کتابخانه:اولویت‌ها و حساسیت‌ها در مدیریت امام علی(ع)

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
اولویت‌ها و حساسیت‌ها در مدیریت امام علی علیه السلام
مشخصات کتاب
Olaviyate dar modiriyat-.jpg
نویسنده ابراهیم نزهت
زبان فارسی
محل انتشارات قم

مقدمه

بحث رهبری و مدیریت، از مباحث راهبردی و مهمی است که نقش بنیادین آن، در پیشرفت یا انحطاط جامعه‌ها و تمدن‌ها، قابل انکار نیست.
انقلاب اسلامی ایران که در نخستین گام، با تغییر سیستم رهبری و مدیریت کشور، تحقق یافت، حکومت اسلامی را به عنوان بهترین جایگزین مطرح نمود و الگوی اسلامی آن را بر مبنای رهبری و مدیریت پیامبر (ص) و امام علی (ع) قرار داد.
بدین ترتیب، تحقق و شناسایی اصول و موازین اداره و رهبری در صدر اسلام، از اهمیت خاصی برخوردار است و در این میان، رهبری و مدیریت حضرت علی (ع) به عنوان نمونهٔ عملی و تجربه شده، جایگاهی ویژه دارد. شخصیت و امامت او همچون پیامبر (ص) اسوهٔ امت اسلامی، در طول قرون و اعصار بوده و خواهد بود و همان گونه که میزان در دیدگاه و عمل او حق و عدالت بود، خود نیز میزان حق و عدالت شد و این راز جاودانگی بزرگ مردی است که هر انسان آزاده‌ای در هر زمین و زمان، امید و آرزویی دیدارش را دارد تا در پرتو مدیریت حق مدار و عدالت خواهانه اش، زندگی خدایی را تجربه نماید.
هر پژوهشگری که کارنامهٔ درخشان علی (ع) را در عرصهٔ مدیریت جامعه، مورد تحقیق و ارزیابی قرار دهد، با جورج جرداق، هم صدا خواهد شد که: «ای روزگار! چه می‌شد اگر همهٔ نیرویت را به کار می‌بردی و در هر دوره‌ای انسانی مانند علی (ع)، با همان عقل و خرد، روح و روان، سخن و بیان و قدرت و شجاعت به جهان بشری عرضه می‌داشتی!»[۱].
امام علی (ع)، ۲۵ سال پس از رحلت پیامبر (ص) که جامعه سیره به شدت منحرف گشته، زمام امور را به دست می‌گیرد و طبیعی است که هدایت هر جامعه‌ای به مسیر صحیح و اصلاح انحرافات، منافع عده‌ای را به خطر می‌اندازد و جامعهٔ عصر علی (ع) از این امر مستثنی نبود و حضرت جامعهٔ خود را به خوبی می‌شناخت. به همین دلیل هنگامی که مهاجرین و انصار و عده‌ای دیگر از مسلمانان به در خانهٔ آن حضرت جمع شده بودند، امام (ع) فرمودند:
مرا رها کنید و به دنبال دیگری بروید. در آینده، ما با وضعی روبه رو می‌شویم که ابعاد و چهره‌های گوناگون دارد که دل‌ها و عقل‌های شما، نمی‌تواند در مقابل آنها پایداری کند، ابر فتنه، افق‌ها را پوشانده و راه، ناشناخته گشته است».(2).
امام علی (ع) با قدرت و صلابت در جهت اصلاح امت و اجرای احکام الهی و برقراری عدالت، کوچک‌ترین سستی به خرج نمی‌دهد و کار را از اولویت‌ها آغازمی کند.
الامام علی صوت العداله الانسانیه، جرج جرداق، ج ۱، ص ۴۷، بیروت، دار مکتبه الحیات. «ماذا علیک یا دنیا! لوحشدت قواک، فاعطیت فی کل زمن علیا بعقله و قلبه و لسانه و ذی فقاره.».
نهج البلاغه، صبحی الصالح، خطبهٔ ۹۲، ص 136.
«دعونی و التمسلوا غیری: فانا مستقبلون امرا له وجوه و الوان، لا تقوم له القلوب و لا تثبت علیه العقول و ان الافاق قد اغامت و الحجه قد تنکرت...» طبری، ج ۵، ص 156.
اولویت‌ها در مدیریت امام علی (ع)

حفظ اصول و ارزش‌ها

هر حرکت اجتماعی، پس از رسیدن به قدرت و حکومت تلاش می‌کند تا برای حاکمیت بخشیدن به ارزش‌های خود، سیاست گذاری مناسبی داشته باشد، زیرا در واقع هدف اصلی از مبارزات و انقلاب‌ها، تغییر و دگرگونی اساسی در فرهنگ حاکم و برنامه ریزی در جهت اجرای برنامه‌ها و معیارها و ارزش‌های مورد نظر است. علی بن ابی طالب (ع) پیش از هر اقدامی، در صدد احیای دین، سنت و سیرهٔ پیامبر (ص) برآمد و اعلام داشت:
انگیزهٔ من، احیای دین و برقراری قسط و عدل در جامعه می‌باشد و قصد قدرت طلبی و دنیا گرایی ندارم، و هشدار داد که:
که مردم! شرایط امروز شما، به شرایطی که پیامبر (ص) کارش را شروع کرد برگشته است. سوگند به خداوندی که او را به حق برگزیده، شما همگی در هم می‌شوید و سپس یک بار دیگر غربال می‌گروید و به سان محتوای دیگ جوشان، زیر و رو می‌شوید تا فرا آمدگان فرو روند و فروماندگان فراز آیند!
پیشتازان منزوی، پیش افتند و فرصت طلبان پیش افتاده، باز پس رانده شوند... زنهار که خطاها به سان اسبان سرکشی افسار گسیخته، سوارانشان را به سوی سقوط پیش می‌برند و سرانجام به آتششان می‌سپارند و هشدارید که قصهٔ تقوی، داستان مرکب‌هایی راهوارند که مهار خویش را یکسره به سوارانشان سپرده‌اند و آرام آرام آنان را به سوی بهشت و سعادت مطلق پیش می‌بردند. این جریان همیشگی حق و باطل است.(1).
امام علی (ع) این سخنان را در نخستین روزهای حکومت خود ایراد می‌کند و این در حالی است که دوران خلافت سه حاکم قبلی سپری شده است و پیشرفت اسلام، تا هند و اروپا رسیده است. اما او دردمندانه از واقعیت‌های جامعه پرده برمی دارد و از مسلخ ارزش‌ها خبر می‌دهد و از رجعت مردم به معیارهای عهد جاهلیت هشدار می‌دهد و برنامهٔ خود را که غربال جامعه برای کنار زدن نخاله‌ها و نا خالصی‌ها است اظهار می‌دارد، تا به وظیفهٔ قرآنی خود عمل کند. آنجا که خداوند متعال وظیفه مومنان به قدرت رسیده را بیان می‌فرماید:
مومنان اگر به حکومت برسند، نماز را که شاخص‌ترین عبادات است برپا می‌دارند، و گرفتن زکات و تامین زندگی فقراء را به عنوان برنامه‌ای مالی و اقتصادی و امر به معروف و نهی از منکر را به عنوان برنامه اصلاح اخلاق و فرهنگ جامعه، انجام می‌دهند.[۲].
امام علی (ع) برای تحقق این هدف، از دو طریق اقدام نمودند:
الف) تقویت افراد و جریان‌های مثبت و سازنده. لازمهٔ گسترش «معروف» و ارزش‌های فرهنگی پویا و انسانی، وجود زمینه‌های مساعد است و آن حضرت، این موضوع را به عنوان یک سیاست ثابت، در نظر داشت و به کارگیری مدیران لایق، در امور حساس و کلیدی و نظارت عادلانه بر عمل کرد آنان، در راستای همین خط مشی بود. بنابراین می‌توان گفت که زمینه سازی و تقویت افراد، گروه‌ها و جریان‌هایی که در جهت خیر و مثبت باشند یکی از سیاست‌های راهبردی و مهم در مدیریت علی (ع) بود.
ب) مبارزهٔ مستمر با منافقان و جریان‌های انحرافی. در هر حرکت اجتماعی، ممکن است عده‌ای با روند اصلاح امور مخالف باشند. در نظام اسلامی اگر این مخالفت به شکل منطقی باشد، حکومت، آنها را تحمل خواهد کرد اما اگر بخواهند عناد ورزند و در مقابل اقدامات مدیریت جامعه بایستند، با آنها برخورد مناسبی صورت می‌گیرد.
مشکل‌ترین مبارزه‌ها، مبارزه با نفاق، است زیرا مبارزه با زیرک‌هایی است که احمق‌ها را وسیله قرار می‌دهند. نفاق دو رو دارد: «ظاهر» که اسلام و مسلمانی و روی دیگر «باطن» و آن کفر است و شیطنت و درک آن برای توده‌های مردم عادی، بسیار دشوار و گاهی غیرممکن است. لذا مبارزه با نفاق غالبا شکست خورده است.[۳].
امیرالمومنین (ع) در نامه به محمد بن ابی بکر می‌نویسد:
پیامبر (ص) به من گفت: من بر امتم از مشرک و مومن نمی‌ترسم زیرا مومن را به سبب ایمانش، باز می‌دارد و مشرک را به خاطر شرکش خوار می‌کند. و لکن بر شما، از «منافق دل سخن دان» می‌ترسم که آنچه می‌پسندید می‌گوید و آنچه را ناشایست می‌دانید انجام می‌دهد.[۴].
علی (ع) در این مورد نیز با قاطعیت با عناصر مخرب برخورد کرد و جنگ‌های آن حضرت با گروه‌های سه گانه گواه این مطلب است.

لزوم اصلاح نظام فکری و فرهنگ عمومی

اصولا رفتار آدمیان، تابع اعتقادات و اندیشه‌های آنهاست و برای آنکه رفتار شایسته‌ای از آنها ظاهر شود- یعنی اصلاح نظام اعتقادی آنان- ضرورت داشت پیامبر (ص) از همین نقطه آغاز کند، فکرها را متحول سازد، تا رفتارها تغییر یابد و چنین کرد.[۵].
امام علی (ع) که بر بازگشت به شیوهٔ قرآن و سیرهٔ پیامبر (ص) تاکید داشت و مشاهده می‌کرد که در عصر خلفای پیش از او، به خصوص در عصر عثمان، بسیاری از ارزش‌ها به فراموشی سپرده شده، تعصب‌های قومی احیا گردیده و مساوات اسلامی در روابط اجتماعی از بین رفته است و آنچه در زمان رسول اکرم (ص) ملاک ارزش بود، تقوی الهی و فداکاری در راه خدا بود. نه عرب و بر عجم برتری داشت و نه عجم بر عرب. ولی اکنون با انحراف در بینش دینی مردم و دنیا گرایی در فرهنگ عمومی، جای خود را به ضد ارزش‌ها داده است و علی (ع) پیش از هر چیز مصمم بود تا به این نا به سامانی‌ها، سامان دهد و ارزش‌های زمان پیامبر (ص) را زنده کند. نامه‌هایی که به فرمانداران نوشته و سخنرانی‌هایش شاهد این حساسیت است.
در نامه‌ای به «مصقله بن هیبره شیبانی»، فرماندار «اردشیر خره» از شهرهای فارس، نوشت:
گزارش به من رسیده که اگر درست باشد، پروردگارت را به خشم آورده‌ای و بر امامت عصیان کرده‌ای. گزارش این است که، غنایم مربوط به مسلمانان را که به وسیلهٔ اسلحه و اسب هایشان به دست آمده و در این راه خون هایشان ریخته شده، در بین افرادی از بادیه نشینان قبیله ات، که خود آنها را برگزیده‌ای، تقسیم می‌کنی. سوگند به کسی که دانه‌ها را در زیر خاک شکافت و روح انسان را آفرید، اگر این گزارش درست باشد تو در نزد من خوار شده‌ای و ارزش و مقدرات کم خواهد بود. آگاه باش که حق مسلمانانی که با تو هستند در تقسیم این اموال، مساوی است. باید همهٔ آنان نزد من آیند و سهمیهٔ خود را از من بگیرند.[۶].
حضرت علی (ع) برای از بین بردن تعصب‌های قومی و برقراری مساوات اسلامی، اعلام می‌دارد که آنچه ملاک حمایت من به عنوان حاکم اسلامی می‌باشد، «حق» است و فرمود:
ستمدیدگانی که در نظرها ذلیل و پست اند از نظر من، عزیز و محترم اند تا حقشان را بگیرم و نیرومندان ستمگر، در نظر من حقیر و پست اند تا حق را از آنها بستانم. در برابر فرمان خدا، راضی و تسلیم امر او هستیم.[۷].
کسانی که با روش و منش علی (ع) آشنا نبودند گمان می‌کردند که او اهل معامله است و با دادن هدیه به خواست‌های آنان، تن می‌دهد. این گمان باطل، میراث گذشتگان بود.
شخصی برای تطمیع علی (ع) در هنگام نیمه شب، با ظرفی پر از حلوای خوش طعم و لذیذ به در خانهٔ امام آمد که حضرت در این باره می‌فرماید:
آن حلوای شیرین، معجونی بود که من از آن متنفر شدم گویا آن را با آب دهان مار یا استفراغش، خمیر کرده بودند. به او گفتم هدیه است یا زکات یا صدقه؟ این دو بر اهل بیت حرام است. گفت: هدیه است. به او گفتم: مادر، در عزایت گریه کند! آیا از طریق آیین خدا وارد شده‌ای که مرا بفریبی؟ به خدا سوگند، اگر اقلیم‌های هفتگانه و آنچه در زیر آسمان هاست به من بدهند که خداوند را، با گرفتن پوست جوی از دهان مورچه‌ای، نافرمانی کنم هرگز چنین نخواهم کرد.[۸]

حساسیت در امور مالی و بیت المال

همان گونه که هر گونه تصرف نامشروع و اسراف و تبذیر، به موجب «ایمان به مسئولیت انسان در پیشگاه خدا»، در اموال شخص مجاز نیست در حکومت اسلامی نیز هر گونه اسراف، حیف و میل و تحمیل بر بیت المال، مسئولیتی مضاعف دارد و به همین جهت در نظام مدیریت امیرالمومنین (ع) بیش از هر موضوع مهم دیگر، یا مسائل جانبی و جزیی دیگر، نسبت به بیت المال حساسیت مشاهده می‌شود.
مردمی که تبعیض‌های ناروای دوران عثمان را دیده بودند، در حکومت علی (ع) نظاره گر عدالت بودند، به گونه‌ای که علی (ع) ملاحظهٔ احدی را نمی‌کرد و از سرزنش هیچ کس نمی‌هراسید. آنچه در نظر او مهم بود برقراری عدالت و به دست آوردن رضای خدا بود.
گردنبندی را دهتر علی (ع) از علی بن ابی رافع، خزانه دار بیت المال، عاریه گرفت تا پس از سه روز پس دهد. علی (ع) خزانه دار را خواست و گفت چگونه بدون اجازهٔ من و مسلمین چنین کاری کرده‌ای؟ آیا همهٔ زنان مهاجر و انصار در روز عید با چنین زیوری، آرایش می‌کنند؟ علی بن ابی رافع گوید من آن را از دختر علی (ع) گرفتم و در جای خود گذاشتم. همچنین در آن هنگام که برادرش عقیل از او خواست که بیش از حد، از بیت المال به او بدهد، با او چنان برخورد کرد که برای دیگران نیز درس عبرت باشد. لذا خود می‌گوید:
عقیل برادرم را دیدم که به شدت فقیر شده بود و از من می‌خواست کیسه‌ای از گندم‌های شما را به او ببخشم، کودکانشان را دیدم که از گرسنگی موهایشان ژولیده و رنگشان بر اثر فقر دگرگون گشته بود، عقیل باز هم اصرار کرد من به سخن او توجه کردم. او تصور نمود که من دینم را به او می‌فروشم و به دلخواه او قدم برمی دارم و از راه و رسم خویش دست می‌کشم. آهنی در آتش گداختم، سپس آن را به بدنش نزدیک ساختم تا با حرارت آن عبرت گیرد، ناله‌ای سر داد! گفتم: هان! ای عقیل از آن تفتیده‌ای که انسانی آن را به بازیچه سرخ کرده ناله می‌کنی، اما مرا به سوی آتشی می‌کشانی که خداوند جبار با شعلهٔ خشم و غضبش آن را برافروخته است.[۹].
علی (ع) چنان در مورد بیت المال احساس مسئولیت ویژه داشت که صاحب کتاب الغارات می‌نویسد:
علی (ع) هر روز جمعه، محل بیت المال را جاروب می‌کرد و آب می‌پاشید و دو رکعت نماز به جا می‌آورد و می‌گفت: شما دو تا در روز قیامت، در حق من شهادت دهید.[۱۰]
علی (ع) در بخشنامه‌ای به حکم و فرمانداران می‌فرماید:
قلم‌ها را تیز کنید، ریز بنویسید، سطرها را نزدیک به هم و کم فاصله بنگارید، تنها به ادای مقصود اکتفا کنید. به طور کلی از زیاده روی دوری کنید، زیرا بیت المال مسلمانان نمی‌تواند آن را تحمل کند.[۱۱].
امیرالمومنین (ع) نظیر چنین دستوری را به کاتب خود عبیدالله بن ابی رافع داده است.[۱۲].

ضرورت حفظ حرمت و کرامت انسان

نقش مدیران جامعه در هدایت و سعادت مردم، بر کسی پوشیده نیست و تاثیر رهبران اجتماعی در اصلاح و افساد جامعه به حدی بالاست که پیامبر (ص) فرموده:
دو گروه از امت من اگر فاسد شوند امت من نیز فاسد می‌گردد و اگر به اصلاح گرایش یابند، امت نیز صالح خواهد شد، دانشمندان و مدیران.[۱۳].
جامعهٔ علمی و اداری در هر کشوری نقش الگویی و تاثیر گذار دارد و این تاثیر مثبت و منفی هر کسی در حد مقبولیت و جایگاه او خواهد بود و دیگران را در نگرش و عمل، تحت تاثیر قرار می‌دهد. رهبر اسلامی خود را مکلف می‌داند برای تحقق سعادت جامعه تلاش کند و با دقت و مراقبت خاص، اصول و موازین را رعایت نماید علی (ع) چنین دیدگاهی داشت. او به مردم می‌گوید:
ای مردم! من حقی بر شما دارم و شما نیز حقی بر من دارید حق شما بر من خیرخواهی دربارهٔ شماست.[۱۴].
نصیحت یا خیرخواهی در ادبیات سیاسی امیرالمومنین (ع) یک مفهوم اخلاقی محض نیست. بلکه وجه انسانی و الهی حکومت و سیاست اسلامی است که بدون آن حاکم و سیاستمدار اسلامی مفهومی نخواهد داشت، بنابراین خیرخواهی زمامدار وقتی تحقق خواهد یافت که مردم جامعهٔ شخصیت او تلقی شوند، در نتیجه زمامدار، خوشی و ناخوشی مردم را در درون خود احساس نماید. این خیرخواهی ناشی از ارزش و کرامتی است که انسان در مکتب اسلام دارد و در مطالعه تطبیقی اسلام یکی از مهمترین محورهای حرمت انسان از دیدگاه اسلام است. امیرالمومنین (ع) با درک و ایمان عمیقی که به اسلام دارد به حفظ حرمت انسان اهتمام می‌ورزد و در حالی که در کانون مدیریت جهان اسلام قرار دارد این احساس و دریافت را در نامه‌ای به عثمان بن حنیف نوشته است:
آیا به این قناعت کنم که به من «امیرالمومنین» گفته شود ولی در ناگواری‌های روزگار با آنان شرکت نورزم و در سختی‌های زندگی الگوی آنان و پیشاپیش آنان نباشم.[۱۵].
یاد مردم برای علی (ع) یک شعار نبود، بلکه یک واقعیت در میدان عمل بود که او را از صرف طعام لذیذ باز می‌داشت، چرا که شاید افرادی در حوزهٔ مدیریت او باشند که از دسترسی به آن غذا محرومند.
در نامه به عثمان بن حنیف می‌گوید:
من اگر می‌خواستم، می‌توانستم از عسل مصفی و مغز گندم و بافته‌ای ابریشم برای خود خوراک و لباس تهیه کنم، اما هیهات که هوی و هوس بر من غلبه کند و حرص و طمع مرا وادار سازد تا طعام‌های لذیذ را برگزینم، در حالی که ممکن است در سرزمین حجاز یا یمامه کسی باشد که امید به دست آوردن یک قرص نان هم نداشته باشد[۱۶].

حساسیت‌ها در امور کارگزاران

عزل والیان فاسد

علی (ع) وقتی زمامداری جامعه را پذیرفت، ملاحظه کرد که از یک سو تعداد بسیاری از استانداران و فرمانداران که در زمان خلفا به حکومت رسیده بودند، شایستگی این مقام را ندارند و بدون بر کناری آنها نمی‌تواند بر انحرافات اجتماعی فائق آید و از سوی دیگر تایید آنها با استرتژی سیاسی آن حضرت نمی‌سازد و لذا عزل و عدم تایید آنان نیز مشکلاتی را به همراه خواهد داشت.
اما در هر صورت، سیاست امام (ع) مشخص بود: پذیرفتن مشکلات و عزل والیان فاسد. این والیان، هر کدام خود مختار و غارتگر بیت المال مردم و آفرینندهٔ اختناق در دنیای اسلام بودند و بیت المال مسلمین را در اغراض خاص سیاسی خود مصرف می‌کردند و یا آن رابه خود و فرزندان خود اختصاص می‌دادند و سرانجام هم حکومتی شبیه قیصر و کسری، برای خود فراهم کرده بودند. در راس همه معاویه قرار داشت که از دوران خلیفهٔ دوم، به بهانهٔ اینکه با دولت قیصر روم هم جوار است، در قصرهای قیصری به ناز و نعمت مشغول بودند.
امام علی (ع)، عثمان بن حنیف را به بصره، عمار بن شهاب را به کوفه، عبیدالله بن عباس را به یمن، قیس بن سعد را به مصر و سهل بن حنیف انصاری را به شام اعزام داشت و همگی- جز سهل بن حنیف (که از نیمهٔ راه برگشت)- با موفقیت به حوزهٔ ماموریت خود وارد شدند و زمام امور را به دست گرفتند.
یعقوبی در این باره می‌نویسد:
علی (ع) وقتی به خلافت رسید به جز ابو موسی اشعری، کلیه کارگزاران عثمان را ر کنار کرد.[۱۷].
احمد بن داود دینوری در کتاب خود، اخبار الطوال آورده است که مغیره بن شعبه، پیش علی آمد و گفت: معاویه و همچنین دیگر کارگزاران عصر عثمان را بر کار خودشان باقی بدار تا آنکه خبر اطاعت و بیعت ایشان به تو برسد و آن گاه آنها را تغییر می‌دهی یا باقی می‌گذاری. علی (ع) فرمود: در این باره فکر می‌کنم. مغیره بیرون رفت و فردای آن روز برگشت و گفت، ای امیرالمومنین دیروز به شما مطلبی را گفتم ولی چون اندیشیدم، دانستم خطاست و رای صحیح آن است که با شتاب معاویه و کارگزاران عثمان را عزل کنی تا به این وسیله فرمانبرداری را از سرکشی و تمرد بشناسی و به هر یک پاداش شایسته را بدهی، سپس برخاست و بیرون رفت.
در همان حال، ابن عباس وارد شد و او را دید و به علی (ع) گفت: مغیره برای چه کاری پیش تو آمده بود. علی (ع) به او خبر داد که دیروز چه گفته بود و امروز چه گفت. ابن عباس گفت دیروز برای تو خیرخواهی کرده بود و امروز خیانت کرد و چون خبر به مغیره رسید گفت: ابن عباس درست گفته است. دیروز برای علی خیرخواهی کردم و چون گفتار مرا نشنید امروز آن را تغییر دادم.[۱۸].
علی (ع) با افراد فاسد یک لحظه هم سازش نکرد و این بدان دلیل است که به اعتقاد علی (ع) اصلاح امت بدون اصلاح حکام، امری ناممکن است. او در این باره می‌فرماید:
فلیست تصلح الرعیه الا بصلاح الولاه[۱۹].
وقتی معاویه به علی (ع) می‌نویسد:
من از تو حکومت شام را خواستم که ملزم به اطاعت تو نباشم و اکنون نیز همان را می‌خواهم که دیروز می‌خواستم،... ما پسران عبد مناف هستیم و هیچ کس را بر دیگری فضیلت نیست که به وسیلهٔ آن عزیزی را به ذلت گیرد یا آزادی را بنده کند.[۲۰].
حضرت (ع) در جواب او نوشت:
اینکه شام را طلب کرده‌ای، من چیزی را که دیروز از تو منع کردم، امروز به تو نخواهم داد و اما اینکه نوشته‌ای جنگ همهٔ عرب، جز اندکی را به کام خود فرو برده، بدان آن کس که به حق بوده جایگاهش بهشت است و آن کس که به راه باطل به کام جنگ فرو رفته، در آتش است.[۲۱].

نفی استئثار

استئثار در لغت به معنی خود را بر دیگران مقدم داشتن و یا چیزی را به خود اختصاص دادن است[۲۲]امیرالمومنین (ع) از کارگزاران مدیران و و زمامداران می‌خواهد از خودکامگی و تمام خواهی بپرهیزد و در آنچه که بهرهٔ همگان در آن یکسان است، برای خود و وابستگان به خود امتیازی قرار ندهند و از اموال عمومی چیزی را به خود و بستگان، اختصاص ندهند. خطر استبداد و استثنا، حکومت هر انسان غیر مهذب را تهدید می‌کند. امام علی (ع) در نامه به مالک اشتر می‌فرماید:[۲۳].
از امتیاز خواهی و اختصاص دادن اموری که سهم همه مردم در آن یکسان است، پرهیز کن! و از تغافل، در آنچه به تو مربوط است و برای همه روشن است برحذر باش! زیرا به هر حال، در برابر مردم مسئول هستی! و دیری نخواهد گذشت که پرده از روی کارهایت کنار می‌رود و داد مظلوم، از تو بستانند.
امام علی (ع) اضافه می‌کند که والی و زمامدار، نزدیکان و خویشاوندانی دارد که اهل امتیاز خواهی و دست درازی نمودن هستند و در داد و ستد، کم تر انصاف را مراعات می‌کنند بنابراین مراقب باش و ریشهٔ اسباب و راه‌های ستم آنان را برکن و به هیچ یک از اطرافیان و وابستگانت، زمینی را بخشش مکن! و مبادا از سر نزدیکی و وابستگی به تو طمع نمایند و تو قرار دادی را که به زیان سایر مردم است، به سود آنان منعقد سازی! خواه انقعاد این قرار داد در سهمی از آبیاری یا هر کاری که دیگران در آن شرکت دارند باشد. در این صورت، هزینه را بر دیگران تحمیل می‌نمایند و خودشان سود آن را می‌برند و عیب و ننگ آن در دنیا و آخرت برای تو خواهد ماند! علی (ع) در تحلیل حکومت عثمان، علت اصلی شورش مردم را علیه وی، استثنا می‌داند که او خود و خویشان و وابستگانش را بر مردم ترجیح داد و در نهج البلاغه پیشامد عثمان را دریک کلام چنین بیان می‌کند: «او خودکامگی و خودسری پیش گرفت تا آنجا که این امر در او قوی شد و از حد گذشت و شما نیز به هراس آمدید و بی تابی کردید و کارتان از حد تجاوز کرد.»

نظارت عادلانه و مستمر

سلامت هر مدیریت و سازمان اداری، با نظارت و ارزشیابی دقیق و عادلانه بودن آن، ارتباط مستقیم دارد و چنانچه نظارتی همه جانبه و به جا بر دستگاه مدیریت اعمال نگردد راه یابی فساد در آن روشن است و امروز تکثر نهادهای نظارتی، یکی از شیوه‌های متعارف حکومت‌ها و مدیریت‌هایی است که برای پیشگیری مفاسد یا به حداقل رساندن آن، بدان دل بسته‌اند. امیرالمومنین (ع) نه تنها اصل نظارت و ارزشیابی را ضروری تلقی می‌کرد که خود نظارتی دقیق بر عمل کرد کار گزارانش داشت و با عدالتی بی مانند، آنان را مورد تشویق یا تنبیه قرار می‌داد و از والیان و مسئولان خود می‌خواست تا این شیوه را به کار گیرند.
مواردی در نهج البلاغه آمده که در آنها با کلمهٔ بلغنی (به من خبر رسیده است) تعبیر نموده است و این از وسعت توجه و عنایت حضرت (ع) به عمل کرد کارگزاران و حضور بازرسان و ناظران او حکایت دارد. نظارت قوی و دقیق او تا آنجا گسترده است که حتی شرکت یک نمایندهٔ حکومت مرکزی را در بصره، بر سر سفرهٔ مهمانی، به محاسبه می‌کشد و یا قاضی را برای تنظیم سند خرید خانهٔ ۸۰ دیناری، مورد بازخواست قرار می‌دهد.
پسر حنیف! به من خبر رسیده است که مردی از جوانان بصره، تو را بر خوانی، خوانده است و تو به آنجا شتافته‌ای؟ خوردنی‌های نیکو برایت آورده‌اند و پی در پی، کاسه‌ها پیشت نهاده‌اند، گمان نمی‌کردم تو مهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندشان به جفا رانده است و بی نیازشان خوانده!
بنگر کجایی؟ و زا آن سفره چه می‌خواهی. آنچه حلال از حرام ندانی، بیرون انداز و از آنچه دانی از حلال به دست آمده، در کار خود ساز.[۲۴]
امام علی (ع) در مدیریت خرد و کلان، نه تنها پرهیز از حرام واضح را اصل و بدیهی می‌داند بلکه پرهیز مدیر مسلمان را از هر امر «مشتبه»، هنر و وظیفه می‌شمارد.
شریح پسر حارث، قاضی امیر مومنان (ع)، در دوران حکومت حضرت، خانه‌ای به ۸۰ دینار خریداری کرد. چون این خبر به گوش مولا (ع) رسید او را فراخواند و گفت:
به من گزارش داده‌اند که به هشتاد دینار خانه‌ای خریده‌ای، برایش تنظیم سند کرده‌ای و شاهدانی گرفته‌ای!
شریح گفت: ای امیرالمومنین، واقعیت همین است. علی با نگاهی خشم آلود در شریح نگریست و گفت: ای شریح بدان که در آینده‌ای نزدیک، کسی به سراغت می‌آید که به سندت نمی‌نگرد و از دلیل و بینه ات نمی‌پرسد، تو را بهت زده، از آن می‌کشد و تنها به خانهٔ گورت می‌سپرد، پس ای شریح نیک بنگر، مبادا که این خانه را جز با مال خود خریده باشی یا جز از راه مشروع بهایش را پرداخته باشی! که در این صورت خانهٔ دنیا و آخرت را یکجا باخته‌ای![۲۵].
نظارت و ارزشیابی، از لوازم مهم و اساسی هر مدیریت است، اما آن در صورتی کارساز و ثمر بخش خواهد شد که توام با عدالت باشد. امام علی (ع) معتقد است که حاصل تلاش هر کسی را باید برای خود او در نظر گرفت، نه آنکه اشخاصی برای به ثمر رسیدن محصولی کار کنند، اما از دیگر افراد تجلیل به عمل آید و همچنین رسم عدالت نیست که از کار کوچک شخصی بزرگ، کوه می‌سازند، ولی کوهی از رنج و زحمت و ابتکار انسان گمنامی را کاه می‌کنند.
امیر مومنان (ع) در عهدنامهٔ مالک اشتر فرمان می‌دهد: «رنج و تلاش هر کسی را برای خود او در نظر گیر، هرگز تلاش فردی را به حساب دیگری مگذار و ارزش خدمت هر کسی را کم تر از آنچه که هست به حساب میاور و مبادا بزرگی کسی موجب شود که رنج و تلاش او را بزرگ شماری و یا شخصی را که نامدار نیست، کوشش بزرگ و خدمت بر ارجش را کوچک به حساب آوری.[۲۶].

تامین معیشت

در هر نظام مدیریتی سالم و پویا، نخستین گام در مورد مدیران و کارکنان، تامین هزینهٔ زندگی آنان می‌باشد تا بدون دغدغه و با آرامش خاطر، وظایف محوله را به انجام رسانند. فقر و تنگدستی بی تردید یکی از مهم‌ترین عوامل تخلف و سستی در روند ادارهٔ امور است. امام علی (ع) در یک نگاه به فقر، آن را مایهٔ نقصان دین و آشفتگی ذهن و اسباب کینه و دشمنی دانسته است. تا آنجا که به فرزندش «محمد بن حنفیه» فرموده است: پسرم، از فقر بر تو ترسانم. پس به خدا پناه ببر زیرا فقر، به دین زیان می‌رساند و خرد را سرگردان می‌کند و دشمنی پدید می‌آورد.[۲۷].
این حداقل حق هر انسانی است که در برابر کار و زحمتی که می‌کشد، در معیشت راحت باشد و دغدغهٔ معاش و گذران روزمرهٔ زندگی را نداشته باشد. البته زندگی آبرو مندانه و توام با کفاف که از هر گونه تجمل و طمع ورزی به دور باشد و گرنه آزمندان را نمی‌توان قانع کرد.
امیر مومنان (ع) در عهدنامهٔ مالک اشتر به این مساله اساسی توجه داده است که:[۲۸].
وسایل و امکانات رفاه و آسایش را برای مدیران و کارکنان فراهم سازد و این امر، سه نتیجه دارد، اول آنکه گشایش در معیشت آنان را توانمند خواهد ساخت تا در پی اصلاح خود برآیند. خاطر آسوده در مردم نیز، کمک خواهد کرد تا در اصلاح خود اقدام نمایند، اما تنگناهای اقتصادی، عرصه را بر مردم تنگ می‌سازد. در این صورت هم دین آسیب می‌بیند و هم عقل آشفته می‌شود و بازار دشمنی و بد اخلاقی در میان مردم، رونق می‌یابد.
تنگناهای زندگی به خصوص انسان‌های ضعیف را وسوسه می‌کند تا برای رهایی از فشارهای سخت معیشتی، دست به کاری بزنند که از امانت به دور است. اینجاست که باید زمینهٔ خیانت را مسدود کرد و چشمهٔ فساد را خشکانید و راه را برای اصلاح و خدمت گشود و نتیجهٔ دوم را گرفت که: «ای مالک! بی نیازشان ساز، تا به مالی که در اختیار دارند دست نگشایند.» وقتی زندگی تامین نشد و کارکنان در تنگنا قرار گرفتند، ممکن است به اموال و امکاناتی که در دسترس آنان است تعدی نمایند و خطرناک تر هنگامی است که خود را در این امر خلاف، ذی حق بدانند و با خود بگویند اکنون که من به حق خودم نمی‌رسم و به طور کامل و کافی تامین نمی‌شوم پس اختلاس، دزدی و خیانت، حق ماست. بنابراین باید این حجت و بهانه را از دست آنان گرفت و به نتیجهٔ سوم رسید که وقتی زندگی و معیشت تامین است، دیگر هیچ دلیلی برای کم کاری وعدم اجرای وظایف وجود ندارد و در این هنگام است که حسابرسی و ارزیابی دقیق، که از آن، در بحث قبل یاد شد، ضرورت پیدا می‌کند و این حجتی خواهد بود به ضرر آنان، که دستور را اجرا کنند و در امانت خیانت نورزند.

نتیجه گیری

بدین ترتیب، جلوه‌ای از بخش نخست بررسی نمودار نظام مدیریت در قرن نخستین اسلام را به پایان می‌بریم. نظامی که در آن مدیر، اصول گرایی را از متن و حیانی اسلام برگرفته است و هیچ بهانه‌ای او را از حرکت بر اساس پایه‌های استوار و استوار ساز آن باز نمی‌دارد. گرچه رقیب سیاسی او معاویه، به تقلید از رومیان، دستگاه خلافت را به سلطنت بدل ساخت و به بهانهٔ همسایگی با قیصر روم، خوی اشرافی خود را با برخورداری از تجمل و کاخ نشینی، ارضا نمود.
امام علی (ع) که از چشمه سار زلال اسلام سیراب گشته بود و از شکم بارگی ظالمان و گرسنگی محرومان رنج می‌برد، هرگز تسلیم زندگی اشرافی نشد و دستگاه پاک خلافت نبوی (ص) را پاس داشت و حجت را بر تمامی رهروان حق و عدالت تمام کرد و الگوی کامل یک نظام پویای الهی و انسانی را در مدیریت رقم زد و به جهان مفتون قدرت و مکنت، نشان داد که می‌توان به کمک ایمان، اراده و اندیشه، به قدرت رسید ولی شیفتهٔ قدرت و اسیر مکنت نشد و این ناممکن از نگاه دنیا پرستان را ممکن ساخت.

پانویس

  1. خطبهٔ 131 نهج البلاغه، صبحی الصالح، ص 189، خطبهٔ 205 ص 322 و خطبهٔ 16، ص 56
  2. سورهٔ حج: 42. «الذین ان مکناهم فی الارض اقامو الصلوه و آتوالزکوه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و لله عاقبه الامور.»
  3. استاد شهید مرتضی مطهری، جاذبه و دافعهٔ علی علی (ع)، ص 188.
  4. نهج البلاغه صبحی الصالح، نامهٔ 27، ص 85. «و لقد قال ابی رسول الله- صلی الله علیه و آله-: «انی لا اخاف علی امتی مومنا و لا مشرکا، اما المومن فیقنعه الله بشرکه. ولکنی اخاف علیکم کل منافق الجنان، عالم اللسان، یقول ما تعرفون و یفعل ما تنکرون»!
  5. قرآن کریم، سورهٔ اسراء: 84، «قل کل یعمل علی شاکلته»، سورهٔ فرقان: 3.
  6. نامهٔ 43 نهج البلاغهٔ صبحی الصالح، ص 415. «بلغنی عنک امر ان کنت فعلته فقد اسخطت الهک و اغضبت امامک: انک تقسم فی ء المسلمین الذی حازنه رماحهم و خیولهم و اریقت علیه دماوهم، فیمن اعتامک من اعراب قومک...»
  7. خطبهٔ 37، ص 80، نهج البلاغه صبحی الصالح. «الذلیل عندی عزیز حتی آخذ الحق له و القوی عندی ضعیف حتی اخذ الحق منه.»
  8. نهج البلاغه صبحی الصالح، ص 347، خطبهٔ 244، «و اعجب من ذلک طارق طرقنا بملفونه فی وعائها و معجونه شنئتها، کانما بریق حیه او قیئها، فقلت: اصله، ام زکاه، ام صدقه؟ فذلک محرم علینا اهل البیت! فقال: لا ذا و لا ذاک، و لکنها هدیه...»
  9. نهج البلاغه، خطبهٔ 224، ص 326. «و الله لقد رایت عقیلا و قد املق حتی استماحنی من برکم صاعا و رایت صبیانه شعث الشعور، غبر الالوان من فقرهم....»
  10. الغارات، ابن هلال ثقفی، ج 1، ص 33، چ 2، تحقیق سید جلال الدین المحدث. «عن مجمع ان علیا کان یکنس بیت المال کل یوم جمعه ثم ینضحه بالماء ثم یصلی رکعتین ثم یقول تشهد ان لی یوم القیمه.»
  11. الغارات، ج 1، ص 46
  12. نهج البلاغه ی، صبحی الصالح، کلمهٔ 315
  13. میزان الحکمه، محمدی ری شهری، مادهٔ «صلح»
  14. نهج البلاغه صبحی الصالح، ص 79، خطبهٔ 34. «ایها الناس، ان لی علیکم حقا و لکم علی حق: فاما حقکم علی فالنصیحه لکم...»
  15. نهج البلاغه صبحی الصالح، نامهٔ 45، ص 418. «ااقنع من نفسی بان یقال: هذا امیرالمومنین و لا اشارکهم فی مکاره الدهر، او اکون اسوه لهم فی جشوبه العیش!»
  16. نهج البلاغهٔ صبحی الصالح، نامهٔ 45. «و لو شئت لا هتدیت الطریق، الی مصفی هذا العسل و لباب هذا القمح و نسائج هذا القز و لکن هیهات ان یغلبنی هوای و یقودنی جشعی الی تخیر الاطعمه- و لعل بالحجاز ا الیمامه من لا طمع له فی القرص.»
  17. تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 77، ترجمهٔ دکتر محمد ابراهیم آیتی
  18. «اخبار الطوال، احمد بن داود دینوری، طبع قاهره، 1960، ص 143. «ثم ان المغیره بن شعبه دخل علی علی فقال یا امیرالمومنین ان لک حق الصبحه، فاقر معاویه علی ما هو علیه من امره الشام و کذالک جمیع عمال عثمان حتی اذا اتتک استبهلت حینئد او ترکت. فقال علی: انا ناظر فی ذلک...»
  19. نهج البلاغه، خطبهٔ 216، صبحی الصالح، ص 333
  20. مروج الذهب، ج 2، ترجمهٔ پاینده، ص 17
  21. نهج البلاغهٔ صبحی الصالح، ص 374، نامهٔ 17. «و اما طلبک الی الشام فانی لم اکن لاعطیک الیوم ما منعتک امس. و اما قولک: ان الحرب قد اکلت العرب الا حشاشات انفس بقیت، الا و من اکله الحق فالی الجنه و من اکله الباطل فالی النار.»
  22. لسان العرب، ج 1. «استاثر بالشی علی غیره، خص به نفسه و استبدبه و الاستئثار: الانفراد»
  23. نهج البلاغه، نامهٔ 53، ث 444. «و ایاک و الاستئثار بما الناس فیه اسوه و التغابی عما تعنی به مما قد وضح للعیون، فانه ماخوذ منک لغیرک. و عما قلیل تنکشف عنک اغطیه الامور و ینتصف منک للمظلوم... ثم ان للوالی خاصه و بطانه، فیهم استئثار و تطاول و قله انصاف فی معامله، فاحسم ماده اولئک بقطع اسباب تلک الاحوال.»
  24. نهج البلاغه، ترجمهٔ دکتر سید جعفر شهیدی، ص 317.
  25. خورشید بی غروب، ترجمهٔ عبدالمجید معادیخواه، ص 296، نامهٔ 3. «بلغنی انک ابتعت دارا بثمانین دینارا و کتبت لها کتابا و اشهدت فیه شهودا فقال له شریح: قد کان ذالک یا امیرالمومنین قال: فنظر الیه نظر النغضب ثم قال له: یا شریح... فانظر یا شریح لا تکون ابتعت هذه الذار من غیر مالک، او نقدت الثمن من غیر حلالک! فاذا انت خسرت دار الدنیا و دارالاخره»
  26. نهج البلاغهٔ صبحی الصالح، نامهٔ 53، ص 434. «ثم اعرف لکل امری منهم ما ابلی و لا تضیفن بلاء امری ء الی غیره و لا تقصرن به دون غایه بلائه و لا یدعونک شرف امری الی ان تعظم من بلائه ما کان صغیرا و لا ضعه امری الی ان تستصغر من بلائه ما کان عظیما!»
  27. نهج البلاغهٔ صبحی الصالح، حکمت 319، ص 531
  28. نهج البلاغه، نامهٔ 53. «ثم اسبغ علیهم الارزاق، فان ذلک قوه لهم علی استصلاح انفسهم و غنی لهم عن تناول ما تحت ایدیهم و حجه علیهم ان خالفوا امرک او ثلموا امانتک»
بازگشت به کتب معروف اداری