کتابخانه:الگوی مصرف «برگزیده اسلام و الگوی مصرف»

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
الگوی مصرف «برگزیده اسلام و الگوی مصرف»
مشخصات کتاب
Olgoye masraf-kalantar.jpg
نویسنده دکتر علی اکبر کلانتری
زبان فارسی
ناشر بوستان کتاب قم
محل انتشارات قم
تاریخ نشر 10 مهر، 1389
قطع رقعی
شابک 978-964-09-0579-1

محتویات

سخن ناشر

کتاب اسلام و الگوی مصرف که با پژوهش روشمند و قلم روان به نگارش در آمده در نیمه اسفند ۱۳۸۷مؤسسه آن را را منتشر کرد. با اعلام سال ۱۳۸۸از طرف مقام معظم رهبری -مدظله- در پیام نوروزی خود به عنوان سال حرکت به سوی اصلاح الگوی مصرف طبیعی بود این اثر مورد اقبال بیشتر سازمان‌ها و سایر مخاطبان آن قرار گیرد که تقریباً در هر ماه سه چاپ نیاز داشت.

مؤلف دانشمند این اثر، حجه الاسلام والمسلمین دکتر علی اکبر کلانتری، که از حوزویان و دانشگاهیان متعهد و نکته سنج است با غور و بررسی در آیات قرآن کریم و احادیث پیشوایان معصوم (علیه السلام) شیوه مصرف صحیح را نمایانده است.

تکیه بر منابع اقتصادی و آماری معتبر و به دست دادن آمار و ارقام اطمینان آور و استناد به دیدگاه‌های کارشناسان از ویژگی‌های این کتاب است. تسلط نویسنده بر بحث‌های فقهی، پیوند وثیق این اثر را با فقه، برقرار کرده است.

گسترده‌تر شدن تعداد مخاطبان اثر و پرهیز از استدلال‌های مورد استفاده مخاطبان تخصصی، سبب تلخیص آن با عنوان الگوی مصرف شد.

امید که انتشار این اثر و استمرار انتشار اصل کتاب، گامی در جهت اصلاح الگوی مصرف و استفاده بهینه از سرمایه مادی ومعنوی باشد.

سر آغاز

گر چه از نگاه دینی، زندگی حقیقی، در سرای آخرت تحقق می‌یابد و به گفته قرآن زندگی دنیا جز سرگرمی و بازیچه نیست و بی تردید زندگی حقیقی تنها (در) سرای آخرت است ولی باز از نگاه قرآنی، چگونگی گذراندن زندگی انسان از جمله نحوه دخل و خرج او، تأثیری گریز ناپذیر وحتمی بر چگونگی حیات جاویدان او در سرای آخرت دارد: وهر کس در این (جهان) کور باشد، در آخرت (هم) کور و گمراه تر خواهد بود برهمین اساس است که می‌توان چگونگ ی مصرف و هزینه کردن اموال را از مباحث مهم دینی نیز محسوب داشت و آن را از موضوعات صرفاً اقتصادی فرهنگی و... قلمداد نکرد. به دیگر سخن، گرچه این موضوع، از ابعاد و زوایای گوناگون مانند: جایگاه مصرف در دانش اقتصاد، پیوند مصرف با تولید، تأثیر فرهنگ، اخلاق و آداب اجتماعی بر مصرف و... قابل طرح وبررسی است، ولی با توجه به شکل پذیری رفتار فردی و اجتماعی مردم از دین و تأثیر ملموس و انکارناپذیر آموزه‌های دینی بر کم و کیف مصرف، بررسی و کاویدن آن از این نگاه نیز دارای اهمیت فراوان است.

اهمیت پرداختن به این موضوع با رویکرد یاد شده بدان جهت است که اگر در نگاهی کلی وفراگیر، مصرف آحاد جامعه را در سه بخش ضروریات، رفاهیات و تجملات، مطالعه کنیم، با تاسف، مقدار مصرف بسیاری از مردم در بخش اخیر، بیشترین ودر بخش نخست، کمترین است.

بدیهی است ریشه یابی این کاستی بزرگ وشناخت علل آن بدون مطالعات و کاوش‌های همه‌جانبه میسر نیست، ولی بی گمان عدم تبیین آموزه‌های دینی در این باب یا تبیین ناکافی بلکه تفسیر نادرست در برخی از آن‌ها، از مهمترین علل این امر است.

این پژوهش بر آن است موضوع یاد شده را بر اساس نصوص معتبر دینی و با نگاهی نو و فراگیر و منطبق برنیازها و واقعیات زمانه، تحلیل وبررسی کند و بدین ترتیب به تبیین یکی از نیازهای مهم جامعه یعنی الگوی مصرف در عرصه‌های مختلف و از نگاه دین کمک نماید. کار بس سنگین و دشواری که بدون استمداد از ذات اقدس ربوبی واستعانت از درگاه اوامکان پذیر نیست، به امید لطف وکرمش! گفتنی است تعیین دقیق الگوی مصرف از نگاه دین، ان هم در تمامی عرصه‌ها ودر جزیی‌ترین زوایای زندگی فراتر از توان یک نفر و به تحقیقات گسترده وتدوین چندین جلد کتاب نیازمند است؛ بنابراین باید کتاب حاضر را تنها به عنوان در آمدی بر این موضوع محسوب داشت که به توضیح چهار چوب‌ها و تبیین کلیات مربوط به آن می‌پردازد.

ضرورت بحث

بی تردید عدم تبیین الگوی مصرف مبتنی بر خواست ومذاق شارع، از عوامل رشد سرسام آور و تاسف بار ضایعات وهدر رفت‌ها در عرصه‌های گوناگون است.

بنا به گفته مدیر کل دفتر صنایع غذایی وزارت جهاد کشاورزی، سهم صادرات کالاهای غیرنفتی در سال ۱۳۸۱، حدود۵/۴میلیارد دلار بود، در حالی که رقم ضایعات بخش صنایع غذایی، با ۲۰۰میلیون دلار ارزآوری، به ۵میلیارد می‌رسد.

وی همچنین در تاریخ مزبور تصریح کرد: در حال حاضر، از۶۷ میلیون تن تولید محصولات کشاورزی، حدود ۲۰میلیون تن، معادل ۳۵ درصد، ضایع می‌شود، این در حالی است که با جلوگیری از ضایعات، می‌توان به همان اندازه، از واردات کاست و یا بر سهم صادرات و ارزش اقتصادی آن افزود. وی میزان ضایعات کشور را بسیار بالا عنوان کرد و گفت: ضایعات محصولات ایران نسبت به استانداردهای بین‌المللی حدود ۳۰ درصد فاصله دارد[۱]

و بر اساس گفته یکی از متخصصان و مسئولان دانشگاه مشهد، ایران، در اسراف انرژی در میان کشورهای جهان صاحب رتبه نخست است. به گفته وی سالانه میانگین هدر رفت در ایران بالغ بر ۸ میلیارد دلار است و در صورت ادامه روند فعلی، ایران تا سال ۱۳۷۹، به واردکننده فرآورده‌های نفتی تبدیل خواهد شد. او افزود: در سال ۱۳۸۰ مبلغ ۶ میلیارد دلار انرژی کشور اتلاف شده که حین میزان، از متوسط صادرات غیرنفتی ما بیشتر است. [۲]افزودن بر این که اسراف وتبذیر و نبود الگوی مصرف، دارای پی آمدهای فراوان زیان بار بهداشتی، زیست‌محیطی، اخلاقی و... است.

برای مثال به گفته معاون سلامت و بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در سال ۱۳۸۳، مردم ایران ۴۰ در صد بیشتر از مردم جهان روغن مصرف می‌کنند که این خود، زمینه ساز افزایش بیماری‌های قلبی و عروقی در کشور است. نیز مردم کشور۳ برابر بیشتر از دیگر مردم جهان نوشیدنی مصرف می‌کنند و وجود شکر و فسفر در نوشیدنی‌های شیرین، عامل بروز پوکی استخوان است. [۳] و بر اساس آنچه یکی از کارشناسان انرژی ابراز داشته است: به ازای مصرف هر کیلو وات ساعت انرژی، ۲۰۰ گرم دی اکسید کربن در فضا ایجاد می‌شود [۴]

اگر پیش از آن که زندگی ماشینی شود و بحران‌های زیست‌محیطی، بشری را مورد تهدید قرار دهد، بسیاری این تلقی را داشتند که مصرف بیشتر یعنی رفاه بیشتر و کمتر کسی به اهمیت بهینه‌سازی بهره‌وری از طبیعت می‌اندیشید، امروزه هیچ‌کس، در ضرورت این امر تردید نمی‌کند، چرا که این امر، از سویی مرتبط با حفظ محیط زیست و از سوی دیگر، در پیوند با سهم آیندگان از طبیعت است.

اساساً بحران مصرف از معضلات بزرگ جهان امروز و از آثار روشن بی عدالتی در میان بشر معاصر است. برای نمونه:

-در وضعیت کنونی، روزانه ۵۰ هزار نفر از مردم جهان، بر اثر گرسنگی و پی آمدهای می‌میرند، در عین حال، بسیاری در کشورهای غنی و ثروتمند بر اثر مصرف زیاد، بیمار می‌شوند.

-هر آمریکایی در سال ۱۹۹۸ به طور میانگین، چهارده کیلو وات ساعت انرژی مصرف کرده است که این رقم، دو برابر مصرف یک ژاپنی، چهار ده برابر مصرف یک اسپانیایی و صد و پنجاه برابر مصرف یم بنگلادشی بوده است.

بیش از ۲۰ در صد جمعیت جهان که حدود یک میلیارد ودویست هزار نفرند، به دلیل سوء تغذیه، از انواع بیماری‌های مزمن رنج می‌برند.

طی دهه اخیر و از سال ۱۹۵۰ تا کنون در حدود ۶/۱ خاک زراعی، ۵/۱ جنگل‌های استوایی و ده‌ها هزار نوع گیاه نابود شده است.

-کشورهای صنعتی جهان، با داشتن کمتر از ۲۰ درصد جمعیت جهان، نزدیک به ۷۳ درصد از انرژی جهان، بالغ بر ۸۵ درصد چوب، ۶۵ درصد از مواد غذایی و ۷۵ درصد از فلزات جهان را مصرف می‌کنند. [۵] -در دنیای به اصطلاح متمکدن امروزی، بیش از یک ونیم میلیاردنفر از مردم جهان ناگزیرند از آب‌های کاملاً آلوده استفاده بکنند. حدود دو ونیم میلیاردنفر، از امکانات بهداشتی استاندارد محروم اند و یک ونیم میلیارد نفر از جمعیت جهان، با کمبود سوخت برای پخت وپز و گرما روبه رو هستند.

این حقایق تلخ، ضرورت بحث وبررسی پیرامون الگوی مصرف با رویکرد دینی را نه تنها برای جوامع اسلامی، بلکه برای مردمان سرتاسر گیتی نشان می‌دهد و به اعتقاد ما، چون اسلام، دین جهانی و آیین همگانی است، می‌تواند برای حل این معضل نیز رهنمود دهد و ارائه طریق نماید.

روش پژوهشی در این بحث

ما در سیر مباحث، از یک سو آیات، روایات وبه طور کلی آموزه‌های دینی را تجزیه و تحلیل کرده مورد استفاده قرار می‌دهیم و از سوی ایشان را ملحوظ خواهیم داشت. این شیوه، سبب می‌شود نتایج و برداشت‌ها، از پشتوانه علمی ودینی و ضمانت اجرایی بیشتری برخوردار شود، زیرا آحاد مسلمانان و در عین حال واقع نگر، برای دین وآموزه‌های دینی -در صورتی که به درستی و واقع بینانه تبیین شود -احترام واهتمام ویژه قائلند. از این رو باید روش و شیوه تحقیق در این پژوهش را تلفیقی از شیوه‌های کتاب‌خانه‌ای، میدانی و توصیفی دانست.

چینش مباحث

در چینش و تنظیم مباحث، نخست به کلیاتی می‌پردازیم که نسبت به جنبه‌های گوناگون موضوع، عمومیت دارد و می‌توان به عنوان مدخل به آن نگریست. سپس موضوع را از نگاه فردی مورد توجه قرار می‌دهیم و به بررسی ابعاد گوناگون آن از این حیث می‌پردازیم و سر انجام آن را با رویکرد عمومی و دولتی بررسی خواهیم کرد.

تابستان ۱۳۸۴ شیراز-علی اکبر کلانتری

بخش نخست کلیات

چیستی مصرف

مصرف واژه‌ای است عربی و از آن در زبان فارسی، به هزینه تعبیر می‌شود، مصدر میمی و اسم زمان و مکان است. از این رو باید آن را به معنای خرج کردن و زمان و مکان خرج نمودن دانست.

دراصطلاح اقتصاد، مصرف عبارت است از ارزش پولی کالا و خدماتی که توسط افراد خریداری وتهیه می‌شود[۶]البته مقصود ما از این کتاب، معنایی عام تر و شامل تخصیص بودجه و هزینه کردن امکانات و در آمدهای عمومی از سوی دولت نیز می‌شود.

از نگاه اقتصاد دانان، مهم‌ترین عامل تعیین کننده مصرف، در آمد است. اهمیت این امر، به حدی است که از نگاه آنان، مصرف، تابع در آمد است به گونه‌ای که هر چه در آمد بیشتر باشد، مصرف بیشتر خواهد بود و بر عکس[۷]

از نظر ما، باید اعتقادات و باورهای دینی به طور کلی سطح فکری و فرهنگی آحاد جامعه رانیز از عوامل تعیین کننده مصرف دانست و این مهم با توضیحات بعدی روشن‌تر خواهد شد.

ضرورت تدبیر در امر مصرف

اقتصاد دانان از اصلی به عنوان حاکمیت مصرف‌کننده سخن گفته‌اند، یعنی این مصرف‌کننده است که به تولیدات و چگونگی تخصیص منابع تولید وتوزیع، شکل می‌دهد. برای مثال، در یک جامعه مبتلا به جنگ، وقتی همه اولویت‌ها به امر جنگ و دفاع داده می‌شود، تولیدات و توزیع ثروت‌ها نیز در مسیر جنگ قرار می‌گیرد.

افزون بر این، چنان‌که اشاره گردید، کم وکیف مصرف و مسائل جانبی آن، پیوندی وثیق با فرهنگ، آداب ورسوم و باورهای آحاد جامعه دارد.

اهمیت فراوان این امر، سبب شده است پیشوایان بزرگ دین، با سخن وسیره خود، بر تدبیر در مصرف و تقدیرمعیشت تأکید ورزند.

امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید:

الکمال کل الکمال التفقه فی الذین و الصبر علی النائبه وتقدیرالمعیشته[۸]

همه کمال (انسانی) در سه چیز است: خوب فهمیدن دین، صبر نمودن برمصیبت وتقدیر معیشت.

ضرورت نگاه دینی به امر مصرف

ازنگاه دین باوران، چون خداوندعلیم وحکیم، آفریدگار بشر است، پس نسبت به ساختار وجودی ومصالح و مفاسد معیشتی ونیازهای حقیقی اودر ابعاد گو ناگون مادی ومعنوی علم کامل و اشراف تمام دارد و همه بایدها ونبایدها و احکامی که از او به عنوان شارع صادر شده است، مبتنی بر این حقیقت است و به فرموده امام صادق (علیه السلام): خداوند (چون) خلق را آفرید، پس نسبت به آنچه قوام بخش بدن‌های آنان و به مصلحت آنان است، آگاهی دارد؛ بنابراین، آن‌ها را برای ایشان حلال و مباح کرد تا بدین وسیله به آنان تفضل و مصلحتشان را تأمین نموده باشد و نسبت به آنچه به زیان آنان است، داناست پس مردمان را از چیزهای زیان بار برحذر داشت و آنها را برایشان حرام کرد))[۹]

یکی از علمای کهنسال نجف که حدود صد سال از عمرش می‌گذشت می‌فرمود: تا این ساعت، به طبیب مراجعه نکرده‌ام. از وی پرسیده شد: چطور چنین چیزی امکان دارد، شما در زندگی چه برنامه‌ای را مراعات کرده‌اید که تا کنون بیمار نشده‌اید؟ فرمود: فقط تابع شروع مقدس بوده‌ام و در خوردن غذاها کما و کیفا و جهات دیگر، فقط به دستور شرع عمل کرده‌ام[۱۰]

تأکید بر اینکه پیروی از احکام شریعت و عمل نمودن به توصیه‌های دین حنیف اسلام، سعادت بخش و برطرف کننده مشکلات و معضلات بشری است، اختصاص به عالمان مسلمان ندارد، شمار فراوانی از مصلحان و متفکران غیر مسلمان، به خصوص دانشمندان بی تعصب غربی نیز این حقیقت را به صورت‌های گوناگون بیان کرده‌اند،

در نوشته‌های ارنست رنان آمده است:

اسلام: دینی است فطری جدی معقول بی تعصب و در یک کلمه دینی است فراخور همه مردم روی زمین. [۱۱]

هربوت جورج ولز نویسنده انگلیسی می‌گوید:

قرآن، کتاب علمی، دینی، اجتماعی، تربیتی، اخلاقی و تاریخی است. قوانین و مقررات و احکام آن، با اصول قوانین و مقررات دنیای امروز، هماهنگ و برای همیشه، شایسته پیروی و قابل عمل می‌باشد. هر کس بخواهد دینی انتخاب کند که با تمدن بشر پیش رود، باید دین اسلام را انتخاب کند و اگر معنی دین را بفهمد، باید به قرآن مراجعه نماید[۱۲]

پاره‌ای از توصیه هاو رهنمودهای پیشوایان دین (علیه السلام) که در آن‌ها با برخی از دیدگاه‌های کارشناسان بشری مخالفت شده نیز بر همین مبنا، قابل تحلیل و ارزیابی است.

از امور دیگری که می‌تواند دلیل بر اهمیت و ضرورت نگاه دینی به مقو مصرف باشد مرتبط بودن مصرف از نگاه اسلام با انفاق و توزیع مجدد ثروت است.

به این معنا که یک پدیده، در عین این که مصرف به حساب می‌آید و انگیزه مصرفی دارد، از جهت دیگر، اتفاق و توزیع مجدد در جامعه محسوب می‌شود [۱۳]

پیشوایان دین و مقوله مصرف

چنان‌که اشاره گردید، هدف اصلی این پژوهش، بررسی کم و کیف مصرف در عرصه‌های گوناگون با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی است، ولی پیش از پرداختن به مصادیق و نمونه‌های عینی آن، با این پرسش اساسی مواجهیم که آیا می‌توان همانند اعمال و وظایف تعبدی در امور مربوط به مصرف نیز به پیشوایان دین، تاسی و اقتدا نمودو سخن و شیوه آنان راغم بنای کار قرار داد؟

این پرسش، از آنجا پیدا می‌شود که اولاً، کالاهای مصرفی و کم و کیف بهره‌گیری از آن‌ها، تابع شرایط و اوضاع و احوال زمان و مکان است و نمی‌توان در این باب، معیاری ثابت و فراگیر ارائه داد و ثانیاً، چه بسا از پیشوایان دین، اعمال و رفتاری سر زند که ناشی از خصایص و ویژگی‌های آنان است و انجام آن‌ها از دیگران، مورد انتظار نباشد.

قران کریم، در مناسبت‌های گوناگون، به معرفی پیامبران و شناساندن ویژگی‌های شخصیتی آنان می‌پردازد و بدین وسیله، انسان‌ها را با الگوی برتر رفتاری آشنامی سازد و در خصوص پیامبر

اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به طور صریح می‌فرماید:

بدون شک برای شما در (اقتدا کردن و پیروزی نمودن از) رسول خدا، سر مشقی نیکوست[۱۴]

مقتضای این گونه نصوص آن است که اصل را مطلوبیت پیروی از آنان در همه عرصه‌ها بدانیم و مواردی را که از خصایص و ویژگی‌های آنان است با دلیل ثابت کنیم. برای مثال، از ویژگی‌های مشهور امام علی (علیه السلام) در دوران زمامداری، زهد فوق‌العاده و چشم پوشی گسترده از مواهب الهی بوده است. بدیهی است نمی‌توان چنین رفتاری را برای همه آحاد جامعه توصیه کرد. چنانم که خود آن حضرت، در نامه‌ای که به کار گزار خویش در بصره، عثمان ابن حنیف، نگاشته فرموده است:

هان! آگاه باش، پیشوای شما از دنیای خود، به دو کهنه جامعه و از خوراکش به دو قرص نان بسنده کرده است و بی گمان شما بر چنین رفتاری توانایی ندارید، ولی مرا (در حد توان خود) با ورع و پرهیز کاری و کوشش و پاکدامنی و درستکاری یاری کنید [۱۵]

پیشوایان دین، خود به اقتضائات هر زمان توجه داشته و لزوم توجه به آن را به مردمان عصر خویش گوشزد کرده‌اند.

روزی سفیان ثوری در مسجدالحرام به امام صادق (علیه السلام) برخورد کرد، در حالی که آن حضرت لباس نیکو و گران‌قیمت بر تن داشت. سفیان با خود گفت به خدا سوگند! نزدش رفته او را مورد توبیخ و سرزنش قرار می‌دهم. به همین منظور به آن حضرت نزدیک شده گفت: ای پسر رسول خدا! نه پیامبر نه علی و نه هیچ‌کس یک از پدرانت چنین لباسی نمی‌پوشید! امام صادق (علیه السلام) در پاسخ او ابراز داشت:

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان تنگی و سختی به سر می‌برد و رفتار او بر این اساس بود ولی دنیا، پس از او، سختی‌ها و تنگناهای خود را فرو نهاد، پس سزاوارترین مردم دنیا نسبت به (بهره‌گیری از نعمت‌های) آن، ابرار و نیکان آن هستند... [۱۶]

اسراف، با حرام نمودن حلال و حلال نمودن حرام و هر گونه تعدی از حدود و احکام الهی در عرصه خورد و خوراک، پوشاک و... تحقق می‌یابد.

هر گاه دهنه اسب انسان مزین به طلا یا نقره باشد، زکات آن لازم نیست و استفاده از آن حرام است، زیرا از مصادیق اسراف است.

با لحاظ آیات و روایات و کلمات فقیهان در این باب، نکات مهمی در خصوص اسراف قابل توجه است:

۱- اسراف، مفهومی گسترده دارد و تنهابه بهره‌برداری از آب، نان، پوشاک و اموری از این دست محدود نمی‌شود.

۲- اسراف، تنها به جنبه کمی و اندازه بهره‌وری از مال و ثروت محدود نمی‌شود بلکه درست و بهینه مصرف نکردن هم از مصادیق اصراف است.

۳- اسراف، امری نسبی است و بر حسب شرایط زمانی، جوامع و نیز شان افراد و با توجه به پیشرفت و عدم پیشرفت اقتصادی، رشد و عدم رشد رفاه وبا عنایت به وضیعت معیشتی و سطح برخورداری مردم، متخلف و متغیر است. ممکن است استفاده از یک مقدار کالا در یک جامعه و یا برای یک فرد، تجاوز از حد محسوب شود و در جامعه دیگر و یا برای شخصی دیگر، چنین به حساب نیاید. هم چنین ممکن است بهره‌برداری از یک خدمت، در جامعه‌ای پیشرفته و مرفه، امری عرفی و معمولی محسوب می‌شود ولی در جامعه توسعه نیافته، خروج از حد اعتدال به نظر آید [۱۷]

در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) آمده است:

چه بسا فقیری که میزان اسراف او بیش از شخص غنی باشد، زیرا غنی از (ثروت موجود و) آنچه برخوردار است هزینه می‌کند و حال آن فقیرت از (کیسه خالی و) ثروت نداشته مصرف می‌نماید [۱۸]

۴- در کارهای نیک و امور مثبت مانند صدقه و هدیه دادن نیز اسراف، قابل تحقق است.

۵- در برخی نصوص، به جای اسراف، سخن از تبذیر به سخن آمده است. تبذیر عبارت است از هزینه کردن مال در آنچه سزاوار نیست در آن هزینه می‌شود، و اسراف عبارت است از مصرف کردن مال، بیش از آنچه سزاوار است مصرف می‌شود [۱۹]

می‌توان تفاوت میان این دو اصطلاح را به این دانست که اسراف، دایره‌ای گسترده دارد و به همه آنچه از انسان سر می‌زند مربوط می‌شود و حال آنکه تبذیر به بذل و بخشش و مانند آن از امور مالی محدود می‌گردد.

۶- از مباحث مهم در این باب، حکم فقهی اسراف (و تبذیر) است.

بسیاری از فقیهان، با عبارت‌هایی که حاکی از اتفاق و اجماع است، سخن از حرمت اسراف به میان آورده‌اند.

اسراف فردی و اسراف فرافردی

۷- چنان‌که اشاره نمودیم، مصادیق و نمونه‌های اسراف، دارای آثار و پی آمدهای یکسان نیست، زیرا آثار و تبعات برخی از آن‌ها مانند پر خوری و پر خوابی، می‌تواند محدود به فرد اسراف گر باشد و از ناحیه آن، آسیب و زیانی متوجه دیگران نشود.

اما پی آمدهای پاره‌ای دیگر از نمونه‌های اسراف، مانند آلوده کردن فضای شهر، فراتر از خانواده، ساکنان آن شهر را در برمی گیرد.

ما در این کتاب، از اسراف‌هایی که دارای پی آمدهای فردی باشد، به اسراف فردی واز دیگر مصادیق آن که موجب ضرر و زیان دیگران می‌شود، به اسراف فرا فردی تعبیر می‌کنیم.

امام علی (علیه السلام) در سخنی زیبا، نسبت به ظلم و ستم به مردمان و تضییع حقوق آنان هشدار می‌دهد و می‌فرماید:

همانا ظلم، بر سه قسم است: ظلمی که بخشیده نمی‌شود و ظلمی که به حال خود رها نمی‌شود و ظلمی که مورد بخشش قرار می‌گیرد واز آن، بازخواست به عمل نمی‌آید. اما ظلمی که بخشیده نمی‌گردد، شرک ورزیدن به خداست، چنان‌که خودش فرمود، همانا شرک خداوند شرک شرک به خود را نمی‌بخشد [۲۰]و اما ظلمی که رها نمی‌شود (و مورد بازخواست قرار می‌گیرد) ظلم بندگان نسبت یک دیگر است. در مورد این قسم ظلم، قصاص (و انتقام الهی) شدید است. آن هم نه با مجروح کردن با کارد زدن با تازیانه، بلکه قصاص و انتقامی که مجروح کردن با کارد و زدن با تازیانه، پیش آن، کوچک باشد [۲۱]

اعتدال چیست

از نگاه بعضی، حد وسط، مفهومی است نسبی که باد اختلاف اشخاص، زمان‌ها و مکان‌ها اختلاف پیدا می‌کنند به این بیان که ممکن است چیزی برای یک شخص، حد وسط و جنبه اعتدال محسوب شود ولی همان چیز برای شخص دیگر، یا برای همان شخص در زمان و یاد مکان دیگر حد وسط به حساب نیاید[۲۲]

میانه روی، کاری است که خدای عز وجل دوست دارد واسراف، کاری است مغبوض پیش خدای عز وجل، حتی اسرافی که در حد دور انداختن هسته خرما باشد، زیرا آن چیزی است که به در چیزی (مثل خوراک حیوان) می‌خورد و حتی اگر تو زیادی آبت را دور بریزی [۲۳]

اعتدال در مصرف، عبارت است از بهره‌گیری از امکانات زندگی به گونه‌ای که مستلزم تلف کردن و هدر دادن مال ونیز مازاد بر نیاز نباشد و کم و کیف آن، از نگاه عرف، هماهنگ با شرایط زمانی و مکانی و متناسب با شان و موقعیت مصرف‌کننده باشد.

نقش عضو در تعیین الگوی مصرف

گستردگی دامنه عرف و بهره‌گیری فراوان از آن در تبیین بسیاری از احکام و موضوعات، به حدی است که صاحب جواهر می‌نویسد:

عرف در هر موضوعی که حقیقت شرعیه ندارد، حجت است[۲۴].

بر این اساس طبیعی است برای تبیین الگوی مصرف در عرصه‌ای نو پیدا و تشریح برخی از مسائل آن، سخن از عرف به میان آوریم.

البته مقصود ما از عرف، تنها عامه مردم و اهل کوچه و بازار نیست. بلکه این اصطلاح شامل عرف خاص نیز می‌گردد. این واقعیت، ایجاب می‌کند فقیه در موارد لزوم و برای شناخت پاره‌ای از موضوعات، به عرف‌های خاص رجوع کند و گاه نظریه کارشناسان معینی را مورد توجه قرار دهد.

مصارف فردی و مصارف دولتی

میان مصارف فردی و مصارف دولتی تفاوت‌های عمده‌ای وجود دارد از جمله:

۱- فرد، با اموال و منافع شخصی خود سر و کار دارد ولی دولت، با اموال عمومی (بیت المال) و مصالح جمعی.

۲- در بسیاری از موارد، مصارف دولت و تخصیص بودجه‌ها از سوی نهادها و سازمان دولتی، به تدابیر گسترده و سیاست گذاری دقیق و برنامه‌ریزی‌های پیچیده نیازمند است، بر خلافت مصارف فردی که در این حد از اهمیت نیستند.

۳- پی آمدهای مصارف فردی، محدود است، بر خلاف مصارف دولتی که گاه تبعات و نتایج مثبت یا منفی آن، یک شهر و دیار بلکه همه کشور را در بر می‌گیرد و از همین رو اگر رفتار زشتی مانند خیانت کاری، در عرصه‌های محدود و امور فردی، زشت و نکوهیده باشد، در امور دولتی و آنچه به کشور و امت اسلامی مربوط می‌شود، زشت‌تر و نکوهیده تر است. در فرازی از سخنان امام علی (علیه السلام) آمده است:

بزرگ‌ترین خیانت، خیانت به امت اسلامی (اسلامی) است [۲۵].

۴- به طور معمول و مع الاسف، انگیزه افراد در صرفه جویی و بهره‌وری صحیح از اموال دولتی نسبت به اموال شخصی، کمتر و ضعیف تر است. یکی از کارشناسان امور اقتصادی می‌گوید:

بخش دوم: مصارف فردی

فصل ۱: مصارف خوراکی

ضابطه کلی در مقدار و چگونگی خوراک

دسته‌ای از روایات، بر میانه روی و اعتدال در مقدار خوراک، تأکید می‌کند.

امیر المومنین (علیه السلام) به فرزند خود حسن (علیه السلام) فرمود: آیا به تو چهار رفتار یاد ندهم که با به کار بستن آن‌ها، از طب بی‌نیازی شوی؟

عرض کرد: چرا فرمود: تا وقتی گرسنه نشده‌ای بر (سر سفره) غذا ننشین؛ و از (سر سفره) غذا بلند شد مگر این که هنوز اشتهای خوردن داری، و غذا را خوب بجو و هر گاه تصمیم به خوابیدن گرفتی، عمل تخلی و رفتن به دست شویی را انجام ده. اگر این مورد را انجام دهی، از طب بی‌نیازی خواهی بود[۲۶].

در توصیه‌های حضرت به کمیل ابن زیاد نیز آمده است.

معده خود را از غذا، سنگین نکن و در آن، جایی برای آب و هوا بذار![۲۷]

و در سخنی زیبا از امام صادق (علیه السلام) می‌خوانیم:

آدمی را گریزی از خوردند نیست تا بتواند بدین وسیله، قامت راست کند، پس هر گاه فردی از شما به غذا خوردن روی آورد، یک سوم از شکمش را برای غذا، و یک سومش را برای نوشیدنی و یک سوم دیگرش را برای هوا و تنفس در نظر بگیرد، و همانند خوک که برای ذبح شدن، فربه می‌گردد، چاق نشوید [۲۸]

سعدی در اشاره به همین مضامین می‌گوید:

یکی از ملوک عجم، طبیبی حاذق به خدمت مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاد. سالی در دیار عرب بود و کسی تجربه‌ای پیش او نیاورد و معالجه از او در نخواست. پیش پیغمبر آمد و گله کرد که مر این بنده را برای معالجت اصحاب فرستاده‌اند و در این مدت، کسی التفاوتی نکرد تا خدمتی که بر بنده معین است به جای آورد. رسول (علیه السلام) گفت: این طایفه را طریقی است که تا اشتها غالب نشود، نخورد و هنوز اشتها باقی بود که دست از طعام بردارد. حکیم گفت: این است موجب تندرستی، زمین ببوسید و برفت.

مفاد دسته دیگر این روایات، نهی از پر خوری است. در فرازی از سخنان امام صادق (علیه السلام) آمده است: شکم، در نتیجه (زیاده روی در) خوردن، طغیان می‌کند و در نزدیک‌ترین حالت بنده نسبت به خدا، وقتی است که شکمش سبک و بدترین حالت او نسبت به خدا آن گاه است که شکمش (بیش از حد نیاز) پر باشد [۲۹]

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مردی که (از پرخوری زیاد) آروغ می‌زد فرمود:

آروغ خود را کنترل کن، زیرا بیشترین مردمان دنیا به لحاظ سیری، بیشترین مردمان آخرت اند در گرسنگی[۳۰]

و در شمار دیگری از روایات، به نحو عموم، از صرف کردن خوراکی‌های زیان آوری نهی شده است، مانند روایت زیر از امام صادق (علیه السلام):

خوردن هر چیز که ضرر انسان شود و در و نیروی او زیان وارد کند، جز در حال ضرورت، حرام است... تمامی میوه جاتی که از زمین می‌روید و غذای انسان واقع می‌شود، در صورتی که به سود انسان باشد و به او قوت و نیرو بخشد، خوردنش حلال است و خوردن تمامی آنچه برای انسان زیان آور باشد، حرام می‌باشد [۳۱]

در فتاوی امام خمینی (ره) نیز آمده است: خوردن هر آنچه به بدن ضرر باشد حرام است، خواه این کار،منتهی به مرگ شود مثل نوشیدن سم‌های کشنده و مانند این که زن باردار، چیزی بنوشد که باعث سقط جنین او شود، و یا سبب انحراف مزاج یا از کار افتادن برخی از حواس ظاهری یا باطنی گردد، و یا این که موجب می‌شود برخی از نیروهای انسان از کار بیافتد و مانند این که مرد، مایعی بنوشد که نیروی جنسی و تناسلی او را از بین ببرد و یا زنی چیزی بنوشد که او را عقیم و نابارور کند [۳۲]

در بسیاری از روایات، به نکات جزئی مربوط به خورد و خوراک نیز اشاره شده و به دلیل اهمیت برخی امور، توصیه‌هایی در مورد آن‌ها به عمل آمده است. برای مثال، بر طبق حدیثی، امام صادق (علیه السلام) از شام نخوردن نهی می‌کند و می‌فرماید: شام نخوردن، سبب از بین رفتن بدن می‌شود [۳۳] و در حدیثی دیگر از آن حضرت آمده است: ((شام نخوردن موجب پیری (زود رس) است[۳۴]

و در روایات، بر جایگاه شیر و ویژگی‌های منحصر به فرد آن تأکید شده است. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هیچ غذا و نوشیدنی، میل نمی‌کرد و نمی‌نوشید مگر این که می‌گفت:

بار خدایا! در آن برکت ده و بهتر از آن به ما ارزانی دار! مگر شیر که پس از صرف آن می‌گفت: خدایا! در آن برکت ده و بر آن بیفزا [۳۵]

و بر طبق حدیثی از امام صادق (علیه السلام) آن حضرت فرمود: شخصی به امام صادق (علیه السلام) عرض کرد: من شیر خوردم ولی به من ضرر رسانید، حضرت در پاسخ او فرمود:

به خدا سوگند! چنین نیست، هرگز شیر زیان نمی‌رساند (معلوم می‌شود) تو ان را همراه با چیز دیگری خورده‌ای که آن به تو زیان رسانیده و گمان کردهذ ای ضرر و زیان از جانب شیر بوده است [۳۶]

و در حدیثی دیگر از ایشان، اهمیت استفاده از سبزی گوشزد شده است، بر طبق این حدیث، حنان می‌گوید: با امام صادق (علیه السلام) بر سر سفره غذا بودم که ایشان دست به سوی سبزی برد ولی من، به علت بیماری ام از خوردن سبزی خودداری کردم. چون حضرت، متوجه کار من شد، فرمود: حنان! آیا نمی دانی برای امیر المومنین (علیه السلام) سینی غذا بدون سبزی آورده نمی‌شد؟[۳۷]

در مورد خوردن گوشت و اندازه آن نیز سفارش‌های زیادی شده است. از امام صادق (علیه السلام) در مورد سرآمد خورش‌های دنیا و آخرت پرسیدند: فرمود: گوشت، آیا نشنیده‌ای سخن خداوند را (که در شمارش خوردنی‌های اهل بهشت می‌فرماید:) و گوشت پرندگانی که مورد اشتهایتان است.[۳۸]

و در حدیث زیر از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بر زیان زیاده روی در خوردن گوشت تأکید شده تست: هر کس چهل روز (پی درپی) گوشت بخورد، دچار قساوت قلب می‌شود [۳۹]

چنان‌که بر پایه برخی روایات، نخوردن گوشت در چهل روز پی در پی نیز زیان بار است شخصی به امام ابوالحسن (علیه السلام) عرض کرد: (برخی از) مردم می‌گویند: هر کس سه روز گوشت نخورد، خلق و خوی اش بد می‌شود. فرمود: دروغ می‌گویند، بلکه هر کس چهل روز گوشت نخورد، اخلاق و جسمش دگرگون می‌شود. [۴۰]

امام صادق (علیه السلام) در مورد اندازه خوراکی‌هایی که باید مرد به عنوان نفقه در اختیار زن قرار دهد فرمود: گوشت در هر سه روز یک بار، یعنی در ماه، ده بار نه بیشتر. [۴۱]

بررسی حدیث لیس فی الطعام سرف

امام صادق فرمود: در خوراکی اسراف نیست. [۴۲]و به همین مضمون، از امام علی روایت شده است: در خوردنی و آشامیدنی، اسراف نیست اگر چه زیاد باشد. [۴۳]

با توجه به تعبیرات فوق، با این پرسش مهم مواجهیم که چگونه در امور مربوط به خورد و خوراک، اسراف راه ندارد (خروج موضوعی) با این که در بسیاری موارد، شاهد زیاده روی و ریخت و پاش در این عرصه هستیم؟ یا اسراف راه دارد ولی حرام نیست (خروج حکمی)؟

می‌توان مقصود از روایت یاد شده را آن دانست که انسان می‌تواند آنچه را به عنوان خوراکی نیاز دارد و قوام جسمانی او وابسته به آن است تهیه و مصرف نماید و این کار او -هر چند بیش از حد معمول پر هزینه باشد -از مصادیق اسراف نخواهد بود چرا که این گونه هزینه‌ها، به سود و مصلحت انسان و تضمین کننده حیات جسمانی اوست.

می‌توان از برخی روایات نیز به عنوان شاهد این معنا بهره گرفت، یکی از شیعیان، حضور امام صادق (علیه السلام) رسید و عرض کرد: ما (گاه) در راه مکه، تصمیم به احرام می‌گیریم و به همین منظور، چیزی به بدن خود می‌مالیم و چون پودر نظافت و ماه دیگری همراه نداریم، به بدن خود آرد می‌مالیم؛ ولی از این کار احساس بدی به من دست می‌دهد که خدا بهتر می‌داند. حضرت پرسید: می‌ترسی اسراف کرده باشی؟ عرض کرد: بله، حضرت فرمود: در هزینه‌ها و مصارفی که به صلاح بدن باشد، اسراف نیست... اسراف در اموری است که مال را از بین برود و به بدن زیان رساند. [۴۴]

بنابراین عدم اسراف در این باب، آن گاه متصوراست که آنچه را به عنوان خوراک و طعام مصرف می‌کند، تناول نماید و مورد استفاده قرار دهد و از ریخت و پاش آن خودداری ورزد. به دیگر سخن، مقصود از طعام در روایت مورد بحث، ذات طعام نیست، بلکه منظور، طعامی است که مورد استفاده قرار گیرد، چنان‌که در روایتی دیگر از امام صادق (علیه السلام) آمده است:

شخصی مؤمن، در مورد سه چیز، محاسبه نمی‌شود (و مورد مؤاخذه قرار نمی‌گیرد): خوراکی که می‌خورد، لباسی که می‌پوشد و همسر درستکاری که او را یاری می‌کند و به واسطه وی، عفت خود را حفظ می‌نماید. [۴۵]

از مجموعه کلمات عالمان مسلمان، دو تعریف برای اسراف به دست می‌آید:

۱-تجاوز از حدود و موازین الهی ۲-خروج از حد وسط و اعتدال؛ و به نظر می‌رسد حدیث لیس فی الطعام سرف و تعبیرات مشابه آن مبتنی بر تلقی نخست باشد به این بیان که هزینه‌های مصرفی انسان برای تهیه خوراک مورد نیاز و مانند آن، همه در چهار چوب احکام و موازین الهی است و از قبیل هزینه کردن مال برای خرید شراب و مانند آن نیست، و از همین رو مرحوم طبرسی، از مجاهد، این سخن را نقل کرده است: اگر از مال خود، به اندازه کوه احد، در راه طاعت الهی خرج کنی، اسراف گر نیستی و چنانچه یک در هم یا یک مد از مالت را در معصیت خداوند هزینه نمایی، اسراف کرده‌ای.[۴۶]

اساساً، برخی اسراف را به هزینه کردن مال در غیر طاعت الهی معنا کرده‌اند.[۴۷]از اموری که این نظر را تأیید می‌کند، استثناء ناپذیر آیاتی است که بر حرمت دلالت می‌کند، افزون بر آن، می‌توان در تأیید این سخن، به روایات فراوانی اشاره کرد که پرخوری و اسراف در خوراک یا خوردن چیزی مازاد بر شان و موقعیت را مورد نکوهش قرار داده‌اند.

علی (علیه السلام) می‌فرماید: برای اسراف گر، سه نشانه است: می‌خورد طعامی را که برای او (و در شان او) نیست، می‌خورد کالایی را که برای او (و در حد و اندازه او) نیست، و می‌پوشد لباسی را که برای او (و متناسب با موقعیت او) نیست. [۴۸]

و از پیشخدمت امام رضا (علیه السلام) نقت شده است که روزی دسته‌ای از غلامان، هنگام خوردن میوه، بی آنکه را آنها به طور کامل بخورند، دور انداختند، امام رضا (علیه السلام) در اعتراض به آن‌ها فرمود: سبحان الله! اگر شما از این میوه بی‌نیاز هستید، گروهی از مردم به آن نیازمندند، این میوه را به کسانی بدهید که به آن محتاجند! [۴۹]

مصارف ممنوع

در شریعت اسلامی، خوردن برخی چیز هامانند گوشت خوک، مردار، شراب و... حرام و ممنوع شده است که بی گمان همه احکام تحریمی اسلام، در چهار چوب تأمین مصالح مادی و معنوی انسان و به منظور جلوگیری از ضرر زیان اوست.

برای مثال یکی از روایان حدیث می‌گوید:

به امام باقر (علیه السلام) گفتم: از چه روی خداوند، مردار، خون، گوشت خوک، و شراب را حرام کرده است؟ حضرت فرمود: سبب این که خداوند، این‌ها را بر بندگانش حرام و غیر این‌ها را بر آنان حلال فرمود، علاقه و رغبت او به امور حلال و پرهیز او از امور حرام نبود (خداوند، به دلیل سود و زیان خود، این احکام را تشریع نفرمود). بلکه او، مردم را آفرید، با علم به این که بدن‌های آنان، چه چیزی را نیاز دارد و چه چیزی، آنان را به صلاح رهنمون می‌شود، پس همان چیز را برایشان حلال و مباح فرمود و با علم به آنچه برایشان زیان بار است، آن را بر آنان حرام کرد.[۵۰]

و در خصوص شراب خواری و مفاسد و آثار سو آن، از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است:

شراب، ریشه بدی‌ها و منشأ گناهان است و کسی که شراب می‌نوشد، عقل خود را از دست می‌دهد و در آن هنگام، خدا را نمی‌شناسد واز هیچ گناهی باک ندارد و احترام هیچ‌کس را نگه نمی‌دارد و حق خویشان نزدیک را رعایت نمی‌کند و از زشتی‌های آشکار رو بر نمی‌گرداند و روح ایمان و خداشناسی از بدن او بیرون می‌رود و روح ناقص و خبیثی از رحمت خدا دور است در او می‌ماند و خدا و فرشتگان و پیامبران و مؤمنان او را لعنت می‌کنند و تا چهل روز، نماز او پذیرفته نمی‌شود و روز قیامت، روی او سیاه است و زبان او از دهانش بیرون می‌آید و آب دهان او به بیرون می‌ریزد و فریاد تشنگی او بلند است. [۵۱]

مصارف اضطراری

مصارفی که در شریعت اسلامی، حرام و ممنوع اعلام شده، مبتنی بر احکام اولیه و برای وضعیت‌های عادی و طبیعی است، و با پیدایش حالت اضطرار، ممنوعیت و حرمت آنان برداشته می‌شود.

در همین زمینه، از امام علی (علیه السلام) روایت شده است:

هر آنچه که بنده بدان اضطرار یابد، خداوند برای او مباح و حلال گردانید. [۵۲]

مرحوم طبرسی، می‌گوید: اضطرار، هر کاری است که شخص مبتلا به آن، نتواند از آن خودداری نماید، مانند گرسنگی که برای انسان پیش می‌آید و شخص نمی‌تواند از آن امتناع ورزد. [۵۳]بر پایه این قاعده، اگر شخص، در تنگنای گرسنگی قرار گیرد و چیزی جز مردار یا گوشت خوک نیابد، یا به بیماری ای مبتلا شود که به تشخیص پزشکان جز با نوشیدن شراب شفا نیابد، می‌تواند -بلکه باید -به مقدر سد جوع و رفع اضطرار، از اشیاء یاد شده مصرف نماید.

قرآن در اشاره به این حکم ثانوی می‌فرماید:

بر شما، مردار و خون و گوشت خوک و آن ذبیحه‌ای که به نام غیر خدا کشته شود و... حرام شده است، پس هر کس از روی اضطرار، در ایام تنگی و قحطی، نه به قصد گناه، چیزی از آنچه حرام شده بخورد (مورد مؤاخذه و بازخواست قرار نمی‌گیرد، زیرا) خداوند بخشنده و مهربان است. [۵۴]

و به نقل از امام صادق (علیه السلام) می‌خوانیم:

هر کس به خوردن مردار و خون و گوشت خوک، اضطرار پیدا کند، ولی از آن‌ها نخورد تا آیت که از گرسنگی بمیرد، کافر است. [۵۵]

از جمله احکام قاعده اضطرار، آن است که مخالفت با احکام اولیه در ظرف اضطرار، تنها به مقدار رفع اضطرار جایز است.

فصل ۲: مصارف بهداشتی

مقدمه

بهداشت و نظارت، افزون بر این که عمر سلول‌های بدن را افزایش می‌دهد، از بروز انواع بیماری‌ها و در نتیجه صرف هزینه‌های گزاف درمانی جلوگیری می‌کند. مهم تر این که این امر، موجب نشاط و شادابی است که خود تأثیری به سزا در خوب انجام گرفتن کارها از جمله عبادت و نیایش دارد. در دوران تاریکی که واژهایی چون حمام و مسواک برای عرب جاهلی و شاید دیگر ملل، واژهای نا مأنوس می‌نمود، آنان را مورد اهتمام قرار داد.

صاحب وسائل الشیعه به نقل حدود ۴۰۰ حدیث در پیوند با استحمام و بهداشت می‌پردازد. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: بد بنده‌ای است شخص کثیف.[۵۶]

به فرموده امام صادق (علیه السلام):

روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چشمش به مردی افتاد با موهای ژولیده، لباس کثیف و حال و وضع نا مطلوب، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با دیدن او ابراز داشت، بر خور داری (از بهداشت و پاکیزگی) و آشکار کردن نعمت، بخشی از دین است. [۵۷]

و در فرازی از سخنان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است: خاکروبه را شب هنگام در خانه نگه ندارید، آن را روز از خانه بیرون ببرید، زیرا خاکروبه، نشیمنگاه شیطان است. [۵۸]

بعید نیست مقصود از شیطان، در این گونه روایات، میکروب باشد که منشأ آلو دگی‌ها و بیماری هاست.

و در حدیثی از امام علی (علیه السلام) می‌خوانیم:

بوسیله آب، خود را از بوی متعفن بدن که سبب آزار دیگران می‌شود، پاکیزه کنید، زیرا خداوند در میان بندگانش، اشخاص کثیف را مبغوض می‌دارد. [۵۹]

هم چنین از قول آن حضرت، روایت زیر نقل شده است:

خاک را پشت در خانه خاک نکنید که آن جایگاه شیطان هاست. [۶۰]

خانه‌های خود را از تار عنکبوت، پاک کنید، زیرا رها کردن آن‌ها، موجب فقراست. [۶۱]

نیز از قول حضرت صادق (علیه السلام) آمده است:

باید هر یک از شما درروز جمعه، خود را بیاراید، شست و شو کند، خود را معطر نماید، موها را شانه زند، پاکیزه‌ترین لباس خود را بپوشد و... . [۶۲]

دارو و درمان

گر چه بر پایه نگرش توحیدی شفا بخش انسان از همه بیماری‌ها، خداست، ولی انسان‌ها موظفند در صورت نیاز، به سراغ دارو و درمان رفته از متخصصان این امر راهنمایی جویند. به فرموده امام صادق (علیه السلام): پیامبری از پیامبران الهی بیمار شد، پس گفت: خود را مداوا نمی‌کنم تا همان که بیمارم کرده، شفایم دهد، خداوند به او وحی فرمود: تا خود را مداوا نکنی، شفایت ندهم زیرا شفا (درنتیجه مداوا نیز) از من است. [۶۳]

و در فرازی از سخنان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است: خود را (در صورت بیماری) مداوا نمایید، زیرا همان که دد داده است، دوا نیز داده است. [۶۴]

البته چون به حسب معمول، دارو، در حکم سم و پاد زهر است وبا خوردنی‌ها و نوشیدنی‌های عادی تفاوت دارد مصرف آن بابرخی عوارض و پی آمدهای منفی همراه خواهد بود. در حدیثی آمده است:

هیچ دارویی نیست مگر این که موجب تحریک دردی می‌شود و چیزی برای بدن سود مند تر از این نیست که تا به دارو احتیاج نشده از صرف آن خودداری کرد. [۶۵]

و در تشبیهی زیب از امام علی (علیه السلام) می‌خوانیم:

نوشیدن دارو برای بدن، همانند استفاده از صابون برای بدن است که آن را پاک و تمیز می‌کند ولی سبب کهنگی و استهلاک آن (نیز) می‌شود. [۶۶]

این واقعیت ایجاد می‌کند اولاً، مصرف دارو، به تجویز پزشک باشد ثانیاً، تنها در صورت

ضرورت و ناچاری از آن استفاده شود. به قول امم علی (علیه السلام):

تا وقتی بمیری ات با تو راه می‌آید (می توان بدون صرف دارو آن را تحمل کنی) با آن راه بیا.[۶۷]

بر خی از توصیه‌های بهداشتی

در آموزه‌های اسلامی، به توصیه‌های فراوانی بر می‌خوریم که عمل کردن به آن‌ها، تأثیر بسزایی در پاکی و نشاط و سر زندگی دارد مانند:

۱- زدودن موهای زاید بدن.

در روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌خوانیم:

هر کس به خدا و آخرت ایمان دارد، نباید موی زهار خود را بیش از چهل روز به حال خود رها کند، و برای زنی که به خدا و آخرت ایمان دارد روا نیست، بیش از بیست روز چنین کند.[۶۸]

و بنابر نقل کلینی، امام صادق (علیه السلام) فرمود:

در مورد پودر نظافت، سنت (و مستحب): است که در هر پانزده روز، مورد استفاده قرار گیرد، پس اگر بیست روز بر تو گذشت و پودر در اختیار نداری، آن را (از دیگری) قرض کند. [۶۹]

۲- در روایتی از قول امام صادق (علیه السلام) فرمود:

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مردان فرمود: ناخن هایتان خود را کوتاه کنید و به زنان فرمود: مقداری از ناخن هایتان را رها کنید، زیرا این کار، به زینت شما می‌افزاید. [۷۰]

۳- کوتاه کردن موی سر و صورت:

زراره می‌گوید: به امام باقر (علیه السلام) عرض کردم: شخص، ناخن خود را می‌گیرد، شارب، محاسن و موی سرش را کوتاه می‌کند، آیا با این کارها، وضوی او باطل می‌شود؟ حضرت در پاسخ فرمود:

همه این کارها، مستحب و وضو واجب است؛ و هیچ‌یک از مستحبات، وضو را باطل نمی‌کند، بلکه بر پاکی و طهارت شخص می‌افزاید. [۷۱]

۴- استحمام:

شاید در میان آموزه‌های اسلامی و در پیوند با پاکی و نظافت، بر هیچ کاری بیش از استحمام تأکید نشده باشد.

در سخنی از امام علی (علیه السلام) آمده است:

خوب خانه‌ای است حمام، آتش دوزخ را به یاد می‌آورد و چرک را می‌زداید. [۷۲]

گرمابه سازی و استحمام، بخشی از فرهنگ مردمان صدر اسلام بوده است. حتی بر اساس پاره‌ای از قراین، برخی از امامان (علیه السلام) گرمابه مخصوص به خود داشته‌اند.

عبیدالله دابقی می‌گوید:

به حمامی در مدینه وارد شدم، در آن جا به مرد بزرگسالی برخوردم که حمام بان بود، از وی پرسیدم: این حمام بری کیست؟ گفت: برای ابو جعفر محمد بن علی بن حسین... . [۷۳]

دسته‌ای از روایات نیز ناظر به اندازه استحمام است. بر طبق یکی از آن‌ها، معصوم (علیه السلام) فرمود:

یک روز در میان حمام رفتن، گوشت بدن را افزایش می‌دهد، و هر روز حمام رفتن، چربی کلیه را از بین می‌برد. [۷۴]

مصرف آب

اصلی‌ترین ماه بهداشت و تندرستی بلکه پایه حیات و زندگی آب است.

از مسائل مهم جهان امروز، که گاه زمینه ساز برخی جنگ‌ها نیز می‌شود بحران آب است، زیرا با وجود محدودیت آب‌های قابل استفاده، هر روز نیاز بشر به اان بیشتر می‌شود.

نگاه دینی به آب

این واقعیت بزرگ که آب، مایه حیات و اساس زندگی است به طور صریح، مورد تأکید قرآن است.

شخصی از امام صادق (علیه السلام) درباره طعم آب پرسید حضرت با تشبیهی زیبا و در پاسخ آن فرمود: طعم آب، طعم حیات و زند گی است. [۷۵]

شخصی از امیر المومنین (علیه السلام) پرسید: اصل اشیاء چیست؟ حضرت، ضمن استناد به آیه فوق، از آب به عنوان اصل اشیانام برد. [۷۶]

خداوند، آفرینش همه جنبندگان را از آب می‌داند و می‌فرماید: [۷۷]. [۷۸]

در حدیثی از امام رضا (علیه السلام) نیز آمده است:

خدای متعال، عرش و آب و فرشتگان را پیش از آفرینش آسمان‌ها و زمین آفرید. [۷۹]

اهمیت فوق‌العاده آب در زندگی انسان، سبب شده، بر ضرورت استفاده بهینه از آب تأکید ورزد، برای مثال خواسته است وضو و غسل، با ریختن کمترین مقدار آب، انجام شود، یعنی برای ساختن وضو، مقدار یک مد (حدود یک لیتر) و برای انجام غسل، یک صاع (حدود سه لیتر).

در روایتی بنابر نقل شیخ صدوق آمده است:

وضو، با یک مد و غسل با یک صاع آب انجام بگیرد؛ و به زودی پس از من، مردمی خواهند آمد که این مقدار را اندک می‌شمرند، اینان بر خلاف سنت من هستند، و کسانی که بر سنت من، ثابت قدم باشند، همراه من در بهشت خواهند بود. [۸۰]

و در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) می‌خوانیم:

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با یک صاع آب غسل می‌کرد، و هر گاه برخی از همسرانش نیز با ایشان غسل می‌نمود، این عمل را با یک صاع و یک مد آب انجام می‌داد. [۸۱] و در روایتی دیگر از آن حضرت آمده است:

خداوند را فرشته‌ای است که اسراف در وضو را می‌نویسد، همان گونه که ستمکاری نسبت به آن را می‌نویسد. [۸۲]

جهت گیری فتاوی فقیهان در باب وضو وغسل نیز، صرفه جویی در مصرف آب است؛ و بر همین اساس، چنانچه به علل گوناگون، بر شخص وضو یا عسل واجب شود، انجام یک عمل به نیت همه اسباب کفایت می‌کند.

صاحب شرایع در اشاره به این حکم می‌نویسد:

هر گاه اسباب گوناگون برای وجوب وضو در فردی جمع شود، یک وضو بس است.[۸۳]

سخن صاحب شرایع پیرامون غسل نیز چنین است:

هم چنین اگر بر شخص، چند غسل واجب باشد، یک غسل به نیت همه کافی است. [۸۴]

اسراف در آب مورد نکوهش پیشوایان دین (علیه السلام) است. برای مثال در روایتی از امام صادق (علیه السلام) می‌خوانیم:

کمترین اسراف آن است که زیادی آب، دور ریخته شود، لباس بیرون خانه، به عنوان لباس خانگی مورد استفاده قرار گیرد و هسته‌های خرما دور انداخته شود. [۸۵]

در روایتی دیگر از آن حضرت آمده است:

میانه روی کاری است که خدا دوست دارد و اسراف، چیزی است که خداوند دشمن می‌دارد، هر چند اسراف، به این باشد که هسته‌های خرما را دور بریزی، چون ین‌ها، به درد کاری (مانند خوراک حیوان) می‌خورد، یا اینکه زیادی آب آشامیدنی خود را بر زمین بریزی. [۸۶]

امروزه به علت سیستم لوله کشی آب، چه بسا چگونگی مصرف هر یک از مشترکین، در وضعیت آب دیگران، اثر گذار و موجب تضییع حق آنان شود، کسی که غیر مسئولانه، با آب شرب و تصفیه شده، استخر خانه اش را پر می‌کند، یا باغچه‌های عریض و طویل خود را آبیاری می‌نماید، یا به شست و شوی صحن خانه اش مبادرت می‌ورزد، ممکن است با عمل او، آب خانه دیگران قطع شود، یا فشار آن افت پیدا کند و در امور زندگی آنان اختلال پیش آید. از این رو، اسراف در این زمینه، از نوع فرافردی، بنابراین نکوهیده تر و حتی گاه موجب ضمان است.

مسئله وضوی شاداب

از جمله احکام استحبابی، انجام دادن وضوی شاداب و به تعبیر فقهی اسباع در وضو است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

هر کس وضوی خود را شاداب بگیرد، و نمازش را خوب به جا آورد و زکات مالش را بپردازد و خشم خویش را باز دارد و زبانش را کنترل نماید و برای گناه خود، استغفار کند و برای خاندان پیامبرش، خیر خواهی نماید، چنین شخصی، حقایق ایمان را به کمال رسانیده و درب‌های بهشت بر رویش باز خواهد بود. [۸۷]

باید گفت: هیچ تناقضی بین این حکم و پرهیز از اسراف وجود ندارد، چرا که مقصود از اسباغ در وضو، چیزی جز انجام دادن مستحبات آن مانند شستن دست‌ها پیشتاز وضو، مضمضه، استنشاق، و... نیست؛ و همه این امور، با یک مد آب قابل انجام است. [۸۸]

صاحب جواهر می‌نویسد، مقدار آب مورد نیاز برای این امور، چهار ده مشت است و یک مد نیز به همین اندازه می‌باشد، زیرا یک مد، برابر با ۵/۲۹۲ در هم و به عبارتی ربع یک من تبریز است (و این اندازه آب، برای انجام مستحبات یاد شده، کفایت می‌کند). [۸۹]

شیوه‌های صرفه جویی در مصرف آب

۱- باید از شیرهای آب در خانه، سر کشی نمود و در صورتی که چکه می‌کند، آن‌ها را تعمیر نمود. گاه با چکه کردن شیر، روزانه، ۲۰۰ لیتر آب هدر می‌رود.

۲- به منظور آشامیدن آب، شیر آن را باز نگذرید تا سرد شود، به جای این کار، ظرف آبی را در یخچال گذاشته تا خنک شود و در موقع نیاز از آن استفاده نمایید.

۳- در آشپز خانه، پیش از آبکشی ظرف‌ها، شیر آب را باز نگذارید، به جای آن، ظرفی را پر از آب کرده، از آن برای مرحله پیش از آبکشی ظرف‌ها استفاده نمایید.

۴- برای شستن اتومبیل، به جای استفاده از شیلنگ، سطلی را پر از اب نموده و از آن استفاده کنید.

۵- ماشین لباسشویی، در هر بار تا ۲۰۰ لیتر آب مصرف می‌کند، بنابراین وقتی از آن استفاده نمایید که ظرفیت آن کامل شده باشد.

۶- هنگام آبیاری باغچه، تنها جاهای لازم را آبیاری کنید و از پاشیدن آب در پیاده‌رو و خیابان خودداری نمایید. باغچه را صبح زود یا بعد از غروب آفتاب آب بدهید، تا تابش آفتاب، موجب تبخیر آب نشود و آب بیشتری به گیاهان برسد، ضمن اینکه این کار، از رشد گیاهان انگلی جلوگیری می‌کند.

۷- در حد امکان، برای تمیز کردن حیات منزل، به جای شستن، از جارو استفاده نمایید؛ و در صورتی که نیاز به شستن باشد، به جای شیلنگ، از چند سطل آب استفاده نمایید.

۸-ب

ه جای دوش گرفتن طولانی، یا شست و شو در وان، دوش سریع و کوتاه مدت بگیرید.

۹- با هر دقیقه دوش گرفتن، بین ۲۰ تا۴۰ لیتر آب مصرف می‌شود. بنابر این در زمان مالیدن لیف به بدن یا شستن مو با مواد شوینده، شیر آب را ببندید.

۱۰- برای حمام خود، سر دوشی مناسب تهیه کنید. این سر دوشی‌ها مقدار ریزش آب را از ۵۰ لیتر در دقیقه به ۱۲ لیتر در دقیقه، کاهش می‌دهد؛ و بدین ترتیب، مصرف آب به ۴/۱ تقلیل پیدا می‌کند.

۱۱-موقع وضو و در فواصل کارهای آن، شیر آب را ببندید.

۱۲- کولر آبی را بازدید کنید و در صورت اتلاف آب، از شیرهای بادوام و محکم استفاده نمایید.

۱۳- کودکان، بازی با آب را دوست دارند و مقدار زیادی آب هدر می‌دهند، بنابراین از بازی کردن کودکان با آب، جلوگیری کنید.

۱۴- برای کارهای ساختمانی و آبیاری باغچه‌ها، از آب غیر مشروب استفاده شود.

۱۵- از وسایل کاهش دهنده مصرف، مانند شیرهای قطع و وصل، سر شیرهای پودر کننده و شیرهای فشار شکن استفاده نمایید.

۱۶- هنگام دوش گرفتن، سطلی را زیر دوش بگذارید و آب سردی را که پیش از گرم شدن آب هدر می‌رود و در آن بریزید و از آن در جای دیگر مانند ریختن در پای گلدان استفاده نمایید.

و هم چنین است اگر آبی به نجاست آلوده شد به گونه‌ای که نتوان از آن برای آشامیدن یا شست و شو استفاده کرد.

فصل ۳: مصارف حقوقی

در شریعت و فقهه اسلامی، به مصارف و هزینه‌هایی مانند کابین، هزینه همسر، هزینه فرزندان و... بر می‌خوریم که بیشتر جنبه حقوقی دارند، از این رو به طور مستقل، به تبیین کم و کیف آن‌ها می‌پردازیم:

کابین

در فقهه شیعه، حداقل میزان مهریه، تعیین نشده و هر چیز که به این عنوان و با تراضی و توافق طرفین تعیین گردد، مورد پذیرش است. البته به شرط این که دارای مالیت باشد و بتوان آن را قیمت گذاری نمود. [۹۰]و در این حالی است که حداکثر میزان مهریه، به گونه استحبابی یا الزامی، تعیین گردیده است.

شیخ صدوق از عالمانی است که حداکثر میزان مهریه را پانصد در هم می‌داند. وی در کتاب الهدایه می‌نویسد:

مهر السنه، پانصد در هم است، بنابراین اگر کسی (حتی) یک در هم بر این مقدار بیفزاید، به همان که در سنت تعیین شده بر گردانیده می‌شود [۹۱]

و در المقنع می‌گوید:

هر گاه ازدواج کردی در این فکر باش که مهر همسرت بیش از مهر السنه یعنی پانصد در هم نباشد، مهری که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر اساس آن، با همسرانش ازدواج نمود و بر طبق آن دخترانش را شوهر داد و بدین ترتیب، میزان مهر السنه، پانصد درهم شد. [۹۲]

در مقابل، اکثریت فقیهان این مقدار مهریه را الزامی نمی‌دانند، گر چه بر استحباب آن پای می‌فشارند.

شهید ثانی می‌نویسد:

اختلافی در استحباب کاستن میزان مهریه و این که بیش از مهر السنه نباشد نیست، و این استحباب به خاطر پیروی نمودن از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است که با همین مقدار مهریه با همسرانش ازدواج نمود و دخترانش را شوهر داد. [۹۳]

فقیهان بر احادیثی تکیه می‌کنند که مفاد آن‌ها، تشویق مسلمانان به کاستن از میزان مهریه است، مثل حدیث زیر از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): بهترین زنان امتم، زیباترین آنان و کم مهرترین ایشان هستند. [۹۴]

پر بر کت‌ترین ازدواج‌ها، آسان‌ترین و کم خرج‌ترین آن هاست. [۹۵]

از نگاه شریعت اسلامی، مطلوب آن است که میزان مهریه، سبک و حداکثر معادل پانصد در هم تعیین شود تا بدین وسیله، از موانع ازدواج کاسته گردد و این مهم، به آسانی و میمنت انجام پذیرد.

برای محاسبه میزان مهر السنه در عصر حاضر، می‌توان با توجه به برخی قراین گفت در روایات متعددی، مقدار دیه کامل یک مرد مسلمان، هزار گوسفند، یا هزار دینار وء ده هزار در هم تعیین شده است، [۹۶]

و این نشان می‌دهد در صدر اسلام، هر ده درهم، برابر است با یک دینار و هر دینار، معادل یک گوسفند ارزش داشته است. نیز با توجه به حدیث معروف عروه بارقی که بر اساس آن، شخص مزبور، برای پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) گوسفندی به قیمت یک دینار خریداری نمود، معلوم می‌شود پانصد درهم آن زمان، قیمت تقریبی پنجاه راس گوسفند بوده است، پس می‌توان گفت مقدار مهر السنه در این عصر، قیمت تقریبی این تعداد گوسفند خواهد بود.

ممکن است گفته شود امروزه مشکلات فرهنگی و آسیب‌های اجتماعی به گونه‌ای است که بسیاری از این ازدواج‌ها، فاقد پایایی است و در صد قابل توجهی از آن‌ها، به جدایی می‌انجامد و این واقعیت اقتضاء می‌کند با افزایش میزان مهریه، از این پدیده نامیمون جلوگیری کرد و در صد آن را کاهش داد.

ولی نباید از نظر دور داشت که ازدواجی که استمرار و پایانی آن نه برخاسته از تفاهم و عشق و آگاهی، بلکه ناشی از سنگینی و فشار مهریه باشد نیز میمون و خجسته نخواهد بود و پی آمدهای اخلاقی و تربیتی آن بر کسی پوشیده نیست. از این رو باید چاره مشکل را در اموری دیگر مانند مطالعه و مشاوره پیش از ازدواج، فرهنگ سازی از طریق تربیت و آموزش‌های اجتماعی و... دانست.

هزینه همسر

بر اساس فقه اسلامی، هزینه مورد نیاز همسر در زمینه خوراک و پوشاک و مانند آن بر عهده شوهر است.

بر عهده پدر است خوراک و پوشاک زنان خود را به طور شایسته تأمین کند. [۹۷]

به گفته ابو بصیر، امام صادق (علیه السلام) فرمود:

کسی که دارای همسر است، اگر او را به خوبی نپوشاند و خوراک مورد نیاز او تأمین ننماید، امام (و حاکم اسلامی) می‌تواند میان آن دو جدایی اندازد. [۹۸]

و بر اساس روایتی از شهاب بن عبدر به نقل می‌شود:

از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم: حق زن بر شوهر چیست؟ فرمود: گرسنگی اش را سد نماید، اندامش را بپوشاند رویش را زشت ننماید. [۹۹]پس هر گاه این امور را انجام داد، به خدا سوگند! حقش را ادا کرده است، پرسیدم: برایش روغن (و مواد نرم‌کننده) تهیه کند؟ فرمود: این کار را یک روز در میان انجام دهد. عرض کردم: گوشت چطور؟ فرمود: در هر سه روز یک مرتبه و به عبارتی در ماه، ده مرتبه، نه بیشتر و برای او در هر شش ماه، رنگ (جهت خضاب) تهیه کند و او را در هر سال، چهار دست لباس بپوشاند، دو دست برای زمستان و دو دست برای تابستان... . [۱۰۰]

بدیهی است با توجه به این که کم و کیف و نوع نیاز انسان در طول زمان دگرگون می‌شود و با عنایت به این که موقعیت مالی و شان خانوادگی و اجتماعی همسران متفاوت است، لازم است ضمن تأکید بر وجوب تأمین هزینه‌های مورد نیاز همسر توسط شوهر، تعیین کم و کیف آن را به عرف و عادت هر زمان، موکول نماییم.

صاحب جواهر، می‌نویسد:

معیار آن است که مرد به تأمین نیازهای زن اقدام کند، نیازهایی مانند: نان خورش، لباس مسکن، خدمتکار و ابزار استفاده از روغن و مواد نرم‌کننده، و در این زمینه، از عرف و عادت همگنان و همشهریان زن پیروی کند. [۱۰۱]

وی سپس هزینه‌های مزبور را به تفضیل بیشتر و طی هشت مورد به تربیت زیر بیان می‌دارد:

۱- نان، به مقداری که نیاز زن بر طرف شود. با نقل این توضیح از شهید ثانی که چون نان، با کیفیت‌های گوناگون و از جنس‌های مختلف مانند گندم، جو، ذرت، ارزن و... تهیه می‌شود، باید در انتخاب آن، موقعیت خانوادگی و شان و مرتبه زن را در نظر گرفت.

۲- نان خورش، متناسب با نیاز زن و مطابق با شان و منزلت او و آن گونه که عرف جامعه اقتضاء می‌کند.

۳- لباس، برخی، مقدار واجب لباس را چهار قطعه یعنی پیراهن، شلوار، مقنعه و کفش، به علاوه یک روپوش در زمستان دانسته‌اند، ولی باید گفت معیار در اندازه و جنس لباس نیز عرف و عادت است.

۴- فراش، که شامل وسایل گوناگونی مانند زیر انداز، رختخواب، لحاف، تشک، بالش پشتی و چیزهایی از این دست می‌شود و در این مورد نیز باید به عرف و موقعیت زن توجه داشت.

۵-ظروف پخت و پز و وسائل آشپزخانه.

۶- وسیله تنظیف یعنی شانه و روغن (ماده نرم‌کننده).

۷-مسکن مناسب که ممکن است از طریق عاریه، اجاره یا خریداری تهیه شود.

۸- مخارج و هزینه خدمتکار، در صورتی که زن اشراف زاده و از خاندان ثروتمندی باشد که به طور معمول خدمتکار و کلفت استخدام می‌کنند و یا اینکه او، به سبب کسالت و بیماری، به چنین شخصی نیاز داشته باشد. معیار در جنس و کم و کیف هزینه در مورد اخیر مانند موارد پیشین، عرف و عادت رایج در جامعه است. [۱۰۲]

ضابطه اصلی در این باب، لزوم فراهم آوردن کلیه امکاناتی است که یک زن، برای گذران آبرومندانه زندگی، بدان‌ها احتیاج دارد، در این باب در زمان ما، از اقلام دیگری از مایحتاج مانند: تلفن، تلویزیون، یخچال، اجاق گاز، مبل، اتومبیل و... نام برد که لازم است مردان، متناسب با شان و مرتبه همسران خود تهیه نماید، به خصوص با توجه به آن دسته از نصوص که مردان را به توسعه در امور زندگی و فراهم آوردن امکانات رفاهی برای خانواده تشویق می‌کنند. برای نمونه در روایتی می‌خوانیم:

سزاوار است مرد، بر خانواده خود توسعه و گشایش دهد تا آرزوی مرگ او را نکنند. [۱۰۳]

البته باید همه این مصارف و هزینه‌ها، به گونه‌ای باشد که به اسراف و تبذیر منتهی نشود، یکی از فقیهان پیشین می‌گوید:

نفقه‌ای که پرداخت آن واجب است، باید به مقداری باشد که رفع نیاز کند و بیش از آن، تا وقتی که به حد اسراف نرسیده مستحب است. [۱۰۴]

علامه حلی نیز می‌نویسد:

بر ولی و سرپرست واجب است، خرجی افراد تحت سرپرستی خود را به نحو شایسته بپردازد و جایز نیست در این زمینه، بخل شدید ورزد یا اسراف گری کند، بلکه باید رفتاری معتدلانه داشته باشد. [۱۰۵]

گفتنی است همه این حقوق، تنها در فرض ازدواج دائم و در صورتی که زن نسبت به همسر خود تمکین داشته باشد، ثابت است. صاحب جواهر این دو حکم را اجماعی می‌داند و بر نفی حقوق یاد شده در ازدواج موقت و در فرض ناشره بودن زن تأکید می‌ورزد. [۱۰۶]

هزینه فرزندان و والدین

واجب است شخص، نفقه فرزندان و هزینه مورد نیاز والدین خود را نیز بپردازد. صاحب جواهر، این حکم را مورد اجماع شیعیان بلکه مسلمانان می‌داند. [۱۰۷]

امام صادق (علیه السلام) فرمود: به پنج دسته، هیچ مقدار از زکات (واجب بر انسان) داده نمی‌شود: پدر، مادر، فرزند، غلام، و همسر، زیرا این افراد، نان خور او هستند و هزینه آنان بر عهده اوست. [۱۰۸]

البته طبیعی است پرداخت هزینه‌های یاد شده، آن گاه واجب است که نامبردگان، نیازمند کمک و فاقد امکانات زندگی باشند.

صاحب شرایع می‌نویسد: در پرداخت کننده هزینه، توان بر این شرط است، پس اگر در آمدش (تنها) به مقدار کفاف خودش باشد، بر پرداخت هزینه خویش بسنده می‌کند و چنانچه مبلغی اضافه آورد، از آن همسرش خواهد بود و اگر از مقدار نیاز او هم اضافه آورد، به والدین و فرزندان تعلق می‌گیرد. [۱۰۹]

در متون فقهی، سخنی از هزینه‌های تحصیلی و تربیتی فرزندان به میان نیامده است و حال آن که بی گمان، اهمیت این امور، کمتر از هزینه‌های بهداشتی و آرایشی که به صراحت در متون مزبور آمده است نیست، بر طبق حدیثی، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، خطاب به مسلمانان فرمود: فرزندان خود را اکرام نموده، به آنان آداب نیک بیاموزید.[۱۱۰]

و بر اساس روایتی، آن حضرت، در اندرزی به علی (علیه السلام) فرمود: علی! حق فرزند بر پدرش آن است که برای او نام نیک انتخاب کند، خود تربیتش نماید و او را در جایگاه شایسته (اجتماعی) قرار دهد. [۱۱۱]

روزی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به برخی کودکان نظر افکند و فرمود: وای بر کودکان آخرالزمان از رفتار پدرانشان! عرض شد: از پدران مشرک؟ فرمودند: نه، از پدران مسلمانشان که چیزی از وظایف دینی به آنان یاد نمی‌دهند، و اگر فرزندان، خود، در پی فراگیری بروند، منعشان کنند که تنها به این دل خوشند که آنان، اندکی در آمد مالی داشته باشند، سپس فرمود: من از این پدران، بیزارم و آنان از من! [۱۱۲]

هزینه دیگر خویشان

هزینه دیگر خویشان مانند برادر، خواهر، عمو و عمه بر انسان واجب نیست. دلیل این حکم روایات فراوانی است که مضمون آن‌ها، روا بودن پرداخت زکات به این دسته از خویشان است. [۱۱۳]و چنان‌که می‌دانیم این امر، با واجب النفقه بودن آنان، سازگار نیست. [۱۱۴]

امام صادق (علیه السلام) فرمود:هر کس عهده دار هزینه دو دختر، یا دو خواهر یا دو عمه و یا دو خاله خویش گردد، آنان به اذن خدا، مانع آتش دوزخ نسبت به وی می‌شوند.[۱۱۵]

هزینه نگهداری حیوان

در چند سده اخیر، به ویژه از زمانی که اعلامیه جهانی حقوق بشر به امضا رسید و این اصطلاح، بر سر زبان غریبان افتاد، گاه در میان آنان، سخن از ناسازگاری دین اسلام با حقوق انسان‌ها به میان آمد. این امر، در دوران سیاست زده ما، نمود بیشتری پیدا کرده و بر همین اساس، کمتر روز یا هفته‌ای است که از سوی افراد، انجمن‌ها و محافل غربی، به اسلام و مسلمانان، خرده گیری نشود و مسلمانان را متهم به نادیده گرفتن، پایمال کردن و شکستن حقوق بشر نکنند؛ و این در حالی است که هر کاوش گر با انصاف، با نگاهی به آموزه‌ها و متون فقهه اسلامی، به خوبی در می‌یابد، نه تنها حقوق بشر و کرامت انسانی، به زیباترین وجه، مورد توجه اسلام است، که حقوق چهار پایان، بلکه درختان و گیاهان نیز در این آیین، جایگاهی ویژه دارد.

اهمیت حق حیوان در فقه اسلامی، تا آن جاست که شماری از فقیهان، در پاره‌ای موارد، آن را در زمره حق الله دانسته‌اند. صاحب جواهر در ودیعه می‌نویسد:

اگر مالک حیوان، به شخصی که حیوان را به امانت گرفته بگوید به آن آب و علف نده، پذیرش دستور او روا نیست، و بر وی، آب و علف دادن حیوان واجب است، زیرا باید حق الله، پاس داشته شود، گر چه آدمی، حق خود را فرو افکنده است، بلکه اگر مالک، از انجام وظیفه سر باز زند و موضوع به حاکم، بازگشت داده شود و وی به شخص امانت گیرنده دستور دهد: هزینه حیوان را از مال خود بپردازد، او می‌تواند (برای دریافت هزینه) به مالک رجوع کند.[۱۱۶]

حق الله بودن حق حیوان نیز، می‌تواند بر این مهم استوار باشد که اگر چه چهار پایان، از برای خدمت رسانی و سود دهی به برترین آفریده‌ها یعنی انسان، آفریده شده‌اند، ولی این امر، به معنای گرامی نبودن آن‌ها نزد خداوند و نادیده گرفتن حقوق آن‌ها نیست.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: روزی سلیمان ابن داود (علیه السلام) در طلب باران، از شهر بیرون رفت، در راه، به مورچه‌ای برخورد کرد که دست به آسمان بلند کرده و می‌گفت: پروردگار! ما آریده‌ای از آفریدگان تو و نیازمند روزی توییم، به خاطر گناه انسان‌ها ما را هلاک مفرما! سلیمان، با شنیدن این نجوا، به یاران خود گفت:

برگردید که خدا بر شما باران می‌باراند، و سیرابتان می‌سازد، به دعای خیر شما[۱۱۷]

چهار پایانی که به طور کامل در خدمت بشر قرار دارند، با تأکید بیشتری گرامی داشته شده‌اند. امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر گاه اهل خانه‌ای گوسفندی در اختیار گیرند، خداوند، روزی آن را به ایشان بدهد و در روزی شان بیفزاید و فقر و نداری، یک درجه از آن دور شود؛ و هر گاه دو گوسفند در اختیار گیرند، روزی آن‌ها را به ایشان بدهد و در روزی شان بیفزاید و فقر، دو درجه از آنان دور شود و اگر سه گوسفند در اختیار گیرند، روزی آن‌ها را به ایشان بدهد و فقر، به کلی از آنان رخت بر بندد. [۱۱۸]

از جمله حقوق حیوان بر انسان، تأمین آب و آذوقه است. مراد از حیوان در این جا، هر گونه جانداری است که در خدمت انسان و بر آورنده یکی از نیازهای او باشد.

شیخ طوسی می‌نویسد: هر گاه شخص، مالک حیوانی شود، واجب است هزینه آن را تأمین نماید، و در این حکم، فرقی میان حیوانی که گوشت آن را می‌شود خورد و حیوانی که گوشت آن را نمی‌شود خورد، نیست، نیز در این حکم، پرنده و غیر پرنده، مساوی است، زیرا حیوان، حرمت دارد.[۱۱۹]

و در جای دیگر می‌نویسد: اگر بهره‌برداری از شیر حیوان، برای آن زیان آور باشد، به این دلیل که خشکسالی باشد و علف در حد کافی برای انسان یافت نشود، مالک نمی‌تواند آن را بدوشد. [۱۲۰]

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: بر صاحب حیوان است اموری را درباره حیوان خود مراعات کند: هر گاه فرود می‌آید، نخست آن را علف دهد و هر گاه گذرش به آب می‌افتد، آب را بر او عرضه کند. [۱۲۱]

هم چنین امام علی (علیه السلام) فرمود: هر کس از شما با حیوان خود، مسافرت کند، باید هنگامی که فرود می‌آید، نخست آن را علف دهد و سیراب سازد. [۱۲۲]

در بحث هزینه حیوان، بچه آن که از شیر مادر استفاده می‌کند نیز از این حق برخوردار است و روا نیست به بهانه حق استفاده از شیر حیوان، به بچه آن گرسنگی داد و از شیر مادر بازش داشت.

علامه، در اشاره به این نکته می‌نویسد: هر گاه، حیوان دارای بچه باشد، باید مقداری از شیر آن، که برای بچه کافی است، باقی گذاشته شود و اگر به غیر از شیر به علف یا چریدن، بسنده کرد، می‌توان از شیر برداشت.

گفتنی است مقصود از حیوان، در بحث نفقه و هزینه، حیوانی است که در اختیار آدمی باشد و در امر خوراک، یا باربری و یا هر فایده دیگری، به کار انسان آید.

صاحب مسالک می‌نویسد: کرم ابریشم، با برگ توت زندگی می‌کند، بنابر این، بر مالک آن است که در اندازه کافی، این خوراک را تأمین نماید و نگذارد نابود شود؛ و اگر برگ توت، نایاب شد و مالک در فراهم آوردن آن کوتاهی ورزید، حاکم، چیزی از مال او را می‌فروشد و با پول آن، برگ مورد نیاز کرم را می‌خرد.

فقیهان، اندازه هزینه انسان را نیز تایین کرده‌اند، از جمله علامه حلی می‌نویسد: به اندازه‌ای که حیوان بدان نیاز دارد؛ بنابراین، اگر حیوان، به چریدن بسنده کرد، همین برای مالک کافی است، وگرنه باید به آن علف دهد. [۱۲۳]

همچنین در صورتی که حیوان، بیمار شود و درمان آن، هزینه بر باشد، باید مالک، اقدام به پرداخت آن نماید. شهید ثانی، در اشاره به این حکم می‌نویسد: در حکم هزینه حیوان است، دارویی که بر اثر بیماری بدان نیازمنداست[۱۲۴]

حتی حقوق درختان نیز در فقه اسلامی، مورد توجه قرار گرفته است. علامه حلی می‌نویسد: اگر شخص، ملک زراعت یا درختی شود که احتیاج به آبیاری دارد، نا پسند است دست از آبیاری آن بردارد.[۱۲۵]

رد مظالم

بر اساس آموزه‌های اسلامی، چنان‌که کسی، به دیگری ظلم مالی کند یا او را از رسیدن به حقوقش باز دارد، در قبال کار خود مسئول است و باید به نحوی، ذمه خود بری نماید، مثل اینکه مال آن شخص را به او برگرداند، و اگر در گذشته است، به وارث یا وصی او برساند و اگر وی را نمی‌شناسد، یا دسترسی به او ندارد، رد مظالم نماید، به این معنا که به مقدار آن مال و به نیت صاحبش صدقه دهد.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خداوند به من وحی نمود و فرمود: ای برادر پیامبران و انذار کنندگان، مردمت را انذار کن و به آنان بگو: در حالی که کسی از ایشان نسبت به یکی از بندگانم، ظلم و ستمی روا داشته، به خانه‌ای از خانه‌های من وارد نشود، زیر ا تا هنگامی که او در مقابل من به نماز ایستاده، لعنتش می‌کنم تا آن ستم را برگرداند (و رد مظالم نماید). [۱۲۶] خداوند به عیسی (علیه السلام) وحی فرمود به بنی اسرائیل بگوید: من دعای هیچ‌یک از ایشان را مادامی که به یکی از بندگانم ستم کرده (و آن را جبران ننموده) باشد اجابت نمی‌کنم. [۱۲۷]

یکی از بزرگان قبیله نخع، به حضور امام باقر (علیه السلام) رسید و عرض کرد: من، از سالیان گذشته تابه امروز، از والیان حجج بوده و هستم، آیا برایم امکان توبه است؟ حضرت از پاسخ خودداری کرد و سکوت نمود. او سؤال را تکرار کرد. حضرت فرمود: مگر این که به هر ذی‌حقی، حقش را بپردازی. [۱۲۸]

فصل ۴: مصارف اخلاقی

بر خلاف برخی از مکاتب نو ظهور بشری، که در آن، آحاد جامعه، نسبت به آلام و مشکلات دیگران، مسئولیتی ندارند، در فرهنگ اصیل اسلامی، جامعه، به منزله، خانواده بزرگی است که هر یک از اعضای آن، نسبت به دیگران، مسئو لیت‌هایی دارد.

جود و سخاوت و اندازه آن

بخل، عبارت است از امساک ورزیدن از خرج نمودن مال و خودداری از بخشش آن در موردی که باید خرج و بخشش کرد و این، طرف تفریط است و طرف افراط، اسراف نمودن و خرج کردن مال در جایی است که نباید خرج کرد و حد وسط، عبارت است از جود و سخاوت. [۱۲۹]

به نقل از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است: بهشت، خانه سخاوتمندان است.[۱۳۰]

گروهی از اهالی یمن، بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شدند، در آن جمع، مردی بود که از همه آنان سخن ور تر بود و بیش از دیگران! با پیامبر بحث و جدل می‌کرد، و به حدی مبالغه نمود که پیامبر، چهره در هم کشید و خشمگینانه چشم بر زمین دوخت، در این حل، جبرئیل (علیه السلام) فرود آمد و عرض کرد: پروردگارت سلام می‌رساند و می‌گوید: این مرد سخاوتمند و اهل اطعام است. با سخن جبرئیل، خشم حضرت فرو نشست و سر بالا کرد و فرمود: اگر جبرئیل خبر نمی‌داد که اهل سخاوت و اطعامی، تو را از خودم می‌راندم و عبرت دیگران قرار می‌دادم! آن مرد، ابراز داشت: [۱۳۱]، به خدایی که تو را به حق بر انگیخته است، هر گز کسی را از مال خود، بر نگردانیدم. [۱۳۲]

از امام صادق (علیه السلام) فرمود: جوان سخاوتمند گناه کار، پیش خدا، از پیر عابد بخیل، محبوب تر است. [۱۳۳]

در مقابل، بخل از صفات نکوهیده است که ریشه در تعلقات دنیوی دارد و در نکوهش آن همین بس که خداوند می‌فرماید: کسانی که نسبت به نعمت‌هایی که خداوند به آنان ارزانی داشته، بخل می‌ورزد، گمان نکند این کار برای او مطلوب است، بلکه برای آنان شر است، به زودی، در روز قیامت، آنچه به آن بخل می‌ورزیدند، طوق (و وبال) گردنشان می‌شود. [۱۳۴]

مردی از یاران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در یکی از غزوات آن حضرت و در رکاب ایشان کشته گردید، خویشان آن مرد، در مرگ او می‌گریستند و می‌گفتند: واشهیداه! رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: از کجا می‌دانید او شهید است؟ شاید سخنان بیهوده می‌گفته وبخل می‌ورزیده است!

امام محمد غزالی می‌گوید: مال و ثروت، برای حکمت و غرضی آفریده شده و آن این است که می‌تواند نیازهای مردمان را بر آورده سازد. مال، با ویژگی‌های یاد شده به گونه‌ای است که هم می‌توان از آن، بری رسیدن به غرض یاد شده، استفاده نکرد و هم می‌توان، از آن به خوبی استفاده کرد و آن را در مسیر عدل قرار داد. به کار گیری در مسیر عدل آن است که آن جا که نگهداری مال واجب باشد، نگه دارد و آن جا که بخشیدنش واجب باشد، ببخشد؛ و بر این اساس، نگهداری مال در جایی که بخشیدن واجب باشد، بخل است و بخشیدن آن در جایی که نگهداری واجب باشد اسراف است؛ و حالت میان آن دو که وجود و سخاوت است، پسندیده خواهد بود؛ بنابراین جود، حالتی است میان تقتیر (دست نگه داشتن) و اسراف و به عبارتی، میان قبض و بسط.

و (در بخشش و هزینه کردن اموال خود) دستانت را بر گردنت بسته مدار (خساست مکن) و خیلی هم گشاده‌دستی (و ولخرجی) نکن، که در این صورت سرزنش شده حسرت زده می‌نشینی. [۱۳۵]

و نیز با این فراز قرآنی: و کسانی که هر گاه انفاق می‌کنند، نه اسراف می‌ورزند و نه سخت گیری، بلکه میان آن دو، شیوه اعتدال را بر می‌گزینند. [۱۳۶]

و ویژگی‌های دیگر آن که واجب را اعم از واجب شرعی و واجب عرفی و آبرویی می‌گیرد که این نکته نیز با سفارش‌های رسیده از پیشوایان دین، که در زیر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود، همخوانی دارد به نقل از پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است: مالی که انسان، به واسطه (هزینه کردن آن) آبروی خود را حفظ می‌کند، برای او (به منزله) صدقه دادن است. [۱۳۷]

همچنین در این رابطه علی (علیه السلام) می‌فرماید: کریم و بزرگوار کسی است که آبروی خود را با مال خویش صیانت کند و لیئم و پست کسی است که مال خویش را با (هزینه کردن) آبروی خود پاس می‌دارد. [۱۳۸]

ایثارگری در مال و ثروت، آری یا خیر؟

در روایتی از قول رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است:

مردمان، چهار دسته هستند: سخی، کریم، بخیل و لئیم. سخی کسی است که (از مال خویش) می‌خورد و (به دیگران هم) می‌بخشد. کریم، آن است که نمی‌خورد و می‌بخشد، بخیل آن است که می‌خورد و نمی‌بخشد، و لئیم، شخصی است که نمی‌خورد و نمی‌بخشد. [۱۳۹]

همان گونه که سخاوت، ممکن است به حدی برسد که شخص، مال خود را به دیگری بخشد، با آن که بدان محتاج است، بخل نیز ممکن است بدان جا برسد که شخص، نسبت به جان خود بخل ورزد با آن که بدان محتاج است.

به هر حال، در پیوند با موضوع جود و سخاوت، با این پرسش مهم موجهیم که اساساً از نگاه دین، حکم ایثار گری در بخشش و مقدم نگه داشتن دیگران بر خود چیست؟ و به دیگر سخن، آیا در این عرصه هم اسراف و تبذیر صدق می‌کند، یا این که در امور خیر و کمک به نیازمندان، تحقق اسراف بی معناست؟

روا دانستن این کار، به استدلال مبتنی بر آیات و روایات از جانب برخی فقیهان، نسبت داده شده است.

۱- قرآن در ستایش از ایثار گران فرموده است:

... آنان با وجود ضرورت و نیاز، دیگران را بر خود اختیار می‌کنند.[۱۴۰]

و پیغامبر را (علیه السلام) مهمانی رسید، در خانه خود، چیزی نیافت، مردی از انصار بر وی در آمد و آن مهمان را به خانه خود برد و طعام پیش او نهاد، و قوم خود را گفت تا چراغ فرو می‌راند و دست سوی طعام می‌برد و می‌آورد، چنان‌که طعام خورد و نمی‌خورد تا مهمان طعام بخورد، و بامداد پیغامبر (علیه السلام) وی را گفت: هر آینه خداوند بپسندید آنچه شما با مهمان خود کردید

۲- روایات فراوانی که در سبب نزول سوره هل آلتی نازل شده، به روشنی گویای این واقعیت است که اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم): علی، فاطمه، حسن و حسین (علیه السلام)، همه خوراک و غذای خود را به شخص مسکین و یتیم و اسیر بخشیده و خود، سه روز پیاپی گرسنه ماندند.[۱۴۱]

۳- بر اساس برخی روایات، امام حسن مجتبی (علیه السلام) در برخی از مقاطع زندگی، همه اموال خود را با خداوند تقسیم و به نیازمندان بخشید. [۱۴۲]

۴-از جمله وصایای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی (علیه السلام) چنین بود:

تو را پیوند با خودت، به اموری چند سفارش می‌کنم،... اما صدقه، پس هر چه می‌توانی در این مورد تلاش کن، به گونه‌ای که گفته شود: اسراف کرده‌ای و (ولی بدان که) اسراف نکرده‌ای![۱۴۳]

در کتاب و سنت، به دلایل متقن و آشکاری بر می‌خوریم که به موجب آن‌ها، باید از افراط و زیاده روی در بخشش و اسراف در این کار به سان دیگر امور، خودداری کرد. مانند:

و حق محصول (زکات آن) را در روز برداشتن بپردازید و (در این کار) اسراف نکنید که خدا اسراف گران را دوست ندارد. [۱۴۴]

بر اساس روایات، این آیه در مورد مردی انصاری به نام حرث نازل گردید که هر گاه زراعت خود را برداشت می‌کرد، همه آن‌ها را به نیازمندان می‌بخشید و خود و خانواده اش، محروم می‌ماندند. [۱۴۵]

در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد مردی از انصار که پنج شش نفر از برده‌های خود را آزاد کرده بود و غیر از آن‌ها دارایی دیگری نداشت و کودکان خردسالی نیز بر جای نهاده بود، فرمود: اگر جریان کار او را به من گفته بودید نمی‌گذاشتم او را با مسلمانان (و در گورستان ایشان) دفن کنید، به این جهت که او دختر بچه‌های خردسالی بر جای گذاشته که (ناچارند) دست پیش مردم دراز کنند.[۱۴۶]

هنگامی که گروهی از اهل تصوف با امام صادق (علیه السلام) (درباره برخی مسائل) بحث کردند و به آیه [۱۴۷]احتجاج نمودند، حضرت در پاسخ آنان فرمود: این کار (ایثار مالی) نخست جایز بود و هنوز مسلمانان از آن نهی نشده بودند، از این رو، مستحق پاداش الهی بودند، ولی سپس خداوند، ا نان را بر خلاف کاری که می‌کردند، فرمان داد و بدین وسیله عملکرد آنان (و حکم پیشین) را نسخ فرمود، و این که خداوند از آن کار نهی کرد، به جهت مهربانی با مسلمانان و به این منظور بود که آنان به خود و خانواده که در میان آنان، افراد ضعیف و کودکان و پیر مرد و پیر زن یافت می‌شد که تحمل گرسنگی را نداشتند، زیان نرسانند.

در مورد شان نزول سوره هل اتی که گویا بخشی از ایثار گری‌های اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است نیز می‌توان آن را از ویژگی‌ها و خصایص آن خاندان بی بدیل دانست، به گواه این که کار و رفتار ایشان که در ذیل سوره یاد شده، نقل شده، آن چنان دشوار و طاقت فرسا به نظر می‌رسد که نمی‌توان انجام آن را از انسان‌های متوسط بلکه بر جسته انتظار داشت.

در مورد ایثار گری امام حسن (علیه السلام) در بخشیدن اموال خود به نیازمندان نیز باید گفت مضمون رویتی که در این باب نقل شده این است که آن حضرت، اموال خود را با خداوند تقسیم نمود. [۱۴۸]

بدیهی است تقسیم کردن اموال با خداوند، غیر از انفاق کردن همه اموال در راه خداست.

و اما روایتی که بیانگر وصایای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی (علیه السلام) بود نیز صراحتی در نفی اسراف در صدقه ندارد، زیرا چنان‌که برخی گفته‌اند، [۱۴۹]

روایت، می‌تواند آن باشد که گاهی تلق عرف عام از اسراف، با تلقی شرع از آن متفاوت است و روایت در مقام القای این معناست که تامی توانی در راه خدا انفاق و بخشش کن و انجام دادن فراوان این کار از نظر شرع، اسراف نیست هر چند در عرف مردان، اسراف باشد و مصرف بی جا محسوب گردد.

شاید کلمات فقیهان یاد شده نیز فاقد صراحت لازم در دیدگاهی باشد که به ایشان نسبت داده شده، برای مثال، عبارت آیت الله خویی، در توضیح موونه و استثناء آن از خمس، چنین است:

اگر کسی بعد از تأمین معیشت خود و خانواده اش، همه در آمد خویش را در راه خدا مصرف نماید تا این که ذخیره آخرتش باشد و پس از مرگ از ان سود ببرد، کار او از مصادیق مصرف در هزینه و موونه زندگی خواهد بود، زیرا هر کس، نیازمند به بهشت است؛ و با توجه به این که شارع مقدس، به این کار فرمان داده است، چنین کاری، به هیچ وجه اسراف یا تبذیر نخواهد بود. چگونه می‌توان مصرف کردن مات در راه صدقه یا عمره- هر چند در ماه-یا زیارت امام حسین (علیه السلام) در هر شب جمعه و یا زیارت‌های ویژه ایشان را از مصادیق اسراف و خروج از شان و موقعیت دانست در حالی که شارع مقدس، مسلمانان را بر انجام این امور، به طور اکید تشویق نموده است؟ پس انصاف این است که هر آنچه در این راه به مصرف رسد، کم یا زیاد، جزو هزینه و موونه زندگی خواهد بود (و خمس به آن تعلق نمی‌گیرد) [۱۵۰]

ایثار گری، مانند دیگر صفات اخلاقی، دارای مراتب و درجات است بخشش مال به نیازمندان، با وجود ضرورت و احتیاج خود قدر مشترک این مراتب است، و بر این اساس، اگر کسی، علی رغم احتیاج خود، از مال و ثروتش بخشید، ولی وضعیت به گونه‌ای نیست که در نتیجه این عمل، خود و خانواده اش، دچار سختی و مشقت قابل توجه شوند، عمل او جایز و توجیه پذیر است. اما چنانچه در پی ایثار گری او، خود خانواده اش، دچار چنین تنگنا و مشقتی می‌شوند که به حسب عرف عادت، تحمل ناپذیر است، کار او قابل توجیه و پذیرفتنی به نظر نمی‌رسد.

مهمان داری

مهمان داری، از امور پسندیده‌ای است که مورد تأیید پیشوایان دین (علیه السلام) است و جایگاه ویژه‌ای در فرهنگ مصرف از نگاه اسلام دارد. در حدیثی به نقل از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌خوانیم: هر که میهمان، بر گروهی از مردمان وارد شود، رزق و روزیش همراه او از آسمان فرود می‌آید و چون از غذای آنان بخورند، خداوند به میمنت ورود او، گناه آنان را ببخشد. [۱۵۱]

و در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) آمده است: هیچ شخص با ایمانی، شخص با ایمانی را اطعام نکند، مگر این که برای او، پاداش آزاد کردن برده‌ای از فرزندان اسماعیل (علیه السلام) خواهد بود. فرق نمی‌کند اطعام کننده ثروتمند باشد یا تنگدست.[۱۵۲]

در فرهنگ اسلام، پذیرفتن دعوت مسلمان نیز مورد تأکید فراوان است. در فرازی از سخنان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است: همه افراد امتم اعم از حاضر و غایب را سفارش می‌کنم به این که دعوت مسلمانان را بپذیرند هر چند به فاصله پنج میل باشد، زیرا این کار، بخشی از دین (و نشانه دین داری) است. [۱۵۳]

و در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) می‌خوانیم:از حقوق مسلمان بر برادر (دینی) اش آن است که دعوت او را بپذیرد.[۱۵۴]

و پاره‌ای از این روایات رسیده در این باب، ناظر به کم و کیف پذیرایی و آداب آن است، برای مثال، مضمون برخی از آن‌ها این است که اگر کسی، پیشاز دو روز مهمان کسی شد، در دو روز نخست، در وضعیت و با خوراک و طعامی که ویژه مهمان است پذیرایی می‌شود ولی در روزهای پس از آن، باید به هر چه در خانه یافت می‌شود قانع باشد و انتظار بیش از آن نداشته باشد. به نقل از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است: با مهمان، تا دو شب با ملاطفت (و به نحو ویژه) رفتار می‌شود، و هر گاه شب سوم رسید، او از اهل خانه محسوب می‌شود و باید هر چه دید بخورد. [۱۵۵]

بر حسب برخی روایات، شایسته است میزبان، در تهیه غذای خوب و لذیذ بکوشد و از مهمان خود، با خوراکی مطبو ع، پذیرایی نماید.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: غذایی خوب و لذیذ تهیه کن و دوستانت را (برای صرف آن) دعوت نما.[۱۵۶]

سیره علمی پیشوایان دین (علیه السلام) نیز این بوده است که هر گاه در وضع زندگی خود و مسلمانان، گشایش می‌دیده‌اند، از مهمان خود، با خوردنی‌های گوارا و لذیذ پذیرایی می‌کرده‌اند.

بنابر نقل کلینی از ابی حمزه وی می‌گوید: به اتفاق گروهی پیش امام صادق (علیه السلام) بودیم. در آن جا برای ما غذایی آورده شد که تا آن زمان، به لذیذی و پاکیزگی آن نخورده بودیم، و خرمایی آوردند که از بس خوب و براق بود، چهره‌های خود را در آن می‌دیدیم. [۱۵۷]

با همه این‌ها، شایسته است، میزبان، خود را به سختی و تکلف نیندازد و امکانات خوراکی موجود در خانه را کم نشمارد و برای مثال از مهمان به خاطر کمی آن، عذر خواهی نکند؛ و لازم است مهمان، امکانات پذیرایی راکم نشمارد و از این بابت، گلایه نکند به نقل از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است: از مصادیق گرامی داشت انسان، نسبت به برادرش آن است که پیشکش و تحفه او را بپذیرد و از موجودی خود به او پیشکش نماید و خود را برای او به سختی تکلف نیندازد. [۱۵۸]

نیز به نقل از آن حضرت می‌خوانیم:

در گناه کاری انسان همین بس که آنچه را (برای پذیرایی) پیش برادران خود می‌برد، کم شمارد و در گناه کاری جمعیت (مهمان) نیز همین بس که آنچه را برادرشان برای پذیرایی از آن‌ها می‌آورد، کم شمارند. [۱۵۹]

لازمه عمل به این سفارش‌ها و نیز نکات پیش گفته آن است که میزبان، بت طیب خاطر و به دور از تکلف و تصنع و با پرهیز از تعارفات بی جا و نیز با اجتناب از اسراف و تبذیر، در حد توان از مهمان خود، پذیرایی مطلوب به عمل آورد.

پذیرایی از مصیبت دیدگان و صاحبان عزا

از سنت‌های نا پسند و توجیه ناپذیر آن است که پس از در گذشت شخص، خویشان، دوستان و آشنایان مرده به خانه باز ماندگان وی هجوم برده و در آن جا مورد پذیرایی قرار می‌گیرند و بدین ترتیب، بر رنج و اندوه ناشی از مصیبت و بر مشغله ذهنی آنان می‌افزایند. بر مبنای سنت‌های اصیل اسلامی، این رفتار، ریشه در سنت‌های جاهلی دارد و باید به جای آن و مصیبت دیدگان، مورد پذیرایی قرار گرفته، از مهر و عطوفت برخوردار شوند و بدین وسیله از درد و رنج آنان کاسته گردد.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: خوردن (و پذیرایی شدن) پیش مصیبت دیدگان، از کارهای مردمان جاهلی است و سنت (صحیح) آن است که برای آنان، غذا فرستاده شود، چنان‌که وقتی خبر شهادت جعفر ابن ابی طالب رسید، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داد درباره خانواده اش چنین کنند. [۱۶۰]

همچنین به نقل از امام باقر (علیه السلام) می‌خوانیم: با محاسبه روزی که شخص در آن روز مرده است، به مدت سه روز، برای ماتم و عزای او، غذا تهیه می‌شود. [۱۶۱]

گفتنی است انجام این کار، از افراد به خصوص خواسته نشده و هر شخص و گروهی که عهده دار آن شوند پسندیده است، ولی طبیعی است خویشان و دو ستان میت و کسانی مانند همسایگان او که با وی تماس و آمد و شد داشته‌اند، برای تسلا دادن به مصیبت دیدگان، تناسب بیشتری دارند، چنان‌که از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است: سزاوار است همسایگان صاحب عزا، سه روز از طرف او غذا تهیه کنند (و به مصیبت دیدگان بخورانند)[۱۶۲]

کمک به گدایان و مسئله تکدی گری

از مسئل مهمی که هر شهروندی، روز مره با آن سر و کار دارد و باید موضوع خود را در قبال آن روشن نماید، تکدی گری است. بررسی این موضوع، بدان جهت، حائز اهمیت است که در آموزه‌های دینی، کمک به گدایان، با عبارت‌های گوناگون، مورد تشویق و تمجید قرار گرفته، و از رد نمودن درخواست آنان نکوهش شده است، چنان‌که از قول پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌خوانیم: هر گاه گدایی با ذکر و نام خدا، درب خانه شما را کوبید، او را رد نکنید. [۱۶۳]

و به نقل از امام باقر (علیه السلام) می‌خوانیم: فقیر، هدیه هی خداست به انسان دارا، پس اگر خواست او را بر آورده ساخت، هدیه خدا را پذیرفته و چنان‌که به این کار اقدام نکرد، هدیه خدا را رد نموده است.[۱۶۴]

و در سفرهای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی (علیه السلام) آمده است:

خداوند، فقر را به عنوان امانت پیش مردم نهاده، پس هر کس آن را پنهان دارد و به کسی ابراز ندارد (در آجر و پاداش) همانند شخص روزه دار و نماز گزار است؛ و هر کس آن را پیش شخصی که قادر به بر آوردن آن است ابراز دارد ولی او آن را برآورده نسازد، (به سان این است که) او را به قتل رسانیده است، نه با شمشیر و نیزه، بلکه با آزرده خاطر ساختن او!

همه این تاکیدها و سفارش‌ها در حالی است که پی آمدهای اخلاقی. اجتماعی تکدی گری بر کسی پوشیده نیست و از همین رو در روایات فراوان، مورد نکوهش شدید است، چنان‌که امام علی (علیه السلام) فرمود: خواری و ذلت، در گدایی کردن از مردم است. [۱۶۵]

نیز به نقل از آن حضرت می‌خوانیم: گدایی، زبان گوینده را سست می‌کند، قلب قهرمان دلیر را می‌شکند، انسان آزاده را در جایگاه برده خوار می‌نشاند، آبروی انسان را می‌برد رزق و روزی را به باد می‌دهد. [۱۶۶]

وبا این همه، فقر و نداری، خطرناک تر و دارای پی آمدهای بدتری است تا آنجا که از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است: نزدیک است فقر در ردیف کفر باشد. [۱۶۷]

و یا به نقل از امام علی (علیه السلام) می‌خوانیم: فقیر شدن، مرگ اکبر است. [۱۶۸]نیز به فرموده آن حضرت: فقر همراه با بدهکاری، بدبختی و شقاوت اکبر است. [۱۶۹]

گرچه تکدی گری از امور نکوهیده است، ولی به هر حال، برخی ناخواسته و به رغم تمایل، چاره‌ای جز این کار نمی‌یابند و در معرض تهدیدها و آسیب‌های ناشی از فقر هستند، از این رو باید به گونه‌ای از سوی آحاد جامعه، یاری و مساعدت شوند. البته احتمال سوء استفاده از این امر و پی آمدهای و ناپسند آن ایجاب. می‌کند در کمک به مدعیان فقر و متقاضیان صدقه، تا حدودی درنگ و احتیات شود. ممکن است وضعیت واقعی برخی از گدایان، به گونه‌ای باشد که مستحق کمک نباشند و در این صورت کمک به آنان می‌تواند از مصادیق اسراف و تبذیر باشد. چنان‌که تز قول پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است:

هر کس، به ناحق، ببخشد، اسراف نموده است و هرکس از دادن حق جلوگیری نماید، خست ورزیده است. [۱۷۰]

ممکن است برخی گدایان حرفه‌ای، بی آن که مستحق کمک باشند، با بهره‌گیری از ترفندها و شگردهای خاص، افراد ساده اندیش را فریب داده، از این راه، به ثروت‌های هنگفت دست یابند.

چنان‌که بر اساس اعلام یک پایگاه اینترنتی، بررسی‌های مخفی نشان می‌دهد متکدیان خیابانی در کشور عربستان، با هشت ساعت کار روزانه و شش روز کار در هفته، ماهانه بیش از چهار هزار دلار و به عبارتی در هر دقیقه، ۲۰ تا ۴۰ سنت در آمد دارند. بیشتر این افراد، با پوشیدن لباس‌های پاره و مندرس و استفاده از عبارت‌ها و کلمات ویژه و نیز اجاره کودکان معلول یا غیر معلول، ترحم رهگذران را جلب می‌کنند. [۱۷۱]

افزون بر آثار سوء فرهنگی و اجتماعی این امر، گاه ممکن است ترحم و دلسوزی بیجا، منجر به زیان‌های دراز مدت برای متکدی شود. فرزند شخصی معتاد می‌گوید:

مادر بزرگم لیف حمام می‌بافت و به خیابان برده می‌فروخت، من نیز که نه ساله بودم، کنار او در خیابان می‌نشستم و مردم را تماشا می‌کردم، در یکی از روزها، مردی عابر، به من یک اسکناس دویست تومانی داد، مادر بزرگم متوجه نشد، خوشحال بودم پولی پیدا کرده‌ام، برای خودم، خوردنی خریدم و به کسی چیزی نگفتم، روز بعد، به تنهایی خیابان رفتم و در گوشه‌ای نشستم تا ظهر، پول قابل توجهی به من دادند، ظهر که به خانه باز گشتم، پدرم به طور اتفاقی، پول‌ها را در جیبم دید و از من پرسید چه کسی این پول‌ها را به تو داده است؟ وقتی موضوع را به او گفتم، او پول‌ها را برداشت و گفت: فردا هم برای من پول بیاور! و بدین ترتیب به گدایی مشغول شدم. [۱۷۲]

به نقل از امام صادق (علیه السلام) آمده است: چه بسا پدرم، گدایان را امتحان می‌کرد تا بدین وسیله شخص نیازمند و مستحق را از غیر آن باز شناسد، هر گاه (پدرم، حیوانی ذبح می‌شد و) شخص گدایی در آن جا ایستاده بود، سر حیوان را به او می‌داد، اگر (قناعت نشان می‌داد و) آن را می‌پذیرفت، می‌فرمود: او را رها کنید و. گوشت (هم) به او می‌داد، و چنانچه نمی‌پذیرفت (و به سر حیوان قانع نمی‌شد) او را رها می‌کرد و چیزی به او نمی‌داد.[۱۷۳]

از سخن و سیره پیشوایان دین (علیه السلام) بر می‌آید، که با در مواجهه با این امر، در کنار مقداری درنگ و تأمل، به قرین و حال و وضع ظاهری فرد اعتماد کرد و دقت فراوان و وسواس به خرج نداد. از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است:

به گدا نگاه کنید، اگر دلتان به حالش سوخت، به او کمک کنید، زیرا (حال و وضع او نشان می‌دهد) او راست گو است. [۱۷۴]

ابو حمزه ثمالی می‌گوید: روز جمعه‌ای نماز صبح خود را در شهر مدینه با امام سجاد (علیه السلام) به جا آوردم، حضرت پس از نماز صبح، به یکی از کنیزان خود فرمود: امروز، هیچ گدایی به در خانه‌ام ننشیند مگر اینکه به او کمک نمایی، زیرا امروز، روز جمعه است، (و صدقه دادن در این روز پاداش بیشتری دارد) ابو حمزه می‌افزاید: به امام عرض کردم: فدایت شوم، هر گدایی که سزاوار کمک نیست، و حضرت پاسخ داد:[۱۷۵]می‌ترسم برخی از کسانی که از ما تقاضای کمک دارند، مستحق باشند ولی از ناحیه ما محروم و رد شوند، و در این صورت، به ما اهل بیت، همان بلایی نازل شود که به یعقوب و خاندان او نازل شد، نه، حتماً به آنان کمک کنید. [۱۷۶]

فصل ۵: مصرف انرژی

مصرف برق و اسراف فرا فردی

نقش تعیین کننده برق به عنوان انرژی مادر در صنعت، کشاورزی، ساختمان سازی، علوم پزشکی، آموزش و پرورش، مصارف خانگی و دیگر عرصه‌ها، بر کسی پوشیده نیست. از سوی دیگر، ضریب ذخیره‌سازی این انرژی پایین و ضعیف است، با توجه به این واقعیت‌ها، تر دیدی در ضرورت صرفه جویی در انرژی برق و لزوم استفاده بهینه از آن باقی نمی‌ماند.

به نقل از علی (علیه السلام) آمده است: پنج چیز، ضایع می‌شود و از بین می‌رود:

(یکی) چراغی که آن را در نور خورشید بر افروزی، در این فرض، روغن چراغ به مصرف می‌رسد ولی از نور آن بهره‌ای برده نمی‌شود. [۱۷۷]

بر اساس روایتی دیگر، بر افروختن چراغ در شب مهتابی، ضایع کردن آن محسوب شده است. [۱۷۸]

البته باید در بررسی مفاد این روایات، زمان صدور آن‌ها را نیز، که دوران نبود امکانات بوده است، لحاظ کرد، ولی بی تردید مفاد کلی آن‌ها این است که به کار گیری امکانات بدون سوددهی لازم، موجب اسراف است.

به هر حال، در عصر ما، گاه زیاده روی در مصرف برق ء درست مصرف نکردن آن، فراتر از اسراف فردی و به تعبیر ما از نوع اسراف فرا فردی است. برای مثال، اگر شخصی در زمان اوج مصرف که نیاز به این انرژی افزایش می‌یابد، از وسایل برقی پرمصرف استفاده کند، یا لامپ‌های متعددی را بدون ضرورت، روشن بگذارد و بدین ترتیب، سبب افت و پایین آمدن جریان برق و در نتیجه خاموشی در مناطق دیگر می‌شود، چه بسا ساکنین آن مناطق، از اسراف گری این شخص، متضرر و حتی گاهی، متحمل خسارت‌های جبران ناپذیر شوند. از این رو، باید به صرفه جویی در مصرف برق و بهره‌وری بهینه از آن، فراتر از یک امر اقتصادی، به عنوان یک مسئله شرعی نگریست. این فتوای امام خمینی (ره) که اگر زیاده روی در مصرف آب و برق، موجب اتلاف و ضرر باشد، موجب ضمان است [۱۷۹]نیز بر همین اساس قابل تحلیل و ارزیابی است.

پاسخ به یک پرسش

بر اساس پاره‌ای از روایات، بر افروختن و روشن کردن چراغ پیش از غروب خورشید، کاری پسندیده و مورد تأکید است. چنان‌که به نقل از امام رضا (علیه السلام) می‌خوانیم:

بر افروختن چراغ، پیش از غروب خورشید، فقر را از بین می‌برد. [۱۸۰]

نیز در فقه الرضا (علیه السلام) آمده است: خانه را گچ مالی و سفید کن، آستانه منزل را جارو و پاکیزه نما و پیش از غروب خورشید، چراغ را بیافروز، همه این کارها، موجب از بین رفتن فقر و افزایش روزی می‌شود.[۱۸۱]

با این پرسش مواجهیم که آیا این مضامین، در تضاد با ضرورت صرفه جویی در مصرف انرژی به خصوص برق نیست؟

در پاسخ می‌گوییم همان گونه که گذشت باید روایات را با توجه به زمان صدور آن‌ها و با عنایت به اوضاع و شرایط آن عصر معنا کرد. قراین نشان می‌دهد مردمان صدر اسلام، در خانه‌های کوچک و محقر و فاقد دریچه‌ها و پنجره‌های بزرگ به سبک امروزی زندگی می‌کردند. طبیعی است خانه‌هایی با این اوصاف، در ساعات پایانی عصر و به خصوص دقایق پیش از غروب، از نور و روشنایی کامل بر خور دار نیست و روشن کردن آن‌ها با چراغ‌های روغنی کوچک، اسراف محسوب نمی‌شود. آنچه اسراف است، وضعیت امروزی برخی از اماکن است که در روز روشن و علی رغم برخورداری از نور طبیعی به مقدار کافی، از لامپ‌های متعدد و گوناگون با مصارف بالا استفاده می‌کنند.

در متون فقهی، به حکمی خاص بر می‌خوریم که باید آن را استثناء از توصیه مزبور و مبتنی بر دلیل شرعی دانست و آن عبارت است از استحباب روشن گذاشتن فضای مساجد[۱۸۲]حتی در ساعاتی که خالی از نماز گزار باشد و به آن‌ها آمد و رفت نشود. مدرک این حکم، روایتی است از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که بر طبق آن حضرت فرمود:

هر کس در یکی از مساجد، چراغی روشن نماید، تا آن گاه که نوری از آن چراغ در مسجد باشد، فرشتگان و حاملان عرش الهی برای او طلب مغفرت می‌کنند. [۱۸۳]

صاحب مدارک می‌نویسد: در مشروع (و مستحب) بودن این کار، رفت و آمد نماز گزاران شرط نیست بلکه به گونه مطلق مستحب است. [۱۸۴]

و بدیهی است چون این کار، موجب تقویت ارزش‌های معنوی و سبب تعظیم شعائر الهی است، از مصادیق اسراف نخواهد بود.

نور افشانی و چراغانی کردن برخی از اماکن، در اعیاد مذهبی و شب میلاد پیشوایان دین (علیه السلام) نیز بر همین اساس، قابل تحلیل است.

نیز هم چنان‌که در متون فقهی آمده، خوب است اگر کسی شب هنگام فوت نمود، در مکن فوت او، چراغ روشن نمایند. [۱۸۵]

ولی برخی مصارف در این باب مانند بستن حجله به یاد شخص فوت شده و چراغانی کردن آن، فاقد مبنای شرعی است و می‌تواند از مصادیق اسراف باشد. از سوی دیگر در تعریف شکر گفته‌اند: شکر عبارت اند از این که بنده، همه نعمت‌هایی که خداوند به او داده است، در همان مسیر و اهدافی که برای آن‌ها آفریده شده، به کار گیرد و مصرف نماید. [۱۸۶]

برخی توصیه‌ها برای صرفه جویی در مصرف برق

ضرورت صرفه جویی در مصرف برق، به منظور جلوگیری از اسراف فرا فردی، ایجاب می‌کند دیدگاه‌های کارشناسان امر و توصیه‌های اکید آنان در این زمینه را در حد توان به کار بندیم:

۱-بهینه‌سازی سیستم‌های روشنایی، زیرا بیش از ۶۵ از مصرف برق، در واحدهای مسکونی را روشنایی تشکیل می‌دهد که بیشتر در ساعات اوج مصرف یعنی چهار ساعت اول شب (از ساعت ۱۹ تا ۲۳ و در برخی فصول، از ساعت ۲۰ تا ۲۴).

۲-استفاده از لامپ‌های بلند فلور سنت (مهتابی) و لامپ‌های کم مصرف و پر بازده و و یا ترکیب از آن‌ها، به جای لامپ‌های رشته‌ای (معمولی).

۳- خودداری از روشن کردن لامپ‌های اضافی و لوازم برقی پرمصرف در ساعات اوج مصرف.

۴- استفاده مؤثر از نور روز در ساختمان‌های اداری.

۵- بهبود بخشیدن به رنگ اماکن به نحوی که نور کمتری جذب نمایند.

۶- استفاده از روزهای تعطیلی و ساعت‌های اولیه صبح برای استفاده کردن از وسایل برقی پر مصرف.

۷-استفاده از وسایل برقی استاندارد در خانه.

۸- استفاده صحیح از وسایل برقی در خانه

برای مثال باید تا حد امکان از باز و بسته کردن در یخچال خودداری کرد. نیز لازم است هنگام خریداری یخچال، به این نکته توجه کرد که اندازه آن با توجه به تعداد افراد خانواده یا گرمسیر یا سردسیر بودن محل سکونت انتخاب شود، زیرا عدم استفاده از همه ظرفیت یخچال و خالی و یا نیمه خالی ماندن آن، مستلزم هدر دادن انرژی است.

۹- مناسب است در مکان‌هایی مانند دست شویی، حمام، انبار، پارکینگ و... که روشنایی کمتری مورد نیاز است، از یک لامپ معمولی کم مصرف استفاده کرد.

۱۰- می‌توان در مکان‌هایی که نیاز به روشنایی بیشتری دارد، به جای چند لامپ کم وات، از یک لامپ با وات بیشتر استفاده کرد.

۱۱- غیر اقتصادی‌ترین وسیله برای گرم کردن محیط، بخاری برقی و جهت تهیه آب گرم، آبگرمکن برقی است. به علت مصرف زیاد در این گونه وسایل، بهتر است از وسایل با سوخت جایگزین نظیر گاز استفاده کرد.

۱۲- هر فصل، لباس ویژه خود را می‌طلبد، بنابراین باید سعی کرد به جای استفاده بیش از حد از وسایل تهویه محیط، از لباس مناسب همان فصل استفاده کرد. این اقدام، افزون بر جلوگیری از ضرر اقتصادی و اتلاف منابع انرژی، سبب پیشگیری از بیماری‌های فصلی و ایجاد تعادل در سیستم حرارتی بدن می‌گردد.

۱۳- خوب است برای مطالعه، از نور موضعی (چراغ مخصوص مطالعه) استفاده کنید.

۱۴- اگر کانال کشی کولر، از خارج از ساختمان قرار گرفته، بهتر است با استفاده از عایق کاری به وسیله پشم و شیشه، یا به کار بر دن سایبان، از اتلاف سرما بر اثر تابش مستقیم خورشید به کانال‌ها جلوگیری کرد، و چنانچه کولر، بر روی پشت بام نصب شده است، می‌توان با قرار دادن سایبان بر روی آن، عملکرد آن را در تولید سرما بالا برد.

۱۵- عایق کاری در صنعت و ساختمان، کنترل و آزمایش کنتورها جهت رفع عیب، گردگیری و تمیز کردن چراغ هابه منظور افزایش روشنای و... هر یک به نحوی، موجب کاهش در مصرف انرژی می‌شود.

۱۶- پرهیز از اسراف، تنها به کم مصرف کردن نیست، درست و به جا مصرف کردن نیز از مصادیق آن است.

بر همین اساس، نباید از تلویزیون، رادیو ضبط، ویدیو و دیگر وسایل برقی، در مصادق حرام و غیرشرعی، مانند شنیدن و دیدن صداها و تصاویر گمراه کننده و مبتذل استفاده کرد، چنان‌که امام صادق (علیه السلام) فرمود: شکر نعمت، به دوری کردن از امور حرام است. [۱۸۷]

مصرف گاز و مسئله حفظ جان

کمتر روزها و هفته‌ای است که رسانه‌های گروهی و مطبوعات، اخبار و گزارش ای تاسف بار در زمینه مسمومیت‌ها و تلفات ناشی از نشت گاز و استفاده نادرست از وسایل گازسوز منتشر نکنند، و این در حالی است که وجوب حفظ جان از احکام و اولیه و روشن اسلام است.

چنان‌که به نقل از امام علی (علیه السلام) می‌خوانیم: خودت را به هلاکت و نابودی میانداز. [۱۸۸]

وظیفه همگان است با اقدامات پیشگیرانه و توجه به توصیه‌های مسئولان امر، این گون خطرات و صدمات را به حداقل برسانند.

برخی توصیه‌ها در زمینه مصرف بهینه گاز

با توجه به حرمت شدید اسراف فرا فردی، استفاده نادرست از گاز و بهره‌برداری غیر استاندارد از وسایل گاز سوز را ناروا و غیرمجاز اعلام کرد. در زیر به برخی از مهم‌ترین توصیه‌های کارشناسان امر، در زمینه مصرف بهینه گاز اشاره می‌کنیم.[۱۸۹]

الف -بایدها

۱- استفاده از شیلنگ‌های لاستیکی تقویت شده (فشار قوی) به جای شیلنگهای لاستیکی معمولی که در برابر مواد نفتی و گازی، به سرعت فاسد می‌شوند.

۲- مسدود کردن شیرهای مصرف که به وسیله گاز سوز وصل نشده و مورد استفاده قرار نمی‌گیرند با روپوش مخصوص.

۳- بستن شیر مصرف، چنان‌که برای مدت طولانی از وسیله گاز سوز استفاده نمی‌شود.

۴- استفاده از بست‌های فلزی برای محکم کردن شیلنگ‌های گاز، از یک طرف به وسایل گاز سوز و از طرف دیگر به لوله کشی گاز.

۵- استفاده از کف صابون و مانند آن برای آزمایش محل اتصال شیلنگ به لوله گاز و آزمایش خود شیلنگ جهت حصول اطمینان به عدم نشت گاز.

۶- مراقبت از تمیزی و مرتب بودن مشعل‌های اجاق گاز و ضمائم آن تا گاز بتواند به راحتی و به اندازه کافی به مشعل برسد و با شعله آبی بسوزد.

۷- برخوردار بودن هر وسیله گاز سوز به یک دود کش مجزا و مجهز به کلاهک.

۸- انجام گرفتن هر گونه تغییرات و تعمیرات در لوله کشی گاز توسط اشخاص متخصص یا موسسات صلاحیت دار.

۹- خودداری از روشن کردن کبریت، فندک و مانند آن و نیز قطع و وصل کردن کلیدهای برق، در صورت نشت گاز و استشمام بوی آن.

در چنین مواردی، باید ضمن حفظ خونسردی، امور زیر را انجام شود:

-افراد حاضر، از محل ا لوده به گاز دور شوند.

-فوراً شیر اصلی گاز بسته شود.

-در صورتی که کنتور برق، در فضای آلوده به گاز قرار نداشته باشد، برق، از فیوز اصلی قطع گردد.

-درب و پنجره‌ها باز شوند.

-با تکان چیزی مانند حوله پنبه‌ای مرطوب، جریان خروج هوای آلوده به گاز تسریع می‌شود.

ب-نبایدها

۱-اتصال دو یا چند وسیله گاز سوز به یک شیر مصرف. هر وسیله گاز سوز، باید به یک شیر مستقل وصل باشد.

۲- توسعه لوله کشی داخلی و اضافه نمودن وسایل گاز سوز بدون اطلاع مسئولان امر.

۳- تغییر محل رگلاتور و کنتور گاز بدون هماهنگی با مسئولان امر.

۴- استفاده از تور سیمی برای حفاظت رگلاتور در کوچه، چون موجب آسیب دیدگی رگلاتور و لوله می‌شود.

۵- دستکاری کنتور و ریگلاتور.

۶-نصب کردن شیلنگ‌های گاز در معرض حرارت اجاق گاز و سایر وسایل گاز سوز.

۷- استفاده از شعله کبریت و مانند آن برای پیدا کردن محل نشت گاز.

۸-وارد آوردن ضربه به وسیله دیگ و دیگر ظروف سنگین به اجاق گاز، زیرا این عمل، موجب سست شدن اتصالات و نشت گاز خواهد شد.

۹- قرار دادن وسایل گاز سوز به اجاق گاز در محل وزش جریان باد مانند پنجره، مقابل بادبزن برقی و... .

۱۰- نصب آبگرمکن گازی در حمام یا اتاقی که به طور عادی در آن هوا، جریان ندارد، زیرا این کار، موجب کمبود اکسیژن شده و ایجاد خفگی می‌کند.

۱۱- نصب آبگرمکن دیواری در منازلی که زیر بنای آن‌ها کمتر از ۵۰ متر مربع است. چون مصرف اکسیژن آبگرمکن‌های دیواری، بالا است و موجب کمبود اکسیژن در منزل می‌گردد.

۱۲- تبدیل نمودن بخاری و سایر وسایلی که با سوخت‌های دیگر مورد استفاده قرار می‌گیرند، به نوع گاز سوز.

۱۳- قرار گرفتن پرده، لباس، رختخواب، ظرف پلاستیکی و سایر اشیاء قابل اشتعال در مجاورت بخاری.

۱۴- وجود زانوی اضافی در مسیر دود کش، زیرا این کار، موجب کندی حرکت محصول احتراق شده و در نهایت، موجب پس زدگی و خفگی ساکنان منزل می‌شود.

فصل ۶: هزینه‌های مسکن

مقدمه

از نیازهای اولیه هر انسان، بهره‌مندی از آرامش فکری و روحی و برخورداری از آسایش جسمی و روانی است، و بی گمان داشتن خانه و سر پناه، نخستین و مهم‌ترین عامل در این زمینه است. از همین رو، خداوند، خطاب به بشر می‌فرماید: خداوند، برای شما، از ناحیه خانه هایتان، آرامش قرار داد [۱۹۰]برخورداری از مسکن و سر پناه، آن قدر اهمیت دارد که اگر صاحب خانه، ور شکست شود، اسلام، خانه را از مستثنیات دیون دانسته و طلبکار، حق مصادره و مطالبه آن را ندارد.

اسلام و خانه وسیع

از ویژ گی‌های خانه مطلوب در اسلام، وسیع بودن و برخورداری آن از فضای باز و مناسب است. به نقل از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌خوانیم:

از (عوامل و نشانه‌های) خوشبختی انسان مسلمان، برخورداری او از مسکن وسیع است.[۱۹۱]

در حضور امام صادق (علیه السلام) بحث از شومی و نامبارکی امور به میان آمد، آن حضرت فرمود: شومی و نا مبارکی در سه چیز است: زن، مرکب و خانه، شومی زن به این است که کابینش زیاد باشد و با همسرش ناسازگاری کند، شومی حیوان و مرکب به آن است که رفتارش بد باشد و سواری ندهد و شومی خانه به آن است که حیاتش تنگ، همسایه‌هایش بد و عیب‌هایش زیاد باشد. [۱۹۲]

بر اساس آموزه‌های معنوی و اخلاقی اسلام، گستردگی خانه و آسایش و خوشی حاصل از آن، آن گاه مطلوب و لذت بخش است که صاحب خود را از ذکر یاد خانه حقیقی در فردوس برین و از همسایگی با بهشتیان خوش فرجام باز ندارد. مردی از بزرگان جبل، هر ساله در موسم حج، بر امام صادق (علیه السلام) وارد شده و در خانه ایشان اقامت می‌گزید، چون این کار هر سال تکرار می‌شد، وی (به هدف این که مزاحم حضرت نشود) در یکی از سفرهای خود، ده هزار درهم به امام داد و گفت برایم خانه‌ای خریداری کن تا وقتی خود و خانواده‌ام به مدینه می‌آییم در آن اقامت کنیم، پس از آن راهی مکه شد، مدتی طول کشید و اعمال حج را به پایان رسانید، وقتی که به مدینه بازگشت از حضرت پرسید: آیا خانه خریداری شد؟ فرمود: آری، سپس قباله‌ای آورده به او داد که در آن نوشته شده بود: بسم الله الرحمن الرحیم، این منزلی است در بهشت برین، خریداری نمود آن را جعفر ابن محمد، حد اول این منزل، به خانه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) منتهی می‌شود، حد دومش، به خانه علی (علیه السلام)، حد سومش، به خانه حسن و حد چهارمش به خانه حسین (علیه السلام). چون حضرت، متن قباله‌ای را برای او خواند، وی اعلام رضایت و خرسندی نمود، سپس حضرت فرمود: من آن مال را جهت کمک به فرزندان (نیازمند) حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) هزینه کردم. امید وارم خداوند بپذیرد و پاداشت را در بهشت دهد! آن مرد، (با خوشحالی) به دیار خود مراجعت نمود، پس از مدتی بیمار شده و به حال احتضار افتاد، چون زمان مرگش فرا رسید خاندان خود را طلبیده قسم داد پس از مرگش آن قباله به را همراه او در قبرش بگذارند آنان، همین کار را کردند، چون صبح شد و به سر قبر او رفتند، قباله را بر روی قبر یافتند که در پشت آن، این نوشته جلب نظر می‌کرد: به خدا سوگند! جعفر ابن محمد به آنچه به من وعده داده بود، وفا نمود. [۱۹۳]

پاسخ به یک پرسش در این باب

بر اساس روایات رسیده در باب اندازه خانه، با این پرسش مواجهیم که چگونه وسعت خانه و گستردگی آن، نشانه سعادتمندی و خوشبختی انسان است، با این که بر اساس برخی دیگر از روایات، چنانچه اندازه خانه، بیشتر و فراتر از مقدار کفاف باشد، مورد نهی و نکوهش است؟ به نقل از امام صادق (علیه السلام) می‌خوانیم: هر ساختمانی که به مقدار کفایت و نیاز نباشد (بلکه فراتر از آن باشد) روز قیامت، وبال و مایه گرفتاری صاحبش خواهد شد.[۱۹۴]

پاسخ: نقطه مقابل سعه المنزل که در روایات پیشین، از نشانه‌های سعادت و نیکبختی معرفی شده بود، تنگی منزل و جوابگو نبودن آن نسبت به نیازهای معقول زندگی است، چنان‌که به نقل از امام باقر (علیه السلام) می‌خوانیم: از بدبختی و ناگواری زندگی، تنگ بودن منزل است.[۱۹۵]

می‌توان گفت مقصود از فوق کفاف بودن خانه ساختن آن به گونه مجلل و اشرافی و به منظور ریا و تفاخر و انگیزه‌هایی از این قبیل است.

از حضرت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیدند: مقصود از بنا کردن ساختمان به قصد ریا و سمعه چیست؟

پیامبر فرمود: یعنی آن را به اندازه‌ای بیش از نیاز خود، و به منظور گردن فرازی بر همسایگانش و تفاخر به برادرانش بنا کند.

اسلام و آپارتمان نشینی

اسلام، به حسب احکام اولیه خود، مثبتی نسبت به مرتفع و فشرده سازی منازل و آپارتمان نشینی به گونه‌ای که امروز، رایج است ندارد. در روایات، به نقل از امام صادق (علیه السلام) آمده است:

بلندی خانه، هفت یا هشت زراع (سه تا چهار متر) است. [۱۹۶]

نیز به نقل از آن حضرت می‌خوانیم: خداوند، فرشته‌ای را وکیل بر ساختمان قرار داده است آن فرشته، به هر کس که سقفی را بیش از هشت ذراع بالا ببرد، خطاب کرده می‌گوید:ای تبه کار، کجا می‌روی؟ [۱۹۷]

نیز به نقل از آن حضرت می‌خوانیم: هر گاه ارتفاع ساختمان، به بیش از هشت ذراع رسید، بر بالای آن آیه الکرسی بنویس (و بدین وسیله، شرور و بدی‌ها را از خانه ات دور کن!)[۱۹۸]

جنان که اشاره شد، نکوهش از مرتفع سازی خانه با توجه به احکام اولیه است، از همین رو، در صورتی که احتیاج و ضرورت ایجاد کند نکوهش آن، متقی خواهد شد، به فرموده امام صادق (علیه السلام): مردی انصاری در حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)(از بلندی منازل اطراف خود شکوه کرد و) عرض نمود، خانه‌ها و منازل، او را در میان گرفته‌اند، حضرت فرمود: تو (هم) هر چه می‌توانی خانه ات را بالا ببر و از خدا بخواه در کارت توسعه دهد. [۱۹۹]

در عصر ما نیز ممکن است به خاطر پاره‌ای از محدودیت‌ها و ضرورت‌ها و به وجود آمدن بحران مسکن، آپارتمان سازی، با همه پیامدهای فرهنگی و اجتماعی آن تجویز شود، ولی بدیهی است اولاً، بر اساس قاعده [۲۰۰] با رفع ضرورت و اضطرار، همان حکم اولی، مورد تأکید و توسعه است و ثانیاً، باید در فرض اضطرار نیز به همه معیارها و ضوابط آپارتمان سازی عمل نمود و با رعایت کردن توصیه‌های کارشناسان امر، پی ا مدهای سوء این سیستم را به حداقل رسانید

ویژگی‌های مسکن مطلوب

می‌توان با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی، از امور زیر، به عنوان ویژگی‌های مسکن مطلوب نام برد:

۱- چنان‌که از آیه [۲۰۱][۲۰۲]بلکه از خود واژه مسکن، استفاده می‌شود، نخستین و مهم‌ترین ویژگی خانه مطلوب، آرامش بخش بودن آن است، به این معنا که به لحاظ مو قعیت، برخورداری از فضا و امکانات لازم، به گونه‌ای و ساخته شود که آرامش روحی و روانی ساکنان خود را به خوبی فراهم آورد.

لازم است خانه، افزون بر برخورداری از سیستم تهویه خوب و روشنایی کافی... در محلی بنا گردد که ساکنین آن، در معرض سر و صدا و آلو دگی‌های اطراف نباشند و در مورد آن اقدام بهداشتی لازم برای جلوگیری از مزاحمت حشرات و جانوران موذی به عمل آید، نیز باید در خانه، فضای کافی برای دور هم نشستن، خوابیدن، فعالیت‌های فردی مثل مطالعه و و... پیش بینی شود. نیز باید از ساختن خانه در محیطی مثل گورستان که اقامت زیاد و مستمر در آن، موجب افسردگی و با بهداشت روانی و نشاط روحی انسان در تضاد است خودداری نمود. (خانه‌های خود را) بر گورها بنا نکنند[۲۰۳]

هم چنین آرامش روحی و فکری، آن گاه به دست می‌آید که همسایگان خانه، بر درون آن، اشراف نداشته باشند. به نقل از امام صادق (علیه السلام) می‌خوانیم:

راحتی مؤمن در سه چیز است: خانه‌ای را که نادیدنی‌ها و بد حالی او را از مردم بپوشاند... . [۲۰۴]

۲- استحکام و مقاوم بودن ساختمان در برابر حوادث و سوانح طبیعی، از دیگر ویژگی‌های مهم ساختمان و مورد تأکید عقل و شرع است. در احادیث آمده است:

هر کس (خانه‌ای) بنا کرد و در ساخت و ساز آن، اقتصاد ورزد، جر و بهره‌ای نخواهد داشت. [۲۰۵]

اقتصاد در ساخت و ساز، با صرفه جویی در مصالح ساختمانی، استفاده از قطعات و مصالح نا مرغوب و غیر مقاوم و مانند آن تحقق می‌یابد.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از قبر سعد بن معاذ پایین رفت و او را لحد کرد. سپس با خشت، درزها و فاصله‌های میان خشت هارا می پو شانید و چون از کار فراغت یافت و خاک روی قبر پاشید و قبر او ر هموار و مرتب نمود، فرمود: من می‌دانم این جنازه، به زودی می‌پوسد و متلاشی می‌شود ولی خداوند، بنده‌ای را دوست دارد که هر گاه کاری انجام می‌دهد، آن را متقن و محکم انجام دهد. [۲۰۶]

اگر محکم سازی قبور و جایگاه مردگان، حائز اهمیت دارد، مقاوم‌سازی خانه‌ها که محل زندگی و جای خورد و خواب و مکان عبادت است، از اهمیت بیشتری برخوداری است. اهمیت این امر، برای کشور ما که در منطقه زلزله خیز واقع شده، محسوس تر و عینی تر است.

۳- اختصاص دادن اتاق یا مکان مناسبی از خانه برای عبادت، از ویژگی‌هایی است که موجب معنویت و صفای خانه می‌شود و برخی از پی آمدهای زندگی ماشینی را از بین می‌برد.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: علی (علیه السلام) در خانه خود، اتاقی (متوسط) نه کوچک و نه بزرگ را برای نماز گزاردن قرار داده بود. [۲۰۷]

در متون فقهی نیز یکی از مستحبات مربوط به شخص محتضر را در صورتی که به سختی جان می‌دهد، بردن او به مصلایش دانسته‌اند، البته مشروط به آن که از نقل مکان، اذیت نشود.[۲۰۸]

۴- از ویژگی‌های خانه مطلوب این است که در جایی مناسب و آبرومند بنا شود. به فرموده علی (علیه السلام): خانه می‌تواند دارای شرافت و برکت باشد، شرافت آن، به این است که حیاطی گسترده و ساکنانی نیکو کار داشته باشد و برکتش به آن است که از جایگاه و موقعیتی خوب، حیاطی وسیع و همسایگانی نیک رفتار بر خوردار باشد[۲۰۹]

تعبیر در سخن حضرت، دایره و مصادیق گسترده‌ای دارد و به طور طبیعی، خانه‌ای از این ویژگی برخوردار است که در محیطی چشم نواز، آبرومند کم رطوبت، محفوظ از سیلاب و متناسب با وزش باد و تابش آفتاب بنا شود و در معرض آلودگی صوتی[۲۱۰]و بصری[۲۱۱]نباشد.

۵- با توجه به آنچه در محدودیت منابع انرژی و ضرورت صرفه جویی در مصرف آن گفتیم، باید ساخت و ساز منازل، به گونه‌ای باشد که توصیه‌های کارشناسان امر در این باب، لحاظ و عملی شود.

۶- بر خلاف خانه سازی به سبک غربی که جایگاه دست شویی را درون مجموعه و نزدیک به قسمت‌های مانند اتاق نشیمن و پذیرایی و آشپز خانه، لحاظ می‌کنند که این امر، پی آمدهای خاص بهداشتی و اخلاقی دارد، در آموزه‌های اسلامی، تأکید شده است مکان آن، در پنهان‌ترین و دورترین قسمت ساختمان باشد.

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: آیا از مصادیق خوب اندازه‌گیری در ساختمان سازی این نیست که دست شویی و مکان تخلی، در پوشیده‌ترین جای آن باشد؟ همین‌طور نیز خداوند، منفذ تخلی در انسان را درپنهان‌ترین جای بدن او قرار داده و آن را از پشت او آشکار نساخته است. [۲۱۲]

۷- توجه به معماری اسلامی منازلی که در گذشته، به شیوه سنتی ساخته می‌شد، سبک معماری و ساخت و ساز آن‌ها، حایز جنبه‌های ارزشمند فراوانی بود، برای مثال، خانه‌ها، دارای حیاط بود و در آن درخت کاری یا سبزه کای می‌شد و این امر، افزون بر تلطیف هوای خانه، بخشی از نیازهای منزل به سبزیجات را برطرف می‌کرد. منازل بر یکدیگر اشراف نداشتند و زمینه همسایه آزاری، کمتر بود. جای ویژه تخلی، در حیاط آن هم در منتهاالیه آن و نزدیک درب خروجی واقع بود که اگر کفش شخص، آلوده می‌شد، با قدم‌هایی که هنگام برگشت برمی داشت، پاک و طاهر می‌شد، افزون بر این که بوی آن، فضای خانه را متعفن نمی‌کرد. صاحب خانه، برای رعایت حال افرادی که به منزل او مراجعه می‌کردند، در جلو خانه، فضایی را با آجر کاری و گچ بری و جلوه‌های هنری به وجود می‌آورد و دو سکو در دو طرفش تعبیه می‌کرد تا تازه‌وارد، در فصل تابستان، از خشونت گرما و در زمستان، از برف و باران، مصون باشد و در ضمن، اگر قدری معطل گردید، خسته نشود و بر سکوهای ورودی خانه استراحت کند. درب چوبی، دو کوبه داشت، کوبه سنگین‌ترین و با صدای خشن تر برای در زدن مردان و دیگری که سبک و ظریف تر و با صدایی نازک‌تر اهل خانه را خبر می‌کرد، به زنان اختصاص داشت. در خانه‌هایی که به سبک سنتی ساخته می‌شد، ضمن آنکه شرایط اقلیمی و اب! و هوایی لحاظ می‌گردید، چگونگی اتاق‌ها و فضاها، به گونه‌ای بود که هر یک از افراد می‌خواست کاری انجام دهد یا استراحت نماید، مزاحم دیگر اعضا نمی‌شد. بر خلاف خانه‌های امروزی که همه باید به اجبار، در همه چیز شریک باشند، اگر تلویزیون و رادیو روشن است، همه باید ببینند و گوش کنند و اگر مهمانی برای یکی از افراد خانه آمد همه باید گرد او جمع شوند. اتاق‌ها و فضاها به گونه‌ای نیست که رفتار افراد، مستقل و متناسب با برنامه‌ریزی خودشان باشد.

به طور معمول، خانه‌های جدید، برای خانواده‌های دو یا سه نفره طراحی شده و در ساخت و ساز آن‌ها، ارزش‌های دینی و ملی، از جمله حجاب و عفاف، چندان ملحوظ نشده است، و حال در آن که در خانه‌های سنتی، روابط خانوادگی و رفت و آمد میان خویشان و اجرای اصل مهم صله ارحام، محسوس تر و پایدار بود و فامیل بیشتری کنار هم زندگی می‌کردند و زندگی جمعی دو یا سه خانواده در یک فضای بزرگ که بخش‌هایی قابل تفکیک داشت، گرم تر و مهربان تر و در ضمن کم مصرف تر بود. این‌ها، محاسنی بود که امروزه و در وضعیت خشک و بی‌روح آپارتمان سازی فعلی وجود ندارد. [۲۱۳]طبیعی است که ملحوظ کردن همه این محاسن در خانه سازی جدید میسر نیست، ولی باید در حدود امکانات و مقدورات به آن‌ها توجه داشت.

فصل ۷: مصارف پوششی

مسئله پوشش، گاه چنان اهمیتی می‌یابد که صبغه فرهنگی و ملی به خود می‌گیرند و می‌توان با عنایت به آن، نگرش فکری و اعتقادی افراد و گروه‌ها را تعیین نمود. امام صادق (علیه السلام) فرمود: خداوند عز وجل، به پیامبری از پیامبرانش وحی نمود: به مؤمنان بگو! پوشش دشمنان مرا نپوشند، از خوردنی‌های ایشان نخورند و راه‌های آنان را نپیمایند، که در این صورت، به سان آنان، دشمنان من خواهند بود. [۲۱۴] چگونگی پوشش و پیوند آن با بعد فرهنگی و اعتقادی افراد و جوامع، تا حدود زیادی، تابع شرایط و موقعیت‌های زمانی و مکانی است و نمی‌توان در این مورد، قانونی ثابت و فراگیر ارائه داد.

مردی در سخنی انتقاد آمیز به امام صادق (علیه السلام) عرض کرد: شما می‌گویید علی بن ابی طالب، لباس زبر و خشن و پیراهن چهار درهمی و مانند آن می پو شید و حال آن که خودتان، لباس مرغوب پوشیده‌اید. امام، در پاسخ وی فرمود: علی بن ابی طالب (علیه السلام) چنین لباس را در دوران سختی و تنگنا می پو شید و اگر امروز (که وضع رفاهی مسلمانان بهبود یافته) مانند آن بپوشند، به آن مشهور شده (و لباس او لباس شهرت خواهد بود که امری نا پسند است). بهترین لباس در هر زمان، لباس مردم همان زمان است.

مضمون روایت زیر، تأکیدی است بر ضرورت اجتناب از تعصبات بی جا در امر پو شش. حکم بن عتیبه نقل می‌کند: بر امام باقر وارد شدم، در حالی که در خانه‌ای آراسته و مجلل به سر می‌برد و پیراهنی تر و تازه و عبایی رنگین تر داشت، به گونه‌ای که رنگ عبا، بر شانه حضرت، اثر گذاشته بود، من (با شگفتی) به خانه و سر و وضع امام نگریستم که حضرت فرمود: حکم! در این مورد چه می‌گویی؟ عرض کردم: انتظار نداشتم درباره پو ششی که بر تن شما می‌بینم، سخنی بگویم. پیش ما، چنین کاری، از کسی سر می‌زند که در عنفوان جوانی باشد! امام فرمود: حکم! چه کسی زینت خدا که آن را برای بندگانش آفریده و روزهای پاک را حرام نموده؟ و این پوشش، از جمله زینت‌هایی است که خداوند، برای بند گان خود آفریده؛ و اما خانه‌ای که می‌بینی، خانه همسرم می‌باشد که به تازگی با وی، عروسی نمو ده‌ام، خانه خودم، همان است که می‌شناسی. [۲۱۵]

الف -اندازه پوشش

آنچه در میان فقیهان، مورد بحث و بررسی است اندازه پوشش بانوان در برابر مردان نامحرم و چند مسئله جنبی دیگر است که اینک به آن‌ها می‌پردازیم.

اندازه پوشش بانوان در برابر مردمان نامحرم

فتوای مشهور در میان فقیهان و دید گاه بیشتر قریب به اتفاق آنان این است که بر زن، واجب است، همه بدن جز چهره و دو دست خود را از نامحرم بپوشاند.

مهم‌ترین این قول، جمله [۲۱۶]در آیه شریفه ۳۱از سوره نور است.

در تعیین مصداق زینت ظاهری که در این آیه، از مورد نهی، استثناء شده، اقوال زیر بیان شده است:

۱-لباس

۲-سرمه، انگشتر، گونه‌ها و حنای کف دست
۳- سرمه، النگو و انگشتر
۴- چهره و سر انگشتان
۵- چهره و دو دست. [۲۱۷]

شهید مطهری می‌نویسد:لباس را وقتی می‌توان زینت محسوب کرد که قسمتی از بدن نمایان باشد؛ مثلاً در مورد زنان بی پوشش، می‌توان گفت لباس آن‌ها، یکی از زینت‌های آن هااست، ولی اگر زن، تمام بدن را با یک لباس سرتاسری بپوشاند، چنین لباسی، زینت شمرده نمی‌شود. [۲۱۸]

از سویی مذکور شدن کلمه ((خمر)) در آیه:[۲۱۹]می‌فهماند که زن، باید روسری داشته باشد و سر خود را بپوشاند و اما این که آیا غیر از سر، پوشانیدن قسمت دیگری هم واجب است یا نه؟ بستگی به بیان آیه دارد، و چون در آیه، فقط زدن دو طرف روسری بر گریبان مطرح است، معلوم می‌شود بیش از این مقدار واجب نیست.

در بسیاری از نصوص، راویان، پرسش‌هایی درباره حکم نگاه کردن به موی شماری از زنان، مطرح کرده‌اند و امامان معصوم (علیه السلام) به آنان، پاسخ داده‌اند. آنچه از این پرسش‌ها و پاسخ‌ها استفاده می‌شود این است که در محیط آن زمان و از نظر سؤال کننده و امام، تردیدی در جواز آشکار بودن چهره نبوده و مستثنا بودن آن قطعی تلقی می‌شده است.

شخصی از امام رضا (علیه السلام) پرسید: آیا برای مرد رواست به موی خواهر زن خود نگاه کند؟ فرمود: نه، مگر اینکه از زنان سالخورده باشد. به حضرت عرض کردم: خواهر زن و غریبه در این حکم) یکسانند؟ فرمود: بله.[۲۲۰]

چنان‌که دیده می‌شود، پرسش راوی تنها درباره مو است و این نشان می‌دهد حکم چهره برای او روشن و مفروغ عنه بوده است و گر نه معنا ندارد در حالی که پوشیدن چهره واجب است، تردید و شبهه راوی، نسبت به مو باشد.

پوشش مو

بی تردید، موی زن، از زینت‌های بارز او محسوب می‌شود.

در روایتی از امام صادق (علیه گچ) آمده است: هر گاه شخصی از شما، تصمیم به ازدواج گرفت، از موی دختر مورد نظر، پرس و جو کند، چنان‌که از چهره اش پرس و جو می‌کند، زیرا مو، یکی از دو زیبایی است. [۲۲۱]

باید اندازه پوشش بانوان در برابر مردان نامحرم، به گونه‌ای باشد که همه بدن آنان، به استثنای چهره و دستانشان را بپوشاند؛ و اگر چه برخی ازفقیهان، به بیشتر از این مقدار فتوا داده‌اند، ولی آنچه گفته شد، مورد اتفاق و قدر مسلم است.

ممکن است برخی بانوان، مقدار گفته شده از بدن را به حسب ظاهر بپوشانند ولی پوشش انتخابی آنان، به قدری نازک یا تنگ و چسبان باشد که موجب بدن نمایی و جلوه گری و سبب تحریک نامحرمان شود. این اندازه از پوشش، به هیچ وجه تأمین کننده نظر اسلام نیست، چنان‌که در برخی روایات، درباره این گونه زنان آمده است:

زنانی که لباس به تن دارند ولی عریانند... این زنان، داخل بهشت نمی‌شوند و بوی بهشت را استشمام نمی‌کنند، با این که بوی بهشت، از مسیر پانصد سال به مشام می‌خورد. [۲۲۲]

چادر محور بحث تاکنون، حداقل پوششی بود که برای بانوان در برابر مردان نامحرم، واجب است و آن گونه که از دلیل‌های یاد شده و قراین دیگر استفاده می‌شود، حد آن، مقداری است که به راحتی و بدون تکلف، همه بدن زن، جز چهره و دو دست او را بپوشاند.

مسئله مهمی که می‌توان در همین مورد طرح نمود، موضوع چادر است. بر اساس تلقی بسیاری از متدینان، این قسم، بهترین پوشش و برخوردار از کمال و اصالت اسلامی است، و حال آنکه گروهی دیگر، با نفی اصالت اسلامی چادر، آن را پوششی می‌دادند که در دوران متاخر پیدا شده و یا لااقل در اصالت اسلامی آن تردید دارند.

ما در این مسئله، جهت داوری بی طرفانه و به دور از تعصب، به سراغ نصوصی می‌رویم که به نحوی، ناظر به اندازه پوشش بانوان است و آن‌ها را فارغ از هر گونه پیش فرض، بررسی می‌کنیم. چنان‌که در جای خود گفته شده، از میان آیات قرآن، دو آیه، بیش از همه، درباره موضوع پوشش است: یکی آیه ۳۱از سوره نور که در آن آمده است: زنان باید روسری‌های خود را بر گریبان‌های خویش فرو اندازند.

و دیگری آیه ۵۹ از سوره احزاب است که در آن می‌خوانیم: ای پیامبر، به همسرانت و دخترانت و زنان مسلمان بگو پوشش‌های خویش را بر خود فرو گیرند.

اظهار نظر درباره این دو جمله، بدون بررسی معنای واژگان خمر و جلابیت میسر نیست. ما در دو آیه فوق، واژه نخست را به روسری و واژه هی دوم را به پوششش‌ها ترجمه کرده‌ایم بدین سبب که این ترجمه، بر آنچه بیشتر مفسران و واژه شناسان گفته‌اند منطبق است.

همه این دانشمندان، واژه خمر را جمع خمار و آن را به معنای مقنعه و روسری دانسته‌اند؛ بنابراین مفاد جمله نخست، ناظر به حداقل مقدار پوشش است، یعنی تا حدی که سر و گردن و گوش‌ها و سینه پوشیده بماند.

مقصود از جلباب در آیه مزبور، مقنعه نیست بلکه پوششی بزرگ‌تر از آن، منظور است. بعید نیست با توجه به کلمات بعضی از واژه شناسان، مانند آنچه زنان صدر اسلام، به هیئت چادر، بر روی مقنعه خود می‌انداختند، به بزرگی چادرهای امروزی نبوده و وضعیت فعلی، به تدریج پیدا شده. اگر چه با توجه به قراین پیش گفته، احتمال آن که در آن زمان، چادرهای بلند و فراگیر استفاده می‌شده، قوی تر به نظر می‌رسد.

به هر حال، با توجه به این که با پوشیدن چادر، حجم بدن و قسمت‌های قسمت‌های مختلف آن پوشیده می‌شود و با استفاده از آنت بدنمایی زن تقلیل می‌یابد، شکی در رحجان و مطلوبیت آن از نظر شرع نیست.

اندازه پوشش زنان پیر و سالخورده

در مورد پوشش این دسته از زنان، در سوره نور، آیه ۶۰آمده است:

و بر زنان باز نشسته (و کار افتاده) ای که امیدی به ازدواج ندارند، گناهی نیست پوشش خود را بردارند، (البته) در صورتی که زینت خود را به نمایش نگذارند، (با این حال اگر) عفت پیشه کنند، برای آنان بهتر است.

از این آیه، فی الجمله استفاده می‌شود، زنان پیر و سالخورده، در امر پوشش، به اندازه زنان جوان، مکلف نیستند و در امر پوش آنان، تساهل شده است. آنچه جای بررسی دارد، مشخص کردن محدوده این ارفاق است، چرا که ظهور بدوی آیه، جواز برداشتن همه لباس است، چیزی که به یقین، مقصود نیست.

امام صادق (علیه السلام) در پیوند با آیه مورد بحث فرمود: زن، در صورتی که سالخورده باشد، می‌تواند روپوش و روسری خود را بردارد.

نتیجه آنچه از آیه مضمون آیه و جمع‌بندی میان روایات باب، به دست می‌آید، آنکه بر زنان سالخورده که امید و رغبتی به ازدواج ندارند و نگریستن به آنان، موجب تحریک و تهییج شهوت نمی‌شود، گناهی نیست روپوش و روسری خود را بردارند، البته به شرطی که قصدشان از این کار، خود نمایی و ابراز زینت و زیبایی نباشد[۲۲۳]بلکه چه بسا جلوگیری از هرج و مرج وتشتت در جامعه ایجاب کند. این دسته از زنان نیز به پوشش متعارف ملتزم شوند.

اندازه پوش دختران نا بالغ

مفاد شماری از روایات این است که تا دختران به سن بلوغ نرسند، پوشیدن سر بر آنان لازم نیست.

شخصی از ابا ابراهیم (علیه السلام) پرسید: دختری که به سن بلوغ نر سیده، چه زمانی سزاوار است سر خود را در برابر نامحرم بپوشد؟ و روسری پوشیدن برای نماز، کی بر او واجب می‌شود؟ حضرت فرمود:(می‌توانید) سر خود را نپوشاند تا وقتی که نماز بر او حرام می‌شود[۲۲۴]

مقصود حضرت این است که تا به سن عادت شدن -که به موجب آن، نماز خواندن بر وی حرام می‌شود -نرسد، مکلف به پوشانیدن سر نیست.

امام باقر (علیه السلام) فرمود: برای دختر، زمانی که عادت می‌شود (و به سن به سن بلوغ می‌رسد) جز پوشیدن روسری، صلاح نیست، مگر اینکه آن را نیابد. [۲۲۵]

اما در این که بر دختران نابالغ، پوشیدن سر و گردن، واجب نیست، نمی‌توان شبهه کرد. با این وجود هر کاری که مانند عریان شدن دختران نا بالغ یا پوشیده نبودن جاهای حساس آن‌ها، سبب تحریک و به هیجان در آمدن غریزه جنسی مردان و زمینه ساز حرام باشد، حرام است. البته به دلیل مکلف نبودن دختران نا بالغ حکم مزبور، متوجه اولیای آنان است.

پوشش و مسئله اسراف

پیشوایان دین (علیه السلام) بهره‌مندی از لباس‌های متعدد را در صورت تمکن مالی، اسراف ندانسته‌اند، امام صادق (علیه السلام) فرمود: اشکال ندارد مرد، دارای بیست پیراهن باشد. [۲۲۶]آنچه در این باب اسراف و نکوهیده است، استفاده نادرست و غیر عقلایی از لباس است.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: آری، این (که انسان پیراهن‌های متعدد داشته باشد) اسراف نیست، اسراف آن است که از لباس (بیرونی و رسمی ات که آبروی تو را در انظار مردم) حفظ می‌کند، به عنوان کار و پوشش خانگی استفاده کنی.

امیر المومنین (علیه السلام)(جهت گفت وگو و مذاکره با خوارج) عبدالله بن عباس را به سوی ابن الکواء و یارانش فرستاد، در حالی که او پیراهنی نازک و لطیف و لباسی نو به تن داشت. چون خوارج به او نگریستند (معترضانه) گفتند: ابن عبس! تو که پیش ما، بهترین ما هستی، چنین لباسی می‌پوشی؟! ابن‌عباس پاسخ داد: همین مطلب، اولین موضوعی است که در مورد آن با شما گفت و گو و مناظره می‌کنم. (مگر قرآن نمی‌فرماید: ای پیامبر) بگو: چه کسی زینت خدا که آن را برای بندگانش آفریده و روزی‌های پاک را حرام نموده؟![۲۲۷]

شایان ذکر است نباید استفاده از پوشش مناسب و مرغوب، با پوشیدن غرورآمیز لباس‌های گران‌قیمت و اشرافی، به قصد تکبر و تبختر که در روایات، مورد نکوهش شدید است، یکی محسوب می‌شود.

نیز باید به این نکته توجه داشت که پوشیدن لباس متعدد و مرغوب و استفاده از پوشش فاخر، آن گاه اسراف محسوب نمی‌شود که این کار در شان شخص و لایق به او حال او باشد و با انجام این کار، سایر بخش‌های زندگی آسیب نبیند و به حقوق خانواده اخلال وارد نشود. امام علی (علیه السلام) می‌فرماید: شخص اسراف گر، سه نشانه دارد: خوراکی را می‌خورد که برای او (و در حد او) نیست، کالایی را خریداری می‌کند که برای او نیست (و نباید خریداری کند) و لباسی می‌پوشد که برای او (و در شان او) نیست. [۲۲۸]

آنچه امروزه، در زمینه پوشش، به عنوان مد و مد گرایی مطرح است، از امور نا پسندی است که با عزت اسلامی و استقلال ملی، همخوانی ندارد؛ و چنان‌که به تأیید مسئولان و کارشناسان امر، موجب ترویج فرهنگ بیگانه و از مصادیق تهاجم فرهنگی محسوب می‌شود، نباید در ناروا بودن آن تردید کرد. امام علی (علیه السلام) فرمود: خداوند، به یکی از پیامبرانش وحی نمود: به مردمت بگو! لباس دشمنان مرا نپوشند و از خوردنی‌های آنان استفاده نکنند و هم شکل با آنان نشوند که اگر چنین کند، در زمره دشمنان من خواهند بود.[۲۲۹]

لباس شهرت

مقصود از لباس شهرت، هر گونه پوششی است که به سبب نامتعارف بودن، موجب انگشت‌نما شدن شخص در جامعه می‌شود.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:همانا خداوند، شهرت در لباس را مبغوض می‌دارد.[۲۳۰]

روایتی دیگر که توسط کلینی نقل شده چنین است:

امام حسین (علیه السلام) فرمود: هرکس، لباسی بپوشد که او را مشهور نماید، خداوند در روز قیامت، بر او لباسی از آتش بپوشاند[۲۳۱]

ب-رنگ پوشش

در متون فقهی، به بحث قابل ذکری درباره رنگ پوشش بر نمی‌خوریم، اما ممکن است، با توجه به برخی روایات، بر مطلوبیت مشکی بودن رنگ لباس تأکید شود.

در صورتی که، مفاد روایت، چیزی جز روا بودن پوشیدن لباس مشکی نیست و هیچ گونه دلالتی بر مطلوبیت و برتر بودن آن ندارد.

نکته دیگر این که در متون فقهی و روایی، به کلمات و نصوص فراوانی بر می‌خوریم که بسیاری از آن‌ها، دلالتی آشکار بر نامطلوب بودن پوشش مشکی دارند و برخی دیگر نیز به نوعی، تأیید کننده این مدعا هستند.

در میان نصوص شرعی و متون فقهی، وجه قابل دفاعی در برتر شمردن پوشش مشکی نیافتیم.

پیامبر (صلی الله و علیه و آل و سلم) فرمود: سفید بپوشید که آن پاک تر و نظیف تر است و مردگان خود را در آن کفن نمایید.[۲۳۲]

امام باقر (علیه السلام) به نقل از پدر خود نقل می‌کند: علی (علیه السلام) در بیشتر موارد، جز سفید نمی‌پوشید و می‌فرمود: مردگان خود را در آن کفن نمایید. [۲۳۳]

به طور کلی تردیدی در برتر بودن پوشش سفید برای مردان باقی نمی‌ماند. آنچه به اندکی درنگ و تأمل نیاز دارد، تعیین رنگ برتر برای پوشش بانوان است.

رنگ پوشش بانوان

لباس مشکی، در میان بانوان ما رواج یافته است.

گاه گفته می‌شود رنگ سیاه، باوقار و سنگینی و متانت، تناسب بیشتری دارد و از ساتریت بیشتری برخوردار است؛ ولی این سخن، فاقد وجاهت فقهی و استدلالی است. نمی‌توان آنرا چیزی جز استحسان و اجتهاد در مقابل نصوصی که به طور مطلق از پوشش مشکی نهی و از پوشش سفید تمجید می‌کرد، بدانیم. افزون بر این که اصل این مدعا که رنگ مشکی، از ساتریت بیشتری برخوردار است، مخدوش به نظر می‌رسد چرا که این رنگ، وقتی در مجاورت دیگر رنگ‌ها قرار می‌گیرد، آن‌ها را بروز و جلای بیشتری می‌دهد و این امر، سبب سفید جلوه دادن چهره‌های گندم‌گون یا سفیدتر جلوه دادن چهره‌های سفید می‌شود و این امر، در جلوه گر ساختن شخص، بی تأثیر نیست.

تأکید بر رنگ مشکی برای پوش بانوان، با مشکل فقدان دلیل مواجه است و با توجه به روایات و قراین متعدد دال بر برتر بودن پوشش سفید به گونه مطلق، شاید بتوان برتر بودن پوشش سفید را به بانوان نیز تعمیم داد. البته ضرورت اجتناب از خود نمایی و پرهیز از هر گونه کاری که سبب تحریک جنس مخالف شود، ایجاب می‌کند در انتخاب رنگ سفید نیز، اصل ساده بودن مورد توجه قرار گیرد و برای مثال از پارچه‌های سفید گل دار استفاده نشود. هم چنان‌که استفاده بانوان از لباس‌های سرخ رنگ یا زرد رنگ برای بیرون از خانه و به طور کلی هر رنگی که موجب جلوه گری شود نیز مورد تأیید نیست.

به نظر می‌رسد نمونه عینی و ملموس این امر، پوشش زنان مسلمان در لبنان و برخی از کشورهای آسیای جنوب شرقی مانند فیلپین و مالزی است که برای حجاب کامل و در عین حال ساده خود، رنگ سفید را برگزیده‌اند و بدین وسیله، میان چندین شعار اسلامی، یعنی تمیزی و بهداشت و استتار و سادگی جمع کرده‌اند. البته آنچه به کمال بیشتر این امر می‌افزاید، استفاده از چادر است که می‌توان از اصالت اسلامی آن دفاع کرد.

فصل ۸: مصارف رفاهی

اسلام و رفاه

در اسلام، تأمین رفاه و آسایش و فراهم آوردن امکانات برای زندگی بهتر و راحت تر نیز مورد توجه است. خداوند، از این که چهار پایانی برای خدمت رسانی به انسان آفریده، بر او منت می‌گذارد و می‌فرماید:

این چهار پایان، بارهای سنگین شما را حمل می‌کنند به سرزمینی که (به علت دوری مسافت) جز با سختی و مشقت به آن نمی‌رسیدند. [۲۳۴]

و در فرازی قابل درنگ می‌فرماید:

و برای شما، آنچه را که نمی‌دانید (و نمی‌شناسید) می‌آفریند. [۲۳۵]

بعید نیست مقصود از مالا تعلمون در این آیه، وسایل و ابزار و ادوات و ماشین‌های دقیق و پیشرفته‌ای باشد که به مرور زمان و در پرتو پیشرفت علم و رشد فناوری در خدمت رفاه و آسایش بشر قرار می‌گیرد. قرآن، خوردن و آشامیدن از نعمت‌های الهی را به چیزی جز پرهیز از اسراف، مقید ننموده است.

بخورید و بیاشامید و (لی) اسراف نکنید که خدا اسراف گران را دوست ندارد.[۲۳۶]

امام علی (علیه السلام) در وصف پرهیز کاران می‌فرماید:

پرهیز کاران، (بهره) دنیای نقد و آخرت آینده را بردند. آنان با اهل دنیا، در دنیایشان شریک شده‌اند ولی اهل دنیا، در آخرت آنان شریک نشدند، در دنیا، به بهترین وجه، سکنا گزیدند، و به نیکوترین وجه خوردند، در دنیا، به مان گونه که مترفان، بهره‌مند شدند، استفاده کردند و از همان چیز که جباران متکبر، برداشتند، برگرفتند، سپس از دنیا، با توشه کافی و تجار پر سود رفتند.[۲۳۷]

همچنین امام صادق (علیه السلام) در پاسخ خرده گیری‌های برخی از صوفیه در همین باب، فرمود: رسول خدا (صلی الله و علیه و آل و سلم) در زمان پریشانی و کمیابی می‌زیست (و نباید انتظار داشت مردمان هر زمان، مثل آن حضرت زندگی کنند)... بنابر این هر گاه دنیا روی آورد (و نعمت هاو امکانات زندگی به حد وفور یافت شد) سزاوارترین مردم برای بهره‌برداری از آن‌ها، نیکان و مؤمنان و مسلمانانند نه بد کاران و منافقان و کافران. [۲۳۸]

طبیعت انسان، به گونه‌ای است که بسیاری از افراد آن، در صورت برخورداری از نعمت و رفاه، دچار طغیان و سر کشی و گرفتار سکر نعمت شده خدا و روز جزا را فراموش و از ادای تکالیف الهی، شانه خالی می‌کنند.

همانا انسان، هر گاه خود را بی‌نیاز دید، طغیان و سر کشی می‌کند. [۲۳۹]

اگر خداوند، در رزق و روزی بندگانش، توسعه دهد، آنان در زمین طغیان می‌کنند. [۲۴۰]

بر این اساس باید گفت توسعه رفاه و گشایش و برخورداری، آن گاه مطلوب و در خود تمجید است که همراه با تربیت و تهذیب و توأم با پرورش اخلاقی باشد. وظیفه خطیر دولت اسلامی در هدایت و رشد معنوی آحاد جامعه و سازندگی اخلاقی آنان در کنار توسعه اقتصادی، سیاسی و... نیز بر همین پایه استوار است.

آیا مطلوب بودن رفاه با دعوت به زهد سازگار است؟

از آموزه‌های بنیادین در اخلاق اسلامی، زهد و پارسایی است، چنان‌که از امام علی (علیه السلام) نقل شده است: زهد، پایه و اساس دین است[۲۴۱]

همچنین امام صادق (علیه السلام) فرمود: خداوند به موسی (علیه السلام) وحی نمود: همانا بندگانم، با هیچ چیز دوست داشتنی تر از سه چیز، به من تقرب نجستند. موسی عرض کرد: پرور دگارا! آن‌ها چیست؟ خداوند فرمود: زهد در دنیا، ورع نسبت به گناهان و گریستن به خاطر خشیت من. موسی عرض کرد: پاداش دارندگان این صفات چیست؟

خداوند فرمود: اما کسانی که در دنیا زهد پیشسه کنند، جایگاهشان بهشت است و اما آنان که از خشیت من گریان باشند، جایشان، اعلی درجه بهشت است، مکانی که هیچ‌کس، با آنان شراکت ندارد؛ و اما کسانی که نسبت به گناهان و معصیتم، ورع پیشه می‌نمایند، (آنان، چنان به من تقرب می‌جویند که) اعمال و رفتار مردم را مورد تفتیش قرار می‌دهم ولی از آن تفتیش به عمل نمی‌آورم. [۲۴۲]

با توجه به این همه تأکید در باب زهد، چگونه می‌توان میان زهد و پارسایی از یک سو و رفاه و برخورداری -که آن نیز مورد تأکید و تمجید است -از سوی دیگر جمع کرد؟ و آیا ممکن است شخص، در عین رفاه و برخورداری، زاهد نیز باشد؟

در نتیجه برخی بد آموزی‌ها، بسیاری بر این باورند که زهد و پارسایی، ملازم با نا برخورداری و همراه با عدم بهره و ری از نعمت‌ها و امکانات خدادادی است و زاهد به کسی گویند که با پوشیدن لباس خشن، ترک دنیا کند و از لذت‌های آن چشم بپوشد، و حال آن که پیشوایان دین (علیه السلام) که خود اسوه‌ها و نمونه‌های کامل زهد و پارسایی بو ده‌اند، درباره آن، تصویری و تعریفی کاملاً مغایر با آن گفته شد، ارائه داده‌اند. در حدیثی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌خوانیم: زهد در دنیا، به پوشیدن لباس خشن و خوردن چیز نا گوار نیست، بلکه به کوتاه کردن آرزوست. [۲۴۳]

نیز به نقل از امام صادق (علیه السلام) آمده است: زهد در دنیا، به ضایع نمودن مال و حرام کردن حلال نیست، بلکه به این است که اطمینانت نسبت به آنچه در اختیار توست، بیشتر از اطمینان به آنچه پیش خداوند است نباشد. [۲۴۴]

برخورداری از رفاه یا بهره‌مندی به اندازه کفاف؟

پرسش مهم دیگر این است که چگونه تمجید از رفاه و تعنم، با بهره‌مندی به مقدار کفاف که آن هم-بر اساس روایات زیر-مورد تشویق و تمجید است، ساز گار است؟ به نقل از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است: هر کس از دنیا، بیش از مقدار کفاف خود بر گیرد، هلاکت و نابودی خویش را گرفته است در حالی که توجه ندارد. [۲۴۵]

و در فرازی از سخنان امام علی (علیه السلام) آمده است: در دنیا به بیش از اندازه کفاف نجویید. [۲۴۶]

قرائن و شواهد گوناگون نشان می‌دهد نقطه مقابل کفاف، اسراف و زیاده روی است. در فرازی از نامه امام علی (علیه السلام) به فرزندش امام حسن (علیه السلام) می‌خوانیم: حسن تدبیر همراه با کفاف، برای تو از مال فراوان همراه با اسراف، کفایت کننده است. [۲۴۷]

در روایتی از آن حضرت به طور صریح آمده است: بیشتر از مقدار کفاف، اسراف است. [۲۴۸]اساساً آنچه در مفهوم کفاف نهفته است برخورداری به مقدار نیاز و. بی‌نیازی از مردم است.

از جمله قراینی که نشان می‌دهد میان برخورداری از کفاف و بهره‌مندی از رفاه، منافاتی نیست آن که بر طبق روایات فراوان در باب مسکن، برخورداری از منزل وسیع، مطلوب و از نشانه‌های سعادت و خوشبختی شمرده شده با این وجود، بر طبق برخی از روایات همان باب، اگر خانه انسان بیش از حد کفاف باشد، مایه وبال و موجب گرفتاری اخروی است.

فصل ۹: مصارف تفریحی

تفریح و تفرج از نگاه دین

تفریح و تفرج، شادی آفرین، سرور آور و تجدید کننده قواست، و در اهمیت و ضرورت این امور تردیدی نیست.

در سخنان و نصایح پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی (علیه السلام) آمده است: خیری در وطن نیست، مگر این که برخوردار از امنیت و سرور باشد.[۲۴۹] و به نقل از امام علی (علیه السلام) می‌خوانیم: سرور، مایه انبساط نفس و موجب برانگیخته شدن نشاط است. [۲۵۰]

و بر اساس عبارت السرور فی جمیع اموری در یکی از دعاهای امام صادق (علیه السلام)[۲۵۱]، آن حضرت، شادی و سرور خود را در همه امور از خدا می‌طلبد. سیره علمی پیشوایان و بزرگان دین نیز گویای توجه ایشان به امر تفرج و هوا خوری است.

هم چنین بر اساس روایتی، امام صادق (علیه السلام) تفریح و تفرج را در ده چیز از جمله پیاده‌روی، سوارکاری و نگریستن به سبزه دانسته است. [۲۵۲]یکی از نوه‌های امام خمینی (ره) می‌گوید: به یاد دارم ایشان، همیشه می‌فرمود: در ساعت تفریح، درس نخوابید و در ساعت درس خواندن، تفریح نکنید، هر کدام در جای خود. از زمان کودکی، به یاد دارند که هیچ وقت، این دو را با هم عوض نکرده‌اند و این دو، لازم و ملزوم یک دیگرند. [۲۵۳]

پاسخ به یک پرسش

ممکن است پرسیده شود: بر این اساس، برخی از آیات و روایات، که شادمانی و فرحناک بودن را مورد نهی و نکوهش قرار داده‌اند چگونه قابل توجیه است؟

برای مثال، قرآن، در پیوند با داستان بنی اسرائیل و قارون می‌فرماید: قال له قومه لا تفرح ان الله لا یحب الفرحین ؛ [۲۵۴]

قوم قارون به او گفتند: شادمانی نکن که خدا، شادی کنندگان را دوست ندارد. اگر چه این عبارت، سخن بنی اسرائیل به قارون است نه سخن خدا، ولی چون خداوند، در مقام نکوهش قارون است و موضوع گیری بنی اسرائیل درباره او را رد نکرده، این امر، دلیل بر تأیید سخن آنان است. ضمن حدیثی از امام علی (علیه السلام) آمده است:

... فالفرح مکروه عندالله... ؛[۲۵۵]

شادی پیش خدا ناپسند است.

پاسخ این است که فرح در معانی متعدد از جمله سرور و شادی، طغیان و سر کشی و نا سپاسی به کار می‌رود.[۲۵۶]و بی گمان این تعبیر، در آیه و حدیث فوق، به معنای سرور و شادی نیست، زیرا اگر هر گونه شادی و نشاط، نکوهیده بود، قرآن، سخن از شادی و خوشحالی مؤمنان به میان نمی‌آورد، در حالی که به مناسبتی فرموده است: و یومئذ یفرح المومنون بنصرالله [۲۵۷]

بر اساس روایات، برخی امور، موجب شادی خداوند نیز می‌شود، چنان‌که در پیوند با توبه می‌خوانیم: شادی خداوند از توبه بنده اش، شدیدتر است از توبه شخصی که مرکب و زاد و توشه خود را در شبی تاریک گم کند، سپس آن را بیابد. [۲۵۸]

اندازه شادی و تفریح

باید در تفریح و ابراز شادی نشاط، زیاده روی نکرد، به گونه‌ای که به تکبر و سرکشی منتهی شود و سر از غرور و خودپسندی به تعبیر قرآن مرح در آورد که آن مورد نکوهش است. چنان‌که خداوند، در وصف شادمانی دسته‌ای از زیان کاران می‌فرماید:

این بدان سبب است که در زمین، بی جهت و به نا حق به شادی پرداختند و دچار غرور و تکبر شدید.[۲۵۹]

مرح، شادمانی شدید و نشاط زیاد است به کونه‌ای که از حد خود بگذرد.[۲۶۰]

قرآن می‌فرماید: در زمین، با تکبر و خود پسندی راه مرو! [۲۶۱]

می‌توان بر اساس روایات، حداکثر میزان تفریح و شادی را تعیین نمود و آن را تا حدی معقول و مجاز دانست که به خود فراموشی و غرور و سرکشی و تکبر، منتهی نشود؛ و اما حداقل آن نیز بر اساس برخی دیگر از رهنمودهای پیشوایان دین (علیه السلام) قابل تبیین است. در کلامی از امام علی (علیه السلام) آمده است:

وقت انسان با ایمان، سه بخش است. بخشی را به مناجات با پروردگار (و عبادت) اختصاص می‌دهد و بخشی از آن را به منظور مرمت و اصلاح معاش، در نظر می‌گیرد و قسمت دیگر را برای لذت جویی در چهار چوب امور حلال و مباح مصرف می‌کند. [۲۶۲]

از این رهنمود جامع استفاده می‌شود باید بهره‌وری از لذائذ و دست یابی به نشاط و شادمانی، به کیفیت و اندازه باشد که شخص، پس از تحصیل آن، بتواند با آمادگی و نشاط کافی، به امور عبادی، معیشتی و اجتماعی خود رسیدگی کند و در انجام این امور، دچار رخوت و سستی نشود.

چگونگی استفاده از وقت

حال که سخن از تقسیم وقت و چگونگی استفاده از آن به میان آمد، اهمیت این امر و پیوند وثیق آن با موضوع مصرف ایجاب می‌کند، با تفضیل و درنگ بیشتر به آن پرداخته، چگونگی استفاده از آن را بر اساس آموزه‌های دینی و در سه بعد عبادت، معیشت و بهره‌وری از لذایذ بررسی کنیم.

وقت و عبادت

بی گمان، مهم‌ترین عمل کار انسان در فرایند تهذیب و عمده‌ترین پشتیبان او در پیمودن مراحل خود شناسی، خداشناسی و خود سازش و نیل به کمال، پرستش و نیایش است. این امر، نه تنها در معرفت دهی انسان و تعمیق آگاهی او، مؤثر است، بلکه عملکرد فردی و اجتماعی او را نیز جهت و رفتارش را سامان می‌بخشد.

عبادت، با این همه اهمیت، مانند دیگر امور انسان، نیازمند تدبیر و انجام موفق آن، منوط به اعتدال است و اگر این واقعیت لحاظ نشود، چه بسا به جای آن که سبب تقرب انسان شود، موجبات دوری او از آستان ربوبی را فراهم آورد. امام علی (علیه السلام) در این باب می‌فرماید:

برای دل‌ها، روی آوردن و پشت کردنی است (گاهی به انجام عبادت، اشتیاق دارد و گاهی برای آن آمادگی ندارد)پس هر گاه روی آورد، آن را بر انجام نوافل وادار سازید و چنانچه پشت نمود، به واجبات بسنده کنید. [۲۶۳]

بر این اساس، ضروری است در مصرف نمودن وقت در عبادت، رعایت اعتدال و میانه روی شود، چنان‌که در وصایای علی (علیه السلام) به فرزندش امام حسب آمده است:

پسرکم! در معیشت، میانه رو باش، و نیز در عبادتت؛ و بر تو باد استمرار در کار، به مقداری که توان داری. [۲۶۴]

سزاوار است شخص مسلمان، بخشی از وقت هفتگی خود را -هر چند اندک -صرف امور دینی و فراگیری مسائل شرعی کند، و برای این منظور، بر انتخاب روز جمعه تأکید شده است.

وقت و معیشت

شخص مسلمان، باید در باب معیشت، به مقدار کفاف تلاش کند، یعنی به اندازه‌ای که نیازهای ضروری و احتیاجات اولیه زندگی را به نحو آبرومند فراهم آورد و رفاه و آسایش خود و خانواده را در حد توان تأمین نماید. به گونه‌ای که به دیگران محتاج نباشد. بر همین اساس، نکات مهم زیر، در خور توجه است:

۱- گاه انسان، برای رفع نیازهای واقعی، یا از سر احساس مسئولیت و وظیفه شناسی، دست به اضافه کاری می‌زند که این، اقدامی پسندیده و قابل تمجید است، ولی اگر این کار، از سر حرص و زیاده خواهی و به منظور افزودن بر ثروت و برای تکاثر و تفاخر باشد، مورد نکوهش و سرزنش است. چنین شخصی، باید بیاندیشد در مقابل آنچه از دست می‌دهد یعنی عمر که سرمایه زندگی است، چه به دست می‌آورد؟ اساساً هر کس باید به خوبی درک کند همه کار و تلاش او برای زندگی کرده است نه زندگی برای کار و تلاش.

می‌توان شان صدور روایت زیر را از امام صادق (علیه السلام) را نکوهش اضافه کاری به انگیزه‌های نادرست دانست: هر کس به منظور کار و کسب (اضافی) شب را بیدار بماند و نگذارد چشم او، بهره خود را از خواب ببرد، کار و کاسبی او حرام است.[۲۶۵]

بنابر این باید حرص را بیماری بزرگ روحی و اخلاقی، بلکه آن را نشانه حماقت دانست و از همین رو است که خردمندان و دین مداران، با دیدن ثروت انبوه حریصان و دنیا طلبان، دچار حسرت و اندوه نمی‌شوند و اساساً سعادت و نیک‌بختی را در اموری دیگر می‌جویند. بر طبق روایتی زیبا، امام صادق (علیه السلام) فرمود: خداوند، در رزق و روزی احمق‌ها توسعه داد تا خردمندان عبرت گیرند و بدانند مال دنیا، با کار (و شیوه نادرست) و حیله گری به دست نمی‌آید. [۲۶۶]

متدینان و خردمندان، با پرهیز از حرص و آز و با در پیش گرفتن مسیر اعتدال، نیازمندی‌های زندگی را بر طرف می‌کنند و به این رهنمود امام صادق (علیه السلام) عمل می‌کنند که فرمود:

باید جست و جوی تو در باب معیشت، بیش از کسی باشد که وقت و فرصت خود را ضایع می‌کند (و در رفع نیازمندی‌های زندگی کوتاهی می‌نماید) و کمتر از کسی باشد که در این باب، حرص می‌ورزد و به دنیای خودت راضی و مطمئن است. [۲۶۷]

گاه در روایات، از کار و کوشش آبرومندانه و مشروع، به اجمال در طلب تعبیر شده است، به نقل از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌خوانیم: (روزی خود را) به زیبایی طلب کنید و دور رسیدن روزی، وادارتان نکند آن را از راه حرام و گناه طلب نمایید، زیرا خداوند تبارک و تعالی، رزق و روزی را در میان آفرید گان، به گونه حلال تقسیم کرده است نه به صورت حرام، بنابراین، هرکس پروای الهی پیشه کند و شکیبای نماید، خداوند، رزق او را از راه حلال خواهد داد. [۲۶۸]

۲- از مصادیق اجمال در طلب آن است که از صرف شدت وقت در اشتغال کاذب پرهیز نمود. اشتغال کاذب و به تعبیری بیکاری پنهان وضعیتی است که در آن، اگر تعدادی از افراد، بدون تغییر شیوه تولید یا خدمات، از کار بر کنار شوند، در میزان تولید یا خدمت رسانی، نقصانی پیدا نشود. [۲۶۹]

از نگاه اخلاقی و تربیتی، نمی‌توان چنین کار و کسبی را مطلوب دانست، زیرا شخصی که بدان اشتغال دارد، اگر اندکی اهل تأمل و درنگ باشد، پیوسته دچار نوعی افسر دگی روحی و فشار وجدان خواهد بود. او خود را موجودی عاطل باطل و غیر مفید می‌بیند که بود و نبودش یکسان است، و از این رو، کرامت وجودی و عزت نفس او، به شدت آسیب می‌بیند و بدیهی است نمی‌توان از چنین شخصی، انتظار تکامل و تعالی اخلاقی داشت بلکه باید متر صد آزار و شرارت او بود، که: هر کس، نفسش، خوار و ذلیل شد، از شرش ایمن مباش![۲۷۰]

۳- هر شخص، باید وقت خود را مصروف کاری کند که به آن علاقمند است، بر اساس حدیث، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کار و تلاش کنید (ولی این را بدانید که) افراد، کاری را به آسانی انجام می‌دهند که برای آن آفریده شده‌اند. [۲۷۱]

افزون بر نکته یاد شده، شخصی بدون انگیزه کافی، عهده دار کاری می‌شود که ناساز گار با علاقه و فراتر از توانمندی او است، به موفقیت لازم دست نمی‌یابد و این امر، می‌تواند زمینه ساز تحقیر شدن او -که خاستگاه پاره‌ای از کاستی‌های اخلاقی است -باشد.

بر اساس حدیثی زیبا، امام صادق (علیه السلام) فرمود: سزاوار نیست شخص مؤمن، خود را خوار و ذلیل کند. از ایشان پرسیده شد: او چگونه خود را خوار و ذلیل می‌کند؟ حضرت فرمود: عهده دار کاری باشد که در توان او نیست. [۲۷۲]

چنان‌که تجربه و یافته‌های علمی نشان می‌دهد، میان شا کله وجودی انسان و ملکات و احوال نفسانی او از یک سو و نوع اعمالی که از او سر می‌زند از سوی دیگر، پیوند و ارتباط وثیقی وجود دارد تا آن جا که گفته‌اند شا کله انسان، نسبت به اعمال او، همانند روح انسان است نسبت به بدن اعضای جسمانی او.[۲۷۳]

ضروری است، انسان، نوع حرفه و شغل خود را متناسب با شاکله و ملکات نفسانی و هماهنگ با علائق روحی خود انتخاب کند، تا بدین وسیله از وقت خود، به بهترین وجه بهره برد.

وقت و تلذذ

لذت جویی انسان، از راه‌ها و شیوه‌های گوناگون امکان‌پذیر است ولی می‌توان از تفریح و تفرج و بهره‌وری جنسی، به عنوان مهم‌ترین و رایج‌ترین آن‌ها نام برد.

برای ما مسلمانان که علاقه دو همسر بودن به یکدیگر را از نشانه‌های وجود خداوند می‌دانیم[۲۷۴]و ازدواج را سنت نبوی و مجرد زیستن را یک نوع شر به حساب می‌آوریم، هنگامی که بخوانیم یا بشنویم بعضی از آیین‌ها، علاقه جنسی آنان را ذاتاً پلید و آمیزش جنسی را - هر چند با همسر شرعی و قانونی- موجب تباهی و سقوط می‌دانند دچار شگفتی می‌شویم، شگفت تر این که گفته شود دنیای قدیم، عموماً دچار این توهم بوده است.

به هر حال این نگرش، وجدان انبوهی از افراد بشر را برای قرن‌ها تحت نفوذ ترس آور و نفرت انگیز خود قرار داده و به عقیده روان کاران، نفوذ این عقیده، اختلالات روانی و بیماری‌های روحی فراوانی را موجب گردید.

جامعه غرب، از تفریط دیروز در این زمینه، به افراط امروز رسیده است و پس از آن که قرن‌ها، علیه علاقه جنسی به عنوان امری منافی اخلاق و عامل برهم زدن آرامش روحی، و به عنوان نوعی انحراف و بیماری، توصیه و تأکید شده بود، در مدت زمان کوتاهی، وضعیت به کلی دگر گون شد و کنترل شهوات و پایبند بودن به عفاف و تقوا و تحمل قیود و حدود اخلاقی و اجتماعی، عامل برهم زدن آرامش روحی و مخل به نظم اجتماعی و مهم تر از همه، ضد اخلاق و تهذیب نفس، معرفی گردید. [۲۷۵]

در این میان، اسلام که دین اعتدال و منطبق تر بر عقل و فطرت است، از یک سو، این خواسته غریزی و طبیعی بشر را سر کوب نکرده تا شاهد پیامدهای ناگواری هم چون احساس محرومیت‌ها، ناراحتی‌های روحی و اضطراب‌های اجتماعی باشد و از سوی دیگر، آن را به طور کامل، آزاد و مطلق العنان نیز رها نکرده، نتیجه آن، آسیب دیدن بنیان‌های اخلاقی و اجتماعی، فرو پاشی کانون خانواده، رخت بر بستن احساسات و عواطف، از میان رفتن اعتمادها و صمیمیت‌ها و... باشد.

رهنمود کلی اسلام در این زمینه، پیشه کردن اعتدال یعنی عفاف و پرهیز از افراط و تفریط یعنی شرارت و خمود است.

نکوهش تفریط گری و خمود نیز بر اساس این واقعت اسلام، رهبانیت و ترک دنیا را نپذیرفته و مردان و زنان را به ارضای تمایل جنسی در چهار چوب شرع فرا خوانده است.

همسر عثمان بن مظعون (از صحابیان ارزشمند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)) به حضور آن حضرت رسید و خطاب به ایشان عرض کرد: همسرم عثمان، روزها روزه می‌گیرد و همه شب‌ها را به عبادت می‌گذراند. پیامبر با شنیدن این سخن، خشمگینانه برخاست و به سوی عثمان راه افتاد و وقتی او را یافت که در حال نماز بود. وی با دیدن پیامبر، از نماز منصرف شد. حضرت خطاب به او فرمود: عثمان! خداوند مرا به منظور رهبانیت نفرستاده است، بلکه با دینی حنیف و آسان مبعوث نموده است، من روزه می‌گیرم و نماز می‌گذارم، و با خانواده‌ام (نیز) آمیزش دارم. پس هر کس فطرت (و راه و روش) مرا دوست دارد، باید از سنتم پیروی کند و از سنت من ازدواج کردن است.[۲۷۶]

و در حدیثی از امام رضا (علیه السلام) می‌خوانیم: زنی در مقام سؤال به امام باقر (علیه السلام) عرض کرد: من متبتله هستم. حضرت فرمود: منظورت از متبتله بودن چیست؟ پاسخ داد: تصمیم دارم هیچ‌گاه ازدواج نکنم، فرمود: چرا؟ گفت: به منظور دست یابی به فضیلت و کمال. حضرت فرمود: از این تصمیم منصرف شو! اگر در این کار فضیلت و کمالی بود، فاطمه زهرا (علیه السلام) برای به دست آوردن آن از تو شایسته‌تر بود، زیرا هیچ‌کس از او در درک فضیلت پیشی نمی‌گیرد. [۲۷۷]

می‌توان بنابر اعتدال تأکید نمود که باید حداقل دفعات بهره‌وری در هفته یا ماه، به اندازه‌ای باشد که فکر و خیال شخص آسوده شود و ذهن او به نامحرم مشغول نگردد. به نقل از امام علی (علیه السلام) می‌خوانیم: هر گاه یکی از شما، زنی دید که توجه او را به خود جلب نمود و از او خوشش آمد، باید (برای اینکه فکرش به گناه مشغول نشود) به سراغ همسر خود رود، زیرا پیش او، مثل همان است که دیده است؛ و بدین ترتیب، راه شیطان را بر قلب خود سد نماید و دیده خویش را از آن زن منصرف سازد؛ و در صورتی که فاقد همسر است، دو رکعت نماز بگذارد و فراوان حمد خدا گوید و بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، درود بفرستد، سپس از فضل و لطف الهی مسئلت نماید که در نتیجه آن، خداوند از سر رأفت و مهربانی اش، به او چیزی ارزانی دارد که بی نیازش سازد. [۲۷۸]

وقت و مطالعه

ضروری است هر فرد، بخشی از وقت خویش را صرف تعقل، مطالعه و فراگیری دانش‌های مورد نیاز کند، فرصتی که برای این کاراختصاص می‌یابد، باید متناسب با برنامه کلی زندگی باشد، همچنین باید در انتخاب آنچه مطالعه آن سودمند و پرهیز از آنچه خواندنش زیان بار است، وسواس و دقت کافی به عمل آورد. امام حسن (علیه السلام) در خصوص کسانی که به این مهم توجه کافی نمی‌کنند، می‌فرماید: در شگفتم از کسی که در خورد و خوراک خود فکر می‌کند، چگونه در معقول (و واردات ذهنی خود) نمی‌اندیشد. [۲۷۹]

با توجه به محدود بودن عمر و تجدید ناپذیر بودن آن، وقت خود را صرف فراگیری دانش‌ها و مهارت‌هایی کند که نیاز به آن‌ها افزون تر است و اولویت بیشتری دارند. امام علی (علیه السلام) می‌فرماید: عمر، کوتاه‌تر از آن است که آنچه را دانستنش نیکوست فراگیری، بنابر این، اموری را فرا بگیر که دارای اهمیت بیشتری است. [۲۸۰]

افراط در حفظ کردن اطلاعات و انباشتن ذهن از مطالب، مانع از خلاقیت و نو آوری است. فرزند مرحوم دکتر سید محمود حسابی می‌گوید: ایشان معتقد بود حفظ کردن، کار خیلی بدی است، چرا که مغز را پر می‌کند و دیگر نمی‌توان از آن استفاده کرد و نوآوری و خلاقیت نشان داد. علم امروز این قدر زیاد است که نمی‌توان همه آن را حفظ کرد، کافی است سری به اینترنت بزنید و کتابخانه‌های برجسته دنیارا ببینید. مهم این است که انسان بداند جواب‌های پرسش‌های خود را چگونه، در سریع‌ترین زمان به دست می‌آورد.[۲۸۱]

وقت و خواب

خواب، بزرگترین تجدید قواست چرا که موجب استراحت سلسله اعصاب و باعث تمدید قوای جسمی و روحی لازم برای از بین بردن خستگی می‌شود. [۲۸۲]در سخنی زیبا از امام صادق (علیه السلام) آمده است:

خوابیدن، راحتی جسم، سخن گفتن راحتی روح و سکوت، راحتی عقل است.[۲۸۳]

البته خوابیدن، تنها در صورتی تجدید کننده قوا و راحتی بخش جسم است که به دور از افراط و تفریط باشد. به تعبیر برخی از کارشناسان بهداشت، خواب، نوعی داروی طبیعی است که اگر کمتر از میزان مورد نیاز مصرف شود، نتیجه مطلوب را نمی‌دهد و اگر زیادتر استعمال گردد، زیان بار خواهد بود، از این رو رعایت اعتدال در اندازه خواب، به نحوی که در بیداری، احساس شادابی و نشاط کنیم، ضروری است.[۲۸۴]

بر همین مبنا روایات رسیده از پیشوایان دین (علیه السلام) از پر خوابی نهی شده است. به نقل از امام صادق (علیه السلام) می‌خوانیم: چنان‌که در بحث‌های پیشین یا آور شدیم، اضافه کاری در شب به قیمت کاستن از خواب مورد نیاز نیز مورد نکوهش شدید است. قرآن به گونه‌ای لطیف به نقش بی بدیل خواب در تأمین آرامش انسان اشاره می‌کند و می‌فرماید: [۲۸۵]؛ [۲۸۶]

او خدایی است که شب را پوشش شما و خواب را مایه راحتی و آسایشتان قرار داد.

حاصل سخن آن که باید خواب، به اندازه‌ای باشد که موجب تجدید قوا و سبب آرامش روح و روان گردد و کمتر یا بیشتر از این مقدار، زیان بار و مورد نکوهش است.

فصل ۱۰: مصارف آرایشی و تجملی

مقدمه

در اهمیت آرایش و تزیین در فرهنگ اسلام، همین بس که بخش قابل توجهی از سخن و سیره پیشوایان دین، ناظر به این امر و در پیوند با مسائل جانبی آن است. برای نمونه به نقل از امام علی (علیه السلام) می‌خوانیم:باید هر یک از شما، خود را برای (دیدار با) برادر مسلمانش، آن گونه بیاراید که برای (دیدار با) شخص بیگانه می‌آراید، بیگانه‌ای که دوست دارد او را در بهترین شکل و شمایل ببیند. [۲۸۷]

امام صادق (علیه السلام) فرمود: پیش خداوند، آشکار کردن نعمت، از نگهداری (و پنهان داشتن) آن، بهتر است، پس بپرهیز از آراستن خود، مگر به وجهی که پیش قومت، بهترین وجه است.

گفتنی است اصطلاح تجمل در روایات، به معنای تزین و آراستن و آرایش نمودن است و با آنچه در زبان فارسی به تجمل و مصارف زاید معروف و موسوم است، تفاوت اساسی دارد.

متأسفانه مقوله آرایش و زینت، در جامعه امروز ما، بیگانه از آموزه‌های دینی و متأثر از فرهنگ سالم غرب، به صورت معضلی نگران کننده در آمده که حل آن بدون آموزش‌های دراز مدت و فرهنگ سازی عمیق، امکان‌پذیر نیست.

اندازه مورد قبول آرایش

اندازه آرایش، با توجه به متفاوت بودن آرایش کننده‌ها و کسانی که برای آن‌ها آرایش می‌شود، متفاوت است. در این میان، به زیباسازی و آرایش بانوان، به دلیل ویژگی‌ها و جاذبه‌های جنسیتی آنان، با اهتمام حساسیت بیشتری نگریسته شده است.

به طور کلی، در پیوند با آرایش بانوان، به سه دسته روایت بر می‌خوریم: دسته‌ای از آن‌ها، زنان را به طور عموم، به زیباسازی و آرایش تشویق می‌کنند و دسته‌ای دیگر، در خصوص زنان متأهل و تشویق آنان به تزیین و آرایش برای همسران خود وارد شده است و دسته سوم، روایتی است که برای این کار بانوان، محدودیت‌هایی لحاظ کرده‌اند به این معنا که از آرایش و تزیین آنان برای غیر همسرانشان و محیط بیرون از خانه منع نموده‌اند. از دسته اول روایت زیر از امام باقر (علیه السلام): رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به زنان رخصت داد سر خود را با رنگ و مشکی، خضاب نمایند. پیامبر (ص) به (همه) زنان، اعم از متأهل و مجرد فرمان داد خضاب کنند. متأهل خود را برای همسرش بیاراید و مجرد (نیز به این منظور) که دستش، شبیه مردان نباشد.[۲۸۸]

و از دسته دوم روایت زیر است: امام صادق (علیه السلام) فرمود:... زنی که خود را برای غیر همسرش خوشبو نماید، خداوند نماز او را نمی‌پذیرد تا وقتی که از این کار خود، غسل نماید، همان گونه که از جنابت خود، غسل می‌کند. [۲۸۹]

همان گونه که بر زنان لازم است خود را برای شوهران خود بیارایند و تزیین کنند، بر شوهران نیز لازم است در این مورد اقدام کنند.

دسته‌ای از مردم بر امام باقر (علیه السلام) وارد شدند و چون دیدند آن حضرت موی خویش را با رنگ سیاه خضاب نموده است، از علت این امر پرسیدند. حضرت در پاسخشان فرمود: من مردی هستم که همسرانم را دوست دارم و این کار را برای (رضایت خاطر) ایشان انجام می‌دهم. [۲۹۰]

بدیهی است روا بودن آرایش بلکه استحباب مؤکد آن در موارد یاد شده، مقید به رعایت اعتدال و پرهیز از اسراف است. به دیگر سخن، لازم است کم و کیف آرایش و هزینه‌ای که به مصرف آن می‌رسد، در میان مردم، معمول و متعارف باشد و با شان و موقعیت مالی و اجتماعی شخص، وفق دهد، صاحب جواهر نیز در مبحث خمس و در هنگام توضیح موونه می‌نویسد: ... بلکه گاهی، زیور آلات همسران و دختران شخص و لباس‌های تجملی (و مجلسی) آنان، در صورتی که متناسب با حال و وضع او باشد، داخل در موونه قرار می‌گیرند (و خمس به آن‌ها تعلق نمی‌گیرد). [۲۹۱]

استعمال عطر و اندازه آن

از امور مشهور و بارز در زندگی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) علاقه شدید و اهتمام وافر ایشان به بوی خوش و استعمال عطر می‌باشد. از خود ایشان نقل شده است: آنچه از دنیای شما پیش من محبوب است زن و بوی خوش است و روشنی چشمم در نماز قرار داده شده است. [۲۹۲]

از همین رو، می‌توان استعمال عطر و خوشبو کردن خود و لباس به خصوص، هنگام نماز را از مستحبات مؤکد دانست. البته باید بانوان از انجام این کار برای محیط بیرون از خانه -در صورتی که بوی خوش آنان به مشام نا محرم می‌رسد -خود داری کنند.

اهمیت استفاده از بوی خوش در اسلام به حدی است که گاه در برخی متون فقهی، به تعبیر لا اسراف فی الطیب بر می‌خوریم. [۲۹۳]

در روایتی از امام صادق (علیه السلام) می‌خوانیم: هزینه مصرفی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد عطر و بوی خوش، بیش از مبلغی بود که آن حضرت در امر خوراک، هزینه می‌کرد. [۲۹۴]

فصل ۱۱: مصارف تشریفاتی

اهمیت پرداختن به تشریفات، یکی بدان جهت است که امروزه، بخش قابل توجهی از مخارج و هزینه‌های اشخاص و خانواده‌ها را مصارف تشریفاتی تشکیل می‌دهد و از سوی دیگر، گاه در این عرصه، شاهد زیاده روی‌ها، ریخت و پاش‌ها و مصارفی هستیم که فاقد مبنای عقلایی و شرعی است و می‌تواند مبتنی بر چشم و هم چشمی و بر خاسته از انگیزه‌های نادرستی مانند تفاخر و خود نمایی باشد که از نگاه دین مورد نکوهش است. چنان‌که به نقل از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌خوانیم: هر کس، از سر ریا و خود نمایی، سفره دهد و اطعام نماید، خداوند، مثل همان طعام، از غذای چرکین جهنم به او بخوراند و همان طعام را به صورت آتشی در درون او قرار دهد تا این که میان مردم، داوری نماید. [۲۹۵]

ولیمه و موارد آن در روایات

به گفته برخی، غذایی که در عروسی، داده می‌شود، ولیمه و غذایی که برای خانه‌دار شدن، مورد اطعام قرار می‌گیرد، نقیعه نام دارد. [۲۹۶]

بر اساس سخن و سیره پیشوایان دین (علیه السلام) در موارد زیر، دادن ولیمه، مورد تأیید و گاه مورد تأکید است:

ولیمه عروسی

جایگاه رفیع ازدواج و آثار فراوانش در ابعاد اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی، موجب شده است اسلام برای آن و تشریفات جنبی اش، احترام ویژه، بلکه نوعی تقدس قائل شود.

حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود: هیچ عروسی نیست که در آن شتری نحر شود یا گاو یا گوسفندی ذبح گردد، مگر اینکه خداوند فرشته‌ای می‌فرستد که با خود، قیراطی از مشک بهشت به همراه دارد تا در غذای آنان مخلوط نماید. بوی (خوشی) که از این طعام به مشام می‌خورد، به همین سبب است.[۲۹۷]

از روایات متعدد استفاده می‌شود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هنگام ازدواج با هر یک از همسران خود، ولیمه می‌داده است.

ولیمه به دنیا آمدن فرزند

منهال قصاب می‌گوید: به قصد مدینه، از مکه بیرون آمدم، در مسیر خود، وقتی به ابواء رسیدم که در آن جا، موسی (علیه السلام) پسر امام صادق (علیه السلام) به دنیا آمده بود. من پیش از امام صادق (علیه السلام) وارد مدینه شدم، و ایشان، یک روز پس از من وارد شهر شد و مردم را (به میمنت تولد فرزند و به عنوان ولیمه آن) اطعام نمود.

ولیمه بازگشت از سفر

در یکی از روایات، هنگام شمارش مواردی که ولیمه داده می‌شود، تعبیر شده است:

و از موارد ولیمه، آن است که مرد، پس از آمدن (از سفر) و بازگشت از غیبت، برادران (دینی) خود را دعوت نماید. [۲۹۸]

ولیمه ختنه کردن فرزند و خریدن خانه

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در پیوند با دادن ولیمه برای این دو مورد و موارد پیشین فرمود: دادن ولیمه (مطلوب) نیست مگر در پنج مورد: عرس، خرس، عذار، وکار و رکاز. عرس، یعنی ازدواج کردن، خرس، به دنیا آمدن فرزند، عذار، ختنه کردن، وکار، خریدن خانه و رکاز، آمدن مرد از مکه. [۲۹۹]

این روایت، آمدن از مکه را از موارد ولیمه دادن بر شمرده است، و این می‌تواند از باب ذکر مصداق باشد، یعنی به قرینه روایت پیشین، هنگام بازگشت از مطلق سفر، دادن ولیمه مطلوب است. البته باز به قرینه پیشین، مقصود از سفر در این جا، سفر طولانی است به گونه‌ای که شخص، برای مدتی از دیده‌ها پنهان شود و غیبت عرفی صدق کند.

ولیمه در دیگر موارد

گاه در میان مردمان، به ولیمه‌ها و سفره دادن‌های دیگری بر می‌خوریم که در سیره و روایات رسیده از پیشوایان دین (علیه السلام) اشاره‌ای به آن‌ها نشده است. برای مثال، در برخی مناطق، اگر شخصی، به مسافرت برود، سه روز پس از سفر او، خوراکی موسوم به آش پشت پا توسط خانواده او پخته و در میان خویشان و همسایگان توزیع می‌شود، یا اگر فردی، در امر تحصیل، ورزش، کاریابی و مانند آن، موفقیتی کسب کرد سور و مهمانی داده می‌شود.

این گونه موارد، فاقد وجهه دینی است و نمی‌توان انجام دهنده آن را مستحق ثواب دانست، بلکه می‌توان این موارد را -چنان به نیت عمل استحبابی و کار منسوب به شرع انجام شود -بدعت و ناروا دانست و شاید این نکته، از عبارت لا ولیمه الافی خمس... در روایاتی که پیش تر نقل نمودیم نیز قابل استفاده باشد، بله چنان‌که این گونه اعمال، به انگیزه و به عنوان اطعام مؤمن یا کمک به مستمندان یا صله ارحام و عناوینی از این قبیل انجام شود، تردیدی در مطلوبیت و رجحان آن نخواهد بود.

ولیمه جشن تولد

می‌توان ولیمه‌هایی که در سال روز تولد افراد، به عنوان جشن تولد داده می‌شود را از مواردی دانست که فاقد مبنای دینی است، زیرا آنچه در دوران ما، به عنوان جشن تولد برگزار می‌شود، به حسب ظاهر، از جامعه غرب، به جامعه ما راه یافته و برای آن پیشینه روشنی در فرهنگ اسلامی و ایرانی یافت نمی‌شود. توضیح آن که متولد شدن به خودی خود، امری ارزشی محسوب نمی‌شود که بتوان برای آن جشن گرفت و شخص تولد یافته را تشویق کرد، زیرا اولاً، زاده شدن و تولد یافتن، میان انسان‌ها و حیوانات، بلکه نباتات مشترک است و نمی‌توان آن را کمال اخلاقی و فضیلت انسانی شمرد. ثانیاً، خود شخص، هیچ نقشی در متولد شدن خویش ندارد و زاده شدن او امری کاملاً غیر اختیاری است؛ بنابراین، بزرگداشت و تکریم آن، فاقد مبنای عقلانی و دینی است. خداوند، در سرزنش کسانی که مایل اند بدون انجام دادن کار نیک، مورد ستایش قرار گیرند، می‌فرماید: و دوست دارند در برابر کاری که انجام نداده‌اند، ستایش شوند.[۳۰۰]

مهم تر این که اگر چنین جشن و برنامه‌ای، در خصوص کودکان انجام پذیرد، به علت فقدان درک و ظرفیت کافی، ممکن است از همان کودکی، دچار صفت ناپسند غرور شوند. صفتی که آثار زیان بار آن در سنین بالا ظاهر می‌شود و به گفته عالمان اخلاق، منشأ بیشتر آفات و کاستی‌های اخلاقی از قبیل خودبینی، تکبر، جاه طلبی و... است.[۳۰۱] بله در روایتی می‌خوانیم: امام موسی کاظم (علیه السلام) در مورد برخی از فرزندان خود، ولیمه داد و مردم مدینه را اطعام نمود[۳۰۲]، ولی به قرینه روایتی که مذکور شد، باید گفت مقصود از ولیمه در این روایت، ولیمه زاده شدن فرزند است نه ولیمه سال روز ولادت، آن چنان‌که امروز معمول است.

ممکن است گمان شود جشن‌ها و مراسمی که متدینان، در سالگرد میلاد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان (علیه السلام) می‌گیرند و مورد تأیید بزرگان دین نیز هست، دلیلی است بر نادرستی آنچه گفته شد؛ ولی بسیار روشن است این جشن‌ها، به منظور تکریم امامت و تعظیم شعائر دینی انجام می‌گیرد و هدف از آن، چیزی جز تقویت ارزش‌ها و فضایل انسانی نیست. حال آن که نه فقط هیچ ارزش دینی و معنوی در جشن تولدهای رایج میان افراد عادی، متصور نیست، بلکه چه بسا همراه با پاره‌ای امور مثل روشن و خاموش کردن شمع و مانند آن باشد که این امور، به علت تقلیدی یا اسرافی بودنشان، مورد تأیید نیست.

اندازه ولیمه

روایت رسیده از پیشوایان دین (علیه السلام)، افزون بر مشخص نمودن عنوان موارد ولیمه، حد و اندازه آن را نیز تعیین کرده‌اند. بر اساس روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آن حضرت فرمود: دادن ولیمه، روز اول، حق و به جاست، روز دوم، خوب است و بیش از آن، ریا کاری و خود نمایی است. [۳۰۳]

عقیقه

در اهمیت عقیقه، همین بس که به نقل از امام صادق (علیه السلام) می‌خوانیم: هر کودکی که زاده می‌شود، (حیات و سلامتی او) در گرو عقیقه اش می‌باشد. [۳۰۴]

بر طبق روایتی دیگر، عمر بن یزید، می‌گوید به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: به خدا سوگند! نمی‌دانم پدرم، برایم عقیقه کرده است یا خیر؛ و حضرت، از من خواست برای خودم عقیقه کنم در حالی که در سنین پیری بودم.

اسحاق بن عمار می‌گوید از امام کاظم (علیه السلام) پرسیدم: آیا عقیقه، هم بر شخص متمکن و هم بر تنگدست لازم است؟ حضرت فرمود: بر شخص ندار، تکلیفی نیست.[۳۰۵]

گفتنی است آنچه در این باب، مورد تأکید است، ذبح کردن حیوان و جاری نمودن خون است، نه اموری مانند صدقه دادن قیمت حیوان.

بر اساس روایات عقیقه، می‌توان از گوسفند، گاو و شتر برای این منظور استفاده کرد و در این باب، تفاوتی میان دختر و پسر نیست. البته چنان‌که از برخی روایات استفاده می‌شود، استفاده گوسفند نر (قوچ) برای این کار بهتر است.

براساس روایات این باب، گوشت حیوانی که به این منظور، ذبح یا نحر می‌شود، در قطعات متعدد بریده شده و بی آنکه استخوان آن شکسته شود، ذبخ می‌گردد و با غذای به عمل آمده، گروهی از مسلمانان، پذیرایی می‌شوند. بر طبق این روایات، پاچه و ران حیوان، به قابله هدیه می‌شود و در صورت نبود قابله، مادر کودک می‌تواند آن را به هر کس که بخواهد واگذار کند، و در هر صورت، مادر کودک، از خوردن غذایی که با این گوشت تهیه می‌شود، منع شده است ولی برای دیگر بستگان از جمله پدر، منعی نیست از آن بخورند. نیز می‌توان بخشی از این گوشت را به همسایگان نیازمند داد. [۳۰۶]

از آداب دیگر این عمل، خواندن دعای ویژه است که در این مورد، به دعاهایی چند بر می‌خوریم. امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر گاه عقیقه کردی بگو: بسم الله و با الله اللهم عقیقه عن فلان، لحمها بلحمه و دمها بدمه و عظمها بعظمه، اللهم اجعله وقاء لال محمد (صلی الله علیه و آله و سلم). [۳۰۷]

و باید به جای کلمه فلان نام کودک برده شود.

بزرگداشت مردگان

بر اساس روایات فراوان، سزاوار است زند گان مردگان را فراموش نکنند و به گونه‌ای آنان را مورد احسان قرار دهند. در روایتی به نقل از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است:

مرده‌های خود را در گورهایشان فراموش نکنید، آنان، امید به احسان شما دارند. مردگان، محبوس اند و دوست دارند آنان نیز کارهای نیک شما را انجام دهند ولی نمی‌توانند، به مردگان خود، صدقه و دعا هدیه کنید![۳۰۸]

بر اساس حیث قدسی، خداوند فرمود:

با دعای زندگان، عذاب را از مردگان بر طرف می‌کنم. [۳۰۹]

در روایات، صدقه دادن به نیت مرده، در نخستین شب دفن او، مورد تأکید بیشتر است. به نقل از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است: برای مرده، هیچ زمانی، سخت‌تر و دشوارتر از اولین شب دفن او نیست، پس با صدقه، مردگان خود را مورد ترحم قرار دهید. [۳۱۰]

هم چنان‌که در سخن و سیره پیشوایان دین (علیه السلام) تسلیت گفتن به صاحبان عزا و ابراز همدردی با ایشان نیز مورد تأکید است.

به نقل از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مب خوانیم: کسی که به مصیبت دیده‌ای تسلیت گوید، مثل همان شخص، آجر و پاداش خواهند داشت، بی آنکه از آجر آن شخص کاسته شود. [۳۱۱]

از امام صادق (علیه السلام) نقل است: چون جعفر بن ابی طالب، به شهادت رسید، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به فاطمه (علیه السلام) فرمود به مدت سه روز برای (همسر او) اسماء بنت عمیس، غذای تهیه کند و برا سه روز، پیش او رفته و وی را تسلیت دهد و از این رو، سنت شد، سه روز برای مصیبت دیدگان غذا تهیه شود. [۳۱۲]

به گفته مرحوم مجلسی، این حکم که مستحب است صاحبان عزا، به مدت سه روز، اطعام شوند، می‌تواند اشاره به استحباب برپایی مجلس ترحیم به مدت سه روز نیز باشد.[۳۱۳]

چنان‌که می‌بینیم مفاد این روایات و قراین، با آنچه امروزه، به نام‌های مجلس سوم، هفتم، چهلم، سالگرد و... برگزار می‌شود، متفاوت است، و بی‌نهایت چیزی که می‌توان از آن‌ها استفاده کرد، استحباب برگزاری سومین روز در گذشت است و مجالس دیگر، به حسب ظاهر، خالی از وجه به نظر می‌رسد.

ولی آنچه کار را راحت می‌کند آن است که این گونه مجالس، به تلاوت قرآن، وعظو ارشاد، مرثیه خوانی و ذکر فضائل و مصایب اهل بیت (علیه السلام) می‌گذرد، از این رو نباید در رجحان و مطلوبیت آن‌ها تردید روا داشت، به خصوص اگر مقصود از برگزاری این مجالس، تکریم و بزرگداشت نیکان و عالمان باشد که این کار در حقیقت، تکریم نیکی و بزرگداشت منزلت علم است. ارزش فراوان و جایگاه والای مجالسی که در ایام سوگواری ائمه اطهار (علیه السلام) و به یاد مصیبت ایشان بر گزار می‌شود و به طور کلی هر گونه کار و تلاشی که حاکی از ولایت و دوستی این خاندان باشد نیز بر همین اساس، تحلیل می‌شود.

بخش سوم: مصارف دولتی

معیارهای مصارف دولتی

میان مصارف فردی و مصارف دولتی، تفاوت‌هایی وجود دارد. این تفاوت، ایجاب می‌کند جهت تعیین الگوی مصرف در هزینه‌ها و مصارف دولتی، افزون بر معیارهای یاد شده در بخش مصارف فردی، اصول و موازین دیگری را نیز مورد توجه قرار دهیم.

عدالت ورزی در تخصیص امکانات و توزیع درآمدها

عدالت به معنای عام، عبارت است از پیدایش ملکه‌ای در نفس که انسان می‌تواند به کمک آن، همه صفات و افعال خود را تعدیل کند و قوای مختلف خود از نزاع و درگیری با یکدیگر حفظ نماید به گونه‌ای که اتحاد و یگانگی و الفت میان آن‌ها حاصل شود و آن‌ها را از تعدی و افراط و تفریط باز دارد.

از نگاه عالمان اخلاق، عدالت به این معنا، برترین فضایل و شریف‌ترین کمالات است، زیرا در بردارنده همه صفات کمال، بلکه عین آن هاست.

و اما عدالت به معنای خاص، عبارت است از باز داشتن خود از ستم به مردمان و پایمال نمودن حق آنان، و در خصوص بحث ما، عدالت ورزی دولت اسلامی به آن است که در تخصیص امکانات خدمات و در توزیع ثروت‌ها و در آمدها و نیز در تدوین و تصویب قوانین و آیین‌نامه‌های مربوط به امور یاد شده، میان قشرها جامعه، تفاوت قائل نشود و متمکنان را بر مسکینان و قدرتمندان را بر ضعیفان پیش ندارد.

به نقل از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌خوانیم:

یک ساعت عدالت ورزی، از عبادت هفتاد سال که شب‌های آن به نماز گزاردن و روزهایش به روزه داری سپری شود، بهتر است. [۳۱۴]

لزوم توجه دولت مردان اسلامی به عدالت ورزی به حدی است که امام علی (علیه السلام) طی نامه‌ای به فرماندار خود در مصر، ضرورت این امر را در جزئی‌ترین رفتار با مردم گوشزد می‌کند و می‌فرماید: در نگریستن زیر چشمی و خیره شدن به مردم، به مساوات و برابری رفتار کن تا بزرگان، به ظلم و ستم تو به سود خویش طمع نکنند و ناتوان، از عدالت ورزی ات نومید نگردند. [۳۱۵]

نیز در پاسخ برخی از یاران مصلحت اندیش که به ایشان پیشنهاد می‌کردند، خواسته‌های طلحه و زبیر را برآورده سازد، فرمود: به خدا سوگند! این کار را نخواهم کرد... اگر بیت المال، مال شخصی من هم بود، آن را به طور مساوی میان مسلمانان تقسیم می‌کردم، چه رسد به این که، این مال، مال خدا است. [۳۱۶]

اگر بخواهیم موضوع بحث را متناسب با وضعیت فعلی کشور و در قالب مثال توضیح دهیم باید به سیستم رایانه اشاره نماییم که از منابع و درآمدهای عمومی پرداخت می‌شود. امری که می‌تواند در کوتاه مدت و به سبب پاره‌ای از ضرورت‌ها، قابل تأیید باشد، ولی بی تردید، اجرای ناهدفمند آن در دراز مدت، در تضاد آشکار با عدالت اجتماعی است.

پیش داشت منافع توده مردم بر مصالح خاص

خصوصیت مردمی بودت دولت اسلامی، ایجاب می‌کند منافع توده مردم و مصالح اکثریت جامعه را بر منافع اقلیت خواص، مقدم بدارد. امام علی (علیه السلام)، در تحلیلی جامعه شناسه، این مهم را به مالک اشتر گوشزد می‌کند و می‌فرماید:

باید محبوب‌ترین کارها پیش تو، معتدل‌ترین آن‌ها در حق و گسترده‌ترین آن‌ها در عدالت و جامع‌ترین آن‌ها در جلب رضایت توده مردم باشد، زیرا خشم توده مردم، رضایت خواص را از بین می‌برد (در صورت نارضایتی اکثریت، رضایت اقلید بی فایده است) و در میان مردم، هیچ‌کس برای حاکم، گران بار تر از خواص در موقع رفاه و آسایش و کم یاری کننده تر از آنان در وقت گرفتاری و ناراضی تر از آنان در امر انصاف و پر اصرار تر از آنان به هنگام در خواست و کم سپاس تر از آنان در وقت بخشش و کندتر از آنان در پذیرش عذر به هنگام عدم بخشش و کم صبر تر از آنان به هنگام پیشامد سختی‌های روزگار نیست. همانا ستون دین و جمعیت مسلمانان و گروه آماده برای (مقابله با) دشمنان، توده و عامه مردم هستند (نه خواص ایشان)، پس باید به سخنان آنان گوش فرا دهی و تمایل و رغبتت به آنان باشد.[۳۱۷]

نگاه ویژه و راهبردی به امر آموزش و پژوهش

از شاخص‌های پیشرفت و بالندگی یک کشور، اهتمام مردم و متولیان امور آن کشور به امر آموزش و پژوهش در عرصه‌های گوناگون است. پژوهش، اگر چه رتبه و منزلتی برتر از آموزش دارد ولی به لحاظ زمانی و تحقق وجودی، پس از آن قرار می‌گیرد. به دیگر سخن، تولید علم و نو آوری به معنای عام آن محصول پژوهش و پژوهش، بیش از هر چیز، وابسته به آموزش و مسبوق به آن است.

برخورداری ممالک استکباری از امکانات و توانمندی‌های برتر تحقیقاتی و ضعف کشورهای اسلامی در این عرصه، موجب تفوق و استیلای آن‌ها بر جوامع اسلامی و زمینه ساز وابستگی مسلمانان به بیگانگان خواهد شود.

بر این اساس، لازم است بودجه‌ای که به این امر اختصاص می‌یابد و هزینه‌ای که در این مورد به مصرف می‌رسد، به حدی باشد که استقلال و اقتدار کشور اسلامی را در زمینه تحقیقات فراهم آورد و زمینه‌های وابستگی آن به بیگانگان در این عرصه را از بین ببرد.

اهتمام ویژه به فرهنگ جامعه

هویت، کیان و قوام هر قوم، وابسته به فرهنگ و تمدن اوست.

بشریت امروز، تهاجم فرهنگی قدرت‌های سلطه گر را به بهره‌گیری از پیشرفته‌ترین تکنولوژی، با گوشت و پوست خود احساس می‌کنند. جهان، در چند دهه اخیر، شاهد اضمحلال و فرو پاشی یکی از دو ابرقدرت جهان، توسط دیگری، آن هم نه با حمله نظامی بلکه با جنگ سرد و تهاجم فرهنگی بود.

بر دولت اسلامی است که با کلان نگری و به دور از تنگ نظری، بودجه لازم و امکانات مناسب در اختیار سازمان‌ها و نهادهای صلاحیت دار فرهنگی قرار دهد. تا با اتخاذ سیاست‌ها و تنظیم برنامه‌های صحیح توسط این سازمان‌ها و نهادها، فرهنگ اصیل اسلامی، از دستبرد فرهنگ بیگانه مصون بماند و در صورت امکان، زمینه بسط و اشاعه آن در سطح جهان فراهم آید.

رعایت اصول توازن در مصرف

نهادها و سازمان‌های موجود در یک جامعه، به اقتضای و ظایفی که بر عهده دارند، مصدر سیاست‌ها و در نتیجه تأثیراتی متعددند. از سوی دیگر، میان این سیاست‌ها و تأثیرات، به دلیل آن که از نهادها و سازمان‌های ملی و همگانی صادر می‌شوند، نوعی ارتباط و تعامل وجود دارد. بدیهی است عملکردهای متعدد و در عین حال مرتبط، بدون داشتن هماهنگی و توازن و به دور از کلان گری، سر انجامی جز تقابل و یا دست کم تداخل و در نتیجه، بروز هرج و مرج و پیدایش چالش‌ها و بحران‌های مختلف نخواهد داشت.

انواع توسعه، نسبت به هم تأثیر و تأثر دارند و توجه بیش از حد به یکی از ابعاد توسعه، و غفلت از ابعاد دیگر، خطر آفرین است و زمینه را برای کاهش توان ملی فراهم می‌آورد.

ارتباط و تعامل میان نهادها و سازمان‌های یک جامعه و تأثیرات متقابل میان آن‌ها، ایجاب می‌کند و در تخصیص بودجه‌ها و امکانات به بخش‌های گوناگون جامعه، اصل توازن، به عنوان یک اصل راهبردی مورد توجه قرار گیرد تا بدین وسیله، توسعه و پیشرفت، در همه ابعاد آن و به طور متعادل و هماهنگ، تحقق یابد.

می‌توان این امر را در نگاه کلان، از مصادیق تقدیر معیشت دانست که در روایات و تعدد، مورد تأکید پیشوایان دین (علیه السلام) قرار گرفته است، برای مثال، به نقل از امام علی (علیه السلام) آمده است: مسلمان، با سه چیز به کمال می‌رسد: خوب فهمیدن دین، تقدیر در معیشت و شکیبایی بر مصیبت‌ها. [۳۱۸]

پرهیز از هزینه‌ها و تشریفات غیر ضروری

از آن جا که حاکمان و کار گزاران دولتی، با اموال عمومی سرو کار دارند، چنانچه در هزینه کردن این اموال، با اقدامات نسنجیده و تشریفات غیر ضروری، موجبات تضییع و هدر رفت آن را فراهم آورند، کار آنان، نه تنها از مصادیق اسراف فرافردی، محسوب می‌شود، می‌تواند از موارد خیانت کاری نیز باشد.

امام علی (علیه السلام) در نامه مؤکد خود به زیان بن ابیه (آن گاه که وی قائم مقام عبدالله بن عباس در حکومت بصره بود) نوشته است:

به خدا سوگند یاد می‌کنم: سوگندی از روی راستی و درستی! اگر به من برسد در اموال عمومی مسلمانان، به مقداری اندک یا بزرگ خیانت کرده، بر خلاف دستور صرف نموده‌ای، بر تو سخت خواهم گرفت، چنان سخت گیری که تو را کم مایه و گران پشت و ذلیل خوار گرداند.[۳۱۹]

گفتنی است جوایز و پاداش‌هایی که از محل درآمدهای دولتی و به منظور تشویق و ترغیب اشخاص حقیقی و حقوقی پرداخت می‌شود، از تشریفات غیر ضروری محسوب نمی‌گردد، مشروط بر این که اولاً: کسانی از این جوایز و پاداش‌ها برخوردار شوند که مستحق آن باشند و ثانیاً: در این کار زیاده روی و افراط نشود و ثالثاً: صرف این گونه هزینه‌ها به مصلحت جامعه باشد. امام علی (علیه السلام) در نامه خود به مالک اشتر، بر اهمیت تشویق تأکید می‌کند و می‌فرماید: نباید نیکوکار و زشت کار، پیش تو یکسان باشند، زیرا در این صورت، نیکوکار، نسبت به انجام کار نیک، دلسرد و بی رغبت می‌شود و بد کار، در ارتکاب بدی، تشویق می‌گردد. [۳۲۰]

پانویس

  1. روزنامه اقتصادی آسیا، ۲۴/۱۲/۱۳۸۱.
  2. خبر جنوب (روزنامه) ۱۸/۱۲/۱۳۸۳.
  3. جمهوری اسلامی (روزنامه)۲۰/۱۱/۱۳۸۳.
  4. خبر جنوب (روزنامه)۱/۱۱/۱۳۸۳.
  5. ر. ک: حسین واعظی، تروریسم، ص ۳۴–۳۵ وعلی اکبر کلانتر، تقدیر معیشت ضرورت جامعه اسلامی، ص ۵۱–۵۳.
  6. ر. ک: احمد اخوی، اقتصاد کلان، ص ۱۵۱.
  7. ر. ک: همو، مبانی علم اقتصاد، ص ۱۸۹.
  8. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۶۵.
  9. همان، ج ۲۴، ص ۹۹.
  10. رضا باقری، بهجت عارفان، ص ۱۸۶ (با اندکی تلخیص و تصرف)
  11. جواد حدیدی اسلام از نظر ولتر ۱۳۵
  12. ر. ک: نصرالله نیک بین، اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب، ص ۴۶.
  13. ر. ک: دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، مبانی اقتصاد اسلامی، ص ۲۸۷.
  14. احزاب، آیه ۲۰.
  15. سید رضی، نهج البلاغه، ص ۴۱۶، نامه ۴۵.
  16. کلینی، کافی، ج ۶، ص ۴۴۲.
  17. ر. ک: دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، مبانی اقتصاد اسلامی، ص ۲۹۰.
  18. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۹، ص ۲۴۲.
  19. ر. ک: فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ص ۲۱۷ ومحسن حکیم، مستمسک العروه، ج ۷ت ص ۳۳۹.
  20. نساء، آیه ۴۸.
  21. سید رضی، نهج البلاغه، ص ۲۵۵، خطبه ۱۷۶.
  22. ر. ک: محمد علی انصاری، الموسوعه الفقیهه المسیره، ج ۳، ص ۱۸۶.
  23. حرعاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص ۵۵۱.
  24. محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۱۴، ص ۳۰۵.
  25. سید رضی، نهج البلاغه، ص ۸۸۵ نامه ۲۶.
  26. صدوق خصال، ج ۱، ص ۲۲۹.
  27. عماالدین طبری، بشاره المصطفی، ص ۲۴ و ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص ۱. ۱۷
  28. کلینی، کافی، ج ۶، ص ۲۶۹.
  29. همان
  30. صدوق، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج ۲ت ص ۳۸.
  31. ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص ۳۳۷.
  32. امام خمینی، تحریر الوسیله، ج ۲، ص ۱۶۳.
  33. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۴، ص ۳۳۰.
  34. همان، ص ۳۳۱.
  35. کلینی، کافی، ج ۶ ص ۳۳۶.
  36. همان.
  37. کلینی، کافی، ج ۶، ص ۳۶۲.
  38. واقعه، آیه ۲۱.
  39. مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۹، ص ۲۹۴.
  40. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۵، ص ۴۰.
  41. کلینی، کافی، ج ۵، ص ۵۱۱.
  42. احمد ابن محمد ابن خالد برقی، المحاسن، ج ۲، ص ۳۹۲.
  43. مجلسی، بحارالانوار، ج ۶۶، ص ۲۶۱.
  44. کلینی کافی ج ۴ ص ۵۳.
  45. احمد ابن محمد ابن خالد برقی، المحاسن، ج ۲، ص ۳۹۹.
  46. طبرسی، مجمع البیان، ج ۴، ص ۲۴۴.
  47. ر. ک: احمد نراقی، عوائد الایام، ص ۲۱۹.
  48. صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج ۳ ص ۱۶۷.
  49. کلینی، کافی، ج ۶، ص ۲۹۷.
  50. صدوق، علل الشرایع، ص ۴۸۴.
  51. ر. ک: کلینی، کافی، ج ۶، ص ۳۹۷، ۳۹۹، ۴۰۱، ۴۰۲، حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۲۳۶–۲۳۷ وحسین نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۶، ص ۲۰۶.
  52. حسین نوری، همان، ج ۱۶، ص ۱۶۶.
  53. فضل ابن حسن طبرسی، مجمع البیان ج ۱، ص ۲۵۷.
  54. مائده، آیه ۳.
  55. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۴ ص ۲۱۶.
  56. کلینی، کافی ج ۶ ص ۴۳۹.
  57. همان.
  58. مجلسی، بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۱۷۵.
  59. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۲۴۶.
  60. کلینی، کافی، ج ۶، ص ۵۳۱.
  61. حمیری قمی، قرب الاسناد، ص ۲۵.
  62. صدوق، من لا یحضره الفقیه ج ۱، ص ۱۱۶.
  63. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۴۱۰.
  64. قطب الدین راوندی، الدعوات، ص ۱۸۰.
  65. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲ ص ۴۰۹.
  66. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۲۰، ص ۳۰۰.
  67. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۴۱۰.
  68. کلینی، کافی، ج ۶، ص ۵۰۶.
  69. کلینی، کافی، ج ۶، ص ۵۰۶.
  70. صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۱۲۸.
  71. طوسی، تهذیب الاحکام، ج ۱، ص ۳۴۶.
  72. همان، ص ۴۹۶.
  73. همان، ص ۴۹۷، نیز ر. ک: محقق داماد، اثنا عشر رساله، ج ۳، ص ۱۲۶.
  74. کلینی، کافی، ج ۶، ص ۴۹۶.
  75. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۵، ص ۲۳۴.
  76. ر. ک: علی نمازی، مستدرک سفینه البحار، ج ۱، ص ۱۵۱.
  77. والله خلق کل دابه من ما
  78. نور، آیه ۴۵.
  79. عروسی حویزی، نور الثقلین، ج ۲، ص ۳۳۶.
  80. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۳۳۸.
  81. طوسی، استبصار، ج ۱، ص ۱۲۲.
  82. کلینی، کافی، ج ۳، ص ۲۲.
  83. محقق حلی، شرایع الاسلام، ج ۱ ص ۲۰.
  84. همان.
  85. کلینی، کافی، ج ۶، ص ۴۶۰.
  86. همان، ج ۴، ص ۵۲.
  87. صدوق، ثواب الاعمال، ص ۲۶.
  88. ر. ک: شهید ثانی، المعه الدمشقیه، ج ۱، ص ۹۶؛ محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۲، ص ۳۴۲ و سید ابولقاسم خوبی، کتاب الطهاره، ج ۴، ص ۳۳۶.
  89. محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۲، ص ۳۴۲.
  90. ر. ک: محقق کرکی، جامع المقاصد، ج ۱۳، ص ۳۳۸؛ محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۳۱، ص ۱۳.
  91. صدوق، الهدایه، ص ۲۹۲.
  92. همو، المقنع، ص ۳۰۲.
  93. شهید ثانی، مسالک الافهام، ج ۸، ص ۱۹۹.
  94. کلینی، کافی، ج ۵، ص ۳۲۴، صدوق و من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۳۸۵.
  95. احمد ابن حنبل، مسند، ج ۶، ص ۸۲.
  96. ر. ک: حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۹، ص ۱۴۱.
  97. بقره، آیه ۲۳۳.
  98. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص ۵۰۹.
  99. جمله ولا یقبح لها وجها، یا به این معنا است که رویش را زشت ننماید و آبرویش را نبرد و یا به این معنا که رو بر او ترش نکند.
  100. همان، ص ۵۱۳.
  101. محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۳۱، ص ۳۳.
  102. ر. ک: همان، ج ۳۱، صص ۳۳۱–۳۳۶
  103. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص ۵۴۰.
  104. سلار دیلمی، المراسم العلویه، ص ۱۵۶.
  105. علامه حلی، تذکره الفقها، ج ۲، ص ۸۲.
  106. ر. ک: جواهر الکلام، ج ۳۱، ص ۳۰۳.
  107. ر. ک: همان، ص ۳۳۶.
  108. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص ۵۲۵.
  109. محقق حلی، همان، ص ۳۵۳.
  110. حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ص ۱۶۸.
  111. مجلسی، بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۶۰.
  112. تاج الدین شعیری، جامع الاخبار، ص ۱۰۶.
  113. ر. ک: حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۹، ص ۲۴۰–۲۴۵.
  114. ر. ک: محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۳۱، ص ۳۶۸.
  115. همان، ج ۲۱، ص ۳۶۲.
  116. محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۲۷، ص ۱۱۱
  117. صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۵۲۴.
  118. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۵۰۹.
  119. طوسی، مبسوط، ج ۶، ص ۴۷.
  120. علامه حلی، قواعد الاحکام، ج ۳، ص ۱۱۸.
  121. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۷۸.
  122. همان، ص ۲۷۹.
  123. علامه حلی، قواعدالاحکام، ج ۳، ص ۱۱۸.
  124. شهید ثانی، مسالک الافهام، ج ۱، ص ۳۰۵.
  125. ر. ک: فخر المحققین، ایضاح الفوائد، ج ۳، ص ۲۹۱.
  126. ابن فهد حلی، عده الداعی، ص ۱۴۱.
  127. همان.
  128. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۵۲.
  129. ر. ک: احمد نراقی، معراج السعاده، ص ۳۰۹–۳۱۱.
  130. ابو حامد غزالی، احیاء علوم الدین، ص ۵۱۱.
  131. اشهد ان لااله الا الله و اشهد ان رسول الله
  132. کلینی، کافی، ج ۴، ص ۴۰.
  133. همان، ص ۴۱.
  134. آل عمران، آیه ۱۸.
  135. اسراء، آیه ۳۳.
  136. همان، آیه ۲۹.
  137. غزالی، احیاء علوم الدین، ص ۴۹۷.
  138. عبدالواحدآمدی، غررالحکم، ص ۳۷۵. و مشابه حدیث بالاست حدیث: من اللوم ان یصون الرجل ماله و یبذل عرضه.
  139. تاج الدین شعیری، جامع الاخبار، ص ۱۱۳.
  140. حشر، آیه ۹.
  141. ر. ک: فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج ۲، ص ۷۷۰.
  142. ر. ک: کلینی، کافی، ج ۱، ص ۴۶۱.
  143. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۸۲.
  144. انعام، آیه ۱۴۱.
  145. حر عاملی، همان.
  146. همان، ج ۹، ص ۴۳۲.
  147. و یوثرون علی انفسهم
  148. ر. ک: کلینی، کافی، ج ۱، ص ۴۶۱.
  149. ر. ک: محمد علی انصاری، الموسوعه الفقیهه المسیره، ج ۳، ص ۲۲۵.
  150. سید ابوالقاسم خویی، مستند العروه (الخمس)، ص ۲۵۰–۲۵۱.
  151. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۴، ص ۳۱۷.
  152. همان، ص ۲۹۳.
  153. همان، ص ۲۶۹.
  154. همان، ص ۲۷۰.
  155. همان، ص ۳۱۳.
  156. همان، ص ۳۰۱.
  157. همان، ص ۲۹۷.
  158. همان، ص ۲۷۵.
  159. همان، ص ۲۷۶.
  160. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۲۳۷.
  161. احمد ابن محمد ابن خالد برقی، المحاسن، ج ۲، ص ۴۱۹.
  162. صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۱۷۴.
  163. مجلسی، بحار الانوار، ج ۹۳، ص ۱۷۱.
  164. محمد ابن همام اسکافی، المحیص، ص ۴۷، ومجلسی، بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۱۷۰.
  165. عبدالواحد آمدی، غررالحکم، ص ۳۶۱.
  166. همان.
  167. کلینی، کافی، ج ۲، ص ۳۰۷ و تاج الدین شعیری، جامع الاخبار، ص ۱۰۹.
  168. حسن ابن شعبه، تحف العقول، ص ۶.
  169. عبدالواحد آمدی، غررالحکم، ص ۳۶۲.
  170. طبرسی، مجمع البیان، ج ۷، ص ۳۱۱.
  171. خبر جنوب (روز نامه)، ۱۲/۵/۱۳۸۴.
  172. همان، ۱۷/۱۰/۱۳۸۳
  173. حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج ۷، ص ۱۷۷.
  174. مجلسی، بحار الانوار، ج ۹۳، ص ۱۷۱.
  175. نام ابو حمزه ثمالی.
  176. عیاشی، تفسیر عیاشی، ج ۲، ص ۱۶۷ و مجلسی، بحاار الانوار، ج ۹۳، ص ۱۷۴.
  177. مجلسی، بحار الانوار، ج ۶۸، ص ۴۷.
  178. صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۷۱.
  179. ر. ک: استفائات از امام خمینی (ره) ج ۲، ص ۶۲۲، س ۲۳.
  180. کلینی، کافی، ج ۶، ص ۵۳۲.
  181. ابن بابویه، فقه الرضا (علیه السلام)، ص ۳۵۴.
  182. ر. ک: محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۱۴، ص ۸۸ و محمد علی انصاری، الموسوعه الفقیهه المسیره، ج ۳، ص ۲۱۱.
  183. طوسی، تهذیب الاحکام، ج ۳، ص ۲۶۱ و حیثمی، بغیه الباحث عن زوائد مسند الحارث، ص ۵۳.
  184. سید محمد عاملی، مدرک الاحکام، ج ۴، ص ۳۹۷.
  185. ر. ک: محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۴، ص ۲۰.
  186. ر. ک: مولی عبد الله، الحاشیه علی تهذیب المنطق، ص ۳
  187. کلینی، کافی، ج ۲، ص ۹۵.
  188. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۸، ص ۹۰.
  189. این توصیه‌ها، از کتابچه آیا می‌دانید؟ انتشار شرکت ملی گاز ایران، استفاده شده است.
  190. نحل آیه ۸۰.
  191. کلینی، کافی، ج ۷، ص ۵۲۶؛ وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۳۰۰.
  192. صدوق، معانی الاخبار، ص ۱۵۲.
  193. ر. ک: ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج ۴، ص ۲۳۳.
  194. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۳۳۷.
  195. مجلسی، بحار الانوار، ج ۷۳، ص ۱۵۳.
  196. همان، ص ۱۵۱.
  197. همان، ص ۱۵۰.
  198. همان.
  199. کلینی، کافی، ج ۶، ص ۵۲۶ و برقی، المحاسن، ج ۲، ص ۶۱۰.
  200. الضرورات تتقدر بقدرها
  201. والله جعل لکم من بیو تکم سکنا
  202. نحل، آیه ۸۰.
  203. برقی، المحاسن، ج ۲، ص ۶۱۲.
  204. کلینی، کافی، ج ۶، ص ۵۲۵.
  205. مجلسی، بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۱۵۰.
  206. صدوق، علل الشرایع، ج ۱، ص ۳۰۹.
  207. برقی، المحاسن، ج ۲، ص ۶۱۲ و مجلسی، بحارالانوار، ج ۸۰، ص ۳۶۶.
  208. ر. ک: سید محمد کاظم یزدی، العروه الوپقی، ج ۱، ص ۲۴۷.
  209. مجلسی، بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۱۵۴.
  210. به طور کلی هر چه آدمی، مایل به شنیدن آن نیست، آلودگی صوتی نامیده می‌شود. در برخی موارد، آلودگی صوتی را صرفاً اصواتی گویند که برای سلامت انسان زیان بار باشد.
  211. وجود انبوه زباله در گوشه و کنار طبیعت، در نزدیکی شهرها و در ورودی شهرها، و... باعث آلودگی بصری می‌شود، علاوه بر ظاهر محل انباشت که به خودی خود زشت است، معمولاً مواد سبک وزن موجود در زباله -مانند کاغذ و کیسه‌های نایلون وپلاستیک -به اطراف پرکنده می‌شوند و سطح وسیعی از محیط را زشت و کریه می‌کنند.
  212. مفضل بن عمر، توحید مفضل، ص ۷۰ و مجلسی، بحارالانوار، ج ۳، ص ۷۶.
  213. جهت آگاهی بیشتر در این زمینه، ر. ک: علی اکبر کلانتری، تقدیر معیشت، ضرورت جامعه اسلامی، ص ۱۵۲–۱۵۳ و غلام رضا گلی زواره، احکام و آداب مسکن، ص ۷۳–۷۶.
  214. صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۱ت ص ۲۵۲.
  215. کلینی، کافی، ج ۶، ص ۴۴۶.
  216. ولایبدین زینتهن الا ما ظهر منها
  217. علامه حلی، همان.
  218. مرتضی مطهری، مسئله حجاب، ص ۱۷۲.
  219. ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن
  220. حمیری قمی، قرب الاسناد، ص ۱۶۰.
  221. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۵۹.
  222. ر. ک: مالک بن انس، موطا، ج ۲، ص ۹۱۳و سیوطی، تنویر الحوالک، ص ۶۵۹.
  223. وان یستعففن خیر لهن
  224. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۲۲۸.
  225. همان.
  226. کلینی، کافی، ج ۶، ص ۴۴۴.
  227. همان، ص ۴۴۱.
  228. صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۱۶۷.
  229. حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج ۳، ص ۲۱۰.
  230. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۲۴.
  231. همان.
  232. کلینی، کافی، ج ۶، ص ۴۴۵.
  233. حمیری قمی، قرب الاسناد، ص ۱۷۰.
  234. نحل، آیه ۷.
  235. همان، آیه ۸.
  236. همان، آیه ۳۱.
  237. سید رضی، نهج البلاغه، ص ۳۸۳، نامه ۲۷.
  238. کلینی، کافی، ج ۵، ص ۶۵.
  239. علق، آیه ۶.
  240. شوری، آیه ۲۷.
  241. عبدالواحد آمدی، غرر الحکم، ص ۲۷۵.
  242. همان، ض ۴۸۳.
  243. حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۴۴.
  244. کلینی، کافی، ج ۵، ص ۷۰ و صدوق، معانی الاخبار، ص ۲۵۱.
  245. غزالی، احیاء علوم الدین، ص ۴۹۰.
  246. سید رضی، نهج البلاغه، ص ۸۵.
  247. ابن شعبه، تحف العقول، ص ۷۹.
  248. عبدالواحد آمدی، غرر الحکم، ص ۳۵۹.
  249. صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۷۰.
  250. عبدالواحد آمدی، غررالحکم، ص ۳۱۹.
  251. کلینی، کافی، ج ۴، ص ۲۸۹.
  252. ابوالفضل طبرسی، مشکلاه الانوار، ص ۱۵۰.
  253. محمد علی جدیدی، عبد صالح، ص ۱۰۳.
  254. قصص، آیه ۷۶.
  255. کلینی، کافی، ج ۲، ص ۳۹۴.
  256. ر. ک: طریحی، مجمع البحرین، ج ۲، ص ۳۹۷.
  257. روم، آیات ۴و۵.
  258. کلینی، کافی، ج ۲، ص ۴۳۵.
  259. غافر، آیه ۷۵.
  260. ابن منظور، لسان العرب، ج ۱۳، ص ۶۷.
  261. اسراء، آیه ۳۷.
  262. سید رضی، نهج البلاغه، ص ۱۲۷۱، حکمت ۳۸۲.
  263. سید رضی، نهج البلاغه، ص ۵۳۰، حکمت ۳۱۲.
  264. مجلسی، بحار الانوار، ج ۴۲، ص ۲۰۴.
  265. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۱۶۴.
  266. کلینی، کافی، ج ۵، ص ۸۲.
  267. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۳۰.
  268. کلینی، کافی، ج ۵، ص ۸۰.
  269. ر. ک: نعمت الله تقوی، جمعیت و تنظیم خانواده، ص ۴۲
  270. مجلسی، بحار الانوار، ج ۷۲، ص ۳۰۰.
  271. صدوق، توحید، ص ۳۵۶.
  272. کلینی، کافی، ج ۵، ص ۶۳.
  273. سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج ۱۳، ص ۱۹۸.
  274. روم، آیه ۲۱.
  275. ر. ک: مرتضی مطهری، اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب، ص ۲۳و ۶۲.
  276. همان، ج ۵، ص ۴۹۴.
  277. مجلسی، بحار الانوار، ج ۱۰۰، ص ۲۱۹.
  278. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۳، ص ۵۴.
  279. قطب الدین راوندی، الدعوات، ص ۱۵۴.
  280. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۲۰، ص ۲۶۲.
  281. سید ایرج حسابی، نشریه پرسمان، سال دوم، شماره سوم، ص ۶(با اندکی تلخیص).
  282. ر. ک: اسماعیل دل پیشه، پریوش حلم سرشت، بهداشت عمومی، ص ۹۰.
  283. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۱۸۶.
  284. ر. ک: اسماعیل دل پیشه، همان.
  285. و هوالذی جعل لکم اللیل لباسا و النوم سباتا
  286. فرقان، آیه ۴۷.
  287. کلینی، کافی، ج ۶، ص ۴۶۰.
  288. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۹۷.
  289. همان، ص ۱۶۰.
  290. کلینی، کافی، ج ۶، ص ۴۸۰.
  291. محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۱۶، ص ۶۰.
  292. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۱۴۳.
  293. ر. ک: احمد نراقی، عوائد الایام، ص ۲۲۳و محمد علی انصاری، الموسوعه الفقهیه المسیره، ج ۳، ص ۲۱۰.
  294. کلینی، کافی، ج ۶، ص ۵۱۲.
  295. صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص ۲۸۶.
  296. ر. ک: ابن منظور، لسان العرب، ج ۵، ص ۳۹۹.
  297. کلینی، کافی، ج ۶، ص ۲۸۲.
  298. کلینی، کافی، ج ۶، ص ۲۸۱.
  299. صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۴۰۲.
  300. آل عمران، آیه ۱۸۸.
  301. ر. ک: احمد نراقی، معراج السعاده، ص ۴۹۲.
  302. کلینی، کافی، ج ۶، ص ۲۸۱.
  303. برقی، المحاسن، ج ۲، ص ۶۱۸.
  304. کلینی، کافی، ج ۶، ص ۲۵.
  305. همان، ج ۶، ص ۲۶.
  306. ر. ک: همان، ص ۲۷، ۲۹ و ۳۲.
  307. کلینی، کافی، ج ۶، ص ۳۰.
  308. حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج ۲، ص ۱۱۴.
  309. همان.
  310. همان، ج ۳، ص ۲۴۷ و سید بن طاوس، فلاح السائل، ص ۸۶.
  311. مجلسی، بحار الانوار، ج ۷۹، ص ۷۲.
  312. همان، ص ۸۳.
  313. همان، ص ۷۱ و ۷۹.
  314. حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۱، ص ۳۱۸.
  315. سید رضی، نهج البلاغه، ص ۳۸۳، نامه ۲۷.
  316. جمهوری اسلامی، (روزنامه)، ۸/۵/۱۳۸۴.
  317. سید رضی، نهج البلاغه، ص ۴۲۶ نامه ۵۳ ..
  318. صدوق، خصال، ج ۱، ص ۱۲۴.
  319. سید رضی، نهج البلاغه، ص ۳۷۷، نامه ۲۰.
  320. همان، ص ۴۳۰.