کتابخانه:تاکتیکهای جنگی رسول خدا صلی الله علیه و آله
|
| |
| نویسنده | علی اصغر فیض پور |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| موضوع | عملیات جنگی، جنگ احد، جنگ جمل، شجاعت |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ پیشگفتار
- ۲ رویدادهای قبل از هجرت
- ۳ رویدادهای سال یکم هجرت
- ۴ رویدادهای سال دوم هجرت
- ۵ رویدادهای سال سوم و چهارم هجرت
- ۶ غزوه حمراء الاسد
- ۷ غزوه ذات الرقاع
- ۸ رویدادهای سال پنجم هجرت
- ۹ رویدادهای سال ششم هجرت
- ۱۰ رویدادهای سال هفتم هجرت
- ۱۱ رویدادهای سال نهم هجرت
- ۱۲ رویدادهای سال دهم هجرت
- ۱۳ پانویس
پیشگفتار
الحمدلله رب العالمین و خیر الصلاة و السلام علی جمیع الانبیاء و المرسلین، لا سیما علی عصارة العالم و نبینا الخاتم، الذی ختم بقدومه النبوة و کمل به الدین و به و بوصیة تمت النعمة، اعنی محمد بن عبدالله (صلی الله علیه وآله) و علی اوصیائه الذین اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا، لاسیما علی ناموس الدهر و امام العصر، الذی یملا الله به قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا و اللعن الدائم الابدیة علی اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و اخر تابع له علی ذلک الی یوم القیامةکتابی که در پیش رو دارید محصول تلاشهای فراوانی است که در زمینه رویدادهای تاریخی جنگهای اسلام به رشته تحریر درآمده است. در این کتاب پیرامون مسائل مهمی چون هجرت و پیدایش جنگهای پیامبر و همچنین علل و عوامل آن به بحث پرداخته شده که از جمله این عوامل، آزار و اذیت مشرکین قریش در مکه بوده است.یکی دیگر از عوامل مهمی که زمینه ساز هجرت پیامبر خدا از مکه به مدینه بود، گسترش اسلام و ناموس مقدس رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بود که به عنوان یک انسان نجات بخش در سرزمین جزیرة العرب مطرح شده بود، که بر اساس آن سران دو قبیله اوس و خزرج طی دو پیمان (عقبه اولی و عقبه ثانیه) زمینه مهاجرت را مهیا کردند.جنگهایی که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) پس از تشکیل دولت اسلامی در جزیرة العرب با دشمنان - اعم از مشرکین و اهل کتاب، انجام داد، در این زمینه جنگهای مهمی که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) با آنان آغاز کرد مورد بررسی و تعمق قرار گرفته و نکات حساسی را که حضرت در جنگها از جهت سیاسی و نظامی به خصوص مسائل اطلاعات و حفظ اسرار نظامی به کار گرفته بود، مورد بحث قرار گرفته است.نکاتی را که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در جنگها مد نظر قرار میداد را میتوان در چند نکته خلاصه نمود:
۱ - در جنگها اهداف و اسرار نظامی را با هیچ یک از افراد نظامی حتی فرماندهان در میان نمیگذاشت، و هرگز آنها را فاش نمیکرد.
۲ - در جنگها روحیه سلحشوری و شجاعت را در میان رزمندگان اسلام حفظ مینمود و در هنگام درگیریها آنها را با روحیه قوی و بالا به میدان جنگ میفرستاد.
۳- فرماندهی کل جنگها را خود بر عهده داشته و فرماندهی عملیات را در اغلب جنگها به حضرت علی (علیه السلام) واگذار میکرد، فقط در جنگ تبوک که حضرت علی (علیه السلام) را برای حفظ پایگاه حکومت اسلامی در مدینه نگاه داشت.
۴ - غنائم را که به وسیله جنگ و درگیری نصیب سپاه اسلام میشد بین رزمندگان اسلام تقسیم مینمود، به طوریکه به رزمندگان سواره نظام دو برابر رزمندگان پیاده نظام تقسیم مینمود.
۵ - غنائمی را که بدون هیچگونه درگیری و یا به اختیار دشمن به سپاه اسلام میرسید، متعلق به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بوده و میتواند هر گونه تصرفی را در آن انجام دهد.
۶ - رسول خدا (صلی الله علیه وآله) از طریق این جنگها حفرههای فقر و نیازمندی حکومت اسلامی را ترمیم و مشکلات اقتصادی مسلمین را حل میکرد.هدف از نگارش این کتاب، تحلیل و بررسی درباره نکات حساس و فلسفه تاریخی جنگها بوده است، و لذا ممکن است که مورد تاریخ و وقایع تمام زوایا و خصوصیات آن ذکر نشده باشد، زیرا هدف نقل تاریخ نبوده، بلکه هدف آشنائی با اسرار نظامی، تاکتیکها، کیفیت فرماندهی، آرایش نظامی و نحوه مقابله با دشمن بوده است.در پایان یادآور میشوم که مطالعه این کتاب برای فرماندهان و نظامیان ارتش جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران ضروری به نظر میرسد که باید مورد ملاحظه و دقت بیشتری قرار گیرد.این کتاب را به محضر مقدس حضرت ولی عصر - ارواحنا له الفداء - تقدیم مینمایم، امید است که مشمول دعای خیر آن حضرت وشما برادران و خواهران مؤ من قرار بگیرم.التماس دعا - علی اصغر فیض پور حوزه علمیه قم - رمضان ۱۴۲۰ ه ق
رویدادهای قبل از هجرت
دوران قبل از هجرت
در ابتدا باید به این نکته توجه داشت که در زمانی که پیامبر اکرم در مکه بین مشرکین زندگی میکردند با سران مهم دو قبیله اوس و خزرج که بعدها انصار لقب یافتند مدتها ارتباط مخفیانه داشتند، دو قبیله اوس و خزرج که در یثرب زندگی میکردند گاه بی گاه از وضعیت پیامبر اکرم، توسط فرستادگان خود آگاه میشدند.در این مدت که حضرت در میان قریش زندگی میکرد، اذیت و آزار فراوانی را متحمل شد تا بتواند زمینه حکومت اسلامی را در خارج از منطقه (یثرب) پی ریزی نماید بنابراین از سران دو قبیله اوس و خزرج قول همکاری در جهت تشکیل حکومت اسلامی گرفت تا در فرست مناسب بتواند دعوت خویش را از مکه به خارج انتقال دهد و زمینه حکومت اسلامی را آماده نماید.این مساءله نیاز به روابط سیاسی و خارجی داشت، به همین خاطر قبل از هجرت هیاءتی از سران قبیله اوس و خزرج به عنوان نمایندگی به مکه مشرف شدند و مخفیانه با حضرت ارتباط برقرار کردند تا پیرامون مهاجرت به یثرب تبادل نظر کرده و قرار داد مهاجرت را تنظیم نمایند.بر اساس وعده قرار بر این شد که سران قبیله اوس و خزرج در عقبه گرد هم آیند، سرانجام در شب دوازدهم ذی الحجه (آغاز ایام التشریق) هفتاد تن از سران دو قبیله به خانه عبدالمطلب که در عقبه [۱] قرار داشت وارد شدند.
پیدایش هجرت
یکی از عواملی که در پیدایش هجرت تاءثیر خاصی را همواره داشت، جنگهای خونین و خانمان براندازی بود که بین این دو قبیله صورت میگرفت.در پی جنگهای خونین بین دو قبیله، یکی از سران قبیله خزرج به نام ابوالخیر با گروهی از جوانان بنی اشهل، از یثرب عازم مکه شدند تا به خانه ابن ابی رافع [۲] وارد شدند و از او تقاضای کمک نظامی نموده و خواستند که با قبیله آنها پیمان نظامی منعقد سازد.رسول خدا (صلی الله علیه وآله) از ورود آنها مطلع شد، از فرصت استفاده کرده و با آنان ملاقاتی را ترتیب داد و پیشنهاد مناسبی را به آنان در جهت رفع غائله جنگهای طولانی - که هر سال اتفاق میافتاد -ارائه داد و فرمود: آیا تمایل دارید شما را به راه خیر و صلاح بهتر از آنچه که هدف شماست راهنمایی کنم؟آنان گفتند:
راهنمایی شما چیست؟پیامبر به روش همیشگی خود فرمود: من از جانب خدا به سوی بشر فرستاده شدهام تا آنان را به سوی او دعوت کنم به اینکه فقط او را عبادت و پرستش نمایند و برای او شرکی نگیرند خداوند قرآن را بر من نازل فرموده است تا به وسیله آن شما را هدایت کنم. سپس آیاتی از قرآن را برای آنان تلاوت کرد و آنان را به اسلام فرا خواند.گرچه بعضی از آنان دعوت و نصایح پیامبر را پسندیدند لیکن رؤ سای آنها از پذیرش دعوت حضرت سرباز زدند. در نتیجه مذاکره آنان با پیامبر بدون نتیجه پایان یافت (ضمن اینکه با سران قریش به توافق نرسیدند) و آنان به سوی یثرب بازگشتند، پس از بازگشت ابوالخیر به یثرب، واقعه بغاث (بین دو قبیله اوس و خزرج) رخ داد [۳]
اولین پیمان
چون موسم حج فرا رسید، حضرت به سرزمین منی وارد شد، و در آنجا دین خود - اسلام - را بر قبائلی که از ملل و نحل مختلف آمده بودند عرضه داشت و آنها را به سوی خدا دعوت نمود و از شرک و بت پرستی بر حذر داشت.در این میان گروهی از قبیله خزرج به آن حضرت رسیدند و با حضرت به گفتگو پرداختند حضرت فرمود: آیا شما خزرجیان از هم پیمانان یهود نیستید؟ عرض کردند: آری، پس حضرت دعوت خود را مثل همیشه آغاز کرد، و آنان را به سوی خدا دعوت کرد، و سپس اسلام را بر آنان عرضه داشت و بخشی از آیات قرآن را برای آنها تلاوت فرمود.این مساءله باعث شد که زمینه پذیرش اسلام در آنان بیشتر شود، پس هنگامی که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) آنان را به اسلام دعوت کرد، بعضی از آنان که مساءله را قبلا از یهود شنیده بودند [۴] دیگران را آگاه نموده و گفتند: سوگند به آفریدگار بزرگ، این همان پیامبری است که یهودیان در یثرب وعده او را به ما داده بودند، پس بهتر است که قبل از اینکه یهودیان یثرب به او ایمان بیاورند دعوت او را بپذیریم و به دین اسلام درآییم.بر این اساس بود که دعوت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) مورد پذیرش آنها قرار گرفت، پس عرضه داشتند: ای رسولخدا (صلی الله علیه وآله) ما دعوت شما را از جان و دل پذیرفتیم و هنگامی که به یثرب بازگردیم شما را به قوم خود میرسانیم و دین اسلام را به آنان عرضه خواهیم نمودت اگر خداوند آنان را به به این دین حنیف مشرف نماید دینی بهتر از این دین و انسانی بهتر از شما پیدا نخواهند کرد. پس به سوی یثرب و دیار خود بازگشتند.
گروه خزرجیان را شش نفر تشکیل میدادند که عبارت بودند از:۱ - تیم الله۲ - اسعد بن زراره۳ - عامر بن عبد حارثه۴ - سعد بن علی بن اسد۵ - کعب بن مسلمه۶ - جابر بن عبدالله بن رئاب [۵] .
هنگامی که این شش نفر به یثرب بازگشتند پیام رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را به قبیله خزرج رسانیدند و آنها را به دین اسلام دعوت نمودند، طولی نکشیدند که اهل یثرب به دین اسلام روی آوردند و نام مقدس پیامبر زبانزد خاص و عام گردید.پیمان عقبه اولیپس از گذشت روزها و ماهها موسح حج فرا رسید، دوازده نفر، از سران یثرب به قصد حج و انجام مناسک به مکه عزیمت نمودند، آنان که به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) عشق میورزیدند لحظات بسیار حساس زندگی را سپری میکردند تا بتوانند در موسم حج خود را به مکه برسانند چون به مکه رسیدند در محل عقبه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را ملاقات کردند و با حضرت پیمان بستند.
این دوازده نفر عبارت بودند از:۱ - اسعد بن زراره۲ - براء بن مغرور۳ - ذکوان بن عبد قیس۴ - رافع بن مالک بن مالک۵ - عبادة بن صامت بن قیس۶ - ابوعبدالرحمن یزید بن ثعلبه۷ - عباس بن عبادة بن نضلة۸ - ابوالهثیم بن التهیان۹- عوف بن رفاعة۱۰ - معاذ بن رفاعة۱۱ - عقبة بن عامر۱۲ - قطبة بن عامرمواد پیمان:دو قبیله اوس و خزرج متعهد شدند که:
الف - از جان و مال و ناموس پیامبر همچون جان و مال و ناموس خود دفاع کنند.
ب - فقط خدا را پرستش نموده و کسی را شریک او قرار ندهند.پیامبر نیز فرمود:
پاداش ماده ول پیمان این است که خداوند در قبال دفاع از شما پیامبر و کمک به ایجاد حکومت اسلامی در زمینههای مناسب، شما را بر عرب سلطنت خواهد داد و عجم را شکست داده و به اطاعت شما در میآورد [۶] .
و اما پاداش ماده دوم پیمان این است که خداوند گناهان گذشته شما را عفو نموده و وعده بهشت جاودان را به شما خواهد داد.دو قبیله اوس و خزرج هر دو شرط را قبول کرده و اعلان آمادگی کردند، و پیامبر نیز متعهد شد که:
الف - آیات قرآن، (چه آیاتی که فعلا نازل شده و چه آیاتی که بعدا بر وی نازل خواهد شد) را به آنها تعلیم دهد
ب - بهشت جاودان را برای آنان ضمانت کند.
عبادة بن صامت [۷] میگوید: مواد پیمان در عقبه اولی بدین شرح امضا گردید:۱ - کسی را شریک برای خدا قرار ندهیم.۲ - دزدی نکنیم.۳ - زنا نکنیم.۴ - فرزندان خود را به ناحق نکشیم.۵ - به یکدیگر تهمت و بهتان نبندیم.۶ - خدا را در معروف معصیت نکنیم [۸] .
پس از انعقاد پیمان، سران دو قبیله و خزرج به یثرب بازگشتند، رسول خدا (صلی الله علیه وآله) مصعب بن عمیر را نیز به عنوان نماینده خود به همراه آنها فرستاد تا در آغاز قرآن را به به آنها بیاموزد و سپس تعالیم عالیه اسلام را به آنان تعلیم دهد و آنان را نسبت به دین و احکام حیاتبخش آن روشن سازد [۹] .
مصعب بن عمیر همراه نقبای انصار وارد یثرب شد و به خانه اسعد بن زراره وارد شد و در طول یکسالی که در یثرب بود ماءموریت خود را به طور کامل انجام داد.
آموزشکده یثرب
مصعب بن عمیر در یثرب یک آموزشکده باز کرد و مردم یثرب مرتبا به او مراجعه میکردند و راه تشرف به دین مبین اسلام را از او سؤ ال میکردند، مصعب هم آنها را راهنمایی میکرد.مصعب خطاب به مردم کرده و میفرمود: هرگاه خواستید به دین اسلام مشرف شوید، ابتدا غسل کنید و بدن خود را نظیف نمایید پس از آن لباس تنتان را از آلودگی تطهیر کنید و سپس شهادتین را به زبان جاری کنید و در پایان دو رکعت نماز به جای آورید.هنگامی که مردم به دین اسلام مشرف میشدند مصعب قرآن را به آنها تعلیم میداد و در مواردی که به احکام عالیه اسلام احتیاج پیدا میکردند احکام الهی را به آنها یاد میداد و چون زمینه پذیرش احکام اسلام در مردم یثرب فراهم بود احکام اسلام را با عشق و علاقه زیادی فرا میگرفتند.این امر باعث شد که مصعب بن عمیر بتواند نقش موثری را ایفا کند، و توانست در مدت یکسال به گونهای عمل کند که اسلام عزیز آرام آرام جامعه یثرب را فراگیرد و اسلام را به عنوان یک آیین الهی و سعادت بخش بپذیرند و به رسول گرامی اسلام ایمان بیاورند و به دستورات او جامه عمل بپوشانند.پیمان عقبه ثانیهبالاخره زمینههای مناسبی نسبت به اسلام در سرزمین یثرب به وجود آمد به گونهای که در موسح حج سال بعد حدود هفتاد نفر از سران قبیله اوس و خزرج به مکه مشرف شده، و در محل عقبه حضرت را ملاقات کردند، و بار دیگر با ایشان بیعت نمودند.این پیمان در سیزدهم ذی الحجه از ایام التشریق به سال سیزده بعثت میان پیامبر و هفتاد نفر از سران قبیله اوس و خزرج انجام شد و مصعب بن عمیر در آن سال از یثرب به مکه بازگشت و گزارش از عملکرد خود را به محضر پیامبر بیان کرد در اول ربیع الاول همان سال زمینه هجرت پیامبر از مکه به یثرب فراهم شد که حضرت به همراه ابی بکر هجرت را آغاز نموده و در روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول به شهر یثرب وارد شد [۱۰] .
اخذ پیمان از نقبای یثرب
رسول خدا (صلی الله علیه وآله) تصمیم گرفت که با نقبای یثرب پیمانی برقرار کند و آنان را به عنوان بقای خویش اتخاذ نماید، لذا به سران یثرب دستور داد که از بین خودشان دوازده نفر را به عنوان نقیب برگزیده و به حضرت معرفی نمایند همچنان که حضرت موسی (علیه السلام) دوازده نفر از بنی اسرائیل را به عنوان نقبای خویش برگزید.سران یثرب آمادگی خویش را جهت معرفی نقبا اعلام داشتند و جبرئیل از بین آنها، نقبا را با اشاره تعیین و به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) معرفی نمود، حضرت نیز پس از اشاره جبرئیل دوازده نفر، (نه نفر از قبیله خزرج و سه نفر از قبیله اوس) را انتخاب نمود که اسامی آنها به شرح ذیل میباشد:
قبیله خزرج:۱ - اسعد بن زراره۲ - براء بن مغرور۳ - عبدالله بن حزام [۱۱] .
۴ - رافع بن مالک۵ - سعد بن عباده۶ - منذر بن عمر۷ - عبدالله بن رواحه۸ - سعدبن ربیع۹- عبادة بن صامتقبیله اوس:ابوالهثیم التیهان (اهل یمن)۲ - اسد بن حصین۳ - سعد بن خنثیم
[۱۲] .
پس از انتخاب نقبا مقرر شد که در سیزدهم ذی الحجه از ایام التشریق همدیگر را در خانه عبدالمطلب ملاقات کنند تا پیرامون موضوع مهاجرت و مسائل مربوط به آن تبادل نظر نمایند.بر همین اساس با رعایت مسائل امنیتی در خانه عبدالمطلب در محل جمره عقبه گرد آمدند و پیرامون مهاجرت حضرت تصمیماتی گرفتند و پیمانی مجدد امضا نمودند که در آن جلسه اسعد بن زراره و براء بن مقرور و عبدالله بن حزام شرایط حضرت را بار دیگر پذیرفتند و نسبت به کمک و استعانت وی قول مساعد دادند که بدان جامه عمل پوشیدند [۱۳] .
قبل از هجرت بر مسلمین چه گذشت؟پس از انعقاد پیمان و بیعت، سران اوس و خزرج در دومین روز از ایام التشریق به سوی یثرب بازگشتند، مشرکین قریش که از این پیمان آگاه شده بودند به آزار و اذیت مسلمین پرداختند و در هرکجا به مسلمانی دست مییافتند او را کتک زده و تحقیرش میکردند و مورد شماتت قرار میدادند.این روش مشرکین قریش مدتها ادامه داشت تا اینکه مسلمین از آزار مشرکین به تنگ آمده و به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) استغاثه نمودند، آنگاه جبرئیل بر پیامبر نازل شد و عرضه داشت که بهترین راه نجات این است که مسلمین به سرزمین یثرب مهاجرت کنند.حضرت از این مساءله بسیار خوشحال شد و عدهای از مسلمانان را جمع کرده و فرمود: در منطقه یثرب دو قبیله بزرگ اوس و خزرج هستند که با ما پیمان اخوت و برادری برقرار نمودهاند، پس به سوی یثرب هجرت نمایند آنان منتظر شما هستند و از شما کاملا پذیرایی نموده و به کمک و برای شما میشتابند.سرانجام مسلمین از مکه به سوی یثرب هجرت کردند و انصار با آغوش گرم از مهاجرین استقبال کردند، بدین وسیله رنج از سفر بدنهای مهاجرین زدوده شد گویی که به تازگی به وطن اصلی خویش بازگشتهاند، مسرت و خوشحالی زائد الوصفی سراپای آنان را فراگرفت و به شکرانه نجات از دست مشرکین حمد و سپاس خدای را به جای آوردند.تبلیغات مهاجرین و تاءثیر آن:پیامدهایی که هجرت مسلمین به دنبال داشت در تحکیم مبانی عقیدتی و فکری مسلمانان بسیار مفید و مؤ ثر بود، در این فرصت مسلمانان که با هجرت خود فرهنگ غنی اسلام را به سرزمین یثرب به ارمغان آورده بودند، به نشر احکام نورانی اسلام پرداختند.تبلیغ عملی مسلمانان بیشتر از تبلیغات قولی آنان در قلوب اثر میگذاشت و قبلها را آکنده از محبت و عشق به خدا و رسولش مینمود، در اثر تبلیغات صحیح اسلامی علاقه شدیدی بین قبائل انصار و قبائل دیگر ایجاد شد و همه مسلمانان به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) عشق میورزیدند گویی اینان عشاقانی هستند که به سر راه معشوق خیمه زده و به انتظار رؤ یت جمال یار نشستهاند.
براءبن عازب میگوید: اولین صحابه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) که به یثرب مهاجرت کردند مصعب بن عمیر و ابن ام مکتوم بودند، این دو نفر که قرآن را در سرزمین مکه فرا گرفته بودند، در اولین قدم کلاش تعلیم قرآن تشکیل دادند و انصار را گروه گروه جمع کرده و آیات خداوند را برای آنان قرائت میکردند تا کسانی که به تازگی اسلام را پذیرا بودند به احکام نورانی آن آشنایی پیدا کرده و قلوب زنگبار زده خود را به وسیله آیات قرآن شستشو میدادند.مدتی گذشت تعداد دیگری از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله از قبیل عمار یاسر و بلال حبشی و سعد به یثرب مشرف شدند، و به تبلیغ و تبشیر اسلام پرداختند و پس از چند روز عمر بن خطاب به همراه بیست نفر از مسلمانان به جمع آنان پیوستند [۱۴] .
تعداد قلیلی از ضعفه مسلمین و کسانی که توانایی هجرت را نداشتند و همچنین عدهای که در بند مشرکین بودند در مکه باقی ماندند و نتوانستند قبل از هجرت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) هجرت نمایند این دسته از افراد مهاجرینی بودند که بعد از هجرت پیامبر و ابوبکر و حضرت علی از مکه به مدینه هجرت نمودند [۱۵] مشرکین قریش پس از شنیدن صدای شیخ نجدی تصمیم گرفتند که محل استقرار رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را محاصره نموده تا با سران قبائل یثرب وارد نبرد شوند.اما از آنجا که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) از قصد شوم مشرکین آگاه بود، قبل از اینکه مشرکین قریش دور خانه را محاصره نمایند به سران اوس و خزرج داد که محل تجمع را ترک و از اطراف خانه حضرت متفرق شوند و بدون هیچ گونه درگیری به سوی یثرب بازگردند.سران یثرب از حضرت تقاضا نمودند که اجازه دهد تا با مشرکین قریش وارد جنگ شوند و از جان و مال و ناموس و حیثیت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) دفاع نمایند، اما رسول خدا (صلی الله علیه وآله) زمینه را مناسب ندانسته و آنان را از جنگ با مشرکین برحذر داشت و به آنان فرمود: فعلا من ماءمور به جنگ با مشرکین نمیباشم [۱۶] .
سران یثرب از حضرت درخواست کردند که چون زمینه و مقدمات مهاجرت آماده است به همراه آنان از مکه به مدینه جرت کند ولیکن حضرت زمینه مهاجرت را مساعد و آماده نمیدانست، به آنان پاسخ رد داد و آنان نیز بدون هیچ گونه درگیری با قریش از مکه به سوی یثرب روانه شدند و نتیجه مذاکرات و معاهدات را به دو قبیله گزارش دادند [۱۷] .
قریش نیز پس از آگاهی کامل از معاهده خود را کاملا مسلح نمود و شبانگاه خانه عبدالمطلب - محل استقرار رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را محاصره نمودند، رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نیز زمینه دفاع را فراهم کرد و به دو نفر از یاران با وفای خود دستور داد تا مسلح شده و از خانه ابوطالب محافظت نمایند.حضرت علی (علیه السلام) و حمزة بن عبدالمطلب مسلح شده و مشرکین را از هجوم به خانه بر حذر داشتند. مشرکین پرسیدند: چه کسی در این خانه است که شما از او محافظت میکنید؟ حمزه گفت: در این خانه کسی نیست و ما از کسی حمایت نمیکنیم، سوگند به خدا! هرکس قد روی عقبه بگذارد گردنش را قطع میکنم.پس از تهدید حمزه، مشرکین قریش ماءیوسانه بازگشتند، و گفتند: ما قصد نداریم که بین خود ایجاد مفسده کنیم زیرا بیم آن داریم که از این راه یکی از بزرگان قریش به دین محمد (صلی الله علیه وآله) در آید [۱۸] .
بدین وسیله رسول گرامی اسلام زمینه جنگ و درگیری را از بین برد و در نتیجه قریش نتوانستند اهداف شوم خود را در رابطه با جنگ بین سران یثرب عملی سازند.کنفرانس قریش در دار الندوةپس از این جریان، مشرکین قریش مدتها در فکر طرح نقشهای برای جلوگیری از نفوذ پیامبر و دین اسلام بودند، اما نفوذ آیات الهی به گونهای گیرا و شیوا بود که هر کس به آیات قرآن گوش فرا میداد ناخود آگاه جذب آن میشد و به خدا ایمان میآورد و به نبوت حضرت شهادت میداد. آنان چون نتوانستند با ترفندهای گوناگون از نفوذ معنوی حضرت جلوگیری کنند، تصمیم گرفتند جلسهای را در دارالندوة تشکیل داده و طراحان سیاسی و نظامی و اندیشمندان و بزرگان قریش را جمع نموده تا در نتیجه تبادل آراء و نظریات مختلف به راءی قاطعی دست یابند.اعضاء جلسه:در این جلسه، جهل تن از طراحان و اندیشمندان و سیاستمداران قریش شرکت نمودند و از شرکت افرادی که شرائط جلسه را نداشتند - مثل افراد زیر چهل سال - ممانعت به عمل آوردند [۱۹] .
در این میان شیطان به صورت پیرمردی با محاسن سفید بر درب دارالندوة حاضر شد هنگامی که قصد ورود به جلسه را داشت، چون او را نمیشناختند از ورودش جلوگیری کردند و از او خواستند تا خود را معرفی کند.شیطان گفت: من از شیوخ و بزرگان نجد هستم، هنگامی که شنیدم شما در این جلسه قصد دارید تصمیمات قاطع و لازمی را نسبت به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) اتخاذ کنید من هم آمدم که شما را یاری دهم زیرا اگر در بین شما نباشم نمیتوانی تصمیمی صائب را اتخاذ کنید رؤ سای کنفرانس اجازه دادند تا شیطان نیز در جلسه شرکت جوید [۲۰] .
تصمیم نهایی، نظریه شیخ نجدیدر این جلسه نقشهها و نظریات متعددی مطرح شد، ولی شیخ نجدی در همه آراء و نقشههای آنان مناقشه نمود. سران قریش که در آراء خود به نتیجه مطلوبی دست نیافتند از شیخ نجدی اظهار نظر کردند و راءی او را در این مساءله جویا شدند.راءی و نظر شیخ نجدی اجرای طرح قتل و ترور پیامبر بود بدین صورت که از هر گروه قبیله قریش یک نفر را انتخاب نموده و هر کدام یک نفر از بنی هاشم را به همراه خود داشته باشد ضمن اینکه هر یک از افراد وسیله خاصی (مثل کارد و چاقو، شمشیر و آهن پاره) داشته باشد.افراد پس از مسلح شدن، به طور دسته جمعی و هماهنگ به حضرت حمله نموده و هر یک ضربه خود را وادار سازند تا کشته شود بر فرض کشته شدن او، خون بهای او در بین قریش و بنی هاشم توزیع خواهد شد و چون بنی هاشم نیز در قتل پیامبر شرکت جستهاند نمیتوانند به تقاص خون او اقدام نمایند و اگر بنی هاشم خون بهای آن را طلب کردند سه دیه به آنها بپردازید.سران قریش از این طرح تمجید نموده و آن را امضا کردند، و با خوشحالی زیاد جلسه را ترک کرده و در مسجد الحرام به رقص و پایکوبی پرداختند و دست یکدیگر را فشار میدادند و با یکدیگر فریاد خوشحالی سر میدادند و میگفتند: ما حاضر هستیم بدل از سه دیه، ده دیه بپردازیم، ابولهب عموی پیامبر نیز از این طرح به خوبی استقبال نموده و با مشرکین قریش هماهنگ شد [۲۱] .
قرآن کریم در این باره چنین میفرماید: و ما کان صلاتهم عند البیت الا مکاء و تصدیة [۲۲] .
آگاه شدن پیامبر از نقشه قریشهنگام تشکیل جلسه مشرکین قریش، جبرئیل امین بر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نازل شده و از طرح و نقشه مشرکین پرده برداشت و این آیه شریفه بر پیامبر نازل شد: و اذ یمکر بک الذین کفروا لیثتوک او یقتلوک او یخرجوک و یمکرون و یمکرالله و الله خیر الماکرین [۲۳] .
طرح ابولهب:در آن شب ابولهب مشرکین قریش را از حمله بازداشت و گفت: ممکن است در این خانه زن و کودک در خواب باشند و از غیرت عرب به دور است که به خانهای که زن و کودک در آن خواب باشند شبانه حمله کند، زیرا ممکن است در اثر حمله مشرکان کودکان دچار وحشت شده و یا زیر پای مهاجمین لگدمال شوند.بهتر است که امشب خانه را از تمام جوانب در محاصره داشته و عدهای تا صبحگاه نگهبانی دهند که اگر کسی از خانه خارج شد او را به قتل برسانند و چنانچه کسی خارج نشد صبحگاه به خانه هجوم برده و طرح نقشه را مبنی بر ترور محمد به انجام برسانیم این طرح ابولهب مورد تاءیید مشرکین قرار گرفت [۲۴] .
طرح هجرت
رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بر اساس طرح از پیش تعیین شده تصمیم به هجرت گرفت، ابتدا دستور داد تا رختخوابش را پهن کردند آنگاه از حضرت علی (علیه السلام) پرسید: آیا تمایل داری امشب جانت را فدای من نمایی؟ عرض کرد: آری رسول خدا (صلی الله علیه وآله) دستور داد علی (علیه السلام) در رختخواب او بخوابد و لحاف آن حضرت را بر روی خود بکشد.پس در آنشب حضرت علی در رختخواب پیامبر خدا خوابید و جانش را در معرض خطر قرار داد تا بدنی سبب رسول خدا (صلی الله علیه وآله) از تعرض دشمن مصون باقی بماند [۲۵] .
جبرئیل در آن شب بر پیامبر نازل شد و دست رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را گرفت و از میان قریش بیرون برد، در آن هنگام حضرت در حالی که آیه شریفه: و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فاغشیناهم فهم لایبصرون [۲۶] را تلاوت میفرمود خانه را ترک و به سوی یثرب هجرت نمود.در آن شب رسول خدا با ابی بکر به سوی یثرب حرکت نمودند و در بین راه به غار ثور رسیدند و داخل غار شدند و خداوند برای حفظ جان آنها عنکبوتی را ماءمور ساخت تا بر دهانه غار تار ببندد.هجوم مشرکین به خانه ابوطالبشب پایان یافت، مشرکین از خواب بیدار شدند و با هماهنگی کامل به خانه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) هجوم بردند، وقتی لحاف را عقب زدند ناگهان چشمشان به علی (علیه السلام) افتاد، پس فهمیدند که علی در رختخواب رسول خدا (صلی الله علیه وآله) خوابیده و رسول خدا (صلی الله علیه وآله) از دست آنان نجات یافته است.حضرت بر آنان بر آشفت و فرمود: شما با من چه کار دارید؟گفتند: محمد (صلی الله علیه وآله) را چه کردی؟فرمود: مگر شما او را به من سپرده بودید که از من میپرسید؟ مگر شما نمیخواستید پیامبر را از مکه اخراج کنید؟.مشرکین قریش از این وضع بسیار ناراحت شده و تاءسف میخوردند که ای کاش دیشب حمله میکردیم، ابولهب ما را فریب داد.
پس او را خائن دانسته و کتک مفصلی به او زدند که چرا آنها را فریب داده بود.مشرکین قریش پس از ماءیوس شدن از دستیابی به آن حضرت، تصمیم گرفتند به هر طوری که شده او را پیدا نموده و به قتل برسانند، پس از شخصی به نام ابوکرز [۲۷] خواستند که از طریق شناسایی نگاره پا، پیامبر را پیدا کند.ابوکرز بر در حجره رسول خدا (صلی الله علیه وآله) ایستاد و از نگاره پا که بر روی زمین بسته بود تشخیص داد که این نگاره رد پای رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و همانند ردپایی است که در مقام ابراهیم است نگاره دیگری نیز بود که در تشخصی رده پای ابوبکر بود، پس ردپای رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و ابوبکر را دنبال کرد و نگاره پاها را تعقیب کرد تا بالاخره به دهانه غار ثور رسید، آنگاه گفت: ردپاها نشان میدهد که تا این محل آمده و از این محل تجاوز نکردهاند پس یا به آسمان پرواز کرده و یا در زمین فرو رفتهاند، ملکی سوار بر اسب بر در غار ایستاده بود، از او پرسیدند که کسی در مدخل غار نیست؟ جواب داد: خیر.در نتیجه مشرکین قریش پس از یاءس و ناامیدی به طرف دره سرازیر شدند و به جستجوی رسول خدا (صلی الله علیه وآله) پرداختند ولی موفق نشدند و خداوند پیامبر اسلام را از دست مشرکین قریش نجات داد [۲۸].
رویدادهای سال یکم هجرت
استقبال انصار و مهاجرین از رسول خدا
سرانجام رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در ظهر روز دوم ماه ربیع الاول به محله قباء رسید و در منزل عمرو بن عوف فرود آمد [۲۹] مسلمانان انصار و مهاجرینی که قبل از هجرت حضرت به یثرب هجرت کرده بودند خود را آماده استقبال کرده و در محله قباء اجتماع کرده بودند.ازدحام جمعیت به قدری زیاد بود که مسلمانان به شوق دیدار پیامبر بر شانههای یکدیگر سوار میشدند تا بتوانند جمال دلارا و چهره نورانی مقام رسالت را مشاهده کنند، زیرا آنان مدت مدیدی در انتظار مقدم حضرتش بودند که بالاخره این انتظار به پایان رسیده و به آرزوی دیرینه خود دست یافته بودند.طبری میگوید: تاریخ و آغاز هجرت حضرت از اول ماه ربیع الاول آغاز شد و در روز دوشنبه دوازدهم ماه ربیع الاول به محله قباء وارد گردید، بر اساس این نظریه مدت سفر و مهاجرت حضرت از مکه به یثرب دوازده روز به طول انجامیده است. [۳۰] ابن سعد میگوید: هنگامی که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در محله قبا فرود آمد خوشحالی زائد الوصفی استقبال کنندگان را فرا گرفت به طوری که نوجوانان و کودکان خردسال از شدت خوشحالی پیامبر را به یکدیگر اشاره میکردند که: هذا رسول الله قد جاء این رسول خدا (صلی الله علیه وآله) است که به تازگی به یثرب وارد شده است [۳۱] .
اولین پیام نخست به مسلمینحضرت در اجتماع انبوه مسلمانان به سخن کرد و فرمود: ای مردم با یکدیگر با صدای بلند سلام کنید، دیگران را به اطعام و غذا دعوت کرده و شکم گرسنگان را از غذای خویش سیر نمایید، با بستگان و خویشاوندان صله رحم انجام دهید و رابطه را از یکدیگر قطع نکنید؛ زیرا قطع رحم از بزرگترین میباشد، و در شب هنگام که مردم در بستر آرامش و استراحت خوابیدهاند به خواندن نماز، شب (نافله شب) اقدام نمایید اگر به دستوراتی که گفتیم عمل کنید روحتان از گناه پاک شده و به بهشت داخل خواهید [۳۲] شد.از قبا تا یثربحضرت به مدت ده روز در محله قبا با مسلمانان دید و بازدید داشت [۳۳] ، مسلمانان از محلههای دور و نزدیک به دیدار حضرت میشتافتند به گونهای که خانه و کاشانه خود را رها نموده و از آن بی اطلاع میشدند عمده قبائل اوس و خزرج در خارج از محله قبا زندگی میکردند و فاصله آنها از محله قبا زیاد بود و این دید و بازدید موجب شده بود که مسلمانان به زحمت افتاده و خانه و کاشانه آنها در معرض خطر قرار گیرد.بنابراین پیامبر اکرم در روز جمعه سیزدهم ربیع الاول با جمعی از مسلمانان بر شترهای خود سوار شده و به سوی شهر یثرب روانه شد مسیر حرکت را به گونهای ترتیب داده بود که با قبائلی که در مسیر راه قرار داشتند دیدار کند، پس در ابتدا به سوی محله بنی سالم حرکت نمود، عده زیادی از مسلمانان قبیله بنی سالم که در انتظار مقدم پربرکت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) ثانیه شماری میکردند، از اینکه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) از محله آنها عبور میکرد از خوشحالی سر از پا نمیشناختند [۳۴] .
سرانجام قبل از ظهر همان روز به محله بنی سالم رسید و اولین نماز را جمعه به همراه مسلمانان و بنی سالم در مسجد بجای آورد، تا آن زمان نماز جمعه به عنوان یک واجب الهی تشریع نگردیده بود و این اولین نماز جمعهای بود که در تاریخ اسلام برگزار میشد، از این رو این مسجد را مسجد الجمعه نامیدند. (صفة الصفوة، ص ۱۴۴: حین قدم المدینة ثم رکب یوم الجمعة فمر علی بنی سالم فجمع سالم بهم و کانت اول جمعة صلاهاوحدت عامل پیروزیرسول خدا (صلی الله علیه وآله) در مسجد در ضمن خطبهها و سخنانی که در جماعات مسلمین ایراد میکرد آنان را به وحدت و اتحاد و همدلی و همگون زیستی دعوت میکرد، اگر بین دو نفر منافرت بود بین ایشان صلح برقرار مینمود، به همین سبب در مدت کمی جامعه اسلامی نیرومندی به وجود آمد.رسول گرامی از همین مسجد برای جبهههای نبرد نیروهای رزمی را بسیج میکرد و مسجد را به یک پایگاه بزرگ اسلامی تبدیل کرده بود که ماءمن کلیه مسلمانان شده بود، دلهای شیفتگان و عاشقان هم به طور مداوم در تپش صورت قرآن رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و مسلمانان بسر میبرد.حضرت سرانجام مهاجرین و انصار را در مسجد جمع کرده و بین آنان عقد اخوت و برادری و برابری و مساوات برقرار کرده و آنان را در مال یکدیگر سهیم ساخت و سهم الارث را برای آنان معین نمود بدنی گونه که آنان بعد از موت از یکدیگر ارث میبردند و در زمان حیات در اموال یکدیگر شرکت داشتند.ابن سیره تا مدتی ادامه داشت و مسلمانان به همین روش عمل مینمودند، هنگامی که جنگ بدر شروع شد و به فتح و پیروزی و نصرت مسلمانان خاتمه یافت سیره مسلمین نیز تغییر یافت.پس از پایان جنگ بدر جبرئیل بر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نازل شده و این آیه شریفه را بر حضرت قرائت کرد: و اولوا الارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب الله [۳۵] در نتیجه نزول این آیه شریفه معاهده اخوتی که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در خصوص مساءله ارث بین مهاجرین و انصار بسته بود نسخ شد و ارثی را که مهاجرین و انصار بر اساس عقد اخوت از یکدیگر میبردند ممنوع شد [۳۶] .
تغییر قبله
ابن سعد در مورد تغییر قبله گوید: رسول خدا (صلی الله علیه وآله) از آغاز ورود به یثرب نمازهای یومیه و نوافل خود را به جهت بیت المقدس انجام میداد و مسلمانان یثرب نیز از حضرت متابعت میکردند، این روش به مدت شانزده ماه کامل ادامه داشت رسول گرامی قبلا تمایل داشت که عبادات خود را به جهت کعبه انجام دهد زیرا بیت المقدس کعبه یهود بود، حضرت از یهود تنفر شدیدی داشت و یهود نیز حضرت را سرزنش میکردند، لذا هرگاه حضرت رو به بیت المقدس به نماز میایستاده چهره اش را به طرف آسمان میگرفت تا اینکه خداوند این آیه شریفه را بر حضرت نازل فرمود: قد نری تقلب وجهک فی السماء فلنولینک قبلة ترضاها فول وجهک شطرالمسجد الحرام [۳۷] .
موضع تغییر قبله:مورخین در مورد موضع و محل تغییر قبله دو نظریه دارند که ابن سعد هر دو نظریه را در طبقات خود ذکر کرده است، قولی بر آن است که محل تغییر قبله مسجد رسول الله است، زیرا گفتهاند که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نماز ظهر را در مسجد به همراه مسلمین شروع کرد، پس از اینکه دو رکعت اول تمام شد جبرئیل نازل شد و صورت حضرت را از بیت المقدس به طرف میزاب مسجدالحرام تغییر داد، هنگامی که مسلمانان از تغییر جهت قبله آگاه شدند به طرف کعبه رو برگرداندند.قول دیگر این است که حضرت رسول در روز پانزدهم رجب به قصد زیارت ام بشر بنت براء بن مغرور به سوی قبیله بنی سالم عزیمت کرد، قبل از ظهر به منزل وی وارد شد، و مهمان آن خانم گردید، ام بشر جهت حضرت غذا آماده کرد تا اینکه هنگام ظهر فرا رسید حضرت به همراه قبیله بنی سالم به نماز ظهر مشغول شد، بعد از رکعت دوم جبرئیل نازل شد و کتف حضرت را گرفته و به طرف مسجد الحرام توجیه کرد، این توجیه به گونهای دقیق انجام شد که با میزاب مسجد الحرام موازی شد از این رو این مسجد به نام مسجد ذوالقبلتین شهرت یافت [۳۸] .
علل تشریع جهاد
الف - دفاع از نفس و جان و احقاق حقوق
یکی از علل عمده تشریع جهاد در اسلام دفاع از نفس و جان و احقاق حقوقی بود که به وسیله مشرکین و دشمنان اسلام پایمال گردیده بود، پیامبر اکرم در مدت سیزده سالی که در مکه (موطن اصلی) به دعوت الهی مشغول بود، مشکلات فراوانی را از مشرکین قریش تحمل کرده بود زیرا مشرکین به هر وسیله ممکن از اذیت و آزار وی دست بردار نبودند و به هر نحوی او رامی آزردند، و او را به القاب نامناسب خطاب میکردند.حضرت به حدی از دست مشرکین آزار و اذیت دید که بارها میفرمود: ما اوذی نبی به مثل ما اوذیت هیچ پیامبری به مانند من اذیت و آزار نشد.عشیره و بستگان حضرت و همچنین مسلمانانی که در سرزمین وحی به نبوت وی ایمان آورده بودند از ایذاء مشرکین در امان نبودند، مشرکین قریش به انحاء مختلف در کوچه و بازار و خیابان به آزار مسلمانان مشغول بودند و تمام توان و نیروی خود را به کار انداخته بودند تا بدین وسیله بتوانند نور خدا را خاموش کنند، ولی خداوند نور خود را تتمیم کرد و فرمود: یریدون لیطفئوا نورالله بافواههم والله متم نوره ولو کره الکافرون [۳۹] .
در نتیجه سران قریش بار دیگر در دار الندوة اجتماع نموده و طرح محاصره کامل اقتصادی را برای مسلمانان اجرا کرده و به تصویب نمایندگان قریش رسانیدند، بر اساس این طرح پیامبر و یارانش به مدت سه سال، در شعب ابی طالب تحت محاصره شدید قرار گرفتند.مشرکین قرش در تپههای اطراف و مشرف بر شعب ابی طالب مستقر شده و روابط سیاسی و نظامی و اقتصادی مسلمانان را با خارج و داخل قطعل کردند. مسلمانان به مدت سه سال در شعب ابی طالب مشکلات فراوانی را تحمل نمودند و در این مدت تمام اموال حضرت خدیجه و ابوطالب و سایر مسلمین صرف خرج مسلمانان شد.مسلمانان با فقر و تنگدستی عجیبی روبرو شدند و خود را در معرض خطر جدی حس نمودند، پس به خدمت حضرت عرض کردند: یا رسول الله!از خدا بخواه که ما را از این آزمایش سنگین نجات بخشد و رزق و روزی خود را بر ما نازل فرماید، جبرئیل بر پیامبر اکرم نازل شد و بشارت داد که مسلمانان از محاصره دشمن رهایی مییابند.قرآن کریم جنگ با مشرکین را تشریع کرده و میفرماید: اذن الذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر [۴۰] به کسانی که مورد ظلم و تعدی قرار گرفتهاند اذن داده شده که به دفاع از خویش اقدام نموده و انتقام خود را از ستمگران باز ستانند، زیرا خداوند بر امداد و نصرت آنان قدرتمند است.یعقوبی میگوید: رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در تهیه و آمادگی جنگی سر میبرد تا هنگامی که خداوند این آیه را نازل کرد و بدین وسیله حضرت از تحیر در جنگ با مشرکین خارج ساخت، آیه فوق به پیامبر و سایر مسلمین اجازه داده است که در صورتی که مورد تجاوز و ظلم قرار گرفتند و در آن فرصت نتوانستند از حق خود به دفاع برخیزند و حق خود را از دشمن باز پس بگیرند در فرصت مناسب از دشمن انتقام بگیرند [۴۱]
.نکته دیگری که از آیه استفاده میشود این است که اصولا جنگهای پیامبر از جنبه دفاعی برخوردار بوده است نه جنبه تهاجمی، گرچه ظاهر امر در جنگ بدر نشان میداد که جنگ حضرت با مشرکین قریش تهاجمی بوده است ولیکن بادقت در علل پیدایش زمینههای جنگ بدر به وضوح میتوان استفاده کرد که این جنگ نیز تدافعی بوده است.اگر در جنگ بدر سپاه اسلام بر سر راه مشرکین قرار گرفته و دشمن را به محاصره خویش درآوردند به این دلیل بود که از مشرکین و دشمنان اسلام که در سرزمین وحی آنان را مورد اذیتهای گوناگون قرار داده بودند انتقام بگیرند.
ب - جبران ضعف اقتصادی
در آغاز تشکیل حکومت اسلامی مسلمانان از جنبه اقتصادی بسیار ضعیف بودند و این ضعف مالی و فقر و تنگدستی بر دوش مسلمین سنگینی میکرد و از طرفی سرمایههای انصار نیز به تنهایی جهت اداره مسلمین کافی نبود، پس به ناچار میبایست به هر وسیله ممکن، این نقیصه مهم اقتصادی را ترمیم نموده و وضع نابسامان مسلمین به شکل مطلوبی حل نماید.لذا خداوند به مسلمین نوید پیروزی داده و فرمود: شما در جنگ بدر پیروز خواهید شد و ثروت و غنائم فراوانی به دست شما خواهد افتاد و در نتیجه بنیه اقتصادی حکومت اسلامی تقویت خواهد شد. این مطلب در قرآن کریم آمده است که میفرماید: و اذ یعدکم الله احدی الطائفتین انها لکم و تؤ دون ان غیر ذات الشوکة تکون لکم و یرید الله ان یحق الحق بکلماته و یقطع ذابر الکافرین [۴۲]
.مرحوم قمی در ذیل آیه میفرماید: علت پیدایش جنگ بدر این بود که کاروانی از قریش به همراه جواهرات و خزائن اموالشان به مقصد شام در حرکت بودند به سپاه دستور داده شد که جهت اخذ سرمایههای قریش به سوی بدر عزیمت کنند و به آنان نوید پیروزی داد [۴۳] .
از آیه شریفه فوق استفاده میشود که یکی از علل جنگ بدر همان تسلط بر کاروان و تصرف اموال قریش بود، بنای خداوند بر این بود که سرمایههای فراوانی که کاروان قریش جهت تجارت و داد و ستد به قصد دیار شام به همراه آورده بودند تحت سلطه سپاهیان اسلام در آید و حفرههای فقر که در جامعه اسلامی یثرب به وجود آمده بود پر شود.
ج - ریشه کن نمودن ریشههای فساد و باطل
غرض از تشریع جهاد ریشه کن نمودن ریشههای فساد و از بین بردن باطل بود، این نکته را خداوند در بسیاری از آیات و نیز در همین آیه اشاره فرموده است، در ذیل آیه فوق خداوند رسولش را به این نکته توجیه فرموده است که میفرماید: یرید الله ان یحق الحق بکلماته و یقطع ذابرالکافرین [۴۴] .
در این جنگ خداوند اراده کرده بود که حق را بر باطل پیروز نموده و باطل را نابود و عقبه کفار را قطع نماید، قطع نمودن ریشه فساد بدون جنگ امکان پذیر نیست و این جهاد است که با آن میتواند گردن کفار را زد و آنان را از صحنه جهان برچید، در واقع کفار به منزله غدههای سرطانی هستند که به درون جامعه انسانی راه پیدا کرده اگر بنا باشد مریض سلامتی خود را بازیابد باید غدههای سرطانی را از بدن جراحی کند.خداوند متعال جامعه انسانی را به شکل یک بدن فرض نموده و عواملی را که موجب از دست دادن سلامتی بدن جامعه اسلامی میشوند و آن را به مرضهای غیر قابل علاج مبتلا میکنند را همچون سرطان دانسته است که برای سلامتی بدن باید غدد کشنده داخلی جراحی شده و از محیط بدن خارج گردد.برای اینکه جامعه اسلامی سالم بماند باید انسانهای مشرک و ملحد از محیط آن جامه جراحی گردد همان طور که سلامت بدن مبتلا به سرطان نیاز به طبیبی حاذق دارد سالم سازی محیط جامعه هم نیاز به رهبر و نیروی سالمی دارد تا در سایه رهبریهای رهبران راستین الهی و جهاد رزمندگان جبهههای نبرد حق علیه باطل، غدد سرطانی انسانهای مشرک و ملحد که سلامتی جامعه را به خطر انداختهاند تطهیر شود.
د- حاکمیت خداوند بر جهان
یکی دیگر از علل تشریع جهاد حاکمیت خداوند بر جهان است که در این آیه شریفه بدان اشاره شده است: و قاتلوهم حتی لاتکون فتنة و یکوون الدین لله [۴۵] ؛ با کفار و مشرکین بجنگید و آنها را از پای درآورید تا اینکه در زمین فتنه نباشد و آئین حاکم بر جهان از آن خداوند باشد.دو نکته از این آیه استفاده میشود:
الف - قتال با کفار تا رفع فتنه ادامه یابد که این مطلب مسلمی است، زیرا در صورتی که شرائط کلی آماده باشد جهاد با مشرکین تا رفع فتنه ادامه دارد و در صورتی که شرائط سیاسی و نظامی و اقلیمی آماده باشد جهاد واجب است گرچه مشروعیت آن بستگی به اذن معصوم دارد.در زمان غیبت که جهاد بر عامه مسلمین واجب نیست برای این است که شرائط جهاد از عده و عده و رهبریت امام معصوم آماده نیست، بر فرض آماده بودن شرائط مذکور جهاد واجب میشود، زیرا موضوع جهاد کفار و مشرکین میباشند که آن هم به نوبه خود در عالم بشریت دوانده و جز جهاد به هیچ قدرتی قابل دفع نیست.
ب - حاکمیت مطلقه دین بر جهان از ویژگیهایی است که جز در سایه جهاد و از میان برداشتن حاکمیت شرک و الحاد امکان پذیر نیست، زیرا تنها راهی که به وسیله آن میتوان دشمن را از سر راه حاکمیت دین برداشت مساءله جهاد است که به وسیله رزمندگان اسلام تحقق مییابد.به عبارت دیگر ثبات حاکمیت مطلقه دین بستگی به رفع موانعی دارد که بر سر راه دین و رشد آن ظاهر شده است و باید آن را از سر راه برداشت، لازمه رشد و شکوفایی دین به این است که مساءله کفر و الحاد به صورت بزرگترین مانع رشد دین بر سر راه آن قرار گرفته به واسطه جهاد با دشمنان خدا قلع و قعم شود و ظلم و فساد از بدنه جامعه برداشته تا قسط و عدل در جامعه بشری راه یابد [۴۶] .
بر اساس آیه فوق، گرچه در جنگ بدر حمله سپاه اسلام به سپاه مشرکین در ظاهر جهت دستیابی به ثروت هنگفت و بی شماری بود که کاروان قریش به همراه داشت ولیکن هدف اصلی این بود که ریشه ظلم و فساد از بدنه جامعه جزیرة العرب جراحی گردد و سپاهیان اسلام در این نبرد نابرابر بتوانند اهرم قدرت مشرکین قریش را از کار بیندازند.در آن عصر منطقه شامات تجارت خارجی قریش به حساب میآمد که بر اساس آن تجارتهای سنگینی را در این منطقه انجام میدادند و کالاهای داخلی را که از مصرف خودشان اضافه بود به بازارهای خارجی عرضه میکردند، و در این راستا نبض اقتصادی جزیرة العرب را در دست داشتند.آنان از ثروت زیادی برخوردار بودند، و برای هر جنگی که به سویشان متوجه میشد آمادگی کامل داشتند، نیروهای رزمی قوی و کارآزمودهای را به طور دائم در اختیار داشتند و در سایه این قدرت نظامی، قدرت اقتصادی منطقه را نیز در دست گرفته بودند.دولت جدید التاءسیس اسلامی که به تازگی در منطقه یثرب پاگرفته بود به ظاهر از جنبه اقتصادی ضعیف بود، زیرا مهاجرینی که به یثرب مهاجرت کرده بودند به ناچار از ثروت و کاشانه خود دست کشیده و به خاطر حفظ ایمان در یثرب سکونت گزیده بودند، ولی آنان با روحیه قوی که از اسلام و احکام نورانی آن به دست آورده بودند به خوبی در برابر مشکلات گریبانگیر اقتصادی دست و پنجه نرم میکردند.باطن قضیه این بود که خداوند میخواست به دست توانمند سپاهیان اسلام، مشرکین قریش را از متن جهان برداشته و درسی فراموش نشدنی به آنها بیاموزد به طوری که در اندیشه مقابله با اسلام نباشند، شاهد بر این گفتار در ضمن آیه مذکور است که میفرماید: یرید الله ان یحق الحق بکلماته و یقطع ذابر الکافرین [۴۷] خداوند میخواهد به واسطه کلمات خود احقاق حق نموده و عقبه کفار را قطع نماید.نابرده رنج گنج میسر نمی شودمزد آن گرفت که جان برادر که کار کردغرض این است که تا جنگ و جهاد نباشد غلبه حاصل نخواهد شد و در نتیجه غنائم به دست نمیآید، آیه بعد هم اشاره به این مطلب فوق دارد که میفرماید: لیحق الحق و یبطل الباطل و لو کره المجرمون [۴۸] ؛ بنای خداوندی در جنگ (بدر) این است که حق را محقق سازد و باطل را محو نماید گرچه مشرکین قریش بدان رضایت نداشته باشند.در نتیجه خداوند میخواهد در این جنگ حکومت اسلامی را تثبیت نماید گرچه این مساءله بر مشرکین خوشایند نیست، زیرا نمیتوانند باور کنند که در سرزمین یثرب حکومت اسلامی ایجاد شدها است.
خلاصه علل تشریع جهاد در جنگ بدر
الف - چون پیامبر و مسلمانان در مکه مورد ظلم و ستم مشرکین قرار گرفته بودند، خداوند به آنان اجازه داد تا انتقام خود را از مشرکین باز ستانند.
ب - در آغاز تشکیل حکومت اسلامی وضع اقتصادی مسلمانان - با توجه به مساءله مهاجرت - نابسامان بود که به وسیله جنگ بدر و غلبه بر مشرکین و دست یابی به ثروت قریش ترمیم شد.
ج - این جنگ برای ریشه کن کردن جرثومههای ظلم و فساد همچون ابوجهل ابولب و ابوسفیان و غیره آغاز گردید.
د- این جنگ جهت تثبیت پایههای حکومت اسلامی و در هم شکستن بت قدرت سران شرک و الحاد تشریع شد.
رویدادهای سال دوم هجرت
جنگ بدر
بررسی جنگ بدر از ابعاد سیاسی و نظامی
کاروان بازرگانی قریش که به رهبری ابوسفیان روانه شامات میشد چهل شتر کالاها و وسائل تجاری آنها را - که مشک و عنبر بود و در آن عصر از قیمت بسیار بالایی برخوردار بود - حمل میکرد، پیامبر نیز بر اساس اطلاعاتی که از کاروان قریش کسب کرده بود سپاه اسلام را برای حمله به دشمن آماده کرده ولی نقشه حمله به قریش را از آنان مخفی داشت.عدهای از مسلمانان که به تازگی اسلام آورده بودند و از قوت ایمان بالای برخوردار نبودند از شروع جنگ با قریش هراس داشتند، زیرا آنها از نزدیک به وضع قریش آشنا بودند و قریش را یک قدرت نیرومند و شکست ناپذیر میدانستند، لیکن عدهای دیگر از سپاهیان اسلام که از قدرت ایمان بالایی برخوردار بودند مصمم بودند که با قریش وارد جنگ شوند، لذا، حضرت حمله را از سپاه خود مخفی میداشت در عین حال به آنان نوید پیروزی میداد.در تفسیر مجمع البیان میفرماید: و خف بعضهم و ثقل بعضهم ولم یظنوا ان رسول الله یلقی لایدا ولاحربا [۴۹]
نظریه
از این نکته تاریخی چنین استفاده میشود که پیامبر اکرم با توجه به اینکه قصد لشکرکشی به کاروان قریش در دیار بدر را داشت با این حال این موضوع را با هیچ یک از فرماندهان و سپاهیان نظامی در میان نگذاشت و بعد از اینکه سپاهیان اسلام را در برابر سپاه کفر صف آرایی نمود و به نظم نظامی درآورد آنگاه قصد باطنی خود را اظهار کرد.این نکته ظریفی است که بر اساس اصول نظامی فرماندهان سپاه اسلام باید نقشههایی را که در سر دارند به طور کامل سری و مخفی نگهداشته و هیچ یک از نیروهایی اسلامی اطلاع حاصل نکنند، زیرا ممکن است در صورت اطلاع موضوع را به دیگران بازگو کرده و از این راه اسرار نظامی به وسیله سپاهیان اسلام به یکدیگر رد و بدل شده و در نتیجه جاسوسان دشمن به نکات و اسرار نظامی اطلاع حاصل نموده و خود را به جهت مقابله با سپاهیان اسلام آماده نمایند.
استفاده از اطلاعات در جنگ
یکی از مهمترین اصول نظامی استفاده از اطلاعات و به کار گرفتن ماءموران اطلاعاتی در صحنههای نبرد است، این شیوه بسیار مهمی است که سپاهیان عرب در صحنههای نبرد از آن استفاده میکردند.در جنگ بدر نیز همان طور که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) از ماءموران اطلاعاتی استفاده میکرد ابوسفیان نیز از نیروهای اطلاعاتی بهره میبرد و بر اساس اطلاعات به دست آمده مسیر کاروان را تغییر میداد تا سپاهیان اسلام بر آنها واقف نگردند.هنگامی که سپاه اسلام به سرزمین بدر رسید حضرت بر اساس شناسایی قبلی که از نیروهای دشمن در دست داشت معیار نیروهای دشمن را از جهت عده و عده مد نظر داشت، پس نیروهای خود را متناسب با نیروهای دشمن آماده و تجهیز کرده و به همراه خود به جنگ آورد.در این جنگ سپاه اسلام ۳۱۳ نفر (یک سوم) سپاه دشمن بود که عدهای از آنان پیاده نظام و برخی از آنان با اسب در میدان رزم شرکت داشتند به بیان ساده تر نیروهایی اسلام به دو بخش تقسیم میشد:
الف - نیروهای زرهی .
ب نیروهای پیاده نظام .
هنگامی که پیامبر به نزدیکی چشمه بدر رسید یکی از نیروهایی جاسوسی و اطلاعاتی دشمن را دستگیر کرد و اطلاعاتی کافی را از او دریافت نمود و از این ماءمور اطلاعاتی دشمن، اطلاعاتی از جهت تعداد و موقعیت و امکانات دشمن کسب نمود و سپس آن را زندانی کرد.حضرت جهت اطلاع بیشتر از وضعیت دشمن، دو نفر از ماءموران اطلاعاتی خود به نامهای بشیر بن ابی الرعبا و محمد بن ابی عمرو را جهت کسب اطلاع به سوی دشمن فرستاد.هنگامی که ماءموران اطلاعاتی به لب چشمه بدر رسیدند اسبان خود را مهار کردند و از آب چشمه نوشیدند و به کسب اطلاع مشغول شدند که ناگاه صحبتها و سر صدای دو زن از زنان بادیه نشین عرب را شنیدند که در نزدیک چشمه با هم نزاع میکردند، یکی از دو زن طلب خود را از دیگری تقاضا میکرد.بدهکار به وی گفت: فعلا مقدورم نیست، دیروز کاروان قریش در فلان منزل پیاده شده بودند و اکنون در راه هستند و فردا به سرچشمه وارد میشوند، من برای آنها کار میکنم و از اجرتم طلب شما را پرداخت مینمایم. ماءموران اطلاعاتی از مسیر کاروان قریش و زمان ورودشان آگاه شدند و جریان را محرمانه به خدمت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) گزارش کردند [۵۰] .
بررسی اطلاعات ابی سفیانپس از بازگشت ماءموران اطلاعاتی رسول خدا (صلی الله علیه وآله) ابوسفیان جهت شناسایی منطقه به نزدیکی چشمه بدر رسیده و شخصی به نام کسب الجهنی را ملاقات کرد و از وی پرسید: آیا از سپاه محمد خبری داری؟ جواب داد: خیر، ابوسفیان غضبناک شد و به لات و عزی سوگند یا کرد که اگر تو از سپاه اسلام خبر داشته و ما را آگاه نسازی مورد کینه ما قراری خواهی گرفت.کسب سوگند یاد کرد که من از سپاه محمد خبری ندارم، ولی قبل از شما دو نفر مرد آمدند و در کنار چشمه مقداری استراحت کرده و آب نوشیده و اسبهای خود را آب دادند و به عقب بازگشتند [۵۱] .
ابوسفیان نگاهی به پهن اسبهای آنها انداخته و آنها را آزمایش کرد،در داخل پهن دانههای علف بود از دانههای علف تشخیص داد که از علف یثرب است و فهمید که این دو نفر از ماءموران اطلاعاتی سپاهیان اسلام بودهاند، پس سریعا برگشته و سیر کاروان قریش را منحرف نموده و از راه ساحل بحر حرکت کرده و به سرعت منطقه را ترک کردند، و شخصی به نام ضمضم بن عمرو الغفاری را اجیر کرده و به سوی مکه را نه کرد تا اینکه قریش را از حمله سپاه اسلام آگاه نماید [۵۲] .
یعقوبی میگوید: پیک ابوسفیان در مدت سه روز فاصله بین یثرب و مکه را پیمود و قریش را از حمله سپاه اسلام به کاروان قریش آگاه کرد [۵۳].
آماده شدن قریشدر پی این خبر خود را آماده یک جنگ تمام عیار با سپاهیان اسلام کرده بودند، بزرگان قریش پیام دادند که همه باید در جنگ شرکت کنند و هر کس در این جنگ شرکت نکند خانه اش را بسوزانند و ثروتمندانی که توانایی جنگ را ندارند باید مقداری از ثروت خود را صرف تجهیزات نیروهای رزمی مینمایند.سران قریش هر یک به فراخور حالشان بودجهای را جهت تجهیز نیروهای رزمی اختصاص دادند از جمله سهیل بن عمرو که پنجاه هزار دینار پرداخت نمود، در این جنگ عدهای از بنی هاشم چون عباس بن عبدالمطلب و نوفل بن حرث بن عبدالمطلب و عقیل بن ابوطالب نیز شرکت کردند و در ضمن عدهای از زنان قریش را به همراه خود آوردند تا اینکه در میدان زرم طبل جنگ را به صدا درآوردند [۵۴]
.چون مشرکین قریش به خدا ایمان نداشتند بدان لحاظ از جهت معنویت محرک نداشتند پس از زنان جهت تهییج سپاه استفاده میکردند زیرا زنان موجودات حساسی بودند و کارهای آنان به ویژه در میدان نبر در تهییج نیرو مؤ ثر بود و اختلاط زنان و مردان و نحوه طبل زدن آنها در تهییج نیرو اثر بسزایی داشت، و مردان را مجذوب خود مینمود و در پیشرفت جنگ اثر مثبتی داشت.نزول پیک وحی در بدرهنگامی که ابوسفیان مسیر کاروان را تغییر داد پیک وحی بر پیامبر نازل شده و او را از انحراف مسیر کاروان و ورود نیروهای کمکی برای کاروان قریش آگاه گردانید، [۵۵] پس حضرت قصد خویش را که تا آن لحظه از سران سپاه مخفی داشته بود آشکار نمود و با آنان به مشورت پرداخت و در کیفیت و بکارگیری نیروها با آنان تبادل نظر نمود.ابوبکر در مقابل حضرت ایستاد و عرضه داشت: یا رسول الله صلی الله علیه و آله جنگ با قریش با این سپاه انبوه و نیروهای رزمی کارآزموده کار آسانی نیست، زیرا اینان ملتی هستند که تاکنون از هیچ قدرتی شکست نخوردهاند، و ما نیز ساز و برگ نظامی و تجهیزات کافی و مناسب برای جنگ با آنان نداریم.پس از آن عمر بن خطاب ایستاد و نظر ابوبکر را تکرار کرده و تاءکید کرد، پس مقداد در برابر حضرت ایستاده و به ندای حضرت لبیک گفته و عرضه داشت: انا قد آمنا بک و صدقناک و شهدنا ان ما جئت به حق من الله و لو امرتنا ان نخوض جمر القضاء و شوک الهراش خضنا معک و لا نقول لک ما قالت بنواسرائیل لموسی: اذهب انت و ربک فقاتلا انا معکهما قاعدون و لکنا نقول: اذهب انت و ربک ففاتلا انا معکما مقاتلون، فقال: احسن الله لک الجزاء [۵۶]
.سعد بن معاذ که خود یکی از سرداران سپاه اسلام بود از قصد و نیت حضرت آگاه شد و فهمید که غرض حضرت از اعزام سپاه اسلام به میدان نبر با مشرکین همانا جنگ با آنهاست و نمیخواهد غنائم را بدون جنگ و غلبه از آنان استیفاء نماید، پس در برابر حضرت ایستاد و عرضه داشت: گویا شما قصد جنگ با قریش را دارید، حضرت در جواب فرمود: آری.سعد عرض کرد: بابی انت و امی یا رسول الله کانک اردتنا؟ قال: نعم، قال: فلعلک خرجت علی امر قد امرت بغیره قال: نعم، قال: بابی انت و امی یا رسول الله انا آمنا بک و صدقنا و نعلم ان کل ما قلت فهو من عندالله [۵۷] .
هر دستوری که بفرمایید ما در فرمان هستیم و از انجام آن کوتاهی نخواهیم کرد و هر مقدار که جهت تجهیز قوا نیاز به کمک باشد به ما از آن دریغ نمیکنیم زیرا مالی را که تو از ما میگیری فایده اش برای ما از اموالی که در دست ما باقی است بیشتر است.من اگر میدانستم که شما قصد جنگ دارید بسیاری از مردان رزمی قبیله اوس را به همراه میآوردم، زیرا کسانی که از قبیله ما در یثرب ماندند و در این جبهه شرکت نکردند به خاطر ترس از جهاد نبود بلکه آنان از قصد سری شما آگاه نبودند و نمیدانستند که غرض نهایی از اعزام و تجهیز سپاه جنگ با مشرکین است [۵۸] .
نکتهای که نباید از آن غفلت داشت، پنهان نگهداشتن و سری بودن قصد حمله است، بهترین شیوه جهت عدم توجه و آگاهی دشمن از سپاه اسلام این است که فرماندهان نظامی قصد نهایی را از نیروهای رزمی مخفی و پوشیده نگهدارند، زیرا در غیر این صورت، خواه ناخواه اسرار نظامی در بین سپاه اسلام و مردم نشر پیدا میکند و دشمن هم از طریق نیروهای اطلاعاتی خود آگاهی یافته و نسبت به آن تصمیم جدی و مناسبی را اتخاذ مینماید.بر همین اساس بود که پیامبر اکرم شیوهای انحرافی را جهت انحراف افکار برگزید، در آغاز بیان داشت که قصد تصرف و محاصره قافله و کاروان تجاری قریش را دارد ولی بعد از آن که نیروها را به صحنه نبرد وارد کرد دستور جهاد را صادر فرمود.نکته دیگری که لازم به تذکر میباشد این است که فرمانده سپاه اسلام باید همیشه روحیه سلحشوری را در میان نیرو حفظ کند، حفظ روحیه سلحشوری شیوههای مختلفی را در بردارد:
الف - نیروهای دشمن را در نظر سپاه کوچک جلوه دهد، به گونهای که قدرت نیروهای رزمی دشمن در نظرها کوچک جلوه نماید.
ب - از شجاعت و قدرت نیروهای رزمی سخن به میان آورد و آنها را شجاع و دلیر توصیف نماید و دشمن را به زبونی و خواری یاد کند تا در نتیجه روحیه رزمی در نیروها تقویت شده و با عشق به پیروزی به صحنه جنگ وارد شوند براساس همین شیوه است که حضرت در جواب سخنان سعد بن معاذ فرمود: کانی بمصرع فلان ههنا و به مصرع ابی جهل و عتبة بن ربیعة وشیبة بن ربیعة، ان الله وعدنی احدی الطائفتین ولن یخلف الله وعده [۵۹] .
بکارگیری مجدد اطلاعاتدر ابتدا باید گفت که مهمترین وسیلهای که جهت تقلیل تلفات و پیروزی جنگ بکار گرفته میشود بکارگیری نیرو و اطلاعاتی دقیق و قوی در جنگ است، زیرا فرماندهی سپاه اسلام ناگزیر است که برای مقابله با دشمن، موضع گیریهای نظامی، مقر فرماندهی موقعیت نظامی، راههای ارتباطی، انبار تسلیحاتی، تعداد نیرو، و کیفیت آن اعم از زرهی و پیاده نظام آگاهی کامل یافته تا بتواند در بکارگیری سپاه اسلام کمال استفاده را نموده و با کمترین تلفات بزرگترین نتایج سیاسی و نظامی را به دست آورد.رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز در اکثر جنگها از این شیوه استفاده کرده است، در جنگ بدر هم از دو شیوه اطلاعات سری دشمن را کسب کرده و آنها را از سپاهیان اسلام مخفی داشته و به آنان کیفیت اخذ اطلاعات را آموزش میداد که از طریق بکارگیری نیروهای اطلاعاتی قوی مواضع استقرار دشمن و تعداد و کیفیت نیروهای دشمن را به دست میآورد، این دو شیوه عبارت بودند از:
الف - از طریق نفوذ دادن نیروهای اطلاعاتی به مواضع دشمن . ب - از طریق اسیر گرفتن از دشمن.
هنگامی که سپاه قریش به منطقه یمانیه رسیدند دو نفر از سربازان خود را جهت تهیه آب به بدر اعزام کردند، سپاهیان اسلام را دستگیر کرده و از اسم و نسب آنان بازپرسی نمودند، آنان نیز در جواب گفتند: ما از بردگان قریش هستیم، وقتی از تعداد و محل استقرار نیروهای قریش سؤ ال کردند آنان پاسخ مخفی دادند.سپاهیان اسلم در نحوه بازجویی برای کسب اطلاعاتی به آن دو پرخاش میکردند و در نتیجه ترس و وحشت بر اندام آن دو مستولی شده بود به طوری که نمیتوانستند به گونه صحیح اخبار و اطلاعات را بیان نمایند حضرت این روش و شیوه را جهت اخذ اطلاعات مناسب نمیدانست و سپس شخصا از آنان بازجویی کرده و با روشی صحیح توانست اطلاعات لازم را کسب کند.حضرت پرسید: شما کیستید؟ گفتند: ما غلامان قریش هستیم، سپس پرسید: نیروهای شما چند نفرند؟ گفتند: نمیدانیم، حضرت پرسید: چند شتر میکشند؟ گفتند: نه یا ده شتر. حضرت از این طریق توانست تعداد نیروهای دشمن را کاملا حساب نماید و دریافت که تعداد نیروهای دشمن بین نهصد تا هزار نفر نفر میباشد زیرا قریش برای هر صد نفر یک شتر میکشتند[۶۰] .
سپس پرسید چه کسانی از قبیله بنی هاشم در این جنگ شرکت کردهاند؟ گفتند: سه نفر: عباس بن عبدالمطلب، نوفل بن حارث و عقیل بن ابی طالب [۶۱] .
آگاهی دشمن از دستگیری نیروهای اطلاعاتی
حضرت پس از اینکه اطلاعات نظامی را از نیروهای اطلاعاتی کسب کرد آنان را تا پایان نبرد زندانی نمود [۶۲] تا در نتیجه اسرار و اخبار نظامی سپاه اسلام فاش نشده و دشمن بدان آگاه نگردد [۶۳] .
این خبر به دست سران قریش رسید هنگامی که از این مساءله آگاه شدند وحشت زائدالوصفی بر نیروهای دشمن پدیدار گشت به طوری که آرامش خود را از دست دادند [۶۴] .
بعضی از آنان تصریح کردند که ابوسفیان در این جنگ سهل انگاری کرده و بدون اینکه نیروهای اسلام را به طور دقیق ارزیابی کند و از اوضاع مسلمانان و نیرومندی سربازان وفادار اسلام خبر داشته باشد ما را برای جنگ با محمد و سپاهیانش فراخواند و ما را بر این نبرد تحریک کرده و نوید پیروزی را به همه ما داد.از جملاتی که عتبة بن ربیعة و ابوالبختری با هم گفتگو میکردند این بود که: جنگ ما با سپاهیان اسلام تجاوز به خاک غیر است، و تجاوز همیشه محکوم به شکست است، سوگند به پروردگار وحشت و ترس از سپاه اسلام به گونهای در من اثر گذاشته که نمیتوانم پیش روی خود را نگاه کنم ما به این امید آمده بودیم که بتوانیم کاروان تجاری خود را از دستبرد و تعدی دشمن حفظ نماییم و هرگز در اندیشه جنگ و نبرد نبودیم، اما متاءسفانه ابوسفیان بر اثر عدم اطلاعات نظامی و سیاسی کافی از منطقه ما را به یک جنگ تمام عیار فراخواند. من دوست داشتم که تمام ثروتهایی که از قبیله عبد مناف در این کاروان اندوخته شده است به یغما میرفت ولی ما به این سرزمین قدم نمینهادیم [۶۵] .
سرانجام ترس و وحشت از هیبت و شکوه سپاهیان اسلام باعث شد که غرور دشمن درهم شکسته شود به طوری که خداوند در قرآن میفرماید:اذیوحی ربک الی الملائکة انی معکم فثبتوا الذین آمنوا فالقی فی قلوب الذین کفروا الرعب فاضربوا فوق الاعناق و اضربوا منهم کل بنان [۶۶] .
امدادهای غیبی
هنگامی که سپاهیان اسلام به نزدیکی سپاه دشمن رسیدند و از انبوه سپاه دشمن و تجهیزات نظامی و نیروهای رزمی و پشتوانههای اقتصادی آنها آگاه شدند، ترس و وحشت زائد الوصفیث سراپای آنها را فراگرفت به گونهای که هر لحظه به دنبال شانه خالی کردن از زیر بار مسؤ ولیت جنگ بودند و از بیم و ترش اشک از چشمانشان سرازیر شده و از خداوند جهت ثبات در برابر دشمن یاری و کمک طلب میکردند.این وضعیت همچنان ادامه داشت تا اینکه خداوند این آیه را نازل فرمود: اذ تستغیثون ربکم فاستجاب لکم انی ممدکم بالف من الملائکة مردفین - و ما جعله الله الا بشری و لتطمئن به قلوبکم و ما النصر الا من عندالله ان الله عزیز حکیم [۶۷] .
و نیز در آیه دیگری به یکی دیگر از الطاف خفیه الهی اشاره فرمود: آنجا که میفرماید:اذ یغشیکم النعاس امنة منه و ینزل علیکم من السماء ماء لیطهرکم به و یذهب عنکم رجز الشیطان [۶۸] .
امدادهای غیبی به طور مرتب بر سپاهیان اسلام نازل میشد و از جمله امدادهای غیبی و کمکهای خداوند به رزمندگان همانا آماده نمودن زمینهای شنزار بود که در منطقه جنگی قرار داشت، این زمینها برای جنگیدن مناسب نبود چون ممکن بود که در هنگام نبرد پاهای رزمندگان در خاک و شنهای نرم فرو رفته و در نتیجه از کارآیی لازم برخوردار نباشند.خداوند باران رحمت را فرستاد تا هم آنان را از کسالت روحی و معنوی درآورد، و هم زمین شنزار را برای عرصه نبرد آنان آماده نماید [۶۹] .
مقدمات حمله
بدین ترتیب سپاهیان اسلام در برابر سپاهیان دشمن قرار گرفتند ترس شدیدی سراپای سپاهیان دشمن را فراگرفته بود، حضرت سپاه خود را صف آرایی نمود دستهای را در طرف راست و دستهای را در طرف چپ و خود در وسط لشکر قرار گرفت.حضرت دستورات لازم را جهت مقدمات حمله صادر نمود:
الف - چشمهایتان را به هم فشار دهید.
ب - شما آغازگر جنگ نباشید.
ج - هیچ کس حق ندارد با دیگری حرف بزند [۷۰] .
حضرت در بند دوم فرمود شما آغازگر جنگ نباشید، چون آغازگر جنگ باغی (بغی کننده) است و در نظام الهی باغی و متجاوز محکوم به شکست است هنگامی که ابی جهل این منظره شگفت انگیز را از سپاهیان اسلام مشاهده کرد و از تعداد کمی آنان آگاه شد، با حال تمسخر گفت: تمام نیروهای رزمی سپاه رسول الله برای ما یک لقمهای بیش نیست، غلامان و نوکران ما جهت قلع و قمع آنان کافی است و لزومی ندارد که سپاهیان ما برای مقابله با آنان وارد جنگ شوند [۷۱] .
عتبة بن ربیعة یکی از فرماندهان زبده قریش احتمال میداد که تعدادی از سپاهیان اسلام در کمین قرار گرفته باشند، لذا پیشنهاد کرد که قبل از آغاز عملیات نیروهای پشتیبانی سپاهیان اسلام و محل استقرار آنان به طور کامل شناسایی گردد تا در نتیجه بی توجهی غافلگیر نشویم.فرماندهان نظامی قریش یکی از ماءموران اطلاعاتی خود را جهت کشف و ردیابی نیروهای پشتیبانی احتمالی سپاهیان اسلام به غیب نیروهای سپاه اسلام فرستادند این شخص که یکی از شجاعان قریش بود سپاه اسلام را دور زد و از پشت جبهه به طور کامل شناسایی نمود و دریافت که سپاه اسلام جز همین ۳۱۳ نفر نیرو پشتیبانی دیگری ندارند، پس نتیجه اطلاعات خود را به سران سپاه قریش گزارش نمود.خلاصه گزارش را در چند جمله بیان میکنیم:اگر چه سپاهیان اسلام از نیروهای کمکی و پشتیبانی برخوردار نیستند ولی اینان تشنگان جنگ و جهاد هستند که از یثرب به این دیار آمدهاند، سپاهی هستند که مرگ را همانند شربت خوشگوار بر دست گرفتهاند.مگر آنان را نمیبینید که چگونه لب از سخن فرو بستهاند گویا اینان زبانشان لال است و زبانها از دهان بیرون آورده و بر دور لبان خویش میگردانند همانند کسی که شربت شیرین نوشیده و شیرینی آن بر لبانش مانده باشد.پناهگاه آنان شمشیرهایشان میباشد و فکر نمیکنم که آنها از صحنه جنگ عقب نشینی کنند مگر اینکه کشته شوند و اینان کشته نمیشوند مگر اینکه به تعداد خودشان از ما بکشند، بالاخره هر فکری که دارید هم اکنون انجام دهید [۷۲] .
ابوجهل برخاسته و گفت: این حرفهای شما دروغ است، شما از سپاه محمد میترسیدی به همین خاطر این سخنان را نزد ما مطرح میکنی.سرانجام سپاهیان اسلام آماده جنگ شدند و سپاه مشرکین هم در نقطه مقابل آنان صف آرایی نمودند، سپاهیان اسلام از وقوع جنگ و درگیری بیم داشتند و کثرت عده و عده سپاهیان قریش ترس و وحشت زائد الوصفی را به وجود آورده بود، تا اینکه این آیه شریفه برای تسلیه قلب مسلمانان نازل شد: و ان جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علی الله انه هوالسمیع العلیم [۷۳] .
لکن خداوند میدانست که قریش به صلح حاضر نمیشود پس به وسیله این آیه شریفه دل مسلمانان را به دست آورد و بر قلب آنان طماءنینه و آرامش را حاکم نمود و آنان را طوری صف آرایی نمود که مشرکین آنان را به وضوح مشاهده میکردند و این شیوه باعث رعب و وحشت شدیدی میان مشرکین شده بود [۷۴] .
آغاز جنگدر هنگام جنگ آغاز جنگ پیامبر خدا دست به مناجات گشود و فرمود: بارالها! اگر این جمعیت اندک را به دست مشرکین هلاک کنی در پهنه زمین عبادت کننده نخواهی داشت و اگر مصلحت را در این است که عبادت نشوی پس عبادت نشو [۷۵] خداوند دعای رسولش را به اجابت رسانید و ملائک رحمت خویش را به صورت رزمندگان خستگی ناپذیر فرو فرستاد و آنان به یاری سپاهیان اسلام شتافتند [۷۶] .
سرانجام بین سپاهیان اسلام و مشرکین قریش جنگ آغاز شد در این جنگ لشگر مشرکین به دست توانمند سپاهیان اسلام تار و مار گردید و هفتاد تن از نیروهای دشمن به هلاک رسیدند که ۲۶ تن از آنان به دست با کفایت حضرت علی و ۴۴ تن دیگر نیز توسط سایر رزمندگان به هلاکت رسیدند شهدای اسلام در جنگ بدر نه نفر بودند که یکی از آنان سعد بن خیثمه از نقبای رسول خدا صلی الله علیه و آله بود [۷۷] .
در این جنگ ابوجهل فرمانده سپاه مشرکین به دست ابوعبدالله بن مسعود کشته شد و عبدالله سر وی را به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله آورد، حضرت به شکرانه این پیروزی سجده شکر به جای آورد[۷۸] .
در این جنگ هفتاد تن دیگر نیز به اسارت نیروهای اسلام درآمدند [۷۹] ، حضرت دو نفر از آنان را به قتل رسانید و مصمم بود که باقیمانده اسرا را نیز به قتل برساند اما مسلمانان عرضه داشتند: یا رسول الله اگر مصلحت است اینها را گردن نزن و از آنها فدیه بگیر که بدین سبب وضع نابسامان مسلمین ترمیم شود.حضرت فرمود: اگر از اسرای مشرکین فدیه بگیرم باید در جنگ احد که در سال بعد شروع خواهد شد، معادل آن کشته و اسیر بدهیم آیا به این امر راضی هستید؟ مسلمانان این خسارت را به علت فقر مالی و تهیدستی پذیرفتند، پس پیامبر از کشتن ۶۸ نفر دیگر صرف نظر نموده و از آنان فدیه گرفت و آزاد کرد [۸۰] .
عباس بن عبدالمطلب و عقبل بن ابی طالب هر دو در جنگ بدر اسیر شدند که حضرت از آنان فدیه گرفته و آنان را آزاد نمود و این دو پس از آزادی اسلام را پذیرفتند، عباس بن عبدالمطلب پس از پذیرش اسلام به مکه بازگشت و در میان مشرکین به زندگی خویش ادامه داد و دین خویش را از قریش مخفی نموده و تقیه میکرد، در این مدت عباس بن عبدالمطلب به عنوان یک ماءمور اطلاعاتی اخبار و نقشههای قریش را کسب نموده و به مدینه اطلاع میداد [۸۱] .
جنگ بدر با پیروزی سپاهیان اسلام به پایان رسید، رسول خدا صلی الله علیه و آله غنائم جنگ را میان رزمندگان و سپاهیان اسلام تقسیم نمود و بدین وسیله بخشی از حفرههای اقتصادی سپاهیان اسلام پر و اشباع گردید، در این جنگ عده زیادی از رؤ سا و فرماندهان زبده نظامی دشمن به دست توانمند سپاهیان اسلام به هلاکت رسیدند، این کشتگان عبارت بودند از:۱ - ابوجهل بن هشام۲ - عتبة بن ربیعه۳ - شیبة بن ربیعه۴ - نوفل بن خویلد۵ - سهیل بن عمرو۶ - نضربن الحارث بن کلده۷ - عقبة بن ابی محیط و پسران حجاجعوامل پیروزیقسمتی از آیات قرآن به خصوص در سوره انفال در مورد جنگ بدر بیان گردیده که نکاتی از عوامل پیروزی مسلمانان را بیان میکند.
این عوامل عبارتند از:۱ - نحوه مقابله با دشمن۲ - نصرتها و امدادهای غیبی۳ - عقب نشینی نکردن از برابر دشمن۴ - کوچک شمردن سپاه دشمن در نظر سپاه اسلام۵ - عدم اختلاف سپاهیان اسلام با یکدیگر۶ - همراهی ملائک با سپاهیان اسلام در حین جنگ۷ - غرور نداشتن در برابر پیروزیهای سپاهیان اسلام۸ - نسبت دادن پیروزیها به خداوند و شکستها به خود۹- به نام خدا و برای احیاء قوانین الهی به سوی دشمن نشانه رفتن.خداوند دعای بنده محبوبش را مستجاب کرد و سپاهی از ملائک را به صورت انسانهای ملبس به لباس سفید فرو فرستاد و در پی نتیجه کمک و امداد نیروهای غیبی بخشی از سپاهیان اسلام به صحنه عملیات وارد شدن و هوازن را شکست دادند و مجوعه ثروتهایی که از خانههای خود جهت تاءمین بودجه نظامی به صحنه جنگ آورده بودند به انضمام زنان و کودکانشان به غنیمت سپاهیان اسلام درآمد.لذا خداوند در ذیل همین آیه شریفه میفرماید: ثم انزل الله سکینة علی رسوله و علی المؤ منین و انزل جنودا لم تروها و عذب الذین کفروا و ذلک جزاء الکافرین [۸۲] .
نکته: از ظاهر آیه شریفه استفاده میشود که رسول خدا صلی الله علیه و آله ۸۰ سریه داشته است و هر جا که سپاهیان اسلام به پیروزی دست یافتهاند دست توانمند خداوند متعال مشهود بوده است لذا خداوند در کلیه مواطن پیروزیهای سپاه اسلام را به نصرتهای خود پیوند میدهد.
جنگهای پیامبر دو گروه را در بر داشت: مشرکین و اهل کتاب.
دسته اول – مشرکین
وظائف مجاهدان در راه خدا این است که تا زمانی که مشرکین توحید و نبوت را پذیرا نشدهاند با آنها به نبرد ادامه دهند، این مشروعیت علی الدوام است مگر به خاطر شرائط و مناسباتی که در حکومت اسلامی به وجود بیاید که در این صورت به خاطر ضعف و عدم توانایی مسلمین باید از ادامه نبرد با مشرکین خودداری نمود، مساءله نیاز به بحث مفصلی دارد که مجال آن در اینجا تناسب ندارد.
دسته دوم - اهل کتاب
چون اهل کتاب معتقد به توحید و معاد و نبوت هستند وظیفه حکومت اسلامی نسبت به آنان این است که با آنان قرار و پیمان همکاری ببندد که این قرارداد در اسلام به نام قرار ذمه معروف است.
۱ - نحوه مقابله با دشمن:خداوند در قرآن میفرماید: و لقد نصرکم الله فی مواطن کثیرة و یوم حنین اذ اعجبتکم کثرتکم فلم تغن عنکم شیئا و ضاقت علیکم الارض بما رحبت ثم ولیتم مدبرین [۸۳] .
در پی فرار نیروهای سپاه اسلام از برابر هوازن، هرچه پیامبر خدا آنان را فرا خواند به جبهه بازنگشتند، در این نبرد خونین علی بن ابیطالب با عده قلیلی از سپاهیان اسلام در برابر دشمن مقاومت کردند، رسول الله صلی الله علیه و آله متاءثر شد دستها را به نیایش بلند کرد و فرمود: اللهم لک الحمد و الیک المشتکی و انت المستعان [۸۴] سپس فرمود: اللهم ان تهلک هذه العصابة لم تعبد و ان شئت ان لاتعبد لاتعبد.
۲ - کوچک شمردن سپاه دشمن در نظر سپاه اسلام:از جمله عواملی که در پیروزی جنگ دخالت مستقیمی دارد این است که خداوند بزرگ انبوه دشمن را در نظر سپاهیان اسلام به صورت نیرو و جمعیت اندکی جلوه میدهد، کم نشان دادن دشمن سبب میشود که سپاهیان اسلام رعب و وحشت را به خود راه ندهند و با کمال قدرت وارد صحنه نبرد شوند که خداوند این نکته را در ضمن این آیه شریفه میفرماید: اذ یریکهم الله فی منامک قلیلا ولو اراکهم کثیرا لفشلتم و لتنازعتم فی الامر ولکن الله سلم انه علیم بذات الصدور [۸۵] .
نکتهای که از این آیه شریفه استفاده میشود این است که همیشه ترس و وحشت عامل عقب نشینی از برابر دشمن است، کسانی که از ایمان والایی برخوردار نیستند و به خدا توکل نمیکنند در برابر انبوه دشمن خود را میبازند، بنابراین برای عقب نشینی و عدم ورود به جنگ با یکدیگر عقیده و ایده اختلاف پیدا میکنند و هر جا که اختلاف شد شکست قطعی را به دنبال خواهد داشت.نکته دیگر این است که خداوند سپاهیان اسلام را در نظر دشمن کوچک جلوه میدهد چون سپاه دشمن مغرور شده و با حال به جنگ میپردازد و هر جا که غرور باشد به دنبال آن تجاوز میآید و تجاوز خواه و ناخواه منجر به شکست میشود.این مطلب را خداوند در قرآن کریم بیان میدارد: و اذ یریکموهم اذ التقیتم فی اعینکم قلیلا و یقللکم فی اعینهم لیقضی الله امرا کان مفعولا [۸۶] .
۳ - صبر و ثبات در برابر دشمن خداوند در قرآن میفرماید: یا ایهاالذین آمنوا اذا لقیتم فئة فاثبتوا و اذکروا الله کثیرا لعلکم تفلحون و اطیعوا الله و رسوله و لاتنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم و اصبروا ان الله مع الصابرین [۸۷] .
نکتهای که از این آیه شریفه استفاده میشود این است که ثبات قدم و استوار ماندن در مقابل دشمن باید به گونهای باشد که نظامیان اسلام را به اسلام و عقاید ناب آن آموزش دهند که هیچگاه از دشمن نهراسند و با شجاعت و صلابت در برابر دشمن مقاومت نمایند.نکته دیگر این است که مسلمانان در میدان جنگ از اختلافات فکری و عقیدتی پرهیز نمایند زیرا اگر اختلافات سلیقهای و عقیدتی در بین نیرو پدیدار خواه ناخواه عزم نیرو سست شده و در نتیجه انسجام نیرو از هم گسیخته خواهد شد و در بین نتیجه شوکت و عظمت سپاه در هم فرو میریزد.نکته دیگر این است که مسلمانان در برابر حملات دشمن و سختیهایی که در میدان نبرد رخ میدهد صابر و بردبار باشند زیرا خداوند با صابران است
.۴ - نزول ملائک:خداوند در قرآن میفرماید:و لوتری اذ یتوفی الذین کفروا الملائکة یضربون وجوههم و ادبارهم و ذوقوا عذاب الحریق [۸۸] .
۵ - نسبت دادن پیروزیها به خداوندخداوند در قرآن میفرماید: فلم تقتلوهم ولکن الله قتلهم و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی [۸۹] .
نکتهای که از این آیه شریفه استفاده میشود این است که پیروزیهایی که در جنگ بدر برای سپاهیان اسلام به وقوع پیوست در پرتو نصرتها و امدادهای غیبی بود، آنجا که خداوند میفرماید: شما آنهایی را که به هلاکت رسیدند به هلاکت نرساندید بلکه ما بودیم که آنها را میکشتیم، از شما رها کردن شمشیر بود اما هدایت آن و فرود آمدن آن بر فرق دشمن از جانب ما بود و آنگاه که تو تیر را به طرف دشمن رها کردی تو نبودی بلکه خدا بود که تیرها را به هدف دشمن نشانه میرفت.
ماجرای بنی قینقاع
این جنگ در تاریخ ۱۵ شوال سال دوم هجرت پس از گذشت ۲۵ روز از جنگ بدر آغاز گردید.بعد از پیروزی مسلمین در جنگ بدر خبر پیروزی آنان منطقه یثرب را فراگرفت این پیروزی چشمگیر بر یهودیان به ویژه یهودیان بنی قینقاع بسیار سنگین تمام شد و از این پیروزی بسیار ناراحت شدند، در ابتدا پیروزی مسلمین را به باد تمسخر گرفتند و سپس به ایذاء و آزار مسلمین پرداختند.پس از مدتی معاهدهای را که پیامبر بسته بودند نقض کردند، یهودیان بنی قینقاع جزء اولیه قبیله یهودیان بودند که پیمان خود را نقض کرده بودند، هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله را نقض پیمان یهودیان بنی قینقاع مطلع گردید به بازار بنی قینقاع که بازار طلا و جواهرات بود رفته و آنان را جمع نمود سپس آنان را مورد نصیحت و اندرز قرار داد و به آنان گوشزد کرد که از کینه توزی علیه اسلام دست بردارند و مسلمانان را اذیت و آزار نرسانند و به قوانین و مفاد پیمان صلح احترام بگذارند و از شکستی که بر سپاه قریش وارد شد عبرت بگیرند تا در نتیجه به سرنوشت آنان دچار نشوند.یهودیان بنی قینقاع فرمایشات رسول خدا صلی الله علیه و آله را نادیده گرفته و در جواب گفتند: یا محمد!اگر در جنگ بدر پیروز شدی به این خاطر بود که مشرکین مردان جنگی و کارآزمودهای نبودند، لکن ما مردان میدان نبر هستیم و از نیروهای کارآزموده فراوانی برخورداریم، هنگامی که وارد نبر شدیم، معلوم میشود که بازنده جنگ چه کسی خواهد بود [۹۰] .
سیاست پیامبر اقتصاد میکرد که با آنان به مدارا و حسن جوار برخورد کند ولی در عین حال تمام کارهای آنان را به دقت زیر نظر داشت، مسلمانان هم به پیروی از سیاست رسول خدا صلی الله علیه و آله با یهودیان بنی قینقاع رفتار متناسب داشتند و از هر گونه برخورد و درگیری با آنان حذر میکردند.اما روزی یکی از زنان مسلمانان با حجاب اسلامی جهت خرید طلا و جواهر به بازار بنی قینقاع رفته و به مغازه یکی از جواهرفروشان داخل شد مقابل فروشنده نشسته و جواهراتی را جهت خرید گناه میکرد تا جنس مرغوب مورد نظر خود را انتخاب نماید.عدهای از یهودیان با سوء استفاده از موقعیت، چادر را از سرش کشیدند تا اندام و مظاهر جمال او نمایان گردید و بدین وسیله به امیال شیطانی خود دست یابند، آن زن دستان خویش را بر چهره گرفته بود و از خود دفاع میکرد زیرا آنان میخواستند او را تماشا کنند.در این حین یکی از یهودیان پیراهن آن زن را از عقب به هم گره زد، هنگامی که آن زن از جای خود برخاست مظاهر زیبا و ناموس وی هویدا شد، یهودیان از این وضع لذت میبردند و به یکدیگر چشمک میزدند و از روی خوشحالی به رقص و پایکوبی پرداخته و کف میزدند و آن زن را اذیت و آزار میرسانیدند.زن مسلمان فریاد برآورد و از مسلمانان یاری خواست، یکی از مسلمانان که در آنجا بود وقتی صدای ناله آن زن مسلمان را شنید به یاری اش شتافت و به آن زرگر یهود که عامل این صحنه خلاف اسلامی بود حمله برده و او را از پای درآورد، یهودیان بنی قینقاع هم به آن شخص مسلمان حمله برده و او را کشتند.بدین ترتیب یهودیان با این عمل زشت پیمان خود را با رسول خدا صلی الله علیه و آله شکستند و زمینه یک جنگ تمام عیار بین مسلمانان بنی قینقاع فراهم گردید. هنگامی که پیامبر اکرم از جریان آگاه شد سپاه اسلام را به فرماندهی ابولبابه آماده کرد و با تاکتیکهای ویژه قلعه بنی قینقاع را - که از قلعههای محکم یهود بود - به محاصره کامل درآورد.یهودیان بنی قینقاع که در داخل قلعه محاصره شده بودند در سنگرهای داخل قلعه مستقر شدند، پس از گذشت ۱۵ روز از مدت محاصره عرصه بر یهودیان به تنگ آمد و ناچار شدند که بدون هیچ قید و شرط تسلیم حکومت اسلامی شوند، زیرا آنان امید داشتند که یهودیان خارج قلعه به کمک آنان بپیوندند ولی امید آنها به یاءس مبدل گردید، زیرا یهودیان اطراف مدینه از عواقب و پیامدهای بعدی میترسیدند و لذا به کمک آنان اقدام نکردند.پس از تسلیم شدن یهودیان بنی قینقاع، پیامبر بنا داشت که همه آنان را گردن بزند و زنان و فرزندان آنان را اسیر نموده و اموالشان را به عنوان غنیمت تصرف نماید. عبدالله بن ابی بکر سر کرده منافقین با یهودیان بنی قینقاع هم پیمان بود خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله مشرف شد و از حضرت تقاضا کرد که آنان را عفو عمو میکند و از کشتن آنان صرف نظر کند.پیامبر اکرم تقاضای عبدالله بن ابی را در مورد یهودیان بنی قینقاع پذیرفت ولی شرط نمود که آنان از مدینه خارج شده و در جوار مسلمانان زندگی نکنند، یهودیان این شرط را پذیرفته و از مدینه خارج شده و به دیار اذرعات [۹۱] کوچ نمودند و مدتی نگذاشت که همه آنان به هلاکت رسیدند [۹۲].
رویدادهای سال سوم و چهارم هجرت
جنگ احد
بررسی جنگ احد از ابعاد سیاسی و نظامی:پس از گذشت یک سال از دو پیروزی مهم جنگ بدر و بنی قینقاع، جنگ احد آغاز شد، یکی از علل پیدایش جنگ احد شکست مشرکین و یهود و در دو غزوه بدر و بنی قینقاع بود، شرک به صورت حقد و کینه در دلهای آنان راه یافته بود.پس از اینکه مشرکین در جنگ بدر شکست خوردند و به سوی مکه بازگشتند ابوسفیان رئیس قریش مشرکین را جمع نموده و بیانیهای را بدین مضمون صادر کرد: کسانی که در این جنگ (بدر) کشته دادهاند حق ندارند بر کشتگان خود عزاداری کنند و بر آنان اشک ماتم بریزند زیرا گریه بر کشتگان عقدهها را پاره میکند و کینههایی را که از محمد و یارانش به دل گرفتهایم از دل بیرون خواهد آمد و روح انتقام جویی از مردم گرفته خواهد شد و آنان دیگر در جنگ علیه مسلمانان شرکت نمیکنند.سخن ابوسفیان در میان قریش تاءثیر به سزایی گذاشت بدین لحاظ قریش سخنان ابوسفیان را پذیرفته و در طول یک سال خود را جهت یک جنگ تمام عیار با تجهیزات و امکانات بالایی آماده نمودند و در پی این تصمیم نیروهای جنگی خود را در تیپهای مستقل و گردانهای احتیاط آماده نبر کردند و زمینه حمله گسترده را به یثرب - مدینة الرسول که در آن عصر به مرکز حکومت اسلامی تبدیل شده بود - آماده نمودند.در جلسه مشورتی که سران مشرکین در دارالندوه تشکیل داده بودند تصمیم بر این شد که هزینه جنگ - که حدود ۵۰ هزار دینار تخمین زده میشد - از سود تجارتی قافله ابی سفیان که در سالهای گذشته با موفقیت حاصل شده بود پرداخت گردد.ابوسفیان هزینه سپاه را پذیرفت و به عنوان فرماندهی کل سپاه مشرکین قریش انتخاب گردید، چون او در ترتیب نیرو و تنظیم و فرماندهی نظامی بسیار زبر دست و زیرک و نیرومند بود و از اطلاعات نظامی و سیاسی خاصی برخوردار بود و با فرماندهان زبده نظامی رابطه دوستی تنگاتنگی داشت.
نظریه
به نظر میرسد که دشمن در طی یک سال که از جنگ بدر گذشت نیروهای اطلاعاتی خود را جهت شناسایی مناطق آسیب پذیر در مدینه به کار گرفته و از راههای نفوذی به داخل مدینه کاملا آگاه شد و بر طبق اطلاعات صحیح و نقشههای نظامی دقیق به مدینه حمله نمودند.بی جهت نبود که سپاه مشرکین در پشت کوههای احد موضع گرفته بودند و فرماندهی نیروهای زرهی خود را به خالد بن ولید که یکی از زبدهترین فرماندهان سپاه مشرکین بود واگذار کنند و در پشت سپاه اسلام مستقر نمایند.بنابراین مسئولت فرماندهی در نظام اسلامی این است که پیش از آغاز عملیات از محل استقرار دشمن و راههای نفوذی و رفع موانع ایذائی آن اطلاعات لازم را به دست آورده و با اصول سیاسی و نظامی خاصی به دشمن حمله نمایند، زیرا در هر جنگی مساءله پیروزی و شکست مطرح است و شکست و پیروزی نظامی شکست و پیروزی سیاسی را به دنبال دارد.نقش زنان مشرکین در جنگ احدمشرکین در این جنگ عدهای از زنان خویش را همراه خود، به جبهه آوردند، این زنان نقشهای مهمی را در جنگ ایفا میکردند:
الف - کشتههایی را که در جنگ بدر داده بودن را به یاد سپاهیان میآوردند تا حس انتقام جویی آنان را تحریک و فزونی بخشیده و آنان را در ادامه جنگ ترغیب نمایند به طوری که بتوانند در برابر سپاهیان اسلام شجاعانه، به نبرد ادامه دهند و از زیر بار جنگ شانه خالی نکنند.
ب - هر گاه شخصی از نیروهای مشرکین از میدان جنگ عقب نشینی میکرد سرمه دانهایی را که به همراه داشتند به آنان میداند، و این نشانه آن بود که هر کس از برابر دشمن فرار کند زن است، پس بایستی در خانه بماند، این حرکت باعث میشد که نیروهای مشرکین در خود احساس غیرت نموده و از برابر سپاهیان اسلام عقب نشینی نکنند و تمام توان رزمی خود را در برابر سپاهیان اسلام به کار بندند.
ج - هرگاه نیروهای دشمن نتوانستند مقاومت کنند و از ترس به عقب بازگشتند آنان را به استقامت وادارند.
د- مجروحین و زخم خوردگان در جنگ را پرستاری و مداوا نمایند [۹۳] .
به طور کلی نقش زنان در میدان رزم بسیار با اهمیت بود زیرا آنان به خاطر طبیعت ظریف و لطیفی که داشتند اثر خاصی را در مردان میگذاشتند و مردان را نسبت به اهدافشان تهییج مینمودند و با استفاده از زیرکی خاصشان وقایع جنگ را جهت آنان برخلاف واقع نشان میدادند [۹۴] ».ابوسفیان و تقسیم نیرو:ابوسفیان بن حرب فرمانده سپاه مشرکین نیروهای تحت فرماندهی خویش را به سه دسته تقسیم نمود، دستهای حدود ۲۰۰ اسب سوار را تحت فرماندهی خالدبن ولید قرار داد تا در پشت درههای عینین مستقر شوند، وظیفه این گروه این بود که پس از درگیری و وقوع جنگ بین سپاه مشرکین و اسلام به دفاع از نیروهای پیاده از پشت سر سپاه اسلام و حمله ور شده و سپاه اسلام را غافلگیر کنند و آنان را به محاصره کامل درآوردند [۹۵] دسته دیگر از سواره نظامها را تحت فرماندهی عکرمة بن ابی جهل قرار داد تا در سمت چپ جبهه مستقر شده و جنگ را آغاز کنند [۹۶] .
دسته دیگری از نیروهای پیاده نظام را تحت فرماندهی صفوان بن امیه قرار داد، این دسته از قویترین نیروها بود بود و وظیفه آن پشتیبانی از کلیه نیروهای نظامی مستقر در جبهه (پیاده نظام و سواره نظام) بود، ابوسفیان که فرماندهی کل قوای مشرکین را به عهده داشت مقر فرماندهی را در وسط نیروها اتخاذ کرد و بدین ترتیب مقدمات جنگ را فراهم نمود.
جایگاه حفاظت و اطلاعات عباس بن عبدالمطلب
در فصل پیشین گفته شد که پس از پیروزی سپاهیان اسلام در جنگ بدر، بخشی از نیروهای دشمن به اسارت سپاهیان اسلام درآمد که در میان این اسرا عباس بن عبدالمطلب عموی پیامبر هم به چشم میخورد.او بعد از اسارت به پیامبر ایمان آورد و به دستور پیامبر به مکه بازگشت لکن ایمان خود را از مشرکین پنهان نگه میداشت.او در بین مشرکین نقش یک ماءمور اطلاعاتی را داشت و مسائل مختلف و تصمیماتی را که دشمن علیه اسلام میگرفت به حضرت اطلاع میداد، لذا پس از آگاهی از نقشه مشرکین در مورد حمله به مدینه، موضوع را در نامه ایمحرمانه نوشته و توسط شخص مورد اعتمادش به مدینه فرستاد و در آن نامه شرح کاملی از نحوه حمله دشمن به شهر مدینه را نوشته بود که تمام زوایا و خصوصیات و نقشه کامل جنگی دشمن را در برداشت.فرستاده عباس بن عبدالمطلب به مدت سه روز راه بین مدینه و مکه را پیمود و هنگامی که به محله قباء رسید نامه را به پیامبر تسلیم نمود، با توجه به اینکه پیامبر اکرم در مدینه محله بنی النجار زندگی میکرد و در محله قبا نامه را از دست فرستاده عباس گرفت، چنین برداشت میشود که پیامبر قبلا از این موضوع باخبر بوده و بدان جهت محل ملاقات را در مسجد قبا قرار داده بود.یعقوبی در تاریخ خود مینویسد: در جنگ بدر پیامبر دو نفر از اسرای قریش به نامهای عتبة بن ابی معیط و نضربن حارث را کشته و سپس از بقیه اسرا فدیه گرفته و آنان را آزاد نمود، از جمله این اسرا عباس بن عبدالمطلب و دو تن از برادرزادههای خود به نامهای عقبل بن ابی طالب و نوفل بن حارث و عدهای دیگر از بنی هاشم بودند.پیامبر از آنان تقاضای فدیه کرد، عباس گفت: فعلا مالی به همراه ندارم، اگر مصلحت باشد از دیگران پولی قرض گرفته و خودم را آزاد میکنم سپس دین خویش را به آنان ادا خواهم کرد، حضرت فرمود: پس آن پولی را که پیش همسرت ام الفضل گذاشتی چه شد؟ عباس از این سخن بسیار تعجب کرده و در جواب گفت: سوگند به آن خدایی که تو را فرستاده، هیچ کس جز من و همسرم از این خبر اطلاع نداشت، پس گواهی میدهم که تو رسول خدایی. آنگاه هفتاد ادقیه به حضرت پرداخت و سایر حلیفان را آزاد کرد [۹۷] .
مشورت و نتیجه آن:پس از گزارش عباس بن عبدالمطلب به پیامبر، حضرت اصحاب و یارانش را گرد آورد و گزارش را برای آنها بازگو کرد و آنان از مقاصد شوم دشمن آگاه گردانید، پس خطبهای خواند و در ضمن آن خطابه مسلمانان را به جهاد ترغیب نمود و از سکونت در خانهها و شانه خالی کردن از زیر مسؤ ولیت جهاد برحذر داشت، آنگاه کیفیت دفاع را در میان اصحاب به مشورت نهاد [۹۸] .
برخی از کسانی که به جهاد تمایل نداشتند بهانه جویی نمودند، عبدالله بن ابی خزرجی [۹۹] - نماینده قبیله خزرج - برخاسته و عرض کرد: یا رسول الله بهتر است که در مدینه بمانیم و دشمن را به داخل شهر فرا خوانیم و در جنگ خیابانی بر دشمن پیروز خواهیم شد، زیرا اگر به این طرح عمل شود از طرفی داخل منزلهایمان در سنگرهای محکم و استوار قرار داریم و از طرفی دیگر زنان و فرزندان ما به عنوان نیروی پشتیبانی از ما دفاع خواهند کرد، و چون دشمن از وضع داخلی شهر آگاهی ندارد شکست خورده و با تحمل شکست منطقه را ترک میکند [۱۰۰] .
نظریه
طرح این نظریه به خاطر این بود که پیامبر اکرم را از رفتن به جبهه باز دارد و زمینه شکست سپاهیان اسلام را فراهم نماید، چون اگر دشمن به شهر مدینه حمله مینمود به طور حتم نوامیس مسلمین و زنان و کودکان از تعرض دشمن در امان و امنیت باقی نمیماندند.کلام امیرمؤ منان - حضرت علی - گویای این امر میباشد که میفرماید: ما غزی قوم فی عقردارهم الا ذلوا هیچ قومی نبرد به داخل خانههای آنها راه پیدا نکرد مگر اینکه با ذلت آنها همراه بود. بنابراین اگر جنگ به داخل شهر کشیده میشد منافقین دست از یاری سپاهیان اسلام برمی داشتند کما اینکه این مساءله در بسیاری از جنگها به وقوع پیوسته است.آنگاه سعدبن معاذ - نماینده قبیله اوس - برخاسته و عرض کرد: یا رسول الله زمانی که ما بت پرست بودیم هیچ قدرت عربی به ما طمع پیدا نمیکرد و از نیرومندی و شجاعت و جنگجویی ما بیم داشت، اکنون که اسلام آورده و آستان ربوبی را می ستاییم و شخصیتی چون شما در بین ما است از آنان نمیهراسیم، ما نظریه عبدالله بن ابی را نمیپسندیم، و نظریه ما این است که از شهر خارج شده و در خارج شهر با دشمن درگیر شویم ما تابع نظر و فرمان شما هستیم.حضرت نظریه سعدبن معاذ را پسندید و پذیرفت در نتیجه بین دو قبیله اوس و خزرج اختلاف درگرفت و قبیله خزرج در جنگ شرکت نکردند حضرت با نیروی کمی به تعداد ۷۰۰ نفر به جبهه عازم شد [۱۰۱] .
ترتیب سپاه رسول خدا صلی الله علیه و آله نیروها را به تناسب در مناطق مختلف نبرد مستقر کرد و دستورات لازم را به آنان گوشزد نمود و پرچم فرماندهی را به دست توانای علی - علیه السلام - داد، قبل از اینکه نیروها را در منطقه سوق الجیشی، مستقر نماید از منطقه عملیاتی شناسایی کاملی انجام داد و مناطق آسیب پذیر را بررسی کرده و راههای نفوذ دشمن را به دست آورد سپس سپاهیان اسلام را در مقابل دشمن صف آرایی کرد.ابوسفیان هم یک تیپ از نیروهای زرهی خود را تحت فرماندهی خالدبن ولید در پشت درههای عینین مستقر کرد، این منطقه از جمله مناطق حساسی بود که دشمن میتوانست به داخل سپاه اسلام نفوذ پیدا کند، در این منطقه دو تپه مشرف به هم قرار داشت که با نیروی اندک جلوگیری از نیروهای زیاد دشمن ممکن بود.رسول خدا صلی الله علیه و آله یک گردان از نیروهای خود به تعداد ۵۰ نفر را به فرماندهی عبدالله بن جبیر را در این دره مستقر کرد و سفارشات لازم را نمود و فرمود: دره را به طور کامل حفاظت نموده و از نفوذ دشمن جلوگیری کنید، حتی اگر دیدید که همه ما کشته شدیم و دشمن تا مدینه ما را تعقیب نمود دفاع از تنگه را رها نکنید و اگر هم دشمن را منهزم نموده و تا مکه به تعقیب آنان پرداختیم این تنگه را ترک نکنید
[۱۰۲] .
نقش علی - علیه السلام - در احدهنگامی که جنگ شروع شد یکی از فرماندهان سپاه قریش به نام طلحة بن ابی طلحه العودی از اولاد عبدالذار به میدان رزم آمده و در برابر سپاه اسلام جولان کرده و مرد جنگی را به مبارزه میطلبید، تنها کسی که ندای او را پاسخ داد حضرت علی - علیه السلام - بود.طلحه نگاهی تمسخرآمیز، به چهره حضرت انداخته و از کوچکی و جوانی او تعجب کرد و صدا زد: پسرم اسمت چیست؟ در جواب فرمود: انا علی بن ابی طالب - علیه السلام - طلحه گفت: من از اول فهمیدم که جز تو که با شمشیر کشته میجنگی کسی یارای مبارزه با من را نداشت.آنگاه به خیال خام خود حضرت را غافلگیر نموده و شمشیر را به طرف حضرت فرود آورد، حضرت به وسیله سپر شمشیر او را منحرف کرده و از خود دور ساخت پس از آن به یک ضربت شمشیر هر دو پای او را قطع کرد، طلحه به پشت افتاد و پرچم فرماندهی از کفش نقش بر زمین شد آنگاه حضرت بر روی سینه اش نشست که گردن او را جدا کند، طلحه حضرت را به خویشاوندی نسبی که بینشان بود سوگند داد حضرت خواهش او را پذیرفت و از کشتن وی صرف نظر کرد، مسلمین به وی اعتراض کردند که چرا او را نکشتی؟ حضرت در جواب فرمود: همین ضربهای را که به او وارد کردم تا آخر عمر او را از قدرت رزمی ساقط کرد [۱۰۳] .
پس از آن پرچم فرماندهی را فرزندش و به میدان رزم آمد، حضرت علی - علیه السلام - او را نیز نقش بر زمین کرد، سپس عثمان بن ابی طلحه پرچم را گرفت حضرت او را نیز از پای درآورد، پرچم را حارث بن ابی طلحه برداشت حضرت او را نیز کشت.پس از آن ابوعذیر بن عثمان و عبدالله بن جمیله و ارطاة بن شرحبیل و غلام طلحه هر یک از پس از دیگری در برابر حضرت ظاهر شدند و به دست توانمند حضرت علی - علیه السلام - به هلاکت رسیدند، سرانجام عمره دخت عقلمه از زنان قریش پرچم را برداشته و به علامت شکست درهم پیچید و صحنه نبرد را ترک کرد [۱۰۴] .
بالاخره هنگامی که جنگ شروع شد، مسلمانان با کمک و امدادهای غیبی و با شجاعت بی نظیر به دشمن حمله ور شدند، سپاه دشمن شکست سنگینی خورده و هر یک از سربازان دشمن پا به فرار گذاشته و به عقب باز میگشتند و وسائل و تجهیزات جنگی را رها کرده و به دنبال محلی امن میرفتند.این شکست به قدری سنگین بود که عتبه و هند دو تن از زنان قریش سرمههایی را به دست گرفته و به هر کس که از میدان جنگ فرار میکرد به سویش رفته و سرمه را به او تعارف میکردند این تعارف نشانه این بود که شما غیرت جنگ ندارید و برای اداره امور خانه سزاوار ترید، زیرا اداره جنگ و مقابله با سپاهیان اسلام به مردان نیاز دارد در نتیجه در همان ابتدای جنگ سپاه مشرکین شکست سخت و فاحشی را متحمل شدند و صحنه نبرد را ترک نمودند و به سوی کوهها و درههای احد پا به فرار گذاشتند. صحنه نبرد از دشمن تخلیه شد و سپاهیان اسلام به جمع آوری غنائم پرداختند.نتایج تخلف از دستورات فرماندهیهمان طور که قبلا گذشت گردان رزمی تحت فرماندهی عبدالله ابن جبیر مسؤ ولیت حفاظت از درههای عینین را به عهده داشت، وظیفه این نیرو نگهداری از گلوگاه و تنها راه نفوذ دشمن بود که بر اساس اصول نظامی برای پیروزی حفاظت از این دره امری لازم و ضروری به حساب میآمد.رسول خدا صلی الله علیه و آله هم نکات لازم و تاکتیکهای نظامی را به آنان گوشزد کرده بود چون حضرت از اسرار نظامی و موقعیت استراتژی آن دره آگاه بود و فرمود: چه ما دشمن را شکست دادیم و چه از دشمن شکست خوردیم شما حق ندارید موضع خود را که در آن مستقر هستید ترک نمایید، علت این سفارش پیامبر جزء اسرار نظامی بود که هم پیامبر و هم دشمن به آن آگاه بود ولی آنرا از نیروهای رزمی پنهان داشته بود.سیاست دشمن بدین گونه بود که لشکری دویست نفره زرهی را پشت درههای عینین مستقر کرده بود تا در هنگام درگیری سپاه در دشت از سه محور عملیات را آغاز نموده و سپاهیان اسلام را به محاصره کامل درآورند.هنگامی که دشمن شکست خورد و عقب نشینی کرد مسلمین به جمع آوری غنائم پرداختند، بخشی از نیروهای مستقر در درههای عینین که از بلندی پیروزی سپاهیان اسلام را نظاره میکردند به طمع جمع آوری غنائم منطقه مزبور را ترک نمودند و از دستورات فرماندهی تخلف کردند.دشمن بر اساس اطلاعاتی که از منطقه استقرار آنان داشت حمله را آغاز کرد، عده کمی چون عبدالله بن جبیر - که در محل مستقر بودند - به دفاع پرداختند، لیکن نتوانستند در برابر این نیروی قوی و کار آزموده مقاومت کنند، پس نیروهای دشمن به فرماندهی خالد بن ولید از پشت به سپاه اسلام حمله نموده و آنان را محاصره کردند و با قدرت زائدالوصفی به سپاهیان اسلام حمله ور شدند [۱۰۵] .
نسیبه زن فداکار اسلام
نسیبه یکی از زنان فداکار اسلم بود که به قصد مداوای مجروحین در جبهه احد شرکت داشت، به هنگام فرار مسلمین از صحنه نبرد، تنها زنی بود که جبهه را ترک نکرد و با تمام توان وجودی از پیامبر الهی به دفاع برخاست.نسیبه فرزندی به نام مازنی داشت که در جنگ احد شرکت داشت، هنگامی که از برابر دشمن پا به فرار گذاشت مادرش او را خطاب کرد: چرا جبهه را ترک کرده واز رسول خدا صلی الله علیه و آله حمایت نمیکنی برگرد، پس او را به جبهه برگردانید و او تا توان داشت جنگید و از جان رسول خدا صلی الله علیه و آله حمایت کرد، تا شهید، شد هنگامی که شمشیرش به زمین افتاد مادش شمشیر را برداشته و قاتل فرزندش را به درک واصل کرد.هجوم مشرکین بسیار سنگین بود، و نسیبه جان خویش را سپر حفاظت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله قرار داده بود، به طوری که تمام سر و صورت و اندام و بدن او جراحت برداشته بود و جان رسول خدا صلی الله علیه و آله را خرید [۱۰۶] .
تعداد شهدا و مجروحینسرانجام در جنگ احد ۷۰ نفر به شهادت رسیده و ۱۵۰ نفر مجروح شدند، برخی از این شهدا فرماندهان زبده نظامی چون حمزة بن عبدالمطلب، مصعب بن عمیر، در این جنگ پیشانی و دندان پیامبر شکست و لب حضرت جراحت برداشت و حضرت علی - علیه السلام - نیز در این جنگ بیش از ۷۰ جراحت سنگین برداشت [۱۰۷] .
پس از شایعه کشته شدند پیامبر، مشرکین خوشحالی فراوان بر بالای کوهها موضع گرفتند، ابوسفیان از بلندی شعار بت پرستی میداد و بر بتهای خود افتخار میکرد و میگفت: اعلی هبل، اعلی هبل، پیامبر به حضرت علی فرمود: جوابش را بده! علی - علیه السلام - فرمود: الله اعلی و اجل، سپس ابوسفیان علی - علیه السلام - را قسم داد که آیا محمد کشته شده است یا نه؟ علی - علیه السلام - فرمود: هم اکنون صدایت را میشوند! ابوسفیان ابن قمیته را لعنت کرد و گفت: او به من گفت که محمد را کشتم؟!تدفین اجساد شهداپس از پایان یافتن جنگ، رسول خدا صلی الله علیه و آله حضرت علی - علیه السلام - را به عنوان ماءمور اطلاعاتی به سوی دشمن فرستاد، حضرت دشمن را زیر نظر گرفت و در هنگام حرکت کاروان نتیجه اطلاعات را به رسول خدا صلی الله علیه و آله گزارش نمود، پس از اطمینان کامل از پایان نبرد سپاهیان اسلام بر محور رسول خدا صلی الله علیه و آله گرد آمدند.پس حضرت سراغ شهدا و مجروحین را گرفت و احوال آنان را جویا شد و در میان کشتهها گشته و جسد سعدبن ربیعه [۱۰۸] و بدن مثله شده عمویش حمزه را پیدا کرد، هنگامی که بدن مثله شده حمزه را مشاهده فرمود: هیچ وقت به این اندازه ناراحت نشده بودم و هیچ بدنی به اندازه حمزه را مرا بی تاب نکرد، سپس فرمود: لمثل حمزة فاءلبیک البواکی [۱۰۹]
.اگر بر قریش ظفر یابم بدل از حمزه هفتاد نفر از آنان را مثله میکنم، پس آیه شریفه نازل شد که: و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به ولئن صبرتم لهو خیر للصابرین [۱۱۰] .
پس دستور داد که اجساد و بدنهای شهدا را جمع کردند و حضرت بر بدنهای شهدا یک نماز خواند و در نماز بر بدنهای شهدا پنج تکبیر گفت [۱۱۱] .
عوامل شکست
عوامل شکست در جنگ احد را میتوان در سه عامل خلاصه کرد:
۱ - تخلف نمودن از دستورات فرماندهی - زیرا نیروهای تحت فرماندهی عبدالله بن جبیر از دستورات فرماندهی سرپیچی کرده و محل استقرار خود را ترک نمودند و دشمن با یک هجوم برق آسا بر سپاه اسلام غلبه نمود.
۲ - طمع داشتن به دنیا - زیرا هنگامی که از بلندی مشاهده کردند که مسلمین مشغول جمع آوری غنائم جنگی هستند به طمع رسیدن به مطامع دنیوی محل را ترک نموده و زمینه نفوذ دشمن را فراهم نمودند.
۳- به طمع افتادن مسلمانان در جنگ بدر - در جنگ بدر هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله تصمیم گرفت که اسرای دشمن را بکشد، مسلمانان برای رسیدن به دنیای بهتر از حضرت تقاضا کردند که از کشتن اسرای مشرکین صرف نظر نموده و آنان را در ازای فدیه آزاد نماید.خداوند متعال این تقاضای مسلمین را امضا کرد، جبرئیل بر پیامبر نازل شد و پیامبر با مسلمانان شرط کرد که اگر شما از مشرکین فدیه بگیرید باید در سال آینده تاوان این مساءله را متحمل شوید و آنان این شرط را پذیرفتند که به موجب این پذیرش، در احد حدود ۷۰ نفر کشته و ۱۵۰ نفر مجروح را متحمل شدند [۱۱۲] .
نقدی بر کتاب طلاس
مصطفی طلاس در کتاب آئین نبرد به نقل از کتاب تاریخ السیر، مینویسد: پس از گزارش خبر حمله مشرکین، رسول خدا صلی الله علیه و آله در تاریخ ۱۴ شوال سال سوم هجرت جلسهای تشکلی داد که اهل اندیشه از اوس و خزرج در آن شرکت داشتند، موضوع این جلسه پیرامون جایگاه استراتژی مسلمانان در جنگ احد بود.در این شورا پیامبر اکرم نظرش این بود که در شهر مانده و از تاکتیک جنگ شهری استفاده نماید، لکن گروهی از جوانان اسلام به سرکردگی، حمزة بن عبدالمطلب دوست داشتند که جنگ با مشرکین را در خارج از شهر مدینه آغاز نمایند؛ عده زیادی که در جنگ بدر شرکت کرده بودند از این پیشنهاد استقبال نمودند و پیامبر اسلام هم به ناچار از راءی اکثریت پیروی نمود.نکته: از این بیان استفاده میشود که مصطفی طلاس پیامبر را تابع اجماع دانسته و به این شیوه میخواهد حجت راءی اکثریت و اجماع را ثابت کند.اشکال این نظریه در این است که راءی اکثریت در صورتی ملاک عمل واقع میشود که پیامبر اکرم به وحی متکی نباشد، ولی پیامبر اکرم از طریق ارتباط به مبداء متعال مسائل را دریافت میکند وبه عبارت دیگر هر چه پیامبر میگوید وحی است و در وحی خطا نیست، همانطور که در قرآن کریم میفرماید: و ما ینطق عن الهوی - ان هو الالله وحی یوحی-علمه شدید القوی-ذو مرة فاستوی [۱۱۳]
.سخن پیامبر به هوای نفس ارتباط ندارد و سخن او متکی به وحی است اگر سخن پیامبر به هوای نفس راه پیدا کند اشتباه و خطا در آن راه دارد، ولی چون به وحی متکی است در آن رشته خطا امکان پذیر نیست.ناگفته نماند که گرچه حضرت در امور نظامی با سران سپاه مشورت میکرد ولی هر راءی را که اتخاذ مینمود مطابق با واقع بود و از جانب وحی تصدیق میشد، چرا که اختلاف آراء تمام اطراف مساءله خلاف واقع نیست بلکه یک راءی موافق با اصل نظامی و سیاسی است و آن راءیی است که حضرت بر آن توقف کرده و آن را تصدیق مینماید.نظیر این مساءله را در جنگ احزاب (خندق) میتوان یافت، در آن جنگ حضرت با سران نظامی در مورد نحوه جلوگیری از نفوذ دشمن به مشورت پرداخت، چون راءی سلمان مطابق با واقع بود، بنابراین خداوند حقانیت راءی او را توسط جبرئیل به پیامبر وحی فرمود.
نکته
پیامبر اکرم در بعضی از جنگها با فرماندهان نظامی به مشورت میپرداخت، این مشورت به این معنا نیست که واقع قضیه و طرح عملیاتی بر حضرت مجهول مانده باشد و از طریق آراء نظریات فرماندهان نظامی به آن واقف شود، بلکه مطرح کردن این طرحهای عملیاتی به این منظور بود که منافقین آنچه را که در دل خود پنهان دارند به مضنه ظهور درآوردند.
نقدی دیگر
نویسنده این کتاب مینویسد: هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در جنگ احد در منطقهای به نام سبخه اردو زد از موقعیت آن منطقه اطلاع کافی نداشت و شخصی از سپاه اسلام به نام ابوخیثمه که از آن منطقه سوق الجیشی آشنایی کامل داشت حضرت را راهنمایی میکرد و او را از مواضع دشمن آگاه میگردانید به گونهای که دشمن از آن آگاه نشود.گرچه در سیر و تواریخ عامه از شخصیت بزرگ رسول خدا صلی الله علیه و آله بیش از یک نابغه استفاده نخواهد شد ولی آنان آب و هوای منطقه عربستان و جو سیاسی که در آن منطقه حاکم بود را در بعد فکری حضرت مؤ ثر دانسته و از این رو از پیامبر یک شخصیت نظامی قوی و کار آزموده ساختهاند.گرچه این صفات به نوبه خود از اوصاف کمال حضرت محسوب میشود و ما منکر آن نیستیم، لیکن اشکال در این است که شخصیت پیامبر اکرم را نمیتوان در قالب این اوصاف تفسیر و توجیه نمود، زیرا اگر بنا باشد که پیامبر اکرم را به عنوان یک فرد نظامی و آشنا به اصول و قوانین جنگی توجیه توجیه نماییم این دلیلی بر نبوت او زیرا به قول نویسنده ابوسفیان هم دارای همین خصوصیات و زیرکی و نبوغ فکری هم و نسبت به طرحها و نقشههای نظامی بسیار ماهرانه عمل میکرد که به نوبه خود از فرماندهان زبده نظامی عرب محسوب میشد همچنین خالد بن ولید نیز دارای همین خصوصیات بوده است و از کسانی بوده که در هر جنگی که شرکت مینمود با پیروزی و سربلندی از آن جنگ بازمی گشت به طوری که او را به فاتح عرب لقب داده بودند.
نقدی دیگر
این نویسنده موقعیت حضرت علی - علیه السلام - را نادیده گرفته و اسمی از آن به میان نیاورده است و اگر احیانا اسمی از او آورده باشد او را در عداد صحابه دیگر دانسته است این شیوه برخورد تاریخ نسبت به حضرت علی یک نوع ظلم نابخشودنی است که باید به آن جواب داد، زیرا موقعت حضرت علی و شجاعت او در جنگها از مسائل انکارناپذیر است، او تنها کسی بود که در تمام صحنههای نبرد در کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله میجنگید و هیچگاه از دشمن روی برنمی گردانید.در جنگ احد بعد از حمله خالدبن ولید و شکست نسبی، مسلمانان در برابر دشمن مقاومت نکردند و به کوه و درهها فرار کردند، تنها سه نفر از سربازان اسلام از حضرت محافظت میکردند و در برابر دشمن مقاومت میکردند، براساس روایت علی بن ابراهیم این سه نفر ابودجانه انصاری، سماک بن خرشه و علی بن ابیطالب بودند.حضرت علی به گونهای جنگید که شمشیرش شکست به خدمت حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله بازگشت و عرضه داشت: یا رسول الله مرد به سلاح میجنگد و من سلاح ندارم. حضرت ذوالفقار را به علی داد علی به صحنه نبرد بازگشت به گونهای با دشمن جنگید که منادی از آسمان ندا داد: لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقارسرانجام جنگ با تمام طرفین ادامه یافت حضرت مشرکین را هر یک پس از دیگری از دم شمشیر میگذرانید، این شیوه به همین روش ادامه داشت به طوری که مشرکین از دستیابی به رسول خدا صلی الله علیه و آله ماءیوس شدند، زیرا هدف اصلی آنان دستیابی به حضرت بود که آن حضرت را بکشند و در نتیجه از جبهه جنگ عقب نشینی کرده و به طرف مکه بازگشتند.منن نظریه طلاسدر کتاب مزبور مساءله را به عکس بیان داشته و میگوید: کسانی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله بودند و صحنه نبرد را ترک نکردند سه نفر بودند: ابودجانه انصاری، سماک بن خرشه و علی بن ابی طالب. آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله خطاب به آنان فرمود: کدام یک از شما حاضر است مرا بگیرد و از من دفاع نماید ابودجانه جواب مثبت داد و حضرت شمشیرش را به وی داد.
نظریه
به نظر میرسد که عمده نظر تاریخ نگاران بر این بوده که تاریخ را از مسیر طبیعی خود منحرف نمایند، به همین خاطر از فضائل علی سخنی به میان نیامده و فضائل آن حضرت را به بی دجانه نسبت دادهاند. او میگوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله خطاب به آن فرمود: چه کسی میتواند حق شمشیر را ادا میکند مردانی چند برای گرفتن شمشیر از جای برخاستند ولی حضرت به آنان توجهی نکرد، زیرا مقصود اصلی او ابی دجانه بود و شمشیرش را به وی عطا کرد.یکی از ضعفهایی مهمی که در این کتاب میباشد این است که از شهامت و شجاعت علی سخن نگفته و گویا اصلا علی در این جنگ شرکت نداشته است، به عنوان نمونه یک بخش از سخنان ابی واثله شقیق بن سلمه را نقل میکنیم که میگوید: روزی عمربن خطاب قدم میزدیم ناگهان حالت عجیبی به وی دست داد و با حالت نفس زنان از کنار من پا به فرار گذاشت به او گفتم: چرا ترسیدی؟ در جواب گفت: مگر هربز را نمیبینی که به اینجا میآید او غضیم پسر غضیم است و در شجاعت و دلاوری بالا دست ندارد و با دشمنان خود میخروشد و آنان را از دم تیغ میگذارند. نگاه کردم دیدم که حضرت علی است.آنگاه عمربن خطاب یکی از شجاعتهای حضرت علی را بیان داشت و گفت: در جنگ احد ما همه با پیامبر بیعت نمودیم مبنی بر اینکه صحنه نبرد را ترک نمودیم و هر کس از ما فرار کند گمراه است و هر کس که در صحنه بجنگد و کشته شود شهید است فرماندهی سپاه اسلام به دست رسول خدا صلی الله علیه و آله بود.ناگهان سپاهیان مشرکین به سوی ما حمله ور شدند ما همه صحنه را ترک کردیم و پا به فرار گذاشتیم، تنها کسی که شجاعانه در برابر دشمن مقاومت میکرد و از جان رسول خدا صلی الله علیه و آله دفاع مینمود علی بن ابی طالب بود هنگامی که ما را در حال فرار از صحنه نبرد دید مشتی خاک از زمین برداشته و به سوی ما ریخت و سپس فرمود: چهره هایتان سیاه باد، چرا صحنه نبرد را ترک کردید آیا میخواهید به آتش غضب خداوند گرفتار شوید؟ ولی ما برنگشتیم، بار دیگر مشتی ریگ به طرف ما ریخت و همان مطلب را تکرار کرد.در آن حال از شمشیر و سپر حضرت خون میچکید و دو چشمانش همانند دو، کاسه خون میدرخشید، حضرت فرمود: چرا بیعتتان را با رسول خدا صلی الله علیه و آله شکستید، من فکر کردم که علی قصد دارد که به ما حمله نماید فورا به طرفش رفتم و گفتم: شما را به خدا سوگند به ما حمله ور نشوید، سیره عرب بر این است که گاهی فرار میکند و وقتی زمینه را مساعد دیدند برگردند. حضرت شرم کرده و شرش را به پایین افکند، و هم اکنون که زمان بسیاری از آن ماجرا میگذرد هنوز آثار غضب و هیبت وی در اندام من میباشد.
غزوه حمراء الاسد
اشاره
حموی میگوید: حمراء الاسد مکانی است که در هشت مایلی مدینه قرار گرفته و محلی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از پایان جنگ احد به تعقیب مشرکین پرداخت [۱۱۴] .
هنگامی که مسلمانان از جنگ احد بازگشتند عده زیادی از آنان شهید و برخی هم جراحات سنگینی به تن داشتند، پیامبر اکرم دستور داد که نیروهای رزمی سپاه که در جنگ مجروح شدهاند سلاح خود را بر زمین نگذارند و به تعقیب دشمن بپردازند، این تعقیب چند هدف را به دنبال داشت:
الف - دشمن پس از بازگشت به سوی مکه، در منطقه حمراء الاسد توقف کردند و در آن جا با یکدیگر به مشورت پرداختند و نقشهای طراحی کردند که در این جنگ کار سپاه اسلام را یکسره سازند، بنابراین در صدد حمله مجدد به سپاه اسلام بودند.پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بر اساس اطلاعاتی که از دشمن به دست آورده بود، پیش از آنکه مشرکین قریش نقشه خود را عملی سازند سپاه اسلام را آماده جنگ نمود، پس حضرت علی - علیه السلام - را به ماءموریت فرستاد تا از وضعیت آنان اطلاعاتی کسب نماید [۱۱۵] .
ب - پیامبر خدا برای تعقیب دشمن از نیروهای زخمی استفاده نمود، زیرا پاداشی که از طرف خداوند به آنان وعده شده بود با تکمیل و اتمام عمل صورت میگرفت، و تکمیل آن به این بود که از حمله احتمالی دشمن جلوگیری شود، این تعقیب سبب شد که دشمن از تصمیم حمله منصرف شود.هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از احد به مدینه بازگشت جبرئیل نازل شد و عرض کرد: یا رسول الله خداوند تو را امر مینماید که با آن گروه که در جنگ احد مجروح شدهاند به تعقیب دشمن بپردازی [۱۱۶] .
قرآن کریم در این باره میفرماید: الذین استجابوا لله و الرسول من بعد ما اصابهم القرح للدین احسنوا منهم واتقوا اجر عظیم [۱۱۷] .
در ذیل آیه فوق از ابن عباس و قتاده و سدی نقل شده که سبب نزول آیه فوق این بود که: هنگامی که ابوسفیان به سوی حمراء الاسد بازگشت و از کرده خویش پشیمان شده و تصمیم گرفت که حمله را مجددا آغاز نماید و رسول خدا صلی الله علیه و آله و باقیمانده مسلمین را از پای درآورد [۱۱۸].
نکته
دنباله این مطلب آمده است: و سمع بهم النبی فدعا اصحابه الی الخروج و قال: لایخرج معنا الا من حضرنا امس لقتال و من تاءخر عنا فلا یخرج معنا از کلمه سمع استفاده میشود که حضرت این خبر را به واسطه ماءموران اطلاعاتی که در داخل دشمن داشت استفاده کرد.قرآن کریم در این باره میفرماید: ولاتهنوا فی ابتغاء ان تکونوا تاءلمون فانهم یاءلمون کما تاءلمون و ترجون من الله ما لایرجون و کان الله علیما حکیما[۱۱۹]
.از این رو، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمان داد نیروهایی که در روز گذشته از جبهه احد بازگشتهاند اگر چه مجروح و خسته هستند لکن باید به تعقیب دشمن بپردازند پس قبل از این که دشمن بتواند تصمیمات لازم را اتخاذ نماید در حمراء الاسد موضع گرفت و نیروها را مستقر کرد، سپاه مشرکین نیز در منطقه روحاء واقع در حمراء الاسد توقف کرده بودند.عدهای از سران نظامی دشمن چون عکرمة بن ابی جهل، حارث بن هشام، عمروبن عاص و خالدبن ولید تصمیم گرفته بودند که بار دیگر حمله را به مدینه آغاز نمایند، پس نیروهای خود را آماده کرده و به سوی مدینه رهسپار شدند، در بین راه به مسافری برخوردند که از مدینه میآمد، او را گرفته و از وی اطلاعات کسب نمودند. شخص مسافر گفت: در بین راه که از مدینه میآمدم به حضرت محمد برخورد کردم که همراه سپاهیانش در حمراءالاسد مستقر شده و قصد حمله به شما را داشتند.این گزارش در تصمیم سران نظامی قریش خلل وارد کرد و آنان را از تصمیمشان برگردانید، ابوسفیان فرمانده کل سپاه مشرکین خطاب کرد:
محمد به ما حلیه و نیرنگ زده و تصمیم گرفته که با نیرنگ وارد نبر شود و تقاص کشتههای احد را از ما بگیرد. گرچه در آغاز ما بر آنان تجاوز کردیم و آنان را شکست دادیم، لکن طبیعت تاریخ عرب نشان داده است که متجاوز هیچگاه، در جنگ پیروزی به دست نخواهد آورد. پس بهتر است که قبل از درگیر شدن به آنان به سوی مکه بازگردیم [۱۲۰] .
ترس و وحشت زیادی بر دشمن حاکم شده بود، ابوسفیان به نعیم بن مسعود اشجعی - که در مدینه زندگی میکرد - برخورد کرد و گفت: این پیام را از طرف ما به محمدبرسان و به وی اطمینان بده که ابوسفیان میگوید: همه هم پیمانان از ما جدا شده و قصد ندارند در جنگ ما را یاری کنند، ما تصمیم داریم که به مکه بازگردیم، و قصد جنگ با شما نداریم. پس اگر پیامبر قبول کند و متقاعد شود و از جنگ منصرف شود ما ده بار شتر پر از خرما و کشمش به تو هدیه میکنیم.نعیم بن مسعود در حمراء الاسد به خدمت پیامبر مشرف شد و پیام ابوسفیان را به حضرت گزارش کرد، لذا پیامبر تصمیمش را تغییر داده و با سپاه اسلام به مدینه بازگشت [۱۲۱] جبرئیل بر پیامبر نازل شد و فرمود: خداوند در دل مشرکین رعب و وحشت زیادی انداخته که دیگر به شما حمله نخواهند کرد.
نتائج تعقیب
نتائجی که در این تعقیب حاصل میشود در چند نکته خلاصه میگردد:
الف - روحیه سپاهیان اسلام همیشه باید زنده بماند و هیچگاه روحیه شکست را که در نیرو به وجود آمده است نباید باقی گذاشت و به هر وسیله ممکن روحیه پیروزمندانه را به سپاه بازگردانید بر این اساس است که پیامبر با سپاهیانی که در احد طعم شکست را چشیده بودند به تعقیب دشمن پرداخت.
ب - هیچ گاه نباید از کید دشمن غفلت داشت، زیرا با توجه به اینکه سپاه قریش در این نبرد پیروز شدند مع الوصف به طمع حمله مجدد افتاده و سپاه را آرایش نظامی دادند، لکن بر اساس اصول و قواعد سیاسی و نظامی سپاهیان اسلام نقشه آنان عقیم ماند.
ج - برای ترس و ارعاب دشمن باید از هر وسیله ممکن استفاده کرد، خداوند در این باره میفرماید: و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة و من رباط الخیل ترهبون به عدوالله و عدوکم [۱۲۲] بنابراین در صورتی که دشمن از ارعاب و وحشت مسلمین ترسید دندان طمع را کشیده، و جراءت حمله به سپاه اسلام را ندارد.ه- با توجه به کیفیت آگاهی رسول خدا صلی الله علیه و آله از تصمیم دشمن مبنی بر حمله به سپاه اسلام مشخص شد که سازمان اطلاعاتی حضرت بسیار نیرومند عمل میکرد و به گونهای در داخل سپاه مشرکین نفوذ میکرد که دشمن هم بدان واقف نبود.استفاده از نیروهای اطلاعاتی و گزارشگر سری از مسائل رایج بوده و در اکثر جنگها از آن استفاده میشود، زیرا تصمیمات نظامی و سیاسی بر اساس گزارشات اطلاعاتی انجام میگرفت و در نتیجه استفاده از نیروی کیفی و کمی دائما مورد دقت و توجه مسؤ ولان نظامی و سیاسی حکومت قرار داشت.
جنگ بنی النضیر (اجلاء و اخراج بنی النضیر)
در مورد تاریخ و نحوه و علل اجلاء و اخراج بنی نضیر بین مورخین اختلاف نظر وجود دارد، لکین ما این حادثه را بر اساس تفسیر مجمع البیان نقل کرده و نقاطی را نیز از تاریخ طبری و الکامل و تبیان بدان ضمیمه میکنیم [۱۲۳] .
زهری تاریخ وقوع اجلاء را شش ماه پس از جنگ بدر ذکر کرده است بنابراین نظریه واقعه بنی النضیر بین دو جنگ بدر و احد روی داده است لیکن برخی از مورخین تاریخ وقوع آن را در بین ماههای محرم و صفر سال چهارم هجرت ذکر کردهاند، بنابراین نظریه واقعه بنی النضیر بعد از شکست مسلمین در جنگ احد روی داده است [۱۲۴] .
علت وقوع حادثه اجلاءپس از اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله از مکه به مدینه هجرت نمود و دولت اسلامی را در مدینه تشکلی داد، یهودیان بنی النضریه خدمت حضرت مشرف شدند و با او قرار داد صلح امضا نمودند. شرائطی که در این قرار داد صلح ذکر شد مبنی بر این بود که:
۱ - مادر کنار یکدیگر به طور مسالمت آمیز زندگی کرده و بر علیه یکدیگر اقدامی نخواهیم کرد.
۲- هرگاه نیاز به استعانت و کمک مالی شما پیدا کردیم شما نباید از آن دریغ کنید. (پیشنهاد پیامبر).
۳ - بر علیه شما جنگ نکرده و در جنگ هم به شما کمک نخواهیم کرد (پیشنهاد بنی النضیر).پیامبر اکرم شرائط را پذیرفت و قرار داد صلح امضا شد [۱۲۵] .
پیروزی مسلمین در جنگ بدر - در سال دوم هجرت - موجب شد که ظن یهودیان در مورد پیامبر به یقین مبدل گردد و دریافتند که این شخص همان پیامبر آخرالزمان است که در مورد تورات و کتب آسمانی گذشته به ظهور او وعده داده شده است و هر پرچمی که علیه او بلند شود سرنگون خواهد شد. این پیروزی یهودیان بنی النضیر را بر عمل به مفاد صلح نامه محکم استوار ساخت و آنان کاملا به شرائط ذمه علم میکردند، رسول خدا صلی الله علیه و آله هم با آنان مدارا و سازش میکرد، این شیوه به همین ترتیب ادامه یافت [۱۲۶] .
در سال بعد جنگ احد آغاز شد، مسلمین در این جنگ شکست خوردند، این شکست موجب شد، که یهودیان بنی نضیر نسبت به بقاء قرارداد صلح تردید نموده و در نبوت حضرت شک نمایند.عدهای از سران بنی النضیر چون کعب بن اشرف معاهده و پیمان صلح را نقض کردند و به همراه چهل نفر از بزرگان بنی النضیر جهت عقد پیمان با مشرکین قریش به سوی مکه شتافتند. هنگامی که قریش از ورود سران یهود بنی النضیر آگاه شدند، چهل نفر از بزرگان قریش به رهبری ابی سفیان در مسجد الحرام جمع شدند و در آنجا قرار داد و پیمان سیاسی نظمی علیه دولت اسلامی منعقد نمودند، سپس یهودیان به همراه کعب بن اشرف به مدینه بازگشتند.آگاهی پیامبر از معاهده یهودیانجبرئیل بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل گردید و او را از پیمان و معاهده یهود با قریش آگاه ساخت، به حضرت عرض کرد که در کشتن کعب بن اشرف همت گمارد. حضرت محمد بن سلمه برادر رضاعی کعب بن اشرف را ماءمور ساخت تا کعب بن اشرف را ترور نمایند.قبل از اینکه محمد به سلمه تصمیم به قتل کعب بن اشرف بگیرد، براساس قرار داد گذشته که بین بنی عامر و یهودیان بنی النضیر حاصل شده بود، شخصی از بنی عامر از روی خطا دو نفر را کشت، چون بنی عامر در اجاره دولت اسلامی بود دیه آن بر عهده دولت اسلامی بود.حضرت به همراه عدهای از مسلمانان جهت اخذ وجه دیه به قلعه بنی النضیر آمد و از آنان - طبق قرار داد صلح - تقاضای کمک مالی نمود، آنان به حضرت جواب مثبت دادند ولی در واقع نقشه کشتن حضرت را کشیده بودند و در مورد اجرای نقشه ترور با یکدیگر به تبادل نظر پرداختند و با هم گفتند: الان بهترین وقتی است که میتوانیم به هدف خود رسیده و محمد را به قتل برسانیم.قبل از اینکه نقشه آنان عملی شود جبرئیل بر حضرت نازل شد و او را از ماجرا آگاه کرد. حضرت به سرعت موضع و مکان خود را تغییر داد و از قلعه خارج شده و به سوی مدینه بازگشت و همراهان خود را در همان قلعه گمارد.مراجعت حضرت به تاءخیر افتاد و این مساءله باعث تشویش خاطر اصحاب شد پس در پی حضرت به سوی مدینه بازگشتند، در بین راه به شخصی برخورد کردند و از حضرت سراغ گرفتند، او در جواب گفت: هنگامی که از مدینه خارج میشدم او به مدینه وارد شد، پس اصحاب به مدینه بازگشتند و به خدمت حضرت مشرف گردیدند.حضرت مسلمانان را جمع کرد و نقشه تروری را که یهودیان بنی النضیر برای او کشیده بودند را برای مسلمانان بازگو کرد، سپس به تجهیز و ترتیب سپاه پرداخت و آنان را صف آرایی کرده و به حالت آماده باش درآورد.ترور کعب بن اشرف:قبل از اینکه سپاهیان اسلام به سوی قلعه دشمن حرکت کنند، محمدبن سلمه به همراه چهار نفر از نیروهای زبده و کارآزموده رزمی و اطلاعاتی به قصد ترور کعب بن اشرف یهودی به سوی قلعه بنی النضیر روانه شدند حضرت نیز از دور آنان را تعقیب نموده و خود را در محلی نزدیک قلعه مخفی کرده بود تا بتواند بر شیوه ترور کعب نظارت کامل داشته باشد.هنگامی که محمدبن سلمه وارد قلعه بنی النضیر شد همراهان خود را در موقعیتی مناسب و دور از چشم دشمن مستقر کرد، سپس درب قصر کعب بن اشرف را کوبید، کعب که در کنار زن جوان و تازه عروس خود نشسته بود سرش را از پنجره بیرون آورد و نگاهی به درب قصر انداخته و صدا زد: چه کسی در میزند؟محمد بن سمله گفت: من محمد برادر رضاعی ات هستم، رسول خدا صلی الله علیه و آله نیاز به پول داشت تا دیه آن دو شخص را که از روی خطا کشتهاند را بپردازد، پس از من درخواست پول کرد و من دستم خالی بود، به فکر افتادم که از شما مبلغی قرض گرفته و در فرصتی مناسب پرداخت نمایم.کعب گفت: من پول درخواستی را پرداخت میکنم ولی بدون وثیقه نمیشود محمدبن سلمه گفت: من وثیقه و امانت را به همراه آوردهام، پول را بده و وثیقه را از من بگیر.نوعروس کعب بن اشرف زن بسیار زرنگ و ماهری بود، هنگامی که صدای محمدبن سلمه را شنید به وی مظنون شد و کعب را از پرداخت پول برحذر داشت، ولی هرچه تلاش کرد نتوانست او را از این کار منصرف کند. پس آن دو به یکدیگر دست داده و با هم معانقه کردند.در ضمن صحبت، کمی از قصر دور شده و به صحرا رسیدند، پس محمدبن سلمه دست برگردن کعب انداخت، چهار نفر دیگر از پشت به او حمله کردند و او را از پای درآوردند. ضجه و ناله کعب بلند شد، از صدای کعب زن وی فریادی کشید و قبیله بنی نضیر را از کشته شدن کعب با خبر کرد، هنگامی که بنی النضیر از قلعه خارج شدند و به صحرا شتافتند محمد بن سلمه و همراهانش منطقه ترور را ترک کرده و به خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیدند و او را از قتل کعب آگاه نمودند.روز بعد قبل از فرمان حمله، حضرت خبر ترور کعب بن اشرف را به سپاهیان اسلام بازگو کرد و بدین وسیله روحیه شجاعت و دلاوری را مجددا در سپاه زنده کرد [۱۲۷]سپاهیان اسلام را خوشحالی زائدالوصفی فرا گرفت، حضرت پرچم فرماندهی عملیات را به دست علی - علیه السلام - داد و سپاه اسلام تحت فرماندهی علی - علیه السلام - قرار گرفت.در سحرگاه دستور حمله صادر شد و قبل از طلوع آفتاب قلعه بنی النضیر به محاصره کامل درآمد، سپاهیان اسلام بخشی از درختان خرما را که جنبه ایذائی داشت قطع کرده و سوزانیدند، این مساءله مورد اعتراض یهود بنی النضیر قرار گرفت و گفتند: شما ما را از کارهای بد نهی میکنید و مع ذلک دست به کارهای ناشایست میزنید؟ خداوند متعال جهت منکوب نمودن یهود این آیه را نازل فرمود: ما قطعتم من لینة او ترکتموها قائمة علی اصولها فباذن الله و لیخزی الفاسقین [۱۲۸] .
محاصره قلعه بنی النضیر توسط سپاهیان اسلام ۱۵ روز به طول انجامید، عرصه بر آنان تنگ شده و سرانجام تسلیم شدند و عرضه داشتند: ما تابع کلیه خواستههای شما هستیم از کشتن ما صرف نظر کنید، حضرت تقاضای آنان را مبنی بر مصالحه پذیرفت و قراردادی تنظیم کرد که:
الف - از سرزمین اسلام (مدینه) خارج شوید.
ب - هر سه نفرتان حق دارد یک شتر اثاثیه به همراه بردارد.
ج - کلیه مایملکتان - چه منقول و چه غیر منقول - از ملکتان خارج و متعلق به دولت اسلامی است [۱۲۹].
این قرارداد به امضای طرفین رسید و براساس قرار داد، رسول خدا صلی الله علیه و آله آنان را از مدینه خارج کرد.طبری گوید: اموال بنی النضیر به طور کامل به طلق رسول خداصلی الله علیه و آله قرار گرفت، زیرا در این حمله دشمن بدون درگیری به سپاه اسلام تسلیم، و مسلمانان در این اموال شرکت نداشتند و رسول خدا صلی الله علیه و آله براساس ولایت مطلقه الهی در مورد مصرف آن مجاز میباشد [۱۳۰] .
منطقه جغرافیایی بنی النضیرقلعه بنی النضیر در نزدیکی مسجد قبا قرار داشت و باغات منطقه قبا همگی متعلق به یهودیان بنی النضیر بود، در این محاصره یهودیان به رسول خدا صلی الله علیه و آله پیشنهاد صلح دادند رسول خدا صلی الله علیه و آله این پیشنهاد را با شرایطی که قبلا متعرض شدیم پذیرفت و کلیه اموال منقول و غیر منقول از آن رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار گرفت [۱۳۱] به علت اینکه سپاهیان اسلام در گرفتن قلعه بنی النضیر دست به اسلحه نبردند و پس از ۱۵ روز محاصره یهودیان بنی النضیر تسلیم گردیدند [۱۳۱] .
یهودیان بنی النضیر از ثروت بسیار زیادی برخوردار بودند، براساس نقل بلاذری رسول خدا صلی الله علیه و آله از ثروت متروکه یهودیان بنی النضیر وسائل و تجهیزات جنگی را تهیه میکرد و اضافه آن را خرج عیالات خویش مینمود، فقرای مدینه نیز از این ثروت استفاده میکردند.بلاذری از عمربن خطاب نقل کرده است که: سه اموال خیبر و بنی النضیر و فدک به رسول خدا صلی الله علیه و آله بازگشت و این اموال مخصوص رسول خدا صلی الله علیه و آله شد، زیرا بدون هیچ گونه درگیری و جنگی به رسول خدا صلی الله علیه و آله تسلیم شد [۱۳۲]
.نظریه: اموالی که به صورت فی ء به دولت اسلامی برمیگردد مسلمانان در آن ذی حق نیستند بلکه این اموال به خدا و رسولش برمیگردد، زیرا اصل در مالکیت زمین و مالکیت اعتباری آن از آن خداوند است و اداره آن توسط بندگان شایسته خدا انجام خواهد شد، قرآن کریم، در این باره میفرماید:... استعینوا بالله واصبروا ان الارض لله یورثها من یشاء و من عباده و العاقبة للمتقین [۱۳۳] .
بنابراین چیزی که در دست کفار است و بر آن تسلط دارند به صورت غصب در دست آنان میباشد. اگر حاکمیت زمین به دست بندگان ناصالح قرار گرفت ملک تحت اداره مالک خود نیست، بلکه یدی که بر آن واسطه دارد ید عدوانی است و هنگامی که ید عدوانی دشمن از مالکیت چیزی به واسطه قهوه قهریه و جنگ برداشته شد، اموال و املاک آن به عنوان غنائم جنگی متعلق به سپاه اسلام است، و فرمانده نظام وظیفه دارد غنائم به دست آمده را بین نیروهای رزمی تقسیم نماید.ولی اگر در بدست آوردن مالکیت آن قوه قهریه به کار گرفته نشد، بلکه به صلح واگذار گردید، اموال و املاک به ملک خدا و رسولش رجعت میکند، که در این صورت استفاده از آن امواتل به دست رسول خدا صلی الله علیه و آله میباشد و هر طور که بخواهد میتواند در آن تصرف کند، از این رو مساءله فدک و خیبر و بنی النضیر و بنی قینقاع از این نمونه است و این اموال تحت عنوان صلح به دولت اسلامی واگذار گردیده است [۱۳۴] .
واقدی گوید: مخیریق از جمله راهبان یهود بنی النضیر بود او مردی دانشمند بود و اطلاعات زیادی را در مورد رسول خدا صلی الله علیه و آله داشت در محاصره قلعه بنی النضیر رسول خدا صلی الله علیه و آله ایمان آورد و کلیه اموال خود از جمله: هفت باغ و محوطه زراعی و نخلستان خرما را به رسول خدا صلی الله علیه و آله بخشید، محوطههای او عبارت بودند از: میثب، صافیه، دلال، حسن، برقه، الاحوف، و مشربة ام ابراهیم [۱۳۵] .
زهری گوید:
محاصره قلعه بنی النضیر شش ماه بعد از جنگ احد اتفاق افتاد، این محاصره به حدی طول کشید که آنان به صلح حاضر شده و اموال خود را به رسول خدا صلی الله علیه و آله واگذار کردند و از مدینه جلاء وطن نمودند [۱۳۶] .
غزوه ذات الرقاع
این غزوه در اول جمادی الاولی سال چهارم هجری اتفاق افتاد، رسول خدا صلی الله علیه و آله سپاهیان اسلام را به قصد درهم شکستن نیروهای قبیله بنی محارب و نبی ثعلبه - که هر دو از مشرکین بودند - اعزام داشت و نیروهای خود را در منطقه نخل پیاده کرده و در دامنه کوهی مستقر شدند که سنگها و شنهای آن سیاه و سرخ و سفید بودند، از این لحاظ این غزوه به غزوه ذات الرقاع موسوم گردید، ولی این غزوه بدون درگیری خاتمه یافت.خاتمه جنگ:زنی از زنان مشرکین به دست نیروهای اسلام افتاد سپاهیان اسلام این زن را همراه خود آوردند، حضرت دو نفر از نیروها - یک نفر از مهاجرین و دیگری از انصار - را برای پاسداری انتخاب نمود و دستور داد که در جلو درهای که سپاهیان اسلام شب را در داخل آن به سر میبردند پاسداری نمایند، پاسدار مهاجر به استراحت پرداخت و پاسداری که از قبیله انصار بود بیدار مانده و از دره حراست مینمود.شوهر آن زن در آن شب به میان قبیله خود بازگشت، به وی گفتند که سپاه اسلام همسرتان را ربوده و او را به همراه خود بردهاند، آن مرد سوگند کرد تا وقتی یک نفر از سپاهیان اسلام را به قتل نرساند از پای ننشیند. پس شبانگاه خود را بر دهانه دره که محل استقرار سپاه اسلام بود رسانید شخصی را که در حال نماز و عبادت دید، از شیوه عبادت و راز و نیاز او دریافت که این شخص از پاسداران اسلام است که در طلیعه سپاه قرار دارد و از سپاه حراست مینماید.پس کمین گرفت و تیر اول را به سویش شلیک کرد، آن تیر به بدن رزمنده اصابت کرد ولی او نمازش را رها نکرد و تیر را از بدن بیرون کشید، پس تیر دیگری رها کرد که به جای دیگری از بدنش اصابت کرد ولی او تیر را از بدنش بیرون کشیده و باز به حال نماز ایستاد بار سوم که به سجده رفت تیر سوم به وی اصابت کرد او تیر را از بدنش بیرون کشید و نمازش را به پایان رسانید.رزمنده مهاجر که در حال استراحت بود از خواب بیدار شد، و حال او را جویا شد و گفت: چرا مرا از خواب بیدار نکردی؟ رزمنده انصار گفت: من در حال قرائت سورهای از قرآن بودم و دوست نداشتم آن را قطع نمایم، سوگند به خدا اگر در مقام حراست نمیبودم هر آینه جانم به لب میرسید [۱۳۷] .
رویدادهای سال پنجم هجرت
جنگ احزاب (خندق)
جنگ خندق در سال پنجم هجرت آغاز شد، این غزوه پس از گذشت ۵۵ ماه از هجرت به مدینه به وقوع پیوست [۱۳۸] یکی از علل پیدایش این جنگ اجلاء بنی النضیر از مدینه بود [۱۳۹] .
پس از اجلاء بنی النضیر عدهای از سران قبیله بنی النضیر از جمله: سلام بن ابی حقیق و حی بن اخطب و ابن ربیع به همراه عدهای از قبیله بنی النضیر به مکه وارد شدند و بسیاری از قبایل قریش را که در مکه زندگی میکردند و آنان را به جنگ علیه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرا خواندند و به آنان قول مساعدت و همکاری نظامی و سیاسی و معنوی دادند و گفتند: مادامی که ریشه مسلمانان را از منطقه جزیرة العرب نکنیم از پای نخواهیم نشست. قریش از این پیشنهاد یهودیان خرسند شده و از آن استقبال نمودند و قول مساعدت و همکاری را دادند [۱۴۰] .
تبلیغات یهود به گونهای امید بخش بود که توانست کلیه قبائل عرب را علیه دولت اسلامی بسیج نماید، از جمله تبلیغات آنان سخنان حی بن اخطب بود که گفت: محمد و یارانش با شما به گونهای جنگیدند که سران شما را کشتند و پشتوانههای نظامی شما را نابود ساختند ما را از وطن آواره کوه و بیابانها کردند و اموال ما را به غنیمت گرفتند، برخی از رؤ سای ما را کشتند و زندگی را بر ما حرام کردند برخی از بنی اعمام ما را از وطن اخراج و اموال آنان را نیز تصرف و زنان آنها را اسیر کردند.پیشنهاد ما این است که نمایندگانی به سوی قبائلی، که با شما پیمان نظامی دارند، بفرستید و آنان را برای یک جنگ تمام عیار آماده کنید، ما هم قبیله بنی قریظه را- که از بستگان ما میباشند و در مدینه زندگی میکنند - به همکاری دعوت مینماییم و از آنان پیمان میگیریم که در این جنگ شرکت نمایند، آنان دارای یک لشکر ۷۰۰ نفره رزمی میباشند که بسیار کارآزموده و در فنون جنگی مهارت کامل دارند.در ترتیب جنگ آنان از پشت و شما هم از مقابل حمله را آغاز نموده و سپاه اسلام را در محاصره کامل قرار میدهید، در این صورت برای سپاه اسلام را نجات میسور نیست و مشرکین و یهود از قدرت بزرگ اسلامی که هر دو را تهدید میکند نجات خواهند یافت [۱۴۱]
.از نظر منطقه جغرافیایی محله بنی قریظه در دو مایلی مدینه قرار داشت و محل جنگ به گونهای اتخاذ شده بود که سپاهیان اسلام در محاصره کامل دشمن قرار داشتند، هم اکنون نام آن منطقه به بئر المطلب موسوم است [۱۴۲] .
بر اثر تبلیغات مسموم و زهرآگین که از طرف سران یهود در میان قریش انجام شد مردم قریش و قبائل مکه با آنها پیمان برادری و نظامی بستند، سران قریش با همراهی سران یهود به تجهیز و تهیه سپاه پرداختند و یک سپاه بسیار بزرگی را به وجود آوردند. کسانی که توانایی شرکت در جنگ را نداشتند هر یک به نوعی هزینه جنگ را پرداخت نمودند، برخی از سران قریش نیز ثروت خود را به تاءمین نیازمندیهای جنگ اختصاص دادند.عهدشکنی عادت یهود:در خصوص این جنگ نقش یهود به وضوح به چشم میخورد، قرآن کریم نیز به این مطلب اشاره دارد که: در هر پیمانی که یهود با پیامبر اکرم میبستند این پیمان تا زمانی برقرار بود که یهود قدرت و توانایی نقض و پیمان را نداشتند زیرا یکی از عادات همیشگی یهود پیمان شکنی و هیچگاه به عهد و قرار داد ذمه عمل نکردهاند.اگر در مواردی یهود به شرائط ذمه پیمانی عمل میکردند به خاطر وفاداری و تعهد به قانون نبوده است بلکه رعایت اصول و مقررات اسلامی به لحاظ موقعیت آنها بوده است.پیامبر اکرم به وسیله گزارش نیروهای اطلاعاتی مستقر در مکه از قصد شوم و حمله گسترده قریش آگاه شد، نیروهای اطلاعاتی توانستند
مذاکرات و تبادل آراء و افکار و نقشه دشمن را با گزارشی دقیق به پیامبر اکرم اطلاع دادند، این گزارش زمانی به پیامبر اکرم رسید که تنها سه ماه به عملیات قریش مانده بود.پیامبر اکرم سران نظامی اسلام را گرد آورده و آنان را از جریان حمله گسترده دشمن مطلع گردانید، و با آنان در مورد شیوه مقابله با جنگ به مشورت و تبادل نظر پرداخت طرحها و نقشههای مختلفی در نحوه پیشگیری دشمن مطرح شد ولی تنها طرحی که مورد تصویب پیامبر قرار گرفت طرح سلمان بود [۱۴۳] .
سلمان عرضه داشت: یا رسول الله، در بلاد ما ایران مرسوم است که هرگاه بلدی مورد هجوم دشمن قرار گیرد و نیروهای دشمن از نظر عده و عده با نیروهای داخلی قابل مقایسه نباشند، این کمبود عده و عده را از طریق بکارگیری تاکتیکهای نظامی جبران مینمایند، و معمولا در اینگونه موقعیتها از روش خندق بر دور شهر استفاده میکنند. جبرئیل نازل شد و به پیامبر خدا عرضه داشت: یا رسول الله صلی الله علیه و آله طرح و نقشه سلمان طرح مطلوبی است [۱۴۴] .
نکته
تعداد سپاهیان اسلام، در مقایسه با سپاه قریش کمتر از یک سوم محسوب میشد، زیرا تعداد نیروهای اسلام ۳۰۰ نفر و تعداد نیروهای سپاه کفر ۱۰۰۰۰ نفر بود، به حسب ظاهر پیامبر خدا ناگزیر بود که به هر شیوه ممکن از پایتخت حکومت اسلامی به دفاع برخیزد و این دفاع با عدم رعایت اصول و تاکتیکهای نظامی امکان پذیر نبود، بنابراین کمبود نیرو را با ایجاد موانع ایذائی (حفر خندق) بر سر راه دشمن جبران کرد و از حد فاصل کوههای احد تا پشت مسجد قبا به طول ۷ کیلومتر خندق ایجاد کرد.حفر خندق:پیامبر خدا مساحت و طول منطقه را بین اعضاء و نیروهای شرکت کننده در جنگ تقسیم کرد، و گروههایی مرکب از مهاجرین و انصار تشکیل داد و متناسب جمعیت سهمیه آنها را از زمین افراض کرد به طوری که سهمیه هر نفری حفر زمینی به طول ۳٫۲ متر و عرض ۵ متر و به عمق ۴ متر بود که در طول سه ماه هر یک وظیفه خود را انجام میداد، سه روز قبل از اینکه نیروهای دشمن به منطقه نظامی و عملیاتی وارد شود موانع ایذائی آماده شد.حضرت نیز شخصا در یکی از دستههای مهاجرین به کندن خندق مشغول شد، در حین کار حضرت زمین را به وسیله کلنگ حفر میکرد و علی خاکها را به بیرون خندق میریخت، فشار کار به گونهای زیاد بود که عرق از سر و روی حضرت سرازیر شده بود و خستگی او را میآمرزد، حضرت در گوشهای نشست و قدری استراحت نموده و آنگاه فرمود: لاعیش الا عیش الاخرة، اللهم اغفر للانصار و المهاجرین؛ زندگی بدون زحمت فقط در آخرت است، خداوند انصار و مهاجرین را بیامرز [۱۴۵] .
هنگامی که سپاهیان اسلام حضرت را در حال کلنگ زدن مشاهده نمودند به شوق آمده و تبعیت از حضرت مشغول کار گردیدند، دستهای با کلنگ حفر میکردند و دستهای دیگر خاکها را از خندق بیرون میریختند. در حینی که به حفر خندق مشغول بودند به سنگی برخورد نمودند هر چه تلاش میکردند نمیتوانستند سنگ را از جای برکنند، جابربن عبدالله انصاری که در این دسته کار میکرد در مسجد فتح به خدمت حضرت شرفیاب شده و جریان را به وی گزارش داد.حضرت وارد خندق گردید، دستور داد آب آوردند وضو گرفت و مقداری از آب را در فضای دهان مضمضه کرد سپس روی آن سنگ ریخت اصحاب نیز کارهای پیامبر را نظاره میکردند، پس حضرت کلنگ اول را که زد جرقهای از سنگ پرید، اصحاب در پرتو آن نور قصور شام را مشاهده نمودند، کلنگ دوم را که زد جرقهای پرید که در پرتو آن نور قصور مدائن را دیدند، و کلنگ سوم را که زد جرقهای پرید که در پرتو آن قصور یمن مشهود بود.پس حضرت فتح و پیروزی مسلمانان بر این بلاد را در آیندهای نه چندان دور به مهاجرین و انصار بشارت داد، این بشارت پیامبر در پی وعدههایی بود که حضرت قبل از مهاجرت به نقبای انصار داده بود، مبنی بر اینکه اگر شما به من معاونت و مساعدت کنید و در زمینه مهاجرت به مدینه با من همکاری نمایید سلطنت بر عرب و عجم از آن شما خواهد شد [۱۴۶] .
استقرار نیرو در دهانه گذرگاههاسرانجام سه روز قبل از اینکه نیروهای دشمن به منطقه وارد شوند کار خندق پایان یافت و موانع ایذائی آماده بهره برداری قرار گرفت [۱۴۷]
در نقشه و طرح خندق ۸ دهانه و گذرگاه پیش بینی شده بود که کاملا بر اساس نقشه صورت پذیرفت.حضرت بخشی از سپاه خود را در گردانهای مختلف تقسیم نمود و برای هر گردانی دو فرمانده انتخاب کرد که یکی از فرماندهان از انصار و دیگری از مهاجرین بودند، و هشت گردان را به همراه ۱۶ فرمانده بر هشت گذرگاه منصوب کرده و حفاظت و حراست هر منطقه را به آن نیروها سپرد [۱۴۸] .
نکته
یکی از دو فرمانده در پست معاونت انجام وظیفه میکرد و دیگری در سمت ریاست و اداره گروه نیروهای سپاه اسلام در پستهای فرماندهی و دفاعی مشغول به کار بود، نقشه و طرح به کارگیری نیرو به گونهای با ظرافت و حفاظت انجام گردید که فوق تصور بودخلاصه سه روز مانده بود که نیروهای دشمن، سپاهیان اسلام در مناطق استراتژی مستقر شدند و خود را برای یک جنگ بسیار طولانی آماده نمودند، سپاهیان اسلام مناطق کوهستانی همانند کوههای سلع را در دست داشتند و دیده بانان حضرت به طور کامل بر حرکات دشمن مسلط بودند.مقر فرماندهی حضرت مسجد فتح بود که در دماغه کوه سلع در بلندی کوه قرار گرفته است، حضرت بخش مهم سپاه را در نزدیکی مقر فرماندهی مستقر نموده و به آرایش نظامی پرداخت، بخش مهم دیگر سپاه را برای رزم آماده کرده و در دامنه کوه سلغ مشرف به وادی عقیق مستقر نمود.ورود سپاه دشمن به وادی عقیقابی سفیان سپاه قریش را به دو دسته تقسیم کرد، یک دسته را در وادی رغابه مستقر کرد که ترکیب این دو نیرو را بخشی از قریش و کنانة و سلیم و هلال تشکیل میداد که رئیس هر قبیله فرماندهی نیروهای قبیله خود را به عهده داشت.
بخش دیگر از سپاه قریش که حی بن اخطب نیز در آن قرار داشت تحت فرماندهی ابی سفیان در وادی مستقر گردید [۱۴۹] .
حی بن اخطب طبق تعهداتی که به قریش داده بود، شبانگاه به قلعه بنی قریظه وارد شد و با حیله و تزویر بسیار قبیله بنی قریظه را به نقض عهد ترغیب نمود، یهودیان بنی قریظه تا آن تاریخ تحت شرائط ذمه عمل میکردند حی بن اخطب به وسیله تبلیغات مسموم و مداوم آنان را به نقض پیمان واداشت و سند قراردادی را که به امضای طرفین رسیده بود مچاله کرده و دور ریخت [۱۵۰] .
بکارگیری اطلاعات در جنگ خندقگزارشگران اطلاعاتی که در بین یهودیان بنی قریظه به کار اطلاعات مشغول بودند نقض و پیمان شکنی بنی قریظه - که توسط حی بن اخطب انجام گرفته بود - را سریعا به پیامبر گزارش نمودند.حضرت از این جریان بسیار ناراحت گردید، دو نفر از افسران اطلاعاتی خود را به نامهای سعد بن معاذ و اسید بن حصین [۱۵۱] جهت کسب اطلاعات دقیق تر بر قلعه بنی قریظه فرستاد تا قضیه نقض عهد را تحقیق کرده و صحت و سقم آن را به دست آورده و بدون اینکه کسی را آگاه کنند به پیامبر گزارش نمایند.هنگامی که فرماندهان اطلاعاتی برای کسب خبر به پشت قلعه رسیدند درب قلعه را کوبیدند، حی بن اخطب از طبقه بالای قصر سرش را از پنجره بیرون آورده و وقتی چمش به سعد بن معاذ و اسید بن حصین افتاد رسول خدا صلی الله علیه و آله و آنان را مورد شماتت و ناسزاگویی قرار داد.افسران اطلاعاتی از نقض پیمان بنی قریظه آگاه شده و سریعا به سوی سپاه اسلام بازگشتند و نتیجه تحقیقات را مبنی بر صحیح بودند نقض پیمان را به رمز کلمه عضل فاره [۱۵۲]به پیامبر گزارش دادند. پیامبر خبر نقض پیمان بنی قریظه را از سپاه اسلام به گونهای پنهان داشت که سپاهیان و فرماندهان اسلام مستقر در جبهه بدان واقف نگردیدند [۱۵۳]
.نکته: الف: پنهان نگهداشتن نقض پیمان بنی قریظه به لحاظ تقویت روحیه رزمندگان و صلابت نیروهای اسلام بود، زیرا اگر بنا میشد که سپاه اسلام بدان واقف گردند قطعا نمیتوانستند در برابر دشمن مقاومت نمایند و ترس و وحشت سراپای وجودشان را فرا میگرفت.
ب - مساءله مهمی را که فرماندهان نظامی باید به آن توجه کنند نحوه سنگرسازی و ایجاد موانع دفاعی است که باید تحت حفاظت و اطلاعات سپاهیان اسلام انجام پذیرد. فرماندهان نظامی در حفظ اسرار نظامی باید به گونهای دقیق و ظریف عمل نمایند که هر یک از مسائل نظامی را جزء اسرار نظامی و حفاظتی میباشد و دشمن بدان واقف نگردد.به عنوان مثال: اگر سنگریزههای دفاعی و موانع ایذائی به گونهای انجام پذیرد که تحت اشراف دشمن باشد و دشمن از خصوصیات آن آگاه شود قطعا برای وهم کوبیدن نیرو از طرق مناسب استفاده خواهد کرد و راههای نفوذ را شناسایی کرده و در فرصتهای مناسب ضربه کاری را وارد خواهد کرد.پیامبر اکرم بر اساس حفظ اطلاعات و اسرار نظامی، قبل از اینکه دشمن به موضع نظامی و کیفیت و کمیت نیروهای اسلام واقف گردد سپاه خود را از نیروهای کیفی مناسب تشکیل داد و جهت جلوگیری از نفوذ دشمن به داخل شهر مدینه از سیره ایرانیان (حفر خندق) - که در بین ملت عرب یکی از موانع دفاعی بدیع بود - استفاده نمود. هنگامی که پیش قراولان قریش به نزدیکی سپاه اسلام رسیدند به خندق برخوردند و از این وضع تعجب نمودند و دریافتند که این شیوه دفاعی از شیوههای عرب نیست [۱۵۴] .
عدم اطلاع و آگاهی دشمن از اسرار نظامی پیامبر اکرم نشان میدهد که حضرت در حفظ و نگهداری اسرار نظامی بسیار قوی و نیرومند عمل مینمود، و به گونهای در حفظ و نگهداری اسرار نظامی دقیق و منضبط بود که نزدیکترین فرماندهان نظامی هم به اسرار نظامی او آگاه نمیشدند، بنابراین مسائل نظامی کاملا باید سری باشد واز مقام اطلاعات نظامی به خارج درز نکند.آغاز جنگ خندق:سرانجام عدهای از پیش قراولان سپاه مشرکین و در راءس آنان عمروبن عبدود خود را به نزدیکی خندق رسانیدند، سه نفر از فرماندهان نظامی قریش به نامهای عمروبن عبدود، هیبرة بن وهب و ضرار بن خطاب بر اسب خود صیحهای زده، خندق را پشت سر گذاشته و خود را به سپاهیان اسلام رسانیدند [۱۵۵] .
نحوه حمله به گونهای برق آسا و مهیب انگیز بود که عدهای از سپاه اسلام را که در دامنه کوههای سلع مستقر شدند بودند عقب نشینی کردند و حضرت به تنهایی در جلو پیش قراولان دشمن قرار گرفت.برخی از یاران حضرت عقیده داشتند که کسی از دامن این سپاه جان سالم بدر نمیبرد، پس بهتر است عقب نشینی کرده و صحنه عملیات را ترک نموده و محمد را به سپاه مشرکین تحویل دهیم، در این هنگام خداوند این آیه شریفه را نازل فرمود: قد یعلم الله المعوقین منکم والقائلین لاخوانهم هلم الینا ولایاءتون الباءس الا قلیلا [۱۵۶] .
و لقد بجحت من النداء بجمعکم هل من مبارزو وقت اذ جبن الشجاع مواقف القرن المتاجزاین کذلک لم ازل متسرعا نحو الهزاهزان الشجاعة فی الفتی و الجود من خیر العزائرحضرت فرماندهان زبده نظامی را به مقابله فراخواند، کسی جراءت نمیکرد تا در صحنه نبرد حاضر شود و تنها کسی که سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله را لبیک گفت علی بود، رسول خدا صلی الله علیه و آله علی از خصوصیات عمرو آگاه نموده و سابقههای درخشان وی را در جنگها را به او بازگو کرده و فرمود: عمرو کسی است که در جنگها هزار نفر از جنگجویان عرب را نقش بر زمین کرده است آیا یارای مقاومت در برابر چنین شخصی را داری؟ علی عرضه داشت: من هم علی فرزند ابی طالب هستم قدرت رزم عمرو در برابر دیگران است نه من.پس حضرت را به نزد خویش فراخواند و عمامه رزم را بر سرش نهاد و ذوالفقار را به وی داد و او را عازم میدان نمود و این دعا را بدرقه راهش فرمود: اللهم احلفه من بین یدیه و من خلفه و من یمینه و من شماله و من فوقه و من تحته علی به صحنه نبرد حاضر گردید و همانند شیر غران بر عمرو غرید، قدمهای استوار نظامی خود را بر زمین کوبیده و با صدای بلند چنین رجز خواند:لاتجعل واءتاک صوتک غیر عاجزذونیة و بصیة والصدق منجی کل فائزانی لارجوا اقیم علیکم نائحة الجنابذمن ضربة نجلو یبقی صوتها بعد الهزاهزنبرد علی با عمروبن عبدوددر ابتدای نبرد، حضرت علی سه مساءله را به عمروبن عبدود پیشنهاد کرد:
الف - به خدا و رسولش ایمان بیاورد.
ب - صحنه نبرد را ترک نماید و با رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد جنگ نشود.
ج - اگر قصد جنگ دارد کمال مردانگی را رعایت کند، و از اسب پیاده شود، زیرا جنگ سواره و پیاده با غیرت عرب سازگار نیست.
عمرو پیشنهاد اول را نپذیرفت و از پیشنهاد دوم نیز سرباز زد، زیرا عقب نشینی را پیش خود ننگ و عار میدانست و عرب نیز با عقب نشینی او زبان به طعنه میگشود و میگفت: عمرو از سپاه اسلام ترسید و از جنگ عقب نشینی کرد و این برای عمرو عار بود.اما پیشنهاد سوم را پذیرفت و از اسب پیاده شد و یقه حضرت را گرفت، حضرت فرمود: راه و رسم جنگ این نیست من تا به حال ندیدم هیچ مرد جنگی بدین صورت به صحنه نبرد حاضر شود، عمرو یقه حضرت را رها کرد و سپس در برابر هم قرار گرفتند.بکارگیری نیرنگ در جنگ:به هنگام شروع جنگ، عمرو سبقت جسته و شمشیرش را با قدرت تمام به طرف حضرت فرود آورد، حضرت سپر را جلو گرفت، شمشیر عمرو به گونهای تیز و قوی بود که سپر حضرت را شکافت، و بر سر حضرت فرود آمد.حضرت نیرنگ بکار گرفته و فرمود: آیا قدرت تو برای کشتن من کافی نیست که نیروی کمکی تقاضا کردی؟ عمرو صورت را به عقب برگرداند که حضرت به سرعت شمشیر را از کمر فرود آورده و هر دو پایش را قطع نمود، شمشیر عمرو از فرق حضرت رها شد، در این هنگام درگیری شدیدی آغا از شد و گرد و غبار فضای صحنه نبرد را پر کردت صداها و نالههای طرفین بلند شد، منافقین خوشحال شده بودند زیرا خیال میکردند که این نالههای علی است و علی به دست عمرو کشته شده است.حضرت میدان را دور زده و بر سینه عمرو نشست و ریش او را گرفته و سرش را از تن جد کرد و در حال یکه خون سرش بر روی صورتش جاری و از نوک شمشیرش خون، میچکید با صدای بلند فریاد زد: اءنا علی بن ابی طالب و الموت خیر للفتی من الهرب سپس خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله حاضر شد. رسول خدا صلی الله علیه و آله که صحنه را از آغاز تا پایان نبرد زیر نظر داشت دریافت که علی در برابر عمرو حلیه و نیرنگ بکار برده است پس با حال تبسم فرمود: یا علی ماکرمته؟ قال: نعم یا رسول الله! الحرب خدیعةبا پیروزی علی بر عمرو سپاه اسلام روحیهای تازه به دست آوردند و سر به سجده شکر نهاده و از خداوند سپاسگزاری نمودند، و حزن و اندوهی که بر پیکره سپاه اسلام حکم فرما شده بود، زائل شده و در نتیجه مقدمات شکست دشمن فراهم گردید.نقش زبیر و عمربن خطاب در جنگ:پس رسول خدا صلی الله علیه و آله زبیر را برای مقابله با هیبرة بن وهب فرستاد، جنگ تن به تن بین طرفین آغاز گردید، در اثناء جنگ زبیر با سرعت تمام شمشیرش را به فرق هیبرة بن وهب فرود آورد و او را از پای درآورد.پس از آن عمربن خطاب را برای مقابله با ضرار بن الخطاب فرستاد، بین طرفین بستگی نسبی وجود داشت بدان لحاظ ضرار بیان داشت: چنانچه آسیبی از دست تو بر من وارد شود قبیله عدی [۱۵۷] جان سالم بدر نخواهند برد، پس عمر از مقابله با او صرف نظر کرد ضراره با نیزهای که در دست داشت به طرفش حمله برد ولی به وی آسیبی نرسانید، عمر این مساءله را تا پایان عمر به یاد داشت و هنگامی که به خلافت رسید او (ضراربن خطاب) را تحت حمایت و حفظ قرار داد.طرح نعیم بن مسعود:براساس مقدمات از پیش تعیین شده زمینه برای حمله گسترده دشمن علیه سپاهیان اسلام آماده میشد، زیرا حی بن اخطب یهودیان بنی قریظه را به هر وسیله ممکن وادار حمله کرد تا پیمان و معاهدهای را که با دولت اسلامی برقرار نموده بودند را نقض نمایند. در پی وساوسی که حی بن اخطب در میان یهودیان بنی قریظه ایجاد کرد اعلام داشتند که هر گونه همکاری لازم را به سپاهیان قریش تعهد نموده و سپاهیان - حدود ۷۵۰ نفر - را به اضافه امکانات مادی و معنوی در اختیار قریش قرار میدهند.نعیم بن مسعود - که به تازگی اسلام را اختیار کرده بود - [۱۵۸] با ابی سفیان فرمانده سپاه قریش و قبیله بنی قریظه ارتباط مطلوب و تنگاتنگی داشت و به گونهای عمل کرده بود که مورد اعتماد طرفین بود، او اسلام خود را از طرفین پنهان داشته بود و آنان نیز از تشرف وی به اسلام آگاه نبودند، پس محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله مشرف شده و عرضه داشت: یا رسول الله! اگر چه به تازگی اسلام آوردهاند ولیکن میخواهم به اسلام خدمتی کنم، و بر اساس ارتباطی که بین یهودیان بنی قریظه و مشرکین قرش دارم میان آنان اختلاف ایجاد کنم.رسول خدا صلی الله علیه و آله بر اساس اصول سیاسی و نظامی شیوههایی در جنگ علیه دشمن بکار میگرفت که با وجود نیروی کم بر دشمن غالب میشد و نقشه دشمن را خنثی میکرد، یکی از این شیوهها ایجاد اختلاف بود. حضرت از نقشه دشمن به خوبی آگاهی داشت با اینکه بر نقض پیمان بنی قریظه واقف بود ولی آنرا به احدی بازگو نکرد و در فکر چارهای بهتر برای خنثی نمودن نقشه دشمن بود.هنگامی که نعیم بن مسعود طرحق خود را به حضرت ارائه کرد حضرت بسیار خوشحال شده کار او را پسندیده و راهنماییهای لازم را به او ارائه داد. پس نعیم بن مسعود بر اساس سابقه درخشانی که بین طرفین داشت به صورت ماءمور اطلاعاتی بر ابی سفیان وارد شده و طرح خود را - که کاملا ساختگی بود - با ظرافت و زیرکی خاصی به کار بسته و آنرا ارائه نمود.نعیم بن مسعود به ابی سفیان گفت: شما توجه دارید که من یکی از دوستان و اهل مودت با شما هستم و قصد ندارم شما را فریب داده و به گمراهی سوق دهم، امیدوارم خداوند شما را بر دشمنانتان (سپاه اسلام) پیروز گرداند، لکن قبل از آنکه شما به این منطقه حاضر شوید رسول خدا صلی الله علیه و آله با یهودیان بنی قریظه پیمان بسته بود که یهودیان بنی قریظه از سپاه اسلام حمایت نمایند، و در صورت پیروزی سپاه اسلام اموال بنی النضیر و بنی قینقاع در اختیار یهودیان بنی قریظه قرار میگیرد.طرح و نقشه سپاه اسلام بدین گونه است که بنی قریظه را هم پیمانان شما تحت عنوان نیروهای کمکی قرار دهند، آنها گرچه در ظاهر و در قالب یاران شما عمل مینمایند ولی در واقع قصدشان این است که همزمان با حمله سپاهیان اسلام از داخل علیه شما وارد جنگ شوند و ضربه نهایی را به شما وارد سازند.لذا پیشنهاد میکنم که قبل از آغاز حمله ۱۰ نفر از سران بنی قریظه را به عنوان گروگان بگیرید، در صورتی که بنی قریظه به نفع شما وارد جنگ شدند پس از پایان جنگ آنان را آزاد نمایید، و اگر احیانا به نفع دشمن وارد عملیات گردیدند از آنان وثیقه در دست شما باشد، ابی سفیان پیشنهاد نعیم را پذیرفت و او را بسیار تعریف و تمجید نمود و گفت: راهنماییهای شما بسیار شایسته و مناسب است.نعیم پس از پایان یافتن مذاکراتش با ابی سفیان مخفیانه، به سوی قبیله بنی قریظه رفته و با کعب بن اسد به مذاکره نشسته و گفت: ای کعب سابقه دوستی و محبت من در پیش شما قبیله بنی قریظه روشن است.بر اساس تحقیقات حاصله ابی سفیان و قریش میخواهند شما را در برابر نیروهای حمله کننده قرار دهند. اگر بر دشمن پیروز شدند ضربه کاری را به دشمن وارد کرده و پیروزی کامل از آن قریش خواهد شد. ثروتهای مسلمین و زراره و زنهای آنان را غنیمت برده و به دیار مکه سوق میدهند، قرها زحمتهای جنگ را شما به دوش کشیده ولی ثمرات حاصله از آن به دست قریش خواهد افتاد.و اگر احیانا شکست خوردند ضربه را به شما متحمل شده و آنان به سوی مکه فرار میکنند، زیرا وطن اصلی آنها اینجا نیست و شما مجبورید زندگی نمایید و اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله و یارانش از جنگ با قریش رها شوند به شما حمله میکنند روشن است که نیروهای رزمی شما در برابر سپاه اسلام قابل مقایسه نیست، قطعا شما را میکشند و اموال و زراره و زنان شما را به غنیمت میبرند.پیشنهاد میکنم که اگر قریش شما را به یاری و کمک خود دعوت نمایند ده نفر از سران قریش را به عنوان گروگان در نزد خود نگهدارید تا در صورت شکست شما را تنها نگذارند. پیشنهاد نعیم بن مسعود مورد تصدیق قرار گرفت و یهودیان بنی قریظه از طرح خیر خواهانه نعیم بسیار تقدیر و تشکر کردندنقشه و طرح نعیم به طور دقیق و به دور از اطلاع دشمن انجام شد و به گونهای سری بود که جز رسول خدا صلی الله علیه و آله کسی به آن واقف نبوت و وحدت و انسجامی که بین مشرکین قریش و یهودیان بنی قریظه ایجاد شده بود از هم گسیخته شد و نتایج مطلوبی را به ارمغان آورد.مشرکین قریش پس از پانزده روز محاصره تصمیم گرفتند که عملیات از پیش تعیین شده را به اجرا درآوردند که این عملیات میبایست از دو محور اساسی زیر انجام میشد:
الف - سپاه دشمن از جانب وادی عقیق .ب - سپاه بنی قریظه از پشت کوههای سلعابی
سفیان حی بن اخطب را به سوی بنی قریظه فرستاده تا از آنان درباره پیمان و عهدشان جویا شود، شبانگاه حی بن اخطب به قبیله بنی قریظه وارد شد و با آنان درباره نحوه مبارزه در میدان رزم مذاکره نمود.آنان گفتند: سپاه قریش در مدینه سکونت ندارند، و اگر شکست بخورند میتوانند به عقب بازگردند، ولی خانه و کاشانه ما اینجاست و در صورت شکست سپاهیان محمد ما را رها نخواهند کرد و قطعا با ما وارد جنگ میشوند و ما را میکشند و اموالمان را غنیمت و زنان و زراره ما را اسیر میکنند.بنابراین اگر بنا باشد که با قریش همکاری کنیم با ده نفر از رؤ سا و بزرگان قریش را به عنوان وثیقه و گروگان نزد ما بگذارند، زیرا در صورتی که پیروز شدیم آنان را باز میگردانیم و در صورتی که شکست خوردیم قریش ما را در برابر تهدیدهای سپاه اسلام تنها نمیگذارند.حی بن اخطب نتیجه مذاکرات را با ابی سفیان در میان گذاشت و پیشنهاد یهودیان بنی قریظه را مطرح کرد، ابی سفیان طرح پیشنهادی بنی قریظه را نپذیرفت و سپس گفت: ما به یاری اصحاب قرده و خنازیر نیازی نداریم [۱۵۹] .
بدین صورت پیمان مشرکین قریش و یهودیان بنی قریظه که یک سال روی آن سرمایه گذاری کرده بودند از هم گسیخته شد و پیامبر خدا از این اتفاق بسیار خوشنود گردید و سرانجام سپاه اسلام از این جنگ خانمانسوز و پیروزمندانه و با سربلندی و افتخار نجات پیدا نمودند [۱۶۰] .
آثار پیروزی در سپاه اسلام:پس از نقص پیمان مشرکین قریش و یهودیان بنی قریظه، از طرفی دوری از وطن و فشار روحی بر سربازان دشمن اثر گذاشته و در سپاه دشمن رعب و وحشت زائد الوصفی ایجاد نمود، از طرفی دیگر طولانی شدن جنگ سبب شده بود که بخش مهمی از سپاهیان اسلام که در جنگ شرکت جسته بودند جبهه را ترک کنند به خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله عرضه داشتند: زنان و بچه هایمان را تنها گذاشتهایم و مدتی است که از احوال آنان خبر نداریم. قرآن کریم قول آنها را بدین صورت بر پیامبر وحی فرموده است: یقولون ان بیوتنا عورة و ما هی بعورة ان یریدون الا فرارا [۱۶۱] .
پیامبر اکرم با بخش قلیلی در برابر دشمن مقاومت میکرد و گرسنگی و خستگی نیز بر سپاه فشار آورده بود، پس حضرت در مسجد فتح رو به درگاه ربوبی نموده و فرمود: یا صریخ المکروبین و یا مجیب المضطرین و یا کاشف الکرب العظیم! انت مولای و ولیی و ولی آبائی الاولین اکشف عنا غمنا و همنا و کربنا واکشف عنا شرهولاء القوم بقولک و حولک و قدرتک [۱۶۲] .
جبرئیل در دماغه کوه سلع - محل مسجد فتح - بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد و عرضه داشت: خداوند دعای تو را اجابت فرمود و سپاهی از ملائک را فرو فرستاد این سپاه در قالب بادهای صرصر (بادهای بسیار تند) به فعالیت پرداختند و خیمه و خرگاه دشمن را از زمین برکندند، به طوری که هوا بسیار سرد شده و دیگهای روی اجاق که برای طبخ غذا گذاشته بودند از جای کنده شدند، وزش باد به حدی شدید بود که طومار سپاه دشمن را درهم پیچید و آنان را مجبور به عقب نشینی نمود.گزارش ماءموران اطلاعاتی:در پی گزارشاتی که ماءموران اطلاعاتی به رسول خدا صلی الله علیه و آله ارسال کردند، رسول خدا صلی الله علیه و آله یکی از افسران اطلاعاتی خود به نام حذیفه را جهت اطمینان بیشتر به داخل سپاه دشمن فرستاد.حذیفه بسیار ماهرانه به سپاه دشمن داخل شده و به گونهای با سپاهیان دشمن است گرفت که گویی یکی از افسران قریش است، پس خود را به مقر فرماندهی رسانید، فرماندهانی نظامی در کنار ابوسفیان نشسته و در مورد کیفیت و نحوه عقب نشینی صحبت میکردند.ابوسفیان برای اطمینان کامل از عدم وجود نیروی دشمن در میان فرماندهان نظامی دستور داد که هر کس اسم بغل دستی خود را بپرسد، حذیفه با زیرکی پیش دستی کرده و قبل از اینکه فرماندهان نظامی از او سؤ ال کنند دست بر روی شانه یکی از فرماندهان نظامی - که در طرف راست او نشسته بود - گذاشته و نام او را پرسید و بدین وسیله شخصیت خود را از دشمن پنهان داشت.حذیفه در پایان گزارشات خود را دسته بندی کرده و سریعا از سپاه دشمن خارج شده و به مقر فرماندهی سپاه اسلام وارد شد و پیامبر را از جریان عقب نشینی دشمن آگاه نمود. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سپاهیان اسلام از این خبر بسیار خوشنود شده و پس از اطمینان کامل از خروج دشمن به سوی مدینه بازگشتند، و جنگ خندق با ناکامی دشمن و عدم دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده آن خاتمه پذیرفت [۱۶۳] .
جنگ بنی قریظه
قلعه بنی قریظه در فاصله دو مایلی خارج از مدینه واقع است که این محله به بئر المطلب نیز موسوم است. در مورد تاریخ وقوع جنگ بنی قریظه میان مورخین اختلاف وجود دارد، تاریخ یعقوبی زمان نبقض پیمان را در سال پنجم هجرت، ماه ذی القعده قبل از جنگ خندق ذکر شده است زیرا جنگ خندق در شوال سال پنجم هجرت آغاز و در پایان همان ماه پایان یافت.لکن بر اساس تفسیر علی بن ابراهیم قمی جنگ بنی قریظه پس از ورود نیروهای مشرکین به وادی عقیق ذکر گردیده است، و مطالب این کتاب هم برگرفته از این کتاب میباشد، زیرا این کتاب از کتب معتبره امامیه است و عمده بزرگان بر آن اعتماد نمودهاند. بر اساس گفته بعضی از مورخین محاصره در ماه ذی القعده آغاز و در اوایل ذی الحجه سال پنجم هجرت پایان یافت [۱۶۴] .
قبل از اینکه درباره جنگ بنی قریظه بحث شود نکتهای مهم را باید به عنوان مقدمه متذکر شد، در حکومت اسلامی اقلیتهای مذهبی که اهل کتاب آسمانی هستند بعد از اینکه پیمان ذمه را با دولت اسلامی قبول کردند همانند سایر مسلمانان از آزادی کامل برخوردار بوده و اموال و نوامیس آنان محفوظ و محترم خواهد بود، همانطور که دولت اسلامی موظف است که امنیت جامعه اسلامی را حفظ کند و به حقوق فردی و اجتماعی آنان کاملا رسیدگی نماید نسبت به اقلیتهای مذهبی نیز همین وظیفه را دارد.ولی به این معنا نیست که اقلیتهای مذهبی در قبال حکومت اسلامی هیچ گونه مسؤ ولیتی نداشته باشند، بلکه یک سلسله امور و مقررات و شرائطی میباشد که رعایت آن لازم است، این شرائط و امور از سوی دولت اسلامی تعیین و در ضمن قرار داد ذمه به آنان تعهد میشود و اقلیتهای مذهبی باید به آن شرایط ملتزم شوند و در مسائل سیاسی و اجتماعی و نظامی و از آنچه که علیه امنیت کشور است نظیر جاسوسی برای دشمن و پناه دادن جاسوسان دشمن خودداری نمایند و قوانین و مقررات قرارداد ذمه را رعایت نمایند.همان طور که گذشت نقض پیمان یهودیان بنی قریظه در جنگ خندق موجب شد تا در صبح روز بعد - که سپاهیان اسلام از جنگ خندق بازگشته بودند - قبل از اینکه لباس رزم را از تن بیرون کنند و گرد و غبار میدان نبرد از تن بشویند به منطقه بنی قریظه حمله کنند.زیرا هنگام بازگشت به مدینه، جبرئیل بر حضرت نازل شده و عرضه داشت که خداوند میفرماید: نماز عصر را باید در منطقه بنی قریظه ادا کنید، پیامبر اکرم هم پرچم فرماندهی را به دست علی سپرده و با سپاه خسته و کوفته به منطقه بنی قریظه حمله بردند و آنجا را به محاصره کامل درآوردند [۱۶۵]حمله به گونهای برق آسا بود که دشمن را به طور کامل غافلگیر کرد.
نکته: یکی از شیوههای مهمی که در جنگ باید بدان توجه کرد پنهان داشتن دشمن را قصد حمله و کیفیت و نقشه عملیات است که دشمن با آن کیاست و زیرکی که داشت از نقشه و راههای نفوذی آن آگاهی نداشت، به نظر میرسد که طرح و نقشه عملیات از پیش تعیین شده بود و سران نظامی در طرح و نقشه عملیات دخالت داشتند ولی آن را به طور کامل از دیگران پنهان میداشتند.
نتایج محاصره
این حمله و محاصره نتایج نظامی زیرا را در برداشت:الف - نقشه و طرح حمله از قبل آماده شده بود.ب - قصد حمله محرمانه بود و پیامبر اکرم کسی را از آن آگاه نگردانید به طوری که هیچ یک از فرماندهان از آغاز حمله اطلاعی نداشتند.ج - عملیات و محاصره به گونهای انجام شد که سپاه اسلام بدون هیچ گونه درگیری و تلفات بر دشمن پیروز گردیدند.د- حکم سعد بن معاذ جزء اسرار نظامی بود و از اهداف اصلی پیامبر اکرم به حساب میآمد، این هدف کاملا از دشمن مخفی بود زیرا سعد بن معاذ حکم خدا را از چهره پیامبر دریافت و مطابق با قصد باطنی رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار گرفت.ه - بعد از محاصره کامل، حضرت دستور داد که سربازان اسلام سرهای خود را از سنگر بیرون نیاورند. به نظر میرسد این دستور به خاطر رعایت اصول حفاظت و امنیتی صادر گردید و شیوه حضرت این بود که اصول نظامی و جهات امنیتی را به طور دقیق بکار ببندد تا در نتیجه با تلفات کم نتایج بسیاری را به دست آورد و این نتایج در جنگ بنی قریظه حاصل شد [۱۶۶] .
محاصره دشمن سه روز به طول انجامید، عرصه چنان بر یهودیان تنگ شد که غزال بن شمول از بزرگان قبیله بنی قریظه از قلعه بیرون شد و به خدمت پیامبر عرضه داشت: یا رسول الله به قتل ما اقدام نکن و ما را رها کن، ما حاضریم که با ما همانند قبیله بنی النضیر برخورد کنید و هر سه نفر یک شتر اثاثیه برداشته و ما ترک از آن دولت اسلامی باشد و از دیار شما خارج خواهیم شد.حضرت تقاضای بنی قریظه را رد نمود، و فرمود: شما باید بر اساس حکم حکومت اسلامی عمل نمایید. غزال بن شمول ماءیوسانه به قلعه بازگشته و ماجرا را به سران بنی قریظه بازگو کرد ولی آنان به حکم حضرت تسلیم نشدند. حضرت مدت محاصره را تمدید کرد، در این فاصله آثار محاصره در دشمن هویدا شد و رعب و وحشت سپاهیان اسلام آنان را به شدت آزار داده بود و ضجه و ناله زنان و کودکان تمام قله را فرا گرفته بود.این فشار روحی حاکم سبب شد که زنان و کودکان بنی قریظه به سران و بزرگان خود فشار آوردند تا با رسول خدا صلی الله علیه و آله سازش نموده و به هر وسیله ممکن حلقه محاصره را بشکنند، پس به ناچار در برابر حکومت اسلامی تسلیم شدند. رسول خدا صلی الله علیه و آله مردان را از زنان جدا کرده و سپس ۷۰۰ نفر از مردان بنی قریظه را که به قریش قول همکاری داده بودند را گرفته و کتف و شانه هایشان را بست، این برخورد پیامبر ترس و وحشت زیادی را بر قبیله اوس ایجاد نمود، زیرا قبیله اوس در زمان جاهلیت با یهودیان بنی قریظه پیمان همکاری نظامی و اجتماعی و اقتصادی داشتند.نص حکم بن معاذقبیله اوس از حضرت تقاضا کردند که به قتل آنان اقدام ننمایند و با آنان همانند یهودیان بنی قینقاع برخورد کند [۱۶۷] ، و بر تقاضایشان اصرار فراوانی ورزیدند که حضرت به تقاضای آنان پاسخ رد ندهد، حضرت برای اینکه دل آنها را به دست آورد فرمود من: از بین شما سعد بن معاذ را به عنوان حاکم انتخاب میکنم. قبیله اوس به این طرح تسلیم شدند [۱۶۸]
.پس سعدبن معاذ [۱۶۹] جهت تحکیم حاضر شد، قبیله اوس برگرد او جمع شدند و به او گفتند: از خدا بترس و درباره هم پیمانانت احسان و نیکی کن، زیرا بنی قریظه در بسیاری از جنگها و آباد نمودن نخلستانها ما را یاری نمودهاند، پس از اصرار اوس سعد در جواب آنان فرمود: الان زمانی است که سرزنش کنندگان سعد را از غرض اصلی و حکم نمودن بر اساس رضای خدا باز ندارد اوس از این جواب متاءثر شده و ناامیدانه گفتند: کار بنی قریظه پایان یافت پس ازآن زنان و کودکان بنی قریظه با حالت گریه و شیون از سعد تقاضا کردند که به آنان نیکی شود و از حکم ناروا پرهیز نماید.آنگاه سعد خطاب به یهودیان بنی قریظه کرده و فرمود: آیا به حکم من راضی هستید؟ گفتند:
آری امیدواریم که حکم منصفانه باشد، پس بار دیگر گفته خود را تکرار کرد و آنان هم جواب را تکرار کردند سپس سعد رو به رسول خدا صلی الله علیه و آله نموده و عرض کرد: یا رسول الله پدر و مادرم فدایت باد نظر شما چیست؟ حضرت فرمود: من به حکم تو تسلیم و راضی هستم.پس سعد عرض کرد: من حکم میکنم که مردان آنها را گردن بزنید و زنان و زراره آنها را به اسارت درآورید و اموال و ما ترک و غنائم آنها را بین مهاجرین و انصار تقسیم نمایید رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ای سعد حکم تو درباره بنی قریظه همان حکم خداوند در بالای آسمانهای هفتگانه است. پس زخم سعد باز شده و خونش ریخت و به لقاء الله پیوست [۱۷۰] .
=برخورد رسول خدا صلی الله علیه و آله در مورد حکم سعد
بالاخره سپاهیان اسلام توانستند در این جنگ بر دشمن پیروزی کامل را به دست آوردند بدون اینکه یک نفر مجروح یا کشته هم بر جای بگذارند، تعداد نیروهای سواره نظام ۳۶ نفر و باقیمانده نیروها پیاده نظام در این جنگ شرکت کرده بودند.در پی حکم سعد بن معاذ، رسول خدا صلی الله علیه و آله ما ترک بنی قریظه (اعم از ثروتهای منقول و غیر منقول) را بین مهاجرین و انصار که در جنگ شرکت داشتند تقسیم نمود، به رزمندگان سواره نظام دو سهمند و به رزمندگان پیاده نظام یک سهم بخشید - در این جنگ تفاوت بین سهم پیاده نظام و سواره نظام تشریع و در جنگهای بعدی به صورت یک قانون کلی مورد عمل قرار گرفت [۱۷۱] - زنان و کودکان را اسیر کرده و آنها را بین رزمندگان تقسیم نمود و مردان آنها را با شانههای بسته به مدینه وارده کرد و در طی سه شبانه روز آنان را یک به یک گردن زده و در گودالی در قبرستان بقیع دفن نمود [۱۷۲] .
از میان زنان اسیر شده ۱۷ کنیز بین فقرای بنی هاشم تقسیم شد و رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز یک جاریه به نام ریحانه را برای خود انتخاب نمود و باقیمانده زنان و کودکان بین مهاجرین و انصار تقسیم شد [۱۷۳] .
دفاع از رهبر
هنگامی که قلعه بنی قریظه در محاصره سپاهیان اسلام قرار گرفت، کعب بن اسید از بزرگان بنی قریظه، سرش را از حصار قلعه بیرون آورد، چون چشمش به رسول گرامی و سپاهیان اسلام افتاد آنان را مورد اهانت و ناسزاگویی قرار داد. حضرت علی از این جریان ناراحت شده و به خدمت حضرت عرضه داشت: یا رسول الله! شما خود را دید دشمن دور بدارید و به سوی دشمن نزدیک نشوید پیامبر فرمود: گو اینکه به من توهین میکنند. علی عرض کرد: آری.از این شیوه رفتار حضرت علی در مییابیم که احترام و دفاع از مقام رهبری الهی امری لازم و ضروری میباشد و یکی از اصول سیاسی، جنگی و نظامی صیانت فرماندهی و دفاع از مقام رهبری میباشد [۱۷۴] .
رویدادهای سال ششم هجرت
جنگ بنی المصطلق
تحلیل سیاسی و نظامی از جنگ بنی المصطلقیهودیان بنی المصطلق در منطقه مریسع در ساحل دریای سرخ زندگی میکردند و در نزدیک آنها قبائل دیگر عرب سکونت داشتند که با آنان پیمان و قرارداد همکاری داشتند [۱۷۵] شکست بخشی از قبائل یهود در مدینه همچون بنی قینقاع و بنی النضیر و بنی قریظه سبب شده بود تا قبیله بنی المصطلق در صدد تدارک حمله نظامی علیه پایگاه حکومت اسلامی باشند.حضرت به وسیله گزارشات نیروهای اطلاعاتی خود از قصد حمله قبیله بنی المصطلق به رهبری حارث بن ضرار آگاه شد که به انضمام نیروهای قبائل عرب ساکن در منطقه مریسع خود را برای یک حمله گسترده علیه سپاهیان اسلام آماده کرده بودند [۱۷۶].
پس از گزارش نیروهای اطلاعاتی، حضرت یک لشکر زرهی و پیاده در قالب یک هزار نفر - ۳۰ نفر سواره نظام و ۹۷۰ نفر پیاده نظام - از نیروهای رزمی و کارآزموده را تجهیز کرده و در اول شعبان سال ششم هجرت به سوی قبیله بنی المصطلق روانه شد[۱۷۷]
.رسول خدا صلی الله علیه و آله سپاه را به سه دسته تقسیم کرد، دسته مهاجرین تحت فرماندهی ابی بکر بن ابی قحافه، و دسته انصار تحت فرماندهی سعد بن معاذ عباده و دسته سوم که سواره نظام بودند تحت فرماندهی خویش قرار داد بخشی از منافقین هم به سرکردگی عبدالله بن ابی در این جنگ شرکت جستند.دستگیری ماءمور اطلاعاتی دشمننیروهایی که در طلیعه سپاه حرکت میکردند در بین راه یکی از جاسوسان بنی المصطلق را - که به قصد ردیابی از سپاه محمد به کار اطلاعاتی مشغول بود - دستگیر کرده و به خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله آوردند، حضرت به وی اسلام را پیشنهاد کرد ولی او از قبول اسلام امتناع ورزید، عمر بن خطاب به دستور پیامبر او را به قتل رسانیدرسول خدا صلی الله علیه و آله بر اساس اصول سیاسی و نظامی سپاه را از بیراهه حرکت میداد، زیرا مساءله جنگ از اسرار نظامی، بود و در واقع میبایست نحوه حرکت سپاه اسلام به گونهای باشد که دشمن بدان آگاه نشود، پس قبل از اینکه بنی المصطلق خبردار شود در منطقهای به نام قدید [۱۷۸] مستقر شده و به تجهیز قوا و تحکیم مواضع پرداخت.قبائل عرب و مشرکین که با یهودیان بنی المصطلق پیمان نظامی بسته بودند از ورود سپاه اسلام با خبر شده و نیروهای خود را در جبهه مقابل سپاه اسلام در منطقه قدید مستقر نمودند و رابطه سپاهیان اسلام با بنی المصطلق را قطع کردند، زیرا، منطقهای که نیروهایی دشمن در آن مستقر شده بودند در حد فاصل بنی المصطلق و سپاهیان اسلام قرار گرفته بودند.حضرت، عمر بن خطاب را به سوی آنان فرستاده و به وی فرمود: آنان را به اسلام دعوت کن اگر اسلام را پذیرفتند و تحت راءیت اسلام درآمدند جان و مال و ناموسشان در سایه حکومت اسلامی محفوظ خواهد ماند و در غیر این صورت جریان را به من گزارش کن. عمربن خطاب به سوی قبیله آنان رهسپار گردید و آنان را به اسلام دعوت کرد، ولی آنان از پذیرش اسلام سرپیچی نمودند، عمر نیز قضیه را به رسول خدا صلی الله علیه و آله گزارش نمود.حضرت دستور حمله صادر کرد، سپاه اسلام به سرعت تمام قبیله بنی المصطلق را از چهار طرف به محاصره کامل درآوردند، و رابطه بنی المصلطلق را با قبائل مشرکین قطع کردند محاصره به گونهای سریع انجام شد که هم پیمانان نتوانستند با بنی المصطلق ارتباط برقرار کنند. محاصره مدتها طول کشید تا اینکه قبیله بنی المصطلق تسلیم شدند، در این محاصره ۱۴ نفر از بنی المصطلق کشته شده و قبیله بنی المصطلق اسیر شدند و اموال آنان به غنیمت گرفته شد [۱۷۹].
نفاق عبدالله بن ابیپس از پیروزی سپاه اسلام در جنگ، اسرای بنی المصطلق را به همراه خود به مدینه درآوردند، در بین راه بر سر چاه کم آبی توقف کردند، در هنگام آب کشیدن از چاه بین شخصی از قبیله بنی غفار و به نام جهجاء بن سعید (غلام عمربن خطاب) و سنان جهنی نزاعی درگرفت.در حین نزاع جهجاء (غلام عمر بن خطاب) مشتی به دهان سنان بن جهنی کوبید، سنان قبیله خزرج را به یاری طلبید، و غلام عمر نیز از مهاجرین استعانت جست، سرانجام بین مهاجرین و انصار نزاع در گرفت و مشاجرات لفظی شدید شد و بالاخره شمشیرها را از نیام بیرون کشیده و در برابر هم صف آرایی نمودند.عبدالله بن ابی غضبناک شده قبیله خزرج را جمع کرد و آنان را مورد عتاب و سرزنش قرار داد و گفت: از اول هم قصد نداشتیم که در این جنگ شرکت کنم، آیا پاداش شما این است که عرب شما را کتک بزند و بر روی شما شمشیر بکشد؟ شما مهاجرین را پناه دادید، از جان و مال خود گذشتید، آنان را پناه دادید و گردنهایتان را جهت حفظ آنان در مقابل شمشیر دشمن برافراشتید.آیا سزاوار است که در برابر این همه فداکاریها، عرب اینگونه با شما برخورد کند؟ اگر آنان را از وطنتان آواره کنید و زحمتشان روی دوش دیگران قرار گیرد اینگونه به شما اجحاف نمیکنند، اگر به مدینه بازگشتیم عزتمندان باید مهاجران ذلیل را از مدینه بیرون برانند [۱۸۰] .
زید بن ارقم که جوانی نورس و در عنفوان بلوغ بود سخنان عبدالله بن ابی را شنیده و بلافاصله ماوقع را به حضرت گزارش داد، حضرت پس از اطمینان از صحت گزارش با حالی غضبناک سوار بر مرکب شده و به سوی مدینه حرکت نمود.سعد بن عباده که از جمله افسران نظامی بود بر سر راه حضرت گرفته و از حضرت سؤ ال کرد: الان که وقت حرکت نبود چرا سوار بر مرکب شدهاید؟حضرت فرمود: مگر حرفهای دوستت عبدالله بن ابی را نشنیدی؟سعد گفت: من جز شما دوستی ندارم.حضرت فرمود: عبدالله بن ابی قصد دارد پس از مراجعت به مدینه مهاجرین را از مدینه اخراج کند و گفته است که عزیزان باید ذلیلان را خارج کنند.سعد در جواب گفت: شما و اصحابتان عزیز هستید و عبدالله بن ابی و یاران او ذلیل خواهند بود [۱۸۱] .
سرانجام رسول خدا صلی الله علیه و آله با ناراحتی به همراه اصحاب و یاران خود منطقه را ترک کرده و به سوی مدینه حرکت نمود، کسی را یارای صحبت با او نبود اصحاب نیز از وضعی که پیش آمده بود ناراحت بودند پس عبدالله بن ابی را به محاکمه کشاندند و گفتند: چرا به رسول خدا صلی الله علیه و آله و یاران مهاجر او اهانت کرده و آنها را آزرده خاطر کردی؟عبدالله بن ابی سوگند یاد کرد که هرگز من به رسول خدا صلی الله علیه و آله و یاران او اهانت نکردهام واگر کسی از قول من مطلبی را به رسول خدا صلی الله علیه و آله و یارانش گزارش نموده باشد کذب محض است اصحاب گفتند: به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله شرفیاب شده و از حضرت و یاران او عذرخواهی کن.عبدالله بن ابی پیشنهاد اصحاب را پذیرفت و به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله مشرف شده و از مطلبی که به وی نسبت داده بودند عذرخواهی نموده و زید بن ارقم را تکذیب نمود و شهادتین را بر زبان جاری کرد حضرت نیز گفته او را قبول کرد.پس از این ماجرا اصحاب زید بن ارقم را مورد شما الهی و سرزنش قرار دادند و گفتند: چرا به حضرت گزارش دروغ دادی و خاطر مبارک حضرت و یاران او را آزردی و به عبدالله بن ابی تهمت و افترا بستی؟ زید بن ارقم از این مساءله ناراحت شده و به خدا عرضه داشت: پروردگارا! تو خوب میدانی که من گزارش دروغ به رسول خداصلی الله علیه و آله ندادم.در بین راه جبرئیل بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل گردید و سوره منافقون را بر حضرت نازل فرمود در آن هنگام حضرت بر شتر سوار بود و در هنگام ظهور آثار وحی سنگینی زیادی به وی عارض شد به گونهای که ناقه حضرت کمرش خمیده و از حرکت باز ایستاد و زانو زد، پس حضرت در گوش زید بن ارقم فرمود: خداوند گفتههای تو را تصدیق نمود، و سوره منافقون را نازل فرمود پس کاروان متوقف کرده و سوره منافقون را برای آنان قرائت فرمود.نکته: رسول خدا صلی الله علیه و آله با سرعت در حرکت سپاه از هرگونه امکان وقوع درگیری و نزاع داخلی جلوگیری کرد، زیرا کاروان در هنگام حرکت از غضب باز ایستاد و حرکت رسول خدا صلی الله علیه و آله سبب شد تا آثار غضب در بین اصحاب فرو نشیند.برخورد پیامبر اسرارسرانجام پس از شکست قبیله بنی المصطلق زیادی در اختیار سپاهیان اسلام قرار گرفت، حضرت کلیه اموال و اسرای بنی المصطلق را به مدینه آورد و آنان را بین اصحاب تقسیم کرد، و با جویریه دختر حارث بن ضرار ازدواج نمود، سایر مسلمین از رسول خدا صلی الله علیه و آله پیروی نمودند، و با زنان بنی المصطلق ازدواج نمودند.
نظریه
علت اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله با جویریه ازدواج نمود این بود که جویریه بی سرپرست بود و پدر و عمو و شوهرش در جنگ بنی المصطلق به دست سپاهیان اسلام به هلاکت رسیده بودند، در موقع تقسیم غنائم در سهم ثابت بن قیس قرار گرفت و وی جویریه را در معرض فروش گذاشت، حضرت آن را از ثابت بن قیس خرید و او را از کتابت آزاد نمود، و قیمت کتابت وی را مهریه اش قرار داد و به همان مهریه با وی ازدواج نمود [۱۸۲] .
بر اثر برخورد مسالمت آمیزی که رسول خدا صلی الله علیه و آله با قبیله بنی المصطلق و اسرای آنان انجام داد، قبیله بنی المصطلق اسلام را پذیرفتند، و اسلامشان را به حضرت اعلام نمودند. پیامبر اکرم آنان را آزاد کرد و به دیارشان بازگردانید، حضرت ولید بن عقبه را جهت جمع آوری زکات به مریسع اعزام داشت، ولید به علت کینه و خصومتی که با قبیله بنی المصطلق داشت جریان را برخلاف به پیامبر گزارش نمود و گفت: قبیله بنی المصطلق از دادن زکات خودداری نموده و قصد کشتن مرا داشتند.مسلمانان در صدد تجهیز سپاه برای جنگ با بنی المصطلق بودند، در این میان نمایندهای از بنی المصطلق به مدینه آمد و به حضرت عرضه داشت: هنگامی که با خبر شدیم که شما نماینده یا را به سوی ما فرستادهاید، ما به قصد احترام و تعظیم به استقبال او آمدیم، و بر آن بودیم تا زکاتمان را به وی پرداخت کنیم، ولی او ترسید و به عقب بازگشت و متاءسفانه مساءله را برخلاف واقعیت به شما گزارش نموده است خداوند در تکذیب ولید بن عقبه آیه زیر را نازل فرمود: یا ایهاالذین امنوا ان جائکم فاسق بنباء فتبینوا ان تصیبوا قوما بجالهة فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین [۱۸۳] .
صلح حدیبیه
پس از پیروزی مسلمانان در جنگ بنی المصطلق: حضرت تصمیم گرفت که در ماه ذی القعده به قصد انجام عمره از مدینه به سوی مکه عزیمت نماید، حضرت بنابر اطلاعاتی که از مشرکین قریش داشت احتمال وقوع درگیری نظامی را بسیار قوی میدانست.به همین منظور به اصحاب فرمود که: همه کسانی که در مدینه و اطراف آن تحت حمایت حکومت اسلامی زندگی میکردند در این سفر برای انجام اعمال حج او را همراهی کنند، حدود یک هزار و پانصد نفر از مسلمانان - اعم از مهاجرین و انصار و اعرابی که در اطراف مدینه زندگی میکردند - به قصد زیارت خانه خدا حضرت را همراهی نمودند، و عدهای نیز از همراهی با پیامبر سرپیچی کردند، زیرا احتمال وقوع جنگ را بعید نمیدانستند.گزارش اطلاعات به دشمنهنگامی که کاروان رسول خدا صلی الله علیه و آله به منطقه عسفان - به فاصله دو منزل تا مکه - رسید، مشرکین قریش از ورود سپاه اسلام به آن منطقه آگاه شده و بر آن شدند که از ورود کاروان رسول خدا صلی الله علیه و آله به مکه ممانعت نمایند، پس با تجهیزات لازم و نیروهای کارآزموده در اطراف مکه سنگر گرفتند.سران مشرکین بشر بن سفیان را برای مذاکره به خدمت پیامبر فرستادند، وی پیامبر خدا را در عسفان ملاقات کرده و عرضه داشت: همانا قریش از سفر شما آگاه است و به دنبال آن جهت ممانع از ورود شما به مکه، سپاه بزرگی را تشکیل داده و در محله ذی طوی سنگر گرفتهاند و عهد بستهاند که به هر صورت ممکن از ورود شما به مکه جلو گیری نمایند [۱۸۴] .
حضرت از این سخن تعجب کرده و فرمود: جنگ قریش را بلعیده است، آیا هنوز هم از جنگ و جدال دست بر نمیدارند؟ چه شده است که با وجود شکستها و خساراتی که دیدهاند باز هم به فکر جنگ و جدال افتادهاند؟چه میشد که قریش بین من و سایر عرب مانعی ایجاد نمیکرد؟ اگر آنان به من آسیب میرسانیدند به هدفشان میرسیدند و اگر خدایتعالی مرا بر آنان غلبه میداد و آنان به اسلام روی میآوردند برای آنان فخر بود، زیرا من از قبیله آنها بوده و با آنها در یک قبیله زندگی میکردم.قریش چگونه میاندیشید؟ آیا فکر میکنید که حکومت اسلامی از جنگ هراس دارد؟! سوگند به خدا که من در راه خدا جنگ میکنم و هیچ گونه بیم و هراسی را به دل راه نخواهم داد و تا سرحد جان از اسلام دفاع کرده و به آن ادامه خواهم داد [۱۸۵] .
پس از خاتمه مذاکره، حضرت سپاه خود را برای یک جنگ تمام عیار آماده کرده و مسیرش را از منطقه عسفان تغییر داد، هنگامی که به منطقه ثنیة المرار رسید شتر حضرت زانو زد، برخی از سپاهیان به حضرت عرضه داشتند: گویا شتر شما از پیمودند راه جا زد، حضرت فرمود: شتر من از پیمودن راه جا نزد بلکه خداوند شتر مرا از حرکت بازداشت و ما وظیفه داریم سپاه را در این محل مستقر کنیم.سپاه اسلام از قصد پیامبر آگاه شدند و کاروان را چهره دیگری پیدا کرد، زیرا در آغاز حرکت کاروان برای انجام عمره به سوی مکه عازم شده بود ولی پس از مذاکره پیامبر با نماینده مشرکین حالت حرکت جنگی شده بود. پس حضرت سپاه را در منطقه ثنیة المرار مستقر کرده و دستورات لازم را به آنان تذکر داد و فرمود: اگر چه سپاه قریش برای جنگ آماده شدهاند ولی هرچه از من بخواهند به خاطر صله رحم به آنان خواهم داد.در منطقهای که سپاه اسلام استقرار یافت آب وجود نداشت، پس حضرت نیزه را از نیام درآورده و به دست یک نفر از یاران داد، او نیزه را به زمین کوبید، در پی آن چشمه آبی نمایان، شد و سپاه اسلام با طماءنینه خاطر در آنجا منزل کرد.سپاه قریش منطقه استقرار نیروهای اسلام را زیر نظر گرفته بود پس عدهای از قبیله خزاعه را بر سرپرستی بدیل بن ورقاء به نمایندگی از قریش به حضور پیامبر اکرم فرستادند، تا از واقعیت امر جویا شوند که پیامبر اکرم به چه منظور به مکه آمده است؟ آیا به منظور جنگ آمده یا به منظور دیگری؟ پیامبر در جواب به بدیل بن ورقاء فرمود: من برای جنگ و مقابله با شما به اینجا نیامدهام، بلکه به قصد زیارت و عمره مفرده آمدهام.پس از مذاکره، نمایندگان قریش بازگشته و جریان را برای قریش بازگو کردند بدیل بن ورقاء بن قریش گفت: پیامبر اکرم به قصد جنگ به اینجا نیامده است بلکه میخواهد با یارانش عمره مفرده انجام دهد و خانه خدا را زیارت کند، شما ندانسته حضرت را به جنگ متهم نمودید و در برابر آن جبهه جنگ تشکیل دادهاید؟قریش گفته ورقاء بن بدیل را قبول نکردند و اظهار داشتند که: اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله به قصد جنگ نیامده است پس چرا با نیرو و سپاه به مکه وارد میشود؟ پس بار دیگر پیکی را جهت تهیه گزارش فرستادند تا آنها را از کم و کیف سفر حضرت آگاه سازد [۱۸۶] .
گزارشهای تکمیلی قریش بکر بن حفص از طرف قریش ماءموریت یافت تا گزارش تکمیلی از هدف حضرت به دست آورد، هنگامی که به ثنیة المرار رسید حضرت او را به حضور پذیرفت و همانند جوابهای قبلی که نماینده قبلی داده بود به او جواب داد، بکربن حفص نیز پس از بازگشت گزارش مذاکره را برای سران قریش بیان کرد.
قریش به این گزارش قانع نشدند و در پی آن یکی از سران قبیله احابیش به نام حلیس بن علقمه را فرستادند، چون این شخص اعتقاد به خدا داشت و قبیله احابیس نیز در میان عرب سابقه توحیدی داشتند و خدا را میپرستیدند.پس هنگامی که به منطقه رسید پیامبر او را برای یاران خود معرفی کرد و فرمود: این شخص موحد است و به خداوند یکتا ایمان دارد، هرکس که به همراه خود بدنه آورده است آنرا به وی نشان دهد.
اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله بدنهها را به طور دسته جمعی از پیش روی او در صحرای ثنیة المرار عبور دادند و با این شیوه اعلام داشتند که قصد جنگ ندارند، حلیس بن علقمه به عقب بازگشت و جریان را برای سران قریش بازگو کرد.پس عروة بن مسعود ثقفی را جهت تهیه گزارش به خدمت پیامبر اکرم فرستادند، حضرت نیز هدف اصلی خود را برای او بازگو کرد، جذبه و معنویت رسول خدا صلی الله علیه و آله صلی الله علیه و آله به گونهای در عروه تاءثیر گذاشته بود که به سختی از کنار حضرت فاصله میگرفت و دلش یارای جدایی از حضرت را نداشت، و نحوه رفتار و برخورد پیامبر با اصحاب را زیر نظر داشت.از طرفی دیگر عشق و دلباختگی اصحاب او را به تعجب واداشته بود، زیرا هر گاه پیامبر خدا وضو میگرفت یا آب دهانش را بیرون میانداخت اصحاب جهت تبرک جستن به آن از یکدیگر سبقت میگرفتند و اگر مویی از بدن حضرت جدا میشد آنرا به سرعت از روی زمین برمی داشتند.پس به سوی قریش بازگشت و نتایج مذاکره و گزارش خود را برای رساندن قریش بیان کرد. از جمله مذاکراتی که به قریش یادآوری نمود عشق ورزیدن یاران حضرت به وی بود، سپس گفت: من در زمان سلطنت کسری و قیصر و نجاشی با سلاطین آنها ملاقات نموده و گفتگوهایی داشتهام، به خدا سوگند هیچ سلطانی را ندیدم اینگونه که اصحاب و یاران حضرت به وی عشق میورزیدند، و به آب وضو و دهان و موی بدن او سبقت میجستند، یاران و پیروانشان به آنها عشق ورزند، حال این شما و جنگ با رسول خدا صلی الله علیه و آله.این گزارش تاءثیر فراوانی داشت و روحیه جنگ طلبی را از دشمن خنثی کرد، سران قریش پس از مذاکره و تحقیق و بررسی دقیق تصمیم گرفتند که دست از جنگ بشکند و حضرت را به صلح وادار نمایند [۱۸۷] .
نظریه
از نحوه برخورد حضرت با اصحاب و شدت فداکاری که یاران نسبت به حضرت انجام میدادند روشن میشود که نیروهای رزمی و کادرهای نظامی و انتظامی علاوه بر اینکه از افراد زبده و کارآمد باشند باید دارای ایمان قوی بوده و عشق و علاقه شدیدی نسبت به هدف و رهبر داشته باشند، زیرا در غیر این صورت روحیه کفر ستیزی در آنان پیدا نخواهد شد.به نظر میرسد تنها مساءلهای که قریش را - در قضیه صلح حدیبیه - سست کرد و از تصمیم جنگ بازداشت همانا روح تقوی و صلابت ایمان و عشق به هدف و پیامبر الهی بود که اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله نسبت به حضرت از خود نشان دادند، دیپلماتهای سیاسی قریش علاوه بر انجام امور دیپلماسی از نظر اطلاعاتی نیز بسیار ظریفانه عمل میکردند، و نحوه رفتار و برخورد اصحاب با پیامبر را زیر نظر داشتند بنابراین فرماندهان نظامی سه نکته را باید مورد دقت و بررسی قرار دهند:
۱ - نیروهای رزمی را از افراد مؤ من و متدین انتخاب کنند، همان طوریکه پیامبر سفر خویش را با نیروهای رزمی و به قصد عمره آغاز کرد.
۲- نیروهای رزمی باید داوطلبانه شرکت کنند، همان طور که پیامبر بسیج عمومی را صادر کرد، در پی صدور فرمان بسیج فقط عدهای از نیروهای رزمی با عشق و علاقه داوطلب شدند، و در سفر حضرت را همراهی نمودند [۱۸۸] .
۳ - نیروهای رزمی تا آنجا که امکان دارد باید از اهل تقوی، و فضیلت برگزیده شود، این مطلب را میتوان از نحوه انتخاب و برخورد پیامبر اکرم استفاده نمود.در واقع پیروزیهایی که در جنگها حاصل میشود در گرو اخلاص عمل صالحان و مجاهدان راه خدا و دلباختگان کوی یار میباشد، به گونهای که اگر آنان در این رهگذر سر از پا نمیشناختند و روح فداکاری و اخلاص را در برابر پیامبر خدا ابراز میداشتند و همان روح فداکاری باعث گردید که عروة بن مسعود با حالت بهت آوری به سوی مشرکین بازگردد و آنان را از هدف جنگ منصرف کند.اعزام عثمان بن عفانحضرت عثمان بن عفان را به نمایندگی از طرف دولت اسلامی برگزیده و مواضع و اهدافش را در ضمن نامهای نوشته و به وسیله عثمان بن عفان اعازم داشت [۱۸۹] .
هنگامی که عثمان خود را به قریش رسانید و نامه را برای آنان قرائت کرد واهداف حضرت را برای آنان بیان کرد، سران قریش عثمان را دستگیر کردند، سپس توسط عدهای از مشرکین خبر قتل او را شایعه کردند، هدف آنها را از اشاعه قتل عثمان ایجاد رعب و وحشت در بین سپاه اسلام بود.هنگامی که حضرت از جریان مطلع گردید اصحاب و یاران خود را در سایه درختی گرد آورده و تصمیمات جنگی را که از پیش در سینه خویش پنهان میداشت روشن ساخت و سپاهیان اسلام را برای جنگ بسیار بزرگی آماده نموده و از آنان پیمان گرفت که تا آخرین نفس ایستادگی نمایندگزارشگران مشرکین تصمیم پیامبر را به قریش ارسال داشتند که موجب رعب و وحشت مشرکین قریش گردید، سران قریش تصمیم گرفتند که از شروع جنگ صرف نظر کنند و اعلان کردند که بهترین شیوه طرح صلح است، زیرا آثار قدرت نیروهای اسلام را در جنگهای سابق دیده بودند، پس نمایندهای را به محضر پیامبر خدا فرستادند تا شایعه قتل عثمان را تکذیب کرده و طرح صلح را که توسط سران قریش آماده شده بود ارائه کرد.حضرت اصل صلح را از دشمن پذیرفت، به دنبال به دنبال آن عدهای از سران قریش در نثیة المرار حاضر گردیدند و مواد صلح حدیبیه را به نفع دولت قریش منعقد کردند که مورد تصویب طرفین قرار گرفت.
مواد صلح
موادی که صلح را تشکیل میدادند ۹ ماده بودند:
۱ – ان نضع الحرب عشر سنین [۱۹۰] .
۲ - لاخیانة بینهم فلا یخونون بعضهم بعضا
۳ - لاسرقة فیاءمنوا علی اموالهم فی تلک المدة و لایعین احد المتعاقدین علی الاخر
۴ - من احب ان یدخل فی عقد محمد و عهده دخل فیه و من احب ان یدخل فی عقد قریش و عهدهم دخل فیه [۱۹۱].
۵ - من اتی قریشا من المسلمین لایردونه الی المسلمین
۶- من اتی من قریش الی المسلمین مسلما یردونه الیهم
۷ - ان یکون الاسلام ظاهرا بمکة لایکره احد علی دینه و لایؤ ذی ولایعیر.
۸ - ان محمدا یرجع عنهم عامه هذا و یدخل علیهم فی العام القابل ثلاثة ایام.
۹- لایدخل علیها بسلاح الا سلاح المسافر السیوف فی القراب [۱۹۲] .
بر اساس توافق طرفین حضرت به امیرالمؤ منین فرمود که قرار داد صلح را بنگارد، حضرت علی در ابتدای متن قرارداد نوشت: بسم الله الرحمن الرحیم، سهیل بن عمرو (نماینده مشرکین قریش) به حضرت اعتراض کرد و گفت: ما رحمن را نمیشناسیم باید عبارت را تغییر داده و به شیوهای که پدرانمان قبل از اسلام نام خدا را در آغاز قراردادهای صلح مینوشتند عمل کنید.رسول خدا صلی الله علیه و آله گفته نماینده قریش را پذیرفت و به حضرت علی عرض کرد: به جای این جمله بنویس: بسمک اللهم، زیرا این جملهای بود که قبل از اسلام در عرب مرسوم بود و مشرکین قبل از ظهور اسلام به این شیوه عمل میکردند، حضرت علی گفته پیامبر را نوشت، گرچه با اعتراض مسلمانان روبرو شد ولی حضرت علی خطاب به آنان فرمود: اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله به من امر نمیکرد من این کار را نمیکردم اطاعت از او اطاعت از خدا و بر ما واجب است.سپس حضرت به علی فرمود که بنویسد: هذا ما قاضی علیه رسول الله و سهیل بن عمرو، در هنگام نوشتن این جمله، باز مورد اعتراض سهیل قرار گرفت و گفت: ما رسالت پیامبر را قبول نداریم، والا با شما جنگ و درگیری نمیکردیم، قرارداد باید به گونهای تنظیم شود که مورد قبول و توافق قریش قرار گیرد، حضرت باز گفته سهیل را پذیرفت و به حضرت علی عرض کرد: این جمله را اینگونه بنویس: هذا ما قاضی علیه محمدبن عبدالله و سهیل بن عمرو [۱۹۳] .
سهیل بن عمرو پیشنهاد رسول خدا صلی الله علیه و آله را پذیرفت [۱۹۴] و صورت قرارداد در دو نسخه تنظیم گردید که در ظاهر به نفع قریش تنظیم شد و کلیه خواستههای قریش عملی شد و حضرت در آن سال از زیارت خانه خدا محروم شد، در نتیجه مسلمانان با قلبی پر از اندوه و چشمانی اشکبار در برابر قرارداد صلح ناخواسته تسلیم گردیدند که قبول آن بر مسلمین به سادگی قابل تحمل نبود.اختلاف مسلمانانپس از پایان یافتن صلح حضرت دستور داد تا بدنهها را در همانجا قربانی کنند سپس تقصیر نموده و از احرام مفرده خارج شوند، گروهی از مسلمانان به حضرت اعتراض کرده و گفتند: شما در آغاز به ما وعده دادی که در این سال وارد مکه میشویم و حال آنکه قبل از آنکه به مکه وارد شویم دشمن راه بر ما سد نمود، و گفته شما خلاف درآمد.
حضرت با حالت بردباری فرمود: من به شما وعده دادم که امسال وارد حرم خواهید شد و این انجام گرفت من به شما قول ندادم که به انجام مناسک فوق خواهید شدت سرانجام عدهای از مسلمانان که از قرارداد صلح ناراضی بودند از فرمان رسول خدا صلی الله علیه و آله سرپیچی کردند [۱۹۵] .
براساس این قرارداد قبیله خزاعه تحت الحمایه دولت اسلامی و قبیله بنوبکر نیز تحت الحمایه مشرکین قریش قرار گرفت، این قرارداد در دو نسخه تنظیم شد که یک نسخه در دست دولت اسلامی و نسخهای دیگر در دست سران قریش قرار داشت [۱۹۶] .
هنگامی که کار صلح پایان یافت حضرت اصحاب را مورد خطاب قرار داد و فرمود: هرکس بدنه خود را قربانی نموده و سرهایتان را بتراشید، مسلمانان هم فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله را گردن نهادند ولی عدهای از اطاعت آن سرپیچی کرده و به مخالفت پرداختند، زیرا آنان فکر میکردند که این حج باطل است زیرا مسلمانان به مکه مشرف نشده و طواف نکرده بودند و در حالی که سعی بین صفا و مروه انجام نشده چگونه بدنهها را قربانی کنند؟!حضرت از این جریان بسیار ناراحت شد پس بهام سلمه وارد شده و با وی مشورت نمود، ام سلمه حضرت را تسلی داده و عرض کرد: شما اعمال خود را انجام بده و سپس به سوی مدینه حرکت کن، حضرت پیشنهاد ام سلمه را انجام داد و بدنه را به قربانگاه برد و آن را قربانی کرد، عدهای از مسلمانان از پیامبر تبعیت کردند بدنهها را در همان محل قربانی کرده و به حلق راءس پرداختند بخشی از مسلمین بدنه نداشتند خداوند نیز تکلیف را از آنان ساقط کرد [۱۹۷] .
آنگاه حضرت با مسلمانان به سوی مدینه مراجعت کردند، هنگامی که به محله تنعیم رسیدند، حضرت مسلمانان را در سایه درختی گرد آورد، عدهای از مسلمانان که از فرمان حضرت سرپیچی کرده بودند خدمت حضرت مشرف شده و از گذشته خود اظهار ندامت کردند و از حضرت تقاضا کردند که برای آنها استغفار کند، حضرت توبه آنها را پذیرفت و در سایه درخت با آنان بیعت کرد، این بیعت به بیعة الرضوان مشهور شد زیرا خداوند سوره مبارکه فتح را نازل کرد [۱۹۸] که در آن رضایتش نسبت به مسلمانان مشهود بود: ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله ید الله فوق ایدیهم فمن نکث فانماینکث علی نفسه و من اوفی بما عاهد علیه الله فسیؤ تیه اجرا عظیما [۱۹۹] .
نتایج صلح
نتائج و فوائدی را که این صلح در برداشت در ۷ مورد خلاصه میشود:
۱ - این صلح باعث شد که دولت اسلامی با قریش - و همچنین بالعکس - روابط سیاسی و اجتماعی برقرار نماید، در نتیجه در سایه ارتباطات سیاسی و اجتماعی به مواضع سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و اخلاقی یکدیگر آشنا شده و در سایه حسن همجواری و حسن تفاهم بتوانند مشکلات اجتماعی و سیاسی خود را از طریق مذاکره حل و فصل کنند:لازم به ذکر است که بر اثر این ارتباطاتی که بین دو ملت همجوار برقرار گردید کلیه خصلتهای عالی و صفات اخلاقی و معجزات از طریق روابط اجتماعی توسط ملت مسلمان به ملت قریش منتقل شد و در فاصله کمی زمینه گرایش و قبول اسلام میان ملت قریش فراهم گردید، به طوری که عده از مشرکین - که بستگان آنان قبلا اسلام را پذیرفته و به مدینه هجرت کرده بودند - به نیت صله رحم از بستگان و خویشاوندان نزدیک خود دیدن میکردند.فرهنگ غنی اسلام به گونهای در منطقه یثرب بر مسلمین حاکم بود که مشرکین مجذوب شده وصفات عالیه را از مسلمانان فرا میگرفتند و هنگام بازگشت در بین قریش نشر میدادند.
۲ - روابط صحیح و مناسب بین طرفین موجب شد که به واسطه انتقال ملکات فاصله اسلامی ملت جزیرة العرب شیفته و عاشق اسلام و رسول خدا صلی الله علیه و آله گردند، صلح مزبور سبب شد که مسلمین در آینده بدون درگیری سیاسی و نظامی به انجام عمره مفرده توفیق یابند.
۳ - مشرکین قریش قبل از انعقاد صلح عناد خود را نسبت به مسائل اسلامی معجزات رسول خدا صلی الله علیه و آله اظهار میداشتند و هنگامی که سخنان گهربار و آیات نورانی قرآن را میشنیدند پنبه در گوش خود میکردند و با تنفر خود را دور میکردند ولی خوشبختانه بعد از انعقاد صلح کینه و منافرتهای زیادی که از قبل بین قریش و ملت اسلامی بود در سایه صلح و آرامش از بین رفت و آنان به سخنان یکدیگر گوش فرا میدادند و حرفهای حق را از یکدیگر میپذیرفتند و در آیات قرآن اندیشه میکردند، بدین وسیله زمینه پذیرش اسلام در فرهنگ ملت عرب راه یافت و در فاصله کمی به یک دعوت عمومی همه آنها اسلام را پذیرفتند.
۴ - قبل از انعقاد صلح اظهار اسلام در بین ملت عرب ممنوع بود و هیچ کس جراءت نداشت که دین خود را ظاهر نماید، غالب مسلمانانی که به خاطر شرائط حاکم بر زندگیشان نمیتوانستند از بلادشان به مدینه هجرت کنند در حال تقیه زندگی میکردند و نمیتوانستند عقائدشان را اظهار کنند.این صحل سبب شد که در فاصله دو سال مسلمانان بتوانند اسلام را به عنوان یک آئین الهی در بین مشرکین اظهار نموده و به تبلیغ آن بپردازند، اذیت و آزار مشرکین نیز آنها را رنج نمیداد چون اساس شرائط صلح مبتنی بر آزادی بیان و عقیده بود و هر کس متمایل به اسلام بود با میل و رغبت اسلام را قبول کرده و به رسول خدا صلی الله علیه و آله ایمان میآورد.
۵ - به موجب این صلح رسول خدا صلی الله علیه و آله و مسلمانان از جنگ فارغ شده و در صدد نشر حقائق گهربار اسلام برآمدند و اسلام را از طرق مختلف به جهانیان ابلاغ کردند رسول خدا صلی الله علیه و آله به تمام نقاط جهان هیئت سیاسی نظامی و تبلیغی اعزام داشت، بدین وسیله مناطق مختلف جزیرة العرب - چون یمن و بحرین و یمامه - تحت پوشش تبلیغات اسلامی قرار گرفت، در پی ابلاغ پیامهای رسول خدا صلی الله علیه و آله به ملل مختلف جان دیری نگذشت که مردم فوج فوج به دین اسلام گرایش کردند و اسلام عزیز را به عنوان یک دین الهی و جهانی پذیرفتند.
۶ - به موجب این صلح دولت اسلامی تقویت شده و مسلمانان نیرو گرفتند از طرفی دیگر گروهی از سلاطین عرب و عجم به اسلام روی آوردند و هدایایی گرانبها از طرف سلاطین به خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله ارسال میشد.ابوسفیان رهبر قریش تمامی مسائل و قضایایی را که در این فاصله به وقوع میپیوست را به طور دقیق زیر نظر داشت و در پیشرفت اسلام میاندیشید، او مشاهده کرد که چگونه قیصر پادشاه روم در برابر اوامر حضرت سر تعظیم فرود آورد و به اسلام تسلیم گردید و از نامه حضرت استقبال کرد، او به خوبی ایمان آوردن نماینده کسری پادشاه ایران زمین را در محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله مشاهده کرده بود.عظمت بزرگی و جلالت رسول گرامی اسلام در صحنه جهان نمودار شد، مشرکین از عظمت اسلام و رسول خدا صلی الله علیه و آله مبهوت شدند در نتیجه قدرت نظامی و اقتصادی دشمن رو به افول و غروب نهاد و آنها از شروع جنگ علیه اسلام ناامید گردیدند، به طوریکه در هنگام فتح مکه تمام قریش بدون استثناء به اسلام گرایش نموده و به رسول خدا صلی الله علیه و آله ایمان آوردند بدون اینکه حتی قطره خونی از دماغ کسی بریزد [۲۰۰] .
۷ - قبل از سال ششم هجرت که صلح حدیبیه در آن به وقوع پیوست، حکومت قریش برای اینکه قداست معنوی رسول خدا صلی الله علیه و آله را از بین ببرد و شخصیت او را لکه دار کند دست به تبلیغات گستردهای علیه رسول خدا صلی الله علیه و آله زد مبنی بر اینکه:الف - رسول خدا صلی الله علیه و آله برای خانه و کعبه احترامی قائل نیست.ب - با بستگان خود قطع رحم کرده و رابطه ندارد.ج - عدهای از اوباش ولگرد را به دور خود جمع کرده تا در زمین فساد و خونریزی کند.خوشبختانه با این صلح تبلیغات دشمن خنثی و بی اثر ماند زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله با اینکه لشکری قوی و قدرتمند به همراه خود آورده بود دست به شمشیر نبرد و تقاضای دشمن را در مورد صلح پذیرفت.
رویدادهای سال هفتم هجرت
جنگ خیبر
این جنگ در سال هفتم هجرت اتفاق افتاد [۲۰۱] رسول خدا صلی الله علیه و آله در اواخر محرم سپاه اسلام را به طرف خیبر بسیج کرد و سباع بن عرفطه را به جانشینی خود در مدینه تعیین کرد.سپس سپاه حضرت در منطقه رجیع [۲۰۲] - حد فاصل خیبر و غطفان - مستقر شد، علت انتخاب این مکان بدین جهت بود که بر اساس اطلاعات واصله یهودیان خیبر با قبیله غفطان - که جمعی از مشرکین را تشکیل میداد - قرارداد سیاسی نظامی بسته بودند و تصمیم داشتند تا به کمک یکدیگر به پایگاه اسلام حمله نمایند.براساس این پیمان قبیله غطفان خود را موظف میدانست که از یهودیان خیبر دفاع کند، رسول خدا صلی الله علیه و آله براساس اطلاعات به دست آمده سپاه خود را در رجیع مستقر کرد تا بدین وسیله نیروهای کمکی دشمن از کار ایستاد و در نتیجه نتوانست به پشتیبانی یهودیان خیبر اقدام کند و نقشه خنثی شد و قبیله غطفان نتوانستند به وعدههای خود نسبت به یهودیان خیبر وفادار باشند.نقش یهود در پیدایش جنگهاحضرت توسط خبریابهایی که در داخل سرزمین یثرب و منطقه خیبر داشت از پیمان یهودیان خیبر با مشرکین غطفان آگاه شد، بنابراین با سپاهی متشکل از ۱۴۰۰ نفر که ۲۰۰ نفر از آن سواره نظام و باقی پیاده نظام بودند به منطقه وارد شده و نیرو را در رجیع - حد فاصل خیبر و غطفان - مستقر کرد تا بدین وسیله دشمن را از اهداف شوم خود باز دارد[۲۰۳] .
اصولا نقش یهود در هر یک از جنگهایی که در منطقه جزیرة العرب بین دولت سلامی و مشرکین به وقوع پیوست روشن و واضح است، علت جنگ خیبر را میتوان در غزوات دیگر رسول خدا صلی الله علیه و آله جستجو کرد، ولی به طور کلی دو نکته مهم علت وقوع جنگ خیبر را بیان میکند:
نکته اول - اخراج بنی النضیر
همان طور که قبلا در جنگ بنی النضیر گذشت در پی نقض عهدی که یهودیان بنی النضیر نسبت به قرارداد صلح انجام دادند قرارداد نامه از طرف یهود فسخ شد، در نتیجه حضرت یهودیان بنی النضیر را از مدینه اخراج نمود گروهی از این یهودیان به موطن اصلی خود بازگشتند و بخشی به منطقه خیبر و عدهای هم به سرزمین مکه هجرت کردند.گروهی از سران یهود بنی النضیر و بنی قینقاع در پی تبلیغات مستمر و وعدههای کاذب مشرکین و یهودیان بنی قریظه را به جنگ با رسول الله صلی الله علیه و آله و مسلمان تحریک نمودند که در نتیجه این جنگ موجب شکست مشرکین در وادی عقیق و شکست بنی قریظه شد.عدهای از این یهودیان که به منطقه خیبر گریخته بودند دوباره شروع به فعالیت تبلیغی و تحریکی خود علیه دولت اسلامی نمودند، و یهودیان خیبر و قبیله غطفان را که در نزدیکی خیبر قرار داشت بر علیه رسول خدا و حمایت از یهود ترغیب نمودند و با یکدیگر پیمان نظامی امضا کردند.براساس این پیمان یهودیان خیبر با قبیله غطفان برای تهیه و تنظیم جنگی بزرگ علیه اسلام بسیج شدند، یهودیان خیبر پیش بینیهای لازم را در این جنگ کرده بودند، آنها احتمال میدادند که ممکن است قبل از اینکه آنان علیه اسلام وارد جنگ شوند قوای اسلامی بر آنان حمله کنند قطعا در صورت وقوع چنین احتمالی یهودیان خیبر در محاصره سپاه اسلام قرار میگرفتند.مقاومت در برابر سپاه اسلام به نیروهای کمکی و تاءمین هزینههای مادی بستگی داشت، روی این اساس بود که دیوارهای قلعه را بسیار مستحکم ساختند و سنگرهای دفاعی محکمی در داخل قلعهها ایجاد کردند تا در صورت وقوع حمله سپاهیان اسلام بتوانند از قلعه و زنان و کودکان خود به دفاع برخیزند، و هزینه یک سال جنگ را تهیه کرده و در انبارها ذخیره سازی نمودند و تمام لوازم مورد نیاز را تاءمین کرده بودند.
نکته دوم - انعکاس صلح حدیبیه
صلح حدیبیه در ظاهر نوعی شکست را برای دولت اسلامی وانمود میکرد گرچه نتائج آن منافع زیادی، را برای دولت اسلامی داشت، پس از بازگشت سپاهیان اسلام به مدینه، مردم اطراف مدینه از شکست ظاهری و صوری سپاهیان اسلام اطلاع یافته و اظهار خوشحالی میکردند.این شکست ظاهری و صوری سپاه اسلام سبب شد که یهودیان خیبر و قبیله غطفان تصمیم گرفتند که به کمک یکدیگر حمله گسترده خود را علیه پایتخت حکومت اسلامی آغاز کنند و شکستهای تلخی را که در طول تاریخ بر قبائل یهود وارد گردیده بود جبران نمایند.
گزارش اطلاعات
افسران اطلاعاتی و ماءموران سری که در بین قبائل یهود و غطفان زندگی میکردند نقشهها و طرحهایی را که بین یهود و قبیله غطفان صورت میگرفت زیر نظر داشتند و به طور دقیق و محرمانه گزارشات را تهیه نموده و قبل از اینکه دشمن نقشه خود را عملی سازد جریان را به پیامبر اسلام میرساندند [۲۰۴] .
حضرت نیز نقشههای طراحی شده دشمن را خنثی نموده و یک لشکر کارآزموده و شجاع ۱۴۰۰ نفری را تهیه دیده و قبل از آنکه دشمن به آن واقف شود به منطقه رجیع وارد شده و راههای ارتباطی بین قبیله غطفان و یهودیان خیبر را قطع کرد [۲۰۵] .
بکارگیری رمز در جنگ
رسول خدا صلی الله علیه و آله پرچم جنگ را به علامت و صورت عقاب سیاه تصویر کرد علامت روی پرچم عقاب سیاه نام داشت و این رمز رمزهای سری نظامی بود زیرا به اشاره که در پرچم قرار داشت نحوه حمله و رمز حمله را به نیرو تفهیم میکرد و به گونهای که دشمن بدان پی نبرد.بالاخره حرکت سپاه دشمن به گونهای تنظیم شده بود که سپاه اسلام شبانگاه در هنگامی که دشمن غافل است در منطقه عملیات مستقر شود، استقرار سپاه به گونهای بود که از طرفی بین دو نیروی غطفان و یهود فاصله انداخت و از طرفی دیگر بلافاصله قلعههای خیبر را تحت محاصره کامل خود درآورد.یک گردان از سپاهیان اسلام به طرف سپاهیان غطفان سنگر گرفته و حمله تهاجمی خود را آغاز کردند، هدف از این تهاجم ایجاد رعب و وحشت در قبیله غطفان بود، در این حمله مزارع غطفان به محاصره گردان رزمی درآمد، بخش مهم نیروهای رزمی نیر به استحکامات نظامی در اطراف قلعههای خیبر پرداختند.صبحگاه هنگامی که قبیله غطفان به طرف مزارع خود حرکت کردند خود را در محاصره سپاه اسلام مشاهده نمودند رعب و وحشت زائدالوصفی بر آنان حاکم شد و از مقابل سپاه گریخته و به خانههای خود پناه بردند و یکدیگر را از ورود سپاه اسلام باخبر ساختند و به کلمه رمز میگفتند: محمد و خمیس؛محمد با پنج سپاه ما را محاصره کرد [۲۰۶] .
تنظیم سپاه
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرماندهی نظامی را بر عهده داشت سپاه اسلام را در چهار محور مستقر کرد یک گردان را در نزدیکی قبیله غطفان متمرکز کرد تمرکز این دسته جنبه سمبلیک داشت و از حمله احتمالی غطفان جلوگیری میکرد، لکن هدف اصلی محاصره قلعههای مستحکم یهود خیبر بود که از این طریق قصد خویش را پنهان نگه میداشت.حضرت بخش مهم سپاه را در چهار دسته تقسیم کرد دستهای صف شکن بودند که ماءموریت آنها درگیر شدن با سپاه دشمن بود این دسته در اطراف قلعههای خیبر مستقر شده و در خارج قلعههای خیبر به استحکام مواضع خود پرداختند، سه دسته دیگر از سه محور وارد عملیات شدند، بدین گونه که دستهای از سمت چپ و دستهای از سمت راست، و بخشی نیز از وسط نیروهای صف شکن را پشتیبانی میکردند.قبل از اینکه نیروهای اسلام وارد عملیات شوند رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: من حلقههای خیبر را از بیخ و بن بر میکنم ان شاء الله. این جمله به گونهای قاطع بود که روحیه رزم و شجاعت را در نیرو احیاء کرد و سپاهیان اسلم با تمام قدرت و شجاعت نبرد را آغاز کردند.شناسایی نیروهای دشمنبر اساس اطلاعات سری و نظامی رسول خدا صلی الله علیه و آله مواضع دشمن را شناسایی کرده و بر تعداد آنها آگاه شد و مواضع انبارهای تغذیه آنها را کشف کرد، تعداد نیروهای رزمی یهود ده هزار نفر بود و تعداد قلعههای مستحکم که در آنها استقرار داشتند شش قلعه به نامهای سلالم، قموص، قطاة قصاره، شق، و مربط بود که یهودیان خیبر در آنجا زندگی میکردند [۲۰۷]
مهمترین و مستحکمترین قلعه یهود قموص بود که مرحب خیبری در آن سکونت داشت.یهود براساس اصول نظامی و دفاعی نیروهای زبده خود را در اطراف خیبر مستقر کرد و زمینه دیگری را در بیرون قلعه به وجود آورد، آنان از نظر امکانات نظامی و دفاعی به مراتب از سپاهیان اسلام قوی تر بودند زیرا علاوه بر اینکه نیروهای رزمی آنان بیشتر از سپاهیان اسلام بود هزینه یک سال جنگ را در انبارها ذخیره کرده بودند.مع الوصف سپاهیان اسلام به سرعت دشمن را محاصره کرده و فشارهای نظامی را یکی پس از دیگری بر یهود وارد میکردند، شجاعت و دلاوری سپاه اسلام به گونهای چشمگیر شد که رعب و وحشت زائدالوصفی بر سپاه یهود ظاهر شد، حملات سپاهیان اسلام نسبت به یهودیان پیاپی انجام میشد سرعت حملات سپاهیان اسلام به گونهای بود که فکر و اندیشه را از یهودیان گرفت.نیروهای یهودیان خیبر که در کشتزارهای خارج از حصارهای قلعه جنگ میکردند به ناچار شکست مفتضحانهای را متحمل شدند، یکی از فرماندهان یهود به نام سلام بن مشکم کشته شد و پرچم فرماندهی به دست حارث بن ابی زینب داده شد.فرماندهی جدید بر اساس اصول نظذامی مصمم بود که دیوار دفاعی را که برای جلوگیری از نفوذ سپاه اسلام در اطراف حصون و دیوارهای سر به فلک کشیده قلعه کشیده بودند نگهدارند و کاملا از قلعه دفاع نمایند. لکن هجوم سپاهیان اسلام به گونهای قوی و نیرومند بود که سپاه اسلام با شجاعت فراوان خطوط دفاعی دشمن را شکست داده و سنگرها را یکی پس از دیگری فتح میکرد.حماسه سازان خیبرسپاهیان یهود که در خارج دیوارهای قلعه جنگ میکردند شکست خورده و به داخل قلعهها پناه بردند و در سنگرهای دفاعی از پیش تعیین شده مستقر شدند، پس از شکست یهود در خارج از قلعه اسرا و غنائم بسیاری به دست سپاهیان اسلام افتاد رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد اموال یهودیان خیبر را جمع کردند، حضرت سپاه را جمع آوری کرد و به تنظیم سپاه پرداخت زیرا برای فتح قلعههای مستحکم یهود تاکتیکهای نظامی دیگری لازم بود.هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله سپاه را جمع آوری کرد، سه حمله پیاپی در فاصله سه روز انجام داد تا به هدف اصلی خود که فتح قلعههای خیر بود برسد، روز اول، سپاهی را به فرماندهی ابی بکر بن ابی قحافه به سوی دشمن فرستاد، وی در حمله شکست خورده و به عقب بازگشت، سپس حضرت در روز دوم پرچم فرماندهی را به دست عمربن خطاب سپرد او هم مانند ابی بکر شکست خورده و عقب نشینی کرد.پس از آن حضرت فرمود: فردا پرچم جنگ را به دست کسی خواهم داد که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول نیز او را دوست دارند، او از جبهه باز نمیگردد مگر اینکه خداوند به دست او فتح و پیروزی را برای مسلمانان به ارمغان آورد [۲۰۸] .
پس روز بعد پرچم را به دست علی سپرد، در پی این حمله حضرت مرحب را کشته و درب قلعه [۲۰۹] را از جا کند و راه قلعه را برای سپاهیان اسلام گشود.پس قلعه خیبر به دست توانمند امیرالمؤ منین - علیه السلام - فتح شد، سپاهیان اسلام تحت فرماندهی علی حمله را به داخل قلعه آغاز کردند و قلعههای خیبر را یکی پس از دیگری فتح کردند، نیروهای دشمن از هم متلاشی شدند وعدهای نیز توانستند به قلعههای بعدی عقب نشینی کنند.بلاذری [۲۱۰] میگوید: پس از تهاجم سپاهیان اسلام یهودیان خیبر عقب نشینی نموده و در قلعههای وطیح و سلالم پناه گرفتند، سپاهیان اسلام آنها را حدود یک ماه به محاصره درآورد، و آنان نیز تسلیم شدند.طبری [۲۱۱] میگوید: در نتیجه حمله سپاهیان اسلام یهودیان خیبر به قلعههای قموص و سلالم عقب نشینی کردند، این قلعهها بسیار مستحکم بودند پس سپاهیان اسلام آنان را در محاصره قرار دادند، عرصه بر یهودیان به تنگ آمد و به ناچار تسلیم گردیدند، زیرا یهودیان که در محاصره یهودیان سپاهیان اسلام قرار داشتند دریافتند که اگر حملات سپاهیان اسلام به همین صورت ادامه یابد در جزیرة العرب اثری از یهود باقی نخواهد ماند.یهودیان خیبر پس از تسلیم شدن از حضرت خواستند که با آنها به صلح و مدارا رفتار نماید و عرضه داشتند: یا رسول الله دست از جنگ علیه ما بردار و همان برخورد و معاملهای را که با برادران ما در قبیله بنی النضیر انجام دادی با ما نیز چنان رفتار کن.ما از کلیه ثروتهای منقول و غیر منقول خود صرف نظر میکنیم و همه را در اختیار شما قرار میدهیم، رسول خدا صلی الله علیه و آله تقاضای صلح را از آنان پذیرفت قلعههای محاصره شده بدون درگیری تسلیم پیامبر شدند[۲۱۲] .
یهودیانی که در قلعه فدک زندگی میکردند از بیم اینکه دامنه جنگ به آنجا کشیده شود بلافاصله به خدمت رسولخدا صلی الله علیه و آله مشرف شده و منطقه فدک را که سرزمین آباء و اجدادی آنان بود به رسول خدا صلی الله علیه و آله واگذار کردند مشروط بر اینکه حضرت با آنها جنگ نکند [۲۱۳] سرزمین فدک به ملک رسول خداصلی الله علیه و آله منتقل شد و جزء صفایای وی قرار گرفت، حضرت نیز آن را در زمان حیات خود به دخترش فاطمه عطا کرد.پس از تسلیم شدن یهودیان خیبر، بخشی از سرزمین خیبر که به وسیله هجوم سپاهیان اسلام آزاد شده بود جزء غنائم محسوب شده و در اختیار سپاهیان اسلام قرار گرفت، و بخش دیگری از سرزمین خیبر که به وسیله محاصره و بدون درگیری و خونریزی به پیامبر تسلیم شده بود جزء اموال فی ء قرار گرفت، اموال فی ء متعلق به شخص رسول خدا صلی الله علیه و آله است و در هر راهی که صلاح دید مصرف میکند.یهودیان خیبر و فدک از حضرت تقاضا کردند که آنها را از سرزمینشان آواره نکند زمینهای زراعی را در اختیارشان بگذارد و اجرت و نسق بر زمینهای زراعی قرار دهد، به این صورت که یهودیان کشاورزی را انجام دهند، و محصول کلی را به دولت اسلامی تحویل دهند و به اندازه اجرتشان استفاده کنند [۲۱۴] .
غنائم خیبردر این نبر غنائم بسیاری نصیب مسلمانان شد و در اختیار سپاهیان اسلام قرار گرفت، تمامی قلعههای خیبر با سرزمینهای آن فتح گردید و بخش زیادی از زنان و کودکان به اسارت اسلام درآمد، حضرت تمام محصولات خرما و گندم و جو و غیره را بین رزمندگان تقسیم کرد و زنان خیبر را نیز بین بنی هاشم تقسیم نمود. از جمله این زنان صفیه دخت حی بن اخطب بود که حضرت صفیه را آزاد کرده و سپس با او ازدواج نمود [۲۱۵] .
نظریه
۱ - از نحوه عملکرد رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین استفاده میشود که حضرت از تاکتیک اطلاعاتی بسیار دقیقی برخوردار بود زیرا قبل از شروع جنگ بخشی از عیون و جاسوسان خود را در میان یهودیان خیبر قرار داده بود، وظیفه آنها این بودکه کلیه جریاناتی که بین آنان مذاکره میشود طبقه بندی کرده و به حضرت گزارش نمایند.این شیوه به گونهای مخفیانه و ظریفانه انجام میشد که سپاهیان حضرت هم بدان آگاه نبودند، و حضرت نام آنها را از سپاهیان خود مخفی نگهداشته بود و جز خودش کسی از مسائل سری نظامی آگاه نبود. به طور کلی قائمه حکومت را نیروهای اطلاعاتی تشکیل میداد، بنابراین حکومت اسلامی قبل از هر چیز بایستی نسبت به اهداف سیاسی و نظامی دشمن اطلاع پیدا کند تا بتواند در مقام تصمیم گیری سیاسی و نظامی مواضع مناسبی انتخاب کند.
۲ - نکته مهمی که از شیوه حضرت در جنگ استفاده میشود این است که قبل از اینکه دشمن نقشه حمله اش را عملی نماید او را غافلگیر میکرد، ریشه و علت این مساءله بر اساس اطلاعات سیاسی و نظامی دقیقی بود که توسط نیروهای اطلاعاتی از وضعیت سیاسی و نظامی و اقتصادی دشمن تهیه میکرد.
۳- شیوه حضرت در این جنگ و سایر جنگها نشان میدهد که غالبا حمله را در داخل خاک دشمن آغاز میکرد زیرا تمام خسارات و زیانهای جنگ متوجه دشمن خواهد شد و از طرفی آثار جنگ که همانا کشت و کشتار است در روحیه آنان و خانواده هایشان بیشتر از همه اثر میگذارند، و بدین گونه دشمن به تدریج از پا در میآمد. این شیوه بهترین شیوه نظامی بود که حضرت بکار میبست.
۴ - حضرت در هنگام عزیمت به طرف خیبر، نیروهای اسلام را از بیراهه و کوهستانهای سر به فلک کشیده حرکت میداد، این تاکتیک حضرت را میتوان از دو جهت مورد ارزیابی قرار داد:الف - معمولا عبور از بیراههها و راههای کوهستانی از دید دشمن و مردم عادی مصون میدارد و مسیر را کوتاهتر و به دشمن نزدیکتر مینماید.ب - معمولا انتخاب راههای کور موجب میشود که نیروهای اطلاعاتی دشمن به اشتباه گرفتار شوند و از اهداف سپاه اسلام مطلع نگردند، این شیوه به نوبه خود اسرار نظامی را محفوظ داشته و سپاه اسلام را در پیگیری اهداف سیاسی و نظامی یاری مینماید.
۵ - حضرت بر اساس شناسایی که قبلا توسط نیروهای اطلاعاتی از مواضع آسیب پذیر دشمن تهیه کرده بود، سپاه را بین قبیله غطفان و یهودیان خیبر مستقر کرد، زیرا بنابر گزارشهای نیروهای اطلاعاتی از معاهدهای که بین سران یهود خیبر و قبیله غطفان صورت گرفته بود آگاه شده بود.
۶- مطالعات تاریخی در مورد بکارگیری فرماندهان نظامی نشان میدهد که در آغاز عملیات فتح خیبر از فرماندهان زبده استفاده نکرد بلکه نبرد را با فرماندهان معمولی آغاز کرد، پس از آنکه فرماندهان معمولی در صحنههای نبرد با شکست مواجه شدند حضرت علی اولین فرمانده زبده نظامی را بکار گرفت.
۷ - قبل از اعزام سپاه به سوی دشمن کلیه مناطق استقرار دشمن و راههای تدارکاتی آن را شناسایی کرد و محلهای مناسب برای استقرار نیرو را مد نظر قرار داد، از این رو نیروهای خود را در حد فاصل غطفان و خیبر مستقر نمود تا بدین وسیله مانعی را بین دو سپاه دشمن ایجاد کند
۸ - حضرت عملیات را به گونهای دقیق و حساب شده آغاز کرد که با کمترین خسارات و تلفات جانی بزرگترین پیروزیها را که در تاریخ جنگها بی سابقه بود به دست آورد، زیرا قلعههای خیبر از مهمترین دژهای مستحکم جنگی بود که تاریخ دژی مستحکم از آن به یاد ندارد، بیشتر ذخائر یهودیان در خزائن و انبارهای خیبر قرار داشت و منطقه خیبر از حاصلخیزترین مناطق جزیزة العرب به شمار میرفت، زبدهترین سیاستمداران یهود و نیروهای جنگی همانند حی بن اخطب و سلام بن مشکم در این منطقه زندگی میکردند.مساءله فی ءآنچه که از کتب تواریخ و سیره و متون قرآنی استفاده میشود حاکی از آن است که سرزمینهای بنی النضیر و خیبر و فدک با مجموع اموال آن اعم از منقول و غیر منقول تحت اختیار و از اموال رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار گرفت.خداوند در این باره میفرماید: ما افاء الله علی رسول الله منهم فما اوجفتم علیه من خیل ولارکاب ولکن الله یسلط رسله علی من یشاء و الله علی کل شی ء قدیر [۲۱۶] .
این آیه اشاره به اموال بنی النضیر دارد، بلاذری در ذیل این آیه از محمد بن اسحاق روایت کرده است که او گفته است: این آیه در مورد بنی النضیر نازل گردید و خداوند به وسیله این آیه شریفه به مسلمانان تفهیم کرد که اموال بنی النضیر و سرزمین آنها ملک خالص رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده و مسلمین در آن سهمی ندارند [۲۱۷] .
فی ء در لغت به معنای رجوع است و براساس همین معنی مالکیت زمین و توابع آن از آن خداوند است که سلطنت و اداره آن را به بندگان شایسته خود واگذار کرده است خداوند در این باره میفرماید: و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون [۲۱۸]بنابر مفاد آیه شریفه سلطنت و اداره زمین به عهده بندگان صالح خداوند است.اگر بنده غیر صالحی بر زمین حاکم شود حاکمیت و سلطنت او غصب بوده و قهرا از سیر طبیعی مملوکیت خارج گردیده و تحت سلطنت بندگان غیر صالح قرار گرفته است، بنابراین اگر به هر وسیله ممکن ید عدوانی غاصبین آن قطع شود آن سرزمین بالطبع به ملک مالک شرعی باز میگردد.یهودیان بنی النضر اولین کسانی بودند که به توطئه گری علیه مسلمانان پرداختند، آنان پس از محاصره توسط سپاه اسلام بدون درگیری و خونریزی تسلیم شدند در نتیجه ممالک و سرزمینهایی از منطقه یثرب را به صورت غصب در تصرف داشتند به صورت فی ء به ملک بنده صالح خدا یعنی رسول گرامی اسلام درآمد.یکی دیگر از سرزمینهایی که به صورت فی ء در اختیار رسول خداصلی الله علیه و آله قرار گرفت سرزمین خیبر بود، خیبر منطقهای بود که استعداد فراوانی برای کشاورزی داشت، در پی جنگ مهمی که بین سپاه اسلام به فرماندهی رسول گرامی اسلام و سپاه یهود و غطفان به فرماندهی سلام بن مشکم و حی بن اخطب به وقوع پیوست، سپاهیان اسلام منطقه خیبر را آزاد کردند، بخش مهمی از سرزمین خیبر در پی تهاجم سپاه اسلام آزاد گردید.یهودیان خیبر پس از تحمل شکست به دو قلعه وطیح و سلالم که از استحکامات بیشتری برخوردار بود پناه بردند، پس از محاصره بیست روزه مسلمانان یهودیان خیبر که خود را در معرض هلاکت میدیدند تسلیم شدند و تمامی ثروتهای خود را اعم از منقول و غیر منقول به دولت اسلامی واگذار نمودند، در نتیجه سرزمین خیبر به ملک مسلمین درآمد ولی دو قلعه آخر، (وطیح و سلالم) را که به وسیله محاصره تسلیم گردیده بودند به عنوان فی ء و ملک طلق پیامبر قرار گرفت [۲۱۹] .
سرزمین فدک
پس از فتح خیبر رعب و وحشت سپاه اسلام همچون تازیانه بر اندام یهودیان فدک فرود آمد، سران فدک از بیم حمله سپاه اسلام به خدمت رسول خداصلی الله علیه و آله آمدند، و نصف سرزمین فدک را به رسول خدا صلی الله علیه و آله مصالحه نمودند، مشروط بر اینکه جان و ناموس آنها از معرض جنگ مصون بماند.رسول خدا صلی الله علیه و آله طی قراردادی با آنها معاهده صلح امضا کرد، یهودیان فدک در سرزمین خود باقی ماندند و بر اساس شرائط و قرارداد مندرجه در معاهده صلح عمل میکردند، سالیانه عاملین دولت اسلامی به منطقه اعزام میشدند و خراج و حق دولت را از آنان دریافت میکردند بخشی از آن سرزمین که به صورت فی ء و ملک خالص حضرت در اختیارش قرار گرفته بود درآمد حاصله اش زیر نظر حضرت مصرف میگردید، حضرت نیز از درآمد حاصله آن زندگی خانوادگی خود را اداره میکرد و مازاد آن را برای فقرای مهاجرین خرج میکرد [۲۲۰] .
فدک قریهای که در حد فاصل مدینه و سرزمین حجاز قرار دارد، فاصله آن از مدینه به طول دو روز راه و از خیر کمتر از یک مرحله - مسافتی است که مسافر قبل از پایان روز آن را طی میکند - است [۲۲۱] .
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از جنگ خیبر فارغ شد خداوند رعب و وحشت را در دلهای یهودیان فدک ایجاد کرد، یهودیان فدک پس از اطلاع از تسلیم یهودیان خیبر از بیم و وحشت به محضر رسول خداصلی الله علیه و آله شرفیاب شده و از حضرت تقاضای صلح نمودند نیز پیشنهاد صلح را از آنان پذیرفت و قراردادی بدین ترتیب منعقد گردید:
الف - نصف سرزمینهای فدک به عنوان حق الصلح به ملک رسول خدا صلی الله علیه و آله باز گردد.
ب - یهودیان در عمران و آبادانی سرزمین فدک همت گمارند.
ج - یهودیان در جوار مملکت اسلامی و تحت حفاظت و مدیریت دولت اسلامی اداره شوند [۲۲۲] .
به نظر میرسد فدک یکی از قراء خیبر محسوب میشده است زیرا خیبر اسم منطقهای است که قلعههای خیبر و فدک در آن قرار گرفته است، حضرت، عبدالله بن رواحه را به عنوان نماینده خود در آن منطقه قرار داد تا هر ساله درآمد حاصله را بر اساس مقررات صلح از یهودیان خیبر و فدک دریافت نماید.عبدالله بن رواحه آنان را در نحوه تقسیم درآمد آزاد میگذاشت و میفرمود: هر بخشی را که مایل هستید انتخاب کنید، نحوه برخورد عدالت گونه عبدالله بن رواحه در تقسیم بندی محصولات طوری بود که یهودیان میگفتند: بهذا قامت السموات و الارض [۲۲۳] .
فدک در سیر تاریخ
درآمد حاصله تحت نظر رسول خدا صلی الله علیه و آله بین فقرای بنی هاشم تقسیم میشد، رسول خداصلی الله علیه و آله ابناء السبیل را از درآمد فدک اداره میکرد و دختران بنی هاشم را از این طریق شوهر میداد، بعد از آنکه رسول خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رفت ابی بکر به خلافت رسید فدک را تصرف کرده و عماله فاطمه را از فدک خارج نمود و در نتیجه فدک را از تحت سلطه فاطمه و بنی هاشم در آورد [۲۲۴] .
پس از درگذشت خلیفه اول عمر بن خطاب به مسند خلافت نشست، او نیز به سیره ابی بکر عمل کرد و درآمد فدک را در مورد ابناء السبیل مصرف میداشت و یهودیان فدک به شیوه سابق به کشاورزی و باغداری باغستانهای فدک مشغول بودند.عمر تصمیم گرفت که یهودیان فدک را از سرزمینشان جلاء وطن دهد، پس عدهای چون اباالهثیم التیان و مالک بن ابی التیهان و سهل بن خثیمه و زیدبن ثابت را به عنوان کارشناس به منطقه فدک اعزام کرد، آنها پس از مشورت و تبادل نظر و شناسایی کامل از منطقه سرزمین فدک را قیمت گذاری کردند، خلیفه قیمت فدک را بر اساس نظریه کارشناسان پرداخت کرد و سپس دستور اخراج یهودیان فدک را به منطقه شامات صادر کرد [۲۲۵] .
خلیفه در آمد حاصله را بر اساس سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله و خلیفه دوم در موارد خود مصرف میکرد، این شیوه تا زمان انتقال خلافت به بنی امیه داشت، هنگامی که معاویه به خلافت رسید سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله و خلفاء را تغییر داد و درآمد حاصله را در منافع شخصی و سیاسی خود مصرف کرد [۲۲۶] .
هنگامی که عمر بن عبدالعزیز به خلافت رسید تصمیم گرفت که سهمیه دو برادرش را خریداری کند و فدک را به اولاد فاطمه بازگرداند، پس از آنان تقاضای بیع کرد آنان نیز حق الارث خود را به عمر هبه کردند و او فدک را به اولاد فاطمه بازگردانید [۲۲۷] .
پس از درگذشت عمربن عبدالعزیز یزید بن عبدالملک بن مروان به خلافت رسید، وی فدک را از تصرف اولاد فاطمه گرفت و در اختیار خود قرار داد، تا زمان حکومت ابوالعباس سفاح در تصرف بنی المروان بود، هنگامی که ابوالعباس به خلافت رسید فدک را به عبدالله بن الحسن بن الحسن بن علی بن ابی طالب برگردانید، تا زمان منصور دوانیقی در دست بنی الحسن قرار داشت.منصور دوانیقی پس از خلافت فدک را از بنی الحسن باز پس گرفت، فدک در دست منصور باقی بود تا اینکه مهدی بن منصور به خلافت رسید فدک را به فاطمیون بازگرداند، فدک در اختیار فاطمیون قرار داشت موسی بن مهدی به خلافت رسید و فدک را از تصرف فاطمیون درآورد و در زمان سلطنت بنی العباس در اختیار خلفای عباسی قرار داشت [۲۲۸] .
در سال ۲۱۰ هجری ماءمون فدک را با تمام متعلقاتش به بنی فاطمه برگردانید. طی نامهای که از طرف ماءمون به فرماندار مدینه و سایر فرماندهان انتشار یافت مبارک طبری فرماندار مدینه فدک را به محمدبن یحیی و محمد بن عبدالله بازگرداند و از طرف خلیفه تولیت فدک را به آن دو نفر واگذار کرد و به آنها ماءموریت داد که در عمران وآبادی فدک همت گمارند و درآمد حاصله را بین ذوی الحقوق از بنی فاطمه تقسیم کنند [۲۲۹] .
این شیوه تا زمان خلافت متوکل عباسی ادامه داشت، هنگامی که متوکل به خلافت رسید فدک را از تصرف فاطمیون درآورده و به عنوان قطایع سلطان بن عبدالله بن عمر البازیار بخشید [۲۳۰] .
نظریه
چند نکته از سیر و تواریخ اسلامی درباره فدک استفاده میشود که هر یک به نوبه خود قابل تاءمل و بررسی است:
الف - بر اساس نقل بلاذری فاطمه مدعی مالکیت فدک بود و ابی بکر از او تقاضای بینه کرد و پس از اقامه شهود بینه را نپذیرفت و
ب - ابی بکر اقرار داشت که آیه شریفه تطهیر در شاءن فاطمه و اولاد او نازل شده است بنابراین خداوند به طهارت فاطمه شهادت داده بود و رد قول حضرت فاطمه رد شهادت خداوند و مستلزم انکار قرآن و خداوند متعال است.
ج - ادعای فاطمه بر فدک از دو صورت خارج نیست:
۱ - فاطمه در ادعایش بر مالکیت فدک کاذب است العیاذ بالله.
۲ - فاطمه در ادعایش بر مالکیت فدک صادق است و قطعا هم همین است.صورت اول قابل قبول نیست زیرا این خلاف شهادت خداوند در طهارت فاطمه است و یا آیه تطهیر منافات دارد. پس صورت دوم صحیح است که در این صورت ابی بکر ظالم است زیرا شهادت فاطمه را رد کرده است.گواه بر این مطلب اعتراف عایشه و سایر زنهای رسول خدا صلی الله علیه و آله میباشد که بر اساس نقل بلاذری عثمان بن عفان را نزد ابی بکر فرستادند که سهم الارث آنان را از فدک و بقیه اموال خالصه رسول خدا صلی الله علیه و آله جدا کرده و به آنها بدهد. مبنی بر این که فدک در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله از آن فاطمه، و اولادش بوده است [۲۳۱] .
براساس مفاد حدیث عایشه و متن نامه عمربن عبدالعزیز و همچنین نامه ماءمون به فرماندار مدینه میتوان استنباط کرد که مالکیت فاطمه بر فدک امری مسلم و غیر قابل انکار میباشد و اگر کسی در اذعانش تصدیق نشود فاطمه در ادعایش بر فدک اولی به تصدیق است.در اینجا ممکن است این سؤ ال مطرح شود که اگر فدک ملک فاطمه بود پس چرا حضرت علی در هنگام خلافتش سیره را تغییر نداد و فدک را به ملک بنی هاشم برنگردانید؟ جواب این سؤ ال در فرمایش اما رضا آمده است که فرمود: علتش این است که خداوند هر گاه ما اهل بیت را به حکومت برساند حقوق ما را از ظالمین باز نمیگیرد [۲۳۲] .
مرحوم صدر [۲۳۳] میفرماید: پس از وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله اولین مساءلهای که توسط خلیفه اقدام شد تصرف فدک و خلع ید فاطمه از آن سرزمین بودکه علت آن در چند جهت خلاصه میشود:
الف - منطقه فدک و درآمد حاصله آن در تقویت و بنیه حکومت نقش بسیار مهمی را در برداشت زیرا درآمد حاصله آن غیر قابل تصور بود و از نظر مالی نیز قیمت بسیار زیادی داشت، و از طریق درآمد آن فقرا اداره میشدند و بنیه نظامی تقویت میشد و در تشکیل و اداره امور مالی حکومت بسیار ضرورت داشت.
ب - اگر فدک در دست فاطمه باقی بود در نتیجه فقرای بنی هاشم و ابناء السبیل و زندگی روزمره حضرت به وسیله آن اداره میشد، قهرا بخش زیادی از مهاجرین و انصار که به خاطر تنگنای اقتصادی به حکومت و خلافت خلیفه اول راءی داده بودند از تصمیم خود باز میگشتند و زمینه اختلاف پی ریزی میشد که در این صورت حکومت خلیفه از موفقیت چندانی برخوردار نبود.
ج - خلیفه از فاطمه تقاضای شهود کرد با توجه به اینکه میدانست که فدک ملک فاطمه است این رد شهادت نشان میدهد که ابی بکر در آغاز برای اداره حکومت شدیدا نیازمند بود و از طریق فدک میخواست نیازمندی حکومت را برطرف کند.
د- معاویه فدک را بین سه نفر از سران حکومت تقسیم کرد، این تقسیم نشان میدهد که سرزمین فدک بسیار وسیع و حاصلخیز بوده که بین سه نفر از سران حکومت توزیع شده است.
جنگ موته
جنگ موته در ماه جمادی الاولی سال هشتم هجری - قبل از فتح مکه - به وقوع پیوست، در این غزوه رسول خدا صلی الله علیه و آله بخشی از فرماندهان زبده نظامی را به فرماندهی سپاه انتخاب کرد و به منطقه موته گسیل داد [۲۳۴] .
رسول خدا صلی الله علیه و آله ابتدا زید بن حارثه را به فرماندهی سپاه برگزید سپس فرمود: چنانچه برای زید بن حارثه اتفاقی افتاد جعفربن ابی طالب و پس از آن عبدالله بن رواحه فرمانده سپاه باشد [۲۳۵] .
در عصر رسول خدا صلی الله علیه و آله دو امپراتوری بزرگ به نام ایران و روم بر دنیا حاکم بود کشورهای کوچک جهان که تحت ریاست رؤ سای قبائل اداره میشدند زیر نفوذ استعمار این دو قدرت بزرگ زندگی میکردند، تنها قدرتی که در برابر آنان میتوانست ایستادگی کند قدرت نوپای اسلام بود، بنابراین رومیان در صدد بودند که به هر وسیله ممکن از نفوذ قدرت اسلام جلوگیری کنند لذا از مدتها قبل در تهیه حملهای گسترده علیه نظامیان اسلام بودند.در این غزوه سپاه دشمن یکصدهزار نفر نیروی کارآزموده و جنگجو بود که از طرف دولت روم به منطقه شام گسیل شد، هدف این سپاه در واقع نابود کردن نظام اسلامی بود که پایتخت آن در مدینه قرار داشت.براساس اصول سیاسی و نظامی که پیامبر اکرم در غزوات بکار میگرفت همیشه جنگ را در خارج از منطقه انجام میداد، در این جنگ حضرت علاوه بر انتخاب فرماندهان نظامی افرادی را نیز به عنوان معاون برگزید زیرا گستردگی و قدرت دشمن بیشتر از جنگهای قبل بود.حضرت زید بن حارثه را به عنوان فرمانده نظامی برگزید و با یک لشکر سه هزار نفری به سوی سپاه شام که در موته مستقر بودند ماءمور کرد، وی گرچه جوانی که سن و سال بود ولی از شجاعت و ایمان خاصی برخوردار بود، زید از نظر شجاعت و زیرکی و دقت نظر و کیاست و آگاهی بر مواضع نظامی دشمن و توانایی بر فرماندهی بسیار قوی و زبردست بود.زید بر اساس توصیه رسول خدا صلی الله علیه و آله جعفر بن ابی طالب را به عنوان معاون اول و عبدالله رواحه را به عنوان معاون برگزید، اساس فرماندهی سپاه اسلام بر این بودکه اگر تمام فرماندهان به شهادت رسیدند سپاهیان اسلام از بین نیروها فرد لایقی را به عنوان فرماندهی سپاه انتخاب نمایند [۲۳۶] .
گویا رسول خدا صلی الله علیه و آله قبلا از به شهادت رسیدن فرماندهان آگاه بود، روی همین حساب دستورات لازم را برای گزینش فرماندهان اصلح در صورت کشته شدن فرماندهان موجود به آنان گوشزد کرده بود.پیروزی سپاه دشمن:سپاه اسلام به سوی دشمن حرکت کرد، و پس از گذشت یک ماه به منطقه جنگ رسیدند. هنگامی که سپاهیان اسلام به دره بلقاء رسیدند هرقل و عرب در دهستان مشارف از قراء بلقاء قرار داشتند، سپاهیان اسلام در قریه موته در برابر سپاهیان دشمن موضع گرفته و به صف آرایی پرداختند و در دهستان موته درگیری بین سپاه اسلام و هرقل آغاز شد [۲۳۷] .
در این غزوه فرماندهان نظامی اسلام هر یک پس از دیگری به شهادت رسیدند و سپاه اسلام شکست خورد و سپاهیان هرقل پیروزمندانه جنگ را پایان دادند بخش زیادی از نیروهای نظامی به خیل شهیدان پیوست.
تصرف ولائی دست حضرت در میدان جنگ
رسول خدا صلی الله علیه و آله توسط جبرئیل از شکست سپاهیان اسلام آگاه گردید، پس بر میدان جنگ را بر اساس قدرت طولانی ولائی خود تصرف کرد پستیهای زمین را ارتفاع بخشیده و بلندیهای زمین را مسطح گردانید و زمین را به صورت وادهی هموار درآورد.پس از اینکه سپاهیان اسلام در موته شکست خوردند حضرت خالدبن ولید را به فرماندهی سپاه اسلام انتخاب کرد، خالدبن ولید پرچم فرماندهی را برداشت و رهسپار منطقه نبرد گردید، رسول خدا صلی الله علیه و آله او را دعا کرد و فرمود: اللهم انه سیف من سیوفک فاءنت تنصره [۲۳۸] .
پس از آن حضرت به خالد دستور داد که شبانگاه با سپاه به جانب دشمن روانه شوید و به یاری برادرانتان که در محاصره دشمن قرار گرفتهاند بشتابید و هیچ یک از سربازان حق ندارد از فرماندهی تخلف نموده و از برابر دشمن فرار کند خالد بن ولید سپاه خود را به منطقه رسانید و نیروهای باقی مانده از سپاهیان شکست خورده اسلام را از محاصره دشمن نجات داده و به عقب برگردانید [۲۳۹] .
گریه بد شهدا
هنگامی که پیامبر اکرم نگاهی به میدان جنگ انداخت کشتههای شهدا را مشاهده نمود، اولین شهیدی که جبرئیل به حضرت نشان داد جنازه جعفر بود حضرت به جبرئیل فرمود: من زید را به عنوان فرمانده اول بر سپاه منصوب نمودم، پس چرا ابتدا جنازه جعفر را به من نشان دادی؟! جبرئیل عرضه داشت: یا رسول الله به خاطر اینکه جعفر با شما قرابت نسبی داشت.هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله چشمش به اجساد شهدا و فرماندهان افتاد بسیار ناراحت شد و اشک چشمان مبارکش را فراگرفت اما زمانی که دستهای قلم شده جعفر را دید اشک زیادی از چشمانش جاری شد و با صدای بلند شروع به گریه کردن کرد و فرمود: علی جعفر فلتبک البواکی [۲۴۰] ، سپس فرمود: خداوند در بهشت به جای دو دست جعفر دو بال از زبرجد عطا میکند که به هر نقطهای از بهشت بخواهد پرواز کند، بتواند همانند سایر طیور پرواز کند [۲۴۱] .
تسلیت حضرت به اسماء
هنگامی که حضرت از خبر شهادت جعفربن ابیطالب آگاه گردید به عنوان عرض تسلیت به خانه جعفر وارد شد، اسماء بنت عمیس در آن حال مشغول خمیر کردن و تهیه نان و غذا برای بچههایش بود.اسماء بنت عمیس میفرماید: حضرت نشسته و خطاب به من فرمود: فرزندانت کجا هستند؟ من عبدالله و محمد و عون را به خدمت حضرت درآوردم، حضرت آنها را روی زانویش نشاند و در آغوش تنگ خود گرفته و دست نوازش بر سر آنها میکشید در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود.عرض کردم: یا رسول الله پدر و مادرم فدایت باد، چرا با بچههای من همانند بچههای یتیم رفتار مینمایی و دست نوازش و مرحمت بر روی آنان میکشی؟ مگر از جعفر خبر شنیدهای؟ گریه بر حضرت غلبه یافته و خبر شهادت جعفربن ابی طالب را به خانواده اش بازگو نمود و آنان را مورد مرحمت خود قرار داد.هنگامی که اسماء از شهادت جعفر آگاه شد در مرگ جعفر گریه و شیون کرد و به گونهای فریاد کشید که گوئیا در و دیوار به لرزه درآمده است، اسماء مدام گریه میکرد، و میگفت: واسیداه واجعفراه. بچههای جعفر نیز در مرگ پدر اشک میریختند صدای شیون و ناله فضا را پر کرده بود، رسول خدا صلی الله علیه و آله اسماء و کودکان را دلداری میداد و در فراق جعفر اشک میریخت.هنگامی که فاطمه زهرا صدای شیون و ناله را از خانه جعفر شنید اختیار را از دست داده و بی اختیار در مرگ جعفر صدا را به ناله بلند کرد و در حالی که فریاد میکشید یا عماه به خانه جعفر بی ابی طالب وارد شد. پس از مدتی رسول خدا صلی الله علیه و آله از خانه جعفر بیرون شد در حالی که نمیتوانست گریه اش را کنترل نماید و با صدای بلند میفرمود: اگر بنا باشد گریه کنندگان گریه نمایند باید بر همانند شهیدی چون جعفر گریه کنند [۲۴۲] .
رسول خدا صلی الله علیه و آله به دخترش فاطمه سفارش نمود: دخترم برای خانواده جعفر و بچههایش غذا طبخ کن زیرا آنها مصیبت زده هستند. فاطمه زهرا سه شبانه روز برای خانواده جعفر بن ابی طالب غذا طبخ میکرد این شیوه در بین قبیله بنی هاشم به صورت سنت جاوید درآمد [۲۴۳]
.نظریه
اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله در مورد جعفر فرمود: انبت الله لجعفر جناحین من زبرجد یطیر بهما فی الجنة حیث یشاء شاید به این جهت باشد که جعفر در راه خدا دو دستش را فدا کرد. بی جهت نیست که حضرت زین العابدین فرموده است: خداوند به عمویم عباس در عوض دو دستش که در راه خدا هدیه داد دو بالی عطا میکند که همانند جعفر بن ابی طالب در بهشت به هر کجا که بخواهد پرواز نماید.
فتح مکه
بر اساس قراردادی که در سال هفتم هجری در حدیبیه بین رسول خدا صلی الله علیه و آله و نمایندگان قریش به امضا رسید مقرر شد که در مدت ده سال بین طرفین صلح و متارکه جنگ اعلان گردد، در این مدت دو ملت اسلام و قریش در کنار یکدیگر با رعایت اصول و ضوابط مقرر در قرارداد صلح، با مسالمت زندگی نموده و حسن همجواری و رعایت شؤ ون انسانی را نسبت به یکدیگر عمل نمایند. رعایت مفاد قرارداد صلح بین طرفین لازم بود بنابراین هیچ دلیلی بر نقض پیمان نبود جز اینکه یکی از طرفین معاهده صلح را نقض کند.
بخشی از فوائد صلح حدیبیه==== حدود یک سال طرفین به مفاد صلح عمل میکردند در این بخش فاصله بخشی از مسلمانان که در مدینه بودند به موطن اصلی خود باز میگشتند و با خویشاوندان خود صله رحم انجام میدادند، عدهای که در سرزمین مکه زندگی میکردند برای دید و بازدید از بستگان و خویشاوندان به مدینه مشرف میشدند.براساس یکی از مفاد قرارداد صلح اظهار عقیده آزاد بود و مسلمانان میتوانستند در مکه و اطراف آن عقائد خود را اظهار کنند و عبادات و مناسک خود را انجام دهند.طبق یکی از بندهای قرارداد صلح هر کس از مشرکین به مسلمانان پناهنده شد دولت اسلامی موظف بود او را به دولت قریش تحویل دهد و چنانچه شخصی از مسلمانان به دولت قریش پناهندگی سیاسی نماید دولت قریش موظف به تحویل دادن آن به دولت اسلامی نخواهد بود.این اصول و ظوابط مندرج در صلح گرچه در ظاهر به نفع دولت قریش تمام شد ولی نتائج حاصله از آن به گونهای مثبت و چشمگیر بود که قرآن کریم از آن به عنوان فتح بزرگ یاد میکند و میفرماید: انا فتحنا لک فتحا مبینا لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تاءخر [۲۴۴] .
دید و بازدید طرفین موجب شد که از این طریق فرهنگ غنی اسلام و گوهرهای تابناک آن به دارالکفر یعنی پایتخت حکومت قریش منتقل شد، رفت و آمد سالیانه دو ملت زمینه را برای پذیرش احکام نورانی اسلام آماده میکرد، همین مساءله سبب شد تا فتح مکه بدن هیچ درگیری صورت بگیرد. بنابراین فوائد صلح حدیبیه را نمیتوان در چند سطر بیان داشت.علت شروع جنگ:علت شروع جنگ این بود که قبیله خزاعه که هم پیمان رسول خدا صلی الله علیه و آله بودند با قبیله کنانه که تحت الحمایه قریش زندگی میکردند درگیری پیدا کردند، این درگیری مقدمهای برای شروع جنگ شد قریش قبیله کنانه را پشتیبانی سیاسی و نظامی نمود و آنان را بر علیه قبیله خزاعه تقویت کرد و قبیله کنانه با پشتوانه کمکهای سیاسی و نظامی قریش تعدادی از قبیله خزاعه را به قتل رسانیدند. سران قبیله خزاعه به عنوان شکایت به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید و جریان نقض عهد قریش را به حضرت بازگو کردند، حضرت در جواب آنان فرمود: انی قد امرت بای القریتین اما مکة او الطائف [۲۴۵] .
رسول خدا صلی الله علیه و آله قبل از اینکه نیرو را برای فتح مکه آماده نماید سه طرح نظامی را مد نظر داشت که آنها را از سپاهیان اسلام پنهان میداشت:- فتح مکه- فتح حنین- فتح طائفسران قبیله خزاعه از پاسخ پیامبر فهمیدند که حضرت انتقام آنها را از قریش خواهد گرفت و با خوشحالی و مسرت به وطن بازگشتند و در انتظار اقدام بودند. خداوند به رسولش اجازه داد که در پی نقض عهد قریش وارد نبرد شود، این مساءله هم مبنی بر جمع عده و عده بود. رسول خدا صلی الله علیه و آله در تهیه عده و عده بسیار ظریفانه عمل میکرد و تا حد امکان مساءله را از دیگران پنهان نگه میداشت.حاطب بن ابی بلتعه سرکرده منافقین که برای مشرکین جاسوسی میکرد به نقشه هاو طرحهای رسول خدا صلی الله علیه و آله واقف شده بود نامهای نوشت و نقشهها و طرحهای رسول خدا صلی الله علیه و آله را در آن نامه ظبط کرد و توسط زن جاسوسهای به نام سارکه از کنیزان بنی عبدالمطلب بود به مکه ارسال داشت و بدو گفت: اگر نامه را به سران قریش رساندی مبلغی به شما انعام خواهم داد.حضرت توسط جبرئیل از گزارش محرمانه این شخص منافق آگاه شد، پس علی را به همراه زبیر به تعقیب پیک فرستاد و فرمود: به هر وسیله ممکن باید جاسوس قریش دستگیر و نامه از آن گرفته شود. حضرت علی به همراه زبیر در پی تعقیب این زن رهسپار شده و او را در ذی الخلیفه دستگیر کردند و از او بازجویی نمودند زن جاسوسه منکر شد، حضرت علی فرمود: به خدا قسم که رسول خدا صلی الله علیه و آله دروغ نگفته یا باید نامه را تحویل دهی و یا به مجازات شما اقدام خواهیم کرد.هنگامی که زن مورد تهدید جدی واقع شد به حضرت فرمود: شما از من دور شوید تعلی و زبیر کمی دور شدند آن زن نامه را از میان موهای سرش بیرون آورده و به حضرت علی تحویل داد [۲۴۶] .
رسول خدا صلی الله علیه و آله جهت بسیج نیرو به سران قبائل دستور داد که قبیلههای خود را برای یکن برد تمام عیار آماده کرده و آمادگی خود را به حضرت اعلام دارند، ولی با این حال هدفش را از آنان پنهان داشته و به کسی بازگو نمیکرد.
نکته مهم دیگر اینکه حضرت در ضمن دستورات نظامی مبنی بر تجهیز قوا و بکارگیری استعدادهای بالقوه - که در جنگ بسیار مؤ ثر و مفید بود - برای هر یک از سرلشکرها محل مخصوصی را در نظر گرفته بود ورئیس آن قبیله موظف بود که نیروهای رزمی را در آن محل اسکان داده و آنان را برای جنگ علیه دشمن آموزش دهد.حضرت برای هر یک از رؤ سای قبائل روز مشخصی را در نظر گرفت و فرمود: باید در آن روز - موعد مقرر - نیروهای رزمی خود را در مکان و موضع مشخص به حضرت تحویل دهند. بنابراین فرماندهان نظامی براساس مسائل نظامی موظف بودند که دستورات صادره را موبه مو اجرا کنند.دستور دیگری که از طرف حضرت صادر گردید در مورد فرماندهان رده بالای نظامی بود که هیچ یک از فرماندهان حق نداشت، مسؤ ولیت و تجهیزات قوا را برای کسی بازگو کند و در صورتی که مورد سؤ ال واقع شدند هدف خود را از آنان پوشیده نگهدارند [۲۴۷] .
رسول خدا صلی الله علیه و آله مقصد خود را از رؤ سای قبائل پنهان داشت و هر کدام را دستور داد که در مکان مقرر و زمان معلوم نیروها را به حضرت تحویل دهند و هر مساءلهای را که با آنان در میان میگذارد فاش ننمایند. پس به فرمانده سپاه خزاعه مخفیانه دستور داد تا در محل مزینه واقع در منطقه روحاء حضرت را ملاقات نماید و براساس دستور سری به عبدالله بن مالک دستور داد کم حضرت را در منطقه سقیاء ملاقات کند و قدامة بن ثابت در نزدیک محله بنی سلیم معروف به قدید و سعب بن جثامه در محله بنی لیث معروف به کدید حضرت را ملاقات نمایند.این شیوه به گونهای اطلاعاتی عمل شد که فرماندهان از مقصد یکدیگر آگاه نشدند. پس هنگامی که قصد حرکت به سوی مکه را داشت عرضه داشت: بار خدایا دید و اطلاع را از قریش سلب فرما تا آنان قبل از حمله سپاه اسلام غافلگیر گردند [۲۴۸] .
آغاز نبرد
سرانجام رسول خدا صلی الله علیه و آله سپاهیان اسلام را تحت نظر فرماندهان کارآمد جمع نموده و در لشکرها و دستههای نظامی قرار داد و با نظمی خاص در روز دوم رمضان سال هشتم هجری بعد از نماز عصر حرکت نظامی سپاهیان را با ۵ لشکر به سوی مکه با اهداف از پیش تعیین شده آغاز کرد، مهاجرین و انصار در دو لشکر منظم زیر نظر رسول خدا صلی الله علیه و آله حرکت را آغاز نمودند [۲۴۹] .
عباس عموی پیامبر که نقش ماءمور اطلاعاتی را در بین قریش بازی میکرد با آگاهی از اهداف رسول الله صلی الله علیه و آله پیش از ورود سپاه اسلام از مکه خارج و در منطقه مرالظهران به سپاه اسلام پیوست و اخبار و اطلاعات دشمن را - که به دست آورده بود - به رسول خدا صلی الله علیه و آله گزارش نمود. بالاخره رسول خدا صلی الله علیه و آله با یک سپاه منظم ده هزار نفری در مرالظهران مستقر شد [۲۵۰] .
حرکت سپاه به گونهای ماهرانه و سری انجام پذیرفت که قریش نتوانست بدان واقف شود حضرت با استفاده از این شیون عاقلانه و انتخاب خطوط کور اخبار نظامی را به دست آورده و دشمن را به محاصره خود درآورد [۲۵۱] .
حرکت ابی سفیاندر فاصله شبهایی که حمله سپاهیان اسلام در شرف تحقق و انجام بود برخی از سران قریش چون ابی سفیان و حکیم بن حزام و بدیل بن ورقاء که در واقع رهبریت نظام قریش را برعهده داشتند به عنوان کسب اطلاع مکه را به طرف مدینه ترک کردند، در بین راه منطقه نقب الاعقاب به سپاه اسلام برخوردند.هنگامی که از مکه خارج شدند به بالای کوههای مشرف به مکه رسیدند و دیدند که آتشهای بسیار زیادی با شعلههای فراوان از سرکوهها به طرف آسمان زبانه میکشد. ابی سفیان از ساکنین آن مناطق جویای امر شدند، آنان نیز در جواب گفتند: این آتشها را قبیله خزاعه برافروخته و در نظر دارند که با قریش وارد جنگ شوند. ابی سفیان از شنیدن گزارش بسیار ناراحت شده و با حالت خشم گفت: این قبیله کوچکتر از آن است که با قریش به جنگ اقدام کند [۲۵۲] .
عباس که آنان را زیر نظر داشت پس از شنیدن سخنان ابی سفیان فریاد زد: یا هلاک قریش و الله لئن بغتها رسول الله فی بلادها و دخل عنوة انه لهلاک قریش الی آخر الدهر. هنگامی که ابوسفیان به سوی عباس نظر انداخت چشمش به سپاهیان رسول خدا صلی الله علیه و آله افتاد و از عباس سؤ ال کرد: پدر و مادرم فدای تو باد این لشکر زیاد که پشت سر شماست چیست؟ عباس در جواب گفت: این سپاه محمد رسول خدا صلی الله علیه و آله است که با یک لشکر ده هزار نفری برای فتح مکه حرکت نموده است [۲۵۳]
نظریه
عباس عموی پیامبر در جنگ دو نقش را ایفا کرد: اولا اخبار قریش را کسب نموده و به رسول خدا صلی الله علیه و آله گزارش نمود.ثانیا به گونهای با دشمن برخورد اطلاعاتی داشت که خود را در نزد آنها به صورت یک انسان فداکار برای قریش نشان میداد.عباس ابی سفیان را از توطئه علیه سپاهیان اسلام برحذر داشت، و عظمت و شکوه سپاهیان اسلام را در نظرش نمایان کرد، همین بس هنگامی که ابی سفیان منظره باشکوه نیروهای اسلام را مشاهده نمود توان نظامی خود را از دست داد. صف آرایی منظم سپاهیان اسلام رعب و وحشت عجیبی را در دل ابی سفیان انداخت و سبب شد که ناخود آگاه در برابر عظمت سپاهیان اسلام تسلیم گردد.ابی سفیان از سپاهیان اسلام بسیار وحشت داشت به خصوص با سابقه کینه توزی که از خود نسبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله و اسلام داشت امید به عفو و گذشت از جانب رسول خداصلی الله علیه و آله را بسیار کم میدانست لذا از عباس امان خواست عباس نیز او را امان داده و گفت: هراس نداشته باش با من سوار شو من از رسول خدا صلی الله علیه و آله برای تو امان خواهم گرفت سوگند به خدا، اگر به اختیار خود به محضر حضرت مشرف نشوی حضرت بر تو ظفر پیدا میکند و گردنت را میزند [۲۵۴] .
سپس او را بر اشترش سوار کرد و به سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله آورد در بین راه عمر با وی برخورد کرد و گفت: حمد خدای را سزد که شما را بدون خونریزی و جنگ در دام سپاهیان اسلام انداخت، آنگاه خواست او را بکشد که عباس و رسول صلی الله علیه و آله او را از این کار منع نمودند.اسلام آوردن ابی سفیانعباس عموی پیامبر ابی سفیان را تاءمین جانی داد و او را به خدمت حضرت آورده و عرضه داشت:
یا رسول الله ابی سفیان به محضر شما مشرف شده تا اسلام را اختیار نماید. حضرت فرمود: او را تاءمین جانی دادم فردا او را برای پذیرش اسلام به نزد من بیاور.عباس گوید: آن شب او را به منزل خود بردم و فردای آن روز او را به خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله آوردم، حضرت از این امر بسیار خوشحال شد و شهادتین را به وی تعلیم داد ابی سفیان به توحید شهادت داد ولی شهادت بر نبوت حضرت را نپذیرفت و از قبول آن امتناع ورزید، عباس او را برحذر داشت و گفت: اگر شهادت بر نبوت را بر زبان جاری ننمایی جانت در خطر و گردنت زده خواهد شد. ابی سفیان از ترس جانش شهادت بر نبوت را بر زبان جاری کرد [۲۵۵] .
سیاست عباس
براساس شناسایی قبل که عباس از ابی سفیان داشت او را شخصی مغرور و ریاست طلب میدانست و از طرفی نقش او را در فتح مکه بسیار حساس میدید، زیرا بی سفیان از نفوذ کلام خاصی برخوردار بود و فتح مکه هم تنها بستگی به حمله نظامی نداشت.سیاست عباس و بکارگیری آن از جانب رسول خدا صلی الله علیه و آله اثر مهمی در بر داشت که نمیتوان آن را نادیده گرفت. عباس به رسول خدا صلی الله علیه و آله پیشنهاد کرد که ستمی به وی داده و او را به کاری بگمارد زیرا ابی سفیان رئیس قبیله و شخصی مغرور است از این رو شخصیتش محفوظ و شرفش باقی خواهد ماند، اگر شخصیت ابی سفیان حفظ گردد او در وادار نمودن قریش به تسلیم و قبول اسلام بسیار مفید و مؤ ثر خواهد بود. (در اینجا نقش ماءمور اطلاعاتی کاملا مشهود است).عباس عموی پیامبر بر اساس شناسایی قبلی از وضع جغرافیایی و فرهنگ منطقه عربستان طرق پیروزیهای سیاسی را کمتر از بکارگیری نیروهای نظامی نمیدانست، شیوههایی که عباس بر اساس مطالعات گذشته در زمینههای مناسب اجتماعی و فرهنگی سرزمین مکه داشت بهترین شیوه را برای فتح و پیروزی بدون خونریزی بکار گرفت و پیشنهاد خود را به رسول خدا صلی الله علیه و آله ارائه نمود [۲۵۶] .
رسول خدا صلی الله علیه و آله پیشنهاد عباس را پسندیده و آن را اجرا نمود در آغاز سران قبیله را به اسلام مجذوب و سپس از طریق آنان هدف خود را بدون خونریزی به مرحله اجرا گذاشت، آنگاه شخصیت ابی سفیان را حفظ کرد و مسؤ ولیت امان را به او اهدا کرد و فرمود: هر کس به خانه ابی سفیان پناهنده شود در امان خواهد بود، هر کس به مسجدالحرام پناه ببرد در امان است هر کس شمشیرش را رها کند در امان است، هر کس داخل خانه شده و درب را به روی خود ببندد در امان است. در واقع پیامبر اکرم به ابی سفیان بهای لازم را مبذول داشت و از طریق وی بر قریش تسلط یافت.رژه سپاه:رسول خدا صلی الله علیه و آله به عباس دستور داد ابی سفیان را بر بالای کوه بلندی مستقر نماید به گونهای که بتواند بر رژه رفتن سپاه نظارت کند، حضرت دستور داد که سپاه از برابر ابی سفیان حرکت نماید، هر یک از فرماندهان نظامی با نیروهای تحت فرماندهی خود با نظامی خاص و اسلحه در دست دستههای خاص رژه نظامی خود را آغاز کردند.شوکت حرکت و رژه سپاه اسلام به گونهای رعب آمیز بود که ابی سفیان را هر لحظه به تعجب واداشته بود، و از عظمت سپاه اسلام بسیار وحشت زده شد. رسول خدا صلی الله علیه و آله با دسته مهاجرین و انصار حرکت میکرد آنان سراپا مسلح بودند به طوری که فقط چشمهای آنان پیدا بود.هنگامی که ابی سفیان این منظره را مشاهده کرد از عباس پرسید: این دسته دسته کیست؟ عباس جواب داد: این دسته دسته مهاجرین و انصار است که رسول الله صلی الله علیه و آله را همراهی میکنند. ابی سفیان به عباس گفت: خدا به برادرزاده ات سلطنتی شگفت عطا فرموده است. عباس گفت: این عظمت سلطنت نیست این عظمت نبوت است [۲۵۷] .
غرض از رژه سپاه خنثی کردن اهداف شوم دشمن بود، به طوری که اگر ابی سفیان احیانا به فکر حمله علیه سپاهیان اسلام باشد این فرک را از سر بیرون کند؛زیرا رعب و وحشتی در دل ابی سفیان پیدا شد و در برابر عظمت و شکوه اسلام بدون چون و چرا به سپاهیان اسلام تسلیم شد.
اعزام ابی سفیان به مکه
بر اساس اتخاذ سیاست مناسب که با طراحی مناسب عباس صورت پذیرفت رسول خدا صلی الله علیه و آله قبل از اینکه دستور حمله را صادر کند ابی سفیان را به مکه اعزام کرد، ابی سفیان سه ماءموریت داشت:
الف - قریش را از ورود سپاهیان اسلام به مکه آگاه سازد.
ب - اگر دست به شمشیر ببرند و در برابر سپاهیان اسلام مقاومت کنند شکست خواهند خورد.
ج - اگر دست به شمشیر نبرند جان و مال و ناموس آنان در امان خواهد بود و امنیت آنها تاءمین خواهد شد.ابی سفیان با نفوذ کلامی که داشت نقش بسیار مفیدی در فتح مکه بکار گرفت، او هنگامی که وارد مکه شد زمینه را برای ورود سپاهیان اسلام آماده کرد و قریش را از ورود سپاهیان وحی آگاه گردانید و خطاب به آنها گفت: اگر تسلیم نشوید شما را به تسلیم وامیدارند، بهترین راه برای زنده مانده آن است که با اختیار و بدون درگیری تسلیم سپاهیان اسلام شوید [۲۵۸] .
قوم قریش از ابی سفیان چاره جویی کردند ابی سفیان در جواب آنان گفت: هر کس به خانه من پناهنده شود در امان است قریش گفتند: خانه شما پذیرش ملت قریش را ندارد؟ ابی سفیان گفت: هر کس مسجدالحرام وارد شود یا به خانه خود برود و درب را به روی خود ببندد در امان خواهد بود. بدین گونه مکه بدون جنگ خونریزی فتح شد و به آغوش اسلام بازگردانیده شد [۲۵۹] .
ورود سپاهیان اسلام به سرزمین وحی
رسول گرامی اسلام در فتح مکه از دو شیوه و روش مناسب استفاده کرد:
اولا - ابی سفیان را که رئیس مشرکین محسوب میشد با ارعاب و وحشت بسیار به پذیرش اسلام وادار کرد و شخصیت او را محترم داشت و به او شخصیت جدیدی بخشید و از طریق بدون هیچ گونه درگیری مکه را فتح نمود. برکت اسلام به وضوح در ابی سفیان نمایان بود، و شیوه بیان او اثر مثبت خود را در بین قریش بر جای گذاشت.
ثانیا - حضرت برای استحکام بیشتر به اقدامی نظامی پرداخت، و سپاه را به چهار لشکر مناسب با ترکیب مطلوب تقسیم کرد و چهار نفر از فرماندهان کار آزموده نظامی را به فرماندهی چهار لشکر منصوب کرد و آنان را از چهار محور وارد عملیات نمود.فرماندهان عملیات در چهار لشکر که رهبریت سپاه را در دست داشتند خالدبن ولید (فرمانده جناح چپ)، زبیر بن عوام (فرمانده جناح راست) ابوعبیده جراح (از شمال و غرب و کنار جبل هند) و سعدبن عباده (از غرب مکه) [۲۶۰] بودند، بر اساس قرار قبلی محل بازگشت نیروهای اسلامی پس از فتح مکه و درگیری احتمالی با دشمن جبل هند بود [۲۶۱] .
سپاه دو هزار نفری اسلام از سه گروه تشکیل شده بود:
گروه اول: نیروهای پیاده نظام، که اکثریت نیرو را این گروه تشکیل میداد.
گروه دوم - نیروهای سواره نظام که تعداد آن را چهارصد نفر تخمین زدهاند.
گروه سوم - نیروهای تیرانداز، که در قالب نیروهای ضد زره عمل میکردند.
سرانجام سرزمین سرزمین وحی به دست سپاه اسلام فتح شد، پس از فتح مکه و ایجاد آرامش مجدد رسول خدا صلی الله علیه و آله سپاه را در مسجدالحرام گرد آورد، و جهت تسکین آلام و آرامش آنان خطبهای ایراد کرد [۲۶۲] سپس حجرالاسود را مسخ نمود و همراه با سپاهیان توانمند اسلام به طرف خانه خدا مشغول شد. سپس ۳۶۰ بت را که در اطراف خانه کعبه نصب شده بود درهم شکست.
حضرت در هنگام شکستن بتها این آیه شریفه را میخواند: جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا [۲۶۳] .
فضای رحمت الهی بر مشرکین گشوده شد برخی از مشرکین با میل و رغبت و عدهای نیز با کراهت اسلام را به عنوان آئین زندگی پذیرفتند، سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله کلید خانه کعبه را از عثمان بن ابی طلحه گرفته و درب خانه خدا را گشود داخل خانه شد و دو رکعت نماز شکر به جای آورد سپس دو دست مبارکش را بر دهلیز خانه گرفته و این دعا را قرائت فرمود: لااله الاالله وحده انجز وعده و نصر عبده و غلب الاحزاب وحده فله الحمد لاشریک له.
نکته: از جملات دعا میتوان استفاده کرد که قدرت خداوند در ماورای قدرت شمشیر و نیروهای رزمی به صورت یک امداد غیبی مشهود بود، گرچه رسول خدا صلی الله علیه و آله با سیاست و تدبیر توانست مکه را فتح کند خداوند بدین وسیله بر بندگان صالح و پارسا منت نهاد.سعه رحمت الهی بر قریش چنان حاکم شده بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله درجواب تقاضای عفو آنان فرمود: من به شیوه یوسف نسبت به برادرانش در مورد شما رفتار میکنم، هیچ جرم و گناهی بر شما نیست، سپس فرمود: هر خونی و مالی و لغزشی که در جاهلیت از شما نسبت به یکدیگر صورت گرفته است از نظر من مردود و باطل است و هر کسی که نسبت به یکدیگر حقی دارد عفو است مگر کسی که کلیددار خانه کعبه و مسؤ ول آب دادن حجاج است زیرا این سمت به حال خود باقی است [۲۶۴] .
در هنگام ظهر حضرت با سپاهیان به مسجدالحرام وارد شد. سپس به بلال فرمود: برو بالای کعبه و اذان بگو، هنگامی که بلال مشغول به اذان گفتن بود عکرمة بن ابی جهل و خالدبن اسید او را مورد هتک قرار داده و به تمسخر و استهزاء وی اقدام نمودند و گفتند: از بالای کعبه صدای الاغ به گوش میرسد جریان به گوش حضرت رسید حضرت آنان راخواست و به بازپرسی از آن دو پرداخت آنان به جرم خود اعتراف کرده و از حضرت تقاضای عفو و طلب بخشش نمودند، حضرت نیز از جرم آنان گذشت و فرمود: فعلا وقت نماز است همه باید در نماز شرکت کنند و هر کس شرکت نکند گردنش را قطع میکنم.پس از نماز ظهر حضرت خانه کعبه را از بتها و تصاویر پاک نمود و دستور داد که تمامی بتهایی را که در خانههای مشرکین، به صورت معبود قرار داشتند درهم شکستند و تصاویر را محو کنند. سپس از زنان قریش بیعت گرفت زنان قریش نیز در مسجد الحرام با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیعت نمودند [۲۶۵] .
جنایت خالدبن ولید
حضرت، خالد بن ولید و عبدالرحمن بن عوف را به همراه عدهای از مسلمانان اسلام به سوی خزیمة بن عامر در منطقه قمیصاء [۲۶۶] اعزام داشت تا آنان را به اسلام دعوت کند [۲۶۷] .
قبیله بنی جزیمة از ورود سپاهیان اسلام آگاه شدند و از روی احتیاط خود را آماده نبرد نمودند، هنگامی که خالد با قبیله بنی خزیمه مواجه گردید از آنان خواست تا اسلحههای خود را بر زمین بگذارند، آنان درجواب گفتند: ما سلاح را برای جنگ علیه اسلام برنداشتهایم، تا بر زمین بگذاریم، ما همه مسلمان هستیم و از دستورات رسول خدا صلی الله علیه و آله اطاعت میکنیم، اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله به شما دستور داده که از ما کمک مالی اخذ کنی این شتران را برای رسول خدا صلی الله علیه و آله هدیه ببر.بار دیگر خالد گفت: اسلحههای خود را بر زمین بگذارید، آنان گفتند: میترسیم اگر اسلحه را بر زمین بگذاریم ما را به جرم زمان جاهلیت مجازت کنی. خالد بازگشت و پس از خواندن نماز شب در سحرگاه بر قبیله بنی خزیمه هجوم بردند و تعدادی از مردان را کشته و زنان و بچههای آنان را به اسارت گرفتند.هنگامی که جریان را به رسول خدا صلی الله علیه و آله گزارش نمودند حضرت بسیار ناراحت شد دستها را به دعا و نیایش بلند کرده و فرمود: اللهم انی ابرء الیک مما صنع خالد سپس حضرت علی را با مقداری زیادی از اموالی که در دست داشت به سوی آن قبیله اعزام داشت تا دیه آنان را بپردازد، حضرت علی - علیه السلام - فرامین رسول خدا صلی الله علیه و آله را اجرا کرد و به مکه بازگشت پس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: لما فعلت احب الی من حمر النعم و یومئذ قال لعلی: فداک ابوای.
جنگ حنین
این جنگ در سال هشتم هجری، ۱۵ روز پس از فتح مکه رخ داد، قبل از اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله در مورد جنگ با آنان تصمیم بگیرد قبیله هوازن و ثقیف خود را آماده دفاع نمودند و سپاه خود را در منطقه حنین [۲۶۸] مستقر نمودند که اگر سپاه اسلام با آنها وارد نبر شد بتوانند از خود دفاع نمایند [۲۶۹] .
هنگامی که هوازن از فتح مکه توسط سپاه اسلام مطلع گشتند رعب و وحشت عجیبی بر آنان دست داد و از حمله سپاه اسلام بیم داشتند به همین خاطر در منطقه حنین آماده دفاع شدند، مالک بن عوف النصری که ریاست قبیله هوازن را به عهده داشت قبیله خود را جمع آوری نمود، قائل اطراف چون ثقیف و حبشه و سعدبن بکر و گروهی از بنی هلال مالک را در این هدف یاری نمودند.در بین قبیله بنی حیثم درید بن صمت بود که او از مردان بزرگ و از صاحبان راءی و اندیشه به شمار میرفت و قبائل اطراف چون هوازن و ثقیف نسبت به درک و فهم او ارزش زیادی قائل بودند آنان در امور اجتماعی و نظامی به راءی او احترام مینهادند، او در فن جنگ و میدان نبرد، ید طولانی داشت به طوریکه سیر و تواریخ، درایت و دانش جنگی او را ستودهاند [۲۷۰] .
درید بن صمة منطقه اوطاس را جهت استقرار نیرو برای نبرد بسیار مناسب میدانست زیرا این منطقه نه آنقدر شن دار بود که نیرو نتواند حرکت نظامی انجام دهد و نه آنقدر سنگلاخ داشت که مانع از سرعت بخشیدن عملیات شود، از طرفی این منطقه دارای تپههای بسیار بلند بود که دیده بانها کاملا بر روی دشمن احاطه داشتند و میتوانستند حرکات نیروهای دشمن را به وضوح تحت دید و نفوذ خود قرار دهند.قبیله هوازن کلیه اموال و زنان و فرزندان خود را به همراه آورده بودند زیرا هزینه جنگ مساءله سادهای نبود و نیروهای هوازن نیازمند به پشتیبانی مالی و تقویت روحی و تشجیع در جنگ بودند. صدای بع بع گوسفندان و نهیق حمیر و شیهه اسبها و گریه و ناله کودکان منطقه را فرا گرفته بود.در ید بن صمت علت سر و صداها را از مالک جویا شد مالک گفت: ما زنان و فرزندان خود را به همراه اموال و احشام جهت تاءمین و تهییج در جنگ آوردهایم درید کارشناس نظامی مالک فرمانده سپاه هوازن را به باد استهزاء و تمسخر گرفت و گفت: اگر هوازن شکست بخورد قهرا به دست خود سرمایههای بی شمارش را به دشمن واگذار کرده و اگر هم پیروز شود تنها مردان رزمی هستند که پیروزی میآفرینند و زنان و فرزندان و اموال فقط دست و پای شما را میگیرند.درید گفت:
نیروهای رزمی را در قلعههای مرتفع مستقر نمایید تا بتوانند از بالای تپه دشمن را زیر نظر بگیرند، و بر اساس شناسایی دقیق با آنان درگیر شوند. مالک بن عوف طرح نظامی درید را نپذیرفت و با وی درگیری لفظی پیدا کرد و نظریات درید را در جنگ پیاده نکرد [۲۷۱] .
سپاه ملائک
مالک گزارشگران خود را فرا خوانده و از آنان اخبار منطقه را جویا شد و با حالت توبیخ به آنها گفت: چرا شما درست کار نمیکنید و اخبار منطقه را گزارش نمیکنید؟ گزارشگران گفتند: بر اساس شناسایی دقیقی که از منطقه به عمل آمده یک لشکر از مردان مسلح با لباس سفید شناسایی شد که اگر با سپاه ما وارد درگیری شوند یک نفر از ما را زنده و باقی نخواهند گذاشت.این مردان رزمی که مورد شناسایی گزارشگران هوازن قرار گفته بودند لشکر ملائک بودند که برای پشتیبانی از سپاهیان اسلام در منطقه عملیات به یاری رزمندگان شتافته بودند و قبل از اینکه سپاهیان اسلام به منطقه عملیات برسند سپاه ملائک در مواضع مناسب و استراتژیک سنگر گرفته بودند [۲۷۲] .
حرکت سپاه اسلام
ورود سپاهیان هوازن با ساز و برگ نظامی و تجهیزات نظامی در منطقه اوطاس به رسول خدا صلی الله علیه و آله گزارش شد، این گزارش کامل نبود، لذا رسول خدا صلی الله علیه و آله برای شناسایی دقیقتر و کاملتر از مکه به طرف دشمن حرکت کرد.حضرت عبدالله بن ابی حدرد اسلمی را که از افسران اطلاعاتی و کارآگاه بود ماءمور ساخت تا اطلاعات دقیقتر و کاملتری از سپاه هوازن به دست آورده و به او گزارش نماید. عبدالله بن ابی حدرد به داخل دشمن راه یافت و پس از چند روز بازگشته و خبرهای سری نظامی و حرکت نظامی نیروهای دشمن را به رسول خدا صلی الله علیه و آله گزارش نمود [۲۷۳] .
حضرت پس از دستیابی به اطلاعات دشمن سپاه را جمع کرده و به تجهیزات نظامی سپاه خود پرداخت، برخی از رزمندگان اسلام از نظر تسلیحاتی و وسائل نظامی کمبود داشتند از طرفی حضرت لازم میدانست که آنان را مجهز و مسلح نماید.به حضرت گزارش رسید که صفوان به امیه اسلحه و تجهیزات دفاعی فراوانی دارد، پس حضرت عدهای از افسران نظامی را نزد او فرستاد تا اسلحه و تجهیزات نظامی را از او عاریه بگیرند، هنگامی که فرستاده رسول خدا صلی الله علیه و آله بر صفوان بن امیه وارد شد پیام رسول خدا صلی الله علیه و آله را به وی ابلاغ کرد، صفوان در جواب گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله در نظر دارد تجهیزات نظامی مرا عدوانا بگیرد؟ فرستاده حضرت فرمود: حضرت میخواهد تجهیزات نظامی شما را تحت عنوان عاریه مضمونه بگیرد و اگر زیانی بر آنها وارد شد زیانش را میپردازد.صفوان یکصد زره و شمشیر و سپرهایی را که در اختیار داشت در اختیار سپاه اسلام قرار داد و بدین وسیله کمبود وسائل نظامی سپاهیان اسلام تاءمین شد. رسول خدا صلی الله علیه و آله سپاه اسلام را به انضمام دو هزار نفر از نیروهای مکه و کسانی که به تازگی اسلام آورده بودند در لشکرهای منظم و منسجم حرکت داد. سپاهیان اسلام در منطقه اوطاس در برابر سپاه هوازن سنگر زده وبا آن به کارزار پرداختند [۲۷۴] .
نظریه
با توجه به گزارشات مستندی که از طریق گزارشگران به حضرت ارسال میشد میتوان دریافت که سازمان اطلاعاتی بسیار قوی و نیرومند عمل میکرد. سیره و روش نظامی حضرت اقتضا میکرد که برای پیشبرد هدف در جنگ بعضی از افسران عالیرتبه را ماءموریت داده که خود را در داخل سپاه دشمن جاسازی نموده و اخبار و اطلاعات دشن را برای حضرت گزارش نمایند.در این جنگ مالک بن عوف به قبائل تحت فرمان خود دستور داده بود که به همراه تمام اموال و احشام و زنان فرزندان خود به میدان رزم رهسپار شوند، این بدان معنا بود که هر یک از افراد که ما یا ناموشش مورد هجوم سپاه اسلام قرار گیرد بتواند با قدرت هر چه تمامتر به دفاع بپردازد.شکست مسلمانان در جنگ حنیندر جنگ حنین مسلمانان به کثرت نیروی خود مغرور شده و احساس شکست نمیکردند. کثرت نیرو باعث شده بود که رابطه معنوی آنان با خدا سست شود و از خداوند طلب نصرت و پیروزی نکنند و به بازوی خود اتکا داشته باشند.در نتیجه درگیری بین سپاه اسلام وهوازن آغاز شد. سپاه هوازن در مناطق استراتژیک موضع گرفتند وبر سپاه اسلام حمله ور شدند سپاه اسلام شکست خورده و صحنههای نبرد را ترک و به کوهها و درهها فرار کردند. رسول خدا صلی الله علیه و آله آنان را به جبهه فرا خوانده و فرمود: الی این تفرون؟ به کجا فرار میکنید؟ من محمد بن عبدالله رسول خدا صلی الله علیه و آله هستم ولی کسی به فرمان حضرت گوش نمیداد و به سوی کوهها و درهها میگریختند.فقط تعداد کمی از مهاجرین و انصار و اهل بیت حضرت چون علی بن ابی طالب، عباس بن عبدالمطلب و فضل بن عباس در اطراف حضرت باقی ماندند، و در برابر دشمن مقاومت میکردند، عباس بن عبدالمطلب از سمت راست و ابوسفیان بن حارث از سمت چپ و حضرت علی از مقابل به دفاع از حضرت پرداخته و دشمن را از اطراف رسول خدا صلی الله علیه و آله دور میساختند [۲۷۵] .
قرآن کریم در این باره میفرماید: و لقد نصرکم الله فی مواطن کثیرة و یوم حنین اذ اعجبتکم کثرتکم فلم تغن عنکم شیئا وضاقت علیکم الارض بما رحبت ثم ولیتم مدبرین - ثم انزل الله سکینة علی رسوله و علی المؤ منین و انزل جنودا لم تروها [۲۷۶]
نزول نصرتهای غیبی
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله به تنهایی در برابر دشمن قرار گرفت و نیروهای پا به فرار گذاشتند حضرت دستها را به طرف آسمان بالا برده و عرضه داشت: اللهم لک الحمد و الیک المشتکی و انت المستعان جبرئیل نازل شدو عرضه داشت: یا رسول الله دعایی را نمودی که حضرت موسی در لب دریا به آن دعا از خدا خواست که دریا را برای او بشکافد و بنی اسرائیل را از دست فرعونیان نجات دهد.سپس حضرت به ابی صفیان فرمود: مشتی ریگ از زمین برداشته و به او بدهد ابوسفیان مشتی ریگ برداشته و به حضرت داد، حضرت ریگها را به طرف مشرکین پرتاب کرد (ثم قال: شاهدت الوجوه) سپس برای بار دیگر سر را به طرف آسمان بلند کرده و عرضه داشت: اللهم ان تهلک هذه العصابة لم تعبد و ان شئت ان لاتعبد لا تعبد [۲۷۷] .
انصار که صحنه نبرد را ترک کرده بودند ناگاه صدای عباس را از صحنه نبرد شنیدن پس قوت یافته و از درهها و کوهها برگشتند شمشیرها را از غلاف بیرون کشیدند و درجواب عباس لبیک گفتند و به صحنه نبرد بازگشتند.خداوند دعای بنده صالحش را مستجاب کرد و جنود پروردگار به پشتیبانی سپاهیان اسلام فرود آمدند در این هنگام بود که نصرت الهی در قالب ملائک از آسمان نازل گردید و برای بار دیگر جنگ آغاز شد و سپاه هوازن توسط نیروهای غیبی اسلام شکست خوردند. این شکست به گونهای بود که سپاهیان دشن صدای شمشیرهای ملائک را از آسمان میشنیدند.در پی شکست سپاه هوازن، فرمانده سپاه هوازن به دست توانای علی - علیه السلام - کشته شد درید بن صمت طراح نظامی هوازن نیز به درک واصل گردید و اساس سپاه هوازن درهم پاشید و در نتیجه سپاه هوازن با ثروتهایی که به همراه خود آورده بودند به غنیمت سپاه اسلام درآمد و مالک بن عوف نیز به اسارت سپاه اسلام درآمده و اسلام را پذیرفت.رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از جمع آوری غنائم بسیار، بخشی از اموال را به اسرای هوازن به عنوان تاءلیف قلوب بازگردانید و دوازده نفر از هوازن را انتخاب کرده و به هر یک یک صد شتر بخشید، بخشی از اموال، را نیز به رؤ سای قریش ابی سفیان بن حرب و معاویة بن ابی سفیان و مالک بن عوف عطا فرمود [۲۷۸] .
جنگ طائف
رسول خدا صلی الله علیه و آله بعد از فارغ شدن از جنگ حنین، با سپاهیان اسلام به سوی طائف حرکت کرد، و شهر طائف را به محاصره خود درآورد، سپاهیان اسلم از پشت دیوارهای طائف حله خود را آغاز کردند، ولی مشرکین درهای طائف را بسته بودند، و در داخل شهر سنگرهای مستحکمی ایجاد کرده بودند. این حمله به زیان سپاهیان اسلام تمام شد و با عدهای کشته و مجروح به عقب بازگشتند. رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز دستور داد که سپاهیان اسلام از اطراف طائف عقب نشینین کنند.در این فاصله سایر قبائل مشرکین که در اطراف طائف سکونت داشتند نمایندگانی را به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله فرستاده و اسلام آوردن خود را اظهار داشتند، لکن حضرت نتوانست از طریق حملات نظامی طائف را فتح کند، پس از ۱۵ روز دست از محاصره طائف کشید و با سپاه خود به سوی جعرانه [۲۷۹]
بازگشت.در منطقه جعرانه اسرای هوازن، زنان و پچهها و غنائمی را که از هوازن به دست آورده بودند جمع آوری نمودند. تنی چند از نمایندگان هوازن به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله مشرف شدند و اسلام آوردند. رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز به جهت تاءلیف قلوب آنان زنان وکودکانشان را آزاد نمود. پس از آن در ذی القعده از جعرانه به مکه جهت عمره مفرده وارد گردید.مسیر حرکت اسلام:طبری [۲۸۰] مسیر سپاه اسلام را از منطقه حنین به طائف را بدین صورت بیان نموده است:او میگوید: رسول گرامی اسلام ابتدا سپاه را از حنین به سمت نخلة الیمامة [۲۸۱] حرکت داده و سپس از آنجا به سوی قرن [۲۸۲] روانه کرد، پس از رسیدن به منطقه قرن، به سوی منطقه ملح و از آن جا به سوی بحرة الرغاة حرکت کرده، سپس از منطقه بحرة الرغاة به سوی منطقه ضیقه و از آنجا به سوی نخب [۲۸۳] حرکت نمود.سرانجام حضرت طائف را محاصره کرد سپاه را در اطراف آن مستقر نمود و دستورات لازم نظامی را به آنها تاءکید نمود.در وهله اول سپاهیان حمله را از طرف به داخل شهر آغاز کردند، ولکن، نتوانستند به قلعه طائف نفوذ پیدا کنند سپاهیان در داخل قلعه سنگر گرفته بودند و سپاهیان اسلام را زیر رگبار تیرهای خود قرار دادند.رسول خدا صلی الله علیه و آله فورا دستور عقب نشینین را صادر کرد و سپاهیان را از تیررس دشمن خارج نمود، آنگاه به آنان دستور داد که فقط به محاصره شهر بپردازند و وارد عملیات نظامی نشود. این تاکتیک سبب شد که سپاه از فاصله دورتری شهر را در محاصره قرار دهند تا در نتیجه از تلفات احتمالی دشمن مصون بمانند.این شیوه محاصره موجب گردید که اولا دشمن بتوانند آسیبی به سپاه اسلام برساند، ثانیا بیش از ۱۵ روز محاصره طاقت نیاورد، پس از گذشت ۱۵ روز حضرت جنگ شدیدی را با اهل طائف آغاز کرد، وتیرهای زیادی بین طرفین رد وبدل شد. بالاخره عدهای از سربازان اسلام داخل تانکی شده و دیوار طائف را مورد حمله قرار دادند. ثقیف با سرنیزههای به آتش گداخته به تانک حمله کردند، پس نیروهای اسلام از دبابه خارج شده و به وسیله تیر آنها را از پای درآوردند، تا اینکه حضرت دستور عقب نشینین را صادر فرمود. آنگاه دستور داد که درختهای انگور ثقیف را قطع کردند [۲۸۴] .
ابن هشام [۲۸۵] گفته است: رسول خدا صلی الله علیه و آله در ماه رمضان سال نهم هجرت از منطقه تبوک به مدینه بازگشت، رهبران قبیله ثقیف نیز در همین ماه از طائف به مدینه مشرف شده و به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله شرفیاب گردیدند.شرح ماجرا بدین صورت بود که در سال هشتم هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از محاصره طائف صرفنظر نمود، قبل از اینکه به مدینه وارد شود عروة بن مسعود الثقفی به نزد حضرت رسیده و به دین مبین اسلام مشرف گردید و سپس از حضرت تقاضا کرد که به او اجازه دهد تا طائف و قوم خود را به اسلام دعوت کند. رسول خدا صلی الله علیه و آله که از نقشه ثقیف آگاه بود، در پاسخ وی فرمود: قومت تو را خواهند کشت عروه گفت: من خودم را از دید آنها مخفی نگه میدارم [۲۸۶] .
آنگاه عروه بن مسعود به طائف بازگشت و قوم ثقیف را به دین مبین اسلام دعوت نمود، همین که ثقیف از عروة بن مسعود دعوت اسلام را شنیدند از هر طرف او را به رگبار تیر گرفتند تا اینکه بالاخره تیری به او اصابت کرد و کشته شد.هنگامی که قوم ثقیف عروة را در خون خود غلطان دیدند از او پرسیدند: خود را چگونه یافتی؟ فقال: کرامة اکرمنی الله بها و شهادة ساقها الله الی فلیس فی الا ما فی الشهداء الذین قتلوا مع رسول الله صلی الله علیه و آله قبل ان یرتحل عنکم فادفنونی معهم فدفنوه معهم فزعموا ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال فیه: ان مثله فی قومه کمثل صاحب یس فی قومه [۲۸۷] .
بعد از محاصره طائف رسول خدا صلی الله علیه و آله به همراه سپاهیان اسلام به جعرانه بازگشت، یکی از اصحاب به حضرت عرضه داشت: یا رسول الله صلی الله علیه و آله ثقیف به شما ظلم و آزار زیادی رسانیدند به آنان نفرین کن. حضرت به عکس عمل کرده و فرمود: اللهم اهد ثقیفا واءت بهم [۲۸۸] .
جنگ ذات السلاسل
این جنگ در ماه جمادی الثانی سال هشتم هجری اتفاق افتاد [۲۸۹] علت نامگذاری این جنگ به ذات السلاسل بدین گونه است که پس از پیروزی سپاه اسلام، حضرت علی دستور داد که اسرای مشرکین را در یک ردیف قطار کرده و سپس کتفها و بازوان آنها را در غل و زنجیر محکم بست و به سوی مدینه روانه کرد.ماءموران اطلاعاتی به حضرت گزارش دادند که گروهی از مشرکین با لشکری سواره نظام و بسیار بزرگ به تعداد دوازده هزار نفر و با تجهیزات نظامی کامل در وادی یابس [۲۹۰] اجتماع نموده و قصد دارند حمله گستردهای را علیه سپاه اسلام آغاز کنند، یکی از اهداف عمده آنان دست یابی به رسول خدا صلی الله علیه و آله و علی بن ابیطالب میباشد زیرا آنها عیقده دارند که منشاء و علت هر گرفتاری که برای آنان پیش میآید، این دو نفر هستند [۲۹۱] .
آنان برای رسیدن به اهداف خود با یکدیگر پیمان بستند که:
۱ - هیچ کس حق ندارد در هنگام جنگ و درگیری با دشمن، صحنه نبرد را ترک نماید.
۲ - اگر افرادی از رزمندگان سپاه در هنگام درگیری به دام دشمن افتاد افراد دیگر سپاه باید از او دفاع کنند و به هر وسیله ممکن او را از دام دشمن نجات دهند
۳ - کلیه سپاه در هنگام جنگ باید آنقدر به جنگ و نبرد ادامه دهند به طوری که یا همه کشته شوند ویا اینکه بر دشمن فائق گردند و تا سرحد کشتن رسول خدا صلی الله علیه و آله و علی بن ابیطالب ادامه دهند.
۴ - رزمندگان سپاه در صحنه نبرد همقطاران خود را کاملا زیر نظر داشته باشند، تا اگر احیانا شخصی از رزمندگان خواست صحنه را ترک کند ممانعت نمایند ونگذارند که به جنگ پشت نماید.جبرئیل امین بر رسول گرامی اسلام نازل گردید و شرح و ماجرای مشرکین را برای حضرت بازگو کرد و از نقشه و اهداف شوم آنان پرده برداشت.
رسول خدا صلی الله علیه و آله مهاجرین و انصار را به مسجد فراخواند و آنان را از قصد دشمن آگاه گردانید و اهدافی را که بر آن پیمان بسته بودند را برای آنان بازگو کرد، و هدف اصلی آنان را - که دست یابی به حضرت و علی بود - به آنان گوشزد نمود.سپس سپاهی سواره نظام را به استعداد چهار هزار نفر مرکب از مهاجرین و انصار برای جهاد آماده کرد و به فرماندهی عمروبن عاص به سوی یابس فرستاد. سپاه اسلام نیز با روحیه عالی و سلحشوری مسیر را پیموده و به منطقه استقرار دشمن رسیدند، پس در مقابل دشمن موضع گرفته و به استحکام مواضع خود پرداختند. سپاهیان اسلام از آرایش و آرامش نظامی خوبی برخوردار بودند و هر یک خود را برای شروع حمله آماده نموده و در انتظار صدور فرمان بودند.مذاکرات فرماندهانماءموران اطلاعاتی دشمن که در وادی یابس مستقر بودند از ورود سپاه اسلام به منطقه و از محل استقرار آنها باخبر گردیده و جریان را به فرماندهان و سران خود گزارش نمودند.در پی این گزارش، از سوی دشمن ۲۰۰نفر از نیروهای رزمی و افسران کارآزموده در حالی که شمشیرهای خویش را از نیام بیرون کشیده بودند به طرف سپاهیان اسلام روانه شدند و تقاضای ملاقات ومذاکره با فرمانده سپاه اسلام نمودند.در حین گفتگو از فرماندهی سپاه اسلام سؤ ال شد که شما از کجا و به چه منظوری به این منطقه آمدهاید؟ فرمانده سپاه اسلام خود را معرفی کرده و گفت: من عمربن خطاب از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله هستم، و از طرف حضرت برای شما پیام دارم که اسلام را به شما عرضه داشته واز شما دعوت نمائیم که به آئین پاک اسلام ایمان آورید. چنانچه اسلام را قبول کردید شما هم مانند سایر مسلمین در سایه حکومت اسلامی زندگی خواهید کرد و اموال و ناموس شما در پرتو حکومت اسلامی در امان خواهد بود و کسی به شما آسیب نمیرساند و اگر از قبول اسلام استنکاف کنید با شما وارد جنگ خواهیم شد.سران سپاه مشرکین خطاب به عمرو گفتند: سوگند به لات و عزی که اگر از بستگان ما نبودی هر آینه تو و سپاهیانت جان سالم بدهر نمیبردید و همه شما را از دم تیغ می گذرانیدیم و چنان درسی به شما میدادیم که تا ابد آویزه گوشتان باشد. خیر و صلاح شما در این است که به مدینه بازگردید، چرا که ما را به کسی کینه و دشمنی نیست و هدف ما فقط دستیابی به رسول خدا صلی الله علیه و آله و پسر عم او علی بن ابیطالب است.فرمانده سپاه اسلام از تهدید دشمن هراسیده و دستور عقب نشینی را صادر کرد و سپس گفت: به مدینه برگردید تا وضعیت سپاهیان دشمن را به رسول خدا صلی الله علیه و آله گزارش نمائیم.سپاهیان اسلام زبان به اعتراض گشودند و گفتند: چرا شما دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله را زیر پا گذاشتی؟ ما به این منطقه برای جنگ آمدیم نه برای عقب نشینی، ما به امر رسول خدا صلی الله علیه و آله به این دیار قدم نهادهایم تا با دشمن وارد نبرد شویم، از خدا بترس و با مشرکین وارد نبرد شو.عمر در جواب گفت: من از اوضاع و ساز و برگ نظامی دشمن بهتر اطلاع دارم، و شما نسبت به آن آگاهی کامل ندارید، و صلاح هم نیست که شما بدان آگاهی پیدا کنید، [۲۹۲] مصلحت در این است که به مدینه بازگردیم، و جریان را به حضرت گزارش نمائیم.هنگامی که حضرت از جریان مطلع گردید عمر را خواسته و اعتراض شدید خویش را به وی اعلان کرد و او را به خاطر عقب نشینی توبیخ کرد. سپس بار دیگر به جمع و ترتیب سپاه پرداخته وآنان را به فرماندهی یکی دیگر از اصحاب خود، به سوی دشمن اعزام داشت، آنان را دعا کرده و فرمود: با نام خدا حمله را آغاز کنید، خداوند شما را بر دشمن پیروز خواهد کرد.هنگامی کهم به وادی یابس رسیدند، ۲۰۰ نفر از نیروهای دشمن جهت مذاکره به طرف سپاه اسلام حرکت کرده و با فرماندهی سپاه اسلام ملاقات نمودند و همان مذاکراتی که قبلا انجام داده بودند تکرار کردند. فرمانده سپه اسلام نیز مرعوب دشمن واقع شده و دستور به عقب نشینی سپاه از برابر دشمن داد.جبرئیل بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شده و حضرت را از جریان مذاکره باخبر کرد، پس حضرت از این جریان بسیار برآشفت و ابی بکر فرمانده سپاه را خواست و به او اعتراض شدیدی کرده و فرمود: شما دستور مرا مخالفت نموده و از میدان جنگ عقب نشینی کرده و به راءی خویش عمل کردی، همین قدر بدان که خدای را در عرش معصیت کردی. سپس او را نفرین کرده و فرمود: قبح الله راءیک.آنگاه سپاهیان اسلام را مخاطل قرار داده و فرمود: خداوند به من وحی نمود که علی بن ابیطالب - علیه السلام - را به فرماندهی سپاه برگزینم، او به من وعده پیروزی داده است و بدون شک خداوند به دست توانمند عبد صالحش علی - علیه السلام - فتح و پیروزی فراوانی را عنایت میکند.فرماندهی علی - علیه السلام -حضرت علی - علیه السلام - سپاه را منظم به سوی دشمن حرکت کرد، حضرت در این مرتبه مسیر سپاه را تغییر داد و از راههای کور و بیراهه که دشمن بدان آگاهی نداشت حرکت خویش را آغاز کرد، به طوری که سپاه روزها به استراحت مشغول و شبها با سرعت به حرکت خود ادامه میدادند.حرکت سپاه به گونهای سریع انجام میگرفت که آثار خستگی بر چهره نمایان بود و از طرفی هم از دشمن بیم داشتند زیرا از وضعیت و کیفیت سپاه دشمن کاملا آگاه بودند، که این امر تضعیف روحیه سپاه اسلام شده بود.حضرت علی که به جریان پی برده بود ناراحت شده و برای اینکه ترس و وحشت را از سپاهیان اسلام دور کند آنان را به پیروزی نوید داد و فرمود: ای سپاهیان اسلام شما احساس خستگی را به خود راه ندهید، به اذن خدای بزرگ در این جنگ پیروزمندانه به وطن باز خواهید گشت. این بیان حضرت سپاهیان را روحیه تازه بخشید سخنان حضرت به گونهای تاءثیر کرده بود که احساس خستگی و کوفتگی را از سپاه دور کرد و آنان را برای جنگ مهیا نمود.هنگامی که سپاهیان اسلام به وادی یابس رسیدند، ساکنین منطقه یابس از ورود آنان آگاه شدند، پس مشرکین گردانی به تعداد ۲۰۰ نفر از فرماندهان نظامی را جهت مذاکره به طرف سپاه اسلام روانه کردند.
هنگامی که حضرت از این جریان مطلع گشتند با تعدادی از فرماندهان صف شکن از لشکر جدا شده و به طرف آنها حرکت کرد.هنگامی که نزدیک به یکدیگر رسیدند، فرمانده دشمن از اسم و رسم حضرت جویا شد، حضرت علی در جواب فرمود: من علی بن ابیطالب پسر عم سول گرامی اسلام هستم و به امر وی به سوی شما آمدهام تا شما را به توحید و یکتا پرستی و نبوت رسول گرامی اسلام دعوت کنم، اگر اسلام را پذیرفتند در سایه حکومت اسلامی به آرامش خاطر زندگی کرده و اموال و نوامیس شمادر امن و تمام منافعی که جهت مسلمین در نظر گرفته شده، شما نیز در آن شریک خواهید بود.سپاهیان دشمن هنگامی که حضرت علی - علیه السلام - را شناختند بسیار خوشحال شدند، و در جواب گفتند: هدف ما از لشکرکشی به این وادی دست یابی به شما بود و به آن دست یافتیم، دعوت شما ما را به اسلام فایده نبخشید، پس خود و سپاهت را برای نبرد بی امان آماده کن، بدان که شما و سپاهت به سلامت به مدینه بازنمی گردید، وعده ما نبرد و آغاز جنگ فردا پس از طلوع آفتاب است.حضرت فرمود: شما مرا از جنگ میترسانید در حالی که من مرد جنگ و میدانم، به ازدیاد نیروهای خود نبالید که ما با تکیه بر خدای بزرگ و به همت توانمند سپاهیان اسلام و استمداد از نیروهای غیبی الهی بر شما پیروز خواهیم شد.شب هنگام به لشکر خود آرایش نظامی داده و در بیدار باش کامل قرار داد، حضرت در آن شب دستور داد توبره به دهان اسبها زده و آنها را کاملا از جو سیر کنند، صدای خرد شدن دانههای خواب را از چشم رزمندگان سپاه گرفت و تا صبح در بیدار باش کامل به سر بردند.صبح هنگام حضرت با سپاه خود نماز صبح را بجا آورد و درحالی که سپاه دشمن در خواب فرو رفته بود دستور حمله را صادر فرمود. در نتیجه دشمن غافلگیر شد و حمله سپاهیان اسلام به گونهای برق آسا بود که در همان لحظات حمله شدمن را به محاصره کامل خود درآورد.هنگامی که دشمن از خواب بیدار شد خود را در محاصره سپاهیان اسلام دیدند و دیگر اختیار و قدرت را از دست دادند و به فاصله چند ساعت کلیه نیروهای رزمی دشمن کشته و اسیر و به همراه زنان و کودکان و اموالی که داشتند به غنیمت سپاهیان اسلام درآمدند.سپس حضرت دستور داد تا خانه و کاشانه دشمن را که محل توطئه علیه اسلام بود، تخریب و منهدم نمایند و با اسرا و غنائم جنگی به سوی مدینه حرکت کنند، جبرئیل رسول خدا صلی الله علیه و آله را از فتح و پیروزی مسلمین آگاه کرد، حضرت هم به همراهی مسلمین به استقبال سپاهیان اسلام به خارج مدینه روانه شدند و در سه مایلی مدینه به یکدیگر برخورد کردند.هنگامی کمه علی چشمش به رسول گرامی اسلام افتاد از اسب پیاده شد و وقتی به نزدیک هم رسیدند و یکدیگر را در آغوش گرفتند، رسول خدا صلی الله علیه و آله بر پیشانی حضرت بوسه زد و به همراهی سپاهیان اسلام و اسرا و غنائم دشمن به سوی مدینه بازگشتند.
امام صادق - علیه السلام - در این باره میفرماید: ما غنم المسلمون مثلها قط الا ان یکون من خیبر فانه مثل ذلک و انزل الله تبارک و تعالی فی ذلک الیوم هذه السورة و العادیات ضبحا.. الخ [۲۹۳] .
نظریه
۱ - یکی از نکات مهم، در جنگ، استفاده از اطلاعات صحیح درباره مواضع استراتژیک دشمن است که رسول خدا صلی الله علیه و آله بر اساس این اطلاعات دقیق و صحیح توانست مواضع استقرار دشمن و اهداف آنان را به دست آورد و از کمیت و کیفیت آنها آگاه شود.
۲ - نکته دیگر اینکه حضرت علی دشمن را غافلگیر نمود و حمله را پس از نماز صبح و طلوع فجر انجام داد، زیرا آن وقت هنگام نزول رحمت و نصرت الهی است. حمله به گونهای دقیق و محاسبه شده انجام گرفت که با کمترین تلفات بیشترین خسارات را به دشمن وارد کرد.
۳- حکومت اسلامی از نظر اقتصادی نیاز به برنامههای اقتصادی داشت، بهترین راه برای تاءمین بودجه اقتصادی مساءله جهاد بود که بدین وسیله بنیه اقتصادی دولت اسلامی تقویت شد و حفرههای اقتصادی ترمیم گردید.
۴ - در این جنگ کاربرد فرماندهان نظامی به معرض نمایش و آزمایش گذاشته شد، تا برای مسلمانان مشخص گردد که فرمانده نظامی بایستی از ایمان قوی و شجاعت و زیرکی خاصی برخوردار باشد.برخواننده محترم روشن است که علت شکست و عقب نشینی دو فرمانده قبل از میدان نبرد به خاطر ضعف ایمان و ترس و بی جراءتی آنان در برابر دشمن که باعث ذلت مسلمین شده بود.
۵ - حضرت علی ابتدا مسیر سپاه را تغییر داد، این نحوه عملکرد حضرت به نوبه خود نیاز به اطلاعات دقیق نظامی از منطقه عملیاتی و راههای تدارکاتی و مواضع استقرار دشمن وطرق دست یابی به آن دارد.حضرت علی به نوبه خود اسرار نظامی را کاملا و به دقت رعایت کرد، و با استفاده از خدعه و نیرنگ در جنگ دشمن را در هنگام استراحت غافلگیر نمود و قبل از اینکه دشمن از جریان حمله باخبر شود در محاصره خود قرار داد.
۶ - در جنگ کیفیت نیرو و کارآیی آن در عملیات مهم است نه کمیت نیرو، تعداد زیاد نیرو با توجه به عدم کارآیی فرماندهان نظامی مفید نیست. حضرت علی با دقت در بکارگیری نیرو توانست بر دشمن غلبه یابد در حالی که سپاهیان اسلام تقریبا ثلث یک سوم سپاه دشمن بودند [۲۹۴] .
رویدادهای سال نهم هجرت
این جنگ در سال نهم هجری اتفاق افتاد که از ماه اول ماه رجب آغاز گردید. در طول یک ماه فاصله بین مدینه و تبوک توسط سپاهیان اسلام پیموده شد و سپاه اسلام در اوائل ماه شعبان به منطقه تبوک وارد شدند و پس از یک ماه مقابله با سپاهیان هرقل، در ماه مبارک همان سال به سوی مدینه بازگشتند.سیره و روش رسول خدا صلی الله علیه و آله بر آن بود که در هر جنگی اسرار و اهداف نظامی جنگ را از همه کس پنهان میکرد و به گونهای عمل میکرد که کسی نمیتوانست از آن مطلع گردد، لیکن در جنگ تبوک که حضرت سپاه خود را برای مقابله با دشمن آماده میکرد اهداف خود را جهت مسلمانان بیان داشت.رسول خدا صلی الله علیه و آله در این جنگ چند هدف را دنبال میکرد:
۱- به خاطر فاصله زیادی - یکصد فرسخ - که سپاهیان هرقل از مدینه داشتند، لازم بود که مسلمانان این مسافت طولانی را بپیمایند و خود را به منطقه عملیات برسانند.
۲ - در آن زمان شرایط بسیار سختی بر مسلمانان حاکم بود، زیرا در آن سال کم بارانی باعث شده بود که زمینها و باغات آنها از بی آبی خشک شوند و حاصل مطلوبی به دست نیاورند.
۳ - کثرت و فراوانی دشمن بود، زیرا رومیان آن زمان که تحت سلطنت هرقل زندگی میکرد نتوانستند تحمل کنند که دولت قدرتمند اسلام در جزیرة العرب به وجود آید، لذا هرقل مصمم بود که به هر وسیله ممکن نظام نوپای حکومت اسلامی را از پا درآورد.رسول خدا صلی الله علیه و آله برای پیاده کردن این اهداف لازم بود که سپاهی بسیار قوی با ساز و برگ نظامی تهیه نموده و به منطقه اعزام دارد، و براساس اهداف از پیش تعیین شده سپاهی را به استعداد یکصدهزار نفر تدارک نموده و به سوی منطقه تبوک که از دیار شامات بود اعزام نماید.مسلمانان رغبت و تمایلی به شرکت در این جنگ نداشتند، ولی با توجه به خطراتی که آنان را تهدید میکرد حاضر به تحمل سختیها و رنجهای جنگ شده و سپاه اسلام را یاری دهند تا از این راه بتوانند خطر دشمن را در خارج از مرزهای حکومت اسلامی دفع کنند.
تبلیغات منافقین
برخی از منافقین تبلیغات سوء را مناسب تشخیص دادند تبلیغات خود را برخلاف دستورات رسول خدا صلی الله علیه و آله آغاز کردند در ابتدا اذهان مسلمانان را نسبت به حقانیت جنگ تبوک که حضرت به آن دستور داده بود متزلزل نمودند، سپس گرمی هوا را بهانه کردند وگفتند: شما در این هوای گرم چگونه میتوانید این مسافت طولانی را بپیمایید؟ بهتر است که در این هوای گرم و خشکسالی شدیدی که بر منطقه حاکم است به فکر اداره و تهیه آذوقه زندگی خود باشید.در پی این تبلیغات مسموم منافقین، خداوند پیامبر را نسبت به اهداف شوم آنان آگاه گردانید، و این آیه را نازل کرد: و قالوا لاتنفروا فی الحرقل نار جهنم اشد حرا لوکانوا یفقهون [۲۹۵] .
آمادگی سپاه برای اعزام
رسول گرامی اسلام مصمم شد که به هر وسیله ممکن سپاهی از مسلمانان را تشکیل داده و به منطقه تبوک اعزام نماید، لذا دستور داد که مردم کمرهای خود را محکم ببندند و برای جنگ آماده شوند.در بین مسلمانان کسانی بودند که از ثروت زیادی برخوردار بودند، پس به آنان دستور داد که مسلمانان فقیر را تجهیز نموده و هزینه نظامی آنه را به عهده بگیرند، مسلمانان این فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله را به جان و دل خریدند و هرچه که در توان داشتند از اموال خود در این جنگ سرمایه گذاری کردند.عثمان بن عفان از جمله کسانی بود که اموال زیادی را در اختیار سپاه اسلام قرار داد.لیکن تجهیزات جنگی سپاه اسلام را کفاف نمیکرد و عدهای از مسلمانان که نتوانسته بودند خود را تجهیز کنند به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله شرفیاب شده و از حضرت خواستند که آنها را نیز تجهیز نماید.متاءسفانه حضرت توان مالی نداشت، و نتوانست آنها را مجهز کند تا بتوانند در سپاه اسلام شرکت جویند، آنان نیز ماءیوسانه و با چشمانی گریان از خدمت حضرت بازگشتند [۲۹۶] .
قرآن کریم این جریان را در قالب آیهای آورده و میفرماید: لا اجد ما احملکم علیه تولوا و اعینهم تفیض من الدمع حزنا الا یجدوا ما ینفقون [۲۹۷] .
تخلف مسلمانان
هنگامی که رسول گرامی خواست نیروها را به طرف تبوک حرکت دهد عدهای از مسلمانان حضرت را همراهی نکردند، عبدالله بن ابی که سرکرده منافقین مدینه بود پیروان خود را از شرکت در سپاه اسلام منع کرده و منافقین مدینه هم در سپاه اسلام شرکت نکرده و در مدینه ماندند.رسول خدا صلی الله علیه و آله دو نفر از اصحاب را به جانشینی خود در مدینه منصوب کرد، سباع بن عرفطه را برای اهل مدینه وعلی بن ابی طالب را برای خانواده و اهل بیت خود در مدینه قرار داد.هنگامی که منافقین از این قضیه باخبر شدند، حضرت علی را مورد طعن و سرزنش قرار داده و به رسول خدا صلی الله علیه و آله تهمت بستند و گفتند: که رسول خدا صلی الله علیه و آله علی را در مدینه جا گذاشت، زیرا علی قدرت و حال جنگ را ندارد، حضرت علی از این سخنان ناراحت شده و خود را مجهز کرد و شمشیر را برداشت و راه تبوک را در پیش گرفت و خود را در ثنیة الوداع (جرف) [۲۹۸] به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسانیده و گفتههای منافقین را برای حضرت نقل کرد:حضرت گفتار منافقین را تکذیب فرموده و سپس گفت: کذبوا ولکنی انما خلفتک لما ورائی فاخلفنی فی اهلی و اهلک، اما ترضی، (افلا ترضی) یا علی ان تکون منی بمنزلة هارون من موسی الا ان تکون لانبی بعدی؟ پس از این سخنان حضرت علی به مدینه بازگشت و در مدینه باقی ماند [۲۹۹]
حوادث بین راه
الف - سرزمین حجر
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله سپاه اسلام را به طرف تبوک حرکت داد، به سرزمین حجر - منقطهای که قوم عاد و ثمود در آن زندگی میکردند - رسیدند و سپاهیان اسلام شب را در آنجا گذراندند.سپاهیان جهت رفع تشنگی بر سر چاه حجر آمدند، حضرت آنان را از آشامیدن آب نهی کرد و فرمود: از این آب نیاشامید، و فقط از آن برای نماز وضو بگیرید، کسی از شما در شب تنها از منطقه خارج نشود، هرگاه کسی از شما جهت رفع حاجت خواست از محل خارج شود کسی را همراه خودش ببرد. دو نفر از سپاهیان اسلام حرف رسول خدا صلی الله علیه و آله را نادیده گرفتند و هر دو نفر نیز مبتلا شدند.بالاخره آن شب را به صبح رساندند در حالی که از جهت آب در مضیقه بودند و از طرفی رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز آنها رااز آشامیدن آب چاه منع کرده بود، پس به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله عرضه داشتند: یا رسول الله ما در اینجا نیازمند به آب هستیم، و از طرفی آب نیست چه کنیم؟حضرت پس از مشاهده وضع سپاه خود، دست به مناجات برداشته و از خداوند طلب باران نمود تا مسلمانان بتوانند به آب دسترسی نموده و تشنگی خود را برطرف خداوند دعای حضرت را به اجابت رسانید و پاره ابری را روی سر آنان فرستاد، آن پاره ابر شروع به باریدن کرد تا حدی که لباسهای آنان تر شده و هر یک به مقدار لازم از اب آن استفاده کرده و مقداری نیز برای استفاده بین راه برداشتند [۳۰۰] .
ب - گم شدن ناقه حضرت
پس از حرکت کردن سپاهیان اسلام از سرزمین حجر به سوی تبوک، در بین راه ناقه حضرت گم شد، عدهای از سپاهیان به جستجوی ناقه حضرت پرداختند تا ناقه حضرت را پیدا کنند.در این میان شخصی از منافقین به نام زید بن لصیب القینقاعی که در کنار عمارة بن حزام نشسته بود، زبان به طعنه پیامبر گشوده و گفت: مگر محمد نمیگوید که من پیامبر خدا هستم و از آسمان به من خبر میرسد، پس چگونه از محل اختفاء ناقه خود بی خبر است و دیگران را به جستجوی ناقه خود فرستاده است؟هنگامی که این سخنان به گوش پیامبر رسید در جواب فرمود: به خدا قسم، هر چه را من میدانم از طرف خدا به من آموخته میشود، هم اکنون خداوند به من تعلیم داد که ناقه در فلان وادی و داخل دره است در حالی که افسارش به دور بوتهای پیچیده و نمیتواند خود را رها کند، بروید و ناقه را از آن دره بیاورید، بعضی از سربازان سپاه اسلام رفته و ناقه حضرت را از آن دره نجات داده و به محضر حضرت آوردند [۳۰۱] .
ج - عقب نشینی سپاهیان هرقل
رسول گرامی به راه ادامه داد، در ادامه مسیر بعضی از مسلمانان نتوانستند حضرت را همراهی نمایند و لذا عقب نشینی کردند، هنگامی که به حضرت گزارش میدادند، که فلان از قافله عثب مانده است حضرت میفرمود: ولش کنید اگر در او خیری باشد خداوند او را به سپاه ملحق میکند.از جمله ابی ذر غفاری بود که عز عقب قافله تنها میآمد، پس به حضرت گزارش دادند که ابی ذر به تنهایی دنبال قافله حرکت میکند، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: یرحم الله اباذر یمشی وحده و یموت وحده و یبعث وحده [۳۰۲] .
سرانجام رسول خدا صلی الله علیه و آله به همراه سپاهیان اسلام به منطقه تبوک رسیدند، و به مدت ده روز و اندی در منطقه ماندند. در نتیجه ضمن امدادهای غیبی و نصرتهای الهی که بر فضای نورانی جبهه اسلام حاکم بود هجوم و موضع گیری سپاهیان اسلام به طرز بی سابقه و بر اساس اصول سیاسی نظامی صورت گرفت که سبب رعب و وحشت زائدالوصفی بر پیکره سپاه اسلام شده بود، و سرانجام سپاهیان هرقل منطقه عملیات را ترک گفته و از برابر سپاهیان اسلام عقب نشینی نمودند.
د- وادی مشفق
پس از عقب نشینی سپاهیان هرقل، حضرت منطقه تبوک را به قصد مدینه ترک کرد و در بین راه به وادی مشفق رسیدند، در این وادی چشمهای بود که آب بسیار کمی داشت - به حدی که اگر دو یا سه نفر از آن استفاده میکردند کفاف نمیکند - پس حضرت به سپاهیان خود دستور داد که به آن آب نزدیک نشوند.عدهای از منافقین که خود را در میان سپاه جا داده بودند حرف رسول خدا صلی الله علیه و آله را نادیده گرفته و خود را به آن آب رساندند، و از آب استفاده کردند، پس آن آب خشکید و تمام شد،. هنگامی که حضرت به آن چشمه رسید آن را خشکیده یافت.هنگامی که حضرت از جریان مطلع گردید، بر آنها لعن و نفرین فرستاد، سپس از ناقه پیاده شد و دست مبارک خود را داخل چشمه گذاشت، به برکت دست حضرت از آن چشمه آب فوران کرد به طوریکه تمام سپاه اسلام از آن آب استفاده نمودند.
ه - مسجد ضرار
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در حال تدارک سپاه به سوی تبوک بود، عدهای از منافقین که در محله بنی سالم سکونت داشتند مسجدی بنا نمودند به این بهانه که پیرمردان وزنان و کودکان که قدرت و توانایی رفتن به مسجد قبا را ندارند تا عبادات خود را بجا آورند در همین جا انجام دهند [۳۰۳] .
پس گروهی به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده و عرضه داشتند: یا رسول الله ما در محله بنی سالم مسجدی برای مسلمانان ساختهایم که پیر یا مریض هستند و هم برای کسانی که در شبهای بارانی و یا بسیار گرم تابستانی نمیتوانند خود را به مسجد قبا برسانند در آن مسجد عبادت خود را به جا آورند.ما دوست داریم که شما قدم رنجه فرموده و بر ما منت گذاشته و با ما نمازی را در آن مسجد بجا آورید. حضرت فرمود: هم اکنون در حال سفر هستم، ان شاء الله پس از این که از جنگ تبوک بازگشتم میآیم و در مسجد شما نماز بجا میآورم [۳۰۴] .
هنگامی که حضرت پس از بازگشت از تبوک به قریه اوال رسید جبرئیل نازل شد و ماجرای مسجد ضرار را به عنوان یک پیغام الهی به حضرت بیان نمود و این آیه را قرائت فرمود: و الذین اتخذوا مسجدا ضرارا و کفرا و تفریقا بین المؤ منین [۳۰۵] .
رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از نزول آیه شریفه مالک بن الدخشة - از برادران بنی سالم - و معن بن عدی یا برادرش عاصم بن عدی - از برادران بنی عجران - را فراخواند و به آنان دستور داد تا به محله بنی سالم رفته و مسجد ضرار را آتش بزنند. این دو نفر به سرعت خود را به محله بنی سالم رساندند.پس مالک که از قبیله بنی سالم بود به خانه رفته و شاخهای از نخله خرما را آتش زد و به نزد معن آمد، هنگامی که به مسجد ضرار رسیدند اهل مسجد ضرار که همان منافقین بودند در مسجد نشسته بودند، این دو نفر مسجد را آتش زدند و پس از سوختن سقف مسجد دیوارهای آن راخراب کرده و با خاک یکسان نمودند، اهل مسجد هم مسجد را ترک نموده و پا به فرار گذاشتند.
بانیان مسجد ضرار
کسانی که در بنای مسجد ضرار دست داشتند دوازده نفر بودند که اسامی آنها بدین صورت بود:۱ - خدام بن خالد۲ - ثعلبة بن حاطب۳ - معتب بن قشیر۴ - ابوحبیبة الاعزر۵ - عبادبن حنیف۶ - جاریة بن عامر۷ - یجمع بن جاریه۸ - زید بن جاریه۹- نبتل بن الحارث۱۰ - بخزج۱۱ - بجادبن عثمان۱۲ - ودیعة بن ثابت [۳۰۶] .
رویدادهای سال دهم هجرت
حجة الوداع
این واقعه در سال دهم هجری اتفاق افتاد. رسول خدا صلی الله علیه و آله تصمیم گرفت که در آن سال با یاران خود حج و مناسک را بجای آورد، و مسلمانان را به مناسک حج اسلامی آشنا سازد تا مسلمانان بتوانند حج را با مناسک آن به خوبی یاد گرفته و این فریضه بزرگ الهی را به نحو احسن انجام دهند. بر اساس این هدف مقدس الهی، در روز ۲۵ ذیقعده از مدینه به سوی مکه سفر کرد [۳۰۷] .
هنگامی که به منطقه سرف رسید، اصحاب را به دو دسته تقسیم کرد، دستهای که گوسفند قربانی را با خود همراه داشتند، امر فرمود که محرم به احرام حج شوند و به همراه او اعمال حج را بجا آورند، و کسانی که قربانی به همراه نداشتند، حضرت به آنان امر فرمود که محرم به احرام عمره مفرده شوند. حضرت علی - که قبل از آن، از جانب حضرت به یمن رفته بود - در منطقه سرف به حضرت رسید. به دستور پیامبر او نیز لباس احرام بر تن نمود و محرم شد.هنگامی که به عرفه رسیدند، رسول خدا صلی الله علیه و آله خطبهای ایراد نمود و در آن خطبه اکثر مسائلی را که مسلمانان به آن نیاز داشتند بیان نمود.براساس نقل ابن اثیر، در آن سال عده زیادی در حج شرکت کرده بودند؛ جمعیت مسلمانان به گونهای زیاد بود که صدای رسول خدا صلی الله علیه و آله به گوش آنها نمیرسید، و ربیعة بن امیه فرمایشات و بیانات حضرت را برای آنان توضیح میداد [۳۰۸] .
در ادامه ابن اثیر میگوید: سرانجام رسول خدا صلی الله علیه و آله اعمال حج و مناسک آن را بجای آورد. این حج آخرین حج رسول خدا صلی الله علیه و آله بود که به حجة الوداع یا حجه البلاغ شهرت یافت.
نظریه
ابن اثیر تاریخ حجة الوداع را به همین اندازه بیان نموده و به شکل مرموزی از جریان غدیر گذشته و از آن اسمی به میان نیاورده است و حال آنکه اساس و ریشه مساءله حج در آن سال، معرفی جانشین و خلیفه خود بود که حضرت در سرزمین حجفه و در وادی غدیر آن را متذکر شده بود.روایت غدیر را حدود ۳۰ نفر از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کردهاند، و علما و بزرگان عامه نیز این روایت را به طرق مختلف و با الفاظ گوناگون از اصحاب نقل کردهاند.در اینجا لازم میدانم که ادامه مطلب را از کتاب قادتنا کیف نعرفهم - تاءلیف حضرت آیة الله میلانی بیان کنم:مرحوم آیة الله میلانی، بخشی از این روایات را با ذکر طرق از کتب معتبره عامه نقل نموده است، چون بنای ما بر اختصار است به ذکر یک روایت بسنده میکنیم:این روایت را خوارزمی به اسناد خود [۳۰۹] از ابی سعید الخدری نقل نموده، که اضافه بر سخنان حضرت سخنان حسان بن ثابت شاعر معروف عرب را نیز بیان کرده است.روی الخوارزمی باسناد عن ابی سعید الخدری، انه قال: ان النبی یوم دعا الناس الی غدیر خم، امر بما کان تحت الشجرة من الشک فقام، و ذلک یوم الخمیس، ثم دعا الناس الی علی فاخذ بضبعه فرفعهما حتی نظر الناس الی بیاض ابطیه ثم لم یتفرقا حتی نزلت هذه الآیة: الیوم اکلمت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا [۳۱۰] .
فقال رسول الله: الله اکبر علی اکمال الدین و اتمام النعمة و رضی الرب برسالتی و الولایة لعی، ثم قال: اللهم وال من والاه وعاد من عاداه و انصر من نصرهسخن رسول خدا صلی الله علیه و آله به این نکته پایان یافت، پس حسان بن ثابت که یکی از شعرای زبردست عرب به شمار میرفت از حضرت اجازه گرفت تاشعری را که در مساءله غدیر سروده بود برای جمعیت حضار قرائت نماید.او شعرش را به این ترتیب آغاز نمود:ینادیهم یوم الغدیر نبیهم نجم و اسمع بالرسول منادیابانی مولاکم نعم، و ولیکم فقالوا: ولم یبدو هناک النعامیاالهک مولانا و انت ولینا ولا تجدل فی الخلق للامر عاصیافقال له: قم یا علی فاننی رضیتک من بعدی اماما و هادیافمن کنت مولاه فهذا ولیه فکونوا له انصار صدیق موالیاهناک دعا اللهم وال ولیه و کن للذی عاد علیا معادیابه نظر میرسد مساءله غدیر و تعیین حضرت امیر در بین اصحاب از قبل مطرح بوده وگرنه چگونه میتوان تصور کرد که حسان بن ثابت فی البداهه شعرش را در مجلس سروده باشد، پس چنین در مییابیم که حسان بن ثابت این شعر را قبلا سروده بوده و در واقعه غدیر هم فقط از رسول خدا صلی الله علیه و آله اجازه گرفته بوده تا آنرا برای مردم قرائت کند.رسول خدا صلی الله علیه و آله در مناطق و اماکن مختلف و در مناسبتهای گوناگون مساءله ولایت حضرت علی - علیه السلام - را مطرح نموده و قضیه خلافت و جانشینی آن حضرت را میان مردن روشن کرده است. ابن اثیر خطبه رسول خدا صلی الله علیه و آله در عرفات را متذکر شده است، پس معلوم میشود که مطرح نمودن مساءله خلافت در غدیر خم، اتمام حجتی برای مردم بوده و در واقع آخرین پیامی که بوده به مردم رسانده خست و به همین خاطر آن را حجه البلاغ نیز نامیدهاند.چنین به نظر میرسد که علت انتخاب منطقه غدیر خم، بدان لحاط بوده که آن منطقه گذرگاه همه حاجیان - که در آن سال به قصد زیارت بیت الله الحرام مشرف شده بودند - بوده است. رسول خدا صلی الله علیه و آله این منطقه را جهت تبیین مبانی مساءله خلافت انتخاب نمود که در آن خطبه چند نکته مهم را به مسلمین خاطر نشان نمود:
۱ - مساءله نصب حضرت علی - علیه السلام - به منصب خلافت بوده است، زیرا حضرت تصریح نمودند که: هر کسی را که من بر او ولایت دارم علی نیز همان ولایت را بر او دارد در این جمله رسول خدا صلی الله علیه و آله به نحو اطلاق و ارسال تمام شؤ وناتی که واجد آن از طرف خداوند متعال بود به حضرت علی - علیه السلام - منتقل کرد.از هم این شؤ ونات این بود که حضرت علی نیز از طریق وحی و الهام علوم خود را از خداوند فرا میگرفت و در گفتار و کردار معصوم بود، قرآن کریم عصمت حضرت را به این آیه تاءیید میکند: و ما ینطق عن الهوی-ان هو الا وحی یوحی-علمه شدید القوی [۳۱۱] بر اساس مفاد این آیه، جمیع علوم و اطلاعات رسول خدا صلی الله علیه و آله از ناحیه خداوند به او تعلیم داده میشود و مقام عصمت نیز با تمام شؤ وناتش به حضرت علی منتقل میشود.در حدیث منزلت که متفق و مورد قبول بین عامه و خاصه است، رسول خدا صلی الله علیه و آله فقط مساءله نبوت را از حضرت علی استثنا نمود، اگر خاتمیت نبوت رسول خدا صلی الله علیه و آله نبود به اطلاق کلام حضرت میتوانستیم چنین ادعا کنیم که حضرت علی - علیه السلام - در تمام شؤ ونات حتی مساءله نبوت تالی تلو پیامبر است لکن چون رسول خدا صلی الله علیه و آله در این حدیث شریف فقط مساءله نبوت را از حضرت استثنا نمود و فرمود: الا انه لا نبی بعدی چنین استفاده میشود که حضرت در غیر از مساءله نبوت در سایر مسائل هم شاءن رسول خدا صلی الله علیه و آله میباشد.
۲ - مسؤ له نصب حضرت علی - علیه السلام - انتصاب از جانب پروردگار متعال بوده است. زیرا حضرت تصریح نمودند که: مساءله خلافت علی تنها خواسته من نیست بلکه خواسته پروردگار نیز میباشد و من براساس وحی خداوند متعال ماءمورم که خلافت حضرت را به شما ابلاغ نمایم. الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا نزول این آیه وظیفه پیامبر را در مورد اتمام حجت بر مردم را بیان کرده است، و نشان میدهد که ولایت حضرت متمم و مکمل دین است.
۳ - اساس ولایت بر محبت است، اگر محبت و گرایش قلبی نباشد پذیرش ولایت از حضرت امکان پذیر نیست، بر همین اساس حضرت دعا کرده و فرموده: اللهم وال من والاه؛پروردگارا! هرکس علی را دوست دارد او را دوست بدار.اساس کینه توزی و عداوت نیز بر این است که انسان حق را نفهمد و زیر بار آن نرود، بر همین اساس حضرت آنان را نفرین کرده و فرمود: و عاد من عاداه؛هرکس علی را دشمن میدارد او را دشمن بدار.
خوارزمی [۳۱۲] گفته است که: عدهای از صحابه حدیث غدیر - بدون شعر حسان بن ثابت - را نقل نمودهاند، اسامی آنان بدین شرح است:۱ - علی بن ابیطالب - علیه السلام -۲ - عمربن الخطاب۳ - براءبن عازب۴ - سعدبن ابی وقاص۵ - طلحه بن عبیدالله۶ - حسین بن علی (علیه السلام)۷ - عبدالله بن مسعود۸ - عماربن یاسر۹- عمار بن یاسر۱۰ - ابو ایوب انصاری۱۱ - ابن عمر۱۲ - عمران بن حصین۱۳ - بریدة بن الحصین۱۴ - ابوهریرة۱۵ - جابربن عبدالله۱۶ - ابورافع مولی رسول الله۱۷ - حبشی بن جنادة۱۸ - زیدبن شراحیل۱۹ - جریربن عبدالله۲۰ - انس۲۱ - حذیفة بن اسید انصاری۲۲ - زید بن ارقم۲۳ - عبدالرحمن بن یعمر۲۴ - عمرو بن الحمق۲۵ - عمربن شرحبیل۲۶ - ناجیة بن عمر۲۷ - جابربن سمرة۲۸ - مالک بن الحویرث۲۹ - ابوذؤ یب الشاعر۳۰ - عبدالله بن ربیعة
پانویس
- ↑ خانه عبدالمطلب (محل اخذ پیمان) در نزدیکی جمره عقبه قرار گرفته است از جمره عقبه که به طرف مکه رهسپار میشوید سمت راسه درهای است از دهانه دره که وارد میشوید پشت کوه جمرات محلی است که کوههای آن را حاطه کرده است و لذا محل عقبه در نهایت اختفاء بود و دشمن به سادگی نمیتوانست از مخفیگاه حضرت اطلاع پیدا کند در این پیمان حضرت نکات ایمنی را بسیار خوب رعایت نموده و محل پیمان از جهت امنینتی بهترین مکانی بود که انتخاب شده بود
- ↑ ابن ابی رافع، یکی از سران قبیله قریش محسوب میشد
- ↑ تاریخ طبیر، ج ۲، ص ۲۴۵
- ↑ یهودیانی که با آنان در یثرب زندگی میکردند، زمینهای آنها را به زور از آنان گرفته بودند هرگاه اخلاقی میان آنها پیش میآمد یهودیان آنها را می ترسانیدند، و میگفتند: در آخر الزمان پیامبری در مکه مبعوث میشود و ما به او ایمان میآوریم و از او پیروی میکنیم و به کمک او با شما جنگ میکنیم و شما را همانند قوم عاد و ارم از بین میبریم
- ↑ به نقل از تاریخ طبری، ج ۲، ص ۲۴۲
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۷۳: فقالوا: و ما لنا علی ذالک؟ قال: الجنة فی الاخرة و تملکون العرب و تدین لکم العجم
- ↑ یکی از کسانی که در پیمان عقبه اولی شرکت داشت
- ↑ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۲۴۷
- ↑ طبقات ابن سعد، ج ۱، ص ۱۴۹، و کان اسعد بن زرارة یجمع بالمدینة من اسلم و کتب الاوس و الخزرج الی رسول الله (صلی الله علیه وآله): ابعث لنا مقرءا یقرءنا القرآن، فبعث الیهم مصعب بن عمیر العبدری فنزل علی اسعد بن زرارة فیقرءهم القرآن
- ↑ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۲۵۲، و خرج مهاجرا الی المدینة فی شهر ربیع الاول و قدمها یوم الاثنین لاثنتی عشر لیلة خلت منه
- ↑ پدر جابربن عبدالله انصاری، از اصحاب بزرگ رسول خدا (صلی الله علیه وآله)
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۷۳
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۷۲
- ↑ طبقات ابن سعد، ج ۱، ص ۲۳۴: سمعت البراء، یقول: اول من قدم علینا من اصحاب رسول الله مصعب بن عمیر و ابن ام مکتوم یقرءان القرآن، قال: ثم جاء عمار و بلال و سعد، قال: ثم جاء عمر بن الخطاب فی عشرین ثم جاء الرسول قال: فما راءیت الناس فرحوا بشی ء قد فرحهم به حتی راءیت الاولاد و الصبیان یقولون: هذا رسول الله قد جاء
- ↑ طبقات ابن سعد، ج ۱، ص ۲۲۶،: فلم یبق بمکة منهم الا رسول الله و ابوبکر و علی بن ابی طالب او مقتول او مریض او ضعیف عن الخروج
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۷۲
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۷۳
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱ ص ۲۷۳
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۷۳،: فاجتمعوا فی دار الندوة و کان لایدخل دار الندوة الا من التی علیه اربعون سنة
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۷۴
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۷۵: ثم قالوا لابلیس: فما الراءی فیه یا شیخ؟ قال: ما فیه الا راءی واحد، قالوا: فما هو؟ قال: یختع من کل بطن من بطون قریش واحد و یکون معهم من بنی هاشم رجل فیاءخذون سکینة او حدیدة او سیفا فیدخلون علیه فیضربونه ضربة واحدة حتی یتفرق دمه فی قریش کلها فلا یستطیعوا بنوهاشم ان یطلبوا بدمه و قد تشارکوا فیه
- ↑ انفال: ۳۵، ترجمه: و نماز آنان در نزد خانه خدا، چیزی جز صفیر و کف زدن (و رقصیدن) نبود
- ↑ انفال: ۳۰: و هنگامی که میاندیشند برای تو، آنان که کفر میورزیدند، که تو را باز دارند یا بشکند یا بیرون کنند آنان به تو مکر میکنند و خداوند هم مکر میکنند و خداوند بهترین مکر کنندگان است
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۷۵،: فلما امسی رسول الله جائت قریش لیدخلوا علیه، فقال ابولهب: لاادعکم ان تدخلوا علیه باللیل فان لی الدار صبیانا، و نساءا ولاناءمن ان نقع بهم ید خاطئة لنحرسه اللیلة فاذا اصبحنا دخلنا علیه
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۷۶: قاموا حول حجرة رسول الله واءمر رسول ان یفرش له ففرش له، فقال لعلی بن ابی طالب افدنی بنفسک
- ↑ یس: ۹
- ↑ ابوکرز مردی از قبیله خزاعه بود که از فراست زاید الوصفی برخوردار بود و از نگاره پا که بر روی زمین قرار داشت صاحب پا را شناسایی میکرد
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۷۶
- ↑ صفة الصفوة، ج ۱، ص ۱۲۱: و قدم رسول الله لاثنتی لیلة خلت من ربیع الاول دخلها حین ارتفع الضحی
- ↑ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۲۵۲
- ↑ طبقات ابن سعد، ج ۱، ص ۲۳۴: عن البراء قال: جاء النبی الی المدینة فی الهجرة فما راءیت اشد فرحا منهم به شی من النبی حتی سمعت النساء و الصبیان و الاماء یقولون: هذا رسول الله قد جاء قدجاء
- ↑ طبقات
- ↑ صفة الصفوة، ج ۱، ص ۱۴۳، ابن سعد گوید: قال الزهری: فنزل رسول الله فی بیت عمرو بن عوف بقبا قاقام بضع عشر لیلة
- ↑ طبقات ابن سعد، ج ۱ (ص) ۱۶۱،: لما اراد رسول الله ان ینتقل من قبا اعترضت له بنوسالم فقالوا: یا رسول الله و اخذوا بخصام راحلته هلم الی العدد و العلة و السلاح و المنعة، فقال: تخلوا سبیلها فانها مامورة ثم اعترضت له بنوا الحارب
- ↑ احزاب: آیه ۶
- ↑ طبقات ابن سعد، ج ۱، ص ۲۳۸، لما قدم رسول الله المدینة آخبی بین المهاجرین بعضهم ببعض و آخی بین المهاجرین و الانصار آخی بینهم علی الحق و المواساة و یتوارثون بعدالممات دون ذوی الارحام، فلما کان وقت بدر و انزل الله تعالی: و اولوالارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب الله فنسخت هذه الایة ما کان قبلها و انقطعت المواخاة فی المیراث و رجع کل انسان الی نسبه
- ↑ بقره: ۱۴۴
- ↑ طبقات ابن سعد، ج ۱، (ص) ۲۴۲
- ↑ صف: ۸
- ↑ حج: ۳۹
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۴۴
- ↑ انفال: ۷ ترجمه آیه و یاد آور ای پیامبر! هنگامی که خداوند به شما وعده داد که بر یکی از دو طائفه پیروز میشوید یا کافرون قریش یا مجموعه ثروت و سرمایهها بدون جنگ و خونریزی به دست شما خواهد افتاد و یا با جنگ بر آنان پیروز خواهید شد، گرچه شما دوست داشتید که به غیر جنگ بر دشمن پیروز شوید لکن خداوند اراده اش را بر احقاق حق و ابطال باطل دانست و اثبات حق به غیر جنگ میسر نیست
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۵۶،: و کان سبب ذلک عن عیر القریش خرجت الی الشام فیها خزائنهم فامر اصحابه بالخروج لیاخذوها فاخبرهم ان الله قد وعده احدی الطائفتین اما العیر و اما القریش ان ظفر بهم
- ↑ انفال: ۷
- ↑ بقره: ۱۹۳
- ↑ بر همین اساس است که امام عصر (علیه السلام) در آغاز ظهور تمام موانع را برطرف میکند و جامعه انسانی را از لوث الحاد و کفر و ظلم و بی عدالتی پاک و تطهیر مینماید سپس عدالت را در جامعه اسلامی گسترش میدهد
- ↑ انفال: آیه ۷
- ↑ انفال: ۸
- ↑ مجمع البیان، ج ۱، ص ۵۲۱
- ↑ تفسیر قمی ج ۱، ص ۲۵۷: و خرج رسول الله فی ثلاث ماة و ثلاثة عشر رجلا، فلما کان تقرب بدر علی لیلة منها بعث بشیر بن ابی الرعبا و محمد بن ابی عمرو یتجسسان، فاتیا بماء بدر و اناخا راحلیتهما و استعذبا من الماء و سمعا جارتین قد تشبث احداهما بالاخری و تطالبا بدرهم کان لها علیها فقالت: عیر قریش نزلت امس فی موضع کذا و کذا و هی تنزل عدا ههنا و انا اءعمل لهم و اقضیک، فرجع اصحاب رسول الله (صلی الله علیه وآله) فاخبراه بما سمعا
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱ ص ۲۵۸،: فاقبل ابوسفیان بالعیر فلما شارف بدر تقدم العیر و اقبل حتی انتهی الی ماء بدر و کان بها رجل من جهینة یقال له کسب الجهنی فقال: یا کسب!هل لک علم به محمدو اصحابه؟ قال: لا
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۵۸
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۴۵
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱ص ۲۵۷: و اخرجوا معهم القنیان، یشرکون الخمر و یضربون بالدفوف
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۵۸،: نزول جبرئیل علی رسول الله فاخبره بان العیر قد افلت و ان قریشا قد اقبلت
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۵۹
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۵۹
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۵۹
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۵۹ ترجمه: گویا من به چشم دل میبینم که فلانی در این میدان نقش بر زمین شده گویا اینجا مقتل ابی جهل و عتبة بن ربیع و شیبة بن ربیعه است خداوند به من پیروزی بر یکی از دو (پیروزی بر قریش یا تصرف کاروان آنها) وعده داده است و خداوند خلاف وعده نمیکند
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۶۰، فقال لهم من انتم؟ قالوا: نحن عبید قریش قال: کم القوم؟ قالوا: لاعلم لنا بعددهم، قال: کم ینحرون فی کل یوم جزورا؟ قالوا: تسعة او عشرة
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۶۰: و اقبلت قریش فنزلت بالبدوة الیمانیة ویعثب عبیدها تسعذب من الماء فاخذهم اصحاب رسول الله و حبسوهم
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۶۱
- ↑ اما در مورد اینکه پیامبر اکرم بعد از پایان جنگ با اسرای زندانی چگونه عمل کرده است در مدارک تاریخ مشخص نیست ولی به حسب قواعد کلی در مورد اسرای مشرکین ممکن است حضرت از آنان فدیه گرفته وسپس آنها را ازاد کرده باشد گرچه بر اساس ولایت مطلقهای که دارد میتواند آنها را بکشد مگر اینکه اسلام آورده که در این صورت بر اساس پیامبر اکرم بر اساس مقام ولایت خود آنها را آزاد میکند
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۶۰،: و بلغ قریشا ذلک فخافوا خوفا شدیدا
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۶۰، فقال: اماتری هذا البغی والله ما ابصر موضع قدمی، خرجنا لنمع عیرنا و قد افلتت
- ↑ انفال: ۱۲ ترجمه: و یاد آر ای پیامبر! آنگاه که خداوند به ملائکه وحی فرستاد که من پشتیبان شما هستم، تا شما رزمندگان را در برابر دشمن استوار نمایید، من به زودی در دلهای آنان رعب و وحشت را القاء میکنم پس شما گردنهای آنها را از قفا جدا کنید و بن انگشتان آنها را با شمشیر قطع نمایید
- ↑ انفال: ۹و۱۰، ترجمه: و یاد آر ای پیامبر! آنگاه که شما مسلمانان از ترس و رعب دشمن به خداوند استغاثه بردید و از خداوند طلب استمداد کردید، خداوند دعای شما مسلمانان را به اجابت رساند و فرمود: من شما را به هزار ملک که صف آرایی شده کمک خواهم کرد و این نصرت خداوند فقط به عنوان بشارت دادن به مؤ منان بود و برای این بودکه وحشت را از دلهای شما بیرون نمود و به دلها شم طماءنینه بخشد، و بدانید که نصرت و پیروزی بر دشمن فقط از جانب خداوند است زیرا خداوند هم غالب است و هم غلبه و پیروزی او بر اساس حکمت است
- ↑ انفال: ۱۱، ترجمه: در شب آن شب خدا چرت را بر شما غالب کرد تا اینکه در ماءمن و آرامش قرار بگیرید و خداوند باران رحمت را فرو فرستاد تا شما را از پلیدیهای شیطانی (احتلام) تطهیر نماید
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۶۱، فی تفسیر الایة: فلما مشی رسول الله و جنة اللیل القی الله علی اصحابه النعاس حتی ناموا و انزل الله تبارک وتعالی علیهم الماء و کان نزل فی موضع لایثبت الاقدام
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۶۲، فعا رسول الله اصحابه بین یدیه و قال: غضوا ابصارکم ولا تبدرهم بالقتال و لایتکلمن احد
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱ ص ۲۶۲،: قال ابوجهل: ما هم الا اکلة راءس ولو بعثنا الیهم عبیدنا لاخذوهم اخدا بالید
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۶۲، ولکن نواضح یثرب قد حملت الموت النافع، اما ترونهم حرسا لایتکلمون یتلمظون تلمظ الافاغی مالهم ملجا الاسیوفهم و ما اراهم یولون حتی یقتلون ولا یقتلون حتی یقتلوا بعددهم فار تائوا راءیکم
- ↑ انفال: ۶۱، ترجمه: اگر کفار به صلح حاضر گردیدند با آنان جنگ را به مصالحه برگزار کن
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۶۳،: و فزع اصحاب رسول الله حین نظروا الی کثرة قریش و قوتهم
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۶۳: ثم رفع یده الی السماء و قال: یا رب ان تهلک هذه العصابة لم تعبد و ان شئت ان لاتعبد لاتعبد
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۶۶،: ثم اصابه الغشی فسری عنه و هو یسلت العرق عن وجهه و یقول: هذا جبرئیل قد افاکم فی الف من الملائکة مردفین
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۶۹،: و قتل من اصحاب رسول الله تسعة رجال فمنهم سعد بن خیثم و کان من النقباء
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۶۶: فقتلته و اخذت راءسه و جئت به الی رسول الله فقلت: یا رسول الله البشری هذا راءس ابی جهل بن هشام فسجدلله
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۶۷: فقتل منهم سبعون و اسر منهم سبعون
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۷۰،: فلما قتل رسول الله النضر و عقبة خافت الانصار ان یتقل الاساری کلهم فقاموا الی رسول الله صلی الله علیه و آله فقالوا: یا رسول الله قد قتلنا سبعین و اسرنا سبعین و هم قومک و اساراک هبهم لنا یا رسول الله و خذ منهم الفداء و اطلقهم
- ↑ نقشه جنگ احد و احزاب را عباس بن عبدالمطلب به رسول خدا صلی الله علیه و آله اطلاع داد
- ↑ توبه: ۲۶، ترجمه: پس از انهزام سپاه دشمن سکینه و آرامش را بر قلب تو و مؤ منین حکمفرما ساخت و سپاهیانی از ملائک را برای یاری سپاهیان اسلام فرستاد که از چشم شما پنهان بود و این انزال ملائکه جهت تغذیه مشرکین هوازن بود
- ↑ توبه: ۲۵، ترجمه: ویاد بیاور ای پیامبر ما که هر آینه خداوند شما را در مواطن زیادی یاری فرموده و از جمله آنها در جنگ حنین آنگاه که کثرت سپاهیان اسلام شما را به عجب واداشت و به خداوند و امدادهای غیبی او به کثرت خود تکیه نموده و به آن میبالیدید و مغرور شدید ولی از یاد نیرو شما را از امدادهای غیبی الهی بی نیاز نکرد ودشمن به گونهای سحرآمیز بر شما غلبه کرد که از فرط ترس سپاهیان کفر پا به فرار گذاشتید و زمین با آن سعه و گستردگی که داشت در نظر شما تنگ جلوه نمود
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۸۷
- ↑ انفال: ۴۲، ترجمه: و یاد بیاور ای پیامبر، هنگامی را که خداوند دشمن را در نظر شما خوار و قلیل جلوه نمود و اگر واقع آنها را به شما نشان میداد که آنان از جمعیت انبوهی برخوردار هستند هرآینه شما را ادامه نبر دست میکشیدند و در مورد شروع جنگ و عدم آن با هم اختلاف میکردید، ولی خداوند رحمتش را بر شما فرو فرستاد قلبهای شما را تسلیم خود نمود، زیرا او به آنچه که در سینههای شما پنهان است آگاه است
- ↑ انفال: ایه ۴۲، ترجمه: و یاد بیاور ای پیامبر، آنگاه که در هنگام مقابله با دشمن آنان را در برابر شما کوچک جلوه داد و شما را در نظر آنان قلیل وانمود کرد تا هدف اصلی خویش را که هلاکت دشمن است به دست توانمند سپاهیان اسلام به اجرا درآورد
- ↑ انقال: ۴۵ و ۴۶ ترجمه: ای کسانی که به خدا ایمان آوردهاید هرآنگاه که در مقابل گروهی از مشرکان ایستادند عقب نشینی نکنید، ثابت استوار در برابر دشمن بمانید و زیاد به یاد خداوند باشید زیرا یاد خداوند است که به دلهای شما طماءنینه و آرامش میبخشد قطعا شما به رستگاری میرسید، و از خدا و رسولش اطاعت نکنید و با یکدیگر اختلاف نکنید تا در پیمودن هدف، سست نشوید و در مقابله با دشمن صابر و استوار بمانید زیرا خداوند به همراه صبر پیشگان است
- ↑ انفال: ۵۰
- ↑ انفال: ۱۷
- ↑ الکامل، ج ۲، ص ۱۳۷
- ↑ اذرعات از دیار شام است و در منطقهای مجاور دیار بلقاء قرار گرفته است
- ↑ الکامل، ج ۲، ص ۴ - ۳۳
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۱۱
- ↑ «نکته جالب این است که جنس مرد در برابر لطافت زن دائما مقهور است و ممکن است به یک غمزه یا نگاه مرد را تا سر حد مرگ پیش ببرد، نمونه این قضیه شهادت امیر مؤ منان - حضرت علی - علیه السلام - علی است که شرح آن در اینجا لازم نیست
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۱۱۲: «و وضع ابوسفیان خالد بن ولید فی ماءتی فادس کمینا و قال لهم: اذا اذیتمونا اختلصنابهم فاخرجوا علیهم من هذالشب حتی تکونوا من وارثهم...»
- ↑ سیره ابن هشام، ج ۳، ص ۷۰: و تعباءت قریش و معهم ثلاثة آلاف رجل قد جنبوها علی میمنة الخیل خالدبن ولید و علی میسرتها عکرمة بن ابی جهل
- ↑ الکامل، ج ۲، ص ۲۹،: وفدی العباس نفسه و عقبل بن ابی طالب و نوفل بن الحارث بن عبدالمطلب و حلیفة عتبة بن حجدم امره رسول الله بذلک فقال: لامالی لی، فقال رسول الله: این امال الذی وضعته عند ام الفضل و قلت لها نان اصبت فلفضل کذا و لعبد الله کذا؟ قال: والذی بعثک بالحق ما علم به احد غیری و غیرها و انی لاعلم انک رسول الله وفدی نفسصه و بنی اخوی و حلیفه
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۱۱۱: فلما بلغ رسول الله صلی الله علیه و آله ذلک جمع اصحابه و اخبرهم ان الله قد اخبره ان قریشا قد تجمعت ترید المدینة وحث اصحابه علی الجهاد و الخروج
- ↑ عبدالله ابن ابی یکی از منافقین معروف و سرشناس مدینه بود، بنابراین طرح او هم در راستای اهداف منافقانه اش تنظیم شده بود، منظور پیامبر از به مشورت نهادن طرح دفاع را بین اصحاب، ارزیابی و آزمایش فرماندهان سپاه اسلام بود و طرحهای آنان را کاملا زیر نظر داشت
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۱۱۱
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۱۱۱
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۱۱۱، فضرب رسول الله معسکره مما یلی من طریق العراق و قعد عبدالله بن ابی و قومه من الخزرج التبعوا و وافت قریش الی احد و کان رسول الله عد اصحابه و کانوا سبع ماءة رجلا فوضع عبدالله بن جبیر فی خمسین من الرماة علی باب الشعب و اشفق ان یاءتی کمینهم فی ذلک المکان. فقال رسول الله لعبد الله بن جبیر و اصحابه: ان راءیتمونا قد هزمنهاهم حتی ادخلناهم المکة فلا تخرجوا من هذا المکان وان راءیتموهم قد هزمونا حتی ادخلونا المدینة فلا تبرعوا والزموا مراکزکم
- ↑ تفسیر قمی تج ۱، ص ۱۱۳، ثم ضربه امیرالمؤ منین علی فخذیه فقطعهما جمیعا فسقط علی ظهره و سقطع الرایة فذهب علی لیجهز علیه فحلفه بالرحم فانصرف عنه، فقال المسلمون: الا اجهزت علیه؟ قال: قد ضربته ضربة لایعیش منها ابدا
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۱۱۳
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۱۱۳،: و انحط خالد بن الولید علی عبدالله بن جبیر وقد فر اصحابه فی نفر قلیل فتلوهم علی باب شعب و استعقبوا المسلمین فوضعوا فیهم السیف و نظرت قریش فی هزیمتها الی الرایة قد رفعت فلا ذوابها
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱ ص ۱۱۵،: و بقیت مع رسول الله نسیبة بنت کعب المازینة و کانت تخرج مع رسول الله فی غزواته تداوی الجرحی و کانت ابنها معها فاءراد ان ینهزم و یتراجع فحملت علیه فقالت: یا بنی الی، ین تفر؟ عن الله و رسوله؟ فردته فحمل علیه رجل فقتله
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۱۱۶،: فانحاز رسول الله الی ناحیة احد فوقف و کان القتال من وجه واحد و قد انهزم اصحابه فلم یزل امیرالمؤ منین یقاتلهم حتی اصابه فی وجهه و راءسه وصدره و بطنه و یدیه و رجلیه تسعون جراحة فتحاموه
- ↑ (اولین کسی که پیامبر احوال او را جویا شد سعدبن ربیعه از قبیله انصار بود که جسد او را بین اجساد شهدا یافت)
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۱۲۲
- ↑ نحل: ۱۲۶
- ↑ (از این تاریخ به بعد نماز میت بدین شکل تشریع گردید)
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۷۰: فاطلق لهم ان یاءخذوا الفداء و یطلقوهم و شرط انه یقتل منهم فی عام قابل بعدد من یاءخذوا منهم الفداء فرضوا منه
- ↑ نجم: ۳ - ۶
- ↑ معجم البلدان ص، ۳۰۱
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۱۲۴،: قال: و تؤ امرت قریش علی ان یرجعوا الی المدینة، فقال رسول الله: من رجل یاءتینا بخبرالقوم؟ فقال امیرالمؤ منین: انا آتیک بخبرهم
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۱۲۴: فلما دخل رسول الله المدینة نزل علیه، جبرئیل فقال: یا محمد ان الله یاءمرک ان تخرج فی اثر الثوم و لایخرج معک الا من به جراحة
- ↑ آل عمران: ۱۷۲، ترجمه، آن دسته از رزمندگان اسلام که به دعوت خدا و رسولش با حالت خستگی و جراحت در بدن اجابت کردند از برای عمل نیکویی که به جای آوردند اجر بزرگی است
- ↑ تفسیر تیان، ج ۲، ص ۵
- ↑ نساء: ۱۰۴، ترجمه: در تعقیب دشمن سستی به خود راه ندهید، اگر شما رنج الم دارید آنها نیز همانند شما رنج و الم را تحمل میکنند و شما به خداوند جهت نجات و پیروزی امیدوار هستید ولی آنها به خداوند امید ندارند
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۱۲۵،: فقال ابوسفیان: هذا النکد و البغی قد ظفرنا بالقوم و بغینا و الله ما افلح قوم قد بغوا
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۱۲۵
- ↑ انفال: ۶۰
- ↑ آیات اول سوره حشر درباره اجلاء بنی النضیر نازل شده و در آن آیات به کیفیت محاصره و اخراج آنان اشاره شده است، برای آگاهی از تفصیل کلی آن به کتب تفسیر مراجعه شود
- ↑ مجمع البیان، ج ۹، ص ۳۸۷
- ↑ مجمع البیان، ج ۹ص ۳۸۶: و ذلک ان النبی لما دخل المدینة صالحه بنوالنضیر علی ان لا نقاتلوه و لایقاتلو معه فقبل ذلک منهم
- ↑ مجمع البیان، ج ۹ص ۳۸۶،: فلما غزی رسول الله بدرا و ظهر علی المشرکین قالوا: والله انه النبی الذی و جدنا نعته فی التوراة
- ↑ به نظر میرسد که رسول خدا صلی الله علیه و آله در طراحی قتل کعب بن اشرف مستقیما دخالت داشت، زیرا نظاره گر کیفیت اجرای نقشه آنان بود
- ↑ حشر: ۵
- ↑ تاریخ طبری ج، ۱، ص ۲۲۵: فصالحهم علی ان یحقن لهم اموالهم و ان یخرجونهم من ارضهم و اوطانهم و یسیرهم الی اذرعات الشام و جعل لکل ثلاثة منهم بعیرا و سقاء
- ↑ تاریخ طبری، ج ۱ ص ۲۲۶: وخلوا الاموال لرسول الله فکانت لرسول الله خاصة یضعها حیث یشاء فقسمها علی المهاجرین دون الانصار و لم یسلم من بنی النضیر الا رجلان: عبدالله بن عمرو ابوسعید بن وهب
- ↑ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۲۲۵: قال ابن عباس: فحاصرهم رسول الله - یعنی بنی النضیر - خمسة عشر یوما حتی بلغ منهم کل مبلغ فاءعطوه ما اراد منهم
- ↑ فتوح البلدان، ص ۳۳،: فکان ینفق منهما علی اهله نفقة سنته و ما بقی جعله فی الکراع و السلاح عدة سبیل الله
- ↑ اعراف: ۱۲۸: ترجمه: همانا زمین از آن خداوند است مالکیت آن را به بعضی از بندگان شایسته خود به ارث واگذار میکند
- ↑ فتوح البلدان، ص ۳۳،: عن عمر بن الخطاب قال: کانت لرسول الله خاصة ثلاث صفایا مال بنی النضیر و خیبر و فدک، و اما فدک کانت لابناء السبیل و اما خیبر فجزاءها ثلاثه اجزاء فقسمه جزئین منها بین المسلمین و حبس جزء لنفسه و نفقة اهله فما فضل من نفقهم رده الی فقراء المهاجرین
- ↑ فتوح البلدان، ص ۳۱، و ۳۲
- ↑ مدرک پیشین، ص ۳۳
- ↑ الکامل، ج ۲، ص ۶۶، و جاء زوج المراءة فراءی شخصا فعرف انه ربیعة القوم فرماه بسهم فوضعه فیه فانتزعه و ثبت قائما یصلی، ثم رماه بسهم آخر فاءصابه فنزعه و ثبت یصلی ثم رماه بالثالث فوضعه فیه فانتزعه ثم رکع و سجد
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۵۰
- ↑ مجمع البیان، ج ۲، ص ۹۰
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۵۰، مجمع البیان، ج ۵، ص ۱۰۴، قال فی المحمع کان حدیث الخندق ان نفروا من الیهود منهم سلام بن ابی حقیق و حی بن اخطب و جماعة من بنی النضیر الذین اجلاهم رسول الله لکن فی تفسیر القمی، ج ۲، ص ۱۷۶،: و معهم کنانة و سلیم و فزاره
- ↑ تفسیر قیم، ج ۱، ص ۱۷۷: و قال حی بن اخطب لهم: ان محمدا قد و ترکم و وترنا و اجلانا من المدینة من دیارنا و اموالنا و اجلا بنی عمنا بنی قینقاع، فسیروا فی الارض و اجمعوا خلفائکم و غیرهم حتی نسیر الیهم
- ↑ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۱۷۷
- ↑ الکامل، ج ۲، ص ۷۰،: و اشار به سلمان الفارسی و کان اول مشهد شهده مع رسول الله و هو یومئذ حر
- ↑ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۱۷۷، فقال: یا رسول الله، ان القلیل لایقاوم الکثیر فی المطاولة (ای المقاتلة) قال: فماتصنع؟ قال: نحفر خندقا یکون بیننا و بینهم حجابا فیمکنک معهم فی المطاولة
- ↑ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۱۷۷
- ↑ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۱۷۸: ثم اخذ معولا فضربة فبرقت برقة فنظرنا فیها الی قصورات الشام، ثم ضرب اخری، فبرقت فنظرنا فیها قصور الیمن ثم ضرب اخری فبرقت برقة نظرها فیها قصور المدائن، فقال رسول الله: اما انه سیفتح الله علیکم هذه المواطن التی برقت فیها البرق
- ↑ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۱۷۹، ففرغ رسول الله صلی الله علیه و آله من حفر الخندق قبل نزول قریش بثلاثة ایام
- ↑ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۱۷۹، و حفر رسول الله صلی الله علیه و آله الخندق و جعل له ثمانیة ابواب وجعل علی کل باب رجلا من الماجرین و رجلا من الانصار مع جماعة تحفظونه
- ↑ الکامل، ج ۲، ص ۷۱: فاقبلت قریش حتی نزلت به مجتمع الاسیال من رعمة بین الجوف و زغابة فی عشره الاف من احابیشهم و اقبلت غطفان و من تابعهم حتی نزلوا الی جنب احد تفسیر قمی، ج ۲، ص ۱۷۹ فاءقبلت قریش و منهم حی بن اخطب فلما نزلوا بوادی العقیق
- ↑ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۱۸۱، فلم یزل یقبلهم عن راءیهم حتی اجابوده فقال لهم: اخرجوا الکتاب الذی بینکم و بین محمد فاخرجوه حی بن اخطب و مزقة و قال: قد وقع الاسر فتجهزوا و تهیؤ وا للقتال
- ↑ به نظر میرسد علت انتخاب این دو نفر (سعدبن معاذ، اسد بن حصین) جهت گزارش این بود که آن دو از قبیله اوس بودند و قبیله اوس با یهودیان معاهده همکاری و معاونت داشتند، و برای اینکه دشمن از مساءله آگاه نشود از این دو نفر تهیه گزارش استفاده گردید
- ↑ کلمه عضل و الفاره نام دو قبیله عرب است که در آنجا بعثت به خدا و رسولش ایمان آوردند و پس از گذشت مدت کوتاهی از ایمان خود به کفر بازگشتند، از این رو دو قبیله به صورت ضرب المثل بین عرب رایج شد، به طوری که هرگاه قبیلهای نسبت به قبیله دیگر نقض عهد کرد عرب از این دو کلمه استفاده میکرد، رسول خدا صلی الله علیه و آله از شیوه عرب استفاده کرد و این دو کلمه را به عنوان رمز اطلاعاتی در مورد خبریابی بکار گرفت
- ↑ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۱۸۱، ثم رجعا الی رسول الله فقالا: عضل و الفاره
- ↑ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۱۸۲،: فنزلت قریش فلما راءوه قالوا: ان هذه لمکیدة ماکانت العرب تکیدها
- ↑ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۱۸۲، فوافی عمروبن عبدود و هیبرة بن وهب و ضرارة بن اخلطاب الی الخندق و کان رسول الله قد صف اصحابه بین یدیه فصاحوا بخیلهم حتی ضفروا الخندق الی جانب رسول الله
- ↑ احزاب: ۱۸
- ↑ نام قبیلهای است که در مکه زندگی میکردند و عمر از این قبیله بود
- ↑ مورخین اسلام آوردن نعیم بن مسعود را سه روز قبل از استقرار سپاهیان قریش در وادی عقیق ذکر کردهاند
- ↑ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۱۸۶: فرجع حی بن اخطب الی قریش فاخبرهم، فلما قال یساءلون الرهن فقال ابوسفیان: هذا والله اول العذر قد صدق نعیم بن مسعود، لاحاجة لنا فی اخوان القردة و الخنازیر
- ↑ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۱۸۶
- ↑ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۱۸۶
- ↑ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۱۸۶
- ↑ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۱۸۷
- ↑ الکامل، ج ۲، ص ۵۲، و کان فتح بنی ضریظة فی ذی القعده و صدر ذی الحجة و قتل من المسلمین فی بنی قریظه ثلاثة نفرات
- ↑ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۱۸۹، فلما دخل رسول الله المدینة و اللواء معقودا اراد ان یغتسل من الغبار فناداه جبرئیل
- ↑ تفسیر قمی، ج، ۲، ص ۱۹۰: و انزل رسول الله العسکر حول حصنهم فحاصرهم ثلاثة ایام فلم یطلع احد منهم راءسه
- ↑ در جریان بنی قینقاع عبدالله بن ابی سرکرده منافقین از حضرت تقاضا کرد که آنها را نکشد، ثروت آنان را گرفته و آنان را از مدینه اخراج کند که پیامبر تقاضای عبدالله بن ابی را پذیرفت
- ↑ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۱۹۰: فلما انکثروا علی رسول الله قال لهم: اما ترضون ان یکون الحکم فیهم الی رجل منکم؟ فقالوا: بلی فمن هو؟ قال: سعدبن معاذ، قالوا قد رضینا بحکمه
- ↑ سعدبن معاذ در جنگ خندق مجروح شده بود و با همان حال در محاصره بنی قریظه شرکت کرده بود
- ↑ تفسیر، قمی، ج ۲، ص ۱۹۰، انی حکمت ان تقتل رجالهم و تسبی نسائهم و زرارریهم و تقسم عنائمهم و اموالهم بین المهاجرین و الانصار، فقال رسول الله: یا سعد قد حکمت بحکم الله من فوق سبع سموات
- ↑ الکامل، ج ۲، ص ۷۶: ثم قسم رسول الله اموالهم فکان للفارس ثلاثة اسهم - للفرس سهمان و لفارسه سهم - للرجل من لیس له فرس سهم و کانت الخیل ستة و ثلاثین فرسا و اخرج منها الخمس و کان اول فی وقع فیه السهمان و الخمس
- ↑ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۱۹۱، و ساقوا الاساری الی المدینة و امر رسول الله باخدود فحضرت و اخرج منها الخمس اول فی وقع فیه السهمان والخمس
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج ۲ ص ۵۳: و قسمت اموال بنی قریظه و نسائهم واعلم سهم الفارس و سهم الراجل فکان الفارس سهمین و الراجل سهما واحد و کان اول مغنم اعلم سهم الفارس و کانت الخیل ثمانیة و ثلاثن فرسا
- ↑ تفسیر قمی، ج ۲ ص ۲۸۹: فجاء امیر المومنین واحاط بحصنهم فاشرف علیهم کعب بن اسید من الحصن یشتمهم و یشتم رسول الله فرکب حمارا فلما دنس منهم لقاه علی بن ابی طالب فقال: لا تدن منهم، قال: احسب اساووا القول؟ قال: نعم یارسول الله
- ↑ الکامل، ج ۲، ص ۸۱
- ↑ سیرة ابن هشام، ص ۳۰۲، بلغ رسول الله صلی الله علیه و آله ان بنی المصطلق یجمعون له
- ↑ الکامل، ج ۲، ص ۸۱: ذکرت هذه الغزوة بعد ذی القرد و کانت فی شعبان سنة ست
- ↑ قدید منطقهای است که در ساحل دریای سرخ قرار دارد و آن را مریع نیز میگویند
- ↑ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۳۸۶؛ آئین نبرد، ص ۳۶۷؛الکامل، ج ۲، ص ۱۹۲
- ↑ منافقون: ۸، یقولون لئن رجعنا الی المدینة لیخرجن الاعز منها الاذل، قل ولله، العزة و لرسوله و للمؤ منین ولکن المنافقون ولایعلمون
- ↑ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۳۶۹
- ↑ الکامل، ج ۲، ص ۸۱: فقال هل لک علی خیر من ذلک؟ قالت: و ما هو یا رسول الله؟ یا قال: اقضی کتابتک، و اتزوجک؟ قالت: نعم یا رسول الله، ففعل و سمع الناس الخبر فقالوا: اصهار رسول الله فاءعتقوا اکثر من ماءة بیت من اهل بنی المصطلق فما کانت امراءة اعظم برکة علی قومها منها
- ↑ حجرات: ۶
- ↑ الکامل، ج ۲، ص ۸۷: فلما بلغ عسفان لقاه بشربن سفیان الکعبی فقال: یا رسول الله هذه قریش قد سمعوا بمسیرک فاجتمعوا بذی طوی
- ↑ الکامل، ج ۲، ص ۸۷، والله لا ازل اجاهدهم علی الذی بعثنی الله به حتی یظهره الله او تنفرد هذه السالفة
- ↑ الکامل، ج ۲، ص ۸۷: فقال النبی: انا الم ناءت لقتال احد ولکنا جئنا معتمرین و ان شائت قریش ماددناهم مدة و یخلوبینی و بین الناس و ان ابوافوالذی بیده لاقاتلنهم علی امری حتی تنفرد سالفتی
- ↑ مجمع البیان، ج ۹ ص ۱۷۸: فرج عروة الی اصحابه و قال: ای قوم والله لقد و قدت علی الملوک و وقدت علی قیصر و کسری و النجاشی، والله ان راءیت ملکا قد یعظم اصحابه ما یعظم اصحابه محمدا
- ↑ ناگفته نماند که اگر حکومت اسلامی مورد هجوم دشمن قرار گیرد دفاع از حکومت اسلامی بر همگان واجب و لازم است و پیامبر بر اساس ولایتی که بر امت اسلامی دارد میتواند دفاع را بر همگان الزامی نماید
- ↑ مجمع البیان، ج ۲، ص ۱۷۷،: فدعا رسول الله عثمان فارسله الی ابی سفیان
- ↑ الکامل، ج ۲ ص ۹۰
- ↑ مجمع البیان، ج ۹ص ۱۷۹
- ↑ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۲۱۳
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۳۱۳: هذا ما اصلح علیه محمد بن عبدالله و الملا من قریش و سهیل بن عمرو و اصطلحوا علی وضع الحرب بینهم عشر سنین...؛الکامل، ج ۲، ص ۲۰۴: اصطلحا علی وضع الحرب من الناس عشر سنین
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۳۱۳: هذا ما اصطلح علیه محمد بن عبدالله و الملا من قریش و سهیل بن عمروا و اصطلحوا علی وضع الحرب بینهم عشر سنین
- ↑ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۳۱۱: فلما اجابهم رسول الله الی الصلح انکر عامة اصحابه و اشد ما کان، انکارا فلان، فقال عمر: یا رسول الله الم تقل لنا ندخل المسجد الحرام و نحلق مع الملحقین؟ فقال:: امن عامنا هذا وعدتک؟
- ↑ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۳۱۴: فلما کتبوا قامت خزاعة فقالت: نحن فی عهد محمد رسول الله و عقده و قامت بنوبکر فقالت: نحن فی عهد قریش و عقدها و کتبوا نسختین عند رسول الله و نسخة عند سهیل بن عمرو و رجع سهیل بن عمرو و حفص بن عمرو بن احنف الی قریش فاخبراهم... و قال رسول الله لاصحابه: انحروا ابدانکم و احلقوا رؤ وسکم
- ↑ الکامل، ج ۲، ص ۲۰۵
- ↑ آیات نازل شده: انا فتحنا لک فتحا مبینا الی قوله تعالی: لقد رضی الله عن المؤ منین اذ یبایعونک تحت الشجرة
- ↑ فتح: ۱۰: ترجمه: همانا کسانیکه دست بیعت به تو دادند با خدا بیعت نمودند دست و قدرت خداوندی بالای همه قدرتهاست، هر کس عهد و پیمان را نقض کند به ضرر خویش اقدام کرده و هرکس به پیمان خویش وفا کند، همانا نتیجه آن به خودش عائد شده، و هر کس به عهد وپیمانی که با خدا منعقد میکند وفادار باشد خداوند به زودی اجر بزرگ به او عنایت میفرماید
- ↑ عن الصادق - علیه السلام - فی حدیث فما انقضت الاسلام فی تلک المدة حتی کاد الاسلام یستولی علی اهل مکة (اعلام الوری: ص ۴۵)
- ↑ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۲۹۸: ثم دخلت سنة سبع فخرج رسول الله صلی الله علیه و آله فی بقیة المحرم الی الخیبر و استخلف الی المدینة سباع بن عرفطة الغفاری فمضی حتی نزل بجیشه بواد یقال له الرجیع فنزل بین اهل خیبر و بنی غطفان لیحول بینهم و بین ان یمد و اهل خیبر تاریخ یعقوبی ج، ۲، ص ۵۶؛الکامل، ج ۲، ص ۹۹: لما عاد رسول الله صلی الله علیه و آله من الحدیبیة اقام بالمدینة ذی الحجة و بعض المحرم و صار الی خیبر فی الف و اربع ماءة رجل معهم مئتا فارس و کان مسیره الی خیبر فی المحرم سنة سبع و استخلف علی المدینة سباع بن عرفطة
- ↑ الکامل، ج ۲، ص ۹۹: الرجیع اسم مکان و هو ماء لهذیل قرب الهرة و الطائف و الرجع واد قرب خیبر
- ↑ الکامل، ج ۲، ص ۹۹
- ↑ سیره ابن هشام، ج ۳، ص ۳۴۴: بلغ ان غطفان لما سمعت به فنزل رسول الله من خیبر جمعوا له ثم خرجوا لیظاهروا یهود علیه
- ↑ الکامل، ج ۲، ص ۹۹، فمضی حتی نزل بجیشه بالرجیع لیحول بین اهل خیبر و غطفان لانهم کانوا مظاهرین لهم علی رسول الله و قصدت غطفان خیبر لیظاهروا یهود علیه ثم خافوا المسلمین ان یخلفوهم فی اهلیهم و اموالهم فرجعوا و دخلوا بین رسول الله و یهود
- ↑ الکامل، ج ۲، ص ۹۹، و نزل علی خیبر لیلا و لم یعلم اهلها فخرجوا عند الصباح الی عملهم بمساحیهم و مکاتلتم لما راءوه عادوا و قالوا: محمد و الخمیس
- ↑ به نقل از تاریخ یعقوبی
- ↑ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۱۰۰،: تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۵۵، الکامل ج ۲، ص ۱۰۱: فقال: انا و الله لاعطنها غدا رجلا یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله
- ↑ جنس درب قلعه از سنگ به طول ۴ متر و عرض ۲ متر و قطر ۱ متر بود
- ↑ فتوح البلدان، ص ۳۲
- ↑ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۰۰
- ↑ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۰۲، و حاصر رسول الله هل خیبر فی حصنهم الوطیح و السلالم حتی اذا ایقنوا بالهلکة ساءلوه ان یسیرهم و یحقن لهم دمائهم و کان رسول الله قد حاز الاموال کلها الشق و فطاة و الکتیبة و جمیع حصونهم الا ما کان من ذلک الحصین
- ↑ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۰۲، فلما سمع بهم اهل فدک قد صنعوا ما صنعوا بعثوا الی رسول الله یساءلونه ان یسیرهم و یحقن دمائهم لهم و یخلواالاموال فعل
- ↑ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۰۲، فلما نزل اهل خیبر علی ذلک ساءلوا رسول الله ان یعاملهم بالاموال علی النصف و قالوا: نحن اعلم بها منکم و اعمر لها فصالهم رسول الله النصف علی انا اذا شئنا نخرجکم اخرجناکم و صالحه اهل فدک مثل ذلک فکانت خیبر فیئا للمسلمین و کانت فدک خالصة لرسول الله لانهم لم یجلوا علیها بخیل و رکاب
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۵۷، وبات عروسا بابنة حی بن اخطب و فتح جمیع الحصون
- ↑ حشر: ۶
- ↑ فتوح البلدان، ص ۳۳
- ↑ انبیاء: ۱۰۵
- ↑ فتوح البلدان، ص ۳۸ - ۳۶
- ↑ فتوح البلدان، ص ۴۳ عن عمر بن الخطاب: اما اموال بنی النضیر فکان جب لنواتیه و اما فدک فکانت لابناء السبیل و اما خیبر فقسمها ثلاثة اجزاء فقسم جزئین منهابین المسلمین و حبس جزء لنفسه و نفقة اهله فما فضل من نفقهم رده الی فقراء المهاجرین
- ↑ مصباح، ص ۶۳۶: فدک سرزمینی است که به صورت فی ء به ملک رسول خدا صلی الله علیه و آله بازگشت، در زمان خلافت عمر بین عباس و علی در مورد مالکیت فدک اختلاف شد برای حل اختلاف به نزد خلیفه رفتند، حضرت علی مدعی بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله در زمان حیاتش آن را به فاطمه و فرزندانش بخشیده است عباس حرف علی را قبول نکرد عمر فدک را به علی و عباس باز گرداند
- ↑ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۰۶ و لما فرغ رسول الله من خیبر قذف الرعب فی قلوب اهل فدک حین بلغهم لما وقع الله باهل خیبر فبعثوا الی رسول الله فصالحوه علی النصف من فک فقدمت رسلهم بخیبر او بالطریق بعدما قدم المدینة فقبل ذلک منهم فکانت فدک لرسول الله خاصة لانه لم یوحف علیه بخیل و لارکاب
- ↑ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۰۷
- ↑ فتوح البلدان، ص ۴۴: هنگامی که حضرت فاطمه از جریان آگاه گردید وارد مسجد شد و به ابی بکر خطاب کرد: چرا فدک را از من گرفته و در اختیار خود قرار دادهای و حال آنکه خداوند فدک را ملک من قرار داده است؟ ابی بکر از فاطمه تضاضای شهود کرد حضرت علی و ام ایمن به نفع فاطمه شهادت دادند، خلیفه به فاطمه گفت: شهادت زن مقبول نیست مگر اینکه زن عادله دیگری نیز شهادت بدهد. مرحوم صدوق در کتاب علل الشرائع - ص ۱۹۱ - و علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود در ذیل آیه شریفه ما اءفاء الله علی رسوله منهم فما اوجفتم علیه من دخل ولا رکاب حشر: ۶ - شرح ماجرا را از زبان امام صادق - علیه السلام - بدین گونه نقل میکنند: هنگامی که خلیفه عمال فاطمه را از فدک بیرون کرد و فاطمه را از حق مسلم خود منع نمود، حضرت علیب به عنوان دفاع از حق دختر پیامبر در مسجد بر ابی بکر و مهاجرین و انصار وارد شده و به ابی بکر خطاب کرد: چرا فاطمه را از فدک منع کردی و وکیل او را از فدک اخراج کردی در حالی که سالیان متمادی سرزمین فدک در تصرف فاطمه بوده است؟ ابوبکر در جواب گفت: فدک فی ء مسلمین است اگر فاطمه شهود اقامه کند فدک را به او برمی گردانم حضرت فرمود: آیا شما در مورد ما به خلاف حکم میکنی؟ ابوبکر پاسخ داد: خیر. حضرت فرمود: اگر مالی در دست دیگری باشد و من ادعا کنم که این مال از من است از چه کسی تقاضای بینه میکنی؟ گفت: از تو، حضرت فرمود: اگر مالی در دست من باشد و مردم ادعا کنند که این مال از من است آیا از من تقاضای بینه میکنی؟ ابوبکر ساکت شد، عمر به جای او برخاسته و گفت: یا علی از این حرفها بس کن فدک فی ء مسلمین است و من نمیتوانم شما را مجاب کنم. حضرت خطاب به به ابی بکر کرده و فرمود: آیه: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا - احزاب: ۳۳ - درباره چه کسانی نازل شده است؟ ابی بکر گفت: درباره شما. حضرت فرمود: اگر دو نفر بر علیه فاطمه شهادت دادند و گفتند: که - نعوذبالله - فاطمه مرتکب خلافی شده با او چگونه حکم میکنی؟ ابی بکر گفت: همان گونه که در مورد دیگران قضاوت میکنم در مورد فاطمه نیز قضاوت خواهم کرد و همان طور که دیگران را حد میزنم بر فاطمه نیز حد خواهم زد. حضرت فرمود: فاذن کفرت بالله العلی العظیم همانا نسبت به خدای متعال کافر شدی، ابی بکر گفت: چرا؟ حصرت فرمود: چون شهادت خدا را رد کردی و بر خلاف شهادت خدا شهادت خلق را بر شهادت او مقدم داشتی زیرا خداوند در این آیه به طهارت فاطمه شهادت داده است در پی این گفتگو گریه و همهمه مسجد را فراگرفت و در نتیجه خلیفه و مسلمین مسجد را ترک کردند. هنگامی که ابی بکر به منزل رسید خطاب به عمر گفت: آیا شنیدی علی در مسجد چه کرد؟! به خدا سوگد اگر چند جلسه بدین شیوه با ما مواجه شود اساس خلافت را از بیخ و بن خواهند کند و لذائذ خوشگوار آن را بر کام ما تلخ خواهد کرد، عمر گفت: چاره این کار را خالد میتواند حمل کند. پس خالد بن ولید را دعوت کردند و جریان را به وی گزارش نمودند، ابی بکر گفت: میخواهم امر مهمی را به عهده ات واگذار کنم خالد گفت: قبول میکنم گرچه قتل علی بن ابیطالب در میان باشد، ابی بکر گفت: هنگامی که در نماز سلم داد تصمیم خود را عملی کن خالد پذیرفت. سماء بنت عمیس همسر خلیفه که از جریان آگاه شده بود بلافاصله کنیز خود را به خانه علی فرستاد و به او فرمود: هنگامی که وارد شدی این آیه را بر آنان تلاوت کن قالوا یا موسی ان الملاء یاءتمرون بک لیقتلوک فاخرج انی لک من الناصحین - قصص: ۲۰ - چنانچه آگاه نشدند بار دیگر ایه را تکرار کن، کنیز به منزل علی وارد شد و در حالی که علی و فاطمه در خانه نشسته بودند آیه را بر حضرت قرائت کرد، حضرت نیز در جواب این ایه را قرائت کرد: ان الله یحول بین المرء و قبله انفال: ۲۴ - کنیز اسماء نیز به خانه بازگشته و جریان را برای اسماء بازگو کرد. هنگام شروع نماز حضرت در کنار خالد نشست خلیفه نماز را شروع کرد قبل از اینکه نماز را به پایان برساند در حال سلام بود که با خود اندیشید که چگونه خالد را از تصمیم قبلی منصرف کند پس قبل از اینکه نماز را سلام دهد گفت: یاخالد لاتفعل ما امرتک السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. پس از پایان نماز حضرت به خالد فرمود: تصمیم خلیفه چه بود که از آن پشیمان شد، خالد گفت: قتل تو، حضرت فرمود: اگر خلیفه نهی نمیکرد چه میکردی؟ خالد گفت: شما را را میکشتم، حضرت یقه اش را گرفت و را بر زمین زد و فرمود: اگر عهد خدا و رسولش را بر عهده نداشتم میفهمیدی که چه کسی دیگری را میکشد؟ مردم از وضعیت موجود نگران شدند و از علی تقاضا کردند که خالد را رها سازد، علی خالد را رها کرد و روانه منزل گردید
- ↑ فتوح البلدان، ص ۴۴
- ↑ معاویه سرزمین فدک را به عنوان قطایع خلافت بین سه نفر تقسیم کرد؛بخشی از آن را در اختیار مروان بن الحکم و بخشی را نیز در اختیار عمر بن عثمان و بخش زیادی از آن را در اختیار فرزندنش یزید قرار داد، آنان درآمد حاصله از سرزمین فدک را صرف خوشگذرانیها و عیاشیهای خود مینمودند، این سیره چند سال ادامه داشت. هنگامی که مروان به خلافت رسید دو بخش دیگر را نیز تصرف نمود و در نتیجه تمامی فدک در اختیار مروان قرار گرفت، پس از آن سرزمین فدک به عنوان قطایع خلیفه از طرف مروان به عبدالعزیز واگذار گردید، پس از درگذشت عبدالعزیز به عنوان سهم الارث به ملک ورثه - از جمله عمربن عبدالعزیز - منتقل شد
- ↑ عمربن عبدالعزیز نامهای به ابی بکر بن عمرو که در آن زمان والی مدینه بود، نوشت، بدین مضمون که: فدک در دوران خلافت خلفای ثلاثه تصرف و از دست مالک اصیلش خارج گردیده است، بنابر وظیفه الهی که من دارم مصمم هستم که فدک را به مالکین اصلی یعنی اولاد فاطمه بازگردانم. گویا والی مدینه از اجرای دستور مبنی بر واگذار نمودن فدک امتناع میکرد لذا عمربن عبدالعزیز در نامهای به والی نوشت: اما بعد کتبت الیک ان آمرک ان تذبح بقرة لساءلتنی ما لونها؟ فاذا وردک کتابی هذا فاقسمها فی ولد فاطمة. پس از وصول نامه والی مدینه فدک را به اولاد فاطمه بازگرداند. این مساءله مورد اعتراض شدید بنی امیه قرار گرفت و خلیفه را مورد عتاب و سرزنش قرار دادند و اظهار داشتند که چرا سیره شیخین را به باد مسخره و استهزاء گرفتهای؟ عمربن عبدالعزیز در جواب آنان گفت: انکم جهلتم و علمت و نسیتم و ذکرت ان ابابکر بن محمد بن عمر بن حزم حدثنی عن ابیه عن جده ان رسول الله قال: فاطمة بضعة منی یستنحطها ما یستنحطنی و یرضینی ما ارضاها و ان فدک کانت صافیة لرسول الله فی عهد ابی بکر و عمر، ثم صار امرها الی مروان و وهبها، الی عبدالعزیز ابی فورثتها و اخوتی عنه مساءلتهم ان یبیعونی حصتهم عنهم منها عمن واهب و واهب حتی استجمعت لی فراءیت ان اردها علی ولد فاطمة فقالوا: فان ابیت الا هذا فامسک الاصل و اقسمه اللغة ففعل (به نقل از کتاب الفدک فی التاریخ)
- ↑ الفدک فی التاریخ
- ↑ ماءمون به برادرش عبدالله بن هارون دستور داد فدک را با تمام تعلقاتش به اولاد فاطمه برگرداند، عبدالله نیز به فرماندار مدینه نامهای بدین مضمون نوشت: بسم الله الرحمن الرحیم: اما بعد فان امیرالمؤ مین بمکانة من دین الله و خلافة رسوله و القرابة به اولی من السنن بسنته و قد کان رسول الله اعطی فاطمة فدکا و تصدق بها علیها و کان ذلک امرا معروفا لااختلاف فیه بین آل رسول الله و لم تزل تدعی منه ما هوا ولی به من صدق علیه. فراءی امیرالمؤ منین ان یردها الی ورثتها ویصلها الیهم تقربا الی الله باقامة حقه وعدله و الی رسول الله بتنفیذ امره و صدقته و امر باثبات ذلک فی دواوینه و الکتاب الی عماله، فلاءن کان ینادی فی کل موسم بعد ان قبض الله نبیه ان یذکر کل من کانت له صدقة او هبة او عدة ذلک فیقبل قوله و ینفذ عدته، ان فاطمة رضی الله عنها لاولی باءن یصدق قولها فیما جعل رسول الله لها. و قد کتب امیرالمؤ منین الی المبارک الطبری مولی امیرالمؤ منین یاءمره برد فدک علی ورثة فاطمة بنت رسول الله بحدودها و جمیع حقوقها المنسوبة الیها و ما فیها من الرقیق و الغلات و غیر ذلک و تسلیمها الی محمد بن یحیی بن الحسین بن زید بن علی بن الحسین بن علی بن علی بن ابی طالب و محمد بن عبدالله بن الحسن بن علی بن الحسن بن علی بن ابی طالب لتولة امیرالمؤ منین ایاهما القیام بها لاهلها. فاعلم ذلک من اری امیرالمؤ منین و ما الهمه الله من طاعته و وفقه له من التقرب الیه و الی رسوله و اعلمه من قبلک و عامل محمد بن یحیی و محمد بن عبداللع بما کنت تعادل به المبارک الطبری و اعنهما علی ما فیه عمارتها و مصلحتها و وقور غلاتها ان شاء الله. والسلام. و کتب یو م الاربعاء للیلتین خلتا من ذی القعدة سنة عشر و ماءتین (فتوح البلدان، ص ۴۶)
- ↑ در باغستانهای فدک ۱۲ نخله به دست مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله کاشته شده بود و تا آن زمان هم باقی بود، وی شخصی را به نام بشربن امیه را ماءمور کرد که ۱۲ نخله را طقع کند، هنگامی که ۱۲ نخله را قطع کرد در مراجعت هر دو دستش فلج شد
- ↑ فتوح البلدان ص ۴۳ بلاذری میگوید: عروة بن الزبیر قال: ان ازواج النبی ارسلن عثمان الی ابی بکر یساءله عن تواریثهم من سهم رسول الله بخیبر و فدک، فقالت لهن عایشة: اما تتقین الله اما سمعتن رسول الله یقول: لانورث ما ترکناه صدقة انما هذا المال لآل محمد لنا ثبتهم وضیفهم فاذا مت فهو الی فاذا مت فهو الی الامر بعدی فامسکن
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۸۵: عن حسن بن علی بن فضال عن ابیه عن الرضا قال: ساءلته عن امیر المؤ منین لم یسترجع فدکا لما ولی امر الناس فقال: انا اهل بیت اذا و لانا الله عزوجل لا یاءخذ حقوقنا الا هو و نحن اولیاء المؤ منین انما نحکم لهم و ناءخذ لهم حقوقهم و ممن یظلمهم و لاناءخذ نفسنا
- ↑ الفدک فی التاریخ، ص ۲۵
- ↑ تاریخ طبری ج ۲، ص ۳۱۹
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۶۵: وجه رسول الله جعفر بن ابی طالب و زید بن حارثة و عبدالله بن رواحة فی جیش الی الشام لقتال الروم سنة ۸
- ↑ سره ابن هشام، ج ۴، ص ۱۵ قال رسول الله: امیرالجیش زید بن حارثه فان قتل جعفر بن ابی طالب فان قتل جعفر بن ابی طالب فعبدالله بن رواحة فان قتل عبدالله بن رواحة فلیرتض المسلمون من احبوه
- ↑ تاریخ طبریت ج ۲، ص ۳۲۱
- ↑ از آن تاریخ خالدبن ولید به سیف الله ملق گردید
- ↑ تاریخ طبری ج ۲، ص ۳۲۲؛تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۶۵ و تاءمر خالد بن ولید
- ↑ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۲۱
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۶۵
- ↑ و لمثل جعفر فلیبک الباکون
- ↑ اسماء بنت عمیس پس از شهادت جعفر به ازدواج ابی بکر خلیفه اول درآمد، و پسری از او به دنیا آورد که به نام محمد بن ابی بکر موسوم شد، وی از اصحاب باوفای علی بود و حضرت او را به عنوان استانداری مصر انتخاب کرد، معاویه پس از آگاهی از این مساءله وی را به شهادت رسانید، علیه رحمة الله و برکاته
- ↑ فتح: ۱ و ۲
- ↑ سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۳۱؛فتوح البلدان، ص ۵۰
- ↑ سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۴۱(گرچه در تاریخ نسبت به دستگیری زن جاسوسه سخنی به میان نیامده است ولی بر اساس ضوابط نظامی میتوان این ادعا را کرد که حضرت این زن جاسوسه را دستگیر و روانه زندان نموده و تا پایان فتح مکه در حبس نگاه داشته است)
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۶۰، فاسر الی کل رئیس منهم بما اراد و امره ان یلقاه بموضع سماه و ان یکتم ما قال له فاسر الی خزاعی ابن عبدنهم ان یلقاه بمزنیه بالروحاء و الی عبدالله بن مالکان یلقاه بغفار بالسقیاء و الی قدامة بن ثمامة ان یلقاه ببنی سالم بقدید و الی صعب بن جثامة ان یلقاه ببنی لیت بالکدید
- ↑ سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۳۹، اللهم خذالعیون و الاخبار عن قریش حتی نبغتها نبغة (اذ جانه ولم یعلم به)
- ↑ رسول خدا صلی الله علیه و آله در آغاز راه دستور داد که سپاه روزه خود را افطار نمایند زیرا رزمندگان اسلام مجموعا در حال سفر بودند و روزه گرفتن از مسافر ساقط شده است
- ↑ سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۴۲: ثم مضی حتی نزل مر الظهران فی عشرة آلاف من المسلمین
- ↑ سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۴۲: فلما نزل رسول الله مرالظهران و قد عمیت الاخبار عن قریش فلم یاءتهم خبر عن رسول الله و لایدرون ما هو فاعل
- ↑ الکامل، ج ۲، ص ۱۲۰: فقال بدیل: هذه نیران خزاعة فقال ابوسفیان: خزاعة اذل من ذلک
- ↑ الکامل، ج ۲، ص ۱۲۰
- ↑ الکامل، ج ۲، ص ۱۲۱: قال: ما تاءمرنی؟ قلت: ترکب معی فاستاء من لک رسول الله فوالله لئن ظفر بک لیضربن عنقک
- ↑ الکامل تج ۲، ص ۱۲۱: الم یاءن لک اءن تعلم انی رسول الله فقال: باءبی انت وامی ففی النفس منها شی ء
- ↑ اگر چه سپاه بزرگ اسلام فتح مکه را آغاز کرد ولی فقط توانست سنگرهای دفاعی ظاهری را شکست دهد و سنگرهای دفاعی باطنی به وسیله بکار بستن سیاستهای درست و صحیح عباس شکسته شد
- ↑ الکامل، ج ۲، ص ۱۲۲، فقال: ما لاءحد بهؤ لاء، قبل ولاطاقة لقد اصبح ملک ابن اخیک عظیما فقلت: ویحک انها النبوة فقال: نعم اذن فقلت: الحق بقومک سریعا فحذرهم
- ↑ الکامل، ج ۲، ص ۱۲۲: فخرج حتی اتی مکة و معه حکیم بن حزام فصرخ فی المسجد: یا معشر قریش هذا محمد قدجاءکم بما لاقبل لکم به
- ↑ الکامل، ج ۲، ص ۱۲۲: فقالوا: و ما قال؟ قال: من دخل داری فهو اءمن، قالوا: و ما تغنی عنا دارک؟ فقال: و من دخل المسجد فهو من و من اغلق بابه فهوا من ثم قال: یا معشر قریش اسلموا تسلموا
- ↑ براساس نقل کامل علی بن ابی طالب پرچم فرماندهی سعدبن عباده را از دستش گرفت و به همراه سپاه از همان جناح وارد عملیات گردید
- ↑ الکامل، ج ۲، ص ۱۲۲
- ↑ تاریخ طبری والکامل متن خطبه را بدین صورت نقل کردهاند: ان رسول الله قام قائما حین وقف علی باب الکعبة ثم قال؟ لااله الله وحده لاشریک له صدق وعده و نصر عبده هزم الاحزاب وحده سپس فرمود: سپس فرمود: ای مسلمانان آگاه باشید کل ماءثرة او دم مال یدعی فهو تحت قدمی هاتین الاسدانة البیت و سقایة الحاج
- ↑ اسراء: ۸۱، سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۵۹
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۶: فانی اقول لکم کما قال اخی یوسف: لاتثریب علیکم الیوم، ثم، قال: الا کل دم و مال و ماءثرة فی الجاهلیة فانه موضوع تحت قدمی الا سدانة البیت و سقایة الحاج فانهما مدودتان الی اهلیهما
- ↑ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۳۲: فلما فرغ رسول الله من بیعة الرجال بایع النساء و اجتمع الیه نساء من نساء قریش
- ↑ قمیصاء، نام آبی است از آبهایی که خزیمة بن عامر با بستگانش در آنجا زندگی میکردند
- ↑ الکامل، ج ۲، ص ۱۲۸
- ↑ حنین نام وادی است که در کنار منطقه ذی الهجاز قرار گرفته است
- ↑ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۱۶۵
- ↑ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۴۴: و فی جثیم درید بن الصمة، شیخ کبیر لیس فیه شی ء الا التیمن براءیه و معرفته، بالحرب و کان شیخا کبیرا مجریا
- ↑ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۱۶۶: و کره ان یکون لدرید فیها ذکر و راءی
- ↑ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۱۶۷: قالوا: راءینا رجالا بیضاء علی خیل بلق
- ↑ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۱۶۷: و لما سمع بهم رسول الله بعث الیهم عبدالله بن ابی حدرد الاسلمی
- ↑ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۱۶۷؛سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۸۳: ثم خرج رسول الله معه الفان من اهل مکة مع عشرة آلاف من اصحابه الذین خرجوا معه فتح الله بهم مکة فکانوا اثنی عشر الفا
- ↑ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۱۶۷، تفسیر قمی ج ۱، ص ۲۸۷: و بقی امیرالمؤ منین و نفر قلیل و مرالمنهزمون
- ↑ توبه: ۲۵ و ۲۶ ترجمه: و خداوند در غزوههای فراوانی (هشتاد غزوه) و از جمله غزوه حنین یاری کرد، انگار که ازدیاد شما موجب عجب و مباهات شما گردید ولی کثرت نیرو شما را از ما بی نیاز کرد و در هنگام هجوم دشمن زمین با این پهناوری بر شما تنگ آمد سپس از برابر دشمن به عقب فرار کردید سپس خداوند اطمینان و آرامش را بر رسول و مؤ منانش فرود آورد و لشکریانی از ملائک را برای نصرت و یاری سپاهیان اسلام نازل کرد که آنان را به چشم نمیدیدید
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۸۷
- ↑ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۲۷۸، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۶۴
- ↑ مصباح، ص ۱۱۱: جعرانه منطقهای است بین مکه و مدینه که در هفت مایلی شهر مکه قرار دارد
- ↑ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۱۷۲
- ↑ مصباح، ص ۲۶۴: نخلة الیامه منطقهای است که از آنجا مسیر قرن به طائف شروع میشود
- ↑ به سکون راء، یکی از مواقیت اهل مکه است (میقات اهل نجد قرن المنازل، است که از آنجا محرم میشوند)
- ↑ منقطه نخب در نزدیکی ملک ثقیف قرار داشت
- ↑ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۱۷۲
- ↑ سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۱۸۶
- ↑ ناگفته نماند که عروة بن مسعود در بین قوم خود شخصیت با نفوذی بود و خود را رئیس قوم خود میدانست و بر این باور بود که اگر قوم ثقیف را به اسلام دعوت نماید حرف او را قبول میکنند، لذا از رسول خدا صلی الله علیه و آله اجازه گرفت تا به طائف برگشته و قوم ثقیف را به اسلام دعوت کند
- ↑ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۶۸
- ↑ سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۱۳۱
- ↑ طبری، ج ۲، ص ۱۴۴؛الکامل ج ۲، ص ۱۱۰
- ↑ وادی یابس از نظر جغرافیایی منطقه حاصلخیزی است که بر سر راه اندلس قرار گرفته است حموی در معجم البلدان، ج ۵، ص ۴۲۹ مینویسد: الیابس ضد الندی جزیرة نحوالاندلس فی طریق من یقلع من ذانیة فی المراکب یرید (میورقة) فیلقی ما قبلها و هی کثیرة الربیب لجودة خشبها فیها ینشاء اکثر المراکب
- ↑ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۳۴، تفسیر سوره عادیات
- ↑ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۳۵: قال عمر: انی اعلم ما تعلمون، الشاهد یری، مالا یری الغائب
- ↑ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۳۸ - ۴۳۶.مفسرین شیعه بر این مساءله متفق اند که سوره عادیات در سال هشتم هجری در شاءن حضرت علی - علیه السلام - نازل شده است
- ↑ نکته قابل ذکر این است که علمای عامه جریان این جنگ را از مسیر اصلی خود منحفر نموده و به شکل اختصار از آن گذر نمودهاند، علت اینامر از این جهت میتوان ریشه یابی کرد که شاءن و منزلت علی را در هالهای از سکوت گذاشته و آنرا مخفی بدارند
- ↑ توبه: ۸۱
- ↑ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۶۷
- ↑ توبه: ۹۲
- ↑ معجم البلدان، ج ۲، ص ۱۲۸، یاقوت حموی مینویسد: و الجرف موضع علی ثلاثة امیال من المدینة نحوالشام
- ↑ الکامل، ج ۲، ص ۱۵۰؛تاریخ طبری، ج ۲ ص ۳۶۸؛سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۱۶۳
- ↑ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۷۰
- ↑ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۷۰
- ↑ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۷۱
- ↑ آنگونه که از تواریخ استفاده میشود بین مسجد قبا ومسجد ضرار درهای بود که مسجد ضرار در یک طرف دره در محله بنی سالم و مسجد قبا در طرف دیگر دره واقع شده بود
- ↑ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۷۳،: فقالوا: یا رسول الله انا قد بنینا مسجدا لذی العلة و الحاجة و الیلة المطیرة و الیلة الشاتیة و انا نحب تاءتینا فتصلی لنافیه، فقال: انی علی جناح سفر و حال شغل و قال: لو قدمنا ان شاء الله اتیناکم فصلینا لکم فیه
- ↑ توبه: ۱۰۷
- ↑ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۷۴
- ↑ الکامل، ج ۲، ص ۳۰۲: خرج رسول الله الی الحج لخمس بقین من ذی القعدة، لا یذکر الناس الا الحج، فلما کان بسرف امر الناس ان یحلوا بعمرة الا من ساق الهدی
- ↑ الکامل، ج ۲، ص ۳۰۲، ابن اثیر متن رسول خدا صلی الله علیه و آله را به این ترتیب نقل کرده است: ایهاالناس! اسمعوا قولی فلعلی لا القاکم بعد عامی هذا بهذا الموقف ابدا، ایهاالناس! ان دمائکم و اموالکم علیکم حرام کحرمة یومکم هذا و کل ربا موضوع لکم رؤ وس اموالکم، و ان ربا العباس بن عبدالمطلب موضع کله، و کل دم فی الجاهلیة موضوع.ایها الناس! ان الشیطان قد یئس ان یعبد باءرضکم هذه ابدا ولکنه یطاع فی ما سوی ذلک
- ↑ المناقب، فصل چهاردهم ص ۸۰
- ↑ مائده: آیه ۳
- ↑ نجم: ۳ - ۵
- ↑ مقتل الحسین، ج ۱، ص ۴۸







