فرهنگ مصادیق:امید به اجابت دعا (قرآن) – ویکی فقه

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
امید به اجابت دعا (قرآن) – ویکی فقه

مقدمه

انسان باید امید به اجابت دعا از جانب خدا داشته باشد. خداوند در چند جای قرآن امید به اجابت دعای دعا کننده‌گان را داده است.

فهرست مندرجات ۱ - امید انبیاء به اجابت دعایشان ۲ - امیدواری ابراهیم به استجابت دعا ۳ - امید دادن خدا به استجابت دعا ۴ - لزوم امید به اجابت دعا ۵ - امیدواری مؤمنان به خدا ۶ - مقتضی امید به استجابت ۷ - مقتضی طلب آمرزش از خدا ۸ - پانویس ۹ - منبع

امید انبیاء به اجابت دعایشان

این آیه اشاره به امیدواری انبیاء به اجابت دعای خویش به درگاه خداوند دارد:
... إِنَّهُمْ كَانُوا يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَيَدْعُونَنَا رَغَبًا وَرَهَبًا...[۱] آنان در كارهاى نيك شتاب مى ‏نمودند و ما را از روى رغبت و بيم مى‏ خواندند.
برخی گفته‌اند مقصود از «انهم... یدعوننا» پیامبران ذکر شده در آیات پیشین است. [۲]
این آیه اشاره به سه قسمت از صفات برجسته کرده چنین می‌گوید: آنها در انجام کارهای خیر، سرعت می‌کردند (إِنَّهُمْ كَانُوا يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ).
آنها به خاطر عشق به طاعت و وحشت از گناه در همه حال ما را می‌خوانند (وَيَدْعُونَنَا رَغَبًا وَرَهَبًا). آنها همواره در برابر ما خشوع داشتند (خضوعی آمیخته با ادب و احترام و ترس آمیخته با احساس مسئولیت) (وَكَانُوا لَنَا خَاشِعِينَ).
ذکر این صفات سه گانه ممکن است اشاره به این باشد که آنها به هنگام رسیدن به نعمت گرفتار غفلت‌ها و غرورهایی که دامن افراد کم ظرفیت و ضعیف الایمان را به هنگام وصول به نعمت می‌گیرد نمی‌شدند، آنها در همه حال نیازمندان را فراموش نمی‌کردند، و در خیرات، سرعت داشتند، آنها در حال نیاز و بی نیازی، فقر و غنا، بیماری و سلامت، همواره متوجه خدا بودند، و بالآخره آنها به خاطر اقبال نعمت گرفتار کبر و غرور نمی‌شدند، بلکه همواره خاشع و خاضع بودند. [۳]

امیدواری ابراهیم به استجابت دعا

طبق این آیه حضرت ابراهیم علیه‌السّلام به اجابت دعای خود از سوی پروردگار امیدوار بودند:
قَالَ أَرَاغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِي يَا إِبْرَاهِيمُ.. . [۴].. وَأَدْعُو رَبِّي عَسَى أَلَّا أَكُونَ بِدُعَاءِ رَبِّي شَقِيًّا.[۵]
گفت اى ابراهيم آيا تو از خدايان من متنفرى؟.... و پروردگارم را مى‏ خوانم اميدوارم كه در خواندن پروردگارم نااميد نباشم!»
در این آیه وعده می‌دهد به کناره گیری و دوری از مشرکین و از اصنام آنان، تا با خدای خود خلوت نموده خالص او را بخواند، تا شاید دعایش بی ثمر نشود، و اگر در این کار اظهار رجاء و امید کرد برای این بود که اینگونه اسباب یعنی دعا و توجه به سوی خدا و امثال آن، اسبابی نیست که چیزی را بر خدا واجب کند، بلکه اگر خدا در مقابل آن ثوابی بدهد و سعادتی مرحمت کند و یا هر پاداش نیک دیگری بدهد همه از باب تفضل است، علاوه بر این ملاک امور، خاتمه آن است و جز خدا کسی از غیب و از خواتم امور خبر ندارد، پس مرد مؤمن باید که همیشه بین خوف و رجاء باشد. [۶]
این آیه از یک سو، ادب ابراهیم را در مقابل آزر نشان می‌دهد، که او گفت: از من دور شو، ابراهیم هم پذیرفت، و از سوی دیگر قاطعیت او را در عقیده‌اش مشخص می‌کند که این دوری من از شما به این دلیل نیست که دست از اعتقاد راسخم به توحید برداشته باشم، بلکه به خاطر عدم آمادگیتان برای پذیرش حق است و لذا من در اعتقاد خودم هم چنان پا بر جا می‌مانم.
ضمنا می‌گوید من اگر خدایم را بخوانم اجابت می‌کند اما بیچاره شما که بیچاره‌تر از خود را می‌خوانید و هرگز دعایتان مستجاب نمی‌شود و حتی سخنانتان را نمی‌شنود. [۷]

امید دادن خدا به استجابت دعا

این آیه دربارهٔ امیدوار ساختن بندگان به اجابت دعای آنان از سوی خداوند است:
وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ[۸]
و هرگاه بندگان من از تو در باره من بپرسند [بگو] من نزديكم و دعاى دعاكننده را به هنگامى كه مرا بخواند اجابت مى ‏كنم پس [آنان] بايد فرمان مرا گردن نهند و به من ايمان آورند باشد كه راه يابند.
این آیه در افاده مضمونش بهترین اسلوب و لطیف‌ترین و زیباترین معنا را برای دعا دارد.
اولا: اساس گفتار را بر تکلم وحده (من چنین و چنانم) قرار داده، نه غیبت (خدا چنین و چنان است)، و نه سیاقی دیگر نظیر غیبت، و این سیاق دلالت دارد بر اینکه خدای تعالی نسبت به مضمون آیه کمال عنایت را دارد.
و ثانیا: تعبیر فرموده به (عبادی بندگانم)، و نفرمود (ناس مردم) و یا تعبیری دیگر نظیر آن و این نیز عنایت یاد شده را بیشتر می‌رساند.
و ثالثا: واسطه را انداخته، و نفرموده: (در پاسخشان بگو چنین و چنان) بلکه فرمود: (چون بندگانم از تو سراغ مرا می‌گیرند من نزدیکم).
و رابعا: جمله: (من نزدیکم) را با حرف (ان) که تاکید را می‌رساند مؤکد کرده و فرموده: (فانی قریب) پس به درستی که من نزدیکم. و خامسا: نزدیکی را با صفت بیان کرده و فرموده: (نزدیکم) نه با فعل، (من نزدیک می‌شوم) تا ثبوت و دوام نزدیکی را برساند.
و سادسا: در افاده اینکه دعا را مستجاب می‌کند تعبیر به مضارع آورد نه ماضی، تا تجدد اجابت و استمرار آن را برساند.
و سابعا: وعده اجابت یعنی عبارت (اجابت می‌کنم دعای دعا کننده) را مقید کرد به قید (اذا دعان- در صورتی که مرا بخواند) با اینکه این قید چیزی جز خود مقید نیست، چون مقید خواندن خدا است و قید هم همان خواندن خدا است و این دلالت دارد بر اینکه دعوت داعی بدون هیچ شرطی و قیدی مستجاب است.
و این هفت نکته همه دلالت دارد بر اینکه خدای سبحان به استجابت دعا اهتمام و عنایت دارد. از طرفی در این آیه با همه اختصارش هفت مرتبه ضمیر متکلم (من) تکرار شده، و آیه‌ای به چنین اسلوب در قرآن منحصر به همین آیه است.[۹]

لزوم امید به اجابت دعا

آیه اشاره به لزوم امید داشتن به اجابت دعا دارد:
... وَادْعُوهُ خَوْفًا وَطَمَعًا إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ . [۱۰]
و با بيم و اميد او را بخوانيد كه رحمت‏ خدا به نيكوكاران نزديك است.
دستور می‌دهد به اینکه عبادت‌شان مانند عبادت بت پرستان از یکی از دو راه خوف و طمع نباشد، بلکه در هنگام عبادت هم خوف داشته باشند و هم طمع، چون بت پرستان بت‌های خود را یا از ترس و برای محفوظ بودن از شرشان می‌پرستیدند و یا به طمع خیرات و برکات آنها در برابرشان خاضع می‌شدند. و این رویه به طوری که تجربه شده است آدمی را به ترک عبادت وادار می‌سازد، چون عبادت از راه خوف تنها و بدون امید معمولا انسان را دچار نومیدی و وادار به ترک عبادت می‌کند، هم چنان که عبادت تنها از راه امید و بدون خوف نیز انسان را به وقاحت و بیرون شدن از زی عبادت وا می‌دارد، لذا فرمود: وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً تا هر یک از خوف و طمع مفاسد دیگری را جبران نموده و عبادت نیز مانند سایر کائنات در مجرای ناموس عام جهانی، یعنی ناموس جذب و دفع قرار گیرد. [۱۱]

امیدواری مؤمنان به خدا

مؤمنان در نیایش خود به پروردگار امیدوارند:
تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا...[۱۲]
پهلوهايشان از خوابگاهها جدا مى‏ گردد [و] پروردگارشان را از روى بيم و طمع مى‏ خوانند.
این جمله حال از ضمیر در جنوبهم است، و مراد این است که از بستر دوری می‌کنند، در حالی که مشغول به دعای پروردگارشانند، در دل شب، آن هنگامی که چشم‌ها به خواب و بدنها بی حرکت افتاده، خدا را می‌خوانند، اما نه تنها از خوف، تا نومیدی از رحمت خدا بر آنان مسلط شود، و نه تنها به طمع رحمت، تا از غضب و مکر خدا ایمن باشند، بلکه هم از ترس و هم به طمع، او را می‌خوانند، و در دعای خود ادب عبودیت را بیشتر رعایت می‌کنند، تا در خواست آن حوائجی که هدایت برای آدمی پدید می‌آورد، و این تجافی از بستر و دعا، با نوافل شبانه و نماز شب، منطبق است. [۱۳]
مؤمنان به هنگامی که چشم غافلان در خواب است مقداری از شب را بیدار می‌شوند، و در آن هنگام که برنامه‌های عادی زندگی تعطیل است و شواغل فکری به حداقل می‌رسد، و آرامش و خاموشی همه جا را گرفته و خطر آلودگی عبادت به ریا کمتر وجود دارد خلاصه بهترین شرائط حضور قلب فراهم است با تمام وجودشان رو به درگاه معبود می‌آورند، و سر بر آستان معشوق می‌سایند، و آنچه در دل دارند با او در میان می‌گذارند، با یاد او زنده‌اند و پیمانه قلب خود را از مهر او لبریز و سرشار دارند.
سپس می‌افزاید: آنها پروردگار خود را با بیم و امید می‌خوانند (یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً). آری دو وصف دیگر آنها خوف و رجا یا بیم و امید است.
نه از غضب و عذاب او ایمن می‌شوند، و نه از رحمتش مایوس می‌گردند، توازن این بیم و امید که ضامن تکامل و پیشروی آنها در راه خدا است همواره در وجودشان حکم فرما است. چرا که غلبه خوف بر امید، انسان را به یأس و سستی می‌کشاند. و غلبه رجاء و طمع انسان را به غرور و غفلت وا می‌دارد، و این هر دو دشمن حرکت تکاملی انسان در سیر او به سوی خدا است. [۱۴]

مقتضی امید به استجابت

قدرت مطلق و بی پایان خداوند، مقتضی امید مؤمنان به استجابت دعایشان در درگاه الهی است:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ... يَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ[۱۵]
ى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد ... و مى‏ گويند پروردگارا نور ما را براى ما كامل گردان و بر ما ببخشاى كه تو بر هر چيز توانايى!»
در حقیقت این توبه نصوح، پنج ثمره بزرگ دارد: نخست بخشودگی سیئات و گناهان. دوم ورود در بهشت پر نعمت الهی. سوم عدم رسوایی در آن روز که پرده‌ها کنار می‌رود، و حقایق آشکار می‌گردد، و دروغگویان تبهکار خوار و رسوا می‌شوند، آری در آن روز پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و مؤمنان آبرومند خواهند بود، چرا که آنچه گفتند به واقعیت می‌پیوندد.
چهارم اینکه نور ایمان و عمل آنها از پیشاپیش و سمت راست آنها حرکت می‌کند و مسیر آنها را به سوی بهشت روشن می‌سازد. (بعضی از مفسران نوری را که پیشاپیش حرکت می‌کند نور عمل دانسته‌اند).
پنجم اینکه توجه‌شان به خدا بیشتر می‌گردد، لذا رو به سوی درگاه خدا می‌آورند و از او تقاضای تکمیل نور و آمرزش کامل گناه خویش می‌کنند. [۱۶]

مقتضی طلب آمرزش از خدا

رحمت و علم همه جانبه و گسترده خداوند، مقتضی طلب آمرزش از او و امید بستن به اجابت او است:
الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ.[۱۷]
كسانى كه عرش [خدا] را حمل مى كنند و آنها كه پيرامون آنند به سپاس پروردگارشان تسبيح مى‏ گويند و به او ايمان دارند و براى كسانى كه گرويده‏ اند طلب آمرزش مى كنند پروردگارا رحمت و دانش [تو بر] هر چيز احاطه دارد كسانى را كه توبه كرده و راه تو را دنبال كرده‏ اند ببخش و آنها را از عذاب آتش نگاه دار.
این آیه در حقیقت برای این نازل شده که به مؤمنان راستین بشارت دهد که شما هرگز تنها نیستید، هرگز احساس غربت نکنید، حاملان عرش الهی و مقربترین و بزرگترین فرشتگان او با شما هم صدا و دوستدار و طرفداران شما هستند، آنها پیوسته برای شما دعا می‌کنند و پیروزیتان را در این عالم و عالم دیگر از خدا می‌طلبند، و این بزرگترین وسیله دلگرمی است برای مؤمنان امروز و آن روز و فردا.
می‌فرماید: فرشتگانی که حاملان عرشند و فرشتگانی که در گرداگرد عرش پروردگار قرار دارند تسبیح و حمد خدا می‌گویند، به او ایمان دارند و برای مؤمنان استغفار می‌کنند.
گفتار آنها این است که می‌گویند: پروردگارا رحمت و علم تو همه چیز را فرا گرفته (تو از گناهان بندگانت با خبری و نسبت به آنها رحیمی) خداوندا! آنها را که توبه کرده‌اند و از راه تو می‌روند ببخش و بیامرز و آنها را از عذاب دوزخ نگاه دار.
این سخن از یک سو به مؤمنان می‌گوید تنها شما نیستید که عبادت خداوند می‌کنید، و تسبیح و حمد او را می‌گوئید، قبل از شما مقرب‌ترین فرشتگان خداوند و حاملان و طواف کنندگان عرش خدا حمد و تسبیحش می‌گویند.
از سوی دیگر به کفار هشدار می‌دهد که ایمان آوردن یا نیاوردن شما مهم نیست، خدا نیازی به ایمان کسی ندارد آن قدر فرشتگان او حمد و تسبیحش می‌گویند که به تصور نمی‌گنجد، تازه به حمد و تسبیح آنها نیز احتیاجی ندارد.
و از سوی سوم به مؤمنان آگاهی می‌دهد که شما در این جهان تنها نیستید هر چند در محیط زندگی خود در اقلیت باشید نیرومندترین قدرت‌های غیبی عالم و حاملان عرش پروردگار پشتیبان شما و دعاگوی شما هستند، پیوسته از خداوند بزرگ می‌خواهند شما را مشمول عفو و رحمت گسترده‌اش قرار دهد، از خطاهایتان در گذرد، و از عذاب دوزخ نگاهتان دارد. [۱۸]

پانویس

  1. انبیاء/سوره۲۱، آیه۹۰
  2. مجمع البیان، طبرسی، ذیل آیه
  3. تفسیر نمونه، مکارم، ج‌۱۳، ص۴۹۱ ۴۹۲
  4. مریم/سوره۱۹، آیه۴۶
  5. مریم/سوره۱۹، آیه۴۸
  6. المیزان، طباطبایی، ج۱۴، ص۶۱
  7. تفسیر نمونه، مکارم، ج‌۱۳، ص۸۵
  8. بقره/سوره۲، آیه۱۸۶
  9. المیزان، طباطبایی، ج‌۲، ص۳۰.
  10. اعراف/سوره۷، آیه۵۶
  11. ترجمه المیزان، طباطبایی، ج‌۸، ص۹۹
  12. سجده/سوره۳۲، آیه۱۶
  13. ترجمه المیزان، طباطبایی، ج۱۶، ص۳۹۵
  14. تفسیر نمونه، مکارم، ج‌۱۷، ص۱۴۷
  15. تحریم/سوره۶۶، آیه۸
  16. تفسیر نمونه، مکارم، ج‌۲۴، ص۲۹۲
  17. غافر/سوره۴۰، آیه۷
  18. تفسیر نمونه، مکارم، ج‌۲۰، ص۲۹
منبع: سایت ویکی فقه - تاریخ برداشت:1395/02/25
بازگشت به امید به فضل خدا