کتابخانه:بررسی مفهوم امنیت از دید قرآن و امیر المؤمنین علیه السلام

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
بررسی مفهوم امنیت از دید قرآن و امیر المؤمنین علیه السلام
مشخصات کتاب
Baresi aminat-moazen.jpg
نویسنده محمدهادی موذن جامی
زبان فارسی
دانلود PDF

امنیت و مولفه‌های آن

بحث امنیت ربطی وثیق با مفهوم و ماهیت حکومت دارد، در علم سیاست، مقصود از حکومت آن است که چه اموری باید انجام گیرد و در اینجاست که مفهوم امنیت مشخص می‌شود.

از دیدگاه اسلام، حکومت باید سعی کند تا تمام مقدماتی را که برای نیل به سعادت لازم است، تامین نماید. بر اساس قاعده ی لا ضرر، در نظام حکومتی اسلام، نمی‌توان ضرر را پذیرفت، چه ضرر مربوط به عمل فرد با فرد باشد، چه فرد با حکومت، عمل حکومت با فرد و یا عمل حکومت با حکومت.[۱] بنابراین، مهم‌ترین بحث‌ها حول محورهای امنیت جانی، امنیت مالی و امنیت حیثیتی (موارد ناموسی، آبرو و... همه ی امور که به نوعی به حیثیت فردی- اجتماعی مربوط می‌گردد) خواهد بود.[۲] توجه همزمان به این سه رکن، مهم است. در ادبیات علوم سیاسی، امنیت داخلی، امنیت خارجی، امنیت ملی، امنیت بین المللی و امنیت جهانی مورد توجه و به هم پیوسته است.[۳] از طرف دیگر، امنیت ذهنی و عینی هم مهم است (بخش مهم امنیت پنهان که نسبت به سایر اشکال امنیت، چون روح است نسبت به جسد، هنوز مغفول عنه است، به تعبیر دیگر، امنیت چون یقین مراتب چهارگانه‌ای دارد: حس الامن، عین الامن، حق الامن و روح الامن. توضیح اینکه در مورد یقین مراتب سه گانه ی علم الیقین و عین الیقین و حق الیقین مشهورند، ولی امام (ع) روح الیقین- حکمت ۱۴۷- را نیز افزوده‌اند کمه روح آن سه مرتبه است و در نوشته‌های اهل فن مغفول عنه است). معمولا امنیت را در قالب تهدید نکردن تعریف کرده‌اند که امری عینی است. اما باید اضافه کرد امنیت وقتی وجود دارد که احساس کنیم تهدیدی در کار نیست.[۴]

گاهی شاید لازم باشد برای اینکه احساس امنیت بالا رود، احساس ناامنی نیز به نوعی افزایش یابد. یعنی هر چه ما بیشتر احساس ناامنی کنیم، در جهت به کار بردن روش‌های امنیتی بیش تر کوشا خواهیم بود. امنیت حقیقی و ایمان- احساس امنیت از طریق توجه به خدا- نیز امری بسیار مهم است.

طبق ماده سوم اعلامیه ی جهانی حقوق بشر، هر فردی حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد و بر اساس ماده ی ۲۲ آن، هر شخصی به عنوان عضو جامعه، حق امنیت اجتماعی دارد.

به هر حال جایگاه امنیت در سلسله ی مراتب نیازها و انگیزه‌های آدمیان، جایگاه خطیری است. مزلو (Maslow) در سال ۱۹۴۳ در نظریه ی انگیزش خود، پس از نیازهای فیزیولوژیک مانند گرسنگی، تشنگی و غیره بلافاصله نیاز ایمنی و امنیت را ذکر کرده است.[۵].

به نظر مزلو، تامین و ارضای سالم این نیازها و نیازهای بعدی یعنی نیازهای اجتماعی و احترامی (ارج و منزلت و اعتبار) زمینه را برای سر بر آوردن نیازهای متعالی تر و خود شکوفایی انسان فراهم می‌کند. تردیدی نیست که این نیاز پایه‌ای، در پرتو دین به بهترین شیوه ی ممکن برآورده می‌شود و هموستاز یا تعادل حیاتی بشر از این راه درست و دقیق برقرار خواهد شد، چرا که ایمان، نوعی سازگاری روحی، روانی و ذهنی با کلیت هستی و ارتباط معنوی با آن است.[۶] البته ایمانی بر پایه ی اعتقادات درست. چه بسا که گاه احساس و ایمان کاذب، آدمی را در چنبره ی خشم و کین خدایان و ارواح و دلهره ی مدام به نابودی کشانده است و قطعا دینی که از سوی رب العالمین توسط رحمه للعالمین ارائه می‌شود، رعب انگیز و تشویش افزا نیست..


امنیت پدیده‌ای ادراکی و احساسی است

معنی امن در اصل بنا به قول راغب در مفردات، آرامش خاطر و آسایش نفس و از بین رفتن بیم و هراس است. واژه‌های امن و امان مصدرند، پس در بستر واژگانی، امنیت در خود حامل معانی اطمینان، عدم خوف و در امان بودن و نهراسیدن است، یعنی از احساس امنیت (حالات و موقعیت‌های ذهنی) تا ایمنی و اطمینان خارجی (موقعیت‌های عینی و بیرونی) در این واژه نهفته است. بدیهی است امنیت ذهنی و عینی از بعد فردی به امنیت اجتماعی وابسته است.

بستر مفهومی و اصطلاحی

امنیت به طور کلی، مفهومی غیر توسعه یافته، دو پهلو، مبهم، نا رسانا و از نظر ماهیتی

جدال بر انگیز واز نظر کاراکتر متباین و پارادوکسیکال است.[۷].

به اصطلاح زبان شناسان، دال (Signifier) امنیت به مدلولی خاص و ثابت منتهی نمی‌گردد، یعنی هیچ رابطه ذاتی، ماهوی و شدیدی بین دال و مدلول امنیتی وجود ندارد. بلکه مفهوم امنیت مصادیق خود را از درون گفتمان‌های گوناگون (Discourse) می‌جوید. گفتمان‌ها، خود برآمده از هویت‌های زبانی هستند و در واقع از آنچه ویتگنشتاین آنها ار بازی‌های زبانی می‌خواند، متمایز می‌گردند. لذا گفتمان نیز به صورت مستمر مشمول عدم ثبات و سیالیست شکلی- ماهوی خواهد شد.[۸].

علل و عوامل دیگری که موجب پیچیدگی و ابهام مفهوم امنیت می‌باشد، به قرار زیر است:

۱. نارسایی، بافت وابسته و جدال برانگیز ماهوی سایر مفاهیم وابسته به امنیت، نظیر: قدرت، تهدیدها، منافع، اهداف، مصالح و...،

۲. عدم پایداری مرز هویتی در تعریف خودی- دیگری (Same/Other) امنیت. بدیهی است در طول تاریخ، مرز بندی مشخصی بین دوست و دشمن یافت نمی‌شود. چه بسا دشمنانی ک در جرگه دوستان درآمده‌اند و دوستانی که جامه ی دیگری یا دشمن بر تن کرده‌اند. برای همین، مرزهای هویتی حریم و بستر امنیتی ماهیتی متلون دارد،

۳. ذهنی با سوبژکتیو بودن امنیت: امنیت به طور کلی، مقوله‌ای ذهنی است. مثلا، ذهنی بودن امنیت برای یک کشور ناشی از چهار امر است:

نخست، میزان اعتباری (Credibility) که تصمیم گیرندگان یک کشور برای نیروهای تهدید کننده قایل می‌شوند. دوم، میزان ارتباطی (Communication) که آنان می‌توانند با عوامل تهدید زا برقرار کنند. سوم، میزان توانایی (Ability)) یا مقدورات و محدودیت خودی در مقابله با غیر خودی (تهدید/ دیگری). چهارم، میزان و درجه ی اعتبار، فوریت، اولویت و مرکزیت ارزش‌ها و منافع مورد تهدید.

البته در پس این رویکرد ذهنی امنیت، چهره ی واقعی و عینی خاصی نهفته است که ریشه در عناصر و عواملی نظیر درجه و میزان دشمنی یک ملت نسبت به ملت دیگر، درجه و میزان اعتبار وعدم اعتماد بین دو ملت، کمیت و کیفیت تسلیحاتی و سایر مولفه‌های قدرت دیگری (غیر خودی) دارد.

۴. ماهیت متغیر محیط امنیتی هر جامعه‌ای، تابع و برآیندی است از تعامل و تقابل متغیرهای محیط داخلی (ساختار حکومتی، چگونگی توزیع و تمرکز قدرت، فراماسون‌های اجتماعی، فعالیت‌های سیاسی، وضعیت ژئوپلیتیکی و ژئواستراتژیکی، مولفه‌های قدرت، ایدئولوژی، فن آوری، مسابقه ی تسلیحاتی و...). گفتمان‌های امنیتی در متن هر جامعه، کاملا متاثر از درون دادهای (Input) تحمیل شده

ا ز محیط داخلی و خارجی به سیستم است. لذا امنیت، پدیده‌ای عصری است که با بروز و ظهور متغیرهای بی بدیل و پیچیده تر شدن عناصر متشکله و مشخصه ی هر زمانه، باز تعریف می‌شود،

۵. نامشخص و فراخ بودن عرصه، قلمرو و حریم امنیتی: سیاستمداران، امنیت را به مثابه ی یک محرک و استراتژیست‌های نظامی آن را در جهت تبیین اهداف نظامی و دانشمندان علم الاجتماع به عنوان مفهومی که به توانایی یک ملت در حمایت از ارزشهای داخلی در مقابل تهدیدهای خارجی اشاره می‌کند، در نظر می‌گیرند،

۶. نسبی بودن امنیت: امنیت از لحاظ ماهیتی مفهومی نسبی (Relative) است، لذا نمی‌توان یک تعریف مطلق از آن ارائه کرد. هر نوع تحلیلی از امنیت لزوما برون گراست و رابطه‌ای مستقیم با تشخیص و ارزیابی از تهدیدهای بیرونی دارد. در عین حال این تحلیل ناظر بر درون نیز هست، زیرا تهدیدهای بیرونی همواره از بستر آسیب پذیری‌های درونی ریشه می‌گیرند. لذا طراحی هر گونه سامانه ی امن، مستلزم شناخت ظرفیت‌های بالقوه و بالفعل تهدیدهای داخلی- خارجی و همزمان نیازمند سنجش ابعاد، ضعف‌ها، قوتها، محدودیت ه و مقدورات «خودی» است.[۹].


تبارشناسی امنیت

مقوله ی «امنیت» قدمتی به وسعت تاریخ بشر دارد. از نظر تبارشناسی (Genealogy) مفهوم امنیت دارای قدمتی طولانی تر از مفهوم «اجتماع» و «جامعه» است، اما نخستین مباحث فلسفی و سیاسی را در آثار افلاطون و ارسطو می‌توان یافت. ارسطو به تقریب و افلاطون به تاکید، «عدالت» را به عنوان بنیادی‌ترین وسیله و ابزار حکومتی جهت نیل به امنیت معرفی کرده‌اند.[۱۰] به عبارت دیگر، از دید این دو، امنیت از اهداف حکومت است و علت وجودی یک حکومت، برقراری امنیت است.[۱۱] چند قرن بعد، نظریه پردازان عصر روشنگری، از جمله هابر، لاک، روسو و منتسکیو، منزلتی رفیع تر برای امنیت قابل شدند. هابز «شرایط طبیعی» را شرایط ناامنی و «شرایط اجتماعی» را شرایط امنیت بر می‌شمارد. جان لاک با رویکردی فرا گیر تر می‌گوید: مقصود از صلح و امنیت تنها آن نیست که زنده بمانیم بلکه منظور دستیابی به رفاه، آسایش و ایجاد تسهیلات مشخص است که حق طبیعی ماست.[۱۲] منتسکیو عقیده دارد: چون امنیت نتیجه ی صلح و صلح اولین قانون طبیعت است، لذا بزرگ‌ترین اصول در حکومت، ایجاد امنیت است و مقصود از امنیت تنها حفظ حیات نیست، بلکه تامین آزادی است.[۱۳] روسو با توجه به نقش تعیین کننده اعتماد)tsurT(به مقوله ی امنیت می‌نگرد.[۱۴].

مفهوم امنیت به تدریج و با توسعه ی بیش تری تحول یافته و دارای ابعاد تازه‌ای شده است. به گونه‌ای که امروزه امنیت را در توسعه و نه اسلحه، سراغ می‌گیرند، یعنی به جای تاکید انحصاری بر امنیت داخلی، به تاکید بیش تر بر امنیت مردم، و به جای امنیت نظامی، به امنیت در ادامه ی توسعه ی انسانی باید پرداخت.[۱۵] اما به هر حال دو جزء مهم امنیت، رهایی از نیاز و رهایی از ترس است. چیزی که دقیقا آیه الذی اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف: (قریش: ۴) بر آن تکیه دارد و گزارش محرمانه ی سال ۱۹۴۵ سازمان ملل و کنفرانس سانفرانسیسکو موید آن است.

توسعه را به معنای «ارتقای مستمر کل جامعه و نظام اجتماعی به سوی زندگی بهتر و انسانی تر» دانسته‌اند.[۱۶] طرح مفاهیم «بهتر» و «انسانی تر»، گرچه مساله تعریف توسعه را پیچیده تر ساخته، اما در قالب سه محور اصلی: معاش زندگی، اعتماد به نفس و آزادی جلوه گر است.[۱۷]

اما درابعاد امروزین، توسعه و امنیت به تنهایی نمی‌توانند الزامات توفیق جوامع را در برداشته باشند، بلکه جامعه‌ای را موفق می‌دانند که در مقوله ی توسعه، از فرآیند و وضعیت توسعه ی پایدار و در مقوله ی امنیت از فرآیند و وضعیت امنیت پایدار برخوردار باشد.[۱۸] به هر حال، فراهم آمدن امنیت عمومی، تدارک کننده ی یکی از بسترهای مناسب جهت توسعه یافتگی است و از سوی دیگر، توسعه و حرکت به سوی آن، به تقویت مبانی امنیت عمومی در جامعه می‌انجامد. علاوه بر این، هر گونه اقدامی که در جهت تامین امنیت صورت پذیرد، خود می‌تواند در میان اقشار جامعه، آرامش و اعتماد به نفس ایجاد کند. با توجه به سه محور اصلی یاد شده در توسعه، حس اعتماد به سان حلقه ی اتصالی از ارتباطات میان توسعه و امنیت عمومی است. توسعه یافتگی، بر اعتماد نفس جوامع می‌افزاید و افزایش اعتماد به نفس، موجب حرکت توسعه در جامعه است. آزادی نیز یک وجهه ی مهم از توسعه است و همزمان ضامن امنیت و در عین حال، امنیت نیز ضامن آزادی است.[۱۹] با توجه به این موارد، توسعه و امنیت، لازم و ملزوم یکدیگرند و جالب تر آنکه آزادی و امنیت نیز چنین اند، هر چند که باور عمومی بر خلاف آن باشد.

توضیحات پیش گفته نشان داد که نهایت مفهوم امنیت «بقاء» است که خود شامل طیفی اساسی از ملاحظات محیطی و موقعیت محلی و علت وجودی آنها می‌گردد و حداقل با پنج سطح از امنیت (امنیت سیاسی شامل ثبات و مشروعیت حکومت‌ها، امنیت اقتصادی شامل منابع در دسترس، منابع مالی و بازارها، امنیت اجتماعی به معنی توانایی انجمن‌ها و سازمانها در شکل دهی زبان و فرهنگ و رفتارهای ملی و امنیت زیست محیطی به معنی شناخت اکو لوژی و روابط بین انسان و محیط بر سطح سیاره ی خاکی، امنیت نظامی که به اثرات متقابل توانایی‌های تهاجمی و دفاعی مسلحانه ی دولت‌ها و نیز برداشت آنها از مقاصد یکدیگر مربوط است) سر و کار خواهیم داشت.[۲۰].

اگر مشروعیت و کارآمدی را دو شرط اصلی بقای هر دولتی بدانیم، مساله مشروعیت به ارزش‌ها مشترک میان دولت و ملت بر می‌گردد: مشروعیت به عبارتی به این معنا پیش شرط اساسی امنیت ملی در دنیای معاصر است. مشروعیت به عبارتی به معنای وجود رضایت و توافق گسترده، جهت برخورداری نظام‌های سیاسی در حق اعمال قدرت است[۲۱] اما باید توجه داشت که مشروعیت (Legitimacy)، وضعیت ثابتی که مبین صفتی در حکومت یا هر قرارداد دیگر است با مشروعیت یابی (Legitimation)، فرایندی که طی آن حکومت‌ها به بسط و گسترش پایه ی اجتماعی خود و همچنین درجه ی رضایت مردم می‌پردازند،[۲۲] فرق دارد.[۲۳].

اشکال دیگر امنیت، مانند امنیت ملی، امنیت داخلی، امنیت خارجی و امنیت پنهان- به عنوان مولفه‌های امنیت ملی- نیز مطرح است که برای توضیح آنها مجال نیست.


ویژگی‌های امنیت اصیل و مطلوب

ملخص کلام آنکه، بر اساس آنچه یاد شد و در بخش آتی خواهد آمد، ویژگی‌های امنیت- در نگاه اندیش وران و به استناد قرآن و نهج البلاغه- به شرح زیر است:

امنیت، جامع است

یعنی هر حوزه‌ای را که برای اداره ی امور جامعه ضروری است، در بر می‌گیرد. چرا؟ چون امنیت فی الواقع عبارت است از حالتی که فرد یا جامعه از تهدید و خطر مصون باشد و ناامنی، حالتی است تهدید آمیز که در معرض خطر بودن را القا می‌کند و خطر یا همان عاملی که وجودش سلب کننده ی امنیت است، هر عامل یا وضعی را در بر می‌گیرد که مخل بر وجود و کمالات آن باشد (چه نابود کننده و چه کاهنده) و نیازها، کمبودها، نقصان‌ها و اختلال‌ها را افزایش دهد و یا از اساس ایجاد کند.[۲۴] البته عوامل متعددی چون زمان، ایدئولوژی، اوضاع و احوال بین المللی، موقعیت کشور و دیدگاه رهبران، در میزان امنیت و نحوه ی آسیب یا حفظ آن موثر است،[۲۵].


امنیت، تجزیه ناپذیر است

یعنی فقدان امنیت در هر بعد از ابعاد متصوره ی آن، به کل امنیت صدمه می‌زند. باید دانست که مفهوم خودی- دیگری (غیر خودی) مهم‌ترین پایه در بار معنایی امنیت است. در سطح کلان امنیت ملی این امر بسیار حایز اهمیت و حیاتی است. خودی، کسی است که به اهداف ثابت امنیت ملی (شامل پنج مقوله ی تمامیت ارضی، رفاه و آسایش و تامین اجتماعی، حیثیت بین المللی، حفظ و افزایش قدرت فیزیکی و استقلال و خود کفایی) معتقد است. دیگری، خود دو قسم است دیگری درونی که در استراتژی امنیت داخلی اثر می‌گذارد، دیگری بیرونی که به استراتژی امنیت ملی مربوط است. حفظ نظام که تعبیر دیگری از امنیت ملی است، همبستگی و همسویی کامل با مشروعیت نظام دارد.[۲۶]

کلام امام خمینی:

قوی باشید، احساس ضعف نکنید، به خدا متکی باشید. اشداء علی الکفار و رحماء بینهم باشید و اگر با هم بودید هیچ کس نمی‌تواند به شما آسیبی بزند.[۲۷].

آیا مفهوم امنیت را از این زیباتر و جامع تر، می‌توان مجسم نمود و بر تامین ملزومات آن تاکید کرد؟


امنیت، ذاتی است

ذاتی، هم به معنای عدم نیاز به علت و دلیل و هم به معنای ضروری و نیاز اولیه غیر قابل رفع و ویژگی نا گریز و غیر قابل گریز، لذا امنیت یعنی مصونیت و نیاز به مصونیت و عامل مصونیت و پیش نیاز مصونیت.

امنیت محدود به عدالت است

که مقدم بر همه ی امور است. در اسلام این محدوده شامل احکام الهی، رعایت حق و قسط و مسئولیت متقابل حاکم و ملت و انصاف و شفقت بر خلق و مانند اینهاست، روایتی که می‌فرماید:

ثلاثه اشیاء یحتاج الناس طرا الیها: الامن و العدل والخصب.[۲۸] (سه چیز است که همه ی مردم به آن نیاز دارند: امنیت، عدالت و فراوانی)، موید این سخن است. امنیت، نیازمند توسعه و آزادی و فراوانی است. نبود عدالت و آزادی و توسعه ی انسانی مایه ی نابودی امنیت است و بر عکس و بلکه عدالت مهمتر از همه (نک روایات آتی)، با سایر شوون حیات اجتماعی و فردی انسان، تابع سطوح امنیت است نه بالعکس.


ضریب همبستگی امنیت

تقدم امنیت به عنوان یک نعمت مجهول القدر بر سایر نعمت‌ها، امری غیر قابل تردید است. درست مانند غلظت و رقت اکسیژن هوا که مقدم بر سایر امور اثر گذار بر حیات است و نه برعکس، به تعبیری دیگر، نسبت امنیت به سایر شوون مانند نسبت روح به جسد است. به هر حال، باید توجه داشت که امنیت در گذشته، بیش تر به معنای ایجاد مصونیت در یک کشور در برابر تهاجمات خارجی یا بیگانه و همچنین مصونیت در مقابل تنش‌ها، بی نظمی‌ها و جنگ‌های داخلی به کار می‌رفت، اما در دنیای معاصر، مفهوم امنیت بسیار وسیع گشته است. به طوری که مفهوم آن در ابعاد شغلی، درآمد و مالی، سلامت، بهداشت و درمان و سایر بخش‌های مختلف، مورد بررسی است.[۲۹] امروزه امنیت یکی از پیش فرض‌های توسعه است و از تبلیغات، رسانه و افکار عمومی جامعه تا بخش‌ها و قدرت‌های مختلف سیاسی را در بر می‌گیرد،[۳۰].


امنیت پدیده‌ای ادراکی و احساسی است

[۳۱]. در شناخت آن باید به ناامنی توجه کرد. ادراک (Perception) عمدتا خصلت نظری و انتزاعی و ذهنی دارد. این جنبه از ادراک را «درک مفهومی» می‌نامند. جنبه ی حسی و عینی تر ادراک، همان احساس است. در افراد مختلف به طور طبیعی احساس‌ها متنوع است و به لحاظ اینکه در انواع روابط اجتماعی تا چه اندازه منتفع یا متضرر می‌شوند، این احساس طیفی از احساس ناامنی شدید (متضررترین افراد) تا احساس امنیت زیاد (منتفع‌ترین افراد) را تشکیل می‌دهد. مهم‌ترین وضعیت‌های اجتماعی که افراد بطور نسبتا پایدار در آن قرار دارند و به تعامل می‌پردازند، عبارتند از: محیط خانوادگی، محیط کار و محیط اجتماعی. البته در محیط اجتماعی عرصه‌های مختلف فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و...، نیز از یکدیگر قابل انتزاعند، ولی در عالم واقع به طور کلی احساس افراد را در مجموع و فی الجمله در اصطلاح روح جمعی شکل می‌دهند.[۳۲] احساس امنیت به دو صورت مستقیم و غیر مستقیم در شوون اجتماعی اثر می‌گذارد.


=بررسی مفهوم امنیت از نگاه قرآن و امیرالمومنین ع

تا اینجا کوشیدیم تا نشان دهیم که امنیت از اساسی‌ترین نیازهای آدمی است و شاید همراه با آزادی، عدالت، معنویت، رفاه عمومی و کرامت و عزت شخصی از عمده‌ترین ارزش‌های حیات معقول انسانی به حساب آید. ذات این امنیت مصونیت حقوق هر فرد از هر نوع تعرض در سطح فردی و ارتقای آن در سایر سطوح، از خانواده تا جامعه، است (ریاست محترم جمهوری در دیدار روز هشتم خرداد ۱۳۷۸ مسئولان وزارت اطلاعات با ایشان امنیت را نگاهبانی و حفظ جامعه در برابر آفت‌ها و آسیب‌ها و جلوگیری از تبدیل آفت‌ها و آسیب‌ها به تهدیدها و نیز مقابله با تهدیدهای موجود جامعه، دانستند که نتیجه تعریف پیش گفته است).

در راس هرم امنیت بشری، از دیدگاه قرآن، ذات مقدس خداوند مومن (حشر: ۲۳) قرار دارد. مومن به فرموده ی علامه طباطبایی[۳۳] کسی است که به تو امنیت بدهد و تو را در امان خود حفظ نماید. این تعبیر با اسم مذکور در دعای جوشن کبیر ذا الامن و الامان مطابقت دارد. اگر از ایمنی بخشی ذات الهی به عنوان سرچشمه همه امنیت‌ها یاد کنیم، کلید حل بسیاری از مشکلات را یافته‌ایم.

در نگاه قرآن ناطق هم امنیت یک نعمت بزرگ و مجهول القدر است. از امام (ع) در غرر الحکم (ج ۴، ص ۱۰۰) نقل شده است: رفاهیه العیش فی الامن (خوشی و آسایش زندگی در امنیت است). اگر این سخن را با روایات دیگر چون: لا نعمه اهنا من الامن (نعمتی گواراتر از امنیت نیست، همان ج ۶، ص ۴۳۵) و نعمتان مجهولتان الصحه و الامان (دو نعمت ناشناخته‌اند سلامتی و امنیت) جمع کنیم، نعمت امنیت را مقدم بر بسیاری از امور خواهیم یافت.

به طور کلی در نگاه مولای متقیان (ع)، امنیت، یک واژه ی کلیدی است. گستره ی آن از خیال تا واقعیت و از دنیا تا آخرت و از امور مادی تا معنوی و از حوزه ی عینیات تا ذهنیات و حوزه ی حیات فردی تا حیات جمعی و از زمانی مشخص تا فرداهای دور، واز یک نسل تا امنیت بین النسلی و فراز مانی و فرا مکانی را در برمی گیرد. امام (ع) که حضور کسانی را در لشکرش اعلام می‌کند که هنوز به دنیا نیامده و در صلب پدران و زهدان مادرانند (خطبه ی ۱۲: و لقد شهدنا فی عسکرنا هذا اقوام فی اصلاب الرجال و ارحام النساء.)، تامین امنیت شیعیان خویش را در قرن‌ها پس از زمان حکومتش مدنظر داشته و به جفر ابیض عمل کرده است. چرا که می‌دانست پس از او، بر شیعه ی او غالب خواهند شد.[۳۴] این سبک نگاه به تامین امنیت، حقیقت امنیت علوی را نمایان می‌کند.

در نگاه امام (ع)، دنیا خانه‌ای است پوشیده به بلا و شناخته شده به بی وفایی و دغا... و امنیت (حقیقی) از آن سراغ نیست (خطبه ی ۲۲۶: و الامان منها معدوم.) و از اندوه آن کسی ایمن نیست (خطبه ی ۱۱۱: و لا تومن فجعتها) و رفاه زدگان ایمن را به درد و اندوه دچار می‌سازد (خطبه ی ۱۰۳: و تفجع المترف الامن). کسی شامگاهان در آغوش امنیتش به سر نبرد مگر آنکه صبحگاهان بالهای بیم و ترس بر سرش کوبد (خطبه ی ۱۱۱: و لا یمسی منها فی جناح امن، الا اصبح علی قوادم خوف!). آرامش و ایمنی و امنیت بیش تر را با بهره ی کمتر از آن می‌توان یافت و آن که از دنیا نصیب بیش تر گیرد، از آنچه مایه ی هلاک و نابودی او است بیش تر گرفته (همان: من اقل منها استکثر مما یومنه! و من استکثبر منها استکثر مما یوبقه،) چرا که باید از نعمت خدا هم ترسان بود و گشایش در روزی را اگر استدراج ندانیم، به احساس امنیت واهی از حقیقتی مخوف و ترسناک دچار گشته‌ایم (حکمت ۳۵۸: من وسع علیه فی ذات یده فلم یر ذلک استدراجا فقد امن مخوفا.). همین طور اگر تنگدستی را مایه ی اختبار و آزمایش ندانیم، از پاداش آن- که بنا به آنچه گذشت امنیت در آن است- محروم خواهیم شد و بدتر آنکه کسی از ترس فقر بازماندگانش، به دنیا مشغول و از فقر اخروی خویش ایمن شود و امنیت حقیقی خویش را به خطر اندازد و عمرش را در منفعت دیگران از دست دهد (حکمت ۲۶۹).

در نگاه مولای ما، اسباب امنیت حقیقی، رضای خدا (خطبه ی ۱۶۰: و رضاه امان) و همسایگی و دوستی با او است (خطبه ی ۱۴۷: فان جار الله آمن و عدوه خائف، همسایه ی خدا در امان و دشمنش ترسان است) و تقوا، امنیت دل‌های بیم ناک است (خطبه ی ۱۹۸: و امن فزع جاشکم.) و متقی کسی است که بیم و ترس از خدا را برای امنیت حقیقی- که در آخرت دست خواهد داد- پیش فرستاده است (خطبه ی ۸۳: و قدم الخوف لامانه... و آمن یومه).

برای همین هم امام (ع) می‌فرماید: کسی که بترسد ایمن است (حکمت ۲۰۸: من خاف امن.) در خطبه ی قاصعه (۱۹۲) که امام (ع) نکات فراوانی را به ما هدیه فرموده‌اند، با ذکر احوال مومنان پیش از ما، نتیجه ی امتحان‌های مکررشان که با صبر و تحمل همراه بوده است، را عزت و امنیت و حکومت عنوان فرموده‌اند (فابدلهم العز مکان الذل و الامن مکان الخوف، فصاروا ملوکا حکاما، و ائمه اعلاما، پس برایشان عزت را جایگزین ذلت و امنیت را جایگزین ترس ساخت و آنها را پادشاهی فرمانفرما و پیشوایانی پرچمدار فضایل کرد.) در واقع نتیجه ی رضایت الهی از آنها، آن دو عنصر کلیدی در سعادت دنیایی بشر بوده که به حاکمیت ارزش‌ها و ارزشمداران انجامیده است. بی تردید عزت و امنیت دو عنصر اساسی حکومت مصلحان در نگاه امام علی (ع) است.

احساس امنیت، یکی از مباحث کلیدی در مبحث ماست. نوعی از احساس امنیت که احساسی پوچ و فریب دهنده است، در نظر امام (ع) مذموم است. قلب انسان که با حمله ی لشکر بیم و ترس به حذر و پرهیز مشغول می‌شود، با گسترده شدن امنیت به غفلت و غرور دچار می‌شود (حکمت ۱۰۸: ان ناله الخوف شغله الحذر و ان اتسع له الامن استلبته العزه.) یا تندرستی، که یکی از دو نعمت مجهول القدر است، او را- به سبب امنیت خاطر- به بازی و سرگرمی دچار می‌کند (حکمت ۱۵۰: ان صح امن لا هیا.) و همین جا مایه ی آسیب پذیری انسان است، چه در بعد فردی و چه در بعد اجتماعی، اصل حذر و حرز- فردی یا اجتماعی- از همین جا مایه می‌گیرد و عدم توجه به آن ساده لوحی است (خطبه ی ۱۱۶: و امنتم ما حذرتم.). برای همنی از امام (ع) در غرر الحکم نقل شده است که: ربما اتیت من مامنک (ج ۴، ص ۸۳، چه بسا از جایی که گمان امنیت داری، بر تو حمله آورند.) و فلا تغترن بالامن فانک ماخوذ من مامنک (ج ۶،ص۲۹۱، فریفته ی امنیت مشو، زیرا از جایی که گمان امنیت داری غافلگیر می‌شوی)، و الامن اغترار (ج ۱،ص ۵۰، امنیت فریفتگی را در پی دارد). بر اینها می‌توان نگاه ویژه ی امام (ع) را به امنیت آمیخته به ترس و امنیت غفلت زا- اصل سیاست امنیت- را افزود که: رب آمن و جل (غرر الحکم، ج ۴، ص ۵۵، ای بسا صاحب امنیتی که هراسان است،) رب امن انقلب خوفا (ج ۴، ص ۵۹، ای بسا که امنیتی مبدل به ترس و ناامنی شود).

نوع دیگری از امنیت، امنیت در تعامل با اخلاقیات مردم است (حکمت ۴۰۱: مقاربه الناس فی اخلاقهم امن من غوائلهم!)، یعنی پرهیز از دشمن تراشی و دشمن سازی (حتی اگر به جای «مقاربه» نسخه ی بدل آن یعنی «مفارقه» درست باشد، باز اساس مطلب همین است: پرهیز از دشمن تراشی، چه با مفارقت و دوری و چه با مقاربت و نزدیکی).

شبه امنیت یا امنیت کاذب و پوشالی را امام (ع) در گستره‌ای وسیع مطرح فرموده‌اند. یکی از مهم‌ترین آنها «زمان» است که معنایی خاص در فرهنگ امام (ع) دارد. ایشان در نامه ی ۳۱ می‌فرمایند: من امن الزمان خانه (کسی که از نیرنگ روزگار ایمن باشد، روزگار به او خیانت خواهد کرد).

در ادامه ی همین جمله می‌فرمایند:

اذا تغییر السلطان تغییر الزمان (با دگرگونی سلطان، روزگار دگرگون شود).

تحقیق آن است که سلطان در فرهنگ نهج البلاغه در این موارد، به معنی حکومت است (مانند: و سلبونی سلطان ابن امی! نامه ی ۳۶ و حکومت برادرم پیامبر (ص) را از من ستاندند) و زمان به معنی دوران و روزگار مرتبط با این حکومت (مانند: فصلح بذلک الزمان، در خطبه ی ۲۲۶ و روزگار به آن امور اصلاح شود). لذا اگر حکومت صالح بود و صلاح بر زمانه مستولی، حسن ظن در امور لازم است و برعکس (حکمت ۱۱۴). یعنی امنیت در روابط اجتماعی با امنیت ناشی از حکومت صالح مرتبط است و ناامنی در آن با ناامنی ناشی از حکومت فاسد.

تامین امنیت بندگان مظلوم خدا فلسفه ی حکومت اسلامی است. امام (ع) دین مداری، اصلاحات، امنیت و اقامه ی حدود معطل الهی را از دلایل پذیرش حاکمیت بر مردم دانسته‌اند (خطبه ی ۱۳۱).

در یک تقسیم بندی، انواع امنیت از دیدگاه امام (ع) بدین قرار است:

الف) امنیت حقیقی و اصیل (خطبه ی ۱۶۰: و رضاه امان، حکمت ۲۵۲: و السلام امانا من الخاوف. اسلام در برابر ترس‌ها امنیت بخش است و نیز در غرر الحکم آمده است: آمن تا من. ایمان بیاور ایمن شو، نیز در خطبه ی ۱۴۷ می‌خوانیم: فان جار الله آمن و عدوه خائف

ب) امنیت کاذب و پوشالی یا شبه امنیت (خطبه ی ۱۱۱: امنیت دنیا گرایان، خطبه ی ۱۱۶: امنیت از مایه‌های حذر، حکمت ۹۰: امنیت از مکر خدا، حکمت ۱۵۰: امنیت تندرست بازیگر.

در تقسیم دیگر به امنیت اجتماعی- سیاسی (شامل امنیت فردی، چون ضرورت تامین آزادی بیان افراد- نامه ی ۵۳- و امنیت عمومی و جمعی، مانند ضرورت خوش رفتاری و ایجاد اعتماد و حس امنیت در مردم- نامه ی ۱۸- و نیز ضرورت مبارزه با مفسدان و برقراری امنیت- خطبه ی ۱۹۲ و نامه ی ۲۹- ضرورت سرکوبی دشمنان داخلی و در صورت مخالفت عملی- نامه ی ۴- و لزوم مقابله با فتنه گران- خطبه ی ۱۷۳- و... و برای تحقیق، به خطب ۱۷۲ و ۱۵۸ و ۱۵۱ و ۹۲ و ۴۰ و ۳۲ و ۲ و ۲۱۶، مراجعه شود.). امنیت اقتصادی (شامل وظیفه ی دولتمردان در برقراری امنیت جانی و مالی- نامه ی ۶۱- و ممنوعیت دست اندازی به اموال مردم و احترام به اموال اقلیت ها- نامه ی ۵۱- و پرهیز از مصادره ی نا به جای اموال- نامه ی ۴۰ و ۴۱- پرهیز از توسل به زور و تهدید در اخذ مالیات- نامه ی ۲۵- و خودداری از تصرف در اموال مردم، برای وصول مالیات- نامه‌های ۲۵ و ۵۱- و...) امنیت فرهنگی (به خطب ۱۶۷ و ۱۴۱ و ۱۷۶ و نامه ی ۶۹ و کلمات قصار ۳۶۲ و ۴۰۱ مراجعه شود.). امنیت قضایی در نامه ی مالک اشتر به خوبی تبیین شده است.

امنیت مرزی در نامه‌های ۴۶ و ۵۳ و ۶۱ مورد اهتمام امام (ع) بوده است. امنیت روانی و معنوی نیز در خطب ۲۲۰ و ۱۹۸ و ۱۴۷ و ۱۳۰ و ۱۰۹ و ۱۷ و ۴ و ۲۳۷ مورد توجه ایشان است. امنیت جانی، آن قدر مورد اهتمام مولا (ع) بوده است که با توجه به ضرورت پرهیز از ریختن خون ناحق و اعلام اختصاص نخستین دادرسی در روز قیامت به آن (نامه ی ۵۳) و یاد آوری وظیفه ی دولتمردان در تامین امنیت جانی (نامه ی ۶۲) برای تامین آن، وظیفه ی حکومت را اهمیت دادن به حفظ جان حتی یک مسلمان بی گناه و لو به کشتن یک لشکر یاغی که خون او را عالما و عامدا ریخته باشند می‌دانند:

فو الله لو لم یصیبوا من المسلمین الا رجلا واحدامعتمدین لقتله، بلا جرم جره، لحل لی قتل ذلک الجیش کله، اذ حضروه فلم ینکروا و لم یدفعوا عنه بلسان و لا بید.

(خطبه ی ۱۷۲. به خدا سوگند، اگر جز به یک نفر دست نمی‌یافتند و او را عمدا و بدون گناه می‌کشتند، کشتار همه ی آنها برای من روا بود.)

یکی دیگر از انواع امنیت، امنیت عهد و پیمان است (نامه ی ۵۳: و قد جعل الله عهده و ذمته امنا افضاه بین العباد برحمته. بی گمان خدا عهد و پیمانی را که با نام او شکل می‌گیرد به سبب رحمت خویش مایه ی امنیت بندگان قرار داده است) و معلوم است که پیمان شکنی و خیانت در امانت و معاهده در همه فرهنگ‌ها و تمدن‌ها و ادیان و مسلک‌ها و مرام‌ها مذموم است. در سطور آتی به بخش‌هایی از این فرمایش اشاره خواهیم کرد.

تعبیر قرآن بسیار زیبا و رساست: الذی اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف. در این تعبیر دو زندان بزرگ بشر، یعنی نیاز و هراس، زندانی خود ساخته و خیالی نشان داده شده است. من در آیه ی ابتدائیه است، یعنی با فرض گرسنگی از همان آغاز، دست رزاق منان نیازمندان را بی نیاز ساخته است و از همان آغاز و با فرض هراس، سایه ایمن بخش او، دل را از بیم در امان داشته است و حقیقت زندگی بشر نیز چنین است. اگر انسان‌ها با چشم باز و بصیرت دل و آگاهانه به نعمات خداوند بنگرند، اسیر مطالع نمی‌شوند و اگر خود را اسیر اوهام نسازند، به بیم و هراس گرفتار نمی‌آیند. آیا ترس کودک از تاریکی جز خیال و پندار کودکانه، چیزی دیگری هست؟ تا خرد بشر به بلوغ نرسد، خود را اسیر اوهام خویش ساخته است و راه رهایی، نگاه به نور ایمان و عقل است: الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور (سوره ی بقره: ۲۵۷) و پیامبران نیز چنین اند، همان سان که به موسی (ع) امر شد تا قومش را به سوی نور برد (ابراهیم: ۵) و پیامبر ما (ص) چنین است (سوره ی طلاق: ۱۱) این نور، امنیت آور و خوف زد است. و وعده ی خدا نیز استخلاف مومنان و تمکن دین و تبدل خوف به امنیت و استقرار آن است (سوره ی نور: ۵۵)

اما باید دانست که بشر در دوران حیان زمینی خود، تا قیام قائم آل محمد (عج)، اسیر تفرقه و عداوت و جنگ خواهد بود.[۳۵] این دوران که ما آن را دوران پراکندگی و تفرقه نامیده‌ایم، مساوی با ناامنی خواهد بود و امنیت، آن گاه به تمام و کمال برقرار می‌شود که پارسایان، خلیفه ی خدا شوند و دین حاکم گردد. در این صورت، بنا به وعده ی الهی، امنیت جای خوف را می‌گیرد و بندگان خدا به رضایت حقیقی دست خواهندیافت (سوره ی نور:۵۵)

اثر این امنیت فراگیر، چنان است که طبیعت نیز بر سر مهر باز خواهد آمد و گرگ و میش با هم زندگی خواهند کرد، پرندگان و ماهی‌ها و... تا درختان و کان‌ها و همه و همه در پرتو امنیت فراگیر آن زمان، هم از آسیب در امانند و به آسودگی روزگار می گذارانند و هم گنج‌های زمین بر انسان عرضه خواهد شد.

بنا به قاعده ی قرآنی: لئن شکرتم لا زیدنکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید (سوره ی ابراهیم: ۷ اگر سپاس گزارید افزون کنم و اگر ناسپاسی کنید، بی تردید عذاب من سخت خواهد بود)، شدت عذاب ناشی از کفران است و برعکس. استفاده بهینه از نعمت موهوبی و ابتدایی، مایه ی ازدیاد رفاه و امنیت تواند شد. لذا برنامه ریزی برای رشد اعتقادات دینی،

نوسازی معنوی و فراهم آوردن امکانات گسترده برای تحقق عدالت اجتماعی، یا به فرموده ی رهبر معظم انقلاب: گام چهارم در انقلاب اسلامی، دقیقا منجر به فراوانی روزی (رشد و توسعه اقتصادی) و امنیت فردی و اجتماعی بیش تر خواهد شد، و خطاست اگر بخواهیم راهی جز ایمان به خدا و شکر نعمت‌هایش را در مملکت امام زمان (عج) ترویج کنیم. بر عکس، فقر اقتصادی و کاهش امنیت فردی و اجتماعی، ناشی از بی توجهی به نعمت‌های موجود است و این سخن امیرمومنان (ع) در غرر الحکم چقدر زیباست که: آمن تام (ایمان بیاور تا امنیت یابی). بررسی مفهوم شکر و نعمت و آثار اجتماعی آن مجالی دیگر می‌طلبد.

دار الامن مذهب- در اصطلاح ویلیام جیمز- دقیقا کارکرد دنیوی و اخروی مذهب را نشان می‌دهد. مذهب با دین، مایه ی امنیت انسان در هر دو بعد دنیا و آخرت، ماده و معنا، جسم و روح و... است. اما باید دانست با آنکه به قول فوستل دوکولانژ، دین، زبان مشترک اخلاقی جامعه برای ثبات و امنیت و عاملی برای انظباط و انسجام بخش است،[۳۶] ولی رابطه ی دین با امنیت، مطلق و قطعی نیست، بلکه مشروط و نسبی است. چرا که در حال حاضر شبه دین امنیت ستیز کم نیست و پیروان ادیان و روحیات آنها و شرایط و اوضاع در این رابطه تاثیر معتنابه دارند. با این وصف، عنصری به نام دین تاثیر قاطع بر امنیت بشری دارد، چه در وجه مثبت آن و چه در وجه منفی آن، و شاید هم ترازی برای این امور نتوان یافت.

پر واضح است که دین، ساز و کارهایی برای تامین امنیت ارائه کرده است.[۳۷] امنیت بدون تمهیدات و تضمین‌های لازم، محقق نمی‌شود و احکام قرآن و سنت پیامبر (ص) و تعالیم ائمه (ع) همه در جهت ارائه و تحقیق این تمهیدات بوده است. برای مثال در مورد معضل بزرگ حیات بشر، فقر و نابرابری، اسلام با ارائه بیش از ۱۹ ساز و کار، به مبارزه ی نظری و عملی توجه داشته است. انفال در اختیار حاکم است تا جامعه را به سامان رساند.

انفاق، وقف، زکات و... بخشی دیگر از این طرح است. همزمان، مبارزه با ربا- بلای دامن گیر بشریت متمدن امروز- تطفیف و کم فروشی، تدلیس و غش در معامله و... نیز مد نظر بوده است. لازم می‌دانم که به آثار عظیم طرح نظام والایی و مبارزه با همه ی اشکال ناامنی که مملکت را آسیب ناپذیر می‌کند، هم اشاره کنم.

همین توجه به سرچشمه ی امنیت در زیارت امام حسین (ع) در عید فطر مشهود است: یا مولای اتیتک خائفا فامنی (مفاتیح). چرا که ولایت تنها راه تامین امنیت است.

در آیاتی مانند و لا ترکنوا الی الذین ظلموا (سوره ی هود: ۱۱۳، به ستمکاران گرایش نداشته باشید) یا لا تتخذوا عدوی و عدوکم اولیاء (سوره ی ممتحنه: ۱، دشمن و دشمن خودتان را به دوستی نگیرید) به موضوع حصار امنیتی جامعه اشاره شده است و این خود عمق بحث را نشان می‌دهد. همین گونه است توجه به فتنه به عنوان یک عامل مهم و بزرگ ضد امنیتی که در فضای امروز کشور، در کن آن چندان مشکل نیست. برای نمونه آیه ی لو خرجوا فیکم مازادوکم الا خبالا و لا وضعوا خلالکم یبغونکم الفتنه (سوره ی توبه: ۴۷، اگر در میان شما، به ظاهر برای نبرد، بیرون شوند، شما را جز زیان و گسیختگی نیفزایند و میان شما فتنه گری کنند)، حاوی نکاتی بدیع است و ما در جای دیگر به آن پرداخته‌ایم. از جمله آنکه تعبیر فیکم نشان می‌دهد که عوامل فتنه گر، همراه امت اسلام نیستند (و گرنه معکم ذکر می‌شد)، بلکه «در» جمع آنها خود ار جا زده‌اند. این تعبیر یعنی آنها خودی نیستند. اینها کارشان چیست؟ تکمیل کار دیگری بیرونی، همان‌ها که در قرآن می‌فرماید:

یایها الذین امنوا لا تتخذوا بطانه من دونکم لا یالونکم خبالا و دوا ما عنتم قد بدت البغضاء من افواههم و ما تخفی صدورهم اکبر قد بینا لکم الایات ان کنتم تعقلون (سوره ی آل عمران: ۱۱۸، ای گروه مومنان، غیر خودی را یاران نزدیک نگیرید که در زیان و گسیختگی میان شما فرو گذار نکنند، آنچه شما را به رنج و سختی افکند دوست دارند، به تحقیق کینه از دهان هایشان هویداست

و آنچه در سینه هایشان است بزرگ تر و بیش تر از آن مقداری است که بر زبان می‌آوردند، نشانه‌ها را برایتان آشکار ساخته‌ایم اگر خرد می‌ورزیدند).

این دیگری درونی کارش آشفته و گسیخته ساختن امور است.ایجاد نقص و فساد، کمی و تباهی. زیان جسمی، فکری و روحی به جامعه، آن را مهیای هر بلایی می‌کند. شبیخون با همدستی این شریکان دزد و همراهان قافله میسر می‌شود. «خبال» فسادی ساده نیست، فسادی رو به گسترش و آسیب رسان به همه ی ابعاد مادی و معنوی است. این قانقاریای اجتماعی و ضد امنیتی با چه وسیله‌ای گسترش می‌یابد؟ که با تبلیغات، فتنه انگیزی، سخن چینی و دو به هم زنی، یعنی: لا وضعوا خلالکم، همین افراد خائن و منافع ایمانی و امت اسلام، می‌توانند زمینه ی نزدیکی «دیگری بیرونی» را فراهم کنند، به گونه‌ای که آنها بطانه شوند. بطانه یعنی آستر لباس که به پوست بدن نزدیک تر از ظهاره (رویه ی لباس) است و کنایه از محرم اسرار شدن! دشمن، دوست گردد! دشمنی که در ایجاد فساد کم نخواهد گذاشت (لا یالونکم، یعنی فروگذار نخواهند کرد، کوتاهی نمی‌کنند و مانند اینها) و مایل است جامعه ی اسلامی را غرق مشکلات کند (و دواما عنتم)، لذا با آنکه قرآن در جاهای مختلف، نقش امدادهای الهی را در تامین امنیت خارجی مسلمانان یادآوری کرده است (از جمله در سوره ی مائده: ۱۱ و در سوره ی احزاب: ۹).

اما باید دانست که امداد الهی شامل همه می‌شود، کلا نمد هولاء و هولاء (سوره ی اسراء، ۲۰) یعنی سنتی الهی است. لذا در جهت افزایش امنیت خارجی، باید از تمهیدات لازم بهره گرفت تا امداد الهی آن را بیفزاید. تعبیر من دونکم به جای غیر کم نیز توجه به این معنا را خاطر نشان می‌کند. لذا برای حفظ نعمت امنیت خارجی، باید از تمهیدات لازم بهره گرفت تا امداد الهی آن را بیفزاید. تعبیر من دونکم به جای غیرکم نیز توجه به این معنا را خاطرنشان می‌کند. لذا برای حفظ نعمت امنیت خارجی و تقویت مبانی امنیت داخلی، باید به تحکیم مبانی وحدت درونی امت توجه کرد. این نعمت بزرگ، خود ناشی از تالیف قلوب به اراده ی خداست (سوره ی آل عمران: ۱۰۲) که امت اسلام را امتی واحده (سوره ی انبیاء: ۹۲، سوره ی مومن: ۵۲) معرفی کرده و محور آن ولایت است.

علاوه بر آنچه در مورد امنیت ذکر شد، از امام (ع) نقل شده است که: العدل جنه الدول (دادگری، سپر امنیتی حکومت هاست.)، بالعدل تضاعف البرکات (به سبب دادگری برکت‌ها دو چندان می‌شود.)، عدل السلطان خیر من خصب الزمان (داد پیشگی حاکم/ حکومت، از فراوانی دوران بهتر است.)، ماعمرت البلدان بمثل العدل (شهرها به چیزی چون عدالت آباد نشده است.)، فی العدل اقتداء بسنه الله و ثبات الدول (در عدالت، هم پیروی از قانون خدا و هم ماندگاری حکومت نهفته است.)، العدل حیاه (میزان الحکمه، روایات شماره ی ۱۱۹۷۹ و ۱۱۹۷۸ و ۱۱۹۷۳ و ۱۱۹۷۱ و ۱۱۹۶۷ و ۱۱۹۸۴)، افضل الملوک من اعطی ثلاث خصال: الرافه و الجود و العدل/ فوجه الحلال من الولایه ولایه الوالی العدل بلا زیاده فیما انزل الله به و لا نقصان منه (تحف العقول، ص ص ۳۳۲ و ۳۴۷، برترین فرمانروایان آنهایند که سه ویژگی دارند: مهربانی و دلسوزی برای مردم، بخشش و دادگری/ شکل حلال ولایت و حکومت، ولایت فرمانروایان داد پیشه است که در مورد آنچه خدا نازل فرموده است بیش و کم نخواهد داشت). اگر اینها را با هم جمع کنیم، نسبت عدالت، امنیت و رفاه و سایر ارزش‌های حیات معقول انسانی را در خواهیم یافت و در این مختصر مجال تفصیل نیست.

نقش نیروهای مسلح در تامین امنیت همه جانبه که آشکار است و امیرمومنان (ع) هم می‌فرمایند: فالجنود، باذن الله، حصون الرعیه و زین الولاه و عز الدین، و سبل الامن (نهج البلاغه، نامه ی ۵۳ سپاهیان، دژهای استوار مردم و زینت بخش قدرت فرمانروایان و مایه‌های عزت دین و راه‌های تامین امنیت هستند).

توجه به عامل مرزبندی در تامین امنیت، بسیار لازم و حیاتی است. مرزبندی و رعایت این مرزها در ارتباطات بین المللی نه تنها مایه ی حفظ قدرت وء اقتدار ماست، بلکه در تامین، حفظ و بسط امنیت ما نقش قاطع دارد. قرآن ضمن تاکید بر لزوم این مرزبندی و عدم تولی به غیر مسلمین، صراحتا دستور می‌دهد غیر مسلمان را نباید بطانه گرفت (سوره ی آل عمران: ۱۱۸) می‌فرماید:ها انتم اولاء تحبونهم و لا یحبونکم (سوره ی آل عمران: ۱۱۹، اینک و با این وصف، شما آنها را دوست دارید و آنها دوستتان ندارند). تاریخ گواه است که مسلمین از خوش خیالی و قلب پاک خود و صداقتی کهن با غیر خودی (درونی و بیرونی) داشته‌اند، ضربه‌های زیادی خورده‌اند. فلسطین، بزرگ‌ترین سند ماست. دشمن را باید دشمن دانست که من نام لم ینم عنه (نهج البلاغه، نامه ی ۶۲، هر کس بخوابد، دشمن او نخواهد خوابید).

امام عزیز ما چقدر زیبا فرمود: امروز، شیطان بزرگ امریکاست. شیطان، عدو خداست و ما چون ابراهیم (ع) باید از دشمن خدا برائت جوییم (سوره ی توبه: ۱۱۴). آیا شیطان را با آنکه دشمن است، می‌توان دوست گرفت؟ (سوره ی کهف: ۵). تنها راه این است، ان الشیطن لکم عدو فاتخذوه عدوا (سوره ی فاطر: ۶، شیطان دشمن شماست، پس شما هم او را به دشمنی گیرید). در برابر دشمن باید حرز گرفت و از دشمن برحذر بود (سوره ی منافقون: ۴) و آنچه در توان است باید آماده کرد تا او را ترساند (سوره ی انفال: ۶۰). قرآن حتی صریح و آشکار به ما مصداق را نشان داده است (سوره ی مائده: ۸۲) تا ما راه را گم نکنیم. به گمان ما همین دید قرآنی امام، راه نجات و راه عزت، حیات و بقای ماست.

سر آسیب ناپذیری ملت به شرط پشتیبانی از ولایت فقیه نیز در همین نکته نهفته است. ولایت، پیوند است و پیوند با خدا مستلزم گسستن از شیطان است و این ساری در همه ی ابعاد و وجوه حیات فردی و جمعی است و راه تامین امنیت، جز ولایت الهی نیست. چرا که در این عالم باید تولی به ولایتی داشت و اگر این ولایت، الهی نباشد ولایت طاغوت است و عاقبت آن خروج از نور به سوی ظلمات (سوره ی بقره: ۲۵۷) و ناامنی معنوی و مادی.

برای تحقق امنیت اجرا و تعمیم عدالت و قانون، مبارزه با عوامل تجاوزگر و اخلال گران در امنیت و وجود نهادهای قوی برای مبارزه با آنها، ضمانت اجرای نیرومند معنوی (ایمان و اخلاق)، ضمانت اجرای قانونی برای کیفر دادن متجاوزان به حقوق مردم و سرانجام آشنایی عامه ی مردم با حقوق افراد و آگاهی لازم در جهت احترام به حقوق دیگران را نام برده‌اند.[۳۸].

در مورد عدالت که مایه ی پایداری و قوام و اصالت و تضمین امنیت است، بخشی از روایات از میزان الحکمه نقل شد، امام (ع) خطاب به استاندار جدید فارس می‌نویسند: استعمل العدل و احذر العسف و الحیف، فان العسف یعود بالجلاء، والحیف یدعو الی السیف! (نهج البلاغه، حکمت ۴۷۶، عدالت پیشه کن و از فشار و بیداد بپرهیز، زیرا فشار منجر به فرار و آوارگی می‌شود و بیداد به آختن شمشیر می‌انجامد)، حتی در مورد مردم بصره که آنجا را مهبط ابلیس و مغرس الفتن می‌نامد، می‌فرماید: فحادث اهلها بالاحسان الیهم و احلل عقده الخوف عن قلوبهم! (نامه ی ۱۸، با ساکنانش به نیکی رفتار کن و گرهخ ترس را از دلهایشان بگشا) و از آن بالاتر: ان افضل قره عین الولاه استقامه العدل فی البلاد و ظهوره موده الرعیه (روشنی چشم فرمانروایان در برقراری و به پا داشتن عدالت در سرزمین خویش و کسب اعتماد و محبت مردم است. نامه ی مالک).

در این نامه امام (ع) هم به نقش عدالت در تامین امنیت نظر دارند، آنچنان که افلاطون و ارسطو هم می‌اندیشیده‌اند و هم اعتماد سازی را که روسو به آن معتقد بود، مدنظر داشته‌اند، حتی نظر منتسکیو را در باب صلح هم در این نامه می‌توان یافت که فان فی الصلح دعه لجنودک و راحه من همومک و امنا لبلادک (آسایش سپاهیان و آرامش فکری تو و امنیت سرزمین تحت حکمیت تو در صلح نهفته است) و البته که در عین امنیت حاکم و حکومت و امنیت مردم، باید بر حذر بود و آمادگی نظامی و دفاعی را در برابر دشمن فراموش نکرد (اصل دشمن شناسی و دشمن پایی را رهبر فرزانه ی انقلاب به پیروی از مولا و جد خویش به ما یاد آور شده‌اند) و چون و العدل سائس عام (حکمت ۴۳۷، عدل، تدبیر گری عمومی است) پس نباید حفاظت از آن و امنیت مردم و حکومت را فراموش کرد و در مورد مبارزه با اخلال گران می‌فرمایند: و لعمری ما علی من قتال من خالف الحق و خابط الغی، من ادهان و لا ایهان (خطبه ی ۲۴، به جان خودم سوگند، در مبارزه با مخالفان حق و آنان که در گمراهی و فساد غوطه ورند، مدارا و سستی نمی‌کنم)

و نیز فرموده‌اند: فان شغب شاغب استعتب، فان ابی قوتل (خطبه ی ۱۷۳، اگر آشوبگری به آشوب و فتنه گری دست یا زد، به حق دعوت و از او گردانده شود و اگر سرباز زد، با او برخورد و پیکار شود). اگر به نقش آگاهی مردم در تعمیم و استقرار امنیت و لزوم آگاه سازی آنها و اهمیت مشارکت مردمی در تقویت امنیت اجتماعی آگاه باشیم (نگارنده آن را در مقاله‌ای به همین نام در فصلنامه ی دانش انتظامی، پیش شماره ی دوم، بررسی کرده است) اهمیت سخن امام (ع) را می‌فهمیم که: فاما حقکم علی فالنصیحه لکم. و توفیر فیئکم علیکم و تعلیمکم کیلا تجهلوا و تادیبکم کیما تعلموا (خطبه ی ۳۴، حق شما بر من آنکه از خیرخواهی برایتان دریغ نورزم و بهره ی مالی شما را افزون کنم و شما را آموزش دهم تا نادان و بی سواد نباشید و شما را تربیت کنم تا راه و رسم زندگی بدانید.)

و شاید بسیاری از خطبه‌های نهج البلاغه، از جمله، ناشی از این امر بوده باشد.

به نقش ولایت اشاره کردیم. در اینجا لازم است کمی به رابطه ی امنیت با عدالت و ولایت (مدیریت) و قانون نیز اشاره کنیم. تدبر در احادیث آخرالزمان و دوران حکومت امام عصر (عج) نشان می‌دهد که بر اثر تصحیح رابطه ی انسان‌ها با ولایت، انسان، جامعه و طبیعت به صلاح کشیده می‌شوند و امام علی (ع) عزیز با افتخار می‌فرمایند که:

لو قد قام قائمنا لا نرلت السماء قطرها و لا خرجت الارض نباتها و ذهبت الشحناء من قلوب العباد و اصطلحت السبع و البهائم حتی تمشی المراه بین العراق و الشام... لا یهیجها سبع و لا تخافه (تحف العقول، ص ۱۱۰، اگر قائم ما قیام کند، به واسطه ی ولایت و عدالت او، آسمان آنچنان که باید باران می‌بارد و زمین نیز رستنی‌هایش را بیرون می‌دهد و کینه از دل‌های بندگان زدوده می‌شود و بین دد و دام آشتی برقرار شود، بگونه‌ای که یک زن میان عراق و شام پیاده راه خواهد رفت و آسیبی نخواهد دید... نه ددی او را آزار دهد و نه بترساند.)

یعنی امنیتی فراگیرتر از آنچه امروز تصور می‌شود. حقیقتا تصویر زیبایی است و هیجانی که از تفکر در این احوال، عارض روح مشتاق منتظر نگارنده می‌شود،

وصف ناپذیر است: اللهم ارنی الطلعه الرشیده و الغره الحمیده و باید گفت: اللهم انا نرغب الیک فی دوله کریمه. دولتی که طبیعت هم بدان کرامت می‌باید، دولتی خواستنی و آرزو کردنی است و دولتی است که فطرت همه ی ما طالب او است.

در روایتی وارد شده است که خداوند، قوم غیر صالحی را به امام صالحشان ثواب عنایت می‌فرماید و قوم صالحی را به امام ناصالحشان عقاب می‌کند.[۳۹] بر این اساس، نگارنده به نظریه ی اصالت امامت در تحلیل‌های جامعه شناسانه معتقد است. قدر ولایت و امامت در این سرزمین هنوز مجهول می‌باشد و شاید غریب تر و مظلوم تر از آن، موضوعی را نتوان مثال زد.و عجب و عجیب آنکه، خودی‌ها در این ظلم، گوی سبقت از دیگران ربوده‌اند و حبل المتین و عروه الوثقی انقلاب را مستمسک برخوردهای ناروای جناحی ساخته‌اند....

شرح این هجران و این سوز جگر

این زمان بگذار تا وقت دگر

امیرالمومنین (ع) پس از یاد آوری حقوق متقابل والی و رعیت، اقامه ی این حقوق را مایه ی برقراری عدالت و اجرای سنن و نتیجه ی آن را صلاح زمان و دوران، امید به بقای دولت و ناامیدی دشمنان از تحقق آرزوها می‌دانند: فصلح بذلک الزمان و طمع فی بقاء الدوله، ویئست مطامع الاعداء (نهج البلاغه، خطبه ی ۲۱۶(. آیا این دقیقا معادل تعبیر تامین امنیت داخلی و خارجی نیست؟ امنیتی که با ثبات و مایه ی توسعه است، توسعه و امنیتی که به صلاح زمان منتهی می‌شود، یعنی کسب موفقیت دولت در تحقق آمال الهی، دینی و انسانی. از اینجا معلوم می‌شود که چرا امنیت، هم هدف است و هم وسیله، هم مطلوب است و هم طریق رسیدن به اهداف. امام علی (ع) جهاد خویش را نه برای قدرت و ثروت فزون تر که برای برگرداندن نشانه‌های دین و اصلاح سرزمینهای خدا می‌داند تا: فیامن المظلومون من عباد ک (خطبه ی ۱۳۱) و حدود تعطیل شده به اجرا درآید. لذا عزت و امنیت در نگاه امام علی (ع) پاداش خداوند به انسان‌ها و جوامع صالح است، چرا که اسلام، مایه ی امنیت است (فجعله امنا لمن علقه- خطبه ی، ۱۰۶).

برعکس، در ولایت طاغوت، زمین به فساد کشیده می‌شود و انسان و طبیعت در خطر می‌افتند: و اذا تولی سعی فی الارض لیفسد فیها و یهلک الحرث والنسل و الله لا یحب الفساد (سوره ی بقره: ۲۰۵ و چون به ولایت و حکومت رسد به تباهی در زمین کوشد و کشاورزی و دامداری را که مایه ی قوام زندگی انسانی است به نابودی کشاند و خدا تباهی را دوست ندارد) و چه فسادی بالاتر از فساد زمان؟ امری که همه ی حیثیت یک ملت را بر باد می‌دهد.

ولایت عدل، ولایت حق و تزکیه، هدایت، تعقل، اخلاص، بصیرت، خوش فرجامی و ولایت نور است و سرانجام آن، امنیت در دنیا و آخرت می‌باشد که مومنان احق به امن (سوره ی انعام: ۸۱) در دنیا و آخرت هستند. چرا که اسلام امنا لمن علقه، و مایه ی دخول همراه با امنیت به بهشت است (سوره ی فجر: ۴۶(که دار امنیت یا دارالامن حقیقی است. (سوره ی سبا: ۳۷) در زیارت مخصوص امیرالمومنین (ع) در عید سعید مبعث می‌خوانیم: و نشر ثوب الامن فی بلادک و بسط العدل فی بریتک (مفاتیح، پوشش امنیت را در سرزمین‌هایت پخش کرد و عدالت را در میان آفریدگانت گستراند) و نظیر همین معنا را امام (ع) فرموده‌اند: و البستکم العافیه من عدلی (خطبه ی ۸۷ و از عدالت پیشگی خویش، لباس عافیت بر شما پوشاندم) و واضح است که عافیت، تظاهر امنیت روانی و جسمی و فردی و اجتماعی است ربط آن با عدالت غیر قابل تردید.

قاعده ی کلی، نوله ما تولی (سوره ی نساء: ۱۱۵، آنچه را به ولایت برگیرد، ولی او کنیم) است، لذا هر که خدا و رسولش و مومنان را به ولایت برگیرد، از حزب الله و غالب است (سوره ی مائده: ۵۶(و هر که مشرک شود، تحت ولایت و سلطنت شیطان است (سوره ی نحل: ۱۰۰) که ولی نا مومنان است (سوره ی اعراف: ۲۷) و اینها همه حزب شیطان، که همه زیان کارند (سوره ی مجادله: ۱۹). قرآن راه را به ما نشان داده است. خدا، ولی مومنان است (سوره ی آل عمران: ۶۸)، آن گاه می‌فرماید: هر که با رسول (ص) (و یا رهبر و جانشینان بر حق رسول) مخالفت کند و راهی جز راه مومنان- آری، سبیل المومنین- را در پیش گیرد، به ولایت شیطان می‌رسد و عاقبت او دوزخ است (سوره ی نساء: ۱۱۵). یعنی ولایت، امری ساده و زبانی نیست. عمل و التزام عملی فرد به ولایت او را نجات می‌دهد. این تولی، همان پیروی از سبیل المومنین نیز هست، لذا هر گونه مخالفت (نه هر مخالفت سطحی و جزئی) آسیب رساننده به پیوند ولی و مومنان و مایه ی خروج از ولایت الله به ولایت شیطان است و عاقبت ناگوار در پی دارد.

اینجاست که نقش ولایت فقیه به عنوان لسان المیزان، نظام امت، هادی ملت و مبین شریعت بارز می‌شود. او است که سنگینی و سبکی کفه ی حق، عدالت، عزت، کرامت، حریت، حقیقت، مصلحت و سعادت را نشان می‌دهد. رشته ی پیوند امت و راهنما او است و از زبان او حکم خدا جاری می‌شود و به او دین قیام می‌کند و پایدار می‌ماند. اگر چنین شد، امنیت ره آورد ولایت و مبنای سعادت می‌باشد که هدف حکومت اسلامی است تا بندگان مظلوم خدا امنیت یابند و در پناه این امنیت، به اهداف عالی خود دست یابند و فردای ایمن خویش را رقم زنند و به دار الامن حقیقی نایل شوند.



پانویس

  1. مجموعه ی مقالات ارائه شده در همایش و توسعه و امنیت عمومی (۷ -۵ اسفند ماه ۱۳۷۵)، چاپ ساعس ناجا، چاپ اول، زمستان ۱۳۷۶، ج ۱، ص ص ۳۵ -۳۴
  2. مجموعه ی مقالات ارائه شده در همایش و توسعه و امنیت عمومی (۷ -۵ اسفند ماه ۱۳۷۵)، چاپ ساعس ناجا، چاپ اول، زمستان ۱۳۷۶، ج ۱، ص ۳۷
  3. مجموعه ی مقالات ارائه شده در همایش و توسعه و امنیت عمومی (۷ -۵ اسفند ماه ۱۳۷۵)، چاپ ساعس ناجا، چاپ اول، زمستان ۱۳۷۶، ج ۱، ص ۳۹
  4. مجموعه ی مقالات ارائه شده در همایش و توسعه و امنیت عمومی (۷ -۵ اسفند ماه ۱۳۷۵)، چاپ ساعس ناجا، چاپ اول، زمستان ۱۳۷۶، ج ۱، ص ۴۰
  5. مجموعه ی مقالات ارائه شده در همایش و توسعه و امنیت عمومی (۷ -۵ اسفند ماه ۱۳۷۵)، چاپ ساعس ناجا، چاپ اول، زمستان ۱۳۷۶، ج ۱، ص ۳۷۵
  6. مجموعه ی مقالات ارائه شده در همایش و توسعه و امنیت عمومی (۷ -۵ اسفند ماه ۱۳۷۵)، چاپ ساعس ناجا، چاپ اول، زمستان ۱۳۷۶، ج ۱، ص ۳۷۶
  7. مجموعه ی مقالات ارائه شده در همایش و توسعه و امنیت عمومی (۷ -۵ اسفند ماه ۱۳۷۵)، چاپ ساعس ناجا، چاپ اول، زمستان ۱۳۷۶، ج ۲، ص ۴۸
  8. مجموعه ی مقالات ارائه شده در همایش و توسعه و امنیت عمومی (۷ -۵ اسفند ماه ۱۳۷۵)، چاپ ساعس ناجا، چاپ اول، زمستان ۱۳۷۶، ج ۲، ص ۴۸
  9. مجموعه ی مقالات ارائه شده در همایش و توسعه و امنیت عمومی (۷ -۵ اسفند ماه ۱۳۷۵)، چاپ ساعس ناجا، چاپ اول، زمستان ۱۳۷۶، ج ۲، ص ص ۵۳ و ۴۹
  10. مجموعه ی مقالات ارائه شده در همایش توسعه و امنیت عمومی (۷ -۵ اسفند ماه ۱۳۷۵)، چاپ ساعس ناجا، چاپ اول، زمستان ۱۳۷۶، ج ۲، ص ۵۲
  11. مجموعه ی مقالات ارائه شده در همایش توسعه و امنیت عمومی (۷ -۵ اسفند ماه ۱۳۷۵)، چاپ ساعس ناجا، چاپ اول، زمستان ۱۳۷۶، ج ۱، ص ۳۲۹
  12. مجموعه ی مقالات ارائه شده در همایش توسعه و امنیت عمومی (۷ -۵ اسفند ماه ۱۳۷۵)، چاپ ساعس ناجا، چاپ اول، زمستان ۱۳۷۶، ج ۲، ص ص ۵۴ -۵۲
  13. مجموعه ی مقالات ارائه شده در همایش توسعه و امنیت عمومی (۷ -۵ اسفند ماه ۱۳۷۵)، چاپ ساعس ناجا، چاپ اول، زمستان ۱۳۷۶، ج ۲، ص ۲۷۴
  14. مجموعه ی مقالات ارائه شده در همایش توسعه و امنیت عمومی (۷ -۵ اسفند ماه ۱۳۷۵)، چاپ ساعس ناجا، چاپ اول، زمستان ۱۳۷۶، ج ۲، ص ۵۵
  15. مجموعه ی مقالات ارائه شده در همایش توسعه و امنیت عمومی (۷ -۵ اسفند ماه ۱۳۷۵)، چاپ ساعس ناجا، چاپ اول، زمستان ۱۳۷۶، ج ۲، ص ۲۷۵
  16. مجموعه ی مقالات ارائه شده در همایش توسعه و امنیت عمومی (۷ -۵ اسفند ماه ۱۳۷۵)، چاپ ساعس ناجا، چاپ اول، زمستان ۱۳۷۶، ج ۲، ص ۴۷۵
  17. مجموعه ی مقالات ارائه شده در همایش توسعه و امنیت عمومی (۷ -۵ اسفند ماه ۱۳۷۵)، چاپ ساعس ناجا، چاپ اول، زمستان ۱۳۷۶، ج ۲، ص ۴۷۶
  18. مجموعه ی مقالات ارائه شده در همایش توسعه و امنیت عمومی (۷ -۵ اسفند ماه ۱۳۷۵)، چاپ ساعس ناجا، چاپ اول، زمستان ۱۳۷۶، ج ۲، ص ۴۷۸
  19. مجموعه ی مقالات ارائه شده در همایش توسعه و امنیت عمومی (۷ -۵ اسفند ماه ۱۳۷۵)، چاپ ساعس ناجا، چاپ اول، زمستان ۱۳۷۶، ج ۲، ص ۴۸۱
  20. مردم، دولتها و هراس، انتشارات پژوهشکده ی مطالعات راهبردی، چاپ اول، ۱۳۷۸، ص ۳۴
  21. مجموعه ی مقالات...، ج ۲، ص ۲۹
  22. امام (ع) به مالک می‌نویسد: «و لیکن احب الامور الیک اوسطها فی الحق و اعمها فی العدل و اجمعها لرضی الرعیه»
  23. مجموعه ی مقالات...، ج ۱، ص ۳۲۱
  24. مجموعه ی مقالات...، ج ۱، ص ۱۳۱
  25. مجموعه ی مقالات...، ج ۱، ص ۲۵۴
  26. مجموعه ی مقالات...، ج ۱، ص ص ۳۰۲ -۲۹۲
  27. حدیث ولایت، ج ۱، ص ۱۳۹
  28. تحف العقول، ص ۳۳۴
  29. مجموعه مقالات، ج ۱، ص ۴۵
  30. مجموعه مقالات، ج ۱، ص ۴۸
  31. مجموعه مقالات، ج ۲، ص ۴۷۷
  32. مجموعه مقالات، ج ۱، ص ۱۱۱
  33. تفسیر المیزان، ذیل تفسیر آیه ی ۲۳ از سوره ی حشر
  34. مهدی منتظر (عج)، محمد جواد خراسانی، قم، بناید پژوهشهای علمی و فرهنگی نور الاصفیاء، ۱۳۷۸، چ ۸، «بخش احکامی که سنت کند»، ص ۲۶۲
  35. نگارنده تفصیل این امر را در مقاله ی «دوران‌های زندگی انسان در قرآن» در کیهان اندیشه، ش ۳۴، آورده است
  36. مجموعه ی مقالات...، ج ۱، ص ۳۸۰
  37. مجموعه ی مقالات...، ج ۱ صص ۴۱۷ -۴۰۱
  38. مقالاتی پیرامون امنیت ملی و نقش نیروی انتظامی، دفتر سیاسی ساعس ناجا، ۱۳۷۹، ص ۸۲
  39. مهدی منتظر (عج)، به نقل از کتاب الغیبه نعمانی
بازگشت به کتب معروف نظامی