فرهنگ مصادیق:بخل علمی رکود می آوردچه وقت انفاق علم حرام میشود!؟
محتویات
مقدمه
خبرگزاری شبستان: اگر عالمان در مقام نشر علم بخل بورزند، نشاط علمی، جریان علمی و چرخش علمی صورت نمیگیرد. ضرب المثلی است که همه چیز را همگان دانند.
خبرگزاری شبستان: «عجیب آن که علم از معدود نعمتهای خدا به بشر است که بخشیدن آن به دیگران، از مخزن آدمی هیچ چیزی کم نمیکند. (دربارهٔ خدا این طور است یعنی وقتی نعمتی را به انسان میدهد، از مخزن الهی او کاسته نمیشود چرا که چون عطای الهی از جنس جعل است اما در مورد انسان، به همان میزان که میبخشند، از داشتههای آنها کم میشود)» این جملات بخشی از سخنان حجت الاسلام احمد رهدار، مدیر موسسه مطالعات و تحقیقات اسلامی فتوح اندیشه پیرامون مساله انفاق علمی است که مشروح آن از نظرتان میگذرد:
معنا و شرایط ضرورت انفاق علمی
انفاق علمی به چه معنا است و در چه شرایطی ضرورت مییابد؟
طبق روایات دینی هر نعمتی از نعمتهای خداوند زکاتی دارد که باید پرداخت شود؛ مثلا زکات زیبایی عفت است و زکات بیان و زبان، صداقت گویی. زکات علم هم نشر آن است.
اما انفاق علمی یعنی آنکه انسان در مقام اعطای آنچه خدا به او داده و ودیعه الهی که در اختیار او ست، بخل نورزد به این معنا که گمان نکند اگر از علم خود به دیگران بخشید، علم او کم میشود.
عجیب آن که علم از معدود نعمتهای خدا به بشر است که بخشیدن آن به دیگران، از مخزن آدمی هیچ چیزی کم نمیکند. (دربارهٔ خدا این طور است یعنی وقتی نعمتی را به انسان میدهد، از مخزن الهی او کاسته نمیشود چرا که چون عطای الهی از جنس جعل است اما در مورد انسان، به همان میزان که میبخشند، از داشتههای آنها کم میشود) بنابراین برخی از نعمتهای خدا استثناست مانند که علم هر اندازه عطا شود، نه تنها از آن کم نمیشود، بلکه افزون هم میگردد.
علوم لازم برای انفاق علمی و محدودیت آن
انفاق علمی باید با چه علومی صورت گیرد اصلا آیا این انفاق محدودیت پذیر است؟
ببینید تفاوت دارد؛ به این مفهوم که در برخی مواقع این انفاق علمی پدیده حَسُن و شایستهای است که گاه وجوب پیدا میکند. مثلا در زمانی که مورد مطالبه قرار میگیرد. اما زمانی که در عین ارتباط با مردم، مطالبهای صورت نمیگیرد یعنی کسی از عالم طلب علم نمیکند، این انفاق ضروری نیست اما در پارهای از مواقع انفاق علمی ضرورت دارد مانند اینکه فردی گره کارش به دست نشر علم عالم باز شود و آن عالم نیز شرایط انفاق علمی را داشته باشد که در این صورت انفاق علمی وجوب پیدا میکند. اما این انفاق در مواقعی نیز حرمت پیدا میکند مثلا آموزش سحر و جادو. اگر فردی این علم را داشته باشد، نباید آن را به دیگران نیز نشر دهد مگر در مواقع خاص که میتوان به علم برای بطلان سحرو جادو اشاره کرد که شرایط خاص خود را دارد و نمیتوان تعمیم داد.
از سوی دیگر گاهی محدودیتهای برای علم است، مثلا برای متعلم. برخی از حقایق عالیه و ظرایف عرفانی برای کسی که ظرفیت فهم آن را ندارد و حتی ممکن است دینداری او را سست کند، به هیچ وجه توصیه نمیشود. همان طور که گاه انتقال و انفاق علم حرام میشود.
مثلا در چه مواردی؟
به طور مثال جایی که متعلم شرایط دریافت علم را ندارد. فرض کنید عالمی، علمی را به یک صهیونیست تعلیم دهد و او علیه مسلمانان یا بشر از آن استفاده کند. در این صورت انفاق علم حرام است. بنابراین کلیت قضیه انفاق علمی مورد تاکید عقل و دین و فطرت است اما آن را کلیه موجبه نمیتوان محسوب کرد.
ارتباط میان مفهوم انفاق و تحول علوم
از نظر شما آیا اساسا ارتباطی میان مفهوم انفاق علم و تحول علوم وجود دارد؟
بله، ارتباط تنگاتنگی در این بین وجود دارد؛ اگر عالمان در مقام نشر علم بخل بورزند، نشاط علمی، جریان علمی و چرخش علمی صورت نمیگیرد. ضرب المثلی است که همه چیز را همگان دانند. لذا اگر فردی نابغه هم باشد نمیتواند همه علم را یکجا داشته باشد مگر اینکه معصوم باشد. بنابراین، ضرورت دارد علم دهان به دهان سینه به سینه بچرخد. هر سینه یک ظرفی دارد ممکن است من علمی را به یک متعلم انفاق کنم و به دلیل ظرفیتی که او دارد، به گونهای دریافت میکند که آن را کامل تر بسط میدهد. لذا قطعا بین انفاق علمی و تحول و تکامل علوم ارتباط است. مثلا در حوزه سیاست قائل به چرخش قدرت در دست نخبگان هستیم که اگر ساکن باشد فساد میآورد یا انسانهای متعدد ظرفیتهای متعدد دارند و وقتی یک منصب در اختیار ظرفیتهای متعدد قرار گرفت، اوضاع رو به بهبود خواهد رفت.
علم هم همینطور است در هر سینهای ظرفیتهای مختلف وجود دارد و نیازهای متکثر جامعه هم متناسب با ظرف علم یک عالم نیست و در سطوح و ابعاد مختلف است. اگر بخواهیم علم این موارد را برطرف کند، مخزن آن باید متعدد شده و لایه بندی شود.
ارتباط میان مفهوم انفاق و زمینه سازی تولید علم
چه ارتباطی میان این مفهوم و زمینه سازی برای تولید علم وجود دارد؟
حداقل در فضای روانی عمومی موثر است. فرض کنید اگر متعلمان یک دانشگاه همه به لحاظ روانی این حس را داشته باشند که اساتید همه آنچه را که میدانند به ما دانشجویان نمیدهند و مثلا برخی از مسائل را باید پول داد و آن را فرا گرفت (همان طور که گاه شنیده میشود در برخی از باشگاههای رزمی، مربی همه فنون را به متعلم یاد نمیدهند)، بر فرض چنین مسالهای اگر در دانشگاه عمومیت پیدا کنند و همه دانشجویان به لحاظ روانی این را پیدا کنند، تصور کنید چه شرایطی ایجاد خواهد شد. حال اگر این دانشگاه را با دانشگاهی دیگر که دانشجویان حس میکنند اساتید همه آنچه را میدانند، به آنها تعلیم میدهند، مقایسه کنید. اولین تفاوتی که حس میشود آن است که در چنین فضا، متعلم نیز این گونه برداشت میکند به دلیل آنکه استاد همه آنچه را میداند، به من نداده است، من نیز هر آنچه را فرا گیرم به دیگران یاد نخواهم داد! بنابراین این مساله موجب میشود به طور طبیعی علم در لایههای مختلفی توسط عالمان سانسور شده و فرآیند تحول و تکامل را کُند کند اما عکس این قضیه موجب تسریع در تولید علم میشود.







