فرهنگ مصادیق:تبین عناصرتبرج درزنان
محتویات
چکیده
قلمرو تبرج زنان وسیع تر از اظهار زینت و تبرج در پوشش بوده و مظاهر دیگر مانند تبرج در رفتار، محتوای گفتار و ... را شامل میگردد و هر نوع جلوه گری اعم از نحوه پوشش، نحوه رفتار و محتوای گفتار از سوی زنان در انظار مردان نامحرم که زمینه ساز ارتکاب گناه گردد، تبرج به شمار میآید.
قرآن کریم در [۱] به بیان موضوع تبرج و حکم آن پرداخته است. تعاریف ارائه شده از سوی مفسران و فقیهان در باره تبرج مختلف، اما مشابه یکدیگر است. این مقاله درصدد تبیین دقیق مفهوم تبرج و تعیین قلمرو و گستره آن است. تحلیل عناصر تبرج بیانگر آن است که قلمرو تبرج زنان وسیع تر از اظهار زینت و تبرج در پوشش بوده و مظاهر دیگر مانند تبرج در رفتار، محتوای گفتار و ... را شامل میگردد و هر نوع جلوه گری اعم از نحوه پوشش، نحوه رفتار و محتوای گفتار از سوی زنان در انظار مردان نامحرم که زمینه ساز ارتکاب گناه گردد، تبرج به شمار میآید.
طرح مسئله
قرآن کریم در دو آیه به صراحت تبرج زنان و حکم آن را ذکر کرده است. در آیهای میفرماید: «وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى؛ [۲]. و در خانه هایتان قرار گیرید و همانند خودآرایی [دوران] جاهلیت نخستین، [با زیورها] خودنمایی نکنید. » و در مورد آیه میفرماید: «وَالْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاءِ اللَّاتِي لَا يَرْجُونَ نِكَاحًا فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُنَاحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيَابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِينَةٍ وَأَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ...؛ [۳]. و بازنشستگان از زنان که امید به ازدواج ندارند، پس هیچ گناهی بر آنان نیست که لباسهای [رسمی] خود را فرو نهند، درحالی که با زیور خودآرایی نکنند؛ و خویشتن داری آنان برایشان بهتر است. » فقیهان و مفسران در رابطه با مفهوم تبرج زنان در برابر مردان بیگانه تعاریف مختلف اما تقریبا مشابهی را ارائه دادهاند. این مقاله درصدد پاسخ به این مسئله است که مفهوم روشن تبرج و خودنمایی زنان و همچنین قلمرو و گستره آن از دیدگاه قرآن چیست؟ برای این منظور نخست به مفهوم تبرج در لغت و سپس مفهوم اصطلاحی آن از دیدگاه مفسران و فقیهان پرداخته میشود و در ادامه با مقایسه تبرج با مفاهیم همسو و نیز تحلیل عناصر تبرج، تعریف فراگیری را از تبرج و خودنمایی زنان ارائه میگردد.
مفهوم شناسی
۱. واژه تبرج
واژه «تبرج» مصدر باب تفعّل از ریشه «ب ر ج» میباشد. ابن فارس برای ماده «ب رج» دو اصل معنایی قائل است: یکی بروز، ظهور و آشکاری و دیگری پناهندگی است. [۴]. فیومی برج را ماوی و محل نشستن کبوتر معنا کرده و مراد از آن را، ساختمان بلندی میداند که کبوتر در آنجا نشسته و پناه میگیرد. [۵]. این معنا در واقع جمع بین دو اصل معنایی است که ابن فارس بدان تصریح کرده است. مصطفوی اصل واحد در ماده «ب ر ج» را عبارت از ظهور و جالب بودن میداند؛ ظهوری که برای دیگران جلب توجه میکند. بنابراین هر شیء ظاهر و جالبی برج است و به همین اعتبار زنی که خود را زینت و زیبا ساخته است و محاسن و زینتهایش را برای بیگانگان و اجانب ظاهر کرده و در قلب آنها نفوذ میکند نیز مانند برج خواهد بود. مراد از تبرج در آیه «وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى» [۶]. این است که استعلا و تجلّی و جلب نفوس را ظاهر و اراده نکنید؛ زیرا ظهور و استعلا در هر چیز به حسب همان چیز میباشد. ازاین رو هر حرکتی یا توقف و سکونی از ناحیه زن که منجر به جلب توجه نامحرم شود و ظهور و جلوه گری و استعلا در مقابل نامحرمان را به دنبال خود داشته و مقتضی نفوذ زن در دل آنها باشد، تبرجی است که در آیه مذکور از آن نهی شده است. [۷]. برخی از کتابهای لغت نیز بدون ارجاع به اصل معنایی خاص، تبرج را به معنای خودنمایی و جلوه گری زن در مقابل انظار بیگانگان تعریف کردهاند. [۸]. چنان که برخی از لغت شناسان تبرج را عبارت از آشکارشدنی دانستهاند که شهوتِ مرد را تحریک و تهییج کند و تکسر و تبختر در راه رفتن را از ویژگیهای زنان متبرج برشمردهاند. [۹]. نیز برخی گفتهاند واژه «ب ر ج» بر وزن فَعَل، معنای متفاوتی با همین ماده بر وزنِ قُفل ندارد و البَرَج را وسعت سفیدی چشم همراه با حسن حدقه معنا نمودهاند. [۱۰].
اما تبرج در دیدگاه و اصطلاح فقیهان، مفسران و محدثان به صورتهای مختلفی تعریف شده است که برخی از آن تعاریف عبارتند از:
۱. ظاهرشدن و تکشف. [۱۱].
۲. اظهار محاسن و زیباییهای زنانه برای مردان. [۱۲].
۳. اظهار زینت توسط زن برای مردان نامحرم. [۱۳].
۴. تبرج اعم از اظهار زینت مصنوعی و زیباییهای ذاتی زنانه است. [۱۴].
۵. برخی از تعریفها نیز در واقع تعریف به مصداق است چنان که گفته شده است که تبرج زنان خارج شدن آنها از خانه با پوششی ناقص و نیمه برهنه میباشد به گونهای که مانند بُرج توجه دیگران را به خود جلب مینمایند. [۱۵].
۶ . زینت کردن به چیزی که در عرف زینت کردن به آن رایج نیست. (ابن عاشور، بی تا: ۱۸ / ۲۳۸؛ نووی جاوی، 1417: 2 / 253).
۷. برخی از مفسران تبرج زنان را به تبختر، تکبر، تغنج و تکسر در راه رفتن به گونهای که موجب تحریک و تهییج شهوت مردان گردد، تعریف نمودهاند. [۱۶].
۸ . برخی از مفسران در تبیین تبرج ذکر کردهاند که برای تبرج زنان، درجات و درکاتی است، برخی از گونههای تبرج مربوط به نحوی پوشش آنها و برخی دیگر مربوط به حرکات آنها مانند شیوه راه رفتن آنها در بین مردان، همراه با تکسر و تبختر و کوبیدن پاهایشان بر زمین به گونهای که نظر جنس مخالف را به سوی خود جلب نماید: «وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ» [۱۷] همان گونه که گاه تبرج مربوط به شیوه سخن گفتن آنها که همراه با عشوه گری و نازک کردن صدا و ... است: «فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفًا؛ [۱۸]. پس به نرمی [و ناز] سخن نگویید، تا کسی که در دلش [نوعی] بیماری است طمع ورزد؛ و سخنی پسندیده بگویید. » حتی گاه میتواند مربوط به شیوه نگاه کردن آنها همراه با غمزه کردن و نگاههای خاصی که نامحرم را به سوی آنان دعوت کند، باشد. [۱۹].
۹. در برخی احادیث تبرج ضد ستر به شمار آمده است. [۲۰].
۲. واژههای همسو با تبرج
آنچه از منابع دربارهٔ مفهوم واژههای همسو با تبرج و رابطه تبرج با آنها میتوان بهره برداری و طرح کرد، عبارت است از:
۱. «ستر»؛ ستر در لغت به معنای چیزی را پنهان کردن و پوشیده داشتن، آمده است. [۲۱]. این واژه به حیا نیز معنا شده است [۲۲]. و مراد از ستر و پوشش زنان در مقابل نامحرمان، آن عفت و حیایی است که در مقابل تبرج میباشد. [۲۳]. و رابطه ستر (پوشش کامل). و تبرج در پوشش، تضاد است. [۲۴]. اما لباسهایی که با پوشیدن مجموع آنها میتوان ستر کاملی داشت عبارت اند از:
الف). خُمُر؛ جمع خمار و به معنای مقنعه است که زنان به واسطه آن سرشان را میپوشانند. در واقع خمار روسری کوچکی است که نمیتوان آن را به مقداری جلو کشید که مانند پرده آویزان گردد به گونهای که سر و پشت گردن و موها پوشیده بماند. [۲۵]. ازاین رو قرآن کریم خطاب به زنان میفرماید: «وَ لْیَضْر بْنَ بخُمُر هِنَّ عَلَیٰ جُیُوبهِنَّ؛ [۲۶] و باید روسری هایشان را بر گریبان هایشان [فرو] اندازند. »
ب). جلباب؛ قمیص (پیراهن). یا لباسی گشادتر از خمار و کوچک تر از ردا که زن به واسطه آن سر و سینه اش را میپوشاند. [۲۷]
ج). درع (قمیص). ؛ پیراهن و لباسی که کفین و قدمین را نمیپوشاند. [۲۸]
د). عبا (چادر، ازار). ؛ لباس سرتاسری است که همه بدن را میپوشاند. [۲۹]
۲. «عفت»؛ از ماده «عَفّ» و برای آن، دو معنا ذکر شده است:
الف). باقی مانده شیر در سینه [۳۰] که دلالت بر کم بودن چیزی دارد؛ [۳۱]
ب). حاصل شدن حالتی برای نفس که مانع از غلبه شهوت میشود [۳۲] و شخص را از ارتکاب حرام و انجام اعمال قبیح باز میدارد. [۳۳] همان طور که خداوند در قرآن کریم بعد از تخفیف به زنان سالخورده در مسئله ستر و پوشش، میفرماید: «وَأَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ؛ و خویشتن داری آنان برایشان بهتر است. » [۳۴]
۳. «حیا»؛ در کتب لغت، حیا را به معنای شرم [۳۵] و استحیا را امتناع کردن از چیزی از ترس افتادن در قبیح معنا کردهاند. [۳۶] و در معنای این حدیث که «حیا از ایمان است» [۳۷] گفته شده است که همان گونه که ایمان، انسان را از انجام معاصی مانع میشود، حیا نیز او را از ارتکاب معاصی و محرمات حفظ مینماید. [۳۸] برخی سر زدن رفتار آمیخته با حیا از سوی زنان به هنگام معاشرت با مردان را مساوی با عدم تبرج زنان گرفتهاند. [۳۹].
تحلیل یافتهها در باره مفهوم تبرج و واژههای همسو و رابطه تبرج با آنها
از جمع بندی سخنان اهل لغت دربارهٔ مفهوم تبرج به دست میآید که ظهور و بروز و آشکارشدن، وجه مشترک معانی ذکر شده توسط آنان است و اختلاف در اصل معنایی آنکه آیا عبارت از دو چیز: ۱. ظهور و بروز و آشکاری و ۲. پناهندگی است، چنان که ابن فارس بر آن است و یا این دو آمیخته با هم، چنان که فیومی بر آن است و یا ظهور و آشکاری همراه با قصد جلوه گری چنان که مصطفوی بدان تصریح کرده و از عبارت زبیدی استفاده میشود و نیز سخن ابن منظور بدان اِشعار دارد، تأثیری در معنای مشترک ندارد. با این حال تنها نکتهای که در این میان باید مورد توجّه قرار گیرد این است که آیا قید داشتن قصد جلوه گری در آن مأخوذ است یا خیر؟
اما دربارهٔ معنای اصطلاحی تبرج باید توجه داشت که این گونه تعریفها، در واقع تعاریف لفظی هستند و به هیچ وجه، تعریف منطقی به معنای تعریف به ذاتیات شیء که تعریف حدّی و یا به عرضیات شیء که تعریف رسمی نامیده میشود، نمیباشند. ازاین رو انتظاری که از این گونه تعریفها میرود آن است که چیزی را که حقیقت آن در نظر مفسران، فقیهان و محدثان روشن است با عبارت بهتر و روشن تر بیان شود. ازاین رو تجزیه و تحلیلهای این مقاله برای واکاوی این نکات میباشد. بر این اساس، با نگاهی گذرا به تعریفهای ارائه شده میتوان گفت: براساس تعریف نخست و نیز تعریف نهم ـ اگر تعریف لغوی به شمار آید ـ که در واقع تعریف به ضدّ است، خاصیت تکشف آن است که در انظار بینندگان اتفاق میافتد؛ زیرا در غیر این صورت ظاهر شدنی رخ نداده است و تکشف زنان در انظار بیگانگان میتواند از طرق مختلفی صورت گیرد؛ مانند آشکار شدن از طریق نوع پوشش، عشوه گری در سخن گفتن و راه رفتن، ناز و غمزه کردن در نگاه و ... .
براساس تعریف دوم، اظهار زیباییهای ذاتی و خلقتی زنان، تبرج محسوب میشود؛ مانند آشکار کردن برجستگیها و حجم بدن، بلند کردن ناخنها، بیرون گذاشتن موها و ... .
براساس تعریف سوم، اظهار زینتهای مصنوعی برای نامحرمان، تبرج به شمار میآید و زینتهای مصنوعی، شامل انواع و اقسام جواهرآلات، آرایشها، مدل و رنگ لباسها و ... میباشد.
اما نسبت تعریف چهارم با سه تعریف آغازین این است که اخص از تعریف اول است؛ زیرا تکشف زن همیشه با اظهار زینتهای مصنوعی و محاسن ذاتی اش نیست بلکه گاهی تکشف زن به واسطه حرکات خاصی که انجام میدهد و شیوه خاصی که سخن میگوید می باشد، مثلاً همراه با عشوه گری راه میرود و سخن میگوید و اعم از تعریف دوم و سوم است.
در مورد تعریف ششم باید توجه داشت که از جهت پوشش هر شیک پوشی و پاکیزه بودنی را نمیتوان تبرج نامید، بلکه آن شیک پوشی که خلاف عرف و عادت پوشش زنان در خارج از منزل است به گونهای که توجه ناظران را به خود جلب مینماید، گونهای از تبرج است [۴۰]
براساس تعریف هفتم و هشتم، زن متبرج یقیناً ستر کامل و موردپسند شرع را ندارد، از سوی دیگر ممکن است ستر، کامل نباشد اما زن هم تبرج نداشته باشد، مانند پوشش زنان عشایر و روستایی که ستر کامل شرعی ندارند اما بر پوشش ناقص آنها نمیتوان نام تبرج نهاد؛ زیرا عناصر تبرج (قصد جلوه گری، تکشف، جلب توجه ناظر بیگانه). در آن یافت نمیشود.
از سوی دیگر، با نگاهی به تعاریف ارائه شده برای تبرج مشاهده میگردد تعریف نخست که تبرج را به «تکشف و ظاهرشدن» تبیین میکند، جامع سایر تعاریف دیگر میباشد؛ زیرا تعاریف دیگر نیز هر کدام به نحوی به آشکارشدن زن در انظار اشاره دارند. تعریف چهارم که تبرج را اظهار زینتهای مصنوعی و محاسن ذاتی زنانه بیان میکند، اعم از تعریف دوم و سوم و همچنین تعریف پنجم که تبرج را با ذکر مصادیق آن تبیین میکند، میباشد. با اندک توجهی از تعریف نخست و تعریف ششم که خلاف عرف عمل کردن را تبرج میشمارد و همین طور از تعریف هفتم و هشتم که تبرج را به تبختر و تغنج و ... معنا میکنند، میتوان دریافت که این تعاریف افزون بر تبرج در پوشش به دیگر مظاهر (اعم از تبرج در رفتار و گفتار و ... ). نیز توجه ویژهای داشتهاند و چنان که پیش از این گفته شد، تعریف نهم در واقع ضدّ تعریف نخست و پرده برداری از نقطه مقابل تکشف میباشد و در این ارزیابی در ردیف تعریف نخست قرار میگیرد.
تحلیل عناصر تبرج و گستره آن
با بهره گیری از تعاریف گذشته و مقایسهای که بین آنها صورت گرفت، در ادامه عناصر تبرج مورد تجزیه و تحلیل قرار میگیرد:
۱. قصد جلوه گری
در تعاریفی که از تبرج ارائه گردید، عنصر قصد ذکر نشده است اما تحلیل عناصر تبرج و خودنمایی که یک مفهوم روشن عرفی است، نشان دهنده آن است که قصد به عنوان یکی از عناصر تشکیل دهنده تبرج است، زیرا زن متبرج با قصد جلوه گری و خودنمایی (نه لزوماً قصد فتنه و فساد). تبرج میکند. [۴۱] توضیح آنکه ممکن است زن متبرج قصد گناه نداشته باشد اما قصد جلوه گری از سوی او را نمیتوان انکار کرد. چگونه میتوان باور کرد که زن متبرج بدون قصد جلوه گری و جلب توجه دیگران به سوی خود، مرتکب این عمل شود و وقت و فکر و ذهن خود را صرف انجام این عمل کند و در برخی موارد متحمل هزینههای سنگینی گردد؟! طبرسی در تعریف خود از تبرج به نحوی به عنصر قصد اشاره کرده است، چنان که تبرج را تعمد و اصرار زنان به اظهار آنچه پوشیدنش واجب است، معنا میکند. [۴۲]
امکان دارد گفته شود قرآن کریم نیز به عنصر قصد در تبرج اشعار دارد؛ زیرا در آیه شریفه «وَالْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاءِ اللَّاتِي لَا يَرْجُونَ نِكَاحًا فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُنَاحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيَابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِينَةٍ وَأَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ؛ [۴۳] و بازنشستگان از زنان که امید به ازدواج ندارند، پس هیچ گناهی بر آنان نیست که لباسهای [رسمی] خود را فرو نهند، درحالی که با زیور خودآرایی نکنند؛ و خویشتن داری آنان برایشان بهتر است. » بعد از اینکه در امر پوشش، به زنان قواعد و سالخورده تخفیف میدهد و کنار رفتن قسمتی از پوشش آنها را اجازه میدهد، بلافاصله در ادامه آیه میفرماید: «غَيْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِينَةٍ»؛ یعنی در صورتی مجاز به استفاده از این تخفیف شرعی هستند که قصدشان از کم کردن پوشش، تبرج و آشکار کردن زینت پنهان نباشد.
فهرست منابع
قرآن کریم.
آقا ضیاء، ۱۴۱۹ ق، تعلیقه بر العروه الوثقی، قم، دفتر انتشارات اسلامی.
آل سعدی، عبدالرحمن بن ناصر، ۱۴۰۸ ق، تیسیر الکریم الرحمن، بیروت، مکتبه النهضه العربیه.
ابن اثیر جزری، مبارک بن محمد، بی تا، النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، قم، اسماعیلیان.
ابن عاشور، محمد بن طاهر، بی تا، التحریر و التنویر، بی جا، بی نا.
ابن فارس، ابوالحسین احمد، ۱۴۰۴ ق، معجم مقاییس اللغه، قم، دفتر تبلیغات اسلامی.
ابن منظور، محمد بن مکرم، ۱۴۱۴ ق، لسان العرب، بیروت، دار الفکر.
اشتهاردی، علی پناه، ۱۴۱۷ ق، مدارک العروه، تهران، دارالاسوه.
بحرانی، یوسف بن احمد، ۱۴۰۵ ق، الحدائق الناضره فی احکام العتره الطاهره، قم، دفتر انتشارات اسلامی.
بخاری، محمد بن اسماعیل، ۱۴۰۱ ق / ۱۹۸۱ م، صحیح البخاری، بیروت، دارالفکر.
بروجردی، آقاحسین، ۱۴۲۶ ق، تبیان الصلاه، تقریر علی صافی گلپایگانی، قم، گنج عرفان.
بروسوی، اسماعیل، بی تا، تفسیر روح البیان، بیروت، دارالفکر.
بهجت، محمدتقی، ۱۴۲۸ ق، استفتائات، قم، دفتر آیت الله بهجت.
ثعلبی، احمد بن ابراهیم، ۱۴۲۲ ق، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
جصاص، احمد بن علی، ۱۴۰۵ ق، احکام القرآن، تحقیق محمدصادق قمحاوی، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
حسینی جرجانی، سید امیر ابوالفتوح، ۱۴۰۴ ق، آیات الاحکام، تحقیق میرزا ولی الله اشراقی سرابی، تهران، نوید.
حسینی شیرازی، سید محمد، ۱۴۲۳ ق، تبیین القرآن، بیروت، دار العلوم.
حسینی همدانی، سید محمدحسین، ۱۴۰۴ ق، انوار درخشان، تحقیق محمدباقر بهبودی، تهران، کتابفروشی لطفی.
حمیری، نشوان بن سعید، ۱۴۲۰ ق، شمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم، تحقیق مطهر بن محمد اریانی و حسین بن عبدالله عمری، بیروت، دار الفکر المعاصر.
دروزه، محمد عزت، ۱۳۸۳، التفسیر الحدیث، قاهره، دار احیاء الکتب العربیه.
رازی، ابوالفتوح حسین بن علی، ۱۴۰۸ ق، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، تحقیق محمدجعفر یاحقی و محمدهادی ناصح، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد، ۱۴۱۲ ق، مفردات الفاظ قرآن، بیروت، دار العلم.
زبیدی، محمد بن محمد، ۱۴۱۴ ق، تاج العروس من جواهر القاموس، بیروت، دار الفکر.
زمخشری، محمود بن عمر، ۱۴۱۷ ق، الفائق فی غریب الحدیث، بیروت، دار الکتب العلمیه.
سبزواری نجفی، محمد بن حبیب الله، ۱۴۰۶ ق، الجدید فی تفسیر القرآن المجید، بیروت، دار التعارف.
سبزواری نجفی، محمد بن حبیب الله، ۱۴۱۹ ق، ارشاد الاذهان الی تفسیر القرآن، بیروت، دار التعارف.
سید قطب، قطب بن ابراهیم، ۱۴۱۲ ق، فی ظلال القرآن، بیروت، دار الشروق.
سیوری، مقداد بن عبدالله حلی، بی تا، کنز العرفان فی فقه القرآن، قم، بی نا.
شریعتی، محمدتقی، ۱۳۴۶، تفسیر نوین، تهران، شرکت سهامی انتشار.
شریف لاهیجی، محمد بن علی، ۱۳۷۳، تفسیر شریف لاهیجی، تحقیق میر جلال الدین حسینی محمدی ارموی، تهران، دفتر نشر داد.
شوکانی، محمد بن علی، ۱۴۱۴ ق، فتح القدیر الجامع بین فنی الروایه و الدرایه من العلم التفسیر، بیروت، دار الکلم الطیب.
صاحب بن عباد، اسماعیل بن عباد، ۱۴۱۴ ق، المحیط فی اللغه، بیروت، عالم الکتاب.
صادقی تهرانی، محمد، ۱۳۶۵، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن و السنه، قم، فرهنگ اسلامی.
۱۴۱۹ ق، البلاغ فی تفسیر القرآن بالقرآن، قم، مؤلف.
طباطبایی، سید محمدحسین، ۱۴۱۷ ق، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم دفتر انتشارات اسلامی.
طبرسی، فضل بن حسن، ۱۳۷۲، مجمع البیان لعلوم القرآن، تهران، ناصرخسرو.
، ۱۳۷۷، تفسیر جوامع الجامع، تهران، دانشگاه تهران.
طریحی، فخرالدین، ۱۴۱۶ ق، مجمع البحرین، تهران، کتابفروشی مرتضوی.
عاملی علوی، احمد، ۱۴۱۰ ق، مناهج الاخیار فی شرح الاستبصار، قم، اسماعیلیان.
فاضل لنکرانی، محمد، ۱۴۰۸ ق، تفصیل الشریعه فی شرح التحریر الوسیله، قم، مؤلف.
فراهیدی، خلیل بن احمد، ۱۴۱۰ ق، کتاب العین، قم، هجرت.
فضل الله، سید محمدحسین، ۱۴۱۹ ق، تفسیر من وحی القرآن، بیروت، دار الملاک، چ 2.
فیض کاشانی، ملامحسن، ۱۴۱۸ ق، الاصفی فی تفسیر القرآن، قم، دفتر تبلیغات اسلامی.
فیومی، احمد بن محمد مقری، بی تا، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی.
قاسمی، جمال الدین، محمد، ۱۴۱۸ ق، محاسن التأویل، بیروت، دار الکتب العلمیه.
قرشی، سید علی اکبر، ۱۳۷۷، تفسیر احسن الحدیث، تهران، بنیاد بعثت.
، ۱۴۱۲ ق، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیه.
کاشانی، ملافتح الله، ۱۴۲۳ ق، زبده التفاسیر، قم، بنیاد معارف اسلامی.
کلانتری، علی اکبر، ۱۳۸۳، فقه و پوشش بانوان، قم، دفتر تبلیغات اسلامی.
کلینی، محمد بن یعقوب، ۱۴۲۹ ق، الکافی، قم، دار الحدیث.
مازندرانی، محمد صالح بن احمد، ۱۳۸۲ ق، شرح الکافی، تهران، المکتبه الاسلامیه.
مصطفوی، حسن، ۱۳۸۰، تفسیر روشن، تهران، مرکز نشر کتاب.
، ۱۴۰۲ ق، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، مرکز الکتاب للترجمه و للنشر.
مطهری، مرتضی، ۱۳۸۸، مسئله حجاب، تهران، صدرا.
مغنیه، محمدجواد، بی تا، تفسیر المبین، تهران، بنیاد بعثت.
مفید، محمد بن محمد، ۱۴۱۲ ق، تفسیر القرآن المجید، تحقیق سید محمدعلی ایازی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی.
مکارم، شیرازی، ناصر، ۱۴۲۱ ق، الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(علیه السلام). .
ملا حویش آل غازی، عبدالقادر، ۱۳۸۲، بیان المعانی، دمشق، مطبعه الترقی.
موسوی قزوینی، سید علی، ۱۴۱۹ ق، رساله فی العداله، قم، دفتر انتشارات اسلامی.
نجفی، محمدحسن، ۱۴۲۱ ق، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، قم، مؤسسه دایره المعارف فقه اسلامی.
نخجوانی، نعمت الله بن محمود، ۱۹۹۹ م، الفواتح الاالهیه و المفاتح الغیبیه، مصر، داررکابی للنشر.
نووی جاوی، محمد بن عمر، ۱۴۱۷ ق، مراح لبید لکشف معنی القرآن المجید، بیروت، دارالکتب العلمیه.
کاوس روحی: استادیار دانشگاه تربیت مدرس. (نویسنده مسئول). .
محمدحسین خوانین زاده: استادیار دانشگاه علامه طباطبایی.
فاطمه السادات سعیدی: دانش آموخته حوزه علمیه خواهران تهران.
فصلنامه علمی ـ پژوهشی مطالعات تفسیری 17
پانویس
- ↑ آیات 33 سوره احزاب و 60 سوره نور
- ↑ (احزاب / 33)
- ↑ (نور / 60)
- ↑ (ابن فارس، 1404: 1 / 238)
- ↑ (فیومی، بی تا: 2 / 42)
- ↑ (احزاب / ۳۳)
- ↑ (مصطفوی، 1402: 1 / 243 ـ 242)
- ↑ (ابن منظور، 1414: 2 / 212؛ قرشی، 1412: 1 / 174)
- ↑ (زبیدی، 1414: 3 / 294)
- ↑ (صاحب بن عباد، 1414: 7 / 96؛ فراهیدی، 1410: 2 / 114)
- ↑ (حسینی جرجانی، 1402: 2 / 370؛ قرشی، 1377: 7 / 249؛ ابن عاشور، بی تا: 18 / 238)
- ↑ (فضل الله، 1419: 18 / 293؛ جصاص، 1405: 5 / 230)
- ↑ (طباطبایی، 1417: 15 / 228؛ صادقی تهرانی، 1365: 24 / 110، حسینی شیرازی، 1423: 434؛ نجفی سبزواری، 1419: 427؛ شریف لاهیجی، 1373: 3 / 630؛ کاشانی، 1423: 5 / 370؛ شوکانی، 1414: 3 / 150؛ مغنیه، بی تا: 468)
- ↑ (طبرسی، 1372: 2 / 106؛ مکارم شیرازی، 1421: 13 / 235؛ طباطبایی، 1417: 15 / 228)
- ↑ (مکارم شیرازی، 1421: 13 / 235؛ صادقی تهرانی، 1419: 422؛ طبرسی، 1372: 7 / 228؛ طباطبایی، 1417: 15 / 228؛ بروسوی، بی تا: 7 / 170)
- ↑ (رازی، 1408: 15 / 415؛ نخجوانی، 1999: 2 / 155؛ قاسمی، 1418: 8 / 67؛ ثعلبی، 1422: 8 / 35؛ ملاحویش، 1382: 5 / 473)
- ↑ (نور / ۳۱).
- ↑ (احزاب / ۳۲).
- ↑ (صادقی تهرانی، 1365: 24 / 110)
- ↑ (کلینی، 1429: 1 / 48)
- ↑ (ابن منظور، 1414: 4 / 343)
- ↑ (همان: 344)
- ↑ (موسوی قزوینی، 1419: 64)
- ↑ (مازندرانی، 1382: 1 / 348)
- ↑ (مقداد بن عبدالله، بی تا: 2 / 222).
- ↑ (نور / 31).
- ↑ (اشتهاردی، 1417: 12 / 513).
- ↑ (علوی عاملی، بی تا: 1 / 543).
- ↑ (اشتهاردی، 1417: 12 / 513).
- ↑ (صاحب بن عباد، 1414: 1 / 101).
- ↑ (ابن فارس، 1404: 4 / 3).
- ↑ (راغب، 1412: 573).
- ↑ (فراهیدی، 1410: 1 / 92).
- ↑ (نور / 60).
- ↑ (قرشی، 1412: 2 / 215).
- ↑ (حمیری، 1420: 1656).
- ↑ (بخاری، 1401: 1 / 11؛ کلینی، 1429: 3 / 274).
- ↑ (زمخشری، 1417: 1 / 295).
- ↑ (سید قطب، 1412: 5 / 2686).
- ↑ (آل سعدی، 1408: 797).
- ↑ (دروزه، 1383: 7 / 371).
- ↑ (طبرسی، 1377: 3 / 313).
- ↑ (نور / 60).







