان
بال بر هم زد گذشت از آسمان
چون تصدیق اینچنین مکاشفات بدون آنکه به دلیل نصی مدلل(دلالت کننده) باشد مشکل است،
فرمود که:
متن:
اگر خواهی که گردد بر تو آسان
«و ان من شیی ء» را یکره فرو خوان
یعنی اگر چنانچه میخواهی که بدانی که ذرات عالم مسجند و تنزیه حق از مشارکت مینمایند، آیه ی کریمه (و ان من شیی ء الا یسبح بحمده) را یکبار بخوان تا بدانی که همه در تسبیحند.
لاهیجی بعد از این بدنبال نقل این بیت:
چو کردی خویش را پنبه کاری
تو هم حلاج وار این دم بر آری
میگوید:
بدانکه توحید علمی، نوع دیگر است و توحید عیانی شهودی، نوعی دیگر.
توحید علمی آن است که بدانند که غیر حق، هیچ موجودی نیست و اشیاء مظاهر حقند و به صورت، همه اوست که ظاهر گشته است و اشیاء به زبان حال، ناطق به کلمه (انا الحق)اند، به آن معنی که قائم به وجود حقند و بی او عدمنه.
فاما توحید عیانی کشفی که بر منصور حلاج ظاهر گشته است چنانچه مکررا ذکر رفت، موقوف بر آن است که سالک به طریق تصفیه به مقامی برسد که تعین و هستی مجازی وی که پرده جمال الهی گشته مانع مشاهده بود، محو و فانی گشته، بی خود، خود را حق دیده، به لسان حق ناطق به نطق (انا الحق) گردد
فلهذا فرمود:
چو کردی خویشتن را پنبه کاری. یعنی چون وجود خیالی خود را بر هم زدی و از هم فرو ریختی و از قید تعین و کثافت خلاصی یافتی هر آینه که تو نیز مانند منصور این دم (انا الحق) بر آری و به عمل حلاجی ناطق به نطق وی گردی.
وی پس از نقل چند بیت به این شعر شبستری میرسد که:
برآور پنبه پندارت از گوش
ندای واحد القهار بنیوش
و سپس میگوید:
یعنی چون غفلت و پندار است که مانع اطلاع بر حقیقت حال میگردد میفرماید که: پنبه پندار و غفلت از گوش هوش خود بردار تا هم امروز این استماع نمایی و بشنوی و بنیوشی که: (لمن الملک الیوم، لله الواحد القهار)[۸۱].
یعنی:
بدانکه غیر حق هیچ موجودی نیست و ملک وجود، او راست و همیشه شأن وحدت حقیقی تقاضای انتفای غیر مینماید، نه آنستکه یکبار چنین خواهد بود و هر که را که چشم و گوش معنوی حاصل شد، هر چه در قیامت ظاهر خواهد گشت امروز به نقد، بیند و بشنود، فلهذا فرمود که:
ندا میآید از حق بر دوامت
چرا گشتی تو موقوف قیامت[۸۲]
حجاب چهره
اجماع اهل سلوک بر آن است که عالم مادی و جسمانی و بدن آدمی حجاب چهره جان او بوده و تعلقات بسیار عالم ماده مانع از ادراک آن تسبیح میگردد.
چه زیبا و دلنشین است سروده حافظ شیرازی که گفته است:
حجاب چهره جان میشود غبار تنم
خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم
چنین قفس نه سرای من خوش الحانیست
روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم
مرا که منظر حورست مسکن و مأوا
چرا به کوی خراباتیان بود وطنم
عیان نشد که چرا آمدم کجا بودم
دریغ و درد که غافل زکار خویشتنم
چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس
که در سراچه ترکیب تخته بند تنم
اگر ز خون دلم بوی شوق میآید
عجب مدار که همدرد نافه ختنم
نقل کلامی از رساله لقاء الله
عارف واصل صمدانی، میرزا جواد ملکی تبریزی (اعلی الله مقامه) در رساله لقاء الله خویش میگوید: از حضرت رسالت پناه (صلی الله علیه و آله) و سلم روایت است که فرمود:
هر کسی را دو چشم (سِرّ) و باطن است که با آنها غیب را میبیند و چون خداوند عالم به بندهای اراده خیر فرماید چشمهای (سِرّ) او را باز میکند.
حال، برادر من اگر همت داری که از اهل معرفت شوی و انسان بشوی، بشر روحانی باشی، کمر همت به میان زده و از راه شریعت بیا و مقداری از صفات حیوانات را از خود دور کن و متخلق به اخلاق روحانیون باش. راضی به مقام حیوانات و قانع به مرتبه جمادات نشو. حرکتی از این آب و گل بسوی وطن اصلی خود - که از عوالم علیین و محل مقربین است - بکن، بلکه نفس خود را بشناسی و بالکشف و العیان به حقیقت این امر بزرگ نائل باشی که شناختن آن، راه شناختن خداوند جل جلاله است...
و اگر این دولت برای کسی دست دهد و از عوالم آب و گل که عالم ظلمت است، ترقی نماید و خود را به مقام (معرفة النفس) برساند. یعنی حقیقت نفس و روح خود را که از عالم نور و مفتاح معرفت رب است، بالکشف و العیان ببیند، خواهد دید که نفس او از مجردات است، آنوقت از حجب ظلمانیه نجات یافته و نمیماند ما بین او و وصول به مقامی که ممکن است از معرفت حضرت او جل جلاله، مگر حجب نورانیه و در طی این حجب و وصول به این مقام منیع لذتها و بهجتها و لوازم و عوالمی هست که آن عوالم و لوازم را کسی غیر از اهلش - چنانکه شاید و باید - نمیداند.[۸۳]
ابیاتی نغز و دلنشین از هاتف اصفهانی
چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی است آن بینی
گر به اقلیم عشق روی آری
همه آفاق گلستان بینی
بر همه اهل این زمان به مراد
گردش دور آسمان بینی
آنچه بینی دلت همان خواهد
و آنچه خواهد دلت همان بینی
بی سر و پا گدای آنجا را
سر ز ملک جهان گران بینی
هم در آن، پا برهنه قومی را
پای بر فرق فرقدان بینی
هم در آن، سر برهنه جمعی را
بر سر از عرض سایبان بینی
گاه وجد و سماع هر یک را
بر دو کون آستین فشان بینی
دل هر ذره را که بشکافی
آفتابیش در میان بینی
هر چه داری اگر به عشق دهی
کافرم گر جوی زیان بینی
جان گدازی اگر به آتش عشق
عشق را کیمای جان بینی
از مضیق حیان در گذری
وسعت ملک لامکان بینی
آنچه نشنیده گوش آن شنوی
و آنچه نادیده چشم آن بینی
تا به جایی رساندت که یکی
از جهان و جهانیان بینی
با یکی عشق ورزی از دل و جان
تا به عین الیقین عیان بینی
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لاشریک الا هو
بخش دوم: حیات موجودات
هر چه در عالم هستی لباس وجود بر تن نماید و در زمره موجودات قرار گیرد، یعنی از دیار عدم که فنای مطلق است به سرزمین وجود راه یابد، حیاتی پیدا کرده است.
کردگار عالم، وجود مطلق و کمال محض است و چون اراده نماید، فیض و کمالش بمقدار وسعت وجودی قابل، به آن سرازیر میشود. این فیض و کمال، از آنجهت که وجود و فیض حق تعالی است عین حیات و شعور و قدرت میباشد و از همین جهت با خالق خود سنخیتی پیدا میکند.
وجود چون منشأ آثار است، لاجرم باید لباس زندگی بر تن نماید و حیات پیدا کند و گرنه نام وجود بر او شایسته نمیباشد. این سخن بر زبان بسیاری از حکمای الهی آمده است که به فرازهای از آن در سابق اشاره گردید.
قرآن کریم که نسبت تسبیح را به موجودات میدهد، به این نکته تصریح کرده است، زیرا اگر موجودات دارای حیات نباشند چگونه به تسبیح حق تعالی مترنم اند.
کسانیکه در صدد انکار این سخن برمی آیند راه قیاس را پیش گرفته و حیات جمادات را با آدمی سنجیده و این هم مایه انکار آنان گردیده است.
تسبیح موجودات، چون امری واضح برای همگان نیست، قرآن کریم نسبت نادانی را در مورد آن به بشر داده است.
همچنین در قصه لشکریان سلیمان و مورچگان آنجا که آنان به پایمال کردن مورچگان توجهی نداشتند، نسبت بی شعوری به آنان داده است.
اینها همه حکایت از آن دارد که آدمی از سر جهل، انکار حقایق کرده یا به تاویل آن حقایق میپردازد وگرنه چنانچه آفتاب وجود حقایق در دلها بتابد و حجابهای تاریک طبیعت برداشته شود، جایی برای انکار خورشید عالم تاب باقی نمیماند.
علاوه بر این، حیات موجودی به آثار صادر از آن اثبات میگردد. آثار صادر از نباتات و جمادات گاه آنقدر بسیار و محیر العقول و عجیب است که دلالتشان بر حیات آن موجودات اقوی از دلالت آثار آدمی میباشد.
بخش سوم: آگاهی و شعور موجودات
آگاهی و شعور موجودات
مراد از آگاهی و شعور موجودات، دانایی آنان به وجود خویش و آفرینده ی خود میباشد.
این مقدار از شعور و آگاهی در تمامی ذرات هستی موجود است. این یک کمال تکوینی است که خداوند هستی در تمامی موجودات قرار داده است، آنان به سبب همین دانستن، خالق خود را ستوده و تسبیح میگویند.
بر این سخن شواهد بسیاری در شرع و عقل یافت میگردد که به برخی از آنها در ذیل اشاره میشود:
۱_ الم تر ان الله یسبح له من فی السموات و الارض و الطیر صافات کل قد علم صلاته و تسبیحه و الله علیم بما یفعلون.[۸۴]
آیا ندیدهای که هر آنکه در آسمانها و زمین و نیز پرندگانی که بال میگشایند، تسبیح خدا را میگویند و همگی آنان به درود و تسبیح خود آگاهند و خداوند به آنچه که آنان میکنند آگاه است.
جمله «کل قد علم صلاته و تسبیحه» دلالت واضح دارد که هر تسبیح کنندهای در آسمانها و زمین به تسبیح خود گواه و آگاه است.
در جایی دیگر بجای کلمه «هر آنکه»، کلمه «هر آنچه» آمده است که این دو، یک معنی را بدست میدهد، زیرا نسبت تسبیح به همگی آنان مساوی میباشد. معنی ندارد که ملایک آسمان و پرندگان، عالم به تسبیح خود باشند و غیر آنان، از جمادات، از روی ناآگاهی تسبیح بگویند.
۲_ و قالوا لجلودهم لم شهدتم علینا قالو انطقنا الله الذی انطق کل شیی ء... [۸۵]
آنان به جلدهایشان گفتند که چرا علیه ما گواهی دادید؟
آنان گفتند: خداوندی که همه چیز را ناطق نموده ما را به سخن آورده است.
حقیقت نطق ابراز و اظهار خواسته درونی از طریق سخن گفتن است و این معنی بدون علم و شعور امکان پذیر نمیباشد. شهادت و گواهی اعضای آدمی کلام حقیقی آنانست که مسبوق به علم و دانایی آنان میباشد، بدلیل آنکه فرمود: ما را خداوند به نطق آورده است.[۸۶]
اساسا باید گفت که گواه بودن بر امری بدون ادراک و شعور نسبت به آن معنی ندارد.
۳_ فقال لها و للارض اتیتا طوعا او کرها قالتا ائتیا طائعین.[۸۷]
پس به آسمانها و زمین گفت که از روی رغبت یا اکراه بیایید، آنان گفتند که از روی رغبت و میل خود آمدیم.
جواب آسمانها و زمین و اختیار کردن آنها یکی از دو بخش سؤال را، دلیل بر شعور و آگاهی و تمیز دادن بین دو سؤال میباشد.
۴_ و من اضل ممن یدعوا من دون الله من لا یستجیب له الی یوم القیمة و هم عن دعائهم غافلون. و اذا حشر الناس کانوا لهم اعداء و کانوا بعبادتهم کافرین [۸۸].
چه کسی گمراه تر از کسی است که غیر خداوند، کسی را میخواند که او تا روز قیامت جوابش را نمیدهد و آنان به خواندنشان توجهی ندارند. و آنگاه که مردم در روز قیامت برانگیخته گردند، آن عبادت شدگان، دشمن آنان گشته و عبادتشان را منکر شوند.
مراد از «من لا یستجیب له» بتهایند که مورد پرستش کافران قرار میگرفتند.
در این آیه توجه ننمودن بتها به عبادت کافران و نیز دشمنی آنان و انکارشان در روز قیامت دلیل بر علم و شعور آنان به حساب میآید.
۵_ یومئذ تحدت اخبارها بان ربک اوحی لها.[۸۹]
آنروز (روز قیامت) زمین اخبارش را بازگو میکند، زیرا که خداوند به او وحی فرموده است.
بازگو نمودن اخبار توسط زمین، دلیل بر وجود علم و شعور آن میباشد.
۶_ در حدیث از ابن عباس روایت شده است که پادشاهان حضرموت بخدمت پیامبر رسیده و پرسیدند که چگونه بدانیم که تو پیامبری؟
آنحضرت مشتی سنگ ریزه برداشته و فرمود:
این سنگ ریزهها گواهی بر رسالت من میدهند.
آنگاه آن سنگ ریزهها تسبیح گفته و به رسالت حضرت گواهی دادند.[۹۰]
تسبیح و گواهی دادن سنگ ریزهها بهترین دلیل بر وجود شعور در آنها میباشد.
این بخش کوچکی از آیات و روایات بود که به آن بسنده گردید، پایان بخش این فصل را به دو سخن از دو حکیم الهی، صدرالدین شیرازی و علامه طباطبایی اختصاص میدهیم.
کلام صدرالمتالهین(ره)
مرحوم ملاصدرا در اسفار میگوید:
«ما بارها گفتهایم که حیات در تمامی موجودات سریان دارد، چون وجود در آنها ساری و جاری میباشد. وجود یک حقیقت است که عین علم و قدرت و حیات میباشد. همانگونه که موجودی بدون طبیعت وجود تصور نمیگردد، بدون علم و آگاهی و فعل هم متصور نمیباشد».[۹۱]
بیانی از علامه طباطبایی(ره)
مفسر و فیلسوف بزرگ، علامه طباطبایی در المیزان میفرماید:
«کلام خداوند اشعار به آن دارد که علم و شعور در موجودات به همراه خلقت آنان، جریان یافته است. هر یک از آنان به مقدار بهره خود از هستی، به دانش و علم دست یافتهاند...
خداوند سبحان به نقل از اعضای بدن انسان فرموده است:
قالوا انطقنا الله الذی انطق کل شیی ء[۹۲].
آنها گفتند خداوندی که هر چیزی را به نطق آورده ما را نیز نطق داده است.
و نیز فرموده است:
«فقال لها و للارض أئتیا طوعا او کرها قالتا اتینا طائعین»[۹۳].
خداوند به آسمان و زمین گفت که از روی میل یا اکراه میآیید، آن دو گفتند که از روی میل آمدیم.
بنابراین هیچ مخلوقی نیست مگر آنکه به خویشتن بنحوی آگاهی دارد».[۹۴]
همچنین ایشان در ذیل آیه (۲۱ سوره فصلت) میفرماید:
«کررنا الاشارة فی الابحاث المتقدمة الی ان ان الظاهر من کلامه تعالی ان العلم صار فی الموجودات عامة کما تقدم فی تفسیر قوله تعالی:
(و ان من شیی ء الا یسبح بحمده و لکن لاتفقهون تسبیحهم)[۹۵].
فان قوله: (و لکن لاتفقهون) نعم الدلیل علی کون التسبیح منهم عن علم و ارادة لابلسان الحال.
و من هذا القبیل قوله:
(فقال لها و للارض ائتیا طوعا او کرها قالتا اتینا طائعین) و قد تقدم تفسیره فی السورة.
و من هذا القبیل قوله:
(و من اضل ممن یدعو من دون الله من لایستجیب له الی یوم القیمه و هم عن دعائهم غافلون. و اذا حشر الناس کانوا لهم اعداء و کانوا بعبادتهم کافرین).[۹۶]
فالمراد بمن لایستجیب، الاصنام فقط اوهی و غیرها. و قوله:
(یومئذ تحدت اخبارها بان ربک اوحی لها)[۹۷].
و من هذا القبیل الایات الدالة علی شهادة الاعضاء و نطقها و تکلمیها لله و السؤال منها و خاصة ما ورد فی ذیل الایات الماضیة آنفا قوله:
(انطقنا الله الذی انطق کل شیی) الایة.
لایقال:
لو کان غیر الانسان و الحیوان کالجماد و النبات ذاشعور و ارادة، لبانت آثاره و ظهر منها ما یظهر من الانسان و الحیوان من الاعمال العلمیة و الافعال و الانفعالات الشعوریة.
لانه یقال:
لا دلیل علی کون العلم ذا سنخ واحد حتی تتشابه الاثار المترشحة منه، فمن المکن ان یکون مراتب مختلفه تختلف باختلاف آثارها. علی ان الاثار و الاعمال العجیبة المتقنة المشهودة من النبات و سائر الانواع الطبیعیة فی عالمنا هذا، لاتقصر فی اتقانها و نظمها و ترتیبها علی آثار الاحیاء کالانسان و الحیوان».[۹۸]
ما در بحثهای گذشته بکرات اشاره کردهایم که آنچه از کلام الهی بدست میآید این است که علم و شعور در تمامی موجودات وجود دارد، همانگونه که در تفسیر کلام خدای تعالی: (و ان من شیی ء الا یسبح بحمده و لکن لاتفقهون تسبیحهم) گذشت.
جمله (لکن لاتفقهون) بهترین دلیل بر آن است که تسبیح موجودات از روی علم و اراده است نه به زبان حال.
از همین باب نیز، کلام خداوند است که فرمود: (فقال لها و للارض ائتیا طوعا او کرها قالتا اتینا طائعین) و تفسیر آن گذشت.
از همین قبیل نیز کلام او است که فرموده است:
(و من اضل ممن یدعو من دون الله من لایستجیب له الی یوم القیمه و هم عن دعائهم غافلون. و اذا حشر الناس کانوا لهم اعداء و کانوا بعبادتهم کافرین).
مراد به (من لایستجیب) فقط بتها یا بتها و غیر آنهاست.
و نیز کلام خدا که فرموده:
(یومئذ تحدث اخبارها بان ربک اوحی لها).
و از این قبیل نیز آیاتی است که دلالت بر گواهی دادن اعضای بدن و نطق و تکلم و سؤال از آنان میکند.
همچنین نیز روایاتی که در ذیل آیات گذشته و ذیل کلام خداوند: (قالوا انطقنا الله الذی انطق کل شیی ء) وارد شده است میباشد.
اگر سؤال شود:
چنانچه غیر از انسان و حیوان مانند جماد و نبات دارای شعور و اراده باشند آثار علمی و فعل و انفعالات عقلی آن همانند انسان و حیوان ظاهر میگردید.
گوییم که:
دلیلی وجود ندارد که علم و شعور همه موجودات باید از یک نوع باشد تا آثار صادر از آنان همانند یکدیگر باشد. علم و شعور ممکن است که دارای مراتبی باشد و آن مراتب به اختلاف آن آثار اختلاف یابد.
علاوه بر این، آثار و افعال متقن و استواری که از نباتات و سایر انواع طبیعت در جهان مشاهده میگردد، در انقان و نظم و ترتیب کمتر از آثار زندگان، همانند انسان و حیوان نیست.
بخش چهارم: اختیار یا اجبار بر تسبیح
اختیار یا اجبار بر تسبیح
از نکات قابل تامل و بحث در این مقام، آن است که تسبیح موجودات که از روی شعور و اراده آنان صورت میپذیرد، بنحو اختیار است یا آنکه جبری میباشد.
یعنی آیا خداوند چون موجودات را آفرید، همراه آن، وصف و ثنای خود را نیز در آنان نهاده و هیچ موجودی تکوینا نمیتواند از تسبیح گفتن بدور باشد یا آنکه به موقع آفرینش، آنانرا مخیر نموده که تسبیح بگویند یا نگویند، آنان به خواست و اراده خود که خداوند در آنها ایجاد کرده بود راه تسبیح را در پیش گرفتند؟
آنچه از تامل در آیات تسبیح و نیز آیات مشابه آن راجع به موجودات بدست میآید آنست که خداوند مرتبهای از شعور و اراده و اختیار را به موجودات عالم هستی داده است. آنان با همان اراده و اختیار خویش به ثنای حق مشغولند.
اینک آنچه را که بر این معنی گواه است به خواننده گرامی عرضه میداریم:
«انا عرضنا الامانة علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا».[۹۹]
ما امانت خویش را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم پس آنان از تحمل آن امانت اجتناب نموده و از آن ترسیدند ولی انسان آنرا تحمل نموده و پذیرفت. او بسیار ستمگر و نادان است.
امانت الهی در این آیه به معانی گوناگونی تفسیر شده است که بهترین آنها همان مقام ولایت الهی و خلافت او در زمین میباشد. به هر تقدیر خداوند آنرا بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشت آنان از پذیرفتن آن ابا نموده و سرباز زدند و از تحمل آن ترسیدند.
این اجتناب و نپذیرفتن آنان با آنکه خدای سبحان به آنان پیشنهاد حمل آنرا نموده بود، دلیلی آشکار است بر آنکه آنان نوعی از اختیار و اراده را دارا بودند.
این اختیار، اگر چه در مورد نپذیرفتن امانت الهی میباشد و ربطی به تسبیح اختیاری موجودات ندارد ولی برای اثبات اصل اختیار و نسبت آن به جمادات کافی و وافی میباشد.
«ثم استوی الی السماء و هی دخان فقال لها و للارض ائتیا طوعا او کرها قالتا اتینا طائعین».[۱۰۰] سپس به آسمان که دودی بود نظر انداخت و به آسمان و زمین گفت که از روی رغبت یا اکراه بیایید، آن دو گفتند که از روی رغبت و میل آمدیم.
کلام خدای سبحان به آسمان و زمین، دلیل بر دادن اختیار به آن دو میباشد و جواب آنها نیز حکایت از همان وجود اختیار در پذیرفتن نوع امتثال دستور حق دارد.
«عن اسحق بن عمار عن ابی عبدالله(ص) قال: ما من صید یصاد فی بر و لابحر و لاشیی ء یصاد من الوحش الا بتضییعه التسبیح».[۱۰۱]
از اسحاق بن عمار از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود: هیچ صیدی در خشکی و دریا صید نگردیده و نیز هیچ حیوان وحشی صید نمیگردد مگر بجهت آنکه او تسبیح حق تعالی را ضایع نموده است.
در این حدیث جزای ضایع کردن تسبیح توسط این حیوانات صید آنان قرار داده شده است. این گواه بر آن است که تسبیح کردن، امری اختیاری برای آنان است که اگر آن را ترک کنند به این مصیبت گرفتار میآیند.
در این حدیث جزای ضایع کردن تسبیح توسط این حیوانات صید آنان قرار داده شده است. این گواه بر آن است که تسبیح کردن، امری اختیاری برای آنان است که اگر آن را ترک کنند به این مصیبت گرفتار میآیند.
احادیث ذیل نیز، دلالتی مشابه این حدیث دارند:
عن ابی هریرة قال:
قال رسول الله(ص): ما صید من صید و لا وشج من وشج الا بتضیعیه التسبیح.[۱۰۲]
از ابوهریره نقل شده است که پیامبر(ص) فرمود: هیچ حیوانی صید نگردید و هیچ شاخه درختی درهم پیچیده نگردید مگر بر اثر از بین بردن تسبیحش.
«عن ابن مسعود قال: قال رسول الله(ص): ما صید من طیر فی السماء و لاسمک فی الماء حتی یدع ما افتراض الله علیه من التسبیح».[۱۰۳]
از ابن مسعود روایت شده است که پیامبر(ص) فرمود:
هیچ پرندهای در آسمان و ماهی در دریا صید نگردید مگر بر اثر آنکه تسبیحی را که خداوند بر او واجب کرده است ترک نموده است.
«عن عائشة قالت: دخل علی رسول الله(ص) فقال لی: یا عائشة اغسلی هذین البردین، فقلت: یا رسول الله بالامس غسلتها. فقال لی: اما علمت ان الثوب یسبح، فاذا اتسخ، انقطع تسبیحه».[۱۰۴]
از عایشه نقل شده است که گفت:
روزی پیامبر بر من وارد گردید و فرمود ای عایشه این دو لباس را بشوی.
گفتم ای پیامبر دیروز آن دو را شستم، حضرت فرمود: آیا میدانی که لباس تسبیح میگوید و چون چرکین شود تسبیحش قطع میگردد.
این بخشی از روایات در این معنی بود که بجهت اختصار از باقی آنان صرف نظر گردید.
پرسش و پاسخ
اگر گفته شود:
بنابر آنچه نقل گردید تمامی موجودات حتی جمادات، دارای شعور بوده و خداوند به آنها یک نحوه اختیار عطا فرموده و نیز تکلیف بر تسبیح کرده است، بنابراین لازمه این سخن آن است که جمادات نیز همانند انسان مکلف بوده و احکام تکلیف بر آنها نیز بار شده و ثواب و عقاب اخروی نیز شامل حالشان گردد، در حالیکه کسی به این سخن ملتزم نگشته است.
گوییم:
آنچه از این ادله بدست میآید شعور و اختیار و تکلیف میباشد، لیکن هر شعور و تکلیفی همانند شعور و تکلیف در انسان نیست. شعور و تکلیف جمادات در انجام تسبیح است که کمال آنان و سعادتشان نیز در همان است. این یک آگاهی فطری بوده که خداوند به همراه خلقت آنان، در آنها قرار داده و آنان را به حسب همان درجه از شعور، مکلف به تسبیح نموده است آنان هم خدای سبحان را در این تکلیف اطاعت نمودهاند.
بهره آنان هم از این تکلیف و تسبیح رسیدن به کمال در خور شأنشان بوده و کمال و سعادتشان نیز در همان است. پس بین شعور و تکلیف این موجودات با شعور و تکلیف در انسان تفاوت بسیار میباشد، از این جهت نمیتوان احکام انسان را به آنها سرایت داد.
یک نکته
خداوند سبحان در قرآن کریم آنجا که سخن از تسلیم و اطاعت عقلا به میان میآید آنرا به دو قسم مینماید و میفرماید:
عدهای از روی رغبت و عدهای دیگر از روی اکراه، اطاعت او میکنند اما آنجا که سخن از عامه موجودات و ذرات عالم هستی است، یک صورت را به آنان نسبت میدهد و میفرماید که آنان با میل و رغبت خویش اطاعت فرمان حق مینمایند و این میل و رغبت آنان را پس از دادن اختیار به آنان بیان میفرماید. به آیات ذیل نظری بیافکنیم:
«افغیر دین الله یبغون و له اسلم من فی السموات و الارض طوعا او کرها و الیه یرجعون».[۱۰۵] آیا آنان غیر از دین الهی را برمی گزیند، در حالی که هر که در آسمان و زمین است از روی رغبت یا اجبار، تسلیم او است و به سوی او باز میگردد.
«و لله یسجد من فی السموات و الارض طوعا او کرها...»[۱۰۶]
و هر آنکه در آسمانها و زمین است برای خدا از روی میل یا اکراه سجده میکند.
«... فقال لها و للارض ائتیا طوعا او کرها قالتا اتینا طائعین».[۱۰۷]
پس به آسمان و زمین گفت از روی میل یا اکراه بیایید. آن دو گفتند از روی میل آمدیم.
«او لم یروا الی ما خلق الله من شیی ء یتفیأ ظلاله عن الیمین و الشمائل سجدا لله و هم داخرون، و لله یسجد ما فی السموات و ما فی الارض من دابة....»[۱۰۸]
آیا به آنچه خلق کرده است نمینگرند که سایه آنان از راست و چپ از روی سجده بر زمین میافتد و تمامی آنان در مقابل او ذلیلند. و آنچه در آسمانها و زمین از چهارپایان است برای خدا سجده میکنند.
«و النجم و الشجر یسجدان».[۱۰۹]
گیاهان ساقدار و بدون ساقه سجده مینمایند.
دو آیه نخست، درباره صاحبان عقل است که اطاعت و خضوعشان در برابر حق بصورت تردید بین میل و اکراه آمده است ولی در سه آیه اخیر که راجع به غیر عقلا است، تسلیم و اطاعت و سجده آنان، همگی به میل و رغبت و بدون تردید ذکر شده است.
بخش پنجم: نطق موجودات
نطق موجودات
مراد از نطق، اظهار کلمات و ادای آن با اصوات و حروف است.
در مصادر و منابع شرعی به این معنی در مواضع و موارد متعددی تصریح گشته است.
قبل از بیان بخشی از آن موارد به مفهوم لغوی نطق اشاره میگردد.
مفهوم نطق در لغت
فیروزآبادی در «القاموس المحیط» گفته است:
«نطق ینطق نطقا و منطقا و نطوقا، تکلم بصوت و حروف تعرف بها المعانی و انطقه الله تعالی و استنطقه»[۱۱۰].
نطق کرد، یعنی: با صدا و حروفی که از آن معانی فهمیده شود سخن گفت.
جوهری در (صحاح اللغه) میگوید:
«المنطق: الکلام، و قد نطق نطقا و انطقه غیره و استنطقه، ای کلمه».[۱۱۱]
منطق: کلام است. نطق نمود یعنی سخن گفت و تکلم کرد.
راغب اصفهانی در (المفردات گفته) است:
«النطق فی التعارف: الاصوات المقطعة التی یظهرها اللسان و تعیها الاذان».[۱۱۲]
نطق در عرف، اصوات بریدهای است که بر زبان جاری شده و بگوش میرسد.
نطق موجودات در قرآن
از جمله مواردی که کلمه ی نطق با مشتقات آن در قرآن استعمال شده است عبارتند از:
«هذا کتابنا ینطق علیکم بالحق»[۱۱۳].
این کتاب ما است که با شما به حق سخن میگوید. «... و لدینا کتاب ینطق بالحق...» [۱۱۴]
و نزد ما کتابی است که به حق سخن میگوید. «... لقد علمت ما هؤلاء ینطقون» [۱۱۵]
تو همانا دانستهای که این - بتان - سخن نمیگویند.
«و وقع القول علیهم بما ظلموا فهم لا ینطقون»[۱۱۶]
و عذاب بر آنان حتمی گشته چون ستم نمودند پس آنان سخن نمیگویند.
«هذا یوم لاینطقون و لا یؤذن لهم فیعذرون».[۱۱۷]
این روزی است که آنان سخن نمیگویند. و اجازه نداشته تا عذر بیاورند.
«و ورث سلیمان داود و قال یا ایها الناس علمنا منطق الطیر...».[۱۱۸]
و سلیمان وارث داود گشته و گفت: ای مردم ما منطق پرندگان را آموزش دیدهایم.
آیات فوق به وضوح شاهد بر معنی لغوی نطق میباشد، بنابر این مراد از نطق همان است که در ابتدای این فصل به آن اشاره گردید.
در آیه ذیل سخن گفتن به تمامی موجودات نسبت داده شده است:
«و یوم یحشر اعداء الله الی النار فهم یوزعون. حتی اذا ما جاؤوها شهد علیهم سمعهم و ابصارهم و جلودهم بما کانوا یعملون. و قالوا لجلودهم لم شهدتم علینا قالوا انطقنا الله الذی انطق کل شیی ء و هو خلقکم اول مرة و الیه ترجعون»[۱۱۹].
و روزی که دشمنان خدا را به سوی آتش دوزخ کشانده و برای جمع آوری بازشان دارند، چون همگی به دوزخ رسند، چشم و گوش و پوست بدن هایشان بر آنچه انجام دادهاند گواهی دهند. آنان به جلدهایشان گویند: چرا علیه ما گواهی دادید؟ آنان گویند: خدایی که همه موجودات را به سخن درآورده، ما را نیز به سخن آورده است و او است که اولین بار شما را آفریده و به سوی او باز میگردید.
این آیه گواهی روشن است که خداوند سبحان همه موجودات عالم را قدرت تکلم داده است. از آیات قبل از این به دست میآید که موجودات، آنگاه که اجازه داشته باشند، لب به کلام میگشایند و با مخاطبان خود سخن میگویند بگونه ایکه آنان کلام آنها را بشنوند.
یک احتمال
در اینجا یک احتمال مطرح است و آن اینکه:
این آیه دلالت بر نطق موجودات در روز قیامت میکند نه در دنیا، بنابراین همه موجودات در روز قیامت به اذن خدای متعال قدرت بر تکلم پیدا کرده و سخن میگویند.
گوییم که: ادله تسبیح موجودات، تسبیح قولی آنانرا در دنیا ثابت مینمود و تسبیح قولی موجودات هم بخشی از نطق آنان بشمار میآید. بنابراین همه موجودات عالم وجود، ناطق و ذاکرند.
گفتار علامه در المیزان
علامه طباطبایی(ره) در ذیل آیه «قالوا انطقنا الله الذی انطق کل شیی ء» میفرماید:
«آنچه از مفهوم نطق، وقتی بصورت حقیقت استعمال شود بدست میآید این است که نطق ابراز و اظهار نیت درونی بوسیله تکلم است و این معنی بر شعور و آگاهی متوقف میباشد... پس گواهی دادن اعضاء و جوارح علیه مجرمان، نطق و تکلم حقیقی آنان است که از روی شعور و علم و آگاهی قبلی آنان در دنیا صورت میگیرد بدلیل آنکه فرمود: (انطقنا الله).
و کلام خداوند سبحان که فرمود: (الذی انطق کل شیی ء) در مقام توصیف است و دلالت بر آن دارد که نطق فقط به اعضا و جوارح انسان اختصاص نداشته بلکه عام بوده و شامل هر چیزی میگردد و خداوند است که این نطق را در آنان ایجاد نموده است.[۱۲۰]
نمونههایی از نطق جمادات در روایات
از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل است که فرمود:
«کنت اخرج مع رسول الله(ص) الی اسفل مکة و اشجارها و لایمر بحجر و لاشجر الا قالت: السلام علیک یا رسول الله و انا اسمع»[۱۲۱]
من با پیامبر(ص) به نواحی پایین مکه و ناحیه درختان آن میرفتم، آنحضرت از هیچ سنگ و درختی نمیگذشت مگر آنکه آن درخت و سنگ میگفت: سلام بر تو ای رسول خدا. و من میشنیدم.
«علقمة و ابن مسعود: کنا نجلس مع النبی(ص) و نسمع الطعام یسبح و رسول الله یأکل».[۱۲۲]
از علقمه و ابن مسعود روایت است که ما با پیامبر(ص) مینشستیم و صدای تسبیح طعامی را که پیامبر میخورد میشنیدیم.
«ابن عباس قال: قدم ملوک حضرموت علی النبی(ص) فقالوا کیف نعلم انک رسول الله؟ فاخذ کفا من حصی فقال: هذا یشهد انی رسول الله: فسبح الحصا فی یده و شهد انه رسول الله(صلی الله علیه و آله)».[۱۲۳]
ابن عباس گفت: پادشاهان حضرموت بر پیامبر وارد شدند و گفتند که چگونه بدانیم تو پیامبری؟ آنحضرت مشتی سنگریزه برداشت و فرمود این به رسالت من گواهی میدهد پس سنگریزهها در دست حضرت تسبیح گفته و به رسالت حضرت گواهی دادند.
«عن النبی(ص) قال: انی لاعرف حجرا بمکة، ما مررت علیه الا سلم علی».[۱۲۴]
پیامبر(ص) فرمود: من سنگی را در مکه میشناسم که هیچگاه از آن نگذشتم مگر آنکه بر من سلام نمود.
نسبت «قول» به جمادات در قرآن
از نکات قابل تامل در آیه فوق، انتساب کلمه «قالوا» به اعضا و جوارح است.
این کلمه با در برداشتن ضمیر عاقل، دلالت میکند که این اعضا از آن جهت که شاهد بوده و نطق میکنند، حکم عاقلان را داشته و از زمره آنان شمرده میشوند.
این مطلب اختصاص به جوارح و اعضای آدمی نداشته و تمامی موجودات را شامل میگردد. گواه بر آن، استعمال ضمیر عاقلان، در آیه ذیل نسبت به تسبیح اشیاء است.
«و ان من شیی ء الا یسبح بحمده و لکن لاتفقهون تسبیحهم»[۱۲۵].
ضمیر بکار رفته در کلمه «تسبیحهم» که مربوط به تسبیح تمامی موجودات عالم است، ضمیر مخصوص عقلا میباشد.
آیه دیگری که در آن نسبت «قول» به جمادات داده شده است، آیه ذیل میباشد:
«فقال لها و للارض ائیتا طوعا او کرها قالتا اتینا طائعین»[۱۲۶].
پس به آسمانها و زمین گفت که از روی رغبت یا میل بیایید. آنها گفتند که از روی رغبت آمدیم. در این آیه نسبت قول و کلام به آسمانها و زمین داده شده و ضمیر عقلا نیز در مورد آنان به کار رفته است.
بخش ششم: میل و رغبت اشیاء در قرآن
در آیه شریفه «فقال لها و للارض ائیتا طوعا او کرها قالتا اتینا طائعین»[۱۲۷]
نسبت طوع و میل و رغبت به آسمانها و زمین داده شده است. آنها در فرمان برداری خالق خویش با میل و رغبت به سوی او میشتابند. این راهی است که خداوند در مقابل آنها گذاشته و آنان را مخیر در انتخاب آن نموده است. آنان نیز با شعور و آگاهی فطری و خدادادی خود، راه اطاعت اختیاری و میل ارادی را انتخاب کردهاند.
بخش هفتم: عبادت و قنوت موجودات در قرآن
عبادت و قنوت موجودات در قرآن
«و قالوا اتخذالله و لدا سبحانه بل له ما فی السموات و الارض کل له قانتون»[۱۲۸].
و آنان گفتند که خداوند دارای فرزند است. پاک و منزه است او، بلکه برای او است هر آنچه در آسمانها و زمین است و همگی فرمان بردار اویند.
«و له من فی السموات و الارض کل له قانتون»[۱۲۹]
و برای اوست هر آنکه در آسمانها و زمین است. همگی فرمانبردار اویند.
معنی قنوت در لغت
قنوت در لغت به معنای طاعت، سکوت، دعا، به نماز ایستادن و خودداری از سخن گفتن آمده است.
فیروزآبادی در «القاموس المحیط» میگوید:
«القنوت: الطاعة و السکوت و الدعاء و القیام فی الصلاه و الامساک عن الکلام...».
قنوت: طاعت و سکوت و دعا و ایستادن در نماز و خودداری از کلام است.
راغب در «المفردات» گفته است:
«القنوت: لزوم الطاعة مع الخضوع و فسر بکل واحد منها فی قوله: «و قوموا لله قانتین» و قوله تعالی «کل له قانتون» قیل: خاضعون و قیل: طائعون و قیل: ساکتون...»
قنوت: التزام به فرمان برداری و طاعت بهمراه خضوع است و آیه «و قوموا لله قانتین» و نیز «کل له قانتون» به هر یک از آن دو، تفسیر شده است. گفته شده است که معنی «قانتون» خضوع کنندگان است و گفته شده است که معنی آن، ساکت شنوندگان است.
به هر حال در آیه شریفه نخست، قنوت و فرمان برداری از حق به هر آنچه در آسمان و زمین است نسبت داده شده و در آیه دوم به هر آنکه در آسمان و زمین است.
پاسخ یک سؤال
به مقتضای دو آیه فوق، همه موجودات آسمان و زمین و هر که در آن است فرمان بردار حق اند.
فرمان برداری غریزی و طبیعی غیر انسان و اجنه که صاحب تکلیف اند، واضح و روشن است.
لیکن انسانها و اجنه که خداوند در دنیا بنابر مصالحی مکلفشان نموده است، گاهی از فرمان حق اطاعت نموده و گاه هم از دستورات او سرپیچی میکنند. نافرمانی انسانها در بسیاری از اوقات، با مضمون کلی این دو آیه مطابقت ندارد.
پاسخ این سؤال آن است که تمامی موجودات در برابر خداوند خاضع بوده و در مسیر حیات خود مطیع اویند حتی انسانهایی که در تکالیف شرعی با دستورات خداوند مخالفت میورزند تمامی ذرات وجود آنان بحسب خلقت تکوینی در مسیر اراده حق در حرکت بوده و از آن تخلف نمیورزند.
مصلحت نظام عالم بر خلقت و تکلیف بشر تعلق گرفته است و آدمی در دنیا بین قبول تکلیف و رد آن مخیر گشته تا بدین وسیله به کمال و سعادت خویش نایل گردد.
سرپیچی انسان از تکالیف شرعی منافاتی با اطاعت ذرات وجود او از اراده حق ندارد.
به عبارت دیگر، خداوند دو تکلیف بر موجودات نهاده است، یک تکلیف عام که شامل هر ذرهای در عالم وجود میگردد و هیچیک از ذرات عالم در آن تکلیف معصیت خدا را نمینمایند.
تکلیف دیگر تکلیف شرعی و خاص است که به بخشی از موجودات برحسب مصالحی تعلق گرفته است. این موجودات که عبارت از جن و انس اند برحسب نقص و کمال و شعور و ادراک خویش در آن تکلیف خاص تشریعی، عصیان نموده یا اطاعت میکنند.
دو آیه شریفه فوق، به اطاعت عام موجودات اشاره دارد و اطاعت خاص قسم دوم را شامل نمیگردد.
بخش هشتم ترس و اشفاق موجودات در قرآن
«ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجارة او اشد قسوة و ان من الحجارة لما یتفجر منه الانهار و ان منها لما یشقق فیخرج منه الماء و ان منها لما یهبط من خشیة الله و ما الله بغافل عما تعملون».[۱۳۰]
سپس بعد از این، دلهایتان همانند سنگ یا سخت تر از آنان شد، چه آنکه از پارهای سنگها، نهرهایی میجوشد و برخی دیگر از آن سنگها شکافته گشته و آب از آن بیرون میآید و پارهای هم از ترس خداوند فرود میآید و خدا از آنچه میدهند غافل نیست».
در جمله: «و ان منها لما یهبط من خشیة الله» ترس از خداوند به سنگها بهنگام فرود آمدن آنان نسبت داده شده است.
«لو انزلنا القرآن علی جبل لرأیته خاشعا متصدعا من خشیة الله...»[۱۳۱].
اگر این قرآن را بر کوهی نازل میکردیم میدیدی که کوه از ترس خدا خاشع و ذلیل و متلاشی میگشت...
«انا عرضنا الامانة علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا»[۱۳۲].
ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم، پس آنان از پذیرفتن آن امتناع ورزیده و از قبول آن بیمناک شدند و انسان آنرا بدوش گرفت. همانا او بسیار ستمکار و نادان بوده.
در آیه نخست خداوند سبحان حکایت حال کوهها را میکند که اگر قرآن به کوهی نازل میشد او از ترس خداوند خاشع و متلاشی میگردید.
و در آیه دوم، سرگذشت آسمانها و زمین و کوهها را بیان میکند که خداوند امانت تکلیف و حمل مسئولیت الهی را بر آنها عرضه داشت و آنان از پذیرفتن آن بجهت عظمت و بزرگی آن امتناع ورزیدند.
نحوه خطاب در این آیات بگونه ایست که خداوند آنانرا موجوداتی باشعور و مختار بحساب آورده و آنان را بین قبول و رد مسئولیت، مخیر نموده است.
تمامی آیات فوق بنحو آشکار دلالت دارد که این موجودات دارای شعور بوده و گونهای از تکلیف و اختیار را دارا میباشند.
خداوند سبحان به همان مرتبه از تکلیف آنانرا مخیر نموده و به آنان امر و نهی مینماید. آنان نیز بحسب همان معرفت و شعور، از خداوند خود بیم داشته و از او اطاعت میکنند.
«و لله یسجد ما فی السموات و ما فی الارض من دابة و الملائکة و هم لا یستکبرون یخافون ربهم من فوقهم و یفعلون ما یؤمرون»[۱۳۳].
هر آنچه در آسمانها و زمین از جنبندگان و فرشتگان است برای خداوند سجده نموده و در مقابل او تکبر نمیورزند. آنان از خدای خود که فوق همه آنهاست میترسند و هر آنچه به آنان امر شود اطاعت مینمایند.
در فرازی از دعای افتتاح آمده است:
«الحمد لله الذی من خشیته ترعد السماء و سکانها و ترجف الارض و عمارها و تموج البحار و من یسبح فی غمراتها»[۱۳۴].
سپاس خداوندی را سزاست که از ترس او، آسمان و ساکنان آن به رعد افتاده و زمین و آبادکنندگان آن به لرزه میافتند و دریاها و آنکس که در اعماق آن شناور است موج میزنند.
بخش نهم: سجده موجودات
معنی لغوی سجده
راغب در (المفردات) میگوید:
«السجود، اصله: التطامن و التذلل و جعل ذلک عبارة عن التذلل لله و عبادته و هو عام فی الانسان و الحیوانات و الجمادات و ذلک ضربان: سجود باختیار، و لیس ذلک الا للناس... و سجود تسخیر، و هو للانسان و الحیوانات و النبات...»
اصل کلمه سجود بمعنی سر فرود آوردن و اظهار خواری کردن است و این کلمه جهت تعبیر از خواری در مقابل حق و عبادت او قرار داده شده است. و آن شامل انسان و حیوانات و جمادات میگردد.
و آن سجود بر دو قسم است:
سجود اختیاری که مخصوص انسان است... و سجود تسخیری که بر انسان و حیوانات و نباتات صدق میکند...
جوهری در (صحاح اللغة) میگوید:
«سجد: خضع... و منه سجود الصلاة و هو وضع الجبهة علی الارض...».
سجده کرد، یعنی: خضوع و فروتنی نمود... و از همان ماده است، سجده نماز و آن بمعنی: قرار دادن پیشانی بر زمین است...
همین معنی برای سجده در (القاموس المحیط) فیروزآبادی نیز آمده است.
در (المصباح المنیر) فیومی آمده است:
«سجد سجودا: تطامن و کل شیی ء ذل فقد سجد... و سجد البعیر خفض رأسه عند رکوبه و سجد الرجل وضع جبهته بالارض. و السجود لله تعالی فی الشرع عبارة عن هیئة مخصوصة...».
سجده نمود یعنی سر فرود آورد و خضوع کرد و هر چیزی که رام شود و ذلیل گردد همانا سجده نموده است... و شتر سجده نمود سرش را هنگام سوار شدن بر او، فرود آورد. و مرد سجده کرد یعنی پیشانی خود را بر زمین نهاد. و سجود برای خداوند تعالی در شرع عبارتست از یک هیئت و شکل مخصوص....
مراد از سجده موجودات
سجده موجودات در برابر حق تعالی خضوع و رام بودن آنان در مقابل خالق خویش است بگونهای که هیچگاه از اراده او سرپیچی نمینمایند. استعمال کلمه سجود در این معنی بنحو حقیقت میباشد.
سجده انسانها و برخی از موجودات گاهی به معنی بر زمین افتادن و سر به خاک ساییدن هم استعمال گشته که این معنی برای کلمه سجود مجاز شمرده میشود.
بنابراین حقیقت معنی سجده همان فرمان برداری و خضوع و رام بودن موجودات در برابر خداوند میباشد و بر خاک افتادن ظاهری، یکی از نمودهای سجده است که حکایت از خضوع و کرنش مینماید و به همین سبب سجده نامیده شده است.
استعمال سجده در این کیفیت و حالت مخصوص، استعمال مجازی نامیده میشود.
همانگونه که در گذشته اشاره شد، موجودات عالم بنا به اقتضای وجودی خویش دارای یک نحوه از شعور و ادراک بوده و بحسب آن شعور، از خالق خویش فرمان برداری نموده و از اراده او سرپیچی نمیکنند.
خضوع آنان در برابر اراده حق که در مقام مدح و ثنای آنها در قرآن و روایات بکار رفته است به لحاظ همان شعور ذاتی آنان میباشد.
سجده موجودات در قرآن کریم
«الم تر ان الله یسجد له من فی السموات و من فی الارض و الشمس و القمر و النجوم و الجبال و الشجر و الدواب و کثیر من الناس و کثیر حق علیه العذاب...»[۱۳۵].
آیا نمینگری که هر آنکه در آسمانها و زمین است و نیز خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و همه جنبندگان و بسیاری از مردم و بسیاری که عذاب بر آنان ثابت گشته است برای خداوند سجده میکنند...
«و لله یسجد من فی السموات و الارض طوعا و کرها و ظلالهم با لغدو و الاصال»[۱۳۶].
«و هر آنکه در آسمانها و زمین است به همراه سایههایش در هر صبح و شامگاهان از روی میل یا اکراه برای خداوند سجده میکنند».
«اولم یروا الی ما خلق الله من شیی ء یتفیؤا ظلاله عن الیمین و الشمائل سجدا لله و هم داخرون. و لله یسجد ما فی السموات و ما فی الارض من دابة و الملائکة و هم لایستکبرون»[۱۳۷].
آیا به مخلوقات خدا نظر نیانداختهاند تا ببینند که هر موجودی چگونه سایه خود را از راست و چپ سجده کنان گسترانیده و همگی در مقابل حق فروتن میباشند. و هر آنچه در آسمانها و زمین است از جنبندگان و فرشتگان بدون هیچ تکبری برای خداوند سجده مینماید.
«و النجم و الشجر یسجدان»[۱۳۸].
و گیاه و درخت هم در مقابل حق سجده میکنند.
سجده موجودات در بیانات مفسران قرآن
در بیان حقیقت تسبیح موجودات دو بیان را از مفسران نقل نمودیم که بیان اول حکایت از معنی مجازی تسبیح و بیان دوم استعمال حقیقی آن بود.
این دو بیان در سجده موجودات نیز از کلمات مفسران بدست میآید.
برخی نسبت سجده را به موجودات مجاز شمرده و همان دلالت آنان را بر وجود خالق هستی سجده به حساب آوردهاند و برخی دیگر حمل بر معنی حقیقی نموده و سجده موجودات را خضوع و کرنش ارادی آنان دانستهاند.
اینک چند نمونه از این دو بیان را ارایه میکنیم:
کلام علامه طبرسی(ره)
مرحوم علامه طبرسی ره در تفسیر گران قدر مجمع البیان در ذیل آیه (۴۸ سوره نحل) راجع به سجده جمیع موجودات میفرماید:
«قد نبه الله بهذا علی ان جمیع الاشیاء تخضع له بما فیها من الدلالة علی الحاجة الی واضعها و مدبرها بما لولاه لبطلت و لم یکن لها قوام طرفة عین فهی فی ذلک کالساجد من العبادة بفعله الخاضع بذله»[۱۳۹].
خداوند به این کلام خاطر نشان ساخته است که همه اشیاء با دلالت خویش بر نیاز به خالق و آفریننده خود در برابرش خضوع مینمایند به گونهای که اگر او نباشد باطل گشته و یک لحظه نشانی از آنان باقی نخواهد ماند.
بنابراین آن موجودات در این خضوع همانند شخص ساجد بوده که در برابر او با ذلت و حقارت خضوع مینمایند.
در این کلام، سجده موجودات بمعنی دلالت آنان بر وجود خالق و پروردگار میباشد از آن جهت که همگی آنان نیازمند به صانع و خالق بوده و به این سبب در برابر او ذلیل و محتاجند. فقر و نیازمندی لازمه خضوع و تذلل میباشد و به همین علت خداوند سجده را به آنان نسبت داده است.
بیان علامه طباطبایی در المیزان
علامه طباطبایی(ره) در تفسیر المیزان ذیل آیه (۱۵ سوره رعد) میفرماید:
«سجود به معنای رو به زمین افتادن و پیشانی یا چانه را بر زمین نهادن است... اعمال اجتماعی که انسان به منظور اغراض معنوی انجام میدهند، مثلا بالانشینی که به منظور تجسم ریاست، و جلو افتادن که به منظور تمثل سیادت و آقایی، و خم شدن که به منظور اظهار حقارت و کوچکی، و بر زمین افتادن که به منظور نهایت ذلت و افتادگی سجده کننده در قبال عزت و علو مقام مسجود انجام میشود، نام این اعمال را بنام همان اغراض نیز مینامند، مثلا همان طور که جلو افتادن را تقدم میگویند، سیادت و آقایی را هم تقدم میخوانند، و همچنانکه انحناء و خم شدن مخصوص را، رکوع میگویند حقارت و کوچکی را هم رکوع میگویند، و همانطور که بخاک افتادن را سجده میگویند، تذلل را هم سجود میگویند.
همه اینها به عنایت این است که بیان کنند که منظور از این اعمال اجتماعی، همان غرضها و نتایج آن است و گرنه هیچ غرضی به خود آن اعمال تعلق نگرفته است، و به همین جهت است که قرآن کریم این اعمال و نظایر آن از قبیل قنوت و تسبیح و حمد و سؤال و امثال آنرا به همه موجودات نسبت میدهد و میفرماید:
(یسئله من فی السموات و الارض).
و نیز میفرماید:
(و لله یسجد ما فی السموات و ما فی الارض).
فرق میان این امور در صورت انتساب به موجودات، و در صورت وقوع در ظرف اجتماع بشری این است که غایات آنها در قسم اول به حقیقت معنایش موجود است به خلاف قسم دوم که غرض از آن امور به نوعی از وضع و اعتبار تحقق مییابد، مثلا ذلت موجودات و افتادگی آنها در برابر ساحت عظمت و کبریایی خداوند، ذلت و افتادگی حقیقی است، به خلاف به رو افتادن و زمین ادب بوسیدن در ظرف اجتماعی بشری که بر حسب وضع و اعتبار، ذلت و افتادگی است، به این نشان که بسیار اتفاق میافتد که این به خاک افتادن و سجده انجام میشود ولی از آن تعظیم و اظهار ذلت فهمیده نمیشود.
پس اینکه فرمود:
«و لله یسجد من فی السموات و الارض» از آن جهت است که اشاره نمودیم و اگر اختصاص به صاحبان عقل داده و فرمود:
«من فی السموات و الارض» و نفرمود: «ما فی السموات و الارض»،
در حالی که این سجده و ذلت اختصاص به آدمیان و فرشتگان ندارد. و همانطور که در آیه سوره نحل که از نظر خوانندگان گذشت و ذیل آیه مورد بحث هم که میفرماید: (و ظلالهم...)، که دلالت دارد که تمامی موجودات خدا را سجده میکنند، به خاطر این است که روی سخن در این آیات با مشرکین است و علیه ایشان احتجاج شده است، گویا خواسته است ایشان را وادار کند که به طوع و رغبت، خدا را سجده کنند، همانطور که سایر عقلای آسمان و زمین او را به طوع و رغبت سجده میکنند، و حتی سایه ایشان هم او را سجده میکند، و به همین عنایت بود که سجده سایه ایشان را به رخ کشید تا در الزام مشرکان مؤثرتر باشد.
این را نیز باید دانست که تذلل و تواضع همه موجودات در برابر ساحت پروردگارشان، خضوع و تذلل ذاتی است که هیچ موجودی از آن منفک و آن از هیچ موجودی تخلف نمیکند، پس بطور مسلم خضوع موجودات به طوع و بدون اکراه بوده، و چگونه به اکراه باشد و حال آنکه هیچ موجودی از خود چیزی نداشته تا درباره اش کراهت و یا امتناع و سرکشی تصور شود، همچنانکه خدای تعالی فرموده:
(فقال لها و للارض ائتیا طوعا او کرها قالتا اتینا طائعین).
این عنایت هر چند ایجاب میکند که سجده موجودات در برابر خدای تعالی به طوع و رغبت بوده و راهی برای تصور اکراه باقی نگذارد، لیکن عنایت دیگری در این بین هست که چه بسا نسبت اکراه را تا حدی برای بعضی از موجودات، یعنی انسان تصحیح کند و آن این است که در بین پارهای از موجودات در اجتماع تزاحم قرار گرفته و با اینکه خود مجهز به طبایعی هستند، سببهای دیگری هست که نمیگذارند این موجودات به غایات و هدفهای خود نایل شوند.
آری موجوداتی که در این عالم که عالم ماده و دار تزاحم است قرار داشته چه بسا در رسیدن به مقتضیات طبایع خود به موانع گوناگون و مختلفی برخورند که اقتضای آن موانع برخلاف اقتضای طبیعت آنها باشد و پر واضح است که هر چه بر خلاف طبیعت باشد مطلوب وی نیست، همچنانکه ملایم طبیعت، مطلوب وی است.
بنابراین، موجودات این نشأه در جمیع شئون راجع به خودشان ساجد و خاضع در برابر امر خدا هستند، لیکن در پارهای از شئون که مخالف طبیعت آنهاست از قبیل مرگ و فساد و بطلان آثار و آفات و مرضها و امثال آن، سجود و خضوعشان از روی اکراه است».
نقل کلامی از تفسیر اطیب البیان
مرحوم عبدالحسین طیب در تفسیر شریف اطیب البیان در ذیل آیه (۱۸ سوره حج) میگوید:
این آیه شریفه یکی از آیاتی است که دلالت صریح دارد بر اینکه تمام موجودات عالم، حتی حیوانات و جمادات و نباتات، عقل و شعور دارند و عبادت پروردگار خود میکنند و در پیشگاه احدیت سجده میکنند چنانچه میفرماید:
(تسبح له السموات السبع و الارض و من فیهن و ان من شی ء الا یسبح بحمده و لکن لاتفقهون تسبیحهم)[۱۴۰] و آیات دیگر.
و کسانی که این آیات را حمل بر سجده تکوینی کردهاند که وجود اینها دلیل بر وجود صانع و خالق آنهاست، خلاف نص آیات است، زیرا کثیری از ناس که حق است بر او عذاب، سجده تکوینی را دارند به این معنی، و تسبیح تکوینی آنها تفقه میشود، و این سجده و تسبیح تشریعی است که عبادت پروردگار میکنند و عقل و شعور دارند، و قضیه هدهد و مورچه در سوره نمل و قضیه خطاب به آسمانها و زمینها که فرمود:
(فقال لها و للارض ائیتا طوعا او کرها قالتا ائتیا طائعین)[۱۴۱]، و غیر اینها، تماما صریح در این موضوع است و اخبار داله بر این مطلب هم بسیار است مثل تسبیح سنگریزه و سوسمار و اخبار مشتمل بر ذکر حیوانات و غیر اینها.[۱۴۲]
سجده موجودات در روایات
سجده موجودات در روایات متعددی بیان شده است، این روایات را میتوان به سه طایفه تقسیم نمود:
۱_ روایاتی که سجده را به عموم موجودات نسبت میدهند.
۲_ روایاتی که سجده یک یا چند موجود معین را بیان مینمایند.
۳_ روایاتی که به کیفیت و چگونگی سجده برخی از موجودات اشاره دارند.
طایفه اول از روایات
عن امیرالمؤمنین(ع) فی نهج البلاغة قال:
«فتبارک الذی یسجد له من فی السموات و الارض طوعا و کرها و یعفر له خدا و وجها و یلقی بالطاعة الیه سلما و یعطی له القیادة رهبة و خوفا»[۱۴۳].
از امیر المؤمنین(ع) در نهج البلاغه روایت است که فرمود:
پس بزرگوار است خدایی که هر آنکه در آسمانها و زمین است از روی رغبت و اکراه برای او سجده میکند و گونه و صورت خود را در برابرش به خاک میمالد و از روی تسلیم اطاعت او را میکند و از ترس و خوف او را به رهبری میپذیرد.
«اخرج ابن ابی حاتم و ابوالشیخ فی العظمة عن الضحاک فی الایة قال: اذا فاء الفیی ء لم یبق شی ء من دابة و لاطائر الا خر لله ساجدا».[۱۴۴]
ابن ابی حاتم و ابوالشیخ در کتاب عظمه از ضحاک در تفسیر آیه نقل کرده است که گفت: وقتی سایه برمی گردد هیچ چیزی از جنبندگان و پرندگان نیست مگر آنکه در برابر خدا به سجده میافتد.
«اخرج ابن جریر عن مجاهد فی الایة قال: اذا زالت الشمس سجد کل شیی ء لله».[۱۴۵]
ابن جریر از مجاهد در تفسیر آیه (آیه ۴۸ سوره نحل) روایت کرده است که گفت: وقتی که زوال شمس شود هر چیزی برای خدا سجده مینماید.
طایفه دوم از روایات
قال علی (ع):
و سجدت له بالغدو و الاصال الاشجار».[۱۴۶]
حضرت علی(ع) فرمود:
درختان در هر صبح و شام برای خداوند سجده میکنند.
«عن ابی الصباح الکنانی عن الاصبغ قال:
قال امیر المؤمنین(ع): ان للشمس ثلاثمأة و ستین برجا، لکل برج منها مثل جزیرة من جرایر العرب و تنزیل کل یوم علی برج منها فاذا غابت انتهت الی احد بطنان العرش فلم تزل ساجدة الی الغد، ثم ترد الی موضع مطلعها...
و معنی سجودها ما قال الله سبحانه و تعالی: الم تر ان الله یسجد له من فی السموات و من الارض و الشمس و القمر و النجوم و الجبال و الشجر و الدواب و کثیر من الناس.[۱۴۷]
از ابی صباح کنانی از اصبغ نقل است که امیر المؤمنین(علیه السلام) فرمود:
برای خورشید سیصد و شصت برج است که هر برجی همانند جزیرهای از جزایرالعرب است و خورشید هر روز بر یکی از آن برجها فرود میآید، پس چون خورشید غایب گردد، به یکی از ساکنان درون عرش الهی منتهی میگردد، پس همواره ساجد است تا روز قیامت فرا رسد، پس به جایگاهی که طلوع کرده است برمی گردد...
و معنی سجود خورشید همان است که خداوند سبحان فرموده است:
(آیا ندیدهای که هر که در آسمانها و زمین است و نیز خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و جنبندگان و بسیاری از مردم برای خدا سجده میکنند).
«اخرج ابن ابی حاتم عن مجاهد قال: الثوب یسجد».[۱۴۸]
ابن ابی حاتم از مجاهد نقل نموده است که گفت: لباس سجده میکند.
«اخرج عبد بن حمید و ابن جریر و ابن المنذر عن ابی العالیة رضی الله عنه قال: ما فی السماء من شمس و لا قمر و لا نجم الا یقع ساجدا حتی یغیب ثم لاینصرف حتی یؤذن له فیاخذ ذات الیمین حتی یرجع الی معلمه».[۱۴۹]
عبد بن حمید و ابن جریر و ابن منذر از ابی العالیه روایت نمودهاند که گفت:
هیچ چیزی در آسمان، از خورشید و ستاره و ماه نیست، مگر آنکه به سجده میافتد تا غایب شود و از سجده خود برنمی گردد مگر آنکه به او اجاره داده شود، پس به جهت راست میرود تا به محل نشانگاه خود برسد.
«عن ابی جعفر(ع) قال: کان فی رسول الله(صلی الله علیه و آله) ثلاثة لم تکن فی احد غیره... و کان لایمر بحجر و لا بشجر الا سجد له».[۱۵۰]
از امام باقر علیه السلام نقل است که فرمود:
در رسول خدا(ص) سه خصلت بود که در دیگری نبود... و او بر هیچ سنگی و درختی عبور نمیکرد مگر آنکه برایش سجده مینمود.
طایفه سوم از روایات
«اخرج ابن ابی حاتم عن مجاهد (رضی الله عنه) فی الایة قال: سجود کل شیی ء فیئه و سجود الجبال فیئها».[۱۵۱]
ابن ابی حاتم از مجاهد(رض) - در تفسیر آیه ۱۸ سوره حج - روایت نموده است که: سجده هر چیز سایه اوست و سجده کوهها سایه آنهاست.
سجده تکوینی یا تشریعی
اکثر مفسران قرآن سجده جمادات و موجودات فاقد شعور ظاهری را سجده تکوینی بحساب آورده و سجده تشریعی را مخصوص صاحبان عقل و ادراک دانستهاند.
مراد از سجده تکوینی آن است که موجودات، به حسب خلقت و اقتضای ذاتی خود در برابر خدا و قوانین طبیعت رام و خاضعند. سجده تشریعی آن است که صاحبان عقل و ادراک و تکلیف بحسب دستور خدای متعال و تکلیف وی در برابر خدای تعالی خاضع بوده و سر به سجده میگذارند.
همانگونه که در سابق بارها متذکر شدیم هر موجودی بحسب بهره خود از وجود دارای شعور و ادراک میباشد و به اقتضای همان شعور و ادارک است که در برابر حق تعالی خاضع و ساجد بوده و تسبیح میگوید.
خداوند تعالی هم هر موجودی را به مقدار وسعت وجودیش تکلیف نموده است، بنابراین هیچ ذرهای در عالم وجود نیست مگر آنکه دارای شعور بوده و در برابر حق تعالی عابد و ساجد میباشد.
این سخن از تعمق در بسیاری از آیات و روایات و نیز از بیانات برخی از مفسران بدست میآید.
کلام علامه طباطبایی(ره) در تفسیر شریف المیزان که به تفصیل نقل گردید، به این معنی دلالت دارد.
همچنین کلام شیرین تفسیر اطیب البیان نیز همین رأی را تایید مینماید.
والحمد لله رب العالمین
پانویس
- ↑ دیوان مغربی / ص ۱۵
- ↑ بحارالانوار / ج ۱۶ / ص ۴۰۵
- ↑ دیوان مغربی، ص ۱۲
- ↑ ترنم خیال / مجموعه شعر از همین مولّف / ص ۱۲
- ↑ جمعه / ۱
- ↑ مثنوی
- ↑ اسراء/ ۸۴
- ↑ انبیاء / ۲۲
- ↑ صافات / ۱۸۰
- ↑ زمر / ۷۵
- ↑ شوری / ۵
- ↑ رعد / ۱۳
- ↑ ق / ۳۹
- ↑ صافات / ۱۴۳
- ↑ انبیاء / ۸۷
- ↑ سجده / ۱۵
- ↑ حدید / ۱
- ↑ جمعه / ۱
- ↑ اسراء / ۴۴
- ↑ اسراء / ۴۴
- ↑ نور / ۴۱
- ↑ انبیاء / ۷۹
- ↑ انبیاء / ۷۹
- ↑ ص / ۱۸
- ↑ رعد / ۱۳
- ↑ تفسیر عیاشی / ج ۱ / ص ۲۹۴
- ↑ تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۲۹۴
- ↑ تفسیر الدرالمنثور، ج ۵، ص ۲۹۰
- ↑ تفسیر الدرالمنثور، ج ۵، ص ۲۹۰
- ↑ تفسیر الدرالمنثور / ج ۵ / ص ۲۹۰
- ↑ تفسیر عیاشی / ج . ح ۲ / ص ۲۹۴
- ↑ تفسیر عیاشی، ج ۳، ص ۲۹۴
- ↑ تفسیر الدرالمنثور، ج ۵، ص ۲۹۰
- ↑ تفسیر الدرالمنثور / ج ۵ / ص ۲۹۱
- ↑ تفسیر الدرالمنثور / ج ۵ / ص ۲۹۱
- ↑ تفسیر الدرالمنثور / ج ۵ / ص ۲۹۵
- ↑ تفسیر الدرالمنثور / ج ۵ / ص ۲۹۳
- ↑ نورالثقلین / ج ۵ / ص ۲۷۱
- ↑ مجمع البیان ج ۲ ص ۶۴۴
- ↑ التفسیر الکبیر / ج ۲۰ / ص ۲۱۸
- ↑ تفسیر کشاف / ج ۲ / ص ۶۷۰
- ↑ حم السجده / ۲۱
- ↑ فصلت / ۲۱
- ↑ فصلت / ۱۱
- ↑ المیزان / ج ۱۳ / ص ۱۱۳ - ۱۰۸
- ↑ کشف الاسرار / ج ۵ / ص ۵۵۹
- ↑ اسراء / ۴۴
- ↑ نحل / ۴۸
- ↑ نور / ۴۱
- ↑ نمل / ۱۶
- ↑ سبا / ۱۰
- ↑ ص / ۱۸
- ↑ تفسیر اثنی عشری / ج ۷ / ص ۳۸۳
- ↑ حجة التفاسیر / ج ۴ / ص ۶۹
- ↑ حج / ۱۸
- ↑ اطیب البیان / ج ۸ / ص ۲۶۰
- ↑ ص / ۱۸ - ۱۷
- ↑ بقره / ۷۴
- ↑ مریم / ۹۱ - ۹۰
- ↑ تفسیر جامع الاحکام قرطبی / ج ۱۰ / ص ۲۶۶
- ↑ تفسیر نمونه ج ۱۲ ص ۱۳۳
- ↑ شرح فصوص الحکم قیصری فص هودی ص ۲۴۴
- ↑ شرح فصوص الحکم / فص اسحاقی ص ۱۸۹ - ۱۸۷
- ↑ ذکر الهم لبیک در موسم حج
- ↑ اسفار ج ۷ ص ۱۴۸
- ↑ الشواهد الربوبیة / ص ۱۴۷
- ↑ تفسیر صافی دو جلدی / ج ۱ / ص ۹۲۱
- ↑ تفسیر صافی / ج ۲ / ص ۱۷۱
- ↑ از حسن اتفاق آنکه تحریر این بخش مصادف با شب نوزدهم رمضان گردیده و پس از چند سال تحریر مجدد و تجدیدنظر نیز با همان شب مصادف گردید
- ↑ مفاتیح الجنان ص ۸۸ فراز ششم دعا
- ↑ مفاتیح ص ۹۱ فراز ۳۷
- ↑ شرح منظومه ص ۲۶۴
- ↑ الدرالمنثور / ج ۵ / ص ۲۹۵
- ↑ الدرالمنثور / ج ۵ / ص ۲۹۵
- ↑ الدرالمنثور / ج ۵ / ص ۲۹۵
- ↑ الدرالمنثور / ج ۵ / ص ۲۹۵
- ↑ الدرالمنثور، ج ۵، ص ۲۹۴
- ↑ الدرالمنثور، ج ۵، ص ۲۹۴
- ↑ الدرالمنثور، ج ۵، ص ۲۹۱
- ↑ کنده: تکه چوب کلفت
- ↑ غافر / ۱۶
- ↑ شرح گلشن راز / ص ۳۶۹
- ↑ رساله لقاء الله / ص ۲۶ - ۲۱
- ↑ نور / ۴۱
- ↑ فصلت / ۲۱
- ↑ المیزان / ج ۱۴ / ص ۳۷۹
- ↑ فصلت / ۱۱
- ↑ احقاف / ۶ - ۵
- ↑ زلزال / ۴
- ↑ المیزان / ج ۱۵ / ص ۱۲۳
- ↑ اسفار / ج ۷ / ص ۱۵۰
- ↑ حم السجده / ۲۱
- ↑ حم السجده / ۱۱
- ↑ المیزان / ج ۱۳ / ص ۱۱۰
- ↑ اسرا / ۴۴
- ↑ احقاف / ۶
- ↑ زلزال / ۵
- ↑ المیزان / ج ۱۵ / ص ۱۲۲
- ↑ احزاب / ۷۲
- ↑ فصلت / ۱۱
- ↑ تفسیر نورالثقلین / ج ۳ / ص ۱۶۸ / حدیث ۲۲۷
- ↑ الدرالمنثور / ج ۵ / ص ۲۹۱
- ↑ الدرالمنثور / ج ۵ / ص ۲۹۱
- ↑ الدرالمنثور / ج ۵ / ص ۲۹۵
- ↑ آل عمران / ۸۳
- ↑ رعد / ۱۵
- ↑ فصلت / ۱۱
- ↑ نحل / ۴۹ - ۴۸
- ↑ الرحمن / ۲
- ↑ القاموس المحیط
- ↑ الصحاح
- ↑ المفردات
- ↑ جاثیه / ۲۹
- ↑ مؤمنون / ۶۲
- ↑ انبیاء / ۶۵
- ↑ نمل / ۸۵
- ↑ مرسلات / ۳۷ - ۳۶
- ↑ نمل / ۱۶
- ↑ فصلت / ۲۱ - ۱۹
- ↑ المیزان / ج ۱۷ / ص ۳۷۹
- ↑ المناقب ابن شهر آشوب / ج ۱ / ص ۹۰
- ↑ المناقب ابن شهر آشوب / ج ۱ / ص ۹۰
- ↑ المناقب ابن شهر آشوب / ج ۱ / ص ۹۰
- ↑ المناقب ابن شهر آشوب / ج ۱ / ص ۹۰
- ↑ اسراء / ۴۴
- ↑ فصلت / ۱۱
- ↑ فصلت / ۱۱
- ↑ بقره / ۱۱۶
- ↑ روم / ۲۶
- ↑ بقره / ۷۴
- ↑ حشر / ۲۱
- ↑ احزاب / ۷۲
- ↑ نحل / ۵۰ - ۴۹
- ↑ مفاتیح الجنان / ص ۱۸۰
- ↑ حج / ۱۸
- ↑ رعد / ۱۵
- ↑ نحل / ۹ - ۴۸
- ↑ الرحمن / ۶
- ↑ مجمع البیان ج ۲ ص ۵۶۱
- ↑ اسراء / ۴۶
- ↑ فصلت / ۱۰
- ↑ اطیب البیان / ج ۹ / ص ۲۸۰
- ↑ نهج البلاغه / خ ۱۸۵
- ↑ الدرالمنثور / ج ۵ / ص ۱۳۵
- ↑ الدرالمنثور / ج ۵ / ص ۱۳۵
- ↑ نهج البلاغه / خ ۱۳۳
- ↑ تفسیر البرهان / ج ۳ / ص ۸۰
- ↑ الدرالمنثور / ج ۵ / ص ۱۷
- ↑ الدرالمنثور / ج ۵ / ص ۱۸
- ↑ اصول کافی / ج ۲ / ص ۳۲۹
- ↑ الدرالمنثور / ج ۵ / ص ۱۸







