کتابخانه:الگوهای رفتاری امام علی(ع) (نظارت مردمی)
|
| |
| نویسنده | محمد دشتی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | ????? |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ????? |
| توضیحات | جلد یازدهم |
| شابک | ????? |
| دانلود | ????? |
محتویات
- ۱ سرآغاز
- ۲ فصل اوّل :تبلیغات گفتاری
- ۳ فصل دوّم: روشهای امر به معروف و نهی از منکر
- ۴ فصل سوم :تلاش در نابودی فتنهها
- ۵ فصل چهارم :تلاش در اصلاح نابسامانیها
- ۶ فصل پنجم :اعتراض بر بی عدالتیها
- ۷ فصل ششم :رواج فرهنگ نظارت مردمی
- ۸ فصل هفتم :نظارت مردمی
- ۹ در چشمه سار نهج البلاغه
- ۱۰ پانویس
سرآغاز
نوشتار نورانی و مبارک و ارزشمندی که در پیش روی دارید، تنها برخی از ((الگوهای رفتاری)) آن یگانه بشریّت، باب علم نبیّ، پدر بزرگوار امامان معصوم علیهم السلام، تنها مدافع پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به هنگام بعثت و دوران طاقت فرسای هجرت، و جنگها و یورشهای پیاپی قریش، و نابود کننده خط کفر و شرک و نفاق پنهان، اوّل حافظ و جامع قرآن، و قرآن مجسّم، حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام است؛ که همواره با قرآن بود، و با قرآن زیست و از قرآن گفت، و تا بهشت جاویدان، در کنار چشمه کوثر و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، وحدتشان جاودانه است.
مباحث ارزشمند آن در حال تکامل و گسترش است، نورانی است، نورِ نور است، و عطرآگین از جذبههای عرفانی وشناخت و حضور است، که با نامهای مبارک زیر، در آسمان پُر ستاره اندیشهها خواهد درخشید مانند:
۱- امام علی علیه السلام و اخلاق اسلامی
الف - اخلاق فردی
ب - اخلاق اجتماعی
ج - آئین همسرداری
۲- امام علی علیه السلام و مسائل سیاسی
۳- امام علی علیه السلام و اقتصاد
الف - کار و تولید
ب - انفاق و ایثارگری
ج - عمران و آبادی
د - کشاورزی و باغداری
۴- امام علی علیه السلام و امور نظامی
الف - اخلاق نظامی
ب - امور دفاعی و مبارزاتی
۵- امام علی علیه السلام و مباحث اطّلاعاتی و امنیتّی
۶- امام علی علیه السلام و علم و هنر
الف - مسائل آموزشی و هنری
ب - مسائل علمی و فرهنگی
۷- امام علی علیه السلام و مدیریّت
۸- امام علی علیه السلام و امور قضائی
الف - امور قضائی
ب - مسائل جزائی و کیفری
۹- امام علی علیه السلام و مباحث اعتقادی
۱۰- امام علی علیه السلام و مسائل حقوقی
۱۱- امام علی علیه السلام و نظارت مردمی (امر به معروف ونهی از منکر)
۱۲- امام علی علیه السلام و مباحث معنوی و عبادی
۱۳- امام علی علیه السلام و مباحث تربیتی
۱۴- امام علی علیه السلام و مسائل بهداشت و درمان
۱۵- امام علی علیه السلام و تفریحات سالم
الف - تفریحات سالم
ب - تجمّل و زیبائی
مطالب و مباحث همیشه نورانی مباحث یاد شده، از نظر کاربردی مهّم و سرنوشت سازند، زیرا تنها جنبه نظری ندارند، بلکه از رفتار و سیره و روشهای الگوئی امام علی علیه السلام نیز خبر میدهند، تنها دارای جذبه ((قال)) نیست که دربردارنده جلوههای ((حال)) نیز میباشد.
دانههای انگشت شماری از صدفها و مرواریدهای همیشه درخشنده دریای علوم نَبَوی است از رهنمودها وراهنمائیهای جاودانه عَلَوی است از محضر حقّ و حقیقت است و از زلال و جوشش همیشه جاری واقعیّت هاست که تنها نمونه هائی اندک از آن مجموعه فراوان و مبارک را در این جزوات مییابید و با مطالعه مطالب نورانی آن، از چشمه زلال ولایت مینوشید که هر روز با شناسائی منابع جدید در حال گسترش و ازدیاد و کمال و قوام یافتن است .(۱)
و در آینده به عنوان یک کتاب مرجع و تحقیقاتی مطرح خواهد بود تا:
چراغ روشنگر راه قصّه پردازان و سناریو نویسان فیلم نامهها و طرّاحان نمایشنامهها و حجّت و برهان جدال احسن گویندگان و نویسندگان متعهّد اسلامی باشد، تا مجالس و محافل خود را با یاد و نام آن اوّل مظلوم اسلام نورانی کنیم؛ که رسول گرامی اسلام فرمود:
نَوِّروُا مَجالِسَکُمْ بِذِکرِ عَلِیّ بْنِ اَبی طالِب
(جلسات خود را با نام و یاد علی علیه السلام نورانی کنید)
با کشف و شناسائی ((الگوهای رفتاری امام علی علیه السلام)) حقیقتِ ((چگونه بودن ؟!)) برای ما روشن میشود و آنگاه چگونه زندگی کردن؟ ! نیز مشخص خواهد شد. پیروی از حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام و الگو قرار دادن راه و رسم زندگی آن بزرگ معصوم الهی، بر این حقیقت تکیه دارد که با مطالعه همه کتب و منابع و مآخذ روائی و تاریخی و سیاسی موجود کشف کنیم که: ((امام علی علیه السلام چگونه بود؟))
آنگاه بدانیم که: ((چگونه باید باشیم))
زیرا خود فرمود:
اَیُّهَا النّاسُ اِنّی وَاللّهِ ما اءَحُثُّکُم عَلی طاعَةٍ اِلاّ وَ اءَسْبِقُکُم الَیْهَا، وَ لا اءَنْهاکُم عَنْ مَعْصِیَةٍ اِلاّ وَ اءَتَناهی قبلَکُمْ عَنها(۲)
(ای مردم! همانا سوگند به خدا من شما را به عمل پسندیدهای تشویق نمیکنم جز آنکه در عمل کردن به آن از شما پیشی میگیرم، و شما را از گناهی باز نمیدارم جز آنکه پیش از نهی کردن، خود آن را ترک کردهام)
پس توجّه به الگوهای رفتاری امام علی علیه السلام برای مبارزان و دلاورانی که با نام او جنگیدند، و با نام او خروشیدند، و هم اکنون در جای جای زندگی، در صلح و سازندگی، در جنگ و ستیز با دشمن، در خودسازی و جامعه سازی و در همه جا بدنبال الگوهای کامل روانند، بسیار مهمّ و سرنوشت ساز است تا در تداوم راه امام قدس سره بجوشند، و در همسوئی با امیر بیان بکوشند، که بارها پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ((آنانکه از علی پیروی کنند اهل نجات و بهشتند))
و به علی علیه السلام اشاره کرد و فرمود: ((این علی و پیروان او در بهشت جای دارند))(۳)
و امیدواریم که کشف و شناسائی ((الگوهای رفتاری امام علی علیه السلام)) آغاز مبارکی باشد تا این راه تداوم یابد، وبه کشف و شناسائی ((الگوهای رفتاری)) دیگر معصومین علیهم السلام بیانجامد.
در اینجا توجّه به چند تذکّر اءساسی لازم است.
اوّل - الگوهای رفتاری و عنصر زمان و مکان
رفتارهای حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام برخی اختصاصی و بعضی عمومی است، که باید در ارزیابی الگوهای رفتاری دقّت شود. گاهی عملی یا رفتاری را امام علی علیه السلام در شرائط زمانی و مکانی خاصّی انجام داده است که متناسب با همان دوران و شرائط خاصّ قابل ارزیابی است، و الزامی ندارد که دیگران همواره آن را الگو قرار داده و به آن عمل کنند، که در اخلاق فردی حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام نمونههای روشنی را جمعآوری کردهایم، و دیگر امامان معصوم علیهم السلام نیز توضیح دادهاند که:
شکل و جنس لباس امام علی علیه السلام تنها در روزگار خودش قابل پیاده شدن بود، امّا هم اکنون اگر آن لباسها را بپوشیم، مورد اعتراض مردم قرار خواهیم گرفت. یعنی عُنصر زمان و مکان، در کیفیّتها تاءثیر بسزائی دارد. پس اگر الگوهای رفتاری، درست تبیین نگردد، ضمانت اجرائی ندارد و از نظر کاربُردی قابل الگوگیری یا الگوپذیری نیست، مانند:
- غذاهای سادهای که حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام میل میفرمود، در صورتی که فرزندان و همسران او از غذاهای بهتری استفاده میکردند.
- لباسهای پشمی و سادهای که امام علی علیه السلام میپوشید، امّا ضرورتی نداشت که دیگر امامان معصوم علیهم السلام بپوشند.
- در برخی از مواقع، حضرت با پای برهنه راه میرفت، که در زمانهای دیگر قابل پیاده شدن نبود. حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام خود نیز تذکّر داد که:
لَنْ تَقْدِروُنَ عَلی ذلِک وَلکِن اَعینوُنی بِوَرَعٍ وَاجْتَهاد
(شما نمیتوانید همانند من زندگی کنید، لکن در پرهیزکاری و تلاش برای خوبیها مرا یاری دهید)(۴)
وقتی عاصم بن زیاد، لباس پشمی پوشید و به کوهها میرفت و دست از زندگی شُست و تنها عبادت میکرد، امام علی علیه السلام او را مورد نکوهش قرار داد، که چرا اینگونه زندگی میکنی؟ عاصم بن زیاد در جواب گفت: قَالَ: یَا اءَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، هذَا اءَنْتَ فِی خُشُونَةِ مَلْبَسِکَ وَجُشُوبَةِ مَاءْکَلِکَ!
(عاصم گفت، ای امیرمؤ منان، پس چرا تو با این لباس خشن، و آن غذای ناگوار بسر میبری ؟) حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود:
قَالَ: وَیْحَکَ، إِنِّی لَسْتُ کَاءَنْتَ، إِنَّ اللّهَ تَعَالَی فَرَضَ عَلَی اءَئِمَّةِ الْعَدْلِ اءَنْ یُقَدِّرُوا اءَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ، کَیْلاَ یَتَبَیَّغَ بِالْفَقِیرِ فَقْرُهُ! (۵)
وای بر تو، من همانند تو نیستم، خداوند بر پیشوایان حق واجب کرده که خود را با مردم ناتوان همسو کنند، تا فقر و نداری، تنگدست را به هیجان نیاورد، و به طغیان نکشاند.
دوّم - اقسام الگوهای رفتاری
بعضی از رفتارهای امام علی علیه السلام زمان ومکان نمیشناسد، و همواره برای الگوپذیری ارزشمند است مانند:
۱ - ترویج فرهنگ نماز
۲ - اهمیّت دادن به نماز اوّل وقت
۳ - ترویج فرهنگ اذان
۴ - توجّه فراوان به باز سازی، عمران و آبادی و کشاورزی و کار و تولید
۵ - شهادت طلبی و توجّه به جهاد و پیکار در راه خدا
۶ - حمایت از مظلوم و...
زیرا طبیعی است که کیفیّتها متناسب با زمان و مکان و شرائط خاصّ فرهنگ و آداب و رسوم اجتماعی در حال دگرگونی است. گرچه اصول منطقی همان کیفیّتها، جاودانهاند، یعنی همواره ساده زیستی، خودکفائی، ساده پوشی ارزشمند است، امّا در هر جامعهای چهار چوب خاصّ خودش را دارد، پس کمیّتها و اصول منطقی الگوهای رفتاری ثابت، و کیفیّتها، و چگونگی الگوهای رفتاری متغیّر و در حال دگرگونی است.
ضرورتها
نقش نظارت مردمی در اجرای قانون
۱ - ضرورت قانون
جوامع انسانی، و زندگی اجتماعی همواره بر سر دوراهی ((نظم گرایی)) یا هرج و مرج طلبی ((آنارشیسم)) قرار دارد. برای اینکه انسانها به رشد و کمال برسند. برای اینکه کسی به مرز حقوق و ارزشها و امنیّت دیگران تجاوز نکند. برای اینکه همه افراد جامعه به حقوق واقعی خود برسند. برای اینکه جان و مال و ناموس افراد حفظ شود. برای اینکه عدالت اجتماعی در تمام جوانب خود پیاده گردد. برای اینکه هم حقوق فرد و هم حقوق جامعه تحقّق یابد، و زمین، بهشت موعود و جامعه و حکومت رنگ و روی مدینه فاضله پیدا کند؛ و ریشه ظلم و تجاوز و بزهکاری خشکانده شود؛ و دست خائن و متجاوز قطع گردد و زمین بر اساس عدل و داد اداره شود.
همه میگویند؛ و همه دانشمندان معتقدند که ((حاکمیّت قانون)) ضروری است؛ و آنگاه هر ملت و جمعیّتی به تدوین قانون و تنظیم قانون اساسی و تشکیل مجالس قانونگذاری روی آوردند تا جامعه بشری را از هرج و مرج طلبی، بی نظمی، توحّش و قانونگریزی نجات داده به سوی نظم و عدل و قانونمندی و قانون گرائی سوق دهند، تا در سایه قوانین متکامل، فرد و جامعه به حقوق عادلانه خود برسند که منتسکیو میگوید: قانون یک ضرورت است قانون دهنهای است که انسان آن را با دست خود بر دهان خود میزند تا آزادیهای فردی کنترل و زندگی اجتماعی سامان گیرد.
از این رو از زندگی آغازین انسان در زمین تا کنون هر روز انسانها به سوی تدوین قانون سوق داده شدند؛ و در اصل ((ضرورت قانون)) و ((قانونمداری)) کسی دچار شک و تردید نشده است.
همه تلاش میکنند تا: بهترین قانون نامه را داشته باشند. متکاملترین قانون را شناسائی و تدوین کنند. عالیترین سیستم قانونگذاری را در کشور خویش سامان دهند؛ و مجرّبترین و آگاهترین قانون شناسان را جذب مراگز تدوین قانون نمایند. پیامبران الهی نیز از آدم علیه السلام تا خاتم پیامبران صلی الله علیه و آله و سلم، تمام تلاش فرهنگی، علمی، سیاسی آن بزرگ پاکان، قانونمند کردن جامعه بود.
اجرای قانون عادلانه در میان انسانها بود که قرآن کریم فرمود:
لَقَدْ اءَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَاءَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَاءَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَاءْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللّهَقَوِیُّ عَزِیزٌ
((ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب (آسمانی) و میزان (شناساییِ حق از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند؛ و آهن را نازل کردیم که در آن نیروی شدید و منافعی برای مردم است، تا خداوند بداند چه کسی او و رسولانش را یاری میکند بی آنکه او را ببینند؛ خداوند قوی و شکست ناپذیر است !))(۶)
که قسط و عدل، هدف نهائی و ارزشمند همه پیامبران الهی بود. با این فرق که در حکومتهای بشری انسان برای انسان، قانون مینویسد، امّا در حکومتهای الهی، قانون را خدا تعیین میکند. چون انسان را آفریده است؛ و او را میشناسد؛ و راههای صلاح و فساد فرد و جامعه را میداند، که فرمود:
اءَلاَ یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ
((آیا آن کسی که موجودات را آفریده از حال آنها آگاه نیست ؟! در حالی که او (از اسرار دقیق) با خبر و آگاه است !))(۷)
در نظامهای دینی، الهی، انسان نمیتواند قانونگذار باشد؛ و انسان برای انسان تکلیف و وظیفه تعیین نمیکند. زیرا: تدوین قانون به شناخت کامل تکیه دارد. در صورتی که انسان انسان را بدرستی نمیشناسد. انسان خود را نمیشناسد. انسانها انسان را نمیشناسند؛ و با پیشرفتهای شگفت آوری که در بیولوژی، فیزیولوژی، و در روانشناسی و روانکاوی کردهاند، هنوز هم از درک زوایای روح آدمی عاجزند. هنوز هم روان و روحیّات انسان را به خوبی نشناختهاند، و در یک کلمه به قول ((کارل)): ((انسان موجودی ناشناخته است))
وقتی شناخت کامل نباشد، از قانون کامل نیز خبری نیست. به همین دلیل، قانون اساسی آمریکا دهها بار اصلاح شد. قانون اساسی شوروی دهها بار دستخوش تغییرات میگردد؛ و هر روز انسانها در تدوین قانون کامل، دچار انواع مشکلات میباشند.
۲ - مشکلات اجرائی قانون
صرف نظر از مشکلات تدوین قانون، یکی دیگر از بُن بَستهای اجتماعی، فرهنگی، سیاسی جوامع بشری، مسئله ((اجرای قانون)) است. گاهی بی نظمیها، هرج و مرج طلبیها به نداشتن قوانین جامع و کامل ارتباط دارد؛ و زمانی بهترین قانون و دستورالعمل وجود دارد، امّا اجرا نمیشود، بهترین قانون متکامل را دارند و بیراهه میروند؛ و در اجرای قوانین عادلانه ضعف و سستی نشان میدهند. یا عدالت را نمیخواهند، و یا انواع وابستگیها مانع اجرای قانون میگردد، و گاهی اغراض شخصی، هواهای نفسانی روح امتیاز خواهی و زیاده طلبی تا آنجا مشکل ساز است که قانونگذاران در شرائط خاصی خود قانون شکن میشوند.
علل پیدایش فتنهها
که حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود:
إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ اءَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ، وَاءَحْکَامٌ تُبْتَدَعُ، یُخَالَفُ فِیهَا کِتَابُ اللّهِ، وَیَتَوَلَّی عَلَیْهَا رِجَالٌ رِجَالا، عَلَی غَیْرِ دِینِ اللّهِ.
فَلَوْ اءَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ یَخْفَ عَلَی الْمُرْتَادِینَ؛ وَلَوْ اءَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ، انْقَطَعَتْ عَنْهُ اءَلْسُنُ الْمُعَانِدِینَ.
وَلکِنْ یُؤْخَذُ مِنْ ه -ذَا ضِغْثٌ، وَمِنْ ه -ذَا ضِغْثٌ، فَیُمْزَجَانِ! فَهُنَالِکَ یَسْتَوْلِی الشَّیْطَانُ عَلَی اءَوْلِیَائِهِ، وَیَنْجُو ((الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللّهِ الْحُسنی)).
((همواره آغاز پدید آمدن فتنهها، هواپرستی، و بدعت گذاری در احکام آسمانی است، نوآوریهایی که قرآن با آن مخالف است، و گروهی ((با دو انحراف یاد شده)) بر گروه دیگر سلطه و ولایت یابند، که بر خلاف دین خداست.
پس اگر باطل با حق مخلوط نمیشد، بر طالبان حق پوشیده نمیماند، و اگر حق از باطل جدا و خالص میگشت زبان دشمنان قطع میگردید.
امّا قسمتی از حق و قسمتی از باطل را میگیرند و به هم میآمیزند، آنجاست که شیطان بر دوستان خود چیره میگردد و تنها آنان که مشمول لطف و رحمت پروردگارند نجات خواهند یافت)). (۸) (۹)
قانون گریزی، اقسام مردم در کلام امام (علیه السلام)
آنچه که حکومتها را ساقط کرد؛ و دولتها را به انحراف و سقوط کشاند؛ و رهبران و شخصیتهای به نام دنیا را بی اعتبار ساخت. عدم اجرای قانون عادلانه و یا جلوگیری از اجرای قوانین عادلانه بود. طاغوتهای روزگار که به قانون توجّهی نداشتند و اجرای قانون را برای دیگران میخواستند و همواره قانون شکن بودند. امام علی علیه السلام نسبت به اینگونه از انسانهای قانون گریز فرمود:
العدّ التنّازلی للامّة الاسلامیة
اءَیُّهَا النَّاسُ، إِنَّا قَدْ اءَصْبَحْنَا فِی دَهْرٍ عَنُودٍ، وَزَمَنٍ کَنُودٍ، یُعَدُّ فِیهِ الُْمحْسِنُ مُسِیئا، وَیَزْدَادُ الظَّالِمُ فِیهِ عُتُوّا، لاَ نَنْتَفِعُ بِمَا عَلِمْنَا، وَلاَ نَسْاءَلُ عَمَّا جَهِلْنَا، وَلاَ نَتَخَوَّفُ قَارِعَةً حَتَّی تَحُلَّ بِنَا.
((ای مردم، در روزگاری کینهتوز، و پر از ناسپاسی و کفران نعمتها، صبح کردهایم، که نیکوکار، بدکار به شمار میآید، و ستمگر بر تجاوز و سرکشی خود میافزاید، نه از آنچه میدانیم بهره میگیریم، و نه از آنچه نمیدانیم، میپرسیم، و نه از هیچ حادثه مهّمی تا به ما فرود نیاید، میترسیم.
طبقات الناس بعد رحلة النّبیّ صلی الله علیه و آله و سلم
وَالنَّاسُ عَلَی اءَرْبَعَةِ اءَصْنَافٍ:
مِنْهُمْ مَنْ لاَ یَمْنَعُهُ الْفَسَادَ فِی الاءَرْضِ إِلا مَهَانَةُ نَفْسِهِ، وَکَلاَلَةُ حَدِّهِ، وَنَضِیضُ وَفْرِهِ.
وَمِنْهُمْ الْمُصْلِتُ لِسَیْفِهِ، وَالْمُعْلِنُ بِشَرِّهِ، وَالُْمجْلِبُ بِخَیْلِهِ وَرَجِلِهِ، قَدْ اءَشْرَطَ نَفْسَهُ، وَاءَوْبَقَ دِینَهُ لِحُطَامٍ یَنْتَهِزُهُ، اءَوْ مِقْنَبٍ یَقُودُهُ، اءَوْ مِنْبَرٍ یَفْرَعُهُ. وَلَبِئْسَ الْمَتْجَرُ اءَنْ تَرَی الدُّنْیَا لِنَفْسِکَ ثَمَنا، وَمِمَّا لَکَ عِنْدَ اللّهِ عِوَضا!
وَمِنْهُمْ مَنْ یَطْلُبُ الدُّنْیَا بِعَمَلِ الا آخِرَةِ، وَلا یَطْلُبُ الا آخِرَةَ بِعَمَلِ الدُّنْیَا، قَدْ طَامَنَ مِنْ شَخْصِهِ، وَقَارَبَ مِنْ خَطْوِهِ، وَشَمَّرَ مِنْ ثَوْبِهِ، وَزَخْرَفَ مِنْ نَفْسِهِ لِلاءَمَانَةِ، وَاتَّخَذَ سِتْرَ اللّهِ ذَرِیعَةً إِلَی الْمَعْصِیَةِ.
وَمِنْهُمْ مَنْ اءَبْعَدَهُ عَنْ طَلَبِ الْمُلْکِ ضُؤُولَةُ نَفْسِهِ، وَانْقِطَاعُ سَبَبِهِ، فَقَصَرَتْهُ الْحَالُ عَلَی حَالِهِ، فَتَحَلَّی بِاسْمِ الْقَنَاعَةِ، وَتَزَیَّنَ بِلِبَاسِ اءَهْلِ الزَّهَادَةِ، وَلَیْسَ مِنْ ذلِکَ فِی مَرَاحٍ وَلاَ مَغْدًی.
(روانشناسی اجتماعی مسلمین، پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم)
در این روزگاران، مردم چهار گروهاند
گروهی اگر دست به فساد نمیزنند، برای این است که، روحشان ناتوان، و شمشیرشان کُند، و امکانات مالی، در اختیار ندارند.
گروه دیگر، آنان که شمشیر کشیده، و شر و فسادشان را آشکار کردهاند، لشگرهای پیاده و سواره خود را گرد آورده، و خود آماده کشتار دیگرانند، دین را برای به دست آوردن مال دنیا تباه کردند که یا رئیس و فرمانده گروهی شوند، یا به منبری فرا رفته، خطبه بخوانند، چه بد تجارتی، که دنیا را بهای جان خود بدانی، و با آنچه که در نزد خداست معاوضه نمایی.
گروهی دیگر، با اعمال آخرت، دنیا میطلبند، و با اعمال دنیا در پی کسب مقامهای معنوی آخرت نیستند، خود را کوچک و متواضع جلوه میدهند، گامها را ریاکارانه کوتاه بر میدارند، دامن خود را جمع کرده، خود را همانند مؤ منان واقعی میآرایند، و پوشش الهی را وسیله نفاق و دورویی و دنیا طلبی خود قرار میدهند.
و برخی دیگر، با پستی و ذّلت و فقدان امکانات، از به دست آوردن قدرت محروم ماندهاند، که خود را به زیور قناعت آراسته، و لباس زاهدان را پوشیدهاند. اینان هرگز، در هیچ زمانی از شب و روز، از زاهدان راستین نبودهاند.
حالة الاتقیاء فی مجتمع ممسوخ
وَبَقِی رِجَالٌ غَضَّ اءَبْصَارَهُمْ ذِکْرُ الْمَرْجِعِ، وَاءَرَاقَ دُمُوعَهُمْ خَوْفُ الَْمحْشَرِ، فَهُمْ بَیْنَ شَرِیدٍ نَادٍّ، وَخَائِفٍ مَقْمُوعٍ، وَسَاکِتٍ مَکْعُومٍ، وَدَاعٍ مُخْلِصٍ، وَثَکْلاَنَ مُوجَعٍ، قَدْ اءَخْمَلَتْهُمُ التَّقِیَّةُ، وَشَمِلَتْهُمُ الذِّلَّةُ، فَهُمْ فِی بَحْرٍ اءُجَاجٍ، اءَفْوَاهُهُمْ ضَامِزَةٌ، وَقُلُوبُهُمْ قَرِحَةٌ، قَدْ وَعَظُوا حَتَّی مَلُّوا، وَقُهِرُوا حَتَّی ذَلُّوا، وَقُتِلُوا حَتَّی قَلُّوا.
در این میان گروه اندکی باقی ماندهاند که یاد قیامت، چشم هایشان را بر همه چیز فرو بسته، و ترس رستاخیز، اشک هایشان را جاری ساخته است، برخی از آنها از جامعه رانده شده، و تنها زندگی میکنند، و برخی دیگر ترسان و سرکوب شده یا لب فرو بسته و سکوت اختیار کردهاند، بعضی مخلصانه همچنان مردم را به سوی خدا دعوت میکنند، و بعضی دیگر گریان و دردناکند که تقیّه و خویشتن داری، آنان را از چشم مردم انداخته است، و ناتوانی وجودشان را فرا گرفته گویا در دریای نمک فرو رفتهاند، دهن هایشان بسته، و قلب هایشان مجروح است، آنقدر نصیحت کردند که خسته شدند، از بس سرکوب شدند، ناتوانند و چندان که کْشته دادند، انگشت شمارند.
اءسلوب المواجهة مع الدنیا
فَلْتَکُنِ الدُّنْیَا فِی اءَعْیُنِکُمْ اءَصْغَرَ مِنْ حُثَالَةِ الْقَرَظِ، وَقُرَاضَةِ الْجَلَمِ، وَاتَّعِظُوا بِمَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ، قَبْلَ اءَنْ یَتَّعِظَ بِکُمْ مَنْ بَعْدَکُمْ؛ وَارْفُضُوهَا ذَمِیمَةً، فَإِنَّهَا قَدْ رَفَضَتْ مَنْ کَانَ اءَشْغَفَ بِهَا مِنْکُمْ.
ای مردم باید دنیای حرام در چشمانتان از پَرِ کاهِ خشکیده، و تُفالههای قی -چی شده دام داران، بیارزش تر باشد، از پیشینیان خود پند گیرید، پی -ش از آن که آیندگان از شما پند گیرن -د، این دنی -ایِ فاسدِ نکوهش شده را رها کنید، زیرا مشتاقان شیفته تر از شما را رها کرد))(۱۰)
و گاهی انسانهای شرافتمند و عدالت خواه نیز وقتی به قدرت رسیدند انواع وابستگیها آنها را به مرز مسکوت گذاشتن قانون، یا قانون شکنی کشانده است.
اینکه می گوئیم: حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام تنها بود. مظلوم واقع شد. چون میخواست با تمام قدرت و توان، قانون عادلانه را پیاده کند، جامعه را به قانون گرائی سوق دهد، و قانون الهی را درباره هرکس و هرچیز پیاده کند، که سرانجام شهید راه عدالت شد. زیرا بسیاری از مردم، قانون را و اجرای قانون را مخالف منافع و اغراض شخصی خود مینگرند و همواره دوست دارند که قانون درباره دیگران اجرا گردد؛ و خود از قانون بگریزند، که امام علی علیه السلام دردآلود نسبت به روحیّات اینگونه از افراد میفرماید:
إِلَی اللّهِ اءَشْکُو مِنْ مَعْشَرٍ یَعِیشُونَ جُهَّالا، وَیَمُوتُونَ ضُلا لا، لَیْسَ فِیهِمْ سِلْعَةٌ اءَبْوَرُ مِنَ الْکِتَابِ إِذَا تُلِی حَقَّ تِلاوَتِهِ، وَلاسِلْعَةٌ اَنْفَقُ، بَیْعا وَلا اَغْلَی ثَمَنا مِنَ الْکِتابِ اِذا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِهِ، وَلاَ عِنْدَهُمْ اءَنْکَرُ مِنَ الْمَعْرُوفِ، وَلاَ اءَعْرَفُ مِنَ المُنْکَرِ!
((به خدا شکایت میکنم از مردمی که در جهالت زندگی میکنند، و با گمراهی میمیرند، در میان آنها، کالایی خوارتر از قرآن نیست، اگر آن را آنگونه که باید بخوانند، و متاعی سودآورتر، گرانبهاتر از قرآن نیست اگر آن را تحریف کنند، و در نزد آنان، چیزی زشتتر از معروف، و نیکوتر از مُنکَر نیست ))(۱۱)
و بسیاری دیگر اگر زمینههای مناسب پیدا کنند به قانون شکنی روی میآورند و برخی اجرای قانون را مشکل و سخت میپندارند؛ و برخی دیگر فکر میکنند اگر قوانین اجرا شود، دچار ضرر و زیان میشوند، در حالیکه اجرای قانون برای تحقّق منافع فرد و جامعه است و تنها زیاده طلبان، امتیاز خواهان، ستمکاران، طرفداران آزادیهای بی حدّ و مرز را کنترل میکند، تعدیل میکند.
طبیعی است کسی که آزادی شخصی خود را به نام (اومانیسم) یا (دموکراسی) مطلق میپندارد، و همه چیز را در راه منافع خود تفسیر میکند، از اجرای قانون نگران است. حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام نسبت به این دسته از افراد که همواره بحران ساز و مشکل آفرین میباشند و به قانون اعتنایی ندارند فرمود:
لاَ مَرْحَبا بِوُجُوهٍ لاَ تُرَی إِلا عِنْدَ کُلِّ سَوْاءَةٍ.
(روزی جنایتکاری را حضور امام آوردند، که جمعی اوباش همراه او بودند)
((خوش مباد، چهرههایی که جز به هنگام زشتیها دیده نمیشوند))(۱۲)
بنابر این همه دلسوزان و متفکران بشری معتقدند که قانون و اجرای قانون برای تکامل فرد و جامعه، برای ایجاد امنیّت اجتماعی، برای اجرای عدالت، یک ضرورت غیرقابل انکار است، امّا چگونه؟
۳ - شیوههای اجرای قانون
متفکّران بشری در ((شیوههای اجرای قانون))، فراوان مطالعه کردهاند، به بحث و گفتگو نشستهاند و کنفرانسها و کنگرههای بینالمللی گرفتهاند و به این موضوع فراوان فکر کردهاند که: چه باید کرد تا همه افراد جامعه، قانون را محترم شمرده و به اجرا در آورند؟ و روشها و شیوههای اجرایی قانون، کدام است؟ از سالیان گذشته تا هم اکنون، روشها و شیوههای گوناگونی را به کار گرفتهاند، امّا همچنان در آغاز راهند، مانند:
اوّل - تنبیه بدنی و زندان
برخی به شلاّق و تنبیه بدنی اعتقاد داشتند، امّا نتیجه مطلوبی به دست نیاوردند، و بعضی به زندان و بازداشتهای موقّت و طولانی روی آوردند امّا هرچه بازداشت کردند و زندانهای طولانی برای بزهکاران در نظر گرفتند نتیجه مطلوبی نداشت، گرچه به عنوان یک عامل بازدارنده، آثار خوبی داشت و دارد، امّا نتیجه دلخواهی نداشت و مشکلات اجرایی قانون هم چنان نگران کننده است.
دوم - جرائم نقدی
برخی دیگر از متفکران بشری به جرائم نقدی میاندیشیدند و انواع جرائم نقدی و سنگین را برای اجرای قانون تصویب و به کار گرفتند، که این طرح نیز مانند دیگر شیوههای یاد شده در مرز بازدارندگی از بزهکاری و مخالفت با قانون، متوقّف شده است.
سوم - کنترل و مراقبتهای شدید
با فراوانی جرائم و بزهکاری و رشد قانونگریزی در جوامع بشری ناچار به اختراع ابزارهای الکترونیکی روی آوردند. اتوبانها، چهارراهها، میادین شهرها، خیابانها را با سیستمهای کنترل کننده، هشدار دهنده و تلویزیونهای مدار بسته مجهّز و کنترل میکنند. ساختمانها و بانگها و مراکز مهم تجاری و اطّلاعاتی را با انواع وسائل کنترل کننده مجهّز کردهاند؛ و بر کنترل و نظارت و مراقبت، به شدّت افزودهاند؛ و پلیس زن و مرد را به گونهای انبوه و فراگیر در همه جا و همه مراکز اقتصادی به خدمت گرفتهاند، و انواع شیوههای بازدارنده را به کار میگیرند، امّا حکایت هم چنان باقی است.
چهارم - کار فرهنگی
به دنبال چاره جوئی، و خلق طرحهای نوین، جهت حاکمیّت قانون، سرانجام به مسائل فرهنگی روی آوردند و باور کردند که:
باید انسانها را تربیت کرد، جان آدمی را باید متحوّل ساخت، که با رشد فرهنگی و باورهای صحیح اجتماعی میتوان ((قانون گریزی)) را از دلها زدود.
برخی از کشورهای پیشرفته توانستند در کنار ابزار و وسائل و شیوههای بازدارنده، با کارهای حساب شده فرهنگی و آموزشهای لازم، زنان و مردان و جوانان و حتّی کودکان جامعه را به گونهای تربیت کنند که قانون را رعایت کنند، محترم بشمارند، مقرّرات اجتماعی را دقیقاً به اجرا درآورند. حتّی به صورت سمبولیک، سگها و حیوانات را نیز بگونهای تربیت کردهاند که مقرّرات ترافیک را رعایت میکنند.
این شیوه نوین، که از نظر کاربردی بسیار مهمّ است، در بسیاری از کشورها به بار نشست، و نتائج فراوانی داشت، زیرا شیوه صحیح اجرای قانون است، و همه پذیرفتهاند که تنها راه صحیح اجراء قانون ((دخالت مردم)) و ((نظارت مردمی)) است، گرچه پلیس و دیگر نیروها و ارگانهای مسئول نیز باید نقش خود را درست انجام دهند. امّا حرف اوّل و آخر را ((نظارت مردمی)) میزند.
اگر همه مردم، همه افراد جامعه، ضرورت قانون را بشناسند، و به آن عمل کنند و قانون گریزها را معرّفی نمایند. امر به معروف کنند؛ و نهی از منکر نمایند؛ جامعه به سوی سلامت و امنیّت پیش رفته و به کمال میرسد. تمام روشهای اجرایی قانون، چونان ((نظارت مردمی)) نمیتواند مؤ ثّر باشد، زیرا پلیس که در همه جا حضور ندارد، و اگر هم حاضر باشد به تمام جوانب رویدادها و حوادث ناگوار آگاه نیست، اگر همه مردم با تربیتهای صحیح و آموزشهای لازم فرهنگی، و با پشتوانه بسیار قوی ((باورهای اعتقادی)) امر به معروف و نهی از منکر کنند، زشتیها، کاستیها، بزهکاریها در جامعه راه نمییابد، رشد نمیکند، و سلامت همگان را مورد تهدید قرار نمیگیرد.
یکی از مسئولین بالای سیستم قضائی آمریکا در یکی از کنفرانسها اعتراف کرد که: ((ما باید کار پیامبر اسلام را تحقّق بخشیم که آن بزرگ پیامبر در دلهای هر انسانی یک سیستم بازدارنده قرار داد، و آن ایمان به خداست، باید ایمان را در دلها تقویت کرد)) اینکه مسئولان بزرگ سیستمهای قضائی کشورهای بزرگ، در مقابله با بزهکاری نسل جوان، به بنبست رسیدند، و همه ابزارها و شیوهها و طرحهای به کار گرفته شده بی اءثر ماند، و سرانجام به روشهای فرهنگی، به باورهای عقیدتی، به ((نظارت مردمی)) روی آوردند، این حقیقت را به اثبات میرساند که دین اسلام دین کامل است و روشها و راه حلهای آن در اداره زندگی فرد و جامعه، واقعی و متکامل و نهایی است، که جهان دانش و متفکّران بشری با تجربیّات مداوم، سرانجام به افق روشن آن رسیدهاند، گرچه در اسلام نیز شلاّق و زندان و حدود و قصاص و دیات و جرائم نقدی هم وجود دارد، امّا به این روشها اصالت داده نشد که مهم کار فرهنگی و دخالت مردمی است.
با توجه به اینگونه والائی هاست که امام علی علیه السلام امر به معروف و نهی از منکر را از جهاد در راه خدا مهم تر و با ارزش تر معرّفی میکند، که فرمود:
وَمَا اءَعْمَالُ الْبِرِّ کُلُّهَا وَالْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللّهِ، عِنْدَ الاَْمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ، إِلا کَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ. وَإِنَّ الاَْمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْی عَنِ الْمُنْکَرِ لا یُقَرِّبَانِ مِنْ اءَجَلٍ، وَلا یَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ، وَاءَفْضَلُ مِنْ ذلِکَ کُلِّهِ کَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ.
((و تمام کارهای نیکو، و جهاد در راه خدا، برابر امر به معروف و نهی از منکر، چونان قطرهای بر دریای موّاج و پهناور است، و همانا امر به معروف و نهی از منکر، نه آجلی را نزدیک میکنند، و نه از مقدار روزی میکاهند، و از همه اینها برتر، سخن حق در پیش روی حاکمی ستمکار است ))(۱۳)
۴ - ارزش و ره آورد امر به معروف
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام تمام ارزشها و خوبیها و جهاد در راه خدا را با نظارت مردمی ارزیابی کرده و آنگاه امر به معروف را از همه آنها برتر میداند که پشتوانه همه خوبیها اجرای قانون است و اجرای قانون به ((نظارت مردمی))وابسته است.
امام علی علیه السلام به این حقیقت اشاره میکند که اگر ((امر به معروف)) و ((نهی از منکر)) در جامعه نباشد انواع زشتیها در جامعه رواج پیدا میکند و آنگاه در مسخ فرهنگی، دیگر دعای پاکان نیز بی اثر است؛ که فرمود:
وَاللّهَ اللّهَ فِی الْجِهَادِ بِاءَمْوَالِکُمْ وَاءَنْفُسِکُمْ وَاءَلْسِنَتِکُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ.
وَعَلَیْکُمْ بِالتَّوَاصُلِ وَالتَّبَاذُلِ، وَإِیَّاکُمْ وَالتَّدَابُرَ وَالتَّقَاطُعَ. لاَتَتْرُکُوا الاءَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْی عَنِ الْمُنْکَرِ فَیُوَلَّی عَلَیْکُمْ شِرَارُکُمْ، ثُمَّ تَدْعُونَ فَلاَ یُسْتَجَابُ لَکُمْ.
((خدا را! خدا را! درباره جهاد با اموال و جانها و زبانهای خویش در راه خدا.
بر شما باد به پیوستن با یکدیگر، و بخشش همدیگر، مبادا از هم روی گردانید، و پیوند دوستی را از بین ببرید، امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که بدان شما بر شما مسلّط میگردند، آنگاه هر چه خدا را بخوانید جواب ندهد))(۱۴)
در رهنمود ارزشمند دیگر حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام به مراحل نظارت مردمی و امر به معروف اشاره میفرماید:
اءَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ، إِنَّهُ مَنْ رَاءَی عُدْوَانا یُعْمَلُ بِهِ وَمُنْکَرا یُدْعَی إِلَیْهِ، فَاءَنْکَرَهُ بِقَلْبِهِ فَقَدْ سَلِمَ وَبَرِئَ؛ وَمَنْ اءَنْکَرَهُ بِلِسَانِهِ فَقَدْ اءُجِرَ، وَهُوَ اءَفْضَلُ مِنْ صَاحِبِهِ؛ وَمَنْ اءَنْکَرَهُ بِالسَّیْفِ لِتَکُونَ کَلِمَةُ اللّهِ هِی الْعُلْیَا وَکَلِمَةُ الظَّالِمِینَ هِی السُّفْلَی، فَذلِکَ الَّذِی اءَصَابَ سَبِیلَ الْهُدَی، وَقَامَ عَلَی الطَّرِیقِ، وَنَوَّرَ فِی قَلْبِهِ الْیَقِینُ.
((ای مؤ منان! هرکس تجاوزی را بنگرد، و شاهد دعوت به منکری باشد، و در دل آن را انکار کند خود را از آلودگی سالم داشته است، و هرکس با زبان آن را انکار کند پاداش داده خواهد شد، و از اوّلی برتر است، و آن کس که با شمشیر به انکار برخیزد تا کلام خدا بلند و گفتار ستمگران پَست گردد، او راه رستگاری را یافت و نور یقین در دلش تابید))(۱۵)
سپس در حکمت ۳۷۴ به شیوهها و روشهای امر به معروف و نهی از منکر میپردازد، مانند:
الف - برخورد زبانی
ب - برخورد غیر زبانی
ج - برخورد اخلاق و قلبی
میفرماید:
فَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ لِلْمُنْکَرِ بِیَدِهِ وَلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ، فَذلِکَ الْمُسْتَکْمِلُ لِخِصَالِ الْخَیْرِ.
وَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ وَالتَّارِکُ بِیَدِهِ، فَذلِکَ مُتَمَسِّکٌ بِخَصْلَتَیْنِ مِنْ خِصَالِ الْخَیْرِ وَمُضَیِّعٌ خَصْلَةً.
وَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِقَلْبِهِ، وَالتَّارِکُ بِیَدِهِ وَلِسَانِهِ، فَذلِکَ الَّذِی ضَیَّعَ اءَشْرَفَ الْخَصْلَتَیْنِ مِنَ الثَّلاَثِ، وَتَمَسَّکَ بِوَاحِدَةٍ،
وَمِنْهُمْ تَارِکٌ لاِِنْکَارِ الْمُنْکَرِ بِلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ وَیَدِهِ، فَذلِکَ مَیِّتُ الاءَحْیَاءِ.
((گروهی، مُنکر را با دست و زبان و قلب انکار میکنند، پس آنان تمامی خصلتهای نیکو را در خود گرد آوردهاند.
گروهی دیگر، مُنکر را با زبان و قلب انکار کرده، امّا دست به کاری نمیبَرند، پس چنین کسی دو خصلت از خصلتهای نیکو را گرفته و دیگری را تباه کرده است.
و بعضی مُنکر را تنها با قلب انکار کرده، و با دست و زبان خویش اقدامی ندارند، پس دو خصلت را که شریف تر است تباه ساخته و یک خصلت را به دست آوردهاند.
و بعضی دیگر مُنکر را با زبان و قلب و دست رها ساختهاند که چنین کسی از آنان، مردهای میان زندگان است ))(۱۶)
سپس به علل ترک امر به معروف اشاره میکند و ریشههای سُستیها و کاستیها را بیان میفرماید که چرا و چگونه افراد یک جامعه از احساس مسئولیّت فاصله میگیرند؟ و احساس تعهّد نمیکنند؟ و بی تفاوت میگردند؟ که فرمود:
اءَوَّلَ مَا تُغْلَبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الْجِهَادِ الْجِهَادُ بِاءَیْدِیکُمْ، ثُمَّ بِاءَلْسِنَتِکُمْ، ثُمَّ بِقُلُوبِکُمْ؛ فَمَنْ لَمْ یَعْرِفْ بِقَلْبِهِ مَعْرُوفا، وَلَمْ یُنْکِرْ مُنْکَرا، قُلِبَ فَجُعِلَ اءَعْلاَهُ اءَسْفَلُهُ، وَاءَسْفَلَهُ اءَعْلاَهُ.
((اوّلین مرحله از جهاد که در آن باز میمانید، جهاد با دستهای شما، سپس در جهاد با زبان، و آنگاه در جهاد با قلب هایتان میباشد، پس کسی که با قلب معروفی را نشناسد، و مُنکری را اِنکار نکند، قلبش واژگون گشته، بالای آن پایین، و پایین قلب او بالا قرار خواهد گرفت ))(۱۷)
امام علی علیه السلام در حکمت ۲۵۲ به آثار اجتماعی امر به معروف اشاره میکنند که هم عامل بازدارنده و هم عامل رشد فرهنگی و هم عامل سلامت جامعه است، که فرمود:
فَرَضَ اللّهُ الاءِیمَانَ تَطْهِیرا مِنَ الشِّرْکِ، وَالصَّلاةَ تَنْزِیها عَنِ الْکِبْرِ، وَالزَّکَاةَ تَسْبِیبا لِلرِّزْقِ، وَالصِّیَامَ ابْتِلاَ ءً لاِِخْلاصِ الْخَلْقِ، وَالْحَجَّ تَقْرِبَةً لِلدِّینِ، وَالْجِهَادَ عِزّا لِلاءِسْلامِ، وَالاءَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعَوَامِّ، وَالنَّهْی عَنِ الْمُنْکَرِ رَدْعا لِلسُّفَهَاءِ، وَصِلَةَ الرَّحِمِ مَنَْماةً لِلْعَدَدِ، وَالْقِصَاصَ حَقْنا لِلدِّمَاءِ، وَإِقَامَةَ الْحُدُودِ إِعْظَاما لِلْمَحَارِمِ، وَتَرْکَ شُرْبِ الْخَمْرِ تَحْصِینا لِلْعَقْلِ، وَمُجَانَبَةَ السَّرِقَةِ إِیجَابا لِلْعِفَّةِ، وَتَرْکَ الزِّنَی تَحْصِینا لِلنَّسَبِ، وَتَرْکَ اللِّوَاطِ تَکْثِیرا لِلنَّسْلِ، وَالشَّهَادَاتِ اسْتِظْهَارا عَلَی الُْمجَاحَدَاتِ، وَتَرْکَ الْکَذِبِ تَشْرِیفا لِلصِّدْقِ، وَالسَّلاَمَ اءَمَانا مِنَ الَْمخَاوِفِ، وَاْلاَِمَ- امَةَ نِظَاما لِلاُْمَّةِ، وَالطَّاعَةَ تَعْظِیما لِلاءِمَامَةِ.
خدا ((ایمان)) را برای پاکسازی دل از شرک، و ((نماز)) را برای پاک بودن از کبر و خودپسندی، و ((زکات)) را عامل فزونی روزی، و ((روزه)) را برای آزمودن اخلاص بندگان، و ((حج)) را برای نزدیکی و همبستگی مسلمانان، و ((جهاد)) را برای عزّت اسلام، و ((امر به معروف)) را برای اصلاح تودههای ناآگاه، و ((نهی از منکر)) را برای بازداشتن بیخردان از زشتیها، ((صله رحم)) را برای فراوانی خویشاوندان، و ((قصاص)) را برای پاسداری از خونها، و اجرای ((حدود)) را برای بزرگداشت محرّمات الهی، و ترک ((میگساری)) را برای سلامت عقل، و دوری از ((دزدی)) را برای تحقّق عفّت، و ترک ((زنا)) را برای سلامت نسل آدمی، و ترک ((لواط)) را برای فزونی فرزندان، و ((گواهی دادن)) را برای به دست آوردن حقوق انکار شده، و ترک ((دروغ)) را برای حرمت نگهداشتن راستی، و ((سلام)) کردن را برای امنیّت از ترسها، و ((امامت)) را برای سازمان یافتن امور امّت، و ((فرمانبرداری از امام)) را برای بزرگداشت مقام رهبری، واجب کرد))(۱۸)
۵ - شرائط نظارت مردمی
در کشورهای پیشرفته جهان که اصل ((نظارت)) و ((مراقبت)) را بر عهده نیروهای خاصّی قرار دادهاند، امّا کمتر به شرائط و ویژگیهای اخلاقی و باورهای مکتبی آنان توجّه شده است؛ و به همین دلیل هم تذکّرات زبانی تاءثیر مطلوبی نداشته و نخواهد داشت.
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام میفرماید: نظارت مردمی باید با زبان و قلم و دخالت افراد و اشخاصی انجام گیرد که خود را ساختهاند، و خود قانون گریز و قانون شکن نباشند. حدود شرعی و الهی را کسی میتواند اجرا کند که خود مرتکب همان جنایت نشده باشد.
امام علی علیه السلام در حکمت ۷۳ نهج البلاغه فرمود:
مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاما فَلْیَبْدَاءْ بِتَعْلِیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِیمِ غَیْرِهِ، وَلْیَکُنْ تَاءْدِیبُهُ بِسِیرَتِهِ قَبْلَ تَاءْدِیبِهِ بِلِسَانِهِ؛ وَمُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَمُؤَدِّبُهَا اءَحَقُّ بِالاءِجْلالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَمُؤَدِّبِهِمْ.
ضرورت خودسازی رهبران و مدیران
((کسی که خود را رهبر مردم ساخته، باید پیش از آن که به تعلیم دیگران پردازد، خود را بسازد، و پیش از آن که به گفتار تربیت کند، با کردار تعلیم دهد، زیرا آن کس که خود را تعلیم دهد و ادب کند، سزاوارتر به تعظیم است از آن که دیگری را تعلیم دهد و ادب آموزد))(۱۹)
امر به معروف و نهی از منکر را کسانی باید بر عهده گیرند که دارای شرائط اخلاقی و معنوی لازمی باشند، پاکان و خوبان باید نظارت کنند، دخالت کنند، تذکّر بدهند تا حرفی که از جان بر میآید بر جان نشیند؛ که در خطبه ۱۲۹/۸ فرمود:
لَعَنَ اللّهَ الاَّْمِرِینَ بِالْمَعْرُوفِ التَّارِکِینَ لَهُ، وَالنَّاهِینَ عَنِ الْمُنْکَرِ الْعَامِلِینَ بِهِ!
((نفرین بر آنان که امر به معروف میکنند و خود ترک مینمایند، و نهی از منکر دارند و خود مرتکب آن میشوند)) (۲۰)
دموکراسی از دیدگاه امام علی علیه السلام
برخی نظارت مردمی و امر به معروف و نهی از منکر مزاحم آزادی و دموکراسی میدانند؛ و باور دارند که اصول دموکراسی و آزادی فردی با امر به معروف سازگار نیست، امر به معروف، آزادیهای فردی را کنترل میکند؛ بنابراین باید واژه دموکراسی دقیقاً برّرسی و ارزیابی گردد تا روشن شود که دستورات حکیمانه الهی تا کجا آزادی را میپذیرد؟ و تا چه مرزهایی آن را تعدیل میکند؟ و کدام جنبه از جوانب آن را به نقد و ردّ میگذارد؟ و آزادیهای فردی تا چه حدودی مقدّس است و مزاحم آزادی جامعه نمیباشد؟
نام مقدّس آزادی
آزادی بزرگترین هدیه الهی به انسان است، و واژه ((آزادی)) همواره ارزشمند و مقدّس است. آزادی نعمتی است که تمام آزادگان جهان برای تحقّق آن، زجرها کشیدند، سر بر دار شدند، و با خون خود نورانیّت این واژه همواره زیبا را رنگ جاودانه زدند. تمام پیامبران آسمانی برای ((آزادی انسان)) تلاش کردند، و انواع مبارزات رهائی بخش را سامان دادند.
رهبران الهی و آزادی
نعمت آزادی چنان والا و ارزشمند است که پیامبران الهی نیز در پذیرفتن یا عدم پذیرش دین نمیتوانستند به شیوههای زور و فشار متوسّل شوند؛ که خداوند بزرگ فرمود:
((لااِکراهَ فِی الدّین))
(اجباری در پذیرش دین نیست)(۲۱)
و تنها به راهنمائی و هشدار انسانها همّت میکردند؛ که وحی الهی خطاببه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
((اِنّما عَلیکَ الْبَلاغ))
(همانا بر تو تنها رساندن وحی واجب است)(۲۲)
آزادی انسان آنچنان محترم است که رهبران معصوم علیهم السلام و حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام با اینکه دشمن خود را میشناختند امّا پیش از ارتکاب جُرم، دست به هیچگونه اقدامی نمیزدند. دشمن مخالف را فرصت میدادند، نصیحت میکردند، و حقوق آنان را که با اختیار و انتخاب، ادیان دیگر را باور داشتند رعایت میکردند، به آنها آزادی عمل میدادند و حق انتخاب آنان را محترم میشمردند. تا آنجا که:
طبیب یهودی در مدینه به اجازه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مطب باز کرده بود، و امام علی علیه السلام به طبیب یهودی اجازه طبابت کردن داد؛ و دانشمندان مکاتب و ادیانی که اسلام را انتخاب نکرده بودند، آزاد بودند و با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام به بحث و مناظره میپرداختند؛ و کارهای تولیدی در دست گرفته، و در بازار مسلمین فعالیّتهای تعیین کنندهای داشتند.
آزادی در حکومت امام علی علیه السلام
نه تنها دوستان و یاران حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در حکومت اسلامی آزاد بوده و حقوق فردی و اجتماعی آنان رعایت میگردید، بلکه مخالفان امام علی علیه السلام و گروه ((خوارج))(۲۳) را از تمام حقوق اجتماعی، انسانی برخوردار بودند.
گاهی ((خوارج)) در مسجد کوفه، در گوشهای جمع میشدند، و به هنگام نماز جماعت به حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام اقتداء نمیکردند و پس از نماز جماعت امام علی علیه السلام، با رئیس فرقه خود نماز میخواندند، و کسی مزاحم آنان نمیشد. با همه رفت و آمد داشتند، انتقادها و اعتراضات خود را طرح میکردند. با حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام به بحث و مناظرههای طولانی میپرداختند. در مسجد شعارهای مخالف میدادند، و امام علی علیه السلام به نقد و ارزیابی شعار آنان میپرداخت .(۲۴)
روزی جمعی از خوارج وارد مسجد کوفه شدند تا با شعارهای مداوم، سخنرانی حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام را برهم زنند، امام علی علیه السلام سرگرم سخنرانی بود که یکی بلند شد و فریاد زد: ((لا حُکْمِ إِلاّ لِلّه)) (حکومتی قانونی نیست جز حکومت خدا) و دیگری از سوئی دیگر داد زد: ((لا حُکْمِ إِلاّ لِلّه)) و سوّمی از گوشه دیگر مسجد همین شعار را داد، سپس گروهی برخاستند، و این شعار را دادند؛ و حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام با بزرگواری خاصّی مخالفتهای آنان را تحمّل کرد. آنگاه خطاب به مردم فرمود:
کَلِمَةُ حَقٍّ یُرادُ بِها الْباطِلْ
((شعار حقّی است که از آن باطل اراده میکنند))
سپس خطاب به خوارج در مسجد فرمود: تا وقتی که دست به شمشیر نبردید، و با ما هستید از سه اصل اساسی برخوردارید:
۱- لا نَمْنَعَکُمْ مَساجِدَ اللّهِ اءَنْ تَذْکُرُوا فیها إِسْمُهُ ((از ورود شما به مسجد برای نماز جلوگیری نمیکنیم))
۲- لا نَمْنَعَکُمْ مِنَ الْفِیْءْ ما دامَتْ اءَیْدِیکُمْ مَعَ اءَیْدِینا ((تا وقتی که با ما هستید از حقوق بیت المال شما را محروم نمیکنیم))
۳- لا نُقَاتِلُکُمْ حَتَّی تَبْدَؤُنا ((با شما نمیجنگیم تا شما جنگ را آعاز کنید))(۲۵)
پس آنچه دیگران نسبت به دموکراسی وآزادی فرد و جامعه (برای احقاق حقوق) شعار میدهند و ادّعای آن را دارند، در قرآن و نهج البلاغه، و در حکومت الهی موجود است، و انواع آزادیهای فردی و اجتماعی تنها در مکتب الهی اسلام مطرح و در جامعه رسول خدا و امام علی علیه السلام در تمام اشکال زیبای آن موجود بود که دنیای امروز آرزوی آن را دارد.
برخی میپرسند: اگر چنین است چرا هم اکنون شعار ((دموکراسی)) و ((آزادی انسان)) در همه جا، بار دیگر بر سر زبان هاست؟ و چرا برخی میگویند: ((ما دموکراسی نوع غربی آن را میخواهیم ؟)) مگر آزادی و دموکراسی، غربی و شرقی دارد؟
تعریف دموکراسی و آزادی
برای پاسخ دادن به پرسشهای یاد شده باید واژه ((دموکراسی)) را به نقد و ارزیابی گذاشت؛ و تفاوت برداشتها را شناخت، و آنگاه از دیدگاه نهج البلاغه به برّرسی ((دموکراسی)) پرداخت.
در فرهنگ نامههای روز در تعریف دموکراسی نوشتهاند: اصطلاح دموکراسی از اصطلاحات موضوعه تمدن یونان قدیم است و حکومت مردم را بر مردم ((دموکراسی)) مینامیدند. امّا بعداً ارسطو در تقسیماتی که در کتاب سیاست برای انواع حکومتها قائل شد حکومت دموکراسی را به نوع فاسد و انحطاط یافته حکومت ((پولیتی)) تعریف کرده و آن را عبارت میداند از حکومت طبقه پست و افراطی.
در قرون جدیده که این اصطلاح و این فلسفه در کشورهای باختری احیا شد به همان مفهوم نیکوی خود به کار رفت و مورد ستایش و بحث و تحلیل فلاسفه آزادیخواه (لیبرال) قرار گرفت و در جامعه آمریکائی بواسطه کثرت استعمال آن از طرف پیشقدمان تشکیل و استقلال دولت کشورهای متحده آمریکا بر اهمیت آن افزوده گشت.
در اصطلاح قرون جدیده عبارت است از حکومت مردم که معمولاً به وسیله توجه به آراء اکثریت مردم از طریق انتخاب نمایندگان تشکیل مجلس ملی اجرا میگردد و اداره امور حکومت در اختیار اکثریت آراء مردمی است که طبق قانون حق راءی دادن دارند. در بعضی موارد بسیار مهم و فوقالعاده مراجعه به آراء عمومی میشود یعنی به طریق مستقیم، آراء اکثریت به دست میآید که آنرا((رفراندوم)) یا مراجعه به آراء عمومی گویند.
ولی در موارد دیگر نمایندگانی به اکثریت آراء انتخاب شده، مجلس مقننه را تشکیل میدهند و وضع قوانین میکنند و مجلس ملی در نوبت خود رؤ سای قوه مجریه را یا از میان خود یا از افراد نخبه خارج از مجلس انتخاب مینمایند.
دموکراسی در طی تاریخ اقسامی داشته و به چند نوع عمل شده. از جمله ((دموکراسی مستقیم)) یا ((دموکراسی خالص)) که راءی دهندگان مستقیماً در کلیه مسائل سیاسی و اجتماعی و کشوری راءی میدهند مانند شهرهای ایالت ((نیوانگلند)) آمریکای امروز و کانتونها سویس و دولت شهر یونان قدیم، اما اجرای این نوع دموکراسی در شهرهای بزرگ و کشورهای بزرگ غیرممکن است و تنها در شهرهای خیلی کوچک تا درجهای مقدور میباشد و در شهرهای بزرگ نوع ((دموکراسی نمایندگی)) معمول است.
دیگر از اصول مهمّ و اساسی دموکراسی علاوه بر حکومت اکثریت آن است که برای اقلیتها نیز حقوقی قائل اند. اکثریت حقوق اقلیت را زیر پا نمیگذارد. البته افراد اقلیت و اکثریت عموماً از لحاظ حقوق کشوری مانند حق راءی و آزادی نطق و قلم و فرهنگ و اجتماعات و استخدام در مؤ سسات دولتی و هم از لحاظ حقوق قضائی مانند استفاده از محاکم عرفی متساوی اند ولی مقصود از حفظ حقوق اقلیت که در بالا اشاره شد آن است که اکثریت پارلمانی وجود اقلیت را لازم شمرده و احترام میکند و به انتقاد ایشان گوش میدهد و آنها را محروم از ابراز عقیده و مخالفت با نظر اکثریت نمیکند.
دموکراسی سیاسی و دموکراسی اقتصادی
اما در قرن بیستم و زمان معاصر ما اصطلاح دموکراسی به دو مفهوم متضاد و متباین استعمال شده و میشود و در مکاتبی که کلیه عقاید آنها در تضاد با یکدیگر قرار گرفته است هر دو این اصطلاح را به کار برده و هر یک مدعی است که دموکراسی حقیقی آن است که او دارد و طرف دیگر فاقد آن است:
یکی روسیه کمونیستی شوروی که با فلسفه ((توتالیته)) ((اصالت جمع)) اداره میشود و میدانیم که این فلسفه در نقطه مقابل اصالت فرد و آزادی فردی قرار گرفته و دیگر دموکراسیهای غربی که در قرون جدیده احیا کننده این اصطلاح و این مکتب کهن و پرورش دهنده آن بودهاند.
توجیهی که روسیه شوروی از دعوی خود مینماید این است که دموکراسی را تجزیه میکند به دو جزء یکی((دموکراسی سیاسی)) که عبارت باشد از سیستم حکومت پارلمانی و رعایت آزادیهای فردی و کشوری و دیگری((دموکراسی اقتصادی)) که آنرا به تساوی اموال و تساوی استفاده عموم تودهها و مردم از آنچه که از طبیعت به دست میآید معنی کرده؛ و چون طبق فلسفه مارکس و لنین فرماندهی کلیه مظاهر حیات انسانی با اقتصادیات است و کلیه آثار و حوادث و تحولات، تابع مسئله اموال میباشد لذا دموکراسی سیاسی بدون دموکراسی اقتصادی معنی و مفهومی نداشته و جز نامی و عنوانی برای فریب مردم نیست؛ و دموکراسی اقتصادی به مراتب مقدم بر دموکراسی سیاسی است، بلکه دموکراسی سیاسی را غالب از نویسندگان کمونیسم بدون دموکراسی اقتصادی مضر دانسته و میگویند چون دموکراسی اقتصادی اجرا شود دموکراسی سیاسی را بخودی خود متضمن خواهد بود ولی دموکراسی سیاسی چنانچه میبینیم دموکراسی اقتصادی را در برندارد.
البته این اظهار محتاج به پاسخ است که دموکراسی اقتصادی ادعائی کشورهای کمونیسم هم تاکنون دیده نشده که دموکراسی سیاسی را در بر داشته باشد مگر آنکه طبق وعدهای که دادهاند بعدها ظاهر شود و آن محتاج به مرور زمان و آزمایش است.
در هر حال قدر مسلم آن است که دموکراسی اقتصادی با توجهی که کمونیسم امروزی از آن مینماید دارای عناصری است که با عناصر اصلیه دموکراسی غربی که آنرا کمونیستها ((دموکراسی سیاسی)) خواندهاند تضاد ذاتی دارد. معهذا جریان امور اجتماعی جهان امروز که شرح آن در این مختصر نمیگنجد فلاسفه باختری را ناگزیر کرده است که در جستجوی یافتن راه حلی باشند که بین این دو شعبه دموکراسی مفروض یا دو نوع دموکراسی را آشتی دهد و حد وسطی بین این دو ایدئولوژی پیدا کنند که شاید موجب حفظ صلح عالم و تاءمین آرامش و امنیت جهانی گردد.
برای تکمیل مطلب در باب طرق مختلف استعمال این اصطلاح باید اضافه کنیم که لنین در هنگامیکه از طرف دولت تزاری به یکی از شهرهای قطبی سیبری تبعید شده بود کتاب طرز عمل ((تریدیونیونیسم)) را که از آثار فابیانهای سوسیالیسم انگلیس بود در سال ۱۸۶۷ به زبان روسی ترجمه کرده و آنرا ((دموکراسی صنعتی)) نام نهاد. (رجوع شود به لیبرالیسم و کمونیسم). (۲۶) و در فرهنگ اصطلاحات اجتماعی دموکراسی را اینگونه تعریف کردهاند:
دموکراسی از دو واژه ی یونانی DEMOS (مردم) و KRATOS (قدرت، حکومت، حاکمیّت) مشتق و از کلمه DEMOKRATIA (حاکمیّت مردم) آمده است.
دموکراسی بر ((حکومت مردم بر مردم)) و نیز در نگرشی دیگر ((حکومت مردم بر مردم و برای مردم)) اطلاق میشود.
در دموکراسی به مفهوم واقعی آن، جنبه ی اعتقاد به ارزش و قابلیتهای ناشی از آن، احترام و توجه به شرف انسان، به عنوان موجودی که دارای هدف و غایتی است، پایگاهی ویژه دارد.
دموکراسی از دیدگاه اندیشمندان معروف جهان افلاطون (۲۷) (۳۴۸–۴۲۸ ق. م) دموکراسی را قیام مردم بر ضدظلم متنفذین پولدار (الیگارشی)(۲۸) نامید.
در قرون ۱۵، ۱۶، ۱۷ میلادی نسبت به حکومت فائق متمرکز تاءکید شد؛ در قرن ۱۸ بحث اعمال نظارت و قدرت مردم و تفویض آن، به میان آمد. ژان ژاک روسو(۲۹) (۱۷۷۸–۱۷۱۲. م) معتقد بود که: چون افراد به تنهایی قادر به رفع مشکلات زندگی خود نیستند، لذا با میل و رغبت اختیارات خود را به هیاءتی میسپرند تا طبق قانون که نماینده ی اراده ی جمیع مردم و تاءمین کننده ی مصلحت عامه است، عمل کند.
به نظر او حکومتهای حقه، باید متبنی بر دموکراسی واقعی باشند تا حاکمیت استقرار و تحقق یابد. او به شکل خاصی از حکومت اصرار نداشت، فقط به حاکمیت مردم عشق میورزید. میگفت: شکل حکومت و قانون اساسی امری مطلق و ابدی نیست، بلکه ناشی از حاکمیت جامعه و در تاءثیر وتاءثر با شرایط اقتصادی - اجتماعی و سیاسی است. قدرت حکومت، در جامعه، از قدرت کسانی که بر آنان حکمروائی میشود منفک نیست. حاکمان و حکومت کنندگان امنائی بشمار میآیند که معزول شدنی هستند. آنان ماءمورین مردم میباشند نه ارباب مردم هرگاه مردم اراده کنند، آنان منصوب یا معزول میگردند.
روبسپیر(۳۰) (۱۷۹۴–۱۷۵۸. م) پیشرو انقلاب کبیر فرانسه میگفت: دموکراسی حکومتی است که در آن ملت، از طریق قوانینی که خود وضع کرده است رهبری میشود و آنچه را که مستقیماً قادر است انجام دهد، میدهد و آنچه را که نتواند معمول دارد به وسیله ی نمایندگان خود عمل میکند. در انقلاب کبیر فرانسه (۱۷۸۹. م) شعار دموکراسی عبارت بود از:
آزادی، برابری و برادری.
نیچه (۳۱) (۱۹۰۰–۱۸۴۴. م) دموکراسی را روی کار آمدن خصائص بردگی و اخلاق رذیله میدانست و آنرا سبب نادیده شدن و ناپدید شدن مردان بزرگ و خصال قهرمانی مینامید. از نظر او دموکراسی ستایش فرومایگی و نکوهش بلندپایگی است.
مارکس (۳۲) (۱۸۸۳–۱۸۱۸. م) معتقد بود: تا زمانیکه مالکیت ابزار تولید در دست عدّه ی قلیلی از ملت یعنی طبقه ی مالک و فئودال است، سخن از دموکراسی عبث است و صورتی نامناسب و شکلی بی محتوا خواهد بود و قطعاً از آن، دیکتاتوری بورژوازی (لطفا به اصطلاح بورژوازی نگاه کنید) پدید خواهد آمد. به نظر او دموکراسی واقعی، فقط دموکراسی تودهای است که در آن مالکیت از میان رفته است.
لنین (۳۳) (۱۹۲۴–۱۸۷۰. م) نیز، دموکراسی کامل را متکی بر دیکتاتوری ((پرولتاریا))(۳۴) (کارگران شاغل و بیکار و محرومین از مالکیت ابزار تولید) دانست و معتقد بود که چنانچه مصلحت انقلاب ایجاب کند میتوان انضباط سخت را معمول داشت. به نظر او، دموکراسی پیروی اقلیت از اکثریت است.
(در کنگره بیست و دوم حزب کمونیست فرانسه، مساءله دیکتاتوری پرولتاریا، غیرقابل انطباق با شرایط زمان تلقی شد).
برتراند راسل (۳۵) (متولد ۱۸۷۲. م) ریاضیدان، فیلسوف و جامعهشناس انگلیسی و برنده جایزه نوبل (۱۹۵۰) عقیده داشت: دموکراسی، نظامی حکومتی است که در آن اداره ی امور مردم به دست خود مردم انجام میگیرد و آزادی فکرو بیان تاءمین میگردد.
موریس دو ورژه (۳۶) استاد دانشگاه پاریس، در کتابش (۳۷) درباره ی دموکراسی سیاسی میگوید: در دموکراسی سیاسی، رهبران و فرمانروایان از طریق انتخابات آزاد و عاری از اعمال نفوذ انتخاب میشوند و برای این انتخابات آزاد، لازم است قبلاً مطبوعات، احزاب، اجتماعات و مذاهب آزاد باشند.
به نظر او، در دموکراسی اجتماعی، برابری برتر از آزادی است و باید تبعیضات اقتصادی و نابرابریهای اجتماعی در کار نباشد و استثمار در هر شکل و محتوا از میان برود. میگفت: دموکراسی اجتماعی و دموکراسی سیاسی مکمل یکدیگرند و به تنهایی وافی به مقصود نمیشوند.
به عقیده هارولد لسکی (۳۸) (متولد ۱۸۹۳. م) فیلسوف انگلیسی، آمریکا و انگلیس از مظاهر دموکراسی سیاسی و شوروی نماینده ی دموکراسی اقتصادی است و اگر بتوان این دو دموکراسی را در یکجا گرد آورد و تاءلیف داد، آنگاه دموکراسی واقعی تحقق یافته است.
بعضی بر ((لسکی)) انتقاد وارد نمودهاند و گفتهاند که حتی در انگلیس و آمریکا نیز دموکراسی سیاسی واقعیت ندارد زیرا، در شرایط نفوذ و قدرت سرمایه داران و زدوبندهای سیاسی در سطوح بالای جامعه، سخن از دموکراسی واقعی جاهلانه است.
در شوروی نیز دموکراسی اقتصادی تحقّق نیافته است، زیرا حاکمیت و مالکیّت بلامنازع حکومتی، در کار بوده است.
پس در هر دو شاخه، سیمای بیمارگون دموکراسی دیده میشود. جدائی اقتصاد از سیاست و برعکس به زیان هر دو آنهاست. دموکراسی واقعی کدام است؟
برخی دموکراسی را از دیدگاه حقوقی مطالعه کردهاند که در آن تفوّق اراده ی اکثریت و ضرورت آزادی عقیده و بیان و قلم مورد تاءیید واقع شده است. بطور کلی مفاهیم دموکراسی واقعی وسیع و پیچیده است و بسیاری از امور و پدیدههای اجتماعی را در بر میگیرد. دموکراسی هم ((شکل و شیوه ی زندگانی جمعی)) است و هم شکل و ((نحوه حکومت در جامعه)). دموکراسیهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در رابطهای تنگاتنگ قرار دارند. چگونه میتوان به دموکراسی اندیشید، ولی از ارزشها، اعتقادات و بسترهای فرهنگی و تعلیم و تربیت غافل بود؟
بی شک، کارآئی دموکراسی، با مراتب و مدارج دانائی و آگاهیهای همهجانبه مرتبط است. هر قدر دانش اجتماعی، سیاسی و فرهنگی فزونی یابد، به همان نسبت ضریب اشتباه افکار عمومی و آراء و عقاید اجتماعی - سیاسی، کاستی میگیرد.
دموکراسی واقعی بر دو رکن ((آزادی و برابری)) نسبی استوار میشود: (برابری در مقابل فرصتها و شرایط و امکانات). (فراموش نکنیم، آزادی مطلق در طبیعت، در توارث و اجتماعیات وجود ندارد)
دموکراسی واقعی، شرایط مقتضی برای نشو و نمای استعدادها بهرهگیری معقول و مطلوب از توان مردم فراهم میآورد. در دموکراسی از مقتضیات جامعهها نیز نباید غفلت کرد، زیرا ممکن است الگوهای دموکراتیک جامعهای با شرایط فرهنگی و بسترهای اجتماعی جامعه ی دیگر، مناسبت و وفاق نسبی نداشته باشند.
در دموکراسی، ((افراد)) به ((اشخاص)) و ((من)) به ((ما)) بدل میشود و انسان منزلت و پایگاه اجتماعی ومعنوی برتر کسب میکند.
بعضی در انتقاد بر دموکراسی، آنرا مبتنی بر سرشماری دانستهاند نه راءی شماری. زیرا معتقدند که برابر داشتن آراء افراد، خود نابرابری است. زیرا افراد دارای راءی و اندیشه و افکار درست، با افراد بدور از راءی و افکار درست، برابر و هم سطح میگردند.
دموکراسی در شکل حکومت، ممکن است مستقیم باشد مانند: دموکراسی آتن و دموکراسی کانتون (۳۹)هایی سویس. اما غالباً، دموکراسی در جهان حاضر، غیرمستقیم است و از طریق نمایندگان ملت (پارلمان)، هدفهای عمومی تعقیب و تحقق میپذیرد (دموکراسی معمولی).
شاید دموکراسی یکی از کهنترین مفاهیم سیاسی - اجتماعی باشد که ذهن بشر را مشغول داشته است. دموکراسی منوط و منحصر به غرب (اروپا و آمریکا) نیست. در بسیاری از نقاط جهان، حداقل، تفکر دموکراتیک وجود داشته است. بستر فرهنگهای جامعههای مختلف از فکر دموکراسی و ارج نهادن به مردم تهی نبوده است.
دموکراسی در ایران
در ایران، آزاداندیشی و تحمل آراء و رعایت ادب، عدالت و احترام به حیثیت انسان، همواره مورد توجه غالب نویسندگان و متفکران ادبی، شعری و اجتماعی بوده است. گرچه گهگاه از سوی حاکمان و فرمانروایان با زمینههای فکری و معنوی متناسب با دموکراسی واقعی برخورد خصمانه صورت گرفته است.
کتب و شواهد علمی، فلسفی، اخلاقی و ادبی ثابت میکنند که گرچه این آثار، ظاهراً توسط اشخاص و بطور شخصی اظهار و نوشته شده است ولی آنان بدور از جامعه و بیگانه از جامعه نبودهاند و منشاء تکوینی افکارشان از جامعه اخذ شده و با معتقدات و اوضاع و احوال جامعه به درجاتی در تاءثیر و تاءثر بودهاند.
در نوشتهها و دواوین شعرا و نویسندگان، نمونههای فراوانی از احترام گزاردن به شیوه ی تحرّی و آزادگی دیده میشود. (۴۰) مثلاً ابوالفضل بیهقی (۴۷۰–۳۸۵ هجری)(۴۱) گفته است: ((مردم از مردم کمال مییابند)) و سعدی (۴۲) (۱۲۹۰–۱۱۸۴. م) نوشته است: ((بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش زیک گوهرند)) و نمونههای بسیار که نیاز به پژوهشی مستقل دارد و مؤ لف این کتاب در این زمنیه گامهایی پیموده است.
پس شرکت آزادانه ی مردم در حکومت، محدودترین مفهوم دموکراسی واقعی است. طرفداران دفاع از حقوق طبیعی و ذاتی انسانها، به حقانیت مشارکت اعضاء جامعه در امور زندگانی اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، تربیتی، بهداشتی و... بسیار تاءکید نمودهاند.
موانع و آسیبهای متعددی را که در کمین تحقق دموکراسی واقعی کشورهای در حال رشد است، با اندکی مسامحه، میتوان به دو دسته ی بزرگ تقسیم کرد:
۱ - ریشه کهن استبداد (الجبر یحتمل علی الصدق و الکذب).
۲ - تهاجم فرون اخیر استعمار، و نابرابریهای اقتصادی و فقدان پویایی فرهنگی که امکان جوانه زدن دموکراسی را به درجاتی زایل نموده است و به نظر میرسد که هر دو مورد فوق، بر بستر جهل مینشینند و تغذیه میشوند. گرچه در عصر حاضر حرکاتی صورت گرفته است.
معذلک هنوز بشریت با دموکراسی واقعی فاصله دارد و دموکراسیهای موجود جهان با محتوای تیموکراسی دست اندرکارند. (لطفا به اصطلاح تیموکراسی رجوع فرمائید). (به کسی که خواستار برابری مدنی، حقوقی، سیاسی و اجتماعی مردمان باشد، اِگالیتاریست (۴۳) گویند). (۴۴)
نقد و ارزیابی دموکراسی از دیدگاه نهج البلاغه
آنچه از تعاریف فرهنگ نامهها و تفکّرات اندیشمندان غربی و شرقی نسبت به ((دموکراسی)) مطرح شده است در موارد زیر خلاصه میشود:
الف - حکومت مردم بر مردم
ب - حکومت محرومان بر ضد سرمایه داران
ج - حاکمیّت افراد پست و افراطی
د - دخالت عموم مردم در امور کشور
ه - آزادی فکر و بیان
و - تعیین مدیران اجرائی با انتخابات آزاد
ز - مبارزه با تبعیض و نابرابریهای اجتماعی
در میان امامان معصوم علیهم السلام شیعه چون حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرصتی به دست آورد که حکومت و قدرت سیاسی جامعه اسلامی را هر چند کوتاه مدّت اداره کند، و در حکومت پنج ساله با مشکلات و سختیهای حکومت و با آفات و خطرات آن ارتباط مستقیم داشت، توانست رهنمودهای وحی گونه و ارزشمندی را از نظر کاربُردی ارائه فرماید که چون زلال حقیقت همیشه جاودانه است.
از این رو برای نقد و ارزیابی، ((آزادی و دموکراسی)) به گلستان همیشه سرسبز نهج البلاغه میرویم و به رهنمودهای روح بخش مولی الموحّدین، حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام گوش جان میسپاریم.
اوّل - حکومت مردم بر مردم
اگر حکومت مردم بر مردم آن است که مردم در سرنوشت خود دخالت کنند، و به اکثریّت آراء مردم احترام شود، رهبر را خود انتخاب کنند، دیگر مسئولان نظام، قانونگذاران کشور را مردم با رفراندوم و راءی آزادانه خویش برگزینند. اینگونه دموکراسی و آزادی مردم مورد قبول امام علی علیه السلام است و به آن سفارش میفرماید؛ که حماسه غدیر، عالیترین تجلّی آزادی و دموکراسی در امّت اسلامی بود.
درست است که حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام به حق را خدا میشناخت و به پیامبر خود نیز معرّفی فرمود امّا مهم راءی مردم بود، انتخاب عمومی بود، تحقّق بیعت مردم با ولایت بود، از این رو فرشته وحی نازل شد و دستور داد که در صحرای غدیر در آن اجتماع بزرگ همه مردم با امام علی علیه السلام بیعت کنند؛ و این نمونه روشنی از دخالت مردم در سرنوشت خویش است، و تضادّ و مخالفتی با نظارت مردمی و امر به معروف و نهی از منکر ندارد.
وقتی معاویه از دستورات حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام سرباز زد، و به جای بازگشت به مرکز خلافت، و پذیرش جابجائی در استانداری شام، به حرکت آنارشیستی روی آورد، و شورشگری آغاز کرد، و مشروعیّت خلافت امام را زیر سئوال برد و گفت: ((شما چگونه امام و رهبر امّت اسلامی هستید))
امام علی علیه السلام در نامه ۶ نهج البلاغه، آراء اکثریّت مردم و رفراندوم عمومی را ملاک ارزیابی قرار داد و نوشت:
إِنَّهُ بَایَعَنِی الْقَوْمُ الَّذِینَ بَایَعُوا اءَبَا بَکْرٍ وَعُمَرَ وَعُثَْمانَ عَلَی مَا بَایَعُوهُمْ عَلَیْهِ، فَلَمْ یَکُنْ لِلشَّاهِدِ اءَنْ یَخْتَارَ، وَلاَ لِلغَائِبِ اءَنْ یَرُدَّ. وَإِنَّمَا الشُّورَی لِلْمُهَاجِرِینَ وَالاءَنْصَارِ، فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَی رَجُلٍ وَسَمَّوْهُ إِمَاما کَانَ ذلِکَ لِلّهِ رِضیً، فَإِنْ خَرَجَ عَنْ اءَمْرِهِمْ خَارِجٌ بِطَعْنٍ اءَوْ بِدْعَةٍ رَدُّوهُ إِلَی مَا خَرَجَ مِنْهُ، فَإِنْ اءَبَی قَاتَلُوهُ عَلَی اتِّبَاعِهِ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ، وَوَلا هُ اللّهُ مَا تَوَلَّی.
وَلَعَمْرِی، یَا مُعَاوِیَةُ، لَئِنْ نَظَرْتَ بِعَقْلِکَ دُونَ هَوَاکَ لَتَجِدَنِّی اءَبْرَاءَ النَّاسِ مِنْ دَمِ عُثَْمانَ، وَلَتَعْلَمَنَّ اءَنِّی کُنْتُ فِی عُزْلَةٍ عَنْهُ إِلا اءَنْ تَتَجَنَّی؛ فَتَجَنَّ مَا بَدَا لَکَ! وَالسَّلاَمُ.
((همانا کسانی با من بیعت کردهاند که با ابابکر و عمر و عثمان، با همان شرایط بیعت نمودند، پس آن که در بیعت حضور داشت نمیتواند خلیفهای دیگر برگزیند، و آن که غایب است نمیتواند بیعت مردم را نپذیرد، و همانا شورای مسلمین از آنِ مهاجرین و انصار است، پس اگر بر امامت کسی گرد آمدند، و او را امام خود خواندند، خشنودی خدا هم در آن است. حال اگر کسی کار آنان را نکوهش کند یا بدعتی پدید آورد، او را به جایگاه بیعت قانونی باز میگردانند، اگر سرباز زد با او پیکار میکنند، زیرا که به راه مسلمانان در نیامده، خدا هم او را در گمراهیش وا میگذارد.
به جانم سوگند! ای معاویه اگر دور از هوای نفس، به دیده عقل بنگری، خواهی دید که من نسبت به خون عثمان پاکترین افرادم، و می دانی که من از آن دور بودهام، جز اینکه از راه خیانت مرا متّهم کنی، و حق آشکاری را بپوشانی. با درود))(۴۵)
یعنی خلافت حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام با ملاکهای زیر تحقّق یافت:
الف - راءی اکثریّت مردم ---بایعنی القوم
ب - انتخاب مهاجروانصار---الشّوری للمهاجرین و الانصار
ج - حقّاعتراض نداشتن غائبین درانتخابات ---ولاللغائب اءن یَرُدّ
د - عدم اعتبار مخالفت ---فلم یکن للشّاهد اءن یختار
ه - برخورد با مخالفان ---ردّوه الی ما خرج منه
و - جنگ با شورش گران ---فان اءبی قاتلوه
از دیدگاه نهج البلاغه، مردم باید در سرنوشت خود دخالت کنند، رهبر دلخواه خود را برگزینند، و دیگر مدیران اجتماعی را با انتخابات آزاد تعیین کنند. امام علی علیه السلام همواره در سخنرانیها و نامههای خود، راءی اکثریّت و بیعت آزاد و عمومی مردم را مطرح میکرد، بسیاری در تعریف دموکراسی نوشتند که: ((دموکراسی یعنی دخالت آزاد مردم در انتخابات))
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام نیز در نامه اوّل نهج البلاغه نوشت که:
بایَعَنی النّاسُ غَیْرَ مُسْتَکْرِهینَ وَلا مُجْبِرینَ
(مردم با من بیعت کردند در حالی که نه زور و فشاری بر آنها حاکم بود و نه اجباری داشتند، بلکه آزادی و اختیار به من راءی دادند)(۴۶)
و در نامه ۵۴ نهج البلاغه این حقیقت را مطرح میفرماید که:
من علاقهای به انتخاب شدن نداشتم، امّا اکثریّت مردم با شور و هیجان و علاقهای که داشتند به من راءی دادند.
وَلَم اُیایعهُم حَتّی بایَعُونی
(من رضایت به بیعت ندادم تا آنکه مردم خود با من بیعت کردند)(۴۷)
برخی از صاحب نظران نسبت به تعریف دموکراسی اظهار داشتند که: دموکراسی و آزادی مردم آن است که مردم بدون زور و فشار، و هر گونه دخالت قدرتمندان، افراد مورد علاقه خود را برای اداره جامعه انتخاب کنند. امام علی علیه السلام در نامه ۵۴ به این حقیقت اشاره دارد که نوشت:
وَاِنّ العامَّة لَم تُبایِعْنی لِسلطانِ غالب
(اکثریّت مردم بدون زور و فشار و دخالت قدرت حاکمی با من بیعت کردند)(۴۸)
بنابراین اگر دموکراسی به دخالت مردم در سرنوشت خویش میگردد، با اصل امر به معروف و نهی از منکر هماهنگ است.
دوّم - حکومت محرومان
برخی ((دموکراسی)) را به قیام محرومان بر ضد سرمایه داران تفسیر کردهاند، و نوشتند که دموکراسی یعنی عموم مردم و قشرها جامعه بتوانند با قیام بر ضد سرمایه داران و سلطه گران، آنها را کنار زده و خود در سرنوشت خود دخالت کنند، اگر تعریف دموکراسی این است، پس جایگاه ارزشی آن را تنها در نهج البلاغه باید یافت.
وقتی عموم مردم به حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام راءی دادند و حضرت قدرت را به دست گرفت مواضع فکری، سیاسی خود را در خطبه ۱۵ به نفع محرومان این چنین اعلام فرمود:
وَاللّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ، وَمُلِکَ بِهِ الاءِمَاءُ؛ لَرَدَدْتُهُ؛ فَإِنَّ فِی الْعَدْلِ سَعَةً. وَمَنْ ضَاقَ عَلَیْهِ الْعَدْلُ، فَالْجَوْرُ عَلَیْهِ اءَضْیَقُ!
((به خدا سوگند، بیت المال تاراج شده را هر کجا که بیابم به صاحبان اصلی آن باز میگردانم، گرچه با آن ازدواج کرده، یا کنیزانی خریده باشند، زیرا در عدالت گشایش برای عموم است، و آن کس که عدالت بر او گران آید، تحّمل ستم برای او سختتر است ))(۴۹)
که سرمایه داران طّماع قریش را خوش نیامد و در همان آغاز به شورش گری و جنگ طلبی روی آوردند؛ و امام علی علیه السلام در عمل نیز سرمایههای آنان را بین فقراء تقسیم کرد، زمینهای غصب شده را بازگرداند، و حقوق همگان را مساوی پرداخت، و آنگاه در یک سخنرانی ارزشمند، شرکت عموم محرومان را اینگونه به تصویر کشید:
وَبَسَطْتُمْ یَدِی فَکَفَفْتُهَا، وَمَدَدْتُمُوهَا فَقَبَضْتُهَا، ثُمَّ تَدَاکَکْتُمْ عَلَیَّ تَدَاکَّ الاءِبِلِ الْهِیمِ عَلَی حِیَاضِهَا یَوْمَ وِرْدِهَا، حَتَّی انْقَطَعَتِ النَّعْلُ، وَسَقَطَ الرِّدَاءُ، وَوُطِئَ الضَّعِیفُ، وَبَلَغَ مِنْ سُرُورِ النَّاسِ بِبَیْعَتِهِمْ إِیَّای اءَنِ ابْتَهَجَ بِهَا الصَّغِیرُ، وَهَدَجَ إِلَیْهَا الْکَبِیرُ، وَتَحَامَلَ نَحْوَهَا الْعَلِیلُ، وَحَسَرَتْ إِلَیْهَا الْکِعَابُ.
((دست مرا برای بیعت میگشودید و من میبستم، شما آن را به سوی خود میکشیدید و من آن را میگرفتم، سپس چونان شتران تشنه که به طرف آبشخور هجوم میآورند بر من هجوم آوردید، تا آن که بند کفشم پاره شد، و عبا از دوشم افتاد، و افراد ناتوان پایمال گردیدند، آنچنان مردم در بیعت با من خشنود بودند که خردسالان شادمان، و پیران برای بیعت کردن لرزان به راه افتادند، بیماران بر دوش خویشان سوار، و دختران جوان بی نقاب به صحنه آمدند))(۵۰)
برای تحقّق تعریف یادشده یکی از محورهای مهمّ امر به معروف و نهی از منکر است.
سوّم - حاکمیّت افراد پَست و افراطی
ارسطو و نیچه، دموکراسی را بگونه دیگری تفسیر کردند و گفتند: دموکراسی یعنی به قدرت رسیدن افراد پَست و فاسد، که فرو مایگان قدرت را به دست گیرند و انسانهای بزرگ و شریف را از صحنه قدرت سیاسی کنار زنند.
اگر تعریف دموکراسی همان باشد که این دو دانشمند برشمردند، مورد نکوهش نهج البلاغه نیز هست و اصولاً هیچ متفکّر ارزش گرائی به قدرت رسیدن فرو مایگان را نخواهد پذیرفت. حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام آنگاه که مشاهده فرمود، مشتی فاسدان فرومایه، حد خوردههای فراری، آدم کشهای بی پروا به شام گریختند، و پیرامون معاویه گرد آمدند تا دست به شورش بزنند و قدرت سیاسی را به دست گیرند. خطاب به سربازان فرمود:
تَحُوزُکُمْ الْجُفاة الطّغام وَاَعرابُ اَهْلِ الشّام
(شما را ستمکاران و فرومایگان و عربهای روستانشین شام در یک عملیّات رزمی کنار زدند و وادار به عقبنشینی کردند)(۵۱)
و در خطبه ۵۱ نهج البلاغه فرمود:
اءَلاَ وَإِنَّ مُعَاوِیَةَ قَادَ لُمَةً مِنَ الْغُوَاةِ، وَعَمَّسَ عَلَیْهِمُ الْخَبَرَ، حَتَّی جَعَلُوا نُحُورَهُمْ اءَغْرَاضَ الْمَنِیَّةِ.
آگاه باشید! معاویه گروهی از گمراهان را همراه آورده و حقیقت را از آنان میپوشاند، تا کورکورانه گلوهاشان را آماج تیر و شمشیر کنند. (۵۲)
و فلسفه پذیرش حکومت اسلامی را در این حقیقت معرّفی میفرماید که مبادا انسانهای فاسد و فرومایه زمام امور مسلمین را در دست گیرند:
وَلَکِنَّنِی آسَی اءَنْ یَلِی اءَمْرَ هذِهِ الا ءمَّةِ سُفَهَاؤُهَا وَفُجَّارُهَا، فَیَتَّخِذُوا مَالَ اللّهِ دُوَلا، وَعِبَادَهُ خَوَلا، وَالصَّالِحِینَ حَرْبا، وَالْفَاسِقِینَ حِزْبا، فَإِنَّ مِنْهُمُ الَّذِی قَدْ شَرِبَ فِیکُمُ الْحَرَامَ، وَجُلِدَ حَدّا فِی الاءِسْلامِ، وَإِنَّ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ یُسْلِمْ حَتَّی رُضِخَتْ لَهُ عَلَی الاءِسْلامِ الرَّضَائِخُ.
((لکن از این اندوهناکم که بیخردان، و تبهکاران این امّت حکومت را به دست آورند، آنگاه مال خدا را دست به دست بگردانند، و بندگان او را به بردگی کشند، با نیکوکاران در جنگ، و با فاسقان همراه باشند، زیرا از آنان کسی در میان شماست که شراب نوشید و حد بر او جاری شد، و کسی که اسلام را نپذیرفت، امّا بناحق بخششهایی به او عطا گردید))(۵۳)
چهارم - آزادی فکر و بیان
بسیاری از تفسیر کنندگان واژه دموکراسی، آن را به آزادی فکر و بیان اختصاص دادند، و گفتند که: دموکراسی یعنی انسانها آزاد باشند تا درست فکر کنند، و تفکّرات خود را آزادنه بیان دارند، و قدرتی نتواند مردم را به خط سکوت بکشاند.
این حقیقت نیز در سراسر زندگی پیامبران الهی و در حکومت امام علی علیه السلام به روشنی دیده میشود. نه تنها دوستان آزادی فکر و بیان داشتند بلکه کافران و دانشمندان دیگر ادیان و مخالفان حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام، آزاد بودند تا با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بحث و مناظره کنند، آزادانه انتخاب نمایند، و عقائد و افکار خود را آشکارا بیان دارند. آنگاه که امام علی علیه السلام سرگرم سخنرانی بود، برخی از خوارج به پا میخواستند اعتراض میکردند، دلیل و برهان خود را به رُخ میکشیدند، و آشکارا مخالفت خود را بیان میداشتند و کسی مزاحم آنان نمیشد.
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام به فرزندش امام حسن علیه السلام فرمود:
یا بُنیَّ لاتَکُن عَبْدَ غَیْرِک وَقَدْ جَعَلَکَ اللّهُ حُرّا
(پسرم برده دیگران مباش در حالی که خداوند تو را آزاد آفریده است )(۵۴)
و به استانداران و فرمانداران و کارگزاران حکومتی بارها و بارها تذکّر داد که مردم را بحال خود بگذارید تا اظهارات و معتقدات خود را بی هیچ ترس و واهمهای بگویند؛ و فرمود، با آزادی و صداقت مسائل جاری کشور را به من بگوئید. در خطبه ۲۱۶ رهنمود داد که:
فَلاَ تُثْنُوا عَلَیَّ بِجَمِیلِ ثَنَاءٍ، لاِِخْرَاجی نَفْسی إِلَی اللّهِ سُبْحَانَهُ وَإِلَیْکُمْ مِنَ التَّقِیَّةِ فی حُقُوقٍ لَمْ اءَفْرُغْ مِنْ اءَدَائِهَا، وَفَرَائِضَ لاَبُدَّ مِنْ إِمْضَائِهَا. فَلاَ تُکَلِّمُونِی بِمَا تُکَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ، وَلاَ تَتَحَفَّظُوا مِنِّی بِمَا یُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ اءَهْلِ الْبَادِرَةِ، وَلاَتُخَالِطُونِی بِالْمُصَانَعَةِ، وَلاَ تَظُنُّوا بِیَ اسْتِثْقَالا فِی حَقٍّ قِیلَ لِی، وَلاَ الِْتمَاسَ إِعْظَامٍ لِنَفْسِی، فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ اءَنْ یُقَالَ لَهُ اءَوِ الْعَدْلَ اءَنْ یُعْرَضَ عَلَیْهِ، کَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا اءَثْقَلَ عَلَیْهِ. فَلاَ تَکُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ، اءَوْ مَشْوِرَةٍ بِعَدْلٍ،
((مرا با سخنان زیبای خود مستایید، تا نفس خود را به وظائفی که نسبت به خدا و شما دارم خارج سازم، و حقوقی که مانده است بپردازم، و واجباتی که برعهده من است و باید انجام گیرد اداء کنم، پس با من چنانکه با پادشاهان سرکش سخن میگویند، حرف نزنید، و چنانکه از آدمهای خشمگین کناره میگیرند دوری نجویید، و با ظاهر سازی با من رفتار نکنید، و گمان مبرید اگر حقّی به من پیشنهاد دهید بر من گران آید، یا در پی بزرگ نشان دادن خویشم. زیرا کسی که شنیدن حق، یا عرضه شدن عدالت بر او مشکل باشد، عمل کردن به آن دشوارتر خواهد بود پس، از گفتن حق، یا مشورت در عدالت خودداری نکنید))(۵۵)
پنجم - مبارزه با تبعیض و نابرابریهای اجتماعی
برخی دیگر از صاحب نظران مانند موریس دو ورژه، دموکراسی را به آزادی مردم در مبارزه با تبعیض و نابرابریهای اجتماعی، تفسیر کردند، که مردم بتوانند به حقوق خود دست یافته انواع موانع و سلطه گریها را از سر راه بردارند این تعریف نیز در سراسر نهج البلاغه مطرح است. امام علی علیه السلام فلسفه حکومت خود را دفاع از محرومان و ریشه کن کردن انواع تبعیضات معرّفی میکند. در یک سخنرانی فرمود:
اءَمَا وَالَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ، وَبَرَاءَ النَّسَمَةَ، لَوْلاَ حُضُورُ الْحَاضِرِ، وَقِیَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ، وَمَا اءَخَذَ اللّهُ عَلَی الْعُلَمَاءِ اءَلا یُقَارُّوا عَلَی کِظَّةِ ظَالِمٍ، وَلاَ سَغَبِ مَظْلُومٍ، لاََلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَی غَارِبِهَا، وَلَسَقَیْتُ آخِرَهَا بِکَاءْسِ اءَوَّلِهَا، وَلا ءلْفَیْتُمْ دُنْیَاکُمْ ه -ذِهِ اءَزْهَدَ عِنْدِی مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ!
((سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید، اگر حضور فراوان بیعت کنندگان نبود، و یاران، حجّت را بر من تمام نمیکردند، و اگر خداوند از علماء عهد و پیمان نگرفته بود که برابر شکم بارگی ستمگران، و گرسنگی مظلومان، سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته، رها مینمودم، و آخر خلافت را به کاسه اوّل آن سیراب میکردم، آنگاه میدیدید که دنیای شما نزد من از آب بینی گوسفندی بیارزش تر است ))(۵۶)
یعنی پس از پذیرش حکومت، ستمگران را میخواهد سرکوب کند و از محرومان گرسنه دفاع نماید. در سخن رانی دیگری هشدار داد که در حکومت من با انواع تبعیضات و نابرابریها برخورد میشود. همه در یک مرز و در یک صف قرار خواهند گرفت. همه غربال میشوند، آنان که با رشوه و دیگر امتیازات دروغین، بی حساب قدرتی یا اموالی یا مقامی کسب کردهاند محاکمه شده و سقوط خواهند کرد و آنان که به ستم عقب ماندند یا گرسنه شدند، عقب مانده نگهداشته شدند، حمایت خواهند شد فرمود:
وَالَّذِی بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً، وَلَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً، وَلَتُسَاطُنَّ سَوْطَ الْقِدْرِ، حَتَّی یَعُودَ اءَسْفَلُکُمْ اءَعْلاَکُمْ، وَاءَعْلاَکُمْ اءَسْفَلَکُمْ، وَلَیَسْبِقَنَّ سَابِقُونَ کَانُوا قَصَّرُوا، وَلَیُقَصِّرَنَّ سَبَّاقُونَ کَانُوا سَبَقُوا.
((سوگند به خدایی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به حق مبعوث کرد، سخت آزمایش میشوید، چون دانهای که در غربال ریزند، یا غذایی که در دیگ گذارند، به هم خواهید ریخت، زیر و رُو خواهید شد، تا آن که پایین به بالا، و بالا به پایین رود، آنان که سابقهای در اسلام داشتند، و تاکنون منزوی بودند، بر سر کار میآیند، و آنها که به ناحق، پیشی گرفتند، عقب زده خواهند شد))(۵۷)
و مبارزه بیامان خود با تبعیض و نابرابری را اینگونه توضیح میدهد:
الذَّلِیلُ عِنْدِی عَزِیزٌ حَتَّی آخُذَ الْحَقَّ لَهُ، وَالْقَوِیُّ عِنْدِی ضَعِیفٌ حَتَّی آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُ.
((خوارترین افراد نزد من عزیز است تا حق او را باز گردانم، و نیرومندها در نظر من پست و ناتوانند تا حق را از آنها باز ستانم ))(۵۸)
بنابراین، دموکراسی با تمام تعاریف آن در نهج البلاغه به نقد و ارزیابی گذاشته شده است و غربیها مطلب تازهای ندارند که در سیره حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام و در گفتار نورانیش وجود نداشته باشد. آنچه از خوبیها که طرح میکنند در نهج البلاغه موجود است. امّا بسیاری از ارزشها در نهج البلاغه وجود دارد که هنوز مغزهای تلاش گر اروپائیان و غربیها به آن نرسیده است، بسیار باید تلاش کنند، و فراوان باید بیاندیشند تا به اُفق نورانی کلام امام علی علیه السلام نزدیک گردند.
ششم - آزادی فحشاء و بی بندوباری
برخی از واژه دموکراسی سوء استفاده کرده و میگویند: آزادی و دموکراسی یعنی انسان در فحشاء و ارتکاب انواع شهوات و لذّت جوئیها آزاد باشد، و مرز و مانعی در برابر خود ننگرد. در واقع در مسائل جنسی به تفکّر فرویدیسم (۵۹) و هتاریسم جنسی کمونیسم گرایش دارند که زنی تعلّق به مردی نداشته باشد و فرزندی نیز به پدر و مادری نسبت داده نشود؛ و انسان چونان حیوانات، در هر کاری و در هر شهوت و هوسی در، هر مکان و زمانی، رها و آزاد باشد. آزادی و دموکراسی را بدون حد و مرز عقلائی و چهارچوب منطقی طرح میکنند.
اگر معنی آزادی و دموکراسی این باشد، مزاحم امر به معروف و نهی از منکر است و نظارت عمومی مزاحم خواستههای آنان میباشد. در صورتی که در تمام کشورها چنین نیست. هر کشوری برای خود حد و مرز و قانون و مقرّراتی دارد، و انسان بدون قانون و مقرّرات حساب شده به رشد و کمال نخواهد رسید، و آزادی فرد اگر بدون چهارچوب باشد مزاحم آزادی و سلامت جامعه است.
از دیدگاه نهج البلاغه، جهان هستی بر اساس نظم و عدل و قانون و میزان و محاسبه اداره میشود. انسان نیز باید در چهارچوب حساب شدهای اداره گردد؛ و نعمتهای الهی نیز باید در پرتو شرائط و مقرّراتی مورد استفاده قرار گیرد، شهوت، نعمت الهی است امّا قانون و مقرّراتی دارد. خشم، نعمت الهی است امّا جایگاه ارزشی خاصّی در مبارزه و دفاع دارد. لذّت جوئی، و بهرهمندی از لذّتها حد و مرز شناخته شدهای دارد. اگر مقرّرات و قوانین حساب شده را در روابط اجتماعی نادیده بگیریم نه تنها انسانها آزاد نیستند و دموکراسی تحقّق نمیپذیرد بلکه انواع ((زدگیها)) و ((وابستگیها)) و ((بردگیها)) انسان را به سقوط میکشاند.
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام نسبت به شهوتهای بی حدّ و مرز میفرماید:
وَمَنْ عَشِقَ شَیْئا اءَعْشَی بَصَرَهُ، وَاءَمْرَضَ قَلْبَهُ، فَهُوَ یَنْظُرُ بِعَیْنٍ غَیْرِ صَحِیحَةٍ، وَیَسْمَعُ بِاءُذُنٍ غَیْرِ سَمِیعَةٍ، قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَوَاتُ عَقْلَهُ، وَاءَمَاتَتِ الدُّنْیَا قَلْبَهُ، وَوَلِهَتْ عَلَیْهَا نَفْسُهُ، فَهُوَ عَبْدٌ لَهَا، وَلِمَنْ فِی یَدَیْهِ شَی ء مِنْهَا، حَیْثَُما زَالَتْ زَالَ إِلَیْهَا، وَحَیْثَُما اءَقْبَلَتْ اءَقْبَلَ عَلَیْهَا؛ لاَیَنْزَجِرُ مِنَ اللّهِ بِزَاجِرٍ، وَلاَ یَتَّعِظُ مِنْهُ بِوَاعِظٍ، وَهُوَ یَرَی الْمَاءْخُوذِینَ عَلَی الْغِرَّةِ، حَیْثُ لاَ إِقَالَةَ وَلاَ رَجْعَةَ.
کَیْفَ نَزَلَ بِهِمْ مَا کَانُوا یَجْهَلُونَ، وَجَاءَهُمْ مِنْ فِرَاقِ الدُّنْیَا مَا کَانُوا یَاءْمَنُونَ، وَقَدِمُوا مِنَ الا آخِرَةِ عَلَی مَا کَانُوا یُوعَدُونَ. فَغَیْرُ مَوْصُوفٍ مَا نَزَلَ بِهِمْ.
((هر کس به چیزی عشق ناروا ورزد، نابینایش میکند، و قلبش را بیمار کرده، با چشمی بیمار مینگرد، و با گوشی بیمار میشنود، خواهشهای نفس پرده عقلش را دریده، دوستی دنیا دلش را میرانده است، شیفته بیاختیار دنیا و برده آن است و برده کسانی است که چیزی از دنیا در دست دارند، دنیا به هر طرف برگردد او نیز برمی گردد، و هر چه هشدارش دهند از خدا نمیترسد، از هیچ پند دهندهای شنوایی ندارد، با اینکه گرفتار آمدگان دنیا را مینگرد که راه پس و پیش ندارند و در چنگال مرگ اسیرند.
میبیند که آنها بلاهایی را که انتظار آن را نداشتند بر سرشان فرود آمد و دنیایی را که جاویدان میپنداشتند از آنها جدا شده و به آنچه در آخرت وعده داده شده بودند خواهند رسید، آنچه بر آنان فرود آمد وصف ناشدنی است ))(۶۰)
و آنگاه انسان آزاد و آزاده را اینگونه معرفی میکند که از هواپرستیها و بی بند و باریها فاصله بگیرد.
وَاعْلَمُوا اءَنَّهُ مَا مِنْ طَاعَةِ اللّهِ شَی ء إِلا یَاءْتی فی کُرْهٍ، وَمَا مِنْ مَعْصِیَةِ اللّهِ شَی ء إِلا یَاءْتِی فِی شَهْوَةٍ. فَرَحِمَ اللّهُ امْرَاءً نَزَعَ عَنْ شَهْوَتِهِ، وَقَمَعَ هَوَی نَفْسِهِ، فَإِنَّ هذِهِ النَّفْسَ اءَبْعَدُ شَیْءٍ مَنْزِعا، وَإِنَّهَا لاَ تَزَالُ تَنْزِعُ إِلَی مَعْصِیَةٍ فِی هَوًی.
((آگاه باشید! چیزی از طاعت خدا نیست جز آن که با کراهت انجام میگیرد، و چیزی از معصیت خدا نیست جز اینکه با میل و رغبت عمل میشود، پس رحمت خداوند بر کسی که شهوت خود را مغلوب و هوای نفس را سرکوب کند، زیرا کار مشکل، بازداشتن نفس از شهوت بوده که پیوسته خواهان نافرمانی و معصیت است ))(۶۱)
و از نظر کاربردی پس از سالها تجربه هم اکنون نسل کشورهای اروپائی و آمریکائی با این حقیقت تلخ آشنا شدند که در بی بندوباریها و آزادی بی حد و مرز و دموکراسی بدون چهارچوب حساب شده، همه سرمایههای خود را از دست داده و باقیمانده ارزشهای انسانی خود را دارند از دست میدهند. اصالت خانواده را متزلزل کردند، و اصالت نسل نیز ضربه پذیر شد و فساد و فحشا همه ارزشها را مسخ کرد و تا آنجا سقوط کردند که به سوی مکاتب پوچی پناهنده شدند و در پوچ گرائی و اوتوپیسم آمار خودکشی بالا رفت و انسان بی هویّت شده و به دنبال گمشده خود روان است امّا آن را هرگز نخواهد یافت. چون با نام آزادی به بی بندوباری روی آوردند، اسیر انواع ذلّتها و بردگیها و وابسته گیها شدند. از دیدگاه نهج البلاغه، زشتیها و گناهان، انسان را به بردگی و ذلّت و سقوط میکشاند؛ و انسان با گناه، هرگز به آزادی نخواهد رسید که فرمود:
اعْلَمُوا، عِبَادَ اللّهِ، اءَنَّ التَّقْوَی دَارُ حِصْنٍ عَزِیزٍ، وَالْفُجُورَ دَارُ حِصْنٍ ذَلِیلٍ، لاَ یَمْنَعُ اءَهْلَهُ، وَلاَ یُحْرِزُ مَنْ لَجَاءَ إِلَیْهِ.
اءَلاَ وَبِالتَّقْوَی تُقْطَعُ حُمَةُ الْخَطَایَا، وَبالْیَقِینِ تُدْرَکُ الْغَایَةُ الْقُصْوَی.
((ای بندگان خدا! بدانید که تقوا، دژی محکم و شکست ناپذیر است، اما هرزگی و گناه، خانهای در حال فروریختن و خوار کننده است که از ساکنان خود دفاع نخواهد کرد، و کسی که بدان پناه برد در امان نیست،
آگاه باشید با پرهیزکاری، ریشههای گناهان رامی توان برید، و با یقین میتوان به برترین جایگاه معنوی، دسترسی پیدا کرد))(۶۲)
فصل اوّل :تبلیغات گفتاری
تبلیغات در بازار (نظارت بر بازار)
حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام خود در حالی که تازیانهای در دست داشت در بازار راه میرفت و کم فروشان و خلافکاران اقتصادی را مجازات میکرد، و بخشنامهای برای استانداران خود فرستاد که بازار را کنترل و محتکرین را مجازات کنند. (۶۳)
مرحوم کلینی از امام باقر علیه السلام نقل میکند، که: هر روز صبح حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام از منزل بیرون آمده، در حالی که شلاّقی در دست داشت در بازار کوفه قدم میزد و مردم را نصیحت میکرد، و با صدای بلند رهنمودهائی میداد، مردم تا صدای حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام را میشنیدند هر چه در دست داشتند بر زمین مینهادند و گوش میکردند. سپس به جایگاه خود باز میگشت تا به مشکلات مردم رسیدگی فرماید. (۶۴)
امروز اگر از این الگوی رفتاری در بازار شهرها، تیمچهها، پاساژها، استفاده کنیم، همه جا دفتری برای تبلیغات داشته باشیم، و با سیستم صوتی درست و مناسب در اوقات حساب شده، بازاریان را نسبت به کار و تولید و پرهیز از خلافکاریها تشویق و هشدار بدهیم، اثر بسیار چشم گیری خواهد داشت.
روشهای تبلیغی امام علی علیه السلام
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام بگونههای مختلفی تبلیغ و امر به معروف میفرمود. گاهی بالای منبر میرفت و خطابه ایراد میکرد، و زمانی بر روی تپّهای میایستاد و مردم را نصیحت میفرمود، یا بر روی سنگ بزرگی میایستاد و سخنرانی میکرد؛ و برخی از روزها سوار براسب درمیان بازار میرفت و تبلیغ میکرد؛ و برای میهمانانش میایستاد و صحبت میکرد، یا پس از اتمام غذا، تکیه بر بالش میداد و صحبت میفرمود، که دهها سخنرانی و خطبه از آن حضرت باقی مانده است،
گرچه سیّد رضیّ رحمه الله علیه توانسته است ۲۴۱ سخنرانی آن حضرت را جمعآوری کند، امّا مسعودی مورّخ معروف که صد سال قبل از سیّد رضیّ میزیست، نوشته است: ((مردم زمان ما بیش از چهارصد و هشتاد و اندی از خطبههای امام را حفظ دارند و از آن استفاده میکنند))(۶۵) و گاهی به امام حسن علیه السلام یا امام حسین علیه السلام دستور میداد که تبلیغ کنند؛ و یا دستور میداد که سخنان و اندرزهای حضرت را بنویسند و در میان مردم بخوانند. (۶۶)
انگیزه امام علی علیه السلام در اکثر سخنرانیها ((امر به معروف)) و ((نهی از منکر)) بود که مردم را به سوی نظارت و وحدت و همدلی فرامی خواند. روشهای تبلیغی حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام را در موارد زیر میشود شناسائی کرد، مانند:
در زمان خلیفه اوّل
۱ - نظارت بر امور جاری کشور
۲ - درخواست دخالت و نظارت از مردم
۳ - نظارت و دخالت در مشکلات قضائی
۴ - تبلیغ ویژگیهای عترت
۵ - نظارت و دخالت در امور دینی
۶ - مناظره نسبت به حادثه بزرگ غدیر
۷ - اعتراض بر کاستیها و ستمها
۸ - درخواست از مهاجر و انصار برای دفاع از ولایت
۹ - ایراد سخنرانی برای آگاهی مردم
۱۰ - تشویق مردم به قیام و فریاد
۱۱ - پاسخ دادن به ایرادات و شبهات دیگر ملل اسلامی
در زمان خلیفه دوّم
۱ - نظارت بر امور جاری کشور
۲ - شرکت در جلسات مشورتی
۳ - نظارت و دخالت در مسائل قضائی (و حلّ بنبستها)
۴ - اعتراض بر کاستیها و بی عدالتیها
۵ - دخالت و جلوگیری از احکام ظالمانه
۶ - اعتراض از تبعیضات اقتصادی
۷ - اعتراض از تغییر حلال و حرام
۸ - پاسخ به علمای مسیحی و یهودی
در زمان خلیفه سوم
۱ - نظارت بر امور جاری کشور
۲ - اعتراض بر بی عدالتیها
۳ - اعتراض از مسخ ارزشها
۴ - اعتراض از احکام ظالمانه قضائی
۵ - اعتراض از سنّت گرائی خلیفه
۶ - سخنرانیهای افشاگرانه
۷ - پند و اندرز دادن به خلیفه
۸ - هشدار دادن به گروههای تندرو
۹ - سخنرانی حساب شده برای معرّفی ارزشها
۱۰ - بی اعتنائی به حرف خلیفه در بدرقه اباذر
۱۱ - نظارت بر اسلام و پاسداری دین
۱۲ - نظارت و مناظره با دانشمندان اءدیان
برخورد قاطع با کجرویها
پس از کودتای سقیفه و آرام کردن مردم، و تحقّق حکومت خلیفه اوّل، زمینه ریاست خلیفه دوّم نیز فراهم شد که با انواع خشونتها هر چه میخواست انجام میداد، و به اعتراف نویسندگان اهل سنت حدود ۹۴ حلال را حرام کرده بود، و مردم در سکوت و سازش، اعتراض نمیکردند. در آغاز خلافت برای آنکه مطمئن شود دیگر اعتراض کنندهای وجود ندارد، در بالای منبر گفت: لَوْ صَرَفْنا عَمّا تَعْرِفُونَ اِلی ما تُنْکَرُونْ، ما کُنْتُمْ صانِعین؟ ((اگر از احکام الهی که میشناسید دست برداریم و مسائلی را مطرح کنیم که در اسلام نباشد، چه خواهید کرد؟)) خلیفه دوم تا سه بار سئوال خود را تکرار کرد، امّا متاءسّفانه کسی پاسخ نداد.
امام علی علیه السلام که آن وضع اسف بار را شاهد بود برخاست و فرمود: تو را به توبه کردن وادار میکنیم.
خلیفه گفت: اگر توبه نکنم؟
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود:
اِذَنْ لَنَضْرِبُ فِیهِ عَیْناکَ
((درآن هنگام بین دو چشم تو را با شمشیر میزنیم))
این جواب قاطع و شجاعانه امام علی علیه السلام، خلیفه را به عقبنشینی وادار کرد و گفت: شکر خدا را در امّت اسلام هستند کسانی که اگر بخواهیم کجروی داشته باشیم ما رابه راه راست میکشانند. (۶۷)
این الگوی رفتاری در پاسخ دادن به خلیفه دوّم، یکی از مصادیق روشن نظارت مردمی است. اگر مردم مسائل جاری کشور اسلامی را به درستی بشناسند و ریشهها و علل و عوامل کاستیها و انحرافات را بدانند و با عوامل آن برخوردِ بجا و شایستهای داشته باشند، جامعه راهِ سلامت را میپیماید و انواع انحرافات در آن راه پیدا نمیکند.
بنابراین مردم باید به دولت مردان تذکّر دهند، آنها را نصیحت کنند، و در امور جاری کشور اسلامی دخالت کرده، نظارت دقیق داشته باشند، که اگر نظارت مردمی تحقّق یابد، بسیاری از بزهکاریها مطرح نمیشود. چون امّت اسلامی پس از رسول خدا علیه السلام امر به معروف و نهی از منکر را از یاد بردند، و نظارت دقیق نکردند و بی تفاوت شدند، حاکمان ستمکار بر آنها مسلّط شده و ارزشهای اسلامی را به دست فراموشی سپردند، که حضرت اباعبداللّه علیه السلام نیز در همین رابطه فرمود:
إِنّا لِلّهِ وَ إ نّا إ لَیْهِ راجِعُونَ وَ عَلی الاِْسْلامِ اَلسَّلامُ إ ذْ قَدْ بُلِیَتِ الاُمَّةُ بِراعٍ مِثْلَ یَزیدَ.
ثم اءقبل الحسین علیه السلام علی مروان و قال:
وَیْحَکَ! اءَتَاءْمُرُنی بِبَیْعَةِ یَزیدَ وَهُوَ رَجُلٌ فاسِقٌ!
لَقَدْ قُلْتَ شَطَطا مِنَ الْقَولِ یا عَظیمَ الزُّلَلِ! لا اءَلُومُکَ عَلی قَوْلِکَ لاَِنَّکَ الْلَعینُ الَّذیّ لَعَنَکَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ اءَنْتَ فی صُلْبِ اءَبیکَ الْحَکَمِ بْنِ اءَبی الْعاصِ، فَإِنَّ مَنْ لَعَنَهُ رَسُولُ اللّه صلی الله علیه و آله و سلم لایُمْکِنُ لَهُ وَ لا مِنْهُ إِلاّ اءَنْ یَدْعُوَ اِلی بَیْعَةِ یَزیدَ.
ثم قال علیه السلام:
إِلَیْکَ عَنّی یا عَدُوَّ اللّهِ؟ فَإِنّا اءَهْلُ بَیْتِ رَسُولِاللّهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ الْحَقُّ فینا وَ بِالْحَقِّ تَنْطِقُ اءَلْسِنَتُنا، وَ قَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله و سلم یَقُولُ:
الخلافة محرمة علی آل اءبی سفیان، و علی الطلقاء اءبناء الطّلقاء، فاذا راءیتم معاویة علی منبری فابقروا بطنه.
فَوَاللّهِ لَقَدْ رَآهُ اءَهْلُ المَدینَةِ عَلی مِنْبَرِ جَدّی فَلَمْ یَفْعَلُوا ما اءُمِرُوا بِهِ، فَابْتَلاهُمُ اللّهُ بِاِبْنِهِ یَزیدَ! زادَهُ اللّهُ فی النّارِ عَذابا. (۶۸)
(ما همه از خدائیم و به سوی او بازمی گردیم، و باید بر اسلام سلام فرستاد که دارد از بین ما میرود، زیرا امّت اسلامی دچار حاکمی چون یزید شد، وای بر تو ای مروان! تو مرا دستور میدهی که با یزید بیعت کنم؟ در حالیکه او مردی فاسق است. ((به تحقیق سخن ناروائی گفتی ای کسی که لغزشهای تو فراوان و بزرگ است)) تو را بر این سخن زشت سرزنش نمیکنم زیرا تو لعنت شدهای هستی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تو را در حالی لعنت کرد که بر پُشت پدرت ((حَکَم)) بن عاص بودی؛ و همانا کسی را که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم لعنت کند، چارهای جز این ندارد که مردم را به بیعت یزید بخواند.
از من دور شو ای دشمن خدا! ما اهل بیت رسول خدائیم، و حق در میان ماست، و زبان ما به حق سخن میگوید و بتحقیق خودم از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که میفرمود:
((خلافت اسلامی بر فرزندان ابوسفیان حرام است، و بر آزادشدگان و فرزندان آزاد شدگان حرام است، پس هرگاه معاویه را بر روی منبر من دیدید شکم او را پاره کنید)).
پس سوگند به خدا! مردم مدینه معاویه را بر منبر جدّ من رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دیدند و دستور پیامبر را اجرا نکردند که خداوند آنها را به پسرش یزید دچار کرد، خدا عذاب او را در آتش زیاد کند). (۶۹)
فصل دوّم: روشهای امر به معروف و نهی از منکر
میدانیم که تکامل و رشد جامعه اسلامی به احیاء ((امر به معروف)) و ((نهی از منکر)) بستگی دارد؛ و میدانیم که امر به معروف و نهی از منکر مراحلی دارد(۷۰)، و اگر تمام مراحل آن با دقت و هوشیاری لازم انجام نشود تاءثیری نخواهد گذاشت.
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام هم به تبلیغ و نصیحت و اندرز و هشدار دادن توجّه دارد، و هم در صحنه بازار و جامعه حضور پیدا میکرد، و شخصاً از گناه و تخلّف و احتکار و خیانت اقتصادی هشدار میداد، تهدید میکرد و از عذاب الهی میترساند. آیا تنها شیوه تبلیغی و گفتاری کافی است؟ نه، هرگز! امام علی علیه السلام دیگر مراحل امر به معروف و نهی از منکر را نیز اجراء میکرد.
تذکّر و مجازات در بازار
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام نسبت به مراکز تجاری و اقتصادی توجّه خاصّی داشت، در بازار کوفه راه میرفت؛ بازاریان را نصیحت میکرد، و اگر کسی خلافی مرتکب میشد، با شلاّق او را مجازات میفرمود.
در کتاب دعائم الاسلام نقل شد که: امام علی علیه السلام در حالی که تازیانهای در دست داشت در بازار شهر راه میرفت، و کسانی راکه کم فروشی و تقلّب میکردند، شخصاً تنبیه میفرمود. (۷۱) و برای استانداران خود نیز بخشنامهای فرستاده بود که بر بازار نظارت کنند و متخلّفان را مجازات نمایند.
اینگونه از روشّهای برخوردی، جایگاه بسیار روشن و والائی در جامعه دارد که به جای پرونده سازیها و سرگردان شدن در مشکلات بروکراسی، با شیوههای صحیح و آسان، جرم و مجرم شناسائی و براساس احکام اسلام مجازات میشدند.
زدن جوانی که به ناموس مردم نگاه میکرد
در ایّام مراسم حجّ جوانی وارد خانه خدا شد که صورتش سرخ بود، وقتی علّت را از او پرسیدند. گفت: علی بر صورتم سیلی زده است.
خلیفه دوم آن جوان را به حضور خود طلبید و ماجرا را پرسید.
جوان پاسخ داد: علی به صورتم سیلی زد.
منتظر ماندند تا آنکه حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام وارد خانه خدا شد، خلیفه پرسید:
ای علی بن ابیطالب، آیا شما این جوان را سیلی زدید، که صورتش سرخ شد؟
حضرت فرمود: آری.
خلیفه پرسید: چرا؟
امام علی علیه السلام پاسخ داد:
رَاءَیْتُهُ یَنْظُرُ حُرُمَ الْمُسْلِمینَ
((او را دیدم که به نوامیس مسلمانان با چشم گناه آلود نگاه میکرد))
وقتی خلیفه پاسخ حضرت را شنید، به آن جوان گفت: از پیش من دور شو.
فَقَدْ رَاکَ عَیْنُ اللّهِ وَ ضَرَبَکَ یَدُ اللّهِ
((همانا چشم خدا تو را دید و دست خدا تو را زد)) (۷۲)
اگر ناظرین خود ساخته و پاکان دلسوز در همه جا حاضر باشند و زشتیها و گناه را اینگونه شناسائی و پاسخ دهند، فساد و منکرات در جامعه اسلامی رشد نخواهد کرد و سلامت فرد و جامعه را تهدید نمیکند.
نهی از شنیدن غیبت
شخصی وارد منزل حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام شد و در کنار امام مجتبی علیه السلام نشست و درد دل میکرد، تا اینکه در لابلای کلماتش از کسی سخن گفت. امیرالمؤ منین علیه السلام خطاب به فرزندش فرمود:
((فرزندم گوش خود را از اینگونه عیب جوئیها پاک نگهدار، زیرا غیبت کننده پلیدترین چیزهائی که دارد در ظرف گوش تو میریزد))
یعنی همچنان که باید مواظب بود تا بدن و لباس انسان آلوده نشود، باید مراقبت کرد تا ظرف گوش و دل انسان نیز پاک بماند، و به هر سخنی نباید گوش فرا داد. (۷۳)
عمل به سخن وحی گونه امام علی علیه السلام نظارت دقیق بر امور اجتماعی و خانواده را میطلبد که نگذاریم در مجلس ما، در منزل ما از کسی عیب جوئی کنند، باید عنان سخن را به دست گیریم و محور گفتگوهای دوستانه را به سَمت و سوئی ببریم که آلوده به غیبت نگردیم .(۷۴) که حضرت در خطبه ۱۴۱ نهج البلاغه اینگونه رهنمود داد که:
اءَیُّهَا النَّاسُ، مَنْ عَرَفَ مِنْ اءَخِیهِ وَثِیقَةَ دِینٍ وَسَدَادَ طَرِیقٍ، فَلاَ یَسْمَعَنَّ فِیهِ اءَقَاوِیلَ الرِّجَالِ.
اءَمَا إِنَّهُ قَدْ یَرْمِی الرَّامِی، وَتُخْطِئُ السِّهَامُ، وَیُحِیلُ الْکَلاَمُ، وَبَاطِلُ ذلِکَ یَبُورُ، وَاللّهُ سَمِیعٌ وَشَهِیدٌ. اءَمَا إِنَّهُ لَیْسَ بَیْنَ الْحَقِّ وَالْبَاطِلِ إِلا اءَرْبَعُ اءَصَابِعَ.
فسئل علیه السلام، عن معنی قوله هذا، فجمع اءصابعه و وضعها بین اءذنه و عینه ثم قال: الْبَاطِلُ اءَنْ تَقُولَ سَمِعْتُ، وَالْحَقُّ اءَنْ تَقُولَ رَاءَیْتُ!
((ای مردم! آن کس که از برادرش اطمینان و استقامت در دین، و درستی راه و رسم را سراغ دارد، باید به گفته مردم درباره او گوش ندهد.
آگاه باشید! گاهی تیرانداز، تیر افکند و تیرها به خطا میرود، سخن نیز چنین است، درباره کسی چیزی میگویند که واقعیّت ندارد و گفتار باطل تباه شدنی است، و خدا شنوا و گواه است. بدانید که میان حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نیست.
(پرسیدند: معنای آن چیست؟
امام علی علیه السلام انگشتان خود را میان چشم و گوش گذاشت و فرمود:) باطل آن است که بگویی شنیدم، و حق آن است که بگویی دیدم ))(۷۵)
روش هدایت مردم یمن
هدایت مردم و جوامع جاهلی دارای ظرافتها و ویژگیهای خاصّی است که در فصل روشهای امر به معروف و نهی از منکر، باید ارزیابی شود. راه نفوذ در دلها، دقّتهای اخلاقی لازم دارد، تا مردم هدایت گردند و بر سر دوراهی هدایت یا گمراهی، هدایت را انتخاب کنند. اگر کسی خود تربیت نشده باشد؛ و روشهای امر به معروف را نداند؛ و با روشهای نادرستی مردم را به راهی یا مکتبی فرا خواند؛ تاءثیری نخواهد داشت.
رسول خدا علیه السلام برای هدایت مردم یَمَن ابتداء، (خالد بن ولید) را با جمعی از سپاهیان به آن سامان فرستاد، که شش ماه در میان مردم یَمَن اقامت کردند، و هرچه مردم را دعوت به اسلام کردند کسی از آنها نمیپذیرفت. تا آنکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام را به سوی یمن فرستاد که مردم یمن به تدریج مسلمان شدند. زیرا (خالد بن ولید) تازه مسلمانی بود که تظاهر به ایمان میکرد، کسی که خود مؤ من واقعی نباشد، و راههای نفوذ در دلها را نداند، و برای هدایت مردم احساس مسئولیّت نکند، نمیتواند دلهای مردم را دگرگون سازد، در صورتی که امام علی علیه السلام اوّلین مسلمان است و در هجرت و جهاد، گوی سبقت را برده و شیوههای تبلیغ را میداند و میتواند در رفتار و کردار، حق و حقیقت را بشناساند.
طبری روایت کرده است: از براء بن عازب که او گفت: رسول خد صلی الله علیه و آله و سلم خالدبن ولید را به سوی اهل یمن فرستاد تا آنها را به اسلام دعوت کند. پس من در میان کسانی که با او روانه شدند بودم. او شش ماه میان آنها اقامت کرد، ولی آنها چیزی از دعوت او را اجابت نمیکردند
پس پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم علی بن ابیطالب علیه السلام را فرستاد و به او فرمان داد که خالد و همه کسانی را که بدنبال او آمده بودند برگرداند، مگر کسی که بخواهد با علی علیه السلام باقی بماند.
پس علی علیه السلام او را به حال خود گذارد. من در میان کسانی که بدنبال علی علیه السلام آمده بودند قرار داشتم، چون به نزدیکی شهر یمن رسیدیم این خبر به آنها رسید.
مردم یمن برای حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام گرد آمدند و علی نماز صبح را با آنان به جماعت خواند، پس از نماز ما را در یک صف منظّم نمود و خود پیشاپیش ما قرار گرفت. آنگاه خدای را ستایش کرد، سپس بر آنها نامه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را خواند، و با شیوههای صحیح تبلیغ، مردم را با سخنان حکیمانه پند داد و اسلام را و ویژگیهای دین کامل الهی را معرّفی کرد.
پس همه مردم همدان در یک روز ایمان آوردند. علی علیه السلام این خبر را برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نوشت. هنگامی که پیامبر، نامه او را خواند، سجده کرد، آنگاه نشست و فرمود:
((السَّلامُ عَلَی هَمْدانَ)) ((سلام بر همدان)).
فصل سوم :تلاش در نابودی فتنهها
در فتنه سیاسی مربوط به خلیفه سوم هر کسی به منافع خود میاندیشید. برخی سکوت کردند؛ و بعضی در نهان علاقه داشتند که خلیفه سوم از بین برود و همانند عائشه میگفتند: عثمان را بکشید؛ و بعضی دیگر چون معاویه به حکومت خود فکر میکردند، کمتر کسی برای رفع فتنهها تلاش میکرد.
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام شب و روز میکوشید تا فتنهها از بین برود و امنیّت اجتماعی حاکم گردد. در آن روزها که انقلابیّون در بیرون منزل خلیفه سوم اجتماع کرده و با راه انداختن سر و صدا از او انتقاد میکردند؛ و مردم مدینه از خلیفه سوم چندان دلِ خوشی نداشتند، و نامه پنهانی خلیفه سوم به فرماندار مصر، بیشتر موجب اظهار تنفّر و انزجار مصریها گردید. مجاهدانی همچون ابن مسعود و عمّار یاسر و اباذر که از خلیفه خاطره بدی داشتند با اتّفاق انقلابیُّون مصر و بصره بر ضدّ خلیفه سوم هم صدا شدند.
کمکم بر شور و هیجان مردم افزوده شد و خانه خلیفه کاملاً به محاصره انقلابیّون درآمد. محاصره کنندگان از خلیفه سوم میخواستند که: هم از رفتار خود توبه کند، و هم مروان را به آنها تحویل دهد، و هم حقوق ضایع شده ایشان را به آنها برگرداند. شورشیان درباره خواستههای خود اصرار و تاءکید میورزیدند.
در این حال خلیفه سوم احساس خطر نمود، بناچار از فرماندهان لشکر و عاملان خود کمک خواست و نوشت که در این کار عجله کنند. خلیفه سوم با اطرافیان خود به مشاوره پرداخت و آنها صلاح دیدند که از امام علی علیه السلام استمداد جویند.
پیشنهاد امام علی علیه السلام به انقلابیّون
خلیفه سوم حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام را به حضور طلبید به او پیشنهاد کرد که از جانب وِی به محاصره کنندگان بگوید که: خلیفه سوم به خواستههای ایشان جواب مثبت خواهد داد، ولی لازم است برای این کار سه روز به خلیفه مهلت بدهند، زیرا خلیفه سوم سوگند یاد کرد که خواسته هایشان را بجا آورد.
امیرالمؤ منین علیه السلام پیام خلیفه سوم را به شورشیان رسانید و فرمود که:
خلیفه سوگند اکید میخورد که در عرض سه روز تمام خواستههای شما را بجا آورد.
انقلابیّون فرمایش آن حضرت را قبول کردند و خوشحال شدند و تعهّد نامهای هم میان انقلابیّون و خلیفه در این رابطه به امضاء رسید. امّا مروان بن حکم، خلیفه سوم را از این اقدام منع کرد و نگذاشت به وعدههای خود عمل کند و به خلیفه چنین گفت:
وَاللّهِ لاِِقامَةُ عَلی خَطیئَةٍ یُسْتَغْفَرَ مِنْها اَجْمَلُ مِنْ تَوْبَةٍ یُخَوَّفُ عَلَیْها(۷۶)
((به خدا سوگند، باقی بودن و استقامت ورزیدن بر گناهی که از آن استغفار میکنی بهتر و زیباتر از توبه است که از ترس آن را بجا میآوری ))
بالاخره مهلت تعیین شده پایان یافت، نه اصلاحی صورت گرفت، و نه فرمانداری بر کنار شد، و نه حقّ پایمال شدهای به صاحب آن حق بازگشت.
انقلابیّون که در این سه روز دست از محاصره برداشته و در کنار مدینه به انتظار نشسته بودند، مشاهده کردند که خلیفه به هیچیک از وعدههایش عمل نکرد، لذا با جدّیّت تمام و بادادن شعارهای تند وارد شهر شدند و کاخ خلافت را به محاصره خود در آوردند. (۷۷)
این بار مدّت محاصره به طول انجامید و هر روز که میگذشت حلقه محاصره تنگتر میشد و کار به جائی رسید که نگذاشتند آب و غذا به خانه خلیفه سوم برسد. خلیفه سوم جریان را به امیرالمؤ منین علیه السلام اطّلاع داد. حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام ناراحت شده، به فکر رسانیدن آب به خلیفه افتاد.
کمک رسانی به خلیفه سوم
پس از مدّتی انقلابیّون دیدند که علی علیه السلام به همراه سه نفر با مشک آب به طرف خانه خلیفه سوم میآید، محاصره کنندگان تصمیم داشتند که نگذارند مشکهای آب به خلیفه سوم برسد، ولی از علی علیه السلام شرم نمودند و جراءت نکردند که جلوی او را بگیرند.
آنها امیدوار بودند که ابتداء طلحه پیش برود و مانع شود و سپس آنها جراءت یابند و مانع آن شوند. طلحه به جانب علی علیه السلام حرکت کرد، ولی نمیتوانست حرف بزند، مردم به امید اینکه طلحه فرمان جلوگیری از حاملان آب را خواهد داد، و آنها جلوی حاملان آب را سدّ خواهند کرد.
در این حال علی علیه السلام طلحه را مورد عتاب قرار داد و فرمود: مردم بگذارید آبها به خلیفه برسد. مردم ناچار تسلیم شدند و با اکراه راه مشک داران را باز کردند و مشکهای آب به خانه خلیفه وارد گردید. طلحه از این منظره عصبانی شد، ولی خشم خود را فرو خورد. (۷۸)
پس از آن انقلابیّون محاصره را تنگتر از پیش ساخته و نگذاشتند که کسی آب و نان به داخل خانه برساند و برای کشتن خلیفه سوم آماده شدند.
دفاع از خلیفه
امام علی علیه السلام چون مردم را در کشتن خلیفه سوم مصمّم دید، دستور داد که فرزندانش حسن و حسین علیهم السلام با عدّهای از خدمت گذاران اسلحه بردارند و در کنار درب خانه خلیفه در مقابل شورشیان آماده دفاع شوند و نگذارند که کسی از مهاجمین به داخل خانه راه یابد. ایشان با چند نفر دیگر درب خانه خلیفه را در اختیار خود گرفتند و همانگونه که حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام دستور داده بود، نگذاشتند از مهاجمین به آنها نزدیک شوند. طلحه و زبیر هم که چنین دیدند برای حفظ ظاهر فرزندان خود را به یاری آنها فرستادند. (۷۹)
عبدالفتّاح عبدالمقصود مینویسد که: پیرمرد (خلیفه سوم) در تیرهترین لحظات بیچارگی هم حاضر نبود شک را از قلبش ریشه کن کند و همیشه نسبت به علی علیه السلام شک در دل داشت و خود کوچکترین قدرتی برای زدودن آن نداشت، به همین ترتیب ذهن ناتوان و زبونش او را به تضادّهای مداوم میکشانید، همینکه کارها علیه او دست به دست هم میدادند واز مردم نسبت به جان خویش میترسید، به دنبال علی علیه السلام میفرستاد و او را به خود نزدیک میکرد. وقتی میدید مردم تا حدّی نرم گردیده و خاموش شدهاند، این را بر اثر سلطه و نفوذ حریف میدانست و در نتیجه از او میترسید و او را تبعید میکرد.
امام علی علیه السلام پیوسته در معرض این تقرّب و تبعید قرار گرفته بود. در قبال این وضع خلیفه پیر، هیچ تفسیری بهتر از این ندارد که بگوئیم: این یک حالت نفسانی و ذاتی بود که پیرمرد تسلّطی بر آن نداشت. امّا حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام با آن کرامت نفس و سعه صدری که داشت، نه دلتنگ میشد و نه از خلیفه سوم کینهای به دل میگرفت، هرچند خلیفه سوم در باطن از علی علیه السلام دل خوشی نداشت، و ابن عبّاس را به سراغ امام علی علیه السلام فرستاد و اظهار داشت که: یا اباالحسن، خلیفه سوم میخواهد که مدینه را به سوی یَنْبُع (باغهایی در اطراف مدینه) ترک کنی.
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام تبسّمی کرد و آماده شد که از مدینه بیرون رود و فقط فرمود:
یَا بْنَ عَبَّاسٍ، مَا یُرِیدُ عُثَْمانُ إِلا اءَنْ یَجْعَلَنِی جَمَلا نَاضِحا بِالْغَرْبِ: اءَقْبِلْ وَاءَدْبِرْ! بَعَثَ إِلَیَّ اءَنْ اءَخْرُجَ، ثُمَّ بَعَثَ إِلَی اءَنْ اءَقْدُمَ، ثُمَّ هُوَ الا آنَ یَبْعَثُ إِلَیَّ اءَنْ اءَخْرُجَ!
وَاللّهِ لَقَدْ دَفَعْتُ عَنْهُ حَتَّی خَشِیتُ اءَنْ اءَکُونَ آثِما.
(ای پسر عبّاس! عثمان جز این نمیخواهد که مرا سرگردان نگهدارد، گاهی بروم، و زمانی برگردم ،(۸۰) یک بار پیغام فرستاد از مدینه خارج شوم، دوباره خبر داد که باز گردم، هم اکنون تو را فرستاده که از شهر خارج شوم.
به خدا سوگند! آنقدر ازاو دفاع کردم که ترسیدم گناهکار باشم )(۸۱)
طبری نیز در تاریخ خود جملهای قریب به همین مضمون را از امام علی علیه السلام در جواب (سعد بن ابی وقّاص) نقل کرد:
وَاللّهِ ما زِلْتُ اَذُبُّ عَنْهُ حَتّی اِنّی لا ءسْتَحْیی .(۸۲)
((به خدا سوگند پیوسته از عثمان دفاع کردهام که من از مردم خجالت میکشم ))
در اینجا ابن ابی الحدید میگوید: به خدا سوگند علی بن ابیطالب علیه السلام در یاری عثمان آنچنان تلاش میکرد که اگر برادرش جعفر به جای عثمان در محاصره قرار گرفته بود، در یاری او بیشتر از این تلاش نمیکرد. (۸۳)
و ادامه میدهد که:
عَلِیُّ اَبَرُّ النّاسِ مِنْ دَمِهِ وَ قَدْ صَرَّحَ بِذالِکَ فی کَثیرٍ مِنْ کَلامِهِ مِثْلُ قَوْلِهِ عَلَیْهِ السَّلامُ
وَ اللّهِ ما قَتَلْتُ عُثْمانَ وَ لا مالاَْتُ عَلَی قَتْلِهِ وَ صَدَقَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِ. (۸۴)
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام نسبت به خون خلیفه سوم از همه پاکتر بود، که در اکثر سخنرانیهای خود به این حقیقت اشاره فرمود: مانند سخن آن حضرت المؤ منین علیه السلام که:
(سوگند به خدا من در کشتن عثمان دخالت نداشتم، و به قتل او نیز علاقهای نشان ندادم )
و امام علی علیه السلام راست گفت که درود خدا بر او باد.
امام علی علیه السلام برای ریشه کن شدن فتنهها، هم مجاهدینی که در مسجد گِرد آمده بودند را نصیحت میکرد و از هرگونه اقدام نابجا پرهیز میداد و هم خلیفه سوم را پند میداد که از خدا بترسد و به خواسته هاس مردم مسلمان احترام بگذارد تا آتش فتنهها بالا نگیرد.
اینگونه از دخالتها و نظارتها و پند دادنها و هشدارها از مصادیق روشن ((امر به معروف)) و ((نهی از منکر)) است. اگر همه مردم مدینه، و سران و دست اندرکاران امور جاری آن روزگاران چونان حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام عمل میکردند، حوادث و فتنههای ناگواری پدید نمیآمد.
فصل چهارم :تلاش در اصلاح نابسامانیها
مبارزه با بدعتها
یکی از راههای تحقّق نظارت مردمی، و مطرح شدن صحیح ((امر به معروف)) و ((نهی از منکر))، و اصلاح نابسامانیها، مبارزه با بدعت هاست.
نگرانی امام (علیه السلام) از تحریف دین بعد از پیامبر (صلی الله علیه وآله)
مهمّترین چیزی که علی علیه السلام را در کنار غصب خلافت، در ایّام حکمرانی سه خلیفه، از همه بیشتر رنج میداد، بدعت و نوآوریهای دروغین در دین بود. حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام نگران بود که سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و به دنبال آن دین اسلام دستخوش تحریف و دگرگونی گردد. (۸۵)
آن حضرت قبل از رسیدن به خلافت بارها از بدعتها شکوه میکرد؛ که خطاب به خلیفه سوم نسبت به زنده کردن سنّتها و میراندن بدعتها فرمود:
إِنَّ النَّاسَ وَرَائِی وَقَدِ اسْتَسْفَرُونِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُمْ، وَوَاللّهِ مَا اءَدْرِی مَا اءَقُولُ لَکَ! مَا اءَعْرِفُ شَیْئا تَجْهَلُهُ، وَلاَ اءَدُلُّکَ عَلَی اءَمْرٍ لاَ تَعْرِفُهُ.
إِنَّکَ لَتَعْلَمُ مَا نَعْلَمُ. مَا سَبَقْنَاکَ إِلَی شَیْءٍ فَنُخْبِرَکَ عَنْهُ، وَلاَ خَلَوْنَا بِشَیْءٍ فَنُبَلِّغَکَهُ.
وَقَدْ رَاءَیْتَ کَمَا رَاءَیْنَا، وَسَمِعْتَ کَمَا سَمِعْنَا، وَصَحِبْتَ رَسُولَ اللّهِ - صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ- کَما صَحِبْنا وَمَا ابْنُ اءبِی قُحَافَةَ ولاابْنُ اَلْخَطَّابِ بِاَوْلَیِ بِعَمَلِ الحَقِّ مِنْکَ وَاَنْتَ اَقْرَبُ اِلی اَبِی رُسُول اللّهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَشِیجَةَ رَحِمٍ مِنْهُمَا؛ وَقَدْ نِلْتَ مِنْ صِهْرِهِ مَا لَمْ یَنَالاَ.
فَاللّهَ اللّهَ فِی نَفْسِکَ! فَإِنَّکَ - وَاللّهِ - مَا تُبَصَّرُ مِنْ عَمًی، وَلاَ تُعَلَّمُ مِنْ جَهْلٍ، وَإِنَّ الطُّرُقَ لَوَاضِحَةٌ، وَإِنَّ اءَعْلاَمَ الدِّینِ لَقَائِمَةٌ.
فَاعْلَمْ اءَنَّ اءَفْضَلَ عِبَادِ اللّهِ عِنْدَ اللّهِ إِمَامٌ عَادِلٌ، هُدِی وَهَدَی، فَاءَقَامَ سُنَّةً مَعْلُومَةً، وَاءَمَاتَ بِدْعَةً مَجْهُولَةً. وَإِنَّ السُّنَنَ لَنَیِّرَةٌ، لَهَا اءَعْلاَمٌ، وَإِنَّ الْبِدَعَ لَظَاهِرَةٌ، لَهَا اءَعْلاَمٌ.
وَإِنَّ شَرَّ النَّاسِ عِنْدَ اللّهِ إِمَامٌ جَائِرٌ ضَلَّ وَضُلَّ بِهِ، فَاءَمَاتَ سُنَّةً مَاءْخُوذَةً، وَاءَحْیَا بِدْعَةً مَتْرُوکَةً. وَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله و سلم یَقُولُ:
((یُؤْتَی یَوْمَ الْقِیَامَةِ بِالاءِمَامِ الْجَائِرِ وَلَیْسَ مَعَهُ نَصِیرٌ وَلا عَاذِرٌ، فَیُلْقَی فی نَارِ جَهَنَّمَ، فَیَدُورُ فِیهَا کَمَا تَدُورُ الرَّحَی، ثُمَّ یَرْتَبِطُ فی قَعْرِهَا)).
وَإِنِّی اءَنْشُدُکَ اللّهَ اءَلا تَکُونَ إِمَامَ هذِهِ الا ءمَّةِ الْمَقْتُولَ، فَإِنَّهُ کَانَ یُقَالُ: یُقْتَلُ فی هذِهِ الا ءمَّةِ إِمَامٌ یَفْتَحُ عَلَیْهَا الْقَتْلَ وَالْقِتَالَ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ، وَیَلْبِسُ اءُمُورَهَا عَلَیْهَا، وَیَبُثُّ الْفِتَنَ فِیهَا، فَلا یُبْصِرُونَ الْحَقَّ مِنَ الْبَاطِلِ؛ یَمُوجُونَ فِیهَا مَوْجا، وَیَمْرُجُونَ فِیهَا مَرْجا.
فَلاَ تَکُونَنَّ لِمَرْوَانَ سَیِّقَةً یَسُوقُکَ حَیْثُ شَاءَ بَعْدَ جَلاَلِ السِّنِّ وَ تَقَضِّی الْعُمُرِ.
فَقَالَ لَهُ عُثَْمانُ: ((کَلِّمِ النَّاسَ فی اءَنْ یُؤَجِّلُونی، حَتَّی اءَخْرُجَ إِلَیْهِمْ مِنْ مَظَالِمِهِمْ))
فَقَالَ علیه السلام: مَا کَانَ بِالْمَدِینَةِ فَلاَ اءَجَلَ فِیهِ، وَمَا غَابَ فَاءَجَلُهُ وُصُولُ اءَمْرِکَ إِلَیْهِ. (۸۶)
((همانا مردم پشت سر من هستند، مرا میان تو و خودشان میانجی قرار دادند، به خدا نمیدانم با تو چه بگویم؟
چیزی را نمیدانم که تو ندانی، تو را به چیزی راهنمایی نمیکنم که نشناسی، تو می دانی آنچه ما میدانیم، ما به چیزی پیشی نگرفتهایم که تو را آگاه سازیم، و چیزی را در پنهانی نیافتهایم که آن را به تو ابلاغ کنیم،
دیدی چنانکه ما دیدیم، شنیدی چنانکه ما شنیدیم، با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودی چنانکه ما بودیم، پسر ابوقحافه (ابابکر) و پسر خطّاب، در عمل حق، از تو بهتر نبودند، تو به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خویشاوندی از آن دو نزدیک تری، و داماد او شدی که آنان نشدند،
پس خدا را! خدا را! پروا کن، سوگند به خدا! تو کور نیستی تا بینایت کنند، نادان نیستی تا تو را تعلیم دهند، راهها روشن است، و نشانههای دین برپاست،
پس بدان که برترین بندگان خدا در پیشگاه او رهبر عادل است که خود هدایت شده و دیگران را هدایت میکند، سنّت شناخته شده را برپامی دارد، و بدعت ناشناخته را بمیراند، سنّتها روشن و نشانههایش آشکار است، بدعتها آشکار و نشانههای آن برپاست.
و بدترین مردم نزد خدا رهبر ستمگری که خود گمراه و مایه گمراهی دیگران است، که سنّت پذیرفته را بمیراند، و بدعت ترک شده را زنده گرداند. من از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که گفت:
((روز قیامت رهبر ستمگر را بیاورند که نه یاوری دارد و نه کسی از او پوزش خواهی میکند، پس او را در آتش جهنم افکنند، و در آن چنان میچرخد که سنگ آسیاب، تا به قعر دوزخ رسیده به زنجیر کشیده شود))،
من تو را به خدا سوگند میدهم که امام کشته شده این امت مباشی، چرا که پیش از این گفته میشد ((در میان این امّت، امامی به قتل خواهد رسید که درِ کشتار تا روز قیامت گشوده خواهد شد و کارهای امت اسلامی با آن مشتبه شود، و فتنه و فساد در میانشان گسترش یابد، تا آنجا که حق را از باطل نمیشناسند، و به سختی در آن فتنهها غوطه ور میگردند)).
برای ((مروان))(۸۷) چونان حیوان به غارت گرفته مباش که تو را هر جا خواست براند، آن هم پس از سالیانی که از عمر تو گذشته و تجربهای که به دست آوردی.
(عثمان گفت: ((با مردم صحبت کن که مرا مهلت دهند تا از عهده ستمی که به آنان رفته برآیم)))
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: آنچه در مدینه است به مهلت نیاز ندارد، و آنچه مربوط به بیرون مدینه باشد تا رسیدن فرمانت مهلت دارند))
شکوه از مسخ انسانها
امام علی علیه السلام در اوّلین سخنرانیهایی که پس از بیعت با ایشان به عنوان خلیفه، ایراد فرمود، علّت عمده پذیرش حکومت و خلافت را میراندن بدعتها و زنده کردن سنّتها و از میان بردن مفاسد اجتماعی اعلام فرمود:
اءَیَّتُهَا النُّفُوسُ الُْمخْتَلِفَةُ، وَالْقُلُوبُ الْمُتَشَتِّتَةُ، الشَّاهِدَةُ اءَبْدَانُهُمْ، وَالْغَائِبَةُ عَنْهُمْ عُقُولُهُمْ، اءَظْاءَرُکُمْ عَلَی الْحَقِّ وَاءَنْتُمْ تَنْفِرُونَ عَنْهُ نُفُورَ الْمِعْزَی مِنْ وَعْوَعَةِ الاءَسَدِ! هَیْهَاتَ اءَنْ اءَطْلَعَ بِکُمْ سَرَارَ الْعَدْلِ، اءَوْ اءُقِیمَ اعْوِجَاجَ الْحَقِّ.
اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ اءَنَّهُ لَمْ یَکُنِ الَّذِی کَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِی سُلْطَانٍ، وَلاَ الِْتمَاسَ شَیْءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ، وَلکِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِینِکَ، وَنُظْهِرَ الاءِصْلاحَ فِی بِلادِکَ، فَیَاءْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِکَ، وَتُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِکَ.
اللَّهُمَّ إِنِّی اءَوَّلُ مَنْ اءَنَابَ، وَسَمِعَ وَاءَجَابَ، لَمْ یَسْبِقْنِی إِلا رَسُولُ اللّهِ - صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ- بِالصَّلاَةِ. وَقَدْ عَلِمْتُمْ اءَنَّهُ لاَ یَنْبَغِی اءَنْ یَکُونَ الْوَالِی عَلَی الْفُرُوجِ وَالدِّمَاءِ وَالْمَغَانِمِ وَالاءَحْکَامِ وَإِمَامَةِ الْمُسْلِمِینَ الْبَخِیلُ، فَتَکُونَ فِی اءَمْوَالِهِمْ نَهْمَتُهُ، وَلاَ الْجَاهِلُ فَیُضِلَّهُمْ بِجَهْلِهِ، وَلاَ الْجَافِی فَیَقْطَعَهُمْ بِجَفَائِهِ، وَلاَ الْحَائِفُ لِلدُّوَلِ فَیَتَّخِذَ قَوْما دُونَ قَوْمٍ، وَلاَ الْمُرْتَشِی فِی الْحُکْمِ فَیَذْهَبَ بِالْحُقُوقِ، وَیَقِفَ بِهَا دُونَ الْمَقَاطِعِ، وَلاَ الْمُعَطِّلُ لِلسُّنَّةِ فَیُهْلِکَ الاُْمَّةَ. (۸۸)
((ای مردم رنگارنگ، و دلهای پریشان و پراکنده، که بدن هایشان حاضر و عقل هایشان از آنها غایب و دور است، من شما را به سوی حق میکشانم، امّا چونان گوسفندانی که از غرّش شیر فرار کنند میگریزید، هیهات که با شما بتوانم تاریکی را از چهره عدالت بزدایم، و کجیها را که در حق راه یافته راست نمایم.
خدایا تو میدانی که جنگ و درگیری ما برای به دست آوردن قدرت و حکومت، و دنیا و ثروت نبود، بلکه میخواستیم نشانههای حق و دین تو را در جایگاه خویش بازگردانیم، و در سرزمینهای تو اصلاح را ظاهر کنیم، تا بندگان ستمدیده ات در أ من و أ مان زندگی کنند، و قوانین و مقرراّت فراموش شده تو بار دیگر اجراء گردد.
خدایا من نخستین کسی هستم که بتو روی آورده، و دعوت تو را شنیده و اجابت کرد، در نماز کسی از من جز رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پیشی نگرفت، و همانا شما دانستید که سزاوار نیست بخیل بر ناموس و جان و غنیمتها و احکام مسلمین، ولایت و رهبری یابد، و امامت مسلمین را عهده دار شود، تا در اموال آنها حریص گردد، و نادان نیز لیاقت رهبری ندارد تا با نادانی خود مسلمانان را به گمراهی کشاند، و ستمکار نیز نمیتواند رهبر مردم باشد، که با ستم حق مردم را غصب و عطایای آنان را قطع کند، و نه کسی که در تقسیم بیت المال عدالت ندارد زیرا در اموال و ثروت آنان حیف و میل داشته و گروهی را بر گروهی مقدّم میدارد، و رشوه خوار در قضاوت نمیتواند امام باشد زیرا که برای حکم کردن با رشوه گرفتن حقوق مردم را پایمال میکند، و حق را به صاحبان آن نرساند، و آن کس که سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را ضایع میکند لیاقت رهبری ندارد، زیرا که امّت اسلامی را به هلاکت میکشاند))
شکوه از دگرگونی ارزشها
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام روزی در ایّام خلافت خود، در یک سخنرانی از تغییر و تبدیل یافتن سنّتهای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به وسیله حُکّام و خلفای قبلی شکوه کرده و از انحراف فکری مردم شکایت کرد و فرمود:
فَعِنْدَ ذلِکَ اءَخَذَ الْبَاطِلُ مَاَّخِذَهُ، وَرَکِبَ الْجَهْلُ مَرَاکِبَهُ، وَعَظُمَتِ الطَّاغِیَةُ، وَقَلَّتِ الدَّاعِیَةُ، وَصَالَ الدَّهْرُ صِیَالَ السَّبُعِ الْعَقُورِ، وَهَدَرَ فَنِیقُ الْبَاطِلِ بَعْدَ کُظُومٍ، وَتَوَاخَی النَّاسُ عَلَی الْفُجُورِ، وَتَهَاجَرُوا عَلَی الدِّینِ، وَتَحَابُّوا عَلَی الْکَذِبِ، وَتَبَاغَضُوا عَلَی الصِّدْقِ.
فَإِذَا کَانَ ذلِکَ کَانَ الْوَلَدُ غَیْظا وَالْمَطَرُ قَیْظا وَتفِیضُ اللِّئَامُ فَیَضَا وَتِغیضُ الْکِرَامُ غَیْضا، وَکَانَ اءَهْلُ ذلِکَ الزَّمَانِ ذِئَابا، وَسَلاَطِینُهُ سِبَاعا، وَاءَوْسَاطُهُ اءُکَّالا، وَفُقَرَاؤُهُ اءَمْوَاتا؛ وَغَارَ الصِّدْقُ، وَفَاضَ الْکَذِبُ، وَاسْتُعْمِلَتِ الْمَوَدَّةُ بِاللِّسَانِ، وَتَشَاجَرَ النَّاس بِالْقُلُوبِ، وَصَارَ الْفُسُوقُ نَسَبا، وَالْعَفَافُ عَجَبا، وَلُبِسَ الاءِسْلامُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوبا. (۸۹)
((پس در آن هنگام که امویان بر شما تسلّط یابند، باطل بر جای خود استوار شود، و جهل و نادانی بر مرکبها سوار، و طاغوت زمان عظمت یافته، و دعوت کنندگان به حق اندک و بی مشتری خواهند شد. روزگار چونان درنده خطرناک حملهور شده، و باطل پس از مدّتها سکوت، نعره میکشد، مردم در شکستن قوانین خدا دست در دست هم میگذارند، و در جدا شدن از دین متّحد میگردند، و در دروغ پردازی با هم دوست و در راستگویی دشمن یکدیگرند،
و چون چنین روزگاری میرسد، فرزند با پدر دشمنی ورزد، و باران خنککننده، گرمی و سوزش آورد، پست فطرتان همه جا را پُر میکنند، نیکان و بزرگواران کمیاب میشوند، مردم آن روزگار چون گرگان، و پادشاهان چون درندگان، تهیدستان طعمه آنان، و مستمندان چونان مردگان، خواهند بود، راستی از میانشان رخت بر میبندد، و دروغ فراوان میشود، با زبان تظاهر به دوستی دارند، امّا در دل دشمن هستند، به گناه افتخار میکنند، و از پاکدامنی به شگفت میآیند، و اسلام را چون پوستینی واژگونه میپوشند))
هشدار از رواج فتنهها
فاصله زمانی نسبتاً طولانی ((۲۵ سال)) بین وفات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و به خلافت رسیدن علی علیه السلام، و خوگرفتن مردم با بدعتها و رواج فساد در روابط اجتماعی، تلاشهای اصلاحی امام علی علیه السلام را دچار مشکل کرده بود؛ و تحمیل سه جنگ داخلی در خلال بیش از چهار سال خلافت آن حضرت، مجال هرگونه کار فرهنگی لازم را از آن حضرت سلب کرده بود.
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در یکی از سخنرانیهای خود فرمود:(۹۰)
((همانا خودم از رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: چگونهاید شما زمانی که فتنهای شما را فرا گیرد که خردسال در آن رشد کند و بزرگسال در آن پیر شود. مردم طبق آن رفتار کنند و وضع جدید را به عنوان سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بپذیرند، پس اگر فردی آنرا تغییر داد گفته میشود: وای که سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تغییر یافت ... مردمی میآیند که برای غیر خدا علم به دست آورند کنند و برای عمل نکردن بیاموزند و با کارهایی که ظاهری اخروی دارد، دنیا را طلب میکنند))
و ادامه میدهد: ((از والیان قبلی اعمالی دیدم که برخلاف سنّت رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم انجام گرفت و در این مخالفت متعهّد بودند و عمداً عهد او را شکستند و سنّتش راتغییر دادند.
حال اگر من مردم را به ترک این بدعتها وا دارم و این امور را به روز اوّل و شکلی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قرار داده بود برگردانم، یقیناً سپاهیانم از اطرافم پراکنده خواهند شد و خودم تنها یا با عدهای کم از شیعیانم که فضل مرا و وجوب اطاعت از دستوارات مرا قبول دارند خواهند ماند))
سپس حدود ۳۰ مورد را ذکر میکند که بر خلاف سنّت رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم رواج یافته است، که حضرت از ترس پراکنده شدن مردم و تنها ماندن خود، نمیتوانست در همه امور، امر به تغییر آن دهد.
چرا که این مردم یک ربع قرن از پیامبرشان فاصله گرفتهاند و به روشی غیر از سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خو کرده و به آسانی نمیتوانستند تغییر مسیر دهند.
امام علی علیه السلام در خطبه ۱۵۶ هشدارهای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را به یاد میآورد که فرمود:
((یَا عَلِیُّ، إِنَّ الْقَوْمَ سَیُفْتَنُونَ بِاءَمْوَالِهِمْ، وَیَمُنُّونَ بِدِینِهِمْ عَلَی رَبِّهِمْ، وَیَتَمَنَّوْنَ رَحْمَتَهُ، وَیَاءْمَنُونَ سَطْوَتَهُ، وَیَسْتَحِلُّونَ حَرَامَهُ بِالشُّبُهَاتِ الْکَاذِبَةِ، وَالاءَهْوَاءِ السَّاهِیَةِ، فَیَسْتَحِلُّونَ الْخَمْرَ بِالنَّبِیذِ، وَالسُّحْتَ بِالْهَدِیَّةِ، وَالرِّبَا بِالْبَیْعِ))
قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللّهِ، فَبِاءَی الْمَنَازِلِ اءُنْزِلُهُمْ عِنْدَ ذلِکَ؟ اءَبِمَنْزِلَةِ رِدَّةٍ، اءَمْ بِمَنْزِلَةِ فِتْنَةٍ؟
فَقَالَ: ((بِمَنْزِلَةِ فِتْنَةٍ)).
(ای علی! همانا این مردم به زودی با اموالشان دچار فتنه و آزمایش میشوند، و در دینداری بر خدا منّت میگذارند، با این حال انتظار رحمت او را دارند، و از قدرت و خشم خدا، خود را ایمن میپندارند، حرام خدا را با شبهات دروغین، و هوسهای غفلت زا، حلال میکنند، ((شراب)) را به بهانه اینکه ((آب انگور)) است، و رشوه را که ((هدیه)) است، و ربا را که ((نوعی معامله)) است حلال میشمارند).
گفتم: ای رسول خدا، در آن زمان مردم را در چه پایهای بدانم؟ آیا در پایه ارتداد؟ یا فتنه و آزمایش؟
پاسخ فرمود: در پایهای از فتنه و آزمایش ))(۹۱)
مصادره اموال
یکی دیگر از روشهای ((امر به معروف و ((نهی از منکر))، برخورد علمی و قاطع با غارت گران بیت المال است، که در این برخورد عملی، انواع سوء استفادهها، امتیاز خواهیها، غارت اموال عمومی، محکوم و ریشه کن میگردد، و راه برای سلامت جامعه و اجرای عدالت اجتماعی باز میشود که به برخی از نمونههای آن اشاره میشود.
مصادره قطائع خلیفه سوم
یکی از مشکلات حکومتی حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام بازگرداندن زمینهای فراوانی بود که در حکومت خلیفه سوم به سرمایه داران بنی امیّه تعلّق گرفت، که مصادره اینگونه از زمینها کار آسانی نبود و مشکلات فراوانی برای امام علی علیه السلام پدید آورد که فرمود:
اَرَاءَیْتُمْ لَوْ... اَمْضَیْتُ قَطائِعَ اَقْطَعَها رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله و سلم لاِ قوامٍ لَمْ تَمْضَ لَهُمْ وَ لَمْ تَنْفَد.
((میدانستید اگر... قطائع و عطایا را با ملاک و معیاری که رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم قرار داده است به مردم میدادم چه میشد...))
قطایع، زمینهایی هستند از اراضی بیت المال که خراج بر آنها مقرّر است که رهبر مسلمین به بعضی از مجاهدان میبخشید، یا خراج از آنها میگرفت، و یا به جای خراج، مالیاتی اندک بر آن مقرّر میفرمود؛ که خلیفه سوم بسیاری از اینگونه زمینها را به سران بنی امیّه بخشیده بود بدون آنکه در جنگی شرکت کرده، و یا کار خاصّی برای حکومت انجام داده باشند. (۹۲)
برخورد با غارتگران بیت المال
در روزهای آغازین حکومت، حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام هشدارگونه اعلام کرد که با تمام غارتگریها نسبت به بیت المال برخورد قاطع میشود و اموال عمومی مردم به بیت المال بازگردانده خواهد شد؛ که فرمود:
وَاللّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ، وَمُلِکَ بِهِ الاءِمَاءُ؛ لَرَدَدْتُهُ؛ فَإِنَّ فِی الْعَدْلِ سَعَةً. وَمَنْ ضَاقَ عَلَیْهِ الْعَدْلُ، فَالْجَوْرُ عَلَیْهِ اءَضْیَقُ!
(به خدا سوگند، بیت المال تاراج شده را هر کجا که بیابم به صاحبان اصلی آن باز میگردانم، گرچه با آن ازدواج کرده، یا کنیزانی خریده باشند، زیرا در عدالت گشایش برای عموم است، و آن کس که عدالت بر او گران آید، تحّمل ستم برای او سختتر است )(۹۳)
تقسیم مساوی بیت المال
اَرَیْتُمْ لَوْ... مَحَوْتُ دَواوِینَ الْعَطایا وَ اَعْطَیْتُ کَمَا کانَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله و سلم یُعْطی بِالسِّوِیَّةِ وَ لَمْ اَجْعَلْها دَوْلَةً بَیْنَ الا ءغْنِیاءِ.
((میدانستید اگر... دفاتر و دیوانهای عطایا را نابود میکردم و چنانچه رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم به مساوات، بیت المال را قسمت میکرد، من نیز عمل میکردم و عطایا را در گردش در دست اغنیاء نمیگذاشتم چه میشد؟))
اشاره امام علی علیه السلام به محو دیوان عطایائی است که توسّط خلیفه دوّم وضع شد و با در نظر گرفتن ملاکهایی چون:
بَدری و غیر بَدری بودن، سبقت در اسلام، و مهاجر یا انصار بودن، عطایای متفاوتی داده میشد. (۹۴)
مردمی که سالها به این شیوه خو کرده بودند، همین که در دوّمین روز خلافت علی علیه السلام تقسیم مساوی بیت المال را دیدند، ناراحت شده به آن حضرت اعتراض کردند.
امام علی علیه السلام به ایشان تذکّر داد که:
((ای کسانی که مزارع وسیع و مرکبهای راهوار و لباسهای لطیف را سالها برای خود برگزیدید، فردا که من اینها را از شما منع کردم، فریادتان بالا نرود، که علی بن ابیطالب به ما ظلم کرد و حقّمان را از ما منع کرد.
من بر هر مسلمانی حکم اسلام را جاری میکنم، کسی را بر دیگری فضل و برتری نیست مگر به تقوی، که جزای متّقین نیز نزد خداست و خداوند دنیا را جزای ایشان قرار نداده است ))(۹۵)
امّا مردم مدینه، و به خصوص اشراف و بزرگان، تحمّل این شیوه را نداشتند چرا که پایین آمدن شاءن اجتماعی شان به این ترتیب که در عطایا با بندهای سیاه، در یک سطح قرار گیرند بر ایشان غیرقابل تحمّل بود، تا جائی که در همان اوّلین روز تقسیم بیت المال طلحه و زبیر(۹۶) و برخی از سران و بزرگان مدینه از حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام دلخور شدند. (۹۷)
سهل بن حنیف خطاب به امام علی علیه السلام گفت: این مرد را که میبینید تا دیروز غلام من بوده که امروز آزادش کردهام، با ما چه میکنی؟
حضرت پاسخ داد: همان را که به تو میدهم به او هم میدهم؛ و دستور داد به همه حاضرین، انسانهای مشهور و غیرمشهور طلحه و زبیر و دیگر بزرگان مدینه هر یک سه دینار بدهند. (۹۸)
طلحه و زبیر چون به منافع خود نرسیدند، و فرمانداری کوفه و بصره به آنها داده نشد. (۹۹) از حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام کناره گرفتند و بسیاری از بزرگان نیز سر به مخالفت برداشتند، برخی از دوستان امام علی علیه السلام به آن حضرت پیشنهاد عطایای بیشتر را دادند تا مردم جذب شوند.
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام خطبهای خواند و فرمود:
اءَتَاءْمُرُونِّی اءَنْ اءَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فِیمَنْ وُلِّیتُ عَلَیْهِ!
وَاللّهِ لاَ اءَطُورُ بِهِ مَا سَمَرَ سَمِیرٌ، وَمَا اءَمَّ نَجْمٌ فِی السَّمَاءِ نَجْما!
لَوْ کَانَ الْمَالُ لِی لَسَوَّیْتُ بَیْنَهُمْ، فَکَیْفَ وَإِنَّمَا الْمَالُ مَالُ اللّهِ!
اءَلاَ وَإِنَّ إِعْطَاءَ الْمَالِ فِی غَیْرِ حَقِّهِ تَبْذِیرٌ وَإِسْرَافٌ، وَهُوَ یَرْفَعُ صَاحِبَهُ فِی الدُّنْیَا وَیَضَعُهُ فِی الا آخِرَةِ، وَیُکْرِمُهُ فِی النَّاسِ وَیُهِینُهُ عِنْدَ اللّهِ.
وَلَمْ یَضَعِ امْرُؤٌ مَالَهُ فِی غَیْرِ حَقِّهِ وَلاَ عِنْدَ غَیْرِ اءَهْلِهِ إِلا حَرَمَهُ اللّهُ شُکْرَهُمْ، وَکَانَ لِغَیْرِهِ وُدُّهُمْ. فَإِنْ زَلَّتْ بِهِ النَّعْلُ یَوْما فَاحْتَاجَ إِلَی مَعُونَتِهِمْ فَشَرُّ خَلِیلٍ وَاءَلاءَمُ خَدِینٍ!
(آیا به من دستور میدهید برای پیروزی خود، از جور و ستم درباره امّت اسلامی که بر آنها ولایت دارم، استفاده کنم؟
به خدا سوگند! تا عمر دارم، و شب و روز برقرار است، و ستارگان از پی هم طلوع و غروب میکنند، هرگز چنین کاری نخواهم کرد!
اگر این اموال از خودم بود بگونهای مساوی در میان مردم تقسیم میکردم تا چه رسد که جزو اموال خداست،
آگاه باشید! بخشیدن مال به آنها که استحقاق ندارند، زیاده روی و اسراف است، ممکن است در دنیا ارزش دهنده آن را بالا بَرَد، امّا در آخرت پَست خواهد کرد، در میان مردم ممکن است گرامیش بدارند، امّا در پیشگاه خدا خوار و ذلیل است.
هیچکس مالش را در راهی که خدا اجازه نفرمود مصرف نکرد و به غیر اهل آن نپرداخت جز آن که خدا او را از سپاس آنان محروم فرمود، و دوستی آنها را متوّجه دیگری ساخت، پس اگر روزی بلغزد و محتاج کمک آنان گردد، بدترین رفیق و سرزنش کنندهترین دوست خواهند بود)(۱۰۰)
امّا بسیاری از مردم که عبداللّه بن عبّاس سالها بعد، طِیِّ نامهای به امام حسن علیه السلام نوشت (۱۰۱)، تحمّل این مساوات را نداشتند و قلباً و عملاً جذب دستگاه معاویه شده و علی علیه السلام را تنها گذاشتند.
مبارزه با تبعیضات طبقاتی در ازدواج
در حکومتهای پیش از امام، که بسیاری از ارزشها دگرگون شد، و بدعتها رواج پیدا کرد، و تبعیضات نژادی و طبقاتی حاکم شد، در ازدواجها نیز، آداب و سنّتهای اسلامی کمرنگ شد و تبعیضات نژادی نفوذ کرد، که مبارزه با آن کار سادهای نبود، امام علی علیه السلام به این مشکل نیز اشاره میکند که فرمود:
اَرَاءَیْتُم لَوْ ... سَوَّیْتُ بَیْنَ المَناکَحَ...
((میدانید اگر... حائل شدن فاصله طبقاتی را در امر ازدواج لغو میکردم چه میشد؟))
این جمله حضرت، اشاره به یک مشکل اجتماعی است که در جامعه سال ۳۵ هجری پدید آمد که با معیارها و ملاکهایی چون ((ثروت)) و ((موقعیّت اجتماعی)) و ((برتری نژادی)) ازدواج میکردند. در صورتی که در زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، ازدواج بدون در نظر گرفتن ثروت، مقام اجتماعی و نژاد، صورت میگرفت، ولی بعدها در حکومت آن سه نفر، ازدواج شریف با وضیع، عرب با عجم و حتّی قریشی با غیر قریشی منع شد(۱۰۲) که بر خلاف صریح سنّت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و نشانگر خالی شدن جامعه اسلامی از ارزشهای قرآنی و آلوده شدن به ارزشهایی غیر الهی بود.
با تاءسّف باید گفت که در حکومت آن سه نفر، مسئله ((نژادی)) و ((نژاد گرائی)) بیش از سایر موارد، به عنوان یک ارزش اجتماعی مطرح شده بود، که مشکلات فراوانی برای حکومت حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام پدید آورده و مبارزه با آن کار آسانی نبود، در اینجا به برخی از نمونهها توجّه فرمائید:
امتیاز خواهی یک زن عرب
دو زن نزد امام علی علیه السلام آمدند و ادّعای فقر و تهیدستی کردند. حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود:
بر ما واجب است به شما کمک کنیم.
آنگاه دستور خرید پیراهن و طعام برای آنان داد. یکی از زنها اعتراض کرد و گفت: من عرب هستم و دیگری غیر عرب، چگونه است که با ما یکسان برخورد میشود؟ امام علی علیه السلام فرمود:
من قرآن را خوانده و در آن خوب نگریستم، امّا برای فرزندان اسماعیل برتری بر فرزندان اسحاق، حتّی به اندازه بال پشّهای ندیدم .(۱۰۳)
یعنی آنقدر روحِ ((نژاد پرستی)) رواج یافت که زن فقیر عرب در گرفتن کمکهای مردمی دارای روح نژادگرائی بود.
برخورد با نژادگرائی
از امّ هانی ((خواهر امام)) نقل میشود که نزد برادرش آمده و درخواست کمک کرد، حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام ۲۰ درهم به او داد.
وقتی که خواست از حضور امام علی علیه السلام اجازه رفتن بگیرد، کنیز غیر عرب او ((عجمی)) نیز وارد شد و از امام درخواست کمک کرد. حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام به او نیز ۲۰ درهم داد.
وقتی امّهانی خواهر امام متوجّه شد با عصبانیّت نزد امام علی علیه السلام رفت و گفت که: باید به او پول بیشتری داده شود.
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام پاسخ داد که: در قرآن برتری عرب بر عجم را نیافتهام .(۱۰۴)
بنابر این، تغییر یافتن ارزشهای اجتماعی محو ارزشهای عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و جایگزینی ارزشهایی چون ((مقام)) و ((موقعیّت اجتماعی)) و ((ثروت)) و ((نژاد))، یکی دیگر از اموری بود که امام علی علیه السلام سعی در اصلاح آن داشت و در این راه به شهادت رسید.
اصلاح مدیریّت اداری
مشکل دیگری که علی علیه السلام در آغاز خلافت خویش در پیش رو داشت، مشکل فساد اداری بود، کارگزاران با رفتارهای غیر اسلامی خود سهم بسزائی در شورش مردم بر ضدّ خلیفه سوم را داشتند.
خلیفه سوم کسانی را که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم طرد و حتّی تبعید کرده بود، در دستگاه خود دخالت داد. او عموی خود، حکم بن امیّه را که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم او را تبعید کرده بود و رانده رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم نامیده میشد، به مدینه بازگرداند. (۱۰۵) و عبداللّه بن سعد بن ابی سرح، که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خونش را مباح کرده بود، والی مصر گردانید. (۱۰۶) و عبداللّه بن عامر را والی بصره کرد(۱۰۷) و برادر خوانده خود (ولید) را که در شرابخواری و فساد شهرت داشت فرماندار کوفه کرد، که همه آنان در نواحی حکومتی خود حوادثی برپا کردند و مردم را در عمل، بر ضدّ خلیفه سوم شوراندند.
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در خطبهای در وصف این گروه چنین فرمود:
وَلَکِنَّنِی آسَی اءَنْ یَلِی اءَمْرَ هذِهِ الا ءمَّةِ سُفَهَاؤُهَا وَفُجَّارُهَا، فَیَتَّخِذُوا مَالَ اللّهِ دُوَلا، وَعِبَادَهُ خَوَلا، وَالصَّالِحِینَ حَرْبا، وَالْفَاسِقِینَ حِزْبا، فَإِنَّ مِنْهُمُ الَّذِی قَدْ شَرِبَ فِیکُمُ الْحَرَامَ، وَجُلِدَ حَدّا فِی الاءِسْلامِ، وَإِنَّ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ یُسْلِمْ حَتَّی رُضِخَتْ لَهُ عَلَی الاءِسْلامِ الرَّضَائِخُ.
فَلَوْ لاَ ذ لِکَ مَا اءَکْثَرْتُ تَاءْلِیبَکُمْ وَتَاءْنِیبَکُمْ، وَجَمْعَکُمْ وَتَحْرِیضَکُمْ، وَلَتَرَکْتُکُمْ إِذْ اءَبَیْتُمْ وَوَنَیْتُمْ.
اءَلاَ تَرَوْنَ إِلَی اءَطْرَافِکُمْ قَدِ انْتَقَصَتْ، وَإِلَی اءَمْصَارِکُمْ قَدِ افْتُتِحَتْ، وَإِلَی مَمَالِکِکُمْ تُزْوَی، وَإِلَی بِلاَدِکُمْ تُغْزَی!
(لکن از این اندوهناکم که بیخردان، و تبهکاران این امّت حکومت را به دست آورند، آنگاه مال خدا را دست به دست بگردانند، و بندگان او را به بردگی کشند، با نیکوکاران در جنگ، و با فاسقان همراه باشند، زیرا از آنان کسی در میان شماست که شراب نوشید و حد بر او جاری شد، و کسی که اسلام را نپذیرفت امّا بناحق بخششهایی به او عطا گردید
اگر اینگونه حوادث نبود شما را برنمی انگیختم، و سرزنشتان نمیکردم، و شما را به گردآوری تشویق نمینمودم، و آنگاه که سرباز میزدید رهاتان میکردم.
آیا نمیبینید که مرزهای شما را تصرّف کردند؟ و شهرها را گشودند؟ و دستاوردهای شما را غارت کردند؟ و در میان شهرهای شما آتش جنگ را برافروختند؟.)(۱۰۸)
از این رو امام علی علیه السلام نمیتوانست والیان فاسدی را ابقاء کند که ناگزیر از عزل آنان بود، این کار به نوبه خود مشکلات فراوانی برای آن حضرت به بار آورد و آنان را که تمایلی به خلیفه سوم داشتند در مقابل حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام قرار داد. (۱۰۹) بناچار برای اصلاح مدیریّت اداری، به اصلاحات زیر رو آورد:
۱ - عزل تمام استانداران و فرمانداران حکومتهای گذشته
۲ - تعیین کارگزاران مؤ من و متهّد
۳ - عزل معاویه
۴ - عزل قضات بجز برخی از آنان که عزل و جابجائی آنان از نظر اجتماعی امکان نداشت. (شریح قاضی و ابوموسی اشعری را بناچار پذیرفت تا ادامه کار دهند)
۵ - مصادره اموال مسئولین گذشته که اموال عمومی را غارت کردند.
۶ - اجرای حدود الهی بر فاسدان
فصل پنجم :اعتراض بر بی عدالتیها
اعتراض بر عدالتیها یکی از روشهای صحیح تحقّق ((امر به معروف)) و ((نهی از منکر)) است. اگر همه مردم بر کاستیها، زشتیها، بی عدالتیها، اعتراض کنند و آنها را تذکّر دهند و تا اصلاح نشود، سکوت نکنند، رهبران و کارگزاران حکومتی ناچار میشوند راه صلاح و سازندگی را بروند.
یکی از مبارزات منفی حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در دوران ۲۵ ساله انزوا، اعتراض بر بی عدالتیهای حاکمان بود که: هم مردم را بیدار و روح شجاعت را در مردم تقویت کرد، و هم حاکمان مغرور را وادار به عقبنشینی و نرمش ساخت.
در حکومت خلیفه اوّل بارها و بارها از کشتار و غصب اموال و جعل و تحریف دستگاه حکومت انتقاد کرد، و مردم را به نظارت و دخالت فراخواند. تا آنکه زیر شمشیر برهنه قرار گرفت، امّا دست از تبلیغ و ارشاد برنداشت.
اعتراضات امام (علیه السلام) بر حکومت خلیفه اول و در خطبه ۳ کاستیها و ستمکاری خلافت او را اینگونه توضیح داد:
اءَمَا وَاللّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلانٌ وَإ نَّهُ لِیَعْلَمُ اءَنَّ مَحَلِّی مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَا. یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ، وَلا یَرْقَی إ لَیَّ الطَّیْرُ؛ فَسَدَلْتُ دُونَهَا ثَوْبا، وَطَوَیْتُ عَنْهَا کَشْحا، وَطَفِقْتُ اءَرْتَئِی بَیْنَ اءَنْ اءَصُولَ بِیَدٍ جَذَّاءَ، اءَوْ اءَصْبِرَ عَلَی طَخْیَةٍ عَمْیَاءَ، یَهْرَمُ فِیهَا الْکَبِیرُ، وَیَشِیبُ فِیهَا الصَّغِیرُ، وَیَکْدَحُ فِیهَا مُؤْمِنٌ حَتَّی یَلْقَی رَبَّهُ!
فَرَاءَیْتُ اءَنَّ الصَّبْرَ عَلَی هَاتَا اءَحْجَی، فَصَبَرْتُ وَفِی الْعَیْنِ قَذًی، وَفِی الْحَلْقِ شَجا، اءَرَی تُرَاثِی نَهْبا، حَتَّی مَضَی الاءَوَّلُ لِسَبِیلِهِ، فَاءَدْلَی بِهَا إ لَی فُلانٍ بَعْدَهُ.
ابوبکر و التلاعب بالخلافة
ثم تمثل بقول الا عشی:
شَتَّانَ مَا یَوْمِی عَلَی کُورِهَا وَیَوْمُ حَیَّانَ اءَخِی جَابِرِ فَیَا عَجَبا!! بَیْنَا هُوَ یَسْتَقِیلُهَا فِی حَیَاتِهِ إ ذْ عَقَدَهَا لاَِّخَرَ بَعْدَ وَفَاتِهِ - لَشَدَّ مَا تَشَطَّرَا ضَرْعَیْهَا!-
((آگاه باشید! به خدا سوگند! ابابکر، جامه خلافت را بر تن کرد، در حالی که میدانست، جایگاه من در حکومت اسلامی، چون مِحوَر سنگهای آسیاب است ((که بدون آن آسیاب حرکت نمیکند)) او میدانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است، و مرغان دور پرواز اندیشهها به بُلَندای ارزش من نتوانند پرواز کرد، پس من رِدای خلافت، رها کرده، و دامن جمع نموده از آن کنارگیری کردم، و در این اندیشه بودم، که آیا با دست تنها برای گرفتن حق خود بپا خیزم؟ یا در این محیط خفقان زا و تاریکی که به وجود آوردند، صبر پیشه سازم؟ که پیران را فرسوده، جوانان را پیر، و مردان با ایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه میدارد.
پس از ارزیابی درست، صبر و بردباری را خِرَدمندانه تر دیدم، پس صبر کردم در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود، و با دیدگان خود مینگریستم که میراث مرا به غارت میبرند!
تااینکه خلیفه اوّل، به راه خود رفت و خلافت را به پسر خَطّاب سپرد))(۱۱۰)
و در زمان خلیفه دوم بارها از خلافکاریها و خشونتهای او اعتراض کرد و در برابر خودسریها ایستاد؛ و در خطبه ۳ حکومت خشن و تواءم با اشتباهات خلیفه دوّم اینگونه افشاء کردند:
فَصَیَّرَهَا فِی حَوْزَةٍ خَشْنَاءَ یَغْلُظُ کَلْمُهَا، وَیَخْشُنُ مَسُّهَا، وَیَکْثُرُ الْعِثَارُ فِیهَا، وَالاِْعْتِذَارُ مِنْهَا، فَصَاحِبُهَا کَرَاکِبِ الصَّعْبَةِ إ نْ اءَشْنَقَ لَهَا خَرَمَ، وَإ نْ اءَسْلَسَ لَهَا تَقَحَّمَ.
فَمُنِی النَّاسُ - لَعَمْرُ اللّهِ - بِخَبْطٍ وَشِمَاسٍ، وَتَلَوُّنٍ وَاعْتِرَاضٍ؛ فَصَبَرْتُ عَلَی طُولِ الْمُدَّةِ، وَشِدَّةِ الِْمحْنَةِ؛ حَتَّی إ ذَا مَضَی لِسَبِیلِهِ.
جَعَلَهَا فِی جَمَاعَةٍ زَعَمَ اءَنِّی اءَحَدُهُمْ،
فَیَا لَلّهِ وَلِلشُّورَی!
مَتَی اعْتَرَضَ الرَّیْبُ فِیَّ مَعَ الاءَوَّلِ مِنْهُمْ، حَتَّی صِرْتُ اءُقْرَنُ إ لَی هذِهِ النَّظَائِرِ! لکنِّی اَسْفَفْتُ إِذْ اَسَفُّوا، وَطِرْتُ إِذْ طَارُوا؛ فَصَغَا رَجُلٌ مِنْهُمْ لِضِغْنِهِ، وَمَالَ الا آخَرُ لِصِهْرِهِ، مَعَ هَنٍ وَهَنٍ.
((سرانجام اوّلی حکومت را به راهی در آورد، و به دست کسی ((عمر)) سپرد، که مجموعهای از خشونت ، سختگیری، اشتباه و پوزش طلبی بود، زمامدار مانند کسی که بر شتری سرکش سوار است، اگر عَنان محکم کشد، پردههای بینی حیوان پاره میشود، و اگر آزادش گذارد، در پرتگاه سقوط میکند.
سوگند به خدا مردم در حکومت دوّمی، در ناراحتی و رنج مهّمی گرفتار آمده بودند، و دچار دوروییها و اعتراضها شدند، و من در این مدت طولانیِ محنت زا، و عذاب آور، چارهای جز شکیبایی نداشتم، تا آن که روزگار عُمَر هم سپری شد. (۱۱۱)
سپس عمر خلافت را در گروهی قرار داد که پنداشت من همسنگ آنان میباشم !!
پناه به خدا از این شورا!
در کدام زمان من با اعضاءِ شورا برابر بودم؟ که هم اکنون مرا همانند آنها پندارند؟ و در صَف آنها قرارم دهند؟ ناچار باز هم کوتاه آمدم، و با آنان هماهنگ گردیدم.
یکی از آنها با کینهای که از من داشت روی برتافت ،(۱۱۲) و دیگری دامادش (۱۱۳) را بر حقیقت برتری داد و آن دو نفر دیگر که زشت است آوردن نامشان)). (۱۱۴) (۱۱۵) و حکومت سراسر تبعیض و ستم خلیفه سوم را نیز به خوبی برای مردم افشاء کرد و فرمود:
إِلَی اءَنْ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْمِ نَافِجا حِضْنَیْهِ، بَیْنَ نَثِیلِهِ وَمُعْتَلَفِهِ، وَقَامَ مَعَهُ بَنُو اءَبِیهِ یَخْضَمُونَ مَالَ اللّهِ خِضْمَةَ الاءِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِیعِ، إ لَی اءَنِ انْتَکَثَ عَلَیْهِ فَتْلُهُ، وَاءَجْهَزَ عَلَیْهِ عَمَلُهُ، وَکَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ!
((تا آن که سوّمی به خلافت رسید، دو پهلویش از پرخوری باد کرده، همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود، و خویشاوندان پدری او از بنی امیّه بپا خاستند، و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر گرسنهای که بجان گیاه بهاری بیافتد، عثمان آنقدر اسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد، و اءعمال او مردم را برانگیخت، و شکم بارگی او نابودش ساخت ))(۱۱۶)
به نمونهها توجّه کنید.
حمایت از اعتراضات اباذر
ابوسعید خِدری نقل میکند که روزی اباذر نزد خلیفه سوم آمد و از او انتقاد و عیب جوئی کرد. آنگاه علی علیه السلام در حالی که تکیه به عصایی داده بود رسید.
خلیفه سوم پرسید: با او چه کنم؟
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: آن را خدای بزرگ جواب داد که ((اگر دروغ میگوید، دروغ او بر باد و اگر به راستی سخن میگوید، بعضی از آنچه که گفته بر شما اصابت خواهد کرد))(۱۱۷)
خلیفه سوم به علی علیه السلام گفت: ساکت شو! خاک در دهان تو!
امام علی علیه السلام فرمود: خاک در دهان خودت! از ما چیزی پرسیدی به تو پاسخ گفتیم .(۱۱۸)
به نقل مسعودی و یعقوبی، وقتی اباذر به تبعیدگاه میرفت خلیفه سوم دستور داد تا کسی او را مشایعت نکند. امّا علی علیه السلام و دو فرزندش برای مشایعت او رفتند و به هنگام بدرقه خطاب به اباذر فرمود:
یَا اءَبَا ذَرٍّ، إِنَّکَ غَضِبْتَ لِلّهِ، فَارْجُ مَنْ غَضِبْتَ لَهُ. إِنَّ الْقَوْمَ خَافُوکَ عَلَی دُنْیَاهُمْ، وَخِفْتَهُمْ عَلَی دِینِکَ، فَاتْرُکْ فِی اءَیْدِیهِمْ مَا خَافُوکَ عَلَیْهِ، وَاهْرُبْ مِنْهُمْ بِمَا خِفْتَهُمْ عَلَیْهِ؛ فَمَا اءَحْوَجَهُمْ إِلَی مَا مَنَعْتَهُمْ، وَمَا اءَغْنَاکَ عَمَّا مَنَعُوکَ!
وَسَتَعْلَمُ مَنِ الرَّابِحُ غَدا، وَالاءَکْثَرُ حُسَّدا.
وَلَوْ اءَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالاءَرَضِینَ کَانَتَا عَلَی عَبْدٍ رَتْقا، ثُمَّ اتَّقَی اللّهَ، لَجَعَلَ اللّهُ لَهُ مِنْهُمَا مَخْرَجا!
لاَ یُؤْنِسَنَّکَ إِلا الْحَقُّ، وَلاَ یُوحِشَنَّکَ إِلا الْبَاطِلُ، فَلَوْ قَبِلْتَ دُنْیَاهُمْ لا ءحَبُّوکَ، وَلَوْ قَرَضْتَ مِنْهَا لا ءمَّنُوکَ.
((ای اباذر! همانا تو برای خدا به خشم آمدی، پس امید به کسی داشته باش که به خاطر او غضبناک شدی، این مردم برای دنیای خود از تو ترسیدند، و تو بر دین خویش از آنان ترسیدی، پس دنیا را که به خاطر آن از تو ترسیدند به خودشان واگذار، و با دین خود که برای آن ترسیدی از این مردم بگریز، این دنیاپرستان چه محتاجند به آن که تو آنان را ترساندی، و چه بینیازی از آنچه آنان تو را منع کردند.
و به زودی خواهی یافت که چه کسی فردا سود میبرد؟ و چه کسی بر او بیشتر حسد میورزند؟
اگر آسمان و زمین درهای خود را بر روی بندهای ببندند و او از خدا بترسد، خداوند راه نجاتی از میان آن دو برای او خواهد گشود،
آرامش خود را تنها در حق جستجو کن، و جز باطل چیزی تو را به وحشت نیاندازد، اگر تو دنیای این مردم را میپذیرفتی، تو را دوست داشتند، و اگر سهمی از آن برمی گرفتی دست از تو بر میداشتند))(۱۱۹)
مروان خود را به حضرت رساند و از غضب خلیفه سوم درباره مشایعت اباذر یاد کرد، حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام نیز اعتنائی به هشدار حکومتی نداشت و به بدی از خلیفه سوم یاد نمود.
به هنگام شب، خلیفه سوم درباره برخورد امام علی علیه السلام با مروان به وِی اعتراض کرد و گفت: مگر نشنیدی که من دستور داده بودم کسی از اباذر مشایعت نکند؟
آن حضرت فرمود: آیا هر آنچه را که تو دستور میدهی و ما حکم خدا و حقّ را در مخالفت با آن میبینیم، باید از فرمان تو پیروی کنیم؟ به خدا سوگند که چنین نیست.
خلیفه سوم از حضرت علی علیه السلام خشمگین شد و به او گفت که مروان را بر وِی ترجیح میدهد.
فردای آن روز، خلیفه سوم نزد مهاجرین و انصار از علی علیه السلام گله کرد و گفت: علی از من عیبجوئی میکند و کسانی را نیز که به اشکال تراشی از من میپردازند حمایت میکند. (مقصود وِی عمّار و اباذر و دیگران بود)
بزرگان مهاجر و انصار میان علی علیه السلام و خلیفه سوم صلح دادند که امام علی علیه السلام فرمود: (فقط به خاطر خداسکوت میکنم )(۱۲۰)
اعتراض به تحریف در احکام حجّ
مروان بن حکم میگوید: در میان راه مکّه و مدینه شاهد برخورد علی علیه السلام و خلیفه سوم بودم. خلیفه سوم از انجام عمره در ماههای حج نهی میکرد. (یا جمع میان عمره و تمتّع).
وقتی علی علیه السلام چنین دید فرمود: من به هر دوی آنها مُحرم میشوم .(۱۲۱) و آنگاه تلبیه به نیّت هردو گفت.
خلیفه سوم به وی اعتراض کرده و گفت: آیا در حالی که من از چیزی نهی میکنم تو آن را انجام میدهی؟
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: من سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به خاطر هیچکس رها نمیکنم .(۱۲۲)
خلیفه سوم انتظار آن را داشت که هیچکس وی را مورد اشکال قرار ندهد. اباذر را از نقل سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم منع میکرد، در صورتی که اباذر میگفت: اگر تیغ را بر گلوی من بگذارند، نقل چیزی را که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدهام ترک نخواهم کرد.
بسیاری از صحابه دیگر و یا تابعین معترض عراق، به شام تبعید شدند، مخالفت آنان با سخن سعید ابن عاص اموی (حاکم کوفه) بود که گفته بود: شهرهای عراق، باغات بنی امیّه است .(۱۲۳)
دفاع از عمّار یاسر
عمّار بن یاسر روزی برای رساندن اعتراضات مکتوب صحابه، به خانه خلیفه سوم رفته بود. خلیفه سوم او را متّهم به دروغگوئی کرد و دستور داد تا او را آنقدر زدند که دو دنده او شکست و بعدها نمیتوانست ادرار خود را نگه دارد. (۱۲۴)
خلیفه سوم بر آن بود تا پس از مرگ اباذر، عمّار را نیز تبعید کند که امام علی علیه السلام نگذاشت .(۱۲۵)
تاءثیر انتقادهای امام علی علیه السلام در دیگر صحابه
وقتی حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در نظارت بر سلامت اسلام به خلیفه سوم بارها و بارها اعتراض کرد، در دیگر اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز اءثر گذاشت، که آنها نیز برابر خلاف کاریهای خلیفه سوم اعتراض میکردند.
ابن مسعود نیز یکی از مخالفان سرسخت خلیفه سوم بود، وِی ابتداء از مریدان خلیفه سوم و از کسانی بود که میگفت: حتّی اگر خلیفه سوم نماز دو رکعتی در منی را چهار رکعت بخواند باید از وِی اطاعت کرد، چرا که: الخلاف شرٌ ((مخالفت شرّ است)). (۱۲۶) و در نقل دیگر گفت:
عثمان امام است، من با او مخالفت نمیکنم زیرا مخالفت شرّ است .(۱۲۷) امّا بعدها به شدّت، بر ضدّ خلیفه سوم فعّالیّت میکرد. (۱۲۸) در صورتی که برخی از صحابه با خلیفه سوم متّفق بودند. (۱۲۹) ((گرچه بعدها دانشمندان اهل سنّت عقیده این صحابه را در جواز مخالفت با حاکم به عنوان سیره سیاسی شرعی نپذیرفتند))
آنچه مسلّم است آنکه خلیفه سوم بر این باور بود که میبایست قدرت خلافت خود را در ابداع و ابتکار (همانند خلیفه دوم) نشان دهد. او خود میگفت: ((اقدامات من را عمر نیز انجام میداد، امّا چون او فرد قاطعی بود کسی جراءت مخالفت نداشت ))(۱۳۰)
اعتراض به نماز خلیفه سوم در منی
خلیفه سوم نماز خود در منی را چهار رکعت خواند که بر خلاف سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و خلفای پیشین بود و مورد اعتراض شدید امام علی علیه السلام قرار گرفت.
پاسخ خلیفه سوم در برابر حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام که سنّت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را مطرح میکرد این بود که گفت: رَاءیٌ رَاءَیْتُهُ ((این عقیدهای است که من دارم ))(۱۳۱)
فصل ششم :رواج فرهنگ نظارت مردمی
همه میدانند که یک سیستم حیاتی برای تداوم و بقاء نیازمند به ابزار و وسائل زندگی و شناسائی دشمن، و قدرت پاسخ دادن به انواع ویروسها و میکروب هاست؛ که از یک طرف مواد غذائی لازم را جذب و از طرفی دیگر با آفات و موانع حیات مقابله کند، جامعه انسانها نیز برای تداوم سلامت نیازمند به سیستمهای صحیح جاذبه و دافعه میباشد.
اگر نظارت مردمی در جامع انسانی تحقّق یابد؛ که همه به خوبیها سفارش کنند، و ارزشها را پاسدار باشند؛ و همه از بدیها و زشتیها نهی کنند، از فساد و تباهی جلوگیری کنند، هرجا خوبیها و ارزشها را دیدند بستایند و یاری دهند؛ و هرجا که بدیها و زشتیها را مشاهده کردند برای نابودی آن بسیج شوند و جامعه را از وجود زشتیها پاک سازند، فرد و جامعه به کمال واقعی خود خواهند رسید که حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در خطبه ۱۶۶/۸ فرمود:
اءَیُّهَا النَّاسُ، لَوْ لَمْ تَتَخَاذَلُوا عَنْ نَصْرِ الْحَقِّ، وَلَمْ تَهِنُوا عَنْ تَوْهِینِ الْبَاطِلِ، لَمْ یَطْمَعْ فِیکُمْ مَنْ لَیْسَ مِثْلَکُمْ، وَلَمْ یَقْوَ مَنْ قَوِی عَلَیْکُم. لکِنَّکُمْ تِهْتُمْ مَتَاهَ بَنی إِسْرَائِیلَ.
وَلَعَمْرِی، لَیُضَعَّفَنَّ لَکُمُ التِّیهُ مِنْ بَعْدِی اءَضْعَافا بِمَا خَلَّفْتُمُ الْحَقَّ وَرَاءَ ظُهُورِکُمْ، وَقَطَعْتُمُ الاءَدْنی، وَوَصَلْتُمُ الاءَبْعَدَ.
وَاعْلَمُوا اءَنَّکُمْ إِنِ اتَّبَعْتُمُ الدَّاعِی لَکُمْ، سَلَکَ بِکُمْ مِنْهَاجَ الرَّسُولِ، وَکُفِیتُمْ مَؤُونَةَ الاءِعْتِسَافِ، وَنَبَذْتُمُ الثِّقْلَ الْفَادِحَ عَنِ الاءَعْنَاقِ.
علل پیروزی و شکست ملّتها
((ای مردم !اگر دست از یاری حق بر نمیداشتید، و در خوار ساختن باطل سُستی نمیکردید، هیچگاه آنان که به پایه شما نیستند در نابودی شما طمع نمیکردند، و هیچ قدرتمندی بر شما پیروز نمیگشت، امّا چونان امّت بنی اسراییل در حیرت و سرگردانی فرو رفتید.
بجانم سوگند! سرگردانی شما پس از من بیشتر خواهد شد. چرا که به حق پشت کردید، و با نزدیکان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بریده به بیگانهها نزدیک شدید،
آگاه باشید! اگر از امام خود پیروی میکردید، شما را به راهی هدایت میکرد که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رفته بود، و از اندوه بیراهه رفتن در امان بودید، و بار سنگین مشکلات را از دوش خود بر میداشتید))(۱۳۲)
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام با شیوههای گوناگون، در تمام سخنرانیها و رهنمودها و نامههایی که برای استانداران و فرمانداران خود مینوشت تلاش میکرد تا مردم و مسئولان نظام اسلامی را به نظارت و دخالت صحیح و امر به معروف و نهی از منکر سوق دهد، تا فرهنگ ((نظارت مردمی)) رواج یابد و با رواج و تحقّق ((امر به معروف)) و ((نهی از منکر)) جامعه اسلامی همواره به سوی سلامت و بالندگی به پیش رود.
در این قسمت از بحث، به برخی از شیوههای رونق نظارت مردمی از سیره عملی حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام اشاره میشود:
مطرح کردن آثار نظارت مردمی
یکی از شیوههای رواج فرهنگ ((امر به معروف)) و ((نهی از منکر)) مطرح کردن پاداش معنوی ((نظارت مردمی)) است مانند:
اخلاق الهی
امام علی علیه السلام در خطبه ۱۵۶ ((امر به معروف)) و ((نهی از منکر)) را دو صفت از صفات الهی معرفی کرده میفرماید:
وَإِنَّ الاءَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ، وَالنَّهْی عَنِ الْمُنْکَرِ، لَخُلُقَانِ مِنْ خُلُقِ اللّهِ سُبْحَانَهُ؛ وَإِنَّهُمَا لا یُقَرِّبَانِ مِنْ اءَجَلٍ، وَلاَ یَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ.
(همانا ((امر به معروف)) و ((نهی ازمنکر)) دو صفت از اوصاف پروردگارند که نه آجل را نزدیک میکنند و نه روزی را کاهش میدهند)(۱۳۳)
یعنی اگر بندگان خدا و انسانهای وارسته میخواهند به ((اخلاق الهی)) روی آورند و با ((اخلاق الهی)) دمساز بوده و الهی گردند باید نظارت مردمی را از یاد نبرند.
هرجا ارزشها و خوبیها را مشاهده کردند تشویق کرده یاری دهند، و هرجا بدی و زشتی دیدند با آن درگیر شده، آن را ریشه کن سازند.
آثار ارزشمند اجتماعی
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در حکمت ۲۵۲ آثار ارزشمند اجتماعی ((نظارت مردمی)) و ((امر به معروف)) را مطرح میفرماید که یکی از آثار اجتماعی آن به راه آوردن تودههای مردم است، که فرمود:
وَالْجِهَادَ عِزّا لِلاءِسْلامِ، وَالاءَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعَوَامِّ، وَالنَّهْی عَنِ الْمُنْکَرِ رَدْعا لِلسُّفَهَاءِ،
(و ((جهاد)) را برای عزّت اسلام، و ((امر به معروف)) را برای اصلاح تودههای ناآگاه، و ((نهی از منکر)) را برای بازداشتن بیخردان از زشتیها)(۱۳۴)
زیرا: برخی توجّه ندارند؛ و برخی دیگر دچار غفلت و فراموشی میشوند؛ و بعضی از آگاهی لازم برخوردار نیستند، که دچار زشتیها میگردند. امّا وقتی پاکان و صالحان تذکّر میدهند، امر به خوبیها میکنند و از زشتیها باز میدارند، عموم مردم از باسواد و بی سواد، آگاه و غیر آگاه، همه بهرهمند میشوند، به یاد ارزشها میافتند و بدکاران و فاسدان سرافکنده شده ناچار از زشتیها دست بر میدارند. از این رو امیرالمؤ منین علیه السلام ابتداء انواع روشهای بازدارندگی از مفاسد اجتماعی را مطرح، و سپس به ارزش بسیار والای امر به معروف اشاره میفرماید:
فَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ لِلْمُنْکَرِ بِیَدِهِ وَلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ، فَذلِکَ الْمُسْتَکْمِلُ لِخِصَالِ الْخَیْرِ.
وَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ وَالتَّارِکُ بِیَدِهِ، فَذلِکَ مُتَمَسِّکٌ بِخَصْلَتَیْنِ مِنْ خِصَالِ الْخَیْرِ وَمُضَیِّعٌ خَصْلَةً.
وَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِقَلْبِهِ، وَالتَّارِکُ بِیَدِهِ وَلِسَانِهِ، فَذلِکَ الَّذِی ضَیَّعَ اءَشْرَفَ الْخَصْلَتَیْنِ مِنَ الثَّلاَثِ، وَتَمَسَّکَ بِوَاحِدَةٍ،
وَمِنْهُمْ تَارِکٌ لاِِنْکَارِ الْمُنْکَرِ بِلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ وَیَدِهِ، فَذلِکَ مَیِّتُ الاءَحْیَاءِ.
وَمَا اءَعْمَالُ الْبِرِّ کُلُّهَا وَالْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللّهِ، عِنْدَ الاءَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ، إِلا کَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ.
وَإِنَّ الاءَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْی عَنِ الْمُنْکَرِ لا یُقَرِّبَانِ مِنْ اءَجَلٍ، وَلا یَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ، وَاءَفْضَلُ مِنْ ذلِکَ کُلِّهِ کَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ.
مراحل امر به معروف و نهی از منکر
((گروهی، مُنکر را با دست و زبان و قلب انکار میکنند، پس آنان تمامی خصلتهای نیکو را در خود گرد آوردهاند.
گروهی دیگر، مُنکر را با زبان و قلب انکار کرده، امّا دست به کاری نمیبَرند، پس چنین کسی دو خصلت از خصلتهای نیکو را گرفته و دیگری را تباه کرده است.
و بعضی مُنکر را تنها با قلب انکار کرده، و با دست و زبان خویش اقدامی ندارند، پس دو خصلت را که شریف تر است تباه ساخته و یک خصلت را به دست آوردهاند.
و بعضی دیگر مُنکر را با زبان و قلب و دست رها ساختهاند که چنین کسی از آنان، مردهای میان زندگان است.
و تمام کارهای نیکو، و جهاد در راه خدا، برابر امر به معروف و نهی از منکر، چونان قطرهای بر دریای موّاج و پهناور است،
و همانا امر به معروف و نهی از منکر، نه آجلی را نزدیک میکنند، و نه از مقدار روزی میکاهند، و از همه اینها برتر، سخن حق در پیش روی حاکمی ستمکار است ))(۱۳۵)
ضرورت دافعه و بازدارندگی
پیکره جامعه انسانها چونان جسم آدمی است اگر اصل دافعه نباشد و حالت بازدارندگی وجود نداشه باشد هر نوع آفت و بلایی دامنگیر آن میشود. بسیاری ناآگاهانه به زشتیها روی میآورند؛ و برخی آگاهانه به رواج فساد میپردازند. اگر همه مردم نظارت کنند میتوانند بدان و فاسدان را بر سرجای خویش بنشانند و از هرگونه زشتی و انحرافی جلوگیری به عمل آورند، که در فلسفه و چرائی ((نظارت مردمی)) امام علی علیه السلام فرمود:
وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ رَدْعَا لِلسُّفَهاء
((نهی از منکر از آن جهت ضروری است که بی خردان را از بدیها باز دارند))
و آنگاه در یک رهنمود ارزشمند دیگری مردم را به ((نظارت عمومی)) و مراحل اجرائی امر به معروف و نهی از منکر سوق داده، میفرماید:
اءَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ، إِنَّهُ مَنْ رَاءَی عُدْوَانا یُعْمَلُ بِهِ وَمُنْکَرا یُدْعَی إِلَیْهِ، فَاءَنْکَرَهُ بِقَلْبِهِ فَقَدْ سَلِمَ وَبَرِئَ؛ وَمَنْ اءَنْکَرَهُ بِلِسَانِهِ فَقَدْ اءُجِرَ، وَهُوَ اءَفْضَلُ مِنْ صَاحِبِهِ.
وَمَنْ اءَنْکَرَهُ بِالسَّیْفِ لِتَکُونَ کَلِمَةُ اللّهِ هِی الْعُلْیَا وَکَلِمَةُ الظَّالِمِینَ هِی السُّفْلَی، فَذلِکَ الَّذِی اءَصَابَ سَبِیلَ الْهُدَی، وَقَامَ عَلَی الطَّرِیقِ، وَنَوَّرَ فِی قَلْبِهِ الْیَقِینُ.
((ای مؤ منان! هرکس تجاوزی را بنگرد، و شاهد دعوت به منکری باشد، و در دل آن را انکار کند خود را از آلودگی سالم داشته است، و هرکس با زبان آن را انکار کند پاداش داده خواهد شد، و از اوّلی برتر است،
و آن کس که با شمشیر به انکار برخیزد تا کلام خدا بلند و گفتار ستمگران پَست گردد، او راه رستگاری را یافت و نور یقین در دلش تابید))(۱۳۶)
برتری فضیلت امر به معروف از جهاد در راه خدا
در جهاد اسلامی انواع مبارزها مطرح است، دست و سر دادن مطرح است، تحمّل انواع مشکلات و مصیبتها و غم از دست دادن عزیزان وجود دارد، و جهاد دَری از دَرهای بهشت است، که حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در خطبه ۲۷ فرمود:
اءَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ اءَبْوَابِ الْجَنَّةِ، فَتَحَهُ اللّهُ لِخَاصَّةِ اءَوْلِیَائِهِ. وَهُوَ لِبَاسُ التَّقْوی، وَدِرْعُ اللّهِ الْحَصِینَةُ، وَجُنَّتُهُ الْوَثِیقَةُ.
فَمَنْ تَرَکَهُ رَغْبَةً عَنْهُ اءَلْبَسَهُ اللّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ، وَ شَمِلَهُ الْبَلاَءُ، وَدُیِّثَ بِالصِّغَارِ وَالْقَمَاءَةِ، وَضُرِبَ عَلَی قَلْبِهِ بِالاءِسْهَابِ، وَاءُدِیلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْیِیعِ الْجِهَادِ، وَسِیمَ الْخَسْفَ، وَمُنِعَ النَّصَفَ.
ارزش جهاد در راه خدا
((پس از ستایش پروردگار، جهاد در راه خدا، دَری از درهای بهشت است، که خدا آن را به روی دوستان مخصوص خود گشوده است. جهاد، لباس تقوا، و زره محکم، و سپر مطمئن خداوند است،
کسی که جهاد را ناخوشایند دانسته و ترک کند، خدا لباس ذّلت و خواری بر او میپوشاند، و دچار بلا و مصیبت میشود، و کوچک و ذلیل میگردد، دل او در پرده گمراهی مانده، و حق از او روی میگرداند، به جهت ترک جهاد، به خواری محکوم و از عدالت محروم است ))(۱۳۷)
و انواع پاداش و هدایای بهشتی در جهاد اسلامی مطرح شده است، امّا در مقایسه با پاداش ((نظارت مردمی)) و ((امر به معروف)) ناچیز است، که امام علی علیه السلام در حکمت ۳۷۴ فرمود:
وَمَا اءَعْمَالُ الْبِرِّ کُلُّهَا وَالْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللّهِ، عِنْدَ الاءَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ، إِلا کَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ.
((و تمام کارهای نیکو، و جهاد در راه خدا، برابر امر به معروف و نهی از منکر، چونان قطرهای بر دریای موّاج و پهناور است ))(۱۳۸)
زیرا در جهاد اسلامی، معیارها و ملاکها، و تلاشها و مبارزات مداوم ((امر به معروف)) وجود ندارد. در جنگ و جهاد، تلاش و مبارزه تنها، در مدّت زمان خاصّی و در میدانهای نبرد به گونهای محدود وجود دارد، و بر زنان نیز جهاد واجب نیست. امّا امر به معروف و ((نظارت مردمی)) زمان و مکان نمیشناسد، مرد و زن مطرح نیست، همه باید در این مبارزه بیامان شرکت کنند، و در همه عمر هرجا که لازم باشد باید تذکّر دهند، دخالت کنند، و یاور حق و دشمن باطل باشند، و پاداش و ارزش آن نیز بی همانند است. از این رو برخی از مردان شیردلی که در تمام میدانهای نبرد حضور داشتند و خط شکن میدانها بودند، امّا در کوچه و خیابان، در زندگی اجتماعی، در رویاروئی با شهروندان، جرئت امر به معروف ندارند و از مبارزه مداوم خسته شده بی تفاوت میگردند.
برّرسی علل ترک نظارت
یکی دیگر از شیوههای رواج فرهنگ ((نظارت مردمی)) برّرسی علل و عوامل ترک آن است که چرا برخی بی تفاوت میگردند؟ و چرا دست از نظارت بر میدارند؟ چرا مردان جنگاور میدانهای نبرد، در امر بمعروف و نهی از منکر کوتاهی میکنند؟
در این قسمت از بحث به برخی از عوامل آن اشاره میگردد، مانند:
عامل روانی
این مشکل سیاسی، اجتماعی، علل گوناگونی میتواند داشته باشد. برخی فکر میکنند اگر نظارت کنند؛ اگر امر به معروف و نهی از منکر کنند ممکن است جان خود را از دست بدهند، و در تداوم مبارزه و تبلیغات گفتاری، و بازداشتن فاسدان از زشتیها کشته شوند. حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام به این عامل روانی در حکمت ۳۷۴ اشاره کرده میفرماید:
وَإِنَّ الاءَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْی عَنِ الْمُنْکَرِ لا یُقَرِّبَانِ مِنْ اءَجَلٍ، وَلا یَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ، وَاءَفْضَلُ مِنْ ذلِکَ کُلِّهِ کَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ.
((و همانا امر به معروف و نهی از منکر، نه آجلی را نزدیک میکنند، و نه از مقدار روزی میکاهند، و از همه اینها برتر، سخن حق در پیش روی حاکمی ستمکار است ))(۱۳۹)
یعنی وقتی مرگ و زمانبندی آن برای انسان مشخّص است، و آجل زمان تعیین شدهای دارد، پس امر به معروف یا نهی از منکر، مرگ زودرسی نخواهد داشت و نباید از آن هراسناک بود. باید انجام وظیفه کرد، باید خوبیها را یاور و زشتیها را دشمن بود و از نزدیک شدن آجل، یا مرگ زودرس نباید ترسید.
عامل اقتصادی
برخی دیگر با توجّه به عامل اقتصادی، بی تفاوت میشوند و دست از ((نظارت مردمی)) و ((امر به معروف)) و ((نهی از منکر)) میکشند، فکر میکنند اگر دخالت و نظارت داشته باشند، اگر زشتیها را تذکّر دهند، صاحبان پول و قدرت، از آنها میرنجند و رزق و روزی آنان در خطر جدّی قرار میگیرد، و پُستهای لازم به آنها داده نمیشود، و مراکز قدرت، آنها را طرد میکنند که با اطمینان فرمود:
وَ لا یَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ
((و از روزی شما نمیکاهد))(۱۴۰)
برّرسی علل و عوامل شکستها
یکی دیگر از راهها و شیوههای رواج فرهنگ ((نظارت مردمی)) بررسی علل و عوامل سقوط و شکست و انحطاط جامعه است.
اگر مردم به ره آورد شوم ترک ((امر به معروف)) توجّه کنند و بدانند که بی تفاوتیها و ترک نظارت صحیح جامعه را به سقوط میکشاند و ارزشها را به مسخ و دگرگونی سوق میدهد. دست از بی تفاوتی برداشته و در امور کشور خود در سرنوشت جامعه خود دخالت میکنند، که امام علی علیه السلام در خطبه ۲۷ فرمود:
اءَلاَ وَإِنِّی قَدْ دَعَوْتُکُمْ إِلَی قِتَالِ هؤُلاَءِ الْقَوْمِ لَیْلا وَنَهَارا، وَسِرَّا وَإِعْلاَنا، وَقُلْتُ لَکُمْ: اغْزُوهُمْ قَبْلَ اءَنْ یَغْزُوکُمْ،
فَوَاللّهِ مَا غُزِی قَوْمٌ قَطُّ فی عُقْرِ دَارِهِمْ إِلا ذَلُّوا.
فَتَوَاکَلْتُمْ وَتَخَاذَلْتُمْ حَتَّی شُنَّتْ عَلَیْکُمُ الْغَارَاتُ، وَمُلِکَتْ عَلَیْکُمُ الاءَوْطَانُ.
وَه -ذَا اءَخُو غَامِدٍ وَقَدْ وَرَدَتْ خَیْلُهُ الاءَنْبَارَ، وَقَدْ قَتَلَ حَسَّانَ بْنَ حَسَّانَ الْبَکْرِیَّ، وَاءَزَالَ خَیْلَکُمْ عَنْ مَسَالِحِهَا.
وَلَقَدْ بَلَغَنِی اءَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ کَانَ یَدْخُلُ عَلَی الْمَرْاءَةِ الْمُسْلِمَةِ، وَالا ءخْرَی الْمُعَاهَدَةِ، فَیَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَقُلْبَهَا وَقَلاَئِدَهَا وَرُعُثَهَا، مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلا بِالاِْسْتِرْجَاعِ وَالاِْسْتِرْحَامِ.
ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِینَ مَا نَالَ رَجُلا مِنْهُمْ کَلْمٌ، وَلاَ اءُرِیقَ لَهُمْ دَمٌ؛ فَلَوْ اءَنَّ امْرَاءً مُسْلِما مَاتَ مِنْ بَعْدِ ه -ذَا اءَسَفا مَا کَانَ بِهِ مَلُوما، بَلْ کَانَ بِهِ عِنْدِی جَدِیرا.
((آگاه باشید! من شب و روز، پنهان و آشکار، شما را به مبارزه با شامیان، دعوت کردم و گفتم پیش از آن که، آنها با شما بجنگند با آنان نبرد کنید،
به خدا سوگند! هر ملّتی که درون خانه خود مورد هجوم قرار گیرد، ذلیل خواهد شد،
امّا شما سُستی بخرج دادید، و خواری و ذّلت پذیرفتید، تا آنجا که دشمن پی در پی به شما حمله کرد و سرزمینهای شما را تصّرف نمود،
و اینک، فرمانده معاویه، (مرد غامدی) با لشگرش وارد شهر انبار شده و فرماندار من، ((حسّان بن حسّان بکری)) را کشته و سربازان شما را از مواضع مرزی بیرون رانده است.
به من خبر رسید که مردی از لشکر شام به خانه زن مسلمان و زنی غیر مسلمان که در پناه حکومت اسلام بود وارد شد، و خلخال و دستبند و گردن بند و گوشوارههای آنها را بغارت برد، در حالی که هیچ وسیلهای برای دفاع، جز گریه و التماس کردن، نداشتند.
لشگریان شام با غنیمت فراوان رفتند بدون اینکه حتّی یک نفر آنان، زخمی بردارد، و یا قطره خونی از او ریخته شود، اگر برای این حادثه تلخ، مسلمانی از روی تاءسّف بمیرد، ملامت نخواهد شد، و از نظر من سزاوار است ))(۱۴۱)
و ادامه داد که:
فَیَا عَجَبا! عَجَبا - وَاللّهِ - یُمِیتُ الْقَلْبَ وَ یَجْلِبُ الْهَمَّ مِن اجْتَِماعِ هؤُلاَءِ الْقَوْمِ عَلَی بَاطِلِهِمْ، وَ تَفَرُّقِکُمْ عَن حَقِّکُمْ!
فَقُبْحا لَکُمْ وَتَرَحا، حِینَ صِرْتُمْ غَرَضا یُرْمی!
یُغَارُ عَلَیْکُمْ وَ لاَ تُغِیرُونَ؟ وَ تُغْزَوْنَ وَ لاَ تَغْزُونَ؟ وَ یُعْصَی اللّهُ وَ تَرْضَوْنَ؟
فَإِذَا اءَمَرْتُکُمْ بِالسَّیْرِ إِلَیْهِمْ فِی اءَیَّامِ الْحَرِّ قُلْتُمْ: ه -ذِهِ حَمَارَّةُ الْقَیْظِ، اءَمْهِلْنَا یُسَبَّخُ عَنَّا الْحَرُّ، و َإِذَا اءَمَرْتُکُمْ بِالسَّیْرِ إِلَیْهِمْ فِی الشِّتَاءِ قُلْتُمْ: ه -ذِهِ صَبَارَّةُ الْقُرِّ، اءمْهِلْنا یَنْسَلِخْ عَنّا الْبَرْدُ.
کُلُّ هذَا فِرَارَا مِنَ الحَرِّ و الْقُرِّ؛ فَإِذَا کُنْتُمْ مِنَ الْحَرِّ و َالْقُرِّ تَفِرُّونَ؛ فَاءَنْتُمْ وَاللّهِ مِنَ السَّیْفِ اءَفَرُّ!
یَا اءَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لاَ رِجَالَ! حُلُومُ الاءَطْفَالِ، وَ عُقُولُ رَبَّاتِ الْحِجَالِ، لَوَدِدْتُ اءَنِّی لَمْ اءَرَکُمْ وَلَمْ اءَعْرِفْکُمْ مَعْرِفَةً - وَاللّهِ - جَرَّتْ نَدَما، وَ اءَعَقَبَتْ سَدَما.
قَاتَلَکُمُ اللّهُ! لَقَدْ مَلاَءتُمْ قَلْبِی قَیْحا، وَ شَحَنْتُمْ صَدْرِی غَیْظَا، وَ جَرَّعْتُمُونِی نُغَبَ التَّهْمَامِ اءَنْفَاسا، وَ اءَفْسَدْتُمْ عَلَیَّ رَاءْیی بِالْعِصْیَانِ و َالْخِذْلاَنِ؛ حَتَّی لَقَدْ قَالَتْ قُرَیْشٌ:
إِنَّ ابْنَ اءَبِی طَالِبٍ رَجُلٌ شُجَاعٌ، و َلکِنْ لاَ عِلْمَ لَهُ بِالْحَرْبِ.
لِلّهِ اءَبُوهُمْ! و َهَلْ اءَحَدٌ مِنْهُمْ اءَشَدُّ لَهَا مِرَاسا، و َاءَقْدَمُ فِیهَا مَقَاما مِنِّی! لَقَدْ نَهَضْتُ فِیهَا و َمَا بَلَغْتُ الْعِشْرِینَ، وَه -ااءَنَذَا قَدْ ذَرَّفْتُ عَلَی السِّتِّینَ!
وَلکِنْ لاَ رَاءْی لِمَنْ لاَ یُطَاعُ!
((شگفتا، شگفتا!! به خدا سوگند، این واقعیّت قلب انسان را می میراند و دچار غم و اندوه میکند که شامیان در باطل خود وحدت دارند، و شما در حق خود متفرّقید.
زشت باد روی شما و از اندوه رهایی نیابید که آماج تیر بلا شدید.
به شما حمله میکنند، شما حمله نمیکنید؟ با شما میجنگند، شما نمیجنگید؟ اینگونه معصیت خدا میشود و شما رضایت میدهید؟
وقتی در تابستان فرمان حرکت به سوی دشمن میدهم، میگویید هوا گرم است مهلت ده تا سوز گرما بگذرد، و آنگاه که در زمستان فرمان جنگ میدهم، میگویید هوا خیلی سرد است بگذار سرما برود.
همه این بهانهها برای فرار از سرما و گرما بود؟ وقتی شما از گرما و سرما فرار میکنید، به خدا سوگند که از شمشیر بیشتر گریزانید
ای مرد نمایان نامرد! ای کودک صفتان بی خرد، که عقلهای شما به عروسان حجله آرای، شباهت دارد، چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمیدیدم و هرگز نمیشناختم، شناسایی شما سوگند به خدا که جز پشیمانی حاصلی نداشت، و اندوهی غم بار سرانجام آن شد.
خدا شما را بکشد که دل من از دست شما پر خون، و سینهام از خشم شما مالامال است، کاسههای غم و اندوه را، جُرعه جُرعه به من نوشاندید، و با نافرمانی و ذّلت پذیری، راءی و تدبیر مرا تباه کردید، تا آنجا که قریش در حق من گفت:
((بی تردید پسر ابیطالب مردی دلیر است ولی دانش نظامی ندارد))
خدا پدرانشان را مزد دهد، آیا یکی از آنها تجربههای جنگی سخت و دشوار مرا دارد؟ یا در پیکار توانست از من پیشی گیرد؟ هنوز بیست ساله نشده، که در میدان نبرد حاضر بودم، هم اکنون که از شصت سال گذشتهام.
امّا دریغ، آن کس که فرمانش را اجراء نکنند، راءیی نخواهد داشت. (۱۴۲)
و در خطبه ۲۵ با تاءسّف فراوان خطاب به کوفیان، علل شکست کوفیان و عوامل پیروزی شامیان را به گونهای روشن بیان فرمود:
اءُنْبِئْتُ بُسْرا قَدِ اطَّلَعَ الَْیمَنَ، وَإِنِّی وَاللّهِ لا ءظُنُّ اءَنَّ هؤُلاءِ الْقَوْمَ سَیُدَالُونَ مِنْکُمْ بِاجْتَِماعِهمْ عَلَی بَاطِلِهمْ، وَتَفَرُّقِکُمْ عَنْ حَقِّکُمْ، وَبِمَعْصِیَتِکُمْ إِمَامَکُمْ فِی الْحَقِّ، وَطَاعَتِهِمْ إِمَامَهُمْ فِی الْبَاطِلِ، وَبِاءَدَائِهِمُ الاءَمَانَةَ إِلَی صَاحِبِهِمْ وَخِیَانَتِکُمْ، وَبِصَلاَحِهِمْ فِی بِلاَدِهِمْ وَفَسادِکُمْ. فَلَوِ ائْتَمَنْتُ اءَحَدَکُمْ عَلَی قَعْبٍ لَخَشِیْتُ اءَنْ یَذْهَبَ بِعَلاَقَتِهِ.
اللَّهُمَّ إِنِّی قَدْ مَلِلْتُهُمْ وَمَلُّونِی، وَسَئِمْتُهُمْ وَسَئِمُونِی، فَاءَبْدِلْنِی بِهِمْ خَیْرا مِنْهُمْ، وَاءَبْدِلْهُمْ بِی شَرَّا مِنِّی.
اللَّهُمَّ مِثْ قُلُوبَهُمْ کَمَا یُمَاثَ الْمِلْحُ فِی الْمَاءِ.
اءَمَا وَاللّهِ لَوَدِدْتُ اءَنَّ لِی بِکُمْ اءَلْفَ فَارِسٍ مِنْ بَنِی فِرَاسِ بْنِ غَنْمٍ.
هُنَالِکَ، لَوْ دَعَوْتَ، اءَتَاکَ مِنْهُمْ
فَوَارِسُ مِثْلُ اءَرْمِیَةِ الحَمیمِ
((به من خبر رسیده که (بُسر بن ارطاة) بر یَمَن تسلّط یافت، سوگند به خدا میدانستم که مردم شام به زودی بر شما غلبه خواهند کرد. زیرا آنها در یاری کردن باطل خود، وحدت دارند، و شما در دفاع از حق متفرّقید، شما امام خود را در حق نافرمانی کرده و آنها امام خود را در باطل فرمانبردارند. آنها نسبت به رهبر خود امانتدار و شما خیانتکارید، آنها در شهرهای خود به اصلاح و آبادانی مشغولند و شما به فساد و خرابی (آنقدر فرومایهاید) اگر من کاسه چوبی آب را به یکی از شماها امانت دهم میترسم که بند آن را بدزدید.
خدایا، من این مردم را با پند و تذکّرهای مداوم خسته کردم و آنها نیز مرا خسته نمودند، آنها از من به ستوه آمده، و من از آنان به ستوه آمده، دل شکستهام، به جای آنان افرادی بهتر به من مرحمت فرما، و به جای من بدتر از من بر آنها مسلّط کن.
خدایا، دلهای آنان را، آنچنان که نمک در آب حل میشود، آب کن.
به خدا سوگند، دوست داشتم، به جای شما کوفیان، هزار سوار از بنی فَراس بن غَنَمَ میداشتم که: ((اگر آنان را میخواندی، سوارانی از ایشان نزد تو میآمدند مبارز و تازنده چون ابر تابستانی)) (۱۴۳)
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در تداوم تحلیل و بررسی عوامل شکست کوفیان و وادار کردن مردم به ((نظارت عمومی)) و دخالت مسئولانه در امور اجتماعی و احساس تعهّد و مسئولیّت، در خطبه ۱۰۶ فرمود:
وَقَدْ تَرَوْنَ عُهُودَ اللّهِ مَنْقُوضَةً فَلاَ تَغْضَبُونَ! وَاءَنْتُمْ لِنَقْضِ ذِمَمِ آبَائِکُمْ تَاءْنَفُونَ! وَکَانَتْ اءُمُورُ اللّهِ عَلَیْکُمْ تَرِدُ، وَعَنْکُمْ تَصْدُرُ، وَإِلَیْکُمْ تَرْجِعُ.
فَمَکَّنْتُمُ الظَّلَمَةَ مِنْ مَنْزِلَتِکُمْ، وَاءَلْقَیْتُمْ إِلَیْهِمْ اءَزِمَّتَکُمْ، وَاءَسْلَمْتُمْ اءُمُورَ اللّهِ فِی اءَیْدِیهِمْ، یَعْمَلُونَ بِالشُّبُهَاتِ، وَیَسِیرُونَ فِی الشَّهَواتِ،
وَ ایْمُ اللّهِ، لَوْ فَرَّقُوکُمْ تَحْتَ کُلِّ کَوْکَبٍ، لَجَمَعَکُمُ اللّهُ لِشَرِّ یَوْمٍ لَهُمْ!
علل سقوط و سیر ارتجاعی امّت
((با آن همه بزرگواری و کرامت، هم اکنون مینگرید که قوانین و پیمانهای الهی شکسته شده اما خشم نمیگیرید، در حالی که اگر پیمان پدرانتان نقض میشد ناراحت میشدید، شما مردمی بودید که دستورات الهی ابتدا به دست شما میرسید و از شما به دیگران ابلاغ میشد و آثار آن باز به شما برمی گشت.
امّا امروز جایگاه خود را به ستمگران واگذاردید، و زمام امور خود را به دست بیگانگان سپردید، و امور الهی را به آنان تسلیم کردید! آنهایی که به شبهات عمل میکنند، و در شهوات غوطه ورند (بنی امیه).
به خدا سوگند! اگر دشمنان شما را در زیر ستارگان آسمان بپراکنند، باز خداوند شما را برای انتقام گرفتن از ستمگران گرد میآورد))(۱۴۴)
اینگونه هشدارها و بررسیها وجدانهای خفته را بیدار میسازد تا به چاره جوئی بیاندیشند و از بی تفاوتیها دست برداشته در سرنوشت خود و کشور خود دخالت کنند. اگر کوفیان اصل نظارت مردمی را فراموش نمیکردند ارزشها را پاسداری کرده و از فساد و زشتیها پرهیز میدادند، بی تفاوت نمیشدند و در سُستی و رفاه زدگی همه عزّت و شرافت خود را از یاد نمیبردند.
فصل هفتم :نظارت مردمی
ضرورت زندگی اجتماعی
همه محقّقان و پژوهشگران جهان اعتراف دارند که زندگی باید به گونهای اجتماعی همراه با روح تعاون و همکاری اداره شود؛ و در تعریف انسان نیز گفتهاند: ((انسان موجودی اجتماعی است )) جامعه شناسان با بررسی آثار تمدن انسانهای گذشته این حقیقت را به اثبات رساندهاند که ((زندگی اجتماعی)) یک ضرورت غیرقابل انکار است و علم روانشناسی نیز معتقد است: ((انسان فطرتاً اجتماعی و دارای روح جمع گرایی است))
از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه نیز اجتماعی بودن انسان و ضرورت زندگی اجتماعی به اثبات رسیده و همگان را به تعاون و همکاری فرا میخوانند؛ زیرا به تنهایی نمیتوان راه رشد و تکامل را پیمود و به همه نیازمندیها پاسخ مثبت داد؛ که حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام نسبت به این واقعیّت سیاسی، اجتماعی فرمود:
وَالْزَمُوا السَّوَادَ الاءَعْظَمِ فَإِنَّ یَدَ اللّهِ مَعَ الْجَمَاعَةِ؛ و َإِیَّاکُمْ وَالْفُرْقَةَ! فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّیْطَانِ، کَمَا اءَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ.
(همواره با جمعیّت و اجتماع باشید که دست خدا همراه آن است، از جدایی و پراکندگی بپرهیزید که انسان تنها اسیر شیطان است، همانگونه که گوسفند دور از گله، طعمه گرگ)(۱۴۵) امّا میپرسند:
کدام جامعه و کدام زندگی اجتماعی
پس از طرح ضرورت زندگی اجتماعی، اوّلین سؤ الی که توجّه و اندیشه هر پژوهندهای را به خود جلب میکند این است که: در کدام جامعه باید زیست؟ و کدامین زندگی اجتماعی را باید انتخاب نمود؟ طبیعی است که جوامع فاسد و آلوده مورد توجّه طرفداران رشد و کمال انسانها نیست، باید به جوامع سالم و متکامل مترقّی روی آورد؟ یا جوامع آلوده را اصلاح کرد؟ همان گونه که پیکر بیمار و فرسوده انسان در به دست آوردن سلامت کامل، دچار تزلزل است، پیکر جوامع آلوده نیز نمیتواند راه ترقّی را بپیماید و انسانها را به تکامل برساند.
از دیدگاه نهج البلاغه، هم ضرورت زندگی اجتماعی و هم روی آوردن به جوامع سالم و متکامل ارزشمند است و اصلاح جوامع فاسد نیز از اهداف ارزنده پیامبران الهی بشمار میرود، که فرمود:
الصِقْ بِذَوِی الْمُروُءَاتِ وَالاْءَحْسَابِ وَ اءَهْلِ الْبُیوُ تاتِ الصَّالِحَةِ وَ السَّوابِقِ الْحَسَنَةِ ثُمَّ اءهْلِ النَّجْدَةِ وَالشَّجَاعَةِ وَالسَّخَاءِ وَالسَّماحَُِ فَاِنَّهُمْ جِمَاعٌ مِنَ الْکَرَمِ وَ شُعَبٌ مِنَ الْعُرْفِ
(روابط خود را با افراد خوب و سرشناس و اصیل، برخاسته از خاندانهای صالح و خوش سابقه و مردم شجاع و سخاوتند و افراد بزرگوار برقرار ساز، چرا که آنها کانون بخشش و کَرَم و مرکز اصیل نیکوکاری میباشند)(۱۴۶)
آنگاه از جامعه آلوده و افراد فاسد و منحرف شکوهها داشته و نشانههای آن را به اصحاب و یارانش میشناساند.
وَاعْلَمُوا رَحِمَکُمُ اللّهُ اءَنَّکُمْ فِی زَمَانٍ الْقَائِلُ فِیهِ بِالْحَقِّ قَلِیلٌ، وَاللِّسَانُ عَنِ الصِّدْقِ کَلِیلٌ، وَاللا زِمُ لِلْحَقِّ ذَلِیلٌ.
اءَهْلُهُ مُعْتَکِفُونَ عَلَی الْعِصْیَانِ، مُصْطَلِحُونَ عَلَی الاءِدْهَانِ
(خدا شما را رحمت کند بدانید در زمان و جامعهای قرار کرفتهاید که گوینده حق اندک است و زبان از گفتار راست عاجز و گنگ و حق جویان خوار و ذلیلند.
مردم همدم معصیت و گناه و همگام با سستی و تنبلیها میباشند)(۱۴۷)
راههای اصلاح و سلامت جامعه
از آنجا که جامعه و زندگی اجتماعی یکی از عوامل مهمّ تربیتی محسوب میشود و سلامت و اصالت و رشد و کمال انسانها به سلامت و اصلاح جامعه نیز بستگی دارد، باید به جامعه روی آورد و راههای اصلاح و سلامت آن را شناخت، و علل فسادزدگی و عقب ماندگی جوامع آلوده را شناسایی کرد، و موانع رشد و ترقّی را از سر راه انسانها برداشت.
از نظر نهج البلاغه سلامت و اصلاح جامعه را باید در نظم و اجرای قانون و مقرّرات کامل الهی و رعایت قوانین فردی و اجتماعی جستجو کرد که بی نظمی و هرج و مرج طلبی (آنارشیسم) و تجاوز به حقوق دیگران، فساد و تباهی و سقوط را در پی خواهد داشت.
امام علی علیه السلام در کلام ارزشمندی به ره آورد برقراری نظم اجتماعی و رعایت صحیح حقوق فرد و جامعه اشاره میفرماید:
فَإِذَا اءَدَّتِ الرَّعِیَّةُ إِلَی الْوَالِی حَقَّهُ، وَ اءَدَّی الْوَالِی إِلَیْهَا حَقَّهَا عَزَّ الْحَقُّ بَیْنَهُمْ، وَ قَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّینِ، وَ اعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ الْعَدْلِ، وَ جَرَتْ عَلَی اءَذْلاَلِهَا السُّنَنُ، فَصَلَحَ بِذلِکَ الزَّمَانُ
(پس هرگاه که مردم حقوق حکومت را ادا کنند و حکومت نیز حقوق مردم را رعایت کند، حق و عدالت در میان آنها قوی و نیرومند میگردد و راه دین و دینداری استوار و جاودانه میشود و علائم تحقّق عدالت اجتماعی رخ مینماید. امور زندگی فرد و جامعه در مجرای اصلی خود قرار میگیرد و آنگاه جامعه و زمانه اصلاح میشود)(۱۴۸)
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام با توجّه به ره آورد نظم اجتماعی، از بی نظمیها هشدار میدهد که:
و َإِذَا غَلَبَتِ الرَّعِیَّةُ والِیَها، اءَوْ اءَجْحَفَ الْوَالِی بِرَعِیَّتِهِ، اخْتَلَفَتْ هُنَالِکَ الْکَلِمَةُ، وَ ظَهَرَتْ مَعَالِمُ الْجَوْرِ، و َکَثُرَ الاءِدْغَالُ فِی الدِّینِ
(امّا آن گاه که رعیت بر حکومت خویش چیره گردد و یا حکومت و رهبر بر مردم ظلم روا دارد، نظم اجتماعی فرو میپاشد و نشانههای جور و ستم آشکار میگردد و اعمال ناروا در امور دین فراوان میشود)(۱۴۹)
چه نیکو سرودند که:
خدا آن ملّتی را سروری داد
که تقدیرش به دست خویش بنوشت
راههای اجرای نظم و قانون
دانستیم که زندگی اجتماعی ضروری است، و سلامت و کمال آن در رشد و سلامت انسان نقش تعیین کنندهای دارد؛ و راه اصلاح جوامع بشری را در اجرای نظم و قانون و رعایت حقوق فرد و جامعه نیز شناختیم، بنابر این ممکن است سؤ ال شود:
۱ - چه باید کرد تا نظم و قانون حکم فرما شود؟
۲ - مقررات اجتماعی را چگونه باید پیاده کرد؟
۳ - حقوق فرد و جامعه را چگونه باید رعایت کرد؟
در پاسخ سئوالات یاد شده باید گفت که: باید راههای اجرای قانون و نظم اجتماعی را شناخت و در تحقّق آنها تلاش کرد! اگر راههای صحیح اجرای نظم و قانون را بشناسیم و در جوامع بشری بکار گیریم، جامعه ما اصلاح شده و راه سلامت و کمال را خواهیم پیمود. در اینجا به برخی از آن راهها اشاره میگردد:
حکومت و برقراری دولت در جوامع بشری
امام علی علیه السلام نسبت به ضرورت حکومت فرمود:
و َإِنَّهُ لاَبُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ اءَمِیرٍ بَرٍّ اءَوْ فَاجِرٍ یَعْمَلُ فِی إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ، و َیَسْتَمْتِعُ فِیهَا الْکَافِرُ، وَ یُبَلِّغُ اللّهُ فِیهَا الاءَجَلَ، و َیُجْمَعُ بِهِ الْفَیْءُ، و َیُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ، وَ تَاءْمَنُ بِهِ السُّبُلُ
(همانا مردم به حکومت و رهبری نیاز مُبرم دارند، خواه نیکوکار باشد یا بدکار، تا مؤ منان در سایه حکومت و برقراری نظم اجتماعی به کار مفید خویش سرگرم شوند و کافران نیز از زندگی بهرمند گردند. باید حکومت وجود داشته باشد تا مردم زندگی عادی خود را تداوم بخشند. تا مالیاتهای کشور جمعآوری گردد و با دشمنان مهاجم پیکار شود و امنیّت در جادّههای کشور حکم فرما باشد)(۱۵۰)
آداب و رسوم ارزشمند اجتماعی
عمل به برخی از آداب و رسوم ارزشمند اجتماعی مایه برقراری نظم و قانون در جوامع بشری است.
وَلاَ تَنْقُضْ سُنَّةً صَالِحَةً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هذِهِ الا ءمَّةِ، وَاجْتَمَعَتْ بِهَا الاُْلْفَةُ، وَصَلَحَتْ عَلَیْهَا الرَّعِیَّةُ
(ای مالک! آداب و رسوم پسندیدهای را که پیشوایان این امّت به آن عمل کردهاند و ملّت اسلام با آن انس و الفت گرفته است و امور مردم به وسیله آنها اصلاح میگردد، به نابودی نکشان )(۱۵۱)
حقوق و مقررّات کامل الهی
امام علی علیه السلام در معرّفی حقوق قرمود:
و َاءَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ - سُبْحَانَهُ - مِنْ تِلکَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوَالِی عَلَی الرَّعِیَّةِ، وَ حَقُّ الرَّعِیَّةِ عَلَی الْوَالِی، فَرِیضَةٌ فَرَضَهَا اللّهُ - سُبْحَانَهُ - لِکُلٍّ عَلَی کُلٍّ، فَجَعَلَهَا نِظَاما لا ءلْفَتِهِمْ، وَ عِزّا لِدِینِهِمْ.
(از میان حقوق الهی، بزرگترین حقّی که واجب شده است، حق حکومت و رهبر اسلامی بر مردم و حق مردم بر حکومت و رهبر است، این فریضه ارزشمند را بر هرکدام از زمامداران و رعایا قرار داده است، زیرا رعایت حقوق حکومت و مردم مایه الفت و پیوستگی آنان با یکدیگر و عزّت و نیرومندی دینشان میباشد)(۱۵۲)
ارتش اسلامی و نیروهای نظامی کشور
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود:
فَالْجُنُودُ، بِإِذْنِ اللّهِ، حُصُونُ الرَّعِیَّةِ، وَزَیْنُ الْوُلاَةِ، وَعِزُّ الدِّینِ، وَسُبُلُ الاءَمْنِ، وَلَیْسَ تَقُومُ الرَّعِیَّةُ إِلا بِهِمْ.
(ارتش اسلام به اذن پروردگار حافظ و پناهگاه مردم و زینت زمامداران و عزّت و شوکت دین و راههای برقراری امنیّت جامعهاند که حیات و بقاء مردم یک کشور به آنها بستگی کامل دارد)(۱۵۳)
دخالت و نظارت مردم
درست است که حکومت و آداب و رسوم پسندیده و حقوق کامل الهی و ارتش اسلامی از عوامل اجرای قانون و نظم اجتماعی به شمار میآیند، امّا همه آنها به نوعی با عامل مردمی و اصل ((دخالت و نظارت مردم)) ارتباط دارند.
اگر مردم دخالت و نظارت لازم را نداشته باشند عوامل یاد شده نمیتوانند در اجرای قانون و برقراری نظم موفّق شوند؛ بنابر این بازسازی حکومت و اصلاح زمامداران با دخالت و حضور و مراقبت مردم تحقّق میپذیرد، که فرمود:
فَلَیْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِیَّةُ إِلا بِصَلاَحِ الْوُلاَةِ، وَلاَ تَصْلُحُ الْوُلاَةُ إِلا بِاسْتِقَامَةِ الرَّعِیَّةِ
(پس مردم بدون اصلاح زمامداران اصلاح نمیگردند و زمامداران نیز اصلاح نمیشوند جز با درستی و استقامت مردم یک جامعه )(۱۵۴)
دیدگاه نهج البلاغه درباره اصلاح جامعه
با یک برّرسی دقیق در افکار و آراء مکاتب و اندیشمندان معاصر به این نتیجه میرسیم که نهج البلاغه در مورد شیوههای اصلاح فرد و جامعه و حکومت دولت مردان، اختلاف اساسی با صاحب نظران سیاسی دارد؛ زیرا در راه اجرای نظم و مقرّرات اجتماعی به هیچکدام از عوامل موجود تکیه نمیکند.
گرچه معتقد است که حکومت و قانون و آداب و رسوم و ارتش اسلامی ضرورت دارند؛ امّا تنها عاملی را که به عنوان یک راه حلّ سیاسی و عامل حیاتی معرّفی میکند:
((اصل دخالت)) و ((نظارت مردمی)) یا ((نظارت ملّی)) است که در فروع مبانی اعتقادی با نام ((امر به معروف و نهی از منکر)) مطرح شده است.
از دیدگاه نهج البلاغه اگر عامل مردمی یا نظارت عمومی در صحنه سیاسی یک کشور حضور فعّال داشته باشد، نظم و قانون اجرا و عدالت اجتماعی در آن جامعه تحقّق مییابد، چون نظارت ملّی با حضور مردم ارتباط دارد و مردم در همه جا میتوانند عامل اجرای درست قوانین باشند.
دنیای امروز برای اجرای قوانین و مقرّرات اجتماعی از اصلِ ((امر به معروف و نهی از منکر)) غفلت نموده و با طرح راه حلهای غیر منطقی همواره با ناکامی و شکست مواجه گردیده است، مانند: روی آوردن به سرنیزه و فشار، دل بستن به زندان و شکنجه، استفاده از جریمههای سنگین، استفاده از تنبیه بدنی و پیشروی تا حدّ اعدام امّا هرچه بیشتر تلاش کردند کمتر به نتیجه رسیدند.
ازآدمهای ماشینی گرفته تا نصب چشمهای الکترونیک در بانکها، از قفلهای ضد گلوله و انواع ادوات پلیسی و جاسوسی، استفاده کردند؛ امّا نتوانستند انسان را به رعایت نظم و قانون وادارند و سرگردان و حیران میپرسند: ((راههای اجرای نظم و قانون کدام است ؟)) و پاسخ نهج البلاغه رعایت ((نظارت مردمی)) و ((امر به معروف و نهی از منکر)) است.
اگر ملّتی خود پشتوانه اجرای مقرّرات اجتماعی شود، همه امر به کارهای نیک کنند و از منکرات بپرهیزند و دیگران را به آن تذکّر دهند، قانون اجرا میگردد و نظم و عدالت اجتماعی نیز تحقّق میپذیرد.
راههای تحقّق ((نظارت مردمی))
پس از آنکه راه حل اساسی اجرای قانون و برقراری نظم را شناسائی کردیم و دانستیم که با ((نظارت مردمی)) میتوان جامعهای سالم و رو به رشد داشت، راههای تحقّق ((نظارت ملّی)) و به صحنه کشاندن ((عامل مردمی)) را مورد بررسی قرار میدهیم.
باید مردم را شناخت و راههای نفوذ در دلها را پیدا کرد که چگونه و با چه روش هائی میشود فرد و جامعه را متوجّه نظارت عمومی ساخت تا در اجرای نظم و قانون مشارکت کنند؟ در این قسمت به برخی از آنها از دیدگاه نهج البلاغه اشاره میشود:
تقویت روح مسئولیّت پذیری
در این رابطه امام علی علیه السلام فرمود:
اتَّقُوا اللّهَ فِی عِبَادِهِ وَبِلاَدِهِ، فَإِنَّکُمْ مَسْؤُولُونَ حَتَّی عَنِ الْبِقَاعِ وَ الْبَهَائِمِ. اءَطِیعُوا اللّهَ وَ لاَ تَعْصُوهُ،
و َإِذَا رَاءَیْتُمُ الْخَیْرَ فَخُذُوا بِهِ، وَ إِذَا رَاءَیْتُمُ الشَّرَّ فَاءَعْرِضُوا عَنْهُ.
(ای مردم، از خدا بترسید و پرهیزکار باشید، زیرا از همه شما در روز قیامت سؤ ال خواهد شد شما مسئول امور آفریدههای خدا حتی از شهرها و حیوانات خواهید بود. خدا را اطاعت کنید و از فرمانش سرپیچی نکنید.
هرگاه نیکی و خوبیها را مشاهده کردید، انتخاب نمایید و اگر شرّ و بدی یافتید، از آن اعراض کنید)(۱۵۵)
روشن است که تنها با ماءموران نظامی و انتظامی یا دیگر دست اندرکاران قانون و نظم اجتماعی نمیشود در برقراری نظم و عدل اجتماعی موفّق بود. نمیشود برای فرد فرد جامعه ماءموران مخفی استخدام کرد. امکان ندارد که در همه جا نیروهای نظامی بتوانند حضور فعّال داشته باشند و در یک کلمه، انسان نمیتواند انسان را کنترل کند و به اجرای قانون در همه زمانها و مکانها مجبور سازد.
باید روش قرآن کریم و نهج البلاغه و شیوههای پیامبران الهی را به کار بست و در هر دلی نیروی ایمان را تقویت کرد. باید عقیده به معاد و پرسشهای قیامت را در دل هر انسانی جایگزین کرد. اگر انسان باور کند ((جهان را خالقی باشد خدا نام)) و بپذیرد در برابر قانون و نظم اجتماعی، روزی از او سؤ ال میشود. هم خود در اجرای قانون میکوشد و هم در اجرای قانون، نظارت و دخالت میکند و جامعه انسانها با احساس تعهّد افراد جامعه و اصل نظارت مردمی، راه نظم و قانون و سلامت و ترقّی را خواهند پیمود.
تقویت اعتقاد به معاد و محاکمه عمومی
امام علی علیه السلام نسبت به این شیوه کاربردی فرمود:
فَإِنَّ اللّهَ تَعَالَی یُسَائِلُکُمْ مَعْشَرَ عِبَادِهِ عَنِ الصَّغِیرَةِ مِنْ اءَعْمَالِکُمْ وَالْکَبِیرَةِ، وَالظَّاهِرَةِ وَالْمَسْتُورَةِ،
فَإِنْ یُعَذِّبْ فَاءَنْتُمْ اءَظْلَمُ، وَإِنْ یَعْفُ فَهُوَ اءَکْرَمُ.
(همانا خداوند بزرگ از شما بندگان درباره همه اعمال و رفتار کوچک و بزرگ و آشکار و پنهان سؤ ال خواهد کرد.
اگر عذاب کند شما را خود به خویشتن ظلم رواداشتهاید و اگر شما را عفو نماید، خداوند کریم و بزرگور است )(۱۵۶)
زنده کردن روح تعهّد و وفاداری
اگر همه افراد یک جامعه دارای روح تعهّد و مسئولیّت باشند، در برابر نارواییها و زشتیها بی تفاوت نمیمانند و اصلِ((نظارت مردمی)) را به کار میگیرند. امام علی علیه السلام در خطبه ۱۶۷/۵ تذکّر دادهاند که در تفکّر اسلامی و در محاکمه عمومی رستاخیز، نه تنها در برابر اعمال و رفتار خویش و در برابر دیگران مسؤ ولیم، بلکه در مورد امور خانهها، شهرها و حیوانات نیز محاکمه خواهیم شد و آنگاه فرمود: ((اگر همه عالم را به من بدهند که در حقّ مورچهای ستم کنم، هرگز نمیپذیرم. !))
وَاللّهِ لَوْ اءُعْطِیتُ الاءَقَالِیمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ اءَفْلاکِهَا، عَلَی اءَنْ اءَعْصِی اللّهَ فِی نَمْلَةٍ اءَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِیرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ
(سوگند به خدا اگر همه عالم هفتگانه هستی را به من بدهند که خدا را با گرفتن پوست جوی از دهان مورچهای نافرمانی کنم، هرگز انجام نخواهم داد!)(۱۵۷)
سپس به احساس تکلیف خود در برابر افراد جامعه اشاره میکند و میفرماید:
و َلکِنْ هَیْهَاتَ اءَنْ یَغْلِبَنِی هَوَای، وَ یَقُودَنی جَشَعی إِلَی تَخَیُّرِ الاءَطْعِمَةِ وَ لَعَلَّ بِالْحِجَازِ اءَوِ الَْیمَامَةِ مَنْ لاَ طَمَعَ لَهُ فِی الْقُرْصِ
(امّا هیهات! از اینکه هوا و هوس بر من غلبه کند و حرص و طمع مرا وادارد تا از غذاهای لذیذ استفاده کنم، در حالی که ممکن است در حجاز یا یمامه کسانی از به دست آوردن قرص نانی نا امید باشند)(۱۵۸)
تقویت روح تعاون و همکاری
اگر در دل انسانهای یک جامعه، روح تعاون و همکاری تقویت شود و مردم احساس کنند که اعضای یک پیکرند، به مرزِ((نظارت مردمی)) نزدیک شده، خود پاسداری از نظم و قانون را به عهده خواهند گرفت، که گفت:
و َلکِنْ مِنْ وَاجِبِ حُقُوقِ اللّهِ عَلَی عِبَادِهِ النَّصِیحَةُ بِمَبْلَغِ جُهْدِهِمْ، وَ التَّعَاوُنُ عَلَی إِقَامَةِ الْحَقِّ بَیْنَهُمْ.
(از حقوق واجب الهی بر بندگان این است که: به اندازه توانایی خود در خیرخواهی و نصیحت به دیگران بکوشند و برای برقراری حق و عدل همکاری و هماهنگی داشته باشند)(۱۵۹)
اجرای امر به معروف و نهی از منکر
الف - امر به معروف بالاتر از تمام خوبی هاست، که امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود:
و َمَا اءَعْمَالُ الْبِرِّ کُلُّهَا و َالْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللّهِ، عِنْدَ الاءَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ، إِلا کَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ
(تمام اعمال نیک، حتّی جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر، همانند قطرهای است در برابر دریا)(۱۶۰)
ب - نظارت مردمی نوعی جهاد است، که فرمود:
وَ الْجِهَادُ مِنْهَا عَلَی اءَرْبَعِ شُعَبٍ: عَلَی الاءَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ، وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ
(جهاد در راه خدا چهار قسم است که دو قسم آن بر امر به معروف و نهی از منکر تکیه دارد)(۱۶۱)
ج - نظارت مردمی، کاری پیغمبرگونه است.
یکی از وظایف دائمی پیامبران الهی و رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، نظارت بر امور مردم و اجرای قانون و نظم اجتماعی است، که فرمود:
فَبَالَغَ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ فِی النَّصِیحَةِ، و َمَضَی عَلَی الطَّرِیقَةِ، وَ دَعَا إِلی الْحِکْمَةِ، وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ.
(پیامبر گرامی اسلام - که درود خدا بر او و خاندانش باد - در نصیحت و اندرز به مردم کوشش فراوان کرد و همگان را به راه راست رهنمون گردید و به سوی حکمت و دانش و پندهای حکیمانه و ارزشمند دعوت فرمود)(۱۶۲)
د - امر به معروف و نهی از منکر دو صفت الهی هستند، که فرمود:
و َإِنَّ الاءَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ، وَالنَّهْی عَنِ الْمُنْکَرِ، لَخُلُقَانِ مِنْ خُلُقِ اللّهِ سُبْحَانَهُ؛ وَ إِنَّهُمَا لا یُقَرِّبَانِ مِنْ اءَجَلٍ، وَ لاَ یَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ.
(همانا امر به معروف و نهی از منکر دو صفت از صفات خداوند هستند که نه آجل و مرگ را نزدیک میکنند و نه از روزی کسی میکاهند)(۱۶۳)
شناخت ره آورد امر به معروف و نهی از منکر
ره آورد نظارت ملّی در فرازهای گوناگونی از نهج البلاغه مورد ارزشیابی و شناسایی قرار گرفته است و همواره حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام به آن اشاره فرمود و تذکّر داد که بدون این اصل، اوامر و مقرّرات الهی اجرا نخواهد گردید و زشتیها و پلیدیها ریشه کن نخواهد شد.
امام علی علیه السلام در نامه ۳۱ نهج البلاغه به فرزندش امام مجتبی علیه السلام تاءکید میفرماید.
و َاءْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ تَکُنْ مِنْ اءَهْلِهِ، وَ اءَنْکِرِ الْمُنْکَرَ بِیَدِکَ و َلِسَانِکَ، وَ بَایِنْ مَنْ فَعَلَهُ بِجُهْدِکَ،
(فرزندم! همواره به معروف و خوبیها امر و سفارش کن تا خود نیز اهل آن باشی، و با دست و زبانت ، مُنکرات و زشتیها را انکارنما و از کسی که عمل زشت انجام میدهد، به سختی دوری گزین )(۱۶۴)
در چشمه سار نهج البلاغه
روشهای گفتاری
هشدار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از مسخ ارزشها
خطبه ۱۵۶ نهج البلاغه
(خاطب به اءهل البصرة)
وجوب طاعة القیادة
فَمَنِ اسْتَطَاعَ عِنْدَ ذلِکَ اءَنْ یَعْتَقِلَ نَفْسَهُ عَلَی اللّهِ، عَزَّوَجَلَّ، فَلْیَفْعَلْ. فَإِنْ اءَطَعْتُمُونِی فَإِنِّی حَامِلُکُمْ إِنْ شَاءَ اللّهُ عَلَی سَبِیلِ الْجَنَّةِ، وَ إِنْ کَانَ ذَا مَشَقَّةٍ شَدِیدَةٍ وَ مَذَاقَةٍ مَرِیرَةٍ.
وَ اءَمَّا فُلاَنَةُ فَاءَدْرَکَهَا رَاءْیُ النِّسَاءِ، وَضِغْنٌ غَلاَ فی صَدْرِهَا کَمِرْجَلِ الْقَیْنِ، وَ لَوْ دُعِیَتْ لِتَنَالَ مِنْ غَیْرِی مَا اءَتَتْ إِلَیَّ، لَمْ تَفْعَلْ. وَ لَهَا بَعْدُ حُرْمَتُهَا الا ءولَی، وَ الْحِسَابُ عَلَی اللّهِ تَعَالَی.
ثمرات الایمان
منه: سَبِیلٌ اءَبْلَجُ الْمِنْهَاجِ، اءَنْوَرُ السِّرَاجِ.
فَبِالاءِیمَانِ یُسْتَدَلُّ عَلَی الصَّالِحَاتِ، و َبِالصَّالِحَاتِ یُسْتَدَلُّ عَلَی الاءِیمَانِ، و َبِالاءِیمَانِ یُعْمَرُ الْعِلْمُ، و َبِالْعِلْمِ یُرْهَبُ الْمَوْتُ، و َبِالْمَوْتِ تُخْتَمُ الدُّنْیَا، وَبِالدُّنْیَا تُحْرَزُ الا آخِرَةُ، و َبِالْقِیَامَةِ تُزْلَفُ الْجَنَّةُ، ((و َتُبَرَّزُ الْجَحِیمُ لِلْغَاوِینَ)).
و َإِنَّ الْخَلْقَ لاَ مَقْصَرَ لَهُمْ عَنِ الْقِیَامَةِ، مُرْقِلِینَ فِی مِضْمَارِهَا إِلَی الْغَایَةِ الْقُصْوَی.
ترجمه خطبه ۱۵۶
مردم بصره! در پیدایش فتنهها هر کس که میتواند خود را به اطاعت پروردگار عزیز و برتر، مشغول دارد چنان کند، اگر از من پیروی کنید، به خواست خدا شما را به راه بهشت خواهم برد، هر چند سخت و دشوار و پر از تلخیها باشد.
امّا عائشه! پس افکار و خیالات زنانه بر او چیره شد، و کینهها در سینه اش چون کوره آهنگری شعلهور گردید، اگر از او میخواستند آنچه را که بر ضد من انجام داد نسبت به دیگری روا دارد سرباز میزد، به هر حال احترام نخست او برقرار است و حسابرسی اعمال او با خدای بزرگ است.
ایمان روشنترین راهها و نورانیترین چراغ هاست،
با ایمان به اعمال صالح میتوان راه برد، و با اعمال نیکو به ایمان میتوان دسترسی پیداکرد، با ایمان، علم و دانش آبادان است، و با آگاهی لازم، انسان از مرگ میهراسد، و با مرگ دنیا پایان میپذیرد، و با دنیا، توشه آخرت فراهم میشود، و با قیامت بهشت نزدیک میشود، و جهنّم برای بدکاران آشکار میگردد،
و مردم جز قیامت قرارگاهی ندارند، و شتابان به سوی میدان مسابقه میروند تا به منزلگاه آخرین رسند.
القیّم الاخلاقیّة و خصائص القرآن
منه: قَدْ شَخَصُوا مِنْ مُسْتَقَرِّ الاءَجْدَاثِ، وَصَارُوا إِلَی مَصَائِرِ الْغَایَاتِ. لِکُلِّ دَارٍ اءَهْلُهَا لاَ یَسْتَبْدِلُونَ بِهَا وَلاَ یُنْقَلُونَ عَنْهَا.
وَإِنَّ الاءَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ، وَالنَّهْی عَنِ الْمُنْکَرِ، لَخُلُقَانِ مِنْ خُلُقِ اللّهِ سُبْحَانَهُ؛ وَإِنَّهُمَا لا یُقَرِّبَانِ مِنْ اءَجَلٍ، وَلاَ یَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ.
وَعَلَیْکُمْ بِکِتَابِ اللّهِ، ((فَإِنَّهُ الْحَبْلُ الْمَتِینُ، وَالنُّورُ الْمُبِینُ))، وَالشِّفَاءُ النَّافِعُ، وَالرِّیُّ النَّاقِعُ، وَالْعِصْمَةُ لِلْمُتَمَسِّکِ، وَالنَّجَاةُ لِلْمُتَعَلِّقِ.
لاَ یَعْوَجُّ فَیُقَامَ، وَلاَ یَزِیغُ فَیُسْتَعْتَبَ، ((وَلاَ تُخْلِقُهُ کَثْرَةُ الرَّدِّ))، وَوُلُوجُ السَّمْعِ. ((مَنْ قَالَ بِهِ صَدَقَ، وَمَنْ عَمِلَ بِهِ سَبَقَ)).
وقام إ لیه رجل فقال: یا اءمیر المؤ منین، اءخبرنا عن الفتنة، وهل ساءلت رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم عنها؟ فقال علیه السلام:
الا خبار عن الفتن و عن الاستشهاد الدّامی
إِنَّهُ لَمَّا اءَنْزَلَ اللّهُ سُبْحَانَهُ، قَوْلَهُ:
((الَّمَّ. اءَحَسِبَ النَّاسُ اءَنْ یُتْرَکُوا اءَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لا یُفْتَنُونَ))
گویا مینگرم، همه از قبرها خارج شده به سوی منزلگاههای آخرین در حرکتند، هر خانهای در بهشت به شخصی تعلق دارد، که نه دیگری را میپذیرند و نه از آنجا به جای دیگری انتقال مییابند. همانا ((امر به معروف)) و ((نهی ازمنکر)) دو صفت از اوصاف پروردگارند که نه آجل را نزدیک میکنند و نه روزی را کاهش میدهند.
بر شما باد عمل کردن به قرآن، که ریسمان محکم الهی، و نور آشکار و درمانی سودمند است، که تشنگی را فرونشاند، نگهدارنده کسی است که به آن تمسّک جوید و نجات دهنده آن کس است که به آن چنگ آویزد، کجی ندارد تا راست شود، و گرایش به باطل ندارد تا از آن بازگردانده شود، و تکرار و شنیدن پیاپی آیات، کهنه اش نمیسازد، و گوش از شنیدن آن خسته نمیشود.
کسی که با قرآن سخن بگوید راست گفته و هر کس بدان عمل کند پیشتاز است: (در اینجا مردی بلند شد و گفت: ای امیرالمؤ منین ما را از فتنه آگاه کن، آیا نسبت به فتنه، از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم سؤ الی نفرمودهای؟ پاسخ داد:)
آنگاه که خداوند آیه ۱ و ۲ سوره عنکبوت را نازل کرد که: (آیا مردم خیال میکنند چونکه گفتند ایمان آوردیم، بدون آزمایش رها میشوند؟)
عَلِمْتُ اءَنَّ الْفِتْنَةَ لاَ تَنْزِلُ بِنَا وَرَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله و سلم بَیْنَ اءَظْهُرِنَا. فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اللّهِ، مَا هذِهِ الْفِتْنَةُ الَّتِی اءَخْبَرَکَ اللّهُ تَعَالَی بِهَا؟ فَقَالَ: ((یَا عَلِیُّ، إِنَّ اءُمَّتِی سَیُفْتَنُونَ مِنْ بَعْدِی))
فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اللّهِ، اءَوَلَیْسَ قَدْ قُلْتَ لِی یَوْمَ اءُحُدٍ حَیْثُ اسْتُشْهِدَ مَنِ اسْتُشْهِدَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ، وَحِیزَتْ عَنِّی الشَّهَادَةُ، فَشَقَّ ذلِکَ عَلَیَّ، فَقُلْتَ لی: ((اءَبْشِرْ، فَإِنَّ الشَّهَادَةَ مِنْ وَرَائِکَ؟))
فَقَالَ لِی: ((إِنَّ ذلِکَ لَکَذلِکَ، فَکَیْفَ صَبْرُکَ إِذَنْ؟))
فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اللّهِ، لَیْسَ هذَا مِنْ مَوَاطِنِ الصَّبْرِ، وَلکِنْ مِنْ مَوَاطِنِ الْبُشْرَی وَالشُّکْرِ. وَقَالَ: ((یَا عَلِیُّ، إِنَّ الْقَوْمَ سَیُفْتَنُونَ بِاءَمْوَالِهِمْ، وَیَمُنُّونَ بِدِینِهِمْ عَلَی رَبِّهِمْ، وَیَتَمَنَّوْنَ رَحْمَتَهُ، وَیَاءْمَنُونَ سَطْوَتَهُ، وَیَسْتَحِلُّونَ حَرَامَهُ بِالشُّبُهَاتِ الْکَاذِبَةِ، وَالاءَهْوَاءِ السَّاهِیَةِ، فَیَسْتَحِلُّونَ الْخَمْرَ بِالنَّبِیذِ، وَالسُّحْتَ بِالْهَدِیَّةِ، وَالرِّبَا بِالْبَیْعِ))
قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللّهِ، فَبِاءَی الْمَنَازِلِ اءُنْزِلُهُمْ عِنْدَ ذ لِکَ؟ اءَبِمَنْزِلَةِ رِدَّةٍ، اءَمْ بِمَنْزِلَةِ فِتْنَةٍ؟ فَقَالَ: ((بِمَنْزِلَةِ فِتْنَةٍ)).
دانستم که تا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در میان ماست آزمایش نمیگردیم. پرسیدم: ای رسول خدا! این فتنه و آزمایش کدام است که خدا شما را بدان آگاهی داده است؟ فرمود، ای علی! پس ازمن امّت اسلامی به فتنه و آزمون دچار میگردند.
گفتم: ای رسول خدا مگر جز این است که در روز ((اُحُد)) که گروهی از مسلمانان به شهادت رسیدند، و شهادت نصیب من نشد و سخت بر من گران آمد، تو به من فرمودی، ای علی! مژده باد تو را که شهادت در پی تو خواهد آمد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به من فرمود: (همانا این بشارت تحقّق میپذیرد، در آن هنگام صبر تو چگونه است ؟). گفتم: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنین موردی جای صبر و شکیبایی نیست بلکه جای مژده شنیدن و شکرگذاری است؛ و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: (ای علی! همانا این مردم به زودی با اموالشان دچار فتنه و آزمایش میشوند، و در دینداری بر خدا منّت میگذارند، با این حال انتظار رحمت او را دارند، و از قدرت و خشم خدا، خود را ایمن میپندارند، حرام خدا را با شبهات دروغین، و هوسهای غفلت زا، حلال میکنند، ((شراب)) را به بهانه اینکه ((آب انگور)) است و رشوه را که ((هدیه)) است و ربا را که ((نوعی معامله)) است حلال میشمارند). گفتم: ای رسول خدا، در آن زمان مردم را در چه پایهای بدانم؟ آیا در پایه ارتداد؟ یا فتنه و آزمایش ؟. پاسخ فرمود: (در پایهای از فتنه و آزمایش)
پرهیز از غیبت و عیب جوئی
خطبه ۱۴۱ نهج البلاغه
التحذیر من سماع الغیبة
اءَیُّهَا النَّاسُ، مَنْ عَرَفَ مِنْ اءَخِیهِ وَثِیقَةَ دِینٍ وَسَدَادَ طَرِیقٍ، فَلاَ یَسْمَعَنَّ فِیهِ اءَقَاوِیلَ الرِّجَالِ.
اءَمَا إِنَّهُ قَدْ یَرْمِی الرَّامِی، وَتُخْطِئُ السِّهَامُ، وَیُحِیلُ الْکَلاَمُ، وَبَاطِلُ ذلِکَ یَبُورُ، وَاللّهُ سَمِیعٌ وَشَهِیدٌ. اءَمَا إِنَّهُ لَیْسَ بَیْنَ الْحَقِّ وَالْبَاطِلِ إِلا اءَرْبَعُ اءَصَابِعَ.
معرفة الحق و الباطل
فسئل علیه السلام، عن معنی قوله هذا، فجمع اءصابعه ووضعها بین اءذنه و عینه ثم قال:
الْبَاطِلُ اءَنْ تَقُولَ سَمِعْتُ، وَالْحَقُّ اءَنْ تَقُولَ رَاءَیْتُ!
ترجمه خطبه ۱۴۱
ای مردم! آن کس که از برادرش اطمینان و استقامت در دین، و درستی راه و رسم را سراغ دارد، باید به گفته مردم درباره او گوش ندهد.
آگاه باشید! گاهی تیرانداز، تیر افکند و تیرها به خطا میرود، سخن نیز چنین است، درباره کسی چیزی میگویند که واقعیّت ندارد و گفتار باطل تباه شدنی است، و خدا شنوا و گواه است. بدانید که میان حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نیست.
(پرسیدند: معنای آن چیست؟
امام علیه السلام انگشتان خود را میان چشم و گوش گذاشت و فرمود:)
باطل آن است که بگویی شنیدم، و حق آن است که بگویی دیدم.
اعتراض به خلیفه سوم
خطبه ۱۶۴ نهج البلاغه
لما اجتمع الناس إ لیه وشکوا ما نقموه علی عثمان وساءلوه مخاطبته لهم و استعتابه لهم، فدخل علیه فقال:
تحذیر عثمان
إِنَّ النَّاسَ وَرَائِی وَقَدِ اسْتَسْفَرُونِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُمْ، وَوَاللّهِ مَا اءَدْرِی مَا اءَقُولُ لَکَ! مَا اءَعْرِفُ شَیْئا تَجْهَلُهُ، وَلاَ اءَدُلُّکَ عَلَی اءَمْرٍ لاَ تَعْرِفُهُ. إِنَّکَ لَتَعْلَمُ مَا نَعْلَمُ. مَا سَبَقْنَاکَ إِلَی شَیْءٍ فَنُخْبِرَکَ عَنْهُ، وَلاَ خَلَوْنَا بِشَیْءٍ فَنُبَلِّغَکَهُ.
وَقَدْ رَاءَیْتَ کَمَا رَاءَیْنَا، وَسَمِعْتَ کَمَا سَمِعْنَا، وَصَحِبْتَ رَسُولَ اللّهِ -صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ- کَما صَحِبْنا وَمَا ابْنُ اءبِی قُحَافَةَ ولاابْنُ اَلْخَطَّابِ بِاَوْلَیِ بِعَمَلِ الحَقِّ مِنْکَ وَاَنْتَ اَقْرَبُ اِلی اَبِی رُسُول اللّهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَشِیجَةَ رَحِمٍ مِنْهُمَا؛ وَقَدْ نِلْتَ مِنْ صِهْرِهِ مَا لَمْ یَنَالاَ.
فَاللّهَ اللّهَ فِی نَفْسِکَ! فَإِنَّکَ - وَاللّهِ - مَا تُبَصَّرُ مِنْ عَمًی، وَلاَ تُعَلَّمُ مِنْ جَهْلٍ، وَإِنَّ الطُّرُقَ لَوَاضِحَةٌ، وَإِنَّ اءَعْلاَمَ الدِّینِ لَقَائِمَةٌ.
فَاعْلَمْ اءَنَّ اءَفْضَلَ عِبَادِ اللّهِ عِنْدَ اللّهِ إِمَامٌ عَادِلٌ، هُدِی وَهَدَی، فَاءَقَامَ سُنَّةً مَعْلُومَةً، وَاءَمَاتَ بِدْعَةً مَجْهُولَةً.
ترجمه خطبه ۱۶۴
(مردم در اطراف امام جمع شده و از خلیفه سوم شکایت کردند و از او خواستند که با خلیفه سوم صحبت کند تا از اشتباهات خود دست بردارد)
همانا مردم پشت سر من هستند، مرا میان تو و خودشان میانجی قرار دادند، به خدا نمیدانم با تو چه بگویم؟ چیزی را نمیدانم که تو ندانی، تو را به چیزی راهنمایی نمیکنم که نشناسی، تو می دانی آنچه ما میدانیم، ما به چیزی پیشی نگرفتهایم که تو را آگاه سازیم، و چیزی را در پنهانی نیافتهایم که آن را به تو ابلاغ کنیم.
دیدی چنانکه ما دیدیم، شنیدی چنانکه ما شنیدیم، با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودی چنانکه ما بودیم، پس ابوقحافه (ابابکر) و پسر خطّاب، در عمل به حق، از تو بهتر نبودند، تو به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خویشاوندی از آن دو نزدیکتری، و داماد او شدی که آنان نشدند. پس خدا را خدا را پروا کن، سوگند به خدا! تو کور نیستی تا بینایت کنند، نادان نیستی تا تو را تعلیم دهند، راهها روشن است، و نشانههای دین برپاست، پس بدان که برترین بندگان خدا در پیشگاه او رهبر عادل است که خود هدایت شده و دیگران را هدایت میکند، سنّت شناخته شده را برپا دارد، و بدعت ناشناخته را بمیراند،
وَإِنَّ السُّنَنَ لَنَیِّرَةٌ، لَهَا اءَعْلاَمٌ، وَإِنَّ الْبِدَعَ لَظَاهِرَةٌ، لَهَا اءَعْلاَمٌ. وَإِنَّ شَرَّ النَّاسِ عِنْدَ اللّهِ إِمَامٌ جَائِرٌ ضَلَّ وَضُلَّ بِهِ، فَاءَمَاتَ سُنَّةً مَاءْخُوذَةً، وَاءَحْیَا بِدْعَةً مَتْرُوکَةً.
وَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله و سلم یَقُولُ:
((یُؤْتَی یَوْمَ الْقِیَامَةِ بِالاءِمَامِ الْجَائِرِ وَلَیْسَ مَعَهُ نَصِیرٌ وَلا عَاذِرٌ، فَیُلْقَی فی نَارِ جَهَنَّمَ، فَیَدُورُ فِیهَا کَمَا تَدُورُ الرَّحَی، ثُمَّ یَرْتَبِطُ فی قَعْرِهَا)).
وَإِنِّی اءَنْشُدُکَ اللّهَ اءَلا تَکُونَ إِمَامَ هذِهِ الا ءمَّةِ الْمَقْتُولَ، فَإِنَّهُ کَانَ یُقَالُ: یُقْتَلُ فِی هذِهِ الا ءمَّةِ إِمَامٌ یَفْتَحُ عَلَیْهَا الْقَتْلَ وَالْقِتَالَ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ، وَیَلْبِسُ اءُمُورَهَا عَلَیْهَا، وَیَبُثُّ الْفِتَنَ فِیهَا، فَلاَ یُبْصِرُونَ الْحَقَّ مِنَ الْبَاطِلِ؛ یَمُوجُونَ فِیهَا مَوْجا، وَیَمْرُجُونَ فِیهَا مَرْجا. فَلاَ تَکُونَنَّ لِمَرْوَانَ سَیِّقَةً یَسُوقُکَ حَیْثُ شَاءَ بَعْدَ جَلاَلِ السِّنِّ وَتَقَضِّی الْعُمُرِ.
فَقَالَ لَهُ عُثَْمانُ: ((کَلِّمِ النَّاسَ فی اءَنْ یُؤَجِّلُونی، حَتَّی اءَخْرُجَ إِلَیْهِمْ مِنْ مَظَالِمِهِمْ))
فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ: مَا کَانَ بِالْمَدِینَةِ فَلاَ اءَجَلَ فِیهِ، وَمَا غَابَ فَاءَجَلُهُ وُصُولُ اءَمْرِکَ إِلَیْهِ.
سنّتها روشن و نشانههایش آشکار است، بدعتها آشکار و نشانههای آن برپاست؛ و بدترین مردم نزد خدا رهبر ستمگری که خود گمراه و مایه گمراهی دیگران است، که سنّت پذیرفته را بمیراند، و بدعت ترک شده را زنده گرداند.
من از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که گفت:
((روز قیامت رهبر ستمگر را بیاورند که نه یاوری دارد و نه کسی از او پوزش خواهی میکند، پس او را در آتش جهنم افکنند، و در آن چنان میچرخد که سنگ آسیاب، تا به قعر دوزخ رسیده به زنجیر کشیده شود))
من تو را به خدا سوگند میدهم که امام کشته شده این امّت مباشی، چرا که پیش از این گفته میشد:
((در میان این امّت، امامی به قتل خواهد رسید که درِ کشتار تا روز قیامت گشوده خواهد شد و کارهای امّت اسلامی با آن مشتبه شود، و فتنه و فساد در میانشان گسترش یابد، تا آنجا که حق را از باطل نمیشناسند، و به سختی در آن فتنهها غوطه ور میگردند)).
برای مروان چونان حیوان به غارت گرفته مباش که تو را هر جا خواست براند، آن هم پس از سالیانی که از عمر تو گذشته و تجربهای که به دست آوردی.
(خلیفه سوم گفت ((با مردم صحبت کن که مرا مهلت دهند تا از عهده ستمی که به آنان رفته برآیم))) امام علیه السلام فرمود: آنچه در مدینه است به مهلت نیاز ندارد، و آنچه مربوط به بیرون مدینه باشد تا رسیدن فرمانت مهلت دارند.
شکوه از مسخ ارزشها
خطبه ۱۰۸ نهج البلاغه
(وهی من خطب الملاحم)
معرفة اللّه
الْحَمْدُ لِلّهِ الْمُتَجَلِّی لِخَلْقِهِ بِخَلْقِهِ، وَالظَّاهِرِ لِقُلُوبِهِمْ بِحُجَّتِهِ. خَلَقَ الْخَلْقَ مِنْ غَیْرِ رَوِیَّةٍ، إِذْ کَانَتِ الرَّوِیَّاتُ لاَ تَلِیقُ إِلا بِذَوِی الضَّمَائِرِ وَلَیْسَ بِذِی ضَمِیرٍ فِی نَفْسِهِ. خَرَقَ عِلْمُهُ بَاطِنَ غَیْبِ السُّتُرَاتِ، وَاءَحَاطَ بِغُمُوضِ عَقَائِدِ السَّرِیرَاتِ.
و منها فی ذکر النبی صلی الله علیه و آله و سلم:
خصائص النبی صلی الله علیه و آله و سلم
اخْتَارَهُ مِنْ شَجَرَةِ الاءَنْبِیَاءِ، وَمِشْکَاةِ الضِّیَاءِ، وَذُؤَابَةِ الْعَلْیَاءِ، وَسُرَّةِ الْبَطْحَاءِ، وَمَصَابِیحِ الظُّلْمَةِ، وَیَنَابِیعِ الْحِکْمَةِ.
و منها: طَبِیبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ، قَدْ اءَحْکَمَ مَرَاهِمَهُ، وَاءَحْمَی مَوَاسِمَهُ، یَضَعُ ذلِکَ حَیْثُ الْحَاجَةُ إِلَیْهِ، مِنْ قُلُوبٍ عُمْیٍ، وَآذَانٍ صُمٍّ، وَاءَلْسِنَةٍ بُکْمٍ؛ مُتَتَبِّعٌ بِدَوَائِهِ مَوَاضِعَ الْغَفْلَةِ، وَمَوَاطِنَ الْحَیْرَةِ.
علل انحراف بنی امیّة
لَمْ یَسْتَضِیئُوا بِاءَضْوَاءِ الْحِکْمَةِ؛ وَلَمْ یَقْدَحُوا بِزِنَادِ الْعُلُومِ الثَّاقِبَةِ؛ فَهُمْ فِی ذلِکَ کَالاءَنْعَامِ السَّائِمَةِ، وَالصُّخُورِ الْقَاسِیَةِ.
ترجمه خطبه ۱۰۸
ستایش خدای را سزاست که با آفرینش مخلوقات، بر انسانها تجلّی کرد، و با برهان و دلیل خود را بر قلبهایشان آشکار نمود، مخلوقات را بدون نیاز به فکر و اندیشه آفرید، که فکر و اندیشه مخصوص کسانی است که دلی درون سینه داشته باشند، واوچنین نیست که علم خداوندی ژرفای پردههای غیب را شکافته، و به افکار و عقاید پنهان احاطه دارد.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را از درخت تنومند پیامبران، از سرچشمه نور هدایت، از جایگاه بلند بی همانند، از سرزمین بطحاء، از چراغهای برافروخته در تاریکیها، و از سرچشمههای حکمت برگزید. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم طبیبی است که برای درمان بیماران سیّار است، مرهمهای شفابخش او آماده، و ابزار داغ کردن زخمها را گداخته، برای شفای قلبهای کور، و گوشهای ناشنوا، و زبانهای لال، آماده است و با داروی خود در پی یافتن بیماران فراموش شده و سرگردان است.
بنی امیّه، با نور حکمت، جان و دل خود را روشن نساخته، و با شعلههای فروزان دانش، قلب خود را نورانی نکردهاند، چونان چهارپایان صحرایی و سنگهای سخت و نفوذناپذیرند،
قَدِ انْجَابَتِ السَّرَائِرُ لاَِهْلِ الْبَصَائِرِ، وَوَضَحَتْ مَحَجَّةُ الْحَقِّ لِخَابِطِهَا، وَاءَسْفَرَتِ السَّاعَةُ عَنْ وَجْهِهَا، وَظَهَرَتِ الْعَلاَمَةُ لِمُتَوَسِّمِهَا.
توبیخ اهل الکوفة
مَا لِی اءَرَاکُمْ اءَشْبَاحا بِلاَ اءَرْوَاحٍ، وَاءَرْوَاحا بِلاَ اءَشْبَاحٍ، وَنُسَّاکا بِلاَ صَلاَحٍ، وَتُجَّارا بِلاَ اءَرْبَاحٍ، وَاءَیْقَاظا نُوَّما، وَشُهُودا غُیَّبا، وَنَاظِرَةً عَمْیَاءَ، وَسَامِعَةً صَمَّاءَ، وَنَاطِقَةً بَکْمَاءَ!
رَایَةُ ضَلاَلٍ قَدْ قَامَتْ عَلَی قُطْبِهَا، وَتَفَرَّقَتْ بِشُعَبِهَا، تَکِیلُکُمْ بِصَاعِهَا، وَتَخْبِطُکُمْ بِبَاعِهَا. قَائِدُهَا خَارِجٌ مِنَ الْمِلَّةِ، قَائِمٌ عَلَی الضِّلَّةِ.
الا خبار عن عَسف بنی امیّة
فَلاَ یَبْقَی یَوْمَئِذٍ مِنْکُمْ إِلا ثُفَالَةٌ کَثُفَالَةِ الْقِدْرِ، اءَوْ نُفَاضَةٌ کَنُفَاضَةِ الْعِکْمِ، تَعْرُکُکُمْ عَرْکَ الاءَدِیمِ، وَتَدُوسُکُمْ دَوْسَ الْحَصِیدِ، وَتَسْتَخْلِصُ الْمُؤْمِنَ مِنْ بَیْنِکُمُ اسْتِخْلاَصَ الطَّیْرِ الْحَبَّةَ الْبَطِینَةَ مِنْ بَیْنِ هَزِیلِ الْحَبِّ.
التاکید علی طاعة اهل البیت علیهم السلام
اءَیْنَ تَذْهَبُ بِکُمُ الْمَذَاهِبُ، وَتَتِیهُ بِکُمُ الْغَیَاهِبُ وَتَخْدَعُکُمُ الْکَوَاذِبُ؟ وَمِنْ اءَیْنَ تُؤْتَوْنَ، وَاءَنَّی تُؤْفَکُونَ؟ فَلِکُلِّ اءَجَلٍ کِتَابٌ، وَلِکُلِّ غَیْبَةٍ إ یَابٌ.
به تحقیق رازهای درون برای صاحبان آگاهی آشکار، و راه حق برای گمراهان نیز روشن است، و رستاخیز نقاب از چهره برانداخت، و نشانههای خود را برای زیرکان و آنان که طالب حقّند نمایاند.
مردم کوفه! چرا شما را پیکرهای بیروح، و روحهای بدون جسد مینگرم؟ چرا شما را عبادت کنندگانی بدون صلاحیّت، و بازرگانانی بدون سود و تجارت، و بیدارانی خفته، و حاضرانی غایب از صحنه، بینندگانی نابینا، شنوندگانی کر، و سخن گویانی لال، مشاهده میکنم؟ پرچم گمراهی در جای خود برافراشته شده، و طرفداران آن پراکنده شدهاند، شما را با پیمانه خود میسنجند و سرکوب میکنند، پرچمدارشان (معاویه)، از ملت اسلام خارج و بر راه گمراهی ایستاده است.
پس آن روز که بر شما دست یابند جز تعداد کمی از شما باقی نگذارند، چونان باقیمانده غذایی اندک در ته دیگ، یا دانههای غذای چسبیده در اطراف ظرف، مانند پوستهای چرمی شما را به هم پیچانده میفشارند، و همانند خرمن شما را به شدّت میکوبند، و چونان پرندهای که دانههای درشت را از لاغر جدا کند، این گمراهان، مؤ منان را از میان شما جدا ساخته نابود میکنند.
با توجه به این همه خطرات، روشهای گمراه کننده شما را به کجا میکشاند؟ تاریکیها و ظلمتها، تا کی شما را متحیّر میسازد؟ دروغ پردازیها تا چه زمانی شما را میفریبد؟ از کجا دشمن در شما نفوذ کرده به اینجا آورده و به کجا باز میگرداند؟ آگاه باشید که هر سرآمدی را پروندهای، و هر غیبتی را بازگشت دوباره ایست.
فَاسْتَمِعُوا مِنْ رَبَّانِیِّکُمْ، وَاءَحْضِرُوهُ قُلُوبَکُمْ، وَاسْتَیْقِظُوا إِنْ هَتَفَ بِکُمْ. وَلْیَصْدُقْ رَائِدٌ اءَهْلَهُ، وَلْیَجْمَعْ شَمْلَهُ، وَلْیُحْضِرْ ذِهْنَهُ، فَلَقَدْ فَلَقَ لَکُمُ الاءَمْرَ فَلْقَ الْخَرَزَةِ، وَقَرَفَهُ قَرْفَ الصَّمْغَةِ.
الا خبار عن مسخ القیّم فی حکومة بنی امیّة
فَعِنْدَ ذلِکَ اءَخَذَ الْبَاطِلُ مَاَّخِذَهُ، وَرَکِبَ الْجَهْلُ مَرَاکِبَهُ، وَعَظُمَتِ الطَّاغِیَةُ، وَقَلَّتِ الدَّاعِیَةُ، وَصَالَ الدَّهْرُ صِیَالَ السَّبُعِ الْعَقُورِ، وَهَدَرَ فَنِیقُ الْبَاطِلِ بَعْدَ کُظُومٍ،
وَتَوَاخَی النَّاسُ عَلَی الْفُجُورِ، وَتَهَاجَرُوا عَلَی الدِّینِ، وَتَحَابُّوا عَلَی الْکَذِبِ، وَتَبَاغَضُوا عَلَی الصَّدْقِ.
فَإِذَا کَانَ ذلِکَ کَانَ الْوَلَدُ غَیْظا وَالْمَطَرُ قَیْظا وَتفِیضُ اللِّئَامُ فَیْضَا وَتَغیضُ الْکِرَامُ غَیْضا، وَکَانَ اءَهْلُ ذلِکَ الزَّمَانِ ذِئَابا، وَسَلاَطِینُهُ سِبَاعا، وَاءَوْسَاطُهُ اءُکَّالا، وَفُقَرَاؤُهُ اءَمْوَاتا؛ وَغَارَ الصِّدْقُ، وَفَاضَ الْکَذِبُ، وَاسْتُعْمِلَتِ الْمَوَدَّةُ بِاللِّسَانِ، وَتَشَاجَرَ النَّاسُ بِالْقُلُوبِ، وَصَارَ الْفُسُوقُ نَسَبا، وَالْعَفَافُ عَجَبا، وَلُبِسَ الاءِسْلامُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوبا.
مردم !به سخن عالم خداشناس خود گوش فرادهید، دلهای خود را در پیشگاه او حاضر کنید، و با فریادهای او بیدار شوید، رهبر جامعه باید با مردم به راستی سخن گوید، و پراکندگی مردم را به وحدت تبدیل، و اندیشه خود را برای پذیرفتن حق آماده گرداند، پیشوای شما چنان واقعیّتها را برای شما شکافت چونان شکافتن مهرههای ظریف، و حقیقت را از باطل چون شیره درختی که از بدنه آن خارج شود، بیرون کشید.
پس در آن هنگام که امویان بر شما تسلط یابند، باطل بر جای خود استوار شود، و جهل و نادانی بر مرکبها سوار، و طاغوت زمان عظمت یافته، و دعوت کنندگان به حق اندک و بی مشتری خواهند شد.
روزگار چونان درنده خطرناکی حملهور شده، و باطل پس از مدّتها سکوت، نعره میکشد، مردم در شکستن قوانین خدا دست در دست هم میگذارند، و در جدا شدن از دین متّحد میگردند، و در دروغ پردازی با هم دوست و در راستگویی دشمن یکدیگرند و چون چنین روزگاری میرسد، فرزند با پدر دشمنی ورزد، و باران خنککننده، گرمی و سوزش آورد، پست فطرتان همه جا را پر میکنند، نیکان و بزرگواران کمیاب میشوند، مردم آن روزگار چون گرگان، و پادشاهان چون درندگان، تهیدستان طعمه آنان، و مستمندان چونان مردگان خواهند بود، راستی از میانشان رخت بر میبندد، و دروغ فراوان میشود، با زبان تظاهر به دوستی دارند اما در دل دشمن هستند، به گناه افتخار میکنند، و از پاکدامنی به شگفت میآیند، و اسلام را چون پوستینی واژگونه میپوشند.
برخورد عملی
مصادره اموال
خطبه ۱۵ نهج البلاغه
(فیما رده علی المسلمین من قطائع عثمان)
المنهج الاقتصادی للامام علیه السلام
وَاللّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ، وَمُلِکَ بِهِ الاءِمَاءُ؛ لَرَدَدْتُهُ؛ فَإِنَّ فِی الْعَدْلِ سَعَةً.
وَمَنْ ضَاقَ عَلَیْهِ الْعَدْلُ، فَالْجَوْرُ عَلَیْهِ اءَضْیَقُ!
ترجمه خطبه ۱۵
(درباره اموال فراوان بیت المال که خلیفه سوم به بعضی از خویشاوندان خود بخشیده بود، ابنعباس میگوید روز دوّم خلافت این سخنرانی را ایراد فرمود:)
به خدا سوگند، بیت المال تاراج شده را هر کجا که بیابم به صاحبان اصلی آن باز میگردانم، گرچه با آن ازدواج کرده، یا کنیزانی خریده باشند، زیرا در عدالت گشایش برای عموم است، و آن کس که عدالت بر او گران آید، تحّمل ستم برای او سختتر است.
بدرقه یک آمر به معروف
خطبه ۱۳۰ نهج البلاغه
(لا بی ذر رحمه اللّه لما اءخرج إ لی الربذة)
التوجّه إ لی اللّه فی الجهاد
یَا اءَبَا ذَرٍّ، إِنَّکَ غَضِبْتَ لِلّهِ، فَارْجُ مَنْ غَضِبْتَ لَهُ.
إِنَّ الْقَوْمَ خَافُوکَ عَلَی دُنْیَاهُمْ، وَخِفْتَهُمْ عَلَی دِینِکَ، فَاتْرُکْ فِی اءَیْدِیهِمْ مَا خَافُوکَ عَلَیْهِ، وَاهْرُبْ مِنْهُمْ بِمَا خِفْتَهُمْ عَلَیْهِ؛ فَمَا اءَحْوَجَهُمْ إِلَی مَا مَنَعْتَهُمْ، وَمَا اءَغْنَاکَ عَمَّا مَنَعُوکَ!
وَسَتَعْلَمُ مَنِ الرَّابِحُ غَدا، وَالاءَکْثَرُ حُسَّدا.
وَلَوْ اءَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالاءَرَضِینَ کَانَتَا عَلَی عَبْدٍ رَتْقا، ثُمَّ اتَّقَی اللّهَ، لَجَعَلَ اللّهُ لَهُ مِنْهُمَا مَخْرَجا! لاَ یُؤْنِسَنَّکَ إِلا الْحَقُّ، وَلاَ یُوحِشَنَّکَ إِلا الْبَاطِلُ، فَلَوْ قَبِلْتَ دُنْیَاهُمْ لا ءحَبُّوکَ، وَلَوْ قَرَضْتَ مِنْهَا لا ءمَّنُوکَ.
ترجمه خطبه ۱۳۰
(وقتی که خلیفه سوم، حضرت اباذر را به بیابان خشک ربزه تبعید کرد، به هنگام بدرقه او فرمود:)
ای اباذر! همانا تو برای خدا به خشم آمدی، پس امید به کسی داشته باش که به خاطر او غضبناک شدی، این مردم برای دنیای خود از تو ترسیدند، و تو بر دین خویش از آنان ترسیدی، پس دنیا را که به خاطر آن از تو ترسیدند به خودشان واگذار، و با دین خود که برای آن ترسیدی از این مردم بگریز، این دنیاپرستان چه محتاجند به آن که تو آنان را ترساندی، و چه بینیازی از آنچه آنان تو را منع کردند و به زودی خواهی یافت که چه کسی فردا سود میبرد؟ و چه کسی بر او بیشتر حسد میورزند؟
اگر آسمان و زمین درهای خود را بر روی بندهای ببندند و او از خدا بترسد، خداوند راه نجاتی از میان آن دو برای او خواهد گشود، آرامش خود را تنها در حق جستجو کن، و جز باطل چیزی تو را به وحشت نیاندازد، اگر تو دنیای این مردم را میپذیرفتی، تو را دوست داشتند، و اگر سهمی از آن برمی گرفتی دست از تو بر میداشتند.
ارزش و اهمیّت امر به معروف و نهی از منکر
برتری امر به معروف از جهاد
مراتب الا مر بالمعروف و النّهی عن المنکر
وفی کلام آخر له یجری هذا المجری: فَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ لِلْمُنْکَرِ بِیَدِهِ وَلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ، فَذلِکَ الْمُسْتَکْمِلُ لِخِصَالِ الْخَیْرِ.
وَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ وَالتَّارِکُ بِیَدِهِ، فَذلِکَ مُتَمَسِّکٌ بِخَصْلَتَیْنِ مِنْ خِصَالِ الْخَیْرِ وَمُضَیِّعٌ خَصْلَةً.
وَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِقَلْبِهِ، وَالتَّارِکُ بِیَدِهِ وَلِسَانِهِ، فَذلِکَ الَّذِی ضَیَّعَ اءَشْرَفَ الْخَصْلَتَیْنِ مِنَ الثَّلاَثِ، وَتَمَسَّکَ بِوَاحِدَةٍ،
وَمِنْهُمْ تَارِکٌ لاِِنْکَارِ الْمُنْکَرِ بِلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ وَیَدِهِ، فَذلِکَ مَیِّتُ الاءَحْیَاءِ.
وَمَا اءَعْمَالُ الْبِرِّ کُلُّهَا وَالْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللّهِ، عِنْدَ الاءَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ، إِلا کَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ. وَإِنَّ الاءَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْی عَنِ الْمُنْکَرِ لا یُقَرِّبَانِ مِنْ اءَجَلٍ، وَلاَ یَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ، وَاءَفْضَلُ مِنْ ذلِکَ کُلِّهِ کَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ.
و درود خدا بر او فرمود: (و همانند حکمت گذشته، سخن دیگری از امام نقل شد)
گروهی، مُنکر را با دست و زبان و قلب انکار میکنند، پس آنان تمامی خصلتهای نیکو را در خود گرد آوردهاند.
گروهی دیگر، مُنکر را با زبان و قلب انکار کرده، امّا دست به کاری نمیبَرند، پس چنین کسی دو خصلت از خصلتهای نیکو را گرفته و دیگری را تباه کرده است.
و بعضی مُنکر را تنها با قلب انکار کرده، و با دست و زبان خویش اقدامی ندارند، پس دو خصلت را که شریف تر است تباه ساخته و یک خصلت را به دست آوردهاند.
و بعضی دیگر مُنکر را با زبان و قلب و دست رها ساختهاند که چنین کسی از آنان، مردهای میان زندگان است.
و تمام کارهای نیکو، و جهاد در راه خدا، برابر امر به معروف و نهی از منکر، چونان قطرهای بر دریای موّاج و پهناور است، و همانا امر به معروف و نهی از منکر، نه آجلی را نزدیک میکنند، و نه از مقدار روزی میکاهند، و از همه اینها برتر، سخن حق در پیش روی حاکمی ستمکار است.
ره آورد شوم ترک نظارت مردمی
خطبه ۲۷ نهج البلاغه
فضل الجهاد
اءَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ اءَبْوَابِ الْجَنَّةِ، فَتَحَهُ اللّهُ لِخَاصَّةِ اءَوْلِیَائِهِ.
وَهُوَ لِبَاسُ التَّقْوی، وَدِرْعُ اللّهِ الْحَصِینَةُ، وَجُنَّتُهُ الْوَثِیقَةُ.
فَمَنْ تَرَکَهُ رَغْبَةً عَنْهُ اءَلْبَسَهُ اللّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ، وَشَمِلَهُ الْبَلاَءُ، وَدُیِّثَ بِالصِّغَارِ وَالْقَمَاءَةِ، وَضُرِبَ عَلَی قَلْبِهِ بِالاءِسْهَابِ، وَاءُدِیلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْیِیعِ الْجِهَادِ، وَسِیمَ الْخَسْفَ، وَمُنِعَ النَّصَفَ.
الدّعوة الی الجهاد
اءَلاَ وَإِنِّی قَدْ دَعَوْتُکُمْ إِلَی قِتَالِ هؤُلاَءِ الْقَوْمِ لَیْلا وَنَهَارا، وَسِرَّا وَإِعْلاَنا، وَقُلْتُ لَکُمْ:
اغْزُوهُمْ قَبْلَ اءَنْ یَغْزُوکُمْ، فَوَاللّهِ مَا غُزِی قَوْمٌ قَطُّ فی عُقْرِ دَارِهِمْ إِلا ذَلُّوا.
فَتَوَاکَلْتُمْ وَتَخَاذَلْتُمْ حَتَّی شُنَّتْ عَلَیْکُمُ الْغَارَاتُ، وَمُلِکَتْ عَلَیْکُمُ الاءَوْطَانُ.
وَه -ذَا اءَخُو غَامِدٍ وَقَدْ وَرَدَتْ خَیْلُهُ الاءَنْبَارَ، وَقَدْ قَتَلَ حَسَّانَ بْنَ حَسَّانَ الْبَکْرِیَّ، وَاءَزَالَ خَیْلَکُمْ عَنْ مَسَالِحِهَا.
ترجمه خطبه ۲۷
(وقتی خبر تهاجم سربازان معاویه به شهر انبار، و سُستی مردم به امام ابلاغ شد فرمود:)
پس از ستایش پروردگار، جهاد در راه خدا، دَری از درهای بهشت است، که خدا آن را به روی دوستان مخصوص خود گشوده است. جهاد، لباس تقوا، و زره محکم، و سپر مطمئن خداوند است، کسی که جهاد را ناخوشایند دانسته و ترک کند، خدا لباس ذّلت و خواری بر او میپوشاند، و دچار بلا و مصیبت میشود، و کوچک و ذلیل میگردد، دل او در پرده گمراهی مانده، و حق از او روی میگرداند، به جهت ترک جهاد، به خواری محکوم و از عدالت محروم است.
آگاه باشید! من شب و روز، پنهان و آشکار، شما را به مبارزه با شامیان، دعوت کردم و گفتم پیش از آن که، آنها با شما بجنگند با آنان نبرد کنید، به خدا سوگند، هر ملّتی که درون خانه خود مورد هجوم قرار گیرد، ذلیل خواهد شد، امّا شما سُستی بخرج دادید، و خواری و ذّلت پذیرفتید، تا آنجا که دشمن پی در پی به شما حمله کرد و سرزمینهای شما را تصّرف نمود، و اینک، فرمانده معاویه، (مرد غامدی) با لشگرش وارد شهر انبار شده و فرماندار من، ((حسّان بن حسّان بکری)) را کشته و سربازان شما را از مواضع مرزی بیرون رانده است.
وَلَقَدْ بَلَغَنِی اءَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ کَانَ یَدْخُلُ عَلَی الْمَرْاءَةِ الْمُسْلِمَةِ، وَالا ءخْرَی الْمُعَاهَدَةِ، فَیَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَقُلْبَهَا وَقَلاَئِدَهَا وَرُعُثَهَا، مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلا بِالاِْسْتِرْجَاعِ وَالاِْسْتِرْحَامِ. ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِینَ مَا نَالَ رَجُلا مِنْهُمْ کَلْمٌ، وَلا اءُرِیقَ لَهُمْ دَمٌ؛ فَلَوْ اءَنَّ امْرَاءً مُسْلِما مَاتَ مِنْ بَعْدِ ه -ذَا اءَسَفا مَا کَانَ بِهِ مَلُوما، بَلْ کَانَ بِهِ عِنْدِی جَدِیرا.
فَیَا عَجَبا! عَجَبا - وَاللّهِ - یُمِیتُ الْقَلْبَ وَیَجْلِبُ الْهَمَّ مِن اجْتَِماعِ هؤُلاَءِ الْقَوْمِ عَلَی بَاطِلِهِمْ، وَتَفَرُّقِکُمْ عَن حَقِّکُمْ!
فَقُبْحا لَکُمْ وَتَرَحا، حِینَ صِرْتُمْ غَرَضا یُرْمی!
یُغَارُ عَلَیْکُمْ وَلاَ تُغِیرُونَ؟ وَتُغْزَوْنَ وَلاَ تَغْزُونَ؟ وَیُعْصَی اللّهُ وَتَرْضَوْنَ؟ فَإِذَا اءَمَرْتُکُمْ بِالسَّیْرِ إِلَیْهِمْ فِی اءَیَّامِ الْحَرِّ قُلْتُمْ: ه -ذِهِ حَمَارَّةُ الْقَیْظِ، اءَمْهِلْنَا یُسَبَّخُ عَنَّا الْحَرُّ، وَإِذَا اءَمَرْتُکُمْ بِالسَّیْرِ إِلَیْهِمْ فِی الشِّتَاءِ قُلْتُمْ: ه -ذِهِ صَبَارَّةُ الْقُرِّ، اءمْهِلْنا یَنْسَلِخْ عَنّا الْبَرْدُ؛ کُلُّ هذَا فِرَارَا مِنَ الحَرِّ والْقُرِّ؛ فَإِذَا کُنْتُمْ مِنَ الْحَرِّ وَالْقُرِّ تَفِرُّونَ؛ فَاءَنْتُمْ وَاللّهِ مِنَ السَّیْفِ اءَفَرُّ!
مظلومیّة الامام و اءسباب هزیمة الکوفیّین
یَا اءَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَلاَ رِجَالَ! حُلُومُ الاءَطْفَالِ، وَعُقُولُ رَبَّاتِ الْحِجَالِ، لَوَدِدْتُ اءَنِّی لَمْ اءَرَکُمْ وَلَمْ اءَعْرِفْکُمْ مَعْرِفَةً -وَاللّهِ- جَرَّتْ نَدَما، وَاءَعَقَبَتْ سَدَما.
به من خبر رسید که مردی از لشکر شام به خانه زن مسلمان و زنی غیر مسلمان که در پناه حکومت اسلام بود وارد شد، و خلخال و دستبند و گردن بند و گوشوارههای آنها را بغارت برد، در حالی که هیچ وسیلهای برای دفاع، جز گریه و التماس کردن، نداشتند. لشگریان شام با غنیمت فراوان رفتند بدون اینکه حتّی یک نفر آنان، زخمی بردارد، و یا قطره خونی از او ریخته شود، اگر برای این حادثه تلخ، مسلمانی از روی تاءسّف بمیرد، ملامت نخواهد شد، و از نظر من سزاوار است.
شگفتا، شگفتا!! به خدا سوگند، این واقعیّت قلب انسان را می میراند و دچار غم و اندوه میکند که شامیان در باطل خود وحدت دارند، و شما در حق خود متفرّقید. زشت باد روی شما و از اندوه رهایی نیابید که آماج تیر بلا شدید. به شما حمله میکنند، شما حمله نمیکنید؟ با شما میجنگند، شما نمیجنگید؟ اینگونه معصیت خدا میشود و شما رضایت میدهید؟. وقتی در تابستان فرمان حرکت به سوی دشمن میدهم، میگویید هوا گرم است مهلت ده تا سوز گرما بگذرد، و آنگاه که در زمستان فرمان جنگ میدهم، میگویید هوا خیلی سرد است بگذار سرما برود. همه این بهانهها برای فرار از سرما و گرما بود؟ وقتی شما از گرما و سرما فرار میکنید، به خدا سوگند که از شمشیر بیشتر گریزانید.
ای مرد نمایان نامرد! ای کودک صفتان بی خرد، که عقلهای شما به عروسان حجله آرای، شباهت دارد، چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمیدیدم و هرگز نمیشناختم، شناسایی شما سوگند به خدا که جز پشیمانی حاصلی نداشت، و اندوهی غم بار سرانجام آن شد.
قَاتَلَکُمُ اللّهُ! لَقَدْ مَلاَءتُمْ قَلْبِی قَیْحا، وَشَحَنْتُمْ صَدْرِی غَیْظَا، وَجَرَّعْتُمُونِی نُغَبَ التَّهْمَامِ اءَنْفَاسا، وَاءَفْسَدْتُمْ عَلَیَّ رَاءْیی بِالْعِصْیَانِ وَالْخِذْلاَنِ؛ حَتَّی لَقَدْ قَالَتْ قُرَیْشٌ:
إِنَّ ابْنَ اءَبِی طَالِبٍ رَجُلٌ شُجَاعٌ، وَلکِنْ لاَ عِلْمَ لَهُ بِالْحَرْبِ.
لِلّهِ اءَبُوهُمْ! وَهَلْ اءَحَدٌ مِنْهُمْ اءَشَدُّ لَهَا مِرَاسا، وَاءَقْدَمُ فِیهَا مَقَاما مِنِّی! لَقَدْ نَهَضْتُ فِیهَا وَمَا بَلَغْتُ الْعِشْرِینَ، وَه -ااءَنَذَا قَدْ ذَرَّفْتُ عَلَی السِّتِّینَ!
وَلکِنْ لاَ رَاءْی لِمَنْ لاَ یُطَاعُ!
خدا شما را بکشد که دل من از دست شما پر خون، و سینهام از خشم شما مالامال است، کاسههای غم و اندوه را، جُرعه جُرعه به من نوشاندید، و با نافرمانی و ذّلت پذیری، راءی و تدبیر مرا تباه کردید، تا آنجا که قریش در حق من گفت :(( بی تردید پسر ابیطالب مردی دلیر است ولی دانش نظامی ندارد))
خدا پدرانشان را مزد دهد، آیا یکی از آنها تجربههای جنگی سخت و دشوار مرا دارد؟ یا در پیکار توانست از من پیشی گیرد؟ هنوز بیست ساله نشده، که در میدان نبرد حاضر بودم، هم اکنون که از شصت سال گذشتهام.
امّا دریغ، آن کس که فرمانش را اجراء نکنند، راءیی نخواهد داشت .







