کتابخانه:با قرآن بیشتر آشنا بشویم
|
| |
| نویسنده | محمدتقی صرفی پور |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۷ |
محتویات
- ۱ شناخت قرآن از خود قرآن
- ۲ شناخت قرآن از زبان معصومین(ع)
- ۳ اولیاء خدا و قرآن
- ۴ اثرات روحی و روانی قرآن
- ۵ آثار اُنس با قرآن
- ۶ کاربرد قرآن در زندگی انسان
- ۶.۱ جهانگرد خارجی وقبرستان مسلمین!
- ۶.۲ تأسف استاد امام
- ۶.۳ مریضی فرزند اورا مشغول نکرد
- ۶.۴ ناپلئون و قرآن
- ۶.۵ مراقب جلسه امتحان!
- ۶.۶ مسخره گی جواب مسخره گی!
- ۶.۷ ختم قرآن در یک نماز
- ۶.۸ خوانندة موسیقی پاپ!قاری قرآن شد
- ۶.۹ قرآن برسر گرفتن در همة حالات
- ۶.۱۰ این پروفسور پنج بار قرآن را مطالعه کرد
- ۶.۱۱ فضّه بیست سال فقط با قرآن صحبت کرد!
- ۶.۱۲ خواهر رضاعی پبامبر در حضور حجاجّ خونخوار!
- ۶.۱۳ یک داستان
- ۷ کاربرد قرآن در عالم آخرت
- ۸ اطلاعات قرآنی
- ۹ اهداف قرآن
- ۱۰ رسالتهای قرآن
- ۱۱ آداب تلاوت قرآن
- ۱۲ معجزات قرآن
- ۱۳ احترام به قرآن
- ۱۴ شفای قرآنی
- ۱۵ تأثیر قرآن در ادبیات فارسی
- ۱۶ اعجاز علمی قرآن
- ۱۷ منابع
شناخت قرآن از خود قرآن
قرآن کتابی است که :
انسان را به بهترین آئین هدایت میکند:انّ هذا القرآن یهدیللّتی هی اقوم اسراء ۹
با عث بیداری انسانها از غفلت است:اِنْ هو الاّ ذکرٌللعالمین.ص۸۷
پر از مَثَلها و اندرزها و اسرار خلقت و نظام آفرینش است:ولقدضربنا للناس فی هذا القرآن مِنْ کلّ مَثَلٍلعلّهم یحذرون.زمر۲۷
چون خالی از هرگونه کجی ونادرستی است،با عث تقوای انسانهامیگردد:قرآناً عربیاً غیرَذی عوجٍ لعلّهم یتّقون.زمر۲۸
جدا کنندة حق از باطل است:شهر رمضان الذّی اُنزل فیهالقرآن هدیً للناس وبینّاتٍ مِنَ الهُدی' والفرقان.بقره ۱۸۴
نور است و با نور خود،افراد را به راه راست هدایت میکند:کتابٌانزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور. ابراهیم۱
برای مؤمنین،شفا وهدایت وبرای ظالمین وستمکاران،ضرروگمراهی بیشتر است:ونُنّزلُ القرآن شفاءٌ ورحمةٌ للمؤمنینولایزید الظالمین الاّ خساراً.اسراء۸۲
و...
خدا خود صفات ونامهایی را برای قرآن ذکر کرده است از جمله: نور، مبین، فرقان، هدی، کتاب، کریم، رحمت، مصدق، نذیر، بینّة، حکم، عدل، بیان، روح، بشری، تبیان، مجید، حکیم، عزیز، موعظة، تذکرة، کوثر، بلاغ، تنزیل، صدق، برهان، قیّم، حق، عجب، عربی، مهیمن، مرفوعة، مطهرة، نبأ، متشابه، بصائر، علیّ، تفصیل، امر، احسنالحدیث و..
شناخت قرآن از زبان معصومین(ع)
رسول خدا(ص):
«هرکه درکودکی قرآن بخواند،به حکمت دست یافته است.»
«کسیکه در دلش از قرآن خالی است،مثل خانة خراب است»
«هرگاه دوست دارید با خدا حرف بزنید قرآن بخو انید.»
«قرآن را خوانده وآنرا ظاهر کنید که خداوند دلی را که از قرآن پر شدهعذاب نکند.»
«هرکه قرآن بخواند، نبوتدر دلش وارد شده غیر اینکه به او وحینمیشود.»
«اگر دوست دارید که مثل افراد سعادتمندزندگی کرده ومانندشهیدان بمیرید ودر روز قیامت نجات یابید ودر حرارت قیامت در سایهباشید ودر روز گمراهی کافران، هدایت یافته باشید پس با قرآن اُنسبگیرید که کلام خداوند رحمن است وپناهگاهی در مقابل شیطانوباعث سنگینی میزان است.»
«فرزند بر پدر حقوقی دارد وپدر نیز بر فرزند حقوقی دارد.امّا حق پدربر فرزند آنستکه در هر چیزی بجز معصیت،مطیع پدر باشد.وحقوقفرزند بر پدر آنستکه برای فرزندش نام نیکو بگذارد وادب نیکو به اوبیاموزد وقرآن را به او تعلیم نماید.»
«خانهای که در آن قرآن تلاوت میشود ویاد خدا در آنمیگردد،برکتش زیادشده وملائکه درآن حاضر میشوند وشیاطین از آنفرار می کنندوآن خانه برای اهل آسمان میدرخشد همانگونه کهستارگان برای اهل زمین میدرخشند.»
امیرمؤمنان(ع):
«اگر بخواهم آن قدر در تفسیر«بسم اللّه الرحمن الرحیم»میگویم که اگرازآن کتابی تشکیل دهید،بار هفتاد شتر میشود.وفرمود:از فتنهها از منبپرسید وبدانید که من خبر دارم در کجای زمین چه فتنهای واقع میشودوچه کسی در کجای زمین کشته میشود ومی میرد!از راههای آسمان ازمن سؤال کنید که حقیقتاً من به راههای آسمان از زمین آشناترم!»
«بدانید که این قرآن ،ناصحی است که کلک نمیزند.وهدایتگریاست که گمراه نمینماید وسخنگوئی است که دروغ نمیگوید وهرکه باقرآن همنیشنی کرد،هدایتش زیاد وگمراهیش کم شد.»
«زیباترین قصه وبلیغترین موعظة وسودمندترین تذکر کتاب الهیاست.»
«پنج چیز نور چشم را زیادمیکند:نگاه به کعبه،نگاه به خط قرآن ،نظربه روی والدین ،نگاه به صورت عالم ونگاه به آب جاری.»
«امام علی(ع)خطاب به پسرش:علم را با تعلیم قرآن وتأویل آنوتعلیم شرایع اسلام واحکام قرآن وحلال وحرام آن شروع کن وسراغعلم دیگری نرو.»
«قرآن ظاهرش زیبا و باطنش عمیق است.»
امام صادق(ع):«خواندن قرآن از روی مصحف باعث تخفیف عذابپدر ومادر اگرچه کافرباشند،میشود»
امام عسگری(ع):«خطاب به شیعیان:شما را سفارش میکنم به:تقوا،ورع در دین،تلاش برای خدا،سخن راست،امانتداریخواهامانتمالفاجر باشد یا نیکوکار،سجدههای طولانی،خوبهمسایگی کردن،... تقوا پیشه کنید وزینت ما باشید نه عیب ما!
زیاد بیاد خدا باشید و مرگ را یاد کنید و قرآن تلاوت کردهوصلوات بر محمد وآل محمد بفرستید که در صلوات ده حسنه است.»
«امام سجاد(ع):اگر همة اهل زمین بمیرند ومن باشم وقرآن.من دچاروحشت نمیشوم.»
اولیاء خدا و قرآن
«عبدالله بن مسعود میگوید:روزی پیامبر از من خواست آیاتی رابرایش تلاوت کنم.گفتم:یا رسول الله برای شما قرآن بخوانم درحالیکهقرآن برشما نازل شده است.پیامبر فرمود:دوست دارم از زبان تو بشنوم.
منهم آیاتی را خواندم که ناگاه اشگهای پیامبر سرازیر شد.»
«امام حسن(ع)وقتی به آیات بهشت وجهنم میرسید،اشگ ازچشمانش میآمد.»
«امام رضا(ع)هرسه روز یک قرآن ختم میکرد ومی فرمود اگربخواهم میتوانم در کمتر از سه روزهم ختم نمایم ولی من هیچ آیهای رانمیخوانم الاّ اینکه دربارهٔ آن فکر میکنم که برای چه نازل شده و در چه محلی فرو فرستاده شده است.
اکثر شبهارا احیاء میداشت وهر شب نماز جعفر طیار را میخواند.واکثر روزها روزه بود.
دربستر که دراز میکشید صدای قرائت قرآن حضرت بگوش میرسید.
وقتی در تلاوت قرآن به آیهای میرسید که در آن ذکر بهشت یا جهنمشده بود،گریه میکرد واز خدا بهشت را میطلبید واز جهنم به خدا پناهمیبرد.
وقتی یک عباء به دعبل خزاعی هدیه داد،فرمود:
در این عبا هزار شب،شبی هزار رکعت نماز خواندهام ودر این عباهزار ختم قرآن کردهام.»
«روزی سیّد بحرالعلوم وارد حرم امیرالمؤمنین(ع)شد.ولی این بیترا برزبان ترنم میکرد:
چه خوشست صوت قرآن زتو دلربا شنیدنبه رخت نظاره کردن سخن خدا شنیدن وقتی علت را پرسیدند،گفت،دیدم امام عصر(عج)درکنار قبرعلی(ع) قرآن تلاوت میکرد.آن چنان زیبا وشیرین تلاوت مینمود کهتاکنون اینگونه نشنیده بودم.
علاّمه امینی در خواندن قرآن ودعا،حریص بود.شبها بر میخواستونماز شب میخواند واین عبادت را به نماز صبح وصل میکرد وهرروز پس از نماز،یک جزء قرآن را با تدبّر وتفکّر تلاوت مینمود.
آیة الله بروجردی
یکی از صفات بارز آیة الله بروجردی،احترام به قرآن بود.گاه کتابی رامطالعه میکرد،به آیهای میرسید که نویسنده در نوشته اش به آناستشهاد کرده بود،در این هنگام،یعنی در وقت خواندن آیه،لحنشعوض میشد.مانند این بود که در مشهد وعالم دیگری است.
روزی از طرف یکی از سران کشورهای عربی،هیأتی خدمتشانرسیده بودند وقرآنی را به عنوان هدیه تقدیم ایشان کردند.در هنگامتقدیم قرآن،آن مرحوم با کهولت سنّ وحال خاصّی که داشتند،ایستادندوقرآن را تحویل گرفتند.سپس نشستند وپیش از آنکه با اعضای هیئتسخنی بگویند،قرآن شریف راگشودند وبا صدای بلند،آیاتی را تلاوتفرمودند قرآن را درجای مناسبی گذاشتند.سپس تعارفات معمولی را با مهمانان انجام دادند.
تلاوت قرآن در زیر شکنجه
یکی از هم سلولهای مرحوم طالقانی گفت:شبی در زندان در حالیکهاز هر سلول نالهای استغاثهآمیز به گوش میرسید.یکی آه میکشید ودیگری از درد شکنجه به خود میپیچید و خدا را به یاری میطلبید و شخص دیگری در آتش تب میسوخت و در هذیان،عزیزانش را بناممیخواند،صدای ملکوتی قرآن از مرحوم طالقانی بگوش میرسید کهمیفرمود:
والنازعات غرقاً(قسم به فرشتگانی که جان کفار را به سختیبگیرند.)
والناشطات نشطاً(قسم به فرشتگانی که جان اهل ایمان را باراحتی بگیرند.)
ناگاه دژخیمان زندان وارد شدند و مرحوم طالقانی را بردند و بعد ازمدتی در حالیکه تن شریفش در زیر تازیانه آنان سیاه شده بود اورابرگرداندند.امّا باز صدای قرآنش بگوش رسید:والسابحاتسبحاً(قسم به فرشتگانی که باسرعت فرمان خدارا انجاممیدهد.)فالسابقات سبقاً(قسم به فرشتگانی که در نظم عالم از همهپیش جسته و قسم به مؤمنانی که در جهاد با کفار به امر خدا از همسبقت میگیرند.)
باز صدای زندانبان شنیده شد که آمدند و مرحوم طالقانی را بردند واورا شکنجه کردند وبرگرداندند.مجدداً صدای قرآن او بلند شد و بااینکه هم سلولیهایش از او خواهش کردند که از ادامه قرآن چشمبپوشد، زیرا زندانبانان اهل ترحم نبودند ولی مرحوم طالقانی در جوابگفت:امشب دلم گرفته و هوای تلاوت قرآن را کرده است و شکنجه آنانتأثیری در من ندارد.آنگاه خواند:فالمدبرات امرا(قسم به فرشتگانیکه تدبیر کننده عالم خلقتند)باز در سلول باز شد و پیکر او را کشانکشانبه شکنجه گاه بردند.هنگامی که او را آوردند دیگر وقت خروس خوانصبح بود.واز جای تازیانهها خون میچکید.»«دیدار با ابرارص۵۷»
تازه شدن روحیه با تلاوت قرآن
آقای هاشمی رفسنجانی:اولین باری که من بازداشت شدم،دو روزبعد از بازداشتم،شب مرا برای شکنجه بردند.شب زمستان وماه اسفندبود.از اول مغرب که حدود ساعت شش بود نگذاشتند نمازم را بخوانمو شکنجه شروع شد.تاساعت چهر صبح تقریبا یکسره شکنجه شدم.بافواصلی که مرا برای بازجوئی میبردند.برای آدم هیچ رمقی باقینمیماند.انواع شکنجهها،سیلی،لگد وضربه با شلاق و باطوم،فحّاشیوتهدید به مرگ وچیزهای عجیب وغریب.ساعت چهار که مرا کشیدندوبردند به طرف سلول،آنجا قرآنی کنار دستم داشتم.قرآن را بازکردم،همین آیه آخر سوره توبه آمد و من الان در سن پنجاه سالگی هیچخاطرهای شیرینتر از همان لحظه در زندگیم نیست.وقتی که آن آیات رامیخواندم،آن هم در حالی که دیگر به هیچ چیز از دنیا امیدنداشتم،آنقدر برایم زیبا بود که وصف ناشدنی است.همان موقع درِسلول باز شد.دو نفر از تودهایها وکمونیستهاکه در زندان بودند آمدندویک مقدار شربت آوردند.اصلاً احساسی به اینکه احتیاج به پذیرائی ودلجوئی دارم،نداشتم.این جریان مربوط به سال ۴۳بود.در سال ۵۴ ما رایک ماه ونیم در سلولی گذاشتند،تنهای تنها!حتی غذائی کهمیآوردند(فرض کنید یک بسته کره)کاغذ آن را باز میکردند که ما حتییک کلمه خواندنی نبینیم ورابطة ما کاملا با بیرون منقطع باشد.آن موقعهم با حافظهام آیات قرآن را مرور میکردم.آنقدر آن تنهائی شبانه روزی با آن سختیهائی که داشت زیبا بود که وقتی در میزدند برای غذاآوردن،ما ناراحت میشدیم که تنهائی ما را قطع میکنند.این از آثار قرآنبود.
اثرات روحی و روانی قرآن
کلام خدا انسانهای زیادی را تکان داده وزیر ورو نموده است.به چندنمونه توجه کنید:
«عربی به مسجد آمد واز پیامبر درخواست کرد که به او قرآن یاددهد.حضرت به یکی از مسلمانان فرمود که اورا گوشة مسجد ببردوآیاتی را به او بیاموزد.اوهم مرد عرب را به کناری برد و شروع بهآموختن سورة زلزال به او نمود.وقتی به آیات «فمن یعمل مثقال ذرةخیراً یره ومن یعمل مثقال ذرة شراً یره»عرب پرسید:واقعاً خدا از تماماعمال خوب وبد انسان خبر دارد وآنهارا در قیامت به بنده اش نشان میدهد؟گفت:آری.عرب گفت:فهمیدم.
سپس خداحافظی کرد ورفت.مسلمان نزد پیامبر رفت وداستانعرب را به حضرت گفت.حضرت فرمود:این مرد دانشمند برگشت.»
«پیامبر در یکی از شبها سورة مبارکة «القارعه» را در نماز مغربتلاوت فرمود.یکی از اصحاب حضرت بعد از این نماز مریض شد ودربستر بیماری افتاد.حضرت به عیادت او رفتند وعلت مریضی او را جویاشدند.او گفت:من وقتی سوره القارعه را شنیدم،متأثر شدم وگفتم:خدایا!من طاقت عذاب آخرت را ندارم.اگر من گناهکار هستم ومیخواهی مرا عذاب کنی،مرا در همین دنیا عذاب کن!
بعد از این دعا بیمار شدم.
حضرت فرمود:درست نگفتی!لکه باید میگفتی:ربنا آتنا فی الدنیاحسنة وفی الاخرة حسنة وقنا عذاب النار.
یعنی خدایا!هم در دنیا وهم در آخرت بما خوبی کن ومارا از عذابجهنم دور نما!
آنگاه پیامبر(ص)برای او دعا کرد وسلامتی اورا از خدا خواست.اوهم سلامتی خود را بدست آورد.» سفینة البحار ج۱ ص۲۰۸
«شبی عبدالواسط،قاری مشهور مصری آیاتی از قرآن را برای سیاهپوستان محلة هارلم قرائت کرد.در آن شب چنان شنوندگان تحت تأثیر قرار گرفتند که بیست وپنج نفر مسلمان شدند.»
«در تانزانیا عدهای از مقامات کلیسا کمیتهای جهت مبارزه با اسلامتشکیل دادند.در این کمیته شرح وظایف اعضارا مشخص کردند ازجمله خواندن قرآن وپیدا کردن اشتباهات وتناقضات آنرا به عهدهاسقفی گذاشتند.وقتی اسقف، قرآنرا چند بار خواند،دست ازمسیحیت کشید ومسلمان شد واعلام کرد که تنها کتاب حقیقی الهیقرآن است»
اُنس با سورة عصر
«آقای ع.ع از شهرستان دزفول،در ارتباط با اُنس مادر گرامیشان باسورة عصر وعشق وافر خودشان به سورههای ضحی' و الم نشرحنوشتهاند:
مادرم گفت:وقتی که سختیهای زندگی،مرا دلتنگ میکند و برسینهام فشار میآورد،چند بار سوره والعصر را میخوانم وبا قرائت وتکرار این سوره سبک میشوم و آرامش مرا فرا میگیرد وبسیار اتفاقمیافتد کسانی را که در چنین موقعیتی قرار میگیرند و گرفتار مصیبتهامیشوند،به خواندن این سوره توصیه میکنم.
بعد از این حرف مادرم،این حدیث شریف که میفرماید:«هر کهسوره والعصر را بخواند،خداوند فرجام کار اورا به صبر وشکیبائیمنتهی میسازد»
به دلم نشست و اُنس و دلبستگی ام به سوره والعصر بیشترشد.خودم نیز به جز این سوره،در مورد سورههای ضحی' و الم نشرحچنین احساسی دارم،آن گاه که سینهام تنگ و دلم تاریک میشودوخیالم شروع به منفی بافی میکند وبرایم آیة یأس میخواند و وقتی کهدر حرکت و تکاپوی خود به خاطر این یأسها بی انگیزه و سستمیشوم ودر راه رسیدن به هدف،خود را تنها میبینم و ناخشنود ازپیشامدها و ناراضی از شرایط،عرصه را بر خود تنگ میبینم، به دوسوره والضحی' و الم نشرح پناه میبرم،میخوانم و میشنوم،بلندوآهسته، بادل وزبان ،شمرده و با تأمل، این دو سوره را زمزمهمیکنم.گویی که قفلهای سینهام را یک به یک باز میکنند و درهایبسته را به رویم میگشایند و نسیم معطر و نوازشگرشان،هوای دم کردهو خفه کننده دلم را عوض میکنند:والضحی' ،والیل اذا سجی'،ماودعک ربّک وماقلی'
پروردگارت تورا رها نکرده است و...،الم نشرح لک صدرک،ووضعنا عنک وزرک...آیا ما سینه تنگت را فراخ نگردانیدیم و بارهایگران را از دوشت بر نداشتیم؟ما کی تو را تنها گذاشتیم؟و...»
«آقای س.ص از رفسنجان،جریان اُنس و دوستی خود با سوره ناس راچنین باز میگویند:
از آغاز نوجوانی به مسئله اخلاق وسیر وسلوک بسیار علاقهمند بودموحتی الامکان سعی میکردم همة کتابهای اخلاقی را مطالعه کنم.خودمرا به هر دری میزدم تا در این وادی قدری پیش بروم.اما به هنگاممطالعه این کتابها،نومیدی کمرشکنی مرا فرا میگرفت،وقتی مراحل ومنازل مختلف سفر بسوی خدا -را که علما در کتابهای خود برشمردهاند - میدیدم،متحیر میشدم که خدایا!کی به مرتبة اول، آن گاهدوم و سپس سوم و...خواهم رسید؟منزل «یقظه»را کی پشت سر خواهمگذاشت و چه وقت در منزل «توبه» ویا «تطهیر» جای خواهم گرفت؟اینهمه رذائل اخلاقی را کی و چگونه از وجود خود دور خواهم کرد؟
مدتی -مثلا - به مسئلة کبر و یا حسد مشغول میشدم وتمام فکر وذکرماین بود که خودم را از شر آنها خلاص کنم.، آن گاه متوجه میشدم که ازهزاران چیز دیگر بازماندهام و بسیاری از فضائل و واجبات را زیر پاگذاشتهام و آخرش هم به جایی نرسیدهام .به ان یکی میپرداختم،ازدیگری باز میماندم.چند مورد را هم با هم پیش بردم،اما میدیدم که ازاجتماع و زندگی طبیعی و مردمی دور میشوم.همین گونه، سالهای سالخودم را از این در وآن در میزدم،نزد علمای مختلف میرفتم وکسبتکلیف میکردم.دیگر نمیدانستم باید چکار کنم؟روز به روز بر تحیرمافزوده میشد.جان وروحم متفرق وپاره پاره شده بود.داشتم کم کمنومید میشدم.با خود گفتم:چرا خدا یک راه آسان و منسجم پیش رویانسان قرار نداده است و چرا این همه منازل و مراتب سیر وسلوک رایکجا جمع نکرده است.وچرا کلیدی به دست انسان نداده است که بهوسیله آن وجود خود را از غیبت،حسادت،سوء ظن،عُجب وتکبروتمامی رذایل اخلاقی ،یکجا رهایی بخشد؟!این همه پراکندگی و تکثرچرا؟این همه اختلاف در ترتیب و تنوع مراتب ومنازل سفر به سویخدا چرا؟این همه حلقه مفقوده را کجا میتوان یافت؟و...
مدتها در گیرو دار این افکار به سر میبردم تا این که روزی وروزگاری به هنگام قرائت قرآن،سوره ناس به من لبخند زدو خودی نشانداد و قطرهای از اقیانوس محبت خویش را در کامم ریخت.احساسکردم گمشده خود را باز یافتهام.مدتها با همین یک قطره سرخوشبودم تا این که امتحانات پایان ترم دانشگاه تمام شد و تعطیلات تابستانیآغاز گشت.خداوند در دلم چنین انداخت که در این تابستان،یک برنامهقرآنی داشته باشم.مسئله را با یکی از دوستان همشهری در دانشگاهمطرح کردم،او نیز استقبال کرد و قرار شد که سورههایی از قرآن راانتخاب کنیم و راجع به آنها بحث وگفتگو نماییم.در داخل قطار که عازمشهرستان بودیم،جزئیات برنامه از قبیل زمان ومکان برنامه را مشخصکردیم.بنا شد هر روز ساعت شش صبح در محل امامزاده شهر حضوریابیم.تنها مانده بود که از کدام سوره آغاز کنیم.خواستم بگویم،ناس،امامخودداری کردم.قرار شد قرعه بزنیم،حاشیه روزنامهای را که در هر کوپهبرای مطالعه گذاشته شده بود،جدا کردیم و آن را به ۱۱۴ تکه کاغذکوچک تقسیم کردیم و در هر تکه ،شماره یکی از سورههای قرآن رانوشتیم.آن گاه همه را در یکی از لیوانهای یکبار مصرف ویژه قطارریختیم وتا میتوانستیم، هم زدیم.دوستم به من گفت:یکی از آنها رابردار!با توکل برخدا-درحالی که قلبم مالامال از عشق به سوره ناس بود-دو انگشتم را داخل لیوان کردم ویکی از کاغذها را برداشتم.اشگ درچشمانم حلقه زد.آری،خداوند قرعه فال را به نام شماره ۱۱۴ یعنیسوره ناس زده بود.
صبح روز نخست در محل مقرر حضور یافتیم.آسمان هنوز تاریک ومسجد امامزاده خلوت بود.یکی از پنجرهها را گشودیم و مقابل آننشستیم.نسیم روح بخشی به جریان افتاد.قرآنها را باز کردیم وشروع بهقرائت نمودیم:بسم الله الرحمن الرحیم.قل اعوذ برب الناس.ملک الناس.اله الناس. من شر الوسواس الخناس .الذییوسوس فی صدور الناس. من الجنة والناس.
این گونه بود که ناگاه وبه یقین،گمشده دیرین خود را پیداکردم.آری،کلیدی که سالها به دنبالش بودم و کمبودش را با جان و دلاحساس مس کردم،در آن صبح مبارک و دلانگیز از داخل حلقه قافآغزین سوره ناس،به من چشمک زد، آن گونه که تمامی خوانده هاوگفتهها شنیدههای اخلاقی ام را در همان یک حلقه پر رمز وراز گرد همیافتم.روح پاره پاره خود را یکجا جمع دیدم و تمامی اجزای متفرقهستی ام را یک مرتبه،در پناه رب الناس در آوردم.از همان آغازقرائت احساس کردم سینهام که مرکز فعالیت خنّاسهای جنّی وانسیاست،به دستان مطمئن خداوند سپردهام و از این روی از شر وسواسخناس یعنی از تمامی رذائل و زشتیهای اخلاقی،ایمنی یافتهام.
هم اینک من با سوره ناس هستم ودر حرم امن آن،آزاد ورهامیباشم.هیچ شیطانی جرئت نمیکند به سینهام که در دستان ربالناس است،نزدیک شود.به پشتیبانی این سوره،در کمال سلامتوامنیت هستم وتمامی مراحل سیر وسلوک را یک جا میپیمایم،با یکسوره ناس هم «یقظه» مییابم و هم «توبه»مینمایم و هم«طاهر»میگردم.
با یک قل اعوذ برب الناس از یک سوی،درونم را از شر هر گونهرذایل گوناگون «تخلیه»میکنم و از سوی دیگر،آن را به فضایل الهی وآسمانی «تحلیه» مینمایم.قبلا فقط برای این که با یک رذیله مبارزهکنم،مجبور بودم تمامی فکر و ذکرم را به ان مشغول کنم و از اجتماع ومردم بگریزم،آما اکنون در متن اجتماع و وسط بازار و خیابان و در عینحال در حرم امن الهی-که هیچ خناسی به آن راه ندارد-در برابر تمامیرذایل اخلاقی ایستادهام.»
سه سال در انعام ماندم!
«استاد محمد رضا حجتی که به شغل تعمیر چرخ خیاطی اشتغالدارد،در رابطه با قرآن میگوید:
من عاشق قرآن هستم.سه سال تمام در سوره انعام متوقف شده بودمونمی توانستم رد شوم.اَمثال وحکمتها و عبرتهای آن تمامی نداشت.
من قرآن را مراقب و تکمیل کننده کل حرکات زندگی ام میبینم.»
نقاش اسپانیائی وعشق به قرآن!
«الیسو ویسنتی،نقاش مسیحی اسپانیایی :
یک سال پیش بود که در شهر کادیز اسپانیا با رادر زادهام در حال قدمزدن بودیم،یک لحظه از خاطرم گذشت که یک قرآن بخرم.به برادرزادهام گفتم:میخواهم یک قرآنبخرم.او با تعجب گفت:چرا قرآن؟گفتمبعضی چیزها است که نمیتوان در باره آن توضیح داد.به هر حال همانموقع به یک کتابفروشی رفتم وتنها نسخه موجود قرآن را در آن کتابفروشی تهیه کردم.وقتی به حانه آمدم،برای افراد خانوادهام نیز اینسوال مطرح شد که :چرا قرآن؟ومن در پاسخ به سؤال آنها فقطگفتم:خوب،قرآنخریدم که بخوانم.فعلاً فقط همین.
از وقتی قرآن میخوانم ،به نتیجه جالب رسیدهام و آن این که قرآن،خوانده نمیشود بلکه شنیده میشود.قرآنبسیار عمیقی دارد که درورای این کلمات نهفته است.باید هنگام قرآن خواندن،خودت را بهکلمات قرآن بسپاری تا بتوانی ژرفای عظیم آن واژهها را درک کنی.اگرخوب به قرآن گوش بسپاری،این پیام عمیق و ژرف به تو گفته میشود.
من قبل از اینکه قرآن را باز کنم،اول آن را لمس میکنم.اول دستهایم راروی قرآن میکشم وبه عبارتی اول نوازشش میکنم.چون احساس مسکنم این کار،نیرویی را به من منتقل میکند.وقتی قرآن را باز میکنم وبهخطوط عربی آن نگاه میکنم،چنان احساس لطیفی به من دست میدهدو چنان انرژی عظیمی به من منتقل میشود که وصف شدنی نیست.
من معتقدم حتی نگاه کردن به خطوط قرآن،بدون شک آدمی را ازاین فضای مادی آلوده دور میکند.من به قرآن خیلی ارادت دارم.
من با این کتاب رابطه عمیقی ایجاد کردهام.بهتر بگویم رابطه عمیقی بینمن و این کتاب ایجاد شده است.این رابطه آنقدر عمیق شده که شبهاقرآن را بالای سرم میگذارم ومی خوابم.من هرشب قرآنمیخوانم.هرشب صد درصد قرآن میخوانم.من نمیخواهم راجع به محتوای قرآنصحبت کنم بلکه میخواهم راجع به احساسی که این کتاب به منمنتقل میکند،حرف بزنم.احساس مس کنم در این کتاب نیروی عظیمیوجود دارد.احساس میکنم این کتاب قدرت دارد.عظمت دارد.احساسمیکنم چیزی درون این کتاب هست.من این کتاب را مملو از نورمیبینم.بعضی وقتها این کتاب را روی سینهام گذاشته و دستهایم راروی آن میگذارم تا از این نوری که درون این کتاب است به من منتقلشود وبتوانم انرژی عظیمی را که از این نور متصاعد میشود دریافتکنم.»
آیهای آرامبخش
«ام عقیل زنی بادیه نشین بود.اسلام را باجان و دل پذیرفته بود وبا ایمانراستین به قوانین آن عمل میکرد.روزی دو تن به خانهاش آمدند،اوضمن پذیرائی از میهمانان،ناگاه دریافت که پسرش که در کنار شترهابازی میکرد،به سبب رسیدن شترها کشته شده است.
امّ عقیل بی آنکه موضوع را به اطلاع میهمانان برساند از آنها پذیرائیکرد.
پس از آنکه غذا صرف شد،میهمانان از کشته شدن فرزند امّ عقیل آگاهشدند واز صبر و روحیة بالای این زن تعجب کردند.
پس از آن که میهمانان رفتند،چند نفر از مسلمانان برای عرضتسلیت،نزد ام عقیل آمدند. ام عقیل گفت:آیا کسی هست که آیات قرآنرا بداند و با تلاوت آن مرا تسلی دهد؟یکی از حاضران گفتآری و این آیهرا خواند:
وبشّر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبةٌ قالوا انّا لِلّه وانّاالیه راجعون
به استقامت کنندگان بشارت بده.آنان که وقتی دچار مصیبتمیشوند میگویند:ما از خدائیم وبسوی او باز میگردیم.
ام عقیل با شنیدن این آیه،از آنها خداحافظی کرد،وضو گرفت و دستبه دعا برداشت و گفت:خدایا!فرمانت را انجام دادم وصبر نمودم.اینکآنچه بر صابران وعده دادهای به من برسان.
مکن به جهل تناول که خوان قرآن راقمطرههای نبات است پر زشهدشفان
پراز حلاوة علم است کاسهای حروفهاده خازن رحمت برو عطای حروف
آثار اُنس با قرآن
۱- شفای دلهای مؤمنین
۲-رحمت برای مؤمنین
۳-هدایت برای باتقوایان
۴-پناهگاه درمقابل شیطان
۵-باعث سنگینی میزان اعمال
۶-زیباترین قصه
۷-بلیغترین موعظة
۸-سودمندترین نصیحت
۹-شفیع روزجزا
۱۰-دارای ثواب زیاد برای قاری
۱۱-پاک شدن گناهان
12-...
کاربرد قرآن در زندگی انسان
آیا میشود روزی فرا برسد که ما از این کتاب بزرگ الهی در امور کلیوجزئی زندگی خویش بهره بگیریم؟
در بازار و پاساژ ،آیات مربوط به خرید وفروشحلال وآیاتی که ربا رامذمت کرده است وآیاتی که دعوت به قرض دادن به برادران مسلمانمیکند،تلاوت شود.در مدارس وآموزشگاهها آیاتی که در باره مقام علمو وظیفه علماوعالم با عمل است،قرائت گردد.در محلهها واجتماعاتاز آیات مربوط به دوری از غیبت وسؤ ظن ومسخره کردن دیگرانتلاوت گردد.در بین جوانان از آیات مربوط به دوری از فحشاء ومنکراتگفتگو شود.در محفلها آیاتی که دربارهٔ معجزات پیامبران وآیاتی کهمربوط به معاد است،قرائت گردد.در خانهها وکاشانهها،با آیات الهیچنان اُنس ایجاد گردد که بجای صرف اوقات در کنار فیلمهای بی محتواو مضرّ وسرگرمیهای بی فایده ،در مورد آیات مختلف قرآن کریم سخنبمیان بیاید و...
استاد «سنایس»میگوید:بی گمان قرآن همان قانون همگانی و کاملیاست که از هیچ سو،باطل در آن راه ندارد.پس شایستة همة زمانها ومکانهاست واگر مسلمانان چنان که باید،بدان چنگ زنند،دوباره سیادتگذشتة خویش را باز خواهند یافت.
«امام خمینی(رض)هر روز (در ماه رمضان) ده جزء قرآن میخواند.یعنی در هر سه روز، یک دور قرآن میخواندند. در ماه رمضان برادرانخوشحال بودند که دو دور، قرآن خواندهاند، ولی بعد میفهمیدند کهامام ده یا یازده دور، قرآن خواندهاند. »سرگذشتهای ویژه از زندگی امام
جهانگرد خارجی وقبرستان مسلمین!
«گویند روزی یک قاری ،بر سر قبری نشسته وقرآن میخواند،جهانگردی از آن طرف عبور میکرد،دید یک نفر سر قبری نشسته وکتابی در دست دارد ومی خواند.از مترجم خود پرسید:این مرد چهمیکند؟گفت:قرآن میخواند.پرسید:قرآن چیست؟جواب داد:قرآنکتاب مسلمین و کتاب قانون ودستورات اسلام است.
جهانگرد تعجب کرد و پرسید:الان چهمیخواند؟گفت:میخواند: ویلٌ للمطففین... وای بر کم فروشان!آنانکه وقتی جنسی رامیخرندند،زیاد میگیرند ووقتی میفروشند،کم میفروشند.
اوازمترجم پرسید:مگر در محل شما مردهها خرید وفروش دارند کهمیخواند:وای بر کم فروشان اگر کم بفروشند»!
«گویند روزی در قبرستان دیدند که شخصی مَشگی در دست داردوبر سر بعضی قبرها رفته ومقداری از مشگ را باز میکند ودوباره بر سرقبر دیگری میرود.علت این کار را از او پرسیدند.گفت:چندین نفر ازصاحبان قبرها بمن سفارش کردهاند که بر سر قبر فامیل آنهاسوره یسبخوانم.چون این کار برایم سخت است،یکبار این سوره را در این مشگخواندهام.حال بر سر قبرهای مذکور رفته ومقداری از باد آن را خالیمیکنم وبا این کار ادای دین مینمایم!»
تأسف استاد امام
«شیخ عبدالکریم حائری یزدی ،استاد امام خمینی(رض) فرمودند:رسول خدا(ص)برای ما دوچیز را به ودیعه گذاشت:قرآن واهل بیت(ع)
امّااهل تسنن،قرآن را گرفتند واهل بیت(ع) را رها نمودند.ما هم اهلبیت(ع)را گرفتیم وقرآن را رها نمودیم!»
مریضی فرزند اورا مشغول نکرد
«ملا عبدالله شوشتری ،پسرس داشت که بسیار به او علاقهمندبود.روزی این پسر مریض شد وذهن ملاعبدالله را مشغول نمود.وقتیبرای اقامة نمازجمعه به مسجد رفت،در رکعت اول بعد از حمد ،سورهمنافقین را شروع کرد تا به این آیه رسید:یا ایّها الذّین آمنوا لاتُلهِکُم اموالکم ولا اولادکم عن ذکرالله.ای اهل ایمان!مبادامال وفرزند،شما را از یاد خدا غافل کند.
این آیه را چند بار تکرار نمود.بعد از نماز علت تکرار این آیه را از ویپرسیدند.او جواب داد که:وقتی به این آیه رسیدم،بیاد بیماری فرزندمافتادم ولی برای اینکه ذهنم از آن آسوده شود،این آیه را چند بار تکرارکردم تا اینکه او را مرده پنداشتم وجنازهاش را در برابر خود حاضردیدم.»
پنج دستورالعمل اخلاقی واجتماعی مرحوم آیت اللهالعظمی میرزا محمد علی شاه آبادی (ره)
«بسم الله الرحمن الرحیم»
الاسلام یعلوولا یُعلی علیه یدالله فوق ایدیهم قال الله تعالی قل انّما اعظکم بواحده اَنْ تقومو مثنی و فرادی و اعتصموا حبل الله جمیعا و لا تفرّقوا و ضُربت علیهم الذلة اینما ثقفوا الاّ بحبل من الله و حبلٍ من الناس مراد از قیام لِلّه، مجاهده با نفس میباشدو آن محتاج است به پنج چیز.
اول اعتصام بحبل الله که حاصل نشود مگر باعتصام بحبل من الناسو آن معاهده با نائب امام علیه السلام است برترک معصیت وبمنزله زرهولباس مجاهدین فی سبیل الله است.
دوم سپر دوام وضو که الوضوء جُنّتُه
سوم چون شیطان نفس حیله کند او را رجم نماید بخواند اعوذ باللهمن الشیطان الرجیم.
و هرگاه سگ نفس هجوم آورد او را به حربة خواندن «و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید» خاکسارش کند.
چهارم آنکه لااقل یکنفر را هدایت کند برای معاهده مذکور.
پنجم آنکه لااقل هفتهای یکروز برای جماعت حاضر شود .
والسلام علی من اتبع الهدی الا حقر العباد محمد علی بن محمد جواد اصفهانی
ناپلئون و قرآن
«وقتی ناپلئون به مصر رفت،روزی راجع به مسلمین فکر میکرد.اوپرسید که مرکز مسلمین کجاست؟قاهره را نشانش دادند.به کتابخانهایرفت و به مترجم گفت:یکی از این کتابها را بیاور وبرایم بخوان!مترجمدست برد و کتابی را برداشت وهنگامیکه آنرا گشود،دید قرآن است.درصفحهای که باز کرد این آیه را خواند:انّ هذا القرآن یهدی للتّیهی اقوم وبرای ناپلئون ترجمه کرد:این قرآن برای آنانکه استوارترند، هدایت است.
ناپلئون بعد از شنیدن این آیه ،از کتابخانه بیرون آمد وشب تا صبح درفکر این آیه بود.صبح که شد دومرتبه به کتابخانه رفت و از منرجمخواست که همان کتاب دیروزی را برایش آورده وبخواند.مترجم همهمین کار را کرد وروز سوم هم به همین منوال گذشت.
سپس ناپلئون سؤال کرد:این کتاب مربوط به کدام مذهباست؟مترجم گفت:مربوط به مسلمین است که عقیده دارنداین قرآن ازآسمان به پیامبر آنها نازل شده است.
در این موقع ناپلئون گفت:آنچه من از این کتاب فهمیدم و احساسمیکنم آن است که اگر مسلمین به دستورات این کتاب عمل کنند،ذلیلنخواهند شد.وتا زمانیکه این قرآن بر آنهاحکومت میکند،در پرتو تعالیمآن،مسلمین تسلیم ما نخواهند شدمگر ما بین آنهاوقرآن جدائیبیاندازیم!»
مراقب جلسه امتحان!
«فاطمه آذرخش ،دانشجو:یک بار در دوره پیش دانشگاهی،امتحانمیان ترم زیست شناسی داشتیم.همه آماده امتحان بودیم.برخی بچههاهم طبق معمول در فکر تقلب و رونویسی بودند و زمینههای این کارزشت را بر رسی میکردند.معلم مربوطه در حالی که برگههای امتحان رادر دست داشت وارد کلاس شد و شروع به پخش آنها نمود.سپس پایتابلو رفت و این آیه را در آن نوشت:الم یعلم بانّ الله یری' ،آن گاه رو بهما کرد و گفت:نماینده کلاس بعد از اتمام امتحان ،برگهها را به دفتربیاورد.سپس کلاس را ترک کرد و با کمال تعجب،ما را با این آیه تکاندهنده تنها گذاشت.
او با این آیه تلنگری به وجدان بچهها زد که هیچ کس جرأت نکردتقلب کند،با این که هیچ مراقبی در سر جلسه امتحان نبود!»
مسخره گی جواب مسخره گی!
«زمانی که در دبیرستان بودم اردویی به همدان داشتیم.تعداد بچههایمحجبه خیلی کم بود وبر عکس،بیشتر بچهها بد حجاب و بی قید بودنداز این رو تعداد اقلیت(باحجابها)همواره ازسویاکثریت(بدحجابها) مورد اذیت و ازار وتمسخر قرار میگرفتند و عذابزیادی میکشیدند.،در واقع اقلیت مایه خنده وتفریح اکثریت شدهبود.یکی از آنان که بیشتر از همه میخندید ومسخره میکرد،یک روزمعلم دینی ما اورا به گوشهای برد و چیزی در گوشش گفت!بعدها وقتیان دختر را دیدم ۸۰درجه عوض شده بود و پس از مدتی یکی ازصمیمیترین دوستان ماشد.وقتی از او پرسیدم که معلم دینی در گوشاو چه گفت،پاسخ داد:او مرا به گوشهای برد و به من گفت که سورهمطففین به ویژه آیات آخر آن را بخوانم.وقتی مراجعه کردم و این ایات راخواندم لرزه بر اندامم افتاد:انّ الذین اجرموا کانوا من الذین آمنوایضحکون،واذا مرّوا بهم یتغامزون...واذ رأوهم قالوا انَّ هؤلاءلضالّون...فالیوم الذین آمنوا من الکفار یضحکون:(همانا بدکارانبر اهل ایمان میخندیدند وچون از کنار آنان بگذرند به چشم طعن واستهزاء به انان بنگرند...وچون مؤمنان را ببینند گویند که اینان مردمیگمراه هستند...پس امروز(روزقیامت)این اهل ایمان هستند که به کافرانمیخندند!»
ختم قرآن در یک نماز
«نیلوفر نومیری،دانشجو به نقل از خانم ن.الف:چندسال قبل به مکهمشرف شده بودیم.لحظه به لحظه این سفر خاطره بود.اما یکی ازخاطرات تکان دهندهای که در این سفر مشاهده کردیم این بود که درمسجد الحرام شخصی را دیدیم که نماز میخواند.یک دفعه احساسکردیم نماز او کمی غیر عادی وطولانی است.من شخصا خیلی کنجکاوشدم وهمچنان به اوخیره شده بودم.من تا آن زمان چنین نمازطولانیندیده بودم،آن قدر منتظر شدم تا نمازش را تمام کند،اما فایدهاینداشت.خسته شدم و رهایش کردم تا این که بعدها باز هم او رادیدم.فرصت را غنیمت شمردم و از او پرسیدم که این چه نمازی بود کهآن روز میخواندی؟گفت:من نذر کرده بودم که اگر خداوند زیارت خانهخود را نصیبم کند کل قرآن را در دورکعت نماز،آن هم در حرممطهر،بخوانم وچنین کردم.به جای سوره توحید کل قرآن را خواند.او کهبه تمام معنا عاشق بود،یک لباس عربی برتن داشت و من از دیدن چنینعشقی شرمنده شدم.»
خوانندة موسیقی پاپ!قاری قرآن شد
«کت استیونس(یوسف اسلام)خواننده معروف(انگلیس الاصل)موسیقی پاپ:یکسال پیش از انقلاب اسلامی ایران هنگامی که به اسلامگرویدم همه ترسهای من از طبیعت،انسان و جهان ناشناخته هابهآرامشی تبدیل شد که از آیة«للهما فی السماوات و ما فیالارض»جان میگرفت»
قرآن برسر گرفتن در همة حالات
«آیة الله محمدی گلپایگانی : از آیة الله بهجت مبنی بر عدم اختصاصتوسل به قرآن در شبهای قدر،نقل شده قرآن بر سر گرفتن و توسل به اینکتاب عزیز در همه زمانها و مکتنها باید مورد توجه ما باشد.اگر تمسکبه قرآن مجید در کنار توسل به ائمه قرار بگیرد،نیرویی دو چندان بهمؤمنان میبخشد.»
این پروفسور پنج بار قرآن را مطالعه کرد
پروفسور خوزه مارتینز رئیس دانشکده تاریخ باستان کمبلوتنسه:
«اسلام دینی کامل است وجامع با تمام قوانین صحیح زندگانی،منشخصا قرآن را پنج بار مطالعه کردهام.در سطرسطر آن قانون و ثبات دیدهمیشود.واز آن گذشته به نظر من اسلام دینی بسیار آسان و فهمیدنیاستو...ولی شما میبینید در مسیحیت به اندازهای روایات گیج کنندهاست که گاهی یک کشیش هم سرنخ تثلیث را از دست میدهد.»«درنهایت مسیحیت به یک مذهب میرسد ولی در اسلام به مجموعهقوانین خواهی رسید.»
فضّه بیست سال فقط با قرآن صحبت کرد!
فضّه نام کنیزی است که رسولخدا درسالهای آخر عمرش بهزهرا۳ بخشید تا در امور خانه کمک کار او باشد و نام فضّه (نقره) راپیامبر بر او نهاد. او در خانه فاطمه اطهر تربیت شد، چنان که از زنانبزرگ اسلام گردید و کمالاتی کسب کرد.
راوی میگوید در راه حج، زنی را دیدم که تنها سفر میکرد، از اوپرسیدم توکیستی؟ گفت: «وَ قُلْ سَلا'مٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُون» یعنی: بگوسلام بعد میدانی. من به او سلام کردم و گفتم: اینجا چه میکنی؟گفت: «مَنْ یَهْدِی اللّ'ه فَلا' مُضِلَّ لَه» یعنی هرکه را خدا هدایتکند، گمراه نمیشود. گفتم: آدمی یا جنّی؟ گفت: «ی'ابَنی آدَمَ خُذُوازینَتَکُم» یعنی ای فرزندان آدم! خود را زینت دهید. گفتم: ازکجا آمدهای؟ گفت: «یُنادَونَ مِنْ مَکانٍ بَعید» یعنی از راه دور صدامیکنند. گفتم: به کجا میروی؟ گفت: «وَلِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّالْبَیْت» یعنی خدا حجّ را بر مردم واجب کرده است. گفتم: چهوقت از قافله عقب ماندی؟ گفت: «وَ لَقَد خَلَقْنَا السَّمو'اتِ وَ الاَرْضفی سِتَّةِ اَیّام». یعنی ما آسمانها و زمین را در شش روز خلقکردیم. گفتم: غذا میل داری؟ گفت: «وَ ما جَعَلْناهُم جَسَداً لا'یَأکُلُونَ الطَّعام» یعنی: ما انسان را جسمی بدون نیاز به غذا قرارندادیم. غذا به او دادم و گفتم: تندتر بیا! گفت: «لا' یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْساً اِلاّ'وُسْعَها» یعنی خدا تکلیفی فوق طاقت انسان نمیکند.
گفتمپشت سر من سوار شو! گفت: «لَوکانَ فیهِم'ا آلِهَة اِلاَّ اللّه لَفَسَدَتا»یعنی: اگر در آسمانها و زمینها خدایانی غیر از خدای واحدبود، آسمان و زمین از بین میرفتند. پیاده شدم تا او سوار شود،وقتی سوار شد گفت: «سُبْحانَ الَّذی سَخَّرَلَناهذ'ا» یعنی منزّه استخدایی که این را به تسخیر ما در آورد. وقتی به قافله رسیدیم،گفتم: در این کاروان، قوم و خویشی داری؟ گفت: «یا د'اوُد اءنّا جَعَلْناکَخَلیفَةً فِی الاَرْض» «وَ ما مُحَمَّدٌ اِلاّ' رَسُول» «یا یَحْیی' خُذِالْکِتاب بِقُوَّة» «یامُوسی' اءنّی اَنَا اللّه» من صدا زدم: آی داود! ایمحمّد! ای یحیی! ای موسی! ناگاه چهار جوان از قافله بطرف ما آمدند.از آن زن پرسیدم: اینها کیستند؟ گفت:«اَلْمالُ وَ الْبَنُون زینَةُ الْحَیوةِالدُّنْیا» یعنی: مال و فرزند زینت زندگی دنیا هستند. وقتی آنهارسیدند، به آنها گفت: «یا اَبَتِ اسْتَأجِرْهُ اِنَّ خَیْرَ مَنْ اسْتَأجَرْتَالْقَوِیُّ الاَمین» یعنی ای پدر این را اجیر کن که قوی و امیناست. آنها مقداری بمن پول دادند. باز گفت: «وَ اللّهُ یُضاعِفُ لِمَنیَشاء» یعنی: خدا به هر که بخواهد مضاعف میدهد. آنهامقدار دیگری پول دادند.
به آنها گفتم: این زن کیست؟ گفتند: این مادر ما فضّه، کنیز حضرتفاطمه است که بیست سال است جز با قرآن حرف نمیزند.»
خواهر رضاعی پبامبر در حضور حجاجّ خونخوار!
«حلیمة سعدیه مادر رضاعی رسولخدا(ص)،دختری بنام «حرّه»داشت که از شیعیان ودوستداران حضرت علی(ع)شد.حرّه در زمانپیری، روزی به محفل حجاج خونخوار رفت.
حجّاج به او گفت:شنیدهام که عقیده داری علی بن ابیطالب(ع) ازابوبکر وعمر وعثمان برتر است؟
حرّه گفت:هرکه این حرف را زده،دروغ گفته است.زیرا من عقیدهدارم که امیرالمؤمنین علی(ع)نه تنها بر این سه نفر بلکه بر تمام پیامبرانبه غیر از رسول اکرم(ص) برتری دارد!
حجّاج با شنیدن این سخن فریاد زد:وای برتو!آیا علی(ع) را ازپیامبران اولو العزم نیز برتر می دانی؟
زن جواب داد:من او را برتر نمیدانم،بلکه خداوند اورا برتمام انبیاءبرتری داده ودر این مورد قرآن نیز گواهی داده است.
حجّاج گفت:اگر بتوانی این موضوع را از قرآن ثابت کنی،نجات مییابی والاّ دستور میدهم که در همین جا تورا بکشند.
زن گفت:برای اثبات حرفم حاضرم وبر این عقیده پا میفشارم.
امّا راجع به حضرت آدم(ع)،قرآن میفرماید:چون آن حضرت بهدرخت ممنوعه نزدیک شد،خداوند عمل اورا نپذیرفت.«عصی آدم ربَّهفغوی)ولی در مورد علی(ع)میفرماید:عمل شما خانواده عصمتوطهارت مقبول درگاه پروردگار است.(انَّ سعیکم مشکوراً»انسان آیهدر جای دیگر راجع به آدم(ع)خدا به او فرمود:به این درخت نزدیکنشوید!ولی حضرت آدم(ع)ترک اولی کرد وبه آن نزدیک شد واز میوة آنچید.امّا خداوند همه چیز دنیا را برای امیرالمؤمنین حلال کرد ولیحضرت به دنیا نزدیک نشد.
در مورد برتری بر نوح(ع)،خداوند در قرآن میفرماید:او دارای زنیبدکار وکافربود.
امّا علی(ع) همسری داشت که خداوند رضایت خود را ،رضایت اوقرار داده بود.
در مورد برتری بر ابراهیم(ع) او به خدا عرض کرد که :خدا چگونهزنده شدن مردگان را بمن نشان بده!خدا فرمود:مگر ایمان نیاوردهای؟گفت:چرا ولکن میخواهم دلم مطمئن شود.
امّا علی(ع)میفرماید:اگر پردهها کنار رود تامن غیب را ببینم، برایمن فرقی ندارد وبه یقین من اضافه نمیشود.
در مورد برتری بر موسی(ع) ،وقتی خداوند به او امر کرد که برایدعوت فرعون به توحید، برود.او گفت:میترسم مرا بکشند.زیرا یکنفراز آنها را کشتهام.
ولی در شبیکه چهل نفر از شمشیر زنان کفار می خواستندپیامبر(ص)را بکشند،حضرت محمّد(ص)به علی(ع)فرمود:در جای منمیخوابی؟علی(ع) عرض کرد:آیا جان شما ایمن خواهدماند؟فرمود:آری!
علی(ع)عرض کرد:جان من فدای شما!ودر جای پیامبر خوابیدونترسید.
امّا درمورد برتری بر حضرت عیسی(ع) آمده که وقتی حضرتمریم(ع)خواست فرزندش را بدنیا بیاورد،خطاب رسید که از عبادتگاهبیرون برو! زیرا اینجا محل عبادت است نه محل تولد فرزند! در نتیجهحضرت مریم از مسجد الاقصی بیرون رفته ودر بیابان،کنار درختیزایمان کرد.
ولی در زمان ولادت علی(ع)،کعبه شکافته شد ومادر علی(ع)داخلخانه شد وعلی(ع)در کعبه متولد شد....
بعد از این سخنان، حجاج مبهوت ماند ونه تنها به حرّه اذیت نرساندبلکه به او پاداش هم داد.»
یک داستان
شیخ غلامرضا نیشابوری نقل میکند که درسال ۱۳۲۹ به مکه مشرفشدم.در هنگام برگشت ،سوار کشتی بودم.جریان جالبی را دیدم کهنشان از احترام فوق العاده بعضی از اهل سنّت به قرآن کریم حکایت میکرد.یکی از محترمین اهل سنت با عدهای از هم کیشانش در کشتیبودند.خودم مشاهده کردم که هرزمان آن مرد محترم میخواست قرآنتلاوت کند،قرآن را در دست میگرفت وبه مردم دستور میداد که بهجهت احترام قرآن،هیچ کس بالاتر از آن قرار نگیرد!دراین موقع کسانیکه در مکان بالاتری قرار داشتند،پایین میآمدند وبا خضوع در محلی کههم سطح ویا پایین تر از قرآن بود مینشستند وبه تلاوت آن فر د گوشمیدادند.وقتی تلاوت پایان مییافت همه به جای خود باز میگشتند.(سرگذشتهای تلخ وشیرین قرآن ج۴ ص46)
کاربرد قرآن در عالم آخرت
آثار تلاوت بعضی از سورهها در قیامت
«کسیکه سورةیونس را در هر دو یا سه ماه تلاوت کند،روز قیامت ازمقربین است*کسیکه سورةهود را در هر جمعه قرائت نماید،در قیامتاز زمرة پیامبران بوده وخطائش پاک میشود.*کسیکه سورةیوسف رادرهر روز یا هر شب،تلاوت کند،در قیامت،جمالش مثل یوسف بوده ودچار فزع اکبر نمی گرد.*کسیکه سورةرعد راتلاوت نماید،بدونحساب ،وارد بهشت شده واجازة شفاعت در مورد خانواده ودوستانشرا به او میدهند*کسیکه سورةکهف رادر هر شب جمعه بخواند،شهیدمی میرد ودر قیامت با شهداء محشور میشود*کسیکه بر تلاوتسورةمریم مداومت نماید،رو قیامت جزء اصحاب عیسی(ع)محشورشده وپادشاهی سلیمان را به او میدهند*کسیکه سورةاحزاب رازیادقراءت کند،در قیامت در کنار پیامبران،خواهد بود*کسیکه در نمازهایواجب ومستحب،سورةدخان راتلاوت کند،در قیامت ،ایمن بوده وازاوحسابی آسان کشیده ونامة عملش را بدست راست میدهند*کسیکهدر هر جمعه،سورةاحقاف تلاوت نماید،در دنیا،دچار ترس نشده ودرقیامت،ایمن خواهد بود*کسیکه سورةانّا فتحناراتلاوت کند،در قیامتبه اومخلص خطاب میشود*کسیکه هر شب قبل از خواب،سورةواقعه را تلاوت نماید،روز قیامت،خدا رابا صورت نورانی ملاقاتکند*کسیکه سورههای طلاق وتحریم را درنمازهای واجب بخواند،
در قیامت، دچار ترس نمیشود*کسیکه بر سورةلا اقسم مداومت کردهوبه آن عمل کند،با بهترین صورت محشور شده واز صراط ومیزان عبورکند*کسیکه سورةوالنازعات را تاوت نماید،سیراب میمیرد و سیراب محشور میشود وسیراب به بهشت میرود*کسیکه سورة ذاتالبروج را در نمازهای واجب،تلاوت کند، در موقف پیامبران میایستد*کسیکه سورةالطارق را در نمازهای واجب تلاوت کند،درقیامتدارای جاه ومقام بوده واز رفیقان پیامبران است*کسیکهسورةاعلی را در نمازهای واجبومستحب،تلاوت کند،به او گفته میشود:از هر دری که میخواهی،وارد بهشت شو!*کسیکه بر تلاوتسورةوالعادیات مداومت کند،با علی(ع) محشور شده ودر کنار اوخواهد بود*کسیکهالقارعه رازیاد تلاوت کند،ازحرارت جهنم ایمناست*کسیکه سورة عصر رادر نوافل بخواند،با خنده ونور مبعوثشده وداخل بهشت میشود*کسیکه سورةلایلاف را زیاد تلاوتنماید،اورا بر مرکبی از مرکبهای بهشت سوار نمایند.»
رسول خدا(ص):روز قیامت،هر سورةقرآن بر در جهنم می ایستدونمی گذار قاری او به جهنم برود!
کسیکه قرآن را برای ریاء بخواند،روز قیامت باصورتی تاریک وبدونگوشت،محشورشده وقرآن بر پشتش میزند تا داخل جهنمشود.وکسیکه قرآن را یادبگیرد وبه آن عمل نکند،روز قیامت،کورمحشور میشود ومی گوید:خدایا!چرا مرا کور محشور کردیدر حالیکهمن چشم داشتم؟گفته میشود:زیرا تو آیات الهی را فراموش کردی والان خودت فراموش میشوی!سپس به دوزخ برده میشود!وکسیکهقرآن را برای مباهات بر علماء یا برای طلب دنیا،یاد بگیرد،خدا درقیامت استخوانهای اورا پراکنده میکند!
شک در قرآن!
شخصی خدمت امیر مؤمنان آمد وگفت:ای امیر مؤمنان!در قرآندچار شک شدهام!حرت فرمود:مادرت بعزایت بنشیند!چرا در قرآنبشک افتادهای؟گفت:زیرا در قرآن آیاتی است که با یکدیگر مخالفهستند!
حضرت فرمود:کدام آیات؟گفت:یکی آیة ۲۸سورة نبأ که میفرماید:روزقیامت،غیر از کسانیکه خدا اجازه دهد،احدی سخن نمیگوید!دوم آیة۲۳انعام که میفرماید:-در قیامت،مشرکین-گویند:قسمبخدا!ما مشرک نبودیم!سوم آیة ۲۵ عنکبوت که میفرماید: روز قیامت، بعضیها به بعضی از شما کافر میشوند وبعضی از شما،بعضی دیگر رالعن نمایند!چهارم آیة۶۴سورةص که میفرماید:جهنمیان،شکایتیکدیگررامی کنند!پنجم آیة۲۸ سورةق میفرماید:نزد من شکایتنکنید!
در این آیات،قرآن از سخن گفتن مشرکین سخن میگوید.ولی در آیة۶۵ یس میفرماید:امروز بردهان آنان مُهر زدیم ودستها وپاهایشان،آنچهرا که انجام دادهاند،برایمان میگویند!
طبق آیات اولی،آنان سخن میگویند ولی طبق آیة دومی،آنان حقسخن گفتن ندارند.در بعضی آیات است که احدی اجازة سخن گفتنندارد ولی دربعضی از آیات میگوید که دست وپا وپوست بدن،سخنمیگویند.
ای امیر مؤمنان!علت اختلاف این آیات چیست؟
امیر مؤمنان فرمود:این آیات همه در یک محل قیامت نیست.بلکههر آیهای مربوط به یک موقف قیامت است.زیرا روز قیامت،پنجاه هزارسال است!خداوند در آن روز،ابتدا همه را در یک محل جمع میکند.
عدهای که تابعین پیامبران بوده ودر دنیا، در کارهای خیر وتقوی، به هم کمک و یاری میرساندهاند،سخن میگویند وبرای یکدیگر،استغفارمی کنند.اما آنانکه در دنیا،معصیت میکرده اندودر ظلم ودشمنی،یاورهمدیگر بودهاند،ومستکبرین ومستضعفینی که ظلم میکردهاند،درقیامت،یکدیگر را لعن مینمایند!
سپس به محلی میروند که عدهای که در دنیا در ظلم،با هم همکاربودهاند،از عدهای دیگر،فرار میکنند. همانطور که قرآن میفرماید:روزیکه انسان،از برادر ومادر وپدر ورفیق وپسرانش،فرار میکند!
بعد در محلی جمع شده وگریه میکنند که اگر صدای این گریهها،بهاهل زمین میرسید،مردم از زندگی میافتادند.آنقدر گریه میکنند کهاشکشان تبدیل به خون میشود.که قرآن در آیة۳۷عبس میفرماید:امروز،هر شخصی بفکر خودش است!
سپس به جای دیگری میروند وسخن میگویند.که در آیة۲۳انعاممیفرماید:بخدا قسم!ما شرک نورزیدیم!
چون در اینجا به اعمالشان اقرار نمیکنند،بر دهانشان مُهر زره میشود ودست وپا وپوست بدنهایشان،سخن میگویند وبر معصیتی که ازآن سر زده شهادت میدهند!سپس مُهر از دهانشان برداشته می شودوآنان به اعضای بدنشان اعتراض میکنند که چرا علیه ماشهادت میدهید؟
بعد در جای دیگری جمع شده که هیچ شخصی بدون اجازةخدا،سخن نمیگوید.همانطور که در آیة۳۸نبأ میفرماید:احدی سخننمیگوید مگر کسیکه خدا به او اجازه دهد وسخن درست بگوید.
سپس در مکان دیگر جمع می شوندکه بعضیها علیه بعضی شکایتوطلب دِین میکنند.وهمةاینها قبل از حساب است.وقتیکه حسابشروع شد،هر کسی بخودش مشغول میشود.ما از خدا میخواهیم کهآنروز را برایمان ،مبارک گرداند.»
ملائکه مبهوت میشوند
مرحوم آیة الله شاه آبادی بزرگ میفرمودند:
(سه آیه آخر سوره مبارکه حشر را تلاوت کنید تا ملکه شما شود واولین اثری که از آن مترتب میشود، پس از مرگ و شب اول قبر است.وقتی که ملکین از طرف پروردگار برای سوال و جواب میآیند در جواب((من ربکّ)) بگویی:
هو الله الذی لا اله الا هو. عالم الغیب و الشهاده هو الرحمنالرحیم. هو الله الذی لا الله الا هو الملک القدوس السلامالمومن المهیمن العزیز الجبار المتکبر سبحان الله عمایشرکون. هو الله الخالق الباری المصور له الاسماء الحسنییسبح له مافی السموات و الارض و هو العزیز الحکیم.
وقتی این طور پاسخ بگویی، ملائکه الهی مبهوت و متحیر میشوند.چون این معرّف حق است به زبان حق نه معرفی حق به زبان حق.
سیّد جمال الدیّن گلپایگانی
مرحوم سیّد جمال الدین گلپایگانی میفرمود:من در دوران جوانیکه در اصفهان بودم،نزد دواستاد بزرگ،مرحوم آخوند کاشیوجهانگیرخان،درس اخلاق وسیر وسلوک آموختموآنها مربّی منبودند.
آنها بمن دستور داده بودند که شبهای پنجشنبه وجمعه،به بیرونشهر بروم ودر قبرستان تخت فولاد،درعالم مرگو ارواح،تفکّر کنمومقداری هم عبادت کرده وصبح بر گردم.
عادت من این بود که شب پنج شنبه وجمعه میرفتم ویکیدوساعت،دربین قبرها ومقبرهها،حرکت مینمودم وتفکّر میکردموبعد،چندساعت،استراحت نموده،سپس برای نمازشب ومناجاتبرمی خواستم ونمازصبح رامی خواندم وپس از آن،به اصفهان برمیگشتم.
شبی از شبهای زمستان،هوا بسیار سرد بود وبرف میآمد.
من برای تفکّر در ارواح وساکنان وادی آن عالم،از اصفهان حرکت کردموبه تخت فولاد،وارد شدم وبرای خوردن غذا واستراحت،به بقعه ایرفتم.
در اینحال در مقبره را زدند تا جنازهای را که از ارحام وبستگانصاحب مقبره بود،واز اصفهان آورده بودند،آنجا بگذارند و شخصیقاری قرآن را که متصدّی مقبره بود،مشغول تلاوت شود وآنها صبحبیایند وجنازه را دفن کنند.
آنها جنازه را گذاشتند ورفتند وقاری قرآن هم مشغول تلاوت شد.
من که میخواستم غذا بخورم،همینکه دستمال را باز کرده وخواستم بهغذا مشغول شوم،ناگاه دیدم که ملائکههای عذاب آمدند ومشغولعذاب کردنمرده شدند!چنان گرزهای آتشین بر سر او میزدند که آتشبه آسمان زبانه میکشید وفریادهایی از این مرده بر میخواست که گویاتمام قبرستان را متزلزل میکرد.نمیدانم که اهل چه معصیتی بود!قاریقرآن از این جریان اطلاّع نداشت وآرام بر سر جنازه نشسته وبه تلاوتقرآن ،اشتغال داشت!
من از مشاهدة این منظره،از حال رفتم،بدنم لرزید،رنگم پرید وبهقاری اشاره کردم که در را باز کن که میخواهم بیرون بروم!
گفت:آقا هوا سرد است!برف زمین را پوشانده،در راه گرگ تورا میخورد.
هرچه خواستم به او بفهمانم که من طاقت ماندن ندارم،اودرک نمیکرد.بناچار خود را به در اطاق کشیدم،در را باز کردم وخارج شدم وتااصفهان،بسختی آمدم وچندین بار به زمین خوردم!
یک هفته در مدرسه مریض بودم ومرحوم آخوند کاشی وجهانگیرخان، میآمدند واستمالت میکردند وبمن دارو می دادندوجهانگیرخان، برایمکباب باد میزد وبه زور به حلقم فرو می بردتاکمکم قوّت گرفتم.
من وقتی از اصفهان به نجف اشرفرفتم،تامدّتی مردم را بهصورتهای برزخی آنها میدیدم.به صورت وحوشوحیوانات وشیاطین!تا آنکه از کثرت مشاهده،ملول شدم.
یکروز به حرم مطهّر مشرّف شدم واز امیر المؤمنین(ع) خواستم کهاین حال را ازمن بگیرد که من طاقت ندارم.
حضرت آن حال را از من گرفت واز آن پس،مردم را بصورتهای عادیمیدیدم!
اطلاعات قرآنی
نظم اهنگ
«نظماهنگ قرآن،آهنگ خاصی است که از نحوه چینش حروفوکلمات قرآنی پدید میاید و هنگام شنیدن قرآن کریم به گوشمیرسد.این نظماهنگ دارای نظمی شگفتانگیز و ارتباط بسیار دقیق بامعانی ومقاصد آیات و سوره هاست که الفاظ قرآن را روان و شیوامیسازد.این جنبه از سخن خدا،تاکنون در آثار چند تن از نویسندگانگذشته از جمله دکتر مصطفی محمود و سید قطب مورد بررسی قرارگرفته است.درکشور ما نیز مرحوم طالقانی در لا به لای تفسیر ارزشمندپرتوی از قرآن اشاراتی از این دست را ذکر کرده است.
محمد مندور،نویسنده مصری میگوید:در قرآن برخی واژههاحریرگونه و نرم است،پارهای از واژهها با هیبت و وقار است.گروهی ازواژهها لبخند بر لب وشراب مهر در دل دارد،برخی از واژهها مثلرؤیاست.مثل یک گُل.مثل یک تنور عشق.از این رو تفاوت واژهها بسیاراست.:تفاوت در آوا و آهنگ،تفاوت در معنا ومفهوم،تفاوت درظرفیت،تفاوت در صورت و...
دربارهٔ نظماهنگ سوره ناس آمده است که:شمار حروف «س»در اینسوره ۱۰ است.حرف «س»در بسیاری از کلمات زبانهای مختلف،مفهومی از سکون و سستی وناخوشایندی القا میکند .عبارت سورهناس نظیر:من شرّ الوسواس الخناس،الذی یوسوس فیصدور الناس آمیزهای از ترس وهراس افسون و سکر و مستی وسستی سحر را به گوش میرسانند.
مرحوم طالقانی در این باره میگوید:صدای برخورد نون مشدّد وطنین «س»که در فصول این ایات آمده،جوّی از برخورد و معرکهای رامینمایاند که میان نیروهای خیر وشر در میان نفس انسان در گفته استو حرکات صوتی و هیئت فعل یوسوس ادامه این معرکه را اعلاممیدارد.»
مدح رسول خدا(ص) در قرآن
«خداوند درقرآن ،هرعضوی از اعضاء پیامبر را مدح کردهاست:خودش را(لاتکلّف الاّ نفسک)نساء۸۴*سرش را(یاایّهاالمدثّر)*مویش را(واللیل اذاسجی)ضحی۲چشمشرا (ولاتمدّنعینیک)طه۱۳* بینائیش را(مازاغ البصر)نجم۲۷ *گوشش را(ویقولونهواُذُنٌ) توبه۶۱*زبانش را(فانّما یسرّناه بلسانک)مریم۹۷*سخنشرا(وماینطق عنالهوی)نجم۳* صورتش را(قدنری تقلّبوجهک)بقره۱۴۴ * ابرویش را (ولاتصعّر خدّک)لقمان۱۶*دهانش را(ماکذبالفؤاد) نجم۱۱*دلش را(علیّ قلبک)بقره۹۷*سینه اش را(الم نشرحلک صدرک) شرح۱*پشتش را(الذّی انقض ظهرک)شرح۳* دستش را(ولاتجعل یدک) اسراء۲۹ *قیامش را(حین تقوم)شعراء ۲۱۸*صدایش را(فوق صوت النبی) حجرات ۳ *پایش را(طه ماانزلنا)طه۱*روحش را(لعمرک انّهم لفی سکرتهم یعمهون)حجر۷۲ *اخلاقش را(وانّک لعَلی' خُلُقٍ عظیم) قلم۴*لباسش را(وثیابکفطهّر)مدثّر۴*علمش را (وعلّمک مالم تکن تعلم)نساء۱۱۳*نمازشرا(فتهجّد نافلةً)اسراء۷۹*روزه اش را(انّ لک فی النهار)مزمل۷*کتابشرا(وانّه لکتاب عزیز)فصلت۴۱*دینش را(دینهم الذی ارتضیلهم)نور۵۵*امّتش را(کنتم خیرامة)آل عمران ۱۱۰*قبله اشرا(فلیولیّنک قبلة)بقره۱۴۴*شهرش را(لا اقسم بهذا البلد)بلد۱*امرشرا(اذاقضی اللّه ورسوله) احزاب۳۶ *لشکرش را(والعادیاتضبحاً)عادیات۱*عزتّش را(ولِلّه العزة ورسوله) منافقون۸*عصمتشرا(واللّه یعصمک من الناس)مائده۶۷* شفاعتش را(فلعلّکترضی)طه۱۳۰* صلابتش را(برائة من اللّه ورسوله)توبه ۱*وصیتشرا(انّما ولیّکم اللّه ورسوله)مائده۵۵*اهل بیتش را(لیذهب عنکمالرجس اهل البیت)احزاب ۱۳۳»
آیاتی که برمقام علی(ع)دلالت میکند
۱-«اجعلتم سقایة الحاج وعمارة المسجدالحرام کمَنْ آمنباللّه والیوم الاخر وجاهد فی سبیل اللّه.لایستوون عنداللّهواللّه لایهدی القوم الظالمین»توبه۱۹
دربارة نزول این آیه آمده است که:عباس وطلحه وحمزه به هم فخرمی فروختند.عبّاس عموی پیامبر میگفت:افتخارمن این است که آبزمزم در دست مااست وما به حاجیان آب میدهیم.طلحه میگفت:منکلیددار کعبه هستم.حمزه هم به چیز دیگری افتخار میکرد.امیرمؤمنانکه حضور داشت فرمود:من شش ماه قبل از همة شما ایمان اوردم وباپیامبر نماز میخواندم واز همه بیشتر جهاد نمودم.خواستند داوری نزدپیامبر ببرند که این آیه نازل شد:آیا آب دادن به حاجیان وکلیدداری کعبهرا برابر میدانید با کسیکه ایمان به خدا وقیامت داردودر راه خدا جهادنموده است؟اینها درنزد خدا مساوی نیستند وخدا ظالمین را هدایتنمیکند.
۲-«یا ایّها الرسول بلّغ ما اُنزل الیک من ربّک واِن لم تفعل فمابلّغتَ رسالته واللّه یعصمک من الناس.»مائده۶۷
«ای پیامبر!آنچه را که از جانب پروردگارت بتو نازل شده ابلاغ نما کهاگر نکنی رسالتش را انجام ندادهای وخدا تورا از مردم حفظ میکند.»
مفسرین شیعه وسنّی گفتهاند که این آیه دربارة ابلاغ ولایت علی(ع)بهمردم،نازل شده است.
۳-«اهدنا اصراط المستقیم»فاتحه۶
پیامبر فرمود:ای علی!تو صراط مستقیم هستی!
۴-«انّما انت منذر ولکلّ قوم هادٍ»رعد۷
۵-«الذین ینفقون اموالهم باللیل والنهار سراً وعلانیةً فلهماجرهم عندربّهم ولاخوفٌ علیهم ولاهم یحزنون»بقره۷۴
«آنانکه اموال خودرا در روز وشب،آشکار وپنهان انفاق میکنند،درپیشگاه خدا مأجور بوده وغم واندوهی بر آنان نیست.»
ابن عباس گفته است:آیة فوق دربارة علی(ع)نازل شد.آنزمانیکه آنحضرت چهاردرهم داشت.یکدرهم را در روز ویکی را درشبویکدرهم آشکارا ودرهم چهارم را درپنهانی صدقه داد.
۶-«اوفوا بعهدی اوف بعهدکم»بقره ۴۰
«به عهدمن وفا کنید تا به عهد شما وفا نمایم.»
مفسرین گفتهاند یعنی:به ولایت علی(ع)وفا کنید تا منهم بهشترفتن شمارا وفا کنم.
۷-«وبالوالدین احساناً»نساء۳۶
«به پدر ومادر نیکی کنید.»
پیامبر فرمود:برترین والدین وسزاوارترین والدین،محمّد(ص) وعلی(ع)هستند.
۸-«واعتصموا بحبل اللّه جمیعاً ولاتفرقّوا»آل عمران۱۰۲
«به ریسمان الهی چنگ زنید ومتفرق نشوید.»
درتفسیر نورالثقلین آمده که مراد از ریسمان الهی،علی(ع)است.
۹-«یا ایّها الناس قد جائکم برهانٌ من ربّکم وانزلنا الیکم نوراًمبیناً»نساء۱۷۴
«ای مردم!برهان الهی نزد شما آمد وما بسوی شما نور آشکاری رانازل کردیم.»
آمده که مراد از برهان ،پیامبراسلام ومراد از نور،علی(ع)است.
۱۰-«یا ایّهاالذّین آمنوااتّقوا اللّه وکونوا معالصادقین.»توبه۱۱۹
«ای مؤمنین!تقوا داشته وبا صادقین باشید.»
در تفاسیر از ابن عباس نقل شده که مراد از صادقین،علی(ع)است.
آیات دیگر قرآن در شأن علی بن ابی طالب(ع)
آیات زیادی در شأن امیرالمؤمنین(ع)تفسیر شده که باید به کتبتفسیر از جمله نورالثقلین وجامع وغیره مراجعه شود.تعدادی از آنها دربالا وتعدادی دیگر فهرست وار ذکر میگردد:
«وعلامات وبالنجم یهتدون» «ویُؤثرون علی' انفسهم ولوکان بهمخصاصة» «انَّ الذین آمنوا...» «ربّ اشرح لی صدری »«وانذرعشیرتک الاقربین» «ومَن یسلم وجهه» «قل لا اسئلکم اجراًالاّ المودة بالقربی'» «والسابقون السابقون» «افمن کان مؤمناً کمن کانفاسقا» «مرج البحرین یلتقیان» «انّما ولیکم الله ورسوله والذینآمنوا...» «انّما یرید الله لیذهب عنک الرجس اهل البیت» «واذاحاجّتم...» «الذین ینفقون اموالهم...» «اجعلتم سقایة الحاجّ...»«انّما انت منذر ولکلّ قوم هادٍ» «و مِن الناس من یشری نفسه ابتغاءمرضاة الله» «یا ایهّا الرسول بلّغ ما اُنزل الیک من ربّک» «الیوم یئسالذین کفروا...» «اهدنا الصراط المستقیم» «ذلک الکتاب لاریبفیه» «اوفوا بعهدی اوف بعهدکم» «وبالوالدین احساناً» «فلمّاجائم بالبینات...» «فمن حاجّک فیه...» «واعتصموا بحبا للهجمیعا ولا تفرقّوا» «یا ایّها الذین آمنوا قد جائکم برهان من ربّکمونور» «واِنَّ هذا صراطی مستقیماً» «ونادی' اصحاب الجنّة »«وهو الذی ایّدک بنصره» «برائةٌ مِن الله...» «کونوا مع الصادقین»«افمن یهدی الی الحقّ...» «افمن کان علی' بیّنةٍ» «قل هذه سبیلی »«ویقول الذین کفروا...» «المتر کیف ضرب...» «اذا ناجیتمالرسول...»
آیات در شأن امام عصر(ع)
۱-یومئذٍ یفرح المؤمنون«امام صادق(ع):در موقع قیامقائم(ع)،اهل ایمان از یاری خدا خوشحال میشوند.»
۲-واسبغ علیکم نعمه ظاهرة وباطنةیعنی خدا نعمتهایظاهری وباطنی خود را برشما روزی کرد.«امام کاظم(ع):نعمت ظاهریامام ظاهر ونعمت باطنی امام غایب استکه از دیدگان مردم مخفیاست وگنجهای زمین در هنگام ظهورش آشکار میشود وهر چیز دوری برایش نزدیک میگردد.»
۳-والنهار اذا تجلّی' «امام باقر(ع):مراد از روز،قائم ما اهل بیتاست که هرگاه ظهور کند،بردولت باطل پیروز میشود.»
۴- سیروا فیها لیالی وایاماً آمنین «امام صادق(ع):مراد امام زماناست که در زمان او همة راهها ایمن است.»
۵- فمهلّ الکافرین امهلهم رُویداً «علی بن ابراهیم در تفسیرآن گفته است که:در زمان قیام قائم،او از جباران وطاغوتها انتقام میگیرد.»
۶-یهدی الله لنوره مَن یشاء «علی(ع):او قائم ما اهل بیت است.»
۷-والفجر «امام صادق(ع):فجر لقب قائم ما است.»
۸- جاء الحق وزهق الباطل
۹-لیظهره علی الدین کلّه ولو کره المشرکون(بوسیلة او دین برکل زمین ظاهر میشود.)
۱۰-بقیة الله خیرٌ لکم(او باقی ماندة حجتهای خداوند است)
۱۱-ونرید ان نَمُنَّ علی الذین استضعفوا فی الارضونجعلهم الائمة ونجعلهم الوارثین(او حکومت مستضعفین راحاکم میسازد)
۱۲-امّن یجیب المضطر اذا دعاه ویکشف السوء(او مضطّریاست که هرگاه دعا کند اجابت شود)
و...
زن معلمة قرآن
«امّ ورقه ملقّب به شهیده یکی از معلمان قرآن و از نخستین زنانحافظ قرآن در عهد رسول خدا(ص)بود.وی امامت جماعت زنانمسلمان را بر عهده داشت و پیامبر اکرم(ص)هرازگاهی با چند تن ازیارانشان به دیدار او میرفتند.آن حضرت اورا «شهیده»مینامیدند ،زیرادر هنگامة جنگ بدر به رسول خدا(ص)گفت:اجازه دهید تا در رکابشما به جبهه بیایم و به مداوای مجروحان وپرستاری بیمارانبپردازم،شاید که خداوند مرا به شهادت نائل گرداند.آن حضرت نیز به اووعده شهادت در راه خدا داده بودند.
حضرت رسول اکرم(ص)به او دستور دادند تا در خانهاش برای زنانمسلمانی که به خانه او رفت وآمد داشتند،نماز جماعت بر پا کند.شهیدهتا زمان خلافت عمر زنده ماند.او کنیز و غلامی داشت که قرار بود آن دورا پس از مرگش در راه خدا آزاد کند.اما آن دو شبانه بر او حمله بردند واورا کشتند.عمر گفت:رسول خدا(ص)راست میگفتند که :بیایید با همبه دیدار «شهیده»برویم.»
«کلمة قرآن ،۴۸بار در قرآن آمده است.»
«۲۹سوره از سُور قرآنی با حروف مقطعه آغاز میشود.شامل:الم -المص -الر -کهیعص - طه -طسم -یس - ص - حم - حمعسق - ق-ن جمع این حروف را این گونه نوشتهاند:صراط علی حق نمسکهیعنی راه علی حق است وما به آن تمسک میجوئیم.»
«رسول خدا(ص)فرمودند:بجای تورات،بمن سورههای هفتگانةطولانی داده شد.و بجای انجیل،سورههای مثانی وبجای زبورسورههایدویست آیهای وعلاوه بر اینها این فضیلت بمن داده شد که سورههای مفصّل هم بمن داده شده است.وسوره فاتحة الکتاب و آخرهای بقره رااز زیر عرش بمن عطا کردند که قبل از من به هیچ پیامبری داده نشدهست.»
«از جمله تفاسیر مهم شیعه:مجمع البیان(فضل بن حسنطبرسی)،المیزان(علامه حلی)،نورالثقلین(شیخ علی حویزی)
واز جمله تفاسیر اهل تسنن:طبری(محمد بن جریر اهلآمل)،کشاف(زمخشری اهل خوارزم)،فخر رازی(اهلمازندران)،بیضاوی(اهل شیراز)،جلالین(سیوطی)»
اسلام دین همة پیامبران وتنها دین حقیقی
دلایل متقنی وجوددارد کهاسلام برترین دین وحتّی دین همةپیامبران اسلام بوده است..دربعضی از آیات قرآن به صراحت آمدهاست که حضرت ابراهیم (ع)ویعقوب(ع) ویوسف(ع) وعیسی(ع)خودرا مسلمان خواندهاند وخداوند ابراهیم(ع) را از شیعیان ذکر نمودهاست.به چند آیه توجه فرمائید:
«اذقال ربُّه اَسلِم.قال اسلمتُ لربّ العالمین.ووصّی بها ابراهیم بنیه ویعقوب یابَنیّ اِنَّ الله اصطفی لکم الدین فلا تموتنّ الاّ وانتم مسلمون»
خدابه ابراهیم گفت:مسلمان شو!اوهم گفت:من تسلیم پروردگارعالمیانم.وابراهیم پسرانش را به این دین سفارش کرد ویعقوب نیز بهپسران گفت:بدرستیکه خدا این دین را برای شما انتخاب کرده استپس مبادا بمیرید مگر با اسلام.
«فلمّا احسّ عیسی منهم الکفر قال مَن انصاری الی اللهقال الحواریون نحن انصارالله آمنّا بالله واشهد بانّا مسلمون»
وقتی عیسی احساس کرد که مردم کافرشدهاند.پرسید:چه کسانییاور من بسوی خدایند؟حواریون گفتند:مابه خدا ایمان آورده وتوشاهدباش که مامسلمان هستیم.
«ماکان ابراهیم یهودیاً ولا نصرانیاً ولکن کان حنیفاً مسلماً وماکان من المشرکین»
ابراهیم نه یهودی ونه مسیحی بود بلکه موحّد ومسلمان بود ومشرکنبود.
«قُل آمنّا بالله وما اُنزل علینا ومااُنزل علی ابراهیم واسماعیل واسحاق ویعقوب والاسباط وما اوتی موسی وعیسی والنبیّون من ربّهم لانُفرِقُّ بین احدٍ منهم ونحن له مسلمون»
بگو به خدا وآنچه برما وبرابراهیم واسماعیل واسحاق ویعقوبوفرزندان ونوادگان او فروفرستاده شده وبه آنچه بر موسی وعیسیوپیامبران از خدایشان داده شده،ایمان داریم ومیانهیچ یک از ایشانجدا نکنیم وما مسلمانِ خداهستیم.
«الیوم اکملتُ لکم دینکم واتممتُ علیکم نعمتی ورضیتُ لکم الاسلام دیناً»
امروز(غدیر)دین شمارا به کمال رساندم ونعمت خودرا برشما تمامکردم واسلام را برای شما پسندیدم وبه آن راضی شدم.
«ربّ قد آتیتنی من المُلک وعلمّتنی مِن تأویل الاحادیث.فاطر السماوات والارض انتَ ولیّ فی الدنیا والاخرة توفّنی مسلماً واَلحِقنی بالصالحین»
یوسف گفت:خدایا!توبمن پادشاهی دادی وعلم تعبیرخوابآموختی.توآفریننده آسمانها وزمینی.توسرپرست من در دنیاوآخرتی.مرامسلمان از دنیا ببر وبه صالحین ملحق نما.»
«ربّنا افرغ علینا صبراً وتوفّنا مسلمین»
ساحرین فرعون گفتند خدایا برما صبر بفرست ومارا مسلمان بمیران.
«فاخرجنا مَن کان فیها من المؤمنین فما وجدنا فیها غیر بیتمن المسلمین»
ملائکه عذاب قوم لوط گفتند مؤمنین در شهر را بیرون بردیم وغیر ازیک خانه که مسلمان بودند،مؤمن دیگری نیافتیم.
«قال آمنت انّه لااله الاّ الذی آمنت به بنواسرائیل وانا منالمسلمین»
فرعون در هنگام مردن گفت:من ایمان آوردم به اینکه خدایی جزخدای واحد نیست وبه آنچه بنی اسرائیل ایمان آوردند،منهم ایماندارم ومن مسلمانم.
آیة نور
جابر گوید که وارد مسجد کوفه شدم ودیدم امیرالمؤمنین(ع)چیزیبر زمین مینویسد ولبخند میزند.از حضرت علت تبسم راپرسیدم.فرمود:تعجب میکنم از کسانی که این آیه را میخوانند ولیبهآن معرفت ندارد.بعد آیة ۲۵نور را تلاوت کردند:«الله نورالسمواتوالارض مثله کمشکاة فیها المصباح المصباح فی زجاجةالزجاجة کانّها کوکبٌ دُریٌ یوقد مِن شجرةٍ مبارکه زیتونةلاشرقیة ولاغربیة یکادُ زیتها یُضیءُ ولم یمسسه نارٌ. نورٌ علی'نور یهدی الله لِنوره مَن یشاء ویضرب الله الامثال للناس واللهعلیمٌ حکیمٌ.»
فرمود:مشکات «محمّد»است.« مصباح»منم.« زجاجةالزجاجة»حسنوحسین هستند.«کانّها کوکب درّی»علی بن الحسین است.«یوقد مِنشجرة مبارکة»محمد بن علی است. «زیتونة»جعفربن محمداست.«لاشرقیة» موسی بن جعفر است.«لاغربیة» علی بن موسیاست.«یکاُ زیتها یُضیء» محمد بن علی است.«لو لم تمسسه نارٌ»علی بنمحمد است.«نور علی' نور»حسن بن علی است.«یهدی الله لنوره مَنیشاء»قائم مهدی است.
معنای «قرآن»
«در باره این که کلمة «قرآن» از چه کلمهای ساخته شده است چندقول میباشد:
۱-از قرء بمعنای جمع وگردآوری گرفته شده است.یعنیقرآن جامع کتابهای آسمانی است.
۲-از قرن بمعنای ضمیمه کردن گرفتهشده است.یعنی حروف وآیات و سورهها به هم نزدیک وضمیمههستند.وبا کیفیتی خاص به هم وصل شدهاند.
۳-از قرائن گرفته شدهاست زیرا هر آیهای قرینه بر آیة دیگر میباشد.»
مَثَلهای قرآن
قرآن در بعضی از موارد از مَثَلهائی استفاده کرده است که باعث بهترفهمیده شدن مقصود قرآن در آن مورد مثال زده شده میگردد.براینمونه به ۵مَثَل اشاره میشود:
۱-مثَل منافقین مثل شخصی است که در شبِ تار آتشیروشن کند تا اطرافش روشن باشد ولی خدا این نور را میبرد واو در تاریکی گمراهی خود باقی میماند.«بقره۱۷»
۲-مَثَل کفار مثل چوپانی است که بر گوسفندان خود نهیبمیزند و چیزهائی میگوید که گوسفندان نمیفهمند و تنهاصدائی از او میشنوند.کر وکنگ وکورند و فکر نمیکنند.«بقره۱۷۱»
۳-مَثل انفاق کنندگان مَثَل دانهای است که هفت خوشهبرویاند که در هر خوشهای صد دانه باشد و خدا برای هرکهبخواهد دو برابر میکند که خدا وسعت بخش ودانااست.«بقره۲۶۱»
۴-مَثل منّت گذاران مَثل سنگی سفت است که خاکی بر آننشسته و رگباری ببارد و آن خاک را ببرد.که ریاکاران از آنچهکردهاند ثمری نمیبرند.«بقره۲۶۴»
۵-مَثل خرج کنندگان در دنیا(که یهودی میباشند)مَثَلبادی است که در آن سرمای شدید باشد و به زراعت مردمی کهبر خود ستم کردند،برسد و آن را نابود سازد همانطور که خدابه آن قوم ستم نکرده است،به اینان(یهود)نیز ستم ننموده است بلکه خودشان به خود ستم نمودهاند.«آل عمران ۱۱۷»
اسامی بعضی از آیات
۱-آیه استرجاع:انّا لله وانّا الیه راجعون«بقره۱۵۶»
۲-آیه روزه:یا ایّها الذین آمنوا کُتب علیکم الصیام کما کتب علیالذین من قبلکم لعلّکم تتّقون»«بقره ۱۸۰»
۳-آیة الکرسی:الله لا اله الاّهو الحیّ القیّوم...«بقره۱۵۶»
۴-آیة دَین بزرگترین آیه:یا ایّها الذین آمنوا اذا تداینتم بدین الی اجلمسمّی...«بقره ۲۸۲»
۵-آیة محکم ومتشابه:هوا لذی انزل علیک الکتاب منه آیاتٌمحکماتٌ هنّ اُمّ الکتاب و اُخر متشابهات«آل عمران۷»
۶-آیه مباهله:فمن حاجّک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالواندعُ ابناءنا و ابنائکم ونسائنا ونسائکم و انفسنا وانفسکم ثمّ نبتهل فنجعللعنة لله علی الکاذبین«آل عمران۶»
۷-آیه نفی سبیل:ولن یجعل الله للکافرین علی المؤمنینسبیلا«نساء۱۴۱»
۸-آیه اکمال دین:الیوم اکملتُ لکم دینکم واتممت علیکم نعمتیورضیت لکم الاسلام دیناً«مائده۳»
۹-آیه ولایت:انّما ولیّکم الله ورسولُه و الذین آمنوا الذین یقیمونالصلاة و یُؤتون الزکاة وهم راکعون«مائده۵۵»
۱۰-آیه تبلیغ:یا ایّها الرسول بلّغ ما اُنزل الیک من ربّک و اِن لم تفعلفما بلّغتَ رسالته والله یعصمک من الناس«مائده۶۷»
۱۱-آیه میثاق وذر:الستُ بربّکم قالوا بلی'«اعراف۱۷۲»
۱۲-آیه وواعدنا:وواعدنا موسی ثلثین لیلة فاتممناها بعشر فتمَّمیقاته اربعین لیلة وقال موسی لاخیه هارون اخلفنی فی قومی واصلحفلا تتبع سبیل المفسدین«اعراف۱۴۲»
۱۳-آیه نفر وهجرت:وما کان المؤمنون لینفروا کافّة فلولا نفَرَ مِن کلّطائفة منهم لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومَهم اذا رجعوا الیهم لعلّهمیحذرون«توبه ۱۲۲»
۱۴-آیه ذکر ومحافظت از قرآن :انّا نحن نزلّنا الذکر وانّا لهلحافظون«حجر۹»
۱۵-آیه استعاذه:فاذا قرأت القرآن فاستعذ بالله من الشیطانالرجیم«نحل ۹۸»
۱۶-آیه تطهیر:انّما یرید الله لیذهب عنکمالرجس اهل البیتویطهّرکم تطهیرا«احزاب۳۲»
۱۷-آیه نبأ:یا ایّها الذین آمنوا ان جائکم فاسق بنبأ فتبینّوا اَن تصیبواقوما بجهالة فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین«حجرات۶»
۱۸-آیه ان یکاد:و ان یکاد الذین کفروا لیزلقونک بابصارهم لمّاسمعوا الذکر ویقولون انّه لمجنون وماهم الاّذکر للعالمین«قلم۵۱»
۱۹-آیه صلوات:انّ الله وملائکته یصلّون علی النبی یا ایّها الذینآمنوا صلّوا علیه وسلّموا تسلیما«احزاب۵۶»
۲۰-آیه قصاص:ولکم قصاص حیاةٌ یا اولی الالباب«بقره۱۷۹»
۲۱-آیه شهید:ولاتقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاءٌ ولکن لاتشعرون«بقره۱۵۴»
۲۲-آیه رمضان:شهر رمضان الذی انزل فیه الرآن هدیً للناس وبیناتمن الهدی' والقرآن«بقره۱۸۵»
۲۳-آیه توشه:تزودّوا فانّ خیرالزاد التقوی واتقونِ یا اولیالالباب«بقره۱۹۷»
۲۴-آیه قرض الحسنه:من ذا الذی یُقرض الله قرضاًحسناً فیضاعفه لهاضعافاً کثیرة«بقره۲۴۵»
۲۵-آیهاسلام:و مَن یبتغ غیر الاسلام دیناً فلن یقبل منه و هو فیالاخرة من الخاسرین«آل عمران ۸۵»
۲۶-آیه کعبه:انّ اول بیت وضع للناس لَلذی ببکّة مبارکا وهدیًللعالمین«آل عمران۹۶»
۲۷-آیهوحدت:واعتصموا بحبل الله جمیعا ولاتفرقّوا«آل عمران۱۰۳»
۲۸-آیهبدر:ولقد نصرکم الله ببدر وانتم اذلة فاتقواالله لعلّکمتشکرون«آل عمران ۱۲۳»
۲۹-آیه اطاعت:اطیعوا الله و اطیعوا الرسول واولی الامر منکم واولیالامرمنکم«نساء۵۹»
۳۰-آیهتعاون:«وتعاونوا علی البرّ و التقوی ولاتعاونوا علی الاثموالعدوان«مائده۲»
۳۱-آیه اسراف:یابنی آدم خذوا زینتکم عند کلّ مسجد و کلوا وشربوا و لاتسرفوا انّه لایحبّ المسرفین«اعراف۳۱»
۳۲-آیه گوش سپاری به قرآن:واذا قریء القرآن فاستمعوا له وانصتوالعلّکم تُرحمون«اعراف۲۰۴»
۳۳-آیهآمادگی دفاعی:واعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة ومن رباطالخیل تُرهبون به عدوالله و عدوّکم«انفال۶۰»
۳۴-آیه سرنوشت هرقومی:انّ الله لایّغیّر ما بقوم حتی یغیّروا مابانفسهم«رعد۱۱»
۳۵-آیه شکر:لئن شکرتم لازیدنّکم و لئن کفرتم انّ عذابیلشدید«ابراهیم ۷»
۳۶-آیه احترام والدین:وقضی ربّک اَلاّتعبدوا الاّایاّه و بالوالدیناحسانا«اسراء۲۳»
۳۷-آیه نمازشب: ومن الیل فتهجد به نافلة لک عسی ان یبعثک ربّکمقاما محموداً«اسراء ۷۹»
۳۸-آیه شفاء قرآن:ونُنزلّ من القرآن ماهو شفاء و رحمة للمؤمنینولایزید الظالمین الاّ خسارا«اسراء ۸۲»
۳۹-آیهباقیات صالحات:امال والبنون زینة الحیوة و الباقیاتالصالحات خیرٌ عند ربّک ثواباً و خیرٌ املاً«کهف ۴۶»
۴۰-آیه یونسیه:وذاالنون اذ ذهب مغاضبا فظنّ اَن لن نقدر علیهفنادی' فی الظلمات اَن لا اله الاّانت سبحانک انّی کنتُ منالظالمین«انبیاء۸۷»
اهداف قرآن
۱-ترسیمنمودن سرنوشت عصیان گران مانند داستان اقوام نوحوفرعون وعاد وثمودو...»
۲-تقویت روحیه مؤمنان مانند آیات مربوط به جنگ بین طالوتوجالوت که فرمود:کم مِن فئة قلیلة غلبت فئةً کثیرةً باذن الله»بقره ۲۴۹چه بسیار گروههای کوچکی که بر گروههای بزرگ پیروز شدند.
ومانند منت گذاشتن بر مستضعفین بخاطر پیروزی آنان برفرعونیان:ونرید اَن نمنَّ علی الذین استضعفوا فی الارض ونجعلهمالائمة ونجعلهم الوارثین»قصص۵
وما اراده کردیم تا بر مستضعفین منت گذاشته و آنها را حکومت درزمین عطا کنیم.
۳-یکی بودن دعوت پیامبران
۴-روشن کردن مسائل عقلی با مطالب مادی وجسمانی مانند اینکهموسی(ع)از خدا خواست تا خود را به نشان دهد وخدا فرمود به کوهنگاه کن اگر در جایش ماند بزودی مرا میبینی و...اعراف۱۴۳
۵-رهنمود برای تمام نسلهای آینده مانند «لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة»احزاب۲۱
۶-زدودن آثار مرگبار غرور مانند «بیادتان بیاید که شما اندکوضعیف بودید آنچنان که میترسیدید مردم شما را بربایند ولی خداشما را پناه داد و شما را یاری کرد»انفال۲۶
۷-بلا وامتحان برای مؤمنین حتمی است مانند «آیا خیال میکنیدوارد بهشت میشوید بدون اینکه آن سختیها و بلاهای اقوام گذشته کهآن چنان دچار سختی شدند که پیامبر گفت پس یاری خدا کی میآید؟برشما وارد شود؟»بقره ۲۱۴
۸-راه سعادت بر روی همه باز است حتی زنی مانند آسیه(س) کهشوهرش فرعون است ویا لقمان(ع) که غلام سیاهی بوده است و یاساحرانی که ایمان آوردند و...
۹-قدرت الهی بر همه چیز مسلط است مانند اینکه کودکی مانندموسی(ع)را به عنوان اینکه بعدا باعث کمک فرعون شود در کاخ جایمیدهند ولی همو ریشه فرعون را میخشکاند.
۱۰-اینکه دنیا بی ارزش وفانی است وارزشها در نعمتهای اخرویاست.
رسالتهای قرآن
۱-هدایت انسانها«هدیً للناس»فصلت۴۲،«هدیً للمتقین»بقره۲
۲-معرفت الهی «انّما یخشی الله من عباده العلماء»فاطر۲۸،«شهدالله انّه لااله الاّهو و الملائکة و اولوالعلم قائماً بالقسط لا اله الاّ هو اللهالعزیز الحکیم»آل عمران۱۸
۳-نشان دادن آداب معاشرت«انّما المؤمنون اخوة»حجرات ۱۰،«خوبی وبدی باهم مساوی نیستند پس آنچه نکوتر است را انجام بدهدر این صورت دشمنی به دوستی تبدیل میشود»فصلت۳۴،«انّاکرمکم عندالله اتقیکم»حجرات۱۳،«ای اهل ایمان یکدیگر رامسخره نکنید»حجرات۱۱
۴-آداب زندگی«فرزندان خود را از ترس فقر نکشید که ما هم شماوهم آنان را روزی میدهیم.کشتن آنها خطاء بزرگی است.و به زنا نزدیکنشوید که فحشا وراه بدی است.وکسی را بناحق نکشید و هرکه کشتشد ما به ولی او حق قصاص دادهایم.پس در کشتن قاتل از حدنگذراند.به مال یتیم تا زمان بلوغش هم نزدیک نشوید مگر آنکه بسودیتیم باشد.وفای به عهد کنید که باز خواست خواهید شد.و پیمانه راکامل کنید که برای شما بهتر وخوش عاقبتتر است.و از غیر علم پیروینکنید که گوش و چشم ودل مورد بازخواست واقع میگردند.وبا تکبر برروی زمین راه نرو.»اسراء ۳۱تا۳۷
یعنی مال بسیار دوست دارند.،«کلوا واشربوا ولاتسرفوا»اعراف۳۱
۵-آداب سیاست «ای مؤمنین!تقوای الهی داشته وبه خدا ورسولایمان بیاورید تا از رحمتش متکفل شما شده وبه شما نوری دهد تا درآن نور راه روید»حدید۲۸،«خدا سرپرست مؤمنان است که آنها را ازتاریکی به نور میبرد ولی سرپرست کفار ،طاغوتها هستند که آنها را ازنور به تاریکی میبرند.»بقره۲۵۴،«امروز(غدیر)دین را کامل کردمونعمت را تمام نمودم واسلام را برای شما پسندیدم »مائده۳
آداب تلاوت قرآن
۱-وضو گرفتن هنگام تلاوت
۲-حضور قلب
۳-پناه بردن به خدا از شیطان
۴-تعظیم قرآن «بالا گرفتن مصحف،تلاوت از روی مصحف اگر چهحافظ باشد،سکوت در هنگام تلاوت قاری»
۵-دعا قبل وبعد از تلاوت«امام صادق(ع):خدایا علاقه خوبخواندن وخوب حفظ کردن و ایمان به آیات متشابه وعمل به آیاتمحکم کرامت بفرما!»
۶-تفکر وتدبّر «امام سجاد(ع) آیه مالک یوم الدین را زیاد تکرارمیکرد.»«از بعضی نقل شده که آیه (وامتازوالیوم ایّها المجرمون)یس۵۹ را تا صبح تکرار نمود.»
۷-محزون بودن در هنگام تلاوت «پیامبراکرم:قرآن با حزن نازل شدهپس هرگاه آن را قرائت کردید آن گریه کنید و اگر گریه تان نمیآید خود رابه گریه زنید.»
و...
معجزات قرآن
سیّد نعمة اللّه جزایری گفت:روزی به خدمت سیّد علیخان رسیدمودیدم که مُحاسنش سفید وآنرا رنگ وخضاب نکرده است!پرسیدم:چرامحاسنتان راخضاب نفرمودید؟گفت:میخواستم تفسیری بر قرآنبنویسم،استخاره کردم،این آیه آمد:
«واِنَّ لَهُ عندنا لَزُلفی' وحُسنَ مأب»
فهمیدم که اجلم نزدیک است!لذا شروع به نوشتن تفسیر مختصریکردم و خضاب نکردم تا با ریش سفید خدارا ملاقات کنم! او بعد ازیکسال عالم فانی را وداع نمود.
معجزه قرآن در زندان
«دونفر از جوانان مسیحی که مسلمان شده وبرای تحصیلات دینی بهمراکش رفته بودند،گویند:
چند سال قبل ما در اسپانیا زندانی شده بودیم.در زندان با یک جوانمسلمان عراقی آشنا شدیم.او روزها به هنگام بیکاری در گوشهایمینشست و با صدای خوش،قرآن میخواند.ما که مسیحی بودیم وزبانعربی نمیدانستیم،از حرفهای او چیزی نمیفهمدیم،اما از قرآنخواندنش لذت معنوی میبردیم.به همین خاطر تصمیم گرفتیم که ازاوقات فراغت خود استفاده کرده وعربی یاد بگیریم.
نزد همان جوان مسلمان،کم کم زبان عربی را یاد گرفتیم بطوریکههرگاه اوقرآن میخواند،ما معنی آیات را میفهمیدیم.تا اینکه او یک روزاین آیه را خواند:از خداوند رحمتش را بخواهید.وسپس این آیه راخواند:مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم.وبار دیگر این آیه را تلاوتکرد:هنگامی که بندگانم از من چیزی بخواهند من به آنان نزدیکهستم.در این هنگام ما به فکر فرو رفتیم که چقدر بین اسلام و مسیحیتتفاوت وجود دارد.مسلمانان هرگاه بخواهند با خداوند صحبت و رازونیازکنند،احتیاج به واسطه ندارند.ولی مسیحیان در دین خود تشریفاتپوچ وبیهودهای دارند.آنها میگویند که هیچ کس از مردم نمیتواند باخدا راز ونیاز کند وبرای این کار حتما باید نزد کشیشها بروند.ونزد او بهگناهان خود اعتراف کنند وپولی نیز بپردازند تا کشیشها او رابیامرزند،در حالیکه خود کشیش هیچ راهی بسوی خداوند ندارد.
ما از شنیدن این آیات منقلب شدیم و به گریه افتادیم و با خود فکرکردیم:آیا براستی خداوند به ما نزدیک است و ما بدون واسطه میتوانیماز او بخواهیم؟
مدتی گذشت تا اینکه در زندان دچار عطش وتشنگی شدیمودسترسی به کسی نداشتیم تا از او آب بگیریم.واز تشنگی به حالتمرگ افتادیم.ناگهان بیاد آیات قرآن افتاده و دعا کردیم که :
خداوندا!اگر این آیات از جانب توست ومحمد(ص) رسول وفرستادةتوست،بدادِ ما که از تشنگی رو به مرگ هستیم،برس!
ناگاه از دیوار مقابل ما،جوی آبی جاری گردید.ما از آن آب نوشیدیمو سیراب شدیم و در همان لحظه تصمیم گرفتیم مسلمان شویم.»
نفرین رسول خدا(ص)
«اولین سورهای که پیامبر اسلام(ص)با صدای بلند برای مردمخواند،سورة «نجم»بود.پس از اینکه رسول خدا(ص)سوره را قرائتکرد،عُتبه،پسر ابولهب که داماد رسول اکرم بود،فریاد زد:من به«نجم»کافرم!وبه خدای «نجم» و «پیغمبر نجم»کافرم!
او آنقدر حرفهای رکیک زد که رسول اکرم اورا نفرین فرمودند:خداوندا!حیوانی بر او مسلط کن!
عُتبه هم در پاسخ گفت:دخترت را همین الان طلاق میدهم!
بعد از این واقعه،عُتبه با پدرش به سفر رفت.در بین راه در محلی اقامتکردند.در این هنگام راهبی نزد آنان آمد وگفت:مواظب خود باشید.زیراحیوانات خطرناکی در این اطراف زندگی میکنند.
اهل کاروان گفتند:ما مراقب خودمان هستیم وشب محافظمیگذاریم.
در این موقع ابولهب بیاد نفرین رسو لخدا افتاد و لرزید که مبادا نفرینپیامبر، پسرش را بگیرد!
به همین دلیل شب هنگام خوابیدن،عُتبه را در وسط قرار داده و همهاطراف او خوابیدند.اما نصف شب خداوند خواب را بر آنها مسلط کرد وشیری آمد و بدون اینکه به کسی آسیب برساند،سراغ عُتبه رفته واو راکُشت و بی آنکه گوشتش را بخورد،از آنجا دور شد.»
احترام به قرآن
«یکنفر مسیحی از «مازنی» مسلمان تقاضا کرد که کتاب«الکتاب»سیبویه را به او درس دهد و درمقابل صددینار حق التدریسبگید.«مازنی» قبول نکرد.وقتی علت را رسیدند.گفت::در «الکتاب»بیشتر از سیصد آیه قرآن ذکر شده و من نمیتوانم ببینم یک مسیحی اینآیات را یاد بگیرد و شاید هتک حرمت به قرآن گردد.
بعد از این قضیه روزی یک کنیز رقاصه در حضور واثق خلیفه،شعرعرجی را خواند:
اظلوم و انّ مصابکم رجلاًاهدی السلام تحیةً ظلم یعنی ای ستم پیشه!تاختن شما بر یک مردی که بشما سلام میکند،ستم نابخشودنی است.
حاضرین در مجلس در رابطه با اعراب«رجلاً»اختلافداشتند.بعضی میگفتند:منصوب است زیرا اسم انّ میباشد.بعضیمیگفتند:مرفوع است زیرا خبر انّ میباشد.
کنیز گفت:من این شعر را از استادم «مازنی» به نصب فرا رفتهام.خلیفهدستور داد تا «مازنی» را احضار کنند.وقتی آمد ،خلیفه از او سؤال کرد کهرجلاً»منصوب است یا مرفوع؟گفت:منصوب است.خلیفه گفت: چرا؟«مازنی» گفت:زیرا مصابک مصدر بمعنای اصابتکم است ورجل مفعولمصابکم میباشد و...
خلیفه او را تحسین کرد دستور داد تا هزار دینار به او داده واو رامحترمانه بر گردانند.«مازنی» وقتی برگشت به یک نفر از نحویین بناممبردّ گفت:کار خدا را چطور دیدی؟ما بخاطر جلوگیری از بی احترامیبه قرآن صددینار را رد کردیم و خداوند در عوض بما هزار دینار داد.»
شفای قرآنی
آقای نعمت الله صالحی حاجی آبادی میگوید:در ایام جوانی برایتبلیغ در ایام محرم در هوای گرم تابستان عازم یکی از روستاهای اطرافاصفهان شدم.در حالیکه ساک وسایل سفر در دست داشتم واردروستای آب بونه شدم.مردان روستا از ده خارج شده بودند ومن متحیرماندم که تا آمدن آنها کجابروم؟در این موقع دیدم که خانمی کودکش رادر بغل دارد وبا اضطراب به این وآنور میرود.گویا کودکش بر اثرگرمازدگی بیهوش شده ودرشرف مرگ بود.وقتی چشم زن مذکور بمنافتادنزد من آمدوبا التماس گفت:ای آقا!دستم به دامنت.بحال این کودکبینوا فکری بکن کهبچهام دارد از دستم میرود.
من کاری از دستم ساخته نبود ولی برخدا توکل کردم وگفتم:بچه را بخانهببر تا من علاجی بکنم وخدا اورا شفا بدهد.زن بچهاش را بخانه برد ومنهم به آنها ملحق شدم .وگفتم یک لیوان آب یا چای بیاور.وقتی آوردندمن سوره مبارکه حمد را با چند آیه دیگر خواندم وبر لیوان دمیدم.بعدگفتم تا آن را به داخل دهان کودک بریزند.وقتی این کار را کردند ناگاهکودک تکانی خورد وچشمان خودرا باز کرد وسالم شد.گویا اصلابیهوش نبوده است.
دزد راه را گم کرد
«زینب مرادخانی،دانشجو:از یکی از خویشاوندان شنیدم کهمیگفت:من به آیة الکرسی علاقه فراوان دارم و هرشب بعد از نماز آن رامیخوانم.یک شب یادم رفت که این آیه را بخوانم،اما به هنگام خوابیادم افتاد که نخواندهام و شروع کردم به خواندن وبعد خوابیدم.صبح کهبه مغازه رفتم،با کمال تعجب دیم که درب مغازه باز است.وقتی داخلشدم دیدم اجناس داحل مغازه،بسته بندی شده و در وسط مغازه قراردارند وشخصی هم کنار آنها ایستاده است.پرسیدم:شما کیهستیدواینجا چه خبر است؟گفت:آقاجان!دستک به دامنت،شب برایدزدی داخل مغازه شدم و این وسائل را جمع کردم،وقتی خواستمبروم،درب خروجی مغازه را پیدا نکردم.هرچه گشتم موفق نشدم و الانچندین ساعت است که دنبال درب خروجی میگردم،گیج شدخ امونمی دانم که از کجا داخل شدم!از بردن این وسائل هم پشیمانشدهام.ساعتها با گریه وزاری از خدا خواستم تا کمک کند ولی تاکنوننتوانستهام رهایی یابم.تو را به خدا درب مغازه ات را بمن نشان بده!
من پس از قدری نصیحت،درب خروجی را نشانش دادم و او با تعجبفراوان از این که چرا شب تا صبح درب را نیافته است از مغازه خارجشد.من در خلوت خود،به یاد آیة الکرسی که دیشب خوانده بودم افتادمو علاقهام به این آیه بیشتر شد.»
دستور پیامبر آنها را نجات داد
«امام ششم(ع):عدهای به محضر پیامبر آمدند وگفتند:ما عازم مسافرتبه شام هستیم.بما سخنی بیاموز!حضرت فرمود:شب هنگام،هرکجابرای استراحت توقف نمودید، وقتی به بستر رفتید،قبل ازخواب،تسبیح فاطمه(س)وآیة الکرسی را بخوانید که شمارا از هر چیزیحفظ میکند.آنها رفتند وهنگام خواب دستور حضرت را بکار بستند.درآن حوالی راهزنانی بودند که این عده را زیر نظر گرفته ومنتظر بودند کهشب بشود وبه اینها دستبرد بزنند.وقتی شب شد یکی از راهزنان برایآگاهی از موقعیت مسافرین، به محل استراحت آنان آمد ولی غیر ازدیوار بلندی که دور تا دور آن محل را فرا گرفته بود،چیزی ندید!برگشتواین قضیه رابه راهزنان خبر داد.راهزنان سخن اورا قبول نکردهوگفتند:تو آدم ضعیفی هستی واز ترس این حرف را میزنی!امّا وقتیخود به محل آمدند وآن دیوار بلند را دیدند،بناچار برگشتند.
فردا صبح باز به آن محل رفتند وازدیوارخبری نبود ومسافرین آنجابودند.راهزنان از مسافرین پرسیدند:شما دیشب کجابودید؟گفتند:همینجا!راهزنان گفتند:دیشب ما آمدیم ولی جز دیوار بلندی چیزیندیدیم!قصة شما چیست؟آنان گفتند:پیامبر بما سفارش کرده است کهشب قبل از خواب، تسبیح فاطمه(س) وآیة الکرسی را بخوانیم وماهمهمینکار را کردیم.راهزنان گفتند:شما آزادید وبه هرکجا که میخواهیدبروید که بخدا سوگند!ما هرگز شمارا تعقیب نمیکنیم وبدانید کهتازمانیکه بدستور پیامبرتان عمل میکنید،هیچ راهزنی نمیتواند بشماآسیب برساند!»
تأثیر قرآن در ادبیات فارسی
بسیاری از نثرنویسان وشعرایایرانی وغیر ایرانی،بعضی از آثار خودرا بر پایة آیات نورانی قرآن بنا نهادهاند واز این راه هم به اثر خود ،نوربخشیدهاند وهم آیات قرآن را با زبان فارسی توضیح دادهاند.از میان اینافراد میتوان به حافظ وسعدی. نظامی گنجوی ومولوی و...اشاره نمودکه از باب نمونه به چند مورد اشاره میشود.
اشعاردر تفسیر آیات قرآن
۱-«لیس کمثله شیء»
یعنی چیزی مانند خدا نیست.
ای همه هستی زتو پیدا شدههستی تو صورت و پیوندنی
خاکِ ضعیف از تو توانا شدهتوبه کس و کس به تو مانندنی
۲-«لِمَن المُلک الیوم لله الواحد القهّار»
امروز پادشاهی مال کیست؟برای خداوند یگانه وقدرتمند است.
آنچه تغیّر نپذیرد توییماهمه فانیّ و بقا بس توراکیست در این دایرة دیرپای
وآنکه نمرده است و نمیرد توییملکِ تعالی و تقدّس توراویاکو«لِمَن المُلک»زند جُز خدای؟
۳-«تولج اللیل فی النهار وتولج النهار فی اللیل»
شب را در در روز فرو میکنی وروز را در شب.
منزل شب را تو دراز آوری
روزِ فرورفته توباز آوری
۴-«لااله الاّهو یحیی ویمیت فآمنوا باللهورسوله» «خلقالسموات والارض بالحق تعالی عمّا یشرکون» «سبحانهوتعالی عمّا یصفون»انعام۱۰۰ «فسبحان الله ربّ العرش عمّایصفون»
شکر وسپاس ومنّت و عزّت خدای را پروردگار خلق و خداوند کبریا
دادارِ غیب و نگهدار آسمان
رزّاق بنده پرور و خلّاق رهنما...
سبحانَ مَن یمیت و یحیی ولاالهالاّهو الذی خلق الارض والسماء...
گرجمله را عذاب کنی و یا عطادهیکس رادر کمترین صُنع تو مدهوش ماندهایم
مجال آن نه که آن چون و این چراماخود کجا و وصف خداوند آن کجا
۵-«یاایهاالرسول بلّغ ماانزل الیک من ربّک» «وان تولّوافانّما علیک البلاغ» «فان تولّیتم فاعلموا انّما علی رسولنا البلاغالمبین» «الان وقد عیت من قبل و کنتَ من المفسدین»«ویعلم ماتخفون و ماتعلنون» «یسبّح له فیها بالغدوّوالاصال»
توانگری نه به مال است پیش اهل کمالمن آنچه شرط بلاغ است با تو میگویمکنون هوای عمل میپزد کبوتر نفسبزرگوار خدایا به حق مردانیکهمبارزان طریقت که نفس بشکستند
که مال تا لب گور است وبعد از آن اعمالتو خواه از سخنم پندگیر خواه ملالکه دست جور زمانش نه پر گذاشت نه بال...عارفان جمیل اند و عاشقان جمالبه زورِ بازوی تقوی و للحروب رجال یقدسّون له بالخفیّ والاعلانیسبحّون له بالغدوّ والاصال...
من آن ظلوم جهولم که اولّم گفتیچه خواهی از ضعفا ای کریم وزجهّال
۶-«تعزّ من تشاء وتُذلّ من تشاء بیدک الخیر انّک علی کلّشیءقدیر»
یعنی:هرکه را میخواهی عزیز میکنی وهرکه میخواهی ذلیل.خیر بدستتوست وتو بر هر امری قادری.
یکی از بخت کامران بینیآن در آن چاه خویشتن نفتادتاج دولت خدای میبخشد
دیگری تنگ عیش وکوته دستوین بر این تخت خویشتن ننشستهرکه را این مقام و رُتبت هست
۷-«ثمّ انشأناه خلقا آخر فتبارک الله احسنُ الخالقین »
سپس خلقتی پدید آوردیم پس مبارک باشد خدارا که او بهترین خلقکنندگان است.
پیرما گفت خطا بر قلم صُنع نرفت آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد
۸-«وما خلقنا السماء و الارض ومابینهما باطلا»
ما آسمان وزمین وآنچه بین آن دو است را باطل نیافریدیم.
نیست در دایره یک نقطه خلاف از کم وبیشکه من این دایره بی چون وچرا میبینم
۹-«و اذ اخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریّتَهم واشهدهم علی انفسهم الستُ بربّکم قالوا بلی'»
هنگامیکه خدا از پشت فرزندان آدم(ع)پیمان گرفت وفرمود آیا منخدای شما نیستم؟همگی گفتند آری هستی.
مطلب طاعت و پیمان و صلاح از منِ مستکه به پیمانه کِشی شهره شدم روز الست
۱۰-«ومن نعمّره ننکّسه فی الخلق افلا یعقلون»
هرکه جوانی وعمر دادیم عاقبت در خلقتش رو به زوال نمودیم.
آن رخی که تاب او بُدماهوارو آن سرو فرقِ کشِ شعشع شدهو آن قدِ رقصان یازان چون سنانرنگ لاله گشته رنگ زعفرانچشم چون نرگس شده پژمرده ییآن که مردی در بغل کردی به فنّاین خود آثار غم و پژمردگی است شد به پیری همچو پشت سوسمار وقت پیری ناخوش و اصلع شدهگشت در پیری دوتا همچو کمان!زور شیرش گشته چون زهرة زنان!گرمی اعضا شده افسرده ییمیبگیرندش بغل وقت شدن«راه رفتن»هر یکی زینها رسول مردگی است.
اما نثرها
۱-«موسی علیه السلام قارون را نصیحت کرد که:احسِن کمااحسن الله الیک«قصص ۷۷»،نشنید،و عاقبتش شنیدی»سعدی
۲-«جان در حمایت یک دم است و دنیا وجودی میان دوعدم،دینبه دنیا فروشان خرند،یوسف فروشند تا چه خرند:الم اعهد الیکم یابنی آدم اَنْ لا تعبدوا الشیطان» سعدی
۳-«وما من دابةٍ فی الارض الاّ علی الله رزقها»
رزق هر جنبندهای به عهده خداوند است.
«صیاد بی روزی ماهی در دجله نگیرد و ماهی بی اجل در خشکینمیرد»
۴-«فقیهی پدر را گفت هیچ از این سخنان رنگین دلاویز متکلّمان درمن اثر نمیکند به حکم آنکه نمیبینم مر ایشان را فعلی موافقگفتار...اتأمرون الناس بالبرّ و تنسون انفسکم...»«بقره۴۴»
۵-«تسبّح له السموات السبع و الارض و مَن فیهنّ و اِن مِنشیءالاّ یسبحّ بحمده ولکن لاتفقهون تسبیحهم»«اسراء ۴۴»
آسمانها وزمینها وهرچه در آنهاست تسبیح الهی را گویند ولکن شمامتوجه نمیشوید.
«یاددارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم و سحر در کنار بیشهای خفته.شوریدهای که در آن سفر همراه ما بود نعرهای برآورد و راهبیابان گرفت و یک نفس آرام نیافت.چون روز شد گفتمش آن چه حالتبود؟گفت:بلبلان را دیدم که به نالش در آمده بودند از درخت،و کبکان ازکوه،وغوکان در آب ،و بهایم از بیشه،اندیشه کردم که مروّت نباشد همهدر تسبیح ومن به غفلت خفته»
۶-«مخدوم من:این بدگمانی از تو مرا در گمان نبُوَد،عرفتَنی بالحجازوانکرتَنی بالعراق...من خود را در خدمت شما زیاده بر اینها مؤتمن وموثّق میدانستم،معلوم شد که امتداد ایام دوری باعث تغییر سوابقاعتقاد شما در حقّ دوستان صادق الولاشده،اِنَّ بعضَ الظنِّاِثمٌ«فتح۱۲»
این نقلها چه چیز است،من کی از شما جدا بودهام...،این طور عهدوپیمان وحلف واَیمان در چه عهد و چه زمان فیمابین من وشما بوده؟
الله الله تو فراموش مکن عهدِ قدیم.شما را چه شده،مرا چه افتاده؟عهدهمان است که در عهد الستُ بستهایم.مخدوم من حاشا نباشد،از اینپیغام شما معلومِ عالم شد که:عهد بشکستی و من بر سرِ پیمانبودم.والسلام»
۷-«در حقیقت کَشنده یکی است امّا متعدد مینماید:نمیبینی کهآدمی را صد چیز آرزو است گوناگون،میگوید:تُتماج میخواهم،بورَکمیخواهم،حلوا میخواهم،قلیه میخواهم،میوه میخواهم، خرما میخواهم، این اَداد مینماید و به گفت میآورد،امّا اصلش یکی استاصلش گرسنگی است وآن یکی است،نمیبینی که چون از یک چیزسیر شد میگوید هیچ از اینها نمیباید،پس معلوم شد که ده و صد نبُوَدبلکه یکی بُوَد.وماجعلناعدّتهم الاّفتنة...«مدثر۳۱»این شمار خلقفتنه است،...کدام صد،کدام پنجاه،کدام شصت،قومی بی دست وپا وبی هوش و بی جان چون طلسم و ژیوه و سیماب میجنبند،اکنون ایشانرا شصت و یا صد و یا هزار گوی و این را یکی،بلکه ایشان هیچ اند،و اینهزار و صدهزار و هزاران هزار قلیلٌ اذا عدوّا و کثیرٌ اذا شدّوا»
۸-«یکی گفت که اینجا چیزی فراموش کردهام،خداوندگار فرمود کهدر عالم یک چیز است که آن فراموش کردنی نیست اگر جمله چیزها رافراموش کنی و آن را فراموش نکنی باک نیست،واگر جمله را به جایآری و یاد داری و فراموش نکنی و آن را فراموش کنی هیچ نکردهباشی.همچنانکه پادشاهی تو را به دِه فرستاد برای کاری معیّن،تو رفتی وصد کار دیگر گزاردی چون آن کار را که برای آن کار رفته بودی نگزاردیچُنان است که هیچ نگذاردی.پس آدمی در این عالَم برای کاری آمدهاست و مقصود آن است چون آن نمیگزارد پس هیچ نکرده باشد.:انّاعرضناالامانة علی السموات و الارض و الجبال فابین اَنیحملنها و اشفقن منها فحملها الانسان انّه کان ظل.ما جهولا»«احزاب۷۲»آن امانت را بر آسمانها عرض داشتیم نتوانستپذیرفتن،بنگر که از او چند کارها میآید که عقل در او حیرانمیشود:سنگها را لعل و یاقوت میکند،کوهها را کانِ زر و نقرهمیکند،نباتِ را در جوش میآرَد و زنده میگرداند و بهشت عدنمیکند،زمین نیز دانهها را میپذیرد و بر میدهد و عیبها را میپوشاندو صد عجایب که در شرح نیاید میپذیرد و پیدا میکند و جبال نیزهمچنین معدنهای گوناگون میدهد،این همه میکنند امّا از ایشان آنیکی کار بر نمیآید،آن یک کار از آدمی میآید«ولقد کرمّنا بنیآدم»«اسراء۷۰»نگفت و لقد کرمّنا السماء و الارض پس از آدمی آن کارمیآید نه از آسمانها میآید ونه از زمینها میآید ونه از کوهها.چون آنکار بکند ظلومی و جهولی از او نفی شود.اگر تو گویی که اگر آن کارنمیکنم چندین کار از من میآید،امّا آدمی را برای آن کارهای دیگرنیافریدهاند همچنان باشد که تو شمشیر هندی بی قیمتی که آن درخزاین ملوک یابند ،آورده باشی وساطور گوشت گندیده کرده که من اینتیغ را معطّل نمیدارم،به وی چندین مصلحت بجای میآرم،یا دیگزرّین را آوردهای و در وی شلغم میپزی...»
اعجاز علمی قرآن
اگرچه هدف نخستین و اصلی قرآن،به تصریح خود آن،تنها هدایتمردم به شاهراه سعادت و نیکبختی در زندگی دنیوی و اخروی مردماست اما در کنار آیات هدایت بخش،حقایقی بسیار از دانشهای بشریدر رشتههای علوم طبیعی و فیزیولوژی و هیأت و...بیان داشته است.کهاین نوع خود نشانه بلند دیگری بر اعجاز قرآن است.چرا که پیامبر بهگواهی تاریخ مسلّم،هرگز درس نخوانده بود و نیز در محیطی میزیستکه از دانش و معارف بشری(بغیر از شعر وادبیات)به کلی بی بهره و ازمراکز علمی آن روز چون یونان وروم وایران به دور بودند.
نمونههایی از اعجاز علمی
۱-بشر بعد از هزاران سال به راز پدید آمدن ابرها وریزش برفوباران پی برد.در نیمه اول قرن بیستم«بیرکنس»دانشمند نروژی موفقشد که قاعده عمومی تشکیل و تحرّک مجموعة ابرها و پیدایش طوفانهاو بارانهارا اعلام کند.امّا از نظر قرآن حدود پانزده قرن پیش به هنگامی کهاز باد وباران سخن گفته مانند این بوده که از آخرین کشفیات خبر میدادهاست.اگر امروز ثابت شده که ابر ممکن است که در حالی که اشباع شدهولی به حالت تقطیر نرسد و یا دانهها چنان ریز باشند که به مرحله براننرسد مگر اینکه بوسیله ذرات نامرئی نمک دریا بارور گردند.در ۱۴قرنقبل،قرآن میفرماید:
«ما بادها را برای تلقیح میفرستیم و به وسیلة آن از آسمان آب فرو میریزیم و شما را سیراب میکنیم.»
۲-پس از اختراع هواپیما و امکان پروازهای بلند،دانش بشری از حدّابرهای متشکل و مستور از سوزنهای یخ در گذشت.تا این موقع کسینمیدانست که در آسمان و برفراز سر مردم کوههایی از سوزنهای یخموجود است.ولی قرآن با قاطعیت کامل میگوید:
«و یُنزلّ مِن السماء مِن جبالٍ فیها مِن برَدٍ» یعنی خدا ازکوههای یخی که در دل آسمان است(برف وتگرگ)نازل میکند.
۳-وجود موجودات زنده در کرات دیگر هنوز از مرحلة تئوری درنگذشته است وتنها با نشانههای زیادی احتمال داده شده که در بعضیکرات،موجودات زندهای چون انسان یا حیوان یافت شود.اما قرآنبدون ابهام میفرماید:
«واز نشانههای خداست:آفرینش آسمان وزمین و آنچه در آن دو از جنبندگان پراکنده است و او بر گردآوردن آنها،آنگاه که بخواهد تواناو قادر است.»
۴-در زمانی که هنوز دانش بشری پی نبرده بود که نه تنها انسانوحیوان جفت آفریده شدهاند،بلکهروییدنیها نیز جفت دارند،قرآنکریم این موضوع را اعلام نمود:
«سبحان الذی خلق الازواج کلّها ممّا تُنبت الارضُ و مِنانفسهم و ممّا لایعلمون» یعنی منزّه است خدایی که همة زوجهارا آفرید چه از روییدنیها وچه از خودشان و چه از چیزهایی کهنمیدانند.
سخن امام خمینی«رض»در بارة قرآن
«قرآن آیات الهی است و انگیزه بعثت،آوردن این کتاب بزرگ است وتلاوت کردن این کتاب بزرگ و آیه عظیم الهی است.گرچه همه عالمآیات حق تعالی هستند لکن قرآن کریم فشرده از تمام خلق و تمامچیزهائی که در بعثت باید انجام بگیرد،قرآن کریم یک سفرهای است کهخدای تبارک و تعالی به وسیله پیغمبر اکرم در بین بشر گسترده است کهتمام بشر از آن هر یک به مقدار استعداد خودش استفاده کند.
این کتاب و این سفره گسترده در شرق و غرب و از زمان وحی تاقیامت کتابی است که تمام بشر،عامی،عالم،فیلسوف،عارف،فقیه،همهاز او استفاده میکنند یعنی کتابی است که در عین حال که نازل شدهاست از مرحله غیب به مرحله شهود و گسترده شده است پیش ماجمعیتی که در عالم طبیعت هستیم،در عین حالی که متنزّل شده استاز آن مقام و رسیده است به جائی که استفاده ما بتوانیم از او بکنیم.
در عین حال مسائلی در او هست که مختص به علمای بزرگاست،فلاسفه بزرگ است،عرفای بزرگ است و انبیا واولیا است.بعضمسائل اورا غیر از اولیای خدای تبارک وتعالی کسی نمیتواند ادراک کندمگر با تفسیری که از آنان وارد میشود،به مقدار استعدادی که در بشرهست مورد استفاده قرار میگیرد و مسائلی هست که عرفای بزرگاسلام از آن استفاده میکنند و مسائلی هست که فلاسفه و حکمای اساماز آن استفاده میکنند ومسائلی هست که فقهای بزرگ از آن استفادهمیکنند و این سفره همگانی است برای همه و همین طور که اینطوائف از آن استفاده میکنند،مسائل سیاسی ،مسائل اجتماعی، مسائل فرهنگی و مسائل ارتشی وغیر ارتشی همه در این کتاب مقدس هست.»
«پس یک انگیزه از بعثت این است که قرآن که در غیب بوده است وبه صورتهای غیبی بوده است و در علم خدای تعالی بوده است و درغیب الغیوب بوده است،به وسیله این موجود عظیمی که به واسطهمجاهدات بسیار و به واسطه بودن او بر فطرت حقیقی وفطرت توحیدیو همه مسائلی که هست،او رابطه دارد با غیب و به واسطه رابطهای که باغیب دارد این کتاب مقدس را از مرتبه غیب متنزل کرده است و بلکهتنزلاتی حاصل شده است تا رسیده است به مرتبه شهادت که بهصورت الفاظ در آمده است و این الفاظ را ما وشما و همه میتوانیمبفهمیم و معانی آن را تا اندازهای که میتوانیم ما استفاده از آن میکنیم وانگیزه بعثت بسط این سفره در بین بشر از زمان نزول تا آخر.»
«پس انگیزه بعثت نزول وحی است و نزول قرآن است و انگیزهتلاوت قرآن بر بشر این است که تزکیه پیدا بکنند ونفوس مصفا بشوند ازاین ظلماتی که در آنها موجود است تا اینکه بعد از اینکه مصفا شدند ارواح و اذهان آنها قابل این بشود که کتاب وحکمت را بفهمد.
انگیزه، تزکیه است برای فهم کتاب وحکمت.هرکس نمیتواند ایننوری را که از غیب متجلی شده است و متنزل شده است و به شهادترسیده است،هر نفسی نمیتواند آن را ادراک کند.تا تزکیه نباشد تعلیمکتاب وحکمت میسور نیست.باید تزکیه بشود نفوس از همه آلودگیهاکه بزرگترین آلودگی عبارت است از آلودگی نفس انسان وهواهاینفسانیه که دارد.مادامی که انسان در حجاب خود هست نمیتواند اینقرآن را که نور است و به حسب فرمایش خود قرآن نور است،نور راکسانی که در حجاب هستند و پشت حجابهای زیاد هستند نمیتوانندادراک کنند،گمان میکنند که میتوانند،لکن نمیتوانند.تا انسان ازحجاب بسیار ظلمانی خود خارج نشود،تا گرفتار هواهای نفسانیاست،تا گرفتار خودبینی هاست،تا گرفتار چیزهائی است که در باطننفس خود ایجاد کرده است از ظلماتی که بعضیها فوق بعضیاست،لیاقت پیدا نمیکند انسان که این نور الهی در قلب او منعکسبشود.کسانی که بخواهند قرآن را بفهمند و محتوای قرآن را ،نه صورتنازل کوچکش را،محتوای قرآن را بفهمند و طوری باشد که هرچه قرائتکنند بالا بروند و هرچه قرائت کنند به مبدء اعلی نزدیک شوند لیننمیشود الاّ اینکه حجابها برداشته بشود و«توخود حجابخودی»باید از میان برداری این حجاب را تا بتوانی این نور را به آن طورکه هست وانسان لایق است برای ادراک او،ادراک کند.پس یکی ازانگیزهها این است که تعلیم بشود کتاب بعد از تزکیه و تعلیم بشودحکمت بعد از تزکیه.»
پایان - حوزه علمیه شهرستان صحنه - تابستان۸۳
منابع
مجله گلستان قرآن:مسجد جامعی
سفینة البحار :شیخ عباس قمی
کشکول صرفی :محمد تقی صرفی
قصص العلماء:محمد رضا تنکابنی
روضات الجنات: خوانساری
مفاهیم قرآن: محمد تقی صرفی
سرگذشتهای ویژه از زندگی امام
پرسش وپاسخهایی درشناخت تاریخ وعلوم قرآنی:دکتر مجید معارف
تأثیر قرآن وحدیث در ادبیات فارسی:دکتر علی اصغر حلبی
راهنمای سعادت :محبوب سرابی
فرشته زمینی :زهرا صرفی
عارف کامل:بنیاد فرهنگی شهید شاه آبادی
قرآن باب معرفة الله:مجموعه بیانات و نوشتههای امام امت در بارهقرآن(گردآوری وتنظیم،مساجد ششگانه جنوب تهران)
مجموعه سخنرانیها ومقالات: دارالقرآن الکریم قم
سفینة البحار: شیخ عباس قمی
ابوطالب مظلوم تاریخ
زنان مردآفرین: محمدی اشتهاردی







