فرهنگ مصادیق:تحجر چیست؟ و متحجر کیست؟ (۱)

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
تحجر چیست؟ و متحجر کیست؟ (1)

این روزها همه ازتحجر سخن می گویند و می نویسند و خطر اپیدمی آن همه دلسوزان رانگران کرده است! معنا ومفهوم تحجر چیست؟ واصولاً ازکجا نشأت می‌گیرد و مسئولیت پیش گیری ومبارزه باآن به عهده چه نهاد یا ارگان ویاکسانی می‌باشد؟ این پرسش هامقدمه تحقیقی گردید که نتیجه آنرا اجمالاً تقدیم می‌دارم درلغت: حَجَر= سنگ و حَجْر وحِجْر مصدر به معنی بازداشتن و تَحَجُّر= مثل سنگ سخت شدن وسخت گیری کردن تَحَجَّرَ عَلَیْه: سخت گرفت براو مثال: (تحَجَّرَ ماوَسَعَهُ اللهُ تعَالی:اِذَاضیَّقَهُ علَی نفْسِهِ وَحَرَّمَهُ سخت گیری کرد نسبت به آنچه خداوند درآن گشایش فرموده بود. درموردکسی که نسبت به خود سختگیری کندوحلالی راحرام کندمی گویند) ودر اصطلاح: به واپس گرایی بی دلیل وجمود برظواهر وقالب گرایی تحجرمی گویند.
در حدیثی از پیامبر (ص) چنین نقل شده است که حضرت مشغول نماز بود، شنید مرد عربی می‌گوید : اللهم ارحمنی و محمدا و لا ترحم معنا احدا. یعنی:خداوندا تنها من و محمد (ص) را مشمول رحمت قرار بده و هیچکس دیگر را در این رحمت وارد مکن ! هنگامی که پیامبر (ص) سلام نماز را داد رو به او کرده فرمود : لقد تَحَجَّرتَ واسعا ! یعنی موضوع نامحدود و وسیعی را محدود ساختی و جنبه اختصاصی به آن دادی ! اشاره به اینکه رحمت بی‌پایان خدا به هیچ صورت نمی‌تواند محدود به من و تو باشد. بااین بیان ازلفظ تحجر محدودنگری، سخت گیری، تنگ نظری وبه یک معنا خشونت استفاده می شودودرمقابل آن نرم خوئی، مهربانی و وسعت نظر می‌باشد.خداوند درقرآن کریم باالفاظی دیگرنتیجه تحجروراه مقابله باآن رابیان نموده است فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ...[۱] به سبب رحمت خداست که تو با آنها این چنین خوش خوی و مهربان هستی. اگر تندخو و سخت‌دل می‌بودی از گرد تو پراکنده می‌شدند. پس بر آنها ببخشای و برایشان آمرزش بخواه و در کارها با ایشان مشورت کن.فظ: در لغت به معنی کسی است که سخنانش تند و خشن است، و غلیظ القلب: به کسی می‌گویند که سنگدل می‌باشد و عملا انعطاف و محبتی نشان نمی‌دهد بنا بر این، این دو کلمه گرچه هر دو به معنی خشونت است،اما یکی غالبا در مورد خشونت در سخن و دیگری در مورد خشونت در عمل به کار می‌رود و به این ترتیب خداوند اشاره به نرمش کامل پیامبر (ص) و انعطاف او در برابر افراد نادان وبخشش گنهکار می‌کند.‏ نتیجه اینکه درروش تربیتی وسلوک اجتماعی اسلام سفارش به عطوفت ومهربانی شده واینکه احتمال اشتباه وخطای درفهم برای غیرمعصوم متصور وبلکه حتمی می‌باشد وازجزم اندیشی وجمود برقالب‌ها تحذیرنموده است لذا درجامعه ما اصحاب تفکربه مدعیان اندیشه‌ای که برفهم خودتکیه می کنندودچارجزمیت ذهنی وانحصار فکری وجمود می شوندوحتی به نام خداسخن می‌گویند را متحجر می‌گویند. وازصدراسلام تاکنون این تحجر ومتحجرین مشکل تمامی مصلحین ومانعی بزرگ درجهت تحقق آرمانهای ایشان بوده‌اند. ما دراین نوشتار برای نمونه به فرازهایی ازفریادهای جان سوزمصلحین بزرگ درطول تاریخ اسلام می‌پردازیم. وَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع قَصَمَ ظَهْرِی عَالِمٌ مُتَهَتِّکٌ وَ جَاهِلٌ مُتَنَسِّکٌ فَالْجَاهِلُ یَغُشُّ النَّاسَ بِتَنَسُّکِهِ وَ الْعَالِمُ یَغُرُّهُمْ بِتَهَتُّکِه. علی ع فرمود :کمرمن رادوطایفه شکست عالم بی حیاوبی تقوی ونادان مقدس مآب، زیرانادان مقدس، به سبب ظاهرش مردم رافریب می‌دهد وعالم بی تقوی به واسطه خبث باطن موجب هلاکت مردم می‌شود. [۲]و امام خمینی(ره)درمورد خطرات این جماعت به مناسبت‌هایی بیانات روشنگری دارند که هم ازنظرخواص مغفول مانده وهم عوام به آن بی توجهی کردندکه این غفلت موجب خسارات فراوانی گردیده است. ایشان درمنشور روحانیت می‌فرمایند: (...روحانیون وابسته ومقدس نماوتحجرگرا هم کم نبودندونیستند. افرادی که علیه انقلاب واسلام ناب محمدی فعالیت دارند.امروزعده‌ای با ژست تقدس مآبی چنان تیشه به ریشه دین وانقلاب ونظام می زنندکه گویی وظیفه‌ای غیرازاین ندارند. خطرتحجرگرایان ومقدس نمایان احمق درحوزه علمیه کم نیست... شیوه مقدس مآبی ودین فروشی عوض شده است. شکست خوردگان دیروز،سیاست بازان امروز شده‌اند....دسته‌ای دیگرازروحانی نماهایی که قبل ازانقلاب دین راازسیاست جدامی دانستندوسربرآستانه دربارمی ساییدند،یک مرتبه متدین شده وبه روحانیون عزیزو شریفی که برای اسلام آن همه زجروآوارگی وزندان وتبعیدکشیدند تهمت وهابیت وبدترازوهابیت زدند.دیروزمقدس نماهای بی شعورمی گفتنددین ازسیاست جداست ومبارزه باشاه حرام است،امروزمی گویندمسئولین نظام کمونیست شده‌اند!تادیروز مشروب فروشی وفساد و فحشا وفسق وحکومت ظالمان برای ظهورامام زمان-ارواحنافداه- رامفیدوراه گشامی دانستند،امروزازاینکه در گوشه‌ای خلاف شرعی که هرگزخواست مسئولین نیست زخ می‌دهد،فریاد"وا اسلاما"سرمی دهند! دیروز"حجتیه‌ای"هامبارزه راحرام کرده بودندودربحبوحه مبارزات تمام تلاش خودرا نمودندتااعتصاب چراغانی نیمه شعبان رابه نفع شاه بشکنند،امروزانقلابی تراز انقلابیون شده‌اند!.منشور روحانیت [۳] بسی جای تاسف است که بعد از گذشت ربع قرن تاکنون چه در حوزه علمیه وچه در دانشگاه این تضاد(اسلام تحجر درمقابل اسلام ناب) دقیقاً مورد بحث قرارنگرفته وجامعه بعلت عدم درک صحیح ازاسلام انقلابی،دائم به چپ وراست می‌غلتد.وباشفاف وهمه کس فهم نبودن مبانی واصول عملی وعدم تبیین مصادیق اجتماعی سال‌ها وبلکه قرن‌ها است ازیک سوراخ گزیده می‌شویم واستاد شهید مرتضی مطهری درمورد کج فهمی وانحراف دینی چنین می‌فرماید: ( دو بیماری خطرناک همواره آدمی را در این زمینه(افراط وتفریط) تهدید می‌کند : بیماری جمود و بیماری جهالت، نتیجه بیماری اول توقف و سکون و باز ماندن از پیشروی و توسعه است و نتیجه بیماری دوم سقوط و انحراف است…. جامد و جاهل متفقا فرض می‌کنند که هر وضعی که در قدیم بوده است، جزء مسائل و شعائر دینی است، با این تفاوت که جامدنتیجه می‌گیرد این شعائر را باید نگهداری کرد و جاهل نتیجه می‌گیرد اساسا دین ملازم است با کهنه پرستی و علاقه به سکون وثبات… جامدهای متدین نما همانطوریکه به پاره‌ای مسائل فلسفی بی جهت رنگ مذهبی دادند شکل ظاهری مادی زندگی را هم می‌خواستند جزء قلمرو دین بشمار آورند، افراد جاهل و بی خبر نیز تصور کردند که واقعا همین طور است و دین برای زندگی مادی مردم شکل و صورت خاصی در نظر گرفته است. و چون به فتوای عِلم باید شکل مادی زندگی را عوض کرد پس عِلم، فتوای منسوخیت دین را صادر کرده است. جمود دسته اول و بی خبری دسته دوم فکر موهوم تناقض علم و دین را بوجود آورد. [۴] ودرجای دیگر می‌فرماید.تنگ نظری مذهبی ازخصیصه‌های خوارج است اما امروز آن را باز درجامعه اسلامی می‌بینیم.این همان.است که گفتیم خوارج شعارشان از بین رفته‌ومرده است اما روح مذهبشان کم و بیش در میان بعضی افراد و طبقات‏.همچنان زنده و باقی است.بعضی از خشک مغزان را می‌بینیم که جز خود و عده‌ای بسیار معدود مانند خود، همه مردم جهان را بادید کفر و الحاد می‌نگرند و دایره اسلام ومسلمانی را بسیار محدود خیال می‌کنند..در فصل پیش گفتیم که خوارج با روح فرهنگ اسلامی آشنا نبودند ولی شجاع بودند. چون جاهل بودند تنگ نظر بودند و چون تنگ نظر بودند زود تکفیر وتفسیق می‌کردند تا آنجا که اسلام و مسلمانی را منحصر به خود می‌دانستند وسایر مسلمانان را که اصول عقائد آنها را نمی‌پذیرفتند کافر می‌خواندند وچون شجاع بودند غالبا به سراغ صاحبان قدرت می‌رفتند و به خیال خود آنهارا امر به معروف و نهی از منکر می‌کردند و خود کشته می‌شدند و گفتیم دردوره‌های بعد جمود و جهالت و تنسک و مقدس مابی و تنگ نظری آنها برای‌دیگران باقی مانداما شجاعت و شهامت و فداکاری از میان رفت.خوارج بی‌شهامت، یعنی مقدس مابان ترسو، شمشیر پولادین را به کناری گذاشتند و از امر به معروف و نهی از منکر صاحبان قدرت که‌برایشان خطر ایجاد می‌کرد صرف نظر کردند و با شمشیر زبان به جان صاحبان فضیلت افتادند.هر صاحب فضیلتی را به نوعی متهم کردند به طوری که درتاریخ اسلام کمتر صاحب فضیلتی را می‌توان یافت که هدف تیر تهمت این‌طبقه واقع نشده باشد. یکی راگفتند منکر خدا، دیگری را گفتند منکر معاد، سومی را گفتند منکر معراج جسمانی و چهارمی را گفتند صوفی، پنجمی را چیز دیگر و همینطور...،به طوری که اگر نظراین احمقان را ملاک قرار دهیم‌هیچوقت هیچ دانشمند واقعی مسلمان نبوده است.وقتی که علی ع تکفیر بشودتکلیف دیگران روشن است. بوعلی سینا، خواجه نصیر الدین طوسی،صدرالمتألهین شیرازی، فیض کاشانی، سید جمال الدین اسد آبادی، واخیراً محمد اقبال پاکستانی از کسانی هستند که از این جام جرعه‌ای به کامشان‌ریخته شده است. بوعلی در همین معنی می‌گوید
کفر چو منی گزاف و آسان نبود / محکمتر از ایمان من ایمان نبود
در دهر یکی چو من و آنهم کافر / پس در همه دهر یک مسلمان نبود
خواجه نصیرالدین طوسی که از طرف شخصی مسمی به " نظام العلماء " مورد تکفیر واقع شد، می‌گوید
نظام بی‌نظام ار کافرم خواند / چراغ کذب را نبود فروغی
مسلمان خوانمش، زیرا که نبود / دروغی را جوابی جز دروغی
به هر حال، یکی از مشخصات و ممیزات خوارج تنگ نظری و کوته بینی آنها بود که همه را بی دین و لامذهب می‌خواندند. علی ع، علیه این کوته نظری آنان استدلال کرد که این چه فکر غلطی است که دنبال می‌کنید ؟ فرمود : پیغمبر جانی را سیاست می‌کرد و سپس بر جنازه او نماز می‌خواند و حال آنکه اگر ارتکاب کبیره موجب کفر بود پیغمبر بر جنازه آنها نماز نمی‌خواند زیرا بر جنازه کافر نماز خواندن جایز نیست و قرآن از آن نهی کرده است شرابخوار را حد زد و دست دزد را برید و زنا کار غیر محصن را تازیانه زد و بعد همه را در جرگه مسلمانها راه داد و سهمشان را از بیت المال قطع نکرد و آنها با مسلمانان دیگر ازدواج کردند. پیغمبر مجازات اسلامی را در حقشان جاری کرد اما اسمشان را از اسامی مسلمانها بیرون نبرد. [۵]ودرخاتمه این بیان جای دارد خود ودیگران را هشدار دهیم که هیچ لجنی در درون انسان مانند تکبر و خود محوری مانع جریان یافتن آب حیات معرفت و شناخت در درون وی نیست.
گاهی این لجن بقدری رسوب شده و تحجر یافته است که از ورود حتی یک قطره آب معرفت، از جهان قابل شناخت، به درون جان آدمی مانع می‌گردد. گاهی دیگر به مرحله تحجر و رسوب نرسیده ولی هر آب معرفتی که وارد درون شود آنرا آلوده و کثیف می‌سازد

پانویس

  1. آل عمران۱۵۹.
  2. بحارالانوارج ۲ص ۱۱۱.
  3. صحیفه نورج ۲۱ص ۱۷۳.
  4. نظام حقوق زن ص ۱۱۸.
  5. جاذبه و دافعه علی ع استادمطهری ص۱۵۸تا۱۶۰.
منبع: وبلاگ کدامین راه - تاریخ برداشت: 95/04/28