فرهنگ مصادیق:بخل - ویکی پدیا
محتویات
معنی بخیل لغت نامه دهخدا
بخیل . [ ب َ ] (ع ص ) زفت . (منتهی الارب ) (انندراج ) (ناظم الاطبا). قتور. شحیح . (ترجمان القران جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (دهار)
معنی بخیل فرهنگ فارسی معین
فرهنگ فارسی معین. (بَ) [ ع . ] (ص .) چشم تنگ ، خسیس . ج . بخلا. جستجوی این واژه در لغت نامههای دیگر نگارش معنی دیگر برای این واژه ...
امام علی (ع) میفرمایند:بخیل کسی است که از انجام وظایف الهی و انسانی اش سر باز زند لذا بخل، قلمرویی به وسعت تمامی روح ادمی دارد و کلیه تنگ نظریها و ...
معنی بخیل به فارسی
زفت، سیه کاسه، خسیس، ممسک، لییم ( صفت )تنگ چشم گرسنه چشم زفت خسیس ممسک مقابل سخی کریم. جمع : بخلای. بخیل شدن. زفت و ممسک شدن بخیل گشتن . بخیلی.
بخیل به علل و عوامل چندی گرفتار این حس میشود. مهمترین علل و عوامل را میتوان در جهل و شناخت نادرست وی از خیر و شرّ[۱]، ترس از تهیدستی
مفهوم بخل و بخیل - مناظرات و مباحثات ازاد - انجمن علمی فرهنگی
به بیان روشن تر: بخیل کسی است که حاضر نیست از مال ، علم و سایر نعمتهایی که خدا به او عطا کرده ، در جایی که عقل و شرع ان را مطلوب میداند، انفاق کند ...
پانویس
- ↑ (ال عمران ، ایه 180).







