کتابخانه:بهشت و جهنم از دیدگاه قرآن و حدیث
|
| |
| نویسنده |
عباسعلی کامرانیان بانظارت محمد بیستونی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | بیان جوان |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۵ |
| شابک | ۹۶۴-۸۳۹۹-۸۸-۳ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ اَلاِْهْداءِ
- ۲ مقدمه مؤلف
- ۳ دوزخ آتشگاه عظیم
- ۴ همه دوزخ را خواهند دید
- ۵ کمینگاه بزرگ
- ۶ درهای دوزخ
- ۷ وسعت دوزخ
- ۸ دوزخیانبه چهزبانی صحبتمیکنند
- ۹ آیا دوزخ جاودان است
- ۱۰ چراگناهانموقت،مجازاتهایابدیدارند
- ۱۱ رابطه بین گناه و مجازات
- ۱۲ چگونگی آفرینش دوزخ
- ۱۳ بدترین جایگاه دوزخ
- ۱۴ عذرها پذیرفته نمیشود
- ۱۵ مالکدوزخ و فرشتگانعذاب
- ۱۶ گفتگوی رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله با جبرئیل درباره دوزخ
- ۱۷ گفتگوی فرشتگان عذاب با دوزخیان
- ۱۸ در کنار دوزخ زانو میزنند
- ۱۹ دستها را به دندان میگزند
- ۲۰ از فریاد دوزخ وحشت میکنند
- ۲۱ امکان خروج از دوزخ وجود ندارد
- ۲۲ حسرتهای مداوم
- ۲۳ تحقیر مکرّر
- ۲۴ حیرت و ترس و اضطراب شدید
- ۲۵ نالههای طولانی و ترسناک
- ۲۶ غلها و زنجیرهای آتشی
- ۲۷ آتش از بالا و پایین
- ۲۸ درخت نفرتانگیز زقوم
- ۲۹ گرفتن از موی سر و پا و انداختن در دوزخ
- ۳۰ لباس اهل جهنم
- ۳۱ گرزهای گداخته
- ۳۲ دودهای فراگیر
- ۳۳ بییار و یاور
- ۳۴ بازتاب جهنمی ثروتهای حرام
- ۳۵ چهرهپردازی جهنم
- ۳۶ تکبّر دردنیا، تحقیر درآخرت
- ۳۷ مشاجره بیپایان جهنّمیان با هم
- ۳۸ سر به زیری و پشیمانی ابدی
- ۳۹ نوشابههای داغ و متعفّن جهنم
- ۴۰ همنشینی با شیاطین در جهنّم
- ۴۱ حرکت در مدار بسته آتش
- ۴۲ آتشگیره دوزخ
- ۴۳ آتشی به بلندای قصر
- ۴۴ آتشی که دلها را میسوزاند
- ۴۵ بهشت در قرآن
- ۴۶ سرزمینهای آرزوهای اولاد آدم
- ۴۷ اهمیت توجه به بهشت
- ۴۸ نامهای بهشت
- ۴۹ وسعت بهشت
- ۵۰ درجات بهشت
- ۵۱ درهای بهشت
- ۵۲ چگونگی حضور انسان در بهشت
- ۵۳ عمر بهشت و بهشتیان
- ۵۴ بهشت برزخی
- ۵۵ مکان بهشت
- ۵۶ چگونگی ساختهشدن بهشت
- ۵۷ آیا در بهشت شب و روز وجود دارد
- ۵۸ بهشتیان با چه زبانی سخن میگویند
- ۵۹ آیا زندگی در بهشت، یکنواخت نیست
- ۶۰ حضور بهشتیان در محضر حضرت حق سبحان
- ۶۱ پیروزی بزرگ بهشتیان
- ۶۲ عمر جاوید در بهشت
- ۶۳ بخشش گناهان و آمرزش
- ۶۴ قلوب پاک
- ۶۵ جنات عدن
- ۶۶ کیفیت میوههای بهشتی
- ۶۷ اعتدال هوا در بهشت
- ۶۸ همسران پاکیزه
- ۶۹ حور العین
- ۷۰ تکلیف زنان در بهشت
- ۷۱ حذف پیری، سختی و خستگی از بهشتیان
- ۷۲ خانههای بهشتی
- ۷۳ هرچه دلشان بخواهد، آماده است
- ۷۴ رهایی از دوزخ
- ۷۵ ملاقات و همنشینی با والدین و فرزندان
- ۷۶ لباسهای بهشتی
- ۷۷ فهرست منابع
- ۷۸ پانویس
اَلاِْهْداءِ
اِلی سَیِّدِنا وَ نَبِیِّنا مُحَمَّدٍ
رَسُولِ اللّهِ وَ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَ اِلی مَوْلانا
وَ مَوْلَی الْمُوَحِّدینَ عَلِیٍّ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَ اِلی بِضْعَةِ
الْمُصْطَفی وَ بَهْجَةِ قَلْبِهِ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمینَ وَ اِلی سَیِّدَیْ
شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، السِبْطَیْنِ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ اِلَی الاَْئِمَّةِ التِّسْعَةِ
الْمَعْصُومینَ الْمُکَرَّمینَ مِنْوُلْدِ الْحُسَیْنِ لاسِیَّما بَقِیَّةِاللّهِ فِیالاَْرَضینَ وَ وارِثِ عُلُومِ
الاَْنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلینَ، الْمُعَدِّ لِقَطْعِ دابِرِالظَّلَمَةِ وَ الْمُدَّخِرِ لاِِحْیاءِ الْفَرائِضِ وَ مَعالِمِ الدّینِ ،
الْحُجَّةِبْنِالْحَسَنِ صاحِبِ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ عَجَّلَ اللّهُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریفَ فَیا مُعِزَّ
الاَْوْلِیاءَوَیامُذِلَالاَْعْداءِاَیُّهَاالسَّبَبُالْمُتَّصِلُبَیْنَالاَْرْضِوَالسَّماءِقَدْمَسَّنا
وَ اَهْلَنَا الضُّرَّ فی غَیْبَتِکَ وَ فِراقِکَ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ
مُزْجاةٍ مِنْ وِلائِکَ وَ مَحَبَّتِکَ فَاَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ مِنْ مَنِّکَ وَ
فَضْلِکَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا بِنَظْرَةِ رَحْمَةٍ مِنْکَ
اِنّا نَریکَ مِنَ الْمُحْسِنینَ
متن تأییدیه حضرت آیت اللّه خزعلی مفسّر و حافظ کل قرآن کریم
بسم اللّه الرحمن الرحیم
هر زمانی را زبانی است یعنی در بستر زمان خواستههایی نو نو پدید میآید که مردم آن دوران خواهان آنند. با وسائل صنعتی و رسانههای بیسابقه خواستهها مضاعف میشود و امروز با اختلاف تمدنها و اثرگذاری هریک در دیگری آرمانهای گوناگون و خواستههای متنوع ظهور مییابد بر متفکران دوران و افراد دلسوز خودساخته در برابر این هنجارها فرض است تا کمر خدمت را محکم ببندند و این خلأ را پر کنند همانگونه که علامه امینی با الغدیرش و علامه طباطبایی با المیزانش.
در این میان نسل جوان را باید دست گرفت و بر سر سفره این پژوهشگران نشاند و رشد
داد. جناب آقای دکتر محمد بیستونی رئیس هیئت مدیره مؤسسه قرآنی تفسیر جوان به فضل الهی این کار را بعهده گرفته و آثار ارزشمند مفسران را با زبانی ساده و بیانی شیرین، پیراسته از تعقیدات در اختیار نسل جوان قرار داده علاوه بر این آنان را به نوشتن کتابی در موضوعی که منابع را در اختیارشان قرار داده دعوت میکند. از مؤسسه مذکور دیدار کوتاهی داشتیم، از کار و پشتکار و هدفمند بودن آثارشان اعجاب و تحسینم شعلهور شد، از خداوند منان افاضه بیشتر و توفیق افزونی برایشان خواستارم. به امید آنکه در مراحل غیرتفسیری هم از معارف اسلامی درهای وسیعی برویشان گشاده شود.
آمین رب العالمین .
۲۱ ربیعالثانی 1425
۲۱ خرداد 1383
ابوالقاسم خزعلی
قرآن کریم:
(در آخرت به زشتکاران خطاب شود که) این آتش (دوزخ باطن) همان اعمال زشتی استکه(در دنیا)خودتان پیشفرستادهاید و(بدانید که)خداوند هرگز کمترین ستمی در حق بندگان نخواهد کرد.(حج / 10)
مقدمه مؤلف
دوزخ، شدیدترین کانون دائمی عذابهای روحی و جسمی است. این محل را، بدکاران، کفار، منافقان، ستمگران و گناهکارانی که از گناهان خویش توبه نکرده و در صدد جبران برنیامدهاند، برای خویش آماده کردهاند.
شناخت دقیق چنین محل خطرناک و کمینگاه عظیمی اگر همراه با باور و یقین شود، انسان را به تفکر و تأمل و بازبینی اعمال و صالحسازی رفتار و دوریگزینی از گناهان و توبه و جبران، وا میدارد.
وقتی مجازاتهای سنگین و غیرقابل تحمل، طبقات و حفرههای آتشین، گرزهای آهنین، آبهای جوشان، شعلههای سوزان، درخت زقوم، آتشهای بُرنده، عذاب دائمی و شدید، حسرتهای مداوم، خواری و ذلت فراوان، نالههای طولانی و دردناک، غلها و زنجیرهای آتشین، چهرههای زشت و سوخته، داغ کردن پشت و پهلو، پارهپاره شدن درون، همنشینی با شیاطین، سلولهای انفرادی آتشین و ... را در نظر بگیریم، و بیندیشیم که دیر یا زود باید به سزای گناهانمان برسیم به یقین در رفتار و گفتارمان تجدید نظر خواهیم کرد! زیرا همه انسانها، حب ذات دارند. خودشان را دوست دارند و نمیخواهند که به هیچ وجه، گرفتار شوند.
بر همین اساس، وقتی درک واقعی از خطر گناهان و ظلمها پیدا شود و انسان خود را در معرض خطر جدی ببیند، مطمئنا از آن حذر میکند.
به دلیل آنچه گفته شد بر آن شدم تا با توکل به حضرت حق و استمداد از درگاه ربوبی آن عزیز بندهنواز و توسل به چهارده معصوم : در حد توان و بضاعت ناچیز خویش، به معرفی دوزخ بپردازم.
در این عرصه، نخست به تحقیق در قرآن کریم پرداخته و آیات مربوط به دوزخ را جدا کرده و به شرح و تفسیر آنها براساس نظرات مفسرین بزرگ پرداختم.
سپس به بررسی نظرات ائمه اطهار و چهارده معصوم : درباره این آیات و نظرات آنها درباره دوزخ پرداخته و نهایتا نیز با جمعبندی و نتیجهگیری از مجموعه مباحث، کار را به اتمام رساندم.
به یقین هنوز مطالب فراوان دیگری از هرجهت درباره دوزخ وجود دارد که باید توسط سایر پژوهشگران مورد بحث و بررسی دقیق و موشکافانه قرار گیرد، اما این کتاب نیز شاید توانسته باشد به حول و قوه الهی، گام کوچکی در شناساندن «دوزخ» و اعلام خطر به مؤمنان، مسلمانان، حتی کفار و مشرکان و منافقان و گناهکاران داشته باشد.
امید است که خداوند متعال با لطف عظیم و رحمت واسعه خویش این تلاش را از بندهای شرمنده، قبول فرماید. مؤمنان گرانقدر نیز صاحب این قلم را از دعای خیر خویش محروم نفرمایند.
عباسعلی کامرانیان
آذرماه ۱۳۸۵ تهران
امام علی علیهالسلام :
چیزی مانند آتش جهنم ندیدم که فراریان از آن، چنین در خواب غفلت فرو رفته باشند!
نهج البلاغه، (خطبه 28)
دوزخ آتشگاه عظیم
لعنتهای همگامی و دائم
عذابهای متعددو همیشگی
مجازاتهای شدید
عدم امکان خروج
شعلههای سوزان و فروزان
حل فوقالعاده وحشتزا
خواری و ذلت بسیار
حیرت، ترس و اضطراب کشنده
نالههای طولانی و دردناک
زندان منحصر به فرد آتشین
غلها و زنجیرهای گداخته
تش از بالا و پایین
درخت نفرتانگیز زقّوم
آب جوش جوش!
صید شدن ناگهانی توسط فرشتگان عذاب
چهرههای سیاه و ترسناک
گرزهای سرخ شده
آب داغ و متعفن
دودهای متراکم و خفهکننده
بییار و یاوری
عذاب عظیم
دوری از نعمتها
داغ بر صورت و پشت و پهلو
صورتهای سوخته و زننده توهین و بیاعتناییکامل
درگیری، دعوا، جنگ اعصاب و نفرین به هم!
سر به زیری و پشیمانی الیالابد
نوشابههای سوزان و سیاه
ترسان و گریان و لرزان و ناامید
پاره پاره شدن درون
همنشینی با شیاطین ترسناک
بادهای سوزنده و مسموم
حرکت در بین آب و آتش!
چشمههای آب جوش وحشتزا
خارهای خشک، تلخ و بدبو
آتش دلسوز پرلهیب
تحمل مأموران خشن و سختگیر
سلول انفرادی تنگ و آتشین
و ... کدام انسان عاقلی اینها را برای خود، فراهم میآورد؟!
اَلَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ امَنُوا اَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ و...
آیا وقت آن نرسیده است که کسانی که ایمان آوردهاند دلهایشان به یاد خداوند خاشع و خاضع گردد و به آنچه از سوی حق نازل شده توجه (جدی)کنند؟[۱]
آیا وقت اندیشیدن به گفتار و کردارمان فرا نرسیده است؟!
امام علی علیهالسلام :
چیزی مانند آتش جهنم ندیدم که فراریان از آن، چنین در خواب غفلت فرو رفته باشند!نهج البلاغه، (خطبه 28)
همه دوزخ را خواهند دید
لَتَروُنَّ الجَحِیم
البته «پس از مرگ» دوزخ را مشاهده خواهید کرد.[۲]
امام علی علیهالسلام :
پرهیزگاران جهنم را چنان باور دارند که گویی آن را دیده و در عذابش گرفتارند:[۳]
همه باید وارد دوزخ شوند
وَ اِنْ مِنْکُمْ اِلاّ وارِدُها کانَ عَلی رَبِّکَ حَتْما مَقْضِیّا. ثُمَّ نُنَجِّی الَّذینَ اتَّقُوْا وَ نَذَرُ الظّالِمینَ فیها جِثِیّا
و هیچکس از شما باقی نمیماند مگر آنکه باید وارد دوزخ شود و این حکم حتمی پروردگار توست. پس از ورود همه به دوزخ، ما پرهیزگاران را از آنجا نجات داده و ستمکاران را باقی میگذاریم تا در آتش به زانو درآیند.[۴]
مفسر تفسیر نور در اینباره نوشته است: از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت شده است که فرمودند: همه مردم وارد آتش میشوند، آنگاه به میزان اعمالشان از آن خارج میشوند؛ گروهی مثل برق، عدهای مثل باد، گروهی مانند اسب، عدهای مانند دویدن مرد و گروهی مانند راه رفتن عادی از آتش خارج میشوند.[۵]
مفسر تفسیر نمونه در اینباره نوشته است: از جابربن عبدا... انصاری نقل شده است که درباره این آیه گفته است که: با گوشهای خودم از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنیدم که میفرمود: هیچ نیکوکار و بدکاری نیست مگر اینکه وارد جهنم میشود، آتش برای مؤمنان سرد و سالم خواهد بود همانگونه که بر ابراهیم علیهالسلام بود[۶].
تا آنجا که آتش از شدت سردی فریاد میکشد، سپس خداوند پرهیزکاران را نجات داده و ظالمان را در آنجا ذلیلانه باقی میگذارد.[۷]
کمینگاه بزرگ
اِنَّ جَهَنَّمَ کانَتْ مِرْصادا...
جهنم کمینگاهی بزرگ است![۸]
درباره کلمه «مرصاد» گفتهاند که: به مکانی گفته میشود که مخصوص کمین کردن است. همچنین به معنی شخصی که بسیار کمین میکند نیز آمده است.
مفسرتفسیرنمونهنوشتهاست:
اینکه چه کسی در دوزخ در کمین طغیانگران است؟ گفتهاند فرشتگان عذاب، زیرا طبق آیه ۷۱ مریم همه انسانها از بالای دوزخ عبور میکنند، در این گذرگاه عمومی و همگانی، فرشتگان عذاب در کمینند و دوزخیان را میربایند!
... خود دوزخ (هم) در کمین آنهاست و هرکدام از طغیانگران به آن نزدیک میشوند، او را به سوی خود میکشاند و در کام خویش فرو میبرد. به هرحال وقتی از اینگذرگاه، عمومی سرکشان بگذرند، یافرشتگانعذاب آنها را میربایند و یا جاذبه شدید جهنم.[۹]
از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده است که درباره این آیه و آیات بعدی فرمودهاند: این آیه شدیدترین آیهای است که در قرآن مجید درباره دوزخیان آمده است.[۱۰]
امام علی علیهالسلام : از آتشی بپرهیزید که حرارتش شدید و عمق آن ناپیدا و زیور آن غُلّ و زنجیر و آشامیدنی آن زردآب و چرک جوشان است.[۱۱]
نامهای ۱۹گانه دوزخ و معانی آنها
واژه «جَهَنَّم» که معروفترین نام دوزخ است ۷۷ بار در قرآن کریم آمده است. همچنین نام مکانهای متعدد جهنم در آیات متعدد قرآن کریم ذکر و تکرار شده است که عبارتند از:
۱ سَقَر: دوزخ ۴ بار
۲ نار: آتش ۱۴۵ بار
۳ سَعیر: شعله آتش ۱۶ بار
۴ جَحیم: آتش سوزان ۲۵ بار
۵ حُطَمَه: آتش خردکننده ۲ بار
۶ هاوِیَه: سیاهچال جهنم ۱ بار
۷ لَظی: آتش خالص ۱ بار
۸ بِئْسَ الْقَرار: بد جایگاه
۹ بِئْسَ الْوِردُ المَوْرُودُ: بدجای واردشدنی است برای وارد شده
۱۰ اَلْحافِرَة: گودال
۱۱ دارُ الْفاسِقینَ: خانه تبهکاران
۱۲ الشَّوی: نَزّاعَةٌ لِلشَّوی (۷۰ / معارج): بسیار کننده پوستهای بدن و اطراف بدن را
۱۳ اَلْهاوِیَة: دوزخ (محل سقوط در آن)
۱۴ بِئْسَ الْمَصیرُ: بدجایبازگشتی
۱۵ اَلسّاهِرَة: خواب از چشم رباینده
۱۶ السَّمُوم: باد بسیار سوزان
۱۷ بِئْسَ الْمِهادِ: بد ازجهت گهوار بودن
۱۸ دارُ الْبَوارِ: خانه نابودی
۱۹ سُوءُالدّار[۱۲]: خانه بد
درهای دوزخ
لَها سَبْعَةُ اَبْوابٍ لِکُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْؤٌ مَقْسُومٌ
برای دوزخ، هفت در است و از هردری عدهای معین از آنها (کفار) وارد دوزخ میشوند.[۱۳]
بهشت هشت در دارد. به این ترتیب بهشت یک در بیشتر از دوزخ داشته و این امر، حکایت از رحمت واسعه الهی و سبقت رحمت حضرت حق بر غضب او دارد.
اما درباره هفت در دوزخ به نظر میرسد که سه نکته قابل تأمل باشد:
۱ منظور از هفت در، واقعا عدد هفت باشد و دوزخ دارای هفت در باشد که از هر دری گروهی وارد آن میشوند.
۲ شاید بتوان گفت با توجه به اینکه عدد هفت به معنی بینهایت هم استعمال میشود، درهای دوزخ فراوان است.[۱۴]
۳ بعضیها «سَبْعُ اَبْواب» را به هفت طبقه دوزخ معنی کردهاند، حضرت علی علیهالسلام در تفسیر این آیه فرمودهاند: جهنم هفت در دارد، هفت
طبقه بالای بعضی قرار گرفته است، سپس یکی از دستهای خود را روی دیگری قرار داد و فرمود: اینطور.(1)
وسعت دوزخ
دوزخ بسیار گسترده و وسیع است. آنقدر که همه گناهکاران جن و انس اولین و آخرین که فراوان هم هستند در آن جا داده میشوند. براساس قرآن کریم، این وسعت و بزرگی به قدری است که پس از اینکه همه گناهکاران را بلعید، باز هم هل من مزید میطلبد:
۱- مجمعالبیان، ذیل این آیه.
یَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلاَءْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزیدٍ ...
روزی که به جهنم میگوییم: آیا امروز (روز قیامت) از کافران پر شدهای؟ و او میگوید: آیا باز هم دوزخی هست (که وارد من شود چون هنوز جا دارم.)[۱۵]
بنابراین، دوزخ بسیاروسیعو گستردهاست.
مفسر تفسیر نمونه ذیل آیه ۳۰ سوره ق نوشته است:
دوزخیان بسیارند و جهنم منظره هولناک و وحشتناکی دارد و تهدید الهی جدی و به گونهای است که فکر درباره آن لرزه بر اندام هر انسانی میاندازد و به او هشدار میدهد که:
سجّین پایینترین مکان جهنم (31)
نکند یکی از آن نفرات من یا شما باشیم![۱۶]
«==سِجّین» پایینترین مکان جهنم==
کَلاّ اِنَّ کِتابَ الْفُجّارِ لَفی سِجّینٍ
مسلما نامهاعمال فجار در سجین است.[۱۷]
سجین وادی بسیار هولناکی در دوزخ است.
امام باقر علیهالسلام در اینباره فرمودهاند: «سجین» زمین هفتم و پایینترین مکان «دوزخ» است.[۱۸]
مفسر تفسیر نمونه نوشته است: «سجین» به معنی دوزخ یا قعر زمین است ...[۱۹]
فجار کسانی هستند که بیپروا و بیمحابا و گستاخانه و آشکار به انجام گناهان میپردازند. چنین کسانی به تناسب گناهانشان گرفتار اعمال خویش خواهند شد.
دوزخیانبه چهزبانی صحبتمیکنند
در اصل ارتباط و مفاهمه (فهماندن مقصود به همدیگر) در بین مردم در جهان آخرت، شکی نیست و آیات زیادی بر این مطلب دلالت میکنند. از جمله درآیات ۳۹ تا ۴۶ سوره مدثر میخوانیم:
اِلاّ اَصْحابَ الْیَمینِ. فی جَنّاتٍ یَتَسائَلُونَ. عَنِ الْمُجْرِمینَ. ما سَلَکَکُمْ فی سَقَرَ. قالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلّینَ. وَ لَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکینَ. وَ کُنّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضینَ. وَ کُنّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدّینِ
به جز یاران دست راست (که نامه عمل آنها را به نشانه ایمان، به دست راستشان میدهند). آنها در باغهای بهشتند و از مجرمان (و گناهکاران) سؤال میکنند چه چیز شما را در آتش (دوزخ) درآورد. میگویند ما از نمازگزاران نبودیم. وبینوایانرا غذا نمیدادیم. و پیوسته با اهلباطل بههرزگیمشغول بودیم.
و همواره روز قیامت را انکار میکردیم.
و نیز سورههای واقعه، آیات ۲۵ و ۲۶، مؤمن، آیه ۴۹ و ۵۰؛ مؤمنون، آیه ۱۰۷ و ۱۰۸ و اعراف، آیه ۴۴ بر این حقیقت دلالت دارند. اما اینکه ارتباط و مفاهمه به چه صورتی و با چه زبانی صورت میگیرد و اساسا آیا زبانی که در میان اهل دنیا متداول و مرسوم است در آنجا نیز کاربرد دارد یا نه و بسیاری از مسائل دیگر، برای ما مشخص نیست.
البته در برخی روایات وارد شده که مردم در جهان آخرت با زبان عربی تکلم میکنند.[۲۰]
آیا دوزخ جاودان است
دوزخ جاودان است؛ اما، دوزخیان به دو گروه تقسیم میشوند:
۱ کسانی که به خداوند متعال ایمان داشتهاند، اما گناهانشان بیشتر از کارهای خوبشان بوده است.
اینها به اندازه گناهانی که کردهاند، مجازات میشوند و سپس از دوزخ رها میگردند.
۲ کسانی که به خداوند متعال ایمان نیاورده، کفر و شرک و نفاق را در زندگی خویش نهادینه کرده و نامه عمل خویش را سیاه و تباه کردهاند، هرچه کردهاند بدی و ظلم و ستم بوده است، و ناچار باید همیشه با آنچه کردهاند زندگی کنند. خداوند متعال در اینباره فرموده است:
خلِدینَ فیها مادامَتِ السَّمواتُ وَ الاَْرْضُ اِلاّ ما شاآءَ رَبُّکَ اِنَّ رَبَّکَ فَعّالٌ لِما یُریدُ
آنها (گروه دوم) تا آسمان و زمین باقی است، در آتش جاودانهاند مگر اینکه مشیت خداوند بخواهد (گروه اول) را نجات دهد که البته خداوند (با قدرت و حکمت خویش) هرکاری بخواهد انجام میدهد.[۲۱]
گفته شده است که:
استثنا در آیه اشاره به بعضی از اهل آتش است (موحدان خطاکار) که پس از مدتی از آتش آزاد خواهند شد؛ چنانکه در برخی روایات اشاره به این مطلب شده است. به همین جهت بعد از استثنا فرمود: «انَّ رَبکَ فَعَّالٌ لِما یُرید» پروردگارت هرچه را بخواهد انجام میدهد.
بنابراین معنای آیه چنین میشود: «گناهکاران و شقاوتمندان برای همیشه در آتش جاودانه خواهند ماند، مگر گناهکارانی که اهل توحید باشند که بعد از پاک شدن وارد بهشت خواهند شد.[۲۲]
همچنین به جاودانگی دوزخ در آیات دیگر قرآن کریم اشاره شده است.[۲۳]
1-
مفسر تفسیر نمونه درباره «خالِدینَ فیها» نوشته است: دلیل بر جاودانگی عذاب دوزخیان است.[۲۴]
چراگناهانموقت،مجازاتهایابدیدارند
گفتیم که دوزخ جاودانه و همیشگی است و دوزخیان نیز به دو گروه تقسیم میشوند: دوزخیان موقتی و دوزخیان همیشگی.
ممکن است که این سؤال مطرح شود که: انسانها در دنیا در یک عمر محدود گناه میکنند، چرا باید دائم عذاب شوند؟
در پاسخ به این سؤال میتوان گفت:
از آنجا که پاداش و کیفر اخروی، نتیجه و اثر عینی بلکه تجسم عمل انسان است، دیگر مسئله برابری از نظر کمیّت (زمان) و کیفیت مطرح نیست. بنابراین، هنگامی که گناه و کفر و طغیان و سرکشی سراسر وجود انسانی را احاطه کرد و تمام بال و پر روح و جان او در آتش بیدادگری و نفاق سوخت، چه جای تعجب که در سرای دیگر برای همیشه از نعمت پرواز محروم گردد. چراکه او آگاهانه و بااختیار، قدم در راه تباهی گذاشته و گرفتار عذاب ابدی شده است. در حدیثی از امام صادق علیهالسلام به این مطلب اشاره شده است:
به این سبب (جمعی از) اهل دوزخ همیشه در آن میمانند که نیّت آنها این بوده که اگر جاودانه در دنیا بمانند، گناه و معصیت خدا کنند و به این سبب اهل بهشت همیشه در آن میمانند که قصد آنها این بوده که اگر همیشه در این جهان بمانند، فرمان خدا را اطاعت کنند، بنابراین هردو دسته به خاطر نیت و قصدشان «خلود» یافتند.[۲۵]
رابطه بین گناه و مجازات
برای تشریح بیشتر این موضوع که گناهکاران چرا الی الابد (البته کفار معاند) در دوزخ مجازات میشوند انواع رابطه بین عمل و کیفر را بررسی میکنیم:
۱ گاهی کیفر و مجازات براساس قوانین و قراردادها تعیین و اجرا میشود. مثل اینکه اگر کسی از چراغ قرمز عبور کند، فلان مبلغ جریمه میشود. در اینگونه موارد، چنانچه بین جرم و کیفر تناسب برقرار شود، عدالت اجرا شده است.
۲ نوع دوم از مجازات و کیفر، مجازاتی است که محصول طبیعی و نتیجه وضعی اعمال است. به عنوان مثال: اگر کسی به سوی مواد مخدر برود، خود را ذلیل و علیل و خوار و بدبخت میکند و به اعتیاد و انواع بیماریها گرفتار میشود. این کیفر، محصول عمل فرد است و هیچ قانونی نمیتواند آن را تغییر دهد. بلکه انسانها باید با شناخت و توجه، خود را با اینگونه قوانین طبیعی تطبیق دهند تا کیفر نشوند.
۳ نوع سوم از رابطه بین عمل و کیفر، کاملتر و عمیقتر از دو نوع قبلی است و آن این است که: هرکار ما، دو جنبه دارد: ظاهری و باطنی.
جنبه ظاهری و مادی کار، پس از عمل از بین میرود مثلاً وقتی شما حرف نامناسب و زشتی به کسی بزنید پس از آنکه سخن شما تمام شد، اثری ظاهری از آن وجود نخواهد داشت.
اما جنبه باطنی و غیبی کارها و سخنان ما هرگز از بین نمیرود و در جان ما ثابت میمانند (مانند فیلمی که از همین کار اگر بگیریم دائم قابل مشاهده و شنیدن است.»
بنابراین هرعمل که توسط ما انجام شود (و سخن نیز در ردیف عمل است) ضمن ثبت در جانمان توسط فرشتگان ثبتکننده اعمال نیز ثبت و ضبط و نگهداری میشود:
عَلِمَتْ نَفْسٌ مااَحْضَرَتْ
هرکسی میداند آنچه را که (در دنیا) آماده و حاضر کرده است.[۲۶]
بنابراین در قیامت عین عمل انسان نمایان میشود.
پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله در اینباره فرمودهاند:
برای تو ناچار همنشینی (از عملت) خواهد بود که هرگز از تو جدا نمیشود. با تو (در گور) دفن میشود درحالیکه مردهای و او زنده است. همنشین تو اگر شریف باشد، تو را گرامی خواهد داشت و اگر (خوب) و شریف نباشد، تو را به دامن حوادث (ناگوار) میسپارد. او با تو همنشین میشود و در روز
قیامت همراه تو برانگیخته میشود و تو مسئول آن هستی!
پس، دقت کن! همنشینی (که از اعمالت) انتخاب میکنی نیک (کارهای نیک) باشد. زیرا اگر او نیک باشد مایه انس (و خوشحالی ابدی) تو خواهد شد و در غیر این صورت موجب وحشت (و ناراحتی ابدی) تو میشود. آن همنشین، اعمال توست.[۲۷]
امام علی علیهالسلام درباره لزوم ترک گناه برای دوری از دوزخ فرمودهاند: همانا گناهان چون مرکبهای سرکش و بدرفتارند که سواران خود را (گناهکاران را) رهاشده در دوزخ میاندازند.[۲۸]
1-
پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمودهاند:
موقعی که میت به قبر گذاشته شود، شخصی مقابل او مجسم میشود و وقتی میت از هویت او سؤال میکند، او میگوید:
من عمل تو در دنیا بودم که از این به بعد همیشه با تو هستم.[۲۹]
امام سجاد علیهالسلام نیز فرمودهاند:
خود اعمال، زنجیرهای عذاب در گردن گناهکار میشود.[۳۰]
امام خمینی «ره» گفته است:
هر ذرهای که انسان عمل میکند، یک صورت ماورای طبیعت دارد.[۳۱]
جهنم، اعمال توست که در آنجا حاضر میبینی، صورت بهشتی و جهنم جسمانی، همان صور اعمال و افعال حسنه و سیئه بنی آدم است.[۳۲]
استاد مطهری در اینباره نوشته است:
اعمال ما صورتی ملکی دارند که فانی و موقت است، و صورتی و وجههای ملکوتی دارند که پس از صدور از ما، هرگز فانی نمیشوند.[۳۳]
امام خمینی، نظریه وجود معذِّب و معاقب خارجی را چنین رد میکنند:
یک جای دیگری هم هست که در آنجا شکنجههایی است که ما نمیتوانیم بفهمیم و آن از خود اعمال است؛ اینطور نیست که نظیر اینجا یک فراشی از خارج بیاید و شکنجه کند.[۳۴] تمام عذابهایی که در آن عالم است، از خود ماست، خداوند تبارک و تعالی مهیا نکرده یک چیز را، که ماورای خود ما ، به ما بدهند.[۳۵]
چگونگی آفرینش دوزخ
درباره اینکه آیا دوزخ هماکنون آفریده شده است یا خیر میتوان گفت: به یک تعبیر بله. به یک تعبیر نه!
به تعبیری که میگوییم بله، مقصودمان این است که: زمینه دوزخ و همه چیز برای تبدیل گناهان به آتش فراهم است، همچنین به اندازه گناهان بخشیده نشده هرانسانی، دوزخ او آماده شده است.
اما به تعبیری که میگوییم نه، مقصود آن است که هرانسانی، آفریننده و تجهیزکننده دوزخ خویش است. بنابراین به اندازه گناهانی که هنوز انجام ندادهایم، دوزخ ما آفریده نشده است یا به تعبیر بهتر، آن را نیافریدهایم.
به همین جهت گفته شده است که:
مفهوم صحیح این عبارت (هرکسی جهنم خود است و بهشت خود) این است که هرکسی خود، خالق بهشت و یا جهنم خود است. چرا که بهشت و جهنم، زمینهای خالی است که به وسیله اعمال ما پر از نعمتهای بهشتی و یا پر از عذابهای جهنمی میشوند (درصورتیکه اعمال نیکی باشند، به صورت نعمتهای جالب و زیبای بهشتی و اگر اعمال بد و شری باشند، در قیافه وسایل شکنجه و عذاب، مجسم میشوند.[۳۶]
امام صادق علیهالسلام در اینباره فرمودهاند: دوزخیان به خاطر اعمال (بدشان) شقاوتمند شدند.[۳۷]
مفسر تفسیر نمونه درباره اینکه دوزخ هماکنون موجود است نوشته است: طبق ظاهر آیات قرآن، جهنم هماکنون موجود است و طبق تحلیلی که داشتهایم در باطن و درون این دنیا است و به این ترتیب حقیقتا کفار را احاطه کرده است.
در آیات ۵ تا ۷ سوره تکاثر به این مطلب اشاره شده است:
کَلاّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقینِ لَتَرَوُنَّ الْجَحیمَ ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَیْنَ الْیَقینِ
این چنین نیست، اگر علمالیقین داشتید دوزخ را مشاهده میکردید سپس آن را به عینالیقین میدیدید.[۳۸]
بنابراین، دوزخ هماکنون آماده است اما، بر اثر اعمال بد انسانها توسعه مییابد.
و هرکس با اعمال بد خویش اعم از اعمال ماتقدم و ماتأخر، در حال گسترش دادن، عمیق کردن و دمیدن در آتش جایگاه ابدی خویش است.
بدترین جایگاه دوزخ
بنابر آیه ۱۴۵ سوره نساء، «درک اسفل» بدترین و پایینترین طبقه دوزخ است:
اِنَّ الْمُنافِقینَ فِی الدَّرْکِ الاَْسْفَلِ مِنَ النّارِ وَ لَنْ تَجِدَلَهُمْ نَصیرا
آری، منافقان در فروترین (و پستترین) درجات دوزخاند و هرگز برای آنان یاوری نخواهی یافت.
مفسر تفسیر نمونه درباره جایگاه منافقان در دوزخ نوشته است:
این آیه، سرنوشت منافقان را بطور مشخص بیان کرده و مکان ابدی آنها را پایینترین مرحله دوزخ شمرده است.[۳۹]
حضرت علی علیهالسلام درباره شدت آتش دوزخ فرمودهاند:
بترسید از آتشی که ژرفای آن زیاد و حرارتش شدید و عذابش نو به نو وارد میشود، در جایگاهی که رحمت در آن وجود ندارد و سخن کسی را نمیشنوند
و ناراحتیها در آن پایان ندارد.[۴۰]
عذرها پذیرفته نمیشود
... وَ لا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ
و روز قیامت و هنگام انداختن دوزخیان به جهنم، هیچ توبه و عذر و (گریه و التماس) را از آنها نمیپذیرند.[۴۱]
مفسر تفسیر نمونه درباره پذیرفته نشدن عذرهای دوزخیان نوشته است:
(خداوند) در اینجا میگوید، از آنها عذری پذیرفته نمیشود و در نتیجه راه نجاتی برای آنها نیست.[۴۲]
مالکدوزخ و فرشتگانعذاب
مسئول دوزخ، فرشتهای به نام «مالک» است.
علاوه بر مالک، نوزده نفر دیگر از فرشتگان بر دوزخ نظارت میکنند. خداوند متعال در اینباره در آیه ۳۱ سوره مدثر فرمودهاند:
«عَلَیْها تِسْعَةَ عَشَرَ. وَ ما جَعَلْنا اَصْحابَ النّارِ اِلاّ مَلائِکَةً... وَ ما یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ اِلاّ هُوَ...»
نوزده نفر (از فرشتگان عذاب) بر آن (دوزخ) گمارده شدهاند. مأموران دوزخ را فقط ازفرشتگان(عذاب)قرار دادیم... و (تعداد)لشکریان پروردگارت (فرشتگان) را جز او کسی نمیداند...
مفسر تفسیر نمونه در اینباره نوشته است:
بعضی گفتهاند اشاره به نوزده گروه از فرشتگان میباشد... درباره عدد ۱۹ هم بعضی گفتهاند که: ریشه اخلاق رذیله به نوزده خلق ظاهر و باطن بازمیگردد و از آنجا که اخلاق رذیله هریک عامل یک عذاب الهی است، طبقات دوزخ ۱۹ طبقه به تعداد آنها و در هرطبقه فرشته یا گروهی از فرشتگان مأمور عذابند.
البته هریک از این فرشتگان قدرت عظیمی دارند و...[۴۳]
شاید هم این نوزده فرشته، فرماندهان اصلی هستند که زیر نظر مالک انجام وظیفه میکنند؛ اما هریک، دارای فرشتگان زیردست زیادی هستند که همه باهم به اداره امور دوزخ وفق نظر حضرت حقمیپردازند.
حضرت علی علیهالسلام درباره عذاب و غضب مالک دوزخ، در خطبه ۱۸۳ نهجالبلاغه فرمودهاند:
آگاه باشید که این پوست نازک بدن، طاقت آتش دوزخ را ندارد. پس به خودتان رحم کنید. شما مصیبتهای دنیا را آزمودهاید. آیا ناراحتیهای یکی از افراد خود را بر اثر خاری که در بدنش فرو رفته یا در زمین خوردن پایش زخمی شده یا ریگهای داغ بیابان او را رنج داده، دیدهاید که تحمل آن مشکل است. پس چگونه میشود تحمل کرد که در میان دو طبقه آتش، در کنار سنگهای گداخته همنشین شیطان باشید؟ آیا میدانید که وقتی مالک دوزخ بر آتش غضب کند، شعلهها بر روی هم میغلطند و یکدیگر را میکوبند! و آنگاه که بر آتش بانگ زند شعلهها در میان درههای جهنم به هرطرف زبانه میکشد...
درباره خصوصیات مالک دوزخ نیز از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله روایت شده است: «که روز قیامت مالک نزد من میآید و میگوید: ای احمد صلیاللهعلیهوآله ! درود بر تو. من در جواب میگویم: درود بر تو ای فرشته! رویت چه زشت و دیدنت چه نازیباست. تو که هستی؟ او میگوید: من مالک و خازن دوزخ هستم، و این کلیدهای دوزخ است که خداوند با عزت آنها را برای تو فرستاده است. ای احمد صلیاللهعلیهوآله ! اینها را بگیر و من میگویم: این را از پروردگارم پذیرفتم، سپاس او را سزاست که مرا با این مقام برتری داد. و من نیز آنها را به برادرم علی ابن ابی طالب میسپارم، سپس مالک بازگشته و علی ابن ابی طالب میآید و درحالیکه کلیدهای بهشت و دوزخ در دست اوست، بر گلوگاه دوزخ میایستد، در این حال شرارههای آن پراکنده، و بانگ دم برآوردن هراسانگیز آن بلند، و حرارت آن طاقتفرسا و شدید است، و علی علیهالسلام مهار آن را در دست دارد. دوزخ به او میگوید: از من زود بگذر، چون نور تو شرارههای مرا خاموش میکند، و علی علیهالسلام به او میگوید: آماده باش این را بگیر و آن را رها کن. این را بگیر که دشمن من است و آن را رها کن که دوستدار من است، و اطاعت و فرمانبرداری دوزخ از علی علیهالسلام بیشتر از اطاعت بنده از صاحبش است و هرگاه که او بخواهد دوزخ را به طرف راست، و یا به طرف چپ میکشاند، و دوزخ در آن روز از تمامی خلایق، اطاعت و فرمانبرداری بیشتر به او و آنچه بدان فرمان میدهد، دارد.»
گفتگوی رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله با جبرئیل درباره دوزخ
در ارشاد القلوب از امام صادق علیهالسلام روایت شده است که فرمودند:
«روزی پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله در حالیکه نشسته بود جبرئیل بر او نازل شد در حالی که بسیار افسرده، محزون و غمگین بود. پیامبر گرامی صلیاللهعلیهوآله به او فرمود: ای جبرئیل! تو را چه شده است که افسرده خاطر و محزون میبینمت، عرض کرد: چگونه محزون نباشم حال آنکه خداوند امر فرمود هزارسال به آتش جهنم دمیدند سفید شد و هزار سال دیگر بر او دمیدند تا اینکه سیاه شد و آتش جهنم سیاه میباشد.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و جبرئیل گریه کردند، به آنها وحی رسید گریه نکنید من شما را از عصیان حفظ میکنم تا اینکه مبتلا به جهنم نگردید و بعد از این قضیه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را کسی خندان ندید. جبرئیل حضور آن حضرت عرض کرد، پس از آنکه خدا جهنم را آفرید اشک چشم من نخشکیده است از ترس آنکه مبادا از من خلافی صادر شود و مستحق جهنم گردم و میکائیل نیز چنین است.
از آیات قرآن کریم و اخبار استفاده میشود که به امر حق در روز قیامت، جهنم را میکشند و در صحرای قیامت میآورند چنانچه حضرت سبحان در سورهفجر میفرمایند:
وَ جی آءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الاِْنْسانُ وَ اَنّی لَهُ الذِّکْری[۴۴]
یعنی آورده میشود در روز قیامت و در آن روز متوجه میشود انسان که چه کرده است و لکن از کجا که این توجه به حال او فایده داشته باشد.
در مجمعالبیان از ابی سعید خدری نقل شده که چون این آیه بر پیغمبر اکرم نازل شد صورت آن حضرت تغییر کرد. اصحاب آثار حزن و غم را در صورت آن حضرت مشاهده میکردند ولکن کسی را جرأت آنکه سبب حزن آن حضرت را سؤال کند نبود تا اینکه علی علیهالسلام وارد مسجد گردید و چون حال حضرت رسول را مشاهده کرد نزدیک آمد و ما بین دو کتف حضرت رسول را بوسید و عرض کرد: پدر و مادرم فدای شما باد، چه رخ داده که چنین حالی به شما دست داده است؟ پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمودند: جبرئیل آمده و این آیه را برای من آورده است، امام علی علیهالسلام عرض کرد: یا رسول الله چگونه جهنم را به صحرای محشر میآورند؟ حضرت فرمود: هفتاد هزار ملک با هفتاد هزار ریسمان جهنم را میکشند و میآورند به طوری که از آن شرارههایی بالا میرود که هر شراره به اندازه قصری است، همانطور که خدا میفرماید: «اِنَّها تَرْمی بِشَرَرٍ کَالْقَصْرِ. کَأَنَّهُ جِمالَتٌ صُفْرٌ ».[۴۵]
و مرحوم صدوق از علی بن ابراهیم از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام نقل کرده که آن حضرت فرمودند: چون آیه «وَ جیآءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ» بر پیغمبر اکرم نازل شد از پیغمبر سؤال کردند چگونه جهنم را در محشر حاضر میکنند؟ حضرت فرمودند: جبرئیل مرا خبر داد که چون حضرت حق جمیع مردم را در صحرای محشر حاضر گردانید امر میفرماید تا اینکه جهنم را حاضر کنند و ملائکه غلاظ و شداد جهنم را به محشر میآورند و از برای آن غرش و صدای وحشتناکی است که اگر خداوند حفظ جان مردم را نکند احدی از ترس زنده نمیماند پس ناگاه از او شعله آتشی خارج میشود و به دور مردم احاطه میکند که تمام مردم از پیغمبر و وصی و عبد و آزاد و زن و مرد و ملک همه صدای آنها از ترس بلند میشود و میگویند: «رَبِّ نَفْسی نَفْسی وَ اَنْتَ یا نَبِیَّ اللّهِ رَبِّ اُمَّتی اُمَّتی». یعنی همه میگویند: پروردگارا! به فریاد ما برس ولکن تو یا رسول الله، میگویی پروردگارا به فریاد امت من برس.
و در ذیلآیه شریفه«اِذا رَاَتْهُمْ مِنْمَکانٍ بَعیدٍ سَمِعوا لَها تَغَیُّظا وَ زَفیرا »[۴۶]
وارد است که چون مردم جهنم را از دور ببینند، از او غرشی میشنوند و میبینند از او شرارههایی که، اگر یک شراره آن در زمین دنیا میافتاد جمیع آنچه در روی زمین بود میسوزانید و اگر صیحه جهنم را اهل دنیا میشنیدند تمام آنها از ترس میمردند. ولکن چون در قیامت مرگ وجود ندارد مردم از ترس دیدن جهنم جان نمیدهند البته بعضی از مردم از ترس به زانو درمیآیند و بعضی به صورت به روی زمین میافتند و هرکس در فکر خود میباشد و فقط در بین انبیاء حضرت خاتم النبیین صلیاللهعلیهوآله در فکر امت خود میباشد و میگوید: «رَبِّ اُمَّتی».
همچنین در آیات است که جهنم دارای هفت طبقه میباشد چنانچه خداوند میفرمایند:
لَها سَبْعَةُ اَبْوابٍ لِکُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْؤٌ مَقْسُومٌ [۴۷]
از برای جهنم هفت طبقه و در است که از هردر آن عدهای از مردم باید داخل شوند.
و در لآلی الاخبار از امام محمد باقر علیهالسلام نقل شده که فرمودند:
خدا از برای آتش جهنم هفت طبقه قرار داده:
«اول» جَحیم: و ساکنین جحیم از فشار آتش بدنهای آنها زیر و رو میشود مثل گوشتی که در دیگ، از فشار جوشش دیگ زیر و رو میگردد.
«دوم» لَظی: چنانچه خدا میفرماید در قیامت شخص گنهکار تمنا میکند که فدیه بدهد اولاد و همسر خود و عشیره و قبیله خود را و آنچه در روی زمین مالک میباشد تا اینکه از جهنم نجات پیدا کند ولکن نه چنین است، آنها وارد لظی خواهند شد که طبقه دوم جهنم است و این وادی از شدت حرارت گوشت بدن را از استخوان جدا میکند.
«سوم» سَقَر: که منزل متکبران است و خداوند سبحان در قرآن میفرماید: «سَاُصْلیهِ سَقَرَ. وَ ما اَدْریکَ ما سَقَرُ. لا تُبْقی وَ لا تَذَرُ»[۴۸]؛ یعنی ما آن متکبر معاند را با آتش سقر میسوزانیم و چه میدانی تو که سقر کدام است، آن آتشی است که نه به جای میگذارد و نه آرام مینهد.
«چهارم» حُطَمَه: چنانچه خدای متعال میفرماید: «کَلاّ لَیُنْبَذَنَّ فِی الْحُطَمَةِوَ ما اَدْریکَ مَا الْحُطَمَةُ نارُ اللّهِ الْمُوقَدَةُ اَلَّتی تَطَّلِعُ عَلَی الاَْفْئِدَةِ »[۴۹]؛ یعنی آنچنان کسانی را که در حضور و در غیاب مردم را اذیت میکنند و جمع مال مینمایند و انتظار میکشند روز بیچارگی مردم را و خیال میکنند آنکه مال دنیا آنها را در دنیا مخلّد میدارد نه چنین است بلکه این افعال زشت موجب میشود که آنها را در حطمه بیندازند، بعد میفرماید: «یا رسول اللّه آیا میدانی حطمه چه جای سختی است، حطمه آتشی است که خداوند با آتش غضب خود برافروخته است و از شدت حرارت بر دلهای بندگان خدا سرایت میکند».
«پنجم» هاوِیَة: و حرارت هاویه به قدری سخت است که پوست بدن اهلش درهم کشیده میشود. چنانچه خدای تعالی میفرماید:
«کُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُودا غَیْرَها لِیَذُوقُواالْعَذابَ اِنَّ اللّهَ کانَ عَزیزا حَکیما [۵۰]؛ یعنی هرگاه پوست بدن اهل هاویه درهم کشیده شود و سخت گردد که دیگر الم عذاب را نچشند ما آن پوست را بدل به پوست دیگری میکنیم که تازه باشد و خوب عذاب در آن اثر کند. به درستی که خدا قادر است و در مواعیدی که داده از برای او عجزی نیست و به قدر و اندازه استحقاق هرکسی را عذاب میکند، نه اینکه در عذاب او تعدی کند و از عدل تجاوز نماید.
گفته شد هرگاه انسان با پوست بدنی مثلاً معصیت نماید عدل اقتضاء میکند که عذاب و تأدیب هم بر همان بدن و پوست وارد آید و حال آنکه خدا در این آیه شریفه خبر داده ما پوست بدن اهل جهنم را عوض میکنیم و این برخلاف عدل میباشد؟
در جواب این اشکال گفته شده تبدیل پوست به پوست دیگر نه آن است که پوست به کلی عوض شود و حقیقتش مبدل گردد بلکه از قبیل خشت کهنه است که او را خشت مال بکوبد و گل نماید و در غالب بگذارد، آن خشت تازه و نو شده اما نه آنکه ماده او عوض شده باشد بلکه صورت نوعیه او مبدل گردیده والا حقیقتشکما هو باقیست.
«ششم» سعیر: و خداوند در کلام مجیدش میفرماید:
«اِنّا اَعْتَدْنا لِلْکافِرینَ سَلاسِلَ وَ اَغْلالاً وَ سَعیرا »[۵۱] ؛ یعنی ما از برای کفار مهیا نمودهایم زنجیر و غلهایی و ورود آنها در سعیر است و در سعیر خیمههایی از آتشبرای ساکنین آن زده شده و خانههایی از آتش و مار و عقربهای جرار برای اهل او مهیاست.
«هفتم» فَلَق: و خدای تبارک و تعالی در کلام مجیدش به پیغمبر اسلام دستور میدهد: «قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ »[۵۲] ؛ یعنی بگو، یا رسولالله من پناه میبرم به
پروردگار خود از فلق و فلق دارای چاهی است که هرگاه از آن چاه روزنهایی باز شود جهنم شعلهور میشود، شعلهور شدنی عجیب و آن چاه را غضبان میگویند، چون از غضب حق برافروخته شده و عمق آن چاه به مقدار آن است که کسی صد سال برود تا به عمق آن برسد.[۵۳]
گفتگوی فرشتگان عذاب با دوزخیان
یکی از عذابهای دوزخیان، عتابهای فرشتگان عذاب به آنها است. این فرشتگان خطابهای قهرآمیز الهی و نیز شماتتها و استدلالهای خودشان را به دوزخیان میگویند. در کتاب فرشتهها در اینباره آمده است:
یکی از عذابهای روز قیامت برای کفار و ستمگران و منافقان، خطابهای قهرآمیز خداوند متعال به فرشتگان درمورد آنهاست. قرآن کریم در آیات متعدد به این خطابها اشاره فرموده است. روز قیامت به فرشتگان خطاب میشود: اینک ستمکاران را با همسران (کافر) و معبود(های دروغینشان) حاضر کنید! و غیر از خدا هرچه میپرستیدند را بیاورید و همراه با آنها همه را به راه دوزخ کشانید و در موقف، حساب آنها را نگهدارید که در (پاسخگویی به) کارشان سخت مسئولند...
در آیات ۴۷ و ۴۸ سوره دخان نیز در اینباره چنین آمده است:
خُذوُهُ فَاعْتِلُوهُ اِلی سَواءِ الْجَحیمِ . ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذابِ الْحَمیمِ
خطاب قهر (به فرشتگان عذاب) رسد که بدکاران را بگیرید و به میان دوزخ بیندازید سپس از آن آب جوشان (دوزخ) بر سرش بریزید...
همچنین در آیه ۴۸ سوره قمر خداوند متعال فرمودهاند:
یَوْمَ یُسْحَبُونَ فِی النّارِ عَلی وُجوهِهِمْ ذوُقُوا مَسَّ سَقَرَ
روز قیامت روزی (است که فرشتگان) آنها (کفار و ستمگران) را با صورت به آتش دوزخ میکشند و (به آنها میگویند:) حالا درد دوزخ را بچشید...
در آیه ۴۵ سوره شوری به برخورد فرشتگان با دوزخیان، چنین اشاره شده است:
وَ تَریهُمْ یُعْرَضُونَ عَلَیْها خاشِعینَ مِنَ الذُّلِّ یَنْظُرُونَ مِنْ طَرْفٍ خَفِیٍّ
در آن روز آن ظالمان را ببینی که (فرشتگان) به سوی دوزخ میبرندشان و آنها با ترس و ذلت از گوشه چشم به آتش دوزخ نگاه میکنند و...
گفتگوی فرشتگان و مشرکان نیز در آیه ۷۲ و ۷۳ سوره مؤمن اینطور آمده است:
فِی الْحَمیمِ ثُمَّ فِی النّارِ یُسْجَرُونَ ثُمَّ قیلَ لَهُمْ اَیْنَ ما کُنْتُمْ تُشْرِکُونَ
وقتی مشرکان در آتش برافروخته دوزخ میافتند (فرشتگان) به آنها میگویند: معبودهای باطلی که شریک خداوند میپنداشتید، کجا رفتند؟...[۵۴]
در کنار دوزخ زانو میزنند
ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِیّا: سپس همه (دوزخیان) را احضار خواهیم کرد تا گرد آتش دوزخ به زانو درآیند.[۵۵]
مفسر تفسیر نمونه نوشته است: این آیه نشان میدهد که دادگاه افراد بیایمان گناهکار نزدیک جهنم است! تعبیر: بر سر زانو نشسته شاید اشاره به ضعف و ناتوانی و ذلت و زبونی آنها باشد، گویی قدرت ندارند بر سرپا بایستند.[۵۶]
مفسر تفسیر المیزان آورده است: مردم روز قیامت انبوه انبوه و دسته دسته حاضر میشوند، دستههای متراکم (و انبوه) که از کول هم بالا میروند. جاثی کسی را میگویند که بر دو زانو نشسته باشد...[۵۷]
در تفسیر راهنما آمده است:
خداوند، شیاطین و منکران معاد را در قیامت، خوار و ذلیل، بر زانو نشسته و به صورت نیمخیز در اطراف جهنم احضار خواهد کرد. آنها در اطراف جهنم و در گروههایی فشرده و متراکم، احضار خواهند شد.[۵۸]
آری:
این حالت، ذلت و خواری فراوان، انتظار و اضطراب بیپایان و ضعف و زبونی گناهکاران را در بدو ورود به دوزخ نشان میدهد.
نشانندت ذلیل و زار و نالان کنار دوزخ داغ و خروشان نه پای رفتن و نه جای ماندن شوی درمانده و ناچار و گریان[۵۹]
دستها را به دندان میگزند
وَیَوْمَ یَعَضُالظّالِمُ عَلی یَدَیْهِ...
و روزی که ظالمان از حسرت دست به دندان گرفته میگزند و...[۶۰]
در تفسیر المیزان آمده است: به یاد آور روزی را که ستمگر آنچنان پشیمان میشود که از شدت ندامت دستش را به دندان میگزد و میگوید: ای کاش راهی با رسول باز میکردم و راه باریکی به سوی هدایت به دست میآوردم.[۶۱]
مفسر تفسیر نمونه هم نوشته است: «یَعِضُّ» به معنای گاز گرفتن با دندان
است و معمولاً این تعبیر برای کسانی که از شدت حسرت و تأسف ناراحتند بهکار میرود مثل اینکه در فارسی میگوییم: فلانی انگشت حسرت به دندان میگزید![۶۲]
ترسان و لرزان و گریان به آتش نگاه میکنند
وَ تَریهُمْ یُعْرَضُونَ عَلَیْها خاشِعینَ مِنَ الذُّلِّ یَنْظُرُونَ مِنْ طَرْفٍ خَفِیٍّ
و ظالمان را میبینی که متوجه دوزخ شده و (ترسان و گریان و لرزان) با ذلت با گوشه چشم به آتش مینگرند.[۶۳]
امام باقر علیهالسلام درباره این آیه فرمودهاند:
غصبکنندگان حق حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام از شدت ترس و عذاب آخرت، با زیر چشمی به حضرت علی علیهالسلام نگاه میکنند.[۶۴]
آیةاللّه مکارم شیرازی نوشته است: حالت وحشت و اضطراب شدیدی بر همه وجودشان حاکم است و ذلت و تسلیم سرتا پای آنها را فرا گرفته است و دیگر خبری از آن همه گردنکشی و ستیزهجویی و طغیان و ظلم و ... نیست و زیرچشمی به آتش دوزخ مینگرند. این ترسیمی است از کسی که شدیدا از چیزی میترسد...[۶۵]
علامه طباطبایی آورده است: نگاه ضعیف به آتش دوزخ و مکاره و هولانگیز قیامت میکنند برای اینکه نه میتوانند آن را نادیده گرفته و خود را به غفلت بزنند و نه برایشان امکان دارد که از شدت ترس درست و حسابی به آن نگاه کنند...[۶۶]
در تفسیر نور آمده است: وحشت قیامت، قدرت دیدن را از مجرم میگیرد.[۶۷]
کسانی که در این دنیا برای دیگران در: منزل، اداره، جامعه و جهان محیط رعب و وحشت و ترس بوجود میآورند، در قیامت روزگار سختی خواهند داشت.
اینها در این دنیا باعث:
ترس فراوان، وحشت بیاندازه، گریههای مدام، لرزههای پی در پی، اضطراب زیاد، نالههای دردناک، و... شدهاند. اکنون در قیامت باید طعم آنچه را به دیگران به ظلم چشاندهاند، به حق بچشند!
از فریاد دوزخ وحشت میکنند
اِذا اُلْقُوا فیها سَمِعُوا لَها شَهیقا وَ هِیَ تَفُورُ
وقتی به جهنم میافتند فریاد وحشتناکی چون شهیق و نعره خران از آتش جوشان میشنوند.[۶۸]
علامه طباطبایی نوشته است: وقتی کفار به جهنم ریخته میشوند، صدای شهیقی از آن میشنوند، شهیقی که مثل مغناطیس آنها را به داخل خود میکشاند. ... آنها را مانند نخودی که در دیگ جوشان بالا و پایین میرود، بالا و پایین میکند، بهطوریکه گویی از شدت غضب میخواهد متلاشی شود.[۶۹]
آیةاللّهمکارم شیرازی آوردهاست:
هنگامی که آنها با نهایت ذلت و حقارت در آن (جا) پرتاب میشوند فریاد وحشتناک و طولانی جهنم برمیخیزد و تمام وجودشان را در وحشت فرو میبرد... این صدا، اشاره به صداهای وحشتزا و ناراحت کننده است.[۷۰]
و مرگ نعمت میشود!
وَ نادَوْا یا مالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنا رَبُّکَ قالَ اِنَّکُمْ ماکِثُونَ
دوزخیان به مالک دوزخ میگویند: ای مالک! از خداوند بخواه تا به ما مرگ بدهد! تا از عذاب رها شویم. (مالکمیگوید:حیفمرگ!)شما دراین عذاب همیشه باقی خواهید بود.[۷۱]
علامه طباطبایی نوشته است: منظور از «مالک» همان سرایدار دوزخ است، که در اخبار و روایات عامه و خاصه نیز به این نام نامیده شده است.
مجرمین مالک دوزخ را صدا میزنند و آنچه را که باید از خدا بخواهند از او میخواهند، و این بدان جهت است که اهل دوزخ محجوب از خدا هستند... مجرمین از مالک درخواست میکنند که او از خدا بخواهد که به اینها مرگ بدهد! بلکه از این عذاب الیم نجات یابند. مالک به ایشان میگوید: شما در همین زندگی شقاوتبار و در این عذاب الیم خواهید بود.[۷۲]
آیةاللّه مکارم شیرازی آورده است: آنها فریاد میکشند که ای مالک دوزخ!
آرزو داریم پروردگارت ما را بمیراند تا از این عذاب دردناک آسوده شویم!
... گاهی چنان مصائب بر انسان فشار میآورد که از خدا تمنای مرگ میکند، و این چیزی است که اگر در این دنیا برای بعضی واقع شود، در آنجا برای مجرمان جنبه عمومی دارد و همگی تمنای مرگ میکنند!
اما چه فایده که مالک دوزخ به آنها پاسخ میدهد: شما در اینجا ماندنی هستید و نجاتی حتی از طریق مرگ وجود ندارد!
امکان خروج از دوزخ وجود ندارد
... وَ ما هُمْ بِخارِجینَ مِنَ النّارِ: و امکان خروج از آتش دوزخ وجود ندارد.[۷۳]
برای کسانی که در دوزخ سقوط میکنند، هیچ راه فراری وجود ندارد. امام باقر علیهالسلام درباره کسانی که از آتش خارج نمیشوند، فرمودهاند:
منظور این آیه، دشمنان حضرت علی علیهالسلام هستند که حق او را غصب کردهاند.[۷۴]
علامه طباطبایی در المیزان نوشته است: این آیه دلیل نقلی روشنی برعلیه کسانی است که معتقدند عذاب آخرت منقطع میشود و پس از مدتی از بین میرود.[۷۵]
حسرتهای مداوم
... حَسَراتٍ عَلَیْهِمْ...: گناهکاران در دوزخ، حسرتهای فراوان میخورند.[۷۶]
یکی از عذابهای دوزخی، حسرتهای فراوان دوزخیان است. آنها از اینکه فرصتهای عمر خویش را از کف داده و بدبخت و آتشی شدهانددائم افسوس میخورند.
حسرت و افسوس، یکی از دردهای روحی دوزخیان است.
مفسر تفسیر نمونه نوشته است: آنها جز اینکه حسرت بخورند چه میتوانند بکنند. حسرت از اموالی که فراهم کردند و بهره آن را دیگران بردند، حسرت بر امکانات فوقالعادهای که برای رستگاری و نجات داشتند و از دست دادند، حسرت به خاطر عبادت معبودهای بیعرضه و بیارزش به جای عبادت خداوند متعال و...[۷۷]
علامه طباطبایی در المیزان نوشته است: خداوند اعمال آنها، یعنی محبت و پیروی از غیر از خدا را به آنها نشان میدهد (اما) به صورت حسرت بار.[۷۸]
تحقیر مکرّر
... مَنْ تُدْخِلِ النّارَ فَقَدْ اَخْزَیْتَهُ: هرکس را در آتشافکنی، او را بسیار خوار و رسوا کردهای.[۷۹]
یکی از مجازاتهای دوزخ، خوار کردن دوزخیان است. دوزخیان ضمن اینکه مجازاتهای شدید دائمی را تحمل میکنند، خوار و ذلیل هم میشوند.
وَ مَا لِلظَّالِمِینَ مِن اَنصَار: و برای ظالمان یار و یاوری نیست.
ازامامصادق علیهالسلام روایتشدهاستکه:
منظور این است که ظالمان، ائمه معصومی ندارند که در موقع گرفتاری آنها را به یاری بطلبند.[۸۰]
1-
مفسر تفسیر نمونه در اینباره نوشته است: خردمندان بیش از آنچه از آتش دوزخ میترسند از رسوایی وحشت دارند، و همین است حال افراد باشخصیت، آنها حاضرند همه گونه رنجی را تحمل کنند اما شخصیت آنها و حیثیت و آبرویشان محفوظ بماند. بنابراین دردناکترین عذاب رستاخیز، برای این دسته همان رسوایی در پیشگاه خدا و بندگان خدا است.[۸۱]
در تفسیر راهنما آمده است: خداوند هرکس را در آتش بیفکند به خواری و ذلت کشانده است. خردمندان، رنج دوری از رحمت خداوند و خواری از سوی او را سختتر از آتش دوزخ میدانند.[۸۲]
حیرت و ترس و اضطراب شدید
مُهْطِعینَ مُقْنِعی رُؤُسِهِمْ لا یَرْتَدُّ اِلَیْهِمْ طَرْفُهُمْ وَ اَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ
... ستمکاران همه سر به بالا کرده و چشمهایشان (از شدت عذاب) حیران و مات و مبهوت شده و دلهایشان در ترس و اضطراب شدید است.[۸۳]
مفسر تفسیر نمونه در اینباره نوشته است: آنها آنچنان دستپاچه میشوند که همه چیز را فراموش میکنند، حتی خودشان را، گویی همه معلومات از جان و
دل آنها فرار کرده و هرگونه قوت و قدرت را از دست دادهاند. بنابراین پنج صفت: خیره شدن چشمها، فراموش کردن همه فکرها، کشیدن گردنها، بلند کردن سرها و از حرکت افتادن چشمها ترسیم بسیار گویایی از هول و وحشت فوقالعاده شدیدی که در آن روز به ظالمان دست میدهد است.[۸۴]
نالههای طولانی و ترسناک
... فَفِی النّارِ لَهُمْ فیها زَفیرٌ وَ شَهیقٌ ...: در آتش دوزخ آه و ناله میکنند...[۸۵]
درباره چنین کسانی گفته شده است که آنها دشمنان اهل بیت هستند که به چنین سرنوشتی دچار شدهاند.[۸۶]
مفسر تفسیر نمونه منظور از آیه را: ناله و نعره و فریاد دانسته است.[۸۷]
مفسر تفسیر نور نوشته است: «زفیر» فریادی است که همراه با بیرون دادن نفس است و «شهیق» نالهای است طولانی که توأم با فرو بردن نفس است. بعضی نیز «زفیر» را آغاز صدای الاغ و «شهیق» را پایان آن دانستهاند.[۸۸]
صدای الاغ تقریبا در شروع و پایان چنین وضعیتی دارد، ضمن اینکه بسیار خشن و ناهنجار و مشمئزکننده نیز میباشد.
در تفسیر راهنما آمده است: جهنمیان، از شدت آتش همواره صدایشان به ناله و نعره بلند است.[۸۹]
غلها و زنجیرهای آتشی
اِنّا جَعَلْنا فی اَعْناقِهِمْ اَغْلالاً فَهِیَ اِلَیالاَْذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ
ما هم بر گردنهایشان غل و زنجیر نهادهایم بطوری که چانههایشان بالا رفته و چشمهایشان بسته شده است.[۹۰]
امام صادق علیهالسلام درباره این آیه فرمودهاند: این آیه درباره انکارکنندگان ولایت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام است.[۹۱]
مفسر تفسیر نور نوشته است: مراد از زدن غل بر گردن آنها، کیفر آخرتآنهااست، نظیر آیه ۷۱ سورهغافر.[۹۲]
مفسر تفسیر نمونه آورده است: «غل» حلقهای بود که بر گردن یا دستها قرار میدادند سپس آن را با زنجیر میبستند... گاه غلهایی که بر گردن بود
جداگانه به زنجیر بسته میشد و غلهای بر دست جدا بود. اما گاهی دستها را در غل میکردند و به حلقهای که بر گردن بود میبستند و شخص زندانی و اسیر را در محدودیت و فشار و شکنجه قرار میدادند.[۹۳]
آتش از بالا و پایین
لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النّارِ وَ مِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ ذلِکَ یُخَوِّفُ اللّهُ بِهِ عِبادَهُ یا عِبادِ فَاتَّقُونِ ...
برای آنها در دوزخ، از بالا و پایین سایهبانی از آتش دوزخ است.[۹۴]
مفسر تفسیر نمونه نوشته است: چون دوزخیان در میان طبقات جهنم گرفتارند، پردههای آتش بالای سر و زیر پای آنها است.[۹۵]
علامه طباطبایی در المیزان نوشته است: مراد این است که ساتری از آتش در بالای سر و ساتری دیگر در زیر پا دارند، این است که آتش از همه جهات به ایشان احاطه دارد.[۹۶]
در تفسیر راهنما آمده است: مشرکان و کفار در دوزخ، از هرسو در محاصره آتش قرار خواهند داشت. شدت و فراوانی آتش جهنم، در اطراف مشرکان و کافران است.[۹۷]
درخت نفرتانگیز زقوم
شَجَرَةُ الزَّقُّومِ اِنّا جَعَلْناها فِتْنَةً لِلظّالِمینَ اِنَّها شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فی اَصْلِ الْجَحیمِ طَلْعُها کَاَنَّهُ رُؤُسُ الشَّیاطینِ فَاِنَّهُمْ لاَکِلُونَ مِنْها فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطونَ: درخت زقوم جهنم، این درخت، بلای جان ستمکاران عالم
است. این درخت، درختی است که از ته دوزخ سر بر میآورد. میوههایش (در خباثت) مانند سرهای شیاطین است. اهل دوزخ از آن درخت میخورند (بطوری که) شکمهایشان پر میشود.[۹۸]
علامه طباطبایی در المیزان نوشته است: درخت نامبرده وسیله پذیرایی از ستمگران است که از آن میخورند و در اینکه فرمود (سپس شکمها را از آن پر خواهند کرد) اشاره است به گرسنگی شدید اهل دوزخ، بطوریکه آنقدر حریص به خوردن میشوند که دیگر در فکر آن نیستند که چه میخورند.[۹۹]
مفسر تفسیر نمونه درباره زقوم نوشته است: به گفته اهل لغت گیاهی استتلخ و بدبو و بدطعم.
راغب در مفردات نوشته است: زقوم هرنوع غذای تنفرآمیز دوزخیان است... خوردن از این گیاه دوزخی با آن بوی بد و طعم تلخ و با آن شیرهای که
تماسش با بدن موجب سوزندگی و تورم است، آن هم خوردن به مقدار زیاد، عذابی دردناک است.[۱۰۰]
در تفسیر راهنما آمده است: زقوم گیاه زهرداری است که در بادیهها (بیابانها) میروید. درخت زقوم، مایه رنج و عذاب کفار و ستمگران است. درخت زقوم از قعر دوزخ میروید. درخت زقوم، درختی زشتمنظر و وحشتآور است.[۱۰۱]
آیا کسانی که در این دنیا به صغیر و کبیر رحم نمیکنند و حق همه کس را میخورند و برایشان حلال و حرام تفاوتی ندارد، در حال خوردن زقوم آخرت نیستند؟!
اگر عذابهای اخروی نتیجه و بلکه عین اعمال دنیوی ما است، که هست، آیا کسانی که از خوردن حق مردم ابایی ندارند و مال دیگران را مال خودشان تصور میکنند و همه جور مال حرام و لقمه ناپاکی را میخورند، در دادگاه عدل الهی نباید به خوردن «زقوم» اعمال خویش محکوم شوند؟!
گرفتن از موی سر و پا و انداختن در دوزخ
یکی از عذابهای دوزخیان این است که موی جلوی سر و (نیز) پاهایشان را گرفته و آنها را با ذلت و خواری، به دوزخ میاندازند:
گرفتناز موی سر و پا و انداختن در دوزخ (103)
... فَیُؤْخَذُبِالنَّواصی وَالاَْقْدامِ
... پس موی پیشانی آنها و پاهایشان را بگیرید و به دوزخ بیندازیدشان.[۱۰۲]
مفسر تفسیر نمونه در این خصوص نوشته است: مأموران عذاب آنها را از زمین برداشته، با نهایت ذلت به دوزخ میافکنند و یا کنایه از نهایت ضعف و ناتوانی آنها (دوزخیان) در چنگال مأموران عذاب الهی است، که این گروه را با خواری تمام به دوزخ میبرند و چه صحنه دردناک و وحشتناکیاستآنصحنه؟[۱۰۳]
علامه طباطبایی نوشته است: مجرمین با علامتی (که از سیاهی) در چهرههایشان نمودار میگردد، شناخته میشوند، در نتیجه موی جلو سر و پاهایشان را میگیرند و آنها را در آتش میاندازند.[۱۰۴]
علامه طباطبایی ذیل این آیه در المیزان نوشته است: مجرمین با علامتی که (از سیاهی) در چهرههایشان نمودار میشود، شناخته میشوند.
مفسر تفسیر نمونه نوشته است: گروهی صورتهای تاریک و سیاه و زشت و عبوس دارند که نشانه کفر و گناه آنها است، چنانکه در سوره عبس آمده... چهرههایی که سیاهی مخصوصی آن را پوشانده.[۱۰۵]
در تفسیر راهنما آمده است: شناخته شدن مجرمان به وسیله علامتهای چهره آنان در قیامت. ظهور علامتهای جرم در چهره مجرمان، زمینه شناسایی آنان از سوی مأموران عذاب است.[۱۰۶]
گناهکاری، حقکشی، سیاه جلوه دادن دیگران، حسادت و رذایل اخلاقی، سیاهکاری است!
در آخرت، سیاهکاریهای دنیوی سیاهکاران که پنهان بود، در چهرههایشان نمایان میشود!
فلذا، گناهکاران در قیامت چهرههایی سیاه و تاریک دارند، مانند دلهایشان در این دنیا .
سیاهی، ظلمت، سختدلی و تاریکی دل، در قیامت در چهره نمایان میشود؛ به همین جهت گناهکاران در قیامت از چهرههای زشت و بدترکیب و عبوسشان، شناخته میشوند!
لباس اهل جهنم
... لَهُمْ ثِیابٌ مِنْ نارٍ: ... برای آنها لباسی از آتش بریدهاند.[۱۰۷]
مفسر تفسیر نمونه درباره این آیه نوشته است: این جمله ممکن است اشاره به آن باشد که واقعا قطعاتی از آتش به صورت لباس برای آنها بریده و دوخته میشود! و یا کنایه از این باشد که آتش دوزخ از هرسو آنها را مانند لباس احاطه میکند.[۱۰۸]
مفسر تفسیر نور نوشته است:
لباس آتشین دوزخیان، سرد نمیشود و دائما از بالای سرشان مواد گداخته به آن تزریق میشود.[۱۰۹]
در تفسیر راهنما آمده است: در دوزخ، جامههایی از آتشی ویژه میبرند و بر آنان میپوشانند. وجود آتشهای متنوع در دوزخ. جامههای آتشین در دوزخ، جامههایی است بسیار آزاردهنده و سخت و سوزنده.[۱۱۰]
عدهای در این دنیا بهوسیله لباسهایشان گناه کردهاند و دل مردم را سوزاندهاند. اینها با لباس آتش برپا کردهاند!
کسانی که:
با لباسهای تنگ و چسبان دیگران را به انحراف میکشانند
لباسهای جلف و نازک پوشیده و شهوتانگیزی میکنند
با لباسهای فاخر و گرانقیمت تفاخر میفروشند
از راه حرام به تهیه لباس میپردازند
پوشش مناسب ندارند و با برهنگی به آلودگیها در جامعه دامن میزنند
با لباسهای شهرت، غوغا در دل جنس مخالف برپا میکنند و...
اینها در حقیقت در حال بریدن و پوشیدن لباسهای آتشین اخروی برایخویشهستند:
در قیامت به اینها گفته میشود: بپوشید! اینها باطن همان لباسهای شهوتانگیز، حرام، شهرت، چسبان و نازک و... لباسهای دنیوی شما است.
و چنانچه نخواهند بپوشند، به زور برایشان پوشانده میشود!
گرزهای گداخته
وَ لَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَدیدٍ: و گرز گران و عمودهای آهنی بر سر آنها مهیا است.[۱۱۱]
مفسر تفسیر نمونه درباره این آیه نوشته است: تازیانهها یا گرزهایی از آهن سوزان برای (مجازات) آنها آماده است. و هرگاه بخواهند از دوزخ و غم و اندوههای آن خارج شوند آنها را به دوزخ برمیگردانند و به آنها گفته میشود: بچشید عذاب سوزان را.[۱۱۲] مفسر تفسیر نور آورده است:
و برای (مجازات) آنها گرزهایی از آهن است.[۱۱۳]
در تفسیر راهنما آمده است: گرزهای آهنین، یکی پس از دیگری ابزار شکنجه اهل دوزخ است.[۱۱۴]
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در اینباره فرمودهاند: اگر یک گرز از گرزهای آهنین (جهنم) بر زمین گذاشته شود، و همه مردم جمع شوند، نمیتوانند آن را از زمین بردارند.[۱۱۵]
قلدرها، زورگوها، قمهکشها، عربدهکشها، سفاکان میادین جنگی که با موشکها و گرزهای آتشین بر سر مظلومان کوبیدهاند، شکار گرزهای دوزخی خواهند شد!
آنهایی که در میادین جنگی، بازداشتگاههای نظامی، زندانهای دربسته، شکنجهگاههای مخوف، پستوی خانهها و...
با انواع و اقسام: مشت، لگد، چوب، آهن، گرز و...
بر سر مظلومان و بیگناهان کوبیدهاند، روز قیامت بر سرشان گرزهای آهنین و گداخته دوزخی کوبیده میشود!
آری: هیچ گناهی در هیچ گوشهای از دید الهی و مأموران تیزبین و باریکبین اومخفینمیماند:
زدی ضربتی؟ ضربتی نوش کن!
دودهای فراگیر
اِنْطَلِقُوا اِلی ظِلٍّ ذی ثَلاثِ شُعَبٍ
بروید زیر سایه دودهای متراکم آتش دوزخ که از سه طرف شما را احاطه کنند.[۱۱۶]
مفسر تفسیر نمونه نوشته است: شاخهای از بالای سر، شاخهای از طرف راست و شاخهای از طرف چپ، و به این ترتیب از هر طرف این دود غلیظ و مرگبار آنها را احاطه میکند و در کام خود فرو میبرد.[۱۱۷]
علامه طباطبایی آورده است:
ظل سایه دودی است که از آتش جهنم بالا میرود... درمورد انشعاب آن به سه شعبه گفتهاند: این اشاره است به عظمت دود جهنم، چون دود وقتی خیلی متراکم و عظیم بود، شاخه شاخه میشود.[۱۱۸]
در تفسیر راهنما آمده است: زندگی در سایهای از دود سیاه، فرجام (کار اصحاب شمال است) فضای دوزخ، آکنده از دود سیاه است. سایه در دوزخ، نه خنک است و نه گوارا.[۱۱۹]
کسانی که در این دنیا در سایه: توهم، خیالهای خام و سوءظن زندگی کردهاند، در آخرت باید در زیر سایههای خفقانآور، غلیظ، سیاه و داغ این گناهان زندگی کنند.
آسمان دل این افراد، در دنیا همیشه گرفته و پر از تردید و دودلی و شک و توهم و سوءظن و ... رذایل اخلاقی و گناهان مربوط به دل بود. اینک در قیامت، در سایه ابرهای پردود و غلیظ و خفهکننده اعمالشان طعم مرگ را خواهند چشید.
اگر نمیخواهیم در قیامت در سایه ابرهای متراکم سه شاخه، عذاب شویم، دلهایمان را از: کینه، حسد، عقده، سوءظن، و... خالی کنیم.
بییار و یاور
... وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرینَ: و در دوزخ یار و یاوری که کمک و دفع عذاب از آنها کنند، نخواهند داشت.[۱۲۰]
امام صادق علیهالسلام درباره آیه ۱۰۱ شعرا که به همین مفهوم است فرمودهاند: این آیه درباره ما و شیعیانمان است. چون در قیامت ائمه و شیعیان مؤمن، دوستان صمیمی و بستگان خود را شفاعت میکنند. کفار پس از دیدن این صحنه آرزو میکنند: ای کاش پیرو ائمه اطهار بودند تا آنها و دوستانشان مورد شفاعت قرار میگرفتند.[۱۲۱]
مفسر تفسیر نمونه نوشته است: مجازات دردناک آنها حتمی است و هیچگونه یاور و حامی در برابر آن کیفر بزرگ برای آنها وجود نخواهد داشت و شفاعت شفاعتکنندگان نیز شامل حالشان نمیشود.[۱۲۲]
علامه طباطبایی نوشته است: آنها از «ناصران» و یاریکنندگان موجود در قیامت منتفع نمیشوند.[۱۲۳]
در تفسیر راهنما آمده است: کافران، محروم از هریار و یاور در قیامت هستند.
این مطلب میرساند که در قیامت یاوران و شفیعان هستند؛ ولی فقط کفار از شفاعت آنها محرومند.[۱۲۴]
بازتاب جهنمی ثروتهای حرام
یَوْمَ یُحْمی عَلَیْها فی نارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوی بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما کَنَزْتُمْ لاَِنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا ما کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ
روزی که (طلاهای ذخیره شدهشان) در آتش دوزخ گداخته شوند و پیشانی و پشت و پهلوی آنها را با آن داغ کنند.[۱۲۵]
مفسر تفسیر نمونه نوشته است: انتخاب این سه موضع از بدن برای داغ کردن، یا برای آن است که گرما از این سه نقطه زودتر به درون بدن سرایت میکند.[۱۲۶]
مفسرتفسیرنورنوشتهاست: برایایناستکه ثروتمندانباچهرهبهفقرا عبوس میکنند، با پهلو بیاعتنایی و با کمر، پشت بهآنهامیکنند،یااینکهمراد از صورت، جلو بدناست و مراد از کمر، عقب بدن و مقصود از پهلو، دو طرف بدن، یعنی کنایهاز گداختن همهبدن.[۱۲۷]
ابوذر گفته است که: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در کنار کعبه دوبار فرمودند: به خدای کعبه قسم! آنها زیانکارترین (مردم) هستند.
پرسیدم: پدر و مادرم فدایت! منظورتان چه کسانی است؟
فرمود: زراندوزان.[۱۲۸]
در تفسیر راهنما آمده است: گنجینههای ثروتاندوزان را، جهت نقرهداغ کردنشان، با آتش دوزخ خواهند گداخت، پیشانی، پهلو و پشت کنزاندوزان را در دوزخ با طلاها و نقرههای گداخته، داغ خواهند کرد. شکنجه دوزخیان با طلا و نقره گداخته، از عذابهای دردناک جهنم است.[۱۲۹]
چهرهپردازی جهنم
تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النّارُ وَ هُمْ فیها کالِحُونَ
آتش جهنم (همچون شمشیر بر آنها میخورد و) صورتهایشان را میسوزاند و در جهنم (با قیافهها و صورتهای) بسیار زشت زندگی میکنند.[۱۳۰]
و وقتی پوستهایشان سوخت: کُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ: هروقت پوستهای آنها بسوزد و بیفتد، پوست دیگری به جایش میگذاریم.[۱۳۱]
مفسر تفسیر نور در اینباره نوشته است: آتش هرلحظه و پیوسته صورتهای دوزخیان را میسوزاند. کفار در دوزخ هم عذاب جسمیدارند و همتوبیخ و عذاب روحی.
تغییر صورت توسط آتش، مایه تحقیر گناهکاران میگردد.[۱۳۲]
مفسر تفسیر نمونه هم آورده است:
شعلهها گرم و سوزان آتش، همچون شمشیر به صورتهایشان نواخته میشود... و آنها از شدت ناراحتی و عذاب در دوزخ، چهرهای عبوس و درهم کشیده دارند. بر اثر شعلههای آتش پوست صورتشان درهم کشیده میشود بطوری که لبهایشان از هم باز میماند.[۱۳۳]
در تفسیر راهنما آمده است: صورت زیانکاران دوزخی، مواجه با هجوم مداوم شعلههای آتش دوزخ است. جمع شدن پوستها، با رسیدن حرارت آتش دوزخ. بدمنظری دوزخیان، در نتیجه جمع شدن پوست صورت و لبهای آنها آشکارماندن دندانهایشان.[۱۳۴]
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در اینباره فرمودهاند: هنگامی که اهل جهنم را به سوی آن سوق دهند، آتش جهنم با سرعت با آنها روبرو خواهد شد. پس آنها را به گونهای خواهد سوزاند که گوشتی بر استخوان باقی نخواهد گذاشت؛ مگر اینکه بر پاشنه پاهایشان میریزد.[۱۳۵]
تکبّر دردنیا، تحقیر درآخرت
قالَ اخْسَؤُا فیها وَ لا تُکَلِّمُونِ: به آنها (دوزخیان) خطاب شود: ای سگها! در دوزخ بمانید و با من (خداوند متعال) حرف نزنید![۱۳۶]
مفسر تفسیر نمونه نوشته است: جمله «اِخْسَئوا» که به صورت فعل امر است معمولاً برای دور کردن سگ به کار میرود، و هرگاه درمورد انسانی گفته شود، به معنی (نهایت) پستی او و مستحق مجازات بودن است.[۱۳۷]
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در اینباره فرمودهاند: با کسی که شراب مینوشد ننشینید که آنها سگان دوزخند، سپس این آیه را تلاوت فرمود:
قالَ اخْسَؤُا فیها ...[۱۳۸]
گفته شده است که دوزخیان پس از شنیدن «اخسئو» به صورت قطعه گوشتی در میآیند که فقط نفس میکشند.[۱۳۹]
در تفسیر راهنما آمده است: حقارت و ذلت شدید کفار در دوزخ و خداوند بیزار و خشمگین از سخن گفتن دوزخیان با اوست.[۱۴۰]
آری: کسانی که در این دنیا بیدلیل و بهخاطر کبر و نخوت و خود بزرگبینی و سایر رذایل اخلاقی دیگران را با زبان رنج میدهند و تحقیر میکنند، به آنها انواع و اقسام جملهها و کلمات رکیک و بیادبانه و گستاخانه میگویند و دل مؤمنان مظلوم را میسوزانند، در قیامت با شنیدن کلمه «اِخْسَئو» تنبیه و مجازات میشوند!
مشاجره بیپایان جهنّمیان با هم
... وَ هُمْ فیها یَخْتَصِمُونَ: و در دوزخ با هم به مخاصمه درگیری و دعوا میپردازند.[۱۴۱]
مفسر تفسیر نور در اینباره نوشته است:
در میان دوزخیان، جدال، جر و بحث و مخاصمه وجود دارد. در قیامت عشقهای نامقدس و غیرالهی به کینه تبدیل میشود. در قیامت هرکس تقصیر را به گردن دیگری میاندازد. فضای دوزخ همیشه پرازملامتوخصومتولعنت است.[۱۴۲]
آنها (دوزخیان در دوزخ) به مخاصمه و نزاع و جدال باهم میپردازند.[۱۴۳]
در تفسیر راهنما آمده است: مشاجره و دشمنی، گمراهان با یکدیگر در دوزخ حتمی و عذاب روحی علاوه بر شکنجه جسمی برای دوزخیان وجود دارد.[۱۴۴]
آری: همینطور که در این دنیا، گمراهان و گناهکاران به هم اعتماد نداشته، به هم بدبین بوده و در صدد ضربه زدن به هم هستند تا در جنگ تنازع بقا، خودساخته پیروز شوند، در آخرت نیز این افراد باهم در نزاع و درگیری خواهند بود. در آنجا نیز تقصیر بر گردن یکدیگر میاندازند. و همدیگر را متهم میکنند! فضای دوزخ پر از درگیریها و جنگ اعصاب است.
این درگیری و نزاع، موجب عذاب روحی کفار و گناهکاران است؛ همانطور که درگیریهای آنها در دنیا، موجب رسیدن آزار به مؤمنان و مظلومان میشد!
سر به زیری و پشیمانی ابدی
وَ لَوْ تَری اِذِالْمُجْرِمُونَ ناکِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ ...: و اگر تو حال بدکاران را ببینی که چگونه نزد پروردگارشان سر به زیر و پشیمان و ذلیلند...[۱۴۵]
مفسر تفسیرنمونه نوشته است:
اگر ببینی مجرمان را هنگامی که در پیشگاه پروردگارشان سر به زیر افکنده میگویند:
ما پشیمانیم... به راستی تعجب میکنی که آیا این افراد سر به زیر و نادم و پشیمان، همان مغروران سرکش و چموش هستند که در دنیا در برابر هیچ حقیقتی سر فرود نمیآوردند؟ اما اکنون که صحنههای قیامت را میبینند و به مقام شهود میرسند به کلی تغییر موضع میدهند.[۱۴۶]
نوشابههای داغ و متعفّن جهنم
... فَلْیَذُوقُوهُ حَمیمٌ وَ غَسّاقٌ: و آنجا، آب داغ و تیره رنگ «حمیم» و «غساق» را باید بنوشند.[۱۴۷]
مفسر تفسیرنمونه نوشته است:
«راغب» در «مفردات» آن «غَسّاق» را به قطراتی که از پوست تن دوزخیان (و جراحات بدن آنها) بیرون میآید تفسیر کرده است.
به هرحال از پارهای کلمات برمیآید که «غَسّاق» بوی بسیار بد و زنندهای دارد که همگان را ناراحت میکند.[۱۴۸]
علامه طباطبایی آورده است: کلمه «حَمیم» به معنای حرارت بسیار زیاد است و کلمه «غَسّاق» بهطوری که در مجمع آمده به معنای چرکی است که
تعفن بسیار داشته باشد... خود طاغیان نمیخواهند از حمیم و غساق بخورند، ولی مجبورشان میکنند به خوردن.[۱۴۹]
در تفسیر نور آمده است: عذابهای دوزخ متنوع و گوناگون است.[۱۵۰]
درتفسیرراهنماآمدهاست: آبداغ و خونابهچرکین، نوشابه و غذایطاغیان در دوزخ است.
انواعنوشیدنیها و غذاهایدیگری مشابه آب داغ و خونابه چرکین، به طغیانگران در دوزخ خورانده میشود.[۱۵۱]
همنشینی با شیاطین در جهنّم
... قالَ قَرینُهُ ...: آنگاه همنشین او (شیطان) میگوید...[۱۵۲]
علامه طباطبایی نوشته است: معنای جمله این است که: آن شیطانی که یک عمر با او بود و گمراهش میکرد...[۱۵۳]
آیة اللّه مکارم شیرازی آورده است: کفار لجوج با شیطان مخاصمه و جر و بحثمیکنند و همه گناهانخود را بهگردن شیطان اغواگر میاندازند. ولی شیطان قریناو میگوید: من اورا به اجبار به این راه نیاوردم، من سلطهای بر شما نداشتم، جز اینکه دعوتتان کردم...[۱۵۴]
خداوند میفرماید: نزد من جدال نکنید! من قبلاً به شیطان گفتهام که: بطور مسلم دوزخ را از تو و پیروانت پر خواهم کرد.[۱۵۵]
امام صادق علیهالسلام در اینباره فرمودهاند: آن قرین، شیطان است.[۱۵۶]
امام علی علیهالسلام نیز فرمودهاند: پس چگونه تحمل میتوان کرد که در میان دو طبقه آتش، در کنار سنگهای گداخته، همنشین شیطان باشید؟[۱۵۷]
چهسخت و دردناک است که انسان با باعث و بانی عذاب و فریبدهنده خویش در دوزخ، همنشین شود!
البته دوزخیان در این دنیا، همنشین و دوستان صمیمی شیطان هستند. اندیشهها و اعمالشان را بروفق رضایت او تنظیم میکنند و او را در گوشه دل خویش، همان جایی که باید مخصوص حضرت حق باشد، جا دادهاند. طبیعی است که در آخرت، این مونس مکار، در کنارشان باشد و طعم مصاحبت با او را کاملاً بچشند.
حرکت در مدار بسته آتش
یَطُوفُونَ بَیْنَها وَ بَیْنَ حَمیمٍ انٍ: کفار در بین آتش و آب سوزان دوزخ میدوند.[۱۵۸]
مفسرتفسیرالمیزاندراینبارهنوشتهاست:
«حمیم آن» داغی است که داغیاش به نهایت رسیده باشد و معنایش این است که: آن جهنمی که مجرمین آن را دروغ میپنداشتند، اینک بین این آتش و بین آبی به نهایت داغ میآیند و میروند.[۱۵۹]
آیة اللّه مکارم شیرازی نوشته است:
آنها از یک سو در میان شعلههای سوزان جهنم میسوزند و تشنه میشوند و تمنای آب میکنند و از سوی دیگر آب جوشان به آنها میدهند (یا بر سرشان میریزند) و این مجازاتی است دردناک. از بعضی از آیات قرآن استفاده میشود کهچشمه سوزانحمیم در کنار جهنماستکه نخست دوزخیان را در آن میبرند و سپس در آتش دوزخ میافکنند.[۱۶۰]
مفسر تفسیر راهنما نیز نوشته است: حرکت مجرمان دوزخی، در مداری بسته میان جهنم و چشمههای سوزان آن است. دوزخیان دارای توان و اختیاری محدود برای حرکت و جابجایی در دوزخ هستند.[۱۶۱]
آتشگیره دوزخ
... نارا وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ: آتشی که مردم کافر و سنگ خارا آتشافروز آنند.[۱۶۲]
مفسر تفسیر نمونه در اینباره نوشته است:
آتش دوزخ، مانند آتشهای این جهان نیست، شعلههای آن از درون وجود خود انسانها (ی گناهکار) زبانه میکشد! و از درون سنگها.... از درون همه سنگها.... اگر نیروی ذخیره اتمی سنگها آزاد شود، چنان آتشی برپا میکند که انسان خیره میشود.
بعضی از مفسران «هجارة» را به بتهایی تفسیر کردهاند که از سنگ ساخته میشد و مورد پرستش مشرکان بود.[۱۶۳]
مفسر تفسیر المیزان آورده است:
اگر انسانهای معذب در آتش دوزخ را آتشگیرانه دوزخ خوانده، بدین جهت است که شعله گرفتن مردم در آتش دوزخ به دست خود آنان است... کلمه «هجارة» را بعضی تفسیر کردهاند به بتها.[۱۶۴]
در تفسیر راهنما آمده است: دوزخیان و سنگهای دوزخ، سوخت آتش جهنم است.[۱۶۵]
آتشی به بلندای قصر
اِنَّها تَرْمی بِشَرَرٍ کَالْقَصْرِ. کَأَنَّهُ جِمالَتٌ صُفْرٌ
هریک از شرارههای آتش به اندازه قصری است. (یا) گویی شبیه به شترهای زردموی است.[۱۶۶]
مفسر تفسیر نمونه نوشته است: تعبیر به «قصر» (کاخ) تعبیر پرمعنایی است (زیرا) این قصرها و کاخهای ستمکاران هستند که منشاء شعلههای سوزان و
آتشهایشرربارند... اینجرقهها از نظر حجم به کاخ بزرگ و از نظر رنگ و کثرت و سرعت حرکت و پراکنده شدن به هرسو به گروهی از شتران زردرنگ تشبیه شدهکه بههرسو روانند.[۱۶۷]
در تفسیر المیزان آمده است: کلمه «شرر» به معنای زبانههایی است که از آتش به بالا پرواز میکند و معنا قصر (هم که) معروف است و کلمه «جماله» به معنای شتر نر است.[۱۶۸]
مفسر تفسیر راهنما آورده است: شرارههای برخاسته از آتش دوزخ، مانند شتران زردرنگ است. شرارههای آتش دوزخ بسیار انبوه، به هم پیوسته و پرجنبش است. شرارهافکنی دوزخ به بلندی کاخها است.[۱۶۹]
آتشی که دلها را میسوزاند
اَلَّتی تَطَّلِعُ عَلَی الاَْفْئِدَةِ اِنَّها عَلَیْهِمْ مُؤْصَدَةٌ فی عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ: آتشی که دلها را میسوزاند و آنها را از هرطرف فرا میگیرد. در ستونهای آتش کشیده و طولانی.[۱۷۰]
مفسر تفسیر راهنما نوشته است: باطن و روح انسان در قیامت از آتش جهنم در عذاب است. سوختن انسان در جهنم از درون او آغاز میشود. راه خروج از جهنم بر دوزخیان بسته است. جهنمیان در عمودهاییبلندبهبندکشیدهمیشوند.[۱۷۱]
در تفسیر المیزان آمده است: مراد از اطلاع آتش بر قلوب این است که آتش دوزخ باطن آدمی را میسوزاند، همانطور که ظاهرش را میسوزاند. احدی از آنها بیرون از آتش نمیمانند و از داخل آن نجات نمییابند... عمد ممدده نیز گل میخهایی است که اهل عذاب را با آن میخکوب میکنند.[۱۷۲]
مفسر تفسیر نمونه نوشته است: این آتش برخلاف همه آتشهای دنیا... اول بر دلها شراره میزند و درون را میسوزاند و سپس به داخل نفوذ میکند...
خداوند آنها را در آتش دربسته دوزخ که راه نجاتی از آن نیست زندانی میکند!
عمد ممدده را تعبیر به میخهای عظیم آهنی کردهاند که درهای جهنم محکم با آنها بسته میشود به گونهای که راه خروج مطلقا وجود ندارد.[۱۷۳]
از امام باقر علیهالسلام روایتشده است که: کفار و مشرکین در قیامت اهل توحید را که به خاطر گناهانشان وارد آتش شدهاند، سرزنش میکنند. آنها میگویند:
امروز نمیبینم که توحید شما دردی از شما دوا کند! چون خدا بین ما و شما فرقی نگذاشته است. در این هنگام، خداوند برای اهل توحید غیرت به خرج میدهد و به فرشتگان دستور میدهد: شفاعت اهل توحید را بکنید!
آنها، هرکس را که خداوند بخواهد، شفاعت میکنند. سپس به انبیاء دستور داده میشود: شفاعت کنید!
آنهانیز هرکس را که خدا بخواهد شفاعت میکنند.
سپس به مؤمنین دستور میدهد: شفاعت کنید!
مؤمنین نیز هرکس را که خدا خواسته باشد از اهل توحید شفاعتمیکنند.
سپس خداوند رحمان میفرماید: من از همه اینها مهربانترم! (ای اهالی توحید و خداپرستان گناهکار) به وسیله رحمت من از آتش خارج شوید. آنگاه همه (مؤمنان گناهکار) مانند مور و ملخ از آتش بیرون میآیند.
سپس «دیوار دوزخ» کشیده میشود و راه نجات را بر کفار و مشرکان میبندد و به خدا سوگند که خلود «جاودانگی کفار و مشرکین در دوزخ» از همینجا شروع میشود.[۱۷۴]
آری: کسانی در این دنیا، با کارها و اعمال و سخنان خویش، دل دیگران را میسوزانند.
در قیامت گرفتار آتشی میشوند که دلهایشان را میسوزاند.
کشیدی مؤمنان در بند و زندان شکستی دست و پای رادمردان
به تخت آرزوها شاد بودی بچش زندان و درد و رنج و خسران[۱۷۵]
بهشت در قرآن
از بهشت بسیار گفتهایم و شنیدهایم. هرگاه خواستهایم بهترین منظره یا پرآسایش و آرامشترین جایی را توصیف کنیم، آن را به بهشت تشبیه کردهایم و... .
اما، آیا تاکنون از خود پرسیدهایم که بهشت، دارای چه شرایطی است؟ چه نعمتهایی در این سرزمین آرزوهای اولاد آدم قرار دارد؟ در کجا قرار گرفته و وسعت آن چقدر است، چه مراتب و درجاتی دارد؟ چگونه ساخته شده و اعمال و کارهای ما در ساخته شدن بهشت چه نقشی دارد، در بهشت چگونه زندگی خواهیم کرد، چه کسانی را میبینیم و روزگار ما در آنجا چگونه سپری خواهد شد؟ آیا کاری کردهایم که شایسته ورود به باغها و بستانها و قصرهای بهشتی شویم؟ و...
دراینبخشازکتاب، سعیشدهاستکه بهزبانساده و رواناما کاملاً مستند، به این سؤالات پاسخ داده شود.
پرواضح است که، آنچه در قرآن کریم در خصوص بهشت مطرح شده، عبارت از بیان نشانههایی مطابق با درک و فهم انسان است، نه آنچه واقعا موجود است. زیرا:
ما فعلاً در محدوده زمان دنیوی قرار داشته و با موضوعات نسبی سر و کار داریم، خداوند متعال نیز در این حد از نعمتهای فوق تصور بهشتی برای ما سخن گفته است. مثل اینکه شما بخواهید برای فرزند ۳ یا ۴ ساله خویش از لذت و انس ازدواج بگویید! در این صورت باید مفاهیم بزرگ و لذتهای عمیق این کار را، به زبانی ساده و در حد درک این کودک مطرح کنید مثلاً سخنی از دوستی دو نفر بگویید. درک آن طفل از دوستی چیزی است و حقیقت ازدواج و عالم تأهل و لذتهای خاص آن چیز دیگر!
این مثال را از آن جهت آوردم که وقتی سخن از نعمتهای بهشتی نظیر: باغها، نهرها، میوهها، زنان، غلمان، حوریهها و... میشود کسی نگوید: اینها که بطور نسبی در این جهان هم هست!
نه! من و شما اینها را میشناسیم و خداوند سبحان به دلیل شناخت ما، از این نشانهها برای انتقال مفاهیم بزرگ استفاده کرده است ؛ نه اینکه واقعا لذتهای بهشتی در اینها خلاصه شود و...
اکنون، پس از بررسی و تفحص در آیات قرآن کریم و احادیث چهارده معصوم علیهمالسلام مجموعهای مستند درباره بهشت فراهم شده است.
خداوند سبحان را سپاس میگویم که توفیق قلم زدن در راه ارزشهایش را به من عطا فرموده است و ضمن پوزش از درگاه ربوبی او به خاطر قصورهای این قلم، از او طلب قبولی این وجیزه و از بندگان خوب او نیز استدعای دعا دارم. والحمدللّه رب العالمین.
عباسعلی کامرانیان
امام علی علیهالسلام
اگر به چشم دل خود، توصیفی را که از بهشت برایت میشود ببینی، از آنچه در دنیا است، از خواهشها و لذتها و مناظر آراسته و زیبایش، دل میکنی و اندیشهات حیران میماند!
چگونه (میتوانی) در آواز برگهای درختانش بیندیشی، درختانی که در کنارههای رودهایش روییدهاند و ریشه در تپههای مشک فرو بردهاند و خوشههای مرواریدِ تر از شاخههای نازک و درشتشان آویزان است.
میوههای مخلتف، در غلاف گلها جا گرفتهاند و بدون هیچ زحمتی میتوان آنها را چید و آن طوری که آرزوی چیننده است، در دستش قرار میگیرند. برای بهشتیان، در اطراف کاخهایشان عسلهای پالوده و شرابهای زلال در گردش میآورند و... .
اگر برای رسیدن به آن منظرههای زیبا دل مشغول داری، به یقین به شوق وصال آن، جان از تنت به پرواز درآید و برای رفتن و رسیدن (به بهشت) آن قدر شتاب کنی که از همین مجلس من رخت به کنار مردهها کشی!
خداوند ما و شما را با رحمت و مهربانی خویش از کسانی قرار دهد که با دل (و تمام وجود) میکوشند تا به منازل نیکان (در بهشت جاودانه) رسند. [۱۷۶]
امامعلی علیهالسلام : هرگز چیز(زیبا و ارجمندی)مانند بهشت ندیدم که خواستارانش در خواب غفلت باشند. [۱۷۷]
سرزمینهای آرزوهای اولاد آدم
لذتهای ناب ناب
نهرهای: آب زلال، شیر شیرین، عسل مصفا و شراب طهور
چشمههای: کوثر، تسنیم، سلسبیل، کافوریه، زنجبیله و...
هدیههای دائم و ماندگار
بخششها و برکات فوق تصور
غذاهای آماده و طیب
نزولِ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِر
فردوس برین
غرفههای والا و بالا
نظر به معشوقه خاص و عام و نظر معشوقه به انسان!
باغهای سرسبز و شاداب
میوههای در دسترس و خوشگوار
همسران زیبا و عفیف
احساس رضایت کاملاز زندگی
همنشینی با پیامبران و ائمه اطهار و...
آسایش و آرامش جاودانه
آمرزش و مغفرت
زدوده شدن همه زنگارها از قلوب
کاخها و قصرهای سر به فلک کشیده
گفتگو با خداوند متعال
همنشینی با فرشتگان
تماشای رحمت واسعه الهی
صورتهای نورانی، سفید و درخشان
سایههای دائمی و دلانگیز
تختهای زرین
محیطی کاملاً دوستانه
دوری از رنج و سختی
جنّات عدن
نغمهها و آواهای موزون و نشاط آور
رهایی ابدی از غم و ترس
دستبندهای طلا و مروارید
لباسهای حریر
همهچیز آماده و در جایخود
درجات عالی
منازل کاملاً راحت
شادی و شعف فوق العاده
امنیت کامل و دائم
پاداشهای عظیم
روزی مخصوص!
ملاقات با نگاهبان بهشت
نوشیدنیهای گوارا و فرحبخش
جامهای طلا و نقره
عمر جاوید
رهایی از دوزخ
سلامتی کامل و منحصر به فرد
دیدار والدین و فرزندان!
گوشتهای کباب شده لذیذو فراوان
سرزمینهای آرزوهای اولاد آدم (159)
خدمتکارانآمادهخدمتومرواریدگون
فرشهای عالی
درختان میوه با میوههای در دسترس
برخوردهای آکنده از صفا و محبت
تپه ماهورهای مشک فام
روتختیهای بهشتی!
آبشارهای آسمانی!
انوار قدسی
شرابخاص سر بهمهر(رحیق مختوم)
فواره تسنیم
اعتدال هوا
شراب زنجبیل
آه، چه باید گفت و چگونه میتوان شنید؟!
وعده ما، سرزمین آرزوهای آدمیان
انشاء اللّه
امامعلی علیهالسلام : هرنعمتیبدونبهشتناچیزاست.[۱۷۸]
سرزمینهای آرزوهای اولاد آدم (161)
اهمیت توجه به بهشت
بهشت سرزمین موعود انسان است. همه خواستهها، آرزوها و امیال و اهداف ما در این جایگاه رویارویی تحقق مییابد. بر این اساس، کاملاً عاقلانه، منطقی و مطابق با آینده نگری و دوراندیشی است که همه اندیشهها، گفتارها و اعمال خویشرابهسمت و سویی قراردهیمکه مارا بهاین منزلگاه منحصربهفرد برساند.
بهشت، هدف نهایی و عالی
برخی اهداف، خود وسیله برای هدف برترند ؛ به تعبیر دیگر اهداف دو گونهاند:
۱ اهداف متوسط و مقدماتی
۲ اهداف اصلی و غایی
انسان وقتی به اهداف مقدماتی میرسد، هنوز میپرسد هدف چیست؟! اما آن گاه که به هدف نهایی و غایی دست مییازد دیگر پرستی ندارد. درست مانند محصلی که هدف از درس خواندن را رسیدن به دانشگاه و هدف از دانشگاه رفتن را دکتر یا مهندس شدن و هدف از آن را خدمت به مردم و پولدار شدن و زندگی مرفه و ایده آل داشتن میداند. وقتی از او پرسیده شود هدف از زندگی ایده آل برای تو چیست ؟
پاسخ میدهد هیچ، زیرا زندگی ایده آل هدف اصلی اوست.
رسیدن به بهشت نیز هدف اصلی هر انسان است و معنا ندارد با رسیدن به هدف نهایی بپرسیم هدف از آن چیست و بعد از آن چیست و بعد از آن به کجا میروی؟ زیرا بهشت، مکان رسیدن به زندگانی جاودانه است ؛ انسان هرچه در این دنیا کاشت در آنجا درو میکند و از آن بهره میبرد ؛ مقصد نهایی است.
ملاکانتخاب بدی و خوبی درایندنیاست، لذا وقتیبهآخرترسیدیم،دیگر پرسیده نمیشود هدف از این مقصدچیست؟[۱۷۹]
بنابراین، چنانچهکسی یا کسانی بدون توجه به این نعمت بزرگ در اثر جهل و غفلت و گناه و آلودگی از بهشت صرفنظر کرده و خودرا دردوزخگرفتارسازند،چقدر باعث افسوس و ناراحتی است؟!
امام علی علیهالسلام با آه و افسوس از مردمی یاد میکند که از توجه به بهشت: غافل شدهاند:
خدایا!... خانه آخرت را آفریدی و سفره رنگارنگ نعمتها را در آن گستردی.
در آن انواع نوشیدنیها، خوردنیها، همسران، مهمانداران، قصرها، نهرهای روان، میوهها و کشتزارهای قراردادی. سپس پیامبری را فرستادی تا انسانها را به آن خانه و نعمتها دعوت کند.
افسوس که مردم نه آن دعوت کننده را اجابت کردند و نه به آنچه تو ترغیبشان کرد رغبت نشان دادند و نه به آنچه تو تشویقشان کردی مشتاق شدند. (بلکهجاهلانه، غافلانه و گناهآلوده)بر لاشه مردار (دنیایی) روی آوردند که باخوردنشرسواشدند... .[۱۸۰]
نامهای بهشت
در قرآن کریم نامهای متعدد بهشت ذکر شده است این اسامی عبارتند از:
۱ دارُالاْخِرَة ؛ به معنای خانه آخرت [۱۸۱]
۲ دارُالسَّلام ؛ به معنای خانه سلامتی [۱۸۲]
۳ دارُالْمُتَّقین ؛ به معنای خانه پرهیزکاران [۱۸۳]
۴ دارُالْقَرار ؛ به معنای خانه ابدی [۱۸۴]
۵ دارُالْمُقامَة ؛ به معنای خانه اقامت [۱۸۵]
۶ جَنَّت ؛ به معنای باغ پردرخت که با سایه خود زمین را میپوشاند [۱۸۶]
۷ جَنّات عَدْن ؛ به معنای بهشتی که خداوند آدم را در آن قرار داد [۱۸۷]
۸ جَنّاتُ الْمَأْوی ؛ [۱۸۸]
۹ جَنَّةُ الْخُلْد ؛ به معنای بهشت جاویدان [۱۸۹]
۱۰ جَنّاتُ الْفِرْدَوْس ؛ به معنای باغهائی که تمام محاسن و مزایای یک باغ کامل را دارد [۱۹۰]
۱۱ جَنّاتُ النَّعیم ؛ به معنای بهشتهای پرنعمت [۱۹۱]
۱۲ جَنَّةٌ عالِیَة ؛ [۱۹۲]
۱۳ رَوْضاتُالْجنان ؛
۱۴ عِلِّیُّون ؛ به معنای محل نوشته ابرار و کتابی است نوشته شده
۱۵ اَلْحُسْنی ؛
۱۶ طوبی ؛
۱۷ فضل ؛[۱۹۳]
وسعت بهشت
در قرآن کریم آمده است:
وَ سارِعوا اِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمواتُ وَ الاَْرْضُ اُعِدَّتْ لِلْمُتَّقینَ و شتاب کنید برای رسیدن به آمرزش پروردگارتان و بهشتی که وسعت آن، آسمانها و زمین است که برای پرهیزکاران آماده شده است.[۱۹۴] مراد از «عَرْض» در آیه شریف، پهنا و گستردگی است. در زبان عربی، هنگامی که میخواهند بگویند فلان شیء از وسعت برخوردار است. واژه «عَرْض» را به کار میبرند.
عبارت «جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمواتُ وَ الاَْرْضُ» کنایه از این است که بهشت از نظر گستره، به اندازهای وسیع است که به نهایت وسعت رسیده است و یا به قدری است که قوه واهمه بشری از درک گستره آن ناتوان است هرچند معاد جسمانی است و بهشتیان و جهنمیان با وجود جسمانی، پاداش و کیفر داده میشوند، ولی بهشت و جهنم ویژگیهای این جهان مادی را ندارند، زیرا با برچیده شدن این جهان مادی و تمام کرات آسمانی و ویران شدن آنها، قیامت آغاز میشود «یَوْمَ تُبَدَّلُ الاَْرْضُ غَیْرَ الاَْرْضِ وَ السَّمواتُ وَ بَرَزُوا لِلّهِ الْواحِدِ الْقَهّارِ» در آن روز که این زمین به زمین دیگر و آسمانها به آسمانهای دیگر مبدل میشود و آنها در پیشگاه خداوند واحد قهار ظاهر میگردند ؛[۱۹۵] «اِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ. وَ اِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ»، هنگامی که خورشید درهم پیچیده شود و هنگامی که ستارگان بی فروغ شوند ؛[۱۹۶] «اِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ وَ اِذَا الْکَواکِبُ انْتَثَرَتْ»، هنگامی که آسمان از هم شکافته شود، هنگامی که ستارگان از هم پراکنده شوند و فرو میریزند. [۱۹۷]
بنابراین، بهشت و جهنم در عالم دیگری فوق این جهان مادی است و ویژگیهای این جهان مادی را ندارد.آن عالم از نظرگستره بهاندازهایاستکه وسعت بهشت به مقدار آسمانها و زمین است و جهنمی از وسعتی برخوردار است که همه گناهکاران در آن جای میگیرند. [۱۹۸]
در روایت آمده است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و حضرت علی علیهالسلام در پاسخ این پرسش که اگر وسعت بهشت، آسمانها و زمین است، پس دوزخ کجاست؟ فرمودند:چون شب آید، روز کجاست؟ [۱۹۹]
ب) منظور از «نزدیک کردن» (اُزْلِفَت) یعنی در پیش رویشان باشد و داخل شدنشان در آن زحمتی نداشته باشد و اینکه بهشت را به آنها نزدیک میکنند، نه آنها را به بهشت، درک آن در شرایط این دنیا قابل تصور نیست، اما از آنجا که اصولحاکم بر قیامت و آخرت، اصولی است که با شرایط این جهان بسیار تفاوت دارد، بسی جای شگفتی نیست. [۲۰۰]
همچنین درباره وسعت بهشت در تفسیر مجمع البیان آمده است: پایینترین فرد بهشتی، وسعت زمینش به اندازهای است که وقتی نگاه میکند فاصله هزار سال راه را میبیند. [۲۰۱]
در لآلی الاخبار آمده است که: جبرئیل به حضرت حق عرضه داشت: اگر اجازه فرمایید من وسعت بهشت را ببینم خدا به او اجازه داد و جبرئیل سی هزار سال پرواز کرد و به جایی نرسید و خسته شد. پس از خدا قوه و نیروی تقاضا کرد خدای متعال نیروی او را دو برابر قرار داد و سی هزار سال دیگر پرواز کرد و خسته شد و باز از خدا تقاضای نیرو کرد و خداوند درخواست او را اجابت کرد و او سی هزار مرتبه چنین کرد در این اثناء حوریهای سر از غرفه خود بیرون کرد و گفت: ای جبرئیل! بدون جهت خود را به زحمت نینداز زیرا در طول این مدت پرواز خود هنوز از ملک یک مؤمن که خدا برای او خلق کرده خارج نشدهای. [۲۰۲]
برای درک وسعت، به عنوان مثال امام علیهالسلام فرمودهاند:
بوی عطر نعمتهای عادی بهشت از فاصلهای به طول هزار سال مسافت دنیا استشمام میشود و منزل کوچکترین افراد بهشتی به قدری وسیع است که اگر تمام جن و انس در آن وارد شوند میتواند همه آنها را در خود جای دهد و از جهت غذا و نوشیدنی قادر است از تمام آنان پذیرایی نماید، بدون آنکه دچارنقص و کمبود گردد. [۲۰۳]
درجات بهشت
بهشت دارای مراتب و درجاتی است. لذتهای مادی و معنوی بهشت نیز متفاوت و، دو مراتب است، زیرا تفاوت مقامهای اولیاء اللّه ایجاب میکند که درجههای آنها در بهشت متفاوت باشد ؛ بهشت «مقربین» با «اصحاب الیمین» متفاوت است ؛ بهشت کسانی که در قلههای ایمان و معرفت و اعمال صالح قرار دارند با کسانی که در مراتب پایین ترند، فرق دارد. برخی از مراتب بهشت و قسمت زیادی از نعمتها و لذتهای آن اعم از مادی و معنوی برای ما در دنیا قابل درک نیست، تا قرآن آنها را برای ما بیان کند، از طرفی اکثر مخاطبان، عامه مردم هستند که با امور محسوس و ملموس مأنوسترند.
قرآن کریم علاوه بر این که نعمتهای مادی و مقامهای پایین بهشت را بیان کرده، به برخی از نعمتها و مقامهای عالی بهشت نیز اشاره کرده است، اما از آنجا که این مواهب و نعمتها و مقامها در وصف نمیگنجد و دیدنی و لمس کردنی است، نه گفتنی و شنیدنی، لذا در آیات قرآنی غالبا اشارههای سربستهای به آن شده است، جز در مواردی که قابل شرح و بیان بوده که در آنجا قرآن به شرحو بیانآنهاپرداخته است.
قرآن مجید در مورد بهشت و مقامهای آن فقط: «جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَاالاَْنْهارُ» نفرموده، بلکه تعبیرهای متفاوتی دارد که هرکدام میتواند اشاره به مرتبه و درجهای از بهشت باشد، که هرکس به اندازه شایستگی و لیاقت و عمل خودازآن بهرهمند خواهد شد.[۲۰۴]
درباره طبقات بهشت اگرچه در قرآن و احادیث اسلامی تصریحی نشده است، ولی از همین منابع به دست میآید که بهشت مراتب مختلفی دارد: مانند: آیات ۹۵ و ۹۶ سوره نساء «... فَضَّلَ اللّهُ الْمُجاهِدینَ بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقاعِدینَ دَرَجَةً وَ کُلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنی وَ فَضَّلَ اللّهُ الْمُجاهِدینَ عَلَی الْقاعِدینَ اَجْرا عَظیما. دَرَجاتٍ مِنْهُ وَ مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً وَ کانَ اللّهُ غَفُورا رَحیما»[۲۰۵] ؛ خدا مجاهدان به مال و جان را بر خانهنشینان برتری داده و همه (اهل ایمان) را وعده نیکو فرموده و خداوند مجاهدان را بر خانه نشینان پاداشی بزرگ مزیت و برتری بخشیده است، درجات (مهمّی) از ناحیه خداوند و آمرزش و رحمت (نصیب آنان میگردد) ؛ و (اگر لغزشهایی داشتهاند) خداوند آمرزنده و مهربان است.
«...فَاُولئِکَ لَهُمْ جَزاءُ الضِّعْفِ بِما عَمِلُوا وَ هُمْ فِی الْغُرُفاتِ امِنُونَ»[۲۰۶] ؛ پس برای آنان پاداش مضاعف در برابر کارهایی است که انجام دادهاند آنان در غرفههای (بهشتی) در نهایت امنیت خواهند بود.(1)
از امام صادق علیهالسلام نقل شده است که فرمود:
به درستی که درجات بهشت به اندازه آیات قرآن است ؛ پس به قاری قرآن گفته میشود: بخوان و بالا برو» . [۲۰۷]
حضرت رضا علیهالسلام درباره درجات بهشت فرمودهاند:
فاصله درجات با یکدیگر به قدر فاصله آسمان و زمین است. [۲۰۸]
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودهاند:
در بهشت صد درجه است و مابین هر درجه با درجه دیگر به قدر فاصله آسمان و زمین است و فردوس عالیترین مراتب و درجات بهشت است. [۲۰۹]
امام صادق علیهالسلام درباره درجات بهشت فرمودهاند:
نگو بهشت یکی است، زیرا خداوند میفرماید: غیر از آن دو بهشت است، دو بهشت دیگر است و نگو درجه واحدی دارد، زیرا خداوند میفرماید: بهشت دارای درجاتی است که بعضی بالاتر از بعضی دیگر است و این تفاوت، به خاطر (تفاوت) اعمال (بهشتیان) است. [۲۱۰]
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز فرمودهاند: دو بهشت از طلا برای مقربان است و دو بهشت از نقره برای اصحاب یمین است. [۲۱۱]
امام علی علیهالسلام در این خصوص فرمودهاند:
در بهشت، درجاتی از یکدیگر برتر است و جایگاههای و گوناگون و متفاوتی وجود دارد...[۲۱۲] حدیثی نیز از امام حسن عسگری علیهالسلام از قول پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده که گواه درجات بهشت است:
خدا در بهشت هزار درجه به او کرامت فرماید که فاصله هر درجه صد سال راه باشد به اندازهای که اسب تندرو میدود. این درجات (طبقات) از طلا، نقره، مروارید، زبرجد، زمرد، مشک، عنبر، کافور و ... است.[۲۱۳]
و نیز پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودهاند:
... درجه من در بهشت دارای هزار نردبان است و فاصله بین هریک از این نردبانها به اندازه دویدن یک ماه اسبان تیزتک است... [۲۱۴] و نیز فرمودهاند: بهشت صد درجه دارد و اگر همه مردم در یکی از آن درجات گرد آیند، در آنجا میگیرند.
البته به نظر میرسد منظور حضرت کثرت درجات بهشت است زیرا، درجات ایمان نامحدود است، پس درجات بهشت نیز نامحدود خواهد بود.
درهای بهشت
براساس روایات اسلامی، بهشت هشت در دارد. [۲۱۵]
امامباقر علیهالسلام فرمودهاند:بدانیدکهبهشتهشت در داردکه عرض هردریاز آنها به اندازه چهل سال راه است. [۲۱۶]
همچنین امام علی علیهالسلام درباره درهای بهشت فرمودهاند:
بهشت هشت در دارد و هر دری مخصوص گروهی است:
یک در برای انبیاء و صدیقان است.
یک در برای شهدا و صالحان است. (جهاد دری از درهای بهشت است...).
پنج در برای شیعیان من میباشد.
و یک در هم برای مسلمانانی که کینه مرا ندارند. [۲۱۷]
چگونگی حضور انسان در بهشت
از سئوالاتی که درباره حضور انسانهای مؤمن و نیکوکار در بهشت و طرح است این است که: روح انسان به بهشت میرود یا روح و جسم او؟
در پاسخ به این سؤال باید گفت:
در قیامت، روح انسانها، به بدنهایشان ملحق میشود و انسانها همینطور که در این دنیا با روح و جسم (هردو) زندگی میکند، در قیامت محشور میشوند.
پس از حساب و کتاب قیامت، مؤمنان وارد بهشت شده و کفار به دوزخ انداخته میشوند.
مفسر تفسیر نور درباره معاد جسمانی نوشته است:
معاد جسمانی است، تکیه کردن بر تخت، خوردن میوه، نوشیدن شراب طهور و داشتن همسر، همه و همه نشانگر آن است که معاد انسانها، جسمانی است. [۲۱۸]
از این آیات متعدد قرآن کریم، بخوبی استفاده میشود که معاد و حضور انسانها در بهشت یا دوزخ، جسمانی و روحانی بوده و در آخرت جسم و روح انسان راحت و آسوده یا گرفتار و معذب است.
عمر بهشت و بهشتیان
ممکن است این سؤال در ذهن انسان مطرح شود که آیا بهشت روزی از بین میرود و به تعبیر دیگر، پایانپذیر است یا برای همیشه جاودان خواهد بود؟
در پاسخ این سؤال باید گفت: براساس بیش از هشتاد آیه، زندگی انسان در بهشت، زندگی جاوید و همیشگی و فناناپذیر است.[۲۱۹]
مفسر تفسیر نمونه در این باره نوشته است:
قرآن، مسأله جاودانه بودن نعمتهای بهشت را با تعبیرات مختلف بیان کرده است: گاه میگوید: خالِدینَ فیها «جاودانه در باغهای بهشت میمانند».[۲۲۰] و گاه میگوید عَطاءً غَیْرَ مَجْذوُذٍ این اعطایی است قطع نشدنی. [۲۲۱]
امام علی علیهالسلام در این باره فرمودهاند:
نعمتهای بهشت پایان ندارد و ساکنان آن هرگز از آنجا خارج نشوند... [۲۲۲]
مرحوم فلسفی درباره این موضوع نوشته است:
نظام تکوین و سنت آفرینش در عالم آخرت براساس تزاحم و تضاد نیست، آفریدههای آن جهان با هم در جنگ و معارضه نیستند و موجبات نابودی و هلاکت یکدیگر را فراهم نمیآورند. از این رو آخرت دار خلود و عالم جاودانی است و موجوداتش همواره پایدار و ابدی هستند، در آنجا مرگ راه ندارد و مخلوقاتش در معرض فنا و زوال قرار نمیگیرند.
قرآن شریف درباره حیات جاودان بهشتیان فرموده است:
لا یَذُوقُونَ فیهَا الْمَوْتَ اِلاَّ الْمَوْتَةَ الاُْولی بهشتیان طعم مرگ را نمیچشند و پس از مرگی که در پایان عمر دنیا دیدهاند مرگی نخواهد داشت.
نه تنها مرگ در عالم آخرت نیست، بلکه پارههایی از دگرگونیها و تحولات ناشی از تقابل و تضاد که در دنیا مشهود است در آخرت مشاهده نمیشود. [۲۲۳]
آیا هم اکنون بهشت آفریده شده است؟ اگر موجود است در کجاست؟
در پاسخ به این سؤالات اولاً باید گفت که: خداوند متعال دو نوع بهشت را مطرح فرموده است:
بهشت برزخی
بهشت ابدی
از بهشت برزخی در آیات: ۲۶ و ۲۷ سوره یاسین، ۱۶۹ سوره آل عمران، ۴۶ سوره غافر و ۲۵ سوره نوح نام برده است.
از آیات قرآنی و روایات اسلامی استفاده میشود این نوع بهشت هم اکنون موجود است بسیاری از مفسران در ذیل آیاتی که برای بهشت کلمه «اُعِدَّت» (مهیا شده) به کار رفته، گفتهاند، از این کلمه استفاده میشود که بهشت هم اکنون موجود است؛ مانند این آیات «وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمواتُ وَ الاَْرْضُ اُعِدَّتْ لِلْمُتَّقینَ» ؛ و بهشتی که پهنایش (به قدر) آسمانها و زمین است (و) برای پرهیزکاران آماده شده است.
1-
«هِرَویّ» به امام رضا علیهالسلام عرض میکند: یابن رسول اللّه آیا بهشت و جهنّم هم اکنون آفریده شدهاند؟امام فرمود: هنگامیکه رسولخدا بهآسمانعروج کرد وارد بهشت شد و جهنم را دید. [۲۲۴]
در روایت دیگری پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودهاند:
بر در بهشت دو هزار سال قبل از اینکه خداوند آسمان و زمین را بیافریند نوشته شده لا اِلهَ اِلاَّ اللّه مُحَمَّد رَسُولُ اللّهِ عَلِیٌّ اَخو رَسُول اللّه. [۲۲۵]
اما، اگرچه بهشت و جهنم هم اکنون موجود است، ولی اعمال انسانها در شکل دهی به برخی از خصوصیات و ویژگیهای آنها نقش دارد. در روایتی آمده است هر بار که مؤمن ذکر «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه میگوید، یک درخت در بهشت به برایش کاشته میشود. [۲۲۶] بنابراین آنچه گفته شد و طبق آیات قرآن، بهشت و جهنم از هم اکنون آفریده شده است [۲۲۷] و هیچ کس در وجود آنها شک ندارد؛ نعمتهایی چون فاکِهَة، حورٌ عین، لباسهای زینتی، ظروف و جامها و... یقینا وجود دارد ؛ در غیر اینصورت خداوند متعال در بسیاری از آیات به آنها اشاره نمیکرد. [۲۲۸]
مکان بهشت
در مورد مکان بهشت و جهنّم در قیامت اختلاف نظر است:
۱ در آسمانها است، چون قرآن خبر از معراج پیامبر صلیاللهعلیهوآله به آسمانها داده است و میفرماید: «عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوی»[۲۲۹] بهشت جاویدان نزد سِدْرَةُ الْمُنْتهی است، همان نقطهای که برترین مکان آسمان است، در آیه دیگری میفرماید: «وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُونَ»[۲۳۰] ؛ روزی شما و آنچه به شما وعده داده میشود در آسمان است.
۲ بهشت و جهنم مادی نیست تا نیازی به مکان داشته باشد، لذا با برپایی قیامت، طومار زمین و کرات آسمان درهم پیچیده میشود، ولی بهشت و جهنم موجودبودهو بهحال خود باقیاست.
۳ بهشت در درون و باطن این جهان است. [۲۳۱]
اگرکسیسؤالکندبهشتیکههماکنون موجوداست و حضرترضا علیهالسلام از وجود آن خبر داده و رسول گرامی صلیاللهعلیهوآله در شب معراج به داخل آن رفته کجاست؟ شاید بتوان گفت همان است که قرآن مجید آن را جَنَّةُ الْمَأْوی خوانده و در مجاورت سِدْرَةُ الْمُنْتهی است.
«وَ لَقَدْ رَاهُ نَزْلَةً اُخْری. عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهی. عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوی» [۲۳۲]
پیامبر گرامی جبرئیل را بار دوم با شکل اصلیاش مشاهده نمود و این دیدار در سِدْرَةِ الْمُنْتَهی روی داد و بهشتی که مأوای متقیان است در جوار سِدْرَةِالْمُنْتَهی قراردارد.
سِدْرَةِالْمُنْتَهی کجاست؟ابنعباسکهتفسیرقرآنشریفرا از پیامبراسلام صلیاللهعلیهوآله فراگرفته و روایات بسیاری از آن حضرت نقل نموده است درباره سِدْرَةِ الْمُنْتَهی چنین گفته است: سِدْرَه نقطه نهایی تکامل علمی کیهان شناسان است و پیشروی علمی دانشمندان در آنجا پایان مییابد و از ماورای آن کسی جز ذات اقدس الهی آگاهی ندارد. [۲۳۳]
همچنین درتاریخ آمده است که: دو تن از یهودیان بر امیرالمؤمنین علیهالسلام وارد شدند و سؤالاتی مطرح ساختند (من جمله) گفتند: بهشت کجاست؟ جهنم کجاست؟ حضرت فرمود:
«اما بهشت، بهشت در آسمان است و اما آتش (جهنم)، جهنم در زمین. عرض کردند: مقصود از هفت (جهنم) چیست؟ فرمود: مقصود هفت باب جهنم است که طبقه طبقه روی هم است. عرض کردند: مقصود از هشت (بهشت) چیست؟ فرمودند: هشتدر بهشتاست». [۲۳۴]
علی بن ابراهیم قمی در اثبات اینکه بهشت در آسمان است به آیه ذیل استناد میکند:«لاتُفَتَّحُ لَهُمْاَبْوابُالسَّماآءِ وَ لایَدْخُلُونَالْجَنَّةَ» درهایآسمان برای آنها باز نشده و داخل بهشت نمیگردند. [۲۳۵]
و در مورد زمینی بودن جهنم نیز به این آیه استناد میکند:
«وَ اِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ» [۲۳۶] آنگاه که دریاها شعله ور میشوند.
بهشت و دوزخت با توست در پوست چرا بیرون ز خود میجویی ای دوست [۲۳۷]
چگونگی ساختهشدن بهشت
خداوند سبحان برای انسانهای مؤمن و پاک، بهشت را در نظر گرفته است اما، ساختن و تکمیل آن را منوط به نحوه عمل خود انسانها کرده است.
به عبارت دیگر، خداوند متعال چگونگی کیفیت بهشت و درجه هر مؤمنی را منوط به نحوه عمل و تلاش او کرده است.
...وَ مَنْ عَمِلَ صالِحا فَلاَِنْفُسِهِمْ یَمْهَدوُنَ...
... و هرکس نیکوکار شود آن هم برای خویش (در بهشت) آسایشگاهی خوش و خرم فراهم خواهد ساخت. [۲۳۸]
به این ترتیب، هر انسانی به هر اندازهای که در جهت افزایش کیفیت و کمیت کارهای نیکش تلاش کند، به همان میزان بهشت ابدیاش وسیعتر و کاملتر و درجهاش عالیتر و والاتراست.
مفسرتفسیرنمونهدراینبارهنوشتهاست:
«مِهاد» به مکان وسیعتر، یعنی هر مکان مهیا و آمادهای (که نهایت آرامش و آسایش در آن است) گفته شده است، انتخاب این تعبیر برای بهشتیان و مؤمنان صالح نیز از همین نظر است.
خلاصه گمان نکنید که... اعمال زیبای شما برای خدا اثری دارد، این شما هستید که از آن شاد و خشنود (و بهرهمند) میشوید. [۲۳۹]
البته ذکر این نکته کاملاً ضروری است که: به یقین نعمتهای بهشتی چیزی نیست که فقط بخاطر اعمال انسان به او تعلق گیرد بلکه فضل و رحمت و لطف بی انتهای الهی موجب چنین نعمتهایی بر بهشتیان است. منظور ما این است که این نعمتها با نیت و تلاشانسانها نسبتمستقیمدارد اماازجهت ارزش بسیار بالاتر و والاتر از کارهای ما است.
طبق احادیث، هر مؤمن و کافری در بهشت و دوزخ مکانی دارد، ولی مؤمن، جایگاه بهشتی کافر را به ارث میبرد و کافر جایگاه دوزخی مؤمن را. [۲۴۰]
مفسر تفسیرنورنوشتهاست:
از این حدیث استفاده میشود که درهای سعادت و شقاوت به روی همه باز است و هیچ کس از ابتدا برای بهشت یا دوزخ خلق نشده است، بلکه انتخاب و عمل او مسیر و سرنوشتش را معین میکند. [۲۴۱] در حدیثی آمده است که در شب معراج حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در بهشت عدهای از ملائکه را دید که گاهی تند تند کار میکردند گاهی بیکار بودند، علت این امر را از آنها پرسید گفتند: خداوند متعال ما را مأمور ساختن جایگاه فلان مؤمن که در دنیا میباشد کرده است.
هرگاه او اعمال صالح و کارهای خوب انجام دهد، مصالح برای ما میرسد و ما منزل او را میسازیم، هروقت که او کار خوبی انجام ندهد، ما نیز اینجا بیکار هستیم! [۲۴۲]
بر همین اساس، میتوان معنی حدیث حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله که فرمودهاند: «دنیا مزرعه آخرت است» را درک کرد.
از دنیا باید با نیتها، تلاشها، اعمال صالح و خوبیها برای خانه آخرت توشه فرستاد و آن را کاملاً آماده نمود.
البته خداوند سبحان، فرشتگانی مأمور کرده است که انجام اینکار را برعهده گرفته و جایگاه پاکان را در بهشت آماده نمایند. از فضل خویش نیز بر آنها اضافهتر از استحقاقشان عطا خواهد کرد.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در این باره فرمودهاند:
«در شب معراج به ابراهیم علیهالسلام برخورد نمودم و او به من گفت: به امتت امر کن که تا میتوانند در بهشت درخت بکارند، زیرا زمین بهشت بسیار وسیع و خاکش بسیار پاکیزه است، گفتم: چگونه؟
گفت:باگفتنبسیار«لاحَوْلَوَلاقُوَّةَاِلاّبِاللّه .[۲۴۳]
آیا در بهشت شب و روز وجود دارد
«وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فیها بُکْرَةً وَ عَشِیّا»
و هر صبح و شام روزی آنها در بهشت مقرر است. [۲۴۴]
در این آیه اشاره به صبح و شب در بهشت شده است. سؤال این است که: مگر در بهشت صبح و شام وجود دارد؟
مفسر تفسیر نمونه در این باره نوشته است:
درروایاتاسلامی آمدهاست که: گرچه دربهشتهموارهنور و روشنایی است، اما بهشتیاناز کم و زیادشدن نور و نوسان آن، شب و روز راتشخیصمیدهند. [۲۴۵]
در بهشت یک نظام زندگی کامل و همیشگی برقرار است و به نظر میرسد که چنین نظامی، بسیار کاملتر و دقیقتر از زندگی دنیوی است. از طرفی، شب و روز زیباییهای خاص خود را دارند.
بنابراین بعید است که مؤمنان بهشتی از مواهب شب در بهشت محروم باشند.
منتها، شب و روز بهشتی با شب و روز دنیوی، تفاوتهای بسیار دارد واللّه اعلم.
بهشتیان با چه زبانی سخن میگویند
در اینکه بهشتیان در بهشت با هم صحبت میکنند شکی نیست. در قرآن کریم آیات متعددی در این خصوص وجود دارد که در مباحث آینده آورده میشود.
حتی در قرآن کریم سخن از صحبت بهشتیان و دوزخیان با هم است مانند آیات ۴۰ تا ۴۸ سوره مُدَّثِّر که صریحا به سخن گفتن مؤمنان بهشتی با کفار دوزخیان اشاره فرموده است.
با توجه به این موضوع، این سؤال پیش میآید که هم اکنون بیش از هزار زبان در دنیا وجود دارد. زبانهای دیگری هم قبل از ما و بعد از ما بوده و خواهد بود. از طرفی همه انسانها یا دوزخی هستند یا بهشتی. پس، چگونه میتوانند با هم صحبت کنند. برای پاسخ به این سؤال دو جواب موجود است:
۱ در جهان آخرت محدودیتهای این دنیا وجود ندارد فلذا افراد به راحتی میتوانند با هم ارتباط پیدا کنند. تلقین به زبان عربی به همه امواتی که در زندگی زبانهای گوناگونی داشتهاند و بسیاری از آنها، کوچکترین آشنایی با این زبان ندارند، گواه این مطلب است.
۲ از بعضی روایات استفاده میشود که مردم در جهان آخرت به زبان عربی با هم صحبت میکنند. [۲۴۶]
آیا زندگی در بهشت، یکنواخت نیست
برای پاسخ به این سؤال میتوان گفت نه، زیرا:
۱ بهشت آن قدر بزرگ و وسیع است و مواهب و مناظر فراوان و متنوّع دارد که انسان از تماشای آنها خسته نمیشود و هر روز جایی برای دیدار تازه وجود دارد.
۲ پدران و مادران، فرزندان صالح و بهشتی انسان، پیامبران، اولیاء، شهدا و نیکان اولین و آخرین در بهشت هستند. دیدار آنها نیز وقت بسیار برده و موجب تنوع فراوان در زندگی بهشتیان است.
۳ در بهشت نیز تحول و تکامل خاص بهشتی وجود دارد.
مفسر تفسیر نمونه در این باره نوشته است:
هیچ مانعی ندارد که تحول و تکامل در همان منطقه تداوم داشته باشد، یعنی اسباب تکامل در آنجا جمع است و انسانها در پرتو اعمالی که در این جهان انجام دادهاند و مواهبی که خدا در آن جهان به آنها عطا کرده در مسیر تکامل دائما پیش میروند. [۲۴۷]
ازامامصادق علیهالسلام درباره قول خدای تعالی «خالِدینَ فیها لا یَبْغُونَ عَنْها حِوَلاً» [۲۴۸] سئوال شد فرمودند: «مقصود از "خالدون" این است که آنها هرگز از بهشت (و عوامل بهشتی) خارج نمیشوند و مقصود از لا یَبْغُونَ عَنْها حِوَلاً این است که: بهشتیان هرگز طالب دگرگونی و تبدیل وضعیت نیستند...». [۲۴۹]
دلیل آن هم کاملاً واضح و مشخص است: آنها کسر و کمبود و نیاز و حاجتی ندارند که برآورده نشده باشد.
بنابراین طالب وضع دیگر و چیز دیگر نیستند.
حضور بهشتیان در محضر حضرت حق سبحان
از بالاترین و والاترین نعمت دیگری که به بهشتیان داده میشود. حضور در محضر حضرت رب العالمین است. درست است که خداوند متعال به همه نزدیکتر از خودشان است و همه جا نیز تعلق واقعی و حقیقی به آن حضرت دارد اما، اجازه یافتن حضور در محضر خاص او حکایت دیگری است:
زلیخا گفتن و یوسف شنیدن
شنیدن کی بود مانند دیدن؟!
فی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِرٍ
(پرهیزکاران) در منزلگاه صدق و حقیقت، نزد خداوند صاحب عزت، همیشه از نعمتهای او بهرهمند میشوند. [۲۵۰]
مفسر تفسیر نمونه ذیل این آیه آورده است:
در این آیه دو ویژگی وجود دارد که تمام امتیازات در آن جمع است:
اول اینکه: آنجا جایگاه صدق است و هیچگونه باطل و بیهودگی در آن راه ندارد. سراسر حق است و همه وعدههای خدا درباره بهشت در آنجا عینیت مییابد و صدق آنها آشکار میشود.
دوم اینکه: در جوار قرب خدا است. عند، اشاره به نهایت قرب و نزدیکی معنوی است نه جسمانی، آن هم نسبت به خداوندی که هم مالک است و هم قادر، هرگونه نعمت و موهبتی در قبضه قدرت اوست. و به همین دلیل، او در پذیرایی از این مهمان گرامی فروگذار نخواهد کرد و فقط خودش میداند که چه موهبتی برای اینها فراهم ساخته است.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خطاب به علی علیهالسلام فرمودند:
علی جان! هرکس شما را دوست بدارد و از ولایت شما پیروی کند با ما در بهشت برین در جایگاه صدق نزد پروردگار است. امام حسین علیهالسلام نیز در روز عاشورا در پاسخ اظهارات یکی از سپاهیان دشمن فرمود: تا چند لحظه دیگر، یاران من در کنار پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در جایگاه صدق نزد پادشاه توانا مستقر میشوند. [۲۵۱]
مفسر تفسیر راهنما در این باره نوشته است:
متقین برخوردار از جایگاهی والا و زوالناپذیر در پیشگاه خداوند.
پرهیزکاران در بهشت، علاوه بر نعمتهای مادی برخوردار از مقامات معنویاند. [۲۵۲]
پیروزی بزرگ بهشتیان
وقتی مؤمنان نیکوکار وارد بهشت میشوند، در حقیقت از آزمایشهای الهی سربلند بیرون آمده و در عرصه حیات، موفق و کامیاب و پیروز شدهاند. احساس رضایت از سعی و تلاش و رسیدن به رضایت خداوند سبحان و سعادت ابدی، پیروزی بزرگ مؤمنان است.
... ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ
... و این پیروزی بزرگ است. [۲۵۳]
مفسر تفسیر نمونه در این باره نوشته است:
این رستگاری (مؤمنان) و پیروزی بزرگ است. [۲۵۴]
کدام پیروزی بزرگتر از آن که بهشتیان موفق شدهاند در سایه ایمان و عمل صالح و توکل به خداوند متعال از گردنههای سخت دنیوی و آزمایشهای بزرگ الهی، سربلند و پیروز بیرون آیند؟!
اکنون، روز سعادت و شادکامی آنها شروع شده است: هیچ مشکل و گرفتاری ندارد و به مقصد و مقصود خود رسیدهاند.
رسیدن به بهشت، پیروزی بزرگی برای انسان است و بهشتیان به این پیروزی بزرگ نائل شدهاند.
عمر جاوید در بهشت
امام باقر علیهالسلام فرمودهاند: بهشتیان زندهاند و هرگز نمیمیرند، همواره بیدارند و به خواب نمیروند، بی نیازند و هرگز محتاج نمیشوند، همیشه شادند و هیچ گاه غمگین نمیگردند، لبی خندان دارند و هیچ وقت گریه نمیکنند، همواره مورد تکریم و احترامند و هرگز در برابر خواری و تحقیر قرار نمیگیرند. [۲۵۵]
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودهاند: موقعی که بهشتیان در بهشت مستقر میشوند منادی ندا میدهد: سرنوشت و مقدّر الهی درباره شما این است که همیشه زنده بمانید و هرگز نمیرید، پیوسته از نعمت سلامت برخوردار باشید و هیچ گاه بیمار نشوید، همیشه جوان بمانید و هیچ گاه پیر و فرسوده نگردید. [۲۵۶]
بخشش گناهان و آمرزش
هر انسانی در عرصه زندگی دنیوی در اثر غفلت، بیتوجهی، جهل، شهوت، خشم و... ممکن است که به ترک اولی، گناه و عصیان آلوده شود.
این امر همیشه موجبات نگرانی مؤمنان را فراهم کرده است و آنها ناراحت از چنین گناهانی و نگرانی عواقب سوء آن بودهاند.
بخشش گناهان و دور نگهداشتن پرهیزکاران بهشتی از عواقب سوء و دردناک گناهانشان، یکی دیگر از نعمتهایی است که در بهشت به آنها داده میشود:
«...لَکَفَّرْنا عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ» ... گناهانشان را میبخشیم... .[۲۵۷]
مفسر تفسیر نمونه در این باره نوشتهاند:
... نه فقط گناهان آنها را میبخشیم، بلکه آنها را در باغهای بهشتی که کانون انواع نعمتها است وارد میکنیم. [۲۵۸]
مفسر تفسیر نور در این باره نوشته است:
برای دریافت الطافالهی (بهشت و نعمتهایش) ابتدا باید از گناهان پاک شده. [۲۵۹]
با بخشش گناهان، روح و جسم بهشتیان پاک و پاکیزه شده و همه غمها و اضطرابها و نگرانیها از وجودشان خارج میشود.
قلوب پاک
تمامی کینهها، حسدها، بغضها، دشمنیها و سایر گناهان مربوطه به دل، از وجود بهشتیان پاک شده و آنها دارای قلوب پاک و پاکیزه میشوند و این موهبت بزرگی از جانب حضرت حق برای مؤمنان بهشتی است:
وَ نَزَعْنا ما فی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ...: و آنچه در دلها از کینه و حسد دارند برمیکنیم... .[۲۶۰]
مفسر تفسیر المنار در این باره نوشته است:
هنگامی که بهشتیان به سوی بهشت روانه شوند بر در بهشت درختی میبینند که از زیر آن دو چشمه جاری است.
از یکی از چشمهها مینوشند و تمام کینهها و حسدها از قلبشان شسته میشود و این همان شراب طهور است. سپس در چشمه دیگر خود را میشویند و طراوت و زیبایی در اندامشان آشکار میشود بطوری که پس از آن هرگز ژولیده و رنگ پریده و دگرگون نخواهند شد. [۲۶۱]
امام هادی علیهالسلام درباره این آیه فرمودهاند:
در روز قیامت، حضرت علی علیهالسلام و همه ائمه در برابر مردم قرار میگیرند و در این هنگام (ورودبهبهشت) شیعیان میگویند:
الحمدللّه الذی هدانا لهذا
خدا را شکر که ما را به این (راه بهشت جاودانی) هدایت فرمود. [۲۶۲]
مفسر تفسیر نور در این باره نوشته است:
در بهشت صفای ظاهر و باطن یکجا جمع است. زندگی که در آن کینه نباشد، زندگی بهشتی است. بهشت در برابر عمل است نه آرزو. [۲۶۳]
بهشتیان چون قلوب پاک دارند نسبت به تفاوتهای درجات خود، مسألهای (با هم) ندارند. [۲۶۴]
جنات عدن
یکی دیگر از نعمتهایی که خداوند متعال به عدهای خاصی از بندگانش عطا میفرماید، جنات عدن است:
جَنّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها... به باغهای دائمی وارد خواهند شد... [۲۶۵]
هرچند بین مفهوم «عدن» و «خلد» چندان فرقی وجود ندارد و هر دو به معنای «توقف طولانی و استقرار ثبات و ابدیّت» است، ولی از روایات و قرائن چنین استفاده میشود که «جنّات عدن» محل خاصی از بهشت خداوند متعال است که بر دیگر باغهای بهشت امتیاز دارد و [۲۶۶] فقط سه گروه در آن ساکن میشوند: «پیامبران»، «صدیقان» و «شهداء» در روایتی از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده است: کسی که دوست دارد حیاتش همچون من و مرگش نیز مانند من باشد و در بهشتی که خداوند به من وعده داده، در «جنّات عدن» ساکن شود باید علیبنابیطالب علیهالسلام و فرزندان بعداز او را دوستبدارد». [۲۶۷]
در نتیجه، نسبت این دو مفهوم (جنّات عدن و جنات الخلد)، نسبت عام و خاص مطلق است ؛ یعنی همه بهشتها، جنت الخلد و جاودانی و همیشگی اند و فقط یک بهشت که دارای امتیاز ویژهای است «جنّات عدن» است. [۲۶۸]
مفسر تفسیر نور در این باره نوشته است:
در بهشت باغها و نهرها، تنوع و تعدد دارند. باغهای بهشتی همیشه سبز است و خشکسالی ندارد. [۲۶۹]
کیفیت میوههای بهشتی
در بهشت، درختان میوه متعددی وجود دارد و بهشتیان هر میوهای بخواهند، برایشان آماده است:
فیهِما فاکِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمّانٌ: در آنجا میوههای فراوان و درخت نخل و انار است. [۲۷۰]
همچنین:...«فی ظِلالٍ وَ عُیونٍ. وَ فَواکِهَ مِمّا یَشْتَهُونَ: (متقیان) در سایههای (درختان میوه دار بهشتی) و در میان چشمه سارها قرار دارند و میوههایی از هر نوع که بخواهند (برایشان آماده است). [۲۷۱]
1-
2-
همینطور: حَدائِقَ وَ اَعْنابا. وَ کَواعِبَ اَتْرابا [۲۷۲]
و نیز: مُدْها مَّتانِ . هردو (بهشت از درختان) کاملاً خرم و سرسبزند. [۲۷۳]
مفسر تفسیر نمونه در این باره نوشته است:
به سبز پررنگ این معنی (طلاق میشود و از آنجا که چنین رنگی نشانه نهایت شادابی و طراوت گیاهان و درختان است، این تعبیر (مدها متان) بیانگر نهایت خرمی (درختان) آن دو بهشت است. [۲۷۴]
همچنین ذکر میوهها، سایهها، چشمهها، (و سایر نعمتها) اشاره به گوشهای از مواهب عظیم الهی بر بهشتیان است، گوشهای که با زبان اهل دنیا قابل بیان و ترسیم است. اما آنچه در بیان نمیگنجد و به فکر مردم دنیا خطور نمیکند، از آن به مراتب برتر و بالاتر است. [۲۷۵]
مفسر تفسیر راهنما در این باره نوشته است:
میوههای رسیده بر شاخساران باغهای بهشت، در دسترس بهشتیان تکیه زده بر متکاها است.
باغهای بهشت پر از میوهها و درختان نخل و درخت انگور است.
خرما و انار، دارای ویژگی و امتیاز در میوههای بهشت است.
میوههای متنوع در بهشت نمود ربوبیت الهی بر جن و انس است. [۲۷۶]
انواع و اقسام میوههای بهشتی در رنگ و طعم و اندازه متعدد، در بهشت آمادهاست و یکیاز خوردنیهایلذیذ بهشتی، همینمیوههای خوشگوار است، این میوهها: رسیده، شیرین دردسترس، معطر و...بوده وموجبانبساطخاطر،لذتفراوان و سیریمؤمنانبهشتیمیشود:
امام صادق علیهالسلام از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل کرده است که شب معراج وارد بهشت شدم. برایم رطبی آوردند از مشک خوشبوتر و از عسل شیرینتر... . [۲۷۷]
و نیز خاک بهشت از مشک بود. [۲۷۸]
... مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقا... آنجا از میوههای بهشتی میخورند. [۲۷۹]
مفسر تفسیر راهنما درباره میوههای بهشتی نوشته است:
بهشت دارای انبوه درختان میوه است.
هرگاه میوهای از درختان بهشتی چیده شود، میوهای مثل آن بر آن درختان نمایان میشود.
بهشتیان در بهرهگیری از میوهها و روزیهای بهشت، هیچ رنج و سختی نخواهند کشید. [۲۸۰]
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودهاند:
«هریک از میوههای بهشتی یکصد هزار طعم دارند».
و نیز فرمود: در عالم خواب عمویم حمزه را (پس از شهادتش) دیدم در حالی که طبقی از انگور بهشتی نزد او بود. یک مرتبه انگور مبدل به خرما شد. این تغییر نوع میوه بسته به نظر مؤمن است.
همچنین پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودهاند:
«مؤمن بر تخت خود نشسته که ناگاه مرغانی که به قدر شتری هستند میآیند. مؤمن اراده خوردن گوشت آنها را میکند. مرغان فورا مینشینند، بالهای ریخته و کباب میشود و مؤمن آن را میخورد چون مؤمن سیر شود و الحمدللّه گفت، مرغ زنده میشود و میپرد و بین مرغان افتخار میکند».
مردی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله سؤال کرد: یا ابوالقاسم فکر میکنی که اهل بهشت میخورند و میآشامند؟ فرمود: «آری، قسم به کسی که جان من در ید قدرت اوست هریک از اهل بهشت نیروی صد مرد را در خوردن و آشامیدن داراست.
اعتدال هوا در بهشت
هوای بهشت، در نهایت اعتدال است، نه سرد سرد و نه گرم گرم. معتدل و مطلوب.
هوا خوش نگار و زمین پرنگار نه گرم و نه سرد همیشه بهار!
مفسر تفسیر نمونه در این باره نوشته است:
لا یَرَوْنَ فیها شَمْسا وَ لا زَمْهَریرا. در آنجا نه خورشید را میبینند و نه سرما را.[۲۸۱] ممکن است منظور به اعتدال هوا باشد زیرا سوزش آفتاب و همینطور سرمای سخت در بهشت نیست، نه اینکه آفتاب اصلاً نمیدرخشد. [۲۸۲]
مفسر تفسیر راهنما ذیل این آیه نوشته است:
ابرار در بهشت، آسوده از گرما و سرمای آزاردهنده و برخوردار از هوای مطبوع و معتدل بهشت هستند.
بهشت دارای هوای لطیف، مطبوع و معتدل است. [۲۸۳]
هوای لطیف و معتدل نعمت دیگری است که بهشتیان از آن، بهره میبرند. به این ترتیب گرفتاریها و مشکلاتی که در اثر سرما و گرما انسانها را آزار میدهد، در بهشت وجود ندارد.
مؤمنان در هوایی کاملاً سالم، معتدل و لطیف از نعمتهای بهشتی برخوردار میشوند.
همسران پاکیزه
از نعمتهای بزرگ بهشتی، همسران شایسته، زیبا، خوش گفتار، دلپسند و... است. ابتدا خداوند متعال در آیهای به آنها اشاره فرموده، اما در سایر آیات قرآن عظیم نیز از آنها یاد شده و به شرح ویژگیهایشان اشاره نموده است:
هُمْ وَ اَزْواجُهُمْ فی ظِلالٍ عَلَی الاَْرائِکِ مُتَّکِؤُنَ. بهشتیان با زنانشان در سایه (درختان بهشتی) بر تختها تکیه کردهاند. [۲۸۴]
و نیز:... فیها اَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ: ... در آنجا همسرانی پاک و پاکیزه دارند. [۲۸۵]
همچنین: فیهِنَّ قاصِراتُ الطَّرْفِ... در بهشت زنان زیبا و باحیایی (برای مؤمنان) است. [۲۸۶]
مفسر تفسیر راهنما درباره همسران بهشتیان نوشته است:
بهشتیان در بهشت، همسران پاک و مطهر خواهند داشت. [۲۸۷]
از آیات قرآن استفاده میشود که زنان و مردانی که در این دنیا همسر هم بودهاند هرگاه هر دو باایمان و بهشتی باشند، در آنجا به هم ملحق میشوند و با هم در بهترین شرایط و حالات زندگی میکنند. [۲۸۸] و از روایت نیز استفاده میشود که مقام این زنان حتی برتر از حوریان بهشت است. [۲۸۹]
مفسر تفسیر نور ذیل آیه ۴۸ سوره صافات در این باره نوشته است: زنان بهشتی نسبت به دیگران چشم را فرو مینشانند و یا با چشم نیمه باز که جاذبه خاص دارد نگاه میکنند و آن قدر زیبا هستند که چشم شوهر را در اختیار خود میگیرند و شوهرانشان به آنها چشم دوختهاند. زنان بهشتی هم زیبا و دلربا هستند هم عفیف و پوشیده.
امام صادق علیهالسلام درباره این آیه فرمودهاند: یعنی همسران بهشتی، آلوده به حیض و حدث نمیشوند. [۲۹۰]
همچنین آن حضرت فرمودهاند: نزد اهل دنیا و اهل بهشت، لذتی بهتر از لذت زنان نیست. [۲۹۱]
حور العین
از جمله نعمتهای بزرگ الهی در بهشت، حورالعین است.
«حورالعین» به دختران زیبا، طناز، شوهردوست، باکره، خوش گفتار، مهربان، کاملاً پاک و پاکیزه بهشتی گفته میشود که برای مؤمنان بهشتی آفریده شدهاند و در کنار آنها، زندگی خواهند کرد: وَ عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطَّرْفِ عینٌکَاَنَّهُنَّ بَیْضٌ مَکْنونٌ. در بزم حضورشان حوریههای زیبا چشمی هستند که جز به شوره، به کسی نمینگرند. گویی آن حوریهها در سفیدی (و لطافت) بیضه مکنونند. [۲۹۲]
وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عینٍ و آنها را با «حورالعین» تزویج میکنیم. [۲۹۳]
و نیز: حورٌ مَقْصُوراتٌ فِی الْخِیامِ حوریهایی که در خیمههای خویش مستورند. [۲۹۴]
همچنین:
وَ حُورٌ عینٌ. کَاَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ و زنان سیه چشم زیبا که در بها و لطافت مانند در مکنوند. [۲۹۵]
مفسر تفسیر نمونه درباره حورالعین نوشته است:
«حور» به کسی میگویند که سیاهی چشم او کاملاً مشکی و سفیدی آن کاملاً شفاف (و فوق العاده) زیبا است: [۲۹۶] و آنها سفید رو بوده و باکره و فقط متعلق به همسرانشان هستند و از چشم دیگران پنهانند. [۲۹۷]
آنها آن چنان زیبا هستند که چشم از تماشایشان حیران (واله و شیدا) میشود. [۲۹۸]
و نیز: «حور» به زنی گفته میشود که چشم بزرگ مشکی و بدن سفید داشته باشد. [۲۹۹]
امام باقر علیهالسلام درباره این آیه فرمودهاند:
وقتی اهل بهشت وارد شدند، خداوند متعال به خاطر کرامتی که به علی علیهالسلام داده است، امام متقین را مأمور ازدواج (نکاح) حورالعین با بهشتیان میکند. [۳۰۰]
تکلیف زنان در بهشت
سؤال این است که تکلیف زنان در بهشت چه میشود: زیرا آنچه که درباره نعم بهشتی شنیدهمیشود ازدواج مردان باحورالعین و با باکرههای زیبا روست ؛ پاسخ این است که هر زن مؤمنهای به شوهر خود که در دنیا با او محشور بود محشور میگردد و اگر مقام آن زن در دنیا از لحاظ تقوا و ملکات حسنه پایینتر از شوهرش بوده باشد با شفاعت شوهرش در بهشت به مقام شوهر میرسد و اگر در دنیا شوهری نداشته باشد (شوهر نکرده باشد) در بهشت به ازدواج هرکس که دوست داشته باشد درمیآید و در نکاح او باقی میماند.
اشکالی که در اینجا مطرح است این است که اگر زنی چند شوهر کرده باشد و یکی پس از دیگری مرده باشد در بهشت به کدام یک از این شوهرها تعلّق مییابد؟
پاسخ این اشکال را از زبان حدیث بشنویم:
امّسلمه ازرسولخدا صلیاللهعلیهوآله سؤالکرد: پدر و مادرم فدای شما باد زنی دو شوهر
تکلیف زنان در بهشت (241)
داشتهوهردومردهوواردبهشتشدهانداینزنبهکدامیکازایندوتعلّقدارد؟فرمود: «ای امّ سلمه! هرکدام که بهتر است و حسن خلقش بیشتر است او را انتخاب میکند. ای امّ سلمه بدان که حسن خلق خیر دنیا و آخرت را با خود میآورد». [۳۰۱]
حذف پیری، سختی و خستگی از بهشتیان
در بهشت، هیچگونه سختی و خستگی و رنج و درد و ناراحتی وجود ندارد:
لا یَمَسُّهُمْ فیها نَصَبٌ...: در آنجا هیچ رنج و زحمت و سختی به آنها نخواهد رسید... .[۳۰۲]
و نیز:... لا یَمَسُّنا فیها لُغُوبٌ: در اینجا (بهشت) اصلاً ضعیف و خسته نخواهیم شد. [۳۰۳]
مفسر تفسیر نمونه ذیل این آیه نوشته است:
در آنجا (بهشت) نه عوامل مشقت بار جسمانی (خستگی بدنی) وجود دارد و نه از اسباب رنج (و خستگی) روحی خبری است.
امام علی علیهالسلام درباره دوری بهشتیان از سختیها فرمودهاند:
ساکنان بهشت جاوید، هرگز پیر و فرسوده نشوند و گرفتار شداید و سختیهانخواهندگردید. [۳۰۴]
مفسر تفسیر نور در این باره نوشته است:
رنج و غم با بهشتیان (حتی) تماس هم ندارند. طول عمر بیش از حد در دنیا، خستگی آور است (و پیری و مشکلات فراوان دارد) ولی در بهشت نه (پیری و) خستگیوجوددارد ونهغم. [۳۰۵]
مردان بهشتی در سی سالگی و زنان بهشتی در بیست و سه سالگی بوده و جاودانه در همین سن و با همین طراوت دور از هر رنجی باقی میمانند.
خانههای بهشتی
یکی دیگر از نعمتهای بهشت، غرفهها و بناهای بلند و درجات عالی بهشت است:
اُولئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ...: به اینها، به سبب صبری که دارند، غرفه (بهشتی)سزادادهمیشود. [۳۰۶]
مفسر تفسیر راهنما درباره غرفههای بهشتی نوشته است:
صبر و شکیبایی بندگان خالص خدا، انجام تکالیف الهی چون فروتنی، شب زنده داری، حلم و ترس از قیامت، توبه، عفو، پذیرش حق و دعا و نیایش، عامل برخورداری آنها از نعمتها و درجات عالی (و غرفههای) بهشتی است. [۳۰۷]
مفسر تفسیر نمونه در این باره نوشته است:
در اینجا، منظور (از غرفه) کنایه از برترین منزلگاههای بهشت است. [۳۰۸]
مفسر تفسیر نور در این باره آورده است:
«غرفه» به اتاقی میگویند که از کف زمین بلندتر بوده و چشمانداز داشته باشد. [۳۰۹]
منازل رفیع بهشت، مشرف به مناظر زیبا و تفرجگاههای بکر و بدیع بهشتی است. مؤمنانی که در این آسمان خراشها زندگی میکنند، توفیق تماشای مناظر بهشتی را دارند.
این غرفهها، در حد نهایت زیبایی و استحکام و مهندسی فوق العاده است.
سهل بن سعد از رسول گرامی صلیاللهعلیهوآله نقل کرده که فرمودهاند:
اهل جنّت، ساکنین غرفههای بهشت را میبینند، همان طور که شما در دنیا ستارگان را در آسمان مشاهده میکنید. [۳۱۰]
علی علیهالسلام هم فرموده است: اهل بهشت منزلهای شیعیان ما را مشاهده میکنند، همان طور که انسانها در دنیا ستارگان را مینگرند. [۳۱۱]
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره غرفههای بهشتی فرمودهاند:
«همانا در بهشت غرفههایی وجود دارد که ظاهرش از باطنش و باطنش از ظاهرش پیداست...». [۳۱۲]
هرچه دلشان بخواهد، آماده است
از نعمتهای بزرگ بهشتی دیگر آن است که در بهشت، هرچه دل بهشتیانبخواهد، برایشان مهیا است.
در دنیا، بسیار شنیدهاید و شنیدهایم که گفتهاند: دلم میخواهد، دل بخواهی، دلم خواست، دلخواه، دلچسب ای کاش مطابق میلم باشد و... این نکته گواه بر آن است که دل انسان نوعا و دائما چیزهایی را طلب میکند و دوست دارد که آنها را ندارد.
در این دنیا به دلیل محدودیت موجود، امکان برآورده شدن همه خواهشهای دل همه انسانها وجود ندارد؛ اما در بهشت همه بهشتیان به آنچه دلخواهشان است خواهند رسید:
وَ فیها ما تَشْتَهیهِ الاَْنْفُسُ...: و در آنجا (در بهشت) هرچه نفوس را بر آن میل و شهوت است... مهیا است. [۳۱۳]
هرچه دلشان بخواهد، آماده است (249)
مفسر تفسیر نمونه ذیل این آیه نوشته است:
به گفته مرحوم طبرسی در مجمع البیان اگر تمام خلایق جمع شوند تا انواع نعمتهای بهشتی را توصیف کنند، هرگز قادر نیستند چیزی برآنچه در این جمله آمده، بیفزایند. چه تعبیری از این زیباتر و جامعتر؟ تعبیری به گستردگی عالم هستی به وسعت آنچه امروز در ذهن ما میگنجد یا نمیگنجد، تعبیری که مافوق آن تعبیری نمیتوان یافت.
مفسر تفسیر نور در این باره آورده است:
نعمتهای بهشتی اقسام مزایا را دارا است: همه سلیقهها و چشمها را اشباع میکند، تنوع دارند، زیبا هستند، مطابق میل هستند و چشم از دیدن آنها خسته نمیشود. [۳۱۴]
رهایی از دوزخ
یکی از نعمتهای دیگری که شامل حال بهشتیان میشود، درهایی از عذاب دوزخ است. این موضوع وقتی کاملاً مشخص میشود که بدانیم همه انسانها باید وارد دوزخ شوند و سپس از آن رهایی یابند.
وَ اِنْ مِنْکُمْ اِلاّ وارِدُها کانَ عَلی رَبِّکَ حَتْما مَقْضِیّا. ثُمَّ نُنَجِّی الَّذینَ اتَّقُوْا...
و هیچ کس از شما باقی نمیماند مگر اینکه باید وارد دوزخ شود و این حکم حتمی پروردگار توست، پس از ورود همه در دوزخ، ما پرهیزکاران را از جهنم نجات خواهیم داد... .[۳۱۵]
در آیه ۵۶ سوره دخان خداوند سبحان اشاره به حفظ مؤمنان بهشتی از آتش دوزخ و نجات دادن آنها فرموده است:
وَ وَقیهُمْ عَذابَ الْجَحیمِ. فَضْلاً مِنْ رَبِّکَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ
و خداوند آنها را از عذاب دوزخ حفظ خواهد کرد و این فضل پروردگارت به آنهاست که در حقیقت پیروزی بزرگی برایشان است!
مفسر تفسیر نمونه ذیل آیه ۵۶ سوره دخان آورده است:
کمال این نعمتها در این است که احتمال عذاب فکر و مجازات، ذهن بهشتیان را به خود مشغول نمیکند و آنها را نگران نمیسازد.
مفسر تفسیر نور در این باره نوشته است:
تقوا یگانه راه نجات از دوزخ است. دوزخ گذرگاه تقواپیشگان و اقامتگاه ستمکاران است. [۳۱۶]
پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمودهاند: همه مردم وارد آتش میشوند، آنگاه به میزان اعمالشان (تند یا کند) از آن خارج میشوند. گروهی مثل برق جهنده، عدهای مثل باد رونده، جمعی مانند اسب دونده و دستهای مانند دویدن مرد و عدهای مانند مانند راه رفتن عادی از دوزخ خارج میشوند. [۳۱۷]
ملاقات و همنشینی با والدین و فرزندان
یکی از نعمتهای بزرگ دیگر بهشتیان این است که آنها به دیدار سایر مؤمنان و فرزندان و پدران و مادرانشان نایل میشوند:
وَالَّذینَ امَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِایمانٍ اَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ ما اَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَیْءٍ کُلُّ امْرِءٍبِما کَسَبَ رَهینٌ
و آنهایی را که ایمان آورده و فرزندانشان به پیروی از آنها ایمان اختیار کردهاند، فرزندانشان را (در بهشت) به آنها ملحق میکنیم و از عمل آنها (نیز) چیزی نمیکاهیم و هرکس در گرو اعمال خویش است. [۳۱۸]
در این باره ابن عباس از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل کرده است که:
وقتی انسان وارد بهشت میشود سراغ پدر و مادر و همسر و فرزندانش را میگیرد، به او میگویند: آنها به درجه و مقام و عمل تو نرسیدهاند. عرض میکند: پروردگارا! من برای خودم و آنها عمل کردهام! آنگاه دستور داده میشود که: آنها را نیز به او ملحق کنید. [۳۱۹]
امام صادق علیهالسلام در اینباره فرمودهاند:
خداوند تبارک و تعالی اطفال مؤمنان را تحت تکفّل ابراهیم علیهالسلام و ساره قرار داده که آنان را به وسیله درختی از بهشت غذا میدهند... هرگاه قیامت شود به آنها لباس میپوشاند و آنها را معطر میکنند و به عنوان هدیه برای پدرانشان میبرند. سپس حضرت آیه فوق را تلاوت فرمود. [۳۲۰]
لباسهای بهشتی
بهشتیان انسانهای شریف و بزرگواری هستند. به همین جهت از بهترین انواع لباسها از جهت کیفیت و کمیت استفاده میکنند:
وَ لِباسُهُمْ فیها حَریرٌ. و لباسشان در آنجا از حریر است. [۳۲۱]
و نیز: یَلْبَسُونَ مِنْ سُنْدُسٍ وَ اِسْتَبْرَقٍ... آنها لباسهایی از حریر نازک و ضخیم میپوشند. [۳۲۲]
مفسر تفسیر نمونه در این باره نوشته است:
«سندس» به پارچهای ابریشمی نازک و لطیف میگویند و بعضی، قید زربافت را نیز به آن افزودهاند.
«استبرق» به معنی پارچههای ضخیم ابریشمی است. ... و اینها اشاره به لباسهای متنوع و گوناگون بهشتی است. [۳۲۳] بدین ترتیب در بهشت، (مؤمنان) زیباترین (و گرانبهاترین و قشنگترین) لباسهایی که در دنیا از آن محروم بودند را به تن میکنند... اگر در این دنیا (بخاطر دوری از غرور و غفلت و تضییع حق دیگران) از پوشیدن این گونه لباسها ممنوع بودند، در آخرت که این مسائل مطرح نیست این ممنوعیتها برداشته شده و جبران میگردد. [۳۲۴]
لباسهای مؤمنان در بهشت در نهایت تنوع، لطافت، پاکیزگی و زیبایی است. منظره لباسهای زیباییهای بهشت است.
قشنگ بهشتیان و حظ بصر از چنین مناظری نیز یکی دیگر از از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده است که در معراج... وقتی وارد بهشت شدم درختی دیدم که به آن درخت حلهها و زیورهای بهشتی بود. در میان شاخههای این درخت حوریههایی بودند و در زیر آن، اسبهای ابلق بهشتی و در بالای این درخت رضا و خشنودی حق تعالی بود.
گفتم:ای جبرئیل! این درخت از آن کیست؟
گفت: برای امیرالمؤمنین علیبن ابیطالب.
وقتی حق تعالی امر فرماید که مردم را وارد بهشت نمایند، شیعیان علی علیهالسلام را نزد این درخت میآورند و از این حلهها و زیورها به آن میپوشانند و بر اسبهای ابلق سوار میشوند... .[۳۲۵]
همچنین از روایت استفاده میشود که رنگ لباسهای بهشتی سبز است. [۳۲۶]
فهرست منابع
۱ قرآن کریم
۲ نهجالبلاغه امام علی علیهالسلام
۳ تفسیرنمونه آیةا... مکارمشیرازی و...
۴ تفسیر المیزان علامه طباطبایی
۵ تفسیر نور حجةالاسلام محسن قرائتی
۶ تفسیر راهنما حجةالاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی
۷ تفسیرنورالثقلین علامه شیخ عبد علی بن جمعه العروسی الحویزی
۸ تفسیر کشاف زمخشری
۹ تفسیرروحالبیان شیخ اسماعیل حقی
۱۰ تفسیر صافی فیض کاشانی
۱۱ دانستنیهای قرآن مصطفی اسرار
۱۲ فرشتهها عباسعلی کامرانیان
۱۳ تفسیر مجمعالبیان طبرسی
۱۴ بحارالانوار علامه مجلسی
۱۵ قاموس قرآن علیاکبر قریشی
۱۶ البرهانفیتفسیرالقرآن بحر ینی
۱۷ وسایل الشیعه حر عاملی
۱۸ پیام قرآن مکارم شیرازی
۱۹ مثنوی معنوی مولوی
۲۰ توحید صدوق
۲۱ خصال صدوق
۲۲ تفسیر برهان سیدهاشم بن سلیمان بحرینی
۲۳ اسرار معراج علی قرنی گلپایگانی
۲۴ تفسیر لاهیجی شریف لاهیجی
۲۵ تفسیر عیاشی محمد بن مسعود سمرقندی تمیمی
۲۶ تأویلالایاتالظاهره شرفالدینسیدعلیحسین استرآبادی
۲۷ فرهنگ ائمه از دیدگاه قرآن عبدالصمد ساکی
۲۸ تفسیر قرطبی قرطبی
۲۹ تفسیر درالمنثور سیو طی
۳۰ تفسیر فخر رازی امام فخر رازی
۳۱ مفاتیح الغیب امام فخر رازی
۳۲ ارشاد القلوب حسنبن ابیالحسن الدیلمی
۳۳ فروع کافی کلینی
۳۴ صحیفه سجادیه امام سجاد علیهالسلام
۳۵ صحیفه نور امام خمینی «ره»
۳۶ چهل حدیث امام خمینی «ره»
۳۷ عدل الهی استاد شهید مرتضی مطهری
۳۸ شرح گلشنراز شیخ محمود شبستری
۳۹ تفسیر القرآن الکریم صدرالمتأهلین
۴۰ تفسیر موضوعی قرآن آیة اللّه جوادی آملی
۴۱ معارف قرآن محمد قطب
پانویس
- ↑ 16 / حدید
- ↑ 6 / تکاثر .
- ↑ نهج البلاغه، خ 193
- ↑ ؟
- ↑ 71 و 72 / مریم.
- ↑ نور،ج7،ص 299 به نقلازنورالثقلین.
- ↑ نمونه، ج 16، ص 119.
- ↑ 21 / نبأ.
- ↑ تفسیرنمونه، ج 26، ص 42.
- ↑ تفاسیر: کشاف، ج 4، ص 690، روحالبیان، ج 10، ص 307 و صافی، ذیل آیه مربوطه.
- ↑ نهج البلاغه، خ 120 .
- ↑ دانستنیهای قرآن، ص 130.
- ↑ 44 / حجر .
- ↑ نمونه، ج11، ص 77؛ این قول را تأیید میکند.
- ↑ 30 / ق.
- ↑ نمونه، ج 22، ص 275.
- ↑ 7 / مطففین.
- ↑ نور الثقلین، ج 5، ص 530 .
- ↑ نمونه، ج 26، ص 258 .
- ↑ المیزان، ج 11، ص 11 و 12.
- ↑ 107 / هود .
- ↑ المیزان، ج 11، ص 23 35؛ تفسیر نمونه، ج 9، ص 245 248؛ قاموس قرآن، ج 2، ص 272 276؛ البرهان فی تفسیرالقرآن، ذیل آیات 105 108، سوره هود.
- ↑ 167 / بقره، 18 / مائده، 22 / توبه.
- ↑ نمونه، ج 9، ص 239.
- ↑ وسائل الشیعه، ج 1، ص 36.
- ↑ 14 / تکویر .
- ↑ معانیالاخبار، ج1، ص233.
- ↑ نهج البلاغه، خ 16.
- ↑ فروع کافی، ج 3، ص 240.
- ↑ صحیفه سجادیه، دعای 42.
- ↑ صحیفه نور، ج 6، ص 279.
- ↑ چهل حدیث، ص 21.
- ↑ عدل الهی، ص 221.
- ↑ صحیفهی نور، ج 6، ص 279.
- ↑ همان، ج 15، ص 81.
- ↑ پیامقرآن،ج6،ص341 344،ج2،ص511.
- ↑ توحید صدوق، ص 356.
- ↑ تفسیرنمونه،ج16،ص322.
- ↑ تفسیر نمونه، ج 4، ص 181.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه 27.
- ↑ 35 / جاثیه.
- ↑ تفسیر نمونه، ج 21، ص 290.
- ↑ نمونه، ج 25، ص 235.
- ↑ 23 / فجر.
- ↑ 32 و 33 / مرسلات.
- ↑ 12/فرقان.
- ↑ 44 / حجر .
- ↑ 26 28 / مدّثّر.
- ↑ 4 7 / همزه.
- ↑ 56 / نساء.
- ↑ 4 / انسان .
- ↑ 1 / فلق.
- ↑ اسرار معراج، صفحات 234 و 237.
- ↑ فرشتهها ، ص 157.
- ↑ 68 / مریم .
- ↑ نمونه،ج13، ص 116.
- ↑ المیزان، ج 14، ص 130.
- ↑ راهنما، ج 10، ص 704.
- ↑ مؤلف.
- ↑ 27 / فرقان .
- ↑ المیزان، ج 15، ص 289.
- ↑ نمونه، ج 15، ص 70.
- ↑ 45 / شوری،4 / ابراهیم .
- ↑ اثبات الهدی ، ج 7 ، ص 129
- ↑ نمونه، ج 20، ص 474.
- ↑ المیزان، ج 18، ص 104.
- ↑ نور، ج 10، ص 422.
- ↑ 7 / ملک و 12 / فرقان .
- ↑ المیزان، ج 20، ص 14 .
- ↑ نمونه، ج 24، ص 327.
- ↑ 77 / زخرف .
- ↑ المیزان، ج 18، ص 196.
- ↑ 167 / بقره .
- ↑ تفسیرلاهیجی، ج 1، ص 145 .
- ↑ المیزان، ج 1، ص 582 .
- ↑ 167 / بقره و 44 / اعراف .
- ↑ تفسیر نمونه، ج 1، ص 567 .
- ↑ المیزان، ج 1، ص 582 .
- ↑ 192 / آل عمران .
- ↑ عیاشی و لاهیجی، ج 1، ص 421.
- ↑ نمونه، ج 3، ص 217.
- ↑ راهنما، ج 3، ص 244.
- ↑ 43 / ابراهیم .
- ↑ نمونه،ج 10، ص 375.
- ↑ هود 106 و انبیاء 100.
- ↑ فرهنگ ائمه از دیدگاه قرآن، ص 216.
- ↑ نمونه، ج 9، ص 235.
- ↑ نور،ج 5، ص 384.
- ↑ راهنما،ج 8، ص 262.
- ↑ 8/یاسین،6/رعد،13/فرقان،71/غافر.
- ↑ لاهیجی،ج3،ص734.
- ↑ نور ، ج 9 ، ص 522 .
- ↑ تفسیرنمونه، ج 18، ص 321.
- ↑ 16/زمر، 71/مریم، 55/عنکبوت.
- ↑ تفسیرنمونه، ج 19، ص 406 .
- ↑ المیزان، ج 17، ص 396.
- ↑ راهنما، ج 16، ص 51 .
- ↑ 62تا66/صافات،12/دخان .
- ↑ المیزان، ج 17، ص 222.
- ↑ تفسیرنمونه، ج19، ص 73.
- ↑ راهنما، ج 15، ص 396.
- ↑ 41 / رحمن .
- ↑ تفسیرنمونه،ج 23،ص 157.
- ↑ المیزان، ج 19، ص 214.
- ↑ تفسیرنمونه، ج 23، ص 156.
- ↑ راهنما، ج 18، ص 330.
- ↑ 19 / حج .
- ↑ تفسیرنمونه،ج14،ص55 .
- ↑ نور، ج 8، ص 29.
- ↑ راهنما، ج 11، ص 542 .
- ↑ 21 / حج .
- ↑ تفسیرنمونه،ج14،ص56.
- ↑ نور، ج 8، ص 29.
- ↑ راهنما، ج 7، ص 544.
- ↑ مجمعالبیان، ذیل همین آیه و بحارالانوار، ج 8، ص 252.
- ↑ 30 / مرسلات، 43 / واقعه.
- ↑ نمونه، ج 25، ص 417.
- ↑ المیزان،ج 20، ص 404.
- ↑ راهنما، ج 18، ص 401.
- ↑ 91 / آل عمران، 101 / شعرا.
- ↑ تأویل الایات الظاهره، ص 386.
- ↑ تفسیرنمونه، ج 2، ص 501.
- ↑ المیزان، ج 3، ص 561.
- ↑ راهنما، ج 2، ص 535.
- ↑ 35 / توبه .
- ↑ تفسیرنمونه، ذیل آیه مذکور.
- ↑ نور، ج 5، ص 56.
- ↑ مجمع البیان.
- ↑ راهنما، ج 7، ص 96.
- ↑ 104 / مؤمنون، 66 / احزاب، 15/ معارج.
- ↑ 56 / نساء .
- ↑ نور، ج 8، ص 131.
- ↑ تفسیر نمونه، قرطبی، فخر رازی، مجمعالبیان، المیزان، ذیل آیه مورد بحث.
- ↑ راهنما، ج 12، ص 154.
- ↑ الدرالمنثور، ج 6، ص 118.
- ↑ 108 / مؤمنون، 51 / اعراف .
- ↑ تفسیرنمونه،ج14،ص338.
- ↑ بحارالانوار، ج76،ص147.
- ↑ درالمنثور.
- ↑ راهنما، ج 12، ص 159.
- ↑ 96 / شعرا، 61 / ص، 27 / ق .
- ↑ نور، ج 8، ص 336.
- ↑ تفسیرنمونه،ج15،ص270.
- ↑ راهنما، ج 13، ص 118.
- ↑ 12 / سجده.
- ↑ تفسیرنمونه، ج 17، ص 136.
- ↑ 57 / ص، 16 / ابراهیم، 67 / صافات، 15 / محمد، 5 / غاشیه.
- ↑ تفسیرنمونه،ج19،ص320.
- ↑ المیزان، ج 17، ص 348.
- ↑ نور، ج 10، ص 121.
- ↑ راهنما، ج 15، ص 613.
- ↑ ق 27.
- ↑ المیزان، ج 18، ص 556.
- ↑ تفسیر نمونه، ج 22، ص 272.
- ↑ تفسیر نمونه، ج 22، ص 272.
- ↑ بحارالانوار، ج 5، ص 323.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه 183.
- ↑ 44 / رحمن .
- ↑ المیزان، ج 19، ص 215.
- ↑ تفسیر نمونه، ج 23، ص 158.
- ↑ راهنما، ج 18، ص 333.
- ↑ 6 / تحریم .
- ↑ تفسیرنمونه،ج24،ص286.
- ↑ المیزان، ج 19، ص 673.
- ↑ راهنما، ج 19، ص 177.
- ↑ 32و33 / مرسلات .
- ↑ نمونه، ج 15، ص 419.
- ↑ المیزان، ج 20، ص 425.
- ↑ راهنما، ج 19، ص 656.
- ↑ 7 تا 9 / همزه .
- ↑ راهنما، ج 20، ص 737.
- ↑ المیزان،ج20،ص827.
- ↑ تفسیرنمونه، ج27،ص 317.
- ↑ مجمعالبیان و المیزان، ج 20، ص 828 و 829.
- ↑ مؤلف.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 164.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 28 .
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 387 .
- ↑ کشف المراد، صفحات 411 تا 427 .
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 109 .
- ↑ 94/بقره،109/یوسفو... .
- ↑ 127 / انعام، 25 / یونس .
- ↑ 30 / نحل .
- ↑ 39 / غافر .
- ↑ 35 / فاطر .
- ↑ 82 و 111 و 214 / بقره .
- ↑ 72 / توبه، 23/ رعد و... .
- ↑ 19 / سجده .
- ↑ 15 / فرقان .
- ↑ 107 / کهف .
- ↑ 65 / مائده، 9 / یونس .
- ↑ 22 / حاقه، 10 / غاشیه.
- ↑ دانستنیهای قرآن .
- ↑ 133 / آل عمران .
- ↑ 48 / ابراهیم .
- ↑ 1 و 2 / تکویر .
- ↑ 1 و 2 / انفطار .
- ↑ ر.ک المیزان، ج 4، ص 20 ؛ بحارالانوار، ج 8، ص 83 و ج 66، ص 57؛ سید شریف رضی، حقایق التأویل فی المتشابه التنزیل، ص 241 .
- ↑ عبد علی عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 463؛ فضل بن شاذان قمی، الفضائل، ص 150 .
- ↑ المیزان، ج 4، صفحات 32 و 43 .
- ↑ مجمع البیان، ج 9، ص 10 .
- ↑ اسرار معراج، ص 251 .
- ↑ تفسیر قمی، ج 2، ص 82 .
- ↑ پرسمان قرآنی معاد، ص 217 .
- ↑ 37 / سبأ .
- ↑ بحارالانوار، ج92، ص188 .
- ↑ تفسیر برهان، ج 1، ص 325 .
- ↑ جامعُ الاصول، ج 11، ص 138 .
- ↑ مجمعُ البیان، ذیل آیه 63 سوره الرحمن .
- ↑ درّ المنثور، ج 6، ص 146 .
- ↑ نهجُ البلاغه، خطبه 85 .
- ↑ حیاتُ القلوب، ج 3، ص 139 .
- ↑ مفاتیحُ القلوب، ص 674 .
- ↑ جامعُالاصول،ج11،ص138.
- ↑ پیام قرآن، ج 6، ص 310 یا کنزالعمال ج 14، ص 451 .
- ↑ حضال ابواب الثمانیه .
- ↑ حضال و نور، ج 10، ص 204 .
- ↑ نور، ج 10، ص 119 .
- ↑ آیات : 34 / ق، 257 / بقره، 85 / مائده، 22 / توبه و... .
- ↑ این تعبیر در آیات زیادی آمده است .
- ↑ 108 / هود .
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 85 .
- ↑ گفتار فلسفی، ص 288 .
- ↑ بحارالانوار، ج 8، ص 119 .
- ↑ همان، ص 131 .
- ↑ همان، ص 149 .
- ↑ 133 / آل عمران؛ 21 / حدید؛ 24 / بقره ؛ 13 تا 18 / انفطار .
- ↑ معاد در قرآن، ج 6، صفحات 323 تا 344 .
- ↑ 15 / نجم .
- ↑ 22 / ذاریات .
- ↑ پیام قرآن، ج 6، صفحات 323 تا 344 .
- ↑ 13 تا 15 / نجم .
- ↑ گفتار فلسفی، ص 259 .
- ↑ بحارالانوار، ج 8، ص 128 .
- ↑ 40 / اعراف .
- ↑ 6 / تکویر .
- ↑ پوریایولی دهخدا،ج1،ص480 .
- ↑ 44 / روم .
- ↑ تفسیر نمونه، ج 16، ص 455 .
- ↑ نور الثقلین .
- ↑ تفسیر نور، ج 4، ص 69 .
- ↑ حیات القلوب، ج 2، ص 297 .
- ↑ بحار الانوار، ج 8، ص 124 .
- ↑ 62 / مریم .
- ↑ تفسیر نمونه، ج 13، ص 107 .
- ↑ المیزان،ج11،صفحات11و12.
- ↑ تفسیر نمونه، ج 12، ص 569 .
- ↑ 108 / کهف .
- ↑ بحارالانوار، ج 8، ص 123 .
- ↑ 55 / قمر .
- ↑ برهان، ج 4، ص 262 .
- ↑ تفسیر راهنما، ج 18، ص 280 .
- ↑ 13 / نساء .
- ↑ تفسیرنمونه، ج3،ص301 .
- ↑ لئالی الاخبار، ص 429 .
- ↑ جامعالاصول، ج11، ص154 .
- ↑ 65 / مائده .
- ↑ تفسیر نمونه، ج 4، ص 454 .
- ↑ تفسیر نور، ج 3، ص 124 .
- ↑ 43 / اعراف .
- ↑ تفسیر المنار، ج 8، ص 421 .
- ↑ تفسیر اثنی عشری ؛ کافی، ج 1، ص 418 .
- ↑ تفسیر نور، ج 4، ص 70 .
- ↑ تفسیر نور، ج 6، ص 296 .
- ↑ 31 / نحل .
- ↑ بحارالانوار، ج 8، ص 85، باب 23 .
- ↑ خصال، ص 558، ح 31، ابواب الاربعین .
- ↑ تفسیر نمونه، ج 8، ص 38 .
- ↑ تفسیر نور، ج 6، ص 342 .
- ↑ 68 /رحمن .
- ↑ 41 و 42 / مرسلات .
- ↑ 32 / نبأ .
- ↑ 64 / رحمن .
- ↑ تفسیر نمونه، ج 23، ص 176 .
- ↑ تفسیر نمونه، ج 25، ص 426 .
- ↑ تفسیر راهنما، ج 18، ص 357 .
- ↑ حیات القلوب، ج 2، ص 292 .
- ↑ همان، ج 2، ص 275 .
- ↑ 25 /بقره .
- ↑ تفسیر راهنما، ج 1، ص 73 .
- ↑ 13 / دهر .
- ↑ تفسیر نمونه، ج 10، ص 231.
- ↑ تفسیر راهنما، ج 19، ص 604.
- ↑ 56 / یس.
- ↑ 25 / بقره.
- ↑ 56 / رحمن، 37 / واقعه.
- ↑ تفسیر راهنما، ج 1، ص 73 .
- ↑ 23 / رعد، 8 / مؤمن.
- ↑ درالمنثور، ص 151 .
- ↑ لاهیجی، ج 1، ص 305 .
- ↑ من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 50؛ الدارالمنثور، ج 1، ص 97 .
- ↑ 48 و 49/ صافات .
- ↑ 54 / دخان .
- ↑ 72 / رحمن .
- ↑ 22 و 23 / واقعه .
- ↑ تفسیر نمونه، ج 21، ص 212 .
- ↑ تفسیر نمونه، ج 23، ص 183 .
- ↑ تفسیر نمونه، ج 23، ص 215 .
- ↑ تفسیر نور، ج 10، ص 505 .
- ↑ فرهنگ اهلبیت از دیدگاه قرآن، ص 448 .
- ↑ بحارالانوار، ج 8، ص 119 .
- ↑ 48 / حجر .
- ↑ 35 / فاطر .
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 85 .
- ↑ تفسیر نور، ج 9، ص 504 .
- ↑ 75 / فرقان .
- ↑ تفسیرراهنما، ج 12، ص 495 .
- ↑ تفسیر نمونه، ج 15، ص 170 .
- ↑ تفسیر نور، ج8، ص287 .
- ↑ جامع الاصول، ج 11، ص 150 .
- ↑ لئالی الاخبار، ص 415 .
- ↑ بحار الانوار .
- ↑ 71 / زخرف .
- ↑ تفسیر نور، ج 10، ص 473 .
- ↑ 71 و 72 / مریم .
- ↑ تفسیر نور، ج 7، ص 72 .
- ↑ نورالثقلین ذیلآیهمربوطه .
- ↑ 21 / طور .
- ↑ تفسیر مراغی، ج 27، ص 26 .
- ↑ مَنْ لا یَحْضُرُهُ الْفَقیه، ج 3، ص 316 .
- ↑ 23 / حج .
- ↑ 53 / دخان .
- ↑ تفسیرنمونه،ج 21، ص 211 .
- ↑ تفسیر نمونه، ج 14، ص 57 .
- ↑ حیات القلوب، ج 2، ص 303 .
- ↑ امالی .







